سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خاندان نفرین شده

لعن و نفرین

امیر مومنان علی علیه السلام می فرماید: یک روز صبح پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله (را دیدم) که بسیار غمگین و اندوهگین بود. من به ایشان گفتم: چه شده که شما را این چنین می بینم؟

پیامبر فرمود: «دیشب در خواب دیدم که بنی امیه همانند میمونهایی از منبر من بالا و پایین می روند و جست و خیز1 می کنند  و مردم را از اسلام بر می گردانند. من در خواب گفتم: پروردگارا! این واقعه در دوران زندگى من روى مى‏دهد یا پس از مرگ من؟ فرمود: پس از مرگ تو.»  2

سپس جبرئیل نازل شد (و برای تسلای خاطر پیامبر) این آیات را فرو فرستاد:

أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ـ ثُمَّ جاءَهُمْ ما كانُوا یُوعَدُونَ ـ ما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما كانُوا یُمَتَّعُونَ. (سوره شعراء, آیه 205 تا 207) ؛ اگر ما سالیان دیگرى آنها را از این زندگى بهره مند سازیم. سپس عذابى كه به آنها وعده داده شده به سراغشان بیاید. این بهره گیرى از دنیا براى آنها سودى نخواهد داشت. 3

آورده اند که پیامبر از آن پس تا هنگام مرگ، کمتر می خندید و بیشتر محزون بود.

جریان خواب پیامبر در مورد خاندان بنی امیه از آن دسته روایاتی است که هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل تسنن با زبان های مختلف و از طریق راویان گوناگون بیان شده است. بنابراین ناپاکی این خاندان نمی تواند بر کسی پوشیده بماند.

اما چرا خداوند اجازه می دهد که چنین خاندان نفرت انگیزی حاکم بر مردم شوند؟

در پایان یکی از این روایات آمده است که جبرئیل پس از حزن و اندوه فراوان پیامبر بر او نازل شد و این آیه را برای او فرو فرستاد:

وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی‏ أَرَیْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ. (سوره اسراء، آیه 60)؛ آن رؤیایى را كه نشانت دادیم و (نیز) آن درخت نفرین شده در قرآن را، جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم. 4

آری، این عالم سرای آزمون و امتحان است. مردم باید خود مسیر خوبی ها را انتخاب کنند و از آن پیروی نمایند که اگر چنین نکردند، میمون صفتان بر آنان حاکم خواهند شد و دین و دنیایشان را با هم خواهند ربود.

در زیارت عاشورا هم به طور کلی خاندان بنی امیه را نفرین می کنیم و هم به صورت جداگانه به دو تیره این خاندان یعنی «آل ابی سفیان» و «آل مروان» نفرین می فرستیم. بنی امیه شامل دو تیره «آل ابی سفیان» و «آل مروان» است که حکومت نکبت بارشان با فرزندان ابوسفیان آغاز و با فرزندان مروان به پایان رسید

خاندانی میمون صفت

معاویه

باید توجه داشت که خواب پیامبران با خواب مردم عادی متفاوت است و ریشه در حقایق دارد. حتی گاهی خداوند وحی را به شکل رویا و خواب به سوی پیامبرانش می فرستد و دستورات خود را در این قالب به آنان القا می کند.

خواب پیامبر حاکی از آن است که خاندان بنی امیه، میمون صفتانی هستند که حکومت اسلامی را به تباهی می کشانند. آنان افرادی فاقد شخصیتند که با تقلید از یکدیگر، یکی پس از دیگری بر جای پیامبر می نشینند و خلافت پیامبر را به فساد می کشانند.

بسیاری از مفسران شیعه و سنی مراد از «شجره ملعونه» (درخت نفرین شده) را که در آیه فوق آمده، خاندان نفرین شده بنی امیه دانسته اند. رسول خدا نیز به مناسبت های مختلف و در مکانهای گوناگون شخصیت های مختلف این خاندان را لعن و نفرین کرده است و چهره واقعی آنان را به مردم نمایانده است. پس بی راه نیست که این خاندان را نفرین شده خدا و پیامبرش بدانیم و بر آنان نفرین بفرستیم و از راه و روش فاسدشان تبری بجوییم.

در زیارت عاشورا هم به طور کلی خاندان بنی امیه را نفرین می کنیم و هم به صورت جداگانه به دو تیره این خاندان یعنی «آل ابی سفیان» و «آل مروان» نفرین می فرستیم. بنی امیه شامل دو تیره «آل ابی سفیان» و «آل مروان» است که حکومت نکبت بارشان با فرزندان ابوسفیان آغاز و با فرزندان مروان به پایان رسید. البته این در صورتی است که خلیفه سوم را از سلسله امویان به حساب نیاوریم. خلیفه سوم یعنی عثمان بن عَفّان که پسر عموی مروان است، اولین نفر از بنی امیه می باشد که به خلافت مسلمانان رسیده است. اما برخی از اهل تسنن به دلیل آنکه او از جمله خلفای راشدین است، او را در سلسله خبیثه اموی به حساب نمی آورند.

بنی امیه بدون احتساب عثمان، 14 خلیفه بودند که سه خلیفه اول از «آل ابی سفیان» و ما بقی از «آل مروان» هستند. آغاز حکومت 90 ساله بنی امیه با خلافت «معاویه پسر ابو سفیان» در سال 41 هجری آغاز و با کشته شدن «مروان حکم» در سال 132 هجری به پایان رسید. البته پس از آن نیز از سال 138 هجری گروهی از بنی امیه بر قسمتی از جهان اسلام یعنی اندلس (اسپانیا) حاکم شدند که حکومت آنان پس از دو قرن با نارضایتی مردم سرنگون گشت.

خواب پیامبر حاکی از آن است که خاندان بنی امیه، میمون صفتانی هستند که حکومت اسلامی را به تباهی می کشانند. آنان افرادی فاقد شخصیتند که با تقلید از یکدیگر، یکی پس از دیگری بر جای پیامبر می نشینند و خلافت پیامبر را به فساد می کشانند

پیشگویی امام علی علیه السلام در مورد بنی امیه

معاویه

اگرچه بنی امیه در ستمکاری گوی سبقت را از ظالمان عالم ربوده اند، اما به هیچ کسی بیش از اهل بیت و دوستداران آنها ستم نکردند. در کتاب کنزالعمال (حدیث 31074) که از منابع حدیثی اهل تسنن است می خوانیم که پیامبر خدا فرمود: «پس از من چه رنجها و مصیبت هایى همچون كشتار و آوارگى از سوى بنى امیّه به اهل بیتم وارد آید و در میان خویشاوندان ما، از همه سرسخت تر در بغض و عداوت با ما، بنى امیّه اند و بنى مغیره و بنى مخزوم.»

امیر مومنان علی علیه السلام نیز در بعضى از خطبه‏هاى «نهج‏البلاغه» به بنى امیّه و تباهكارى هاى آنان و مفاسدى كه براى اسلام و مسلمانان به وجود آوردند، اشاره نموده است. خطبه‏هاى 77 و 93 و 98 از این دسته اند.

ایشان در خطبه 93 به صراحت حكومت بنى امیّه را به عنوان بزرگترین و وحشتناكترین فتنه ها بر امّت اسلام معرفى مى كند و آن را فتنه اى كور و تاریک مى داند.

جالب اینجا است که امیر مومنان پایان نکبت بار این دودمان را نیز پیش بینی می کند. ایشان در خطبه 87 نهج البلاغه می فرماید:

«برخى گمان مى‏كنند كه همواره دنیا چون شترى زبان بسته در بند و رام بنی امیه خواهد بود و سود سرشارش را همیشه ارزانیشان خواهد کرد. یا اینکه (گمان می کنند که دنیا) سرچشمه ای است زلال که همیشه به کام آنان خواهد بود و هرگز سایه تازیانه و شمشیرشان از سر این امّت كنار نخواهد رفت.

زهی خیال باطل! كسانى كه چنین مى‏اندیشند در اشتباهند. زیرا سهم بنى امیّه تنها جرعه اى از زندگى شیرین و لذّت بخش است كه مدتى آن را مى مكند و سپس همه آنچه را كه نوشیدند بیرون مى ریزند.»

آری، در طول حکومت نود ساله «بنى امیّه» تنها در دوران چند ساله حكومت «معاویه» دنیا به كام آنان بود. اما پس از آن جز نابسامانى، درگیرى، جابه جایی های سریع و مشكلات بزرگ چیزی برایشان نداشت. برخی از آنان تنها چهل روز و برخی دیگر دو ماه یا شش ماه حکومت کرده اند.

بنابراین همان طور كه امام علیه السّلام پیش بینى کرد، حكومت آنها كوتاه و قسمت عمده آن، ناگوار و آمیخته با انواع ناآرامى ها و بدبختى ها بوده است.

1- الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‏4، ص 19.

2- الكافی، ج ‏8، ص 34.

3- الکافی، ج‏4، ص 15.

4- الدر المنثور فی تفسیر المأثور، همان.

 


- نظرات (0)

خوب صحبت کردن را بیاموزیم


صحبت
به جرأت می‌توان ادعا کرد که یکی از مهم‌ترین دلایل شکست‌هایی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شود این است که قبل از اتخاذ تصمیم و مبادرت به انجام یک کار (انتخاب شغل، ازدواج، تربیت فرزند و امثال آن)‌ سعی نکرده است که مهارت‌‌های ارتباطی و رفتاری لازم برای انجام آن کار را کسب کند. پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است که مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط موثر را می‌‌توان از طریق آموزش و تمرین یاد گرفت و البته کسب این مهارت‌ها چندان آسان به نظر نمی‌رسد، در برقراری ارتباط با دیگران چنانچه یکی از طرفین صحبت، پیام طرف مقابل را به خوبی دریافت نکند و نفهمد که منظور طرف مقابل از این پیام چه بوده، ارتباط برقرار شده بی‌حاصل بوده است.

در واقع می‌توان گفت ریشه بسیاری از سوء تفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنین منشأ بسیاری مشاجرات، اختلافات و نزاع‌های خانوادگی، عدم وجود فهم متقابل در صحبت‌ها است، چرا که یکی از طرفین گفتگو یا بدتر از همه دو طرف گفتگو حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و برداشت درستی از پیام‌های ارسال شده ندارند.

درست صحبت کردن و بیان متناسب یکی از مهارت‌های اساسی ارتباطی در برقراری یک ارتباط موفق و مؤثر می‌باشد. در بیان اهمیت این مهارت ضرب‌المثل‌های فراوانی در ادب فارسی وجود دارد. از آن جمله «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد» یا «پسته بی‌مغز چو دهن باز کند رسوا شود.»

در کتاب های روانشناسی و مهارت های زندگی که به فراوانی در بازار یافت می شود راهکارهای بسیاری کسب مهارت هایی برای خوب صحبت کردن ارائه شده است.

اما می خواهیم ببینیم خدای خوبمان در این زمینه چه راهکارهایی را به بندگانش ارائه داده ، و به عبارت فن بیان در قرآن چگونه است؟ و خداوند سبحان در زمینه ارتباط با دیگران، چه بیانی را از ما می پذیرد؟

چند نکته که در قرآن به آن ها اشاره شده را بیان می کنیم:

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است،اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد

ـ فروتنی و ادب در گفتار

یکی از ارزش های اخلاقی درگفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما». منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است.

 

ـ اعراض از لغو درسخن گفتن

مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه این داشته باشد.

صحبت با نوجوان
-نرمش درگفتار

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

 

-نیک بودن گفتار

از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید «و سخن شایسته به آن ها بگویید».

 

-گفتن بهترین سخن

«وَقُل لِّعِبَادِی یقُولُواْ الَّتِی هِی أَحْسَنُ»؛به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

 

-انصاف درگفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ»زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 

-بلیغ و رسا بودن گفتار

«وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِیأَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا»؛وآن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام .

مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود«وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه این داشته باشد

-مهربان و متواضع

«وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَالرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کمَا رَبَّیانِى صَغِیراً» و از روى مهربانى و لطف، بالِ تواضع خویش را براى آنان فرود آور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا درکودکى تربیت کردند.

 

آیاتی دیگر در زمینه نحوه سخن گفتن

1. «وَ قَضى‏ رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً» ؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! (اسراء، 23)

2.«وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّک تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیسُوراً» ؛ و هر گاه از آنان [مستمندان‏] روى برتابى، و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى (تا گشایشى در کارت پدید آید و به آنها کمک کنى)، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو! (اسراء، 28)

3.«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً لَعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشى‏» ؛ اما به نرمى با او سخن بگویید شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد! (طه، 44)

تقوا

 

4.«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»؛اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید. (احزاب، 70)

5. «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ»

چه کسى خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوى خدا مى‏کند و عمل صالح انجام مى‏دهد و مى‏گوید: «من از مسلمانانم»؟! (فصلت، 33)

6. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِی حَلیمٌ»

گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند، بى‏نیاز و بردبار است. (بقره، 263(

7.«طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیراً لَهُمْ»

(ولى) اطاعت و سخن سنجیده براى آنان بهتر است و اگر هنگامى که فرمان جهاد قطعى مى‏شود به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) براى آنها بهتر مى‏باشد! (محمد، 21)

اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!

8.«وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »

و (به یاد آورید) زمانى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و به مردم نیک بگویید. (بقره، 83)

9.«یا نِساءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید! (احزاب، 32)

10-«وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید و از آن، به آنها روزى دهید! و لباس بر آنان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید! (نساء، 5)

11.«وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

و اگر به هنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‏اى که ارث نمى‏برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید! (نساء، 8)

12«وَ لْیخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیقُولُوا قَوْلاً سَدیداً»

کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود بیادگار بگذارند از آینده آنان مى‏ترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند، و سخنى استوار بگویند. (نساء، 9)

13. «أُولئِک الَّذینَ یعْلَمُ اللَّهُ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً»

آنها کسانى هستند که خدا، آنچه را در دل دارند، مى‏داند. از (مجازات) آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانى رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما! (نساء، 63)




- نظرات (0)

افرادوسواسی عبدشیطان هستند

شیطان
خداوند متعال در آیات متعددی انسان را متوجه خطر بزرگ شیطان نموده و از او می‌خواهد تا وسوسه‌های شیطان، او را از راه بندگی و عبودیت بیرون نبرد و از چنین دشمنی که به هیچ کسی رحم نمی‌کند و قربانیانش در هر گوشه و کناری بر خاک هلاکت افتاده‌اند برحذر باشد.

می فرماید: «شیطان برای شما دشمن آشکار و عدوّ مبین است»[1] و «او را دشمن خود قرار دهید»[2] و «کسی که او را به جای من برگزیند چه بد جانشینی را انتخاب کرده است»[3]، «هر کس شیطان را دوست و سرپرست خود قرار دهد، زیان بسیار آشکاری کرده است»[4] و «جهنم وعده گاهش خواهد بود»[5]، «شیطان می خواهد شما را به گمراهی و بیراهه بسیار پرتی بکشاند»[6] و «شما را اهل آتش سوزان عذاب الهی قرار دهد»[7]، «چنانکه گروه فراوانی از پیشینیان شما را به گمراهی کشاند»[8]، «شیطان همنشین بدی است»[9]، «او با فریب و نیرنگ آدمی را به سمت خود کشانده و بعد او را سرگردان رها می کند و به دنبال کار خود می رود.»[10]

 

حدود زمامداری و نفوذ شیطان

از آیات قرآن استفاده می شود که حیطه تأثیرگذاری شیطان محدود به کسانی است که وارد حزب او شوند،[11] یعنی کسانی که به جای خداوند، تحت سرپرستی او و یارانش قرار گیرند[12] و از او تبعیت و پیروی کنند.[13]

وسوسه و تحریک شیطان هرگز آزادی و اختیار را از انسان نمی گیرد، بلکه او یک دعوت کننده بیش نیست[14] و این خود انسان است که با انحراف در عمل و آلوده شدن به کارهای شیطانی[15] زمینه های نامناسب روحی را فراهم کرده و نسبت به حق سخت و غیرخاضع می شود[16]، آنگاه با میل و اراده خویش دعوت شیطان را اجابت می کند و سرپرستی او را به جان می پذیرد[17]، بلکه دریچه های قلب خود را به روی ابلیس می گشاید و به او اذن ورود می دهد. گام های نخستین از طرف خود انسان برداشته می شود و تنها پس از موافقت خود انسان است که شیطان می تواند از مرزهای روح او بگذرد و وی را در پرتگاه گمراهی بر زمین زند.

 

راه های ورودی ولایت شیطان

امروز «وسوسه عملی» که یکی از راههای شیطان برای انحراف بشر است خطر بزرگ بوده و متأسفانه بیشتر افراد به آن مبتلا می باشند .

شیطان دام های فراوانی دارد که انسان باید هوشیار باشد تا در این دام ها و فخرها اسیر نگردد.

شیطان و نیروهای آن سیاست های مرحله به مرحله داشته و ممکن است با یک شبهه شروع و افراد را به سوی بی دینی سوق دهند.

 

وسوسه گام اول انحراف

وسوسه خود دارای سه بعد فکری، عملی و اجتماعی است که در نوع اول در اندیشه های انسان یکسری تفکرات غلط و گمراه کننده خطور می کند و به قدری خطرناک است که اگر کنترل نشود حتی سبب خروج افراد از دین می گردد.

سخن را با حدیثی از امام علی علیه السلام به پایان می بریم، ایشان در حدیثی بیان کردند : مبنی بر این که فتنه های شیطان مشتمل بر سه قسم می باشد ؛ دوستی با زنانی که سبب حرام می شوند؛ شمشیر شیطان هستند، شراب، دام شیطان و پول پرستی تیر شیطان می باشد

وسوسه عملی دومین نوع از وسوسه ها

این نوع در جامعه ما به عنوان وسواس معروف بوده و متأسفانه اکثر افرادی که به آن مبتلا می شوند و شاهد هستیم که این عمل ناشایست در جامعه، برخی معضلات از جمله طلاق و تزلزل خانواده ها را ایجاد کرده است.

 

افراد وسواسی عبد شیطان هستند

مسلمانان باید به خاطر داشته باشند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) با 750 گرم آب وضو می گرفتند اما امروز بسیاری از مردم در طهارت، غسل و نماز خود دچار وسواس شده اند، که این امر خطرناک بوده و ممکن است حتی تا حد سقوط و بیماری های جسمی و روانی پیش برود.

 

وسوسه اجتماعی  

متأسفانه در جامعه امروزی بسیاری از آقایان و خانم ها بی جهت به همسران خود به دیگر افراد جامعه سوء ظن دارند و این یک وسوسه اجتماعی می باشد که دارای خطرات زیادی است.

فقر، خیانت در شراکت و ... مراحل دیگری از انحرافات شیطان است که شیطان پس از گذراندن این مراحل، بشر را تحت ولایت خود درآورده و گمراه می کند .

کسی که تقوا داشته و به شیطان اجازه ورود را ندهد سعادتمند بوده و شیطان هرگز نمی تواند بر او مسلط شود.

سخن را با حدیثی از امام علی علیه السلام به پایان می بریم، ایشان در حدیثی بیان کردند: مبنی بر این که فتنه های شیطان مشتمل بر سه قسم می باشد؛ دوستی با زنانی که سبب حرام می شوند؛ شمشیر شیطان هستند، شراب، دام شیطان و پول پرستی تیر شیطان می باشد.

 

پی نوشت ها :

[1] . زخرف/ 62، یوسف/60، کهف/50، اسراء/ 53 و بقره/ 168.

[2] . فاطر/6.

[3] . کهف/50.

[4] . نساء/ 119.

[5] . حجر/ 43.

[6] . نساء/ 60.

[7] . فاطر/6.

[8] . یس/62.

[9] . نساء/ 38.

[10] . فرقان/29.

[11] . فاطر/ 6.

[12] . حج/ 4، کهف/ 50 و نحل/100.

[13] . زمر/ 85، اسراء/ 63، حجر/ 42 و اعراف/ 18.

[14] . ابراهیم/ 22.

[15] . طه/ 121، مائده/ 90 و آل عمران/ 155.

[16] . حج/ 53.

[17] . حجر/ 42.



- نظرات (0)

فقط گناهکاران کلیک کنند!


توبه

توبه حقیقی استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آن را در پیشگاه خداوند از بین می برد.

گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، اما توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید.

کسی که به این مرحله (توبه) رسیده به پیروزی بزرگی دست یافته است، و باید سعی کند انگیزه خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید، و برای همیشه این حالت را در خود حفظ کند.

نکته بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آن را در پیشگاه خداوند از بین می برد، همانطوری که خداوند فرموده است: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است : قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ .»(سوره زمر، آیه 53)

البته تمام سعی شیطان این است تا با ایجاد وسوسه و یأس موجبات دوری بندگان صالح را از خداوند متعال، مهربان و بخشنده فراهم نموده و آنها را چنان غرق در گناه و معصیت نماید که از رحمت و هدایت خداوند دور شوند.

گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، اما توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید

در حالی که خداوند همه بندگانش حتی گناه کاران و ظالمان را نیز دوست دارد و خواهان هدایت و سعادت آنان است. البته از اعمال و کارهای ناشایست آنان بیزار است. به همین جهت بهترین و عزیزترین بندگان خود یعنی انبیاء و ائمه (علیهم السلام) را برای راهنمایی هدایت آنان فرستاده و به همین دلیل است که در این زمان یکی از عزیزترین اولیاء خود یعنی حضرت مهدی (عج) را زنده و در حال غیبت نگه داشته تا بتواند فارغ از مکر و توطئه دشمنان از طریق نایبان و نمایندگان خود ، آنان را در یافتن مسیر هدایت یاری رساند.

پس هیچ گناهکاری در هیچ شرایطی هر چند گناهان او زیاد باشد حق ندارد از رحمت پرودگار مأیوس باشد ؛ چرا که یأس از رحمت خداوند، سوء ظن به او و بزرگ ترین گناه است.

امید به رحمت پروردگار و ندامت و پشیمانی از گناهان و در نهایت توبه واقعی و خالصانه گامی مهم به سوی محبوب خدا شدن و راهی است هموار به سوی هدایت، که شیطان از آن نگران و ناراحت است.


- نظرات (0)

لعن شدگان در قرآن کریم

گروه هایی که در قرآن کریم مورد لعن واقع شده اند عبارت اند از:

1.      کافران (1)

2.      کتمان کنندگان حقایق (2)

3.      آزار دهندگان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) (3)

4.      ستمکاران (4)

5.      فسادگران در زمین (5)

6.      نسبت دهندگان دروغ به خداوند بزرگ (6)

7.      نسبت دهندگان به فحشا ـ زنا (7) و ...

برای نمونه قرآن کریم درباره ابولهب می فرماید: «تَبَّتْ یدا أَبی لَهَبٍ وَ تَب (8)؛ بریده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ براو باد).

درباره همسرش نیز می فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَب‏»(9)؛ و (نیز مرگ و نفرین بر) همسرش، در حالی که هیزم‌کش (دوزخ) است.

ابولهب عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همسرش”‌‌ ام جمیل”‌‌ که خواهر ابوسفیان بود ، از سخت‌ترین و بد زبان ترین دشمنان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بودند.

ابولهب با سنگ به پشت پای پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌زد به گونه‌ای که خون از پاهای مبارکش جاری بود، و فریاد می‌زد:”‌‌ ای مردم! این دروغ گو است، او را تصدیق نکنید”‌‌ و همسرش بوته‌های خار را بر دوش می‌کشید، و بر سر راه پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می‌ریخت تا پاهای مبارک آن حضرت (صلی الله علیه و آله) آزرده شود.(10)

قرآن کریم درباره یهود که گفتند:”‌‌ عزیر”‌‌ پسر خدا است! و نصاری که گفتند «مسیح» پسر خدا است! می فرماید: «…قاتَلَهُمُ اللَّه…‏»(11) خدا آنها را بکشد و لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ می‌گویند و حقایق را تحریف می کنند؟

 

یاران پیامبر بر کافران سختگیرند

درست است که دین اسلام، دین رحمت و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، پیامبر رحمت و صلح و دوستی است که با اخلاق و منش خود قلوب بسیاری از مردم دنیا را به دین اسلام جلب کرد: “فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک...”‌‌،(12) اما همین پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) در مقابل سران استکبار زمانش از خود، نرمش نشان نداد: “مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم…”‌‌؛(13) محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر خدا و کسانی که با او هستند، بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان.

مجموع این مطالب، روشن شد که شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و سایر مستکبران و ظالمان عالم، شعاری است که ریشهء قرآنی دارد و مورد سفارش مکتب اسلام می باشد، و نفرینی به جا است که به مستحقین واقعی آن؛ یعنی سیاست مداران و سردمداران ظالم آن کشورها می رسد و قطعاً تودهء مردمی که در این سیاست ها دخالتی ندارند و بلکه مخالفت هم می کنند، مورد نظر نیستند

کسانی که خود را حاکم مطلق دنیا می دانند و به خود اجازه می دهند در هر کشوری پایگاه نظامی داشته باشند و نیرو پیاده کنند، و در تمام مناطق دنیا هر جا ظلم و ستمی می شود ردّ پای آنان وجود دارد و هیچ گاه و هیچ جا حمایت از ملت مظلومی در کارنامه آنها یافت نمی شود، طبیعی است که فریاد ملت های مظلوم، مرگ و نابودی این نوع حکومت ها است!

 

ریشهء قرآنی مرگ بر آمریکا و اسرائیل

دانستیم لعن و نفرین و مرگ نسبت به مستحقین آن؛ مانند دشمنان دین خدا، از شاخصه های مکتب جامع اسلام می باشد که در کنار درود و سلام به اهل آن، مورد تأکید قرار گرفته و در هر زمان و مکانی، مصادیقی خواهد داشت.

امروزه از مصادیق بارز دشمنان دین خدا و مستکبران و ظالمان، آمریکا و اسرائیل می باشند؛ به همین جهت شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل، شعار قرآنی ملت ایران و ملل مسلمان جهان است که حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) آن را در ملت ایران و ملل مسلمان زنده کرد.

شعار مرگ بر آمریکا از زمانی در ایران شروع شد که آمریکا پس از سقوط رژیم پهلوی، نه تنها از حمایت وی دست برنداشت و حق ملت ایران را در استقلال، تعیین سرنوشت خویش و… به رسمیت نشناخت، بلکه پس از پیروزی ملت ایران بر آن رژیم، همچنان به مخالفت های خویش با این مردم ادامه داد؛ بلوکه کردن اموال ایران، پناه دادن به محمدرضا پهلوی، تحریک گروه های ضد انقلاب، ایجاد غائله در مناطق مخلتف کشور، تحمیل جنگ هشت ساله به وسیله ی صدام، تحریم ملت ایران، ممانعت از دست یابی ایران به تکنولوژی هسته ای و …، گوشه هایی از دشمنی آمریکا با ملت ایران بوده و هست.

فراتر از ایران و کشورهای اسلامی، امروزه در سراسر دنیا بر علیه سیاست های استکباری آمریکا و اسرائیل، راهپیمایی ها، تجمعات و… برگزار می شود که در آنها علاوه بر شعار، پرچم آمریکا و اسرائیل و آدمک رئیس جمهور آنها را به آتش می کشند و این گونه اعتراض خود را به گوش مردم دنیا می رسانند.

کسانی که خود را حاکم مطلق دنیا می دانند و به خود اجازه می دهند در هر کشوری پایگاه نظامی داشته باشند و نیرو پیاده کنند، و در تمام مناطق دنیا هر جا ظلم و ستمی می شود ردّ پای آنان وجود دارد و هیچ گاه و هیچ جا حمایت از ملت مظلومی در کارنامه آنها یافت نمی شود، طبیعی است که فریاد ملت های مظلوم، مرگ و نابودی این نوع حکومت ها است!

نکته ای که باید توجه شود این است که در این نوع اعتراضات و شعارها، مردم آمریکا و مقدسات آنها مورد نظر نیست. مسئولان بلند پایه ایران نیز بارها اعلام نمودند که در این شعارها مردم آمریکا مورد نظر نیستند، بلکه مخاطب، مسئولان سیاست های خارجی آمریکا هستند که در طول چند دهه با دخالت های مستقیم و ضربات جبران ناپذیر به ملت ایران، دشمنی خود را با این مردم به اثبات رساندند.

به جرأت می توان گفت بخشی از مردم آمریکا نیز در این سیاست های تجاوزکارانه حاکمان آمریکا با آنان هم رأی و نظر نیستند؛ نمونه آن، اعتراضات خود مردم آمریکا به این نوع سیاست ها است.

مردم آمریکا از سیاست های غلط حاکمان خود و از تجاوزات آنها و به خاک و خون کشیدن مردم بی دفاع در دورترین نقاط عالم و از حمایت  آنها از صهیونیست ها ناراحت می شوند. 

از مجموع این مطالب، روشن شد که شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و سایر مستکبران و ظالمان عالم، شعاری است که ریشه ی قرآنی دارد و مورد سفارش مکتب اسلام می باشد، و نفرینی به جا است که به مستحقین واقعی آن؛ یعنی سیاست مداران و سردمداران ظالم آن کشورها می رسد و قطعاً توده ی مردمی که در این سیاست ها دخالتی ندارند و بلکه مخالفت هم می کنند، مورد نظر نیستند.

 

پی نوشت ها:

1.  سوره ی مبارکه ی احزاب آیه 64.

2.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 159.

3.  سوره ی مبارکه ی احزاب، آیه.

4.  سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 78.

5.  سوره ی مبارکه ی محمد (صلی الله علیه و آله)، آیات 22 و 23.

6.  سوره ی مبارکه ی هود آیه 18.

7.  سوره ی مبارکه ی نور آیه 23.

8.  سوره ی مبارکه ی مسد، آیه 1.

9.  همان، آیه 4.

10. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج11، ص 417 و 421. 

11. سوره ی مبارکه ی توبه، آیه 30.

12. سوره ی مبارکه ی آل عمران، آیه 159.

13. سوره ی مبارکه ی فتح، آیه 29.

منبع: برگرفته از سایت اسلام پدیا با دخل و تصرف

 



- نظرات (0)

مصادیق قرآنی از خواست و اراده الهی


خدا

در این مقاله با توجه به آیات قرآن معنای: لطیف بودن پروردگار، مفهوم اراده ی او، و معنای وجه الله را بررسی می کنیم:

معنای لطیف بودن پروردگار

«اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَاء وَهُوَ الْقَوِیُّ العَزِیزُ» (شوری/ 19)

توصیف خداوند به «لطیف» بدین جهت است که لطیف از ماده ی «لطف» به معنای هر موضوع دقیق و ظریف و هرگونه حرکت سریع و جسم لطیف است، بنابراین لطیف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقیق و ظریف آفرینش است.

گاه به معنای خلقت اجسام لطیف و کوچک و ذره‌بینی و مافوق ذره‌بینی نیز آمده است.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «این كه مى‏گوییم خدا لطیف است، به دلیل آن است كه مخلوقات را لطیف آفریده و از اشیاى لطیف و ظریف آگاه است. آیا آثار صنع او را در گیاهان نمى‏بینى؟ همچنین در موجودات و حیوانات كوچك و حشرات ریز و چیزهایى كه از آن هم كوچك‏تر است. هنگامى كه به این موجودات مى‏نگریم، در مى‏یابیم كه خالق آن‏ها لطیف است.»(اصول کافی/ ج 1/ ص 93؛ نمونه/ ج 5/ ص 386)

 

معنای اراده ی الهی

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ» (یس/ 82)

آیه شریفه فوق، از آیات برجسته قرآن کریم است که معنای ایجاد را تبیین می‌کند و می‌فرماید: خداوند در ایجاد هر چیزی که اراده‌اش به آن تعلق گیرد، به غیر از ذات مقدس خود، به هیچ سبب دیگری محتاج نیست.

تعبیرات قرآن کریم در این زمینه مختلف است؛ گاهی با تعبیر امر؛ «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا» و گاهی با تعبیر قول؛ «إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ» (نحل/ 40)

و در جای دیگر تعبیر به قضا کرده است؛ «وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ». (بقره/ 117)

گفتنی است که منظور از کلمه ی امر و قول و قضا در آیات شریفه، بیان کردن شأن الهی در هنگام اراده خلقت است، نه این که خداوند متعال وقتی می‌خواهد چیزی را بیافریند، «كن» می‌گوید، وگرنه تسلسل لازم می‌آید. به دلیل این که خود تلفظ هم چیزی است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگری می‌خواهد، باز آن تلفظ هم چیزی از چیزهاست که محتاج به اراده و تلفظ دیگری است. «1»

اگر خدا بخواهد از یک علت، دو معلول متفاوت به وجود می‌آید. گاهی حضرت موسی عصا را به سنگ می‌زند، چشمهء آب می‌جوشد؛ «أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عیناً». «7» گاهی نیز عصا را به دریا می‌زند، قسمتی از آب دریا خشک می‌شود؛ «أن اضرب بعصاك البحر». ه- اگر خدا بخواهد زن بی‌شوهر بچه‌دار می‌شود؛ «فحملته فانتبذت به مكاناً قصیّاً»

مصداق های قرآنی خواست الهی

الف- اگر خداوند بخواهد اشرف مخلوقات، (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) را با «أوهن البیوت» و تار عنکبوت حفظ می‌کند؛ «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ»«2»

ب- اگر خدا بخواهد فرعون صاحب قدرت را؛ «وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ» «3» به وسیله ی آب که به آن می‌نازید؛ «وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی»، «4» غرق می‌کند؛ «حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ» «5»

ج- اگر خدا بخواهد درخت خشک، میوه‌دار می‌شود؛ «وَهُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْكِ رُطَبًا جَنِیًّا». «6»

د- اگر خدا بخواهد از یک علت، دو معلول متفاوت به وجود می‌آید. گاهی حضرت موسی عصا را به سنگ می‌زند، چشمه ی آب می‌جوشد؛ «أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا» «7» گاهی نیز عصا را به دریا می‌زند، قسمتی از آب دریا خشک می‌شود؛ «أن اضرب بعصاك البحر» «8»

ه- اگر خدا بخواهد زن بی‌شوهر بچه‌دار می‌شود؛ «فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِیًّا» (مریم/ 22)

و- اگر خدا بخواهد کلاغ معلم انسان می‌شود و دفن کردن مرده را به او می‌آموزد؛ «

فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ». (مائده/ 31)

 

معنای وجه اللّه

وجه در لغت به معنای صورت است و گاهی به معنای ذات به کار می‌رود. بنا بر این «وجه‏اللّه» یعنی ذات خدا. پس ذکر کلمهء «وجه» در آیه انفاق و مانند آن متضمّن نوعی تأکید است. زیرا هنگامی که گفته می‌شود «براى ذات خدا»، تأکید آن از «براى خدا» بیشتر است؛ یعنی حتماً برای خدا باشد، نه دیگری.

افزون بر آن، معمولاً صورت انسان شریف‌ترین قسمت ظاهری بدن اوست. زیرا اعضای مهم بینایی، شنوایی و گویایی در آن قرار گرفته‌اند.

به همین دلیل هنگامی که کلمه «وجه» به کار برده می‌شود، شرافت و اهمیت را می‌رساند. در اینجا هم (به طور کنایه) که در مورد خداوند به کار برده شده است، در واقع نوعی احترام و اهمیت از آن فهیمده می‌شود. بدیهی است که نه خداوند جسم است و نه صورت دارد.(مجمع البیان/ ج 2/ ص 263؛ نمونه/ ج 2/ ص 664)

 

پی نوشت ها:

(1)- المیزان/ ج 17/ ص 114

(2)- توبه/ 40

(3)- فجر/ 10

(4)- زخرف/ 51

(5)- یونس/ 90

(6)- مریم/ 25

(7)- اعراف/ 160

(8)- شعراء/ 63

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم ج 1 / اکبر دهقان

تفسیر مجمع البیان/ ج 2

تفسیر نمونه/ ج 2 / ج 5

اصول کافی/ ج 1

 


- نظرات (0)

التبیان فی تفسیر القرآن

این تفسیر گرانسنگ تالیف ابو جعفر محمد بن حسین بن علی بن حسن طو سی، مشهور به شیخ طوسی و ملقٌب به شیخ الطایفه  است. شیخ بزرگ علامه طوسی از بزرگترین علمای امامیه و پیشوا و مقدم آنان است و در علوم و معارف اسلامی بر همگان پیشی جسته و الگو و سرمشق همه کسانی است که پس از او در تمام علوم اسلامی؛ از قبیل فقه، تفسیر، کلام، اصول، رجال و حدیث به تالیف پرداخته اند.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است. شیخ طوسی در آن تفسیر هیچ بعدی از ابعاد مربوط به تفسیر کلام الهی را رها نکرده و درباره هر یک بحثی کافی و وافی نموده است.

از ارجاعات شیخ در این تفسیر به سایر کتب فقهی و اصولی و کلامیش معلوم می گردد که وی تفسیر خود را بعد از تالیف کتابهای دیگرش نوشته و به همین جهت این کتاب عظمت و غنای علمی بیشتری نسبت به کتابهای دیگر او دارد.

حقیقتا این تفسیر گوی سبقت را از تمامی تفاسیر رایج در آن زمان ر بود؛ زیرا بیشتر تفاسیر مرسوم در آن زمان مختصر بودند و فقط به یکی از جوانب تفسیر می پرداختند؛ در حالی که این تفسیر، جامع تمام اقوال و نظریات مفسران قبل از خود بود.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است.

 

شیخ در مقدمه تفسیر خود می گوید: 

« آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد. تنها عده ای به جمع آوری احادیث و روایات مربوط به تفسیر آیات اقدام نموده اند و در صدد استیعاب ( گردآوری فراگیر احادیث) و توضیح نبوده اند.

در میان آنان برخی بسیار گسترده سخن رانده و به ذکر تنها معانی و مفاهیم و احادیث و اخبار پرداخته اند؛- مانند طبری و همانندان او -  برخی هم تنها به ذکر غرایب قرآ ن و معانی الفاظ بسنده کرده اند. گروهی هم با توجه به توان علمی خویش به طور میانه در این وادی گام نهاده اند و از آنچه بدان معرفت و شناختی نداشته اند سخنی نگفته اند.

من با خواست خداوند، با ایجاز و اختصار به تمامی فنون مربوط به تفسیر قرآن می پردازم. مطالب را نه چندان بسط می دهم که باعث ملال خاطر خواننده شود و نه چندان مختصر می کنم که به علت اختصار، فهم آن بر وی دشوار گردد».

به هر حال، این کتاب، تفسیری متوسط و در عین حال جامع و کامل و شامل همه محاسن تفاسیر گذشته است و مولف، در آن از مطالب طولانی و بیهوده ای که باعث ملال خواننده می شود خودداری ورزیده و آن را در ترتیبی زیبا و نیکو نگاشته است.

روش شیخ طوسی در تفسیر:

وی در تفسیر، همان روش درستی را پیش گرفته است که بیشتر مفسران مورد اعتماد، آن را مبنای کار خود قرار داده اند.

وی ابتدا مقدماتی می آورد که روشنگر شیوه های بیانی قرآنی است.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن

 می پردازد.

همچنین به مسائل مربوط به تفسیر و تاویل، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، شناخت وجوه اعجاز قرآن و احکام و احکام تلاوت و قرائت آن، نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن بر هفت حرف، بررسی اسامی قرآن و اسامی سوره ها و آیات وجز آن می پردازد.

اما روش وی در تفسیر بدین صورت است که ابتدا آیه را ذکر می کند و سپس لغات غریب آنرا بررسی و اختلاف قرائت را بیان می کند و پس از آن به بیان و بررسی آراء و اقوال مختلف در مورد تفسیر آیه می پردازد و مفهوم آیه را – با رعایت اجاز لفظ و کمال معنا- بیان می کند.

همچنین اسباب نزول آیه و مسائل کلامی مستفاد از ظاهر آن را ذکر می کند و مسائل مورد اختلاف فقهی و اعتقادی را مورد بررسی قرار می دهد. او همه اینها را همراه با رعایت ادب در گفتار و تعابیر بیان می دارد.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن می پردازد.

وی در مقدمه تفسیر چنین میگوید:

« شنیده ام که گروهی از شیعیان چه در  گذشته و چه در حال حاضر، خواهان کتابی هستند نه چندان مفصل و نه بیش از حد مختصر که شامل همه علوم و فنون قرآنی از قبیل قرائت، معانی، اعراب، سخن از متشابه، پاسخ به ایرادات منکران و مخالفان مانندمجبره، مشبهه، مجسمه (1) و جز آنان و بیان استدلالات علمای گذشته در صحت عقاید و اعتقاداتشان باشد و من به خواست خدا به این کار می پردازم؛ با روش وسبکی موجز و مختصر درهمه فنون قرآنی: نه چنان مفصل که باعث ملال خواننده شود و نه چنان مختصر که فهم معانی را مشکل سازد ».

شیخ در مقدمه تفسیر خود میگوید آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد.

 

اینک نمونه ای از این تفسیر را می آوریم :

مثلا هنگام تفسیر آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون» (2)

می گوید: « بدان که این آیه از دلایل واضح و آشکار بر امامت بلافصل امیر مومنان(ع) بعد از پیامبر (ص) است و وجه دلالت آن این است که در این آیه کاملا مشخص است که ولی به معنای اولی و احق آمده است. همچنین ثابت شده که منظور از « و الذین امنوا » حضرت علی (ع)  است؛ بنابراین چنانچه این دو  اصل ثابت و مشخص باشد خود دلیل امامت اوست ».

سپس می گوید:« منظور از « ولی »  در این آیه، « اولی به امر » است و این معنا از آیه به ذهن متبادر می گردد.

سپس به آیات و اشعار عرب و شواهد دیگر استشهاد می کند وپس از آن می گوید: « انما در اینجا بر حصر دلالت  میکند؛ و اظهار می کند که بیشتر مفسران معتقدند این آیه در شان حضرت علی (ع) نازل شده است.»

 

پی نوشت ها:

1- گروهی از متکلمان که برای خداوند متعال صفاتی جسمانی قائلند.

2- ولی شما، تنهاخدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.( مائده 55:5 )

3- التبیان، ج3، ص549.

4- معرفت، محمد هادی،  تفسیر و مفسران، ج2، صص 249-246، با اندکی تلخیص.

 


- نظرات (0)

مختال فخور کیست؟

خداوند در آخر آیه 36 سوره نساء می‌فرماید که دو گروه مختال و فخور را دوست نمی‌دارد و در آیات بعد آنان را معرفی می‌نماید.

... إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا * خداوند کسانی را که خیال پرداز و فخرفروش می‌باشند را دوست نمی‌دارد.

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا * آنان که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وامی‌دارند و مالی را که خدا به آنها داده است پنهان می‌کنند و ما برای کافران عذابی خوارکننده مهیا ساخته‌ایم.

وَالَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَن یَكُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا * و نیز کسانی را که اموال خویش برای خودنمایی انفاق می‌کنند و به خدا، و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و هر که شیطان، قرین او باشد؛ قرینی بد دارد .(نساء/ 38،37،36)

خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

خدای متعال در آیات فوق افراد مختال فخور را معرفی می‌کند و چند معیار برای معرفی ایشان را مطرح می‌فرماید.

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

"فخور" به معنای كسی است كه زیاد افتخار می‌كند، و این دو صفت یعنی اختیال – خیال‌زدگی - و كثرت فخر از لوازم علاقمندی به مال و جاه، و افراط در حبّ آن دو است، و اگر فرموده: خدا مختال و فخور را دوست نمی‌دارد، برای همین است كه این دو گروه، خدا را دوست نمی‌دارند، زیرا قلبشان وابسته به غیر او است، و اگر خدای تعالی فرموده: "آنهایی كه بخل می‌ورزند ..."، "و آنهایی كه اموال خود را به داعی خودنمایی انفاق می‌كنند..." و با این تفسیر روشن می‌سازد كه دو طایفه مذكور در معرض آن دو صفت نامبرده‌اند - یعنی صفت خیلاء و فخر - ، طایفه اول كه بخل می‌ورزد دلش متعلق به مال است، و طایفه دوم دلش متعلق به جاه است. هر چند كه بین جاه و مال تا اندازه‌ای ملازمه و همراهی هست. در این آیه می‌فرماید: "خدای تعالی كسانی را كه بخل می‌ورزند و مردم را به بخل ورزیدن تشویق می‌كنند، و چه و چه می‌كنند، دوست نمی‌دارد."

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

خداوند این دو صفت یعنی اختیال و فخر را سبب و مقدمه برای انجام کارهای دیگر می‌داند که در آیات بعد می‌فرماید. وقتی این دو صفت، حاكم بر دل‌های افراد شد، دیگر خدا را دوست نمی‌دارند و علت دوست نداشتن خدا هم همین دو صفت است. الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل ... در این جمله منظور این نیست كه فقط با زبان به مردم می‌گویند بخل بورزید، بلكه با اعمال خود مردم را به بخل وادار می‌سازند، حال چه با زبان دعوت بكنند، و یا سكوت نمایند، چون این طایفه همواره دارای ثروت و اموالند، و طبیعتا مردم به كاخ و زندگی آنها تقرب می‌جویند، و از دیدن زرق و برق زندگی آنها حالت خضوع و دلدادگی پیدا می‌كنند، چون طمع طبیعت بشر است. پس عمل افراد بخیل خود دعوت كننده مردم به بخل است، به بخل امر می‌كند، و از انفاق منع می‌نماید، و مثل این است كه با زبان امر و منع كنند.

و اما این كه فرمود: "آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده را كتمان می‌كنند" از این بابت است كه افراد بخیل وقتی به مواردی كه جای انفاق است برمی‌خورند تظاهر به فقر می‌كنند چون از درخواست مردم و طلب كمكشان سخت ناراحت می‌شوند، و از سوی دیگر می‌ترسند اگر از دادن مال، خودداری كنند، مردم خونشان را بریزند، و یا آرامش زندگیشان را سلب كنند، برای این كه مردم متوجه ثروت و اموال آنان نشوند، لباس پاره می‌پوشند، و غذای نامطلوب می‌خورند. و مراد از كلمه "كافرین"، معنای لغوی آن است، كه همان پوشاندن است. چون افراد بخیل نعمتی را كه خدا به آنان داده، می‌پوشانند. معنای معروف كفر - بی‌دینی - نیز از همین معنای لغوی گرفته شده، چون كفار حق را می‌پوشانند.

در آیه دیگر می‌فرماید: اگر آن افراد انفاق می‌كنند به منظور خودنمایی به مردم این کار را می‌کنند و در این آیه شریفه دلالت بر این معنا است كه ریا در انفاق - و یا در هر كاری دیگر - شرك به خدا است، و ریاكاری كشف می‌كند از این كه ریاكار ایمانی به خدا ندارد، زیرا اعتمادش به دیدگاه مردم، و خوشایند آنان از عمل اوست. از جهت عمل نیز شرک هست، برای این كه ریاكار از عمل خود ثواب آخرت را نمی‌خواهد، بلكه تنها انفاق را برای سود دنیایش می‌خواهد. خداوند می‌فرماید كه ریاكار که از نشانه‌های فرد مختال فخور است؛ همنشین شیطان است، و چه همنشین بدی است .

خداوند در آیه دیگر می‌فرماید: خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

 

برگرفته از تفسیر المیزان


- نظرات (0)

سوره غافر

سوره غافر چهلمین سوره قرآن و در نزول، شصتمین سوره است. از آن رو به غافر نامبردار است که این واژه در آن ذکر شده است. عناوین دیگر سوره عبارتست از: مؤمن (به سبب ذکر داستان مؤمن آل فرعون در آن) طول و حم اولی(زیرا اولین سوره از هفت سوره ای است که با حم آغاز شده و به حوامیم معروفند) .

این سوره 85 آیه، 1199 واژه و 4780 حرف دارد. در مکه نازل شده ولی بعضی، آیات 56 و 57 را استثناء کرده اند.

روح جاری در پیکره این سوره، پیکارمیان حق و باطل، ایمان و کفر، دعوت و تکذیب آن و مسأله بلند پروازیها و تکبر و استبداد نا به حق در زمین و نتیجه آن، یعنی:ابتلا به کیفر الهی،است. این سوره صولت ستمکاران و طاغوتی ها را با ذکر عذابی که امتهای گذشته به علت تکذیب حق بدان مبتلا گشتند، درهم می شکند. آنگاه با ارائه بخشهایی از داستان موسی با فرعون،هامان و قارون، موضع طغیانگران را در برابر دعوت حق به تصویر می کشد.در این سوره، سخن از مردی مؤمن از خاندان فرعون است که ایمانش را پنهان داشته و در دفاع از موسی، ادله و براهین حق را بر فرعون عرضه می کند و آنان را از عذاب قیامت برحذر می دارد.

پس از آن که خداوند از خوار کردن کافران و یاری نمودن انبیاء و مؤمنان در دنیا و آخرت سخن می گوید، رسولش را به صبربر آزارهای قوم امر می فرماید. سپس نشانه هایی که در جهان هستی بر وحدانیت و قدرت خدا دلالت دارد، ذکر می کند و سوره را با عبرت گیری از شکست و عذاب ظالمان و بیان این که ایمان پس از مرگ سودی ندارد به پایان می برد.


- نظرات (0)

کدام لباس اندازه‌ی من است؟

چه لباسی رو باید بپوشم که مناسب و اندازه‌ی من باشد؟

برای پیدا کردن جواب این سوال باید به کتاب قانونمان مراجعه کرده و از آن جواب گرفت، خداوند متعال در آیه‌ی (26) سوره‌ی اعراف این چنین بیان می‌فرماید:

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ»

از ابتدای خلقت انسانها در هر دوره به گونه‌ای لباس می‌پوشیدند تا اندام خود را از دید دیگران نهان کنند، زیرا برهنه بودن از هر نظر قبیح و نامطلوب است و خداوند متعال هم پوشیده بودن انسان را نوعی موهبت و نعمت می‌داند و می‌فرماید : ما برای شما لباسی فرو فرستادیم. «تفسیر آسان، ج‏5، ص: 180»

همچنین در ادامه می‌فرماید : لباس تقوی برای شما بهتر است. حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام می‌فرمایند: منظور از لباس تقوا ، عفاف است؛ زیرا عورت شخص عفیف و نجیب ظاهر نمی‌شود، ولو اینكه از لباس عریان باشد (یعنى ولو اینكه لباس هم نداشته باشد باز هم می‌كوشد تا عورت خود را مستور نماید) و عورت شخص فاجر هویدا مى‏‌باشد، ولو اینكه به وسیله لباس مستور باشد. «همان، ص: 181»

 

حال چرا تشبیه کرده لباس تقوا را به لباس دنیوی؟

تشبیه تقوى و پرهیزكارى به لباس یک نوع تشبیه بسیار رسا و گویائى است ؛ زیرا همانطور كه لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ می‌كند، و هم سپرى است در برابر بسیارى از خطرها، و هم عیوب جسمانى را مى‏‌پوشاند، و هم زینتى است براى انسان.

روح تقوى و پرهیزكارى نیز، علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتى گناهان و حفظ بسیارى از خطرات فردى و اجتماعى، زینت بسیار بزرگى براى او محسوب می‌شود، زینتى است چشمگیر كه بر شخصیت او می‌افزاید. «همان، ص: 182»

این لباسی که اعتبار انسان به آن است امروزه دستخوش بیگانگان و غرب شده، که حتی اعتبار انسانیت انسان را در این دنیا زیر سوال برده تا چه رسد که مقدمه‌ای شود برای لباس تقوا

نقشی که لباس دارد:

اولاً: جنبه‌ی حفظ و نگهداری دارد، از بسیاری از خطرات و آسیب ها (گرما، سرما و ...) جلوگیری می‌کند.

ثانیاً: عیب ها رو می‌پوشاند، و از ظاهر شدن هر آنچه عیب در انسان است جلوگیری می‌کند.

ثالثاً: به انسان اعتبار و زینت می‌دهد، چون انسان برهنه شبیه به حیوانات است و اگر بخواهد برهنه باشد ، در این صفت با حیوانی که برهنه است تفاوتی ندارد و با همین لباس است که می‌شود شخصیت هر انسان را شناخت.

لباس تقوا هم همین نشانه‌ها را در انسان به نمایش می‌گذارد:

اولا: تقوا از روح انسان که ارزشی والا دارد محافظت کرده و مانع خطا و لغزش آن می‌شود.

ثانیاً: عیب‌های اخلاقی هر انسان را می‌پوشاند و مانع از نمایان شدن آنها می‌شود.

ثالثاً: تقوی، عزت و احترامی به انسان می‌دهد، که حتی در نزد بی‌تقوایان هم اعتبار دارد.

 

نتیجه:

این لباسی که اعتبار انسان به آن است امروزه دستخوش بیگانگان و غرب شده، که حتی اعتبار انسانیت انسان را در این دنیا زیر سوال برده تا چه رسد که مقدمه‌ای شود برای لباس تقوا.



- نظرات (0)