سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


چرا دعا می کنیم اما به اجابت نمی رسد؟!

دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» (بقره، 116) و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (الرحمن، 29) پس ما نیز از او درخواست كنیم تا وصله‏ى ناهمگون هستى نباشیم.


وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره ـ 186)

و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیكم دعاى نیایشگر را آنگاه كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد كه به رشد رسند.

در مقاله قبل که آیه 186 سوره بقره را مطرح کردیم نکاتی از این آیه را تذکر دادیم .

در ادامه، نوشتار زیر را که تکمیل کننده مباحث گذشته است تقدیم می داریم:

 

نكته‏های آیه 186 سوره مبارکه بقره

مفهوم واقعى دعا

پس از آنكه دانستیم كه دعا در مورد نارسایی هاى قدرت ما است، نه در مورد توانایى و قدرت، و به عبارت دیگر دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون" أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ" (سوره نمل آیه 62) به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاش ها و كوشش ها انجام گیرد، روشن مى‏شود كه مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است كه از دائره قدرت انسان بیرون باشد ، آن هم از كسى كه قدرتش بى‏پایان و هر امرى براى او آسان است. ولى این درخواست نباید تنها از زبان انسان صادر شود، بلكه از تمام وجود او برخیزد و زبان در این قسمت نماینده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.

 

شرائط اجابت دعا

توجه به كیفیت این شرایط نیز روشنگر حقایق تازه‏اى در زمینه مسأله به ظاهر بغرنج دعا است، و اثر سازنده آن را آشكار مى‏سازد .

در روایات اسلامى شرایطى بر استجابت دعا مى‏خوانیم از جمله:

1- براى اجابت دعا باید قبل از هر چیز در پاكى قلب و روح كوشید و از گناه توبه كرد ، خودسازى نموده و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت.

كسى نزد امیر مۆمنان على علیه السلام از عدم استجابت دعایش شكایت كرد و گفت با اینكه خداوند فرموده دعا كنید من اجابت مى‏كنم، چرا ما دعا مى‏كنیم و به اجابت نمى‏رسد؟! اما در پاسخ فرمود: " قلب و فكر شما در هشت چیز خیانت كرده (لذا دعایتان مستجاب نمى‏شود)

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود: " مبادا هیچ یك از شما از خدا تقاضایى كند مگر اینكه نخست حمد و ثناى او را بجا آورد و درود بر پیامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه) كند ، سپس دعا نماید. (سفینة البحار ، جلد اول ، صفحه 448 و 449)

2- در پاكى زندگى از اموال غصب و ظلم و ستم بكوشد، و تغذیه او از حرام نباشد. از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده: " كسى كه دوست دارد دعایش مستجاب گردد باید غذا و كسب خود را پاك كند." (سفینة البحار جلد اول صفحه 448 و 449)

3- از مبارزه با فساد و دعوت بسوى حق خود دارى نكند، زیرا آنها كه امر بمعروف و نهى از منكر را ترك مى‏گویند دعاى مستجابى ندارند، چنان كه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله نقل شده: " باید امر به معروف و نهى از منكر كنید و الا خداوند بدان را بر نیكان شما مسلط مى‏كند و هرچه دعا كنند مستجاب نخواهد شد"! (سفینة البحار جلد اول صفحه 448 و 449)

4- عمل به پیمان هاى الهى- ایمان و عمل صالح و امانت و درستكارى یكى دیگر از شرائط استجابت دعا است. زیرا آن كس كه به عهد خویش در برابر پروردگارش وفا نكند نباید انتظار داشته باشد كه مشمول وعده اجابت دعا از ناحیه پروردگار باشد.

استجابت

كسى نزد امیر مۆمنان على علیه السلام از عدم استجابت دعایش شكایت كرد و گفت : با اینكه خداوند فرموده : دعا كنید من اجابت مى‏كنم، چرا ما دعا مى‏كنیم و به اجابت نمى‏رسد؟! اما در پاسخ فرمود: " قلب و فكر شما در هشت چیز خیانت كرده (لذا دعایتان مستجاب نمى‏شود):

1- شما خدا را شناخته‏اید اما حق او را ادا نكرده‏اید، به همین دلیل شناخت شما سودى به حالتان نداشته!.

2- شما به فرستاده او ایمان آورده‏اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته‏اید . پس ثمره ایمان شما كجا است؟

3- كتاب او را خوانده‏اید ولى به آن عمل نكرده‏اید، گفتید شنیدیم و اطاعت كردیم سپس به مخالفت برخاستید!

4- شما مى‏گوئید از مجازات و كیفر خدا مى‏ترسید، اما همواره كارهایى مى‏كنید كه شما را به آن نزدیك مى‏سازد ...

5- مى‏گوئید به پاداش الهى علاقه دارید اما همواره كارى انجام مى‏دهید كه شما را از آن دور مى‏سازد ...

6- نعمت خدا را مى‏خورید و حق شكر او را ادا نمى‏كنید.

7- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (و شما طرح دوستى با او مى‏ریزید) ادعاى دشمنى با شیطان دارید اما عملاً با او مخالفت نمى‏كنید.

8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افكنده‏اید ... با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آن را بسته‏اید؟

تقوا پیشه كنید، اعمال خویش را اصلاح نموده ، امر به معروف و نهى از منكر كنید تا دعاى شما به اجابت برسد". (سفینة البحار ج 1- صفحه 448 و 449)

این حدیث پر معنى با صراحت مى‏گوید: وعده خداوند به اجابت دعا یك وعده مشروط است نه مطلق، مشروط به آنكه شما به وعده‏ها و پیمان هاى خود عمل كنید در حالى كه شما از 8 راه ، پیمان شكنى كرده‏اید و اگر به این پیمان شكنى پایان دهید دعاى شما مستجاب مى‏شود.

دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون" أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ" به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاشها و كوششها انجام گیرد

5- دیگر از شرائط استجابت دعا توأم گشتن آن با عمل و تلاش و كوشش است.

در كلمات قصار امیر مۆمنان على علیه السلام مى‏خوانیم:" دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون "زه" است"!(نهج البلاغه- حكمت 337)

بنابراین معناى دعا، ترك كسب و كار نیست، بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش است‏.

 

تذکر یک نکته مهم:

عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست. در تفسیر المیزان مى‏خوانیم كه خداوند در این آیه مى‏فرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» خودم اجابت مى‏كنم دعا كننده‏اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند.

پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته‏ایم و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده‏ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینكه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى‏شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى‏شود و یا در آخرت جبران مى‏گردد.

 

خلاصه سخن آنکه:

مجموع شرایط پنجگانه فوق روشنگر این واقعیت است كه دعا ، نه تنها نباید جانشین اسباب طبیعى و وسائل عادى براى وصول به هدف گردد، بلكه براى اجابت آن باید در برنامه‏هاى زندگى دعا كننده دگرگونى كلى به عمل آمده ، روحیات شخص، نوسازى شود و در اعمال پیشین تجدید نظر گردد.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

نهج البلاغه- حكمت 337

سفینة البحار ج 1

 



- نظرات (0)

حساب شفاعت از پارتى ‏بازى جداست

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در دو مقاله قبل قسمت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در ادامه ششمین توصیف را مطرح کرده و مى‏فرماید:" كیست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند" (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ). این در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بت پرستان كه مى‏گفتند ما اینها (بتها) را به خاطر آن مى‏پرستیم كه در پیشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، همان گونه كه در آیه 3 سوره زمر آمده است: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏.

مشركان، خداوند را قبول داشتند «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان، 25) ولى بت‏ها را شفیع مى‏دانستند: «وَ یَقُولُونَ هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18)

آیة الكرسی، این پناهگاه موهوم را در هم مى‏كوبد و مى‏گوید: كیست كه بدون اجازه‏ى او بتواند شفاعت كند؟ نه تنها هستى براى اوست، كارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمى‏شود.

شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و كتاب و با اذن خداوند. اگر از كسى عملى سر مى‏زند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشه‏اى دور از خواست او كارى صورت داد.

در واقع با یك استفهام انكارى مى‏گوید هیچ كس بدون فرمان خدا نمى‏تواند در پیشگاه او شفاعت كند و این جمله نیز تأكیدى است بر قیومیت خداوند و مالكیت مطلقه او نسبت به تمامى موجودات عالم، یعنى اگر مى‏بینید كسانى در پیشگاه خدا شفاعت مى‏كنند (مانند انبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست كه آنها مالك چیزى هستند و استقلال در اثر دارند، بلكه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنابراین شفاعت آنان، چون به فرمان خدا است دلیل دیگرى بر قیومیت و مالكیت او محسوب مى‏شود.

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد

شفاعت چیست؟

شفاعت آن است كه یك موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. البته معمولاً این كلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهكاران به كار مى‏رود، اما مفهوم شفاعت به معنى وسیع‏تر تمام عوامل و انگیزه‏ها و اسباب عالم هستى را شامل مى‏شود.

مثلًا در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانه‏ى گیاه را یارى مى‏كنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام كیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهكارى را یارى مى‏رسانند تا نجات یابد. (امام صادق علیه السلام فرمودند: «نحن الشافعون» ما هستیم آنهایى كه اذن شفاعت دارند. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 258) ولى هرگز این امدادها نشانه‏ى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست كه مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مى‏دهد و اوست كه نظام آفرینش را به نوعى آفریده كه وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاك رشد مى‏كند.

به هر حال عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ» (مدّثر، 48) چنان كه نور، حرارت، آب و خاك، دانه‏اى را رشد مى‏دهند كه قابلیّت رشد داشته باشد.

حساب شفاعت از حساب پارتى‏بازى و توصیه‏هاى بى‏دلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است.

شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است كه خداوند به اولیاى خود مى‏دهد و بهره‏گیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهره‏گیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیاء و اولیاء در دنیاست.

عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18) خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد.

یادآورى این نكته لازم است كه "شفاعت" نیازمند به یك نوع ارتباط معنوى میان شفاعت كننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب كسى كه امید شفاعت را دارد، موظف است در این جهان ارتباط معنوى با شخصى كه انتظار دارد از او شفاعت كند برقرار سازد و این ارتباط در حقیقت یك نوع وسیله تربیت براى شفاعت شونده خواهد بود كه او را به افكار و اعمال و مكتب شخص" شفاعت كننده" نزدیك مى‏كند و در نتیجه شایسته شفاعت مى‏شود.

به این ترتیب شفاعت یك عامل تربیت است نه یك وسیله پارتى‏بازى و فرار از زیر بار مسئولیت و از اینجا روشن مى‏شود كه شفاعت تغییرى در اراده پروردگار نسبت به گناهكار نمى‏دهد، بلكه این گناهكار است كه با ارتباط معنوى با شفاعت كننده، نوعى تكامل و پرورش مى‏یابد و به سرحدى مى‏رسد كه شایسته عفو خدا مى‏گردد.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ نه تنها هستى از اوست، كارایى هستى نیز از اوست. «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ»

2ـ با خیال و توهّم شما، چیزى شفیع و واسطه نمى‏شود. «مَنْ ذَا الَّذِی»

3ـ احدى از او مهربان‏تر نیست. علاقه و مهربانى هر شفیعى از اوست. «إِلَّا بِإِذْنِهِ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج 1

 


- نظرات (0)

چرا سرمایه اصلی زندگیمان را از دست داده ایم؟!

به طور کلی امید، سرمایه اصلی حیات آدمی است. آن کس که آرامش و امید به آینده دارد، احساس می‌کند همه چیز دارد و آن که از آرامش روان و امید به آینده بهره‌ای ندارد با ناامنی روانی، دغدغه خاطر و وسوسه‌های فزون ‌خواهانه در اوج قدرت مادی نیز، هیچ ندارد!

در هزاره تکنولوژی و هیاهوی صنعت، یکی از مشخصه‌های بارز در رفتار عموم مردم مخصوصاً جوانان، ضعف امید و امیدواری به حیات و فردای روشن است.

از دیگر سو محصول آفرینش بشر، رهبری او به سوی کمال است.

از نظر جهان‌بینی توحیدی، امید تحفه‌ای الهی و قدرتی تکامل‌بخش است و سیمای پسندیده آن در قرآن، در ارتباط با الله است.

از آنجا که تکامل انسان در قرآن، به سوی خلیفة الله و مظهر تجلی اسماء الهی است، از این رو امید نیز، در راستای تجلی صفات الهی نهادینه شده در وجود بشر می‌باشد و می‌تواند به عنوان موتور و نیروی محرکه حرکت تکاملی ، نقش بسزایی را ایفا کند.

در این مجال به بررسی نگرش قرآن به این موضوع پرداخته می‌شود.

 

امید در قرآن

مسأله امید و امیدواری در قرآن کریم، به دفعات متعدد و به شیوه‌های مختلف بیان گردیده و قرآن بارها انسان را به امید و امیدواری ترغیب و تشویق نموده است به گونه‌ای که با توجه به آیات امیدآفرین قرآن، این کتاب مقدس را، با توجه به نام‌های مبارکی که بر آن نهاده‌اند، کتاب امید نیز می‌توان نام برد.

تفکر در قصص قرآن ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که یکی از اهداف بیان این داستان‌ها، ایجاد روحیه امید در دل اهل ایمان بوده و خداوند سبحان، از طریق بیان زندگی انسان‌های کامل، به پرورش روحیه امید و تقویت آن در سایر افراد بشر می‌پردازد.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود»

به عنوان نمونه حضرت یوسف (علیه السلام) پس از سال‌ها رنج و صبر در راه خداوند، سرانجام به آغوش پدر باز می‌گردد و یا آتشی که نمرودیان بر ابراهیم(علیه السلام) برافروخته بودند، با صبر و شکیبایی ابراهیم(علیه السلام) و با توکل و توجه به خداوند، به گلستانی از لطف و رحمت حق تبدیل می‌شود.

بشارت به بهشت امیدی است که قرآن کریم برای زندگی جاودان آخرت مطرح می‌سازد و با بیان جزئیات آن، شوق مۆمنان را برای رسیدن به آن بیشتر می‌کند.

اگر از دوزخ نیز سخن به میان آمده، برای آن است که انسان‌ها برای رسیدن به بهشت تلاش کنند و زاد و توشه لازم را برای سفر آخرت فراهم آورند.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود.»

ایمان
آثار امید قرآنی در محور اعتقادات آدمی

از منظر قرآن کریم، معرفت حق، اعتقاد به نبوت و اصل معاد و نیز معرفت امام و اعتقاد به اصل امامت، خود می‌تواند به ایجاد امید و تحکیم آن در آدمی کمک نماید و خانه امیدی را پایه‌ریزی کند که تحت هیچ شرایطی، طوفان‌ها و بادهای حوادث ناگوار زندگی، نتواند آن را از پای در آورند.

اعتقاد به توحید و یگانه بودن خداوند به عنوان کامل‌ترین موجود در دایره هستی که کمالات را به صورت بی‌نهایت، واجد است، موجب می‌شود به جای آنکه انسان پیوسته به عوامل متعدد مۆثر در زندگی بیاندیشد و از آن‌ها بیم به دل راه دهد و یا به آن‌ها امید ببندد، به مرجعی واحد چشم دوزد.

کم‌ترین تأثیر چنین نگرشی، انسجام و تعادل بین شناخت‌ها، عواطف و اعمال در بسیاری از بخش‌های زندگی است.

از سویی دیگر اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ؛

و كلیدهاى غیب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‏] آن را نمى‏داند، و آنچه در خشكى و دریاست مى‏داند، و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اینكه‏] آن را مى‏داند، و هیچ دانه‏اى در تاریكی هاى زمین، و هیچ تر و خشكى نیست مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت‏] است»

و خداوند بر اساس حکمت و مصلحت، کارها را سامان داده و خیر و خوبی انسان‌ها را می‌خواهد و مشکلات نیز جهت امتحان و رشد آدمی است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ؛ و البتّه شما را مى‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایانِ شما را باز شناسانیم، و گزارش هاى [مربوط به‏] شما را رسیدگى كنیم‏».

انبیاء و ادیان الهی نیز می‌توانند نویدبخش امید به آینده در سایه ایمان، پرهیزکاری، تزکیه روح و جسم و عمل صالح باشند و تنها ایشان‌اند که می‌توانند به مۆمنان نوید آینده‌ای روشن در پرتو ایمان به خداوند بدهند.

اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد

یکی از اموری که جهت تکامل آدمی و ایجاد امید در زندگانی فردی و اجتماعی، بر اساس آموزه‌های دینی و علمی، می‌بایست مورد توجه قرار گیرد، الگوگیری و توجه به زندگی و راه و روش رفتاری بزرگان دین، انبیاء و اولیای الهی، ائمه معصومین (علیهم السلام) و شخصیت‌های کاملی است که منبع امید، انرژی و حیات بوده‌اند؛ زیرا انبیاء و اولیای الهی به دلیل آگاهی و ارتباط با منبع عظیم معنویت، نقش بهترین الگو (احزاب/21) را برای انسان ایفا می‌کنند، به همین دلیل می‌توانند از طریق گفتار و نیز اعمال و رفتارهای خویش، اعتماد مردم را فراهم و امید را در زندگی آنان، الگوسازی نمایند.

بنابراین اعتقاد به نبوت و امامت، سهمی اساسی در ایجاد امید در روح آدمی دارد، ضمن اینکه انتظار فرج، خود تجلی اعلای امید در نهاد آدمی است.

اعتقاد به معاد نیز ریشه یأس‌ها و ناامیدی‌ها را که آفت جان انسان‌هاست می‌سوزاند و انسان را امیدوار می‌سازد که هیچ یک از اعمال نیک او از صفحه هستی پاک نمی‌شود و مصائب و ناکامی‌هایش در این دنیا، هیچ کدام بی‌پاسخ نخواهند ماند.

خداوند در قرآن، یاد مرگ را یکی از ویژگی‌های مۆمنان معرفی می‌کند چرا که اینان، از مرگ نه تنها نمی‌ترسند، بلکه به واسطه وجود روح امید در درونشان، آن را بهترین وسیله برای حصول آرزوهای خود می‌دانند و پیوسته آن را از خداوند، تقاضا می‌کنند. (بقره/94 تا 96)


منبع:

مقاله امید و نقش تکاملی آن در نگاه قرآنی، زهرا محققان، بینات، بهار 1391، شماره 73.


- نظرات (0)

امروز برو، فردا بیا!!

این گونه کارمندان را انتخاب کنید!!

امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه‌ای كه در عهدنامه‌ی مالك اشتر می‌فرماید که چه كسانی را برای كارمندان دولت انتخاب كن: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» (نهج‏البلاغه، نامه‏53) اگر خواستی از كارمندان كسی را بیاوری، كسی را بیاور كه تجربه داشته باشد و حیاء و ادب داشته باشد.

از نظر فامیلی «من اهل بیوتات صالحه» باشد.  

«وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ» در اسلام صاحب قدمت باشد.

بعد می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» این‌ها از نظر اخلاق كرامت دارند، آبرودار هستند و خوب می توانند کار کنند و مفید واقع شوند.

 

گمراهان را انتخاب نکنید

قرآن می‌فرماید: «وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»(كهف/51) در جنگ احد عده‌ای از یهودیان آمدند، گفتند: یا رسول اللّه! ما می‌خواهیم كمكت كنیم، فرمود: من از یهودیان كمك نمی‌گیریم، از مضلین عضو نمی‌گیرم. گمراهان را به عنوان بازو انتخاب نمی‌كنم.

در جایی دیگر به همین مضامین داریم که فرموده اند :«فَلَنْ أَكُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ» (قصص/17) من پشتیبان مجرمین نیستم، به مجرمین كمك نمی‌دهم.

توجه توجه:

از مضلین بازو و عضو نمی‌گیرم. قصد مجرمین را پشتیبانی نمی‌كنم.

 

آدم های شل و کسل را رها کن

امیرالمۆمنین می‌فرماید: این‌ها را بیرون بریز «لا تتخذ امرك علی الكسلان» در كارهایت آدم های كسل و شل را كنار بزن.

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود من و شما هم سر كار هستیم

معیارهایی برای انتخاب افراد

1- علم: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُون»(زمر/9)

2- سابقه: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه/11-10) «لا یَسْتَوی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ»(حدید/10)

آن‌ها كه قبل از پیروزی مكه كمك می‌كردند، ارزش آن‌ها بیش از كسانی است كه بعد از پیروزی مكه كمك می‌كردند. زمانی كه پیغمبر را سنگ باران می‌كردند، زمانی كه توهین و جسارت می‌كردند، آن زمان اگر كسی كمك كرد، ارزش دارد.

كسانی كه عالم هستند، سابقه‌ی انقلابی دارند، كسانی كه اهل هجرت هستند. سال هایی را در مناطق سخت می‌روند، مناطقی كه مشكلاتی دارند، آن جا خدمت می‌كنند، ارزش این‌ها بیش‌تر است.

قرآن می‌فرماید: كسانی كه ایمان دارند، ولی هجرت نمی‌كنند، این‌ها نباید سرپرست باشند. كسانی كه «آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا» (انفال/72) ایمان دارد ولی هجرت نمی‌كنند، می‌گوید: آقا اگر تهران باشد من حاضر هستم. می‌گوییم: فلان جا لازم است! می‌گوید: نه! من حال رفتن به فلان جا را ندارم. قرآن و اهل بیت می فرمایند: این افراد به درد کار نمی خورند.

 

دانا باشد

حضرت موسی آمد و گفت: مسئولیت اقتصاد مملكت را به من بدهید. بعد دلیل گزینش خودش را این طور گفت: «إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ»(یوسف/55) اگر من مسئول اقتصاد و بودجه باشم «حَفیظٌ عَلیمٌ» من هم حفاظت می‌كنم و هم می‌دانم چگونه حفاظت كنم.

 

قوی و امین باشد

دختر حضرت شعیب، به حضرت شعیب گفت: پدر برای استخدام موسی را بگیر، برای این كه موسی خوب جوانی است و هم قوی و هم امین است.

لب چاه كه رفته بودیم تا گوسفندها را آب بدهیم، موسی آمد و جوان‌ها را كنار زد تا ما زودتر به گوسفندانمان آب بدهیم. حق ما را گرفت، گوسفندان را زودتر آب داد، چون ما دختر چوپان هستیم نگذاشت مردها حق ما را از بین ببرند. او بسیار قوی است و هم امین است چون وقتی در راه می‌آمدیم به ما نگاه نكرد.

 

به پدر او چه کار دارید؟!

عده‌ای از بنی اسرائیل گفتند: یك رهبری به ما بده كه با طاغوت بجنگیم. خدا گفت: خیلی خوب، طالوت رهبر شما باشد. گفتند: پدر طالوت گدا است. آیه نازل شد به پدر او چه كار دارید؟ «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (بقره/247) ایشان علم دارد، جسم او هم خوب است یعنی توان رزمی و توان جسمی‌اش خوب است، اطلاعات نظامی‌اش هم خوب است.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود. اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد

در گزینش چه سۆالاتی بپرسیم؟

گاهی در گزینش‌ها یک سری سۆالاتی وجود دارد که پرسیدن آنها هیچ تناسبی با آن کار ندارد.

مثلاً می‌خواهد صافكاری كند و صافكار ماشین است. از او می‌پرسیم: فرق بین وحی و الهام چیست؟ صاف كاری به وحی و الهام چه كار دارد؟!!!

دوم این كه باید یك سری از چیزها را حساب كنیم كه افرادی هستند كه با آن‌ها كار نشده است. ذاتشان خیلی خوب است، اگر 20 روز یا40 روز با آن كار بكنید قول می‌دهد خوب شود.

مثلا یك آقایی برای گزینش به اداره ای، جایی می رود که مثلاً اصلاح صورتش اسلامی نیست ولی شما می‌گویی: آقاجان ما تو را می‌پسندیم اما از تو می‌خواهیم اصلاح صورتت را اسلامی بكنی، می‌گوید باشد.

گاهی وقت‌ها یك چیزی ملاك نیست، اما ما این را به عنوان یك ملاك حساب می‌كنیم.

مثلاً از كسی می‌پرسند، قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ حالا كسی نمی‌داند قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ آن چیزی كه امام در رساله نوشته است این است كه واجب است یك مسلمان مسائلی كه مربوط به اعمال روزمره‌اش است را یاد بگیرد. آقا شك بین دو و سه و چهار چیست؟ خوب همین بس است. حالا می‌پرسند: آقا شك بین 2 و 6 چه طوری است؟ هیچ کسی تا حالا بین دو و شش شك نكرده است!!!

اینکه در داروخانه همه نوع دارویی باشد دلیل نمی شود که من همه ی آنها را خورده باشم یا در موردشان بدانم. بله باید در رساله باشد. در داروخانه باید همه دارویی باشد، اما معنایش این نیست كه همه‌ی مریض‌ها همه داروها را بخورند. در رساله همه مسأله‌ای هست ولی لزومی ندارد من همه اش را بدانم!!

این گونه می شود که گاهی وقت‌ها، جاذبه‌ها و دافعه ها اشتباه می شود، برخوردها به جای این كه طرف را اصلاح كند بد می‌شود.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم، كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود! اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد.

مردان مجرد
چگونه كار صالح می‌شود؟

مردم به كسانی كه برای دولت كار می‌كنند، كارمندان دولت می‌گویند. به غیر از كارمندان دولت كارگر می‌گویند.

ما، در زندگی اجتماعی خود با واژگان مواجه هستیم؛ واژه كارمند و كارگر. اما قرآن آن چیزی که به آن تكیه می‌كند می‌گوید: عمل صالح، عمل كه عمل است، كار فكری، عملی، بیانی، دست و پایی، بالاخره كار، كار است. اما چگونه كار صالح می‌شود؟

كار صالح آن است كه صلاحیت داشته باشد. صالح بودن، برای نیت و هدف است. وقتی انسان هدفش مقدس شد كارش می‌شود كار صالح.

یك كسی می‌گوید: آقا برای خرجی استخدام بشویم، یك كسی می‌گوید: برای كمك استخدام بشویم.

 

وظیفه ی من کارمند چیست؟

مسئولیت‌ها امانت است. اگر امانت را خوب اداره كردید، پُست می‌شود پُست، وگرنه پُست می‌شود پَست. حساب این است كه این مسئولیت امانت است. اعضاء بدن شما امانت است، چشم شما امانت است. تمام داده‌ها و نعمت های خدا امانت است و اگر كسی خیانت كند مصداق آیه‌ی قرآن است كه می‌فرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»(مومنون/8) مۆمن كسی است كه امانت را رعایت كند.

 

به نااهل مسئولیت ندهید

نباید به نااهل مسئولیت داد «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُۆَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء/58) پُست را به اهلش بدهید. خدا هر چیزی را كنار چیز دیگری قرار داده است، خیانت به مردم را در كنار خیانت به خدا قرار داده است.

كما این كه شكر به والدین را در كنار شكر به خدا قرار داده است. می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(انفال/27) به خدا و پیغمبر خیانت نكنید، به امانت‌های خودتان هم خیانت نكنید.

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (آل عمران/161) در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه برود. روز قیامت خیانت بر دوش خیانتکار سنگینی خواهد کرد.

 

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه بپرد و برود. روز قیامت خیانت بر دوش او است

چگونه کارمند دوست داشتنی باشیم؟

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/96) مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود، من و شما هم سر كار هستیم.

پس اگر خیانت كنی عمل صالح تو مشکل دارد، عمل صالح كه مشکل دار شد، مردم مودت ندارند. مردم علاقه كه نداشتند دولت را حمایت نمی‌كنند، حمایت كه نبود دولت تضعیف می‌شود، دولتی كه نبود، شما هم و من هم سر كار نیستیم.

پس حواسمان باشد اگر خراب کنیم، خودمان را خراب کرده ایم. این طرف دنیایی آن است، آخرتش هم باقی مانده است.

 

امروز برو فردا بیا!

یك حدیث هم داریم كه در مورد امروز برو و فردا بیا، رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «وَیْلٌ لِصُنَّاعِ أُمَّتِی مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏3، ص‏160) وای به كارگرهای امت من، «مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ» كه كارگر، کارمند می‌گوید: امروز برو فردا بیا. اگر شما می‌توانی كاری را راه بیندازی پس چرا طرف را معطل می‌كنی؟ یك امضا می‌خواهد همین امروز امضا كند. می‌گوید: آقا نمی‌شود، فردا بیا، هفته ی بعد بیا!! چرا نمی‌شود؟!!!


منبع:بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ درس هایی از قرآن


- نظرات (0)

چرادرجامعه مابهترین هابه قتل میرسند

مهم‌ترین، دقیق‌ترین، به ‌روزترین، جامع‌ترین، تخصصی‌ترین و در عین حال ساده‌ترین منبع مطالعاتی برای پی‌بردن به رازهای خوشبختی چیست؟

اگر پاسخ "قرآن" است، که هست، این گنجینه‌ی اسرار سعادت، به ما می‌گوید برای این ‌که بهترین باشید، باید همیشه و پیوسته امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر کنید؛ به عنوان بخشی جدانشدنی از زندگی؛ مثلِ یک عادت خوب. "كنتم خیر أمّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تۆمنون بالله"[1] "شما بهترین امتی بودید که به سود انسان‌ها آفریده شده‌اند؛ (چه اینکه) امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید".

دو نکته‌ی ظریف و حکیمانه در شیوه‌ی بیان این آیه‌ی نورانی وجود دارد که دقت در آن‌ها تأمل برانگیز است:

اول- آیه شریفه با فعل ماضی می‌فرماید "شما بهترین امت بودید"؛ این یکی از اسلوب‌های ادبیات قرآن است که برای بیان موضوعات مسلم و قطعی از فعل ماضی استفاده می‌کند تا واقعیتی انجام یافته را حکایت کرده و بر آن تأکید نماید.

بنابراین اگر سه شرط امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر و ایمان به خدا محقق شود، بی‌تردید امت اسلام در میان دیگر امت‌ها ممتاز و برجسته و بهترین خواهد بود.

دوم- در این آیه، امر و نهی و ایمان با فعل مضارع – که مفهوم استمرار و پیوستگی را می‌رساند- بیان شده است.

این نشان می‌دهد دعوت و امر به نیکی‌ها و مبارزه و نهی از بدی‌ها، در زندگی مردمانِ پیرو قرآن همیشه ساری و جاری است و حالت مقطعی و گذرا ندارد.

در ضمن شمولِ آیه حکایت از آن دارد که این امر و نهی، بر دوش هیچ فرد و سازمان به خصوصی نیست بلکه وظیفه‌ی همیشگی تک تکِ افراد و مجموعه‌هاست.

مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و پرسید: من خیر الناس؟ از همه‌ی مردم بهتر کیست؟ پیامبر فرموند: "آمرهم بالمعروف و أنهاهم عن المنکرو أتقاهم لله و أرضاهم" "آن‌ کس که از همه بیشتر امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر کند و آن ‌کس که از همه پرهیزکارتر باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد."[2]

 

امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر وظیفه‌ی کیست؟

آیه‌ای که به صراحت واجب بودن امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر را اعلام می‌کند، آیه 104 سوره آل عمران است: "وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ "[3] "باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آن‌ها همان رستگارانند."

"امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دو فریضه‌ی بزرگ است که بقیه‌ی فرائض با آن‌ها برپا می‌شوند و به وسیله‌ی این دو، راه‌ها امن می‌گردد؛ و کسب و کار مردم حلال می‌شود؛ حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایه‌ی آن، زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود؛ و در پرتو آن همه‌ی کارها روبراه می‌گردد"

ممکن است از ظاهر عبارت "منكم أُمّة" این ‌چنین استنباط شود که امر الهی برای این فریضه، فقط شامل گروه خاصی از جامعه‌ی اسلامی می‌شود نه همه‌ی آن‌ها.

به این ترتیب، وظیفه‌ی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر جنبه‌ی عمومی نخواهد داشت و واجب کفایی است نه عینی. اما جمله "أُولئِك هُمُ المُفلِحون" در پایان آیه نشان می‏دهد كه همه باید این تكلیف مهمّ الهی را امتثال كنند.[4]

به علاوه دقت در مجموع آیات مربوط، روشن می‌کند که امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دو مرحله دارد:

یکی مرحله‌ی فردی که هرکس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد، و دیگری مرحله‌ی دسته جمعی که امتی موظف‌اند برای پایان دادن به نابسامانی‌های اجتماع دست به دست هم دهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند.

قسمت اول وظیفه‌ی عموم مردم است و چون جنبه‌ی فردی دارد، طبعاً شعاع آن محدود به توانایی فرد است اما قسمت دوم شکل واجب کفایی به خود می‌گیرد و چون جنبه‌ی دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع، طبعاً از شئون حکومت اسلامی محسوب می‌شود.

این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حق، از شاهکارهای قوانین اسلامی است و مسئله‌ی تقسیم کار را در سازمان‌ حکومت اسلامی و لزوم تشکیل یک گروه نظارت را بر وضع اجتماعی مشخص می‌سازد.[5]

شهید علی خلیلی
امربه معروف، صفت خدا و رسول و صالحان

حضرت امیرمۆمنان(علیه‌السلام) می‏فرماید: "امر به معروف و نهی از منكر دو صفت از صفات خدای سبحان‏اند" "إنّ الأمر بالمعروف و النّهی عن المنكر لخُلُقان من خُلُق الله سبحانه"[6]

نمونه‌هایی از این صفات الهی در قرآن کریم جلوه نموده است: "إنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والإحسانِ وإیتا‏ءِ ذِی القُربی ویَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنكَرِ والبَغی یَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرون"[7]

" اِنَّ اللهَ یَأمُرُكُم اَن تُۆَدُّوا الاَمنتِ اِلی‏ اَهلِها واِذَا حَكَمتُم بَینَ النّاسِ اَن تَحكُموا بِالعَدلِ"[8]

خداوند امر به معروف و نهی از منكر را از ویژگی‏های بارز رسول اكرم‏(صلی الله علیه و آله و سلم) برشمرده است: "ألَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِی الاُمِّیّ الَّذی یَجِدونَهُ مَكتوباً عِندَهُم فِی التَّوراة والإنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ویَنهاهُم عَنِ المُنكَر"[9]

هم‌چنین قرآن کریم امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر را در زمره‌ی اولین صفات صالحان می‌داند ، صفتی که بلافاصله پس از ایمان به خدا و معاد قرار گرفته است :

"یُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَـئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ "[10]

پس برای خدایی شدن، به رنگ پیامبر رحمت درآمدن و در ردیف صالحان بودن، نمی‌توان به راحتی از کنار امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر گذشت.

در اهمیت برپایی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر که حکم صریح الهی و در زمره‌ی فروع دین است، شکی نیست اما این فریضه چه امتیازی بر واجبات دیگر دارد که شایسته‌ است برای اقامه‌ی آن جان فدا شود؟ آن هم جانی به عزیزیِ سید جوانان بهشت حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) که حضرت در بخشی از بیان هدف قیام خود فرمود: "می‌خواهم امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر کنم".

مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و پرسید: من خیر الناس؟ از همه‌ی مردم بهتر کیست؟ پیامبر فرموند: "آمرهم بالمعروف و أنهاهم عن المنکرو أتقاهم لله و أرضاهم" "آن‌کس که از همه بیشتر امر به‌ معروف و نهی‌ از منکر کند و آن‌کس که از همه پرهیزکارتر باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد"

راز این مسئله را می‌توان در فرمایش امام باقر(علیه السلام) جستجو کرد که می‌فرمایند: "امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دو فریضه‌ی بزرگ است که بقیه‌ی فرائض با آن‌ها برپا می‌شوند و به وسیله‌ی این دو، راه‌ها امن می‌گردد؛ و کسب و کار مردم حلال می‌شود؛ حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایه‌ی آن، زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در پرتو آن همه‌ی کارها رو به راه می‌گردد."[11]

بر اساس این فرمایش امام باقر(علیه السلام)، مسئله‌ی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر در همه‌ی شئون فردی و اجتماعیِ جامعه نقشی تعیین کننده دارد؛ در برپایی احکام و واجبات الهی، در تأمین امنیت، در امور اقتصادی و کسب و کار، در مسائل حقوقی و قضایی، در عمران و آبادانی و در رویایی با دشمن داخلی و خارجی.

هیچ حوزه‌ای از زندگی دنیوی و اخروی نیست که با این فریضه‌ی بزرگ بیگانه و بی‌ربط باشد. نکته‌ی اساسی اینجاست که بی‌تفاوتی نسبت به خوبی‌ها و بدی‌های پیرامون، عامل مهمی در آشفتگی مادی و معنوی جامعه است.

امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دارویی نیست که به بدن جامعه‌ی بیمار تزریق شود ، بلکه بخشی از سیستم ایمنی و محافظتی پیکر امت است.

اگر تذکر ساده‌ی لسانی با زبانی نرم اما قاطع، شیوه و منش همیشگی همه‌ی ما باشد، و البته تذکر شنیدن و انتقاد پذیرفتن برایمان سخت و گران نیاید، دیگر امر به معروف کردن مساوی نمی‌شود با دست از جان و جوانی شستن و به استقبال مرگ شتافتن!

یک شهید برای بیدار شدن جامعه‌ای از غفلتِ کوتاهی و کم‌کاری بس است؛ برای یادآوری واجب فراموش شده کافی است! چرا عکس شهید امر به معروف دیگری را قاب ‌کنیم؟

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره آل عمران- آیه 110

[2] - تفسیرنمونه، ج3، ص 52

[3] - سوره آل عمران، آیه 104

[4] - آیت الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 15، ص 265

[5] - تفسیرنمونه، ج3، ص48- 49

[6] - نهج البلاغه، خطبه 156

[7] - سوره نحل، آیه 90

[8] - سوره نساء، آیه 58

[9] - سوره اعراف، آیه 157

[10] - سوره آل عمران، آیه 114

[11] - وسائل الشیعه، ج 11، ص 395،  کتاب امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، باب 1، حدیث6.


- نظرات (0)

آب بازی حرام نیست


آب بازی (1)
ضرورت شادی و نشاط در زندگی

شادی و تفریح کردن یک ضرورت حیاتی است که در سنوات مختلف زندگی انسان بصورتهای مختلف ظهور و بروز دارد. در طفولیت به صورت بازی‌های کودکانه انجام می‌شود و در بزرگسالی به اعتبار تفاوت در تربیت‌های خانوادگی و شرائط محیط اجتماعی به شکل‌های مختلفی تحقق می‌پذیرد. میل به شادی یکی از خواهش‌های طبیعی است که با سرشت انسان آمیخته شده است و از آغاز زندگی تا پایان عمر همواره ثابت و پایدار است.

 

شادی و نشاط در آینه‌ روایات اسلامی

کسب نشاط و شادی عنصر مهمی است که در روایات اسلامی به صورت مشخص مورد تأکید قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: السرور یبسط النفس و یشیر النشاط؛ فرح و شادمانی باعث بهجت و انبساط روح است و مایه‌ی تهییج و جد و نشّاط می‌باشد.

بر این اساس روایات اسلامی شادی و نشاط را جزئی از زندگی بشری می‌دانند. همچنین بر آرامش بخشی تفریحات و شاد زیست در زندگی تأکید دارد. از امام رضا علیه‌السلام نقل است که حضرت فرمودند: إجعلوا لأنفسکم خطّاً من الدینا باعطائها ما تشتهی من الحلال و ما لا تثلم المروّة و لاسرف فیه واستعینوا بذلک علی امور الدنیا؛ از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمرینات دل را از راه‌های مشروع برآورید، مراقبت کنید در این کار به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید. سرگرمی‌های لذت بخش شما را در اداره‌ی زندگی یاری می‌کند و با کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد.

در روایتی دیگر از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: کوشش کنید اوقات روز شما چهار وقت باشد. ساعتی برای عبادت و ساعتی برای تأمین معاش و ساعتی برای مصاحبت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیوبتان آگاه می‌سازند و ساعتی را به لذات و تفریحات و کسب شادی خود اختصاص دهید و از مسرّت و نشاط ساعت تفریح نیروی انجام وظائف دیگر را تأمین نمایید

بر اساس این روایات و بسیاری از روایات دیگر کسب شادی و نشاط در امور دنیوی نه تنها از نظر اسلام مردود نیست بلکه مورد توصیه و تأکید نیز می‌باشد و بزرگان دین همواره به پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و سرشتی بشر تأکید دارند که نیازهایی معقول و به جاست امّا نکته‌ی مهم آن است که بر اساس آنچه از این روایت نیز بر می‌آید کسب شادی و لذت در اسلام از هر راهی مطلوب و پسندیده نمی‌باشد.

میل به شادی یکی از خواهش‌های طبیعی است که با سرشت انسان آمیخته شده است و از آغاز زندگی تا پایان عمر همواره ثابت و پایدار است

شروط شادی اسلامی!

بر این اساس برخی از شرایط برای کسب شادی وجود دارد که در روایت امام رضا علیه‌السلام به آن اشاره شده که عبارتند از:

1- کسب شادی از راه حلال باشد یعنی با کارهای حرام شادی بدست نیاورید.

2- کسب شادی منافاتی با شرافت آدمی نداشته باشد. در توضیح باید گفت لذت بردن و شاد شدن به هر قیمتی هرگز مطلوب نخواهد بود. مثلاً انجام کارهایی که شاید حرام نباشند امّا در شأن یک مسلمان نیستند.

از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمرینات دل را از راه‌های مشروع برآورید، مراقبت کنید در این کار به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید. سرگرمی‌های لذت بخش شما را در اداره‌ی زندگی یاری می‌کند و با کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد

3- کسب شادی همراه با اسراف و زیاده‌روی نباشد. نباید انسان برای شادی و نشاط خود به کارهایی بپردازد که نتیجه‌ی آن‌ها اسراف و از بین بردن نعمات الهی باشد.

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی دیگر آمده است: اوقات السّرور خلُسَة؛ مواقع شادمانی فرصت است. یعنی مواقع شادمانی و تفریح کردن فرصت‌هایی است که افراد عاقل آن را مغتنم شمارده و از آن به نفع خوشبختی و سعادت خویش استفاده می‌کنند. بر اساس این روایت شریف یکی دیگر از شروط شادمانی مشروع آن است که انسان بکوشد شاد زیست‌هایش را در مسیری قرار دهد که از آن‌ها استفاده و حظِ معنوی ببرد.

با توجه به معارف و آموزه های اسلامی و آنچه از روایات بدست می آید کسب شادی و نشاط نه تنها مخالفتی با مسلمان بودن ندارد بلکه شایسته یک مسلمان آن است که شادی کند و از آن برای روحیه گرفتن در انجام سایر وظایف دینی و شرعی خود بهره گیرد!

اسلام با شادی مخالف نیست!

بر این اساس می‌توان به سادگی نتیجه گرفت که اسلام عزیز نه تنها با شادی کردن و کسب نشاط مخالفتی ندارد بلکه آن را جزئی از زندگی بشر می‌داند. در روایتی دیگر از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: کوشش کنید اوقات روز شما چهار وقت باشد. ساعتی برای عبادت و ساعتی برای تأمین معاش و ساعتی برای مصاحبت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیوبتان آگاه می‌سازند و ساعتی را به لذات و تفریحات و کسب شادی خود اختصاص دهید و از مسرّت و نشاط ساعت تفریح نیروی انجام وظائف دیگر را تأمین نمایید.

بر این اساس دست یافتن به لذائذ مشروع و کسب شادی و نشاط در ردیف امور مربوط به معاش و معاد قرار گرفته و خاطر نشان شده  است که مسلمان شایسته، قسمتی از وقت خود را به جلب شادی های مباح اختصاص می دهد و موجبات بهجت و انبساط خاطر خود را فراهم می سازد تا بتواند خود را برای انجام وظایف دینی و الهی اش آماده سازد .

آب بازی-اسکیت

با توجه به معارف و آموزه های اسلامی و آنچه از روایات بدست می آید کسب شادی و نشاط نه تنها مخالفتی با مسلمان بودن ندارد بلکه شایسته یک مسلمان آن است که شادی کند و از آن برای روحیه گرفتن در انجام سایر وظایف دینی و شرعی خود بهره  گیرد!

پس نه تنها اسلام با شادی کردن  مخالف نیست بلکه آن را توصیه می کند و لازم می داند اما راه های تحصیل شادی را نیز معین و مشخص فرموده است؛ در واقع مسلمان نباید از هر راهی شادی کند و خوش بگذراند زیرا سعادتی که خداوند برای او مد نظر داشته است با برخی از شادی ها در معرض آسیب قرار می گیرد .

 

آب بازی حرام نیست!

دوستانی جوان در ایامی نه چندان دور به بازی و سرگرمی مفرح و نشاط آور یعنی " آب بازی" پرداختند و به قول معروف حسابی دلی از عزا در آوردند و صد البته که آب بازی می تواند تفریحی نشاط آور و شادی آفرین باشد و تجدید خاطره کودکی برخی از ماها نیز هست، اما در این میان چند سوال نیز مطرح است:

آیا این اشخاص  به دنبال شادی مشروع بوده اند یا این گونه مسایل اصلا برای ایشان مهم نبوده است؟

آیا به هر قیمتی می توان شادی و آب بازی کرد؟

آیا این اشخاص شرایط شادی اسلامی را کسب نموده بودند؟

حرف ما یک کلام است: شادی کنیم امّا نه به هر قیمتی و با هر شرایط و از هر راهی! اسلامی شادی کنیم که هم به نفع دنیای ماست و هم به نفع آخرتمان البته! یک پیشنهاد ساده هم در این باره هم می‌تواند داد:

شهرادری ها و مراکز فرهنگی شرایطی فراهم آورند که جوانان بتوانند در محیطی عاری از اختلاط زن و مرد به تفریح و کسب نشاط بپردازند و علاوه بر لذت بردن، دچار معصیت و گناه نشوند

تطبیق شروط شادی مشروع با آب بازی مطرح شده:

1- حرام نباشد؛ آیا آب بازی مذکور بدون انجام اعمال حرامی چون اختلاط دختر و پسر و لهو و لعب های غیر اسلامی بود؟!

2- به شرافت آدمی آسیب نرساند؛ آیا در آن بازی نشاط آور با نگاه‌های طرح اعمال خلاف عرف و عادت اسلامی انجام نشده؟!

3- همراه با اسراف نباشد؛ آیا در آن روز آب و نعمت‌های الهی اسراف نشد؟!

4- در جهت کسب معنویات باشد؛ چقدر آن آب بازی‌ها در جهت تقویت معنویات بوده است؟!

 

سخن پایانی و یک پیشنهاد ...

حرف ما یک کلام است: شادی کنیم امّا نه به هر قیمتی و با هر شرایط و از هر راهی! اسلامی شادی کنیم که هم به نفع دنیای ماست و هم به نفع آخرتمان البته! یک پیشنهاد ساده هم در این باره می‌توان داد:

شهرداری ها و مراکز فرهنگی شرایطی فراهم آورند که جوانان بتوانند در محیطی عاری از اختلاط زن و مرد به تفریح و کسب نشاط بپردازند و علاوه بر لذت بردن، دچار معصیت و گناه نشوند.


منابع :

1- بحار الانوار – ج 17 – ص 208

2- غرر الحکم – ص 245 و ص 157

3- گفتار فلسفی – جوان از نظر عقل و احساسات – صص 413 تا 420

4- آداب معاشرت از دیدگاه معصومین – شیخ حرّ عاملی

5- بیست اصل در تربیت – علی محمد رفیعی

6- تفریح در اسلام – شهید بهشتی




- نظرات (0)

چرا آرزوی مرگ نمی کنید!

گروهی از یهودیان و مسیحیان بر این باورند که چون دوستدار خداوندِ سبحان هستند، عذاب نمی‌شوند: (وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُهُ قُلْ فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکم ...) (1)


آنان به موازاتِ این ادّعا، بر سه عقیده ی دیگر به قرار زیر هستند:

- «آتش تنها «مسّ و برخوردی» با ما دارد»؛ آن هم، برای ایّامی کم‌شمار و حداکثر هفت یا چهل روز و از سویی دیگر، فقط با گروهِ گوساله‌پرست از یهود، وگرنه دخول در آتش در کار نیست: (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیاماً مَعْدُودَةً ...)(2)

- «بهشت تنها از آن اهل کتاب است و دیگران از آن سهمی ندارند»: (وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری ...)(3)

- «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند.»

پاسخ قرآن به این شبهه، حول دو محورِ اساسی به قرار زیر است:(4)

1 ـ طلبِ دلیل نقلی و عقلی

قرآن کریم چنین پنداری را غیر برهانی و صرف آرزو می‌داند و از یهودیان و مسیحیان ، دلیلِ نقلی طلبیده و می فرماید : آیا بین شما و خداوند قول و قراری بوده و از خداوند عهدی گرفته اید که عذابتان نکند: (... قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً …) (5)

در جایی دیگر خداوند از آنان برهانِ عقلی می‌طلبد و می فرماید که اگر دلیلی برای اثبات ادّعایتان دارید بیاورید: (... تِلْک أَمانِیهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صادِقین) (6)

2 ـ ارائه ی دلیلِ عقلی

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند» خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌ یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست (7): (... وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یۆْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُون) (8) و شفاعت در آن زمان به اذن و اجازه ی پروردگار است.

امّا در برابرِ ادّعایِ محبّتِ یهودیان و مسیحیان نسبت به خداوندِ سبحان: (... نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُه ...) (9) چهار جدال احسن (10) وارد شده است که به ارائه ی راهکارِ عملی با یهودیان و مسیحیان می‌پردازد.

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست

این چهار جدال احسن از این قرارند: (11)

- چرا سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید؟

خداوندِ سبحان به آنان می‌فرماید: اگر شما محبّ من هستید؛ پس چگونه سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید و با او دشمنی می‌ورزید؟

محبّ خدا کسی است که دوستدارِ دین و پیکِ خدا و پیروِ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) باشد: (قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ ...) (12)

 

- چرا به عهد خویش وفادار نیستید و گناه می‌کنید؟

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست.

آری وفادار به عهد و اهل ایمان و تقوا، محبوب حق‌اند: (بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقینَ) (13) متّقی محبوب خداست؛ زیرا فضیلتی دارد که دیگران آن را ندارند.

 

- چرا با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید؟

اگر از احبّا و ابنای خداوند هستید، پس چرا معذّب بوده، مانند دیگران با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید: (... فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکمْ ...) (14) شما هیچ فرقی با دیگران ندارید و اراده و مشیتِ مستقل و نهایی، در اختیار خدای سبحان است؛ او هر کس را بخواهد می‌بخشد یا عذاب می‌کند و هر انسانی در برابر عمل خود مسئول است: (... بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَینَهُما وَ إِلَیهِ الْمَصیر) (15)

 

- چرا آرزوی مرگ نمی‌کنید؟

دوست حقیقی، مشتاق لقای دوست خود است. شرطِ صدق در این ادّعای یهودیان و مسیحیان که از اولیاء و دوستان خدایند و نعمت‌های آخرت ویژه ی آن‌هاست؛ تن ‌دادن به لوازم آن و از جمله، آرزوی مرگ است زیرا:

- محبّ و محبوب، علاقمند به دیدار یکدیگرند و راه رسیدن به دیدار خدا مرگ است.

لازمه ی یقین به متنعّم شدن از نعمت‌های آخرت، حقیر دانستن نعمت‌های دنیا و دل کندن از آن و اشتیاق به آخرت است و راه رسیدن به آن نیز، مردن است.

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند»؛ خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست

- پس مرگ را آرزو کنید: (قُلْ یا أَیهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْت ...) (16)، پس چرا شما بیش از همه به دنیا علاقه‌مند و از مرگ گریزانید: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ ...) (17) عدم تحقّق چنین آرزویی، از گناهانشان نشأت می‌گیرد: (وَ لَنْ یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ ...)

حریص بودن یهود بر حیات ناپایدار مادّی و در نتیجه آلوده شدن آن‌ها به گناه، مانع چنان آرزویی بوده و علّت، هراس آنان از مرگ است: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکوا ...) (18) ولی این ترس برایشان سودی ندارد، زیرا بی‌تردید مرگ به سراغ آنان خواهد آمد: (قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (19) و چون محبّت آنان به دنیا از همه بیشتر است؛ گناهانشان نیز بیش از دیگران است.

از این‌رو یهود از مشرکان نیز بدترند؛ زیرا با این که به آخرت معتقد بوده و خود را اهل بهشت می‌پندارند؛ حرص و محبّتشان به دنیا از آنان بیشتر است.

متأسفانه برخی از مسلمانان نیز به باور این که معصومین (علیهم السلام) شفاعت آنان را در آخرت تضمین کرده اند، بی پروا گناه می کنند. اما این باوری اشتباه است و معصومین (علیهم السلام) جز به اذن پروردگار هیچ بنده‌ای را شفاعت نمی کنند.

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما عاصیانِ معترف به گناه و پشیمانان از کرده خویش را در زمره ی شفاعت شوندگان قرار بده.

اللّهم صل علی محمدٍ و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

پی نوشت ها:

1.      سورهء مبارکه ی مائده، آیه 18.

2.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

3.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه111.

4.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 6، ص 200 و 201.

5.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

6.      همان، آیه 111.

7.    فضل‌الله، سیّد محمّد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 30.

8.    سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 48.

9.    سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

10.  یعنی از آن‌چه مورد قبول رقیب و خصم است برای مقابله با وی استفاده شود.

11.  جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 5، ص 595 و 596.

12.  سوره ی مبارکه ی آل‌عمران، آیه ی 31.

13.  همان، آیه ی 76.

14.  سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

15.  همان.

16.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 6.

17.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

18.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

19.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 8.


- نظرات (0)

تضمینی برای حیات و امنیّت جامعه

وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره  ـ 179)

اى صاحبان خرد! براى شما در قصاص، حیات (و زندگى نهفته) است. باشد كه شما تقوى پیشه كنید.

این آیه با یك عبارت كوتاه و بسیار پر معنى پاسخ بسیارى از سۆالات را در زمینه مساله قصاص بازگو مى‏كند و مى‏گوید:" اى خردمندان! قصاص براى شما مایه حیات و زندگى است، باشد كه تقوا پیشه كنید" (وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).

آیه 179 سوره بقره كه از ده كلمه تركیب شده، و در نهایت فصاحت و بلاغت است.

آنچنان جالب است كه به صورت یك شعار اسلامى در اذهان همگان نقش بسته، و به خوبى نشان مى‏دهد كه قصاص اسلامى به هیچ وجه جنبه انتقام‏جویى ندارد بلكه دریچه‏اى است به سوى حیات و زندگى انسانها.

از یك سو ضامن حیات جامعه است، زیرا اگر حكم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت مى‏كردند جان مردم بى‏گناه به خطر مى‏افتاد همانگونه كه در كشورهایى كه حكم قصاص به كلى لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است.

و از سوى دیگر مایه حیات قاتل است چرا كه او را از فكر آدم‏كشى تا حد زیادى باز مى‏دارد و كنترل مى‏كند.

و از سوى سوم به خاطر لزوم تساوى و برابرى ، جلو قتل هاى پى در پى را مى‏گیرد و به سنتهاى جاهلى كه گاه یك قتل مایه چند قتل و آن نیز به نوبه خود مایه قتل هاى بیشترى مى‏شد پایان مى‏دهد، و از این راه نیز مایه حیات جامعه است.

زود قضاوت نكنید. ممكن است در برخورد سطحى، قصاص را خوب ندانید ولى با خرد و اندیشه درمى‏یابید كه قصاص رمز حیات است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

و با توجه به اینكه حكم قصاص مشروط به عدم عفو است نیز دریچه دیگرى به حیات و زندگى گشوده مى‏شود.

جمله لعلكم تتقون كه هشدارى است براى پرهیز از هر گونه تعدى و تجاوز ، این حكم حكیمانه اسلامى را تكمیل مى‏كند.

به عبارت دیگر گویا آیه در مقام پاسخ به یك سرى ایرادهایى است كه به حكم قصاص، به خصوص از سوى روشنفكر نمایان مطرح مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: حكم قصاص براى جامعه انسانى تأمین كننده‏ى حیات و زندگى است.

اسلام كه در هر مورد مسائل را با واقع‏بینى و بررسى همه جانبه دنبال مى‏كند، در مسأله خون بى‏گناهان نیز حق مطلب را دور از هرگونه تندروى و كندروى بیان داشته است، نه همچون آئین تحریف شده یهود فقط تكیه بر قصاص مى‏كند و نه مانند مسیحیت كنونى فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود توصیه مى‏نماید، چرا كه دومى مایه جرئت است و اولى عامل خشونت و انتقام‏جویى.

قصاص یك برخورد و انتقام شخصى نیست، بلكه تأمین كننده امنیّت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیّت از بین مى‏رود و آن جامعه گویا حیاتى ندارد و مرده است. چنان كه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى، لازمه حیات و سلامت انسان، گیاه و حیوان، از بین بردن میكروب‏ها و آفات است.

اگر به بهانه اینكه قاتل هیجان روانى پیدا كرده، بگوییم او رها شود، هیچ ضمانتى نیست كه در دیگر جنایت‏ها این بهانه مطرح نشود، چون تمام جنایتكاران در حال سلامت و آرامش روحى و فكرى دست به جنایت نمى‏زنند. با این حساب تمام خلافكاران باید آزاد باشند و جامعه سالم نیز تبدیل به جنگل شود كه هر كس بر اثر هیجان و دگرگونى‏هاى روحى و روانى، هر كارى را بتواند انجام دهد.

گمان نشود كه دنیاى امروز، دنیاى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنیاست. اسلام در كنار حكم قصاص، اجازه عفو و اخذ خون بها را داده تا به مصلحت اقدام شود.

توجیهاتى از قبیل اینكه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجبارى به نفع پیشرفت اقتصادى بهره‏گیرى مى‏كنیم، قابل قبول نیست. چون این برنامه‏ها، تضمین كننده امنیّت عمومى نیستند. اصل، مقام انسانیّت و جامعه عدالت پرور است، نه دنیاى پرخطر همراه با تولید بیشتر، آن هم به دست جنایتكاران و قاتلان! از آنجا كه قانون قصاص، ضامن عدالت و امنیّت و رمز حیات جامعه است، در پایان آیه مى‏فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» یعنى اجراى این قانون، موجب خوددارى از بروز قتل‏هاى دیگر است.

قصاص یك برخورد و انتقام شخصى نیست، بلكه تأمین كننده امنیّت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیّت از بین مى‏رود و آن جامعه گویا حیاتى ندارد و مرده است

حیات، داراى انواعى است:

1ـ حیات طبیعى. مثل زنده شدن زمین در بهار و بعد از باران. «یُحْیِ الْأَرْضَ» «1»

2ـ حیات معنوى. مثل دعوت پیامبر كه عامل زنده شدن مردم است. «دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ» «2»

3ـ حیات برزخى كه شهدا دارند. «لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ» «3»

4ـ حیات اخروى كه براى همه است. «یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ» «4»

5- حیات اجتماعى در سایه امنیّت و عدالت. نظیر همین آیه «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

 

پیام‏های آیه:

اجراى عدالت، تضمین كننده حیات جامعه است. «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

2ـ تعادل میان رأفت و خشونت، لازم است. خدایى كه رحمن و رحیم است، قصاص را رمز حیات مى‏داند. «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

3ـ حذف عنصر خطرناك، یك اصل عقلانى است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

4ـ زود قضاوت نكنید. ممكن است در برخورد سطحى، قصاص را خوب ندانید ولى با خرد و اندیشه درمى‏یابید كه قصاص رمز حیات است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

5ـ تقوا و دورى از گناه، فلسفه احكام دین است. چه احكام عبادى و چه قضایى. «5» «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

6- قصاص، سبب بازدارى مردم از تكرار قتل است. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

 

پی نوشت ها:

(1). روم، 50.

(2). انفال، 24.

(3). بقره، 154.

(4). بقره، 28.

(5). در بیان فلسفه روزه نیز مى‏فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» بقره، 183.


- نظرات (0)

چرا هم غزه هم لبنان، هم شام و هم عراق؟!

توصیه به دستگیری از نیازمندان و کمک به نیازمندان وظیفه ی هر مسلمانی است .

در آیاتی از قرآن کریم کمک به نیازمندان یکی از وظایف مسلمان شمرده شده است که این کار برای کسانی که توانایی آن را دارند (به هر مقدار) وظیفه ‌ای است واجب و نه مستحب.

قرآن کریم در آیات 15 به بعد سوره ذاریات که ویژگی های مردم اهل تقوا را بیان می ‌کند بعد از اینکه می ‌فرماید: متقین کسانی هستند که اهل مناجات سحرگاهی با خداوند متعال ‌اند (وَ بِالْأَسحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون) درباره ی ایشان می ‌فرماید:

«وَ فىِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المَحْرُوم»[1] : بخشی از دارائیشان را به نیازمندان و محرومان از روزی[2] اختصاص می ‌دهند.

و نیز درباره ی نمازگزاران واقعی می فرماید : آنها کسانی اند که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند و بخش مشخصی از دارائی هایشان را به درخواست كننده [نیازمند‏] و محروم [از معیشت] اختصاص داده اند: «... الْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتِهمْ دَائمُونَ * وَ الَّذِینَ فىِ أَمْوَالِهمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُوم»[3]

وقتی که از مجرمین در جهنم سوال می ‌شود چه کردید که جهنمی شدید؟

« قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ... »[11] پاسخ مى‏دهند: ما از نمازگزاران نبودیم و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى‏دادیم.

ممکن است گفته شود منظور از این بخش مشخص از دارایی، همان خمس و زکات واجب باشد که بر مسلمانان واجب است و اگر کسی آن را پرداخت کند دیگر بیش از آن بر او واجب نیست و افزون بر آن برای او می شود مستحب که اگر خواست و کمک کرد ثوابی برده است و اگر نخواست و کمک نکرد گناهی نکرده است.

اما این سخن درست نیست و منظور آیه نمی تواند خمس و زکات واجب و مصطلح در احکام فقهی باشد؛ چرا که این آیات در مکه نازل شد و در آن زمان سخنی از خمس و زکات مصطلح نبود و وجوب این دو، سال ها بعد در مدینه اعلام شد.[4] بنابراین مراد از این حق معلوم، کمک هایی است که هر مسلمان باید متناسب با وضعیت مالی خود به نیازمندان و درماندگان تقدیم کند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«فَالْحَقُّ الْمَعْلُومُ مِنْ غَیْرِ الزَّكَاةِ وَ هُوَ شَیْ‏ءٌ یَفْرِضُهُ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ فِی مَالِهِ یَجِبُ عَلَیْهِ أَنْ یَفْرِضَهُ عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِ وَ سَعَةِ مَالِه‏»[5]

«حقّ معلوم غیر از زكات واجب مصطلح است و آن مال یا كمكى است كه شخص بر خود لازم مى‏دارد كه نسبت به نیازمندان و محرومان انجام دهد؛ و واجب است كه اندازه ‌ی آن را در خور توانایى و گشایش زندگى خویش تعیین كند.»

مراد از این حق معلوم، کمک هایی است که هر مسلمان باید متناسب با وضعیت مالی خود به نیازمندان و درماندگان تقدیم کند.

علامه طباطبایی(ره) درباره ‌ی اینکه آیه می فرماید: «فِی أموَالِهِم حَقٌّ: در اموال اهل تقوا حقی است» با اینکه این حق در دارائی تمام انسان های دارا و توانا وجود دارد می نویسد:

«براى این بوده كه بفهماند متقین با صفایى كه در فطرتشان هست این معنا را درك کرده و خود مى‏فهمند كه سائل و محروم، حقى در اموال آنان دارد برای همین نسبت به پرداخت آن جدی هستند تا رحمت الهی را گسترش داده و نیكوكارى را بر امیال نفسانى خود مقدم بدارند.»[6]

بنابراین با اینکه هر انسانی وظیفه دارد بخشی از درآمد و دارایی خود را به انسان های نیازمند اختصاص دهد؛ اما این خداباوران هستند که این معنا را درک کرده و در انجام این وظیفه که امروز کمک به نیازمندان غزه است تلاش جدی دارند.

 

کمک به کافر نیازمند

در فرهنگ قرآن کریم که سیره ی اهل بیت(علیهم السلام) نیز منطبق بر آن است حتی اگر کسی مسلمان هم نبود و رسماً کافر بود و دشمن اسلام و در عین حال به امکانات اولیه ی زندگی مانند آب و غذا و دارو نیاز داشت؛ کرامت انسانی و فرهنگ والای اسلامی حکم می کند که به او نیز کمک شود.

این نکته مهم از ماجرای مشهور سوره «هل اتی» به دست می آید؛

 آنجا که اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)؛ یعنی امیرالمومنین، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) روزه می گیرند و غذای افطار خود را به سه انسان نیازمند تقدیم می کنند. این سه، بنابر تصریح قرآن کریم یکی مسکین است و دیگری یتیم و نفر آخر هم اسیر: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً»آ‌[7]

نکته در نفر سوم یعنی اسیر است. با توجه به نبردهای آن دوره که میان سپاه اسلام و کفر صورت می گرفته است بی تردید آن «اسیر» یکی از همان کافرانی بوده که به قصد نابودی اسلام به روی مسلمان شمشیر کشیده و اسیر مسلمانان شده بود.

اما وقتی نوبت به نیازمندی و احتیاج به امکانات اولیه ی زندگی مانند غذا می ‌رسد اهل بیت(علیه السلام) او را استثناء نکرده و با وجود نیازی که خود به آن غذا داشتند ، با اهدای غذای خود به آن کافر او را در رفع این احتیاج اولیه یاری می رسانند.

 

معیاری مهم در یاری رساندن به دشمنان

این نکته را نیز باید در نظر داشت که کمک به دشمن اگر موجب تقویت او علیه اسلام و مسلمین شود ممنوع است؛ بنابراین اگر بیم چنین خطری از جانب او نمی ‌رود ، حکم همان است که بیان شد.

«خدا شما را از نیكى كردن و عدالت نسبت به كسانى كه در كار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نكردند باز نمى‏دارد ...»[8]

برای همین، کمک به دیگر مذاهب، دیگر ادیان و یا حتی کسانی که خدا را هم قبول ندارند نه تنهای جای تعجب و گله ندارد؛ بلکه موافق با آموزه ‌های قرآن و فرهنگ والای اهل بیت(علیهم السلام) است؛ تعجب از کسانی است که سنگ اسلام و قرآن را به سینه می‌زنند و کمک به نیازمندان و محرومان غزه را به جرم سنی بودن و شام و عراق را به جرم پیروی از اهل بیت (علیهم السلام) حرام می دانند!

کمک به دیگر مذاهب، دیگر ادیان و یا حتی کسانی که خدا را هم قبول ندارند نه تنهای جای تعجب و گله ندارد؛ بلکه موافق با آموزه ‌های قرآن و فرهنگ والای اهل بیت(علیهم السلام) است.

کمک به نیازمندان در اوج نیازمندی خود

از همین آیات استفاده می ‌شود که در کمک رسانی به نیازمندان، نبود نیاز داخلی، شرط نیست. برخی بر این پندارند که کمک به دیگران وقتی رواست که خود انسان احتیاجی به آن مال اهدایی نداشته باشد که اگر داشت کمک به دیگران جایز نخواهد بود.

سرگذشتی که قرآن کریم با تأیید آن، از اهل بیت(علیهم السلام) نقل می کند و ما هم آن را بیان کردیم و نیز آیاتی مانند آیه «9/حشر»[9] بر این نکته تأکید فراوان دارد که تنها ملاک برای کمک به نیازمندان، وجود توان یاری رسانی در کمک کننده است به هر مقدار ممکن و دیگر شرط نیست که آیا خود انسان به آن احتیاج دارد یا نه؟

 

چراغی که به خانه رواست ...

این ضرب المثل هم به مانند برخی از ضرب المثل های رایج در بین مردم؛ مانند «گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» و «یک شب هزار شب نمی شه» با مبانی قرآنی سر ستیز دارد؛ چرا که اگر چنین سخنی حق باشد و این چراغ به خانه روا و بر مسجد حرام باشد پس معنای ایثار و از خود گذشتگی که از کمالات انسانی است و از ویژگی ‌های جدا کننده انسان از حیوان است چه می شود؟

آن سخن در فرهنگ و ادبیات ایثار و از خود گذشتگی این گونه بیان می ‌شود: چراغی که به خانه رواست به مسجدی که نیاز دارد واجب است.

بنابراین در کمک به نیازمندان غزه و دیگر نیازمندان جای این پرسش نیست که آیا در داخل کشور نیازمندی هست یا نه؟ که اگر نبود صدقه ای به آنان حواله کنیم؛ بلکه شرط یاری این است که اگر آن طرف نیازمند بود (که هست) و ما نیز توان یاری داشتیم (که بحمدالله داریم) به قدر وسع و توانمان به آنها کمک کنیم و این آموزه ی قرآن است و امثال آن ضرب المثل که برای برخی از وحی منزل هم بالاتر شده ، با فرهنگ قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بیگانه است.

چراغی که به خانه رواست به مسجدی که نیاز دارد واجب است.

توبیخ کسانی که از یاری نیازمندان سربازمی ‌زنند

«الَّذینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ»[10]: كسانى را كه طلا و نقره مى‏اندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمى‏كنند، به عذاب دردناكى مژده ده.

و یا در آیاتی دیگر یکی از دلایل جهنمی شدن مردم را رسیدگی نکردن به امور نیازمندان و بی ‌تفاوت بودن نسبت به نیازهای اولیه ‌ی آنها برمی شمرد.

وقتی که از مجرمین در جهنم سوال می ‌شود چه کردید که جهنمی شدید؟

« قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ... »[11] پاسخ مى‏دهند: ما از نمازگزاران نبودیم و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى‏دادیم.

 

پی نوشت:

1.     ذاریات/19

2.     «سائل» یعنی كسى كه از انسان چیزى بخواهد و نزد انسان اظهار فقر كند؛ ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. المیزان، ج18، ص370

3.     معارج/22-25

4.     وجوب زکات در آیه 60 توبه و خمس در آیه 41 انفال اعلام شد.

5.     کافی، ج3، ص398، ح8

6.     المیزان، ج18، ص369

7.     انسان/8

8.     ممتحنه/8-9

9.     « وَ یُوْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ... » : و دیگران را بر خویش ترجیح مى‏دهند هر چند خود نیازمند باشند. و آنان كه از بخل خویش در امان مانده باشند رستگارانند.

10. توبه/34

11. مدثر/43-44


- نظرات (0)

کسی را به زور نمی توان به بهشت برد!

خداوند از پیامبرش پرسیده است: آیا تو مردم را بر ایمان آوردن مجبور می کنی؟ اگر خداوند می خواست خود بر این امر قادر بود و همه را مۆمن می کرد. ولی چون در آن ایمان فایده‌ای نبود، خداوند از انجام آن خودداری کرد. پس ای رسول، تو نیز خویشتندار باش و از خطا رفتن مردمان نرنج.

ایمان، برآمده از قلب است و اگر از قلب برنخیزد ایمان نیست، این دلیلی است که خداوند به خاطر آن پیامبرش را از اجبار مردم باز می دارد.

اما در دین، سلسله ای از احکام وجود دارد که بوی اکراه و اجبار دارند؛ اینکه اگر عمل نادرستی از شخصی سر بزند، باید به او تذکر داد (نهی از منکر و امر به معروف)، اینکه اگر شخصی مرتکب زنا یا دزدی شد بر او حد شرعی جاری شود، اینکه اگر شخصی از دین خارج شد مرتد دانسته شده و در برخی موارد حکم به مرگ او شود و بسیاری احکام دیگر که از زبان تا عمل، فرد را مجبور به دینداری می کند.

 

آزادی در انتخاب دین

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند بلکه می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد

پذیرش عقیده، تعهد به دینداری

وقتی شخصی از چراغ قرمز عبور کند، مأمور راهنمایی و رانندگی او را جریمه می کند. هیچ کس مأمور را به علت اجبار راننده بر مراعات قانون سرزنش نمی کند. چه اگر او نیز کوتاهی کند توسط مافوق خود مورد بازخواست قرار می گیرد. مافوق نیز مورد سرزنش نیست.

افراد با پذیرفتن زندگی اجتماعی، قانونی را امضا کرده اند که به موجب آن در صورت تخلف، مورد مۆاخذه قرار گیرند. آنها در پذیرش زندگی اجتماعی مختارند؛ می توانند به تنهایی زندگی کنند یا جامعه های گوناگون با قوانین متفاوت را انتخاب کنند. اما بعد از انتخابشان، به ناچار باید در برابر قوانین آن سر تسلیم فرود آورند.

اجبار

حال مۆمنان نیز چنین است. آنان نیز با ایمان خود، تأیید می کنند که خود را به مراعات دین و اصول آن پایبند بدانند. دین را به اختیار و آزادانه بر می گزینند اما در برابر احکام و قوانین آن خاضع اند. این خضوع، نشان از صداقت در ایمان دارد.

این تعهد و پایبندی نمی تواند تنها به برخی احکام باشد، چرا که چنین تعهدی، نابسامانی به دنبال خواهد داشت. قرآن نیز چنین ایمان ناقصی را مورد سرزنش قرار داده است.[3] پایبندی به همه اصولِ یک امرِ مقبول، نه تنها در اسلام که در همه ادیان و در همه کشورها و در همه قراردادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی لازم دانسته شده است. البته در حوزه دین، کوتاهی در برخی احکام دین، شخص را از زمره دینداران خارج نمی کند اما از حکم مجازاتِ معادل آن نیز نمی رهاند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد.

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند. می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند

اختیار حتی در خروج از دین

انسان در پذیرش یا رد ایمان، صاحب اختیار است و این اختیار همیشه با اوست. حتی وقتی مۆمن به دین شد، باز هم اختیار دارد که از تدین دست بکشد. ولی نباید فراموش کرد که همان گونه که پذیرش دلیل می طلبد، رد کردن نیز دلیل می خواهد و خروج از دین از روی منطق و دلیل صحیح، هیچ گونه منعی ندارد.

دست شستن از تدین اگر تنها تا همین اندازه باشد، اسلام با آن مخالف نیست. آیات آزادی در انتخاب نیز مۆید آن است. اما اگر خروج از دین، همراه با اقدامی عملی علیه آن باشد؛ مثلاً توهین کند یا دیگران را به خروج از دین تشویق کند در این صورت دین سکوت را روا ندانسته و شخص را با برچسب ارتداد، مورد مۆاخذه قرار می دهد.

 

احترام به آزادی

اسلام انتخاب و عقیده انسان ها را محترم می شمارد ، هر چند خالی از خطا نمی داند. بعثت انبیاء در راستای اصلاح این خطاها و گوشزد کردن انتخاب صحیح است. اما اختیار نهایی را به افراد واگذارده و با وجود روشن بودن مسیر صحیح و خطا[4]، اکراه و اجبار بر انتخاب مسیر صحیح را نیز نمی‌پسندد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1] بقره / 256

[2] وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُۆْمِنین

[3] بقره / 85

[4] قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی؛ بقره / 256

[5] یونس / 99



- نظرات (0)