سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

لجاجت و تعصّب، مانع تفكّر، استدلال و حق‏بینى

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آیَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ (145 ، بقره)

و (اى پیامبر!) اگر هر گونه آیه، (نشانه و دلیلى) براى (این گروه از) اهل كتاب بیاورى، از قبله‏ى تو پیروى نخواهند كرد، و تو نیز پیرو قبله آنان نیستى، (همان گونه كه) بعضى از آنها نیز پیرو قبله دیگرى نیست. و همانا اگر از هوسهاى آنان پیروى كنى، پس از آنكه علم (وحى) به تو رسیده است، بى‏شكّ در این صورت از ستمگران خواهى بود.

در تفسیر آیه قبل گفتیم كه اهل كتاب مى‏دانستند تغییر قبله از بیت المقدس به سوى كعبه نه تنها ایرادى بر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیست، از جمله نشانه‏هاى حقانیت او است زیرا در كتاب هاى خود خوانده بودند پیامبر موعود به سوى دو قبله نماز مى‏خواند ولى تعصب ها نگذاشت آنها حق را بپذیرند.

اصولاً انسان تا زمانى كه تصمیم‏گیرى قبلى روى مسائل نكرده باشد، قابل تفاهم است و مى‏توان با دلیل و منطق یا ارائه معجزات، عقیده او را تغییر داد و حقیقتى را براى او اثبات نمود.

اما هنگامى كه موضع خود را قبلاً به طور قطع مشخص كرده، مخصوصاً در مورد افراد متعصب و نادان، چنین كسانى را به هیچ قیمت نمى‏توان تغییر داد.

لذا این آیه، از عناد و لجاجت اهل كتاب پرده برداشته و سوگند یاد مى‏كند كه هر چه آیه و دلیل براى آنان بیاید، آنها از اسلام و قبله‏ى آن پیروى نخواهند كرد. چون حقیقت را فهمیده‏اند، ولى آگاهانه از پذیرش آن سر باز مى‏زنند.

در واقع آنها به هیچ قیمت تسلیم حق نخواهند شد چرا كه روح حقیقت‏جویى در آنها مرده است.

متأسفانه همه پیامبران الهى با این گونه افراد روبرو بوده‏اند كه یا از ثروتمندان با نفوذ بودند، یا دانشمندان منحرف و دنیاپرست و یا عوام جاهل و متعصب!

 

تهدید و هشدارهاى قرآن نسبت به پیامبر

در آخر این آیه به پیامبر اخطار مى‏كند كه" اگر پس از این آگاهى كه از ناحیه خدا به تو رسیده ، تسلیم هوس هاى آنان شوى و از آن پیروى كنى مسلّماً از ستمگران خواهى بود" (وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ).

اهل كتاب مى‏دانستند تغییر قبله از بیت المقدس به سوى كعبه نه تنها ایرادى بر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیست، از جمله نشانه‏هاى حقانیت او است زیرا در كتاب هاى خود خوانده بودند پیامبر موعود به سوى دو قبله نماز مى‏خواند ولى تعصب ها نگذاشت آنها حق را بپذیرند

در قرآن نظیر این گونه خطاب ها كه به صورت قضایاى شرطیه است نسبت به پیامبر مكرر دیده مى‏شود و هدف آن در واقع سه چیز است:

نخست اینكه همگان بدانید در قوانین الهى هیچ گونه تبعیض و تفاوتى در میان مردم نیست، و حتى پیامبران نیز مشمول این قوانین هستند.

بنابراین اگر به فرض محال، پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم انحرافى از حق پیدا كند، مشمول كیفر پروردگار خواهد شد، هر چند چنین فرضى در مورد پیامبران با آن ایمان و علم سرشار و مقام تقوا و پرهیزكارى امكان‏پذیر نیست، (و به اصطلاح قضیه شرطیه دلالت بر وجود شرط نمى‏كند).

دیگر اینكه سایر مردم حساب خود را كاملاً برسند و بدانند جایى كه پیامبر چنین است آنها چگونه مراقب مسئولیت هاى خویش باشند، و هرگز نباید تسلیم تمایلات انحرافى دشمنان و جار و جنجال هاى آنها شوند.

سوم اینكه روشن شود پیامبر نیز از خود اختیار هیچ گونه تغییر و دگرگونى در احكام خدا را ندارد و به اصطلاح چنان نیست كه بشود با او به كنار آیند و سازش كنند بلكه او هم بنده‏اى است سر بر فرمان پروردگار.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ لجاجت و تعصّب، مانع تفكّر، استدلال و حق‏بینى است. آنان نه تنها نسبت به اسلام تعصّب مى‏ورزند، در میان خودشان نیز عناد و لجاجت دارند. «ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ»، «وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ»

قوانینى شایسته پذیرش و پیروى هستند كه از هواهاى نفسانى پیراسته و بر پایه‏ى علم بنا شده باشند. «لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

2 ـ در برابر هیاهو و غوغاى مخالفان نباید تسلیم شد و براى مأیوس كردن دشمنان، قاطعیّت لازم است. «وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ»

3 ـ یهود و نصارا هر یك داراى قبله‏ى ویژه‏اى بودند. «وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ»

4 ـ انحراف دانشمندان، بسیار خطرناك است. «مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

5 ـ علم، به تنهایى براى هدایت یافتن كافى نیست، روحیّه‏ى حقّ پذیرى لازم است. یهود صاحب كتاب بودند، ولى با وجود تعصّب نابجا، این علم چاره‏ساز نشد. «أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

6 ـ پیامبر، حقّ تغییر قانون الهى را بر اساس تمایلات مردم ندارد. «أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

7 ـ آئین اسلام از سرچشمه‏ى علم واقعى است. «جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

8 ـ قوانینى شایسته پذیرش و پیروى هستند كه از هواهاى نفسانى پیراسته و بر پایه‏ى علم بنا شده باشند. «لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

9 ـ قانون، براى همه یكسان است. اگر بر فرض پیامبر نیز تابع هوا و هوس شود، گرفتار كیفر خواهد شد. «إِنَّكَ إِذاً»

10 ـ با وجود قانون الهى، پیروى از خواسته‏هاى مردم ظلم است. «إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ

منابع:

تفسیر نور ج 1


- نظرات (0)

چگونه اقرار به یگانگی خدا باعث خوشبختی

در قرآن كریم داریم كه «قولوا لا الله الا الله تفلحوا». سۆال اینجاست كه چگونه اعتقاد و اقرار به وحدت خدا ما را به فلاح دنیوی و اخروی می‌رساند؟ اگر دو یا چند خدا را پرستش کنیم، مگر چه تأثیری دارد که کبیره محسوب می‌گردد؟

جمله‌ی فوق آیه قرآن کریم نیست، بلکه دعوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، مبتنی بر آیات قرآن کریم است. ایشان از همان آغاز بعثت تا آخر عمر به مردمان عصر خود و همه‌ی اعصار می‌فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید».

الف – این که اساساً انسان چرا باید پرستش داشته باشد و بحث در خصوص این که انسان ذاتاً «حیّ مألوه» است، یعنی پرستنده است [نه این که باید پرستش داشته باشد]، یک مقوله‌ مستقل است که قبلاً مباحث بسیاری در این خصوص درج گردیده است .

انسان هستی قائم بالذات نیست، بلکه مخلوق، فقیر، نیازمند و محتاج در اصل هستی خود (وجود) و نیز ربوبیّت می‌باشد، پس حتماً، همیشه، مستمر، خواسته یا ناخواسته، عبدِ إله است و معبود خود را می‌ستاید. چه این معبود، إله و رب، حقیقی باشد و چه آن که او به خطا چیزی یا کسی را معبود و إله خود فرض نموده باشد. لذا فرمود: بگویید الهی جز الله وجود ندارد، تا رستگار گردید.

ب – اما این که «حالا این بندگی الله جل جلاله چه تأثیری در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد و چگونه این اعقتاد ما را به فلاح می‌رساند؟»، مبحث بسیار مفصلی است که از جوانب متفاوت و لحاظ‌های گوناگون می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این سۆال مثل آن است که بپرسیم: چه فرقی میان آدم عاقل، عالم و جاهل است؟ و یا بپرسیم: چه فرقی بین انسان رونده‌ای که هدف و راه رسیدن را می‌شناسد، با رونده‌ای که نه هدف و نه راه را می‌شناسد وجود دارد؟ بدیهی است که اولی در راه درست و راست (صراط مستقیم) حرکت کرده و به هدف می‌رسد، اما دومی راه را گم کرده و به گمراهی (ضلالت) می‌افتد و در نهایت هلاک می‌شود.

بدیهی است که عقل و جهل، علم به حقایق هستی و یا نادانی، نور و ظلمت، شناخت حق تعالی و یا قرار دادن اجسام و اشیاء و سایر مخلوقات به جای خدا و پرستش آنها و ...، یک سان نبوده و تأثیر مشابهی در ساختار شخصیتی فرد و اجتماع و رشد و یا انحطاط ندارند:

پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟!

«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرّعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین كیست؟ بگو خدا؛ بگو پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید كه اختیار سود و زیان خود را ندارند؟! بگو آیا نابینا و بینا یكسانند یا تاریكی‌ها و روشنایى برابرند؟! یا براى خدا شریكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرینش او آفریده‏اند؟! و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است بگو خدا آفریننده هر چیزى است و اوست ‏یگانه‌ی قهار.

ج – اما در خصوص شرک و پرستش چند خدا نیز توجه داشته باشیم که وقتی کسی باور داشت و اقرار کرد به «لا اله الا الله»، او نفی خدایان کاذب را نموده است، پس اگر در عین حال قائل به دو یا چند خدا باشد، همان شعار «لا إله الاّ الله» را نیز نفی نموده است. لذا ایمان و شرک، یک جا جمع نمی‌شود. حتی 99% ایمان به وحدانیت به اضافه 1% قبول و باور خدایان دیگر، یعنی رد و تکذیب همه آن 99% - چرا که دیگر وارد شرک شده است.

د – پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟! لذا حضرت یوسف علیه‌السلام به هم سلولی‌های خود فرمود:

«یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، 49)

ترجمه: اى دو یار زندانى من، آیا خدایان متعدد و پراكنده بهترند (مانند بت‏ها، ستارگان و غیره) یا خداى یكتاى غالب و چیره؟!

ایمان

ه  – کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود.

و – انسان اگر موحد نگردید، کثرت‌گرا می‌شود و کثرت نیز عین تجزیه و پراکندگی است. لذا همه‌ی قوا و استعدادهای انسان مشرک، به جای قدرت یافتن در «وحدت – توحید»، پراکنده، ناتوان و فانی می‌شوند. مضافاً بر این که این «کثرت‌گرایی» او در پرستش [که در افکار، اعتقادات و اعمال او متجلی‌ می‌گردد]، خلاف حقیقت هستی و حقایق عالم هستی است، از این رو وقتی به پایان زندگی دنیا رسید و وارد قبر شد، متوجه می‌شود که به خلاف رفته است و در آنجا با علم یقینی می‌بیند که اصلاً کثرتی وجود ندارد و او به جای رشد، جاده‌ی انحطاط را پیموده است. در این بیانات نورانی دقت کنیم:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ  * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»

ترجمه: شما را تکثر طلبی (کثرت گرایی – فزونی طلبی) به خود مشغول داشت (از یاد خدای واحد غافل نمود) * تا آنكه گورستان‏ها (قبرها) را زیارت كردید * چنین نیست (كه مى‏پندارید باید براى دنیا كوشید)، به زودى (وقت ورود به عالم برزخ) خواهید دانست * آرى چنین نیست، به زودى (در روز جزا) خواهید دانست * چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشكیك) مى‏دانستید * به یقین جهنم را (به دیده دل) مى‏دیدید (لكن ندانستید و ندیدید) * سپس بى‏تردید آن را (در روز جزا) به عین الیقین خواهید دید (یقینى حاصل از داخل شدن و سوختن در آن) * سپس شما در آن روز بى‏شك از بخشش و نعمت (خدا در دنیا) بازخواست خواهید شد.

کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود

ز –انسان مشرک، به جای واقع‌گرا بودن، وَهم‌گرا یا به فرموده پیامبر عظیم الشأن، صلوات الله علیه و آله «عبدالاوهام = بنده اوهام» می‌شود؛ چرا که در حقیقت خدا (إله) دیگری وجود ندارد که او بخواهد آن را نیز بپرستد و هر خدایی که او آن را خدای دیگر پنداشته، چیزی جز ظنّ و گمانی که هیچ مبنای علمی ندارد، نمی‌باشد.

آیا وضعیت نظریه‌پرستان را ندیدید؟ هر از چند گاه به نظریه‌ای درباره جهان و حقایق عالم هستی رو می‌کنند، بدون آن که دلیل عقلی و علمی داشته باشند، آن را یک حقیقت می‌پندارند و پس از افول آن، به سراغ نظریه‌ی دیگری می‌روند و اینها همه تبعیت از «ظنّ و گمان» است؛ ظنّ‌هایی خطا که به دروغ به جای حقیقت القاء می‌شوند:

«وَمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یس، 36)

ترجمه: و بیشتر آنها (در اعتقاداتشان) جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند، با آنكه بى‏تردید (ظنّ و) گمان از هیچ حقّى بى‏نیاز نمى‏سازد، همانا خداوند به آنچه مى‏كنند داناست.

«أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَمَن فِی الأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (یونس، 66)

ترجمه:آگاه باشید كه هر كه (و هر چه) در آسمان‏ها و هر كه (و هر چه) در زمین است ملك حقیقى خداوند است، و كسانى كه غیر از خداوند شریكانى (بت‏ هایى) را مى‏خوانند از چه پیروى مى‏كنند؟ آنها جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند و آنها فقط حدس و دروغ مى‏زنند


- نظرات (0)

انواع بهشت وجهنم

امام خمینی

 

اشاره:

طایفه ای به نام «حبیّه» بر این باورند كه باید در پی محبت خدا بود، نه به دنبال رسیدن به بهشت، یا فرار از جهنم خوارزمی در كتاب مفاتیح العلوم از این گروه نام برده و آنان را فرقه ای از حشویه معرفی كرده است. در حالی كه آیات و روایات فراوانی ما را به همین بهشت می خوانند و از همین جهنم باز می دارند.

در مباحث عرفانی آمده است كه قیامت منحصر در بهشت و جهنم و اعراف نیست، بلكه جاهای دیگر نیز وجود دارد و این سه، به عنوان نمونه ذكر شده اند؛ نه سعادت، منحصر در بهشت است و نه شقاوت، منحصر در جهنم.

بهشت و جهنم دارای درجات و مراتبی است؛ مثلاً یك انسان عادی پشت سر یك بازاری غیبت می كند، اما طلبه پشت سر مرجع تقلید غیبت می كند، یا حرام خواری افراد عادی از مال دیگران یا در نهایت از بیت المال است، اما حرام خواری طلبه از مال امام زمان است. طلبه حق ندارد به خاطر كم بودن شهریه، توان كمتری را برای انجام وظیفه بگذارد. روشن است كه در این صورت عقاب طلبه بیشتر و شدیدتر است.

 

انواع سه گانه بهشت و جهنم

امام(ره) می فرمایند سه نوع بهشت و جهنم وجود دارد:

1 . بهشت و جهنم اعمال؛

2 . بهشت و جهنم اخلاق؛

3 . بهشت و جهنم لقاء.

بهشت و جهنم اعمال

در قرآن به این بهشت و جهنم تصریح و تأكید شده است. حور العین، خوردنی ها، و ... و نیز آتش و مار و همگی مربوط به همین بهشت و دوزخ می باشند.

امام می فرماید: جهنم اعمال، همان است كه در حدیثی آمده كه «سنگی از لب جهنم داخل آن افتاد و پس از هفتاد سال به قعر آن رسید»؛ یعنی شخصی در هفتاد سال زندگی، مسیر سقوط را پیمود و الآن مرگ او فرا رسید. به عبارت دیگر، همین الآن ما در بهشت یا جهنم هستیم، اما به دلیل ارتباط با دیگران، متوجه نیستیم، اما پس از مرگ، متوجه خودمان می شویم. اكنون هم جهنمی ها درد می كشند، اما متوجه نیستند و پس از مرگ متوجه این عذاب می شوند.

بهشت و جهنم اخلاق

بهشت و جهنم اخلاق در قرآن با كنایه بیان شده است و بهشت و دوزخ آن شدیدتر از بهشت و جهنم اعمال است. بحث چشم برزخی و صورت حقیقی مربوط به این بهشت و جهنم است. انسان پیرامون هر چیزی كه فكر كند، چهره ای مشابه آن پیدا می كند؛ اگر كسی طمّاع و بی غیرت است و غیبت هم می كند، چون طمع دارد شبیه مورچه است، چون بی غیرت است مانند خوك است، چون غیبت می كند مثل گرگ است؛ باطن این شخص، حیوانی معجون از همه این حیوانات می شود یعنی اشترگاوپلنگ.

بعضی از انسان ها چنان محشور می شوند كه «یحسن عندهم، القردة و الخنازیر».

و در مقابل پیامبر و اولیاء خدا، چون چهره باطنی شان همیشه خدا را نشان می دهد و خدا جمیل است و دوست دار زیبایی، زیبا است و دیدن آن موجب لذت و فرح می شود. این بهشت اخلاقی است و آن جهنم اخلاقی.

حدیثی از امام مجتبی است كه می فرماید: اگر آخرت هیچ اضطرابی جز این نداشت بس بود كه روز قیامت همه یكدیگر را می بینند و می دانند چه كرده اند و چه اندیشه هایی داشته اند. یعنی هیچ حجابی نمی ماند و چهره ها، اعمال را نشان می دهد؛ «یعرف المجرمون بسیماهم» به همین معناست.

اگر چیزی حالت زودگذر داشت و تبدیل به ملكه نشد، در روح آدم ثابت نمی شود و با عذاب جهنم زایل و محو می گردد. اما آنچه كه تبدیل به ملكه انسان شده باشد، دیگر محو نمی شود، این افراد حتی اگر به بهشت بروند معذب خواهند بود؛ همچنان كه لقمه كردن غذا و ممانعت از دریدن و پاره كردن گوشت برای گرگ عذاب است. و به همین دلیل روز قیامت به بعضی ها می گویند: هر كدام از بهشت و جهنم را دوست دارید، انتخاب كنید و آن ها داخل جهنم می شوند.

بهشت و جهنم لقاء

در قرآن تنها با ایماء به بهشت و جهنم لقاء اشاره شده است و بهشت و دوزخ آن شدیدتر از دو نوع پیش است. حضرت امام این بهشت و دوزخ را در عرفان توضیح می دهند.

برگرفته از: دفتر عقل و قلب، احمد عابدی


- نظرات (0)

تیرهایی غیب بر دل شیاطین


فرشته

آیه‌ی مورد سۆال به شرح ذیل می‌باشد:

«وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ * إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ» (الحجر، 17 و 18)

ترجمه: و آن را از هر شیطان رانده شده‏اى نگه داشتیم * مگر آن كه استراق سمع كند (دزدانه گوش دهد) كه شعله‏اى روشن او را دنبال نماید.

به این معنا و شهاب، در سوره الصافات نیز به بیان دیگری تصریح شده است. می‌فرماید:

«لَا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَیُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ * دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ * إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» (الصافات، 8 تا 10)

[به طورى كه‏] نمى‏توانند به [سخن‏] ساكنان عالم بالا گوش فرا دهند، و از هر سویى پرتاب مى‏شوند * با شدّت به دور رانده مى‏شوند، و برایشان عذابى دایم است * مگر آنكه كسى (از شیاطین بخواهد سخنى را از ملأ اعلى) دزدانه گوش دهد، كه شهاب و شعله‏اى نافذ او را دنبال مى‏كند.

الف – ابتدا به معانی لازم دقت نماییم: «حفظ» کردن، نگهبانی نمودن از چیزی است تا به غارت نرود و یا تلف و ضایع نگردد - «استراق» نیز صرفاً شنیدن نیست، بلکه از «سرقت» گرفته شده است، یعنی دزدکی چیزی را شنیدن و یا اطلاعاتی را ربودن – در آیه دوم کلمه (الْمَلَإِ) آمده است، یعنی بزرگان و اشراف هر قوم یا گروه. پس مراد از (الْمَلَإِ الْأَعْلَى)، بزرگان فرشتگان است.

هم چنین در آیه دوم به جای «استراق»، واژه‌ی «خَطِفَ» آمده است که مراد از آن «دزدیدن و قاپیدن» می‌باشد. و كلمه "ثاقب" از "ثقوب" است كه به معناى فرو رفتن و نفوذ چیزى در چیز دیگر است و بالاخره شهاب به ستون نورانی و درخشنده گفته می‌شود و «شهاب ثاقب» از این جهت بیان شده است که مانند تیری است که دقیقاً به هدف می‌خورد و خطا نمی‌رود.

با توجه به دو آیه‌ی فوق و معنای کلمات، مشخص گردید که آسمان‌ها آبادتر از زمین است. درجات و مراتبی دارد و فرشتگانی که هر کدام مأمور به امری هستند در آنها ساکن بوده و یا تردد دارند.

شیاطین نیز چه نوع جن باشند و چه از نوع انسان، برای خود و نیز تحقق هدف‌شان در به انحراف کشیدن نوع انسان، تشکیلاتی دارند و بالتبع اداره‌ی این تشکیلات در راستای تحقق اهداف، مستلزم علم و آگاهی به امور است و البته مقدرات از آسمان به زمین نازل می‌گردند.

مراد از نزدیك شدن شیطان‌ها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهاب‌ها قرار گرفتن، این است كه: شیطان‌ها مى‏خواهند به عالم فرشتگان نزدیك شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آینده سر درآورند. و ملائكه هم ایشان را با نورى از ملكوت كه شیطان‌ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى‏سازند. و یا مراد این است كه: شیطان‌ها خود را به حق نزدیك مى‏كنند، تا آن را با تلبیس‏ها و نیرنگهاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و یا باطل را با تلبیس و نیرنگ به صورت حق درآورند، و ملائكه رشته‏هاى ایشان را پنبه مى‏كنند، و حق صریح را هویدا مى‏سازند، تا همه به تلبیس آنها پى برده، حق را حق ببینند، و باطل را باطل

از این رو، شیاطین جن و انس، سعی دارند تا از عالم بالا، معلومات و اطلاعاتی به دست آورند و بدیهی است که دسترسی به این اطلاعات و معلومات، مستلزم بالا رفتن است. البته نه الزاماً بالا رفتن فیزیکی. بلکه منظور همان صعود و هبوطی است که انسان نیز دارد و به تناسب مراتب رشد یا سقوط، به حقایق عالم هستی، عالم و جاهل می‌گردد.

ب - خداوند متعال در این آیات به انسان خبر می‌دهد و او را آگاه می‌سازد که حتی شیاطین جنّ نیز نمی‌توانند چنین صعودی داشته باشند و مراتب خود را آن قدر بالا ببرند که از عالم ملائک و علوم آنها و گفتگوهای‌شان با خبر شوند و یا به صورت مخفیانه، استراق سمع کنند یا اطلاعاتی را به سرقت برند. البته قصد این کار را می‌کنند، اما با شعله‌های سوزاننده‌ای از نور، رانده و دفع می‌گردند.

نظر به این که برای درک و فهم معانی، مثال‌ها با اسم‌هایی آمده که در زمین و زندگی مادی شناخته شده است، (مثل شنیدن، استراق سمع، شهاب و ...)، برخی گمان برده‌اند که با توجه به نزول جنیان به آسمان اول، لابد این شهاب‌ها نیز همان ستارگان و یا سنگ‌های آسمانی هستند؛ همان طور که برخی گمان دارند که لابد «لوح، قلم، کتاب و ...» نیز به همین شکل مادی می‌باشند و بر اساس این تفکر گاهی برای خداوندی که سمیع و بصیر است، جسمیّت و دست و پا و چشم و گوش قائل می‌شوند (دیدگاه ابن تیمیه و طرفدارانی مثل وهابیت).

اما اینها همه مثال است برای فهم معنا. چنان چه فرمود:

«وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ» (العنکبوت، 43)

ترجمه: و این مثل‏ها را براى مردم مى‏زنیم ولى جز دانایان آنها را در نمى‏یابند (تعقل نمی‌کنند).

شیاطین جن و انس، سعی دارند تا از عالم بالا، معلومات و اطلاعاتی به دست آورند و بدیهی است که دسترسی به این اطلاعات و معلومات، مستلزم بالا رفتن است. البته نه الزاماً بالا رفتن فیزیکی. بلکه منظور همان صعود و هبوطی است که انسان نیز دارد و به تناسب مراتب رشد یا سقوط، به حقایق عالم هستی، عالم و جاهل می‌گردد
از این رو، هیچ الزامی ندارد که «شهاب» یا «شهاب ثاقب»، الزاماً جسمی فیزیکی مانند ستاره‌ها و یا سنگ‌های آسمانی باشند. بلکه ملائکی مأمور هستند و آنها را هدف قرار می‌دهند و با ستون‌ها و شعله‌های درخشانی به آنها حمله می‌کنند و تیرشان نیز به خطا نمی‌رود.

مرحوم علامه طباطبایی(ره): بنا بر این اساس، مراد از آسمانى كه ملائكه در آن منزل دارند، عالمى ملكوتى خواهد بود كه افقى عالى‏تر از افق عالم ملك و محسوس دارد، همان طور كه آسمان محسوس ما با اجرامى كه در آن هست عالى‏تر و بلندتر از زمین ماست .

و مراد از نزدیك شدن شیطان‌ها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهاب‌ها قرار گرفتن، این است كه: شیطان‌ها مى‏خواهند به عالم فرشتگان نزدیك شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آینده سر درآورند. و ملائكه هم ایشان را با نورى از ملكوت كه شیطان‌ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى‏سازند. و یا مراد این است كه: شیطان‌ها خود را به حق نزدیك مى‏كنند، تا آن را با تلبیس‏ها و نیرنگهاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و یا باطل را با تلبیس و نیرنگ به صورت حق درآورند، و ملائكه رشته‏هاى ایشان را پنبه مى‏كنند، و حق صریح را هویدا مى‏سازند، تا همه به تلبیس آنها پى برده، حق را حق ببینند، و باطل را باطل.

و این كه خداى سبحان داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب قرار گرفتنشان را دنبال سوگند به ملائكه وحى و حافظان آن از مداخله شیطان‌ها ذكر كرده، تا اندازه‏اى گفتار ما را تایید مى‏كند- و خدا داناتر است.


- نظرات (0)

خانه ی سالمندان نشانه جدایی دین از زندگی!


سالمندان

در آیه 7 سوره عنکبوت خداوند می‌فرماید «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ» یعنی این ما همه اعمالشان را به حساب احسن می‌آوریم و پاداش می‌دهیم یا این‌که احسن آن است که برجسته‌ترین اعمالشان را به عنوان نمونه پاداش می‌دهیم یعنی شامل اعمال حسنه میانی نیز می‌شود؛ مشابه این تعبیر در سوره مبارکه فصلت درباره تبهکاران آمده است: «فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذَابًا شَدِیدًا وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ» این «اسوأ» اگر به این معنا باشد که ما همه اعمال آنها را به حساب بدترین کار آنان پاسخ می‌دهیم با عدل الهی سازگار نیست، در سوره قصص آمده است که خداوند حسنه را به بهتر از آن جواب می‌دهد اما سیئه را به همان اندازه جواب می‌دهد، کیفر که بدتر از گناه نخواهد بود از نظر عقلی و با «جَزَاءً وِفَاقًا» و با «جَزَاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهَا» از نظر نقلی سازگار نیست، ما اینها را به أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ کیفر می‌دهیم یعنی این‌که یکی این‌که اسوأ به معنای افعل تفضیل نیست بلکه به معنای سیئه است و دیگر این که این آیه ناظر به بدترین عمل است و به اعمال عادیشان نظر ندارد؛ این به آن معنا نیست که ما تمام اعمالشان را برابر بدترین عملشان کیفر می‌دهیم.

 

تفاوت است میان عملوا الصالحات و صالحین

خداوند در آیه «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ» می‌فرماید اگر کسی ایمان بیاورد؛ حسن فاعلی داشته باشد و عمل صالح انجام دهد؛ حسن فعلی داشته باشد او را با صالحان محشور می‌کنیم، بین «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» یعنی کسانی که در مقام فعل کارهای صالح انجام می‌دهند با صالحان متفاوت است، صالحان کسانی هستند که به گوهر ذاتی رسیده‌اند که آن گوهر ذات صالح است، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است که «وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ».

برخی‌ها ذات آنان صالح است و غیر از صالح از آنان صادر نمی‌شود، خلاف کسانی که در مقام عمل صالح هستند و لغزش‌هایی از اینان صادر می‌شود، ذات اقدس اله کسانی را که حسن فاعلی و حسن فعلی داشتند فرمود اینان را در قیامت در زمره بندگان صالح قرار می‌دهیم، اما من الصالحین شدن کار ساده‌ای نیست، داخل در طایفه صالحین شدن وعده‌ای برای اینان است؛ درباره این گروه می‌فرماید که ما اینان را در زمره صالحین قرار می‌دهیم .

بین «عملوا الصالحات» با «الصالحین» فرق است؛ همچنین میان «فی الصالحین» و «من الصالحین» فرق است.

خداوند انبیاء را که می‌ستاید می‌فرماید یحیی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، عیسی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، در سوره مبارکه مریم آیه 32 درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا» احترام به پدر و مادر در ردیف برجسته‌ترین ویژگی‌های انبیاء آمده است

پدر و مادر مجرای فیض خالقیت هستند

«وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» اسلام دین‌شمولی است یعنی برای همه برنامه دارد اگر بعضی موحد اهل کتاب بودند برای آنان برنامه دارد، برای ملحدان و مشرکان برنامه دارد، اسلام «کَافَّةً لِّلنَّاس» و «نَذِیرًا لِّلْبَشَرِ» است ما مسلمانان می‌خواهیم با سایر مردم زندگی کنیم،‌ برای گروه‌های مختلف برنامه دارد؛ برنامه‌های بین‌المللی اسلام غیر از برنامه‌های محلی است، محلی همان نماز و روزه و احکام است، برنامه‌های منطقه‌ای همان مشترکات با اهل کتاب است؛ اما در برنامه‌های بین‌المللی فرمود هر کس که دینی ندارد باید با او این طور برخورد کنید، فرمود پدر و مادر شما چه مسیحی چه مشرک، پدر و مادر هر گیری دارند احترام آنان را باید حفظ کرد و این جزو برنامه‌های بین‌المللی اسلام است، در جریان به وفای عهد و ادای امانت، صدق و امنیت و امانت اسلام برنامه‌های بین‌المللی دارد و دستور به رعایت این موارد شده است.

ذات اقدس اله در سوره مبارکه اسراء نیز سخن از دستور به احسان به پدر و مادر آورده است. اینان چون مجرای فیض خالقیت هستند، احترام به والدین را در کنار توحید ذکر می‌کند؛ یکی از علمای بزرگوار وجیه بود مردم کمک کردند، یکی گفت برای سالمندان خواستیم کمک جمع کنیم اما مردم حاضر نشدند کمک کنند؛ مردمی که حاضر نیستند توی شهرشان خانه سالمندان باشد، این‌ها برکت است، شرف یک ملت این است که پدر و مادرش را حفظ کند، چه توقعی است الان که بچه‌ها توی مهد کودک می‌روند در نهایت والدین را به خانه سالمندان نسپارند؛ بچه‌ای که عاطفه ندید پدر و مادر را به خانه سالمندان می‌برد، این هفت سالی که بچه بزرگ می‌شود یک دانشکده عاطفه است.

والدین

توحید محترم و احترام پدر و مادر هم محترم است، در سوره اسراء این احترام پدر و مادر را در کنار توحید ذکر می‌کند، برای این است که آنان مجرای فیض خالقیت هستند این اختصاص به یهودیت و مسیحیت و دیگر آیین ها ندارد، حتی اگر مشرک هستند نباید بگوییم آنان را باید به خانه سالمندان تحویل دهیم البته اگر اصرار دارند که از توحید دست برداریم نباید به فرمان آنان گوش دهیم؛ «وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا» این بیان نورانی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) که فرمود: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» نه قابل تخصیص است نه قابل تقیید فرمود در صدر اسلام برخی از جوانان اسلام را پذیرفته بودند و پدر و مادر اصرار داشتند که باید از دین دست برداری اما هم خداوند و هم پیامبر فرمود که لازم نیست حرف اینان را گوش دهی.

وی ادامه داد: اگر اینان پیر شدند «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» با آنان با احترام رفتار کن.

آیاتی که در زمینه احترام به پدر و مادر است چند قسم است ؛ یک طایفه صرف احسان به والدین را دستور می‌دهد، طایفه دیگر آیاتی است که می‌گوید آنان در دوران کودکی تلاش کردند و به او شیر و غذا دادند و نیازهای شما را برطرف کردند نتیجه هر دودسته آیات این است که احترام آنان را حفظ کنیم؛ خداوند انبیاء را که می‌ستاید می‌فرماید یحیی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، عیسی (علیه السلام)  کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، در سوره مبارکه مریم آیه 32 درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا» احترام به پدر و مادر در ردیف برجسته‌ترین ویژگی‌های انبیاء آمده است.

بچه‌ای که عاطفه ندید پدر و مادر را به خانه سالمندان می‌برد، این هفت سالی که بچه بزرگ می‌شود یک دانشکده عاطفه است

انجام توقع زائد والدین واجب نیست

هر کس پدر و مادرش را دوست دارد اما یک مختصری خسته شد ببرد خانه سالمندان این جدایی دین از زندگی است، ما مسلمانانیم بندگی و زندگی‌مان جدا است، مردان الهی بندگی‌شان در زندگی بود، حرف زدن‌های ما اسلامی نیست؛ بندگی ما در زندگی نیست آن که می‌گوید «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی به صورت بنده زندگی می‌کنم.: عاق اسم فاعل است یعنی عاصی، عاق والدین شدن یعنی معصیت کردن که گناه کبیره است، پدر و مادر می‌گوید فلان کار را انجام بده اما این کار را انجام نمی‌دهد؛ این معصیت کبیره است، اطاعت از پدر و مادر واجب است، مورد نیاز است، یک وقت پدر و مادر خواهش بی‌جا و تمنای بی‌جا دارد در آن‌جا اطاعت لازم نیست اما گاه در موردی که نیاز دارد به پسر گفته فلان کار را برای من انجام بده و نمی‌رود و پدر را می‌رنجاند یک وقت رنجیده خاطر می‌شود آن می‌شود معصیت کبیره، عقوق والدین از معاصی کبیره است؛ انجام توقع زائد واجب نیست.

در آیه مورد بحث هم گفتند اگر فرزند از نظر اعتقاد با پدر و مادر هماهنگ نباشد بی‌احترامی نکند و در عین حال به حرف آنان گوش نسپارد؛ در صدر اسلام عده‌ای مبتلا به این موضوع شدند، «وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا» اگر بخواهی حرف اینان را در مسائل اعتقادی گوش کنید، تو دلیل نداری نه تنها تو دلیل نداری بلکه احدی دلیل ندارد: «مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» این قضیه هم شخصی است و هم به صورت یک موجبه کلیه مطرح می‌کند، قرآن یک حرف جهانی می‌زند اصلا شرک برهان‌پذیر نیست، «وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّـهِ إِلَـٰهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ»

منبع: بیانات حضرت آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، در تفسیر آیات ابتدایی سوره عنکبوت


- نظرات (0)

تفاوت بین مدارا، عفو و رفق در بیان قرآن!

1. مدارا:

از ماده «دری» یا «درأ» اشتقاق یافته است. «دری» به معنای آگاهی و شناختی است که از راه مقدماتی پنهان و غیرمعمول، به دست می آید،(3) «درأ» نیز در اصل به معنای «دفع کردن» است. (4)

بر این اساس، واژه «مدارا» که به معنای ملاطفت و برخورد نرم است،(5) اگر از «دری» گرفته شده باشد با معنای اصلی آن در «دَرَیتُ الظَّبیَ» تناسب دارد، گویی آدمی با تحمّل طرف مخالف و برخورد ملایم با او، وی را در کمند محبت خویش گرفتار می سازد؛ و اگر از «درأ»مشتق باشد به این مناسبت که آدمی با برخورد ملایم خود، بدی او را دفع می کند. (6)

بنابراین، در مدارا، مفهوم «پرهیز و احتیاط» نهفته است و از این رو، بیشتر در مورد مخالفان و دشمنان به کار می رود، برخلاف این، «رفق» که بیشتر در مورد موافقان و دوستان و حداکثر غیرمخالفان استعمال می شود. (7)

 

2. عفو:

در اصل به معنای «صرف نظر کردن و رها نمودن» است، از این رو، در مورد صرف نظر کردن از عقوبت گناه، «عفا عنه» به کار می رود.(8) از آن جا که رها کردن و بی توجهی به یک عبارت، موجب نابودی آن می شود، این واژه به معنی «اندراس و محو و نابودی» نیز به کار رفته است؛ (9) در مورد پشم و موی حیوان، که بی توجهی و عدم پیرایش آن باعث تکثیر و افزایش آن می گردد، عفو معنای «تکّثر» می دهد و بدین مناسبت در معنای «نمو و افزایش» به کار رفته است و در عبارت قرآنی (حَتَّی عَفَوْا وَ قَالُوا) (10) به همین معناست. (11) «عفا» به معنای «خاک» نیز آمده است که چنین معنایی از این جهت است که به خاک توجّهی نمی شود. (12)

میانه روی در انجام کارها، سهولت انجام آنها را در پی داشته و باعث نیکی و استحکام عمل می گردد، واژه رفق به معنای «میانه روی»، «حسنِ انجام عمل» و «اِحکام عمل» نیز به کار رفته است

3. رفق:

در اصل به معنای نرمی و لطافت و در مقابل «شدت و خشونت» است. (13) در تمام موارد کاربرد آن، دارای مفهوم «نرمی و راحتی» است؛ همنشین نرمخو و موافق را «رفیق» گویند، (14) آرنج آدمی را از این جهت که آدمی با تکیه بر آن احساس راحتی می کند، «مِرفق» نام نهاده اند، (15) و سرویسهای بهداشتی ساختمان را به همین مناسبت «المرافق الصحّیة» نامیده اند. (16)

از آن جا که به طور معمول، میانه روی در انجام کارها، سهولت انجام آنها را در پی داشته و باعث نیکی و استحکام عمل می گردد، واژه رفق به معنای «میانه روی»، «حسنِ انجام عمل» و «اِحکام عمل» نیز به کار رفته است. (17)

 

پی نوشت ها:

1-  نک: انعام (6)، آیه 12؛ غافر (40)، آیه 7.

2-  در قرآن کریم، از صف ربوبیت الهی حدود 970 بار، و بیش از صفات دیگر الهی، یاد شده است.

3- نک: حجرات (49)، آیه 10.

4- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 168

5-ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 2، ص 271

6- ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 255، فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 1، ص 137.

7- نک: ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 255.

8- برای نمونه در روایت است که: (لا تَحمِلوُا عَلی شیعَتِنا وَ ارفَقُوا بِهِم) نک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 334، «وَ أمَّا المُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُم بِالمُداراةِ» نک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 75، ص 401، البته این واژه گاه در معنایی وسیع به کار می رود و هر دو گروه را شامل می شود مانند «أَمَرَنی رَبّی بِمُداراةِ النَّاسِ» نک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 179)

9- ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، ص 56؛ نیز نک: خلیل بن احمد، العین، ج 2، ص 258

10-ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، ص 58؛ لسان العرب، ج 15، ص 72.

11- اعراف (7)؛ بخشی از آیه 95: «تا انبوه شدند و گفتند».

12- ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، صص 59-58.

13- همان، ج 4، ص 58؛ مانند این جمله معروف که امام حسین علیه السلام هنگام شهادت فرزند بزرگوارش علی اکبر، فرمود: «علیَ الدنیا بعدک العفا». ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 109، انتشارات علامه، قم، 1379 ه.ق.

14- خلیل بن احمد، العین، ج 5، ص 149،

1-   15- خلیل ابن احمد، العین، ج 5، ص 149.

16- ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 2، ص 418.

19- همان.

17- نک: فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 5، صص 172-169. بر اساس چنین معنایی، گاه رفق در مقابل «تبذیر» قرار می گیرد. نک: محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج 3، ص 182.



- نظرات (0)

شاه کلیدغلبه برفقر

مهارت شناختی چیره شدن بر فقر مالی

شناخت، منشأ رفتار، احساسات و عقاید انسان است. بدون شناخت دقیق از ماهیت فقر و فلسفه ی آن، بشر توان مقابله با آن را نخواهد داشت. از این جهت قرآن در گام اول، بشر را به حقیقت اموال دنیوی و ویژگی‌های آن آگاه می‌کند:

1 ـ احتیاج و فقر، ذاتیِ بشر

انسان موجودی است که هم در پیدایش و اصل وجودی خویش نیازمند بوده است و هم در ادامهء هستی، نیازمند به رزاق و افاضهء فیض حیات می‌باشد. خداوند در قرآن به این واقعیت تصریح کرده است:

ـ «یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ ...»؛ «اى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پیش از شما بوده‏اند آفریده است ...». (بقره/21)

ـ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ ...»؛ «چگونه خدا را منكرید؟ با آنكه مردگانى بودید و شما را زنده كرد باز شما را مى‏میراند [و] باز زنده مى‏كند ...». (بقره/28)

ـ «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «خداست كه خود روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است». (ذاریات/58)

وقتی آدمی به حقیقت فقر ذاتی خویش پی ببرد و بدان باور داشته باشد، هم در هنگام احتیاج و گرفتاری مالی سر تسلیم در برابر آن فرو نمی‌آورد، بلکه فقر غلبه پیدا می‌کند، و هم در صورت دارایی اموال باز خود را در برابر خدا فقیر دانسته و اموال را از آنِ مالک حقیقی آن می‌داند.

2 ـ اموال؛ وسیله ی آزمایش

عامل مهمی که در سلامت و عدم سلامت زندگی افراد نقش قابل توجهی دارد، نوع نگاه به پدیده‌های زندگی است. اگر نوع نگاه انسان به اموال و متاع دنیوی، وسیله ی آزمایش و عذاب برخی از انسان‌ها باشد، نه تنها احتیاج و نیاز او را آزار نداده، بلکه سعی و تلاش نموده و میدان آزمایش که سنت الهی است سربلند و سرافراز بیرون آید. در پرتو عقیده به آزمایشی بودن اموال، انسان فقر را تحمل می‌نماید و از خطرات آن مصون می‌ماند:

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ»؛ «و بدانید كه اموال و فرزندان شما [وسیله‏] آزمایش [شما] هستند، و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است». (انفال/28)

یکی دیگر از مهارت‌های شناختی ارائه شده در قرآن کریم برای غلبه نمودن بر فقر مالی، باور داشتن به رزاقیت خداوند متعال است

3 ـ بهره‌های دنیا اندک و رزق نیکو نزد خدا

هر انسان عاقلی که قرآن را پذیرفته و دستورات آن را سعادت‌بخش دو سرای خویش می‌داند و جهان پس از مرگ را باور دارد، هیچ وقت راضی نمی‌شود بهره ی اندک دنیوی را بر بهره‌های ابدی اخروی ترجیح دهد.

در مقابل، انسان‌های کافر بهره‌های دنیوی را بر بهره‌های اخروی ترجیح می‌دهند:

«اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْكافِرینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ*الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فی‏ ضَلالٍ بَعید»؛ «خدایى كه آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن اوست، و واى بر كافران از عذابى سخت.*همانان كه زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دهند و مانع راه خدا مى‏شوند و آن را كج مى‏شمارند. آنانند كه در گمراهى دور و درازى هستند». (ابراهیم/2 و 3)

خداوند در آیات متعددی به ناچیز بودن زندگی دنیا و ماندگاری زندگی اخروی تصریح نموده تا بشر با این نوع مهارت شناختی، بر فقر مالی فائق آید:

ـ «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتیلاً»؛ «بگو: برخوردارى[از این‏] دنیا اندك، و براى كسى كه تقوا پیشه كرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخِ هسته خرمایى بر شما ستم نخواهد رفت».(نساء/77)

تقوا

ـ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏»؛ «و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است». (طه/131)

امیدواری به رزق پایدار و بهتر، در قبال بهرهء اندک و فانی دنیوی توان غلبه بر پدیدهء فقر مالی را در آدمی تقویت می‌نماید و او را از هر گونه غم و اندوه و خیره شدن به اموالی که در دست دیگران است رها می‌سازد.

4 ـ رزاقیت خدا

یکی دیگر از مهارت‌های شناختی ارائه شده در قرآن کریم برای غلبه نمودن بر فقر مالی، باور داشتن به رزاقیت خداوند متعال است. به این معنا که روزی‌دهنده ی همه ی موجودات خداوند است:

«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ»؛ «و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینكه‏] روزیش بر عهده خداست، و [او] قرارگاه و محلّ مُردنش را مى‏داند. همه [اینها] در كتابى روشن [ثبت‏] است». (هود/6)

وقتی آدمی به حقیقت فقر ذاتی خویش پی ببرد و بدان باور داشته باشد، هم در هنگام احتیاج و گرفتاری مالی سر تسلیم در برابر آن فرو نمی‌آورد، بلکه فقر غلبه پیدا می‌کند، و هم در صورت دارایی اموال باز خود را در برابر خدا فقیر دانسته و اموال را از آنِ مالک حقیقی آن می‌داند

«وَ كَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‏»؛ «و چه بسیار جاندارانى كه نمى‏توانند متحمّل روزى خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزى مى‏دهد، و اوست شنواى دانا». (عنکبوت/60)

5 ـ امید به گشایش

کتاب زندگی آدمی را به پایان‌پذیری سختی‌ها رهنمون ساخته تا آدمی در پرتو امید به گشایش، تحمل ناخوشایندی‌های زندگی را در خود فراهم آورد:

«سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً»؛ «خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى‏كند». (طلاق/7)

توجه به موقتی بودن سختی‌ها و گشایش آینده، توان انسان را افزایش می‌دهد و از شدت فشار روانی می‌کاهد و آن را تحمل‌پذیر می‌سازد.


- نظرات (0)

نشانه های منافقان در قرآن

در حالی که مومنان با کردار و گفتار سعی در پیراستن جامعه از آلودگی و فساد و آراستن آ ن به خوبی ها دارند، براساس  سوره توبه، منافقان در مسیری بر عکس، نهی از معروف و امر به منکر را پیشه می کنند (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف) و در پوشش اصلاح و پیراستن جامعه از آلودگی ها (قالوا انما نحن مصلحون (بقره/11) تلاش می کنند که فساد، فراگیر و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بتوانند در چنان محیط آلوده ای به اهداف شوم خود برسند. (الا انهم هم المفسدون و لکن لایشعرون - بقره/12)

 

نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.در حقیقت شناخت نفاق نوعی دشمن شناسی است و لغت نفاق هم گویای این امر است.

زیرا نفاق از ماده «نفق» به معنای تونل های زیرزمینی است که برای فرار یا استتار از آن استفاده می شود و منافق نیز راه پنهان و مخفی برای خود ایجاد می کند تا به هنگام خطر از طریق آن فرار کند. به همین خاطر در آیات متعددی از نشانه ها و رفتارهای منافقان سخن به میان آمده و در کمتر سوره مدنی است که به صراحت یا کنایه به منافقان اشاره نشده باشد و حتی در قرآن ازمنافقان با تعبیر دشمن یاد شده است:« هم العدو فاحذرهم». در حدیثی نیز از پیامبر نقل شده است که: مومن چهار دشمن دارد؛ مسلمانی که به او حسد می ورزد، منافقی که کینه او را در دل دارد، شیطانی که او را گمراه می کند و کافری که به جنگ او می آید (نهج الفصاحه)

 

نفاق در قرآن

با توجه به این که قرآن کتاب هدایت و رحمت و پیامبر نیز «رحمةللعالمین» است هنگامی که افرادی به خاطر بی قابلیتی از شمول این رحمت محروم می شوند، در حقیقت تقصیر خود آنان است که زمینه محرومیت خویش را فراهم کرده و از زیر آبشار رحمت خداوند بیرون رفته اند. منافقان از این دسته افرادند که با خروج خود از رحمت الهی، غضب الهی را به جان خریده اند. خداوند هم در آیات متعددی ویژگی ها و رفتار آنان را مورد مذمت قرار داده است و از سوی خداوند متصف به صفاتی چون دروغ گو، فاسق، دشمن و... شده اند.

قرآن کریم در همان ابتدای سوره بقره انسان ها را در ارتباط با اعتقاد به خدا به سه دسته مومنان، کافران و منافقان تقسیم در سراسر قرآن روحیات، رفتارها و خصوصیات هر یک را بیان کرده است. در این میان درباره منافقان علاوه بر اختصاص سوره ای به آنان (سوره منافقین) در بیشتر سوره های مدنی از آنان سخن به میان  آمده است اما جامع ترین سوره درباره منافقان، سوره توبه است که به بیان ویژگی ها و رفتار آنان پرداخته شده است.(تفسیر نور )

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.

منافقان و حکومت نبوی

هنگامی که پیامبر(ص) به مدینه هجرت کرد و پایه های جامعه و حکومت نبوی را گذارد، مشرکان مکه و منافقان مدینه بیشترین گروه مخالفان حکومت نبوی را تشکیل می دادند و با توطئه ها و ترفندهای مختلف، سعی در ایجاد اخلال در برنامه های پیامبر(ص) داشتند. منافقان مدینه توطئه های خود را به حدی رساندند که تصمیم به ترور پیامبر(ص) گرفتند. اما خداوند پیامبر(ص) را از تصمیم شوم آن ها با خبر کرد و آنان را ناکام گذاشت.

با نگاهی به آیات متعدد مربوط به منافقان، درمی یابیم که هجوم بر ضد پیامبر(ص) در ابعاد مختلف مهم ترین محور فتنه انگیزی های منافقان بود و آنان به انحاء مختلف نسبت به برنامه های پیامبر(ص) کارشکنی می کردند و می خواستند با ایجاد یاس و بدبینی مردم را از گرد آن حضرت پراکنده کنند. از این رو می گفتند:« لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا: به اطرافیان پیامبر چیزی ندهید تا از دور او پراکنده شوند.» از دستور آن حضرت مبنی بر جهاد، سرپیچی می کردند و از این کار خود نیز خرسند بودند: «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و کرهواان یجاهدوا: بازماندگان (از جنگ تبوک) از مخالفت با رسول خدا(ص) خوشحالند و از این که به جهاد بروند ناراحت.» (توبه) اینان حتی دیگران را تشویق به نرفتن می کردند و می گفتند:«لا تنفروا فی الحر: می گویند هوا گرم است به جبهه نروید» (توبه).

در برابر مسجد پیامبر(ص) که مرکز عبادت و سیاست حکومت نبوی بود، مسجدی ساختند که قرآن آن را «مسجد ضرار» نامید: «والذین اتخذوا مسجداضرارا و کفرا و تفریقابین المومنین...: و کسانی که مسجدی برای ضررزدن و (تقویت) کفر و ایجاد تفرقه میان مومنان ساخته اند..»(توبه)عدالت پیامبر را قبول نداشتند و در تقسیم زکات توسط آن حضرت که حاکم مسلمانان به شمار می رفت، خرده می گرفتند: «و منهم من یلمزک فی الصدقات فان اعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون: برخی از آنان در تقسیم زکات بر تو خرده می گیرند اگر از آن به آن ها بدهند راضی می شوند و اگر از آن به آن ها داده نشود، خشمگین می شوند.» (توبه) به شیوه حکومت داری پیامبر ایراد می گرفتند و آن حضرت را «اذن» یعنی ساده و دهن بین می نامیدند که به حرف هر کس گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد:«ومنهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن: برخی از آنان (منافقان) کسانی هستند که پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او دهن بین است.»(توبه)این آیات و مانند آن به روشنی نشان می دهد که منافقان به صورت یک جریان در مقابل پیامبر(ص) عمل می کردند و سعی در کارشکنی در امر حکومت داشتند و از دستورهای حضرت سرپیچی می کردند.

این مخالفت ها به حدی رسید که خداوند به آنان هشدار داد و فرمود :«الم یعلموا انه من یحاددالله و رسوله فان له نارجهنم خالدا فیها ذلک الخزی العظیم: مگر نمی دانند که هر کس با خدا و پیامبرش مخالفت کند، سزای او جهنم است...»(توبه) و یا اسرار آن ها را از طریق وحی برای مردم بیان کرد تا جایی که همین امر ترس و وحشت منافقان را فراهم کرد: «یحذرالمنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئوهم بما فی قلوبهم: منافقان حذر می کنند از این که برایشان سوره ای نازل شود و از آن چه در دل های آنان است خبر دهد.»(توبه)متاسفانه باوجود تعداد زیاد آیاتی که در این باره نازل شده است، مسئله نفاق و حاکمیت اسلام به طور ویژه چنان که باید مورد بررسی قرار نگرفته است در حالی که به وضوح آیات قرآن از این ارتباط خبر می دهد و مشخص می کندکه بیشترین توطئه آنان اخلال در امر حاکمیت پیامبر(ص) و توفیق حکومت نبوی بوده و بیانگر نفوذ آنان در مراکز تصمیم گیری است.

 درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند

نشانه های نفاق در قرآن

در قرآن کریم ویژگی های رفتاری و روحی متعددی برای منافقان بیان شده است که مخالفت با پیامبر و نداشتن باور قلبی به آن حضرت و برنامه های ایشان مهم ترین آن به شمار می رود. اما در آیه ?? سوره توبه به چند ویژگی منافقان اشاره شده که در این جا به آن بسنده می کنیم. به جز استهزاء و مکر و خدعه نسبت به مسلمانان، که در آیات متعدد قرآن از آن سخن به میان آمده (مانند این دو آیه  - انومن کما آمن السفها-بقره13) - یخادعون الله والذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم-بقره9) در سوره توبه چند ویژگی برای منافقان ذکر شده است. خداوند در این آیه می فرماید: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوالله فنسیهم ان المنافقین هم الفاسقین.» اولین فراز آیه بیان می کند که منافقان از یک قماشند و گرچه ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظاهر شود اما همه آن ها در یک سلسله صفات شریکند و با یکدیگر ارتباط دارند.

از این رو به اوصاف آن ها می پردازد و می فرماید: درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند. در حقیقت قانون شکنی و دریدن حریم محرمات و واجبات الهی یکی از مهم ترین ویژگی های منافقان است که نه تنها خود از زی طاعت و بندگی خدا خارج شده اند بلکه تلاش می کنند جامعه را نیز به این سو بکشانند تا فضای تنفسی مناسب برای اجرای برنامه های خود را فراهم آورند. ویژگی دیگر آنان، بخل ورزی و انفاق نکردن آنان در راه خداست،( و یقبضون ایدیهم) اینان دست خود را می بندند و نه در راه خدا انفاق می کنند و نه به کمک محرومان می شتابند و نه به خویشان کمک می کنند؛ چون ایمان به آخرت ندارند و انفاق مال را از دست رفتن و اتلاف آن تلقی می کنند.

اگرچه برای رسیدن به اهداف شوم خود، اموال فراوانی خرج و یا گاه ریاکارانه بذل و بخشش می کنند. ویژگی چهارمی که آیه به آن اشاره می کند آن است که تمام اعمال و حرکات آنان نشان می دهد که خدا را فراموش کرده اند و در عوض خدا هم آنان را در برخورداری از مواهب و برکات خود فراموش کرده است و هیچ گونه سهمی از رحمت و توفیق خود برای آ نان قایل نمی شود.( نسوالله فنسیهم) آخرین ویژگی آنان که در  آیه ذکر شده آن است که منافقان از دایره اطاعت و بندگی خدا خارج هستند و به تعبیر قرآن فاسق به شمار می روند. به بیان دیگر این فراز بیان می کند که بین فسق و نفاق ارتباط تنگاتنگی است و فسق و نافرمانی خدا سبب می شود که انسان سر از نفاق درآورد.


- نظرات (0)

شادکردن مومن شاد کردن خدا

اسلام به شادی و نشاط توصیه نموده و شاد نمودن دیگران را از حسنات و افراد که جهت ناراحتی دیگران تلاش می کند بدترین افراد شمرده است. از این جهت است که اسلام زدودن اندوه را از دل افراد مۆمن سفارش می نماید، وحتی در کتاب های حدیثی باب را بدین منظوره گشوده اند (باب إدخال السرور علی المۆمنین ) که حاکی از اهتمام اسلام به نشاط وشادابی واقعی برای انسان است. لذا امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «... تبسم الرجل فی وجه أخیه حسنة، وصرفه القذى عنه حسنة، وما عبد الله بشئ أحب إلى الله من إدخال السرور على المۆمن»... تبسم مۆمن به مۆمن و زدودن اندوه از چهره مۆمن از حسنات است، وزدودن گرد و غبار از چهره مۆمنین از حسنات است و بهترین اطاعت از خداوند ومحبوب ترین آن نزد خداوند خوشحال نمودن مۆمنین است.

در حدیثی از امام علی (علیه السلام) آمده است: سوگند به آنکه همه آواها را می شنود، هیچ کسی دلی را شادمان نسازد، مگر آنکه خداوند از آن شادمانی لطفی بیافریند و بدانگاه که گرفتاری و مصیبت بدو رسدآن لطف، همچون آبی که در نشیب روان گردد به سوی آن مصیبت و گرفتاری سرازیر شود و آن را از او دور گرداند، همچنان که شتر غریبه (از میان رمه ی شتران) رانده می شود.

و در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) در توصیه به شاد نمودن دیگران می فرمایند:"هیچ یک از شما فکر نکند که اگر مومنی را شاد کرد فقط او را شادمان ساخته، بلکه به خدا قسم ما را شاد کرده، بلکه به خدا قسم رسول خدا را شاد کرده است."

در قرآن نیز در برخی آیات شادی های ممدوحی ذکر شده است. از جمله شادی مومنان به فضل الهی و لطف او:" قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ "(بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآوری کرده‌اند بهتر است.) (58 یونس)

اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است

و یا شادی شهیدان به فضل خداوند "وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ..." ((ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند...) (169 آل عمران)

و همینطور شادی مومنان به خاطر نصرت الهی" فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُۆْمِنُونَ.بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ."(در چند سال همه کارها از آن خداست چه قبل و چه بعد و در آن روز، مۆمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد. به سبب یاری خداوند و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد و او صاحب قدرت و رحیم است)(4 و 5 روم)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است.

از جمله این شادمانی های مذمت شده شادمانی قارون است که ناشی از تکبّر و قرار گرفتن در مقابل حضرت موسی بوده است.

"إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسی فَبَغی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ"(قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد). (76 قصص)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است

همچنین در آیه 120 سوره آل عمران منافقان از آن جهت مورد نکوهش و شادی آن ها مورد مذمت قرار گرفته که از رسیدن رنج و ناراحتی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان شادمان و از رسیدن خوبی به رسول خدا و مسلمانان محزون می شدند." إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُۆْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیط"(اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می‌کند و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می‌شوند. (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه‌های (خائنانه) آنان، به شما زیانی نمی‌رساند خداوند به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.)

از دیگر شادی ها ی نکوهش شده در قرآن شادی منافقان به سبب سرپیچی از فرمان جهاد است." فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُون" (تخلّف‌جویان (از جنگ تبوک)، از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند و (به یکدیگر و به مۆمنان) گفتند: «در این گرما، (بسوى میدان) حركت نكنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر می‌دانستند) (81 توبه)

باید در انتها گفت که اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است.


- نظرات (0)

عذاب ابدی در قیامت از آن کیست؟

الف: عذاب ابدی شامل کسانی می شود که در مقابل حق گردن کشی کرده و راه حق را بر روی خود دیگران بسته اند . اینها با اینکه می دانستند خدایی هست و حجّت بر آنها تمام شده بود باز ایمان نیاوردند ؛ و نه تنها ایمان نیاوردند در مقابل خدا صف آرایی کرده و راه حق را بر روی مردم بستند ؛ نظیر ابلیس که از روی علم و از سر عناد با خدا ، راه حق را بر مردم می بندد یا مثل ابن ملجم که با کشتن امیرالمو منین (علیه السلام) تمام بشریت را از هدایت آن حضرت محروم کرد ؛ یا مثل شمر و ابن زیاد که باعث دوام ظلم تا روز ظهور موعود شدند .

چنین کسانی اگر تا ابد هم عمر کنند باز هم به روش خود ادامه خواهند داد ؛ چون جوهره انسانی وجودشان را نابود کرده اند و راه بازگشت را به روی خودشان بسته اند اینها مانند کسی هستند که با اختیار خود از بالای یک آسمان خراش می پرند چنین کسی حتی اگر در وسط راه پشیمان هم شود راه بازگشت ندارد . خودش هم از اول می دانست که که اگر به این کار اقدام کند راه بازگشت نخواهد داشت :

« َقالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا أَنْ یَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِیهَا أَنْ یُطِیعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ قَالَ عَلَى نِیَّتِه »(1)

(امام صادق علیه السّلام فرمود: اهل دوزخ از این رو در دوزخ جاودان باشند كه نیّت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانى خدا كنند و اهل بهشت از این رو در بهشت جاودان باشند كه نیت داشتند اگر در دنیا باقى بمانند همیشه اطاعت خدا كنند، پس این دسته و آن دسته بسبب نیّت خویش جاودانى شدند، سپس قول خداى تعالى را تلاوت نمود: «بگو هر كس طبق شاکله ی خویش عمل می كند فرمود: یعنى طبق نیّت خویش.)

خداوند متعال در باره اهل جهنم فرمود :« حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ،لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (2) (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرارسد، مى‏گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترك كردم(و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گویند:) چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى‏گوید(و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند! »

جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست

پاداش و کیفر آخرت را نباید مثل مجازات یا پاداش کار دنیا تصوّر کرد . در دنیا وقتی کسی کاری می کند و در مقابل کارش پاداش یا مجازات می شود پاداش یا کیفر غیر از خود کار است ، امّا پاداش یا کیفر کار ، در آخرت عین خود عمل است ؛ یعنی شخص در آخرت حقیقت خود عمل را در وجود خویش می یابد .

به عبارتی در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود »(3) و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »(4)

و فرمود :« كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چیزى نمى‏خورند؛ (و هدایا و اموالى كه از این رهگذر به دست مى‏آورند، در حقیقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمى‏گوید؛ و آنان را پاكیزه نمى‏كند؛ و براى آنها عذاب دردناكى است.

اینان، همان هایى هستند كه گمراهى را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله كرده‏اند؛ راستى چقدر در برابر عذاب خداوند، شكیبا هستند!! اینها، به خاطر آن است كه خداوند، كتاب (آسمانى) را به حق، (و توأم با نشانه‏ها و دلایل روشن،) نازل كرده؛ و آنها كه در آن اختلاف مى‏كنند، (و با كتمان و تحریف، اختلاف به وجود مى‏آورند،) در شكاف و (پراكندگى) عمیقى قرار دارند. » (5) و فرمود : «كسانى كه اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند؛ و به زودى در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند.» (6) و فرمود : « اما كسى كه در این جهان(از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است! » (7)

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

دراین آیات سخن از مشاهده خود اعمال و اتحاد با عمل است نه از اجر یا کیفری در مقابل عمل. بنابراین عذاب آخرت نتیجه قهری و حقیقت خود عمل است ؛ و عمل از عامل آن جدا شدنی نیست ؛ چون عامل ، علّت عمل است ؛ و جدایی معلول از علت محال است .

اگر ذات یک انسان عین آتش شد او در آتش ابدی خواهد شد چون ذات شخص را نمی توان از او جدا کرد . افرادی نظیر صدام و جرج بوش عین آتشند لذا دائماً مشغول سوزاندن و ویران کردند .

اینها در آخرت نیز هیزم آتش جهنم می شوند و آنان که در دنیا از آنها تبعیت کرده اند در آتش آنها می سوزند : « و اگر در باره آنچه بر بنده خود[ پیامبر] نازل كرده‏ایم شك و تردید دارید، یك سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را- غیر خدا- براى این كار، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید! پس اگر چنین نكنید- كه هرگز نخواهید كرد- از آتشى بترسید كه هیزم آن، بدن هاى مردم و سنگ ها[ بتها] است، و براى كافران، آماده شده است! »(8)

 

تمثیل دنیایی

عجیب نیست که در آخرت عمل موقت و اندکی موجب خلود در آتش شود . کما اینکه در دنیا نیز چنین است ؛ و کسی در دنیا آن را بی عدالتی نمی داند . در دنیا اگر کسی سوزنی را در چشم خود فرو کند برای همیشه کور می شود .

اگر بنا بود که چنین کسی در دنیا تا ابد زندگی کند تا ابد کور می ماند ؛ و کسی حق نداشت خدا را بابت این کار مذمت کند . کوری همیشگی نتیجه قهری سوزن در چشم فرو کردن است ؛ بنابراین اگر کسی این کار را کرد و کور شد تنها خودش مقصر است و بس . نه خدا مقصر است نه سوزن و نه کارخانه سوزن سازی .

خدا به مردم خبر داده است که چه کاری منجر به افتادن در آتش و چه کاری موجب خلود در آتش است . بنابراین اگر کسی این کارها را مرتکب شد ودر در آتش مخلد شد تنها خودش مقصر است .

اگر به کسی گفتند که در خانه گاز جمع شده کبریت نزن ؛ و او عناد کرد و کبریت زد وصورتش برای همیشه سوخت و زیبایی او برای همیشه از بین رفت مقصر تنها خودش است نه خدا .

 

اختیار

ب: خلقت فرد شرور منافاتی با علم ازلی الهی ندارد ، زیرا :

اولا: خداوند متعال انسان را مختار آفریده است ، پس انسان نمی تواند که مختارانه کار نکند. کاری که اختیاری است و خدا به آن کار ،مشروط به اختیار نمودن انسان وجود می دهد ، محال است بدون شرطش (اختیارانسان) تحققیابد. پس علم خدا ، صرفاً به کار بشر تعلّق نمی گیرد بلکه متعلّق علم خدا ، کاراختیاری انسان است که وصف اختیار از آن منفک نمی شود.

بنابراین درست نیست که گفته شود:«خدا می داند چه کسی بد و چه کسی خوب خواهد شد.» قضیّه درست این است که :«خدامی داند چه کسی با اختیار خود ، بد یا خوب خواهد شد.»

بنابراین خدا نه انسان بدآفریده و نه انسان خوب ؛ خدا فقط انسان مختار آفریده است.

ثانیا: علم پیشین خدا منشاء پیدایش موجودات است ؛ یعنی موجودات قبل از اینکه عینیّت بیابند در علم الهی وجود علمی داشته اند. پس اگر خدا به وجود انسان هایی که با سوء اختیارشان بد می شوند علم پیشین داشته ، و می دانسته که آنها تحقق خواهند یافت ، محال است که آنها تحقق نیابند.

به عبارت دیگر اختیار خدا ، اختیار وجوبی است نه اختیار امکانی ؛ لذا درباره خدا معنی ندارد که گفته شود:«اگر خدا بخواهد چنین می کند و اگر نخواهد چنان می کند.» راه یابی چنین صفتی به ذات قدس الهی مساوی با ممکن الوجود شدن واجب الوجود است.

در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود » و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »

ثالثا: انسان با فطرت الهی آفریده شده است ؛ و فطرت الهی ،محال است نابود شود ؛ بلکه تنها زیر غبار گناه و کفر و شرک دفن می شود.« فَأَقِمْوَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لاتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِلا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار كن! این فطرتى استكه خداوند،انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آییناستوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند.»(9) « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْخابَ مَنْ دَسَّاها. و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را(آفریده و) منظّمساخته، * سپس فجور و تقوا(شرّ و خیرش) را به او الهام كرده است، * كه هر كس نفس خود را پاك و تزكیه كرده، رستگار شده؛ * و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناهمخفی ساخته، نومید و محروم گشته است.»(10)

حتّی بدترین موجودات مختار نیز فطرت الهی را در ذات خود دارا هستند ؛ بر این اساس ، جهنّم وسیله ای است برای استخراج این فطرت پنهان ؛ نه صرفاً برای اذیّت نمودن و انتقام کشی.

شخص جهنّمی در واقع از اعتقاد و اخلاق و عمل باطل خود در رنج است لذا آنقدر باید از دست خود ونقص خود عذاب بکشد تا از خود متنفّر شود ؛ همان خودی که حجاب فطرت شده است ؛ در این هنگام است که حجاب خودی برداشته شده فطرت الهی رخ نشان می دهد و شخص خود را خلاص ازجهنّم می یابد. لذا در روایات اهل بیت(علیه السلام) ذکر شده که بسیاری از انسانها بالاخره ازجهنّم خلاص خواهند شد.

بنابراین ، جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست.

 

پی نوشت ها :

1. (‏ الكافی ج‏2 85 باب النیة ..... ص : 84)

2. (مۆمنون / آیه 99 و 100 )

3. (نجم 39 و40 )

4. (زلزال /6و 7 و8 )

5. (بقره / 174 و 175 و 176 )

6. (النساء : 10)

7. (الإسراء : 72)

8. (بقره / 23 و 24 )

9. الروم : 30

10. الشمس آیه 10-7



- نظرات (0)