سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا

حضرت زهرا علیهاالسلام  پس از رخدادهای بعد از رحلت پیامبر اکرم به مسجد رفته و برای احقاق حق خود و امام زمانش خطبه ای غرا می خواند و پس از فرازهایی از خطبه به بیان حوادث پس از رسول خدا و اموری که افرادی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد کردند کشانده و می‌فرماید:

فَلما اختارَاللهُ لِنبیّهِ دارَ اَنبیائهِ ؛ درجات بلند مرتبه‌ای که خدای تعالی برای بندگان خاص خود که انبیاء باشند آماده فرموده و قریب به همین مضمون است: ماوی اَصفیائهِ .

ظَهرت فیکم حَسکةُ النِّفاق و در نسخه دیگری است: حُسکیةَ ؛ خار و مراد از این کلام یعنی دشمنی و نفاق یا عداوتی که بر اثر نفاق حاصل گردد.

وَ سَملَ جِلبابُ الدّین در نسخه دیگری آمده که: اَسملَ و در نسخه های دیگر چنین ذکر شده جِلبابُ الاسلام ؛ آثار کهنگی بر جامه اسلام ظاهر شد پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود.

وَ نَطقَ کاظِمَ الغاوینَ ؛ آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

و نَبغ خاملُ الاَقلّینَ ؛ افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند.

و هَد رفَنیقُ المُبطلینَ در نسحه دیگری است: فنیق الکُفر ؛  شتر فحلی که سوارش نمی‌شوند صدایش را بلند کرد.

فَخطرَ فی عَرصاتکم ؛ این شتر خودخواه شروع به راه رفتن کرد آن هم راه رفتن متکبرانه و با غرور.

این عبارات کنایه‌هایی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینه‌ها بود و بروز حرکت‌ها و جهت‌گیری‌هایی که در زمان رسول خدا مخفی بود و ضعفای عاجز تبدیل به اقویاء شدند.

افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند. آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

وَ اَطلعَ الشَّیطانُ رَاسهُ مِن مَغرزهِ هاتفاً بِِکم ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاقات را نوعی پاسخگویی به دعوت شیطان تعبیر می‌فرمایند با توجه به سخنی که شیطان گفت و سوگند یاد کرد: لاغویَنَّهم اَجمعینَ الّا عِبادکَ مِنهُم المُخلَصونَ (یعنی پروردگارا من همه بندگان را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص ترا) پس شیطانی که در زمان رسول خدا ناتوان و ضعیف بود آن زمانی که اسلام دارای قوت و قدرتی بود، در این زمان شیطان سر خود را از مخفی‌گاه خویش بیرون آورد، سر خویش را خارج ساخت مانند سنگ‌پشتی که به هنگام از بین رفتن خطر سر خویش را از داخل لاک خود بیرون می‌آورد، پس شیطان به شما ندا داد و شما را به سوی نقض بیعتی که در روز غدیر بسته بودید و به سوی سلب حقوق از اهل و اصحاب حق و دارای حق، خواند.

فَالفاکم لِدعوتهِ مُستجیبینَ در نسخه دیگری است: فَوجدکُم لِدعوتهِ الّتی دَعا اِلیها مُجیبینَ ؛ آن هنگام که شیطان شما را فراخواند، شما را مطابق میل خود یافت و گمانش بر شما به دست آمد.

وَ لِلغرّة فیه مُلاحظینَ ؛ شیطان در شما حالت پاسخگویی شدیدی یافت و حالت پذیرش کاملی برای خدعه‌های وی، همانند انسانی که آنچه به او بگویند پذیرفته و قبول می‌کند و آنچه به وی امر شود اطاعت نموده و عمل می‌کند بدون آن که ذره‌ای تعقل و تفکر در کارها به کار برد.

شهادت حضرت زهرا

ثُمَّ استَنهضکم فَوجدکُم خِفافاً ؛ به شما امر به قیام به همراه خود کرد و شما را بدون این که کمترین سنگینی و دشواری در خود بیابد در انجام وسوسه‌هایش سریع یافت.

وَ اَحمشکم فَالفاکُم غِضاباً در نسخه دیگری آمده: فَوجدکم غِصاباً ؛ یا شما را به غضب حمل کرد و بر غضب تشویق و تحریکتان نمود آنگاه دید که شما به غضب او غضبناک می‌شوید و بر اساس مصلحت و حساب شیطان به سوی غضب می‌گرائید و خلاصه آن که شیطان شما را مطیع اوامر و منقاد خود در هر حالتی یافت.

فَوسمتُم غَیر اِبلکُم ؛ نتیجه این کار آن شد که عمل کردید آنچه را که اجازه نداشتید عمل نمائید و انتخاب کردید آنچه را که نباید انتخاب می‌کردید و کلید کارها را به غیر اهل آنها دادید و رهبری و زمامداری را به نااهل تحویل دادید.

وَ اَوردتُم غَیر شِربِکم و در نسخه دیگری آمده: وَ اَورَدتُموها شِرباً لیس لکُم  ؛ مانند چوپانی که شترش را در چشمه‌ای که مال او نیست فرود می‌آورد و مقصود آنست که شما آنچه را که حقی در آن نداشتید - خلافت را – گرفتید. مراد آنست که مردمانی اندک برای تعیین خلیفه قیام کردند و خلافت را از اهل و اصحاب شرعی آن به جای دیگر افکندند. آری این تصرفات حق مردم نبود بلکه باید از سوی خدای تعالی معین گردد؛ که گردیده بود.

جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است. قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

هذا وَ العَهدُ قَریبٌ ؛ تمام این تغییرات به وجود آمد در حالی که عهد نزدیک بود یعنی از زمان رسول خدا مدت زمان طولانی نگذشته بود البته ممکن است که تغییر یابد یا مسلمانان اوامر و تعالیم را بر اساس و اثر مرور زمان فراموش کنند و این امر در طی مدت طولانی ممکن است صورت بگیرد ولی اکنون بیش از دو هفته از وفات پیامبر نگذشته است که دین اینگونه دستخوش تغییر و دگرگونی شده است.

وَ الکلمُ رَحیبٌ ؛ و جراحت قلب که بر اثر وفات رسول اکرم به وجود آمده دائماً دهانه‌اش وسیع‌تر می‌گردد و این تعبیر برای رساندن وسعت جراحت از دست دادن رسول خدا و عظمت مصیبت او و شدت امر و ناراحتی به کار رفته شده است.

وَالجُرجُ لمّا یَندَمل ؛ جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است.

وَالرَّسُولُ لَما یُقبر ؛ قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

اِبتداراً زَعَمتم خَوف الفِتنةِ و در نسخه دیگری است: بدراراً ؛ به سرعت و با کمال عجله به این کارها پرداختید و پنداشتید که آنچه کردید به خاطر جلوگیری نمودن از فتنه است و معنی زعم یعنی شیئی و مطلبی را ادعا کند در حالی که دروغ بودنش را می‌داند و معنی زعمتم در اینجا گمان کردید که این اعمال را انجام می‌دهید تا فتنه‌ای واقع نشود و خود شما می‌دانید که در این ادعای خود دروغگویانید.

شهادت حضرت زهرا

اَلا فِی الفِتنةِ سَقطوا وَ انّ جَهنم لَمحیطةٌ بِالکافرینَ ؛ فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

فَهیهاتَ مِنکم! ؛ معنی کلمه هیهات یعنی دوری و تو گویی که ارتکاب اینگونه اعمال از آنان، به نظر بسیار مستبعد می‌رسید آن هم استبعادی همراه با تعجب که آنان چگونه به آن کارها توانستند اقدام کنند و چه انسان منصفی اینگونه اعمال زشت و ناپسند را که منجر به آن جرائم بزرگ گردد آن هم بر خلاف تصریح قرآن و تصریحات رسول اکرم و سفارشات وی در حق عترت و اهل‌بیتش باور می‌نماید؟

وَ کیف بکُم ؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام از این دگرگونی که در عقاید و سلوک آنان پدید آمده تعجب می‌کند یعنی چگونه این اعمال را انجام دادید و چگونه شما لایق ارتکاب این جنایت بودید؟

وَ انّی تُوفکونَ ؛ کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که:

و کتابُ اللهِ بَینَ اَظهر کُم ؛ در حالی که قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اُمورهُ طاهرهٌ ؛ در قرآن چیزی که موجب شک و تردید شود وجود ندارد چرا که امور آن آشکار است.

و اَحکامهُ زاهرهٌ ؛ و احکامش متلالا و درخشان است.

و اَعلامُهُ باهرهٌ ؛ علاماتی که به وسیله آنها بر قرآن استدلال می‌شود از نورانیت و فروغ فراوانی برخوردارند.

و زَواجرهُ لائحة ؛ آن نواهی قرآن که شما را از تبعیت هوی باز می‌دارد واضح و روشن است.

و اَوامرهُ واضحة ؛ اوامری که شما را به اطاعت ما و یاد گرفتن احکام از ما و تسلیم شدن در برابر ما می‌خواند ظاهر است.

و قَد خَلفتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ جای تاسف است قرآنی که موصوف به این اوصاف است امروز به پشت سرهاتان افکنده‌اید نه از آن چیزی یاد می‌گیرید و نه گفتارش را اخذ می‌نمائید.

فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

اَ رَغبة عَنه تُریدونَ؟ ؛ این استفهام توبیخی است، زیرا انسان زمانی که چیزی را پشت سر افکند معنای آن چنین است که به آن رغبتی ندارد و به آن پشت نموده است، آری گویی این بزرگوار می‌فرماید شما عمل به قرآن را به کناری افکنده‌اید، یعنی قرآن شما را خوش نیاید یعنی احکام آن مزاحم با هوی‌ها و اهداف شماست.

اَم بِغیرهِ تَحکمون؟ ؛ به قوانین دیگری غیر از قوانین قرآن حکم می‌نمایید زیرا که برای قرآن صلاحیت عمل در میان خودتان را قائل نیستید.

بِئسَ لِلظالمینَ بَدلاً ؛ آنچه را که به جای قرآن گرفته‌اید چه بد است یعنی احکام باطلی که اتخاذ نموده‌اید و آنها را به جای قرآن به کار می‌زنید.

ثُمَّ لَم تَلبثُوا اِلّا رَبثَ اَن تَسکنَ نَفرتها وَ یَسلسَ قِیادها ؛ در اینجا حضرت صدیقه طاهره فتنه را به شتر ماده و یا حیوان رمیده‌ای تشبیه می‌فرماید که رام کردنش بسیار دشوار است و سوار شدنش سخت. لذا می‌فرماید بعد از آن که بر این مقام بلند مرتبه عالیقدر والا مسلط شدید؛ (مقام خلافت) آنقدر درنگ نکردید که کارها تمام شود و اضطراب‌ها آرام گردد و آنگاه شروع به اعمال خرابکارانه نمایید.

ثُمَّ اَخذتم تُورونَ و قَدتَها و تُهیَّجونَ جَمرتها ؛ شروع به فتنه‌انگیزی نمودید مانند کسی که در آتش می‌دمد تا بیشتر فروزان شود و یا گل آتش را می‌گرداند و حرکت می‌دهد تا شعله‌ور شده و آتشش کاملاً آشکار گردد و خشک و تر را بسوزاند و مقصود از این مثال امور تاسف باری بود که این افراد بر سر امیرالمومنین آوردند از سلب امکانات و هجوم به در خانه، و آنچه را که بر صدیقه طاهره و او فرزندانش وارد آوردند، مصادره املاک، بازداشتن خمس و فئی از آنان و امور فراوان دیگری که مورخان ذکر کرده‌اند و مسلماً تمامی رویدادها نیست.

و خلاصه کلام آن که شما اقدام به جرائم پشت سر هم و فراوانی نمودید که هر کدام از آنها از دیگری فجیع‌تر و زشت‌تر بود.

و تَستجیبونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الغَویّ ؛ زیرا که شیطان حزب خود را دعوت می‌کند تا سرانجام در زمره اصحاب جهنم درآیند و قرآن کریم ما را از سخن شیطان آگاهی می‌دهد که: « وَ ما کانَ لی عَلیکم مِن سُلطانٍ الّا اَن دَعوتکُم فَاستجبتُم لی» ؛ مرا بر شما تسلطی نبود فقط شما را دعوت کردم و شما نیز اجابت کردید.

آری اعمالی که مردان صاحب قدرت و حکومت در آن زمان بر علیه خانواده پیامبر صورت دادند مسلماً در پاسخ به ندای خدا و پیامبر که آنان را دعوت می‌کردند نبود، بلکه پاسخ به ندای شیطان گمراه بود.

وَ اِطفاءِ اَنوار الدّین الجَلیّ ؛ دین اسلام را انواری است که مردمان به وسیله آنها هدایت می‌شوند و آن انوار عبارتند از محاسن احکام و قوانین اسلام و روحانیتی که دین از آن بهره‌مند است و آنان سعی کردند این انوار را با اعمال زشت و ناپسندشان خاموش کنند.

َو اِخمادِ سُننِ النَّبیِّ الصَّفیِّ ؛ از بین بردن راه و رسم رسول خدا و در اینجا سنن نبوی تشبیه به نور گردیده است و زیر پا نهادن سنن تشبیه به اخماد شده است.

تُسرّونَ حَسواً فِی ارتِغاءٍ ؛ این جمله اشاره به قضیه معروفی است و آن این که زمانی که شیر را می‌دوشند روی آن کف جمع می‌شود مردی می‌آید و چنین وانمود می‌کند که فقط علاقمند به نوشیدن کف است ولی آهسته و در پنهانی شیر را نیز می‌نوشد و این مثل برای کسی وضع شده که ادعای چیزی را می‌کند ولی غیر از آن را مورد نظر دارد، او شیر را مخفیانه می‌نوشد ولی ادعا می‌کند که کف را می‌نوشد در این صورت گفته می‌شود: فُلانٌ یُسرُّ حَسواً فی ارتِغاءٍ وَ الارتغاء یعنی نوشیدن کف.

و به این ترتیب و با ذکر این مَثل حضرت صدیقه طاهره هدف اصلی و حقیقی آن گروه را خبر می‌دهند که آنان ادعای چیزی را می‌کنند ولی مطلب دیگری را مدنظر دارند. آری آنان ادعا می‌کنند که قصد جلوگیری از فتنه را دارند ولی مراد و مقصود حقیقیشان بستن در خانه آل محمد و از بین بردن هستی و کیان اهل‌بیت رسول خدا است.

شهادت حضرت زهرا

وَ تَمشونَ لاَهلهِ وَ وُلدهِ فِی السَّراءِ و الضَّراءِ و در نسخه دیگری آمده: فِی الخَمر و الضَّراءِ ؛ خمر: عبارتست از آنچه ترا می‌پوشاند مانند درخت و غیر آن و الضراء بدون تشدید راء عبارتست از درخت بهم پیچیده و زمین پست و گودال مانند و مقصود آنست که شما رسول خدا و اولاد و فرزندان او را با مکر و خدعه و به صورتی پنهان و نهان اذیت کردید و برای این مقصود و هدف غیر انسانی راه‌های روزی را بر آنان بستید تا فقیر و نادار شوند و در نتیجه کسی به سوی آنان نیاید.

وَ نَصبرُ مِنکم عَلی مِثل حَزّالمدی ؛ و ما بر این اذیت‌ها و آزارها و دشواری‌ها صبر می‌کنیم. آری آن اذیت‌ها و آزارهایی که بر ما رساندید بر آنها صبر می‌کنیم: ولی چه صبری! مانند کسی که می‌بیند با چاقو اعضا بدن او را قطع می‌کنند ولی باید صبر نماید.

وَ وَخز السَّنانِ فِی الحِشی ؛ و مانند کسی صبر می‌کنیم که وی را با سنان و نیزه هدف قرار داده و در شکم وی نیزه را فرو برده باشند و معنای این جملات عجیب اینست که واقعاً موضوع و مساله، ساده و آسان نیست که بتوان از آنها چشم‌پوشی نمود و یا فراموششان کرد بلکه فاجعه ایست بزرگ و گناهی است نابخشودنی.

وَ اَنتُم- الانَ – تَزعَمونَ اَن لا اِرثَ لَنا ؛ و اکنون نیز برای شرعی جلوه دادن دشمنی‌ها و موقعیت و موضع خصمانه‌تان نسبت به ما و پوشاندن و سرپوش نهادن بر روی اعمال ننگینتان گمان می‌برید یا به دروغ ادعا می‌کنید که ما را از رسول خدا ارثی نیست، یعنی مهمترین امور و واضح‌ترین مسائل را در دین اسلام انکار می‌نمائید، یعنی قانون ثابت وراثت را که در قرآن و سنت موجود است، را رد می‌نمایید .

کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که: قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اَفَحکمَ الجاهلیَّهِ یَبغونَ و در نسخه دیگری است: تَبغونَ ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن خویش را با این آیه محکم فرمود همانگونه که شیوه‌شان در طول این محاکمه چنین بود که به خاطر آشنایی فوق العاده‌ای که با کتاب قرآن داشتند و این کتاب را بسیار می‌خواندید در هر مناسبتی به عنوان شاهد و مثال مطلب از قرآن کریم بهره برمی‌گرفتند. ایشان می‌فرمایند انکار وراثت در احکام اسلامی وجود ندارد و بسیار تعجب آور است که شما به احکام جاهلیت که تابع هوی‌های فردی و نفسانی است حکم می‌نمائید آری احکام که منبعث از اغراض شخصی است یعنی این که، دختران را از ارث محروم نمائید و ارث را فقط اختصاص به پسران دهید.

وَ مَن اَحسنُ مِن اللهِ حُکماً لِقومٍ یُوقنونَ ؛ آیه دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام در سخن خود بیان و تلاوت فرمودند این آیه بود یعنی آیا شما حکم و قانونی غیر از احکامی که از سوی خدای تعالی صادر گردیده سراغ دارید آن هم برای کسانی که به خدای حکیم یقین دارند و معتقد به اسلام می‌باشند؟ آیا قانون اسلامی قوانین جاهلیت را از بین نبرد و منسوخ نساخت؟ آیا اسلام ارث را برای دختر و پسر هر دو قرار نداده؟

بَلی تَجلّی لَکُم کَالشَّمس الضّاحیهِ اَنّی اِبنتهُ ؛ آری این مسئله نزد شما مانند آفتاب در وسط روز درخشان است، آن هم روزی که قطعه ابری در آسمان نباشد. این مساله مسلم و واضح است یعنی می‌دانید که قطعاً و یقیناً من دخت پیامبرم و در این مسئله تردیدی نیست.

اَفلا تَعلمونَ ؛ آیا این امور و این حقایق را نمی‌دانید؟ و یا نمی‌دانید من دخت پیامبرم.

اَیّها المُسلمونَ!

حضاری که اکنون شنوندگان خطاب من هستید و ای کسانی که ابوبکر را برای خلافت نامزد کردید ای امت محمد! من دختر محمد و دخت رسول اسلامم.

أاُغلبُ عَلی اِرثیهِ (ارثی)؟ ؛ آیا در گرفتن ارث من، بر من غلبه می‌جوئید این ارث من و حق من است، آیا حقم را از من می‌ستانید؟

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی


- نظرات (0)

فرق لعن و دشنام در قرآن و روایات

فرق لعن و دشنام

لعن در لغت

لعن به معنای راندن  ، دور کردن از روی غضب  و نفرین کردن بیان شده است  .

 راغب اصفهانی می گوید :"  اللعن : الطرد والإبعاد على سبیل السخط ، وذلك من الله تعالى فی الآخرة عقوبة ; وفی الدنیا انقطاع من قبول رحمته وتوفیقه، ومن الإنسان دعاء على غیره ؛ لعن دور كردن و راندن كسی به حالت ناراحتی است كه در قیامت از جانب خدا یك نوع عقوبت محسوب میشود ، ولی در دنیا از طرف خداوند دوری از رحمت وسلب توفیق عبد و از جانب بندگان دعا بر دیگری است . 1

به طوری که در مورد شیطان نیز گفته شده : « طردوه و أبعدوه و هو لعینٌ طریدٌ و قد لعن الله ابلیس: طرده من الجنّه و أبعده من جوار الملائکه » .

خداى بزرگ در قرآن، شیطان را لعن نموده و این لعن به معناى دور کردن او از بهشت و همسایگى فرشتگان است .

 

سب و شتم در لغت

ابن أثیر: « السبّ : الشتم »2

سب همان شتم (ناسزا و فحش ) است .

در قرآن نزدیک به 40 آیه واژه ی  " لعن " در مصادیق گوناگون بیان شده است اما واژه ی " سبّ " (دشنام زشت ودردناک )  دو مورد آن هم در یک آیه بیان شده است که در آنجا بیان می کند که " معبودهای مشرکان را  دشنام نگویید زیرا که آنها هم از روی جهل معبودهای شما را دشنام می گویند . "3

البته باید توجه نمود که این آیه نشانگر لزوم رعایت احترام به مقدسات دیگران و حتى بت هاى مشرکان نیست ; بلکه نهى و جلوگیرى  « سبّ » ، بدین جهت است که دشنام گفتن به مقدسات بت پرستان ، موجب مى شود که آنان نیز خداوند را دشنام گویند ; چرا که اگر احترام به مقدسات مشرکان لازم بود ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) و پیامبر اسلام ، بت ها را نمى شکستند و قرآن عمل حضرت ابراهیم را فضیلت نمى دانست .

 از برخى آیات قرآن مى توان مصادیق سبّ را استفاده نمود ، نظیر : " وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ ; داستان او به سگ مى ماند ".4 و در جایى دیگر مى فرماید : " مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ ; مثل آنانى که تورات را به دوش گرفته و به آن عمل نمى کنند مانند داستان الاغ است " 5 . و درباره ابولهب مى فرماید : " تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ; بریده باد دو دست ابولهب " 6. و درباره اصحاب اخدود مى فرماید : " قُتِلَ اصحابُ الاُخدود ; مرگ بر اصحاب اخدود " 7

آیه: " لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا ; خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد ، مگر کسى که بر او ستم رفته باشد " 8، می توان استفاده کرد که  خداوند غریو و بانگ بد را دوست ندارد جز درباره کسى که مورد ظلم قرار گرفته باشد . از این آیات مى توان تجویز سبّ و شتم را در مواردى ، برداشت نمود .

مرحوم شیخ انصارى مى فرماید : اصل در دین ، احترام مؤمن است و جز در مواردى که به طور یقین ثابت نشده ـ کسى را ـ نمى توان از این اصل استثنا و جدا کرد ; نظیر غیبت کسى که آشکارا فساد انجام مى دهد. چنان که در سب و دشنام بدعت گذار و متجاهر به فسق این استثنا وجود دارد .

 بنابراین سبّ و شتم همیشه مذموم نیست و از آیه (لا تسبّوا) حکم مذمت کلی  سبّ فهمیده نمى شود ، بلکه آیه یاد شده تصریح دارد که در شرایط خاص نباید موجب تحریک احساسات مخالفان را فراهم آورد .

بنابراین واژه سبّ و لعن از نظر مفهوم در دو مقوله جداگانه قرار دارد و از جهت حکمى  ، هر یک در برخى از شرایط و موقعیت ها روا مى باشد .

لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود

فلسفه لعن

نخستین پرسشى که ذهن هر جستجوگر با آن روبرو مى شود این است که چرا لعن و دشنام ؟ مگر لعن و دشنام چه ویژگى یا فایده اى دارد؟ در تبیین فلسفه سبّ و لعن  از مجموعه آیات چنین به دست مى آید که محوریّت ایمان و توحید دو چیز است ؛ یکى پذیرش ولایت الهى ـ تولّا ـ و دیگرى برائت و تنفر .

 فلسفه لعن را مى توان در چند اصل بیان نمود :

دعوا

1- لعن مظهر تبرّى و برائت جستن از کافران و ستمگران است . چرا که یکى از واجبات که در قرآن و سنّت به آن سفارش شده محبت دوستان خدا و بغض دشمنان خداست، و از سویى حب و بغض براى خدا نشانه کمال ایمان است ; « من أحب الله و أبغض لله و اعطى لله فهو ممن کمل ایمانه » ; کسى که براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمنى ورزد و براى خدا بخشایش کند ایمانش کامل است 9 . روشن است که دشمنى با دشمنان خدا از راه هاى گوناگون ممکن است که یکى از آنها لعن و نفرین است .

2- لعن یک نوع مبارزه با ستمگران است ; در زمانى که گروهى مورد ستم قرار گرفته و نمى توانند از حقوق خود دفاع نمایند ، راهى جز نفرین و لعن ستمگران ندارند . امروزه مسلمانان جهان از آمریکا به راه هاى گوناگون از جمله لعن و نفرین و یا به عبارت دیگر با شعار مرگ بر آمریکا ، ابراز تنفر مى نمایند و این خود افزون بر آن که یک نوع مبارزه است ، موجب انسجام و اتحاد مسلمانان مى شود .

 3- لعن و نفرین موجب شناخت حق از باطل مى گردد .   

  4- لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود .

از این رو مردم با لعن و نفرین نه تنها سردمداران شر و بدى را از خود دور مى سازند بلکه راه و روش آنان را نیز مذمّت نموده و در مقابل راه حق ، عدالت و تقوا ترویج مى شود .

قرآن کریم از قول ابراهیم خلیل مى فرماید : " وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ  ; و هنگامى که ابراهیم به (نا) پدرى خود و قومش گفت : من از آنچه شما مى پرستید بیزارم " . 10

در جاى دیگر مى فرماید : " فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ ; چون براى ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست چرا که ابراهیم شخصى بردبار و خداترس بود ". 11

آیات قرآن  از یک سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول که از آن به « ولایت » یا « تولّا » تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یک نوع هشدار را در بر دارد ،  یعنى به مسلمانان گوشزد مى کنند که نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند ، از این اصل به « تبرّى » یاد مى شود . بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان که برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است  . برخى از مصادیق کسانى که بیزارى از آنان واجب است :

 

مغضوبان خداوند

"  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ  ; اى مؤمنان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار خود مگیرید " .12

 

ستمگران بر مسلمانان

" إِنَّمَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ  ; خداوند شما را ـ از عدالت و نیکى ـ با کسانى که شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ کردند و با یکدیگر همدست شدند نهى مى کند و هر کس آنان را دوست بگیرد ، ستمکار است . "13

 

کافران

آیات قرآن که اوصاف کافران را بیان می کند ،در آخر آنان را مورد لعن قرار داده و بیان می کند که مقدمات بدبختی  به دست خود انسان است و آنها مورد لعن و قهر خداوند قرار می گیرند و این به خاطر کفر و لجاجتشان است  نه اینکه خداوند با  آنها دشمنی داشته باشد . 14

 

1-المفردات /ص 451

2- النهایة /ج 4 /ص 330

3- انعام / 108

4-  اعراف /176

5- جمعه /5

6- مسد / 1

7- بروج / 4

8- نساء /148

9- کافی /ج 3 /ص 189

10- زخرف /26

11- توبه /114

12- ممتحنه /13

13- ممتحنه /9

14- بقره /88

 


- نظرات (0)

معنای سور

سوره ناس

این سوره را از آن جهت ناس خوانده اند که در آیه اول آن ، رب الناس ( پروردگار انسانها) ذکر شده و به پیامبر (ص) و نیز همه انسانهای اهل دل و معنی، پناه بردن به او را از شر شیاطین وسوسه گر، در هر شکل و هیأتی، می آموزد. این سوره و سوره پیشین را مجموعاً مُعَوذَتین ( دستمایه تعویذ و پناه جویی از خداوند) می نامند. و حضرت رسول (ص) با خواندن آنها نوادگان عزیزش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را تعویذ می فرموده است. لذا بعضی از صحابه نظیر ابن مسعود گمان برده بودند که این دو سوره، از قرآن نیست، بلکه دعاست. 6 آیه و 20 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و چهاردهمین ( = آخرین) سوره، و به ترتیب نزول بیست و یکمین سوره قرآن، و مکی است. همچنین از سوره های مقولات ( آغاز شده با قل) و از سوره های قصار  است.

سوره فلق

وجه تسمیه این سوره آن است که در آیه اول آن رب الفلق ( پروردگار فلق) ذکر شده و به پیامبر (ص) و نیز همه مسلمانان و انسانهای صاحبدل، پناه بردن به اورا از شر هر آنچه آفریده است،می آموزد. این سوره و سوره قبلی و بعدی و سوره کافرون که همه با قل آغاز می شوند، چهار قل نام دارند، و ما مسلمانان برای حفظ و پناه جویی در سایه عنایت الهی آنها را می خوانیم. این سوره 5 آیه و 23 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و سیزدهمین، و به ترتیب نزول بیستمین سوره قرآن و مکی است. همچنین از سوره های مقولات ( آغاز شده با قل) و از سوره های قصار است.

سوره اخلاص

وجه تسمیه این سوره آن است که اعتقاد راسخ به مضامین توحیدی شامخ این سوره، برای پاکدلان اخلاص به بار می آورد. نامهای دیگر این سوره عبارتند از: توحید، اساس، تجرید، تفرید، معرفت، صمد، برائت و نجات. 4 آیه و 15 کلمه است. به ترتیب مصحف صد و دوازدهمین، و به ترتیب نزول بیست و دومین سوره قرآن، و مکی است. از سوره های هفده گانه قصار و از سوره های پنجگانه مقولات است ( که با قل آغاز می شود). مضمون این سوره کوتاه ،همه در توحید و احدیت و صمدیت خداوند است که نه فرزند دارد، نه فرزند کسی است، و نه همسر دارد.

سوره مسد

دراین سوره ،خداوند ابولهب عموی پیامبر (ص) را ( که از ائمة الکفر بود و از هیچ اذیت و آزاری در حق پیامبر (ص) و مقاومت در برابر دعوت الهی او فروگذار نمی کرد) به شدت توبیخ می فرماید: تَبَت یدا ابی لهب و تب ( زیانکار باد دستان ابولهب و خود او هم زیانکار شد)، و نیز این توبیخ شامل حال همسر او که حمالة الحطب (هیزم کش و آتش بیار معرکه) بود می شود. این سوره را مسد خوانده اند زیرا کلمه مَسَد ( لیف خرمای تابیده) در آخرین آیه این سوره به کار رفته است. نامهای دیگر این سوره ،تَبَت، لهب و ابولهب است.5 آیه و 22 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و یازدهمین و به ترتیب نزول ششمین سوره قرآن و مکی است. همچنین از سوره های قصاراست.


- نظرات (0)

علل عدم استجابت دعا از نظر قرآن

استجابت

در قرآن کریم، یکی از علل عدم استجابت دعا چنین بیان شده است: «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ،[غافر/60]، پروردگارتان این دعوت را كرد كه مرا بخوانید تا استجابت كنم بدرستى كسانى كه از عبادت من استكبار مى‏ورزند به زودى با كمال ذلت داخل جهنم خواهند شد»، اما باید به نکات این آیه دقت کرد تا روشن گردد.

خداوند متعال می‌فرماید، دعا کنید، دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب، پس اگر کسی در زبان چیزی را بخواهد ولی واقعا از ته دل آن را نخواهد، در واقع دعا نکرده است.

خداوند متعال می‌فرماید: از من(نه کس دیگر) طلب کنید، لذا اگر از در ظاهر از خدا بخواهیم ولی امیدمان از دیگران قطع نشده باشد، به این شرط پایبند نبودیم، لذا نباید انتظار اجابت داشته باشیم. البته اگر انسان دنبال واسطه‌ها باشد، ولی برای آن‌ها استقلال قائل نباشد و آن‌ها را از طرف خدا بداند و علاوه بر آن، زیاد از حد هم سراغ اسباب نرود، اشکالی ایجاد نمی‌شود.

قرآن می‌فرماید: من اجابت می‌کنم لکم(یعنی به نفع شما) نه اینکه آنچه خواستید به شما می‌دهم، زیرا این دو با هم فرق دارند، اجابت یعنی اینکه، حرف شما را می‌شنوم و نسبت به آن بی اعتنا نیستم، و آن را بی‌اثر نمی‌گذارم، نه اینکه هر چه بخواهید ‌می‌دهم. مانند پدر که می‌گوید فرزندم هر چه می‌خواهی بخواه، من به نیازهای تو اهمیت می‌دهم، این حرف به این معنا نیست که اگر فرزند چیز مضری هم از پدر بخواهد، پدر به او بدهد.

اگر خدا هرچه خواستیم به ما بدهد در آن ‌صورت باید آنچه به ضرر ما نیز هست بدهد، در حالی که این کار مطابق حکمت و محبت خدا نسبت به ما نیست و او مصلحت ما را بهتر از ما می‌داند، اگرچه ما فکر کنیم بهتر از خدا مصالح خود را تشخیص می‌دهیم، مانند بچه‌ای که بدون توجه بر خواسته غیر معقول خود اصرار می‌ورزد.

اگر به ادامه آیه شریفه توجه شود، این نکته بدست می‌آید که دعا عبادت است، لذا اگر کسی دعا کند، و بعد از دعا از خدا انتظار و توقع داشته باشد، و خواسته خود را بدون در نظر گرفتن این‌که آیا به مصلحتش است یا نه، طلب کند، از حیطه عبادت و بندگی خارج شده و در واقع دارد خدایی می‌کند و این بسیار ناپسند است.

خداوند متعال می‌فرماید، دعا کنید، دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب، پس اگر کسی در زبان چیزی را بخواهد ولی واقعا از ته دل آن را نخواهد، در واقع دعا نکرده است

بهترین دعای بندگان

قرآن كریم، گفت و گوى خداوند بزرگ با اهل جهنم و پاسخ آنان را بازگو مى فرماید. خداوند به جهنمیان خطاب مى كند و مى گوید: گروهى از بندگان من دعا مى كردند و مرا مى خواندند، اما شما آنها را مسخره مى كردید، و به آنان پوزخند مى زدید، دعاى آنان این بود:

«ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالراحمین» (مۆمنون (23) آیه 109) ؛ پروردگارا ما ایمان آوردیم پس بیامرز ما را و ما را مورد رحمت خود قرار ده، تو بهترین رحم كنندگانى.

خداوند این دعا را به عبادى (بندگان ویژه ) نسبت مى دهد و این دعا و دعاكنندگان را تایید و تصدیق مى كند و از آنان حمایت میكند.

قرآن شریف كه چیزی را فرو گذار نكرده و جامعیت آن بر كسى پوشیده نیست، در تمامى مسائل مربوط به دعا، رهنمودهاى بسیار روشن و جالبی را فرموده و در این جا كه محور سخن درباره لزوم و ضرورت دعاست به دو آیه اشاره می‌شود تا فطرت هاى خفته و آشفته در خواب بیدار شوند و بیش از پیش به این مهم بپردازند.

اگر خدا هرچه خواستیم به ما بدهد در آن‌صورت باید آنچه به ضرر ما نیز هست بدهد، در حالی که این کار مطابق حکمت و محبت خدا نسبت به ما نیست و او مصلحت ما را بهتر از ما می‌داند، اگرچه ما فکر کنیم بهتر از خدا مصالح خود را تشخیص می‌دهیم، مانند بچه‌ای که بدون توجه بر خواسته غیر معقول خود اصرار می‌ورزد

«قُلْ ما یعْبَۆُا بِكُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاۆُكُمْ؛

بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من اعتنایى به شما ندارد.

«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»؛

یعنی پروردگارتان گفته: مرا بخوانید تا اجابت‌تان كنم كسانى كه از پرستیدن من كبر می‌ورزند به خوارى به جهنم وارد خواهند شد.

امام محمد باقر علیه السّلام در تفسیر و تبیین این دو آیه چنین فرموده است:

منظور از كلام خداوند كه می‌فرماید: ان الذین یستكبرون... دعاست كه برترین عبادت دعا می‌باشد. و از آن گرامى سۆال شد آیا زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا كردن؟

امام علیه السّلام فرمود:

دعا خواندن، آیا نشنیده‌اى كه خداوند متعال می‌فرماید:

«قل ما یعبو ابكم...»

بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من به شما اعتنایى ندارد.


- نظرات (0)

حکمت خدارودریاب

یکى از برنامه هاى اساسى قرآن توجه دادن به حکمت خداوند است.1 هر پدیده اى که در جهان روى مى دهد بر اساس تدبیر حکیمانه الهى است و هر چیزى حساب و کتاب دارد.

حکمت بیانگر این است که عالم هستى در تمام ابعادش بر اساس نظم و حساب دقیق و قوانین موزون و منسجم بر پا شده است و افعال خداوند بر تمام ابعادش با حکمت است و این همان چیزى است که از آن به نظام احسن تعبیر مى شود. 2

آثار تربیتى اعتقاد به حکمت خداوند

الف : توجه به حکمت خداوند مى تواند در پیشرفت هاى علمى انسان و آگاهى او نسبت به اسرار جهان هستى اثر عمیقى بگذارد و به علم و دانش ‍ بشرى عمق و شتاب و سرعت بیشترى بخشد.

زیرا وقتى ما بدانیم که این بناى باشکوه و عظیم را معمار چیره دستى ساخته و در جاى جاى آن اسرار حکمت به کار برده هرگز از کنار موجودات و حوادث جهان بى تفاوت نمى گذریم هر پدیده را به عنوان یک موضوع شایان دقت مورد بررسى قرار مى دهیم تا آنجا که از افتادن یک سیب از درخت و مانند آن مى توانیم قانون پر اهمیت جاذبه عمومى و قوانین مهم دیگر را کشف کنیم (انیشتین ) مى گوید: پیشگامان علوم و مکتشفان بزرگ داراى نوعى ایمان به مبدا علمى و حکمت آفرینش بوده اند و همان اعتقاد به تلاشهاى آنان عمق و وسعت بخشیده است .

ب : توجه به حکمت خدا انسان را در برابر حوادث ناگوار و توان مى بخشد چون مى داند هیچ یک از اینها بى حساب نیست و همین احساس او را براى غلبه بر مشکلات که گاهى تصور آن انسان را از پاى در مى آورد یارى مى دهد زیرا شرط غلبه بر حوادث ، داشتن روحیه بالا است و این در سایه معرفت حکمت خداوند است

ج ) توجه به حکمت خداوند پذیرش قوانین الهى را آسان مى سازد چرا که مى داند تمام این برنامه ها و دستورات از سوى آن حکیم بزرگ است.3

د: توجه به حکمت و تدبیر خداوند نگرانى را از خاطر مى زداید و موجب مى شود آدمى در سختى ها آرامش خود را نبازد و زبان به شکوه و شکایت نگشاید و ایمانش را از دست ندهد هر چند حکمت آنرا نفهمد. کسى که به حکمت خداوند باور دارد دچار افکار منفى نمى شود.

حکمت بیانگر این است که عالم هستى در تمام ابعادش بر اساس نظم و حساب دقیق و قوانین موزون و منسجم بر پا شده است و افعال خداوند بر تمام ابعادش با حکمت است و این همان چیزى است که از آن به نظام احسن تعبیر مى شود.

مشیت الهى

تحولات جهان بر اساس مشیت الهى خداوند است آنچه او بخواهد آن مى شود. قرآن مى فرماید:

ارتباط هستی و انسان با خدا

«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»4 ؛ بگو بارالها! مالک حکومت ها تویى ، تو هستى که به هر کس بخواهى حکومت مى بخشى و از هر کس بخواهى حکومت را مى گیرى ، هر کس را بخواهى عزت مى دهى و به هر کس بخواهى ذلت مى دهى تمام خوبى ها به دست تو است زیرا تو بر هر چیزى قادر هستى .

اوست که ملک ها و حکومت ها را به هر کس بخواهد مى بخشد یا مى گیرد، عزت مى دهد و یا بر خاک ذلت مى نشاند.

مشیت خدا بدون حساب و بى دلیل نیست بلکه آمیخته با حکمت و مراعات نظام و مصلحت عمومى جهان آفرینش و جهان انسانیت است و هر کارى که از او صورت مى گیرد در نوع خود بهترین است .

در این جا سوال مهمى پیش مى آید که ممکن است از آیه فوق کسانى چنین نتیجه بگیرند که هر کس به حکومتى مى رسد و یا از حکومت ، سقوط مى کند، خواست خدا بوده . نتیجه آن ، امضاى تمام حکومت هاى جبار و ستمگر تاریخ است . اتفاقا در تاریخ نیز مى خوانیم که یزید بن معاویه براى توجیه حکومت ننگین خود به آیه فوق استدلال کرد.

پاسخ این است که آیه یک مفهوم کلى و عمومى دارد که طبق آن تمام حکومتهاى خوب و بد بر طبق مشیت خداست با این توجه که خداوند یک سلسله عوامل و اسباب براى پیشرفت و پیروزى در این جهان ، آفریده است .

و استفاده از آثار این اسباب همان مشیت خداست . بنابراین خواست خدا یعنى آثارى که در آن اسباب و عوامل آفریده شده است حال اگر افراد ستمگر و ناصالحى همچون چنگیز و یزید و فرعون و مانند اینها از آن وسایل پیروزى استفاده کردند و ملت هاى ضعیف و زبون و ترسو به آن تن در دادند، این نتیجه اعمال خود آنها است که گفته اند! هر ملتى لایق همان حکومتى است که دارد.

ولى اگر مردم آگاه بودند و آن عوامل و اسباب را از دست جباران گرفته و به دست صالحان دادند و حکومت هاى عادلانه اى بوجود آوردند باز نتیجه اعمال آنها است که بستگى بطرز استفاده از عوامل و اسباب الهى دارد.

در حقیقت آیه بیدار باشى براى همه افراد و جوامع انسانى است که بهوش ‍ باشند و از وسایل پیروزى بهره گیرند پیش از آنکه عوامل ناصالح بر آنها چیره شوند و پست هاى حساس اجتماعى را از دست آنها بگیرند و همه سنگرهاى حساس را اشغال کنند و خلاصه اینکه خواست خدا همان جهان اسباب است تا چگونه ما از این جهان اسباب استفاده کنیم ؟5

 

منبع : مشیت الهى در سبب سازى و سبب سوزى ، محمود اكبرى

1- توبه ، 71، 160 / نساء، 10، 130 / شورى ، 51

2- پیام قرآن ، آیت الله مکارم ، جلد 4، ص 135. در قرآن آیاتى وجود دارد که به این سخن معنا دلالت دارد مانند سوره سجده ، آیه 7 و سوره نمل آیه 88

3- پیام قرآن ، آیت الله مکارم : ج 4،ص 137

4- سوره آل عمران آیه 26.

5- تفسیر نمونه ، ج 2، ص 369.

 


- نظرات (0)

خداوند هر کاری می تواند بکند اما نمی کند

در مبانی خداشناسی هیچ شکی وجود ندارد که خداوند، قادر مطلق است: "اِنَّ اللَّهَ عَلَی كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٍ"[نحل ، آیه77]. ولیکن خداوند، حكیم مطلق هم هست؛ یعنی كارهای بیهوده و بی فایده انجام نمی دهد.

مثلاً در قضیه حضرت ابراهیم كه پرنده های مرده را زنده كرد، حكمتش این بود كه به تقاضای خلیلش جواب مثبت داده تا درجه یقین پیامبرش را بالا ببرد تا با قاطعیت و ایمان بیشتر بتواند مردم را هدایت كند. اما در موارد غیر منطقی؛ مثلاً بیان شود که: آیا خدا قادر است جایگاه دو نفر را با یكدیگر عوض كند؟

اگر مراد این باشد كه در عالم آخرت، پاداش یكی را به دیگری و عقوبت دیگری را به اولی بدهد، هرگز خدا این كار را انجام نمی دهد، گر چه قدرت دارد، ولی چون حكیم و عادل است، هرگز عقوبت دیگری را به گردن غیرش نمی اندازد.

قرآن می فرماید: "ستمكاران دوست دارند تمام آن چه را روی زمین است، مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود تا آن‌ها را در عوض عذاب الهی فدا كنند (ولی هرگز چنین نخواهد بود. هر كس باید مجازات خود را ببیند)".[زمر، آیه 47]

باز می فرماید: "وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی؛ [انعام ، آیه 164] هیچ كس گناه دیگری را بر دوش خود نمی كشد". و "وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍغ‌ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛ [جاثیه ، آیه 22] هر شخصی مجازات اعمال خود را متحمل می شود و به ناحق مجازات نمی شوند".

بنابراین، در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند.

اگر مراد از تعویض جای دو نفر این باشد كه روح زید را مثلاً در جسم عمرو قرار دهد و جان عمرو را در جسم زید، اولاً سۆال می شود: برای چه خدا این عمل را انجام دهد؟ حكمتش چه باشد؟ خدا امر لغو و بیهوده ای انجام نمی دهد.

یعنی اینچنین کاری به نوعی از طرف خداوند محال منطقی است در نهایت اگر چنین كاری شد، جسم زید می شود مال عمرو و كالبد عمرو می شود كالبد زید. دیگر نمی توان گفت بدن عمرو را روح زید تصرف كرده و عكس آن، به خاطر این كه انسانیت هر انسانی به روح او بستگی دارد، نه به جسم.

در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند

معنای اصطلاحی حكمت

امّا در اصطلاح قرآن و روایات و حكماء و علماء و متكلمان حكمت در مورد خداوند به چند معنا اطلاق شده است

1. حكمت علمی:  عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است.

چنان كه فخر رازی در این مورد گفته:

ان الحكمة عبارة عن معرفة افضل المعلومات بافضل العلوم فالحكیم بمعنی العلیم؛ یعنی حكمت عبارت است شناخت برترین معلومات به واسطه برترین علوم. پس حكیم به این معنا یعنی علیم.[2]

2. استحكام و انسجام در آفرینش و تدبیر جهان (به این معنا كه جهان آفرینش با اتقان و استحكام خاصی آفریده شده و طراح این جهان آن چنان كاردان و حكیم بوده كه هرچیز را به جای خویش به بهترین صورت ممكن قرار داده است.

جهان چون چشم و خد و خال ابروست

         كه هر چیزی به جای خویش نیكوست

 

و آیه كریمه قرآن: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ »[3]؛ خداوند كسی است كه هر چیزی را به نحو احسن خلق فرمود.

و هم چنین آیه: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى»؛[4] خداوند كسی است كه خلق نمود و هماهنگی بخشید و اندازه‌گیری كرد و راهنمایی فرمود، ناظربه این معنای حكمت است.

خدا کا خالق کوں؟

علامه حلی معنای یاد شده از حكمت را چنین بیان كرده است: حكمت گاهی به معنای معرفت اشیاء است و گاهی به معنای انجام كاری به وجه احسن است و چون هیچ معرفتی برتر از معرفت خداوند نسبت به عالم نیست، پس خداوند به هر دو معنی حكیم است.[5]

3. پاكی و پیوستگی خداوند از افعال قبیح و ناروا

به این معنا كه خداوند كار زشت و قبیح انجام نمی‌دهد و این خود به دلیل این است كه عوامل پدید آورنده كارهای زشت و قبیح (كه عبارتند از جهل به زشتی عمل و یا نیاز به آن و یا عجز از انجام ندادن آن است) در خدای تعالی وجود ندارد و خدای بزرگ از این عوامل، پاك و منزه است.

حكمت علمی عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است

فخر رازی نیز در این مورد گفته است: حكمت عبارت است از تقدس خداوند از انجام آنچه نارواست.[6]

4. غایتمند بودن افعال الهی

به این معنا كه هر فعلی كه از خداوند سر می‌زند دارای غایت و هدفی است. كار لغو و بیهوده و عبث از خداوند صادر نمی‌شود كه این معنا چیزی است كه از آن تعبیر به فعل حكیمانه خداوند می‌شود.

آیه كریمه قرآن كه می‌فرماید: «ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً»؛ ما آسمان و زمین و آنچه بین آن دو هست بیهوده و لغو نیافریدیم (اشاره به این معنای حكمت دارد).

خلاصه معنای اصطلاحی حكمت: خداوند متعال كه عالم به همه چیز است نظام هستی را به صورت كامل و احسن آفریده، به طوری كه هیچ خلل و نقصی در آن راه ندارد و از اینكه كار لغو و بیهوده و قبیح و ناروا از او سر بزند، پاك و مبراست.

و امّا اینكه در بحث‌های كلامی معمولا عدل و حكمت با هم آورده می‌شود، به جهت ارتباط و پیوستگی است كه بین این دو موضوع وجود دارد و گرنه به یك معنا نمی‌باشند، بلكه معنای حكمت اعم از معنای عدل است چرا كه عدل فقط شامل فعل خداوند می‌شود.

 

پی نوشت ها :

[1] . مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژة حكم.

[2] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی،  ص 192.

[3] . سجده، 7.

[4] . اعلی، 2 و 3.

[5] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی،  ص 193.

[6] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی، ص 193.


- نظرات (0)

شاهدان اعمال در قیامت!

دقت در حساب و کتاب در قیامت

اگر برای حساب روز قیامت هیچ هول و خوفی جز آثار خجالت عرضه افعال و اعمال به جناب احدیّت و رسوایی و دریده شدن پرده ستر که بر گناهان پنهانی است نباشد، جای آن دارد که انسان از قله کوه به زیر نیاید و در آبادی جا نکند و جز به وقت اضطرار نخورد و نیاشامد و به غیر زمان ترس از تلف شدن نخوابد و چنین بودند انبیا و اولیا و کسانی که عقبات آخرت را با چشم دل می‌دیدند، به کم‌ترین لباس قناعت می‌کردند و در معاش از حدّ ضرورت تجاوز نمی نمودند، در هر نفس قیامت و اهوال آن را مشاهده می‌کردند به نحوی که گویا قیامت برپاست و خلایق نزد حقند و پروردگار از گفتار و کردارشان حساب میخواهد آن هم دقیقتر ین حساب!!

از مسائلی که بر هر کس لازم است در تمام لحظات حیات و آنات زندگی به آن توجه داشته باشد، مسئله برخورد با حساب روز قیامت است که از جانب حضرت حق نسبت به تمام اموری که در زندگی دنیا بر انسان گذشته است اِعمال میشود. امر حساب و مسئله رسیدگی به اعمال چه اعمال ظاهریه چه باطنیه، چه کبیره، چه صغیره امری حتمی و واقعیّتی غیر قابل اجتناب است.

پرونده‌ای که از اعمال انسان به حکم حضرت حق به وسیله ملائکه الهی که در قرآن مجید از آنان به عنوان رقیب و عتید 1 و یا کرام کاتبین 2 نام برده شده تنظیم میشود و هماهنگ با برنامه‌های آن با انسان معامله می شود.

 

چه کسانی بر اعمال ما شاهد هستند؟

به طور کلی از آیات و روایات استفاده می شود که گواهان بر اعمال انسانها در روز قیامت شش گروه می باشند:

1 - در رأس همه گواهان، خداونداست

 «در هر حال که باشی و هر آیه از قرآن که بخوانی و هر کاری را که انجام بدهید، ما گواه بر شما هستیم.»3

2 - پیامبران و اوصیا

«چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتی گواهی می آوریم و تو را گواه بر آنان قرار می‌دهیم.»4

امام صادق(ع) در تفسیر آیه فرمود: «این درباره امت محمد(ص) نازل شده و در هر قرنی برای آنان امامی از ما خواهد بود که شاهد بر آنان است و محمد(ص) گواه بر همه ما است».5

از برخی روایات استفاده میشود که زمان در روز قیامت از شاهدان به شمار میرود. امام باقر (ع) فرمود: «هیچ روزی بر انسان نمی گذرد مگر این که به او میگوید:ای فرزند آدم! من روز تازهای هستم و بر تو شهادت می دهم. در من کار خوب انجام بده تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم
3 - زبان، دست، پا، چشم، گوش و پوست

«یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم بما کانوا یکسبون؛ 6 در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنان نسبت به اعمالی که مرتکب شده اند، گواهی میدهند». در آیه دیگری می گوید: «زمانی که به آن (دوزخ) می رسند، گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنان گواهی می‌دهد.»7

4 - فرشتگان

«در آن روز هر انسانی وارد محشر میشود، در حالی که فرشتهای با او همراه است که او را به سوی حساب سوق میدهد و گواهی از فرشتگان است که بر اعمال او شهادت می‌دهد.»8

5 - زمین

«یومئذ تحدّت اخبارها؛ 9 در آن روز زمین اخبار خود را بازگو میکند.

6 - زمان

از برخی روایات استفاده میشود که زمان در روز قیامت از شاهدان به شمار میرود. امام باقر (ع) فرمود: «هیچ روزی بر انسان نمی گذرد مگر این که به او میگوید:ای فرزند آدم! من روز تازهای هستم و بر تو شهادت می دهم. در من کار خوب انجام بده تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم .10 و 11 "

 

به سوی آخرت
شاهدان اعمال در قیامت چگونه شهادت می‌دهند؟

چگونگی شهادت خدا و پیامبران و اوصیا چندان روشن نیست، اما مطابق ظاهر آیات و صریح روایات، خدا و پیامبر و امامان (ع) از اعمال انسانها آگاهی کامل دارند و آنها را میبینند. 12

کیفیت شهادت اعضا و جوارح بدن را قرآن کریم بیان کرده است: «وقتی انسانها به پوستهای خود میگویند برای چه علیه ما شهادت دادید؟ در پاسخ میگویند:ما را به زبان آورد و قدرت نطق داد، کسی که همه چیز را به نطق در آورده است».13

در این که اعضای بدن به چه صورتی به نطق میآیند، مفسران احتمالاتی داده اند:

1 - خداوند در آن روز درک و شعور و قدرت سخن گفتن در یک یک اعضا می آفریند و آنها به راستی سخن میگویند، و چه جای تعجب؟ همان کسی که این قدرت را در قطعه گوشتی به نام زبان آفریده، میتواند در سایر اعضا نیز بیافریند.

2 - آنها از درک و شعوری بهره مند نمیشوند، ولی خداوند آنها را به سخن گفتن وا میدارد. در حقیقت اعضا محل ظهور سخن خواهند بود و حقایق را به فرمان خدا آشکار میکنند.

3 - اعضای بدن هر انسانی آثار اعمالی را که در تمام طول عمر انجام داده، مسلّماً با خود خواهد داشت، چرا که هیچ عملی در جهان نابود نمیشود و آثار آن روی یکایک اعضای بدن و در فضای محیط باقی می ماند. آن روز که روز بروز و آشکار شدن است، این آثار نیز بر دست و پا و سایر اعضا ظاهر میشود و ظهور این آثار به منزله شهادت است. 14

چگونگی شهادت زمین و زمان و فرشتگان هم به صورت یقینی معلوم نیست، اما چون که آنها در دنیا با انسان همراه بوده اند و خداوند میتواند همه چیز را به سخن گفتن آورد، آنها نیز به سهم خود به نفع یا به ضرر انسانها با قدرت خدا شهادت میدهند.

کتاب [اعمال] هر کسی [در برابر دیدگانش] نهاده میشود، پس مجرمان را می‌بینی که از آنچه در آن است هراسان و بیمناکند و می‌گویند : ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته است مگر آن که آن را به حساب آورده!؟ و هر عملی را انجام داده اند، حاضر می‌یابند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهد کرد

«روز حساب» چه روزی است؟

قرآن مجید از روز قیامت به عنوان روز حساب نام می برد، یعنی روزی که تمام اعمال ظاهری و باطنی بندگان محاسبه میشود و بر اساس آن حساب با آنان معامله میگردد: «وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ 15؛ و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می‌کند. بی‌تردید کسانی که از راه خدا منحرف میشوند، چون روز حساب را فراموش کرده اند، عذابی سخت دارند.»

آری، روز حساب روزی است که ایمان و اخلاق و اعمال آدمی به محاسبه کشیده میشوند و آن قدر حساب آن روز دقیق و ظریف است که تمام افراد انسان بهت زده میشوند.

وَ وُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُـجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلاَ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً 16 ؛ کتاب [اعمال] هر کسی [در برابر دیدگانش] نهاده میشود، پس مجرمان را می‌بینی که از آنچه در آن است هراسان و بیمناکند و می‌گویند : ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته است مگر آن که آن را به حساب آورده!؟ و هر عملی را انجام داده اند، حاضر می‌یابند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهد کرد.

 

قرآن دست
کتابی که ریز و درشت در آن ثبت شده است!

آری، خوبیها و بدیها، ظلمها و عدلها، هرزگی ها و خیانت ها همه و همه در برابر صاحبانش تجسم می‌یابد.

آنچه دامن آنها را می‌گیرد کارهایی است که در دنیا انجام داده اند، بنابراین از چه کسی میتوانند گله کنند جز از خودشان.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «هنگامی که روز قیامت شود، نامه اعمال آدمی را به دست او میدهند، سپس گفته میشود بخوان.»

راوی خبر می‌گوید: از حضرت پرسیدم: آیا آنچه را در نامه است می شناسد و به خاطر می آورد؟

امام فرمود: همه را به خاطر می آورد هر چشم به هم زدنی، کلمه‌ای، جابجا کردن قدمی و خلاصه هر کاری انجام داده است و لذا فریادشان بلند میشود و می‌گویند : ای وای بر ما ! این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست مگر آن که آن را احصا و شماره کرده است. 17

 

پی نوشت ها :

1- ق 50 : 18 .

2- انفطار 82 : 11 .

3- یونس (10) آیه61.

4- نساء (4) آیه 41.

5- کافی، کلینی، دار صعب، بیروت، ج 1، ص 190، ح 1.

6- نور (24) آیه 24.

7- فصلت (41) آیه 20.

8- ق (50) آیه 21.

9- زلزال (99) آیه 4.

10- بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 83، ص 129، ح 1.

11- مجموعه مطالب از تفسیر نمونه، ج 20، ص 257 - 255 گرفته شده است.

12- تفسیر نمونه، ج 8، ص 128 - 125.

13- فصلت (41) آیه 21.

14- تفسیر نمونه، ج 18، ص 432 - 431.

15ـ ص 38 : 26 .

16 ـ کهف 18 : 49 .

17ـ تفسیر العیاشی : 2/328، حدیث 34؛ بحارالأنوار : 7/315، باب 16، حدیث 10 .



- نظرات (0)

چرا قرآن قیامت را نزدیک می‌داند

آگاهی از زمان وقوع قیامت فقط از آن خداست و کسی دیگر از آن اطلاع ندارد، قرآن کریم می‌فرماید: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما علم‌ها عِنْدَ رَبِّی (اعراف، 187) «درباره‌ی قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرا می‌رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد. قیام قیامت، حتی در آسمان‌ها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است، و جز به طور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید. (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن با خبری؛ بگو: علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

در جای دیگر نیز می‌فرماید: وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (احزاب، 63) «چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد». بنابراین برای استقبال قیام قیامت باید همیشه آماده بود، و ممکن است فلسفه‌ی مخفی بودنش نیز همین باشد که مردم هیچ‌گاه قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، و به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، زیرا چنان که قرآن کریم فرموده: لا تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً (اعراف، 187) «به طور ناگهانی اتفاق می‌افتد.» (1)

افزون بر آن وقت فرا رسیدن قیامت از اموری است که شناخت آن از توانایی انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد. (2) زیرا وقوع آن متوقف بر مقدّراتی است که باید جامه‌ی عمل بپوشد، و چون علم به همه‌ی آن مقدّرات و زمان آن‌ها برای انسان امکان‌پذیر نیست، لذا علم به وقوع رستاخیز نیز برایش امکان ندارد، و در آیات و روایات فقط برای آن علائم و نشانه‌هایی بیان شده است.

قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است

دلایلی برای نزدیکی قرآن

1. شاید مقدار زمانی که تا نزول - از ابتدای آفرینش - گذشته، نسبت به مقدار زمانی که از زمان نزول قرآن تا قیامت مانده است، آن اندازه زیاد است که قرآن می‌فرماید: «قیامت نزدیک است»؛ برای مثال، اگر از اول آفرینش یک میلیارد سال گذشته باشد و از زمان نزول قرآن تا قیامت، فقط ده هزار سال باقی مانده باشد، صحیح است که قرآن بفرماید قیامت نزدیک است.

2. قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است.

قیامت

3. وقتی حادثه‌ای بسیار مهم و سرنوشت ساز باشد، هر چند از نظر زمانی نزدیک نباشد، ولی به جهت اهمیت فوق‌العاده‌ی آن، مانند حوادث نزدیک از آن یاد می‌شود؛ خلاصه آنکه اهمیت حادثه، در دوری و نزدیکی زمانی اثر می‌گذارد؛ برای مثال وقتی شما یک سال دیگر، امتحان راهنمایی و رانندگی داشته باشید، خواهید گفت: تا زمان امتحان وقت زیاد است، ولی اگر در همان زمان، امتحان کنکور داشته باشید می‌گویید: امتحان نزدیک است و وقت ندارم.

4. می‌دانید که تعداد سال‌های دنیا هر چه هم زیاد باشد و ادامه یابد، ولی در مقابل عمر قیامت که ابدی است و هرگز تمام نمی‌شود، بسیار ناچیز است. اکنون که در سال‌های محدود دنیا واقع شده‌ایم، وقتی در برابر آمدن یک حادثه‌ای که عمر ناپایان دارد قرار می‌گیریم، آن را بسیار نزدیک می‌بینیم؛ به همین جهت خداوند قیامت را حادثه‌ای نزدیک خوانده است.

5. وقتی حادثه‌ای به طور قطع و یقین واقع خواهد شد و هیچ شکّی در وقوع آن نیست، گفته می‌شود آن واقعه نزدیک است، بلکه به گونه‌ای از آن سخن می‌گویند که گویا اتفاق افتاده است؛ به این جهت خداوند گاهی اوقات از قیامت، به «ساعت» تعبیر می‌فرماید: أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (یوسف،107) «آیا از این ایمن هستند که عذاب فراگیری از ناحیه‌ی خدا به سراغ آن‌ها بیاید - یا ساعت - رستاخیز - ناگهان فرا رسد، در حالی که آن‌ها متوجه نیستند.»

 

علائم نزدیکی قیامت

منزل اول، از ظهور نشانه‌های رستاخیز آغاز می‌گردد، این حقیقت قابل توجه است که در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند. مواردی که ذیلاً مطرح می‌شود حوادث مهم و تکان‌دهنده‌ای است که قبل از قیامت رخ می‌دهد و هر کدام هشداری است برای پایان جهان، یا سرآغازی برای قیام رستاخیز.

"نظر”‌‌ که مصدر ”‌ینظرون”‌‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ”‌ اشراط”‌‌ جمع ”‌شرط”‌‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”‌اشراط قیامت”‌‌ به معنای علامت‌های آن است

1 - اشراط السّاعه

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”اشراط السّاعه”‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است.)

"نظر”‌ که مصدر ”ینظرون”‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ” اشراط”‌ جمع ”شرط”‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”اشراط قیامت”‌ به معنای علامت‌های آن است.

حضرت محمدغالب مفسرّین معتقدند که منظور از ”اشراط السّاعه”‌ در اینجا؛ همان بعثت و ظهور نبی اکرم اسلام و نزول قرآن است، شاهد بر این مدعا، احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ مانند حدیث معروفی که شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده‌اند که فرمود:
بُعِثتُ انا وَ السّاعَهُ کهاتَینِ، وَ ضَمَّ السَّبابَهَ وَ الوُسطی

؛ یعنی : ”‌ بعثت من و قیام قیامت؛ مانند این دو است و اشاره به دو انگشت مبارکش کرده و انگشت سبّابه را با انگشت وسط در کنار یکدیگر قرار داد.”‌

(3)

طبق این حدیث، بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) یکی از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است. و در روایات اسلامی، اموری به عنوان نشان نزدیک شدن قیامت و " اشراط السّاعه”‌ بیان شده است از قبیل: حدیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرموده: مِن اَشراطِ السّاعَهِ ان یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهل ُوَ یُشرَبُ الخَم رُ وَ یَفشوا الزِّنا(4)

یعنی: ” از نشانه‌های قیامت، برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، و شرب خمر و کثرت زنا است”‌.

و در بعضی از روایات، قیام و ظهور حضرت مهدی (عج) برای مبارزه با ظلم و فساد جزء ” اشراط السّاعه”‌ دانسته شده است.(5)

 

2- شق‌القمر

خدای تعالی در سورهِ قمر، آیه اول می‌فرماید: اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ اَن شَقَّ القَمَرُ ( نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه .) این در حقیقت پاسخ به سؤالی است که مکرراً از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌کردند که ؛ ” قیامت کی خواهد آمد”‌؟ در اینجا می‌فرماید: ” قیامت نزدیک است، و یکی از نشانه‌های آن شق‌القمر است ؛ ”‌ حادثه‌ای که هم دلیل بر قدرت خداوند بزرگ بر همه چیز ( و ضمناً قدرت بر احیاء موتی) بود، و هم از صدق دعوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آخرین سفیر الهی حکایت می‌کرد، و هم از نزدیکی رستاخیز زیرا همان گونه که ( در شرح آیه 18، سورهِ محمد) ذکر کردیم، خود آن حضرت می‌فرمود: ”بعثت من از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است”‌.

ولی بعضی دیگر از مفسران گذشته و امروز، آیه را اشاره به حوادثی می‌دانند که در پایان این جهان و در آستانه قیامت واقع می‌شود .(6)

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”‌اشراط السّاعه”‌‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است

3- دخان مبین

خداوند در سور دخان، آیه 10 می‌فرماید: فَارتَقِب یَومَ تَأ تِی السَّمآءُ بِدُخَانٍ مُبینٍ یَغشَی النَّاسَ... ( پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی‌آورد که مردم را فرا می‌گیرد.) کلمه ” فَار تَقِب ”‌ امر از باب " ارتقاب”‌ است، و ارتقاب به معنای انتظار است. می‌فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد. و این تهدیدی است به عذابی که از هر سو مردم را فرا می‌گیرد.

مفسرین در اینکه منظور از این عذاب چیست اختلاف کرده‌اند:

بعضی گفته‌اند: مراد همان قحطی است که اهل مکه بدان مبتلا شدند .

یکی از اصحاب سؤال می‌کند، دخان چیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آیه فوق را تلاوت فرمود: ” فارتقب یوم تأتی السماء بدخان مبین”‌ و سپس افزود یَملُأ ما بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ یَمکُثُ اَر به عینََ یَوماً وَ لَیلَهً اَمَّا المُؤمِنُ فَیُصیبُ مِنه کَهیئَهِ الزَّکمِهِ وَ اَمَّا الکافِرُ به من زَلَهِ السَّکرانِ یَخرُجُ مِن مِنخَرَیهِ وَ اُذُنَیهِ وَ دُبِرِهِ ”دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‌کند، و چهل شبانه روز باقی می‌ماند، اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‌دهد، و کافر همچون مستان خواهد بود، و دود از بینی و گوش‌ها و پشت او بیرون می‌آید”‌.(7)

همین معنی با تفاوتی در منابع شیعه نیز آمده است، آنجا که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که ده چیز قبل از قیامت به طور قطع واقع می‌شود، از جمله آن‌ها قیام حضرت مهدی (علیه السلام) و نزول حضرت عیسی (علیه السلام) و ظهور ”دخان”‌ را می‌شمرد.(8)

 

پی نوشت ها :

(1) ر. ک: تفسیر نمونه، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 7، ص 42 – 43 .

(2) ر. ک: التفسیر الکاشف، محمد جواد مغنیه، ج 3، ص 431.

(3) ”تفسیر مجمع البیان”‌ ”œتفسیر قرطبی”‌ ذیل آیه مورد بحث و بحار الانوار، ج 6، ص .315

(4) تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 37، ح .41

(5) طاهری، دکتر حبیب الله، سیری در جهان پس از مرگ ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرسین حوز علمی قم، ص .342

(6) ابوالفتوح رازی، جمال‌الدین، تفسیر رَو حُ الجِنان و رُوحُ الجنان، به تصحیح علی اکبر غفاری ، کتابفروشی اسلامیه ، ج 10، ص .364

(7) ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص .208-207

(8) سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، الناشر محمد امین دمج و شرکاه ، ج 6، ص .29


- نظرات (0)

دلیل استعمال کلماتی چون " لعل " در قران


پایان مسابقات قرآن ، نماز و عترت دانش آموزان پسر کشور و اعلام نتایج آن در قزوین

برخی بر این باورند كه «شاید» خدا، «باید» است 1 ولی باید توجه داشت كه لفظ ‏‏«شایدِ» گاهی به «گوینده» و گاهی به «فعل» بر می‌گردد.

گوینده هم گاهی عالم ‏است، گاهی جاهل و گاه شك دارد.

ذات اقدس الهی گوینده‌ای نیست كه به چیزی جهل ‏یا شك داشته باشد زیرا " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ " 2 است، " عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " 3 است، " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ " 4 است و مانند آن.

پس استعمال این كلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن ‏یعنی خدا نیست ، بلكه به فعل مربوط است.

‎گاهی انجام فعل و شدن كاری در حد پنجاه، هفتاد و یا نود درصد است ، می‌گوید ‏شما این كارها را انجام بدهید شاید فلان هدف تأمین شود زیرا ؛ این پنجاه درصد، همه ‏اجزاء علت نیست ، بلكه بخشی از اجزاء علت است.

مثلاً كسی بر اساس اصول ‏كشاورزی زمین را شُخم زده، بذرافشانی، آبیاری و سمپاشی و غیره را انجام داده، اما ‏آیا می‌شود گفت صدر در صد این‌ها به بار می‌نشینند؟ مسلماً جواب منفی است.

در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

اگر ‏كسی بخواهد با دید باز در این مورد صحبت كند ، می‌گوید شاید این بذرها به بار بنشینند ‏‏(مقام فعل) چون یك سری عوامل پیش‌بینی نشده‌ای در راه است كه ممکن است مانع از ‏باردهی این‌ها شود و البته ذات اقدس الهی می‌داند كدام یك به بار می‌نشیند و كدام محصولی نمی دهد؛ ولی شدن كار را برای ما با لَعَلّ بیان می کند.

برای مثال خدای سبحان می‌فرماید روزه بگیرید تا " لَعلّكُمْ تَتّقوُن" 5 این عبارت معاذ اللّه به معنی ‏شك خدا نیست، بلكه او می‌داند روزه حقیقی تقوا می‌دهد ولی این‌ عمل آلوده ما به چه ‏حوادث تلخ و ناگواری شود و آیا به درجه قبولی برسد یا نه، این لعلّ مربوط به فعل ‏ماست.

مطلب دیگر این است كه در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند ، گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

به هر حال كلمه لَعَلّ، ‏لیت، عسی كه در قرآن كریم آمده ، هرگز به ساحت الهی باز نمی‌گردد.

 

منبع: بیانات آیت الله جعفر سبحانی در مجله راه قرآن، ش 36

پی نوشت ها:

1- ر. ک؛ التفسیر الکبیره ج 1، ج 2، ص 110

2- سوره شوری ، 12

3- سوره حج آیه 17 و...

4- سوره فصلت آیه 54

5- سوره بقره آیه 183


- نظرات (0)

4 رکن ایمان

ایمان مبتنی بر چهار رکن است:

1- معرفت 2- تصدیق 3- اقرار  4- عمل.

 

1-معرفت

معرفت سطوح مختلفی دارد ، به همین سبب ایمان بر آمده از معرفت نیز می تواند درجات گوناگونی داشته باشد.

2- تصدیق

«صدق» به معنی مطابقت سخن با درون و واقع است، بدین معنا که سخن انسان هم با آنچه در دل دارد و هم با آنچه در عالم واقع وجود دارد یکی باشد 1 به همین دلیل اگر سخن کسی با آنچه در درون دارد و یا با آنچه واقعیت دارد مطابقت نداشته باشد ، او را «دروغگو» می نامند.

با اینکه منافقین خطاب به پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) می گفتند: «تشهد انک الرسول الله»2. و این به ظاهر سخن راستی بوده با این وجود خداوند می فرماید: «وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ»3 خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغ می گویند.

علت اینکه خداوند منافقان را دروغگو می نامد این است که شهادت آنان به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) با آنچه در درون داشتند، مطابقت نداشته و آنان صرفاً جهت ظاهر سازی به رسالت پیامبر شهادت می دادند در حالی که در دل ، هرگز رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را قبول نکرده بودند.

فراتر از سخن که ممکن است از سر صدق و راستی و یا کذب و نفاق به زبان جاری شود، افعال انسان نیز ممکن است چنین باشد، رفتار و افعال صادقانه یا رفتار و افعال منافقانه در عرف و ادبیات رایج ما واژه های آشنایی هستند.

«تصدیق» که یکی‌از ارکان ایمان است. بدین معناست که شناخت ها و معرفت هایی را که انسان در باب مبدا هستی مقصد هستی و هدف هستی به دست آورده ارج بگذارد و آن ها را از سطح شناخت و آگاهی به سطح باور برساند؟ از فضای ذهن به فضای قلب و دل ببرد و نسبت به آن ها تعهد و دلبستگی یابد

گاهی افعال و رفتار کسی چنان جدی ، دقیق و توأم با تلاش و کوشش است که نشان می دهد وی با همه وجود به اهمیت کار خود و درستی راه خود واقف است. چنین شخصی را در عرف، انسان صادق و درستکار به شمار می آورند.

در مقابل گاهی دیده می شود که رفتار و افعال برخی از آدمیان چنان سست ، نامنظم ، کند و توأم با یأس و ناامیدی است که نشان می دهد وی در درون، کار خود را قبول نداشته، به اهمیت و ارزش کار و تلاش خود واقف نگردیده و روزگار را باری به هر جهت سپری می کند؛ یقیناً چنین انسانی را نمی توان صادق و درست کار به شمار آورد.

قرآن کریم چه زیبا این حقیقت را در وصف مومنان راستین به تصویر کشیده و آنان را در وفای به عهدی که با خدای خود بسته اند به نیکی ستوده است: «مِنَ الْمُۆْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»4

از میان مۆمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین‏] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نكردند.

افزون بر گفتار و افعال ، صدق و کذب گاهی نیز در باب شناخته های آدمی به کار گرفته می شوند بدین معنا که اگر انسان نسبت به آنچه در فضای معرفتی خود بدان شناخت پیدا کرده صادق باشد و برای آن اهمیت قائل باشد ، او را آدمی صادق و درستکار به شمار می آورند، چنانکه برای آدمی که نسبت به شناخت های خود بی توجه باشد و برای آن ها ارزشی قائل نباشد ، وی را انسانی غیرصادق قلمداد می کنند.

علت اینکه خداوند منافقان را دروغگو می نامد این است که شهادت آنان به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) با آنچه در درون داشتند مطابقت نداشته و آنان صرفاً جهت ظاهر سازی به رسالت پیامبر شهادت می دادند در حالی که در دل هرگز رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را قبول نکرده بودند

تصدیق آنگاه حاصل می شود که رشته های شناخت و آگاهی در تار و بود وجود آدمی گره بخورد و این گونه به بخشی از وجود او تبدیل شود .

از آنجا که سطح شناخت ها و معارف آدمیان نسبت به مبدأ ، مقصد و هدف هستی دارای مدارج بسیاری است و از سوی دیگر ، رسوخ آگاهی ها و شناخت های این چنینی نیز در وجود آدمیان یکسان نمی باشد ، به همین سبب ایمان آدمیان نیز در یک سطح و درجه قرار ندارد .

تردیدی نیست انسانی که به‌لحاظ معارف و آگاهی های مرتبط با حوزه ایمان به بالاترین درجه شناخت رسیده و چنین شناختی همه وجودش را فرا گرفته و درجانش رسوخ کرده، در بالاترین درجه ایمان قرار دارد، این در حالی است که برخی از آدمیان درجه ایمان قرار دارد.

این در حالی است که برخی از آدمیان صرفاً به بخش کوچکی از معارف و آگاهی های مرتبط با حوزه ایمان دست یافته و همین شناخت نیز به صورت کامل به باور تبدیل نشده ، بی گمان چنین انسانی را نمی توان هم ردیف با چنان انسانی قلمداد کرد.

 

3-اقرار

"قرّ" که ریشه لغوی اقرار است به معنی ثبات و پایداری است. "اقرار" به معنی "اثبات الشیء"است.یعنی چیزی را به مرحله ثبات و پایداری رساندن.

اقرار با قلب انجام می شود،یا با زبان،و یا با هردو.با این وجود اقرار در حوزه ایمان در صورتی رکن شمرده می شود که هم با قلب و هم با زبان به انجام برسد. از این رو اقرار حقیقتی است قلبی و لسانی.

به عبارتی اقرار که رکن سوم ایمان است صرفاً به معنای گفتن با زبان یا عبور دادن از دل نیست،بلکه به معنای رسوخ دادن،تثبیت کردن و پایدار ساختن معرفت به خدا ، پیامبران الهی و روز جزا در دل و زبان است.

نتیجه چنین اقراری این است که هم درون به نور معرفت الهی منوّر می شود و هم برون،هم قلب  و هم زبان،هم باطن و هم ظاهر.

اقرار با قلب انجام می شود،یا با زبان،و یا با هردو.با این وجود اقرار در حوزه ایمان در صورتی رکن شمرده می شود که هم با قلب و هم با زبان به انجام برسد. از این رو اقرار حقیقتی است قلبی و لسانی.

4- عمل

وقتی انسان ایمان داشته باشد در انجام عملِ مناسب با ایمان، معطّل نشده، بدان اقدام می‌نماید. پس ایمان در عمل انسان اثر مستقیم می‌گذارد. اما این ارتباط یک طرفه نیست، بلکه عمل هم در ایمان اثر می‌گذارد. وقتی انسان بر طبق ایمان خویش عمل کند ایمان او راسخ‌تر و قوی‌تر می‌گردد و بر عکس اگر کسی ایمان به چیزی داشته باشد، اما در اثر عواملی بر خلاف آن عمل کند به تدریج ایمان او ضعیف می‌شود.

این حقیقت در بسیاری از امور روحی و روانی انسان قابل تجربه است. مثلا اگر انسان به کسی علاقه‌مند باشد و مطابق این علاقه عمل کند، بدین معنا که به یاد او باشد، برای او هدیه بفرستد و ... روز به روز این محبت افزایش می‌یابد. اما اگر به هر دلیلی بر عکس عمل نماید به تدریج، آن محبت کم‌رنگ می‌گردد.

اگر این حقیقت را باور کنیم معنای آیاتی همچون این آیات را خواهیم فهمید که می‌فرماید: «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ؛6 سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند!» بنابر این ممکن است انسان روزی مسیر خویش را عوض کند و ایمانش بر باد رود و اصلا اهل تکذیب و تمسخر دین شود!همچنین خدای متعال می‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ * فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فی‏ قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُون‏؛7 بعضى از آن‌ها با خدا پیمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان خواهیم بود. امّا هنگامى كه خدا از فضل خود به آن‌ها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچى كردند و روى برتافتند! پس خداوند نفاقی را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دل‌هایشان برقرار ساخت، بدین خاطر که از پیمان الهى تخلّف جستند و بدین خاطر كه دروغ مى‏گفتند.»

 

پی نوشت ها:

1- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن/ ذیل واژه صدق.

2 و 3- منافقون/ آیه 1

4- احزاب/ آیه 23

5-راغب اصفهانی،ذیل واژه قرّ

6. روم(30)، 10.

7. توبه(9)، 75-77.

 


- نظرات (0)