سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


چگونه اقرار به یگانگی خدا باعث خوشبختی می شود؟!


ذکر

جمله‌ی فوق آیه قرآن کریم نیست، بلکه دعوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، مبتنی بر آیات قرآن کریم است. ایشان از همان آغاز بعثت تا آخر عمر به مردمان عصر خود و همه‌ی اعصار می‌فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید».

الف – این که اساساً انسان چرا باید پرستش داشته باشد و بحث در خصوص این که انسان ذاتاً «حیّ مألوه» است، یعنی پرستنده است [نه این که باید پرستش داشته باشد]، یک مقوله‌ مستقل است که قبلاً مباحث بسیاری در این خصوص درج گردیده است .

انسان هستی قائم بالذات نیست، بلکه مخلوق، فقیر، نیازمند و محتاج در اصل هستی خود (وجود) و نیز ربوبیّت می‌باشد، پس حتماً، همیشه، مستمر، خواسته یا ناخواسته، عبدِ إله است و معبود خود را می‌ستاید. چه این معبود، إله و رب، حقیقی باشد و چه آن که او به خطا چیزی یا کسی را معبود و إله خود فرض نموده باشد. لذا فرمود: بگویید الهی جز الله وجود ندارد، تا رستگار گردید.

ب – اما این که «حالا این بندگی الله جل جلاله چه تأثیری در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد و چگونه این اعقتاد ما را به فلاح می‌رساند؟»، مبحث بسیار مفصلی است که از جوانب متفاوت و لحاظ‌های گوناگون می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این سۆال مثل آن است که بپرسیم: چه فرقی میان آدم عاقل، عالم و جاهل است؟ و یا بپرسیم: چه فرقی بین انسان رونده‌ای که هدف و راه رسیدن را می‌شناسد، با رونده‌ای که نه هدف و نه راه را می‌شناسد وجود دارد؟ بدیهی است که اولی در راه درست و راست (صراط مستقیم) حرکت کرده و به هدف می‌رسد، اما دومی راه را گم کرده و به گمراهی (ضلالت) می‌افتد و در نهایت هلاک می‌شود.

بدیهی است که عقل و جهل، علم به حقایق هستی و یا نادانی، نور و ظلمت، شناخت حق تعالی و یا قرار دادن اجسام و اشیاء و سایر مخلوقات به جای خدا و پرستش آنها و ...، یک سان نبوده و تأثیر مشابهی در ساختار شخصیتی فرد و اجتماع و رشد و یا انحطاط ندارند:

پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟!

«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرّعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین كیست؟ بگو خدا؛ بگو پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید كه اختیار سود و زیان خود را ندارند؟! بگو آیا نابینا و بینا یكسانند یا تاریكی‌ها و روشنایى برابرند؟! یا براى خدا شریكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرینش او آفریده‏اند؟! و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است بگو خدا آفریننده هر چیزى است و اوست ‏یگانه‌ی قهار.

ج – اما در خصوص شرک و پرستش چند خدا نیز توجه داشته باشیم که وقتی کسی باور داشت و اقرار کرد به «لا اله الا الله»، او نفی خدایان کاذب را نموده است، پس اگر در عین حال قائل به دو یا چند خدا باشد، همان شعار «لا إله الاّ الله» را نیز نفی نموده است. لذا ایمان و شرک، یک جا جمع نمی‌شود. حتی 99% ایمان به وحدانیت به اضافه 1% قبول و باور خدایان دیگر، یعنی رد و تکذیب همه آن 99% - چرا که دیگر وارد شرک شده است.

د – پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟! لذا حضرت یوسف علیه‌السلام به هم سلولی‌های خود فرمود:

«یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، 49)

ترجمه: اى دو یار زندانى من، آیا خدایان متعدد و پراكنده بهترند (مانند بت‏ها، ستارگان و غیره) یا خداى یكتاى غالب و چیره؟!

ایمان

ه  – کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود.

و – انسان اگر موحد نگردید، کثرت‌گرا می‌شود و کثرت نیز عین تجزیه و پراکندگی است. لذا همه‌ی قوا و استعدادهای انسان مشرک، به جای قدرت یافتن در «وحدت – توحید»، پراکنده، ناتوان و فانی می‌شوند. مضافاً بر این که این «کثرت‌گرایی» او در پرستش [که در افکار، اعتقادات و اعمال او متجلی‌ می‌گردد]، خلاف حقیقت هستی و حقایق عالم هستی است، از این رو وقتی به پایان زندگی دنیا رسید و وارد قبر شد، متوجه می‌شود که به خلاف رفته است و در آنجا با علم یقینی می‌بیند که اصلاً کثرتی وجود ندارد و او به جای رشد، جاده‌ی انحطاط را پیموده است. در این بیانات نورانی دقت کنیم:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ  * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»

ترجمه: شما را تکثر طلبی (کثرت گرایی – فزونی طلبی) به خود مشغول داشت (از یاد خدای واحد غافل نمود) * تا آنكه گورستان‏ها (قبرها) را زیارت كردید * چنین نیست (كه مى‏پندارید باید براى دنیا كوشید)، به زودى (وقت ورود به عالم برزخ) خواهید دانست * آرى چنین نیست، به زودى (در روز جزا) خواهید دانست * چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشكیك) مى‏دانستید * به یقین جهنم را (به دیده دل) مى‏دیدید (لكن ندانستید و ندیدید) * سپس بى‏تردید آن را (در روز جزا) به عین الیقین خواهید دید (یقینى حاصل از داخل شدن و سوختن در آن) * سپس شما در آن روز بى‏شك از بخشش و نعمت (خدا در دنیا) بازخواست خواهید شد.

کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود

ز –انسان مشرک، به جای واقع‌گرا بودن، وَهم‌گرا یا به فرموده پیامبر عظیم الشأن، صلوات الله علیه و آله «عبدالاوهام = بنده اوهام» می‌شود؛ چرا که در حقیقت خدا (إله) دیگری وجود ندارد که او بخواهد آن را نیز بپرستد و هر خدایی که او آن را خدای دیگر پنداشته، چیزی جز ظنّ و گمانی که هیچ مبنای علمی ندارد، نمی‌باشد.

آیا وضعیت نظریه‌پرستان را ندیدید؟ هر از چند گاه به نظریه‌ای درباره جهان و حقایق عالم هستی رو می‌کنند، بدون آن که دلیل عقلی و علمی داشته باشند، آن را یک حقیقت می‌پندارند و پس از افول آن، به سراغ نظریه‌ی دیگری می‌روند و اینها همه تبعیت از «ظنّ و گمان» است؛ ظنّ‌هایی خطا که به دروغ به جای حقیقت القاء می‌شوند:

«وَمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یس، 36)

ترجمه: و بیشتر آنها (در اعتقاداتشان) جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند، با آنكه بى‏تردید (ظنّ و) گمان از هیچ حقّى بى‏نیاز نمى‏سازد، همانا خداوند به آنچه مى‏كنند داناست.

«أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَمَن فِی الأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (یونس، 66)

ترجمه:آگاه باشید كه هر كه (و هر چه) در آسمان‏ها و هر كه (و هر چه) در زمین است ملك حقیقى خداوند است، و كسانى كه غیر از خداوند شریكانى (بت‏ هایى) را مى‏خوانند از چه پیروى مى‏كنند؟ آنها جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند و آنها فقط حدس و دروغ مى‏زنند.


- نظرات (0)

ملاک ارزش چیست؟

سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است.

آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است. این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)


بعضی ها، ارزش‌ها را در نعمت‌ها و داده ها جست‌وجو می کنند و بعضی ها که از نعمت و دارایی برخوردار نیستند، ارزش‌ها را در عمل و کار انسان می دانند، که می تواند به نعمت‌ها و دارایی‌ها جهت بدهد و از آن‌ها بهره بردارد.

اعتقاد اوّل، انسان را دنیاپرست و اعتقاد دوم، انسان را خودپرست می سازد... اما اگر سعی را ملاک ارزش بدانیم، نه عمل را؛ اگر نسبتِ داده ها و بازدهی را در نظر بگیریم؛ آن‌وقت، از دنیاپرستی و خودپرستی نجات می یابیم؛ همان‌طور که از غرور و یأس آزاد می شویم.

کسی که از یک تومان، یک ریال سود آورده با کسی که از هزار تومان، ده تومان بهره گرفته، مساوی نیست؛ چون او یک دهم سود آورده و این دیگری یک صدم. پس اگر این دیگری از هزار تومان، صد تومان بهره می آورد، تازه باهم مساوی و برابر بودند. این‌گونه، حسرت و افسوس و غرور و یأس شکسته می شود و خوشنودی و رضا، در دل تو خانه می کند؛ که تو بر نعمت‌ها و قدرت‌های بیرون و درون خودت تکیه نداری؛ و می‌دانی که داده ها، بازدهی می خواهد و هنگام حساب‌رسی، نسبت‌ها را در نظر می گیرند و این‌گونه پاداش می دهند و یا بازخواست می کنند.(. نامه های بلوغ، ص: 117)

این، قرآن است که می گوید: «لَیْسَ لِلِانْسانَ الَّا ما سَعى». سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است. و آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است.

این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)

 

انسان در گرو عملش

1. وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی* وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی؛ و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست *و اینکه تلاش او بزودی دیده می‌شود.

نه دنیاپرستان به آن‌چه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر

تفسیر

"سعی" در اصل به معنی راه رفتن سریع است که به مرحله دویدن نرسیده، ولی غالباً به معنی تلاش و کوشش به کار می‌رود، چرا که به هنگام تلاش و کوشش در کارها انسان حرکات سریعی انجام می‌دهد، خواه کار خیر باشد یا شر.

جالب اینکه نمی‌فرماید: بهره انسان کاری است که انجام داده، بلکه می‌فرماید تلاشی است که از او حاصل شده است، اشاره به این‌که مهم تلاش و کوشش است هر چند انسان احیاناً به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد، خدا پاداش خیر به او می‌دهد، چرا که او خریدار نیت‌ها و اراده‌هاست، نه فقط کارهای انجام شده. "و آیا خبر ندارد که سعی و کوشش او به زودی دیده می‌شود"؟ وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری.

نه تنها نتیجه‌های این سعی و تلاش، چه در مسیر خیر باشد یا شر، بلکه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشکار می‌شود، همان‌گونه که در جای دیگر می‌فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً.

منطق عقل نیز همین را اقتضا می‌کند که "هر کسی مسئول اعمال خویش و منتفع به اعمال خویش باشد".

این اعتقاد اسلامی سبب می‌شود که انسان به جای پناه بردن به خرافات و یا گناه خویش را به گردن این و آن افکندن، به سراغ سعی و تلاش در اعمال خیر برود، تأثیر تربیتی این عقیده در انسان‌ها کاملاً روشن و غیر قابل انکار است.

درست است که این آیات ناظر به سعی و تلاش برای آخرت و مشاهده پاداش آن در سرای دیگر است، ولی ملاک و معیار اصلی آن، دنیا را نیز در بر می‌گیرد، به این معنی که افراد با ایمان نباید در انتظار دیگران بنشینند که برای آن‌ها کار کنند و مشکلات جامعه آن‌ها را حل نمایند. بلکه خود دامن همت به کمر زده به سعی و تلاش و کوشش برخیزند.

معنای آیه چنین شد که: هیچ انسانی هیچ چیزی را به ملکیت واقعی مالک نیست، تا اثر آن ملکیت، که خیر یا شر، نفع یا ضرر عایدش شود، مگر آن عملی را که کرده و جهدی نموده تنها آن را داراست، اما آن‌چه دیگران کرده‌اند اثر خیر یا شرش عاید انسان نمی‌شود.

ایمان

کوشش در معنویات

2. وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ؛ و برای هر یک (از این دو دسته)، درجات (و مراتبی) است از آن‌چه عمل کردند و پروردگارت از اعمالی که انجام می‌دهند، غافل نیست.

تفسیر

این آیه بار دیگر این حقیقت را تاکید می‌کند که تمام مقام‌ها، درجات و درکات، زائیده اعمال خود آدمی است و نه چیز دیگر.

متعلق لفظ "کل" ضمیری است که به دو طایفه جن و انس برمی‌گردد و در آیه حذف شده است و معنای آیه این است: برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست.

 

زمان تلاش و کوشش

3. وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید و هم برای بهره‌گیری از فضل خدا تلاش کنید و شاید شکر نعمت او را بجا آورید!

 

تفسیر

آری گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌ روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود.

امروز از نظر علمی ثابت شده است که در برابر نور تمام دستگاه‌های بدن انسان فعال و سرزنده می‌شوند: گردش خون، دستگاه تنفس، حرکت قلب و سایر دستگاه‌ها و اگر نور بیش از اندازه بتابد، سلول‌ها خسته می‌شوند و نشاط جای خود را به فرسودگی می‌دهد و بر عکس، دستگاه ‌های بدن در تاریکی شب در آرامش و آسایش عمیقی فرو می‌روند و در سایة آن تجدید قوا و نشاط می‌کنند.

این نیز شایان توجه است که در پایان این سخن مسأله "شکر" را مطرح می‌کند، شکر در برابر نظام حساب شده نور و ظلمت، شکری که خواه و ناخواه انسان را به شناخت منعم و معرفت او وا می‌دارد و شکری که انگیزة ایمان در مباحث اعتقادی است.

برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست

تلاش بی ثمر

4. مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُۆْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ؛ کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصولش می‌افزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می‌دهیم؛ امّا در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد.

 

تفسیر

تشبیه جالب و کنایه زیبایی است، انسان‌ها همگی زارعند و این جهان مزرعه ماست، اعمال ما بذرهای آن و امکانات الهی، بارانی است که بر آن می‌بارد، اما این بذرها بسیار متفاوت است، بعضی محصولش نامحدود، جاودانی و درختانش همیشه خرم و پر میوه، اما بعضی دیگر محصولاتش بسیار کم، عمرش کوتاه و زودگذر و میوه‌هایی تلخ و ناگوار دارد.

تعبیر به "یرید"(می‌خواهد و اراده می‌کند) در حقیقت اشاره به تفاوت نیت‌های مردم است، مجموع آیه شرحی است پیرامون آن‌چه در آیة قبل از مواهب و روزی ‌های پروردگار آمده که گروهی از این مواهب به صورت بذرهایی برای آخرت استفاده می‌کنند و گروهی برای تمتع دنیا.

جالب این‌که در مورد کشت کاران آخرت می‌گوید: «نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»(زراعت او را افزون می‌کنیم) ولی نمی‌گوید از تمتع دنیا نیز بی‌نصیبند، اما در مورد کشت‌کاران دنیا می‌گوید: «مقدارى از آن را كه مى‏خواهند به آن‌ها مى‏دهیم، بعد مى‏افزاید در آخرت هیچ نصیب و بهره‏اى ندارند».

به این ترتیب نه دنیاپرستان به آنچه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر.

تعبیر به "نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ" هماهنگ است با آن‌چه در آیات دیگر قرآن آمده، از جمله مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ کسی که کار نیکی انجام دهد ده برابر پاداش او است و لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِه؛ خدا پاداش آن‌ها را به طور کامل می‌دهد، و از فضلش بر آن‌ها می‌افزاید.

گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود

تلاش در راه خدا

1 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

2 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنها یاران یکدیگرند؛ و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ گونه ولایت [= دوستی و تعّهدی] در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند! و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید، جز بر ضدّ گروهی که میان شما و آنها، پیمان (ترک مخاصمه) است؛ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، بیناست.

 

فایده تلاش و کوشش

3 ـ وَ مَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ؛ کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است. و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.

 

 به پایه‌ای نرسد شخص، بی‌رُکوبِ خُطوب                                         

                                                                           به مایه‌ای نرسد مرد، بی‌خیالِ خطر                                

 به رنج اندر است ای خردمند، گنج                                                      

                                                                           نیـابـد کـسـی گـنـج، نـابـُرده رنـج    


سایت لیلة القدر؛ نوشته استاد علی صفایی حائری


نشریه ره توشه، ش 101

 


- نظرات (0)

حکمت خدا را دریاب

یکى از برنامه هاى اساسى قرآن توجه دادن به حکمت خداوند است.1 هر پدیده اى که در جهان روى مى دهد بر اساس تدبیر حکیمانه الهى است و هر چیزى حساب و کتاب دارد.

حکمت بیانگر این است که عالم هستى در تمام ابعادش بر اساس نظم و حساب دقیق و قوانین موزون و منسجم بر پا شده است و افعال خداوند بر تمام ابعادش با حکمت است و این همان چیزى است که از آن به نظام احسن تعبیر مى شود. 2

آثار تربیتى اعتقاد به حکمت خداوند

الف : توجه به حکمت خداوند مى تواند در پیشرفت هاى علمى انسان و آگاهى او نسبت به اسرار جهان هستى اثر عمیقى بگذارد و به علم و دانش ‍ بشرى عمق و شتاب و سرعت بیشترى بخشد.

زیرا وقتى ما بدانیم که این بناى باشکوه و عظیم را معمار چیره دستى ساخته و در جاى جاى آن اسرار حکمت به کار برده هرگز از کنار موجودات و حوادث جهان بى تفاوت نمى گذریم هر پدیده را به عنوان یک موضوع شایان دقت مورد بررسى قرار مى دهیم تا آنجا که از افتادن یک سیب از درخت و مانند آن مى توانیم قانون پر اهمیت جاذبه عمومى و قوانین مهم دیگر را کشف کنیم (انیشتین ) مى گوید: پیشگامان علوم و مکتشفان بزرگ داراى نوعى ایمان به مبدا علمى و حکمت آفرینش بوده اند و همان اعتقاد به تلاشهاى آنان عمق و وسعت بخشیده است .

ب : توجه به حکمت خدا انسان را در برابر حوادث ناگوار و توان مى بخشد چون مى داند هیچ یک از اینها بى حساب نیست و همین احساس او را براى غلبه بر مشکلات که گاهى تصور آن انسان را از پاى در مى آورد یارى مى دهد زیرا شرط غلبه بر حوادث ، داشتن روحیه بالا است و این در سایه معرفت حکمت خداوند است

ج ) توجه به حکمت خداوند پذیرش قوانین الهى را آسان مى سازد چرا که مى داند تمام این برنامه ها و دستورات از سوى آن حکیم بزرگ است.3

د: توجه به حکمت و تدبیر خداوند نگرانى را از خاطر مى زداید و موجب مى شود آدمى در سختى ها آرامش خود را نبازد و زبان به شکوه و شکایت نگشاید و ایمانش را از دست ندهد هر چند حکمت آنرا نفهمد. کسى که به حکمت خداوند باور دارد دچار افکار منفى نمى شود.

حکمت بیانگر این است که عالم هستى در تمام ابعادش بر اساس نظم و حساب دقیق و قوانین موزون و منسجم بر پا شده است و افعال خداوند بر تمام ابعادش با حکمت است و این همان چیزى است که از آن به نظام احسن تعبیر مى شود.

مشیت الهى

تحولات جهان بر اساس مشیت الهى خداوند است آنچه او بخواهد آن مى شود. قرآن مى فرماید:

ارتباط هستی و انسان با خدا

«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»4 ؛ بگو بارالها! مالک حکومت ها تویى ، تو هستى که به هر کس بخواهى حکومت مى بخشى و از هر کس بخواهى حکومت را مى گیرى ، هر کس را بخواهى عزت مى دهى و به هر کس بخواهى ذلت مى دهى تمام خوبى ها به دست تو است زیرا تو بر هر چیزى قادر هستى .

اوست که ملک ها و حکومت ها را به هر کس بخواهد مى بخشد یا مى گیرد، عزت مى دهد و یا بر خاک ذلت مى نشاند.

مشیت خدا بدون حساب و بى دلیل نیست بلکه آمیخته با حکمت و مراعات نظام و مصلحت عمومى جهان آفرینش و جهان انسانیت است و هر کارى که از او صورت مى گیرد در نوع خود بهترین است .

در این جا سوال مهمى پیش مى آید که ممکن است از آیه فوق کسانى چنین نتیجه بگیرند که هر کس به حکومتى مى رسد و یا از حکومت ، سقوط مى کند، خواست خدا بوده . نتیجه آن ، امضاى تمام حکومت هاى جبار و ستمگر تاریخ است . اتفاقا در تاریخ نیز مى خوانیم که یزید بن معاویه براى توجیه حکومت ننگین خود به آیه فوق استدلال کرد.

پاسخ این است که آیه یک مفهوم کلى و عمومى دارد که طبق آن تمام حکومتهاى خوب و بد بر طبق مشیت خداست با این توجه که خداوند یک سلسله عوامل و اسباب براى پیشرفت و پیروزى در این جهان ، آفریده است .

و استفاده از آثار این اسباب همان مشیت خداست . بنابراین خواست خدا یعنى آثارى که در آن اسباب و عوامل آفریده شده است حال اگر افراد ستمگر و ناصالحى همچون چنگیز و یزید و فرعون و مانند اینها از آن وسایل پیروزى استفاده کردند و ملت هاى ضعیف و زبون و ترسو به آن تن در دادند، این نتیجه اعمال خود آنها است که گفته اند! هر ملتى لایق همان حکومتى است که دارد.

ولى اگر مردم آگاه بودند و آن عوامل و اسباب را از دست جباران گرفته و به دست صالحان دادند و حکومت هاى عادلانه اى بوجود آوردند باز نتیجه اعمال آنها است که بستگى بطرز استفاده از عوامل و اسباب الهى دارد.

در حقیقت آیه بیدار باشى براى همه افراد و جوامع انسانى است که بهوش ‍ باشند و از وسایل پیروزى بهره گیرند پیش از آنکه عوامل ناصالح بر آنها چیره شوند و پست هاى حساس اجتماعى را از دست آنها بگیرند و همه سنگرهاى حساس را اشغال کنند و خلاصه اینکه خواست خدا همان جهان اسباب است تا چگونه ما از این جهان اسباب استفاده کنیم ؟5

 

منبع : مشیت الهى در سبب سازى و سبب سوزى ، محمود اكبرى


1- توبه ، 71، 160 / نساء، 10، 130 / شورى ، 51

2- پیام قرآن ، آیت الله مکارم ، جلد 4، ص 135. در قرآن آیاتى وجود دارد که به این سخن معنا دلالت دارد مانند سوره سجده ، آیه 7 و سوره نمل آیه 88

3- پیام قرآن ، آیت الله مکارم : ج 4،ص 137

4- سوره آل عمران آیه 26.

5- تفسیر نمونه ، ج 2، ص 369.

 


- نظرات (0)

در کجای قرآن درباره راه نجات گفته


ایمان

الف. آیاتی که راه نجات را معرفی کرده‌اند: قرآن کتاب آسمانی الهی و بیان‌گر راه هدایت و تکامل انسان است؛ از این‌رو سراسر قرآن، یا مستقیماً یا غیر مستقیم، راه صحیح و راه نجات و رستگاری انسان را بیان کرده است و هیچ آیه‌‌ای بی‌ربط با هدایت و رشد انسان نیست.

با این‌حال برخی از آیاتی را که به طور مستقیم به راه نجات و رستگاری اشاره کرده است، بیان می‌کنیم.

1. ایمان به خدا، پیامبر، جهاد و هجرت در راه خدا: خداوند در سوره صف، راه نجات از عذاب دردناک آخرت را چنین بیان می‌کند: «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّكمُ‏ْ عَلىَ‏ تجِارَةٍ تُنجِیكمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ* تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تجُاهِدُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكمُ‏ْ وَ أَنفُسِكُمْ  ذَالِكمُ‏ْ خَیرْ لَّكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ* یَغْفِرْ لَكمُ‏ْ ذُنُوبَكمُ‏ْ وَ یُدْخِلْكمُ‏ْ جَنَّاتٍ تجَرِى مِن تحَتهِا الْأَنهْارُ وَ مَسَاكِنَ طَیِّبَةً فىِ جَنَّاتِ عَدْنٍ  ذَالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛[1] اى كسانى كه ایمان آورده‌‏اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى كنم كه شما را از عذاب دردناک رهایى مى‏‌بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد كنید. این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید. اگر چنین كنید گناهانتان را مى‏‌بخشد و شما را در باغ‌‌هایى از بهشت وارد مى‌‏كند كه نهرها از زیر درختانش جارى است و در خانه‌‌هایی پاكیزه در بهشت جاویدان جاى مى‌‏دهد و این پیروزى عظیم است.

در آیه‌‌ای دیگر، با اشاره به ایمان و جهاد، از هجرت در راه خدا نیز یاد می‌‌کند و می‌‌فرماید کسانی که این کارها را انجام داده باشند، مقام بزرگی در نزد خدا دارند و فقط این‌گونه افراد به حقیقت پیروزی و رستگاری دست می‌‌یابند.[2]

2. اطاعت از خدا و پیامبر، خشیت از خدا و تقوای او: در آیه‌‌ای دیگر، سخن از پیروی از خدا و پیامبرش به میان آمده و به خوف از خدا و تقوای او اشاره شده و راه سعادت را در رعایت این موارد دانسته است: «وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یخَشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ»؛[3] و هر كس از خدا و پیامبرش اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد، چنین كسانى همان پیروزمندان واقعى هستند.

کسانی اهل نجات و سعادت هستند که از هر نوع تعصب جاهلانه قومی و ملیتی و غیره به دور باشند و اهل تحقیق و حق جویی باشند. این افراد، به همه سخنان و نظریات، گوش فرامی‌‌دهند و بعد با انصاف به قضاوت درباره آنها می‌‌پردازند و بدون جانبداری، راه صحیح را انتخاب می‌‌کنند
3. حقیقت طلبی: در قرآن، در توصیف کسانی که اهل هدایت هستند، چنین آمده است: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ  أُوْلَئكَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ»؛[4] همان كسانى كه سخنان را مى‌‏شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‌‏كنند. آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.

در واقع کسانی اهل نجات و سعادت هستند که از هر نوع تعصب جاهلانه قومی و ملیتی و غیره به دور باشند و اهل تحقیق و حق جویی باشند. این افراد، به همه سخنان و نظریات، گوش فرامی‌‌دهند و بعد با انصاف به قضاوت درباره آنها می‌‌پردازند و بدون جانبداری، راه صحیح را انتخاب می‌‌کنند.

4. تزکیه نفس: یکی از راه‌های رسیدن به سعادت، تزکیه نفس است. در اسلام تأکید فراوانی بر این مطلب شده و دستورات زیادی در این باره به مردم ارائه شده است. پاک ساختن روح و جان انسان، از خلقیات و صفات ناپسند، موجب رشد و آمادگی برای دریافت خصلت‌‌ها و اوصاف نیکو و نور معرفت است؛ از این‌رو، خداوند به نُه چیز قسم یاد می‌‌کند تا اهمیت مسئله را بیان کند. سپس می‌‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا»؛[5] هر كس نفس خود را پاک و تزكیه كرده، رستگار شده است.

ب. آیه‌‌ای که اشاره به واژه «نجات» دارد: یکی از آیات قرآن کلمه «نجات» را در خود جای داده است؛ اما این آیه در صدد بیان راه نجات نیست: «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذاب»؛[6] و (به خاطر بیاور) هنگامى را كه موسى به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانى كه شما را از (چنگال) آل فرعون رهایى بخشید! همان‌ها كه شما را به بدترین وجهى عذاب مى‏‌كردند.

 

پی نوشت ها:

[1]. صف، 10-11.

[2]. «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ»؛ آنها كه ایمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پیروز و رستگارند»؛ توبه، 20.

[3]. نور، 52.

[4]. زمر، 18.

[5]. شمس، 9.

[6]. ابراهیم، 6.


- نظرات (0)

اقرار به یگانگی خدا باعث خوشبختی

در قرآن كریم داریم كه «قولوا لا الله الا الله تفلحوا». سۆال اینجاست كه چگونه اعتقاد و اقرار به وحدت خدا ما را به فلاح دنیوی و اخروی می‌رساند؟ اگر دو یا چند خدا را پرستش کنیم، مگر چه تأثیری دارد که کبیره محسوب می‌گردد؟



ذکر

جمله‌ی فوق آیه قرآن کریم نیست، بلکه دعوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، مبتنی بر آیات قرآن کریم است. ایشان از همان آغاز بعثت تا آخر عمر به مردمان عصر خود و همه‌ی اعصار می‌فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید».

الف – این که اساساً انسان چرا باید پرستش داشته باشد و بحث در خصوص این که انسان ذاتاً «حیّ مألوه» است، یعنی پرستنده است [نه این که باید پرستش داشته باشد]، یک مقوله‌ مستقل است که قبلاً مباحث بسیاری در این خصوص درج گردیده است .

انسان هستی قائم بالذات نیست، بلکه مخلوق، فقیر، نیازمند و محتاج در اصل هستی خود (وجود) و نیز ربوبیّت می‌باشد، پس حتماً، همیشه، مستمر، خواسته یا ناخواسته، عبدِ إله است و معبود خود را می‌ستاید. چه این معبود، إله و رب، حقیقی باشد و چه آن که او به خطا چیزی یا کسی را معبود و إله خود فرض نموده باشد. لذا فرمود: بگویید الهی جز الله وجود ندارد، تا رستگار گردید.

ب – اما این که «حالا این بندگی الله جل جلاله چه تأثیری در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد و چگونه این اعقتاد ما را به فلاح می‌رساند؟»، مبحث بسیار مفصلی است که از جوانب متفاوت و لحاظ‌های گوناگون می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این سۆال مثل آن است که بپرسیم: چه فرقی میان آدم عاقل، عالم و جاهل است؟ و یا بپرسیم: چه فرقی بین انسان رونده‌ای که هدف و راه رسیدن را می‌شناسد، با رونده‌ای که نه هدف و نه راه را می‌شناسد وجود دارد؟ بدیهی است که اولی در راه درست و راست (صراط مستقیم) حرکت کرده و به هدف می‌رسد، اما دومی راه را گم کرده و به گمراهی (ضلالت) می‌افتد و در نهایت هلاک می‌شود.

بدیهی است که عقل و جهل، علم به حقایق هستی و یا نادانی، نور و ظلمت، شناخت حق تعالی و یا قرار دادن اجسام و اشیاء و سایر مخلوقات به جای خدا و پرستش آنها و ...، یک سان نبوده و تأثیر مشابهی در ساختار شخصیتی فرد و اجتماع و رشد و یا انحطاط ندارند:

پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟!

«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرّعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین كیست؟ بگو خدا؛ بگو پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید كه اختیار سود و زیان خود را ندارند؟! بگو آیا نابینا و بینا یكسانند یا تاریكی‌ها و روشنایى برابرند؟! یا براى خدا شریكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرینش او آفریده‏اند؟! و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است بگو خدا آفریننده هر چیزى است و اوست ‏یگانه‌ی قهار.

ج – اما در خصوص شرک و پرستش چند خدا نیز توجه داشته باشیم که وقتی کسی باور داشت و اقرار کرد به «لا اله الا الله»، او نفی خدایان کاذب را نموده است، پس اگر در عین حال قائل به دو یا چند خدا باشد، همان شعار «لا إله الاّ الله» را نیز نفی نموده است. لذا ایمان و شرک، یک جا جمع نمی‌شود. حتی 99% ایمان به وحدانیت به اضافه 1% قبول و باور خدایان دیگر، یعنی رد و تکذیب همه آن 99% - چرا که دیگر وارد شرک شده است.

د – پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟! لذا حضرت یوسف علیه‌السلام به هم سلولی‌های خود فرمود:

«یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، 49)

ترجمه: اى دو یار زندانى من، آیا خدایان متعدد و پراكنده بهترند (مانند بت‏ها، ستارگان و غیره) یا خداى یكتاى غالب و چیره؟!

ایمان

ه  – کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود.

و – انسان اگر موحد نگردید، کثرت‌گرا می‌شود و کثرت نیز عین تجزیه و پراکندگی است. لذا همه‌ی قوا و استعدادهای انسان مشرک، به جای قدرت یافتن در «وحدت – توحید»، پراکنده، ناتوان و فانی می‌شوند. مضافاً بر این که این «کثرت‌گرایی» او در پرستش [که در افکار، اعتقادات و اعمال او متجلی‌ می‌گردد]، خلاف حقیقت هستی و حقایق عالم هستی است، از این رو وقتی به پایان زندگی دنیا رسید و وارد قبر شد، متوجه می‌شود که به خلاف رفته است و در آنجا با علم یقینی می‌بیند که اصلاً کثرتی وجود ندارد و او به جای رشد، جاده‌ی انحطاط را پیموده است. در این بیانات نورانی دقت کنیم:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ  * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»

ترجمه: شما را تکثر طلبی (کثرت گرایی – فزونی طلبی) به خود مشغول داشت (از یاد خدای واحد غافل نمود) * تا آنكه گورستان‏ها (قبرها) را زیارت كردید * چنین نیست (كه مى‏پندارید باید براى دنیا كوشید)، به زودى (وقت ورود به عالم برزخ) خواهید دانست * آرى چنین نیست، به زودى (در روز جزا) خواهید دانست * چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشكیك) مى‏دانستید * به یقین جهنم را (به دیده دل) مى‏دیدید (لكن ندانستید و ندیدید) * سپس بى‏تردید آن را (در روز جزا) به عین الیقین خواهید دید (یقینى حاصل از داخل شدن و سوختن در آن) * سپس شما در آن روز بى‏شك از بخشش و نعمت (خدا در دنیا) بازخواست خواهید شد.

کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود

ز –انسان مشرک، به جای واقع‌گرا بودن، وَهم‌گرا یا به فرموده پیامبر عظیم الشأن، صلوات الله علیه و آله «عبدالاوهام = بنده اوهام» می‌شود؛ چرا که در حقیقت خدا (إله) دیگری وجود ندارد که او بخواهد آن را نیز بپرستد و هر خدایی که او آن را خدای دیگر پنداشته، چیزی جز ظنّ و گمانی که هیچ مبنای علمی ندارد، نمی‌باشد.

آیا وضعیت نظریه‌پرستان را ندیدید؟ هر از چند گاه به نظریه‌ای درباره جهان و حقایق عالم هستی رو می‌کنند، بدون آن که دلیل عقلی و علمی داشته باشند، آن را یک حقیقت می‌پندارند و پس از افول آن، به سراغ نظریه‌ی دیگری می‌روند و اینها همه تبعیت از «ظنّ و گمان» است؛ ظنّ‌هایی خطا که به دروغ به جای حقیقت القاء می‌شوند:

«وَمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یس، 36)

ترجمه: و بیشتر آنها (در اعتقاداتشان) جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند، با آنكه بى‏تردید (ظنّ و) گمان از هیچ حقّى بى‏نیاز نمى‏سازد، همانا خداوند به آنچه مى‏كنند داناست.

«أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَمَن فِی الأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (یونس، 66)

ترجمه:آگاه باشید كه هر كه (و هر چه) در آسمان‏ها و هر كه (و هر چه) در زمین است ملك حقیقى خداوند است، و كسانى كه غیر از خداوند شریكانى (بت‏ هایى) را مى‏خوانند از چه پیروى مى‏كنند؟ آنها جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند و آنها فقط حدس و دروغ مى‏زنند.



- نظرات (0)

هرقدرمی تونید صلوات بفرستید

چرا باید در زندگی، اخلاق و الگوی اصلی زندگی ما، زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد؟

یکی از جهات اصلی و دلایل مهم آن این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فراتر از یک انسان عادی است و وقتی در آیات قرآن غور می کنیم می رسیم به اینکه در حقیقت پیامبر شخصیت و حقیقت بزرگ در عالم هستی می باشد.

بنابراین وقتی می خواهیم با یک شخصیت بزرگی ارتباط برقرار کنیم طبیعی است که این ارتباط ورای همه ارتباط های دیگر است که در طول زندگی خود با آنها در ارتباط بوده ایم.

قرآن چند نکته در رابطه وظایف ما در قبال پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بیان می کند که در این مجال مختصری از آن را بیان می کنیم :

بعضی از اینها مخصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و بعضی از اینها مخصوص پیامبر و هر کسی دیگر است که در نگاه ما بزرگ و باعظمت می باشد. (که در این بُعد حتی اهل بیت ، علما ، پدر و کسانی که حق حکومتی بر گردن آنها نهاده شده است مثل ولایت فقیه نیز در این بحث دخیل می شوند)

 

آیه ی 104 سوره بقره

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

خدا در این آیه می فرماید: مردم وقتی می خواهید با پیامبر صحبت کنید لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا...

مردم یک اصطلاحی داشتند که می گفتند رعایت حال ما را بکن- برای وقتی بود که کسی فرد هم سطح خود را می خواست صدا بزند - اما وقتی به پیامبر می رسی بگویید ای پیامبر به ما نگاه کن و به حرف ما گوش کن ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

فارغ از واژه راعنا- انظرنا- واسمعوا- یک نکته مهمی در اینجا کشف می شود و آن اینکه: انسان در مواجه با پیامبر و صحبت با پیامبر باید مواظب تک تک الفاظش باشد.

 وقتی شما می خواهید با فردی مثل پیامبر صحبت کنید باید مواظب باشید که نوع واژه هایی را انتخاب می کنید . برای صحبت با او باید دقت کامل و توجه ریزبینانه ای داشته باشیم که دقیقاً چه چیز می خواهیم بگوئیم.

ما هرچه با افراد صمیمی ترمی شویم خوب طبیعتاً آداب می ریزد و طبیعتاً خیلی راحت تر و خودمانی تر صحبت می کنیم. احتراماتی که 2 نفر غریبه با هم دارند 2 دوست با هم ندارند اما تصور نکنیم که حالا که خیلی از پیامبر شنیدیم و حال می خواهیم با او صحبتی داشته باشیم و می خواهیم عرض حالی کنیم بگوئیم: حالا پیامبر از خودمان است! هر جور دلمان بخواهد با او حرف می زنیم! خیر! در واژه هایمان در ارتباط با پیامبر باید دقت کنیم و خداوند از ما طلب می کند.

یکی از وظایف ما در قبال پیامبر این است که با پوست و گوشت خود احساس کنیم که در محضر پیامبر خدا هستیم. یعنی آدم واقعاً نگاه و توجه پیامبر اکرم را بر اعمال خودش بفهمه و احساس کند، آن وقت است که با تقویت چنین حسی در وجود آدمی، انسان خیلی از کارها را انجام نمی دهد و از انجام آنها خجالت می کشد و به خیلی از کارها و گناهان تن نمی دهد

آیه ی 65 سوره نساء

خداوند در این آیه می فرماید: فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ یُۆْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا

اینها ایمان نمی آورند مگر اینکه در همه ی دعواهایشان تو را حکم قرار دهند ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ بعد ، تو هر چه حکمی کردی آنها نه فقط به ظاهر بپذیرند بلکه در درون خودشان هم به حکم تو راضی باشند وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا و در برابر تو تسلیم باشند.

بنابراین از آداب دیگر در برابر پیامبر اکرم این است که تسلیم بودن در برابر پیامبر اکرم در رفتار و سکنات ما دیده شود .

چرا که آدمی چند جور می تواند تسلیم کسی یا چیزی شود : بعضی ها تسلیم می شوند با اکراه- بعضی تسلیم می شوند با اینکه می گویند خوب بالأخره چاره ای جز تسلیم نیست- بعضی تسلیم هستند می گویند چون پیامبر است و باید تسلیم او بود. اما آنچه خداوند از ما می خواهد این است که نه فقط تسلیم شوید (بلکه باید تسلیم شوید) بلکه این تسلیم، تسلیم و افتخار واقعی باشد.

چرا که الان این صحبت ها می شود که تسلیم بودن یعنی چه؟! تسلیم بودن در جایی که عقل وجود دارد معنی ندارد- اینها  مال دوره ی بی علمی و املی است و ...

اما قرآن می گوید شما نه تنها تسلیم باشید ، بلکه در درون و در رفتارتان- به این تسلیم خود افتخار کنید و این تسلیم را در لحظه به لحظه ی زندگی خود به دیگران نشان دهید و بگویید ما افتخار می کنیم که پیامبر را دوست داریم و تسلیم او هستیم.

اگر آدم ها و مۆمنان این کار را انجام دهند مطمئن هستیم که خیلی این افرادی که دست به توهین پیامبر می زنند (آنچه در فضای اینترنتی و رسانه ای می بینیم) خیلی کم تر اتفاق خواهد افتاد.

خیلی از ما الان در اسلاممان منفعل هستیم یعنی مسلمان هستیم اما انگار خجالت می کشیم بگوییم پیامبر را دوست داریم و همین باعث می شود که طرف مقابل جرأت و جسارت پیدا کند تا جسارت ها و توهین هایی را ارائه دهد.

اگرما با افتخار تسلیم اسلام و پیامبر باشیم و برای این تسلیم و افتخارمان مبنا و استدلالی قائل شویم این مسأله کار را خیلی راحت می کند و هر کسی جسارت انجام هر کاری را پیدا نمی کند.

گناه
آیه ی 105 سوره ی توبه

وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُۆْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

سومین وظیفه (ما در قبال پیامبردر این آیه این طور بیان می شود که :

به آنها بگو عمل کنند و هر کاری که می خواهند انجام دهند اما این را بدانند که عمل اینها را خدا و پیامبر و مۆمنان می بینند.

یعنی هر عملی که انسان انجام می دهد در نگاه خداوند و رسول و مۆمنان ( مۆمنان در روایت اهل بیت می باشند) قرار خواهد گرفت.

یکی از وظایف ما در قبال پیامبر این است که با پوست و گوشت خود احساس کنیم که در محضر پیامبر خدا هستیم. یعنی آدم واقعاً  نگاه و توجه پیامبر اکرم را بر اعمال خودش بفهمه و احساس کند، آن وقت است که با تقویت چنین حسی در وجود آدمی، انسان خیلی از کارها را انجام نمی دهد  و از انجام آنها خجالت می کشد و به خیلی از کارها و گناهان تن نمی دهد .

در واقع یکی از آداب ارتباط ما با پیامبر این است که در محضر پیامبر بودن را احساس کنیم و ادب حضور را رعایت کنیم. فکر نکنیم که ما الان در اینجا در محضر پیامبر نیستم و تنها کسانی که همان صدر اسلام بودند در محضر پیامبر بودند. خیر! همه ی انسانها در طول تاریخ همان طور که در محضر خدا هستند در محضر رسول هم هستند.

اگر این را احساس کنیم خیلی از کارها را انجام نمی دهیم، خیلی حرف ها را نمی زنیم، خیلی از خطورات فکری را رعایت می کنیم.

یکی از آداب این است که صبر کنیم تا ایشان به ما لطف کند نه اینکه از ایشان طلبکار باشیم. گاه به ایشان می گوئیم: یا رسول الله ما روضه حسینت را رفتیم پس چرا ثمرات و اجر آن برای ما نمی رسد؟ مگر شما نفرمودی اگر برای حسین من گریه کنید این طور و آن طور می شود پس چه شد؟ یا رسول الله دعای توسل خواندیم پس نتیجه اش چه شد؟!

خداوند در قرآن می فرماید: خدا خائنه الاعین را هم می بیند- خائنه الاعین یعنی چشم چرانی های دزدکی، آن نگاه هایی که هیچ کسی جز خود انسان از آن مطلع نیست ، یک نگاه هایی که گاه لحظه ای است- نگاه های خیانت وار . اگر انسان احساس کند که پیامبر عمل او را در حال نظاره کردن است خوب شاید بیشتر را رعایت کند.

 

آیه ی 108 سوره ی یوسف

قلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ

چهارمین وظیفه ی ما در آیه ی 108 سوره ی یوسف بیان شده است :  

پیامبر به مردم و همه بگو: این راه من است. من به سوی خدا دعوت می کنم. من و هر کسی که از من تبعیت می کند بر مسیر روشن بینی و بصیرت حرکت می کند.

یکی از وظایف ما در مقابل پیامبراین است که غیر از اینکه از پیامبر تبعیت می کنیم تبعیت ما همراه روشن بینی و روشن فکری باشد. پیامبر تبعیت کورکورانه همراه با تقلید بدون فکر و بی شعورانه و سطحی نگری از ما نمی خواهد.

خودش هم می فرماید : هر کسی از من تبعیت می کند باید از روی بصیرت و روشن بینی بعیت داشته باشد.

بنابراین باید بدانیم که یکی از وظایف ما در برابر پیامبر این است که فکر خود را تقویت کنیم . نگاه خود را نسبت به عالم تقویت کنیم و نسبت به عالم کور نباشیم ، این را پیامبر از ما مطالبه می کند.

پیامبر می فرماید: من می خواهم تو بنده حرف های من را گوش کنی ، بسنجی و با بصیرت و هوشمندی آن را قبول کنی والا اگر بصیرت و فکر را از آدمی بگیرند دینداری ما هم در مقابل پیامبر می شود مساوی دینداری افرادی که جلوی پیامبر ایستادند- فرقی با آنها نمی کند.

اگر قرار شد انسانها بی بصیرت شوند دین داری آنها نه به درد خود آنها و نه به درد دین خواهد خورد.

حضرت محمد
آیه ی 51 سوره نور

إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُۆْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْكُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

خداوند در این آیه می فرماید: وقتی که پیامبر مردم را به سوی کاری دعوت می کند ،می گویند گوش کردیم و اطاعت کردیم. این به این معنا است که یکی از وظایف ما در قبال پیامبراین است که در برابر بایدها و نبایدهای او بی چون و چرا حرف گوش کنیم.

این نکته بسیار مهم در وظایف نسبت به پیامبر است.

 

فرق محتوایی آیه آیه ی 104 سوره بقره و آیه ی 51 سوره نور در چیست؟

نکته ی اول (آیه ی اول) این است که وقتی ما دعوایمان شد و خدمت پیامبر رفتیم باید در برابر حکمی که پیامبر می دهد تسلیم باشیم .

اما گاه پیامبر ما را دعوت به کاری می کند (جنگ- صلح و ...) (امیرالمومنین 25 سال سکوت کرد/ امام حسن علیه السلام صلح کردند/ امام حسین علیه السلام جنگ کردند) اتفاقاتی که در طی آن امام معصوم و یا پیامبر دعوت می کند که به این کار تن دهید یا از این کار دوری کنید.

در خیلی از اینها یک سری سوالات ذهنی ممکن است پیش آید. آیه نمی فرماید که به سوالات ذهنی خود بی اعتنایی کنید. این نکته را بیان می کند که اول سمعنا و اطعنا را بگوئید: باشد آنچه تو گفتی را گوش کردیم و اطاعت می کنیم حال اگر خواستید دلیل و سوال را از پیامبر بپرسید. اما رفتار شما با پیامبر رفتاری باشد که بلافاصله که او دستوری را فرمود در اطاعت از دستور او پیشتاز باشید.

مثال: پیامبر در لحظات آخر عمر یک لشکری را آماده کردند که به جنگ رومیان رود. بحث شد که سرلشگری را به چه کسی دهند؟! پیامبر سرلشگری را به جوان 19 ساله به نام اسامه دادند. گفتند: هر کسی که مسلمان و مۆمن است با اسامه به جنگ برود.

ممکن است که برای خیلی افراد شک و تردید آید که چگونه یک جوان 19 ساله رئیس سپاهی که شامل بزرگانی چون عمر و دیگر بزرگان به ظاهر مسلمان است شود؟!

خداوند در قرآن می فرماید: خدا خائنه الاعین را هم می بیند- خائنه الاعین یعنی چشم چرانی های دزدکی، آن نگاه هایی که هیچ کسی جز خود انسان از آن مطلع نیست ، یک نگاه هایی که گاه لحظه ای است- نگاه های خیانت وار . اگر انسان احساس کند که پیامبر عمل او را در حال نظاره کردن است خوب شاید بیشتر را رعایت کند

اینها آمدند قبل از اطاعت دلیل و فلسفه بودن در لشگر اسامه را از پیامبر خواستار شدند. این رفتار خلاف رفتاری است که قرآن و اسلام بیان می کنند.

امروزهم ممکن است که سوال شود که چگونه ولایت معصوم به کسی غیرازمعصوم (ولایت فقیه) داده می شود؟!

ما می گوئیم :

اولاً در تاریخ در یک دوره ای حضرت رسول ولایت خود را به اسامه غیرمعصوم داده است.

ثانیاً اینکه وقتی شما فهمیدی که این حرف را امام معصوم گفته اول اطاعت بکن بعد برو تأهل و تدبر در این مورد داشته باش نه اینکه از همان ابتدا ساز مخالف داشته باشی.

 

آیه 62 سوره ی نور

إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

آیه می فرماید مۆمنان کسانی هستند که وقتی می خواهند کارهای مهمی انجام دهند از پیامبر اجازه می گیرند. این مطلب مهمی است. امروز هم ما وقتی خواستیم کارهای مهمی در زندگیمان انجام دهیم یکی از وظایف ما نسبت به پیامبر این است که یک توسلی نسبت به پیامبر داشته باشیم . کارهایی که در زندگی خودمان مهم است را بگوئیم یا رسول الله در این کار مهم به شما متوسل می شوم. شما به من اجازه دهید که من این کار را انجام دهم که انشاءالله خیر و برکت و خوبی و آرامش در نتیجه ی این کار باشد.

بنابراین وظیفه ی ششم این است که برای کارهای مهم توسل به پیامبر داشته باشیم و از حضرت اجازه بگیریم. ممکن است عده ای بگویند این کار خرافه و عجیب است اما این به عنوان یکی از آیات قرآن مطرح شده است. در ضمن این آیه به شکل کلی بیان شده انما المۆمنون .... (ال عام) و آیه این اجازه را مقید به زمان خاصی نکرده.

در ثانی این کار راهی برای برکت پیدا کردن در کار می باشد.

 

آیه ی 53 سوره ی

در این آیه خداوند می فرماید: یا رسول الله تو انسان کور را نمی توانی هدایت کنی و تنها انسانی را می توانی هدایت کنی که حرف گوش می کنند. به عبارتی بنا دارد که حرف گوش کند. یعنی خودش چشم و گوش خود را نبسته است.

وظیفه ی هفتم این است که گوش و چشم و قلب هایمان در قبال آنچه رسول می گوید باز باشد. نسبت به پیامبر گارد نداشته باشیم.

حرف حضرت را بخواهیم که گوش کنیم- بخواهیم که حرف حضرت در ما اثر کند. این خواستن نکته ی بسیار مهمی است . وقتی حرف های حضرت در ما اثر دارد که انسان در پله ی اول بخواهد که اثر داشته باشد.

حتی اگر هزاران و هزار حرف خوب به گوش انسان برسد و به ما گفته شود اما اگر انسان نخواهد که بشنود و خودش چشم و گوش خود را ببندد هیچ فایده ای نخواهد داشت.

اهل بیت
آیه 6 سوره احزاب

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا

می فرماید: پیامبر را بر خود مقدم کنید- خواست پیغمبر- محبت پیغمبر در زندگی ما بر خواسته های خود باید مقدم شود.

حضرت می فرماید: اسم فرزندانتان را هم نام ما بگذارید ؛ زیرا هر وقت بچه ها را صدا می کنید یاد ما بیفتید و چون فرزندانتان را خیلی دوست دارید محبتتان نسبت به ما بیشتر و بیشتر شود.

یکی از وظایف ما این است که درهرچیزی فرمان ومحبت وخواست پیغمبر بر خواست و محبت ما مقدم شود.

اگر بخواهیم منطبق بر مسائل امروزی کنیم این است که یکی از جاهایی که باید انسان، پیغمبر را بر خود مقدم بدارد حفظ جان و آبرو پیامبر است. حفظ جان پیامبر ، حفظ جان و آبروی پدر و ولی فقیه ما است. حفظ جان و آبروی امام معصوم است.

آنکه دردعوای سیاسی مرتب کنار می کشد که تیرها بر ولی فقیه زده شود این آدمی نیست که طرفدار ولی فقیه باشد حتی اگر هزاران بار با زبان اظهار محبت و ارادت به ولی فقیه داشته باشد.

حضرت زهرا سلام الله علیها تمام زندگی و عمر خود را گذاشتند تا کمترین آسیبی به امیرالمومنین نخورد در حالی که می توانست در همان اول بیان کند که من در همان اول وظیفه ام را انجام داده ام.

این انجام وظیفه در برابر پیامبر یا قبال هر کسی که اثری از پیغمبر دارد مثل پدر- ولی فقیه و امام معصوم می باشد.

 

آیه ی 11 سوره ی فتح

سَیَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن یَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

وظیفه ی بعدی ما در این آیه این است که ما باید بدانیم در انجام وظایف در قبال پیامبر بهانه ی زن و بچه بهانه ی خوبی نیست- این که بگوئیم اگر این کار را می کردم مشکل مالی پیدا می کردم یا زن و بچه ام دچار مشکل می شدند ، اگر این کار را می کردم بچه ام مریض می شد .

در آیه ی 11 سوره ی فتح می فرماید: یا رسول الله  اینهایی که می خواهند حرف تو را زمین بزنند این بهانه ها را می آورند بنابراین یکی از وظایف ما این است که به هیچ بهانه ای حرف پیامبر زمین نماند.

بنابراین باید بدانیم که یکی از وظایف ما در برابر پیامبر این است که فکر خود را تقویت کنیم . نگاه خود را نسبت به عالم تقویت کنیم و نسبت به عالم کور نباشیم ، این را پیامبر از ما مطالبه می کند

در واقع برای حضور حرف پیامبر همه ی بهانه ها باید از بین برود. پیامبر وقتی چیزی فرمود: نباید گفت یا رسول الله خودت یک بار گفتی حواستان به زن و بچه تان باشد- ما آن حرف تو را قبول می کنیم و این حرف تو را کنار می گذاریم. اینها همه بهانه است.

پس یکی دیگر از وظایف ما این است که اساساً برای حرف پیامبر ارزش قائل باشیم. حرف پیامبر زمین نماند و بی احترامی نشود- از حرف پیامبر فرار نکنیم و توهین و جسارت نکنیم .

 

صدایمان را بلند نکنیم

آیه ی 3-2 سوره ی حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (2)

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ (3)

آیه می فرماید: شما وقتی پیامبر حرف می زند صدایتان را بالاتر از صدای پیامبر نبرید، جلوی پیامبر قدم نزنید.

این هم ادب ما است در مقابل پیامبر. این جلوی پیامبر راه رفتن یک جنبه های ظاهری دارد که در ظاهرجلوتر از پیامبرنروید و یک جنبه های معنوی و دینی.

جنبه های معنوی و دینی آن این است که کاسه ی داغ تر از آش نشویم. بعضی ها فکر می کنند از پیامبر خدا مقدس تر و مسلمان تر هستند. فکر می کنند که پیامبر خدا یک سری مسائل را نفهمیده نفهمیده و اینها فهمیده اند.

پیامبر در یکی از جنگ ها در ماه رمضان با مسلمانان بودند. به حدی از مسافت رسیدند که باید روزه را می خوردند. پیامبر فرمودند ظرف آبی بیاورید که روزه را افطار کنیم . یک سری افراد مقدس مآبی که اطراف رسول بودند گفتند : یارسول الله تا الان که روزه بودیم بقیه روز راه هم می گیریم . پیامبر به آنها تندی کرد و فرمود: شما حالا دیگر از من مسلمان تر شده اید.

این مبنای غلطی است. جلوی پیامبر کسی حق ندارد حرفی و یا صحبتی بگوید. این عمل در حقیقت جلوی پیامبر حرکت کردن هم نیست در واقع خسرالدنیا و الآخره شدن است. چون پیامبر در حقیقت پیشرو همه است ممکن است که فرد تصور کند که دارد جلوتر از پیامبر می رود اما در واقع عقب گردی در راه رفتن است.

پس نه صدایمان را بلند کنیم و نه جلوتر از او راه رویم.

یکی از مشکلات امروزی جامعه هم همین است. بعضی ها می خواهند جلوتر از همه راه بروند- کاسه داغ تر از آش هستند.

به نقل از آقای قرائتی ایشان به آدم های وسواسی می گویند: شما فکر می کنید از پیغمبر پاک تر هستید. (مسلمان تر هستید) چون پیغمبر می فرماید: 2-1 بار شستن از نجاست رفع نجاست می کند اما حالا این ها ده هزار بار آب می ریزند و باز می گویند پاک نشده و فکر می کنند از پیغمبر خدا مسلمان تر هستند!

 

در برابر حضرت حق طلبکار نباشیم !

آیه ی 5-4 سوره ی حجر

یازدهمین دستور این است که در قبال پیامبر باید صبر از خود نشان دهیم.

حافظ می گوید:

غیرتم کشت که محبوب جهانی  لیکن           با همه خلق جهان عربده نتوانم زد

 

پیغمبراکرم یک سرداروهزارسودا . ایشان شخصیتی است که نه تنها محبوب آدم ها است بلکه محبوب فرشته ها و حضرت حق می باشند ، حبیب الله العالمین هستند.

برای انجام وظیفه نسبت به حضرت و اینکه حضرت نسبت به او توجه داشته باشد آدمی نیازمند صبر است . این طور نیست که هر کس عاشق پیغمبر شد توقع داشته باشد که آن عشقش همان لحظه از جانب پیامبر پذیرفته شود و ایشان سریع پاسخ عشق او را بدهند. این خلاف رسم عاشق و معشوق است.

یکی از آداب این است که صبر کنیم تا ایشان به ما لطف کند نه اینکه از ایشان طلبکار باشیم. گاه به ایشان می گوئیم: یا رسول الله ما روضه حسینت را رفتیم پس چرا ثمرات و اجر آن برای ما نمی رسد؟ مگر شما نفرمودی اگر برای حسین من گریه کنید این طور و آن طور می شود پس چه شد؟ یا رسول الله دعای توسل خواندیم پس نتیجه اش چه شد؟!

یکی دیگر از وظایف ما این است که اساساً برای حرف پیامبر ارزش قائل باشیم. حرف پیامبر زمین نماند و بی احترامی نشود- از حرف پیامبر فرار نکنیم و توهین و جسارت نکنیم

نمادی برای عشق ورزی به خداوند

آیه 31 سوره آل عمران

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

در این آیه وظیفه ی دیگر ما را نسبت حضرت مشخص می کند.

و آن اینکه به حضرت به عنوان نماد عشق به خداوند نگاه کنیم. منظور چیست؟

خداوند در این آیه می فرماید: هر کس ادعای دوست داشتن من را دارد باید از پیغمبرمن تبعیت کند.

پس نمادعشق ورزی به خدا می شود تبعیت از پیغمبر. یکی از آداب و وظایف ما نسبت به رسول این است که باید در زندگی ما معلوم باشد که به عنوان نماد عشق به خدا از رسول تبعیت داشته باشیم.

الان اگر معشوق ما در فلان خیابان زندگی کند آن خیابان برای ما یک معنای دیگر پیدا می کند. چرا؟ چون این محلی است که معشوق و محبوب ما در آنجا زندگی می کند. اگر کسی نگاهش به پیامبر این باشد که پیامبر محل توجه و محبت خداوند است آن وقت نگاه و رفتارش نسبت به پیامبر عوض خواهد شد.

نوع تبعیت او از پیغمبر فرق می کند. این طرز تفکرباید در زندگی ما معلوم ، ساری و جاری باشد. وقتی می دانیم در فلان محل محبوب ما در رفت و آمد است ما هم وقتی گذرمان به آنجا می خورد سعی می کنیم آراسته در آنجا تردد داشته باشیم که وقتی به او رسیدیم آراسته و مورد رضایت و جلب توجه او باشیم ، در مورد پیغمبر هم همین است. وقتی آدمی در محضر پیامبر قرار می گیرد باید به عنوان نماد عشق به خدا یک سری مسائل و رفتار عاشقانه همراه با محبت را از خودش نشان دهد.

 

آیه ی 56 سوره ی احزاب

إنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا

آیه ی معروفی است: یکی از وظایف ما نسبت به پیامبر صلوات بر پیامبر است. تا جایی که انسان می تواند خوب است که آدمی بر پیامبر صلوات و درود بفرستد.

 

این چند عمل را مستمراً انجام دهید

در آیات و روایات به چند عمل مستحبی اشاره شده و بیان شده که چه خوب است آدمی تا می تواند آنها را بیشترانجام دهد:

یک: قرآن خواندن است. در قرآن می فرماید: فاقروا ما تیسّر من القران :تا می توانید قرآن بخوانید. دو: ذکر خدا. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا این یک دستور است. چرا که خود خداوند می فرماید که ما مستقیماً و مستمراً بر پیامبر صلوات می فرستیم . دستورهم این است که شما هم مستمراً بر پیامبر صلوات و درود بفرستید. (این صلوات فرستادن هزینه و خرج هم ندارد.)

 

نماد آزار دادن پیامبر در دنیای کنونی

آیه ی 58- 57 سوره ی احزاب

إِنَّ الَّذِینَ یُۆْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا (57)

وَالَّذِینَ یُۆْذُونَ الْمُۆْمِنِینَ وَالْمُۆْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا (58)

در این آیات از دیگر وظایف ما نسبت به رسول را آزار ندادن حضرت معرفی کند.

با هدف اینکه عقل ما کامل می شود و وقتی عقل ما کامل می شود، پیغمبر از هر عقل کامل شاد و خوشحال می شود به پیامبر ایمان آوریم و روش و راه حضرت را دنبال کنیم

آزاد دادن پیامبر نمادش در دنیایی که ما الان زندگی می کنیم آزار مومنین است. هر کس هر مۆمنی را آزار دهد پیامبر را آزار داده است. اینکه همدیگر را اذیت نکنیم ، یک وظیفه است. غیر از اینکه اذیت کردن یکدیگر کار بدی است و عواقب بدی دارد ، این ها همه به کنار؛ این آیه بیان می کند که آزار ندادن یکدیگر را به عنوان یک وظیفه در نظر داشته باشیم

چرا که هر انسانی که مۆمنی را آزار می دهد در حقیقت پیامبر را آزار داده است .

 

آیه ی 146 سوره ی آل عمران

كَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ

در همراهی با پیامبر از خود ضعف نشان ندهیم ، سستی نکنیم.

 

آیه ی 100 سوره ی نساء

وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا

یکی از وظایف این است که به سمت پیامبر هجرت کنیم . یعنی از خود و منیات خود در بیاییم و با پیامبر پیوند بخوریم.

 

آیه ی 2 سوره ی محمد

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ

می فرماید: آدم ها برای اینکه عقلشان کامل شود باید به پیامبر ایمان بیاورند. بنابراین چون کامل شدن عقل یکی از وظایف انسانی است ایمان به پیامبر یکی از وظایف ما است

خداوند در این آیه می فرماید: کسانی که به پیامبر ایمان می آورند أَصْلَحَ بَالَهُمْ خداوند عقل اینها را کامل و صالح می کند.

با هدف اینکه عقل ما کامل می شود و وقتی عقل ما کامل می شود ، پیغمبر از هر عقل کامل شاد و خوشحال می شود به پیامبر ایمان آوریم و روش و راه حضرت را دنبال کنیم.


- نظرات (0)

اشتباهاتی که شما را بی کلاس می‌کند!


اسراف

در تعریف با كلاس بودن ، افراد ملاك های متعددی را مد نظر قرار می دهند، برخی با كلاس بودن را به داشتن ماشین هایی با رنگ های تند می دانند و برخی داشتن خانه های مجلل را ملاك با كلاس بودن خود قرار می دهند .

اما حقیقت این است كه وقار و متانت شما با ماشین و با خانه و ثروت شما قابل ارزیابی نیست، در مقابل آنچه شما را تبدیل به یك فرد با كلاس می كند ، رفتار و گفتاری است كه در جامعه و یا یك مهمانی و جشن بزرگ از خود بروز می دهید .

در این مقاله قصد داریم برخی از مهمترین اشتباهاتی كه ممكن است از شما در یك مهمانی و یا جشن بزرگ رخ بدهد و سبب شود ،افرادی كه در آن مهمانی حضور دارند به شما به عنوان یك فرد بی كلاس نگاه كنند بیان كنیم تا با تمركز بر این اشتباهات در صدد برطرف كردن آنها از رفتار و گفتار خود بشویم.

 

تقدیم نكردن محل نشستن خود

یكی از مهمترین اشتباهاتی كه در جامعه و در استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی و یا در مهمانی های شلوغ ممكن است از شما سر بزند، حساسیتی است كه شما بر مكان نشستن خود دارید و اینكه حاضر نیستید، كمی فشرده تر بنشینید و یا جای خود را به دیگرانی كه به آن مكان نیاز بیشتری دارند بدهید .

این ویژگی اگر در شما باشد سبب می شود افرادی كه در آن جمع حضور دارند با چشم دیگری به شما نگاه كنند و شما را فردی خودخواه و بی گذشت قلمداد كنند.

به همین جهت در آیات الهی سفارش شده است كه در مجالس برای یكدیگر جا باز كنید:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنید»، پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.)( المجادلة : 11)

در مهمانی ها و مجالس افرادی از محبوبیت بیشتری برخوردار هستند كه تواضع بیشتری داشته باشند و به همین جهت قران كریم برای كسانی كه دوست دارند با كلاس باشند سفارش می كند كه: (وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور: و از مردم [به نِخوت‏] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمى‏دارد)

صحبت كردن با صدای بلند

صحبت كردن با اطرافیان با صدای بلند در مهمانی ها و جامعه و همچنین در استفاده از تلفن همراه نیز یكی دیگر از ویژگی هایی است كه سبب می شود افراد دیگر به شما به عنوان یك فرد بی كلاس و كسی كه از آداب معاشرت چیزی نمی داند، نگاه كنند، چرا كه وقتی شما با صدای بلند صحبت می كنید ؛ 

اولاً توجه منفی افراد را به خودتان جلب می كنید.

ثانیاً افراد تصور می كنند شما برای اثبات حرف های خودتان هیچ منطقی ندارید و تنها می خواهید حرف های خود را با صدای بلند اثبات كنید. به همین جهت است كه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

(إنَّ اللّهَ یَكرَهُ مِن الرِّجالِ الرَّفیعَ الصَّوتِ، و یُحِبُّ الخَفیضَ مِن الصَّوتِ: خداوند مردانى را كه با صداى بلند سخن مى گویند ناخوش دارد و صداى آهسته را دوست مى دارد.( كنز العمّال : 7943)

 

پرخوری و اسراف

افراد بی كلاس در منطق قرآن مجید در مهمانی ها و جشن هایی كه حضور پیدا می كنند دو اقدام ناپسند انجام می دهند:

برخی پرخوری می كنند در حالی كه سفارش قرآن است كه می فرماید:

كُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى: از خوراكی هاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و [لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است. (طه : 81)

برخی اسراف می كنند و از ظرف غذایی كه برای آنها اختصاص داده شده است تنها مقدار كمی می خورند و بقیه را رها می كنند تا نصیب سطل زباله شود كه این گروه نیز مذمت شده اند:

(... وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

: ... و بخورید و بیاشامید و [لى‏] زیاده‏روى مكنید كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد. )(الأعراف :31)

این در حالی است که می توانند با استفاده از یك ظروف یكبار مصرف مانع  اسراف شدن غذا شوند.

نگاه
خیره شدن به دیگران

یكی دیگر از ویژگی هایی كه تصور بی كلاس بودن نسبت به شما را در ذهن دیگران تقویت می كند، این است كه در یك مهمانی و یا در جامعه به فردی خیره شوید.

این خیره شدن در صورتی كه فرد مورد نظر شما خانم باشد از زشتی بیشتری برخودار است:

قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.» (النور : 30)

همچنین در روایتی كه از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده است به زشتی این عمل تأكید شده است:

( لا تَكونَنَّ حَدیدَ النَّظَرِ إلى ما لَیسَ لَكَ ؛ فَإِنَّهُ لَن یَزنِیَ فَرجُكَ ما حَفِظتَ عَینَكَ، فَإِن قَدَرتَ ألاّ تَنظُرَ إلى ثَوبِ المَرأَةِ الَّتی لا تَحِلُّ لَكَ فَافعَل: به آنچه [نگاه كردن بِدان] برایت [حلال] نیست، خیره منگر؛ چرا كه اگر چشمت را حفظ كنى ، مرتكب فحشا نمى شوى و اگر مى توانى به لباس زنى كه مَحرم تو نیست، نگاه نكنى ، چنان كن.)

 

فخر فروشی

برخی گمان می كنند، اگر در معاشرت خود با دیگران خود را بگیرند و با حالتی سرشار از غرور وتكبر راه بروند ،دیگران فكر می كنند كه آنها افراد با كلاسی هستند در صورتی كه در مهمانی ها و مجالس ، افرادی از محبوبیت بیشتر برخوردار هستند كه تواضع بیشتری داشته باشند و به همین جهت قرآن كریم برای كسانی كه دوست دارند با كلاس باشند سفارش می كند كه:

(وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ : و از مردم [به نِخوت‏] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمى‏دارد.)( لقمان : 18)

غذا خوردن و یا جنباندن دهان در رفت و آمد یكی دیگر از اشتباهاتی است كه شما را بی كلاس می كند، چنانچه امام كاظم علیه السلام در پاسخ به سوال در باره انسان فرو مایه می فرماید:(لَمّا سُئلَ عنِ السَّفْلَةِ ـ : الّذِی یَأْكُلُ فِی الأسْوَاقِ:امام كاظم علیه السلام ـ در پاسخ به سۆال درباره انسان فرومایه ـ فرمود : كسى است كه در كوچه و بازار چیز مى خورد

خوردن در كوچه و خیابان

افراد با كلاس هیچ گاه در مسیر رفت و آمد خود و در كوچه و خیابات اقدام به خوردن مواد غذایی نمی كنند و برای صرف غذا مكانی مناسب را انتخاب می كنند .

غذا خوردن و یا جنباندن دهان در رفت و آمد یكی دیگر از اشتباهاتی است كه شما را بی كلاس می كند، چنانچه امام كاظم  علیه السلام در پاسخ به سوال درباره انسان فرو مایه می فرماید:(لَمّا سُئلَ عنِ السَّفْلَةِ ـ: الّذِی یَأْكُلُ فِی الأسْوَاقِ: امام كاظم علیه السلام ـ در پاسخ به سۆال درباره انسان فرومایه ـ فرمود : كسى است كه در كوچه و بازار چیز مى خورد.(وسائل الشیعة : 16/513/1)

 

زودتر از همه در مهمانی حاضر شدن

یكی دیگر از اشتباهاتی كه ممكن است از شما سر بزند این است كه زودتر از همه و در حالیكه كه میزبان هنوز امكانات لازم و لوازم پذیرایی را فراهم نكرده است، در مهمانی حاضر شوید، چرا كه این كار در برخی موارد تمركز صاحب خانه را به هم می زند و نمی تواند به كارهای خود آنچنان كه باید و شاید برسد به همین جهت خداوند متعال به افرادی كه برای مهمانی در خانه پیامبر  خدا حضور پیدا می كنند می فرماید:

(أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُۆْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ ... ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، داخل اتاق هاى پیامبر مشوید، مگر آنكه براى [خوردنِ‏] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم‏] بى‏آنكه در انتظار پخته‏شدن آن باشید ولى هنگامى كه دعوت شدید داخل گردید، و وقتى غذا خوردید پراكنده شوید،...)(احزاب:53)

خلاصه كلام آنكه این موارد برخی از رایج ترین اشتباهاتی بود كه در آیات و روایات اسلامی پیرامون آداب رفت و آمد با دیگران سفارش شده كه با رعایت كردن این موارد می توانید خود را تبدیل به یك فرد با كلاس كنید.



- نظرات (0)

خبرسازترین چهره‌های تاریخ در قرآن کریم


شیطان

گاهی آنقدر کار سخت می‌شود که نمی‌شود افرادی را به عنوان چهره سال انتخاب کرد چرا که عده زیادی در انجام کار خیر و خدمت رسانی و نیکی در طول یک سال با هم در حال مسابقه بوده‌اند و از طرفی دیگر نیز انتخاب چهره منفی سال نیز واقعاً سخت است چرا که باز هم عده فراوانی برای انجام کار های منفی از یکدیگر سبقت گرفته‌اند.

در این میان افرادی هم که به عنوان چهره سال چه در جهت مثبت و چه در جهت‌های منفی معرفی می‌شوند فقط و فقط برای یک سال است و ممکن است در سال‌های بعد نام آن‌ها در میان هزاران چهره‌ای که در سال‌های متمادی انتخاب شده‌اند گم شود و دیگر نامی از آن‌ها بر سر زبان‌ها نباشد.

قرآن کریم این کتاب انسان ساز و نسخه موفقیت برای تمامی نسل‌ها برای اینکه انسان‌ها در راه رسیدن به موفقیت راهنمای خوبی داشته باشند شخصیت‌های مثبت و منفی زیادی را معرفی می‌کند که به عنوان چهره انتخاب شده‌اند .

اما فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود.

فرق دیگری که بین انتخاب چهره سال در کشورها و در آیات الهی وجود دارد این است که افراد تنها یک سال به عنوان چهره انتخاب می‌شوند ولی شخصیت‌هایی که در قران کریم به عنوان چهره انتخاب می‌شوند برای تمامی زمان‌ها و در طول تاریخ چهره هستند و هر گز هم به فراموشی سپرده نمی‌شوند.

شخصیت‌های مثبت زیادی در آیات الهی به عنوان چهره انتخاب شده‌اند اما آنچه در این نوشته به آن پرداخته شده شخصیت‌های منفی هستند که به خاطر عملکرد بدشان به عنوان خبر سازترین چهره های تاریخ انتخاب شده‌اند :

1- شیطان

شیطان را شاید بتوان جزء اولین چهره های خبر ساز در قرآن کریم نام برد که وقتی خداوند متعال به او فرمود:

(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ: و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.»)الإسراء : 61

با غرور و تکبر و حسادتی که نسبت به مقام و منزلت حضرت آدم داشت از فرمان الهی سرپیچی کرد و بعد از سرپیچی از این دستور نام خود را در خبر سازترین چهره های تاریخ در قران کریم ضبط کرد و خبر نافرمانی او به سرعت در دنیا گسترش پیدا کرد.

صفاتی مانند حسد و غرور و شهوت پرستی صفاتی هستند که مانع از عاقبت به خیری افراد زیادی در طول تاریخ شده‌اند تا جایی که نامشان برای همیشه در دفتر تاریخ نوشته شده است و هر ساله نیز عده زیادی به خاطر داشتن این صفات به آن‌ها می‌پیوندند

او وقتی دید که جزء اولین کسانی است که نام او جزء خبرسازترین چهره های تاریخ ثبت شده است باز هم از کار خویش پشیمان نشد و به نیت پلید خود ادامه داد و تصمیم گرفت تا نام هر کسی را که از او پیروی کند را جزء خبر ساز ترین چهره های تاریخ ثبت و ضبط کند و قسم یاد کرد که:

(قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم: گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، من هم برای [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.») الأعراف : 16

قابیل

2- قابیل

ماجرا از اینجا آغاز شد که وقتی دو برادر برای تقرب به خداوند کاری انجام دادند و فقط از یکی از آنهابه خاطر تقوا و نیت خالصی که در انجام عمل داشت مورد قبول واقع شد:

(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ : و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد) المائدة : 27

قابیل کسی بود که با قتل برادر خود نخستین قتل و آدم کشی را در روی زمین انجام داد و نام خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره های خبر ساز در قران کریم ثبت کردو با این اقدام خود ثابت کرد که منشأ بسیاری از اختلاف‌ها و قتل‌ها و تجاوزها چیزی به جز حسد نیست.

3- قارون

او با ثروت زیادی که به تعبیر قران کریم حتی برای جابجایی کلید های گنجینه های او نیز احتیاج به خدم و حشم فراوان بود :

ْ(وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّه : و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهای آن‌ها بر گروه نیرومندی سنگین می‌آمد) (القصص : 76)

شهرت زیادی در بین مردم زمان خودش بدست آورده بود اما این شهرت و آوازه به قدری نبود که او را راضی کند به همین خاطر باز ثروت و داشته های خودش را به رخ مردم می‌کشاند:(فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ: پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد) (القصص : 79)

اما وقتی به نصیحت خیر خواهان قوم خود گوش فرا نداد و ثروت و اقتصادی که به وسیله کمک به نیازمندان و... مقدمه رسیدن به خداوند بود را وسیله دوری خود از خداوند و طغیان و سرکشی قرار وقتی با ثروت و مال و منال خود به هلاکت رسید به عنوان یکی از چهره های خبر ساز نامش در تاریخ ثبت شد.

4- بلعم باعورا

وی در ابتدای کار در صف مؤمنین واقعی بود تا جایی که یکی از ارکان رسالت حضرت موسی به حساب می‌آمد و کارش به جایی رسیده بود که مستجاب‌الدعوه بود و عده زیادی از اطراف و اکناف برای ملاقات او می‌آمدند.

اما ماجرایی که او را به عنوان یکی از چهره های منفی و خبر ساز تاریخ معرفی کرد انحراف او به خاطر وعده های کذایی به درگاه طاغوت بود تا جایی که در صف مخالفان حضرت موسی قرار گرفت و خداوند در حق او فرمود:

(فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوی زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآوَرَد) (الأعراف : 176)

فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود

5- فرعون

در ابتدای ماجرا ادعای خدایی می‌کرد و می‌گفت: (فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی: و گفت: «پروردگار بزرگ‌تر شما مَنَم (النازعات : 24) اما همین‌که مقداری قدرت و سرمایه‌اش بیشتر شد ادعای بالاتری کرد و این‌گونه گفت:»)

(وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری : و فرعون گفت: «ای بزرگان قوم، من جز خویشتن برای شما خدایی نمی‌شناسم.») القصص : 38

او سرسخت‌ترین دشمن بنی اسرائیل بود و از هیچ جنایتی در حق آن‌ها فرو گذار نمی‌کرد تا اینکه وقتی از رود نیل به همراه لشگریانش در حال حرکت بود رود نیل به هم آمده و همه آن‌ها غرق شدند.

فرعون که همه چیز را تمام شده می‌دید در آخرین لحظات ایمان آورد اما چون این ایمان اضطراری بوده و دیگر ارزشی نداشت از او پذیرفته نشد و او نیز به همراه سپاهیان خویش در امواج خروشان رود نیل غرق شدند.

6- نمرود

جدال‌ها و گفتگوهای او با حضرت ابراهیم برای درهم کوبیدن حق و حقیقت به اوج خود رسیده بود اما همواره در مقابل شکوه و عزت و اقتدار حضرت ابراهیم خوار و ذلیل می‌شد و سرانجام این پادشاه قدرتمند تاریخ توسط پشه‌ای که ابتدا روی لب او نشست و آن را گزید، سپس به سوراخ بینی او وارد شد و از آنجا به مغزش راه یافت بعد از گذشت چهل روز به هلاکت رسید و نامش را به عنوان یکی از چهره های خبر ساز تاریخ که با آن همه قدرت و شکوه توسط یک پشه کوچک به هلاکت رسید ثبت و ضبط کرد. ( معارف و معاریف: جلد 10، ص 226)

خلاصه مطلب اینکه صفاتی مانند حسد و غرور و شهوت پرستی صفاتی هستند که مانع از عاقبت به خیری افراد زیادی در طول تاریخ شده‌اند تا جایی که نامشان برای همیشه در دفتر تاریخ نوشته شده است و هر ساله نیز عده زیادی به خاطر داشتن این صفات به آن‌ها می‌پیوندند.


- نظرات (0)

ذره ذره اش حسابه

در زمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) یک نفر أعرابی داخل مسجد شد و عرض کرد:

ای رسول خدا به من قرآن بیاموز، پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) او را برای آموختن قرآن به شخصی از اصحابشان سپرد.

صحابی دست اعرابی تازه وارد را گرفت و به گوشه ای از مسجد برد و برایش سوره زلزال را خواند و به او آموخت، تا رسید به این آیه: «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یَرَهُ وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَهٍ شَرّاً یَرَهُ»

هر کس به مقدار ذره ای کار خیر یا شری انجام دهد، (در روز قیامت) آن را خواهد دید.

أعرابی اندکی فکر کرد، سپس رو به صحابی کرد و گفت: آیا این جمله، از جانب خداست؟

صحابی گفت: بلی.

أعرابی گفت: بس است، «من درس خود را از همین آیه گرفتم. اکنون که ریز و درشت کارهای مخفی و آشکار ما در این جهان حساب دارد، تکلیفم روشن شد! این جمله برای زندگی من کافی است» با گفتن این حرف خداحافظی کرد و رفت.

صحابی در حالی که متعجب مانده بود خدمت حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) رسید و عرض کرد:

ای رسول خدا! این أعرابی خیلی زود خسته شد.

حتی صبر نکرد که چیزی بیش از یک سوره کوچک به او بیاموزم و گفت: در خانه اگر کس است یک حرف بس است! من درسم را گرفتم و رفتم!

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند:

او به مقام فقاهت و شناخت عمیقی که باید برسد، رسید! (ماهنامه راه قرآن، شماره 35. به نقل از کتاب تأثیر قرآن در جسم و جان/ نعمت الله صالحی حاجی آبادی)

 

عذابی که هنوز نیامده اثر کرد!

جبیر یکی از کفار مکه بود که بعد از هجرت حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) به مدینه مسلمان شد.

علت مسلمان شدن او، شنیدن یکی از آیات قرآن بود.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است! من درسم را گرفتم و رفتم! پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: او به مقام فقاهت و شناخت عمیقی که باید برسد، رسید!

در غزوه بدر عده ای از کفار به قتل رسیدند و عده ای هم به اسارت مسلمانان درآمدند و به دستور پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) با پرداخت جزیه، آزاد می شدند.

جبیر بعد از جنگ بدر از مکه به سوی مدینه آمد تا در مورد اسرای مکه با آن حضرت صحبت کند.

موقع اذان صبح داخل مدینه شد در حالی که پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) در مسجد مشغول نماز جماعت بودند.

جبیر چون کافر بود و اجازه ورود به مسجد را نداشت، صبر کرد تا از نماز فارغ شدند.

او در بیرون مسجد به نماز و قرائت آن حضرت گوش می داد.

پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) در رکعت اول بعد از سوره حمد مشغول سوره طور شد تا به این آیه رسید:

«إِنَّ عَذَابَ رَبَّکَ لَوَاقِعُ، مَالَهُ مِن دَافِعٍ»؛ به درستی که غذاب پروردگار حتماً (بر کافران) واقع خواهد شد و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند.

وقتی جبیر این آیه را شنید، بر خود لرزید و بر روی زمین نشست.

به فکر افتاد که چاره ای برای عذاب قیامت بیندیشد و خود را از آن نجات دهد.

لذا اجازه گرفت و بر آن حضرت وارد شد و گفتگوهایی نمودند و به راهنمایی پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) مسلمان شد و در زمره اصحاب قرار گرفت.(همان)


هر کس به مقدار ذره ای کار خیر یا شری انجام دهد، (در روز قیامت) آن را خواهد دید. أعرابی اندکی فکر کرد، سپس رو به صحابی کرد و گفت: آیا این جمله، از جانب خداست؟ صحابی گفت: بلی.

أعرابی گفت: بس است، «من درس خود را از همین آیه گرفتم. اکنون که ریز و درشت کارهای مخفی و آشکار ما در این جهان حساب دارد، تکلیفم روشن شد! این جمله برای زندگی من کافی است» با گفتن این حرف خداحافظی کرد و رفت.




- نظرات (0)

بهترین هدیه

فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ وَ لَا تَکْفُرُون

پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و (در برابر نعمت‌هایم) کفران نکنید. /سوره مبارکه بقره آیه 152

 

کتاب‌ها می‌نویسند :

در معنای «فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ» چند قول است: سعید بن جبیر می‌گوید: یعنی شما مرا به واسطه اطاعت به یاد بیاورید تا من هم شما را به وسیله رحمت خود به یاد بیاورم چنان که فرمود «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون» 1 یعنی خدا و رسول را اطاعت کنید تا مشمول رحمت گردید.

ابن عباس می‌گوید: یعنی مرا به وسیله اطاعت به یاد بیاورید تا شما را به وسیله کمک و امداد خود یادآوری کنم همان‌طور که فرمود: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» 2 یعنی کسانی که در رضایت ما کوشش می‌کنند آنان را به راه‌های موفقیّت هدایت می‌کنیم.

ابن کیسان می‌گوید: یعنی شما مرا به وسیله شکر نعمت من به یاد بیاورید تا من شما را به واسطه افزودن نعمت‌های خود یاد کنم چنان که فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ 3 » یعنی هر گاه شکر نعمت مرا بجا بیاورید بر نعمت شما می‌افزایم.

بعضی گفته‌اند یعنی «مرا در روی زمین به یاد بیاورید تا شما را در موقعی که در زیر زمین قرار خواهید گرفت یاد کنم» چنان که در دعا هست: خدایا مرا در هنگام بلا آن موقعی که فراموش‌کاران از مردم فراموش می‌کنند تو یاد کن.

برخی گفتند یعنی «در دنیا به یاد من باشید تا در آخرت به یاد شما باشم»

بعضی گفته‌اند «در هنگام نعمت و رفاه به یاد من باشید تا هنگام شدّت و گرفتاری شما را یاد کنم همان‌طور که فرمود» فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون «4 یعنی اگر او (یونس علیه‌السلام) به تسبیح و ستایش خدا نمی‌پرداخت می‌بایست تا قیامت در شکم ماهی می‌زیست و در خبر وارد شده است در هنگام رفاه متوجّه خداوند باش تا در هنگام شدت او به تو توجه کند.»

برخی می‌گویند: «یعنی شما مرا به وسیله دعا یاد کنید تا به وسیله اجابت یاد کنم» به دلیل قول خداوند «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ 5 یعنی بخوانید تا اجابت کنم.»

از حضرت باقر علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: «پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و اله فرمودند: فرشته‌ای که اعمال را می‌نویسد نامه اعمال انسان را اول روز و اوّل شب برای ثبت اعمال مهیّا می‌کند شما در اول افعال روزانه و آخر آن، عمل خیری انجام بدهید تا در صحیفه اعمال شما درج گردد 6.»

همچنین محمدبن مسلم از حضرت ابی جعفر؛ امام موسی کاظم علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمودند : تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها از (مصادیق) یاد خداست. 7

 

با تو می‌گویم :

هیچ کس شاید به قدر بچه‌ها، تاریخ دقیق تولدش را نداند و برای رسیدنش روزشماری نکند و شب قبلش از ذوق، بی‌خواب نشود. بچه‌تر که بودم سر یکی از همین جشن تولدها، اصرار کرده بودم که باید همه اهل فامیل باشند و یک سال بزرگ‌تر شدنم را ببینند و برای شمع تولد فوت کردنم، دست بزنند. همین هم شد. خیلی‌ها آمدند و من صاحب لباس‌ها و عروسک‌های زیادی شدم. یادم هست، آخر شب وقت جمع و جور کردن خانه، چیزی از لای کاغذ کادوهای پاره لیز خورد و روی فرش افتاد : صد و یک تکه سنگ صاف و یک نخ که هدیه مادربزرگ من بود که همه عزیز جان صدایش می‌زدیم. هدیه ای که به خاطر سادگی‌اش لابه لای هدیه‌های رنگ و وارنگ گم شده بود. حالا که سال‌ها از آن روز گذشته و از میان همه آن لباس‌ها و عروسک‌ها، فقط همین تسبیح سفید برایم به یادگار مانده است، با خودم فکر می‌کنم شاید از میان آن همه «تولدت میارک»، بین آن همه کادو، عزیزترین هدیه همین باشد؛ همین صد و یک تکه سنگ صاف سفید و یک تکه نخ تا لحظه‌های بی قراری، توی دست‌هایم بچرخد و بشود ذکر ... که با من بیاید تا خراسان و حضرت خورشید را طواف کند. که بشود تسبیح جانماز و بنشیند کنار یاس‌های خوشبوی حیاط که جا خوش کرده‌اند در جانماز تمام اهل خانه ... عزیزترین هدیه، همین تسبیح یک دست سفید است که مرا تا یاد خدایی تو بالا ببرد.

 

یادم بماند :

در گوشی می‌گویم که حتی اگر من تو را یادم برود، حاشا که تو فراموشم کنی. 


1.سوره مبارکه آل عمران آیه 123

2.سوره مبارکه عنکبوت آیه 69

3.سوره مبارکه ابراهیم آیه 7

4.سوره مبارکه صافات آیه 143 و 144

5.سوره مبارکه غافر آیه 60

6.ترجمه مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 118

7.کتاب التفسیر عیاشی، ج 1، ص 68


- نظرات (0)