سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معامله ای که 700 برابر سود دارد

انفاق
خداوند علاوه بر آن که پاداش عظیمی برای انفاق قرار داده است، در رحمت دیگری را نیز به روی انسان می گشاید و ضمن بیان این پاداش ها، راه و رسم انفاق صحیح و خالصانه را هم به آدمی می آموزد.

قرآن در سوره بقره - آیات 266 - 261 - چهار تمثیل را مطرح کرده که هر یک برای خود پیام خاصی دارد.

در تشبیه نخست - مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فىِ کلُ‏ سُنبُلَةٍ مِّاْئَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ/ مثَل آنان که مال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند، مثَل دانه‏اى است که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‏اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر که را که بخواهد، چند برابر مى‏کند. خدا گشایش‏دهنده و داناست- انفاق انسان را به بذری تشبیه می کند که به 700 دانه تبدیل می گردد.

در تشبیه دوم - یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ‏ وَ الْأَذَى‏ کاَلَّذِى یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لَّا یَقْدِرُونَ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ مِّمَّا کَسَبُواْ وَ اللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِین/ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، همانند آن کس که اموال خود را از روى ریا  و خودنمایى انفاق مى‏کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، صدقه‏ هاى خویش را به منّت نهادن و آزار رسانیدن باطل مکنید.

مثَل او مثَل سنگ صافى  است که بر روى آن خاک نشسته باشد. به ناگاه بارانى تند فرو بارد و آن سنگ را همچنان کشت ناپذیر باقى گذارد. چنین کسان از آنچه کرده‏اند سودى نمى‏برند، که خدا کافران را هدایت نمى‏کند - انفاق ریاکاران و کسانی را که پس از انفاق منت می گذارند یا آزار می رسانند به بذری تشبیه می کند که بر قطعه سنگی که روی آن خاک نازکی باشد بذر بر آن افشانده شود سپس باران درشت ببارد خاک و بذر را بشوید.

در تشبیه سوم - وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةِ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَاتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَینْ‏ فَإِن لَّمْ یُصِبهْا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیر/ و مثَل کسانى که اموال خویش را براى طلب رضاى خدا از روى یقین و اعتقاد انفاق مى‏کنند، مثَل بوستانى است بر تپه‏اى، که بارانى تند، بر آن بارد و دو چندان میوه دهد، و اگر نه بارانى تند که نرم بارانى بر آن بارد. خدا به کارهاى شما بیناست - انفاق افراد با اخلاص را به باغی تشبیه می کند که در نقطه بلندی قرار گیرد و باران درشت به آن برسد و میوه خود را دو چندان دهد.

قول معروف و حسن گفتار از اصول کلی حسن معاشرت با دیگران است یعنی باید نسبت به همه انسان ها خوش گفتار بود و اگر در درون نظام اسلامی برخورد و بد رفتاری میان مسلمانان رخ دهد، اصل کلی آن است که دو طرف باید کوشش کنند تا بدی و دشمنی را از بین ببرند

در تشبیه چهارم -  یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَ أَعْنَابٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ لَهُ فِیهَا مِن کُلّ‏ الثَّمَرَاتِ وَ أَصَابَهُ الْکِبرَ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْترَقَتْ کَذَالِکَ یُبَینِ‏ اللَّهُ لَکُمُ الاَیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ/ آیا از میان شما کسى هست که دوست داشته باشد که او را بوستانى از خرما و انگور بوده باشد، و جوی ها در پاى درختانش جارى باشد، و هرگونه میوه‏اى دهد، و خود پیر شده و فرزندانى ناتوان داشته باشد، به ناگاه گرد بادى آتشناک در آن بوستان افتد و بسوزد؟ خدا آیات خود را براى شما این چنین بیان مى‏کند، باشد که بیندیشید - بار دیگر انفاق ریاکاران و گروه منت گذار و آزار رسان پس از انفاق را به باغی تشبیه می کند که از هر میوه ای در آن موجود است اما ناگاه باد سوزاننده ای به آن برخورد کند و بسوزد.

این تشبیهات چهارگانه که همگی بر محور انفاق دور می زند جنبه تربیتی دارد و علاوه بر انفاق، راه و رسم آن را می آموزد و در صورت عدم تمکن از انفاق، شیوه برخورد با فقیر را تذکر می دهد و بر اخلاص در عمل و نیت و دوری از ریا و منت و آزار تأکید می شود.

 

خداوند انفاق را به شرط ها و شروط ها می پذیرد

در حالی که انفاق و کمک به افتادگان و بینوایان عمل نیکی است اما اسلام انفاق را به هر صورتی نمی پذیرد و تنها به انفاقی پاداش می دهد که انگیزه آن خدا باشد و طبعاً کاری که برای خدا باشد باید از هر نوع پیرایه ای پیراسته باشد.

اصولاً انفاق به افراد همراه با منت و آزار، سبب شکست روحی و تحقیر طرف می شود و در این صورت اگر هم لقمه نانی به او داده شود در برابر سرمایه روحی او که از دستش ستانده شده است می باشد زیرا این فرد آن چنان احساس حقارت در خود می کند که این لقمه نان جبران آن کوچکی را نمی کند لذا در آیه 262 بقره می فرماید: " مزد کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند و پس از انفاق منّتى نمى‏نهند و آزارى نمى‏رسانند با پروردگارشان است. نه بیمناک مى‏شوند و نه اندوهگین".

این آیه ناظر به آداب انفاق توانگران است که باید عمل نیک آنان پیراسته از منت و آزار باشد.

اصولا انفاق به افراد همراه با منت و آزار، سبب شکست روحی و تحقیر طرف می شود و در این صورت اگر هم لقمه نانی به او داده شود در برابر سرمایه روحی او از دستش ستانده شده است زیرا این فرد آن چنان احساس حقارت در خود می کند که این لقمه نان جبران آن کوچکی را نمی کند

آیه بعدی ناظر به آداب گروهی است که از آن ها درخواست کمک می شود ولی توانایی کمک ندارند، وظیفه این گروه چیز دیگری است و آن این که با زبان خوش، سائلان را رد کنند و از آن ها معذرت و پوزش بخواهند، چنان که می فرماید: "قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرْ مِّن صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَا أَذًى وَ اللَّهُ غَنىِ‏ حَلِیمٌ/ گفتار نیکو و بخشایش، بهتر از صدقه‏اى است که آزارى به دنبال داشته باشد. خدا بى ‏نیاز و بردبار است".

 

جایگاه قول معروف و مغفرت از سوی انفاق کننده

قول معروف از سوی انفاق کننده در جایی است که نیازمند در درخواست خود ادب را رعایت کرده و طرف مقابل را نرنجاند ولی مغفرت در موردی است که نیازمند با اصرار یا گفتار و کردار ناپسندش انفاق کننده را برنجاند و او با بردباری از بد رفتاری این نیازمند جسور چشم پوشی کند.

بنابراین آن که قصد انفاق ندارد، شایسته است با سخن و کردار پسندیده نیازمند را بازگرداند و در صورت رنجیدن از او با گذشت برخورد کند و از دادن صدقه ای که همراهش نیازمند را می آزارد پرهیز کند.

ناگفته نماند قول معروف و حسن گفتار از اصول کلی حسن معاشرت با دیگران است یعنی باید نسبت به همه انسان ها خوش گفتار بود و اگر در درون نظام اسلامی برخورد و بد رفتاری میان مسلمانان رخ دهد، اصل کلی آن است که دو طرف باید کوشش کنند تا بدی و دشمنی را از بین ببرند.


منابع:

تفسیر نور، ج1


کتاب "مثل های آموزنده قرآن – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی" آیت الله شیخ جعفر سبحانی



- نظرات (0)

استدلال های امام حسین(علیه السلام) با آیات قرآن

بنگلہ دیش میں قمہ زنی کا رواج

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «من دو چیز گرانمایه در میان شما به یادگار می نهم: کتاب خدا و خاندانم. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد آیند.» (1)

این حدیث به حدیث ثقلین معروف شد و تمام فرقه های مسلمین آن را در کتب معتبر خویش نقل کردند; اما به فرموده خمینی کبیر «خودخواهان و طاغوتیان قرآن کریم را وسیله ای ساختند برای تداوم بخشیدن به حکومت های غاصب و ضد قرآنی خویش و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق آن را، که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) دریافت کرده بودند، با بهانه های گوناگون عقب زدند و با توطئه کثیف خود، در حقیقت قرآن را از صحنه خارج کردند.» (2)

ممکن است بپرسید: آیا فهم قرآن تنها در توان معصومان (علیهم السلام) است و دیگر مردم حق ندارند، بدون مراجعه به روایات اهل بیت، از قرآن بهره گیرند؟

در پاسخ باید گفت: ما مانند اخباری ها نیستیم که فهم قرآن را یکسره مخصوص اهل بیت (علیهم السلام) بدانیم; بخشی از آیات محکمات  و بینات نامیده می شود و هرکس، به شرطی که با زبان عربی و شأن نزول ها و یک سلسله مباحث لازم دیگر به طور صحیح آشنایی کافی داشته باشد، می تواند از آن بهره گیرد; اما می دانیم که آیات قرآن دو دسته اند: محکمات و متشابهات. (3)

برای فهم آیات متشابه جز تمسک به راسخان در علم اهل بیت (علیهم السلام) راهی نیست.

طبق تصریح شیعه و سنی، قرآن کریم در موارد متعددی به مقام و موقعیت اهل بیت (علیهم السلام) و عصمت و طهارت و ولایت آنها اشاره کرده است.

در این فرصت، آن دسته از روایات سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) درباره برخی از آیات قرآن کریم، که در خصوص اهل بیت عصمت (علیهم السلام) وارد شده، مورد توجه قرار می دهیم.

امام حسین (علیه السلام) در این دسته از روایات به تبیین بطنی از بطون قرآن  پرداخته، از تأویل، تفسیر یا شأن نزول  آیات پرده بر می دارد و گاه برای بیان حقیقتی به آیه استدلال می کند.

امام (علیه السلام) فرمود: مراد از خورشید، محمد رسول خدا است; و مراد از ماه امیرالمومنین علی است که به دنبال محمد(صلی الله و علیه وآله) می آید و مراد از روز قائم آل محمد است که زمین را از قسط و عدل پر می سازد

توسل به اهل بیت

در ذیل آیه 62 سوره بقره امام (علیه السلام) فرمود: اگر آنها [یهودیان] با نیتی صادق و عقیده ای درست از عمق جان، خدای را به «محمد و آل پاکش » می خواندند تا نگاهشان دارد ... حتماً خداوند با کرمش به آنها پاسخ می داد; اما کوتاهی کردند ... (4)

 

سرزنش دشمنان اهل بیت

در ذیل آیه 97 سوره بقره امام (علیه السلام) می فرماید: همان گونه که یهود را به جهت دشمنی با جبرئیل (علیه السلام)، مورد مذمت قرار داده; دشمنان «اهل بیت» را نیز مشمول سرزنش خویش گردانیده است. زیرا به اعتقاد آنان نیز جبرئیل (علیه السلام) و فرشتگان مقرب خدا برای یاری رساندن به حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) فرود می آمدند ... (5)

 

پیروی از اهل بیت

امام (علیه السلام) به اشاره پدر گرامی اش حضرت امیرمومنان (علیه السلام) در توضیح مراد از «ناس»، در آیه 199 سوره بقره می فرماید: مقصود از آن، ما اهل بیت هستیم و به همین جهت، خداوند می فرماید: از همان جایی که مردم (ناس) کوچ می کنند، کوچ کنید. [و پیروی از اهل بیت  را پیشه خویش سازید. (6)]

در آیه 75 سوره انفال می خوانیم: ... و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته [از دیگران] سزاوارترند.

توسل

امام(علیه السلام) فرمود: هنگامی که این آیه نازل شد، از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) در باره تأویل آن پرسیدم. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: به خدا سوگند، جز شما، کس دیگری را قصد نکرده است و شما همان خویشاوندان من هستید. پس هرگاه من از دنیا رفتم، پدرت علی(علیه السلام) نسبت به من و جانشینی من سزاوارتر است; و هرگاه پدرت از دنیا برود، برادرت حسن (علیه السلام) بدان سزاوارتر است; و آنگاه که حسن(علیه السلام) از دنیا برود، تو بدان مقام سزاوارتری.

گفتم: ای رسول خدا، بعد از من چه کسی شایسته آن مقام است؟

فرمود: پسرت علی.

به همین ترتیب نام یکایک ائمه اطهار(علیهم السلام) را برشمرد; هر کدام را بعد از دیگری شایسته تر به خلافت دانست و در پایان فرمود: غیبت در زمان نهمین فرزندت به وقوع می پیوندد. این ائمه نسل توأند، خداوند علم و فهم مرا به ایشان عطا کرده است و سرشت آنها از سرشت من است. خدایا این مردم را چه می شود که با آزار خاندانم مرا می آزارند؟! خداوند شفاعتم  را نصیب ایشان نگرداند. (7)

 

پاداش پیروی از اهل بیت

در آیه 29 سوره رعد می خوانیم: «آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، طوبی و بهترین سرانجام ها در انتظارشان است.»

امام (علیه السلام) می فرماید: این آیه در مورد امیرمومنان نازل شده است.

«طوبی» درختی است در خانه وی در بهشت و هیچ میوه ای در هیچ خانه ای از خانه های بهشت نیست; مگر آنکه شاخه ای از این درخت در آن وجود دارد. (8)

خداوند در آیه 71 سوره اسراء می فرماید: «روزی که هر گروهی را با پیشوا و امام خویش می خوانیم ...»

امام (علیه السلام) فرمود: آری، پیشوایان دو دسته اند; امامی که مردم را به هدایت دعوت می کند و مردم از وی پیروی می کنند و به سعادت می رسند و امامی که مردم را به گمراهی فرا می خواند و مردم نیز از وی پیروی می کنند. [و در تباهی غوطه ور می گردند]

امام (علیه السلام) به اشاره پدر گرامی اش حضرت امیرمومنان (علیه السلام) در توضیح مراد از «ناس»، در آیه 199 سوره بقره می فرماید: مقصود از آن، ما اهل بیت هستیم و به همین جهت، خداوند می فرماید: از همان جایی که مردم (ناس) کوچ می کنند، کوچ کنید. [و پیروی از اهل بیت را پیشه خویش سازید

پرسش از ولایت اهل بیت در قیامت

خداوند در آیه 36 سوره اسراء می فرماید: «چشم و گوش و دل، تمامی اینها مورد پرسش و بازخواست قرار می گیرند.»

امام (علیه السلام) فرمود: [رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود:] ... به عزت پروردگارم سوگند، تمامی امت من در روز قیامت باز داشته می شوند و از ولایت امیرمومنان (علیه السلام) بازخواست می گردند. (9)

 

اهل بیت سرچشمه روشنایی ها

در آیات آغازین سوره شمس می خوانیم: «سوگند به خورشید و تابش و گسترش نور آن در هنگام بالا آمدن ...; و سوگند به ماه، آن هنگام که در پی خورشید برآید و سوگند به روز آن هنگام که زمین را روشنایی می بخشد.»

امام (علیه السلام) فرمود: مراد از خورشید، محمد رسول خدا است; و مراد از ماه امیرالمومنین علی است که به دنبال محمد(صلی الله و علیه وآله) می آید و مراد از روز قائم آل محمد است که زمین را از قسط و عدل پر می سازد. (10)

 

نعمت دینداری و ولایت اهل بیت

در آیه 11 سوره ضحی می خوانیم: «... و اما نعمت پروردگارت را، پس بازگو کن.»

امام (علیه السلام) فرمود: مراد از نعمت، دین و اعتقاد به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. (11)

اللهم عجل فرج قائم آل محمد (علیه السلام)

 

پی نوشت:

1- مسند ابن حنبل، ج 3، ص 14.

2- صحیفه نور، ج 21، ص 170. (با تصرف)

3- آل عمران، آیه 7.

4- التفسیر المنسوب الی الامام العسکری (علیه السلام)، ص 267.

5- همان، ص 448 به بعد.

6- الکافی، شیخ کلینی،ج 8، ص 244.

7- کفایة الاثر، خزاز قمی، ص 175.

8- مائة منقبة، ابن شاذان، ص 137.

9- عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق، ج 1، ص 280.

10- تفسیر فرات کوفی، ص 212.

11- المحاسن، شیخ برقی، ج 1، ص 344.

منبع: امام حسین (علیه السلام) در سایه قرآن ، سیدعلیرضا جعفری ، صفحه 26

 



- نظرات (0)

19 گروه اهل بهشت

ر قرآن شریف هم به افراد مژده بهشت داده شد و هم به گروه های اجتماع. گروه های اجتماعی كه قرآن شریف به آن ها وعده بهشت می دهد عبارتند از:

1. سبقت گیرندگان در ایمان: «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت (جای دارند) 1».

2. اهل عمل صالح: «وكسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند 2».

3. مقرّبان: «پس اگر او از مقرّبان باشد. در روح و ریحان و بهشت پر نعمت است 3».

4. نیكوكاران: «كسانی كه نیكی كردند، پاداش نیك و افزون بر آن ها دارند... آن ها اهل بهشتند 4».

5. متّقین: «توصیف بهشتی كه به پرهیزگاران وعده داده شد (این است كه): نهرهای آب از زیر درختانش جاری است 5».

6. شهیدان: «خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریداری كرده كه (در برابرش) بهشت برای آنان باشد6».

7. سعادتمندان: «امّا آن ها كه خوشبخت شدند و سعادت یافتند، جاودانه در بهشت خواهند ماند 7».

8. نمازگزاران: «و آن ها كه بر نماز مواظبت دارند. آنان در باغ های بهشتی گرامی داشته می شوند 8».

9. صابران: «در برابر صبرشان، بهشت و لباس های حریر بهشتی را به آن ها پاداش می دهند 9».

10. اطاعت كنندگان: «هر كس خدا و رسولش را اطاعت كند، او را در باغ های (از بهشت) وارد می كنند 10».

11. خائفان: «و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد، و نفس را از هوی باز دارد. قطعاً بهشت جایگاه اوست 11».

12. اهل ایمان: «و كسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند12».

13. توبه كنندگان: «... به یقین گناهان شان را می بخشم، و آن ها را در باغ های بهشتی، كه از زیر درختانش نهرها جاریست وارد می كنم 13».

14. اصحاب یمین 14... .

قابل ذكر است كه هر كدام از گروه ها دارای مراتب و درجاتی خاص می باشند كه نسبت به همدیگر، متفاوت می باشند.

اما افرادی كه قرآن شریف به آن ها وعده و مژده بهشت داده است:

1. حضرت آدم و حوا: «و گفتیم: ای آدم بر تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از آن، از هر جا می خواهید، گوارا بخورید15». (البته در مورد بهشتی كه به حضرت آدم و حوا وعده داده شد اختلاف است كه آیا باغی از باغهای دنیاست یا بهشت موعود.)

2. آسیه همسر فرعون: «و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در هنگامی كه گفت: پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده، و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش. (و خداوند دعا و تقاضای او را پذیرفت.16

3. اصحاب كهف: سیما و خلاصه قصه آن ها در سوره كهف آمده است.17

4. امام علی ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ از شأن نزول آیات استفاده می شود، ضمن این كه خود امام، «قسیم الجنّه والنّار» است. به عنوان مثال، شأن نزول آیه «السّابقون والسّابقون 18» در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ است و مصداق اول آن امام است. یعنی «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت جای دارند». امام علی ـ علیه السّلام ـ در همة عرصه ها پیشگام بودند، از جمله در عرصة ایمان.

5. امام حسین ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، از شأن نزول بعضی از آیات استفاده می شود، ضمن این كه به فرموده پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سیّد جوانان اهل بهشت است. به عنوان مثال شأن نزول آیات پایانی سورة فجر در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و آن آیات عبارتند از: « هان ای نفس مطمئنه (آرمیده). خشنود (از خدا) و خوشایند سوی پروردگارت بازگرد. پس در میان بندگان ویژه ام درآی. و در بهشت ویژه ام داخل شو 19».


[1] . واقعه/ 10ـ12.

[2] . ابراهیم/ 23.

[3] . واقعه/ 88ـ89.

[4] . یونس/ 26.

[5] . رعد/ 35.

[6] . توبه/ 111.

[7] . هود/ 108.

[8] . معارج/ 35ـ36.

[9] . انسان/ 12.

[10] . فتح/ 17.

[11] . نازعات/ 40ـ41.

[12] . ابراهیم/ 23.

[13] . ابراهیم/ 195.

[14] . مدّثر/ 40.

[15] . بقره/ 35 و اعراف/ 19.

[16] . تحریم/ 11.

[17] . كهف/ 10ـ26.

[18] . واقعه/ 10ـ12.

[19] . فجر/ 27ـ30.


- نظرات (0)

گروهی که گرفتار وسوسه های شیطانی اند

اسراف

وقتی می‌گوید: به دلم نمی‌چسبد، یعنی پیغمبر و خدا شما دروغ می‌گویید، پاك نشد.. قرآن راجع به وسواسی حرف‌های زیادی زده است.

منبع: بیانات حجت الاسلام قرائتی

بحث صرفه‌ جویی بر اساس یك عقایدی است كه قرآن می‌فرماید: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» (آل‌عمران/195) یعنی من از شما هستم و شما از من هستید. اگر به این آیه عمل كنیم حاضر نیستیم، هرچه دلمان می‌خواهد از چاه آب بكشیم و بگوییم: زمین خودم است.

 

جلوگیری از اسراف، وظیفه همگانی

ما باید همگی یک شهردار باشیم، اگر یك پوست خیار دیدیم، كنار بزنیم كه یك نفر زمین نخورد. نگوییم وظیفه من نیست، به من ابلاغ نشده! ابلاغ نشده معنی ندارد. مومن ابلاغ نمی‌خواهد. مومن یك چیزی را كه دید، خودش احساس وظیفه می‌كند. «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»

اگر دیدیم كسی کار خطایی می کند، بیت المالی را از بین می برد باید تذکر دهیم، و او هم حق ندارد بگوید به شما ربطی ندارد چرا که به فرمایش قرآن هر کدام از ما بر یکدیگر ولایت داریم: «وَ الْمُوْمِنُونَ وَ الْمُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض‏» (توبه/71) من بر شما ولایت دارم، شما هم بر من ولایت دارید.

فضولی نکن، این فضولی هاش به شما نیامده در دین نداریم: «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوف‏» فضولی نكن معنی ندارد. آب برای همه است. هوای تاكسی برای همه است. مگر كسی می‌تواند در تاكسی سیگار بكشد؟ اینجا بحث اكثریت هم نیست، مثل انتخابات نیست. اگر در یك اتاقی نه نفر سیگار بكشند، یك نفر سیگار نكشد، نه نفر باید بیرون بروند. نباید بگویند: تو یك نفر هستی و ما نه نفر. من یك نفر هستم ولی حق با من است. من حق دارم هوای سالم بخورم. شما نه نفر حق ندارید هوای مرا دودی كنید.

قرآن می‌گوید: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» همه از همدیگر هستیم. وقتی آب كم می‌شود باید كشاورز هم فكر كند من چه بكارم مصرف آب كم شود.

بیش از نود درصد آب‌ها برای كشاورزی است. در كشاورزی چه كشتی بكارم كه آب كمتری مصرف كنم؟ اگر كشاورز یك چنین دغدغه ای داشته باشد، خدا به كشاورزی‌اش بركت  می‌دهد.

اگر دیدیم كسی کار خطایی می کند، بیت المالی را از بین می برد باید تذکر دهیم، و او هم حق ندارد بگوید به شما ربطی ندارد چرا که به فرمایش قرآن هر کدام از ما بر یکدیگر ولایت داریم: «وَ الْمُوْمِنُونَ وَ الْمُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض‏» من بر شما ولایت دارم، شما هم بر من ولایت دارید

مقدم داشتن مصلحت جامعه بر منافع فردی

خدا به موسی گفت: می‌دانی چرا تو را پیغمبر كردم؟ در تو سوزی بود كه در دیگران نبود. ممكن است یك كشاورزی سود بیشتری داشته باشد. بگوید: من اگر این كار را كنم، سود من بیشتر است. اما چون مصرف آب زیادتر است و امسال هم ممكن است آب كم باشد، من كشاورزی‌ام را عوض می كنم. اگر خدا این نیت پاك را از این كشاورز ببیند، ببینید امدادهای خدا  چه می كند.  

در هر صنف و کاری این قانون برقرار است، این ها را دست کم نگیریم. جدی روی این ها فکر کنیم.

 

باور قلبی به دستورات الهی

ما در قرآن دو دخول داریم. یك دخول داریم كه مردم داخل دین می‌شوند. «یَدْخُلُونَ فی‏ دینِ اللَّهِ أَفْواجاً» (نصر/2) فوج فوج می‌آیند.

یك آیه داریم می‌گوید: شما هنوز باورتان نشده است. «وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِكُم‏» (حجرات/14) نزد پیغمبر آمدند گفتند: ما مومن هستیم. فرمود: نگویید: مومن هستیم، بگویید: مسلمان هستیم. هنوز اسلام در دل شما نرفته که مومن شوید. شما داغ شدید، اما پخته نشدید. هر داغی سرد می‌شود، ولی هیچ پخته‌ای خام نمی‌شود.

باورمان شود كه این برق برای همه است. باورمان شود ایران برای همه است. آب و برق و آسفالت و وسایل نقلیه عمومی، شهر، هوا و ... برای همه است.

وسواس
وسواسی، گرفتار وسوسه‌های شیطانی

بیشترین آبی كه مصرف می‌شود توسط وسواسی‌ها هم هست.

اول می‌گوییم: خداوند، بعد می‌گوییم: پیامبران، بعد می‌گوییم امامان، بعد می‌گوییم: مراجع تقلید. بعد می‌گوییم: همه دروغ می‌گویند، دروغ دروغ دروغ! چرا؟ برای اینكه خدا می‌گوید: پاك شد، وسواسی می‌گوید: پاك نشد. یعنی خدایا دروغ می‌گویی. پیغمبر می‌گوید: پاك شد، وسواسی می‌گوید: پاك نشد. یعنی دروغ می‌گویی. امام و مراجع می‌گویند: پاك شد، وسواسی می‌گوید: دروغ می‌گویی. لازم نیست به زبان بگوید: دروغ می‌گویی. وقتی می‌گوید: به دلم نمی‌چسبد، یعنی پیغمبر و خدا و شما دروغ می‌گویید، پاك نشد.

 

اسراف، مصرف نابجای امكانات

حدیث داریم «مَنْ أَعْطَى فِی غَیْرِ حَقٍّ فَقَدْ أَسْرَفَ» (بحارالانوار/ج16/ص261) هر پولی كه در غیر حق مصرف كنید، اسراف است.

حضرت امیر می‌فرماید: نوك قلمت را تیز كن، كلمات را كنار هم بچسبان كه زیاد كاغذ مصرف نكنی.

اگر كسی با لباس مهمانی در خانه زندگی كند، این اسراف است. حدیث داریم «إِنَّمَا السَّرَفُ أَنْ تَجْعَلَ ثَوْبَ صَوْنِكَ ثَوْبَ بِذْلَتِكَ» (كافی/ج6/ص441)

راحت ترین اسراف‌ها این است كه آب را دور بریزیم.

اسراف این است كه هرچه دوست داری بخوری. اگر چیزی برای بدن مفید است، اسراف نیست. «لَیْسَ فِیمَا أَصْلَحَ الْبَدَنَ إِسْرَاف‏» (كافی/ج4/ص53) یك نفر گردو می‌خورد، گران است. مغز پسته می‌خورد، گران است ولی اگر چیزی صرف بدنت شد، كه برای بدن مصلحت است، این اسراف نیست.

 

اسراف در مراسم عروسی و عزا

گاهی مرده‌ها اسراف می كنند. تا زنده بود اسراف كرده است، حالا هم كه می‌میرد می‌گوید: مرا كجا خاك كنید. تو عمل صالح انجام بده، هرجا هستی با اهل‌بیت محشور می‌شوی.

امام زین العابدین می‌گوید: خدایا «وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَف‏» خدایا رزق مرا از اینكه هدر برود، مراقبت کن، یعنی خدایا یادم بده كجا پول خرج كنم

عمل صالح هم این است كه چهار خانه برای آدم بی‌خانه بگیری. وام بدهی، برای استخوان پوسیده برای چه وصیت می‌كنیم؟ خرید مقبره، برای كسی كه دور تا دورش فقیر هستند. در فامیلش ده ها جوان بی‌مسكن است. این برای استخوان‌های پوسیده خودش مقبره گران می‌خرد. دسته گل هایی که برای مرده‌ها می‌بریم!

عروسی ها را كه دیگر چه بگوییم؟ در عزاداری كه چه بگوییم؟ در مصرف عمر چه بگوییم؟

امام زین العابدین می‌گوید: خدایا «وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَف‏» (صحیفه/ص98) خدایا رزق مرا از اینكه هدر برود، مراقبت کن، یعنی خدایا یادم بده كجا پول خرج كنم.

«وَ اَصِب بِی» به من اصابت كن «سَبِیلَ الْهِدَایَةِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْهُ» یادم بده كجا پول خرج كنم.

 

ضامن بودن اسرافكار در برابر محرومان

قرآن به فرعون مسرف گفته است. «مِنَ الْمُسْرِفین‏» (دخان/31) كسی كه اسراف كند رگ فرعون در بدنش است. «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ» (اعراف/31)      

مسرف محبوب خدا نیست. «وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفینَ» (انبیاء/9)، «وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ» (غافر/43)




- نظرات (0)

دانشمندان، در كنار فرشتگان قرار می گیرند

عدل

خداوند با ایجاد نظام واحد در هستى، بر یگانگى ذات خود گواهى مى‏دهد، یعنى هماهنگى و نظم موجود در آفرینش، همه گواه بر حاكمیّت قدرتى یگانه بر هستى است.


شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران ـ 18)

خدایى كه همواره به عدل و قسط قیام دارد، گواهى داده كه معبودى جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش (نیز به یگانگى او گواهى داده‏اند) جز او كه مقتدر حكیم است، معبودى نیست.

 

گواهى همه بر وحدانیتش‏

به دنبال بحثى كه درباره مومنان راستین در آیات قبل آمده بود در این آیه اشاره به گوشه‏اى از دلایل توحید و خداشناسى و بیان روشنى این راه پرداخته، مى‏گوید: "خداوند (با ایجاد نظام شگرف عالم هستى) گواهى مى‏دهد كه معبودى جز او نیست" (شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).

"و نیز فرشتگان  و صاحبان علم و دانشمندان (هر كدام به گونه‏اى و با استناد به دلیل و آیه‏اى) بر این امر گواهى مى‏دهند" (وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ).

"این در حالى است كه خداوند قیام به عدالت در جهان هستى فرموده" كه این عدالت نیز نشانه بارز وجود او است (قائِماً بِالْقِسْطِ).

آرى: با این اوصاف كه گفته شد "هیچ معبودى جز او نیست كه هم توانا و هم حكیم است" (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ).

بنابراین شما هم با خداوند و فرشتگان و دانشمندان هم صدا شوید و نغمه توحید سر دهید.

 

نكته‏ها:

1- شهادت خداوند بر یگانگى خویش چگونه است؟

منظور از شهادت خداوند، شهادت عملى و فعلى است نه قولى، یعنى خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش كه نظام واحدى در آن حكومت مى‏كند و قوانین آن در همه جا یكسان، و برنامه آن یكى است، و در واقع "یك واحد به هم پیوسته" و "یك نظام یگانه" است، عملاً نشان داده كه آفریدگار و معبود، در جهان یكى بیش نیست، و همه از یك منبع، سرچشمه مى‏گیرند، بنابراین ایجاد این نظام واحد، شهادت و گواهى خدا است بر یگانگى ذاتش.

اما شهادت و گواهى فرشتگان و دانشمندان، جنبه قولى دارد، چه اینكه آنها هر كدام با گفتارى شایسته خود، اعتراف به این حقیقت مى‏كنند و این گونه تفكیك در آیات قرآن فراوان است.

مثلاً در آیه "إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ" (خدا و فرشتگان بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود مى‏فرستند) (سوره احزاب، آیه 56) درود از ناحیه خدا چیزى است و از ناحیه فرشتگان چیز دیگر، از ناحیه خدا، فرستادن رحمت است و از ناحیه فرشتگان تقاضاى رحمت.

البته گواهى فرشتگان و دانشمندان، جنبه عملى نیز دارد، زیرا آنها تنها او را مى‏پرستند و در برابر هیچ معبود دیگر، سر تعظیم فرود نمى‏آورند.

 

2- قیام به قسط چیست؟

جمله "قائِماً بِالْقِسْطِ" به اصطلاح ادبى، حال فاعل "شهد" است كه "اللَّه" باشد یعنى خداوند گواهى به یكتایى خود مى‏دهد در حالى كه قیام به عدالت در جهان هستى دارد، و این جمله در واقع دلیلى است بر شهادت او، زیرا حقیقت عدالت، انتخاب طریق میانه و مستقیم و دورى از هر گونه افراط و تفریط و انحراف‏ است و مى‏دانیم كه طریق میانه و مستقیم، همواره یكى است و بیش از یكى نیست، چنان كه در آیه 153 سوره انعام مى‏خوانیم: وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ (و این راه مستقیم من است، پس آن را پیروى كنید و به راه‏هاى دیگر نروید كه شما را از راه او پراكنده مى‏سازد).

در این آیه "راه خدا" یكى معرفى شده، و راه‏هاى منحرف و بیگانه از خدا، متعدد و پراكنده، زیرا صراط مستقیم به صورت مفرد و طرق انحرافى به صورت جمع آورده شده است.

نتیجه این كه "عدالت" همیشه، همراه با "نظام واحد" است و نظام واحد، نشانه "مبدأ واحد" مى‏باشد، بنابراین عدالت به معنى واقعى در عالم آفرینش دلیل بر یگانگى آفریدگار خواهد بود.

 

3- موقعیت دانشمندان:

در این آیه، دانشمندان واقعى در ردیف فرشتگان قرار گرفته‏اند و این خود امتیاز دانشمندان را بر دیگران اعلام مى‏كند، و نیز از آیه استفاده مى‏شود كه امتیاز دانشمندان از این نظر است كه در پرتو علم خود، به حقایق اطلاع یافته و به یگانگى خدا كه بزرگترین حقیقت است معترفند.

روشن است كه آیه، همه دانشمندان را شامل مى‏شود و اگر در بعضى از روایات كه در ذیل این آیه وارد شده "اولوا العلم" به ائمه اطهار علیهم السلام تفسیر شده از این نظر است كه آنان، روشن‏ترین مصداق "اولوا العلم" هستند. (امام باقر علیه السلام فرمودند: مراد از «أُولُوا الْعِلْمِ» در آیه، انبیاء و اوصیاء هستند. (تفسیر نور الثقلین)

مرحوم طبرسى در مجمع البیان ضمن تفسیر آیه از جابر بن عبد اللَّه انصارى از پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند كه فرمود: ساعة من عالم یتكى على فراشه ینظر فى علمه خیر من عبادة العابد سبعین عاما: (یك ساعت از زندگى دانشمندى كه بر بستر خود تكیه كرده و در اندوخته‏هاى علمى خود مى‏اندیشد، بهتر از هفتاد سال عبادت عابد است)!

در ذیل آیه جمله "لا إِلهَ إِلَّا هُوَ" تكرار شده است، این تكرار گویا اشاره به این است كه همان طور كه در آغاز آیه، شهادت خداوند و فرشتگان و دانشمندان آمده است، هر كس این گواهى را مى‏شنود، باید او هم، با شهادت آنها هم صدا گردد و گواهى بر وحدت معبود بدهد.

و از آنجا كه جمله "لا إِلهَ إِلَّا هُوَ" به عنوان اداى حق تعظیم خداوند و اظهار توحید است، با دو است "عزیز" و "حكیم" (توانا و دانا) ختم شده است، زیرا قیام به عدالت نیازمند به قدرت و حكمت است، تنها خداوندى كه بر هر چیز قادر و به همه چیز آگاه است، مى‏تواند، عدالت را در جهان هستى برقرار سازد.

این آیه از آیاتى است كه همواره مورد توجه رسول اكرم صلی الله علیه و آله بوده و كراراً در مواقع مختلف آن را تلاوت مى‏فرمود: زبیر بن عوام مى‏گوید: "شب عرفه در خدمت رسول خدا بودم، شنیدم كه مكرراً این آیه را مى‏خواند" (تفسیر مجمع البیان، جلد 2 صفحه 421).

 

پیام‏های آیه:

1ـ شهادت عملى، بهترین نوع شهادت است. هماهنگى در میان آفریده‏ها، بهترین نمونه‏ى گواهى بر یكتایى خداست. «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»

2ـ راه ایمان به خدا، علم است و علم واقعى، انسان را با سرچشمه هستى آشنا مى‏كند. «وَ أُولُوا الْعِلْمِ»

3ـ دانشمندان، در كنار فرشتگان قرار مى‏گیرند. «وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ»

4ـ عدل الهى، در كنار توحید مطرح است. بر خلاف دیگر قدرتمندان كه هر كجا احساس یكتایى و نداشتن رقیب و شریك كنند، زور مى‏گویند، او یكتایى است كه به پا دارنده‏ى عدل است. «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»، «قائِماً بِالْقِسْطِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مجمع البیان، جلد 2

تفسیر نور الثقلین

 


- نظرات (0)

به کجا چنین شتابان ؟!

 وقتی مدرسه می رفتیم ، هرچند ماه یکبار کارنامه ای به ما می دانند که هم خودمان و هم خانواده هایمان از وضع درسیمان خبر دار شوند و نقایص کارمان را جبران کنیم .وقتی کارنامه ها را می دادند می دیدیم ریز تمام نمرات ریاضی ،زبان ،تاریخ و... در آن نوشته شده وچیزی از قلم نیافتاده ، بنابراین  همیشه سعی می کردیم درسها را خوب بخوانیم تا موقعی که کارنامه ها را می دهند روسفید و خوشحال باشیم .

گاهی وقتا فکر می کنم که روز قیامت با گرفتن کارنامه ی اعمالمان چه حالی خواهیم داشت ؟!

" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ  ؛ ای كسانیكه ایمان آورده‌اید تقوا پیشه كنید باید نظر كند هركسی آنچه را پیش فرستاده برای فردا تقوا پیشه كنید خداوند آگاه است به آنچه انجام می‌دهید  ."1

در جای دیگر خداوند می فرماید : " یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فی‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ "2 اگر ذره‌ای باشد « فِی الْأَرْضِ » در عمق زمین یا « فِی السَّماواتِ » در آسمانها یا در محكمترین جا « فی‏ صَخْرَةٍ »، « یَأْتِ بِهَا اللَّهُ » خداوند به حساب آن می‌رسد .

 

نمره زبان

 شاید در دنیا نمره ی زبان مدرسه مان 20شده باشد اما نمره ی زبانمان در قیامت چند خواهد بود ؟!شاید غافل باشیم طول عمرمان چه حرفهایی زده ایم ،چه حرفهایی می زنیم ، ولی قرآن می‌فرماید: " ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ "3

 قرآن می فرماید :لب تکان دهید ، فرشته می‌نویسد ؛ " وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ ؛ هرچه می‌فرستی از پیش می‌نویسیم 4 " إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون ؛ استنساخ می‌كنیم یعنی: می‌نویسیم ".5 " كِراماً كاتِبینَ  ؛ فرشته كاتب می‌نویسد. "6 " وَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ ؛ همه كارها از ریز و درشت ثبت می شود "7 و کارهایمان را خدا و پیامبر و امامان همه می دانند8

اگر ذره‌ای باشد « فِی الْأَرْضِ » در عمق زمین یا « فِی السَّماواتِ » در آسمانها یا در محكمترین جا « فی‏ صَخْرَةٍ »، « یَأْتِ بِهَا اللَّهُ » خداوند به حساب آن می‌رسد .

 

نمره ی ریاضی

 در قیامت نمره ی حساب و کتا بمان با مردم ،نحوه ی استفاده از بیت المال هم محاسبه می شود .

امیرالمؤمنین( ع) می فرمایند :" مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ ؛ هركس از خودش حساب بكشد سود كرده و هركس از آن غافل شود خسارت كرده "9 و " مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَى عُیُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَقَالَ الذُّنُوبَ وَ أَصْلَحَ الْعُیُوبَ  ؛ و هركس از خودش حساب بكشد عیوبش را می فهمد وبر لغزشهایش اطلاع  وعیوبش را اصلاح می کند واز گناهان استغفار می کند " .10

ما فکر می کنیم وقتی میگن محاسبه کنید ، باید سراغ پولهایمان برویم و آنها را محاسبه کنیم  ، اینجا حضرت می فرمایند : عمرت را محاسبه کن . انسان باید محاسبه كند كه برای فردا چه ذخیره كرده است؟ یك راننده اگر بداند پلیس سر راهش است مدارکش را کامل همراهش می برد ،هر باری را حمل نمی کند ،یعنی اگربداند در راه حساب و کتابی است در کارش دقت بیشتری می کند .

قرآن می‌ فرماید :  "وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ؛ روز قیامت پرونده‌ها باز می‌شود.11 انسان نگاه می‌كند و می‌گوید : عجب كتابی ! ریز و درشت را نوشتند . " إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخ‏ ؛ ما تمام كارها را استنساخ می‌كنیم .12  اگر كسی با خودش محاسبه نداشته باشد ، مصداق این آیه هست ، " إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء "13

 

زرنگترین مردم كیست؟

. معمولاً ما وقتی فردی از نظر مادی ترقّی می کند ،  می‌گوییم : فلانی زرنگ بود ، طلایش را زمین كرد. زمینش را طلا كرد. ما به اینها زرنگ می‌گوییم . ولی  درحدیث داریم از همه زرنگتر كسی است كه خودش را محاسبه كند . چگونه ؟

روایت داریم :  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)  " أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْیَسِ الْكَیِّسِینَ وَ أَحْمَقِ الْحُمَقَاءِ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَكْیَسُ الْكَیِّسِینَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ أَحْمَقُ الْحُمَقَاءِ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسُهُ هَوَاهُ وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّهِ الْأَمَانِیَّ فَقَالَ الرَّجُلُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ كَیْفَ یُحَاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهُ قَالَ إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَى رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ یَا نَفْسُ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْكِ لَا یَعُودُ إِلَیْكِ أَبَداً وَ اللَّهِ سَائِلُكِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ أَ ذَكَرْتِ اللَّهَ‌ام حَمِدْتِیهِ أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ كُرْبَتَهُ أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ أَ كَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ بِفَضْلِ جَاهِكِ أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ فَیَذْكُرُ مَا كَانَ مِنْهُ فَإِنْ ذَكَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَیْرٌ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِیقِهِ وَ إِنْ ذَكَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَزَمَ عَلَى تَرْكِ مُعَاوَدَتِهِ وَ مَحَا ذَلِكَ عَنْ نَفْسِهِ بِتَجْدِیدِ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَ عَرْضِ بَیْعَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى نَفْسِهِ وَ قَبُولِهَا وَ إِعَادَةِ لَعْنِ شَانِئِیهِ وَ أَعْدَائِهِ وَ دَافِعِیهِ عَنْ حُقُوقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْتُ أُنَاقِشُكِ فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَعَ مُوَالَاتِكِ أَوْلِیَائِی وَ مُعَادَاتِكِ أَعْدَائِی "14

این گونه حساب بكشیم : « یَا نَفْسُ » ای نفس « إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْكِ » امروز گذشت  « لَا یَعُودُ إِلَیْكِ أَبَدا ً» دیگر برنمی گردد « وَ اللَّهِ سَائِلُكِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ » و خدا هم از تو سوال می‌كند « أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ » مشكل مسلمانی را حل کردی؟! « أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ كُرْبَتَهُ » غمی را برطرف كردی؟! « أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ » آیا از حال کسی  وقتی سرپرستش نبود وکسی را نداشت ،جویاشدی؟! « أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً » مسلمانی را كمك كردی ؟!

 آیة الله العظمی بروجردی از خود حساب می‌كشید وقتی زود عصبانی  می شدند ، می‌گفتند : اگر عصبانی شوم یكسال روزه می‌گیرم . سر درس عصبانی شدند به یك طلبه‌ای پرخاش كردند، گفتند  من قول داده‌ام یكسال روزه بگیرم تا خود را تربیت كرده به كسی پرخاش نكنم...! و چنین کردند .

پس در یک نگاه اجمالی می توانیم به این نتیجه برسیم برای خوشحال بودن در قیامت ،در دنیا به تعبیر قرآن" فأین تذهبون" بدون حساب وکتاب جلو نرویم ودر شبانه روز حداقل اندک ساعتی را به محاسبه ی اعمال ،رفتار ،اعضای بدنمان اختصاص دهیم تا به یاری خدا "از روزی که به ریزترین کارهایمان رسیدگی می کنند" در امان باشیم .

منابع :


1- حشر /18

2- لقمان /18

3- ق /18

4- یس /12

5- جاثیه /29

6- انفطار /11

7- قمر /52-53

8- توبه /105

9- نهج البلاغه /حکمت 208

10- غررالحکم /ص 236

11- تکویر /10

12- جاثیه /29

13- یوسف /53

14- بحارالانوار /ج 67 /ص69


- نظرات (0)

نعمت های بهشت تکرار نعمت های دنیاست؟!

قرآن کریم درباره قیامت و توصیف نعمت‌هاى بهشتی که مومنان از آن بهره‌مند خواهند شد می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»؛[1] به كسانى كه ایمان آورده، و كارهاى شایسته انجام داده‌‏اند، بشارت ده كه باغ‌هایى از بهشت براى آنها است كه نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان كه میوه‌‏اى از آن، به آنان داده شود، می‌‏گویند: «این همان است كه قبلاً به ما روزى شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است).» و میوه‌‏هایى كه براى آنها آورده می‌شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یكسانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاكیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.

خداوند در این آیه كسانى را كه ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده می‌دهد. البته حقیقت نعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه می‌‏كند و با زبانى كه براى ما قابل فهم باشد آنها را می‌‌‏آورد.

آن چهار نعمتى كه خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذكر آنها پرداخته است عبارتند از:

1. باغ‌هایى كه از زیر درختان آن نهرها جارى است: جریان آب علاوه بر این‌ كه درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب می‌كند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد كه به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2. میوه‌‏هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند كرد. یكى از خصوصیات میوه‌ هاى بهشتى این است كه آنها نوع نامرغوب ندارند و همه آنها در طعم و رنگ و حجم مثل هم هستند و نمی‌توان یكى را بر دیگرى ترجیح داد؛ لذا هر بار كه بهشتیان از میوه‌‏اى استفاده می‌كنند می‌گویند كه این همان است كه پیش از این خوردیم و میوه‌‌هاى شبیه به هم به آنها داده می‌شود.

3. همسران پاكیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد كه از هرگونه پلیدى و زشتى پاک و پاكیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى می‌‏برد.

اینها همان حوریانی هستند كه ذكر آنها در آیات دیگر آمده است.(حور العین بهشتی و ازدواج، 789؛ حور العین برای مقربان و اصحاب یمین، 36835).

4. جاودانگى: در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[2]

اما برای جمله «قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ» مفسران احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

1. چون میوه‏‌هاى بهشت هر چند از درخت چیده شوند خداوند آن‌ را دوباره سر جایش بر می‌گرداند، روى این اصل اهل بهشت وقتى كه میوه‌‌اى را می‌خورند و همان را در جایش می‌بینند به اشتباه می‌افتند و با تعجب می‌گویند این همان است كه قبلاً نصیب و روزى ما شده بود.[3]

2. مراد آیه این است كه اینها قبلاً (در دنیا) روزى آنان بوده است.[4]

3. معناى آن این است كه: این میوه‌ها شبیه میوه‌هایى است كه قبلاً در بهشت از آن بهره‌مند بودیم، به عبارتی می‌دانند كه این میوه‌های جدید غیر میوه‌های گذشته است، ولی چون مانند آنها از رنگ، بو، طعم و نیكویى وصف ناشدنی برخوردارند، میوه‌های جدید را به میوه قدیم تشبیه می‌کنند.[5]

البته هیچ مانعى ندارد كه همه این مفاهیم و تفاسیر منظور باشد؛ چرا كه الفاظ قرآن داراى بطون و معانی مختلف است .[6]

جمله «وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً» نیز به چند وجه تفسیر شده است.

1. میوه‌هاى بهشت از نظر رنگ شبیه و مثل هم بوده ولى طعم و مزه آنها فرق دارد.[7]

2. همه میوه‌هاى بهشت از حیث خوبى مثل و شبیه هم هستند و پست و نامرغوب در آن وجود ندارد.[8]

3. برخى از میوه‌هاى بهشت مانند میوه‌هاى دنیا هستند. اما میوه‌هاى بهشتى بهتر و خوشبوتر است.[9]

4. به علت شباهت قسمتى از میوه‌هاى بهشت از نظر خصوصیات و لذّت به قسمت دیگر؛ لذا كلمه «مُتَشابِهاً» گفته شد.[10]

5. به جهت سنخیّت و شباهت همه میوه‌هاى بهشتى با هم، تعبیر به «متشابه» شده است.[11]

‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

معرفی چند میوه بهشتی

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏»؛ ‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏» (مجلسی، بحار الانوار، ج63، ص155)

امام صادق علیه السلام فرموده است: پنج میوه بهشتى در دنیاست: انار ترش، سیب، گلابی، انگور، و رطب مشان (مشان نوع بسیار خوبى از رطب است).

البته میوه های بهشتی منحصر به این پنج تا نیست و در برخی روایات دیگر برخی میوه ها را به عنوان میوه بهشتی نام برده اند که غیر از این پنج تا است مثل خربزه ...

در چند آیه از قرآن از میوه های بهشتی به عنوان کثیر و فراوان یاد شده است:

«وَ فاكِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ» (واقعه، آیه20) و میوه‏هایى از هر نوع كه مایل باشند.

«وَ فاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ» (همان، آیه 32و 33) و میوه‏هاى فراوانى كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود.

«لَكُمْ فِیها فاكِهَةٌ كَثِیرَةٌ مِنْها تَأْكُلُونَ» (زخرف، آیه73 )

براى شما در آن میوه‏هاى فراوان است كه از آن تناول مى‏كنید.

 

پی نوشت ها :

[1]. بقره، 25.

[2]. ر. ک: جعفری، یعقوب، كوثر، ج ‏1، ص 101- 103.

[3]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏1، ص 162.(این تفسیر از ابى عبیده و یحیى بن كثیر نقل شده است).

[4]. همان.(ابن عباس و ابن مسعود چنین می‌گویند).

[5]. همان.(این نظر حسن بصرى و واصل بن عطا است).

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 140.

[7]. همان.(ابن عباس و مجاهد).

[8]. همان.(قتاده و حسن بصرى).

[9]. همان.(عكرمه).

[10]. همان.(ابى مسلم).

[11]. همان.


- نظرات (1)

زندگی بچه مایه دارا

ثروتمند

مال و ثروت اگر پاک و حلال هم باشد، نباید باعث فخر فروختن شود. فخر فروختن در اسلام از گناهان بزرگ محسوب شده و اگر به دنبال محبوبیت نزد خداوند هستیم این را بدانیم که خداوند فخر فروشان را دوست ندارد: إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ



ثروت، پول زیاد، مال فراوان، ویلای لوکس و ماشینی که داخلش مثل هواپیما می ماند تا یک ماشین معمولی، امروز دل خیلی ها را با خود برده و خیلی از جوان ها و نه فقط جوان ها، حتی میانسال ها و دیگران همه و همه دنبال به دست آوردن ثروت های آن چنانی اند.

گاهی اوقات دامنه ی این امیال و خواسته ها آنقدر بالا رفته و گسترش پیدا می کند که انسان به هر عنوان خواستار به دست آوردنش می شود و این خواسته تا جایی پیش می رود که فرد دچار جنون شده، جنونی که هم خودش را از زندگی عادی محروم می کند و هم دیگران را که به طور مستقیم یا غیر مستقیم با او در ارتباطند.

نه خودش از وجودش و حال خودش لذت می برد نه دیگران. هر وقت با دوستانش دور هم جمع می شوند از تنها چیزی که حرف می زند بدبختی و بیچارگی خودش است، ابعاد مثبت زندگی اش را فراموش می کند، رویا پردازی می کند؛ آن هم چه رویاها و آرزوهای دور و درازی که شاید جز با راه های غیر متعارف نتوانست به آنها دسترسی پیدا کرد!!

البته شور و شوق برای یک زندگی راحت و ایده آل خوب است اما باید آن مبلغی که بابتش پرداخت می شود، با آن متاعی که بدست می آید سنخیت داشته باشد. مثلاً انسان نباید آرامش خانواده یا سلامت جسمی و روانی خودش را به خاطر مقدار بیشتری پول تخریب و یا در معرض خطر قرار دهد.

مال و ثروت خوب است اما به چند شرط:

اول اینکه این پول از راه حلال و پاک به دست بیاید. پول و ثروت اگر همراه با شیشه کردن خون مردم یا تجارت با سلامتی مردم یا راه های غیر متعارف باشد، نه تنها به انسان وفا نمی کند بلکه یک روزی خواهد رسید که فرد می بیند همان مال و ثروت آتشی می شود و خودش و خانواده اش را فرا می گیرد، آن موقع دیگر هیچ کاری نمی شود کرد و باید نشست و روال غیر عادی زندگی را نگاه کرد و پر پر شدن خیلی چیزها را به نظاره نشست.

فراموش نکنیم که خداوند هم هیچ کار نیک و پسندیده ای را فراموش نمی کند و در پیشگاه او از بین نمی رود، هر چند آن عمل خیلی خیلی کوچک باشد: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ: پس هر كس به مقدار ذرّه‏اى كار نیك كرده باشد همان را ببیند و هر كس هم ذره‏اى كار بد كرده باشد آن را ببیند

از طرف دیگر مال و ثروت اگر پاک و حلال هم باشد، نباید باعث فخر فروختن بشود. فخر فروختن در اسلام یک گناه بزرگی است و خداوند در قرآن نیز بیان کرده فخر فروشان را دوست ندارد.

نعمتی که ما داریم نباید باعث حسرت و خون دل خوردن دیگران بشود، ثروتی که از راه حلال بدست می آید خوب است اما نحوه ی استفاده از این ثروت هم بسیار مهم است و همین نحوه ی مصرف می تواند آن را خوب یا بد کند.

اگر خدا به یک نفر لطف کرد و ثروت زیادی در اختیارش قرار داد نباید به وسیله آن خودش را بالاتر از دیگران ببیند؛ یادمان باشد تنها تقوا و خویشتن داری است که انسان را در نزد خدا بالا می برد نه پول و ثروت.

سلطان عثمانی زمانی که می خواست رخت از این دنیا ببندد به ملازمانش گفت: دست من را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند پادشاه و سلطان روی زمین که هیچ چیزی کم نداشت، دست خالی از این دنیا رفت و نتوانست چیزی از مال و ثروت این دنیا را با خودش ببرد. یا قارون به قدری ثروت داشت که کاروانی از شتران، کلید گنجینه هایش را حمل می کردند. همین ثروت زیاد باعث شد خودش را فردی با استعداد و بی همتا ببیند و در برابر خدا و پیامبرش موضع گرفته و دست به مبارزه بزند که در انتها هم به عذاب خدا دچار شد.

خداوند در آیه ی 78 سوره ی قصص می فرمایند: قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ (قارون) گفت: این ثروت را به وسیله دانشی كه نزد من است به دست آورده‏ام، آیا او نمی‏دانست خداوند اقوامی را قبل از او هلاك كرد كه از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند؟! (و هنگامی كه عذاب الهی فرا رسد) مجرمان از گناهانشان سوال نمی‏شوند (و مجالی برای عذرخواهی آنان نیست).

غرور

الان هم خدای متعال با دادن خیلی از امکانات انسان ها را در مواضع مختلف امتحان می کند؛ اگر در امتحان انسانیت و انسان شناسی شکست خوردیم سر بلند کردن خیلی خیلی سخت می شود پس تا فرصت هست به خودمان و هم نوعانمان فکر کنیم تا علاوه بر ساخت شخصیت و روح خود، جامعه ی انسانی را هم به بهترین نحو بسازیم.

ثروت می تواند علاوه بر زندگی خوب دنیایی، زندگی و آسایش آخرت را به همراه داشته باشد اگر علاوه بر ساختن خانه ها و باغ های دنیایی به فکر ساخت خانه های آخرتی هم باشیم.

در جامعه ی انسانی با توجه به اختلاف فکری و آزاد بودن انسان و شرایط مختلف، همه در یک 0رده و سطح طبقاتی نیستند؛ یکی پولدار، یکی فقیر و یکی هم زندگی متوسطی دارد و به قول معروف از پس زندگی خودش بر می آید.

خانواده هایی که دارای وضع مالی مناسبی هستند می توانند با درست خرج کردن این ثروت، علاوه بر اینکه برکت دنیایی را برای خود و زندگی عزیزانشان جلب می کنند، دل خیلی ها را نیز شاد کنند.

روستاهای دور افتاده ای که مردم آن از زندگی ابتدایی محرومند، خانواده هایی که پدر به خاطر نداری و اینکه نمی تواند مایحتاج اولیه خانواده را تهیه کند، خجالت زده است و ....

چرا راه دور برویم توی همین تهران خیلی خانواده های محتاج وجود دارند که شاید با یک کمک کوچکی که به آنها می شود، شادی را به زندگی آنها هدیه می دهیم. 

چه اشکالی دارد جوانی که وضع مالی اش بسیار خوب است، به یک جوان دیگر کمک کند که زندگی اش را راه بیاندازد یا یک کار و کاسبی کوچک را شروع کند، چه کار بزرگی است! یادمان باشد که بزرگی به قلب است نه ماشین چند صد میلیونی!

توی دنیای پاکی و انسانیت، قلب بزرگ خریدار دارد و مردم همواره از کسی یاد می کنند که فقط و فقط به فکر خودش نبوده و هم نوعش را هم مدنظر داشته است.

عصر و دوره ها عوض می شود اما گذر تاریخ نتوانسته انسانیت انسان ها و کارهای بشر دوستانه شان را به دست فراموشی بسپارد

همیشه نباید منتظر ماند که دولت کاری بکند و قدمی بردارد، هر فرد به سهم خودش باید قدمی در راه اعتلای انسانیت بردارد و همین چیزهاست که در اعصار مختلف می ماند.

عکس و نقش و پولداری دیر یا زود از بین می رود، مردم بازیگران بزرگ، تاجران و اشرافی گران را که یک عمر با آنها سرگرم بودند و نقل صحبت های محافل آنها بوده، بعد از یک یا چند دهه فراموش می کنند، عصر و دوره ها عوض می شود اما گذر تاریخ نتوانسته انسانیت انسان ها و کارهای بشر دوستانه شان را به دست فراموشی بسپارد.

فراموش نکنیم که خداوند هم هیچ کار نیک و پسندیده ای را فراموش نمی کند و در پیشگاه او از بین نمی رود، هر چند آن عمل خیلی خیلی کوچک باشد: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ: پس هر كس به مقدار ذرّه‏اى كار نیك كرده باشد همان را ببیند و هر كس هم ذره‏اى كار بد كرده باشد آن را ببیند. (سوره الزلزله، آیه ی 7و8)


منبع: تفسیر نمونه مجلدات 16 و 21


- نظرات (0)

چرا برخی آیات قرآن متشابهند؟

قرآن به کتاب «مبین»(1) و آشکار کننده حقایق برای فهم و هدایت عموم مردم آمده است امّا چرا آیات متشابه وجود دارد و چرا محتوای برخی آیات پیچیده است که موجب تأویل و توجیه‌های گوناگون و مورد سوء استفاده افراد مغرض می‌گردد؟ دانشمندان علوم قرآن برای پاسخ چند دلیل آورده‌اند که در ذیل به آن اشاره می‌شود:

قرآن

1ـ الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسان‌ها به کار می‌رود، تنها برای نیازمندی‌های روزمره به وجود آمده، به همین دلیل، به محض اینکه از دائره زندگی محدود مادی بشر خارج شویم و مثلاً سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است. آیات «ید الله فوق أیدهم» یا «الرحمن علی العرش استوی» یا «إلی ربّها ناظره» از این نمونه است؛ نیز تعبیراتی همچون «سمیع» و«بصیر» که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر به خوبی روشن می‌شود.

2ـ بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماورای طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم. نارسایی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی، سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است، مانند بعضی از آیات مربوط به قیامت.

این پدیده درست به این می‌نامند که کسی بخواهد برای کودکی که در عالم جنین زندگی می‌کند، مسائل این جهان را تشریح کند. اگر سخنی نگوید، کوتاهی کرده و اگر هم بگوید، ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند، زیرا شنونده در آن اوضاع، توانایی و استعداد بیشتر از این را ندارد.

سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است

3ـ یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن به کار انداختن افکار و اندیشه‌ها و به جود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است، و این فرایند درست به مسائل فکری پیچیده‌ای می‌ماند که برای تقویت افکار اندیشمندان، طرح می‌شود تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسی در مسائل بپردازند.

4ـ نکته دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و روایات امامان معصوم آن را تأیید می‌کند این است که وجود این آیات نیاز شدید مردم را به پیامبران و اوصیای آنها روشن می‌سازد که در روایات از آنان به «راسخون فی العلم» تفسیر شده، سبب می‌شود مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آنها بروند و رهبری آنها را به رسمیت بشناسند و از علوم مختلف آنان استفاده کنند.

قرآن

گفتنی است اگر از پیامبران به خصوص پیامبر اسلام(ص) و جانشینان وی به «راسخون فی العلم» تعبیر شده، به خاطر آن است که برخی آیات سخت و پیچیده را (که از آنها به آیات متشابه تعبیر شده) برای مردم تفسیر و تبیین کنند، تا حداقل ظواهر قرآن برای مردم معلوم باشد و آن را بفهمند، این وضع درست به آن می‌ماند که در پاره‌ای از کتب درسی، شرح بعضی از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده می‌شود تا شاگردان رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز در همه چیز از افکار او الهام بگیرند که در واقع به وصیّت معروف پیامبر(ص) عمل کرده باشند که فرمود: «من دو چیز گرانمایه را میان شما به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند»(2).

از مجموع آنچه گفته شد،‌ چنین استفاده می‌شود که آیات بر دو دسته هستند: مفهوم قسمتی از آیات روشن است که جای هیچ گونه ابهامی نیست که آنها را «محکمات» می‌گویند. قسمتی از آیات به خاطر عمق مطلب مانند بحث از قیامت و صفات خدا، نیاز به سرمایه علمی دارد، آنها را «متشابهات» گویند این قبیل آیات به وسیله «راسخون فی العلم» تفسیر و تبیین می‌شود(3). بنابر این اگر به قرآن «کتاب مبین» گفته شده، حرف درستی است و هیچ گونه منافاتی بین کلمات مطرح شده در سؤال نیست.

برای اطلاع بیشتر به تفاسیر، ذیل آیه 7 سوره آل عمران مراجعه کنید.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ تفسیر نمونه، ج 15، ص 395.

2ـ تفسیر نمونه، ج 2، ص 324.

3ـ همان، ص 328.


- نظرات (0)

آیه ای که گره فکریتان را باز می کند


مشکل

افراد زیادی هستند که با اینکه مسلمانند اما خدا در زندگی آنها فقط علت بدی‌ها و بد بختی‌هاست.

هر وقت اشتباهی می‌کنند و مرتکب خطائی می‌گردند یاد خدا  می‌افتند که مگر دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!

در مقابل هنگامی که موفق به هر کار درست و خوبی می‌شوند، خویشتن را منشأ و علت آن می‌دانند و دچار عجب و غرور فزون‌تر می‌گردند.

قرآن کریم از قارون به عنوان ثروتمندی که باور داشت که خودش سبب آن مال و ثروت هنگفت است به بدی یاد می‎‌کند که «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی»:[1] [قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.»

تفکر قارونی ممکن است حتی در بین بسیاری از قاریان قرآن کریم هم وجود داشته باشد و بپندارند که علم، مال، مقام، زیبایی و دیگر خوبی‌ها را خودشان به دست آورده‌اند.

خوشبختانه در فرهنگ و معارف پربار دینی ما درباره این موضوع هشدارهای لازم داده شده است.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد.

در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.»[2]

آیه بسیار مهمی درباره این موضوع در قرآن کریم است که توجه به آن می‌تواند گره فکری ما را در این باب بگشاید:

«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»[3]

هر چه از خوبی ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.

درباره نکات این آیه مباحث زیادی مطرح است که نیازی به پرداختن به همه آنها نیست و فقط به چند نکته اشاره می کنیم:

اول اینکه «حسنه» شامل هر کار نیکی می ‍ شود. هر کاری که برای فرد و اجتماع مفید است، هر کاری که برای جسم و روح انسان مفید و سازنده باشد، هر کاری که به درد دنیا و آخرت بخورد مصداق «حسنة» است.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تاثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید

در برابر هر کار زشتی که برای فرد و جامعه مضر و مفسد است، هر کار خطایی که سبب ناراحتی ما می‌شود «سیئة» می‌باشد.

لغت شناس معروف عرب، راغب اصفهانی می‌نویسد: «الحسنةُ یعبّر عنها عن كلّ ما یسرّ من نعمة تنال الإنسان فی نفسه و بدنه و أحواله، و السیئة تضادّها.»[4] حسنه هر نعمتی است که سبب شادمانی انسان می‌گردد چه در مورد جان او باشد و چه در مورد بدن و حالات او و در برابر این کلمه سیئه می‌باشد.

بنابراین نباید این دو واژه را تنها به ثواب و گناه تفسیر نمود.

دوم: اینکه این آیه کلیدی مربوط به خوبی‌ها و بدی‌های اختیاری است. کارهایی که افراد به اختیار خود انجام می‌دهند اگر به خوبی منتهی شود، علت اصلی اش خداست چرا که با فراهم کردن زمینه خیر و خوبی در وجود فرد و نیز فراهم کردن شرایط خارجی در محیط اطراف او، اصلی ترین علت تحقق آن خوبی- حسنه- بوده است.

اما در مورد بدی چون خداوند هرگز به بدی و زشتی فرمان نداده بلکه از آن نهی نیز کرده است که «وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ»[5]: و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد، بنابراین چون انسان با داشتن عنصر گرانبهای اختیار خود، به اراده خویشتن آن کار بد را انتخاب کرده است حق ندارد خدا را متهم کند و او را علت گناه و اشتباهی که کرده قلمداد کند.

سوم: ذاتی که همه وجودش خیر و خوبی است جز خیر و خوبی را اراده نخواهد کرد. توجه به آیات پایانی سوره مبارکه حشر در این زمینه موثر است:

«اوست خدایى كه غیر از او معبودى نیست، داننده غیب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایى كه جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مومن [به حقیقت حقّه خود كه‏] نگهبان، عزیز، جبّار [و] متكبّر [است‏].

پاك است خدا از آنچه [با او] شریك مى‏گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‏] بهترین نام ها [و صفات‏] از آنِ اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است [جمله‏] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حكیم است.»[6]

چنین خدای بزرگ و مهربانی نمی‌تواند علت بدی قلمداد شود. اما نفس غیر مهذّب که تعلقات دنیوی و مادی از یکسو و تبعیت از شیطان رجیم از سوی دیگر شعار و همت او گردیده است.

با نهایت فریبکاری تلاش می‌کند تا مسئولیت خود را در زمینه بدی به فراموشی سپارد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»[7]: كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد. و هركه آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد. بلکه در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که :« اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»

چهارم: نکته آخر هم اینکه مقصود این آیه کریمه این نیست که در نظام هستی کاری بدون اراده تکوینی خدا واقع می‌شود؛ چرا که در نظام توحیدی اسلام همه افعال و حرکات به نحوی به خداوند متصل می‌گردد و نظام علیت هرگز از علت اولی و اصلی خود جدا نمی‌گردد. لذا در آیه قبل صریحاً همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانست «قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ»[8] بگو: «همه از جانب خداست.»

مفسران در زمینه تفاوتی که در این دو آیه که پشت سر هم آمده‌اند زیاد گفتگو کرده‌اند.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تأثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید.

امید است که این مختصر بحث قرآنی برای تربیت ما موثر باشد و اگر تاکنون خدا را مقصر بدی‌های خود می‌دانستیم، به خود آییم و خویشتن را متهم کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره مبارکه قصص 78. ترجمه تمام آیات در این نوشتار از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] - میزان الحکمة 6/2439 حدیث شماره12057.

[3] - سوره مبارکه نساء 79.

[4] - مفردات راغب 225.

[5] - سوره مبارکه نحل 90.

[6] - سوره مبارکه حشر 22-24.

[7] - سوره مبارکه شمس 9-10.

[8] - سوره مبارکه نساء 78.





- نظرات (0)