سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

احادیث قدسی

پیامبران الهی از جمله پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) تلاش بر آن داشتند که تمام رفتار و گفتار خود که بر عملکرد دیگران تأثیرپذیر است را با استفاده از الهامات پروردگار انجام دهند و پیام خداوند را از این طریق به گوش جهانیان برسانند.

از طرفی مصلحت پروردگار بر این قرار گرفته بود که بخشی از این الهامات به صورت یکپارچه و در قالب کتابی مقدس در اختیار عموم قرار گیرد.

در همین راستا، کتاب مقدس پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، قرآن نام دارد که در آن، هر آنچه مصلحت خدا در گردآوری آن به صورت یکپارچه بوده، وجود دارد.

البته آیات قرآن نیز در واقع، احادیثی قدسی می‌ باشند که اتفاقاً به این واقعیت در قرآن نیز تصریح شده است: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی»؛[ زمر، 23] پروردگار بهترین حدیث‌ها (آیات قرآنی) را نازل فرمود ... .

اما در نگاهی خاص و در دانش حدیث به هرآنچه از پیام‌ ها و الهامات الهی متفرقه‌ ای که عین متن آن در قرآن وجود نداشته اما حضرتشان و یا دیگر معصومان آنها را در اختیار مردم قرار دادند، حدیث قدسی گفته می‌شود.

با این وجود به این نکته نیز باید توجه داشت که برخی احادیث قدسی نیز در منابع روایی وجود دارند که معصومی واسطه در استناد آنها به پروردگار نشده است که چنین روایاتی را تنها بعد از انطباق با آموزه‌های پذیرفته شده دینی، باید پذیرفت.

 

چند تفاوت حدیث قدسی با آیات قرآن

حدیث قدسی عبارت است از کلامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خداوند متعال حکایت کند (و معمولاً با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» شروع می شود) و در الفاظ آن تحدی و اعجازی وجود ندارد، به خلاف قرآن که با الفاظ مخصوصی وحی شده و دیگران در آوردن مثل آن عاجزند.

آیات‌ قرآن احکام‌ خاصی دارد، مثلاً بدون طهارت نمی‌توان‌ به‌ الفاظ آیات دست‌ زد یا نمی ‌توان‌ آن‌ را نجس‌ کرد و اگر نجس‌ شد، باید فوراً پاک‌ کرد،‌ ولی‌ حدیث‌ قدسی‌ این‌ احکام‌ را ندارد مگر این‌ که‌ کلمة‌ الله‌ یا سائر اسمای‌ مبارکه‌ در حدیث‌ قدسی‌ باشد

آیات قرآنی اعجاز دارد اما احادیث قدسی اعجاز ندارد ؛ یعنی مخلوقات از آوردن مانند قرآن عاجزند اما این مطلب در مورد احادیث قدسی وجود ندارد.

به دیگر سخن، آیات قرآن و احادیث قدسی از یک مبدأ سرچشمه می گیرد با این تفاوت که احادیث قدسی معجزه و سند رسالت محسوب نمی‏ گردد اما آیات کریمه قرآن معجزه و سند رسالت است (و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مأمور به تبلیغ آنها بوده است.)

نکته دیگر آن که آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف می‏باشد و کتاب رسمی دین اسلام است، در حالیکه احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست.

به عبارت بهتر، آیات قرآن به تواتر از پیامبر اکرم بدست ما رسیده پس قطعی الصدور است اما بیشتر احادیث قدسی چون خبرِ واحد هستند (و نه متواتر) لذا قطعی الصدور نیست ، بلکه ظنی الصدور است یعنی استنادش به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قطعی نیست.

نکته دیگر اینکه آیات‌ قرآن احکام‌ خاصی دارد، مثلاً بدون طهارت نمی‌توان‌ به‌ الفاظ آیات دست‌ زد یا نمی ‌توان‌ آن‌ را نجس‌ کرد و اگر نجس‌ شد، باید فوراً پاک‌ کرد،‌ ولی‌ حدیث‌ قدسی‌ این‌ احکام‌ را ندارد مگر این‌ که‌ کلمة‌ الله‌ یا سائر اسمای‌ مبارکه‌ در حدیث‌ قدسی‌ باشد.

آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف می‏باشد و کتاب رسمی دین اسلام است، در حالیکه احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست

برخی (مانند ابن‌ حجر هیثمی‌) مجموع‌ احادیث‌ قدسیه‌ای‌ که‌ از پیامبر نقل‌ شده‌ را بالغ‌ بر صد حدیث‌ می دانند. عده ای از محدثین این احادیث را در مجموعه‌ هایی‌ جمع‌آوری‌ کرده‌اند:

استاد محمد الصباغ‌ گفته‌: در سال‌ 1389 ، المجلس‌ الاعلی‌ للشئون‌ الاسلامیه‌ در مصر 400 حدیث‌ قدسی‌ از کتاب‌های‌ شش‌گانه‌ و موطأ اهل‌ سنت‌ جمع‌ آوری‌ کرده و در کتابی دو جلدی به‌ نام‌ «الاحادیث‌ القدسیه‌« منتشر کرده‌ است‌ .

از دانشمندان‌ شیعه‌ نیز، شیخ‌ حر عاملی‌ (مۆلف وسائل الشیعه) ، احادیث قدسی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را در کتابی‌ به‌ نام‌ «الجواهر السنیه‌ فی‌ الاحادیث‌ القدسیه»‌ گردآوری‌ کرده‌ است‌.

 

یک نمونه از احادیث قدسی:

قال رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله: یقول اللَّه عزّ و جلّ: اشتدّ غضبی على من ظلم من لا یجد ناصرا غیری (الجواهر السنیة (كلیات حدیث قدسى)/ص316)

خشم من سخت است بر كسى كه ستم كند به کسی كه یاورى جز من ندارد.8


- نظرات (0)

زیباترین ایین همسرداری

همسر

زیباترین روش زن داری 

بدون تردید رسیدن به سعادت دنیا و آخرت و حیات طیبه انسانی، آرزوی مشترك تمامی انسان ها است كه ریشه در فطرت آنان دارد. در این راستا زنان و مردان هر كدام جایگاه و نقش خاص خود را دارند كه در صورت ایفای نقش و رسالت واقعی و درست خود غرض خلقت را حاصل می كنند. این همان مطلبی است كه خداوند با عبارت و عاشروهن بالمعروف (سوره نساء آیه 19) آن را مورد تاكید قرارمی دهد.امام صادق (ع) درحق زنان می فرماید: من اخلاق الانبیاء حب النساء؛ محبت نسبت به زن از اخلاق انبیاء است.

یك مرد فهیم كه دارای سلامت روحی و روانی است، به دور از تعصب و خودخواهی، خویش را در غم و شادی همسرش شریك می داند و سعادت خانواده را درگرو یاری و همكاری متقابل با همسر خویش می شناسد و زمانی احساس خوش بختی می كند كه همسر او نیز از دل و جان لبخند رضایت برلب داشته باشد. بدین گونه برای حفظ و بقای یك زندگی موفق، هر دو عنصر اصلی زندگی، یعنی «زن و مرد» باید آگاهانه رفتار كنند. دانش و آگاهی دراین زمینه، بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به مطالعات و كسب تجارب و تمرین دارد.

در سیره پیشوایان می توان موارد زیر را به عنوان مجملی از مفصل مشاهده كرد:

 

1- ابراز محبت: امام صادق (ع) می فرماید: العبد كلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا؛ هرچه محبت همسر در قلب مرد زیادتر می شود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد.

صفا و شادابی كانون خانواده، بستگی به حضور بانشاط یك «زن» دارد، اما نشاط و سرزندگی یك زن به محبت «مرد» وابسته است.

حضرت علی (ع) درمورد زن فرموده اند:«زن گل بهاری است نه پهلوانی سخت كوش» (نهج البلاغه نامه 13) زن همانند گل است و به راستی طراوت یك گل، مرهون مراقبت باغبانی مهربان است. تا در سایه مواظبت و انس با آن، از جلوه و زیبایی و عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد. بنابر این هر گونه رفتار خشونت آمیز و قهرگونه نادرست است.

 

2- احترام به همسر: حضرت زهرا (س) پس از رحلت رسول مكرم اسلام وقتی «فدك» را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حق خویش و بازگرداندن حقش نزد خلیفه وقت رفت؛ اما با ارائه استدلال های منطقی، موفق نشد حق خود را بستاند، بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید وارد منزل شد و اظهار ناراحتی نمود. حضرت زهرا (س) شوهرش علی (ع) را مورد خطاب قرارداد و گفت:«... هیچ كس از من دفاع نكرد و از ظلم آنها جلوگیری ننمود. خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و با افسردگی بازگشتم، و تو این گونه پریشان نشسته ای! تو همان بودی كه گرگان عرب را صید می كردی و اكنون زمین گیر شده ای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوه گویان را دافع! اختیار از كفم رفته،... از اینكه با تو این گونه سخن می گویم نزد خدا عذر می خواهم، خواه مرا یاری كنی، یا واگذاری! ای وای بر من درهر پگاه كه تكیه گاهم از كف بیرون رفت و بازویم بی رمق گشت.»

علی(ع) با لحنی محترمانه همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود:«وای بر تو مباد، بلكه وای بر دشمنان تو باد!ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوت، از اندوه و غصه دست بردار. به خدا سوگند! من درانجام وظیفه سستی نكردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.»

 امام صادق (ع) می فرماید: العبد كلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا؛ هرچه محبت همسر در قلب مرد زیادتر می شود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد

حضرت علی (ع) آن چنان با خونسردی، متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شكوه حضرت زهرا(س) برخورد می نماید، كه حضرت فاطمه (س) آرام می گیرد و می فرماید: «خداوند مرا كفایت می كند.» و بدین گونه كار آنها را به خدا وامی گذارد و ساكت می شود. (احتجاج طبرسی 1.182)

حضرت علی (ع) درباره چگونگی برخورد با همسرش می فرماید:« به خدا سوگند! هرگز كاری نكرده ام كه فاطمه خشمگین شود و او را به هیچ كاری مجبور نكردم...

او نیز هرگز مرا خشمگین نكرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی بر نداشت.» (كشف الغمه: 1.363)

برای به تصویر كشیدن بالاترین حد تكریم امام حسین (ع) به فرزند و همسرش نیز اشعار آن حضرت بهترین شاهد است.

آن حضرت در روز عاشورا درمورد همسرش «رباب» و دخترش «سكینه» می فرماید:

به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم كه در آن سكینه و رباب باشند.

من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را می بخشم به آنان وكسی را شایسته نیست مرا سرزنش كند. (بحار. 54. 74)

پیامبر (ص) فرمود: نشستن مرد در كنار همسر خود در پیشگاه خداوند، دوست داشتنی تر از اعتكاف و شب زنده داری در مسجد من (مسجد النبی در مدینه) است (تنبیه الخواطر ج 2 ص 221).

 

3- یاری همسر: حضرت علی و حضرت زهرا (س) در آغاز زندگی مشترك برای تعیین مسئولیتشان در كانون خانواده خدمت رسول خدا رسیدند و از ایشان درخواست تعیین تكلیف نمودند.

کتاب خاطرات همسر امام خمینی (ره) منتشر می‌شود

رسول خدا (ص) كارهای درون خانه را برعهده حضرت فاطمه (س) گذاشت و كارهای بیرون خانه را به حضرت علی(ع) سپرد.

فاطمه (س) می فرماید: «جز خدا كسی نمی داند كه من چه اندازه خوشحال شدم از اینكه كارهای درون خانه به من واگذار شد و از كارهای بیرون خانه و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم.» (وسایل. 41.321)

با این همه علی (ع) به كارهای بیرون خانه اكتفا نمی كرد بلكه در كارهای خانه نیز شركت می جست. آن حضرت با علاقه ای كه به زهرا(س) داشت، به او كمك می كرد.

حضرت، عدس پاك می نمود، خانه را جارو می كرد و در دستاس كردن، همسرش را یاری می نمود. امام صادق(ع) می فرماید: «علی(ع) هیزم می آورد، آب مورد نیاز خانه را تامین می كرد و خانه را جارو می نمود. حضرت زهرا(س) نیز آرد می كرد، خمیر آماده می نمود و نان می پخت.» (كافی .5.68. من لایحضر 169.3)

از برخی روایات استفاده می شود كه حضرت علی(ع) بعضی اوقات در كارهایی مانند تهیه آرد و آسیاب كردن نیز به كمك همسرش حضرت زهرا (س) می شتافت.

روزی رسول خدا (ص) به خانه علی(ع) وارد شد،

ناگاه مشاهده كرد دختر و دامادش با محبت بی نظیر در كنار هم نشسته و با همكاری هم به آرد كردن «جو» مشغولند.

پیامبر (ص) خطاب به آنان فرمود: ایكما اعیی؛

كدام یك از شما خسته تر هستید، تا من به جای او نشسته، كارش را انجام دهم؟

علی (ع) فرمود: ای رسول خدا! دخترت فاطمه، خسته تر است. آن حضرت كنار دامادش نشست و با هم به دستاس كردن مشغول شدند. (بحار .34.05)

 

4-پرستاری از همسر: هنگامی كه حضرت زهرا (س) به سبب ستم و ضرب و شتم دشمنان، زمان ارتحالش فرا رسید، در رابطه با تشیع بدن مطهر، محل دفن و چگونگی غسلش سفارش هایی به شوهرش علی (ع) كرد. آن حضرت نیز به همان وصیت عمل نمود.

به علاوه علی(ع) در هنگام بیماری همسرش، مانند پرستاری دلسوز از او مراقبت می نمود.

امام سجاد (ع) از پدرش امام حسین (ع) نقل می كند: وقتی حضرت زهرا(س) بیمار شد، به علی (ع) سفارش كرد جریان كسالت او را به كسی خبر ندهد.

علی (ع) نیز چنین كرد و كسی را در جریان كسالت زهرا(س) قرار نداد و خود آن حضرت پرستاری و مراقبت از همسرش را به عهده گرفت و اسماء نیز به او كمك می كرد. چون هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا(س) به شوهرش سفارش كرد كه او عهده دار مراسم تجهیز و دفنش شود؛ شبانه او را دفن نماید و محل دفن را پنهان نگه دارد. علی (ع) نیز چنین كرد؛ اما پس از دفن آن حضرت، حزن و اندوه فراوان او را فرا گرفت و اشك های مباركش بر گونه هایش جاری گردید. رو به مرقد مبارك پیامبر (ص) نمود و فرمود:سلام و درود من بر تو ای رسول خدا! و بر دختر عزیزی كه پس از رحلت به سرعت به تو پیوست!

ای پیامبر عزیز! در اثر مفارقت زهرا توانم، به ناتوانی و صبرم، به كم صبری تبدیل گشت!

ای نجات دهنده عالم هستی! امانت از من گرفته شد! اما بدان كه بعد از این، دیگر حزن و اندوه من همیشگی است، و شب ها از فراق فاطمه خواب به چشمم نخواهد رفت!» (نهج البلاغه. خ 391)

فاطمه (س) می فرماید: «جز خدا كسی نمی داند كه من چه اندازه خوشحال شدم از اینكه كارهای درون خانه به من واگذار شد و از كارهای بیرون خانه و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم

5-توجه به خواست همسر: امام حسین(ع) به خواست مشروع، علاقه و حس زیبایی دوستی همسرش، توجه خاصی می نمود و به آن احترام می گذاشت و برخی اوقات به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود روبه رو می شد؛

همسر

جابر از امام باقر(ع) نقل می كند: عده ای بر امام حسین(ع) وارد شدند؛ ناگاه فرش های گران قیمت و پشتی های فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض كردند: ای فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایی مشاهده می كنیم كه ناخوشایند ماست (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمی دانیم.)!

حضرت فرمود: انا نتزوج النساء فنعطیهن مهورهن فیشترین ما شئن لیس لنا منه شیء؛ ما بعد از ازدواج، مهریه همسران مان را پرداخت می كنیم و آنها هرچه دوست داشتند، برای خود خریداری می كنند.

هیچ یك از وسایلی كه مشاهده نمودید، از آن ما نیست.» (بحار.34.171)

در روایت دیگر نقل شده كه از امام صادق(ع) سؤال شد:

آیا خرید جواهرات برای زینت خانواده درست است؟

حضرت فرمود: «علی بن الحسین(ع) برای بچه ها و همسرانش زیورآلات از نوع طلا و نقره تهیه می كرد و آنها را با آن زیورها می آراست.» (كافی.6.674)

از این روایات و نظایر آن، به خوبی استفاده می شود كه امام سجاد(ع) به حس زیبایی دوستی همسر خود احترام می گذاشت و امكانات لازم را در حد متعارف آن زمان، برای آنها فراهم می نمود.

از معصومین نقل شده كه: مومن مطابق میل عیالش (خانواده اش) غذا می خورد و انسان منافق و دو چهره، خانواده اش مطابق میل او غذا می خورند» (وسایل. 51.052) مطابق این حدیث نورانی، مرد باید در خانه حتی غذا خوردنش بر طبق میل همسرش باشد و او همان غذایی را بخورد كه عیالش دوست دارد تا به این ترتیب در عمل نشان دهد خواسته همسر را بر خواسته خود ترجیح می دهد و برای او ارزش قائل است.

 

6- آراستن خویشتن برای همسر: پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: «لباس های خود را تمیز كنید، موهای خود را اصلاح نمائید، مسواك بزنید و آراسته و پاكیزه باشید كه بنی اسرائیل چنین نكردند و زنانشان بدكار شدند.»(كافی.6.574)

امامان علیهم السلام نیز به این مطلب توجه خاصی داشتند. این بزرگواران خود را برای همسرانشان آراسته و مرتب می كردند، لباس مناسب می پوشیدند و موهای خود را رنگ می زند.

حسن بن جهم- از دوستان امام كاظم(ع) گوید:  آن حضرت را دیدم كه موهای خود را خضاب كرده است، گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب می كنید؟!

حضرت فرمود: آری، اصلاح و مرتب بودن وضع، بر عفت زنان می افزاید: زنانی بودند كه پاكدامنی را رها كردند به این دلیل كه شوهرانشان اصلاح و مرتب بودن خود را رها كردند. سپس فرمود: دوست داری همسرت را در حالی همانند حال خودت كه خود را آراسته ننموده ای، ببینی؟

گفتم: نه!

فرمود: او نیز چنین است.

آنگاه فرمود: نظافت و استعمال بوی خوش و اصلاح مو، از اخلاق پیامبران است.

یكی از دوستان امام باقر(ع) به نام حكم بن عتیبه می گوید:در خانه ای زیبا و آراسته خدمت آن حضرت رسیدم، لباس زیبا و رنگینی پوشیده بود كه آثار رنگ لباس بر دوش حضرت دیده می شد.

خیلی شگفت زده شدم. گاهی، به خانه نگاه می كردم، گاهی به وضع لباس آن حضرت!

حضرت فرمود: این حالت، چطور است؟

عرض كردم: چه بگویم از این لباسی كه به تن كرده اید؟ این لباس، مربوط به افراد نوجوان است.

حضرت فرمود: ای حكم! چه كسی زینت ها و چیزهای پاكیزه ای را كه خداوند برای بندگانش آفریده است، حرام كرده؟ اینها از چیزهایی است كه خداوند برای بندگانش آفریده است؛ اما این خانه كه مشاهده می كنی مربوط به همسر من است و من تازه ازدواج كرده ام.

پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: «لباس های خود را تمیز كنید، موهای خود را اصلاح نمائید، مسواك بزنید و آراسته و پاكیزه باشید كه بنی اسرائیل چنین نكردند و زنانشان بدكار شدند

لباسی كه مشاهده می كنی و همچنین حضور من در این خانه، به خاطر همین موضوع است (وسایل.41.381) حسن زیات بصری نقل می كند: با یكی از دوستانم خدمت امام باقر (ع) رسیدیم. او را در خانه ای زیبا، با لباس زیبا در حالی كه سرمه كشیده بود، دیدیم. سپس سؤالاتی از آن حضرت نمودیم، ایشان متوجه شد كه ما از وضع لباس و خانه آن حضرت شگفت زده شده ایم. حضرت فرمود: فردا با دوستت نزد من بیا.

روز بعد در منزلی كه او بیشتر وقت ها آنجا تشریف داشت، رفتیم. مشاهده كردیم كه در خانه، جز حصیر، چیزی نیست و حضرت لباس زبر و خشن به تن دارد. حضرت فرمود: دیروز شما پیش من آمدید، در حالی كه من در خانه ای بودم كه مربوط به همسرم بود و آن وسایل موجود در خانه، متعلق به اوست.

او خود را آرایش كرده بود تا من هم خود را برای او آراسته و مزین نمایم.

 

7- گذشت از لغزش های همسر: سیره معصومان علیهم السلام چنین بوده است كه اشتباه و خطای رفتاری همسران را نادیده می گرفتند.

اسحاق بن عمار می گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: حق زن بر مرد چیست كه با انجام آنها انسان، «نیكوكار» محسوب شود؟

امام فرمود: خوراك و پوشاك او را فراهم نماید و اگر خطایی از او سر زد، از او بگذرد.

سپس فرمود: پدرم امام باقر (ع) همسری داشت كه به او آزار می رساند؛ ولی پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار می داد. (وسایل. 41.015)

در پایان باید تأكید كرد كه آنچه درباره وظایف و مسئولیتهای عاطفی و اخلاقی مرد نسبت به همسرش در این مقاله گفته شد تنها بخشی از دستورات حیاتبخش اسلام است و ناگفته های بسیاری خصوصا در باره وظایف قانونی و شرعی مردان باقی مانده كه علاقمندان می توانند به كتابهای مربوط به اخلاق در خانه و خانواده و آئین همسرداری مراجعه كنند.

 


- نظرات (0)

همنشین درقبر

قبر


در برخی از روایات بیان شده است که انسان در قبر دارای هم‌نشین است؛ حال هم‌نشین او یا جوانی زیبا و نیکو صورت است یا حیوانی با چهره‌ای بسیار خشن و ترسناک که تا روز قیامت انسان را اذیت خواهد کرد.

در «أمالى» شیخ صدوق روایتی از «قَیس بن عاصِم» نقل شده که می‌گوید: من با جماعتى از «بنى تمیم» بر رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)  به عنوان میهمان وارد شدیم، من عرض كردم: اى پیغمبر خدا! ما را موعظه‏‌اى فرما كه از آن نفع ببریم، چون ما قومى هستیم كه در صحرا زندگى می‌كنیم و خدمت شما كمتر می‌رسیم؛ حضرت فرمودند: «اى قیس! به درستى كه با هر عزتى ذلتى است و با هر زندگى مرگی وجود دارد و با دنیا آخرتی است و براى هر چیزى حساب‌گرى است و بر هر چیزى مراقب و پاس‌دارى قرار داده شده است، براى هر كار نیكویى ثوابى و براى هر كار زشتى عِقابى و براى هر أجلى كتاب و تقدیرى مقدر شده است.

اى قیس! حتماً و بدون شك با تو قرین و هم‌نشینی خواهد بود كه با تو دفن می‌شود، در حالی‌که او زنده است و تو نیز با او دفن می‌‌شوى در حالی‌که مرده هستى. پس اگر آن قرین، كریم باشد تو را از گزند حوادث حفظ خواهد کرد و اگر لئیم و پست باشد، تو را دست‌خوش خطرات و آفات نموده به طوفان بلا خواهد سپرد. و روز قیامت نیز محشور نمی‌شوی مگر با او و از تو بازپرسى نخواهد شد مگر از او، پس او را صالح قرار بده چون اگر صالح باشد، با او انس خواهى گرفت و اگر فاسد باشد از هیچ چیز وحشت ندارى مگر از او؛ و آن كردار و عمل تو است».[1]

در این روایت حضرت می‌فرماید اعمال آدمی به صورت یک انسان تجلی خواهد یافت و اگر انسان دارای عمل صالح و کرداری نیک در دنیا باشد، آن هم‌نشین هم زیبا، جوان و خوش‎سیما خواهد بود که انسان از مصاحبت با او لذت می‌برد و دیگر ترسی از قبر و قیامت ندارد، ولی اگر اعمال آدمی زشت بوده و نافرمانی خداوند  متعال را کرده باشد، این اعمال به صورت انسانی کریه المنظر و بسیار زشت در آمده و تا روز قیامت و بعد از آن نیز هم‌نشین آدمی خواهد بود، به طوری‌که انسان از هم نشینی او بسیار بیم دارد و این هم‌نشینی بسیار درد آور و عذاب دهنده خواهد بود.

حتماً و بدون شك با تو قرین و هم‌نشینی خواهد بود كه با تو دفن می‌شود، در حالی‌که او زنده است و تو نیز با او دفن می‌‌شوى در حالی‌که مرده هستى. پس اگر آن قرین، كریم باشد تو را از گزند حوادث حفظ خواهد کرد و اگر لئیم و پست باشد، تو را دست‌خوش خطرات و آفات نموده به طوفان بلا خواهد سپرد

امام صادق(علیه‌السلام) نیز فرمودند: «هنگامی‌که خدا بنده مۆمنش را از گور برانگیزد، با او جوانی زیبا بیرون آید كه جلو او باشد و هر جا مۆمن هراسى از هراس‌هاى عرصه قیامت را ببیند آن جوان به او بگوید: نترس، غم مخور، تو را مژده می‌دهم که به شادى و احترام از طرف خداوند (عزّوجلّ) تا این‌که آن بنده مۆمن در پیش‌گاه خداوند متعال به آسانی حساب‌رسی شود و اجازه رفتن به بهشت را به دست آورد؛ در این هنگام بنده مۆمن به آن جوان بگوید: رحمت خدا بر تو باد چه خوب هم‌نشینی هستی كه با من از گور بیرون آمدى و پیوسته به من مژده شادى و احترام از خداوند متعال را دادی، بگو تو چه کسی هستی؟ آن جوان در پاسخ بگوید: من همان شاد کردن دل مومن در دنیا هستم، تو در دنیا دل بنده مومن خدا را شاد کردی، خداوند متعال نیز من‌را از آن آفرید تا هم‌نشین تو باشم و به تو مژده دهم.[2]

بنابراین انسانی كه در قبر قرار می‌گیرد، شخصی با او ملازم است، از او سۆال می‌كند: تو كیستى كه من تا به حال به زیبائى و محبّت و انس با تو ندیده‌‏ام؟ در پاسخ می‌‌گوید: من عمل خودت هستم، من نتیجه كردار و رفتار خودت هستم، من ظهور ملكات و سَجایا و رفتار تو هستم. من از دنیا با تو به این‌جا آمده‌‏ام و از این‌جا تا روز قیامت نیز با تو خواهم بود. و وقتى كه سر از قبر در مى‏‌آورى من با تو وارد محشر شده و در پیشگاه عرض و مقام عدل الهى خواهیم رفت.

این مساله در لسان علماء به تجسم اعمال معروف است، یعنی اعمال آدمی در قالبی خاص، تجسم خواهند یافت، حال به عمل ما بستگی دارد، اگر خوب باشد تجسمی خوب و اگر بد باشد، تجسمی زشت و ناپسند خواهد داشت.[3]

 

پی‌نوشت ها:

[1]. امالی شیخ صدوق، مجلس اول، ص 2.

[2]. آداب معاشرت(ترجمه جلد 16 بحارالانوار) ج‏1، ص 188.

[3]. معاد شناسى، ج‏3، ص 265.



- نظرات (0)

همسرازاری مانع قبولی نماز


اختلاف
غر نزنید

وقتی خانم غر می زند مرد به بیرون از خانه می رود و این آفت دارد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: زبان هایتان را از نق زدن حفظ کنید.

روایت داریم که اگر خانمی به همسرش بگوید که خیری از تو به من نرسیده است، اعمال نیک او از بین می رود.

 

بیش از توان مرد به او تحمیل نکنید

در روایت داریم: زنی که بر مردش تحمیل می کند اعمالش از بین می رود و روز قیامت خدا را در حالی ملاقات می کند که خدا از او خشمگین است.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرماید: علی جان، من از خودم شرم می کنم که از تو چیزی بخواهم که در توان تو نیست.

شخصی به پیامبر گفت: من زنی دارم که وقتی از خانه بیرون می آیم مرا بدرقه می کند و وقتی به خانه می روم از من استقبال می کند و وقتی مرا غمگین می بیند، می گوید که اگر غم روزی را می خوری، خدا روزی را می رساند و اگر غم تو برای آخرت است خدا غم تو را بیشتر کند.

پیامبر فرمود: این زن کارگزار خدا در روی زمین است و نیمی از ثواب شهید را می‌برد.(وسائل الشیعة، ج 15، ص 227)

زن ها نباید زیاد توقع داشته باشند و نق بزنند. البته این کار طرفینی است.

 

مرد از زن دلبری می خواند نه دلیری

در مورد آزار زن توسط مرد روایت های زیادی داریم. این آزار می تواند زبانی باشد. پیامبر فرمود: خانمی که شوهرش را آزار می دهد خدا نماز او را قبول نمی کند و هیچ عمل خوب و نیکویی را از او قبول نمی کند. در روایت داریم: نفرین شده است، نفرین شده است، زنی که مردش را آزار می دهد. در مورد خشونت روایت داریم که اگر زنی بر مردش غضب کند و خشونت داشته باشد، خدا او نمی بخشد.

فراموش نکنیم که مرد از زن دلبری می خواهد نه دلیری.

آنان که مواظبت بر عبادات و نماز خویش دارند و بدان اهمیت میدهند به حفظ موازین شرع مقیدتر و به مقام قرب الهی نزدیکترند. چون کمترین آثار نماز همین است که در میان اهل خانواده ظاهر گردد و از آنجا به جامعه تسرّی یابد و آنکه به حفظ نماز توجه و اهمیتی قائل نیست از معاصی و گناهان نسبت به خانواده و جامعه اِبایی ندارد

ستم به همسر، مانعی برای کمال نماز

یکی از موانعی که برای کمال نماز در نصوص و روایات بدان اشاره شده است اذیت و آزار و روا داشتن ستم به همسر می باشد. یکی از بارزترین مصادیق ظلم که شاید عقاب شدیدتری هم داشته باشد ظلم به همسر در خانه است.

در توصیه های اولیای دین و بزرگان دینی سفارش زیادی شده که در میان اعضای خانواده عدالت بلکه عفو و گذشت و اخلاق دینی باید حاکم باشد. و کمترین ستم نسبت به زیر دستان، هیچ توجیه شرعی ندارد. و این عمل که قبیح ترین و زشت ترین عمل محسوب می شود مانع بزرگی برای کمال نماز است.

از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) مرویست که فرمودند:

«كسی كه همسر خود را آزار دهد نماز و اعمال نیك او پذیرفته نیست نزد خداوند مگر اینكه او را كمك نماید یا او را راضی نماید هر چند در تمام ایام عمر، روزه داشته باشد و نیز شوهر هم دارای همین نوع از عذاب و عقاب است در صورتی كه به همسرش ظلم روا بدارد.»

از اصحاب و یاران پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که حضرتشان به سه چیز بسیار تأکید داشته و نزدیکان خود را بدان توصیه می فرمودند: الصلاة الصلاة وما ملکت ایمانکم لا تکلِّفُوهم ما لایطیقون واتقوا الله فی النساء فانَّهُنَّ عوانٌ فی ایدیکم.

«نماز، نماز بگزارید و به زیر دستان به نیكی رفتار كنید و از خدا بترسید در كار زنان كه آنان اسیران دست شمایند.»

نماز و عدالت با زیر دستان و تقوای الهی سه امر مهمی هستند که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پیروان و نزدیکان خود را بدان توجه دادهاند. به نظر می رسد که ارتباط این سه امر در این باشد که نماز واقعی موجب می شود که نمازگزار از ظلم و تعدی به حقوق دیگران دوری نموده و درجات ایمان و ترس از خدا در قلب او بیشتر گردد. و متقابلاً کسی که به خانواده و دیگران ظلم و ستم نماید و در عین حال نماز هم بخواند. نمازش هر چند شرط صحت را دارا است ولی قطعاً شرط کمال را فاقد است.

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که فرمودند: «كسی كه همسر خود را آزار دهد نماز و اعمال نیك او پذیرفته نیست نزد خداوند مگر اینكه او را كمك نماید یا او را راضی نماید هر چند در تمام ایام عمر، روزه داشته باشد و نیز شوهر هم دارای همین نوع از عذاب و عقاب است در صورتی كه به همسرش ظلم روا بدارد»

چنین حکمی هم برای مردان آمده است و هم برای زنان. در روایات تأکیدات زیادی شده است که زن باید در رضایت شوهر بکوشد. و احادیث بسیاری از معصومین (علیهم السلام) در باب ارتباط عبادات با رضایت شوهر بیان شده است.

از صاحب شریعت اسلام و خاتم پیامبران (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت است که: «خداوند نماز پنج گروه را نمی پذیرد بندهایی كه از مولای خود فرار كرده است، شراب خوار، رباخوار، كسی كه عاق والدین قرار گیرد و زنی كه شوهرش از او راضی نباشد.» (مستدرک الوسائل، ج 13، ص 332)

پس نماز در رعایت موازین شرع و در زندگی خانوادگی و عفو و گذشت در روابط زناشویی نقش مهمی را ایفا میکند یعنی آنان که مواظبت بر عبادات و نماز خویش دارند و بدان اهمیت میدهند به حفظ موازین شرع مقیدتر و به مقام قرب الهی نزدیکترند. چون کمترین آثار نماز همین است که در میان اهل خانواده ظاهر گردد و از آنجا به جامعه تسرّی یابد و آنکه به حفظ نماز توجه و اهمیتی قائل نیست از معاصی و گناهان نسبت به خانواده و جامعه اِبایی ندارد.

پس بیائیم به این کلام نورانی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) جامه عمل بپوشانیم که فرمودند: مَنْ صَبَرَ علی سوء خُلق اِمرأته اعطاه الله من الاجر مثل ما اعطی ایوب علی بلائه ومَنْ صَبرتْ علی سوء خُلقِ زوجِها اعطاها اللهُ مثل ثوابِ آسیةَ امرأة :

هر مردی که بر بداخلاقی همسرش برای خدا صبر و شکیبایی کند خداوند بزرگ برای هر بار صبر او، پاداشی همانند و همسنگ پاداش صبر ایوب در برابر بلای او به وی خواهد داد و هـر زنى که در بـرابر بـد اخلاقى شـوهـرش صبر و شكیبایى ورزد ، خداوند همانند (ثواب) آسیه (همسر فرعون) به او عطا كند .(وسائل الشیعة/115/37 / بحار الأنوار: 103 / 247 / 30 منتخب میزان الحکمة: 254)

خانواده مهدوی

کتب حدیثی چون وسائل الشیعه ف بحارالانوار، میزان الحکمه


- نظرات (0)

افزایش رزق

خداوند متعال در برخی از آیات قرآن کریم به برخی از ویژگی های انسان اشاره نموده است. چنانچه در گزارش یکی از حالات درونی انسان, دلبستگی به مال و ریشه دواندن این خصلت در عمق جان آدمی[1] و تمایل شدید وی به مال و ثروت اندوزی[2] مورد تأکید واقع شده است. اگر چه خداوند متعال کسب و طلب روزی را برای انسان مقرر داشته است, لکن آزمندی و حرص انسان به مال اندوزی گاه چنان مانع رشد و تعالی انسان می شود که به گواهی آیات قرآن, این امر, موجب غفلت از یاد خدا, تمرد از فرمان خدا و پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و رها کردن وی[3] خواهد شد؛ به گونه ای که فرد را در زمره ی فاسقان قرار خواهد داد.

این تعلقات موجب آلودگی روح و جان آدمی شده و زمینه ی انحطاط انسان را فراهم می آورند. حضرت زهرا علیها السلام در بخشی از خطبه ی شریف «فدکیه» به حکمت تشریع تعدادی از عناوین برجسته در معارف اسلامی و قرآن کریم اشاره می‌فرمایند.

حضرت در آغاز، ایمان را و بعد نماز را ذکر فرمودند و بعد به مسأله زکات پرداخته و «پاک ساختن روح و افزایش روزی»[4] را از دستاوردهای سترگ و ارزشمند آن بر شمرده اند.

زکات به عنوان یکی از احکام مهم اسلام است که خداوند متعال به عنوان یک قانون کلی, فرمان اخذ آن را به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله داده است و تمامی مسلمانان پس از این فرمان مکلف به پرداخت آن شدند.

زکات از ماده «زکو» و به معنای «رشد, توسعه و پیشرفت حاصل از رحمت الهی است [5] که برخی نیز آن را به معنای «پاكى و طهارت، خالص آن چیز، صدقه، زكات مال» دانسته اند.[6]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است.[7]

امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد» و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید»

در آیات قرآن کریم از زکات به عنوان یکی از عوامل پاکی فرد و جامعه یاد شده است؛ چنانچه در آیه 103 از سوره ی مبارکه توبه ، فلسفه اخلاقی ، روانی و اجتماعی زکات را یادآور شده و می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها ...» بدان معنا که با اجرای این فرمان الهی ، آنها از رذائل اخلاقی، دنیا پرستی و بخل و امساک پاک شده، و نهال نوع‌دوستی ، سخاوت و توجه به حقوق دیگران در آنها پرورش می‌یابد.

از این گذشته، مفاسد و آلودگی هایی که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گروهی در جامعه به وجود می‌آید ، با انجام این فریضه الهی برچیده می شود و صحنه اجتماع از این آلودگی ها پاک می شود و نیز همبستگی اجتماعی و نمو و پیشرفت اقتصادی در سایه این گونه برنامه‌ها تأمین می‌گردد.

بنابراین حکم زکات ، هم" پاک کننده فرد و اجتماع" است و هم نمو دهنده بذرهای فضیلت در افراد، و هم سبب پیشرفت جامعه.

رساترین تعبیری که می توان پیرامون زکات بیان کرد این است که زکات؛ از یک سو آلودگی ها را می‌شوید و از سوی دیگر تکامل آفرین است.[8]

برخی از مفسرین بر این باورند که واژه «تُطَهِّرُهُمْ» در این آیه پاک سازی روح و جان انسان از معاصی است زیرا زکاة و سایر صدقات کفاره گناهان می باشد و واژه «تُزَكِّیهِمْ», تزکیه انسان از اخلاق رذیله خاصه ، صفت خبیثه بخل است.[9] به طوری که امام صادق علیه السلام به نقل از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «عابدترین مردم کسی است که فرائض را به جا آورد و بخشنده ترین مردم کسی است که زکات مال خویش را بپردازد».[10]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است

همانگونه که در فرمایش حضرت فاطمه علیها السلام ، آمده؛ افزایش رزق انسان ، اثر دیگر پرداخت زکات است.

در پاره ای از آیات قرآن کریم از توسیع و تضییق روزی و رزق انسان سخن به میان آمده است؛ چنانچه طغیان[11] و ناسپاسی[12] عامل تضییق رزق و داشتن تقوای الهی[13], توبه و استغفار[14] [در صورت ارتکاب گناه] عامل گشایش برکات آسمان و زمین و افزایش روزی انسان معرفی شده است.

ائمه اطهار علیهم السلام نیز به کرات در بیانات خویش ، پرداخت زکات را عامل افزایش روزی بیان نموده اند ؛ چنانچه امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد»[15] و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»[16] و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید».[17]

بنابر آنچه بیان گردید ، فردی که بخشی از اموال خویش را در راه خدا انفاق و به عنوان زکات می پردازد؛ اگرچه به ظاهر از اموال وی در آن زمان کاسته می شود ، لکن خداوند متعال روزی وی را چنان گسترده و زیاد می نماید که این افزایش روزی با مقدار انفاق قابل قیاس نخواهد بود.

بنابر آنچه بیان گردید ، می توان به این نکته اذعان داشت که آنچه حضرت زهرا علیها السلام و سایر حضرات معصومین علیهم السلام می فرمودند؛ و اکنون به عنوان روایات در اختیار ما قرار گرفته است؛ ریشه در تعالیم قرآن و بر گرفته از آیات نورانی آن بوده است.  

 

پی نوشت ها : 

[1]. محمد/37: « إِن یَسَْلْكُمُوهَا فَیُحْفِكُمْ تَبْخَلُواْ وَ یخُْرِجْ أَضْغَانَكمُ‏ْ» : «اگر [اموال‏] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب كند بخل مى‏ورزید، و كینه‏هاى شما را برملا مى‏كند».

[2]. العادیات/ 8 : «وَ إِنَّهُ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ» : «و راستى او سخت شیفته مال است».

[3]. المنافقون/9: «یا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُلْهِكمُ‏ْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ  وَ مَن یفْعَلْ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر كس چنین كند، آنان خود زیانكارانند». و نیز التوبه/24

[4]. حضرت زهرا علیه السلام : « ... والزکاةَ تزکیةً لِلنَّفسِ و نماءً فی الرزقِ ... »

[5]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص380

[6]. مهیار, رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى, ص: 49

[7]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏14، ص358

[8]. ر.ک: مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏8، صص 117و 118 ؛ قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏5، ص 138

[9]. طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏6، ص305

[10]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413ق, ج4, ص394, ح5840     

[11]. طه/81: « کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى‏ »

[12]. النحل/112: «... فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ »

[13]. الطلاق/3-2: « ..... وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ ....» و نیز: الأعراف/96

[14]. هود/3: « وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُۆْتِ كُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ ...»

[15]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج93, ص14, ح27 

[16]. آمدى، عبدالواحد بن محمد تمیمى, غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366ش, ص395, ح9134

[17]. همان, ح9136

شهربانو زندلشمی


- نظرات (0)

متقین درقران

خداوند در قرآن کریم انسان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسان‌ها؛ متقین می‌باشند که قرآن کریم  آنان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

din va andishe

ویژگی‌های متقین در قرآن کریم

قرآن و اندیشه قرآنی-ویژگی‌های متقین در قرآن کریم

خداوند در قرآن کریم انسان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسان‌ها؛ متقین می‌باشند که قرآن کریم  آنان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

"ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ *  والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَـئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ."(بقره/ 1 الی 5)

"متقین کسانی هستند که:

که به غیب ایمان می‌آورند،

و نماز می‌گزارند،

و از آنچه روزیشان، داده‌ایم انفاق می‌کنند.

و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند،

و به آخرت یقین دارند.

ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند ."

متقین عبارتند از مؤمنین؛ چون تقوا از اوصاف خاصه طبقه معینی از مؤمنین نیست، و اینطور نیست که تقوا صفت مرتبه‌ای از مراتب ایمان باشد، بلکه با تمامی مراتب ایمان جمع می‌شود، مگر آن که ایمان، ایمان واقعی نباشد. دلیل این مدعا این است: خدای تعالی در این آیات، از اوصاف متقین، تنها پنج صفت را ذکر می‌کند، و آن عبارتست از ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق از آنچه خدای سبحان روزی کرده، ایمان به آنچه بر انبیاء خود نازل فرموده، و یقین به آخرت. و فرموده کسانی که دارای این پنج صفت باشند بر طریق هدایت الهی گام می‌گذارند.

مؤمنین در اعتقادشان به غیب، و به خدای حاضر و ناظر، و بروز جزای او، در یک طبقه نیستند، بلکه طبقات مختلفی دارند.

کلمه غیب بر خلاف شهادت، عبارتست از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد، و آن عبارتست از خدای سبحان، و آیات او، که همه از حواس ما غایبند.

یکی از آنها وحی است، که در جمله "والذین آمنوا بما انزل الیک و ما انزل من قبلک"، به آن اشاره فرموده است. پس مراد از ایمان به غیب در مقابل ایمان به وحی، و ایمان به آخرت، عبارتست از ایمان به خدای تعالی، و در نتیجه در این چند آیه به ایمان به همه اصول سه‌گانه دین اشاره شده است. "و بالاخرة هم یوقنون"، قبلا اعتقاد راسخ به توحید و نبوت را به کلمه ایمان تعبیر کرد، و در این جمله اعتقاد راسخ به آخرت را به ایقان تعبیر کرده، و این بدان جهت است که به لازمه یقین، که عبارتست از فراموش نکردن آخرت، نیز اشاره کرده باشد، چون بسیار می‌شود انسان نسبت به چیزی ایمان دارد و هیچ شکی در آن ندارد، اما آن را فراموش می‌کند، و در نتیجه عملی منافی با ایمانش انجام می‌دهد، به خلاف یقین که با فراموشی نمی‌سازد، و ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیک هم نمی‌گردد. همچنان که خدای تعالی درباره آنان فرموده: خواهش نفس را پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه می‌کند، کسانی که از راه خدا گمراه می‌شوند، عذابی شدید دارند، به خاطر این که روز حساب را فراموش کردند، و فهمانید که ضلالت از راه خدا تنها به خاطر فراموشی روز حساب است، و بدین جهت در آیات مورد بحث فرمود: و بالاخرة هم یوقنون، چون به یاد آخرت بودن، و بدان یقین داشتن، تقوا را نتیجه می‌دهد.

ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیک هم نمی‌گردد.

خدای سبحان در آیه دیگری می‌فرماید:

"... ولکن الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ." (بقره/ 177)

"... نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد،

و مال خود را، با آن که دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد،

و نماز بگزارد و زکات بدهد،

و نیز کسانی هستند که چون عهدی می‌بندند بدان وفا می‌کنند،

و آنان که در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ صبر می‌کنند؛

اینان راستگویان و پرهیزگارانند .

"لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب، کلمه "بر" مجازی است از خیر و احسان، و معنایش شخص خیر و نیکوکار است. و کلمه "ذوی القربی" به معنای خویشاوندان و کلمه "یتامی" جمع یتیم است که به معنای کودک پدر مرده است و کلمه "مساکین"، جمع مسکین است، که فرقش با کلمه فقیر این است که مسکین بدحال‌تر از فقیر است، و کلمه "ابن السبیل" به معنای کسی است که دستش از وطن و از خانواده‌اش بریده، و کلمه "رقاب" جمع رقبه است، که به معنای گردن است، ولی منظور از آن برده است که قید بردگی به گردن دارد، و کلمه "ضراء" مانند کلمه "ضر" هر دو به این معنا است که آدمی با مرض یا زخم یا فوت مال یا مرگ فرزند، متضرر شود، و کلمه باس به معنای شدت و سختی جنگ است.

جمله: "ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر" تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان می‌کند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق،

درباره اعتقادشان می‌فرماید: "من آمن بالله"، و درباره اعمالشان می‌فرماید: "اولئک الذین صدقوا " ، و درباره اخلاقشان می‌فرماید: "و اولئک هم المتقون." و در تعریف اولی که از ایشان کرده، فرموده: "کسانی هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند"، و این تعریف شامل تمامی معارف حقه‌ای است که خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمی‌شود و تخلف نمی‌کند، نه در قلب، و نه در جوارح، و نه در قلب تخلف نمی‌کند چون صاحب آن دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمی‌گردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمی‌کند.

خداوند بعد از این تعریف به بیان پاره‌ای از اعمال متقین پرداخته، می‌فرماید: "و اتی المال علی حبه ذوی القربی، و الیتامی، و المساکین، و ابن السبیل، و السائلین، و فی الرقاب، و اقام الصلوه، و اتی الزکوه، که متقین این اعمال را انجام می‌دهند .

برگرفته ار تفسیر المیزان


- نظرات (0)

جملات حکیمانه قرآنی


قرآن و اندیشه قرآنی-جملاتی حکیمانه از قرآن کریم

جملاتی حکیمانه از قرآن کریم
کتابی فرخنده بر تو فرو فرستادیم، تا در آیات آن تدبیر کنند و خردمندان از آن پند گیرند. ص آیه

۲۹

 

************************
بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و رقابت در افزایش اموال و فرزندان است. همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‏برد ، سپس خشک می‏شود به گونه ‏ای که آن را زرد رنگ می‏بینی،‌سپس خس و خاشاک گردد ... زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست. حدید آیه ۲۰

 

 ************************
در روی زمین به تکبر راه مرو که نمی توانی زمین را بشکافی و هرگز قامتت به بلندای کوهها نمی رسد. اسراء آیه ۳۷

 ************************
بندگان خاص خداوند رحمان‏،کسانى هستند که با آرامش و بى‏ تکبّر بر زمین راه مى‏ روند؛وهنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گویند]،  به ملایمت پاسخ مى‏ دهند. فرقان آیه ۶۳
 

************************
در آنچه خداوند بر تو بخشیده است، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است نیکی کن و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندارد. قصص آیه ۷۷

 ************************
و هرگاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سپس آن را از او برگیریم او مأیوس و نومید مى‏ شود و به کفران و ناسپاسى بر مى‏ خیزد. هود آیه ۹

************************
آیا کسى که در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام بسر برد و از آخرت ، هراسناک ، و به رحمت حق امیدوار باشد، با کسى که در کفر و گناه است یکسان است ؟ زمر آیه ۹

************************
آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد؟ و مانند کسانی نباشند که قبلا به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت آنگاه دلهایشان سخت شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند. حدید آیه ۱۶

 

************************
بگو ای بندگان من که بر خود زیاده روی روا داشتید از رحمت خدا نا امید نشوید در حقیقت خداوند تمام گناهان را می امرزد که او خود امرزنده و مهربان است . زمر آیه ۵۳
 

************************
از رحمت خدا نا امید مباشید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نا امید نیست. یوسف آیه ۸۷
 

************************
 پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. بقره آیه ۱۵۲

 ************************
کسانى که ایمان آورده ‏اند و ایمانشان را به شرک نیالوده ‏اند،امنیت مال آنها است، و آنها هدایت یافتگانند.  انعام آیه ۸۲

 ************************
کسی که دیدار پروردگارش را تمنامی کند ،‌عمل صالح بجای بیاورد و در عبادت پروردگارش هیچ کس را شریک قرار ندهد .کهف آیه ١١٠

 

 ************************
زندگانی دنیا چیزی جز متاع فریبنده نیست . آل عمران آیه ۱۸۵
 

************************
از آنچه به شما روزی داده ایم  پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه معامله ای وجود دارد و نه دوستی و شفاعت ، انفاق کنید. بقره آیه ٢۴۵

 

 ************************
بگو مرگی که از آن فرار می کنید ؛حتما شما را در خواهد یافت .سپس به سوی کسی که از پنهان و آشکار با خبر است برده می‏شوید و شما را از آنچه انجام می‏دادید خبر می‏دهد. جمعه آیه ٨


- نظرات (0)

نزدیک ترین انسان به خدا

«سبحان الّذى اسرى بعبده لیلًا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى» (سوره اسراء، آیه 1)

پیامبرى که جهانى از عاطفه است و گاهى در امور عادى و پیش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مى‏دهد که به راستى انسان را مبهوت مى‏کند: به هنگام وضو مى‏بیند که گربه‏اى تشنه به آب نگاه مى‏کند، وضو را قطع مى‏کند و آب را نزد گربه مى‏گذارد.

با دشمن محکم‏تر از کوه و با دوست نرم‏تر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى‏ خود، از سرسخت‏ترین دشمن خود به راحتى مى‏گذرد، ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است که سوگند یاد مى‏کند: اگر دخترم هم خلافى کند او را با حدود الهى ادب مى‏کنم.

در زمانى که کمتر کسى خواندن و نوشتن مى‏دانست، فرمود: «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة» (بحارالانوار، ج 67، ص 68) و هنوز با گذشت چهارده قرن، درباره اهمیت علم شعارى رساتر از این شعار نیامده است.

در زمانى که به خاطر کشته شدن یک نفر از یک قبیله، تمام افراد آن قبیله به خونخواهى قیام مى‏کردند و چندین نفر از قبیله قاتل را بى‏گناه مى‏کشتند و بى رحمى در حدّ اعلاى خود بود، در چنین شرایطى پیامبر مکرم اسلام صلى الله علیه و آله دستور مى‏دهد که اگر کسى حیوان خود را - گرچه در سفر مکه - آزار دهد گواهى آن شخص از اعتبار مى‏افتد. زیرا کسى که حیوان را خسته کرده، قساوت قلب دارد و قبول شهادت از چنین کسى نارواست.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد

آرى، این دستورات و لطفى که در آنها موج مى‏زند رمز حیات آن ملت مرده شد: «دعاکم لمایحییکم» (سوره انفال، آیه 24)

بى جهت نیست که خدا مى‏فرماید: «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه» (سوره نساء، آیه 80)

هرکه از پیامبر صلى الله علیه و آله اطاعت کند در حقیقت از من اطاعت کرده است.

«و ما ینطق عن الهوى» (سوره نجم، آیه 3) او از روى هوا و هوس، چیزى نمى‏گوید.

«انک على صراط مستقیم» (سوره زخرف، آیه 43) او بر راه مستقیم است.

معراج

مگر مى‏توان در مقاله‏اى مختصر، اخلاق کسى را منعکس کرد که خداوند متعال درباره‏اش فرموده است: «انّک لعلى‏ خلُق عظیم» (سوره قلم، آیه 4) تو بر خلق بزرگى هستى.

چه بگویم درباره کسى که تولدش شعله‏هاى آتشکده فارس را خاموش کرد و بعثتش شعله‏هاى فساد را. تولّدش پایه‏هاى کاخ کسرى را تکان داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد.

پیامبر صلى الله علیه و آله، قرآن مجسم بود. این کلام را شیعه و سنى از همسر پیامبر، نقل کرده‏اند: «کان خلقه القرآن» (شرح ابن ابى‏الحدید، ج 6، ص 340؛ سنن‏النّبى، علّامه طباطبایى، ص 56)

و در عظمتش باید بگوییم: جبرئیل از طرف خدا به او سلام مى‏رساند و در تواضعش باید بگوییم: به کودکان مکه سلام مى‏کرد.

نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل»، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم»

به هنگام سجده، پیشانى و قلب خود را تسلیم خدا مى‏کرد و در همان حال، اگر کودکان خانه بر پشت او سوار مى‏شدند، آن حضرت سجده را طولانى مى‏کرد تا بازى بچه‏ها بر هم نخورد.

اللّه اکبر! در یک لحظه، هم با خداى هستى به راز و نیاز مشغول بود و هم بازى کودکان را پاس مى‏داشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را از دست نمى‏داد .... دنیا باید این احترام به کودک را مشاهده کند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و کارگر و کودک شرمنده شود .

ابعاد شخصیّت آن عزیز را نمى‏توان نوشت، نمى‏توان گفت و نمى‏توان تصور کرد.

در فوت کودکش ابراهیم اشک مى‏ریخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق نمى‏گفت. براى کودکان اصحاب مسابقه ترتیب مى‏داد و براى برنده مسابقه، جایزه تعیین مى‏کرد. اما چه مسابقه‏اى؟ مسابقه‏اى که اسب‏سوار و تیرانداز آن فردا براى دفاع از مکتب و مبارزه با ستمگر به کار آید، نه مسابقه‏اى که دردى از جامعه دوا نکند و گرهى را نگشاید. امّا چه جایزه‏اى مى‏داد؟ درخت خرما، که از چوب و برگ و میوه و سایه‏اش استفاده کنند (جایزه‏اى تولیدى نه مصرفى) .

آری، نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (سوره نجم، آیه 8) (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل» (سوره نساء، آیه 77)، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم» (سوره قلم، آیه 4)

ما فراموشکاریم، اما خداوند وعده داده که آنچه بر پیامبرش نازل کرده، هرگز آن را فراموش نکند: «سنقرئک فلا تنسى» (سوره اعلى، آیه 6)


- نظرات (0)

حکمت های 10 گانه لقمان



لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

din va andishe

حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن

قرآن و اندیشه قرآنی-حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن (1)

توحید و خداشناسى

لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

در مورد مطلب اول یعنى اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بى‌تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده چرا که ممکن نیست با دیدن آن همه نقش عجیب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت.

بعد از خدایابى، باید خدا را شناخت و در شناخت خدا نخستین چیزى که مطرح مى‌شود یکتایى و بى‌همتایى خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایى او نخواهد نشست. بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودى است که از هر جهت بى‌نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالى در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمى‌توان صفت کمالى را خارج از وجود او تصور کرد.

شاخه‌هاى توحید و شرک

براى این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‌هاى متعددى دارد، چنان که به همین مناسبت شرک داراى شاخه‌هاى مختلفى است. در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید داراى چهار شاخه اصلى است که عبارتند از:

1ـ توحید ذات؛

2 ـ توحید صفات؛

3ـ توحید عبادت (یعنى پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است)

4ـ توحید افعال.

هر یک از این شاخه‌ها نیز به شاخه‌هاى دیگر تقسیم مى‌شوند. به همین نسبت، شرک نیز داراى شاخه‌هاى گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنى که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکى است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خداى شرور و بدی‌ها، و یزدان خداى خیر و نیکى‌ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان "اب، ابن و روح القدس" است و این سه در عین آن که سه است، یکى شده و در هم آمیخته شده‌اند. و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جداى از ذات خدا است. و مانند شرک در عبادت، یعنى در پرستش براى خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهاى دیگر را نیز مى‌پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار مى‌دادند. و مانند شرک افعالى که در مقابل توحید افعالى قرار گرفته، به این معنى که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگرى در آفرینش پدیده‌ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. و هم چنین در مالکیت و حاکمیت جهان. بنابراین باید از هرگونه قیاس و شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد.

شرک به قدرى مورد نفرت است که به طور جدى باید از آن ـ حتى به اندازه یک لحظه ـ پرهیز کرد، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله به یکى از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود: "ایاک ان تشرک بالله طرفة عین، و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او احرقت بالنار؛ از همتا قرار دادن براى خدا حتى به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هر چند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند."(2)

خداوند در قرآن، در مورد بیچارگى و کیفر و بدبختى مشرک و باطن هولناک شرک، مثالى زده و مى‌فرماید:

"... و من یشرک بالله فکانما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوى به الریح فى مکان سحیق؛ هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، گویى از آسمان سقوط نموده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مى‌ربایند، و یا تندباد، او را به جاى دور دستى پرتاب مى‌کند."(3)

در تاریخ درخشان صدر اسلام آمده، در سال هشتم طایفه ثقیف مى‌زیستند، مشرک بودند، به مدینه به محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده و گفتند:

1ـ ما حاضر شده‌ایم اسلام را بپذیریم، مشروط بر این که دو پیشنهاد ما را بپذیرید: به ما اجازه دهید تا سه سال پرستش بت "لات" را ادامه دهیم.

2 ـ دستور دهید و نماز را از ما بردارید.

پیامبر صلی الله علیه و آله هر دو پیشنهاد را به طور قاطع رد کرد، چرا که اولى اثبات شرک، و دومى ترک نشانه توحید خالص بود، و در مورد نماز فرمود: "لا خیر فى دین لا صلاة فیه؛ دینى که داراى نماز نباشد خیر ندارد."(4)

شرک و بت‌پرستى بزرگترین آفت براى انسانیت، و آتش شعله‌ور براى سوزاندن کرامت و کمالات انسانى است، موضع‌گیرى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در برابر شرک، به قدرى قاطع و شکننده بود، که در سخت‌ترین شرایط، سران شرک پیشنهاد سازش کردند، که پیامبر صلی الله علیه و آله با آنها مماشات کند، آنها گفتند: یک سال ما آیین تو را مى‌پذیریم، یک سال تو آیین ما را بپذیر، در این صورت بهترین امتیاز را به تو خواهیم داد، پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ آنها فرمود: "معاذ الله ان اشرک به غیره؛ پناه مى‌برم به خدا که من چیزى را همتا و شریک خدا قرار دهم."

آنها گفتند: تو بیا فقط بعضى از خدایان ما را لمس کن و دستى بر آنها بکش و از آنها تبرک بجوى، آنگاه ما تو را تصدیق کرده و خدایت را مى‌پرستیم، پیامبر صلی الله علیه و آله این جواب را به آنها داد و گفت من منتظر فرمان پروردگارم هستم، در این هنگام سوره کافرون (صد و نهمین سوره قرآن) نازل شد، که پیامبر صلی الله علیه و آله طبق آن، به طور تاکید و قاطع فرمود: من هرگز معبود شما را نمى‌پرستم.(5)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. " (6)

گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

جالب این که در قرآن در ظاهر بیش از دویست بار، سخن از زشتى شرک و نفى گرایش‌هاى غیر توحیدى به میان آمده ـ جز آنچه در معنى، از شرک نهى شده است ـ و اعلام شده که عذاب شدید در کمین مشرکان است به عنوان نمونه مى‌فرماید: "... انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام؛ مشرکان پلید و ناپاکند، باید نزدیک مسجدالحرام (کعبه) نشوند."(7)

و در مورد دیگر مى‌فرماید: "... من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما؛ آن کس که براى خدا شریک قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است."(8)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. "گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

توحید ناب در سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام

براى تکمیل این بحث نظر شما را به دو سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام جلب مى‌کنیم:

1ـ مردى به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: "شناخت خدا آن گونه که شایسته اوست" آنگاه در توضیح افزود: "این که بدانى خدا نه مثلى دارد، نه شبیهى، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسى، که نه همتایى دارد و نه مانندى، این است حقیقت معرفت خدا."(9)

2ـ هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله‌ور بود، مردى جلو آمد و گفت: "اى امیرمومنان! آیا تو مى‌گویى خداوند واحد است؟" در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سوال است، حضرت على علیه السلام به سپاهیان فرمود: او را به حال خود بگذارید، آنچه که این عرب از ما مى‌خواهد، ما از گروه دشمن مى‌خواهیم (و به خاطر آن مى‌جنگیم). سپس فرمود: اى اعرابى! این که مى‌گوییم خدا واحد است چهار معنى دارد که دو معنى آن ناروا، و دو معنى آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنى ناروا:

1ـ این که کسى بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددى باشد، یعنى یکى که دو ندارد، در صورتى که خدا یکتایى است که نداشتن دومى براى او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمى‌شود.

2ـ کسى بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعى از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه‌تراشى براى خدا است، اما آن دو معنى صحیح، یکى این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویى او "احدى المعنى" است، یعنى ذات او نه در وجود خارجى و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست.(10)

امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."

ظلم بزرگ بودن شرک

دلایل بر بطلان شرک بسیار است، لقمان در بخش دیگر نصیحت خود، به یک دلیل از دلایل بطلان شرک که قدر جامع دلایل دیگر است اشاره کرده و مى‌فرماید: "شرک، ظلم بزرگى است."

شرک هم ظلم است و هم ظلم بزرگ، زیرا از یک جهت ظلم به خداى بزرگ است، از این رو که موجود بى‌ارزشى همچون بت و انواع موجودات زبون دیگر، همتاى خدا قرار گرفته است، به عنوان مثال اگر بگوییم مورچه سیاه حقیر، همتاى سلیمان(ع) است، آیا چنین مقایسه‌اى ظلم به سلیمان(ع) نیست؟ و از جهت دیگر ظلم به خلق خدا است چرا که عظمت فکرى او را لگدکوب کرده و او را بنده و دل‌بسته امور ناچیز و ناتوان خواهد کرد، و موجب سقوط و انحطاط فکرى او مى‌شود، زیرا موجودى پست‌تر از خود را همتاى خداى خود گردانده است و از سوى سوم، شرک باعث آن مى‌شود که انسان از اوج عزت عبودیت خداوند بزرگ به قعر درّه ذلت پرستش غیر خدا ساقط مى‌گردد، چه ظلمى بالاتر از این. سخن لقمان بیانگر آن است که همواره در همه چیز خط عدالت و انصاف پیموده شود، عدالت به معنى آن است که هر چیزى در جاى صحیح خود قرار گیرد، و ظلم ضد آن است.

در اینجا باید به این نکته نیز توجه داشت که شرک، معنى و دامنه گسترده و شاخ و برگ‌هاى گوناگون دارد، پند لقمان به پیروى از پیامبران(ع) پرهیز شدید از هر گونه شرک است، که این پرهیز سنگ زیرین و خشت نخستین ترقى و تعالى معنوى است. بنابراین شامل شرک آشکار (بت‌پرستى و ...) و شرک خفى (ریا و خودنمایى) نیز خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."(11)

یکى از شاخه‌هاى توحید، تسلیم محض در برابر خدا است، و ضد آن حالت تردید در دستورهاى الهى است که یک نوع شرک است، بر همین اساس امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مومنى در مورد چیزى که خدا و رسولش تشریع کرده بگوید چرا بر خلاف آن را تشریع نکرده؟ یا چنین حالتى در روح و روانش حاکم شود، بى آنکه به زبان آورد، دستخوش شرک شده است. سپس امام آیه 64 نساء را به عنوان شاهد تلاوت فرمود.(12)

پى‌نوشت‌ها:

1 . لقمان (31) آیه13.

2 . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج77، ص107.

3 . حج (23) آیه 31، و در آیه 41 سوره عنکبوت نیز نظیر این تشبیه آمده است.

4 . کامل ابن اثیر، ج2، ص542.

5 . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص552.

6 . همان، ص551.

7 . توبه (9) آیه 28.

8 . نساء (4) آیه 48.

9 . بحارالانوار، ج3، ص 14.

10 . بحارالانوار، ج3، ص206 و 207.

11 . همان، ج72، ص92.

12 . اصول کافى، ج2، ص398.

قرآن و اندیشه قرآنی -
پاسدار اسلام 239، حجة الاسلام والمسلمین محمد محمدى اشتهاردى


- نظرات (0)

موانع رد دعا


کعبه دیوار

«قل أنفقوا طوعاً أو کرهاً لن یُتقبّلَ مِنکم أنکُم کُنتم قَوماً فاسقین و ما مَنَعَُهم أن تُقبلَ مِنهُم إلاّ أنّهم کَفرُوا باللهِ و برسولهِ و لا یَاتونَ الصّلاة إلاّ و هُم کُسالی و لا یِنفِقُونَ إلاّ وهُم کارهُون»؛ (1).

«بگو: چه با میل و رغبت انفاق کنید و چه با بی میلی و کراهت، [به هر حال] از شما قبول نخواهد شد؛ زیرا شما گروهی فاسق [کافر و بی تقوا] هستید؛ و آنچه که مانع قبولی انفاق‌ها آن‌ها می‌شود [این است که] آن‌ها به خدا و رسول، کفر می‌ورزند و [از علائم نفاق و کفر آن‌ها این است که] به نماز نمی‌ایستند مگر با کسالت و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت [و عدم رضایت].»

 

موانع قبولی اعمال

آیه نشان می‌دهد که هم کفر باطنی، یعنی نفاق، مانع قبولی اعمال عبادی می‌باشد و هم بی نشاطی در نماز و نارضایتی در انفاق که چه بسا اهل ایمان را نیز شامل بشود؛ یعنی، ممکن است فردی مؤمن باشد ولی نه در حال نماز نشاط دارد و نه به هنگام انفاق، رضایت؛ نمازش با کسالت است و انفاقش با کراهت که این خود، کاشف از نوعی نفاق است. هر چند دارای مرتبه‌ای از ایمان هست ولی در مقام عمل، تقوا ندارد.

 

تقوا ملاک قبولی اعمال

«إنّما یَتقبّلُ اللهُ منَ المُتّقینَ» (2).

آنچه ملاک مقبولیّت است تقوا می باشد. ممکن است عملی صحیح باشد؛ یعنی، تمام شرایط صحّت آن موجود باشد امّا مقبول نشود، شرطِ مقبول بودن عمل این است که شخص عامل، متّقی باشد.

آنچه که توجّه به آن، دقیقاً لازم است این است که قرآن کریم با تعلیمات آسمانی اش می‌کوشد روح و جان بشر را در مسیر تکامل افکنده و آن را جوهری مطهّر و منوّر و منبع جوشان فضائل و مکارم بسازد و این را بفهماند که ملاک سعادت و شقاوتِ انسان، عملِ تنها نیست؛ یعنی، خود عمل «بِما هُو عَمل» ارزشی ندارد، بلکه از آن نظر که اثربخش به جوهر جان است دارای ارزش می‌باشد. در واقع ملاک سعادت و شقاوت انسان، مَلکات نفسانیّه ی اوست؛ اگر آدمی دارای ملکات فاضله بود، سعید است و اگر دارای ملکات رذیله بود، شقیّ است.

شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد

مَلَکه و مفهوم آن

مَلکه؛ آن حالت راسخه ای است که در اثر تکرارِ عملی اثربخش در جان آدم پیدا می‌شود. چون خداوند، انسان را به گونه‌ای آفریده که خاصیّت انفعال و پذیرش دارد؛ یعنی، هر عملی که از او صادر می‌شود اثری از آن، در روحش نقش می‌بندد.

عمل، فی‌نفسه، حرکاتی است که به حسب ظاهر، موجود و معدوم می‌شود. با زبان تلفّظی می‌کنیم، با دست و پا حرکتی انجام می‌دهیم و ظاهراً معدوم می‌گردد؛ ولی از همین حرکات، اثری در صفحه‌ی جان ما حادث می‌شود و نقش می‌بندد و تا مدّتی باقی می‌ماند. حال، آن عمل اثرگذار اگر تکرار نشود، آن اثر به مرور زمان از بین می‌رود؛ امّا اگر آن عمل تکرار شود طبیعی است که آن اثر نیز شدیدتر می‌گردد تا به حالتی می‌رسد که در جان رسوخ پیدا می‌کند و از آن حالت راسخه، در اصطلاح عملی تعبیر به ملکه می‌شود و آن ملکه بر اثر اشداد، تبدیل به جوهری در درون انسان می‌شود که منشأ آن آثار و منبع افعال می‌گردد!

از باب تشبیه: شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد. این قطعه زغالی که ابتدا سرد و سیاه بود و اثری نداشت، الان آتشی روشن و سوزان گشته که به هر چه برسد آن را می‌سوزاند، نفس آدمی نیز دارای این خاصیّت است؛ یعنی؛ خداوند حکیم آن را چنین ساخته که اگر در مجاورت اعمال خوب باید قرار گیرد، تدریجاً و پی در پی از آن اعمال، آثار نیک یا بد به او می‌رسد تا اینکه عاقبت، جان آدم مبدّل می‌شود به دیوی مهیب و غولی وحشتناک که پیوسته از او شرّ و فساد می‌جوشد و پس از مرگ نیز سر از جهنّم سوزان در می‌آورد؛ و یا بر اثر مجاورت با اعمال نیک، انسانی می‌شود فرشته خو که پیوسته از او خیر و صلاح و فضیلت تراوش می‌کند و پس از مرگ نیز در بهشت ابدی جایگزین می‌گردد.

 

قرآن پسر بچه فرزند کودک
ملکات نفسانیّه و تأثیر آن در سرنوشت انسان

پس ملاک شقاوت و سعادت، همان ملکات نفسانیّه است که از آن می‌شود به صفت رو به خدا بودن و پشت به خدا بودن، تعبیر کرد؛ یعنی، کار انسان به جایی می‌رسد که حقیقتاً موجودی رو به خدا می‌شود و جنبه‌ی وجه اللّهی پیدا می‌کند و هیچ گاه از بین نمی‌رود.«کُلُّ شیءٍ هالٌ إلاّ وجههُ...»؛ (3).

امّا همین انسان بر اثر تکرار اعمال بد، موجودی پشت به خدا می‌شود و هرگز روی حیات و آثار حیات در خود نمی‌بیند.

«الّذی یصلی النّار الکبری ثمّ لا یموتُ فیها و لا یحیی»؛ (4)

آن کسی که رو به خدا شد و ملکه خیر در او به وجود آمد، چه بسا کار به ظاهر بدی هم از او سر بزند، امّا همان کار بد، چون اشتباهاً و به انگیزه‌ی الهی انجام شده است، به جانش نورانیّت می‌دهد! چرا که جانش رو به خدا و انگیزه‌اش خدایی است.

مثلاً ممکن است آدمی که واقعاً متّقی و پرهیزکار است اشتباهاً خَمر را به گمان اینکه شربت حلال است بنوشد و یا به گمان اینکه دارویی است که بر حسب دستورِ طبیب برای رفع بیماری‌اش مؤثّر است تناول کند و عمل به دستور طبیب نیز شرعاً واجب است و حال آنکه در واقع شرابی است که خوردنش شرعاً حرام است. در این صورت، این شُرب خمر نه تنها موجب ظلمات در روحش نمی‌شود بلکه چون به قصد امتثال امر خدا انجام داده و انگیزه‌ی الهی داشته است سبب افزایش نورانیّت جانش نیز می‌گردد و همچنین است آدمی که بر اثر تکرار اعمال زشت و ناپسند، ملکه‌ی طغیان و عصیان در روحش پدید آمده و حالت «پشت به خدایی» به خود گرفته است، اگر شربت حلالی را با اعتقاد به اینکه خَمر حرام است، با انگیزه‌ی شکستن حریمِ دین و پا نهادن روی فرمان خدا بنوشد، این عمل بر ظلمت روحش می‌افزاید و او در نزد خدا، آدم طاغی و عاصی محسوب می‌گردد؛ زیرا اگر چه او شربت حلالی نوشیده است امّا چون این نوشیدن از ملکه‌ی طغیان بر خدا نشأت گرفته و حاکی از خُبث طینتِ وی می‌باشد، طبعاً به خاطرِ قُبحِ فاعلی‌اش محکوم به قبح می‌گردد و سبب افزایش ظلمت در روح می‌شود.

 

نشانه‌های مقبولیت اعمال

پس این چند جمله از آیات شریفه به ما نشان می‌دهد که مقبول بودن اعمال در نزد خدا دو علامت دارد: یکی نشاط در عبادت و دیگر رضایت در انفاق؛ یعنی، انفاق مسلمان باید توأم با رضا و رغبت باشد، و نمازش باید توأم با نشاط و حضور قلب باشد و او اگر بخواهد این دو حال برایش حاصل شود باید از دنیا بر کند وگرنه دلبستگی به دنیا موجب بی نشاطی در نماز و کراهت در انفاق می‌گردد.

«قُل أنفقوا طَوعاً أو کَرهاً لَن یُتقبّلَ مِنکم...»؛

«با کفر درونی که شما دارید هیچ عملی از شما مقبول نخواهد شد.» ما به حمدالله، کفر درونی نداریم ولی ترس این هست که مرتبه‌ای از نفاق در ما باشد! چون نفاق و ریا هم مراتب دارد. هم ایمان باید خالص باشد و هم اعمال، با نشاط. تمام اعمال این‌گونه باید باشد تنها موضوع نماز و زکات نیست. در آیه اگر اشاره به نماز و زکات شده است شاید به این جهت باشد که نماز، ارتباط با خدا را نشان می‌دهد و زکات، ارتباط با مردم را؛ انسان مسلمان باید رابطه‌اش با خدا و مردم محکم باشد. هر جا حقّ خدا و حقّ خلق خدا هست باید ادا شود؛ آن هم با نیّتی پاک و انگیزه‌ای خالص و الهی.

 

منبع :

صفیر ولایت، ش 62، سید محمدضیاء آبادی.

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی برائت، آیات 53 و 54

2- سوره‌ی مائده، آیه 27

3- سوره‌ی قصص، آیه‌ی 86

4- سوره‌ی اعلی، آیات 12 و 13


- نظرات (0)