سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راهی برای زیبا جلوه کردن!

تجمل

 

از اهمیت زیبایی برای افراد در دنیای پیرامون ما همین بس که ایران جزو 10 کشور اول جهان در استفاده از مواد آرایشی و گریم قرار گرفته و با داشتن 67 درصد مصرف‌کننده لوازم آرایشی و گریم رتبه 6 جهانی و رتبه دوم خاورمیانه را به نام خود ثبت کرده است.(صدای شیعه)

 

برای کسب عنوان(زیباترین‌ها) افراد دست به کارهای مختلفی می‌زنند:

1) ثروت

عده ای برای کسب عنوان زیبایی ثروت را انتخاب می‌کنند .

(زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوتِ مِنَ النِّساءِ والبَنینَ والقَنـطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ والفِضَّةِ والخَیلِ المُسَوَّمَةِ والاَنعـمِ والحَرثِ ذلِکَ مَتـعُ الحَیوةِ الدُّنیا واللّهُ عِندَهُ حُسنُ المَـاب: دوستیِ خواستنی‌ها[ی گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‌های نشان‌دار و دام‌ها و کشتزار[ها] برای مردم آراسته شده، [لیکن] این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست.)(آل عمران:14)

2) وسیله نقلیه

عده ای برای اینکه در جامعه زیبا جلوه کنند سعی می‌کنند بهترین وسیله نقلیه را سوار شوند .

(والاَنعـمَ خلق‌ها لَکُم فیها دِفءٌ ومَنـفِعُ ومِنها تَأکُلون * والخَیلَ والبِغالَ والحَمیرَ لِتَرکَبوها و زینَةً و یَخلُقُ ما لا تَعلَمون: و چارپایان را برای شما آفرید: در آن‌ها برای شما [وسیله] گرمی و سودهایی است، و از آن‌ها می‌خورید. و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آن‌ها سوار شوید و [برای شما] تجمّلی [باشد]، و آنچه را نمی‌دانید می‌آفریند.)(النحل: 5)

3) جواهرات و لباس‌های گران قیمت

عده ای دیگر هم برای زیباجلوه کردن خود از انواع لباس‌های فاخر و جواهرات زیبا استفاده می‌کنند:

(وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ فیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ: و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرینِ تشنگی‌زدا [و] نوشیدنش گواراست؛ و آن یک، شورِ تلخ‌مزه است؛ و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زیوری که آن را بر خود می‌پوشید بیرون می‌آورید؛ و کشتی را در آن، موج ‌شکاف می‌بینی تا از فضلِ او [روزی خود را] جستجو کنید، و امید که سپاس بگزارید.( فاطر: 12)

خداوند متعال در جواب این پرسش مهم یکی از صفات کافران را این‌گونه بیان می‌کند که این گروه ملاک ارزش گزاری انسان‌ها را همین زیبایی‌هایی ظاهری اعم از چهره و لباس و ثروت و امکانات بیان می‌کنند

خداوند متعال با مدیریت کامل و منحصر به فردی که بر ابعاد جسمی و روحی انسان دارد بر این ویژگی مورد علاقه انسان‌ها تاکید ویژه ای دارد و افراد را از بکارگیری وسائلی که فکر می‌کنند به وسیله آن‌ها زیبا جلوه می‌کنند نهی نکرده است و از طرفی دیگر  کسانی که خود را از استفاده کردن از این وسائل زیبایی محروم می‌کنند منع کرده است و فرموده است:

(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ: [ای پیامبر] بگو: «زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده، و [نیز] روزی‌های پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟» بگو: «این [نعمت‌ها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و روز قیامت [نیز] خاصّ آنان می‌باشد.» این گونه آیات [خود] را برای گروهی که می‌دانند به روشنی بیان می‌کنیم).(الأعراف: 32)

اما آیا به راستی این صفات به خوبی و به نحو احسن می‌توانند زیبایی‌های یک فرد را بیان کنند و اینکه صرفاً شخصی مالک یک چهره زیبا شد و یا خانه ای با منظره ای زیبا بدست آورد می‌تواند ملاک زیبایی افراد را بیان کند و یا اینکه علاوه بر این عوامل ملاک‌های دیگری نیز برای زیبا تر جلوه کردن نیاز است؟

اخلاق

خداوند متعال در جواب این پرسش مهم یکی از صفات کافران را این‌گونه بیان می‌کند که این گروه ملاک ارزش گزاری انسان‌ها را همین زیبایی‌هایی ظاهری اعم از چهره و لباس و ثروت و امکانات بیان می‌کنند:

(وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَریقَیْنِ خَیْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا: و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانی که کفر ورزیده‌اند به آنان که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «کدام یک از [ما] دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش آراسته‌تر است) (مریم: 73)

و با بیان ویژگی این گروه بر این نکته تاکید می‌کند که زیبایی‌های ظاهری هرگز به تنهایی نمی‌تواند ملاک ارزش گزاری انسان‌ها و ملاکی برای انتخاب زیباترین افراد باشد چرا که در کنار این زیبایی‌ها, افراد به زیبایی‌های دیگری نیاز دارند و که در سایه سار آن صفات  می‌توانند این عنوان را برای خود کسب کنند, صفاتی که هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان با پول و ثروت  خرید و فروش کرد و بدون آن‌ها تصاحب عنوان زیبایی کاملاً غصبی و به دور از اخلاق می‌باشد .

 

اگر شما می‌خواهید زیبا جلوه کنید باید:

1) اخلاق زیبا و نیکو داشته باشید :

حسن خلق و اخلاق زیبا یکی از بهترین و مهم‌ترین ملاک‌ها برای تشخیص زیبایی افراد است ویژگی منحصر به فردی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آن را یکی از اهداف رسالت خود بیان می‌کند. این ویژگی علاوه بر اینکه یکی از ملاک‌های مهم برای ارزیابی زیبایی افراد است خود منشأ آثار مهمی است که به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم :

پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند
الف) انسان را در زمره بهترین بندگان خداوند قرار می‌دهد ,چرا که آن‌ها با اخلاقی نیکو و زیبا با جاهلان و نادانان در جامعه معاشرت دارند :

(و عِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَی الارضِ هَونًا و اذا خاطَبَهُمُ الجهِلونَ قالوا سَلاما: و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می‌دهند.)(الفرقان: 63)

ب) مهم‌ترین راز برای نفوذ در قلب‌هاست:

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند.)( آل عمران: 159)

 

2) گذشت را سرلوحه زندگی خود قرار دهید :

(ولا تَستَوِی الحَسَنَةُ ولَا السَّیّئَةُ ادفَع بِالَّتی هِیَ احسَنُ فَاذا الَّذی بَینَکَ وبَینَهُ عَدوَةٌ کَانَّهُ ولِیٌّ حَمیم: و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.)(فصلت: 34)

 

3) به زیبایی و نیکویی سخن بگویید :

(وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ : و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زکات را بدهید»؛ آنگاه، جز اندکی از شما، [همگی] به حالت اعراض روی برتافتید.)(البقرة: 83)



- نظرات (0)

نعمت ها ملاک ارزش نیستند!

پشتکار

ما با توجّه به این که بدون اختیار، با یک سری سرمایه‌ها و امکانات وارد این جهان شده‌ایم و بدون اختیار، این‌ها را از ما می‌گیرند نتیجه می‌گیریم و کشف می‌کنیم که نعمت‌ها و داده‌ها ملاک افتخار و امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت‌ساز هستند؛ (لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ)[1]

سرمایه‌ها و نعمت‌ها ملاک ارزش نیستند؛ زیرا انسان در به دست آوردن آن‌ها نقشی نداشته است. بنابراین مزد و اجر انسان نمی‌تواند بر اساس سرمایه‌ها و داده‌ها باشد. حتی مزد و اجر انسان براساس سودها و بازدهی‌ها هم نمی‌تواند باشد؛ چون سود و بازدهی هم رابطه‌ای مستقیم با سرمایه‌ها و داده‌ها دارد.

فرض کنید پدری به یکی از فرزندانش یک میلیون تومان بدهد و به پسر دیگرش صد تومان و به آن‌ها بگوید بروید با این پول‌ها کار کنید تا به شما مزد بدهم و آنها بعد از چند ماه کار نزد پدرشان برگردند. حال اگر آن یکی که یک میلیون تومان داشته است، یک میلیون سود کرده باشد و دیگری که صد تومان داشته هزار تومان سود کرده باشد، اگر پدرشان بخواهد بین آن دو عدالت برقرار کند نه می‌تواند بر اساس سرمایه‌ها به آن‌ها مزد بدهد، زیرا سرمایه را خودش به آن‌ها داده است و نه می‌تواند بر اساس سود مزد بدهد، زیرا سود هم رابطه ی مستقیمی با سرمایه دارد؛ بنابراین باید نسبت سود به سرمایه را در نظر بگیرد.

نسبت سود به سرمایه یعنی سعی و تلاش؛ چون آن چیزی که مربوط به انسان است سعی و تلاش اوست؛ یعنی نسبت سود به سرمایه، نسبت عمل به توانمندی، نسبت بازدهی به داده. بنابراین مزد آن برادر که هزار تومان سود آورده است ده برابرِ برادر دیگر است؛ چون سعی او هزار درصد است و سعی برادرش که یک میلیون سود کرده، صد درصد بوده است.

پس مزد و اجر انسان براساس نسبت سود به سرمایه، نسبت بازدهی به داده، نسبت عمل به توانمندی می‌باشد و نام این نسبت، سعی و تلاش است. نه سرمایه‌ها دارایی انسان هستند نه سودها، نه داده‌ها و نه بازدهی‌ها، بلکه نسبت سودها و بازدهی‌ها به سرمایه‌ها و داده‌ها؛ یعنی دارایی انسان فقط سعی و تلاش او است؛ (لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلّا ما سَعی) [2].

داده‌ها ملاک امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند، بخل انسان و حرص او و طمع او و حسد او و کبر و غرور و عُجب او مداوا و تبدیل می‌شود؛ زیرا بخیل کسی است که نعمت را در خود نگه می‌دارد اما وقتی انسان فهمید این نعمت مسئولیت دارد، باید آن را در جایگاه خودش خرج کند

بنابراین اگر پیرزنی کل دارایی‌اش روزی یک نان باشد - که این نان هم رزق اوست ـ و نصف نانش را در راه خداوند ببخشد، اجرش مساوی است با میلیاردری که تمام پس اندازش را ببخشد و درآمد روزش را نیز ببخشد و آن وقت، نصف رزق و روزی‌اش را نیز ببخشد. این است که ابوذر؛ می‌فرماید: من فقر را بیشتر از ثروت دوست دارم و مریضی را بیشتر از سلامت؛ چون او در حضوریات خود فکر کرده بود و دانسته بود که نعمت‌ها و داده‌ها ملاک افتخار و امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند. «اكثر عبادة ابوذر التفكر والاعتبار». 

 

قانون تبدیل

با توجّه به این شناخت که داده‌ها ملاک امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند، بخل انسان و حرص او و طمع او و حسد او و کبر و غرور و عُجب او مداوا و تبدیل می‌شود؛ زیرا بخیل کسی است که نعمت را در خود نگه می‌دارد اما وقتی انسان فهمید این نعمت مسئولیت دارد، باید آن را در جایگاه خودش خرج کند؛ مانند کارمند بانکی که صدها میلیون به او سپرده باشند. او این پول‌ها را برای خود نگه نمی‌دارد بلکه هر چه سریع‌تر آن‌ها را در جایگاه خود رد می‌کند. با همین استدلال، حرص انسان نیز مداوا می‌شود؛ مانند همان کارمند بانک که هیچ وقت حرص نمی‌زند که پول بیشتری به او بسپارند.

حرص یعنی حالتی که انسان دوست دارد نعمت‌ها را جمع آوری کند. هم‌چنین طمع انسان مداوا می‌شود. طمع یعنی طلب نعمت. آن کارمند طمع ندارد که پول به من بسپارید. هم‌چنین حسد انسان مداوا می‌شود. حسود کسی است که از این که نعمتی را در دست دیگری ببیند، ناراحت می‌شود.

نسبت سود به سرمایه یعنی سعی و تلاش؛ چون آن چیزی که مربوط به انسان است سعی و تلاش اوست؛ یعنی نسبت سود به سرمایه، نسبت عمل به توانمندی، نسبت بازدهی به داده

به عنوان مثال، کارمند بانکی که امروز پولی به او نسپرده باشند، نسبت به کارمند دیگری که به او پول فراوانی سپرده باشند حسادت نمی‌ورزد و تازه خوشحال هم می‌شود. و متکبر کسی است که تکیه گاهی از امکانات و نعمت‌ها دارد و به همین خاطر زیر بار حق نمی‌رود و بر حکم حق، سرکشی می‌کند. اما این کارمند بانک، دیگر بر حکم رئیس خود سرکشی نمی‌کند و به خاطر پولی که در دستش است کبر نمی‌ورزد. و آدم مغرور کسی است که فریب نعمت‌ها را خورده و امکانات و داده‌ها را ملاک افتخار گرفته، که باز در مثال فوق می‌بینیم که آن کارمند غروری بر نمی‌دارد و این به خاطر شناختی است که از مسئولیت خود نسبت به امکانات و داده‌ها دارد. و آدمی که نعمت‌ها را از خود خیال می‌کند و نسبت نعمت را از مُنعم می‌بُرد و از ولیّ نعمت رو برمی‌گیرد، چنین آدمی گرفتار عُجب شده است، که در مثال فوقْ کارمند بانک، امکانات و داده‌ها و نعمت‌ها را از خود نمی‌بیند و... در نتیجه گرفتار عُجب نمی‌شود و به جای عُجب و کبر و غرور، دارای خضوع و خشوعی می‌شود که نکند از عهده ی مسئولیت به درستی بر نیاید. این گونه است که یک غریزه و سیئه با شناخت و با عشق و ایمان ترکیب می‌شود و تبدیل به حسنه می‌شود؛ (...یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ...)[3]

 

پی نوشت ها:

[1]. تین: 4.

[2]. تین: 7.

[3]. أَوَلَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى ... آیه ی 8 سوره ی روم.

منبع: سایت لیلة القدر ؛ اندیشه‌های پنهان، نوشته حجت الاسلام علاء الدین اسکندری، ص 126.

 


- نظرات (0)

ای پیامبر از گناهت توبه کن!

حضرت محمد
مراد از «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ»

«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکَارِ» (1).

«ای رسول ما! (بر آزار امّت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب) خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن (یعنی بر گناه امّت نادان از درگاه خدا آمرزش بخواه) و شامگاهان و سپیده دمان به تسبیح و ذکر پروردگار خود مشغول باش».

در آیه دیگر می فرماید: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَاتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوَاکُمْ».(2)

«بدان که هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست و تو بر گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان آمرزش طلب کن و خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن و مأوای شما را می داند». (3)

شبهه ای که در این گونه آیات مطرح شده این است که: اگر پیامبر از گناه مصون است پس معنای استفغار چه می تواند باشد؟ استغفار در جایی صدق می کند که شخص مرتکب گناه و اشتباهی شده باشد.

جواب:

برای این شبهه چند پاسخ داده اند که ساده ترین آنها این است که گفته شود:

1- کلام خدای عزّ و جلّ از باب «ایّاک اَعْنی وَ اسْمَعی یا جاره»، به در می زند تا دیوار بشنود است، یعنی دستوری عمومی برای تمامی مسلمانان محسوب می شود. مسلمان باید از گناه خود استغفار نماید و این استغفار هم از واجبات به شمار می آید. یعنی رویگردانی از گناهانی که به آن دچار شده است و زدودن آثار، نیاز به پاک کننده ای دارد که آن استغفار و پشیمانی است. همین طور برای سرعت بخشیدن وتضمین آن، دعا برای همسایگان و دوستان از اهمیّت خاصی برخوردار است که طلب مغفرت برای دیگران، خدا را به رقّت می آورد و نظر خدا را جلب می نماید.

پس مۆمن باید هم برای همسایگان و هم برای خویشتن طلب بخشش کند تا سریعتر از راههای دیگر به هدف نایل گردد. لذا در قرآن و خطابهای زیادی وجود دارد که برحسب ظاهر، خطاب به شخص پیغمبر می باشد، ولی مخاطب حقیقی عمومی مسلمانان هستند. نظیر آن در قرآن فراوان است.

مثلاً در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است.

«ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود

2- پاسخِ ظریفتر آیه، این می تواند باشد که: گناه را چه معنا بکنیم. گاهی گناه و عصیان، به معنای معصیت اوامرِ الهی است، به این صورت که خداوند در خصوص مسأله ای امر کرده و من مخالفت می کنم. گاهی هم گناه، کوتاهی و کوتاه آمدن در پیشگاه حضرت حق است.

 

آیا از نظر اولیای خدا دوّمی گناه است یا نیست؟

اگر در پیشگاه حق تعالی آن گونه که حق در نظرت جلوه کرد به همان اندازه که شایسته اوست انجام وظیفه نکنی آیا احساس می کنی که سهل انگاری کردی یا نه؟ قطعاً کوتاهی کرده ای! و شرط بندگی آن است که انسان به همان اندازه که عظمت حق را دریافته، برابر و معادل آن، بندگی کند که شایسته مقام اوست. آیا هیچ انسانی می تواند در مقابل این درک خویش به خود ببالد و ادّعا کند که من انجام تکلیف کرده ام؟

همین طور است شکرانه ی نعمت های الهی. آیا می توانی بگویی که من به مقدار وافی نعمت خدا را شکرگزار بوده ام؟ اولیاء و انبیاء خدا (علیهم السلام) که از درد به خود می پیچیدند و کوچکترین نمود آن، شب زنده داریهای زیاد و گریه های بی امان و روزه های طاقت فرسای آنها بود، که هیچگاه متوجّه خویش نبودند از قبیل دعاهایی که به نام امام سجّاد (علیه السلام) ثبت شده است که صرفاً برای تعلیم من و تو نیست، گرچه این هم هست. اما طرف قویتر، آن است که این بزرگان عالم خلقت، به حقیقت کنه الهی پی برده بودند و چون عظمتی را که آنها از پروردگارشان یافتند همسان آن، به تقدیر و تکریم پروردگار (عزّ شانه) با ناله زمزمه می کردند که گوشه ای از تقریرهای آن، به ما رسیده، آنان همچنان به اظهار کوچکی خود و گرامیداشت عظمت خداوندگار عالم ادامه می دادند و مراتب بندگی خویش را اظهار می نمودند. به علاوه به این کار خود عشق می ورزیدند و فریفته آن بودند. آن گاه این کار خود را با شرافت شأن و منزلت بی همتای الهی مقایسه می کردند، و از خود می پرسیدند، آیا همین مقدار برای اظهار ارادت کافی است یا نه؟ هر قدر که خود را کوچک می دیدند خدا را والاتر و دایره قدرت او را فراگیرتر می یافتند. از این رو این مبنای اعتقاد آنان، دامنه عشق به خدا را افزایش می داد. تا جایی که معتقد بودند همان مقدار از ساعتها را که صرف زندگی معمولی و رفع نیاز ضروری خویش می نمودند، روی تافتن از بندگی گناه است و گناه محسوب می شود، خلاصه این مراتب اخلاص و بندگی را کسانی به دست می آورند که در هیچ حالی خود را نمی بینند و فقط برای جلب خشنودی خدای یکتا از هر آنچه به غیر او ختم می گردد، بیزاری و تبّری می جستند. این صفت تنها برای مردان بزرگ و انسیان نیست، بلکه تمام ملائکه به ثناگویی خدا مشغولند و برای انسانها استغفار می کنند.

توبه

اینک این سۆال پیش می آید که چرا مۆمنان احساس می کنند که در بندگی کوتاه آمده اند؟ چون این شرط بندگی است وگرنه هر کس، که این حالت نفسانی را در خود احساس نکند، اطاعت خدا نکرده است.

پس «ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود.

بالاخره مقصود از «ذنب» در آیه «ذنب» در خور مقام هر شخصی است که از آن جایگاه خدا را در می یابد. ائمه هدی (علیهم السلام)، همچنین تربیت یافتگان مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، هیچگاه کار مباح نمی کردند؛ تا جایی که اگر چند دقیقه که در کنار همسر و فرزند بودند از دید وظیفه و عبادت به آن می نگریستند، هرچند اینها عبادت است امّا چهره شخصی و هدف غیر خدایی نیز در آن نهفته است.

در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است

خداوند در مورد حضرت مریم می فرماید:

«کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً» (4).

«آن هنگامی که حضرت مریم(علیهاالسلام) بچّه‌ای نداشت هر وقت زکریّا به عبادتگاه مریم می‌آمد نزد او سفره شگفت‌آوری می‌یافت(میوه زمستانی را در تابستان و تابستانی را در زمستان در اطاق عبادت او می‌دید) .

اما آن وقتی که حضرت مریم بچّه دار شد خطاب رسید:

«وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» (5)

«ای مریم! شاخه نخل را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد».

تفاوتی که در شرح حال مریم (علیهاالسلام) در دو زمان متفاوت می یابیم می خواهیم بدانیم این مریم، با مریم آن زمان چه فرقی کرد؟

عدّه ای جواب داده اند که مریم قبل از بچّه دار شدن، نیّتی خالص و فقط به ذکر خدا سرگرم بود، امّا الان مقداری از ذکر خود با خدا را به بچّه اش اختصاص داده است. بنابراین همین اندازه که به بچّه اش پرداخت، روحیّات و وضعش فرق کرد. گرچه رسیدگی به حضرت عیسی (علیه السلام) خود از بزرگترین عبادتهاست.

خلاصه این که: «حَسنات الأَبرار سَیِّئاتُ المُقرَّبین» اینها حقایقی هستند که در مسألهء عرفان و شناخت مطرح است و قرآن هم در این باب آیات زیادی دارد که انسان با دقت در اینها مطالب بسیاری برایش روشن می شود.

 

پی نوشت ها:

1. مۆمن (40)، آیه 55.

2. محمّد (47)، آیه 19.

3. و نظیر این دو آیه، آیه 106 سوره نساء است که می فرماید: «وَ اسْتَغفِرِ اللهَ اِنَّ اللهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً».

4. آل عمران (3)، آیه 37.

5. مریم (19)، آیه 25.

منبع: معرفت، محمد هادی؛ (1389)، تنزیه انبیاء (از آدم تا خاتم)


- نظرات (0)

آرزو دارم یک دقیقه طعم ایمان را بچشم!!

ایمان

گاهی ذهن نیز مانند نفس دچار وسواس می‌گردد. گاه به رغم آن که چیزی را قبول دارد، به خود القا می‌کند که قبول ندارم یا نکند قبول ندارم و خودم نمی‌دانم؟!

ندیدید کسی که وسواس به طهارت دارد، به رغم آن که به لحاظ علمی می‌داند که اگر دستش را یک بار با آب کُر گرفت، پاک می‌شود، ولی ده بار یا صدبار این کار را تکرار می‌کند و در نهایت نیز شک می‌کند که بالاخره پاک شد یا نه؟ ذهن نیز اگر دچار وسواس شود، همین طور است. البته نسبت به هر موضوعی.

به فرض که کسی نسبت به خداوند متعال، شناخت و اعتقاد درست و محکمی نداشته باشد، اما وقتی در تاریخ و گذشته (چنان چه در متن سۆال آمده بود) نیز دچار تشکیک می‌گردد، پس یقین یابد که دچار وسواس ذهنی شده است.

همین قدر که حساس هستید و سۆال می‌کنید، معلوم است که قبول دارید. منتهی سۆالاتی در ذهن شما پیش می‌آید، و این بسیار طبیعی است. به قول مرحوم علامه جعفری (ره): «حیات معقول یعنی انسان عاقل سۆال دارد، لذا کسی که سۆال ندارد، عقل ندارد».

دقت کنید که قبول داشتن یا خدایی ناکرده قبول نداشتن وجود خدا، معاد، پیامبر و ...، کار عقل و قلب است و نه کار نفس. لذا لزومی ندارد که نفس قبول کند. منتهی در اطاعت و تبعیت، نفس مزاحم می‌شود.

عقل شما، قلب شما، نفس شما و سایر قوای شما، همه ابزاری هستند که در اختیار شما هستند و شما باید حکومت و مدیریت آنها را بر عهده بگیرید. اگر شما به عنوان یک حاکم بر مملکت وجود خود، قوای عقلانی را حاکم کردید، نفس مطیع می‌شود، اگر قوای نفسانی را حاکم کردید، عقل زندان می‌شود و فعالیت و درخشش نخواهد داشت و قلب محجوب شده و پرتو افشانی نخواهد کرد.

دقت نمایید که البته مطالعه‌ی صحیح لازم است، هر چه بیشتر و اصولی‌تر باشد بهتر است، ولی کار فقط با علم و دانستن درست نمی‌شود، چرا که انسان در نهایت دنبال چیزی می‌رود که آن را دوست دارد و نه دنبال چیزی که آن را می‌شناسد. مگر کسی که معتاد به الکل، دخانیات، مواد مخدر یا خدایی ناکرده فحشا و فساد دارد، نمی‌داند که اینها مضر و مهلک هستند؟!

انسان همیشه به دنبال معقول نمی‌رود، بلکه به صورت مستمر و مجدانه به دنبال معشوق می‌رود و در سیر کمالی است که عقل و قلب در هدف متحد می‌شوند.

لازم است که همه و به ویژه نوجوانان و جوانان، به غیر از مطالعه، رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود با خداوند کریم و آنان که او فرمود دوست داشتن آنها، دوست داشتن من است، اطاعت از آنها، اطاعت من است و نتیجه رسالت در موّدت آنها متجلی می‌گردد را تقویت نمایند

از این رو، خداوند متعال در آموزه‌های اسلامی، محبت و موّدت را هدف، انگیزه و عامل حرکت معرفی نموده است. خداوند متعال پس از بیان آیات و استدلال‌های فراوان در اثبات مبدأ معاد، وحی و ...، نمی‌فرمایید پس حالا هر کس که شناخت بیاید، بلکه می‌فرماید هر کس که مرا دوست دارد، حرکت کند و بیاید:

«‌قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (آل‌‌عمران، 31)

ترجمه: بگو: اگر خدا را دوست مى‏دارید پس پیروى از من كنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهان‌تان را ببخشاید، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

هم چنین شاهدیم که مزد (نتیجه و ثمره‌ی) رسالت را در شناخت محدود و بیان ننمود، بلکه در موّدت بیان نمود و تصریح نمود که پاداش ایمان و عمل صالح، ظهور و تقویت همین «موّدت» به انسان کامل (اهل عصمت علیهم‌السلام) در قلب، عقل و وجود آدمی است:

«ذَلِكَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (الشّوری، 23)

ترجمه: این همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر كس نیكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.

دقت شود که شناخت بدون عشق و علاقه، انسان را به جمود می‌کشاند، هر چند که گرایش اسلامی داشته باشد (مثل وهابیت)، و عشق بدون شناخت نیز بیشتر همان نفس است و چه بسا به زودی و به هر بهانه‌ای از محبوبی به سوی محبوب دیگری متمایل گردد. پس هر دو بال لازم است که قوی و مستحکم و سالم باشند، اما در نهایت، انسان به سوی معشوق و محبوب پر می‌کشد.

از این رو، لازم است که همه و به ویژه نوجوانان و جوانان، به غیر از مطالعه، رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود با خداوند کریم و آنان که او فرمود دوست داشتن آنها، دوست داشتن من است، اطاعت از آنها، اطاعت من است و نتیجه رسالت در موّدت آنها متجلی می‌گردد را تقویت نمایند.

به قول مرحوم، شهید آیت الله دکتر بهشتی: «جوان‌ها! عاشق شوید».

عقل شما، قلب شما، نفس شما و سایر قوای شما، همه ابزاری هستند که در اختیار شما هستند و شما باید حکومت و مدیریت آنها را بر عهده بگیرید. اگر شما به عنوان یک حاکم بر مملکت وجود خود، قوای عقلانی را حاکم کردید، نفس مطیع می‌شود، اگر قوای نفسانی را حاکم کردید، عقل زندان می‌شود و فعالیت و درخشش نخواهد داشت و قلب محجوب شده و پرتو افشانی نخواهد کرد

خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: «بنده‌ی من! به حقی که بر من داری، دوستت دارم؛ پس به حقی که بر تو دارم، دوستم داشته باش».

این که من فردی را در گوشه‌ای از جهان بشناسم و در مورد او، اصل و نسب و فعالیت‌هایش شناختی حاصل کنم، دلیل نمی‌شود که حتماً او را دوست داشته باشم، اما اگر با او مرتبط شدم، با کمالات و حسنات او ارتباط عقلی و عاطفی برقرار کردم، با او سخن گفتم، درد دل نمودم، و متقابلاً به سخن او گوش دادم و ...، از او خوشم می‌آید و این خوشایند آرام آرام به محبّت و عشق می‌رسد، به حدّی که لحظه‌ای دوری از او را تحمّل نخواهم نمود.

رابطه با خداوند لطیف، پیامبر عظیم‌الشأن و اهل بیت او سلام الله علیهم اجمعین و قرآن کریم نیز همین‌طور است، حتی رابطه با معاد نیز همین‌طور است، عشاق برای رسیدن تعجیل دارند و امیدوار به لقای محبوب هستند، لذا اهل توحید، ایمان و عمل صالح می‌گردند:

«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» (الکهف، 110)

ترجمه:

بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدایى یگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود امید دارد باید به كار شایسته بپردازد و هیچ كس را در پرستش پروردگارش شریك نسازد. و البته بدانیم که این ارتباط، نیاز به معراج دارد و نماز بهترین صورت آن است. «الصلوة معراج المۆمن».


- نظرات (0)

مراقب لبه تیز تیغ علم باشیم!


غرور
حکایت

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد. شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است. آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت.

فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سۆالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد. که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف.... را نظر کردند اثری از استاد نبود.

یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ای سرشناس آمده، محل درس را رها نمودید؟!

ابوریحان گفت: یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد. شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد.

 

لبه تیز تیغ علم

احادیث و روایات در باب علم و علم آموزی بسیار است از آن جمله پیغمبر (صلوات الله علیه) فرمود طلب علم واجب است و در حدیث دیگر فرمود: طلب علم بر هر مسلمانى واجب است. همانا خدا دانشجویان را دوست دارد. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏1 / 36) اما با وجود بار دانش و علمی که به دست می آید وظایف و حقوقی نیز محقق می گردد که رعایت آن از شرایط اساسی یک دانشمند و عالم حقیقی است و آن هدایتگری و قدم نگذاردن جز به راه حق است.

یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد

علما دو نوعند: عالمى كه به علمش عمل مى‏كند، چنین كسى نجات پیدا مى‏كند و عالمى كه عمل به علم خود را ترك مى‏كند، چنین كسى هلاك مى‏شود. اهل جهنّم از بوى بد عالمى كه علمش را ترك كند در اذیّت خواهند بود.

پشیمان ترین و پر حسرت‏ترین اهل جهنّم كسى است كه بنده‏اى را بسوى خدا دعوت كند و آن بنده قبول نماید و خدا را اطاعت كند و داخل بهشت شود، در حالى كه دعوت‏كننده از دستور خداوند سرپیچى كند و به خاطر ترك علمش و دنباله روى از هوس و معصیتش نسبت به خداوند داخل آتش شود. (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم/ 381 )

عالم حقیقى كسى است كه كردار او گواهى دهد به علم او. یعنى: عمل هاى نیكو و پسندیده از او صادر شود و شغل و كار او محمود باشد و نیز تقوى مصدّق او باشد بر علم. یعنى: با وجود عمل صالح، باید متّقى و پرهیزگار هم باشد. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 388) 

پشیمان ترین و پر حسرت‏ترین اهل جهنّم كسى است كه بنده‏اى را بسوى خدا دعوت كند و آن بنده قبول نماید و خدا را اطاعت كند و داخل بهشت شود، در حالى كه دعوت‏كننده از دستور خداوند سرپیچى كند و بخاطر ترك علمش و دنباله روى از هوس و معصیتش نسبت به خداوند داخل آتش شود

علم و کوله بار مسئولیت

عالمان و دانشمندان به واسطه کسب علم و دانش به مقام و منزلتی در میان مردم دست می یابند و به وسیله کسب همین جایگاه نزد دیگر افراد تأثیرات عمیقی بر روح و روان آنان خواهد گذاشت و زمانی این نفوذ و تأثیرات بیشتر می گردد که عالم پای بر مسند حکومتی زده و جایگاه والایی را نصیب خویش سازد، در این حال اگر عالم عامل به عمل خویش نباشد و یا هوای نفسانی بر او غالب گردد، وجود ایشان نه تنها موجب بالندگی و رشد جامعه نخواهد بود بلکه مخرب دین و دنیای مردم است.

مرحوم نراقی در این باره می فرمایند:

و بالجمله اصناف مغرورترین اهل علم به خصوص در امثال این اعصار بسیار زیاد است و کسی که تأمل کند ، می داند که تلبیس و تدلیس و افعال ذمیمه و صفات رذیله بعضی ایشان به جایی منتهی شده که با وجود ایشان ضرر اسلام و مسلمین و موجب خرابی دین مبین، و مردن ایشان نفع ایمان و برطرف شدنشان باعث استقامت امیر مومنان است، زیرا ایشان دجّال دین و علمدار لشکر شیاطین اند.

عیسی بن مریم علیه السلام عالم بد را مثال زده به سنگی که بر ممرّ آبی افتاده، نه خود آب می خورد و نه می گذارد که آب به زرع بندگان خدا برسد.

اى گشته به علم و معرفت شهره شهر

زنهار مباش غافل از خویش كه دهر

گه مال تو از جفا به تاراج دهد

گه كام تو از فراق سازد چون زهر


منابع:

1)  معراج السعادة/ مرحوم نراقی

2)  مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

3)  أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم

4)  أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏1

5)  سایت بیتوته

 


- نظرات (0)

صدای خدا را هم در آوردی! خدا

خدا

صدای خدا را هم در آوردی, ای دلسوز!

انسانها آرزوهای فراوانی را در سر می پرورانند و بسته به تعلقات و گرایشاتشان آرزوهای متفاوتی را دنبال می کنند. این آرزوها معمولا یا مربوط به خود آنها است و یا مرتبط با بستگان و وابستگانشان است. اما کمتر کسی پیش می آید که آرزوهایش در مورد پیشرفت و کمال دیگران باشد و کمتر به خود بیاندیشد.

شاید بی راه نباشد که بگوییم بزرگترین آرزو و دغدغه پیامبران الهی هدایت و رشد دیگر انسانها بوده است. انسانهایی که گاه هیچ تعلق و ارتباطی با آنان نداشته اند و رنگ و نژاد و زبانشان متفاوت و ناهمگون با آنان بوده است.

تاریخ پیامبران لبریز است از سخنان دلسوزانه و رفتارهای مشفقانه تا شاید یک انسان دیگر از تاریکی جهل نجات یابد و به سرزمین نورانی هدایت قدم گذارد. آنان در این مسیر و برای رسیدن به این هدف بزرگ, چه خون دلها که نخورده اند و چه رنجها که نکشیده اند.

نمونه بارز آنها حضرت ابراهیم علیه ‌السلام است که وقتی فرشتگان عذاب قوم لوط را دید با آنان به گفتگو پرداخت. او به گمان اینکه حکم عذاب قوم لوط حتمی نشده, وساطت نمود تا شاید فرشتگان از عذاب آنها چشم بپوشند و فرصت دیگری برای هدایت در اختیارشان بگذارند. قرآن دلیل این کار او را اینگونه معرفی می کند:

إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیب 1؛ چرا كه ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت‏كننده (بسوى خدا) بود!

اما در میان همه این پیام آوران خوبیها یکی گوی سبقت را از دیگران ربوده است. شخصیتی که دلسوزی های هدایت گرانه اش به جایی رسیده که حتی صدای خدا را هم در آورده است. قرآن در مورد او می گوید:

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً.2

(ای پیامبر) گویا که تو می خواهی در پی آنان (کافران), جان خود را بر باد دهی و خویشتن را از شدت غم و اندوه هلاک کنی که چرا آنها به این کتاب آسمانی(قرآن) ایمان نمی آورند!

آری, این جمله در مورد پیامبر من و شما است. پیامبری که از گمراهى مردم رنج مى بَرد و به ایمان آوردنشان عشق می ورزد. پیامبری که فریاد تشنگی تشنه کامان هدایت را با گوش جان می شنود و از اینکه در کنار چشمه زلال وحی نشسته اند و از آن نمی نوشند, ناراحت است و اشک می ریزد.

«حرص» به معناى علاقه شدید به چیزى و تلاش براى دستیابى به آن است. بنابراین همانگونه که پیامبر خدا در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا نمى شناسد و با مهربانی و دلسوزی بر آمار دینداران می افزاید, رهروان او نیز باید آستین همت را بیش از پیش بالا زنند و خیرخواهانه به جذب حداکثری بیاندیشند

پیامبری که از گمراهی دیگران تا سر حد مرگ, غصه می خورَد و برای هدایت آنان خواب را از چشمان خود می رباید. پیامبری که همه وجودش را برای نجات انسانها وقف می کند و از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد.

راستی تا به حال به این فکر کرده ایم که چقدر مدیون او هستیم؟ مدیون از خود گذشتگی ها و جانفشانی هایش؟ مدیون سفره هدایتی که با خون دل فراوان برای ما پهن کرده است و ما امروز بدون هیچ زحمتی بر سر آن می نشینیم و از میوه های گوارایش بهره می بریم؟

 

هدایت دلسوزانه

هدایت دلسوزانه

تعبیرات این آیه نهایت دلسوزی پیامبر را می رساند. گویا پیامبر, مردم گمراه را همانند عزیزترین افرادش می بیند که از او جدا می شوند و او با حسرت از پشت سرشان به آنان نگاه مى كند. (عَلى‏ آثارِهِمْ)

انگار او بر سر دو راهی بهشت و جهنم ایستاده و همه را به سوی دروازه های گشاده بهشت دعوت می کند. اما همین که می بیند بسیاری از مردم, بهشت را رها می کنند و آتش جهنم را برمی گزینند, با حسرت به آنان نگاه می کند و دوست دارد آنان را از مسیر انحرافی به جاده خوشبختی برگرداند.

اما این مساله به چه کار ما می آید و چه پیامی برای امروز ما دارد؟

از این آیه می فهمیم که افراد بی تفاوت در خط انبیاء نیستند. کسانی که بی رگ اند و حرص و جوش دین داری مردم را نمی خورند, نمی توانند خود را پیرو چنین پیامبری بدانند. بنابراین همه ما باید دغدغه دین همشهریان و همکیشان خود را داشته باشیم و با سوز دل فکری به حال هدایت دیگران کنیم.

از این آیه می فهمیم که دلسوزى و تأسّف بر گمراهى دیگران یک ارزش است و همه ما باید همچون پیامبران خدا با این ارزش زندگی کنیم و پایه های فکری خود را بسازیم.

از این آیه می فهمیم که تبلیغ دین و هدایت مردم با دستور و مصوبه و ابلاغیه به هیچ کجا نخواهد انجامید. تا مومنان, دلسوزانه راه و روش پیامبر را در پیش نگیرند و علما جلودار آنان در خون دل خوردن نباشند, دین نهادینه نخواهد شد و اسلام فراگیر نخواهد گردید. قرآن درباره پیامبر می گوید: حَرِیصٌ عَلَیْكُمْ 3؛ (پیامبر) بر هدایت شما حریص و دلسوز است.

كج فهمى و ایمان نیاوردن اكثریّت مردم دنیا نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد و خستگی و درماندگی را به دنبال آورد. چرا که اگر خدا بخواهد گروه گروه مردم را به حلقه دینداران می کشاند و هر روز بر تعداد مسلمانان می افزاید. پس فراموش نکنیم که رمز موفقیتمان در جذب حداکثری «دلسوزی, خیرخواهى و مهربانى» است.

«حرص» به معناى علاقه شدید به چیزى و تلاش براى دستیابى به آن است. بنابراین همانگونه که پیامبر خدا در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا نمى شناسد و با مهربانی و دلسوزی بر آمار دینداران می افزاید, رهروان او نیز باید آستین همت را بیش از پیش بالا زنند و خیرخواهانه به جذب حداکثری بیاندیشند.

برخی گمان می کنند که هدایت مردم یک کالا است که می شود با ابزار و ماشینی خاص آن را ساخت و به تولید انبوه رساند. اما باید توجه داشت که درخت هدایت جز با دلسوزی و خون دل خوردن به ثمر نخواهد رسید و میوه نخواهد داد.

امر به معروف و نهی از منکر هم که یکی از واجبات دینی ما است و برای هدایت جامعه و مردم تدارک دیده شده است, بدون دلسوزی کار به جایی نخواهد برد.

کیست که برق شفقت را در چشمان آمر به معروف ببیند و رنگ دلسوزی را بر رخساره او نظاره کند و تاثیر نپذیرد؟ کیست که گرمای سخن دلسوزانه را با تمام وجود احساس کند و از خطای خود شرمنده نشود؟ البته حساب معاندان و کوردلان مجزا است که هیچ حرارتی نمی تواند سنگ دل آنان را آب کند و به راه بیاورد. قرآن در این باره می گوید:

وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ4؛ (اى پیامبر!) بیشتر مردم, هر چند(سخت بكوشى و) حرص و اصرار داشته باشى, ایمان بیاور نیستند.

سوز و درد و اشتیاقی که در پیامبر وجود داشت, سنگ را آب می کرد و به سوی اسلام می کشاند. اما بسیاری از مشرکان چنان سپری در برابر او ساخته بودند که هیچ تغییری نمایان نمی شد. به بیان دیگر زمینه و قابلیت نیز در هدایت انسانها شرط است که آنان دارای آن نبودند.

بنابراین كج فهمى و ایمان نیاوردن اكثریّت مردم دنیا نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد و خستگی و درماندگی را به دنبال آورد. چرا که اگر خدا بخواهد گروه گروه مردم را به حلقه دینداران می کشاند و هر روز بر تعداد مسلمانان می افزاید.

پس فراموش نکنیم که رمز موفقیتمان در جذب حداکثری «دلسوزی, خیرخواهى و مهربانى» است.

درود خدا بر دلسوزترین پیامبر خدا.

 

1- سوره هود، آیه 75.

2- سوره كهف، آیه 6.

3- سوره توبه، آیه 128.

4- سوره یوسف، آیه 103.


- نظرات (0)

مشیت الهی در هدایت و گمراهی

قرآن راهنمای تمام و کمال سعادت و خوشبختی بشر است  همه ما این را میدانیم و به آن اعتقاد داریم  و این را نیز میدانیم که باید در این کتاب مقدس و بزرگ تدبر و تعمق کرد چرا که کفایت به ظواهر آیات ممکن است به چالشی در ذهن ما مبدل شود و با بی پاسخ ماندن پرسش هایمان ممکن است با دسیسه شیطان و عوامل بیرونی به بیراهه رویم و از این دریای معرفت برای همیشه  محروم شویم  .

در تلاوت قرآن که بی نهایت بر آن تأکید شده و پاداش های بی بدیل خداوند متعال در ازای آن وعده داده است لازمه اش تدبر و تفکر است که در نتیجه آن چشم دل باز میشود و آن چه را قرآن به آن اشاره دارد را می بیند .

هنگام تلاوت قرآن باید متوجه بود که این کتاب سخن خدای عالم است پس امکان ندارد در آن خللی باشد اگر آیاتی را متوجه نشدیم و به نظرمان غریب آمد باید درباره شان اندیشید و هر جا که عقل ما نرسید باید پرسید و به تفاسیر اهل فن مراجعه کرد .

یکی از آیاتی که ممکن است حین قرائت قرآن برای شما ایجاد پرسش کرده باشد این  آیه شریفه است که : «فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی مَنْ یشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»1؛ «خداست كه هر كه بخواهد گمراه مى كند و هر كه را بخواهد هدایت مى كند پس مبادا به سبب حسرت هاى [گوناگون براى هدایت آنان] جانت [از كف] برود قطعا خدا به آنچه مى كنند داناست».

 علاوه بر این آیه در قرآن آیات متعددى داریم که خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى کند و هر کس را بخواهد هدایت مى کند2 و یا هر کس را بخواهد عزت مى دهد و هر کس را بخواهد خوار مى کند،3 آیا این جبر نیست؟ چگونه با اختیار انسان سازگار است؟ با لطف و هدایت خدا چگونه سازگار است؟

 

در این باره به چند صورت جواب داده شده است:

1. گمراه کردن از سوى خدا به معناى واگذار کردن انسان گناهکار به حال خودش است نه این که خداوند کسى را گمراه کند. به طور مثال بچه اى که لج بازى مى کند. پدر و مادر دست او را رها مى کنند. همین قدر که او را رها مى کنند بچه یک مقدار که راه مى رود مى افتد و یا از چاله و جویب نمى تواند بپرد و مى افتاد و یا راه را گم مى کند و مى ترسد. رابطه انسان ها با خداوند نیز این طور است که همیشه انسان ها به کمک و لطف خداوند نیاز دارند. چه بدانند و چه ندانند. و خداوند به همه موجودات کمک مى کند و روزى آنها را مى رساند. خداوند متعال به واسطه لطف بی انتهایش  همه انسان ها را آگاه می کند یک پیامبر می فرستد و او همه  مردم را به راه خدا میخواند عده ای میشنوند و هدایت میشوند و عده ای سر به دشمنی بر میدارند و به خاطر امور دنیا حرف حق را نشنیده میگیرند این ها  این آیه شریفه در مورد اینان صدق میکند خودشان این را خواسته اند و خداوند متعال هم آنان را به حال خودشان وامیگذارد .

لذا گمراه کردن از سوى خدا نیز به همین معناست که آنها را رها مى کند نه این که آنها را گمراه مى سازد چون از سوى خدا به جز خوبى چیزى صادر نمى شود.

منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس»

علامه طباطبائى(ره) در این باره مى فرماید: «خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است. یعنى کسانى که به هدایت عام الهى پاسخ مثبت داده اند و رعایت تقوا و حجت الهى را داشته اند خداوند آنها را از لطف و هدایت ویژه اى بهره مند مى سازد.

قرآن

اما گمراهى و ضلالت عام از سوى خداوند نیست. یعنى این گونه نیست که خداوند شرایط گمراهى همه مردم را فراهم کند. اما گمراهى براى گروهى خاص از سوى خدا وجود دارد به این معنا که اگر کسى بدى کرد، به واسطه کار بدش خدا او را به حال خودش وا مى گذارد. مجبور به گناهش نکرده است، اسباب هدایت را هم فراهم کرده بود. اما چون شخص گناهکار به خطاى خودش ادامه داده است، خداوند او را به خودش واگذارش کرده است. بنابراین اگر خداوند کسى را گمراه مى کند. به واسطه سوء اختیار خود انسان است یعنى چون بد اختیار کرده است؛ به حال خودش واگذارش مى کند اما اگر خوب اختیار کرده بود خداوند هدایت خاص مى کرد.

2. استاد جوادى آملى پس از این که دیدگاه علامه طباطبائى را بیان مى فرماید در ادامه مى فرماید: عبارت «یضل مَن یشاء» دلالت دارد کسانى که بدى کرده اند و پس از مهلت الهى هم چنان اصرار به ظلم و بدى دارند. اینان سزاوار تنبیه اند و خداوند اینان را به ورطه گمراهى و سقوط مى کشاند که در اصطلاح «اضلال کیفرى» گفته مى شود. یعنى کسانى که شایستگى و لیاقت بهره مندى از ولایت الهى را ندارند. خداوند شیطان را بر آنها مسلط مى کند و آنان را رسوا و گرفتار مى سازد چنان که در قرآن مى خوانیم: «أِنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ ما شیطان ها را بر کافران گماشته ایم تا آنان را تحریک و دگرگون کنند».4

بنابراین نسبت به کسانى که به طور عمدى کافرند و اصرار بر ادامه گناه دارند تنها واگذاردن به حال خودشان نیست بلکه خداوند آنها را در گرفتارى ها غوطه ور مى سازد.

3. منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس» چه کسى به عزرائیل این قدرت و اختیار را داده؟ خدا. پس هم صحیح است بگویى عزرائیل جان گرفت و هم صحیح است بگوئى خداوند جان او را گرفت.

خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است.
حیات در قرآن و روایات

حال اگر من کارى کنم، اگر خداوند در آن به طور مستقیم دخالت داشته باشد و اجبار مستقیم باشد به این که آن دروغ را بگویم؛ این جبر است و جهنم رفتنش قبیح است اما اگر فقط در همین حد باشد چون خدا من را مختار آفرید مى توانم بگویم خدا این کار را کرد.اما بدیهى است که خداوند مقصر نیست. اگر چه خداوند قدرت داده است و این کار به او نیز انتساب دارد. اما چون خداوند به گناه بندگانش راضى نیست این انتساب نشانه جبر نیست و قبیح نیست و به عبارتى مى توان گفت که بنابر مشیت و اراده عمومى خداوند افعال به خداوند انتساب دارند اما برخى کارها مورد دستور و رضایت خداوند نیز مى باشد که واجبات و مستحبات را شامل مى شود و برخى کارها حتى مورد نکوهش و بازداشت خداوند است که محرمات و مکروهات را شامل مى شود.

بنابراین از یک سو به عنوان مشیت عمومى و نظام عمومى جهان همه خیر و شر به خداوند انتساب دارد. چنان که در قرآن مجید مى خوانیم: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِک قُلْ کلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یکادُونَ یفْقَهُونَ حَدِیثاً؛ و اگر (پیشامد) خوبى به آنان برسد، مى گوید: «این از جانب خدا است»؛ و چون صدمه اى به ایشان برسد، مى گویند: «این از طرف توست» بگو: «همه از جانب خداست» (آخر) این قوم را چه شده است که نمى خواهند سخنى را (درست) دریابند».5

اما از سوى دیگر از آنجا که خداوند تنها به خیر و خوبى دستور مى دهد و تنها به خوبى ها رضایت دارد، سزاوار است که تنها خوبى ها به خداوند نسبت داده شود و بدى ها به خود انسان نسبت داده شود زیرا سبب و منشأ بدى خود انسان خطاکار مى باشد. به همین جهت در آیه بعد مى خوانیم: «ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک؛ هر چه از خوبى ها به تو مى رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد از خود توست».6

 

نتیجه :

اگر در برخى آیات گمراه شدن یا جهنمى شدن برخى انسان هاى خطاکار و یا تبهکاران را به خداوند نسبت مى دهد، به جهت آن است که آنها به سوء اختیار خود راه کژى و انحراف را در پیش گرفته اند و اراده خداوند بر این قرار گرفته؛ کسانى که شایستگى و لیاقت ولایت خدا را ندارند از طریق شیطان و وسوسه ها گمراه شوند و اراده و قدرت خداوند بر این قرار گرفته کسانى که در جهت بهشتى شدن تلاش نکرده اند بلکه به طور عمد و جسارت راه انحراف را در پیش گرفته اند به جهنم وارد سازد. بهترین دلیل بر اینکه این گونه آیات، با اختیار انسان منافات ندارد بلکه هدایت و گمراهى نتیجه عملکرد خود انسان مى باشد. این است که در پایان آیه آمده «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»؛ «خداوند به آنچه انجام مى دهند آگاه است».

پی نوشت ها:

1) فاطر ، آیه 8.

2) فاطر ، آیه 8.

3) آل عمران ، آیه 23.

4) مریم، آیه 83.

5) نساء، آیه 78.

6) نساء ، آیه 79.


- نظرات (0)

شرایط بهشت وجهنم


بهشت و جهنم نور  و تاریکی
رفتار عجیبی که منکران قیامت دارند

وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ  وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ(45- زمر)

هنگامى كه خدا به یگانگى یاد مى‏شود دل‏هاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند گرفتار نفرت مى‏شود و هنگامى كه یاد غیر خدا مى‏شود، شادمان مى‏گردند.

 

 

گاه انسان چنان به زشتی ها خو مى‏گیرد و از پاكی ها بیگانه مى‏شود كه از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مى‏گردد، در برابر خداوندى كه آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمى‏آورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى كه خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مى‏زند و تعظیم مى‏كند

آیه گزارشی از رفتار کسانی است که ایمانی به آخرت ندارند و زندگی را خلاصه در همین چند روزه دنیا می دانند و بس(1). این عده کسانی اند که وقتی در پیش آنها سخن از خدا و دین و احکام و معارف آن شود چندششان شده و حالت تنفر سراسر وجودشان را می گیرد و اگر با آنها سخن از دنیا و راههای ارضای خواسته های نفس گفته شد فورا شادمان گشته و سرور و خوشحالی وجودشان را در بر می گیرد.

 

سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت

گاه انسان چنان به زشتی ها خو مى‏گیرد و از پاكی ها بیگانه مى‏شود كه از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مى‏گردد، در برابر خداوندى كه آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمى‏آورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى كه خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مى‏زند و تعظیم مى‏كند.

شبیه این معنى در آیه 46 سوره اسراء نیز آمده است:«وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً؛ هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به وحدانیت یاد مى‏كنى فرار مى‏كنند.»

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت.(2)

 

امان از انسان ناشکر و نمک نشناس

فَإِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثمُ‏َّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ‏ عِلْمِ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(49- زمر)

وقتى انسان گرفتار زیان مى‏شود، ما را مى‏خواند و هنگامى كه ما از جانب خود نعمتى به او مى‏دهیم [به جای شکر گزاری] مى‏گوید: این با تلاش و درایت خودم به دست آمده است؛ در حالی که آن نعمت وسیله ای برای امتحان او بود و بیشتر مردم از واقعیت بی خبرند.

این آیه به یکی از ویژگیهای طبیعت انسانی اشاره می کند كه به پیروى هواى نفس گرایش دارد و به نعمت‏هاى مادى و اسباب ظاهرى پیرامونش مغرور است و فراموشكار نیز هست؛ که هر وقت دچار گرفتارى می شود رو به خدا کرده و او را به خلوص مى‏خواند ولی همینکه پروردگارش نعمتى به او داده و او را از گرفتاری خلاص می کند فورا آن نعمت را به خودش نسبت مى‏دهد و مى‏گوید: «هنر خودم بود» و پروردگارش را فراموش مى‏كند و نمى‏داند كه همین خود وسیله ای است كه با آن امتحانش مى‏كنند.(3)

بخشش در آیه مورد بحث در صورتی است که گنهکار توبه کرده باشد که اگر فرد گنهکار به واقع توبه کرد وعده خدا در حقش عملی شده و گناه او هر چه که باشد بخشیده می شود حتی اگر شرک باشد؛ اما اگر توبه ای در کار نبود خدا ممکن است از برخی گناهان او در گذرد که بی تردید شرک جزء آنها نخواهد بود

 

دو نکته:

1. انسان هم دارای طبیعت است و هم دارای فطرت. طبع و طبیعت او ریشه در جنبه مادی و خاکی او دارد(4) ولی فطرت او متعلق به عالم بالا و آن جنبه ملکوتی اوست.(5) بنابراین هر چه که برای انسان طبیعی و مربوط به طبیعت او می شود اگر تحت مدیریت وحی و فطرت در نیاید عامل سقوط و هلاکت انسان می شود. یکی از این طبیعی ها همین حالت است که در آیه به آن اشاره شد.
قاتل درآتش جهنم

2. انسان باید تمام داشته های خود را نعمت الهی دانسته و شکرگزار او باشد و نیز بداند که داده های خدا جنبه آزمون و امتحان هم دارد که اگر با مصرف درست آنها در مواردی که رضای الهی در آن است شکر آن را بجا آورد علاوه بر حل مشکل دنیائیش، بهشت خود را هم آباد کرده است و اگر به محض دریافت نعمت، دهنده آن را فراموش کرد و در مسیر کفر و ناسپاسی قدم گذاشت؛ همان نعمت تبدیل به نقمت شده و جهنم او را شعله ور می کند.

 

بندگان خدا! از رحمت او مأیوس نشوید

قُلْ یَاعِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(53- زمر)

بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه‏] بر خود ستم کرده اید! از رحمت خدا نومید نشوید که یقیناً خدا همه گناهان را مى‏آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است‏

خداوند متعال در این آیات راه بازگشت را توأم با امیدوارى به روى همه گنه كاران مى‏گشاید و با لحنى آكنده از نهایت لطف و محبت آغوش رحمتش را به رویشان باز كرده و فرمان عفو آنها را صادر نموده است.

دقت در تعبیرات این آیه نشان مى‏دهد كه از امیدبخش‏ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهكاران است. فراگیری و گستردگى آن به حدى است كه طبق روایتى امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: در تمام قرآن آیه‏اى وسیعتر از این آیه نیست.(6)
«زُمَر» که نام همین سوره هم هست جمع «زُمرة» است و زمره به معنای جماعت و گروهی از مردم است؛ بنابراین معنای آیات مورد بحث این می شود: که منکر شدند و کفر ورزیدند را به صورت گروه گروه به سمت جهنم می برند و در مقابل کسانی که اهل تقوا و خداترسی بودند را هم دسته دسته ساماندهی کرده و به سوی بهشت حرکت می دهند

 

دو نکته مهم

1. با استناد به جمله « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ثابت می شود که خداوند هر گناهی اعم از صغیره و کبیره را بخشیده و مشمول غفران خود می کند.

2. با مقایسه این آیه با آیه 48 سوره نساء که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ؛ خداوند شرك را نمى‏بخشد، اما كمتر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى‏بخشد.» فهمیده می شود که بخشش در آیه مورد بحث در صورتی است که گنهکار توبه کرده باشد که اگر فرد گنهکار به واقع توبه کرد وعده خدا در حقش عملی شده و گناه او هر چه که باشد بخشیده می شود حتی اگر شرک باشد؛ اما اگر توبه ای در کار نبود خدا ممکن است از برخی گناهان او در گذرد که بی تردید شرک جزء آنها نخواهد بود.(7)

 

یکی را «بدرقه» ؛ یکی را «هِی» می کنند

وَ سِیقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلىَ‏ جَهَنَّمَ زُمَرًا ... وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبهَُّمْ إِلىَ الْجَنَّةِ زُمَرًا  ... (73- زمر)

« سِیقَ» ماضی مجهول فعل «سَاقَ» و از ریشه «سَوق» است و معنای آن حرکت دادن از پشت سر است.(8) از این رو به کسی که حیوانات را از پشت می راند تا حرکت کنند «سائق» گفته می شود.(9)

بی تردید در روزی که حقیقت ظهور می کند کسانی که عمری به دین خدا احترام گذاشتند؛ احترام خواهند دید و آنان که تا توانستند دین خدا را مسخره کردند و از هیچ بی احترامی نسبت به آن دریغ نورزیدند، جز خفت و خواری چیزی نصیبشان نمی شود

«زُمَر» که نام همین سوره هم هست جمع «زُمرة» است و زمره به معنای جماعت و گروهی از مردم است(10)؛ بنابراین معنای آیات مورد بحث این می شود: که منکر شدند و کفر ورزیدند را به صورت گروه گروه به سمت جهنم می برند و در مقابل کسانی که اهل تقوا و خداترسی بودند را هم دسته دسته ساماندهی کرده و به سوی بهشت حرکت می دهند.

نکته قابل توجه این است که برای هر دو دسته از فعل « سِیقَ» استفاده کرده است؛ آیا این بدان معناست که طرز حرکت و انتقال این دو گروه به بهشت و جهنم به یک سبک و سیاق است؟ یا هر یک از این دو طایفه را با سبک و سیاق متناسب با آنها به سمت جایگاه و محل استقرارشان حرکت می دهند؟

پاسخ روشن است؛ بی تردید در روزی که حقیقت ظهور می کند کسانی که عمری به دین خدا احترام گذاشتند؛ احترام خواهند دید(11) و آنان که تا توانستند دین خدا را مسخره کردند و از هیچ بی احترامی نسبت به آن دریغ نورزیدند، جز خفت و خواری چیزی نصیبشان نمی شود(12) 

پس معنای « سِیقَ» برای کافران و مؤمنان متفاوت خواهد بود. « سِیقَ» برای کافران یعنی آنها را همچون حیوان از پشت سر هِی کرده و به جهنم می ریزند(13) و « سِیقَ» برای مومنان یعنی آنها را در کمال عزت و احترام بدرقه کرده و با تشریفات خاصی تا بهشت مشایعت می کنند.

ورود به جهنم و تحمل عذاب آخرت تنها یک شرط دارد و آن اینکه انسان نافرمانی خدا را کرده و مرتکب گناه شود؛ ولی ورود به بهشت دارای دو شرط است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح و در تحقق این شروط هم به هیچ وجه جنسیت مطرح نیست

 

دو شرط بهشت در کنار تنها شرط جهنم

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئكَ یَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِْ حِسَابٍ(40- غافر)

هر كه بدى كند جز به مانند آن كیفر نیابد، و از مردان یا زنان كسانى كه كار شایسته انجام دهند در حالى كه مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بى‏حسابْ روزى یابند.

پیام آیه این است: كسى كه در دنیا عمل ناپسندی انجام دهد، در آخرت فقط مثل همان عمل جزای او خواهد بود؛ یعنى جزایى كه او را بد حال و گرفتار كند و كسى كه عمل صالحى انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، به شرطى كه ایمان هم داشته باشد، در آخرت داخل بهشت گشته و در آن رزقى بى‏حساب خواهند داشت.(14)

اما برداشتی که از این آیه ممکن است و روا این است که ورود به جهنم و تحمل عذاب آخرت تنها یک شرط دارد و آن اینکه انسان نافرمانی خدا را کرده و مرتکب گناه شود؛ ولی ورود به بهشت دارای دو شرط است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح و در تحقق این شروط هم به هیچ وجه جنسیت مطرح نیست.

 

پی نوشت ها :

(1) إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ (37- مؤمنون)

(2) نمونه ج19 ص476-487

(3)المیزان ج17 ص273

(4) هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ طینٍ (2- انعام)

(5) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ (29- حجر)

(6) تفسیر نورالثقلین ج4 ص491

(7)  برای مطالعه بیشتر به مقاله «بخشش؛ بدون توبه» رجوع کنید

(8) التحقیق فی كلمات القرآن الكریم ج‏5، ص271

(9) لسان العرب ج10 ص166

(10) مجمع البحرین ج3 ص318

(11) قَالَ لهَُمْ خَزَنَتهَُا سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَلِدِینَ(73- زمر) و نیز آیه 8 سوره تحریم

(12) آیه 27 سوره نحل

(13) این برخورد با کسانی که «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» هستند امر عجیب و دور از ذهنی نخواهد بود.

(14) المیزان ج17 ص332



- نظرات (0)

شرک در اندیشه وهابیت

مفهوم شرک

شرک از نظر لغوی مصدریست که به معنای مشارکت شخصی با دیگری در مال یا در هر امر دیگری می باشد،چنانکه ابن فارس در تعریف شرک می گوید: «شرک یعنی چیزی که میان دو نفر مشترک باشد و هیچ کدام نسبت به آن شی مستقل نباشند»1

در قرآن کریم بسیاری از آیات به نفی شرک پرداخته و آن را بیشتر در مقام عبادت و پرستش  مورد نکوهش قرار می دهد. مقصود از شرک در عبادت آن است که مخلوقی را به جای خداوند یا در کنار او مورد پرستش قرار دهند که از آن در ادبیات دینی به شرک جلی تعبیر می کنند.

علامه طباطبایی در این رابطه می فرماید: «لازمه اعتقاد به توحید ذاتی آنست که در عبادت کسی را شریک خداوند قرار ندهند، زیرا اعتقاد به یگانگی خداوند با شرک ورزیدن در عمل متناقض بوده و قابل جمع نمی باشد. اگر اعتقاد به وحدانیت خدا وجود دارد این عقیده باید ناظر به تمام صفات الهی و از جمله به معبود بودن او باشد و تعبیر قرآن کریم به ظلم عظیم اینست که عظمت هر عملی وابسته به بزرگی اثر آنست به این جهت بزرگترین گناهان شرک است که اطلاق صفت عظیم برای آن بدون هیچ قید و شرطی دلالت برآن دارد که اندازه ای برای بزرگی این گناه قابل تصور نیست»2

بسیاری از وهابیان در آثار ونوشته های خویش مدعی هستند که شرک زمان اعراب پیش از اسلام منحصر به شرک در عبادات بوده، به این معنی که مشرکان  عصر جاهلیت بتها را شفیعان درگاه الهی می دانستند و آنها را واسطه بین خود و خدا قرار داده و می گفتند: (ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفا) « آنان را نمی پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند»3

اعتقاد به وجود موجودى كه موجودیتش «از او» نباشد شرك است. اعتقاد به تأثیر موجودى كه مۆثریتش «از او» نباشد باز هم شرك است

(و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و یقولون هولاء شفعاۆنا عند الله) «جز خدا چیزهایی را می پرستیدند که نه به آنها ضرر می رساند و نه برای آنها سودی دارد و می گویند: اینها شفیعان ما نزد خدای متعال هستند)4

وهابی ها از این دو آیه اینگونه برداشت می کنند که شرک عرب جاهلی منحصر به شرک در عبادت بوده، در حالیکه این دو آیه شریفه ناظر به بخشی از اعراب جاهلی بوده که علاوه بر اینکه خداوند متعال را به خدایی قبول داشتند بت هایی را تقدیس می کردند تا شفیع میان آنها و خدای متعال باشد و آنها را منشأ اثر در اوضاع جوی، بارش باران و از بین رفتن قحطی و خشکسالی می دانستند. در حالیکه قرآن کریم از گروههای دیگری از اعراب جاهلی و دیگر اقوام حکایت می کند که علاوه بر تقدیس و پرستش بتها،در مساله شرک ربوبی نیز مشرک بودند و فرشتگان، ارواح، اجنه، ماه و ستارگان و یا آفتاب را می پرستیدند.

قرآن کریم در روایت داستان قوم سبأ یادآور می شود که هدهد در گزارش به سلیمان نبی شرک  آنان را اینگونه توصیف می کند: (...وجدتها و قوممها یسجدون للشمس من دون الله....)«ملکه و قوم او را دیدم در حالیکه آفتاب را می پرستیدند»5

وهابیت در تعمیم مفهوم شرک، در شرک در عبادت دچار اشتباه تاریخی شدند، چنانکه تاریخ ادعا دارد که اصولا ورود بت پرستی به مکه از طریق شرک در ربوبیت بود، به این معنا که اعراب جاهلی بت ها را خدایان و کارگردانان جهان شمرده و اوضاع جوی را از نظر نزول باران وخشکسالی، حالات ستارگان وخورشید و مانند اینها را به بتها نسبت می دادند. ابن هشام در کتاب خویش از این حقیقت پرده برداشته و می گوید:

«عمر ابن لحُیَ امیر مکه در سفر خود به بلقاء شام، گروهی را دید که بتهایی را می پرستیدند، از آنان پرسید: چرا اینها را می پرستید؟ در پاسخ گفتند: ما اینها را می پرستیم و از آنها باران می طلبیم، و آنها باران می فرستند. کمک می جوییم و ما را کمک می کنند. امیر مکه تحت تاثیر تبلیغات آنها قرار گرفت و بتی به نام هبل را به همراه خود آورد و بر سطح کعبه نهاد و مردم را به پرستش آن دعوت کرد.6

البته در اینکه اکثر اعراب جاهلی در مساله خالقیت موحد بودند شکی نیست و آیاتی نیز بر آن دلالت دارد مانند آیه:

(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنی‏ بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ)

و اگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمین را آفریده؟» حتماً مى‏گویند: «خدا!» بگو: «آیا هیچ درباره معبودانى كه غیر از خدا مى‏خوانید اندیشه مى‏كنید كه اگر خدا زیانى براى من بخواهد، آیا آنها مى‏توانند گزند او را برطرف سازند؟! و یا اگر رحمتى براى من بخواهد، آیا آنها مى‏توانند جلو رحمت او را بگیرند؟!» بگو: «خدا مرا كافى است؛ و همه متوكّلان تنها بر او توكّل مى‏كنند!»7

با این همه از ظاهر این آیات استفاده می شود که شرک مشرکین ضابطه خاصی نداشته و آنان خدایان را در عرض ربوبیت خدای متعال می دانستند، به طوریکه برخی از آنان ملائکه یا بت ها را رب زمین و آنها را مربوب خدای متعال می دانستند و برخی از آنها خدای متعال را پروردگار دریاها و بت ها را به عنوان رب النوع زمین و آسمان و ... می پرستیدند.

شهید مطهری

وهابیان بسیاری از مکاتب و فرق اسلامی را مشرک دانسته و اعتقادات  آنها را همپایه شرک اعراب جاهلیت و حتی بدتر از آنان می دانسته و  به اعتقاد وهابیان هر گونه عملى هرنوع توجه معنوى به غیر خداوند- یعنى توجهى كه از طریق چهره و زبانِ توجه‏كننده و چهره و گوش ظاهرى شخصِ مورد توجه نباشد بلكه توجه‏كننده بخواهد نوعى رابطه قلبى و معنوى میان خود و طرف مقابل برقرار كند و او را بخواند و متوجه خود سازد و به او توسل جوید و از او اجابت بخواهد- همه اینها شرك و پرستش غیر خداست، چون عبادت جز اینها چیزى نیست و عبادت غیر خدا به حكم عقل و ضرورت شرع جایز نیست و مستلزم خروج از اسلام است. بعلاوه انجام این گونه مراسم، گذشته از اینكه انجام مراسم عملى عبادت براى غیر خدا است و عین اعمالى است كه مشركان براى بتها انجام مى‏دادند، مستلزم اعتقاد به نیروى ماوراءالطبیعى براى شخصیت مورد توجه است.

علامه شهید مرتضی مطهری در پاسخ به این استدلال نادرست وهابیان می گوید:

«حقیقت این است كه مرز توحید و شرك در رابطه خدا و انسان و جهان، «از اویى» و «به سوى اویى» است. مرز توحید و شرك در توحید نظرى «از اویى» است‏ (إِنَّا لِلَّهِ). هر حقیقتى و هر موجودى مادام كه او را در ذات و صفات و افعال با خصلت و هویت «از اویى» بشناسیم، او را درست و مطابق با واقع و با دید توحیدى شناخته‏ایم، خواه آن شى‏ء داراى یك اثر یا چند اثر باشد یا نباشد و خواه آنكه آن آثار جنبه مافوق‏الطبیعى داشته باشد یا نداشته باشد؛ زیرا خدا تنها خداى ماوراءالطبیعه، خداى آسمان، خداى ملكوت و جبروت نیست، خداى همه جهان است؛ او به طبیعت همان اندازه نزدیك است و معیّت و قیّومیت دارد كه به ماوراءالطبیعه، و جنبه ماوراءالطبیعه‏اى داشتن یك موجود به او جنبه خدایى نمى‏دهد.

قرآن كریم در آیات متعددى عملیات اعجازآمیز از قبیل مرده زنده كردن و كور مادرزاد شفا دادن به برخى پیامبران نسبت مى‏دهد، اما همراه آن نسبتها كلمه «بِاذْنِهِ» را اضافه مى‏كند. این كلمه نمایشگر ماهیت «از اویى» این كارهاست كه كسى نپنداردانبیاء از خود استقلالى دارند. پس مرز توحید نظرى و شرك نظرى «از اویى» است.

توجه به هر موجود- اعم از توجه ظاهرى و معنوى- هرگاه به صورت توجه به یك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه یك مقصد، توجه به خداست

اعتقاد به وجود موجودى كه موجودیتش «از او» نباشد شرك است. اعتقاد به تأثیر موجودى كه مۆثریتش «از او» نباشد باز هم شرك است خواه اثر، اثر مافوق‏الطبیعى باشد مثل خلقت همه آسمانها و زمینها و یا یك اثر كوچك بى‏اهمیت باشد مثل زیر و رو شدن یك برگ.

مرز توحید و شرك در توحید عملى «به سوى اویى» است‏ (إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ).

توجه به هر موجود- اعم از توجه ظاهرى و معنوى- هرگاه به صورت توجه به یك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه یك مقصد، توجه به خداست. در هر حركت و مسیر، توجه به راه از آن جهت كه راه است و توجه به علامتها و فلشها و نشانه‏هاى راه براى گم نشدن و دور نیفتادن از مقصد از آن جهت كه اینها علامتها و نشانه‏ها و فلشها هستند، «به سوى مقصد بودن» و «به سوى مقصد رفتن» است.»8

 

نتیجه...

مقصود از شرک در عبادت آن است که مخلوقی را به جای خداوند یا در کنار او مورد پرستش قرار دهند که از آن در ادبیات دینی به شرک جلی تعبیر می کنند. به اعتقاد وهابیان هر گونه عملى هرنوع توجه معنوى به غیر خداوند شرك و پرستش غیر خداست، زیرا آن را عبادت دانسته و عبادت غیر خدا مستلزم خروج از اسلام است.

 

پی نوشت ها:

1.معجم المقایس اللغه ج 2 ص265

2. المیزان ج 16ص 226

3. سوره زمر آیه 3

4. سوره یونس آیه 18

5. سوره نمل آیه 24

6. سیره ابن هشام ج1 ص79

7.سوره زمر آیه 38

8.مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص 131-132

                                                                                                    
- نظرات (0)

«شریک القرآن»


نزول

برخی شیعیان را مورد اتهام قرار  می دهند که نباید در زیارات جمله «شریک القرآن» را به کار ببرند، و این شرک در قرآن است؟

باید توجه داشت که از بدترین مصادیق شرک این است که یک عده وسط بیافتند و از طرف خدا و یا به موازات او ، هر چیزی را که خوششان نمی‌آید «شرک» بنامند.

جالب آن که حد وسط هم ندارند که مثلاً چیزی را بگویند حرام، گناه یا معصیت است. بلکه هر چه خود دارند، اگر چه من درآوری باشد عین توحید است و هر چه دیگران دارند، اگر چه عین وحی یا سنت نبوی (صلی الله علیه وآله) باشد عین «شرک» است؟!

 

الف - مأخذ بایدها و نبایدهای شیعه:

از کی تا به حال برخی از اهل سنّت که مطالعات کافی نیز ندارند تعیین می‌کنند که شیعه چه باید بگوید و چه نباید بگوید؟

شیعه از کلام وحی، سنّت رسول وحی (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) تعلیم می‌گیرد و فرمان می‌برد که چه بگوید و چه نگوید. و اگر قرار بود اهل سنّت تعیین کننده باشند، خوب شیعه هم ، سنّی می‌شد.

این روش ضد تبلیغ علیه تشیع، یک نوع فرار به جلو است. یعنی به جای آن که پاسخ دهند وقتی رسول‌الله (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت (علیه السلام) را کنار می‌گذارند، به چه مجوز عقلی و نقلی این را می‌گویند و یا آن را می‌گویند، شیعه را زیر سۆال تحکمی می‌برند که این را باید بگویند و آن را نباید بگویند!

و از کی تا به حال آنان تعیین می‌کنند که چه چیزی شرک است و چه چیزی شرک نیست؟ اصلاً معنای شرک را می‌دانند؟

شرک فقط و فقط در مقابل توحید و شریک قائل شدن برای خداوند متعال است ، نه این که هر چه را خوششان نیامد، انگ «شرک» را بتوانند به آن بزنند!

همین نوع نگاه و رجوع به محوریت «من» به قرآن کریم است که از «حسبنا کتاب الله» شروع می‌شود و به مهدور الدم خواندن امام حسین (علیه السلام) می‌انجامد.

انسان کامل، یعنی اهل عصمت (علیه السلام)، یعنی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او (علیهم السلام)، روح قرآن، قرآن مجسم، بیان قرآن، قرآن ناطق و شریک قرآن هستند و بدون رجوع به آن‌ها کسی از درک قرآن بهره مند نمی‌گردد و هدایت نیز نمی‌شود

وقتی گفتند: رسول و سنّت رسول (صلی الله علیه وآله)، امر او، تفسیر و تأویل او، تعیین و تکلیف او را لازم نداریم، کتاب خدا در دستمان است، خودمان از رویش می‌خوانیم و هر چه خودمان فهمیدیم همان درست است!

یک جا نیز چنین می‌فهمند که یزید خلیفة الله است و هر کس با خلیفه خدا بیعت نکند، یاغی و طاغی است، پس امام حسین (علیه السلام) العیاذ بالله از دین خارج شده و خونش مباح است (؟!)

این خودگرایی به جای خدا گرایی، خود گویی به جای قرآن گویی و خودبینی به جای رسول بینی است که به شرک می‌انجامد.

 

شرک و شراکت:

چه کسی گفته که هر مشارکتی در انجام رسالت معینی برای رسیدن به هدفی معین، شرک است؟

اگر خداشناسی، قرآن شناسی و اسلام شناسی دست اینگونه افراد [که غالباً نه شیعه هستند و نه سنّی) بیافتد و با چنین معیارهای من درآوری مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد، لابد به خود خدا نیز اتهام شرک می‌زنند. چرا که نفرمود من فقط قرآن را برای شما فرستادم. بلکه فرمود: ابتدا رسول فرستادم. پس به او ایمان بیاورید و هر چه گفت بپذیرید و تبعیت کنید. سپس به همراه او کتاب نازل کردم و به همراهش «میزان» نیز نازل کردم. آیا این‌ها شرک و تثلیث است؟

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» (الحدید، 25)

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى‏كند. آرى، خدا نیرومند شكست ناپذیر است.

رسول خدا(ص)

دقت شود که «وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ»یعنی به همراه آن رسولان نازل کردم. یعنی خدا می‌فرماید که جهت تحقق هدایت بشر، رسول، کتاب و میزان نازل کردم، پس معلوم است که اینها با هم هستند و در هدایت بشر با هم شراکت دارند.

آیا اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به روایت مستند در منابع تشیع و تسنن [مسند أبی یعلی، ج 2، ص 318 و ده‌ها سند دیگر] فرمود: «الحق معه علی و العلی مع الحق – حق با علی است و علی با حق است» و یا فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ – علی با قرآن است و قرآن با علی است و از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر به من برسند» [حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین - ابن عساکر، ج 42، ص 449 و ده‌ها سند دیگر]، العیاذ بالله «شرک در حق» و «شرک در قرآن» است! یا تفکیک اینها از هم شرک است؟

آیا با چنین معیارهای من درآوردی، کلّ حدیث ثقلین و کل خطبه غدیریه از نظر آنان «شرک» نیست؟ اگر شریک نباشند، چرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فقط به یکی سفارش نکرد و فرمود: [از این سه ثقل نازل شده برای هدایت] من از میان شما می‌روم و دو ثقل دیگر، یعنی کتاب الله و عترتم را باقی می‌گذارم و تا زمانی که به هر دو ودیعت چنگ نزده باشید، رستگار نخواهید شد؟ (خطبه غدیر به سند اهل تشیع و سنّت)

 

قرآن:

بدون تردید کسانی که نگاه و اعتقادی اینگونه به قرآن کریم دارند، اصلاً نمی‌دانند قرآن چیست. لذا هنوز سعی دارند به مسلمانان القا کنند که قرآن یعنی ظواهر این چند سطری که روی چند صفحه بین دو جلد نوشته شده است و اکنون در دست ماست و همین هم برای ما کافیست!

آیا خداوند متعال چنین کتابی نازل کرده است؟ و یا آن که آیاتش را به قلب پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل نموده و لذا نمی‌شود چند صفحه نوشتار را از او گرفت و خودش را کنار گذاشت.

درست مثل این است که بگویند «انسان یعنی جسد بدون روح و حیات».

لذا معلوم است که انسان کامل، یعنی اهل عصمت (علیه السلام)، یعنی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او (علیهم السلام)، روح قرآن، قرآن مجسم، بیان قرآن، قرآن ناطق و شریک قرآن هستند و بدون رجوع به آن‌ها کسی از درک قرآن بهره مند نمی‌گردد و هدایت نیز نمی‌شود.

شیعه از کلام وحی، سنّت رسول وحی (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) تعلیم می‌گیرد و فرمان می‌برد که چه بگوید و چه نگوید. و اگر قرار بود اهل سنّت تعیین کننده باشند، خوب شیعه هم سنّی می‌شد

چند حدیث به سند اهل سنت:

*-زمانی که ده آیه ی نخست سوره توبه نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آن را به ابوبکر سپرد و امر نمود که آن را برای اهل مکّه بخواند. سپس رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، علی (علیه السلام) را فراخواند و امر نمود که آیات را از ابوبکر بگیر و برای اهل مکّه بخوان! علی (علیه السلام) فرمود: در جحفه به او رسیدم و نامه را از او گرفتم؛ پس ابوبکر به سوی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بازگشت و گفت: «ای رسول خدا ! آیا در مورد من مطلبی نازل شده‌؟

رسول خدا فرمودند: نه‌، لکن جبرئیل پیش من آمده و گفت: از طرف تو کسی چیزی را ادا نمی‌کند مگر خودت یا مردی از خودت» (مسند امام احمد حنبل، ج 1، ص 151) این حدیث با اندکی تفاوت تعبیر در (المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 51) نیز آمده است.

*- بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهای من چگونه رفتار می‌کنید؟ مردی برخواست و پرسید: یا رسول الله! دو أثر گرانبهای شما چیست؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست؛ وسیله‌ای که جانبی از آن در دست خدا می‌باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنید که نمی‌لغزید و گمراه نمی‌شوید.

ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگی را برای آن‌ها درخواست کرده‌ام.

پس بر این دو پیشی نگیرید که به هلاکت می‌رسید و سخنی به آن‌ها نیاموزید که آنان از شما داناترند» (المعجم الکبیر،الطبرانی، ج 3، ص 66)

پس توحید، شرک و قرآن کریم را نیز باید از آن‌ها آموخت، نه این که به آن‌ها یاد داد.



- نظرات (0)