سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خیال پردازی های دینی

سوال از خدا پاسخ از شما

تا به حال شده کاری کرده یا مشغول کاری بوده باشی که فکر می کردی بهترین کار و بهترین انتخاب و صحیح ترین عمل بوده و شاید هنوز هم با خود فکر کنی داری کار درست رو انجام می دهی؟
به خیالت تمام سعیت رو داری می کنی که به نتیجه برسی اما غافلی از اینکه، ای دل غافل راه رو اشتباه رفتی؟ کاش همین وسط راه نگاهی هم به عقب بکنی شاید راه درست رو تشخیص بدی اما هستند کسانی که تا انتهای راه با این فکر که راه درست را انتخاب کردند می روند و در پایان جز حسرت و پشیمانی سودی عایدشان نیست. اینجاست که خداوند کریم در آیه 103 و 104 سوره کهف می فرمایند:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا(103) الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا(104)

بگو: «آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟» [آنان‏] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند.

مثل این افراد نیز مثال انسان هایی است که در خوابند و در وادی غفلت به سر می برند و خود از غفلت خویش بی خبرند.

این آیه خبر مى‏دهد از آنهایى كه در عمل از هر زیانكارى زیانكارترند و آنها كسانى هستند كه در زندگى دنیا نیز از عمل خود بهره ای نگرفتند، در عین حال گمان مى‏كنند كه كار خوبى انجام مى‏دهند"، و همین پندار است كه مایه تمامیت خسران ایشان شده است.

 

اخسرین اعمالا چه كسانى هستند؟!

در زندگى خود و دیگران بسیار دیده ایم كه گاه انسان كار خلافى انجام می دهد در حالى كـه فـكـر مـى كـنـد كـه كـار خـوب و مـهـمـى انـجـام داده اسـت، ایـن گـونـه جـهـل مـركـب مـمـكـن اسـت یـك لحـظـه و یا یك سال، و یا حتى یك عمر ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى شود.

و اگر مى بینیم قرآن چنین كسانی را زیانكارترین مردم نام نهاده ، دلیلش روشن است ؛ براى اینكه كسانى كه مرتكب گناهى مى شوند اما مى دانند خلافكارند غالباً حد و مرزى براى خلافكارى خود قرار مى دهند، و لااقل چهار اسبه نمى تازند و بسیار مى شود كه به خود مى آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعـمـال صـالح مـى رونـد، امـا آنـهـا كـه گـنـهـكـارنـد و در عـیـن حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و كژى ها را درستى ها مى پندارند، نـه تـنـها در صدد جبران نخواهند بود بلكه با شدت هرچه تمام تر به كار خود ادامه مى دهـنـد، حـتـى تـمـام سـرمایه هاى وجود خود را در این مسیر به كار مى گیرند و چه تعبیر جالبى قرآن درباره آنها ذكر كرده: (أخْسَرِینَ أَعْمَالًا). به بیان دیگر می توان گفت آنها کسانی هستند که از خود بیگانه اند.

در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یحسبون انهم یحسنون صنعا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است. خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهای شان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام/ ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مومن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است

كسانى كه اعتقادات صحیحى ندارند و از پندارهاى باطل خود پیروى مى‏كنند، تنها در یك عمل خسارت نمى‏كنند، بلكه در همه‏ى برنامه‏ها زیان مى‏بینند ؛ زیرا معیار ارزش هر كارى انگیزه‏ى درست آن است و قرآن نیز با تعابیرى همچون: «أحسب، یحسبون، لا یحسبنّ، أفحسبتم و...» از حسابگرى‏هاى متّكى به خیال و پندار بى‏اساس، انتقاد كرده است.

همین مسئله اهمیت بازبینی مداوم اعمال و افکار انسان را روشن می سازد ؛ چرا که شاید تا به حال خود را به صراط صحیح می پنداشتیم ولی در واقع به سوی ضلالت و گمراهی می شتافتیم.

فکر
بازنگری اعمال و افکار

مراقبت از خویشتن این است كه شخص هماره مراقب خود باشد كه از فرمان الهى سر برنتابد و به میثاقى كه با خدا دارد وفادار بماند.

پس از آن نیز میزان فرمانبردارى خویش را بررسى و عملكرد خود را حسابرسى كند كه نظارت، مراقبت، محاسبه نفس و بازنگرى هر روزه اعمال، زمینه شكوفایى و اكتساب فضایل و تكمیل و تكامل نفس را هموار مى‌سازد.

اگر فرد یا جامعه‌ای در اعمالی که انجام می‌دهد بازنگری نکند، در بعد فردی محاسبه نفس نداشته و در باب شیوه و نفوذ فرهنگ بیگانه در فرهنگ خودی بازنگری و بازشناسی نداشته باشد، امکان فاصله گرفتن از هویت واقعی بسیار زیاد می شود و این فاصله گرفتن می‌تواند آن قدر پیش رود که به نسیان خود و فرهنگ خودی و از خودبیگانگی بیانجامد و راه نجات برای از خودبیگانگی او متصور نیست.

قرآن مجید در این خصوص می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر 18/19) ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی پیشه کنید و هر کسی در باب آنچه برای فردای قیامت پیش فرستاده بیندیشد و آن را بازنگری کند و تقوای الهی پیشه کنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را از خویشتن خویش فراموش ساخت.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد

بازنگری نسبت به اعمالی است که برای سعادت خویش انجام داده است. انسان در همان زمان که برای خدا هم کاری را انجام می‌دهد ممکن است دیگری به صورت مرموزی بر او حاکم شود. از این رو باید حتی نسبت به اعمالی که آنها را خوب می‌پندارد، بازنگری داشته باشد و فراموش نکند که آدمی گاه در همین بازنگری نیز دچار غفلت و خود فریبی می‌شود. به همین دلیل قرآن می‌فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ : تقوای الهی پیشه کنید.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد. نفس مسوله تمام خصوصیات روانی هر کس را شناسایی می کند ولی می داند هر کس از چه چیزهایی خوشش می آید.

آنگاه است که وقتی در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است.

خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهایشان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که : «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد ، مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مۆمن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است.

زندگی همیشه دکمه بازگشت به عقب و ویرایش ندارد تا جبران مافات نمود، فرصت ها چون برق و باد در گذر است و اندیشه و اعمالمان در حال ساختن فردایمان، امروز را دریاب که شاید فردایی در کار نباشد تا گذشته ها را بازنگری و آینده را از نو بسازی.


منابع:

1)     تفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2)     تفسیر نور، حجت الاسلام محسن قرائتی

3)     تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی

4)     انسان شناسی، محمود رجبی

5)     نفس مسوله و راه های رهایی از آن، آیت الله جوادی آملی

6)     آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن جلد:”5،بهشتی، محمد

7)     أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم


- نظرات (0)

معنای ربّ چیست؟!

وضعیت دانش هاى حوزوى از دیدگاه آیت الله سبحانی (۱)

یکی از اسمای الهی واژه «ربّ» است، هر چند به صورت مفرد استعمال نمی شود و پیوسته به صورت مضاعف مانند (رب العرش)، (رب العالمین)، (رب السماوات و الارض)، (رب الناس)، (رب الفلق)، (ربکم) (ربّنا) و... استعمال می گردد ولی در عین حال شایسته است نخست «رب» به صورت مستقل مورد بحث قرار گیرد.

این فارس می گوید: ربّ به معنی مالک، خالق، صاحب، مصلح می باشد. فیروز آبادی می نویسد: رب به معنی مالک، مستحق، صاحب آمده است. لفظ « ربّ » در قرآن و لغت در موارد زیر که همگی، صورت گسترده یک معنی است به کار رفته است.

1- تربیت و پرورش، مانند ؛ رب الولد رباه : فرزند را پرورش داد.

2- مراقبت و اصلاح وضع ؛ رب ضیعته: به اصلاح مزرعه خود پرداخت.

3- حکومت و سیاست ؛ مانند: قد ربّ فلان قومه، ساسهم و جعلهم ینقادون له: بر قوم خود حکومت و ریاست کرد و آنان را مطیع خود ساخت.

4- مالک: در حدیث وارد شده است که پیامبر فرمود: ارب غنم ام رب ابل : تو مالک گوسفند هستی یا شتر؟

5- صاحب رب الدار، صاحب خانه، در قرآن می خوانیم: (فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ (قریش /3) «صاحب این خانه را بپرستید».

اگر چه این لفظ (رب) در این موارد و مشابه آنها بکار می رود ولی اگر دقت کنیم «ربّ» یک معنی بیش ندارد و آن کسی است که اختیار و تصرف در امور مربوط به شی را داشته باشد.

بنابراین اگر به صاحب مزرعه «رب الضیعه» می گویند، چون اصلاح و پرورش آن به او مربوط است، و اگر به فرمانروا «رب» می گویند، چون امور کشور و مردم به او تفویض شده است، و اگر به صاحب خانه و مالک یک چیز «رب» می گویند، برای این که زمام آن شی و کیفیت تصرف در آن از شئون او است.

از این بیان روشن می شود که مربی و مصلح و رییس و مالک و صاحب، رویه های مختلف از یک واقعیت اند و هرگز نباید این ها را معانی مختلف شمرد، بلکه معنی «رب» که از ماده «ربب» گرفته شده، نه «ربی» همان کسی است که تدبیر و اراده و تصرف در چیزی از آن او باشد و دقت در آیات قرآن نیز همین معنا را می رساند: مثلاً یوسف، عزیز مصر را که در خانه او سکونت داشت، «رب» خوانده و می گوید: (... إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ ...) (یوسف /23)

«او صاحب و اختیار دار من است که از من نگهداری می کند.»

ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود

همچنین یوسف فرمانروای عصر را « رب » خوانده و به یکی از دو نفری که خواب او را تعبیر کرد، چنین گفت: (.. أَمَّا أَحَدُكُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا ...) (یوسف /41) « یکی از شما ساقی فرمانروا می شود.» فرمانروا صاحب اختیار و تدبیر کننده کشور بود.

قرآن یهود و نصاری را نکوهش می کند که آن ها علمای دینی خود را «ارباب» خود برگزیده اند، چنان که می فرماید: (اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ...) (توبه /31) « دانشمندان و راهبان خود را جز خدا ارباب برگزیده اند» و نکته آن این است که زمام تشریع و حلال و حرام را به دست این دو گروه داده بودند که حلال خدا را حرام و حرام آن را حلال می کردند.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد. همچنین خدا خود را (رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ...) (صافات /5) و رب ستاره ای به نام « شعری» می خواند و می فرماید: (وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى) (نجم/49) برای این است که خدا مدیر و متصرف در عالم آفرینش از آن جمله ستاره شعری است و شئون این جهان در اختیار او است.

از این بیان می توان گفت که «رب» یک معنی بیش نداشته و سایر معانی رویه های مختلف از یک واقعیت است و در همه موارد آن، معنی واحدی که اختیار داری و سرپرستی است، محفوظ می باشد.

جا دارد به این نکته اشاره کنیم که وهابیان توحید را به دو قسم تقسیم کرده اند:  توحید ربوبی و توحید الوهی، توحید ربوبی را به معنی خالقیت می گیرند، اعتقاد به این که یک خالق بیش در جهان نیست و قسم دوم را به معنی توحید در عبادت می گیرند و این که باید معتقد بود که یک معبود به حق، بیش نیست.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد

ولی در هر دو اصطلاح دچار اشتباه هستند، ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود. مردم بابل به یک خالق معتقد بودند، ولی در عین حال برای جهان، رب های گوناگون مانند خورشید و ماه و ستاره می اندیشیدند.

آری این نکته را باید گفت که از نظر واقعیت، تدبیر در عالم آفرینش جدا از خالقیت نیست و اصلاً تدبیر مجموعه ی هستی، ملازم با آفرینندگی است: ولی بحث ما درباره ی واقعیت خارجی نیست، بلکه بحث ما یک بحث مفهومی و جداسازی مفهوم «رب» از مفهوم خالق است و علت این که در لغت «رب» غیر از خالق است و کارگردانی غیر از آفرینندگی است این که بشر در زندگی خود تدبیر را جدا از آفرینندگی می بیند، یک باغبان «رب» هست ولی خالق و آفریدگار نیست، روی همین تصور مشرکان «بابل» برای این دو مفهوم در عالم خارج دو مصداق قائل بودند و خالق جهان را غیر از «رب» جهان می دانستند.

منبع : سایت توحید


- نظرات (0)

بزرگترین نعمت خداوند بر بندگان

محافظ اصلی قرآن خداست

خداوند در پایان سوره جن می‏فرماید : «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً»1 خدا امور غیبی و اسرار خود را، بی‏پرده آشكار نكرده و در دسترس همه قرار نمی‏دهد.

كسانی از غیب الهی و اسرار پوشیده نزد خدا، آگاه می‌گردند كه رسول الهی باشند ، خدا غیب و اسرار پوشیده را برای پیامبرانی كه مورد پسند و رضایت او هستند، آشكار می‏كند.

خداوند برای آنكه این پیام، به سلامت به دست رسولان، برسد و آنها نیز سالم به مردم برسانند، مراقبان و رصدهایی قرار داده ؛ «فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» به طوری که مراقبان از پیش و پس، پیام الهی را پاسداری و مراقبت می‏كنند.

هنگامی كه كاروان وحی از نزد خدا حركت می‌كند، فرشتگان از آیات و پیام الهی پاسداری می‌كنند.

در روایات است که بعضی از سوره‏های قرآن را هفتاد هزار فرشته همراهی می‌كردند تا آن سوره بر پیغمبر اكرم نازل ‌شود.2 در هنگام نزول وحی بر پیامبر خدا (ص) كاروان فرشتگان از پیش و پس از آیات الهی مراقبت می‌كردند ؛ «یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» تا كسی مزاحم نزول وحی نشود؛ «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» تا خدا بداند كه پیام‌های الهی سالم به مردم رسیده است.

 

محافظت از قرآن بعد از نزول نیز ادامه دارد!

حتی پس از نزول وحی بر پیغمبر (ص)، آیات الهی تحت مراقبت و صیانت است تا كسی نتواند در قلب یا زبان پیغمبر دخالت و تصرف كند.

این مراقبت و صیانت برای آن است تا بر مردم حجت تمام شود و آن‌ها با اعتماد كامل به پیام الهی عمل كنند : «وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ» خود خدا بر همه اینها احاطه دارد : «وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً» كه شماره همه چیز را می‏داند، همه چیز با تفاصیلش در نزد خدا معلوم است ، خدا اشتباه نمی‏كند. این قدرت را نیز دارد كه وحی را سالم به پیغمبر و از پیغمبر به مردم برساند.

در جایی قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم. هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد

رمز استدلال به قرآن

قرآن معجزه است و هیچ كسی نمی‌تواند آیه و سوره‌ای مثل آیات و سوره‌های قرآن را بیاورد. این نشان می‌دهد كه همه قرآن از جانب خداست.

اگر كسی بتواند یك سوره‏ مثل سوره‌های قرآن یا چند آیه از آیات قرآن را بگوید، قرآن از ادعای اعجاز خود دست برمی‌دارد.

اگر تمام انس و جن جمع بشوند، سوره‏ای از سوره‏های قرآن را نمی‏توانند بیاورند. بنابر این از باب ادله اعجاز قرآن می‌توان اثبات كرد كه همه قرآن،  از جانب خداست و بر همین اساس به این آیه استدلال می‏كنیم كه وحی از دسترس هر تجاوز كننده‏ای ، مصون و محفوظ است.

 

بی‌بهره ماندن گمراهان از قرآن

قرآن می‏فرماید: خداوند چشمان كسانی كه آلوده به هوا و هوس و غرور هستند، را می‏بندد.

قرآن

از پیش و پس، مانع و سدی برای آنها ایجاد می‏كند كه حقیقت را نبینند . پرده‏ای قرار می‌دهد تا چشم آنان چیزی را درك نكند.

آیات فراوانی در قرآن آشكارا بر این مطلب تأكید می‌کند. در جایی دیگر قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»3 آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم.

هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد.

چگونه پیغمبری که درسی نخوانده ، قرآن را قرائت می کند؟

ماجرای كربلایی كاظم ساروقی از الطاف بزرگ خداست كه به این پرسش، پاسخ می‌دهد. او کاملاً بی‌سواد بود. در نوجوانی در كنار پدر خود، كشاورزی می‌كرد و گندم و جو می‏كاشت. گویا در یك ماه رمضان یا ماه دیگر، یك مبلّغ روحانی به روستای ساروق می‌رود و درباره احكام و و مسائل الهی، به ویژه درباره خمس و زكات و اموال حلال و حرام مطالبی را به مردم روستا می‌گوید. این نوجوان كه در آغاز سنّ تكلیف قرار داشته، می‏بیند كه براساس مسائل اسلامی، پدر او باید خمس بدهد. كربلایی كاظم نیز با همان سن اندك به پدر می‏گوید: شما نیز اموال خود را محاسبه كن و خمس آن را بپرداز. گویا پدر ایشان حرف او را نمی‌پذیرد. كربلایی كاظم به پدر خود می‌گوید: در این صورت زمینی كه قرار است بعداً به من برسد، از زمین خود جدا كنید و به من بدهید تا من خود مخارج و اموالم را حساب كنم. پدر ایشان موافقت می‏كند و زمین زراعی كوچكی را به فرزند خود می‏دهد. كربلایی كاظم، خمس زمین را می‌پردازد و شروع می‏كند به كشاورزی كردن در زمین. جو و گندم می‏كاشت تا از آن به عنوان خوراك استفاده كند و پنبه می‏كاشت تا برای خود لباس تهیه كند.

تمام امتیازات این مؤمن همین بود كه دستورات خدا را انجام می‏داده است. یك روز برای آبیاری به زمین خود می‏رود. خسته از كار و تلاش استراحت می‌کند . ناگهان چند نفر محترم به نزد او رفته و نشانی امامزاده روستا را می ‏پرسند. كربلایی كاظم مسیر را به آن‌ها نشان می‌دهد ، آن افراد محترم به او می‏گویند : اگر شما به همراه ما بیایید، بهتر است. ایشان آن افراد محترم را تا امامزاده همراهی می‌كند . وقتی وارد امامزاده می‏شوند كربلایی كاظم، محیط امامزاده را غیر از آن چیزی كه همیشه می‏دیده، می بیند. محوطه امامزاده نورانی و دور تا دور  امامزاده، با نور سبزی، قرآن نوشته شده بود. آن افراد به او می‏گویند : «بخوان» !

كربلایی كاظم می‏گوید: من سواد ندارم. می‏گویند: می‏توانی و بخوان. كربلایی كاظم می‏بیند آنچه كه دور تا دور امامزاده نوشته شده، گویا در قلب او نیز نوشته شده است و در درون خود می‌تواند آن‌ها را ببیند. شروع به خواندن كه می‏كند، از هوش رفته و مدتی در آنجا می‌افتد.

پس از ساعت‌ها اهالی روستا به سراغ او می‌آیند و او را پیدا می‌كنند. وقتی برای مردم ماجرای خود را تعریف می‌كند، مشهور شده و او را به نزد علما در قم و دیگر شهرها می‌برند. مرحوم نواب صفوی رضوان الله علیه ایشان را به نزد علمای مصر می‌برد تا او را امتحان ‏كنند.

با عنایت و لطف خدا ،حافظ قرآن شده بود . می‏نشست و با همان لباس ساده روستایی، بی‌هیچ ادعا و تشریفاتی قرآن می خواند. علاوه بر حفظ تمام آیات قرآن، الفاظ قرآن را نیز به ترتیب می دانست و هم‌چنین اطلاعات بسیار ارزشمندی از قرآن را می‏دانست.

بعضی از كسانی كه ایشان را خصوصی دیده و آزموده بودند، می‌گفتند : ایشان خواص آیات قرآن را نیز می‏دانست و نیز میدانست که فلان آیه چند حركت و چند نقطه دارد . علاوه بر این در هر كجا كه آیات قرآن نوشته شده بود، آن‌ها را می‏خواند با اینكه اصلاً سواد نداشت. می‏گفت آیات قرآن نور دارد.

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند

اگر خداوند بتواند روستایی ساده و بی‌سوادی را خوانا و حافظ قرآن قرار دهد، آیا پیامبر خدا (ص) را نمی‌تواند حافظ و دانای قرآن قرار دهد؟

 

قرآن عظیم‌ترین نعمت خالق بر بندگان

قرآن و کودک

قرآن نعمت خداست در بین بندگان.  اگر قرآن در بین ما نبود، اعتبار آن سخنان پیامبر خدا (ص) از كجا و چگونه برای ما ثابت می‏شد؟ حتی اگر می‏دانستیم كه پیغمبر (ص) آنان را گفته است ، تا زمانی كه قرآن عصمت پیغمبر را اثبات نكرده و نفرماید كه هر آنچه پیغمبر می‏گوید، از جانب ماست و شما باید اطاعت كنید، ما چه دلیلی داشتیم كه پیغمبر هر آنچه می‏گوید، صحیح است؟

اگر قرآن نبود، به چه چیز می‏توانستیم ، در مقابل ادیان مختلف استناد بكنیم؟ قرآن می‌فرماید: «قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْءٍ»4؛ یهودیان، مسیحیان را لعنت و مسیحیان، یهودیان را لعنت می‏كردند. هر كدام می گفتند: ابراهیم از ماست. اگر قرآن نبود از كجا می‌دانستیم حق و باطل كدام است؟

 

نتیجه گیری :

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند.

پی نوشت ها :

1. جن / 26-28.

2. الكافی، ج 2، ص 622، باب فضل القرآن.

3. جاثیه / 23.

4. بقره / 113.



- نظرات (0)

گوش و چشم بسته هابفرمایید جهنم

سوال از خدا پاسخ از شما

چند دقیقه چشم‌هایت را ببند و گوش‌هایت را با دو انگشت محکم بگیر. به هیچ چیز خاصی فکر نکن؛ حالا هر چه را می‌بینی و می‌شنوی توصیف کن. همه را بگو. چیزی نیست؟ چرا هست. اطراف تو پر از دیدنی‌ها و شنیدنی‌هاست. دوباره دقت کن.

- من فقط یک صفحه‌ی سیاه می‌بینم و همهمه‌ای مثل عبور باد می‌شنوم.

- اشتباه می‌کنی! تو هم چشم داری هم گوش؛ باید حداقل بتوانی چیزهایی که در دایره‌ی نگاهت می‌گنجد، ببینی و بگویی؛ صداهای معمولی دور و برت را بشنوی و واکنش نشان دهی.

- نمی‌شود. خودت می‌دانی که نمی‌شود. با چشم و گوش  بسته چطور ببینم و بشنوم؟!

- مسئله فقط بستن دو پلک است؛ خوب بازش کن! این دو انگشت کوچک را هم از سر راه دستگاه شنیداری بردار تا کارش را بکند. حالا یک بار دیگر یافته‌های خود را بگو.

- همه چیز هست؛ نور هست ، صدا هست؛ آدم‌ها و لبخندهایشان. راستی این کبوترِ لب پنچره دارد لانه می‌سازد و گاهی هم یک دهن می‌خواند. دیگر چه بگویم؟ خیلی چیزها...

- همین. می‌خواستم به همین فکر کنی. عالَم دیدن و ندیدن را مقایسه کنی. شنیدن و نشنیدن را. مثل هم‌اند؟

(* آن‌چه خواندید، گفتگویی بود با خودم. نگویید با چشم و گوش بسته چه جوری با هم حرف می‌زدید!)

آن مقایسه و آن سۆال را خدای متعال مطرح می‌کند: "هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً "[1] "با هم مساوی‌اند؟"

اول برای حال واحوال دو گروه از انسان‌ها مثالی می‌زند و تشبیه می‌کند. ابتدا کسانی که راه خود را کج کردند و به خاکی زدند. یعنی با آن همه نشانه و دلیل و روشنی، کوره راه لجاجت و بد قلقی را انتخاب کردند. خدا و پیامبر و آیه‌های روشن را انکار کردند. بر سر کوچه‌ی خدا نشستند تا راه را ببندند به خیال خودشان! یا به مسافران راه خدا آدرس غلط  بدهند. زندگی ابدی و آخرتی را زیر سۆال بردند. بیچاره‌ها در توهم شکست دادن خدا بودند. غافل از آنکه با خدا هر که درافتاد، ورافتاد!![2]

همان مقاومتی که در مقابل صدای حق کردند، سبب شد تا چشم و گوش درونشان بسته شود. "خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ "[3] " خدا بر دل‌ها و گوش‌های آن‌ها مُهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای افکنده شده" به همین خاطر درست مثل آدم‌های نابینا و ناشنوا، وجدانی کورو کر دارند.

ندیدن

در مقابل، کسانی هستند با قلبی سرشار از ایمان و عملکردی قابل دفاع.برای خدا سر به زیر و متواضع. بهشتی ؛ یعنی همین آدم‌های دوست داشتنی.[4] چشم دلشان بصیر و بینا؛ سامعه‌ی درونشان تیز و گوش به فرمان.

این‌جا باید کلاه‌ها قاضی شود برای یک سۆال ساده و عمیق؛ این‌ها مثل هم‌اند؟

"مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ "[5] "مثل این دوطایفه (مۆمنان و منکران)، مثل کور و کر، بینا و شنواست، آیا این دو همانند یکدیگرند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟"

این تأمل کوتاه، به من و تو می‌گوید باید برای باز ماندن چشم دل و گوش درون، که ابلیس لجباز نفس در کمینش نشسته،کاری کرد. مگر نه؟

 

پی نوشت ها:

[1] - هود، 24

[2] - شرح حال کافران در آیات 17 تا 20 سوره هود

[3] - بقره، 7

[4] - حال مۆمنان در آیه 23 هود

[5] - هود، 24



- نظرات (0)

نهی شدید همجنس بازی درقران


 قرآن پهلوی

«همجنس بازی چه حکمی در قرآن دارد؟» را می‌توان به دو مقصود حمل کرد: یکی منظر «فقهی»، یعنی احکام حلال و حرام و مجازات آن چیست؟ و دیگری منظر نگاه و جایگاه. یعنی مثلاً قرآن به این رفتار چه نگاهی دارد و چه فرموده است؟

بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد.

این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم «لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست ‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»(الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

 

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت ‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف،81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب:

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و در متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند».

بنابراین اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه ، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یک از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاک كردیم‏] .


- نظرات (0)

رفتن به بهشت

«کسی را به زور نمی توان به بهشت برد» این عبارتی است که این روزها به مضامین مختلف از افراد مختلف می شنویم؛ سخنرانان، فیلم ها، روزنامه ها و ... .

مستند غالب گویندگان متدین نیز برخی آیات قرآن است. در میان آیات، لا إکراه فی الدین[1]، سر راست ترین آیه به شمار می آید.

اما آیات دیگری نیز هستند که همین مضمون از آنها قابل برداشت است، مثل آیه 99 سوره یونس: اگر پروردگارت مى‏خواست، تمامى اهل زمین ایمان مى‏آوردند، پس آیا تو مردم را به اكراه وا مى‏دارى تا اینكه مۆمن شوند؟ [2]


خداوند از پیامبرش پرسیده است: آیا تو مردم را بر ایمان آوردن مجبور می کنی؟ اگر خداوند می خواست خود بر این امر قادر بود و همه را مۆمن می کرد. ولی چون در آن ایمان فایده‌ای نبود، خداوند از انجام آن خودداری کرد. پس ای رسول، تو نیز خویشتندار باش و از خطا رفتن مردمان نرنج.

ایمان، برآمده از قلب است و اگر از قلب برنخیزد ایمان نیست، این دلیلی است که خداوند به خاطر آن پیامبرش را از اجبار مردم باز می دارد.

اما در دین، سلسله ای از احکام وجود دارد که بوی اکراه و اجبار دارند؛ اینکه اگر عمل نادرستی از شخصی سر بزند، باید به او تذکر داد (نهی از منکر و امر به معروف)، اینکه اگر شخصی مرتکب زنا یا دزدی شد بر او حد شرعی جاری شود، اینکه اگر شخصی از دین خارج شد مرتد دانسته شده و در برخی موارد حکم به مرگ او شود و بسیاری احکام دیگر که از زبان تا عمل، فرد را مجبور به دینداری می کند.

 

آزادی در انتخاب دین

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند بلکه می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد

پذیرش عقیده، تعهد به دینداری

وقتی شخصی از چراغ قرمز عبور کند، مأمور راهنمایی و رانندگی او را جریمه می کند. هیچ کس مأمور را به علت اجبار راننده بر مراعات قانون سرزنش نمی کند. چه اگر او نیز کوتاهی کند توسط مافوق خود مورد بازخواست قرار می گیرد. مافوق نیز مورد سرزنش نیست.

افراد با پذیرفتن زندگی اجتماعی، قانونی را امضا کرده اند که به موجب آن در صورت تخلف، مورد مۆاخذه قرار گیرند. آنها در پذیرش زندگی اجتماعی مختارند؛ می توانند به تنهایی زندگی کنند یا جامعه های گوناگون با قوانین متفاوت را انتخاب کنند. اما بعد از انتخابشان، به ناچار باید در برابر قوانین آن سر تسلیم فرود آورند.

اجبار

حال مۆمنان نیز چنین است. آنان نیز با ایمان خود، تأیید می کنند که خود را به مراعات دین و اصول آن پایبند بدانند. دین را به اختیار و آزادانه بر می گزینند اما در برابر احکام و قوانین آن خاضع اند. این خضوع، نشان از صداقت در ایمان دارد.

این تعهد و پایبندی نمی تواند تنها به برخی احکام باشد، چرا که چنین تعهدی، نابسامانی به دنبال خواهد داشت. قرآن نیز چنین ایمان ناقصی را مورد سرزنش قرار داده است.[3] پایبندی به همه اصولِ یک امرِ مقبول، نه تنها در اسلام که در همه ادیان و در همه کشورها و در همه قراردادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی لازم دانسته شده است. البته در حوزه دین، کوتاهی در برخی احکام دین، شخص را از زمره دینداران خارج نمی کند اما از حکم مجازاتِ معادل آن نیز نمی رهاند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد.

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند. می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند

اختیار حتی در خروج از دین

انسان در پذیرش یا رد ایمان، صاحب اختیار است و این اختیار همیشه با اوست. حتی وقتی مۆمن به دین شد، باز هم اختیار دارد که از تدین دست بکشد. ولی نباید فراموش کرد که همان گونه که پذیرش دلیل می طلبد، رد کردن نیز دلیل می خواهد و خروج از دین از روی منطق و دلیل صحیح، هیچ گونه منعی ندارد.

دست شستن از تدین اگر تنها تا همین اندازه باشد، اسلام با آن مخالف نیست. آیات آزادی در انتخاب نیز مۆید آن است. اما اگر خروج از دین، همراه با اقدامی عملی علیه آن باشد؛ مثلاً توهین کند یا دیگران را به خروج از دین تشویق کند در این صورت دین سکوت را روا ندانسته و شخص را با برچسب ارتداد، مورد مۆاخذه قرار می دهد.

 

احترام به آزادی

اسلام انتخاب و عقیده انسان ها را محترم می شمارد ، هر چند خالی از خطا نمی داند. بعثت انبیاء در راستای اصلاح این خطاها و گوشزد کردن انتخاب صحیح است. اما اختیار نهایی را به افراد واگذارده و با وجود روشن بودن مسیر صحیح و خطا[4]، اکراه و اجبار بر انتخاب مسیر صحیح را نیز نمی‌پسندد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1] بقره / 256

[2] وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُۆْمِنین

[3] بقره / 85

[4] قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی؛ بقره / 256

[5] یونس / 99



- نظرات (0)

معرفی قرآن اززبان خود


قرآن

قرآن کتابی است که محتوای بلند و جامع آن حتی غیر مسلمانان را نیز شگفت زده نموده است به گونه که ماکس منین، شرق شناس معاصر می گوید: «قرآن تنها یک کتاب دینی نیست، بلکه کتاب اخلاق و اصول سیاست و اجتماع و راهنمای روزمره انسان می باشد.»( مجله زمزم معارف، (نشریه داخلی مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی) شماره 11، ص 28)

شناخت و معرفت به چگونگی قرآن حاصل نمی شود مگر با غور در قرآن با تدبر و تأمل در آیات نورانیش ، با زندگی کردن با قرآن و مأنوس بودن با آن ، اگر بخواهیم بدانیم که قرآن چگونه کتابی است بهترین معرف آن خودش می باشد .

کتابی از سوی خداوند علیم و حکیم:

« وَإِنَّک لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَکیمٍ عَلِیمٍ » (النّمل، 6)

ترجمه: و حقا تو قرآن را از سوى حکیمى دانا [به صورت القای وحی] دریافت مى‏دارى.

کتابی که چون از جانب بشر نیست، اختلافی هم در آن وجود ندارد:

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کثِیرًا» (النساء، 82)

ترجمه:آیا در [معانى] قرآن نمى‏اندیشند اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.

کتابی است که مۆمنین مژده و به کفار انذار می‌دهد:

«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کبِیرًا * وأَنَّ الَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا» (الإسراء، 9 و 10)

ترجمه: قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى‏نماید و به آن مۆمنانى که کارهاى شایسته مى‏کنند مژده مى‏دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود * و اینکه براى کسانى که به آخرت ایمان نمى‏آورند عذابى پر درد آماده کرده‏ایم.

کتابی که برای اهل ایمان موجب شفا و رحمت و برای ظالمین موجب ازدیاد خسران است:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا» (الأسراء، 82)

ترجمه: و ما آنچه را براى مۆمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.

اینكه در قرآن كریم هیچ گونه شك و تردیدی راه ندارد « این یك ادعا نیست بلكه منظور این است كه محتواى قرآن آن چنان است كه خود شهادت بر حقانیت خویش مى‏دهد، و "همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى" و به تعبیر دیگر: آن چنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شیرینى و فصاحت لغات و تعبیرات در آن نمایان است كه هر گونه وسوسه و شك را از خود دور مى‏كند

کتابی که اهل تقوا به وسیله آن هدایت می‌شوند:

«ذَلِک الْکتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ» (البقره، 2)

ترجمه: این است کتابى که در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.

اینكه در قرآن كریم هیچ گونه شك و تردیدی راه ندارد ؛ این یك ادعا نیست بلكه منظور این است كه محتواى قرآن آن چنان است كه خود شهادت بر حقانیت خویش مى‏دهد، و "همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى" و به تعبیر دیگر: آنچنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شیرینى  و فصاحت لغات و تعبیرات در آن نمایان است كه هر گونه وسوسه و شك را از خود دور مى‏كند، و مصداق "آنجا كه عیان است چه حاجت به بیان است" مى‏باشد.

جالب اینكه گذشت زمان نه تنها طراوت آن را نمى‏كاهد، بلكه با پیشرفت علوم و برداشته شدن پرده از روى اسرار كائنات حقائق قرآن روشنتر مى‏گردد، و هر قدر علم به سوى تكامل پیش مى‏رود درخشش این آیات بیشتر مى‏شود.(تفسیر نمونه، ج‏1، ص 66 – 65)

کتابی که مصدق کتب آسمانی پیشین است:

«نَزَّلَ عَلَیْک الْکتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ» (آل‌عمران، 3)

ترجمه: این کتاب را در حالى که مۆید آنچه [از کتابهاى آسمانى] پیش از خود مى‏باشد به حق [و به تدریج] بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را.

کتابی که سراسر حکمت است:

«الر تِلْک آیَاتُ الْکتَابِ الْحَکیمِ» (یونس، 1)

ترجمه: الف لام راء، این است آیات کتاب حکمت‏آموز.

قرآن کتابی است که محتوای بلند و جامع آن حتی غیر مسلمانان را نیز شگفت زده نموده است به گونه که ماکس منین، شرق شناس معاصر می گوید:« قرآن تنها یک کتاب دینی نیست، بلکه کتاب اخلاق و اصول سیاست و اجتماع و راهنمای روزمره انسان می باشد»

کتابی که به شرح انسان پرداخته است:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکمْ کتَابًا فِیهِ ذِکرُکمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (الأنبیاء، 10)

ترجمه: در حقیقت ما کتابى به سوى شما نازل کردیم که یاد شما در آن است آیا نمى‏اندیشید؟

کتابی که راه حل اختلافات در آن است و هادی و رحمت است:

« وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْک الْکتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ» (النحل، 64)

ترجمه: و ما [این] کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‏اند براى آنان توضیح دهى و [آن] براى مردمى که ایمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است.

هر چه برای هدایت بشر لازم است، در آن بیان شده است:

«وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَى هَۆُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیْک الْکتَابَ تِبْیَانًا لِّکلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ» (النّحل، 89)

ترجمه: و [به یاد آور] روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم و تو را [هم] بر این [امت] گواه آوریم و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم.

( جهت مطالعه بیشتر  مراجعه کنید به کتاب قرآن در قرآن ، اثر آیت الله جوادی آملی )


- نظرات (0)

بذرافشانی بر سنگ خارا


انفاق

قرآن حکیم در آیه 264 سوره بقره می فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش های خود را با منت و آزار باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی آورد کار او همچون قطعه سنگی است که بر آن قشر نازکی از خاک باشد و بذرهایی در آن افشانده شود و رگبار باران به آن برسد و آن را صاف و خالی از خاک و بذر رها کند آن ها از کاری که انجام داده اند چیزی به دست نمی آورند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.

اما دو نظریه درباره عمل نیک وجود دارد : 

نظریه اول معتقد است واقعیت عمل یک چیز بیش نیست و آن کاری است که گره از جامعه بگشاید، خواه انگیزه آن خدمت به خلق باشد یا خودنمایی و ظاهرسازی و کسب رضای مردم برای نیل به مقامات و مناصب دنیوی.

در این نظریه معیار، ماهیت عمل است و از سرچشمه عمل که نیت و انگیزه است خبری نیست، در این مکتب انگیزه هر چند هم آلوده و نفسانی باشد ضرری به عمل نمی زند و لذا هرگاه فردی دست به ساختن بیمارستان بزند که در سایه آن در انتخابات کشوری یا منطقه ای حائز آراء باشد، عمل او مورد ستایش است و در گشایش آن، رسانه های گروهی به ستایش سازنده آن می پردازند.

اما نظریه دوم، مبتنی بر دو شرط است: 1- خود عمل زیبا باشد و گرهی از جامعه بگشاید. 2- انگیزه عمل، کاملاً الهی باشد یا لااقل انسانی باشد.

با اجتماع این دو شرط می توان عمل را نیک و فرد را نیکوکار و از دیگران متمایز ساخت.

قرآن علاوه بر پاسداری از انفاق توأم با منت و آزار، به نکوهش انفاق ریایی می پردازد، انفاقی که کاملاً به ظاهر آراسته ولی در باطن آلوده است، عمل زیبایی که به ظاهر فریبنده است و انسان تصور می کند که عواطف انسانی یا جلب رضای خدا او را بر این کار وادار کرده است ولی در باطن ، انگیزه دیگری او را به این کار کشیده در حالی که قلب او مانند سنگ خارا سخت و صاف است.

 

کشتزار محال بر قطعه سنگ خارا

قطعه سنگ عظیمی را در نظر بگیرید که چند هکتار زمین را با سختی تمام پوشیده است. نفوذ در دل زمین با وجود چنین مانع مشکل است ولی قشر نازکی از خاک ، چهره آن را پوشانیده و انسان تصور می کند که عمق خاک به ده متر می رسد . کشاورز ناآگاه در درون زمین بذر می افشاند به امید آنکه چند برابر برداشت کند. کار پایان می یابد و چند روزی آفتاب می تابد ولی ناگهان باران درشت دانه ای فرود می آید و آن قشر نازک را با دانه های نهفته می شوید و همه را همراه آرزوی دهقان ناآگاه به رودخانه می ریزد در حالی که چشم انداز کشاورز جز سنگ خشن و سیاه چیزی نیست.

قلب ریاکار به خاطر دوری از معنویت، بسان سنگ خارایی است که نفوذناپدیر نیست. انفاق ظاهرپسند او بسان بذری است که بر روی این سنگ پوشیده از خاک نازک افشانده شود ، همان طوری که کشاورز از آن بذر نتیجه نمی گیرد چون ریشه در زمین ندارد ، مرد ریاکار نیز در روز رستاخیز از عمل خود بهره نمی گیرد چون ریشه در قلب و روح او نداشته است و چون انگیزه او جلب رضای مردم سپس نیل به مناصب دنیوی است به پاداش عمل خویش می رسد ، دیگر حق ندارد در روز قیامت از خدا پاداش بطلبد.

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) می فرماید: ان الله لا ینظر الی صورکم ولکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم : خدا به ظاهر شما نمی نگرد بلکه به نیات و اطاعت شما نگاه می کند.

 

مادر بت ها، بت نفس ماست

ریا دام گسترده برای آن گروه است که نفس سرکش را از تظاهر به گناه باز می دارند و شیطان از جذب آنان به گناه از جرایم ظاهری مأیوس می گردد.

در این صورت خویشتن داری از گناه و ترک لذایذ نفسانی از طریق قوای ظاهری در درون گروهی که روح آنان از عشق به خدا و معنویت خالی است ، خلأ عظیمی پدید می آورد و نفس هوس باز پیوسته به دنبال روزنه ای می گردد که از آن راه این خلأ را پر کند . از این جهت نفس به خاطر بریدگی از ظاهر، متوجه درون و دل می گردد و آنجا را نقطه فعالیت خود قرار می دهد.

انفاقی که کاملا به ظاهر آراسته ولی در باطن آلوده است، عمل زیبایی که به ظاهر فریبنده است و انسان تصور می کند که عواطف انسانی یا جلب رضای خدا او را بر این کار وادار کرده است ولی در باطن انگیزه دیگر او را به این کار کشیده در حالی که قلب او مانند سنگ خارا سخت و صاف است

چون لذت عبودیت و پیوستگی به کمال مطلق را نچشیده، تحسین و تمجید مردم و ستایشگری های آنان در کام او شیرین می نماید سپس کم کم با تلویح و تصریح، کارهای خیر و نیک گذشته را به رخ این و آن می کشد و آن بخش از کارهای نیک را انجام می دهد که سر و صدای آفرین و اعجاب و ستایشگری مردم را برانگیزد و با اوج گیری این روح، کم کم از مرز معنویت دور شده و به حریم گناه نزدیک می شود.

انگیزه او در کار نیک به جای "مرضات الله" یا پاداش های اخروی همان شهرت و ستایش مردم می گردد و عمل صالح در نظر او جز پل پیروزی برای کسب جاه و مقام و تحصیل شهرت و موقعیت ، حقیقت دیگری پیدا نمی کند .

سپس کار به آنجا می رسد که فرایض الهی را از آن نظر انجام می دهد که مردم او را عابد و زاهد، متقی و پرهیزگار بیندیشند و تقوا و پرهیزگاری و نیکوکاری او نقل محافل گردد و در اجتماع از احترام فوق العاده ای برخوردار شود.

یک چنین فرد به ظاهر خداپرست، خودپرست و خودمدار است، خدای او نفس اوست. دین او لذایذ نفسانی اوست و به قول مولوی: چون سزای این بت نفس او نداد / ز بت نفس، بتی دیگر بزاد / مادر بت ما بت نفس شماست / زآنکه آن بت مار و این بت اژدهاست.

اما برخی تا پایان عمر در این حد باقی می مانند و به تظاهر و ریا عمر خود را به سر می برند و دست از فرایض و واجبات و اعمال صالح به صورت ریاکارانه برنمی دارند و برخی دیگر پس از گذشت زمانی، نقاب نفاق از چهره برمی کشند. از ریا و تظاهر برای کسب مقامات دنیوی و مناصب اجتماعی بهره می گیرند و با آن زهد و عبادت دروغین نیز وداع می نمایند و پس از ارتقاء از تظاهر به زشت کاری و الحاد نیز ابا نمی کنند.

منبع: خبرگزاری شبستان برگرفته از: "مثل های آموزنده قرآن، در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی" آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

باورهای خطرناک و اشتباه برای موفقیت


ثروت

سوال اساسی اینجاست که چرا فقط درصد کمی از افراد به موفقیت می رسند و بسیاری  از انسان ها برای همیشه فقط در آرزوی رسیدن به موفقیت به سر می برند و خبری از موفقیت در زندگی آنها نیست؟

قبل از اینکه به پاسخ این سوال بپردازیم، توجه به این نکته لازم است که موفقیت یعنی رسیدن به اهداف خود هم در دنیا و هم در آخرت و کسانی که تنها به یک هدف اکتفا می کنند، را نمی توان انسان های موفقی دانست، برای مثال انسانی را در نظر بگیرید که از لحاظ اقتصادی به اوج موفقیت و خوشبختی رسیده است، ولی از ثروتش در راه ایجاد مراکز فساد و فحشاء و کمک به ظالمان و ستمگران استفاده می کند که جز آتش و عذاب در آخرت چیزی به انتظار او ننشسته است.

مسلم است که نه می توان چنین انسانی را فردی موفق قلمداد کرد و نه می توان آن را به عنوان الگویی برای دیگر افراد به جامعه معرفی کرد، پس آنچه یک انسان موفق را موفق می کند، موفقیت هم در دنیا و هم در آخرت است.

حال برگردیم به سوالی که در آغاز مطرح کردیم که چرا فقط درصد کمی از افراد به موفقیت می رسند؟

پاسخ کوتاه و مختصری که می توان به این سوال داد، این است که بسیاری از افراد برای رسیدن به موفقیت راه را اشتباه می روند و به جای رسیدن به شهر موفقیت سر از شهر حیرانی و گمراهی در می آورند که در این نوشته به برخی از مهمترین اشتباهات افراد در رسیدن به شهر موفقیت اشاره می کنیم:

موفقیت در ثروت

بسیاری از افراد با اینکه می دانند که خداوند:

(إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ: خداست كه خود روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است.)(الذاریات:  58)

اما با این حال برای بدست آوردن ثروت دست به دامن شیطان می شوند و به توصیه های او گوش فرا می دهد و مسلم است که شیطان نمی تواند آنها را به ثروت واقعی و سودمند برساند و تنها کاری که شیطان با آنها می کند این است که:

(الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد) (البقرة:  268)

كسب موفقیت در ثروت و زندگی و ازدواج مرهون شناخت ما از شرائط و ویژگی های رسیدن به آنها است و با خالی بودن شناخت در جاده موفقیت راه زندگی ما به ناكجا آباد منتهی می شود

موفقیت در زندگی

همه انسان ها در زندگی به دنبال یار و یاوری هستند که در سختی ها و مشکلات بتوانند در کنار آنها بایستد و دست آنها را بگیرد و آنها را تنها نگذارد. حال سوال این است که واقعا چه کسی می تواند بهترین یار و یاور برای انسان ها باشد:

(بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرینَ: آرى، خدا مولاى شماست، و او بهترین یارى‏دهندگان است.(آل‏عمران: 150)

اما برای بدست آوردن این موفقیت بزرگ نیز بعضی از افراد به بیراهه می روند، آنها به جای اینکه خداوند را در تمام لحظات زندگی یار و یاور خود قرار دهند:

(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ: و غیر از خدا [ىِ یگانه‏] خدایانى به پرستش گرفتند، تا مگر یارى شوند.)(یس: 74)

اما این افراد نه تنها نمی توانند دیگران را یاری کنند بلکه توان یاری رساندن به خود را نیز ندارند:

(وَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطیعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُون: و كسانى را كه به جاى او مى‏خوانید، نمى‏توانند شما را یارى كنند و نه خویشتن را یارى دهند.)(الأعراف: 197)

موفقیت در ازدواج

یكی دیگر از ابعاد مهم موفقیت كه همه افراد به نحوی در جستجوی آن هستند، تجربه یك ازدواج موفق و در نتیجه رسیدن به خوشبختی و سعادت است.

ازدواج موفق كه به زعم بسیاری از كارشناسان می تواند نقش بسزایی در رسیدن افراد به اوج داشته باشد ، شرائط متعددی دارد كه باید آنها را به خوبی رعایت كرد.

یكی از آن شرایط، ملاك های شما در انتخاب شریك زندگی آینده شماست، ملاك هایی كه به منزله پایه و ستون زندگی محسوب می شوند و اگر این پایه ها درست روی هم چیده نشود دیوار زندگی شما تا ثریا كج می رود و هر آینه ممكن است فرو بریزد.

ازدواج

پس اگر می خواهید یك زندگی استوار و پابرجا برای خود فراهم كنید ابتدا باید شناخت درستی از ملاك های مهم برای انتخاب شریك زندگی خود داشته باشید چرا كه برخی از افراد تنها ملاكی كه برای ازدواج در ذهن خود دارند ملاك زیبایی است و با شروع زندگی متوجه خواهند شد كه زیبایی به تنهایی نمی تواند زندگی انها را پابرجا و استوار كند و در نتیجه با اختلافات زیادی كه در طول زمان به وجود می آید زندگی آنها با شكست مواجه می شود.

هر چند كه ملاك زیبایی را نمی توان نادیده گرفت اما این ملاك در كنار ملاك های دیگر ارزش پیدا می كند و به تنهایی هیچ ارزشی نخواهد داشت.

آیات الهی برای موفقیت در مسئله ازدواج ملاك هایی را بیان می كنند كه با فراهم كردن آنها به شما این اطمینان داده می شود كه زندگی سرشار از عشق و محبتی در انتظار شما خواهد بود ملاك هایی كه خداوند متعال آنها را در سوره تحریم به همه كسانی كه در جستجوی موفقیت در ازدواج هستند توصیه می كند:

(عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُۆْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْكاراً : اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مۆمن، فرمانبر، توبه‏كار، عابد، روزه‏دار، بیوه و دوشیزه به او عوض دهد.) (التحریم:  5)

هر چند این ویژگی ها برای همسران پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بیان شده است اما مى تواند الگوئى براى همه مسلمانان به هنگام انتخاب همسر باشد.

واقعا چه کسی می تواند بهترین یار و یاور برای انسان ها باشد: (بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرینَ: آرى، خدا مولاى شماست، و او بهترین یارى‏دهندگان است

ویژگی هایی از قبیل:

1) اسلام

2) ایمان، یعنى اعتقادى که در اعماق قلب انسان نفوذ کند زیرا انسان بی ایمان، باوری به رفتارهای اخلاقی و دور از شئونات زناشویی نخواهد داشت و چون به قیامت و حساب و کتاب عقیده ندارد ممکن است به شوهر خیانت کند و با دیگری جمع شود. 

3) قنوت: یعنى تواضع و اطاعت از همسر: چون زنی که در برابر شوهر تسلیم است می تواند زندگی خوبی را فراهم آورد؛ زیرا در هر مجموعه ای یکی می بایست رهبر و دیگری فرمانبر باشد وگرنه همواره تضاد رفتاری پیش خواهد آمد و هر کسی راهی را می رود که مخالف دیگری است و در نتیجه آرامش از خانه و زندگی سلب می شود. دوشیزه بودن از ملاک های همسر برتر و نیکو است.

4) توبه: یعنى اگر کار خلافى از او سر زند در اشتباه خود اصرار نورزد، و از در عذرخواهى درآید.

5) عبادت خداوند، عبادتى که روح و جان او را بسازد، و پاک و پاکیزه کند.

6) روزه داری که خود بر نوع است:

(1 روزه حقیقى: که به معنى دوری از خوردن و آشامیدن است

2) روزه حکمى: که به معنى نگهدارى اعضاى بدن از گناهان است، و منظور از روزه در اینجا معنى دوم است (مفردات راغب)

خلاصه كلام آنكه كسب موفقیت در ثروت و زندگی و ازدواج مرهون شناخت ما از شرائط و ویژگی های رسیدن به آنها است و با خالی بودن شناخت در جاده موفقیت راه زندگی ما به ناكجا آباد منتهی می شو


- نظرات (0)

مقتصد در بیان قرآن به چه کسی گفته می شود


اعتدال
اصطلاح «مقتصد»

«قصد» در لغت به معنای «میانه‏روی» است و مقتصد کسی است که حالت اعتدال و میانه دارد.

قرآن کریم، در جایی این واژه را به گونه‌ای طرح فرموده که بار اصطلاحی خاصی پیدا می‌کند و سپس همان اصطلاح را در جای دیگری به کار می‌گیرد.

در سوره فاطر می‌فرماید:

«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِیرُ» (1)

سپس میراث کتاب آسمانی را به گروهی از بندگان خود سپردیم. از میان آن‌ها عده‌ای ظالم بر نفس خویشند، و جمعی میانه‌رو هستند، و گروهی به اذن خدا، پیشتاز در خیراتند و این همان فضیلت بزرگ است.

در آیه فوق، مردم به سه دسته تقسیم شده‌اند:

ستمکار بر نفس، میانه‌رو و پیشتاز در خیرات.

از تقابل سه دسته فوق، «مقتصد» معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند. مقتصدان نه به راه باطل می‌روند و نه اهل سبقت در ایمان و عمل صالح هستند، بلکه بین این دو راهی اتخاذ می‌کنند.

بنابراین در آیه شریفه فوق، واژه «مقتصد» به معنایی که در برخی عبارات دیگر آمده، به گونه‌ای که جنبه مدح و ستایش داشته باشد، نیست. (2) بلکه به نظر می‌رسد واژه «مقتصد» معادل «اصحاب یمین» است و به طور کلی، سه دسته «ظالم»، «مقتصد» و «سابق» معادل سه دسته اصحاب شمال، اصحاب یمین و سابقون هستند که قرآن کریم درباره قیامت مطرح فرموده است. این نکته در برخی تفاسیر وارد شده است. (3)

«وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً * فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ  مَا أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ * وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ * وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » (4)

و شما [در قیامت] سه گروه خواهید بود:

نخست سعادتمندان و خجستگان، چه سعادت‌مندان و خجسته‌گانی! گروه، دیگر شقاوتمندان و شومان، چه شقاوتمندان و شومانی! و پیشگامان پیشگام؛ آنان همان مقرّبان خدایند.

اگر اهل کتاب ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً گناهانشان را می‌زدودیم و آنان را به بوستان‌های پرنعمت در می‌آوردیم. و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل می‌کردند، قطعاً از برکات آسمان و زمین برخوردار می‌شدند. از میان آنان گروهی میانه‌رو [مقتصد] هستند، و بسیاری از ایشان رفتاری ناپسند دارند

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نیز درباره سه دسته مذکور، وصف زیبایی آمده است:

«الظالم یحوم حوم نفسه، و المقتصد یحوم حوم قلبه، و السّابق بالخیرات یحوم حوم ربّه» (5)

ظالم کسی است که بر گرد نفس خویش می‌گردد؛ و مقتصد بر گرد قلب خویش، و پیشتاز در خیرات بر گرد پروردگار خود.

 

کاربرد «اصطلاح» مقتصد

قرآن کریم می‌فرماید:

«وَإِذَا غَشِیَهُم مَّوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ». (6)

و هنگامی که [در سفر دریا] موجی همچون توده‌های ابر آنان را فراگیرد، خدا را با اخلاص می‌خوانند. اما چون [خدای رحمان] آنان را نجات دهد و به خشکی رساند، برخی از آنان «مقتصد» خواهند بود و [برخی دیگر این آیت الهی را در نجات از دریا، نادیده می‌گیرند، و البته] جز پیمان شکنان ناسپاس، هیچ کس آیات ما را انکار نمی‌کند.

اگر به اصطلاح «مقتصد» در آیه قبل توجه نشود، چه بسا ظرافت مطلب در این آیه نیز روشن نشود. کسانی که از دریا نجات می‌یابند (خصوصا آن‌ها که سابقه‌ای در شرک و توجه به دنیا دارند)، بر دو دسته خواهند بود: «ظالم بر نفس» و «مقتصد»؛ و از دسته سوم، یعنی «سابق  بالخیرات» کسی در میان آن‌ها نیست.

به عبارت دیگر، مردم در دریا به هنگام بلا دگرگون می‌شوند و در دعا و توجه به خدا، حالتی خالصانه پیدا می‌کنند.

مقتصدان نه به راه باطل می‌روند و نه اهل سبقت در ایمان و عمل صالح هستند، بلکه بین این دو راهی اتخاذ می‌کنند

همین حالت خلوص و دعای با اخلاص، ولو در یک لحظه، موجب جلب رحمت الهی و نجات آن‌ها می‌شود. اگر آن‌ها می‌توانستند آن خلوص را حفظ کنند، در سلک پیشتازان قرار می‌گرفتند، اما متأسفانه چنین نیست. تنها گروهی از آن‌ها، در حد مقتصدان و اصحاب یمین، در راه خدا باقی می‌مانند (نه در حد سابقین) و گروه دیگر نیز، دوباره به راه کفر و انکار و عناد باز می‌گردند.

نظیر همین مطلب، در این آیه آمده است:

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ * وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِیرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا یَعْمَلُونَ» (7)

و اگر اهل کتاب ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً گناهانشان را می‌زدودیم و آنان را به بوستان‌های پرنعمت در می‌آوردیم. و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل می‌کردند، قطعاً از برکات آسمان و زمین برخوردار می‌شدند. از میان آنان گروهی میانه‌رو [مقتصد] هستند، و بسیاری از ایشان رفتاری ناپسند دارند.

در آیه فوق، درباره اهل کتاب، وجود دو دسته افراد مطرح شده است: یک دسته مقتصدان، که گروهی از اهل کتاب را تشکیل می‌دهند، و دسته دیگر بدکاران که بیش‌ترین آن‌هایند. ولی سخنی از دسته «سابقین بالخیرات» نرفته است که این مطلب در این آیه شریفه بسیار شایان توجه و تأمل است.

 

پی نوشت ها:

(1). فاطر، آیه 32.

(2). چنان‌که در نهج البلاغه، خطبه متقین ملاحظه می‌شود، امیر المۆمنین (علیه السلام) در مدح اهل تقوا می‌فرماید: «ملبسهم الاقتصاد». همچنین در روایاتی دیگر، «قصد» و میانه‌روی در غنا و فقر، مورد ستایش قرار گرفته است.

(3). ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 32، سوره فاطر.

(4). واقعه، آیه 11-7.

(5). بحار الانوار، ج 23، ص 214: معانی الاخبار، ص 104 و البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 363.

(6). لقمان، آیه 32.

(7). مائده، آیات 65 و 66.



- نظرات (0)