سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


خانه ی سالمندان نشانه جدایی دین از زندگی!


سالمندان

در آیه 7 سوره عنکبوت خداوند می‌فرماید «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ» یعنی این ما همه اعمالشان را به حساب احسن می‌آوریم و پاداش می‌دهیم یا این‌که احسن آن است که برجسته‌ترین اعمالشان را به عنوان نمونه پاداش می‌دهیم یعنی شامل اعمال حسنه میانی نیز می‌شود؛ مشابه این تعبیر در سوره مبارکه فصلت درباره تبهکاران آمده است: «فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذَابًا شَدِیدًا وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ» این «اسوأ» اگر به این معنا باشد که ما همه اعمال آنها را به حساب بدترین کار آنان پاسخ می‌دهیم با عدل الهی سازگار نیست، در سوره قصص آمده است که خداوند حسنه را به بهتر از آن جواب می‌دهد اما سیئه را به همان اندازه جواب می‌دهد، کیفر که بدتر از گناه نخواهد بود از نظر عقلی و با «جَزَاءً وِفَاقًا» و با «جَزَاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهَا» از نظر نقلی سازگار نیست، ما اینها را به أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ کیفر می‌دهیم یعنی این‌که یکی این‌که اسوأ به معنای افعل تفضیل نیست بلکه به معنای سیئه است و دیگر این که این آیه ناظر به بدترین عمل است و به اعمال عادیشان نظر ندارد؛ این به آن معنا نیست که ما تمام اعمالشان را برابر بدترین عملشان کیفر می‌دهیم.

 

تفاوت است میان عملوا الصالحات و صالحین

خداوند در آیه «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ» می‌فرماید اگر کسی ایمان بیاورد؛ حسن فاعلی داشته باشد و عمل صالح انجام دهد؛ حسن فعلی داشته باشد او را با صالحان محشور می‌کنیم، بین «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» یعنی کسانی که در مقام فعل کارهای صالح انجام می‌دهند با صالحان متفاوت است، صالحان کسانی هستند که به گوهر ذاتی رسیده‌اند که آن گوهر ذات صالح است، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است که «وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ».

برخی‌ها ذات آنان صالح است و غیر از صالح از آنان صادر نمی‌شود، خلاف کسانی که در مقام عمل صالح هستند و لغزش‌هایی از اینان صادر می‌شود، ذات اقدس اله کسانی را که حسن فاعلی و حسن فعلی داشتند فرمود اینان را در قیامت در زمره بندگان صالح قرار می‌دهیم، اما من الصالحین شدن کار ساده‌ای نیست، داخل در طایفه صالحین شدن وعده‌ای برای اینان است؛ درباره این گروه می‌فرماید که ما اینان را در زمره صالحین قرار می‌دهیم .

بین «عملوا الصالحات» با «الصالحین» فرق است؛ همچنین میان «فی الصالحین» و «من الصالحین» فرق است.

خداوند انبیاء را که می‌ستاید می‌فرماید یحیی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، عیسی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، در سوره مبارکه مریم آیه 32 درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا» احترام به پدر و مادر در ردیف برجسته‌ترین ویژگی‌های انبیاء آمده است

پدر و مادر مجرای فیض خالقیت هستند

«وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» اسلام دین‌شمولی است یعنی برای همه برنامه دارد اگر بعضی موحد اهل کتاب بودند برای آنان برنامه دارد، برای ملحدان و مشرکان برنامه دارد، اسلام «کَافَّةً لِّلنَّاس» و «نَذِیرًا لِّلْبَشَرِ» است ما مسلمانان می‌خواهیم با سایر مردم زندگی کنیم،‌ برای گروه‌های مختلف برنامه دارد؛ برنامه‌های بین‌المللی اسلام غیر از برنامه‌های محلی است، محلی همان نماز و روزه و احکام است، برنامه‌های منطقه‌ای همان مشترکات با اهل کتاب است؛ اما در برنامه‌های بین‌المللی فرمود هر کس که دینی ندارد باید با او این طور برخورد کنید، فرمود پدر و مادر شما چه مسیحی چه مشرک، پدر و مادر هر گیری دارند احترام آنان را باید حفظ کرد و این جزو برنامه‌های بین‌المللی اسلام است، در جریان به وفای عهد و ادای امانت، صدق و امنیت و امانت اسلام برنامه‌های بین‌المللی دارد و دستور به رعایت این موارد شده است.

ذات اقدس اله در سوره مبارکه اسراء نیز سخن از دستور به احسان به پدر و مادر آورده است. اینان چون مجرای فیض خالقیت هستند، احترام به والدین را در کنار توحید ذکر می‌کند؛ یکی از علمای بزرگوار وجیه بود مردم کمک کردند، یکی گفت برای سالمندان خواستیم کمک جمع کنیم اما مردم حاضر نشدند کمک کنند؛ مردمی که حاضر نیستند توی شهرشان خانه سالمندان باشد، این‌ها برکت است، شرف یک ملت این است که پدر و مادرش را حفظ کند، چه توقعی است الان که بچه‌ها توی مهد کودک می‌روند در نهایت والدین را به خانه سالمندان نسپارند؛ بچه‌ای که عاطفه ندید پدر و مادر را به خانه سالمندان می‌برد، این هفت سالی که بچه بزرگ می‌شود یک دانشکده عاطفه است.

والدین

توحید محترم و احترام پدر و مادر هم محترم است، در سوره اسراء این احترام پدر و مادر را در کنار توحید ذکر می‌کند، برای این است که آنان مجرای فیض خالقیت هستند این اختصاص به یهودیت و مسیحیت و دیگر آیین ها ندارد، حتی اگر مشرک هستند نباید بگوییم آنان را باید به خانه سالمندان تحویل دهیم البته اگر اصرار دارند که از توحید دست برداریم نباید به فرمان آنان گوش دهیم؛ «وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا» این بیان نورانی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) که فرمود: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» نه قابل تخصیص است نه قابل تقیید فرمود در صدر اسلام برخی از جوانان اسلام را پذیرفته بودند و پدر و مادر اصرار داشتند که باید از دین دست برداری اما هم خداوند و هم پیامبر فرمود که لازم نیست حرف اینان را گوش دهی.

وی ادامه داد: اگر اینان پیر شدند «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» با آنان با احترام رفتار کن.

آیاتی که در زمینه احترام به پدر و مادر است چند قسم است ؛ یک طایفه صرف احسان به والدین را دستور می‌دهد، طایفه دیگر آیاتی است که می‌گوید آنان در دوران کودکی تلاش کردند و به او شیر و غذا دادند و نیازهای شما را برطرف کردند نتیجه هر دودسته آیات این است که احترام آنان را حفظ کنیم؛ خداوند انبیاء را که می‌ستاید می‌فرماید یحیی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، عیسی (علیه السلام)  کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، در سوره مبارکه مریم آیه 32 درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا» احترام به پدر و مادر در ردیف برجسته‌ترین ویژگی‌های انبیاء آمده است.

بچه‌ای که عاطفه ندید پدر و مادر را به خانه سالمندان می‌برد، این هفت سالی که بچه بزرگ می‌شود یک دانشکده عاطفه است

انجام توقع زائد والدین واجب نیست

هر کس پدر و مادرش را دوست دارد اما یک مختصری خسته شد ببرد خانه سالمندان این جدایی دین از زندگی است، ما مسلمانانیم بندگی و زندگی‌مان جدا است، مردان الهی بندگی‌شان در زندگی بود، حرف زدن‌های ما اسلامی نیست؛ بندگی ما در زندگی نیست آن که می‌گوید «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی به صورت بنده زندگی می‌کنم.: عاق اسم فاعل است یعنی عاصی، عاق والدین شدن یعنی معصیت کردن که گناه کبیره است، پدر و مادر می‌گوید فلان کار را انجام بده اما این کار را انجام نمی‌دهد؛ این معصیت کبیره است، اطاعت از پدر و مادر واجب است، مورد نیاز است، یک وقت پدر و مادر خواهش بی‌جا و تمنای بی‌جا دارد در آن‌جا اطاعت لازم نیست اما گاه در موردی که نیاز دارد به پسر گفته فلان کار را برای من انجام بده و نمی‌رود و پدر را می‌رنجاند یک وقت رنجیده خاطر می‌شود آن می‌شود معصیت کبیره، عقوق والدین از معاصی کبیره است؛ انجام توقع زائد واجب نیست.

در آیه مورد بحث هم گفتند اگر فرزند از نظر اعتقاد با پدر و مادر هماهنگ نباشد بی‌احترامی نکند و در عین حال به حرف آنان گوش نسپارد؛ در صدر اسلام عده‌ای مبتلا به این موضوع شدند، «وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا» اگر بخواهی حرف اینان را در مسائل اعتقادی گوش کنید، تو دلیل نداری نه تنها تو دلیل نداری بلکه احدی دلیل ندارد: «مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» این قضیه هم شخصی است و هم به صورت یک موجبه کلیه مطرح می‌کند، قرآن یک حرف جهانی می‌زند اصلا شرک برهان‌پذیر نیست، «وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّـهِ إِلَـٰهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ»

منبع: بیانات حضرت آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، در تفسیر آیات ابتدایی سوره عنکبوت


- نظرات (0)

تفاوت بین مدارا، عفو و رفق در بیان قرآن!

1. مدارا:

از ماده «دری» یا «درأ» اشتقاق یافته است. «دری» به معنای آگاهی و شناختی است که از راه مقدماتی پنهان و غیرمعمول، به دست می آید،(3) «درأ» نیز در اصل به معنای «دفع کردن» است. (4)

بر این اساس، واژه «مدارا» که به معنای ملاطفت و برخورد نرم است،(5) اگر از «دری» گرفته شده باشد با معنای اصلی آن در «دَرَیتُ الظَّبیَ» تناسب دارد، گویی آدمی با تحمّل طرف مخالف و برخورد ملایم با او، وی را در کمند محبت خویش گرفتار می سازد؛ و اگر از «درأ»مشتق باشد به این مناسبت که آدمی با برخورد ملایم خود، بدی او را دفع می کند. (6)

بنابراین، در مدارا، مفهوم «پرهیز و احتیاط» نهفته است و از این رو، بیشتر در مورد مخالفان و دشمنان به کار می رود، برخلاف این، «رفق» که بیشتر در مورد موافقان و دوستان و حداکثر غیرمخالفان استعمال می شود. (7)

 

2. عفو:

در اصل به معنای «صرف نظر کردن و رها نمودن» است، از این رو، در مورد صرف نظر کردن از عقوبت گناه، «عفا عنه» به کار می رود.(8) از آن جا که رها کردن و بی توجهی به یک عبارت، موجب نابودی آن می شود، این واژه به معنی «اندراس و محو و نابودی» نیز به کار رفته است؛ (9) در مورد پشم و موی حیوان، که بی توجهی و عدم پیرایش آن باعث تکثیر و افزایش آن می گردد، عفو معنای «تکّثر» می دهد و بدین مناسبت در معنای «نمو و افزایش» به کار رفته است و در عبارت قرآنی (حَتَّی عَفَوْا وَ قَالُوا) (10) به همین معناست. (11) «عفا» به معنای «خاک» نیز آمده است که چنین معنایی از این جهت است که به خاک توجّهی نمی شود. (12)

میانه روی در انجام کارها، سهولت انجام آنها را در پی داشته و باعث نیکی و استحکام عمل می گردد، واژه رفق به معنای «میانه روی»، «حسنِ انجام عمل» و «اِحکام عمل» نیز به کار رفته است

3. رفق:

در اصل به معنای نرمی و لطافت و در مقابل «شدت و خشونت» است. (13) در تمام موارد کاربرد آن، دارای مفهوم «نرمی و راحتی» است؛ همنشین نرمخو و موافق را «رفیق» گویند، (14) آرنج آدمی را از این جهت که آدمی با تکیه بر آن احساس راحتی می کند، «مِرفق» نام نهاده اند، (15) و سرویسهای بهداشتی ساختمان را به همین مناسبت «المرافق الصحّیة» نامیده اند. (16)

از آن جا که به طور معمول، میانه روی در انجام کارها، سهولت انجام آنها را در پی داشته و باعث نیکی و استحکام عمل می گردد، واژه رفق به معنای «میانه روی»، «حسنِ انجام عمل» و «اِحکام عمل» نیز به کار رفته است. (17)

 

پی نوشت ها:

1-  نک: انعام (6)، آیه 12؛ غافر (40)، آیه 7.

2-  در قرآن کریم، از صف ربوبیت الهی حدود 970 بار، و بیش از صفات دیگر الهی، یاد شده است.

3- نک: حجرات (49)، آیه 10.

4- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 168

5-ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 2، ص 271

6- ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 255، فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 1، ص 137.

7- نک: ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 255.

8- برای نمونه در روایت است که: (لا تَحمِلوُا عَلی شیعَتِنا وَ ارفَقُوا بِهِم) نک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 334، «وَ أمَّا المُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُم بِالمُداراةِ» نک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 75، ص 401، البته این واژه گاه در معنایی وسیع به کار می رود و هر دو گروه را شامل می شود مانند «أَمَرَنی رَبّی بِمُداراةِ النَّاسِ» نک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 179)

9- ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، ص 56؛ نیز نک: خلیل بن احمد، العین، ج 2، ص 258

10-ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، ص 58؛ لسان العرب، ج 15، ص 72.

11- اعراف (7)؛ بخشی از آیه 95: «تا انبوه شدند و گفتند».

12- ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، صص 59-58.

13- همان، ج 4، ص 58؛ مانند این جمله معروف که امام حسین علیه السلام هنگام شهادت فرزند بزرگوارش علی اکبر، فرمود: «علیَ الدنیا بعدک العفا». ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 109، انتشارات علامه، قم، 1379 ه.ق.

14- خلیل بن احمد، العین، ج 5، ص 149،

1-   15- خلیل ابن احمد، العین، ج 5، ص 149.

16- ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 2، ص 418.

19- همان.

17- نک: فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 5، صص 172-169. بر اساس چنین معنایی، گاه رفق در مقابل «تبذیر» قرار می گیرد. نک: محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج 3، ص 182.



- نظرات (0)

شاه کلیدغلبه برفقر

مهارت شناختی چیره شدن بر فقر مالی

شناخت، منشأ رفتار، احساسات و عقاید انسان است. بدون شناخت دقیق از ماهیت فقر و فلسفه ی آن، بشر توان مقابله با آن را نخواهد داشت. از این جهت قرآن در گام اول، بشر را به حقیقت اموال دنیوی و ویژگی‌های آن آگاه می‌کند:

1 ـ احتیاج و فقر، ذاتیِ بشر

انسان موجودی است که هم در پیدایش و اصل وجودی خویش نیازمند بوده است و هم در ادامهء هستی، نیازمند به رزاق و افاضهء فیض حیات می‌باشد. خداوند در قرآن به این واقعیت تصریح کرده است:

ـ «یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ ...»؛ «اى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پیش از شما بوده‏اند آفریده است ...». (بقره/21)

ـ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ ...»؛ «چگونه خدا را منكرید؟ با آنكه مردگانى بودید و شما را زنده كرد باز شما را مى‏میراند [و] باز زنده مى‏كند ...». (بقره/28)

ـ «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «خداست كه خود روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است». (ذاریات/58)

وقتی آدمی به حقیقت فقر ذاتی خویش پی ببرد و بدان باور داشته باشد، هم در هنگام احتیاج و گرفتاری مالی سر تسلیم در برابر آن فرو نمی‌آورد، بلکه فقر غلبه پیدا می‌کند، و هم در صورت دارایی اموال باز خود را در برابر خدا فقیر دانسته و اموال را از آنِ مالک حقیقی آن می‌داند.

2 ـ اموال؛ وسیله ی آزمایش

عامل مهمی که در سلامت و عدم سلامت زندگی افراد نقش قابل توجهی دارد، نوع نگاه به پدیده‌های زندگی است. اگر نوع نگاه انسان به اموال و متاع دنیوی، وسیله ی آزمایش و عذاب برخی از انسان‌ها باشد، نه تنها احتیاج و نیاز او را آزار نداده، بلکه سعی و تلاش نموده و میدان آزمایش که سنت الهی است سربلند و سرافراز بیرون آید. در پرتو عقیده به آزمایشی بودن اموال، انسان فقر را تحمل می‌نماید و از خطرات آن مصون می‌ماند:

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ»؛ «و بدانید كه اموال و فرزندان شما [وسیله‏] آزمایش [شما] هستند، و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است». (انفال/28)

یکی دیگر از مهارت‌های شناختی ارائه شده در قرآن کریم برای غلبه نمودن بر فقر مالی، باور داشتن به رزاقیت خداوند متعال است

3 ـ بهره‌های دنیا اندک و رزق نیکو نزد خدا

هر انسان عاقلی که قرآن را پذیرفته و دستورات آن را سعادت‌بخش دو سرای خویش می‌داند و جهان پس از مرگ را باور دارد، هیچ وقت راضی نمی‌شود بهره ی اندک دنیوی را بر بهره‌های ابدی اخروی ترجیح دهد.

در مقابل، انسان‌های کافر بهره‌های دنیوی را بر بهره‌های اخروی ترجیح می‌دهند:

«اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْكافِرینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ*الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فی‏ ضَلالٍ بَعید»؛ «خدایى كه آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن اوست، و واى بر كافران از عذابى سخت.*همانان كه زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دهند و مانع راه خدا مى‏شوند و آن را كج مى‏شمارند. آنانند كه در گمراهى دور و درازى هستند». (ابراهیم/2 و 3)

خداوند در آیات متعددی به ناچیز بودن زندگی دنیا و ماندگاری زندگی اخروی تصریح نموده تا بشر با این نوع مهارت شناختی، بر فقر مالی فائق آید:

ـ «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتیلاً»؛ «بگو: برخوردارى[از این‏] دنیا اندك، و براى كسى كه تقوا پیشه كرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخِ هسته خرمایى بر شما ستم نخواهد رفت».(نساء/77)

تقوا

ـ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏»؛ «و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است». (طه/131)

امیدواری به رزق پایدار و بهتر، در قبال بهرهء اندک و فانی دنیوی توان غلبه بر پدیدهء فقر مالی را در آدمی تقویت می‌نماید و او را از هر گونه غم و اندوه و خیره شدن به اموالی که در دست دیگران است رها می‌سازد.

4 ـ رزاقیت خدا

یکی دیگر از مهارت‌های شناختی ارائه شده در قرآن کریم برای غلبه نمودن بر فقر مالی، باور داشتن به رزاقیت خداوند متعال است. به این معنا که روزی‌دهنده ی همه ی موجودات خداوند است:

«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ»؛ «و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینكه‏] روزیش بر عهده خداست، و [او] قرارگاه و محلّ مُردنش را مى‏داند. همه [اینها] در كتابى روشن [ثبت‏] است». (هود/6)

وقتی آدمی به حقیقت فقر ذاتی خویش پی ببرد و بدان باور داشته باشد، هم در هنگام احتیاج و گرفتاری مالی سر تسلیم در برابر آن فرو نمی‌آورد، بلکه فقر غلبه پیدا می‌کند، و هم در صورت دارایی اموال باز خود را در برابر خدا فقیر دانسته و اموال را از آنِ مالک حقیقی آن می‌داند

«وَ كَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‏»؛ «و چه بسیار جاندارانى كه نمى‏توانند متحمّل روزى خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزى مى‏دهد، و اوست شنواى دانا». (عنکبوت/60)

5 ـ امید به گشایش

کتاب زندگی آدمی را به پایان‌پذیری سختی‌ها رهنمون ساخته تا آدمی در پرتو امید به گشایش، تحمل ناخوشایندی‌های زندگی را در خود فراهم آورد:

«سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً»؛ «خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى‏كند». (طلاق/7)

توجه به موقتی بودن سختی‌ها و گشایش آینده، توان انسان را افزایش می‌دهد و از شدت فشار روانی می‌کاهد و آن را تحمل‌پذیر می‌سازد.


- نظرات (0)

نشانه های منافقان در قرآن

در حالی که مومنان با کردار و گفتار سعی در پیراستن جامعه از آلودگی و فساد و آراستن آ ن به خوبی ها دارند، براساس  سوره توبه، منافقان در مسیری بر عکس، نهی از معروف و امر به منکر را پیشه می کنند (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف) و در پوشش اصلاح و پیراستن جامعه از آلودگی ها (قالوا انما نحن مصلحون (بقره/11) تلاش می کنند که فساد، فراگیر و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بتوانند در چنان محیط آلوده ای به اهداف شوم خود برسند. (الا انهم هم المفسدون و لکن لایشعرون - بقره/12)

 

نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.در حقیقت شناخت نفاق نوعی دشمن شناسی است و لغت نفاق هم گویای این امر است.

زیرا نفاق از ماده «نفق» به معنای تونل های زیرزمینی است که برای فرار یا استتار از آن استفاده می شود و منافق نیز راه پنهان و مخفی برای خود ایجاد می کند تا به هنگام خطر از طریق آن فرار کند. به همین خاطر در آیات متعددی از نشانه ها و رفتارهای منافقان سخن به میان آمده و در کمتر سوره مدنی است که به صراحت یا کنایه به منافقان اشاره نشده باشد و حتی در قرآن ازمنافقان با تعبیر دشمن یاد شده است:« هم العدو فاحذرهم». در حدیثی نیز از پیامبر نقل شده است که: مومن چهار دشمن دارد؛ مسلمانی که به او حسد می ورزد، منافقی که کینه او را در دل دارد، شیطانی که او را گمراه می کند و کافری که به جنگ او می آید (نهج الفصاحه)

 

نفاق در قرآن

با توجه به این که قرآن کتاب هدایت و رحمت و پیامبر نیز «رحمةللعالمین» است هنگامی که افرادی به خاطر بی قابلیتی از شمول این رحمت محروم می شوند، در حقیقت تقصیر خود آنان است که زمینه محرومیت خویش را فراهم کرده و از زیر آبشار رحمت خداوند بیرون رفته اند. منافقان از این دسته افرادند که با خروج خود از رحمت الهی، غضب الهی را به جان خریده اند. خداوند هم در آیات متعددی ویژگی ها و رفتار آنان را مورد مذمت قرار داده است و از سوی خداوند متصف به صفاتی چون دروغ گو، فاسق، دشمن و... شده اند.

قرآن کریم در همان ابتدای سوره بقره انسان ها را در ارتباط با اعتقاد به خدا به سه دسته مومنان، کافران و منافقان تقسیم در سراسر قرآن روحیات، رفتارها و خصوصیات هر یک را بیان کرده است. در این میان درباره منافقان علاوه بر اختصاص سوره ای به آنان (سوره منافقین) در بیشتر سوره های مدنی از آنان سخن به میان  آمده است اما جامع ترین سوره درباره منافقان، سوره توبه است که به بیان ویژگی ها و رفتار آنان پرداخته شده است.(تفسیر نور )

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.

منافقان و حکومت نبوی

هنگامی که پیامبر(ص) به مدینه هجرت کرد و پایه های جامعه و حکومت نبوی را گذارد، مشرکان مکه و منافقان مدینه بیشترین گروه مخالفان حکومت نبوی را تشکیل می دادند و با توطئه ها و ترفندهای مختلف، سعی در ایجاد اخلال در برنامه های پیامبر(ص) داشتند. منافقان مدینه توطئه های خود را به حدی رساندند که تصمیم به ترور پیامبر(ص) گرفتند. اما خداوند پیامبر(ص) را از تصمیم شوم آن ها با خبر کرد و آنان را ناکام گذاشت.

با نگاهی به آیات متعدد مربوط به منافقان، درمی یابیم که هجوم بر ضد پیامبر(ص) در ابعاد مختلف مهم ترین محور فتنه انگیزی های منافقان بود و آنان به انحاء مختلف نسبت به برنامه های پیامبر(ص) کارشکنی می کردند و می خواستند با ایجاد یاس و بدبینی مردم را از گرد آن حضرت پراکنده کنند. از این رو می گفتند:« لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا: به اطرافیان پیامبر چیزی ندهید تا از دور او پراکنده شوند.» از دستور آن حضرت مبنی بر جهاد، سرپیچی می کردند و از این کار خود نیز خرسند بودند: «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و کرهواان یجاهدوا: بازماندگان (از جنگ تبوک) از مخالفت با رسول خدا(ص) خوشحالند و از این که به جهاد بروند ناراحت.» (توبه) اینان حتی دیگران را تشویق به نرفتن می کردند و می گفتند:«لا تنفروا فی الحر: می گویند هوا گرم است به جبهه نروید» (توبه).

در برابر مسجد پیامبر(ص) که مرکز عبادت و سیاست حکومت نبوی بود، مسجدی ساختند که قرآن آن را «مسجد ضرار» نامید: «والذین اتخذوا مسجداضرارا و کفرا و تفریقابین المومنین...: و کسانی که مسجدی برای ضررزدن و (تقویت) کفر و ایجاد تفرقه میان مومنان ساخته اند..»(توبه)عدالت پیامبر را قبول نداشتند و در تقسیم زکات توسط آن حضرت که حاکم مسلمانان به شمار می رفت، خرده می گرفتند: «و منهم من یلمزک فی الصدقات فان اعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون: برخی از آنان در تقسیم زکات بر تو خرده می گیرند اگر از آن به آن ها بدهند راضی می شوند و اگر از آن به آن ها داده نشود، خشمگین می شوند.» (توبه) به شیوه حکومت داری پیامبر ایراد می گرفتند و آن حضرت را «اذن» یعنی ساده و دهن بین می نامیدند که به حرف هر کس گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد:«ومنهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن: برخی از آنان (منافقان) کسانی هستند که پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او دهن بین است.»(توبه)این آیات و مانند آن به روشنی نشان می دهد که منافقان به صورت یک جریان در مقابل پیامبر(ص) عمل می کردند و سعی در کارشکنی در امر حکومت داشتند و از دستورهای حضرت سرپیچی می کردند.

این مخالفت ها به حدی رسید که خداوند به آنان هشدار داد و فرمود :«الم یعلموا انه من یحاددالله و رسوله فان له نارجهنم خالدا فیها ذلک الخزی العظیم: مگر نمی دانند که هر کس با خدا و پیامبرش مخالفت کند، سزای او جهنم است...»(توبه) و یا اسرار آن ها را از طریق وحی برای مردم بیان کرد تا جایی که همین امر ترس و وحشت منافقان را فراهم کرد: «یحذرالمنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئوهم بما فی قلوبهم: منافقان حذر می کنند از این که برایشان سوره ای نازل شود و از آن چه در دل های آنان است خبر دهد.»(توبه)متاسفانه باوجود تعداد زیاد آیاتی که در این باره نازل شده است، مسئله نفاق و حاکمیت اسلام به طور ویژه چنان که باید مورد بررسی قرار نگرفته است در حالی که به وضوح آیات قرآن از این ارتباط خبر می دهد و مشخص می کندکه بیشترین توطئه آنان اخلال در امر حاکمیت پیامبر(ص) و توفیق حکومت نبوی بوده و بیانگر نفوذ آنان در مراکز تصمیم گیری است.

 درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند

نشانه های نفاق در قرآن

در قرآن کریم ویژگی های رفتاری و روحی متعددی برای منافقان بیان شده است که مخالفت با پیامبر و نداشتن باور قلبی به آن حضرت و برنامه های ایشان مهم ترین آن به شمار می رود. اما در آیه ?? سوره توبه به چند ویژگی منافقان اشاره شده که در این جا به آن بسنده می کنیم. به جز استهزاء و مکر و خدعه نسبت به مسلمانان، که در آیات متعدد قرآن از آن سخن به میان آمده (مانند این دو آیه  - انومن کما آمن السفها-بقره13) - یخادعون الله والذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم-بقره9) در سوره توبه چند ویژگی برای منافقان ذکر شده است. خداوند در این آیه می فرماید: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوالله فنسیهم ان المنافقین هم الفاسقین.» اولین فراز آیه بیان می کند که منافقان از یک قماشند و گرچه ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظاهر شود اما همه آن ها در یک سلسله صفات شریکند و با یکدیگر ارتباط دارند.

از این رو به اوصاف آن ها می پردازد و می فرماید: درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند. در حقیقت قانون شکنی و دریدن حریم محرمات و واجبات الهی یکی از مهم ترین ویژگی های منافقان است که نه تنها خود از زی طاعت و بندگی خدا خارج شده اند بلکه تلاش می کنند جامعه را نیز به این سو بکشانند تا فضای تنفسی مناسب برای اجرای برنامه های خود را فراهم آورند. ویژگی دیگر آنان، بخل ورزی و انفاق نکردن آنان در راه خداست،( و یقبضون ایدیهم) اینان دست خود را می بندند و نه در راه خدا انفاق می کنند و نه به کمک محرومان می شتابند و نه به خویشان کمک می کنند؛ چون ایمان به آخرت ندارند و انفاق مال را از دست رفتن و اتلاف آن تلقی می کنند.

اگرچه برای رسیدن به اهداف شوم خود، اموال فراوانی خرج و یا گاه ریاکارانه بذل و بخشش می کنند. ویژگی چهارمی که آیه به آن اشاره می کند آن است که تمام اعمال و حرکات آنان نشان می دهد که خدا را فراموش کرده اند و در عوض خدا هم آنان را در برخورداری از مواهب و برکات خود فراموش کرده است و هیچ گونه سهمی از رحمت و توفیق خود برای آ نان قایل نمی شود.( نسوالله فنسیهم) آخرین ویژگی آنان که در  آیه ذکر شده آن است که منافقان از دایره اطاعت و بندگی خدا خارج هستند و به تعبیر قرآن فاسق به شمار می روند. به بیان دیگر این فراز بیان می کند که بین فسق و نفاق ارتباط تنگاتنگی است و فسق و نافرمانی خدا سبب می شود که انسان سر از نفاق درآورد.


- نظرات (0)

شادکردن مومن شاد کردن خدا

اسلام به شادی و نشاط توصیه نموده و شاد نمودن دیگران را از حسنات و افراد که جهت ناراحتی دیگران تلاش می کند بدترین افراد شمرده است. از این جهت است که اسلام زدودن اندوه را از دل افراد مۆمن سفارش می نماید، وحتی در کتاب های حدیثی باب را بدین منظوره گشوده اند (باب إدخال السرور علی المۆمنین ) که حاکی از اهتمام اسلام به نشاط وشادابی واقعی برای انسان است. لذا امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «... تبسم الرجل فی وجه أخیه حسنة، وصرفه القذى عنه حسنة، وما عبد الله بشئ أحب إلى الله من إدخال السرور على المۆمن»... تبسم مۆمن به مۆمن و زدودن اندوه از چهره مۆمن از حسنات است، وزدودن گرد و غبار از چهره مۆمنین از حسنات است و بهترین اطاعت از خداوند ومحبوب ترین آن نزد خداوند خوشحال نمودن مۆمنین است.

در حدیثی از امام علی (علیه السلام) آمده است: سوگند به آنکه همه آواها را می شنود، هیچ کسی دلی را شادمان نسازد، مگر آنکه خداوند از آن شادمانی لطفی بیافریند و بدانگاه که گرفتاری و مصیبت بدو رسدآن لطف، همچون آبی که در نشیب روان گردد به سوی آن مصیبت و گرفتاری سرازیر شود و آن را از او دور گرداند، همچنان که شتر غریبه (از میان رمه ی شتران) رانده می شود.

و در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) در توصیه به شاد نمودن دیگران می فرمایند:"هیچ یک از شما فکر نکند که اگر مومنی را شاد کرد فقط او را شادمان ساخته، بلکه به خدا قسم ما را شاد کرده، بلکه به خدا قسم رسول خدا را شاد کرده است."

در قرآن نیز در برخی آیات شادی های ممدوحی ذکر شده است. از جمله شادی مومنان به فضل الهی و لطف او:" قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ "(بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآوری کرده‌اند بهتر است.) (58 یونس)

اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است

و یا شادی شهیدان به فضل خداوند "وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ..." ((ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند...) (169 آل عمران)

و همینطور شادی مومنان به خاطر نصرت الهی" فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُۆْمِنُونَ.بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ."(در چند سال همه کارها از آن خداست چه قبل و چه بعد و در آن روز، مۆمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد. به سبب یاری خداوند و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد و او صاحب قدرت و رحیم است)(4 و 5 روم)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است.

از جمله این شادمانی های مذمت شده شادمانی قارون است که ناشی از تکبّر و قرار گرفتن در مقابل حضرت موسی بوده است.

"إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسی فَبَغی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ"(قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد). (76 قصص)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است

همچنین در آیه 120 سوره آل عمران منافقان از آن جهت مورد نکوهش و شادی آن ها مورد مذمت قرار گرفته که از رسیدن رنج و ناراحتی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان شادمان و از رسیدن خوبی به رسول خدا و مسلمانان محزون می شدند." إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُۆْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیط"(اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می‌کند و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می‌شوند. (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه‌های (خائنانه) آنان، به شما زیانی نمی‌رساند خداوند به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.)

از دیگر شادی ها ی نکوهش شده در قرآن شادی منافقان به سبب سرپیچی از فرمان جهاد است." فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُون" (تخلّف‌جویان (از جنگ تبوک)، از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند و (به یکدیگر و به مۆمنان) گفتند: «در این گرما، (بسوى میدان) حركت نكنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر می‌دانستند) (81 توبه)

باید در انتها گفت که اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است.


- نظرات (0)

عذاب ابدی در قیامت از آن کیست؟

الف: عذاب ابدی شامل کسانی می شود که در مقابل حق گردن کشی کرده و راه حق را بر روی خود دیگران بسته اند . اینها با اینکه می دانستند خدایی هست و حجّت بر آنها تمام شده بود باز ایمان نیاوردند ؛ و نه تنها ایمان نیاوردند در مقابل خدا صف آرایی کرده و راه حق را بر روی مردم بستند ؛ نظیر ابلیس که از روی علم و از سر عناد با خدا ، راه حق را بر مردم می بندد یا مثل ابن ملجم که با کشتن امیرالمو منین (علیه السلام) تمام بشریت را از هدایت آن حضرت محروم کرد ؛ یا مثل شمر و ابن زیاد که باعث دوام ظلم تا روز ظهور موعود شدند .

چنین کسانی اگر تا ابد هم عمر کنند باز هم به روش خود ادامه خواهند داد ؛ چون جوهره انسانی وجودشان را نابود کرده اند و راه بازگشت را به روی خودشان بسته اند اینها مانند کسی هستند که با اختیار خود از بالای یک آسمان خراش می پرند چنین کسی حتی اگر در وسط راه پشیمان هم شود راه بازگشت ندارد . خودش هم از اول می دانست که که اگر به این کار اقدام کند راه بازگشت نخواهد داشت :

« َقالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا أَنْ یَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِیهَا أَنْ یُطِیعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ قَالَ عَلَى نِیَّتِه »(1)

(امام صادق علیه السّلام فرمود: اهل دوزخ از این رو در دوزخ جاودان باشند كه نیّت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانى خدا كنند و اهل بهشت از این رو در بهشت جاودان باشند كه نیت داشتند اگر در دنیا باقى بمانند همیشه اطاعت خدا كنند، پس این دسته و آن دسته بسبب نیّت خویش جاودانى شدند، سپس قول خداى تعالى را تلاوت نمود: «بگو هر كس طبق شاکله ی خویش عمل می كند فرمود: یعنى طبق نیّت خویش.)

خداوند متعال در باره اهل جهنم فرمود :« حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ،لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (2) (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرارسد، مى‏گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترك كردم(و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گویند:) چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى‏گوید(و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند! »

جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست

پاداش و کیفر آخرت را نباید مثل مجازات یا پاداش کار دنیا تصوّر کرد . در دنیا وقتی کسی کاری می کند و در مقابل کارش پاداش یا مجازات می شود پاداش یا کیفر غیر از خود کار است ، امّا پاداش یا کیفر کار ، در آخرت عین خود عمل است ؛ یعنی شخص در آخرت حقیقت خود عمل را در وجود خویش می یابد .

به عبارتی در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود »(3) و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »(4)

و فرمود :« كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چیزى نمى‏خورند؛ (و هدایا و اموالى كه از این رهگذر به دست مى‏آورند، در حقیقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمى‏گوید؛ و آنان را پاكیزه نمى‏كند؛ و براى آنها عذاب دردناكى است.

اینان، همان هایى هستند كه گمراهى را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله كرده‏اند؛ راستى چقدر در برابر عذاب خداوند، شكیبا هستند!! اینها، به خاطر آن است كه خداوند، كتاب (آسمانى) را به حق، (و توأم با نشانه‏ها و دلایل روشن،) نازل كرده؛ و آنها كه در آن اختلاف مى‏كنند، (و با كتمان و تحریف، اختلاف به وجود مى‏آورند،) در شكاف و (پراكندگى) عمیقى قرار دارند. » (5) و فرمود : «كسانى كه اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند؛ و به زودى در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند.» (6) و فرمود : « اما كسى كه در این جهان(از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است! » (7)

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

دراین آیات سخن از مشاهده خود اعمال و اتحاد با عمل است نه از اجر یا کیفری در مقابل عمل. بنابراین عذاب آخرت نتیجه قهری و حقیقت خود عمل است ؛ و عمل از عامل آن جدا شدنی نیست ؛ چون عامل ، علّت عمل است ؛ و جدایی معلول از علت محال است .

اگر ذات یک انسان عین آتش شد او در آتش ابدی خواهد شد چون ذات شخص را نمی توان از او جدا کرد . افرادی نظیر صدام و جرج بوش عین آتشند لذا دائماً مشغول سوزاندن و ویران کردند .

اینها در آخرت نیز هیزم آتش جهنم می شوند و آنان که در دنیا از آنها تبعیت کرده اند در آتش آنها می سوزند : « و اگر در باره آنچه بر بنده خود[ پیامبر] نازل كرده‏ایم شك و تردید دارید، یك سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را- غیر خدا- براى این كار، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید! پس اگر چنین نكنید- كه هرگز نخواهید كرد- از آتشى بترسید كه هیزم آن، بدن هاى مردم و سنگ ها[ بتها] است، و براى كافران، آماده شده است! »(8)

 

تمثیل دنیایی

عجیب نیست که در آخرت عمل موقت و اندکی موجب خلود در آتش شود . کما اینکه در دنیا نیز چنین است ؛ و کسی در دنیا آن را بی عدالتی نمی داند . در دنیا اگر کسی سوزنی را در چشم خود فرو کند برای همیشه کور می شود .

اگر بنا بود که چنین کسی در دنیا تا ابد زندگی کند تا ابد کور می ماند ؛ و کسی حق نداشت خدا را بابت این کار مذمت کند . کوری همیشگی نتیجه قهری سوزن در چشم فرو کردن است ؛ بنابراین اگر کسی این کار را کرد و کور شد تنها خودش مقصر است و بس . نه خدا مقصر است نه سوزن و نه کارخانه سوزن سازی .

خدا به مردم خبر داده است که چه کاری منجر به افتادن در آتش و چه کاری موجب خلود در آتش است . بنابراین اگر کسی این کارها را مرتکب شد ودر در آتش مخلد شد تنها خودش مقصر است .

اگر به کسی گفتند که در خانه گاز جمع شده کبریت نزن ؛ و او عناد کرد و کبریت زد وصورتش برای همیشه سوخت و زیبایی او برای همیشه از بین رفت مقصر تنها خودش است نه خدا .

 

اختیار

ب: خلقت فرد شرور منافاتی با علم ازلی الهی ندارد ، زیرا :

اولا: خداوند متعال انسان را مختار آفریده است ، پس انسان نمی تواند که مختارانه کار نکند. کاری که اختیاری است و خدا به آن کار ،مشروط به اختیار نمودن انسان وجود می دهد ، محال است بدون شرطش (اختیارانسان) تحققیابد. پس علم خدا ، صرفاً به کار بشر تعلّق نمی گیرد بلکه متعلّق علم خدا ، کاراختیاری انسان است که وصف اختیار از آن منفک نمی شود.

بنابراین درست نیست که گفته شود:«خدا می داند چه کسی بد و چه کسی خوب خواهد شد.» قضیّه درست این است که :«خدامی داند چه کسی با اختیار خود ، بد یا خوب خواهد شد.»

بنابراین خدا نه انسان بدآفریده و نه انسان خوب ؛ خدا فقط انسان مختار آفریده است.

ثانیا: علم پیشین خدا منشاء پیدایش موجودات است ؛ یعنی موجودات قبل از اینکه عینیّت بیابند در علم الهی وجود علمی داشته اند. پس اگر خدا به وجود انسان هایی که با سوء اختیارشان بد می شوند علم پیشین داشته ، و می دانسته که آنها تحقق خواهند یافت ، محال است که آنها تحقق نیابند.

به عبارت دیگر اختیار خدا ، اختیار وجوبی است نه اختیار امکانی ؛ لذا درباره خدا معنی ندارد که گفته شود:«اگر خدا بخواهد چنین می کند و اگر نخواهد چنان می کند.» راه یابی چنین صفتی به ذات قدس الهی مساوی با ممکن الوجود شدن واجب الوجود است.

در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود » و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »

ثالثا: انسان با فطرت الهی آفریده شده است ؛ و فطرت الهی ،محال است نابود شود ؛ بلکه تنها زیر غبار گناه و کفر و شرک دفن می شود.« فَأَقِمْوَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لاتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِلا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار كن! این فطرتى استكه خداوند،انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آییناستوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند.»(9) « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْخابَ مَنْ دَسَّاها. و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را(آفریده و) منظّمساخته، * سپس فجور و تقوا(شرّ و خیرش) را به او الهام كرده است، * كه هر كس نفس خود را پاك و تزكیه كرده، رستگار شده؛ * و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناهمخفی ساخته، نومید و محروم گشته است.»(10)

حتّی بدترین موجودات مختار نیز فطرت الهی را در ذات خود دارا هستند ؛ بر این اساس ، جهنّم وسیله ای است برای استخراج این فطرت پنهان ؛ نه صرفاً برای اذیّت نمودن و انتقام کشی.

شخص جهنّمی در واقع از اعتقاد و اخلاق و عمل باطل خود در رنج است لذا آنقدر باید از دست خود ونقص خود عذاب بکشد تا از خود متنفّر شود ؛ همان خودی که حجاب فطرت شده است ؛ در این هنگام است که حجاب خودی برداشته شده فطرت الهی رخ نشان می دهد و شخص خود را خلاص ازجهنّم می یابد. لذا در روایات اهل بیت(علیه السلام) ذکر شده که بسیاری از انسانها بالاخره ازجهنّم خلاص خواهند شد.

بنابراین ، جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست.

 

پی نوشت ها :

1. (‏ الكافی ج‏2 85 باب النیة ..... ص : 84)

2. (مۆمنون / آیه 99 و 100 )

3. (نجم 39 و40 )

4. (زلزال /6و 7 و8 )

5. (بقره / 174 و 175 و 176 )

6. (النساء : 10)

7. (الإسراء : 72)

8. (بقره / 23 و 24 )

9. الروم : 30

10. الشمس آیه 10-7



- نظرات (0)

فضیلت آیة‌الکرسی

در دائرة المعارف تشییع 1 درباره«آیة‌الکرسی» آمده است: در قرآن مجید، دو آیه هست که احادیث بسیاری در بیان عظمت آن‌ها از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار وارد شده است، این دو آیه عبارتند از: آیةنور و آیة‌الکرسی.


دانشمند انگلیسی و آیه الکرسی
ابوالفتوح رازی می‌نویسد:

ابی بن کعب گفت: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پرسید: کدام آیت در کتاب خدا عظیم‌تر است یا ابا المنذر؟ من گفتم: خدا و رسول او اعلم‌اند، دوباره پرسید تا سه بار، من گفتم: خدا و پیغمبرش اعلم‌اند، در آخرین مرتبه گفتم: آیة‌الکرسی؟ رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) دست بر سینه من نهاد و گفت: «هنیئاً لک یا ابا المنذر».

نیز می‌نویسد: امام علی(علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل کرده است: قرآن والاترین کلام‌هاست و سوره بقره، سرور قرآن و آیة‌الکرسی سرور سوره بقره. در آیة‌الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت.

ملاصدرا در مقدمه تفسیری که درباره آیة‌الکرسی نوشته خبری به این مضمون نقل می‌کند که اسم اعظم الهی در آیة‌الکرسی و اوّل سوره آل عمران است، ملاّ فتح اللّه کاشانی بیست حدیث در فضیلت آیة‌الکرسی نقل می‌کند از جمله می‌نویسد: امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) را دیدم که بر بالای منبر فرمود: هر که آیة‌الکرسی را در عقب هر نماز واجب بخواند هیچ چیز او را از بهشت منع نکند و بر این مواظبت نکند مگر صدّیقی یا عابدی.

«کرسی» به تعبیر قرآن مجید، کما بیش مانند عرش است به این معنا که هر دو، دو معنی دارند: یکی تخت و سریر و دیگری علم و عظمت و قدرت الهی و کرسی در آیة‌الکرسی به همین معنای اخیر است.

«آیة‌الکرسی» آیه 255 سوره بقره است که اوّل آن «اللّه لا اله الاّ هو…» و آخر آن«و هو العلی العظیم» می‌باشد، ولی در قرون اخیر دو آیه بعدی را که از «لا اکراه فی الدین …» شروع و به «هم فیها خالدون» ختم می‌شود را جزو آن گرفته‌اند؛ امّا چون در احادیث اشاره به «پنجاه کلمه» و «یک‌صد و هفتاد حرف» شده، نیز با توجّه به اینکه «کرسی» در همان آیه 255 سوره بقره آمده و معنای این دو آیه موقوف بر هم نیست؛ لذا صحیح آن است که همان آیه را به تنهایی آیة‌الکرسی به حساب آوریم. در بحارالانوار هم در حدیثی که از آمالی شیخ طوسی نقل می‌کند، تصریح دارد که حضرت علی(علیه السلام) آیة‌الکرسی را از «الله لا اله …» آغاز و به «هو العلی العظیم» ختم کرد.

علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر المیزان درباره آیة‌الکرسی می‌فرماید: آیة‌الکرسی، از صدر اسلام مشهور بوده، در زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و حتی از زبان آن جناب به این نام بیان می‌شد، همچنان که این نام‌گذاری در روایات وارده از آن جناب و از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و از صحابه به چشم می‌خورد و این احترام، بدون جهت نبوده، بلکه به خاطر معارف دقیق و لطیفی است که در این آیه آمده و آن عبارت است از: توحید خالصی که جمله «اللّه لا اله الا هو…» بر آن دلالت دارد و همچنین «قیمومیت مطلقه‌ای» که در آن آمده و ….

«کرسی» به تعبیر قرآن مجید، کما بیش مانند عرش است به این معنا که هر دو، دو معنی دارند: یکی تخت و سریر و دیگری علم و عظمت و قدرت الهی و کرسی در آیة‌الکرسی به همین معنای اخیر است

«المیزان» واژه «کرسی» را این گونه معنا می‌کند: کرسی از ماده(ک ـ ر ـ س) گرفته شده که به معنای وصل کردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را کرسی خوانده‌اند به این جهت بوده که اجزای آن بدست نجّار ـ اگر چوبی باشد ـ و بسیاری از مواقع این کلمه را کنایه از مُلک و سلطنت می‌گیرند و می‌گویند: فلانی از کرسی نشینان است، یعنی او قدرت وسیع دارد و منطقه تحت نفوذ او گسترده است.2

در کتاب قاموس قرآن ـ که فرهنگ واژه‌های قرآنی است ـ درباره آیة‌الکرسی آمده است: آیه 255 سوره بقره مشهور به آیة‌الکرسی است و از صدر اسلام، حتی در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) چنان که از روایات شیعه و سنی برمی آید به این نام معروف شده است، این آیه، توحید خالص و قدرت و قیومیت خداوند را در جهان به بهترین وجهی روشن و بیان می‌کند، توجّه به الفاظ و معانی آن از توضیح بیشتر بی نیاز می‌کند و چون دارای این مقام و عظمت است؛ لذا درباره حفظ و خواندن و توجّه به معانی آن بیشتر توجّه شده و فضائلی درباره آن نقل گردیده است.3

 

فضیلت و عظمت

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه‌السلام فرمودند: "قرآن کلامی برتر و بزرگ است و سوره بقره، سید قرآن و آیة‌الکرسی سید بقره است. ". سپس فرمودند: "آیة‌الکرسی از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطا شده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است. "

 

بهشت
شأن نزول آیه الکرسی

در قرآن کریم آیاتی که بر پیامبر اسلام نازل می‌شد دارای علت و سببی بود که به اذن خداوند توسط فرشتگان برای رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) فرستاده می‌شد که در مجموع به آن‌ها شأن نزول می‌گویند . و سبب نزول آیه الکرسی در سوره بقره احتمالاً این بوده که قوم یهود معتقد بودند که خداوند تبارک و تعالی پس از خلقت آفرینش آسمان‌ها و زمین و... خسته شده و برای رفع خستگی روی کرسی نشست که آیه مبارک آیه الکرسی بر رد عقاید منحرف کننده قوم یهود نازل شد.

 رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در هنگام خواندن آیه الکرسی تبسم می‌کردند و می‌فرمودند : آیه الکرسی گنج بزرگ و رحمانی است که زیر عرش (همان کرسی) به من نازل شد و نیز در روایت آمده است که هنگام نزول آیه الکرسی هزار فرشته تا رسیدن به حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) این آیه مبارک وعظیم را همراهی می‌کرد.

آیه الکرسی منشأ خیر و برکتی است که خداوند تبارک و تعالی توسط رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در سوره مبارک بقره به انسان عطا فرموده است و خداوند می‌فرماید: این آیه عظیم‌الشأن و با برکت را به بندگانم هدیه می‌کنم و به همین دلیل است که پیغمبر عزیز ما به پیروانش توصیه می‌کند که آیه الکرسی را مورد توجه خاص قرار دهند و تلاوت کنند تا از منشأ خیر و برکت آن بهره گیرند.

 

عکس‌العمل شیطان هنگام نزول آیه الکرسی

امام محمد باقر از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت فرموده: هنگامی که آیت الکرسی نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود آیه الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت هر بتی که در جهان بود با صورت به زمین خورد.

در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سؤال کرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد"

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج‌های عرش نازل شد که بت‌های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن‌ها خبر داد.

 

احادیثی درباره فضیلت‌آیة الکرسی

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

برای هر چیزی اوجی می‌باشد و اوج قرآن، آیة‌الکرسی است، هر که یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگواری، از ناگواری‌های دنیا و هزار ناگواری از ناگواری‌های آخرت را از او بگرداند که آسان‌ترین ناگواری دنیا، فقر، و سهل‌ترین ناگواری آخرت، عذاب قبر است و من به امید رسیدن به آن مقام آن را می‌خوانم.4

آیه الکرسی منشأ خیر و برکتی است که خداوند تبارک و تعالی توسط رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)در سوره مبارک بقره به انسان عطا فرموده است و خداوند می‌فرماید: این آیه عظیم‌الشأن و با برکت را به بندگانم هدیه می‌کنم و به همین دلیل است که پیغمبر عزیز ما به پیروانش توصیه می‌کند که آیه الکرسی را مورد توجه خاص قرار دهند و تلاوت کنند تا از منشأ خیر و برکت آن بهره گیرند

همچنین آمده است که شیخ طوسی در کتاب آمالی خود آورده که گفته است: راوی می‌گوید از حضرت علی (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: باور نمی‌کنم که کسی اسلام را فهمیده و یا در اسلام متولد شده باشد و سیاهی شب را به صبح پیوند زند و این آیه را نخواند، عرض کردم منظور از سیاهی شب چیست؟ فرمود: یعنی نیمه شب، آن گاه فرمود: اگر بدانید این آیه چیست و یا در این آیه چیست، در هیچ حالی آن را ترک نخواهید کرد.

 

برترین آیه

اباذر در جلسه‌ای از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) پرسید: برترین و فاضل‌ترین آیه‌ای که بر شما نازل شده است کدام است؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: آیة‌الکرسی! زیرا در آن آیه کریمه، کلمه شریفه:«حی، قیوم» ذکر شده است.5

اگر چه سوره «فاتحة الکتاب» افضل سوره‌ها و «عصاره قرآن» است؛ولی این منافات ندارد که «آیة‌الکرسی» افضل آیه‌ها باشد، زیرا یکی مربوط به سوره است و دیگری مربوط به آیه.

 

فضیلت آیة‌الکرسی بعد از هر نماز

به سند معتبر از حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام روات شده:هر که بعد از نماز واجب ایة الکرسی را بخواند،گزنده‌ای به او ضرر نرساند. و در حدیث معتبر دیگر فرمود: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: یا علی بر تو باد به تلاوت نمودن آیة الکرسی پس از هر نماز واجب، به درستی که بر خواندن آن محافظت نکند،مگر پیغمبر،یا صدّیق،یا شهید.و از حضرت رسالت پناه روایت شده:هر که ایة الکرسی را پس از هر نماز بخواند او را از وارد شدن به بهشت جز مرگ مانعی نباشد. و طبق روایت دیگر: هر کس آیة الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند، نمازش پذیرفته شود، و در امان خدا باشد، و خدا او را از بلاها و گناهان حفظ کند.

 

پی نوشت ها:

1.دائرة المعارف تشیع، ج 1،ص 250 و 251.

2. ترجمه المیزان،ج1،ص 513.

3.قاموس قرآن، ج 6، ص 101 ـ 103.

4.همان.

5. تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 9، ص 370.

مجله بشارت ، شماره 47

منبع :+


- نظرات (0)

قصه قرآنی پادشاه و نویسنده ای صالح

تُبّع " از ریشه " تَبِعَ " و در لغت به معنی پیروی کردن است؛ خواه به طور دنبال کردن و تعقیب باشد، خواه از نظر پذیرفتن دستور و اطاعت کردن.1 و در اصطلاح به رؤسایی گفته می شود که به خاطر پیروی بعضی از آنها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده اند و نیز گفته شده " تُبّع " فرمانروایی است که قومش از وی پیروی می کنند و جمعش "تبابعه" است.2

از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟

حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى‏كرد و نوشتن را با جمله‏ "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى‏كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى‏كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى‏گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.»3

منظور از قوم تُبّع، گروهی از مردم یمن است؛ زیرا تبع و تبابعه لقبی برای پادشاهان [حمیر] یمن است، مانند«كسرى» براى سلاطین ایران و  «خاقان» براى شاهان ترک و «فرعون» براى سلاطین مصر و «قیصر» براى سلاطین روم.4

سرزمین یمن از سرزمینهای آباد و پر برکت است که در گذشته مهد تمدن درخشانی بود که پادشاهان یکی پس از دیگری بر آنجا حکومت می کردند. قوم تُبّع نیز جمعیتی بودند با قدرت و نیروی فراوان و حکومت پهناور.5

در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می کند تا خانه خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می بینند، چون منصرف می شود، بهبودی می یابد و کعبه را محترم می دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می پوشاند.6

او مدت یكماه هر روز صد شتر را نحر مى‏كرد و با گوشت آن مردم را اطعام مى‏نمود. بعد از مدتى، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامى از مردم یمن بنام «غسان» را در آنجا اسكان داد، آنها كسانى بودند كه بعدها در زمان پیامبر اكرم (ص) هسته‏هاى اولیه انصار را تشكیل دادند.7

اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می گویند.8

«تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند. جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند

یاد كرد قرآن از قوم تُبّع:

قرآن کریم

 در قرآن دو بار به این قوم اشاره شده است:

«أَ هُمْ خَیرٌْ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ  إِنهَُّمْ كاَنُواْ مجُْرِمِین ‏»9

«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و كسانى كه پیش از آنها بودند؟! ما آنان را هلاك كردیم، چرا كه مجرم بودند»

در این آیه «تُبّع» یکی از پادشاهان یمن است که در بعضی روایات نام او «اسعد ابو کرب» نقل شده است .

از پیامبر اكرم (ص) روایت شده كه فرمود:«تبّع را نفرین نكنید، زیرا تبّع اسلام آورده است.»

و همچنین گویند: «تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند.10

جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند.11

در آیات فوق به دنبال بحثى كه پیرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره به سرگذشت قوم تبّع آنها را تهدید مى‏كند كه نه تنها عذاب الهى در قیامت در انتظارشان است كه در این دنیا نیز سرنوشتى همچون قوم گنهكار و كافر تبّع پیدا خواهند كرد.12

 

آئین قوم تبّع:

«وَ أَصحَْابُ الْأَیْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ  كلُ‏ٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فحََقَّ وَعِید»13

قوم بنی اسرائیل

«و «اصحاب الایكه» [قوم شعیب‏] و قوم تبّع (كه در سرزمین یمن زندگى مى‏كردند)، هر یك از آنها فرستادگان الهى را تكذیب كردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت.»

اینكه مى‏گوید: آنها «رسولان الهى» را تكذیب كردند، در حالى كه هر یك از آنها فقط پیامبر خود را تكذیب نمودند، به خاطر آن است كه فعلى كه از مجموع آنها سر زد در حقیقت تكذیب همه انبیاء بود، هر چند هر كدام یك پیامبر را تكذیب كردند، یعنی اینكه كه تكذیب یكى از پیامبران تكذیب بقیه نیز محسوب مى‏شود چرا كه محتواى دعوت همه یكى است.

به هر حال این اقوام هم پیامبرانشان را تكذیب كردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سرانجام به سرنوشت دردناكى گرفتار شدند؛ بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، و بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سرانجام میوه تلخ تكذیب را چشیدند.14

با این همه بخش عمده سرگذشت شاهان تبابعه یمن،(و پیروان آنها) از نظر تاریخى خالى از ابهام نیست و گاه به روایات ضد و نقیض در این زمینه برخورد مى‏كنیم، آنچه بیشتر در كتب اسلامى اعم از تفسیر و تاریخ و حدیث مطرح شده، پیرامون همان سلطانى است كه قرآن در دو مورد به او اشاره كرده است. در حالیكه دربار? تعداد آنها و مدت حکومتشان، اطلاعات زیادی در دست نداریم.15

علاوه بر اینکه قرآن نیز تنها در این دو آیه اشاره ای کوتاه به این قوم و هلاک کردن آنها دارد و از بیان جزئیات، معیشت، خصوصیات و نوع عذاب آنها سخنی به میان نیاورده است.


قرآن، افزون بر اینکه کتاب هستی و زندگی است، آئینه عبرت نیز هست. حکایات فراوانی که از اقوام و ملل گذشته، در این کتاب شریف آسمانی آمده، حکمتش یکی همین است که انسان را با سنت های فراگیر و مانای الهی آشنا سازد تا راهی را نرود که گذشتگان گمراه رفته اند یا به عکس طریقی را بپیماید که صالحان در گذشته پیموده اند.

یکی از اقوامی که حکایتشان به مرّات در قرآن نقل شده است، داستان قوم"تبع" است. مولف در نوشتار پیش‌رو کوشیده است تا به اختصار، سرگذشت و سرنوشت این قوم لجوج و پیامبر‌ستیز را تبیین نماید.



[1]-  راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم، 1412 ق‏ ،اول‏،ص162

[2]- همان، ص163

[3]- شیخ صدوق، محمد بن على‏؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ترجمه حمید رضا مستفید وعلى اكبرغفارى،‏ تهران،‏ صدوق،1372 ش‏، اول،ج1، ص509

[4]- مکارم شیرازی، ناصر و دیگران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، اول، ج 21، ص 194

[5]-  تفسیر نمونه، پیشین، ص 191

 - [6] خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج 1، ص 472

[7] - عزیزى، یوسف؛ ‏داستان پیامبران یا قصه‏هاى قرآن از آدم تا خاتم‏، تهران،‏ هاد ،1380 ش،‏ اول،‏ ص669

[8] -  تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 196

[9] -  دخان37 «ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می باشد»

[10] - طبرسی ،فضل بن حسن؛ تفسیر مجمع البیان ، ترجمه گروهی از مترجمان ،تهران ،فراهانی ،1360ش ،اول ،ج22 ،ص312

[11] -  تفسیر نمونه، پیشین، جلد 22، ص 240.

[12] - همان ، ص 192

[13]- ق / 14

[14] - تفسیر نمونه،پیشین ،ج22 ،ص240

[15]-  تفسیر نمونه،پیشین، ج‏21، ص 197

 


- نظرات (0)

به نظرت اوضاع جامعه مثبته یا منفی

اعتیاد

امروزه زندگی بشر در بستر جامعه معنا می‌یابد. رشد روزافزون جمعیت، افزایش جوامع را به همراه داشته است و این افزایش مستلزم توجه بیشتر تمام مردم به ملزوماتی است که در جامعه برای رفاه حال خود و دیگران باید رعایت کنند. اصولی که بی‌تردید در دین اسلام، به عنوان آخرین دین، مورد توجه قرار داده شده و پیشوایان دینی ما، آن‌ها را مدنظر قرار داده‌اند. در این میان حضرت علی (علیه السلام) به دلیل آنکه برای مدتی هر چند کوتاه زمام حکومت را در دست داشتند بیش از سایر معصومین (علیهم السلام) به این مهم در سخنان خویش اشاره کرده‌اند. شاخصه‌های جوامع مدنی و ویژگی‌های جوامع نکوهیده از جمله موضوعاتی است که در سخنان ایشان می‌توان یافت.

 

جوامع نکوهیده در نهج البلاغه

چهار گروه از جوامع در نهج البلاغه مورد نکوهش واقع شده‌اند که هر یک از این جوامع ویژگی‌هایی دارند که سبب نکوهش امام (علیه السلام) شده‌اند. شناخت این ویژگی‌ها و تلاش برای دوری از آن‌ها و یا اصلاحشان، می‌تواند ما را برای داشتن جامعه‌ای زیبا یاری رساند:

1ـ ویژگی‌های منفی جامعه‌های گذشته:

امام علی (علیه السلام) عوامل تیره‌روزی اقوام گذشته را برشمرده‌اند. خلاصه‌ای از آن چنین است:

ندادن حق مردم، کینه، نفاق، جدایی افتادن، دست از یاری یکدیگر کشیدن، تبدیل الفت به پراکندگی، گراییدن به حزب‌ها، بریدن از پیوندهای خانوادگی.

به عنوان نمونه فرموده‌اند: "بپرهیزید از آنچه فرود آمد بر امت‌های پیشین ... و بپرهیزید از هر کار که پشت آنان را شکست ... چون، کینه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن، و دست از یاری یکدیگر کشیدن ... پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید، چون میانشان جدایی افتاد، و الفت به پراکندگی انجامید و سخن‌ها و دل‌هایشان گونه‌گون گردید. از هم جدا شدند، و به حزب‌ها گراییدند، و خدا لباس کرامت را از تنشان بیرون آورد ... آنان واگذاشتند مستمند درویش، چراننده اشتران پشت ریش. پست‌ترین جای‌هایشان خانه، و خشک‌ترین بیابانشان جای قرار و کاشانه ... ". (خطبه 192)

2ـ ویژگی‌های منفی جامعه عرب جاهلی:

بررسی سخنان امام علی (علیه السلام) برخی ویژگی‌های منفی عرب جاهلیت را روشن می‌سازد که عبارت بودند از:

تفاوت خواسته‌ها، گونه‌گون شدن سخن‌ها، تعدد کیش‌ها، بت‌پرستی، گمراهی، نادانی، بی‌عدالتی، نفاق، جدایی و پراکندگی، گراییدن به حزب‌ها، نبودن دوستی و مودت، یاری نکردن مردم، بریدن پیوندهای خویشاوندی، کینه و دشمنی بین خویشاوندان، فقر، ندادن حق مردم، غارت کردن یکدیگر، نزاع و خونریزی، زنده به گور کردن دختران، تحت سلطه بودن، نداشتن حکومتی قوی برای دفع ستم.

لازمه تحقق مدنیت، زدودن خودکامگی است. آنجا که مدنیت بروز می‌کند، هیچ کس مالک و ارباب دیگری نیست و حق خودکامگی ندارد. امام می‌فرمایند: "جز این نیست که من و شما بنده و مملوک پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست"

این موارد برگرفته از خطبه 1، 213، 231 و 96 می‌باشد که به دلیل جلوگیری از تفصیل در کلام تنها به یک مورد اشاره می‌گردد: " ... دل‌های نیکوکاران به سوی او [محمد (صلی الله علیه و آله)] گردیده، دیده‌ها در پی او دویده، کینه‌ها را بدو نهفت و خون‌ها به برکت او بخفت. مۆمنان را بدو برادر هم‌کیش ساخت، و جمع کافران را پریش، خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار و عزیزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشکلی است و خاموشی او زبانی گویا برای اهل دل".

3ـ ویژگی‌های منفی جامعه معاصر امام (علیه السلام):

علی (علیه السلام) در موارد متعددی ویژگی‌هایی منفی مردم عصر خویش را بیان داشته‌اند. بررسی کلمات کلام 9، 62،  حکمت 317، خطبه 217، 192، 180، 166، 162، 156، 150، 144، 131، 130، 119، 116، 106،  105، 97، 88، 71، 69، 43، 3، 30، 29، 25 موارد زیر را نشان داد:

بدعت در دین، فراموشی سنت، بیگانگی با اسلام، فراموش کردن احکام صحیح، دفاع نکردن از حق، پیروی نکردن از دستورات رهبر الهی، گوشه‌نشینی مۆمنان، حکمفرمایی به ظاهر مۆمنان، آشکاری فساد، عامل نبودن امر به معروف و نهی از منکرکنندگان، آشکار نمودن گناهان، گوش نکردن به مواع1 بی‌رغبتی به عمل نیک، فراگیر شدن بدی، پایمال کردن حق، انجام امور باطل، سستی و بی‌ارادگی، بی‌توجهی به جهاد، کندکرداری، تندخویی و بدزبانی، شیوع کینه، تفرقه، یاری نکردن یکدیگر، بی‌توجهی به فقرا، ازدیاد فقر، بازگشت به ارزش‌های جاهلی.

"ما در روزگاری به سر می‌بریم ستیزنده و ستمکار، و زمانه‌ای سپاس‌ندارکه نیکوکار در آن بدکار به شمار آید، و جفاپیشه در آن سرکشی افزاید. از آنچه دانستیم سود نمی‌بریم، و آنچه را نمی‌دانیم نمی‌پرسیم، و از بلایی، تا سرمان نیامده، نمی‌ترسیم". (خطبه 32)

4ـ ویژگی‌های منفی آیندگان:

آنچه شاید بیش از موارد فوق برای ما اهمیت داشته باشد ویژگی‌هایی است امام (علیه السلام) برای جوامع آینده پیش‌بینی کرده‌اند. بررسی خطبه 98، 147، 151، 187، حکمت 102، 369، 468 موارد زیر را آشکار می‌سازد:

بدعت در دین، مغرور کردن مردم به نام اسلام، حلال از حرام شناخته نشود، سخت شدن کسب درآمد حلال، آسان به دست آوردن درآمد حرام، آمیخته شدن رأی درست و نادرست، دشواری تشخیص رأی درست، چیره شدن تردید در دل‌ها، انفاق کردن از درآمد حرام، سوگند خوردن نابه جا، دروغ گفتن، گمنامی مۆمنان واقعی، خوار شدن افراد نیک، کیفر دادن نیکوکاران، ارج نهادن سخن‌چینان، منت گذاشتن در روابط خویشاوندی، بریده شدن پیوندها، خودپسندی و تعصب و غرور، شیوع قتل و خونریزی، رواج پیمان‌شکنی، گسترش ستم، جدا شدن مردم از اسلام، تفسیر به رأی در قرآن، فراموشی کتاب خدا از سوی حافظانش، واگذاشتن کتاب خدا از سوی حاملانش، مهجور شدن قرآن و قرآنیان، زیان‌بار شمردن قرآن، عبادت وسیله بزرگی فروختن بر مردم است، پنهانی حق، آشکاری باطل، ناشناختگی معروف، گمراهی مردم، رواج منکر و ... .

حرام

به عنوان نمونه ایشان در حکمت 369 می‌فرمایند: "مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن. در آن روزگار بنای مسجدهای آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان مساجد بدترین مردم زمینند، فتنه از آنان خیزد و خطابه آنان درآویزد. آنکه از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آنکه از آن پس افتاد به سویش برانند".

 

شاخصه‌های مدنیت

در کنار موارد فوق امام (علیه السلام) ویژگی‌هایی را برای جوامع مدنی و پیشرفته بیان می‌دارند:

1ـ گران‌قدری و برپایی ارزش‌های انسانی: پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند تا مناسبات غلط جاهلی را بر هم زده و گران‌قدری انسان را معنا بخشند و پایبندی به اخلاق و ارزش‌های انسانی را حاکم گردانند، و این‌گونه مدنیت را جلوه‌گر نمایند. امیر المۆمنان درباره بعثت ایشان چنین تعبیری دارند: "خداوند او را رساننده‌ای برای پیام خود، و مایه کرامت امتش، و بهار خرمی مردم زمانش، و مایه سربلندی یارانش و موجب شرافت یاورانش گردانید". (خطبه 198)

امام علی (علیه السلام) در امتداد مسیری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشخص کرده بودند، تلاش نمودند تا با بازگرداند گران‌قدری انسان و برپایی ارزش‌های انسانی، مدنیت آسیب‌دیده را به سامان آورند.

2ـ ملایمت و رفق: امام علی (علیه السلام) در آموزه‌های خود مردم را به سوی ملایمت و رفق‌ورزی هدایت می‌کردند تا در بستر آن، جامعه از عصبیت و خشونت دور شود و پایه‌های مدنیت استوار گردد. حضرت با بر پا کردن دولتِ رفق و مدارا، در این جهت کوشیدند و در حکومتی که بدان در پی نفی کامل جاهلیت با همه شاخصه‌ها و ویژگی‌هایش بودند، اجازه عصبیت و خشونت‌ورزی ندادند و در برابر چنین رفتارهایی، بدان سو هم کشیده نشدند. به همین منظور در مواجهه با پیمان‌شکنان بصره فرمودند:

"همانا اینان به سبب ناخرسندی از حکومت من به یکدیگر پیوسته و هم‌داستان شده‌اند و من تا از گسیختن جمعیت شما [و نابودی جامعه] بیمناک نگردم، مدارا و شکیبایی خواهم ورزید". (خطبه 169)

3ـ حرمت‌بانی و حقوق مداری: حریم‌بانی، پیمان‌داری و حقوق‌مداری در مناسبات جاهلی هیچ وزنی نداشت. در مقابل چنین جاهلیتی، مدنیتی است که حفظ حرمت و حقوق، بر همه روابط و مناسبات آن حاکم است و کسی نمی‌تواند حریم مردم را بشکند و در حوزه‌ای پا از حقوق و حدود فراتر گذارد. امام علی (علیه السلام) در جهت برپایی مدنیت و زدودن جلوه‌های جاهلیت، چنان بر پاسداشت حرمت انسان‌ها جدیت می‌ورزیدند که اجازه کمترین حریم‌شکنی را در هیچ حوزه‌ای به هیچ کس نمی‌دادند. ایشان در خطبه 167 می‌فرمایند:

"بی‌گمان خداوند چیزهایی را که ناشناخته نیست، بر شما حرام کرد و چیزهایی را که از عیب و کاستی عاری است، بر شما حلال نمود؛ و حرمت مسلمانان را از هر حرمتی برتر نهاد و بالاتر قرار داد؛ و حقوق مسلمانان را در بنیاد اخلاص و یکتاپرستی پیوند داد".

ایشان در حکمت 369 می‌فرمایند: "مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن. در آن روزگار بنای مسجدهای آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان مساجد بدترین مردم زمینند، فتنه از آنان خیزد و خطابه آنان درآویزد. آنکه از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آنکه از آن پس افتاد به سویش برانند"

4ـ مردم‌سالاری: لازمه تحقق مدنیت، زدودن خودکامگی است. آنجا که مدنیت بروز می‌کند، هیچ کس مالک و ارباب دیگری نیست و حق خودکامگی ندارد. امام می‌فرمایند: "جز این نیست که من و شما بنده و مملوک پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست".

حضرت در میدان عمل هم نشان دادند که حکومت برای مردم و به خواست آنان است و رضایت مردم اصل است. (نامه 53)

5ـ صلح‌گرایی و مسالمت‌جویی: امیر المۆمنان (علیه السلام) جنگ‌طلبی و خونریزی را نشانه دوری از هدایت پیام‌آوران الهی و مدنیت، و فرو رفتن در گنداب جاهلیت معرفی می‌کنند. در نظر امام (علیه السلام) زشت‌ترین جلوه‌های نابخردی جاهلی گرایش به جنگ و خونریزی است. امام (علیه السلام) تا آنجا جنگ را محکوم و تقبیح می‌نمودند که حتی محدودترین راه‌های آن که دعوت به مبارزه و نبرد بود، نهی کرده و می‌فرمودند: "هرگز به مبارزه دعوت مکن". ایشان در فرمایش خود به مالک اشتر می‌گویند: "قدرت حکومت خود را با ریختن خون حرام، استوار مساز که این کار موجب ضعف و سستی بنیان حکومت می‌گردد، و بلکه آن را از بین می‌برد و به دست دیگری می‌سپارد؛ و البته در قتل عمد، عذر تو نه در خدا و نه نزد من پذیرفته نخواهد شد".

 

نتیجه

چهار گروه از جوامع در نهج البلاغه مورد نکوهش واقع شده‌اند که هر یک از این جوامع ویژگی‌هایی دارند که سبب نکوهش امام (علیه السلام) شده‌اند: جامعه‌های گذشته، جامعه عرب جاهلی، جامعه معاصر امام (علیه السلام) و آیندگان. در کنار این امام (علیه السلام) ویژگی‌هایی را برای جوامع مدنی و پیشرفته بیان می‌دارند از آن جمله می‌توان به گران‌قدری و برپایی ارزش‌های انسانی، ملایمت و رفق، حرمت‌بانی و حقوق مداری، مردم‌سالاری، صلح‌گرایی و مسالمت‌جویی اشاره نمود.


منابع:                                                                                    

مقاله "جاهلیت و مدنیت در نهج البلاغه"، مصطفی دلشاد تهرانی.

مقاله "جوامع نکوهیده در نهج البلاغه"، غلامحسین صدیق اورعی.


- نظرات (0)

جوایز ویژه برای سرمایه گذاران با مبالغ بالا


فرصت

خدای متعال سالیان درازی است که با قوی ترین ابزار اطلاع رسانی (قرآن کریم) و با قدرتمندترین مردان تبلیغی و رسانه ای (انبیا وائمه) وبا بیانات مختلف (کتاب،سخنرانی،جلسه و...) به ما گوشزد فرموده که سرمایه گذاری کنید:

(مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ‏ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ‏ الدُّنْیا نُۆْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ)(شوری:30) :كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزایش مى‏دهیم و بر محصولش مى‏افزاییم؛ و كسى كه فقط كشت دنیا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏دهیم امّا در آخرت هیچ بهره‏اى ندارد!

این گونه دستور العمل های و تشویق های قرآنی به سرمایه گذاری برای آخرت زیاد هستند و همه ویژه. چرا که هر سرمایه گذاری برای آخرت همراه با جوایز ویژه است و سرمایه گذار تا چندین برابر سرمایه ی ناچیزش بهره خواهد برد، ولی مساله این است که ما با وجود این همه رحمت از جانب خدای متعال  (خدای ناکرده) باز هم غافلیم و ناسپاس:

(إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُون)(بقره2 :243).‏:خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى‏كند؛ ولى بیشتر مردم، شكر (او را) بجا نمى‏آورند.

 

راه های بهینه سازی فرصت ها

آنچه پیوسته موجب سعادت و یا شقاوت انسان می گردد، ‌عمر و لحظه های زندگی اوست و با برنامه ریزی این مهم، بسیاری از ابعاد زندگی اصلاح می گردد. راهکارهایی است كه در استفاده ی بهینه از فرصت ها، انسان را یاری می نماید شامل موارد زیر است:

تفكر قبل از عمل

اولین راهكار برای تثبیت برنامه بهینه سازی فرصت ها, تفكر قبل از عمل است. (الذین یذكرون الله قیاماً‌ و قعودا و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار) (آل عمران3: 191) همانان كه خدا را (در همه احوال) ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد می كنند، و در آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند (كه:)پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده ای منزهی تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.

تاكید اسلام و قرآن مبنی بر تفكر و تعقل است و خداوند متعال بندگان را در قرآن بسیار به تفكر و تعقل فرا می خواند، ‌به همین دلیل، نباید بدون اندیشه دست به كار شد و بهتر است ابتدا همه ی جوانب كاملاً ‌سنجیده شود. در غیر این صورت نتیجه ی مطلوب حاصل نمی شود. با تفكر، حالات باطنی تقویت و قدرتهای روحی آشكار می شود. در صورت خوگرفتن به تفكر، ‌قدرت فكر و نیروی تمركز، ‌بیشتر می شود.

انسان برای رسیدن به هدفی كه دارد باید زمانی برای انجام آن در نظر بگیرد و تلاش كند. زیرا داشتن اهداف والا و گذر زمان، ‌به تنهایی، انسان را به سعادت نمی رساند بلكه به اراده و تلاش فراوان نیاز دارد. خداوند متعال می فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» و اینكه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست

مشورت

در هنگامه ی نیاز، مشورت كردن با افراد آگاه و متعهد كه دارای شرایط مشاوره هستند، مانند استفاده از تجهیزات سالم در كوهنوردی است و كناره گیری از مشورت مانند كوهنوردی بدون تجهیزات و یا با امكانات ناسالم می باشد، ‌از این رو خداوند به پیامبر اعظم خود سفارش می كند كه در كارها با صاحبان خرد مشورت نماید:« و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوكل علی الله ان الله یحب المتوكلین» (آل عمران 159:3) و در كار [ها] با آنها مشورت كن، ‌و چون تصمیم گرفتی بر خدا توكل كن، ‌زیرا خداوند توكل كنندگان را دوست می دارد.

مشورت كردن، وقت و بهره مندی از آن را پربارتر می كند و به این ترتیب اولاً‌ احتمال اشتباه كمتر می شود و ثانیاً‌ زمانی را كه باید صرف یافتن نتیجه ای كرد را تقلیل می دهد و این فرصت را به وجود می آورد كه به كارهای دیگر پرداخته شود و البته اگر طریق مشورت صحیح باشد و به راه معقولی منتهی شود باید اهل عمل بود تا وقت مشورت دهنده و خود شخص، ‌مثمر ثمر گردد.

سال جدید، هدف‌های جدید
مشخص كردن اهداف

هر انسانی به اندازه ی هدفش بزرگ می شود. پس برای اینكه وقت خود را صرف كاری كرده باشد كه در آینده از صرف وقت در انجام آن كار پشیمان نشود بهتر است ابتدا هدف خود را شناسائی كرده تا كاملاً‌ واقف باشد كه عمر خود را صرف چه امری می كند. «من طلب شیئا ناله او بعضه؛ ‌هر كس چیزی را طلب كند، ‌به همه ی آن یا مقداری از آن نائل می شود» (آقا جمال الدین خوانساری 1366.ج5. ص305)

نوشتن یك سری اهداف اساسی عمر بر روی كاغذ شما را یاری خواهد داد تا در بیابید واقعاً در زندگی خود چه می خواهید، این كار شما را جهت دار می كند. به شما این احساس را می دهد كه بر سرنوشت خود مسلط هستید و به منزله ی پایه و معیاری می شود كه سایر فعالیتهای جنبی را با آن می سنجید و می توانید در جهات مختلف زندگی خود تعادل برقرار سازید. به این ترتیب با آگاهی از اینكه دوست دارید عمر خود را چگونه صرف كنید از بروز بسیاری از موانع و ناسازگارهای بعدی جلوگیری خواهید كرد.

هر انسانی به اندازه ی هدفش بزرگ می شود. پس برای اینكه وقت خود را صرف كاری كرده باشد كه در آینده از صرف وقت در انجام آن كار پشیمان نشود بهتر است ابتدا هدف خود را شناسائی كرده تا كاملاً‌ واقف باشد كه عمر خود را صرف چه امری می كند. «من طلب شیئا ناله او بعضه؛ ‌هر كس چیزی را طلب كند، ‌به همه ی آن یا مقداری از آن نائل می شود»

تلاش، ‌اراده و همت عالی

انسان برای رسیدن به هدفی كه دارد باید زمانی برای انجام آن در نظر بگیرد و تلاش كند. زیرا داشتن اهداف والا و گذر زمان، ‌به تنهایی، انسان را به سعادت نمی رساند بلكه به اراده و تلاش فراوان نیاز دارد. خداوند متعال می فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» (نجم53: 39) و اینكه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.

تلاش كردن عاملی برای رشد و شكوفایی هر كسی است. از این روی حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «... فشدوا عقد المآزر، ‌واطووا فضول الخواصر، ‌و لا تجتمع عزیمه و ولیمه. ما أنقض النوم لعزائم الیوم...؛ ... پس كمربندها را محكم ببندید، ‌و دامن همت بر كمر زنید، ‌كه به دست آوردن ارزش های والا با خوشگذرانی میسر نیست! چه بسا خواب های شب كه تصمیم های روز را از بین برده....» (دشتی 1379.ص477). بدون تلاش و اراده و همت عالی نمی توان انتظار سعادتمندی را كشید بلكه باید با ثبات قدم و تلاش مستمر از وقت و عمر بهره جست تا دریچه های موفقیت را یكی پس از دیگری گشود. «بسیاری از مواقع كارها خوب آغاز می شود ولی یا به انجام نمی رسد و یا بد تمام می شود. آنان كه روحیه استقامت در كار و پایداری تا به انجام رسیدن آن را ندارند هرگز به مقصد نمی رسند.

«... واستقم كما امرت و لا تتبع اهواءهم...» (شوری42:15) ... و همان گونه كه مأموری ایستادگی كن، ‌و هوسهای آنان را پیروی مكن... از آنجا كه هوا و هوسها، ‌بزرگترین مانع حركت (انسان به سوی تعالی) و سر راه برنامه [های] اوست خدای تعالی فرمان پیروی نگردن از هوا و هوسها را می دهد» (دلشاد تهرانی 1373. ص348 و 349)

استفاده بهینه از فرصت ها مانند اغلب مهارت های انسانی، ‌پس از آگاهی، نیاز به تمرین در جهت تحقق بخشیدن به این آگاهی ها دارد و با تلقین، تمرین، تكرار و تثبیت برنامه ها و راهكارهای بهینه سازی فرصت, عملی می گردد.

منبع :

اقتباسی از مقاله خانواده، ‌نهاد بهینه ساز فرصت جوانی از منظر قرآن و روایات, نویسندگان: دكتر محمدرضا ستوده نیا و اسماعیل رضایی ؛ فصلنامه قرآنی کوثر شماره 40.


- نظرات (0)