سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

برتری کافر از مومن چگونه ممکن است؟!


سوال از خدا

ممکن است برای شما نیز بارها پیش آمده باشد که سطح زندگی خود را با زندگی اطرافیانتان مورد قیاس قرار دهید. سطح رفاه، درآمد، شادی و سختی ها، پیش آمدهای خوب  و بد و موارد بسیار دیگر. این مقایسه کردن ها محدود به افراد نیست بلکه وجود آن در میان گروه ها و فرقه ها نیز احساس می شود. برای نمونه می توان به مقایسه میان شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامع اسلامی و بلاد کفر اشاره داشت و شاید بعد از دیدن شرایط و وضع مساعد زندگی کافران این تصور در ذهن ایجاد شود که کافران برتر از مومنین اند، درآیات قرآن کریم نیز به این قیاس ها توجه شده است از آن جمله در آیه 51 سوره نساء می فرماید:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیباً مِّن الْكِتَابِ یُۆْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ كَفَروُاْ هَۆُلَآءِ أَهْدَى‏ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلاً .

 آیا كسانى را كه بهره‏اى از كتاب (خدا) به آنها داده شده، ندیده‏اى كه به بت و طاغوت ایمان مى‏آورند و درباره كفّار مى‏گویند: اینان از كسانى كه (به اسلام و محمّدصلى الله علیه وآله ایمان آورده‏اند، راه یافته‏ترند.

آیه فوق به برتری کافران نسبت به مومنان به زعم اهل کتاب اشاره دارد هر چند در ادعای آنان سیاستی موزیانه نهفته است از آن جمله:

1)‌ استفاده از حربه ی سازشکاری: یـهـود براى پیشبرد اهدافشان آنچنان سازشكارى با هر جمعیتى نـشـان مـى دادنـد كـه حـتـى بـراى جلب نظر بت پرستان در برابر بتهاى آنها سجده مى كـردنـد.

2) مبارزه به قیمت دست کشیدن از عقاید خویش: دشمنان، براى مبارزه با اسلام حتّى از عقاید خود دست مى‏كشند (سجده‏ى یهود بر بت، به خاطر خشنودى مشركان و هماهنگى بر ضد مسلمانان). با این وجود گاه این شبهه ایجاد می شود که آیا کافران برتر از مومنان اند؟

نمی توان به صرف وجود بركات و فراوانی در میان كافران و یا جامعه ایشان حكم كرد كه آنان از نعمت های خداداد برخوردار می باشند و برتر از مومنین اند بلكه آنان گرفتار نقمتی هستند كه چون باز شكاری ایشان را می رباید و به دوزخ آتشین می افكند. و به حقیقت که مۆمن نزد خداى بزرگ از ملک مقرّب بالاتر است

ریشه این تفکر در کجاست؟

نخستین گروهى كه به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آوردند مستضعفان پاكدلى بودند كه دستشان از مال و منال دنیا تهى بود، همان گروه محروم و مظلومى كه آئین هاى الهى براى نجات آنان از چنگال ظالمان و ستمگران آمده ، مردان و زنان بلند همت و با ایمانى همچون بلال ، سلمان ، عمار، خباب ، سمیه و امثال آنها. از آنجا كه معیار ارزش در جامعه جاهلى آن زمان - همچون هر جامعه جاهلى دیگر - همان زر و زیور و پول و مقام و هیات ظاهر بود، ثروتمندان ستمكار همچون نضر بن حارث و امثال وى بر گروه مۆ منان فقیر، فخرفروشى كرده ، می گفتند: نشانه شخصیت ما با ما است ، و نشانه عدم شخصیت شما همان فقر و محرومیتتان است !.(مریم 73)

بله، كافران در پاسخ به مۆمنان دو چیز را مایه افتخار و برترى و حقانیت خود مى‌دانستند: یكى وضعیت اقتصادى و دیگرى وضعیت اجتماعى. كفرورزان عصر بعثت، برترى وضعیت اقتصادى و اجتماعى خود را نشانه حقانیت عقاید خویش مى‌دانستند. و در نظر آنها، مظاهر مادى و نظام اجتماعى معیار ارجحیت یك مكتب است.  

كافران عصر بعثت، مشكلات اقتصادى، اجتماعى و سیاسى مسلمانان را، نشانه ناروابودن عقیده و تفكر آنان مى‌دانستند. چنانکه امروز نیز شاهد این تبعیض ها درمیان فرق اسلامی و دیگر فرق و حتی در میان خودمان نیز هستیم. چنانکه میزان احترام و عزت فردی را به شأن و منزلت اجتماعی و اقتصادی و اصل و نسب وی می دانیم وهمین مسئله نیز منجر به ارزش گذاری هایی می گردد که ربط و نسبتی با حقیقت انسان ندارد. امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند: ثروت فراوان، دشمن مۆمنان و پیشواى منافقان است. (التمحیص، ص48)

مسابقه
ملاک برتری حقیقی چیست؟

ملاک برتری انسان ها از یکدیگر چیزی جز تقوا نیست چنانکه امام خمینی (ره) می فرمایند: آنی که تقوایش بیشتر است، آنی که ترسش از خدا بیشتر است، آنی که خدمت برای خدا می کند، او مقدم است. همه برادر و برابرند، فقط و فقط کرامت، در پناه تقوا، و برتری، به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است. آنچه اصل است تقواست.

ملاک انسان بودن و ارزش وی، اخلاق اوست و نه ثروت و جاه و مقام  غزالی رسیدن به سعادت اخروی را والاترین ارزش برای انسان می دادند و راه رسید ن به سعادت را تزکیه و تکمیل نفس می داند. حضرت حق در این آیه‌ى شریفه 18 سوره سجده مى‌پرسد: آیا كسى كه مۆمن است، یعنى ‌اعتقاد به خدا و قیامت دارد و داراى فضایل اخلاقى است و كارهاى پسندیده‌ انجام مى‌دهد، با كسى كه از مدار طاعت حق بیرون افتاده ، و از فضاى پاك‌انسانیت خارج شده، و از حوزه‌ى امن خدا گریخته و به ناچار اسیر شیطان‌ها و دیوان و غولان و هوا و هوس شده، و از اعتقاد به خدا و قیامت تهى گشته، و به ‌رذایل اخلاقى دچار آمده و به كارهاى ناپسند روى آورده مساوى و یكسان است؟ پاسخ مى‌دهد: هرگز این دو نفر برابر و مساوى نیستند؛ زیرا :مۆمن در اوج ارزش و فاسق در نهایت پستى است. مۆمن مقرب حضرت حق و فاسق در دورى از درگاه دوست است. مۆمن سزاوار پاداش و فاسق مستحق كیفر و عذاب است. مۆمن اهل نجات و فاسق محروم از نجات است. همه‌ى عنایات و الطاف خدا به مۆمن در دنیا و آخرت به خاطر ایمان و عمل ‌و اخلاق اوست. ایمان و عمل و اخلاق كه از ارزش‌هاى ذاتى است به او ارزش‌ بخشیده، تا جایى كه وجود مۆمن فوق همه‌ى ارزش‌هاست، و به خاطر این ‌ارزش والاست كه مورد رحمت و مغفرت است، و در قیامت جایگاهش بهشت ‌و پذیرایى‌اش نعمت‌هاى ابدى است.

كافران در پاسخ به مۆمنان دو چیز را مایه افتخار و برترى و حقانیت خود مى‌دانستند: یكى وضعیت اقتصادى و دیگرى وضعیت اجتماعى. كفرورزان عصر بعثت، برترى وضعیت اقتصادى و اجتماعى خود را نشانه حقانیت عقاید خویش مى‌دانستند. و در نظر آنها، مظاهر مادى و نظام اجتماعى معیار ارجحیت یك مكتب است

علت برخورداری کافران از این همه نعمت چیست؟

به ظاهر كسانی كه مطیع اوامر و دستورهای قرآن و خداوند تبارك و تعالی هستند می بایست از آثار این اطاعت و پیروی برخوردار باشند ولی با این همه آن چه به ظاهر تحقق خارجی ندارد كمبودهای شدید و حضور فراوان بلایا و گرفتاری هایی است كه امت اسلام به آن گرفتار هستند این در حالی است كه به ظاهر كسانی كه كافر هستند و یا در كشورهای كفر زندگی می كنند هم از نظر رفاه و آسایش از وضعیت و موقعیت بهتر و برتری بهره مند هستند و هم از انواع نعمت های خدادادی برخوردار می باشند.

پاسخ  به اصلی باز می گردد كه قرآن از آن به استدراج و امهال یاد می كند. امهال به معنای مهلت دادن و فرصت بخشیدن است تا هر گونه كه خواستند عمل كنند و چیزی سد راه ایشان نشود. استدراج نیز گرفتن شكار و نزدیك شدن آرام آرام به او و جهیدن بر سر شكار و گرفتن ناگهانی اوست.

سخن آخر آنکه، نمی توان به صرف وجود بركات و فراوانی در میان كافران و یا جامعه ایشان حكم كرد كه آنان از نعمت های خداداد برخوردار می باشند و برتر از مومنین اند بلكه آنان گرفتار نقمتی هستند كه چون باز شكاری ایشان را می رباید و به دوزخ آتشین می افكند. و به حقیقت که مۆمن نزد خداى بزرگ از ملک مقرّب بالاتر است.


منابع :

1)     تفسیر نمونه / آیت الله مکارم شیرازی

2)     آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن ج3، محمد بهشتی

3)     کلمات قصار امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی

4)     فرهنگ قرآن جلد:”ٹ13”ٹ، آیت الله هاشمی  رفسنجانی

5)     تفسر راهنما ج3 و 10

6)     اخلاق حسنه، فیض کاشانی

7)     زیبایی های اخلاقی، حسین انصاریان

8)     پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

 


- نظرات (0)

فضیلت و خواص سوره همزه

شأن نـزول:

جمعى از مفسران چنین گفته اند كه آیات این سوره درباره ولیدبن مغیره نازل شده است كه پشت سر پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله) غیبت مى كرد، و در پیش روطعن و استهزا مى نمود.

بعضى دیگر آن را درباره افرادى دیگرى از سران شرك و دشمنان كینه توز وسرشناس اسلام مانند " اخنس بن شریق" و "امیة بن خلف" و "عاص بن وائل" دانسته اند.

ولى چنانچه این شأن نزول ها را بپذیریم باز عمومیت مفهوم آیات شكسته نمى شود، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى این صفاتند.

 

فضیلت سوره:

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود.1

همچنین روایت شده است: هر كه در نمازهایش سوره همزه را قرائت كند به اندازه دنیا ثواب به او داده می شود.2

از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم نیز نقل شده است: هر كه این سوره را قرائت نماید به تعداد كسانی كه حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم و یارانش را مسخره كردند ده حسنه عطا می شود.3

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود

آثار و بركات سوره:

1) دفع چشم زخم

از امام صادق علیه السلام روایت است كه هر گاه سوره همزه را برای چشم زخم بخوانند ، اثر چشم به قدرت خداوند از او زایل می شود.4

 

2) برای چشم درد

هر گاه این سوره را بر چشم دردناك بخوانند ، خداوند او را از آن درد گشایش دهد.5

پی نوشت ها :

(1) فقه الرضا، ص344

2) الاحتجاج، ج2، ص303

(3) درمان با قران، ص163

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص753

(5) درمان با قرآن، ص 163


- نظرات (0)

تلاوت این سوره هنگام خواب را فراموش نکنیم

گرچه همه می دانند که شأن نزول سوره، مقید معنای سوره نیست. اینطور نیست كه فقط سوره را به خاطر آن حادثه‌ای كه در كنار آن حادثه نازل شده است، تفسیر كرد. ولی بالاخره آن حادثه ممكن است در فهم آن سوره كمی به ما كمك كند.

در تاریخ هست كه حضرت وقتی دعوتشان جدی شد، قریش ابتدا استهزاء‌ می‌كردند. بعد با حضرت پای معامله آمدند، اول به حضرت پیغام دادند، كه شما دست از كارت بردار بگذار ادامه‌ی امور جامعه دست ما باشد، با همین روال پیش برود، هرچه بخواهی به تو از امور دنیا می‌دهیم. مال بخواهی، ثروت بخواهی، همسر بخواهی، زیباترین همسران، بیشترین امكانات، حتی ریاست بخواهی، به یك نسبتی می‌دهیم.

حضرت به عمویشان ابوطالب كه واسطه بود فرمودند: اگر خورشید را كف دست راستم، ماه را كف دست چپم بگذارید من از این دعوت دست برنمی‌دارم. مسأله‌ی انگیزه‌های دنیایی نیست كه سر این انگیزه‌ها با هم معامله كنیم.

قریش دیدند ظاهراً این شدنی نیست. مسیر دیگری را طی كردند كه دیگر معامله‌ی بر سر مادی نبود. به حضرت پیشنهاد دادند، كه شما بیایید و برای مدتی مثلاً، ماهی یا سالی، ما خدای شما را می‌پرستیم، سالی هم خود شما بیا با ما بت پرستی كن. اگر شما درست بگویی، ما رسیدیم به آن خیری كه شما می‌گویی. اگر ما هم درست بگوییم، شما در خیر ما شریك هستی. حضرت فرمودند: این شدنی نیست. به هیچ وجه!

باز هم كوتاه آمدند. گفتند: این هم لازم نیست. شما بیایید بت‌های ما را یكبار لمس كنید، ما هم می‌آییم خشوع می‌كنیم. آداب و مراسمی داریم، نمی‌خواهد شما بپرستید. همین قدر بیایید با ما یك همراهی بكنید. حضرت باز هم نپذیرفتند.

این سوره‌ی مباركه نازل شد كه كاملاً صف بندی را روشن می‌كند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏، قُلْ یَأَایهُّا الْكَفِرُونَ» (كافرون/1) پیداست لحن، بسیار لحن قاطعی است. پیغمبر ما به كافرین بگو

«ایها الكافرون» با همین خطاب: ای کافران!

«لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/ 2و3) نه من عبادت می‌كنم آنچه را كه شما می‌پرستید، و نه شما پرستنده‌ی آن هستید كه من می‌پرستم. به هیچ وجه اهلیت خدا پرستی ندارید. من هم به هیچ وجه بت پرستی نمی‌كنم. بعد لحن كمی تغییر می‌كند.

این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند. این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است

«وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏» (كافرون/4) من كسی نیستم كه بت‌های شما را بپرستم. باز هم «وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/5) شما هم خدای مرا نخواهید پرستید. بنابراین «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) هم شما دین دارید، هم من. اینطور نیست كه ما دین داریم و شما منكر دین هستید. دین ما دین خاص ما است، دین شما هم دین شماست.

این«لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» به معنای پذیرش دین آنها نیست. كه بعضی بخواهند بگویند: قرآن ما گفته: هركسی دین خودش را داشته باشد، این نیست. لحن قرآن صف بندی است و اینكه حضرت به هیچ وجه حاضر نیستند، سر توحید معامله كنند. توحید معامله كردنی نیست. حتی برای بسط و گسترش توحید هم نمی‌شود معامله كرد، كه بگوییم: برای اینكه دین خدا گسترش پیدا كند یك خرده كوتاه بیاییم از معارف دین، تا دین گسترش پیدا كند. توحید را قید بزنیم، شرك را بپذیریم تا دین گسترش پیدا كند. این هم شدنی نیست.

 

فضیلت سوره کافرون

روایاتی در فضیلت این سوره هست، كه با محتوای سوره هم مربوط است. یكی دو مورد از روایات را خدمت شما تقدیم می‌كنیم.

یك روایت این است كه حضرت فرمودند كه: اگر كسی این سوره را بخواند و سوره‌ی «قل هو الله احد» را، وقتی كه در بستر قرار می‌گیرد، می‌خواهد بیارمد، این دو سوره را بخواند، با این عهد‌ها، شبش به خواب برود، «كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ الشِّرْكِ» (كافی/ج2/ص626) خدای متعال برای او می‌نویسد، بر او تثبیت می‌شود كه او برائت از شرك جسته و دیگر شرك دامن او را نمی‌گیرد.

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند.

خواب
یک چهارم قرآن است!

روایت دیگر هم كه باز در فضیلت این سوره است. حضرت فرمودند: این سوره یك چهارم قرآن است. ربع القرآن است. كما اینكه سوره‌ی توحید، ثلث القرآن است. اگر كسی سه مرتبه بخواند، به منزله‌ی یك ختم قرآن است. یعنی یك ربع قرآن از آن تعبیر شده است.

 

ثبت در دیوان اهل سعادت

باز یك روایت از مرحوم كلینی در كتاب كافی است، مرحوم صدوق هم در ثواب الاعمال این روایت را نقل كردند كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر كسی سوره‌ی «قل یا ایها الكافرون» و «قل هو الله احد» را در یكی از نماز واجبش بخواند، خدای متعال خودش را و پدر و مادرش را و نسلش را می‌آمرزد. و بقیه‌ی ثواب‌ها! «وَ إِنْ كَانَ شَقِیّاً مُحِیَ مِنْ دِیوَانِ الْأَشْقِیَاء» (وسایل‌الشیعه/ج6/ص82) اگر در باطن شقی باشد، خدای متعال او را از دیوان اشقیا محو می‌كند و در دیوان اهل سعادت نامش ثبت می‌شود كه این خیلی نكته‌ی مهمی است. چون ممكن است انسان واقعاً یكطوری در عوالم گذشته راه رفته باشد که موجب گرفتاری او شود .

اگر می‌خواهد از گرفتاری‌هایی كه در عالم گذشته برای خودش درست كرده، راهی برای نجات پیدا كند، توسل به این سوره است. «وَ أُثْبِتَ فِی دِیوَانِ السُّعَدَاءِ وَ أَحْیَاهُ اللَّهُ سَعِیداً وَ أَمَاتَهُ شَهِیداً وَ بَعَثَهُ شَهِیداً» (وسایل الشیعه/ج6/ص82)

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند

آیا این فضیلت‌هایی كه برای تلاوت سوره‌ها ذكر می‌شود، به حقیقت آن سوره برمی‌گردد؟

بله، به مقام سوره برمی‌گردد. همان طور که می دانیم و بسیار هم بزرگان دین گفته اند ، قرآن صرفاً الفاظ نیست. یك حقیقتی است، ذكری است، نور است، از عالم بالا نازل شده، هدایت است، شفیع است. اگر كسی به این سوره متوسل شود، تا این مقام می‌تواند برود. می‌تواند حتی دست در عالم قبل خودش ببرد. از دیوان اشقیا محو می‌شود. این كار سوره است. مقام سوره است. ظرفیت سوره است.

البته یك موقع انسان وقتی سوره می‌خواند، نازله‌ی قرآن در او می‌آید. فرمود: وقتی جوان قرآن می‌خواند، قرآن با گوشت و پوستش مخلوط می‌شود. نورانی به نور قرآن می‌شود. یك موقع می‌بینید در یك مقامی قرار می‌گیرد كه مراتب بالاتر قرآن در او تجلی می‌كند. متصل به مقامات باطنی‌تر قرآن می‌شود. مقام بالاتری پیدا می‌كند، فتوحات بیشتری، آثار بیشتری، بركات بیشتری برایش حاصل می‌شود.

این شأن سوره است. این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند.

این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است.


- نظرات (0)

مزایای قرآن

به سراغ قرآن برویم ؟ امتیازات قرآن  چیست ؟

قرآن ، سخن خدا و خدای همه سخن‌ها

اولین امتیازش این است كه كلام خالق است . می‌گویند : « كلام الملوك ، ملوك الكلام » 1 حرف خدا ، خدای حرف‌هاست . « تا مرد سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد .» یعنی هویّت انسان‌ با حرف‌های  نشان داده می شود . تجلی خدا در كلمات خداست . لذا خدا و قرآن یك خاصیت دارند.

مردم به موسی گفتند خدا را می‌خواهیم با چشم ببینیم . مگر علم را می‌شود ، دید؟ مگر عشق را می‌شود دید؟ مهر دیدنی نیست. سواد را نمی‌بینیم . ولی وقتی می‌بینیم کسی خوب حرف می‌زند ، پی به سوادش می‌بریم. گفتند ما می‌خواهیم خدا را ببینیم. قرآن گفت :خدا دیدنی نیست ، اما « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ...» تجلی خدا كوه را تكه‌تكه كرد .از آثار هرچیز می توان به خالق و پدید آورنده ی آن پی برد .

كلمات ، آیات و سوره‌های قرآن ، اعجاز الهی

قرآن معجزه است . قرآن 114 سوره دارد . فرمود : « فَأْتُوا...» بیاورید « بِمثلِ هَذَا القُرآن». «ِمثل هَذَا القُرآن» یعنی شما 114 سوره بیاورید . یك قرآنی مثل قرآن بیاورید . یك مرتبه 104 تایش را بخشید و فرمود : « فَأْتُوا بِعَشرِ سُوَر» 10 سوره بیاورید ، بعد از این 10 تا 9 تایش را بخشید . فرمود : « فَأْتُوا بِسُورَةٍ » 2 یك سوره بیاورید .

در هر كلام قرآن چند معجزه است . تقدیم و تأخیر های قرآن معجزه است ،هیچ حرفی در قرآن بدون حساب وکتاب نیامده است .کلماتش ، آهنگش ، نحوه چینش کلمات ، همه و همه معجزه است .

 

قرآن بیمه است

چرا به سراغ قرآن برویم؟ قرآن بیمه است . به چه دلیل ؟ گفته است : « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ »3 ما قرآن را فرستادیم     لَحافِظُونَ» آیه‌ی قرآن است. یعنی ما قرآن را حفظ می‌كنیم . »

 

قرآن ، تاریخ مصرف ندارد

تاریخ مصرف ندارد . به قول حدیث : « لَمْ یَجْعَلْه ُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ ... فَهُوَ فِی كُلِّ زَمَانٍ جَدِید »4 قرآن مثل خورشید است . اینطور نیست كه خورشید برای زمان خاصی باشد .می‌گوید قرآن مثل خورشید است. «لَا تَفْنَى عَجَائِبُه‏» 5 عجایب قرآن فانی نمی‌شود. مثل ساختمان نیست. این ساختمان لوكس است اما یك مهندس می‌آید و در كنارش یك لوكس‌تر می‌سازد. اما قرآن یك لحظه از هیچ گردونه‌ای خارج نمی‌شود. همیشه حرف نو دارد .

قرآن جامع است ، در همه‌ی زمینه‌ها حرف دارد . قصه بخواهیم ، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدن‌ها می‌خواهیم ، تمام قالوها و قل‌ها گفتگوی تمدن‌هاست . احتجاج بخواهیم ، در قرآن هست . استدلال در قرآن هست . برهان در قرآن هست . موعظه و اخلاق  در قرآن وجود دارند

بن بست ندارد

بعضی‌ها می‌گویند خوب آخرش؟ انگشت‌ها بن‌بست دارد. 10 تا، دیگر انگشت یازدهمی  نداریم . اما قرآن می‌گوید : «لا تحصی» قابل احصاء نیست .

 

جامعیّت قرآن برای همه اقشار جامعه

قرآن

قرآن جامع است . آمده است كه امام صادق فرمود : « فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِ » عوام عبارات قرآن برایشان خوب است . مثل دریا .نگاه به دریا ! كسی كه شنا بلد نیست ، همین كه به دریا نگاه  می‌كند ، كیف می‌كند . یعنی ظاهر دریا برای آدم‌های عوام وعادی جالب است . « وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ » ، درقرآن اشاراتی است . برای آدم‌های خواص ، در قرآن یك اشاراتی است ، كد می‌دهد. رمز است ، یعنی برای افراد خاص رمز است . « وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ» اولیای خدا ، از لطیفه‌های قرآن استفاده می‌كنند ، « وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ » حقایق قرآن برای انبیاست . 6 روایت داریم قرآن بطن دارد . بطنش بطن دارد. قرآن مثل دریا است . پوسته ی دریا را آدم‌های عوام نگاه می‌كنند ، و از آن لذت می‌برند . آن‌هایی كه شنا بلد نیستند ، كنار دریا می مانند . آن‌هایی كه بیش‌تر بلد هستند ، می‌روند و شنا می کنند . شناگران ماهر "غواص ها "، می‌توانند از عمق دریا چیزهایی کشف کنند .

قرآن جامع است، در همه‌ی زمینه‌ها حرف دارد. قصه بخواهیم، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدن‌ها می‌خواهیم، تمام قالوها و قل‌ها گفتگوی تمدن‌هاست. احتجاج بخواهیم، در قرآن هست. استدلال در قرآن هست. برهان در قرآن هست. موعظه و اخلاق در قرآن وجود دارند.

 

كمش هم مفید است

بعضی چیزها صد در صدش مفید است. اگر 99 درصد باشد بی‌فایده است. مثل این كه آب در چهل متری است و شما 39 متر طناب داشته باشی. اگر آب چاه 40 متری باشد و شما 39 متر هم طناب داشته باشی باز هم تشنه می مانید. ولی قرآن مثل مغز بادام است. مغز بادام یك دانه‌اش مفید است، یك  تنش هم مفید است. گاهی وقت‌ها یك آیه سرنوشت كسی را عوض می‌كند. یك آیه‌اش هم مفید است .

 

یك حرف زائد ندارد

«لا یَأْتیهِ الْباطِل‏» 7 در قرآن خبری از حرف زاید نیست .حتی در جاهایی که به ظاهر گفته می شود که زائد است ، برای هدفی آورده شده است . 

1-بحار /ج 16/ص 143

2- یونس /38

3- حجر /9

4- بحار /ج2 /ص 280

5- همان /ص 284

6- همان /ج 75 /ص 278

7- فصّلت /42

* تلخیص از  بحث  حجت الاسلام قرائتی

 


- نظرات (0)

ذکری که آتش جهنم را خاموش می کند

بسم الله
روایاتی تأكید و فضیلت بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند :«بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم الهی از سیاهی چشم، به سپیدی چشم نزدیك‌تر است.

می‌دانید سیاهی چشم، در قلب سپیدی چشم است. یعنی اگر كسی بتواند به این آیه و مقام این راه پیدا كند، گویا در متن اسم اعظم الهی قرار می‌گیرد و می‌تواند از این اسم اعظم استفاده كند.

اسم اعظم یك آثاری دارد. مهمتر از آثارش، مقامش است. مقام قرب است، مقام ضیافتی كه كسی به این آیه دست پیدا كند این خاصیت را برایش دارد.

یكی دیگر از روایاتی كه از وجود مقدس نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل شده، در كتاب جامع‌الاخبار این حدیث را نقل كردند. فرمود: وقتی مۆمن عادت كرده به ذكر بسم الله الرحمن الرحیم، وقتی می خواهد از صراط عبور کند و از روی عادت ذكر «بسم الله الرحمن الرحیم» را به زبان می‌آورد ، همین كه این ذكر را می‌گوید نوری به وجود می آید و به او گفته می شود «ادفع لهب النار» ، در اثر بركت این آیه، آتش جهنم خاموش می‌شود و او راحت عبور می‌كند.

به اشكال دیگر هم این را داریم كه مۆمن وقتی از صراط عبور می‌كند، آتش جهنم خاموش می‌شود، و به مۆمن خطاب می‌كند: زود عبور كن، «فَإِنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبِی‏» (بحارالانوار/ج89/ص258) نور تو شعله‌ی مرا خاموش كرده است كه پیداست هركجا نور است، شعله‌ی آتش خاموش می‌شود.

آتش به مۆمن می‌گوید: «جُزْ یَا مُۆْمِنُ فَإِنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبِی» (بحارالانوار/ج89/ص258) نور تو آتش مرا خاموش كرد.

به عبارتی وقتی مۆمن مترنّم به «بسم الله» می‌شود، نور این آیه مبارك در وجود مۆمن ظاهر می‌شود و این شعاع نور، آتش را خاموش می‌كند. اینها آثار این آیه است.

بسم الله اعظم آیات قرآن است، چرا که ورود به وادی قرآن و سالك شدن با قرآن و ورود به ساحت این كتاب الهی و مهاجر شدن به سوی خدا با این كتاب نیاز به بسم الله دارد. انسان تا در مقام بسم الله نباشد، ورود به ساحت قرآن پیدا نمی‌كند

باز در حدیثی از وجود نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل شده كه فرمودند: وقتی معلم به طفل «بسم الله الرحمن الرحیم» را یاد بدهد، همین كه طفل یاد می‌گیرد، می‌گوید: بسم الله الرحمن الرحیم، فرمودند: این برائت از آتش است. برای این طفل و پدر و مادرش كه او را فرستادند كه قرآن را یاد بگیرد و معلمی كه به او تعلیم كرده است.

این نکته را نیز از خاطر نبریم که این ثواب‌ها و آثار و بركاتی كه برای تلاوت قرآن، برای عبادات، برای زیارات نقل می‌شود، برای اذكار نقل می‌شود، معنایش این است كه این ذكر، این زیارت، این عمل، ظرفیت این ثواب در آن هست و اثرات آنها بسته به آن می باشد که آدم چقدر بتواند این ظرفیت را تحصیل كند.

به عبارتی معلوم نیست هر كسی انجام دهد با هر شرطی به این فضیلت‌ها و تمام این فضیلت‌ها برسد!

به تعبیر دیگر می‌شود یك معلم با یك «بسم الله الرحمن الرحیم» یاد دادن، بهشتی شود. پدر و مادر به اینكه كمك كنند، كه بچه‌شان «بسم الله الرحمن الرحیم» یاد بگیرد، بهشتی می‌شوند. در حقیقت می‌توانند بهشتی شوند و این فضیلت عمل است.

 

هیچ کاری بدون بسم الله پایدار نیست

در روایات داریم و تأكید شده كه هر كاری را كه شروع می‌كنید با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع كنید و الا این كار هر چقدر هم بزرگ و پر سر و صدا باشد، اگر با بسم الله آغاز نشود، پایان ندارد. ابتر است!

به عبارتی كار خیلی پر سر و صدا است ؛ یعنی همه عوامل كار فراهم است. یك كار از نظر ظاهری و تاریخی ماندگار تاریخی است، ولی چون با اسم الله نیست، حتماً شرك جای توحید را می‌گیرد و حتماً پایدار نیست.

 

تفسیری از بسم الله الرحمن الرحیم!

بسم الله اعظم آیات قرآن است، چرا که ورود به وادی قرآن و سالك شدن با قرآن و ورود به ساحت این كتاب الهی و مهاجر شدن به سوی خدا با این كتاب نیاز به بسم الله دارد. انسان تا در مقام بسم الله نباشد، ورود به ساحت قرآن پیدا نمی‌كند.

«بسم الله الرحمن الرحیم» با یك «با» شروع شد. هر حرف قرآن معنا دارد. فقط حروف مقطعه نیستند كه معنا دارند. همه‌ی سور قرآن حرف حرفش دارای معناست. البته آن معنا در اختیار ماست. گاهی ائمه، گاهی نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله)، اهل بیتشان كه معدن علم هستند، معدن حكمت هستند، «انا مدینة العلم و علی بابها» گاهی پرده برداشتند، حروف را معنا كردند. مثلاً «الر» و «الم» را معنا كردند. گاهی حروف یك آیه را معنا كردند، گاهی حروف یك سوره را معنا كردند. درباره «قل هو الله احد» یك روایتی در توحید صدوق است، بسیاری از حروف را معنا كرده است.

هر حرف قرآن می تواند انسان را به سرچشمه‌‌هایی وصل كند كه فضایلی از آن سرچشمه‌ها به انسان برسد. پشت هر حرف ارتباط با شأنی از شئون الهی و اسماء الهی است و می‌تواند سرچشمه‌ی اتصال انسان باشد. از طریق یك حرف قرآن می‌شود به آن‌ها رسید.

بسم الله الرحمن الرحیم

در بعضی روایات فرموده اند: همه‌ی قرآن در حمد است. همه‌ی حمد در «بسم الله الرحمن الرحیم»، همه‌ی «بسم الله» در نقطه‌ی تحت البا. كه بزرگان هم سعی كردند این را معنا كنند كه این یعنی چه؟

در «بسم الله الرحمن الرحیم» غیر از اینكه تك تك حروف معانی دارند، هر فراز نیز معنایی دارد. یكی «بسم» است، «الله» است. باء «بسم»، خود «بسم»، «الله»، «الرحمن»، «الرحیم».

در مقام بسم الله ، براساس روایتی كه مرحوم صدوق(ره) در توحیدشان نقل كردند، از امام عسگری(علیه السلام) حضرت بسم الله را اینطور معنا كردند: «بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه‏» (بحارالانوار/ج89/ص232).

فرموده اند: بسم الله یعنی «استعینُ بالله» و آن با متعلق به «استعینُ» است. یعنی «استعینُ» استعانت می‌جویم «بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه‏». بعد الله را هم حضرت اینطور معنا كردند : «اللَّهُ هُوَ الَّذِی یَتَأَلَّهُ إِلَیْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ» (بحارالانوار/ج4/ص182) هر مخلوقی در حوائج و در سختی‌ها به او روی می‌آورد.

همه‌ی زندگی ما حاجت است. «الله» یعنی آن وجود مقدسی كه همه و همه مخلوقات دائماً احتیاجاتشان را به او ارجاع می‌دهند.

به تعبیر دیگر به او مستحق هستند. ما بخواهیم و نخواهیم مضطر به خدای متعال هستیم. البته یك شرطی این رجوع به حضرت حق دارد و آن شرط این است «عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ» وقتی امیدها از ما بقی قطع شد، منقطع شد، «وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِیعِ مَنْ سِوَاهُ» دست‌ها از غیر خدا قطع شد، وقتی اینطور شد همه به او روی می‌آورند. آنوقت «یَقُولُ بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه‏ الَّذِی‏»

الله یعنی «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ إِلَّا لَه‏» «الْمُغِیثِ إِذَا اسْتُغِیثَ وَ الْمُجِیبِ إِذَا دُعِی‏» خدایی كه وقتی استغاثه شود حتماً اغاثه می‌كند و حتماً وقتی از او بخواهید او را بخوانید، حتماً اجابت می‌كند.

خدای متعال ما را به گونه‌ای آفریده است كه نمی‌توانیم مضطر به او نباشیم، نه ما و نه همه‌ی عوالم. همه‌ی عوالم مضطر به حضرت حق هستند و اصلاً معنای الوهیت همین است. مقام الوهیت، مقامی است كه همه‌ی مخلوقات مضطر به او هستند و او غنی است. «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ» (فاطر/15)

وقتی مۆمن عادت كرده به ذكر بسم الله الرحمن الرحیم، وقتی می خواهد از صراط عبور کند و از روی عادت ذكر «بسم الله الرحمن الرحیم» را به زبان می‌آورد ، همین كه این ذكر را می‌گوید نوری به وجود می آید و به او گفته می شود «ادفع لهب النار» ، در اثر بركت این آیه، آتش جهنم خاموش می‌شود و او راحت عبور می‌كند

مقام الوهیت حضرت حق مقام غنا است «وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ» (فاطر/15) و مقام بندگی ما مقام افتقار مطلق است. دست ما هم نیست، كائنات بخواهند یا نخواهند، بنده‌ی خداوند متعال هستند و او اله است. «وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ» (زخرف/84) الوهیت یك مقام قراردادی نیست یا مقامی نیست كه در اختیار ما باشد و كسی را اله قرار بدهیم. بلكه مقامی است كه در آن مقام همه‌ی اسماءالحسنی الهی ذیل این مقام الوهیت هستند و اسماء الهی باطن عالم را اداره می‌كنند.

همه‌ی مخلوقات بخواهند یا نخواهند مضطر به این اسماء الهی هستند، حیاتشان، قوام به حیات او دارد. علمشان قوام به علم او دارد. عزتشان قوام به عزت او دارد. قدرتشان، بقایشان، دوامشان، بنابراین اله آن موجودی است كه همه‌ی اسماء الحسنی را دارد، و ما هم وابسته و فقیر به اسماء الحسنی هستیم و او ما را اداره می‌كند. ممكن است انسان از این مطلب غفلت كند و اگر غفلت كرد، غبار شرك بر وجود انسان می‌نشیند، و به هر اندازه‌ای كه غفلت از این امر بكند، حتی در یك جرعه‌ی آب نوشیدن، به همان اندازه غبار شرك در وجود انسان می‌نشیند و این غبار باید برداشته شود تا انسان به مقام توحید برگردد.

مقام بسم الله مقام توحید ناب و توحید خالص است كه انسان در همه‌ی عالم جز استعانت از حضرت حق نمی‌جوید و همه‌ی وسایل را وسایط می‌بیند و برای آنها اصالتی قائل نیست و استعانتش فقط از خدای متعال است. این مقام بسم الله است. كسی كه در مقام بسم الله نیست، وسایط را می‌بیند و غیر خدای متعال را نمی‌بیند.


:

بیانات حجت الاسلام میرباقری ؛ سمت خدا


- نظرات (0)

سخت ترین امتحانات دنیا

امتحان

اگر ما بدانیم که کجا هستیم و حضورمان در آن برای چیست، ارزش ها و ضد ارزش ها در میدان دید ما قرار می گیرد و ما آگاهانه هدف خود را در زندگی تعیین می کنیم. حال بیاییم به خصوصیات دنیا از نگاه قرآن نظری بیفکنیم :

1- فانی و گذرا : از نظر قرآن مجید، کل سیستم مادی به سمت نابودی می رود : كلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَانٍ وَ یَبْقَى‏وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَ الْاكْرَامِ1 (هر چه بر [زمین‏] است فانى‏شونده است. و ذاتِ باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند.)

و همه طعم مرگ را می چشند: أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنتُمْ فىِ بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ 2(هر كجا باشید، مرگ شما را درمى‏یابد هر چند در دژهاى مستحكم (یا ستارگان) باشید.)

و فرار از مرگ بیهوده است : قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیكُمْ3(بگو: آن مرگى كه از آن مى‏گریزید، قطعاً به سر وقت شما مى‏آید.)

2- سیستم متغیر : دنیا دارای فراز و نشیب است همانند نوسان ضعف و قوت بدنی در سه دوره کودکی ، جوانی و پیری.اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَ شَیْبَةً، یخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ 4(خداست آن كس كه شما را ابتدا ناتوان آفرید، آن گاه پس از ناتوانى قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‏آفریند و هموست داناى توانا.)

3- سیستم هدفمند : زندگی در این دنیا عبث و باطل نیست. وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا 5(و آسمان و زمین و آنچه را كه میان این دو است به باطل نیافریدیم.) با درک هدفمند بودن زندگی، سعی می کنیم که در راه رسیدن به هدف آفرینش قرار بگیریم.

4- فریبنده : رنگ و لعاب دنیا بسیار فریبنده است. بر ماست تا فریب این مار خوش خط و خال را نخوریم. یَأَیهّا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الحَیوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ 6(اى مردم، همانا وعده خدا حقّ است. زنهار تا این زندگى دنیا شما را فریب ندهد، و زنهار تا [شیطانِ‏] فریبنده شما را در باره خدا نفریبد.)

سختی اختصاصی که از نوع اول سخت تر است. با ورود آدمی به دایره ایمان معنا می یابد. سۆال هرکس معادل وسعش است. لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها و هر چه ایمان فرد بیشتر باشد، امتحان سخت تر است

راه های وسوسه و نفوذ شیطان

در این آیه شریفه به روشنی بیان شده است که: اعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَیوةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ  بَیْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ 7(بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشىِ شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.) این آیه شریفه معادل ادوار زندگی انسان است. به این صورت که :

لعب : به مجموعه قانونمند بدون هدف گویند. همانند دوران کودکی

لهو : سرگرمی بدون قانون خاص اما هدف دار را گویند. همانند دوران نوجوانی

زینه : آراستن آن چه که زیبا نیست و یا می خواهد زیباتر از آن چه که هست نشان داده شود.همانند دوران جوانی

تفاخر : فخر فروختن، که انسان در دوران میانسالی بدان مبتلا گردد.

تکاثر : که همان حرص و افزون طلبی است و در دوران پیری گریبان گیر آدمی می گردد.

5- سیستم قانونمند : روابطی ثابت و پایدار در سیستم دنیا برقرار است که از آن به سنت تعبیر می شود.همانند جوش آمدن آب که در دمای 100 درجه سانتیگراد صورت می پذیرد. در این سنن الهی هیچ تغییر و تبدیلی نیست. فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً 8

امتحان

6- دار ابتلا و محل آزمایش و امتحان : از مهمترین قوانین حاکم در دنیا امتحان الهی است. تمامی فراز و فرود ها، خیر و شرها، عطا ها و گرفتن ها همه امتحان الهی است.

انتظار زندگی کردن بدون سختی و مشکلات، انتظاری نا بجا و بدور از واقعیت است. زیرا امتحان سنت الهی است. پس چراها ( مانند چرا من؟ چرا همه خوشند و من نا خوش؟ و . . . ) بی معنا و وقت هدر ده است.

 

ویژگی های امتحان الهی عبارتند از :

آموزش قبل از آن : فطرت انسان با توحید آفریده شده است. این توحید دلپذیر مردم است. فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها 9 فطرت انسان سرمایه اوست و انبیاء آمده اند تا به انسان ها بگویند که غیر از خدایی که مقبولتان است را نپرستید.

امتحان مطابق با اهداف آموزشی است و در صورت قبولی در آن سبب رشد و تعالی انسان می گردد.

ردّی یا قبولی : نتیجه این امتحان یا قبولی است و یا ردّی.

محدودیت زمان و مکان : این امتحان به مدت عمر انسان روی زمین محدود شده است. نداستن زمان دقیق عمر انسان، به او آرامش می دهد و ارفاقی است برای این که با یک توبه واقعی، قبل از فرارسیدن مرگش، از تمامی گناهان پاک گردد.

امتحان جریانی مستمر است : امتحان بعدی ما به چگونگی پاسخ به سوال قبلی بستگی دارد. تمام رفتار و گفتار ما در حین امتحان بررسی می شود.

دنیا دارای فراز و نشیب است همانند نوسان ضعف و قوت بدنی در سه دوره کودکی ، جوانی و پیری.اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَ شَیْبَةً ، یخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ خداست آن كس كه شما را ابتدا ناتوان آفرید، آن گاه پس از ناتوانى قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‏آفریند و هموست داناى توانا

تعیین سطح سۆال : طبیعت دنیا آمیخته با سختی است. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ كَبَدٍ 10 و امتحانات آن هم سخت است. دنیا مکان آسایش نیست. (آسایش با آرامش متفاوت است. عنصر تشکیل دهنده آرامش معنویت است و عنصر تشکیل دهنده آسایش مادّیت. آرامش در دنیا دست یافتنی است و قرآن کریم راه رسیدن به آن را به انسان می آموزاند.) سختی امتحان دو گونه است :

1- سختی عمومی که متعلق به اموال و اولاد آدمی است. لَتُبْلَوُنَّ فىِ أَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ 11 قطعاً در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد.

2- سختی اختصاصی که از نوع اول سخت تر است. با ورود آدمی به دایره ایمان معنا می یابد. سۆال هرکس معادل وسعش است. لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها 12 و هر چه ایمان فرد بیشتر باشد، امتحان سخت تر است.

 

هر که در این بزم مقربتر است                 جام بلا بیشترش می دهند

 

تا استقامت و صبر در ناملایمات نباشد: انسان به كرامات الهى و مقامات معنوى روحانى نخواهد رسید.

نیم نگاهی به زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) و پدر بزرگوار (‌صلی الله علیه و آله) و همسر عزیز و فرزندان دلبندش (علیهم السلام) که گل سر سبد خلقت بودند، تحمل مشکلات را بر ما هموار می سازد.

گاهی اوقات در تنهایی، با خود خلوت کرده و به رفتار و عملکرد خود بیشتر بیندیشیم. حال که دانستیم که به کجا آمده ایم؛ بیندیشیم که الان کجای راهیم؟ در هر نقطه که هستیم بیاییم تغییری در رفتارمان در جهت هدف خلقتمان ایجاد کنیم. بیاییم یک قدم جلوتر برویم. تنها یک قدم، بیایم تا به خدا نزدیک تر شویم.

 

پی نوشت ها :

1-  سوره الرحمن، آیات 26 و 27.

2-  سوره قصص، آیه 88.

3-  سوره انبیاء، آیه 35.

4-  سوره نساء، آیه 78.

5-  سوره جمعه، آیه 8.

6-  سوره روم، آیه 54.

7-  سوره ص، آیه 27.

8-  سوره فاطر، آیه 43.

9-  سوره فاطر، آیه 5.

10- سوره حدید، آیه 20.

11-  سوره روم، آیه 30.

12-  سوره بلد، آیه 4.



- نظرات (0)

دلایل سختی دوستان خدا


را خداوند هر کسی را که دوست بدارد سختی میدهد؟
دعا

گاهی اوقات در اطرافمان انسان های بسیار مؤمن را می بینیم که اتفاقات سخت و گاه دردناک برایشان می افتد عزیزان خود را از دست می دهند، دچار بیماری های سخت میشوند و خلاصه به طرق مختلف در رنج هستند و با این حال شکرگزار و راضی به نظر می رسند وقتی به دلیل این امور می پردازیم فرضیات مختلفی ذهن ما را به خود مشغول میدارد مثلا اینکه ممکن است تاوان گناهی را می دهند،دارند امتحان می شوند و هزار و یک اما و اگر دیگر در مسیر مقایسه های خود ممکن است به این نتیجه برسیم که در طول تاریخ شاهد ابتلائات و سختی های زایدالوصف اولیاء خدا بوده ایم  آیا آنها هم گناهی کرده بودند؟

رسیدن به حکمت آزمایش ها و ابتلائات افراد عادی چون ما که خوب و بدمان در هم پیچیده چندان سخت نیست اما دلیل ابتلائات بندگان خوب خدا چیست ؟

امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.»؛ همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد. (بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 ) 

و یا در روایت دیگری فرموده اند :« إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ- تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِم‏ »( الکافی، ج‏2، ص: 253 )

«بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏اى نازل نمى‏شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند.(همان مصدر، همان باب، ح 5)

ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند

انواع بلاء

«بلاء» به معنی اختبار و امتحان است، و در امور خوب و بد به کار برده می شود. به طور کلی می توان گفت بلاء آنیست که حق جلّ جلاله به وسیله آن بندگان خود را امتحان می نماید، چه از قبیل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنیا باشد، و یا در مقابل آنها، کثرت جاه و اقتدار و مال و منال و ریاست و عزت و عظمت باشد .(چهل‏حدیث ص : 236)

 

بررسی علت ابتلاء دوستان خدا

در متون دینی در خصوص علت اینکه چرا خداوند دوستان خود را دچار ابتلائات و آزمایش های گوناگون می نماید دلایل مختلفی مطرح گردیده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم

اول : دست یابی دوستان خدا به درجات و پاداش های عظیم الهی :

دست دعا

همانگونه که می دانیم « نابرده رنج گنج میسر نمی شود»؛ دوستان خدا نیز زمانی می توانند به پاداش های عظیم الهی دست یابند که در امتحانات الهی موفق گردند و هرچه این امتحان ها بیشتر باشد مراتب دوستان خدا بالاتر رفته و پاداش بیشتری دریافت می نمایند از همین رو در روایات آمده که برای مومنین درجاتى است که به آنها نایل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام به همین دلیل نیز خداوند دوستان خود را به امتحانات بیشتری دچار می نماید تا آنها به درجات عالیه نائل گردیده و اجر بیشتری دریافت نمایند از همین رو امام صادق علیه السلام فرموده اند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم؛  همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد.( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 )

حضرت صادق علیه السلام، می فرماید: قال‏إنّه لیکون للعبد منزلة عند اللّه، فما ینالها إلا بإحدى الخصلتین: إمّا بذهاب ماله، أو ببلیّة فی جسده ؛ «همانا چنین است: هر آینه مى‏باشد از براى بنده درجه‏اى پیش خدا، پس نمى‏رسد به آن مگر به دو خصلت: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او.» ( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 216)

و به همین دلیل است که در روایات ما از امام صادق علیه السلام نقل گردیده: «إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء، ثمّ الّذین یلونهم، ثمّ الأمثل فالأمثل.»( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 200 ) «شدیدترین مردم از جهت امتحان و آزمایش، انبیاء هستند، سپس کسانى که به انبیاء نزدیک مى‏باشند، و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است.

 

دوم : کاستن محبت دنیا در دل دوستان خدا :

همانگونه که پیامبر خدا فرموده اند: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَة؛ محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند - تبارک و تعالى - به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش داده و آنها را از گرفتار شدن به خطاها و مفاسد در امان بدارد. (شرح ‏حدیث ‏جنود عقل ‏و جهل، ص 174 )

حضرت باقر علیه السلام فرماید: «همانا خداى تعالى هر آینه تفقد کند مؤمن را به بلا چنانچه تفقد کند مردى عیال خود را به هدیه از سفر. و هر آینه پرهیز دهد او را از دنیا، چنانچه پرهیز دهد طبیب مریض را». (اصول کافى ج 2، ص 259،)

بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏اى نازل نمى‏شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند

سوم : دنیا دار ثواب و عقاب حق تعالى نیست :

یکی دیگر از علت هایی که در روایات به آن اشاره گردیده آن است که :« و ذلک أنّ اللّه لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبة لکافر.» از همین رو جهت اینکه مؤمن در این عالم مبتلا به بلیّات شود آن است که خداى تعالى قرار نداده این دنیا را ثواب براى مؤمنى و نه سزا براى کافرى. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏64، ص: 222 )

عالم دنیا به جهت نقص و ظرفیت های پایینی که دارد نه محلی است که ثواب حق تعالی به طور کامل شامل افراد شود و نه محل عذاب و عقاب الهی است لذا خداوند متعال این دنیا را بهشت کافران قرار داده است در روایتی آمده: «کافر نزد خدا خوار و پست است بدان حد که اگر دنیا را با هر چه در آن است از خداوند بخواهد به او مى‏دهد».( اصول کافى، ج 2،

دعا

 «کتاب ایمان و کفر»، «باب شدة ابتلا المؤمن»، حدیث28)

بلاها، گرفتاری‌ها، نعمت‌ها و نقمت‌ها برای عقل و شعور انسان‌ها این حقیقت را معلوم می‌کند که اختیار همه چیز به دست دیگری است و مالک و صاحب اختیار واقعی، اوست، که همه چیز را به اراده خود تغییر داده و مردم را در شرایط گوناگون و دگرگون قرار می‌دهد. کسی که ثابت و تغییر ناپذیر است اما همه تحولات به اراده اوست. پس خداوند، خلق را به نیکی‌ها و نعمت‌ها و ناخوشی‌ها و نقمت‌ها مبتلا می‌کند تا به سوی او بازگردند و گوهر عبودیت را در خود کشف کنند و مورد بهره‌برداری قرار دهند: « و بَلوناهُم باِلحَسَنات وَ السَیئِاتِ لَعَلَّهُم یرجِعون» ؛ آنان را با نیکی‌ها و تلخی‌ها مبتلا می‌کنیم تا به سوی ما باز گردند.( سوره اعراف آیه861 )

البته دگرگونی اوضاع و احوال و خوشی‌ها و ناخوشی‌ها نیمی از دایره ابتلا و آزمون الهی است و نیم دیگر، تکالیفی است که در شریعت مشخص شده و فرد موظف است در این تحولات به آن تکالیف عمل کند و تنها در این صورت، از آزمون الهی، دست در دست توفیق، بیرون خواهد آمد.

 

شرایط ابتلاء : 

خداوند حکیم برای ابتلاء و آزمودن مردم معیارهایی دارد و با ملاحظه شرایط هر کس او را مبتلا می‌سازد و می‌آزماید اکنون با توجه به آموزه‌های کلام الله برخی از این شرایط را برمی‌شماریم

1- درجه ایمان : خداوند مؤمنان را به حسب ایمانشان می‌آزماید و به ابتلائات دچار می‌سازد . امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«اِنَّماالمُومِنُ بِمَنزِلَةِ کَفَّةِ المیزانِ کُلَّما زِیدَ فِی ایمانِه زِیدَ فی بَلائهِ» ؛ مؤمن مانند کفه ترازوست که هر چه ایمانش افزایش یابد [برای حفظ تعادل] بلا و گرفتاریش بیشتر می شود.( محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 67)

 

2- محبت بندگان به خدا: یکی دیگر از شاخص‌های ایمان محبت الهی است: « وَالَّذینَ آمَنوا اَشد حُباً للهِ.» (کسانی که ایمان آوردند محبت بسیاری به خدا دارند.) (سوره بقره آیه 561 ) پس خداوند آنان را به آزمون‌های دشواری می‌آزماید و عرصه‌هایی را که دیگران تاب ایستادگی و یارای مقاومت ندارند، به آنها می سپارد: «یا ایها الَذینَ آمَنوا مَن یرتَدَّ مِنکُم عَن دینِه فَسَوفَ یأتی اللهَ بِقَومٍ یحِبُّهم وَ یحِبَُّونَه ... یجاهِدونَ فِی سَبیل اللهِ وَ لا یخافونَ لومةُ لائمٍ»؛ ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند.(سوره مائده آیه 15)

دعا

3- محبت الهی به بندگان: از آیه 54 سوره مائده دو معیار برای ابتلائات و گرفتاری‌های مؤمنان بر می‌آید؛ یکی حب الهی مؤمنان «یحِبّونَه» و دیگر محبت خداوند نسبت به آنها «یحِبُّهُم». یعنی هر چه خداوند بنده‌ای را بیشتر دوست داشته باشد، او را بیشتر به رنج‌های دنیا مبتلا می‌سازد تا گنج و گوهر عبودیتش ناب‌تر و گرانبها‌تر شود. زیرا امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اِنَّ عَظیمَ الاَجرِ لَمَع عظیمِ البَلاء و ما اَحَبََّ اللهُ قَوماً اِلاّ إبتلاهُم.» (همانا پاداش بزرگ و ارجمند با رنج و زحمت بیشتر است و خداوند گروهی را دوست ندارد، مگر اینکه آنان را به بلا گرفتار سازد.) آن امام عزیز به سدیر فرمود: به راستی هنگامی که خداوند بنده‌ای را دوست بدارد او را غرق بلا می کند و همانا ما و شما شیعیان، ای سدیر، با بلا شب را به صبح و روز را به شب می رسانیم.)( کافی، ج 2، ص 253، حدیث)

با نگاهی به ایات بالا معلوم می‌شود که احسان، توبه، طهارت، تقوا، قسط، توکل، جهاد و صبر که همگی شاخص‌های عملی ایمان‌اند ، معیار محبت خداوند به بندگان شمرده شده است. بنابراین می‌توان گفت که چهارمین معیار یا شرط در شدت ابتلا مؤمن به همان معیار دوم که اعمال نیکو بود، باز می‌گردد.

 

4- اخلاص: آخرین معیاری که می‌توان در اینجا برشمرد اخلاص است. به ویژه در ابتلای مؤمنان به جهل و دشمنی کافران، قرآن کریم می‌فرماید : « فَادعوه مُخلِصینَ لَه الدّینَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ قُل اِنّی نُهیتُ اَن اَعبُدَ الذّینَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ ... » ؛ پس او را خالصانه بخوانید. همه ستایش‌ها برای او است. بگو با تاکید که من از بندگی هر کس غیر خداوند یکتا که می‌خوانید، باز داشته شده‌ام. (سوره غافر آیه 56 و 66)

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان

منابع : پایگاه حوزه ،وبلاگ آموزه 

  

 


- نظرات (0)

منظور ازسخت شدن امتحانات اللهی


راز خلقت انسان در این عالم، فراهم کردن زمینه انتخاب برای امور مختلف است؛ چیزی که در فرهنگ دینی امتحان نامیده می‌شود: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاه لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»[1]: (آن که مرگ و زندگی را بیافرید، تا بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است و اوست پیروزمند و آمرزنده.)


خداوند می‌توانست همه انسان‌ها را در بهشت بیافریند و این مسئله برای او مقدور بود و هیچ‌کس هم نمی‌گفت چرا چنین کرده است. این‌که انسان و این عالم را با این هزینه سنگین آفرید، برای این بود که مخلوقاتی به ‌وجود آورد که با انتخاب خود مسیرشان را مشخص کنند؛ آمدن انبیاء و اولیای الهی، تحمل رنج و سختی دوری از وطن و تحمل زندان‌ها و در نهایت شهادت، به‌جود آمدن حادثه کربلا و از دست دادن شهیدانی که ارزش یک تار مویشان از همه عالم بیشتر است، همه و همه برای تحقق این هدف بود.

خداوند ملائکه را در مسیر خیر آفرید؛ حیوانات را خلق کرد که هیچ تکلیفی ندارند و تابع شرایط طبیعی هستند؛ اما در این میان، جای موجودی که مسئولیت داشته باشد و بتواند با انتخاب  خود نتیجه خوب یا بد کار خود را تعیین کند، خالی بود : «فَمَنْ شاءَ فَلْیُۆمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْیَكْفُرْ»[2]: (هر کس می خواهد ایمان بیاورد و هر کس نمی خواهد راه کفر پیش گیرد.)

آنگونه که از قرآن استفاده می‌شود، چنین موجودی می‌تواند با اراده و اختیار خود جانشین یا نماینده خدا روی زمین باشد. شاید رازی که خداوند در جواب پرسش ملائکه بیان کرد، همین مسئله باشد؛ وقتی ملائکه به خداوند گفتند: «أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِكُ الدِّماءَ»[3]: (آیا کسی را می آفرینی که در آنجا فساد کند و خون ها بریزد.)

و خداوند در جواب فرمود: «قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»[4]: (گفت: آنچه من می دانم شما نمی دانید.)

راز همین بود که در میان انبوه مشکلات، عده‌ای راه صحیح را می‌شناسند و به خدا نزدیک می‌شوند؛ آن‌گاه ملائکه خادم این افراد می‌شوند. چون ملائکه از مسئله انتخاب، آگاهی نداشتند و نمی‌دانستند نتیجه آن چه می‌شود و این چه فضیلتی است، خدا فرمود: «قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»

دخالت در امور سیاسی، نه تنها نقص نیست، بزرگترین تکلیف، و مانند نماز واجب است. این هنر امام بود و در عالم تشیع هیچ‌کس را سراغ ندارم که می‌توانست چنین کاری انجام دهد. این عنایتی بود که خداوند به دلیل اخلاص امام به ایشان داشت؛ ولی این پایان کار نیست و عرصه جدیدی برای امتحان پیش آمده است

سخت‌تر بودن انتخاب‌های اجتماعی در برابر انتخاب‌های فردی

ما نیز باید به‌ طور دائم به مسائل فردی خود توجه داشته باشیم و بدانیم که بر سر چند راهی‌ها، کدام مسیر را انتخاب کنیم .

یعنی در زندگی خود با امتحان‌های فردی مواجه‌ایم؛ شاید هر یک از ما در هر لحظه ده‌ها امتحان داشته باشیم؛ ما به‌طور دائم در نگاه کردن، شنیدن، سخن گفتن و دیگر امور زندگی‌مان بر سر چندراهی‌ها قرار داریم که باید از میان آن‌ها مسیر درست را انتخاب کنیم؛ «لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»[5]: (تا بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است و اوست پیروزمند و آمرزنده.)

اینها مربوط به مسائل فردی است؛ اما اگر این مسائل در کنار مسائل اجتماعی قرار گیرد، در برابر آن‌ها رنگ می‌بازد؛ زیرا هر انتخابی در فعالیت‌های اجتماعی، چه‌بسا هزاران یا میلیون‌ها انسان را به سمت جهنم یا بهشت سوق دهد.

برای مثال، به‌ وسیله یک‌ نفر، با یک بمب اتمی صدها هزار نفر کشته می‌شوند؛ یا اینکه چه‌بسا با اقدام یک ‌نفر، عده زیادی نجات پیدا کنند. گاهی انسان برای انتخاب یک چیز از قرعه‌کشی و روش شیر و خط استفاده می‌کند؛ این انتخاب کور است؛ برای این‌ که انتخاب آگاهانه باشد، فرد باید بداند تصمیم‌های او چه آثاری دارد و نتایج آن چیست؛ یعنی با محاسبه و دقت انتخاب کند؛ این ویژگی انسان است. انتخاب کور فایده‌ای ندارد.

 

سخت‌شدن امتحان‌های الهی همزمان با رشد انسان‌ها و جامعه

از ابتدا که ما به تکلیف می‌رسیم و باید انتخاب کنیم، همه چیز برایمان روشن نیست. کودک وقتی بزرگ می‌شود، به ‌تدریج شعور، تجربه و آگاهی از دین و مسائل اجتماعی پیدا می‌کند و می‌فهمد باید چه کاری انجام دهد یا ندهد؛‌ کجا اشتباه داشته و کجا درست عمل کرده است.

امتحان

ما در دهه اول انقلاب امتحان خود را دادیم؛ برای رفتن به مراحل بالاتر، باید امتحان‌های سخت‌تری بدهیم. البته در این میان چه‌بسا گاهی دچار تنزل شویم یا در همان مرحله بمانیم.

امتحان‌های الهی این‌گونه است که وقتی انسان مردود شد، در همان مرحله باقی نمی‌ماند، بلکه تنزل و سقوط می کند؛ یعنی انسان نمره منفی و زیر صفر می‌گیرد. بنابراین، نباید امید داشته باشیم که هر روز، اوضاع آرام‌تر، شرایط روشن‌تر و مشکلات کمتر باشد.

عمر سعد در شب عاشورا، از شب تا صبح خواب نمی‌رفت و با خود فکر می‌کرد که چه کند! آیا جنگ با امام حسین ‌علیه‌السلام را قبول کند یا نکند ؟! اینکه کسی که چندین سال در دارالاسلام زندگی کرده و پای منبر امیرالمۆمنین علیه‌السلام بزرگ شده، این‌گونه متحیر بماند که چه کند، نشان‌دهنده سختی امتحان است.

 

سختی شناخت تکلیف در امتحان‌ها

از این‌جا باید حدس بزنیم که از این به بعد نیز هر روز امتحان‌ها سخت‌تر خواهد بود. سختی بدان معنا نیست که تعداد کشته‌های بیشتری بدهیم یا پول بیشتری خرج کنیم؛ بلکه تشخیص تکلیف مشکل‌تر است. بنابراین، باید بصیرت، فهم، شعور و تجربه خود را زیاد کنیم. امتیاز کسانی که در دوره‌های بعد پذیرفته می‌شوند این است که درکشان بالاتر می‌رود.‌

مرحله بعد از درک هم ایمان است و به آنچه درک می‌کنند عمل می‌کنند. اما اولین قدم برای ترقی، بالاتر رفتن فهم است. بر این اساس، باید منتظر باشیم که هر روز با دشواری‌های جدید و بیشتری مواجه شویم.

بارالها چشمان ما را به نور ایمان منور کن تا حقایق را آن چنان که هست ببینیم. بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فرجهم.

منبع: سخنان آیت‌الله مصباح یزدی در جمع شورای اصناف (13/10/1392)

پی نوشت ها:

[1]. سوره ملک / 2.

[2]. سوره اسراء / 29.

[3]. سوره بقره/ 30.

[4]. همان.

[5]. سوره ملک / 2
- نظرات (0)

یواشکی

«انفاق‏» از جمله عبادتهایى است كه احتمال خودنمایى و ریا در آن بسیار است. در مساله انفاق، انسان علاوه بر این‏كه باید ثواب عمل را در نظر داشته باشد، باید به گونه‏اى عمل كند تا به آبروى شخصى كه قرار است‏به او انفاق شود لطمه‏اى وارد نگردد. انسانهاى داراى عزت نفس، از این‏كه در جلو چشم دیگران به آنها انفاق شود، ناراحت مى‏شوند.

انسان اگر بتواند به گونه‏اى انفاق كند كه حتى‏الامكان انفاق‏شونده او را نشناسد خیلى بهتر است.هر قدر انسان در این كار مراقب حفظ آبروى افراد باشد، اجرش به مراتب بیشتر خواهد بود.گاهى یك عبادت بسیار كوچك، آن‏قدر ثواب پیدا مى‏كند كه انس و جن از شمردن آن عاجز مى‏مانند.این به دلیل رعایت آداب و جهات حسن عبادت و نیز اخلاصى است كه در آن به كار رفته است. یك عمل فیزیكى و یا حركت مادى به خودى خود نمى‏تواند ارزش بیافریند، بلكه غیر از حُسن فعلى، حُسن فاعلى هم باید در كار باشد، یعنى نه تنها خود كار باید خوب باشد، بلكه باید نیت ‏خوبى هم براى انجام آن وجود داشته باشد. قرآن كریم در این‏باره مى‏فرماید: «مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»(بقره: 261); مثل آنان كه مالشان را در راه خدا انفاق كنند، به مانند دانه‏اى است كه از یك دانه هفت‏خوشه بروید، در هر خوشه صد دانه باشد - كه یك دانه هفت صد شود. البته، این ارزش و ثواب به شرطى است كه فقط براى خدا و به تعبیر قرآن «یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ » (روم: 38) و «ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ» (بقره: 207) باشد.

انسان ممكن است عملى را به درستى انجام دهد، اما با انجام كار نادرستى، ارزش آن را از بین ببرد، مانند آتشى كه محصولى را بسوزاند: «إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ » (بقره: 266) .از جمله كارهایى كه موجب از بین رفتن اعمال خوب انسان مى‏گردد، منت‏گذارى است. قرآن كریم در این‏باره مى‏فرماید: «لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى» (بقره: 264) ، صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید.

انسان اگر بتواند به گونه‏اى انفاق كند كه حتى‏الامكان انفاق‏شونده او را نشناسد خیلى بهتر است.هر قدر انسان در این كار مراقب حفظ آبروى افراد باشد، اجرش به مراتب بیشتر خواهد بود.

تاكید قرآن نسبت ‏به خلوص در انفاق، به مراتب بیش‏تر از تاكید بر اخلاص در نماز است. البته، تردیدى نیست كه ریا در نماز موجب بطلان آن خواهد شد، اما كمتر آیه‏اى در قرآن وجود دارد كه به اخلاص در نماز سفارش كرده باشد.

امام صادق علیه السلام در این فراز از سفارشهاى خود به عبدالله بن جُندب مى‏فرمایند: جلوى چشم مردم انفاق مكن تا ایشان تو را ستایش كنند، اگر چنین كنى، در واقع، اجر خودت را دریافت كرده‏اى (یعنى دیگر اجرى نزد خدا نخواهى داشت)

انفاق

، چنان باش كه وقتى با دست راستت انفاق مى‏كنى دست چپت آگاه نشود، براى صدقه پنهانى (كه عدم اطلاع مردم از آن در دنیا هیچ ضررى به تو نمى‏رساند) بهترین پاداش را در روز قیامت پیش چشم همه خلایق به تو خواهند داد.البته، انسان نباید به این دلیل كه شاید عملش آمیخته با ریا باشد به طور كلى سراغ كارهاى خیر و از جمله انفاق نرود. این كار ممكن است از دسایس شیطان باشد تا ما را از انجام اعمال نیك باز دارد.به هر حال، انسان با بخشیدن چیزهاى مورد علاقه خود به دیگران مرتبه‏اى از مبارزه با نفس را، كه موجب پاك شدن از برخى آلودگى‏ها مى‏شود، پشت‏سر مى‏گذارد و شاید هیچ چیزى به اندازه بخل ورزیدن، عملى ناشایست نباشد.

خداوند در قرآن مى‏فرماید: «وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر: 9) ، و هر كس خود را از خوى بخل و حرص دنیا نگاه دارد، آنان به حقیقت رستگاران عالمند. سخاوتمندان، هرچند كه ثروت خود را در راه خدا مصرف نكرده باشند، نسبت‏ به بخیلان به بهشت نزدیكترند.

نكته دیگر این‏كه، گاهى انجام كار خیر به شكل علنى، البته در صورتى كه انسان بتواند بر نفس خود مسلط باشد، بركات و ثواب فراوانى دارد. وقتى انسان كار خیرى را به صورت علنى انجام مى‏دهد، دیگران هم انگیزه و رغبت پیدا مى‏كنند كه مشابه آن را انجام دهند. اگر بنا باشد كه هیچ كار خیرى در جلو چشم دیگران انجام نشود، مردم جامعه، به خصوص كودكان و نوجوانها، به اهمیت كار خیر پى نمى‏برند. قرآن كریم مى‏فرماید: «لَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ » (بقره: 274) ، كسانى كه مال خود را انفاق كنند در شب و روز، نهان و آشكار، آنان را پاداش نیكو نزد پروردگارشان خواهد بود، هرگز از حادثه آینده، بیمناك و از امور گذشته اندوهگین نخواهند گشت. اثر دیگرى كه انجام علنى اعمال نیك خواهد داشت این است كه جلو بسیارى از سوء ظنها را مى‏گیرد، مثلا اگر كسى مخفیانه خمس و زكات بپردازد، ممكن است موجب بدگمانى مردم شود و آن‏ها فكر كنند آن شخص واجبات دینى‏اش را انجام نمى‏دهد.   ادامه دارد...

 

حضرت آیت الله محمدتقى مصباح یزدی




- نظرات (0)

انصاف است بخاطرعبادت نکردن عذاب بشم


عبادت

قبل از بیان پاسخ، باید به یک نکته‌ی بسیار مهم در مورد «عدل خدا» توجه نمود:

گاه افرادی نسبت به خداوند متعال جاهل‌اند و تکذیب و انکار می‌کنند و یا به تعبیر دیگری «کافر» هستند، خُب این یک مقوله‌ی جداگانه‌ای است، اما یک موقع مدعی می‌شوند که خدا را قبول دارند، اما «عدل» او را زیر سۆال می‌برند؛ این جای تأمل دارد(؟!) چرا که عدل یعنی: قرار دادن هر چیزی در جای خود و مقابل ظلم قرار دارد.

حال آیا گمان دارند که خدا هست، اما [العیاذ بالله] ظالم است؟! و حال آن که خدا، هستی و کمال محض است و نقص و نیستی و کاستی به او راه ندارد و ظلم نیز از جهل و نیاز است.

پس دقت کنیم، هر سۆال یا شبهه‌ای که داریم، به راحتی مطرح کنیم، اما خودمان متوجه باشیم که زود «عدل» خدا زیر سۆال نبریم و نپرسیم: «آیا خدا عادل است و یا این فعل او با عدل منافات ندارد؟!».

البته برخی نیز سعی دارند بگویند: خدا عادل است، این فعل نیز با عدل او منافات دارد، پس این اخبار دروغ است! می‌خواهند ناخودآگاه القاء کنند که «عدل الهی»، یعنی هیچ نتیجه و پاداش و عقابی نباید وجود داشته باشد و هر کس هر راهی رفت و هر کاری کرد، به سعادت برسد! آیا این عدل است؟!

الف – فلسفه، یا در واقع حکمت عبادت، بسیار گسترده است، تا آنجا که فرمود: جن و انس را خلق نکردم، مگر برای عبادت «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»، در حالی که می‌دانیم خداوند متعال غنی و حمید است و به هیچ چیز و از جمله به عبادت بندگانش نیازی ندارد. لذا روشن می‌شود که پس فایده‌ی عبادت، به عبد بر می‌گردد.

خداوند کریم، انسان را خلق کرد تا او را مشمول لطف، کرم و پاداشش قرار دهد، اما برخورداری از هر کمالی، مستلزم برخورداری از ظرفیت اخذ و پذیرش آن است که با «عبادت» محقق می‌گردد.

ب – عبادت، یعنی بندگی و بندگی نیز یعنی وابستگی محض.

شخص یا چیزی را که انسان هدف والا و نهایی خود فرض کند، همه اهداف خود را زیر مجموعه، تابع و در راستای آن قرار دهد، بالبتع بدان سو رهسپار گردد، إله و معبود انسان می‌گردد. معشوقی می‌شود که انسان به او وابستگی محض پیدا می‌کند و تلاش می‌کند تا به دیدار و وصال او نایل گردد. به این تلاش در شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی می‌گویند: «عبادت معبود». لذا فرمود: انسان را خلق نکردم که دیگران و مخلوقاتی چون خود را معبود گیرد و یا بندگی ابلیس یا هوای نفس خود را بکند، بلکه خلق کردم تا من را معبود خود بگیرد، تا رشد کند و ارزش افزوده (پاداش) پیدا کند. پس حکمت عبادت، همان تکامل و ارزش افزوده است.

اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است

ج – نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد.

عبادت قرار گرفتن در این نظم و منظم شدن است، نظمی منطبق با نظم عالم هستی که رو به سوی او دارد.

پس، اگر بر اساس این نظم علیمانه و حکیمانه، از ویژگی‌های آتش سوزانندگی باشد و از ویژگی‌های پوست و گوشت، سوختن باشد؛ کسی که دستش را بر آتش می‌برد و می‌سوزد، حق ندارد که نظم عالم و سپس عدل خدا را زیر سۆال ببرد.

د – موقعیت انسان در این عالم، در مَثَل مانند کسی است که در نقطه‌ی صفر مرزی قرار گرفته است، البته با سرمایه‌ها و امکانات گسترده‌ای که از جمله آنها: روح، روان، بدن، عقل، شعور، منطق، اختیار، اراده، الهام، وحی (کتاب) و امام و پیشوا (راهنما) می‌باشد.

او می‌تواند از تمامی این امکانات به خوبی استفاده کند و در مسیر رشد ، صعود کند و  تا اعلا علیین بالا رود و می‌تواند برعکس ، مسیر سقوط را تا اسفل السافلین بپیماید.

نقطه‌ی اوج صعود او «نور» است و نقطه‌ی اوج هبوط او نیز «نار» است و این عین نظم و عدل حکیمانه است.

اگر هدف والایش، إله‌اش، معبودش و ربّش، «الله جل جلاله» شد و بندگی (عبادت) او را نمود، توسط او به سوی نور هدایت می‌شود و اگر طواغیت (از مسیر خارج شدگان و طغیان کنندگان) را إله، رب، معبود و ولیّ خود گرفت و عبد آنان شد، خود نیز از مسیر حق، صراط مستقیم و طریق کمال، خارج می‌شود و توسط آنان به سوی تاریکی‌های آتش کشانده می‌شود:

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (البقره، 257)

ترجمه: خداوند سرور (ولی و سرپرست) كسانى است كه ایمان آورده‏اند؛ آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها به در مى‏برند؛ آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

ه – عبادت، نماز و روزه و حجاب و جهاد نیست، بلکه وابستگی و بندگی است و این امور، ملزومات عبادت و بندگی می‌باشند.

نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد

عبادت، باور، اعتقاد، ایمان و عمل هدفدار و با اخلاص است که در معرفت و اطاعت مخلصانه متجلی و محقق می‌گردد و بدیهی است که انسان به همان هدف و نتیجه‌ای می‌رسد که در آن جهت تلاش و حرکت کرده است، خواه نور باشد یا نار.

خداوند متعال به بشر «اختیار و اراده و انتخاب» را موهبت نمود و بدین سبب او را افضل و اکمل مخلوقات خواند، و البته ضمن عقل، شعور، علم و الهام، او را با وحی، معلم و مربی و امام، هدایت نمود تا از آتش دور شود و به کمال و فلاح نزدیک گردد، و فرمود:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (الإنسان، 3)

ترجمه: ما راه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.

پس اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال ببرد که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است:

«إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (یونس، 44)

ترجمه: خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‏كند لیكن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏كنند.



- نظرات (0)