سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خواندن تفسیر

ارتباط با قرآن


نفس تلاوت قرآن آثار و برکات و فضیلت و ثواب دارد. بعضی می گویند یعنی چه که کتاب عربی که آدم نمی فهمد را بخواند؛ خب ترجمه اش را می خوانیم. ترجمه اش را هم بخوانید و یاد بگیرد ولی تلاوت خود این کلمات فضلیت و ثواب دارد؛ زیرا این کلمات وحی شده و قرآن است و قالب آن حقایق قرآن و لباس آن حقایق قرآنی این کلمات است؛ اگر به فارسی ترجمه اش کردید، ترجمه اش هم محترم است ولی قالب آن حقایق قرآنی نیست؛ گرچه ترجمه قرآن بی ربط با قرآن نیست ولی آن الفاظی که قالب آن حقایق و معانی هستند مثل بدنی که روح انسان در آن هست، آن پیکره ای که روح و نور قرآن در آن تنزل و تجلی کرده همین الفاظ عربی است و لذا انس با همین الفاظ و تلاوت همین الفاظ عربی ولو آدم معنی اش را نفهمد دارای فضلیت های بسیار زیاد است.

کلید فهم قرآن

اگر انسان مأنوس با قرآن شد و قرآن را همراه با ادب حضور زیاد تلاوت کرد، آن وقت ترجمه اش را هم می فهمد و نور و روح قرآن هم به قلبش وارد می شود. بنابراین یکی از عبادات مهم تلاوت قرآن است که ثواب هم دارد؛ البته تلاوت آدابی نیز دارد.

این جور نباشد که کسی بگوید ما بجای اینکه قرآن را تلاوت کنیم می رویم تفسیر قرآن را می خوانم. بعضی از اینهایی که بوی روشن فکری می دهند از این حرفها می زنند که چرا ما قرآن را بخوانیم؟ می رویم تأمل و تدبر می کنیم. نخیر؛ نفس تلاوت قرآن موضوعیت دارد البته تلاوت باید همراه با آدابی باشد. غیر از تعلم قرآن، فهم قرآن هم اثر و ثواب دارد؛ یعنی اینکه انسان دنبال فهم قرآن باشد و حقیقت و معارف قرآن را هم تلاوت کند هم بفهمد و تعلم کند؛ اما عمل به قرآن فضلیت بیشتری دارد؛ تعلیم به دیگران هم فضیلت دارد.

قرآن یک کتابی است که انسان هر نوع ارتباط مثبتی با این کتاب برقرار کند فضلیت دارد و این طور نیست که فقط فهمیدن معارفش یا عمل کردن به قرآن اثر داشته باشد. بله، فهم و عمل کردن به قرآن بسیار مهم است اما این موجب نشود که آدم بگوید ما بجای این که قرآن بخوانیم تفسیر قرآن بخوانیم. این طور نیست؛ خواندن تفسیر قرآن جای تلاوت قرآن را نمی گیرد.

چقدر قرآن بخوانیم؟
خود قرآن می فرماید «فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»(مزمل/20) هر چه از قرآن برایتان میسور است بخوانید. خدای متعال به وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید «قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا * نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»(مزمل/2-4) شب را جز اندکی از آن یا نیمی از شب و یا کمی کمتر کمی بیشتر بیدار باشید و قرآن را با ترتیل بخوانید.

ترتیل یکی از آداب تلاوت قرآن است. بنابراین هر چقدر مقدور است باید قرآن خواند؛ منتهی تلاوت قرآن یک آدابی دارد که باید آنها را انسان رعایت کند بعد از رعایت آداب هر چه بیشتر قرآن بخواند بهتر است.



منبع:
سایت حجت الاسلام سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)

اراده خدا

خواستن خدا یعنی چه؟


لَقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ ۚ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴿نور:٤٦﴾همانا نازل ساختیم آیاتی روشنگر و خدا هر که را بخواهد به راه راست رهنمون می‌گردد.

اینکه می‌گوئیم هر که را خدا بخواهد، خواستن خدا یعنی چه؟ یعنی یک نفر را خدا می‌خواهد، یک نفر را نمی‌خواهد؟ با بعضی‌ها یک نظر خاصی دارد، آنها را می‌کشاند، می‌برد، بعضی‌ها را پس می‌زند؟ این‌جور نیست قضیه. اراده و مشیت خدا -در موارد معمولی البته- جز در قالب علت‌های طبیعی و عادی جلوه‌گری نمی‌کند. ... اراده‌کردن خدا به این معناست که وسایل و اسباب عادی پیش آمده یا نیامده؛ اگر وسایل و علل عادی پیش آمده برای انجام گرفتن این معلول، با اراده و خواست شما، اینجا خدا خواسته. اگر چنانچه شما نخواستید پیداست که خدا نخواسته؛ نه اینکه نخواستن خدا موجب بشود که شما اراده نکنید؛ نه، شما در اراده‌کردن آزادید. خدا نخواسته یعنی علت لازم مترتب نشده، این معنی خدا نخواسته.

خب چرا نمی‌گوئیم علت لازم مترتب نشده، می‌گوییم خدا نخواسته؟ برای خاطر اینکه به‌وجودآورنده‌ی علت‌ها و خاصیت‌بخش علت‌ها خدا بود. ... به‌خاطر اینکه خدا آفریننده‌ی علت‌هاست، به این دلیل. این «من‌یشاء»ها در همه جای قرآن از این قبیل است.


- نظرات (0)

دو ترس در قرآن

ترس خدا

شبهه:

خداوند در قرآن در آیه 175 آل عمران می‌گوید که: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ‏ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ[آل عمران/175] در واقع اين شيطان است كه پیروانش را مى‏‌ترساند؛ پس اگر مؤمنيد از آنان مترسيد و از من بترسيد.» در این آیه به صورت نظری بیان می‌کند که فقط شیطان، پیروانش را می‌ترساند اما به صورت عملی، الله نیز پیروانش را ترسانده و می‌گوید: اگر مومن هستید از من بترسید.
نکته اول: از ظاهر آيه بر مى‏‌آيد كه اشاره" ذلكم" به آن دسته از مردمى است كه منافقين(کاران عبدالقیس یا نعم بن مسعود) به ايشان از جمع شدن مشرکان برای حمله به آنها خبر دادند و آنها را ترساندند(آیه 173) در نتيجه جمله مورد بحث از مواردى است كه قرآن كريم در آن موارد كلمه شيطان را بر انسان اطلاق فرموده، هم چنان كه در سوره ناس، منظور از وسواس خناس، شيطانهاى انسى است.[1]

نکته دوم: ترس از شیاطین بخاطر این بد است که آنها از کارهای خوب(مثل انفاق) انسان را می ترسانند. «شيطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهيدستى مى‌دهد؛ و به فحشا (و زشتيها) امر مى‏‌كند؛ ولى خداوند وعده «آمرزش» و «فزونى» به شما مى‏‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسيع، و (به هر چيز) داناست. (به همين دليل، به وعده ‏هاى خود، وفا مى‏‌كند.).»(بقره/268) بنابراین ترس از شیطان و پیروان او مذموم و بی ارزش است؛ در حالی که ترس از خدا و حساب بردن از او عاقلانه است. زیرا خدای مهربان نمی خواهد که انسان به راه شیطان برود، و بر این اساس او را برحذر داشته و می ترساند. « روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر مى‏‌بيند؛ و آرزو مى‏‌كند ميان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانى زيادى باشد. خداوند شما را از (نافرمانى) خودش، بر حذر مى‏‌دارد؛ و (در عين حال،) خدا نسبت به همه بندگان، مهربان است.»(آل عمران/30) اینک باید از شبهه افکنان پرسید که آیا خدایی که به خیر و خوبی فرمان می دهد، شایشته نیست که انسان از او حساب برده و بترسد؟ آیا ترس از خدای مهربان و عادل را با ترس از شیطان فریبکار و حقه باز، مقایسه می کنید؟ «پس به كجا مى‌‏رويد؟»(تکویر/26)

پی نوشت
[1]. ترجمه تفسير الميزان، طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى، : دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، بی تا، ج4، ص101.


- نظرات (0)

يأجوج و مأجوج

ياجوج و ماجوج
با عرض سلام و خسته نباشيد. درباره ياجوج و ماجوج سوال داشتم که انسان اند يا غير انسان اند؟ جریان سدی که ذوالقرنین در برابر آنها ساخت چه بوده است و چه زماني آن سد ذکر شده در قرآن شکسته خواهد شد؟
سلام بر شما

یکی از داستان های جالب قرآنی، داستان یاجوج و ماجوج و مواجه ذوالقرنین با آنهاست.

یاجوج و ماجوج بنابر تصریح قرآن دو قوم ظالم و ستمگر بودند که به مردم ستم می کردند و اموالشان را غارت می کردند که از ذوالقرنین کمک خواستند و ذوالقرنین با کمک همان مردم سدی در جلویشان ساخت و آنها پشت سد ماندند.

در دو جای قرآن از یاجوج و ماجوج نام برده شده است. در آیه ۹۶ انبیاء و در انتهای سوره کهف که در باره ذوالقرنین و سفرهایش سخن گفته می شود.

"حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً . قالُوا یا ذَاالْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا"
((و هم چنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهى غیر از آن دو را یافت که هیچ سخنى را نمى‏ فهمیدند. (آن گروه به او) گفتند اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند آیا ممکن است ما هزینه‏ اى براى تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدى ایجاد کنى.)(۹۳ و ۹۴ کهف)

ذوالقرنین به سرزمینی می رسد که مردمش در سطح پایینی از تمدن بودند و در سخن گفتن (یا فهم و درک سخن) که یکی از نشانه های تمدن است ضعیف و عقب مانده بودند و بین دو کوه زندگی می کردند، این مردم از دست اقوام یاجوج و ماجوج در رنج و عذاب بودند که از پشت کوه ها به آنها حمله می کردند و آنها را غارت می کردند.
مردم این سرزمین به ذوالقرنین پیشنهاد کردند که مالى را از ایشان بگیرد و میان آنان و یاجوج و ماجوج سدى ببندد که مانع از تجاوز آنان بشود. ذوالقرنین پیشنهاد آنها را پذیرفت و به آنها گفت: " آنچه را خدا در اختیار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید) مرا با نیرویى یارى کنید، تا میان شما و آنها سد محکمى ایجاد کنم."(۹۵ کهف)

سپس از آنها خواست یاریش کنند."قطعات بزرگ آهن براى من بیاورید (و آنها را به روى هم چیند) تا کاملا میان دو کوه را پوشانید، سپس گفت (آتش در اطراف آن بیافروزید و) در آتش بدمید، (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، گفت (اکنون) مس ذوب شده براى من بیاورید تا به روى آن بریزم.(سرانجام آن چنان سد نیرومندى ساخت) که آنها قادر نبودند از آن بالا روند و نمى ‏توانستند نقبى در آن ایجاد کنند."(۹۶ و ۹۷ کهف)

پس از بنای سد، ذوالقرنین گفت: "این از رحمت پروردگار من است اما هنگامى که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مى‏ کوبد و وعده پروردگارم حق است."
این سد خود رحمتى از پروردگار بود، یعنى نعمت و سپرى بود که خداوند با آن اقوامى از مردم را از شر یاجوج و ماجوج حفظ فرموده و وقتی وعده خدا رسد آن را در هم می کوبد و منظور از وعده، وعده ‏اى است که پروردگار در خصوص آن سد داده بوده که به زودى یعنى در نزدیکى‏ هاى قیامت آن را خرد مى‏ کند، در این صورت وعده مزبور پیشگویى خدا بوده که ذو القرنین آن را خبر داده و یا همان وعده ‏اى است که خداى تعالى در باره قیام قیامت داده است و گفته شده شکسته شدن سد ذوالقرنین از نشانه های قیامت است.
درباره اینکه ذوالقرنین چه کسی بوده نظرات متعددی وجود دارد، اما در روایات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) آمده:" او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود."

مورّخان و مفسران گفته‌اند، منظور از آن تنگه، تنگه‌ای است که در کوه‌های قفقاز وجود داشت، همان‌جایی که رشته کوه‌هایی میان دریای خزر و دریای سیاه مانند یک دیوار طبیعی کشیده شده و جنوب و شمال را قطع می‌کند و فقط یک تنگه در میان آن وجود دارد که امروز به تنگه داریال (داریال محرف داریول است که به زبان ترکی به معنای تنگه است، و این سد را به لغت محلی دمیرقاپو که به معنای در آهنین است می‌نامند.)معروف است و در نزدیکی تفلیس و ماورای قفقاز قرار دارد.
هم اکنون نیز بقایای دیوار آهنی در این نواحی هست و مسلماً باید همان سدّ ذوالقرنین باشد. در سدّ ذوالقرنین گفته می‌شود که آهن زیاد به کار رفته و میان دو کوه ساخته شده است، معبر داریال هم میان دو کوه بلند واقع شده و این سدّ نیز که آهن زیادی در آن دیده می‌شود، در همین درّه وجود دارد. (کورش کبیر، ابو الکلام آزاد ، ص ۲۷۹)

شاید بتوان گفت که مورّخان تقریباً اتفاق نظر دارند که سدّ یأجوج و مأجوج در شمال ایران و در منطقه قفقاز است و ذوالقرنین آن را برای مهار کردن اقوام وحشی شمال که یأجوج و مأجوج نامیده می‌شدند بنا کرد.

در آیه آخر از آیات مربوطه به ذوالقرنین از زبان او سخنی نقل شده که از آن چنین بر می‌آید که این سدّ تا قیامت که روز وعده الهی است پابرجا خواهد بود و در آن هنگام درهم کوبیده خواهد شد و یأجوج و مأجوج تا قیامت با این سدّ مهار شده‌اند.

همچنین در آیه دیگری از قرآن کریم چنین می‌خوانیم: «حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ ینْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِی شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا؛( انبیاء؛ آیه۹۶- ۹۷.) تا وقتی که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنان از هر بلندی به شتاب بیرون آیند و آن وعده راست (رستاخیر) نزدیک شود. پس ناگهان دیدگان کافران خیره شود.»

برخی از این آیه فهمیده‌اند که یأجوج و مأجوج تا نزدیکی روز قیامت بسته شده‌اند و در آن هنگام باز خواهند شد و از هر سوی سرازیر خواهند شد.

و درباره اینکه این دو قوم یاجوج و ماجوج چه کسانی بودند نیز نظرات زیادی وجود دارد.

در برخی روایات آمده که از نژاد ترک از اولاد یافث بن نوح بودند، و در زمین فساد مى‏ کردند. ذو القرنین سدى را که ساخت براى همین بود که راه رخنه آنان را ببندد.
در بعضى روایات دیگر آمده که این قوم از نظر نیروى جسمى و شجاعت به حدى بوده‏ اند که از هیچ حیوان و یا درنده و یا انسانى نمى‏ گذشتند مگر آنکه آن را پاره پاره کرده مى‏ خوردند. و نیز از هیچ کشت و زرع و یا درختى نمى‏ گذشتند مگر آنکه همه را می چریدند، و از هیچ نهرى برنمى ‏خورند مگر آنکه آب آن را می ‏خوردند و آن را خشک مى‏ کردند.

به گفته علامه طباطبائى در "المیزان" از مجموع گفته‏ هاى تورات استفاده مى ‏شود که ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه‏ هاى بزرگى بودند که در دوردست‏ ترین نقطه شمال آسیا زندگى داشتند و مردمى جنگجو و غارتگر بودند.


- نظرات (0)

زندگی ومرگ درسختی


 

خلقت انسان در سختی

همه انسان ها در طول زندگی خود به نوعی با سختی و مشکات گوناگونی درگیر می شوند اما این سختی ها از کجا نشات می گیرد؟ اصلا چرا باید انسان اینقدر سختی بکشد؟
گفتمان دینی این سختی کشیدن انسان را انکار نمی کند بلکه به صراحت در قرآن می فرماید:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ؛ [1] همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.»
حال باید دید چرا خداوند انسان را همراه با رنج و سختی خلق کرده است؟!
 

تفسیر آیه

«کَبَد» به گفته «طبرسى» در «مجمع البیان» در اصل، به معنى «شدت» است، و لذا هنگامى که شیر غلیظ شود «تَکَبَّدَ اللَّبَنُ» مى گویند.
ولى، به گفته «راغب» در «مفردات»، «کبد» (بر وزن حسد) به معنى دردى است که عارض «کبد» (جگر سیاه) انسان مى شود و سپس، به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است. ریشه این لغت هر چه باشد، مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است.

اما در این‌که این رنج و سختی در چه چیزی است، احتمالاتی وجود دارد:

1. این‌که سختی و دشواری در زندگی انسان باشد. انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه‏اى که نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى ‏شود، مراحل زیادى از مشکلات و درد و رنج‌ها را طى مى‏ کند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفولیت، و سپس جوانى، و از همه مشکل‌تر دوران پیرى، مواجه به انواع مشقّت‌ ها و رنج‌ها است، و این است طبیعت زندگى دنیا، و انتظار غیر آن داشتن اشتباه است و این معنای آیه است که انسان را در سختی و دشواری آفریدیم.

2. منظور سختی و مشکل در دین باشد. به این معنا که انجام امور دینی سخت است و انسان برای رستگاری باید به آنها عمل کند.

3. منظور از سختی و مشکل، سختی و مشکل در آخرت است. مرگ واقعه‌ای که برای عموم انسان‌ها ترسناک است؛ سپس حیات مجدد و ترس از حسابرسی و ... که مجموعاً سخت و طاقت فرسا می‌باشند.

حال باید دید از میان این سه احتمال کدامیک به واقعیت نزدیک تر است.

احتمال دوم که مبنی بر سختی دینداری بود قطعا غیر قابل قبول است چراکه با آیات دیگر قرآن سازگار نیست.
«يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ؛[2] خدا براى شما آسانى مى‏ خواهد و براى شما دشوارى نمى‏ خواهد»
اگر شما به سیاق آیه توجه بکنید خدای متعال در ابتدای این آیه شریف در مقام بیان حکم روزه است کما اینکه در ابتدای همین آیه فرموده است:
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَر؛[3] ماه رمضان [همان ماه‏] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [كتابى‏] كه مردم را راهبر، و [متضمّن‏] دلايل آشكار هدايت، و [ميزان‏] تشخيص حق از باطل است. پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد، و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن،] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد].»
به عبارت دیگر از متن آیه فقط این مطلب کلی را فهمیدیم که خداوند برای بندگان خودش «آسانی»خواسته و «سختی» نخواسته و این یک قاعده کلی است.

بنابر این احتمال دوم قابل پذیرش نیست. اما از میان دو احتمال دیگر باز هم احتمال دوم معقول تر است چراکه وقتی سخن از خلقت می شود آنچه که به ذهن متبادر می شود آمدن انسان به دنیا است و نه به آخرت، علاوه بر اینکه آخرت بازتاب اعمال ما در دنیا است به همین دلیل می تواند سخت نباشد.

فلسفه سختی انسان ها

1. در درون ذات عالم ماده نوعی تضاد نهفته است. یعنی این دنیا پر از اضداد است، از طرفی خوبی وجود دارد و از طرفی بدی هم وجود دارد ، یک نفر به موفقیت و پیروزی دست پیدا می کند و دیگری شکست می خورد و امثال این مثال ها را در اطراف خود زیاد دیده ایم. بنا بر این زندگی چنین دنیایی قطعا سخت است و انسانی هم که وارد این دنیا می شود به سختی خواهد افتاد.

2. سختی ها انسان را در منازل عرفانی نگاه می دارد. رفاه غفلت آور است. رفاه بیش از حد موجب می شود انسان از خدا، از خود، از تمدن و هویت و فرهنگ غافل شود و همین موضوع بحران هویت به دنبال دارد. آیا یک دانشجوی ریاضی یا فیزیک در رفاه و خورد و خوراک و خوابیدن است که به المپیاد راه پیدا می کند یا در سختی ها؟او به انسان بیشترین محبت را دارد و بلندترین مقامات را برای او می خواهد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز با همه رنج یتیمی و آزار کفار و هجرت ساخت و در میان مردم زندگی کربنابراین فلسفه سختی ها این است که انسان در حال یقظه و بیداری بماند و از خود، جامعه، همنوعان و از همه مهم تر خدا غافل نشود و در برابر شریعت حس مسوولیت داشته باشد.

پی نوشت ها:
[1] سوره بلد، آیه 4
[2] سوره بقره، ۱۸۵
[3] همان

منابع:
تفسیر المیزان
تفسیر نمونه



- نظرات (0)

تکذیب‌کنندگان آیات الهی

ستمکاران
 
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیه 37 سوره مبارکه «اعراف» به ستمکارترین مردم اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ ۚ أُولَٰئِکَ یَنَالُهُمْ نَصِیبُهُم مِّنَ الْکِتَابِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَیْنَ مَا کُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ؛ چه کسى ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ بستند، یا آیات او را تکذیب کردند؟! آنها نصیبشان را از آنچه مقدّر شده (از نعمت‌ها و مواهب این جهان) مى‌برند، تا زمانى که فرستادگان ما (و فرشتگان قبض روح) به سراغشان آیند که جانشان را بگیرند، از آنها مى‌پرسند: «کجایند معبودهایى که غیر از خدا مى‌خواندید؟! (چرا به یارى شما نمى‌آیند؟!)» مى‌گویند: «آنها (همه) از نظر ما پنهان و گم شدند» و به زیان خود گواهى مى‌دهند که کافر بودند».(اعراف/ 37)

در این آیه قسمت‌هاى مختلفى از سرنوشت شومى که در انتظار افتراگویان و تکذیب‌کنندگان آیات خدا است، بیان شده. نخست به چگونگى حال آنها به هنگام مرگ اشاره کرده مى‌فرماید: «چه کسى ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ مى‌بندند و یا آیات او را تکذیب مى‌کنند»؟! (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ).

همان طور که در سوره «انعام» ذیل آیه 21 اشاره کرده‌ایم، در چندین آیه از قرآن با تعبیرهاى مختلفى، «ستمکارترین مردم» معرفى شده‌اند، ولى صفاتى که براى آنها بیان شده، همه به یک ریشه باز مى‌گردد و آن شرک و بت پرستى و تکذیب آیات پروردگار است.

در آیه مورد بحث، علاوه بر تکذیب آیات الهى، تهمت و افتراء بر خدا به عنوان صفت بارز آنان، ذکر شده است.

با توجه به این که: از دیدگاه قرآن، ریشه تمام بدبختى‌ها شرک، و سرمایه همه سعادت‌ها توحید است، روشن مى‌شود: چرا این افراد گمراه و گمراه کننده، ستمکارترین مردمند؟

اینها هم به خویشتن ظلم مى کنند، و هم به جامعه‌اى که به آن تعلق دارند، بذر نفاق و پراکندگى را در همه جا مى‌پاشند و مانع بزرگى بر سر راه وحدت صفوف و پیشرفت‌ها و اصلاحات واقعى هستند.

سپس وضع آنها را به هنگام مرگ چنین توصیف مى‌کند: «آنان چند روزى بهره خود را از آنچه برایشان مقدر شده است مى‌برند و از نعمت‌هاى مختلف، سهم خود را مى‌گیرند، تا پیمانه عمرشان لبریز گردد و به اجل نهایى برسد، در این هنگام فرشتگان ما که مأمور گرفتن ارواحند به سراغ آنها مى‌آیند» (أُولئِکَ یَنالُهُمْ نَصیبُهُمْ مِنَ الْکِتابِ حَتّى إِذا جائَتْهُمْ رُسُلُنا یَتَوَفَّوْنَهُمْ).

منظور از «کتاب» در جمله بالا مقدّراتى است که خداوند براى بندگان خود از نعمت‌هاى مختلف این جهان قرار داده است، اگر چه، بعضى از مفسران احتمال داده‌اند: منظور از «کتاب»، کیفر الهى و یا اعم از هر دو بوده باشد.

ولى با توجه به کلمه «حَتّى» که معمولاً اشاره به پایان چیزى است، روشن مى‌شود که: منظور تنها نعمت‌هاى گوناگون دنیا است که هر کسى اعم از نیکوکار و بدکار، سهمى از آن دارد و به هنگام مرگ پایان مى‌گیرد، نه کیفرها و مجازات‌هاى الهى که با مرگ پایان نمى‌یابد.

و تعبیر به «کتاب» از این مقدّرات، به خاطر آن است که شباهت به مسائلى دارد که سهم‌بندى و نوشته مى‌شود.

به هر حال از لحظه مرگ مجازات‌هاى آنها شروع مى‌شود، نخستین بار با توبیخ و سرزنش فرشتگان پروردگار که مأمور گرفتن جانشان هستند روبرو مى‌شوند، «آنها مى‌پرسند کجا هستند معبودهایى که غیر از خدا مى‌پرستیدید» (قالُواأَیْنَ ما کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ).

یک عمر از آنها دم مى‌زدید و همه چیز خود را نابخردانه در پاى آنها مى‌ریختید؟!

آنها چون دست خود را از همه چیز کوتاه مى‌بینند و پندارهایى را که درباره معبودهاى ساختگى داشتند همچون نقش بر آب مشاهده مى‌کنند، در پاسخ مى‌گویند: «آنها همه گم شدند و از ما دور گشتند» (قالُوا ضَلُّوا عَنّا).

اثرى از آنها نمى‌بینیم و هیچ گونه قدرتى بر دفاع از ما ندارند، و تمام عبادات ما براى آنها بیهوده بود.

سرانجام مى‌افزاید: «و به این ترتیب خودشان بر ضد خود گواهى مى‌دهند که کافر بودند» (وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کانُوا کافِرینَ).

گر چه ظاهر مسأله این است که فرشتگان سؤالى مى‌کنند و آنها نیز پاسخ مى‌گویند، ولى در واقع این یکى از مجازات‌هاى روانى براى آنها است که آنها را متوجه وضع ناگوارى که بر اثر اعمالشان دامن آنها را گرفته است مى‌نمایند و به آنها نشان مى‌دهند که:

چگونه یک عمر در بیراهه‌ها سرگردان بوده و تمام سرمایه‌هاى وجود خود را از دست داده‌اند، و هیچ چیز نیاندوخته‌اند؟

در حالى که راه بازگشت به روى آنها بسته است و این نخستین تازیانه آتشین مجازات الهى است که بر روح آنها نواخته مى‌شود.


- نظرات (0)

نقش اخلاق در زندگی از دیدگاه قرآن

اخلاق در قران

اخلاق جمع خُلق است.(۱) و در لغت «خُلْق» و «خَلْق» از یک مادّه (خ ل ق) هستند. خَلْق به شکل ظاهری انسان نظر دارد و خُلق به شکل باطنی و نفسانی انسان. همانگونه که شکل ظاهری انسان، متصف به صفت نیک و بد است، شکل باطنی انسان هم دارای اوصاف خوب و بد است. به عبارت دیگر، خَلْق اختصاص به شکل و صورتی دارد که با چشم ظاهر درک می شود و خُلق اختصاص به قوای روحی و طبع باطنی دارد که با بصیرت و چشم دل درک می شود.(۲)

بنابراین، اخلاق در اصطلاح، عبارت است از آن سلسله صفاتی که در نفس و روح انسان ثابت و ریشه دار است و منشأ صدور اعمال نیک، همچون راستگویی، انفاق، ایثار و جهاد و یا اعمال بد همچون دروغگویی می شود.(۳)

نقش اخلاق در زندگی

الف ـ اخلاق نیکو: نقش اخلاق اسلامی، در محیط زندگی فردی و اجتماعی هر انسان، بسان خورشیدی تابانست که طراوت و شادابی را برای جامعه به ارمغان می آورد و بستر صفا، صمیمیت، صداقت، محبت و اخوت را برای زیستن می گستراند تا همگان با چهره هائی باز و بشاش در یک فضای با صفای بهاری، چون گلها زندگی کنند. اخلاق نیکو، روانها را شاداب و همه را برادر و عضو یک خانواده می سازد. کنفسیوس مربی بزرگ چین معتقد است که اضطراب، آشوب و عدم اطمینان، امراضی هستند که یگانه داروی آنها مکارم اخلاق است.(۴)

هدف انسان در فرهنگ اسلام، تقرّب به خداوند است. اخلاق پسندیده اساسی ترین راه وصول به این مقصد است. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ نیز برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده است.(۵)

اخلاق نیکو، می تواند نقش فراوانی در زندگی انسان داشته باشد. لکن به خاطر طولانی شدن و رعایت اختصار به بیان برخی از آثار اخلاق می پردازیم:

۱ـ اخلاق پسندیده موجب آبادی جامعه و طولانی شدن عمر می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «نیکوکاری و حُسن خُلق، خانه ها را آباد کند و بر عمرها بیفزاید»(۶) اخلاق شایسته، محبّت را جلب می کند. در سایه محبت، اتحاد و پیوند اجتماعی محکم تر می شود. با استحکام پیوند اجتماعی، جامعه با همکاری همدیگر به آبادی محیط می پردازند. می دانیم که بسیاری از بیماریها، سرچشمه روانی دارد، چنین بیماریهایی از عمر می کاهد و مرگ را نزدیک می کند، ولی اخلاق نیکو، بیمارهای روحی را از بین می برد و در نتیجه از مرگهای زود رس جلوگیری می کند و به نشاط و طراوت بدن می افزاید و به بقاء بدن کمک می کند.

۲ـ حُسن خُلق، دلها را می رباید و امت اسلامی را امت نمونه و نیرومند می سازد. قرآن کریم می فرماید: «تو از پرتو و رحمت الهی، در برابر آنها نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»(۷)

۳ـ اخلاق اسلامی، موجب کرامت و بزرگواری انسان می شود و راه کامیابی و بهتر زیستن را به انسان عرضه می کند. امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است: «اگر ما، نه امید به بهشت داشتیم و نه ترسی از دوزخ، نه ثوابی وجود داشت و نه عقابی، عقلاً شایسته و وظیفه ماست که در طلب مکارم اخلاق و صفاتی باشیم که موجب کرامت و بزرگواری است. زیرا این صفات است که انسان را به کامیابی می رساند.»(۸)

۴ـ اخلاق شایسته، سبب ایجاد محبت در تمام محیط زندگی است. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (حُسن الخلق یورث المحبّه و یویّد المروّه) «حُسن خلق و اخلاق پسندیده سبب محبّت خدا و خلق، و منشأ مروّت و فتوت و مردانگی است.

۵ـ اخلاق نیک موجب افزایش رزق انسان می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: (حُسن الخلق یزید فی الرزق)(۹) «حُسن خلق رزق را زیاد می کند.»

۶ـ اخلاق نیکو، زندگی را برای انسان با صفا و گوارا می سازد. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (لا عیش اَهناً من حُسن الخلق)(۱۰) «هیچ زندگی ای گواراتر از حُسن اخلاق نیست.»

ب: اخلاق ناپسند و بد: در روایات اسلامی زیانهای اخلاق بد در زندگی فردی و اجتماعی انسان، مورد بحث قرار گرفته است که به بیان فرازهایی از آن پرداخته می شود:

۱ـ اخلاق زشت موجب وحشت نزدیکان و نفرت دیگران می گردد. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (سوء الخلق یوحش القریب و ینفر السعید)(۱۱) «بد اخلاقی نزدیک را به وحشت می اندازد و برای دیگران نفرت آور است. ۲- بد اخلاقی، موجب زایل شدن محبت و دوستی می گردد: امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (سوء الخلق یوحش النفس و یرفع الانس)(۱۲) «بد خُلقی، موجب وحشت انسان و ذایل شدن اُنس و دوستی می گردد.

۳ـ اخلاق بد، رزق و روزی را از زندگی کم می کند. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ فرموده: «شخص بد خُلق تنگ روزی است.»(۱۳)

اخلاق، از دیدگاه قرآن کریم قرآن کریم، کتاب جامع و جاودانه ای است که به تمام نیازهای معنوی و مادی انسان پاسخ گفته است و راه و رسم زندگی با طراوت را مشخص نموده است، از لابلای آیات قرآن می توان دستورات اخلاقی فراوانی بدست آورد که به ذکر بعضی از آنها بسنده می شود:

۱ـ قرآن کریم، مردم را از شایعه سازی و دروغ پردازی منع می کند. زیرا ممکن است حیات و زندگی دسته ای را به خطر اندازد و یا به قیمت آبروی جمعیتی تمام شود. لذا قرآن کریم برای جلوگیری از چنین خطری، به مسلمانان دستور می دهد که به هر گزارش و خبر بی اساس، ترتیب اثر ندهند. «ای افراد با ایمان! هر گاه فاسقی خبر می آورد، در خبر وی تحقیق کنید، مبادا «بر اثر گزارش بی اساس او) ندانسته به گروهی آسیب برسانید و بعد، از کرده خود پشیمان شوید.»(۱۴)

۲ـ صلح و سازش که یکی از شیوه های اخلاق است، باید بر اساس عدل و داد استوار باشد. اگر دو دسته از مؤمنان با یکدیگر جنگ کنند، میان آنان صلح دهید و اگر یکی بر دیگری تجاوز کرد، با طبقه متجاوز جنگ نمائید تا به فرمان خدا بر گردد و اگر به فرمان خدا بازگشت، میان آنان با عدل و داد آشتی بدهید. براستی خدا افراد دادگر را دوست دارد.(۱۵)

۳ـ هیچ مسلمانی حق ندارد مسلمانی را مسخره کند. «ای افراد با ایمان! گروهی گروهی دیگر رامسخره نکنند.»(۱۶)

۴ـ عیب جویی در اسلام ممنوع است. (و لا تلمزوا أنفسکم)(۱۷) به یکدیگر طعنه مزنید و عیب جوئی ننمائید. «وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای.»(۱۸)

۵ـ با القاب بد و زشت همدیگر را صدا نزنید، و لا تنابزوا بالالقاب(۱۹) با القاب بر یک دیگر یاد مکنید.

۶ـ بد گمانی در اسلام حرام است، نسبت به همدیگر بد گمان نباشید. «ای افراد با ایمان! از بسیاری از گمانهای بد بپرهیزید، زیرا برخی از گمانها گناه (و بی اساس) است.(۲۰)

۷ـ جاسوسی و دخالت در امور نهانی مردم صحیح نیست. لا تجسّسوا(۲۱)

۸ـ غیبت همدیگر را نکنید «هیچ یک از شما دیگران را غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد.»(۲۲)

۱۰ـ معیار را تقوی قرار دهید، مسائل نژادی، طبقاتی و فامیلی ملاک نیست. «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را از تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقوی ترین شماست.»(۲۳)

۱۱ـ با تکبر راه رفتن برای یک مسلمان سزاوار نیست. «بر روی زمین با تکبّر راه مرو، تو نمی توانی زمین را بشکافی و طول قامتت هرگز به کوهها نمی رسد.»(۲۴)

۱۲ـ عدالت در تمام امور باید مراعات شود. «ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا قیام به عدالت کنید.»(۲۵)

۱۳ـ به پدر و مادرتان نیکی کنید: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند…»(۲۶)

آیه هایی که در مورد اخلاق در قرآن ذکر شده ، زیاد است. می توانید با مراجعه به تفاسیر موضوعی قرآن، آیات مورد نظرتان را به دست آورید.

پی نوشت:
1. واثقي، قاسم، درسهايي از اخلاق مديريت، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ سوم، 1374، ص 13.
2. راغب اصفهاني، مفردات.
3. محمدي گيلاني، محمد، درسهاي اخلاق اسلامي، قم، نشر سايه، چاپ مؤسسه الهادي، چاپ اول، 1374، ص 23.
4. تهراني، جواد سعيد، اسلام و تجديد حيات معنوي جامعه، شركت سهامي انتشار، 1359، ص 63.
5. سفينة البحار، ج 10، ص 411.
6. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، انتشارات علميه، چاپخانه حيدري، باب حُسن خُلق،: ج 3، ص 157.
7. آل عمران: 159.
8. ري شهري، ميزان الحكمه، چاپخانه مكتب الاعلام الاسلامي، 1362، ج 3، ص 146.
9. همان، ص 151.
10. الهي قمشه اي، ده مقاله در حكمت عملي يا اخلاق مرتضوي، انتشارات قيام، چاپ نهضت، چاپ اول، 1374، ص 124.
11. ري شهري، ميزان الحكمه، همان، ح 5092.
12. همان، ح 5091.
13. الهي قمشه اي، همان، ص 124.
14. حجرات: 6.
15. حجرات: 9.
16. حجرات: 11.
17. همزه: 1.
18. حجرات: 11.
19. حجرات: 11.
20. حجرات:: 12.
21. حجرات: 12.
22. حجرات: 12.
23. حجرات: 13.
24. اسراء: 37.
25. نساء: 135.

26. احقاف: 15.




- نظرات (0)

زشت سازی زمین ممنوع!


بی اخلاقی هایی که محیط زیست را را زشت می کنند
با گام نهادن انسان صاحب اختیار بر روی کره خاکی، می توانست به زندگی و تلاشی در آن دست زند که زمین را از فعالیت های خود متاثر سازد. لذا از ابتدای ورود انسان به کره زمین، آزمون حفظ و مدیریت زمین نیز بر عهده او گزارده شد. گرچه در ابتدا انسان تاثیر چندانی بر محیط زیست خود نداشت امّا به مرور و با دست یافتن به علوم و توامندی های مختلف، حوزه اِعمال رفتار خود بر محیط زیست را افزایش داد تا جایی که امروزه به جرأت می توان گفت تمام زمین، تحت تاثیر رفتار انسان است و شاید کمتر جایی را بتوان یافت که از دسترس انسان به دور مانده باشد.
از این رو لازم است انسان بیش از پیش در حفظ زمین به عنوان محیط زندگی خود و آیندگان بکوشد. نکات فراوان و دقیقی در قرآن و روایات دینی یافت می شود که بیانگر وسعت و دقت نظر دین مبین اسلام به مقوله حفظ و عدم تخریب زمین است. در این نوشتار به چند نکته اشاره خواهیم کرد.

تولید انبوه زباله در کره زمین خصوصاً زباله هایی که تا سالهای متمادی از بین نمی روند و آلوده ساختن آبها، کوه و دشت و جنگل و بیابانها و... روز به روز زمین را زشت می کند و آن را تبدیل به محیطی نازیبا خواهد ساخت که کسی رغبت زندگی در آن را ندارد. انسان تا جایی پیش رفته که با آلوده ساختن هوا حتّی مشاهده زینت آسمان را نیز از خود سلب کرده، زیبایی که قرآن درباره آن می فرماید: إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِب‏؛ همانا ما آسمان دنيا را به زيور ستارگان آراستيم‏.



زشت سازی زمین ممنوع

خداوند حکیم بهترین شرایط را برای زندگی انسان بر روی زمین مهیا کرده است که یکی از جوانب آن زیبایی و طراوت زمین است. «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلىَ الْأَرْضِ زِينَةً لها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُم أَحْسَنُ عَمَلاً؛ مسلماً ما آنچه را [از درخت، نبات، حيوان، دريا و ديگر آثار] روى زمين است، زينت زمين قرار داديم تا آنان را آزمايش كنيم كه كدامشان از جهت عمل نيكوترند.»(1)
كلمه" زينت" به معناى هر امر زيبايى است كه وقتى منضم به چيزى شود، جمالى به او مى‏ بخشد به طورى كه رغبت هر كسى را به سوى آن جلب مى‏ كند.(2)

تولید انبوه زباله در کره زمین خصوصاً زباله هایی که تا سالهای متمادی از بین نمی روند و آلوده ساختن آبها، کوه و دشت و جنگل و بیابانها و... روز به روز زمین را زشت می کند و آن را تبدیل به محیطی نازیبا خواهد ساخت که کسی رغبت زندگی در آن را ندارد. انسان تا جایی پیش رفته که با آلوده ساختن هوا حتّی مشاهده زینت آسمان را نیز از خود سلب کرده، زیبایی که قرآن درباره آن می فرماید: إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِب‏؛ همانا ما آسمان دنيا را به زيور ستارگان آراستيم‏.(3)


حفظ آسایش زندگی زمینی

از جمله خصوصیات زمین در قرآن آن است که زمین همانند گاهواره ای آماده زندگی انسان شده است. جایی که در آن به آسانی و آرامش بتواند زندگی کند. الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً؛ همان كه اين زمين را محل آرامش شما قرار داد.(4) و نیز می فرماید: الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً؛ آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده و آسمان را سقفى برافراشته قرار داد.(5)
امام سجاد علیه السلام در توضیح فراش بودن زمین می فرمایند: «جَعَلَهَا مُلَائِمَةً لِطَبَائِعِكُمْ مُوَافِقَةً لِأَجْسَادِكُم‏...؛ آن را ملايم طبع شما و موافق با پيكرهايتان قرار داد. نه آن اندازه گرم و سوزان كه شما را بسوزاند و نه آن قدر سرد كه منجمدتان كند. نه بوى تندى دارد كه سر درد بگيريد و نه آن قدر بدبو كه هلاكتان گرداند. نه آن قدر نرم است كه چون آب شما را غرق سازد و نه آن اندازه سخت است كه نتوانيد در آن خانه و ساختمان بسازيد و مرده هايتان را جاى دهيد. بلكه خداوند عزّوجلّ آن را به اندازه اى محكم ساخت كه از آن سود مى بريد و خود و ساختمان هايتان را نگه مى داريد و آن را به گونه اى قرار داد كه براى خانه ها و قبرهايتان و بسيارى از ديگر منافع در اختيار شماست. پس از اين روست كه زمين را بستر شما قرار داد. (6) حفظ این خصوصیات ضروری برای آسایش انسان، مستلزم پاکی زمین از هر گونه تخریب و آلودگی است در غیر اینصورت، آسایش نیز کلاً از جامعه بشری رخت برمی بندد.

بی اخلاقی هایی ناشی از دوری از ذکر خدا که انباشت آنها در جامعه بشری آرامش را از او سلب می کند! استکبار، ظلم، فساد اخلاقی و دوری از ارزش های الهی چیزی است که باعث می شود زمین نیز از این رفتار انسان ها آزرده شود و همزمان انسانها نیز آرامش و امنیت روانی خود را از دست رفته ببینند.


زمین رام یا وحشی؟

قرآن کریم زمین را رام و در کنترل همیشگی خداوند دانسته و می فرماید: هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِه‏؛ اوست كه زمين را براى شما رام قرار داد، بنابراين بر اطراف و جوانب آن راه رويد و از روزى خدا بخوريد.(7)
البته این رام بودن زمین به معنای آن نیست که نسبت به رفتار تخریبی و منفی بشر نسبت به خود عکس العمل نشان ندهد. به این معنا که تخریب طبیعت می تواند باعث شود رفتار عادی آن دگرگون شده و ناسازگاری هایی با زندگی انسانها از خود بروز دهد. ضمناً رفتارهای بشر گاهی با زباله های اخلاقی آلوده می شود.

بی اخلاقی هایی ناشی از دوری از ذکر خدا که انباشت آنها در جامعه بشری آرامش را از او سلب می کند! استکبار، ظلم، فساد اخلاقی و دوری از ارزش های الهی چیزی است که باعث می شود زمین نیز از این رفتار انسان ها آزرده شود و همزمان انسانها نیز آرامش و امنیت روانی خود را از دست رفته ببینند. چنانکه امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: الذُّنُوبُ الَّتِي تَحْبِسُ غَيْثَ السَّمَاءِ جَوْرُ الْحُكَّامِ فِي الْقَضَاءِ وَ شَهَادَةُ الزُّورِ وَ كِتْمَانُ الشَّهَادَةِ ...؛ گناهانى كه مانع آمدن باران مى ‏گردد، بيدادگرى حاكمان است در داورى، و گواهى دادن به دروغ و باطل، و پنهان داشتن شهادت...(8)


پی نوشت:
1- کهف؛ 7
2- ترجمه المیزان، ج13، ص332
3- صافّات؛ 6
4- زخرف؛ 10
5- بقره؛ 22
6- توحید صدوق (رضوان الله علیه)، ح11، ص404
7- ملک؛ 15
8- معاني الأخبار، النص، ص: 271


- نظرات (0)

خصوصیات شیطان

شیطان
هر کس اندک آشنائی با کلام وحی داشته باشد نظر و توجه‌اش به هشدارهای قرآن، نسبت به عداوت و دشمنی شیطان جلب می‌شود که از گمراه کردن انسان دست بر نمی‌دارد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ»[1]. شیطان از روز نخست، دشمن انسان بوده و حتی یک روز هم حاضر به ترک دشمنی نشده است. شناخت خصوصیات، صفات و ویژگی‌های شیطان موجب کمک انسان برای سلطۀ بر چنین دشمن سرسختی می‌گردد.

خصوصیات شیطان

1- دشمن انسان

شیطان دشمن دیرینۀ انسان است و قرآن این دشمنی را در آیات مختلف متذکر شده است. مراد از «عداوت و دشمنی» این است که: «شأنی جز فریب انسان و محروم کردن او از سعادت زندگی و حسن عاقبت برای شیطان نیست».[2]

دشمنیِ شیطان چیزی مخفی نیست بلکه آشکار است «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ»[3]. خود شیطان هم این دشمنی را بیان کرده و برای آن قسم یاد کرده است که این دشمنی را ادامه دهد و همۀ انسان‌ها را گمراه سازد؛ چنان که قرآن از قول شیطان می فرماید: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ».[4]

شیطان حتی یک روز هم حاضر به ترک دشمنی نشده است. او دشمنی است که برای حضرت آدم «علی نبینا و آله و علیه اسلام» و همسرش سوگند یاد کرد که خیانت نکند «قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحين»[5]ولی خیانت کرد؛ اما برای فرزندان آدم قسم یاد کرده که آن‌ها را گمراه می کند به همین جهت قرآن می‌فرماید: او دشمن شماست شما هم او را دشمن خود بگیرید «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»[6]. 

2- فریبکار

خصوصیت دیگر شیطان این است که هر وعده ای که می دهد دروغ است و خلاف آن عمل می‌کند. قرآن می‌فرماید: «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُورا»[7] «(شيطان) آنان را بسيار وعده دهد و آرزومند و اميدوار كند، ولى آنان را چيزى به جز غرور و فريب وعده نمى‏دهد».

 شیطان تا روز کیفر و پاداش، از رحمت خاص خداوند محروم است و ریشۀ همه بدبختی‌های شیطان همین دوری از رحمت خداوند است و این لعنت تا روز قیامت به خاطر تکبری بود که شیطان داشت



او پیروان خود را به عمر دراز و موفقیت ها وعده می‌دهد. در انفاق کردن مال، انسان را می‌ترساند که اگر کمک کردی فقیر می شوی؛ چنان که قرآن می فرماید: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْر»[8].

همچنین شیطان به انسان وعدۀ کسب و کار پررونق، ثروت و سعادت نهفته در راه معصیت می‌دهد، با او در مسیر گناه می‌رود و او را امیدوار می سازد به نجات از عاقبت کاری که می‌کند ولی در آخر کار می بیند جز سرشتهای نارسای پوک و فرسوده چیزی بر جای نمانده است.[9]

او وعده‌هی مختلفی می‌دهد؛ اما همۀ این وعده ها فریب و دروغ است و خلاف وعدۀ خود عمل می‌کند؛ چنان که خود شیطان این بیان را در روز قیامت دارد که: «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ»[10] «همانا خداوند وعدة حق به شما داد ولی من وعدة دروغ دادم و خلاف وعده، عمل کردم».

3- نامرئی بودن شیطان

شیطان و لشکریان جنّی او دیده نمی شوند. قرآن می فرماید: ای فرزندان آدم فریب شیطان را نخورید ...او شما را می بیند ولی شما او را نمی بینید «مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُم».[11]

شیطان از مادۀ (آتش) آفریده شده است ولی نیمه تجردی دارد؛ یعنی یک نوع، جسم لطیف است که با حواس ما درک نمی شود.[12]

این که گفته شد شیطان دیده نمی شود به این معناست که انسان‌ها به صورت عادی نمی توانند شیطان را ببینند؛ زیرا بدن او جسم لطیف است و به شکل عادی نامرئى است؛ ولی با چشم ملکوتی قابل دیدن است. اهل ملکوت به خوبی، الهام فرشته را با وسوسۀ شیطان تشخیص می‌دهند و وی را می بینند؛ چنان که حضرت ابراهیم «علی نبینا و آله و علیه السلام» در سرزمین منا در محل رمی، شیطان را دید و سه بار او را رجم کرد.[13]

بنابراین حق این است که «فریب شیطان» را بسیاری از ناآگاهان نمی‌بینند. شیطان برای اثرگذاری بر مجاری ادراکی انسان و حق را به صورت باطل و باطل را در لباس حق نمایاندن، از راهی می آید که انسان عادی در آن راه ادراکی ندارد و این راه، فریب است.[14]

پس شیطانی که دشمن انسان است و دیده نمی شود این مهاجم نادیدنی خطرناک تر از دشمنی است که دیده می شود، بنابراین انسان باید احتیاط کامل را در امورش داشته باشد.

4- محروم از رحمت الهی

شیطان به خاطر عملی که انجام داد و از امر خداوند سرپیچی کرد از رحمت الهی محروم شد؛ چنان که قرآن می فرماید: «وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ»[15] لعنت خداوند بر شیطان تا روز قیامت حتمی است.

اینکه قرآن «لعنت» را مطلق آورد برای این است که هر معصیتی از هر شخصی سر می‌زند دست اغواء شیطان در آن دخالت دارد پس در حقیقت شیطان ریشۀ فسادی است که برگشت آن به اوست.[16]

شیطان تا روز کیفر و پاداش، از رحمت خاص خداوند محروم است و ریشۀ همه بدبختی‌های شیطان همین دوری از رحمت خداوند است و این لعنت تا روز قیامت به خاطر تکبری بود که شیطان داشت.

5- رجیم و رانده شده از درگاه الهی

بعد از آنکه شیطان، از فرمان الهی سرپیچی کرد و گفت من بر آدمی که از گل آفریدی سجده نمی‌کنم، از خداوند خطاب رسید: «قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيمٌ»[17]یا فرمود: «إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ»[18]. مراد این دو آیه این است که ای شیطان به خاطر اینکه نافرمانی کردی از مقام و جایگاهت بیرون برو؛ زیرا که تو رانده شده و از افراد پست و فرومایه هستی.

6- عصیانگری

شیطان از دستور خداوند که به سجده کردن امر کرده بود نافرمانی کرد «كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا»[19] «(شيطان) نسبت به خداوند رحمان، عصيانگر بود».

شیطان هم خودش نافرمانی کرد و دستور پروردگارش را در مورد سجده اطاعت نکرد و هم دیگران را به مخالفت دستور خداوند امر می کند و وسوسه می کند تا انسان‌ها معصیتی انجام دهند که موجب عذاب آن‌ها شود.

7- کفر و ناسپاسی

قرآن می فرماید: یکی از ویژگی شیطان این است که او برای پروردگارش ناسپاس است «وَكاَنَ الشَّيْطَنُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»[20]«و شيطان در برابر پروردگارش، بسيار ناسپاس بود».

او هم کفران کنندۀ نعمت های خداوند است و هم نسبت به ربوبیت حق تعالی کافر است و انسان را هم دعوت به کفر و ناسپاسی می کند؛ همان گونه که قرآن می فرماید: «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ»[21]«مانند شیطان که به انسان گفت کافر شو».

8- استکبار

یکی از خصوصیات شیطان تکبر و غرور است «إِلاَّ إِبْليسَ اسْتَكْبَرَ‏»[22] «جز ابليس كه تكبّر ورزيد». او چنان تکبر داشت که در مقابل خداوند پاسخ داد که من از آدم بهترم و به همین سبب سجده نخواهم کرد«أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين»[23] «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل!» به همین علت خداوند او را مورد عتاب قرار داد و فرمود:«فَاخْرُجْ‏ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيم‏»[24] «از آسمان‌ها (و صفوف ملائكه) خارج شو، كه تو رانده درگاه من هستی‏».بنابراین انسان باید از شر چنین موجودی به خداوند پناه ببرد.

9- راهنمای جهنم

خصوصیت دیگر شیطان این است که زیردستان خودش را به سمت آتش می کشاند و آن‌ها را به جهنم دعوت می‌کند؛ کسانی که ولایتش را قبول کردند و در دنیا گرفتار معصیت شدند؛ همان گونه که قرآن متذکر می شود که شیطان را دشمن خود بگیرید چرا که او افرادش را به جهنم دعوت می کند «إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعير»[25]«شیطان حزبش را به آتش سوزان هدایت می‌کند». یا می فرماید: «يَهْديهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعير»[26]«(کسی که پیرو شیطان باشد) شیطان او را به سوی آتش سوزان هدایت می‌کند».

بنابراین انسان با شناخت صفات شیطان متوجه می‌شود که چه دشمن خطرناکی مقبلش قرار دارد و سعی می‌کند با شناخت آن صفات خود را از مهلکۀ شیطان نجات دهد.

پی نوشت:
[1]- بقره/ 168.
[2]- المیزان، ج17، ص18.
[3]- بقره/ 168.
[4]- ص/82.
[5]- اعراف/21.
[6]- فاطر/6.
[7]- نساء/120 ، اسراء/64.
[8]- بقره/ 268.
[9]- فی ظلال القرآن، ج5، ص147.
[10]- ابراهیم/22.
[11]- اعراف/ 27.
[12]- نمونه، ج11، ص96
[13]- تسنیم، ج28 ، ص381 با کمی تغییر.
[14]- تسنیم، ج28 ، ص381.
[15]- حجر/35.
[16]- المیزان، ج11 ،ص155.
[17]- حجر/34.  ص/77.
[18]- اعراف/13.
[19]- مریم/44.
[20]- اسراء/27.
[21]- حشر16.
[22] - ص/74.
[23] - همان/76.
[24] - همان/77.
[25]- فاطر/6.
[26]- حج/4.


- نظرات (0)

کتاب قتل و خشونت


آیا قرآن کتاب قتل و خشونت است؟

این سوال یکی از سوالاتی است که از دیر باز در زمینه مسائل قرآنی مطرح شده و فراز و نشیب های زیادی را طی کرده است و سال های سال دست آویز عده ای از افراد سود جو شده تا به وسیله آن به قرآن کریم اهانت کنند و قرآن کریم را طبق خواسته خود به جهانیان نشان بدهند .
برای اینکه دیدگاه و نظر قرآن کریم رو نسبه به یه مسئله بدونیم باید همه آیات رو برررسی کنیم و با در نظر گرفتن یک آیه هرگز نمیشه با یقین گفت که منظور از قرآن کریم همین مسئله بوده و غیر از این نیست .
برای مثال به متن زیر دقت کنید :
(با رضا همیشه برخورد خوبی داشته باش و اگر اشتباهی کرد او را ببخش و لغزش های او را نا دیده بگیر و اگر خواست با شما صحبت کند با جان و دل قبول کن تا حرف های شما را بشنود و هر گز به فکر جدال با او نباش اما اگر دیدی که او می خواهد تمام حریم ها را بشکند و و تمام بخش ها و گذشت های شما را نادیده گرفته و قصد جان شما را دارد و می خواهد بر علیه شما توطئه کند و قصد جان شما را دارد با او مبارزه کنید و اگر واجب شد او را بکشید .)
حال برای فهم این متن آیا صحیح به نظر می رسد که فقط قسمت آخر متن را (با او مبارزه کنید و اگر واجب شد او را بکشید) برداریم و در بوق و کرنا کنیم و بگوییم که منظور نویسنده در این متن این است که فقط باید افراد را کشت ؟
حال دقیقا مسئله کشتار کافران و منافقین و دشمنان در قرآن کریم به همین شکل است و شباهت زیادی به متن فوق دارد .
در قرآن کریم ابتدا دستور به صبر در برابر دشمنان داده شده است :
(فاصبر علی ما یقولون..:یعنی ای پیغمبر در برابر بدگوئی و زخم زبان آنان صبر پیشه کن.) ( طه / 130 )
در مرحله بعد دستور به بخشش و نادیده گرفتن اذیت و آزار دشمنان داده شده است :
(فاعفوا و اصفحوا...:یعنی بدیهای آنان را ببخشید و اصلا نادیده بگیرید. ( بقره / 109 )
در مرحله بعد قرآن کریم دستور به عدم آغاز جنگ در برابر دشمنان را می دهد و می فرماید:
(کفوا ایدیکم:از ریختن خون مشرکین دست بردارید .)( نساء /77 )
و در مرحله آخر که دشمنان قصد توطئه و جان مسلمانان را دارند و صبر و گذشت فائده ای ندارد قرآن کریم دستور به قتال و جنگ با دشمنان داده است :
(اقتلوهم حیث ثقفتموهم...:یعنی بکشید آنها را هر جا که آنها را یافتید ( بقره / 191 )
حال کسانی که در صدد مبارزه با اسلام و قرآن هستند مانند متن بالا فقط این قسمت (اقتلوهم حیث ثقفتموهم) را انتخاب کرده و می خواهند قرآن را به عنوان کتاب قتل و خشونت معرفی کنند که برداشت های این چنینی همان طور که توضیح داده شد صحیح نیست و باید تمامی آیات را در یک مسئله مورد بررسی قرار داد تا دیدگاه قرآن را در مورد موضوعی خاص بدست بیاوریم.


- نظرات (0)