سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


نامه ازخدابه بنده

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام

( ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.

(یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.

(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام

(انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.

(یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری

(حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .

( احزاب 10)

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.

(توبه 118)

وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی.

(انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

(اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟

(سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟

(اعراف 59)

پس کجا می روی؟

(تکویر26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟

(مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

(انفطار 6)

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.

(روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.

(انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.

(قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.

(فجر 28-29)

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.

(مائده 54)


- نظرات (0)

در 3 زمان برای ورود اجازه بگیرید!

در این مقاله به بررسی موضوع آداب معاشرت عمومی در فرهنگ قرآن می‌پردازیم.

آداب عمومی معاشرت

آنچه مربوط به عموم افراد است، آدابی چند است که در این جا به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:در سوره ی نور چندین آیه هست که کمابیش با هم مربوط است و از آیه 27 شروع می‌شود:

« یا أیُّها الَّذین آمنُوا لا تَدخُلوا بُیوتاً غَیرَ بُیوتِکم حتِّی تستَأنِسُوا و تُسَلِّمُوا علی أهلها ذلکم خیرٌ لکُم لعلَّکم تذکَّرون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، به خانه‌هایی که خانه‌های شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید؛ و اگر کسی را در آن نیافتید پس داخل مشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگردید»، پس برگردید، که آن برای شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام می‌دهید داناست.»

 

چگونه به خانه‌ها وارد شویم؟

وارد شدن به خانه دیگران به چند صورت تصور می‌شود:

الف:  شخص علم دارد به این که صاحب خانه راضی است.

ب:  مورد شک است.

ج:  علم دارد به این که صاحب خانه راضی نیست.

روشن است در جایی که انسان، علم به عدم رضایت دارد یا اذن بگیرد ولی جواب رد بشنود نباید وارد بشود: «وَ إن قِیلَ لکم ارجِعوا فارجِعوا» اگر کسی خواست وارد منزل کسی بشود و اجازه خواست و گفتند «برگردید» یعنی اجازه ندادند اصرار نکند و برگردد. این برای شما بهتر و برای مصالح جامعه اسلامی مفیدتر است.

صورت دیگر این است که علم دارد به این که طرف راضی است یا قبلا چنین اجازه ای را گرفته یا از نحوه رفتار و گفتار صاحبخانه به دست آورده است، در آن جا هم ورود جایز است منتهی آدابی دارد:

یکی از آدابی که می‌بایست رعایت بکند این است که سر زده وارد نشود. دیده می‌شود که عده ای از دوستان اگر با همدیگر روابطی دارند یا کسانی برای حاجتی – مادی یا معنوی – به کسی مراجعه می‌کنند، چون ممکن است شخص در داخل خانه اش آمادگی برای پذیرش نداشته باشد یا در حالی باشد که نمی‌خواهد کسی او را در آن حال یا به آن صورت ببیند این است که در اسلام تأکید می‌شود که «استیناس» کنید.

کسانی که مملوک شما هستند و در خانه شما کار می‌کنند و همین طور بچه‌هایی که به حد تکلیف نرسیده اند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگیرند: پیش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا

استیناس کردن؛ یعنی انجام دادن کاری که توجه را جلب بکند و در روایت در توضیحش آمده که صدا بزنید یا تنحنح کنید تا خودش را آماده کند. ضمناً دستور می‌دهد که سلام هم بکنید : (حتِّی تستأنِسوا و تُسلِّمُوا علی أهلِها).

اما اگر شخصی خواست وارد اتاق یا خانه ای بشود که کسی در آن نیست و مثلاً در زد و کسی جواب نداد و فهمید که کسی آن جا نیست که از او اجازه بگیرد در این صورت هم وارد نشود: «فَإن لم تَجدوا فیها أحداً فلا تدخلوها حتّی یُؤذنَ لکم» طبعاً وقتی کسی نباشد اذن هم تحقق نمی‌یابد پس شما باید وارد نشوید تا کسی پیدا شود و به شما اذن بدهد.

مواردی هست که رفت و آمد افراد با هم خیلی زیاد است؛ مثلاً اهل یک خانه که در اتاقهای متعددی زندگی می‌کنند رفت و آمد متعارف دارند: بچه‌ها وارد اتاق پدر و مادرشان می‌شوند یا کسانی که در خانه کار می‌کردند، آیا هر دفعه ای که می‌خواهند بیایند لازم است اذن بگیرند یا نه؟

در آیه 58 سوره نور این سؤال را نیز بی پاسخ نگذاشته و می‌فرماید :«یا أیُّها الّذینَ آمنوا لیَستأذنکمُ الَّذین مَلَکت أَیمانُکُم والَّذینَ لم یبلُغُوا الُحُلُمَ مِنکُم ثلاث مرّاتٍ؛ کسانی که مملوک شما هستند و در خانه شما کار می‌کنند و همین طور بچه‌هایی که به حد تکلیف نرسیده اند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگیرند: پیش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا.».

اینها مواقعی است که معمولاً انسان استراحت می‌کند و دلش می‌خواهد تنها باشد؛ و در آیه بعد می‌فرماید:

«و إذا بلغَ الأطفالُ مَنکُمُ الحُلُمَ فلیَستاذِنوا کما استَأذِنُوا کما استَاذَنَ الَّذینَ مِن قبلِهم کذلکَ یبیِّنُ اللهُ لکم آیاتهِ واللهُ علیمٌ حکیمٌ؛ اما اگر بچه‌ها به حد تکلیف رسیدند باید مثل سایرین اجازه بگیرند؛ یعنی غیر از سه مرتبه ای که گفته شد هر وقت دیگر هم می‌خواهند وارد بشوند باید اجازه بگیرند.».

خوب این مختصری از موضوع رفت وآمد بود که قرآن حکیم پیرامون این موضوع بیان فرموده تا انشاءالله با بکارگیری این دستورات در زندگی مشکلات آداب و معاشرتی در میان مردم رفع شده و مسأله وکدورتی به وجود نیاید.

اجازه

آیا قرآن کریم پیرامون موضوع سلام کردن نیز دستوراتی دارد؟

«فإذا دخلتم بیوتاً فسلِّمُوا علی أنفُسکم تحیَّةٍ مِن عِندِ اللهِ مبارکةً طیِّبةً» وارد خانه که می‌شوید سلام کنید ؛ مفسران فرموده اند که این آیه از مواردی است که همه مؤمنین به منزله یکدیگر حساب شده اند؛ و سلام کردن به دیگران سلام کردن به خودتان تلقی شده است و بعضی گفته اند که از این آیه استفاده می‌شود که اگر کسی هم در خانه نباشد بر خودتان سلام کنید.

«تحیَّةً مِن عِندِاللهِ مبارکةً طیِّبةً » این سلام کردن تحیتی است از ناحیه خداوند و هم مبارک و پربرکت است و هم طیب و خوش؛ پربرکت است یعنی آثار خوبی بر آن مترتب می‌شود و طیب است یعنی مردم می‌پسندند و خوششان می‌آید و احساس آرامش می‌کنند.

 

شعار سلامتی را فراموش نکنیم!

سلام که با سلامت، هم خانواده است معنایش نفی خطر یا ملزوم آن است. این شعار اسلامی که به عنوان تحیت ادا می‌شود و در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته، شاید یکی از حکمت‌هایش این باشد که هر انسانی در زندگی دائماً نگرانیها، خوفها و دلواپسی‌هایی دارد و با هر کسی مواجه می‌شود چون احتمال می‌دهد که از ناحیه وی ضرری به او برسد این نگرانی را دارد.

پس اولین چیزی که در هر برخوردی مطلوب است رفع این نگرانی است، یعنی انسان احساس کند که از طرف مقابل ضرری به او نمی‌رسد و هیچ چیز برای انسان مهمتر از دفع ضرر نیست و بعد نوبت می‌رسد به جلب منفعت. این است که در اولین برخورد بهترین چیزی که باید رعایت بشود همین تأمین دادن به طرف است که از ناحیه من به شما ضرری نمی‌رسد.

 

«سلام» نامی از نام‌های خداوند

از این رو در موارد زیادی «سلام» با «آمین» در قرآن کریم تواماً ذکر شده است. می‌دانید یکی از اسم‌های خدای متعال «سلام» است و آن جا که این اسم در قرآن کریم ذکر شده به دنبالش «مؤمن» هم آمده است: (السَّلامُ المؤمن المهیمنُ) (1) خداست که سلامتی را تأمین و خطر را از دیگران رفع می‌کند. «مؤمن» در این جا یعنی کسی که ایجاد امن می‌کند؛ و در روز قیامت به مؤمنین گفته می‌شود: «أدخُلُوها بسلامِ آمنین» (2) با سلام و امن وارد بهشت شوید.

در اسلام تأکید شده که مؤمنان به یکدیگر سلام کنند و پیغمبر اکرم صلی اله علیه وآله حتی به زنان و کودکان هم سلام می‌کردند و روایات زیادی درباره احکام و فضیلت سلام وارد شده است

به هر حال اهمیت موضوع سلام به خاطر این است که به طرف، احساس آرامش و امنیت خاطر می‌دهد و این در زندگی اجتماعی خیلی مهم است.

در قرآن کریم در ضمن داستان‌های انبیا نقل شده که ملائکه به ایشان سلام گفتند؛ مثلاً در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام در چند مورد در قرآن کریم تکرار شده که موقعی که ملائکه برای خراب کردن شهر لوط آمدند اول خدمت حضرت ابراهیم علیه السلام رسیدند و هنگام ملاقات با آن حضرت سلام کردند. یکی آیه 79 سوره هود و دیگری آیه 52 سوره حجر و سومی آیه 25 سوره والذاریات.

 

خداوند بر چه کسانی سلام می‌کند؟

مواردی هست که خدای متعال به بندگانش سلام فرموده است؛ از جمله در آیه 47 سوره طه می‌فرماید: (وَالسّلامُ علی مَنِ اتَّبَعَ الهُدی)؛ و در دو آیه بطور عموم بر همه انبیا سلام فرستاده است: یکی آیه 181 سوره والصافات که می‌فرماید (سلام علی المُرسلینَ) و دیگری هم آیه 59 سوره نمل: (وَسَلامٌ علی عبادهِ الَّذینَ اصطفی).

همچنین سلام‌هایی راجع به اشخاص خاصی بیان شده است: یکی در مورد حضرت یحیی علیه السلام در آیه 15 سوره مریم (وسَلامٌ علیهِ یومَ وُلدَ و یومَ یَموتُ و یومَ یُبعثُ حیّاً) و مشابهش از حضرت عیسی علیه السلام است که خودش می‌فرماید: (وسَلامٌ علیهِ یومَ وُلدَ و یومَ یَموتُ و یومَ یُبعثُ حیّاً) (4).

در چند مورد هم در سوره والصافات بعد از ذکر داستان چند نفر از انبیاء علیه السلام مانند حضرت نوح و حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت هارون و حضرت الیاس برایشان درود می‌فرستد (سوره والصافات: 79، 109، 120، 130) نیز در آیه 48 سوره هود بعد از ذکر فرونشستن طوفان می‌فرماید: «قیلَ یا نُوحُ اهبِط بِسلامٍ منّا و بَرکاتٍ علیکَ».

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

سلام در واژه ی اسلام!

از چیزهایی که اهمیت موضوع سلام و سلامتی را اثبات می‌کند همین است که خود اسلام، «سلام» تلقی شده و برنامه‌های اسلام «سبل السلام» نامیده شده است: (یَهدی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السّلامِ) (5) وقتی قرآن می‌خواهد اهمیت اسلام و قرآن را بیان کند می‌فرماید: خدای متعال به وسیله قرآن راههای سلام را به مردم نشان می‌دهد، و یکی از بزرگترین اوصاف قرآن این است که به سوی راههای سلام هدایت می‌کند.

در اسلام تأکید شده که مؤمنان به یکدیگر سلام کنند و پیغمبر اکرم صلی اله علیه وآله حتی به زنان و کودکان هم سلام می‌کردند و روایات زیادی درباره احکام و فضیلت سلام وارد شده است.

 

جواب سلام، جواب تحیّت

جواب سلام یکی از نکته‌هایی که در آداب معاشرت در قرآن کریم مورد تأکید واقع شده جواب تحیت است. آیه 87 سوره نساء می‌فرماید: «وَ إذا حُیِّیتُم بِتَحیَّة فَحَیُّوا بِأَحسنَ منها أو رُدُّوها إنََّ الله کان علی کُلِّ شَیءٍ حسیباً» (6).

کلمه تحیت از ماده حیات است و گویا در اصل به این صورت بوده که به عنوان ادای احترام می‌گفتند: «حیاک الله».

تحیتی که به عنوان شعار اسلامی تعیین شده همان سلام است که مستحب مؤکد ولی جوابش واجب است؛ و جواب هم باید مطابق با تحیت یا کامل تر باشد؛ «و إذا حُیِّیتُم بِتحیَّةٍ فَحیُّوا بِأَحسنَ مِنها أو رُدُّوها» (7).


پی نوشت ها :

1- مجادله، آیه 7.

2- همان، آیه 8.

3- همان، آیه 10.

4- همان، آیه 12.

5- همان، آیه 13.

6- النساء، 86.

7- النساء، 86.


منابع :

سایت حوزه.

کتاب با آداب و معاشرت در دیگران نفوذ کنیم – نوشته محمدرضا قربان زاده.

سایت اندیشه قم.


- نظرات (0)

بهترین اوقات توبه

در طول ساعات شبانه روز ، ساعات خاصّى به عنوان بهترین ساعات استغفار ، و در طول هفته ، شب و روز خاصّى به عنوان برترین روزها براى طلب آمرزش از خداوند و در طول سال ، ماه هاى خاصّى به عنوان بهترین ماه براى استغفار و عذرخواهى از پروردگار ، یاد شده اند که باید غنیمت شمرده شوند .

اگر این اوقات را دوران طلایى عمر انسان بنامیم ، با توجّه به آثار گرانبهایى که این عمل  مبارک دارد ، سخن گزافى نگفته ایم . بلکه گفتار زیبایى است که ریشه در قرآن و کلمات نورانى پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)دارد . و کسى که طالب کمال و معنویّت و در جستجوى کیمیاى سعادت است باید از این فرصت هاى طلایى ، استفاده کند و دل و جان خویش را بدان مزیّن سازد.

 

سحر هر شب

یکى از اوقاتى که استغفار در آن ، از ارزش والایى برخوردار است و آثار پر بارى را براى دین و دنیاى انسان به ارمغان مى آورد ، وقت سحر است . خداوند در تعریف از بندگان صالح خویش مى فرماید:

«کانُوا قلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ * وَ بِالأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(1) ؛ متّقین در دنیا چنین بودند که کمى از شب را مى خوابیدند ، و در سحرگاهان استغفار مى کردند. روش همه انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا نیز بر این بوده که استغفار سحرگاه آنان ترک نگردد ،چون نیک در یافته بودند که هر کس به جایى رسیده است از بیدارى ثلث آخر شب و استغفار در سحر بوده است

امام صادق (علیه السلام) ، در حدیثى نورانى به جایگاه و تعداد استغفار در این ساعت ، اشاره مى کنند ، تا شیعیان و دوستانشان از برکات این ساعات محروم نگردند و از این فیض بزرگ بى بهره نباشند حضرتش مى فرمایند:

إِسْتَغْفِرِاللهَ فِى الوِتْرِ سَبْعینَ مَرَّةً .(2) در ( قنوت ) نماز وتر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش نما ،استغفار کـن . هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) براى مناجات با خدا در این ساعت برمى خاستند در قنوت نماز وتر خود هفتاد مرتبه به خداوند عرض مى کردند: « أَسْتَغْفِرُاللهَ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ » .(3) ؛ از پروردگارم طلب آمرزش مى کنم و به سوى او باز مى گردم .

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند

بعد از نافله فجر

دوّمین ساعتى که در شبانه روز، براى استغفار و درخواست آمرزش از خداوند تعیین گشته است و از فضایل بالایى برخوردار است، بعد از نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ، استغفارى را براى این ساعت ذکر کرده و برکات فراوانى را براى آن بیان مى نمایند :

کسى که در این ساعت استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است ، باشد . و به همین اندازه برایش حسنات نوشته مى شود.و هر بنده اى که در شب یا روزى که این استغفار را تلاوت مى کند بمیرد ، داخل بهشت مى گردد ، و هیچ گاه فقیر نمى شود.(1)

دعا
بعد از نماز صبح

سوّمین ساعتى که در طول شبانه روز به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، هر روز بعد از نماز صبح است . براى استغفار در این ساعت ، آثار پر بارى ذکر شده است .

امام باقر (علیه السلام) در سخنى زیبا مى فرمایند :

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند!(5)

 

بعد از نماز عصر

چهارمین زمانى که در طول شبانه روز ، براى استغفار و عذرخواهى از خداوند، تعیین شده است و ثواب زیادى براى آن ذکر گردیده است ، بعد از نماز عصر است که داراى برکات فراوانى است .

امام صادق (علیه السلام) در فضیلت استغفار در این ساعت مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز عصر ، هفتاد مرتبه استغفار کند و از خدا آمرزش طلبد ، خدا در آن روز هفتصد گناه او را مى آمرزد ، و اگر خودش گناهى نداشته باشد ، گناه پدرش را مى آمرزد ، و اگر پدرش هم گناهى نکرده باشد ، گناه مادرش را مى آمرزد و چنانچه مادرش هم بى گناه باشد ، گناه برادرش را مى بخشد  و اگر برادرش هم گناهى نداشته باشد ، خدا گناه خواهرش را مى بخشد و اگر براى خواهرش هم گناهى نباشد ، گناه سایر اقوام و بستگانش را ، هر کدام که نزدیکتر به او باشند و گناهى داشته باشند مى آمرزد .(6)

کسى که بعداز نافله فجر استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است، باشد

هنگام خواب

پنجمین وقتى که نسبت به استغفار در آن سفارش شده و از عوامل ریزش گناهان ، همچون افتادن برگ درختان ، شمرده شده است هنگام خواب است .

امام صادق (علیه السلام) در اهمیّت توجّه به خدا و طلب آمرزش از آن ذات مهربان در این ساعت مى فرمایند: اگر کسى هنگامى که براى استراحت و خوابیدن ، به بستر مى رود صد مرتبه بگوید: «لاْ إِلـهَ إِلاَّ اللهَ » خدا خانه اى در بهشت برایش بنا مى کند . و اگر صد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، گناهانش مى ریزد همان گونه که برگ هاى درخت مى ریزد .(7)

دعا
بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)

ششمین ساعتى که در شبانه روز ، براى استغفار مطلوب دانسته شده و بدان تأکید شده است ، بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)است که مایه ریزش گناه و دست یافتن به برکات استغفار است .

محمّد بن مسلم گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

هر کس تسبیح حضرت فاطمه (علیها السلام) را گوید و سپس استغفار کند ، تمام گناهانش آمرزیده مى شود . این تسبیح در زبان صد تسبیح ، و در میزان هزار تسبیح به حساب مى آید ، شیطان را دور مى سازد و خداى رحمان را خشنود مى کند.(8)

 

بعد از نماز واجب

هفتمین موردى که به استغفار در آن سفارش شده است و عامل ریزش همه گناهان به حساب آمده ، بعد از هر نماز واجب است.

امام باقر (علیه السلام) مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز واجب ، قبل از آن که از حال نماز خارج شده و پایش را تکان دهد سه مرتبه بگوید:

« أَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ ».(9) خداوند همه گناهانش را مى بخشد ، اگر چه به اندازه کف دریا باشد.

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آن ها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند

سحر شب جمعه

علاوه بر ساعات شبانه روز ، در طول هفته نیز به استغفار در شب و روز خاصّى سفارش و تأکید شده است که شایسته دقّت و بهره جستن هستند. مهمترین شبى که در طول هفته به استغفار در آن سفارش شده است ، شب جمعه و مخصوصاً سحر آن است .

صرف نظر از آیات و روایاتى که براى بیدارى در ثلث آخر شب و استغفار در سحر آثار پر بارى نقل مى کند و بیانگر مواظبت تامِّ انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا ، نسبت به استغفار در سحرگاهان است در روایات براى شب جمعه و بیدارى در سحر آن ، ارزش و بهاى مضاعفى ذکر شده است و تأکید بیش از حدّى ، نسبت به بیدارى و مناجات با حقّو طلب آمرزش از خداوند ، در این شب دیده مى شود.(10)

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آنها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند .

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش
صبح جمعه ، قبل از نماز صبح

دوّمین زمانى که در طول هفته ، براى استغفار در آن ثواب خاصّى در نظر گرفته شده است و برکاتى را متوجّه انسان مى سازد ، روز جمعه بعد از دو رکعت نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

ابى حمزه گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم مى فرمودند:

هر کس بعد از دو رکعت نافله اى که قبل از نماز صبح در روز جمعه مى خواند، صد مرتبه بگوید: سُبْحانَ رَبّى وَ بِحَمْدِهِ وَ أَسْتَغْفِرُ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ . خداوند منزلى در بهشت ، براى او بنا مى کند.

 

عصر جمعه

سوّمین وقتى که در طول هفته از ارزش خاصّى برخوردار است و به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، عصر جمعه است. از روایات زیادى استفاده مى شود که روز جمعه همچون شب جمعه ، داراى فضیلت و شرافت است و امامان معصوم (علیهم السلام) شیعیان خویش را به دعاى در ساعات آن دعوت کرده اند و یکى از اوقات استجابت دعا ، عصر جمعه شمرده شده است .

 

پی نوشت :

1 ـ سوره الذّاریات ، آیه 17 ـ 18 .

2 ـ کافى ، ج 3 ، ص 450 ; من لایحضر الفقیه ، ج 6 ، ص 489 .

3 ـ مستدرک الوسائل ، ج 6 ، ص 361 .

4 ـ بحارالأنوار ، ج 84 ، ص 326 .

5 ـ بحارالأنوار ، ج 80 ، ص 111 .

6 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 482 .

7 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 449 .

8 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 442 .

9 ـ کافى ، ج 2 ، ص 521 .

10 ـ بحارالأنوار، ج 87 ، ص 18 .

 



- نظرات (0)

برادران شیطان چه کسانی هستند؟

برادران شیطان

برادران شیطان که همان اسراف کارانند، با آگاهی و از روی عمد به اسراف می‌پردازند و با شیطان همراه اند.

کسی که در بیت المال، عمر، هزینه زندگی با آگاهی و علم اسراف می کند، از پرتو معارف دینی به دور است و نمی تواند به صراط مستقیم که رهروانش در پناه لطف الهی هستند، هدایت شود.

قرآن می فرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ كَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ (اسراء، 26- 27) «و حق نزدیکان را بپرداز و (همچنین) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مکن؛ چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند، و شیطان کفران (نعمت های) پروردگارش کرد.

در آیات فوق، اسرافکاران برادر و همراه شیطان شناخته شده اند. بنابراین، در این جا می توان گفت هر کسی که مال و دارایی را در غیر مورد آن مصرف کند، کاری شیطانی و نوعی ناسپاسی مرتکب شده است.

این امر در روایتی از امام صادق(علیه السلام) به خوبی تبیین شده است، آن جا که امام (علیه السلام) فرمود: «لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)». (خصال، ج 1، ص 121)

 

زیان های فردی اسراف

1 ـ زیان های جسمی: زیاده روی در خوردن و آشامیدن به جسم صدمات زیادی وارد می کند.

امروزه به اعتقاد پزشکان پرخوری و بدخوری از مهم ترین موارد ابتلای انسان به بیماری های مختلف است. این نکته ای است که فراوان در سخنان معصومان به آن تأکید شده است.

قرآن نیز مۆمنان را از اسراف در خوردن و نوشیدن باز داشته است: «كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف، 31) بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.

اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِین‏»؛ (انبیاء، 9(سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم

2 ـ خشم خداوند: « إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف،31) خداوند اسرافکاران را دوست نمی‌دارد. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود: «ان السرف امر یبغضه الله‏»؛ (کافی، ج 7، ص 339) اسراف مورد غضب خدا است.

3 ـ کاهش برکت: اسراف باعث می شود برکت در زندگی انسان کم شود و در نهایت رخت بربندد: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکَةِ»؛ (کافی، ج 4، ص 55 ) همانا اسراف همراه با کاهش برکت است.

4 ـ محرومیت از هدایت: خداوند به اسرافکاران می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ»؛ (غافر، 28) همانا خداوند کسی را که اسراف کار و دروغ گو است هدایت نمی کند.

5ـ فقر: مهم ترین اثر اقتصادی اسراف، فقر است؛ زیرا اسرافکار با اتلاف منابع و سرمایه هایی که عموماً محدودند، موجب تهدید حیات بشر می شود.

حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «الْقَصْدُ مَثْرَاةٌ، وَ السَّرَفُ‏ مَتْوَاةٌ»؛ (کافی ج 7، ص 339(اسراف موجب هلاکت است و میانه روی، مایه زیاد شدن ثروت.

6ـ هلاکت: اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَیْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِینَ»؛ (انبیاء، 9) سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم.

7ـ کیفر اخروی: کیفر افرادی که از حدود الهی تجاوز کرده و اوامر و نواهی خدا را نادیده بگیرند، عذاب اخروی است. قرآن در این باره می فرماید: «وَكَذَلِكَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُۆْمِن بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى»؛ (طه، 127) و این گونه جزا می دهیم کسی را که اسراف کند و ایمان به آیات پروردگارش نیاورد و عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است.

«لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)»

زیان های اجتماعی اسراف

اسراف از جنبه ضررهای اجتماعی دارای پیامدها زیر است:

1 ـ هدر رفتن منابع اقتصادی جامعه: اسراف منابع عظیم جامعه؛ از قبیل نفت، منابع معدنی و مزیت های نسبی اقتصادی هر کشوری را به هدر می دهد، هرچند که منابع و سرمایه های کشور زیاد باشد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: «الْإِسْرَافُ‏ یُفْنِی‏ الْجَزِیلَ‏»؛ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،، ص 359) اسراف ثروت زیاد را هم به فنا می دهد.

2 ـ سقوط اخلاق اجتماعی: ولخرجی و ریخت و پاش ها، انسان را از مسیر صحیح خارج کرده و به ورطه فساد و تباهی می‌کشاند، به گونه ای که به سایر همنوعان خود توجهی نکرده و درد و رنج سایر افراد برای اسراف کار اهمیتی نمی یابد.

3 ـ اختلاف طبقاتی: یکی از علل اختلاف طبقاتی در جامعه اسراف است؛ زیرا افرادی با استفاده از درآمد بالای خود، این حق را برای خود قائل می شوند که هر گونه که دوست دارند خرج نمایند، هر چند که موافق شرع و عرف نیز نباشد. بر این اساس، خود را از سایر متمایز می دانند و رفته رفته به فاصله طبقاتی در جامعه کمک می کنند.

4 ـ زوال حکومت ها: از دیگر پیامدهای اجتماعی اسراف، زوال حکومت ها است. به اعتقاد ابن خلدون که از دانشمندان جامعه شناس مسلمان است هر حکومتی که دچار اسراف و تبذیر شود، موجب فروپاشی و زوال می شود.


منابع:

سایت اسلام کوئیست

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم

کافی ج 7 و ج 4

خصال، ج 1

 


- نظرات (0)

ایت الکرسی

گويند:هر كس به اين ختم اعتقاد داشته باشد 


و آن را تا سه روز انجام دهد،


حاجت او روا شود و آن بدين شرح است. 


ابتدا بگوید :‌


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم


 بسم الله الرحمن الرحيم 


و آنگاه اية الكرسي را بخواند 


و سپس بگويد:اعوذ بالله من الشيطان الرجيم


و با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم،سوره حمد را بخواند


و پس از آن 5 مرتبه سوره اخلاص را 


از بسم الله الرحمن الرحيم تا آخر بخواند


 و آنگاه 11 مرتبه سوره كوثر را قرائت نمايد 


و سپس صد صلوات بفرستد كه 


ان شاء الله به خواست خدا طي سه روز 


حاجت او روا مي‌گردد.




- نظرات (0)

جایگاه خود را در دنیا و آخرت بشناسیم

نور هدایت در این حدیث مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) تفسیر بسیار واضحى از دنیا و آخرت و نیز از موقف انسان در آن دو نشأه به دست مى دهد و در تعبیر عجیبى آخرت را به میدان مسابقه تشبیه کرده و مى فرماید: «امروز، روز آمادگى است.» (1)

«مضمار» از ماده «ضمور، اضمار» به معنى مهیا ساختن و ورزیده نمودن اسب براى مسابقه است افرادى که مى خواستند مسابقه بدهند اسب ها را تمرین مى دادند تا لاغر و ورزیده و آماده مسابقه بشوند که به آن دوره، مضمار یا دوره تمرین و آمادگى مى گفتند.

حضرت(علیه السلام) مى فرماید: «دنیا، دوران آمادگى و آخرت میدان مسابقه و جایزه آن بهشت است. و کار آنهایى که عقب بمانند، به جهنّم ختم مى شود.»

در واقع تمام جهان بینى اسلام درباره دنیا و آخرت در همین دو جمله: «السَبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ» خلاصه مى شود. بنابراین، دنیا دوران آمادگى است و هدف نهایى و اصیل نیست. در این دوران آمادگى، انسان باید دائماً در حال خودسازى باشد. اگر لحظه اى غفلت ورزد و آمادگى لازم را کسب نکند، دیگر در میدان آخرت کارى از او ساخته نیست. شاید شنیده اید تمرینهایى را که فضانوردان انجام مى دهند؟ دوران سختى است. که در آن براى بىوزنى تمرین مى کنند. مى دانید هر چیز بیرون از محیط جاذبه زمین، بىوزن مى شود و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. حالت بى وزنى، براى کسانى که به جاذبه عادت کرده اند حالت وحشتناکى است. لذا، باید براى تمرین، حالت بى وزنى مصنوعى ایجاد کنند تا وقتى فضانورد در آن محیط گام گذارد دستپاچه نشود و بتواند خودش را وفق دهد. بدین صورت که فضانوردان را در صندوق هاى مخصوص مى گذارند و مرتباً از بالا به پایین پرتابشان مى کنند ـ البته در جایى و به گونه اى که دست و پاى آنان نشکند ـ به طورى که بعضى از این فضانوردان بعد از بیرون آمدن از آن محفظه سر و صورت و پاى آنان ممکن است خون آلود باشد و هر چقدر هم مواظبت کنند سقوط آزاد به پایین چیزى نیست که انسان از آن سالم بیرون بیاید.

حالت بی وزنى در کره زمین تنها در حال سقوط آزاد پیدا مى شود مثل این که انسان از بلندى به پایین مى افتد آن چند ثانیه اى که در هوا معلق است، حالت بىوزنى است; یعنى، همان حالتى که مسافران فضا پیدا مى کنند.ملاحظه مى کنید این مسافرت فضایى، تمرینهاى زیادى را مى طلبد که همراه با درد و رنج است تا چه رسد به مسافرت بزرگ اخروى; انسان باید چقدر تمرین کند، ناراحتیها را به جان بخرد و با نفسش مخالفت ورزد تا بتواند به فوز و پیروزى بزرگ اخروى دست یابد! مگر مى شود بى درد و رنج و نچشیدن محرومیت و مصایب به جایى رسید!؟ بسیارى از کسانى که به رده هاى بالاى نظامى دست یافته اند تمرینهاى سختى را از سر گذرانده اند; تشنگى و گرسنگى را مى چشند، گاهى مدتى در آب زندگى مى کنند و بدن خویش را ورزیده مى سازند:

نابرده رنج گنج میسّر نمى شود      مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

این جاست که باید بدانیم در این دنیا چه کاره ایم؟ در کدام جایگاه ایستاده ایم؟(2)

طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله، خالى از مشکلات، ناراحتیها و رنج و مشقت نیست ـ خواه این مشکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد و خواه جنبه روحى و فکرى و یا هر دو

اگر مى خواهیم مقاممان، بلند و والا باشد و بر بساط قرب الهى بنشینیم، باید ناراحتى و مشکلات را تحمل کنیم و با نفس خویش به مبارزه برخیزیم. اهل دنیا هم، دنیا را بى زحمت به دست نمى آورند چگونه انتظارداریم بى زحمت آخرت را به چنگ آوریم؟ دنیا، خانه بلا وامتحان است. درآن،امتحان هاى اولیاى خدا، سخت تر و سنگین تر است:

هر که در این بزم مقرّب تر است             جام بلا بیشترش مى دهند

امتحانهاى عمومى داریم و امتحانهاى خصوصى. مردم عوام به گونه اى آزمون مى دهند و اولیاى خدا به گونه اى دیگر. لذا باید دنیا براى همه، دایماً روز مسابقه باشد. البته بعضى از انسانها، به مقتضاى عصرشان، امتحان ویژه اى نسبت به آن مقطع زمانى دارند. مثلاً، کسانى که در میدان کربلا و یا در جنگ بدر بودند امتحان خاصى داشتند. در انقلاب اسلامى دوران بعد از انقلاب مقطع حسّاس و ویژه اى بود که بعضى در آن مردود شدند غربالى بود که ناخالصى ها را بیرون ریخت و نابها را نگه داشت. در آن مقطع خاص از انقلاب، گذشته ا، آگاهی ها، اخلاص ها و...، شناخته شد. بالاخره دورانى بود که از یک نظر خطرناک و ناراحت کننده و از طرف دیگر پربار و شادى برانگیز بود. بنابراین، آن جایى که طوفانهاى سخت آزمایش الهى مىوزد، هم محیطى است که عده اى از آن سود مى برند و هم محیط خطرناکى براى آماده نشده هاست که در دام آن گرفتار مى شوند و سقوط مى کنند.

انسان براى انجام یک کار، اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و بطور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد ، آن هم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد; و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اوّل، مغفرت قرار داده شده، براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست

1. قرآن آمده است: «یا اَیُّهَا الاِْنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات مى کنى.» اشاره به این که طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله، خالى از مشکلات، ناراحتیها و رنج و مشقت نیست ـ خواه این مشکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد و خواه جنبه روحى و فکرى و یا هر دو.

در حدیث بسیار پرمعنایى از امام على بن الحسین(علیه السلام)مى خوانیم: «راحتى و آسایش در دنیا و براى اهل دنیا وجود ندارد، راحتى و آسایش تنها در بهشت است و براى اهل بهشت. رنج و تعب در دنیا آفریده شده و براى اهل دنیا و (به همین دلیل) هر کس پیمانه اى از آن به دست مى آورد دو برابر آن، حرص نصیب او مى شود; به عبارت دیگر، هر کس از دنیا بهره بیشترى دارد، فقیرتر است، زیرا محتاج است که دیگران اموال او را حفظ کنند و براى این کار به وسایل و ادوات زیادى نیازمند است. بنابر این در ثروت دنیا راحتى وجود ندارد.»

سپس امام(علیه السلام) در ذیل این سخن فرمود: هرگز دوستان خدا در دنیا به خاطر دنیا رنج و سختى نمى کشند، بلکه رنج و سختى آنها در دنیا براى آخرت است.» (تفسیر نمونه، ج 26، ص 304)

2. علاوه بر مسابقه آخرت، در این دنیا نیز مسابقه اى وجود دارد به نام مسابقه در مسیر سعادت. چنانکه در آیه 133 سوره آل عمران مى خوانیم: « وَ سارِعُوا اِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ... بر یکدیگر سبقت بجویید براى رسیدن به آمرزش پروردگار خود...»

این آیه کوشش و تلاش نیکوکاران را تشبیه به مسابقه اى معنوى کرده که هدف نهایى آن، آمرزش الهى و نعمتهاى جاویدان بهشت است.

در حقیقت قرآن در این جا از نکته اى روانى استفاده کرده و آن این که، انسان براى انجام یک کار، اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و بطور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد آن هم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اوّل، مغفرت قرار داده شده، براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست. نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد: «شستشویى کن و آنگه به خرابات درآى.» (تفسیر نمونه، ج 3، ص 91)


قالَ عَلِىٌّ(علیه السلام): اَلا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارُ، وَ غَداً اَلسِّباقُ، وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ، وَ الْغایَةُ النّارُ... .(نهج البلاغه، خطبه 28)

 حضرت على(علیه السلام) فرمود: آگاه باشید که امروز (دنیا)، روز آمادگى است و فردا (قیامت) روز مسابقه که جایزه پیشى گیرندگان، بهشت و پایان کار عقب ماندگان، جهنّم است.


- نظرات (0)

چگونگی درجات بهشت

در تفسیر امام علیه السّلام است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: اى گروه شیعیان از خداوند بترسید، بهشت از دست شما نمى‏رود اگر چه گناهان شما موجب شود كه شما از ورود در آن تاخیر داشته باشید، اكنون براى بدست آوردن درجات بهشت با هم مسابقه دهید.(ایمان و كفر-ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1، 278 )

در بعضی از اخبار آمده است که فاصله هر درجه ای از درجه دیگر صد سال راه است. و در بعضی، سخن از فاصله بین زمین و آسمان است .

«إنّ أهل الجنّة لیتراءون أهل الغرف فی الجنّة كما تراءون الكواكب فی السّماء؛ اهل بهشت صاحبان غرفه‏هاى بالا را چنان مى‏بینند كه شما ستارگان آسمان را می بینید.»

اما به هر حال بهشت، بهشت است. پایین ترین درجه آن نیز از بالاترین درجات دنیا برتر است. چنانکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: یك وجب از بهشت بهتر است از دنیا و هر چه در آن است.(الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى 248)

اما درباره تعداد درجات آن در برخی از روایات سخن از برابری آن با شماره آیات قرآن است .

«بر شما باد بخواندن قرآن كه درجات بهشت به شماره آیات آنست و روز قیامت به قارى قرآن گویند بخوان و بالا رو و هر آیه که بخواند یك درجه بالا رود.(امالى شیخ صدوق-ترجمه كمره‏اى، متن  359)»

اما کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست.

بنابراین افراد رده های پایین تر به ممتازان رده های بالاتر حسرت نمی برند. حسرت از جمله عذابهای سخت روحی است که در بهشت راه ندارد. این افراد همچون کودکانی هستند که از بازی های کودکانه متلذذ می شوند و هیچ درکی از لذتهای بزرگتری همچون لذات جنسی ندارند و آرزوی آن را هم در سر نمی پرورانند. زیرا برای متلذذ شدن به لذاتی بزرگتر، لازم است که کودک بالغ شود و ظرفیت ها و تواناییهای لازم را بیابد تا ادراک لذت برایش میسر شود .

همچنین کسانی که در دنیا عشق را تجربه نکرده اند، نه درکی از لذت وصال به محبوب دارند، و نه به عشاق حسرت می برند. اما آنکه عاشق شده است، می داند هیچ لذتی با لذت وصال به معشوق برابری نمی کند. عاشق ظرفیت روحی برتری پیدا کرده که دیگران از آن بهره ای ندارند. از همین رو می توان گفت کسانی که در دنیا لذت عبادت را درک نکرده و آنقدر ظرفیت معنوی خود را رشد نداده اند که روح عبادت را درک کند، در بهشت هم درکی از لذاتی که پاداش عباداتند، پیدا نخواهند کرد.

کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست

نعمات بهشتی متناسب با درجات
بهشت

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد .

روای گوید از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: نظر شما در باره این حدیث كه أهل حدیث نقل مى‏كنند: «أهل ایمان از منازل و مقامات خود در بهشت، خدا را زیارت مى‏كنند» چیست؟

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: اى أبا صلت، خداوند تبارك و تعالى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را بر تمام مخلوقین، حتى فرشتگان و انبیاء عظام، برترى داده است، و بیعت كردن با او را به منزله بیعت با خود ساخته و زیارت و دیدار پیامبر را در دنیا و آخرت به منزله زیارت و دیدار خود شمرده است،... و درجه و مقام پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است، پس هر كس از درجه و مقام خود در بهشت؛ آن حضرت را زیارت كند، خداوند تبارك و تعالى را زیارت كرده است.

 

پایین ترین و بالاترین درجات

بالاترین درجات، از آن انبیاء، اولیاء، شهدا و ... می باشد. نیز برای مخلصینی که در جوانی راه طاعت الهی در پیش گرفته اند.

پیامبر خدا فرمود: بهترین امت من كسى است كه جوانى را در طاعت خدا بگذراند، دل از لذت دنیا برگیرد و در آخرت آویزد، تا خدا بالاترین درجات بهشت را به وى پاداش دهد.(نصایح،31)

پایین ترین درجات نیز از آن کسانی است که اگرچه افتخار مسلمانی را دارند، اما آنقدر گناه کرده اند که باید مدتی را در دوزخ سپری کنند و سپس از آن نجات یافته و بهشتی شوند .

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد

از عبد اللَّه بن مسعود روایت شده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

بهشت

«من [حال و وضع‏] آخرین كسى را كه از آتش جهنم نجات مى‏یابد و آخرین كسى كه به بهشت در مى‏آید، مى‏دانم: مردى چهار دست و پا از آتش جهنم بیرون مى‏آید و خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو وارد بهشت شو. به بهشت مى‏آید، اما برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر شده است. باز مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم.

خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو». باز به بهشت مى‏آید و برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر است. باز بر مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم!

باز خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو. پس همانا تو [پاداشى‏] مانند دنیا و ده برابر دیگر مانند آن خواهى داشت، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: او عرض مى‏كند: [خداوندا] آیا مرا به ریشخند گرفته‏اى، در حالى كه تو فرمانروایى [هیچ گاه چنین كارى نمى‏كنى‏]؟ راوى گفت:

چون به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نگریستم، دیدم كه لبخندى زد و دندانهاى آسیاى آن حضرت آشكار شد و فرمود: گفته مى‏شود: «چنین كسى كم منزلت‏ترین بهشتیان است (پیام پیامبر، ترجمه‏فارسى، ص: 283)


- نظرات (0)

نوشیدنی های بهشت را می شناسید؟!

خوردنی های بهشتی

قرآن خوردنی های بهشت را به دو قسم تقسیم می کند :1- میوه  2- گوشت

تنوع میوه ها و تاکید براین خوردنی به علت هشدار بر انتخاب این گونه مواد بر گوشت و پروتئین، در دار دنیاست .زیرا میوه و سبزیجات به علت فوائد بسیار زیاد مانند نشاط و سلامتی ، تازگی و طراوت و جوانی و مغذی بودن ارجحیت خاصی بر گوشت دارند و این برتری ویژگی خاص همه میو ه ها است .

شراب بهشتی هیچ گونه ارتباطی با شراب آلوده دنیا ندارد . شراب بهشتی شرابی نیست که به صورت تدریجی و مخفیانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختل کند و عقل و هوش را از بین ببرد بلکه شرابی است پاک پاک و پاک کننده و خالی از رنگ های شیطانی ، سفید و شفاف که برای نوشندگانش بسیار لذت بخش است

میوه های بهشتی

موز ، خرما ،انگور ، انار در آیات بسیاری مورد اشاره واقع شده اند.

(انار) فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ  در آن دو میوه و خرما و انار است. (رحمن/68)

(موز)  وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ و درختهاى موز كه میوه‏اش خوشه خوشه روى هم چیده است.  (واقعه/29)

(خرما ) وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِیدٌ و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چیده دارند(ق/10) (انگور) حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا باغچه‏ها و تاكستانها.(نباء/32)

احادیث زیادی که برای خوردن این میوه ها می باشد به خاطر اثرات معجزه آسا در رشد ،تغذیه، آرامش روان ، اعصاب و اثر درمانی اینهاست .

 

گوشت

قرآن کریم در سوره واقعه گوشت پرندگان را به عنوان غذای لذیذ بهشتی مطرح می کند و می فرماید: هروقت بهشتیان اراده کنند پرنده درحالیکه در آسمان پرواز می کند روی زمین می آید ، بریان شده وبرای بنده مومن آماده می گردد. وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ  *و از گوشت پرنده هر چه بخواهند.(واقعه/21)

شراب
نوشیدنی ها

نوشیدنی ها شادابی و نشاط خاصی به انسان می دهد .در بهشت نیز گرداگرد بهشتیان قدح هایی از شراب طهور را می گردانند .

شرابی که سفید و درخشنده و لذت بخش است و موجب تباهی و فساد عقل نمی شود : یُطَافُ عَلَیْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِینٍ*یُطَافُ عَلَیْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِینٍ *لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنزَفُونَ

با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش درمى‏آیند*با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش درمى‏آیند *نه در آن فساد عقل است و نه ایشان از آن به بدمستى [و فرسودگى] مى‏افتند.(صافات/ 45/46/47)

 

عسل /شیر / شراب

مثل بهشتى كه به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهایى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جوی هایى از شیرى كه مزه‏اش دگرگون نشود و رودهایى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذتى است و جویبارهایى از انگبین ناب و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست.(محمد /15)

ناگفته پیداست که شراب بهشتی هیچ گونه ارتباطی با شراب آلوده دنیا ندارد . شراب بهشتی شرابی نیست که به صورت تدریجی و مخفیانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختل کند و عقل و هوش را از بین ببرد بلکه شرابی است پاک پاک و پاک کننده و خالی از رنگ های شیطانی ، سفید و شفاف که برای نوشندگانش بسیار لذت بخش است .

تعبیر به انهار در این آیه نشان می دهد که هر کدام آنها یک نهر نیست و چهار نوشیدنی است که در چهار نهر بهشت جریان دارد آب برای رفع عطش ، شیر برای تغذیه ،شراب طهور برای نشاط و عسل برای قوت و لذت .

 

شراب کافوری

شرابی آرامش بخش است که ابرار در دنیا نیز این شراب را می نوشند و آن همان آرامش خاصی است که از دل به خدا بستن حاصل می شود.به یقین ابرار و نیكان از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است.(دهر/5)

آرامش
شراب زنجبیلی

شراب تندی که عشق آفرین است و حرکت به سوی محبوب را سرعت می بخشد .شراب کافوری را نیکوکاران خود می نوشند اما شراب زنجبیلی را به آنها می نوشانند . این شراب از چشمه رنجبیل به ابرار داده می شود و در آنجا از جامى كه آمیزه زنجبیل دارد به آنان مى‏نوشانند . (دهر /17)

 

شراب طهور

طهور به معنای چیزی است که هم پاک است و هم پاک کننده و ساقی آن خداوند است . این شراب جسم و روح را پاک نموده و چنان نورانیت و نشاطی می بخشد که قابل توصیف نیست . این شراب پرده های غفلت را می درد و حجاب ها را از بین می برد و انسان را شایسته حضور دائم در جوار قرب الهی می کند .

شراب طهور با دست ساقی داده می شود و انسان را از ما سوی الله خالی کرده ، غرق در جمال و جلال الهی می کند .

می صاف سر بسته ای که مقربان درگاه الهی از آن می نوشند .این شراب ناب و بی غش که در ظرف های سر بسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از مشک است و مشتاقان چنین شرابی در ربودن آن به رقابت می پردازند [باده‏اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند و تركیبش از [چشمه] تسنیم است

گویی همان گونه که دنیا مزرعه آخرت و زمینه ساز نعمت نعمت های اخروی است نوشیدن و نوشاندن این سه نوع شراب هم از دار دنیا آغاز شده و حالات مختلف سالک را در سیر و سلوک نشان می دهد و ظهور تام آن در دار آخرت است . زیرا یک گروه از سالکان وقتی تخت تاثیر جاذبه های الهی قرارا می گیرند . چنان تند حرکت می کنند که حتی نیم نگاهی به پشت سر خود نمی اندارند .

این رهروان را باید با شراب کافوری آرام کرد گروه دوم در سیر به سوی حق ، حرکتی آهسته دارند گویی نمی دانند که راهی طولانی در پیش دارند به همین جهت به کام آنان شرابی زنجبیلی می ریزند که تند و عشق انگیز است و حرکت را تسریع می کتد و در کام هردو گروه بعد از سلوک راه حق شراب طهور می ریزند که تعلقات را می سوزاند و سالک را به مرحله ای از قرب می برد که جایی برای غیر حق نمی ماند .

 

چشمه تسنیم

می صاف سر بسته ای که مقربان درگاه الهی از آن می نوشند .این شراب ناب و بی غش که در ظرف های سر بسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از مشک است و مشتاقان چنین شرابی در ربودن آن به رقابت می پردازند.

[باده‏اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند و تركیبش از [چشمه] تسنیم است (مطففین 26/27/28/)


- نظرات (0)

سه سوال بهشتی از قرآن

هم از آیات قرآن و هم از روایات به خوبى استفاده مى شود که بهشت دربهائى دارد، ولى این تعدد دربها، نه به خاطر آن است که عده وارد شوندگان به بهشت آن گونه اند که اگر بخواهند از یک درب وارد شوند، تولید زحمت مى کند، و نه از جهت آن است که یک نوع تفاوت گروهى و طبقاتى وجود دارد، که هر گروهى موظفند از یک درب وارد شوند، و نه براى نزدیکى و دورى راه است، و نه به خاطر زیبائى و تنوع به خاطر کثرت دربها!

اصولاً دربهاى بهشت، همانند دربهاى دنیا که در مدخل باغ ها و قصرها و خانه ها مى گذارند، نیست.

بلکه، این درب ها اشاره به اعمال و کارهائى است که سبب ورود به بهشت مى شوند، و لذا، در پاره اى از اخبار مى خوانیم «بهشت درب هائى به نام هاى مختلف دارد، از جمله: دربى دارد که به عنوان باب المجاهدین! (درب مجاهدان) نامیده مى شود، و مجاهدان، مسلح به همان سلاحى که با آن جهاد کرده اند از آن درب وارد بهشت مى شوند، و فرشتگان به آنها خوش آمد مى گویند»!

از امام باقر(علیه السلام) در حدیثى مى خوانیم: «بدانید: بهشت هشت درب دارد که عرض هر دربى از آنهابه اندازه چهل سال راه است»!

این، خود نشان مى دهد که «درب»، در این گونه موارد، مفهومى وسیع تر از آنچه در تعبیرات روزانه گفته مى شود دارد.

و جالب این که در قرآن مى خوانیم: جهنم هفت درب دارد (لَها سَبْعَةُ أَبواب)( حجر، آیه 44) و طبق روایات، بهشت داراى «هشت» درب است، اشاره به این که طرق وصول به سعادت وبهشت جاویدان، از طرق وصول به جهنم بیشتر است، و رحمت خدا، بر غضب او پیشى مى گیرد.( تفسیر نمونه، جلد 10، صفحه 229)

فردوس برترین جاى بهشت است و در آیات قرآن آمده که فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است ممکن است در اینجا این سۆال پیش آید که اگر چنین است، مناطق دیگر بهشت نباید ساکنانى داشته باشد; چرا که غیر مۆمن را در بهشت راهى نیست

منظور از «جنّة المأوى» چیست؟

«جَنَّةُ الْمَأْوى» به معنى بهشتى است که محل سکونت است، و در این که این کدام بهشت است؟ در میان مفسران گفتگو است، بعضى آن را همان «بهشت جاویدان» (جَنَّةُ الْخُلْدِ) مى دانند، که در انتظار تمام اهل ایمان و پرهیزگاران است، و محل آن را در آسمان، و آیه 19 سوره «سجده» را شاهد بر آن مى گیرند: فَلَهُمْ جَنّاتُ الْمَأْوى نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ: «براى مۆمنان صالح العمل باغ هاى بهشت است که در آن ساکن مى شوند، و این وسیله پذیرائى از آنهاست در مقابل اعمالى که انجام مى دادند»; چرا که این آیه به قرینه آیه بعد از آن، مسلماً از بهشت جاویدان سخن مى گوید.

ولى از آنجا که در جاى دیگر مى خوانیم: وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: «براى رفتن به سوى مغفرت پروردگار و بهشتى که وسعت آن آسمان ها و زمین است، بر یکدیگر پیشى گیرید»( آل عمران، آیه133.)

قیامت

بعضى، این معنى را بعید شمرده اند; زیرا ظاهر آیه مورد بحث، نشان مى دهد که «جَنَّةُ الْمَأْوى» در آسمان، و غیر از بهشت جاویدان است که وسعتش به اندازه تمام آسمان ها و زمین مى باشد.

لذا گاهى آن را به جایگاه ویژه اى از بهشت تفسیر کرده اند که در کنار «سدرة المنتهى»، و محل خاصان و مخلصان است.

و گاه گفته اند به معنى بهشت برزخى است که ارواح شهداء و مۆمنان، موقتاً به آنجا مى روند.

تفسیر اخیر، از همه مناسب تر به نظر مى رسد، و از امورى که به روشنى بر آن گواهى مى دهد، این است که در بسیارى از روایات «معراج» آمده است که، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) عده اى را در این بهشت، متنعم دید، در حالى که مى دانیم هیچ کس در بهشت جاویدان قبل از روز قیامت وارد نمى شود زیرا آیات قرآن به خوبى دلالت دارد که پرهیزگاران در قیامت، بعد از محاسبه، وارد بهشت مى شوند، نه بلافاصله بعد از مرگ، و ارواح شهداء نیز در بهشت برزخى قرار دارند; زیرا آنها نیز قبل از قیام قیامت وارد بهشت جاویدان نمى شوند.( تفسیر نمونه، جلد 22، صفحه 507)

«جَنَّةُ الْمَأْوى» به معنى بهشتى است که محل سکونت است، و در این که این کدام بهشت است؟ در میان مفسران گفتگو است، بعضى آن را همان «بهشت جاویدان» (جَنَّةُ الْخُلْدِ) مى دانند، که در انتظار تمام اهل ایمان و پرهیزگاران است

فردوس برترین منزلگاه بهشتیان!

فردوس برترین جاى بهشت است و در آیات قرآن آمده که فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است ممکن است در اینجا این سۆال پیش آید که اگر چنین است، مناطق دیگر بهشت نباید ساکنانى داشته باشد; چرا که غیر مۆمن را در بهشت راهى نیست.

در پاسخ این سۆال، مى توان گفت: آیه 108 سوره «کهف» که خداوند مى فرماید: «کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغ هاى فردوس منزلگاهشان است» (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً)

به هر فردى که ایمان و عمل صالح دارد، اشاره نمى کند، بلکه، درجه والائى از نظر ایمان و عمل صالح را معیار براى دخول در فردوس قرار داده، هر چند ظاهر آیه مطلق است، اما توجه به مفهوم کلمه «فردوس» آن را مقید مى کند.

لذا، در سوره «مۆمنون» که صفات وارثان فردوس را بیان مى کند، حدّ اعلائى از صفات مۆمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد، و این خود قرینه اى است بر این که: ساکنان فردوس باید داراى صفات ممتازى علاوه بر ایمان و عمل صالح باشند.

و نیز به همین دلیل، در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که مى فرماید: هر وقت از خدا تقاضاى بهشت را مى کنید مخصوصاً تقاضاى فردوس کنید که جامع ترین و کامل ترین منزلگاه هاى بهشت است.

اشاره به این که: همت افراد با ایمان، باید در همه چیز و در همه حال، عالى باشد، حتى در تمناى بهشت به مراحل پائین تر قناعت نکند، هر چند مراحل پائین تر هم غرق نعمت است.

بدیهى است کسى که، چنین تقاضائى از خدا مى کند، لابد، باید خود را براى رسیدن به چنین مقامى آماده کند، لابد باید حداکثر تلاش و کوشش را براى کسب برترین صفات انسانى و انجام صالح ترین اعمال به خرج دهد.

بنابراین، آنها که مى گویند: خدا کند ما به بهشت راه یابیم، هر چند در پائین ترین مراحل آن باشیم، افرادى هستند که از همت والاى مۆمنان راستین بهره کافى ندارند.( تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 614)


سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

بهشت و جهنم تا کی برقراراست

با مراجعه به آیات قرآن می‎بینیم که در آیات متعددی به ابدی بودن بهشت و جهنم اشاره شده است. از باب نمونه به چند آیه اشاره می‌شود: «بگو آیا عقوبت است یا بهشت جاویدان که پرهیزگاران به آن وعده داده شده‌اند که پاداش و سرانجام آنان است» .[1]

که در اینجا جنه الخلد اشاره صریح بر ابدی بودن بهشت دارد و نیز از آیه شریفه «آنان را که ایمان آورده و کردار شایسته انجام داده‌اند در بهشتی داخل می‌کنند که نهرها از زیر باغ‌های آنها روان و به اذن پروردگارشان در آنجا جاویدان خواهند بود.»[2] و صدها آیه شریفه دیگر که از آنها می‌توان در ابدی بودن بهشت استفاده کرد. در اینجا توجه پرسشگر محترم را به حدیثی از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مورد ابدی بودن بهشت جلب می‌کنم. ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: اگر می‌دانستید خداوند متعال چه چیزهایی در ماه رمضان برای شما آماده کرده است شکر او بسیار می‌گفتید... شب چهارم... در بهشت خلد هفتاد هزار قصر...» تا می‌رسد «روز بیست و هشتم در بهشت خلد و در بهشت جنه المأوی...»[3] تا آخر حدیث آنچه از این حدیث می‌توان استفاده کرد این است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در دو جا اشاره به بهشت جاویدان فرمودند و این مطلب به ابدی بودن بهشت اشاره دارد و با وجود ابدی بودن بهشت عده‌ای نیز در آن ابدی خواهند بود چرا که از عدل خداوند به دور است عده‌ای که عمری را در اطاعت خداوند بودند و امید به رحمت الهی دارند و با وجود خداوندی حکیم در آن دار الآخره سرگردان یا وارد جهنم شوند.

شاید گفته شود که بالاخره روزی اصل جهنم از بین می‌رود، زیرا سوخت و ساز آن پایان می‌پذیرد و افسرده می‌شود که در پاسخ آیه شریفه «هر وقت بخواهد افسرده و بی‌فروغ شود ما آن را می‌افروزیم و نمی‌گذاریم خاموش گردد

در مورد ابدی بودن جهنم ابتدا به چند آیه شریفه از قرآن مجید که می‌فرمایند: «گوید: اکنون آتش منزلگاه شما است و همیشه در آن خواهید بود»[4] که در اینجا فاعل فعل گوید: ذات اقدس الهی است که این آیه صریح در ابدی بودن و همیشگی بودن آن را می رساند و نیز در آیه‌ای دیگر چنین فرمودند: «پس به کسانی که ستم ورزیدند گفته می‌شود: عذاب جاوید (ابدی) را بچشید».[5]

و در اینجا نیز صدها آیه شریفه وجود دارد که اشاره دارد بر اینکه عده‌ای در جهنم ابدی خواهند بود و این از اقتضاء عدل الهی است زیرا که جهان آخرت منزلی بین بهشت و جهنم نیست و عدل الهی این مطلب را می‌طلبد که افرادی را که عمری در عناد و لجبازی به سرکردند و منکر تمام این واقعیت‌ها بودند را جدا و محلی غیر از محل افراد باتقوا و متقی قرار دهد. در اینجا شاید گفته شود که بالاخره روزی اصل جهنم از بین می‌رود، زیرا سوخت و ساز آن پایان می‌پذیرد و افسرده می‌شود که در پاسخ آیه شریفه «هر وقت بخواهد افسرده و بی‌فروغ شود ما آن را می‌افروزیم و نمی‌گذاریم خاموش گردد».[6] و وانگهی دوزخیان نیز خودشان جهنم کوچکی هستند، آن جا که می‌فرمایند: «آنان ماده آتش‌زای دوزخ هستند».[7]

عذاب جهنم

از این قسمت وارد می‌شویم به بحث خلد بهشتیان و جهنمیان و ابتدا بهشت را که ذات الهی برای افرادی که عمری را در طاعت و عبادت او سپری می‎کنند وعده داده است آنجا که می‎فرماید: «در آن جا برای بهشتیان از همه میوه‎ها به اضافه لطف و بخشش پروردگارشان هست»[8] و «آنچه که انسان بخواهد و چشم‎ها را به شوق و لذّت اندازد مهیاست و انسان در آن جاویدان باشد و «و انتم فیها خالدون»[9] و این همه نعمت برای افرادی که در طاعت الهی سعی کرده است می‎باشد و نیز این مطلب را عقل سلیم قبول دارد که کسی که عمری را در تلاش و زحمت برای رسیدن به رضای خداوند باشد اگر چه شاید در طی عمر خود خطاهایی نیز داشته امّا از کرده خود به سوی خداوند توبه کرده است و رضایت خداوند را جلب کرده و مستحق استفاده از این رحمت الهی می‎باشد و البته در مورد بهشت نمی‌توان در مورد ابدی بودن آن اشکالی وارد نمود که از رحمت بی کران الهی دور نیست که بندگان صالح و شایسته خود را مشمول این رحمت واسعه قرار دهد اصل اشکال و شبهه در مورد خلود ابدی در جهنم می‎باشد که با عقل دنیوی ما سازگاری ندارد که با اندک تأمل در آیات و مطالب بیان شده قابل حل خواهد بود ابتدا ما سراغ قرآن کریم که کتاب آفریننده هر دو جهان است می‎رویم و از باب نمونه و تبرّک به چند آیه تمسک می‎کنیم.

«و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند ماند»[10] در این آیه شریفه به کلمه «خلود» یعنی جاودانگی برخورد می‎کنیم که در بعضی دیگر از آیات کلمه «ابداً» نیز بعد از آن برای تأکید آمده مثل (مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً) ؛ ترجمه: هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند قطعاً آتش دوزخ برای اوست و جاودانه در آن خواهد بود. [11] آنچه که از این دو آیه می‎توان استفاده کرد ـ با توجه به معنای کلمه خلود که در کتب لغت به دو بخش تقسیم می‎شود که معنای نخست آن همان جاویدانگی و همیشگی و دائمی بودن است و بخش دوم که به معنای طول عمر و طولانی بودن است[12]ـ اینست که عذاب جهنم برای بعضی از افراد آن که در آیاتی به آنها اشاره می‎کند ابدی و همیشگی است.

«این چنین خداوند اعمالشان را به صورت حسرت باری به آنها نشان می‎دهد و هرگز از آتش خارج نخواهد شد.»[13] مرحوم علامه طباطبایی بعد از ذکر این آیه در المیزان می‎فرمایند این دلیلی است بر ضد کسانی که معتقد به انقطاع عذاب دوزخند[14]

 

ادله عقلی جاودانگی است عبارتند از:

1. اثر وضعی عمل: اساس اشکال و شبهه حاصل از این پندار می‎باشد که ما کیفرهای الهی در جهان دیگر را مثل کیفرهای قراردادی این دنیا قرار داده‎ایم یعنی قانون گذار با مدنظر قرار دادن اندازه جرم کیفری را برابر آن مشخص و تعیین کرده و با این دید دنیوی این سؤال در ذهن ایجاد می‎شود که چرا برابری بین عملهای انجام شده با خلود در جهنم نیست در حالی که انسان مثلاً 90سال در این جهان مشغول معصیت و شرک می‌شود جزایش برابر با خلود جهنم است، و عقل دنیوی این نابرابری را در ظاهر نمی‎تواند تفهیم نماید برای پاسخ نکاتی را اشاره می‎کنیم:

الف: از جمله معروف «کیفر به اندازه جرم» حاکی از این مطلب است که هرگز نباید کیفر تمام نافرمانی‎ها و جنایت یکی باشد مثلاً کیفر کسی که دشنام می‎دهد با کیفر کسی که مرتکب قتل می‎شود نباید یکسان باشد .

همه افرادی که وارد جهنم می‎شوند تا ابد در جهنم نمی‎مانند بلکه عده‎ای بعد از طی مدتی که «الله اعلم» براساس روایات و آیات از جهنم آزاد و وارد بهشت می‎شوند و عده‎ای هم که شمار آنها در منابع معرفی شده آمده در آن ابدی خواهند بود

ب: رابطه کیفر با گناه چه در این جهان و چه در جهان آخرت هرگز رابطه زمانی نیست مثلاً یک لحظه هوسرانی و فریب نفس خوردن و نزدیکی با زنی که آلوده به بیماری مثلاً ایدز است یک عمر بدبختی و محرومیت از زندگی را به دنبال دارد یا به هنگام رانندگی یک لحظه چرت بی هنگام برابر است با یک عمر نقص عضو یا فوت. در حالی که نفس عمل چند لحظه طول نمی‎کشد ولی برابر است با یک عمر پشیمانی و مثالی دیگر اینکه ما مثلاً موقع کشت دو نوع تخم در دست داشته باشیم که یکی گل و دیگری خار باشد و ما در یک طرف باغچه تخم گل بپاشیم و در طرف دیگر تخم خار بپاشیم اشعه خورشید و ریزش باران‎های طبیعی، آنها را پرورش می‎دهد در طول فصل برداشت ما از یک طرف باید گل بچینیم و از یک طرف خار. هرگز در اینجا به ذهن ما خطور نمی‎کند که یک لحظه خار کاشتن چرا چنین پی‌آمد ممتد و طولانی را داشته.

هر نوع کیفری خواه کوچک و خواه بزرگ و خواه ممتد و خواه غیر ممتد، هرگز جنبه قراردادی با عمل را ندارد که فرد گناهکار آنرا یک قرار داد ظالمانه تلقی کند بلکه یک رابطه تکوینی و طبیعی است و هر عملی بسان یک علت و یک سبب معلول خاصی را به دنبال دارد و فردی که در تمام عمر خود مشغول معصیت و شرک به ذات الهی باشد و تمام عمر خود را با معاصی طی کرده همین معاصی خود آتش جهنم است که فرد خود آنها را کسب کرده است.

2. همه قبول داریم که صدور قبیح و ظلم از خداوند متعال محال است با توجه به مطلب ذکر شده اگر ابدی بودن جهنم را قبول و باور نداشته باشیم لازمه آن اینست که افراد مؤمن و باتقوا با افرادی که عمری را در فساد گذران کرده‎اند در یک جا «بهشت» با هم جمع شوند و این عمل قبیح است و آن نتیجه می‎دهد که نعوذ بالله از خداوند فعل قبیح سر بزند و ذات الهی از این عمل منزه است در نتیجه جمع این دو افراد با هم محال است و لازمه آن ابدی بودن جهنم می‎باشد و باور کردن ابدی بودن آن است.

امّا نکته‎ای را لازم است در پایان متذکر شویم و آن است که همه افرادی که وارد جهنم می‎شوند تا ابد در جهنم نمی‎مانند بلکه عده‎ای بعد از طی مدتی که «الله اعلم» براساس روایات و آیات از جهنم آزاد و وارد بهشت می‎شوند و عده‎ای هم که شمار آنها در منابع معرفی شده آمده در آن ابدی خواهند بود.

 

پی نوشت ها :

 [1] . فرقان، 15.

[2] . ابراهیم، 23.

[3] . معاد در قرآن، آیت الله جوادی آملی، ج 5، ص 354.

[4] . انعام، 128.

[5] . یونس، 52.

[6] . اسراء، 97.

[7] . بقره.

[8] . سوره محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، ص 15.

[9] . سوره زخرف، ص 17.

[10] . سوره مائده، آیه 37.

[11] . سوره جن، آیه 23.

[12] . پیام قرآن، چ 6، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامی.

[13] . سوره بقره، آیه 167.

[14] . المیزان، ص 408، چ جامعه مدرسین، 215.


- نظرات (0)