سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

منظور از آیه «یُضِلٌّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِى مَن یَشَآءُ»


گمراهی
هدایت دو قسم است: ابتدایی و پاداشی.

هدایت ابتدایی یا عمومی سرمایه ای است که خدای سبحان از راه درون (عقل و فطرت) و بیرون (وحی و نبوت) به انسان عطا کرده است.

بر این اساس، خدا همه انسان‌ها را با سرمایه های درونی و بیرونی به راه راست هدایت کرده است.

کسانی که این هدایت را مغتنم شمرده، به دنبال آن حرکت کرده اند، از هدایت پاداشی خداوند برخوردار می شوند و به معارف و فضایل الهی می رسند.

اضلال یا گمراهی ابتدایی از صفات سلبیه است که در خداوند وجود ندارد و خدا هرگز کسی را گمراه نکرده و نمی کند.

خدایی که عقل و فطرت را از درون و عزیزترین مخلوقات خود، یعنی پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) را از بیرون، برای هدایت بشر فرستاده، هرگز کسی را گمراه نخواهد کرد.

اگر کسی با همه این هدایت‌ها به بیراهه برود، خداوند راه توبه و بازگشت را باز گذاشته و اگر با همه این وسیله ها، باز هم به بیراهه برود، از آن پس، خداوند او را «اضلال» می کند.

البته باید توجه داشت که سخن فوق بدان معنا نیست که خداوند چیزی به عنوان ضلالت به او می دهد، چون ضلالت امری عدمی است. اضلال، یعنی خداوند لطف خود را از او می گیرد و او را به حال خود وا می گذارد. آنگاه این شخص با شهوت و خشم خود تنها می ماند و به هر سو که این دو بکشانند، پیش می رود و به آسانی به گناه روی می آورد.

بر این اساس، هدایت ابتدایی مقابلی ندارد؛ یعنی خداوند بدون استثناء، همگان را هدایت کرده است و منظور از آیه «یُضِلُّ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء »1، هدایت ثانوی (پاداشی) و ضلالت کیفری است.

همه اضلال‌ها کیفری است؛ یعنی خداوند همه کسانی را که از هدایت ابتدایی یا عمومی پیروی نکردند، از هدایت پاداشی محروم کرده، به حال خود وا می گذارد؛ در این حال، او با شهوت و خشم خود تنها می ماند و علم او در حس و عملش در شهوت محدود می شود

ضلالت (کیفری) در مقابل هدایت ثانوی یا پاداشی قرار دارد، پس هدایت ابتدایی سرمایه ای است که بدون استثناء به همه عنایت شده است و کسانی که از این هدایت استفاده می کنند ، از فیض خاص به عنوان پاداش برخوردار می شوند که همان هدایت پاداشی است: «وَمَن یُۆْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ»2«وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» 3 «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ»‌.4

این گروه از پاداشی الهی برخوردار می شوند و کارها را به آسانی انجام می دهند؛ یعنی اگر در گذشته برای روزه گرفتن یا اقامه نماز دچار سختی می شد، اکنون به راحتی این امور را انجام می دهد.

همه اضلال‌ها کیفری است؛ یعنی خداوند همه کسانی را که از هدایت ابتدایی یا عمومی پیروی نکردند، از هدایت پاداشی محروم کرده، به حال خود وا می گذارد؛ در این حال، او با شهوت و خشم خود تنها می ماند و علم او در حس  و عملش در شهوت محدود می شود.

البته به لطف الهی، این اضلال هم قابل جبران است و راه توبه همواره برای بنده باز است. او می تواند از اضلال نجات یابد و در جرگه مۆمنانی که از هدایت ثانوی یا پاداشی برخوردار هستند، قرار گیرد. خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا» 5 «وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ».6

 

پی نوشت ها:

1- سوره نحل، آیه 93

2- سوره تغابن، آیه 11

3- سوره نور، آیه 54

4- سوره محمد، آیه 17

5- سوره اسراء، آیه 8

6- سوره انفال، آیه 19

منبع: مجله راه قرآن ، ش 36


- نظرات (0)

تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما


فرشته

خداوند می‌فرماید:

«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ؛ كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند، و آنها كه پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند».[سوره غافر، آیه 7]

دلالت این آیه به این که ملائکه ، موجودات مستقل و دارای شعور و اراده می باشند، روشن است؛ زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده (مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت برای دیگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نیست.

همچنین خداوند درباره ملائکه مقربین می‌فرماید:

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت».[سوره نساء، آیه 173]

مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمی‌کنند، ولی درصورت معصیت و سرپیچی از بندگی، با عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده‌اند.

تهدید با عذاب روز قیامت که فرع بر ترک تکلیف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی‌باشد ؛ در نتیجه می‌توان اصل اختیار ایشان را ثابت دانست.

مفسرین در ذیل آیه 6 سوره تحریم به این بحث مهم پرداخته‌اند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُۆْمَرُونَ ؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.» [سوره تحریم، آیه 6]

در مورد تکلیف ملائکه و اختیار و اراده ایشان بحث‌های مفصلی مطرح شده است. فخر رازى در تفسیر كبیر خود در ذیل آیه شریفه مورد بحث گفته:

در این آیه اشاره‏‌اى است به اینكه ملائكه در آخرت مكلف به تكالیف مى‏‌شوند (همان‌طور كه ما انسان‌ها در دنیا مكلف هستیم) ، آن‌ها در آخرت مورد تكالیف و اوامر و نواهى مى‏‌گردند، و عصیان ملائكه به همین است كه با امر و نهى خدا مخالفت كنند.[1]

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت»

علامه در المیزان فرموده‌اند:

این حرف درست نیست، چون در آیه چنین اشاره‏‌اى وجود ندارد. آیه شریفه تنها مى‏‌خواهد بفرماید: ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند.

سپس حضرت علامه، نظر تحقیقی خود را که برگرفته از حکمت متعالیه ملاصدرا است بیان فرموده‌اند:

و نیز تكلیف ملائكه از سنخ تكلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست، چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تكلیف ، عبارت از این است كه تكلیف كننده اراده خود را متعلق به فعل مكلف كند، و این تعلق امرى است اعتبارى، كه دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان مى‏‌آید، یعنى اگر مكلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تكلیف كننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت، هم ممكن است مكلف فعل مورد اراده تكلیف كننده را بیاورد و هم ممكن است نیاورد.

ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه رازى تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند

اما در غیر ظرف اجتماع مثلاً در بین ملائكه كه زندگیشان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تكلیف هم معناى دیگرى دارد.

آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهره و نوریه، كه اراده‏ نمى‏‌كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد، و انجام نمى‏‌دهند مگر آنچه او مأمورشان كرده باشد، هم‌چنان كه فرمود:" بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ " (انبیاء/26 و 27) و به همین جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نیست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقیقت ملائكه مكلف به تكالیف تكوینى‏‌اند، نه امر و نهى‏‌هاى تشریعى، و تكالیف تكوینیشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است، هم‌چنان كه در جاى دیگر قرآن آمده:" وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ "، و نیز از خود ملائكه نقل كرده كه مى‏‌گویند:" وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا". [2]

در توضیح کلام علامه باید اضافه کنم:

فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمى‏‌توانند برخلاف وظیفه‏‌اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسان‏‌ها، در مورد آن‌ها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، مى‏‌تواند انجام دهد و مى‏‌تواند انجام ندهد.

از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است كه شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار كنند كه كارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته‏‌اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.

البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست كه فرشتگان را هم شامل مى‏‌شود و آن این كه كارى را كه انجام مى‏‌دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن‌كه از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آن‌چه را مى‏‌كنند، در كمال میل و رغبت انجام مى‏‌دهند.

 

پی نوشت ها :

[1]. تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 46

[2]. ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 562



- نظرات (0)

اثبات الهی و آسمانی بودن قرآن در پنج دقیقه

از کجا بفهمیم که این قرآن از طرف خدا آمده است برای ادعای خودتان دلیلی دارید؟

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »

نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»


- نظرات (0)

معنای فارسی، "خداوند" ایزد است


خدا

آیه بسم الله الرحمن الرحیم یا آیه تسمیه آیه‌ای از قرآن است که در اول هر سورهای به استثنای سوره برائت (توبه) آمده‌است.

 

آیا بسم الله الرحمن الرحیم جزء آیات سوره است؟

بر سر اینکه آیا این آیه جزء هر سوره‌است یا نه، اختلاف وجود دارد. برخی از اهل تسنن آن را جزء هیچ سوره‌ای نمی‌دانند و شروع هر سوره را با بسم الله از قبیل شروع هر کار دیگر با بسم الله می‌شمارند. از این رو در نماز، سوره حمد یا هر سوره‌ای را بدون بسم الله می‌خوانند.

شیعیان به پیروی از اهل بیت علیهم السلام با این مسأله مخالفت دارند. شیعیان در این موضوع اتفاق نظر دارند؛ ولی میان اهل تسنن اختلاف نظر است. بعضی با نظر شیعه موافقند و بعضی سخت مخالف و بعضی قائل به تفصیلند.

ابن عباس، ابن مبارک، عاصم، کسائی، ابن عمر، ابن زبیر، ابن هریره عطاء، طاووس و نیز امام فخر رازی در تفسیر کبیر و جلال الدین سیوطی در اتقان که مدعی تواتر روایاتند، از طرفداران نظریه جزئیتند. بعضی مانند مالک و ابو عمرو و یعقوب می‌گویند که جزء هیچ سوره‌ای نیست و فقط برای اوائل سوره‌ها تیمناً نازل گشته و نیز برای فواصل سوره‌هاست؛ ولی بعضی از پیروان مسلک شافعی و حمزه قائل به تفصیلند که می‌گویند فقط در سوره ی حمد جزء سوره ‌است و در سوره‌های دیگر نیست.

 

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم از دیدگاه علماء

سید محمد جواد غروی می گوید: (سید محمد جواد غروی، آدم از نظر قرآن، جلد سوم، فصل سوم: تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم، صفحه 434)

خداوند معنای فارسی الله نیست و درست آن ایزد است و بخشنده ترجمه وهّاب است نه رحمان. رحمان و رحیم هر دو صفتند و معنای هر دو یکی است جز آن که هر یک از این دو ، بیانگر بخشی از رحمت الهی است زیرا رحمت بر دو نوع است یکی رحمت عام بلا شرط و دیگری رحمت خاص مع الشرط.

شاید دلیل ترتیب بین بسم الله و بالله رعایت ترتیب صعودی نظری و فکری است که علم و توسل انسان ابتدا به اسما و صفات خداوند است سپس علم و توسل به ذات خداوند پیدا می کند

رحمت عام بلا شرط رحمتی است که مشروط به هیچ شرطی نیست و رحمت عام بلا شرط رحمتی است که منوط به عمل است اعم از مادیات و معنویات.

 

مقصود از «اسم» در «بسم الله الرّحمن الرّحیم» و «سبح اسم ربک الاعلی» چیست؟

اضافه کلمه «اسم» به سوی «اللّه» از قبیل اضافه بیانیّه نیست تا منظور از کلمه «اللّه» و «الرّحمن الرّحیم» مجرد الفاظ این کلمات باشد، نه مفهوم آنها؛ زیرا اولاً: این احتمال بعید به نظر می‌رسد. ثانیاً: اگر منظور از «اسم»، مجموع این سه کلمه باشد، آنها که به صورت مجموع نام خدا نیست و اگر یک یک آنها منظور باشد، در این صورت نیز لازم بود در میان آنها «واو عطف» باشد تا آنها را از هم جدا سازد و بدین صورت خوانده شود: «بسم اللّه و الرّحمن و الرّحیم».

به همین جهت باید گفت؛ اضافه «اسم» به سوی «اللّه» اضافه معنوی است و منظور از «اللّه» هم مفهوم آن است نه لفظ آن؛ یعنی کلمه «اللّه» در معنای خود به کار رفته است نه این‌که منظور از آن خود لفظ «اللّه» باشد.

بنابراین، باید گفت که کلمه «اسم» در معنای عمومی و جامع خود که می‌تواند به تمام اسما و نام‌های الهی مشتمل باشد، به کار رفته است. و با گفتن کلمه «بسم اللّه» مفهوم کلی اسم خدا منظور می‌شود و به مصداق اشاره می‌گردد؛ چون اسم اعظم پروردگار (الله) بزرگ‌ترین مصداق نام‌های پروردگار است. و با مفهوم کلی اسم پروردگار بهتر و بیشتر تطبیق می‌کند و با گفتن کلمه «اسم» از تمام اسما و نام‌های دیگر پروردگار پیشتر و بیشتر به ذهن گوینده و شنونده سبقت و مبادرت می‌کند. (البیان فی تفسیر القرآن، ص 433 و 524)

پس، مقصود از «اسم» در «بسم الله الرّحمن الرّحیم» خود «الله» نیست، بلکه الله مصداق اکمل و اعظم نام‌های الهی است.

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى»؛ (اعلی، 1) منزّه شمار نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را!

اضافه «اسم» به سوی «اللّه» اضافه معنوی است و منظور از «اللّه» هم مفهوم آن است نه لفظ آن؛ یعنی کلمه «اللّه» در معنای خود به کار رفته است نه این‌که منظور از آن خود لفظ «اللّه» باشد

جمعی از مفسران معتقدند که منظور از «اسم» در اینجا «مُسمّى» (ذات مقدس) است، در حالی‌که جمعی گفته‌اند منظور خود نام پروردگار است، البته نامی که دلالت بر مسمّی می‌کند، (شبر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 555) و میان این دو تفسیر تفاوت چندانی نیست و به هر حال منظور این است که نام خداوند در ردیف نام بت‌ها قرار داده نشود، و ذات پاک او را از هرگونه عیب و نقص، و صفات مخلوق‌ها و عوارض جسم و جسمانیت، و هرگونه محدودیت و نقصان منزّه بشمریم، نه همچون بت‌پرستان که نام او را در کنار نام بت‌های خود قرار می‌دهند، یا کسانی که او را جسم و جسمانی می‌شمرند. (تفسیر نمونه، ج 26، ص 384)

 

چرا در عبارت «بسم الله و بالله» اسم خدا بر خود خدا مقدم شده است؟

با توجه به مباحث دقیق عرفانی، شناخت حقیقت ذات خداوند ممکن نیست. به بیان اهل عرفان از ذات خداوند نه خبری می توان داد و نه اسم و رسمی بر او می توان گذارد. تمام دانش ما از خداوند از مقام تجلی و مقام ظهور اسما و صفات است؛ بنابراین «الله» نیز اسمی از اسم های خداوند است.

البته «الله» جامع ترین اسم خداوند است که بقیه اسم ها را در بر دارد. اما به لحاظ متون شرعی «الله» اسم برای ذات محسوب می شود. به همین جهت اهل معرفت «اسم الله» را تحت دو عنوان «الله ذاتی» و «الله صفاتی» بررسی می کنند. (مبانی و اصول عرفانی نظری، ص 455 – 458) در هر صورت، شاید دلیل ترتیب بین بسم الله و بالله رعایت ترتیب صعودی نظری و فکری است که علم و توسل انسان ابتدا به اسما و صفات خداوند است سپس علم و توسل به ذات خداوند پیدا می کند.


- نظرات (0)

آیا جهنم و بهشت اکنون خلق شده اند؟

آیا جهنم و بهشت اکنون خلق شده اند؟ الآن کجا هستند و چه وسعتی دارند؟ آیا درست است که بهشت در آسمان است و جهنم در زمین؟

 

پاسخ:

اکثر دانشمندان اسلامی معتقدند که این دو هم اکنون وجود خارجی دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تائید می کند. به عنوان نمونه:

1- آیات فراوانی که در مورد بهشت و یا دوزخ تعبیر به «اُعِدَّت» (مهیا شده) نظیر آیه 133 از سوره آل عمران[1]و یا تعبیرات دیگری که از همین ماده آمده است. از این آیات استفاده می-شود که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسان ها توسعه می یابند.

2- در آیات مربوط به معراج در سوره «والنَّجم» می خوانیم: بار دیگر پیامبر (ص) جبرئیل را نزد «سدره المنتهی» که در بهشت جاویدان قرار دارد مشاهده کرد.[2]

3- در سوره تکاثر می فرماید: اگر علم الیقین داشتید، دوزخ را مشاهده می کردید پس به عین الیقین آن را می دیدید.»[3]...

 

اما اینکه بهشت و جهنم در کجا هستند؟

پاسخ این سوال را از دو راه می توان داد:

نخست اینکه بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند.

همانطور که در این عالم موجودات بسیاری هستند که با چشم و گوش و لامسه عادی و غیر مسلح قابل درک نیستند، نظیر امواج رادیویی که تا دستگاه گیرنده ای نباشد، صدائی از آن امواج به گوش ما نمی رسد. البته این مثال هر چند از جهاتی رسا نیست ولی برای مجسم ساختن چگونگی وجود بهشت و دوزخ، در باطن این جهان، مؤثر به نظر می رسد.

دیگر اینکه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است و به اصطلاح این جهان در شکم و درون آن جهان قرار گرفته است. درست همانند عالم جنین که در درون عالم دنیاست، زیرا می دانیم عالم جنین برای خود عالم مستقلی است، اما جدای از این عالمی که در آن هستیم نیست، بلکه در درون آن واقع شده است. عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت همین حال را دارد، یعنی در درون آن قرار گرفته است و اگر می‏بینیم قرآن می‏گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمان ها و زمین است به خاطر آن است که انسان چیزی وسیع تر از آسمان و زمین نمی‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود ، لذا قرآن برای اینکه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه کرده است و چاره‏ای غیر از این نبوده، همان طور که اگر کودکی که در شکم مادر قرار دارد، عقل می‏داشت و می‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقی صحبت کنیم که برای او در آن محیط قابل درک باشد.

از آنچه گفتیم پاسخ این سؤال نیز روشن شد که اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ کجا است ؟ زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتی با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور که در مثال امواج فرستنده صوتی ذکر شد) و اما طبق پاسخ دوم که بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشنتر است زیرا دوزخ می‏تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن و از آن هم وسیع تر.[4]


[1]-وَ سارِعُوا إِلی‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است.

[2]- سوره والنجم آیات 13 الی 15 « وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی‏ * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی‏ و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد، نزد «سدرة المنتهی»، که «جنت المأوی» در آنجاست!

[3]- سوره تکاثر آیات 5، 6 و 7 کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ چنان نیست که شما خیال می‏کنید؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی‏کرد)! قطعاً شما جهنّم را خواهید دید! سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین خواهید دید.

[4]-این جواب از تفسیر نمونه ج3 ص92 الی 95 با اندکی تصرف برگرفته شده است .

منبع "+


- نظرات (0)

قسمتی از قرآن کلام پیامبراست

پرسش: آیا درست است که قسمتی از قرآن وحی از طرف خداوند است و قسمتی از آن کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؟


شبهه

پاسخ:

چنین عقیده‌ای وجود ندارد، بلکه چنین ادعاهایی وجود دارد که وظیفه تدوین، تنظیم و طرح آن به دکتر سروش سپرده شده است و مسئولیت ترویج و تبلیغ آن نیز بر عهده‌ی (به اصطلاح) روشنفکران – دگر اندیشان – قرائت جدیدی‌ها و ... سپرده شده است و البته در کنار اهل قلم و برخی از مطبوعات و سایت‌ها، عده‌ی قابل توجهی از اساتید دانشگاه‌ها، به ویژه در علوم انسانی و بالاخص در دانشگاه‌های آزاد نیز این رسالت را بر عهده گرفته و بسیار جدی دنبال می‌کنند.

بحث در این زمینه بسیار است، هر ادعایی باید جداگانه بررسی شود؛ صرف ادعا نیز قابل قبول نیست، بلکه باید ادله اقامه شود و آن دلایل نیز مورد مطالعه قرار گرفته و نقد شوند. مباحث نظری و اعتقادی را نمی‌شود با تبلیغ، جوّسازی، شانتاژ، فرافکنی و ...، به اثبات رساند. در هر حال بحث در این خصوص بسیار است، اما برای این که سبُکی این ادعای هدفدار معلوم شود، فقط به چند نکته اشاره می‌شود:

الف – از کجا فهمیدند که قرآن کریم، مخلوطی از وحی و سخنان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است؟ آیا بخش وحیانی‌ این به آنها نیز وحی شده و یا توسط فرشتگان برای‌شان بازخوانی شده که فهمیدند مخلوط است؟

ب – مگر تمام قرآن به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نازل نشده و توسط ایشان به بقیه ابلاغ نگردیده است؟ مگر ایشان سخنان دیگری که تحت عنوان حدیث مطرح است را بیان ننموده است؟ پس ما از کجا فهمیدیم که کدام وحی است و کدام حدیث؟ غیر از بیان و تفکیک شخص ایشان، دلیل دیگری هم داریم؟ حال چطور تشخیص دادیم که برخی از فرازهای قرآن نیز وحی نیست؟

د –از کجا فهمیدند که درست همان فرازهای مۆثر در ساختار شخصیت فردی و اجتماعی و به ویژه سیاسی و حکومتی، مثل عصمت، وجوب اطاعت، تبعیت، الگوپذیری، ولایت و ...، وحی نیست؟!

چطور تشخیص دادند که مثلاً «‌إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ‌» وحی است یا خبر از معاد و امر به بندگی او وحی است، اما آیه تطهیر یا آیه 32 از سوره آل عمران که می‌فرماید: «قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ» وحی نیست؟ و چه کسی قابلیت و رسالت تشخیص آیات وحی و یا افزوده‌های آن را به آنان داده است؟ ملاک‌ تشخیص و تفکیک‌شان چیست؟

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که عده‌ای از کفار سعی دارند بین خدا و رسولان جدایی بیاندازند و بعد بگویند که پس ما به برخی از آیات(که به نظر خودمان وحی است)ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم ...،سپس یک حد وسطی را که نه خدا و دین کاملاً انکار شود و نه کاملاً مورد اعتقاد قرار گرفته و عمل شود را ترسیم می‌کنیم،یک اسلام لیبرال،اسلام تسامح و تساهل، اسلام قرائت جدید، اسلام بی‌قداست،اسلام مشکوک،اسلام قابل تفکیک،اسلام معتدل به معنای حد وسط کفر و ایمان و ...را می‌آوریم و مردم را به آن فرا می‌خوانیم‌-و در واقع آنان به جای پیامبر دیکته و القا می‌کنند که کدام بیان را وحی بدانید و کدام را ندانید

حالا مثلاً آقای سروش گفت: بخش عصمت و اطاعتش وحی نیست – سپس آقای دیگری گفت: به نظر من بخش طهارتش وحی نیست – آقا یا خانم دیگری گفت: به نظر من احکام جهادی و حکومتی‌اش وحی نیست – دیگر گفت: به نظرم اخبار بهشت و جهنمش وحی نیست و ...؛ چه باید کرد و چه می‌شود؟

ه – آیا وقتی در قالب کلمات، اصطلاحات و جملات (به اصطلاح فلسفی) بیان می‌کنند که الغیاذ بالله پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، سخنان خود را به نام وحی به مردم ابلاغ و القا کرده است، معنایش اهل معصیت کبیره خواندن ایشان و نیز العیاذ بالله مفتر خواندن ایشان نیست؟

پس خوب دقت شود که کجا را هدف گرفته‌اند و  دقت شود که بسیار فرق است بین «انکار عصمت» و «متهم کردن پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله [الیعاذ بالله] به دروغ، افترا، فریب، هوای نفس و ...».

در این ادعاهای بی‌دلیل، چندین هدف تعقیب می‌شود که عمده‌ی آنها عبارتند از:

*- قداست زدایی از خدا، وحی، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام؛

*- ایجاد انفصال عقلی و قلبی (نظری و عملی)، بین مۆمنین با خدا، وحی، قرآن و رسول (صلی الله و علیه وآله)؛

*- غیر وحیانی خواندن قرآن کریم و بالبتع ایجاد تشکیک در کلّ قرآن؛

*- تکذیب آیاتی که اعتقاد و عمل به آنها، منجر به تکفیر طاغوت، قیام به قسط و الگو قرار ندادن نظام استبدادی سلطه می‌گردد.

*- الگو زدایی وحیانی در تمامی شئون زندگی [اعم از اخلاقی، رفتاری، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ...]، برای فراهم سازی الگو پذیری از غرب و نظام سلطه.

*- ... و در یک کلام، گرفتن خدا، ایمان، اسلام، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام از مردم.

و – خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که عده‌ای از کفار سعی دارند بین خدا و رسولان جدایی بیاندازند و بعد بگویند که پس ما به برخی از آیات (که به نظر خودمان وحی است) ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم ...، سپس یک حد وسطی را که نه خدا و دین کاملاً انکار شود و نه کاملاً مورد اعتقاد قرار گرفته و عمل شود را ترسیم می‌کنیم، یک اسلام لیبرال، اسلام تسامح و تساهل، اسلام قرائت جدید، اسلام بی‌قداست، اسلام مشکوک، اسلام قابل تفکیک، اسلام معتدل به معنای حد وسط کفر و ایمان و ... را می‌آوریم و مردم را به آن فرا می‌خوانیم‌ - و در واقع آنان به جای پیامبر دیکته و القا می‌کنند که کدام بیان را وحی بدانید و کدام را ندانید:

ادعاهای جدید در خصوص وحی، تجربه‌ی شخصی بودن وحی، کم و اضافه شدن به وحی به تشخیص آورنده و ابلاغ کننده‌ی وحی و ...، که توسط دکتر سروش تدوین و طرح می‌شود و توسط عده‌ای مشابه، به صورت هدفمند ترویج می‌گردد، ترجمه و برگردان بومی و اسلامی اندیشه‌های پست مدرن و نیز مصداق کامل و روشن آیه مذکور می‌باشد

«إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُۆْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً» (النساء، 150)

ترجمه: همانا كسانى كه خدا و پیامبرانش را انكار مى‏كنند، و مى‏خواهند میان خدا و رسولانش جدایى قائل شوند، و مى‏گویند: ما به برخى ایمان داریم و به برخى نداریم، و مى‏خواهند بین این دو، راهى [جدا] بگیرند.

ادعاهای جدید در خصوص وحی، تجربه‌ی شخصی بودن وحی، کم و اضافه شدن به وحی به تشخیص آورنده و ابلاغ کننده‌ی وحی و ...، که توسط دکتر سروش تدوین و طرح می‌شود و توسط عده‌ای مشابه، به صورت هدفمند ترویج می‌گردد، ترجمه و برگردان بومی و اسلامی اندیشه‌های پست مدرن و نیز مصداق کامل و روشن آیه مذکور می‌باشد.  

آنها نمی‌خواهند اقرار کنند که ما اساساً به خدا، رسول، وحی، قرآن و اسلام هیچ اعتقادی نداریم، چرا که آن وقت بین آنها و مسلمانان فاصله می‌افتد و نمی‌توانند منافق‌وار از درون علیه اسلام و مسلمین کار کنند و اهداف خود و فرمانده‌هان‌شان را محقق نمایند، لذا از این طرق وارد می‌شوند.


- نظرات (0)

اهمیت اعتقاد به معاد

معاد

 

انگیزه ی فعالیتهای زندگی، تأمین نیازها و خواسته ها، و نیل به ارزشها و آرمانها، و در نهایت رسیدن به سعادت و کمال نهایی است و چندی و چونی کارها و کیفیت جهت دادن به آنها بستگی به تشخیص اهدافی دارد که تلاشهای زندگی برای رسیدن به آنها انجام می گیرد. بنابراین، شناخت هدف نهایی زندگی برای رسیدن، نقش اساسی را در جهت دادن به فعالیتها و انتخاب و گزینش کارها ایفاء می کند.

و در واقع، عامل اصلی در تعیین خط مشی زندگی را نوع نگرش و بینش و شناخت انسان، نسبت به حقیقت خود و کمال و سعادتش تشکیل می دهد و کسی که حقیقت خود را تنها مجموعه ای از عناصر مادّی و فعل و انفعالات پیچیده ی آنها می پندارد و حیات خود را منحصر به چند روزه ی زندگی دنیا می انگارد و لذّت و سعادت و کمالی را ورای بهره های مربوط به همین زندگی نمی شناسد، رفتارهای خود را بگونه ای تنظیم می کند که تنها نیازهای دنیوی و خواسته های این جهانیش را تأمین کند، اما کسی که حقیقت خود را فراتر از پدیده های مادّی می داند و مرگ را پایان زندگی ندانسته، آنرا نقطه ی انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانی می شناسد و رفتارهای شایسته ی خود را وسیله ای برای رسیدن به سعادت و کمال ابدی می شمارد، برنامه ی زندگیش را به گونه ای طرح و اجراء می کند که هر چه بیشتر و بهتر برای زندگی ابدیش سودمند باشد. و از سوی دیگر، سختیها و ناکامیهای زندگی دنیا، او را دل سرد و ناامید نمی کند و از تلاش در راه انجام وظایف و کسب سعادت و کمال ابدی، باز نمی دارد.

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای قلمداد نمایند!

تأثیر این دو نوع انسان شناسی، منحصر به زندگی فردی نیست بلکه در زندگی اجتماعی و رفتارهای متقابل افراد نسبت به یکدیگر نیز تأثیر بسزائی دارد و اعتقاد به حیات اخروی و پاداش و کیفر ابدی، نقش مهمی را در رعایت حقوق دیگران و احسان و ایثار نسبت به نیازمندان، بازی می کند و در جامعه ای که چنین اعتقادی زنده باشد برای اجرای قوانین و مقررات عادلانه و جلوگیری از ظلم و تجاوز به دیگران، کمتر نیاز به اِعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعاً در صورتی که این اعتقاد، جهانی و همگانی شود، مشکلات بین المللی هم بصورت چشمگیری کاهش خواهد یافت.

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد.

اعتقاد به زندگی اخروی در صورتی می تواند نقش خود را در جهت دادن به رفتارهای فردی و اجتماعی، ایفاء کند که نوعی رابطه ی علیّت بین فعالیتهای این جهانی و سعادت و شقاوت آن جهانی، پذیرفته شود و دست کم، نعمتها و عذابهای اخروی به عنوان پاداش و کیفر برای رفتارهای شایسته و ناشایسته این جهان، شناخته گردد. وگرنه، در صورتی که چنین پنداشته شود که سعادت اخروی را می توان در همان جهان، کسب کرد- هم چنان که بهره های دنیوی را می توان در همان جهان بدست آورد- اعتقاد به زندگی اخروی، نقش تعیین کننده ی خود را در رفتارهای این جهانی، از دست خواهد داد. زیرا طبق این پندار می توان گفت که: در این دنیا باید برای تحصیل سعادت دنیوی، کوشش کرد، و برای رسیدن به سعادت اخروی باید پس از مرگ و در همان عالم آخرت به تلاش پرداخت!

بنابراین، لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگی اخروی، رابطه ی بین دو زندگی (دنیا و آخرت) و تأثیر رفتارهای اختیاری در سعاادت یا شقاوت ابدی نیز اثبات گردد.

معاد
اهتمام قرآن به مسأله معاد

بیش از ثلث آیات قرآن، ارتباط با زندگی ابدی دارد: در یک دسته از آیات، بر لزوم ایمان به آخرت، تأکید شده؛(1) و در دسته ی دیگر، پی آمدهای انکار آن، گوشزد شده؛(2) و در دسته ی سوم، نعمت های ابدی،(3) و در دسته چهارمی عذابهای جاودانی، بیان شده است.(4) همچنین در آیات فراوانی رابطه ی بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها ذکر گردیده؛ و نیز با شیوه های گوناگونی امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران، پاسخ داده شده؛ چنانکه منشأ تبهکاریها و کج رویها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز حساب، معرفی شده است.(5)

از دقت در آیات قرآنی بدست می آید که بخش عمده ای از سخنان پیامبران و بحثها و جدالهای ایشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتی می توان گفت که تلاش آنها برای اثبات این اصل، بیش از تلاشی بوده که برای اثبات توحید کرده اند زیرا اکثر مردم، سرسختی بیشتری برای پذیرفتن این اصل، نشان می داده اند. علت این سرسختی را می توان در دو عامل، خلاصه کرد: یکی عامل مشترک در انکار هر امر غیبی و نامحسوس، و دیگری عامل مختص به موضوع معاد یعنی میل به بی بند و باری و عدم مسئولیت، زیرا همان گونه که اشاره شد اعتقاد به قیامت و حساب، پشتوانه ی نیرومندی برای احساس مسئولیت و پذیرفتن محدودیتهای رفتاری و خودداری از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انکار آن، راه برای هوسرانیها و شهوت پرستیها و خودکامگیها باز می شود:

قرآن کریم با اشاره به این عامل می فرماید:

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامَهُ، بَلی قادرینَ عَلی اَن نُسَوِّیَ بَنانَهُ، بَل یُریدُ الانسانُ لِیَفجُرَ اَمامَه.(6)

آیا انسان چنین می پندارد که استخوانهایش را (پس از متلاشی شدن) جمع نخواهیم کرد؟ چرا (این کار را خواهیم کرد (در حالی که) تواناییم که سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازیم. بلکه انسان می خواهد جلوی خویش را باز کند (و بی بند و بار باشد).

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای(7) قلمداد نمایند!

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد

قرآن کریم چنین کسانی را «شیاطین انس» و «دشمنان انبیاء» دانسته است که با سخنان آراسته و فریبنده شان به راهزنی دلها می پردازند و مردم را از ایمان و اعتقاد صحیح و پای بند به احکام الهی، باز می دارند:

وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکِلِّ نَبیٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الانِس وَالجِنَّ یُوحِی بَعضُهُم اِلی بَعضٍ زُخرُفَ القَول غُرُوراً وَ لَوشاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرهُم وَ ما یَفتَرُون؛ وَ لِتَصغی اِلَیه اَفئِدَهُ الذّینَ لایُومِنُونَ بالآخِرَه و لِیَرضَوهُ وَ لِیَقتَرفُوا ما هُم مُقتَرفُونَ.(8)

و بدین سان برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم که برای فریفتن مردم پیرایه های سخن را به یکدیگر الهام می کنند و اگر خدا می خواست (جبراً جلوی آنها را می گرفت و) چنین کارهایی انجام نمی دادند (ولی خواست خدا این است که مردم در گزینش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دروغهایشان واگذار. و تا دلهای کسانی که ایمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته ی آنان فرا داده شود و آنها رابپسندند و آنچه را بخواهند مرتکب شوند.

 

نتیجه

برای اینکه شخص بتواند راهی را در زندگی برگزیند که به سعادت حقیقی و کمال نهائیش بینجامد باید بیندیشد که: آیا حیات انسانی با مرگ، پایان می یابد یا پس از آن، حیات دیگری خواهد داشت؟ و آیا انتقال از این جهان به جهان دیگر، همانند مسافرت از شهری به شهر دیگر است که می توان لوازم و وسایل زیستن را در همان جا فراهم کرد یا اینکه حیات این جهان، مقدمه و زمینه ساز خوشیها و ناخوشیهای آن جهان است و کار را باید در این جا انجام داد و نتیجه ی نهائیش را در آنجا یافت؟ و تا این مسائل، حلّ نشود نوبت به شناختن راه و گزینش خط مشی و برنامه ی زندگی نمی رسد زیرا تا مقصد سیر و سفر، معلوم نشود نمی توان راه وصول به آنرا تشخیص داد.

در پایان، یادآور می شویم که احتمال وجود چنین حیاتی هر قدر ضعیف، فرض شود کافی است که انسان هوشیار و خردمند را وادار به تحقیق و پژوهش درباره ی آن کند زیرا «مقدار محتمل» بی نهایت است.

 

پی نوشت:

1. بقره/4؛ لقمان/4؛ نمل/3 و ...

2. اسرا/10؛ فرقان/11؛ صبا/8؛ مؤمنون/74 و ...

3. الرحمان/36 تا آخر سوره الواقعه/ 15- 38، الدهر- 11- 21، ...

4. الحاقّه/ 20- 27، الملک/ 6- 11، الواقعه/ 42/ 56 و ...

5. ص/ 26. سجده/140

6. القیامه- 3- 5.

7. نمل- 68، الحقاف- 17.

8. انعام/ 112- 113.

منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح


- نظرات (0)

رحمت الهی و عذاب ابدی کفّار

خلود کفار          

شماری از آیات قرآن ‌کریم بر خلود کفّار در آتش جهنم دلالت می‌کنند ،آیاتی دیگر حتّی بر ابدی ‌بودن این خلود تأکید می‌کنند و این تأکید تا جایی است که برخی آیات، به امتناع خروج کفّار از آتش و حرام ‌بودن بهشت بر آنان اشاره می‌کنند،علامة طباطبایی این آیات را نصّ بر خلود کفّار در جهنم می‌داند(1). در برابر این آیات، آیاتی وجود دارند که جاودانه ‌بودن عذاب کفّار در جهنم را مشروط به خواست خدا می‌کنند . علامة طباطبایی این آیات را دالّ بر اثبات قدرت خدا در عدم تخلیدِ کفّار در عذاب جهنم می‌داند اما تاکید می‌کند که او از این قدرت خود استفاده نخواهد کرد(2).

برخی از روایات شیعه و عامّه بر جاودانه ‌نبودن عذاب جهنمیان دلالت می‌کنند (3). برای مثال، روایت ابوسعید ‌خدرى که بر حاکم بودنِ عبارت قرآنی «إِلّا ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لمَا یُرِیدُ» بر تمام آیاتِ دالِّ بر خلود اشاره می‌کند، قابل توجّه است. عموم محدّثان، از این روایات عذاب منقطع اهل‌ قبله را نتیجه گرفته‌ و اطلاق آنها را شامل کفار ندانسته اند؛ بلکه آنها را در آتش جهنم مخلّد می‌دانند. برای مثال، علامة مجلسی به هنگام جمع‌بندی میان آنها و آیات و روایات دالّ بر جاودانه ‌بودنِ عذاب جهنم چنین می‌گوید:

«بدان: آنچه جمع میان آیات و روایات اقتضا می‌کند این است که کافری که منکر ضروری‌ای از ضروریات دین است، در آتش مخلد است و عذاب او تخفیف نخواهد یافت.» (4)

" گناهكارانی كه در قیامت به عذاب الهی گرفتار می شوند, پس از مدت زمانی معین عذاب آنها پایان یافته و یا از طریق شفاعت بخشیده می شوند. اما عده ای هستند كه هیچ زمینه ای برای بخشش و پاك شدنشان وجود ندارد; مانند كافران و معاندین كه این افراد به تصریح قرآن كریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود و این امر منافاتی با رحمت بی كران خداوند متعال ندارد; زیرا : اولا، رحمت الهی قابل مقایسه با عواطف انسانی نیست.

جهنم كه منتهى به جهنم مى‏ شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت‏مى‏شوند صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنیوى است

انسان گاه بر اثر عواطف خود حكمی برخلاف حكمت و مصلحت صادر می كند، در حالی كه رحمت خداوند عین حكمتش است و اگر عدل و حكمت اقتضای خلود در جهنم را داشته باشد, رحمتش برخلاف آن حكم نمی كند. ثانیا، كیفر اخروی مانند عقوبت های دنیایی، جنبه قراردادی و اعتباری ندارد; بلكه تجسم عینی عمل است و انسان - كه موجودی جاودان است - اعمالش نیز جاودانگی دارد ، كسانی كه نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند ،در قیامت خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنان همان كنش ها و خصلت هایی است كه خود كسب كرده اند.

باید دانست كه ضلالت بطونى دارد كه باطن آخر آن روبرو گشتن با غضب الهى است.انسانى كه در حیات دنیوى در طریق ضلالت و انحراف حركت مى‏ كند و پیش مى‏رود در باطن امر لحظه به لحظه به بطن این ضلالت پیش مى‏رود تا آن ‏جا كه با اسماء غضب و طرد حق مواجه مى‏گردد. مثلاً كسى كه در این دنیا گناهى كرده یا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد؛ یعنى با اوامر حضرت‏حق مخالفت مى‏ كند این طغیان و مقابله در این دنیا پشت حجاب است و انسان در حیات دنیوى از این باطن محجوب مى‏ باشد. وقتى حجاب یا حجاب‏ها مرحله به مرحله كنار رفت آنچه در نهایت به ظهور و بروز مى‏رسد مواجهه با خداوند قهار است یعنى خدایى كه هر چه در مقابلش به عنوان مقابله كننده بایستد او را طرد لعن و خرد مى‏ كند. یعنى طریق جهنم كه منتهى به جهنم مى‏ شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت‏مى‏شوند صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنیوى است.

انسان - كه موجودی جاودان است - اعمالش نیز جاودانگی دارد ، كسانی كه نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند ،در قیامت خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنان همان كنش ها و خصلت هایی است كه خود كسب كرده اند

جاودانه بودن عذاب کفار در جهنّم، با صفت رحمت الهی سازگار است؛ زیرا کفّار، همواره افرادی خشن و محروم از عاطفه‌اند که بر دیگران ظلم روا می‌دارند؛ و بی‌رحمانه و تا آنجا که تمایل داشته و در توان دارند، سعی می‌کنند بر ظلم خویش استمرار ‌بخشند. در این شرایط، غلیان رحمت خدا نسبت به مظلومان، اقتضا می‌کند که او دادِ آنها را از کفّار بستاند و به شیوة خودشان آن‌ها را مجازات کند. به این معنا که او، تا آنجا که ممکن است و دوست می دارد، کفّار را عذاب کرده و امید هر گونه رهایی را از آنها باز می‌ستاند.   

 

کلام آخر:

بنابراین حتی خلقت جهنم و سخن گفتن از آن نیز ریشه در رحمت گسترده پروردگار دارد و خدای متعال با ذکر اثرات سوئی که به دنبال اعمال زشت ما به وقوع می پیوندد ، ما را هشدار می دهد . صد البته که در کنار آن ، عقوبت الهی خود بزرگترین ضامن و نیرومند ترین عاملی است که می تواند انسانها را از پایمال نمودن حقوق همنوعان خود و ظلم و ستم به یکدیگر باز دارد.

 

پی نوشتها:

1- المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص413

2-همان، ج‏7، ص353

3- تفسیر العیاشی، ج2، ص160؛ ، المنثور فى تفسیر المأثور،ج‏3، ص350

4- بحار الأنوار، ج8، ص364

                                                                                                                                       فرآوری: زهرا انصاری نسب


- نظرات (0)

قضای نمازشب


نماز

در دنیا چیزهای کمیاب قیمتی تر و گران بها تر هستند ، و معمولا سخت تر به دست می آیند ، مثلا برای به دست آوردن فلز طلا عمیق ترین معدن ها را حفر میکنند و جستجوهای فراوانی انجام می دهند، و الماس که یک شئ خیلی گران قیمت است در فشار و حرارت بسیار بالایی تشکیل می‌شود، یعنی یک فشار فوق تصور را تحمل می کند و ارزش می یابد .

در دنیای اعمال و رفتار انسان ها اینگونه است ،اعمال روتین و پیش پا افتاده را همگان انجام می دهند اما در خیل انسان ها معمولا کسانی پیش می‌افتند که برای برداشتن قدمی فراتر از دیگران سعی و تلاش زیادی می کنند و در کره سختی ها تاب می آورند و به یک انسان خارق العاده بدل می شوند .

مثل اولیا و انبیاء الهی که در راه خودسازی قدم بر می داشتند علی رغم فشار جامعه عزم خود را جزم می کردند و دست از هدف خود بر نمی داشتند تا خودشان را بسازند و این آدم ها می شدند نور می شدند محور تحول در تاریخ بشر .

در میان اعمال  و عبادات هم یک سری اعمال انجامشان سخت است با مشقت همراه است اما سازندگی دارد ، برکات زیادی به دنبال دارد مثل نماز شب ،که خیلی سخت است از خواب ناز زده و به آن برسیم ، به خاطر همین مشقت در انجامش هم خداوند متعال ثوابی فوق تصور برای آن قرار داده است .

عن ابى عبدالله علیه السلام قال ما من عمل یعمله العبد الا و له ثواب فى القرآن الا صلوه اللیل فان الله لم یبین ثوابها لعظم خطرها عنده فقال : تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون (ارشاد القلوب ص 316 به نقل بحار ج 87 ص 161)

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته لذا در این آیه مى فرماید: از بسترهاى گرم حرکت مى کنند و از روى بیم و امید به دعا مى پردازند و از امکانات خود انفاق مى کنند هیچ کسى نمى داند خداوند چه چیزها براى آنها پنهان کرده که موجب روشنى چشم ایشان مى شود، به پاداش اعمالى که انجام مى دهند.

اما بسیاری از ما خوابمان سنگین است قصد نماز شب که می کنیم نمی توانیم بیدار شویم ،خسته ایم توانش را نداریم و ... آیا راهی هست که به نحوی جبران خسارت از دست دادن ثواب نماز شب شود ؟

‏ عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده و می گوید: به آن حضرت عرض کردم شخصی که مدت زیادی نمازهای نافله اش ترک شده و مقدار و تعداد آنها را نمی داند، چگونه آنها را قضا کند؟ فرمود: آن قدر نماز نافله به جا آورد تا یقین کند همه نمازهای نافله ای را که به جا نیاورده قضا کرده است

قضای نماز شب

همانگونه که انجام و اداء نافله شب بسیار پسندیده است قضای آن برای کسانی که به هر دلیل نتوانسته اند این عبادت مهم را در وقت خود انجام دهند بسیار نیکو است.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالى البته نزد فرشتگان خود مباهات می کند به آن بنده که قضاى نماز شب را در روز انجام‏ دهد، و می فرماید: اى فرشتگان من به بنده من بنگرید که نمازى را که بر او واجب نساخته‏ام قضا می کند، گواه باشید که من البتّه گناهان او را آمرزیدم. [1]‏

بنا بر این همان طور که قضای واجبات بر مکلف واجب است قضاء مستحبات نیز بر مکلف مستحب است .

‏عبد اللَّه بن سنان از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده و می گوید: به آن حضرت عرض کردم شخصی که مدت زیادی  نمازهای نافله اش ترک شده و مقدار و تعداد آنها را نمی داند، چگونه آنها را قضا کند؟ فرمود: آن قدر نماز نافله به جا آورد تا یقین کند همه نمازهای نافله ای را که به جا نیاورده  قضا کرده است … [2]

از آنجا که ترک اعمال و نمازهای مستحبی گناه محسوب نمی شود و عقاب آور نیست ، اگر کسی خواست قضاء آنها را به جا آورد در هر وقتی که بخواهد می تواند این کار را انجام دهد.

نماز

1 - امام رضا (علیه السلام) در پاسخ کسی که سۆال کرده بود نماز مستحبی نخوانده ام اگر بخواهم قضاء کنم چه وقت قضاء کنم ؟ نوشتند:”‌‌ هر ساعت از روز یا شب که خواستید.”‌‌[3]

اما بهتر است که قضای نافله شب گذشته را در شب بعد و قضای نافله روز گذشته را در روز بعد بجا آورد. چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: اگر نافله روزانه‏ات قضا شد، روز بعد، قضاى آن را بخوان، و اگر نافله شبانه‏ات قضا شد، شب بعد، قضاى آن‏ را بخوان[4].

محمّد بن مسلم مى‏گوید: محضر مبارک امام (علیه السلام) عرض کردم: شخصى بیمار شد و از انجام دادن مستحبّات امتناع نمود و در نتیجه نافله را ترک کرد حکم وى چیست؟

حضرت فرمود: اى محمّد نافله فریضه نیست، اگر خواست آن را قضاء کند البته برایش بهتر است و اگر قضاء هم نکند تکلیفى بر او نیست[5].

البته بهتر و مستحب است که در قضاء مستحبات رعایت ترتیب بشود؛ به این که ترتیب خصوصا در نافله شب اول باید نمازهاى دو رکعتى و در آخر نماز وتر آن را قضا کند. و در قضاء نمازهای وتر هم مستحب است دو رکعت نماز مستحبی بین شان فاصله باشد.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: در صورتى که دو یا سه شب و یا بیشتر، نماز وتر خود را نخوانده باشى، باید به ترتیب قضاى آن را بخوانى و بعد از آن که قضاى وتر اول را خواندى، لا اقل دو رکعت نافله بخوان و بعد از دو رکعت، وتر دوم را قضا کن، زیرا نماز وتر باید دنباله نمازهاى دیگر باشد[6]. 

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته لذا در این آیه مى فرماید: از بسترهاى گرم حرکت مى کنند و از روى بیم و امید به دعا مى پردازند و از امکانات خود انفاق مى کنند هیچ کسى نمى داند خداوند چه چیزها براى آنها پنهان کرده که موجب روشنى چشم ایشان مى شود، به پاداش اعمالى که انجام مى دهند

و نیز برید بن معاویه عجلى از امام باقر علیه السّلام روایت كرده كه فرمود: بهترین زمان قضا نماز شب همان ساعتى است كه از تو فوت شده است در آخر شب، و باكى نیست كه آن را در روز قضا كنى و قبل از زوال خورشید (یا فرا رسیدن وقت نماز پیشین). (گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه) ج‏1 173)

 

امان از غلبه خواب

یكى از شیعیان- كه از صلحاء و نیكان بود- نزد معاویة بن وهب رفته و از خواب سنگین خود شكایت كرد. و به او گفت:

من قصد مى‏كنم كه براى نماز شب برخیزم، ولى خواب بر من غلبه مى‏كند و تا صبح به خواب مى‏روم. چه بسیار اتفاق مى‏افتد كه یک یا دو ماه پى در پى نماز شب خود را قضا مى‏كنم، و آن را در روز بعد به جا مى‏آورم؛ و این عمل بر من سخت است ولى بر این دشوارى صبر و تحمل مى‏كنم.

معاویة بن وهب این خبر را به امام جعفر صادق علیه السّلام رساند.

امام علیه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، چشمش روشن باد! به خدا سوگند، چشمش روشن باد.( گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه) ج‏1 173)

   

پی نوشت ها :

[1] وسائل الشیعة، ج‏4، ص:75 و 76؛ من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفارى، ج ‏2، ص 202

[2] وسائل الشیعة، ج‏4، ص: 75-85؛ من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفارى، ج‏2، ص: 299

[3] مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج‏2، ص178-  180

[4] کلینى‏، کافی، ج 3، ص 451، اسلامیه، تهران، 1362 ش، چاپ دوم‏، باب تقدیم النوافل و تأخیرهاو قضائها و صلاه الضحی؛ بهبودى، محمد باقر، گزیده کافی، ج 2،  ص 366 – 368‏، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران،  1363 ش، چاپ اول‏.

[5] علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏2، ص: 175 – 177

[6] کافی، ج 3، ص 451، باب تقدیم النوافل و تأخیرهاو قضائها و صلاه الضحی؛ و گزیده کافی، ج 2،  ص 366 – 368 

 

منابع :

کتاب من لا یحضره الفقیه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى

کتاب گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه) ج‏1


- نظرات (0)

خلوت شبانه با خدا؛ لازمه محبت به او

در آیات و روایات توجه خاصی به راز و نیاز و ارتباط شبانه با خدای متعال شده است و با مراجعه به احادیثی قدسی که بر انبیای گذشته وحی شده است، درمی‌یابیم که این امر در ادیان گذشته نیز مطلوب بوده است.

خداوند در آیات ابتدایی سوره مزمل  که در همان آغاز رسالت بر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است، می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا»[2]: شب را قیام کن و نصف شب، یا دو ثلث شب و یا حداقل ثلث شب را به عبادت بپرداز! سپس می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ»[3]: خدا می‌داند که تو هر شب، از دو تا یک ثلث شب را به عبادت می‌پردازی؛ وقتی فراغت بیشتری داری دو ثلث، برخی اوقات نصف، اما هیچ‌گاه  عبادت تو کمتر از ثلث شب نمی‌شود.

جالب این است که می‌فرماید: «وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ» تنها تو نیستی که این‌گونه عبادت می‌کنی؛ جمعی از کسانی که به تو ایمان آورده‌اند نیز این‌گونه‌اند.

در آیه دیگر می‌فرماید: «کَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ* وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ[4] اندکی از شب را استراحت می‌کنند و بیشتر آن را به عبادت می‌پردازند. به هر حال شب موقعیت خاصی دارد. البته عبادت همیشه مطلوب است و بعضی از عبادت‌ها همانند نماز ظهر، عصر و نافله‌ها و دعاهای آن‌ها حتما باید در روز انجام بگیرد، ولی این‌ها در مقابل عبادت‌های شب کمرنگ است و اهتمام به عبادت شب بیشتر است.

 

چرایی و چیستی مناجات شبانه

در این‌جا این سۆال مطرح می‌شود که عبادت و مناجات شب چه خصوصیتی دارد؟ چه لزومی دارد که انسان با خدا خلوت کند و در هنگام شب به عبادت بپردازد؟ این همه تأکید درباره نماز شب برای چیست، و این‌که حتی اگر مثلا یازده رکعت نماز شب را نمی‌توانید بخوانید، حداقل سه رکعت «شفع» و «وتر» را بخوانید؛ اگر همین سه رکعت را نیز نمی‌توانید، یک رکعت وتر را بخوانید. باز اگر همه یک رکعت را نمی‌خوانید به یک حمد و سوره یا حداقل یک حمد تنها اکتفا کنید. سحرخیزی و استفاده از وقت فراغت شب چه خصوصیتی دارد؟

حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند.

برخی از بزرگان و علما که مقید بودند به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تأسی کنند، نیز به همین صورت رفتار می‌کردند.

در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: الیس کل محب یحب خلوة حبیبه [5]؛ آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوقش خلوت کند؟! چرا انسان خلوت را دوست دارد و آن را نسبت به جلوت ترجیح می‌دهد؟

این موضوع درباره انسان‌ها ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد، اما علت اصلی آن (علاوه بر جنبه روان‌شناختی) این حقیقت است که لازمه محبت آن است که محب می‌خواهد ارتباط خصوصی محبوب داشته باشد و با او درد دل، گفت‌وگو و اظهار محبت کند. نکته اصلی خواسته نیز آن است که انسان می‌خواهد محبوبش نیز او را دوست بدارد و برای تقویت این رابطه عاطفی می‌خواهد تمام توجهش به محبوب باشد، و محبوب نیز تمام توجهش به او باشد.

همه انسان‌ها این را می‌فهمند که وقتی با دوست خود سخن می‌گویند، می‌خواهند او به آن‌ها توجه کند و اگر او روی برگرداند و با دیگری سخن بگوید، ناراحت می‌شوند. علت این‌که انسان می‌خواهد با دوستش خلوت کند نیز همین است که در خلوت، کس دیگری مزاحم انسان نیست و چیزی طرف مقابل را از توجه به او باز نمی‌دارد، و حتی گاهی از نور و سر و صدا نیز پرهیز می‌شود. شاید دیده‌اید در برخی از رستوران‌ها چراغ‌های کم‌نور و حتی شمع روشن می‌کنند و دوستانی که با هم به آن‌جا می‌روند، مقیدند که فرد دیگری به آن‌ها توجه نداشته باشد.

محب می‌خواهد همه توجه محبوب به او باشد و وقتی می‌بیند دل محبوب با فرد دیگری است و او را نیز دوست دارد و یا فرد دیگری مزاحم گفت‌وگویشان است، ناراحت می‌شود.

عبادت
تفاوت خلوت با خدا و خلوت با انسان

از آن‌جا که انسان‌ها تعلقات متعددی دارند، در رابطه با آن‌ها راه فراری از این مشکل نیست. شاید نتوان در عالم، عاشق و معشوقی پیدا کرد که همه توجهشان فقط به یکدیگر باشد، اما محبت خدا این‌گونه نیست. با این‌که خدا میلیاردها مخلوق دارد، اگر همه عاشق او باشند، می‌تواند با هر یک، آنچنان رفتار کند که گویی جز او بنده‌ای ندارد. «لایشغله شأن عن شأن»[6]؛ توجه خداوند تجزیه نمی‌شود که مقداری از آن به کسی و مقداری دیگر، به دیگری تعلق بگیرد.

از آن‌جا که ما انسان‌ها این مطالب را با خودمان قیاس می‌کنیم، تصور آن مشکل است. ما انسان‌ها اگر دو نفر را دوست داشته باشیم، نصف دلمان برای این است و نصف دیگرش برای دیگری. خیال می‌کنیم خدا نیز همین طور است و العیاذ بالله وقتی همه بندگانش را دوست می‌دارد، دلش به تعداد بندگان تقسیم می‌شود. ولی نه تنها خدا این‌گونه نیست، بلکه بنده‌های خاص خدا نیز این طور نیستند.

وقتی شما به حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید، می‌بینید افراد با زبان‌ها و حاجات مختلف ایشان را صدا می‌زنند،‌ فکر می‌کنید که ایشان این‌ها را نمی‌شنوند؟! فهم این مطلب در قیاس با ما انسان‌های عادی مشکل است. اولیای خدا حتی می‌دانند حاجت هر فرد چگونه باید برآورده شود و همان را از خدا می‌خواهند و خدا نیز تفضل می‌کند. این درباره حضرت معصومه است که نه پیغمبر است و نه امام، بلکه دختری والامقام از این خاندان است. حساب امام معصوم که دیگر جداست و اگر تمام عالم یک‌جا وجود مقدس حضرت ولی‌عصر اروحنافداه را صدا بزنند همه را می شنود.

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند

مناجات شبانه؛ ادای حق دوستی

این‌گونه نیست که کسانی که شب تا به صبح می‌خوابند و مثلاً برای نماز شب بلند نمی‌شوند، خدا را دوست نمی‌دارند، ولی حداقل حق دوستی را ادا نمی‌کنند و اشتغالات دیگر، قلبشان را گرفته و محبت به قدری نیست که بر آن‌ها غالب شود.

باید بدانیم که حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را  برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او  خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست.

خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد که به آن‌چه مورد رضایت او و موجب سعادت عمل کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1]. به احتمال قوی منظور این است که پیش از ظهر منتظر تمام شدن سایه هستند تا نمازشان را اول وقت بخوانند و پس از آن نیز منتظرند سایه به حدی برسد که وقت فضلیت نماز عصر را درک کنند.

[2]. سوره مبارکه مزمل، آیات 1 تا 4.

[3]. همان، آیه 20.

[4]. ذاریات، 17-18

[5]. الأمالی (للصدوق)، ص 356.

[6]. إقبال الأعمال، ج 1، ص 201.



- نظرات (0)