سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چه کسانی عاقبت بخیرهستند


قرائت همیشگی قرآن کریم از توصیه‌های مۆکد خداوند در این کتاب آسمانی و هادیان معصوم دین اسلام است؛ «فَاقْرَۆُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».

به نظر می‌رسد عمل به قرآن کریم فقط از راه شناخت آن میسر است و بدیهی است که این شناخت نیز منوط به انس روز افزون با آن است و این انس تحقق نمی‌یابد مگر با تلاوت آن در هر زمانی از شبانه روز که میسر باشد.

خداوند در سوره مومنون آیات 1 تا 11 صفات برجسته ای از رستگاران یا به همان زبان خودمان عاقب بخه خیرها را بیان می کند:

صفات برجسته مۆمنان

مى فرماید: مۆمنان رستگار شدند و به هدف نهائى خود در تمام ابعاد رسیدند (قد افلح المۆمنون).

افلح از ماده فلح و فلاح در اصل به معنى شکافتن و بریدن است سپس به هر نوع پیروزى و رسیدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است. در حقیقت افراد پیروزمند و رستگار و خوشبخت موانع را از سر راه بر مى دارند و راه خود را به سوى مقصد مى شکافند و پیش مى روند. البته فلاح و رستگارى معنى وسیعى دارد که هم پیروزی هاى مادى را شامل مى شود و هم معنوى را، و در مورد مۆمنان هر دو بعد منظور است.

پیروزى و رستگارى دنیوى در آن است که انسان آزاد و سربلند، عزیز و بى نیاز زندگى کند و این امور جز در سایه ایمان امکان پذیر نیست و رستگارى آخرت در این است که در جوار رحمت پروردگار، در میان نعمت هاى جاویدان، در کنار دوستان شایسته و پاک و در کمال عزت و سربلندى به سر برد.

 

نماز؛ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ

سپس به بیان این صفات پرداخته و قبل از هر چیز ، انگشت روى نماز مى گذارد و مى گوید: آنها کسانى هستند که در نمازشان خاشعند.

خاشعون از ماده خشوع به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى شود و آثارش در بدن ظاهر مى گردد.

نخستین ویژگى مۆمنان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت بر نماز شمرده است، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است. نماز برترین مکتب عالى تربیت است. نماز وسیله بیدارى روح و جان و بیمه کننده انسان در برابر گناهان است. خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبیها و نیکیها خواهد بود

در اینجا قرآن کریم اقامه صلوة ( خواندن نماز ) را نشانه مۆمنان نمى شمارد ، بلکه خشوع در نماز را از ویژگی هاى آنان مى شمرد، اشاره به اینکه نماز آنها الفاظ و حرکاتى بى روح و فاقد معنى نیست بلکه به هنگام نماز آنچنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا مى شود که از غیر او جدا مى گردند و به او مى پیوندند.

چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگار مى شوند که بر تمام ذرات وجودشان اثر مى گذارد، خود را ذره اى مى بینند در برابر وجودى بى پایان و قطره اى در برابر اقیانوسى بیکران.

لحظات نماز هر کدام براى او درسى است از خودسازى و تربیت انسانى و وسیله اى است براى تهذیب روح و جان.

 

وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

دومین صفتى را که بعد از صفت خشوع براى مۆمنان بیان مى کند این است که: آنها از هر گونه لغو و بیهودگى روی گردانند.

در واقع تمام حرکات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى کند، هدفى مفید و سازنده چرا که لغو به معنى کارهاى بى هدف و بدون نتیجه مفید است.

لغو همانگونه که بعضى از مفسران بزرگ گفته اند هر گفتار و عملى است که فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد و تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه اى که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد را نیز شامل می شود.

در واقع مۆمنان آنچنان ساخته شده اند که نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و کارهاى بیهوده دست نمى زنند ، بلکه به تعبیر قرآن از آن معرض و رویگردانند.

زکات

زکات؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ

در آیه بعد به سومین صفت مۆمنان راستین که جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که زکات را انجام مى دهند.

زکات منحصراً به معنى زکات واجب نیست بلکه زکات هاى مستحب در شرع اسلام فراوان است، آنچه در مدینه نازل شد زکات واجب بود ولى زکات مستحب قبلاً نیز بوده است.

چهارمین ویژگى مۆمنان را مسأله پاکدامنى و عفت به طور کامل و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنین مى گوید: آنها کسانى هستند که فروج خویش را از بى عفتى حفظ مى کنند مگر نسبت به همسران و کنیزانشان که در بهره گیرى از آنها هیچ گونه ملامت و سرزنش ندارند.

از آنجا که غریزه جنسى سرکش ترین غرائز انسان است و خویشتن دارى در برابر آن نیاز به تقوى و پرهیزگارى فراوان و ایمان قوى و نیرومند دارد ، در آیه بعد بار دیگر روى همین مسأله تأکید کرده و مى گوید: هر کس غیر این طریق را ( جهت بهره گیرى جنسى ) طلب کند ، تجاوزگر است.

 

حفظ و اداى امانت؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ

سپس به پنجمین و ششمین صفت برجسته مۆمنان اشاره کرده، مى گوید: آنها کسانى هستند که امانت ها و عهد خود را مراعات مى کنند. حفظ و اداى امانت - به معنى وسیع کلمه - و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مۆمنان است.

در مفهوم وسیع امانت، امانت هاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانت هاى مردم جمع است، نعمت هاى مختلف خدا هر یک امانتى از امانات او هستند، آئین حق، کتب آسمانى، دستورالعمل هاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پست ها و مقام ها، همه امانت هاى اویند که مۆمنان در حفظ و اداى حق آنها مى کوشند تا در حیاتند از آن پاسدارى مى کنند و به هنگام ترک دنیا آنها را به نسل هاى برومند آینده خود مى سپارند و چنین نسلى را براى پاسدارى آن تربیت مى کنند.

لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه اى که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است. در واقع مۆمنان آنچنان ساخته شده اند که نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و کارهاى بیهوده دست نمى زنند بلکه به تعبیر قرآن از آن معرض و رویگردانند

محافظت بر نمازها

بالاخره در نهمین آیه آخرین ویژگى مۆمنان را که محافظت بر نمازها است بیان کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که در حفظ نمازهاى خویش مى کوشند.

جالب اینکه: نخستین ویژگى مۆمنان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت بر نماز شمرده است، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است.

نماز برترین مکتب عالى تربیت است. نماز وسیله بیدارى روح و جان و بیمه کننده انسان در برابر گناهان است. خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبی ها و نیکی ها خواهد بود.

 

معرفی رستگاران در سوره بقره

چند آیه نخستین سوره مبارکه بقره نیز ویژگی هایی از همین عاقبت به خیرها را بیان می کند :

الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ (پرهیزکاران) آنها هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان می‏آورند، و نماز را بر پا می‏دارند و از تمام نعمت‌ها و مواهبی که به آنها روزی دادهایم انفاق می‏کنند . (3)

و الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ؛ آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده) ایمان می‏آورند و به رستاخیز یقین دارند. (4)

أُوْلَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ آنان را خداوند هدایت کرده، و آنها رستگارانند. (5)

در این آیات ایمان به غیب، بر پا داشتن نماز، انفاق از نعمت‌های خدادادی، ایمان به قرآن و کتب آسمانی پیشین و یقین به معاد و آخرت از ویژگی‌های متقین است و فقط آنها رستگار و عاقبت به خیر می‌شوند.


- نظرات (0)

سوره ای مشهوربه نام حضرت علی


واقعه

بخش‌های وسیعی از قرآن با وجود مقدس امام علی (علیه السلام) در ارتباط است. اما به طور مشخص ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند: «مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُۆْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) خَاصَّةً لَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ»؛[ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 117] هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کند، خداوند او را دوست خواهد داشت؛ او را در نزد همه مردم نیز محبوب خواهد ساخت؛ در دنیا بدبختى و تنگدستى و نادارى نمى‌‏بیند؛ آسیبى از آسیب‌هاى دنیا به او نمى‌‏رسد، و از همنشینان امیرمۆمنان (علیه السلام) خواهد بود.

این سوره مخصوص امیر مۆمنان (علیه السلام) است و هیچ کس با او در آن شریک نیست.

 

شأن نزول، علت نام‌گذاری و محتواى سوره واقعه چیست؟

یکم. سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد.

دوم. این سوره همان‌گونه که از ظاهر آن پیدا است، و مفسران نیز تصریح کرده‌‌‏اند، در مکه بر رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)نازل شد. البته بعضى گفته‌‏اند آیه 81 و 82 در مدینه نازل گردیده است. [ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏4، ص 455]

سوم. سوره واقعه از حوادث قیامت بحث می‌کند، اما چرا قرآن کریم از قیامت تعبیر به «واقعه» نمود؟

برای این‌که وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پدید آمدن آن، و کلمه «واقعه» صفتى است که هر حادثه‌‏اى را با آن توصیف مى‏‌کنند؛ به عنوان مثال مى‏‌گویند واقعه‌‏اى رخ داده، یعنى حادثه‌‏اى به وجود آمد.

سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد

مراد از واقعه در آیه «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» واقعه قیامت است، و اگر در این‌جا به طور مطلق و بدون بیان آمده، بدین جهت بوده که بفهماند واقعه قیامت شناخته شده و معروف است که نیاز به ذکر موصوف ندارد؛ و به همین جهت است که گفته‌‏اند[ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بلاغی، محمد جواد، ج ‏9، ص 324] کلمه واقعه یکى از نام‌هاى قیامت است که قرآن این نام‌گذارى را کرده؛ مانند نام‏هاى «حاقة»، «قارعة» و «غاشیة» .[ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 115]

چهارم. سوره واقعه در مجموع از قیامت و ویژگی‌هاى آن سخن مى‌‏گوید، اما از یک نظر مى‏‌توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه کرد:

1. آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناک مقارن آن.

2. گروه‏بندى انسان‌ها در آن روز و تقسیمشان به «اصحاب الیمین»، «اصحاب الشمال» و «مقربان».

3. مقامات مقربان و انواع پاداش‌هاى آنان در بهشت.

4. شرح حال اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.

5. اصحاب الشمال و مجازات‌هاى آنها در دوزخ.

6. ذکر دلائل مختلفى پیرامون مسئله معاد از طریق بیان قدرت خداوند، خلقت انسان از نطفه ناچیز، تجلى حیات در گیاهان، نزول باران، و... .

7. ترسیمى از حالت احتضار و انتقال از این جهان به جهان دیگر که آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است.

8. نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و کیفر مۆمنان و کافران.[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 193- 194]


- نظرات (0)

چرا در قرآن مردان بیش از زنان مورد مخاطب‌اند؟


زن

برای کسی که با ادبیات و مختصات زبان عربی آشنا نیست، ممکن است پرسش‌ها و ابهام‌های گوناگونی در ارتباط با سبک بیانی قرآن ایجاد شود و این ابهام‌ها موجب و موجد شبهات بنیادی‌تری در عرصه هستی‌شناسی، انسان شناسی، ارزش شناسی و معرفت‌شناسی اسلام گردد.

طبیعتاً آشنا شدن با سبک بیانی قرآن، که همان سبک بیانی عرب فصیح و اصیل است، بر بسیاری از برداشت‌های نادرست از آیات قرآن و احیاناً پندارهای باطلی که به این کتاب آسمانی نسبت داده شده و می‌شود، خط بطلان خواهد کشید.

بدون شک قرآن کریم در قالب زبان عربی نازل شده است و ممکن نیست که از چارچوب‌های شناخته شده و اصیل عرب زبانان، خارج شود و باید به ملزومات و مختصات این زبان وفادار بماند تا مخاطبانش بتوانند به مقاصد او راه یابند و آموزه‌هایش را فهم کنند. اگر جز این باشد، حتی برای مخاطبان نخستین خود هم نامفهوم خواهد بود و به طریق اولی برای مخاطبان بعدی و به ویژه مخاطبان غیر عرب نامفهوم‌تر خواهد ماند.

یکی از پرسش‌ها و ابهام‌هایی که فراوان مورد توجه قرار می‌گیرد و برداشت‌های نادرستی را، خصوصاً برای خانم‌های متدین و علاقه‌مند به ارزش‌های دینی، ایجاد می‌کند و همین برداشت‌ها در بسیاری از مواقع دست‌آویز بدخواهان و کج‌اندیشان برای نکوهش اسلام و معرفی آن به عنوان یک دین زن ستیز و نامهربان با جنس زن می‌شود، این است که ظاهراً خطابهای قرآن در بسیاری از موارد، متوجه مردان است و گویی اصلاً زنان را به حساب نیاورده و برای آن‌ها ارزشی قائل نشده است و زنان را طفیل وجود مردان در نظر گرفته است.

استفاده مکرر قرآن از ضمایر و کلمات مخصوص مذکر به عنوان یکی از دلائل برجسته بر این مدعا بیان شده است. مثلاً در هیچ کجا خطاب «یا ایتها اللاتی آمنن» نیامده است و همه جا گفته شده «یا ایها الذین آمنوا»

در جریان بازگویی قصه حضرت مریم ‌علیهاالسلام در سوره مبارکه تحریم آمده است: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ كُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ ؛ 

و مریم دختِ عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصدیق كرد و از فرمانبرداران بود.» (تحریم/12) و نمی‌فرماید: «وَ کانَتْ مِنَ القانِتات»؛ و نظایر بی‌شمار دیگر...

خود قرآن کریم بیان فرموده که من با جان انسان‌ها سخن دارم و عهده دار تربیت دل و روح انسان‌ها هستم و روشن است که روح و دل انسان‌ها نه مذکر است و نه مۆنث

چنان که گفتیم این برداشت ناصحیح از ظواهر قرآن ناشی از ناآشنا بودن با مختصات زبان عربی است.

در زبان عربی وقتی بخواهند جمعی، که همه از زنان هستند را مخاطب قرار دهند از ضمایر و اسم‌های اشاره و دیگر خطابات مۆنث استفاده می‌کنند، اما اگر جمع مورد نظر، مرد باشند یا مردان و زنان همه با هم مورد خطاب قرار گیرند، از ضمایر و خطابات مذکر استفاده می‌شود.

بنابراین در اکثر مواردی که در قرآن از خطاب های مذکر استفاده شده است، زنان و مردان همه با هم مورد نظر خداوند بوده‌اند، مگر مواردی که خطاب، مخصوص مردان باشد. بنابراین خطاب «یا ایها الذین آمنوا» در اکثر موارد اهل ایمان، اعم از مرد و زن، را مخاطب قرار داده است.

کلماتی مانند «المۆمنین»، «الصالحین»، «المستغفرین» و «الحامدون»، هم شامل مردان است و هم شامل زنان.

در برخی از روایات آمده است که همین توهم برای برخی از زنان در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هم پیش آمده بود و به عنوان اعتراض، مانند همین تردید را به پیامبر عرضه کردند و پیامبر نیز همین پاسخ را برای آن‌ها بیان کردند و آیه 35 سوره احزاب هم برای دلجویی و اطمینان قلب آن‌ها نازل شد.

از این رو هر چند قرآن کریم در بعضی سوره‌ها مثل آل عمران، ارزش‌های معنوی و اخلاقی را با الفاظ مذکر آورده و مثلاً می‌فرماید: «

الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ ؛[اینانند] شكیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و آمرزش‏خواهان در سحرگاهان. (آل عمران/17)

در زبان عربی وقتی بخواهند جمعی، که همه از زنان هستند را مخاطب قرار دهند از ضمایر و اسم‌های اشاره و دیگر خطابات مۆنث استفاده می‌کنند، اما اگر جمع مورد نظر، مرد باشند یا مردان و زنان همه با هم مورد خطاب قرار گیرند، از ضمایر و خطابات مذکر استفاده می‌شود

اما در سوره احزاب مشخص می‌کند که در این فضائل، زن و مرد همتای هم هستند و به هر دو صنف استقلال می‌دهد و می‌فرماید:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُۆْمِنِینَ وَالْمُۆْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللَّهَ كَثِیرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ؛ مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت‏پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‏دهنده، و مردان و زنان روزه‏دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان یاد مى‏كنند، خدا براى [همه‏] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است. (احزاب / 35)

بنابراین اگر درباره حضرت مریم علیهاالسلام «وَ کانَتْ مِنَ القانِتین» فرموده است نه برای آن است که ما «قانتات» نداریم، چون صریحاً در سوره احزاب فرموده است «وَالقانِتینَ وَالْقانِتاتِ»، بلکه برای حفظ و رعایت فرهنگ محاوره است که در فرهنگ محاوره‌ای و ادبیات رایج اعراب و بسیاری از دیگر زبان‌ها، مردها بر زن‌ها مقدم داشته می‌شوند و این تقدم، جنبه اعتباری دارد نه جنبه حقیقی و ارزشی.

علاوه بر این، خود قرآن کریم بیان فرموده که من با جان انسان‌ها سخن دارم و عهده دار تربیت دل و روح انسان‌ها هستم و روشن است که روح و دل انسان‌ها نه مذکر است و نه مۆنث.

منبع: کتاب «زن در آیینه جلال و جمال»، اثر آیت اللَّه جوادی آملی



- نظرات (0)

شبهه: خداوند طرف مردان است

اگر با دید واقع بینانه به آیات قرآن کریم نگاهی بیندازیم، متوجه این امر خواهیم شد که خداوند متعال در بسیاری از آیات شریفه [1] به مردان امر کرده که با زنان خود به نیکی رفتار نمایند و همچنین در روایات بسیاری نیز به این مسأله اهمیت ویژه ای داده شده و در برخی شواهد تشبیه های بسیار زیبایی در مورد زنان هستیم.

بعنوان مثال در روایتی منسوب به حضرت علی علیه السلام [2] وارد است که ایشان زن را به ریحانه تشبیه نموده اند و یا حدیث معروفی که کمتر کسی می تواند ادعا کند آن را نشنیده که "بهشت زیر پای مادران است" و از این قبیل تعابیر زیبا. بنابراین نمی توان صرف دیدن یک آیه قضاوتی این چنینی نمود که خداوند متعال زنان را از خود به نوعی طرد نموده  و جنس مرد را برتری داده است.

بازگردیم به سوال اصلی که چرا خداوند در قرآن کریم بیشتر مردان را مورد خطاب قرار می دهد؟

علت پیش آمدن چنین سوالی، به عدم آشنایی ما به قواعد و اصول زبان عربی باز می گردد.

توضیح آنکه در زبان عربی اگر مخاطب تنها زنان باشند، خطاب نیز با ضمیر مونث می آید[3] و هرگاه خطاب تنها مرادش مردان باشد، خطاب به صورت مذکر [4] بیان می گردد.

و اما در مواردی غیر از موارد بالا، از ضمیر مذکر برای رساندن مقصود خود بهره می گیرد که در این جا دو حالت متصور است:

1: زمانی که مسأله ای مشترک بین مردان و زنان باشد؛ مانند آیه ی شریفه ی زیر:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ [ البقرة /153] اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از شكیبایى و نماز یارى جویید؛ زیرا خدا با شكیبایان است

مسلّماً در آیه ی شریفه ی بالا منظور این نیست که تنها مردان باید در سختی ها از نماز و روزه کمک بگیرند؛ بلکه امری مشترک بین مردان و زنان است.

2: مواردی که اصلاً جنس زن و مرد بودن در آن متصور نیست، مانند خدا و فرشتگان. که در زبان عربی و آیات قران کریم برای بیان آن ها از ضمایر مذکر استفاده شده است.

«ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَكیلٌ [الأنعام / 102] این است خدا، پروردگار شما: هیچ معبودى جز او نیست، آفریننده هر چیزى است. پس او را بپرستید، و او بر هر چیزى نگهبان است

بنابراین استفاده از ضمایر مذکر به جهت توجه ویژه به مردان و یا خوار و ذلیل نمودن جنس زن نبوده، بلکه به جهت پیروی از قاعده ای در زبان عربی بوده است.

 

پی نوشت ها:

[1]. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً كَثیراً [ النساء /19]

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، براى شما حلال نیست كه زنان را به اكراه ارث برید؛ و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏اید [از چنگشان به در] بَرید، مگر آنكه مرتكب زشتكارى آشكارى شوند، و با آنها بشایستگى رفتار كنید؛ و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد.»

[2]. قال علی علیه السلام:  «ان المرأه ریحانه لیست بقهرمانه [نهج البلاغه نامه 30] زن گل است نه قهرمان . [نهج البلاغه نامه 30]

[3]. «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً [الأحزاب /32] اى همسران پیامبر، شما مانند هیچ یك از زنان [دیگر] نیستید، اگر سَرِ پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد؛ و گفتارى شایسته گویید.»

[4]. «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [ البقرة / 216] بر شما كارزار واجب شده است، در حالى كه براى شما ناگوار است. و بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و آن براى شما خوب است، و بسا چیزى را دوست مى‏دارید و آن براى شما بد است، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید.»


- نظرات (0)

چه نوع تقلیدی مورد انتقاد قرآن است؟

وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ (بقره ـ 170)

و هنگامى كه به آنها (مشركان) گفته شود: آنچه را خدا نازل كرده است پیروى كنید، گویند: بلكه ما از آنچه پدرانِ خود را بر آن یافتیم پیروى مى‏نماییم. آیا (از آنان پیروى مى‏كنند) هر چند پدرانشان چیزى نمى‏فهمیدند و هدایت نیافته بودند؟

آیه قبل به ما هشدار داد كه از پیروى گام ها و فرمان‏هاى شیطان، دورى كنیم. این آیه یكى از مصادیق راه شیطان را كه تقلید كوركورانه است بیان مى‏كند.

اگر نیاكان آنها دانشمندان صاحب نظر و افراد هدایت یافته‏اى بودند ، جاى این بود كه از آنها تبعیت شود، اما با اینكه مى‏دانند آنها مردمى نادان و بى سواد و موهوم‏پرست بودند پیروى آنها چه معنى دارد؟ آیا مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست؟!

مسأله قومیت و تعصب هاى قومى مخصوصاً آنجا كه به نیاكان مربوط مى‏شود از روز نخست در میان مشركان عموماً، و در میان غیر آنها غالبا! وجود داشته است و تا امروز هم چنان ادامه دارد.

ولى خداپرست با ایمان این منطق را رد مى‏كند و قرآن مجید در موارد بسیارى ، پیروى و تعصب كوركورانه از نیاكان را شدیداً مذمت كرده است و این منطق را كه انسان چشم و گوش بسته از پدران خود پیروى كند ،كاملاً مردود مى‏شناسد.

اصولاً پیروى از پیشینیان اگر به این صورت باشد كه انسان عقل و فكر خود را دربست در اختیار آنها بگذارد این كار نتیجه‏اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت، چرا كه معمولاً نسل هاى بعد از نسل هاى پیشین با تجربه‏تر و آگاه ترند.

ولى متأسفانه این طرز فكر جاهلى هنوز در میان بسیارى از افراد و ملتها حكومت مى‏كند كه نیاكان خود را همچون " بت " مى‏پرستند، یك مشت آداب و سنن خرافى را به عنوان اینكه " آثار پیشینیان" است بدون چون و چرا مى‏پذیرند، و لفافه‏هاى فریبنده‏اى همچون حفظ ملیت و اسناد تاریخى یك ملت بر آن مى‏پوشانند.

این طرز فكر یكى از عوامل بسیار مۆثر انتقال خرافات از نسلى به نسل دیگر است.

اصولا پیروى از پیشینیان اگر به این صورت باشد كه انسان عقل و فكر خود را دربست در اختیار آنها بگذارد این كار نتیجه‏اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت، چرا كه معمولا نسلهاى بعد از نسل هاى پیشین با تجربه‏تر و آگاهترند

البته هیچ مانعى ندارد كه نسل هاى آینده آداب و سنن گذشتگان را مورد تحلیل و بررسى قرار دهند، آنچه با عقل و منطق سازگار است با نهایت احترام حفظ كنند و آنچه خرافه و موهوم و بى اساس است دور بریزند، چه كارى از این بهتر؟ و این گونه نقادى در آداب و سنن پیشین شایسته نام حفظ اصالت ملى و تاریخى است، اما تسلیم همه جانبه و كوركورانه در برابر آنها چیزى جز خرافه پرستى و ارتجاع و حماقت نیست.

قابل توجه اینكه درباره نیاكان آنها در آیه فوق مى‏خوانیم: آنها نه چیزى مى‏فهمیدند، و نه هدایت یافته بودند: یعنى از دو كس مى‏توان پیروى كرد: كسى كه خود داراى علم و عقل و دانشى باشد، و كسى كه اگر خودش دانشمند نیست هدایت دانشمندى را پذیرفته است.

اما پیشینیان آنها نه خود مردى آگاه بودند، و نه رهبر و هدایت كننده‏اى آگاه داشتند، و مى‏دانیم تقلیدى كه خلق را بر باد مى‏دهد همین تقلید نادان از نادان است كه "اى دو صد لعنت بر این تقلید باد"!.

پس می توان نتیجه گرفت که پیروى و اطاعت عقلانى مانعى ندارد، مورد انتقاد قرآن، تقلید از كسانى است كه نه خود داراى تعقّل بوده‏اند و نه هدایت انبیاء را پذیرفته‏اند.

هدایت الهى، در هر عصر و زمانى وجود دارد. از اینكه قرآن مى‏فرماید: نیاكان آنان هدایت پذیر نبودند، استفاده مى‏شود كه هدایت الهى در هر زمانى بوده، ولى آنها نمى‏پذیرفتند.

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید: «بلى لا تخلوا الارض من قائم لله ظاهرا او خائفا» (نهج البلاغه، قصار الحكم 147)

زمین از رهبر آسمانى هرگز خالى نیست، خواه آشكارا و خواه مخفیانه مردم را به راه خدا دعوت مى‏نماید.

انتقال تجربه و دانش ارزش است، ولى انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده، ضد ارزش مى‏باشد. «آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

پیام‏های آیه:

1ـ ارتجاع و عقب گرد، ممنوع است. پیروى از سنّت و راه نیاكان، اگر همراه با استدلال و تعقّل نباشد، قابل پذیرش نمى‏باشد. «أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا»

2ـ تعصّباتِ نژادى و قبیله‏اى، از زمینه‏هاى نپذیرفتن حقّ است. «بَلْ نَتَّبِعُ» ، «آباءَنا»

3ـ آداب و عقاید نیاكان، در آیندگان اثر گذار است. «ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا»

4ـ راه حقّ، با عقل و وحى به دست مى‏آید. «لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ»

5ـ انتقال تجربه و دانش ارزش است، ولى انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده، ضد ارزش مى‏باشد. «آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

6ـ عقل، ما را به پیروى از وحى، رهبرى مى‏كند. «اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» ، «أَ وَ لَوْ كانَ آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

نهج البلاغه، قصار الحكم 147

 


- نظرات (0)

هم سویی و هم جهتی احساسات و اعتقادات

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ ( بقره ـ 165)

و بعضى از مردم كسانى هستند كه معبودهایى غیر از خداوند براى خود برمى‏گزینند و آنها را همچون دوست داشتن خدا، دوست مى‏دارند. امّا آنان كه ایمان دارند، عشقشان به خدا (از عشق مشركان به معبودهاشان) شدیدتر است و آنها كه (با پرستش بت به خود) ستم كردند، هنگامى كه عذاب خدا را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمام نیروها، تنها به دست خداست و او داراى عذاب شدید است.

در آیات قبل سخن از دلائل وجود خدا و اثبات یگانگى او از طریق نظام آفرینش بود، و در آیه و چند آیه بعد مورد بحث روى سخن متوجه كسانى است كه از این دلائل روشن و قاطع چشم پوشیده و در راه شرك و بت‏پرستى و تعدد خدایان گام نهاده‏اند، سخن از كسانى است كه در مقابل این معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى‏ورزند، عشقى كه تنها شایسته خداوند است كه منبع همه كمالات و بخشنده همه نعمتها است.

نخست مى‏گوید:" بعضى از مردم معبودهایى غیر خدا براى خود انتخاب مى‏كنند" (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً) «1».

نه فقط بتها را معبود خود انتخاب كرده‏اند بلكه" آن چنان به آنها عشق مى‏ورزند كه گویى به خدا عشق مى‏ورزند" (یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ).

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مراد از «دون اللَّه» و «انداد» در این آیه، بت‏ها نیستند، بلكه مراد پیشوایان ستمكار و گمراهند كه مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند

" اما كسانى كه ایمان به خدا آورده‏اند عشق و علاقه بیشترى به او دارند" (وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ).

چرا كه آنها مردمى اندیشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاك او را كه منبع‏ همه كمالات است رها نمى‏كنند، هر میل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچیز است، اصلاً آنها غیر او را شایسته عشق و محبت نمى‏بینند، جز به خاطر او و در راه او كار نمى‏كنند، در دریاى بیكران عشق خدا آن چنان غوطه‏ورند كه على‏ وار مى‏گویند:

فهبنى صبرت على عذابك فكیف اصبر على فراقك!:

" گیرم كه بر عذاب تو صبر كنم اما با فراق و دورى تو چكنم" (قسمتی از دعای کمیل)

اساساً عشق حقیقى همیشه متوجه نوعى از كمال است، انسان هرگز عاشق عدم و كمبودها نمى‏شود، بلكه همواره دنبال هستى و كمال مى‏گردد و به همین دلیل آن كس كه هستى و كمالش از همه برتر است از همه كس به عشق ورزیدن سزاوارتر مى‏باشد.

كوتاه سخن اینكه همانطور كه آیه فوق مى‏گوید: عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بت پرستان به معبودهاى پنداریشان ریشه‏دارتر و عمیق تر و شدیدتر است.

چرا چنین نباشد آیا كسى كه واقعیتى را دریافته و به آن عشق مى‏ورزد با كسى كه گرفتار خرافه و تخیل است مى‏تواند یكسان باشد؟ عشق مۆمنان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مى‏گیرد اما عشق كافران از جهل و خرافه و خیال!.

ریشه‏ى محبّت، كمال دوستى و جمال دوستى است. مۆمنان تمام كمالات و جمال‏ها را در خداوند مى‏بینند، لذا بیشترین عشق را به او ابراز مى‏دارند

و باز به همین دلیل عشق نخست به هیچ وجه متزلزل نمى‏گردد ولى عشق مشركان ثبات و دوامى ندارد.

ریشه‏ى محبّت، كمال دوستى و جمال دوستى است. مۆمنان تمام كمالات و جمال‏ها را در خداوند مى‏بینند، لذا بیشترین عشق را به او ابراز مى‏دارند. عشق و محبّت مۆمنین، بر اساس شایستگى و لیاقت معشوق است و هرگز به سردى و خاموشى نمى‏گراید. امّا عشق مشركان، بر اساس خیال و جهل و تقلید و هوس‏هاى بیهوده است.

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مراد از «دون اللَّه» و «انداد» در این آیه، بت‏ها نیستند، بلكه مراد پیشوایان ستمكار و گمراهند كه مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند. (كافى، ج 1، ص 374)

(از جهت ادبى نیز كلمه «هم» در «یُحِبُّونَهُمْ»، براى انسان بكار مى‏رود، نه اشیاء)

 

پیام‏های آیه:

1ـ پرستش و محبّت غیر خدا، ممنوع است. «یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ»

2ـ احساسات باید در رابطه با اعتقادات باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»

3ـ برخى از مردم تا وقتى پرده‏ها كنار نرود و قیامت را مشاهده نكنند، به پوچى و بیهودگى راه و فكر خویش پى نمى‏برند. «وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ»

4ـ قدرت در جذب نیرو مۆثر است. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» پس جذب غیر او نشوید.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

خداهم مسخره می کند

در قرآن عبارتی به کار رفته است که مفهوم آن نیاز به توضیح دارد، و آن اینکه خداوند منافقان را به باد تمسخر و استهزاء می گیرد:

«اللَّه یستهزئُ بهم...»(بقره، آیه 15)

درمورد این آیه شریفه كه خدا آنان را مسخره مى كند، دیدگاهها متفاوت است:

1. كیفر تمسخر آنان

بعضى معتقدند كه خدا آنان را به سبب تمسخرشان كیفر مى كند، و از این كیفر، با اصطلاح «استهزا» یاد شده است؛ چرا كه در فرهنگ عرب، جزاى هر عملى را به همان نام ذكر مى كنند. در قرآن نیز آمده است كه:

«وَ جَزاؤُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلَها ...»1

و كیفر بدى، مانند آن، بدى خواهد بود...

این سخن، بى ربط نیست، چراكه كیفر وقتى عادلانه باشد، بد نیست؛ امّا عنوان آن در اینجا مانند خود گناه، واژه «بد» است.

در روز رستاخیز، هنگامى كه منافقان وارد دوزخ مى شوند و درمیان شعله هاى سوزان آتش قرار مى گیرند و راه نجاتى نمى یابند، بناگاه درى به سوى بهشت براى آنان گشوده مى شود و آنان بدان سو هجوم مى برند؛ امّا با نزدیك شدن به آن، در بسته مى شود؛ آنگاه در دیگرى نمایان مى شود و باز هم پس از هجوم آنان، بسته مى شود؛ و همینطور خداوند آنان را به مسخره مى گیرد

آیه شریفه زیر نیز بسان آیه گذشته، كیفر «عقوبت» را همان «عقوبت» نامیده است:

وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ...»2

اگر عقوبت كردید، همانگونه كه عقوبت شده اید، [عنصر متجاوز را] به عقوبت برسانید...

در اشعار عرب نیز نظیر این مورد، بسیار آمده است.

2. نكوهش منافقان

خدا آنان را براى این كارشان نكوهش مى كند. در فرهنگ عرب نیز بسیار اتّفاق مى افتد كه واژه اى را بجاى واژه دیگر كه از جهت معنى به آن نزدیك است، بكار مى برند.

3. عذاب و نابودى آنان

ابن عبّاس مى گوید:

معناى آیه شریفه این است كه خدا به منافقان نعمت مى دهد و آنان مى پندارند كه این نعمت و بخشایش، پاداش كردار آنان است؛ درحالیكه خداوند تنها به این جهت به آنان نعمت مى بخشد كه در كردار ظالمانه و زشت خود بمانند و درنتیجه به نگونسارى دنیا و عذاب آخرت گرفتار آیند. آرى؛ از این رو به این نعمت دهى تمسخر گفته شده است كه ظاهر آن نعمت، و حقیقت آن كشاندن منافقان به نابودى و كیفرى است كه با عملكرد زشت خویش درخور آن شده اند.

4. در این جهان بسان مردم باایمان امّا ...

خداوند منافقان را به دلیل اظهار ایمان در این جهان، در مقررّات ارث، نكاح، دفن و مشابه آن، همردیف مسلمانان قرار داده است امّا به سبب نفاق و كفر درونى، در جهان دیگر، آنان را همانند كفرگرایان عذاب خواهد كرد؛ و این دو شیوه برخورد با آنان در دنیا و آخرت بسان تمسخر آنان است.

5. در دوزخ ...

ابن عبّاس مى گوید:

در روز رستاخیز، هنگامى كه منافقان وارد دوزخ مى شوند و درمیان شعله هاى سوزان آتش قرار مى گیرند و راه نجاتى نمى یابند، بناگاه درى به سوى بهشت براى آنان گشوده مى شود و آنان بدان سو هجوم مى برند؛ امّا با نزدیك شدن به آن، در بسته مى شود؛ آنگاه در دیگرى نمایان مى شود و باز هم پس از هجوم آنان، بسته مى شود؛ و همینطور خداوند آنان را به مسخره مى گیرد و مردم باایمان به آنان مى خندند. قرآن مى فرماید:

«فَالْیَوْمَ الَّذینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفّارِ یَضْحَكُونَ.»3

امّا امروز مؤمنان هستند كه به كافران مى خندند.

با ترسیم دیدگاههاى پنجگانه درمورد این آیه شریفه روشن شد كه منظور از اینكه خدا آنان را مسخره مى كند، چیست. گفتنى است كه تمامى این وجوه را مى توان در تفسیر آیاتى نظیر این آیه شریفه مدّ نظر قرار داد؛ ازجمله در آیاتى چون: «... وَ یَمْكُرُونَ وَ یَمْكُرُاللَّهُ ...»4 و یا «...یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ ...»5 كه هر دو درمورد منافقان نازل شده است.

«و یمدّهم فى طغیانهم یعمهون»

 

برگرفته از تفسیر مجمع البیان، طبرسی

.شوری/40

2.نحل/126

3.مطففین/34

4.انفال/30

5.نساء/134



- نظرات (0)

برتری کافر از مومن چگونه ممکن است؟!


سوال از خدا

ممکن است برای شما نیز بارها پیش آمده باشد که سطح زندگی خود را با زندگی اطرافیانتان مورد قیاس قرار دهید. سطح رفاه، درآمد، شادی و سختی ها، پیش آمدهای خوب  و بد و موارد بسیار دیگر. این مقایسه کردن ها محدود به افراد نیست بلکه وجود آن در میان گروه ها و فرقه ها نیز احساس می شود. برای نمونه می توان به مقایسه میان شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامع اسلامی و بلاد کفر اشاره داشت و شاید بعد از دیدن شرایط و وضع مساعد زندگی کافران این تصور در ذهن ایجاد شود که کافران برتر از مومنین اند، درآیات قرآن کریم نیز به این قیاس ها توجه شده است از آن جمله در آیه 51 سوره نساء می فرماید:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیباً مِّن الْكِتَابِ یُۆْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ كَفَروُاْ هَۆُلَآءِ أَهْدَى‏ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلاً .

 آیا كسانى را كه بهره‏اى از كتاب (خدا) به آنها داده شده، ندیده‏اى كه به بت و طاغوت ایمان مى‏آورند و درباره كفّار مى‏گویند: اینان از كسانى كه (به اسلام و محمّدصلى الله علیه وآله ایمان آورده‏اند، راه یافته‏ترند.

آیه فوق به برتری کافران نسبت به مومنان به زعم اهل کتاب اشاره دارد هر چند در ادعای آنان سیاستی موزیانه نهفته است از آن جمله:

1)‌ استفاده از حربه ی سازشکاری: یـهـود براى پیشبرد اهدافشان آنچنان سازشكارى با هر جمعیتى نـشـان مـى دادنـد كـه حـتـى بـراى جلب نظر بت پرستان در برابر بتهاى آنها سجده مى كـردنـد.

2) مبارزه به قیمت دست کشیدن از عقاید خویش: دشمنان، براى مبارزه با اسلام حتّى از عقاید خود دست مى‏كشند (سجده‏ى یهود بر بت، به خاطر خشنودى مشركان و هماهنگى بر ضد مسلمانان). با این وجود گاه این شبهه ایجاد می شود که آیا کافران برتر از مومنان اند؟

نمی توان به صرف وجود بركات و فراوانی در میان كافران و یا جامعه ایشان حكم كرد كه آنان از نعمت های خداداد برخوردار می باشند و برتر از مومنین اند بلكه آنان گرفتار نقمتی هستند كه چون باز شكاری ایشان را می رباید و به دوزخ آتشین می افكند. و به حقیقت که مۆمن نزد خداى بزرگ از ملک مقرّب بالاتر است

ریشه این تفکر در کجاست؟

نخستین گروهى كه به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آوردند مستضعفان پاكدلى بودند كه دستشان از مال و منال دنیا تهى بود، همان گروه محروم و مظلومى كه آئین هاى الهى براى نجات آنان از چنگال ظالمان و ستمگران آمده ، مردان و زنان بلند همت و با ایمانى همچون بلال ، سلمان ، عمار، خباب ، سمیه و امثال آنها. از آنجا كه معیار ارزش در جامعه جاهلى آن زمان - همچون هر جامعه جاهلى دیگر - همان زر و زیور و پول و مقام و هیات ظاهر بود، ثروتمندان ستمكار همچون نضر بن حارث و امثال وى بر گروه مۆ منان فقیر، فخرفروشى كرده ، می گفتند: نشانه شخصیت ما با ما است ، و نشانه عدم شخصیت شما همان فقر و محرومیتتان است !.(مریم 73)

بله، كافران در پاسخ به مۆمنان دو چیز را مایه افتخار و برترى و حقانیت خود مى‌دانستند: یكى وضعیت اقتصادى و دیگرى وضعیت اجتماعى. كفرورزان عصر بعثت، برترى وضعیت اقتصادى و اجتماعى خود را نشانه حقانیت عقاید خویش مى‌دانستند. و در نظر آنها، مظاهر مادى و نظام اجتماعى معیار ارجحیت یك مكتب است.  

كافران عصر بعثت، مشكلات اقتصادى، اجتماعى و سیاسى مسلمانان را، نشانه ناروابودن عقیده و تفكر آنان مى‌دانستند. چنانکه امروز نیز شاهد این تبعیض ها درمیان فرق اسلامی و دیگر فرق و حتی در میان خودمان نیز هستیم. چنانکه میزان احترام و عزت فردی را به شأن و منزلت اجتماعی و اقتصادی و اصل و نسب وی می دانیم وهمین مسئله نیز منجر به ارزش گذاری هایی می گردد که ربط و نسبتی با حقیقت انسان ندارد. امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند: ثروت فراوان، دشمن مۆمنان و پیشواى منافقان است. (التمحیص، ص48)

مسابقه
ملاک برتری حقیقی چیست؟

ملاک برتری انسان ها از یکدیگر چیزی جز تقوا نیست چنانکه امام خمینی (ره) می فرمایند: آنی که تقوایش بیشتر است، آنی که ترسش از خدا بیشتر است، آنی که خدمت برای خدا می کند، او مقدم است. همه برادر و برابرند، فقط و فقط کرامت، در پناه تقوا، و برتری، به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است. آنچه اصل است تقواست.

ملاک انسان بودن و ارزش وی، اخلاق اوست و نه ثروت و جاه و مقام  غزالی رسیدن به سعادت اخروی را والاترین ارزش برای انسان می دادند و راه رسید ن به سعادت را تزکیه و تکمیل نفس می داند. حضرت حق در این آیه‌ى شریفه 18 سوره سجده مى‌پرسد: آیا كسى كه مۆمن است، یعنى ‌اعتقاد به خدا و قیامت دارد و داراى فضایل اخلاقى است و كارهاى پسندیده‌ انجام مى‌دهد، با كسى كه از مدار طاعت حق بیرون افتاده ، و از فضاى پاك‌انسانیت خارج شده، و از حوزه‌ى امن خدا گریخته و به ناچار اسیر شیطان‌ها و دیوان و غولان و هوا و هوس شده، و از اعتقاد به خدا و قیامت تهى گشته، و به ‌رذایل اخلاقى دچار آمده و به كارهاى ناپسند روى آورده مساوى و یكسان است؟ پاسخ مى‌دهد: هرگز این دو نفر برابر و مساوى نیستند؛ زیرا :مۆمن در اوج ارزش و فاسق در نهایت پستى است. مۆمن مقرب حضرت حق و فاسق در دورى از درگاه دوست است. مۆمن سزاوار پاداش و فاسق مستحق كیفر و عذاب است. مۆمن اهل نجات و فاسق محروم از نجات است. همه‌ى عنایات و الطاف خدا به مۆمن در دنیا و آخرت به خاطر ایمان و عمل ‌و اخلاق اوست. ایمان و عمل و اخلاق كه از ارزش‌هاى ذاتى است به او ارزش‌ بخشیده، تا جایى كه وجود مۆمن فوق همه‌ى ارزش‌هاست، و به خاطر این ‌ارزش والاست كه مورد رحمت و مغفرت است، و در قیامت جایگاهش بهشت ‌و پذیرایى‌اش نعمت‌هاى ابدى است.

كافران در پاسخ به مۆمنان دو چیز را مایه افتخار و برترى و حقانیت خود مى‌دانستند: یكى وضعیت اقتصادى و دیگرى وضعیت اجتماعى. كفرورزان عصر بعثت، برترى وضعیت اقتصادى و اجتماعى خود را نشانه حقانیت عقاید خویش مى‌دانستند. و در نظر آنها، مظاهر مادى و نظام اجتماعى معیار ارجحیت یك مكتب است

علت برخورداری کافران از این همه نعمت چیست؟

به ظاهر كسانی كه مطیع اوامر و دستورهای قرآن و خداوند تبارك و تعالی هستند می بایست از آثار این اطاعت و پیروی برخوردار باشند ولی با این همه آن چه به ظاهر تحقق خارجی ندارد كمبودهای شدید و حضور فراوان بلایا و گرفتاری هایی است كه امت اسلام به آن گرفتار هستند این در حالی است كه به ظاهر كسانی كه كافر هستند و یا در كشورهای كفر زندگی می كنند هم از نظر رفاه و آسایش از وضعیت و موقعیت بهتر و برتری بهره مند هستند و هم از انواع نعمت های خدادادی برخوردار می باشند.

پاسخ  به اصلی باز می گردد كه قرآن از آن به استدراج و امهال یاد می كند. امهال به معنای مهلت دادن و فرصت بخشیدن است تا هر گونه كه خواستند عمل كنند و چیزی سد راه ایشان نشود. استدراج نیز گرفتن شكار و نزدیك شدن آرام آرام به او و جهیدن بر سر شكار و گرفتن ناگهانی اوست.

سخن آخر آنکه، نمی توان به صرف وجود بركات و فراوانی در میان كافران و یا جامعه ایشان حكم كرد كه آنان از نعمت های خداداد برخوردار می باشند و برتر از مومنین اند بلكه آنان گرفتار نقمتی هستند كه چون باز شكاری ایشان را می رباید و به دوزخ آتشین می افكند. و به حقیقت که مۆمن نزد خداى بزرگ از ملک مقرّب بالاتر است.


منابع :

1)     تفسیر نمونه / آیت الله مکارم شیرازی

2)     آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن ج3، محمد بهشتی

3)     کلمات قصار امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی

4)     فرهنگ قرآن جلد:”ٹ13”ٹ، آیت الله هاشمی  رفسنجانی

5)     تفسر راهنما ج3 و 10

6)     اخلاق حسنه، فیض کاشانی

7)     زیبایی های اخلاقی، حسین انصاریان

8)     پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

 


- نظرات (0)

فضیلت و خواص سوره همزه

شأن نـزول:

جمعى از مفسران چنین گفته اند كه آیات این سوره درباره ولیدبن مغیره نازل شده است كه پشت سر پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله) غیبت مى كرد، و در پیش روطعن و استهزا مى نمود.

بعضى دیگر آن را درباره افرادى دیگرى از سران شرك و دشمنان كینه توز وسرشناس اسلام مانند " اخنس بن شریق" و "امیة بن خلف" و "عاص بن وائل" دانسته اند.

ولى چنانچه این شأن نزول ها را بپذیریم باز عمومیت مفهوم آیات شكسته نمى شود، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى این صفاتند.

 

فضیلت سوره:

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود.1

همچنین روایت شده است: هر كه در نمازهایش سوره همزه را قرائت كند به اندازه دنیا ثواب به او داده می شود.2

از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم نیز نقل شده است: هر كه این سوره را قرائت نماید به تعداد كسانی كه حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم و یارانش را مسخره كردند ده حسنه عطا می شود.3

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود

آثار و بركات سوره:

1) دفع چشم زخم

از امام صادق علیه السلام روایت است كه هر گاه سوره همزه را برای چشم زخم بخوانند ، اثر چشم به قدرت خداوند از او زایل می شود.4

 

2) برای چشم درد

هر گاه این سوره را بر چشم دردناك بخوانند ، خداوند او را از آن درد گشایش دهد.5

پی نوشت ها :

(1) فقه الرضا، ص344

2) الاحتجاج، ج2، ص303

(3) درمان با قران، ص163

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص753

(5) درمان با قرآن، ص 163


- نظرات (0)

تلاوت این سوره هنگام خواب را فراموش نکنیم

گرچه همه می دانند که شأن نزول سوره، مقید معنای سوره نیست. اینطور نیست كه فقط سوره را به خاطر آن حادثه‌ای كه در كنار آن حادثه نازل شده است، تفسیر كرد. ولی بالاخره آن حادثه ممكن است در فهم آن سوره كمی به ما كمك كند.

در تاریخ هست كه حضرت وقتی دعوتشان جدی شد، قریش ابتدا استهزاء‌ می‌كردند. بعد با حضرت پای معامله آمدند، اول به حضرت پیغام دادند، كه شما دست از كارت بردار بگذار ادامه‌ی امور جامعه دست ما باشد، با همین روال پیش برود، هرچه بخواهی به تو از امور دنیا می‌دهیم. مال بخواهی، ثروت بخواهی، همسر بخواهی، زیباترین همسران، بیشترین امكانات، حتی ریاست بخواهی، به یك نسبتی می‌دهیم.

حضرت به عمویشان ابوطالب كه واسطه بود فرمودند: اگر خورشید را كف دست راستم، ماه را كف دست چپم بگذارید من از این دعوت دست برنمی‌دارم. مسأله‌ی انگیزه‌های دنیایی نیست كه سر این انگیزه‌ها با هم معامله كنیم.

قریش دیدند ظاهراً این شدنی نیست. مسیر دیگری را طی كردند كه دیگر معامله‌ی بر سر مادی نبود. به حضرت پیشنهاد دادند، كه شما بیایید و برای مدتی مثلاً، ماهی یا سالی، ما خدای شما را می‌پرستیم، سالی هم خود شما بیا با ما بت پرستی كن. اگر شما درست بگویی، ما رسیدیم به آن خیری كه شما می‌گویی. اگر ما هم درست بگوییم، شما در خیر ما شریك هستی. حضرت فرمودند: این شدنی نیست. به هیچ وجه!

باز هم كوتاه آمدند. گفتند: این هم لازم نیست. شما بیایید بت‌های ما را یكبار لمس كنید، ما هم می‌آییم خشوع می‌كنیم. آداب و مراسمی داریم، نمی‌خواهد شما بپرستید. همین قدر بیایید با ما یك همراهی بكنید. حضرت باز هم نپذیرفتند.

این سوره‌ی مباركه نازل شد كه كاملاً صف بندی را روشن می‌كند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏، قُلْ یَأَایهُّا الْكَفِرُونَ» (كافرون/1) پیداست لحن، بسیار لحن قاطعی است. پیغمبر ما به كافرین بگو

«ایها الكافرون» با همین خطاب: ای کافران!

«لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/ 2و3) نه من عبادت می‌كنم آنچه را كه شما می‌پرستید، و نه شما پرستنده‌ی آن هستید كه من می‌پرستم. به هیچ وجه اهلیت خدا پرستی ندارید. من هم به هیچ وجه بت پرستی نمی‌كنم. بعد لحن كمی تغییر می‌كند.

این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند. این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است

«وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏» (كافرون/4) من كسی نیستم كه بت‌های شما را بپرستم. باز هم «وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/5) شما هم خدای مرا نخواهید پرستید. بنابراین «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) هم شما دین دارید، هم من. اینطور نیست كه ما دین داریم و شما منكر دین هستید. دین ما دین خاص ما است، دین شما هم دین شماست.

این«لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» به معنای پذیرش دین آنها نیست. كه بعضی بخواهند بگویند: قرآن ما گفته: هركسی دین خودش را داشته باشد، این نیست. لحن قرآن صف بندی است و اینكه حضرت به هیچ وجه حاضر نیستند، سر توحید معامله كنند. توحید معامله كردنی نیست. حتی برای بسط و گسترش توحید هم نمی‌شود معامله كرد، كه بگوییم: برای اینكه دین خدا گسترش پیدا كند یك خرده كوتاه بیاییم از معارف دین، تا دین گسترش پیدا كند. توحید را قید بزنیم، شرك را بپذیریم تا دین گسترش پیدا كند. این هم شدنی نیست.

 

فضیلت سوره کافرون

روایاتی در فضیلت این سوره هست، كه با محتوای سوره هم مربوط است. یكی دو مورد از روایات را خدمت شما تقدیم می‌كنیم.

یك روایت این است كه حضرت فرمودند كه: اگر كسی این سوره را بخواند و سوره‌ی «قل هو الله احد» را، وقتی كه در بستر قرار می‌گیرد، می‌خواهد بیارمد، این دو سوره را بخواند، با این عهد‌ها، شبش به خواب برود، «كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ الشِّرْكِ» (كافی/ج2/ص626) خدای متعال برای او می‌نویسد، بر او تثبیت می‌شود كه او برائت از شرك جسته و دیگر شرك دامن او را نمی‌گیرد.

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند.

خواب
یک چهارم قرآن است!

روایت دیگر هم كه باز در فضیلت این سوره است. حضرت فرمودند: این سوره یك چهارم قرآن است. ربع القرآن است. كما اینكه سوره‌ی توحید، ثلث القرآن است. اگر كسی سه مرتبه بخواند، به منزله‌ی یك ختم قرآن است. یعنی یك ربع قرآن از آن تعبیر شده است.

 

ثبت در دیوان اهل سعادت

باز یك روایت از مرحوم كلینی در كتاب كافی است، مرحوم صدوق هم در ثواب الاعمال این روایت را نقل كردند كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر كسی سوره‌ی «قل یا ایها الكافرون» و «قل هو الله احد» را در یكی از نماز واجبش بخواند، خدای متعال خودش را و پدر و مادرش را و نسلش را می‌آمرزد. و بقیه‌ی ثواب‌ها! «وَ إِنْ كَانَ شَقِیّاً مُحِیَ مِنْ دِیوَانِ الْأَشْقِیَاء» (وسایل‌الشیعه/ج6/ص82) اگر در باطن شقی باشد، خدای متعال او را از دیوان اشقیا محو می‌كند و در دیوان اهل سعادت نامش ثبت می‌شود كه این خیلی نكته‌ی مهمی است. چون ممكن است انسان واقعاً یكطوری در عوالم گذشته راه رفته باشد که موجب گرفتاری او شود .

اگر می‌خواهد از گرفتاری‌هایی كه در عالم گذشته برای خودش درست كرده، راهی برای نجات پیدا كند، توسل به این سوره است. «وَ أُثْبِتَ فِی دِیوَانِ السُّعَدَاءِ وَ أَحْیَاهُ اللَّهُ سَعِیداً وَ أَمَاتَهُ شَهِیداً وَ بَعَثَهُ شَهِیداً» (وسایل الشیعه/ج6/ص82)

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند

آیا این فضیلت‌هایی كه برای تلاوت سوره‌ها ذكر می‌شود، به حقیقت آن سوره برمی‌گردد؟

بله، به مقام سوره برمی‌گردد. همان طور که می دانیم و بسیار هم بزرگان دین گفته اند ، قرآن صرفاً الفاظ نیست. یك حقیقتی است، ذكری است، نور است، از عالم بالا نازل شده، هدایت است، شفیع است. اگر كسی به این سوره متوسل شود، تا این مقام می‌تواند برود. می‌تواند حتی دست در عالم قبل خودش ببرد. از دیوان اشقیا محو می‌شود. این كار سوره است. مقام سوره است. ظرفیت سوره است.

البته یك موقع انسان وقتی سوره می‌خواند، نازله‌ی قرآن در او می‌آید. فرمود: وقتی جوان قرآن می‌خواند، قرآن با گوشت و پوستش مخلوط می‌شود. نورانی به نور قرآن می‌شود. یك موقع می‌بینید در یك مقامی قرار می‌گیرد كه مراتب بالاتر قرآن در او تجلی می‌كند. متصل به مقامات باطنی‌تر قرآن می‌شود. مقام بالاتری پیدا می‌كند، فتوحات بیشتری، آثار بیشتری، بركات بیشتری برایش حاصل می‌شود.

این شأن سوره است. این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند.

این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است.


- نظرات (0)