سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


احترام به دلیل ثروت مندی

ثروت

«وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»

«و نفس خود را همراه كسانى دار كه صبحگاه و شامگاه پروردگارشان را مى‏خوانند در حالى كه پیوسته خشنودى او را مى‏طلبند. و مباد كه هر دو چشمت از آنها (به شخص دیگر و چیز دیگر) منصرف شود كه زینت و آرایش زندگى دنیا را طالب باشى، و از كسى كه قلب او را (به خاطر سابقه طغیانش) از یاد خود غافل كرده‏ایم و از هوا و هوس پیروى مى‏كند و كارش اسراف و تجاوز (از حدود خداوند) است اطاعت مكن.» (سوره كهف، آیه 28)

نكاتی كه از این آیه شریفه استفاده می‌شود این است گروهی با صدق نیت به پیامبر گرامی گرویدند و صبح و شام به طور مستمرّ پروردگارشان را خوانده و طالب رضا و رحمت آفریدگار جهان و بندگی خدای سبحان بودند.

از سوی دیگر هم افرادی افراط گر و اسرافكار و هوسران كه بر اثر طغیان گری‌ هایشان خدا آن‌ها را از یاد خود غافل ساخته بود ، نزد پیامبر رفت و آمد می‌كردند و از پیامبر می‌خواستند كه آن گروه اوّل را تنها به جرم اینكه از نظر مالی فقیرند از خود دور كند و به ثروتمندان سرشناس بپیوندد.

در آیه شریفه خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد كه شكیبایی خود را با آنها حفظ كن كه صبح و شب خدا را می خوانند‌ و جز رضای او چیزی طلب نمی‌كنند و از آن‌ها چشم مپوشان و از گروه دوم كه مشتی تبهكار و هوسران و غافل از یاد خدا هستند ، فرمان مبر .

در آیه 52 سوره انعام فرمود: اگر گروه نخست را كه همواره صبح و شام خدا را می‌خوانند از خود طرد كردی در این هنگام از ظالمین می‌باشی.

پیامبر گرامی هرگز به فكر معاشرت با سرمایه داران دنیا طلب نبود و با افرادی كه از نظر مادّی در حد پایین بودند ولی از نظر ایمان و معنویت در سطح عالی بودند همچون سلمان، عمار و بلال وابوذر و... بسیار مهربان و صمیمی بود .

در میان یاران خود چنان می زیست كه گویی او هم یكی از آنهاست با اینكه او پیامبری بود كه از جمیع پیامبران مرسل افضل بود.

گویند او در جمع اصحاب خود آن‌چنان بی‌تكلّف بود كه چون شخصی از بیرون به مجلس پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد می‌شد، او را نمی شناخت زیرا به طور دایره وار نشسته بودند و شخص تازه وارد نمی‌فهمید كه گل سر سبد این مجموعه یعنی محمّد كدام است.

تا دم مرگ از پنج کار دست نخواهم کشید: غذا خوردن روی زمین با غلامان، دو تركه سوار الاغ شدن (كه نشانه كمال تواضع است) دوشیدن بز به دست خود، پوشیدن پشم (لباس پشمی در آن زمان خشن ترین لباس‌ها بوده) و سلام به كودكان (این كارها را ترك نخواهم كرد) تا بعد از من روش و سنّتی باشد

از ابن عباس روایت كرده‌اند كه این قسمت از آیه شریفه «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا » درباره امیه بن خلف الجمحی نازل شد كه به رسول خدا گفت: فقرا را از نزد خود بیرون كن و با صنادید اهل مكه معاشرت كن .

به روایت دیگر عینیه بن حصین بر رسول خدا وارد شد در حالتی كه سلمان نزد پیامبر بود، عینیه گفت: یا محمّد هنگامی‌كه نزد تو می‌آییم باید این مرد را بیرون كنی سپس این آیه نازل شد.

پیامبر اكرم هیچ گاه كسی را به خاطر ثروت و شهرتش بر دیگران متقدّم نمی دانست و با بردگان و خاك نشینان معاشرت كرد تا دیگران هم به او اقتدا كنند.

این سخن گهربار از اوست:

تا دم مرگ از پنج کار دست نخواهم کشید: غذا خوردن روی زمین با غلامان، سوار الاغ شدن (كه نشانه كمال تواضع است) دوشیدن بز به دست خود، پوشیدن پشم (لباس پشمی در آن زمان خشن ترین لباس‌ها بوده) و سلام به كودكان (این كارها را ترك نخواهم كرد) تا بعد از من روش و سنّتی باشد.

و خدایش فرمود: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » برای شما در رسول خدا سرمشقی نیكوست. (سوره احزاب آیه 21)

از این رو ما حق نداریم به ثروتمندان به خاطر مال و دارایی آن‌ها احترام گذاریم و نیز حق نداریم كه به فقرای متدین به چشم حقارت بنگریم و به خاطر فقرشان در زندگی، با آن‌ها قطع ارتباط كنیم.


- نظرات (0)

وعده برای انده نده جزبا ان شالله

ان شاء الله

هیچ عملى و اثرى از موجودات سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا اوست که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند.


قرآن حکیم در آیات 23 و 24 سوره کهف می فرماید:

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا ، إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

و هیچ چیز و هیچ كارى را مگوى كه من فردا كننده‏ام آن را،مگر آنكه خدا بخواهد، و چون فراموش كردى پروردگارت را یاد كن و بگو: «امید كه پروردگارم مرا به راهى كه نزدیكتر از این به صواب است، هدایت كند.»

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: این آیه شریفه چه خطابش را منحصر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بدانیم و چه اینکه بگوییم خطاب به آن حضرت و به دیگران است ، متعرض امرى است که آدمى آن را کار خود مى‏داند، و به طرف مقابل خود وعده مى‏دهد که در آینده این کار را مى‏کنم.

قرآن کریم در تعلیم الهى خود تمامى آنچه که در عالم هستى است چه ذوات و چه آثار و افعال ذوات را مملوک خدا به تنهایى مى‏داند، که مى‏تواند در مملوک خود هر قسم تصرفى نموده و هر حکمى را انفاذ بدارد، و کسى نیست که حکم او را تعقیب کند، و غیرخدا هیچ کس هیچ چیز را مالک نیست، مگر آنچه را که خدا تملیکش کرده، و او را بر آن توانا نموده، تازه بعد از تملیک هم باز خود او مالک و قادر بر آن است و مانند تملیک ما به یکدیگر نیست که وقتى چیزى به کسى تملیک کنیم دیگر خودمان مالک نیستیم.

پس تمامى ذواتى که در عالم است که داراى افعال و آثارى هستند و ما آنها را سبب و فاعل و علت آن افعال و آثار مى‏نامیم هیچ یک مستقل در سببیت خود نیستند، و هیچ کدام در فعل و اثر خود بى نیاز از خدا نیست، هیچ عملى و اثرى از آنها سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا او است که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند.

و به عبارت دیگر هر سببى از اسباب عالم هستى سبب از پیش خود نیست و سببیتش به اقتضاء ذاتش نمى‏باشد، بلکه خداى تعالى او را قادر بر فعل و اثرش کرده و هر جا که فعل و اثرى از خود نشان دهد مى‏فهمیم که خدا خلاف آن را اراده نکرده است.

قرآن مى‏گوید هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى بعد که متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور. اشاره به اینکه اگر بخاطر فراموشى جمله انشاء اللَّه را به سخنانى که از آینده خبر میدهى نیفزایى هر موقع به یادت آمد فورا جبران کن و بگو انشاء اللَّه، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد

و اگر بخواهى مى‏توانى بگویى خداى تعالى راه رسیدن به اثر را برایش آسان و هموار کرده و باز اگر خواستى بگو اثر خود را به اذن خدا بروز مى‏دهد، زیرا برگشت همه این تعبیرات به یکى است. اذن خدا همان اقتدار خدا است، اذن خدا همان رفع موانع نمودن خدا است، و آیات داله بر این که هر عملى از هر عاملى موقوف بر اذن خداى تعالى است بسیار زیاد است از آن جمله مى‏فرماید:"ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلى‏ أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ / هیچ درخت خرمایى را قطع نمى‏کنید و یا به حال خود نمى‏گذارید مگر به اذن خدا. " و نیز مى‏فرماید:" ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ / هیچ مصیبتى نمى‏رسد مگر به اذن خدا. " و نیز مى‏فرماید:" وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ / سرزمین پاک روئیدنیش نمى‏روید مگر به اذن خدا. "

پس انسان عارف به مقام پروردگار خود و کسى که خود را تسلیم پروردگار خویش ساخته مى‏بایستى هیچ وقت خود را سبب مستقل در امرى و در کارى نداند، و خود را در آن‏کار مستغنى از خدا نپندارد، و بداند که اگر مالک آن عمل و قادر بر آن است خداى تعالى تملیکش فرموده.

و او بر آن کار قادرش ساخته و ایمان داشته باشد به اینکه:" أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً- نیروها همه از خدا است" لا جرم هر وقت تصمیم مى‏گیرد که عملى را انجام دهد باید عزمش توأم با توکل بر خدا باشد هم چنان که خودش فرموده:" فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ" و هر وقت به کسى وعده‏اى مى‏دهد و یا از عملى که در آینده انجام دهد خبر مى‏دهد، باید مقیدش کند به اذن خدا، یا به عدم مشیت خدا خلاف آن را، و بگوید این کار را مى‏کنم اگر خدا غیر آن را نخواسته باشد. و همین معنا یعنى نهى از مستقل پنداشتن، خود معنایى است که از آیه شریفه به ذهن مى‏رسد، مخصوصاً با سابقه ذهنى که از قرآن کریم در باره این حقیقت داریم وقتى مى‏شنویم:"وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ"، آن هم با در نظر گرفتن آیات قبل که وحدانیت خدا را در الوهیت و ربوبیت بیان مى‏کرد و همچنین آیات ما قبل این قصه را که آنچه در روى زمین است زینت داده خدا معرفى مى‏نمود، و مى‏فرمود:

توکل

" خدا به زودى آنها را به صورت خاکى خشک و بى علف در مى‏آورد". و نیز با در نظر گرفتن اینکه یکى از چیزهایى که در روى زمین است افعال آدمى است که خدا براى انسان زینتش داده و با آن آدمیان را امتحان مى‏کند، که آیا خود را مالک آن افعال مى‏دانند یا خیر.

از همه اینها استفاده مى‏شود که منظور از جمله‏" وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً" این نیست که شما کارهاى خودتان را به خود نسبت ندهید، و این کارها مال شما نیست، قطعاً منظور این نیست، براى اینکه ما مى‏بینیم بسیارى از موارد، خدا کارهاى پیغمبرش و غیر پیغمبرش را به خود آنان نسبت داده، و اصلاً امر مى‏کند که کارهایى را به خودش نسبت دهد:" فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ" و یا" لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ"

بنابراین قرآن کریم اصل نسبت دادن افعال به فاعل را انکار نمى‏کند آن چیزى را که انکار کرده این است که کسى براى خود و یا براى کسى و یا چیزى ادعاى استقلال در عمل و بى‏نیازى از مشیت خدا و اذن او کند، این است آن نکته‏اى که جمله استثنایى:" إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ" در مقام افاده آن است.

اما در تفسیر نمونه هم در این ارتباط آمده است: خطاب قرآن به پیامبر این است که ؛

اولاً تو هرگز مستقل در تصمیم‏گیرى نیستى و اگر خدا نخواهد هیچ کس توانایى بر هیچ کار را ندارد، بنابراین براى اینکه ثابت کنى نیروى تو از نیروى لایزال او است و قدرتت وابسته به قدرت او جمله انشاء اللَّه (اگر خدا بخواهد) را حتماً به سخنت اضافه کن.

تمامى ذواتى که در عالم است که داراى افعال و آثارى هستند و ما آنها را سبب و فاعل و علت آن افعال و آثار مى‏نامیم هیچ یک مستقل در سببیت خود نیستند، و هیچکدام در فعل و اثر خود بى نیاز از خدا نیست، هیچ عملى و اثرى از آنها سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا او است که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند

ثانیاً: خبر دادن قطعى براى انسان که قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف مى‏رود صحیح و منطقى نیست، و چه بسا دروغ از آب در آید، مگر اینکه با جمله" انشاء اللَّه" همراه باشد.

بعضى از مفسران احتمال دیگرى در تفسیر آیه فوق گفته‏اند و آن اینکه منظور ، نفى استقلال انسان در کارها است و مفهوم آیه چنین است:" تو نمى‏توانى بگویى من فلان کار را فردا انجام خواهم داد مگر خدا بخواهد".

البته لازمه این سخن آن است که اگر جمله انشاء اللَّه را بیفزائیم سخن کامل خواهد بود، اما این لازمه جمله است نه متن آن چنان که در تفسیر اول گفته شد.

شان نزولى را که در مورد آیات فوق نقل کردیم تفسیر اول را تأیید مى‏کند، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدون ذکر انشاء اللَّه به کسانى که پیرامون اصحاب کهف و مانند آن سۆال کرده بودند قول توضیح و جواب داد، به همین جهت مدتى وحى الهى به تأخیر افتاد، تا به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این زمینه هشدار داده شود و سرمشقى براى همه مردم باشد.

سپس در تعقیب این جمله، قرآن مى‏گوید هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى بعد که متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور. اشاره به اینکه اگر بخاطر فراموشى جمله انشاء اللَّه را به سخنانى که از آینده خبر می دهى نیفزایى ، هر موقع به یادت آمد فوراً جبران کن و بگو انشاء اللَّه، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد.


- نظرات (0)

خداوندوبندگان شاکر

إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ (بقره ـ 158)

همانا صفا و مروه، از شعائر خداست. پس هر که حج خانه خدا و یا عمره به جای آورد، مانعی ندارد که بین صفا و مروه طواف کند. و (علاوه بر واجبات)، هر کس داوطلبانه کار خیری انجام دهد، همانا خداوند سپاسگزار داناست.

«شَعائِرِ» جمع «شعیرة» به نشانه‌هایی که برای اعمال خاصّی قرار می‌دهند، گفته می‌شود و «شَعائِرِ اللَّهِ» علامت‌هایی است که خدا برای عبادت قرار داده است. (تفسیر مجمع البیان)

صفا و مروه نام دو کوه در کنار مسجد الحرام است که با فاصله تقریبی 428 متر، روبروی یکدیگر قرار دارند و امروزه به صورت خیابانی سرپوشیده در آمده است.

زائران خانه خدا، وظیفه دارند هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را طی کنند. این کار یادآور خاطره ی هاجر، همسر فداکار حضرت ابراهیم است که برای پیدا کردن جرعه آبی برای کودک خود اسماعیل، هفت بار فاصله این دو کوه را با اضطراب و نگرانی و بدون داشتن هیچ گونه یاور و همدمی طی کرد.

پیش از ظهور اسلام و همچنین مقارن آن مشرکان و بت پرستان برای انجام مناسک حج به مکه می‌آمدند، و مراسم حج را که اصل آن از ابراهیم علیه السلام بود ولی با مقدار زیادی از خرافات و شرک آمیخته بودند انجام می‌دادند که از جمله وقوف به عرفات، قربانی، طواف، سعی صفا و مروه بود، البته این اعمال با وضع خاصی صورت می‌گرفت.

اسلام با اصلاح و تصفیه‌ای که در این برنامه به عمل آورد، اصل این عبادت بزرگ و مراسم صحیح و خالص از شرک آن را امضا نمود و بر روی خرافات خط بطلان کشید.

از جمله اعمال و مناسکی که انجام می‌شد،" سعی" یعنی حرکت میان دو کوه معروف صفا و مروه بود. (تفسیر نمونه ، ج1)                      

در عصر جاهلیّت، مشرکان در بالای کوه صفا، بتی بنام «اساف» و بر کوه مروه، بت دیگری بنام «نائله» نصب کرده بودند و به هنگام سعی، آن دو بت را به عنوان تبرّک، با دست مسح می‌کردند. مسلمانان به همین جهت از سعی میان صفا و مروه کراهت داشته و فکر می‌کردند با توجّه به سابقه قرار داشتن بت بر بالای دو کوه، نباید سعی کنند. آیه فوق نازل شد که صفا و مروه از شعائر الهی است و اگر مردم نادان آنها را آلوده کرده‌اند، دلیل بر این نیست که مسلمانان آن را رها کنند. (تفسیر تبیان، ج 1، ص 44)

کسانی که سعی صفا و مروه را با تمام زحمتی که دارد انجام دهند و بر خلاف میل باطنی که از اعمال اعراب جاهلیت سرچشمه می‌گیرد، حج خود را با آن تکمیل نمایند خداوند پاداش لازم به آنها خواهد داد

حج و عمره، گاهی در کنار هم، مانند اذان و اقامه بجا آورده می‌شوند، و گاهی اعمال عمره، جداگانه و به تنهایی انجام می‌شود.

در عمره پنج عمل واجب است:

1 احرام. 2 طواف. 3 نماز طواف. 4 سعی بین صفا و مروه. 5 کوتاه کردن مو یا ناخن. حج علاوه بر اینها، چند عمل دیگر دارد که در جای خود بدان اشاره شده است. به هر حال سعی بین صفا و مروه، هم در عمره مطرح است و هم در حج.

دیدن صفا و مروه، حضور در صحنه تاریخ است تا اینکه تصدیق به جای تصور، و عینیّت به جای ذهنیّت قرار گیرد. در صفا و مروه، کلاس خداشناسی است که چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف، در یک لباس و یک جهت جمع می‌کند. کلاس پیامبر شناسی است که چگونه ابراهیم، آن پیامبر الهی، برای انجام فرمان خداوند، زن و فرزند خویش را در آن بیابان تنها گذاشت و کلاس انسان‌شناسی است که می‌آموزد چگونه انسان می‌تواند در لحظاتی اعمالی را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقی بماند.

سعی صفا و مروه، یاد می‌دهد اگر همه با هم حرکت کنیم، روح الهی را در جامعه خود می‌بینیم. سعی صفا و مروه، یاد می‌دهد که باید تکبّر را به دور انداخته و همراه دیگران حرکت کنیم. سعی صفا و مروه، به ما می‌آموزد که در راه احیای نام خداوند، زن و کودک هم سهم دارند.

در آیات قبل، سخن از بلا و آزمایش بود، در این آیه نمونه‌ای از آزمایش هاجر، کودک، پدر او و سایر مسلمانان مطرح است. اثر کار خدایی و اخلاص تا آنجا پیش می‌رود که همه ی انبیاء و اولیاء، موظّف می‌شوند به تقلید از هاجر همسر ابراهیم و با قیافه‌ای مضطرب و هروله‌کنان همچون او، این مسافت را هفت بار طی کنند و این فرمان، تشکر خداوند از رنج های حضرت هاجر است. «فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِیمٌ» با اینکه سعی صفا و مروه واجب است، لکن می‌فرماید: «فَلا جُناحَ عَلَیْهِ»، این لحن بخاطر همان نگرانی از وضع پیشین است که جایگاه بت و محلّ عبور مشرکان بود.

ایمان

طواف، به معنای گردش دائره‌ای نیست، بلکه به هر حرکتی که انسان دوباره به جایگاه اوّلیّه برگردد، خواه به صورت دوری باشد یا طولی، طواف گفته می‌شود.

لذا کلمه طواف، هم در مورد طوافِ دور کعبه که حرکت دایره‌ای است گفته شده «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (حج، 29) و هم درباره حرکت طولی بین صفا و مروه آمده است.

 

نکته قابل توجه در آیه ، اعمال جاهلان نباید مانع کار مثبت گردد

این آیه با توجه به شرایط خاص روانی نخست به مسلمانان خبر می‌دهد که" صفا و مروه از شعائر و نشانه‌های خدا است" (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ).

و از این مقدمه چنین نتیجه گیری می‌کند:" کسی که حج خانه خدا یا عمره را به جا آورد ، گناهی بر او نیست که به این دو طواف کند." (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما).

هرگز نباید اعمال بی‌رویه مشرکان که این شعائر الهی را با بت ها آلوده کرده بودند از اهمیت این دو مکان مقدس بکاهد.

و در پایان آیه می‌فرماید:" کسانی که کار نیک به عنوان اطاعت خدا انجام دهند خداوند شاکر و علیم است" (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ).

در برابر اطاعت و انجام کار نیک به وسیله پاداش نیک از اعمال بندگان تشکر می‌کند، و از نیت های آنها به خوبی آگاه است، می‌داند چه کسانی به بت ها علاقمندند و چه کسانی از آن بیزار.

در صفا و مروه، کلاس خداشناسی است که چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف، در یک لباس و یک جهت جمع می‌کند

ضمناً باید توجه داشت که تعبیر به" شاکر" در مورد پروردگار تعبیر لطیفی است که از نهایت احترام خداوند به اعمال نیک انسان ها حکایت می‌کند جایی که او در برابر اعمال بندگان شکرگزار باشد تکلیف آنها در برابر یکدیگر و در برابر خداوند معلوم است.

 

تطوع چیست؟

" تطوع" در لغت به معنی قبول طاعت و پذیرفتن دستور است، و در عرف فقها، معمولاً به اعمال مستحبّ گفته می‌شود، روی همین جهت غالب مفسران این جمله را اشاره به انجام حج و عمره و یا طواف مستحبی و یا هر نوع عمل نیک مستحبّ دانسته‌اند، یعنی هر کس عمل نیکی انجام دهد و فرمان خدا را در مورد آن امتثال کند خداوند از کار او آگاه و در برابر آن پاداش لازم خواهد داد.

ولی احتمال می‌رود که این جمله تکمیل و تأکید جمله‌های قبل باشد و منظور از" تطوع" پذیرفتن طاعت در آنجا که بر انسان مشکل است می‌باشد.

بنابراین معنی جمله چنین می‌شود : کسانی که سعی صفا و مروه را با تمام زحمتی که دارد انجام دهند و بر خلاف میل باطنی که از اعمال اعراب جاهلیت سرچشمه می‌گیرد، حج خود را با آن تکمیل نمایند خداوند پاداش لازم به آنها خواهد داد.


- نظرات (0)

سعادت در گرو اعمال است، نه ادّعا و شعار!!

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (بقره ـ 139)

(اى پیامبر! به اهل كتاب) بگو: آیا درباره‏ى خداوند با ما مجادله مى‏كنید، در حالى كه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما براى ما و اعمال شما از آنِ شماست و ما براى او خالصانه عبادت مى‏كنیم.

از آنجا كه یهود و غیر آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمى‏خاستند و مى‏گفتند: تمام پیامبران از میان جمعیت ما برخاسته، و دین ما قدیمى‏ترین ادیان و كتاب ما كهن ترین كتب آسمانى است، اگر محمد نیز پیامبر بود باید از میان ما مبعوث شده باشد!

گاه مى‏گفتند:" نژاد ما از نژاد عرب براى پذیرش ایمان و وحى آماده‏تر است، چرا كه آنها بت‏پرست بوده‏اند و ما نبودیم. و گاه خود را فرزندان خدا مى‏نامیدند و بهشت را در انحصار خودشان!

قرآن در آیه فوق خط بطلان به روى همه این پندارها كشیده‏ است.

این آیه، در واقع هشدار به اهل كتاب است كه از ادّعاهاى بى‏دلیل دست بردارند. آنها مى‏گفتند: ما به خدا نزدیكتر و یا فرزندان او و یا محبوبان او هستیم.

بنى اسرائیل‏ گمان مى‏كردند كه باید همه‏ى انبیا از نژاد آنان باشند و به خاطر قدیمى بودن دین آنان و كتاب تورات، خودشان را برتر مى‏دانستند و لطف الهى را فقط مخصوص خودشان دانسته و با این گمان با مسلمانان محاجّه و گفتگو مى‏كردند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ صاحب اختیار همه‏ى انسان‏ها، خداست. او به همه لطف دارد و مى‏تواند هر كس را از هر نژادى كه باشد، مورد عنایت خاصّ خود قرار دهد. «هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ»

2 ـ سعادت هر كس در گرو اعمال اوست. ادّعا و شعار كارساز نیست. «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ»

3 ـ ملاك قرب به خداوند، عبادت خالصانه و منزّه دانستن او از شریك است. «نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ»

هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند

بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است!!

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره ـ 140)

یا مى‏گویید كه ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودى یا نصرانى بودند؟ بگو: شما بهتر مى‏دانید یا خدا؟ (چرا حقیقت را كتمان مى‏كنید؟) و چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه گواهى و شهادت الهى را (درباره‏ى پیامبران) كه نزد اوست، كتمان كند و خدا از اعمال شما غافل نیست.

این آیه، در ادامه مباحث آیه قبل خطابى دیگر به اهل كتاب است، كه شما آن قدر به یهودى یا نصرانى بودن خود مباهات مى‏كنید كه حتّى حاضرید بزرگترین افتراها را به بهترین اولیاى خدا نسبت دهید؟!

آیا مى‏گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران دیگر از نسل یعقوب «اسباط»، با آنكه قبل از نزول تورات و انجیل بوده‏اند، یهودى و نصرانى هستند؟

آیا این ستمگرى نیست كه واقعیّتى را كه بدان واقفید بپوشانید و این حقیقت روشن تاریخى را بر عامّه مردم كتمان كنید و چنین وانمود كنید كه همه پیامبران، تابع یهودیّت یا نصرانیّت بوده‏اند؟ ولى بدانید كه خداوند از آنچه شما انجام مى‏دهید غافل نیست.

عجیب است، وقتى انسان روى دنده لجاجت و تعصب مى‏افتد حتى مسلمات تاریخ را انكار مى‏كند، مثلا آنها پیامبرانى همچون ابراهیم و اسحاق و یعقوب را كه قبل از موسى و عیسى به دنیا آمدند و از جهان رفتند، از پیروان موسى یا مسیح مى‏شمارند و یك واقعیت به این روشنى را كتمان مى‏كنند، واقعیتى كه با سرنوشت مردم و دین و ایمان آنها سر و كار دارد، به همین دلیل قرآن آنها را ستمكارترین افراد معرفى كرده است، زیرا هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ گاهى تعصّب به جایى مى‏رسد كه شخص حاضر مى‏شود واقعیّت‏هاى روشن تاریخى را تحریف و یا انكار كند. «أَمْ تَقُولُونَ»

2 ـ بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ»

3 ـ علم خداوند به كتمان و ظلم‏ها، باید براى ما هشدار باشد. «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج1


- نظرات (0)

3حالتی که اعمال ما به خود می گیرند!

معنای اوّل تجسّم عمل

یک معنا از تجسّم عمل آن است که هر کاری انجام می‌دهیم، چه خوب و چه بد، ولو در ظاهر نبینیم، اما در همین دنیا مجسّم می‌شود که مردم به آن «مکافات عمل» می‌گویند. این معنای از تجسّم عمل، همان سعد و نحس دنیوی اعمال است. کارهاى نیک آدمی موجب پیدایش حیات طیّبه یعنى زندگى سالم و با ارزش و سعد مى‏شود و کارهاى بد او موجب حیات همراه با خباثت یعنى زندگى ناسالم و بى ارزش‏ و به تعبیر دیگر، زندگی نحس می‌شود. در حقیقت در بیان معنای سعد و نحس، باید گفته شود: اعمال بد انسان، نحس است و اعمال نیکو، سعادت و خوشبختی به همراه دارد. 

 

معنای دوّم تجسّم عمل

معنای دوّم تجسّم عمل آن است که هرچه انجام می‌دهیم، از بین نمی‌رود و در قیامت بروز و ظهور آن را می بینیم. اعمال خوب، هویدا و بارز می‌شوند و اعمال بد نیز ظاهر و حاضر می‌شوند:

هرچه در پرونده اعمال انسان باشد، چه خوب و چه بد، ولو ذره‌ای باشد، به عنوان مونسی در قیامت همراه انسان است. آیه قرآن کریم می‌فرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ، وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»[1].

بعضی از مفسرین در ذیل این آیه گفته‌اند: انسان در قیامت، جزای عمل را می‌بیند، امّا این‌طور نیست، بلکه «یَرَهُ» می‌رساند که خود عمل را می‌بینند. چنان‌که در آیه دیگری می‌فرماید: خود اعمال به آنها نشان داده می‌شود: «یَومَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ اشْتاتاً لِیُرَوا اعْمالَهُمْ»[2]

عمل خوب، رفیق و مونس خوبی برای انسان در قبر و برزخ و قیامت است و اگر عمل بد باشد، رفیق بدی در قبر و برزخ و قیامت است:

این سخن‌هاى چو مار و کژدُمت‏

مار و کژدُم گشت و مى‏گیرد دُمت‏

قرآن کریم هشدار می‌دهد که قیامت، روز رسوایی است و اعمال بد، به صورت وحشتناکی همراه و کنار انسان هستند. بداخلاقی‌ و بد رفتاری در زندگی، صورت بدی پیدا می‌کند و این صورت زشت و کریه، رفیق و همراه انسان، از قبر تا قیامت است.

اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه‏اى شکم پرست یا خوکى متکبّر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان‌که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می‌سازد

بهشت و جهنّم، ظهور و بروز اعمال

از نظر قرآن، بهشت و جهنّم، اعمال خود انسان است. قیامت عالم حَیَوان است؛ همه چیز در آنجا جان و عقل و شعور دارد و حرف می‌زند. در بهشت از جانب خداوند یا ملائکه یا از خود بهشت، به بهشتیان خطاب می‌شود: نعمت‌های بهشت، از خودتان است و پیش از این، خودتان فرستاده‌اید: «کلُوا وَ اشْرَبُوا هَنیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَةِ»[3]. همچنین در جهنّم وقتی آتش جهنّم، افراد گناهکار را می‌سوزاند و داد و فریادشان بلند می‌شود، به جهنّمیان خطاب می‌شود: آتش جهنم را خود ایجاد و درست کرده‌اید: «ذلِک بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ»[4]

بنابراین، اعمال انسان، می‌تواند برای او بهشت‌ساز یا جهنّم آفرین باشد. 

 

سعد و نحس اعمال در قیامت

قرآن می‌فرماید: «فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ»[5]«دست راستی‌ها، چقدر مبارک هستند». در واقع می‌توانیم آیه را چنین معنا کنیم: «افرادی که مبارکند، در اثر اعمالشان مبارک و عالی هستند».

همچنین، قرآن می‌فرماید: افراد شوم، چقدر شومند! «وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ»[6]

قرآن کریم، در ادامه، علّت شومی این افراد را بیان می‌دارد و می‌فرماید: «فی‏ سَمُومٍ وَ حَمیمٍ، وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ، لا بارِدٍ وَ لا کریمٍ ، إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِک مُتْرَفینَ ، وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظیمِ»[7]

افراد شوم، یعنی جهنّمیان، قبل از رفتن به جهنم، زیر دود و هُرم جهنم هستند و خودشان این وضعیّت را برای خود درست کرده‌اند. آنان با گناه روی گناه، با اتراف و عیّاشی و سایر گناهان، این‌چنین شوم شده‌اند. 

فریاد گناه
معنای سوّم تجسّم عمل

بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألّهین«ره»، ضمن قبول دو معنای اوّل و دوّم از تجسّم عمل، بر شکل سوّم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسّم عمل را اصل می‌دانند.

بر اساس شکل سوّم تجسّم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می‌کند و شخصیّت درونی او را به یک حیوان تبدیل می‌کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوترانی، اتراف و متوغّل شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون در می‌آورد.

ظلم، جنایت، حقّ‌النّاس و درنده‌خویی، او را مبدّل به سگ می‌کند. حقّه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می‌سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می‌شود به صورت یک حیوان درآید.

همچنین اعمال صالح و شایسته، هویّت و شخصیّت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می‌دهد. بروز این شخصیّت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می‌مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی‌نظیر هستند، امّا در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصّی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیّر می‌مانند.

 

تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان‌ها را به حیواناتی نظیر سگ[8] یا الاغ [9] تشبیه می‌کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست‌تر از آنها می‌شمارد[10] و حتی در جایی می‌فرماید: آنها از هر جنبنده‌ای پست‌تر هستند.[11] دسته‌ای از مفسّران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده‏اند، امّا باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیّت برخی انسان‌ها خبر می‌دهد و با بیان واقعیّات، هویّت آن افراد را تبیین می‌فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این‌گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیّت می‌دهد.

یعنی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه‏اى شکم پرست یا خوکى متکبّر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان‌که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می‌سازد.

از نظر قرآن، بهشت و جهنّم، اعمال خود انسان است. قیامت عالم حَیَوان است؛ همه چیز در آنجا جان و عقل و شعور دارد و حرف می‌زند. در بهشت از جانب خداوند یا ملائکه یا از خود بهشت، به بهشتیان خطاب می‌شود: نعمت‌های بهشت، از خودتان است و پیش از این، خودتان فرستاده‌اید

مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ»[12]، خبر می‌دهد: کسی که تعقّل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است، در قیامت، به صورت  یک جنبنده پست و مانند یک میکروب محشور می‌شود.

در آیه دیگری می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»[13]

این آیه نیز به بیان یک خبر می‌پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می‌شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی‌عمل را نظیر  بار کتاب یک الاغ می‌داند که برای او هیچ فایده‌ای ندارد.  

همچنین در قرآن کریم می‌خوانیم: «فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَث‏»[14]

آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟

در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی‌گوید، بلکه هشدار می‌دهد و با خبر دادن از یک واقعیّت می‌گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می‌شوند.

این اشخاص در دنیا هم هویّت حیوانی دارند، امّا هویّت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می‌توانند شخصیّت حقیقی آنها را ببینند.

این شکل از تجسّم عمل هم با سعد و نحس، رابطه مستقیم دارد؛ یعنی اعمال نیکو، هویّت انسانی و سعادت دنیا و آخرت به همراه دارد. چنان‌که اعمال ناپسند، هویّت و شخصیّت انسان را به هویّت حیوانی و نحس مبدّل می‌سازد.  

 

پی نوشت ها: 

1. زلزلة / 7و8

2 زلزال / 6

3. حاقة / 24

4. انفال / 51

5. واقعة / 8

6. واقعة / 9

7. الواقعة / 46-42

8. أعراف / 176

9. جمعه / 5

10. اعراف / 179

11. أنفال / 22

12. أنفال / 22

13. جمعه / 5

14. أعراف‏ / 176


- نظرات (0)

و‌یژگی‎های حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام)

و‌یژگی‎های حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام)

مقبره حضرت یحیی علیه السلام

حضرت ‌یحیی از سلسله‌ی‌ انبیای ابراهیمی(علیهم‎السلام) بشمار می‌آ‌ید و گذشته از اتّصاف به اوصاف نبوّت عامّ از و‌یژگی‎های نبوّت خاص برخوردار بود، كه قرآن كر‌یم به هر دو بخش آن اشاره می‌كند. حضرت ‌یحیی‌(علیه‎السلام) جزو سالكان بوده است، به عنوان رسمی‌تر‌ین صراط معرّفی شد و پیامبر گرامی اسلام‌(صلی الله علیه و آله) مأمور‌یت ‌یافت كه همان راه را ادامه دهد و به همان هدا‌یت پیشگامانِ رهبری اقتدا كند، نه به خود آنان. البته فرق وافر است بین آن كه هدا‌یت الهی كه نصیب پیامبران پیشین شده است، اُسُوه خاتم انبیاء‌(صلی الله علیه و آله) قرار گیرد، ‌یا خود آنان مقتدای وی شوند، كه اوّلی صواب است نه دومی.

اوصاف نبوّت خاص، كه ‌یا در خصوص حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) وارد شده و ‌یا درباره ‌یحیی و عیسی ‌(علیهماالسلام) كه در برخی از كمال‎های معنوی شر‌یك همند، چنین است:

1ـ نام‌گذاری وی از طرف خدا بود و نام او هم بی‌سابقه بود. ‌یعنی خداوند شخصاً سِمَت تسمیه‌ی‌ وی را بر عهده گرفت و بر او نامی غیر مسبوق نهاد، زیرا تا آن زمان كسی ‌یحیی نامیده نشده بود. پس هر كس بعد از آن به ا‌ین نام موسوم گردد، به وی كرده اقتدا است: "‌یا ‌زكر‌یا انّا نبشّرك بغلامٍ اسمه ‌یحیی لم ‌نجعل له من قبل سمیاً.(1)

2ـ تصد‌یق نبوّت مسیح(علیه‎السلام) كه ما‌یه‌ی‌ انكار و نقد ‌یهود‌یان و بدخواهان بود. ‌یعنی حضرت ‌یحیی در شرا‌یطی كه پذ‌یرش پیامبری حضرت عیسی‌(علیه‎السلام) نیاز مُبْرم به تصد‌یق، حما‌یت، دعوت توده‌ی‌ مردم و نظا‌یر آن داشت، به جانبداری از نبوّت مس‌ح(علیه‎السلام) برخاست و ‌دعوی و‌ دعوت وی را تصد‌یق كرد. گو‌یا حضرت عیسی(علیه‎السلام) كه كلمه‌ی‌ خدا بود، به سمع قلبی ‌یحیی كه خود نیز از كلمات الهی محسوب می‌شود، مسموع افتاد و او سخن خداوند را صادق دانست و به تصد‌یق وی همّت گمارد.

3ـ سیادت و بزرگواری كه رهبری اجتماعی و اخلاقی جامعه را به همراه دارد. ‌یعنی حضرت ‌یحیی ‌(علیه‎السلام) به مقام والای سیادت امّت و ‌ولا‌یت امر آنان راه ‌یافت كه در پرتو آن، جامعه‌ای را به جلوه‌گاه كمال مطلوب برساند. گرچه ا‌ین كمال مانند كمال وجودی قبلی، ‌یعنی تصد‌یق پیامبری كه از اولواالعزم است، اختصاص به‌ حضرت ‌یحیی ندارد، ولی قرآن كر‌یم، به تصر‌یح آن اهتمام دارد و حضرت ‌یحیی‌(علیه‎السلام) را با ا‌ین و‌یژگی‎ها نام می‌برد.

4ـ حَصُور و بی همسر بودن كه نشانه‌ی‌ نزاهت و برائت وی از هوا و هوس است. گرچه نكاح سنّت است، ولی آنچه در ستا‌یش ‌یحیی(علیه‎السلام) به عنوانِ حَصور، ‌یاد می‌شود، علامت شدّت اشتیاق وی به خداوند و كناره‌گیری او از هرگونه لذّت‎های جسمی، غر‌یزی و حیوانی است. قرآن كر‌یم ضمن ‌یادآوری نبوّت حضرت ‌یحیی و صالح بودن وی، به سه وصف خاص اخیر اشاره می‌كند: "فنادته الملائكة و هو قائم ‌یصلّی فی المحراب انّ ‌الله ‌یبشّرك بیحیی مصدِّقاً بكلمةٍ من ‌الله و سیداً و حصوراً و نبیاً من الصالحین."(2)

5ـ مأمور‌یت در‌یافت، پذ‌یرش، ادراك و استواری در عمل نسبت به كتاب آسمانی كه حجت آن روزگار بود، مانند انجیل مسیح‌(علیه‎السلام) ‌یا همه‌ی‌ كتاب‎های انبیای آسمانی، اعمّ از انجیل و ‌غیر آن: "‌یا ‌‌یحیی خذ الكتاب بقوّةٍ."(3) البته منظور از قوّت خصوص نیروی بدنی نیست، بلكه مقصود گرفتن قدرتمندانه‌ی‌ كتاب الهی است با نیروی فكر و دل و عقل و شهود از ‌یك سو، و قوّت استقامت در اجرای احكام و‌ حِكَمِ آن از ‌سوی د‌یگر، بدین جهت حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) كه هم میلاد وی خارق عادت بود و هم خود، مولودی خارق عادت بود ـ ز‌یرا وی در كودكی چون حضرت مسیح مشمول لطف خارق‌العاده‌ی‌ الهی شد ـ برای اجرای قوانین خداوند، تا مرز ا‌یثار و نثار و جهاد و شهادت، سِبْقَت ‌یافت و در ا‌ین راه سربازی نموده، سرفراز برآمد.

6ـ بهره‎برداری از حكمت خاص الهی در دوران كودكی، كه به نوبه‌ی‌ خود از خصا‌یص آن حضرت است: "و‌ اتیناه الحكم صبیاً."(4) گروهی حُكم در ا‌ین آ‌یه را به نبوت تفسیر كرده‌اند، ولی چون در غالب موارد، كلمه‌ی‌ حُكم در قبال نبوّت و همچنین در مقابل كتاب الهی قرار گرفت، معلوم می‌شود كه منظور از حُكم، نه نبوت است و نه كتاب آسمانی، بلكه مقصود معرفت مُتْقَنِ عقلی و قلبی و عمل مستحكم صالح است كه از خصوصیت‎های رجال آسمانی است. اگرچه همه انبیای الهی از معارف متقن الهی برخوردار بوده‌اند، لیكن همگان در كودكی به ا‌ین كمال وجودی نا‌یل نیامده بودند.

7ـ جذبه و كشش خاصّی كه میان ‌یحیی و خداوند بود. قرآن كر‌یم از ا‌ین وصف ممتاز به "حَنان" ‌یاد كرده‌ است: "و حَناناً من لدنا."(5) گرچه هرگونه كشش مردمی به طوری كه انسان وارسته محبوب دلهای د‌یگران باشد، كمال محسوب می‎شود، از این رو حضرت ابراهیم(علیه‎السلام) آن را از خداوند درباره‌ی‌ ذر‌یه خود طلب كرد: "فاجعل افئدةً من الناس تهوی الیهم"(6) و از طرف د‌یگر خداوند همین نعمت را به حضرت موسی‌(علیه‎السلام) افاضه فرمود: "و القیت علیك محبّةً منّی."(7) همچنین خداوند دوستی جامعه و مودّت مردمی را، نعمت الهی قرار داد و آن را در پرتو ا‌یمان به اصول و معارف د‌ین و انجام كارهای خیر و صالح میسّر می‌داند: "انّ الذ‌ین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّاً."(8) 

لیكن آنچه بهره حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) قرار گرفت، جاذبه‌ی‌ خاص خدا‌یی بود، كه آن را می‌توان از قید "لدنّا" استنباط كرد، ز‌یرا كلمه‌ی‌ "لدن" نشانه‌ی‌ اختصاصی بودن ا‌ین تَحَنّن و انعطاف و گرا‌یش می‌باشد. البته خداوند حَنّان است، ولی حنین وی همواره ‌یكسان نیست، چنانكه رحمت، علم و ‌سا‌یر اوصاف الهی در ‌همه موارد، ‌یكسان نیست، از ا‌ین رو می‌توان حدس زد كه تحنّن و گرا‌یش عبد به مولا و لطف مولا به عبد در حضرت ‌یحیی به طور و‌یژه جلوه كرده ‌است.

8 ـ طهارت روح و نزاهت از عیب نفسانی و برائت از نقص هوس مَداری و هواپرستی كه در پرتو عطای مخصوص الهی نصیب حضرت ‌یحیی شده است، راز اساسی آن در ا‌ین نهفته است كه اگر پیامبری بخواهد مسئولیت تطهیر جامعه از هواجس نفسانی و تزكیه امّت اسلامی از خواطر شیطانی را، بر عهده داشته باشد، با‌ید قبل از تطهیر اَغیار، خود طاهر بوده، پیش از تزكیه د‌یگران، خود زاكی باشد. و اگر منظور از كلمه‌ی‌ "زكات" كه در وصف ‌یحیی(علیه‎السلام) آمد: "و زكوةً"(9)، معنای لغوی آن، ‌یعنی نموّ صالح و رشد متعادل و بارور باشد، باز از خصا‌یص معنوی آن حضرت محسوب خواهد شد.

9ـ تقوا كه تنها ره‌توشه سالكان كوی وصال محبوب است، به طور اختصاص در سلسله اوصاف حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) ‌یاد شد: "و كان تقیّاً"(10)؛ یعنی وصف ممتاز پرهیزكاری از دیر زمان، ملازم یحیی (علیه‎السلام) بود و او از گذشته‌ی‌ طولانی به ‌چنان برجستگی، موصوف بود. قرآن كر‌یم مسافران معاد را به تحصیل چنین زاد راه فراخواند و فرمود: "تزوّدوا فان خیر الزاد التقوی."(11) پروای از خدا در حالات گوناگون، آثار متنوّع دارد. گاهی دستور صبر می‌دهد، مانند آنچه برای مسلمانان صدر اسلام، قبل از هجرت مطرح بود و زمانی اذن دفاع و نبرد صادر می‌كند، مانند آنچه برای مسلمانان بعد از هجرت طرح می‌شد. ظر‌یفتر‌ین جلوه‌ی‌ تقوا آن است كه بنده‌ی‌ سالك همواره مراقب باشد تا خود را در سیئات، وقا‌یه‌ی‌ خدای سبحان قرار دهد كه مبادا نقص ‌یا عیب و فساد، به ذات اقدس الهی استناد پیدا كند، و خداوند را در حسنات، وقا‌یه‌ی‌ خود قرار دهد تا مبادا حسنات را به خود مستند كند. آری ا‌ین گونه سپر به دست گرفتن و در صحنه جهاد اوسط و اكبر پیروز شدن، خاص اتقیای الهی چون ‌یحیی(علیه‎السلام) است.

10ـ نیكی به پدر و مادر و اجتناب از عقوق و رعا‌یت كامل حقوق آنان، از د‌یگر و‌یژگیهای حضرت ‌یحیی (علیه‎السلام) بشمار آمد: "و‌ برّاً بوالد‌یه"(12)، اسلام اصول خانوادگی را حفظ و ‌از هر ‌كاری كه ما‌یه‌ی‌ متلاشی شدن اركان آن باشد جلوگیری می‎كند، و احترام به مقام منیع پدر و شخصیت والای مادر را در محدوده‌ی‌ خانواده، اساس غیر متزلزل می‌داند، از ا‌ین رو رهبران الهی را اسوه‌ی‌ چنین فضیلت قرار می‌دهد.

11ـ پرهیز از ‌ظلم اجتماعی و رعا‌یت كامل حقوق توده‌ی‌ مردم و دوری از هرگونه تعدّی به حر‌یم جامعه، فضیلت د‌یگر حضرت ‌یحیی بشمار آمد: "و لم یكن جبّاراً عصیّاً."(13) اسلام عدالت اجتماعی را پا‌یه سعادت ملتها می‌داند و پیروان خود را از هرگونه جور و ستم برحذر می‌دارد و افراد جامعه را همانند اعضای پیكر واحد تلقّی می‌كند. از ا‌ین رو سلامت امّت را در‌ قسط و‌ عدل آحاد آن جستجو می‌كند و رهبران الهی را به جامعیت بین حفظ حقوق فرد و ‌رعا‌یت قوانین و مقررات جامعه می‌ستا‌ید. بنابر این حضرت یحیی گذشته از نیكی به پدر ‌و مادر و رعا‌یت اصول خانوادگی، افراد جامعه را نیز از گزند جور خو‌یش مصون نگه ‌می‌داشت و هرگز از قوانین عمومی جامعه عصیان و تعدّی نمی‌كرد. چنین انسان وارسته‌ای كه در طول زندگی خو‌یش سنّت حسنه داشت و اصلاً خلاف شرع و شرف در قلمرو زندگی او راه نیافت، همان خواسته زكر‌یای سالمند است كه در نیا‌یش خو‌یش از او به عنوان فرزند مَرْضی و ط‌یب ‌یاد كرد.

12ـ برخورداری از سلامِ و‌یژه الهی در مقاطع سه‌گانه حسّاس، ‌یعنی روز میلاد و ورود به دنیا و روز هجرت از دنیا و ورود به برزخ و روز رستاخیز و ظهور قیامت كبرا، از د‌یگر فضیلت‎های برجسته آن زاهد دوران بوده ‌است: "و ‌سلام علیه ‌یوم ولد و ‌یوم ‌یموت و ‌یوم ‌یبعث حیاً."(14)

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 7.

2- سوره‌ آل عمران، آیه‌‌ 39.

3- سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 12.

4- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 12.

5-سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 13.

6-سوره‌‌ ابراهیم، آیه‌‌ 37.

7-سوره‌‌ طه، آیه‌‌ 39.

8- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 96.

9- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 13.

10- همان.

11- سوره‌‌ بقره، آیه‌‌ 197.

12- سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 14.

13- همان.

14- سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 15.

برگرفته از کتاب سیره پیامبران در قرآن، آیة الله جوادی آملی



- نظرات (0)

منظور از آیه «یُضِلٌّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِى مَن یَشَآءُ»


گمراهی
هدایت دو قسم است: ابتدایی و پاداشی.

هدایت ابتدایی یا عمومی سرمایه ای است که خدای سبحان از راه درون (عقل و فطرت) و بیرون (وحی و نبوت) به انسان عطا کرده است.

بر این اساس، خدا همه انسان‌ها را با سرمایه های درونی و بیرونی به راه راست هدایت کرده است.

کسانی که این هدایت را مغتنم شمرده، به دنبال آن حرکت کرده اند، از هدایت پاداشی خداوند برخوردار می شوند و به معارف و فضایل الهی می رسند.

اضلال یا گمراهی ابتدایی از صفات سلبیه است که در خداوند وجود ندارد و خدا هرگز کسی را گمراه نکرده و نمی کند.

خدایی که عقل و فطرت را از درون و عزیزترین مخلوقات خود، یعنی پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) را از بیرون، برای هدایت بشر فرستاده، هرگز کسی را گمراه نخواهد کرد.

اگر کسی با همه این هدایت‌ها به بیراهه برود، خداوند راه توبه و بازگشت را باز گذاشته و اگر با همه این وسیله ها، باز هم به بیراهه برود، از آن پس، خداوند او را «اضلال» می کند.

البته باید توجه داشت که سخن فوق بدان معنا نیست که خداوند چیزی به عنوان ضلالت به او می دهد، چون ضلالت امری عدمی است. اضلال، یعنی خداوند لطف خود را از او می گیرد و او را به حال خود وا می گذارد. آنگاه این شخص با شهوت و خشم خود تنها می ماند و به هر سو که این دو بکشانند، پیش می رود و به آسانی به گناه روی می آورد.

بر این اساس، هدایت ابتدایی مقابلی ندارد؛ یعنی خداوند بدون استثناء، همگان را هدایت کرده است و منظور از آیه «یُضِلُّ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء »1، هدایت ثانوی (پاداشی) و ضلالت کیفری است.

همه اضلال‌ها کیفری است؛ یعنی خداوند همه کسانی را که از هدایت ابتدایی یا عمومی پیروی نکردند، از هدایت پاداشی محروم کرده، به حال خود وا می گذارد؛ در این حال، او با شهوت و خشم خود تنها می ماند و علم او در حس و عملش در شهوت محدود می شود

ضلالت (کیفری) در مقابل هدایت ثانوی یا پاداشی قرار دارد، پس هدایت ابتدایی سرمایه ای است که بدون استثناء به همه عنایت شده است و کسانی که از این هدایت استفاده می کنند ، از فیض خاص به عنوان پاداش برخوردار می شوند که همان هدایت پاداشی است: «وَمَن یُۆْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ»2«وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» 3 «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ»‌.4

این گروه از پاداشی الهی برخوردار می شوند و کارها را به آسانی انجام می دهند؛ یعنی اگر در گذشته برای روزه گرفتن یا اقامه نماز دچار سختی می شد، اکنون به راحتی این امور را انجام می دهد.

همه اضلال‌ها کیفری است؛ یعنی خداوند همه کسانی را که از هدایت ابتدایی یا عمومی پیروی نکردند، از هدایت پاداشی محروم کرده، به حال خود وا می گذارد؛ در این حال، او با شهوت و خشم خود تنها می ماند و علم او در حس  و عملش در شهوت محدود می شود.

البته به لطف الهی، این اضلال هم قابل جبران است و راه توبه همواره برای بنده باز است. او می تواند از اضلال نجات یابد و در جرگه مۆمنانی که از هدایت ثانوی یا پاداشی برخوردار هستند، قرار گیرد. خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا» 5 «وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ».6

 

پی نوشت ها:

1- سوره نحل، آیه 93

2- سوره تغابن، آیه 11

3- سوره نور، آیه 54

4- سوره محمد، آیه 17

5- سوره اسراء، آیه 8

6- سوره انفال، آیه 19

منبع: مجله راه قرآن ، ش 36


- نظرات (0)

تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما


فرشته

خداوند می‌فرماید:

«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ؛ كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند، و آنها كه پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند».[سوره غافر، آیه 7]

دلالت این آیه به این که ملائکه ، موجودات مستقل و دارای شعور و اراده می باشند، روشن است؛ زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده (مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت برای دیگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نیست.

همچنین خداوند درباره ملائکه مقربین می‌فرماید:

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت».[سوره نساء، آیه 173]

مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمی‌کنند، ولی درصورت معصیت و سرپیچی از بندگی، با عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده‌اند.

تهدید با عذاب روز قیامت که فرع بر ترک تکلیف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی‌باشد ؛ در نتیجه می‌توان اصل اختیار ایشان را ثابت دانست.

مفسرین در ذیل آیه 6 سوره تحریم به این بحث مهم پرداخته‌اند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُۆْمَرُونَ ؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.» [سوره تحریم، آیه 6]

در مورد تکلیف ملائکه و اختیار و اراده ایشان بحث‌های مفصلی مطرح شده است. فخر رازى در تفسیر كبیر خود در ذیل آیه شریفه مورد بحث گفته:

در این آیه اشاره‏‌اى است به اینكه ملائكه در آخرت مكلف به تكالیف مى‏‌شوند (همان‌طور كه ما انسان‌ها در دنیا مكلف هستیم) ، آن‌ها در آخرت مورد تكالیف و اوامر و نواهى مى‏‌گردند، و عصیان ملائكه به همین است كه با امر و نهى خدا مخالفت كنند.[1]

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت»

علامه در المیزان فرموده‌اند:

این حرف درست نیست، چون در آیه چنین اشاره‏‌اى وجود ندارد. آیه شریفه تنها مى‏‌خواهد بفرماید: ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند.

سپس حضرت علامه، نظر تحقیقی خود را که برگرفته از حکمت متعالیه ملاصدرا است بیان فرموده‌اند:

و نیز تكلیف ملائكه از سنخ تكلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست، چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تكلیف ، عبارت از این است كه تكلیف كننده اراده خود را متعلق به فعل مكلف كند، و این تعلق امرى است اعتبارى، كه دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان مى‏‌آید، یعنى اگر مكلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تكلیف كننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت، هم ممكن است مكلف فعل مورد اراده تكلیف كننده را بیاورد و هم ممكن است نیاورد.

ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه رازى تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند

اما در غیر ظرف اجتماع مثلاً در بین ملائكه كه زندگیشان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تكلیف هم معناى دیگرى دارد.

آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهره و نوریه، كه اراده‏ نمى‏‌كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد، و انجام نمى‏‌دهند مگر آنچه او مأمورشان كرده باشد، هم‌چنان كه فرمود:" بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ " (انبیاء/26 و 27) و به همین جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نیست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقیقت ملائكه مكلف به تكالیف تكوینى‏‌اند، نه امر و نهى‏‌هاى تشریعى، و تكالیف تكوینیشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است، هم‌چنان كه در جاى دیگر قرآن آمده:" وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ "، و نیز از خود ملائكه نقل كرده كه مى‏‌گویند:" وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا". [2]

در توضیح کلام علامه باید اضافه کنم:

فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمى‏‌توانند برخلاف وظیفه‏‌اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسان‏‌ها، در مورد آن‌ها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، مى‏‌تواند انجام دهد و مى‏‌تواند انجام ندهد.

از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است كه شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار كنند كه كارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته‏‌اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.

البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست كه فرشتگان را هم شامل مى‏‌شود و آن این كه كارى را كه انجام مى‏‌دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن‌كه از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آن‌چه را مى‏‌كنند، در كمال میل و رغبت انجام مى‏‌دهند.

 

پی نوشت ها :

[1]. تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 46

[2]. ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 562



- نظرات (0)

اثبات الهی و آسمانی بودن قرآن در پنج دقیقه

از کجا بفهمیم که این قرآن از طرف خدا آمده است برای ادعای خودتان دلیلی دارید؟

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »

نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»


- نظرات (0)

معنای فارسی، "خداوند" ایزد است


خدا

آیه بسم الله الرحمن الرحیم یا آیه تسمیه آیه‌ای از قرآن است که در اول هر سورهای به استثنای سوره برائت (توبه) آمده‌است.

 

آیا بسم الله الرحمن الرحیم جزء آیات سوره است؟

بر سر اینکه آیا این آیه جزء هر سوره‌است یا نه، اختلاف وجود دارد. برخی از اهل تسنن آن را جزء هیچ سوره‌ای نمی‌دانند و شروع هر سوره را با بسم الله از قبیل شروع هر کار دیگر با بسم الله می‌شمارند. از این رو در نماز، سوره حمد یا هر سوره‌ای را بدون بسم الله می‌خوانند.

شیعیان به پیروی از اهل بیت علیهم السلام با این مسأله مخالفت دارند. شیعیان در این موضوع اتفاق نظر دارند؛ ولی میان اهل تسنن اختلاف نظر است. بعضی با نظر شیعه موافقند و بعضی سخت مخالف و بعضی قائل به تفصیلند.

ابن عباس، ابن مبارک، عاصم، کسائی، ابن عمر، ابن زبیر، ابن هریره عطاء، طاووس و نیز امام فخر رازی در تفسیر کبیر و جلال الدین سیوطی در اتقان که مدعی تواتر روایاتند، از طرفداران نظریه جزئیتند. بعضی مانند مالک و ابو عمرو و یعقوب می‌گویند که جزء هیچ سوره‌ای نیست و فقط برای اوائل سوره‌ها تیمناً نازل گشته و نیز برای فواصل سوره‌هاست؛ ولی بعضی از پیروان مسلک شافعی و حمزه قائل به تفصیلند که می‌گویند فقط در سوره ی حمد جزء سوره ‌است و در سوره‌های دیگر نیست.

 

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم از دیدگاه علماء

سید محمد جواد غروی می گوید: (سید محمد جواد غروی، آدم از نظر قرآن، جلد سوم، فصل سوم: تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم، صفحه 434)

خداوند معنای فارسی الله نیست و درست آن ایزد است و بخشنده ترجمه وهّاب است نه رحمان. رحمان و رحیم هر دو صفتند و معنای هر دو یکی است جز آن که هر یک از این دو ، بیانگر بخشی از رحمت الهی است زیرا رحمت بر دو نوع است یکی رحمت عام بلا شرط و دیگری رحمت خاص مع الشرط.

شاید دلیل ترتیب بین بسم الله و بالله رعایت ترتیب صعودی نظری و فکری است که علم و توسل انسان ابتدا به اسما و صفات خداوند است سپس علم و توسل به ذات خداوند پیدا می کند

رحمت عام بلا شرط رحمتی است که مشروط به هیچ شرطی نیست و رحمت عام بلا شرط رحمتی است که منوط به عمل است اعم از مادیات و معنویات.

 

مقصود از «اسم» در «بسم الله الرّحمن الرّحیم» و «سبح اسم ربک الاعلی» چیست؟

اضافه کلمه «اسم» به سوی «اللّه» از قبیل اضافه بیانیّه نیست تا منظور از کلمه «اللّه» و «الرّحمن الرّحیم» مجرد الفاظ این کلمات باشد، نه مفهوم آنها؛ زیرا اولاً: این احتمال بعید به نظر می‌رسد. ثانیاً: اگر منظور از «اسم»، مجموع این سه کلمه باشد، آنها که به صورت مجموع نام خدا نیست و اگر یک یک آنها منظور باشد، در این صورت نیز لازم بود در میان آنها «واو عطف» باشد تا آنها را از هم جدا سازد و بدین صورت خوانده شود: «بسم اللّه و الرّحمن و الرّحیم».

به همین جهت باید گفت؛ اضافه «اسم» به سوی «اللّه» اضافه معنوی است و منظور از «اللّه» هم مفهوم آن است نه لفظ آن؛ یعنی کلمه «اللّه» در معنای خود به کار رفته است نه این‌که منظور از آن خود لفظ «اللّه» باشد.

بنابراین، باید گفت که کلمه «اسم» در معنای عمومی و جامع خود که می‌تواند به تمام اسما و نام‌های الهی مشتمل باشد، به کار رفته است. و با گفتن کلمه «بسم اللّه» مفهوم کلی اسم خدا منظور می‌شود و به مصداق اشاره می‌گردد؛ چون اسم اعظم پروردگار (الله) بزرگ‌ترین مصداق نام‌های پروردگار است. و با مفهوم کلی اسم پروردگار بهتر و بیشتر تطبیق می‌کند و با گفتن کلمه «اسم» از تمام اسما و نام‌های دیگر پروردگار پیشتر و بیشتر به ذهن گوینده و شنونده سبقت و مبادرت می‌کند. (البیان فی تفسیر القرآن، ص 433 و 524)

پس، مقصود از «اسم» در «بسم الله الرّحمن الرّحیم» خود «الله» نیست، بلکه الله مصداق اکمل و اعظم نام‌های الهی است.

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى»؛ (اعلی، 1) منزّه شمار نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را!

اضافه «اسم» به سوی «اللّه» اضافه معنوی است و منظور از «اللّه» هم مفهوم آن است نه لفظ آن؛ یعنی کلمه «اللّه» در معنای خود به کار رفته است نه این‌که منظور از آن خود لفظ «اللّه» باشد

جمعی از مفسران معتقدند که منظور از «اسم» در اینجا «مُسمّى» (ذات مقدس) است، در حالی‌که جمعی گفته‌اند منظور خود نام پروردگار است، البته نامی که دلالت بر مسمّی می‌کند، (شبر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 555) و میان این دو تفسیر تفاوت چندانی نیست و به هر حال منظور این است که نام خداوند در ردیف نام بت‌ها قرار داده نشود، و ذات پاک او را از هرگونه عیب و نقص، و صفات مخلوق‌ها و عوارض جسم و جسمانیت، و هرگونه محدودیت و نقصان منزّه بشمریم، نه همچون بت‌پرستان که نام او را در کنار نام بت‌های خود قرار می‌دهند، یا کسانی که او را جسم و جسمانی می‌شمرند. (تفسیر نمونه، ج 26، ص 384)

 

چرا در عبارت «بسم الله و بالله» اسم خدا بر خود خدا مقدم شده است؟

با توجه به مباحث دقیق عرفانی، شناخت حقیقت ذات خداوند ممکن نیست. به بیان اهل عرفان از ذات خداوند نه خبری می توان داد و نه اسم و رسمی بر او می توان گذارد. تمام دانش ما از خداوند از مقام تجلی و مقام ظهور اسما و صفات است؛ بنابراین «الله» نیز اسمی از اسم های خداوند است.

البته «الله» جامع ترین اسم خداوند است که بقیه اسم ها را در بر دارد. اما به لحاظ متون شرعی «الله» اسم برای ذات محسوب می شود. به همین جهت اهل معرفت «اسم الله» را تحت دو عنوان «الله ذاتی» و «الله صفاتی» بررسی می کنند. (مبانی و اصول عرفانی نظری، ص 455 – 458) در هر صورت، شاید دلیل ترتیب بین بسم الله و بالله رعایت ترتیب صعودی نظری و فکری است که علم و توسل انسان ابتدا به اسما و صفات خداوند است سپس علم و توسل به ذات خداوند پیدا می کند.


- نظرات (0)