سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


افزایش رزق

خداوند متعال در برخی از آیات قرآن کریم به برخی از ویژگی های انسان اشاره نموده است. چنانچه در گزارش یکی از حالات درونی انسان, دلبستگی به مال و ریشه دواندن این خصلت در عمق جان آدمی[1] و تمایل شدید وی به مال و ثروت اندوزی[2] مورد تأکید واقع شده است. اگر چه خداوند متعال کسب و طلب روزی را برای انسان مقرر داشته است, لکن آزمندی و حرص انسان به مال اندوزی گاه چنان مانع رشد و تعالی انسان می شود که به گواهی آیات قرآن, این امر, موجب غفلت از یاد خدا, تمرد از فرمان خدا و پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و رها کردن وی[3] خواهد شد؛ به گونه ای که فرد را در زمره ی فاسقان قرار خواهد داد.

این تعلقات موجب آلودگی روح و جان آدمی شده و زمینه ی انحطاط انسان را فراهم می آورند. حضرت زهرا علیها السلام در بخشی از خطبه ی شریف «فدکیه» به حکمت تشریع تعدادی از عناوین برجسته در معارف اسلامی و قرآن کریم اشاره می‌فرمایند.

حضرت در آغاز، ایمان را و بعد نماز را ذکر فرمودند و بعد به مسأله زکات پرداخته و «پاک ساختن روح و افزایش روزی»[4] را از دستاوردهای سترگ و ارزشمند آن بر شمرده اند.

زکات به عنوان یکی از احکام مهم اسلام است که خداوند متعال به عنوان یک قانون کلی, فرمان اخذ آن را به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله داده است و تمامی مسلمانان پس از این فرمان مکلف به پرداخت آن شدند.

زکات از ماده «زکو» و به معنای «رشد, توسعه و پیشرفت حاصل از رحمت الهی است [5] که برخی نیز آن را به معنای «پاكى و طهارت، خالص آن چیز، صدقه، زكات مال» دانسته اند.[6]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است.[7]

امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد» و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید»

در آیات قرآن کریم از زکات به عنوان یکی از عوامل پاکی فرد و جامعه یاد شده است؛ چنانچه در آیه 103 از سوره ی مبارکه توبه ، فلسفه اخلاقی ، روانی و اجتماعی زکات را یادآور شده و می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها ...» بدان معنا که با اجرای این فرمان الهی ، آنها از رذائل اخلاقی، دنیا پرستی و بخل و امساک پاک شده، و نهال نوع‌دوستی ، سخاوت و توجه به حقوق دیگران در آنها پرورش می‌یابد.

از این گذشته، مفاسد و آلودگی هایی که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گروهی در جامعه به وجود می‌آید ، با انجام این فریضه الهی برچیده می شود و صحنه اجتماع از این آلودگی ها پاک می شود و نیز همبستگی اجتماعی و نمو و پیشرفت اقتصادی در سایه این گونه برنامه‌ها تأمین می‌گردد.

بنابراین حکم زکات ، هم" پاک کننده فرد و اجتماع" است و هم نمو دهنده بذرهای فضیلت در افراد، و هم سبب پیشرفت جامعه.

رساترین تعبیری که می توان پیرامون زکات بیان کرد این است که زکات؛ از یک سو آلودگی ها را می‌شوید و از سوی دیگر تکامل آفرین است.[8]

برخی از مفسرین بر این باورند که واژه «تُطَهِّرُهُمْ» در این آیه پاک سازی روح و جان انسان از معاصی است زیرا زکاة و سایر صدقات کفاره گناهان می باشد و واژه «تُزَكِّیهِمْ», تزکیه انسان از اخلاق رذیله خاصه ، صفت خبیثه بخل است.[9] به طوری که امام صادق علیه السلام به نقل از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «عابدترین مردم کسی است که فرائض را به جا آورد و بخشنده ترین مردم کسی است که زکات مال خویش را بپردازد».[10]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است

همانگونه که در فرمایش حضرت فاطمه علیها السلام ، آمده؛ افزایش رزق انسان ، اثر دیگر پرداخت زکات است.

در پاره ای از آیات قرآن کریم از توسیع و تضییق روزی و رزق انسان سخن به میان آمده است؛ چنانچه طغیان[11] و ناسپاسی[12] عامل تضییق رزق و داشتن تقوای الهی[13], توبه و استغفار[14] [در صورت ارتکاب گناه] عامل گشایش برکات آسمان و زمین و افزایش روزی انسان معرفی شده است.

ائمه اطهار علیهم السلام نیز به کرات در بیانات خویش ، پرداخت زکات را عامل افزایش روزی بیان نموده اند ؛ چنانچه امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد»[15] و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»[16] و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید».[17]

بنابر آنچه بیان گردید ، فردی که بخشی از اموال خویش را در راه خدا انفاق و به عنوان زکات می پردازد؛ اگرچه به ظاهر از اموال وی در آن زمان کاسته می شود ، لکن خداوند متعال روزی وی را چنان گسترده و زیاد می نماید که این افزایش روزی با مقدار انفاق قابل قیاس نخواهد بود.

بنابر آنچه بیان گردید ، می توان به این نکته اذعان داشت که آنچه حضرت زهرا علیها السلام و سایر حضرات معصومین علیهم السلام می فرمودند؛ و اکنون به عنوان روایات در اختیار ما قرار گرفته است؛ ریشه در تعالیم قرآن و بر گرفته از آیات نورانی آن بوده است.  

 

پی نوشت ها : 

[1]. محمد/37: « إِن یَسَْلْكُمُوهَا فَیُحْفِكُمْ تَبْخَلُواْ وَ یخُْرِجْ أَضْغَانَكمُ‏ْ» : «اگر [اموال‏] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب كند بخل مى‏ورزید، و كینه‏هاى شما را برملا مى‏كند».

[2]. العادیات/ 8 : «وَ إِنَّهُ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ» : «و راستى او سخت شیفته مال است».

[3]. المنافقون/9: «یا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُلْهِكمُ‏ْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ  وَ مَن یفْعَلْ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر كس چنین كند، آنان خود زیانكارانند». و نیز التوبه/24

[4]. حضرت زهرا علیه السلام : « ... والزکاةَ تزکیةً لِلنَّفسِ و نماءً فی الرزقِ ... »

[5]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص380

[6]. مهیار, رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى, ص: 49

[7]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏14، ص358

[8]. ر.ک: مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏8، صص 117و 118 ؛ قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏5، ص 138

[9]. طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏6، ص305

[10]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413ق, ج4, ص394, ح5840     

[11]. طه/81: « کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى‏ »

[12]. النحل/112: «... فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ »

[13]. الطلاق/3-2: « ..... وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ ....» و نیز: الأعراف/96

[14]. هود/3: « وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُۆْتِ كُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ ...»

[15]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج93, ص14, ح27 

[16]. آمدى، عبدالواحد بن محمد تمیمى, غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366ش, ص395, ح9134

[17]. همان, ح9136

شهربانو زندلشمی


- نظرات (0)

متقین درقران

خداوند در قرآن کریم انسان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسان‌ها؛ متقین می‌باشند که قرآن کریم  آنان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

din va andishe

ویژگی‌های متقین در قرآن کریم

قرآن و اندیشه قرآنی-ویژگی‌های متقین در قرآن کریم

خداوند در قرآن کریم انسان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسان‌ها؛ متقین می‌باشند که قرآن کریم  آنان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

"ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ *  والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَـئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ."(بقره/ 1 الی 5)

"متقین کسانی هستند که:

که به غیب ایمان می‌آورند،

و نماز می‌گزارند،

و از آنچه روزیشان، داده‌ایم انفاق می‌کنند.

و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند،

و به آخرت یقین دارند.

ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند ."

متقین عبارتند از مؤمنین؛ چون تقوا از اوصاف خاصه طبقه معینی از مؤمنین نیست، و اینطور نیست که تقوا صفت مرتبه‌ای از مراتب ایمان باشد، بلکه با تمامی مراتب ایمان جمع می‌شود، مگر آن که ایمان، ایمان واقعی نباشد. دلیل این مدعا این است: خدای تعالی در این آیات، از اوصاف متقین، تنها پنج صفت را ذکر می‌کند، و آن عبارتست از ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق از آنچه خدای سبحان روزی کرده، ایمان به آنچه بر انبیاء خود نازل فرموده، و یقین به آخرت. و فرموده کسانی که دارای این پنج صفت باشند بر طریق هدایت الهی گام می‌گذارند.

مؤمنین در اعتقادشان به غیب، و به خدای حاضر و ناظر، و بروز جزای او، در یک طبقه نیستند، بلکه طبقات مختلفی دارند.

کلمه غیب بر خلاف شهادت، عبارتست از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد، و آن عبارتست از خدای سبحان، و آیات او، که همه از حواس ما غایبند.

یکی از آنها وحی است، که در جمله "والذین آمنوا بما انزل الیک و ما انزل من قبلک"، به آن اشاره فرموده است. پس مراد از ایمان به غیب در مقابل ایمان به وحی، و ایمان به آخرت، عبارتست از ایمان به خدای تعالی، و در نتیجه در این چند آیه به ایمان به همه اصول سه‌گانه دین اشاره شده است. "و بالاخرة هم یوقنون"، قبلا اعتقاد راسخ به توحید و نبوت را به کلمه ایمان تعبیر کرد، و در این جمله اعتقاد راسخ به آخرت را به ایقان تعبیر کرده، و این بدان جهت است که به لازمه یقین، که عبارتست از فراموش نکردن آخرت، نیز اشاره کرده باشد، چون بسیار می‌شود انسان نسبت به چیزی ایمان دارد و هیچ شکی در آن ندارد، اما آن را فراموش می‌کند، و در نتیجه عملی منافی با ایمانش انجام می‌دهد، به خلاف یقین که با فراموشی نمی‌سازد، و ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیک هم نمی‌گردد. همچنان که خدای تعالی درباره آنان فرموده: خواهش نفس را پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه می‌کند، کسانی که از راه خدا گمراه می‌شوند، عذابی شدید دارند، به خاطر این که روز حساب را فراموش کردند، و فهمانید که ضلالت از راه خدا تنها به خاطر فراموشی روز حساب است، و بدین جهت در آیات مورد بحث فرمود: و بالاخرة هم یوقنون، چون به یاد آخرت بودن، و بدان یقین داشتن، تقوا را نتیجه می‌دهد.

ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیک هم نمی‌گردد.

خدای سبحان در آیه دیگری می‌فرماید:

"... ولکن الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ." (بقره/ 177)

"... نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد،

و مال خود را، با آن که دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد،

و نماز بگزارد و زکات بدهد،

و نیز کسانی هستند که چون عهدی می‌بندند بدان وفا می‌کنند،

و آنان که در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ صبر می‌کنند؛

اینان راستگویان و پرهیزگارانند .

"لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب، کلمه "بر" مجازی است از خیر و احسان، و معنایش شخص خیر و نیکوکار است. و کلمه "ذوی القربی" به معنای خویشاوندان و کلمه "یتامی" جمع یتیم است که به معنای کودک پدر مرده است و کلمه "مساکین"، جمع مسکین است، که فرقش با کلمه فقیر این است که مسکین بدحال‌تر از فقیر است، و کلمه "ابن السبیل" به معنای کسی است که دستش از وطن و از خانواده‌اش بریده، و کلمه "رقاب" جمع رقبه است، که به معنای گردن است، ولی منظور از آن برده است که قید بردگی به گردن دارد، و کلمه "ضراء" مانند کلمه "ضر" هر دو به این معنا است که آدمی با مرض یا زخم یا فوت مال یا مرگ فرزند، متضرر شود، و کلمه باس به معنای شدت و سختی جنگ است.

جمله: "ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر" تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان می‌کند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق،

درباره اعتقادشان می‌فرماید: "من آمن بالله"، و درباره اعمالشان می‌فرماید: "اولئک الذین صدقوا " ، و درباره اخلاقشان می‌فرماید: "و اولئک هم المتقون." و در تعریف اولی که از ایشان کرده، فرموده: "کسانی هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند"، و این تعریف شامل تمامی معارف حقه‌ای است که خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمی‌شود و تخلف نمی‌کند، نه در قلب، و نه در جوارح، و نه در قلب تخلف نمی‌کند چون صاحب آن دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمی‌گردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمی‌کند.

خداوند بعد از این تعریف به بیان پاره‌ای از اعمال متقین پرداخته، می‌فرماید: "و اتی المال علی حبه ذوی القربی، و الیتامی، و المساکین، و ابن السبیل، و السائلین، و فی الرقاب، و اقام الصلوه، و اتی الزکوه، که متقین این اعمال را انجام می‌دهند .

برگرفته ار تفسیر المیزان


- نظرات (0)

جملات حکیمانه قرآنی


قرآن و اندیشه قرآنی-جملاتی حکیمانه از قرآن کریم

جملاتی حکیمانه از قرآن کریم
کتابی فرخنده بر تو فرو فرستادیم، تا در آیات آن تدبیر کنند و خردمندان از آن پند گیرند. ص آیه

۲۹

 

************************
بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و رقابت در افزایش اموال و فرزندان است. همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‏برد ، سپس خشک می‏شود به گونه ‏ای که آن را زرد رنگ می‏بینی،‌سپس خس و خاشاک گردد ... زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست. حدید آیه ۲۰

 

 ************************
در روی زمین به تکبر راه مرو که نمی توانی زمین را بشکافی و هرگز قامتت به بلندای کوهها نمی رسد. اسراء آیه ۳۷

 ************************
بندگان خاص خداوند رحمان‏،کسانى هستند که با آرامش و بى‏ تکبّر بر زمین راه مى‏ روند؛وهنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گویند]،  به ملایمت پاسخ مى‏ دهند. فرقان آیه ۶۳
 

************************
در آنچه خداوند بر تو بخشیده است، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است نیکی کن و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندارد. قصص آیه ۷۷

 ************************
و هرگاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سپس آن را از او برگیریم او مأیوس و نومید مى‏ شود و به کفران و ناسپاسى بر مى‏ خیزد. هود آیه ۹

************************
آیا کسى که در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام بسر برد و از آخرت ، هراسناک ، و به رحمت حق امیدوار باشد، با کسى که در کفر و گناه است یکسان است ؟ زمر آیه ۹

************************
آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد؟ و مانند کسانی نباشند که قبلا به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت آنگاه دلهایشان سخت شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند. حدید آیه ۱۶

 

************************
بگو ای بندگان من که بر خود زیاده روی روا داشتید از رحمت خدا نا امید نشوید در حقیقت خداوند تمام گناهان را می امرزد که او خود امرزنده و مهربان است . زمر آیه ۵۳
 

************************
از رحمت خدا نا امید مباشید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نا امید نیست. یوسف آیه ۸۷
 

************************
 پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. بقره آیه ۱۵۲

 ************************
کسانى که ایمان آورده ‏اند و ایمانشان را به شرک نیالوده ‏اند،امنیت مال آنها است، و آنها هدایت یافتگانند.  انعام آیه ۸۲

 ************************
کسی که دیدار پروردگارش را تمنامی کند ،‌عمل صالح بجای بیاورد و در عبادت پروردگارش هیچ کس را شریک قرار ندهد .کهف آیه ١١٠

 

 ************************
زندگانی دنیا چیزی جز متاع فریبنده نیست . آل عمران آیه ۱۸۵
 

************************
از آنچه به شما روزی داده ایم  پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه معامله ای وجود دارد و نه دوستی و شفاعت ، انفاق کنید. بقره آیه ٢۴۵

 

 ************************
بگو مرگی که از آن فرار می کنید ؛حتما شما را در خواهد یافت .سپس به سوی کسی که از پنهان و آشکار با خبر است برده می‏شوید و شما را از آنچه انجام می‏دادید خبر می‏دهد. جمعه آیه ٨


- نظرات (0)

نزدیک ترین انسان به خدا

«سبحان الّذى اسرى بعبده لیلًا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى» (سوره اسراء، آیه 1)

پیامبرى که جهانى از عاطفه است و گاهى در امور عادى و پیش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مى‏دهد که به راستى انسان را مبهوت مى‏کند: به هنگام وضو مى‏بیند که گربه‏اى تشنه به آب نگاه مى‏کند، وضو را قطع مى‏کند و آب را نزد گربه مى‏گذارد.

با دشمن محکم‏تر از کوه و با دوست نرم‏تر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى‏ خود، از سرسخت‏ترین دشمن خود به راحتى مى‏گذرد، ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است که سوگند یاد مى‏کند: اگر دخترم هم خلافى کند او را با حدود الهى ادب مى‏کنم.

در زمانى که کمتر کسى خواندن و نوشتن مى‏دانست، فرمود: «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة» (بحارالانوار، ج 67، ص 68) و هنوز با گذشت چهارده قرن، درباره اهمیت علم شعارى رساتر از این شعار نیامده است.

در زمانى که به خاطر کشته شدن یک نفر از یک قبیله، تمام افراد آن قبیله به خونخواهى قیام مى‏کردند و چندین نفر از قبیله قاتل را بى‏گناه مى‏کشتند و بى رحمى در حدّ اعلاى خود بود، در چنین شرایطى پیامبر مکرم اسلام صلى الله علیه و آله دستور مى‏دهد که اگر کسى حیوان خود را - گرچه در سفر مکه - آزار دهد گواهى آن شخص از اعتبار مى‏افتد. زیرا کسى که حیوان را خسته کرده، قساوت قلب دارد و قبول شهادت از چنین کسى نارواست.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد

آرى، این دستورات و لطفى که در آنها موج مى‏زند رمز حیات آن ملت مرده شد: «دعاکم لمایحییکم» (سوره انفال، آیه 24)

بى جهت نیست که خدا مى‏فرماید: «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه» (سوره نساء، آیه 80)

هرکه از پیامبر صلى الله علیه و آله اطاعت کند در حقیقت از من اطاعت کرده است.

«و ما ینطق عن الهوى» (سوره نجم، آیه 3) او از روى هوا و هوس، چیزى نمى‏گوید.

«انک على صراط مستقیم» (سوره زخرف، آیه 43) او بر راه مستقیم است.

معراج

مگر مى‏توان در مقاله‏اى مختصر، اخلاق کسى را منعکس کرد که خداوند متعال درباره‏اش فرموده است: «انّک لعلى‏ خلُق عظیم» (سوره قلم، آیه 4) تو بر خلق بزرگى هستى.

چه بگویم درباره کسى که تولدش شعله‏هاى آتشکده فارس را خاموش کرد و بعثتش شعله‏هاى فساد را. تولّدش پایه‏هاى کاخ کسرى را تکان داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد.

پیامبر صلى الله علیه و آله، قرآن مجسم بود. این کلام را شیعه و سنى از همسر پیامبر، نقل کرده‏اند: «کان خلقه القرآن» (شرح ابن ابى‏الحدید، ج 6، ص 340؛ سنن‏النّبى، علّامه طباطبایى، ص 56)

و در عظمتش باید بگوییم: جبرئیل از طرف خدا به او سلام مى‏رساند و در تواضعش باید بگوییم: به کودکان مکه سلام مى‏کرد.

نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل»، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم»

به هنگام سجده، پیشانى و قلب خود را تسلیم خدا مى‏کرد و در همان حال، اگر کودکان خانه بر پشت او سوار مى‏شدند، آن حضرت سجده را طولانى مى‏کرد تا بازى بچه‏ها بر هم نخورد.

اللّه اکبر! در یک لحظه، هم با خداى هستى به راز و نیاز مشغول بود و هم بازى کودکان را پاس مى‏داشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را از دست نمى‏داد .... دنیا باید این احترام به کودک را مشاهده کند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و کارگر و کودک شرمنده شود .

ابعاد شخصیّت آن عزیز را نمى‏توان نوشت، نمى‏توان گفت و نمى‏توان تصور کرد.

در فوت کودکش ابراهیم اشک مى‏ریخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق نمى‏گفت. براى کودکان اصحاب مسابقه ترتیب مى‏داد و براى برنده مسابقه، جایزه تعیین مى‏کرد. اما چه مسابقه‏اى؟ مسابقه‏اى که اسب‏سوار و تیرانداز آن فردا براى دفاع از مکتب و مبارزه با ستمگر به کار آید، نه مسابقه‏اى که دردى از جامعه دوا نکند و گرهى را نگشاید. امّا چه جایزه‏اى مى‏داد؟ درخت خرما، که از چوب و برگ و میوه و سایه‏اش استفاده کنند (جایزه‏اى تولیدى نه مصرفى) .

آری، نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (سوره نجم، آیه 8) (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل» (سوره نساء، آیه 77)، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم» (سوره قلم، آیه 4)

ما فراموشکاریم، اما خداوند وعده داده که آنچه بر پیامبرش نازل کرده، هرگز آن را فراموش نکند: «سنقرئک فلا تنسى» (سوره اعلى، آیه 6)


- نظرات (0)

حکمت های 10 گانه لقمان



لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

din va andishe

حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن

قرآن و اندیشه قرآنی-حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن (1)

توحید و خداشناسى

لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

در مورد مطلب اول یعنى اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بى‌تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده چرا که ممکن نیست با دیدن آن همه نقش عجیب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت.

بعد از خدایابى، باید خدا را شناخت و در شناخت خدا نخستین چیزى که مطرح مى‌شود یکتایى و بى‌همتایى خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایى او نخواهد نشست. بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودى است که از هر جهت بى‌نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالى در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمى‌توان صفت کمالى را خارج از وجود او تصور کرد.

شاخه‌هاى توحید و شرک

براى این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‌هاى متعددى دارد، چنان که به همین مناسبت شرک داراى شاخه‌هاى مختلفى است. در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید داراى چهار شاخه اصلى است که عبارتند از:

1ـ توحید ذات؛

2 ـ توحید صفات؛

3ـ توحید عبادت (یعنى پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است)

4ـ توحید افعال.

هر یک از این شاخه‌ها نیز به شاخه‌هاى دیگر تقسیم مى‌شوند. به همین نسبت، شرک نیز داراى شاخه‌هاى گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنى که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکى است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خداى شرور و بدی‌ها، و یزدان خداى خیر و نیکى‌ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان "اب، ابن و روح القدس" است و این سه در عین آن که سه است، یکى شده و در هم آمیخته شده‌اند. و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جداى از ذات خدا است. و مانند شرک در عبادت، یعنى در پرستش براى خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهاى دیگر را نیز مى‌پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار مى‌دادند. و مانند شرک افعالى که در مقابل توحید افعالى قرار گرفته، به این معنى که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگرى در آفرینش پدیده‌ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. و هم چنین در مالکیت و حاکمیت جهان. بنابراین باید از هرگونه قیاس و شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد.

شرک به قدرى مورد نفرت است که به طور جدى باید از آن ـ حتى به اندازه یک لحظه ـ پرهیز کرد، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله به یکى از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود: "ایاک ان تشرک بالله طرفة عین، و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او احرقت بالنار؛ از همتا قرار دادن براى خدا حتى به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هر چند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند."(2)

خداوند در قرآن، در مورد بیچارگى و کیفر و بدبختى مشرک و باطن هولناک شرک، مثالى زده و مى‌فرماید:

"... و من یشرک بالله فکانما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوى به الریح فى مکان سحیق؛ هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، گویى از آسمان سقوط نموده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مى‌ربایند، و یا تندباد، او را به جاى دور دستى پرتاب مى‌کند."(3)

در تاریخ درخشان صدر اسلام آمده، در سال هشتم طایفه ثقیف مى‌زیستند، مشرک بودند، به مدینه به محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده و گفتند:

1ـ ما حاضر شده‌ایم اسلام را بپذیریم، مشروط بر این که دو پیشنهاد ما را بپذیرید: به ما اجازه دهید تا سه سال پرستش بت "لات" را ادامه دهیم.

2 ـ دستور دهید و نماز را از ما بردارید.

پیامبر صلی الله علیه و آله هر دو پیشنهاد را به طور قاطع رد کرد، چرا که اولى اثبات شرک، و دومى ترک نشانه توحید خالص بود، و در مورد نماز فرمود: "لا خیر فى دین لا صلاة فیه؛ دینى که داراى نماز نباشد خیر ندارد."(4)

شرک و بت‌پرستى بزرگترین آفت براى انسانیت، و آتش شعله‌ور براى سوزاندن کرامت و کمالات انسانى است، موضع‌گیرى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در برابر شرک، به قدرى قاطع و شکننده بود، که در سخت‌ترین شرایط، سران شرک پیشنهاد سازش کردند، که پیامبر صلی الله علیه و آله با آنها مماشات کند، آنها گفتند: یک سال ما آیین تو را مى‌پذیریم، یک سال تو آیین ما را بپذیر، در این صورت بهترین امتیاز را به تو خواهیم داد، پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ آنها فرمود: "معاذ الله ان اشرک به غیره؛ پناه مى‌برم به خدا که من چیزى را همتا و شریک خدا قرار دهم."

آنها گفتند: تو بیا فقط بعضى از خدایان ما را لمس کن و دستى بر آنها بکش و از آنها تبرک بجوى، آنگاه ما تو را تصدیق کرده و خدایت را مى‌پرستیم، پیامبر صلی الله علیه و آله این جواب را به آنها داد و گفت من منتظر فرمان پروردگارم هستم، در این هنگام سوره کافرون (صد و نهمین سوره قرآن) نازل شد، که پیامبر صلی الله علیه و آله طبق آن، به طور تاکید و قاطع فرمود: من هرگز معبود شما را نمى‌پرستم.(5)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. " (6)

گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

جالب این که در قرآن در ظاهر بیش از دویست بار، سخن از زشتى شرک و نفى گرایش‌هاى غیر توحیدى به میان آمده ـ جز آنچه در معنى، از شرک نهى شده است ـ و اعلام شده که عذاب شدید در کمین مشرکان است به عنوان نمونه مى‌فرماید: "... انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام؛ مشرکان پلید و ناپاکند، باید نزدیک مسجدالحرام (کعبه) نشوند."(7)

و در مورد دیگر مى‌فرماید: "... من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما؛ آن کس که براى خدا شریک قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است."(8)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. "گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

توحید ناب در سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام

براى تکمیل این بحث نظر شما را به دو سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام جلب مى‌کنیم:

1ـ مردى به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: "شناخت خدا آن گونه که شایسته اوست" آنگاه در توضیح افزود: "این که بدانى خدا نه مثلى دارد، نه شبیهى، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسى، که نه همتایى دارد و نه مانندى، این است حقیقت معرفت خدا."(9)

2ـ هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله‌ور بود، مردى جلو آمد و گفت: "اى امیرمومنان! آیا تو مى‌گویى خداوند واحد است؟" در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سوال است، حضرت على علیه السلام به سپاهیان فرمود: او را به حال خود بگذارید، آنچه که این عرب از ما مى‌خواهد، ما از گروه دشمن مى‌خواهیم (و به خاطر آن مى‌جنگیم). سپس فرمود: اى اعرابى! این که مى‌گوییم خدا واحد است چهار معنى دارد که دو معنى آن ناروا، و دو معنى آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنى ناروا:

1ـ این که کسى بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددى باشد، یعنى یکى که دو ندارد، در صورتى که خدا یکتایى است که نداشتن دومى براى او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمى‌شود.

2ـ کسى بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعى از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه‌تراشى براى خدا است، اما آن دو معنى صحیح، یکى این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویى او "احدى المعنى" است، یعنى ذات او نه در وجود خارجى و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست.(10)

امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."

ظلم بزرگ بودن شرک

دلایل بر بطلان شرک بسیار است، لقمان در بخش دیگر نصیحت خود، به یک دلیل از دلایل بطلان شرک که قدر جامع دلایل دیگر است اشاره کرده و مى‌فرماید: "شرک، ظلم بزرگى است."

شرک هم ظلم است و هم ظلم بزرگ، زیرا از یک جهت ظلم به خداى بزرگ است، از این رو که موجود بى‌ارزشى همچون بت و انواع موجودات زبون دیگر، همتاى خدا قرار گرفته است، به عنوان مثال اگر بگوییم مورچه سیاه حقیر، همتاى سلیمان(ع) است، آیا چنین مقایسه‌اى ظلم به سلیمان(ع) نیست؟ و از جهت دیگر ظلم به خلق خدا است چرا که عظمت فکرى او را لگدکوب کرده و او را بنده و دل‌بسته امور ناچیز و ناتوان خواهد کرد، و موجب سقوط و انحطاط فکرى او مى‌شود، زیرا موجودى پست‌تر از خود را همتاى خداى خود گردانده است و از سوى سوم، شرک باعث آن مى‌شود که انسان از اوج عزت عبودیت خداوند بزرگ به قعر درّه ذلت پرستش غیر خدا ساقط مى‌گردد، چه ظلمى بالاتر از این. سخن لقمان بیانگر آن است که همواره در همه چیز خط عدالت و انصاف پیموده شود، عدالت به معنى آن است که هر چیزى در جاى صحیح خود قرار گیرد، و ظلم ضد آن است.

در اینجا باید به این نکته نیز توجه داشت که شرک، معنى و دامنه گسترده و شاخ و برگ‌هاى گوناگون دارد، پند لقمان به پیروى از پیامبران(ع) پرهیز شدید از هر گونه شرک است، که این پرهیز سنگ زیرین و خشت نخستین ترقى و تعالى معنوى است. بنابراین شامل شرک آشکار (بت‌پرستى و ...) و شرک خفى (ریا و خودنمایى) نیز خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."(11)

یکى از شاخه‌هاى توحید، تسلیم محض در برابر خدا است، و ضد آن حالت تردید در دستورهاى الهى است که یک نوع شرک است، بر همین اساس امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مومنى در مورد چیزى که خدا و رسولش تشریع کرده بگوید چرا بر خلاف آن را تشریع نکرده؟ یا چنین حالتى در روح و روانش حاکم شود، بى آنکه به زبان آورد، دستخوش شرک شده است. سپس امام آیه 64 نساء را به عنوان شاهد تلاوت فرمود.(12)

پى‌نوشت‌ها:

1 . لقمان (31) آیه13.

2 . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج77، ص107.

3 . حج (23) آیه 31، و در آیه 41 سوره عنکبوت نیز نظیر این تشبیه آمده است.

4 . کامل ابن اثیر، ج2، ص542.

5 . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص552.

6 . همان، ص551.

7 . توبه (9) آیه 28.

8 . نساء (4) آیه 48.

9 . بحارالانوار، ج3، ص 14.

10 . بحارالانوار، ج3، ص206 و 207.

11 . همان، ج72، ص92.

12 . اصول کافى، ج2، ص398.

قرآن و اندیشه قرآنی -
پاسدار اسلام 239، حجة الاسلام والمسلمین محمد محمدى اشتهاردى


- نظرات (0)

موانع رد دعا


کعبه دیوار

«قل أنفقوا طوعاً أو کرهاً لن یُتقبّلَ مِنکم أنکُم کُنتم قَوماً فاسقین و ما مَنَعَُهم أن تُقبلَ مِنهُم إلاّ أنّهم کَفرُوا باللهِ و برسولهِ و لا یَاتونَ الصّلاة إلاّ و هُم کُسالی و لا یِنفِقُونَ إلاّ وهُم کارهُون»؛ (1).

«بگو: چه با میل و رغبت انفاق کنید و چه با بی میلی و کراهت، [به هر حال] از شما قبول نخواهد شد؛ زیرا شما گروهی فاسق [کافر و بی تقوا] هستید؛ و آنچه که مانع قبولی انفاق‌ها آن‌ها می‌شود [این است که] آن‌ها به خدا و رسول، کفر می‌ورزند و [از علائم نفاق و کفر آن‌ها این است که] به نماز نمی‌ایستند مگر با کسالت و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت [و عدم رضایت].»

 

موانع قبولی اعمال

آیه نشان می‌دهد که هم کفر باطنی، یعنی نفاق، مانع قبولی اعمال عبادی می‌باشد و هم بی نشاطی در نماز و نارضایتی در انفاق که چه بسا اهل ایمان را نیز شامل بشود؛ یعنی، ممکن است فردی مؤمن باشد ولی نه در حال نماز نشاط دارد و نه به هنگام انفاق، رضایت؛ نمازش با کسالت است و انفاقش با کراهت که این خود، کاشف از نوعی نفاق است. هر چند دارای مرتبه‌ای از ایمان هست ولی در مقام عمل، تقوا ندارد.

 

تقوا ملاک قبولی اعمال

«إنّما یَتقبّلُ اللهُ منَ المُتّقینَ» (2).

آنچه ملاک مقبولیّت است تقوا می باشد. ممکن است عملی صحیح باشد؛ یعنی، تمام شرایط صحّت آن موجود باشد امّا مقبول نشود، شرطِ مقبول بودن عمل این است که شخص عامل، متّقی باشد.

آنچه که توجّه به آن، دقیقاً لازم است این است که قرآن کریم با تعلیمات آسمانی اش می‌کوشد روح و جان بشر را در مسیر تکامل افکنده و آن را جوهری مطهّر و منوّر و منبع جوشان فضائل و مکارم بسازد و این را بفهماند که ملاک سعادت و شقاوتِ انسان، عملِ تنها نیست؛ یعنی، خود عمل «بِما هُو عَمل» ارزشی ندارد، بلکه از آن نظر که اثربخش به جوهر جان است دارای ارزش می‌باشد. در واقع ملاک سعادت و شقاوت انسان، مَلکات نفسانیّه ی اوست؛ اگر آدمی دارای ملکات فاضله بود، سعید است و اگر دارای ملکات رذیله بود، شقیّ است.

شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد

مَلَکه و مفهوم آن

مَلکه؛ آن حالت راسخه ای است که در اثر تکرارِ عملی اثربخش در جان آدم پیدا می‌شود. چون خداوند، انسان را به گونه‌ای آفریده که خاصیّت انفعال و پذیرش دارد؛ یعنی، هر عملی که از او صادر می‌شود اثری از آن، در روحش نقش می‌بندد.

عمل، فی‌نفسه، حرکاتی است که به حسب ظاهر، موجود و معدوم می‌شود. با زبان تلفّظی می‌کنیم، با دست و پا حرکتی انجام می‌دهیم و ظاهراً معدوم می‌گردد؛ ولی از همین حرکات، اثری در صفحه‌ی جان ما حادث می‌شود و نقش می‌بندد و تا مدّتی باقی می‌ماند. حال، آن عمل اثرگذار اگر تکرار نشود، آن اثر به مرور زمان از بین می‌رود؛ امّا اگر آن عمل تکرار شود طبیعی است که آن اثر نیز شدیدتر می‌گردد تا به حالتی می‌رسد که در جان رسوخ پیدا می‌کند و از آن حالت راسخه، در اصطلاح عملی تعبیر به ملکه می‌شود و آن ملکه بر اثر اشداد، تبدیل به جوهری در درون انسان می‌شود که منشأ آن آثار و منبع افعال می‌گردد!

از باب تشبیه: شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد. این قطعه زغالی که ابتدا سرد و سیاه بود و اثری نداشت، الان آتشی روشن و سوزان گشته که به هر چه برسد آن را می‌سوزاند، نفس آدمی نیز دارای این خاصیّت است؛ یعنی؛ خداوند حکیم آن را چنین ساخته که اگر در مجاورت اعمال خوب باید قرار گیرد، تدریجاً و پی در پی از آن اعمال، آثار نیک یا بد به او می‌رسد تا اینکه عاقبت، جان آدم مبدّل می‌شود به دیوی مهیب و غولی وحشتناک که پیوسته از او شرّ و فساد می‌جوشد و پس از مرگ نیز سر از جهنّم سوزان در می‌آورد؛ و یا بر اثر مجاورت با اعمال نیک، انسانی می‌شود فرشته خو که پیوسته از او خیر و صلاح و فضیلت تراوش می‌کند و پس از مرگ نیز در بهشت ابدی جایگزین می‌گردد.

 

قرآن پسر بچه فرزند کودک
ملکات نفسانیّه و تأثیر آن در سرنوشت انسان

پس ملاک شقاوت و سعادت، همان ملکات نفسانیّه است که از آن می‌شود به صفت رو به خدا بودن و پشت به خدا بودن، تعبیر کرد؛ یعنی، کار انسان به جایی می‌رسد که حقیقتاً موجودی رو به خدا می‌شود و جنبه‌ی وجه اللّهی پیدا می‌کند و هیچ گاه از بین نمی‌رود.«کُلُّ شیءٍ هالٌ إلاّ وجههُ...»؛ (3).

امّا همین انسان بر اثر تکرار اعمال بد، موجودی پشت به خدا می‌شود و هرگز روی حیات و آثار حیات در خود نمی‌بیند.

«الّذی یصلی النّار الکبری ثمّ لا یموتُ فیها و لا یحیی»؛ (4)

آن کسی که رو به خدا شد و ملکه خیر در او به وجود آمد، چه بسا کار به ظاهر بدی هم از او سر بزند، امّا همان کار بد، چون اشتباهاً و به انگیزه‌ی الهی انجام شده است، به جانش نورانیّت می‌دهد! چرا که جانش رو به خدا و انگیزه‌اش خدایی است.

مثلاً ممکن است آدمی که واقعاً متّقی و پرهیزکار است اشتباهاً خَمر را به گمان اینکه شربت حلال است بنوشد و یا به گمان اینکه دارویی است که بر حسب دستورِ طبیب برای رفع بیماری‌اش مؤثّر است تناول کند و عمل به دستور طبیب نیز شرعاً واجب است و حال آنکه در واقع شرابی است که خوردنش شرعاً حرام است. در این صورت، این شُرب خمر نه تنها موجب ظلمات در روحش نمی‌شود بلکه چون به قصد امتثال امر خدا انجام داده و انگیزه‌ی الهی داشته است سبب افزایش نورانیّت جانش نیز می‌گردد و همچنین است آدمی که بر اثر تکرار اعمال زشت و ناپسند، ملکه‌ی طغیان و عصیان در روحش پدید آمده و حالت «پشت به خدایی» به خود گرفته است، اگر شربت حلالی را با اعتقاد به اینکه خَمر حرام است، با انگیزه‌ی شکستن حریمِ دین و پا نهادن روی فرمان خدا بنوشد، این عمل بر ظلمت روحش می‌افزاید و او در نزد خدا، آدم طاغی و عاصی محسوب می‌گردد؛ زیرا اگر چه او شربت حلالی نوشیده است امّا چون این نوشیدن از ملکه‌ی طغیان بر خدا نشأت گرفته و حاکی از خُبث طینتِ وی می‌باشد، طبعاً به خاطرِ قُبحِ فاعلی‌اش محکوم به قبح می‌گردد و سبب افزایش ظلمت در روح می‌شود.

 

نشانه‌های مقبولیت اعمال

پس این چند جمله از آیات شریفه به ما نشان می‌دهد که مقبول بودن اعمال در نزد خدا دو علامت دارد: یکی نشاط در عبادت و دیگر رضایت در انفاق؛ یعنی، انفاق مسلمان باید توأم با رضا و رغبت باشد، و نمازش باید توأم با نشاط و حضور قلب باشد و او اگر بخواهد این دو حال برایش حاصل شود باید از دنیا بر کند وگرنه دلبستگی به دنیا موجب بی نشاطی در نماز و کراهت در انفاق می‌گردد.

«قُل أنفقوا طَوعاً أو کَرهاً لَن یُتقبّلَ مِنکم...»؛

«با کفر درونی که شما دارید هیچ عملی از شما مقبول نخواهد شد.» ما به حمدالله، کفر درونی نداریم ولی ترس این هست که مرتبه‌ای از نفاق در ما باشد! چون نفاق و ریا هم مراتب دارد. هم ایمان باید خالص باشد و هم اعمال، با نشاط. تمام اعمال این‌گونه باید باشد تنها موضوع نماز و زکات نیست. در آیه اگر اشاره به نماز و زکات شده است شاید به این جهت باشد که نماز، ارتباط با خدا را نشان می‌دهد و زکات، ارتباط با مردم را؛ انسان مسلمان باید رابطه‌اش با خدا و مردم محکم باشد. هر جا حقّ خدا و حقّ خلق خدا هست باید ادا شود؛ آن هم با نیّتی پاک و انگیزه‌ای خالص و الهی.

 

منبع :

صفیر ولایت، ش 62، سید محمدضیاء آبادی.

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی برائت، آیات 53 و 54

2- سوره‌ی مائده، آیه 27

3- سوره‌ی قصص، آیه‌ی 86

4- سوره‌ی اعلی، آیات 12 و 13


- نظرات (0)

نشانه پذیرش اعمال


چطور بفهمیم که اعمالمان مقبول خداوند واقع شده است؟
دعا

منظور از قبولی اثر بخشی عمل است و مراد از اثر بخشی این است که انسان را به خداوند نزدیک کند، زیرا هدف کلی دین و انسان در زندگی قرب به خداوند است، بنابراین هر عملی که بتواند انسان را به خداوند نزدیک کند، عملی است که به طور قطع مورد قبول و پذیرش خداوند واقع شده است. معیار کلی این است که اعمال فرد مؤمن بر طبق معیارهای برگرفته از قرآن و سنت معصومین(ع) باشد و اعتبار هر عملی که از انسان سر می زند در هماهنگی با این معیار است.

اگر فردی معیارهای لازم برای اعمال را بشناسد و در هماهنگی اعمال خود با آن معیارها بکوشد، باید امیدوار باشد عملش مورد قبول و رضای خداوند است.

به صورت اجمالی می توان گفت: شرایط قبولى اعمال و اثر بخش بودن آن عبارت است از: الف) نیت خالص، ب) تقوا یعنی انجام واجبات و پرهیز از گناهان، ج) همراهی عمل با ایمان یقینی د) رعایت شرایط صحت شرعی عمل ه) محبت و پیروی از سنت و سیره اهل بیت(ع).

 

توضیح بیشتر:

قبولی اعمال انسان از نگاه آموزه های اخلاقی اسلام برآیند رعایت دو چیز است:

1. حسن فعلی: به معنای صحیح انجام شدن عمل است به گونه ای که خود عمل صلاحیت نزدیک ساختن انسان به خداوند را داشته باشد، زیرا عمل باطل شرعی به هر مقدار که با انگیزه تقرب انجام شود، توان نزدیک ساختن و بالا بردن انسان را ندارد.

2. حسن فاعلی: به معنای عمل به اقتضای ایمان و با انگیزه الهی و قصد قربت انجام شود. قرآن مى‏فرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً »؛ هر کسى کار شایسته کند چه مرد و چه زن، در صورتى که مؤمن باشد، قطعا او را با زندگى پاکیزه‏اى حیات مى‏بخشیم، (سوره نحل، آیه 97) . یعنى در رسیدن به حیات طیّب فقط دو چیز نقش دارند: یکى، «حُسن فعلى» به نام عمل صالح(انجام صحیح اعمال) و دیگرى «حُسن فاعلى» به نام مؤمن بودن (یعنی نیت داشتن و برای خدا انجام دادن کار).

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً ؛ هر کسى کار شایسته کند چه مرد و چه زن، در صورتى که مؤمن باشد، قطعا او را با زندگى پاکیزه‏اى حیات مى‏بخشیم»

بنابراین نیت و انگیزه عمل مهمترین رکن قبولی اعمال است و در بسیاری از روایات آمده که نیت از خود عمل بهتر است زیرا به عمل ارزش می دهد و در حقیقت بار ارزشی و اثر گذاری عمل را نیت به عهده دارد. حتما بسیار شنیده اید که نیت المومن خیر من عمله. نیت مومن از عملش بهتر است زیرا همین که نیت کرد به خدا نزدیک شود در نفسش نوری از قرب الهی پیدا می شود و نزدیکی صورت می گیرد و حتی گاهی موفق به عمل هم نمی شود ولی همان نیت اثر خود را می گذارد اگر چه اگر موفق به عمل هم بشود نور بیشتری حاصل خواهد شد.

دعا

البته ناگفته نماند کسی که برای رسیدن به بهشت و نجات از آتش جهنم اعمال صالح را انجام می دهد در حقیقت به خدا و معاد ایمان دارد و در حقیقت برای نزدیکی به خدا این کارها را انجام می دهد و مرتبه ای از نیت قرب هم همین است, ولی کسی که تنها برای خوشنودی خدا و جلب محبت الهی و از روی عشق خدا را عبادت می کند از مرتبه ای فراتر قرار دارد و ارزش نیت او افزون تر خواهد بود. نیّت جان عمل است.

اینکه می‏گویند در هنگام عبادت نیّت کنید، به این معنا نیست که مثلاً هنگام خواندن نماز انسان در ذهن خود ترسیم کند که چهار رکعت نماز ظهر بجا می‏آورم «قربه إلی الله». بلکه نیت؛ یعنی قصد؛ یعنی مقصد داشتن، هدف داشتن و در اصطلاح دین نیت به این معنی است که انسان در عبادتش قصد کند که به رنگ خدا در آید ، با پرستش هستی به شکل آن در آید و مظهر وجود و اسماء و صفات آن شود و به خدای متعال نزدیک گردد.

ما در درجه اول با نیت به خدا نزدیک می شویم و در درجه بعد با عمل. نیّت، انبعاث و پرش روح است. انبعاث روحی است که به سمت خدا پرواز می‎کند؛ همان نیتی که از عمل برتر است. از این رو گفته‏اند خدای سبحان را با نیّت های صادق مسئلت کنید. صحت عبادت مشروط به نیّت است که بدون آن عمل باطل خواهد بود و چون نیّت دارای درجاتی است، خود صحت هم مراتب دارد.

از آن جا که مواقف مهم روز قیامت عبارت است از آتش، بهشت و رضوان و از طرفی نفس انسان دارای سه حالت شهوت، غضب و عقل کمال طلب است، لذا عبادت هم سه قسم و عبادت‏کنندگان به سه گروه تقسیم می‏شوند:

 

سه گروه عبادت کنندگان

گروهی خدای سبحان را به جهت ترس از جهنم و آتش عبادت می‏کنند که این عبادت بردگان است. گروه دیگر، خدا را برای رسیدن به بهشت و نعمتهای آن عبادت می‏کنند؛ این عبادت بازرگانان و تجّار است. و گروه سوم خدا را فقط برای محبت و دوستی نسبت به آن ذات متعالی عبادت می‏کنند؛ این بالاترین مرتبه عبادت است که از آن به عبادت احرار تعبیر شده است. (نهج البلاغه، حکمت 237).همه این عبادت ها صحیح است؛ ولی مراتب ثواب و پاداش آن یکسان نیست.

پس نیت که همان قصد قربت است، جان و روح عمل بوده و از خود عمل بالاتر و مهمتر است؛ چون حیات و زندگی عمل به نیت بستگی دارد. و پاداش اعمال، براساس نوع نیت و قصد انسان، مراتبی گوناگون دارد. (آیت الله جوادی آملی، حکمت عبادات )

باید دید یک عمل نیک تا چه مدت ما را از مرتکب گناه شدن حفظ می کند این ملاک خوبی است برای سنجش اعمال مثلا ما الان نماز می خاونیم باید دید بعد از این نماز تا چه مدت گناه نمی کنیم آیا تا نماز بعدی دوام دارد یا نه بلافاصله بعداز نماز ثانیه ای نگذشته که مرتکب گناه میشویم

نشانه های پذیرش اعمال

عملی که مورد قبول خداوند است دارای نشانه هایی است مثل:

دعا و مناجات

1. هرگاه انسان موفق به عمل نیکی شود، انجام این عمل خود زمینه ساز انجام اعمال خیر و نیک دیگری می گردد که در اصطلاح به آن توفیق می گویند، یعنی هر عمل خیری توفیق اعمال خیر دیگری را نصیب انسان می کند.

2. حالت خوش معنوی و احساس صفا و معنویت و رغبت و میل به عبادت و دعا و کشش درونی و باطنی به سوی کارهای خیر و صالح از نشانه های دیگر قبولی اعمال و کسب رضا و خشنودی الهی است.

البته باید توجه داشت اولیای خاص خداوند و بندگان مقرب و برجسته او در عین حال که تمام سعی و کوشش خود را در انجام اعمال خیر و نیک و عمل به وظایف شرعی و الهی خود دارند ولی همواره از خداوند ترسان و بیمناکند و می ترسند عمل آنها مورد قبول خداوند قرار نگیرد.

این حال ویژه آنها است و از معرفت عمیق و جامع آنها سرچشمه می گیرد و به معنای کوتاهی در انجام وظیفه و یا بدگمانی به خداوند و سوء ظن به او و یا تردید در عدالت او نمی باشد، بلکه وقتی انسان عظمت خداوند متعال را بشناسد و نسبت به قدرت و علم و وجود بی کران و غیرمتناهی او شناخت پیدا کرد و از طرفی به کوچکی وحقارت و ضعف و نادانی خود پی برد، اعمال خود را ناقص و ناچیز می دادند و به همین جهت اولیای خداوند و پیشوایان معصوم (ع) به ما آموخته اند که هرگز دلگرم و دلخوش به اعمال خود نباشید و بر آنها تکیه نکنید، بلکه به فضل و لطف و رحمت الهی امیدوار باشید.

3- باید دید یک عمل نیک تا چه مدت ما را از مرتکب گناه شدن حفظ می کند این ملاک خوبی است برای سنجش اعمال مثلا ما الان نماز می خوانیم باید دید بعد از این نماز تا چه مدت گناه نمی کنیم آیا تا نماز بعدی دوام دارد یا نه بلافاصله بعداز نماز ثانیه ای نگذشته که مرتکب گناه میشویم مثلا تا نماز تمام میشود به سراغ غنا و موسیقی مطرب رفته و گوش خود را پر از صداهایی می کنیم که از آن منع شده ایم .  

اگر خداوند بخواهد با عدالت خود اعمال ما را بررسی کند و مورد سنجش قرار داد، امیدی برای قبولی عمل برای کسی باقی نمی ماند، ولی با توجه به فضل و لطف خداوند و تکیه بر آن جای امیدواری برای قبولی اعمال همواره وجود دارد.


منبع : وبلاگ سید مصطفی علم خواه

 


- نظرات (0)

جامعیت و جاودانگی قران در نهج البلاغه

چكیده:

بسیارى از مخالفان قرآن كوشیده‏اند چنین شبهه افكنى كنند كه این كتاب آسمانى با دنیاى امروز كه عصر پیشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نیست; بلكه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت‏صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد.

از این دیدگاه، تئورى جدایى دین از سیاست و در پى آن عدم جامعیت و جاودانگى قرآن كریم داده مى‏شود كه مغالطه‏اى بس خطرناك و شائبه‏اى ناپسند است.

بدیهى است‏یكى از نشانه‏هاى اعجاز قرآن مجید و از جمله دلایل خاتمیت دین مبین اسلام و برترى آن بر دیگر ادیان، جامعیت و جاودانگى این نسخه الهى است.

ما بر آنیم كه ادله جامعیت قرآن كریم را از لابلاى سخنان گهربار حضرت على‏علیه السلام در نهج البلاغه استخراج كنیم; زیرا بیان حضرت، قطعا دیدگاههاى افراط گرایانه و نیز تفریط گرایانه را رد مى‏كند و نظریه ناب در این باره به منصه ظهور مى‏رسد.


كلید واژه‏ها: قرآن، نهج‏البلاغه، جامعیت و جاودانگى، ادله عقلى و نقلى، حجیت، اهل حدیث جامعیت قرآن از نگاه نهج‏البلاغه

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم از مهمترین مباحث زیر بنایى، جهت‏شناخت این كتاب الهى و یكى از موضوعات بحث‏انگیز امروزى است. قطعا تشریح و بررسى دقیق و عمیق این موضوع مى‏تواند بر ادعاهاى پوچ در این زمینه خط بطلان كشد.

در پرتو مساله جامعیت، موضوع وجود تمامى علوم مختلف در قرآن كه از نظریه‏هاى افراطى به شمار مى‏آید حجیت قرآن كریم و نظریه اهل حدیث در این باره و نقد و بررسى این دیدگاه مورد بحث قرار مى‏گیرد.

نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترین و نابترین منبعى است كه مى‏تواند ره پویان طریق را در شناخت صحیح و حقیقى قرآن مجید یارى دهد.

در نگاه امیرمؤمنان على علیه السلام، قرآن نسخه‏اى جامع و جاودانى است كه از نیازهاى بشر براى رسیدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شیوه‏هاى زیبا و حكیمانه به ترسیم این ویژگى پرداخته است ; در یكى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه (1)با استناد به آیات قرآن، جامعیت آن را بوضوح تشریح كرده است.

حضرت بعد از آنكه درباره دو راى مختلف صادر شده از دو قاضى سخن مى‏گوید، با استفهام انكارى مى‏پرسد: «آیا خداوند دین ناقصى فرو فرستاده و در تكمیل آن از آنان مدد جسته است؟ آیا آنها شریك خدایند و بر خدا لازم است‏به گفته ایشان رضایت دهد؟ یا اینكه خداوند دین را كامل نازل كرده، اما پیغمبرصلى الله علیه وآله در تبلیغ و اداى آن كوتاهى ورزیده است؟»

آنگاه با استشهاد به آیات قرآن بصراحت‏به این شبهه پاسخ مى‏دهد: والله سبحانه یقول:

«ما فرطنا فى الكتاب من شى‏ء» (2)

و قال:

«فیه تبیان لكل شى‏ء» (3)

و ذكر ان الكتاب یصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فیه فقال سبحانه:

«و لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا كثیرا» (4)

خداوند مى‏فرماید: «در قرآن از هیچ چیز فروگذار نكرده‏ایم‏» و نیز مى‏فرماید: «در قرآن بیان همه چیز آمده است‏» و یاد آور شده است كه آیات قرآن، یكدیگر را تصدیق مى‏كنند و اختلافى در آن وجود ندارد، چنانكه مى‏فرماید: «اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، اختلافات فراوانى در آن مى‏یافتند.»

مرحوم طبرسى رحمه الله در ذیل آیه 38 سوره انعام به ذكر یكى از این اقوال پرداخته، مى‏نویسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جمیع نیازهاى دنیوى و اخروى آدمى است; چه مفصل بیان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله تشریح شده و حق تعالى ما را مامور به تبعیت از او كرده است; چنانكه فرمود:

«و ما اتیكم الرسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا (5)

و شما آنچه را رسول حق دستور مى‏دهد(منع یا عطا مى‏كند) بگیرید و هرچه را نهى مى‏كند، واگذارید.» (6)

بنابراین، قرآن مجید از بیان معارفى كه موجب سعادت حقیقى انسان در دنیا و آخرت مى‏باشد، فروگذار نكرده است. (7)

علامه طباطبایى در تفسیر آیه 82 نساء پس از برشمردن مفاهیم آیه مى‏نویسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمى‏كند، تغییر و تحول، نسخ و باطل و غیره را هم نمى‏پذیرد; از این رو لازم مى‏آید كه شریعت اسلامى تا روز واپسین استمرار داشته باشد.» (8)

حضرت در ادامه خطبه 18 در چندین عبارت بسیار زیبا در حالى كه ظاهر و باطن قرآن را معرفى مى‏كند، تاییدى دیگر بر جامعیت قرآن ارائه مى‏دهد:

«ان القرآن ظاهره انیق (9)و باطنه عمیق‏»

ظاهر قرآن زیبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمایه است، پس عموم و خواص مردم مى‏توانند بهترین و بیشترین بهره را از این كتاب ببرند.

استاد محمد تقى جعفرى در این خصوص مى‏نویسد: «مقصود از عمق معانى، دشوار بودن و حالت معمایى نیست، بلكه قرآن همه مسائل نهایى مربوط به انسان و جهان را در آیاتى كه كلمات آن ساده و زیباست، مطرح كرده است. از طرفى، عبارت بعدى امام‏علیه السلام كه مى‏فرماید: لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد و هرگز تاریكیهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نشود.»، حاكى از استمرار جاودانى محتویات قرآن است.» (10)

امام علیه السلام در یكى دیگر از سخنان حكیمانه خویش مى‏فرماید: واعلموا انه لیس على احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنى (11) ; «آگاه باشید! هیچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بیچارگى ندارد و هیچ كس پیش از آن، غنا و بى نیازى نخواهد داشت.»

بیان كوتاه اما پر معناى حضرت متضمن این معناست كه این نسخه الهى از چنان غناى فرهنگى برخوردار است كه پیروان خود را بى نیاز از هرگونه مكتب و مسلكى مى‏كند; درحالى كه دیگر مكاتب فكرى و كتب بشرى قادر به پاسخگویى نیازهاى اخلاقى و معنوى بشر نیستند.

در وصف دیگرى از قرآن بصورتى شیوا و دلنشین مى‏فرماید: «ثم انزل علیه الكتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرك قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم اركانه.» (12)سپس كتاب آسمانى یعنى قرآن را بر او نازل فرمود; نورى كه خاموشى ندارد، چراغى كه افروختگى آن زوال نپذیرد، دریایى كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهى كه گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى كه روشنى آن تیرگى نگیرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دلیلش به خاموشى نگراید و بنیانى كه اركان آن منهدم نگردد.»

هدف حضرت از بیان این عبارات آن است كه دوران حقایق و مفاهیم قرآن محدود و موقت نیست و آیات و دستوراتش پیوسته نوین و جاودانى اند، تا آنجا كه مفهوم آیاتى كه درباره گروه معینى نازل شده، عمومیت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسین دربرمى‏گیرد. (13)

از امام صادق‏علیه السلام روایت‏شده كه فرمود: «اگر چنین بود كه آیه‏اى درباره قومى نازل مى‏گشت و با از بین رفتن آن قوم، آیه هم از بین مى‏رفت، از قرآن چیزى باقى نمى‏ماند ولكن قرآن تا زمانى كه آسمانها و زمین برپاست، اول تا آخر آن جریان و سریان دارد.» (14)


ارتباط قرآن و علوم مختلف

بنابر اصل جامعیت قرآن، برخى این مجموعه عظیم الهى را حاوى كلیه علوم و مسائل مورد نیاز بشر پنداشته و در پى ایجاد رابطه مابین كلیه علوم نوین با قرآن برآمده‏اند.

آیت الله معرفت این پندار را افراطى مى‏داند و مى‏گوید: «این ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسیده یا مى‏رسد مانند دستاوردهاى علمى، فنى، فرهنگى و... از قرآن بوده، و یا ریشه قرآنى دارد، ادعایى گزاف و بى اساس است. مقصود از كمال و جامعیت قرآن، جامعیت در شؤون دینى، اعم از اصول و فروع آن است; یعنى آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشریعات، بطور كامل در دین مطرح گشته است; به عبارت دیگر هرآنچه كه در زمینه سلامت و سعادت معنوى، روحى و اخلاقى انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاى اجرایى، ساختارى و اجتماعى براى پیاده كردن این برنامه‏ها به عهده انسانهاست.

بایستى به این نكته توجه داشت كه دلیل ادعاى قرآن كریم به كمال، در

«الیوم اكملت لكم دینكم‏»

و یا

«تبیانا لكل شى‏ء»

برعهده داشتن تشریع مطالب است; چنانچه از زاویه تكوین چنین مى‏گفت، باید انتظار مى‏داشتیم كه هرآنچه بشر از علوم طبیعى، تجربى و... نیاز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و یا حداقل ریشه‏اش در قرآن باشد; ولى منظور قرآن از «بیان هرچیز» و «كامل بودن دین‏» آن است كه قرآن هرآنچه را در زمینه شریعت است،براى ما طرح‏و پایه‏ریزى‏كرده‏است. (15)

آیه

«و لا رطب و لا یابس الا فى كتاب مبین‏» (16)

نیز كه برخى براى تایید صحبت‏خود مبنى بر اینكه در قرآن همه علوم بشرى و طبیعى نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زمانى مورد قبول است كه «كتاب مبین‏» را «قرآن‏» فرض كنیم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏» تفسیر كرده‏اند; یعنى هرآنچه در عالم وجود تحقق مى‏یابد، در آن لوح محفوظ ثبت مى‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبین‏» در آیه فوق «قرآن‏» نیست.

آیة‏الله معرفت جایى دیگر در تایید صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبیعى را كه بشر خود بایستى بدان برسد، دور از شان قرآن كریم دانسته مى‏گوید: از طرفى شان قرآن و دین اقتضا نمى‏كند در امورى كه مربوط به یافته‏هاى خود بشر است، دخالت كندو حتى راهنمایى كردن او هم معنا ندارد; زیرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانى داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها» (17)یعنى به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقایق اشیاست; یعنى ما به انسان قدرت پى بردن به تمام حقایق هستى را داده‏ایم و براى آنكه جنبه جانشینى‏او در زمین به منصه ظهور برسد، باید خود جوشیده و به فعلیت‏برسد.

خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفریده است. از طرف دیگر میدان تاثیر پذیرى را در طبیعت‏بازگذاشته است:

«و سخر لكم ما فى السموات و الارض‏»

همین كافى است كه بشر بتواند با تصرف در طبیعت‏به طرف سازندگى دنیوى حركت كند و لزومى ندارد كه خداوند فرمول شیمى یا مسائل ریاضى را توضیح دهد. (18)

واضح است كه شارع در برخى موارد در مسائل غیر شرعى نیز دستوراتى داده است، زیرا خدایى كه

«یعلم السر فى السموات و الارض‏» (19)

است، به هنگام بیان مطالبى از اسرار طبیعت‏به صورت اشاره و كنایه صحبت مى‏كند و این تراوشاتى است كه به هنگام بیان مناسب شرعى عرضه مى‏شود. از دیدگاه دیگر، این موضوع از تفضل خداى تعالى بر بشر خبر مى‏دهد. بطورى كه وظیفه خداى سبحان بیان این امور نبوده است; بلكه از روى تفضل و لطف اشاراتى كرده است.

از این رو، وظیفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مى‏رسد، نبوده است. البته در احكام تعبدى بشر كه شرع دستور عمل یا احتیاط را داده، عقل بشر توان پى بردن به واقعیت آن عمل را نداشته است و چنانچه این توان را مى‏یافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پیاده مى‏كرد. در نتیجه در اسلام احكامى وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدى دارد و با پیشرفت علم، احكام آن قابل تغییر نیست.


دلیل عقلى بر جامعیت قرآن كریم

آنچه گذشت دلایل نقلى متقنى بر جامعیت قرآن مجید بود. در میان بیانات گهربار حضرت على‏علیه السلام به دلیل عقلى بر این مطلب رهنمون مى‏شویم; امام علیه السلام در جایى مى‏فرماید:

«و اكمل به دینه و قبض نبیه صلى الله علیه وآله و قد فرغ الى الخلق من احكام الهدى به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنكم شیئا من دینه و لم یترك شیئا رضیه او كرهه الا و جعل له علما بادیا و آیة محكمة تزجر عنه او تدعو الیه فرضاه فیما بقى واحد و سخطه فیما بقى واحد (20)

پیامبرش را هنگامى از این جهان برد كه از رساندن احكام و هدایت قرآن به خلق فراغت‏یافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بدارید و تعظیم كنید كه خود بیان كرده است; زیرا حكمى از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبى را كه مورد رضایت و خشنودیش باشد وانگذاشت، جز اینكه نشانى آشكار و آیه‏اى محكم كه از آن جلوگیرى یا به سوى آن دعوت كند، برایش قرار داد. پس رضایت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آینده درباره همه یكسان است.»

مسلما وقتى پیامبرى براى هدایت‏بشر فرستاده مى‏شود و خاتم پیامبران معرفى مى‏گردد، كتاب آسمانى او نیز كه معجزه ابدى هم نام گرفته، باید تامین كننده این هدف باشد، و الا هدف الهى مهمل جلوه مى‏كند; بنابراین لازم است پیامبر تا به انجام رساندن این هدف در میان امت‏باشد تا تمامى احكام دین خدا كه متضمن تكامل و تعالى و هدایت انسان است، به مردم عرضه گردد.

از طرف دیگر، بایستى این احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقیقا مبین اوامر و نواهى الهى كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.

همچنین، از نظر عقلى، جامعیت قرآن اقتضا مى‏كند كه دستورات آن متغیر نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگیرد. سخن آخر امام علیه السلام دقیقا گویاى همین مطلب است: «احكام الهى تا قیامت تغییر نمى‏پذیرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله در قرآن و سنت‏بیان شده است.» (21)


حجیت قرآن كریم در نهج البلاغه و نظریه اهل حدیث

حجیت قرآن كریم از جمله مسائلى است كه مورد اختلاف بسیارى از علما و اندیشمندان فرقه‏هاى اسلامى و غیر اسلامى بوده است. منظور از حجیت قرآن كریم آن است كه این كتاب آسمانى از هرجهت‏براى همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد مى‏توان بدان تكیه كرد و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد.

آیت‏الله خویى درباره حجیت ظواهر قرآن كریم كه برخى از علماى حدیث (22)بر آن اشكال وارد كرده‏اند، مى‏نویسد:«ظواهر قرآن، حجیت و مدركیت دارد و ما مى‏توانیم در موارد مختلف به معناى ظاهرى آن تكیه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهیم و در گفتار و نظریات و استدلالهاى خویش به آن تمسك جوییم; زیرا ظواهر قرآن براى عموم مردم، حجت و مدرك است.» (23)وى سپس پنج دلیل را براى اثبات این موضوع مطرح مى‏كند.

بدین ترتیب قرآن كریم از همه جهات براى بشر حجت است و دلیل محكمى براى او در پیشگاه حق تعالى است.

این مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح دیده مى‏شود. حضرت در خطبه 182 مى‏فرماید: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله على خلقه اخذ علیه میثاقهم و آرتهن علیه انفسهم اتم نوره و اكمل به دینه; «قرآن امر كننده و نهى كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولى - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن كامل كرد.

در این قسمت، توجه به جند نكته ضرورى است:

اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفى مى‏كند. بدیهى است، از آنجا كه قرآن كریم معجزه اصلى است و شامل كلیه دستورات سعادت بخش براى بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. (24)از این رو اگر پیروان این كتاب آسمانى بدان عمل كنند، در آخرت نیز دلیلى بر اعمال خویش در پیشگاه حق تعالى خواهند داشت.

دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كریم پیمان گرفت. ابن ابى الحدید در این باره مى‏نویسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحید، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گیرنده میثاق از مكلفان است‏به تصدیق دعوتش و قبول قرآنى كه نازل گشت، بدین صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در این حال، آنكه مخالفت كند به خود زیان رسانده و تا ابد هلاك شده است.» (25)

برخى دیگر از شارحان نهج البلاغه در ذیل این عبارت گفته‏اند كه خدا به واسطه نبى اكرم‏علیه السلام از بندگانش پیمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.» (26)

همچنین احتمال دارد مراد از آن، قضیه ذریه قبل از خلقت آدم‏علیه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. (27)

تفسیر این عبارت، به هر صورتى كه باشد، مبین این مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذیرش قرآن - بعنوان كتابى الهى براى هدایت و سعادت بشرى پیمان بسته‏اند; به طورى كه حضرت دقیقا بیان مى‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به این امر قرار داد.

زمانى نفوس، مرهون رعایت‏حق تعالى و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگى در كتاب آمده - مى‏شوند كه این كتاب از حجیت لازم برخوردار باشد.

سوم: این كتاب را كامل كننده دین مبین اسلام معرفى كرد. این گفته حضرت دقیقا گویاى این است كه:«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا» (28); امروز دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را كه اسلام است، برایتان برگزیدم.» این مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجید زیربناى دین جاودانى اسلام است; پس لازم است از جامعیت، جاودانگى و حجیت‏برخوردار باشد.

امام على‏علیه السلام در جایى دیگر فرموده است: «انا حجیج المارقین و خصیم الناكثین المرتابین و على كتاب الله تعرض الامثال (29); من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شك كنندگان در دین دشمنى مى‏كنم; كارهاى مشتبه به حق، به قرآن عرضه مى‏گردد.»

این عبارت تفسیرهاى مختلفى دارد; علامه مجلسى مى‏گوید: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها یا احادیث‏باشد; یعنى آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مى‏شود، باید به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و یا آنچه درباره عثمان به من استناد مى‏دهند، باید بر كتاب خدا عرضه گردد.» (30)

ابن ابى الحدید و خویى مراد حضرت از این سخن را همان گفته خداوند مى‏دانند كه فرمود:«هذان خصمان اختصموا فى ربهم... (31); این دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دین خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن یكدیگرند.» (32)

در شان نزول این آیه روایتى است از امام حسین‏علیه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر مى‏گوید: «به امام‏علیه السلام گفتم: یا ابا عبدالله از قول خداوند در آیه «هذان خصمان اختصموا فى ربهم‏» به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنى امیه درباره خداى تعالى به خصم برخاستیم. ما گفتیم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قیامت دو خصم هستیم.» (33)

روایاتى شبیه به همین مضامین كه دو خصم ذكر شده را امام على‏علیه السلام و طرف مقابل را دشمنان وى معرفى كرده: در اخبار و روایات بسیار وارد شده است كه در اینجا مجال ذكر آن نیست.

درست است كه طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین مى‏رساند كتابى كه قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار مى‏گیرد، (34)بایستى كتابى منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.

امام علیه السلام در یكى از بیانات نورانى خویش صریحا به همین مطلب اشاره كرده، مى‏فرماید:

«و كفى بالكتاب حجیجا و حصیما» (35)

قرآن براى بازخواست و داورى كفایت مى‏كند.

بدین ترتیب، قرآن برهان قاطع و حجتى محكم است‏براى كسى كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همین حجیت‏سبب مى‏گردد كه این مجموعه وحى الهى به عنوان ماخذ اصلى قوانین اسلام تلقى گردد و اصل و ریشه همه فروع قرار گیرد.

مى‏توان بوضوح دریافت كه دیدگاه امام على‏علیه السلام پیرامون جامعیت قرآن مجید در راستاى همان نگاه قرآن است كه فرموده:

«الیوم اكملت لكم دینكم ... و رضیت لكم الاسلام دینا»

و در جایى دیگر فرمود:

«فیه تبیان لكل شى‏ء»

و نیز فرمود:

«و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرین‏»

روشن است‏با توجه به دیدگاههاى همه جانبه حضرت در این زمینه، به كلیه نظرات افراطى كه وجود همه علوم بشرى را در قرآن مى‏دانند و یا نظرات تفریطى كه به حجیت ظواهر قرآن بدون تمسك به روایات تردید وارد مى‏كنند، خط بطلان مى‏كشد و از این میان معناى صحیح آیات قرآن نیز روشنتر رخ مى‏نمایاند.

فاطمه نقیبى

ندای صادق -ش 19

پى‏نوشت‏ها:

1) نهج‏البلاغه، خطبه 18
2) انعام، 38
3) نحل، 89
4) نساء، 82
5) حشر، 7
6) مجمع البیان، طبرسى، ج 4، ص 372
7) المیزان، علامه طباطبایى، ج 7، ص 83
8) همان منبع، ج 5، ص 21
9) انیق‏» به معناى «حسن معجب‏» مى‏باشد، یعنى از نظر انواع بیان داراى زیبایى شگفت آورى است. بنگرید به: نهج البلاغه امام على بن ابى‏طالب(ع)، تصحیح صبحى صالح، ج‏2، فهرس الالفاظ الغریبة.
10) ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
11) خطبه 175
12) خطبه 189
13) بیان در علوم و مسائل كلى قرآن، سید ابوالقاسم خویى، ج 1، ص 41-42
14) التفسیر، عیاشى، ج 1، ص 10
15) جامعیت قرآن كریم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفید (فصلنامه دارالعلم لمفید)، ش 6، سال دوم، ص‏5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
16) انعام، 59
17) بقره، 31
18) جامعیت قرآن كریم، همانجا
19) فرقان، 66
20) خطبه 182
21) ترجمه و شرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 595
22) علماى حدیث چنین عقیده دارند كه ظواهر قرآن حجیت ندارد; یعنى نمى‏توان از ظاهر آیات بدون تمسك به روایات رسیده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسید; لذا هرگونه تفسیرى بدون نقل و تمسك به روایات ممنوع شمرده مى‏شود. بنگرید به: الحدائق الناضرة فى احكام العترة‏الطاهرة، یوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35
23) بیان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 413
24) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 10، ص‏116
25) همان منبع، ص 117
26) فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، ج‏3، ص 41
27) شرح نهج البلاغه، ص 117
28) مائده، 3
29) خطبه 74
30) المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207
31) حج، 19
32) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب لله هاشمى خویى، ج 5، ص 228
33) تفسیر نورالثقلین، حویزى، ج 3، ص 476
34) برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را میزان و مقیاس قرار گرفتن قرآن كریم دانسته‏اند. بنگرید به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385
35) خطبه، 82


منابع :

- قرآن مجید: ترجمه الهى قمشه‏اى
- بیان در علوم و مسائل كلى قرآن: سید ابوالقاسم خویى، ترجمه محمد صادق نجفى و هاشم زاده هریسى، خوى، دانشگاه آزاد اسلامى، 1375 ش، چاپ پنجم، ج 2
- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه: محمد تقى جعفرى، نشر فرهنگ اسلامى، 1358، چاپ اول
- ترجمه و شرح نهج البلاغه: علینقى فیض الاسلام ، تهران
- التفسیر: ابوالنضر محمدبن مسعودبن عیاش سلمى سمرقندى عیاشى، تصحیح و تحقیق و تعلیق هاشم رسولى محلاتى، تهران، مكتبة العلمیة الاسلامیة، ج 2
- تفسیر نورالثقلین: على بن جمعة عروسى حویزى، تصحیح و تعلیق هاشم رسولى محلاتى، قم، مطبعة الحكمة، ج 5
- جامعیت قرآن كریم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى: محمد هادى معرفت، فصلنامه دارالعلم المفید، شماره 6، 1375، سال دوم
- شرح نهج البلاغه: ابن ابى الحدید(متوفى 656ه) تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الكتب العربیة، قم، مؤسسه مطبوعاتى - اسماعیلیان، ج 2
- فى ظلال نهج البلاغه: محمد جواد مغنیه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1972م، چاپ اول، ج 4
- گفتگو با استاد معرفت: محمد هادى معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، شماره 11-12، 1376
- مباحث فى علوم القرآن: صبحى صالح، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990 م، الطبعة السابعة عشر
- مجمع البیان لعلوم القرآن: ابوعلى فضل بن حسن طبرسى (متوفى 548 ه.)، تهران، رابطة الثقافة‏و العلاقات الاسلامیة مدیریة الترجمة و النشر، 1417 ه. ق.، ج 10
- المقتطف من بحارالانوار: محمدباقر مجلسى، استخراج و تنظیم على انصاریان، تصحیح مرتضى حاجعلى فرد، وزارت الثقافة و الارشاد الاسلامى، 1408 ه. ق. ج 3
- منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه: میرزا حبیب الله هاشمى خوئى، تصحیح ابراهیم میانجى، تهران، بنیاد فرهنگى امام المهدى(عج)، چاپ چهارم، ج 21
- المیزان فى تفسیر القرآن: محمد حسین طباطبایى، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1417ه.ق، الطبعة الاولى، ج 20

منبع :+


- نظرات (0)

قرآن ایمان به فرشتگان را برتر از ایمان به پیامبران می داند؟!


فرشته

در تعدادی از آیات قرآن کریم، فرشتگان قبل از پیامبران ذکر شده‌اند؛ مانند آیات زیر:

«مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ»؛[1] کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد [کافر است و] خداوند دشمن کافران است.

«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُۆْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیر»؛[2] پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. [و او، به تمام سخنان خود، کاملاً مۆمن می‌باشد.] و همه مۆمنان [نیز، به خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند [و می‌گویند:] ما در میان هیچ‌یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم [و به همه ایمان داریم]. و [مۆمنان] گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! [انتظارِ] آمرزش تو را [داریم] و بازگشت [ما] به سوى توست.

برای این‌که تفسیر آیات ذکر شده روشن شوند، لازم است که درباره دو موضوع کلامی توضیح داده شود: ایمان به فرشتگان و افضلیت و برتری پیامبران بر فرشتگان.

الف. ایمان به فرشتگان

ایمان به فرشتگان الهی از مصادیق ایمان به غیب و اظهار عبودیت و بندگی است. ایمان به فرشتگان؛ یعنی تصدیق به وجود آنان و به اعمال و کردار آنها است که در دنیا و آخرت انجام می‌دهند. و این‌که فرشتگان خلقی از مخلوقات خدایند، خداوند آنان را برای عبادت خود و انجام دستورهایش در جهان هستی آفریده است. آنان را برای اجرای دستورات خود می‌فرستد، و آنان مخلوقاتی از عالم غیب هستند[3] که ما آنها را با چشم مشاهده نمی‌کنیم، اما به آنها ایمان قطعی داریم که هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد؛ زیرا خداوند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آنها خبر داده‌اند.

خداوند در قرآن کریم ایمان‏ به‏ فرشتگان‏ را بر ما واجب کرده و فرموده است: «نیکى، [تنها] این نیست که [به هنگام نماز،] روىِ خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب کنید [و تمام گفتگوى شما، درباره قبله و تغییر آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید] بلکه نیکى [و نیکوکار] کسى است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب [آسمانى]، و پیامبران، ایمان آورد...».[4] خداوند ایمان‏ به‏ فرشتگان‏ را در ردیف ایمان به خدا و روز قیامت و کتاب‌هاى آسمانى و پیامبران قرار داده است.

«کسى که خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهى دور و درازى افتاده است».[5]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من افضل و برتر از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و از تمام ملائکه مقرّب هستم و من بهترین مردم و برترین فرزند آدمم»

این موضوع که قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیا و کتب آسمانى قرار داده است، دلیل بر اهمیت بنیادى این مسئله است. پس بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیه‌اى است که براى اثبات آن با صفات و ویژگی‌ها راهى جز ادله نقلیه نیست،[6] و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت.

ب. برتری پیامبران بر فرشتگان

درباره فضیلت و برتری انبیا بر ملائکه یا ملائکه بر پیامبران، میان متکلمان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد؛ شیعیان و برخی از اشاعره معتقدند که پیامبران بر ملائکه فضیلت و برتری دارند.[7]

معتزله و برخی دیگر از اشاعره؛ مانند قاضى ابو بکر باقلانى و ابو عبد اللّه حلبی معتقدند که ملائکه بر پیامبران فضیلت و برتری دارند.[8]

در مورد برتری پیامبران بر فرشتگان دلایلی نقلی و عقلی ارائه شده است؛ مانند «امر ملائکه به سجود آدم» و «تعلیم آدم، اسما را به ملائکه» و «برگزیدن خدای تعالی انبیا را از موجودات که ملائکه از آن جمله‌اند» و مانند وجود قوای متضاد شهوت و غضب در پیامبران، اما فقدان این قوا در ملائکه و ...[9]

حضرت محمد

به دیگر سخن؛ پیامبران از فرشتگان برتر و بهتر هستند و علت برترى انبیا آن است که شهوت و غضب و ملکاتى ضد قوه عقلیه دارند و آن ملکات را مقهور و فرمانبردار عقل ساختند و معصوم ماندند، اما فرشتگان که معصومند ملکاتى از قبیل شهوت و غضب ندارند و عصمت فرشتگان مانند بی‌گناهى کودکان است و عصمت پیامبر مانند عفت جوان سالم و نیرومندی است با شهوت و غضب.[10]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من افضل و برتر از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و از تمام ملائکه مقرّب هستم و من بهترین مردم و برترین فرزند آدمم».[11]‏

امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرمود: «منافقان از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: آیا على افضل است یا ملائکه مقرّب خدا؟ پیامبر فرمود: آیا غیر از این است که ملائکه، محترم و مقرّب شدند جز به‌واسطه محبت با محمّد و على و قبول ولایت آن دو؟! هر یک از محبین على که دل از کثافت غش و دغلبازى و فریبکارى و نجاست گناه پاک کنند پاک‌تر و افضل از ملائکه هستند. مگر جز این بود که ملائکه را دستور دادند که سجده آدم کنند چون آنها با خود خیال می‌کردند کسى بهتر از آنها نیست و هر کسى بیاید خود را از او برتر می‌دانستند از نظر فضیلت دینى و شناخت خدا و اطلاعات دینى. خداوند خواست به آنها بفهماند که در این خیال اشتباه کرده‌اند، آدم را آفرید و به او تعلیم تمام اسما را نمود سپس بر ملائکه عرضه داشت آنها از جواب عاجز شدند، به حضرت آدم دستور داد به ایشان اطلاع دهد و بفهماند که در علم از ملائکه برتر است سپس از صلب آدم ذریه‌اى خارج نمود که گروهى از آنها انبیاء و رسل و بندگان برجسته خدا بودند، بهترین ایشان محمّد و پس از او آلش بودند و شخصیت‌هاى برجسته از این میان اصحاب محمّد و افراد شایسته امت او بودند».[12]

علم موجب مزیت و برتری است، خدای تعالى در قرآن فرموده: «سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید! فرشتگان گفتند: منزّهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‌اى، نمی‌دانیم تو دانا و حکیمى. فرمود: اى آدم! آنان را از اسامى [و اسرار] این موجودات آگاه کن. هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟! و نیز می‌دانم آنچه را شما آشکار می‌کنید، و آنچه را پنهان می‌داشتید!».[13]

ایمان به فرشتگان الهی از مصادیق ایمان به غیب و اظهار عبودیت و بندگی است. ایمان به فرشتگان؛ یعنی تصدیق به وجود آنان و به اعمال و کردار آنها است که در دنیا و آخرت انجام می‌دهند. و این‌که فرشتگان خلقی از مخلوقات خدایند، خداوند آنان را برای عبادت خود و انجام دستورهایش در جهان هستی آفریده است. آنان را برای اجرای دستورات خود می‌فرستد، و آنان مخلوقاتی از عالم غیب هستند

اینها همه موجب تفضل و برتری حضرت آدم(علیه السلام) بر ملائکه است؛ به دلیل آن‌که حق تعالى فرموده: «أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ‏»؛ یعنى اى آدم خبر ده ملائکه را به نام‌هاى آن اشخاص.[14]

از جمله دلیل‌هایى که اثبات برتری آدم(علیه السلام) بر ملائکه می‌نماید این است که خدای تعالی ملائکه را به سجود براى آدم(علیه السلام) امر کرد و معلوم است که امر نفرموده به سجود مگر براى کسى که افضل از آنها باشد و سجود مذکور ملائکه بندگى بود براى حق تعالى و احترام بود براى آدم(علیه السلام) جهت آنچه در صلب او سپرده شده بود از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه السلام).[15]

 

نتیجه ‌این‌که:

1. به اعتقاد متکلمان شیعی پیامبران و ائمّه طاهرین بر فرشتگان برتری و فضیلت دارند.

2. این‌که در برخى آیات، نام ملائکه بعد از انبیاء ذکر شده است، مقتضى برترى فرشتگان نیست؛ زیرا همان‌طور که گفته شد پیامبران بر فرشتگان برترى دارند؛ اما این برترى موجب چندان فاصله‌اى نمی‌شود که نتوان در استعمالات، غیر افضل را بر افضل، مقدم داشت.[16] همان‌طور که در ذکر نام فرشتگان نیز جبرئیل و میکائیل در انتها و بعد از تمام فرشتگان ذکر شده است، در حالی که آنها از فرشتگان بزرگ الهی هستند. بنابراین، ترتیب ذکر فرشتگان و انبیا دلالت بر ترتیب مقام و جایگاه وجودی آنها ندارد. به‌علاوه؛ در ادبیات عرب، «واو» عطف همیشه بیان‌گر ترتیب نیست.[17] 

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 98.

[2]. بقره، 285.

[3]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج ‏14، ص 16، مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، چاپ اول، 1421ق؛ «جهان فرشتگان و ایمان به آنها»، سۆال 17523.

[4]. بقره، 177.

[5]. نساء، 136.

[6]. درباره صفات، ویژگی‌ها و مأموریت‌های فرشتگان ر.ک: انبیاء، 26؛ حاقه، 17؛ نازعات، 5؛ اعراف، 37؛ انفطار، 10 – 13؛ انعام،61؛ هود، 77؛ احزاب، 9؛ نحل، 2؛ شوری، 5؛ صافات، 164 – 166.

[7]. فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ص 427، نشر سایه، تهران، چاپ اول، 1383ش.

[8]. همان، ص 427.

[9]. همان، ص 427.

[10]. ابو الحسن شعرانى‏، شرح فارسى تجرید الاعتقاد، ص 506، انتشارات اسلامیه‏، تهران، بی‌تا.

 [12]. شیخ صدوق‏، الاعتقادات، ص 90، المۆتمر العالمی للشیخ المفید، قم، چاپ دوم، 1414ق‏.

 [13]. بقره، 31 – 33.

[14]. الاعتقادات، ص 89 – 90.

[15]. همان، ص 90.

[16]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏3، ص 225، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[17]. دمشقی علائی، صلاح الدین أبو سعید خلیل بن کیکلدی، الفصول المفیدة فی الواو المزیدة، ص 85، دار البشیر، عمان، چاپ اول، 1410ق.


- نظرات (0)

قرآن ازمقام مادر تجلیل میکنه

والدین


آیاتی که درباره حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است
.


اسلام دینی است که در آن سفارش اکید به نیکی و احترام به پدر و مادر شده است و قرآن در آیات زیادی به این مهم پرداخته است."

وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا "(و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید.)(اسراء 23)

و حتی شكرگزارى در برابر پدر و مادر در ردیف شكرگزارى در برابر نعمت هاى خدا قرار داده شده چنان كه مى‏خوانیم:" أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ " (لقمان 14) با توجه به اینكه نعمت های الهی بیش از حد شمارش است، در کنار هم آمدن این دو ، نشان می دهد که حق والدین چقدر گسترده است.

آیاتی که درباره حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است.

قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است، مانند:" وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ "(و هر گاه بخواهید کسی دیگر را به شیر دادن فرزندتان برگمارید ، اگر مزدی نیکو و در خورش بپردازید.)(بقره 233)

اما برخی آیاتی که به طور خاص زحمات مادر را بیان می کند: "وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ "(و ما انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم، در حالى كه مادرش او را (در شكم خود در ایّام باردارى) در حال ضعف روى ضعف حمل كرد، و ( شیر دادن و) از شیر جدا كردنش در دو سال بود، (گفتیم) كه مرا و پدر و مادرت را سپاس‏گزار، كه بازگشت (همه) به سوى من است.)(لقمان 14)

این آیه پس از توصیه مشترک به والدین، زحمت ها و رنج های مادر در حمل و تربیت فرزند را ، به طور خاص ذکر می کند تا شنونده را به شكر پدر و مادر و به خصوص مادر وا بدارد.

شكرگزارى در برابر پدر و مادر در ردیف شكرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده چنان كه مى‏خوانیم:" أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ" با توجه به اینكه نعمت های الهی بیش از حد شمارش است، در کنار هم آمدن این دو نشان می دهد که حق والدین چقدر گسترده است

كلمه" وهن" به معناى ضعف است که مادر در این دوران دچار آن می گردد، این مسأله از نظر علمى و تجربی نیز ثابت شده، كه مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى مى‏شوند، چرا كه شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص مى‏دهند، و از تمام مواد حیاتى وجود خود بهترینش را تقدیم او مى‏دارند.

به همین دلیل، مادران در دوران باردارى گرفتار كمبود انواع مواد مغذی که بدن به آن نیاز دارد مى‏شوند، كه اگر جبران نگردد ناراحتی هایى براى آنها به وجود مى‏آورد، حتى این مطلب در دوران شیر دهی نیز ادامه مى‏یابد.

در ادامه آیه می فرماید:" از شیر گرفتنش در دو سال است"یعنى بعد از دو سال، شیردهی محقق مى‏شود، و در نتیجه مدت شیر دادن دو سال مى‏شود، و با توجه به آیه " وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا "(حملش و از شیر گرفتنش سى ماه است)(احقاف 15) این نكته به دست مى‏آید كه كمترین مدت حاملگى زن شش ماه است، كه در برخی روایات نیز به این نكته اشاره شده است.

البته دو سال زمان کامل شیردهی است که گاه ممکن است کمتر از آن انجام شود.

به هر حال مادر در این دوران بزرگترین فداکاری های روحی و جسمی را مشفقانه برای رشد و تربیت فرزندش انجام می دهد، و قرآن پس از توصیه به والدین این زحمات مادر را متذکر می شود تاهم انسان شکر گذار خدایی باشد که نعمت بزرگ پدر و مادر را به او داده ، و هم شکر گذار خود والدین باشد.

حق پدرت این است كه بدانى او ریشه تو است، چون اگر او نبود تو نبودى، پس هر وقت از خودت چیزى دیدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدر تو است، پس حمد خدا گوى، و شكر پدر بجاى آر، آن قدر كه با این نعمت برابرى كند، و هیچ نیرویى نیست جز به وسیله خدا

و در كتاب فقیه در حقوقى كه از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت كرده فرمودند:

...و اما حق مادرت این است كه بدانى او تو را طورى حمل كرد كه احدى، احدى را آن طور حمل نمى‏كند، آرى او تو را در داخل شكم خود حمل كرد، و از میوه قلبش چیزى به تو داد، كه احدى به احدى نمی دهد.

او با تمامى اعضاى بدنش تو را محافظت نمود، و باك نداشت از اینكه گرسنه و تشنه بماند، بلكه پروایش همه از گرسنگى و تشنگى تو بود، او باك نداشت از اینكه برهنه بماند، همه پروایش از برهنگى تو بود، او هیچ پروایى نداشت از گرما، ولى سعیش این بود كه بر سر تو سایه بیفكند.

او به خاطر تو از خواب خوش صرفنظر كرد، و تو را از گرما و سرما حفظ نمود، همه این تلاش ها براى این است كه تو مال او باشى، و تو نمى‏توانى از عهده شكر او برآیى، مگر با یارى و توفیق خدا.

و اما حق پدرت این است كه بدانى او ریشه تو است، چون اگر او نبود تو نبودى، پس هر وقت از خودت چیزى دیدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدر تو است، پس حمد خدا گوى، و شكر پدر به جاى آر، آن قدر كه با این نعمت برابرى كند، و هیچ نیرویى نیست جز به وسیله خدا.

در حدیثی دیگر از امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: مردى نزد رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) رفت و گفت: یا رسول اللَّه به چه كسی نیكى كنم؟ فرمود به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كسی؟ فرمود به پدرت.

این روایت عجیب حاکی از اهمیت توجه و نیکی به مادر است.

در پایان روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) را بیان می کنیم كه نقل شده، مردى مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف مى‏داد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در همان حال مشاهده كرد عرض كرد آیا حق مادرم را با این كار انجام دادم، فرمود: نه حتى جبران یكى از ناله‏هاى او را (به هنگام وضع حمل) نمى‏كند.

فاطمه خالکی 





گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم ، الفاظ نمود و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست تاهستم و هست دارمش دوست


- نظرات (0)