سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


شرایط بهشت وجهنم


بهشت و جهنم نور  و تاریکی
رفتار عجیبی که منکران قیامت دارند

وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ  وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ(45- زمر)

هنگامى كه خدا به یگانگى یاد مى‏شود دل‏هاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند گرفتار نفرت مى‏شود و هنگامى كه یاد غیر خدا مى‏شود، شادمان مى‏گردند.

 

 

گاه انسان چنان به زشتی ها خو مى‏گیرد و از پاكی ها بیگانه مى‏شود كه از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مى‏گردد، در برابر خداوندى كه آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمى‏آورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى كه خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مى‏زند و تعظیم مى‏كند

آیه گزارشی از رفتار کسانی است که ایمانی به آخرت ندارند و زندگی را خلاصه در همین چند روزه دنیا می دانند و بس(1). این عده کسانی اند که وقتی در پیش آنها سخن از خدا و دین و احکام و معارف آن شود چندششان شده و حالت تنفر سراسر وجودشان را می گیرد و اگر با آنها سخن از دنیا و راههای ارضای خواسته های نفس گفته شد فورا شادمان گشته و سرور و خوشحالی وجودشان را در بر می گیرد.

 

سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت

گاه انسان چنان به زشتی ها خو مى‏گیرد و از پاكی ها بیگانه مى‏شود كه از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مى‏گردد، در برابر خداوندى كه آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمى‏آورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى كه خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مى‏زند و تعظیم مى‏كند.

شبیه این معنى در آیه 46 سوره اسراء نیز آمده است:«وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً؛ هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به وحدانیت یاد مى‏كنى فرار مى‏كنند.»

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت.(2)

 

امان از انسان ناشکر و نمک نشناس

فَإِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثمُ‏َّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ‏ عِلْمِ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(49- زمر)

وقتى انسان گرفتار زیان مى‏شود، ما را مى‏خواند و هنگامى كه ما از جانب خود نعمتى به او مى‏دهیم [به جای شکر گزاری] مى‏گوید: این با تلاش و درایت خودم به دست آمده است؛ در حالی که آن نعمت وسیله ای برای امتحان او بود و بیشتر مردم از واقعیت بی خبرند.

این آیه به یکی از ویژگیهای طبیعت انسانی اشاره می کند كه به پیروى هواى نفس گرایش دارد و به نعمت‏هاى مادى و اسباب ظاهرى پیرامونش مغرور است و فراموشكار نیز هست؛ که هر وقت دچار گرفتارى می شود رو به خدا کرده و او را به خلوص مى‏خواند ولی همینکه پروردگارش نعمتى به او داده و او را از گرفتاری خلاص می کند فورا آن نعمت را به خودش نسبت مى‏دهد و مى‏گوید: «هنر خودم بود» و پروردگارش را فراموش مى‏كند و نمى‏داند كه همین خود وسیله ای است كه با آن امتحانش مى‏كنند.(3)

بخشش در آیه مورد بحث در صورتی است که گنهکار توبه کرده باشد که اگر فرد گنهکار به واقع توبه کرد وعده خدا در حقش عملی شده و گناه او هر چه که باشد بخشیده می شود حتی اگر شرک باشد؛ اما اگر توبه ای در کار نبود خدا ممکن است از برخی گناهان او در گذرد که بی تردید شرک جزء آنها نخواهد بود

 

دو نکته:

1. انسان هم دارای طبیعت است و هم دارای فطرت. طبع و طبیعت او ریشه در جنبه مادی و خاکی او دارد(4) ولی فطرت او متعلق به عالم بالا و آن جنبه ملکوتی اوست.(5) بنابراین هر چه که برای انسان طبیعی و مربوط به طبیعت او می شود اگر تحت مدیریت وحی و فطرت در نیاید عامل سقوط و هلاکت انسان می شود. یکی از این طبیعی ها همین حالت است که در آیه به آن اشاره شد.
قاتل درآتش جهنم

2. انسان باید تمام داشته های خود را نعمت الهی دانسته و شکرگزار او باشد و نیز بداند که داده های خدا جنبه آزمون و امتحان هم دارد که اگر با مصرف درست آنها در مواردی که رضای الهی در آن است شکر آن را بجا آورد علاوه بر حل مشکل دنیائیش، بهشت خود را هم آباد کرده است و اگر به محض دریافت نعمت، دهنده آن را فراموش کرد و در مسیر کفر و ناسپاسی قدم گذاشت؛ همان نعمت تبدیل به نقمت شده و جهنم او را شعله ور می کند.

 

بندگان خدا! از رحمت او مأیوس نشوید

قُلْ یَاعِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(53- زمر)

بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه‏] بر خود ستم کرده اید! از رحمت خدا نومید نشوید که یقیناً خدا همه گناهان را مى‏آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است‏

خداوند متعال در این آیات راه بازگشت را توأم با امیدوارى به روى همه گنه كاران مى‏گشاید و با لحنى آكنده از نهایت لطف و محبت آغوش رحمتش را به رویشان باز كرده و فرمان عفو آنها را صادر نموده است.

دقت در تعبیرات این آیه نشان مى‏دهد كه از امیدبخش‏ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهكاران است. فراگیری و گستردگى آن به حدى است كه طبق روایتى امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: در تمام قرآن آیه‏اى وسیعتر از این آیه نیست.(6)
«زُمَر» که نام همین سوره هم هست جمع «زُمرة» است و زمره به معنای جماعت و گروهی از مردم است؛ بنابراین معنای آیات مورد بحث این می شود: که منکر شدند و کفر ورزیدند را به صورت گروه گروه به سمت جهنم می برند و در مقابل کسانی که اهل تقوا و خداترسی بودند را هم دسته دسته ساماندهی کرده و به سوی بهشت حرکت می دهند

 

دو نکته مهم

1. با استناد به جمله « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ثابت می شود که خداوند هر گناهی اعم از صغیره و کبیره را بخشیده و مشمول غفران خود می کند.

2. با مقایسه این آیه با آیه 48 سوره نساء که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ؛ خداوند شرك را نمى‏بخشد، اما كمتر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى‏بخشد.» فهمیده می شود که بخشش در آیه مورد بحث در صورتی است که گنهکار توبه کرده باشد که اگر فرد گنهکار به واقع توبه کرد وعده خدا در حقش عملی شده و گناه او هر چه که باشد بخشیده می شود حتی اگر شرک باشد؛ اما اگر توبه ای در کار نبود خدا ممکن است از برخی گناهان او در گذرد که بی تردید شرک جزء آنها نخواهد بود.(7)

 

یکی را «بدرقه» ؛ یکی را «هِی» می کنند

وَ سِیقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلىَ‏ جَهَنَّمَ زُمَرًا ... وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبهَُّمْ إِلىَ الْجَنَّةِ زُمَرًا  ... (73- زمر)

« سِیقَ» ماضی مجهول فعل «سَاقَ» و از ریشه «سَوق» است و معنای آن حرکت دادن از پشت سر است.(8) از این رو به کسی که حیوانات را از پشت می راند تا حرکت کنند «سائق» گفته می شود.(9)

بی تردید در روزی که حقیقت ظهور می کند کسانی که عمری به دین خدا احترام گذاشتند؛ احترام خواهند دید و آنان که تا توانستند دین خدا را مسخره کردند و از هیچ بی احترامی نسبت به آن دریغ نورزیدند، جز خفت و خواری چیزی نصیبشان نمی شود

«زُمَر» که نام همین سوره هم هست جمع «زُمرة» است و زمره به معنای جماعت و گروهی از مردم است(10)؛ بنابراین معنای آیات مورد بحث این می شود: که منکر شدند و کفر ورزیدند را به صورت گروه گروه به سمت جهنم می برند و در مقابل کسانی که اهل تقوا و خداترسی بودند را هم دسته دسته ساماندهی کرده و به سوی بهشت حرکت می دهند.

نکته قابل توجه این است که برای هر دو دسته از فعل « سِیقَ» استفاده کرده است؛ آیا این بدان معناست که طرز حرکت و انتقال این دو گروه به بهشت و جهنم به یک سبک و سیاق است؟ یا هر یک از این دو طایفه را با سبک و سیاق متناسب با آنها به سمت جایگاه و محل استقرارشان حرکت می دهند؟

پاسخ روشن است؛ بی تردید در روزی که حقیقت ظهور می کند کسانی که عمری به دین خدا احترام گذاشتند؛ احترام خواهند دید(11) و آنان که تا توانستند دین خدا را مسخره کردند و از هیچ بی احترامی نسبت به آن دریغ نورزیدند، جز خفت و خواری چیزی نصیبشان نمی شود(12) 

پس معنای « سِیقَ» برای کافران و مؤمنان متفاوت خواهد بود. « سِیقَ» برای کافران یعنی آنها را همچون حیوان از پشت سر هِی کرده و به جهنم می ریزند(13) و « سِیقَ» برای مومنان یعنی آنها را در کمال عزت و احترام بدرقه کرده و با تشریفات خاصی تا بهشت مشایعت می کنند.

ورود به جهنم و تحمل عذاب آخرت تنها یک شرط دارد و آن اینکه انسان نافرمانی خدا را کرده و مرتکب گناه شود؛ ولی ورود به بهشت دارای دو شرط است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح و در تحقق این شروط هم به هیچ وجه جنسیت مطرح نیست

 

دو شرط بهشت در کنار تنها شرط جهنم

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئكَ یَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِْ حِسَابٍ(40- غافر)

هر كه بدى كند جز به مانند آن كیفر نیابد، و از مردان یا زنان كسانى كه كار شایسته انجام دهند در حالى كه مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بى‏حسابْ روزى یابند.

پیام آیه این است: كسى كه در دنیا عمل ناپسندی انجام دهد، در آخرت فقط مثل همان عمل جزای او خواهد بود؛ یعنى جزایى كه او را بد حال و گرفتار كند و كسى كه عمل صالحى انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، به شرطى كه ایمان هم داشته باشد، در آخرت داخل بهشت گشته و در آن رزقى بى‏حساب خواهند داشت.(14)

اما برداشتی که از این آیه ممکن است و روا این است که ورود به جهنم و تحمل عذاب آخرت تنها یک شرط دارد و آن اینکه انسان نافرمانی خدا را کرده و مرتکب گناه شود؛ ولی ورود به بهشت دارای دو شرط است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح و در تحقق این شروط هم به هیچ وجه جنسیت مطرح نیست.

 

پی نوشت ها :

(1) إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ (37- مؤمنون)

(2) نمونه ج19 ص476-487

(3)المیزان ج17 ص273

(4) هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ طینٍ (2- انعام)

(5) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ (29- حجر)

(6) تفسیر نورالثقلین ج4 ص491

(7)  برای مطالعه بیشتر به مقاله «بخشش؛ بدون توبه» رجوع کنید

(8) التحقیق فی كلمات القرآن الكریم ج‏5، ص271

(9) لسان العرب ج10 ص166

(10) مجمع البحرین ج3 ص318

(11) قَالَ لهَُمْ خَزَنَتهَُا سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَلِدِینَ(73- زمر) و نیز آیه 8 سوره تحریم

(12) آیه 27 سوره نحل

(13) این برخورد با کسانی که «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» هستند امر عجیب و دور از ذهنی نخواهد بود.

(14) المیزان ج17 ص332



- نظرات (0)

شرک در اندیشه وهابیت

مفهوم شرک

شرک از نظر لغوی مصدریست که به معنای مشارکت شخصی با دیگری در مال یا در هر امر دیگری می باشد،چنانکه ابن فارس در تعریف شرک می گوید: «شرک یعنی چیزی که میان دو نفر مشترک باشد و هیچ کدام نسبت به آن شی مستقل نباشند»1

در قرآن کریم بسیاری از آیات به نفی شرک پرداخته و آن را بیشتر در مقام عبادت و پرستش  مورد نکوهش قرار می دهد. مقصود از شرک در عبادت آن است که مخلوقی را به جای خداوند یا در کنار او مورد پرستش قرار دهند که از آن در ادبیات دینی به شرک جلی تعبیر می کنند.

علامه طباطبایی در این رابطه می فرماید: «لازمه اعتقاد به توحید ذاتی آنست که در عبادت کسی را شریک خداوند قرار ندهند، زیرا اعتقاد به یگانگی خداوند با شرک ورزیدن در عمل متناقض بوده و قابل جمع نمی باشد. اگر اعتقاد به وحدانیت خدا وجود دارد این عقیده باید ناظر به تمام صفات الهی و از جمله به معبود بودن او باشد و تعبیر قرآن کریم به ظلم عظیم اینست که عظمت هر عملی وابسته به بزرگی اثر آنست به این جهت بزرگترین گناهان شرک است که اطلاق صفت عظیم برای آن بدون هیچ قید و شرطی دلالت برآن دارد که اندازه ای برای بزرگی این گناه قابل تصور نیست»2

بسیاری از وهابیان در آثار ونوشته های خویش مدعی هستند که شرک زمان اعراب پیش از اسلام منحصر به شرک در عبادات بوده، به این معنی که مشرکان  عصر جاهلیت بتها را شفیعان درگاه الهی می دانستند و آنها را واسطه بین خود و خدا قرار داده و می گفتند: (ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفا) « آنان را نمی پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند»3

اعتقاد به وجود موجودى كه موجودیتش «از او» نباشد شرك است. اعتقاد به تأثیر موجودى كه مۆثریتش «از او» نباشد باز هم شرك است

(و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و یقولون هولاء شفعاۆنا عند الله) «جز خدا چیزهایی را می پرستیدند که نه به آنها ضرر می رساند و نه برای آنها سودی دارد و می گویند: اینها شفیعان ما نزد خدای متعال هستند)4

وهابی ها از این دو آیه اینگونه برداشت می کنند که شرک عرب جاهلی منحصر به شرک در عبادت بوده، در حالیکه این دو آیه شریفه ناظر به بخشی از اعراب جاهلی بوده که علاوه بر اینکه خداوند متعال را به خدایی قبول داشتند بت هایی را تقدیس می کردند تا شفیع میان آنها و خدای متعال باشد و آنها را منشأ اثر در اوضاع جوی، بارش باران و از بین رفتن قحطی و خشکسالی می دانستند. در حالیکه قرآن کریم از گروههای دیگری از اعراب جاهلی و دیگر اقوام حکایت می کند که علاوه بر تقدیس و پرستش بتها،در مساله شرک ربوبی نیز مشرک بودند و فرشتگان، ارواح، اجنه، ماه و ستارگان و یا آفتاب را می پرستیدند.

قرآن کریم در روایت داستان قوم سبأ یادآور می شود که هدهد در گزارش به سلیمان نبی شرک  آنان را اینگونه توصیف می کند: (...وجدتها و قوممها یسجدون للشمس من دون الله....)«ملکه و قوم او را دیدم در حالیکه آفتاب را می پرستیدند»5

وهابیت در تعمیم مفهوم شرک، در شرک در عبادت دچار اشتباه تاریخی شدند، چنانکه تاریخ ادعا دارد که اصولا ورود بت پرستی به مکه از طریق شرک در ربوبیت بود، به این معنا که اعراب جاهلی بت ها را خدایان و کارگردانان جهان شمرده و اوضاع جوی را از نظر نزول باران وخشکسالی، حالات ستارگان وخورشید و مانند اینها را به بتها نسبت می دادند. ابن هشام در کتاب خویش از این حقیقت پرده برداشته و می گوید:

«عمر ابن لحُیَ امیر مکه در سفر خود به بلقاء شام، گروهی را دید که بتهایی را می پرستیدند، از آنان پرسید: چرا اینها را می پرستید؟ در پاسخ گفتند: ما اینها را می پرستیم و از آنها باران می طلبیم، و آنها باران می فرستند. کمک می جوییم و ما را کمک می کنند. امیر مکه تحت تاثیر تبلیغات آنها قرار گرفت و بتی به نام هبل را به همراه خود آورد و بر سطح کعبه نهاد و مردم را به پرستش آن دعوت کرد.6

البته در اینکه اکثر اعراب جاهلی در مساله خالقیت موحد بودند شکی نیست و آیاتی نیز بر آن دلالت دارد مانند آیه:

(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنی‏ بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ)

و اگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمین را آفریده؟» حتماً مى‏گویند: «خدا!» بگو: «آیا هیچ درباره معبودانى كه غیر از خدا مى‏خوانید اندیشه مى‏كنید كه اگر خدا زیانى براى من بخواهد، آیا آنها مى‏توانند گزند او را برطرف سازند؟! و یا اگر رحمتى براى من بخواهد، آیا آنها مى‏توانند جلو رحمت او را بگیرند؟!» بگو: «خدا مرا كافى است؛ و همه متوكّلان تنها بر او توكّل مى‏كنند!»7

با این همه از ظاهر این آیات استفاده می شود که شرک مشرکین ضابطه خاصی نداشته و آنان خدایان را در عرض ربوبیت خدای متعال می دانستند، به طوریکه برخی از آنان ملائکه یا بت ها را رب زمین و آنها را مربوب خدای متعال می دانستند و برخی از آنها خدای متعال را پروردگار دریاها و بت ها را به عنوان رب النوع زمین و آسمان و ... می پرستیدند.

شهید مطهری

وهابیان بسیاری از مکاتب و فرق اسلامی را مشرک دانسته و اعتقادات  آنها را همپایه شرک اعراب جاهلیت و حتی بدتر از آنان می دانسته و  به اعتقاد وهابیان هر گونه عملى هرنوع توجه معنوى به غیر خداوند- یعنى توجهى كه از طریق چهره و زبانِ توجه‏كننده و چهره و گوش ظاهرى شخصِ مورد توجه نباشد بلكه توجه‏كننده بخواهد نوعى رابطه قلبى و معنوى میان خود و طرف مقابل برقرار كند و او را بخواند و متوجه خود سازد و به او توسل جوید و از او اجابت بخواهد- همه اینها شرك و پرستش غیر خداست، چون عبادت جز اینها چیزى نیست و عبادت غیر خدا به حكم عقل و ضرورت شرع جایز نیست و مستلزم خروج از اسلام است. بعلاوه انجام این گونه مراسم، گذشته از اینكه انجام مراسم عملى عبادت براى غیر خدا است و عین اعمالى است كه مشركان براى بتها انجام مى‏دادند، مستلزم اعتقاد به نیروى ماوراءالطبیعى براى شخصیت مورد توجه است.

علامه شهید مرتضی مطهری در پاسخ به این استدلال نادرست وهابیان می گوید:

«حقیقت این است كه مرز توحید و شرك در رابطه خدا و انسان و جهان، «از اویى» و «به سوى اویى» است. مرز توحید و شرك در توحید نظرى «از اویى» است‏ (إِنَّا لِلَّهِ). هر حقیقتى و هر موجودى مادام كه او را در ذات و صفات و افعال با خصلت و هویت «از اویى» بشناسیم، او را درست و مطابق با واقع و با دید توحیدى شناخته‏ایم، خواه آن شى‏ء داراى یك اثر یا چند اثر باشد یا نباشد و خواه آنكه آن آثار جنبه مافوق‏الطبیعى داشته باشد یا نداشته باشد؛ زیرا خدا تنها خداى ماوراءالطبیعه، خداى آسمان، خداى ملكوت و جبروت نیست، خداى همه جهان است؛ او به طبیعت همان اندازه نزدیك است و معیّت و قیّومیت دارد كه به ماوراءالطبیعه، و جنبه ماوراءالطبیعه‏اى داشتن یك موجود به او جنبه خدایى نمى‏دهد.

قرآن كریم در آیات متعددى عملیات اعجازآمیز از قبیل مرده زنده كردن و كور مادرزاد شفا دادن به برخى پیامبران نسبت مى‏دهد، اما همراه آن نسبتها كلمه «بِاذْنِهِ» را اضافه مى‏كند. این كلمه نمایشگر ماهیت «از اویى» این كارهاست كه كسى نپنداردانبیاء از خود استقلالى دارند. پس مرز توحید نظرى و شرك نظرى «از اویى» است.

توجه به هر موجود- اعم از توجه ظاهرى و معنوى- هرگاه به صورت توجه به یك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه یك مقصد، توجه به خداست

اعتقاد به وجود موجودى كه موجودیتش «از او» نباشد شرك است. اعتقاد به تأثیر موجودى كه مۆثریتش «از او» نباشد باز هم شرك است خواه اثر، اثر مافوق‏الطبیعى باشد مثل خلقت همه آسمانها و زمینها و یا یك اثر كوچك بى‏اهمیت باشد مثل زیر و رو شدن یك برگ.

مرز توحید و شرك در توحید عملى «به سوى اویى» است‏ (إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ).

توجه به هر موجود- اعم از توجه ظاهرى و معنوى- هرگاه به صورت توجه به یك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه یك مقصد، توجه به خداست. در هر حركت و مسیر، توجه به راه از آن جهت كه راه است و توجه به علامتها و فلشها و نشانه‏هاى راه براى گم نشدن و دور نیفتادن از مقصد از آن جهت كه اینها علامتها و نشانه‏ها و فلشها هستند، «به سوى مقصد بودن» و «به سوى مقصد رفتن» است.»8

 

نتیجه...

مقصود از شرک در عبادت آن است که مخلوقی را به جای خداوند یا در کنار او مورد پرستش قرار دهند که از آن در ادبیات دینی به شرک جلی تعبیر می کنند. به اعتقاد وهابیان هر گونه عملى هرنوع توجه معنوى به غیر خداوند شرك و پرستش غیر خداست، زیرا آن را عبادت دانسته و عبادت غیر خدا مستلزم خروج از اسلام است.

 

پی نوشت ها:

1.معجم المقایس اللغه ج 2 ص265

2. المیزان ج 16ص 226

3. سوره زمر آیه 3

4. سوره یونس آیه 18

5. سوره نمل آیه 24

6. سیره ابن هشام ج1 ص79

7.سوره زمر آیه 38

8.مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص 131-132

                                                                                                    
- نظرات (0)

«شریک القرآن»


نزول

برخی شیعیان را مورد اتهام قرار  می دهند که نباید در زیارات جمله «شریک القرآن» را به کار ببرند، و این شرک در قرآن است؟

باید توجه داشت که از بدترین مصادیق شرک این است که یک عده وسط بیافتند و از طرف خدا و یا به موازات او ، هر چیزی را که خوششان نمی‌آید «شرک» بنامند.

جالب آن که حد وسط هم ندارند که مثلاً چیزی را بگویند حرام، گناه یا معصیت است. بلکه هر چه خود دارند، اگر چه من درآوری باشد عین توحید است و هر چه دیگران دارند، اگر چه عین وحی یا سنت نبوی (صلی الله علیه وآله) باشد عین «شرک» است؟!

 

الف - مأخذ بایدها و نبایدهای شیعه:

از کی تا به حال برخی از اهل سنّت که مطالعات کافی نیز ندارند تعیین می‌کنند که شیعه چه باید بگوید و چه نباید بگوید؟

شیعه از کلام وحی، سنّت رسول وحی (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) تعلیم می‌گیرد و فرمان می‌برد که چه بگوید و چه نگوید. و اگر قرار بود اهل سنّت تعیین کننده باشند، خوب شیعه هم ، سنّی می‌شد.

این روش ضد تبلیغ علیه تشیع، یک نوع فرار به جلو است. یعنی به جای آن که پاسخ دهند وقتی رسول‌الله (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت (علیه السلام) را کنار می‌گذارند، به چه مجوز عقلی و نقلی این را می‌گویند و یا آن را می‌گویند، شیعه را زیر سۆال تحکمی می‌برند که این را باید بگویند و آن را نباید بگویند!

و از کی تا به حال آنان تعیین می‌کنند که چه چیزی شرک است و چه چیزی شرک نیست؟ اصلاً معنای شرک را می‌دانند؟

شرک فقط و فقط در مقابل توحید و شریک قائل شدن برای خداوند متعال است ، نه این که هر چه را خوششان نیامد، انگ «شرک» را بتوانند به آن بزنند!

همین نوع نگاه و رجوع به محوریت «من» به قرآن کریم است که از «حسبنا کتاب الله» شروع می‌شود و به مهدور الدم خواندن امام حسین (علیه السلام) می‌انجامد.

انسان کامل، یعنی اهل عصمت (علیه السلام)، یعنی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او (علیهم السلام)، روح قرآن، قرآن مجسم، بیان قرآن، قرآن ناطق و شریک قرآن هستند و بدون رجوع به آن‌ها کسی از درک قرآن بهره مند نمی‌گردد و هدایت نیز نمی‌شود

وقتی گفتند: رسول و سنّت رسول (صلی الله علیه وآله)، امر او، تفسیر و تأویل او، تعیین و تکلیف او را لازم نداریم، کتاب خدا در دستمان است، خودمان از رویش می‌خوانیم و هر چه خودمان فهمیدیم همان درست است!

یک جا نیز چنین می‌فهمند که یزید خلیفة الله است و هر کس با خلیفه خدا بیعت نکند، یاغی و طاغی است، پس امام حسین (علیه السلام) العیاذ بالله از دین خارج شده و خونش مباح است (؟!)

این خودگرایی به جای خدا گرایی، خود گویی به جای قرآن گویی و خودبینی به جای رسول بینی است که به شرک می‌انجامد.

 

شرک و شراکت:

چه کسی گفته که هر مشارکتی در انجام رسالت معینی برای رسیدن به هدفی معین، شرک است؟

اگر خداشناسی، قرآن شناسی و اسلام شناسی دست اینگونه افراد [که غالباً نه شیعه هستند و نه سنّی) بیافتد و با چنین معیارهای من درآوری مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد، لابد به خود خدا نیز اتهام شرک می‌زنند. چرا که نفرمود من فقط قرآن را برای شما فرستادم. بلکه فرمود: ابتدا رسول فرستادم. پس به او ایمان بیاورید و هر چه گفت بپذیرید و تبعیت کنید. سپس به همراه او کتاب نازل کردم و به همراهش «میزان» نیز نازل کردم. آیا این‌ها شرک و تثلیث است؟

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» (الحدید، 25)

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى‏كند. آرى، خدا نیرومند شكست ناپذیر است.

رسول خدا(ص)

دقت شود که «وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ»یعنی به همراه آن رسولان نازل کردم. یعنی خدا می‌فرماید که جهت تحقق هدایت بشر، رسول، کتاب و میزان نازل کردم، پس معلوم است که اینها با هم هستند و در هدایت بشر با هم شراکت دارند.

آیا اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به روایت مستند در منابع تشیع و تسنن [مسند أبی یعلی، ج 2، ص 318 و ده‌ها سند دیگر] فرمود: «الحق معه علی و العلی مع الحق – حق با علی است و علی با حق است» و یا فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ – علی با قرآن است و قرآن با علی است و از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر به من برسند» [حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین - ابن عساکر، ج 42، ص 449 و ده‌ها سند دیگر]، العیاذ بالله «شرک در حق» و «شرک در قرآن» است! یا تفکیک اینها از هم شرک است؟

آیا با چنین معیارهای من درآوردی، کلّ حدیث ثقلین و کل خطبه غدیریه از نظر آنان «شرک» نیست؟ اگر شریک نباشند، چرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فقط به یکی سفارش نکرد و فرمود: [از این سه ثقل نازل شده برای هدایت] من از میان شما می‌روم و دو ثقل دیگر، یعنی کتاب الله و عترتم را باقی می‌گذارم و تا زمانی که به هر دو ودیعت چنگ نزده باشید، رستگار نخواهید شد؟ (خطبه غدیر به سند اهل تشیع و سنّت)

 

قرآن:

بدون تردید کسانی که نگاه و اعتقادی اینگونه به قرآن کریم دارند، اصلاً نمی‌دانند قرآن چیست. لذا هنوز سعی دارند به مسلمانان القا کنند که قرآن یعنی ظواهر این چند سطری که روی چند صفحه بین دو جلد نوشته شده است و اکنون در دست ماست و همین هم برای ما کافیست!

آیا خداوند متعال چنین کتابی نازل کرده است؟ و یا آن که آیاتش را به قلب پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل نموده و لذا نمی‌شود چند صفحه نوشتار را از او گرفت و خودش را کنار گذاشت.

درست مثل این است که بگویند «انسان یعنی جسد بدون روح و حیات».

لذا معلوم است که انسان کامل، یعنی اهل عصمت (علیه السلام)، یعنی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او (علیهم السلام)، روح قرآن، قرآن مجسم، بیان قرآن، قرآن ناطق و شریک قرآن هستند و بدون رجوع به آن‌ها کسی از درک قرآن بهره مند نمی‌گردد و هدایت نیز نمی‌شود.

شیعه از کلام وحی، سنّت رسول وحی (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) تعلیم می‌گیرد و فرمان می‌برد که چه بگوید و چه نگوید. و اگر قرار بود اهل سنّت تعیین کننده باشند، خوب شیعه هم سنّی می‌شد

چند حدیث به سند اهل سنت:

*-زمانی که ده آیه ی نخست سوره توبه نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آن را به ابوبکر سپرد و امر نمود که آن را برای اهل مکّه بخواند. سپس رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، علی (علیه السلام) را فراخواند و امر نمود که آیات را از ابوبکر بگیر و برای اهل مکّه بخوان! علی (علیه السلام) فرمود: در جحفه به او رسیدم و نامه را از او گرفتم؛ پس ابوبکر به سوی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بازگشت و گفت: «ای رسول خدا ! آیا در مورد من مطلبی نازل شده‌؟

رسول خدا فرمودند: نه‌، لکن جبرئیل پیش من آمده و گفت: از طرف تو کسی چیزی را ادا نمی‌کند مگر خودت یا مردی از خودت» (مسند امام احمد حنبل، ج 1، ص 151) این حدیث با اندکی تفاوت تعبیر در (المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 51) نیز آمده است.

*- بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهای من چگونه رفتار می‌کنید؟ مردی برخواست و پرسید: یا رسول الله! دو أثر گرانبهای شما چیست؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست؛ وسیله‌ای که جانبی از آن در دست خدا می‌باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنید که نمی‌لغزید و گمراه نمی‌شوید.

ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگی را برای آن‌ها درخواست کرده‌ام.

پس بر این دو پیشی نگیرید که به هلاکت می‌رسید و سخنی به آن‌ها نیاموزید که آنان از شما داناترند» (المعجم الکبیر،الطبرانی، ج 3، ص 66)

پس توحید، شرک و قرآن کریم را نیز باید از آن‌ها آموخت، نه این که به آن‌ها یاد داد.



- نظرات (0)

آخر کار انسان کجاست؟

اگر نگاه به آن عالَم نیز نگاه مادی و فیزیکی باشد، قطعاً این سۆال پیش می‌آید که آخرش کجاست؟ یا آخر کار انسان کجاست؟ چرا که عالم ماده محدود است و به بیان امیرالمۆمنین علیه‌السلام: «هر محدودی قابل شمارش است»؛ چنان چه برای طبیعت آخری بیان شده است، چه در علوم قرآنی و چه در علوم تجربی. اما اگر نگاه عاقلانه، حکیمانه و غیر مادی، یعنی معنوی باشد، آخری ندارد، چنان چه هیچ یک از امور غیر مادی آخر ندارند.

انسان می‌تواند با استناد به آیات قرآن کریم و یا تجربیات عملی بگوید که آخر خورشید خاموش شدن است و یا آخر زمین متلاشی شدن در فضاست، اما در معنویات چنین نمی‌باشد؛ آخر علم کجاست؟ آخر زیبایی کجاست؟ آخر قدرت کجاست؟ آخر ثروت و غنا کجاست و ...؟

بدیهی است که حدّی ندارند، چرا که اینها همه کمالات هستند و تجلی آن هستی محض.  «کمال حقیقی» همان الله جلّ جلاله می‌باشد که محدود به حدّی نیست. لذا سیر تکاملی بشر نیز چون «انّا الیه راجعون» است، حدّی ندارد که بدان متوقف شده و بگوید این آخرش است. هر چه رشد کند، هر چه بیشتر وجودش تجلی کمالات گردد، باز به پایان یا آخر نمی‌رسد. چنان چه هیچ کس نمی‌تواند در این عالم (یا حتی عالم دیگر) به آخر علم یا ثروت و غنا برسد و اگر تمامی علوم و سرمایه‌ها را نیز یک جا جمع کنند و به کسی بدهند، باز هم جای بیشتر شدن دارد و آخرش نیست. پس فرض آخر و پایان، یک خطای تصور ذهنی است و نه یک ضرورت عقلی.

 

آیا یک جا ماندن بی‌میلی (زدگی) نمی‌آورد؟

البته که یک جا ماندن، بی‌میلی و زدگی می‌آورد. آن هم برای انسانی که به قول شما، میل به بی‌نهایت دارد. اما دقت شود که یک جا ماندن یعنی «سکون»، که عاقبت موجب فساد نیز می‌شود (همان دلزدگی خود نوعی فساد در شوق است)، اما در بهشت سکونی نیست که خستگی و دلزدگی بیاورد، بلکه «ثبات» است و معنای این دو خیلی با هم فرق دارد.

انسان از این که مثلاً ده ساعت روی یک صندلی بنشیند و به یک منظره نگاه کند، خسته و دلزده می‌شود، اما هیچ‌گاه از ثبات وجودی خود یا ثبات عقل و ایمانی خود، خسته و دلزده نمی‌شود.

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است.

شباهت‌هایی بین این عالم و آن عالم هست و البته تفاوت‌هایی هم وجود دارد. اما همین شباهت‌ها سبب می‌شود تا شناخت و درک عالم دیگر برای ما در این عالم، ممکن و میسر گردد؛ چه زیبا سرود میرفندرسکی:

چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی                   صورتی در زیر دارد، آن چه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                         بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

 

در این عالم انسان هم لذت مادی دارد و هم لذت معنوی، این دو از هم جدا هستند، هر چند که در امتداد یک دیگر باشند و یا در یک دیگر تأثیر بگذارند. به عنوان مثال: تناول یک غذای خوب و خوش مزّه، بسیار لذت (مادی) دارد، اما به هیچ وجه با لذت «لقای محبوب»، هم سنخ و قابل قیاس نیست، و اگر آن غذای خوب در کنار یار میل شود، لذتش چند برابر شده و دیگر قابل توصیف نمی‌باشد.

بهشت نیز همین‌طور است. لذت اکله، اشربه، حور و قصور یک لذت است، اما لذت لقاء الله، وصال محبوب و قرار گرفتن در «عند ملیک مقتدر»، یک لذت دیگر است.

دقت شود که نعمات بهشتی، سفره‌ی محبوب است برای عاشق از سفر رسیده، نه این که هدف و مقصود و محبوب همان باشد.

پس، بهشت یک جا ماندن، یک جا ساکن شدن، مدتی طویل خوردن و آشامیدن و تزویج نیست که دلزدگی بیاورد، بلکه ثباتِ بدون تزلزل، بدون دغدغه، بدون خطر، بدون احتمالات و ...، در مسیر رشد و کمال همیشگی است که بسیار لذت بخش، شورآفرین و شوق‌آور می‌باشد و این سیرِ کمالی، پایانی ندارد.

بهشت
آیا جهنمی، اهل بهشت می‌شود؟

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد.

بدیهی است که انسان دارای باورهای اعتقادی و نیز رفتارهای عملی می‌باشد. پس هر کدام ثواب یا عقاب مخصوص خود را دارند. از این رو کسانی که در زندگی دنیوی اعتقادی به پروردگار عالم، مبدأ و معاد، نبوت و ولایت نداشتند، در این دنیا سیر قهقرایی طی کرده‌اند و خداوند متعال برای آنان «خلود = جاودانگی» در جهنم را وعید داده است، اما اگر کسانی اعتقادات درستی داشته‌اند، ولی در عمل درگیر گناهانی شده بوده‌اند که هر چند آنها را به کفر نکشانده است، اما با عذاب‌های مرگ، قبر، برزخ پاک نشده و یا قابل شفاعت نیز نگردیده‌اند چه؟ از یک سو به خاطر اعتقادات‌شان لایق بهشت می‌باشند و از سوی دیگر به خاطر کردارشان لایق جهنم می‌گردند.

مرحوم علامه حلّی، برای خروج مۆمنین گناهکار جهنمی و ورودشان به بهشت دو دلیل اقامه می‌نماید:

1. انسانی که هم ایمان و عمل صالح دارد و هم گناه، به خاطر ایمان و عمل خویش مستحق پاداش است و به خاطر انجام گناهش مستحق عذاب است و در نتیجه اگر اول وارد بهشت شود برای دریافت پاداش اعمال و بعد جهنم رود درست نیست.

به اتفاق مسلمین کسی از بهشت آخرتی خارج نمی‌شود و اگر برعکس شود که اول جهنم رود و بعد از مدتی وارد بهشت شود این مشکلی ندارد و مورد نظر ما می‌باشد، صورت سوم این است که عذاب و پاداش با هم باشند که این امکان ندارد و محال است، تنها راه همان راه دوم است.

2. دلیل دوم این است که بر خداوند قبیح است که بنده خود را به خاطر یک خطا و یا چند خطا که از او سر زده، با این که ایمان و عمل صالح دارد برای همیشه در جهنم نگهدارد و با کسی که در تمام عمر مشرک و کافر بوده است یکجا عذاب نماید و امر قبیح و زشت نسبت به خداوند محال است و از او صادر نمی‌شود.(کشف المراد، همان، ص 414).

در نتیجه ممکن است اگر شیعه از گناه خویش توبه نکند و شفاعت و دستگیری او را نکند مدتی در جهنم بماند و بعد از پاک شدن نجات یابد.

* در قرآن کریم، برای 13 جرم و معصیت (که کفر و شرک در رأس آنها قرار داده است)، خلود در جهنم تصریح شده است:

1. کافران (آل عمران116) - 2. مشرکان (نحل29) - 3. منافقان (مجادله17) - 4. مرتدان (آل عمران86-88) - 5. تکذیب کنندگان آیات الهی (اعراف36) - 6. دشمنان خدا و پیامبر(ص) (توبه63)

7. ظالمان و ستمگران (شوری45) - 8. اشقیاء (هود106-107) - 9. آنها که غرق در گناهند (بقره81) - 10. قاتل مومن (نساء 93) - 11. رباخواران (بقره 275) - 12. سبک اعمالان (مومنون102-103) - 13. گنهکاران به طور عام (جن23).

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است

اما از سوی دیگر می‌فرماید که خداوند متعال به غیر از شرک، هر گناهی را که بخواهد می‌بخشد و او عادل است، به هیچ کس، اندک ظلمی نمی‌شود:

«إنَّ اللّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَكَ بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یشَاءُ وَمَن یشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا * أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یزَكِّی مَن یشَاءُ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلًا» (النساء، 48 و 49)

ترجمه: مسلماً خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏بخشاید و غیر از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشاید و هر كس به خدا شرك ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است * آیا به كسانى كه خویشتن را پاك مى‏شمارند ننگریسته‏اى [چنین نیست] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مى‏گرداند و به قدر نخ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند».

براساس روایتی كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند : یك دسته انسان‏هایی‏اند كه در عالم حشر در آن هنگام كه مردم درگیر مواقف و عوالم حشرند، تحت سایه خداوند و در جوار قرب حقند و نیاز به طی آن عوالم و مواقف ندارند چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر گذاشتند.

گروهی دیگر انسان‏هایی‏اند كه باید از حساب و عذاب بگذرند كه از جمله آن جهنم موقت است تا پس از پس تطهیر و تسویه در عالم قیامت به خدا برسند و عده‏ای دیگر انسان‏هایی‏اند كه چون مجموع وجودشان رو به غیر خدا داشته و در حال فرار از خدا بوده‏اند به قعر جهنم فرو خواهند رفت، (بحارالانوار، ج 7، ص 183، روایت 31).

بنابراین عده‏ای مستقیم وارد بهشت و بهشت‏ها می‏شوند، عده‏ای پس از گذر از مواقف‏ها و از جمله جهنم موقت وارد بهشت می‏گردند و عده‏ای نیز در جهنم جاودانه خواهند بود.

به بیانی دیگر: همه كسانی كه وارد جهنم می‏شوند برای همیشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده‌ی خاصی مانند كافران برای همیشه در جهنم خواهند بود، (ر.ك: آیت‌الله مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 483، دار الكتب الاسلامیه).


- نظرات (0)

گوش خود را به خوب شنیدن عادت دهیم


وزوز گوش
مهارت‌های گفتگو از منظر آیات و روایات

گفتگو، آسان‌ترین و مهمترین شیوه ارتباطی انسان‌ها با یکدیگر است. به گونه‌ای که در پرتو کلمات و جملات، به راحتی می‌توان احساس و عواطف، محبت و دوستی و یا کینه و بغض را به طرف مقابل منتقل کرد، تا جایی که در روایات، از طرز سخن گفتن و صحبت کردن به عنوان نشان دهنده شخصیت انسان یاد شده است. [1]

چنانکه امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید:

«اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»[2]؛ شخصیت آدمی در زیر زبانش مخفی است.

و یا در روایت دیگر فرمود:

«تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا»[3]؛ سخن بگویید تا شناخته شوید.

شاعر با الهام از این روایات چه زیبا سروده است:

                                        تا مرد سخن نگفته باشد * عیب و هنرش نهفته باشد

شاعر دیگر نیز چنین سروده است:

آدمی مخفی است در زیر زبان * این زبان پرده است بر درگاه جان

چون که باد، آن پرده را سوئی کشید * سر صحن خانه شد بر ما پدید

کاندرین خانه گُهَر یا گندم است * گنج زر یا جمله مار و کژدم است

کلمات و جملاتی که در جریان گفتگو رد و بدل می‌شوند، خواه ناخواه منتقل کننده پیام و حامل بار معنای مثبت و یا منفی هستند، از همین رو، طرز سخن گفتن، و نیز کلمات و جملات گزینش شده، نقش مستقیم در بهبود یافتن و یا وخیم‌تر شدن ارتباط افراد خواهد شد.

با توجه به اهمیت و جایگاه سخن است که خداوند متعال در قرآن کریم، بعد از یادآوری نعمت «خلقت»، به نعمت «بیان» اشاره کرده و می‌فرماید:

«الرَّحْمنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ ، عَلَّمَهُ الْبَیانَ»[4]

با مردم بهتر از نچه را که دوست دارید به شما بگویند، سخن بگویید. زیرا خداوند عزوجل لعن کننده، دشنام دهنده و طعنه زننده بر مۆمنان را دشمن می‌دارد. حضرت علی (علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرماید: «إِنَّكُمْ مُۆَاخَذُونَ بِأَقْوَالِكُمْ فَلَا تَقُولُوا إِلَّا خَیْراً» به درستی که شما در قبال سخنان‌تان بازخواست خواهید شد پس جز سخن نیکو نگویید

ارکان گفتگو

گفتگو فرایندی است که تحقق آن منوط به وجود متکلم و مخاطب است؛ از همین رو یک گفتگو، زمانی موفق خواهد بود که از یک سو متکلم خوب سخن بگوید و از سوی دیگر مخاطب نیز خوب بشنود، چنانچه یکی از این دو طرف وظایفشان را به خوبی انجام ندهند، گفتگوی انجام گرفته میان آنان، دچار اختلال خواهد شد و نتیجه مطلوب و ثمربخشی را نخواهد داشت.

1) وظیفه مخاطب:

وقتی به ریشه ‌یابی اختلافات افراد می‌پردازیم، می‌بینیم که بسیاری از کدورت‌ها به خاطر سوء تفاهم به وجود آمده‌اند، سوء تفاهمی که اگر گوینده از کلمات دو پهلو و یا مجمل دوری می‌کرد و از کلمات روشن‌تر و شفاف‌تر استفاده می کرد و یا شنونده نیز در شنیدن صحبت‌های گوینده، کمی دقت به خرج می‌داد، اینگونه کدورت‌ها هرگز به وجود نمی‌آمد.

از همین رو خوب شنیدن، و دقت در سخنان گوینده، یک هنر است، هنری که از یک سو بیانگر محبت و دوستی شنونده نسبت به گوینده است، و از سوی دیگر مانع بروز کج فهمی و مشکلات ناشی از آن خواهد شد.

حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید:

«عَوِّدْ أُذُنَكَ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ»[5]

گوش خود را به نیکویی شنیدن عادت بده. 

2) وظایف متکلم و یا گوینده:

متکلم و گوینده نیز وظایف متعددی دارد که در این مجال به دو وظیفه مهم که از اهمیت بیشتری برخوردارند اشاره می‌شود:

1/2) دقت در انتخاب و گزینش کلمات و جملات:

قبلا بیان شد که کلمات و جملات حامل پیام‌ها و منتقل کننده احساسات و عواطف هستند، از همین رو، بدون متحمل شدن هزینه و تنها با انتخاب و گزینش کلمات و جملات زیبا و به جا، می‌توان محبت‌ها و دوستی‌های مان را به طرف مقابل انتقال بدهیم.

در حقیقت با اینگونه سخن گفتن از یک طرف پیام و خواسته‌ی‌مان را به او انتقال می‌دهیم و از طرف دیگر، با این نحو صحبت کردن، به طور غیر مستقیم به او می فهمانیم که او را دوست داریم، به او علاقمندیم و به او ارادت داریم.

در اهمیت صحبت زیبا و نیکو همین بس که قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»[6]

نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند.

صحبت

باز هم قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»[7]

با مردم به نیکی سخن بگویید.

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید:

«قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُۆْمِنِینَ»[8]

با مردم بهتر از آنچه را که دوست دارید به شما بگویند، سخن بگویید. زیرا خداوند عزوجل لعن کننده، دشنام دهنده و طعنه زننده بر مۆمنان را دشمن می‌دارد.

حضرت علی (علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرماید:

«إِنَّكُمْ مُۆَاخَذُونَ بِأَقْوَالِكُمْ فَلَا تَقُولُوا إِلَّا خَیْراً»[9]

به درستی که شما در قبال سخنانتان بازخواست خواهید شد پس جز سخن نیکو نگویید.

شاعر هم می‌گوید:

به شیرین زبانی و لطف و خوشی * توانی که پیلی به موی کشی

به شیرین زبانی توانی بُرد گوی * که پیوسته تلخی برد تُند خوی

2/2) انتخاب لحن و آهنگ مناسب:

از نظر روانی نوع ژست گرفتن در هنگام صحبت، و نیز نوع لحن و آهنگ صحبت نیز نقش مهمی در موفقیت و یا عدم موفقیت یک گفتگو دارد.

گشاده‌رویی یا عبوس بودن، متبسم بودن یا اخم کردن، ابروهای متواضعانه داشتن و یا درهم فرو بردن ابروها، نگاه محبت آمیز انداختن به صورت مخاطب یا نگاه را از او برگردان، همه این حالت‌ها در مطلوب نمودن ارتباط کلامی و یا نامطلوب نمودن آن، نقش به سزایی دارند.

خوب شنیدن، و دقت در سخنان گوینده، یک هنر است، هنری که از یک سو بیانگر محبت و دوستی شنونده نسبت به گوینده است، و از سوی دیگر مانع بروز کج فهمی و مشکلات ناشی از آن خواهد شد. حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید: «عَوِّدْ أُذُنَكَ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ» گوش خود را به نیکویی شنیدن عادت بده

با توجه به اهمیت و تاثیر غیر قابل انکار عوامل یاد شده است که قرآن کریم به پیروانش چنین توصیه می‌فرماید:

«وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ»[10]

از صدای خود بکاه و فریاد مزن.

پیامبر اعظم (صلی الله و علیه وآله) نیز می‌فرماید:

«الْقَ أَخَاكَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِط»[11]؛ برادرت را با چهره باز و بشاش ملاقات کن.

شاعر هم می‌گوید:

                     چون وا نمی کنی گِرهِی خود گِرِه مباش * ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

3/2) توجه به وضعیت و فضای بیرونی:

متکلم و گوینده برای اینکه در گفتار و ارتباط کلامی‌اش موفق باشد، به رغم اینکه در انتخاب واژگان و نیز در ادای کلمات و جملات و انتخاب لحن، آهنگ و صدای مناسب، دقت لازم را به عمل آورد، باید به شرایط و فضای که در آنجا به ایراد سخن می‌پردازد نیز توجه کافی داشته باشد؛ چرا که گاهی سخن گفتن نیکو، در شرایط نامناسب نتیجه نامطلوبی را در پی خواهد داشت. و به همین دلیل است که بزرگان از قدیم الایام گفته‌اند:

که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. این مقاله با الهام از این کتاب تهیه و تکمیل شده است: فرهادیان، رضا، تربیت برتر، مۆسسه بستان کتاب قم، چاپ پنجم، 1384.

[2]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، 1408 هـ. ق. ج 9، ص 22.

[3]. علامه مجلسی، بحار الانوار، موسسه الوفاء بیروت – لبنان، 1404 هـ. ق. ج 68، ص 291.

[4]. رحمن، 1 – 4.

[5]. تمیمی آمدی، عبدالواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1366 ش. ص 215، حدیث شماره 4211.

[6]. فصلت 34.

[7]. بقره، 83.

[8]. شیخ صدوق، امالی صدوق، انتشارات اعلمی، چاپ پنجم، 1400  ق. ص 254.

[9]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 165 حدیث شماره 3236.

[10]. لقمان 19.

[11]. کافی، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم، 1362 ش. ج 2، ص 103.


- نظرات (0)

سحرخیزی در قرآن كریم


بیدار شدن از خواب با زنگ ساعت

ما با بهره‌جویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم کرد:

1ـ «ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی بپاخیز، نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان» [1]

2‌ـ «به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.»[2]

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند که مقصود از این آیه، سحرخیز کسی است که قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3]

مرحوم طبرسی می‌گوید: مقصود از «ناشئة اللیل» ساعات شبانه است که پی‌در‌پی پدید می‌آیند. از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) نقل است که مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد و طû بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد.

پس عبادتی در دل شب پابرجاتر و پایدارتر است که هدف از آن خود الله جل و علا باشد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید:

«معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است که تو در روز کارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و کسب پایگاه محکم و سخن مستحکم تنها در سحر میسر است‌».[5]

و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[6]

واژه تهجد هم خانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[7] برای عبادت و اقامه نماز است. کلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی می‌باشد.[8]

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد

پس متهجد کسی است که از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب که افزون بر نمازهای واجب است برخیزد.

رسول خدا می‌فرماید: همانا خدای تعالی صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار می‌کنند دوست می‌دارد.[ 9]

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که: سه گروه از (وسوسه‌های) ابلیس و لشکریانش، پاک (و در امان)اند:  1ـ آنان که خداوند را یاد می‌کنند؛  2ـ کسانی که از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛  3ـ گروهی که سحرگاهان استغفار می‌کنند.[10]

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار کند بر او ننویسند.[11]

از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از تهی‌کنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان کسانی‌اند که برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمی‌خیزند. [12]

7ـ «یا کسی که در ساعات شبانه به عبادت می‌پردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یکسانند)»[13]

از امام باقر(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از این آیه، نماز شب است.[14]

سجده و قیام در شب از ویژگی‌های عبادالرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است که اطاعت شبانه سخت‌تر و پسندیده‌تر و از ریا دورتر است.

ابن عباس می‌گوید: هر کس در دل شب دو رکعت یا بیش‌تر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار می‌آید.[15]

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[16] همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد.[17]

14ـ «آنان مساوی نیستند؛ از اهل کتاب گروهی هستند که قیام می‌کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند، در حالی که سجده می‌کنند.» [18]

پی نوشت ها :

[1] - سوره مزمل، آیات 1 و 2.

[2] - سوره مزمل، آیه 6.

[3] - وسائل الشیعه: ج 5، باب 39 از ابواب بقیة الصلوات المندریة و میزان الحکمة: ج 5، باب 2311، ص 417، حدیث 10448.

[4] - همان، ح 10447.

 [5] - مراحل اخلاق در قرآن: فصل هفتم.

[6] - سوره اسراء، آیه 79.

[7] - تفسیر المیزان: ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 13، ص 241.

[8] - همان.

[9] - میزان الحکمة: حدیث 14810

[10] -. همان: حدیث 14812.

[11] - همان: حدیث 14818.  

[12] - مجمع البیان: پیشین، ج 8، ص 331.

[13] - سوره زمر، آیه 9.

[14] - وسائل الشیعه: ج 3، باب 17، از ابواب اعداد فرائض و نوافلها، حدیث 7.

 [15] - صلاة اللیل: ص 29.

[16] - سوره هود، آیه 114.

[17] - میزان الحکمة: ج 5، باب 2314، ص 421، حدیث 10462.

[18] - سوره آل عمران، آیه 113.

 


- نظرات (0)

اسراری برای داشتن عمر طولانی

به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة؛ هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.) (النساء: 78)


یکی از آرزوهای بشر در طول زندگی این است که عمر جاویدان داشته باشد عمری که هر گز به پایان نرسد و بتواند سالیان سال در راه رسیدن به آروزهایش تلاش کند. مسئله طول عمر برای بشر تبدیل به یک کابوس شده تا جایی که فیلم های متعددی در این زمینه ساخته شده که در آن افراد به دنبال نوشیدن جامی بودند که به آنها عمر جاویدان و همیشگی را هدیه می داده است. اما به راستی انسان با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی می تواند معجونی را اختراع کند که عمر جاویدان را به او ارزانی کند و یا این که این مسئله کاملا یک افسانه و یک کابوس برای بشریت است؟

جواب این سوال مهم را خداوند متعال در آیات طلایی قرآن کریم برای ما بیان کرده است که انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالی که خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: (إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ: قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد.)(الزمر: 30)

و به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة: هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.)(النساء: 78)

اما با وجود اینکه بشر نمیتواند به عمر جاویدان دراین دنیا دست رسی پیدا کند ولی میتواند کارهایی انجام دهد که عمر او بیش از بیش افزایش یابد و بتواند مدت بیشتری را در این کره خاکی زندگی کند .

قرآن کریم یهودیان را آزمندترین و حریص ترین افراد به داشتن عمر طولانی بیان می کند و می فرماید:

(وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ : و آنان را مسلماً آزمندترین مردم به زندگى، و [حتى حریص‏تر] از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى یافت. هر یك از ایشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‏كنند بیناست.)(البقرة: 96)

 امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد

با این وجود داشتن عمر طولانی منع نشده است و برای کسانی که میخواهند عمر طولانی تری داشته باشند توصیه های فراوانی از آیات و روایت برای ما بیان شده است ولی قبل از توجه به عواملی که سبب عمر طولانی برای افراد میشود توجه به این نکته لازم است که برکت در عمر خیلی با ارزش تر از عمر طولانی است به این معنا که عده ای از افراد با وجود زندکگی گوتاهشان در این دنیا اما از عمر با برکتی برخودار بودند و توانسته اند خدمات زیادی را برای جامعه خود انجام دهند مانند علامه مجلسى که واقعا عمرى بسیار پر بركت داشت. او در عمر 73 ساله خویش بیش از یكصد كتاب به زبان فارسى و عربى نوشت كه تنها یك عنوان آن بحارالأنوار است با 110 جلد و عنوان دیگر مرآة العقول با 26 جلد است و یا مثل علامه حلی که در زمان خودش نیم ساعت با شاه بحث کرد بعد از نیم ساعت بحث دقیق و استدلالی شاه شیعه شد وزیر و دربار هم شیعه شدند ایشان گفت حالا كه فهمیدید شیعه چی می‌گوید شما اجازه بدهید ما مكتب خودمان را ترویج كنیم اجازه داشتند تبلیغ كنند و الان هر كسی شیعه شد به بركت آن نیم ساعت عمر علامه حلّی است این را می‌گویند عمرکه یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنکه مناقب و خوبیهای وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است.

صبحانه
حال اگر می خواهید عمر طولانی داشته باشید:

1) صبحانه را فراموش نکنید :

قرآن كریم آنجا كه از غذای بهشتیان سخن به میان آورده است: به دو وعده غذا در هر روز (به هنگام صبحگاهان و شامگاهان) سفارش می‌كند:

(لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُكْرَةً وَ عَشِیًّا: در آن جا هرگز گفتار لغو و بیهوده‏اى نمى‏شنوند و جز سلام در آن جا سخنى نیست و هر صبح و شام، روزى آنان در بهشت مقرّر است.) (مریم: 62)

امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد.(ری شهری ،1384،ج2،ص 161)

2) در خوردن غذا افراط نکنید:

ما در نمازهای روزانه خود بارها و بارها این آیه شریفه را تکرار می کنیم که خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن: (صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ: راه آنهایى كه برخوردارشان كرده‏اى، همانان كه نه درخور خشم‏اند و نه گمگشتگان.)( الفاتحة: 7)

و بارها از خداوند می خواهیم که ما را در راه کسانی که بر آنها غضب کردی قرار نده در حالی که جالب است بدانید یکی از گروه هایی که خداوند برآنها غضب می کند کسانی هستند که پرخوری می کنند و از راه اعتدال خارج می شوند چرا که خداوند متعال در سوره مبارکه طه میفرماید: (كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى: از خوراكیهاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و[لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است.)(طه: 81)

انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالیکه خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ : قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد

3) دیگران را ببخشید:

در آیات قران کریم در موارد متعددی سفارش به بخشش دیگران در صورت بروز خطا از انها شده و توصیه شده است که همیشه بدی های دیگران را با خوبی پاسخ بدهید: (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم: و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یكدل مى‏گردد.)(فصلت: 34)

روانشناسان نیز  بر این عقیده اند که بخشندگی سهم بسزایی بر سلامت افراد و در نتیجه افزایش طول عمر آنها دارد و تاکید می کنند که داشتن کینه از دیگران و کدورت های اجتماعی و خانوادگی سبب میشود که عملکرد قلبی و عروقی افراد تحت تاثیرات منفی و بسیار مضری قرار بگیرد.

4) بسیار فکر کنید:

در نسخه های طلایی قرآن کریم در موارد متعددی به تفکر اشاره شده است تعابیری مانند: (قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُون: بگو: «آیا نابینا و بینا یكسان است؟ آیا تفكّر نمى‏كنید.)(الأنعام: 50)

که این فکر علاوه بر تاثیرات فراوان معنوی که برای زندگی فردی و اجتماعی انسان ها در پی دارد می تواند سهم بسزایی در افزایش عمر داشته باشد چرا که روانشناسان و پزشکان بر این عقیده اند که طول عمر رابطه کاملا تنگاتنگی با تفکر و هوشمندی دارد و طبق نظر برخی از آنها میتواند عمر انسان ها را تا 15 سال بیشتر کند.

5) مرتب به اقوام و خویشاوندان خود سر بزنید:

 قال أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) مَا نَعْلَمُ شَیْئاً یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ ‏یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیَكُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَیَزِیدُ اللهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَجْعَلُهَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَكُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَیَنْقُصُهُ اللهُ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِین: امام صادق علیه السلام: چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید. (الكافی، ج‏2، ص 153)


- نظرات (0)

نظرقران درباره لباس

یکی از نعماتی که خداوند آن را منحصرا به انسان ها داده است ، لباس می باشد .

یک چیز معمولی و کم ارزش یا بی ارزش را در پارچه نمی پوشانند ، اما یك چیزی را كه ارزش دارد در كاغذ كادویی میبندند و از آن به بهترین شکل محافظت می کنند .

هر چیزی كه ارزش دارد، حجاب هم دارد.

مرد و زن هر دو باید لباس داشته باشند و این از كرامتها و الطافی است كه خداوند برای انسان قرار داده است .

قرآن کریم به لباس لقب نعمت را داده است و فرموده : خداوند نعمت لباس را برای شما قرار داده است.

 

بعضی از لباس ها قداست دارند

در قرآن داریم كه: پیراهن یوسف را انداختند روی چشم پدر. پدر نابینا، بینا شد. یعنی این لباس، این نخ‌ها و پنبه‌ها به خاطر اینكه در جوار حضرت یوسف بودند، كرامت پیدا كردند.

شهید را می‌گویند با لباس خود دفن كنید و روز قیامت با همان لباس محشورمی شود ، یعنی شهادت به لباس كرامت می‌دهد.

فایدة لباس ساده چیست؟

«یَقْتَدِی بِهِ الْمُؤْمِنُونَ»(نهج‏البلاغه، حكمت 103) مردم وقتی می بینند که لباس دیگران ساده و بی آلایش است ، دیگر غصه نمی‌خورند.

وقتی یک خانم شیک پوش با لباس آنچنانی وارد یک محیط زنانه می شود ، در حقیقت با این رفتارش کودتایی را برپا می کند ، چرا که همه دخترها و زنان نیاز روحیشان است که زیبا و شیک باشند ولی گاه ممکن است استطاعت مالی برای چنین خرج هایی را نداشته باشند .

«یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ»(نهج‏البلاغه، حكمت 103). لباس ساده قلب را آرام می‌كند، چون انسان وقتی لباسش شیك شد و موقعیتش بالا می رود ، طغیان می کند : «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»(علق/7-6).

«یَقْصِدُ بِهِ الْمُبَالِغُ»(المناقب، ج‏2، ص‏96). لباس ساده صرفة اقتصادی هم دارد.

«أَحْصَنُ لِفَرْجِی»(المناقب، ج‏2، ص‏96). از نظر حفاظت ، لباس ساده هیچ تحریکی در جامعه و محیط ایجاد نمی کند و در نتیجه از تحریکات جنسی و نگاه های شهوت آلود و نا مبارک در امان است .

حدیث داریم هر كس حیفش بیاید لباس را برای نماز بپوشد، بگوید این لباس باشد برای عروسی، این لباس باشد برای میهمانی، خدا هم او را از لباس خوب محروم می‌كند

پوشیدن بهترین لباس ها برای خدا  یا خلق خدا ؟!

حدیث داریم كه بهترین لباس را برای نماز بپوش. بعضی‌ها كه می‌خواهند نماز بخوانند، می‌گوییم: «لباس خوب بپوش» می‌گوید: آخر اتوی آن به هم می‌خورد.

امام حسن مجتبی(ع) وقتی می‌خواستند نماز بخوانند، بهترین لباس خود را می‌پوشیدند. از ایشان علت این کار که سؤال می شد ، می فرمودند : « «فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّی وَ هُوَ یَقُولُ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ فَأُحِبُّ أَنْ أَلْبَسَ أَجْمَلَ ثِیَابِی»(عوالی‏اللآلی، ج‏1، ص‏321). خدا در قرآن سفارش كرده: وقتی می‌خواهید وارد مسجد شوید بهترین لباس خود را بپوشید و من دوست دارم هنگامی که به ملاقات خدا می روم زیبا و آراسته باشم .(معصومین بهترین لباس ها را برای خالق خود می پوشیدند ، آیا ما هم این گونه هستیم ؟آیا بهترین و زیباترین لباس را برای خالق خود می پوشیم و یا برای خلق خدا ؟!)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنِ اتَّقَى عَلَى ثَوْبِهِ فِی صَلَاتِهِ فَلَیْسَ لِلَّهِ اكْتَسَى»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏1، ص‏206). حدیث داریم هر كس حیفش بیاید لباس را برای نماز بپوشد، بگوید این لباس باشد برای عروسی، این لباس باشد برای میهمانی، خدا هم او را از لباس خوب محروم می‌كند : «فَلَیْسَ لِلَّهِ اكْتَسَى».

خروج لباس از مرز اسلام مساوی است بیماری آفت !

در اسلام پوشیدن لباس شهرت ممنوع است. انسان نباید یك جوری لباس بپوشد كه وقتی راه می‌رود، بگویند: عجب! اگر كسی یك لباسی بپوشد كه مردم نشانش بدهند، چشمها متوجه او شود، لباسی باشد كه هیچ كس نپوشیده باشد، روایات شیعه و سنی داریم كه گناه و ممنوع است.

شهرت دو رقم است:

حجاب

حدیث داریم : «نها أن شهرتین» پیامبر از دو شهرت نهی كرد، یكی شهرت تجمل و یكی شهرت زهد و(سادگی).( میزان الحکمة ج10 ص225 ح18177)

بعضی‌ها شیك ترین لباس را می‌پوشند تا مشهور شوند و بعضی‌ها هم ساده می‌پوشند تا مشهور شوند.

به عبارتی انسان باید مواظب باشد كه اگر از بنز فرار می‌كند، گیر گاری نیفتد كه هر روز به آن پز می دهد . 

 

لباس هر کس ، نشان دهنده افکار و روحیات او می باشد !

در جامعه ما لباس وسیله فساد می‌تواند باشد. وسیله تفاخر می‌تواند باشد، با كمال تأسف وسیله خودنمایی و ریا می‌تواند باشد. لباس خیلی نقشها می‌تواند داشته باشد.

اصولاً هر كسی هر لباسی می‌پوشد، نشان دهنده این است كه در روح او چه می گذرد. از فرم لباس معلوم می‌شود كه در درون انسان ها چه اتفاقات و فکر هایی در حال گذر کردن است .

آن كسی كه در درون می‌گوید: زنده باد شهوت! این جز به تن فكر نمی‌كند و لذا در انتخاب لباسش هم سعی میكند هر چه بیشتر تن خودش را نشان بدهد.

 

اصالت به کرامت است یا به بدن ؟

گاهی لباس به معنای حجاب، پوشش و كرامت است. یكی می‌گوید اصالت با كرامت است و یكی میگوید اصالت با بدن است. لباسها نشان دهنده تفكر انسان است و خیلی از افرادی كه بد لباس و بد حجاب هستند، اینها ریشه در یک اختلال روانی دارند ؛ یا سواد ندارد، كمال ندارد، آن كمالی كه مردم را به خود جذب كند را ندارند ، بنابر این می‌آیند و با لباس می‌خواهند خود نمایی کنند و دیگران را به شکل مجازی به سمت خود بکشند .

مغازه دارها هم همینطور هستند، بیشترین لامپ را آن مغازه ای روشن می کند که اقلام خوبی از نظر کیفیت ندارد ، بلکه می خواهد با نور های مجازی اجناس خود را به نمایش کذایی بگذارد .اینقدر لامپ روشن می کند كه انگار قالی ابریشم می‌فروشد. انسان مانند مشك آب است، مشك كه آبش كم می‌شود لق لق آن بیشتر می‌شود.

پول خورد سرو صدایش زیاد است. كبابی كه بیشتر دمبه دارد، دودش بیشتر است. سیخ‌هایی كه گوشتش زیاد است دودش كمتر است.

آن خانمی كه بد حجاب است، كمبود دارد، كمالی كه مردم به آن توجه كنند در وجودش نیست و نمی‌داند كه چه كند ، خود را یك جوری درست می‌كند كه بلكه ظاهرش جلب توجه كند.

بی كمالها نیاز به تبلیغ دارند ، همیشه تبلیغات زیاد مال چیزهایی است كه تو خالی است مانند طبل تو خالی، مشكی كه آب در آن كم است، پول خورده و. . .

تغییر دكورها، تغییر لامپ‌ها، تغییر. . . تغییر. . . . این تغییر و تحول‌ها خیلی هایش نشان دهنده یك چیزهای دیگری است.

امام صادق علیه السلام فرمودند :«إِنَّ الْجَسَدَ إِذَا لَبِسَ الثَّوْبَ اللَّیِّنَ طَغَى ؛ لباسهای نرم و نازك، بلند پروازی می‌آورد.»

وابستگی روح آدمی به لباس

یكی از مسائل مهم در لباس این است كه انسان مواظب روح خود باشد.

«إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(ع) خَرَجَ فِی ثِیَابٍ حِسَانٍ فَرَجَعَ مُسْرِعاً فَقَال یَا جَارِیَةُ رُدِّی ثِیَابِی فَقَدْ مَشَیْتُ فِی ثِیَابِی هَذِهِ فَكَأَنِّی لَسْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ»(مكارم‏الأخلاق، ص‏111) امام سجاد با لباس شیك رفت بیرون  ، «فَرَجَعَ مُسْرِعاً» زود برگشت خانه ، «فَقَال یَا جَارِیَةُ رُدِّی ثِیَابِی» گفت: همان لباس هر روزم را بدهید این لباس را نمی‌خواهم گفتند: چرا؟ فرمود: «فَكَأَنِّی لَسْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ». مثل اینكه یادم رفته من علی بن الحسین هستم.

باید مواظب لباس پوشیدن هایمان باشیم ، ببینیم این لباسی که پوشیدیم نمازمان را بهتر می کند ، تقوایمان را زیاد می کند و یا ...

امام صادق علیه السلام فرمودند :«إِنَّ الْجَسَدَ إِذَا لَبِسَ الثَّوْبَ اللَّیِّنَ طَغَى ؛ لباسهای نرم و نازك، بلند پروازی می‌آورد.»(مكارم‏الأخلاق، ص‏111).

 

اقسام لباس در قرآن

درقرآن کریم ازانواع واقسام لباس نام‌برده شده است که هرکدام ویژگی وخصوصّیت خاصّ خود را دارند.

انسان به تناسب وجودش که دارای دو بعد مادّی ومعنوی است،درلباس وپوشش نیز ازاین قاعده مستثنی نمی‌باشد،اولین لباسش، لباس وپوشش ظاهری یامادّی است که برای زینت‌دادن ظاهرو پوشش بدن وحفظ عیوبش مورداستفاده قرارمی‌گیرد.

از جمله واژه‌هایی که در آیات متعدد مربوط به این تحقیق بکار رفته است واژه «لباس» می‌باشد. «لباس» بی گمان به معنای«آنچه که انسان به تن می‌کند» است ودر مقابل«عریانی و برهنگی» قرار دارد.

لباس مردانه

آیت الله شعرانی در تعریف « لباس» چنین گفته است: «وامّا لباس به معنای جامه و پوشاک است ونیز آنچه که جسم و مانند آن را بپوشاند از جمله زن و شوهر ،(بقره/187) نظر به اینکه زن سبب جلوگیری شوهر از قبائح می‌شود ونیز شوهر نسبت به زن این مقام را دارد، از این جهت در این آیه زوج و زوجه را لباس وپوشاک یکدیگر قرار داده است ودرجایی دیگر شب را لباس قرارمی‌دهد( نباء/10) و این بدان علت است که چون شب، بدن واعصاب را از شعاع نور می‌پوشاند و انسان و حیوان را در پناه تاریکی خود آسوده و مطمئن ازچشم رقیب و دشمن می‌دارد، از آن به لباس تعبیر شده است ومورد بعد تقوی( اعراف/26)، که از ذکر لباس ظاهر و پوشاندن عورت ظاهری به ذکر لباس باطن وچیزی که سیئات باطنی را می‌پوشاند و آدمی را از شرک و گناه که باعث رسوایی اوست باز می‌دارد، منتقل شده است ودر آخر جوع وخوف( نحل/112)را نیز به لباس تعبیر فرموده است که این دو بلا ایشان را فرا گرفت، همانگونه که لباس، بدن را فرا می‌گیرد.( میرزا ابوالحسن، آیه ا... شعرانی ، نثر طوبی، ج2، ص355)

سخن وی نشانگر آن است که لباس در معنای لغوی به معنای جامه وپوشش انسان است وسپس به معانی وتعابیر دیگری در آیات الهی بکار رفته است.

با این نگاه گذرا روشن می‌شود که لباس در معنای اصلی خود مفهومی عام دارد، بدین سان که هم به جامه و پوشش ظاهری دلالت دارد و هم بر پوشش های باطنی و معنوی اطلاق می‌گردد .

 

بهره‌مندی از لباس ظاهری

خداوند درسوره نمل می‌فرماید:«وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها ؛ او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ ومرجان استخراج کنید که آن را(به عنوان لباس)می‌پوشید.» (نحل/14)

خداوند دراین آیه یکی ازمنابع تهیه لباس رادریا و زیورهای آن را به عنوان نعمت برای انسان، معرفی می‌نماید.درادامه بیان نعمتها درهمین سوره آمده است:«والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم لذلک یُتِّم نعمته لعّلکم تسلمون ؛ خداوندبرای شما سایبانهایی راآفریدوازکوهها غارهایی را قرارداد وبرای شما پوششهایی قراردادکه شما را ازگرما حفظ می‌کندوپوشش هایی که شما رادرمیدان جنگ حفظ می‌کند،این چنین خداوندنعمت خود را برشما تمام می‌کند شایدکه مطیع او شوید.»(نحل/81)

خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند

خداوند متعال در پایان این آیه لباس مادی را به عنوان نعمت ازطرف خود ذکر می‌کند،نعمتی که باید نتیجه‌ای جز اطاعت و تسلیم دربرابرفرمان خدا در پی‌نداشته باشد. بنابراین اگراستفاده از این نعمت منجر به اطاعت ازخداوند شود، نوعی سپاسگزاری ازمنعم است واگر نتیجه بهره‌مندی ماچیزی جز اطاعت الهی باشد،کفران نعمت خواهد بود.

 

 نقش لباس در آرایش ظاهری انسان

لباس درآرایش ظاهری انسان وتجمل درزندگی نقش بسیار مهمی دارد،قرآن کریم این موضوع را با عنوان« لباسا وریشاً»درآیه 26سوره اعراف بیان نموده است که شاهد زینت و زیبایی دراین آیه کلمه « ریشاً» می باشدکه به معنای پرِمرغان است ؛ زیرا پرِمرغان آرایش وجمال طبیعی آنهاست که هم آنها را می‌پوشاند( لباس)و هم موجب زیبایی وجمال پرندگان می‌شود.

خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.

خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند؛وبه همین جهت امکان استفاده ازاین نعمت را برای تمامی انسانها فراهم نموده است.بدین سبب جمال وزیبائی،چه ظاهری وچه باطنی موجب حُسن و ارزش انسان خواهد شد.

منابع :

مقاله ؛ عباس احمدی شاپورآبادی - سایت راسخون



- نظرات (0)

شیعه باید خوش پوش باشه

لباس زمان خود را بپوش

حماد بن عثمان به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد. مردی را دید که به زبان انتقاد به حضرت عرض کرد: خداوند به خیر و صلاحت رهبری فرماید. شما می‌گفتید که علی بن ابیطالب لباس خشن می‌پوشید، پیراهن چهار درهمی و همانند آن بر می‌کرد و هم اکنون می‌بینیم که خود شما لباس تازه‌ای غیر از آنچه جدتان می‌پوشید به بر دارید. حضرت در جواب فرمود: علی علیه السلام آن لباس را زمانی می‌پوشید که در نظر مردم قبح و زنندگی نداشت و اگر امروز آن لباس را در بر می‌کرد نامأنوس و غیر عادی بود و به آن شهرت می‌یافت. بهترین لباس در هر زمان لباس اهل آن زمان است.

سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت می كنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، امام على(علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: یوسف (علیه السلام) لباس دیبا مى‏پوشید، و شلوار زربفت به تن میكرد، و بر تخت مى‏نشست، و این كار در صورتى كه پول آن مورد نیاز در مورد یكى از ضروریات زندگى باشد، مذموم است. محمد بن عیسى از امام نقل میكند كه: شیعیان ضعیف الایمان دوست دارند كه من بر پلاس بنشینم، و لباس خشن بپوشم، ولى زمانه اقتضا ندارد. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1/  185-183 ) 

  

ویژگی لباس مناسب

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید كه: بهترین لباس ظاهرى از براى مۆمن، لباسى است كه «خفیف المئونة» باشد و به آسانى تحصیلش میسّر باشد و قیمتش سبكتر باشد، چرا كه هر چند لباس به حسب قیمت، سبکتر باشد. تضییع اوقات از براى خریداریش ، بیشتر است. تضییع اوقات، موجب غفلت است از جناب احدیّت.و دیگر آنكه چون فراخور نعمت، شكر منعم لازم است. پس هر چند لباس قیمتی‌تر باشد، شكر به ازاى او بیشتر لازم خواهد شد، به خلاف عكس. از این جهت فرمود كه: بهترین لباس لباسى است كه، بنده را از خدا غافل نكند و به ذكر و شكر نزدیک كند. و بهترین لباس، لباسى است كه به عجب و ریا نكشاند ، و مقصود از او زینت و تفاخر نباشد. چرا كه كمال انسان و زینت او، در حسن باطنى است و زینت روحانى، نه جسمانى. و نیز مى‏باید لباسى نباشد كه منجرّ به كبر و عجب شود. چه، عجب و ریا و كبر، مهلكات دین هستند و مخرّب آخرت. پس به حكم‏«خیر الامور اوسطها»به لباسى كه نه در نهایت نعومت باشد و نه در غایت خشونت، اكتفا باید نمود. و به حكم:«خیر اللباس البیض»، اگر سفید باشد بهتر.

پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كند كه فرمود: لباس سیاه مكروه‏ است مگر در سه مورد: عمامه و چكمه و عبا. (الخصال/ترجمه جعفرى/ ج‏1/ 223 )  و همچنین در سایر ما یحتاج، از مسكن و مركب و منكح نیز، اختیار وسط اولى است. چنان كه حدیث است كه: روزى حضرت علیه السّلام سوار استرى بود و فرمود كه: سوار اسب، موجب عجب است و سوارى الاغ، موجب خفّت، و استر واسطه است، و «خیر الامور اوسطها».و لباس تقوى، بهتر است از لباس ظاهرى، چرا كه لباس ظاهرى، عورت ظاهر را مى‏پوشد و بس، و لباس تقوى، ظاهر و باطن هر دو را پوشیده مى‏دارد و پاك مى‏كند. (مصباح الشریعة/ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 71 )  
سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت میكنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، على (علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند

پوشیدن لباس شهرت ممنوع

امام ششم (علیه السلام) فرمودند: براى خوارى انسان همین بس كه لباس غیر معمول و انگشت نما بپوشد یا حیوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‏دارد.گفته‏اند كه عباد بصرى بر حضرت صادق (علیه السلام) در آمد، و لباس شهرت به تن داشت، امام (علیه السلام) فرمود: اى عباد! این چه لباسى است؟ عرضه داشت: آیا این لباس را براى من عیب مى‏دانید، فرمود: آرى پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1 /  219  ) حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند دو شهرت را مبغوض مى‏دارد، یكى شهرت به لباس و یكى شهرت به نماز. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى/302 )  

لباس هم یکی از ظواهر دنیای مادی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل غفلت از خداوند متعال و یا توجه به یگانه معبود عالم ، به حساب آید و چه نیکوست که نه تنها پوشش بلکه تمام افعال و کردار آدمی در جهت رسیدن به یگانه مطلوب عالم باشد.

بگذر ز سر جهان كه در آخر كار                  نفع تو ز تقوى و ورع خواهد بود

 منابع:

1.داستانهای تربیتی / لطیف راشدی

2.مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى   

3. مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1

4. مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5.الخصال / ترجمه جعفرى/  ج‏1

6.دیوان امیر المومنین علیه السلام/ میبدی، زمانی


- نظرات (0)

بی غیرت هاولعن خدا

یکی از واژه هایى که در روایات اسلامى به عنوان بیان یک فضیلت مهم اخلاقى آمده است غیرت است که در اصل به معنى دفاع شدید از عرض و ناموس یا مال و مملکت و دین و آیین است، مخصوصاً این واژه در مواردى به کار مى رود که چیزى حق اختصاصى شخص یا گروهى است، و دیگران مى خواهند حریم آن را بشکنند، و صاحب آن به دفاع شدید برمى خیزد.

به هر حال این وصف اگر به صورت معتدل در انسان باشد، فضیلتى بزرگ است.

چه فضیلتى از این بالاتر که انسان را اجازه ندهد بیگانه اى به حریم ناموس یا کشور یا دین و آیین او هجوم برد، بلکه در مقابل او بایستد، و تا سر حد جان دفاع کند.

متأسفانه در دنیاى امروز که ارزش هاى اخلاقى کمرنگ شده و انحرافات اخلاقى خانواده هایى را فرا گرفته، مخصوصاً در غرب ارتباط زنان و مردان با افراد بیگانه عیب شمرده نمى شود، این واژه تدریجاً به فراموشى سپرده مى شود و گاه در نظر بعضى، ضد ارزش و ناشى از تعصب کور قلمداد مى شود، و این یک فاجعه عظیم است در حالى که بدون غیرت، حمایت و دفاع قوى از ارزش ها و افتخارات امکان پذیر نیست.

با این اشاره به قرآن مجید بر مى گردیم و از آیات قرآن در این مسأله مهم الهام مى گیریم.

لَّئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَ الْمُرجِفُونَ فِى الْمَدْینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثَقِفُوا اُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلا ـ سُنَّةَ اللّهِ فى الَّذینَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلا. (احزاب ـ 60 تا 62)

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ.(یوسف ـ 33)

... وَ لا یضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ. (نور ـ 31)

اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مى شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى توانند در کنار تو در این شهر بمانند! ـ و از همه جا طرد مى شوند و هر جا یافت شوند گرفتار خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید! ـ این سنت خداوند در اقوام پیشین است، و براى سنت الهى هیچ گونه تغییر نخواهى یافت!

2ـ (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى بسوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.

خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است

3ـ ... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد).

در نخستین آیه مورد بحث خداوند سه گروه را شدیداً مورد تهدید قرار مى دهد منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد، مى فرماید:«اگر منافقان و آنها که در دلهایشان بیمارى است و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود نکشند تو را بر ضد آنها مى شورانیم، سپس نمى توانند جز مدت کوتاهى در این شهر در کنار تو باشند ـ و از همه جا طرد مى شوند ـ و هر جا یافت شوند دستگیر خواهند شد و به قتل مى رسند (لَئِنْ لَمُ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فى الْمَدینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَ لا یجاوِرُوُنَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِلُوا تَقْتیلا).

این غیرت الهیه که سبب دفاع شدید از عرض و نوامیس و کیان مسلمین شده است سرمشقى براى همه در مسأله غیرت دینى و ناموسى است و نشان مى دهد که در برابر اراذل و اوباش و منافقان کوردل و بیماردلان نباید بى تفاوت یا خونسرد باشند.

این تعبیر با آنچه از فعل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تاریخ نقل شده که در این گونه موارد سخت گیر بود و با متخلفان برخورد شدید مى کرد، نشان مى دهد که این مسأله به عنوان یک فضیلت اخلاقى و وظیفه اجتماعى پذیرفته شده است.

جالب توجه این که قرآن در ادامه همین آیات (آیه 60 و 61) مى افزاید: این سنت خداوند در اقوام پیشین است (و منحصر به امت اسلام نیست) و براى سنت الهى هیچ گونه تغییرى نخواهى یافت.

بد حجاب

این تعبیر نشان مى دهد که حکم بالا یک حکم عام در تمام ادیان الهى بوده، و سنّتى است تغییرناپذیر که باید در برابر مزاحمین و منافقین و شایعه پراکنان برخورد قاطعانه کرد (البته با حفظ تمام موازین شرعى و منطقى) و مفهوم غیرت همین است.

در دومین آیه به نمونه غیرت دینى یکى از بزرگترین پیامبران الهى یعنى حضرت یوسف(علیه السلام) برخورد مى کنیم هنگامى که از سوى زنان هوسباز مصر مخصوصاً ذلیخا مورد تهاجم قرار گرفت و از او خواستند تسلیم خواسته هاى نامشروع ذلیخا یا تسلیم خواسته هاى نامشروع خودشان شود یوسف که در سن جوانى و در برابر طوفان شهوات قرار داشت به شدت مقاومت کرد تا آنجا که زندان را با همه رنجهایش بر تسلیم در برابر خواسته هاى آنها ترجیح داد و به درگاه پروردگار چنین عرضه داشت «پروردگار من! زندان نزد من محبوتر است از آنچه اینها مرا به سوى آن مى خوانند و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من برنگردانى قلب من به آنها مایل مى شود و از جاهلان خواهم بود «قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ» ؛ این تعبیر هم از مقام عفت و عصمت یوسف حکایت مى کند و هم از غیرت و پارسائى او و هنگامى که این روحیه پاک را مقایسه با عدم غیرت عزیز مصر مقایسه مى کنیم که وقتى ناپاکى همسرش ذلیخا بر او ثابت شد تنها به این جمله قناعت کرد! «یوسُفَ اَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِکِ اِنَّکَ کُنْتِ مِنَ الخاطِئینَ ؛ یوسف! از این موضوع صرف نظر کن و تو اى زن نیز استغفار کن که از خطاکاران بودى»(یوسف ـ 29) فرق میان این دو روشن مى شود واضح است منظور یوسف این نبود که از خداوند طلب زندان کند بلکه هدف این بود که اگر او را در میان زندان و عمل نامشروع مخیر کنند (همان گونه که ساختند) زندان را ترجیح مى دهد.

منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد

در سومین آیه مورد بحث خداوند دستورى به زنان مؤمنه مى دهد که علاوه بر حفظ حجاب «هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانش پیدا شود و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش رسد!» (وَلا یضْرِبْنَ بِاَرْجِلِهِنَ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَ).

 

غیرت در روایات

در روایات اسلامى اهمیت بسیار زیادى به مسأله غیرت به عنوان یک فضیلت داده شده و حتى از خداوند به عنوان غیور (کسى که بسیار غیرت دارد) یاد شده است از جمله:

1ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:«اِنَّ اللّهَ غَیورٌ یحِبُّ کُلَ غَیور وَلِغیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها ؛ خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم: «اِذا لَمْ یغُرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ ؛ اگر انسانى غیرت نداشته باشد قلب و فکرش وارونه است».(2)

به گفته علاّمه مجلسى منظور از قلب وارونه در اینجا این است که همانند ظرف وارونه است که چیزى در آن جاى نمى گیرد، قلب افراد فاقد غیرت نیز تهى از صفات و اخلاق برجسته انسانى است.(3)

این تعبیر نشان مى دهد که صفت غیرت رابطه نزدیکى با سایر اوصاف برجسته انسانى دارد.

3ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «کانَ اِبْراهیمُ اَبى غَیوراً وَ اَنَا اَغْیرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللّهُ اَنْفَ مَن لایغارُ مِنَ الْمُؤمِنینَ پدرم ابراهیم مرد غیورى بود و من از او غیورترم. خداوند بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند به خاک بمالد».(4)

4ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «قَدْرُ الرَجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ... وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَیرَتِهِ ؛ ارزش انسان به اندازه همت او است، و شجاعت او به اندازه عزّت نفس و بى اعتنائیش (نسبت به ارزشهاى مادى) است، و عفت او به اندازه غیرت او است».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که ضمن نکوهش از بعضى مردم عراق که زنانشان در بیرون منزل به صورت زننده اى با مردان اختلاط داشتند فرمود: «لَعَنَ اللّهُ مَنْ لایغارُ ؛ خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد».

 

پی نوشت ها:

1. فروع کافى، جلد 5، صفحه 535، باب الغیره، حدیث 1.

2. همان، صفحه 536، حدیث 2.

3. مرآت العقول، ذیل حدیث مورد بحث.

4. بحارالانوار، جلد 100، صفحه 248، حدیث 33.

5.نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 47.

منبع : کتاب اخلاق در قرآن ج 3، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)