سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


قبض و بسط روزی در مشیت الهی

روزی


نعمت های الهی برای همه و امانت در دست مردم

منابع طبیعی و ثروتهای اولیه برای جامعه به مثابه کل و عموم مردم آفریده شده است. وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ (الرحمن، ۱۰) زمین را برای خلایق آفرید. هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ ۚ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (بقره، ۲۹). او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.

«وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ» (نحل، ۵۳) «آنچه از نعمت ها دارید، همه از سوی خداست و هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را می خوانید.» همچنین می فرماید: «وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ ۚ» (نور، ۳۳). «و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید». بنابراین، امکانات عالم نعمتها و موهبت های الهی هستند که در اختیار بشر قرار گرفته اند. اگر او دستور به انفاق دهد نسبت به بخشش مال خود دستور داده است. اگر گردش ثروت در دست عموم را مطالبه کرده نمی توان گفت من با دانش خود کار کردم و دولت نمی تواند از من بگیرد و به فقرا بدهد بنا بر این، استدلال قارون که: « قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِی» [قارون] گفت: «این ثروت را با دانشی که نزد من است به دست آورده ام»، استدلال درستی نیست. بنابر این الگوی توزیع درآمد و ثروت از منظر قرآن کریم دیدگاههایی مانند جان لاک و نوزیک را بر نمی تابد. دیدگاه مبتنی بر این که افراد حقوق و وظایف اساسی و طبیعی دارند و هیچ مسئله اخلاقی، اجتماعی و فلسفی ای نباید محدودیتی برای این حقوق ایجاد کند. افراد می توانند منابع مالی خود را به صورتی کامل و نامحدود کنترل کنند. آنها نیاز ندارند رضایت کسانی را جلب کنند که از ناحیه وسعت حقوق ملکی، و فراوانی برخورداری های آنها از منابع مالی، امکانات و موقعیت های اجتماعی، در فشار قرار می گیرند. (ر. ک. واعظی، ۱۳۸۸، ص ۳۲۲ – ۳۲۶.)
 

قبض و بسط روزی در مشیت الهی

خداوند از ظاهر و باطن همه آفریدگان و از نهان جان انسانها آگاه است و بر رفتارهای آشکار و پنهان آنها ناظر است. او هم جهان هستی را آفریده و هم گردش آن را تدبیر می کند. این گونه آموزه ها با دئیسم که آفرینش جهان را آنی و لحظه ای می پندارد و آفریدگار جهان را همانند معمار بازنشسته دست بسته می داند که جهان و انسان را به حال خود رها ساخته تا بشر با رفتار بر طبق طبیعت خود راه سعادت را بپیماید به طور کامل متفاوت است.

إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا (اسراء، ۳۰). به یقین، پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ می دارد؛ او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست. سنت الهی بر این است که « إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ» (رعد، ۱۱)؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت! مشیت الهی بر این است که تغییر و تحولها، باید از درون صورت گیرد. از جمله دگرگونی هایی که در زندگی افراد و جوامع ممکن است پدید آید، تغییر در در آمد، ثروت و رفاه است. سنت خدا است که «مَن جَدَّ وَجَدَ»؛ «هرکس بکوشد، بیابد». هر جامعه ای می تواند با تدبیر، کار و فعالیت، ثروتمند شده یا با سوء مدیریت و کم کاری به جامعه ای فقیر تبدیل شود.

خداوند زمینه کار و تلاش را برای انسان فراهم ساخته، نیازها و تمایل ها را در بشر به وجود آورده و از طرفی به انسان، انگیزه و توانایی لازم داده است تا در تلاش برای کسب روزی باشد و بتواند نیازهای مادی و معنوی خود را تأمین کند و رفاه دنیایی و سعادت آخرتی خویش را به دست آورد. این روند معمول است؛ ولی اولا با وجود همه این غرائز و انگیزه های درونی، عله العلل اوست و همه چیز رزق و عطای خداوند متعال است. ثانیا، جمله «مَن جَدَّ وَجَدَ»، قاعده ای همیشگی و کلی نیست. در جامعه فراوان مشاهده می شود که افراد یا اقوامی به هر دری می زنند، گشوده نمی شود.

کلیت «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم»، بلافاصله با جمله « وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ ؛ و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی [به سبب اعمالشان] کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت.» تخصیص داده شده است. ثالثا؛ از بعضی آیات استفاده می شود که گسترش روزی بعضی و محدودیت روزی دیگران، معیاری برای ارزش فردی بر فرد دیگر یا یک فرد در زمانی در مقایسه با زمان دیگر نیست؛ هم چنان که تنگی معیشت، دلیل بر خشم و غضب خداوند نیست. خداوند گاهی انسان را به وسعت روزی، آزمایش می کند و اموال زیادی در اختیار او می گذارد، میزان مقاومت و پایمردی او را روشن می سازد و آنان را از این طریق پرورش می دهد. گاهی ثروت بسیار، مایه بلا و عذاب جان صاحبان آنها است و هرگونه آرامش را از آنان می گیرد. (ر. ک: مکارم شیرازی و دیگران، ج ۲۰، ص ۳۷۳.)

آیات متعدد حاکی از این هستند که خداوند به هر کس بخواهد، روزی بی حساب (بدون عوض) می دهد یا به بعضی بیش تر و به برخی کم تر می دهد. آیاتی به بیان حکمت ها و مصالح این «بسط و تقدیر» پرداخته اند. بعضی آیه ها، فلسفه بخشش را «امهال» کافران معرفی می کند و دستهای بیان می کنند که خداوند می خواهد به این وسیله، انسان را تربیت کند؛ روح سخاوت، فداکاری و از خودگذشتگی را در انسان پرورش دهد. افزون بر این اگر بسیاری از مردم در روزی شان گشایش شود، راه طغیان پیش می گیرند؛ بنابراین صلاح آنها است که اندازه معینی روزی داشته باشند که نه باعث فقر و نه طغیان شود. بعضی آیات فقر و ثروت را وسیله ای برای آزمایش نام می برند تا انسان پرورش یابد و صابران مشخص شوند.

قرآن عواملی مانند ایمان، تقوا، شکر نعمت، استغفار، انفاق، مهلت دادن به کار برای شدت بخشیدن به عذاب آنان در قیامت و سرانجام امتحان و آزمایش را اسباب گشایش در روزی و ناسپاسی، کفران نعمت، کفر و امتحان را عوامل تنگی روزی معرفی می کند.


خلاصه ای از مقاله "الگوی توزیع درآمد از منظر قرآن کریم" 
- نظرات (0)

هرعلمی حق انتشارندارد

آیا هر علمی حق انتشار دارد؟

در شرع اسلام حقیقتی که برهان و دلیل حقیقت بودن آن را اثبات کرده و مردم به آن نیازمندند حق بیان دارد، یعنی باید بیان و اظهار شود و نباید در بوته کتمان ماند و پنهان گردد.

آیات متعدّدی در قرآن کریم این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، ازجمله:
«وَ إذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لَا تَکتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَبِئْسَ مَا یشْتَرُونَ».
«إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَینَاتِ وَ الْهُدَی مِن بَعْدِ مَا بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکتَابِ أُولَئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولَئِک أَتُوبُ عَلَیهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ».

در این دو آیه پس از تأکید بر حرمت کتمان بینات الهی و این‌که کتمان بینات الهی موجب استحقاق لعن الهی و لعن و نفرین همه لعنت کنندگان می‌شود بر وجوب بیان این بینات و حقایق تأکید شده است.
 «وَ مَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینفِرُوا کافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ».
کلمه «لِیُنذِرُوا» در این آیه بر وجوب انذار دلالت دارد و مقصود از انذار تعلیم دستورات و اوامری است که خداوند متعال برای ایجاد نظم در زندگی بشر فرو فرستاده است و بیدارسازی مردم و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و شقاوت و رنجی است که در نتیجه مختلف از آن دستورات دامن‌گیر آن‌ها می‌شود.

در روایات وارده از معصومین نیز بر این مطلب تأکید شده است:
کلینی رحمةالله علیه به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند:
«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَرَأْتُ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ یَأْخُذْ عَلَی‏ الْجُهَّالِ‏ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّی أَخَذَ عَلَی الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ».

از روایات دیگر استفاده می‌شود مراد از علمی که بیان آن در شرع واجب است علم سودمندی است که مورد نیاز انسان‌ها در طلب کمال و تحقق سعادت است.

در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آن‌ها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد.

ازآنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است.

عملی که ضرر می‌رساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است و ازآنجاکه تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هرچند حقیقت باشد جایز نیست.

ازآنچه گفتیم و از مجموع ادله شرعی می‌توان چنین نتیجه گرفت که بیان حقیقت از نظر حکم شرعی دارای احکام خمسه است:
1. وجوب بیان در آنجا که مطلبی حقیقت است و مفید به حال مردم است و فایده‌ای که بر آن مترتب می‌شود فایده ضروری برای زندگی مردم است به‌گونه‌ای که با عدم بیان آن زندگی مردم دچار اختلال می‌شود بیان آن واجب است .
علمی که طلبش واجب است علمی است که برای زندگی دنیوی و اخروی ضرورت دارد -و روایات صحیحه‌ای که با مضمون «طلب العلم فریضه» وارد شده است و معلوم است که وجوب سؤال و طلب علم بر وجوب جواب و تعلیم عالم دلالت التزامی دارد.
از رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمود:«مَنْ‏ کَتَمَ‏ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَار».

2. استحباب بیان در آنجا که بر بیان مطلبی که حقیقت است فایده‌ای که دارای رجحان شرعی یا عقلی است مترتب می‌شود.
این مطلب را از ادله‌ای که بر رجحان مطلق تعلّم و تعلیم علم نافع دلالت دارند می‌توان استفاده کرد


- نظرات (0)

انتظارات قرآن ازما

قرآن از ما چه انتظاراتی دارد؟

من یک انتظاراتی را از متن قرآن گرفتم. می‌گوید: این چیزها را من از شما می‌خواهم. در این فرصت به ده انتظاری که قرآن به مسلمان‌ها می‌گوید: من از شما این چیزها را می‌خواهم می پردازیم.

انتظار اول؛ قرائت یعنی مرا بخوانید. قرآن یعنی کتاب خواندن. فقط ماه رمضان نه، همیشه قرآن بخوانیم.
چه زمانی قرآن بخوانیم؟ برای زمانش هم سه پیشنهاد وجود دارد؛
یکی صبح‌ها، مسلمان‌ها صبح‌ها که از خواب برخواستید، امام رضا فرمود: نماز خواندید، قرآن بخوانید. «قُرْآنَ‏ الْفَجْر» (اسراء/78) قرآن صبحگاهی!
پیشنهاد دوم قبل از همه نمازها باشد. پیشنهاد خود قرآن این است که قبل از نماز، «اتْلُ ما أُوحِيَ‏ إِلَيْكَ‏ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ» (عنکبوت/45) در حضور قلب در نماز هم اثر دارد. یک صفحه قرآن چند دقیقه طول می‌کشد؟ شاید دو سه دقیقه، قبل از نماز یک صفحه قرآن بخوانیم. یا نیم صفحه قرآن بخوانیم. این سفارش خود قرآن است.
پیشهاد سوم در دل شب، الآن سبک زندگی‌ها طوری شده که خیلی همت می‌خواهد در دل شب برخیزیم ولی قرآن ستایش می‌کند کسانی را که «يَتْلُونَ‏ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ» (آل‌عمران/113) شب در وقتی که همه خواب هستند و امکان ریا نیست و خلوت با خدا بیشتر است، قرآن را باز کنیم و بخوانیم. خداوند به پیامبر می‌فرماید: «قُمِ‏ اللَّيْلَ‏» برخیز. «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا» (مزمل/4)
چطور قرآن را بخوانیم؟
با پاکی، «لا يَمَسُّهُ‏ إِلَّا الْمُطَهَّرُون‏» (واقعه/79) یعنی فکر پاک و دل پاک می‌خواهد تا قرآن به ما چیزی بدهد.
چقدر بخوانیم؟
خود قرآن یک کلمه مبهمی را به کار برده است. می‌گوید: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏» (مزمل/20) هرچقدر می‌توانید بخوانید.

انتظار دوم؛ دومین انتظار قرآن از ما تلاوت است. به ظاهر ممکن است بگویند: تلاوت و قرائت یکی است. قرائت به هر نوع خواندنی می‌گویند. تلاوت به لغت مراجعه می‌کند، می‌گوید: خواندن کتاب‌های آسمانی را تلاوت می‌گوییم. یعنی با یک نوع احترامی باید همراه باشد.  این یک معنای تلاوت است.
معنای دیگر تلاوت یعنی به ردیف، به ترتیب بخوانیم. چینش این کتاب به فرمان خدا انجام شده است. اول سوره حمد، بقره، آل عمران، نساء، مائده تا سوره ناس، یعنی ترتیب را باید حفظ کنیم.  تلاوت یعنی همه کتاب را بخوانید.

انتظار سوم، ترتیل است. یعنی با دقت بخوانید، با علاقه بخوانید. کلمه ترتیل که ما در نوع قرائت می‌بریم یعنی این کتاب را با یک جدیتی، با یک عطش و توجهی، «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا» یک معنایش این است که سریع و شتاب زده نخوانید. با توجه بخوانید.

چهارمین انتظار قرآن از ما تدبر است. تدبر از ریشه دَبر است. دَبر یعنی پشت، این روی کلمات و آیات است، پشت آن معناها هستند. ظاهر و باطن، اکتفا کردن به ظاهر؛ این ما را با خسارت رو به رو می‌کند. سرمایه اصلی در باطن است، در معنا و مفهوم است. امام صادق(ع) در تفسیر آیه 121 از سوره بقره، حدیثی را فرمود و قسم خورده که حق تلاوت فقط به خواندن ظاهر نیست. خواندن تا آخر سوره نیست. خواندن تا آخر جزء نیست. اکتفا کردن به الفاظ، مخارج حروف، نه اینکه اینها نباید باشد، باید باشد. اما فقط این نیست. تدبّر یعنی پشت این کلمه‌‌ها، مثل‌ها، رهنمودها چه پیام‌هایی هست؟ کتاب آسمانی ما 114 سوره دارد. شش هزار و دویست و سی و شش آیه دارد و 78 هزار کلمه دارد. مسلمان‌ها در هر کجای کره خاکی هستند باید با معنای این 78 هزار کلمه آشنا باشند.

انتظار پنجم استماع است. یعنی گوش کنیم. خواندن یک اثر دارد و گوش دادن یک اثر دیگر دارد. گاهی شما یک کتابی را خواندی، فرزند شما می‌گوید: عجب کتابی است. شما می‌پرسی: کجایش؟ می‌گوید: فصل سومش، می‌گویی: من خواندم، به این نکته توجه نکردم. معلوم می‌شود گاهی وقت‌ها دیگران بخوانند و بر ما بگویند: یک اثر دیگری دارد. قرآن فرمانش این است «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (اعراف/204) صدای قرآن پخش می‌شود خاموش باشید و گوش فرا دهید.

انتظار ششم قرآن از ما تعلیم است. یعنی هرکس از این کتاب هرچه بلد است برود به کسی که آن را بلد نیست یاد بدهد.

انتظار هفتم که خیلی مهم است، تأثیر است. قرآن از ما می‌خواهد تحت تأثیر این کتاب قرار بگیریم. فقط بخوانیم نه، خلق و خوی ما و رفتار و منش ما عوض شود. اطرافیان به ما بگویند: تا حالا اینطور نبودی، چه شده است؟ بگویم: این آیه مرا عوض کرده است.

هفت پله را آمدیم، از سطح به عمق آمدیم. اینطور اگر باشد روز قیامت قرآن می‌پرسد: تو برای من چه کردی؟ حتی در حدیثی داریم کسی هست که آرام آرام آماده‌اش می‌کنند برای بردن به جهنم، قرآن می‌آید وساطت می‌کند. پروردگارا! او این کارها را برای من کرده است. بخاطر همین کارها شفاعت او پذیرفته می‌شود. قرآن شفاعت کننده‌ای است که شفاعتش پذیرفته می‌شود.


- نظرات (0)

دمیدن روح امید در انسان

شب قدر

دعا و نیایش از بهترین ابزارهای ارتباط روح انسان با خداوند متعال است.  این عمل به قدری اهمیت دارد که خداوند در آیاتی از قرآن به صورت مستقیم و غیر مستقیم انسان‌ها را دعوت به انجام آن کرده است. به عنوان نمونه در بخشی از آیه60 سوره غافر می‌فرماید: «وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ پروردگار شما می‌گوید بخوانید مرا تا برای شما استجابت کنم.» 

همچنین در آیه186 سوره بقره پس از آنکه در آیات قبل درباره ماه رمضان و احکام آن سخن می‌گوید، می‌فرماید: «وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ  أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ؛ و چون بندگان من (از دوری و نزدیکی) من از تو پرسند، (بدانند که) من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا (و پیغمبران مرا) بپذیرند و به من بگروند، باشد که (به سعادت) راه یابند.»
لذا توجه به خداوند متعال از مهم‌ترین دستاوردهای دعا محسوب می‌شود. نیز جلب روزی، دفع بلا، شفای دردها، به دست آوردن منزلت نزد خداوند، نجات از دوزخ، آرامش روانی، کسب معرفت در پرتو مضامین ادعیه و مناجات از دیگر دستاوردهای مثبت دعا و مناجات محسوب می‌شود که در روایات متعددی به آن‌ها اشاره شده است. به عنوان نمونه پیامبر(ص) درباره اثر دعا بر افزایش رزق می‌فرمایند: «رزق و روزی به عدد قطرات باران از آسمان بر زمین نازل می‌شود تا هر کس به اندازه خود دریافت کند، لکن خداوند زیاده دهنده است پس از فضل خداوند نعمتهای بیشتری درخواست کنید.» ( بحارالانوار، ج 9، ص 293)

رهبر معظم انقلاب در بخشی از فرمایشات خویش به برخی دستاوردهای دعا اشاره فرمودند که در ادامه می‌خوانید.
دستاورد چهارم دعا، خودسازی و رشد فضایل اخلاقی در انسان است. انسان با توجه به خدا و با حرف زدن با خدای متعال، فضایل اخلاقی را در خود تقویت میکند؛ این خاصیت قهری و طبیعی انس با پروردگار است؛ بنابراین دعا میشود پلکان عروج انسان به سمت کمالات. متقابلاً دعا رذایل اخلاقی را از انسان میزداید؛ حرص و کبر و خودپرستی و دشمنی با بندگان خدا و ضعف نفس و جبن و بیصبری را از انسان دور میکند.

ایجاد محبت به خداوند

دستاورد پنجم دعا، ایجاد محبت به خدای متعال است. دعا عشق به خدای متعال را در دل زنده می‌کند. مظهر همه‌ی زیبایی‌ها و خوبی‌ها ذات اقدس پروردگار است. دعا و انس و تکلم با خدای متعال، این محبت را در دل به‌وجود می‌آورد.

دمیدن روح امید در انسان

دستاورد ششم دعا، دمیدن روح امید در انسان است. دعا به انسان قدرت مقاومت در مقابل چالش‌های زندگی را می‌دهد. هر کس در دوران زندگی خود با حوادثی مواجه میشود و چالش‌هایی پیدا میکند. دعا به انسان توانایی و قدرت میدهد و انسان را در مقابل حوادث مستحکم میکند؛ لذا در روایت از «دعا» تعبیر شده است به سلاح. از نبی مکرم نقل شده است که فرمود: «الا ادلّکم علی سلاح ینجیکم من اعدائکم»؛ اسلحه‌ای را به شما معرفی کنم که مایه‌ی نجات شماست؛ «تدعون ربّکم باللّیل و النّهار فانّ سلاح المؤمن الدعاء». در مواجهه‌ی با حوادث، توجه به خدای متعال، مثل سلاح برّنده‌یی در دست انسان مؤمن است. لذا در میدان جنگ، پیغمبر مکرم اسلام همه‌ی کارهای لازم را انجام می‌داد؛ سپاه را میآراست، سربازان را به صف میکرد، امکانات لازم را به آنها میداد، توصیه‌های لازم را به آنها میکرد، اشراف فرماندهىِ خودش را اعمال میکرد؛ اما در همان وقت هم وسط میدان زانو میزد، دست به دعا بلند میکرد، تضرع میکرد، با خدای متعال حرف میزد و از او میخواست. این ارتباط با خدا، دل انسان را مستحکم میکند.

بر آورده شدن حاجات

دستاورد دیگر دعا، برآمدن حاجات است. یکی از دستاوردهای دعا این است که حاجاتی که انسان دارد، از خدای متعال میخواهد و خدا آن حاجات را برآورده میکند. البته همه‌ی خواص دعا این نیست؛ این هم یکی در کنار بقیه‌ی دستاوردهای دعاست. فرمود: «اسألوا اللَّه من فضله»؛ از خدای متعال بخواهید و نیازهای خودتان را از او بطلبید. در دعای ابوحمزه‌ی ثمالی از قول امام سجاد (علیه‌السّلام) این‌طور عرض میشود: «و لیس من صفاتک یا سیّدی أن تأمر بالسّؤال و تمنع العطیّة و انت المنّان بالعطیّات علی اهل مملکتک»؛ تو به بندگانِ خودت دستور بدهی که از تو بخواهند، اما بنا داشته باشی که خواسته‌ی آنها را عملی نکنی؛ این امکان ندارد. وقتی خدای متعال به من و شما امر میکند که از او بخواهیم و طلب کنیم، معنایش این است که خدای متعال تصمیم دارد که آنچه را میخواهیم، به ما بدهد. لذا در روایت است که: «ما کان اللَّه لیفتح لعبد الدّعاء فیغلق عنه باب الاجابة واللَّه اکرم من ذلک»؛ خدای متعال کریم‌تر از آن است که باب دعا را باز کند، اما باب اجابت را ببندد.


- نظرات (0)

درمان دردهای بی درمان

قران

سوره قدر از سوره های مکی قرآن می باشد و  حاوی 5 آیه است. این سوره در شب قدر بر قلب مبارک پیامبر اکرم (ص) نازل شده است  و اشاره به این موضوع دارد که این شب بسیار با عظمت بوده و ارزش و قدر آن بهتر و برتر از هزار ماه در سال است. شب قدر در ماه مبارک رمضان رخ داده و اشاره  به نزول قرآن و اهمیت این شب پربرکت دارد. "خواندن سوره قدر در ماه مبارک رمضان" بسیار توصیه شده است و فضایل بی شماری برای آن شمرده اند. تشویق و اهمیت دادن به این سوره نشان می دهد که فضیلت خواندن سوره قدر در ماه مبارک رمضان از آن کسی است که بخواند و حقیقت را درک کند و به محتوای آن عمل کند. به راستی چرا فضیلت های بسیاری برای تلاوت سوره قدر ذکر شده است؟ ان شاء الله امید است همگی به معرفت قدر دست یابیم. اگر می خواهید با فضیلت خواندن سوره قدر در ماه مبارک رمضان آشنا شوید  با باشگاه خبرنگاران جوان  همراه باشید.

فضیلت خواندن سوره قدر در ماه رمضان از زبان ائمه

ائمه تاکید بسیاری بر خواندن سوره قدر داشته اند. عظمت سوره قدر از زبان ائمه در چند روایت در زیر آمده است.

سوره قدر در ماه مبارک رمضان نازل شده است  و به مناسبت آغاز آن با "انا انزلناه" به این نام نیز شهرت دارد. فضائل و خواص بی شماری برای تلاوت کنندگان این سوره شمرده اند. پیامبر اکرم (ص) در بیان خواص قدر فرمودند: هر کسی سوره قدر را تلاوت کند همانند فردی است که کل ماه رمضان را روزه گرفته و شب قدر را احیا داشته است و ثواب آن کسی را دارد که در راه خدا جهاد کرده است.

حضرت علی (ع) تاکید بسیاری بر خواندن سوره قدر در ماه مبارک رمضان دارند و در کلامی زیبا فضیلت خواندن این سوره را اینگونه توصیف کرده اند: هر چیز میوه ای دارد و میوه قرآن سوره قدر است، هر چیز گنجی دارد و گنج قرآن سوره قدر است، هر چیز یاری گری دارد و یاری گر ضعیفان سوره قدر است، و هرچیزراه آسانی دارد و راه آسان برای درماندگان سوره قدر است و هر چیز عصمتی دارد و عصمت مؤمنان سوره قدر است و هر چیز هدایتی دارد و هدایت صالحان سوره قدر است، هر چیز سروری دارد و سرور قرآن سوره قدر است. هر چیز زینتی دارد و زینت قران سوره قدر است، هر چیز بشارتی دارد و بشارت مردم سوره قدر است و برای هر چیز حجتی است و حجت بعد از پیامبر اکرم (ص) سوره قدر است پس به آن ایمان بیاورید.

امام صادق (ع) در  روایتی  فرموده اند: سوره قدر در گنجینه رحمت الهی است و هر روز هزاران فرشته گرداگرد این سوره طواف کرده، آن را تعظیم و تکریم می کنند. هم چنین از این امام بزرگوار نقل است این سوره گنج مردم مستمند است و چنان چه کسی تنگ دست باشد و مداومت بر خواندن این سوره مبارک کند روزی او از جایی می رسد که انتظار آن را ندارد.

از امام صادق نقل است که فرمودند: نوری که پیشاپیش مومنان در روز قیامت است نور سوره قدر است.

امام باقر (ع) فرمودند: هر کس این سوره را آهسته قرائت نماید مانند آن کسی است که در راه خدا در خون خود غلتیده است. و هر کس قدر را ده بار بخواند خداوند تمامی گناهان او را محو و پاک می کند و اگر در نماز واجب خواندید صدایی از جانب خداوند آن کس را صدا می زند که ای بنده من! بخشیدم بر تو گناهان گذشته را و اعمالت را از سر بگیر.

از امام رضا (ع) نقل شده است: هر کس که نزد قبر برادر مؤمن خود از هر جانب که بگذارد دست خود را، هفت بار انا انزلناه را بخواند از بیم و هراس روز قیامت در امان خواهد بود.

برکات و آثار خواندن سوره قدر در ماه رمضان

ادای دین و قرض
یکی از آثار و برکات خواندن سوره قدر تسریع در پرداخت بدهی و خروج از دین است. امام باقر (ع) در جواب شخصی که نمی توانست قرض خود را ادا کند فرمودند: زیاد استغفار کنید و سوره قدر را فراوان بخوانید.  امام علی (ع) سوره قدر را بهترین رفیق انسان که به وسیله آن می تواند قرض خود را ادا کند معرفی می کند.

درمان دردهای بی درمان
در  حدیثی  از امام جعفر صادق (ع)   ذکر شده است: هر کس که دردی دارد کوزه ای نو بگیرد و در آن آب بریزد و این کار را خود به عهده گیرد سپس سوره قدر را به شیوه ترتیل سی بار بر آن آب بخواند . آنگاه از آن آب بنوشد و با آن وضو بگیرد و هر مقدار که از آب کم شد بر آن بیفزاید سه روز بر او نمی گذرد مگر اینکه به اذن خداوند درد او درمان می شود.

 امام صادق در  حدیثی فرمودند : هر کس سوره قدر را بر آب بخواند و سپس از آن بنوشد خداوند نوری زیبا در چشمان او قرار می دهد.

 از بین رفتن درد زایمان سخت از دیگر فضیلت های خواندن سوره قدر است.

 صاحب فرزند شدن
عده ای از افراد از داشتن فرزند و یا جنسیت دلخواه محروم اند. امام باقر (ع) به زنان باردار سفارش می کند  سوره قدر را با مشک و زعفران بنویسند و سپس بشوید. آب آن را به زن حامله بدهید.

 درمان بیماری های مختلف
امام صادق (ع)   : اگر سوره قدر را بر سفالی جدید نوشته و با آب باران شسته شود سپس مقداری شکر بر آن اضافه کنند و کسی که درد کبد دارد آن را بنوشد به اذن خداوند خوب می شود.

 داشتن خواب آرام و آرامش در هنگام خواب
 به نقل از امام صادق (ع) : هر کس بعد از نماز 15 بار سوره قدر را قرائت کند تا شب آینده در امان خداوند است. و هر که هفت بار این سوره را قبل از خواب قرائت نماید تا صبحگاه در پناه حق خواهد بود.

 اجابت شدن دعاها
در  حدیثی از امام جواد (ع) این طور  آمده است که : هر کس سوره قدر را در یکی از نمازهای خود قرائت نماید نمازش مورد قبول و ثوابش دو برابر می شود و هر کس این سوره را بخواند و آنگاه دعا کند دعایش در لوح محفوظ مستجاب نوشته می شود.

 آمرزیده شدن گناهان
امام  جعفر صادق (ع)  روایت کرده اند: هر که سوره قدر را در یکی از نمازهای واجب قرائت نماید منادی ندا می دهد : ای بنده خدا گناهان گذشته تو را آمرزیده است پس اعمالت را از سر بگیر. امام رضا علیه السلام   بیان فرموده اند: هر مومنی که هنگام وضو  گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند ان روزی که از مادر زاده شد.

 طلب آمرزش برای اموات
یکی از حقوقی که بر عهده عموم انسان ها خصوصا مومنین است به یاد داشتن و طلب آمرزش از درگاه ایزد منان برای اموات و درگذشتگان به ویژه والدین، بستگانی است که از دنیا به سرای باقی رفته اند می باشد. در   بیانات امام  هشتم در رابطه با خواندن  سوره قدر   این طور آمده است که : هر کس قبر مومنی را زیارت کند و در کنار قبر آن سوره قدر را هفت مرتبه قرائت کند، خداوند هم او و هم صاحب قبر را می آمرزد.

همانطور که خواندید بر فضیلت خواندن سوره قدر در ماه رمضان  توصیه اکید شده است. ماه مبارک رمضان بهترین فرصت است تا از برکات الهی بهره مند شویم و از خداوند بخواهیم معرفت سوره های گران قدر را برای ما ارزانی دارد. خواندن سوره قدر در ماه رمضان برای هر روز  توصیه شده است. امید است در این ماه شب قدر پر برکتی داشته باشید ان شاء الله


- نظرات (0)

خطاب هاى قرآنى

قرآن

در فرهنگ محاوره در غرب و شرق عالم مى گويند مردم اين چنين اند، مردم انقلاب كردند، مبارزه كردند. وقتى مى گويند مردم، اختصاصى به مردان ندارد. قرآن كريم هم سه گونه سخن مى گويد، گاهى كه خطاب به عموم جامعه است به مذكر اشاره دارد مثل «اَلَّذينَ» و «اَلْمُؤمِنُون» گاهى كه تعبير به «رجال» دارد، وظيفه اختصاصى مردان را ذكر مى كند، گاهى هم تعبير به «نساء» دارد كه وظيفه اختصاصى زنها را بيان مى كند.
فرهنگ محاوره، فرهنگ مردم است نه مردان و قرآن كريم هم بر اساس همين فرهنگ محاوره سخن مى گويد. گاهى ذات اقدس اله مى فرمايد: مريم (علیهاالسلام)  نمونه مردم خوب است، يا آسيه نمونه مردم خوب است: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»[1] در مورد زن نوح و لوط هم فرمود اينها نمونه مردم بد هستند: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ»[2].
ائمه (علیهم السلام) نمونه مردم خوبند و همه افراد جامعه، چه زن و چه مرد بايد به آنها اقتدا كنند. فاطمه زهرا (علیهاالسلام)  هم اين چنين است، نمونه مردم خوب است، نه نمونه زنان خوب. ذات اقدس اله در آيه اى كه تلاوت شد نفرمود نمونه زنان خوب زن فرعون است، نفرمود نمونه زنان خوب مريم است بلكه فرمود: مريم و آسيه نمونه مردم خوب هستند.
پس انسان خوب، نمونه انسان هاى ديگر است چه مرد باشد چه زن. خداوند متعال در سوره مباركه نحل مى فرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[3] اگر كسى داراى جان و عقيده سالم بود و كارهاى صالح انجام داد، زن باشد يا مرد، ما به او حيات طيبه مى دهيم.
در اواخر سوره آل عمران (كه مستحب است انسان موقعى كه براى نماز شب برمى خيزد اين جملات را قرائت كند) آمده است: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»[4] اگر كسى مؤمن باشد و عمل خير انجام دهد چه زن و چه مرد، اجر او را ضايع نمى كنيم. در سوره مباركه احزاب هم مفصلاً مردان و زنان را كنار هم ذكر مى كند: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ  الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ...»[5] بنابراين هرگز خطاب هاى قرآنى به مردان نيست، خطاب به مردم است.

پی نوشت ها:
[1]. سوره تحريم66: آيه 11. 
[2]. سوره تحريم 66: آيه 10. 
[3]. سوره نحل 16: آيه 97. 
[4]. سوره آل عمران 3: آيه 5.


- نظرات (0)

خواندن تفسیر

ارتباط با قرآن


نفس تلاوت قرآن آثار و برکات و فضیلت و ثواب دارد. بعضی می گویند یعنی چه که کتاب عربی که آدم نمی فهمد را بخواند؛ خب ترجمه اش را می خوانیم. ترجمه اش را هم بخوانید و یاد بگیرد ولی تلاوت خود این کلمات فضلیت و ثواب دارد؛ زیرا این کلمات وحی شده و قرآن است و قالب آن حقایق قرآن و لباس آن حقایق قرآنی این کلمات است؛ اگر به فارسی ترجمه اش کردید، ترجمه اش هم محترم است ولی قالب آن حقایق قرآنی نیست؛ گرچه ترجمه قرآن بی ربط با قرآن نیست ولی آن الفاظی که قالب آن حقایق و معانی هستند مثل بدنی که روح انسان در آن هست، آن پیکره ای که روح و نور قرآن در آن تنزل و تجلی کرده همین الفاظ عربی است و لذا انس با همین الفاظ و تلاوت همین الفاظ عربی ولو آدم معنی اش را نفهمد دارای فضلیت های بسیار زیاد است.

کلید فهم قرآن

اگر انسان مأنوس با قرآن شد و قرآن را همراه با ادب حضور زیاد تلاوت کرد، آن وقت ترجمه اش را هم می فهمد و نور و روح قرآن هم به قلبش وارد می شود. بنابراین یکی از عبادات مهم تلاوت قرآن است که ثواب هم دارد؛ البته تلاوت آدابی نیز دارد.

این جور نباشد که کسی بگوید ما بجای اینکه قرآن را تلاوت کنیم می رویم تفسیر قرآن را می خوانم. بعضی از اینهایی که بوی روشن فکری می دهند از این حرفها می زنند که چرا ما قرآن را بخوانیم؟ می رویم تأمل و تدبر می کنیم. نخیر؛ نفس تلاوت قرآن موضوعیت دارد البته تلاوت باید همراه با آدابی باشد. غیر از تعلم قرآن، فهم قرآن هم اثر و ثواب دارد؛ یعنی اینکه انسان دنبال فهم قرآن باشد و حقیقت و معارف قرآن را هم تلاوت کند هم بفهمد و تعلم کند؛ اما عمل به قرآن فضلیت بیشتری دارد؛ تعلیم به دیگران هم فضیلت دارد.

قرآن یک کتابی است که انسان هر نوع ارتباط مثبتی با این کتاب برقرار کند فضلیت دارد و این طور نیست که فقط فهمیدن معارفش یا عمل کردن به قرآن اثر داشته باشد. بله، فهم و عمل کردن به قرآن بسیار مهم است اما این موجب نشود که آدم بگوید ما بجای این که قرآن بخوانیم تفسیر قرآن بخوانیم. این طور نیست؛ خواندن تفسیر قرآن جای تلاوت قرآن را نمی گیرد.

چقدر قرآن بخوانیم؟
خود قرآن می فرماید «فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»(مزمل/20) هر چه از قرآن برایتان میسور است بخوانید. خدای متعال به وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید «قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا * نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»(مزمل/2-4) شب را جز اندکی از آن یا نیمی از شب و یا کمی کمتر کمی بیشتر بیدار باشید و قرآن را با ترتیل بخوانید.

ترتیل یکی از آداب تلاوت قرآن است. بنابراین هر چقدر مقدور است باید قرآن خواند؛ منتهی تلاوت قرآن یک آدابی دارد که باید آنها را انسان رعایت کند بعد از رعایت آداب هر چه بیشتر قرآن بخواند بهتر است.



منبع:
سایت حجت الاسلام سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)

اراده خدا

خواستن خدا یعنی چه؟


لَقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ ۚ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴿نور:٤٦﴾همانا نازل ساختیم آیاتی روشنگر و خدا هر که را بخواهد به راه راست رهنمون می‌گردد.

اینکه می‌گوئیم هر که را خدا بخواهد، خواستن خدا یعنی چه؟ یعنی یک نفر را خدا می‌خواهد، یک نفر را نمی‌خواهد؟ با بعضی‌ها یک نظر خاصی دارد، آنها را می‌کشاند، می‌برد، بعضی‌ها را پس می‌زند؟ این‌جور نیست قضیه. اراده و مشیت خدا -در موارد معمولی البته- جز در قالب علت‌های طبیعی و عادی جلوه‌گری نمی‌کند. ... اراده‌کردن خدا به این معناست که وسایل و اسباب عادی پیش آمده یا نیامده؛ اگر وسایل و علل عادی پیش آمده برای انجام گرفتن این معلول، با اراده و خواست شما، اینجا خدا خواسته. اگر چنانچه شما نخواستید پیداست که خدا نخواسته؛ نه اینکه نخواستن خدا موجب بشود که شما اراده نکنید؛ نه، شما در اراده‌کردن آزادید. خدا نخواسته یعنی علت لازم مترتب نشده، این معنی خدا نخواسته.

خب چرا نمی‌گوئیم علت لازم مترتب نشده، می‌گوییم خدا نخواسته؟ برای خاطر اینکه به‌وجودآورنده‌ی علت‌ها و خاصیت‌بخش علت‌ها خدا بود. ... به‌خاطر اینکه خدا آفریننده‌ی علت‌هاست، به این دلیل. این «من‌یشاء»ها در همه جای قرآن از این قبیل است.


- نظرات (0)

دو ترس در قرآن

ترس خدا

شبهه:

خداوند در قرآن در آیه 175 آل عمران می‌گوید که: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ‏ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ[آل عمران/175] در واقع اين شيطان است كه پیروانش را مى‏‌ترساند؛ پس اگر مؤمنيد از آنان مترسيد و از من بترسيد.» در این آیه به صورت نظری بیان می‌کند که فقط شیطان، پیروانش را می‌ترساند اما به صورت عملی، الله نیز پیروانش را ترسانده و می‌گوید: اگر مومن هستید از من بترسید.
نکته اول: از ظاهر آيه بر مى‏‌آيد كه اشاره" ذلكم" به آن دسته از مردمى است كه منافقين(کاران عبدالقیس یا نعم بن مسعود) به ايشان از جمع شدن مشرکان برای حمله به آنها خبر دادند و آنها را ترساندند(آیه 173) در نتيجه جمله مورد بحث از مواردى است كه قرآن كريم در آن موارد كلمه شيطان را بر انسان اطلاق فرموده، هم چنان كه در سوره ناس، منظور از وسواس خناس، شيطانهاى انسى است.[1]

نکته دوم: ترس از شیاطین بخاطر این بد است که آنها از کارهای خوب(مثل انفاق) انسان را می ترسانند. «شيطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهيدستى مى‌دهد؛ و به فحشا (و زشتيها) امر مى‏‌كند؛ ولى خداوند وعده «آمرزش» و «فزونى» به شما مى‏‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسيع، و (به هر چيز) داناست. (به همين دليل، به وعده ‏هاى خود، وفا مى‏‌كند.).»(بقره/268) بنابراین ترس از شیطان و پیروان او مذموم و بی ارزش است؛ در حالی که ترس از خدا و حساب بردن از او عاقلانه است. زیرا خدای مهربان نمی خواهد که انسان به راه شیطان برود، و بر این اساس او را برحذر داشته و می ترساند. « روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر مى‏‌بيند؛ و آرزو مى‏‌كند ميان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانى زيادى باشد. خداوند شما را از (نافرمانى) خودش، بر حذر مى‏‌دارد؛ و (در عين حال،) خدا نسبت به همه بندگان، مهربان است.»(آل عمران/30) اینک باید از شبهه افکنان پرسید که آیا خدایی که به خیر و خوبی فرمان می دهد، شایشته نیست که انسان از او حساب برده و بترسد؟ آیا ترس از خدای مهربان و عادل را با ترس از شیطان فریبکار و حقه باز، مقایسه می کنید؟ «پس به كجا مى‌‏رويد؟»(تکویر/26)

پی نوشت
[1]. ترجمه تفسير الميزان، طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى، : دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، بی تا، ج4، ص101.


- نظرات (0)

يأجوج و مأجوج

ياجوج و ماجوج
با عرض سلام و خسته نباشيد. درباره ياجوج و ماجوج سوال داشتم که انسان اند يا غير انسان اند؟ جریان سدی که ذوالقرنین در برابر آنها ساخت چه بوده است و چه زماني آن سد ذکر شده در قرآن شکسته خواهد شد؟
سلام بر شما

یکی از داستان های جالب قرآنی، داستان یاجوج و ماجوج و مواجه ذوالقرنین با آنهاست.

یاجوج و ماجوج بنابر تصریح قرآن دو قوم ظالم و ستمگر بودند که به مردم ستم می کردند و اموالشان را غارت می کردند که از ذوالقرنین کمک خواستند و ذوالقرنین با کمک همان مردم سدی در جلویشان ساخت و آنها پشت سد ماندند.

در دو جای قرآن از یاجوج و ماجوج نام برده شده است. در آیه ۹۶ انبیاء و در انتهای سوره کهف که در باره ذوالقرنین و سفرهایش سخن گفته می شود.

"حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً . قالُوا یا ذَاالْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا"
((و هم چنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهى غیر از آن دو را یافت که هیچ سخنى را نمى‏ فهمیدند. (آن گروه به او) گفتند اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند آیا ممکن است ما هزینه‏ اى براى تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدى ایجاد کنى.)(۹۳ و ۹۴ کهف)

ذوالقرنین به سرزمینی می رسد که مردمش در سطح پایینی از تمدن بودند و در سخن گفتن (یا فهم و درک سخن) که یکی از نشانه های تمدن است ضعیف و عقب مانده بودند و بین دو کوه زندگی می کردند، این مردم از دست اقوام یاجوج و ماجوج در رنج و عذاب بودند که از پشت کوه ها به آنها حمله می کردند و آنها را غارت می کردند.
مردم این سرزمین به ذوالقرنین پیشنهاد کردند که مالى را از ایشان بگیرد و میان آنان و یاجوج و ماجوج سدى ببندد که مانع از تجاوز آنان بشود. ذوالقرنین پیشنهاد آنها را پذیرفت و به آنها گفت: " آنچه را خدا در اختیار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید) مرا با نیرویى یارى کنید، تا میان شما و آنها سد محکمى ایجاد کنم."(۹۵ کهف)

سپس از آنها خواست یاریش کنند."قطعات بزرگ آهن براى من بیاورید (و آنها را به روى هم چیند) تا کاملا میان دو کوه را پوشانید، سپس گفت (آتش در اطراف آن بیافروزید و) در آتش بدمید، (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، گفت (اکنون) مس ذوب شده براى من بیاورید تا به روى آن بریزم.(سرانجام آن چنان سد نیرومندى ساخت) که آنها قادر نبودند از آن بالا روند و نمى ‏توانستند نقبى در آن ایجاد کنند."(۹۶ و ۹۷ کهف)

پس از بنای سد، ذوالقرنین گفت: "این از رحمت پروردگار من است اما هنگامى که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مى‏ کوبد و وعده پروردگارم حق است."
این سد خود رحمتى از پروردگار بود، یعنى نعمت و سپرى بود که خداوند با آن اقوامى از مردم را از شر یاجوج و ماجوج حفظ فرموده و وقتی وعده خدا رسد آن را در هم می کوبد و منظور از وعده، وعده ‏اى است که پروردگار در خصوص آن سد داده بوده که به زودى یعنى در نزدیکى‏ هاى قیامت آن را خرد مى‏ کند، در این صورت وعده مزبور پیشگویى خدا بوده که ذو القرنین آن را خبر داده و یا همان وعده ‏اى است که خداى تعالى در باره قیام قیامت داده است و گفته شده شکسته شدن سد ذوالقرنین از نشانه های قیامت است.
درباره اینکه ذوالقرنین چه کسی بوده نظرات متعددی وجود دارد، اما در روایات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) آمده:" او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود."

مورّخان و مفسران گفته‌اند، منظور از آن تنگه، تنگه‌ای است که در کوه‌های قفقاز وجود داشت، همان‌جایی که رشته کوه‌هایی میان دریای خزر و دریای سیاه مانند یک دیوار طبیعی کشیده شده و جنوب و شمال را قطع می‌کند و فقط یک تنگه در میان آن وجود دارد که امروز به تنگه داریال (داریال محرف داریول است که به زبان ترکی به معنای تنگه است، و این سد را به لغت محلی دمیرقاپو که به معنای در آهنین است می‌نامند.)معروف است و در نزدیکی تفلیس و ماورای قفقاز قرار دارد.
هم اکنون نیز بقایای دیوار آهنی در این نواحی هست و مسلماً باید همان سدّ ذوالقرنین باشد. در سدّ ذوالقرنین گفته می‌شود که آهن زیاد به کار رفته و میان دو کوه ساخته شده است، معبر داریال هم میان دو کوه بلند واقع شده و این سدّ نیز که آهن زیادی در آن دیده می‌شود، در همین درّه وجود دارد. (کورش کبیر، ابو الکلام آزاد ، ص ۲۷۹)

شاید بتوان گفت که مورّخان تقریباً اتفاق نظر دارند که سدّ یأجوج و مأجوج در شمال ایران و در منطقه قفقاز است و ذوالقرنین آن را برای مهار کردن اقوام وحشی شمال که یأجوج و مأجوج نامیده می‌شدند بنا کرد.

در آیه آخر از آیات مربوطه به ذوالقرنین از زبان او سخنی نقل شده که از آن چنین بر می‌آید که این سدّ تا قیامت که روز وعده الهی است پابرجا خواهد بود و در آن هنگام درهم کوبیده خواهد شد و یأجوج و مأجوج تا قیامت با این سدّ مهار شده‌اند.

همچنین در آیه دیگری از قرآن کریم چنین می‌خوانیم: «حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ ینْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِی شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا؛( انبیاء؛ آیه۹۶- ۹۷.) تا وقتی که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنان از هر بلندی به شتاب بیرون آیند و آن وعده راست (رستاخیر) نزدیک شود. پس ناگهان دیدگان کافران خیره شود.»

برخی از این آیه فهمیده‌اند که یأجوج و مأجوج تا نزدیکی روز قیامت بسته شده‌اند و در آن هنگام باز خواهند شد و از هر سوی سرازیر خواهند شد.

و درباره اینکه این دو قوم یاجوج و ماجوج چه کسانی بودند نیز نظرات زیادی وجود دارد.

در برخی روایات آمده که از نژاد ترک از اولاد یافث بن نوح بودند، و در زمین فساد مى‏ کردند. ذو القرنین سدى را که ساخت براى همین بود که راه رخنه آنان را ببندد.
در بعضى روایات دیگر آمده که این قوم از نظر نیروى جسمى و شجاعت به حدى بوده‏ اند که از هیچ حیوان و یا درنده و یا انسانى نمى‏ گذشتند مگر آنکه آن را پاره پاره کرده مى‏ خوردند. و نیز از هیچ کشت و زرع و یا درختى نمى‏ گذشتند مگر آنکه همه را می چریدند، و از هیچ نهرى برنمى ‏خورند مگر آنکه آب آن را می ‏خوردند و آن را خشک مى‏ کردند.

به گفته علامه طباطبائى در "المیزان" از مجموع گفته‏ هاى تورات استفاده مى ‏شود که ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه‏ هاى بزرگى بودند که در دوردست‏ ترین نقطه شمال آسیا زندگى داشتند و مردمى جنگجو و غارتگر بودند.


- نظرات (0)