سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیه ای که معاویه خواند

معارفی از جز 14 قرآن


روزی معاویه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراض های مردمی به آنها گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود : وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (آیه 21 سوره حجر)؛ خزائن همه چیز، تنها نزد ماست و ما جز به اندازه معیّن از آن نازل نمى‏كنیم‏.

معاویه این آیه را خواند و ادامه داد: مگر شما به این آیه ایمان ندارید؟ مگر حق بودن آن را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید و مرا ملامت می کنید؟

منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم اینقدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض می کنید و از فقر خود گله مندید؟

این حیله و تفسیر به رای معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت به پا خاست و گفت: معاویه! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلائق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرده و تو ظالمانه آنها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کرده ای.

معاویه که در برابر این سخن حق و منطق کوبنده احنف، دیگر حرفی برای گفتن نداشت ساکت شد " فسكت معاویة ".[1]

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.

پایان مهلت شیطان

در آغاز خلقت انسان (آیات 28-29) و جریان نافرمانی شیطان از دستور خداوند (إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَن یَكُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ) و رانده شدنش از درگاه الهی(فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیم)، او از خداوند مهلتی خواست تا قیامت (رَبّ‏ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون) برای گمراه کردن انسانها. خواسته اش اجابت شد (فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِین)؛ اما تا روزى معلوم؛ نه تا قیامت (إِلىَ‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم).[2]

اینکه سرآمد مهلت شیطان چه روزی است سوالی است که علامه طباطبایی (ره) بعد از نقل ادله مفسران و نقد نتایج آنها در پاسخ به آن می نویسد:

دلیل عقلى و نقلى قائم است بر اینكه بشر به سوى سعادت سیر نموده و به زودى به كمال سعادت خویش رسیده و جامعه انسانى از گناه و شر رهایى یافته، به خیر و صلاح خالص دست پیدا مى کند؛ به گونه اى كه در زمین جز خدا كسى پرستش نمى شود و بساط كفر و فسوق برچیده مى گردد و زندگى نیكو گشته، مرض هاى درونى و وساوس قلبى از میان مى رود.[3]

آنگاه در جمع بندی نهایی می نویسد:

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.[4]

اما تفسیر نمونه همین نظری که علامه ره نپذیرفت یعنی پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تكلیف را می پذیرد و آن را در بین دیگر نظرها با روح و ظاهر آیه و ظاهر برخی روایات[5] موافق‌تر می داند.[6]

 

نا امید ناامید
چه کسانی از خدا ناامید می شوند؟

آیه 56 ناامیدی از رحمت پروردگار را از خصائص گمراهان بر شمرده[7] و فقط آنها را ناامید از رحمت پروردگار معرفی می کند (قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ).

و گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

در آیه 90 سوره آل عمران کسانی که به خدا کافر شدند نیز گمراه نامیده شدند (إنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ)

با توجه به این آیه و آیاتی با همین موضوع ، می توان به این جمع بندی رسید که گمراهان(ضالون) کسانی اند که یا اساساً اعتقادی به خدا ندارند و یا از اعتقاد درستی نسبت به او برخوردار نیستند؛ برای همین نمی توانند به او دل ببندند و در گرفتاری‌ها و تنگناهای کوچک و بزرگ زندگی به او امیدوار باشند.

 

کاری که گناه با انسان می کند

خداوند متعال در جریان بازگو کردن داستان قوم لوط علیه السلام خطاب به رسول خدا صلی الله علیه وآله کرده و به جان شریف او سوگند یاد می کند که آنها در مستى خود سخت سرگردانند (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ).(آیه 72)

مستی ای که آیه از آن یاد می کند مستى شهوت، مستى انحراف، مستى غرور و لجاجت است که آن مردم نابکار گرفتار آن بودند.

گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

از تعابیر آیه به دست می آید که گناه حتی اگر بدی، انحراف و غلط بودن آن، از روز هم روشن تر باشد ، اگر از انسان سر زد و قبح آن شکست و با تکرار، نفس به آن عادت کرد ، چهره زشت آن گناه در نظر گنه کار زیبا می شود به قدری که هوش از سرش برده و او را مست خود می کند.

چنین کسی وقتی در موقعیت آن گناه قرار می گیرد به مانند مستی است که عقل از سرش پریده و گوشش به هیچ منطقی بدهکار نیست؛ تنها چیزی که او را راضی می کند ارتکاب آن معصیت است.

و امروز می توانیم این مستی به خصوص رفتار زشت آن مردم منحرف را در مجامع به اصطلاح متمدن دید و بر تمدنی که اینها داعیه دار آن هستند دید.

این از عجایب روزگار است که عده ای کاری که حتی از حیوان هم سر نمی زند را به عنوان قانون تصویب می کنند و بر مخالفان خود حمله ور می شوند.

ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

جاهلیت مستمر

ننگ دانستن جنس دختر که برخاسته از فکر جاهلی انسان‌های کوته اندیش کهن است ، مخصوص و محدود به عرب صحرانشین هزار و اندی سال پیش نماند و امروز هم ما شاهد این کج اندیشی و جاهلیت مدرن هستیم.

آیه 58 و 59 سوره نحل گزارشی از همین انحراف است.

آیه می فرماید: هنگامى كه به یكى از آنها بشارت دهند خدا دخترى به تو داده ، آن چنان از فرط ناراحتى چهره اش تغییر مى كند كه صورتش سیاه مى شود (وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِیمٌ ) و مملو از خشم و غضب مى گردد (وَ هُوَ كَظِیمٌ).

كار به همین جا پایان نمى پذیرد ؛ او براى نجات از این ننگ و عار كه به پندار نادرستش، دامنش را گرفته از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدى كه به او داده شده است متوارى مى‏گردد (یتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ ).

باز هم، موضوع خاتمه نمى یابد؛ بلكه او مدام در این فكر غوطه ور است كه آیا این ننگ را بر خود بپذیرد و دختر را نگه دارد و یا آن را زنده در زیر خاك پنهان سازد (أَیُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ).

نکته مهم در این گزارش قرآنی، بیان ریشه این انحراف فکری در پایان آن است.

قرآن کریم ریشه این همه آلودگی و بدبختی را چنین معرفى مى كند كه اینها همه زائیده عدم ایمان به آخرت است: آنهایى كه ایمان به سراى دیگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت (لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ ).

از این تحلیل قرآنی استفاده می شود که ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

 

پی نوشت ها :

1.       الدر المنثور، جلال الدین السیوطی 4/96

2.       این فرق یوم وقت معلوم غیر از یوم یبعثون است از سیاق دو آیه بسیار نمایان است. المیزان فی تفسیر القرآن 12/159

3.       علاقه مندان تفصیل این مطلب را در مباحث نبوت، در جلد دوم و نیز در قصص نوح، در جلد دهم المیزان مطالعه بفرمایند.

4.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/161

5.       نور الثقلین 3/13

6.       تفسیر نمونه 11/72

7.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/181

 


- نظرات (0)

فسق وعصیان

هرگاه انسان عملی را بر خلاف دستورات الهی انجام دهد آنگاه است
که گویند او عصیان پروردگار خویش را نموده است یعنی سرپیچی
از دستور پروردگار خویش نموده است که اگر انسان به این عمل خویش
یعنی معصیت پروردگار اصرار ورزیده و ادامه دهد آنگاه است که
او را فاسق نامند چرا که او دائماً به معصیت ذات اقدس الهی مشغول بوده است.
نتیجه دوری از فسق و معصیت الهی

خداوند در قرآن می‌فرماید :
”وَ كَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ”‌(حجرات ،7)
یعنی ”خداوند کفر و فسوق و معصیت را در نظرتان زشت و منفور
ساخت و اینان به حقیقت اهل صواب و هدایتند
که از این آیه در می‌یابیم که اگر خداوند در نظر انسانی گناه و معصیت
و هر عمل ناپسندی را زشت و منفور سازد آنگاه است که
آن انسان به حقیقت هدایت یافته و به مسیر سعادت دست خواهد یافت .


- نظرات (0)

تغذیه سلامت درماه رمضان


زمان افطار بسیار مهم است.
مواد غذایی سالم را در الویت برنامه‌ی غذایی‌تان
قرار دهید. لطفاً شیرینی‌جات را از خود دور کنید.

خودتان که می‌دانید منظورمان چیست؟
همان زولبیا و بامیه‌های شیرین و چرب.


خوردن زیاد مواد غذایی شیرین برای افطار شما را
سیر نخواهد کرد و بدن را به هم خواهد ریخت.


توجه داشته باشید که سر افطار لازم نیست غذای سنگین بخورید.
می‌ دانیم که روزها بلند است و گرسنگی اذیت می‌ کند.


اما خوردن غذای زیاد و سنگین بعد از ساعت‌ها گرسنگی، بدن
را بهم می‌ریزد و علاوه بر این باعث ایجاد اختلالاتی در خواب می‌شود.


حتماً به فکر تأمین ویتامین‌های بدنتان باشید.
از مصرف میوه، سبزیجات و به ویژه قندهای آرام
(دیر جذب) مثل غلات و نان کامل غافل نشوید.

باز هم تاکید می‌ کنیم از وعده‌ی سحری چشم پوشی نکنید.
غلات کامل را در این وعده نیز بگنجانید و تغذیه‌ی درست و سالمی داشته باشید.



- نظرات (0)

چه کسانی روح انسان رو می گیرند



    خداوند برای هر کاری فرشتهای آفریده است و از اوّل عزرائیل را برای این کار و متناسب با این عمل خلق کرد، نه این که اوّل همه ملائکه را خلق نموده باشد، سپس به دنبال شغل آنها باشد، زیرا همه فرشتگان یکسان نیستند و هر یک از همان ابتدا متناسب با کاری خلق شده است. چه بسا کار دیگری از آنها برنیاید.
    گذشته از این که، در آیات قرآن، قبض روح به عوامل گوناگونی نسبت داده شده، گاهی این امر به خداوند نسبت داده شده است: «الله یتوفّی الأنفس حین موتها(1)؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند».
    از برخی آیات استفاده میشود قبض روح توسط فرشته مرگ و عزرائیل انجام میگیرد:
    «قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکّل بکم(2)؛ بگو فرشته مرگ که مأمور قبض روح شماست، جان شما را خواهد گرفت».
    از گروه سوم آیات استفاده میشود که قبض روح توسط فرستادگان الهی انجام میگیرد:
    «حتی إذا جاء أحدهم الموت توفّته رسلنا(3)؛ آن گاه که مرگ یکی از شما فرا رسد. رسولان ما او را میمیرانند».
    قابض ارواح و گیرنده اصلی جانها خدا است و ملک الموت (عزرائیل) و فرشتگان از طرف خدا، مأمور این کارند. طبق فرموده امام صادق(علیه السلام) عزرائیل یارانی از فرشتگان دارد که در اطراف عالم جانها را میگیرند و به عزرائیل تحویل داده و او همه را به خداوند تقدیم مینماید

    این سه آیه با هم منافات و مخالفت ندارند؛ زیرا ملک الموت و عزرائیل هم از طرف خداوند مأموریت دارند، که در قرآن نیز با جمله «وکلّ بکم» به این مأموریت اشاره شده، همان گونه که فرشتگان خدا هم مأمور خدا هستند و در قرآن با کلمه «رسلنا» به این حقیقت اشاره شده است. بنابر این قابض ارواح و گیرنده اصلی جانها خدا است و ملک الموت (عزرائیل) و فرشتگان از طرف خدا، مأمور این کارند.
    طبق فرموده امام صادق(علیه السلام) عزرائیل یارانی از فرشتگان دارد که در اطراف عالم جانها را میگیرند و به عزرائیل تحویل داده و او همه را به خداوند تقدیم مینماید.(4
    پس نسبت دادنِ قبض روح و جان گرفتن هم به خدا، هم به عزرائیل و هم به فرشتگان صحیح است، همان گونه که نوشتن را میتوان هم به انسان و هم به دست و هم به قلم نسبت داد، زیرا قلم در اختیار دست و دست در اختیار انسان است.

    پینوشتها:
    1ـ سوره زمر (39) آیه 42.
    2ـ سوره انعام (6) ویه 61.
    3ـ سوره سجده (32) آیه 11.
    4ـ بحار الانوار، ج 6، ص 144


- نظرات (0)

دوجنس مخالف برای هم عادی نمیشن

ته باشم و در جامعه باید حجاب اجباری باشد؟


حجاب

در مورد معنای اجبار حجاب، ابتدا باید مفهوم اجبار روشن شود:

اگر منظور از اجبار در حوزه قوانین الهی باشد كه باید گفت بدون تردید مسئله «حجاب» یكی از اساسی ترین مسائل واجبات دینی و الهی به شمار می رود كه مورد تأكید و دستور شارع مقدس اسلام قرار گرفته است و به عنوان یكی از ضروریات دین به حساب می آید.

با رجوع به منبع وحی یعنی قرآن، می توان وجوب حجاب و الزام آن را برای زن مسلمان به روشنی دریافت كرد: «و به زنان با ایمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را (از بى عفتى) حفظ كنند و زینت خود را ـ جز آن مقدار از آنان كه نمایان است ـ آشكار ننمایند و (اطراف) روسرى هاى خود را بر سینه خود افكنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم كیششان، یا بردگانشان یا مردان سفیه وابسته (به آنها) كه تمایلى به زن ندارند یا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند و (به زنان با ایمان بگو: هنگام راه رفتن) پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینتِ پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال كه برپا دارند به گوش رسد) و اى مۆمنان همگى به سوى خدا بازگردید، تا رستگار شوید.» (نور(24) آیه 31)

با توجه به آیه بالا و آیات مشابه در خصوص «حجاب» باید گفت كه این مسئله یكی از اوامر الهی است و ترك آن عقوبت پروردگار را در پی دارد اما پذیرفتن و یا نپذیرفتن آن از سوی مسلمانان مانند سایر احكام الهی امری است كه اجبار و اصرار در پذیرش آن طرد شده است.

آن هنگام كه می خواهیم «حجاب» را به عنوان امری ایمانی یا عقلایی و به عنوان یك فكر و اندیشه به فردی معرفی نماییم، استفاده از ابزار اجبار چه در اندیشه و فكر و چه در قبول ایمان امری نادرست و بی اساس است.

 بنابراین خواه حكومت «اسلامی» باشد یا نباشد، زنان مسلمان باید حدود الهی را رعایت نمایند و اگر اهل رعایت نیز نیستند، سرپیچی خود را آشكار نكرده و نافرمانی از خداوند را ترویج ننمایند. چنانچه روزه خواری علنی، ترك علنی نماز، شرابخواری علنی و علنی نمودن هر معصیت دیگر، گناه بزرگ تر و مضاعفی است. اما اگر منظور از اجبار در رعایت «حجاب» در حوزه قوانین اجتماعی باشد، دو پرسش اساسی پیش می آید :

خدا فرموده است که نیاز جنسی ات را با حلال تامین کن تا سیراب بشوی. در قرآن داریم: مرد و زن مومن چشم هایشان را پایین بیاندازند

پرسش نخست، آن است كه آیا «حجاب» مسئله ای در حوزه حریم خصوصی است یا در حوزه حریم عمومی؟

دوم آنكه آیا در جامعه‌ اسلامی الزام به رعایت «حجاب» باید به صورت «قانون» وضع گردد یا خیر؟

برخی بر این باورند كه «حجاب» و چگونگی رعایت آن در محدوده ی حریم خصوصی است و می تواند آزادانه نوع پوشش خود را انتخاب كند؛ بنابراین، این مسئله یك تكلیف شخصی محض است نه یك مسئله اجتماعی و قانونگذار نمی تواند برای آن قانون وضع كند.

نگرش عمیق و بی غرضانه به آیه های حجاب و سوره هایی كه این آیه ها در آنجا آمده است نیز، به روشنی می نمایاند كه حجاب، افزون بر اینكه تكلیف شخصی بانوان مسلمان است، حق جامعه ی دینی نیز می باشد.

آیت الله جوادی آملی در این خصوص می فرماید: «حجاب زن تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر كردم، مربوط به مرد هم نیست تا مرد بگوید راضیم ... حجاب زن حقی است الهی؛ حرمت و حیثیت زن به عنوان «حق الله» مطرح است...»( آیت الله جوادی آملی، عبدالله، «زن در آیینه جمال و جلال»،ص 423) پوشش بیرونی زنان و حتی مردان در محیط اجتماعی در حیطه ی امنیت اجتماعی نیز تأثیرات محسوسی بر جای می گذارد، چه بسیار پوشش های نادرست و تحریك آمیز كه بسیاری از مخاطرات و ناهنجاری های اجتماعی را پدید آورده است.

نگاه

روانشناسان «چشم چرانی» را یك نوع انحراف روانی قلمداد می كنند. فرد چشم چران هرگز با چند ساعت چشم چرانی در روز قانع نمی شود و با ادامه این روند به بیماری روانی دیگر به نام (vojeurisme) مبتلا خواهد. شد.

پوشش های نادرست افراد جامعه می تواند مفاهیم «عفت»، «حیا»، «خانواده» و... را كه در چارچوب «اخلاق اجتماعی» می گنجد، دچار تغییرات جدّی كرده و جامعه را به سراشیبی سقوط اخلاقی بكشاند.

این نكات كه به اختصار ذكر شد نشان می دهد كه مسئله ی پوشش حقی شخصی نیست كه بتوان آن را در حوزه ی حریم خصوصی جای داد ، بلكه «حق الناس» است و درست رعایت نكردن آن تجاوز به حقوق دیگران محسوب می گردد.

مسائلی در حوزه ی حریم خصوصی جای می گیرند كه با منافع اجتماعی ارتباط نداشته و قبول یا رد آن مسئله به منافع و مضر دیگر افراد جامعه آسیب نرساند. بنابراین هر رفتاری كه به منافع دیگران خدشه وارد نماید می تواند مشمول مقررات اجتماعی شود.

  

اگر در ایران هم مثل کشورهای غربی حجاب را آزاد می گذاشتند، ما دیگر نگران چشم های ناپاک نبودیم و بی حجابی برای همه ی ما عادی می شد!!

اگر مطالعاتی در جوامع غربی داشته باشیم خواهیم دید اگر بی حجابی برای آنها عادی شده است چرا در تبلیغ کالاها و شبکه های تلویزیونیشان از زن های برهنه استفاده می کنند؟

معلوم است این موجود لطیفی که خدا آن را خلق کرد هنوز لطافت خودش را دارد که مورد تبلیغ قرار می گیرد. شاید در نگاه هایشان عادی شده است ولی در وجودشان عادی نشده است. پس هنوز برای آنها بی حجابی و برهنگی جذابیت دارد که از آن استفاده می کنند. خداوند این جذابیت را گذاشته است و این جذابیت جایگزین ندارد.

«حجاب زن تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر كردم، مربوط به مرد هم نیست تا مرد بگوید راضیم ... حجاب زن حقی است الهی؛ حرمت و حیثیت زن به عنوان «حق الله» مطرح است...»

اگر بی حجابی عادی شده است، چرا برای تنوع طلبی بدنبال لذت بردن مرد از مرد رفته اند؟ از لذت بردن از همجنس بدنبال لذت بردن از حیوان رفته اند ولی سیر هم نشده اند.

شاید آنها مثل ما به بی حجابی نگاه نکنند، و بی حجابی در جامعه ی اروپا عادی شده باشد، پس چرا هنوز خیانت هایی در محیط کاری و اداری دیده می شود؟ چرا کسی که به همه ی لذت ها دسترسی دارد به منشی خودش رحم نمی کند؟ اگر آزادی جنسی عادی شدن را بدنبال دارد، چرا تبلیغات،تنوع طلبی، هم جنس بازی ،حیوان بازی و خیانت؟

پس در غرب بی حجابی عادی نشده است و ما فکر می کنیم که فضاهای خیابانشان عادی شده است ولی این طور نیست. نگاه هایی که مردم به بی حجاب ها می کنند عادی نیست، فکرهایی که در سرها می گردد عادی نیست. زیرا خدایی که ما را خلق کرده است فرمود که دو جنس مخالف برای همدیگر عادی نمی شوند ؛ زیرا قرار است که این دو جنس مخالف با نگاه های خاص به یکدیگر نگاه کنند. پس بیایید بنده خدا بشوید تا از نگاه هایتان لذت ببرید. گناه نکنید زیرا بنده ی شیطان می شوید و شیطان شما را به سمت تنوع طلبی می برد و شما را مضطرب می کند.

آنها حاضرند خودشان را به سخیف ترین و زشت ترین قیافه ها در بیاورند زیرا از زیبایی لذت نمی برد. آنها آنقدر زیبایی دیده اند که می خواهند مدل دیگری ببینند. اگر انسان زیبایی ها را در یک مورد حلال خودش می دید، به این بلاها گرفتار نمی شد.

فرد تشنه با یک نصف لیوان آب شیرین تشنگی اش برطرف می شود ولی کسی که آب شور دریا را می خورد هیچ وقت تشنگی اش برطرف نمی شود. حرام آب شور و حلال آب شیرین است.

خدا فرموده است که نیاز جنسی ات را با حلال تأمین کن تا سیراب بشوی. در قرآن داریم :مرد و زن مومن چشم هایشان را پایین بیاندازند.


- نظرات (0)

علت بیماریهای عصر جدید

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏»[1]

*علّت آگاهی ملائکه از فساد و خونریزی موجودی که هنوز نیامده!

پروردگار عالم بعد از متوجّه ساختن انسان به حالات خودش و خلقتش و خلقت آسمان‌ها و زمین تبیین فرمود که ای انسان ما چه مقامی به تو دادیم و تو را خلیفة الله کردیم. بعد هم به بهترین و طاهرترین مخلوقات – البته از باب طهارت مطلقه، خطاب کردیم که ما چه کسی را می‌خواهیم به عنوان خلیفة الله قرار بدهیم.

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ» پروردگار و پرورش دهنده تو به ملائکه بیان فرمود: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً».

ارض هم در مقابل عرش است. «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَکُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا» [2] این کسی که اینگونه، با این سبک و سیاق، همه این‌ها را خلق کرده، شما را خلیفه این زمین قرار داده و به طاهرترین افراد هم خطاب می‌کند: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً».

بعد در ادامه بیان می‌فرماید: «قالُوا أَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قال إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون ».

دلیل اینکه ملائکه الله فهمیدند انسان خونریزی و فساد می‌کند – چون هنوز که نیامده تا خونی بریزد- این است که در طهارت مطلقند. کسی که در طهارت مطلق باشد، چشمش باز می‌شود و وقتی هم می‌داند خلقت بشر به صورت «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» [3] است و این‌ها با هم درون انسان وجود دارد، می‌فهمد که مع‌الأسف، او به فسق و فجور مطالب فساد پاسخ مثبت می‌دهد. لذا همان‌گونه که‌‌ پروردگار عالم تبیین می‌فرماید ملائکه الله عرضه می‌‌دارند: حالا برای چه این کسی که خون می‌ریزد، خلیفه شود؟!

بعضی بیان می‌کنند: قبل از انسان هم نوعی انسان بوده و ملائکه با توجّه به آن متوجّه شدند.

ملائکه با این که آن‌قدر در حال عبادت و طهارت بودند، باز مطالبی را نمی‌دانستند؛ یعنی بشر هم هر چقدر جلو برود، باز ندانستن‌های زیادی برای او هست؛ یعنی دانش‌هایی هست که او نمی‌داند و به تعبیر عامیانه خیلی چیزها هم هست که او متوجّه نیست

انسان بما هو انسان با این قالب، با این فیزیک، با این کیفیّت، با این تفکّر و با این عنایت فقط همین ما هستیم و این که بگوییم ملائکه الله قبلاً چون یک نمونه‌ای دیده بودند، بر اساس آن نمونه حالا متوجّه شدند، اشتباه است.

ملائکه الله چون در طهارت مطلقند، متوجّه می‌شوند کسی که درونش فسق و فجور است، گرچه حالا یک طوری هم با تقوا باهم آمیخته شده باشد، بالاخره یک روزی این فجور کار دستش می‌دهد و فساد می‌کند و خون می‌ریزد.

از طرفی ملائکه الله هم نمی‌گویند که قبلاً فساد انجام داده، می‌گویند: «مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ» خون می‌ریزد و فساد می‌کند و حضرتش بیان فرموده «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً»، حالا چطور می‌خواهی او را خلیفه الله قرار بدهی، در حالی که «وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ » البته این به این معنا نیست که باید ما خلیفه شویم، بلکه می‌گویند: ما که تسبیحت می‌کردیم و تقدیست را هم داشتیم امّا این‌جا ذوالجلال و الاکرام جمله‌ای را فرمود که این‌ها دست‌بسته شدند : «قال إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید، طبیعی است، چون من خدا هستم.

 

نادان همیشگی

گاهی مع‌الأسف ما دو مطلب که می‌دانیم، تصوّر می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم و خدای ناکرده در مقابل بزرگان و انبیاء و حتّی در مقابل خود خدا هم مدّعی می‌شویم که همه چیز را می‌دانیم.

این‌جا هم خدا فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون». بله، شما در مقام طهارتتان یک چیزی متوجّه شدید که بالأخره کسی که در او فجور باشد، این فجور کار دستش می‌دهد امّا این‌طور نیست که فقط همه چیز، این باشد که شما می‌دانید. بالأخره من خدا هستم و یک چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

لذا اینجا یک پیام دیگر هم دارد که آن را به عنوان یک پیام و کد مهم به ذهنتان بسپارید. ملائکه با این که آن‌قدر در حال عبادت و طهارت بودند، باز مطالبی را نمی‌دانستند؛ یعنی بشر هم هر چقدر جلو برود، باز ندانستن‌های زیادی برای او هست؛ یعنی دانش‌هایی هست که او نمی‌داند و به تعبیر عامیانه خیلی چیزها هم هست که او متوجّه نیست.

لذا عرّوجلّ بیان می‌فرماید: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون». گرچه هزاران هزار سال عبادت کردید و در عرش برین، ملک هستید و مقرّب هستید و اصلاً در طهارت مطلقه‌اید امّا یک چیزهایی را نمی‌دانید.

علّت این ندانستن مخلوق بودن است. بالأخره هر کس، چه انسان، چه هر کس دیگر مخلوق خداست و این فرق بین مخلوق و خالق است.

علم
علم حضرات معصومین هم نازله است

لذا حتّی علم انبیاء و اولیاء و حضرات معصومین هم نازله است، منتها نه اینکه مثل ما باشد. ما هرقدر هم بدانیم و اصلاً آن قدر در علم جلو برویم که به تعبیری بگویند: او عالم برّ و بحر و بحرالعلوم است، همه علوم را می داند و دریای علم‌هاست - که این هم خیلی کم است و چنین چیزی نمی‌شود- باز علممان در مقابل علم معصومین مثل یک قطره است در مقابل دریا و اقیانوس بی‌کران.

امّا علمی که معصومین، که در مقام عصمت هستند، هم دارند، بالاخره هرچه باشد، چون در مقابل پروردگار عالم مخلوقند، باز همین حالت را دارد؛ چون اوّلاً این علم نازله است و ثانیاً این که خود خدا آن را تا آن حدّ داده است.

نمونه اش همین «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هۆُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏» [4] است. پروردگار عالم به آدم یاد داد.

معلوم است علم آن را که پروردگار عالم است، نمی‌شود با مخلوق قیاس کرد.

ما نمی توانیم مخلوق را با خالق مقایسه کنیم، مخلوق را باید با مخلوق مقایسه کرد. مثل همان که علم ما در مقابل علم معصومین، ولو کسی باشد که بگویند: او بحرالعلوم است، غوغایی از علوم و معارف است، باز مثل یک قطره است در مقابل اقیانوس بی‌کران. امّا نمی شود گفت حتّی علم انبیاء و معصومین هم در مقابل علم پروردگار عالم، مثلاً همین حالت قطره و اقیانوس را دارد. این هم باز یک قیاس مع‌الفارق است و از باب ناچاری می گوییم.

چون علم پروردگار عالم هم برای بشر، ولو انبیاء هم در حدّ نازله است و علم بما هو علم نیست. کما این که صفات ذوالجلال و الاکرام، صفات بما هی صفات نیستند و نازله اند؛ اسماء هم بما هو اسماء نیستند و نازله اند.

البته آن علم یک نازله است به اندازه معصومین و بعد تازه آن ها هم نازلش می‌کنند که یک عدّه ذوی‌العقول بفهمند. آن ذوی‌العقول هم باز می‌آیند نازلش می‌کنند تا یک عدّه دیگر بفهمند و آن عدّه دیگر هم باز نازلش می‌کنند که ما بفهمیم؛ یعنی مدام سطحش را پایین‌تر می‌آورند که ما درکش کنیم. به تعبیر عامیانه فتیله‌اش را پایین می‌آورند که ما بفهمیم.

ملائکه الله چون در طهارت مطلقند، متوجّه می‌شوند کسی که درونش فسق و فجور است، گرچه حالا یک طوری هم با تقوا باهم آمیخته شده باشد، بالاخره یک روزی این فجور کار دستش می‌دهد و فساد می‌کند و خون می‌ریزد

حالا آیا می شود گفت که این علم همان علم است؟! البته از یک جهت که از همان علم نشأت گرفته می‌شود این‌طور گفت امّا این که این علم بما هو علم همان علم باشد؛ ابداً این‌طور نیست.

لذا ملائکه الله هم این را یادشان رفت که هرچه باشد، پروردگار عالم چیزی را می داند که آن‌ها نمی‌دانند. «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» من یک چیزهایی می دانم که شما نمی دانید و او را خلیفه خود قرار می‌‌دهم.

 

علّت دچار شدن به بیماری‌های که در قبل سابقه نداشته است

حتّی بعضی از بیماری‌ها به خاطر اعمال ماست و نباید تصوّر کنید که مثلاً به خاطر عذاب است. مثلاً همین قضیه قوم لوط به صراحت امروز معلوم شده است که این عمل شنیع عامل می‌شود انسان مریضی‌هایی بگیرد. پس این‌طور نیست که خدا بخواهد عذاب کند؛ خودمان عامل می‌شویم.

پیغمبر اکرم، خاتم رسل محمّد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: «لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِی قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى یُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِیهِمُ‏ الطَّاعُونُ‏ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِی لَمْ تَکُنْ فِی أَسْلَافِهِمُ الَّذِینَ مَضَوْا» [5] که این هشدار هم هست. حضرت می‌فرمایند فحشاء و فساد در قومی ظاهر نشد مگر این که این فحشاء و فساد عامل برای طاعون شد. خود این فساد و فحشاء بیماری‌ها و دردهایی را در میان مردم می‌آورد که قبل از آن‌ها اصلاً شیوع و سابقه نداشته است «وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِی لَمْ تَکُنْ فِی أَسْلَافِهِمُ الَّذِینَ مَضَوْا». مثلاً تا قبل مگر چیزی به نام سرطان یا بیماری ایدز بود؟ !

 

پی‌نوشت‌ها:

[1] . بقره / 30

[2] . بقره / 29

[3] . شمس/ 8

[4] . بقره / 31

[5] . الکافی، ج: ‏2، ص: 373



- نظرات (0)

کی گفته قیامتی هست

کی گفته قیامتی هست ؟! هر چی هست همین چند روزه دنیاست ، پس همین چند روزو خوشههه!!

تا به امروز این جمله را چقدر با خود مرور کرده اید؟!

خداروشکر ! شما اصلاً این سۆال براتون پیش نمیاد چون با قرآن و روایات مأنوسید ، حالا چند بار از دهان دیگران شنیده اید؟

پاسخ : خیلی زیاد!!

درسته ، این روزها وقتی به کسی که در حال انجام دادن عمل زشت و منکری است ؛ دروغ میگه ، نگاه حرام داره ، حجابو رعایت نمی کنه و هزاران منکر دیگری که خود شما هم روزانه شاهد بسیاری از آنها هستید ، حرفی می زنیم بر می گرده میگه کی گفته قیامتی است ؟! ما فقط برای این دنیا خلق شدیم و این دنیا که تموم بشه همه چیز تموم شده ، این حرفارو از کجا در آوردید؟!!

وقتی در عملکرد این عزیزان دقت می کنیم می بینیم که خیلی از آنها مثلا در رمضان ختم قرآن دارند و و در مسائل و مشکلاتی که در زندگی می مانند سراغ یه وردی ، ذکری می گردند تا مشکلشون حل بشه !!

گاهی اوقات با خودم می گویم : این عزیزان این آیه قرآن و امثال آن را توجه نکرده اند که می فرماید :

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

خداوند در این آیه به توبیخ کسانی در آمده که سخن خداوند بر دلیل آوری و شرح اوضاع بعد از مرگ و برزخ و قیامت را شنیدند و با وجود این همچنان گمان می کردند که بعد از مرگ خبری نیست و انسان با مردن می پوسد و از بین می رود و نابود می شود.

در جایی دیگر می فرماید :

قَالَ إِن لَبِثْتُمْ اِلاَّ قَلِیلاً لَو أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

اگر به درستىِ گفتار ما عقیده داشتید، مى‏دانستید كه جز مدتى كوتاه در دنیا و یا عالم برزخ درنگ نداشتید.

و این بیان بدان جهت است كه مدت زندگى انسان در این سرا و یا در عالم برزخ، در برابر ماندگار بودن گناهكاران در آتش دردناك دوزخ، بسیار اندك است.

خداوند در این آیه به توبیخ کسانی در آمده که سخن خداوند بر دلیل آوری و شرح اوضاع بعد از مرگ و برزخ و قیامت را شنیدند و با وجود این همچنان گمان می کردند که بعد از مرگ خبری نیست و انسان با مردن می پوسد و از بین می رود و نابود می شود

به باور پاره‏اى، منظور این است كه: اگر شما ظالمان و كفرگرایان (ذهنمان را فقط به کافران زمان پیامبر نبریم ، متأسفانه در خیلی موارد ما هم در عمل به خدای خود کافریم) مى‏دانستید كه دوران زندگیتان در دنیا بسیار كوتاه، و آنگاه ماندگاریتان در سراى آخرت این اندازه طولانى است، هرگز به كفر و شرك و نافرمانى خدا دل نمى‏دادید و دنیاى زودگذر و فناپذیر را بر جهان پایدار و ماندگار برنمى‏گزیدید.

و علی(علیه السلام) در سخنی می فرماید: «رحمت خدا بر کسی باد که می داند از کجاست و در کجا به سر می برد و به کدامین سو رهسپار است».( علم و حکمت در قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری، ص411، (حدیث 1140). )(در حقیقت می داند که در آفرینش حساب و کتابی است و بیهودگی در خلقت خدا معنا ندارد.)

اما صد افسوس که در روزگار ما، این پرسش های اندیشه سوز و انسان ساز، همچنان وجود و حضور دارند و انسان معاصر نیز هنوز با خود زمزمه می کند:

عیان نشد که چرا آمدم، کجا بودم

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم.( حافظ)

قرآن در آیات خود روشنگرى مى‏كند كه انسان هرگز نباید چنین پندارد كه بیهوده آفریده شده است؛ نباید فكر كند كه او را رها كرده‏اند تا هر كارى خواست و توانست انجام دهد و آنگاه در برابر عملكردش نیز بازخواست نگردد!

نه، هرگز! اگر چنین باشد آفرینش او و جهان بازیچه و بیهوده و بى‏هدف است؛ چرا كه اگر انسان در زندگى اجازه داشته باشد كه دست به كارى زند كه نه براى خودش سودمند افتد و نه عصر و نسل و دنیایى كه در آن زندگى مى‏كند، در آن صورت، كارهاى او بیهوده است.

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً

براستى آیا بر این پندارید كه حكمت و هدفى در آفرینش شما و دنیاى شما نیست!و در جایی دیگر می فرماید:

أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدًى ؛ آیا انسان مى‏پندارد كه بى‏هدف و حكمت رها مى‏گردد!(36/قیامة)


- نظرات (0)

خیال پردازی های دینی

سوال از خدا پاسخ از شما

تا به حال شده کاری کرده یا مشغول کاری بوده باشی که فکر می کردی بهترین کار و بهترین انتخاب و صحیح ترین عمل بوده و شاید هنوز هم با خود فکر کنی داری کار درست رو انجام می دهی؟
به خیالت تمام سعیت رو داری می کنی که به نتیجه برسی اما غافلی از اینکه، ای دل غافل راه رو اشتباه رفتی؟ کاش همین وسط راه نگاهی هم به عقب بکنی شاید راه درست رو تشخیص بدی اما هستند کسانی که تا انتهای راه با این فکر که راه درست را انتخاب کردند می روند و در پایان جز حسرت و پشیمانی سودی عایدشان نیست. اینجاست که خداوند کریم در آیه 103 و 104 سوره کهف می فرمایند:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا(103) الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا(104)

بگو: «آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟» [آنان‏] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند.

مثل این افراد نیز مثال انسان هایی است که در خوابند و در وادی غفلت به سر می برند و خود از غفلت خویش بی خبرند.

این آیه خبر مى‏دهد از آنهایى كه در عمل از هر زیانكارى زیانكارترند و آنها كسانى هستند كه در زندگى دنیا نیز از عمل خود بهره ای نگرفتند، در عین حال گمان مى‏كنند كه كار خوبى انجام مى‏دهند"، و همین پندار است كه مایه تمامیت خسران ایشان شده است.

 

اخسرین اعمالا چه كسانى هستند؟!

در زندگى خود و دیگران بسیار دیده ایم كه گاه انسان كار خلافى انجام می دهد در حالى كـه فـكـر مـى كـنـد كـه كـار خـوب و مـهـمـى انـجـام داده اسـت، ایـن گـونـه جـهـل مـركـب مـمـكـن اسـت یـك لحـظـه و یا یك سال، و یا حتى یك عمر ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى شود.

و اگر مى بینیم قرآن چنین كسانی را زیانكارترین مردم نام نهاده ، دلیلش روشن است ؛ براى اینكه كسانى كه مرتكب گناهى مى شوند اما مى دانند خلافكارند غالباً حد و مرزى براى خلافكارى خود قرار مى دهند، و لااقل چهار اسبه نمى تازند و بسیار مى شود كه به خود مى آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعـمـال صـالح مـى رونـد، امـا آنـهـا كـه گـنـهـكـارنـد و در عـیـن حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و كژى ها را درستى ها مى پندارند، نـه تـنـها در صدد جبران نخواهند بود بلكه با شدت هرچه تمام تر به كار خود ادامه مى دهـنـد، حـتـى تـمـام سـرمایه هاى وجود خود را در این مسیر به كار مى گیرند و چه تعبیر جالبى قرآن درباره آنها ذكر كرده: (أخْسَرِینَ أَعْمَالًا). به بیان دیگر می توان گفت آنها کسانی هستند که از خود بیگانه اند.

در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یحسبون انهم یحسنون صنعا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است. خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهای شان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام/ ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مومن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است

كسانى كه اعتقادات صحیحى ندارند و از پندارهاى باطل خود پیروى مى‏كنند، تنها در یك عمل خسارت نمى‏كنند، بلكه در همه‏ى برنامه‏ها زیان مى‏بینند ؛ زیرا معیار ارزش هر كارى انگیزه‏ى درست آن است و قرآن نیز با تعابیرى همچون: «أحسب، یحسبون، لا یحسبنّ، أفحسبتم و...» از حسابگرى‏هاى متّكى به خیال و پندار بى‏اساس، انتقاد كرده است.

همین مسئله اهمیت بازبینی مداوم اعمال و افکار انسان را روشن می سازد ؛ چرا که شاید تا به حال خود را به صراط صحیح می پنداشتیم ولی در واقع به سوی ضلالت و گمراهی می شتافتیم.

فکر
بازنگری اعمال و افکار

مراقبت از خویشتن این است كه شخص هماره مراقب خود باشد كه از فرمان الهى سر برنتابد و به میثاقى كه با خدا دارد وفادار بماند.

پس از آن نیز میزان فرمانبردارى خویش را بررسى و عملكرد خود را حسابرسى كند كه نظارت، مراقبت، محاسبه نفس و بازنگرى هر روزه اعمال، زمینه شكوفایى و اكتساب فضایل و تكمیل و تكامل نفس را هموار مى‌سازد.

اگر فرد یا جامعه‌ای در اعمالی که انجام می‌دهد بازنگری نکند، در بعد فردی محاسبه نفس نداشته و در باب شیوه و نفوذ فرهنگ بیگانه در فرهنگ خودی بازنگری و بازشناسی نداشته باشد، امکان فاصله گرفتن از هویت واقعی بسیار زیاد می شود و این فاصله گرفتن می‌تواند آن قدر پیش رود که به نسیان خود و فرهنگ خودی و از خودبیگانگی بیانجامد و راه نجات برای از خودبیگانگی او متصور نیست.

قرآن مجید در این خصوص می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر 18/19) ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی پیشه کنید و هر کسی در باب آنچه برای فردای قیامت پیش فرستاده بیندیشد و آن را بازنگری کند و تقوای الهی پیشه کنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را از خویشتن خویش فراموش ساخت.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد

بازنگری نسبت به اعمالی است که برای سعادت خویش انجام داده است. انسان در همان زمان که برای خدا هم کاری را انجام می‌دهد ممکن است دیگری به صورت مرموزی بر او حاکم شود. از این رو باید حتی نسبت به اعمالی که آنها را خوب می‌پندارد، بازنگری داشته باشد و فراموش نکند که آدمی گاه در همین بازنگری نیز دچار غفلت و خود فریبی می‌شود. به همین دلیل قرآن می‌فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ : تقوای الهی پیشه کنید.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد. نفس مسوله تمام خصوصیات روانی هر کس را شناسایی می کند ولی می داند هر کس از چه چیزهایی خوشش می آید.

آنگاه است که وقتی در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است.

خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهایشان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که : «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد ، مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مۆمن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است.

زندگی همیشه دکمه بازگشت به عقب و ویرایش ندارد تا جبران مافات نمود، فرصت ها چون برق و باد در گذر است و اندیشه و اعمالمان در حال ساختن فردایمان، امروز را دریاب که شاید فردایی در کار نباشد تا گذشته ها را بازنگری و آینده را از نو بسازی.


منابع:

1)     تفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2)     تفسیر نور، حجت الاسلام محسن قرائتی

3)     تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی

4)     انسان شناسی، محمود رجبی

5)     نفس مسوله و راه های رهایی از آن، آیت الله جوادی آملی

6)     آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن جلد:”5،بهشتی، محمد

7)     أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم


- نظرات (0)

معنای ربّ چیست؟!

وضعیت دانش هاى حوزوى از دیدگاه آیت الله سبحانی (۱)

یکی از اسمای الهی واژه «ربّ» است، هر چند به صورت مفرد استعمال نمی شود و پیوسته به صورت مضاعف مانند (رب العرش)، (رب العالمین)، (رب السماوات و الارض)، (رب الناس)، (رب الفلق)، (ربکم) (ربّنا) و... استعمال می گردد ولی در عین حال شایسته است نخست «رب» به صورت مستقل مورد بحث قرار گیرد.

این فارس می گوید: ربّ به معنی مالک، خالق، صاحب، مصلح می باشد. فیروز آبادی می نویسد: رب به معنی مالک، مستحق، صاحب آمده است. لفظ « ربّ » در قرآن و لغت در موارد زیر که همگی، صورت گسترده یک معنی است به کار رفته است.

1- تربیت و پرورش، مانند ؛ رب الولد رباه : فرزند را پرورش داد.

2- مراقبت و اصلاح وضع ؛ رب ضیعته: به اصلاح مزرعه خود پرداخت.

3- حکومت و سیاست ؛ مانند: قد ربّ فلان قومه، ساسهم و جعلهم ینقادون له: بر قوم خود حکومت و ریاست کرد و آنان را مطیع خود ساخت.

4- مالک: در حدیث وارد شده است که پیامبر فرمود: ارب غنم ام رب ابل : تو مالک گوسفند هستی یا شتر؟

5- صاحب رب الدار، صاحب خانه، در قرآن می خوانیم: (فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ (قریش /3) «صاحب این خانه را بپرستید».

اگر چه این لفظ (رب) در این موارد و مشابه آنها بکار می رود ولی اگر دقت کنیم «ربّ» یک معنی بیش ندارد و آن کسی است که اختیار و تصرف در امور مربوط به شی را داشته باشد.

بنابراین اگر به صاحب مزرعه «رب الضیعه» می گویند، چون اصلاح و پرورش آن به او مربوط است، و اگر به فرمانروا «رب» می گویند، چون امور کشور و مردم به او تفویض شده است، و اگر به صاحب خانه و مالک یک چیز «رب» می گویند، برای این که زمام آن شی و کیفیت تصرف در آن از شئون او است.

از این بیان روشن می شود که مربی و مصلح و رییس و مالک و صاحب، رویه های مختلف از یک واقعیت اند و هرگز نباید این ها را معانی مختلف شمرد، بلکه معنی «رب» که از ماده «ربب» گرفته شده، نه «ربی» همان کسی است که تدبیر و اراده و تصرف در چیزی از آن او باشد و دقت در آیات قرآن نیز همین معنا را می رساند: مثلاً یوسف، عزیز مصر را که در خانه او سکونت داشت، «رب» خوانده و می گوید: (... إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ ...) (یوسف /23)

«او صاحب و اختیار دار من است که از من نگهداری می کند.»

ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود

همچنین یوسف فرمانروای عصر را « رب » خوانده و به یکی از دو نفری که خواب او را تعبیر کرد، چنین گفت: (.. أَمَّا أَحَدُكُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا ...) (یوسف /41) « یکی از شما ساقی فرمانروا می شود.» فرمانروا صاحب اختیار و تدبیر کننده کشور بود.

قرآن یهود و نصاری را نکوهش می کند که آن ها علمای دینی خود را «ارباب» خود برگزیده اند، چنان که می فرماید: (اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ...) (توبه /31) « دانشمندان و راهبان خود را جز خدا ارباب برگزیده اند» و نکته آن این است که زمام تشریع و حلال و حرام را به دست این دو گروه داده بودند که حلال خدا را حرام و حرام آن را حلال می کردند.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد. همچنین خدا خود را (رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ...) (صافات /5) و رب ستاره ای به نام « شعری» می خواند و می فرماید: (وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى) (نجم/49) برای این است که خدا مدیر و متصرف در عالم آفرینش از آن جمله ستاره شعری است و شئون این جهان در اختیار او است.

از این بیان می توان گفت که «رب» یک معنی بیش نداشته و سایر معانی رویه های مختلف از یک واقعیت است و در همه موارد آن، معنی واحدی که اختیار داری و سرپرستی است، محفوظ می باشد.

جا دارد به این نکته اشاره کنیم که وهابیان توحید را به دو قسم تقسیم کرده اند:  توحید ربوبی و توحید الوهی، توحید ربوبی را به معنی خالقیت می گیرند، اعتقاد به این که یک خالق بیش در جهان نیست و قسم دوم را به معنی توحید در عبادت می گیرند و این که باید معتقد بود که یک معبود به حق، بیش نیست.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد

ولی در هر دو اصطلاح دچار اشتباه هستند، ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود. مردم بابل به یک خالق معتقد بودند، ولی در عین حال برای جهان، رب های گوناگون مانند خورشید و ماه و ستاره می اندیشیدند.

آری این نکته را باید گفت که از نظر واقعیت، تدبیر در عالم آفرینش جدا از خالقیت نیست و اصلاً تدبیر مجموعه ی هستی، ملازم با آفرینندگی است: ولی بحث ما درباره ی واقعیت خارجی نیست، بلکه بحث ما یک بحث مفهومی و جداسازی مفهوم «رب» از مفهوم خالق است و علت این که در لغت «رب» غیر از خالق است و کارگردانی غیر از آفرینندگی است این که بشر در زندگی خود تدبیر را جدا از آفرینندگی می بیند، یک باغبان «رب» هست ولی خالق و آفریدگار نیست، روی همین تصور مشرکان «بابل» برای این دو مفهوم در عالم خارج دو مصداق قائل بودند و خالق جهان را غیر از «رب» جهان می دانستند.

منبع : سایت توحید


- نظرات (0)

بزرگترین نعمت خداوند بر بندگان

محافظ اصلی قرآن خداست

خداوند در پایان سوره جن می‏فرماید : «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً»1 خدا امور غیبی و اسرار خود را، بی‏پرده آشكار نكرده و در دسترس همه قرار نمی‏دهد.

كسانی از غیب الهی و اسرار پوشیده نزد خدا، آگاه می‌گردند كه رسول الهی باشند ، خدا غیب و اسرار پوشیده را برای پیامبرانی كه مورد پسند و رضایت او هستند، آشكار می‏كند.

خداوند برای آنكه این پیام، به سلامت به دست رسولان، برسد و آنها نیز سالم به مردم برسانند، مراقبان و رصدهایی قرار داده ؛ «فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» به طوری که مراقبان از پیش و پس، پیام الهی را پاسداری و مراقبت می‏كنند.

هنگامی كه كاروان وحی از نزد خدا حركت می‌كند، فرشتگان از آیات و پیام الهی پاسداری می‌كنند.

در روایات است که بعضی از سوره‏های قرآن را هفتاد هزار فرشته همراهی می‌كردند تا آن سوره بر پیغمبر اكرم نازل ‌شود.2 در هنگام نزول وحی بر پیامبر خدا (ص) كاروان فرشتگان از پیش و پس از آیات الهی مراقبت می‌كردند ؛ «یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» تا كسی مزاحم نزول وحی نشود؛ «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» تا خدا بداند كه پیام‌های الهی سالم به مردم رسیده است.

 

محافظت از قرآن بعد از نزول نیز ادامه دارد!

حتی پس از نزول وحی بر پیغمبر (ص)، آیات الهی تحت مراقبت و صیانت است تا كسی نتواند در قلب یا زبان پیغمبر دخالت و تصرف كند.

این مراقبت و صیانت برای آن است تا بر مردم حجت تمام شود و آن‌ها با اعتماد كامل به پیام الهی عمل كنند : «وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ» خود خدا بر همه اینها احاطه دارد : «وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً» كه شماره همه چیز را می‏داند، همه چیز با تفاصیلش در نزد خدا معلوم است ، خدا اشتباه نمی‏كند. این قدرت را نیز دارد كه وحی را سالم به پیغمبر و از پیغمبر به مردم برساند.

در جایی قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم. هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد

رمز استدلال به قرآن

قرآن معجزه است و هیچ كسی نمی‌تواند آیه و سوره‌ای مثل آیات و سوره‌های قرآن را بیاورد. این نشان می‌دهد كه همه قرآن از جانب خداست.

اگر كسی بتواند یك سوره‏ مثل سوره‌های قرآن یا چند آیه از آیات قرآن را بگوید، قرآن از ادعای اعجاز خود دست برمی‌دارد.

اگر تمام انس و جن جمع بشوند، سوره‏ای از سوره‏های قرآن را نمی‏توانند بیاورند. بنابر این از باب ادله اعجاز قرآن می‌توان اثبات كرد كه همه قرآن،  از جانب خداست و بر همین اساس به این آیه استدلال می‏كنیم كه وحی از دسترس هر تجاوز كننده‏ای ، مصون و محفوظ است.

 

بی‌بهره ماندن گمراهان از قرآن

قرآن می‏فرماید: خداوند چشمان كسانی كه آلوده به هوا و هوس و غرور هستند، را می‏بندد.

قرآن

از پیش و پس، مانع و سدی برای آنها ایجاد می‏كند كه حقیقت را نبینند . پرده‏ای قرار می‌دهد تا چشم آنان چیزی را درك نكند.

آیات فراوانی در قرآن آشكارا بر این مطلب تأكید می‌کند. در جایی دیگر قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»3 آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم.

هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد.

چگونه پیغمبری که درسی نخوانده ، قرآن را قرائت می کند؟

ماجرای كربلایی كاظم ساروقی از الطاف بزرگ خداست كه به این پرسش، پاسخ می‌دهد. او کاملاً بی‌سواد بود. در نوجوانی در كنار پدر خود، كشاورزی می‌كرد و گندم و جو می‏كاشت. گویا در یك ماه رمضان یا ماه دیگر، یك مبلّغ روحانی به روستای ساروق می‌رود و درباره احكام و و مسائل الهی، به ویژه درباره خمس و زكات و اموال حلال و حرام مطالبی را به مردم روستا می‌گوید. این نوجوان كه در آغاز سنّ تكلیف قرار داشته، می‏بیند كه براساس مسائل اسلامی، پدر او باید خمس بدهد. كربلایی كاظم نیز با همان سن اندك به پدر می‏گوید: شما نیز اموال خود را محاسبه كن و خمس آن را بپرداز. گویا پدر ایشان حرف او را نمی‌پذیرد. كربلایی كاظم به پدر خود می‌گوید: در این صورت زمینی كه قرار است بعداً به من برسد، از زمین خود جدا كنید و به من بدهید تا من خود مخارج و اموالم را حساب كنم. پدر ایشان موافقت می‏كند و زمین زراعی كوچكی را به فرزند خود می‏دهد. كربلایی كاظم، خمس زمین را می‌پردازد و شروع می‏كند به كشاورزی كردن در زمین. جو و گندم می‏كاشت تا از آن به عنوان خوراك استفاده كند و پنبه می‏كاشت تا برای خود لباس تهیه كند.

تمام امتیازات این مؤمن همین بود كه دستورات خدا را انجام می‏داده است. یك روز برای آبیاری به زمین خود می‏رود. خسته از كار و تلاش استراحت می‌کند . ناگهان چند نفر محترم به نزد او رفته و نشانی امامزاده روستا را می ‏پرسند. كربلایی كاظم مسیر را به آن‌ها نشان می‌دهد ، آن افراد محترم به او می‏گویند : اگر شما به همراه ما بیایید، بهتر است. ایشان آن افراد محترم را تا امامزاده همراهی می‌كند . وقتی وارد امامزاده می‏شوند كربلایی كاظم، محیط امامزاده را غیر از آن چیزی كه همیشه می‏دیده، می بیند. محوطه امامزاده نورانی و دور تا دور  امامزاده، با نور سبزی، قرآن نوشته شده بود. آن افراد به او می‏گویند : «بخوان» !

كربلایی كاظم می‏گوید: من سواد ندارم. می‏گویند: می‏توانی و بخوان. كربلایی كاظم می‏بیند آنچه كه دور تا دور امامزاده نوشته شده، گویا در قلب او نیز نوشته شده است و در درون خود می‌تواند آن‌ها را ببیند. شروع به خواندن كه می‏كند، از هوش رفته و مدتی در آنجا می‌افتد.

پس از ساعت‌ها اهالی روستا به سراغ او می‌آیند و او را پیدا می‌كنند. وقتی برای مردم ماجرای خود را تعریف می‌كند، مشهور شده و او را به نزد علما در قم و دیگر شهرها می‌برند. مرحوم نواب صفوی رضوان الله علیه ایشان را به نزد علمای مصر می‌برد تا او را امتحان ‏كنند.

با عنایت و لطف خدا ،حافظ قرآن شده بود . می‏نشست و با همان لباس ساده روستایی، بی‌هیچ ادعا و تشریفاتی قرآن می خواند. علاوه بر حفظ تمام آیات قرآن، الفاظ قرآن را نیز به ترتیب می دانست و هم‌چنین اطلاعات بسیار ارزشمندی از قرآن را می‏دانست.

بعضی از كسانی كه ایشان را خصوصی دیده و آزموده بودند، می‌گفتند : ایشان خواص آیات قرآن را نیز می‏دانست و نیز میدانست که فلان آیه چند حركت و چند نقطه دارد . علاوه بر این در هر كجا كه آیات قرآن نوشته شده بود، آن‌ها را می‏خواند با اینكه اصلاً سواد نداشت. می‏گفت آیات قرآن نور دارد.

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند

اگر خداوند بتواند روستایی ساده و بی‌سوادی را خوانا و حافظ قرآن قرار دهد، آیا پیامبر خدا (ص) را نمی‌تواند حافظ و دانای قرآن قرار دهد؟

 

قرآن عظیم‌ترین نعمت خالق بر بندگان

قرآن و کودک

قرآن نعمت خداست در بین بندگان.  اگر قرآن در بین ما نبود، اعتبار آن سخنان پیامبر خدا (ص) از كجا و چگونه برای ما ثابت می‏شد؟ حتی اگر می‏دانستیم كه پیغمبر (ص) آنان را گفته است ، تا زمانی كه قرآن عصمت پیغمبر را اثبات نكرده و نفرماید كه هر آنچه پیغمبر می‏گوید، از جانب ماست و شما باید اطاعت كنید، ما چه دلیلی داشتیم كه پیغمبر هر آنچه می‏گوید، صحیح است؟

اگر قرآن نبود، به چه چیز می‏توانستیم ، در مقابل ادیان مختلف استناد بكنیم؟ قرآن می‌فرماید: «قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْءٍ»4؛ یهودیان، مسیحیان را لعنت و مسیحیان، یهودیان را لعنت می‏كردند. هر كدام می گفتند: ابراهیم از ماست. اگر قرآن نبود از كجا می‌دانستیم حق و باطل كدام است؟

 

نتیجه گیری :

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند.

پی نوشت ها :

1. جن / 26-28.

2. الكافی، ج 2، ص 622، باب فضل القرآن.

3. جاثیه / 23.

4. بقره / 113.



- نظرات (0)