سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


خداتا کی مارا دوست دارد

رحمت


بسیار دیده می‌شود که علی‌رغم بی وفایی‌هایی كه مردم نسبت به خدا دارند و آنها را مستحقّ مجازات می‌كند، باز خداوند، محبت و رحمت و همچنین مواهب خود را از آنها دریغ نمی‌نماید.

مطلبی که خدمتتان عرض شد نشانگر این است که پروردگار، نسبت به مردم لطف فراوان دارد. بر این مضمون، شواهد بسیاری از قرآن و روایات، وجود دارد کما اینکه آیه 243 سوره بقره می‌فرماید: "اِنَّ اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْكُرُونَ؛ همانا خداوند صاحب لطف و فضل بر مردم است، ولی اكثر مردم سپاس نمی‌گذارند".

درباره چرایی این مطلب، علامه طباطبایی می‌فرماید: خداوند به جهت حُبّ ذاتش، مخلوقات خویش را دوست دارد؛ چون خدا تمام مخلوقات و از جمله انسان را آفریده است. بر این اساس، چون خداوند بندگانش را دوست دارد، تقصیرات آنها را نادیده می‌گیرد و توبه بندگانش (چنانچه توبه كنند) را می‌پذیرد و عیب‌هایشان را مخفی می‌كند.[1]

لکن شایسته نیست که بندگان از لطف الهی سوء استفاده نمایند و در مسیر توبه و بازگشت به سوی او از خود سستی و تعلل نشان دهند که اگر روزی لطف الهی شامل حال بنده‌ای نشود،‌ آن وقت عذاب الهی دامن گیر خواهد شد، و محرومیت از رحمت الهی را به دنبال خواهد داشت. در حالی كه معمولاً رحمت خدا بر غضبش پیشی داشته است.

این مضمون در دعاهای معصومین نیز وارد شده است: "یَا مَنْ سَبِقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبُهُ؛ ای آنكه رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است".[2]

قرآن مجید هم در چند مورد، بر این نكته تأكید كرده، مثلاً در آیه 14 سوره نور می‌فرماید: "وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت شامل حال شما نبود، به خاطر این كاری كه در آن وارد شدید، عذاب عظیمی دامانتان را می‌گرفت".

خداوند به جهت حُبّ ذاتش، مخلوقات خویش را دوست دارد؛ چون خدا تمام مخلوقات و از جمله انسان را آفریده است. بر این اساس، چون خداوند بندگانش را دوست دارد، تقصیرات آنها را نادیده می‌گیرد و توبه بندگانش (چنانچه توبه كنند) را می‌پذیرد و عیب‌هایشان را مخفی می‌كند

و در آیه 21 سوره نور می‌فرماید:" وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ یُزَكِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ اگر فضل و رحمت الهی به سراغ شما نمی‌آمد، احدی از شما هرگز پاك نمی‌شد، ولی خداوند هر كه را بخواهد پاك می‌كند و خدا شنوا و داناست".

تمامی این مباحث بیانگر این مطلب است که خداوند تا هنگامی كه ذره‌ای از ایمان و پاكی و صداقت در وجودمان باشد، ما را از لطف هدایت و رحمت خود محروم نمی‌کند و تا آخرین قدم ما را مورد لطف و عنایت خود قرار می‌دهد، در عین حال حتی به كافران و بدكاران و ظالمان نیز مهلت می‌دهد ، و لیکن مهلتش برای بدكاران، نه به جهت لطف، بلكه بر اساس سنت استدراج برای این است که بار بدی و گناه آنان افزوده شود تا در آخرت به عذاب دردناكی گرفتار بشوند.

 

یأس چرا ؟

کسی که به رحمت خدا ناامید باشد، اولاً او را نشناخته است، ثانیاً به او اتهام بی‌رحمی زده است و ثالثاً چون خدا را رحمان و رحیم نشناخته و امیدی به رحمت او نداشته، در پی کسب آن اقدامی ننموده است. نه توبه کرده، نه طلب مغفرت نموده و نه خواستار رحمت گردیده است.

این نگاه و عمل آدمی منجر می شود که  از «بخشش» که خود از مهم‌ترین مصادیق رحمت الهی است، محروم بماند. لذا فرمود: دو معصیت هیچ گاه بخشوده نمی‌شود، یکی شرک و دیگری ناامیدی از رحمت الهی .

خدا به گنهکارترین افراد هم وعده داده است که اگر توبه واقعی کنند، توبه‌شان را می‌آمرزد به آن حد که هیچ گناهی برایشان باقی نماند.(إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا)

و نکته قابل توجه در این بین، این است که صحنه زندگی، آزمایشی برای تمام انسان‌های نیك و بد است.

 

پی نوشت ها:

1. المیزان، ج 1، ص 411.

2. مفاتیح الجنان، دعای جوشن كبیر.


- نظرات (0)

میراث خواراشتباه پدرومادر نیستیم


حضرت آدم

انسان از ابتدا برای خلیفة اللّهی خدای متعال در زمین آفریده شده بود:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً[بقره/30] (به خاطر بیاور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [نماینده ‏اى‏] قرار خواهم داد

بنابراین سرنوشت قطعی انسان، زندگی بر روی زمین بود. از سویی نیز آن جنّت که حضرت آدم و همسرش حوا در آن ساکن شده بودند، بهشت موعود نبوده است. چرا که:

1- کسی که در آن بهشت ساکن می شود، هرگز از آن بیرون نمی شود.

2- آن بهشت در مقابل اعمال انسان و مزد است و برای کسی که هیچ عملی انجام نداده ، نیست.

3- در آن بهشت ممنوعیت وجود ندارد و انسان را از نعمت های دم دستی اش منع نمی کنند، در حالی که آدم و حوا منع شده بودند.

4- در آن بهشت تکلیف وجود ندارد و ... و اینکه به آن باغ جنّت گفته شده است به این خاطر است که در زبان عربی به باغ سرسبز و انبوهی كه روى زمین را می پوشانند جنّت می گویند.

با این نگاه ما میراث خوار یک اشتباه پدر و مادرمان نیستیم! که آنها خطایی کرده باشد و تمام فرزندان را تا ابد بدبخت کرده باشند و بگوییم اگر آنها بیرون نمی شدند، چه می شد؟!

بلکه ما میراث کلاس درسی هستیم که خدای متعال در طلیعه ورودمان به زمین برگزار کرده است! کلاسی که مدام در قرآن تکرار شده تا همه دریابیم که:

1- شیطان دشمن ماست و برایمان خیرخواهی نمی کند حتی اگر به این مطلب سوگند یاد کند.

ما میراث خوار یک اشتباه پدر و مادرمان نیستیم! که آنها خطایی کرده باشد و تمام فرزندان را تا ابد بدبخت کرده باشند و بگوییم اگر آنها بیرون نمی شدند، چه می شد؟! بلکه ما میراث کلاس درسی هستیم که خدای متعال در طلیعه ورودمان به زمین برگزار کرده است!

«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدینَ * وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَكُما لَمِنَ النَّاصِحینَ[اعراف/20-21] سپس شیطان آن دو را وسوسه كرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشكار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهى نكرده مگر بخاطر اینكه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند! * و براى آنها سوگند یاد كرد كه من براى شما از خیرخواهانم

2- هر جا که دستور خدای متعال را گوش نکنیم، دچار خسران و زیان می شویم.

«وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبینٌ[اعراف/22] و پروردگارشان آنها را ندا داد كه: «آیا شما را از آن درخت نهى نكردم؟! و نگفتم كه شیطان براى شما دشمن آشكارى است؟!»

3- هر جا که دچار اشتباه شدیم، راه بازگشت و توبه باز است و می توانیم جبران کنیم.

«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ[بقره/37] سپس آدم از پروردگارش كلماتى دریافت داشت (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت چرا كه خداوند توبه ‏پذیر و مهربان است

و ... .

بنابراین باید گفت:

اولاً این اگرها هیچ ثمری ندارد و هستی همان است که تاکنون رخ داده.

ثانیاً اگر آن صحنه خطای آدم و همسرش نبود، ما امروز این میراث درس آموز را در اختیار نداشتیم.


- نظرات (0)

ازمون استخدام خداوند

توجه توجه! آزمون استخدامی خداوند برگزار می شود!!!

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَ زُلْزِلُواْ حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِیبٌ»؛(بقره/ 214)

می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده اند نشنیده اید؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند تا آنجا که پیامبر و مۆمنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است.

فرم استخدام شرکت را گرفت و رفت که پر کند، در قسمت انگیزه شما از همکاری با ما چیست؟

با خوش فکر کرد بهتر است قشنگترین انگیزه های ممکن را پیدا کنم و بنویسم تا بتوانم نظر مدیران را جلب کنم، نوشت انگیزه من فقط خدمت به خلق و رضایت خداوند است، و بعد از آن می خواهم در رشد و ارتقای این اداره نهایت تلاش خود را انجام دهم و تا پای جان خدمت کنم ، حتی اگر پاداشی نگیرم.

این ادعا به نظر مدیران جالب آمد و او را دعوت کرده و ضمن ستایش از اهداف خدا پسندانه وی ، از او خواستند که چند سالی برای آن ها رایگان کار کند، طرف رفت و هرگز پشت سرش را نگاه نکرد.

می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده اند نشنیده اید؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند تا آنجا که پیامبر و مۆمنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است

ما هم در پر کردن فرم های بندگی، فرم های رفاقت، فرم های خانوادگی، ادعا زیاد داریم، اما چقدر پای ادعایمان می مانیم؟

 

اگر خداوند متعال از ما بپرسد: «می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده اند نشنیده اید؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند، تا آنجا که پیامبر و مۆمنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است.» 

ما چقدر ایمان آورده ایم؟ چقدر برای خدای خوبمان مایه می گذاریم؟ چقدر تلاش و ایثار و انفاق داریم؟ اگر برای بندگی خدا لازمه امتحان های سخت باشد؛ همان امتحان های سختی که برای پیروان اولیاء خدا از زمان حضرت آدم تا حضرت خاتم پیش آمد...ما تا کی بنده می مانیم و چند واحد از درس سخت بندگی را پاس خواهیم کرد؟


- نظرات (0)

پاسخ به شبهه قرآنی پیرامون حضرت ابراهیم علیه السلام


حضرت ابراهیم

بدیهی است که هر دو حالت، فرض خطا در مورد اعتقادات، رفتار و شیوه تبلیغ آن پیامبر والا مقام (علیه السلام) است.

اقوال در این خصوص بسیار است، برخی که راه به جایی نیفته‌اند، برای توجیه خود و دیگران سخنانی بافته‌اند! مثل این که گفته‌اند: چه اشکالی دارد که در طفولیت بر اساس آئینی که متداول بوده چنین گمان نموده باشد؟ - و یا – در مقام تحقیق و تفحص برای رسیدن به حقایق هیچ اشکالی ندارد که آدمی ابتدا چنین تصور و باوری داشته باشد و سپس پیگیری نموده و به حقایق برسد! – و یا – این اتفاقات برای او در عالم رۆیا رخ داده بود و نه در عالم واقع و ... .

اما همه این مفروضات توجیهی خطاست. چرا که اولاً انبیای الهی هیچ سابقه کفر و شرکی ندارند، حتی در طفولیت. ثانیاً در معرفت و وحدانیت خدا هم لحظه‌ای شک نمی‌کنند که با تحقیق و تفحص به حقیقت برسند. و ثالثاً دچار رۆیاها و یا اوهام کفرآمیز نیز نمی‌گردند و ... . اهل عصمت (علیه السلام) از این اتهامات بری هستند.

اگر به آیات اول و آخر ذکر این حکایت در سوره «الانعام» دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اولاً ایشان به ملکوت آسمان ها و زمین علم شهودی داشتند، پس نیازی به تحقیق نبود و ثانیاً این محاجه در عالم واقع با مشرکین انجام گردیده است.

در آیه اول و قبل از آغاز بیان این محاجه یا مباحثه تصریح می‌نماید که او به عموی خود آزر گفت تو و قومت چون بتان را خدا فرض نمودید در گمراهی هستید، یعنی ایشان موحد بود و نه تنها شکی نداشت، بلکه از اهل یقین بود، چرا که در ادامه فرمود:

«وَكَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (الأنعام، 75)

و این گونه ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.

در پایان ذکر این مباحثه نیز تصریح می‌نماید که در نتیجه به مشرکین فرمود: من از شما بری هستم. پس معلوم می‌شود که خواب و رۆیا نبوده، بلکه واقعاً با آنان بحث و استدلال کرده است:

«... قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ» (الأنعام، 78 و 79)

... گفت ای قوم! من از آن چه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم * من از روی اخلاص پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

آن حضرت نیز ابتدا بطلان إله و رب بودن اجرام آسمانی که بزرگ‌تر و غیر قابل دسترس بودند را به اثبات رساندند تا تکلیف اجرام زمینی و بت‌های دست‌ساز نیز بیش از پیش مشخص گردد. و برای تحقق این مهم نیز با زبان خودشان و به میزان فهم خودشان با آن مشرکین مباحثه نمودند و به عینه نیز نشان دادند

بدیهی است به صرف آن که انسان فهمید ماه، خورشید و ستاره خالق و رب نیستند، دلیل نمی‌شود که آنی بفهمد، پس الله جل جلاله فاطر آسمان‌ها و زمین است و سریع نیز موحد و مخلص گردد. چرا که از کجا معلوم، شاید چیزهای دیگری خدا باشند؟!

 

وحدت حق، کثرت باطل

اگر از مردم سۆال شود که دو دو تا چند تا می‌شود؟ از عالِم و عامی سریع پاسخ خواهند داد: «چهار تا». اما اگر بپرسند: دو دو تا چندتا نمی‌شود؟ پاسخش هیچگاه تمامی نخواهد داشت. همین طور است مسئله توحید و شرک. حق واحد است، اما باطل کثرت دارد. اگر انسان با عقل بیابد که «لا إله الا الله»، می‌فهمد که غیر از او هیچ چیز دیگر إله و رب نمی‌باشد، اما اگر دنبال تحقیق و امتحان و آزمایش تک به تک مخلوقات بیافتد که آیا خدا هستند یا نیستند؟ هیچ گاه تمامی نخواهد داشت و در این شرک یا شبهه باقی می‌ماند تا از دنیا برود.

پس، رسیدن به این مقام موحدی، معرفت، یقین و اخلاص، آن هم در سطح حضرت ابراهیم (علیه السلام)، سابقه می‌خواهد و با دیدن افول و غروب چند جرم رخشنده در آسمان ایجاد نمی‌گردد.

برای روشن شدن موضوع و چگونگی این مباحثه توجه به چند نکته لازم است:

الف – مخاطب شناسی: این همان ضعف بزرگی است که جهان اسلام در عرصه تبلیغات از آن رنج می‌برد و بر عکس جهان کفر بسیار بیشتر و بهتر به زوایای آن شناخت یافته و توجه دارد!

بدیهی است وقتی پیامبری برای دعوت عده‌ای عوام، مشرک، جاهل و بت پرست آمده است، ابتدا به حد عقول و درکشان با آنان سخن گفته و مباحثه می‌نماید، تا کم کم رشد کنند و حقایق را بهتر بفهمند. و اگر عقلشان آن قدر محجوب باشد که سخن حق و استدلال عقلی کاربردی نداشته باشد، از طرق شهودی و قابل رۆیت وارد می گردد (مثل معجزات). که ایشان نیز همین روش را اتخاذ نمودند.

نکته دیگر آن که رد إله یا رب بودن هر چیزی که از صفات مخلوق و مصنوع برخوردار باشد، مقدم بر اثبات وجود خداوند است. چنانچه در آموزه‌های وحی نیز «لا إله» مقدم بر «الاّ الله» و هم چنین «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» مقدم بر «وَ یُۆْمِن بِالله» است. آن حضرت نیز ابتدا بطلان إله و رب بودن اجرام آسمانی که بزرگ‌تر و غیر قابل دسترس بودند را به اثبات رساندند تا تکلیف اجرام زمینی و بت‌های دست‌ساز نیز بیش از پیش مشخص گردد. و برای تحقق این مهم نیز با زبان خودشان و به میزان فهم خودشان با آن مشرکین مباحثه نمودند و به عینه نیز نشان دادند.

ب – دروغی نیز در کار نبود: این روش گفتگو در مباحثه همین امروز در میان خود ما نیز متداول است، به ویژه وقتی با افراد لجوج گفتگو یا بحث می‌کنیم.

به عنوان مثال فرض بفرمایید که هوا صاف و آفتابی است و خورشید می‌درخشد، اما عده‌ای لج کنند که خیر هوا ابری است و باران می‌بارد. اگر شما در محاجه و مباحثه به آنان (برای مجبور کردن به درک واقعیت) بگویید: «بسیار خوب، هوا ابری و بارانی است، حالا برویم بیرون ببنیم این ابر و بارانی که شما می‌گویید چگونه است؟!» سپس در بیرون استدلال کنید که «اگر هوا ابری است، پس چرا خورشید این چنین داغ، سوزان و روشن می‌درخشد و اگر باران می‌بارد، چرا قطره‌ای به زمین نرسیده و هیچ جا مرطوب نمی‌شود، پس من این ادعا شما را قبول ندارم». حال آیا کسی می‌تواند به شما معترض شود که چرا ابتدا قبول کردید که هوا ابری و بارانی است؟!

حضرت ابراهیم

حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز همین کار را کردند، به گروه ستاره پرست که اصرار و لجاج به إله بودن ستاره داشتند، گفتند: بسیار خوب [به گفته شما] ستاره رب من است. بعد تأمل نمودند تا ستاره افول کرد و فرمود: «قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِین – گفت: من افول کنندگان را دوست ندارم». عده‌ای دیگر لجاج کردند که خیر، ماه بزرگ تر از ستاره است، پس او إله و رب است! با آنها نیز همین طور رفتار نمود و گفت: بسیار خوب [به گفته شما] ماه رب من است. ماه که افول کرد، دیگر نفرمود من افول کنندگان را دوست ندارم، چرا که آن را یک بار ابراز کرده بود. بلکه بر اعتقاد راسخ خودش و درستی آن استناد کرد و فرمود: من هم اگر مثل شما گمراه بودم و خدا هدایتم نکرده بود، همین اعتقادات را پیدا می‌کردم:

«فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ» (آیه 77)

ترجمه: و چون ماه را در حال طلوع دید گفت این پروردگار من است. آن گاه چون ناپدید شد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود ، قطعاً از گروه گمراهان بودم.

وقتی این استدلال به عین صورت گرفت، عده‌ای گفتند راجع به خورشید چه؟ آن که از همه بزرگتر است؛ گفت: بسیار خوب، خورشید رب من است، حالا ببینیم نتیجه این ادعا چه می‌شود؟ لذا با غروب خورشید، بار دیگر بر اعتقاد راسخ خود، درستی و حقانیت آن تصریح نمود و از مشرکین اعلام برائت کرد:

«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ» (آیه 78)

ترجمه: پس چون خورشید را برآمده دید گفت این پروردگار من است این بزرگتر است و هنگامی که افول کرد گفت ای قوم من، من از آنچه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم.

«إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ» (آیه 79)

ترجمه: من از روی اخلاص پاک‌دلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

قومش که این استدلال‌های عینی، شهودی و غیر قابل رد یا تشکیک را دیدند، با او به منازعه و جدل پرداختند. اما دیگر جایی برای منازعه نبود، لذا به آنان فرمود:

«وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّی فِی اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن یَشَاءَ رَبِّی شَیْئًا وَسِعَ رَبِّی كُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ» (آیه 80)

ترجمه: و قومش با او به ستیزه پرداختند. گفت: آیا با من در باره خدا محاجه می‌کنید و حال آن که او مرا راهنمایی کرده است و من از آن چه شریک او می‌سازید بیمی ندارم مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است. پس آیا متذکر نمی‌شوید؟!

اگر به آیات اول و آخر ذکر این حکایت در سوره «الانعام» دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اولاً ایشان به ملکوت آسمان ها و زمین علم شهودی داشتند، پس نیازی به تحقیق نبود و ثانیاً این محاجه در عالم واقع با مشرکین انجام گردیده است

این روش استدلال امروزه نیز ادامه دارد:

امروزه نیز موحدین در مقابل کفار، مشرکین، ماده‌گراها و یا به تعبیری ماتریالیست‌ها، همین روش بحث را دارند. مثلاً استدلال می‌کنند: شما مدعی هستید که جهان از یک تصادف یا انفجار بزرگ اولیه (Big Bang) به وجود آمده است. بسیار خوب، قبول. اما بفرمایید که چه چیزی با چه چیزی تصادف کرد و یا چه چیزی منفجر شد؟ عدم که نه منفجر می‌شود و نه با عدم تصادف می‌کند؟! پس این ادعا مورد قبول نیست.

یا مثلاً به هگلیست‌ها یا به تعبیری دیالیکتیکی‌های هگلی می‌گویند: شما مدعی هستید که هر چیزی (تز) در درون خود ضد خودش (آنتی تز) را داراست که از برخورد آنها با یکدیگر، چیز سومی (سنتز) پدید می‌آید؟! بسیار خوب، قبول. اما یک مثال بیاورید. اگر بگویید که تخم مرغِ نطفه‌دار جوجه می‌شود و یا شیر می‌گندد، مثال غلطی است. چرا که در تخم مرغ و شیر میلیون‌ها سلول وجود دارد و از آب، چربی، لاکتوز، قند، پروتوئین و ... تشکیل شده‌اند. یعنی مرکب می‌باشند. و باید دقت کرده و متذکر شوید که به تضاد چیزی با چیز دیگر که «تضاد درونی» نمی‌گویند، این تضاد بیرونی است. لذا برای اثبات «تضاد درونی» ابتدا باید یک نمونه شیء واحد (که ترکیب نباشد) معرفی کنید، که آن هم وجود خارجی ندارد. (خدا واحد است و مثل و مانند نیز ندارد). پس ما به حکم عقل و آن چه مشهود است، به این «تضاد درونی» شما باور و اعتقادی نخواهیم داشت.

حال آیا در این مباحثات جایز است که کسی اشکال کند: شما چرا ابتدا گفتید: «بسیار خوب، قبول. لابد ابتدا قبول کرده بودید و بعداً به نادرستی آنها پی‌بردید؟!»

 


- نظرات (0)

شیطان درکمین علما


نیکی

قرآن کریم در بیانی همراه با سرزنش، رفتار این عده را نکوهش کرده و در خطاب به آنها می‌فرماید:

«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

آیا مردم را به نیكى فرمان مى‏دهید و خود را فراموش مى‏كنید، با اینكه شما كتاب [خدا] را مى‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى‏اندیشید؟

هر چند زمینه‌ی نزول این آیه؛ علمای یهود بودند که قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بشارت ظهور آن حضرت را مى‏دادند و مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت مى‏كردند؛ امّا هنگام ظهور، خودشان ایمان نیاوردند؛ و یا به نزدیکان مسلمان شده‌ی خود می‌گفتند: بر ایمانی که به دست آورده‌اید استوار باشید؛ اما خود ایمان نمی‌آوردند[1]؛ ولی ما می‌دانیم زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند.

 

در این آیه منظور از «برّ» چیست؟

«برّ» در اصل به معنای صدق[2] و گسترش نیکی[3] است؛ هر چند برخی مفسرین در این آیه آن را به معانی خاصی؛ مانند پرداخت صدقه و ادای امانت[4] و یا پیروی از فرمان الهی[5] گرفته‌اند؛ اما به نظر می‌رسد تمام این معانی، مصادیقی هستند برای آن معنای اصلی و در آیه، کار نیک خاصی، منظور نیست؛ بلکه مراد، هر کار نیکی است که اینها مردم را به آن فرمان می‌دهند و خود، آن را انجام نمی‌دهند؛ خواه پرداخت صدقه باشد؛ خواه کار نیک دیگری.

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است

«نسیانِ» خود، به چه معناست؟

آیه شریفه در مقام سرزنش این گروه، عبارت «وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» را هم آورده است.

«نسیان» دو معنا دارد: یکی به معنای فراموشی ذهنی است و دیگری به معنای تَرک کردن.[6]

در این آیه، نسیان به معنای ترک کردن است.[7] «تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ»؛ یعنی خود را ترک می‌کنند؛ گویا زمانی که مشغول فرمان دادن به دیگران هستند خود نیز می‌بایست در جمع مخاطبان حاضر باشند تا بشنوند و به آن عمل کنند؛ اما آن جمع را ترک کرده و رفته‌اند و چون آنجا نبوده‌اند فرمان را نشنیده‌اند؛ پس خود را ملزم به انجام آن نمی‌دانند.

چه ارتباطی بین موضوع و به کارگیری عقل وجود دارد؟ چرا پس از سرزنش و توبیخ کسانی که دیگران را به نیکی دعوت می‌کنند؛ ولی خود عمل نمی‌کنند می‌فرماید: «أَ فَلَا تَعْقِلُونَ»: چرا از توان عقل و خِرَد، بهره نمی‌گیرید؟!

این معنا وقتی فهمیده می‌شود که به واکنش مردم در برابر چنین افرادی دقت کنیم. برای مثال، پزشک متخصص ریه و یا فوق تخصص دستگاه تنفسی را در نظر بگیرید که ساعت ها در رسانه، به تشریح بیماری های دستگاه تنفسی پرداخته و مردم را به استفاده از هوای پاک تشویق و از استعمال انواع سیگار و قلیان برحذر داشته است.

چندی بعد شما در خیابان و یا مکان دیگری با همین آقای دکتر مواجه می‌شوید و با کمال تعجب می‌بینید که پکهای عمیقی به سیگار زده و یا با ولع خاصی شلنگ قلیان را می‌مکد. واکنش شما چیست؟

از اینجا به بعد مردم دو گونه واکنش نشان داده و کار این پزشک را ارزیابی می‌کنند:

غفلت

اگر راست می‌گوید؛ پس چرا خود رعایت نمی‌کند و عده‌ای می‌گویند: اگر بد است؛ پس چرا خودش می‌کِشد؟! و اگر خوب است؛ پس چرا ما نکِشیم؟! دست آخر هم به این نتیجه می‌رسند که این کار بی‌ضرر است که اگر ضرر داشت خود دکتر مرتکب نمی‌شد و همین استدلال سبب می‌شود که آنها نیز همان کاری را که به واقع بد است را مرتکب شده و به عواقب شوم آن گرفتار شوند؛ آن هم به دلیل رفتار خلاف گفته‌ی جناب پزشک.

برخی روایات ما، ناظر به همین نوع بدرفتاری دانشمندان و برداشت های ناصواب مردم است که موجب می‌شود به جای کار نیک، کار بد در جامعه رواج یابد. در این روایات، سزای چنین دانشمندی از سخت ترین و دردناک ترین عذاب ها شمرده شده است:

امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ عَمِلَ بِغَیْرِهِ[8]

روز قیامت، سخت‏ترین مردم از لحاظ عذاب كسى است كه عدالتى را بستاید؛ ولی بر خلاف آن عمل كند.

امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود: إِنَّ النَّاسَ فِی الْحِكْمَةِ رَجُلَانِ فَرَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ صَدَّقَهَا بِفِعْلِهِ وَ رَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ ضَیَّعَهَا بِسُوءِ فِعْلِهِ فَشَتَّانَ بَیْنَهُمَا فَطُوبَى لِلْعُلَمَاءِ بِالْفِعْلِ وَ وَیْلٌ لِلْعُلَمَاءِ بِالْقَوْل[9]‏

مردم در موضوع حكمت دو گروه‌اند: عده‌ای كه آن را با دلیل محكم و به زیبایی می‌گویند و با كردار خودشان نیز آن را تأیید می‌کنند.

گروه دیگر کسانی‌اند كه آنها نیز حکمت را به خوبى بیان می‌کنند؛ ولى با كردار بدشان، آن را تباه مى‏سازند؛ چقدر فاصله این دو از هم زیاد است! پس خوشا به حال علماى با عمل و واى به حال علماى بی‌عملی که فقط حرف می‌زنند و تنها دیگران را به کار نیک دعوت می‌کنند.

نکته‌ای مهم:

در اینگونه روایات مراد از «علماء» تنها علمای دینی نیستند؛ بلکه هر کس که در مقام یک دانشمند یا داناتر از دیگران قرار گرفته و آنها را به انجام یا ترک کاری دعوت می‌کند ، مصداق چنین علمایی خواهد بود.

زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند 
چه بی عقل است که رعایت نمی‌کند واکنش دیگر، مخصوص قشر فهمیده و فرهیخته‌ی جامعه است (جدا از این که مدرک تحصیلی دارند یا نه). این عده با دیدن چنین صحنه‌ای، بی‌درنگ با خود می‌گویند: عجب آدم بی‌عقلی!! با اینکه می‌داند برایش ضرر دارد؛ ولی باز دارد می‌کِشد. یعنی آدم عاقل و خردمند کاری را که می‌داند مفید است ترک نمی‌کند و کاری را که خود می‌داند مضر است مرتکب نمی‌شود.

با این بیان، معنای عبارت «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» و این که چرا قرآن کریم پس از توبیخ این افراد به آنها می‌گوید: «چرا از توان عقل و خِرَد بهره نمی‌گیرید؟!» روشن می‌شود.

برای همین امیرمۆمنان علی علیه السلام که عقل محض است می‌فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَیْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا[10]

اى مردم! به خدا سوگند! من شما را به هیچ طاعتى تشویق نمى‏كنم؛ مگر آن که پیش از شما خودم آن را انجام مى‏دهم و از هیچ كار خلافى باز نمى‏دارم؛ مگر اینكه پیش از شما از آن دورى جسته‏ام.

در قرآن کریم عالم بی عمل بسان چهارپایی معرفی شده که با داشتن خرواری از علم، تنها حامل آنها است و در عمل خود بهره‌ای از آنها نمی‌برد.[11] که این آیه نیز ما را در فهم بهتر این رابطه کمک می‌کند.

نتیجه گیری :

بنابر آنچه گفته شد پیام آیه این می‌شود:

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است.

پی نوشت ها:

1.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215

2.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ب ر ر»

3.     المفردات ذیل ماده «ب ر ر»

4.     تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

5.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215 به نقل از قتادة

6.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ن س ی»

7.     التبیان، ج‏1، ص 199؛ تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

8.     كافی، ج‏2، ص300

9.     تحف العقول، ص 392

10.   نهج البلاغه خطبه 175

11.   سوره جمعه، آیه5



- نظرات (0)

درمان همه بیماریها

قرآن

قرآن براى بیمارى‏هاى اعتقادى، روحى، روانى، اخلاقى و اجتماعى به صورت مستقیم دستور دارد حتى هدف از نزول خود را نجات انسان‏ها از بیمارى اعتقادى و روحى و اخلاقى مى‏داند.

اما براى بیمارى‏هاى جسمى و بهداشت فردى و اجتماعى و درمانى آن به صورت كنایه‏اى و در پرتو دستورات و در قالب باید و نباید (حرام و حلال) و هست و نیست (ارشادى) بیان كرده است.

 


قرآن نسخه اى است براى سامان بخشیدن به همه نابسامانى ها، بهبودى فرد و جامعه از انواع بیمارى هاى اخلاقى و اجتماعى.

شفا بودن قرآن در آیات متعددى مطرح شده از جمله در سوره‏ى اسراء مى‏فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُۆْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً؛ (اسراء/ 82) و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براى مۆمنان، نازل مى‏كنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمى‏افزاید

و در سوره‏ى یونس مى‏فرماید: «یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَهٌ لِلْمُۆْمِنِینَ؛ (یونس/ 57 و با تعبیر دیگر فصلت/ 44) اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست؛ (درمانى براى دل‏هاى شما؛) و هدایت و رحمتى است براى مۆمنان

با بررسى ابعاد مختلف انسان در مى‏یابیم نمى‏توان براى انسان فقط بیمارى جسم را در نظر گرفت و در بهبودى آن تلاش كرد ، بلكه انسان داراى دو بعد جسمى و روحى مى‏باشد كه ممكن است هر كدام در معرض بیمارى قرار گیرند و بیمارى هر كدام موجب اختلال در كارایى ابعاد دیگر انسان شود. از این رو مى‏توان بیمارى‏هاى انسان را به سه نوع تقسیم كرد: 1. اعتقادى؛ 2. روحى- روانى؛ 3. جسمى.

براى توضیح بیشتر، ضرورت دارد به هر كدام از آنها به صورت جداگانه پرداخته شود :

حضرت على (علیه السلام) درباره‏ى شفا بخش بودن قرآن مى‏فرماید: «از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیمارى‏هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بجویید، زیرا درمان بزرگترین دردها در این كتاب است»

1. قرآن و درمان بیمارى‏هاى اعتقادى:

نزول قرآن در مرحله‏ى اول براى درمان بیمارى‏هاى اعتقادى مردم بوده است تا آنها را از شرك و كفر و تاریكى‏ها به توحید و اسلام و روشنایى رهنمون سازد؛ در آیات متعددى به این مسئله پرداخته شده كه هدف قرآن این است كه شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از كفر به نور ایمان، از ظلمات ستمگرى به نور عدالت، از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوى رهبرى كند. (ابراهیم/ 5 و 1؛ مائده/ 15 و 14؛ ر. ك: قرآن در قرآن، مهدى احمدى، ص 232)

امراض اعتقادى و قلبى از امراض جسم شدیدتر است. از این رو قرآن شفاء و رحمت است؛ یعنى درمان براى امراض اعتقادى مانند كفر، نفاق، شرك، و در نفوذ معرفت و شناخت، توحید و ... در قلب رحمت است.

2. قرآن و درمان بیمارى‏هاى روحى:

بدون شك بیمارى‏هاى روحى و اخلاقى انسان، شباهت زیادى با بیمارى‏هاى جسمى او دارد ؛ هر دو كشنده است ، هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد.

قرآن نسخه‏اى حیات بخش براى كسانى است كه مى‏خواهند با كبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخیزند و همچنین براى برطرف كردن ضعف‏ها و ترس‏ها، اختلاف‏ها و پراكندگى‏ها و براى كسانى كه عشق به دنیا و وابستگى به مادیات و تسلیم بى‏قید و شرط در برابر شهوت‏ها مى‏باشند؛ شفا بخش است. (تفسیر نمونه ج 12، ص 239)

افسردگی

حضرت على (علیه السلام) درباره‏ى شفا بخش بودن قرآن مى‏فرماید: «از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیمارى‏هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بجویید، زیرا درمان بزرگترین دردها در این كتاب است.» (نهج البلاغه، خطبه‏ى 176، و در خطبه‏ى 156 و 158)

دستورات و توصیه‏هاى قرآن، تاثیر به سزایى در بهداشت روانى فردى و اجتماعى انسان دارد. تا جایى كه مى‏توان گفت: عمل به توصیه‏هاى قرآن، بالاترین و بهترین نسخه‏ى بهداشت روانى است.

3. قرآن و درمان بیمارى‏ها جسمى:

قبل از هر چیز، لازم است گفته شود؛ قرآن كتاب بهداشت و درمان و پزشكى نیست؛ بلكه كتاب هدایت و تربیت معنوى افراد و جامعه است.

و اگر به مطالب پزشكى و بهداشتى و علمى اشاره‏اى كرده است به خاطر این است كه:

1. راه خداشناسى را هموار كند.

2. حس كنجكاوى بشر را تحریك نماید تا در زمینه‏ى علوم تجربى رشد نمایند و در پى كشف آن برآیند.

3. اعجاز علمى قرآن را به اثبات برساند.

4. علت مهم‏تر این كه به خاطر پیوستگى نیازهاى جسمى و روحى با همدیگر و تأثیر آنها بر یکدیگر ، قرآن برخود لازم مى‏داند كه به بهداشت جسمى انسان نیز توجه ویژه كند ؛ زیرا در كمال روحى او تأثیر دارد. بنابراین قرآن براى تأمین سلامتى و بهداشت جسم ، مطالبى بیان فرموده كه اگر در حد اعجاز علمى نباشد ، قطعاً برخى آنها جزء شگفتى‏هاى علمى است.

نزول قرآن در مرحله‏ى اول براى درمان بیمارى‏هاى اعتقادى مردم بوده است تا آنها را از شرك و كفر و تاریكى‏ها به توحید و اسلام و روشنایى رهنمون سازد؛ در آیات متعددى به این مسئله پرداخته شده كه هدف قرآن این است كه شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از كفر به نور ایمان، از ظلمات ستمگرى به نور عدالت، از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوى رهبرى كند

ذکر یک نکته مهم:

قرآن، نه فقط شفا مى بخشد، که بعد از بهبودى، یعنى در دوران نقاهت، بیماران را با پیام هاى گوناگونش تقویت مى کند؛ چرا که بعد از «شفا»، «رحمت» است.

جالب این که: داروهاى دردهاى جسمانى غالباً اثرهاى نامطلوبى روى ارگان هاى بدن مى گذارند، تا آنجا که در حدیث معروفى آمده: (هیچ داروئى نیست مگر این که: خود سرچشمه بیمارى دیگر است) «ما مِن دَواء إِلاّ وَ یُهَیِّجُ داء».( الكافی ج 8، ص 273) اما این داروى شفابخش، هیچ گونه اثر نامطلوب روى جان، فکر و روح آدمى ندارد، بلکه به عکس تمام آن خیر و برکت است.

در یکى از عبارات «نهج البلاغه» مى خوانیم: «شِفاءٌ لاتُخْشَى أَسْقامُه»؛ (قرآن داروى شفابخشى است که هیچ بیمارى از آن برنمى خیزد).( «نهج البلاغه»، خطبه 198)

کافى است یک ماه خود را متعهّد به پیروى از این نسخه شفابخش کنیم، فرمانش را در زمینه علم، آگاهى، عدل، داد، تقوا و پرهیزگارى، اتحاد و صمیمیت، از خود گذشتگى و جهاد و... پذیرا گردیم، خواهیم دید به سرعت نابسامانى هایمان سامان مى یابد.

ذکر این نکته نیز، ضرورت دارد که: این نسخه، مانند نسخه هاى دیگر، وقتى مۆثر است که به آن عمل شود و الا صد بار اگر بهترین نسخه هاى شفابخش را بخوانیم و روى سر بگذاریم ولى به آن عمل نکنیم، نتیجه اى نخواهیم گرفت. (گرد آوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی ج 12، ص 266)

منابع:

سایت آیة الله مکارم شیرازی دام ظله

کتاب دانش مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

احادیث قدسی

پیامبران الهی از جمله پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) تلاش بر آن داشتند که تمام رفتار و گفتار خود که بر عملکرد دیگران تأثیرپذیر است را با استفاده از الهامات پروردگار انجام دهند و پیام خداوند را از این طریق به گوش جهانیان برسانند.

از طرفی مصلحت پروردگار بر این قرار گرفته بود که بخشی از این الهامات به صورت یکپارچه و در قالب کتابی مقدس در اختیار عموم قرار گیرد.

در همین راستا، کتاب مقدس پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، قرآن نام دارد که در آن، هر آنچه مصلحت خدا در گردآوری آن به صورت یکپارچه بوده، وجود دارد.

البته آیات قرآن نیز در واقع، احادیثی قدسی می‌ باشند که اتفاقاً به این واقعیت در قرآن نیز تصریح شده است: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی»؛[ زمر، 23] پروردگار بهترین حدیث‌ها (آیات قرآنی) را نازل فرمود ... .

اما در نگاهی خاص و در دانش حدیث به هرآنچه از پیام‌ ها و الهامات الهی متفرقه‌ ای که عین متن آن در قرآن وجود نداشته اما حضرتشان و یا دیگر معصومان آنها را در اختیار مردم قرار دادند، حدیث قدسی گفته می‌شود.

با این وجود به این نکته نیز باید توجه داشت که برخی احادیث قدسی نیز در منابع روایی وجود دارند که معصومی واسطه در استناد آنها به پروردگار نشده است که چنین روایاتی را تنها بعد از انطباق با آموزه‌های پذیرفته شده دینی، باید پذیرفت.

 

چند تفاوت حدیث قدسی با آیات قرآن

حدیث قدسی عبارت است از کلامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خداوند متعال حکایت کند (و معمولاً با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» شروع می شود) و در الفاظ آن تحدی و اعجازی وجود ندارد، به خلاف قرآن که با الفاظ مخصوصی وحی شده و دیگران در آوردن مثل آن عاجزند.

آیات‌ قرآن احکام‌ خاصی دارد، مثلاً بدون طهارت نمی‌توان‌ به‌ الفاظ آیات دست‌ زد یا نمی ‌توان‌ آن‌ را نجس‌ کرد و اگر نجس‌ شد، باید فوراً پاک‌ کرد،‌ ولی‌ حدیث‌ قدسی‌ این‌ احکام‌ را ندارد مگر این‌ که‌ کلمة‌ الله‌ یا سائر اسمای‌ مبارکه‌ در حدیث‌ قدسی‌ باشد

آیات قرآنی اعجاز دارد اما احادیث قدسی اعجاز ندارد ؛ یعنی مخلوقات از آوردن مانند قرآن عاجزند اما این مطلب در مورد احادیث قدسی وجود ندارد.

به دیگر سخن، آیات قرآن و احادیث قدسی از یک مبدأ سرچشمه می گیرد با این تفاوت که احادیث قدسی معجزه و سند رسالت محسوب نمی‏ گردد اما آیات کریمه قرآن معجزه و سند رسالت است (و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مأمور به تبلیغ آنها بوده است.)

نکته دیگر آن که آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف می‏باشد و کتاب رسمی دین اسلام است، در حالیکه احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست.

به عبارت بهتر، آیات قرآن به تواتر از پیامبر اکرم بدست ما رسیده پس قطعی الصدور است اما بیشتر احادیث قدسی چون خبرِ واحد هستند (و نه متواتر) لذا قطعی الصدور نیست ، بلکه ظنی الصدور است یعنی استنادش به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قطعی نیست.

نکته دیگر اینکه آیات‌ قرآن احکام‌ خاصی دارد، مثلاً بدون طهارت نمی‌توان‌ به‌ الفاظ آیات دست‌ زد یا نمی ‌توان‌ آن‌ را نجس‌ کرد و اگر نجس‌ شد، باید فوراً پاک‌ کرد،‌ ولی‌ حدیث‌ قدسی‌ این‌ احکام‌ را ندارد مگر این‌ که‌ کلمة‌ الله‌ یا سائر اسمای‌ مبارکه‌ در حدیث‌ قدسی‌ باشد.

آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف می‏باشد و کتاب رسمی دین اسلام است، در حالیکه احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست

برخی (مانند ابن‌ حجر هیثمی‌) مجموع‌ احادیث‌ قدسیه‌ای‌ که‌ از پیامبر نقل‌ شده‌ را بالغ‌ بر صد حدیث‌ می دانند. عده ای از محدثین این احادیث را در مجموعه‌ هایی‌ جمع‌آوری‌ کرده‌اند:

استاد محمد الصباغ‌ گفته‌: در سال‌ 1389 ، المجلس‌ الاعلی‌ للشئون‌ الاسلامیه‌ در مصر 400 حدیث‌ قدسی‌ از کتاب‌های‌ شش‌گانه‌ و موطأ اهل‌ سنت‌ جمع‌ آوری‌ کرده و در کتابی دو جلدی به‌ نام‌ «الاحادیث‌ القدسیه‌« منتشر کرده‌ است‌ .

از دانشمندان‌ شیعه‌ نیز، شیخ‌ حر عاملی‌ (مۆلف وسائل الشیعه) ، احادیث قدسی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را در کتابی‌ به‌ نام‌ «الجواهر السنیه‌ فی‌ الاحادیث‌ القدسیه»‌ گردآوری‌ کرده‌ است‌.

 

یک نمونه از احادیث قدسی:

قال رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله: یقول اللَّه عزّ و جلّ: اشتدّ غضبی على من ظلم من لا یجد ناصرا غیری (الجواهر السنیة (كلیات حدیث قدسى)/ص316)

خشم من سخت است بر كسى كه ستم كند به کسی كه یاورى جز من ندارد.8


- نظرات (0)

زیباترین ایین همسرداری

همسر

زیباترین روش زن داری 

بدون تردید رسیدن به سعادت دنیا و آخرت و حیات طیبه انسانی، آرزوی مشترك تمامی انسان ها است كه ریشه در فطرت آنان دارد. در این راستا زنان و مردان هر كدام جایگاه و نقش خاص خود را دارند كه در صورت ایفای نقش و رسالت واقعی و درست خود غرض خلقت را حاصل می كنند. این همان مطلبی است كه خداوند با عبارت و عاشروهن بالمعروف (سوره نساء آیه 19) آن را مورد تاكید قرارمی دهد.امام صادق (ع) درحق زنان می فرماید: من اخلاق الانبیاء حب النساء؛ محبت نسبت به زن از اخلاق انبیاء است.

یك مرد فهیم كه دارای سلامت روحی و روانی است، به دور از تعصب و خودخواهی، خویش را در غم و شادی همسرش شریك می داند و سعادت خانواده را درگرو یاری و همكاری متقابل با همسر خویش می شناسد و زمانی احساس خوش بختی می كند كه همسر او نیز از دل و جان لبخند رضایت برلب داشته باشد. بدین گونه برای حفظ و بقای یك زندگی موفق، هر دو عنصر اصلی زندگی، یعنی «زن و مرد» باید آگاهانه رفتار كنند. دانش و آگاهی دراین زمینه، بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به مطالعات و كسب تجارب و تمرین دارد.

در سیره پیشوایان می توان موارد زیر را به عنوان مجملی از مفصل مشاهده كرد:

 

1- ابراز محبت: امام صادق (ع) می فرماید: العبد كلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا؛ هرچه محبت همسر در قلب مرد زیادتر می شود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد.

صفا و شادابی كانون خانواده، بستگی به حضور بانشاط یك «زن» دارد، اما نشاط و سرزندگی یك زن به محبت «مرد» وابسته است.

حضرت علی (ع) درمورد زن فرموده اند:«زن گل بهاری است نه پهلوانی سخت كوش» (نهج البلاغه نامه 13) زن همانند گل است و به راستی طراوت یك گل، مرهون مراقبت باغبانی مهربان است. تا در سایه مواظبت و انس با آن، از جلوه و زیبایی و عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد. بنابر این هر گونه رفتار خشونت آمیز و قهرگونه نادرست است.

 

2- احترام به همسر: حضرت زهرا (س) پس از رحلت رسول مكرم اسلام وقتی «فدك» را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حق خویش و بازگرداندن حقش نزد خلیفه وقت رفت؛ اما با ارائه استدلال های منطقی، موفق نشد حق خود را بستاند، بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید وارد منزل شد و اظهار ناراحتی نمود. حضرت زهرا (س) شوهرش علی (ع) را مورد خطاب قرارداد و گفت:«... هیچ كس از من دفاع نكرد و از ظلم آنها جلوگیری ننمود. خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و با افسردگی بازگشتم، و تو این گونه پریشان نشسته ای! تو همان بودی كه گرگان عرب را صید می كردی و اكنون زمین گیر شده ای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوه گویان را دافع! اختیار از كفم رفته،... از اینكه با تو این گونه سخن می گویم نزد خدا عذر می خواهم، خواه مرا یاری كنی، یا واگذاری! ای وای بر من درهر پگاه كه تكیه گاهم از كف بیرون رفت و بازویم بی رمق گشت.»

علی(ع) با لحنی محترمانه همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود:«وای بر تو مباد، بلكه وای بر دشمنان تو باد!ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوت، از اندوه و غصه دست بردار. به خدا سوگند! من درانجام وظیفه سستی نكردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.»

 امام صادق (ع) می فرماید: العبد كلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا؛ هرچه محبت همسر در قلب مرد زیادتر می شود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد

حضرت علی (ع) آن چنان با خونسردی، متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شكوه حضرت زهرا(س) برخورد می نماید، كه حضرت فاطمه (س) آرام می گیرد و می فرماید: «خداوند مرا كفایت می كند.» و بدین گونه كار آنها را به خدا وامی گذارد و ساكت می شود. (احتجاج طبرسی 1.182)

حضرت علی (ع) درباره چگونگی برخورد با همسرش می فرماید:« به خدا سوگند! هرگز كاری نكرده ام كه فاطمه خشمگین شود و او را به هیچ كاری مجبور نكردم...

او نیز هرگز مرا خشمگین نكرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی بر نداشت.» (كشف الغمه: 1.363)

برای به تصویر كشیدن بالاترین حد تكریم امام حسین (ع) به فرزند و همسرش نیز اشعار آن حضرت بهترین شاهد است.

آن حضرت در روز عاشورا درمورد همسرش «رباب» و دخترش «سكینه» می فرماید:

به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم كه در آن سكینه و رباب باشند.

من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را می بخشم به آنان وكسی را شایسته نیست مرا سرزنش كند. (بحار. 54. 74)

پیامبر (ص) فرمود: نشستن مرد در كنار همسر خود در پیشگاه خداوند، دوست داشتنی تر از اعتكاف و شب زنده داری در مسجد من (مسجد النبی در مدینه) است (تنبیه الخواطر ج 2 ص 221).

 

3- یاری همسر: حضرت علی و حضرت زهرا (س) در آغاز زندگی مشترك برای تعیین مسئولیتشان در كانون خانواده خدمت رسول خدا رسیدند و از ایشان درخواست تعیین تكلیف نمودند.

کتاب خاطرات همسر امام خمینی (ره) منتشر می‌شود

رسول خدا (ص) كارهای درون خانه را برعهده حضرت فاطمه (س) گذاشت و كارهای بیرون خانه را به حضرت علی(ع) سپرد.

فاطمه (س) می فرماید: «جز خدا كسی نمی داند كه من چه اندازه خوشحال شدم از اینكه كارهای درون خانه به من واگذار شد و از كارهای بیرون خانه و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم.» (وسایل. 41.321)

با این همه علی (ع) به كارهای بیرون خانه اكتفا نمی كرد بلكه در كارهای خانه نیز شركت می جست. آن حضرت با علاقه ای كه به زهرا(س) داشت، به او كمك می كرد.

حضرت، عدس پاك می نمود، خانه را جارو می كرد و در دستاس كردن، همسرش را یاری می نمود. امام صادق(ع) می فرماید: «علی(ع) هیزم می آورد، آب مورد نیاز خانه را تامین می كرد و خانه را جارو می نمود. حضرت زهرا(س) نیز آرد می كرد، خمیر آماده می نمود و نان می پخت.» (كافی .5.68. من لایحضر 169.3)

از برخی روایات استفاده می شود كه حضرت علی(ع) بعضی اوقات در كارهایی مانند تهیه آرد و آسیاب كردن نیز به كمك همسرش حضرت زهرا (س) می شتافت.

روزی رسول خدا (ص) به خانه علی(ع) وارد شد،

ناگاه مشاهده كرد دختر و دامادش با محبت بی نظیر در كنار هم نشسته و با همكاری هم به آرد كردن «جو» مشغولند.

پیامبر (ص) خطاب به آنان فرمود: ایكما اعیی؛

كدام یك از شما خسته تر هستید، تا من به جای او نشسته، كارش را انجام دهم؟

علی (ع) فرمود: ای رسول خدا! دخترت فاطمه، خسته تر است. آن حضرت كنار دامادش نشست و با هم به دستاس كردن مشغول شدند. (بحار .34.05)

 

4-پرستاری از همسر: هنگامی كه حضرت زهرا (س) به سبب ستم و ضرب و شتم دشمنان، زمان ارتحالش فرا رسید، در رابطه با تشیع بدن مطهر، محل دفن و چگونگی غسلش سفارش هایی به شوهرش علی (ع) كرد. آن حضرت نیز به همان وصیت عمل نمود.

به علاوه علی(ع) در هنگام بیماری همسرش، مانند پرستاری دلسوز از او مراقبت می نمود.

امام سجاد (ع) از پدرش امام حسین (ع) نقل می كند: وقتی حضرت زهرا(س) بیمار شد، به علی (ع) سفارش كرد جریان كسالت او را به كسی خبر ندهد.

علی (ع) نیز چنین كرد و كسی را در جریان كسالت زهرا(س) قرار نداد و خود آن حضرت پرستاری و مراقبت از همسرش را به عهده گرفت و اسماء نیز به او كمك می كرد. چون هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا(س) به شوهرش سفارش كرد كه او عهده دار مراسم تجهیز و دفنش شود؛ شبانه او را دفن نماید و محل دفن را پنهان نگه دارد. علی (ع) نیز چنین كرد؛ اما پس از دفن آن حضرت، حزن و اندوه فراوان او را فرا گرفت و اشك های مباركش بر گونه هایش جاری گردید. رو به مرقد مبارك پیامبر (ص) نمود و فرمود:سلام و درود من بر تو ای رسول خدا! و بر دختر عزیزی كه پس از رحلت به سرعت به تو پیوست!

ای پیامبر عزیز! در اثر مفارقت زهرا توانم، به ناتوانی و صبرم، به كم صبری تبدیل گشت!

ای نجات دهنده عالم هستی! امانت از من گرفته شد! اما بدان كه بعد از این، دیگر حزن و اندوه من همیشگی است، و شب ها از فراق فاطمه خواب به چشمم نخواهد رفت!» (نهج البلاغه. خ 391)

فاطمه (س) می فرماید: «جز خدا كسی نمی داند كه من چه اندازه خوشحال شدم از اینكه كارهای درون خانه به من واگذار شد و از كارهای بیرون خانه و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم

5-توجه به خواست همسر: امام حسین(ع) به خواست مشروع، علاقه و حس زیبایی دوستی همسرش، توجه خاصی می نمود و به آن احترام می گذاشت و برخی اوقات به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود روبه رو می شد؛

همسر

جابر از امام باقر(ع) نقل می كند: عده ای بر امام حسین(ع) وارد شدند؛ ناگاه فرش های گران قیمت و پشتی های فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض كردند: ای فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایی مشاهده می كنیم كه ناخوشایند ماست (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمی دانیم.)!

حضرت فرمود: انا نتزوج النساء فنعطیهن مهورهن فیشترین ما شئن لیس لنا منه شیء؛ ما بعد از ازدواج، مهریه همسران مان را پرداخت می كنیم و آنها هرچه دوست داشتند، برای خود خریداری می كنند.

هیچ یك از وسایلی كه مشاهده نمودید، از آن ما نیست.» (بحار.34.171)

در روایت دیگر نقل شده كه از امام صادق(ع) سؤال شد:

آیا خرید جواهرات برای زینت خانواده درست است؟

حضرت فرمود: «علی بن الحسین(ع) برای بچه ها و همسرانش زیورآلات از نوع طلا و نقره تهیه می كرد و آنها را با آن زیورها می آراست.» (كافی.6.674)

از این روایات و نظایر آن، به خوبی استفاده می شود كه امام سجاد(ع) به حس زیبایی دوستی همسر خود احترام می گذاشت و امكانات لازم را در حد متعارف آن زمان، برای آنها فراهم می نمود.

از معصومین نقل شده كه: مومن مطابق میل عیالش (خانواده اش) غذا می خورد و انسان منافق و دو چهره، خانواده اش مطابق میل او غذا می خورند» (وسایل. 51.052) مطابق این حدیث نورانی، مرد باید در خانه حتی غذا خوردنش بر طبق میل همسرش باشد و او همان غذایی را بخورد كه عیالش دوست دارد تا به این ترتیب در عمل نشان دهد خواسته همسر را بر خواسته خود ترجیح می دهد و برای او ارزش قائل است.

 

6- آراستن خویشتن برای همسر: پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: «لباس های خود را تمیز كنید، موهای خود را اصلاح نمائید، مسواك بزنید و آراسته و پاكیزه باشید كه بنی اسرائیل چنین نكردند و زنانشان بدكار شدند.»(كافی.6.574)

امامان علیهم السلام نیز به این مطلب توجه خاصی داشتند. این بزرگواران خود را برای همسرانشان آراسته و مرتب می كردند، لباس مناسب می پوشیدند و موهای خود را رنگ می زند.

حسن بن جهم- از دوستان امام كاظم(ع) گوید:  آن حضرت را دیدم كه موهای خود را خضاب كرده است، گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب می كنید؟!

حضرت فرمود: آری، اصلاح و مرتب بودن وضع، بر عفت زنان می افزاید: زنانی بودند كه پاكدامنی را رها كردند به این دلیل كه شوهرانشان اصلاح و مرتب بودن خود را رها كردند. سپس فرمود: دوست داری همسرت را در حالی همانند حال خودت كه خود را آراسته ننموده ای، ببینی؟

گفتم: نه!

فرمود: او نیز چنین است.

آنگاه فرمود: نظافت و استعمال بوی خوش و اصلاح مو، از اخلاق پیامبران است.

یكی از دوستان امام باقر(ع) به نام حكم بن عتیبه می گوید:در خانه ای زیبا و آراسته خدمت آن حضرت رسیدم، لباس زیبا و رنگینی پوشیده بود كه آثار رنگ لباس بر دوش حضرت دیده می شد.

خیلی شگفت زده شدم. گاهی، به خانه نگاه می كردم، گاهی به وضع لباس آن حضرت!

حضرت فرمود: این حالت، چطور است؟

عرض كردم: چه بگویم از این لباسی كه به تن كرده اید؟ این لباس، مربوط به افراد نوجوان است.

حضرت فرمود: ای حكم! چه كسی زینت ها و چیزهای پاكیزه ای را كه خداوند برای بندگانش آفریده است، حرام كرده؟ اینها از چیزهایی است كه خداوند برای بندگانش آفریده است؛ اما این خانه كه مشاهده می كنی مربوط به همسر من است و من تازه ازدواج كرده ام.

پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: «لباس های خود را تمیز كنید، موهای خود را اصلاح نمائید، مسواك بزنید و آراسته و پاكیزه باشید كه بنی اسرائیل چنین نكردند و زنانشان بدكار شدند

لباسی كه مشاهده می كنی و همچنین حضور من در این خانه، به خاطر همین موضوع است (وسایل.41.381) حسن زیات بصری نقل می كند: با یكی از دوستانم خدمت امام باقر (ع) رسیدیم. او را در خانه ای زیبا، با لباس زیبا در حالی كه سرمه كشیده بود، دیدیم. سپس سؤالاتی از آن حضرت نمودیم، ایشان متوجه شد كه ما از وضع لباس و خانه آن حضرت شگفت زده شده ایم. حضرت فرمود: فردا با دوستت نزد من بیا.

روز بعد در منزلی كه او بیشتر وقت ها آنجا تشریف داشت، رفتیم. مشاهده كردیم كه در خانه، جز حصیر، چیزی نیست و حضرت لباس زبر و خشن به تن دارد. حضرت فرمود: دیروز شما پیش من آمدید، در حالی كه من در خانه ای بودم كه مربوط به همسرم بود و آن وسایل موجود در خانه، متعلق به اوست.

او خود را آرایش كرده بود تا من هم خود را برای او آراسته و مزین نمایم.

 

7- گذشت از لغزش های همسر: سیره معصومان علیهم السلام چنین بوده است كه اشتباه و خطای رفتاری همسران را نادیده می گرفتند.

اسحاق بن عمار می گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: حق زن بر مرد چیست كه با انجام آنها انسان، «نیكوكار» محسوب شود؟

امام فرمود: خوراك و پوشاك او را فراهم نماید و اگر خطایی از او سر زد، از او بگذرد.

سپس فرمود: پدرم امام باقر (ع) همسری داشت كه به او آزار می رساند؛ ولی پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار می داد. (وسایل. 41.015)

در پایان باید تأكید كرد كه آنچه درباره وظایف و مسئولیتهای عاطفی و اخلاقی مرد نسبت به همسرش در این مقاله گفته شد تنها بخشی از دستورات حیاتبخش اسلام است و ناگفته های بسیاری خصوصا در باره وظایف قانونی و شرعی مردان باقی مانده كه علاقمندان می توانند به كتابهای مربوط به اخلاق در خانه و خانواده و آئین همسرداری مراجعه كنند.

 


- نظرات (0)

همنشین درقبر

قبر


در برخی از روایات بیان شده است که انسان در قبر دارای هم‌نشین است؛ حال هم‌نشین او یا جوانی زیبا و نیکو صورت است یا حیوانی با چهره‌ای بسیار خشن و ترسناک که تا روز قیامت انسان را اذیت خواهد کرد.

در «أمالى» شیخ صدوق روایتی از «قَیس بن عاصِم» نقل شده که می‌گوید: من با جماعتى از «بنى تمیم» بر رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)  به عنوان میهمان وارد شدیم، من عرض كردم: اى پیغمبر خدا! ما را موعظه‏‌اى فرما كه از آن نفع ببریم، چون ما قومى هستیم كه در صحرا زندگى می‌كنیم و خدمت شما كمتر می‌رسیم؛ حضرت فرمودند: «اى قیس! به درستى كه با هر عزتى ذلتى است و با هر زندگى مرگی وجود دارد و با دنیا آخرتی است و براى هر چیزى حساب‌گرى است و بر هر چیزى مراقب و پاس‌دارى قرار داده شده است، براى هر كار نیكویى ثوابى و براى هر كار زشتى عِقابى و براى هر أجلى كتاب و تقدیرى مقدر شده است.

اى قیس! حتماً و بدون شك با تو قرین و هم‌نشینی خواهد بود كه با تو دفن می‌شود، در حالی‌که او زنده است و تو نیز با او دفن می‌‌شوى در حالی‌که مرده هستى. پس اگر آن قرین، كریم باشد تو را از گزند حوادث حفظ خواهد کرد و اگر لئیم و پست باشد، تو را دست‌خوش خطرات و آفات نموده به طوفان بلا خواهد سپرد. و روز قیامت نیز محشور نمی‌شوی مگر با او و از تو بازپرسى نخواهد شد مگر از او، پس او را صالح قرار بده چون اگر صالح باشد، با او انس خواهى گرفت و اگر فاسد باشد از هیچ چیز وحشت ندارى مگر از او؛ و آن كردار و عمل تو است».[1]

در این روایت حضرت می‌فرماید اعمال آدمی به صورت یک انسان تجلی خواهد یافت و اگر انسان دارای عمل صالح و کرداری نیک در دنیا باشد، آن هم‌نشین هم زیبا، جوان و خوش‎سیما خواهد بود که انسان از مصاحبت با او لذت می‌برد و دیگر ترسی از قبر و قیامت ندارد، ولی اگر اعمال آدمی زشت بوده و نافرمانی خداوند  متعال را کرده باشد، این اعمال به صورت انسانی کریه المنظر و بسیار زشت در آمده و تا روز قیامت و بعد از آن نیز هم‌نشین آدمی خواهد بود، به طوری‌که انسان از هم نشینی او بسیار بیم دارد و این هم‌نشینی بسیار درد آور و عذاب دهنده خواهد بود.

حتماً و بدون شك با تو قرین و هم‌نشینی خواهد بود كه با تو دفن می‌شود، در حالی‌که او زنده است و تو نیز با او دفن می‌‌شوى در حالی‌که مرده هستى. پس اگر آن قرین، كریم باشد تو را از گزند حوادث حفظ خواهد کرد و اگر لئیم و پست باشد، تو را دست‌خوش خطرات و آفات نموده به طوفان بلا خواهد سپرد

امام صادق(علیه‌السلام) نیز فرمودند: «هنگامی‌که خدا بنده مۆمنش را از گور برانگیزد، با او جوانی زیبا بیرون آید كه جلو او باشد و هر جا مۆمن هراسى از هراس‌هاى عرصه قیامت را ببیند آن جوان به او بگوید: نترس، غم مخور، تو را مژده می‌دهم که به شادى و احترام از طرف خداوند (عزّوجلّ) تا این‌که آن بنده مۆمن در پیش‌گاه خداوند متعال به آسانی حساب‌رسی شود و اجازه رفتن به بهشت را به دست آورد؛ در این هنگام بنده مۆمن به آن جوان بگوید: رحمت خدا بر تو باد چه خوب هم‌نشینی هستی كه با من از گور بیرون آمدى و پیوسته به من مژده شادى و احترام از خداوند متعال را دادی، بگو تو چه کسی هستی؟ آن جوان در پاسخ بگوید: من همان شاد کردن دل مومن در دنیا هستم، تو در دنیا دل بنده مومن خدا را شاد کردی، خداوند متعال نیز من‌را از آن آفرید تا هم‌نشین تو باشم و به تو مژده دهم.[2]

بنابراین انسانی كه در قبر قرار می‌گیرد، شخصی با او ملازم است، از او سۆال می‌كند: تو كیستى كه من تا به حال به زیبائى و محبّت و انس با تو ندیده‌‏ام؟ در پاسخ می‌‌گوید: من عمل خودت هستم، من نتیجه كردار و رفتار خودت هستم، من ظهور ملكات و سَجایا و رفتار تو هستم. من از دنیا با تو به این‌جا آمده‌‏ام و از این‌جا تا روز قیامت نیز با تو خواهم بود. و وقتى كه سر از قبر در مى‏‌آورى من با تو وارد محشر شده و در پیشگاه عرض و مقام عدل الهى خواهیم رفت.

این مساله در لسان علماء به تجسم اعمال معروف است، یعنی اعمال آدمی در قالبی خاص، تجسم خواهند یافت، حال به عمل ما بستگی دارد، اگر خوب باشد تجسمی خوب و اگر بد باشد، تجسمی زشت و ناپسند خواهد داشت.[3]

 

پی‌نوشت ها:

[1]. امالی شیخ صدوق، مجلس اول، ص 2.

[2]. آداب معاشرت(ترجمه جلد 16 بحارالانوار) ج‏1، ص 188.

[3]. معاد شناسى، ج‏3، ص 265.



- نظرات (0)

همسرازاری مانع قبولی نماز


اختلاف
غر نزنید

وقتی خانم غر می زند مرد به بیرون از خانه می رود و این آفت دارد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: زبان هایتان را از نق زدن حفظ کنید.

روایت داریم که اگر خانمی به همسرش بگوید که خیری از تو به من نرسیده است، اعمال نیک او از بین می رود.

 

بیش از توان مرد به او تحمیل نکنید

در روایت داریم: زنی که بر مردش تحمیل می کند اعمالش از بین می رود و روز قیامت خدا را در حالی ملاقات می کند که خدا از او خشمگین است.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرماید: علی جان، من از خودم شرم می کنم که از تو چیزی بخواهم که در توان تو نیست.

شخصی به پیامبر گفت: من زنی دارم که وقتی از خانه بیرون می آیم مرا بدرقه می کند و وقتی به خانه می روم از من استقبال می کند و وقتی مرا غمگین می بیند، می گوید که اگر غم روزی را می خوری، خدا روزی را می رساند و اگر غم تو برای آخرت است خدا غم تو را بیشتر کند.

پیامبر فرمود: این زن کارگزار خدا در روی زمین است و نیمی از ثواب شهید را می‌برد.(وسائل الشیعة، ج 15، ص 227)

زن ها نباید زیاد توقع داشته باشند و نق بزنند. البته این کار طرفینی است.

 

مرد از زن دلبری می خواند نه دلیری

در مورد آزار زن توسط مرد روایت های زیادی داریم. این آزار می تواند زبانی باشد. پیامبر فرمود: خانمی که شوهرش را آزار می دهد خدا نماز او را قبول نمی کند و هیچ عمل خوب و نیکویی را از او قبول نمی کند. در روایت داریم: نفرین شده است، نفرین شده است، زنی که مردش را آزار می دهد. در مورد خشونت روایت داریم که اگر زنی بر مردش غضب کند و خشونت داشته باشد، خدا او نمی بخشد.

فراموش نکنیم که مرد از زن دلبری می خواهد نه دلیری.

آنان که مواظبت بر عبادات و نماز خویش دارند و بدان اهمیت میدهند به حفظ موازین شرع مقیدتر و به مقام قرب الهی نزدیکترند. چون کمترین آثار نماز همین است که در میان اهل خانواده ظاهر گردد و از آنجا به جامعه تسرّی یابد و آنکه به حفظ نماز توجه و اهمیتی قائل نیست از معاصی و گناهان نسبت به خانواده و جامعه اِبایی ندارد

ستم به همسر، مانعی برای کمال نماز

یکی از موانعی که برای کمال نماز در نصوص و روایات بدان اشاره شده است اذیت و آزار و روا داشتن ستم به همسر می باشد. یکی از بارزترین مصادیق ظلم که شاید عقاب شدیدتری هم داشته باشد ظلم به همسر در خانه است.

در توصیه های اولیای دین و بزرگان دینی سفارش زیادی شده که در میان اعضای خانواده عدالت بلکه عفو و گذشت و اخلاق دینی باید حاکم باشد. و کمترین ستم نسبت به زیر دستان، هیچ توجیه شرعی ندارد. و این عمل که قبیح ترین و زشت ترین عمل محسوب می شود مانع بزرگی برای کمال نماز است.

از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) مرویست که فرمودند:

«كسی كه همسر خود را آزار دهد نماز و اعمال نیك او پذیرفته نیست نزد خداوند مگر اینكه او را كمك نماید یا او را راضی نماید هر چند در تمام ایام عمر، روزه داشته باشد و نیز شوهر هم دارای همین نوع از عذاب و عقاب است در صورتی كه به همسرش ظلم روا بدارد.»

از اصحاب و یاران پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که حضرتشان به سه چیز بسیار تأکید داشته و نزدیکان خود را بدان توصیه می فرمودند: الصلاة الصلاة وما ملکت ایمانکم لا تکلِّفُوهم ما لایطیقون واتقوا الله فی النساء فانَّهُنَّ عوانٌ فی ایدیکم.

«نماز، نماز بگزارید و به زیر دستان به نیكی رفتار كنید و از خدا بترسید در كار زنان كه آنان اسیران دست شمایند.»

نماز و عدالت با زیر دستان و تقوای الهی سه امر مهمی هستند که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پیروان و نزدیکان خود را بدان توجه دادهاند. به نظر می رسد که ارتباط این سه امر در این باشد که نماز واقعی موجب می شود که نمازگزار از ظلم و تعدی به حقوق دیگران دوری نموده و درجات ایمان و ترس از خدا در قلب او بیشتر گردد. و متقابلاً کسی که به خانواده و دیگران ظلم و ستم نماید و در عین حال نماز هم بخواند. نمازش هر چند شرط صحت را دارا است ولی قطعاً شرط کمال را فاقد است.

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که فرمودند: «كسی كه همسر خود را آزار دهد نماز و اعمال نیك او پذیرفته نیست نزد خداوند مگر اینكه او را كمك نماید یا او را راضی نماید هر چند در تمام ایام عمر، روزه داشته باشد و نیز شوهر هم دارای همین نوع از عذاب و عقاب است در صورتی كه به همسرش ظلم روا بدارد»

چنین حکمی هم برای مردان آمده است و هم برای زنان. در روایات تأکیدات زیادی شده است که زن باید در رضایت شوهر بکوشد. و احادیث بسیاری از معصومین (علیهم السلام) در باب ارتباط عبادات با رضایت شوهر بیان شده است.

از صاحب شریعت اسلام و خاتم پیامبران (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت است که: «خداوند نماز پنج گروه را نمی پذیرد بندهایی كه از مولای خود فرار كرده است، شراب خوار، رباخوار، كسی كه عاق والدین قرار گیرد و زنی كه شوهرش از او راضی نباشد.» (مستدرک الوسائل، ج 13، ص 332)

پس نماز در رعایت موازین شرع و در زندگی خانوادگی و عفو و گذشت در روابط زناشویی نقش مهمی را ایفا میکند یعنی آنان که مواظبت بر عبادات و نماز خویش دارند و بدان اهمیت میدهند به حفظ موازین شرع مقیدتر و به مقام قرب الهی نزدیکترند. چون کمترین آثار نماز همین است که در میان اهل خانواده ظاهر گردد و از آنجا به جامعه تسرّی یابد و آنکه به حفظ نماز توجه و اهمیتی قائل نیست از معاصی و گناهان نسبت به خانواده و جامعه اِبایی ندارد.

پس بیائیم به این کلام نورانی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) جامه عمل بپوشانیم که فرمودند: مَنْ صَبَرَ علی سوء خُلق اِمرأته اعطاه الله من الاجر مثل ما اعطی ایوب علی بلائه ومَنْ صَبرتْ علی سوء خُلقِ زوجِها اعطاها اللهُ مثل ثوابِ آسیةَ امرأة :

هر مردی که بر بداخلاقی همسرش برای خدا صبر و شکیبایی کند خداوند بزرگ برای هر بار صبر او، پاداشی همانند و همسنگ پاداش صبر ایوب در برابر بلای او به وی خواهد داد و هـر زنى که در بـرابر بـد اخلاقى شـوهـرش صبر و شكیبایى ورزد ، خداوند همانند (ثواب) آسیه (همسر فرعون) به او عطا كند .(وسائل الشیعة/115/37 / بحار الأنوار: 103 / 247 / 30 منتخب میزان الحکمة: 254)

خانواده مهدوی

کتب حدیثی چون وسائل الشیعه ف بحارالانوار، میزان الحکمه


- نظرات (0)