سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اشتباهاتی که شما را بی کلاس می‌کند!


اسراف

در تعریف با كلاس بودن ، افراد ملاك های متعددی را مد نظر قرار می دهند، برخی با كلاس بودن را به داشتن ماشین هایی با رنگ های تند می دانند و برخی داشتن خانه های مجلل را ملاك با كلاس بودن خود قرار می دهند .

اما حقیقت این است كه وقار و متانت شما با ماشین و با خانه و ثروت شما قابل ارزیابی نیست، در مقابل آنچه شما را تبدیل به یك فرد با كلاس می كند ، رفتار و گفتاری است كه در جامعه و یا یك مهمانی و جشن بزرگ از خود بروز می دهید .

در این مقاله قصد داریم برخی از مهمترین اشتباهاتی كه ممكن است از شما در یك مهمانی و یا جشن بزرگ رخ بدهد و سبب شود ،افرادی كه در آن مهمانی حضور دارند به شما به عنوان یك فرد بی كلاس نگاه كنند بیان كنیم تا با تمركز بر این اشتباهات در صدد برطرف كردن آنها از رفتار و گفتار خود بشویم.

 

تقدیم نكردن محل نشستن خود

یكی از مهمترین اشتباهاتی كه در جامعه و در استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی و یا در مهمانی های شلوغ ممكن است از شما سر بزند، حساسیتی است كه شما بر مكان نشستن خود دارید و اینكه حاضر نیستید، كمی فشرده تر بنشینید و یا جای خود را به دیگرانی كه به آن مكان نیاز بیشتری دارند بدهید .

این ویژگی اگر در شما باشد سبب می شود افرادی كه در آن جمع حضور دارند با چشم دیگری به شما نگاه كنند و شما را فردی خودخواه و بی گذشت قلمداد كنند.

به همین جهت در آیات الهی سفارش شده است كه در مجالس برای یكدیگر جا باز كنید:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنید»، پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.)( المجادلة : 11)

در مهمانی ها و مجالس افرادی از محبوبیت بیشتری برخوردار هستند كه تواضع بیشتری داشته باشند و به همین جهت قران كریم برای كسانی كه دوست دارند با كلاس باشند سفارش می كند كه: (وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور: و از مردم [به نِخوت‏] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمى‏دارد)

صحبت كردن با صدای بلند

صحبت كردن با اطرافیان با صدای بلند در مهمانی ها و جامعه و همچنین در استفاده از تلفن همراه نیز یكی دیگر از ویژگی هایی است كه سبب می شود افراد دیگر به شما به عنوان یك فرد بی كلاس و كسی كه از آداب معاشرت چیزی نمی داند، نگاه كنند، چرا كه وقتی شما با صدای بلند صحبت می كنید ؛ 

اولاً توجه منفی افراد را به خودتان جلب می كنید.

ثانیاً افراد تصور می كنند شما برای اثبات حرف های خودتان هیچ منطقی ندارید و تنها می خواهید حرف های خود را با صدای بلند اثبات كنید. به همین جهت است كه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

(إنَّ اللّهَ یَكرَهُ مِن الرِّجالِ الرَّفیعَ الصَّوتِ، و یُحِبُّ الخَفیضَ مِن الصَّوتِ: خداوند مردانى را كه با صداى بلند سخن مى گویند ناخوش دارد و صداى آهسته را دوست مى دارد.( كنز العمّال : 7943)

 

پرخوری و اسراف

افراد بی كلاس در منطق قرآن مجید در مهمانی ها و جشن هایی كه حضور پیدا می كنند دو اقدام ناپسند انجام می دهند:

برخی پرخوری می كنند در حالی كه سفارش قرآن است كه می فرماید:

كُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى: از خوراكی هاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و [لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است. (طه : 81)

برخی اسراف می كنند و از ظرف غذایی كه برای آنها اختصاص داده شده است تنها مقدار كمی می خورند و بقیه را رها می كنند تا نصیب سطل زباله شود كه این گروه نیز مذمت شده اند:

(... وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

: ... و بخورید و بیاشامید و [لى‏] زیاده‏روى مكنید كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد. )(الأعراف :31)

این در حالی است که می توانند با استفاده از یك ظروف یكبار مصرف مانع  اسراف شدن غذا شوند.

نگاه
خیره شدن به دیگران

یكی دیگر از ویژگی هایی كه تصور بی كلاس بودن نسبت به شما را در ذهن دیگران تقویت می كند، این است كه در یك مهمانی و یا در جامعه به فردی خیره شوید.

این خیره شدن در صورتی كه فرد مورد نظر شما خانم باشد از زشتی بیشتری برخودار است:

قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.» (النور : 30)

همچنین در روایتی كه از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده است به زشتی این عمل تأكید شده است:

( لا تَكونَنَّ حَدیدَ النَّظَرِ إلى ما لَیسَ لَكَ ؛ فَإِنَّهُ لَن یَزنِیَ فَرجُكَ ما حَفِظتَ عَینَكَ، فَإِن قَدَرتَ ألاّ تَنظُرَ إلى ثَوبِ المَرأَةِ الَّتی لا تَحِلُّ لَكَ فَافعَل: به آنچه [نگاه كردن بِدان] برایت [حلال] نیست، خیره منگر؛ چرا كه اگر چشمت را حفظ كنى ، مرتكب فحشا نمى شوى و اگر مى توانى به لباس زنى كه مَحرم تو نیست، نگاه نكنى ، چنان كن.)

 

فخر فروشی

برخی گمان می كنند، اگر در معاشرت خود با دیگران خود را بگیرند و با حالتی سرشار از غرور وتكبر راه بروند ،دیگران فكر می كنند كه آنها افراد با كلاسی هستند در صورتی كه در مهمانی ها و مجالس ، افرادی از محبوبیت بیشتر برخوردار هستند كه تواضع بیشتری داشته باشند و به همین جهت قرآن كریم برای كسانی كه دوست دارند با كلاس باشند سفارش می كند كه:

(وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ : و از مردم [به نِخوت‏] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمى‏دارد.)( لقمان : 18)

غذا خوردن و یا جنباندن دهان در رفت و آمد یكی دیگر از اشتباهاتی است كه شما را بی كلاس می كند، چنانچه امام كاظم علیه السلام در پاسخ به سوال در باره انسان فرو مایه می فرماید:(لَمّا سُئلَ عنِ السَّفْلَةِ ـ : الّذِی یَأْكُلُ فِی الأسْوَاقِ:امام كاظم علیه السلام ـ در پاسخ به سۆال درباره انسان فرومایه ـ فرمود : كسى است كه در كوچه و بازار چیز مى خورد

خوردن در كوچه و خیابان

افراد با كلاس هیچ گاه در مسیر رفت و آمد خود و در كوچه و خیابات اقدام به خوردن مواد غذایی نمی كنند و برای صرف غذا مكانی مناسب را انتخاب می كنند .

غذا خوردن و یا جنباندن دهان در رفت و آمد یكی دیگر از اشتباهاتی است كه شما را بی كلاس می كند، چنانچه امام كاظم  علیه السلام در پاسخ به سوال درباره انسان فرو مایه می فرماید:(لَمّا سُئلَ عنِ السَّفْلَةِ ـ: الّذِی یَأْكُلُ فِی الأسْوَاقِ: امام كاظم علیه السلام ـ در پاسخ به سۆال درباره انسان فرومایه ـ فرمود : كسى است كه در كوچه و بازار چیز مى خورد.(وسائل الشیعة : 16/513/1)

 

زودتر از همه در مهمانی حاضر شدن

یكی دیگر از اشتباهاتی كه ممكن است از شما سر بزند این است كه زودتر از همه و در حالیكه كه میزبان هنوز امكانات لازم و لوازم پذیرایی را فراهم نكرده است، در مهمانی حاضر شوید، چرا كه این كار در برخی موارد تمركز صاحب خانه را به هم می زند و نمی تواند به كارهای خود آنچنان كه باید و شاید برسد به همین جهت خداوند متعال به افرادی كه برای مهمانی در خانه پیامبر  خدا حضور پیدا می كنند می فرماید:

(أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُۆْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ ... ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، داخل اتاق هاى پیامبر مشوید، مگر آنكه براى [خوردنِ‏] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم‏] بى‏آنكه در انتظار پخته‏شدن آن باشید ولى هنگامى كه دعوت شدید داخل گردید، و وقتى غذا خوردید پراكنده شوید،...)(احزاب:53)

خلاصه كلام آنكه این موارد برخی از رایج ترین اشتباهاتی بود كه در آیات و روایات اسلامی پیرامون آداب رفت و آمد با دیگران سفارش شده كه با رعایت كردن این موارد می توانید خود را تبدیل به یك فرد با كلاس كنید.



- نظرات (0)

خبرسازترین چهره‌های تاریخ در قرآن کریم


شیطان

گاهی آنقدر کار سخت می‌شود که نمی‌شود افرادی را به عنوان چهره سال انتخاب کرد چرا که عده زیادی در انجام کار خیر و خدمت رسانی و نیکی در طول یک سال با هم در حال مسابقه بوده‌اند و از طرفی دیگر نیز انتخاب چهره منفی سال نیز واقعاً سخت است چرا که باز هم عده فراوانی برای انجام کار های منفی از یکدیگر سبقت گرفته‌اند.

در این میان افرادی هم که به عنوان چهره سال چه در جهت مثبت و چه در جهت‌های منفی معرفی می‌شوند فقط و فقط برای یک سال است و ممکن است در سال‌های بعد نام آن‌ها در میان هزاران چهره‌ای که در سال‌های متمادی انتخاب شده‌اند گم شود و دیگر نامی از آن‌ها بر سر زبان‌ها نباشد.

قرآن کریم این کتاب انسان ساز و نسخه موفقیت برای تمامی نسل‌ها برای اینکه انسان‌ها در راه رسیدن به موفقیت راهنمای خوبی داشته باشند شخصیت‌های مثبت و منفی زیادی را معرفی می‌کند که به عنوان چهره انتخاب شده‌اند .

اما فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود.

فرق دیگری که بین انتخاب چهره سال در کشورها و در آیات الهی وجود دارد این است که افراد تنها یک سال به عنوان چهره انتخاب می‌شوند ولی شخصیت‌هایی که در قران کریم به عنوان چهره انتخاب می‌شوند برای تمامی زمان‌ها و در طول تاریخ چهره هستند و هر گز هم به فراموشی سپرده نمی‌شوند.

شخصیت‌های مثبت زیادی در آیات الهی به عنوان چهره انتخاب شده‌اند اما آنچه در این نوشته به آن پرداخته شده شخصیت‌های منفی هستند که به خاطر عملکرد بدشان به عنوان خبر سازترین چهره های تاریخ انتخاب شده‌اند :

1- شیطان

شیطان را شاید بتوان جزء اولین چهره های خبر ساز در قرآن کریم نام برد که وقتی خداوند متعال به او فرمود:

(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ: و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.»)الإسراء : 61

با غرور و تکبر و حسادتی که نسبت به مقام و منزلت حضرت آدم داشت از فرمان الهی سرپیچی کرد و بعد از سرپیچی از این دستور نام خود را در خبر سازترین چهره های تاریخ در قران کریم ضبط کرد و خبر نافرمانی او به سرعت در دنیا گسترش پیدا کرد.

صفاتی مانند حسد و غرور و شهوت پرستی صفاتی هستند که مانع از عاقبت به خیری افراد زیادی در طول تاریخ شده‌اند تا جایی که نامشان برای همیشه در دفتر تاریخ نوشته شده است و هر ساله نیز عده زیادی به خاطر داشتن این صفات به آن‌ها می‌پیوندند

او وقتی دید که جزء اولین کسانی است که نام او جزء خبرسازترین چهره های تاریخ ثبت شده است باز هم از کار خویش پشیمان نشد و به نیت پلید خود ادامه داد و تصمیم گرفت تا نام هر کسی را که از او پیروی کند را جزء خبر ساز ترین چهره های تاریخ ثبت و ضبط کند و قسم یاد کرد که:

(قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم: گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، من هم برای [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.») الأعراف : 16

قابیل

2- قابیل

ماجرا از اینجا آغاز شد که وقتی دو برادر برای تقرب به خداوند کاری انجام دادند و فقط از یکی از آنهابه خاطر تقوا و نیت خالصی که در انجام عمل داشت مورد قبول واقع شد:

(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ : و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد) المائدة : 27

قابیل کسی بود که با قتل برادر خود نخستین قتل و آدم کشی را در روی زمین انجام داد و نام خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره های خبر ساز در قران کریم ثبت کردو با این اقدام خود ثابت کرد که منشأ بسیاری از اختلاف‌ها و قتل‌ها و تجاوزها چیزی به جز حسد نیست.

3- قارون

او با ثروت زیادی که به تعبیر قران کریم حتی برای جابجایی کلید های گنجینه های او نیز احتیاج به خدم و حشم فراوان بود :

ْ(وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّه : و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهای آن‌ها بر گروه نیرومندی سنگین می‌آمد) (القصص : 76)

شهرت زیادی در بین مردم زمان خودش بدست آورده بود اما این شهرت و آوازه به قدری نبود که او را راضی کند به همین خاطر باز ثروت و داشته های خودش را به رخ مردم می‌کشاند:(فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ: پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد) (القصص : 79)

اما وقتی به نصیحت خیر خواهان قوم خود گوش فرا نداد و ثروت و اقتصادی که به وسیله کمک به نیازمندان و... مقدمه رسیدن به خداوند بود را وسیله دوری خود از خداوند و طغیان و سرکشی قرار وقتی با ثروت و مال و منال خود به هلاکت رسید به عنوان یکی از چهره های خبر ساز نامش در تاریخ ثبت شد.

4- بلعم باعورا

وی در ابتدای کار در صف مؤمنین واقعی بود تا جایی که یکی از ارکان رسالت حضرت موسی به حساب می‌آمد و کارش به جایی رسیده بود که مستجاب‌الدعوه بود و عده زیادی از اطراف و اکناف برای ملاقات او می‌آمدند.

اما ماجرایی که او را به عنوان یکی از چهره های منفی و خبر ساز تاریخ معرفی کرد انحراف او به خاطر وعده های کذایی به درگاه طاغوت بود تا جایی که در صف مخالفان حضرت موسی قرار گرفت و خداوند در حق او فرمود:

(فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوی زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآوَرَد) (الأعراف : 176)

فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود

5- فرعون

در ابتدای ماجرا ادعای خدایی می‌کرد و می‌گفت: (فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی: و گفت: «پروردگار بزرگ‌تر شما مَنَم (النازعات : 24) اما همین‌که مقداری قدرت و سرمایه‌اش بیشتر شد ادعای بالاتری کرد و این‌گونه گفت:»)

(وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری : و فرعون گفت: «ای بزرگان قوم، من جز خویشتن برای شما خدایی نمی‌شناسم.») القصص : 38

او سرسخت‌ترین دشمن بنی اسرائیل بود و از هیچ جنایتی در حق آن‌ها فرو گذار نمی‌کرد تا اینکه وقتی از رود نیل به همراه لشگریانش در حال حرکت بود رود نیل به هم آمده و همه آن‌ها غرق شدند.

فرعون که همه چیز را تمام شده می‌دید در آخرین لحظات ایمان آورد اما چون این ایمان اضطراری بوده و دیگر ارزشی نداشت از او پذیرفته نشد و او نیز به همراه سپاهیان خویش در امواج خروشان رود نیل غرق شدند.

6- نمرود

جدال‌ها و گفتگوهای او با حضرت ابراهیم برای درهم کوبیدن حق و حقیقت به اوج خود رسیده بود اما همواره در مقابل شکوه و عزت و اقتدار حضرت ابراهیم خوار و ذلیل می‌شد و سرانجام این پادشاه قدرتمند تاریخ توسط پشه‌ای که ابتدا روی لب او نشست و آن را گزید، سپس به سوراخ بینی او وارد شد و از آنجا به مغزش راه یافت بعد از گذشت چهل روز به هلاکت رسید و نامش را به عنوان یکی از چهره های خبر ساز تاریخ که با آن همه قدرت و شکوه توسط یک پشه کوچک به هلاکت رسید ثبت و ضبط کرد. ( معارف و معاریف: جلد 10، ص 226)

خلاصه مطلب اینکه صفاتی مانند حسد و غرور و شهوت پرستی صفاتی هستند که مانع از عاقبت به خیری افراد زیادی در طول تاریخ شده‌اند تا جایی که نامشان برای همیشه در دفتر تاریخ نوشته شده است و هر ساله نیز عده زیادی به خاطر داشتن این صفات به آن‌ها می‌پیوندند.


- نظرات (0)

ذره ذره اش حسابه

در زمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) یک نفر أعرابی داخل مسجد شد و عرض کرد:

ای رسول خدا به من قرآن بیاموز، پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) او را برای آموختن قرآن به شخصی از اصحابشان سپرد.

صحابی دست اعرابی تازه وارد را گرفت و به گوشه ای از مسجد برد و برایش سوره زلزال را خواند و به او آموخت، تا رسید به این آیه: «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یَرَهُ وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَهٍ شَرّاً یَرَهُ»

هر کس به مقدار ذره ای کار خیر یا شری انجام دهد، (در روز قیامت) آن را خواهد دید.

أعرابی اندکی فکر کرد، سپس رو به صحابی کرد و گفت: آیا این جمله، از جانب خداست؟

صحابی گفت: بلی.

أعرابی گفت: بس است، «من درس خود را از همین آیه گرفتم. اکنون که ریز و درشت کارهای مخفی و آشکار ما در این جهان حساب دارد، تکلیفم روشن شد! این جمله برای زندگی من کافی است» با گفتن این حرف خداحافظی کرد و رفت.

صحابی در حالی که متعجب مانده بود خدمت حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) رسید و عرض کرد:

ای رسول خدا! این أعرابی خیلی زود خسته شد.

حتی صبر نکرد که چیزی بیش از یک سوره کوچک به او بیاموزم و گفت: در خانه اگر کس است یک حرف بس است! من درسم را گرفتم و رفتم!

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند:

او به مقام فقاهت و شناخت عمیقی که باید برسد، رسید! (ماهنامه راه قرآن، شماره 35. به نقل از کتاب تأثیر قرآن در جسم و جان/ نعمت الله صالحی حاجی آبادی)

 

عذابی که هنوز نیامده اثر کرد!

جبیر یکی از کفار مکه بود که بعد از هجرت حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) به مدینه مسلمان شد.

علت مسلمان شدن او، شنیدن یکی از آیات قرآن بود.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است! من درسم را گرفتم و رفتم! پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: او به مقام فقاهت و شناخت عمیقی که باید برسد، رسید!

در غزوه بدر عده ای از کفار به قتل رسیدند و عده ای هم به اسارت مسلمانان درآمدند و به دستور پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) با پرداخت جزیه، آزاد می شدند.

جبیر بعد از جنگ بدر از مکه به سوی مدینه آمد تا در مورد اسرای مکه با آن حضرت صحبت کند.

موقع اذان صبح داخل مدینه شد در حالی که پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) در مسجد مشغول نماز جماعت بودند.

جبیر چون کافر بود و اجازه ورود به مسجد را نداشت، صبر کرد تا از نماز فارغ شدند.

او در بیرون مسجد به نماز و قرائت آن حضرت گوش می داد.

پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) در رکعت اول بعد از سوره حمد مشغول سوره طور شد تا به این آیه رسید:

«إِنَّ عَذَابَ رَبَّکَ لَوَاقِعُ، مَالَهُ مِن دَافِعٍ»؛ به درستی که غذاب پروردگار حتماً (بر کافران) واقع خواهد شد و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند.

وقتی جبیر این آیه را شنید، بر خود لرزید و بر روی زمین نشست.

به فکر افتاد که چاره ای برای عذاب قیامت بیندیشد و خود را از آن نجات دهد.

لذا اجازه گرفت و بر آن حضرت وارد شد و گفتگوهایی نمودند و به راهنمایی پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) مسلمان شد و در زمره اصحاب قرار گرفت.(همان)


هر کس به مقدار ذره ای کار خیر یا شری انجام دهد، (در روز قیامت) آن را خواهد دید. أعرابی اندکی فکر کرد، سپس رو به صحابی کرد و گفت: آیا این جمله، از جانب خداست؟ صحابی گفت: بلی.

أعرابی گفت: بس است، «من درس خود را از همین آیه گرفتم. اکنون که ریز و درشت کارهای مخفی و آشکار ما در این جهان حساب دارد، تکلیفم روشن شد! این جمله برای زندگی من کافی است» با گفتن این حرف خداحافظی کرد و رفت.




- نظرات (0)

بهترین هدیه

فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ وَ لَا تَکْفُرُون

پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و (در برابر نعمت‌هایم) کفران نکنید. /سوره مبارکه بقره آیه 152

 

کتاب‌ها می‌نویسند :

در معنای «فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ» چند قول است: سعید بن جبیر می‌گوید: یعنی شما مرا به واسطه اطاعت به یاد بیاورید تا من هم شما را به وسیله رحمت خود به یاد بیاورم چنان که فرمود «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون» 1 یعنی خدا و رسول را اطاعت کنید تا مشمول رحمت گردید.

ابن عباس می‌گوید: یعنی مرا به وسیله اطاعت به یاد بیاورید تا شما را به وسیله کمک و امداد خود یادآوری کنم همان‌طور که فرمود: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» 2 یعنی کسانی که در رضایت ما کوشش می‌کنند آنان را به راه‌های موفقیّت هدایت می‌کنیم.

ابن کیسان می‌گوید: یعنی شما مرا به وسیله شکر نعمت من به یاد بیاورید تا من شما را به واسطه افزودن نعمت‌های خود یاد کنم چنان که فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ 3 » یعنی هر گاه شکر نعمت مرا بجا بیاورید بر نعمت شما می‌افزایم.

بعضی گفته‌اند یعنی «مرا در روی زمین به یاد بیاورید تا شما را در موقعی که در زیر زمین قرار خواهید گرفت یاد کنم» چنان که در دعا هست: خدایا مرا در هنگام بلا آن موقعی که فراموش‌کاران از مردم فراموش می‌کنند تو یاد کن.

برخی گفتند یعنی «در دنیا به یاد من باشید تا در آخرت به یاد شما باشم»

بعضی گفته‌اند «در هنگام نعمت و رفاه به یاد من باشید تا هنگام شدّت و گرفتاری شما را یاد کنم همان‌طور که فرمود» فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون «4 یعنی اگر او (یونس علیه‌السلام) به تسبیح و ستایش خدا نمی‌پرداخت می‌بایست تا قیامت در شکم ماهی می‌زیست و در خبر وارد شده است در هنگام رفاه متوجّه خداوند باش تا در هنگام شدت او به تو توجه کند.»

برخی می‌گویند: «یعنی شما مرا به وسیله دعا یاد کنید تا به وسیله اجابت یاد کنم» به دلیل قول خداوند «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ 5 یعنی بخوانید تا اجابت کنم.»

از حضرت باقر علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: «پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و اله فرمودند: فرشته‌ای که اعمال را می‌نویسد نامه اعمال انسان را اول روز و اوّل شب برای ثبت اعمال مهیّا می‌کند شما در اول افعال روزانه و آخر آن، عمل خیری انجام بدهید تا در صحیفه اعمال شما درج گردد 6.»

همچنین محمدبن مسلم از حضرت ابی جعفر؛ امام موسی کاظم علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمودند : تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها از (مصادیق) یاد خداست. 7

 

با تو می‌گویم :

هیچ کس شاید به قدر بچه‌ها، تاریخ دقیق تولدش را نداند و برای رسیدنش روزشماری نکند و شب قبلش از ذوق، بی‌خواب نشود. بچه‌تر که بودم سر یکی از همین جشن تولدها، اصرار کرده بودم که باید همه اهل فامیل باشند و یک سال بزرگ‌تر شدنم را ببینند و برای شمع تولد فوت کردنم، دست بزنند. همین هم شد. خیلی‌ها آمدند و من صاحب لباس‌ها و عروسک‌های زیادی شدم. یادم هست، آخر شب وقت جمع و جور کردن خانه، چیزی از لای کاغذ کادوهای پاره لیز خورد و روی فرش افتاد : صد و یک تکه سنگ صاف و یک نخ که هدیه مادربزرگ من بود که همه عزیز جان صدایش می‌زدیم. هدیه ای که به خاطر سادگی‌اش لابه لای هدیه‌های رنگ و وارنگ گم شده بود. حالا که سال‌ها از آن روز گذشته و از میان همه آن لباس‌ها و عروسک‌ها، فقط همین تسبیح سفید برایم به یادگار مانده است، با خودم فکر می‌کنم شاید از میان آن همه «تولدت میارک»، بین آن همه کادو، عزیزترین هدیه همین باشد؛ همین صد و یک تکه سنگ صاف سفید و یک تکه نخ تا لحظه‌های بی قراری، توی دست‌هایم بچرخد و بشود ذکر ... که با من بیاید تا خراسان و حضرت خورشید را طواف کند. که بشود تسبیح جانماز و بنشیند کنار یاس‌های خوشبوی حیاط که جا خوش کرده‌اند در جانماز تمام اهل خانه ... عزیزترین هدیه، همین تسبیح یک دست سفید است که مرا تا یاد خدایی تو بالا ببرد.

 

یادم بماند :

در گوشی می‌گویم که حتی اگر من تو را یادم برود، حاشا که تو فراموشم کنی. 


1.سوره مبارکه آل عمران آیه 123

2.سوره مبارکه عنکبوت آیه 69

3.سوره مبارکه ابراهیم آیه 7

4.سوره مبارکه صافات آیه 143 و 144

5.سوره مبارکه غافر آیه 60

6.ترجمه مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 118

7.کتاب التفسیر عیاشی، ج 1، ص 68


- نظرات (0)

خواستگاری قرانی

روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.

پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.

اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.

در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.

اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.

جلوتر رفت و پرسید:

- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟

- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)

و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.

این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:

- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!

- بسم الله! این شما و این هم دلو آب

گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.

با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.

اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.

به خدایش توکل کرد و گفت:

- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)

 

دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:

براستی او که بود؟

چقدر با دیگران فرق داشت؟

رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود.

ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟

دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.

با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.

- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟

- در همان نزدیکی، در سایه سار درختی آرمیده است.

- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)

موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.

در میانه راه هر از چندگاه، بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می کشانید.

موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:

اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.

و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.

شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:

بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)

دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:

پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد

(همان/26)

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.

- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)

موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:

این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)

و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.


- نظرات (0)

همجنس بازی ممنوع

 قرآن پهلوی

«همجنس بازی چه حکمی در قرآن دارد؟» را می‌توان به دو مقصود حمل کرد: یکی منظر «فقهی»، یعنی احکام حلال و حرام و مجازات آن چیست؟ و دیگری منظر نگاه و جایگاه. یعنی مثلاً قرآن به این رفتار چه نگاهی دارد و چه فرموده است؟

بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد.

این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم «لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست ‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»(الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

 

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت ‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف،81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب:

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و در متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند».

بنابراین اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه ، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یک از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاک كردیم‏] .



- نظرات (0)

سخن از توحید؛ ممنوعیت یا آزادی ؟



سوال:

معنای این روایت چیست كه می‌فرماید:«اِذَا انْتَهَی الْكَلامُ اِلَی اللهِ فَاَمْسِكُوا، وَ لا تَفَكَّرُوا فِی ذَاتِ اللهِ، وَ تَكَلَّمُوا دُونَ العَرشِ، وَ لا تَكَلَّمُوا فِیمَا فَوقَ العَرشِ»1

هر گاه سخن به خدا رسید، لب فرو بندید، و در ذات خدا نیندیشید، و پیرامون آنچه در زیر عرش است سخن گویید، و درباره امور بالای عرش بحث نكنید»


جواب:

بیان معارف توسط ائمه علیهم السلام در توحید و معارف در حد اعلی است. برای نمونه امیر المومنین علیه السلام سخنانی در باره توحید و متن ذات حضرت حق گفته است كه در كلام هیچ‌یك از مردم نیست. بنابر این، نهی از تكلم در ذات خدا در این روایت متوجه كسانی است كه توانایی توصیف ذات را «كَما هُوَ حَقُّهُ»؛(آن‌گونه كه حق ذات ایجاب می‌كند) ندارند و توصیف آنها تشبیه و كفر است، و اشكال متوجه مستمعین هم نیست؛ زیرا در پای منبر حضرت امیر علیه السلام به هنگام ایراد خطبه و بیان معارف الهی، افراد مختلفی بوده‌اند. بنابر‌این، بیان معارف توسط اصل معرفت یا كسانی نظیر ائمه علیهم السلام اشكال ندارد، و نهی و اشكال فقط متوجه گویندگانِ غیر لایق است.

خداوند متعال می فرماید:


« سُبحَانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ اِلَّا عِبَادَ اللهِ المُخلَصِینَ»2

منزّه است خداوند از آنچه آنان توصیف می‌كنند، مگر بندگان پاك خدا

__________________________________________

1- مشابه: بحار الانوار، ج3، ص259، روایت6

2- سوره صافات، 159 و 160

برگرفته از كتاب در محضر علامه طباطبایی- محمد حسین رُخشاد


- نظرات (0)

راهی برای زیبا جلوه کردن!

تجمل

 

از اهمیت زیبایی برای افراد در دنیای پیرامون ما همین بس که ایران جزو 10 کشور اول جهان در استفاده از مواد آرایشی و گریم قرار گرفته و با داشتن 67 درصد مصرف‌کننده لوازم آرایشی و گریم رتبه 6 جهانی و رتبه دوم خاورمیانه را به نام خود ثبت کرده است.(صدای شیعه)

 

برای کسب عنوان(زیباترین‌ها) افراد دست به کارهای مختلفی می‌زنند:

1) ثروت

عده ای برای کسب عنوان زیبایی ثروت را انتخاب می‌کنند .

(زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوتِ مِنَ النِّساءِ والبَنینَ والقَنـطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ والفِضَّةِ والخَیلِ المُسَوَّمَةِ والاَنعـمِ والحَرثِ ذلِکَ مَتـعُ الحَیوةِ الدُّنیا واللّهُ عِندَهُ حُسنُ المَـاب: دوستیِ خواستنی‌ها[ی گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‌های نشان‌دار و دام‌ها و کشتزار[ها] برای مردم آراسته شده، [لیکن] این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست.)(آل عمران:14)

2) وسیله نقلیه

عده ای برای اینکه در جامعه زیبا جلوه کنند سعی می‌کنند بهترین وسیله نقلیه را سوار شوند .

(والاَنعـمَ خلق‌ها لَکُم فیها دِفءٌ ومَنـفِعُ ومِنها تَأکُلون * والخَیلَ والبِغالَ والحَمیرَ لِتَرکَبوها و زینَةً و یَخلُقُ ما لا تَعلَمون: و چارپایان را برای شما آفرید: در آن‌ها برای شما [وسیله] گرمی و سودهایی است، و از آن‌ها می‌خورید. و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آن‌ها سوار شوید و [برای شما] تجمّلی [باشد]، و آنچه را نمی‌دانید می‌آفریند.)(النحل: 5)

3) جواهرات و لباس‌های گران قیمت

عده ای دیگر هم برای زیباجلوه کردن خود از انواع لباس‌های فاخر و جواهرات زیبا استفاده می‌کنند:

(وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ فیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ: و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرینِ تشنگی‌زدا [و] نوشیدنش گواراست؛ و آن یک، شورِ تلخ‌مزه است؛ و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زیوری که آن را بر خود می‌پوشید بیرون می‌آورید؛ و کشتی را در آن، موج ‌شکاف می‌بینی تا از فضلِ او [روزی خود را] جستجو کنید، و امید که سپاس بگزارید.( فاطر: 12)

خداوند متعال در جواب این پرسش مهم یکی از صفات کافران را این‌گونه بیان می‌کند که این گروه ملاک ارزش گزاری انسان‌ها را همین زیبایی‌هایی ظاهری اعم از چهره و لباس و ثروت و امکانات بیان می‌کنند

خداوند متعال با مدیریت کامل و منحصر به فردی که بر ابعاد جسمی و روحی انسان دارد بر این ویژگی مورد علاقه انسان‌ها تاکید ویژه ای دارد و افراد را از بکارگیری وسائلی که فکر می‌کنند به وسیله آن‌ها زیبا جلوه می‌کنند نهی نکرده است و از طرفی دیگر  کسانی که خود را از استفاده کردن از این وسائل زیبایی محروم می‌کنند منع کرده است و فرموده است:

(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ: [ای پیامبر] بگو: «زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده، و [نیز] روزی‌های پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟» بگو: «این [نعمت‌ها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و روز قیامت [نیز] خاصّ آنان می‌باشد.» این گونه آیات [خود] را برای گروهی که می‌دانند به روشنی بیان می‌کنیم).(الأعراف: 32)

اما آیا به راستی این صفات به خوبی و به نحو احسن می‌توانند زیبایی‌های یک فرد را بیان کنند و اینکه صرفاً شخصی مالک یک چهره زیبا شد و یا خانه ای با منظره ای زیبا بدست آورد می‌تواند ملاک زیبایی افراد را بیان کند و یا اینکه علاوه بر این عوامل ملاک‌های دیگری نیز برای زیبا تر جلوه کردن نیاز است؟

اخلاق

خداوند متعال در جواب این پرسش مهم یکی از صفات کافران را این‌گونه بیان می‌کند که این گروه ملاک ارزش گزاری انسان‌ها را همین زیبایی‌هایی ظاهری اعم از چهره و لباس و ثروت و امکانات بیان می‌کنند:

(وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَریقَیْنِ خَیْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا: و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانی که کفر ورزیده‌اند به آنان که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «کدام یک از [ما] دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش آراسته‌تر است) (مریم: 73)

و با بیان ویژگی این گروه بر این نکته تاکید می‌کند که زیبایی‌های ظاهری هرگز به تنهایی نمی‌تواند ملاک ارزش گزاری انسان‌ها و ملاکی برای انتخاب زیباترین افراد باشد چرا که در کنار این زیبایی‌ها, افراد به زیبایی‌های دیگری نیاز دارند و که در سایه سار آن صفات  می‌توانند این عنوان را برای خود کسب کنند, صفاتی که هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان با پول و ثروت  خرید و فروش کرد و بدون آن‌ها تصاحب عنوان زیبایی کاملاً غصبی و به دور از اخلاق می‌باشد .

 

اگر شما می‌خواهید زیبا جلوه کنید باید:

1) اخلاق زیبا و نیکو داشته باشید :

حسن خلق و اخلاق زیبا یکی از بهترین و مهم‌ترین ملاک‌ها برای تشخیص زیبایی افراد است ویژگی منحصر به فردی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آن را یکی از اهداف رسالت خود بیان می‌کند. این ویژگی علاوه بر اینکه یکی از ملاک‌های مهم برای ارزیابی زیبایی افراد است خود منشأ آثار مهمی است که به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم :

پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند
الف) انسان را در زمره بهترین بندگان خداوند قرار می‌دهد ,چرا که آن‌ها با اخلاقی نیکو و زیبا با جاهلان و نادانان در جامعه معاشرت دارند :

(و عِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَی الارضِ هَونًا و اذا خاطَبَهُمُ الجهِلونَ قالوا سَلاما: و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می‌دهند.)(الفرقان: 63)

ب) مهم‌ترین راز برای نفوذ در قلب‌هاست:

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند.)( آل عمران: 159)

 

2) گذشت را سرلوحه زندگی خود قرار دهید :

(ولا تَستَوِی الحَسَنَةُ ولَا السَّیّئَةُ ادفَع بِالَّتی هِیَ احسَنُ فَاذا الَّذی بَینَکَ وبَینَهُ عَدوَةٌ کَانَّهُ ولِیٌّ حَمیم: و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.)(فصلت: 34)

 

3) به زیبایی و نیکویی سخن بگویید :

(وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ : و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زکات را بدهید»؛ آنگاه، جز اندکی از شما، [همگی] به حالت اعراض روی برتافتید.)(البقرة: 83)



- نظرات (0)

نعمت ها ملاک ارزش نیستند!

پشتکار

ما با توجّه به این که بدون اختیار، با یک سری سرمایه‌ها و امکانات وارد این جهان شده‌ایم و بدون اختیار، این‌ها را از ما می‌گیرند نتیجه می‌گیریم و کشف می‌کنیم که نعمت‌ها و داده‌ها ملاک افتخار و امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت‌ساز هستند؛ (لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ)[1]

سرمایه‌ها و نعمت‌ها ملاک ارزش نیستند؛ زیرا انسان در به دست آوردن آن‌ها نقشی نداشته است. بنابراین مزد و اجر انسان نمی‌تواند بر اساس سرمایه‌ها و داده‌ها باشد. حتی مزد و اجر انسان براساس سودها و بازدهی‌ها هم نمی‌تواند باشد؛ چون سود و بازدهی هم رابطه‌ای مستقیم با سرمایه‌ها و داده‌ها دارد.

فرض کنید پدری به یکی از فرزندانش یک میلیون تومان بدهد و به پسر دیگرش صد تومان و به آن‌ها بگوید بروید با این پول‌ها کار کنید تا به شما مزد بدهم و آنها بعد از چند ماه کار نزد پدرشان برگردند. حال اگر آن یکی که یک میلیون تومان داشته است، یک میلیون سود کرده باشد و دیگری که صد تومان داشته هزار تومان سود کرده باشد، اگر پدرشان بخواهد بین آن دو عدالت برقرار کند نه می‌تواند بر اساس سرمایه‌ها به آن‌ها مزد بدهد، زیرا سرمایه را خودش به آن‌ها داده است و نه می‌تواند بر اساس سود مزد بدهد، زیرا سود هم رابطه ی مستقیمی با سرمایه دارد؛ بنابراین باید نسبت سود به سرمایه را در نظر بگیرد.

نسبت سود به سرمایه یعنی سعی و تلاش؛ چون آن چیزی که مربوط به انسان است سعی و تلاش اوست؛ یعنی نسبت سود به سرمایه، نسبت عمل به توانمندی، نسبت بازدهی به داده. بنابراین مزد آن برادر که هزار تومان سود آورده است ده برابرِ برادر دیگر است؛ چون سعی او هزار درصد است و سعی برادرش که یک میلیون سود کرده، صد درصد بوده است.

پس مزد و اجر انسان براساس نسبت سود به سرمایه، نسبت بازدهی به داده، نسبت عمل به توانمندی می‌باشد و نام این نسبت، سعی و تلاش است. نه سرمایه‌ها دارایی انسان هستند نه سودها، نه داده‌ها و نه بازدهی‌ها، بلکه نسبت سودها و بازدهی‌ها به سرمایه‌ها و داده‌ها؛ یعنی دارایی انسان فقط سعی و تلاش او است؛ (لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلّا ما سَعی) [2].

داده‌ها ملاک امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند، بخل انسان و حرص او و طمع او و حسد او و کبر و غرور و عُجب او مداوا و تبدیل می‌شود؛ زیرا بخیل کسی است که نعمت را در خود نگه می‌دارد اما وقتی انسان فهمید این نعمت مسئولیت دارد، باید آن را در جایگاه خودش خرج کند

بنابراین اگر پیرزنی کل دارایی‌اش روزی یک نان باشد - که این نان هم رزق اوست ـ و نصف نانش را در راه خداوند ببخشد، اجرش مساوی است با میلیاردری که تمام پس اندازش را ببخشد و درآمد روزش را نیز ببخشد و آن وقت، نصف رزق و روزی‌اش را نیز ببخشد. این است که ابوذر؛ می‌فرماید: من فقر را بیشتر از ثروت دوست دارم و مریضی را بیشتر از سلامت؛ چون او در حضوریات خود فکر کرده بود و دانسته بود که نعمت‌ها و داده‌ها ملاک افتخار و امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند. «اكثر عبادة ابوذر التفكر والاعتبار». 

 

قانون تبدیل

با توجّه به این شناخت که داده‌ها ملاک امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیت ساز هستند، بخل انسان و حرص او و طمع او و حسد او و کبر و غرور و عُجب او مداوا و تبدیل می‌شود؛ زیرا بخیل کسی است که نعمت را در خود نگه می‌دارد اما وقتی انسان فهمید این نعمت مسئولیت دارد، باید آن را در جایگاه خودش خرج کند؛ مانند کارمند بانکی که صدها میلیون به او سپرده باشند. او این پول‌ها را برای خود نگه نمی‌دارد بلکه هر چه سریع‌تر آن‌ها را در جایگاه خود رد می‌کند. با همین استدلال، حرص انسان نیز مداوا می‌شود؛ مانند همان کارمند بانک که هیچ وقت حرص نمی‌زند که پول بیشتری به او بسپارند.

حرص یعنی حالتی که انسان دوست دارد نعمت‌ها را جمع آوری کند. هم‌چنین طمع انسان مداوا می‌شود. طمع یعنی طلب نعمت. آن کارمند طمع ندارد که پول به من بسپارید. هم‌چنین حسد انسان مداوا می‌شود. حسود کسی است که از این که نعمتی را در دست دیگری ببیند، ناراحت می‌شود.

نسبت سود به سرمایه یعنی سعی و تلاش؛ چون آن چیزی که مربوط به انسان است سعی و تلاش اوست؛ یعنی نسبت سود به سرمایه، نسبت عمل به توانمندی، نسبت بازدهی به داده

به عنوان مثال، کارمند بانکی که امروز پولی به او نسپرده باشند، نسبت به کارمند دیگری که به او پول فراوانی سپرده باشند حسادت نمی‌ورزد و تازه خوشحال هم می‌شود. و متکبر کسی است که تکیه گاهی از امکانات و نعمت‌ها دارد و به همین خاطر زیر بار حق نمی‌رود و بر حکم حق، سرکشی می‌کند. اما این کارمند بانک، دیگر بر حکم رئیس خود سرکشی نمی‌کند و به خاطر پولی که در دستش است کبر نمی‌ورزد. و آدم مغرور کسی است که فریب نعمت‌ها را خورده و امکانات و داده‌ها را ملاک افتخار گرفته، که باز در مثال فوق می‌بینیم که آن کارمند غروری بر نمی‌دارد و این به خاطر شناختی است که از مسئولیت خود نسبت به امکانات و داده‌ها دارد. و آدمی که نعمت‌ها را از خود خیال می‌کند و نسبت نعمت را از مُنعم می‌بُرد و از ولیّ نعمت رو برمی‌گیرد، چنین آدمی گرفتار عُجب شده است، که در مثال فوقْ کارمند بانک، امکانات و داده‌ها و نعمت‌ها را از خود نمی‌بیند و... در نتیجه گرفتار عُجب نمی‌شود و به جای عُجب و کبر و غرور، دارای خضوع و خشوعی می‌شود که نکند از عهده ی مسئولیت به درستی بر نیاید. این گونه است که یک غریزه و سیئه با شناخت و با عشق و ایمان ترکیب می‌شود و تبدیل به حسنه می‌شود؛ (...یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ...)[3]

 

پی نوشت ها:

[1]. تین: 4.

[2]. تین: 7.

[3]. أَوَلَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى ... آیه ی 8 سوره ی روم.

منبع: سایت لیلة القدر ؛ اندیشه‌های پنهان، نوشته حجت الاسلام علاء الدین اسکندری، ص 126.

 


- نظرات (0)

ای پیامبر از گناهت توبه کن!

حضرت محمد
مراد از «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ»

«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکَارِ» (1).

«ای رسول ما! (بر آزار امّت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب) خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن (یعنی بر گناه امّت نادان از درگاه خدا آمرزش بخواه) و شامگاهان و سپیده دمان به تسبیح و ذکر پروردگار خود مشغول باش».

در آیه دیگر می فرماید: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَاتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوَاکُمْ».(2)

«بدان که هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست و تو بر گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان آمرزش طلب کن و خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن و مأوای شما را می داند». (3)

شبهه ای که در این گونه آیات مطرح شده این است که: اگر پیامبر از گناه مصون است پس معنای استفغار چه می تواند باشد؟ استغفار در جایی صدق می کند که شخص مرتکب گناه و اشتباهی شده باشد.

جواب:

برای این شبهه چند پاسخ داده اند که ساده ترین آنها این است که گفته شود:

1- کلام خدای عزّ و جلّ از باب «ایّاک اَعْنی وَ اسْمَعی یا جاره»، به در می زند تا دیوار بشنود است، یعنی دستوری عمومی برای تمامی مسلمانان محسوب می شود. مسلمان باید از گناه خود استغفار نماید و این استغفار هم از واجبات به شمار می آید. یعنی رویگردانی از گناهانی که به آن دچار شده است و زدودن آثار، نیاز به پاک کننده ای دارد که آن استغفار و پشیمانی است. همین طور برای سرعت بخشیدن وتضمین آن، دعا برای همسایگان و دوستان از اهمیّت خاصی برخوردار است که طلب مغفرت برای دیگران، خدا را به رقّت می آورد و نظر خدا را جلب می نماید.

پس مۆمن باید هم برای همسایگان و هم برای خویشتن طلب بخشش کند تا سریعتر از راههای دیگر به هدف نایل گردد. لذا در قرآن و خطابهای زیادی وجود دارد که برحسب ظاهر، خطاب به شخص پیغمبر می باشد، ولی مخاطب حقیقی عمومی مسلمانان هستند. نظیر آن در قرآن فراوان است.

مثلاً در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است.

«ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود

2- پاسخِ ظریفتر آیه، این می تواند باشد که: گناه را چه معنا بکنیم. گاهی گناه و عصیان، به معنای معصیت اوامرِ الهی است، به این صورت که خداوند در خصوص مسأله ای امر کرده و من مخالفت می کنم. گاهی هم گناه، کوتاهی و کوتاه آمدن در پیشگاه حضرت حق است.

 

آیا از نظر اولیای خدا دوّمی گناه است یا نیست؟

اگر در پیشگاه حق تعالی آن گونه که حق در نظرت جلوه کرد به همان اندازه که شایسته اوست انجام وظیفه نکنی آیا احساس می کنی که سهل انگاری کردی یا نه؟ قطعاً کوتاهی کرده ای! و شرط بندگی آن است که انسان به همان اندازه که عظمت حق را دریافته، برابر و معادل آن، بندگی کند که شایسته مقام اوست. آیا هیچ انسانی می تواند در مقابل این درک خویش به خود ببالد و ادّعا کند که من انجام تکلیف کرده ام؟

همین طور است شکرانه ی نعمت های الهی. آیا می توانی بگویی که من به مقدار وافی نعمت خدا را شکرگزار بوده ام؟ اولیاء و انبیاء خدا (علیهم السلام) که از درد به خود می پیچیدند و کوچکترین نمود آن، شب زنده داریهای زیاد و گریه های بی امان و روزه های طاقت فرسای آنها بود، که هیچگاه متوجّه خویش نبودند از قبیل دعاهایی که به نام امام سجّاد (علیه السلام) ثبت شده است که صرفاً برای تعلیم من و تو نیست، گرچه این هم هست. اما طرف قویتر، آن است که این بزرگان عالم خلقت، به حقیقت کنه الهی پی برده بودند و چون عظمتی را که آنها از پروردگارشان یافتند همسان آن، به تقدیر و تکریم پروردگار (عزّ شانه) با ناله زمزمه می کردند که گوشه ای از تقریرهای آن، به ما رسیده، آنان همچنان به اظهار کوچکی خود و گرامیداشت عظمت خداوندگار عالم ادامه می دادند و مراتب بندگی خویش را اظهار می نمودند. به علاوه به این کار خود عشق می ورزیدند و فریفته آن بودند. آن گاه این کار خود را با شرافت شأن و منزلت بی همتای الهی مقایسه می کردند، و از خود می پرسیدند، آیا همین مقدار برای اظهار ارادت کافی است یا نه؟ هر قدر که خود را کوچک می دیدند خدا را والاتر و دایره قدرت او را فراگیرتر می یافتند. از این رو این مبنای اعتقاد آنان، دامنه عشق به خدا را افزایش می داد. تا جایی که معتقد بودند همان مقدار از ساعتها را که صرف زندگی معمولی و رفع نیاز ضروری خویش می نمودند، روی تافتن از بندگی گناه است و گناه محسوب می شود، خلاصه این مراتب اخلاص و بندگی را کسانی به دست می آورند که در هیچ حالی خود را نمی بینند و فقط برای جلب خشنودی خدای یکتا از هر آنچه به غیر او ختم می گردد، بیزاری و تبّری می جستند. این صفت تنها برای مردان بزرگ و انسیان نیست، بلکه تمام ملائکه به ثناگویی خدا مشغولند و برای انسانها استغفار می کنند.

توبه

اینک این سۆال پیش می آید که چرا مۆمنان احساس می کنند که در بندگی کوتاه آمده اند؟ چون این شرط بندگی است وگرنه هر کس، که این حالت نفسانی را در خود احساس نکند، اطاعت خدا نکرده است.

پس «ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود.

بالاخره مقصود از «ذنب» در آیه «ذنب» در خور مقام هر شخصی است که از آن جایگاه خدا را در می یابد. ائمه هدی (علیهم السلام)، همچنین تربیت یافتگان مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، هیچگاه کار مباح نمی کردند؛ تا جایی که اگر چند دقیقه که در کنار همسر و فرزند بودند از دید وظیفه و عبادت به آن می نگریستند، هرچند اینها عبادت است امّا چهره شخصی و هدف غیر خدایی نیز در آن نهفته است.

در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است

خداوند در مورد حضرت مریم می فرماید:

«کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً» (4).

«آن هنگامی که حضرت مریم(علیهاالسلام) بچّه‌ای نداشت هر وقت زکریّا به عبادتگاه مریم می‌آمد نزد او سفره شگفت‌آوری می‌یافت(میوه زمستانی را در تابستان و تابستانی را در زمستان در اطاق عبادت او می‌دید) .

اما آن وقتی که حضرت مریم بچّه دار شد خطاب رسید:

«وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» (5)

«ای مریم! شاخه نخل را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد».

تفاوتی که در شرح حال مریم (علیهاالسلام) در دو زمان متفاوت می یابیم می خواهیم بدانیم این مریم، با مریم آن زمان چه فرقی کرد؟

عدّه ای جواب داده اند که مریم قبل از بچّه دار شدن، نیّتی خالص و فقط به ذکر خدا سرگرم بود، امّا الان مقداری از ذکر خود با خدا را به بچّه اش اختصاص داده است. بنابراین همین اندازه که به بچّه اش پرداخت، روحیّات و وضعش فرق کرد. گرچه رسیدگی به حضرت عیسی (علیه السلام) خود از بزرگترین عبادتهاست.

خلاصه این که: «حَسنات الأَبرار سَیِّئاتُ المُقرَّبین» اینها حقایقی هستند که در مسألهء عرفان و شناخت مطرح است و قرآن هم در این باب آیات زیادی دارد که انسان با دقت در اینها مطالب بسیاری برایش روشن می شود.

 

پی نوشت ها:

1. مۆمن (40)، آیه 55.

2. محمّد (47)، آیه 19.

3. و نظیر این دو آیه، آیه 106 سوره نساء است که می فرماید: «وَ اسْتَغفِرِ اللهَ اِنَّ اللهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً».

4. آل عمران (3)، آیه 37.

5. مریم (19)، آیه 25.

منبع: معرفت، محمد هادی؛ (1389)، تنزیه انبیاء (از آدم تا خاتم)


- نظرات (0)