سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



آیا ابلیس یکی از ملائکه است

قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...» ( تحریم، 6 ) با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

شیطان

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ

و (به یاد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید و خضوع نمایید. همه سجده كردند جز ابلیس كه سرباز زد و تكبّر ورزید و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).(34)

ابلیس از ملائکه نبود بلکه از جن بود. آیات و روایات بسیارى این دیدگاه را تأیید مى کنند.

طرفداران این دیدگاه مى گویند:

1. خدا در قرآن مى فرماید: «... فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ...»(کهف (18): 50.) (پس [همه‏]- جز ابلیس- سجده كردند، كه از [گروه‏] جن بود.)

و روشن است که منظور از واژه «جن» در هر آیه اى از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.

2. قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...»( تحریم (66): 6 )

با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسانها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونى وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ...»

3. به گفته قرآن شریف، ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسان ها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ...»( کهف،50)

و برخى از قرآن پژوهان اظهار نظر کرده اند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکه فرشتگان روحانى هستند و معنوى، و نسل و تبار و تولید مثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.

4. قرآن درمورد فرشتگان مى فرماید: «... جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا ...»(فاطر (35): 1) (...فرشتگان را پیام آورنده قرار داد...)

روشن است که کفرگرایى و شرک و تبهکارى از فرستاده و پیام آورنده خدا، سخنى دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکارى را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغ پردازى را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در این صورت چنین پیام و پیام آورنده اى چگونه خواهد بود؟!

با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.


- نظرات (0)

درسی از زبان یک دشمن قدّاره بند

شیطان

در راه دانشگاه به خانه، در مترو باهاش آشنا شدم ... به نظر خیلی شیک و امروزی و به قول ما جوونا خیلی با کلاس بود ...

به من نزدیک شد و گفت: خسته به نظر می آیی؟!!

گفتم ایام امتحانات است و بی خوابی اذیتم می کنه!

بهم گفت: یادش بخیر دوران تحصیل خودم .... بی خوابی ایام امتحانات خیلی اذیتم می کرد ولی خدا خیر بده یکی از دوستامو .... تازه از خارج اومده بود و از خارج یک قرصی را آورده بود که با خوردن اون تمام شب را که نمی خوابیدم هیچ، انرژی بیشتری پیدا می کردم و امتحاناتم را هم به خوبی می خواندم...

با یک لحنی دلسوزانه گفت: تو چه دختر پاک و خوش شانسی هستی ... اتفاقاً یه دونه از اونا رو همراهم دارم و به من رایگان داد...

موقع خداحافظی شماره ای هم از خودش به من داد که اگر دوباره از اون قرصا خواستم برام بیاره و بهم گفت تا منو داری غم نداری ...

و همین شد که من هر روز بیشتر از روز قبل به اون قرصا احتیاج پیدا می کردم و او هم در سر قراری برای من البته با یک سری عکس ها و فیلم های مبتذل می آورد ولی این بار با گرفتن پول ... هر روز گران تر از روز قبل ....

و این جا بود که بعد از آخرین روز امتحانم فهمیدم من معتاد شده ام ... درس هایم که به خوبی نخوانده بودم هیچ ... تمام ذهن و فکرم هم درگیر فیلم ها و آهنگ هایی بود که او من جوان را به دیدن و شنیدن آنها ترغیب می کرد و ترک کردن اونها موجب مرض برای من شده بود.... اون قرص ها از دسته قرص های اعتیاد آور از نوع خودش بود...

از اون روز به بعد هر چه زنگ زدم پاسخ گو نبود ... برایش پیامک زدم که تو خیلی نامردی ... من را از بین بردی ... او هم با فرستادن شکلک خنده ی تمسخر آمیز برایم پیغام فرستاد: من فقط به تو پیشنهاد دادم  ولی وادارت که نکردم! کردم؟!!

و دیگر هر چه زنگ زدم، مشترک مورد نظر در دسترس نبود ....

ناجوانمردیِ آن زن جوان، قصه ی تلخ فریبی است که ما از ابلیس می خوریم. شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!
منافقان مدینه، یهودیان بنی نضیر را با همین ترفند فریفتند که اگر با رسول اسلام صلی الله و علیه وآله بجنگید، کمکتان می کنیم و با شما هستیم: "أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ‏"  "مگر كسانى را كه به نفاق برخاستند ندیدى كه به برادران اهل كتاب خود- كه از در كفر درآمده بودند- مى ‏گفتند: «اگر اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد، و بر علیه شما هرگز از كسى فرمان نخواهیم برد و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یارى خواهیم كرد.»." (حشر، 11)

شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!

اما به هیچ یک از این وعده ها عمل نکردند و این را خدا می دانست: "وَوَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ" "اگر یهود را بیرون کنند، این منافقان با آن ها بیرون نمی روند و اگر با آن ها پیکار شود، یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند، پشت به میدان کرده فرار می کنند سپس کسی آن ها را یاری نمی کند." "لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا یَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنصَرُونَ" (همان، 12)
قرآن حکیم، این وعده های دروغین و منافقانه را تشبیه می کند به فریب های شیطان: " كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ"
کار آن ها همچون کار شیطان است. "إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ"  که به انسان گفت کافر شو (تامشکلات تو را حل کنم) اما هنگامی که کافر شد، (شیطان) گفت: من از تو بیزارم؛ من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم." (همان، 16)
این طناب پوسیده، آدمیان زیادی را به قعر چاهِ نافرمانیِ خدای عالمیان انداخته. جالب این جاست که صاحب این طناب پوسیده خودش به اطاعت خدای متعال معتقد است و از نافرمانی او می ترسد. درسِ اطاعت و خدا ترسی، حتی اگر از زبان یک دشمن قداره بند مثل شیطان باشد، آموختنی است.
در آیه ای دیگر، هم درسِ اطاعت حق، از زبان شیطان بیان می شود و هم دفاعیه ای که او در دادگاه قیامت از خودش می کند و هیچ یک از گناهانی را که با وسوسه ی او انجام دادیم، گردن نمی گیرد!
"وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ"  "و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى ‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید. من فریاد رس شما نیستم و شما هم فریاد رس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در كار خدا] شریك مى ‏دانستید كافرم». آرى! ستمكاران عذابى پر درد خواهند داشت." (ابراهیم، 22)
راستی اگر قرآن نداشتیم، حقه های مرموز شیطان را چگونه می شناختیم؟ حالا که مهربانی های بی اندازه ی خدا، ترفند های تردستی شیطان را برایمان لو داده و آن ها را ضعیف توصیف کرده ، چه بهانه ای می ماند برای غافل بودن و فریب خوردن؟


منبع :+


- نظرات (0)

عبرتی که از خلقت شیطان باید گرفت

شیطان

ابلیس (شیطان) در صف عرشیان بود، او شش هزار سال در پیشگاه خدا، عبادت کرد. خداوند بزرگ هنگامی که حضرت آدم (پدر انسان ها) را آفرید، و از روح خویش بر او دمید برای بزرگداشت خلقت آدم به همه ی فرشتگان و به ابلیس فرمان داد که آدم را سجده کنید.(1) همه او را سجده کردند ولی ابلیس تکبر نمود و با یادآوری اصل خلقت خود و خلقت آدم با قیاس نابجایی که انجام داد خود را بزرگتر پنداشت و به آدم گفت: "اَنَا ناریُّ و انتَ طینتی" من از آتش آفریده شده ام و تو از گل و خاک. همین فکر و غرور او را از انجام فرمان خدا بازداشت و در نتیجه اعمالش پوچ و بی محتوا گردید. و از درگاه خداوند رانده و مطرود شد، که امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

"از داستان ابلیس پند و عبرت بگیرید، از این رو که عبادات طولانی و کوشش های فراوان او (بر اثر تکبر) از بین رفت، او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نیست از سال های دنیا است یا از سال های آخرت، ولی با ساعتی تکبر و غرور همه ی عبادات و کوشش هایش را محو و نابود کرد. گرچه ابلیس، آسمانی و عرشی بود، ولی فرمان خدا بین اهل آسمان و زمین یکی است و همه ی بندگان در برابرش مساویند. ای بندگان خدا، از این دشمن خدا (یعنی ابلیس) برحذر باشید.(2) 

 

آدم علیه السلام

خداوند پس از آنکه زمین را آفرید و آن را آماده سکونت انسان ساخت، در میان مخلوقات خود آدم (اولین انسانه نسل موجود) را برگزید و او را در بهشت (یعنی باغی از باغ های خرّم و خوش آب و هوای زمین، نه بهشتی که خداوند به انسان ها وعده داده) جای داد، آشامیدنی های گوارا و خوراک های لذت بخش را در اختیار آدم گذاشت.(3) و آدم را از حیله های ابلیس و دشمنی او بر حذر داشت و به او تکلیف کرد که فریب شیطان را نخورد (او را در آن بهشت آزمایش کرد و فرمود که او و همسرش نزدیک درختی که مقرر فرموده نروند و از آن چیز نخورند.)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد

(این میوه ممنوعه در قبال آن همه نعمت که در اختیارشان قرار داده شده بود بسیار ناچیز بود ولی انسان با این خبط و اشتباهش نشان داد که او با مسایل کوچک و شاید به چشم نیامدنی محک می خورد و متأسفانه همه ی خیرش را از دست می دهد. اگر لحظه ای غفلت کند و از مدار صحیح خارج شود به وادی پای خواهد گذاشت که باید تاوان سختی بپردازد تا از آن ظلمت و تاریکی خارج شود و به تعبیری ره یافته گردد. البته اگر این راه همان راهی باشد که از قبل در آن قرار داشته؟!! مطمئناً راه پرخطرتر، آزمایش ها سخت تر و مسیر ناامن خواهد بود. به فکر باشیم تا لحظه ایی غفلت فراگیرمان نشود.)

سرانجام ابلیس او را فریب داد و بر او حسادت ورزید. چرا که ابلیس از موقعیت و جایگاه آدم خرسند نبود هم او را موجودی پست تر از خود می دانست و دیگر آنکه او را سزاوار لطف عنایت خدا آن هم به این اندازه که او را اشرف مخلوقات بخواند و به خلقتش خود را بستاید نمی دانست. لذا با وسوسه هایش باعث شد که آدم (علیه السلام) یقین خود را به شکر و وسوسه او از دست بدهد و تصمیم محکم خویش را با سخنان بی اساس او مبادله کند. البته گناه حضرت آدم (علیه السلام) همان "ترک اولی" بود و به عبارت روشنتر گناه مطلق نبود. به این معنی که او با آن مقام ارجمندی که داشت حتی نمی بایست کار مکروهی را انجام دهد. بنابراین انجام کار مکروه برای او گناهی نابخشودنی بود و جای مقام عصمت منافات نداشت. این تکلیف و آزمایش آدم (علیه السلام) در بهشت برای آن بود که آدم آمادگی پیدا کند که وقتی به زمین آمد لیاقت رهبری مردم را داشته باشد.

آدم

(توبه حضرت آدم یک نوع تصفیه و پاکسازی روح می باشد که از ویژگی های حجت خداست. ناگفته نماند داستان حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش در بهشت و فریب دادن ابلیس و اخراج آنها از بهشت در قرآن در سوره های؛ بقره آیات 38- 35 و اعراف آیات 22- 19 و سوره طه آیات 123 – 118 آمده است)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد.

خداوند آدم را پس از توبه به زمین فرستاد تا با نسل خود زمین را آباد سازد و او را حجت خود در روی زمین قرار داد تا انسان ها در پرتو راهنمایی های او، راه هدایت را بپیمایند و پس از مرگ او، زمین را از حجت های خود خالی نگذاشت. و رسولان بسیاری فرستاد تا راه صحیح و شایسته ایی که سزاوار اشرف مخلوقات است راه نشان داده و او را تا سر منزل حقیقت راهنمایی سازد.

سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست

- طرح یک سوال

ممکن است این فکر در ذهن ما خطور کرده باشد که اگر آن روز موعود که خداوند انسان را از آن میوه ممنوعه منع فرمود انسان فرمانبرداری می کرد و سربلند از این امتحان خارج می شود وضع به گونه ایی دیگر بود؟! ما در جایگاه اولیه خویش قرار داشتیم در ناز و نعمت از زندگی بی دردسر و بدون دغدغه حظّ می بردیم. نه تنگنا و فشاری، نه عسر و حرجی و نه آزمایش و امتحانی در کار بود تا بد و خوبی معنا پیدا می کرد، فضیلت و رذیله ایی وجود نداشت که بین انسان فرقی نمایان گر شود همه به طور یکسان از نعمات الهی بی واسطه و بدون دردسر متنعم بودیم و دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود و ...

 

- پاسخ به این سوال

با کمی دقت خود به این پاسخ خواهیم رسید که تصور چنین حیاتی از خالق با تدبیری که خود اذعان نموده موجودی که فعلاً آفریده ایم نسبت به مخلوقات پیشین بسیار متفاوت است. وجود قوه عقل ما به صورت نسبی نه مطلق) او را از دیگران متمایز ساخته پس او باید با داشتن غرایز و نفسایناتش در مخاصمه بوده سربلند از این تلاش بیرون آمده اما این مهم بدون وجود راهنما و راه بلد محقق نخواهد شد و همه به تنهایی به هدف نهایی نخواهد رسید.

اگر آن روز حضرت آدم (علیه السلام) موفق از آزمایش خارج می شد به حتم و یقین آزمایش و محک دیگری بر او در نظر گرفته می شد تا آبدیده شود. اگر ابلیسی نبود و وسوسه برانگیزاننده ی دیگری قرار داده می شد. در نتیجه آنچه که خدا تقدیر نموده باید به حقیقت می پیوست نه به صورت جبری بلکه با اختیار خود انسان این راه انتخاب می شد.

پس با شناخت دشمن خود (ابلیس) و نحوه عملکرد او و نیز توانایی هایی که بالقوه در اختیار ماست، پیدا کردن راه و سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست.

 

پی نوشت ها :

1- برگرفته از خطبه اول و 192 نهج البلاغه

2- بخشی از خطبه 1 و 91 نهج البلاغه

3- تفسیر نورالثقلین ج 1 ص 620 حدیثی از امام صادق علیه السلام


- نظرات (0)

چهره اهل جهنم چگونه است

عذاب جهنم

با توجه به آیات قرآن، افراد ساکن در جهنم، دارای ویژگی هایی هستند که اگرچه نمی توان ترسیم دقیقی از چهره آنان به عمل آورد، اما با دقت در این خصوصیات، تا حدودی می توان به دورنمایی از وضعیت آنان دست یافت. برخی از این ویژگی ها عبارت اند از:

1. این که تمام بدن جهنمیان، از جمله صورتشان، هیزمی برای شعله ور کردن آتش جهنم بوده و بر اساس آیاتی از قرآن کریم، ماده اولیه و یا هیزم آتش جهنم، ترکیبی از سنگ ها و پیکر ساکنان دوزخ است.[ بقره، 24؛ تحریم، 6؛ "وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ"؛ آل عمران، 10]

2. آنان، دارای پوششی سراسری از گدازه های آتشین هستند که تمام بدنشان را فرا گرفته و علاوه بر آن، مواد مذابی بر سر و صورت آنان فرو می ریزد.[ حج، 19؛ "فَالَّذینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُۆُسِهِمُ الْحَمیم‏".]

3. نباید تصور کرد که چهره دوزخیان، با زندگی در آتش سازگار شده و آسیبی از آن نخواهد دید؛ زیرا به تعبیر قرآن، بعد از آن که آتش، چهره هایشان را فرا گرفت، آنان "کالح" خواهند شد[ مۆمنون، 104؛ "تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فیها کالِحُون‏".] که "بسیارى از مفسران آن را چنین تفسیر کرده‏اند که بر اثر شعله‏هاى آتش، پوست صورت آنها در هم کشیده مى‏شود به طورى که لب ها از هم باز می ماند".[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 330]

همچنین، بر پیشانی ها و پهلوها و پشت هایشان، با اموالی که از حرام به چنگ آمده و در راه صحیح مصرف نشده، داغ گذاشته خواهد شد و اثر آن بر چهره هاشان باقی خواهد ماند.[ توبه، 35؛ "یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم‏".]

4. با این حال، فیزیولوژی بدن دوزخیان مانند دنیا نیست که با یک بار سوختن کامل، از بین رفته و نابود شوند، بلکه حتی قرن ها اقامت در دوزخ و انواع مجازات هایی که اجزای درونی بدن آنان را تکه تکه می کند،[ محمد، 15، "سُقُوا ماءً حَمیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُم‏".] نمی تواند چارچوب اصلی بدن آنها را از بین برده و به مرگ آنان بیانجامد![ فاطر، 36؛ "وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها".] دوزخیان از این وضعیت دشوار به تنگ آمده و گاه التماس می کنند که مرگشان فرا رسد، اما با درخواستشان موافقت نمی شود.[ زخرف، 77؛ "وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ".]

چهره دوزخیان برای دوستان و آشنایانشان قابل شناسایی و تشخیص بوده، به گونه ای که با یکدیگر به گفت و گو می نشینند

در همین راستا، پوست بدن و چهره آنان به قدرت خداوند، ویژگی ترمیم شونده داشته و همواره به حالت اول خود بازخواهد گشت، تا عذابشان ادامه یابد.[ نساء، 56؛ "إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلیهِمْ ناراً کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ".]

شاید در گذشته، تصور چنین موضوعی دشوار بود، اما اکنون که انسان نیز توانسته است با دانش محدود خود، موادی را تولید کند که در صورت آسیب دیدن، توانایی ترمیم خویش را دارد، آسان تر می توان وضعیت دوزخیان را دریافت و نباید قدرت نامحدود پروردگار را کمتر از توان بشر بدانیم.

5. به همین دلیل، چهره دوزخیان برای دوستان و آشنایانشان قابل شناسایی و تشخیص بوده، به گونه ای که با یکدیگر به گفت و گو می نشینند[ ص، 61- 55] و از این که برخی از سعادتمندانی که در تصور آنان، افرادی شرور بوده اند را کنار خود نمی یابند، ابراز تعجب می کنند،[ ص، 62؛ "وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى‏ رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرار".] و حتی به تصریح قرآن، بهشتیان نیز می توانند نگاهی به دوزخ داشته و وضعیت دوستان سابق خود را مشاهده کرده[ صافات، 55- 51؛ "قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کانَ لی‏ قَرینٌ ....فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فی‏ سَواءِ الْجَحیم‏".]و با دوزخیان گفت و گویی نیز داشته باشند.[ مدثر، 47-40]

البته، روایاتی نشانگر آن است که مجرمان با وضعیتی متناسب با جرمشان به جهان آخرت گام برمی دارند؛ نظیر این که خود بزرگ بینان، به صورت تحقیر آمیز با چهره ای چون انسان و اندامی به اندازه مورچگان محشور می شوند،[ حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 15، ص 378، ح 20795] اما در همان روایات تصریح شده است که این وضعیت تنها تا پایان حسابرسی و روشن شدن تکلیف انسان ها در بهشتی یا دوزخی بودنشان ادامه دارد،[ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ج 1، ص 280] و تا اندازه ای که ما جست و جو کردیم، روایتی که صریحاً به چهره جهنمیان اشاره کند، مشاهده نشد و در صورت برخورد با چنین روایتی، آن را به اطلاعتان خواهیم رساند.

 

عذاب های روحی جهنمیان

در قرآن کریم عذاب‌های روحی دوزخیان در آیات متعدد و به مناسبت‌های مختلف بیان شده است. در این فرصت به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. از چشم خدا افتادن و محروم شدن از ارتباط با پروردگار:

«قالَ اخْسَۆُا فیها وَ لا تُکَلِّمُون»؛[ مۆمنون، 108] (خداوند) مى‏گوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید».

2. دوری از رحمت خدا:

«وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرین»؛[ جاثیه، 34] و به آنها گفته مى‏‌شود: امروز شما را فراموش مى‏‌کنیم همان‌‏گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاورى ندارید.

3. مشاهده نعمت‌هایی که به دوستان و آشنایانشان در بهشت داده می‌شود:

«وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْکافِرین»؛[ اعراف، 50] و دوزخیان، بهشتیان را صدا مى‏‌زنند که(محبّت کنید) و مقدارى آب، یا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشید! آنها(در پاسخ) مى‌‏گویند خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است.

عذاب

4. گفت‌وگوهای دلخراش و جان‌کاهی که میان بهشتیان و دوزخیان رد و بدل می‌شود، و روح دوزخیان را سخت آزار می‌دهد: «وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُۆَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ»؛[ اعراف، 44] و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟! در این هنگام، ندادهنده‌‏اى در میان آنها ندا مى‌‏دهد که لعنت خدا بر ستمگران باد.

5. حسرت:

«... کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارِ»؛[ بقره، 167] (آرى،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت‏‌زایى به آنان نشان مى‏‌دهد و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد.

«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا»؛[ فرقان، 27]و (به یاد آور) روزى را  که ستمکار انگشت حسرت بر دندان می‌گزد و می‌گوید ای کاش راه پیامبر را رفته بودم.

6. تحقیر و ذلت و خواری:

«ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْکَریمُ»؛[ دخان، 49] (به او گفته مى‏‌شود بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودى.

«یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً»؛[ فرقان، 69] عذاب او در قیامت مضاعف مى‏گردد، و همیشه با خوارى در آن خواهد ماند!

7. پایان ناپذیری جهنم و عذاب:

«وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ»؛[ زخرف، 77] آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید.

8. راه فرار نداشتن از جهنم:

«کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعیدُوا فیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ»؛[ حج، 22] هرگاه بخواهند از غم و اندوه‏‌هاى دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمى‌‏گردانند و (به آنان گفته مى‌‏شود) بچشید عذاب سوزان را.

و ...

 

شدیدترین خطاب به دوزخیان

عموم آیات و روایاتی که عذاب جهنم را توصیف کرده‌اند، با بیانی شدید هستند که می‌تواند به دو دلیل باشد:

1. قطعاً جهنم جایگاه سختی خواهد بود. بنابراین، لازم است تعبیری که از آن می‌شود نیز با واقعیت هم‌خوانی داشته باشد و به صورت تند و شدید ادا شود.

2. برای تأثیر در مخاطب و این‌که اِنذار بتواند در او اثر کند؛ لازم است به صورت تند و شدید گفته شود.

در این‌جا برای نمونه به دو آیه که عذاب را برای دوزخیان بیان می‌کند، اشاره می‌شود:

«روزى که آن [گنجینه‏]ها را در آتش دوزخ بگدازند، و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گویند:] این است آنچه براى خود اندوختید، پس [کیفر] آنچه را می‌اندوختید بچشید».[ توبه، 35»]

«...و کسانى که کفر ورزیدند، جامه‌هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته می‌شود».[ حج، 19]

مجرمان با وضعیتی متناسب با جرمشان به جهان آخرت گام برمی دارند؛ نظیر این که خود بزرگ بینان، به صورت تحقیر آمیز با چهره ای چون انسان و اندامی به اندازه مورچگان محشور می شوند

اما در اینکه شدیدترین عذاب در جهنم چیست و به چه عذابی سخت‌ترین عذاب گفته می‌شود؛ نمی‌توان بیان دقیقی ارائه کرد؛ زیرا عذاب هر گروهی به اندازه گناهانشان بوده و هر کدام سخت و دردناک است و حتی شاید بتوان سخت و شدید بودن در این مراحل را امری نسبی دانست. حتی در برخی از روایات، ناامیدی که برای برخی از دوزخیان به وجود می‌آید، سخت و دردناک توصیف شده است، امام علی(علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «اى کمیل! ما به خدا سوگند حقى هستیم که خداى عزّ و جلّ فرموده: "اگر حق از هوس‌هاى آنها پیروى می‌کرد، قطعاً آسمان‌ها و زمین و هر که در آنها هست تباه می‌شد".[ مۆمنون، 71] اى کمیل! بعد از آن‌که مدت‌هاى طولانى نگه داشته می‌شوند، خدای تبارک و تعالی را صدا می‌زنند که ما را در آسایش قرار بده، پس خداوند به ایشان جواب می‌دهد که؛ "خاموش باشید و سخن مگوئید".[ مۆمنون، 108] اى کمیل! در این هنگام از آزاد شدن ناامید می‌شوند و بر حسرتشان افزوده می‌شود و یقین به نابودى و درنگ کردن پیدا می‌کنند پاداش کردارشان عذاب است».[ طبری آملی، عماد الدین محمد، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 30،‌ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 74، ص 276.]

علاوه بر این، بسیاری از این گفته‌ها براساس فهم و دانسته‌های ما انسان‌ها می‌باشد و شاید ماهیت اینها در آخرت با آنچه در این دنیا می‌گذرد متفاوت باشد.


- نظرات (0)

رمز ستایش و نکوهش های انسان در قرآن!


صراط

پس از آشنایی با وجود ستایش ها و ملامت های بسیاری که در قرآن برای انسان ذکر شده، معمولاً این پرسش مطرح می شود که علت این ستایش ها و نکوهش ها چیست؟ آیا انسان از نظر قرآن یک موجود زشت و زیباست؟ آیا انسان یک موجود دو سرشتی است؟ نیمی از وجودش نور است و نیمی تاریکی؟ چگونه است که قرآن، هم او را فراوان، ستایش و هم در مواردی، نکوهش می کند؟

استاد شهید مطهری در پاسخ به این پرسش می فرماید: «حقیقت این است كه این مدح و ذمّ، از آن نیست كه انسان یك موجود دو سرشتی است؛ نیمی از سرشتش ستودنی است و نیمی دیگر نكوهیدنی؛ نظر قرآن به این است كه انسان همه‌ی كمالات را بالقوّه دارد و باید آنها را به فعلیّت برساند و این خود اوست كه باید سازنده و معمار خویشتن باشد.

شرط اصلی وصول انسان به كمالاتی كه بالقوّه دارد «ایمان» است. انسانِ منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است، خون ریز است، بخیل و مُمسک است، کافر است، از حیوان پست تر است، از ایمان، تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر می ‌خیزد. به وسیله‌ی ایمان است كه علم از صورت یك ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می ‌شود و به صورت یك ابزار مفید در می ‌آید.(یادداشت های استاد مطهری، ج1)

 

آیات ستایشگر انسان

اول باید روشن شود كه فلسفه كرامت انسان در قرآن  چیست و چه نكاتی در آیه كرامت بیان شده است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلا.» (الاسراء/70) و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. و او را در خشكی و دریا به حركت در آوردیم و به آنها از روزی ‌های پاكیزه بخشیدیم و بر بسیاری از آفریده های خود برتری دادیم.

یكی دیگر از ویژگی های انسان از نظر قرآن، داشتن علم ویژه ای است كه خداوند به انسان داده و او به ملائكه عرضه كرده و زمینه پذیرش و خضوع ملائكه شده است: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هوُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. و آنان پس از آگاه شدن از حقیقت این اسما، چنین پاسخ دادند: قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا

مسجود فرشتگان

یكی از مبانی كرامت و از نشانه ‌های ارزش وجودی انسان در قرآن، سجده فرشتگان بر انسان است. خداوند در سوره اعراف می ‌فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ.(اعراف/11) خداوند در آغاز انسان ‌ها را آفریده، سپس به او صورت انسانی داده و در همین صورتگری بوده است كه خواسته او را خلیفه در روی زمین قرار دهد.(بقره/30)

از تعبیر جعل به جای خلق استفاده برده و آنگاه به ملائك دستور داده تا انسان را سجده كنند، از این آیه نه تنها استفاده می ‌شود كه انسان و نه آدم دارای مقام والا و متعالی است، بلكه برتری انسان بر ملائكه نیز استفاده می ‌شود، زیرا اگر موجودی كامل ‌تر از ملائكه و افضل بر آنها نبود، درست نبود كه وجود كامل بر وجود ناقص خضوع و كرنش كند.

نكته دیگر، آنكه هر چند ملائكه در آغاز نسبت به خلیفه شدن انسان اعتراض داشتند، اما پس از آنكه معلوم شد انسان با همه اوصاف و خصوصیات بشری همچون فسادگری و خونریزی، باز ویژگی دارد كه ناچار به اعتراف قصور فهم خود است، آنگاه كه خداوند دستور به سجده می دهد، بلافاصله آنها هم (فَسَجَدُوا) سجده می ‌كنند و این برتری را می‌ پذیرند.

نكته سوم: آنكه در سجده ملائك به آدم خصوصیتی نیست تا كرامت برای آدم تنها ثابت شود، چون جعل خلیفه ناظر به انسان است و كرامت از بنی آدم است، دلیلی ندارد كه كرنش و خضوع مخصوص آدم باشد، به ویژه آنكه آیه ی فوق (اعراف/11) سجده به آدم پس از آن مطرح می شود كه خداوند در خطاب به همه انسان ها و از باب ذكر نعمت و امتنان می‌ گوید: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ، یعنی سجده ملائكه به عنوان پدیدهای تاریخی بوده و در پدیده های تاریخی عینیت لازم است. در آن زمان به جز آدم كس دیگر نبوده است.

نكته دیگر و شاهد بر عمومیت سجده تعبیراتی است كه در سوره حجر بیان شده است. در آنجا مسئله به صورت كلی آمده است: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (حجر/26) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ* فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ. (حجر/28ـ29) یعنی سجده ملائكه جنبه شخصی نداشته و ناظر به كلیت انسان با ویژگی او بوده است.

هر چند سخن درباره اشرف مخلوقات بودن انسان نگاهی دیگر به انسان و ارزش اوست، اما از آن جا كه قرآن با تعابیر مختلف درباره جایگاه انسان سخن گفته، این تعبیر هم در نشان دادن كرامت انسان می تواند قابل توجه باشد

انسان اشرف مخلوقات

یكی دیگر از شواهد كرامت ذاتی، آیاتی است كه قرآن انسان را اشرف مخلوقات می ‌داند و خلق انسان را در نیكوترین صورت معرفی می ‌كند و خداوند با آفرینش وی به كاری كه انجام گرفته آفرین باد می‌گوید.

هر چند سخن درباره اشرف مخلوقات بودن انسان نگاهی دیگر به انسان و ارزش اوست، اما از آن جا كه قرآن با تعابیر مختلف درباره جایگاه انسان سخن گفته، این تعبیر هم در نشان دادن كرامت انسان می تواند قابل توجه باشد.

قرآن كریم پس از شرح چگونگی آفرینش انسان و سیر مراحل آن می گوید: اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ.(مومنون/14) آنگاه آفرینشی دیگر پدید آوردیم، آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است.

در جایی دیگر آمده است: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ. (تین/4) به راستی انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم.

این توصیف ‌ها هر چند ناظر به بهترین آفرینش و نیكوترین صورت انسان است، اما سخنان دیگری در قرآن آمده است كه برتری انسان به گونه‌ای روشن ‌تر را بیان می ‌كند: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى ‏كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً. (اسراء/70) تنها به انسان كرامت بخشیده، بلكه او را بر بسیاری از آفریده‌ ها برتری داده است. به همین دلیل می ‌توان به موقعیت انسان از نگاه قرآن به عنوان اشرف مخلوقات و در بهترین حالت، سخن گفت.

 

دارای علم ویژه خداوند

یكی دیگر از ویژگی های انسان از نظر قرآن، داشتن علم ویژه ای است كه خداوند به انسان داده و او به ملائكه عرضه كرده و زمینه پذیرش و خضوع ملائكه شده است: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هوُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. (بقره/31) و آنان پس از آگاه شدن از حقیقت این اسما، چنین پاسخ دادند: قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا.


- نظرات (0)