سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ظالم بودن خاص کافران جاهلیت نیست


کار تسلیت، سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه (س)

فاطمه زهرا درباره حوادث پس از رسول خدا می‌فرمایند:

کینه‌ها و دورویی‌ها آشکار و پرده دین دریده شد. هر گمراهی مدّعی و هر گمنامی سالار و هر یاوه‌گویی در پی گرمی بازار خویش، شیطان سر از کمینگاه خود به درآورد و شما را به سوی خود فراخواند و بسیاری از شما را آماده پذیرفتن دعوتش و منتظر فریبش یافت؛ شما هم سبکبار در پی او دویدید و به آسانی در دام فریبش خزیدید و او آتش انتقام را در دل هایتان برافروخت ...

کنار گذاشتن علی علیه السلام از صحنه حکومت آثار سوء فراوانی برجای گذاشت که عواقب آن در سالیان آینده از چشم پرنور فاطمه زهرا دور نبود. آن بانو با بیان اقدامات عجولانه مخالفین، بعد از رحلت پیامبر، اینگونه می‌فرمایند:

هنوز از مرگ پیامبرتان زمانی نگذشته بود و سوز سینه ما خاموش نشده، جراحت قلب ما التیام نیافته و هنوز پیامبر خدا در دل خاک جای نگرفته بود. بهانه شما این بود که از بروز فتنه‌ها جلوگیری می‌کنید. راهی جز راه حق می‌پویید و گرنه کتاب خدا در میان شماست! مطالب و موضوعاتش معلوم و احکام و دلایل آن روشن و درخشان، نشانه‌هایش نورانی و هویدا، نواهی اش آشکار و اوامرش گویاست. امّا شما آن را به پشت سرافکندید. آیا از کتاب خدا روی برتافته از آن اعراض می‌کنید؟ آیا داوری جز قرآن می‌گیرید؟ یا به غیر آن حکم می‌کنید؟ ستمکاران بد جانشینی را برای قرآن برگزیده‌اند و هر کسی کیشی جز آیین اسلام را پذیرا گردد، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود.

 

آیات قرآنی در سخنان فاطمی

با دقت در این بیانات متوجه می‌شویم که کنار گذاشتن امیرالمۆمنین در نظر فاطمه زهرا معادل کنار گذاشتن قرآن است. بانوی بانوان جهان در اینجا چهار آیه از قرآن را تلاوت فرمودند:

أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِین(توبه، 9): آگاه باش که [آنان با این درخواست ناهنجارشان] به فتنه و گناه افتاده‌اند و یقیناً دوزخ بر کافران احاطه دارد.

اگر به زنده بودن قرآن ایمان داریم، باید بدانیم هم اکنون آیاتی از قرآن مستقیماً به ما مربوط است،‌ ظاهرش مربوط به کفار یا مشرکین جاهلیت یا مۆمنین زمان رسول الله باشد. باطن کفر و شرکی که فاطمه زهراء در درون مسلمانان حاضر در مسجد تشخیص می‌دهد، درباره تک ما مسلمانان نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ همانطور که خوبیها و برکتهایی که قرآن از آن خبر می‌دهد برای عده‌ای از ما وجود دارد

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ (آل عمران، 85): و هرکه جز اسلام، دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.

بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا (کهف، 50): برای ستمکاران، بد جایگزینی هستند.

أَنَّی تُۆْفَکُونَ (غافر، 62): چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟

انتخاب و کاربرد آیات قرآنی در این خطبه از شاهکارهایی است که جز از خاندان رسول از کس دیگری سراغ نداریم. در اینجا راه ما باز است که به قرآن مراجعه و به ساختار و شأن نزول و تفسیر این آیات توجه کنیم و از اینکه فاطمه زهرا علیها السلام چگونه از این آیات استفاده و آنرا به حوادث بعد از پیامبر تطبیق دادند درس آموزی کنیم.

 

قرآن زنده و جاری است

از سخنان آن بانو می‌آموزیم که آیات قرآن زنده هستند و هر روز مصادیق جدیدی پیدا می‌کنند. مثلاً آیه فتنه در شأن مردی نازل شده بود که به بهانه اینکه زنان فلان شهر فریبنده هستند، می‌گفت: "اجازه دهید به جنگ نیایم و به فتنه دچار نشوم."

سرور زنان جهان، این آیه را شامل افراد حاضر در جلسه نیز می‌داند که با رفتاری عجولانه، در حالیکه پیامبر هنوز خاکسپاری نشده بود، به بهانه جلوگیری از فتنه، خلیفه‌ای غیر از علی علیه السلام که تعیین شده الهی بود، تعیین نمودند.

ضمناً می‌آموزیم که عبارات دینی ممکن است برای مقاصدی ضد خود هم سوء استفاده شود همانطور که "مبارزه با فتنه" دستمایه‌ای برای وقوع در فتنه است.

از کاربرد آیه 85 آل عمران درباره مسلمانان داخل مسجد، می‌فهمیم که مراد از اسلام، ظواهر اسلام نیست و حرکت در مسیری که پیامبر برای جامعه تعیین کرده است، بخش بزرگی از اسلام خواهی را تشکیل نمی‌دهد.

از آیات دیگر ایشان نیز می‌فهمیم که "ظالم" بودن و "منصرف شدن از راه حق"، مخصوص مشرکان و کافران جاهلیت نیست و در بین مسلمانان حتی آنها که رسول خدا را دیده‌اند هم ممکن است پیدا شود.

از سخنان آن بانو می‌آموزیم که آیات قرآن زنده هستند و هر روز مصادیق جدیدی پیدا می‌کنند. مثلاً آیه فتنه در شأن مردی نازل شده بود که به بهانه اینکه زنان فلان شهر فریبنده هستند، می‌گفت: "اجازه دهید به جنگ نیایم و به فتنه دچار نشوم"

شمس و قمر فاطمی و ارتباط آن با زندگی ما

تاکنون فهمیدیم که قرآن زنده است و مرتباً شامل افراد جدیدی می‌شود و به فرمایش امام باقر علیه السلام به نقل از وسائل الشیعه، "قرآن مانند ماه و خورشید در جریان است." همچنین به تطبیق آیات قرآنی درباره عملکرد مردم بعد از پیامبر اشاره کردیم. اما اگر در همینجا توقف کنیم، باز قرآن را مرده حساب کرده‌ایم و حق آن را ادا نکرده‌ایم.

به عبارت دیگر اگر به زنده بودن قرآن ایمان داریم، باید بدانیم هم اکنون آیاتی از قرآن مستقیماً به ما مربوط است،‌ ظاهرش مربوط به کفار یا مشرکین جاهلیت یا مۆمنین زمان رسول الله باشد. باطن کفر و شرکی که فاطمه زهراء در درون مسلمانان حاضر در مسجد تشخیص می‌دهد، درباره تک تک ما مسلمانان نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ همانطور که خوبیها و برکتهایی که قرآن از آن خبر می‌دهد برای عده‌ای از ما وجود دارد.

پیروی از فاطمه زهرا اگر حقیقی باشد، ما را از اتلاف وقت ها و بهانه آزاد می‌کند، بجای تفکرات بی‌فایده و ایراد گرفتن به مردم، ما را به شناخت قرآن به عنوان موجودی زنده سوق می‌دهد تا ارتباط روزانه خود با آن را کشف کنیم و از خود مطابق آن مراقبت کنیم.


- نظرات (0)

همجنس گرایی چه حکمی در قرآن دارد؟


فریاد گناه
بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است – و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد. این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم « لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند»

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این است كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف، 81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم « لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست‌یابید

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنان چه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند». بنا بر این اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یك از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاك كردیم‏].


- نظرات (0)

چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزی


چهارشنبه سوری
باز هم آخرین سه شنبه سال و آتشهایی که در غروب و شامگاه آن به پا می شود. بی شک روا نیست که برای مردم فهیم ایران از خطر آتش بگوییم و از لطمات انفجار یا به آنها توصیه هایی کنیم که معمولا به کودکان می‌شود؛ اما چه کنیم که با وجود تذکرات و هشدارهای امنیتی و پزشکی که هر ساله تکرار می شود و پخش صحنه های دلخراشی که در اثر بی توجهی به این توصیه ها رخ داده است؛ باز شاهد آنیم که هر ساله عده ای به طرز فجیعی می سوزند و عده ای دچار نقص عضو می شوند و تعدادی هم متأسفانه به سال جدید نرسیده و سورشان به سوگ تبدل می شود.

به نظر می رسد بی توجهی به عواقب کار و تنها به فکر شور و لذت آنی بودن به اضافه اینکه همه هم مدعی اند کارشان بی خطر است و تدابیر لازم را اندیشیده اند؛ سبب می شود که این قصه پر غصه هر ساله تکرار شود.

این نوشته برای آن دسته از عزیزان است که در چهارشنبه سوری به دنبال سور و سُرُور می گردند و با تمام این بحثها و هشداها؛ همچنان اصرار دارند که از روی شعله های آتشی که به پا کرده اند پرش کنند و از صدای انفجاری که تولید می کنند لذت(!) برند و مطمئن هم هستند که تمام جوانب کار را دیده اند و کارشان کاملا بی خطر است.

به این دسته از عزیزان که شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صحنه گردانی های آن شب را همین ها بر عهده دارند عرض می شود:

مسائل امنیتی و رعایتی آن شب تنها به همین موارد ختم نشده و اموری کلان همچنان باقی است؛ امور مهمی که متاسفانه به ذهن نیامده و یا توجهی به آنها نمی شود.

با خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟

اگر دلی را شاد کردیم و لبخندی بر لب نشاندیم این کار ما گم نخواهد شد و دیر یا زود اثر آن را خواهیم دید ؛ اما اگر به اسم تفریح و شادی و رسم و آیین، دلی را لرزاندیم و اشکی را در آوردیم و ترساندیم و صدمه زدیم ؛ منتظر باشیم که زده را بخوریم و یادمان نرود که خدا در کمین است ؛ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ

آن که معتقد به قیامت و روز جزاست به یاد داشته باشد که:

«مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَه‏»؛ هر كس به اندازه ذره‏اى بدی كرده باشد، آن را مى‏بیند.(1) زیرا قاضی آن روز همان خدایی است که «لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ» در آسمانها و در زمین همسنگ ذره‏اى از او پوشیده و پنهان نیست. (2)

سلب امنیت و آرامش مردم به بهانه لذت و سُرُور نه تنها روا نیست ؛ بلکه مصداق ظلم و تضییع حق الناس است. مردم حق دارند آرامش داشته باشند و در سلامت به سر برند. نادیده گرفتن این حق و تعدی به حقوق آنها یعنی ظلم به آنها و ظلم به دیگران هم گناهی نیست که تنها با استغفار زبانی و ندامت درونی فیصله یابد.

امام باقر علیه السلام در مورد ظلم به دیگران به این نکته اشاره دارد که خداوند از این ظلم نمی گذرد [تا اینکه صاحب حق؛ راضی شود] (3)

 و بالاخره ، دیر یا زود ، آتش ظلم ، دامن ظالم را می گیرد. امام صادق علیه السلام فرمود: « مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِه‏» ؛ هر كس ستمی به دیگری کند به همان ستم ، گرفتار می شود ؛ یا خودش یا دارائیش یا فرزندش‏.

چهارشنبه سوری با این نگاه و با توجه به وقایعی که در آن رخ می دهد ؛ شبی است که در آن ، آتش ظلم زبانه می کشد. تمام اشتباه ما این است که فکر می کنیم این کارها ، ظلم نیست و ظلم یعنی کشتار کودکان غزه و چپاول سه هزار میلیارد تومان از اموال مردم و مانند آن؛ در حالی که لرزاندن دل کودکی هم ظلم است. جوانی که با منفجر کردن نارنجک و یا حتی ترقه ای کودکی را چنان می ترساند که او به آغوش مادر پناهنده شده و بلند گریه می کند و خود مستانه می خندد هم ظالم است و باید منتظر عواقب کار خود باشد.

سلب امنیت و آرامش مردم به بهانه لذت و سُرُور نه تنها روا نیست ؛ بلکه مصداق ظلم و تضییع حق الناس است. مردم حق دارند آرامش داشته باشند و در سلامت به سر برند. نادیده گرفتن این حق و تعدی به حقوق آنها یعنی ظلم به آنها و ظلم به دیگران هم گناهی نیست که تنها با استغفار زبانی و ندامت درونی فیصله یابد

تفریح و شادی در اسلام حرام نیست به شرط اینکه حرامی در آن نباشد و الا حرام است و ممنوع؛ مانند اینکه عده ای بخواهند با تمسخر یک نفر، بخندند و شادی کنند.

به عزیزانی هم که چندان با فضای آیات و روایات مانوس نیستند توصیه می کنیم به این تک بیت مولوی توجه کرده و در آن اندیشه کنند:

                       این جهان کوه است و فعل ما ندا                          سوی ما آید نداها را صدا (4)

احتمالا شما هم تجربه حضور در کوهستان را داشته اید و از تکرار فریادهایتان در بین کوه ها لذت برده اید. مولوی همین حالت را به تصویر کشیده و می گوید افعال و رفتار ما در این دنیا مانند فریاد در آن کوهستان است اگر شما به کوه بد گفتید دیر یا زود همان را که گفته اید خواهید شنید و اگر برای او زیباترین کلمات را بر زبان راندید همانها را گوشتان خواهد شنید.

اعمال و رفتار ما در دنیا نیز اینگونه است اگر دلی را شاد کردیم و لبخندی بر لب نشاندیم این کار ما گم نخواهد شد و دیر یا زود اثر آن را خواهیم دید ؛ اما اگر به اسم تفریح و شادی و رسم و آیین، دلی را لرزاندیم و اشکی را در آوردیم و ترساندیم و صدمه زدیم ؛ منتظر باشیم که زده را بخوریم و یادمان نرود که خدا در کمین است ؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ » .(5)

پی نوشت ها

1. آیه 8 سوره زلزله

2.آیه 3 سوره سبأ

3. کافی ج2 ص330 ح1

4.مثنوی دفتر اول ص14

5.آیه 14 سوره فجر 


- نظرات (0)

تجلی ایثار بانویی بزرگ به بیان قرآن کریم


بخشش
تجلی ایثار برای مهمان

قرآن کریم وابستگی انسان به مال و متاع دنیا را به عنوان یک واقعیت و بر اساس گرایش طبیعی انسان معرفی می‌نماید و برای رهانیدن انسان از این علاقمندی تلاش نموده و راه رهیدن از این وابستگی را، بریدن از دنیا و انفاق عنوان می‌نماید. لذا خداوند سبحان، به لحاظ شدت این وابستگی رهیدن از این خطر را آن چنان با اهمیت می‌داند که جهاد با مال را در کنار جهاد با جان عنوان می‌نماید: «... وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ  ...»(1): و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید؛ زیرا هدیه کردن مال در راه خدا همانند هدیه کردن جان در راه خداست.

قرآن کریم افزون بر رهنمود، الگوهایی را نیز برای تأثیر گذاری بیشتر ارائه می‌دهد و زندگی برگزیدگان را در جلو دیدگان انسان‌ها ترسیم می‌نماید. آنان که از انفاق در راه خدا از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. آنان که از بهترین امکانات خود در سخت‌ترین شرایط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق، بلکه فراتر از انفاق، یعنی «ایثار» جلوه‌گر است. (2)

 

ایثار بهتر از سخاوت است

سخاوت و جوانمردی جزیی از اخلاق انبیاء و معصومین (علیهم السلام) و از مظاهر ایمان است. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «فَأَمَّا مَن أَعْطَی وَاتَّقَی * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی»(3): امّا هرکس بخشش و سخاوت کرد و پرهیزگار شد و به نیکویی این عمل را تصدیق کرد، البته کارش را سهل و آسان می‌گردانیم.

با توجه به این آیه معنای سخاوت، بخشش مال با رضایت کامل به مستحقان، خویشان و مانند این‌هاست. خداوند متعال همه مشکلات کسی که سخاوت را به کمال برساند؛ آسان و ختم به خیر می‌نماید.

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمود: «وَلا یَصْلُحُ لِدِینِکُمْ إلاَّ السَّخَاءُ وَحُسْنُ الْخُلْقِ»(4): خداوند صلاح و خیر دینتان را جز با سخاوت و خوش اخلاقی ممکن نمی‌کند.

امّا «ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»(5): ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است.

زیرا در سخاوت، انسان مالی که از نیاز او فزون‌تر است را می‌بخشد؛ اما در ایثار، چیزی را عطا می‌کند که خود نیز به آن احتیاج دارد.

 

نمونه ای از تجلی ایثار حضرت زهرا (سلام الله علیها)

ایثار و مقدم داشتن نیاز دیگران بر خود، یکی از مظاهر بارز حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

مردی نزد پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) آمد و از گرسنگی شکایت کرد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) کسی را برای تهیه طعام به حجره‌های همسران خویش می‌فرستد. آنها می‌گویند چیزی جز آب در حجره‌ها پیدا نمی‌شود؛ سپس حضرت رو به یارانش کرد و فرمود: «کسی هست که امشب او را سیر کند؟

حضرت فاطمه

علی بن ابیطالب(علیه السلام) گفت: «أَنَــا یَا رَسُـول الله»؛ سپس مرد گرسنه را نزد فاطمه (سلام الله علیها) آورد و گفت: «مَا عِنْدَکَ یَا بِنْتَ رَسُولِ الله؟» فَقَالَتْ: «مَا عِنْدَنَا إِلاَّ قُوتُ الْعَشیَّةِ لَکِنّا نُۆْثِرُ ضَیْفَنَا.»(6): چه نزد توست ای دختر پیامبر خدا؟ پاسخ دادند: ما جز قوت شب چیزی نداریم ولی میهمان را بر خود ترجیح می‌دهیم. (غذای خود را با وجود نیازمندی به فقیر دادند.)(7)

پس علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را برای میهمان روشن می نمایم. پس چنین کرد و میهمان خوراک خورد.

پس از آنکه از میهمان پذیرایی فرمودند، در بامداد، خداوند این آیه را درباره آنان نازل فرمود: «وَ یُۆْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(8): آنها را بر خود مقدم می‌کنند در حالی که خود بدان محتاج بودند، و کسانی که [برای آسایش دیگران] به نفس خود سخت‌گیری کنند از رستگارانند.

آن ها کسانی اند که ایثار می کنند، از چیزهایی که واقعاً حق خودشان است می گذرند، از چیزهایی که حقِ مشروع و نیازهای طبیعیشان است، از راحتی و خواب و خوراک خویش می گذرند. با اینکه این ها مخصوص خودشان است و اگر خودشان استفاده کنند، همه می پذیرند. آن کسی که بتواند در دنیا نفس خودش را کنترل کند و قدرت ایثار و گذشت پیدا کند، رستگار می شود. پیامبر فرمودند که: «مهربانترین شما کسانی اند که به فکر خودشان نباشند، خودشان ساده و راحت زندگی می کنند و بیشتر به فکر دیگرانند.» و این رابطه ای است میان مهربانی و زهد. سخت گرفتن بر خود، ساده گرفتن بر دیگران. (9)

ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»: ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است

ما باید این راه را برویم

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم.

این نمی‌شود که ما دم از محبت فاطمه ی زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) بزنیم، در حالی که آن بزرگوار برای خاطر گرسنگان، نان را از گلوی خود و عزیزانش -مثل حسن و حسین (علیهماالسّلام) و پدر بزرگوارشان (علیه‌السّلام)- برید و به آن فقیر داد ... .

ما می‌گوییم پیرو چنین کسی هستیم؛ ولی ما نه فقط نان را از گلوی خود نمی‌بُریم که به فقرا بدهیم، اگر بتوانیم، نان را از گلوی فقرا هم می‌بُریم! این روایاتی که در «كافى» شریف و بعضی از کتب دیگر در باب علامات شیعه هست، ناظر به همین است؛ یعنی شیعه بایستی آن‌طور عمل کند. ما باید زندگی آنها را - ولو به صورت ضعیف - نمایش بدهیم. (10)

جاذبه مال و منال و مقام، و آنچه متاع دنیا به حساب می‌آید؛ انسان را از مسیر خود باز می‌دارد. وابستگی به دنیا پر خطرترین دام سر راه انسان است. بسیاری این خطر را احساس می‌کنند. لیکن مهم چاره‌سازی این مشکل است که چگونه باید از دام این خطر رهید.

انفاق و ایثار امامان از بهترین اموال خویش و در سخت‌ترین شرایط نیازمندی صورت می‌گرفت. این چنین است آنان الگوی زندگی و تلاش در سازندگی برای همگان هستند. آنان با این ارزش‌ها دل ها را شیفته خود و چشم‌ها را خیره هنرهای خویش نموده‌اند و وحی الهی و سروش آسمانی از سیره، انفاق و ایثار آنان، این چنین ستایش می‌نماید.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره مبارکه توبه، آیه 41.

2.      حبیب الله احمدی؛ امام علی (علیه السلام) الگوی زندگی، صفحه 49، برگرفته از سایت امام علی نت.

3.      سوره مبارکه لیل، آیات 5-7.

4.      جامع السعادات، ج 1، ص 308.

5.      غررالحکم، ج 1، ص 986.

6.      عبدالعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 286 و نیز رجوع کنید به حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج 2، ص 246.

7.      اسماعیل منصوری لاریجانی، در ملکوت حج.

8.      سوره مبارکه حشر، آیه 9.

9.      گفتاری از استاد رحیم پور ازغدی پیرامون اردوی جهادی

10.  بیانات رهبر عزیزمان، سید علی خامنه ای در دیدار جمعی از مداحان 05/10/1370 با اندکی دخل و تصرف


- نظرات (0)

هیزم جهنم از جنگل نیس


جهنم شیطان آتش
انسان یک موجود حقیقی است و در نظام تکوین موجود است و این موجود حقیقی تکوینی در مسیر تکامل و پویایی است 

یک موجود حقیقی تکوینی متکامل را باید با امور تکوینی تکامل داد؛ انسان با قوانین اعتباری زندگی می کند و مالکیت و حرمت و ریاست جزو عناوین اعتباری محسوب می شوند.

انسان که یک موجود حقیقی و متکامل است و کمالش باید با امور حقیقی باشد، آیا با امور اعتباری می شود امور حقیقی را به کمال رساند، یا پشتوانه این عناوین اعتباری، حقایق است؟

آنهایی که به وحی و شریعت الهی معتقد و متکی هستند، به این سئوال یک پاسخ مثبتی می‌دهند و می‌گویند که ملاک های حقیقی وجود دارد که این احکام مسبوق به آنهاست و همین عناوین به صورت حقایق در بهشت و جهنم در می آید و انسان را تامین می‌کند.

کسانی که به شریعت معتقد نیستند، دستشان خالی است؛ بنابراین تمام عناوین اعتباری به یک سلسله حقایقی متکی است، منتها اگر خواستند به زبان حقیقت با ما سخن بگویند، می‌گویند این سمّ است و اگر خواستند به لسان قانون با ما سخن بگویند، می‌گویند رشوه و زیرمیزی حرام است.

هیزم جهنم را از جنگل نمی‌آورند

مفسر قرآن کریم با بیان این‌که قرآن به ریشه اصلی کارهای حرام پرداخته است، تصریح کردند: همه ما شنیدیم و معتقدیم که جهنمی وجود دارد و در این جهنم، هیزم و آتش هست و یک عده را می سوزانند، اما این هیزم جهنم را از جنگل نمی‌آورند، بلکه برابر آیه «و أمّا القاسطون فكانوا لجهنّم حطباً»، هیزم جهنم خود افراد ظالم هستند.

معظم له با ذکر آیه شریفه «لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِیع»، اظهار داشتند: وقتی بخواهند با زبان اخلاق با ما سخن بگویند، می‌گویند باطن رفتارهایی همچون زبان درازی کردن و آبروی کسی را بردن در دنیا همان بوته پرتیغ است و در قیامت که انسان غذا می‌خواهد، این تیغ خشک را به او می خورانند.

حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام هفته‌ای یک بار درِ بیت‌المال را باز می‌کردند و اموال را در بین نیازمندان توزیع می‌کردند و به شکرانه رساندن بیت‌المال به صاحبان اصلی‌اش دو رکعت نماز می‌خواندند و می‌فرمودند: خدا را شکر که اموال فراوانی وارد این بیت شده و همه آنها را به صاحبان اصلی‌اش برگرداندیم و خودمان آلوده نشدیم

حرام بودن نگاه به نامحرم در لسان فقه

وقتی خواستند با زبان اخلاق با ما صحبت کنند می‌گویند نگاه به نامحرم چرک است، چون در قرآن کریم آمده است «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ»، یعنی انسان، قلبی دارد که مثل آئینه است و نگاه به نامحرم یا مال حرام‌خوردن نوعی چرک است که روی این آئینه را می‌گیرد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در بیانی فرمودند : وقتی چرک بر روی آئینه وجود داشته باشد، این همه اسراری که در این عالم وجود دارد در این آئینه نمی تابد، برای اینکه آئینه غبارآلود جایی را نشان نمی دهد.

در دنیا اگر خانه کسی را آتش زدند، صاحبخانه می‌تواند از خطر حریق نجات یابد، یا اگر لباس او را آتش زدند، می‌تواند این لباس را از بدنش جدا کند و نجات یابد، اما اگر این آتش از درون برخاست، این شخص جایی برای فرارکردن ندارد.

آتش های دنیا، اول از بیرون شروع می‌شود و بعد ممکن است به درون برسد، اما «نَارُ اللَّه» از درون شروع می‌شود.

ما با اخلاق زندگی می‌کنیم و اخلاق آب زندگانی و آب حیات جامعه است و اگر اخلاق را از جامعه ای برداریم، آن جامعه ارباً اربا می‌شود.

یتیم نوازی امام علی

اخلاق آب حیات جامعه است

نامه 25 امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه در حقیقت دستوری است که وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام به والیان خود درباره چگونگی دریافت زکات و وجوه شرعی مرقوم فرمودند.

امیرالمومنین علیه السلام در این نامه درباره مشخص بودن کیفیت دریافت زکات و توجه به حرف صاحب مال، مطالب مهمی را بیان فرمودند و به افرادی که برای دریافت زکات مأموریت داشتند، فرمود: اگر صاحب مال گفت بدهکار نیستم، شما اصرار نکنید و حرف او را بپذیرید و اگر گفت من بدهکارم، در کیفیت گرفتن زکات، اختیار را به دست خود او بدهید.

حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام هفته‌ای یک بار درِ بیت‌المال را باز می‌کردند و اموال را در بین نیازمندان توزیع می‌کردند و به شکرانه رساندن بیت‌المال به صاحبان اصلی‌اش دو رکعت نماز می‌خواندند و می‌فرمودند: خدا را شکر که اموال فراوانی وارد این بیت شده و همه آنها را به صاحبان اصلی‌اش برگرداندیم و خودمان آلوده نشدیم.



منبع :درس اخلاق  آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

تقابل ایمان و کفر در بیان قرآن

روش مقابله در قرآن، از دامنه‌ای بسیار گسترده و وسیع برخوردار است و این شیوه، آن‌چنان نیست که به گونه ای حاشیه‌ای و اجمالی در قرآن به کار رفته باشد؛ بلکه شاید بتوان گفت هیچ صفحه‌ای از صفحات نورانی قرآن را نمی‌توان سراغ گرفت، مگر آنکه جلوه‌ای از این موضوع در آن نمایان است و تابلویی از جبهه‌آرایی مظاهر حق و باطل در برابر هم در آن به تصویر درآمده است.

 

مقابله در قرآن

یکی از جلوه‌های زیبا و باشکوه قرآن، مقابله‌های نغز و حکیمانه آن است که از یک سو باعث جذابیت بخشیدن به کلام وحی گردیده و از سوی دیگر در تبیین حقایق و پرده برداشتن از معارف ژرف، نقشی بی‌بدیل ایفا نموده است.

قرآن کریم مشحون از تعابیر و تصاویری است که در آن‌ها دو حقیقت در مقابل یکدیگر به نمایش در آمده‌اند و این رویارویی صحنه‌ها با یکدیگر، نقش مۆثری در تأثیرگذاری بر مخاطب و برانگیختن نیروی فکر و عاطفه او ایفا می‌کند؛ زیرا بدیهی که ارائه یک صحنه در مجالی خاص، نخواهد توانست همان تأثیری را از خود به جای بگذارد که در رویارویی آن صحنه با طرف مقابلش پدید می‌آید؛ ضمن اینکه این فرصت را به مخاطب نیز می‌دهد تا با شناخت هر دو جبهه به مقایسه بین آن دو با یکدیگر بپردازد و به انتخاب آگاهانه یکی از آن دو مبادرت نماید. (1)

 

تقابل خدا و سایر مظاهر هستی

بسیاری از صفات است که در ما انسان‌ها و موجودات دیگر غیرقابل جمع است و به صورت صفات متضاد جلوه می‌کند؛ برای مثال اگر کسی نفر اول صف باشد، دیگر نفر آخر نخواهد بود. این مسئله برای این است که وجود ما محدود است و یک وجود محدود جز این نمی‌تواند باشد، اما هنگامی که از صفات خدا سخن به میان می‌آید، اوضاف دگرگون می‌شود و ظاهر و باطن و آغاز و انجام با هم جمع می‌شوند: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»؛ «اوست اول و آخر و ظاهر و باطن». (2)

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد

اینک به نمونه‌هایی از صفات سلبی و ایجابی خداوند در مقابله‌های گوناگون اشاره می‌کنیم:

نگارنده ایمان در دل‌ها: «أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ»؛ «در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته». (3)

بازدارنده دل‌ها از ایمان: «أُوْلَئِكَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»؛ «اینان همانانند كه خدا بر دلهایشان مهر نهاده است». (4)

زینت‌گر ایمان در دل‌های مۆمنین: «وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ»؛ «لیكن خدا ایمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست». (5)

زینت‌گر بدی‌ها در دل‌های کفار: «إِنَّ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ»؛ «كسانى كه به آخرت ایمان ندارند كردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم». (6)

مددرسان به مۆمنین: «أَنِّی مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِینَ»؛ «من شما را با هزار فرشته پیاپى یارى خواهم كرد». (7)

مددرسان به گمراهان: «قُلْ مَن كَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا»؛ «بگو هر كه در گمراهى است [خداى] رحمان به او تا زمانى مدد می‌کند». (8)

زاینده ایمان: «وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى»؛ «و خداوند كسانى را كه هدایت‏یافته‏اند بر هدایتشان مى‏افزاید». (9)

فزاینده گمراهی: «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا»؛ «در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود». (10)

رفعت‌بخش: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»؛‌« خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند». (11)

خوارکننده: «وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ»؛ «و هر كه را خدا خوار كند او را گرامى‏دارنده‏اى نیست». (12)

رئوف و مهربان: «وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَۆُوفٌ رَّحِیمٌ»؛ «و در حقیقت‏خدا [نسبت] به شما سخت رئوف و مهربان است». (13)

قیامت

سخت‌کیفر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (14)

القاگر محبت: «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی»؛ «و مهرى از خودم بر تو افكندم». (15)

القاگر دشمنی: «وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»؛ «و تا روز قیامت میانشان دشمنى و كینه افكندیم». (16)

پاداش دهنده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «و بهتر از آنچه مى‏كردند پاداششان مى‏دهیم». (17)

عقوبت‌کننده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «حتما آنها را به بدتر از آنچه مى‏كرده‏اند جزا مى‏دهیم». (18)

حساب‌گر آسان: «فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا»؛ «بزودى‏اش حسابى بس آسان كنند». (19)

حساب‌گر سخت: «فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا»؛ «و از آنها حسابى سخت كشیدیم». (20)

عزت‌بخش: «وَتُعِزُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى عزت بخشى». (21)

ذلت‌بخش: «وَتُذِلُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى خوار گردانى». (22)

گسترنده روزی: «اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ»؛ «خدا روزى را براى هر كه بخواهد گشاده مى‏گرداند». (23)

تنگ‌گیرنده: «وَیَقَدِرُ»؛ «یا تنگ مى‏گرداند». (24)

خداوند مهر: «وَأَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ «و [بدانید] كه خدا آمرزنده مهربان است». (25)

خداوند قهر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (26)

 

تقابل ایمان و کفر

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد.

در مقابل قرآن از کسانی یاد می‌کند که تنها لاف ایمان می‌زنند، اما آثار حقیقی و راستین در زندگی فردی و اجتماعی آنان مشهود نیست و با روح و حقیقت ایمان بیگانه‌اند.

اینک به نمونه‌هایی از تقابل این دو گونه ایمان که رویاروی هم قرار گرفته‌اند، اشاره می‌کنیم:

ایمان راستین: «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا»؛ «و تو جز براى این ما را به كیفر نمى‏رسانى كه ما به معجزات پروردگارمان وقتى براى ما آمد ایمان آوردیم». (27)

ایمان پوشالی: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا»؛ « [برخى از] بادیه‏نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏اید لیكن بگویید اسلام آوردیم». (28)

ایمان قلبی: «قَالَ أَوَلَمْ تُۆْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»؛ «فرمود: مگر ایمان نیاورده‏اى‏؟ گفت‏: چرا، ولى تا دلم آرامش یابد». (29)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند»

ایمان زبانی: «مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُۆْمِن قُلُوبُهُمْ»؛ «آنانكه با زبان خود گفتند ایمان آوردیم و حال آنكه دلهایشان ایمان نیاورده بود». (30)

ایمان اختیاری: «إِنِّی آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»؛ «من به پروردگارتان ایمان آوردم [اقرار] مرا بشنوید». (31)

ایمان اضطراری: «إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ»؛ «وقتى كه در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ایمان آوردم». (32)

ایمان سودمند: «إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ»؛ «مگر قوم یونس كه وقتى [در آخرین لحظه] ایمان آوردند عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف كردیم». (33)

ایمان بی‌فایده: «فَلَمْ یَكُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا»؛ «و[لى] هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند دیگر ایمانشان براى آنها سودى نداد». (34)

ایمان عاشقانه: «الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند به خدا محبت بیشترى دارند». (35)

ایمان عاقلانه: «وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْكُمُ الأَنَامِلَ»؛ «و چون با شما برخورد كنند مى‏گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند». (36)

ایمان دائمی: «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»؛ «ریشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند [آنان كه] مى‏گویند ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست». (37)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند». (38)

 

پی‌نوشت ها:

1.     حمید محمدقاسمی، رویارویی صحنه‌ها در قرآن، ص 27.

2.     حدید: 3.

3.     مجادله: 22.

4.     محمد: 16.

5.     حجرات: 7.

6.     نمل: 4.

7.     انفال: 9.

8.     مریم: 75.

9.     مریم: 76.

10.   بقره: 10.

11.   مجادله: 11.

12.   حج: 18.

13.   حدید: 9.

14.   انفال: 25.

15.   طه: 39.

16.    مائده: 64.

17.    عنکبوت: 7.

18.    فصلت: 27.

19.    انشقاق: 8.

20.    طلاق: 8.

21.    آل‌عمران: 26.

22.    همان.

23.    رعد: 26.

24.    همان.

25.    مائده: 98.

26.    همان.

27.    اعراف: 126.

28.    حجرات: 14.

29.    بقره: 260.

30.    مائده: 41.

31.    یس: 25.

32.    یونس: 90.

33.    یونس: 98.

34.    غافر: 85.

35.    بقره: 165.

36.   آل‌عمران: 119.

37.   آل‌عمران: 7.

38.   نور: 47.



- نظرات (0)

تفسیر قرآن با گرایش تاریخی

در این مقاله با دو مبحث مهم قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم:

روش تفسیر تاریخی قرآن و یا تفسیر قرآن با گرایش تاریخی چیست؟

شیوه نگارش مفسّران در تفسیر، یکسان نیست و بر اساس سلیقه و ذوق و یا با توجّه به مخاطب خاص، اسلوب‌های نگارش و سبک پردازش مطلب متفاوت است. (رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، ج 2، ص 34)

یکی از این سبک‌های تفسیر قرآن کریم؛ تفسیر تاریخی است، که به دلایلی طرفداران زیادی نداشته است.

تفسیر تاریخی؛ به شیوه‌ای از تفسیر گفته می‌شود که بیانگر نقل و گزارشی کامل از جنبه تاریخی قرآن با تکیه بر اسباب نزول و زمینه‌های تاریخی است. (رضایی اصفهانی، محمد علی، قرآن و مستشرقین، ج 2، ص 100)

به عبارت دیگر؛ بیان معانی آیات قرآن کریم با در نظر داشتن اصول و مبانی تفسیر به همراه ارائه معارف و معلومات تاریخی مخصوص به آیات.

تفسیر قرآن کریم با گرایش تاریخی دارای امتیازاتی است. در این نوشته، به برخی از این امتیازات اشاره می‌شود:

یک. روش تفسیر تاریخی ذهن ما را، ذهن مفسر و قرآن‌پژوه را با فضای نزول آیات و سوره‌های قرآن بهتر آشنا می‌کند.

دو. لازمه این روش، بهره‌گیری از همه اطلاعاتی است که در فهم قرآن دخالت دارد. (نکونام، جعفر، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن، مقدمه، ص 12)

سه. این روش، راه را بر تفسیر به رأی و فهم قرآن بر اساس عقاید و پیش فرض‌های ذوقی و تحمیلی بسیار تنگ می‌سازد.

چهار. تفسیر تاریخی از قرآن، امکان فهم زنده و روز آمد و قابل انطباق قرآن بر موضوعات و مسائل جدید را فراهم می‌کند.

توجه به سیاق و تناسب و رابطهء بین فصول قرآن و مجموعه‌های آیات در فهم موضوعات و اهداف قرآن بسیار ضروری است. فخر رازی و زمخشری از مفسران پیشین و علامه طباطبایی از معاصرین، بیش از سایرین به جایگاه مختلف سیاق در تفسیر قرآن کریم توجه داشته‌اند

با این حال؛ برخی از دانشمندان در زمینه علوم قرآنی، اشکالاتی را بر تفسیر قرآن کریم با گرایش تاریخی وارد کرده‌اند، به همین جهت استقبال زیادی از این روش و سبک تفسیری نشده است.

از جمله اشکالاتی که برای این تفسیر گفته‌اند این است که؛ این شیوه، خطر تفسیر به رأی را به دنبال دارد؛ (مصباح یزدی، محمد تقی، قرآن‌شناسی، ج 2، ص 157) زیرا هر چند شواهد یقینی تاریخی در فهم کامل برخی از موضوعات مطرح در آیات تاریخی، قرآن مۆثر است؛ ولی این شواهد در صورتی یقینی است که به طور متواتر نقل شده باشد یا دست‌کم به اندازه خبری موثّق اعتبار داشته باشد؛ بنابراین، نمی‌توان به هر نقلی اعتماد کرد و بر اساس آن به تفسیر پرداخت. بعضی از مفسران بی‌توجه به معیارهای لازم، به‌طور انبوه از روایات سبب نزول و دیگر روایات تاریخی در فهم قرآن بهره برده و در این مسیر دچار خطاهای زیادی شده‌اند.

آنچه گفته شد خلاصه‌ای از مطالبی بود که برخی از محققان و دانشمندان علوم قرآنی به آن اشاره کردند، و برای مباحث تفصیلی و اظهار نظر در این مورد لازم است که مطالعات گسترده‌ای انجام شود.

 

سیاق یعنی چه؟ و چه قدر اهمیت و جایگاه در تفسیر قرآن دارد؟

«سیاق» مصدر فعل «ساق»، «یسوق» است. اصل آن «سواق» بوده - که به دلیل کسره «سین»، حرف «واو» به «یا» تبدیل شده است- و در کتب لغت در معانی مختلفی از جمله: رشته پیوسته، راندن، تابع، اسلوب و روش، امور مخفی، کنایه از شدت داشتن و مهریه زن، بکار برده می‌شود. (لسان العرب، ج 10، ص 166)

در اصطلاح دو معنا برای سیاق ذکر شده است:

1. سیاق تنها دلالت مقالیه است که به آن سیاق لغوی (سیاق نوعی ویژگی لف1 عبارت و سخن است) هم می‌گویند. (بابایی، علی اکبر و دیگران، مکاتب تفسیری، ص 120) در این صورت سیاق عبارت خواهد بود از: اسلوب سخن، طرز جمله بندی عبارات، و نظم خاص کلام و یا روند کلی سخن.

2. سیاق دلالت مقالیه و حالیه است که عبارت است از: هرگونه دلیلی که به الفاظ و عبارات پیوند خورده باشد، چه لفظی، چه حالی. (صدر، محمد باقر، دروس فی علم الاصول، ج 1، ص 130)

عالمان بلاغت برای سیاق انواعی را ذکر کرده‌اند:

قرآن

سیاق کلمات: در پی آمدن کلمه‌ها در ضمن یک جمله، پدید آورنده سیاق کلمات است.

سیاق جمله‌ها: در پی هم آمدن جمله‌هایی که راجع به یک موضوع در یک مجلس بیان می‌شود، سیاق جمله‌ها را به وجود می‌آورد.

سیاق آیات: در خصوص قرآن کریم گاهی از پی آمدن آیات، سیاق آیات به دست می‌آید.

سیاق سوره‌ها: از به دنبال هم آمدن سوره‌ها این سیاق به دست می‌آید. (رجبی، محمود و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 125)

 

ارکان سیاق

وحدت موضوع و وحدت ساختار، دو رکن اصلیِ سیاق را تشکیل می هد. هر گاه در یک آیه، وحدت موضوع مسلم باشد، آنچه باید احراز شود وحدت ساختاری است. مثلاً در آیه: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»، موضوع اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر است. حال با استناد به اصل یگانگی حکم معطوف علیه و عطف شدن اولی الامر بر رسول، وحدت ساختاری نیز اثبات می‌شود. در نتیجه آیه بر عصمت اولی الامر دلالت می‌کند.

 

جایگاه و اهمیت سیاق در علم تفسیر

سیاق دارای کاربردهای فراوانی در تفسیر قرآن است که به طور خلاصه می‌توان به نقش سیاق در تفسیر لغت، سعه و ضیق کلمات، تعیین معنای جمله، ترکیب مواد، ترتیب نزول آیات، نقد اسباب نزول، شناخت آیات مکی از مدنی، نقد احادیث تفسیری، تعیین مرجع ضمیر، فهم کلمه یا جمله محذوف، تعیین مصداق کلمه و در ترجیح و تعین یکی از دو قرائت، اشاره کرد که بحث مفصلی را می‌طلبد.

وحدت موضوع و وحدت ساختار، دو رکن اصلیِ سیاق را تشکیل می هد. هر گاه در یک آیه، وحدت موضوع مسلم باشد، آنچه باید احراز شود وحدت ساختاری است. مثلاً در آیه: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»، موضوع اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر است. حال با استناد به اصل یگانگی حکم معطوف علیه و عطف شدن اولی الامر بر رسول، وحدت ساختاری نیز اثبات می‌شود. در نتیجه آیه بر عصمت اولی الامر دلالت می‌کند

یکی از قواعد مهم در تفسیر آیات قرآن کریم، توجه به بافت و سیاق آیات است. از سیاق آیات به عنوان یکی از قرائن متصله در فهم کلام استفاده می‌شود، تا در نتیجه، معنای آیات در ضمن سیاق آنها دانسته شود.

به عبارت دیگر؛ سیاق یکی از بهترین قرائن برای کشف معانی دقیق آیات است و عدم توجه به آن موجب خواهد شد تفسیری ناقص از قرآن ارائه شود و فهم درست از آیات بویژه آیات متشابه را با مشکل مواجه کند. توجه بیشتر و دقیق‌تر به سیاق، این معنا را مشخص می‌کند که در واقع معنای اصلی سیاق، یعنی استمداد از خود آیات قرآن در فهم مراد کلام خداوند.

برای نمونه معنای بدون توجه به سیاق آیه: «وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُون»، (صافات، 96) با این‌که خدا شما و آنچه را بر می‌سازید آفریده است، بدین ترتیب است: خدای تعالی هم بندگان و هم افعال آنان را خلق کرده است. ولی با توجه به سیاق مشخص می‌شود که آیهء مزبور به نقل از کلام حضرت ابراهیم (علیه السلام) خطاب به قوم خود و نکوهش آنها به دلیل عبادت بت‌ها است و این آیه در سیاق نکوهش شرک است؛ یعنی آنچه را آنان از بت‌ها می‌پرستند، در اصل مخلوق خدا است. همان‌طور که خود آنها مخلوق خدا هستند. (مجمع البیان، ج 12، ص 228)

بنابراین، توجه به سیاق و تناسب و رابطهء بین فصول قرآن و مجموعه‌های آیات در فهم موضوعات و اهداف قرآن بسیار ضروری است. فخر رازی و زمخشری از مفسران پیشین و علامه طباطبایی از معاصرین، بیش از سایرین به جایگاه مختلف سیاق در تفسیر قرآن کریم توجه داشته‌اند.


رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، ج 2

همان ،  قرآن و مستشرقین، ج 2

جعفر نکونام، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن

محمود رجبی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن

لسان العرب، ج 10

 


- نظرات (0)

مردگان زنده‌ای به نام ...

کافران مردگان زنده اند/ وجود «نذیر» در میان امت‌ها سنت است

تفسیر آیات 19 تا 25 سوره فاطر

تمثیل یکی از راه‌های تببین و تفهیم مطلب است، تمثیل تقریب مطلب به ذهن مخاطب برای فهم است. در حقیقت تمثیل دامنه مطلب را از یک سو پایین می‌آورد و از سویی دیگر دست مخاطب را بالا می‌برد و باعث می‌شود که دست مخاطب به مطلب برسد و در نتیجه مخاطب مطلب را بفهمد.

لذا تماثیلی که در آیات 19 تا 22 بیان شده از همین جهت است «وَ مَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ( 19) وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ(20) وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ (21) وَ مَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اما در این تماثیل نکات فراوانی ذکر شده است.

در دو آیه اول ناقض قبل از کامل ذکر شده است و در دو تمثیل بعد برعکس است. شاید این به خاطر این باشد که در سه آیه اول فواصل و ختم به حرف «ر» رعایت شود و هماهنگی بین آخر آیات وجود داشته باشد و نکات ادبی آن نیز حفظ شود.

 

کافران حیات معنوی ندارند

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند.

خداوند در این آیات تصریح می‌کند ای پیامبر تو فقط برای انذار دادن آنها آمده‌ای «انْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ» چرا که این سوره در مکه نازل شده است و در مورد کافران است و کافران را باید انذار کرد و از عذاب الهی ترساند.

نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند

آیه 24 این سوره «ِانَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ؛ همانا ما تو را به حق فرستادیم تا مۆمنان را مژده رسان و کافران را هشداردهنده باشی و این پدیده‌ای نو و بی سابقه نیست؛ هیچ امتی نبوده مگر این که بیم‌دهنده در میان آنان بوده و درگذشته است» به این اشاره دارد که پیامبری، حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) بی‌سابقه نیست چرا که هیچ امتی بدون پیامبر نبوده و اینکه حرف حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) را نمی‌پذیرند و علیه‌اش مبارزه می‌کنند بی‌سابقه نیست.

بنابراین هم انذار و تبشیر سابقه دارد، هم انکار و تکذیب کافران و هم تحمل دشمنی‌ها و کارشکنی‌های کافران توسط پیامبران.

 

خداوند همه انسان‌ها را با فطرت توحیدی خلق می‌کند

قلب و فطرت انسان یک لوح نانوشته و سفید نیست. پیامبران الهی آمدند تا بفهمانند که غیر از آن خدای دلپذیر، فطرت‌پذیر، دلنوازی که در درون ماست، کسی نیست. این چنین نیست که ما خالی الذهن خلق شده باشیم.

هر انسانی با فطرت توحیدی خلق می‌شود، هر انسانی را خداوند موحد خلق کرده است و آیه 30 سوره روم «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» و حدیث «کُلُّ مَوْلودٍ یُولَدُ على الفِطرَةِ» اشاره به همین دارد. پس شرک عارضی است و انبیا آمدند و گفتند که این عرض بیگانه را راه ندهید.

در آیه 24 نکته‌ای نهفته است. در اینجا خداوند فرمود: «هیچ امتى نبوده مگر این که بیم دهنده در میان آنان بوده و در گذشته است» در اینجا سخن از نذیر است این نذیر اختصاص به پیامبر ندارد.

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند

در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) نیز اینطور نبود که پیامبر تک تک افراد را انذار کرده باشد. برخی‌ها بودند که در زمان حیات پیامبر (صلی الله و علیه وآله) یک بار هم ایشان را ملاقات نکردند. ائمه و مبلغانی که از طرف حضرت می‌رفتند نذیر بودند. بنابراین نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند.

بنابراین اینکه برای هر امتی نذیر و پیامبری و مبدا کلی باشد و این پیامبران شاگردانی داشته باشند از سنت‌های الهی است. لذا خداوند تصریح می‌کند اگر سران قریش تو را تکذیب کردند چیز تازه‌ای نیست. مشرکین قبل از آنها نیز پیامبران خودشان را که هم بینات و معجرات و هم کتاب‌های نصیحتی و رسمی آورده بودند، انکار کردند.

آیه 26 این سوره «ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کَانَ نَکِیر؛ آن گاه کسانى را که کافر شدند به عذاب گرفتم؛ پس (بنگرند که) عقوبت من چگونه بود» اشاره به سرنوشت انکار کنندگانی دارد که از قریش قوی‌تر بودند. در حقیقت این آیه هم تسلای خاطری برای پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است و هم نوعی هشدار برای سران قریش است.


منبع: بیانات آیت الله جوادی آملی، سایت ایکنا


- نظرات (0)

شیعیان جهنمی هستند

تناقض به هنگام تفکیک و یا مثله کردن آیات و ایمان به بعضی و کفر (پوشاندن) بعضی دیگر پیش می‌آید، وگرنه در قرآن کریم تناقضی وجود ندارد. هیچ گاه نباید کسی (موافق یا مخالف)، در مقام تحقیق و بررسی در آیات قرآن کریم، بر اساس میل، کشش، هوای نفس و پیش‌داوری، آیات کریمه را مورد مطالعه قرار دهد.

الف – کلمه «ولایت» معانی متفاوتی دارد. واژه «ولایت» و مشتقات آن یعنی ولی، مولی، تولی، همه از یك ماده است. ریشه همه آنها ولایت است. صفت مشبهه اش ولی می‌شود. جمع آن اولیاء است. فعلش هم تولی می‌باشد. 

کلمه یا اسم «ولی» گاه در مورد حق تعالی به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید: الله ولی مۆمنان است. گاه به صورت جمع، در مورد طواغیب به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید: اولیا کفار، طواغیب هستند «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ ... الَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ». در هر دو صورت فوق، این کلمه به معنای «آقا، سرور و صاحب اختیار» می‌باشد. و تصریح دارد که مۆمن الله را صاحب اختیار خود می‌داند، اما کفار خودشان ولایت و سلطه‌ی شیطان را قبول می‌کنند «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» - گاه به معنای بزرگی و زیر نفوذ داشتن و سرپرستی است، چنان چه می‌فرماید بعضی از مۆمنین، اولیای بعضی دیگر هستند و بعضی از کفار و منافقین نیز اولیای بعضی دیگر هستند - گاه این کلمه به معنای پشتیبان، ناصر و مددکار به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید سرپرست، پشتیبان و ناصر مۆمنین الله جلّ جلاله است، اما کفار مولایی ندارند که بتواند آنها را یاری کند: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِینَ لَا مَوْلَى لَهُمْ». اما گاه این کلمه به معنای دوستی به کار رفته است و به بندگان نیز نسبت داده شده است، چنان چه می‌فرماید، دوستان خدا خوف و حزنی نخواهند داشت. «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»

ب – بدیهی است که در تمامی معانی، هر کس به غیر از الله جلّ جلاله (من دون الله)، کسی یا چیزی را آقا، سرور، سرپرست، ناصر، پشتیبان و دوست (غایت محبت = محبوب حقیقی) و ... بگیرد، به او کفر ورزیده است و هر جایگزینی یا همراهی برای او فرض کند، مبتلا به شرک گردیده است. اما باید بدانیم که تحقق «ولایت الله» و یا گرفتن اولیایی «مِن دونِ الله» یعنی چه؟

هر کس مدعی شود که من ولایت خدا و ولایت رسولش صلوات الله علیه و آله را قبول دارم، اما به بهانه توحید مدعی هستم که باب ولایت الهی دیگر بسته شد و دیگر ولایت او جاری نمی‌شود و مجرای دیگری ندارد، لذا «مَن کُنتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه» را قبول ندارم، او نیز در همان شناختن و پذیرش ولایت الله جلّ جلاله مشکل دارد

ج – اما همان خدایی که این آیات ولایی را نازل نموده و به ما درس توحید داده است، خودش فرموده از رسول من اطاعت کنید که اطاعت او اطاعت من است: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» یعنی: هر کس اطاعت رسول نماید، محققاً او اطاعت خدا کرده است. و فرمود از «اولی الامر» اطاعت کنید.

همان خدایی که خود را «ولیّ» مۆمنان می‌خواند و پذیرش هر ولایتی «من دون الله» را مستوجب هلاکت معرفی می‌‌کند، خودش امر به اطاعت از «اولی الامر» نمود و قابل توجه این که به صورت جمع می‌فرماید، یعنی نمی‌فرماید، «ولی امر» بلکه می‌فرماید «وَأُوْلِی الأَمْرِ»، یعنی به غیر از رسول صلوات الله علیه و آله، صاحبان ولایتی از جانب خداوند متعال وجود دارند که اطاعت از آنان، اطاعت خداست و واجب است:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است.

دقت شود که معنی ولایت اولی‌الامر در آیه، صرفاً دوستی نمی‌باشد، بلکه «سروری و صاحب‌ اختیاریی است، چرا که بحث از اطاعت است.

ولایت

حال ما چه بگوییم، موحدتر از خدا شده و بگوییم که خیر، ما این ولایت «اولی‌الامر» را قبول نداریم، خلاف توحید است؟! آیا می‌خواهند [العیاذ بالله] به خداوند متعال درس توحید بدهند؟!

د – همین آیه نشان می‌دهد که «ولایت»، یک امر جاری است. اگر این ولایت الهی باشد، مثل آب و مثل «نور» می‌ماند که به هر جا جاری و ساطع گردد، آنجا را آباد و روشن می‌کند و اگر ولایت شیطانی و طاغوتی باشد نیز جاری است، اما مثل مواد مذاب آتش‌فشان می‌ماند و به هر کجا جاری شود، آنجا را به آتش می‌کشد و می‌سوزاند؛ لذا فرمود:

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (البقره، 256)

ترجمه: خداوند سرور كسانى است كه ایمان آورده‏اند، آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها به در مى‏برند؛ آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

*** بدیهی است که هر امری که جاری باشد، «مَجرا» می‌خواهد و مُجری دارد. مجرای نور فیزیکی، فضاست -  مجرای آب رودخانه است و مجرای «ولایت الهی» نیز اولیای الهی می‌باشند.

ه – از این رو اگر کسی به بهانه توحید مدعی شود که من ولایت الله جلّ جلاله را قبول دارم، اما ولایت رسولش را قبول ندارم، در واقع از همان ابتدا ولایت الله جل جلاله را قبول نداشته است:

«وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُۆْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا» (النساء، 115)

معنای اولیای الهی و نیز ولی یا اولیای «مِن دونِ الله» روشن شد. تشیع بر این باور است که «الله جلّ جلاله»، خود می‌فرماید که مجرایش ولایتش کدام است و اولیایش را معرفی کرده و اطاعت از آنان را به مثابه اطاعت خود قرار داده است و چنین نیست که هر کسی بتواند از جانب خود برای خداوند متعال، ولی، امام، حجّت و خلیفه معرفی نماید

ترجمه: و هر كه پس از آنكه راه هدایت بر او روشن شد با فرستاده (رسول) ما مخالفت و دشمنى نماید و پیروى از راهى غیر راه مۆمنین كند، او را به آن سو كه رو كرده بگردانیم و در جهنم وارد كنیم و حرارتش را به او بچشانیم، و آن بد جاى بازگشتى است.

هم چنین هر کس مدعی شود که من ولایت خدا و ولایت رسولش صلوات الله علیه و آله را قبول دارم، اما به بهانه توحید مدعی هستم که باب ولایت الهی دیگر بسته شد و دیگر ولایت او جاری نمی‌شود و مجرای دیگری ندارد، لذا «مَن کُنتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه» را قبول ندارم، او نیز در همان شناختن و پذیرش ولایت الله جلّ جلاله مشکل دارد و همین طور است وضعیت اعتقادی کسی که مجرای ولایت را در هر زمان و تا «ولی الله» آخر و حاضر قبول نداشته باشد. ممکن نیست که خلقت باقی باشد، اما ولایت الهی نباشد و ممکن نیست که ولایت الهی باشد، اما جاری نگشته و مجرا نداشته باشد. و نیز ممکن نیست که کسی ولایت الهی را قبول نکند و به جایش ولایت شیطانی را ننشاند. «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ» استثنا بردار نمی‌باشد.

پس معنای اولیای الهی و  نیز ولی یا اولیای «مِن دونِ الله» روشن شد. تشیع بر این باور است که «الله جلّ جلاله»، خود می‌فرماید که مجرایش ولایتش کدام است و اولیایش را معرفی کرده و اطاعت از آنان را به مثابه اطاعت خود قرار داده است و چنین نیست که هر کسی بتواند از جانب خود برای خداوند متعال، ولی، امام، حجّت و خلیفه معرفی نماید.


- نظرات (0)

لسان صدقی که حضرت ابراهیم از خدا خواست چه بود؟!

حضرت ابراهیم(علیه السلام) از جمله پیامبرانی است که رفتارها و گفتارهای مختلف او در قرآن آمده است.

قرآن دعایی را از ایشان نقل می‌کند:‌ «رَبّ‏ِ هَبْ لىِ حُکْمًا وَ أَلْحِقْنىِ بِالصَّالِحِینَ. وَ اجْعَل لىّ‏ِ لِسَانَ صِدْقٍ فىِ الاخِرِینَ».[1] 

از آیات دیگر این‌گونه بر می‌آید که دعای ابراهیم مستجاب شده[2] و خداوند بیان می‌فرماید که به ابراهیم و برخی انبیای دیگر مانند اسحاق و یعقوب، لسان صدق داده است و شاید بتوان این را جوابی بر دعای ابراهیم دانست: «فَلَمَّا اعْتزَلهمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ  وَ کلا جَعَلْنَا نَبِیًّا. وَ وَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا».[3]

تفسیر رایجی که از لسان صدق و دعای ابراهیم وجود دارد این است که حضرت ابراهیم(علیه السلام) می‌فرماید: خدایا! چنان کن که یاد من در خاطره‌ها بماند و خط و برنامه من در میان آیندگان ادامه یابد، اسوه و الگویى باشم که به من اقتدا کنند، و پایه‌گذار مکتبى باشم که به وسیله آن راه تو را بیاموزند، و در خط تو حرکت کنند.

طبق این تفسیر، لسان صدق در مورد ابراهیم یعنی آن‌که در میان نسل‌های بعدی از ابراهیم به خوبی و نیکی یاد شود؛ لذا امروزه چنین است که تمام پیروان ادیان الهی از او به نیکی و بزرگی یاد می‌کنند و این نشان از آن است که خداوند لسان صدق را به ابراهیم اعطا کرد.

این تفسیر توسط بسیاری از مفسران شیعه[4] و اهل سنت[5] بیان شده است. ظاهر آیه و برخی روایات اهل سنت نیز بر این معنا دلالت دارد.[6]

همچنین کلمه «عَلِیًّا» نیز صفت برای «لسان» بوده[7] که به معنای بلند و رسا می‌باشد.[8]

اما در کنار این تفسیر، روایتی وجود دارد که معنایی متفاوت را برای آیه بیان می‌کند؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «مقصود از وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا، على بن ابی‌طالب(علیه السلام) است؛ زیرا ابراهیم از پروردگار خواسته بود که برایش در میان اقوامی که آینده می‌آیند؛ زبان راستگویى قرار دهد و خداى تبارک و تعالى براى او و اسحاق و یعقوب، زبان راستگویی چون على(علیه السلام) قرار داده است».[9] روایت دیگری نیز وجود دارد که بر این مضمون دلالت دارد.[10]

حضرت ابراهیم(علیه السلام)می‌فرماید: خدایا! چنان کن که یاد من در خاطره‌ها بماند و خط و برنامه من در میان آیندگان ادامه یابد، اسوه و الگویى باشم که به من اقتدا کنند، و پایه‌گذار مکتبى باشم که به وسیله آن راه تو را بیاموزند، و در خط تو حرکت کنند

بر اساس روایت فوق، توجه به این نکات ضروری است:

1. آیات قرآن به حسب ظاهر و الفاظی که در آن استفاده شده، دلالت بر مفادی دارند که از آنها به عنوان معنای ظاهری یاد شده و بر ما نیز حجت‌اند و می‌توان بدان ها استناد کرد.

اما بسیاری از آیات علاوه بر این معنای ظاهری، معانی باطنی را نیز درون خود دارند؛ عموماً روایات بر این معانی باطنی دلالت می‌کنند، اگر چه از الفاظ ظاهری آیات، نمی‌توان چنین معانی را صریحاً به دست آورد، اما هیچ منافاتی بین این دو معنا نیست.

روایت موجود نیز بر همین مبنا بوده و یکی از معانی باطنی آیه را بیان می‌کند که با فرض قبول روایت، می‌توان این معنا را از معانی باطنی آیه دانست.

2. طبق روایت؛ می‌توان آیه را این‌گونه معنا کرد: ظاهر این‌که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خداى تعالى در قرون بعدی فرزندى به او دهد که زبان صدق او باشد؛ یعنى لسانى باشد مانند لسان خودش، که مَنویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از آنچه در ذهن او است، سخن می‌گوید. پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخرالزمان کسى را مبعوث کند، که به دعوت وى قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت نماید.[11]

على بن ابی‌طالب(علیه السلام)است؛ زیرا ابراهیم از پروردگار خواسته بود که برایش در میان اقوامی که آینده می‌آیند؛ زبان راستگویى قرار دهد و خداى تبارک و تعالى براى او و اسحاق و یعقوب، زبان راستگویی چون على(علیه السلام)قرار داده است»

3. در این دسته از روایات؛ اگرچه تنها از امام علی(علیه السلام) نام برده شده است، اما می‌توان، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امامان دیگر را نیز مصداق این آیه دانست؛ زیرا تمام این بزرگواران، با این‌که هدف توحیدی خود را دنبال می‌کردند، در عین حال لسان صدقی برای ابراهیم(علیه السلام) نیز بودند.[12]

4. این روایت و معنایی که بر اساس آن برای آیه بیان شد، بنابر اعتقاد ما شیعیان است. در عین حال، برخی از اهل سنت نیز شبیه چنین معنایی را برای آیه بیان کرده‌اند، با این تفاوت که آنها تنها پیامبر اسلام را نام برده‌اند و دیگر اسمی از امام علی(علیه السلام) و دیگر ائمه نیاورده‌اند. و گفته‌اند: منظور از لسان صدق، پیامبر اسلام است که با برپایی اسلام و پرستش خداوند نام و اعتقاد ابراهیم را زنده نگه داشت.[13]

در پایان خاطر نشان می‌کنیم که در دعای ندبه نیز با اقتباس از این آیه متنی وجود دارد: «بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ خَلِیلًا، وَ سَأَلَکَ‏ لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ‏ فَأَجَبْتَهُ، وَ جَعَلْتَ‏ ذَلِکَ‏ عَلِیّاً».[14] این قسمت نیز به مانند آیه بوده و قابلیت هر دو تفسیر را دارد؛ لذا می‌توان دو معنا برای آن متصور شد؛ یکی در ظاهر و دیگری در باطن. 

 

پی نوشت ها:

[1]. شعراء، 83 – 84:‌ «پروردگارا! به من حکمت بخش، و مرا به شایستگان ملحق کن. و براى من در آیندگان نامى نیک و ستایشى والا مرتبه قرار ده».

[2]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 15، ص 262، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[3]. مریم، 49 – 50: «پس هنگامى که از آنان و آنچه جز خدا می‌پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبر قرار دادیم و به آنان از رحمت خود بخشیدیم، و براى آنان [در میان مردم‏] نامى نیک و ستایشى والا مرتبه قرار دادیم».

[4]. تفسیر نمونه، ج ‏15، ص 262؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 7، ص 250، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 5، ص 502، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1424ق؛ حسینی شیرازی، سید محمد، تبیین القرآن، ص 383، دار العلوم، بیروت، چاپ دوم، 1423ق.

[5]. ابن هائم، شهاب الدین احمد بن محمد، التبیان فی تفسیر غریب القرآن،  ص 250، دار الغرب الإسلامی، بیروت، چاپ اول، 1423ق؛ سمرقندى نصربن محمد بن احمد، بحرالعلوم، ج 2، ص 557، بی‌جا، بی‌تا؛ ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: قرشی رسلان، احمد عبدالله، ج 4، ص 143، دکتر حسن عباس زکی، قاهره، 1419ق.

[6]. ر.ک: سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 89، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.

[7]. صافی، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، ج 16، ص 312، دار الرشید، مۆسسة الإیمان، دمشق‏، بیروت، چاپ چهارم، 1418ق.

[8]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 3، ص 284، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.

[9]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، محقق: غفارى، على اکبر، ج 1، ص 139، اسلامیه‏، تهران، 1395ق‏؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی، ج 12، ص 41، بیروت، چاپ دوم، 1403ق؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج 3، ص 107، انتشارات علامه، قم، چاپ اول، 1379ق.

[10]. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 320،  بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ق.

[11]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 15، ص 286، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[12]. تفسیر الصافی، ج ‏4، ص 41.

[13]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: المرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج 4، ص 142، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1418ق؛ فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 24، ص 516، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق؛ نیشابوری، محمود بن ابو الحسن، إیجاز البیان عن معانی القرآن، تحقیق: القاسمی‏، دکتر حنیف بن حسن، ج 2، ص 623، دار الغرب الاسلامی، بیروت، چاپ اول، 1415ق.

[14]. حائری مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق و مصحح: قیومی اصفهانی، جواد، ‌ص 574، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1419ق؛ مجلسی، محمد باقر، زاد المعاد (مفتاح الجنان)، مترجم، محقق و مصحح: اعلمی، علاء الدین، ص 304،  بیروت، چاپ اول، 1423ق.


- نظرات (0)