سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


بذرافشانی بر سنگ خارا


انفاق

قرآن حکیم در آیه 264 سوره بقره می فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش های خود را با منت و آزار باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی آورد کار او همچون قطعه سنگی است که بر آن قشر نازکی از خاک باشد و بذرهایی در آن افشانده شود و رگبار باران به آن برسد و آن را صاف و خالی از خاک و بذر رها کند آن ها از کاری که انجام داده اند چیزی به دست نمی آورند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.

اما دو نظریه درباره عمل نیک وجود دارد : 

نظریه اول معتقد است واقعیت عمل یک چیز بیش نیست و آن کاری است که گره از جامعه بگشاید، خواه انگیزه آن خدمت به خلق باشد یا خودنمایی و ظاهرسازی و کسب رضای مردم برای نیل به مقامات و مناصب دنیوی.

در این نظریه معیار، ماهیت عمل است و از سرچشمه عمل که نیت و انگیزه است خبری نیست، در این مکتب انگیزه هر چند هم آلوده و نفسانی باشد ضرری به عمل نمی زند و لذا هرگاه فردی دست به ساختن بیمارستان بزند که در سایه آن در انتخابات کشوری یا منطقه ای حائز آراء باشد، عمل او مورد ستایش است و در گشایش آن، رسانه های گروهی به ستایش سازنده آن می پردازند.

اما نظریه دوم، مبتنی بر دو شرط است: 1- خود عمل زیبا باشد و گرهی از جامعه بگشاید. 2- انگیزه عمل، کاملاً الهی باشد یا لااقل انسانی باشد.

با اجتماع این دو شرط می توان عمل را نیک و فرد را نیکوکار و از دیگران متمایز ساخت.

قرآن علاوه بر پاسداری از انفاق توأم با منت و آزار، به نکوهش انفاق ریایی می پردازد، انفاقی که کاملاً به ظاهر آراسته ولی در باطن آلوده است، عمل زیبایی که به ظاهر فریبنده است و انسان تصور می کند که عواطف انسانی یا جلب رضای خدا او را بر این کار وادار کرده است ولی در باطن ، انگیزه دیگری او را به این کار کشیده در حالی که قلب او مانند سنگ خارا سخت و صاف است.

 

کشتزار محال بر قطعه سنگ خارا

قطعه سنگ عظیمی را در نظر بگیرید که چند هکتار زمین را با سختی تمام پوشیده است. نفوذ در دل زمین با وجود چنین مانع مشکل است ولی قشر نازکی از خاک ، چهره آن را پوشانیده و انسان تصور می کند که عمق خاک به ده متر می رسد . کشاورز ناآگاه در درون زمین بذر می افشاند به امید آنکه چند برابر برداشت کند. کار پایان می یابد و چند روزی آفتاب می تابد ولی ناگهان باران درشت دانه ای فرود می آید و آن قشر نازک را با دانه های نهفته می شوید و همه را همراه آرزوی دهقان ناآگاه به رودخانه می ریزد در حالی که چشم انداز کشاورز جز سنگ خشن و سیاه چیزی نیست.

قلب ریاکار به خاطر دوری از معنویت، بسان سنگ خارایی است که نفوذناپدیر نیست. انفاق ظاهرپسند او بسان بذری است که بر روی این سنگ پوشیده از خاک نازک افشانده شود ، همان طوری که کشاورز از آن بذر نتیجه نمی گیرد چون ریشه در زمین ندارد ، مرد ریاکار نیز در روز رستاخیز از عمل خود بهره نمی گیرد چون ریشه در قلب و روح او نداشته است و چون انگیزه او جلب رضای مردم سپس نیل به مناصب دنیوی است به پاداش عمل خویش می رسد ، دیگر حق ندارد در روز قیامت از خدا پاداش بطلبد.

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) می فرماید: ان الله لا ینظر الی صورکم ولکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم : خدا به ظاهر شما نمی نگرد بلکه به نیات و اطاعت شما نگاه می کند.

 

مادر بت ها، بت نفس ماست

ریا دام گسترده برای آن گروه است که نفس سرکش را از تظاهر به گناه باز می دارند و شیطان از جذب آنان به گناه از جرایم ظاهری مأیوس می گردد.

در این صورت خویشتن داری از گناه و ترک لذایذ نفسانی از طریق قوای ظاهری در درون گروهی که روح آنان از عشق به خدا و معنویت خالی است ، خلأ عظیمی پدید می آورد و نفس هوس باز پیوسته به دنبال روزنه ای می گردد که از آن راه این خلأ را پر کند . از این جهت نفس به خاطر بریدگی از ظاهر، متوجه درون و دل می گردد و آنجا را نقطه فعالیت خود قرار می دهد.

انفاقی که کاملا به ظاهر آراسته ولی در باطن آلوده است، عمل زیبایی که به ظاهر فریبنده است و انسان تصور می کند که عواطف انسانی یا جلب رضای خدا او را بر این کار وادار کرده است ولی در باطن انگیزه دیگر او را به این کار کشیده در حالی که قلب او مانند سنگ خارا سخت و صاف است

چون لذت عبودیت و پیوستگی به کمال مطلق را نچشیده، تحسین و تمجید مردم و ستایشگری های آنان در کام او شیرین می نماید سپس کم کم با تلویح و تصریح، کارهای خیر و نیک گذشته را به رخ این و آن می کشد و آن بخش از کارهای نیک را انجام می دهد که سر و صدای آفرین و اعجاب و ستایشگری مردم را برانگیزد و با اوج گیری این روح، کم کم از مرز معنویت دور شده و به حریم گناه نزدیک می شود.

انگیزه او در کار نیک به جای "مرضات الله" یا پاداش های اخروی همان شهرت و ستایش مردم می گردد و عمل صالح در نظر او جز پل پیروزی برای کسب جاه و مقام و تحصیل شهرت و موقعیت ، حقیقت دیگری پیدا نمی کند .

سپس کار به آنجا می رسد که فرایض الهی را از آن نظر انجام می دهد که مردم او را عابد و زاهد، متقی و پرهیزگار بیندیشند و تقوا و پرهیزگاری و نیکوکاری او نقل محافل گردد و در اجتماع از احترام فوق العاده ای برخوردار شود.

یک چنین فرد به ظاهر خداپرست، خودپرست و خودمدار است، خدای او نفس اوست. دین او لذایذ نفسانی اوست و به قول مولوی: چون سزای این بت نفس او نداد / ز بت نفس، بتی دیگر بزاد / مادر بت ما بت نفس شماست / زآنکه آن بت مار و این بت اژدهاست.

اما برخی تا پایان عمر در این حد باقی می مانند و به تظاهر و ریا عمر خود را به سر می برند و دست از فرایض و واجبات و اعمال صالح به صورت ریاکارانه برنمی دارند و برخی دیگر پس از گذشت زمانی، نقاب نفاق از چهره برمی کشند. از ریا و تظاهر برای کسب مقامات دنیوی و مناصب اجتماعی بهره می گیرند و با آن زهد و عبادت دروغین نیز وداع می نمایند و پس از ارتقاء از تظاهر به زشت کاری و الحاد نیز ابا نمی کنند.

منبع: خبرگزاری شبستان برگرفته از: "مثل های آموزنده قرآن، در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی" آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

باورهای خطرناک و اشتباه برای موفقیت


ثروت

سوال اساسی اینجاست که چرا فقط درصد کمی از افراد به موفقیت می رسند و بسیاری  از انسان ها برای همیشه فقط در آرزوی رسیدن به موفقیت به سر می برند و خبری از موفقیت در زندگی آنها نیست؟

قبل از اینکه به پاسخ این سوال بپردازیم، توجه به این نکته لازم است که موفقیت یعنی رسیدن به اهداف خود هم در دنیا و هم در آخرت و کسانی که تنها به یک هدف اکتفا می کنند، را نمی توان انسان های موفقی دانست، برای مثال انسانی را در نظر بگیرید که از لحاظ اقتصادی به اوج موفقیت و خوشبختی رسیده است، ولی از ثروتش در راه ایجاد مراکز فساد و فحشاء و کمک به ظالمان و ستمگران استفاده می کند که جز آتش و عذاب در آخرت چیزی به انتظار او ننشسته است.

مسلم است که نه می توان چنین انسانی را فردی موفق قلمداد کرد و نه می توان آن را به عنوان الگویی برای دیگر افراد به جامعه معرفی کرد، پس آنچه یک انسان موفق را موفق می کند، موفقیت هم در دنیا و هم در آخرت است.

حال برگردیم به سوالی که در آغاز مطرح کردیم که چرا فقط درصد کمی از افراد به موفقیت می رسند؟

پاسخ کوتاه و مختصری که می توان به این سوال داد، این است که بسیاری از افراد برای رسیدن به موفقیت راه را اشتباه می روند و به جای رسیدن به شهر موفقیت سر از شهر حیرانی و گمراهی در می آورند که در این نوشته به برخی از مهمترین اشتباهات افراد در رسیدن به شهر موفقیت اشاره می کنیم:

موفقیت در ثروت

بسیاری از افراد با اینکه می دانند که خداوند:

(إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ: خداست كه خود روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است.)(الذاریات:  58)

اما با این حال برای بدست آوردن ثروت دست به دامن شیطان می شوند و به توصیه های او گوش فرا می دهد و مسلم است که شیطان نمی تواند آنها را به ثروت واقعی و سودمند برساند و تنها کاری که شیطان با آنها می کند این است که:

(الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد) (البقرة:  268)

كسب موفقیت در ثروت و زندگی و ازدواج مرهون شناخت ما از شرائط و ویژگی های رسیدن به آنها است و با خالی بودن شناخت در جاده موفقیت راه زندگی ما به ناكجا آباد منتهی می شود

موفقیت در زندگی

همه انسان ها در زندگی به دنبال یار و یاوری هستند که در سختی ها و مشکلات بتوانند در کنار آنها بایستد و دست آنها را بگیرد و آنها را تنها نگذارد. حال سوال این است که واقعا چه کسی می تواند بهترین یار و یاور برای انسان ها باشد:

(بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرینَ: آرى، خدا مولاى شماست، و او بهترین یارى‏دهندگان است.(آل‏عمران: 150)

اما برای بدست آوردن این موفقیت بزرگ نیز بعضی از افراد به بیراهه می روند، آنها به جای اینکه خداوند را در تمام لحظات زندگی یار و یاور خود قرار دهند:

(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ: و غیر از خدا [ىِ یگانه‏] خدایانى به پرستش گرفتند، تا مگر یارى شوند.)(یس: 74)

اما این افراد نه تنها نمی توانند دیگران را یاری کنند بلکه توان یاری رساندن به خود را نیز ندارند:

(وَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطیعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُون: و كسانى را كه به جاى او مى‏خوانید، نمى‏توانند شما را یارى كنند و نه خویشتن را یارى دهند.)(الأعراف: 197)

موفقیت در ازدواج

یكی دیگر از ابعاد مهم موفقیت كه همه افراد به نحوی در جستجوی آن هستند، تجربه یك ازدواج موفق و در نتیجه رسیدن به خوشبختی و سعادت است.

ازدواج موفق كه به زعم بسیاری از كارشناسان می تواند نقش بسزایی در رسیدن افراد به اوج داشته باشد ، شرائط متعددی دارد كه باید آنها را به خوبی رعایت كرد.

یكی از آن شرایط، ملاك های شما در انتخاب شریك زندگی آینده شماست، ملاك هایی كه به منزله پایه و ستون زندگی محسوب می شوند و اگر این پایه ها درست روی هم چیده نشود دیوار زندگی شما تا ثریا كج می رود و هر آینه ممكن است فرو بریزد.

ازدواج

پس اگر می خواهید یك زندگی استوار و پابرجا برای خود فراهم كنید ابتدا باید شناخت درستی از ملاك های مهم برای انتخاب شریك زندگی خود داشته باشید چرا كه برخی از افراد تنها ملاكی كه برای ازدواج در ذهن خود دارند ملاك زیبایی است و با شروع زندگی متوجه خواهند شد كه زیبایی به تنهایی نمی تواند زندگی انها را پابرجا و استوار كند و در نتیجه با اختلافات زیادی كه در طول زمان به وجود می آید زندگی آنها با شكست مواجه می شود.

هر چند كه ملاك زیبایی را نمی توان نادیده گرفت اما این ملاك در كنار ملاك های دیگر ارزش پیدا می كند و به تنهایی هیچ ارزشی نخواهد داشت.

آیات الهی برای موفقیت در مسئله ازدواج ملاك هایی را بیان می كنند كه با فراهم كردن آنها به شما این اطمینان داده می شود كه زندگی سرشار از عشق و محبتی در انتظار شما خواهد بود ملاك هایی كه خداوند متعال آنها را در سوره تحریم به همه كسانی كه در جستجوی موفقیت در ازدواج هستند توصیه می كند:

(عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُۆْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْكاراً : اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مۆمن، فرمانبر، توبه‏كار، عابد، روزه‏دار، بیوه و دوشیزه به او عوض دهد.) (التحریم:  5)

هر چند این ویژگی ها برای همسران پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بیان شده است اما مى تواند الگوئى براى همه مسلمانان به هنگام انتخاب همسر باشد.

واقعا چه کسی می تواند بهترین یار و یاور برای انسان ها باشد: (بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرینَ: آرى، خدا مولاى شماست، و او بهترین یارى‏دهندگان است

ویژگی هایی از قبیل:

1) اسلام

2) ایمان، یعنى اعتقادى که در اعماق قلب انسان نفوذ کند زیرا انسان بی ایمان، باوری به رفتارهای اخلاقی و دور از شئونات زناشویی نخواهد داشت و چون به قیامت و حساب و کتاب عقیده ندارد ممکن است به شوهر خیانت کند و با دیگری جمع شود. 

3) قنوت: یعنى تواضع و اطاعت از همسر: چون زنی که در برابر شوهر تسلیم است می تواند زندگی خوبی را فراهم آورد؛ زیرا در هر مجموعه ای یکی می بایست رهبر و دیگری فرمانبر باشد وگرنه همواره تضاد رفتاری پیش خواهد آمد و هر کسی راهی را می رود که مخالف دیگری است و در نتیجه آرامش از خانه و زندگی سلب می شود. دوشیزه بودن از ملاک های همسر برتر و نیکو است.

4) توبه: یعنى اگر کار خلافى از او سر زند در اشتباه خود اصرار نورزد، و از در عذرخواهى درآید.

5) عبادت خداوند، عبادتى که روح و جان او را بسازد، و پاک و پاکیزه کند.

6) روزه داری که خود بر نوع است:

(1 روزه حقیقى: که به معنى دوری از خوردن و آشامیدن است

2) روزه حکمى: که به معنى نگهدارى اعضاى بدن از گناهان است، و منظور از روزه در اینجا معنى دوم است (مفردات راغب)

خلاصه كلام آنكه كسب موفقیت در ثروت و زندگی و ازدواج مرهون شناخت ما از شرائط و ویژگی های رسیدن به آنها است و با خالی بودن شناخت در جاده موفقیت راه زندگی ما به ناكجا آباد منتهی می شو


- نظرات (0)

مقتصد در بیان قرآن به چه کسی گفته می شود


اعتدال
اصطلاح «مقتصد»

«قصد» در لغت به معنای «میانه‏روی» است و مقتصد کسی است که حالت اعتدال و میانه دارد.

قرآن کریم، در جایی این واژه را به گونه‌ای طرح فرموده که بار اصطلاحی خاصی پیدا می‌کند و سپس همان اصطلاح را در جای دیگری به کار می‌گیرد.

در سوره فاطر می‌فرماید:

«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِیرُ» (1)

سپس میراث کتاب آسمانی را به گروهی از بندگان خود سپردیم. از میان آن‌ها عده‌ای ظالم بر نفس خویشند، و جمعی میانه‌رو هستند، و گروهی به اذن خدا، پیشتاز در خیراتند و این همان فضیلت بزرگ است.

در آیه فوق، مردم به سه دسته تقسیم شده‌اند:

ستمکار بر نفس، میانه‌رو و پیشتاز در خیرات.

از تقابل سه دسته فوق، «مقتصد» معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند. مقتصدان نه به راه باطل می‌روند و نه اهل سبقت در ایمان و عمل صالح هستند، بلکه بین این دو راهی اتخاذ می‌کنند.

بنابراین در آیه شریفه فوق، واژه «مقتصد» به معنایی که در برخی عبارات دیگر آمده، به گونه‌ای که جنبه مدح و ستایش داشته باشد، نیست. (2) بلکه به نظر می‌رسد واژه «مقتصد» معادل «اصحاب یمین» است و به طور کلی، سه دسته «ظالم»، «مقتصد» و «سابق» معادل سه دسته اصحاب شمال، اصحاب یمین و سابقون هستند که قرآن کریم درباره قیامت مطرح فرموده است. این نکته در برخی تفاسیر وارد شده است. (3)

«وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً * فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ  مَا أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ * وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ * وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » (4)

و شما [در قیامت] سه گروه خواهید بود:

نخست سعادتمندان و خجستگان، چه سعادت‌مندان و خجسته‌گانی! گروه، دیگر شقاوتمندان و شومان، چه شقاوتمندان و شومانی! و پیشگامان پیشگام؛ آنان همان مقرّبان خدایند.

اگر اهل کتاب ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً گناهانشان را می‌زدودیم و آنان را به بوستان‌های پرنعمت در می‌آوردیم. و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل می‌کردند، قطعاً از برکات آسمان و زمین برخوردار می‌شدند. از میان آنان گروهی میانه‌رو [مقتصد] هستند، و بسیاری از ایشان رفتاری ناپسند دارند

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نیز درباره سه دسته مذکور، وصف زیبایی آمده است:

«الظالم یحوم حوم نفسه، و المقتصد یحوم حوم قلبه، و السّابق بالخیرات یحوم حوم ربّه» (5)

ظالم کسی است که بر گرد نفس خویش می‌گردد؛ و مقتصد بر گرد قلب خویش، و پیشتاز در خیرات بر گرد پروردگار خود.

 

کاربرد «اصطلاح» مقتصد

قرآن کریم می‌فرماید:

«وَإِذَا غَشِیَهُم مَّوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ». (6)

و هنگامی که [در سفر دریا] موجی همچون توده‌های ابر آنان را فراگیرد، خدا را با اخلاص می‌خوانند. اما چون [خدای رحمان] آنان را نجات دهد و به خشکی رساند، برخی از آنان «مقتصد» خواهند بود و [برخی دیگر این آیت الهی را در نجات از دریا، نادیده می‌گیرند، و البته] جز پیمان شکنان ناسپاس، هیچ کس آیات ما را انکار نمی‌کند.

اگر به اصطلاح «مقتصد» در آیه قبل توجه نشود، چه بسا ظرافت مطلب در این آیه نیز روشن نشود. کسانی که از دریا نجات می‌یابند (خصوصا آن‌ها که سابقه‌ای در شرک و توجه به دنیا دارند)، بر دو دسته خواهند بود: «ظالم بر نفس» و «مقتصد»؛ و از دسته سوم، یعنی «سابق  بالخیرات» کسی در میان آن‌ها نیست.

به عبارت دیگر، مردم در دریا به هنگام بلا دگرگون می‌شوند و در دعا و توجه به خدا، حالتی خالصانه پیدا می‌کنند.

مقتصدان نه به راه باطل می‌روند و نه اهل سبقت در ایمان و عمل صالح هستند، بلکه بین این دو راهی اتخاذ می‌کنند

همین حالت خلوص و دعای با اخلاص، ولو در یک لحظه، موجب جلب رحمت الهی و نجات آن‌ها می‌شود. اگر آن‌ها می‌توانستند آن خلوص را حفظ کنند، در سلک پیشتازان قرار می‌گرفتند، اما متأسفانه چنین نیست. تنها گروهی از آن‌ها، در حد مقتصدان و اصحاب یمین، در راه خدا باقی می‌مانند (نه در حد سابقین) و گروه دیگر نیز، دوباره به راه کفر و انکار و عناد باز می‌گردند.

نظیر همین مطلب، در این آیه آمده است:

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ * وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِیرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا یَعْمَلُونَ» (7)

و اگر اهل کتاب ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً گناهانشان را می‌زدودیم و آنان را به بوستان‌های پرنعمت در می‌آوردیم. و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل می‌کردند، قطعاً از برکات آسمان و زمین برخوردار می‌شدند. از میان آنان گروهی میانه‌رو [مقتصد] هستند، و بسیاری از ایشان رفتاری ناپسند دارند.

در آیه فوق، درباره اهل کتاب، وجود دو دسته افراد مطرح شده است: یک دسته مقتصدان، که گروهی از اهل کتاب را تشکیل می‌دهند، و دسته دیگر بدکاران که بیش‌ترین آن‌هایند. ولی سخنی از دسته «سابقین بالخیرات» نرفته است که این مطلب در این آیه شریفه بسیار شایان توجه و تأمل است.

 

پی نوشت ها:

(1). فاطر، آیه 32.

(2). چنان‌که در نهج البلاغه، خطبه متقین ملاحظه می‌شود، امیر المۆمنین (علیه السلام) در مدح اهل تقوا می‌فرماید: «ملبسهم الاقتصاد». همچنین در روایاتی دیگر، «قصد» و میانه‌روی در غنا و فقر، مورد ستایش قرار گرفته است.

(3). ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 32، سوره فاطر.

(4). واقعه، آیه 11-7.

(5). بحار الانوار، ج 23، ص 214: معانی الاخبار، ص 104 و البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 363.

(6). لقمان، آیه 32.

(7). مائده، آیات 65 و 66.



- نظرات (0)

ظریفه های قرآنی


قرآن

انسان باید طوری باشد که در هر کاری وارد می‌شود بگوید: خدایا به نام تو صادقانه وارد می‌شوم و از هر کاری که بیرون می‌آید بگوید: خدایا به نام تو خالصانه از این کار رخت برمی‌بندم. یعنی با دست پر و نتیجه درست از این کار بیرون می‌آیم. روشن است که انسان در مورد کار حرام یا مکروه نمی‌تواند بگوید: "خدایا به نام تو صادقانه وارد می‌شوم" چنانکه کار مکروه و حرام پایان صادق و خالصی ندارد تا درباره آن بگوید: "و خارج می‌شوم خالصانه" هر کاری که انسان شروع می‌کند باید به گونه‌ای باشد که در آغاز آن بتواند بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم" و آن کار ، واجب یا مستحب است.

این که گفته‌اند هنگام ورود در کار و آغاز عمل، نام خدا را فراموش نکنید، یعنی نام خدا کلید واجب و مستحب است زیرا کار حرام و مکروه را نمی‌شود به نام خدا انجام داد (1)

 

عیب جو

شخصی نزد عمربن عبدالعزیز آمد و در خلال سخنان از مردی نام برد، او را به بدی یاد کرد و عیبی از وی به زبان آورد. عمربن عبدالعزیز گفت اگر مایلی پیرامون سخنت بررسی و تحقیق می‌کنم در صورتی که گفته‌ات دروغ در آمد فاسق و گناهکاری و خبری که داده‌ای مشمول این آیه است: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر فاسقی خبری برایتان آورد پس تحقیق کنید" (سوره حجرات) و در صورتی که راست گفته باشی عیب جو و سخن چین هستی و مشمول این آیه‌ای"سوره قلم آیه 11 "

اگر میل داری تو را می‌بخشم و مورد عفو قرار می‌دهم. مرد که از گفته خود سخت پشیمان و منفعل شده بود با سرافکندگی و ذلت در خواست عفو نمود و متعهد شد که دیگر از کسی عیب جویی نکند و این عمل ناپسند را تکرار نماید.(2)

 

ثواب موعظه و نصیحت

در روایت آمده است که در حضور پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از حال دو نفر که یکی از آنان بعد از ادا نماز واجب می‌نشست و به مردم احکام دین را یاد می‌داد. و دیگری که روزها را روزه می‌گرفت و شبها را به عبادت مشغول بود جویا شدند که کدام فضیلت بیشتری دارد؟

اگر میل داری تو را می‌بخشم و مورد عفوت قرار می‌دهم. مرد که از گفته خود سخت پشیمان و منفعل شده بود با سرافکندگی و ذلت در خواست عفو نمود و متعهد شد که دیگر از کسی عیب جویی نکند و این عمل ناپسند را تکرار نماید

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: فضیلت یاد دهنده مانند فضلیت من است بر سایر مردم. آیا نمی‌بینید که خداوند اسماعیل صادق الوعد را مدح نموده و فرموده "بدرستی که او بسیار در وعده صادق و در پیغمبری بزرگوار بود و همیشه اهل بیت خود را به ادا نماز و زکوه امر می‌کرد و او نزد خدا بنده پسندیده‌ای بود" (سوره مریم آیه 55).(3)

 

سخاوت و فوائد دنیوی و اخروی آن

سخاوت ثمره زهد بی‌مبالاتی به دنیا است و مشهورترین صفات پیغمبران خدا و معروف‌ترین اخلاق اصفیا و اولیا است چنانچه خداوند در مدحشان فرموده: "اختیار می‌کردند دیگران را برخورد اگر چه خود احتیاج داشتند(سوره حشر)

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: دو صفت است که خداوند آنها را دوست می‌دارد و آن سخاوت و حسن خلق است و دو صفتند که پروردگار آنها را دشمن می‌دارد و ان بخل و بداخلاقی است و خداوند متعال همه این صفات را در این آیه جمع فرموده چنانکه می‌فرماید: "هر که خویشتن را از بخل و بدخلقی نگاهدارد رستگار خواهد بود" (سوره حشر آیه 9 )(4)

اخلاق
حکایت اسمعی

اسمعی، حکایت کرده که روزی آیه "وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا ... وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ : مرد دزد و زن دزد را بگیرید و دستشان را قطع کنید... و خداوند بخشنده و مهربان است" را می‌خواندم. مردی عرب نزد من بود، آن مرد عرب گفت: این که می‌خوانی کلام کیست؟

گفتم: کلام خداست.

مرد عرب گفت: بار دیگر برایم بخوان.

آنچه را که می‌خواندم بار دیگر برای او خواندم.

مرد عرب گفت: این کلام الهی نیست!

من دانستم که آیه را غلط خواندم تصحیح کردم و خواندم "...و... عزیز حکیم"

آن مرد گفت: حالا درست خواندی! این کلام الهی است.

از آن مرد پرسیدم قرآن را از حفظی؟ گفت نه.

گفتم: پس از کجا دانستی که نوبت اول غلط خواندم و دیگر بار درست خواندم؟

گفت: ای برادر! چون خداوند غالب بود، حکم به بریدن کرد و اگر قصد آموزش داشت. هرگز حکم به بریدن نمی‌کرد. یعنی من از این آیه دانستم که غالب شدن و حکم کردن مناسب بریدن است و آمرزیدن و گذشت مناسب عفو و بخشش است.(5)

فضیلت یاد دهنده مانند فضلیت من است بر سایر مردم. یا نمی‌بینید که خداوند اسماعیل صادق الوعد را مدح نموده و فرموده "بدرستی که او بسیار در وعده صادق و در پیغمبری بزرگوار بود و همیشه اهل بیت خود را به ادا نماز و زکوه امر می‌کرد و او نزد خدا بنده پسندیده‌ای بود"

انواع مستی

برخی از مفسران در تفسیر این آیه "ای کسانی که ایمان آورده‌اید نزدیک نماز نشوید در حالی که مست هستید" (سوره نساء _43) گفته‌اند مستی بر چند قسم است :

یکی از آنها مستی شراب است و آن زودتر از همه مستی‌ها برطرف می‌شود.

دیگری مستی غفلت است.

دیگر مستی هوا و هوس است.

دیگر مستی دنیا و آرزوهاست.

دیگر مستی اهل و فرزند است.

دیگر مستی معصیت است.

دیگر مستی طاعت است.

که همه این مستی‌ها، صاحب خود را از تمام کردن نماز به شرایط عبودیت و بندگی منع می‌کند و مانع می‌شود.(6)

 

دل مومن

از عالمی پرسیدند: قول خدای عزوجل که فرموده است:

"و چاه های متروک و کوشک های افراشته" (سوره حج 45) اشاره به چه دارد و مراد چیست؟

عالم گفت: "چاه های متروک" دل کافر است که فارغ از گفتن "لا اله الا ا..." است. و همچنین "کوشک های افراشته" دل مومن است که همواره به گفتن "لا اله الا ا..." مشغول است.(7)

 

پی نوشت ها:

1. مراحف اخلاق در قرآن _ آیة الله جوادی آملی

2. مجموعه ورّام _ ج1 ص 122

3. انوار ملکوت _ سید محمدحسین حسینی تهرانی

4. نور ملکوت قرآن _ سید محمدحسین حسینی تهرانی

5. رساله خطی مشکول _ حاج بابا قزوینی

6. رساله خطی مشکول _ حاج بابا قزوینی

7. رساله خطی مشکول _ حاج بابا قزوینی


- نظرات (0)

10شباهت گناه واعتیاد


گناه

معتاد شدن هر یک از جوانان ما به مواد مخدر به معنای آوار شدن همه غم ها و ناکامی ها و تلخ کامی های زندگی بر سر و روی اعضای خانواده است. کم نیستند خانواده هایی که به محض مطلع شدن از اعتیاد فرزند خود، برای درمان او پول و وقت و تلاش زیادی را صرف نموده و از هیچ کوشش طاقت فرسایی دریغ نمی کنند.

متأسفانه بسیاری، فرد معتاد را مورد نفرت و طرد و انزجار قرار داده و روز به روز او را ترک نموده و با همه دردها و زخم های روحی و روانی اش تنها می‌گذارد.

اگر چه این گونه برخوردهای حذفی و سلبی مناسب درمان افراد معتاد نیست، امّا این ترس و هراس و تلاش و طرد و اختصاص هزینه های کلان در مورد افراد گناهکار (که آثار تلخ و گزنده و مخرب شان در جسم و جان و اطرافیانش بسیار بیشتر از افراد معتاد می باشد) انجام نمی گیرد.

به نظر شما اعتیاد در مقایسه با گناه عوارض و پیامدهای مخربی تری دارد؟

آیا نباید برای مقابله با گناه بیشتر و حساس تر از مقابله با اعتیاد باشیم؟ به راستی چرا تأمل و توجه چندانی به آثار مخرب گناه نداریم؟

در این مجال مختصر این دو معضل و مشکل را با هم مقایسه می کنیم تا هشداری باشد برای آنان که آثار گناه را کمتر از اعتیاد می دانند.

تلخ تر از همه اینکه برای انجام گناه و ایجاد زمینه های معصیبت زمان، مکان و هزینه های زیادی را بعضاً اختصاص می‌دهیم.

1- همان طور که اعتیاد از طریق دوستان و اطرافیان و معاشران ناصالح و ناسالم به فرد سرایت می کند، گناه نیز به وسیله معاشرت و ارتباط با افراد گناهکار بر فرد انتقال می یابد.

عارفان و عالمان اخلاق با تأکید بر آموزه های دینی تصریح کرده اند که: طبع انسان گاهی بدون اینکه فرد مطلع و متوجه شود خصلت ها و خصوصیات اخلاقی معاشران و اطرافیان خود را از آن خود می کند. لذا گناه و رذایل اخلاقی نیز بعضاً از طریق مراوده و آمد و شد با دیگران وارد پایتخت وجودی (روح و روان) انسان شده و وی را آلوده و فاسد می کند.

همان طور که اعتیاد از طریق دوستان و اطرافیان و معاشران ناصالح و ناسالم به فرد سرایت می کند، گناه نیز به وسیله معاشرت و ارتباط با افراد گناهکار بر فرد انتقال می یابد

2- انسان همان طور که به طور طبیعی از اعتیاد به مواد مخدر متضرر است، از گناه نیز متضرر است و آن را بد می داند. دروغ، غیبت، اسراف، تکبر، حسد، خودنمایی و... را همه بد می دانند امّا معتاد و معصیت کار هر دو به این امراض مبتلا شده و خود را در گرداب غمبار و خانمان سوز اعتیاد و گناه گرفتار می کنند.

3- نقطه آغازین در اعتیاد از تعارف یک سیگار، و یا قلیان شروع شده و به مرور به مصرف مواد کننده مغبر می شود. گناه نیز از یک نقطه ظاهراً کوچک آغاز می شود. تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود.

4- معتاد به ظاهر خود را در پناه مصرف مواد مخدر به آرامشی کاذب و مقطعی وارد می سازد، تا به خیال خود از قید غم و اندوه و ناکامی نجات یابد. فرد گناهکار نیز با یک دروغ و غیبت در پی آرامش و به اصطلاح خنک شدن دل خود تلاش می کند، امّا در مرداب معصیت و گناه توأم با اضطراب و افسردگی و خودخوری گرفتار می آید.

5- فرد معتاد در اوان اعتیاد، آلودگی خود را پنهان نموده و سعی در تظاهر به سلامت و شادابی دارد تا اینکه تابلو شده و آبروی خود را بر باد می دهد فرد گناهکار نیز در ابتدا گناه خود را پنهان می کند و پس از مدتی رسوا می شود. زندان، محاکمه و فرو افتادن تشت رسوایی از بام زندگی همگان را با خبر می سازد.

6- فرد معتاد، اغلب زشتی عمل خود را چندان درک نمی کند، گناهکار نیز نه تنها به تعفن و فساد گناه خود آگاه نیست، بلکه اغلب به گناه خود می بالد. به طور مثال فرد اسراف کار گناه خود را نوعی سخاوت، حسود، خود را دلسوز، عبوس خود را مومن، متکبر و خودسر خود را مفّرقر... می دانند.

7- فرد معتاد به تدریج در نظر دیگران حقیر، بی اراده، ناکام، ناسالم و ... تلقی شده و منزوی می شود. فرد گناهکار نیز عاقبت مورد سوء ظن و بی اعتمادی دیگران واقع شده و خوبان از اطراف او دور شده و افراد آلوده به گناه همراه و همصدای او می شوند.

معتاد به ظاهر خود را در پناه مصرف مواد مخدر به آرامشی کاذب و مقطعی وارد می سازد، تا به خیال خود از قید غم و اندوه و ناکامی نجات یابد. فرد گناهکار نیز با یک دروغ و غیبت در پی آرامش و به اصطلاح خنک شدن دل خود تلاش می کند، امّا در مرداب معصیت و گناه توأم با اضطراب و افسردگی و خودخوری گرفتار می آید

8- اعضای خانواده معتاد هر یک به نوعی آسیب دیده و طلاق، بیکاری، احساس حقارت، فرزندان بی سرپرست و یا بدسر پرست و... در زندگی فرد معتاد از جمله آسیب های آزاردهنده و رنج آور خواهد بود. افراد مرتبط با گناهکار نیز تحت تأثیر گفتار و رفتار آلوده گناهکار واقع شده و دچار مشکلات و معضلات متعددی خواهند شد.

شک نکنیم که پدری که دروغ می گوید و یا از راه نامشروع به تحصیل مال و ثروت اقدام می کند، فرزندانی ناصالح و ناسالم خواهد داشت، همسرش او را فردی نامطمئن می داند و...

9- ترک اعتیاد توسط معتاد و اطرافیانش نیاز به زحمت و ریاضت و آموزش دارد فرد آلوده به گناه نیز می بایست با جهاد اکبر علیه بدی ها و زشتی های اخلاقی و رفتاری خود قیام کند.

10- معتاد و گناهکار بعد از ترک، (اعتیاد و گناه) محتاج باز پروری و باز تولید و تقویت خود می باشند لذا لازم است، با افراد موفق و مصمم و مۆمن مراوده داشته، با توسل به مدل های متعالی (معصومین علیهم السلام) و توکل به خدای متعال، در جهت تقویت بنیه ایمانی، نورانی و فطری خود بکوشن


- نظرات (0)

فکردنیا باش بی خیال آخرت

آیة 133 آل عمران می‌فرماید: «وَ سارِعوا إلی مَغفِرَهٍ مِن رَبِّکُم وَ جَنَّهٍ عَرضُهَا السَّماواتُ وَ الأرض، اُعِدَّت لِلمُتَّقین»؛ ‌«بشتابید و برای رسیدن به‌آمرزش پروردگارتان، بر یکدیگر سرعت و سبقت بگیرید تا به بهشت پهناوری ‌که وسعت ‌آن ، آسمان‌ها و زمین است و برای پرهیزگاران‌ آماده شده، نائل شوید.»

در این ‌آیة شریفه، خداوند حکیم، ما انسان‌ها را به مسابقه و شتاب برای به ‌دست آوردن بهشتِ ‌آخرت دعوت فرموده و ضمناً وسعت بهشت را پهنة آسمان‌ها و زمین نشان می‌دهد و از این‌ راه، عظَمت و ارزش زندگی اُخروی را که شایستة سرعت و شتاب انسان است، به خردمندان واقع‌بین یادآوری می‌فرماید تا حقیر را با عظیم مبادله ننمایند و نتیجتاً به خسران غیر قابل جبران مبتلا نگردند.

در مقابل، خدا نسبت به دنیا، دستور حرص و شتاب و سرعت نداده و تنها دستور جنبش و حرکتی به ‌اقتضای طبع و شرع داده و فرموده ‌است: وَ ما مِن دابَّهٍ فِی الأرض إلاّ عَلَی اللهِ رِزقُها؛ هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، مگر این‌ که روزی‌اش به ‌عهدة خداست.

در جایی دیگر در آیه 60 قصص فرموده است: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ : آنچه به شما داده شده ، متاع زندگی دنیا و زینت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است آیا اندیشه نمی کنید؟!

امّا عجیب این‌ که ما به‌ عکس ، عمل می‌کنیم؛ آنچه سعی و تلاش و سرعت و مسابقه داریم، به دامن دنیا می‌ریزیم و آ‌چه بی‌حالی و تنبلی و چُرت و خواب و کسالت داریم، به حساب ‌آخرت می‌گذاریم ؛ دنیا را که فانی و گذرا است را چسبیده ایم و آخرت باقی و پایدار را رها کرده ایم.

در حدیثى از پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) مى‏خوانیم: «کسى که نیّتش دنیا باشد خداوند کار او را پریشان مى‏سازد، فقر را در برابر او قرار مى‏دهد و جز آنچه براى او مقرّر شده چیزى از دنیا به چنگ نمى‏آورد، و کسى که نیّتش سراى آخرت باشد خداوند پراکندگى او را به جمعیت تبدیل مى‏سازد، و غنا و بى‏نیازى را در قلبش قرار مى‏دهد، دنیا تسلیم او مى‏گردد و به سراغ او مى‏آید»

حقیقت مطلب این‌ که ایمان به قیامت، در قلب اکثر ما مردم وارد نشده و در مرکز باورمان ننشسته‌ است.

ما وقتی سخن از آخرت به میان می‌آید، با آسودگی خاطرِ تمام می‌گوییم: ای بابا، این ‌قدر سخت نگیر، خدا رحیم است و کریم. امّا سخن از دنیا که به میان ‌آید، تکان می‌خوریم و با شتاب، به ‌دنبال تهیّة وسایل‌ آن می‌دویم‌ که: زنده، زندگی لازم دارد. پیش ازآمدن زمستان، برای جلوگیری از سرما و پیش ازآمدن تابستان، برای جلوگیری ازگرما، خود را مجهّز می‌کنیم و هیچ نمی‌گوییم: ای بابا، این‌قدر سخت نگیر؛ خدا کریم است! آیا مگر خدای دنیا وآخرت دوتاست؛ خدای‌ آخرت،کریم و رحیم است و خدای دنیا، چنین نیست؟ چرا به ‌اتّکای کَرَم و رحمت خدا، دست از فعّالیّت دنیا بر نمی‌داریم؟ امّا به ‌اتّکای‌ کرم و رحمت خدا نسبت به ‌آخرت ‌آسوده می‌خوابیم؟ آیا این نشان ایمان نداشتن به‌ آخرت نیست؟

ولی مطمئن باشیم ‌که روزی، فریادِ یا حَسرتی عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنبِ الله، از عمق جان خواهیم‌کشید و تقاضای بازگشت به دنیا خواهیم‌ کرد که ای‌کاش، اجازة بازگشت به دنیا را به من می‌دادند که برگردم و از نیکوکاران باشم. امّا جوابِ رد خواهیم شنید که از من دور شوید و در میان ‌آتش قرارگیرید و با من حرف نزنید.

انسان از منظر قرآن کریم مرغ باغ ملکوت است و این خاکدان آشیانه‏اى موقّت و پلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است. انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت گریزان است. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که ‏اى انسان تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمى‏گنجد و ابدیت و جاودانگى به تحصیل ما عنداللَّه است و تبعیت از دستورات الهى.

از نظر اسلام دنیا و آخرت از هم جدا نیستند، بلکه دنیا مزرعه آخرت است.[ عوالی‏اللآلی، ج 1، ص 267، الدنیا مزرعة الآخرة] خداوند تمام وسایل و امکانات از قبیل عقل و قدرت و اختیار را در دسترس ما قرار داد و انبیاء را فرستاد و کتاب‏های آسمانی را نازل فرمود و راه سعادت و شقاوت را نشان داد و احکام جعل فرمود.

پس اگر بعضى اجابت نکردند تقصیر با آنها است نقض غرض نشده؛ مثل این که شخصى جماعتى را دعوت کند براى مهمانی و تمام وسائل پذیرایى را فراهم کند حال اگر جمعى اعتنا نکردند و نیامدند ، خود را بى‏بهره کردند.[ طیب، سیدعبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 289]

آخرت
توجه به آخرت، دنیا را هم در بر می گیرد

در سوره‌ی شوری آیه شریفه‌ای که آخرت جویان را از دنیاطلبان جدا می‌کند،[ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، با مقدمه شیخ آقابزرگ تهرانى، تحقیق: عاملی، احمد قصیر، ج 9، ص 156؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 18، ص 40 و 41؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 397 و 398] عبارت است از: «کسى که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش مى‏دهیم و بر محصولش مى‏افزاییم و کسى که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمى از آن به او مى‏دهیم، امّا در آخرت هیچ بهره‏اى ندارد!».[ شوری، 20]

در تفسیر آیه مزبور به نکاتی اشاره می‌شود:

1. آیه‌ی شریفه‌ی فوق، با یک تشبیه لطیف، مردم جهان را در برابر روزی‌هاى پروردگار و چگونگى استفاده از آن، به کشاورزانى تشبیه مى‏کند که گروهى براى آخرت کشت مى‏کنند، و گروهى براى دنیا، و نتیجه هر یک از این دو زراعت را مشخص مى‏کند.

2. انسان‌ها همگى زارعند و این جهان مزرعه ماست، اعمال ما بذرهاى آن، و امکانات الاهى بارانى است که بر آن مى‏بارد، اما این بذرها بسیار متفاوت است، بعضى محصولش نامحدود، جاودانى و درختانش همیشه خرم و سرسبز و پر میوه، اما بعضى دیگر محصولاتش بسیار کم، عمرش کوتاه و زودگذر، و میوه‏هایى تلخ و ناگوار دارد. گروهى از این مواهب به صورت بذرهایى براى آخرت استفاده مى‏کنند و گروهى براى تمتّع دنیا.[ تفسیر نمونه، ج 20، ص 397 و 398]

3. در مورد کشت کاران آخرت مى‏فرماید: «زراعت او را افزون مى‏کنیم»، ولى نمى‏گوید از تمتّع دنیا نیز بى‏نصیبند، اما در مورد کشت‌کاران دنیا مى‏فرماید: «مقدارى از آن را که مى‏خواهند به آنها مى‏دهیم» سپس مى‏افزاید «در آخرت هیچ نصیب و بهره‏اى ندارند».[ همان، ص 398]

انسان‌ها همگى زارعند و این جهان مزرعه ماست، اعمال ما بذرهاى آن، و امکانات الاهى بارانى است که بر آن مى‏بارد، اما این بذرها بسیار متفاوت است، بعضى محصولش نامحدود، جاودانى و درختانش همیشه خرم و سرسبز و پر میوه، اما بعضى دیگر محصولاتش بسیار کم، عمرش کوتاه و زودگذر، و میوه‏هایى تلخ و ناگوار دارد. گروهى از این مواهب به صورت بذرهایى براى آخرت استفاده مى‏کنند و گروهى براى تمتّع دنیا

4. به این ترتیب، نه دنیاپرستان به تمام آنچه مى‏خواهند مى‏رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم مى‏شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالى به سراى آخرت مى‏روند و گروه دوم با دست هاى پُر.

نظیر همین معنا در جای دیگر از قرآن کریم به شکل دیگرى آمده است: «آن کس که (تنها) زندگى زودگذر (دنیا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم- و به هر کس اراده کنیم- مى‏دهیم سپس دوزخ را براى او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى که نکوهیده و رانده (درگاه خدا) است و آن کس که سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و کوشش کند- در حالى که ایمان داشته باشد- سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد.»[اسراء، 18 و 19]

5. به هر حال این دسته از آیات؛ ترسیم گویایى از بینش اسلامى درباره زندگى دنیا است، دنیایى که مطلوب بالذات است، و دنیایى که مقدمه جهان دیگر و مطلوب بالغیر، اسلام به دنیا به عنوان یک مزرعه مى‏نگرد که محصولش در قیامت چیده مى‏شود. [ تفسیر نمونه، ج 20، ص 400]

6. در حدیثى از پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) مى‏خوانیم: «کسى که نیّتش دنیا باشد خداوند کار او را پریشان مى‏سازد، فقر را در برابر او قرار مى‏دهد و جز آنچه براى او مقرّر شده چیزى از دنیا به چنگ نمى‏آورد، و کسى که نیّتش سراى آخرت باشد خداوند پراکندگى او را به جمعیت تبدیل مى‏سازد، و غنا و بى‏نیازى را در قلبش قرار مى‏دهد، دنیا تسلیم او مى‏گردد و به سراغ او مى‏آید».[ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، با مقدمه بلاغی، محمد جواد، ج 9، ص 41 ؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 67، ص 225؛ مسند احمد، مسند الانصار، باب «حدیث زید بن ثابت عن النبی»، ح 20608]


- نظرات (0)

شما در کدام ایستگاه پیاده می شوید؟

وَمَا أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَزِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟ (60 / قصص)

قطاری که به مقصد خدا می رفت در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : مقصد ما خداست ، کیست که با ما سفر کند؟

به نظر شما عاقلانه ترین کار چیه؟ توقف در ایستگاه دنیا یا رسیدن به مقصد نهایی؟ انتخاب کالای باقی یا فانی؟!

تا به حال چه قدر به نعمت هایی که در ایستگاه دنیا به ما داده شده فکر کرده اید؟ نعمت سلامتی، آرامش ، امنیت ، پدر و مادر فرزند ، مال دنیا و....

چه قدر از این نعمت ها استفاده می کنیم؟! چه قدر برای ایستگاه دنیا و اسباب و وسایل آن ارزش قائل هستیم؟! چه مقدار از زندگی خود را خرج این ایستگاه کرده ایم؟!

به نظر شما این ایستگاه و نعمت هایش پایدار و ماندنی هستند یا ناپایدار؟!

چه قدر ارزش دارند که برایشان وقت بگذاریم و زندگیمان را بر مدار آنها حرکت دهیم؟!

اصلاً تا به حال به هشدارهای قرآن پیرامون ایستگاه دنیا توجه کرده اید؟

واقعاً این همه هشدار چه لزومی داره؟! آیا غیر از اینه که وقتی یک موضوع از اهمیت بالایی برخوردار بشه ، توجه به آن و تأکیدات پیرامون آن نیز بیشتر می شود؟!

پاسخ شما به این سوال خدا چیست؟

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟

تا به حال به آیات و روایاتی که پیرامون ایستگاه دنیا و کالاهای آن اشاره شده دقت کرده اید:

دنیا چه سراى نیكویى است براى كسى كه آن را خانه همیشگى خویش نداند و چه جایگاه خوبى است براى كسى كه آن را وطن خود قرار ندهد».[ میزان‏الحكمه، ج 4]

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟ (60 / قصص)

بالاخره ما در ایستگاه دنیا چه کاره ایم؟در تلاش برای دنیا باشیم یا نه؟ دنیا را مورد توجه قرار دهیم یا مقصد نهایی (آخرت) را؟

بعد از بررسی آیات و روایات به این نتیجه خواهیم رسید که : 

دنیا و تمامی نعمات دنیوی ای که خدا در اختیارمان قرار داده ایستگاهی هستند برای گذشتن!

به عبارتی اگر محبت به دنیا ( از جمله محبت به خویشتن، مال، فرزند و خانواده و ... ) فریب خوردن از زر، زور و تزویر را به دنبال داشته باشد و زمینه غفلت از آخرت و خداوند را فراهم نماید، این دنیا مذموم است و این چنین دنیایی است در توصیف آن فرموده اند : « حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ كُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة؛ حب دنیا رأس هر خطا و اشتباهى مى‏باشد».[ إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1ص 21]

البته حواسمون باشه که اگر در آیات و روایات می بینیم که از دنیا نهی می کند و توجه را به آخرت می دهد از این باب نیست که دنیا را باید بوسید و کنار گذاشت بلکه از این باب است که دنیا و لذات آن را نچسبیم و آخرت را رها نکنیم.

به عبارتی از دنیاپرستى، آخرت فروشى، غافل‏شدن، سرمست شدن در آن نهی شده ایم، ولى اگر بتوانیم در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا و زینت های آن برویم و از كمالات دیگر و آخرت غافل نشویم و نگاهمان به دنیا به گونه ای باشد که آن را گذر و فانی و ناپایدار بدانیم، این نگاه همان نگاه آخرتی خواهد بود و بسیار هم زیباست.

به نظر می رسد که انسان عاقل و اهل تفکر، آنچه را که پایدار و باقی است را بر آنچه که قطعی نبودنش به یقین رسیده، ترجیح نمی دهد!

و چه زیباست اگر نگاهمان به ایستگاه این گونه شود: «دنیا چه سراى نیكویى است براى كسى كه آن را خانه همیشگى خویش نداند و چه جایگاه خوبى است براى كسى كه آن را وطن خود قرار ندهد».[میزان‏الحكمه، ج 4]


- نظرات (0)

کمی خدا را باور کنیم !!

نوزاد، فرزند، جمعیت

عمده دلیلی که نه تنها در کشور عزیزمان بلکه در جهان برای عدم فرزندآوری دلیل و منطق قوی ای به حساب می آید، وجود مسأله ی عدم تمکن مالی است؛ که افراد به جهت ترس از آینده ی خود و فرزندان، به هیچ وجه حاضر به تولید و ازدیاد نسل نمی‌شوند و نهایتاً به دو فرزند اکتفاء می کنند.

پیرامون این موضوع مقالات و پژوهش های زیادی تا به حال انجام شده ولی شاید کمتر به علت اصلی این ترس اشاره‌ای شده باشد.

همانطور که می دانیم خداوند متعال در سوره ی اسراء [1] به مسلمانان که از ترس فقر؛ فرزندان خود را زنده به گور می کردند، می فرماید: نترسید چرا که ما هم به شما و هم به آنان روزی می‌دهیم.

همانطور که در آیه ی شریفه نیز به صراحت بیان شده است، مشکل اصلی افراد در این زمینه، خلاصه در عدم اعتماد به خدا و صفت رزاقیت اوست. گویی انسان خود را در تلاش رسیدن به رزق و روزی از خداوند تأثیرگذارتر می داند و خدا را نعوذبالله در این میان هیچ کاره و یا به طور عنصری ثانوی در نظر دارد.

لازم است از چنین شخصی اینگونه سوال بپرسیم که: چه کسی تو را در شکم مادر روزی رساند و چه کسی در بدو تولد روزی تو را در سینه ی مادر جاری ساخت؟[2]

به قول مرحوم آیت الله بهجت رحمه الله علیه:

"هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛ زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛ ای کاش ما هم مثل او به خدا ایمان داشتیم ..."[3]

برخی از ما مسلمانان به وعده ی پدر و مادر و یا حتی یک شخص غیر مسلمان مبنی بر کمک مالی و رفع حوائج مادی؛ خیلی بیشتر از آنچه که باید به خدا اعتماد داشته باشیم، اهتمام داریم؛ و گاه فقط به جهت یک وعده ی لفظی از شخص عاجز و ضعیفی چون خودمان، حاضر به ورود در مساله ی ازدواج و یا تولید نسل و از این قبیل تصمیمات مهم مالی می شویم و حال آنکه سخن خدای متعال را که بارها به ما این مساله را تذکر داده فراموش می کنیم؛ که اوست روزی دهنده و باید بر او توکل نمود.

آری؛ گاه انسان در این وهله ، از کودک و نوزادی کمتر و ناچیزتر است؛ چرا که کودک و نوزاد هیچ گاه نگران وعده ی بعدی غذایش نیست؛ چرا که به مهربانی مادرش ایمان کامل دارد؛ ولی همین که به مرحله ی رشد و نمو رسید دیگر چنین اعتمادی به خدای خویش ندارد!!!

برخی از ما مسلمانان به وعده ی پدر و مادر و یا حتی یک شخص غیر مسلمان مبنی بر کمک مالی و رفع حوائج مادی؛ خیلی بیشتر از آنچه که باید به خدا اعتماد داشته باشیم، اهتمام داریم؛ و گاه فقط به جهت یک وعده ی لفظی از شخص عاجز و ضعیفی چون خودمان، حاضر به ورود در مسأله ی ازدواج و یا تولید نسل و از این قبیل تصمیمات مهم مالی می شویم و حال آنکه سخن خدای متعال را که بارها به ما این مسأله را تذکر داده فراموش می کنیم؛ که اوست روزی دهنده [4] و باید بر او توکل نمود.

در سوره ی مبارکه ی نساء [5] می خوانیم:

ای مسلمانان و ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید، به خــــدا ایمـــان بیاورید؛ یعنی ای کسانی که به کلیات دین اسلام ایمـــان آورده اید؛ حال باید به تک تک جزئیات این دین نیز ایمان بیاورید و ایمان خود را به درجه ی کمال و رشد برسانید.

اگرچه بسیاری از افراد به وعده ی فقر از جانب شیطان[6] گوش فرا داده اند، ولی برخی نیز با توکل به خدا و سعی و تلاش در راه صحیح قدم گذاشته اند.

حاصل سخن اینکه برای تحقق شعار ازدیاد نسل، باید در درجه ی اول ایمان و توکل افراد به خدای متعال قوی و مستحکم گردد؛ و در گام بعد مسئولین به وظایف خود، مبنی بر ارائه ی تسهیلات لازم عمل نمایند.

 

پی نوشت ها:

[1]. «وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِیرًا [اسراء/3]و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مكشید. ماییم كه به آنها و شما روزى مى‏بخشیم. آرى، كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.»

[2]. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ[یونس / 31] بگو : كیست كه شما را از آسمان و زمین رزق مى‏‌دهد؟»

[3]. سخنرانی حجه الاسلام معمارمنتظری/رمضان92

[4].« وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا [هود/6] و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینكه] روزیش بر عهده خداست »

[5]. « یَآأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِى نَزَّلَ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِى أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ ورُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً [نساء/136]  اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! به خداوند و پیامبرش و كتابى كه بر پیامبرش نازل كرده و كتابى كه پیشتر فرستاده است، (به همه‏ى آنها) ایمان (واقعى) بیاورید. و هر كس به خدا و فرشتگان و كتب آسمانى و پیامبرانش و روز قیامت كفر ورزد پس همانا گمراه شده است، گمراهى دور و درازى.»

[6]. «الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ [بقره/268] شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد و [لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.»


- نظرات (0)

فرزندخواندگی درقرآن


مادر حضرت موسی
فرزندخواندگی در زمان حضرت یعقوب (علیه السلام)

قرآن در مورد حضرت یوسف (علیه السلام) اشاره نموده که عزیز مصر در هنگام مشاهده ی یوسف (علیه السلام) به همسرش توصیه کرد که او را گرامی دارد، باشد که در آینده برایشان مفید واقع شود.

خداوند در این باره فرموده: «وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمی‏ مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً ... ؛ و آنكس كه او را از مصر خریده بود به همسرش گفت: نیكش بدار، شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار كنیم ...». (یوسف/21)

از آیه ی یادشده استفاده می‌شود که عزیز مصر فرزندی نداشت و در اشتیاق فرزند به سر می‌برد. هنگامی که چشمش به این کودک زیبا و برومند افتاد، دل به او بست که جای فرزند برای او باشد. بسیاری از مفسران عبارت «نَتَّخِذَهُ وَلَداً» را به صورت فرزندخواندگی یا تبنی تفسیر نموده‌اند.

 

فرزندخواندگی در زمان حضرت موسی (علیه السلام)

از پاره‌ای از آیات قرآن استفاده می‌شود که فرزندخواندگی در زمان حضرت موسی (علیه السلام) نیز امری رایج بوده است. پس از آنکه مادر حضرت به امر خدا ایشان را درون صندوقی نهاد و در دریا انداخت و فرعون صندوق را از آب گرفت خداوند متعال محبت شدیدی از موسی (علیه السلام) در قلب فرعون و همسرش القا نمود و زن فرعون چنین گفت: «وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لی‏ وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ؛ و همسر فرعون گفت: [این كودك‏] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكُشید. شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم، ولى آنها خبر نداشتند.»(قصص/9)

فرزندخواندگی قدمتی طولانی دارد و امروزه به دلیل آنکه بسیاری از خانواده‌ها امکان بچه‌دار شدن ندارند، امری معمول در کشورهای جهان می‌باشد. با وجود آنکه اسلام به صور مختلف فرزندخواندگی را رد کرده است در عین حال توجه به یتیمان و افراد بی‌سرپرست را در دستور کار خود قرار داده و مسلمانان را به آن توصیه فرموده است

سخن آسیه از آن روی بوده که فرعون دارای فرزند نبود و آسیه از این راه می‌خواست او را به طمع بیندازد، تا بدین وسیله او را به فرزندی بگیرد و از نفع وی بهره‌مند شود. فرعون، موسی (علیه السلام) را به آسیه بخشید و آسیه به تربیت موسی (علیه السلام) مشغول شد.

 

فرزندخواندگی در زمان جاهلیت

پیش از ظهور اسلام در محیط عربستان فرزندخواندگی امری متداول بوده است، علت رواج آن بود که قوام و بقای جامعه و خانواده به مردان و اولاد ذکور دانسته می‌شد و زنان در این خصوص حقی نداشتند. فرزندخوانده‌ها از تمام حقوقی که فرزندان حقیقی برخوردار بودند، از جمله ارث بهره می‌بردند.

 

فرزندخواندگی در اسلام

در هنگام ظهور اسلام نیز فرزندخواندگی امری متداول و رایج بوده است. به گونه‌ای که مسلمین برخی از یتیمان را به فرزندی گرفته و با ایشان همانند فرزندانشان رفتار می‌کردند. این امر با توجه به توصیه‌های مکرر اسلام نسبت به یتیمان و محبت ورزیدن به ایشان و نخوردن اموالشان امری مطلوب بوده است. با نزول آیات مربوط به فرزندخواندگی جاری شدن قوانین مربوط به فرزندان حقیقی در خصوص فرزندخوانده‌ها لغو شد.

این آیات به چند دسته قابل تقسیم‌اند:

1 ـ آیاتی که در آن‌ها از انتساب فرزندان به غیر پدرانشان نهی می‌کنند:

«

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیكُمْ وَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ؛ آنها را به نام پدرانشان بخوانید، كه آن در نزد خداوند عادلانه‏تر است، و اگر پدرانشان را نشناسید پس برادران و دوستان دینى شمایند (بگویید این برادر یا دوست دینى من است)، و بر شما گناهى نیست در جایى كه در نسبت اشتباه كردید، و لكن (گناه) آن است كه دل‏هاى شما قصد كند (و به عمد نسبت به غیر دهید) و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است». (احزاب/5)

فرزند خواندگی

ظاهر آیه نشان ‌دهنده ی آن است که چنانچه از روی عمد فرزند دیگری را فرزند خود بخوانند حرام است.

2 ـ آیاتی که از عدم شمول ارث به فرزندخوانده‌ها سخن گفته است:

«النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُۆْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُۆْمِنینَ وَ الْمُهاجِرینَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلی أَوْلِیائِکُمْ مَعْرُوفاً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً؛ پیامبر به مۆمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند، و خویشاوندان [طبقِ] کتاب خدا، بعضی [نسبت] به بعضی اولویّت دارند [و] بر مۆمنان و مهاجران [مقدّمند]، مگر آنکه بخواهید به دوستان [مۆمن] خود [وصیّت یا] احسانی کنید، و این در کتاب [خدا] نگاشته شده است.

هر چند آیه فرزندخواندگی را از اسباب ارث نمی‌داند، با این وجود نیکی و توجه مالی به ایشان را از طریق دیگر همچون وصیت و هبه نفی نمی‌کند».

3 ـ آیاتی که به لحاظ محبت، فرزندخواندگی را نفی می‌کنند:

امکان دارد دو نوع محبت متضاد در فردی جمع شود، یعنی محبت به فرزندخوانده با محبت به فرزند واقعی قابل جمع نیستند، زیرا امکان ندارد که در یک سینه دو دل وجود داشته باشد که با یکی چیزی را دوست بدارد و با دل دیگر متضاد همان چیز را، بر همین اساس خداوند فرموده است: «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ ...؛ خداوند براى هیچ مردى در درونش دو دل ننهاده است ...». (احزاب/4)

پیش از ظهور اسلام در محیط عربستان فرزندخواندگی امری متداول بوده است، علت رواج آن بود که قوام و بقای جامعه و خانواده به مردان و اولاد ذکور دانسته می‌شد و زنان در این خصوص حقی نداشتند. فرزندخوانده‌ها از تمام حقوقی که فرزندان حقیقی برخوردار بودند، از جمله ارث بهره می‌بردند

4 ـ آیاتی که فرزندخواندگی را موجب محرمیت نمی‌دانند: « حُرِّمَتْ عَلَیْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِی أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِی فِی حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَیْنَ الأُخْتَیْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا ؛

بر شما حرام ابدى شده (ازدواج با هفت گروه از خویشانتان كه محارم نامیده مى‏شوند:) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هایتان و خاله‏ هایتان و دختران برادر و دختران خواهر و (همچنین شش گروه دیگر، از راه شیر خوردن و عقد بستن:) آن مادرانتان كه به شما شیر داده‏اند و خواهران رضاعى‏تان، و مادران زن‏هاتان و دختران همسرانتان كه در دامان (و تحت كفالت) شمایند از آن همسرانى كه با آنها همبستر شده‏اید، و اگر با آنها همبستر نشده‏اید پس گناهى بر شما نیست (كه مادر را رها كنید و با آنها ازدواج نمایید)، و نیز همسران پسرانتان كه از صلب شمایند (نه پسرخوانده‏ ها) و نیز جمع میان دو خواهر (در یك زمان) جز آنچه (در زمان جاهلیت) گذشته، كه همانا خداوند همواره بسیار آمرزنده و مهربان است». (نساء/23)

در این قمست آیه محارمی که محرم انسان بوده معرفی شده‌اند که شامل زنان فرزندخوانده‌ها نمی‌شود.


- نظرات (0)

قرآن و بهداشت جنسی


قلب

غریزه جنسی از غرایزی است که خدای متعال درانسان قرار داده است؛ این غریزه، عطیه الهی و امری طبیعی و فطری است.

قرآن کریم، گرایش زن و مرد را به یکدیگر، اقتضای ساختار آدمی و نخستین کالای زیبا و آراسته دنیوی به حساب آورده است: برای مردمان، علاقه به خواستنی های گوناگون از جمله علاقه به زنان و... آراسته شده است.»(آل عمران،14)

در این آیه واژه شهوت به کار رفته و چون این واژه به معنای خواسته شدید است می توان گفت علاقه به زن و فرزند شدید است.

در مجموعه آثار (ج،19) شهید مطهری در مورد غریزه جنسی این گونه می گوید:  

به هر حال از نظر اسلام علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوی و خلق انبیاست. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام، طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می‌کرده‌اند و برعکس، روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می‌کردند سخت تقبیح می‌نمودند.

قابل ذکر است که خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی و اجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد.

در مورد تجاوز در ارضای غریزه جنسی در سوره فرقان وعده عذاب خلد در جهنم را داده است: و زنا نمی‌کنند و هر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید!، عذاب او در قیامت مضاعف می‌گردد، و همیشه با خواری در آن خواهد ماند! (فرقان،68ـ67)

در سوره مۆمنون نیز کسانی را که از غیر راه شرعی ارضای غریزه جنسی خود نماید اورا متجاوز می نامد:  وَ آنها که دامان خود را (از آلوده‌شدن به بی‌عفتی) حفظ می‌کنند، تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‌گیری از آنان ملامت نمی‌شوند، و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! (مۆمنون،7ـ5)

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)

در قرآن، کتاب فطرت و زندگی، آیاتی در مورد آثاراستفاده درست و صحیح از غریزه جنسی بیان فرموده است؛ و با دقت و تدبر به این آیات و قیاس با مکاتب دیگر مادی، به اکمل و اتم بودن دستورات اسلام را نسبت به آنها روشن می شود.

 

آیا در قرآن به بهداشت جنسی هم اشاره‌ای شده است؟

در قرآن بهداشت جنسی در دو گستره قابل بررسی است:

1. افرادی که با آنان ارتباط برقرار می‌شود، آیات «وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُون»؛ (مۆمنون، 5؛ معارج، 29) و آنان که شرمگاه خود را نگه می‌دارند. همچنین «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثات»؛ (نور، 26) زنان ناپاک از آن مردان ناپاک‌اند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند. می‌تواند ناظر به آن باشد.

2. در ارتباط با مدل روابط جنسی آیه «فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَكُمُ اللَّه»؛ (بقره، 222) و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید. می‌تواند بخشی از آن باشد، اما همان‌گونه که بیان شد قرآن کتابی ناظر به این موضوعات نیست تا تمام جزئیات در آن نگاشته شود، بلکه تنها آیه «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف»؛ (نساء، 19) و با آنان، به طور شایسته رفتار کنید، به صورت کلی نشانگر آن است که رفتار جنسی نیز باید متعارف و معقول باشد.

ازدواج
روابط جنسی و آیات الهی

با تدبر در آیات الهی می توان نکات ذیل را پیرامون روابط جنسی یافت:

1) تمتع و لذت

2) زمان اختصاصی

3) موجب آرامش

4) لباس همسران

5) ثواب اخروی

که به اختصار هر کدام را بررسی خواهیم کرد:

1 ـ تمتع و لذت

و زنانی را که متعه می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید .(نساء،24)

در این آیه خدای متعال کلمه «تمتع» را بیان نموده است؛ این کلمه در کتب لغت به معنای «بهره گیری و انتفاع» است، و این بهره گیری لذت جنسی است که امام صادق (علیه السلام) آن را با لذت ترین نعمت های دنیا وآخرت می دانند و فرمودند: برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند. (کافی ج 5، ص 320)

2 ـ زمان اختصاصی

قرآن برای بهره گیری همسران از یکدیگر زمان اختصاصی قائل است، و در این وقت خصوصی زن و مرد، می بایستی دیگر افراد خانواده بدون اجازه وارد نشوند: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا این سه وقت خصوصی برای شماست امّا بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید. این گونه خداوند آیات را برای شما بیان می‌کند، و خداوند دانا و حکیم است! (نور،58)

برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند

3 ـ موجب آرامش

در قرآن علت خلقت زوج (همسر) را به عنوان آرامش بخش یکدیگر بودن بیان فرموده است: از نشانه های او، این است که همسرانی (جفت هایی) از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش بگیرید، و بین شما (زن و شوهر) مودّت و رحمت قرارداده است؛ در این، نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند (روم 21).

در آیه سوره روم خدای متعال علت خلقت زوج (همسر) را کسب آرامش وجلب مودت ورحمت بیان نموده است؛ ولی در آیه 187سوره اعراف ضمن بیان علت خلقت همسر را «کسب آرامش»، این آرامش را از همبستری با زوج خود (فَلَمَّا تَغَشَّئهَا) بیان کرده است: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهَْا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیهَْا فَلَمَّا تَغَشَّئهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت (اعراف،187)

4 ـ لباس همسران

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)(بقره،187)

در آیه فوق خدا ضمن نَسخ حُکم حُرمت همبستری در ماه رمضان، جواز آن را در شب های ماه رمضان صادر نمودند؛ وسپس تعبیری زیبا نسبت به چگونگی ارتباط زن وشوهر بیان می نماید، که زیباترین ولطیف ترین تشبیه برای ارتباط زن وشوهر می باشد، زن و مرد را لباس یکدیگر بیان می فرماید (هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ)

می توان از سیاق آیه نتیجه گرفت که از نتایج مۆثر و مثبت برقراری روابط جنسی، لباس یکدیگر بودن می باشد؛ وتمامی خواص مطرح شده لباس که در تفاسیر آمده (و ما اینجا به علت اطاله کلام نیاورده ایم)، براثر ارتباط جنسی درست وصحیح زن وشوهر می باشد.

خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی واجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد

5 ـ ثواب اخروی

زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند پس هر زمان که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید. و اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مۆمنان، بشارت ده! (بقره،223)

علامه در تفسیر المیزان در ذیل این آیه «وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ» علاوه بر فرزند صالح، پیش فرستادن عمل صالح را نیز بیان می کند.

بیانی که از نظر خواننده گذشت این احتمال را تایید می‌کند که مراد از تقدیم برای خود از پیش فرستادن اعمال صالح است، برای روز قیامت، هم چنان که در جایی دیگر فرموده: یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ"(روزی که هر کسی به تماشای آنچه از پیش فرستاده می‌ایستد.) «سوره نبا آیه 41» و نیز فرموده:" وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ، تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً" (و آنچه را از پیش برای خود فرستادید، نزد خدایش می‌یابید، که اگر خیر بود خیرتر شده، و اجری عظیم دارد.) «سوره مزمل آیه 20»

بنابراین آیه در وهله اول منظور از عمل خیر فرستادن، «فرزند صالح» می باشد که با انجام کارهای خیر موجب رشد روحی والدین در زمان حیات و ممات آنها خواهد شد، ولی علاوه بر این با توجه به مطالب علامه طباطبایی، به خوبی می توان نتیجه ثواب و اجر اخروی نیز گرفت.


- نظرات (0)