سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآن بر هفت حرف نازل شده به چه معناست؟!

این موضوع از آن جهت که مربوط به قرائت‌های چندگانه قرآن می‌شود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت؛ زیرا اختلاف قرائت از همان زمان صحابه[1] در بین آنان بود و التزام به یک قرائت واحد، برایشان دشوار جلوه می‌کرد، لذا به نوعی طرفدار نظریه صحت قرائت‌های گوناگون بودند.

اما منشأ این قول؛ که قرآن بر هفت حرف نازل شده است کجاست و اصولاً نزول قرآن بر هفت حرف به چه معنا است، خود داستانی طولانی دارد.

بخاری در صحیحش روایت کرده است: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است».[2] روایات دیگری در این‌باره در کتاب‌های اهل سنت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شده است. طبرى روایتى می‌آورد كه؛ جبرئیل به پیامبر گفت: قرآن را بر یک حرف بخوان. و میكائیل گفت: قرآن را بر دو حرف بخوان، و سپس افزود: بر سه حرف بخوان، و ... تا گفت: بر هفت حرف بخوان. پس از آن گفت: اینها همه شافى و كافى هستند، مادامى كه آیه عذاب به رحمت، یا به عكس، تبدیل نگردد.[3]

از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى از آن، ظاهر و باطنى دارد».[4]

شاید بتوان مهمترین وجوهی که برای روایات نزول قرآن بر «هفت حرف» شده است را در چند مورد ذیل دسته‌بندی کرد:[5]

الف. «حرف»؛ یعنى «وجه» و مراد از هفت حرف همان لغات و لهجه‌هاى گوناگون عرب (قریش، هزیل، ثقیف، هوازن، كنانه، تمیم و یمن) است. بدین معنا كه با توجه به لهجه‌هاى گوناگون عرب جهت تسهیل، خداوند ایشان را ملزم نداشته است به لهجه قریش كه پیامبر از آن قبیله بود قرآن را قرائت و ادا كنند.

ب. ممكن است مراد، معانى پنهانى و بطون قرآن باشد كه در روایات فراوان فریقین مطرح و مورد پذیرش قرار گرفته است. طبق این معنا كلمه هفت، ناظر بر عدد معیّنى نمی‌باشد، بلكه به كثرت اشاره دارد.

ج. ممكن است مقصود، انواع معانى و مطالب قرآن باشد، چنان‌كه گفته شده قرآن امر و نهى، حلال و حرام، محكم و متشابه و مَثَل دارد.

د. ممکن است منظور از هفت حرف، هفت قرائت باشد که در بین مسلمانان شایع گشت.[6]

اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند، اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است

نزول قرآن بر هفت حرف از دیدگاه امامیه

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست.

در زمان امام صادق (علیه السلام) که بحث قرائت‌های مختلف[7] قرآن کریم و قاریان مشهور و روایت‌های مختلف از قرآن مانند روایت حفص از عاصم، مورد توجه بود. حدیث نزول قرآن بر هفت وجه که مردم از آن تفسیر به هفت قرائت و آن هم قرائت‌های مشهور زمان خودشان را داشتند! بر سر زبان‌ها می‌چرخید، فضیل بن یسار می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم و گفتم: مردم می‌گویند قرآن بر هفت حرف نازل شده است، امام(علیه السلام) فرمود: «این دشمنان خدا، دروغ می‌گویند، قرآن از نزد خداوند واحد و بر یک حرف نازل شده است».[8]

لذا در روایتی دیگر که نظر به همین اختلاف قرائت است و به خوبی نشان می‌دهد که مردم، هفت وجه را به هفت قرائت تفسیر کرده‌اند، امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «قرآن واحد است و از نزد خداوند واحد نازل شده است، و اختلاف [که در برخی از کلمات بنا بر برخی از قرائات هست] از جهت راویان[9] ایجاد شده است».[10]

اما شیخ صدوق روایتی را نقل کرده است که شبیه آن ‌را پیشتر از کتاب طبری نقل کردیم. در این روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما دوباره جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما باز جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده، آن‌گاه جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داده که (می‌توانی) قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی!».[11]

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست

این حدیث در هیچ یک از کتاب‌های حدیثی حتی در دیگر کتاب‌های حدیثی شیخ صدوق نیامده است، علاوه بر این‌که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی است که درباره او گفته‌اند: غلوّ کننده و متهم در دینش است[12] که نشان از نهایت ضعف دارد و چه بسا این روایت را از روایات اهل سنت بوده است که وارد میراث حدیثی شیعه کرده است.

اما اگر هفت وجه به معنای آن است که هفت باطن[13] دارد، این تفسیر می‌تواند مورد قبول باشد.

وقتی حماد بن عثمان از اصحاب جلیل القدر ائمه(علیه السلام) از امام صادق(علیه السلام) درباره علت اختلافی که در برخی از احادیث منقوله از ایشان و دیگر امامان وجود دارد، پرسید، امام فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس امام هم [که بر مبنای قرآن، سخن می‌گوید] می‌تواند حداقل بر هفت وجه سخن گوید».[14]

این کلام امام صادق(علیه السلام) بدان معنا است که در بیان احکام چه بسا به‌خاطر برخی از مصالح، امام معصوم(علیه السلام) می‌تواند حکمی یا سخنی؛ مطابق ظاهر یا بر طبق بطن (لایه‌های زیرین معنایی آیات) آیات بگوید.

بنابراین،اگر در کلام بزرگانی مانند شیخ طوسی چنین آمده است که: «آنچه معروف بین أصحاب ما (مذهب امامیه) درباره نزول قرآن وجود دارد، نزول آن بر یک حرف است اگر چه جواز قرائت به آنچه متداول بین قرّاء است را نیز قبول کرده‌اند»،[15] مربوط به نزول قرآن بر هفت وجه به معنای هفت قرائت و هفت لغت است که مورد قبول نیست.

نکته مهم دیگری که شیخ طوسی بدان اشاره کرده است آن است که؛ اگر چه نزول قرآن بر هفت حرف به معنای هفت قرائت؛ مورد قبول شیعه نیست، ولی قرائت‌های متداول بین قاریان را که مردم بر اساس آن؛ قرآن را قرائت می‌کنند، مورد قبول است.

نتیجه این‌که؛ اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند،[16] اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است.[17]

 

پی نوشت ها:

[1]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، ج 4، ص 1909، ح 4706، دار ابن کثیر، بیروت، 1407ق.

 [2]. الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، ج 4، ص 1909، ح 4706.

[3]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 18، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.

[4]. أبو منصور ماتریدی، تفسیر الماتریدی (تأویلات أهل السنة)، ج 1، ص 220، دار الكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1426ق؛ أبو جعفر طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: تركی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 1، ص 22، دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الإعلان، بی‌جا، چاپ اول، 1422ق.

 [5]. سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ص 191، مۆسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‏، قم، 1379ش.

[6]. موضوع قرائت‌های هفت‌گانه و حجت یا عدم حجیت آن موضوعی جداگانه و قابل بررسی است.

[7]. قرائت‌های مختلف به معنای روش‌های مختلف در قرائت قرآن آن هم در برخی از کلمات قرآن است و با آنچه امروزه به معنای قرائت‌های متعدد از قرآن به معنای تفسیر و تحلیل‌های مختلف از قرآن است که عموماً جنبه کلامی دارد، متفاوت است.

[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 630، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[9]. قاریان مشهور و کسانی که سبک قرائت داشتند، سند قرائت خود را به یکی از اصحاب و بزرگان رسانده و به قول معروف از آنان روایت می‌کردند، مانند قرائت حفص از عاصم که به امیر المۆمنین(علیه السلام) می‌رسد.

[10]. الکافی، ج 2، ص 630.

[11]. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.

[12]. شیخ طوسی، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 83، المکتبه المرتضویه، نجف، چاپ اول، بی‌تا.

[13]. چه بسا هفت در این‌جا به معنای کثرت باشد.

[14]. خصال، ج 2، ص 358.

[15]. همان، ج 2، ص 576.

[16]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 7، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.

[17]. نرجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ص 163 تا ص 374.

                                                                                                       


- نظرات (0)

از رفتن به عیادت این فرد بپرهیزید

مضرات شراب خواری

شرابخواری به دلیل اثرات سوئی که بر جسم انسان می گذارد و روان آدمی را دگرگون می کند در آیین اسلام مورد نکوهش قرار گرفته و برای شرابخوار مجازات های سختی در نظرگرفته شده است.

شراب از نظر لغوی یعنی مایع نوشیدنی و از «شُرب» یعنی نوشیدن گرفته شده است اما از نظر اصطلاحی همان مایع مست کننده می‌باشد. این کلمه فارسی است و عربی آن خَمر است و خمر از نظر لغوی یعنی پوشاندن.

راغب می‌گوید: «اصل خمر یعنی پوشاندن شی و آنچه با آن چیزی را می‌پوشانند خمار گویند ولی در تعاریف، خمار به آنچه زن، سر خود را با آن می‌پوشاند گفته شده و به شراب از آن جهت خمر می‌گویند که عقل را پوشانده و زائل می‌کند.»[1]

در اصطلاح شرابخواری، خَمر آن است که مستی می‌آورد: از انگور باشد یا غیر از انگور.[2]

البته در قرآن واژگان دیگری هم برای شراب استفاده شده است که عبارتند از: سکر رحیق و کأس.[3]

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما.»[4]

 

دلائل حرمت شرابخواری در قرآن

ملاک عمل مسلمانان کلام پروردگار است که از عالم ملکوت نازل و در قرآن به شکل بلیغ و شیوایی تجلّی نموده است و همه نکاتی که برای هدایت بشریت نیاز است در قرآن تجمیع شده است.

یکی از احکامی که در قرآن به آن پرداخته شده است حکم حرمت خمر و نوشیدن آن می‌باشد. آیاتی که در مورد حکم حرمت شرب خمر به طور تدریجی نازل شده است به شرح ذیر می‌باشد:

1- «و از میوه‌های درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه می‌گیرید؛ در این نشانه روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می‌کنند.»[5]

شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایة امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد

این آیه در مکه نازل شده و به نظر بسیاری از مفسران اولین اخطاری است که در زمینه تحریم صورت گرفته و اشاره به حرمت آن می‌کند. قرآن مجید می‌خواهد ضمن برشمردن نعمت های الهی اشاره کند به اینکه مردم ممکن است از مواهب الهی سوء استفاده هم بکنند.»[6] «زیرا اگر همه استعمالات مردم را نعمت می‌دانست اتخاذ سکر را در مقابل رزق حسن قرار نمی‌داد با اینکه این آیه دلالت بر نوعی عتاب و سرزنش دارد و می‌خواهد بر مردم تعریض کند که چرا از آن دو شراب مسکر می‌گیرند.»[7]

2- «درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»[8]

در مورد شأن نزول این آیه آمده است که گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زائل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.»[9]

این آیه دلالت بر تحریم دارد برای اینکه در اینجا تصریح می‌کند بر اینکه شرب خمر «اثم کبیر» است، چون خداوند فقط در مورد شراب و قمار «اثم کبیر» آورده است.[10]

3- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...»[11]

4- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها ازلام [نوعی بخت آزمایی]، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.»[12]

5- «شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟![13]

 

زمینه فردی در شرابخواری

گرایش به هر عمل چه در بُعد مثبت و چه در بُعد منفی معلول علت‌هایی است که باید به آن پرداخت. البته در زمینه شراب‌خواری انگیزه و علل گرایش به آن زیاد است که بعضی از آنها در قسم فردی این قسمت مطرح می‌شود:

‌عوامل فردی:[14]

1- دوری از احکام الهی: یکی از عوامل مهمی که زمینه شراب‌خواری را در فرد بوجود می‌آورد بی‌دینی و بی‌ایمانی و دوری از احکام الهی است. زیرا دین و دینداری و ایمان و اعتقاد علمی و عملی است که انسان را در برابر شیطان و عوامل انحرافی حفظ می‌کند و نمی‌گذارد که از حریم پاکی و طهارت جدا شود و آلوده گردد و چون فرد از اجتماع جدا نبوده لذا عامل دین می‌تواند از باز دارنده‌های اجتماعی شمرده شود.

2- فشارهای عصبی و ناراحتی‌های روحی: کسانی که دائماً در معرض فشارهای عصبی و محیطی قرار دارند بیشتر از دیگران در معرض خطر گرایش به شراب هستند که اگر فرد راه صحیح مقابله با آنها را نداند امکان دارد برای آرامش مقطعی از شراب استفاده کند و پُر واضح است که تبعات حاصله پس از نوشیدن شراب فشارهای عصبی منفی را دو چندان می‌کند.

3- مشکلات جسمانی و عدم آگاهی از خطرات شراب: عده‌ای می‌گویند که نوشیدن شراب باعث فعال شدن کلیه و یا شادابی پوست و امثالهم می‌گردد و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است یعنی نه تنها چنین نیست بلکه سبب تحلیل رفتن ارگانیزم بدن شده و بعضاً موجب هلاکت می‌گردد.

4- نگرش غلط، به مسئله شراب: با توجه به تعریف‌هایی که از شراب در طول تاریخ توسط افراد مختلف شده مبنی بر اینکه انسان را از غم رها می‌کند و در مجموع اطلاعات غلط موجب می‌شود که فرد دیدگاه مثبتی نسبت به مصرف شراب پیدا کند.

شراب
مفاسد شراب‌خواری

باید توجه داشت که احکام بر طبق مصالح و مفاسد جعل شده است؛ یعنی علت حرمت نوشیدن شراب مفسده داشتن آن است و علت وجوب نماز مصلحت داشتن آن است و همچنین بقیه احکام هم دارای مصلحت‌ها و مفاسدی است.[15]

از جمله مفاسد فردی شرابخواری عبارتند از:

1- مفاسد روحی و اخلاقی: شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایه امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد.

الکل، دشمن بزرگ قوای فکری و تعقل انسان است و وقتی که عقل -که هدایتگر تکوینی بشر است- از او گرفته شود و کارائی خود را از دست دهد عوامل مخرب مانند شهوت، غضب، خودخواهی و... جای آن را می‌گیرد و انسان را از نظر روحی وروانی مریض می‌کند و در جسم انسان مریض، عقل سالم جایی ندارد، هم‌چنانکه بزرگان گفته‌اند: عقل سالم در بدن سالم است.[16]

2- مفاسد جسمی: مشروبات الکلی علاوه بر مفسدات و مفاسد روحی و اخلاقی بر جسم نیز زیان‌های جبران ناپذیری وارد می‌کند. مثل ایجاد اختلال در ضربان و ریتم قلب، لرزش بدن و بی‌خوابی در شب، تاثیر بر معده، مغز، اعصاب، معده، کبد، گردش خون، دستگاه تنفسی، کلیه ها و... مثلاً تأثیر آن بر روی مغز چنین است که وقتی آدمی مقدار مختصری نوشابه الکلی می نوشد، ابتدا یک حالت نشاط آرامش و لذت به سراغش می آید که البته هنوز مقدار الکل نتوانسته بر روی قسمت‌های حساس مغز اثر بگذارد اما همین که مقدار آن بیشتر می شود مقدار الکل که در خون است به سراغ سلول‌های بسیار حساس مغز می‌رود و پس از غرق کردن آنها در الکل تمام قدرت کنترل نیرومند مغز را یا به کلی از کار می‌اندازد یا فوق العاده ضعیف می‌کند.

وقتی سانسور مغز از میان برود. یعنی تمام قیود، منع از کارهای ناشایسته، پرهیز از مخاطره و خلاصه عقل سلیم با تمام ارزش های معنوی که شخص طی سال ها آموزش و پرورش بدست آورده موقتاً تا زمانی که الکل در خون وجود دارد نابود می‌شوند؛ شخص خود را در دنیایی مشاهده می‌کند که اجرای هیچ کاری زشت و ناپسند نیست، یعنی واقعا همان طور که فلاسفه یونان باستان گفته اند، خوی حیوانی و شیطانی بر مسند و اریکه عقل و فرمانروایی می نشیند.  

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما»

3- مفاسد اجتماعی: از آنجائیکه اجتماع از افرادی تشکیل می‌شود که رویکردهای مثبت و منفی آنها بر محیط اطرافشان تأثیر می‌گذارد، بنابراین باید مفاسد اجتماعی شرابخواری را مورد توجه خاص قرار داد.

 

راه درمان

رهایی از برخی عادت های زشت که مدت زمانی دراز به آن ها مبتلا بوده ایم، طوری که به بخشی از رفتار ثابت ما تبدیل شده اند، برای بسیاری از مردم کار ساده ای نیست؛ زیرا این کار به اراده ای قوی و تلاشی فراوان و تمرینی مداوم نیاز دارد. از این رو بهترین روشی که ما می توانیم برای رهایی از عادات زشت خود در پیش گیریم اقدام و عمل به طریق «تدریج» است.

قرآن برای درمان شرابخواری و رباخواری که در آن زمان بین مردم جاهلی، رایج بود، از روش ذکر شده استفاده کرد. در ابتدا، مردم به آسانی آماده ترک چنین عاداتی نبودند؛ اما پس از آنکه ایمان، به دل آن ها راه یافت، خود انگیزه ای قوی شد که از خداوند متعال و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اطاعت کنند و چیزهایی را که به انجام آن امر شده بودند، بپذیرند ضمن اینکه خداوند از ابتدا به تحریم کامل این عادات فرمان نداد؛ بلکه در بدو امر به ایجاد نفرت و انزجار از آنها پرداخت. آنگاه به تدریج مسلمانان را به سوی تحریم کامل سوق داد.

به هر حال مطالعه در مورد اثرات شرابخواری و پیامدهای ناگوار آن و تفکر در ابعاد هولناک این عمل، انسان را قادر می‌سازد تا برای حل این مرض به تکاپو افتاده و با مراجعه به متخصصین  و مشاوره با ایشان قدم اساسی در این را بردارد.

 یکی از آثار در دام افتادن شیطان، استفاده برخی افراد از مسکرات است. در روایتی از پیامبر اعظم (صلی الله و علیه وآله) آمده است: شرابخوار اگر بیمار شود به عیادتش نروید و اگر مرد بر جنازه اش حاضر نشوید، و اگر گواهی داد او را شایسته ندانید، و اگر خواستگاری کرد به او زن ندهید، و اگر امانتی از شما خواست او را امین نشمارید. (الکافی، ج 6، ص 397)

پی نوشت ها:

[1]. اصفهانی، راغب؛ مفردات فی غریب القرآن، تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی، انتشارات مرتضوی، 1375، ج 1، ص 154.

[2]. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 1، ص 299

[3]. خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، انتشارات ناهید، ج 1، ص 1003.

[4]. عاملی، شیخ حر؛ محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، به تصحیح و تحقیق شیخ عبدالرحیم الربانی، المکتبة الاسلامیة، طهران، 1401 هـ.ق، ابواب الاشربة المحرقه، باب 1، حدیث 1، ص 221.

[5]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 67/ نحل.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1381، ج 11، ص 291.

[7]. طباطبایی، محمدحسین؛ تفسیرالمیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، کانون انتشارات محمدی، 1362، ج 24، ص 180.

[8]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/ بقره.

[9]. مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116.

[10]. طباطبایی؛ المیزان، ج 3، ص 372.

[11]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/ نساء

[12]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ مائده.

[13]. آیه 91/ مائده

[14]. ر.ک: گودرزی، فرامر؛ پزشکی قانونی، تهران، انتشارات انیشتین، 1377، ج 2، ص 1536.

[15]. دهقان، احمد؛ پرسشها و پاسخهای روز، قم، انتشارات لاهیجی، ص 163.

[16]. ر.ک: طالقانی، سید محمود؛ پرتویی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، ص 124.

مقاله شراب خواری؛ نوشته  زینب برجی نژاد

اسلام پزشک بی دارو، ص 44، نقل از علوم جنایی، ص 863، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص:346


- نظرات (0)

بهشت آدم كدام بهشت بود؟

وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِینَ (بقره 35)

و گفتیم: اى آدم! تو با همسرت در این باغ سكونت كن و از (هر كجاى) آن هر چه مى‏خواهید به فراوانى و گوارایى بخورید، امّا به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران خواهید شد.

در فرهنگ قرآن، «شجر» علاوه بر درخت، به «بوته» هم گفته مى‏شود. مثلًا به بوته كدو مى‏گوید:«شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ» (صافات، 146)، بنابراین اگر در روایات و تفاسیر مى‏خوانیم كه مراد از شجر در این آیه گندم است، جاى اشكال نیست.

«جنات» به باغهاى دنیا نیز گفته مى‏شود، چنان كه در سوره‏ى قلم آیه 17 آمده است: «إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ» ما صاحبان باغ را آزمایش نمودیم.

 

بهشت آدم كدام بهشت بود؟

آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده مى‏شود، باغى كه آدم در آن مسكن گزید، بهشت موعود نبوده است زیرا:

1 ـ آن بهشت، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداش داشته باشد. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ» (آل عمران، 142)

 2ـ كسى كه به بهشت وارد شود، دیگر خارج نمى‏شود. «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ» (حجر، 48)

3ـ در آن بهشت، امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.

این نهى كه براى حضرت آدم شد، نهى تكلیفى نبود كه انجامش حرام باشد، بلكه جنبه‏ى توصیه و راهنمایى داشت.

4ـ و نیز در روایاتى كه از طرق اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است.

یكى از راویان حدیث مى‏گوید از امام صادق (علیه السلام) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: باغى از باغهاى دنیا بود كه خورشید و ماه بر آن مى‏تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمى‏شد. (جنة من جنات الدنیا یطلع فیها الشمس و القمر و لو كان من جنان الاخرة ما خرج منها ابدا) (كتاب كافى (طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 1 صفحه 62)

شواهد فراوانى نشان مى‏دهد كه این بهشت غیر از بهشت سراى دیگر است چرا كه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدمه اعمال و برنامه‏هاى او است و آن نتیجه اعمال و برنامه‏هایش

و از اینجا روشن مى‏شود كه منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مكانى یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سر سبز پائین آمد.

این احتمال نیز داده شده كه این بهشت در یكى از كرات آسمانى بوده است هر چند بهشت جاویدان نبوده، در بعضى از روایات اسلامى نیز اشاره به بودن این بهشت در آسمان شده است ولى ممكن است كلمه سماء (آسمان) در این گونه روایات اشاره به" مقام بالا" باشد، نه" مكان بالا".

ولى بهر حال شواهد فراوانى نشان مى‏دهد كه این بهشت غیر از بهشت سراى دیگر است چرا كه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدمه اعمال و برنامه‏هاى او است و آن نتیجه اعمال و برنامه‏هایش.

بطور كلی از آیات قرآن استفاده مى‏شود كه آدم براى زندگى در روى زمین، همین زمین معمولى آفریده شده بود، ولى در آغاز خداوند او را ساكن بهشت كه یكى از باغ هاى سرسبز پر نعمت این جهان بود ساخت، محیطى كه در آن براى آدم هیچ گونه ناراحتى وجود نداشت.

حضرت آدم علیه السلام

شاید علت این جریان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمین هیچگونه آشنایى نداشت، و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمین باید اطلاعات بیشترى پیدا كند، بنابراین مى‏بایست مدتى كوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند و بداند زندگى روى زمین توام با برنامه‏ها و تكالیف و مسئولیت ها است كه انجام صحیح آنها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.

و نیز بداند هر چند او آزاد آفریده شده، اما این آزادى بطور مطلق و نامحدود نیست كه هر چه خواست انجام دهد او مى‏بایست از پاره‏اى از اشیاء روى زمین چشم بپوشد.

و نیز لازم بود بداند چنان نیست كه اگر خطا و لغزشى دامنگیرش شود درهاى سعادت براى همیشه به روى او بسته مى‏شود، نه مى‏تواند بازگشت كند و پیمان ببندد كه بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمت هاى الهى باز گردد.

او در این محیط مى‏بایست تا حدى پخته شود، دوست و دشمن خویش را بشناسد، چگونگى زندگى در زمین را یاد گیرد، آرى این خود یك سلسله تعلیمات لازم بود كه مى‏بایست فرا گیرد، و با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد.

امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است

اینها مطالبى بود كه هم آدم و هم فرزندان او در زندگى آینده خود به آن احتیاج داشتند، بنابراین شاید علت اینكه آدم در عین اینكه براى خلافت زمین آفریده شده بود مدتى در بهشت درنگ مى‏كند و دستورهایى به او داده مى‏شود جنبه تمرین و آموزش داشته باشد.

در اینجا " آدم" خود را در برابر فرمان الهى درباره خوددارى از درخت ممنوع دید، ولى شیطان اغواگر كه سوگند یاد كرده بود كه دست از گمراه كردن آدم و فرزندانش بر ندارد به وسوسه‏گرى مشغول شد، و چنان كه از سایر آیات قرآن استفاده مى‏شود به آدم اطمینان داد كه اگر از این درخت بخورد او و همسرش فرشتگانى خواهند شد و جاویدان در بهشت زندگى مى‏كنند، حتى قسم یاد كرد كه من خیر خواه شما هستم (سوره اعراف آیه 20 و 21).

 

پیام‏های آیه:

1 ـ در مسكن، زن تابع مرد است.«أَنْتَ وَ زَوْجُكَ»

2ـ در شیوه‏ى تربیت، هر گاه خواستید كسى را از كار یا چیزى باز دارید، ابتدا راههاى صحیح، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدا فرمود:

«كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما» سپس فرمود: «لا تَقْرَبا»

3ـ نزدیك شدن به گناه همان، و افتادن در دامن گناه همان. «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا»

تخلّف از راهنمایى‏هاى الهى، ظلم به خویشتن است. «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِینَ» آدم و همسرش نیز براى توبه گفتند: «ظَلَمْنا أَنْفُسَنا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد، ترك اولى‏ است


منابع:

1- تفسیر نور ج1

2- تفسیر نمونه ج1

3- تفسیر نور الثقلین جلد 1



- نظرات (0)

اوصاف و نشانه‌های بهشتیان، چیست؟


بهشت
در قرآن و روایات، نشانه‌‌های زیادی برای مۆمنان، پرهیزکاران و اهل بهشت، ذکر شده است. در این مقال به برخی از آنها اشاره می‌‌شود.

1. ایمان، هجرت و جهاد: «الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ»[1]؛ کسانی که ایمان آورده و به خاطر خدا هجرت کرده و در راه او با اموال و جان خود، جهاد کردند، مقام بزرگی در نزد خدا دارند و پیروز و رستگارند.

2. اطاعت از خدا و پیامبر: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ»[2]؛ کسانی که از خدا و پیامبرش اطاعت می‌‌کنند و از خدا ترس و خشیت دارند و پرهیزکارند، اهل رستگاری‌‌‌اند.

3. ترس از خدا، توکل، اقامه نماز و انقاق: «إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهْمْ إِیمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكلَّونَ* الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ* أُوْلَئكَ هُمُ الْمُۆْمِنُونَ حَقًّا  لهَّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِیم»؛[3] مۆمنان، تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دل‌هاشان ترسان می‌گردد و هنگامى كه آیات او بر آنها خوانده مى‌‏شود، ایمانشان فزون‌تر مى‌‏گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند. آنها كه نماز را برپا مى‌‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌‏ایم، انفاق مى‏‌كنند. (آرى)، مۆمنان حقیقى آنها هستند، براى آنان درجاتى (مهم) نزد پروردگارشان است و براى آنها، آمرزش و روزى بى‌‏نقص و عیب است.

4 امانت‌داری و تعهد به پیمان: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُون»؛[4] مۆمنان کسانی هستند که امانت‌‌ها و عهد و پیمانشان را مراعات می‌‌کنند.

5. وحدانیت و تقید به حدود الهی: «وَ الَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُون»؛[5] کسانی که غیر از خدا، کسی را عبادت نمی‌‌کنند و انسان‌‌هایی را که خدا خونشان را محترم شمرده، نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند.  

 

جایگاه بهشتیان در بهشت

بهشتیان در محیطی مملو از صلح و صفا و عشق و محبت بر تخت‏های بلندی كه كاملاً به اطراف اشراف دارد:

فِیهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ (غاشیه، آیه 13) و بر روی آنها فرش‏های گران‏بهایی گسترده‏اند:

وَزَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ (غاشیه، آیه 16) و بالش‏هایی به‏ترتیب و منظم بر آنها چیده شده است: وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ (غاشیه، آیه 15) روبه‏روی یكدیگر تكیه زده‏اند: مُتَّكِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ (واقعه، آیه 16) و به تماشای نعمت‏های عظیم الهی مشغول‏اند: عَلَى الْأَرَائِكِ یَنظُرُونَ (مطففین، آیه 23) سریر تختی است كه سرور و شادی در استفاده از آن مورد نظر است و بلند بودن این تخت هم اشاره به جایگاه بلند بهشتیان دارد یعنی وقتی بر روی آن تكیه می‏زنند مجموع زیبایی‏های اطراف، زیر نظر آنهاست و نیز اشاره‏ای است به پایگاه رفیع و مقام و مرتبه والای آنان و روبه‏رو نشستن آنان نیز كنایه از نهایت انس و حسن معاشرت و صفای باطن ایشان دارد. 

وحدانیت و تقید به حدود الهی: «وَ الَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُون»؛ کسانی که غیر از خدا، کسی را عبادت نمی‌‌کنند و انسان‌‌هایی را که خدا خونشان را محترم شمرده، نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند

برخی اوصاف بخشت در روایات

رسول اكرم صلى الله علیه و آله:

اَلجَنَّةُ بَناۆُها لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ وَلَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَمِلاطُهَا المِسكُ الأَذفَرُ وَحَصباۆُهَا اللُّۆلُۆُ وَالیاقوتُ وَتُربَتُهَا الزَّعفرانُ... ؛

ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست، گِل آن مُشك بسیار خوشبو و سنگریزه آن لۆلۆ و یاقوت و خاك آن زعفران است... . (نهج الفصاحه، ح 1327)

امام صادق علیه السلام:

اِنَّ اَدنى اَهلِ الجَنَّةَ مَنزِلاً لَو نَزلَ بِه الثّقَلانِ الجِنُّ وَالاِنسُ لَوَسِعَهُم طَعاما وَشَرابا وَلایَنقُصُ مِمّا عِندَهُ شَى ءٌ؛

كمترین فرد بهشت چنان است كه اگر جن و انس میهمان او شوند همه را با خوردنى و آشامیدنى پذیرایى كند و از آنچه دارد چیزى كم نشود.(بحارالأنوار، ج8، ص120، ح11)

امام على علیه السلام:

لَذّاتُها لاتُمَلُّ وَمُجتَمِعُها لایَتَفَرَّقُ وَسُكّانُها قد جاوَروا الرَّحمنَ وَقامَ بَینَ اَیدیهِمُ الغِلمانُ بِصِحافٍ مِن الذَّهبِ فیها الفاكِهَةُ والرَّیحانُ؛

لذتها و خوشی هاى بهشت دل را نمى زند، انجمن آن از هم نمى پاشد، ساكنانش در پناه خداى رحمانند و در برابر آنان غلامانى با طبق هاى زرین پر از میوه و گل هاى خوشبو ایستاده اند.(امالى طوسى، ج1، ص29، ح31)

رسول اكرم صلى الله علیه و آله:

وَالَّذى نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لاتَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُۆمِنوا وَلا تُۆمِنوا حَتّى تَحابّوا اَفَلا اُنَبِّئُكُم بِشَىْ ءٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَینَكُم؛

به خدایى كه جان محمد در دست (قدرت) اوست به بهشت نمى روید تا مۆمن شوید و مۆمن نمى شوید تا یكدیگر را دوست بدارید، آیا مى خواهید شما را به چیزى خبر دهم كه با انجام آن، یكدیگر را دوست بدارید؟ سلام كردن بین یكدیگر را رواج دهید. (نهج الفصاحه، ح 1555)

 

پی نوشت ها:

[1]. توبه، 20

[2]. نور، 52.

[3]. انفال، 2-4.

[4]. مۆمنون، 8.

[5]. فرقان، 68.


- نظرات (0)

نامه ازخدابه بنده

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام

( ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.

(یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.

(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام

(انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.

(یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری

(حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .

( احزاب 10)

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.

(توبه 118)

وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی.

(انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

(اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟

(سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟

(اعراف 59)

پس کجا می روی؟

(تکویر26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟

(مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

(انفطار 6)

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.

(روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.

(انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.

(قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.

(فجر 28-29)

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.

(مائده 54)


- نظرات (0)

در 3 زمان برای ورود اجازه بگیرید!

در این مقاله به بررسی موضوع آداب معاشرت عمومی در فرهنگ قرآن می‌پردازیم.

آداب عمومی معاشرت

آنچه مربوط به عموم افراد است، آدابی چند است که در این جا به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:در سوره ی نور چندین آیه هست که کمابیش با هم مربوط است و از آیه 27 شروع می‌شود:

« یا أیُّها الَّذین آمنُوا لا تَدخُلوا بُیوتاً غَیرَ بُیوتِکم حتِّی تستَأنِسُوا و تُسَلِّمُوا علی أهلها ذلکم خیرٌ لکُم لعلَّکم تذکَّرون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، به خانه‌هایی که خانه‌های شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید؛ و اگر کسی را در آن نیافتید پس داخل مشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگردید»، پس برگردید، که آن برای شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام می‌دهید داناست.»

 

چگونه به خانه‌ها وارد شویم؟

وارد شدن به خانه دیگران به چند صورت تصور می‌شود:

الف:  شخص علم دارد به این که صاحب خانه راضی است.

ب:  مورد شک است.

ج:  علم دارد به این که صاحب خانه راضی نیست.

روشن است در جایی که انسان، علم به عدم رضایت دارد یا اذن بگیرد ولی جواب رد بشنود نباید وارد بشود: «وَ إن قِیلَ لکم ارجِعوا فارجِعوا» اگر کسی خواست وارد منزل کسی بشود و اجازه خواست و گفتند «برگردید» یعنی اجازه ندادند اصرار نکند و برگردد. این برای شما بهتر و برای مصالح جامعه اسلامی مفیدتر است.

صورت دیگر این است که علم دارد به این که طرف راضی است یا قبلا چنین اجازه ای را گرفته یا از نحوه رفتار و گفتار صاحبخانه به دست آورده است، در آن جا هم ورود جایز است منتهی آدابی دارد:

یکی از آدابی که می‌بایست رعایت بکند این است که سر زده وارد نشود. دیده می‌شود که عده ای از دوستان اگر با همدیگر روابطی دارند یا کسانی برای حاجتی – مادی یا معنوی – به کسی مراجعه می‌کنند، چون ممکن است شخص در داخل خانه اش آمادگی برای پذیرش نداشته باشد یا در حالی باشد که نمی‌خواهد کسی او را در آن حال یا به آن صورت ببیند این است که در اسلام تأکید می‌شود که «استیناس» کنید.

کسانی که مملوک شما هستند و در خانه شما کار می‌کنند و همین طور بچه‌هایی که به حد تکلیف نرسیده اند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگیرند: پیش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا

استیناس کردن؛ یعنی انجام دادن کاری که توجه را جلب بکند و در روایت در توضیحش آمده که صدا بزنید یا تنحنح کنید تا خودش را آماده کند. ضمناً دستور می‌دهد که سلام هم بکنید : (حتِّی تستأنِسوا و تُسلِّمُوا علی أهلِها).

اما اگر شخصی خواست وارد اتاق یا خانه ای بشود که کسی در آن نیست و مثلاً در زد و کسی جواب نداد و فهمید که کسی آن جا نیست که از او اجازه بگیرد در این صورت هم وارد نشود: «فَإن لم تَجدوا فیها أحداً فلا تدخلوها حتّی یُؤذنَ لکم» طبعاً وقتی کسی نباشد اذن هم تحقق نمی‌یابد پس شما باید وارد نشوید تا کسی پیدا شود و به شما اذن بدهد.

مواردی هست که رفت و آمد افراد با هم خیلی زیاد است؛ مثلاً اهل یک خانه که در اتاقهای متعددی زندگی می‌کنند رفت و آمد متعارف دارند: بچه‌ها وارد اتاق پدر و مادرشان می‌شوند یا کسانی که در خانه کار می‌کردند، آیا هر دفعه ای که می‌خواهند بیایند لازم است اذن بگیرند یا نه؟

در آیه 58 سوره نور این سؤال را نیز بی پاسخ نگذاشته و می‌فرماید :«یا أیُّها الّذینَ آمنوا لیَستأذنکمُ الَّذین مَلَکت أَیمانُکُم والَّذینَ لم یبلُغُوا الُحُلُمَ مِنکُم ثلاث مرّاتٍ؛ کسانی که مملوک شما هستند و در خانه شما کار می‌کنند و همین طور بچه‌هایی که به حد تکلیف نرسیده اند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگیرند: پیش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا.».

اینها مواقعی است که معمولاً انسان استراحت می‌کند و دلش می‌خواهد تنها باشد؛ و در آیه بعد می‌فرماید:

«و إذا بلغَ الأطفالُ مَنکُمُ الحُلُمَ فلیَستاذِنوا کما استَأذِنُوا کما استَاذَنَ الَّذینَ مِن قبلِهم کذلکَ یبیِّنُ اللهُ لکم آیاتهِ واللهُ علیمٌ حکیمٌ؛ اما اگر بچه‌ها به حد تکلیف رسیدند باید مثل سایرین اجازه بگیرند؛ یعنی غیر از سه مرتبه ای که گفته شد هر وقت دیگر هم می‌خواهند وارد بشوند باید اجازه بگیرند.».

خوب این مختصری از موضوع رفت وآمد بود که قرآن حکیم پیرامون این موضوع بیان فرموده تا انشاءالله با بکارگیری این دستورات در زندگی مشکلات آداب و معاشرتی در میان مردم رفع شده و مسأله وکدورتی به وجود نیاید.

اجازه

آیا قرآن کریم پیرامون موضوع سلام کردن نیز دستوراتی دارد؟

«فإذا دخلتم بیوتاً فسلِّمُوا علی أنفُسکم تحیَّةٍ مِن عِندِ اللهِ مبارکةً طیِّبةً» وارد خانه که می‌شوید سلام کنید ؛ مفسران فرموده اند که این آیه از مواردی است که همه مؤمنین به منزله یکدیگر حساب شده اند؛ و سلام کردن به دیگران سلام کردن به خودتان تلقی شده است و بعضی گفته اند که از این آیه استفاده می‌شود که اگر کسی هم در خانه نباشد بر خودتان سلام کنید.

«تحیَّةً مِن عِندِاللهِ مبارکةً طیِّبةً » این سلام کردن تحیتی است از ناحیه خداوند و هم مبارک و پربرکت است و هم طیب و خوش؛ پربرکت است یعنی آثار خوبی بر آن مترتب می‌شود و طیب است یعنی مردم می‌پسندند و خوششان می‌آید و احساس آرامش می‌کنند.

 

شعار سلامتی را فراموش نکنیم!

سلام که با سلامت، هم خانواده است معنایش نفی خطر یا ملزوم آن است. این شعار اسلامی که به عنوان تحیت ادا می‌شود و در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته، شاید یکی از حکمت‌هایش این باشد که هر انسانی در زندگی دائماً نگرانیها، خوفها و دلواپسی‌هایی دارد و با هر کسی مواجه می‌شود چون احتمال می‌دهد که از ناحیه وی ضرری به او برسد این نگرانی را دارد.

پس اولین چیزی که در هر برخوردی مطلوب است رفع این نگرانی است، یعنی انسان احساس کند که از طرف مقابل ضرری به او نمی‌رسد و هیچ چیز برای انسان مهمتر از دفع ضرر نیست و بعد نوبت می‌رسد به جلب منفعت. این است که در اولین برخورد بهترین چیزی که باید رعایت بشود همین تأمین دادن به طرف است که از ناحیه من به شما ضرری نمی‌رسد.

 

«سلام» نامی از نام‌های خداوند

از این رو در موارد زیادی «سلام» با «آمین» در قرآن کریم تواماً ذکر شده است. می‌دانید یکی از اسم‌های خدای متعال «سلام» است و آن جا که این اسم در قرآن کریم ذکر شده به دنبالش «مؤمن» هم آمده است: (السَّلامُ المؤمن المهیمنُ) (1) خداست که سلامتی را تأمین و خطر را از دیگران رفع می‌کند. «مؤمن» در این جا یعنی کسی که ایجاد امن می‌کند؛ و در روز قیامت به مؤمنین گفته می‌شود: «أدخُلُوها بسلامِ آمنین» (2) با سلام و امن وارد بهشت شوید.

در اسلام تأکید شده که مؤمنان به یکدیگر سلام کنند و پیغمبر اکرم صلی اله علیه وآله حتی به زنان و کودکان هم سلام می‌کردند و روایات زیادی درباره احکام و فضیلت سلام وارد شده است

به هر حال اهمیت موضوع سلام به خاطر این است که به طرف، احساس آرامش و امنیت خاطر می‌دهد و این در زندگی اجتماعی خیلی مهم است.

در قرآن کریم در ضمن داستان‌های انبیا نقل شده که ملائکه به ایشان سلام گفتند؛ مثلاً در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام در چند مورد در قرآن کریم تکرار شده که موقعی که ملائکه برای خراب کردن شهر لوط آمدند اول خدمت حضرت ابراهیم علیه السلام رسیدند و هنگام ملاقات با آن حضرت سلام کردند. یکی آیه 79 سوره هود و دیگری آیه 52 سوره حجر و سومی آیه 25 سوره والذاریات.

 

خداوند بر چه کسانی سلام می‌کند؟

مواردی هست که خدای متعال به بندگانش سلام فرموده است؛ از جمله در آیه 47 سوره طه می‌فرماید: (وَالسّلامُ علی مَنِ اتَّبَعَ الهُدی)؛ و در دو آیه بطور عموم بر همه انبیا سلام فرستاده است: یکی آیه 181 سوره والصافات که می‌فرماید (سلام علی المُرسلینَ) و دیگری هم آیه 59 سوره نمل: (وَسَلامٌ علی عبادهِ الَّذینَ اصطفی).

همچنین سلام‌هایی راجع به اشخاص خاصی بیان شده است: یکی در مورد حضرت یحیی علیه السلام در آیه 15 سوره مریم (وسَلامٌ علیهِ یومَ وُلدَ و یومَ یَموتُ و یومَ یُبعثُ حیّاً) و مشابهش از حضرت عیسی علیه السلام است که خودش می‌فرماید: (وسَلامٌ علیهِ یومَ وُلدَ و یومَ یَموتُ و یومَ یُبعثُ حیّاً) (4).

در چند مورد هم در سوره والصافات بعد از ذکر داستان چند نفر از انبیاء علیه السلام مانند حضرت نوح و حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت هارون و حضرت الیاس برایشان درود می‌فرستد (سوره والصافات: 79، 109، 120، 130) نیز در آیه 48 سوره هود بعد از ذکر فرونشستن طوفان می‌فرماید: «قیلَ یا نُوحُ اهبِط بِسلامٍ منّا و بَرکاتٍ علیکَ».

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

سلام در واژه ی اسلام!

از چیزهایی که اهمیت موضوع سلام و سلامتی را اثبات می‌کند همین است که خود اسلام، «سلام» تلقی شده و برنامه‌های اسلام «سبل السلام» نامیده شده است: (یَهدی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السّلامِ) (5) وقتی قرآن می‌خواهد اهمیت اسلام و قرآن را بیان کند می‌فرماید: خدای متعال به وسیله قرآن راههای سلام را به مردم نشان می‌دهد، و یکی از بزرگترین اوصاف قرآن این است که به سوی راههای سلام هدایت می‌کند.

در اسلام تأکید شده که مؤمنان به یکدیگر سلام کنند و پیغمبر اکرم صلی اله علیه وآله حتی به زنان و کودکان هم سلام می‌کردند و روایات زیادی درباره احکام و فضیلت سلام وارد شده است.

 

جواب سلام، جواب تحیّت

جواب سلام یکی از نکته‌هایی که در آداب معاشرت در قرآن کریم مورد تأکید واقع شده جواب تحیت است. آیه 87 سوره نساء می‌فرماید: «وَ إذا حُیِّیتُم بِتَحیَّة فَحَیُّوا بِأَحسنَ منها أو رُدُّوها إنََّ الله کان علی کُلِّ شَیءٍ حسیباً» (6).

کلمه تحیت از ماده حیات است و گویا در اصل به این صورت بوده که به عنوان ادای احترام می‌گفتند: «حیاک الله».

تحیتی که به عنوان شعار اسلامی تعیین شده همان سلام است که مستحب مؤکد ولی جوابش واجب است؛ و جواب هم باید مطابق با تحیت یا کامل تر باشد؛ «و إذا حُیِّیتُم بِتحیَّةٍ فَحیُّوا بِأَحسنَ مِنها أو رُدُّوها» (7).


پی نوشت ها :

1- مجادله، آیه 7.

2- همان، آیه 8.

3- همان، آیه 10.

4- همان، آیه 12.

5- همان، آیه 13.

6- النساء، 86.

7- النساء، 86.


منابع :

سایت حوزه.

کتاب با آداب و معاشرت در دیگران نفوذ کنیم – نوشته محمدرضا قربان زاده.

سایت اندیشه قم.


- نظرات (0)

بهترین اوقات توبه

در طول ساعات شبانه روز ، ساعات خاصّى به عنوان بهترین ساعات استغفار ، و در طول هفته ، شب و روز خاصّى به عنوان برترین روزها براى طلب آمرزش از خداوند و در طول سال ، ماه هاى خاصّى به عنوان بهترین ماه براى استغفار و عذرخواهى از پروردگار ، یاد شده اند که باید غنیمت شمرده شوند .

اگر این اوقات را دوران طلایى عمر انسان بنامیم ، با توجّه به آثار گرانبهایى که این عمل  مبارک دارد ، سخن گزافى نگفته ایم . بلکه گفتار زیبایى است که ریشه در قرآن و کلمات نورانى پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)دارد . و کسى که طالب کمال و معنویّت و در جستجوى کیمیاى سعادت است باید از این فرصت هاى طلایى ، استفاده کند و دل و جان خویش را بدان مزیّن سازد.

 

سحر هر شب

یکى از اوقاتى که استغفار در آن ، از ارزش والایى برخوردار است و آثار پر بارى را براى دین و دنیاى انسان به ارمغان مى آورد ، وقت سحر است . خداوند در تعریف از بندگان صالح خویش مى فرماید:

«کانُوا قلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ * وَ بِالأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(1) ؛ متّقین در دنیا چنین بودند که کمى از شب را مى خوابیدند ، و در سحرگاهان استغفار مى کردند. روش همه انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا نیز بر این بوده که استغفار سحرگاه آنان ترک نگردد ،چون نیک در یافته بودند که هر کس به جایى رسیده است از بیدارى ثلث آخر شب و استغفار در سحر بوده است

امام صادق (علیه السلام) ، در حدیثى نورانى به جایگاه و تعداد استغفار در این ساعت ، اشاره مى کنند ، تا شیعیان و دوستانشان از برکات این ساعات محروم نگردند و از این فیض بزرگ بى بهره نباشند حضرتش مى فرمایند:

إِسْتَغْفِرِاللهَ فِى الوِتْرِ سَبْعینَ مَرَّةً .(2) در ( قنوت ) نماز وتر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش نما ،استغفار کـن . هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) براى مناجات با خدا در این ساعت برمى خاستند در قنوت نماز وتر خود هفتاد مرتبه به خداوند عرض مى کردند: « أَسْتَغْفِرُاللهَ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ » .(3) ؛ از پروردگارم طلب آمرزش مى کنم و به سوى او باز مى گردم .

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند

بعد از نافله فجر

دوّمین ساعتى که در شبانه روز، براى استغفار و درخواست آمرزش از خداوند تعیین گشته است و از فضایل بالایى برخوردار است، بعد از نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ، استغفارى را براى این ساعت ذکر کرده و برکات فراوانى را براى آن بیان مى نمایند :

کسى که در این ساعت استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است ، باشد . و به همین اندازه برایش حسنات نوشته مى شود.و هر بنده اى که در شب یا روزى که این استغفار را تلاوت مى کند بمیرد ، داخل بهشت مى گردد ، و هیچ گاه فقیر نمى شود.(1)

دعا
بعد از نماز صبح

سوّمین ساعتى که در طول شبانه روز به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، هر روز بعد از نماز صبح است . براى استغفار در این ساعت ، آثار پر بارى ذکر شده است .

امام باقر (علیه السلام) در سخنى زیبا مى فرمایند :

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند!(5)

 

بعد از نماز عصر

چهارمین زمانى که در طول شبانه روز ، براى استغفار و عذرخواهى از خداوند، تعیین شده است و ثواب زیادى براى آن ذکر گردیده است ، بعد از نماز عصر است که داراى برکات فراوانى است .

امام صادق (علیه السلام) در فضیلت استغفار در این ساعت مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز عصر ، هفتاد مرتبه استغفار کند و از خدا آمرزش طلبد ، خدا در آن روز هفتصد گناه او را مى آمرزد ، و اگر خودش گناهى نداشته باشد ، گناه پدرش را مى آمرزد ، و اگر پدرش هم گناهى نکرده باشد ، گناه مادرش را مى آمرزد و چنانچه مادرش هم بى گناه باشد ، گناه برادرش را مى بخشد  و اگر برادرش هم گناهى نداشته باشد ، خدا گناه خواهرش را مى بخشد و اگر براى خواهرش هم گناهى نباشد ، گناه سایر اقوام و بستگانش را ، هر کدام که نزدیکتر به او باشند و گناهى داشته باشند مى آمرزد .(6)

کسى که بعداز نافله فجر استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است، باشد

هنگام خواب

پنجمین وقتى که نسبت به استغفار در آن سفارش شده و از عوامل ریزش گناهان ، همچون افتادن برگ درختان ، شمرده شده است هنگام خواب است .

امام صادق (علیه السلام) در اهمیّت توجّه به خدا و طلب آمرزش از آن ذات مهربان در این ساعت مى فرمایند: اگر کسى هنگامى که براى استراحت و خوابیدن ، به بستر مى رود صد مرتبه بگوید: «لاْ إِلـهَ إِلاَّ اللهَ » خدا خانه اى در بهشت برایش بنا مى کند . و اگر صد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، گناهانش مى ریزد همان گونه که برگ هاى درخت مى ریزد .(7)

دعا
بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)

ششمین ساعتى که در شبانه روز ، براى استغفار مطلوب دانسته شده و بدان تأکید شده است ، بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)است که مایه ریزش گناه و دست یافتن به برکات استغفار است .

محمّد بن مسلم گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

هر کس تسبیح حضرت فاطمه (علیها السلام) را گوید و سپس استغفار کند ، تمام گناهانش آمرزیده مى شود . این تسبیح در زبان صد تسبیح ، و در میزان هزار تسبیح به حساب مى آید ، شیطان را دور مى سازد و خداى رحمان را خشنود مى کند.(8)

 

بعد از نماز واجب

هفتمین موردى که به استغفار در آن سفارش شده است و عامل ریزش همه گناهان به حساب آمده ، بعد از هر نماز واجب است.

امام باقر (علیه السلام) مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز واجب ، قبل از آن که از حال نماز خارج شده و پایش را تکان دهد سه مرتبه بگوید:

« أَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ ».(9) خداوند همه گناهانش را مى بخشد ، اگر چه به اندازه کف دریا باشد.

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آن ها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند

سحر شب جمعه

علاوه بر ساعات شبانه روز ، در طول هفته نیز به استغفار در شب و روز خاصّى سفارش و تأکید شده است که شایسته دقّت و بهره جستن هستند. مهمترین شبى که در طول هفته به استغفار در آن سفارش شده است ، شب جمعه و مخصوصاً سحر آن است .

صرف نظر از آیات و روایاتى که براى بیدارى در ثلث آخر شب و استغفار در سحر آثار پر بارى نقل مى کند و بیانگر مواظبت تامِّ انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا ، نسبت به استغفار در سحرگاهان است در روایات براى شب جمعه و بیدارى در سحر آن ، ارزش و بهاى مضاعفى ذکر شده است و تأکید بیش از حدّى ، نسبت به بیدارى و مناجات با حقّو طلب آمرزش از خداوند ، در این شب دیده مى شود.(10)

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آنها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند .

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش
صبح جمعه ، قبل از نماز صبح

دوّمین زمانى که در طول هفته ، براى استغفار در آن ثواب خاصّى در نظر گرفته شده است و برکاتى را متوجّه انسان مى سازد ، روز جمعه بعد از دو رکعت نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

ابى حمزه گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم مى فرمودند:

هر کس بعد از دو رکعت نافله اى که قبل از نماز صبح در روز جمعه مى خواند، صد مرتبه بگوید: سُبْحانَ رَبّى وَ بِحَمْدِهِ وَ أَسْتَغْفِرُ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ . خداوند منزلى در بهشت ، براى او بنا مى کند.

 

عصر جمعه

سوّمین وقتى که در طول هفته از ارزش خاصّى برخوردار است و به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، عصر جمعه است. از روایات زیادى استفاده مى شود که روز جمعه همچون شب جمعه ، داراى فضیلت و شرافت است و امامان معصوم (علیهم السلام) شیعیان خویش را به دعاى در ساعات آن دعوت کرده اند و یکى از اوقات استجابت دعا ، عصر جمعه شمرده شده است .

 

پی نوشت :

1 ـ سوره الذّاریات ، آیه 17 ـ 18 .

2 ـ کافى ، ج 3 ، ص 450 ; من لایحضر الفقیه ، ج 6 ، ص 489 .

3 ـ مستدرک الوسائل ، ج 6 ، ص 361 .

4 ـ بحارالأنوار ، ج 84 ، ص 326 .

5 ـ بحارالأنوار ، ج 80 ، ص 111 .

6 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 482 .

7 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 449 .

8 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 442 .

9 ـ کافى ، ج 2 ، ص 521 .

10 ـ بحارالأنوار، ج 87 ، ص 18 .

 



- نظرات (0)

برادران شیطان چه کسانی هستند؟

برادران شیطان

برادران شیطان که همان اسراف کارانند، با آگاهی و از روی عمد به اسراف می‌پردازند و با شیطان همراه اند.

کسی که در بیت المال، عمر، هزینه زندگی با آگاهی و علم اسراف می کند، از پرتو معارف دینی به دور است و نمی تواند به صراط مستقیم که رهروانش در پناه لطف الهی هستند، هدایت شود.

قرآن می فرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ كَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ (اسراء، 26- 27) «و حق نزدیکان را بپرداز و (همچنین) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مکن؛ چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند، و شیطان کفران (نعمت های) پروردگارش کرد.

در آیات فوق، اسرافکاران برادر و همراه شیطان شناخته شده اند. بنابراین، در این جا می توان گفت هر کسی که مال و دارایی را در غیر مورد آن مصرف کند، کاری شیطانی و نوعی ناسپاسی مرتکب شده است.

این امر در روایتی از امام صادق(علیه السلام) به خوبی تبیین شده است، آن جا که امام (علیه السلام) فرمود: «لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)». (خصال، ج 1، ص 121)

 

زیان های فردی اسراف

1 ـ زیان های جسمی: زیاده روی در خوردن و آشامیدن به جسم صدمات زیادی وارد می کند.

امروزه به اعتقاد پزشکان پرخوری و بدخوری از مهم ترین موارد ابتلای انسان به بیماری های مختلف است. این نکته ای است که فراوان در سخنان معصومان به آن تأکید شده است.

قرآن نیز مۆمنان را از اسراف در خوردن و نوشیدن باز داشته است: «كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف، 31) بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.

اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِین‏»؛ (انبیاء، 9(سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم

2 ـ خشم خداوند: « إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف،31) خداوند اسرافکاران را دوست نمی‌دارد. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود: «ان السرف امر یبغضه الله‏»؛ (کافی، ج 7، ص 339) اسراف مورد غضب خدا است.

3 ـ کاهش برکت: اسراف باعث می شود برکت در زندگی انسان کم شود و در نهایت رخت بربندد: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکَةِ»؛ (کافی، ج 4، ص 55 ) همانا اسراف همراه با کاهش برکت است.

4 ـ محرومیت از هدایت: خداوند به اسرافکاران می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ»؛ (غافر، 28) همانا خداوند کسی را که اسراف کار و دروغ گو است هدایت نمی کند.

5ـ فقر: مهم ترین اثر اقتصادی اسراف، فقر است؛ زیرا اسرافکار با اتلاف منابع و سرمایه هایی که عموماً محدودند، موجب تهدید حیات بشر می شود.

حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «الْقَصْدُ مَثْرَاةٌ، وَ السَّرَفُ‏ مَتْوَاةٌ»؛ (کافی ج 7، ص 339(اسراف موجب هلاکت است و میانه روی، مایه زیاد شدن ثروت.

6ـ هلاکت: اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَیْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِینَ»؛ (انبیاء، 9) سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم.

7ـ کیفر اخروی: کیفر افرادی که از حدود الهی تجاوز کرده و اوامر و نواهی خدا را نادیده بگیرند، عذاب اخروی است. قرآن در این باره می فرماید: «وَكَذَلِكَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُۆْمِن بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى»؛ (طه، 127) و این گونه جزا می دهیم کسی را که اسراف کند و ایمان به آیات پروردگارش نیاورد و عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است.

«لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)»

زیان های اجتماعی اسراف

اسراف از جنبه ضررهای اجتماعی دارای پیامدها زیر است:

1 ـ هدر رفتن منابع اقتصادی جامعه: اسراف منابع عظیم جامعه؛ از قبیل نفت، منابع معدنی و مزیت های نسبی اقتصادی هر کشوری را به هدر می دهد، هرچند که منابع و سرمایه های کشور زیاد باشد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: «الْإِسْرَافُ‏ یُفْنِی‏ الْجَزِیلَ‏»؛ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،، ص 359) اسراف ثروت زیاد را هم به فنا می دهد.

2 ـ سقوط اخلاق اجتماعی: ولخرجی و ریخت و پاش ها، انسان را از مسیر صحیح خارج کرده و به ورطه فساد و تباهی می‌کشاند، به گونه ای که به سایر همنوعان خود توجهی نکرده و درد و رنج سایر افراد برای اسراف کار اهمیتی نمی یابد.

3 ـ اختلاف طبقاتی: یکی از علل اختلاف طبقاتی در جامعه اسراف است؛ زیرا افرادی با استفاده از درآمد بالای خود، این حق را برای خود قائل می شوند که هر گونه که دوست دارند خرج نمایند، هر چند که موافق شرع و عرف نیز نباشد. بر این اساس، خود را از سایر متمایز می دانند و رفته رفته به فاصله طبقاتی در جامعه کمک می کنند.

4 ـ زوال حکومت ها: از دیگر پیامدهای اجتماعی اسراف، زوال حکومت ها است. به اعتقاد ابن خلدون که از دانشمندان جامعه شناس مسلمان است هر حکومتی که دچار اسراف و تبذیر شود، موجب فروپاشی و زوال می شود.


منابع:

سایت اسلام کوئیست

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم

کافی ج 7 و ج 4

خصال، ج 1

 


- نظرات (0)

ایت الکرسی

گويند:هر كس به اين ختم اعتقاد داشته باشد 


و آن را تا سه روز انجام دهد،


حاجت او روا شود و آن بدين شرح است. 


ابتدا بگوید :‌


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم


 بسم الله الرحمن الرحيم 


و آنگاه اية الكرسي را بخواند 


و سپس بگويد:اعوذ بالله من الشيطان الرجيم


و با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم،سوره حمد را بخواند


و پس از آن 5 مرتبه سوره اخلاص را 


از بسم الله الرحمن الرحيم تا آخر بخواند


 و آنگاه 11 مرتبه سوره كوثر را قرائت نمايد 


و سپس صد صلوات بفرستد كه 


ان شاء الله به خواست خدا طي سه روز 


حاجت او روا مي‌گردد.




- نظرات (0)

جایگاه خود را در دنیا و آخرت بشناسیم

نور هدایت در این حدیث مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) تفسیر بسیار واضحى از دنیا و آخرت و نیز از موقف انسان در آن دو نشأه به دست مى دهد و در تعبیر عجیبى آخرت را به میدان مسابقه تشبیه کرده و مى فرماید: «امروز، روز آمادگى است.» (1)

«مضمار» از ماده «ضمور، اضمار» به معنى مهیا ساختن و ورزیده نمودن اسب براى مسابقه است افرادى که مى خواستند مسابقه بدهند اسب ها را تمرین مى دادند تا لاغر و ورزیده و آماده مسابقه بشوند که به آن دوره، مضمار یا دوره تمرین و آمادگى مى گفتند.

حضرت(علیه السلام) مى فرماید: «دنیا، دوران آمادگى و آخرت میدان مسابقه و جایزه آن بهشت است. و کار آنهایى که عقب بمانند، به جهنّم ختم مى شود.»

در واقع تمام جهان بینى اسلام درباره دنیا و آخرت در همین دو جمله: «السَبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ» خلاصه مى شود. بنابراین، دنیا دوران آمادگى است و هدف نهایى و اصیل نیست. در این دوران آمادگى، انسان باید دائماً در حال خودسازى باشد. اگر لحظه اى غفلت ورزد و آمادگى لازم را کسب نکند، دیگر در میدان آخرت کارى از او ساخته نیست. شاید شنیده اید تمرینهایى را که فضانوردان انجام مى دهند؟ دوران سختى است. که در آن براى بىوزنى تمرین مى کنند. مى دانید هر چیز بیرون از محیط جاذبه زمین، بىوزن مى شود و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. حالت بى وزنى، براى کسانى که به جاذبه عادت کرده اند حالت وحشتناکى است. لذا، باید براى تمرین، حالت بى وزنى مصنوعى ایجاد کنند تا وقتى فضانورد در آن محیط گام گذارد دستپاچه نشود و بتواند خودش را وفق دهد. بدین صورت که فضانوردان را در صندوق هاى مخصوص مى گذارند و مرتباً از بالا به پایین پرتابشان مى کنند ـ البته در جایى و به گونه اى که دست و پاى آنان نشکند ـ به طورى که بعضى از این فضانوردان بعد از بیرون آمدن از آن محفظه سر و صورت و پاى آنان ممکن است خون آلود باشد و هر چقدر هم مواظبت کنند سقوط آزاد به پایین چیزى نیست که انسان از آن سالم بیرون بیاید.

حالت بی وزنى در کره زمین تنها در حال سقوط آزاد پیدا مى شود مثل این که انسان از بلندى به پایین مى افتد آن چند ثانیه اى که در هوا معلق است، حالت بىوزنى است; یعنى، همان حالتى که مسافران فضا پیدا مى کنند.ملاحظه مى کنید این مسافرت فضایى، تمرینهاى زیادى را مى طلبد که همراه با درد و رنج است تا چه رسد به مسافرت بزرگ اخروى; انسان باید چقدر تمرین کند، ناراحتیها را به جان بخرد و با نفسش مخالفت ورزد تا بتواند به فوز و پیروزى بزرگ اخروى دست یابد! مگر مى شود بى درد و رنج و نچشیدن محرومیت و مصایب به جایى رسید!؟ بسیارى از کسانى که به رده هاى بالاى نظامى دست یافته اند تمرینهاى سختى را از سر گذرانده اند; تشنگى و گرسنگى را مى چشند، گاهى مدتى در آب زندگى مى کنند و بدن خویش را ورزیده مى سازند:

نابرده رنج گنج میسّر نمى شود      مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

این جاست که باید بدانیم در این دنیا چه کاره ایم؟ در کدام جایگاه ایستاده ایم؟(2)

طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله، خالى از مشکلات، ناراحتیها و رنج و مشقت نیست ـ خواه این مشکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد و خواه جنبه روحى و فکرى و یا هر دو

اگر مى خواهیم مقاممان، بلند و والا باشد و بر بساط قرب الهى بنشینیم، باید ناراحتى و مشکلات را تحمل کنیم و با نفس خویش به مبارزه برخیزیم. اهل دنیا هم، دنیا را بى زحمت به دست نمى آورند چگونه انتظارداریم بى زحمت آخرت را به چنگ آوریم؟ دنیا، خانه بلا وامتحان است. درآن،امتحان هاى اولیاى خدا، سخت تر و سنگین تر است:

هر که در این بزم مقرّب تر است             جام بلا بیشترش مى دهند

امتحانهاى عمومى داریم و امتحانهاى خصوصى. مردم عوام به گونه اى آزمون مى دهند و اولیاى خدا به گونه اى دیگر. لذا باید دنیا براى همه، دایماً روز مسابقه باشد. البته بعضى از انسانها، به مقتضاى عصرشان، امتحان ویژه اى نسبت به آن مقطع زمانى دارند. مثلاً، کسانى که در میدان کربلا و یا در جنگ بدر بودند امتحان خاصى داشتند. در انقلاب اسلامى دوران بعد از انقلاب مقطع حسّاس و ویژه اى بود که بعضى در آن مردود شدند غربالى بود که ناخالصى ها را بیرون ریخت و نابها را نگه داشت. در آن مقطع خاص از انقلاب، گذشته ا، آگاهی ها، اخلاص ها و...، شناخته شد. بالاخره دورانى بود که از یک نظر خطرناک و ناراحت کننده و از طرف دیگر پربار و شادى برانگیز بود. بنابراین، آن جایى که طوفانهاى سخت آزمایش الهى مىوزد، هم محیطى است که عده اى از آن سود مى برند و هم محیط خطرناکى براى آماده نشده هاست که در دام آن گرفتار مى شوند و سقوط مى کنند.

انسان براى انجام یک کار، اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و بطور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد ، آن هم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد; و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اوّل، مغفرت قرار داده شده، براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست

1. قرآن آمده است: «یا اَیُّهَا الاِْنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات مى کنى.» اشاره به این که طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله، خالى از مشکلات، ناراحتیها و رنج و مشقت نیست ـ خواه این مشکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد و خواه جنبه روحى و فکرى و یا هر دو.

در حدیث بسیار پرمعنایى از امام على بن الحسین(علیه السلام)مى خوانیم: «راحتى و آسایش در دنیا و براى اهل دنیا وجود ندارد، راحتى و آسایش تنها در بهشت است و براى اهل بهشت. رنج و تعب در دنیا آفریده شده و براى اهل دنیا و (به همین دلیل) هر کس پیمانه اى از آن به دست مى آورد دو برابر آن، حرص نصیب او مى شود; به عبارت دیگر، هر کس از دنیا بهره بیشترى دارد، فقیرتر است، زیرا محتاج است که دیگران اموال او را حفظ کنند و براى این کار به وسایل و ادوات زیادى نیازمند است. بنابر این در ثروت دنیا راحتى وجود ندارد.»

سپس امام(علیه السلام) در ذیل این سخن فرمود: هرگز دوستان خدا در دنیا به خاطر دنیا رنج و سختى نمى کشند، بلکه رنج و سختى آنها در دنیا براى آخرت است.» (تفسیر نمونه، ج 26، ص 304)

2. علاوه بر مسابقه آخرت، در این دنیا نیز مسابقه اى وجود دارد به نام مسابقه در مسیر سعادت. چنانکه در آیه 133 سوره آل عمران مى خوانیم: « وَ سارِعُوا اِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ... بر یکدیگر سبقت بجویید براى رسیدن به آمرزش پروردگار خود...»

این آیه کوشش و تلاش نیکوکاران را تشبیه به مسابقه اى معنوى کرده که هدف نهایى آن، آمرزش الهى و نعمتهاى جاویدان بهشت است.

در حقیقت قرآن در این جا از نکته اى روانى استفاده کرده و آن این که، انسان براى انجام یک کار، اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و بطور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد آن هم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اوّل، مغفرت قرار داده شده، براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست. نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد: «شستشویى کن و آنگه به خرابات درآى.» (تفسیر نمونه، ج 3، ص 91)


قالَ عَلِىٌّ(علیه السلام): اَلا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارُ، وَ غَداً اَلسِّباقُ، وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ، وَ الْغایَةُ النّارُ... .(نهج البلاغه، خطبه 28)

 حضرت على(علیه السلام) فرمود: آگاه باشید که امروز (دنیا)، روز آمادگى است و فردا (قیامت) روز مسابقه که جایزه پیشى گیرندگان، بهشت و پایان کار عقب ماندگان، جهنّم است.


- نظرات (0)