سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


دوستان شیطان

دوستان شیطان كسانی هستند كه فتنه و فتنه‌انگیزی را دوست دارند، از خونریزی و كشتار خوششان می‌آید، دیگران را برای جنگ و دعوا با مسلمانان تحریك می‌كنند.

آن‌ها تحت تأثیر وسوسه‌های شیاطین قرار می‌گیرند و به خاطر دوستی با آنان، با مۆمنان می‌جنگند: «وَإِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَى أَوْلِیآئِهِمْ لِیجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»؛ «و در خفا ‏شیطان‌ها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستیزه نمایند و اگر اطاعتشان كنید قطعاً شما هم مشركید».(1) قرآن برای این افراد ویژگی‌هایی را ذکر کرده است:

 

ترسو بودن

«إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیطَانُ یخَوِّفُ أَوْلِیاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّۆْمِنِینَ»؛ «در واقع این شیطان است كه دوستانش را مى‏ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید».(2)

نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند.»(3)

 

بی‌ایمانی و شرک

از دیگر نشانه‌های اولیای شیطان، بی‌ایمانی است؛ زیرا شیطان فقط بر افراد بی‌ایمان سلطه دارد: «یا بَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیكُم مِّنَ الْجَنَّةِ ینزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیرِیهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاء لِلَّذِینَ لاَ یۆْمِنُونَ»؛ «اى فرزندان آدم! زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان بركند تا عورت‌هایشان را بر آنان نمایان كند؛ در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آن‌ها را نمى‏بینید مى‏بینند، ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند».(4)

شیطان از خدا و یاد او خوف دارد؛ چرا که هر جا نام و یاد خداست، ملائک الهی حاضرند و با حضور ملائک، شیاطین جرأت حضور ندارند؛ بلکه شیطان فقط بر کسانی سلطه دارد که از او پیروی می‌کنند و او را سرپرست خود می‌گیرند و به خدا شرک می‌ورزند.

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «در خانه‌ات اذان بگو که همانا اذان شیطان را فراری می‌دهد».(5)

نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند»

در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است».(6)

 

سست بنیانی

ضعف و سستی و آسیب‌پذیری شاخصه مهم دیگر آن‌هاست: «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیوتِ لَبَیتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا یعْلَمُونَ»؛ «داستان كسانى كه غیر از خدا دوستانى اختیار كرده‏اند، همچون عنكبوت است كه خانه‏اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏دانستند، سست‏ترین خانه‏ها همان خانه عنكبوت است».(7)

اولیای شیطان به عنوان تکیه‌گاه‌هایی همچون لانه عنکبوت هستند؛ زیرا خانه باید دیوار، سقف، در و مواد مستحکمی داشته باشد؛ ولی خانه عنکبوت هیچ یک را ندارد. شیطان و اولیای او هم چنین هستند. قرآن به مسلمانان می‌آموزد که نه تنها از اولیای شیطان نباشند؛ بلکه با دوستان شیطان نیز مقابله کنند؛ چرا که آنان بسیار سست عنصر و ضعیف هستند: «الَّذِینَ آمَنُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیاء الشَّیطَانِ إِنَّ كَیدَ الشَّیطَانِ كَانَ ضَعِیفًا»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند در راه خدا كارزار مى‏كنند و كسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند؛ پس با یاران شیطان بجنگید كه نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است».(8)

در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است»

آن‌هایی که راه کفر را در پیش گرفتند، از ولایت خدای تعالی خارج شده‌اند؛ در نتیجه دیگر مولایی ندارند و ولی آنان شیطان است و آن‌‌ها، اولیای شیطان.(9)

 

برادران شیطان

هنگامی که ارتباط با شیطان از حد متعارف فراتر برود و آن قدر تنگاتنگ و صمیمی بشود که به مرحله برادری برسد، شیطان آن‌ها را به عنوان برادران صمیمی خویش می‌پذیرد و این نهایت سقوط برای انسان است.

قرآن برادران شیطان را کسانی معرفی می‌کند که در خرج اموال و صرف دارایی خود حد و مرزی قائل نیستند و اهل اسراف و تبذیر هستند: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ وَكَانَ الشَّیطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ «و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگیرى كن] و ولخرجى و اسراف مكن؛ چرا كه اسرافكاران برادران شیطان‌هایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است».(10)

تعبیر به برادران شیطان یا به خاطر این است که اعمالشان هم‌ردیف و هماهنگ اعمال شیطان است که همچون برادرانی که یکسان عمل می‌کنند و یا اینکه قرین و همنشین شیطان در دوزخ‌اند.(11)

 

پی‌نوشت:

1.     انعام: 121.

2.     آل‌‌عمران: 175.

3.     یونس: 62.

4.     اعراف: 27.

5.     کافی، ج3، ص308.

6.     همان، ج4، ص62.

7.     عنکبوت: 41.

8.     نساء: 76.

9.     المیزان، ج4، ص 449.

10.   اسراء: 27 ـ 26.

11.   تفسیر نمونه، ج 12، ص 93.


- نظرات (0)

خودفریبی انسان به کرم خدا

سوال از خدا

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ * الَّذی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ * فی‏ أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ * کَلّا ... (انفطار/6-9)

اى انسان! چه چیزى تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور كرده است؟ همان كسى كه تو را آفرید و اندامت را درست و نیكو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد، و تو را در هر نقش و صورتى كه خواست تركیب كرد. این چنین نیست [كه سبب ارتكاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگوارى پروردگار باشد]

پیام آیات

در یک کلام آیات 6 تا 9 سوره انفطار سرپیچی از خداوند و فرو رفتن در معصیت پروردگاری كه تدبیر کننده امور انسان است و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنیش سراسر وجود او را فرا گرفته را كفرانى می‌خواند كه هیچ فطرت سالمى در زشتى آن شك ندارد و بی‌تردید مرتكب آن را مستحق عذاب مى‏داند؛ به ویژه اگر آن پروردگارِ نعمت دهنده، كریم هم باشد.

 

شرح آیه

 1ـ منظور از این «انسان»‌ی که در آیه‌ی شریفه مورد عتاب و سرزنش قرارگرفته است، افرادى هستند كه منكر روز جزایند؛ زیرا در ادامه می‌فرماید: «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ» یعنی این چنین نیست [كه دلیل گناهانتان مغرور بودن شما به بزرگوارى پروردگار باشد]؛ بلكه روز جزا را تكذیب مى‏كنید [و با این تكذیب، راه گناه را به روى خود باز مى‏نمایید.]

تکذیب قیامت، یعنی انکار دین و شریعت الهی و این نشان می‌دهد چنین کسی از اساس، منکر ربوبیت خداوند متعال است.

2ـ در این آیه، غرور انسان را به دو ویژگی رب بودن و کَرَم خداوند متعال پیوند زده تا بفهماند علت عتاب و توبیخ چه بوده است. که چرا انسان، خداوندی که غرق نعمتش ساخته و کریمانه با او رفتار می‌کند را عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می‌کند؟

3ـ کریم بودن خدا یعنی اگر نعمتى مى‏دهد و عطایى مى‏كند هیچ سودى را براى خود در نظر نمی‌گیرد. علاوه بر این در احسانى كه مى‏كند بدیها و نافرمانیهاى طرف مقابل را در نظر نگرفته و از همه چشم‌پوشی مى‏كند. برای همین است كه كفران چنین ربى باز هم زشت‏تر و مذمت آن شدیدتر خواهد بود.

اى انسان! چه چیز سبب شد به پروردگار كریمت كه تو را آفرید و اعضاء و قوایت را هماهنگ با هم آفرید مغرور شوى؟

4ـ استفهامى که در آیه به کار رفته است از نوع توبیخى است؛ یعنی انسان را در قالب پرسش، نسبت به كفران نعمت‏هاى پروردگار کریمش ، سرزنش مى‏كند.

5ـ انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد؛ چرا که پروردگارش پیش از این به او گفته بود:

«تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَإنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَ لَإنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» : پروردگارتان اعلام كرد كه اگر سپاسگزارى كنید، بی‌تردید [نعمتِ‏] خود را بر شما مى‏افزایم و اگر ناسپاسى كنید، بى‏تردید عذابم سخت است.[1]

اینگونه آیات تصریح مى‏كند منکران و مخالفان عقیده و راه حق، گریزى از عذاب ندارند و كرم خدا در قیامت شامل آنان نمى‏شود؛ هم چنان كه در جاى دیگر فرمود:

غرور

«وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» : و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به زودى آن را براى كسانى كه [از شرك، كفر و معصیت] مى‏پرهیزند مقرّر و لازم مى‏دارم.

با این بیان، دیگر عذرى برای گنهکار نمى‏ماند و او نمی‌تواند بگوید: خدایا! كرم تو مرا مغرور كرد.چرا که بعد از بیان، دیگر عذرى باقی نمی‌ماند.

6ـ اینکه برخی گفته‏اند: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین عذر و دلیل است [2]، كه آن نیز مظهرى از كرم خداست؛ درست نیست؛ زیرا چگونه ممكن است خداوند چنین قصدی داشته باشد و حال آن که سیاق آیه، سیاق تهدید است و در پایان فرموده است: «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ یَصْلَوْنَها» : و مسلماً گناهكاران در دوزخ‏اند. [3]

7ـ آیه «الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ» ربوبیت توأم با كرم خدا را بیان مى‏كند و مى‏فرماید: یكى از موارد تدبیر او این است كه انسان را با همه‌ی اجزاى وجودی‌اش خلق كرد و سپس به تسویه‏اش پرداخت؛ یعنی هر عضو او را در جاى مناسبش كه حكمت اقتضاى آن را دارد قرار داد، و سپس به عدل‏بندى او پرداخت؛ یعنی بین اعضا و قوای او توازن و تعادل برقرار كرد و همه اینها مظاهرى از تدبیر خداى تعالى است؛ او است كه این نعمت‏ها را افاضه مى‏کند، بی آنكه منفعتى براى خود خواسته باشد و یا اینكه ناسپاسى انسانها مانع افاضه او شود؛ این نیز نمایی از كرم کریمانه‌ی اوست.

کریم بودن خدا یعنی اگر نعمتى مى‏دهد و عطایى مى‏كند هیچ سودى را براى خود در نظر نمی‌گیرد. علاوه بر این در احسانى كه مى‏كند بدیها و نافرمانیهاى طرف مقابل را در نظر نگرفته و از همه چشم‌پوشی مى‏كند. برای همین است كه كفران چنین ربى باز هم زشت‏تر و مذمت آن شدیدتر خواهد بود

8ـ  آیه‌ی «فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ» جمله‌ی «عَدَلَكَ» آیه قبل را شرح مى‏دهد به همین جهت در اول آن واو عاطفه نیامده است.

و معنایش این است كه: اى انسان! چه چیز سبب شد به پروردگار كریمت كه تو را آفرید و اعضاء و قوایت را هماهنگ با هم آفرید مغرور شوى؟

9ـ در آیه‌ی «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ» كلمه‌ی «كَلّا» که معنای انكار را مى‏رساند، مغرور بودن انسان به كرم خداوند متعال را كه انسانهاى ناسپاس آن را وسیله و بهانه‌ی كفر و معصیت خود قرارداده‌اند را رد کرده، مى‏فرماید: مغرور نشوید كه این غرور سودى به حال شما نخواهد داشت.

این آیه، ناظر به آیه‌ی «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ» است. از آن جمله استفاده مى‏شود كه علت كفر و عصیان آنها مغرور شدن آنان به كرم الهى است و گر نه ایشان به قیامت و جزای آن روز معترفند و آن را قبول دارند؛ چرا که فطرت سلیم بر آن حكم مى‏كند. در این جمله دست روی علت واقعی گذاشته و مى‏فرماید: نه، علت این نیست؛ بلكه علت واقعى این جرأت و جسارت بر كفران و نافرمانى، آن هم بدون كمترین ترسى از سزای آن، این است كه روز جزا را منكرید.

10ـ آخر اینکه در آغاز با آیه «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ» خطاب را متوجه انسان نموده، شش مرتبه ضمیر كاف خطاب مفرد به آن برگردانید؛ اما ناگهان در آیه نهم «بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ»؛ ضمیر مفرد مخاطب را تبدیل به جمع مخاطب كرد، تا بفهماند تنها علت كفر و نافرمان انسانها نداشتن ایمان به روز جزا است.

در این آیه، غرور انسان را به دو ویژگی رب و کَرَم بودن خداوند متعال پیوند زده تا بفهماند علت عتاب و توبیخ چه بوده است. که چرا انسان، خداوندی که غرق نعمتش ساخته و کریمانه با او رفتار می‌کند را عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می‌کند؟

نکته

برخی گفته‌اند و می‌گویند: وقتی که خدا ما را با چنین خطابی توبیخ کرد ما نیز در جوابش همین چیزی را که خودش به ما یاد داد و به اصطلاح در دهانمان گذاشت خواهیم گفت: که کرم تو یا کریم! یعنی طمع به دریای کرمت باعث شد ما آلوده‌ی گناه شویم به این گمان که کرم تو ما را در برخواهد گرفت و ما آمرزیده خواهیم شد.

اما همان گونه که گذشت این سخن برخاسته‌ی از توهم است؛ زیرا هیچ حکیم و عاقلی در مقام توبیخ و محاکمه‌ی مجرم، در باغ آزادی و راه فرار را به او نشان نمی‌دهد تا چه رسد به اینکه این قاضی حکیم و عادل خداوند متعال باشد.

و اگر در آیه فرمود: «برَبِّكَ الْكَرِیمِ» براى تكمیل استدلال و رسا بودن توبیخ است به این معنا که: ای انسان! چرا با كسى كه تو را تربیت كرده و بزرگوار است و از نیكى به تو قصد بهره‏بردن ندارد مخالفت مى‏كنى؟!

 

پی نوشت:

1.      ابراهیم(ع) / 7

2.      نظیر كلام یعقوب كه گفت مى‏ترسم یوسفم را گرگ پاره كند، كه با این سخن به دهان بچه‏ها گذاشت كه در مراجعت اگر از شما پرسیدم پسرم را چه كردید؟ بگویید گرگ او را پاره كرد.

3.      انفطار / 14



- نظرات (0)

مرداب متعفن دروغ


دروغ ممنوع

دروغگویی به عنوان یك رفتار ناسالم و نابه هنجار، از سوی همه انسان ها در طول تاریخ بشریت ناپسند شمرده می شود: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ»؛ « و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‏ داشت، گفت: آیا می ‏خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می‏ گوید: پروردگار من «اللّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می ‏دهد، به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی ‏کند».(1)

دروغ، رفتاری است كه در فرایند كلی رفتار انسان ها ثبت شده، جاافتاده و در شرایط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده می شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم می توان بازشناخت.

 

نخستین دروغ 

نخستین دروغ را شیطان به انسان گفت . ابلیس كه خواهان خلافت الهی بر زمین بود، علاوه بر اینكه حقیقت را به گونه ای دیگر توصیف كرد تا انگیزه ای برای خوردن حضرت آدم علیه السلام از درخت ممنوع شود، با سوگندهای دروغین خویش، وی را به انجام این عمل واداشت: « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ»؛ « سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».(2)

 

دروغ و قدرت

قرآن برای دروغگویی علت هایی را بیان می كند که از آن جمله، مسئله ضعف و قدرت است؛ یعنی هرگاه رابطه میان دو طرف، قدرت یكی و ضعف دیگری باشد، شخص ضعیف می كوشد ضعف و سستی خویش را از راه دروغگویی بپوشاند.

برای مثال وقتی در نظام اسلامی، رابطه میان امت و امام براساس نظام تولی باشد، شهروندان به سادگی و آسانی سخن حق را می گویند و مخالفت خویش را در شورا و مشاركت های سیاسی اعلام می كنند، اما یقیناً در همین جامعه میان برخی شهروندان با نظام نوعی اعمال قدرت وجود دارد که هرچند از سوی دولت و امام اعمال نمی شود، ولی از سوی شهروندانی خاص احساس می شود.

این شهروندان خاص، همان منافقان هستند كه اعمال قدرت را احساس می كنند و می كوشند تا به نوعی از آن رهایی یابند؛ هم چنانکه خداوند می فرماید: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(3)

آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)

این افراد معتقدند كه حقوقشان رعایت نمی شود؛ از این رو نمی توانند صادقانه رفتاری را درپیش گیرند كه ارتباط آشكار با دشمنان كشور و دولت اسلامی است. بنابراین به شیوه نفاق و دروغ روی می آورند و برای رهایی از فشار قدرت، به دروغ متوسل می شوند.

استمرار دروغگویی، آدمی را نه تنها از حالت تعادل بیرون می برد و شخصیت اجتماعی وی را خدشه دار و اعتماد عمومی را نسبت به وی سلب می كند؛ بلكه در بلندمدت موجب می شود تا شخص به كفر گرایش یافته و از درك حقیقت، هدایت واقعی، رستگاری محروم وگرفتار نفاق در دین شود.(4)

 

اهداف و انگیزه های دروغگویان

برخی برای رهایی از فشار قدرت و یا احساس فشار قدرت ظالمانه، به سمت دروغگویی گرایش می یابند و معتقدند كه می توانند با دروغگویی، خود را از آسیب های احتمالی قدرت و اعمال آن دور نگه دارند: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(5)
دور زدن دروغ

پنهان كردن جرم و جنایت نیز از دیگر اهداف و انگیزه های دروغ گویی است؛ زیرا شخص از اعمال قانون می ترسد و می كوشد تا با نهان كردن جرم خویش از راه دروغگویی از زیربار مجازات، شانه خالی كند: «قالُوا یا أَبانا إِنّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنّا صادِقینَ * وَ جاؤُ عَلی قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ»؛ «گفتند: ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم؛ و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد، هر چند راستگو باشیم و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: هوس های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه می‏گویید، از خداوند یاری می ‏طلبم».(6)

برخی نیز برای فریب دیگران از آن استفاده می كنند: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی»؛ «ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می ‏خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی‏ زوال راهنمایی کنم؟».(7)

 

علل و عوامل دروغ گویی

گرایش به دروغ و دروغ گویی علل و عواملی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

وسوسه های شیطانی:

« هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطینُ * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به  شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‏ شوند؟ آن ها بر هر دروغگوی گنهکار نازل می‏ گردند».(8)

چیرگی شیطان بر انسان:

« اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ « شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آن ها برده؛ آنان حزب شیطانند. بدانید حزب شیطان زیانکارانند».(9)

حسادت: « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

گناه پیشگی:

« تِلْکَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ * وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « این ها آیات خداوند است که ما آن را به حقّ بر تو تلاوت می‏ کنیم؛ اگر آن ها به این آیات ایمان نیاورند، به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان می ‏آورند؟ وای بر هر دروغگوی گنهکار».(10)  مكر زنانه: « ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللّهَ لا یَهْدی کَیْدَ الْخائِنینَ»؛ « این سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم؛ و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی ‏کند».(11)

حسادت:

«اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صالِحینَ»؛ « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

(12)

ضعف قدرت و نفاق:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(13)

 

پی نوشت ها :

1. غافر: 28.

2. اعراف: 20.

3. مجادله: 14.

4. ر.ک: جاثیه: 7 و 8؛ زمر: 3؛ یونس: 96 و توبه: 77.

5. مجادله: 14.

6. یوسف: 18ـ 17.

7. طه: 120.

8. شعراء: 221 و 222.

9. مجادله: 19.

10. جاثیه: 7 ـ 6.

11. یوسف: 52.

12. یوسف: 9.

13. مجادله: 14.



- نظرات (0)

الهامات الهی یا شیطانی

إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( بقره ـ 169)

همانا (شیطان)، شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد و اینكه بر خداوند چیزهایى بگویید كه به آن آگاه نیستید.

این آیه دلیل روشنى است بر دشمنى سرسختانه شیطان كه جز بدبختى و شقاوت انسان هدفى ندارد.

مى‏گوید:" او شما را فقط به انواع بدی ها و زشتی ها دستور مى‏دهد" (إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ).

" و نیز شما را وادار مى‏كند كه به خدا افترا ببندید، و چیزهایى را كه نمى‏دانید به او نسبت دهید" (وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ).

بنابراین برنامه‏هاى شیطانى در این سه امر خلاصه مى‏شود:" بدی ها" و " زشتی ها" و " گفتن سخنان ناروا و بى مدرك در برابر ذات پاك پروردگار".

" فحشاء " از ماده " فحش " به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنابراین شامل تمامى منكرات و قبائح واضح و آشكار مى‏گردد، اما اینكه مى‏بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافى عفت یا در مورد گناهانى كه حد شرعى دارد به كار مى‏رود در واقع از قبیل استعمال لفظ " كلى" در بعضى از مصادیق آن است.

جمله تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ممكن است اشاره به تحریم پاره‏اى از غذاهاى حلال باشد، كه اعراب در جاهلیت به خدا نسبت مى‏دادند، حتى به گفته بعضى از مفسران بزرگ رسوبات این طرز تفكر در میان جمعى از تازه مسلمانان باقى مانده بود (تفسیر المیزان جلد 1 صفحه 425) و یا معنى وسیع ترى دارد كه نسبت دادن شریك و شبیه به خدا را نیز شامل مى‏شود.

به هر حال، این جمله اشاره به آن است كه این گونه كارها حد اقل قول بدون علم است آن هم در برابر خداوند بزرگ و این كارى است كه با هیچ منطق و عقل و خردى سازگار نمى‏باشد.

وسوسه‏هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریكى، ناراحتى و سنگینى در خود مى‏كند و اگر تمایلات او طورى تحریك گردد كه در هنگام انجام گناه، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى‏دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى

اصولاً اگر مردم مقید باشند كه هر سخنى را مى‏گویند متكى به یك مدرك قطعى بوده باشد، بسیارى از نابسامانی ها و بدبختی ها از جامعه بشرى بر چیده مى‏شود.

در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهى از همین رهگذر به وسیله افراد بى منطق نفوذ كرده است، و قسمت مهمى از انحرافات عقیدتى و عملى به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسى است و لذا این كار- در برابر بدی ها و زشتی ها- یك عنوان مستقل از خطوات شیطانى را در آیه فوق به خود اختصاص مى‏دهد.

 

چگونگى وسوسه شیطان‏

اینكه آیه مى‏گوید:" شیطان به شما امر مى‏كند كه به سوى بدی ها و فحشاء بروید" مسلّماً مراد از" امر" همان وسوسه‏هاى شیطان است، چون ما به هنگام انجام بدی ها هیچ گونه احساس امر و تحریك از بیرون وجودمان نمى‏كنیم و كوشش شیطان براى گمراه ساختن خود هرگز قابل لمس نیست.

همانطور كه از واژه " وسوسه" هم استفاده مى‏شود تأثیر شیطان در وجود انسان یك نوع تأثیر خفى و ناآگاه است كه در بعضى از آیات از آن تعبیر به " ایحاء" شده است در آیه 121 سوره انعام مى‏خوانیم:" وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ":

" شیاطین به دوستان خود و كسانى كه آماده پذیرش دستورات آنها هستند وحى مى‏كنند!

همانطورى كه مى‏دانیم" وحى" در اصل همان صداى مخفى و مرموز و احیاناً تأثیرهاى ناآگاهانه است.

منتهى انسان به خوبى مى‏تواند" الهامات الهى" را از" وسوسه‏هاى شیطانى" تشخیص دهد زیرا علامت روشنى براى تشخیص آن وجود دارد و آن اینكه: الهامات الهى چون با فطرت پاك انسان، و ساختمان جسم و روح او آشنا است، هنگامى كه در قلب پیدا مى‏شود یك حالت انبساط و نشاط به او دست مى‏دهد.

در حالى كه وسوسه‏هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریكى، ناراحتى و سنگینى در خود مى‏كند و اگر تمایلات او طورى تحریك گردد كه در هنگام انجام گناه، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى‏دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى.

" فحشاء" از ماده" فحش" به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنا بر این شامل تمامى منكرات و قبائح واضح و آشكار مى‏گردد

در تفسیر روح البیان آمده است كه شیطان در وسوسه‏ى خود، مراحلى را طى مى‏كند: ابتدا به كفر دعوت مى‏نماید. اگر موفق نشد، به بدعت، اگر موفق نشد، به گناهان كبیره، اگر موفق نشد به گناهان صغیره، اگر موفق نشد، به كارهاى مباح به جاى عبادات و اگر باز هم موفق نشد، به عباداتى دعوت مى‏كند كه پایین‏تر است، تا شخص از مرحله بالاتر باز بماند.

فرمان شیطان، همان وسوسه‏هاى اوست. نه آنكه از انسان سلب اختیار كند تا انسان مجبور به گناه شود.

تأثیر فرمان شیطان، نشان ضعف ماست. هرگاه انسان ضعیف شد، وسوسه‏هاى شیطان را همچون فرمان مولا مى‏پذیرد «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (نحل، 100) و گرنه اولیاى خدا، در مرحله‏اى هستند كه شیطان به آنان نفوذ ندارد. «إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ» (حجر، 42)

 

پیام‏های آیه:

1ـ نشانه‏ى دشمنى شیطان، وسوسه براى انجام فحشا و افترا به خداوند است. «عَدُوٌّ مُبِینٌ إِنَّما یَأْمُرُكُمْ»

2ـ شیطان، هم دستور به گناه مى‏دهد، هم راه توجیه آن را نشان مى‏دهد. فرمان به سوء و فحشا، همان دستور به گناه و فرمان افترا بستن به خدا، دستور به توجیه گناه است. «یَأْمُرُكُمْ» ، «وَ أَنْ تَقُولُوا»

3ـ اظهار نظر درباره احكام دین و فتوى دادن بدون علم، حرام است. «أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»

4ـ حتّى در مقام تردید و شك، نباید چیزى را به خداوند نسبت داد، تا چه رسد به مواردى كه بدانیم آن حرف و سخن از خدا نیست. بنابراین باید در تفسیر قرآن و بیان احكام دقّت كرد. «وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»


- نظرات (0)

پاداش 2 برابری چندعمل


صبر

قرآن کریم در آیات خود ویژه گی هایی را معرفی می کند که هر فردی با داشتن آنها پاداش و ثواب دوبرابر را ازآن خود خواهد کرد.

أُوْلَئِكَ یُۆْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا وَیَدْرَۆُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ : آنانند كه به [پاس‏] آنكه صبر كردند و [براى آنكه‏] بدى را با نیكى دفع مى‏نمایند و از آنچه روزى‏شان داده‏ایم انفاق مى‏كنند، دو بار پاداش خواهند یافت.

و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند و مى‏گویند: «كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست. سلام بر شما، جویاى [مصاحبت‏] نادانان نیستیم.» (54-55 قصص)

صبر و ویژگی های صابرین

صبر در مشکلات                 

عبد الله بن مسعود می‌گوید: روزی من و پنج نفر (یا گروه) دیگر از اصحاب به محضر مبارک رسول الله (صلی الله علیه وآله) رسیدیم درحالی که گرسنگی شدیدی بر ما حاکم شده بود و مدت چهار ماه جز آب و شیر و برگ درخت چیز دیگر نخورده بودیم.

عرض کردیم: یا رسول الله، جانمان به لب رسیده تا کی باید گرسنگی را تحمل کنیم. حضرت فرمودند: فکر این نباشید که روزی بخواهید در ناز و نعمت زندگی کنید، بلکه باید صبر داشته باشید و خدا را شکر کنید. حالا در زمان صدر اسلام با آن همه اذیت های قریش و سختی هایی که به آنها وارد می‌شد، چطور تحمل می‌کردند؟ آیا جز این است که یک نیروی الهی مدد رسان آنان بوده است؟!

 

باید شکرخدا بجا آورید

باید شکرخدا بجا آوریم.شکر برای بدست آوردن چیزی که خیلی ارزش دارد.

پیامبر در بیانی می‌فرماید: در مقابل این سختی ها، رضای خداوند نصیب شما می‌شود، نتیجه اسلام، بهشت است.

در تاریخ، حالات مصعب بن عمیر را بخوانید، او یک شخصیت پر توان، پر تحمل ورنج کشیده است. تنها روحانی زمان حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بود. او چقدر پیغمبر خدا را یاری کرد. پیامبر اکرم به جهت امر تبلیغ او را اهل علم تربیت کرده بودند فلذا هر گاه پیغمبر اسلام مردم را بسوی اسلام دعوت می‌کرد، به مصعب می‌فرمود: برو این ها را راهنمایی و نصیحت کن و مصعب نیز با تعهد بالایی که داشت وظیفه را انجام می‌داد. بعضی اوقات مصعب را تهدید می‌کردند، اما او می‌گفت: بیایید تا چند جمله ای از آیات قرآن را برایتان بخوانم. بیایید تا آیات انشراح را بخوانم. آن گاه تلاوت می‌کرد «اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَک» 

این بزرگواران با استقامتی که داشتند اسلام را عزت داده و سر بلند کردند. خود پیغمبر اسلام (صلی الله علیه وآله) روحیه و صبر عظیمی داشتند ، خیمه به خیمه به اعراب سر می‌زد و به آنها می‌فرمود: آیا دلتان نمی خواهد مسلمان شوید؟ بیایید به سوی خداوند تا رستگار شوید. آن حضرت در این رابطه چقدر رنج می کشید.

کسانی هستند که در عبادت و اطاعت و فرمانبرداری خدا و پرهیز از گناهان صبر می‌کنند. کسانی که دنبال رزق و روزی حلال هستند و در خرج کردن و مصرف نیز متعادلند و همیشه فضیلت علم را بر همه چیز مقدم می‌دارند اینها رستگار شده و نجات یافته اند

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: من قرآن و دیگر کتب آسمانی را که بر پیغمبران پیشین نازل شده قرائت کردم و نیافتم کسی وارد بهشت شود جز صابران و خداوند نعمت صبر را بر ما مرحمت فرماید.

معلوم می‌شود پاداش صبر دو برابر است یعنی خداوند علاوه بر پاداشی که در برابر اصل فضیلت عمل می‌دهد، یک پاداش هم در مقابل صبری که داشته، می‌دهد.

عبدالله بن مسعود می‌گوید: عرض کردیم یا رسول الله صابران کدامند؟

فرمودند: کسانی هستند که در عبادت و اطاعت و فرمانبرداری خدا و پرهیز از گناهان صبر می‌کنند.

کسانی که دنبال رزق و روزی حلال هستند و در خرج کردن و مصرف نیز متعادلند و همیشه فضیلت علم را بر همه چیز مقدم می‌دارند اینها رستگار شده و نجات یافته اند.

ای ابن مسعود، صابران دارای خشوع و فروتنی و وقار و آرامش و اهل تفکر و نرم خویی و عدالتند. آنچه را که می‌دانند ، به دیگران یاد می‌دهند و عبرت می‌گیرند.

دور اندیشند و متقی و نیکوکار و خود را در راه خدا به عسر و حرج می‌اندازند و دوستی و دشمنی آنها فقط برای رضای خداست.

امانت را ادا نموده و عادلند و در حکم کردن نیز عدالت را رعایت می‌کنند. اگر چیزی را خبر دارند شهادت می‌دهند و با اهل حق همکاری دارند. جلوی گناه کار را می‌گیرند و از کسی که به آنها ظلم کرده، گذشت می‌کنند.

ای ابن مسعود صابران کسانی هستند که اگر به بلائی مبتلا شوند، صبورند؛ اگر چیزی به آنها اعطا شود، خدا را شکر می‌گویند.

زمانی که حکم کنند عدالت را پیش می‌گیرند، وقتی حرف می‌زنند، راستگو هستند.

اگر قول می‌دهند یا عهدی می‌بندند، وفا دارند، اگر گناهی از آنها سر بزند، استغفار می‌کنند و هرگاه خدمت و احسانی کنند، خوشحال می‌شوند

«... وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ؛... و چون نادانان آنها را (به گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند آنها سلام (سخنى مسالمت‏آمیز و دور از خشونت) گویند.» (سوره فرقان آیه 63) 

«... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا ؛... و چون به لغو و بیهوده‏اى عبور كنند بى‏اعتنا و بزرگوارانه مى‏گذرند.» (سوره فرقان آیه 72) 

هر کس این اوصاف را داشته باشد، دارای سجایای اخلاقی است و از صابران است.  

«وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا ؛ و آنان كه شب را در برابر پروردگارشان در حالى كه سجده كننده و ایستاده‏اند به روز مى‏آورند.» (سوره فرقان آیه 64)

ای ابن مسعود، قسم به خدائی که مرا به حق مبعوث کرد اینها صابران هستند.

صبر

بدی را با خوبی پاسخ دادن

و آن گونه‌اند که سخنان زشت و ناپسندی را که از کفرگرایان می‌شنوند، به سخنان نیکو و پسندیده پاسخ می‌گویند.

به باور پاره‌ای منظور این است که: آنان گفتار و کردار ناپسند را با گفتار و عملکرد پسندیده پاسخ می‌دهند و دفع می‌کنند.

و به باور پاره‌ای دیگر نادانی مردم نادان را با بردباری دفع می‌کنند.

و از ششمین امام نور نیز آورده‌اند که: اینان اذیت و آزار مردم نادان را با حلم و بردباری و مهر ومدارا از خود دور می‌سازند.

 

انفاق کردن از مال ها

بسیاری از انسان ها گمان می کنند که انفاق فقط به نفع کسی است که مورد انفاق قرار می گیرد در حالیکه بیشترین سود شامل حال کسی می شود که انفاق می کند.

انسان با گذشت از آنچه در اختیار اوست و به آن علاقمند است در حقیقت از صفات رذیله چون حسادت، طمع و... فاصله می گیرد و به خداوند بی نیاز نزدیکتر می شود و می آموزد که بهترین چیزهایی را که در اختیار دارد را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار دیگران قرار دهد و این نکته روح خداجویی را در انسان بیدار می کند و انسان را از دلبستگی به دنیا دور می کند. بنابراین انفاق مایه رشد و سعادت آدمی است.

از موارد دیگری که در مورد اهمیت انفاق می توان بیان کرد تأکید فراوان قرآن روی این مسأله است. در آیات زیادی از قرآن به مسأله انفاق سفارش شده است برای مثال در آیه 261 سوره بقره ذکر مسأله انفاق بعد از معاد شاید به این دلیل باشد که یکی از مهمترین اسباب نجات در قیامت انفاق و بخشش است.

صابران دارای خشوع و فروتنی و وقار و آرامش و اهل تفکر و نرم خویی و عدالتند. آنچه را که می‌دانند به دیگران یاد می‌دهند و عبرت می‌گیرند. دور اندیشند و متقی و نیکو کارند وخود را در راه خدا به عسر و حرج می‌اندازند و دوستی و دشمنی آنها فقط برای رضای خداست. امانت را ادا نموده و عادلند و در حکم کردن نیز عدالت را رعایت می‌کنند. اگر چیزی را خبر دارند شهادت می‌دهند وبا اهل حق همکاری دارند. جلوی گناه کار را می‌گیرند و از کسی که به آنها ظلم کرده، گذشت می‌کنند

دوری جستن از سخنان لغو وبیهوده

نهی از سخن لغو و بیهوده

خداوند متعال، اسباب و عوامل دست یابی به علم و دانش و رسیدن به قله های پر ارج دانایی و آگاهی را در اختیار انسان قرار داده و کلام را یکی از راه های انتقال دانش و فضیلت برشمرده است.

پروردگار حکیم، انسان را از گفتاری که هیچ سود و بهره ای برای او ندارد، بر حذر می دارد و در قرآن کریم، آدمیان را از بیهوده گویی نهی می کند، به گونه ای که شنیدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمی از کمال می شمارد و دوری از بیهوده گویی را نشانه کرامت انسان می داند و می فرماید:

وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ (قصص: 55)

و چون سخن لغوى (مانند مسخره و فحش و غیبت و هتاكى) بشنوند، از آن روى برتابند و (با زبان حال) گویند: عمل‏هاى ما از آن ما و عمل‏هاى شما از آن شما، سلام بر شما، ما نادان‏ها را (به دوستى و رفاقت) نمى‏طلبیم.

این گونه افراد، به سخنان بیهوده و گزاف گوش نمی دهند و ارزش وقت خود و دیگران را به خوبی می دانند و در برابر آن احساس مسئولیت می کنند. اینان از عمر گرانمایه و فرصت های زندگی بهترین استفاده ها را می برند تا حسرت و پشیمانی دامن گیرشان نشود.

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

                     شطح و طامات به بازار خرافات بریم


- نظرات (0)

چه کسایی برای خداعزیزاند

انسان از همان ابتدای خلقت با وسایل و ابزارهای گوناگون، آزمایش و امتحان شده است. نمونه های بارز امتحان های سخت الهی را در مورد پیامبران الهی شنیده ایم، که اغلب آنان نیز از این امتحانات سربلند و پیروز بیرون آمده اند و بدین وسیله شایستگی خویش را در رسالت الهی به اثبات رسانیده اند.

اول کسی که مورد آزمایش الهی قرار گرفت، آدم ابوالبشر (علیه السلام) بود. (بقره آیه 35)

و البته آیات زیادی از قرآن بیانگر امتحانند از جمله:

«واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا یَفْسُقُونَ» (اعراف/163)

«و از اهالى آن شهرى كه كنار دریا بود، از ایشان جویا شو: آن گاه كه به [حكمِ‏] روز شنبه تجاوز مى‏كردند آن گاه كه روز شنبه آنان، ماهیهایشان روى آب مى‏آمدند، و روزهاى غیر شنبه به سوى آنان نمى‏آمدند. این گونه ما آنان را به سبب آنكه نافرمانى مى‏كردند، مى‏آزمودیم.»

«وَقَطَّعْنَاهُمْ فِی الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (اعراف/168)

«و آنان را در زمین به صورت گروه‏هایى پراكنده ساختیم: برخى از آنان درستكارند و برخى از آنان جز اینند. و آنها را به خوشیها و ناخوشیها آزمودیم، باشد كه ایشان بازگردند.»

 

امتحان الهی و تکامل انسان

در این که سختی ها و مصایب، آدمی را چه از حیث روحی و چه از حیث جسمی آزموده و قوی می کند، شکی نیست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خدا زمانی که بنده ای را دوست بدارد، او را در دریای شداید غوطه ور می سازد. (بحارالانوار، ج 15، ص 55)

کسانی که سختی ها و مشکلات مسیر زندگی خویش را با صبر و ایمان به خدا طی می کنند و در این راه ضعف به خود راه نمی دهند و به کمالات و فضایل دست یافته اند، خداوند آن ها را دوست می دارد و عزیز می شمرد.

باید توجه داشت که امتحانات الهی همیشه در قالب حوادث ناگوار رخ نمی دهد، بلکه برخی اوقات آدمی با نعمت ها و کامیابی ها آزمایش می گردد: ونبلوکم بالشر والخیر فتنة; ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان می کنیم

در واقع این همه سختی و شداید و آزمایش های الهی، ظاهر شدن گوهر وجود و درونی انسان است، ولی اثری که مهم تر از آن است و انسان را به سوی کمال شایسته اش رهنمون می کند، آبدیده کردن روح انسان و پولادین کردن جسم و اراده او است.

به همین دلیل است که نه تنها باید با سختی ها و مصائب روبرو شد و آن ها را تحمل کرد، بلکه باید از سختی های گذشته نیز درس گرفت تا هنگام نعمت و خوشی به خود مغرور نشویم:

اَلَم یجدک یتیماً فَاوی و وجدک عائلاً فَاَغنی; مگر نه آن است که تو را یتیم یافت و جا داد، و محتاجت دید و بی نیازت کرد. پس اکنون که به قدرت رسیده ای، بر یتیم تسلط مجو و قهر مکن و با فقیر خشونت مکن. (ضحی (93) آیه 6)

این آیه، یک درس تربیتی و آموزنده را بازگو می کند، زیرا یادآوری سختی ها نیز در رشد انسان تأثیر دارد و اگر چنین نبود، فلسفه امتحان الهی چه چیزی می توانست باشد؟

خداوند در آیه 155 سوره بقره می فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با اموری چون ترس و گرسنگی و… آزمایش می کنیم.

این آیه شریفه تأکید بر همگانی بودن سنت الهیِ امتحان می کند. پس باید فکری برای مقابله با این امتحانات کرد و اندیشید که چگونه باید از میدان آزمایش الهی پیروز بیرون آمد.

در این جا به چند نمونه از کارهای مۆثر در مقابل امتحانات الهی اشاره می کنیم:

ایمان

الف) صبر و شکیبایی:

خداوند جواب این پرسش را در ادامه همین آیه با ذکر جمله: (وبشر الصابرین) داده است. یعنی تنها صابرین هستند که آزمایش های الهی را با پیروزی سپری می کنند. پیامبرانی چون: نوح، ایوب و ابراهیم (علیه السلام) کسانی بودند که با توسل به (صبر) از مشکلات پیروز بیرون آمدند.

ب) نماز (یاد خدا):

نماز به عنوان خط ارتباط انسان با نیروی بزرگ و مطلق جهان (خدا) انسان را قوی و استوار نگه می دارد. در بسیاری از آیات قرآن نیز کلمه (صبر) همراه (صلاة) آمده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: هنگامی که با غمی از غم های دنیا روبرو می شوید، وضو گرفته، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده: (وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ). (بقره آیه 45)

ج) توجه به گذرا بودن حوادث:

وقتی انسان بداند که حوادث و سختی های این جهان گذرا است و همراه هر سختی، آسانی است، با تحمل سختی ها (شب سیه) انتظار روزی را می کشد که خوشی ها (روز سپید) فرا برسد.

د) نیروی ایمان:

ایمان، به عنوان بزرگ ترین نیروی مثبت درونی، در بسیاری از حوادث و مشکلات، راه اصلی و اساسی به شمار می رود.

مۆمنان سختی ها را کوچک تر از آن می بینند که باعث شکست آنان شود. این نیروی پولادین، سدی است در برابر تمام مشکلات.

هـ) توجه به تاریخ پیشینیان:

توجه به این حقیقت که آزمایش های الهی در مورد پیامبران بسیار سنگین تر و سخت تر از مشکلات ما است، نوعی آرامش را در وجود آدمی پدید می آورد و تحمل سختی ها را آسان می کند.

تاریخ هر ملت و قومی پُر است از مشکلات طاقت فرسای گذشتگان و بزرگان در راه ایمان و اعتقاد و ارزش های الهی.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: هنگامی که با غمی از غم های دنیا روبرو می شوید، وضو گرفته، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده: (واستعینوا بالصبر والصلوة)

قرآن کریم برای دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تقویت روحیه ایشان، با اشاره به سرگذشت گذشتگان می فرماید: وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا ; (انعام آیه 34)

و پیش از تو نیز پیامبرانى تكذیب شدند، ولى بر آنچه تكذیب شدند و آزار دیدند شكیبایى كردند تا یارى ما به آنان رسید.

 

ابزارهای امتحان

خداوند در قرآن کریم ابزارهای مختلفی را برای آزمایش الهی بیان کرده است که از آن جمله می توان: ترس، گرسنگی، زیان های مالی، فرزند و مرگ را نام برد.

البته وسایل آزمایش تنها به این چند مورد بسنده نمی شود; قرآن حتی بعضی از خواب ها را نیز وسیله آزمایش معرفی کرده است.برخی در برابر ترس، خویشتن را می بازند. برخی دیگر در برابر (خیر و شر) ضعف دارند.

باید توجه داشت که امتحانات الهی همیشه در قالب حوادث ناگوار رخ نمی دهد، بلکه برخی اوقات آدمی با نعمت ها و کامیابی ها آزمایش می گردد: وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ ; و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود. (انبیاء آیه 35)

آزمایش انسان با خوبی ها و چیزهای پسندیده معمولاً سخت تر از امتحان با شدائد و بلایا است، زیرا آدمی به غلط می پندارد این چیزی که خداوند به او داده است یک موهبت الهی است (به معنای غلط آن) و از این رو ممکن است در این آزمایش با شکست مواجه شود.

 


- نظرات (0)

آیه ای که معاویه خواند

معارفی از جز 14 قرآن


روزی معاویه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراض های مردمی به آنها گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود : وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (آیه 21 سوره حجر)؛ خزائن همه چیز، تنها نزد ماست و ما جز به اندازه معیّن از آن نازل نمى‏كنیم‏.

معاویه این آیه را خواند و ادامه داد: مگر شما به این آیه ایمان ندارید؟ مگر حق بودن آن را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید و مرا ملامت می کنید؟

منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم اینقدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض می کنید و از فقر خود گله مندید؟

این حیله و تفسیر به رای معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت به پا خاست و گفت: معاویه! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلائق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرده و تو ظالمانه آنها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کرده ای.

معاویه که در برابر این سخن حق و منطق کوبنده احنف، دیگر حرفی برای گفتن نداشت ساکت شد " فسكت معاویة ".[1]

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.

پایان مهلت شیطان

در آغاز خلقت انسان (آیات 28-29) و جریان نافرمانی شیطان از دستور خداوند (إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَن یَكُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ) و رانده شدنش از درگاه الهی(فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیم)، او از خداوند مهلتی خواست تا قیامت (رَبّ‏ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون) برای گمراه کردن انسانها. خواسته اش اجابت شد (فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِین)؛ اما تا روزى معلوم؛ نه تا قیامت (إِلىَ‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم).[2]

اینکه سرآمد مهلت شیطان چه روزی است سوالی است که علامه طباطبایی (ره) بعد از نقل ادله مفسران و نقد نتایج آنها در پاسخ به آن می نویسد:

دلیل عقلى و نقلى قائم است بر اینكه بشر به سوى سعادت سیر نموده و به زودى به كمال سعادت خویش رسیده و جامعه انسانى از گناه و شر رهایى یافته، به خیر و صلاح خالص دست پیدا مى کند؛ به گونه اى كه در زمین جز خدا كسى پرستش نمى شود و بساط كفر و فسوق برچیده مى گردد و زندگى نیكو گشته، مرض هاى درونى و وساوس قلبى از میان مى رود.[3]

آنگاه در جمع بندی نهایی می نویسد:

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.[4]

اما تفسیر نمونه همین نظری که علامه ره نپذیرفت یعنی پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تكلیف را می پذیرد و آن را در بین دیگر نظرها با روح و ظاهر آیه و ظاهر برخی روایات[5] موافق‌تر می داند.[6]

 

نا امید ناامید
چه کسانی از خدا ناامید می شوند؟

آیه 56 ناامیدی از رحمت پروردگار را از خصائص گمراهان بر شمرده[7] و فقط آنها را ناامید از رحمت پروردگار معرفی می کند (قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ).

و گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

در آیه 90 سوره آل عمران کسانی که به خدا کافر شدند نیز گمراه نامیده شدند (إنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ)

با توجه به این آیه و آیاتی با همین موضوع ، می توان به این جمع بندی رسید که گمراهان(ضالون) کسانی اند که یا اساساً اعتقادی به خدا ندارند و یا از اعتقاد درستی نسبت به او برخوردار نیستند؛ برای همین نمی توانند به او دل ببندند و در گرفتاری‌ها و تنگناهای کوچک و بزرگ زندگی به او امیدوار باشند.

 

کاری که گناه با انسان می کند

خداوند متعال در جریان بازگو کردن داستان قوم لوط علیه السلام خطاب به رسول خدا صلی الله علیه وآله کرده و به جان شریف او سوگند یاد می کند که آنها در مستى خود سخت سرگردانند (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ).(آیه 72)

مستی ای که آیه از آن یاد می کند مستى شهوت، مستى انحراف، مستى غرور و لجاجت است که آن مردم نابکار گرفتار آن بودند.

گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

از تعابیر آیه به دست می آید که گناه حتی اگر بدی، انحراف و غلط بودن آن، از روز هم روشن تر باشد ، اگر از انسان سر زد و قبح آن شکست و با تکرار، نفس به آن عادت کرد ، چهره زشت آن گناه در نظر گنه کار زیبا می شود به قدری که هوش از سرش برده و او را مست خود می کند.

چنین کسی وقتی در موقعیت آن گناه قرار می گیرد به مانند مستی است که عقل از سرش پریده و گوشش به هیچ منطقی بدهکار نیست؛ تنها چیزی که او را راضی می کند ارتکاب آن معصیت است.

و امروز می توانیم این مستی به خصوص رفتار زشت آن مردم منحرف را در مجامع به اصطلاح متمدن دید و بر تمدنی که اینها داعیه دار آن هستند دید.

این از عجایب روزگار است که عده ای کاری که حتی از حیوان هم سر نمی زند را به عنوان قانون تصویب می کنند و بر مخالفان خود حمله ور می شوند.

ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

جاهلیت مستمر

ننگ دانستن جنس دختر که برخاسته از فکر جاهلی انسان‌های کوته اندیش کهن است ، مخصوص و محدود به عرب صحرانشین هزار و اندی سال پیش نماند و امروز هم ما شاهد این کج اندیشی و جاهلیت مدرن هستیم.

آیه 58 و 59 سوره نحل گزارشی از همین انحراف است.

آیه می فرماید: هنگامى كه به یكى از آنها بشارت دهند خدا دخترى به تو داده ، آن چنان از فرط ناراحتى چهره اش تغییر مى كند كه صورتش سیاه مى شود (وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِیمٌ ) و مملو از خشم و غضب مى گردد (وَ هُوَ كَظِیمٌ).

كار به همین جا پایان نمى پذیرد ؛ او براى نجات از این ننگ و عار كه به پندار نادرستش، دامنش را گرفته از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدى كه به او داده شده است متوارى مى‏گردد (یتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ ).

باز هم، موضوع خاتمه نمى یابد؛ بلكه او مدام در این فكر غوطه ور است كه آیا این ننگ را بر خود بپذیرد و دختر را نگه دارد و یا آن را زنده در زیر خاك پنهان سازد (أَیُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ).

نکته مهم در این گزارش قرآنی، بیان ریشه این انحراف فکری در پایان آن است.

قرآن کریم ریشه این همه آلودگی و بدبختی را چنین معرفى مى كند كه اینها همه زائیده عدم ایمان به آخرت است: آنهایى كه ایمان به سراى دیگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت (لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ ).

از این تحلیل قرآنی استفاده می شود که ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

 

پی نوشت ها :

1.       الدر المنثور، جلال الدین السیوطی 4/96

2.       این فرق یوم وقت معلوم غیر از یوم یبعثون است از سیاق دو آیه بسیار نمایان است. المیزان فی تفسیر القرآن 12/159

3.       علاقه مندان تفصیل این مطلب را در مباحث نبوت، در جلد دوم و نیز در قصص نوح، در جلد دهم المیزان مطالعه بفرمایند.

4.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/161

5.       نور الثقلین 3/13

6.       تفسیر نمونه 11/72

7.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/181

 


- نظرات (0)

فسق وعصیان

هرگاه انسان عملی را بر خلاف دستورات الهی انجام دهد آنگاه است
که گویند او عصیان پروردگار خویش را نموده است یعنی سرپیچی
از دستور پروردگار خویش نموده است که اگر انسان به این عمل خویش
یعنی معصیت پروردگار اصرار ورزیده و ادامه دهد آنگاه است که
او را فاسق نامند چرا که او دائماً به معصیت ذات اقدس الهی مشغول بوده است.
نتیجه دوری از فسق و معصیت الهی

خداوند در قرآن می‌فرماید :
”وَ كَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ”‌(حجرات ،7)
یعنی ”خداوند کفر و فسوق و معصیت را در نظرتان زشت و منفور
ساخت و اینان به حقیقت اهل صواب و هدایتند
که از این آیه در می‌یابیم که اگر خداوند در نظر انسانی گناه و معصیت
و هر عمل ناپسندی را زشت و منفور سازد آنگاه است که
آن انسان به حقیقت هدایت یافته و به مسیر سعادت دست خواهد یافت .


- نظرات (0)

تغذیه سلامت درماه رمضان


زمان افطار بسیار مهم است.
مواد غذایی سالم را در الویت برنامه‌ی غذایی‌تان
قرار دهید. لطفاً شیرینی‌جات را از خود دور کنید.

خودتان که می‌دانید منظورمان چیست؟
همان زولبیا و بامیه‌های شیرین و چرب.


خوردن زیاد مواد غذایی شیرین برای افطار شما را
سیر نخواهد کرد و بدن را به هم خواهد ریخت.


توجه داشته باشید که سر افطار لازم نیست غذای سنگین بخورید.
می‌ دانیم که روزها بلند است و گرسنگی اذیت می‌ کند.


اما خوردن غذای زیاد و سنگین بعد از ساعت‌ها گرسنگی، بدن
را بهم می‌ریزد و علاوه بر این باعث ایجاد اختلالاتی در خواب می‌شود.


حتماً به فکر تأمین ویتامین‌های بدنتان باشید.
از مصرف میوه، سبزیجات و به ویژه قندهای آرام
(دیر جذب) مثل غلات و نان کامل غافل نشوید.

باز هم تاکید می‌ کنیم از وعده‌ی سحری چشم پوشی نکنید.
غلات کامل را در این وعده نیز بگنجانید و تغذیه‌ی درست و سالمی داشته باشید.



- نظرات (0)

چه کسانی روح انسان رو می گیرند



    خداوند برای هر کاری فرشتهای آفریده است و از اوّل عزرائیل را برای این کار و متناسب با این عمل خلق کرد، نه این که اوّل همه ملائکه را خلق نموده باشد، سپس به دنبال شغل آنها باشد، زیرا همه فرشتگان یکسان نیستند و هر یک از همان ابتدا متناسب با کاری خلق شده است. چه بسا کار دیگری از آنها برنیاید.
    گذشته از این که، در آیات قرآن، قبض روح به عوامل گوناگونی نسبت داده شده، گاهی این امر به خداوند نسبت داده شده است: «الله یتوفّی الأنفس حین موتها(1)؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند».
    از برخی آیات استفاده میشود قبض روح توسط فرشته مرگ و عزرائیل انجام میگیرد:
    «قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکّل بکم(2)؛ بگو فرشته مرگ که مأمور قبض روح شماست، جان شما را خواهد گرفت».
    از گروه سوم آیات استفاده میشود که قبض روح توسط فرستادگان الهی انجام میگیرد:
    «حتی إذا جاء أحدهم الموت توفّته رسلنا(3)؛ آن گاه که مرگ یکی از شما فرا رسد. رسولان ما او را میمیرانند».
    قابض ارواح و گیرنده اصلی جانها خدا است و ملک الموت (عزرائیل) و فرشتگان از طرف خدا، مأمور این کارند. طبق فرموده امام صادق(علیه السلام) عزرائیل یارانی از فرشتگان دارد که در اطراف عالم جانها را میگیرند و به عزرائیل تحویل داده و او همه را به خداوند تقدیم مینماید

    این سه آیه با هم منافات و مخالفت ندارند؛ زیرا ملک الموت و عزرائیل هم از طرف خداوند مأموریت دارند، که در قرآن نیز با جمله «وکلّ بکم» به این مأموریت اشاره شده، همان گونه که فرشتگان خدا هم مأمور خدا هستند و در قرآن با کلمه «رسلنا» به این حقیقت اشاره شده است. بنابر این قابض ارواح و گیرنده اصلی جانها خدا است و ملک الموت (عزرائیل) و فرشتگان از طرف خدا، مأمور این کارند.
    طبق فرموده امام صادق(علیه السلام) عزرائیل یارانی از فرشتگان دارد که در اطراف عالم جانها را میگیرند و به عزرائیل تحویل داده و او همه را به خداوند تقدیم مینماید.(4
    پس نسبت دادنِ قبض روح و جان گرفتن هم به خدا، هم به عزرائیل و هم به فرشتگان صحیح است، همان گونه که نوشتن را میتوان هم به انسان و هم به دست و هم به قلم نسبت داد، زیرا قلم در اختیار دست و دست در اختیار انسان است.

    پینوشتها:
    1ـ سوره زمر (39) آیه 42.
    2ـ سوره انعام (6) ویه 61.
    3ـ سوره سجده (32) آیه 11.
    4ـ بحار الانوار، ج 6، ص 144


- نظرات (0)