سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دلایل سختی دوستان خدا


را خداوند هر کسی را که دوست بدارد سختی میدهد؟
دعا

گاهی اوقات در اطرافمان انسان های بسیار مؤمن را می بینیم که اتفاقات سخت و گاه دردناک برایشان می افتد عزیزان خود را از دست می دهند، دچار بیماری های سخت میشوند و خلاصه به طرق مختلف در رنج هستند و با این حال شکرگزار و راضی به نظر می رسند وقتی به دلیل این امور می پردازیم فرضیات مختلفی ذهن ما را به خود مشغول میدارد مثلا اینکه ممکن است تاوان گناهی را می دهند،دارند امتحان می شوند و هزار و یک اما و اگر دیگر در مسیر مقایسه های خود ممکن است به این نتیجه برسیم که در طول تاریخ شاهد ابتلائات و سختی های زایدالوصف اولیاء خدا بوده ایم  آیا آنها هم گناهی کرده بودند؟

رسیدن به حکمت آزمایش ها و ابتلائات افراد عادی چون ما که خوب و بدمان در هم پیچیده چندان سخت نیست اما دلیل ابتلائات بندگان خوب خدا چیست ؟

امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.»؛ همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد. (بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 ) 

و یا در روایت دیگری فرموده اند :« إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ- تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِم‏ »( الکافی، ج‏2، ص: 253 )

«بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏اى نازل نمى‏شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند.(همان مصدر، همان باب، ح 5)

ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند

انواع بلاء

«بلاء» به معنی اختبار و امتحان است، و در امور خوب و بد به کار برده می شود. به طور کلی می توان گفت بلاء آنیست که حق جلّ جلاله به وسیله آن بندگان خود را امتحان می نماید، چه از قبیل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنیا باشد، و یا در مقابل آنها، کثرت جاه و اقتدار و مال و منال و ریاست و عزت و عظمت باشد .(چهل‏حدیث ص : 236)

 

بررسی علت ابتلاء دوستان خدا

در متون دینی در خصوص علت اینکه چرا خداوند دوستان خود را دچار ابتلائات و آزمایش های گوناگون می نماید دلایل مختلفی مطرح گردیده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم

اول : دست یابی دوستان خدا به درجات و پاداش های عظیم الهی :

دست دعا

همانگونه که می دانیم « نابرده رنج گنج میسر نمی شود»؛ دوستان خدا نیز زمانی می توانند به پاداش های عظیم الهی دست یابند که در امتحانات الهی موفق گردند و هرچه این امتحان ها بیشتر باشد مراتب دوستان خدا بالاتر رفته و پاداش بیشتری دریافت می نمایند از همین رو در روایات آمده که برای مومنین درجاتى است که به آنها نایل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام به همین دلیل نیز خداوند دوستان خود را به امتحانات بیشتری دچار می نماید تا آنها به درجات عالیه نائل گردیده و اجر بیشتری دریافت نمایند از همین رو امام صادق علیه السلام فرموده اند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم؛  همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد.( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 )

حضرت صادق علیه السلام، می فرماید: قال‏إنّه لیکون للعبد منزلة عند اللّه، فما ینالها إلا بإحدى الخصلتین: إمّا بذهاب ماله، أو ببلیّة فی جسده ؛ «همانا چنین است: هر آینه مى‏باشد از براى بنده درجه‏اى پیش خدا، پس نمى‏رسد به آن مگر به دو خصلت: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او.» ( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 216)

و به همین دلیل است که در روایات ما از امام صادق علیه السلام نقل گردیده: «إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء، ثمّ الّذین یلونهم، ثمّ الأمثل فالأمثل.»( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 200 ) «شدیدترین مردم از جهت امتحان و آزمایش، انبیاء هستند، سپس کسانى که به انبیاء نزدیک مى‏باشند، و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است.

 

دوم : کاستن محبت دنیا در دل دوستان خدا :

همانگونه که پیامبر خدا فرموده اند: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَة؛ محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند - تبارک و تعالى - به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش داده و آنها را از گرفتار شدن به خطاها و مفاسد در امان بدارد. (شرح ‏حدیث ‏جنود عقل ‏و جهل، ص 174 )

حضرت باقر علیه السلام فرماید: «همانا خداى تعالى هر آینه تفقد کند مؤمن را به بلا چنانچه تفقد کند مردى عیال خود را به هدیه از سفر. و هر آینه پرهیز دهد او را از دنیا، چنانچه پرهیز دهد طبیب مریض را». (اصول کافى ج 2، ص 259،)

بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏اى نازل نمى‏شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند

سوم : دنیا دار ثواب و عقاب حق تعالى نیست :

یکی دیگر از علت هایی که در روایات به آن اشاره گردیده آن است که :« و ذلک أنّ اللّه لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبة لکافر.» از همین رو جهت اینکه مؤمن در این عالم مبتلا به بلیّات شود آن است که خداى تعالى قرار نداده این دنیا را ثواب براى مؤمنى و نه سزا براى کافرى. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏64، ص: 222 )

عالم دنیا به جهت نقص و ظرفیت های پایینی که دارد نه محلی است که ثواب حق تعالی به طور کامل شامل افراد شود و نه محل عذاب و عقاب الهی است لذا خداوند متعال این دنیا را بهشت کافران قرار داده است در روایتی آمده: «کافر نزد خدا خوار و پست است بدان حد که اگر دنیا را با هر چه در آن است از خداوند بخواهد به او مى‏دهد».( اصول کافى، ج 2،

دعا

 «کتاب ایمان و کفر»، «باب شدة ابتلا المؤمن»، حدیث28)

بلاها، گرفتاری‌ها، نعمت‌ها و نقمت‌ها برای عقل و شعور انسان‌ها این حقیقت را معلوم می‌کند که اختیار همه چیز به دست دیگری است و مالک و صاحب اختیار واقعی، اوست، که همه چیز را به اراده خود تغییر داده و مردم را در شرایط گوناگون و دگرگون قرار می‌دهد. کسی که ثابت و تغییر ناپذیر است اما همه تحولات به اراده اوست. پس خداوند، خلق را به نیکی‌ها و نعمت‌ها و ناخوشی‌ها و نقمت‌ها مبتلا می‌کند تا به سوی او بازگردند و گوهر عبودیت را در خود کشف کنند و مورد بهره‌برداری قرار دهند: « و بَلوناهُم باِلحَسَنات وَ السَیئِاتِ لَعَلَّهُم یرجِعون» ؛ آنان را با نیکی‌ها و تلخی‌ها مبتلا می‌کنیم تا به سوی ما باز گردند.( سوره اعراف آیه861 )

البته دگرگونی اوضاع و احوال و خوشی‌ها و ناخوشی‌ها نیمی از دایره ابتلا و آزمون الهی است و نیم دیگر، تکالیفی است که در شریعت مشخص شده و فرد موظف است در این تحولات به آن تکالیف عمل کند و تنها در این صورت، از آزمون الهی، دست در دست توفیق، بیرون خواهد آمد.

 

شرایط ابتلاء : 

خداوند حکیم برای ابتلاء و آزمودن مردم معیارهایی دارد و با ملاحظه شرایط هر کس او را مبتلا می‌سازد و می‌آزماید اکنون با توجه به آموزه‌های کلام الله برخی از این شرایط را برمی‌شماریم

1- درجه ایمان : خداوند مؤمنان را به حسب ایمانشان می‌آزماید و به ابتلائات دچار می‌سازد . امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«اِنَّماالمُومِنُ بِمَنزِلَةِ کَفَّةِ المیزانِ کُلَّما زِیدَ فِی ایمانِه زِیدَ فی بَلائهِ» ؛ مؤمن مانند کفه ترازوست که هر چه ایمانش افزایش یابد [برای حفظ تعادل] بلا و گرفتاریش بیشتر می شود.( محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 67)

 

2- محبت بندگان به خدا: یکی دیگر از شاخص‌های ایمان محبت الهی است: « وَالَّذینَ آمَنوا اَشد حُباً للهِ.» (کسانی که ایمان آوردند محبت بسیاری به خدا دارند.) (سوره بقره آیه 561 ) پس خداوند آنان را به آزمون‌های دشواری می‌آزماید و عرصه‌هایی را که دیگران تاب ایستادگی و یارای مقاومت ندارند، به آنها می سپارد: «یا ایها الَذینَ آمَنوا مَن یرتَدَّ مِنکُم عَن دینِه فَسَوفَ یأتی اللهَ بِقَومٍ یحِبُّهم وَ یحِبَُّونَه ... یجاهِدونَ فِی سَبیل اللهِ وَ لا یخافونَ لومةُ لائمٍ»؛ ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند.(سوره مائده آیه 15)

دعا

3- محبت الهی به بندگان: از آیه 54 سوره مائده دو معیار برای ابتلائات و گرفتاری‌های مؤمنان بر می‌آید؛ یکی حب الهی مؤمنان «یحِبّونَه» و دیگر محبت خداوند نسبت به آنها «یحِبُّهُم». یعنی هر چه خداوند بنده‌ای را بیشتر دوست داشته باشد، او را بیشتر به رنج‌های دنیا مبتلا می‌سازد تا گنج و گوهر عبودیتش ناب‌تر و گرانبها‌تر شود. زیرا امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اِنَّ عَظیمَ الاَجرِ لَمَع عظیمِ البَلاء و ما اَحَبََّ اللهُ قَوماً اِلاّ إبتلاهُم.» (همانا پاداش بزرگ و ارجمند با رنج و زحمت بیشتر است و خداوند گروهی را دوست ندارد، مگر اینکه آنان را به بلا گرفتار سازد.) آن امام عزیز به سدیر فرمود: به راستی هنگامی که خداوند بنده‌ای را دوست بدارد او را غرق بلا می کند و همانا ما و شما شیعیان، ای سدیر، با بلا شب را به صبح و روز را به شب می رسانیم.)( کافی، ج 2، ص 253، حدیث)

با نگاهی به ایات بالا معلوم می‌شود که احسان، توبه، طهارت، تقوا، قسط، توکل، جهاد و صبر که همگی شاخص‌های عملی ایمان‌اند ، معیار محبت خداوند به بندگان شمرده شده است. بنابراین می‌توان گفت که چهارمین معیار یا شرط در شدت ابتلا مؤمن به همان معیار دوم که اعمال نیکو بود، باز می‌گردد.

 

4- اخلاص: آخرین معیاری که می‌توان در اینجا برشمرد اخلاص است. به ویژه در ابتلای مؤمنان به جهل و دشمنی کافران، قرآن کریم می‌فرماید : « فَادعوه مُخلِصینَ لَه الدّینَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ قُل اِنّی نُهیتُ اَن اَعبُدَ الذّینَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ ... » ؛ پس او را خالصانه بخوانید. همه ستایش‌ها برای او است. بگو با تاکید که من از بندگی هر کس غیر خداوند یکتا که می‌خوانید، باز داشته شده‌ام. (سوره غافر آیه 56 و 66)

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان

منابع : پایگاه حوزه ،وبلاگ آموزه 

  

 


- نظرات (0)

منظور ازسخت شدن امتحانات اللهی


راز خلقت انسان در این عالم، فراهم کردن زمینه انتخاب برای امور مختلف است؛ چیزی که در فرهنگ دینی امتحان نامیده می‌شود: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاه لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»[1]: (آن که مرگ و زندگی را بیافرید، تا بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است و اوست پیروزمند و آمرزنده.)


خداوند می‌توانست همه انسان‌ها را در بهشت بیافریند و این مسئله برای او مقدور بود و هیچ‌کس هم نمی‌گفت چرا چنین کرده است. این‌که انسان و این عالم را با این هزینه سنگین آفرید، برای این بود که مخلوقاتی به ‌وجود آورد که با انتخاب خود مسیرشان را مشخص کنند؛ آمدن انبیاء و اولیای الهی، تحمل رنج و سختی دوری از وطن و تحمل زندان‌ها و در نهایت شهادت، به‌جود آمدن حادثه کربلا و از دست دادن شهیدانی که ارزش یک تار مویشان از همه عالم بیشتر است، همه و همه برای تحقق این هدف بود.

خداوند ملائکه را در مسیر خیر آفرید؛ حیوانات را خلق کرد که هیچ تکلیفی ندارند و تابع شرایط طبیعی هستند؛ اما در این میان، جای موجودی که مسئولیت داشته باشد و بتواند با انتخاب  خود نتیجه خوب یا بد کار خود را تعیین کند، خالی بود : «فَمَنْ شاءَ فَلْیُۆمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْیَكْفُرْ»[2]: (هر کس می خواهد ایمان بیاورد و هر کس نمی خواهد راه کفر پیش گیرد.)

آنگونه که از قرآن استفاده می‌شود، چنین موجودی می‌تواند با اراده و اختیار خود جانشین یا نماینده خدا روی زمین باشد. شاید رازی که خداوند در جواب پرسش ملائکه بیان کرد، همین مسئله باشد؛ وقتی ملائکه به خداوند گفتند: «أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِكُ الدِّماءَ»[3]: (آیا کسی را می آفرینی که در آنجا فساد کند و خون ها بریزد.)

و خداوند در جواب فرمود: «قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»[4]: (گفت: آنچه من می دانم شما نمی دانید.)

راز همین بود که در میان انبوه مشکلات، عده‌ای راه صحیح را می‌شناسند و به خدا نزدیک می‌شوند؛ آن‌گاه ملائکه خادم این افراد می‌شوند. چون ملائکه از مسئله انتخاب، آگاهی نداشتند و نمی‌دانستند نتیجه آن چه می‌شود و این چه فضیلتی است، خدا فرمود: «قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»

دخالت در امور سیاسی، نه تنها نقص نیست، بزرگترین تکلیف، و مانند نماز واجب است. این هنر امام بود و در عالم تشیع هیچ‌کس را سراغ ندارم که می‌توانست چنین کاری انجام دهد. این عنایتی بود که خداوند به دلیل اخلاص امام به ایشان داشت؛ ولی این پایان کار نیست و عرصه جدیدی برای امتحان پیش آمده است

سخت‌تر بودن انتخاب‌های اجتماعی در برابر انتخاب‌های فردی

ما نیز باید به‌ طور دائم به مسائل فردی خود توجه داشته باشیم و بدانیم که بر سر چند راهی‌ها، کدام مسیر را انتخاب کنیم .

یعنی در زندگی خود با امتحان‌های فردی مواجه‌ایم؛ شاید هر یک از ما در هر لحظه ده‌ها امتحان داشته باشیم؛ ما به‌طور دائم در نگاه کردن، شنیدن، سخن گفتن و دیگر امور زندگی‌مان بر سر چندراهی‌ها قرار داریم که باید از میان آن‌ها مسیر درست را انتخاب کنیم؛ «لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»[5]: (تا بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است و اوست پیروزمند و آمرزنده.)

اینها مربوط به مسائل فردی است؛ اما اگر این مسائل در کنار مسائل اجتماعی قرار گیرد، در برابر آن‌ها رنگ می‌بازد؛ زیرا هر انتخابی در فعالیت‌های اجتماعی، چه‌بسا هزاران یا میلیون‌ها انسان را به سمت جهنم یا بهشت سوق دهد.

برای مثال، به‌ وسیله یک‌ نفر، با یک بمب اتمی صدها هزار نفر کشته می‌شوند؛ یا اینکه چه‌بسا با اقدام یک ‌نفر، عده زیادی نجات پیدا کنند. گاهی انسان برای انتخاب یک چیز از قرعه‌کشی و روش شیر و خط استفاده می‌کند؛ این انتخاب کور است؛ برای این‌ که انتخاب آگاهانه باشد، فرد باید بداند تصمیم‌های او چه آثاری دارد و نتایج آن چیست؛ یعنی با محاسبه و دقت انتخاب کند؛ این ویژگی انسان است. انتخاب کور فایده‌ای ندارد.

 

سخت‌شدن امتحان‌های الهی همزمان با رشد انسان‌ها و جامعه

از ابتدا که ما به تکلیف می‌رسیم و باید انتخاب کنیم، همه چیز برایمان روشن نیست. کودک وقتی بزرگ می‌شود، به ‌تدریج شعور، تجربه و آگاهی از دین و مسائل اجتماعی پیدا می‌کند و می‌فهمد باید چه کاری انجام دهد یا ندهد؛‌ کجا اشتباه داشته و کجا درست عمل کرده است.

امتحان

ما در دهه اول انقلاب امتحان خود را دادیم؛ برای رفتن به مراحل بالاتر، باید امتحان‌های سخت‌تری بدهیم. البته در این میان چه‌بسا گاهی دچار تنزل شویم یا در همان مرحله بمانیم.

امتحان‌های الهی این‌گونه است که وقتی انسان مردود شد، در همان مرحله باقی نمی‌ماند، بلکه تنزل و سقوط می کند؛ یعنی انسان نمره منفی و زیر صفر می‌گیرد. بنابراین، نباید امید داشته باشیم که هر روز، اوضاع آرام‌تر، شرایط روشن‌تر و مشکلات کمتر باشد.

عمر سعد در شب عاشورا، از شب تا صبح خواب نمی‌رفت و با خود فکر می‌کرد که چه کند! آیا جنگ با امام حسین ‌علیه‌السلام را قبول کند یا نکند ؟! اینکه کسی که چندین سال در دارالاسلام زندگی کرده و پای منبر امیرالمۆمنین علیه‌السلام بزرگ شده، این‌گونه متحیر بماند که چه کند، نشان‌دهنده سختی امتحان است.

 

سختی شناخت تکلیف در امتحان‌ها

از این‌جا باید حدس بزنیم که از این به بعد نیز هر روز امتحان‌ها سخت‌تر خواهد بود. سختی بدان معنا نیست که تعداد کشته‌های بیشتری بدهیم یا پول بیشتری خرج کنیم؛ بلکه تشخیص تکلیف مشکل‌تر است. بنابراین، باید بصیرت، فهم، شعور و تجربه خود را زیاد کنیم. امتیاز کسانی که در دوره‌های بعد پذیرفته می‌شوند این است که درکشان بالاتر می‌رود.‌

مرحله بعد از درک هم ایمان است و به آنچه درک می‌کنند عمل می‌کنند. اما اولین قدم برای ترقی، بالاتر رفتن فهم است. بر این اساس، باید منتظر باشیم که هر روز با دشواری‌های جدید و بیشتری مواجه شویم.

بارالها چشمان ما را به نور ایمان منور کن تا حقایق را آن چنان که هست ببینیم. بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فرجهم.

منبع: سخنان آیت‌الله مصباح یزدی در جمع شورای اصناف (13/10/1392)

پی نوشت ها:

[1]. سوره ملک / 2.

[2]. سوره اسراء / 29.

[3]. سوره بقره/ 30.

[4]. همان.

[5]. سوره ملک / 2
- نظرات (0)

یواشکی

«انفاق‏» از جمله عبادتهایى است كه احتمال خودنمایى و ریا در آن بسیار است. در مساله انفاق، انسان علاوه بر این‏كه باید ثواب عمل را در نظر داشته باشد، باید به گونه‏اى عمل كند تا به آبروى شخصى كه قرار است‏به او انفاق شود لطمه‏اى وارد نگردد. انسانهاى داراى عزت نفس، از این‏كه در جلو چشم دیگران به آنها انفاق شود، ناراحت مى‏شوند.

انسان اگر بتواند به گونه‏اى انفاق كند كه حتى‏الامكان انفاق‏شونده او را نشناسد خیلى بهتر است.هر قدر انسان در این كار مراقب حفظ آبروى افراد باشد، اجرش به مراتب بیشتر خواهد بود.گاهى یك عبادت بسیار كوچك، آن‏قدر ثواب پیدا مى‏كند كه انس و جن از شمردن آن عاجز مى‏مانند.این به دلیل رعایت آداب و جهات حسن عبادت و نیز اخلاصى است كه در آن به كار رفته است. یك عمل فیزیكى و یا حركت مادى به خودى خود نمى‏تواند ارزش بیافریند، بلكه غیر از حُسن فعلى، حُسن فاعلى هم باید در كار باشد، یعنى نه تنها خود كار باید خوب باشد، بلكه باید نیت ‏خوبى هم براى انجام آن وجود داشته باشد. قرآن كریم در این‏باره مى‏فرماید: «مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»(بقره: 261); مثل آنان كه مالشان را در راه خدا انفاق كنند، به مانند دانه‏اى است كه از یك دانه هفت‏خوشه بروید، در هر خوشه صد دانه باشد - كه یك دانه هفت صد شود. البته، این ارزش و ثواب به شرطى است كه فقط براى خدا و به تعبیر قرآن «یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ » (روم: 38) و «ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ» (بقره: 207) باشد.

انسان ممكن است عملى را به درستى انجام دهد، اما با انجام كار نادرستى، ارزش آن را از بین ببرد، مانند آتشى كه محصولى را بسوزاند: «إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ » (بقره: 266) .از جمله كارهایى كه موجب از بین رفتن اعمال خوب انسان مى‏گردد، منت‏گذارى است. قرآن كریم در این‏باره مى‏فرماید: «لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى» (بقره: 264) ، صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید.

انسان اگر بتواند به گونه‏اى انفاق كند كه حتى‏الامكان انفاق‏شونده او را نشناسد خیلى بهتر است.هر قدر انسان در این كار مراقب حفظ آبروى افراد باشد، اجرش به مراتب بیشتر خواهد بود.

تاكید قرآن نسبت ‏به خلوص در انفاق، به مراتب بیش‏تر از تاكید بر اخلاص در نماز است. البته، تردیدى نیست كه ریا در نماز موجب بطلان آن خواهد شد، اما كمتر آیه‏اى در قرآن وجود دارد كه به اخلاص در نماز سفارش كرده باشد.

امام صادق علیه السلام در این فراز از سفارشهاى خود به عبدالله بن جُندب مى‏فرمایند: جلوى چشم مردم انفاق مكن تا ایشان تو را ستایش كنند، اگر چنین كنى، در واقع، اجر خودت را دریافت كرده‏اى (یعنى دیگر اجرى نزد خدا نخواهى داشت)

انفاق

، چنان باش كه وقتى با دست راستت انفاق مى‏كنى دست چپت آگاه نشود، براى صدقه پنهانى (كه عدم اطلاع مردم از آن در دنیا هیچ ضررى به تو نمى‏رساند) بهترین پاداش را در روز قیامت پیش چشم همه خلایق به تو خواهند داد.البته، انسان نباید به این دلیل كه شاید عملش آمیخته با ریا باشد به طور كلى سراغ كارهاى خیر و از جمله انفاق نرود. این كار ممكن است از دسایس شیطان باشد تا ما را از انجام اعمال نیك باز دارد.به هر حال، انسان با بخشیدن چیزهاى مورد علاقه خود به دیگران مرتبه‏اى از مبارزه با نفس را، كه موجب پاك شدن از برخى آلودگى‏ها مى‏شود، پشت‏سر مى‏گذارد و شاید هیچ چیزى به اندازه بخل ورزیدن، عملى ناشایست نباشد.

خداوند در قرآن مى‏فرماید: «وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر: 9) ، و هر كس خود را از خوى بخل و حرص دنیا نگاه دارد، آنان به حقیقت رستگاران عالمند. سخاوتمندان، هرچند كه ثروت خود را در راه خدا مصرف نكرده باشند، نسبت‏ به بخیلان به بهشت نزدیكترند.

نكته دیگر این‏كه، گاهى انجام كار خیر به شكل علنى، البته در صورتى كه انسان بتواند بر نفس خود مسلط باشد، بركات و ثواب فراوانى دارد. وقتى انسان كار خیرى را به صورت علنى انجام مى‏دهد، دیگران هم انگیزه و رغبت پیدا مى‏كنند كه مشابه آن را انجام دهند. اگر بنا باشد كه هیچ كار خیرى در جلو چشم دیگران انجام نشود، مردم جامعه، به خصوص كودكان و نوجوانها، به اهمیت كار خیر پى نمى‏برند. قرآن كریم مى‏فرماید: «لَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ » (بقره: 274) ، كسانى كه مال خود را انفاق كنند در شب و روز، نهان و آشكار، آنان را پاداش نیكو نزد پروردگارشان خواهد بود، هرگز از حادثه آینده، بیمناك و از امور گذشته اندوهگین نخواهند گشت. اثر دیگرى كه انجام علنى اعمال نیك خواهد داشت این است كه جلو بسیارى از سوء ظنها را مى‏گیرد، مثلا اگر كسى مخفیانه خمس و زكات بپردازد، ممكن است موجب بدگمانى مردم شود و آن‏ها فكر كنند آن شخص واجبات دینى‏اش را انجام نمى‏دهد.   ادامه دارد...

 

حضرت آیت الله محمدتقى مصباح یزدی




- نظرات (0)

انصاف است بخاطرعبادت نکردن عذاب بشم


عبادت

قبل از بیان پاسخ، باید به یک نکته‌ی بسیار مهم در مورد «عدل خدا» توجه نمود:

گاه افرادی نسبت به خداوند متعال جاهل‌اند و تکذیب و انکار می‌کنند و یا به تعبیر دیگری «کافر» هستند، خُب این یک مقوله‌ی جداگانه‌ای است، اما یک موقع مدعی می‌شوند که خدا را قبول دارند، اما «عدل» او را زیر سۆال می‌برند؛ این جای تأمل دارد(؟!) چرا که عدل یعنی: قرار دادن هر چیزی در جای خود و مقابل ظلم قرار دارد.

حال آیا گمان دارند که خدا هست، اما [العیاذ بالله] ظالم است؟! و حال آن که خدا، هستی و کمال محض است و نقص و نیستی و کاستی به او راه ندارد و ظلم نیز از جهل و نیاز است.

پس دقت کنیم، هر سۆال یا شبهه‌ای که داریم، به راحتی مطرح کنیم، اما خودمان متوجه باشیم که زود «عدل» خدا زیر سۆال نبریم و نپرسیم: «آیا خدا عادل است و یا این فعل او با عدل منافات ندارد؟!».

البته برخی نیز سعی دارند بگویند: خدا عادل است، این فعل نیز با عدل او منافات دارد، پس این اخبار دروغ است! می‌خواهند ناخودآگاه القاء کنند که «عدل الهی»، یعنی هیچ نتیجه و پاداش و عقابی نباید وجود داشته باشد و هر کس هر راهی رفت و هر کاری کرد، به سعادت برسد! آیا این عدل است؟!

الف – فلسفه، یا در واقع حکمت عبادت، بسیار گسترده است، تا آنجا که فرمود: جن و انس را خلق نکردم، مگر برای عبادت «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»، در حالی که می‌دانیم خداوند متعال غنی و حمید است و به هیچ چیز و از جمله به عبادت بندگانش نیازی ندارد. لذا روشن می‌شود که پس فایده‌ی عبادت، به عبد بر می‌گردد.

خداوند کریم، انسان را خلق کرد تا او را مشمول لطف، کرم و پاداشش قرار دهد، اما برخورداری از هر کمالی، مستلزم برخورداری از ظرفیت اخذ و پذیرش آن است که با «عبادت» محقق می‌گردد.

ب – عبادت، یعنی بندگی و بندگی نیز یعنی وابستگی محض.

شخص یا چیزی را که انسان هدف والا و نهایی خود فرض کند، همه اهداف خود را زیر مجموعه، تابع و در راستای آن قرار دهد، بالبتع بدان سو رهسپار گردد، إله و معبود انسان می‌گردد. معشوقی می‌شود که انسان به او وابستگی محض پیدا می‌کند و تلاش می‌کند تا به دیدار و وصال او نایل گردد. به این تلاش در شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی می‌گویند: «عبادت معبود». لذا فرمود: انسان را خلق نکردم که دیگران و مخلوقاتی چون خود را معبود گیرد و یا بندگی ابلیس یا هوای نفس خود را بکند، بلکه خلق کردم تا من را معبود خود بگیرد، تا رشد کند و ارزش افزوده (پاداش) پیدا کند. پس حکمت عبادت، همان تکامل و ارزش افزوده است.

اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است

ج – نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد.

عبادت قرار گرفتن در این نظم و منظم شدن است، نظمی منطبق با نظم عالم هستی که رو به سوی او دارد.

پس، اگر بر اساس این نظم علیمانه و حکیمانه، از ویژگی‌های آتش سوزانندگی باشد و از ویژگی‌های پوست و گوشت، سوختن باشد؛ کسی که دستش را بر آتش می‌برد و می‌سوزد، حق ندارد که نظم عالم و سپس عدل خدا را زیر سۆال ببرد.

د – موقعیت انسان در این عالم، در مَثَل مانند کسی است که در نقطه‌ی صفر مرزی قرار گرفته است، البته با سرمایه‌ها و امکانات گسترده‌ای که از جمله آنها: روح، روان، بدن، عقل، شعور، منطق، اختیار، اراده، الهام، وحی (کتاب) و امام و پیشوا (راهنما) می‌باشد.

او می‌تواند از تمامی این امکانات به خوبی استفاده کند و در مسیر رشد ، صعود کند و  تا اعلا علیین بالا رود و می‌تواند برعکس ، مسیر سقوط را تا اسفل السافلین بپیماید.

نقطه‌ی اوج صعود او «نور» است و نقطه‌ی اوج هبوط او نیز «نار» است و این عین نظم و عدل حکیمانه است.

اگر هدف والایش، إله‌اش، معبودش و ربّش، «الله جل جلاله» شد و بندگی (عبادت) او را نمود، توسط او به سوی نور هدایت می‌شود و اگر طواغیت (از مسیر خارج شدگان و طغیان کنندگان) را إله، رب، معبود و ولیّ خود گرفت و عبد آنان شد، خود نیز از مسیر حق، صراط مستقیم و طریق کمال، خارج می‌شود و توسط آنان به سوی تاریکی‌های آتش کشانده می‌شود:

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (البقره، 257)

ترجمه: خداوند سرور (ولی و سرپرست) كسانى است كه ایمان آورده‏اند؛ آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها به در مى‏برند؛ آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

ه – عبادت، نماز و روزه و حجاب و جهاد نیست، بلکه وابستگی و بندگی است و این امور، ملزومات عبادت و بندگی می‌باشند.

نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد

عبادت، باور، اعتقاد، ایمان و عمل هدفدار و با اخلاص است که در معرفت و اطاعت مخلصانه متجلی و محقق می‌گردد و بدیهی است که انسان به همان هدف و نتیجه‌ای می‌رسد که در آن جهت تلاش و حرکت کرده است، خواه نور باشد یا نار.

خداوند متعال به بشر «اختیار و اراده و انتخاب» را موهبت نمود و بدین سبب او را افضل و اکمل مخلوقات خواند، و البته ضمن عقل، شعور، علم و الهام، او را با وحی، معلم و مربی و امام، هدایت نمود تا از آتش دور شود و به کمال و فلاح نزدیک گردد، و فرمود:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (الإنسان، 3)

ترجمه: ما راه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.

پس اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال ببرد که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است:

«إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (یونس، 44)

ترجمه: خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‏كند لیكن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏كنند.



- نظرات (0)

خداتا کی مارا دوست دارد

رحمت


بسیار دیده می‌شود که علی‌رغم بی وفایی‌هایی كه مردم نسبت به خدا دارند و آنها را مستحقّ مجازات می‌كند، باز خداوند، محبت و رحمت و همچنین مواهب خود را از آنها دریغ نمی‌نماید.

مطلبی که خدمتتان عرض شد نشانگر این است که پروردگار، نسبت به مردم لطف فراوان دارد. بر این مضمون، شواهد بسیاری از قرآن و روایات، وجود دارد کما اینکه آیه 243 سوره بقره می‌فرماید: "اِنَّ اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْكُرُونَ؛ همانا خداوند صاحب لطف و فضل بر مردم است، ولی اكثر مردم سپاس نمی‌گذارند".

درباره چرایی این مطلب، علامه طباطبایی می‌فرماید: خداوند به جهت حُبّ ذاتش، مخلوقات خویش را دوست دارد؛ چون خدا تمام مخلوقات و از جمله انسان را آفریده است. بر این اساس، چون خداوند بندگانش را دوست دارد، تقصیرات آنها را نادیده می‌گیرد و توبه بندگانش (چنانچه توبه كنند) را می‌پذیرد و عیب‌هایشان را مخفی می‌كند.[1]

لکن شایسته نیست که بندگان از لطف الهی سوء استفاده نمایند و در مسیر توبه و بازگشت به سوی او از خود سستی و تعلل نشان دهند که اگر روزی لطف الهی شامل حال بنده‌ای نشود،‌ آن وقت عذاب الهی دامن گیر خواهد شد، و محرومیت از رحمت الهی را به دنبال خواهد داشت. در حالی كه معمولاً رحمت خدا بر غضبش پیشی داشته است.

این مضمون در دعاهای معصومین نیز وارد شده است: "یَا مَنْ سَبِقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبُهُ؛ ای آنكه رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است".[2]

قرآن مجید هم در چند مورد، بر این نكته تأكید كرده، مثلاً در آیه 14 سوره نور می‌فرماید: "وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت شامل حال شما نبود، به خاطر این كاری كه در آن وارد شدید، عذاب عظیمی دامانتان را می‌گرفت".

خداوند به جهت حُبّ ذاتش، مخلوقات خویش را دوست دارد؛ چون خدا تمام مخلوقات و از جمله انسان را آفریده است. بر این اساس، چون خداوند بندگانش را دوست دارد، تقصیرات آنها را نادیده می‌گیرد و توبه بندگانش (چنانچه توبه كنند) را می‌پذیرد و عیب‌هایشان را مخفی می‌كند

و در آیه 21 سوره نور می‌فرماید:" وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ یُزَكِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ اگر فضل و رحمت الهی به سراغ شما نمی‌آمد، احدی از شما هرگز پاك نمی‌شد، ولی خداوند هر كه را بخواهد پاك می‌كند و خدا شنوا و داناست".

تمامی این مباحث بیانگر این مطلب است که خداوند تا هنگامی كه ذره‌ای از ایمان و پاكی و صداقت در وجودمان باشد، ما را از لطف هدایت و رحمت خود محروم نمی‌کند و تا آخرین قدم ما را مورد لطف و عنایت خود قرار می‌دهد، در عین حال حتی به كافران و بدكاران و ظالمان نیز مهلت می‌دهد ، و لیکن مهلتش برای بدكاران، نه به جهت لطف، بلكه بر اساس سنت استدراج برای این است که بار بدی و گناه آنان افزوده شود تا در آخرت به عذاب دردناكی گرفتار بشوند.

 

یأس چرا ؟

کسی که به رحمت خدا ناامید باشد، اولاً او را نشناخته است، ثانیاً به او اتهام بی‌رحمی زده است و ثالثاً چون خدا را رحمان و رحیم نشناخته و امیدی به رحمت او نداشته، در پی کسب آن اقدامی ننموده است. نه توبه کرده، نه طلب مغفرت نموده و نه خواستار رحمت گردیده است.

این نگاه و عمل آدمی منجر می شود که  از «بخشش» که خود از مهم‌ترین مصادیق رحمت الهی است، محروم بماند. لذا فرمود: دو معصیت هیچ گاه بخشوده نمی‌شود، یکی شرک و دیگری ناامیدی از رحمت الهی .

خدا به گنهکارترین افراد هم وعده داده است که اگر توبه واقعی کنند، توبه‌شان را می‌آمرزد به آن حد که هیچ گناهی برایشان باقی نماند.(إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا)

و نکته قابل توجه در این بین، این است که صحنه زندگی، آزمایشی برای تمام انسان‌های نیك و بد است.

 

پی نوشت ها:

1. المیزان، ج 1، ص 411.

2. مفاتیح الجنان، دعای جوشن كبیر.


- نظرات (0)

میراث خواراشتباه پدرومادر نیستیم


حضرت آدم

انسان از ابتدا برای خلیفة اللّهی خدای متعال در زمین آفریده شده بود:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً[بقره/30] (به خاطر بیاور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [نماینده ‏اى‏] قرار خواهم داد

بنابراین سرنوشت قطعی انسان، زندگی بر روی زمین بود. از سویی نیز آن جنّت که حضرت آدم و همسرش حوا در آن ساکن شده بودند، بهشت موعود نبوده است. چرا که:

1- کسی که در آن بهشت ساکن می شود، هرگز از آن بیرون نمی شود.

2- آن بهشت در مقابل اعمال انسان و مزد است و برای کسی که هیچ عملی انجام نداده ، نیست.

3- در آن بهشت ممنوعیت وجود ندارد و انسان را از نعمت های دم دستی اش منع نمی کنند، در حالی که آدم و حوا منع شده بودند.

4- در آن بهشت تکلیف وجود ندارد و ... و اینکه به آن باغ جنّت گفته شده است به این خاطر است که در زبان عربی به باغ سرسبز و انبوهی كه روى زمین را می پوشانند جنّت می گویند.

با این نگاه ما میراث خوار یک اشتباه پدر و مادرمان نیستیم! که آنها خطایی کرده باشد و تمام فرزندان را تا ابد بدبخت کرده باشند و بگوییم اگر آنها بیرون نمی شدند، چه می شد؟!

بلکه ما میراث کلاس درسی هستیم که خدای متعال در طلیعه ورودمان به زمین برگزار کرده است! کلاسی که مدام در قرآن تکرار شده تا همه دریابیم که:

1- شیطان دشمن ماست و برایمان خیرخواهی نمی کند حتی اگر به این مطلب سوگند یاد کند.

ما میراث خوار یک اشتباه پدر و مادرمان نیستیم! که آنها خطایی کرده باشد و تمام فرزندان را تا ابد بدبخت کرده باشند و بگوییم اگر آنها بیرون نمی شدند، چه می شد؟! بلکه ما میراث کلاس درسی هستیم که خدای متعال در طلیعه ورودمان به زمین برگزار کرده است!

«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدینَ * وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَكُما لَمِنَ النَّاصِحینَ[اعراف/20-21] سپس شیطان آن دو را وسوسه كرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشكار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهى نكرده مگر بخاطر اینكه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند! * و براى آنها سوگند یاد كرد كه من براى شما از خیرخواهانم

2- هر جا که دستور خدای متعال را گوش نکنیم، دچار خسران و زیان می شویم.

«وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبینٌ[اعراف/22] و پروردگارشان آنها را ندا داد كه: «آیا شما را از آن درخت نهى نكردم؟! و نگفتم كه شیطان براى شما دشمن آشكارى است؟!»

3- هر جا که دچار اشتباه شدیم، راه بازگشت و توبه باز است و می توانیم جبران کنیم.

«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ[بقره/37] سپس آدم از پروردگارش كلماتى دریافت داشت (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت چرا كه خداوند توبه ‏پذیر و مهربان است

و ... .

بنابراین باید گفت:

اولاً این اگرها هیچ ثمری ندارد و هستی همان است که تاکنون رخ داده.

ثانیاً اگر آن صحنه خطای آدم و همسرش نبود، ما امروز این میراث درس آموز را در اختیار نداشتیم.


- نظرات (0)

ازمون استخدام خداوند

توجه توجه! آزمون استخدامی خداوند برگزار می شود!!!

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَ زُلْزِلُواْ حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِیبٌ»؛(بقره/ 214)

می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده اند نشنیده اید؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند تا آنجا که پیامبر و مۆمنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است.

فرم استخدام شرکت را گرفت و رفت که پر کند، در قسمت انگیزه شما از همکاری با ما چیست؟

با خوش فکر کرد بهتر است قشنگترین انگیزه های ممکن را پیدا کنم و بنویسم تا بتوانم نظر مدیران را جلب کنم، نوشت انگیزه من فقط خدمت به خلق و رضایت خداوند است، و بعد از آن می خواهم در رشد و ارتقای این اداره نهایت تلاش خود را انجام دهم و تا پای جان خدمت کنم ، حتی اگر پاداشی نگیرم.

این ادعا به نظر مدیران جالب آمد و او را دعوت کرده و ضمن ستایش از اهداف خدا پسندانه وی ، از او خواستند که چند سالی برای آن ها رایگان کار کند، طرف رفت و هرگز پشت سرش را نگاه نکرد.

می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده اند نشنیده اید؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند تا آنجا که پیامبر و مۆمنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است

ما هم در پر کردن فرم های بندگی، فرم های رفاقت، فرم های خانوادگی، ادعا زیاد داریم، اما چقدر پای ادعایمان می مانیم؟

 

اگر خداوند متعال از ما بپرسد: «می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده اند نشنیده اید؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند، تا آنجا که پیامبر و مۆمنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است.» 

ما چقدر ایمان آورده ایم؟ چقدر برای خدای خوبمان مایه می گذاریم؟ چقدر تلاش و ایثار و انفاق داریم؟ اگر برای بندگی خدا لازمه امتحان های سخت باشد؛ همان امتحان های سختی که برای پیروان اولیاء خدا از زمان حضرت آدم تا حضرت خاتم پیش آمد...ما تا کی بنده می مانیم و چند واحد از درس سخت بندگی را پاس خواهیم کرد؟


- نظرات (0)

پاسخ به شبهه قرآنی پیرامون حضرت ابراهیم علیه السلام


حضرت ابراهیم

بدیهی است که هر دو حالت، فرض خطا در مورد اعتقادات، رفتار و شیوه تبلیغ آن پیامبر والا مقام (علیه السلام) است.

اقوال در این خصوص بسیار است، برخی که راه به جایی نیفته‌اند، برای توجیه خود و دیگران سخنانی بافته‌اند! مثل این که گفته‌اند: چه اشکالی دارد که در طفولیت بر اساس آئینی که متداول بوده چنین گمان نموده باشد؟ - و یا – در مقام تحقیق و تفحص برای رسیدن به حقایق هیچ اشکالی ندارد که آدمی ابتدا چنین تصور و باوری داشته باشد و سپس پیگیری نموده و به حقایق برسد! – و یا – این اتفاقات برای او در عالم رۆیا رخ داده بود و نه در عالم واقع و ... .

اما همه این مفروضات توجیهی خطاست. چرا که اولاً انبیای الهی هیچ سابقه کفر و شرکی ندارند، حتی در طفولیت. ثانیاً در معرفت و وحدانیت خدا هم لحظه‌ای شک نمی‌کنند که با تحقیق و تفحص به حقیقت برسند. و ثالثاً دچار رۆیاها و یا اوهام کفرآمیز نیز نمی‌گردند و ... . اهل عصمت (علیه السلام) از این اتهامات بری هستند.

اگر به آیات اول و آخر ذکر این حکایت در سوره «الانعام» دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اولاً ایشان به ملکوت آسمان ها و زمین علم شهودی داشتند، پس نیازی به تحقیق نبود و ثانیاً این محاجه در عالم واقع با مشرکین انجام گردیده است.

در آیه اول و قبل از آغاز بیان این محاجه یا مباحثه تصریح می‌نماید که او به عموی خود آزر گفت تو و قومت چون بتان را خدا فرض نمودید در گمراهی هستید، یعنی ایشان موحد بود و نه تنها شکی نداشت، بلکه از اهل یقین بود، چرا که در ادامه فرمود:

«وَكَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (الأنعام، 75)

و این گونه ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.

در پایان ذکر این مباحثه نیز تصریح می‌نماید که در نتیجه به مشرکین فرمود: من از شما بری هستم. پس معلوم می‌شود که خواب و رۆیا نبوده، بلکه واقعاً با آنان بحث و استدلال کرده است:

«... قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ» (الأنعام، 78 و 79)

... گفت ای قوم! من از آن چه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم * من از روی اخلاص پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

آن حضرت نیز ابتدا بطلان إله و رب بودن اجرام آسمانی که بزرگ‌تر و غیر قابل دسترس بودند را به اثبات رساندند تا تکلیف اجرام زمینی و بت‌های دست‌ساز نیز بیش از پیش مشخص گردد. و برای تحقق این مهم نیز با زبان خودشان و به میزان فهم خودشان با آن مشرکین مباحثه نمودند و به عینه نیز نشان دادند

بدیهی است به صرف آن که انسان فهمید ماه، خورشید و ستاره خالق و رب نیستند، دلیل نمی‌شود که آنی بفهمد، پس الله جل جلاله فاطر آسمان‌ها و زمین است و سریع نیز موحد و مخلص گردد. چرا که از کجا معلوم، شاید چیزهای دیگری خدا باشند؟!

 

وحدت حق، کثرت باطل

اگر از مردم سۆال شود که دو دو تا چند تا می‌شود؟ از عالِم و عامی سریع پاسخ خواهند داد: «چهار تا». اما اگر بپرسند: دو دو تا چندتا نمی‌شود؟ پاسخش هیچگاه تمامی نخواهد داشت. همین طور است مسئله توحید و شرک. حق واحد است، اما باطل کثرت دارد. اگر انسان با عقل بیابد که «لا إله الا الله»، می‌فهمد که غیر از او هیچ چیز دیگر إله و رب نمی‌باشد، اما اگر دنبال تحقیق و امتحان و آزمایش تک به تک مخلوقات بیافتد که آیا خدا هستند یا نیستند؟ هیچ گاه تمامی نخواهد داشت و در این شرک یا شبهه باقی می‌ماند تا از دنیا برود.

پس، رسیدن به این مقام موحدی، معرفت، یقین و اخلاص، آن هم در سطح حضرت ابراهیم (علیه السلام)، سابقه می‌خواهد و با دیدن افول و غروب چند جرم رخشنده در آسمان ایجاد نمی‌گردد.

برای روشن شدن موضوع و چگونگی این مباحثه توجه به چند نکته لازم است:

الف – مخاطب شناسی: این همان ضعف بزرگی است که جهان اسلام در عرصه تبلیغات از آن رنج می‌برد و بر عکس جهان کفر بسیار بیشتر و بهتر به زوایای آن شناخت یافته و توجه دارد!

بدیهی است وقتی پیامبری برای دعوت عده‌ای عوام، مشرک، جاهل و بت پرست آمده است، ابتدا به حد عقول و درکشان با آنان سخن گفته و مباحثه می‌نماید، تا کم کم رشد کنند و حقایق را بهتر بفهمند. و اگر عقلشان آن قدر محجوب باشد که سخن حق و استدلال عقلی کاربردی نداشته باشد، از طرق شهودی و قابل رۆیت وارد می گردد (مثل معجزات). که ایشان نیز همین روش را اتخاذ نمودند.

نکته دیگر آن که رد إله یا رب بودن هر چیزی که از صفات مخلوق و مصنوع برخوردار باشد، مقدم بر اثبات وجود خداوند است. چنانچه در آموزه‌های وحی نیز «لا إله» مقدم بر «الاّ الله» و هم چنین «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» مقدم بر «وَ یُۆْمِن بِالله» است. آن حضرت نیز ابتدا بطلان إله و رب بودن اجرام آسمانی که بزرگ‌تر و غیر قابل دسترس بودند را به اثبات رساندند تا تکلیف اجرام زمینی و بت‌های دست‌ساز نیز بیش از پیش مشخص گردد. و برای تحقق این مهم نیز با زبان خودشان و به میزان فهم خودشان با آن مشرکین مباحثه نمودند و به عینه نیز نشان دادند.

ب – دروغی نیز در کار نبود: این روش گفتگو در مباحثه همین امروز در میان خود ما نیز متداول است، به ویژه وقتی با افراد لجوج گفتگو یا بحث می‌کنیم.

به عنوان مثال فرض بفرمایید که هوا صاف و آفتابی است و خورشید می‌درخشد، اما عده‌ای لج کنند که خیر هوا ابری است و باران می‌بارد. اگر شما در محاجه و مباحثه به آنان (برای مجبور کردن به درک واقعیت) بگویید: «بسیار خوب، هوا ابری و بارانی است، حالا برویم بیرون ببنیم این ابر و بارانی که شما می‌گویید چگونه است؟!» سپس در بیرون استدلال کنید که «اگر هوا ابری است، پس چرا خورشید این چنین داغ، سوزان و روشن می‌درخشد و اگر باران می‌بارد، چرا قطره‌ای به زمین نرسیده و هیچ جا مرطوب نمی‌شود، پس من این ادعا شما را قبول ندارم». حال آیا کسی می‌تواند به شما معترض شود که چرا ابتدا قبول کردید که هوا ابری و بارانی است؟!

حضرت ابراهیم

حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز همین کار را کردند، به گروه ستاره پرست که اصرار و لجاج به إله بودن ستاره داشتند، گفتند: بسیار خوب [به گفته شما] ستاره رب من است. بعد تأمل نمودند تا ستاره افول کرد و فرمود: «قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِین – گفت: من افول کنندگان را دوست ندارم». عده‌ای دیگر لجاج کردند که خیر، ماه بزرگ تر از ستاره است، پس او إله و رب است! با آنها نیز همین طور رفتار نمود و گفت: بسیار خوب [به گفته شما] ماه رب من است. ماه که افول کرد، دیگر نفرمود من افول کنندگان را دوست ندارم، چرا که آن را یک بار ابراز کرده بود. بلکه بر اعتقاد راسخ خودش و درستی آن استناد کرد و فرمود: من هم اگر مثل شما گمراه بودم و خدا هدایتم نکرده بود، همین اعتقادات را پیدا می‌کردم:

«فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ» (آیه 77)

ترجمه: و چون ماه را در حال طلوع دید گفت این پروردگار من است. آن گاه چون ناپدید شد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود ، قطعاً از گروه گمراهان بودم.

وقتی این استدلال به عین صورت گرفت، عده‌ای گفتند راجع به خورشید چه؟ آن که از همه بزرگتر است؛ گفت: بسیار خوب، خورشید رب من است، حالا ببینیم نتیجه این ادعا چه می‌شود؟ لذا با غروب خورشید، بار دیگر بر اعتقاد راسخ خود، درستی و حقانیت آن تصریح نمود و از مشرکین اعلام برائت کرد:

«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ» (آیه 78)

ترجمه: پس چون خورشید را برآمده دید گفت این پروردگار من است این بزرگتر است و هنگامی که افول کرد گفت ای قوم من، من از آنچه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم.

«إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ» (آیه 79)

ترجمه: من از روی اخلاص پاک‌دلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

قومش که این استدلال‌های عینی، شهودی و غیر قابل رد یا تشکیک را دیدند، با او به منازعه و جدل پرداختند. اما دیگر جایی برای منازعه نبود، لذا به آنان فرمود:

«وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّی فِی اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن یَشَاءَ رَبِّی شَیْئًا وَسِعَ رَبِّی كُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ» (آیه 80)

ترجمه: و قومش با او به ستیزه پرداختند. گفت: آیا با من در باره خدا محاجه می‌کنید و حال آن که او مرا راهنمایی کرده است و من از آن چه شریک او می‌سازید بیمی ندارم مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است. پس آیا متذکر نمی‌شوید؟!

اگر به آیات اول و آخر ذکر این حکایت در سوره «الانعام» دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اولاً ایشان به ملکوت آسمان ها و زمین علم شهودی داشتند، پس نیازی به تحقیق نبود و ثانیاً این محاجه در عالم واقع با مشرکین انجام گردیده است

این روش استدلال امروزه نیز ادامه دارد:

امروزه نیز موحدین در مقابل کفار، مشرکین، ماده‌گراها و یا به تعبیری ماتریالیست‌ها، همین روش بحث را دارند. مثلاً استدلال می‌کنند: شما مدعی هستید که جهان از یک تصادف یا انفجار بزرگ اولیه (Big Bang) به وجود آمده است. بسیار خوب، قبول. اما بفرمایید که چه چیزی با چه چیزی تصادف کرد و یا چه چیزی منفجر شد؟ عدم که نه منفجر می‌شود و نه با عدم تصادف می‌کند؟! پس این ادعا مورد قبول نیست.

یا مثلاً به هگلیست‌ها یا به تعبیری دیالیکتیکی‌های هگلی می‌گویند: شما مدعی هستید که هر چیزی (تز) در درون خود ضد خودش (آنتی تز) را داراست که از برخورد آنها با یکدیگر، چیز سومی (سنتز) پدید می‌آید؟! بسیار خوب، قبول. اما یک مثال بیاورید. اگر بگویید که تخم مرغِ نطفه‌دار جوجه می‌شود و یا شیر می‌گندد، مثال غلطی است. چرا که در تخم مرغ و شیر میلیون‌ها سلول وجود دارد و از آب، چربی، لاکتوز، قند، پروتوئین و ... تشکیل شده‌اند. یعنی مرکب می‌باشند. و باید دقت کرده و متذکر شوید که به تضاد چیزی با چیز دیگر که «تضاد درونی» نمی‌گویند، این تضاد بیرونی است. لذا برای اثبات «تضاد درونی» ابتدا باید یک نمونه شیء واحد (که ترکیب نباشد) معرفی کنید، که آن هم وجود خارجی ندارد. (خدا واحد است و مثل و مانند نیز ندارد). پس ما به حکم عقل و آن چه مشهود است، به این «تضاد درونی» شما باور و اعتقادی نخواهیم داشت.

حال آیا در این مباحثات جایز است که کسی اشکال کند: شما چرا ابتدا گفتید: «بسیار خوب، قبول. لابد ابتدا قبول کرده بودید و بعداً به نادرستی آنها پی‌بردید؟!»

 


- نظرات (0)

شیطان درکمین علما


نیکی

قرآن کریم در بیانی همراه با سرزنش، رفتار این عده را نکوهش کرده و در خطاب به آنها می‌فرماید:

«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

آیا مردم را به نیكى فرمان مى‏دهید و خود را فراموش مى‏كنید، با اینكه شما كتاب [خدا] را مى‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى‏اندیشید؟

هر چند زمینه‌ی نزول این آیه؛ علمای یهود بودند که قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بشارت ظهور آن حضرت را مى‏دادند و مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت مى‏كردند؛ امّا هنگام ظهور، خودشان ایمان نیاوردند؛ و یا به نزدیکان مسلمان شده‌ی خود می‌گفتند: بر ایمانی که به دست آورده‌اید استوار باشید؛ اما خود ایمان نمی‌آوردند[1]؛ ولی ما می‌دانیم زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند.

 

در این آیه منظور از «برّ» چیست؟

«برّ» در اصل به معنای صدق[2] و گسترش نیکی[3] است؛ هر چند برخی مفسرین در این آیه آن را به معانی خاصی؛ مانند پرداخت صدقه و ادای امانت[4] و یا پیروی از فرمان الهی[5] گرفته‌اند؛ اما به نظر می‌رسد تمام این معانی، مصادیقی هستند برای آن معنای اصلی و در آیه، کار نیک خاصی، منظور نیست؛ بلکه مراد، هر کار نیکی است که اینها مردم را به آن فرمان می‌دهند و خود، آن را انجام نمی‌دهند؛ خواه پرداخت صدقه باشد؛ خواه کار نیک دیگری.

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است

«نسیانِ» خود، به چه معناست؟

آیه شریفه در مقام سرزنش این گروه، عبارت «وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» را هم آورده است.

«نسیان» دو معنا دارد: یکی به معنای فراموشی ذهنی است و دیگری به معنای تَرک کردن.[6]

در این آیه، نسیان به معنای ترک کردن است.[7] «تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ»؛ یعنی خود را ترک می‌کنند؛ گویا زمانی که مشغول فرمان دادن به دیگران هستند خود نیز می‌بایست در جمع مخاطبان حاضر باشند تا بشنوند و به آن عمل کنند؛ اما آن جمع را ترک کرده و رفته‌اند و چون آنجا نبوده‌اند فرمان را نشنیده‌اند؛ پس خود را ملزم به انجام آن نمی‌دانند.

چه ارتباطی بین موضوع و به کارگیری عقل وجود دارد؟ چرا پس از سرزنش و توبیخ کسانی که دیگران را به نیکی دعوت می‌کنند؛ ولی خود عمل نمی‌کنند می‌فرماید: «أَ فَلَا تَعْقِلُونَ»: چرا از توان عقل و خِرَد، بهره نمی‌گیرید؟!

این معنا وقتی فهمیده می‌شود که به واکنش مردم در برابر چنین افرادی دقت کنیم. برای مثال، پزشک متخصص ریه و یا فوق تخصص دستگاه تنفسی را در نظر بگیرید که ساعت ها در رسانه، به تشریح بیماری های دستگاه تنفسی پرداخته و مردم را به استفاده از هوای پاک تشویق و از استعمال انواع سیگار و قلیان برحذر داشته است.

چندی بعد شما در خیابان و یا مکان دیگری با همین آقای دکتر مواجه می‌شوید و با کمال تعجب می‌بینید که پکهای عمیقی به سیگار زده و یا با ولع خاصی شلنگ قلیان را می‌مکد. واکنش شما چیست؟

از اینجا به بعد مردم دو گونه واکنش نشان داده و کار این پزشک را ارزیابی می‌کنند:

غفلت

اگر راست می‌گوید؛ پس چرا خود رعایت نمی‌کند و عده‌ای می‌گویند: اگر بد است؛ پس چرا خودش می‌کِشد؟! و اگر خوب است؛ پس چرا ما نکِشیم؟! دست آخر هم به این نتیجه می‌رسند که این کار بی‌ضرر است که اگر ضرر داشت خود دکتر مرتکب نمی‌شد و همین استدلال سبب می‌شود که آنها نیز همان کاری را که به واقع بد است را مرتکب شده و به عواقب شوم آن گرفتار شوند؛ آن هم به دلیل رفتار خلاف گفته‌ی جناب پزشک.

برخی روایات ما، ناظر به همین نوع بدرفتاری دانشمندان و برداشت های ناصواب مردم است که موجب می‌شود به جای کار نیک، کار بد در جامعه رواج یابد. در این روایات، سزای چنین دانشمندی از سخت ترین و دردناک ترین عذاب ها شمرده شده است:

امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ عَمِلَ بِغَیْرِهِ[8]

روز قیامت، سخت‏ترین مردم از لحاظ عذاب كسى است كه عدالتى را بستاید؛ ولی بر خلاف آن عمل كند.

امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود: إِنَّ النَّاسَ فِی الْحِكْمَةِ رَجُلَانِ فَرَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ صَدَّقَهَا بِفِعْلِهِ وَ رَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ ضَیَّعَهَا بِسُوءِ فِعْلِهِ فَشَتَّانَ بَیْنَهُمَا فَطُوبَى لِلْعُلَمَاءِ بِالْفِعْلِ وَ وَیْلٌ لِلْعُلَمَاءِ بِالْقَوْل[9]‏

مردم در موضوع حكمت دو گروه‌اند: عده‌ای كه آن را با دلیل محكم و به زیبایی می‌گویند و با كردار خودشان نیز آن را تأیید می‌کنند.

گروه دیگر کسانی‌اند كه آنها نیز حکمت را به خوبى بیان می‌کنند؛ ولى با كردار بدشان، آن را تباه مى‏سازند؛ چقدر فاصله این دو از هم زیاد است! پس خوشا به حال علماى با عمل و واى به حال علماى بی‌عملی که فقط حرف می‌زنند و تنها دیگران را به کار نیک دعوت می‌کنند.

نکته‌ای مهم:

در اینگونه روایات مراد از «علماء» تنها علمای دینی نیستند؛ بلکه هر کس که در مقام یک دانشمند یا داناتر از دیگران قرار گرفته و آنها را به انجام یا ترک کاری دعوت می‌کند ، مصداق چنین علمایی خواهد بود.

زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند 
چه بی عقل است که رعایت نمی‌کند واکنش دیگر، مخصوص قشر فهمیده و فرهیخته‌ی جامعه است (جدا از این که مدرک تحصیلی دارند یا نه). این عده با دیدن چنین صحنه‌ای، بی‌درنگ با خود می‌گویند: عجب آدم بی‌عقلی!! با اینکه می‌داند برایش ضرر دارد؛ ولی باز دارد می‌کِشد. یعنی آدم عاقل و خردمند کاری را که می‌داند مفید است ترک نمی‌کند و کاری را که خود می‌داند مضر است مرتکب نمی‌شود.

با این بیان، معنای عبارت «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» و این که چرا قرآن کریم پس از توبیخ این افراد به آنها می‌گوید: «چرا از توان عقل و خِرَد بهره نمی‌گیرید؟!» روشن می‌شود.

برای همین امیرمۆمنان علی علیه السلام که عقل محض است می‌فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَیْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا[10]

اى مردم! به خدا سوگند! من شما را به هیچ طاعتى تشویق نمى‏كنم؛ مگر آن که پیش از شما خودم آن را انجام مى‏دهم و از هیچ كار خلافى باز نمى‏دارم؛ مگر اینكه پیش از شما از آن دورى جسته‏ام.

در قرآن کریم عالم بی عمل بسان چهارپایی معرفی شده که با داشتن خرواری از علم، تنها حامل آنها است و در عمل خود بهره‌ای از آنها نمی‌برد.[11] که این آیه نیز ما را در فهم بهتر این رابطه کمک می‌کند.

نتیجه گیری :

بنابر آنچه گفته شد پیام آیه این می‌شود:

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است.

پی نوشت ها:

1.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215

2.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ب ر ر»

3.     المفردات ذیل ماده «ب ر ر»

4.     تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

5.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215 به نقل از قتادة

6.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ن س ی»

7.     التبیان، ج‏1، ص 199؛ تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

8.     كافی، ج‏2، ص300

9.     تحف العقول، ص 392

10.   نهج البلاغه خطبه 175

11.   سوره جمعه، آیه5



- نظرات (0)

درمان همه بیماریها

قرآن

قرآن براى بیمارى‏هاى اعتقادى، روحى، روانى، اخلاقى و اجتماعى به صورت مستقیم دستور دارد حتى هدف از نزول خود را نجات انسان‏ها از بیمارى اعتقادى و روحى و اخلاقى مى‏داند.

اما براى بیمارى‏هاى جسمى و بهداشت فردى و اجتماعى و درمانى آن به صورت كنایه‏اى و در پرتو دستورات و در قالب باید و نباید (حرام و حلال) و هست و نیست (ارشادى) بیان كرده است.

 


قرآن نسخه اى است براى سامان بخشیدن به همه نابسامانى ها، بهبودى فرد و جامعه از انواع بیمارى هاى اخلاقى و اجتماعى.

شفا بودن قرآن در آیات متعددى مطرح شده از جمله در سوره‏ى اسراء مى‏فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُۆْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً؛ (اسراء/ 82) و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براى مۆمنان، نازل مى‏كنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمى‏افزاید

و در سوره‏ى یونس مى‏فرماید: «یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَهٌ لِلْمُۆْمِنِینَ؛ (یونس/ 57 و با تعبیر دیگر فصلت/ 44) اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست؛ (درمانى براى دل‏هاى شما؛) و هدایت و رحمتى است براى مۆمنان

با بررسى ابعاد مختلف انسان در مى‏یابیم نمى‏توان براى انسان فقط بیمارى جسم را در نظر گرفت و در بهبودى آن تلاش كرد ، بلكه انسان داراى دو بعد جسمى و روحى مى‏باشد كه ممكن است هر كدام در معرض بیمارى قرار گیرند و بیمارى هر كدام موجب اختلال در كارایى ابعاد دیگر انسان شود. از این رو مى‏توان بیمارى‏هاى انسان را به سه نوع تقسیم كرد: 1. اعتقادى؛ 2. روحى- روانى؛ 3. جسمى.

براى توضیح بیشتر، ضرورت دارد به هر كدام از آنها به صورت جداگانه پرداخته شود :

حضرت على (علیه السلام) درباره‏ى شفا بخش بودن قرآن مى‏فرماید: «از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیمارى‏هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بجویید، زیرا درمان بزرگترین دردها در این كتاب است»

1. قرآن و درمان بیمارى‏هاى اعتقادى:

نزول قرآن در مرحله‏ى اول براى درمان بیمارى‏هاى اعتقادى مردم بوده است تا آنها را از شرك و كفر و تاریكى‏ها به توحید و اسلام و روشنایى رهنمون سازد؛ در آیات متعددى به این مسئله پرداخته شده كه هدف قرآن این است كه شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از كفر به نور ایمان، از ظلمات ستمگرى به نور عدالت، از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوى رهبرى كند. (ابراهیم/ 5 و 1؛ مائده/ 15 و 14؛ ر. ك: قرآن در قرآن، مهدى احمدى، ص 232)

امراض اعتقادى و قلبى از امراض جسم شدیدتر است. از این رو قرآن شفاء و رحمت است؛ یعنى درمان براى امراض اعتقادى مانند كفر، نفاق، شرك، و در نفوذ معرفت و شناخت، توحید و ... در قلب رحمت است.

2. قرآن و درمان بیمارى‏هاى روحى:

بدون شك بیمارى‏هاى روحى و اخلاقى انسان، شباهت زیادى با بیمارى‏هاى جسمى او دارد ؛ هر دو كشنده است ، هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد.

قرآن نسخه‏اى حیات بخش براى كسانى است كه مى‏خواهند با كبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخیزند و همچنین براى برطرف كردن ضعف‏ها و ترس‏ها، اختلاف‏ها و پراكندگى‏ها و براى كسانى كه عشق به دنیا و وابستگى به مادیات و تسلیم بى‏قید و شرط در برابر شهوت‏ها مى‏باشند؛ شفا بخش است. (تفسیر نمونه ج 12، ص 239)

افسردگی

حضرت على (علیه السلام) درباره‏ى شفا بخش بودن قرآن مى‏فرماید: «از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیمارى‏هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بجویید، زیرا درمان بزرگترین دردها در این كتاب است.» (نهج البلاغه، خطبه‏ى 176، و در خطبه‏ى 156 و 158)

دستورات و توصیه‏هاى قرآن، تاثیر به سزایى در بهداشت روانى فردى و اجتماعى انسان دارد. تا جایى كه مى‏توان گفت: عمل به توصیه‏هاى قرآن، بالاترین و بهترین نسخه‏ى بهداشت روانى است.

3. قرآن و درمان بیمارى‏ها جسمى:

قبل از هر چیز، لازم است گفته شود؛ قرآن كتاب بهداشت و درمان و پزشكى نیست؛ بلكه كتاب هدایت و تربیت معنوى افراد و جامعه است.

و اگر به مطالب پزشكى و بهداشتى و علمى اشاره‏اى كرده است به خاطر این است كه:

1. راه خداشناسى را هموار كند.

2. حس كنجكاوى بشر را تحریك نماید تا در زمینه‏ى علوم تجربى رشد نمایند و در پى كشف آن برآیند.

3. اعجاز علمى قرآن را به اثبات برساند.

4. علت مهم‏تر این كه به خاطر پیوستگى نیازهاى جسمى و روحى با همدیگر و تأثیر آنها بر یکدیگر ، قرآن برخود لازم مى‏داند كه به بهداشت جسمى انسان نیز توجه ویژه كند ؛ زیرا در كمال روحى او تأثیر دارد. بنابراین قرآن براى تأمین سلامتى و بهداشت جسم ، مطالبى بیان فرموده كه اگر در حد اعجاز علمى نباشد ، قطعاً برخى آنها جزء شگفتى‏هاى علمى است.

نزول قرآن در مرحله‏ى اول براى درمان بیمارى‏هاى اعتقادى مردم بوده است تا آنها را از شرك و كفر و تاریكى‏ها به توحید و اسلام و روشنایى رهنمون سازد؛ در آیات متعددى به این مسئله پرداخته شده كه هدف قرآن این است كه شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از كفر به نور ایمان، از ظلمات ستمگرى به نور عدالت، از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوى رهبرى كند

ذکر یک نکته مهم:

قرآن، نه فقط شفا مى بخشد، که بعد از بهبودى، یعنى در دوران نقاهت، بیماران را با پیام هاى گوناگونش تقویت مى کند؛ چرا که بعد از «شفا»، «رحمت» است.

جالب این که: داروهاى دردهاى جسمانى غالباً اثرهاى نامطلوبى روى ارگان هاى بدن مى گذارند، تا آنجا که در حدیث معروفى آمده: (هیچ داروئى نیست مگر این که: خود سرچشمه بیمارى دیگر است) «ما مِن دَواء إِلاّ وَ یُهَیِّجُ داء».( الكافی ج 8، ص 273) اما این داروى شفابخش، هیچ گونه اثر نامطلوب روى جان، فکر و روح آدمى ندارد، بلکه به عکس تمام آن خیر و برکت است.

در یکى از عبارات «نهج البلاغه» مى خوانیم: «شِفاءٌ لاتُخْشَى أَسْقامُه»؛ (قرآن داروى شفابخشى است که هیچ بیمارى از آن برنمى خیزد).( «نهج البلاغه»، خطبه 198)

کافى است یک ماه خود را متعهّد به پیروى از این نسخه شفابخش کنیم، فرمانش را در زمینه علم، آگاهى، عدل، داد، تقوا و پرهیزگارى، اتحاد و صمیمیت، از خود گذشتگى و جهاد و... پذیرا گردیم، خواهیم دید به سرعت نابسامانى هایمان سامان مى یابد.

ذکر این نکته نیز، ضرورت دارد که: این نسخه، مانند نسخه هاى دیگر، وقتى مۆثر است که به آن عمل شود و الا صد بار اگر بهترین نسخه هاى شفابخش را بخوانیم و روى سر بگذاریم ولى به آن عمل نکنیم، نتیجه اى نخواهیم گرفت. (گرد آوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی ج 12، ص 266)

منابع:

سایت آیة الله مکارم شیرازی دام ظله

کتاب دانش مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)