سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

"صراط مستقیم" دقیقاً چیست



صراط

صراط مستقیم به معنای راه و طریق استوار است. این کلمه در هیچ جای قرآن کریم به صورت جمع نیامده، همه جا «صراط» مفرد آمده است، مثل کلمة «نور»، که در هیچ جای قرآن به صورت جمع نیامده و در همه جا مفرد است.

ما حداقل روزی ده بار در نمازهای واجب از خدا می خواهیم: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیم»، که معنایش این است: «أدِمْ لَنَا تَوْفِیقَکَ الَّذی أطَعْناکَ فِی مَاضی أیّامِنا حَتّی نُطیعَکَ کَذَلِکَ فِی مُسْتَقْبَلِ أعْمَارِنا»[2]؛ یعنی خداوندا، توفیقاتی که در گذشته بر ما ارزانی داشتی و به برکت آن تو را اطاعت کردیم همچنان ادامه ده تا در آیندة عمرمان نیز تو را اطاعت کنیم.

زمانی کسی چیزی ندارد و آن را تقاضا می کند اما گاهی کسی آن را دارد و از خداوند تقاضای استمرار و ماندن آن را می کند. اتفاقاً می فرماید: اگر می خواهید شیطان را پیدا کنید باید آن را کنار صراط مستقیم پیدا کنید. چون همین جا سراغ مومنان می آید، کسی که از جاده بیرون رفته دیگر نیاز نیست، شیطان بیاید با او چه کند؟

شیطان می گوید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیم»[3] من در همین صراط مستقیم می آیم می نشینم، من در نماز سراغت می آیم، موقع قرآن خواندن سراغت می آیم، در عزاداری سراغت می آیم، من از طریق همین صراط مستقیم سعی می کنم انسان های متدین را به انحراف بکشم.

در قرآن کریم تصریح شده است که زیان‌ دیده‌ترینِ زیان‌کاران، کسانی هستند که یک عمر راه را غلط رفته‌اند، اما همیشه گمان کرده‌اند که راه درست را آنها رفته و کار درست را آنها انجام می‌دهند!

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف، 103 و 104)

بگو: آیا (می‌خواهید) شما را از زیانكارترین مردم در عمل‏ها (ى دنیویشان) خبر دهیم * (آنان) كسانى هستند كه سعیشان در زندگى دنیا هدر رفته، و با این حال مى‏پندارند كه كار نیك انجام مى‏دهند!

الف – اما خداوند متعال که هادی تمامی مخلوقات خود می‌باشد، انسان را در هاله‌ای از ابهامات رها نکرده است که نداند چه کند؟ تمامی انبیاء و اوصیاء و نیز وحی برای رفع این ابهامات ارسال شده‌اند.

انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری

ب – منتهی همه باید دقت کنند که هر فیضی از مجرای خودش و با وسائل مربوط به خودش اعطا می‌گردد؛ پس کسب آن نیز جز با قرار گرفتن در همان راه و توسل  به همان وسایل ممکن نیست.

به عنوان مثال مربوط به موضوع، اگر فرمود: من برای هدایت بشر «رسول را همراه کتاب و میزان» ارسال نمودم، کسی نمی‌تواند بگوید که من از طریق دیگری هدایت خواهم شد.

اگر فرمود: هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است.

ج – در هر حال انسان، موجودی تک بُعدی نیست که با انجام یک یا چند فرمان، هدایت شود؛ بلکه به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام، عالَمِ صغیر است و جهان هستی در او پیچیده شده است. انسان عقل و فطرت دارد – نفس حیوانی نیز دارد – روح و جسم دارد - در اموری مجبور است، در اموری اختیار نیز دارد – هدف‌گراست، منفعت طلب نیز هست – امیدوار و مأیوس می‌شود – شهوت و غضب حیوانی و نیز حبّ و بُغض انسانی هم دارد و ... .

تقویتِ ارادہ

از این رو، برای هدایتش، هم از حقایق عالم هستی به او گفته شده و هم "چه باید و نباید کرد"ها در هر امری از امور فردی یا اجتماعی برایش تدوین و تبیین شده است.

اما به طور کلی شاید بتوان مجموعه‌ی ‌ساختار او را به دو بخش عمده‌ی "ایمان و عمل" تقسیم نمود که تکامل آنها مستلزم امور ذیل می‌باشد:

1- شناخت: که مستلزم تعقل، تفکر، تدبر، بصیرت، مطالعه و کسب علم می‌باشد.

2- باور کردن: هدف گرفتن، در حیطه‌ و زمره‌ی آن حقایق هستیِ شناخته شده در آمدن است. شناخت خدا، با ایمان به خدا فرق دارد. ابلیس هم خدا را می‌شناخت، اما ایمانش ضعیف بود – و البته "ایمان"، مرحله‌ی پس از "اسلام" است. اول باید تسلیم حق بود، تا ایمان کامل و استوار گردد.

3- عمل: منظور همان "عمل صالح" است، نه هر فعلی که انسان انجام می‌دهد – که البته هر فعل مومن، باید عمل صالح باشد، یعنی بهترین عمل - اما عمل صالح، پس از شناخت و ایمان، اصول و محورهایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، مانند:

1/3 – اخلاص در عمل – که این یک فعل خارجی نیست، بلکه به همان ایمان بر می‌گردد.

اخلاص، نیت و هدف در عمل است که باید سعی کند خالصاً و مخلصاً برای خدا باشد - منیّت در آن نباشد، حب نفس در آن نباشد - ریا در آن نباشد - هدف صرفاً اطاعت و عبادت معبود باشد - مقصد و مقصود، رضایت او باشد.

هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است

2/3 – آگاهی و بصیرت – انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری.

3/3 – الگو پذیری - از همه مهمتر "الگو یا اسوه" است. چرا که انسان فطرتاً موجودی الگوپذیر است. انسان با دانستن کلمات و مفاهیم، هدایت نمی‌شود، بلکه به دنبال مصادیق خارجی و عینی می‌گردد. لذا در تمامی رفتارها و اعمال خود، نمونه‌ی مطلوب را الگوی خویش قرار می‌دهد.

و خداوند متعال پیامبر اکرم و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین را – که انسان کامل هستند – الگوی ما قرار داده است. از این رو لازم است که در تمامی امور شخصی یا اجتماعی، به آنان تأسی نماییم.



- نظرات (0)

عامل عربده‌کشی متکبران دنیا

اگر آیات 37 تا 46 سوره یاسین را با توجه بخوانیم خواهیم دید که این آیات کلید حل مشکل مبدأ و معاد و نبوت است. هم عالم و هم آدم، مبدا و معاد دارد؛ چراغ راه مبدأ و معاد که آن چراغ و سراج منیر است، خاتمیت است؛ هر کسی به این مبدا و معاد عارف شد، به کمال رسید و هر کس که جاهل شد، در اسفل ‌السافلین ضلالت گرفتار آمد.

به تدریج روزها از یک طرف بلند و شب‎ها کوتاه می‎شوند و این نظام همچنان در حال اجراست؛ نه یک شب کمتر و نه یک شب بیشتر؛ همیشه این نظام در حال تغییر در یک مدار مشخص توالی متناسب است.

در خصوص این گرفتن و پس دادن روز و شب در این چرخه، باید به این نکته توجه کرد که چه قوامی است که این طبیعت را خنثی می‎کند؛ آنجا که خداوند می‎فرماید «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»؛ عزیز حکیم یعنی قدرت و حکمت لایتناهی.

نه آفتاب قدرت درک شب را دارد و نه شب می‎تواند خورشید را در خود جای دهد؛ حرارت خورشید و شکل این حرارت از منبعی که یک میلیون و 300 برابر زمین است باعث ایجاد فصول در روی کره زمین و نظام بخشی به زندگی آدمی می‎شود.

این قدرتی که این خورشید با این عظمت که یک ستاره معمولی در جمع ستارگان آسمان است را به این دقت در مدار خود می‎چرخاند که ذره‎ای نقص در این جریان تمام زندگی بشر را زیر رو خواهد کرد، بیانگر حکمت و قدرت لایزال الهی است.(جلسه تفسیر آیت‌الله‌ وحید خراسانی، تفسیر آیات 37 تا 46 سوره یاسین)

آن وقت چگونه است که این عالم و نظام را با این ظرافت و دقت و زیبایی می نگریم اما در آن اندیشه نمی کنیم که قدرتی که پشت این عالم قرار گرفته است چه قدرتی دارد و اوست که از همه برتر است.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند.

یادشان رفته داستان فرعون و فرعونیانی که حتی توانایی خارج کردن یک موجود کوچک چون پشه را از بینی خود نداشتند و همین ناتوانی، جانشان را گرفت.

سلاطینی که توان رهاشدن از کوچک ترین موجودات را نداشتند، چگونه عربده می کشیدند و سرانجامشان چه شد؟!!

آیا غیر از این شد که جز به حالت خواری و ذلت از دنیا رفتند و نامشان جزو ظالمین قرار گرفت و ننگ و بیچارگی شان درس عبرتی شد برای آنانی که بخواهند عبرت بگیرند؟!!

غرور

فراموش نکنیم که اگر کسی این سیر را ببیند و دقت کند عزیز می‎شود و زندگی‌اش تغییر پیدا می‎کند و از همه مهم‌تر خشیت پیدا می‎کند؛ چیزی که بسیاری از مردم آن را فراموش می‎کنند؛ مومنان کم هستند و کمیاب‌تر از کبریت احمر؛ قلب باایمان بالاتر و اعز من کبریت الاحمر است؛ اگر علم و ایمان باشد انسان به خدا می‎رسد.

 

مراحل خلقتمان را فراموش نکنیم

مرحلة اول: تراب (خاك)، «فَاِنّا خلَقْناكُم مِنْ تُرابٍ؛ به درستی كه ما شما را از خاك آفریدیم.(حج/ 5)

این گام نخست است كه انسان با آن همه استعداد و شایستگی ها، این برترین موجودات جهان، از خاكی كه در كم ارزش بودن ضرب المثل پدید آمده است، این نهایت قدرت نمایی خداست كه از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است.

مرحلة دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشكیل شده است:

1. نطفه: «ثُمَّ جَعَلْنا نُطْفَهَ فی قَرارٍ مكینٍ؛ (مومنون/ 13) سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (=رحم) قرار دادیم.»

خاك این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حركت و حیات، تبدیل به نطفه می شود، نطفه ای كه از موجودات زنده ذرّه بینی اسرارآمیزی تشكیل یافته كه در مرد «اسپرم» و در زن «اوول» نامیده می شود.

2. عَلَقه؛ «ثم خلقنا النطفهَ علقهَ» (مومنون/ 14) سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود

مرحلة پس از نطفه، مرحلة علقه است كه در این مرحله، سلول های نطفه همچون یك دانه توت بدون شكل در كنار هم قرار می گیرند كه به صورت یك قطعه خون بسته، می باشد و آن را در زبان علمی «مورولا» می نامند.( مكارم شیرازی، ناصر و همكاران، همان، ج 14، ص 17)

3. مُضغه؛ «فخلقنا العلقهَ مضغهَ؛ (مومنون/ 14) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوردیم.»

در این مرحله كم كم جنین شكل یك قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی ‌آنكه اعضای بدن در آن مشخص باشد.

4. عِظام؛ «فخلقنا المضغهَ عظاماً؛(مومنون/ 14) و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم.»

در این مرحله در پوستة جنین تغییراتی پیدا می گردد و شكل آن متناسب با كاری كه باید انجام دهد، تغییر می یابد و اعضای بدن آن كم كم ظاهر می شود.

از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت كه این مرحله با مرحله ها‌ی قبل، تفاوت اساسی و كلی دارد؛ چرا كه آن گوشت جویده شده (مضغه) به طور كامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می گردد و این یكی از شگفتی‌های خلقت انسان است.

5. لَحْم؛ «فكسونا العظام لحماً (مومنون/ 14) و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم.

در این مرحله لباسی برای آن استخوان ها در نظر گرفته می شود تا او را از آسیب ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا كند، چرا كه اگر این لباس بر استخوان های بدن انسان پوشانده نمی شد، شكل ظاهری انسان به صورت اسكلت استخوانی می‌بود بدون این كه دارای زیبایی باشد. لذا خداوند آن استخوان ها را با لباسی از گوشت پوشاند(اسک دین).

بفهمیم که هیچ نمی‎فهیمم و بدانیم که هیچ نمی‎دانیم و هیچ نیستیم.


- نظرات (0)

چه گناهانى باعث عذاب ابدى مى‏شود

عمل هر کسی معلول اوست و معلول همواره با علّت خود است؛ لذا در آخرت هر کسی عمل خود را به دوش می کشد. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ــ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ: پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده، خود آن عمل بد را مى‏بیند.» (الزلزلة / 7 و 8)

گناهکار مثل کسی است که سوزنی را در چشم خود فرو می کند، نتیجه تکوینی و معلول طبیعی این کار، کور شدن است. بسیاری از گناهان حقیقتاً کور کننده چشم حقیقت بین انسان هستند؛ لذا نمی گذارند شخص در دنیا حقایق و خوبی ها را ببیند؛ کما اینکه در آخرت نیز نمی گذارد شخص باطن این حقایق و خوبی ها را که نعمت های بهشتی است مشاهده نماید. «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلا: و كسى كه در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.» (الإسراء/72)

آیات قرآن مجید درباره عذاب ابدى به چندین گروه اشاره كرده است:

1- كفر: «آن كسانى كه كافر شدند و به عقیده كفر مردند، البته بر آن گروه است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان»[1].

2- ستمگرى: «آنان را كه كافر و ستمگر شدند هیچ‏ گاه خدا نخواهد آمرزید و به راهى هدایت ننماید و گرچه راه جهنم كه تا ابد در آن خواهند زیست و این براى خدا آسان است»[2].

3- نفاق: «خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده. همان دوزخ برای آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و به عذاب ابد مى‏افكند»[3].

4- تكبر: «پس، از هر در به دوزخ داخل شوید كه در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است بسیار بد منزلگاهى است»[4].

5- تكذیب آیات خدا: «و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند، آنها اهل آتش دوزخ و در آن مخلّدند و آن جا بسیار بد منزلگاهى است»[5].

6- قتل عمد: «هركس مۆمنى را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسیار شدید مهیا سازد»[6].

پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده خود آن عمل بد را مى‏بیند

7- تجاوز از حدود الهى: «هر كه نافرمانى از خدا  و رسول كند و تجاوز از حدود الهى نماید، او را به آتشى در افكند كه همیشه در آن معذب است و همواره در عذاب ذلت و خوارى خواهد بود»[7].

8- دشمنى با خدا و رسول: «آیا نمى‏دانند كه هر كس با خدا و رسولش به دشمنى برخیزد، آتش دوزخ كیفر دائمى او است و این به حقیقت ذلّت و خوارى بزرگ است»[8].

9- احاطه بد كردارى: «آرى، هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد به او احاطه نمود، چنین كس اهل دوزخ است و در آن آتش، به عذاب جاوید گرفتار خواهد بود»[9].

10- رباخوارى: «خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند، آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود»[10].

11- دوستى و همكارى با دشمنان اسلام: «با آن كه اهل كتاب مدعى ایمانند، باز بسیارى از آنها را خواهى دید كه با كافران (بت‏پرست و منكران) دوستى مى‏كنند و ذخیره‏اى كه براى خود پیش مى‏فرستند و آن غضب خدا است، بسیار بد ذخیره‏اى است و براى آنها در دوزخ عذاب جاوید خواهد بود»[11].

12- شرك: «مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمیر كنند در صورتى كه به كفر خود شهادت مى‏دهند، خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید و معذب خواهند بود»[12].

13- گناه پیشگى: «كسانى كه مرتكب اعمال بد شدند، به قدر همان اعمال مجازات شوند و به خوارى و رسوایى در افتند و ایمنى از عذاب خدا نیابند، گویى روى سیاه آنها قطعه‏اى از شب ظلمانى است. آنان اهل آتش دوزخ و در آن همیشه معذب‏اند»[13]. 

 

پی نوشت ها:

[1]- بقره، آیه 161.

[2]- نساء، آیه 168.

[3]- توبه، آیه 68.

[4]- نحل، آیه 29 .

[5]- تغابن، آیه 10.

[6]- نساء، آیه 93.

[7]- نساء، آیه 14.

[8]- توبه، آیه 63.

[9]- بقره، آیه 81.

[10]- بقره، آیه 275.

[11]- مائده، آیه 80.

[12]- توبه، آیه 17.

[13]- یونس، آیه 27. 


- نظرات (0)

پرسش های جهنمی

جهنم از دیدگاه اسلام چگونه است؟

بر اساس باورهای اسلامی، جهنم  هفت طبقه دارد و هر چه پایین‌تر برود، جای افراد بدتر است. عذاب‌های دوزخ هم روحی هستند هم جسمی.

برخی جهنمیان همیشه در آنجا می‌مانند و برخی دیگر پس از مدتی بخشوده می‌شوند و به بهشت می‌روند. (اسفار اربعه, ملا صدرا، جلد 9، صفحه 320) تنها راه خلاصی از جهنم یا پایان کیفر مقرر است یا شفاعت شفیعان. (المحجه البیضاء، فیض کاشانی، جلد 1، صفحه 255)

گناهان برخی چنان سنگین است که در آن جاودانه می‌شوند. (سوره بقره، آیه 39) جهنم جای عمل نیست، بنابر این نمی‌توان در آنجا با عمل صالح خویش را از عذاب رهانید. (نهج البلاغه، خطبه 42)

امام علی در خطبه‌ای در مورد ضرورت یاد قیامت  و عذاب الهی چنین می‌گوید:

مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه ی اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ  را ندارد، پس به خود رحم کنید. شما مصیبت‌های دنیا را آزموده‌اید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ‌های داغ بیابان او را رنج داده، دیده‌اید که تحمل آن مشکل است؟

پس چگونه می‌شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‌های گداخته، هم‌نشین شیطان باشید؟ آیا می‌دانید وقتی مالک دوزخ  بر آتش غضب کند، شعله‌ها بر روی هم می‌غلتند و یکدیگر را می‌کوبند؟ و آن گاه که بر آتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می‌کشد؟

ای پیر سالخورده، که پیری وجودت را گرفته‌است، چگونه خواهی بود آن گاه که طوق‌های آتش به گردن‌ها انداخته شود و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد چنان که گوشت دست‌ها را بخورد؟ (نهج البلاغه، خطبه 183)

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الاهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

 

چگونه در قرآن، مرگ و عذاب های جهنم جزو نعمت های الهی به حساب آمده است؟

شرح پرسش

خداوند در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَیّ‌ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند. از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟

سوره الرحمن به طور کلی بیانگر نعمت های مختلف "معنوی" و "مادی" خداوند است که بر بندگان خود ارزانی داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه ای که می‌توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الهی را بازگو می‌کند، آغاز شده است. [1]

مرگ

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هر چند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‌ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا می‌تواند در زمره نعمت های الهی قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معنای فنای مطلق نیست، بلکه دریچه‌ای است به عالم بقا و دالان و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانی است برای مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

و یا از این نظر که ذکر نعمت های فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهی در زندگی دنیا و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب های راهوارش گردد، لذا یادآوری می‌کند که این دنیا جای بقا نیست، مبادا دلبستگی به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتی است بزرگ". [2]

بنابر هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

سوره الرحمن به طور کلی بیانگر نعمت های مختلف "معنوی" و "مادی" خداوند است که بر بندگان خود ارزانی داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه ای که می‌توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهی را بازگو می‌کند آغاز شده است

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است.

از جمله آنها: "بر شما شعله‌ای بی‌دود فرستاده شود، یا دودی بی‌شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". [3]

"کافران را به نشان صورتشان می‌شناسند و از موی جلو سر و پاهایشان می‌گیرند". [4] و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد می‌کنند". [5]

این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور ازرحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت.

ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند.

خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود، بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

 

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91

[2]. همان، ج 23، ص 125.

[3]. الرحمن، 35.

[4]. همان، 41.

[5] الرحمن، 44.



در روایتی از امام علی علیه السلام نام طبقات و درهای جهنم چنین ذکر شده است:

1- هاویه؛ 2- سعیر؛ 3- جحیم؛ 4- سقر؛ 5- حطمه؛ 6- لظی؛ 7- جهنم (بحار الانوار - ج8 - مبحث نار)


- نظرات (0)

دعاى بهشتیان

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

در این هنگام صدایى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خویش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پیامبر سر به زیر افكند و گفت: سلام.

فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مى‏دارى و بسیار اندك به دیدارم مى‏آیى.

حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند.

پس وى را در جایگاه شایسته نشانید. یاور كهنسال پیامبر سر به زیر افكنده بود و به زمین مى‏نگریست. این خاك‌ها با دیگر خاك‌هاى مدینه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام‌هاى محمد صلی الله علیه و آله را در خویش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به یادش مى‏آورد؛ خاطره‏هایى كه سرشك بر دیدگانش جارى مى‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمى‏آورد.

دخت گرانقدر پیامبر، كه اندوه و دریغ درون سلمان را دریافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت‏ سازد؟

یاور سالخورده آیین وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدایت ‏باد.

سرور بانوان هستى فرمود: دیروز درها به روى خویش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مى‏بردم؛ با خود مى‏اندیشیدم كه پس از رحلت پدر گرامى‏ام فرشتگان نیز ما را ترك گفته‏اند و دیگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به این سرا، پایان پذیرفته است. در این اندیشه حسرت‌بار غوطه‏ور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپایه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانیان، اى یگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتیم؛ پروردگار ما را به خدمت گسیل كرده است، بسى شیفته دیدار بودیم.

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

از كسى كه بزرگ‌تر از دیگران به نظر مى‏رسید، پرسیدم: نامت چیست؟

پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفرید تا در بهشت همدمش باشم.

از دیگرى پرسید: چه نام دارى؟

گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفرید، تا در باغ‌هاى شاداب بهشت همنشین او باشم.

به سومى نگریستم، پرسیدم: تو را به كدامین نام مى‏خوانند؟

پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفرید تا در سراى دیگر همدم ابوذر باشم.

آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپیدتر و از مشك ناب، خوشبوى‏تر. من اندكى از آن برایت ‏برداشتم؛ زیرا تو از مایى و در شمار اهل‌بیت جاى دارى.

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

بعد برخاست و از اتاق بیرون رفت. یاور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمى‏گنجید. هرگز فكر نمى‏كرد روزى بتواند پیش از مرگ لذت میوه‏هاى بهشت را دریابد. پیوسته پروردگار را سپاس مى‏گفت و بر پیامبر و خاندان پاكش درود مى‏فرستاد. اندیشه‏اش از پرسش و دلش از اشتیاق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آیا شكل و اندازه‏اش نیز چون رنگش شگفت‏انگیز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برایم كنار نهاده است؟ ...

در این هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پیرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

یار پاكدل پیام‏آور نور، لختى در هدیه سالار روشن‏روانان نگریست. در حالى كه عبارت‌هاى گونه‏گون سپاس‏آمیز بر زبان مى‏راند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفریدگار را بدرود گفت و راه خانه خویش پیش گرفت.

او، چون همیشه بى‏آنكه با كسى سخن بگوید، كوچه‏هاى مدینه را پشت ‏سر مى‏گذاشت. ولى كوچه‏ها و مردم مانند روزهاى پیش نبودند. هر جا كه او گام مى‏نهاد از عطر دل‏انگیز میوه بهشتى سرشار مى‏شد. رهگذران و فروشندگان دوره‏گرد، با شگفتى، به وى چشم مى‏دوختند و گاه برخى از آنها مى‏گفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مى‏پراكنى، مگر با خویش عطر حمل مى‏كنى؟

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

مؤمن كهنسال آیین نیكبختى نمى‏دانست چه بگوید. ناگزیر به سلام و درودى كوتاه بسنده مى‏كرد و شتابان راه مى‏پیمود تا به خانه گام نهاد و برون از هیاهوى خاك و خاك گرایان به عبادت پرداخت.

اندكى بعد شامگاه فرا رسید و آواى آسمانى اذان در سراسر مدینه پیچید. سلمان، كه بهره‏گیرى از میوه بهشتى را توفیقى بزرگ مى‏دانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست ‏سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانیان در وجودش طنین افكند: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

هدیه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاوید تا هسته‏اش را كنار نهد، ولى هیچ نیافت. چگونه ممكن است ‏خرما بى‏هسته باشد؟ آیا كسى در آن دست ‏برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مى‏شود؟ این پرسش‌ها رهایش نمى‏كرد و آن شب تا بامداد با او بود.

چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(‏3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بى‏درنگ گفت: اى دخت گرامى‏ترین فرستاده آفریدگار، رطب‌ها هسته نداشت.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، میوه نخلى است كه خداوند در بهشت‏ برایم كاشته است، مگر نمى‏دانى میوه‏هاى بهشتى هسته ندارد؟

سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعایى مى‏خوانند كه پیش‌تر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مى‏خوانم. در سایه این دعا تا كنون تب بر پیكرم چیرگى نیافته است.

سلمان سراپا گوش بود و چهره‏اش از اشتیاق شنیدن سرشار مى‏نمود. سرور جهانیان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتیان را چنین بازگو كرد:

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین.

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خدایى كه نور است. به نام آفریدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. ‏به نام خداوندى كه تدبیرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفرید. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفرید، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازه‏اى معین بر پیامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى یاد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستایش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.

سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پیامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.

از آن پس خانه یاور فداكار خاندان رسول خدا جایگاه آمد و شد بیماران گردید. دردمندان از هر سوى مدینه بدانجا مى‏شتافتند، دعاى بهشتیان را مى‏آموختند و در سایه آن از رنج، رهایى مى‏یافتند. او بعدها به یكى از دوستان پاكدلش چنین گفت:

به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند. (1)

پى‏نوشت:

1- این نوشتار با بهره‏گیرى از منابع زیر تدوین شده است:

مدائن القصائل و المعاجز، سید على حسینى شمس الدین، ج 2، ص‏13 و 14/ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، ترجمه احمد طیبى شبسترى، ص ‏156.

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبیرى


- نظرات (0)

توجیه گناه، راهی برای انجام آن


الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 275)

كسانى كه ربا مى‏خورند، (در قیامت از قبرها) بر نمى‏خیزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است. (نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمین مى‏خورد و گاهى بر مى‏خیزد) این (آسیب) بدان سبب است كه گفتند: داد و ستد نیز مانند ربا است. در حالى كه خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است. پس هر كس كه موعظه‏اى از پروردگارش به او رسید و (از ربا خوارى) خوددارى كرد، آنچه در گذشته (از طریق ربا به دست آورده) مال اوست، و كار او به خدا واگذار مى‏شود. امّا كسانى كه (دوباره به ربا خوارى) بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى‏مانند.

به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا  و بذل مال براى حمایت از نیازمندان، در این آیات از مسأله ربا خوارى كه درست بر ضد انفاق است، سخن مى‏گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تكمیل مى‏كند، زیرا ربا خوارى موجب افزایش فقر در جامعه  و تراكم ثروت در دست عده‏اى محدود و محرومیت اكثر افراد اجتماع است.

انفاق سبب پاكى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه، و ربا خوارى سبب پیدایش بخل و كینه و نفرت و ناپاكى است.

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است.

مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود.

رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستى، چشم عقلش را كور كرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و كینه را بر مى‏انگیزد كه فقر و كینه سبب انفجار شده و اصل مالكیّت را نیز متزلزل مى‏كند. براى این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا مى‏گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند

نخست در یك تشبیه گویا و رسا، حال ربا خواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده" و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد.

در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه و انسان بیمارگونه‏اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد.

به عبارتی رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان او را خبط كرده است. «خبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است.

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد

تهدیدهایى كه در قرآن براى اخذ ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار  و زنا نیامده است. «1» حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى ربا خوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. «2»

همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى‏دهند.

از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود: خبیث ‏ترین درآمدها، رباخوارى است. «3»

و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: هر گاه خداوند اراده‏ى هلاك کردن قریه‏اى را داشته‏ باشد، رباخوارى در آن قریه ظاهر مى‏شود. «4»

و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است. «5»

در حدیث مى‏خوانیم: رباخواران، در قیامت‏ همچون دیوانگان محشور مى‏شوند. «6»

امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى‏داند و مى‏فرماید: چون از یك سو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام، پس چاره‏اى براى ثروتمندان جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى‏ماند. «7»

همچنان كه درباره‏ى علّت تحریم ربا گفته‏اند: رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر و بازو، فقط از سود پول بهره‏گیرى مى‏شود، لذا ربا تحریم شده است.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات» اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى‏كردند. «8»

و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض دادن بسته مى‏شود. «9»

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است. و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود

ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى‏خوانیم: «من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا» (نهج البلاغه، قصار 447) هر كس بدون‏ دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى‏شود.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ ربا خواران، از تعادل روحى و روانى برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادى خارج مى‏سازند. «كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»

2ـ تشبیه بیع حلال به رباى حرام، نشانه‏ى عدم تعادل فكرى آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»، «بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

3ـ شیطان، قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»

توجیه گناه، راه را براى انجام گناه باز مى‏كند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

5ـ تا قبل از ابلاغ تكلیف، مسئولیّتى نیست. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

6ـ احكام الهى، در جهت پند و تربیت مردم است. «جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

7ـ قانون امروز، شامل گذشته افراد نمى‏شود. «فَلَهُ ما سَلَفَ»

8ـ از گناه ناآگاهان اغماض مى‏شود، ولى از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر المیزان، ذیل آیه.

(2). وسائل، ج 12، ص 429.

(3). كافى، ج 5، ص 147.

(4). كنز العمّال، ج 4، ص 104.

(5). وسائل، ج 12، ص 430.

(6). تفسیر در المنثور، ج 2، ص 102.

(7). وسائل، ج 12، ص 423.

(8). وسائل، ج 12، ص 424 و بحار، ج 103، ص 119.

(9). الحیاة، ج 4، ص 334.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

كافى، ج 5

كنز العمّال، ج 4

نهج البلاغه، قصار 447

 


- نظرات (0)

معیارهای قرآنی برای یک انتخاب

به جرأت می توان گفت بیشترین مشكلاتی كه در زندگی مشترك به وجود می آید، ناشی از این است كه زن و مرد، همسر مناسب خود را انتخاب نكرده اند و پس از چند سال زندگی، متوجه می شوند این دو مناسب یكدیگر نبوده اند.

شریعت اسلام برای گزینش همسر، معیارها و ضوابطی را معین كرده است. در این نوشتار مختصر سعی شده، اصولی ترین معیارها و ملاك های انتخاب همسر شایسته، به جوانان عزیز معرفی شود تا به گونه ای همسر برگزینند كه با یكدیگر همتا و متناسب باشند، و زندگی مشتركشان بهتر، سالم تر، پرجاذبه تر، شیرین تر و باصفاتر گردد.

 

اصالت و نجابت خانوادگی

اصالت و شرافت خانوادگی زن و مرد، یكی از اساسی ترین ملاك های ازدواج، به ویژه در جوامع اسلامی است.

كلمه ی اصالت از اصل گرفته شده و اصل به معنای ریشه آمده است. یعنی زن و مرد از خانواده هایی باشند كه دارای اصل و ریشه اند.

شناخت خصوصیات و وضعیت تربیتی و فرهنگی خانواده ی همسر آینده، در ایجاد تفاهم بین زوجین در زندگی، نقش اساسی را ایفا می كند و می تواند ملاك قابل اعتمادی برای چگونگی تربیت فرزندان و ارتباطات متقابل در زندگی زناشویی تلقی شود.

توصیه های اسلام در این باره آن است كه تا حد امكان، خانواده ی همسر، پاك و عفیف باشند؛ زیرا اخلاق و رفتار خانواده، جنبه های عقلی - از لحاظ قوت و ضعف هوش - و زمینه های اعتقادی آن ها، در زندگی نسل جدید اثر می گذارد.

از دیدگاه قرآن، زنان فقط وسیله ی ارضای غریزه جنسی نیستند، بلكه آفریدگار جهان آنان را به گونه ای آفریده كه وسیله ای برای بقای نسل و حفظ حیات نوع بشر و مركز ثقل پرورش و تربیت فرزندان صالح و شایسته باشند:

نِساۆُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدّموا لاِنْفُسِكُمْ؛(بقره/223) زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهید، می توانید نزد آنان بروید و (سعی نمایید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیكی برای خود، از پیش بفرستید!

هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست

اخلاق نیكو

زندگی مشترك زناشویی، دارای فراز و نشیب هایی است كه برخورد صحیح با آنها، نیاز به روحیه ای قوی و اخلاقی پسندیده دارد.

به طور كلی منظور از اخلاق نیك، این است كه انسان آراسته به صفات، عادات، خُلق و خوهای پسندیده، فضائل، كمالات و اعمال و رفتار نیكو بوده، از صفات زشت، بیماری های اخلاقی و ... دور باشد.

مردى نزد امام صادق علیه السّلام آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد. (جهاد النفس وسائل الشیعة/ترجمه افراسیابى/59)

زندگی زن و مرد در محیط خانوادگی احتیاج به اخلاق دارد زیرا تنها در پرتو قانون نمی توان زندگی كرد.

قرآن كریم از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه) به عنوان صاحب خُلق عظیم یاد نموده، می فرماید: انك لعلی خلق عظیم؛(قلم/4) تو بر خلق و خوی بزرگی هستی.

اخلاق
سلامت عقل و تفكر

شریعت اسلام برای جلوگیری از ضایعات احتمالی كه در اثر وراثت پیش می آید، تأكید می كند كه برخی از ازدواج ها صورت نپذیرد.

اسلام افراد را از ازدواج با انسان احمق  كه از نظر هوشی عقب مانده است، برحذر می دارد. چنان كه امام صادق(علیه السلام) می فرماید: ایّاكم و تزویج الحَمقاء فَانَّ صُحبَتَها بَلاءٌ و ولدها ضیاع (فروع كافی، ج5، ص354)؛ بپرهیزید از ازدواج با احمق!

 

زیبایی و شادابی

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست. (من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5/17)

از این رو زیبایی و شادابی را می توان یکی از معیارهای دینی انتخاب همسر برشمرد.

اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد

عفاف و پاكی از آلودگی ها

در دستور العمل هایی كه از پیامبر اكرم(صلی الله علیه) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) رسیده، به لزوم رعایت این امر بسیار تأكید شده است.

از نظر اسلام با كسی كه مرتكب شرب خمر می شود نباید ازدواج كرد. چنان كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می فرماید: شارب الخمر لایزوج، اذا خطب (فروع كافی، ج5، ص348)؛ شرابخوار اگر خواستگاری كند، به او دختر داده نمی شود.

همچنین امام صادق(علیه السلام) می فرماید: من زوج كریمته من شارب الخمر فقد قطع رحمها (فروع كافی، ج5، ص 347)؛ كسی كه دخترش را به شرابخوار بدهد، با این كار خود، قطع رحم كرده است.

نكته ای كه در پایان این نوشتار تذكر آن ضروری به نظر می رسد این است كه معیارهای دیگری نیز از لابه لای روایات و آموزه های دینی فهمیده می شود كه باید افزون بر آنچه ذكر شد، مراعات گردد كه فهرست وار به آنها اشاره می شود.

دوشیزگی همسر، جهت نسل پروری و زایایی او، پاكدامنی و عفت، درستكاری، - در صورت جامعیت معیارهای ذكر شده - زیبایی، هزینه كردن درست و به جا و رعایت اقتصاد، نگهبانی از عرض و مال، میل به استقبال از همسر و مشایعت او در آمد و شد، همراهی و معاونت با همسر و ... از جمله معیارهای درجه دو در انتخاب همسر هستند كه اگر مراعات شوند، زندگی بسیار شیرین می شود.

منابع:

1) من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر و محمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5

2) جهاد النفس وسائل الشیعة/ ترجمه افراسیابى

3) موسسه ام الکتاب، بزرگترین مرجع جهانی قرآن کریم



- نظرات (0)

ساده ترین راه ممکن برای آمرزش گناهان!

ین گناه است که انسان را از نماز شب محروم می کند و هم چنین مانع آمدن باران رحمت می گردد و امواج بلا و بیماری را به سوی انسان می کشاند برای همین انسان باید برای بخشش گناهان خود فکری بکند تا اثرات گناهان بیش از این در زندگی او باقی نماند.(71/احزاب / 12 صف)

قرآن برای آمرزش گناهان راه های بسیاری را معرفی می کند تا مایه طهارت و رشد و کمال روح گردد چرا که پلیدی و آلودگی، حیات انسان را رو به سختی می برد.

یکی از راه های مهم برای آمرزش گناهان، مصافحه است. مصافحه همان دست دادن به هنگام دیدار و ملاقات برادر مسلمان است که اثرات بسیار زیادی در سلامتی روح و جسم انسان دارد. و علاوه بر همه این ها باعث ریزش گناهان انسان می گردد.

 

آمرزش گناه

امامان معصوم(علیهم السلام) در سخنان متعدد همین دست دادن با مومن را یکی از مهم ترین راه های بخشش گناهان معرفی کرده اند. آیا در فصل پاییز که برگ درختان زرد می شود به یک باغ رفته ای؟ تا ببینی وقتی نسیمی می وزد چگونه برگ درختان را روی زمین می ریزد.

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: وقتی که دو مومن با هم دست می دهند گناهان آنان می ریزد همان طور که برگ درختان می ریزد.

امام باقر (علیه السلام) در حدیثی می فرماید: هر گاه دو مومن همدیگر را ملاقات کنند و دست در دست یکدیگر بنهند خداوند با آن کسی که محبت بیشتری به دوست خود دارد دست می دهد

در احادیث دیگر ریزش گناهان را در هنگام دست دادن به ریزش برگ درختان هنگام وزش طوفان سنگین در فصل سرما تشبیه نموده است.

این ریزش گناهان تا پایان ملاقات مومن ادامه دارد یعنی شما وقتی به دیدن برادر مومن خود می روید و با او دست می دهید تا هر زمان که ملاقات شما طول بکشد ریزش گناهان ادامه دارد.

مجلس گناه و غیبت مردم نشود. روح از تیرگی گناهان پاک شد و گویی که آن زنجیر هایی که از گناهان به پای ما بسته شده بود بازگردیده اند و برای همین است که روح ما می تواند ازادانه پرواز کند.

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که وقتی مومن دست در دست دوست مومن خدود می دهد خداوند خطاب به گناهان آنان می کند می گوید ای گنهان بریزید پس از آن گناهان شروع به ریزش می کنند.

 

پوست بدن شما گرسنه است

چقدر زیبا بود اگر ما عادت داشتیم وقتی با دوستان رو به رو شدیم با آنان دست بدهیم. آیا می دانید که این کار چقدر در سلامت روانی افراد تاثیر می گذارد.

دکتر سیدنی سیمون می گوید: گرسنگی شدید در اعماق وجود ما نهفته است که هیچ غذایی قادر نیست این گرسنگی را رفع کند، این گرسنگی همان نیاز به نوازش و احساس است و به بیان دیگر گرسنگی پوست بدن. دکتر گزی اسمایلی می گوید: پوست بزرگ ترین عصضو بدن است و از دورن نیاز دارد که لمس شود.

این نیاز به لمس شدن در وجود همه انسان ها تا پایان عمرو وجود دارد و اگر این نیاز ارضا نشود. انسان نمی تواند شخصیت سالمی داشته باشد.

یکی از راه های مهم برای امرزش گناهان، مصافحه است. مصافحه همان دست دادن به هنگام دیدار و ملاقات برادر مسلمان است که اثرات بسیار زیادی در سلامتی روح و جسم انسان دارد. و علاوه بر همه این ها باعث ریزش گناهان انسان می گردد

لذا اسلام این قدر به دست دادن تاکید می کند و ثواب آن را مانند جهاد در راه خدا می داند و هموراه می کوشد تا مسلمانان تا جایی که می توانند با یکدیگر دست بدهند.

 

آیا دوست داری با خدا دست بدهی؟

خداوند دستی مانند دست ما ندارد بلکه مراد از دست همان رحمت و مهربانی خداست که می آید و تمام وجود تو را در بر می گیرد. اگر می خواهی رحمت و مهربانی خدا را به سمت خود طلب کنی باید با همه مهربان باشی و از روی صدق و صفا با همه رفتار کنی. تلاش کنی در مسابقه محبت پیشقدم شوی. دست در دست آنان قرار دهی تا خدا دست محبت خود را در دست تو قرار دهد.

اگر کسی بتواند دست در دست خدا بگذارد به انتهای دریای رحمت الهی وصل بشود چقدر برکت و فیض به تمام وجود او سرازیر می گردد.

امام باقر(علیه السلام) در حدیثی می فرماید: هر گاه دو مومن همدیگر را ملاقات کنند و دست در دست یکدیگر بنهند خداوند با آن کسی که محبت بیشتری به دوست خود دارد دست می دهد.


- نظرات (0)

چشم و گوش خدا

سمیع و بصیر بودن خداوند

بطور مسلّم خداوند منزه از جسم و جسمانیت است با این وصف مراد از سمیع و بصیر بودن خداوند چیست؟

پاسخ: «بصیر» در قرآن پنجاه و یك بار وارد و در چهل و سه مورد به عنوان وصف خدا آمده است، و «سمیع » چهل و هفت بار و جز در یك مورد در همه جا صفت خدا قرار گرفته است، و آن مورد استثنا عبارت است از:

( ...فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصیراً )1؛ «ما انسان را شنوا و بینا قرار دادیم».

بینایى و شنوایى از بزرگترین ابزار شناخت و نافع ترین آنها است و از میان حواس پنجگانه ظاهرى، این دو حس انسان را با خارج بیشتر مربوط مى سازد و به همین جهت نسبت به دیگر حواس از ارزش بالایى برخوردارند و خدا نیز با این دو صفت توصیف شده و از اطلاق الفاظ دیگر حواس مانند شام (بویا)، ذائق (چشنده)، لامس(لمس كننده) خوددارى شده است، در حالى كه ملاك اطلاق آن دو (بصیر و سمیع) در دیگر اسما، حواس موجود است و اگر ملاك سمیع و بصیر بودن خدا حضور مبصرات و مسموعات نزد خدا باشد، همین معنا نیز در بوییدنى ها و چشیدنى ها و ملموسات موجود است، ولى علت این تبعیض این است كه بصر و سمع، از شرافت و ارزش بیشترى برخوردارند و تشریح این قسمت در آخر بحث مى آید.

 

معنى بصیر و سمیع در خدا

بصیر در خدا به دو ملاك به كار مى رود:

1. حضور دیدنى ها نزد خدا، این موقعى است كه با سمیع همراه باشد، چنان كه مى فرماید:

( ...إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ كانَ سَمِیعاً بَصِیراً ). 2

«خدا شما را به وسیله آن (دستور به رفتار به عدل) چه نیكو پندتان مى دهد، حقّاً كه خدا شنوا و بینا است».

2. علم به جزئیات و خصوصیات اشیا و این در موقعى است كه با حرف (با) همراه باشد، چنان كه مى فرماید:

( ...وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً ).3

«كافى است كه خدا نسبت به گناه بندگان خود دانا و بینا است».

و باز مى فرماید:( ...وَ كانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیراً ).4

«خدا به آنچه كه انجام مى دهید بینا است».

و نیز مى فرماید:

( ...ما یُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمنُ إِنّهُ بِكُلِّ شَىْء بَصِیرٌ ).5

«این پرندگان را در آسمان جز خداى رحمان نگه نمى دارد، او نسبت به همه چیز بینا است».

متعلق بینایى در این آیات مختلف است، گاهى «همه چیز» گاهى «بندگان» و در مرحله سوم «اعمال انسان ها» و گاهى «گناهان آنان» مى باشد.

گروهى از مفسران بصیر را فقط به حضور مبصرات نزد خدا تفسیر كرده اند و این معنا در مورد اشیا قابل رؤیت درست است، ولى گاهى در مواردى به كار رفته كه قابل رؤیت نیستند، مانند «ذنوب»، زیرا بسیارى از گناهان قابل رؤیت نیست، طبعاً در این جا باید مقصود از «بصیر» آگاهى از جزئیات باشد و شاهد آن این است: آن گاه كه ذنوب را متعلق بصیر قرار مى دهد، لفظ خبیر را با آن همراه مى سازد، چنان كه مى فرماید: (بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبیراً بَصِیراً) و شاید هدف آیات این است كه خدا نسبت به آنچه كه در جهان هستى مى گذرد، علم تفصیلى دارد نه علم اجمالى و تمام آنچه كه در آشكار و پنهان است از قلمرو علم خدا بیرون نیست.

از این بیان روشن مى گردد نظریه كسانى كه منكر تعلق علم خدا به جزئیات مى باشند، به بهانه آن كه مستلزم تغییر در ذات است، با ظاهر این آیات سازگار نیست و شاید به خاطر این كه لفظ بصیر در لغت عرب متضمن معنى دقت و موشكافى است، قرآن آن را در موارد یاد شده در زیر به كار مى برد:

1. آشنایى به خصوصیات نفس ( بَلِ الإِنْسَانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ ).6 «انسان به خصوصیات ذات خود آگاه است». و مقصود از خصوصیات، روحیات نیك و بد، و تمایلات زیبا و زشت است.

2. رموز پنهان در جهان، چنان كه از زبان سامرى چنین نقل مى كند: (بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ... ).7 «دیدم من آنچه را آنان ندیدند».

تا این جا معنى بصیر روشن شد، اكنون به تفسیر لفظ «سمیع» مى پردازیم.

اوست که چون در بطن مکه بر آنها پیروزیتان داد ، دست آنها را از شما، ودست شما را از آنها بازداشت و خدا به کارهایی که می کردید آگاه و بینا بود.

تفسیر صفت سمیع

«سمیع» در قرآن به ظاهر در دو معنى به كار رفته است: یكى به معنى حضور مسموعات نزد خدا و این معنا بیشترین سهم را در استعمال دارد، و دیگرى به معنى مجیب چنان كه مى فرماید: ( ...سَمِیعُ الدُّعَاء ).8

حق این است كه سمیع یك معنا بیش ندارد و آن شنیدن است وخدا در هر حال، دعاى بندگان را مى شنود، ولى گاهى مقرون به اجابت هست و گاهى نیست، و جمله (سَمِیعُ الدُّعاء)، جامع بین این دو معنا است و اگر فرض كنیم كه مقصود از سمیع الدعاء، مجیب الدعاء است، این خصوصیت از لفظ استفاده نمى شود، بلكه از قراین خارجى به دست مى آید.

 

بینا و شنواست بدون عملیات فیزیكى

خدا ،انسان ،تقوا ،خودسازی

بر همگان روشن است عمل بینایى در انسان یا یك جاندار، در سایه یك رشته عملیات فیزیكى تحقق مى پذیرد; بنابر این شنیدن و دیدن در خدا از این طریق امكان پذیر نیست، ناچار باید در این جا به همان قاعده «خُذِ الْغایات وَ اتْرُكِ الْمَبادى» چنگ افكند، زیرا هدف از بینایى جز آگاهى از دیدنى ها و همچنین هدف از شنوایى جز آگاهى از امواج صوتى، چیز دیگرى نیست، هرگاه خود این نتیجه، بدون یك رشته ادوات، و ابزار، یا فعالیتهاى فیزیكى صورت پذیرد، در چنین صورت حقیقت بینا بودن و شنوا بودن را دارا خواهد بود و آیات قرآن بیش ازا ین ثابت نمى كند كه خدا بینا و شنوا است، و امّا این كه خصوصیات موجودات امكانى را داراست، هرگز بر آن دلالت ندارد.

از آن جا كه همه ى عوالم امكانى نزد خدا حاضر است، قهراً مبصرات و مسموعات نیز نزد او حاضر خواهند بود، از این جهت بسیارى از محقّقین این دو وصف را از شعب علم راخدا به جزئیات گرفته اند و واقعیت علم را جز حضور معلوم نزد عالم چیز دیگرى ندانسته اند، و اگر برخى از متكلمین گفته اند: شنوایى خدا به علم به مسموعات بازگشت مى كند، گفتار صحیحى است و مسلماً حضور موجودات نزد خدا بالاتر از حضور موجودات نزد انسان از طریق صور ذهنى است.

در اینجا سؤالى مطرح است و آن این كه هرگاه واقعیت بصیر و سمیع بودن حضور متعلقات آنها نزد خدا است، پس باید بتوان اسماى دیگرى براى خدا تصور كرد، مانند شام (بویا)، ذائق (چشنده) و لامس (لمس كننده) زیرا همه ى بوییدنى ها وچشیدنى ها و لمس كردنى ها نزد خدا حاضر است.

ولى پاسخ این سؤال روشن است و آن این كه: شرافت و كرامت این دو حس، قابل قیاس با حواس دوگانه (شنوایى و بینایى) نیست، بیشترین علم انسان به اشیا از طریق شنیدن و دیدن است، از این جهت توصیف خدا به این دو اسم، ملازم با جواز توصیف به نظایر آنها نیست.

گذشته از این لازمه توقیفى بودن اسماى خدا(هرچند ما نپذیرفتیم)، اكتفا ورزیدن به اسمایى است كه در كتاب و سنت وارد شده است.

و در پایان یادآور مى شویم فرقه اشاعره «سمیع» و «بصیر» در مورد خدا را به همان معنایى كه در انسان به كار مى رود تفسیر مى كنند، ولى براى پرهیز از برچسب تجسیم، فوراً كلمه «بدون كیفیت» را به كار مى برند; ولى در مباحث مربوط به عقاید اشاعره در كتاب «بحوث فى الملل و النحل» یادآور شدیم كه ضمیمه كردن «بلا كیف» دردى را دوا نمى كند و تفصیل این مطلب را از آن كتاب بطلبید.

 

روایاتى از پیشوایان معصوم

امیر مؤمنان (علیه السلام) مى فرماید: «خدا بصیر است نه از طریق به كار بردن ادوات حسى، و مشاهِد است نه از طریق تماس خارجى»9

و نیز مى فرماید: «مى شنود نه از راه شكافتن امواج هوا و دستگاه شنوایى»10

و باز مى فرماید: «خدا بصیر است، ولى هرگز به دستگاه بینایى توصیف نمى شود».11

جامع ترین سخن، كلامى است كه امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «سمیع بصیر، أى سمیع بلا حاجة، و بصیر بلا آلة، بل یسمع بنفسه و یُبصر بنفسه» یعنى: «خدا شنوا و بینا است، شنوا است بدون دستگاه شنوایى، و بینا است بدون ادوات حسى، بلكه بالذات مى شنود و مى بیند»12

منبع: منشور جاوید، ج2، ص 161ـ16

[1] . انسان/2.

[2] . نساء/58.

[3] . اسراء/17.

[4] . فتح/24.

[5] . ملك/19.

[6] . قیامت/14.

[7] . طه/96.

[8] . آل عمران/38.

[9] . نهج البلاغه، خطبه 155.

[10] . همان مدرك، حكمت 186.

[11] . همان مدرك، خطبه 182.

[12] . صدوق، توحید، ص 144.


- نظرات (0)

اگر هدایت و گمراهی دست خداست

چه کسانی مخاطب آیه یُضِلُّ مَن یَشَاء وَ یَهْدِی مَن یَشَاء هستند؟


هدایت

هدایت ابتدایی بر اساس عقل و فطرت و وحی تحقق می‌یابد و شامل حال همه انسان‌ها، اعم از مومن و کافر می‌شود اما هدایت و ضلالت بر اساس پاداش و کیفر جور دیگری است.

آیاتی در قرآن وجود دارد که دلالت می کند هدایت و گمراهی انسان ها به دست خداوند است: "فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَ یَهْدِی مَن یَشَاء " یعنی خدا هر که را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد گمراه می کند که نمونه این دست آیات را می توان در سوره هایی مانند منافقون، قصص و ... مشاهده کرد؛ با این توصیف وقتی هدایت و ضلالت افراد به دست خداوند صورت می گیرد و هر که را او بخواهد در مسیر درست یا منحرف قرار می دهد، آیا انسان در هدایت و گمراهی خود نقشی دارد؟ در واقع با این رویکرد، انسان هیچ اختیاری از خود برای سعادتمند شدن یا شقاوت ندارد و همه این ها با اراده و به خواست خدا صورت می گیرد، آیا این ادعا درست است؟

طبق آیات و روایات دو گونه هدایت و ضلالت داریم: ابتدایی و از باب پاداش و کیفر.

خداوند در آیه 26 سوره بقره می فرماید:" إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـٰذَا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیرًا وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از این که (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه، و حتی کمتر از آن، مثال بزند شرم نمی‌کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده‌اند، می‌دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان؛ و اما آنها که راه کفر را پیموده‌اند، (این موضوع را بهانه کرده) می‌گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آری،) خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می‌کند؛ ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‌سازد!"

لذا اگر این آیه بدان معنا باشد که خدا اختیار را از انسان سلب می کند و هدایت و ضلالت به دست آن قادر متعال است بدون اراده انسان، تتمه و پایان آیه با این ادعا سازگاری ندارد.

این هدایت و گمراهی که در این آیه و برخی آیات دیگر همچون آیه 96 سوره نحل بیان شده است، هدایت و ضلالتی است که در سنت خدا تحقق می یابد.

انتخاب راه خوب و بد از اول در اختیار خود ماست و آیات و روایات بر این مساله تصریح می کنند و هر فردی هر کاری که می کند، باید بداند عمل او نتایج قهری نیز دارند لذا هدایت و ضلالتی که در سوال ذکر گردید، به معنای اجبار بر انتخاب راه درست و غلط از سوی خدا نیست بلکه بدان معنا است که راه سعادت و گمراهی و زمینه های آن برای هر فردی که خود مسیر را انتخاب کرده، فراهم و مساعد می شود و آن دستگیری لازم را خدا در اینجا می کند و این امر با اختیار انسان منافاتی ندارد

این هدایت و ضلالت ابتدایی و در اثر پاداش و کیفری که اشاره کردید به چه صورت است؟ 

هدایت ابتدایی بر اساس عقل و فطرت و وحی تحقق می یابد و شامل حال همه انسان ها اعم از مومن و کافر می شود اما هدایت و ضلالت بر اساس پاداش و کیفر، در اثر نوع برخورد و رفتار و اعمال انسان ها حاصل می شود.

همان طور که خداوند می فرماید: وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ؛ خدا جز افراد بدکردار را گمراه نمی کند لذا این افراد طبق انتخاب خود به فسق رسیده اند و خدا نیز آنها را گمراه تر می کند.

در واقع انسان ها طبق انتخاب خود راه گمراهی یا هدایت را بر می گزینند و بر اساس سنت الهی، راه خود را ادامه می دهند و خدا کمک می کند که فرد هدایت یافته، در مسیر خود گام بردارد و پیش رود و فرد گمراه نیز در مسیر خود گمراه بماند و پیش رود.

 

این سنت به چه شکل است یعنی خداوند چگونه کمک می کند که انسانی به سوی عرش پیش رود یا به انتخاب خود به فرش برسد؟

وقتی سخن از سنت الهی می کنیم، یعنی آن که به انتخاب خود راه نادرست را گزینش کرده، توفیق از او سلب می شود.

بنابراین سلب توفیق عاملی است برای گمراهی افراد که به انتخاب خود این مسیر را برگزیده و قصد ادامه آن را دارند.

مثلاً خداوند در آیه 10 سوره روم می فرماید: " ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِۆُون"

در واقع این سنت الهی است که در اثر سوء رفتار، انسان به جایی می رسد که طبق سنت الهی رها شده و گمراه تر می شود.

از سوی دیگر افرادی که راه مستقیم و الهی را انتخاب کرده اند، خداوند به آنها کمک می کند تا به پیش روند. خداوند در آیه 29 سوره انفال می فرماید: " یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ"

در واقع برای آنها زمینه های خیر بیشتری فراهم می کند و در حقیقت این است معنای یُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَ یَهْدِی مَن یَشَاء

در واقع انسان ها طبق انتخاب خود راه گمراهی یا هدایت را بر می گزینند و بر اساس سنت الهی، راه خود را ادامه می دهند و خدا کمک می کند که فرد هدایت یافته، در مسیر خود گام بردارد و پیش رود و فرد گمراه نیز در مسیر خود گمراه بماند و پیش رود

بنابراین، انتخاب راه خوب و بد از اول در اختیار خود ماست و آیات و روایات بر این مسأله تصریح می کنند و هر فردی هر کاری که می کند، باید بداند عمل او نتایج قهری نیز دارند لذا هدایت و ضلالتی که در سۆال ذکر شد، به معنای اجبار بر انتخاب راه درست و غلط از سوی خدا نیست بلکه بدان معنا است که راه سعادت و گمراهی و زمینه های آن برای هر فردی که خود مسیر را انتخاب کرده، فراهم و مساعد می شود و آن دستگیری لازم را خدا در اینجا می کند و این امر با اختیار انسان منافاتی ندارد.

برای روشن تر شدن این مطلب مثالی ذکر می کنم. فرض کنید فردی قصد سفر در جاده ای را دارد که هم شب باید در آن براند و هم روز. پلیس راهنما به او می گوید اگر در روز به علائم راهنمایی و رانندگی و هشدارها توجه کنی، مسیر را بدون خطر و به درستی طی می کنی و در راه درست قرار می گیری و شب، از جاده انحراف پیدا نمی کنی. حال اگر این فرد در روز به علائم توجه نکرد و به مسیر فرعی و انحرافی رفت، قطعاً شب در تاریکی به مشکل بر می خورد و حتی امکان سقوط و خطرهای فراوان برای او وجود دارد.

لذا هدایت ثانویه (هدایت اولیه در فطرت همه انسان ها همان طور که اشاره شد، قرار داده شده است) نتیجه کار ماست و اگر با چشم باز حرکت کردیم و به هشدارهای الهی توجه نمودیم، زمانی که بخواهیم منحرف شویم قطعاً خداوند به ما کمک خواهد کرد و در بیراهه نخواهیم افتاد و گرفتار راهزنان نخواهیم شد. 



- نظرات (0)