سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا آرزوی مرگ نمی کنید!

گروهی از یهودیان و مسیحیان بر این باورند که چون دوستدار خداوندِ سبحان هستند، عذاب نمی‌شوند: (وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُهُ قُلْ فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکم ...) (1)


آنان به موازاتِ این ادّعا، بر سه عقیده ی دیگر به قرار زیر هستند:

- «آتش تنها «مسّ و برخوردی» با ما دارد»؛ آن هم، برای ایّامی کم‌شمار و حداکثر هفت یا چهل روز و از سویی دیگر، فقط با گروهِ گوساله‌پرست از یهود، وگرنه دخول در آتش در کار نیست: (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیاماً مَعْدُودَةً ...)(2)

- «بهشت تنها از آن اهل کتاب است و دیگران از آن سهمی ندارند»: (وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری ...)(3)

- «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند.»

پاسخ قرآن به این شبهه، حول دو محورِ اساسی به قرار زیر است:(4)

1 ـ طلبِ دلیل نقلی و عقلی

قرآن کریم چنین پنداری را غیر برهانی و صرف آرزو می‌داند و از یهودیان و مسیحیان ، دلیلِ نقلی طلبیده و می فرماید : آیا بین شما و خداوند قول و قراری بوده و از خداوند عهدی گرفته اید که عذابتان نکند: (... قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً …) (5)

در جایی دیگر خداوند از آنان برهانِ عقلی می‌طلبد و می فرماید که اگر دلیلی برای اثبات ادّعایتان دارید بیاورید: (... تِلْک أَمانِیهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صادِقین) (6)

2 ـ ارائه ی دلیلِ عقلی

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند» خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌ یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست (7): (... وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یۆْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُون) (8) و شفاعت در آن زمان به اذن و اجازه ی پروردگار است.

امّا در برابرِ ادّعایِ محبّتِ یهودیان و مسیحیان نسبت به خداوندِ سبحان: (... نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُه ...) (9) چهار جدال احسن (10) وارد شده است که به ارائه ی راهکارِ عملی با یهودیان و مسیحیان می‌پردازد.

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست

این چهار جدال احسن از این قرارند: (11)

- چرا سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید؟

خداوندِ سبحان به آنان می‌فرماید: اگر شما محبّ من هستید؛ پس چگونه سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید و با او دشمنی می‌ورزید؟

محبّ خدا کسی است که دوستدارِ دین و پیکِ خدا و پیروِ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) باشد: (قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ ...) (12)

 

- چرا به عهد خویش وفادار نیستید و گناه می‌کنید؟

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست.

آری وفادار به عهد و اهل ایمان و تقوا، محبوب حق‌اند: (بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقینَ) (13) متّقی محبوب خداست؛ زیرا فضیلتی دارد که دیگران آن را ندارند.

 

- چرا با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید؟

اگر از احبّا و ابنای خداوند هستید، پس چرا معذّب بوده، مانند دیگران با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید: (... فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکمْ ...) (14) شما هیچ فرقی با دیگران ندارید و اراده و مشیتِ مستقل و نهایی، در اختیار خدای سبحان است؛ او هر کس را بخواهد می‌بخشد یا عذاب می‌کند و هر انسانی در برابر عمل خود مسئول است: (... بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَینَهُما وَ إِلَیهِ الْمَصیر) (15)

 

- چرا آرزوی مرگ نمی‌کنید؟

دوست حقیقی، مشتاق لقای دوست خود است. شرطِ صدق در این ادّعای یهودیان و مسیحیان که از اولیاء و دوستان خدایند و نعمت‌های آخرت ویژه ی آن‌هاست؛ تن ‌دادن به لوازم آن و از جمله، آرزوی مرگ است زیرا:

- محبّ و محبوب، علاقمند به دیدار یکدیگرند و راه رسیدن به دیدار خدا مرگ است.

لازمه ی یقین به متنعّم شدن از نعمت‌های آخرت، حقیر دانستن نعمت‌های دنیا و دل کندن از آن و اشتیاق به آخرت است و راه رسیدن به آن نیز، مردن است.

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند»؛ خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست

- پس مرگ را آرزو کنید: (قُلْ یا أَیهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْت ...) (16)، پس چرا شما بیش از همه به دنیا علاقه‌مند و از مرگ گریزانید: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ ...) (17) عدم تحقّق چنین آرزویی، از گناهانشان نشأت می‌گیرد: (وَ لَنْ یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ ...)

حریص بودن یهود بر حیات ناپایدار مادّی و در نتیجه آلوده شدن آن‌ها به گناه، مانع چنان آرزویی بوده و علّت، هراس آنان از مرگ است: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکوا ...) (18) ولی این ترس برایشان سودی ندارد، زیرا بی‌تردید مرگ به سراغ آنان خواهد آمد: (قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (19) و چون محبّت آنان به دنیا از همه بیشتر است؛ گناهانشان نیز بیش از دیگران است.

از این‌رو یهود از مشرکان نیز بدترند؛ زیرا با این که به آخرت معتقد بوده و خود را اهل بهشت می‌پندارند؛ حرص و محبّتشان به دنیا از آنان بیشتر است.

متأسفانه برخی از مسلمانان نیز به باور این که معصومین (علیهم السلام) شفاعت آنان را در آخرت تضمین کرده اند، بی پروا گناه می کنند. اما این باوری اشتباه است و معصومین (علیهم السلام) جز به اذن پروردگار هیچ بنده‌ای را شفاعت نمی کنند.

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما عاصیانِ معترف به گناه و پشیمانان از کرده خویش را در زمره ی شفاعت شوندگان قرار بده.

اللّهم صل علی محمدٍ و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

پی نوشت ها:

1.      سورهء مبارکه ی مائده، آیه 18.

2.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

3.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه111.

4.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 6، ص 200 و 201.

5.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

6.      همان، آیه 111.

7.    فضل‌الله، سیّد محمّد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 30.

8.    سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 48.

9.    سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

10.  یعنی از آن‌چه مورد قبول رقیب و خصم است برای مقابله با وی استفاده شود.

11.  جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 5، ص 595 و 596.

12.  سوره ی مبارکه ی آل‌عمران، آیه ی 31.

13.  همان، آیه ی 76.

14.  سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

15.  همان.

16.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 6.

17.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

18.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

19.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 8.


- نظرات (0)

تضمینی برای حیات و امنیّت جامعه

وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره  ـ 179)

اى صاحبان خرد! براى شما در قصاص، حیات (و زندگى نهفته) است. باشد كه شما تقوى پیشه كنید.

این آیه با یك عبارت كوتاه و بسیار پر معنى پاسخ بسیارى از سۆالات را در زمینه مساله قصاص بازگو مى‏كند و مى‏گوید:" اى خردمندان! قصاص براى شما مایه حیات و زندگى است، باشد كه تقوا پیشه كنید" (وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).

آیه 179 سوره بقره كه از ده كلمه تركیب شده، و در نهایت فصاحت و بلاغت است.

آنچنان جالب است كه به صورت یك شعار اسلامى در اذهان همگان نقش بسته، و به خوبى نشان مى‏دهد كه قصاص اسلامى به هیچ وجه جنبه انتقام‏جویى ندارد بلكه دریچه‏اى است به سوى حیات و زندگى انسانها.

از یك سو ضامن حیات جامعه است، زیرا اگر حكم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت مى‏كردند جان مردم بى‏گناه به خطر مى‏افتاد همانگونه كه در كشورهایى كه حكم قصاص به كلى لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است.

و از سوى دیگر مایه حیات قاتل است چرا كه او را از فكر آدم‏كشى تا حد زیادى باز مى‏دارد و كنترل مى‏كند.

و از سوى سوم به خاطر لزوم تساوى و برابرى ، جلو قتل هاى پى در پى را مى‏گیرد و به سنتهاى جاهلى كه گاه یك قتل مایه چند قتل و آن نیز به نوبه خود مایه قتل هاى بیشترى مى‏شد پایان مى‏دهد، و از این راه نیز مایه حیات جامعه است.

زود قضاوت نكنید. ممكن است در برخورد سطحى، قصاص را خوب ندانید ولى با خرد و اندیشه درمى‏یابید كه قصاص رمز حیات است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

و با توجه به اینكه حكم قصاص مشروط به عدم عفو است نیز دریچه دیگرى به حیات و زندگى گشوده مى‏شود.

جمله لعلكم تتقون كه هشدارى است براى پرهیز از هر گونه تعدى و تجاوز ، این حكم حكیمانه اسلامى را تكمیل مى‏كند.

به عبارت دیگر گویا آیه در مقام پاسخ به یك سرى ایرادهایى است كه به حكم قصاص، به خصوص از سوى روشنفكر نمایان مطرح مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: حكم قصاص براى جامعه انسانى تأمین كننده‏ى حیات و زندگى است.

اسلام كه در هر مورد مسائل را با واقع‏بینى و بررسى همه جانبه دنبال مى‏كند، در مسأله خون بى‏گناهان نیز حق مطلب را دور از هرگونه تندروى و كندروى بیان داشته است، نه همچون آئین تحریف شده یهود فقط تكیه بر قصاص مى‏كند و نه مانند مسیحیت كنونى فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود توصیه مى‏نماید، چرا كه دومى مایه جرئت است و اولى عامل خشونت و انتقام‏جویى.

قصاص یك برخورد و انتقام شخصى نیست، بلكه تأمین كننده امنیّت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیّت از بین مى‏رود و آن جامعه گویا حیاتى ندارد و مرده است. چنان كه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى، لازمه حیات و سلامت انسان، گیاه و حیوان، از بین بردن میكروب‏ها و آفات است.

اگر به بهانه اینكه قاتل هیجان روانى پیدا كرده، بگوییم او رها شود، هیچ ضمانتى نیست كه در دیگر جنایت‏ها این بهانه مطرح نشود، چون تمام جنایتكاران در حال سلامت و آرامش روحى و فكرى دست به جنایت نمى‏زنند. با این حساب تمام خلافكاران باید آزاد باشند و جامعه سالم نیز تبدیل به جنگل شود كه هر كس بر اثر هیجان و دگرگونى‏هاى روحى و روانى، هر كارى را بتواند انجام دهد.

گمان نشود كه دنیاى امروز، دنیاى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنیاست. اسلام در كنار حكم قصاص، اجازه عفو و اخذ خون بها را داده تا به مصلحت اقدام شود.

توجیهاتى از قبیل اینكه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجبارى به نفع پیشرفت اقتصادى بهره‏گیرى مى‏كنیم، قابل قبول نیست. چون این برنامه‏ها، تضمین كننده امنیّت عمومى نیستند. اصل، مقام انسانیّت و جامعه عدالت پرور است، نه دنیاى پرخطر همراه با تولید بیشتر، آن هم به دست جنایتكاران و قاتلان! از آنجا كه قانون قصاص، ضامن عدالت و امنیّت و رمز حیات جامعه است، در پایان آیه مى‏فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» یعنى اجراى این قانون، موجب خوددارى از بروز قتل‏هاى دیگر است.

قصاص یك برخورد و انتقام شخصى نیست، بلكه تأمین كننده امنیّت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیّت از بین مى‏رود و آن جامعه گویا حیاتى ندارد و مرده است

حیات، داراى انواعى است:

1ـ حیات طبیعى. مثل زنده شدن زمین در بهار و بعد از باران. «یُحْیِ الْأَرْضَ» «1»

2ـ حیات معنوى. مثل دعوت پیامبر كه عامل زنده شدن مردم است. «دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ» «2»

3ـ حیات برزخى كه شهدا دارند. «لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ» «3»

4ـ حیات اخروى كه براى همه است. «یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ» «4»

5- حیات اجتماعى در سایه امنیّت و عدالت. نظیر همین آیه «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

 

پیام‏های آیه:

اجراى عدالت، تضمین كننده حیات جامعه است. «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

2ـ تعادل میان رأفت و خشونت، لازم است. خدایى كه رحمن و رحیم است، قصاص را رمز حیات مى‏داند. «لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»

3ـ حذف عنصر خطرناك، یك اصل عقلانى است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

4ـ زود قضاوت نكنید. ممكن است در برخورد سطحى، قصاص را خوب ندانید ولى با خرد و اندیشه درمى‏یابید كه قصاص رمز حیات است. «یا أُولِی الْأَلْبابِ»

5ـ تقوا و دورى از گناه، فلسفه احكام دین است. چه احكام عبادى و چه قضایى. «5» «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

6- قصاص، سبب بازدارى مردم از تكرار قتل است. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

 

پی نوشت ها:

(1). روم، 50.

(2). انفال، 24.

(3). بقره، 154.

(4). بقره، 28.

(5). در بیان فلسفه روزه نیز مى‏فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» بقره، 183.


- نظرات (0)

چرا هم غزه هم لبنان، هم شام و هم عراق؟!

توصیه به دستگیری از نیازمندان و کمک به نیازمندان وظیفه ی هر مسلمانی است .

در آیاتی از قرآن کریم کمک به نیازمندان یکی از وظایف مسلمان شمرده شده است که این کار برای کسانی که توانایی آن را دارند (به هر مقدار) وظیفه ‌ای است واجب و نه مستحب.

قرآن کریم در آیات 15 به بعد سوره ذاریات که ویژگی های مردم اهل تقوا را بیان می ‌کند بعد از اینکه می ‌فرماید: متقین کسانی هستند که اهل مناجات سحرگاهی با خداوند متعال ‌اند (وَ بِالْأَسحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون) درباره ی ایشان می ‌فرماید:

«وَ فىِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المَحْرُوم»[1] : بخشی از دارائیشان را به نیازمندان و محرومان از روزی[2] اختصاص می ‌دهند.

و نیز درباره ی نمازگزاران واقعی می فرماید : آنها کسانی اند که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند و بخش مشخصی از دارائی هایشان را به درخواست كننده [نیازمند‏] و محروم [از معیشت] اختصاص داده اند: «... الْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتِهمْ دَائمُونَ * وَ الَّذِینَ فىِ أَمْوَالِهمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُوم»[3]

وقتی که از مجرمین در جهنم سوال می ‌شود چه کردید که جهنمی شدید؟

« قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ... »[11] پاسخ مى‏دهند: ما از نمازگزاران نبودیم و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى‏دادیم.

ممکن است گفته شود منظور از این بخش مشخص از دارایی، همان خمس و زکات واجب باشد که بر مسلمانان واجب است و اگر کسی آن را پرداخت کند دیگر بیش از آن بر او واجب نیست و افزون بر آن برای او می شود مستحب که اگر خواست و کمک کرد ثوابی برده است و اگر نخواست و کمک نکرد گناهی نکرده است.

اما این سخن درست نیست و منظور آیه نمی تواند خمس و زکات واجب و مصطلح در احکام فقهی باشد؛ چرا که این آیات در مکه نازل شد و در آن زمان سخنی از خمس و زکات مصطلح نبود و وجوب این دو، سال ها بعد در مدینه اعلام شد.[4] بنابراین مراد از این حق معلوم، کمک هایی است که هر مسلمان باید متناسب با وضعیت مالی خود به نیازمندان و درماندگان تقدیم کند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«فَالْحَقُّ الْمَعْلُومُ مِنْ غَیْرِ الزَّكَاةِ وَ هُوَ شَیْ‏ءٌ یَفْرِضُهُ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ فِی مَالِهِ یَجِبُ عَلَیْهِ أَنْ یَفْرِضَهُ عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِ وَ سَعَةِ مَالِه‏»[5]

«حقّ معلوم غیر از زكات واجب مصطلح است و آن مال یا كمكى است كه شخص بر خود لازم مى‏دارد كه نسبت به نیازمندان و محرومان انجام دهد؛ و واجب است كه اندازه ‌ی آن را در خور توانایى و گشایش زندگى خویش تعیین كند.»

مراد از این حق معلوم، کمک هایی است که هر مسلمان باید متناسب با وضعیت مالی خود به نیازمندان و درماندگان تقدیم کند.

علامه طباطبایی(ره) درباره ‌ی اینکه آیه می فرماید: «فِی أموَالِهِم حَقٌّ: در اموال اهل تقوا حقی است» با اینکه این حق در دارائی تمام انسان های دارا و توانا وجود دارد می نویسد:

«براى این بوده كه بفهماند متقین با صفایى كه در فطرتشان هست این معنا را درك کرده و خود مى‏فهمند كه سائل و محروم، حقى در اموال آنان دارد برای همین نسبت به پرداخت آن جدی هستند تا رحمت الهی را گسترش داده و نیكوكارى را بر امیال نفسانى خود مقدم بدارند.»[6]

بنابراین با اینکه هر انسانی وظیفه دارد بخشی از درآمد و دارایی خود را به انسان های نیازمند اختصاص دهد؛ اما این خداباوران هستند که این معنا را درک کرده و در انجام این وظیفه که امروز کمک به نیازمندان غزه است تلاش جدی دارند.

 

کمک به کافر نیازمند

در فرهنگ قرآن کریم که سیره ی اهل بیت(علیهم السلام) نیز منطبق بر آن است حتی اگر کسی مسلمان هم نبود و رسماً کافر بود و دشمن اسلام و در عین حال به امکانات اولیه ی زندگی مانند آب و غذا و دارو نیاز داشت؛ کرامت انسانی و فرهنگ والای اسلامی حکم می کند که به او نیز کمک شود.

این نکته مهم از ماجرای مشهور سوره «هل اتی» به دست می آید؛

 آنجا که اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)؛ یعنی امیرالمومنین، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) روزه می گیرند و غذای افطار خود را به سه انسان نیازمند تقدیم می کنند. این سه، بنابر تصریح قرآن کریم یکی مسکین است و دیگری یتیم و نفر آخر هم اسیر: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً»آ‌[7]

نکته در نفر سوم یعنی اسیر است. با توجه به نبردهای آن دوره که میان سپاه اسلام و کفر صورت می گرفته است بی تردید آن «اسیر» یکی از همان کافرانی بوده که به قصد نابودی اسلام به روی مسلمان شمشیر کشیده و اسیر مسلمانان شده بود.

اما وقتی نوبت به نیازمندی و احتیاج به امکانات اولیه ی زندگی مانند غذا می ‌رسد اهل بیت(علیه السلام) او را استثناء نکرده و با وجود نیازی که خود به آن غذا داشتند ، با اهدای غذای خود به آن کافر او را در رفع این احتیاج اولیه یاری می رسانند.

 

معیاری مهم در یاری رساندن به دشمنان

این نکته را نیز باید در نظر داشت که کمک به دشمن اگر موجب تقویت او علیه اسلام و مسلمین شود ممنوع است؛ بنابراین اگر بیم چنین خطری از جانب او نمی ‌رود ، حکم همان است که بیان شد.

«خدا شما را از نیكى كردن و عدالت نسبت به كسانى كه در كار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نكردند باز نمى‏دارد ...»[8]

برای همین، کمک به دیگر مذاهب، دیگر ادیان و یا حتی کسانی که خدا را هم قبول ندارند نه تنهای جای تعجب و گله ندارد؛ بلکه موافق با آموزه ‌های قرآن و فرهنگ والای اهل بیت(علیهم السلام) است؛ تعجب از کسانی است که سنگ اسلام و قرآن را به سینه می‌زنند و کمک به نیازمندان و محرومان غزه را به جرم سنی بودن و شام و عراق را به جرم پیروی از اهل بیت (علیهم السلام) حرام می دانند!

کمک به دیگر مذاهب، دیگر ادیان و یا حتی کسانی که خدا را هم قبول ندارند نه تنهای جای تعجب و گله ندارد؛ بلکه موافق با آموزه ‌های قرآن و فرهنگ والای اهل بیت(علیهم السلام) است.

کمک به نیازمندان در اوج نیازمندی خود

از همین آیات استفاده می ‌شود که در کمک رسانی به نیازمندان، نبود نیاز داخلی، شرط نیست. برخی بر این پندارند که کمک به دیگران وقتی رواست که خود انسان احتیاجی به آن مال اهدایی نداشته باشد که اگر داشت کمک به دیگران جایز نخواهد بود.

سرگذشتی که قرآن کریم با تأیید آن، از اهل بیت(علیهم السلام) نقل می کند و ما هم آن را بیان کردیم و نیز آیاتی مانند آیه «9/حشر»[9] بر این نکته تأکید فراوان دارد که تنها ملاک برای کمک به نیازمندان، وجود توان یاری رسانی در کمک کننده است به هر مقدار ممکن و دیگر شرط نیست که آیا خود انسان به آن احتیاج دارد یا نه؟

 

چراغی که به خانه رواست ...

این ضرب المثل هم به مانند برخی از ضرب المثل های رایج در بین مردم؛ مانند «گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» و «یک شب هزار شب نمی شه» با مبانی قرآنی سر ستیز دارد؛ چرا که اگر چنین سخنی حق باشد و این چراغ به خانه روا و بر مسجد حرام باشد پس معنای ایثار و از خود گذشتگی که از کمالات انسانی است و از ویژگی ‌های جدا کننده انسان از حیوان است چه می شود؟

آن سخن در فرهنگ و ادبیات ایثار و از خود گذشتگی این گونه بیان می ‌شود: چراغی که به خانه رواست به مسجدی که نیاز دارد واجب است.

بنابراین در کمک به نیازمندان غزه و دیگر نیازمندان جای این پرسش نیست که آیا در داخل کشور نیازمندی هست یا نه؟ که اگر نبود صدقه ای به آنان حواله کنیم؛ بلکه شرط یاری این است که اگر آن طرف نیازمند بود (که هست) و ما نیز توان یاری داشتیم (که بحمدالله داریم) به قدر وسع و توانمان به آنها کمک کنیم و این آموزه ی قرآن است و امثال آن ضرب المثل که برای برخی از وحی منزل هم بالاتر شده ، با فرهنگ قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بیگانه است.

چراغی که به خانه رواست به مسجدی که نیاز دارد واجب است.

توبیخ کسانی که از یاری نیازمندان سربازمی ‌زنند

«الَّذینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ»[10]: كسانى را كه طلا و نقره مى‏اندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمى‏كنند، به عذاب دردناكى مژده ده.

و یا در آیاتی دیگر یکی از دلایل جهنمی شدن مردم را رسیدگی نکردن به امور نیازمندان و بی ‌تفاوت بودن نسبت به نیازهای اولیه ‌ی آنها برمی شمرد.

وقتی که از مجرمین در جهنم سوال می ‌شود چه کردید که جهنمی شدید؟

« قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ... »[11] پاسخ مى‏دهند: ما از نمازگزاران نبودیم و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى‏دادیم.

 

پی نوشت:

1.     ذاریات/19

2.     «سائل» یعنی كسى كه از انسان چیزى بخواهد و نزد انسان اظهار فقر كند؛ ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. المیزان، ج18، ص370

3.     معارج/22-25

4.     وجوب زکات در آیه 60 توبه و خمس در آیه 41 انفال اعلام شد.

5.     کافی، ج3، ص398، ح8

6.     المیزان، ج18، ص369

7.     انسان/8

8.     ممتحنه/8-9

9.     « وَ یُوْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ... » : و دیگران را بر خویش ترجیح مى‏دهند هر چند خود نیازمند باشند. و آنان كه از بخل خویش در امان مانده باشند رستگارانند.

10. توبه/34

11. مدثر/43-44


- نظرات (0)

کسی را به زور نمی توان به بهشت برد!

خداوند از پیامبرش پرسیده است: آیا تو مردم را بر ایمان آوردن مجبور می کنی؟ اگر خداوند می خواست خود بر این امر قادر بود و همه را مۆمن می کرد. ولی چون در آن ایمان فایده‌ای نبود، خداوند از انجام آن خودداری کرد. پس ای رسول، تو نیز خویشتندار باش و از خطا رفتن مردمان نرنج.

ایمان، برآمده از قلب است و اگر از قلب برنخیزد ایمان نیست، این دلیلی است که خداوند به خاطر آن پیامبرش را از اجبار مردم باز می دارد.

اما در دین، سلسله ای از احکام وجود دارد که بوی اکراه و اجبار دارند؛ اینکه اگر عمل نادرستی از شخصی سر بزند، باید به او تذکر داد (نهی از منکر و امر به معروف)، اینکه اگر شخصی مرتکب زنا یا دزدی شد بر او حد شرعی جاری شود، اینکه اگر شخصی از دین خارج شد مرتد دانسته شده و در برخی موارد حکم به مرگ او شود و بسیاری احکام دیگر که از زبان تا عمل، فرد را مجبور به دینداری می کند.

 

آزادی در انتخاب دین

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند بلکه می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد

پذیرش عقیده، تعهد به دینداری

وقتی شخصی از چراغ قرمز عبور کند، مأمور راهنمایی و رانندگی او را جریمه می کند. هیچ کس مأمور را به علت اجبار راننده بر مراعات قانون سرزنش نمی کند. چه اگر او نیز کوتاهی کند توسط مافوق خود مورد بازخواست قرار می گیرد. مافوق نیز مورد سرزنش نیست.

افراد با پذیرفتن زندگی اجتماعی، قانونی را امضا کرده اند که به موجب آن در صورت تخلف، مورد مۆاخذه قرار گیرند. آنها در پذیرش زندگی اجتماعی مختارند؛ می توانند به تنهایی زندگی کنند یا جامعه های گوناگون با قوانین متفاوت را انتخاب کنند. اما بعد از انتخابشان، به ناچار باید در برابر قوانین آن سر تسلیم فرود آورند.

اجبار

حال مۆمنان نیز چنین است. آنان نیز با ایمان خود، تأیید می کنند که خود را به مراعات دین و اصول آن پایبند بدانند. دین را به اختیار و آزادانه بر می گزینند اما در برابر احکام و قوانین آن خاضع اند. این خضوع، نشان از صداقت در ایمان دارد.

این تعهد و پایبندی نمی تواند تنها به برخی احکام باشد، چرا که چنین تعهدی، نابسامانی به دنبال خواهد داشت. قرآن نیز چنین ایمان ناقصی را مورد سرزنش قرار داده است.[3] پایبندی به همه اصولِ یک امرِ مقبول، نه تنها در اسلام که در همه ادیان و در همه کشورها و در همه قراردادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی لازم دانسته شده است. البته در حوزه دین، کوتاهی در برخی احکام دین، شخص را از زمره دینداران خارج نمی کند اما از حکم مجازاتِ معادل آن نیز نمی رهاند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد.

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند. می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند

اختیار حتی در خروج از دین

انسان در پذیرش یا رد ایمان، صاحب اختیار است و این اختیار همیشه با اوست. حتی وقتی مۆمن به دین شد، باز هم اختیار دارد که از تدین دست بکشد. ولی نباید فراموش کرد که همان گونه که پذیرش دلیل می طلبد، رد کردن نیز دلیل می خواهد و خروج از دین از روی منطق و دلیل صحیح، هیچ گونه منعی ندارد.

دست شستن از تدین اگر تنها تا همین اندازه باشد، اسلام با آن مخالف نیست. آیات آزادی در انتخاب نیز مۆید آن است. اما اگر خروج از دین، همراه با اقدامی عملی علیه آن باشد؛ مثلاً توهین کند یا دیگران را به خروج از دین تشویق کند در این صورت دین سکوت را روا ندانسته و شخص را با برچسب ارتداد، مورد مۆاخذه قرار می دهد.

 

احترام به آزادی

اسلام انتخاب و عقیده انسان ها را محترم می شمارد ، هر چند خالی از خطا نمی داند. بعثت انبیاء در راستای اصلاح این خطاها و گوشزد کردن انتخاب صحیح است. اما اختیار نهایی را به افراد واگذارده و با وجود روشن بودن مسیر صحیح و خطا[4]، اکراه و اجبار بر انتخاب مسیر صحیح را نیز نمی‌پسندد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1] بقره / 256

[2] وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُۆْمِنین

[3] بقره / 85

[4] قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی؛ بقره / 256

[5] یونس / 99



- نظرات (0)

چشم و گوش بسته ها بفرمایید جهنم!

سوال از خدا پاسخ از شما

چند دقیقه چشم‌هایت را ببند و گوش‌هایت را با دو انگشت محکم بگیر. به هیچ چیز خاصی فکر نکن؛ حالا هر چه را می‌بینی و می‌شنوی توصیف کن. همه را بگو. چیزی نیست؟ چرا هست. اطراف تو پر از دیدنی‌ها و شنیدنی‌هاست. دوباره دقت کن.

- من فقط یک صفحه‌ی سیاه می‌بینم و همهمه‌ای مثل عبور باد می‌شنوم.

- اشتباه می‌کنی! تو هم چشم داری هم گوش؛ باید حداقل بتوانی چیزهایی که در دایره‌ی نگاهت می‌گنجد، ببینی و بگویی؛ صداهای معمولی دور و برت را بشنوی و واکنش نشان دهی.

- نمی‌شود. خودت می‌دانی که نمی‌شود. با چشم و گوش  بسته چطور ببینم و بشنوم؟!

- مسئله فقط بستن دو پلک است؛ خوب بازش کن! این دو انگشت کوچک را هم از سر راه دستگاه شنیداری بردار تا کارش را بکند. حالا یک بار دیگر یافته‌های خود را بگو.

- همه چیز هست؛ نور هست ، صدا هست؛ آدم‌ها و لبخندهایشان. راستی این کبوترِ لب پنچره دارد لانه می‌سازد و گاهی هم یک دهن می‌خواند. دیگر چه بگویم؟ خیلی چیزها...

- همین. می‌خواستم به همین فکر کنی. عالَم دیدن و ندیدن را مقایسه کنی. شنیدن و نشنیدن را. مثل هم‌اند؟

(* آن‌چه خواندید، گفتگویی بود با خودم. نگویید با چشم و گوش بسته چه جوری با هم حرف می‌زدید!)

آن مقایسه و آن سۆال را خدای متعال مطرح می‌کند: "هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً "[1] "با هم مساوی‌اند؟"

اول برای حال واحوال دو گروه از انسان‌ها مثالی می‌زند و تشبیه می‌کند. ابتدا کسانی که راه خود را کج کردند و به خاکی زدند. یعنی با آن همه نشانه و دلیل و روشنی، کوره راه لجاجت و بد قلقی را انتخاب کردند. خدا و پیامبر و آیه‌های روشن را انکار کردند. بر سر کوچه‌ی خدا نشستند تا راه را ببندند به خیال خودشان! یا به مسافران راه خدا آدرس غلط  بدهند. زندگی ابدی و آخرتی را زیر سۆال بردند. بیچاره‌ها در توهم شکست دادن خدا بودند. غافل از آنکه با خدا هر که درافتاد، ورافتاد!![2]

همان مقاومتی که در مقابل صدای حق کردند، سبب شد تا چشم و گوش درونشان بسته شود. "خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ "[3] " خدا بر دل‌ها و گوش‌های آن‌ها مُهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای افکنده شده" به همین خاطر درست مثل آدم‌های نابینا و ناشنوا، وجدانی کورو کر دارند.

ندیدن

در مقابل، کسانی هستند با قلبی سرشار از ایمان و عملکردی قابل دفاع.برای خدا سر به زیر و متواضع. بهشتی ؛ یعنی همین آدم‌های دوست داشتنی.[4] چشم دلشان بصیر و بینا؛ سامعه‌ی درونشان تیز و گوش به فرمان.

این‌جا باید کلاه‌ها قاضی شود برای یک سۆال ساده و عمیق؛ این‌ها مثل هم‌اند؟

"مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ "[5] "مثل این دوطایفه (مۆمنان و منکران)، مثل کور و کر، بینا و شنواست، آیا این دو همانند یکدیگرند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟"

این تأمل کوتاه، به من و تو می‌گوید باید برای باز ماندن چشم دل و گوش درون، که ابلیس لجباز نفس در کمینش نشسته،کاری کرد. مگر نه؟

 

پی نوشت ها:

[1] - هود، 24

[2] - شرح حال کافران در آیات 17 تا 20 سوره هود

[3] - بقره، 7

[4] - حال مۆمنان در آیه 23 هود

[5] - هود، 24



- نظرات (0)

معرفی آیات نیکی به والدین !


والدین

 

در این نوشتار ما فقط به بعضی نكات كه نشان ‌دهنده اهمیت احسان به پدر و مادر است (با استناد به آیات قرآن) اشاره می‌كنیم:

1ـ نیكی به پدر و مادر در كنار توحید:

«لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره بقره، آیه 83)

«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره نساء، آیه 36)

«أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره انعام، آیه 151)

«وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره اسراء، آیه 23)

«یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ» (سوره نعمان، آیه 14،13)

از این آیات معلوم می‌شود كه عقوق والدین بعد از شرك به خدا در شمار بزرگترین گناهان و یا خود این از بزرگترین آنها است و از آن طرف هم معلوم می‌شود كه واجب‌ترین واجب‌ها احسان به پدر و مادر است. ( المیزان، ج 7)

 

2ـ احترام انبیاء نسبت به پدر و مادرشان:

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء می‌آموزیم، خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ» (سوره مریم، آیه 14) و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» (سوره مریم، آیه 32) «خداوند مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است

خدا به آنچه در دلهای شما است از خود شما آگاهتر است اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هركه را با نیت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشید

3ـ سفارش به همه انسانها نسبت به تمام والدین:

در آیات قرآن به انسان‌ها سفارش شده است كه نسبت به پدر و مادر احترام و احسان كنند و نگفته است كه ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام كنید «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً» (سوره عنكبوت،‌آیه 8)

و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به والدین مسلمان ندارد بلكه هر كس كه پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام.

 

4ـ سفارش به فرزندان شده نه والدین:

در قرآن آیات زیادی تأكید بر رعایت حقوق پدر و مادر آمده است امّا به والدین نسبت به فرزندان سفارش كمتر می‌شود مگر در مورد نهی از كشتن فرزندان كه یك عادت شوم و زشت در عصر جاهلیت بود.

 

نیکی به والدین

5ـ شكر والدین هم ردیف شكر خدا:

«أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ» (سوره لقمان، آیه 14) (به او توصیه كردم) كه برای من و پدر و مادرش شكر به جا آور» همان طور كه ملاحظه می‌شود در این آیه خداوند و شكر والدین در یك ردیف قرار گرفته‌اند، لذا امام رضا ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: خدا امر فرموده به شكرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر كسی والدین را شكر نكند خدا را هم نمی‌كند. (محمّدی ری‌شهری، میزان الحكمه)

6ـ تواضع و فروتنی نسبت به آنها آشكار باشد:

آیه «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ» (سوره اسراء،‌آیه 24) در رابطه با تواضع و فروتنی نسبت به پدر و مادر است. جناح به معنای پر و بال گستران است كه كنایه از مبالعه در تواضع و خضوع زیانی و عملی است مثل جوجه‌ای كه بال و پر خود را باز می‌كند تا مهر و محبت مادر را تحریك كند و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد از این‌كه در این آیه جناح مقید به «ذُل» شده استفاده می‌شود كه انسان باید در معاشرت و گفتگو با پدر و مادرش طوری رفتار كند كه پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس كنند و بفهمند كه او خود را در برابر آنها خوار می‌كند و نسبت به ایشان محبت و مهر دارد. (المیزان،ج 13)

 

غفران الهی نتیجه احترام به والدین

خداوند در سوره اسراء بعد از آنكه دستور می‌دهد كه نسبت به پدر و مادر نیكی و احترام و خضوع داشته باشید می‌فرماید: «رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَلِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّ بِینَ غَفُوراً »(اسراء/ 25 )

«خدا به آنچه در دلهای شما است از خود شما آگاهتر است اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هركه را با نیت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشید.»

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء می‌آموزیم، خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ» و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» «خداوند مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است »

گرفتار شدن به عذاب الهی نتیجه بی‌حرمتی به والدین

«وَ الَّذِى قَالَ لِوَلِدَیْهِ أُفٍ لَّكُمَا أَ تَعِدَانِنى أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِن قَبْلى وَ هُمَا یَستَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَك ءَامِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلا أَسطِیرُ الأَوَّلِینَ »(احقاف 17)

این آیه در مورد فرزند بی ایمان و حق نشناسی است كه مورد عاق والدین واقع شده است و به پدر و مادر اف گفته و می‌گوید: «آیا به من وعده می‌دهید كه من در روز قیامت مبعوث می‌شوم در حالی كه قبل از من هم اقوامی بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند

این پدر و مادر مۆمن در مقابل این فرزند تسلیم نمی‌شوند آنها فریاد می زنند و خدا را به یاری می‌طلبند كه وای بر تو ای فرزند ایمان بیاور كه وعده خدا حق است اما او همچنان لجاجت می‌كند و در مقابل پدر و مادر می‌گوید اینها چیزی جز افسانه‌های پیشین نیست.

از این آیه معلوم می‌شود این فرزند كاملا به پدر و مادر بی احترامی كرده و به حرف پدر و مادر گوش نداده بلكه حتی آنها را مسخره هم كرده است سرانجام كار چنین افرادی را در آیه بعد روشن می‌كند و می‌فرماید: أُوْلَئِكَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ (احقاف 18)

آنها كسانی هستند كه عذاب الهی درباره آنها حتمی است و همراه با اقوام كافر از جن و انس كه قبلا از آنها بوده گرفتار مجازات دردناك می‌شوند و اهل دوزخ‌اند. (تفسیر نمونه)

منابع:

محمد رضا هفتنانیان- مركز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه



- نظرات (0)

رهایی ازغروروتکبر

معنی واژه اخبات

واژه مخبتین از «خبت» گرفته شده است و در لغت به معنی خضوع و خشوع است [1] اما بین خضوع و اخبات خیلی تفاوت وجود دارد، درست است که دو کلمه مترادف هستند ولی معنایی که در اخبات است در خضوع نمی‌باشد، مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائماً در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائماً در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند.[2]

 

ویژگی های مخبتین از نظر قرآن

خداوند در آیه 34 و 35 حج از مخبتین یاد می‌کند «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ(34)».

الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِینَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَمْ وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوةِ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(35)».

در این آیه بعد از بیان مناسک حج از جمله قربانی کردن بیان می‏کند در برابر خدا تسلیم شوید و در ادامه مخبتین را بشارت می‌دهد و به معرفی و توصیف آن‏ها می‌پردازد و چهار ویژگی از آنان ذکر می‏کند:

1. هنگامی که نام خدا را می‌شنوند ، دل‌هایشان مملو از خوف می‌شود.

2. نسبت به آن مصائبی که به آنان می‏رسد ، صبور و شکیبا هستند.

3. برپادارندگان نمازند.

4. از آنچه خداوند روزیشان می‌کند انفاق می‌کنند.

ذکر واژه مخبتین بعد از حج، خود نشان دهنده اهمیت این واژه است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: تمام صفات مذکور در این آیه همه اش در حج می باشد.[3]

حج یکی از اعمال عبادی مسلمانان که مظهر عبودیت محض است انسان از تکبر و منیت خود دور شده و به خالق خود نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است».[4]

مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائما در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائما در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند

معنی مخبت در روایات

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز چنین آمده است: «إن عندنا رجلا یقال له كلیب، لا یجیئ عنكم شئ إلا قال: أنا أسلم، فسمیناه كلیب تسلیم، قال: فترحم علیه، ثم قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسكتنا، فقال: هو والله الاخبات، قول الله عز وجل: الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلى ربهم..»[5]

در این روایت که به ویژگی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام کلیب اشاره می‏کند، وی هیچ حدیثی از امامان علیهم السلام نمی‌شنید مگر اینکه می‌گفت: من در برابر او تسلیمم؛ لذا وی را کلیب تسلیم نامیدند.

امام در اینجا تسلیم را معنا کرده‏اند و فرموده‌اند تسلیم همان اخبات است و در ادامه امام علیه السلام آیه‏ای از قرآن را که به مخبتین وعده بهشت را می‌دهد قرائت می‌کند.

در این روایت امام صادق علیه السلام اخبات را تسلیم معنا می‌کنند. در آیه سوره حج نیز بعد از ذکر فَلَهُ أَسْلِمُوا به مخبتین بشارت می‌دهد. پس از ویژگی‌های بارز مخبتین یا به عبارت دیگر صفت بارز آنان تسلیم بودن آنان در برابر ذات حق می‌باشد.

حضرت ابراهیم
مقام تسلیم

اگر از مصادیق کسانی که تسلیم محض بودند بخواهیم یاد کنیم می‏توان از حضرت ابراهیم علیه السلام نام برد که وی مصداق بارز مسلم در برابر فرمان الهی بود، «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(127) رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ‏ لَكَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(128) [6] حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهاالسلام پس از بالا بردن پایه‌های خانه خدا از خداوند درخواست کردند که تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آن‏ها نیز امت مسلمانى بپاخیزد.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)»(سوره بقره) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

«وَ وَصىَ‏ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىِ‏ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)»( سوره بقره) وی هم خود تسلیم امر خداوند گردید و هم به فرزندان خود توصیه می‌نمود.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّۆْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ (106) وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُۆْمِنِینَ (111)»[7] زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب چنین دید که باید پسر خود را قربانی کند، برای پسر خود تعریف نمود، اسماعیل گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»، وی در این امتحان هم سربلند بیرون آمد و آنچه خداوند فرموده بود به انجام رسانید و تسلیم امر او شد.

امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است»

مقام تسلیم مقامی است والا و از مقام توکل و رضا هم گذر می‏کند، حضرت ابراهیم در اینجا از خود خواسته‌ای نداشت آنچه پروردگار عالمیان فرموده بود پذیرفت؛ زیرا در مقام تسلیم، عبد از خود خواسته‏اى ندارد و هر آنچه خدا امر کند می‌پذیرد، ولی در مقام توكل، شخص كارى را مى‏طلبد و چون خودش نمى‏تواند آن كار را به خوبى انجام دهد، وكیل مى‏گیرد و چون هیچ كسى بهتر از خدا كار را نمى‏داند و نمى‏تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكیل قرار دهد و بر او توكل كند. «وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»(سوره ابراهیم، آیه12)

در مقام رضا ، خواسته خدا اصل و خواسته بنده فرع است ولی مقام تسلیم، بنده از خود هیچ خواسته‌ای ندارد فقط گوش به فرمان خداست. لذا مقام تسلیم از این دو مقام والاتر می‏باشد.[8]

روایتی از امام صادق علیه السلام است که تا قلب کسی را پاک و مطهر نگرداند، مقام تسلیم را به وی عطا نخواهد نمود.[9]

 

نتیجه گیری:

از مطالبی که گذشت چنین می‏توان بیان داشت که مخبتین جزء عابدان و تسلیم شدگانند و بالاتر از متوکلان و راضی شدگان درگاه اویند.

 

پی نوشت ها:

[1] . فراهیدی، العین، ج‏4، ص:241

[2] . (برگرفته از فروق اللغه)

[3] . .(طباطبایی، المیزان، ج14، ص529)

[4] . (کلینی، کافی، ج4، ص198)

[5] . ( کلینی، کافی، ج1، ص390)

[6] . سوره بقره آیات 127-128

[7] . سوره صافات، آیات 102-111

[8] . ( جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 383).

[9] . ( کلینی، کافی، ج1، ص194)



- نظرات (0)

3گل ارتباط باقران

ارتباط با قرآن و نحوه تلاوت آن، به اقسامی منقسم می‌شود:

قِسم اوّل

خواندن معمولی قرآن کریم است. مثلاً انسان برای اطاعت فرمان الهی، یک ختم قرآن می‌خواند. این نوع خواندن قرآن کار پسندیده‌ای است و تلاوت آن آیات نورانی، اثری در قلب و روح انسان می‌گذارد.

 

قِسم دوّم

خواندن قرآن به صورت ترتیل است. این قسم قرائت قرآن مهم‌تر و بهتر از قِسم اوّل است.

در قِسم اوّل انسان کار ثواب انجام داده و پاداش هم می‌گیرد. امّا تأثیر کمی در یقظه و بیداری و در توجّه و تذکّر او دارد.

در این مرحله انسان باید با ترتیل قرآن بخواند، یعنی شمرده شمرده و همراه با زمزمه قرآن را تلاوت کند. اگر چه ممکن است معنی قرآن را نیز نفهمد، امّا احساس می‌کند که دلش نیز همراه زبان، قرآن می‌خواند.

 

قِسم سوّم

که مهم‌تر از آن دو مرحله است و انسان را در سیر و سلوک الی الله بسیار کمک می‌کند، این است که در خواندن قرآن، قلب آدمی برای خداوند خاشع باشد.

همانگونه که خداوند می‌فرماید:

«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ...» [1]

در این آیه ابتدا می‌فرماید باید دل‌ها برای «ذکر خدا» خاشع شود، که یکی از مصادیق ذکر، همان قرآن کریم است. یعنی ابتدا ذکر عام را بیان کرده و بعد ذکر خاص را آورده است. آنجا که می‌فرماید: «نَزَلَ مِنَ الْحَق‏».

خواندن قرآن به صورت ترتیل، مقدمه کسب حالت خشوع است. هنگامی که آدمی در مقابل قرآن خاشع شود، قلب هم همراه او قرآن می‌خواند و این قرآن تا عمق جان او نفوذ می‌کند.

البته برای خواندن قرآن، آداب ظاهری (خضوع) هم باید رعایت شود، مانند اینکه انسان با وضو و طهارت باشد، موقع قرآن خواندن پاها را دراز نکند و با کسی حرف نزند و این طرف و آن طرف را نگاه نکند و در صورت امکان دو زانو و مۆدّب بنشیند.

در روایت است که قرآن زنده است و جان دارد، [2] ولی ما این زندگی را نمی‌فهمیم و الّا کسانی که اهل دل هستند، با قرآن حرف می‌زنند و قرآن هم با آنها صحبت می‌کند.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود در قاموس انسان راه ندارد. اگر انسان تلاش کند حتماً به این مراحل نائل می‌آید. از مرحوم آیت‌الله العظمی خویی«ره» نقل شده است‌ که: «من در مدرسه خوی، طلبه بودم. یک نفر شب‌ها بدون چراغ از روی قرآن می‌خواند. به او گفتیم از کجا به این مرتبه رسیدی؟ گفت از رابطه با خدا، به خاطر خوردن غذای حلال و اجتناب از شبهه ناک، از مواظبت زبان، گوش، چشم و مخصوصاً کنترل اعضاء و جوارحم.»

قرآن حیات طیّب دارد و ادب ایجاب می‌کند که انسان در مقابل قرآن مۆدّب باشد، هم در ظاهر و هم در باطن. یعنی دل هم مۆدّب باشد و به این طرف و آن طرف نرود و فقط متوجّه قرآن باشد. در این صورت است که در قلب یک حالت دیگر به ‌وجود می‌آید که همان حضور قلب در موقع خواندن قرآن است. یعنی انسان در می‌یابد که همه‌ جا محضر خداست و او با خدای سبحان سخن می‌گوید و خداوند نیز‌ جواب او را می‌دهد.

انسان به جایی می‌رسد که می‌یابد خدا با او صحبت می‌کند. از این رو گفته شده در جاهایی از قرآن که خداوند می‌فرماید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» شما بگویید «لبّیک» و فوراً جواب خدای سبحان را بدهید. [3]

امام صادق«سلام الله علیه» می‌فرمایند : اگر به آن مرحله حضور قلب هم نرسیده‌ای، جواب خدا را بده و به صورت ظاهری بگو «لبّیک» تا انشاءالله آهسته آهسته این حالت حضور قلب برای تو پیدا شود و برسی به آنجا که واقعاً صدای خدا را بشنوی.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود در قاموس انسان راه ندارد. اگر انسان تلاش کند حتماً به این مراحل نائل می‌آید.

از مرحوم آیت‌الله العظمی خویی«ره» نقل شده است‌ که: «من در مدرسه خوی، طلبه بودم. یک نفر شب‌ها بدون چراغ از روی قرآن می‌خواند. به او گفتیم از کجا به این مرتبه رسیدی؟ گفت از رابطه با خدا، به خاطر خوردن غذای حلال و اجتناب از شبهه ناک، از مواظبت زبان، گوش، چشم و مخصوصاً کنترل اعضاء و جوارحم.»

مرحوم کربلائی کاظم نمونه دیگری است . این شخص اصلاً سواد الفبایی نداشت، ولی به خاطر تقیّد به ظواهر شرع و اعتقاد به حلال و حرام، امام زمان«ارواحنافداه» به او عنایتی کردند و او حافظ قرآن شد. این آقا نور قرآن را می‌دید و با نور قرآن، آن را می‌خواند.

روزی یکی از بزرگان دو تا «و» نوشتند، یکی به نیّت قرآن و دیگری به نیّت الفباء و به او دادند، کربلایی کاظم آن «و» که به نیّت قرآن نوشته شده بود را نشان داد و گفت این قرآن است. گفتیم از کجا فهمیدی؟ گفت این «و»  نور دارد و آن «و» نور ندارد. یک آدم رعیّت و بی‌سواد هم بود. امّا در اثر تقیّد به ظواهر شرع و انس با قرآن به این مرتبه رسیده بود.

 

پی نوشت ها:

[1]. الحدید / 16: «آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده که دل‌هایشان برای یاد خدا و برای آنچه از حق نازل شده، خاشع شود؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از آنها کتاب (آسمانی) داده شده بود.»

[2]. تفسیر العیّاشی، ج 2، ص 203: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَیٌّ لَمْ یَمُتْ ...»

[3]. تهذیب ‏الأحكام، ج 2، ص 124: «یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ إِذَا صَلَّى أَنْ یُرَتِّلَ فِی قِرَاءَتِهِ فَإِذَا مَرَّ بِآیَةٍ فِیهَا ذِكْرُ الْجَنَّةِ وَ ذِكْرُ النَّارِ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَ إِذَا مَرَّ بِیَا أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا یَقُولُ لَبَّیْكَ رَبَّنَا»


- نظرات (0)

بهشتی یا جهنمی

اثبات عالم برزخ از زبان آیات و روایات

 

در تفسیر نعمانی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمودند:

«أمّا الردُّ علی من أنکر الثوابَ و العقابَ فی الدنیا بعد الموتِ قبلَ القیامةِ بقولِ اللهِ عزَّ و جلَّ:

یَوْمَ یَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعیدٌ .فَأَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما یُریدُ وَ أَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ 1

 برای ردّ منکرین ثواب و عقاب پس از مرگ و قبل از قیامت، این کلام حقّ تعالی کافی است: اما كسانی كه به شقاوت گراییدند در آتش ناله می‌زنند و در آن جاودانه‌اند، تا وقتی كه آسمان‌ها و زمین برقرار است، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، كه پروردگارت هر چه را اراده كند بدون شك انجام می‌دهد، و امّا كسانی كه سعادتمند شدند در بهشت جاودان خواهند بود، مادامی كه آسمان‌ها و زمین برقرار است، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، عطایی است قطع نشدنی.

 

«ومِن ورائهم برزخٌ إلی یومِ یُبعَثون»2

افرادی كه در آستانه‌ی‌ مرگ قرار گرفتند عالمی كه متوسط بین دنیا و آخرت است در پیش روی خود دارند و این انتقال جز با تجرّد روح قابل توجیه نیست؛ زیرا هر فردی در هر حالتی بمیرد خواه چیزی از ذرّات پیكرش بماند یا نماند به جهان برزخ خواهد رفت و برزخ كه از آن به "قبر" تعبیر می‌شود زندگی متوسّط بین دنیا و آخرت است؛ یعنی مرگ ،مرز عدمی بین دنیا و آخرت نیست؛ كه انسان با مردن معدوم و سپس در معاد و قیامت دوباره زنده گردد، بلكه همواره زنده است و از نشئه‌ای به نشئه دیگر منتقل می‌شود. 3

این كریمه با ذکر کلمه «برزخ» که به معنای امر حائل میان دو چیز است به ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت اشاره می‌کند.

 

هرگاه یكی از شما از دنیا برود، اگر از اهل بهشت باشد از جانب بهشت، و اگر از اهل آتش باشد ازجانب جهنّم، هر صبح و شام جایگاهش به او عرضه می‌شود؛

 

«حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذاب»4

صبحگاهان و شامگاهان برآتش عرضه می‌شوند . با ذکر کلمه «غدو و عشی» به معنای صبح و غروب به عالمی غیر از عالم آخرت اشاره می‌کند. زیرا در آخرت و قیامت که سرای خلود و جاودانگی است صبح و غروب وجود ندارد و این دو مربوط به دنیا هستند.

در اینجا آتش فقط به آنها عرضه می‌شود اما روز قیامت داخل در شدیدترین عذابها می‌شوند. نظیر این تعبیر در روایات نیز آمده است که از عذاب قبر به باز شدن دری از درهای جهنّم و عذاب و داخل شدن شراره‌های آتش از میان تعبیر شده است. پس عذاب برزخ مثالِ عذاب و آتش آن مثال آتش است. در نتیجه در کریمه «امّا الذین شَقُوا ففی النار» مقصود از «نار» آتش برزخ است همانگونه که این آیه ی کریمه اشاره می‌کند:

 

«إِذِ الْأَغْلالُ فی‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ»5

چون گردنهاشان به غل و زنجیر کشیده شود و در حمیم افکنده شوند و سپس در آتش افروخته کردند. پس حمیم یعنی آب داغ و جوشان مقدمه افروخته شدن در آتش است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرگاه یكی از شما از دنیا برود، اگر از اهل بهشت باشد از جانب بهشت، و اگر از اهل آتش باشد ازجانب جهنّم، هر صبح و شام جایگاهش به او عرضه می‌شود؛ و به او گفته می‌شود: این موقف معین، جایگاه توست وقتی در قیامت خداوند تو را مبعوث كرد، به این جا منتقل می‌شوی.6

امام صادق (علیه‌السلام) در تفسیر آیه مزبور فرموده‌اند: این رخداد پیش از قیامت است؛ زیرا در قیامت صبح و شام نیست. پس اگر كافران هر صبح و شام معذّب می‌شوند معلوم می‌شود در برزخ و پیش از قیامت است.7

خداوند متعالی درباره ی اهل بهشت می‌فرمایند: «لهم رِزقُهم فیها بُکرةً و عَشیاً»8  آنها در بهشت صبحگاهان و هنگام غروب روزی دارند. واضح است که صبح و غروب از خصوصیات شب و روز است و شب وروز مربوط به حیات قبل از قیامت است. قیامت روزی است غیر از روزهای دیگر، روزی است که صبح و غروب ندارد و آیات بسیاری به این حقیقت قرآنی اشاره می‌کنند. 9

از آنجا که حواس اشخاص فقط متوجّه درک خواص مادی و دنیوی است و ماوراء مادّه را درک نمی‌کنند، آنرا فنا و نابودی می‌پندارند و این توهّم بین کفّار و مؤمنین در دنیا مشترک است

جهل به این حیاة بعد از مرگ در اواسط عهد رسول خدا امری شایع بود. آنچه که صریح قرآن و غیرقابل تاویل است حیات و برانگیخته شدن در قیامت می‌باشد. اما ما بین دنیا و قیامت یعنی حیات برزخی، گرچه جزء معارف حقّه‌ای است که قرآن کریم بیان کرده است ولی از ضروریات قرآن نیست و تمامی مسلمین آن را قبول ندارند. به همین دلیل خداوند در آیه ی زیر به زنده بودن شهدا، اشاره می‌کند گرچه در جای دیگر حیات بعد از مرگ کافران را هلاک و بوار می‌نامد. «وأحَلّوا قومَهم دارَالبوارِ»10 پس حیات واقعی، حیات سعادتمندانه بوده و مخصوص مؤمنان است.11

«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ»12 ؛ كسی را كه در راه خدا كشته شد مرده نپندارید، بلكه او زنده‌ی‌ ابدی است، لیكن شما این حقیقت را در نمی‌یابید. مفسران این حیات را، برزخی دانسته اند؛ گرچه اختصاصی به آن ندارد»

"و لا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل اللّه أمواتاً بل أحیاءٌ عندَ ربّهم یُرزَقون" یعنی شهدا هم در برزخ زنده اند و هم از نعمت‌های پروردگار مرزوق هستند . 13

از آنجا که حواس اشخاص فقط متوجّه درک خواص مادی و دنیوی است و ماوراء مادّه را درک نمی‌کنند، آنرا فنا و نابودی می‌پندارند و این توهّم بین کفّار و مؤمنین در دنیا مشترک است.

به همین دلیل آیه ی کریمه ی می‌فرماید: شهدا زنده‌اند ولی شما با حواس خود این حقیقت را درک نمی‌کنید. در جای دیگر می‌فرماید حیات آخرت، حیاتی زنده است اگر آنها می‌فهمیدند. و نیز می‌فرماید: اگر یقین داشته باشید جهنّم را مشاهده می‌کنید. «کلاّ لو تعلمون علمَ الیقین لترونَّ الجحیم»14

آیه شریفه بیان می‌کند: به کسی که در راه خدا کشته شده، مرده نگویید. و خیال نکنید که آنها فانی شده و باطل گشته‌اند آن گونه که کلمه ی مرگ در ذهن شما این توهّم را ایجاد می‌کند و خیال می‌کنید که مرگ  در مقابل زندگی و حیات است و حواس شما نیز این توهّم را تقویت می‌کند. آنها مرده به معنای باطل و نیست شده، نیستند بلکه زنده‌اند و حواس شما این مطلب را درک نمی‌کند.15

 

1-سوره ی هود آیه 108

2-سوره ی مومنون: 100

3-معاد در قرآن:ج1/ص172

4- غافر:45- 46

5-سوره ی غافر: 72 -73

6-بحار، ج 6، ص 275؛ مجمع البیان، ج 8، ص 818.

7-مجمع البیان، ج 8، ص 818.

8-سوره ی مریم: آیه ی 62

9-الانسان: ص 74 و 75

10-ابراهیم: 28

11-المیزان: ج 1 ص 342

12-سوره‌ی‌ بقره، آیه‌ی‌ 154.

13-آل عمران: 169

14-تکاثر: 6 

15-المیزان: ج 1، ص 342

 


- نظرات (0)

دعوتنامه ای از شیطان در یک جام !


پارتی

بچه ها برای پارتی امشب پایه هستید؟!! برای یه شب با هم بودن بدون امر و نهی دیگران!! با همه ی سور و سات و لذت هایی که خودم و خودتون می دونیم!! از اون نوشیدنی هام سپردم سر ساعت بیارن تا اسباب خوش گذرانیمون کامل بشه !!

پاسخ ها:

نه نه نمیام!

حتماً میام ! کجا ؟! چه ساعتی؟!

بعضی ها می گن: این حرفا چیه؟! حالا یه ذره خوردن، یه شب نوشیدن به کجای عالم بر می خوره! اینا حرفای هزار سال پیشه نه الان که همه ی دنیا دارن می خورن!!

اما یکی باید به این دوستان بگوید اگر هزار سال پیش حرام بودنش اعلام شده، امروزه نیز عوارض مصرف آن به اثبات رسیده است:

تمامی ‌دانشمندان معتقدند که آشامیدن نوشابه های الکلی موجب فزونی موالید ولی زیادی تلفات آنها می‌شود که در این زیادی تلفات، موالید ناقص عقلی و جسمانی و روحی وجود دارد، ولی موضوعی که مورد بحث است اثر نوشابه های الکلی در صفات و اخلاق و سجایای نسل و روح و روان فرزندان و از بین بردن آرامش آنها است.

عقیده قریب به تمام دانشمندان سابق بر این بود که در اعقاب الکلی های مزمن، تشنجات و مننژیت زیاد دیده می‌شود. لگرن (Legrain) در 761 کودک که از پدر و مادر الکلیک به وجود آمده‌اند آمار زیر را داده است.

113 نفر مبتلا به تشنج، 42 نفر مبتلا به هیستری و صرع، جمع بیماران 346 نفر و افراد سالم 415 نفر می‌باشد.

همین دانشمند در 1925 در عرض سه سال مشاهده کرد که اطفال اشخاص معتاد به الکل به زودی مشروب خوار می‌شوند (در 15 تا 20 سالگی) در نسل اول ذکاوت کودکان پدر و مادر مشروب خوار تقریباً طبیعی است.

به نظر دانشمندان هوش این کودکان به زودی اوج می‌گیرد ولی پایدار نیست و به زودی اختلالات روانی عارض آنها می‌گردد.

«درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»

اطفال مشروب خواران زودتر به فساد آلوده می‌شوند و بیشتر از دیگر کودکان این گونه عدم تعادل عصبی و نیز به خودکشی و انحراف های جنسی و فحشا و دروغگویی و پنهان کاری و غیره گرایش دارند.

دکتر کارل می‌گوید: همه باید بدانند که زناشویی با خانواده‌ای که به دیوانگی و یا ضعف عقل و یا سل و یا الکلیسم آلوده است ، معادل با لگدکوبی بقا نسل است و این لگدکوبی یک سلسله معایب و غم های بی پایانی دارد ولی تنها محاسن و مزایای ارثی برای کودکان سرمایه کافی نیست. بایستی که پدر و مادر در آینده نیز خود را از ابتلا به سیفلیس و یا الکل و اعتیاد به تریاک و کوکائین و مرفین و ... در امان بدارند.

مستی زن و یا شوهر در لحظه آمیزش جنایت واقعی است (در حق فرزند) زیرا کودکانی که در این شرایط به وجود می‌آیند اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیری رنج می‌برند.

عموماً پدر و مادری که لزوم اورژنیسم را از یاد برده و فراموش می‌کنند، خود به خود به وسیله کودکانشان تنبیه می‌شوند. (کتاب راه و رسم زندگی ص 91 و کتاب اسلام و تعلیم و تربیت دکتر سید محمدباقر حجتی) به همین علت پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:

اگر کسی فرزند و نور چشم خود را به همسری فاسق و شرابخواری درآورد، رحم و نسل خود را قطع می‌کند. (الکافی حدیث 54 ص 11)

پس اگر الکل گریبانگیر انسانی شود، نسل آدمی ‌از بین خواهد رفت. پدران معتاد به الکل اختلالاتی به فرزندان خود منتقل می‌سازند که مجموع آن را الکلسیم ارثی می‌گویند.

تازه این ها قسمتی از آسیب هایی است که این مایع به همراه خود دارد و این گونه بوده است که در شأن نزول حرمت شراب آمده است که:

گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زایل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد. [ مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116]

«کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد نباید بر سر سفره‌ای که در آن شراب خورده می‌شود بنشیند»

«درباره شراب و قمار از تو سوال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...». [ ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/سوره بقره]

و انگار فراموش کرده ایم که بودن ما در این محافل و نوشیدن از این اثم کبیر همانا و حضور جناب شیطان همانا!

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...». [ ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/سوره نساء]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بت ها ازلام (= نوعی بخت آزمایی)، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید».[ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ سوره مائده]

«شیطان می‌خواهد به وسیلة شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟! [آیه 91/سوره مائده]

کلام را با پیامی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله به پایان می بریم: «کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد نباید بر سر سفره‌ای که در آن شراب خورده می‌شود بنشیند».[ محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شفیعی، قم، دارالحدیث، 1377، ج 4، حدیث 5138]



- نظرات (0)