سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تناسب امام حسین و سوره فجر

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات )حصہ دوم(

در حدیثی وارد است که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «سوره مبارکه فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید زیرا این سوره مبارکه در شأن امام حسین (علیه السلام) است. شخصی علت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن که امام حسین(علیه السلام) صاحب نفس مطمئنه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود.» (مجمع البیان، ج 10- ص 481)

مگر در سوره فجر، چه موضوعی مطرح است که سید الشهدا (علیه السلام) تناسب دارد؟

محتوای این سوره فساد و تباهی قوم عاد، ثمود و فرعونیان و نیز لجاجت آنان در برابر دعوت پیامبران الهی، که برای نجات ایشان مبعوث شده بودند به سرنوشت شوم ختم گردید.

آن گاه که همانند این اقوام بنی امیه نیز تلاش خود را برای نابودی دین خدا آغاز نموده، طغیان امویان به اوج خود رسید و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل، تختی برای پادشاهی خود ساخته اند.

از اسلام نمانده بود الا ظاهری و جسم بی روح، جماعت همه آن چیزی بود که از حقیقت دین بر جای مانده بود. نه عجب اگر در شهر کوران خورشید را دشنام دهند و تاریکی را پرستش کنند! آنگاه که دنیا پرستان کور، والی حکومت اسلام شوند، تقدیر این چنین رفته بود که شب حاکمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق، خون فرزندان رسول خدا باشد، موجی از خون، از کربلا به راه افتاد و سلطه آنان را همانند اقوام یاد شده از میان برد.

عجبی نیست که خون سالار شهیدان بهشت، زنده نگه دارنده قرآن و احکام اسلام است آن هم در جهالتی بعد از رسالت.

بی شک مهم ترین دست آورد قیام امام حسین (علیه السلام) حفظ و تحکیم قرآن و شعائر اسلام عزیز است؛ چرا که اگر حماسه حسین(علیه السلام) نبود به سبب تحریفات، امروز از حقیقت اسلام اثری نمی ماند.

آری، دینی که پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و اله و سلم) از طرف خداوند آورد، به یاری فداکاری های امام حسین(علیه السلام) زمینه بقا و استمرارش فراهم شد.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود.»

بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد

واژه ای با این همه معنا

کربلا واژه ای که سخنان و گفته های فراوانی را در خود جای داده؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است، کربلا ترکیب یافته از کار (نجات) و بلاه (حیات و امان) یعنی یافتن حیات و این مفهوم،(بحارالانوار، ج101، ص 33) هماهنگ با روایتی است که می گویند کربلا قصه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد. (صافات/ آیات 76 و 115، انعام / آیه 64، انبیاء/ آیه 76)

در قرآن کریم، خداوند نجات حضرت موسی(علیه السلام)، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلم های او در حق ایشان تعبیر «کرب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند. «وَنَجَّیْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِیمِ» (صافات: 115) واژه کرب، چهار بار در قرآن مجید آمده است.

«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِینَ» (انبیاء/ آیه 73)

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» (سجده/ آیه 24)

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایتگر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند.

امام حسین(علیه السلام) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» (بحارالانوار، ج 36، ص 205)

سفر به سمت خدا و رسیدن به کمال و قرب حق، آغاز این جاده خطرناک، زندگی دنیایی انسان و نهایتش سرای آخرت است آری، این جاده که از میان همین دنیا می گذرد، گردنه های فراوانی دارد و غارتگران بسیاری را در خود جای داده است تا دارایی های معنویشان را به تاراج برند.

سخن این است که چگونه می توان از این جاده پر فراز و نشیب و خطرناک عبور کرد و خود را به بلندای سعادت رساند؛ بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد.

امیرمومنان علی(علیه السلام) می فرماید:

«ای بندگان خدا! برای شما در تاریخ روزگاران گذشته درس های عبرت فراوان وجود دارد... روزگار بر آیندگان چنان می گذرد که بر گذشتگان گذشت.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود»

ماجراها و رویدادهای آن همانند یکدیگرند و نشانه های آن آشکار است.» (نهج البلاغه، خطبه 183 و 157)

بنابراین تاریخ گذشتگان و توجه به زندگی نسل های گذشته می تواند بهترین «نقشه راه» برای زندگی انسان باشد چرا که تاریخ تکرار می شود و می تواند به عنوان یک «نقشه راه» مسیر آینده را برای ما روشن سازد.

پس چه نیکو است که به گوشه های مختلف تاریخ سری زدن و از احوالات شخصیت های آن عبرت گرفتن.

خوب که به حسین و عاشورایش می نگری در می یابی که عجبا از «نقشه» ای که خداوند در مسیر زندگی انسان ها ترسیم نموده و در اختیارشان قرار داده است. نقشه ای که با مراجعه به آن می توان جایگاه خود را نسبت به مقصد، دریافت و فاصله خود را با جاده اصلی پیدا کرد.

نکند غارتگران گردنه بی عفتی، غیرت ما را همچون پسر مرجانه دزدیده باشند. نکند در سبزه زار علفه های هرز و سمی، مشغول نوش جان کردن میوه های خوش رنگ و لعاب مال حرام باشیم. نکند مسیر را تا نزدیکی های بهشت همراه با سلیمان بن صردها رفته باشیم و خواب غفلت ما را به دره های توجیه برده باشد نکند... نکند...

گر پای لغزید توبه ای که به نام «حربن یزید» نامگذاری شده انسان را به جاده خوشبختی باز خواهد گرداند. اگر با چراغ خاموش به بیراهه رفت و راه را گم کرد، امداد و نجات «زهیربن قین» راه را به دوباره نشان خواهد داد. صدای قافله و قافله سالار حسین قرن هاست که به گوش می رسد، صدای رسا و زیبا که همه ی عالم را گرفته است. هل من ناصر ینصرنی حسین ... و اگر تو را پای رفتن باشد حسین(علیه السلام) پذیرای توست.


- نظرات (0)

گیاه خوشبویی که دو بار در قرآن از آن یاد شده!

میوه

پاره‌ای از اعضای پیكره شكوهمند طبیعت همچون درخت، جنگل و مرتع و به طور كلی گیاهان نقش حساس‌تری در زندگی انسان دارند. اگر پوشش گیاهی از بین برود، زندگی آدمی نیز رو به نابودی می ‌رود.

 

گیاهان در قرآن

خرما (رطب) درخت خرما (نخل)

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه ‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است.

افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. (1) از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است. (2)

واژه «قطمیر» به معنای چیز بی‌ اهمیت كه در لغت به معنای پوست نازك بین خرما و هسته آن است، دو بار، (3) واژه «نوی» به معنای هسته هر میوه‌ای از جمله خرماست، (4) كلمه «عرجون» به معنای چوب هلالی شكل خرما كه خشك شده و به شكل داس درآمده (5) و نیز واژه «مسد» به معنای لیف خرما (6) از دیگر واژه‌های در ارتباط با خرماست كه در قرآن به كار برده شده است.

نوشیدنی درست شده از خرما را نیز قرآن رزق نیكو نامیده (7) و آدمیان را به اندیشه در خوشه‌های به هم‌ چیده خرما و گونا‌گونی انواع آن فرا خوانده (8) و از آنان خواسته است از اسراف  و زیاده‌ روی بپرهیزند. (9)

همچنین باغ‌ های سرسبز خرما را از آیات الهی به شمار آورده (10) و خرما را میوه بهشتی معرفی كرده است. (11)

 

خیار (قثاء)

خداوند در ماجرای بنی‌ اسرائیل كه به یك غذا قناعت نكردند، از خیار یاد كرده است. (12)

 

ریحان

قرآن دو بار از آن یاد كرده است: یك بار در شمار نعمت‌های الهی در دنیا (13) و دیگر بار به عنوان نعمت بهشتی كه به مقربان داده می‌شود. (14)

علامه طباطبایی می‌نویسد: ریحان در این آیه به معنای رزق و روزی است و گفته شده مقصود، گیاه خوشبوی بهشتی است كه به سراغ چنین انسانی می‌ آوردند و او پس از استشمام آن جان می‌دهد. (15)

در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر(سدرلبنانی) باقی ماند. برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند

زقوم

درختی در دوزخ است كه قرآن سه بار از آن یاد كرده و میوه‌های آن را به سر شیاطین تشبیه كرده (16) و آن را غذای گنهكاران معرفی كرده است كه همانند مس درون شكم‌ها می‌جوشد. (17)

این درخت از اعماق جهنم می‌روید (18) كه گمراهان و تكذیب‌ كنندگان شكم خود را از آن انباشته می‌كنند. (19)

 

زنجبیل

یك بار از آن یاد شده و آن را آمیزه نوشیدنی بهشتیان معرفی كرده است. (20)

دهخدا ضمن اینكه زنجبیل را چشمه بهشتی معرفی می‌كند، آن را به شراب نیز ترجمه و نیز بیان می‌كند زنجبیل ریشه گیاهی معروف است كه در مازندران، عمان، یمن و هندوستان یافت شده و بوی آن معطر و مطبوع بوده و طعمش گرم است. (21)

زیتون

زیتون

شش بار در قرآن به كار رفته است. یك بار غیر مستقیم به درختی اشاره شده كه در كوه سینا می‌روید و روغن می‌دهد. (22)

نام این درخت دو بار به تنهایی و پنج بار همراه با دیگر میوه‌ها همچون خرما، انار، انگور و انجیر به كار رفته است.

قرآن رویش زیتون را از نشانه‌‌های خداوندی معرفی كرده (23) و درخت زیتون مبارك دانسته شده (24) و به آن سوگند یاد شده است.(25)

سدر

قرآن چهار بار از این واژه و نیز واژه سدرة استفاده كرده است. یك بار در بیان سرگذشت قوم سبأ كه در اثر ناسپاسی باغ‌ هایشان نابود شد و تنها مقداری سدر برایشان باقی ماند. (26)

دیگر بار سخن از بهشت و بهشتیان است كه در سایه درخت سدر در بهشت قرار می‌گیرند (27) و دو بار نیز در سدرة ‌المنتهی آمده است. (28)

 

سیر(فوم)

در ماجرای بنی‌اسرائیل و درخواستشان از حضرت موسی از آن یاد شده است.(29)

 

طوبی

یك بار در قرآن بیان شده است كه بهشتیان از آن بهره‌مندند. (30)

اگرچه طوبی به معنای بهترین یا پاكیزه‌ ترین می‌باشد و شاید مفهوم آن این است كه بهشتیان از بهترین و پاكیزه ‌ترین نعمت‌ها، دوستان، زندگی و بهترین الطاف الهی برخوردارند.

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است. افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است

عدس

در ماجرای بنی‌اسرائیل از آن یاد شده است.(31)

 

كدو (یقطین)

در ماجرای نجات حضرت یونس(علیه السلام) از شكم ماهی از آن نام برده شده كه پس از بیرون آمدن از شكم ماهی، بر فراز سرش بوته كدویی رویاند تا از تابش آفتاب در امان باشد. (32)

 

گز(أثل)

یك بار در قرآن و در ماجرای قوم سبأ آمده كه پس از سیل ویرانگر از باغ‌های با طراوت آنان جز مشتی گیاه تلخ و اندكی گز و سدر نماند. (33)

 

مسواك(خمط)

یك بار در قرآن آمده است. فاروقی می‌نویسد: در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر (سدر لبنانی) باقی ماند.

برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند. (34)

 

موز(طلح)

یك بار در قرآن آمده و بیان شده كه بهشتیان از درخت موزی كه میوه‌اش بر یكدیگر چیده شده، برخوردارند. (35)

 

پی‌نوشت:

1.     حشر: 5.

2.     مریم: 25.

3.     فاطر: 13.

4.     انعام: 95.

5.     یس: 39.

6.     مسد: 5.

7.     نحل: 67.

8.     رعد: 4؛ انعام: 99؛ ق: 10.

9.     انعام: 141.

10.   یس: 34.

11.   الرحمن: 68.

12.   بقره: 61.

13.   الرحمن: 12.

14.   واقعه: 89.

15.   المیزان، ج19، ص 159.

16.   صافات: 65.

17.    دخان: 45 ـ 44.

18.    صافات: 66.

19.    واقعه: 53.

20.    انسان: 17.

21.    دهخدا، ذیل واژه زنجبیل.

22.    مومنون: 20.

23.    نحل: 11.

24.    نور: 35.

25.    ین: 1.

26.    سبأ: 16.

27.    واقعه: 28.

28.    نجم: 16 ـ 14.

29.    بقره: 61.

30.    رعد: 29.

31.    بقره: 61.

32.     صافات: 146.

33.     سبأ: 16.

34.     گیاهان در قرآن، ص 67.

35.     مجمع‌البیان، ج4، ص 386.



- نظرات (0)

چرا خداوند گناه ابلیس را بعد از آن همه عبادت نبخشید؟!


كیف یختطف ابلیس قلب الانسان ؟

توحید در الوهیت یعنی اینکه تنها در برابر او سر به خاک بگذاریم و در مقابل هیچ کس دیگری سر به خاک فرو نبریم. اله یعنی معبودِ واحد. توحید در الوهیت یعنی توحید در معبود، یعنی من جز خدای واحد، هیچ کس دیگری را نمی‌پرستم. شیطان لعین و رجیم این‌گونه بود. یعنی توحید در الوهیت را داشت، او گفت من نمی‌خواهم غیر تو را بپرستم. اجازه بده من تنها در برابر تو سر به خاک بگذارم. بنابر این او از این امتحان سربلند بیرون آمده بود. اما یک مطلب دیگر وجود داشت و آن مرحله دوم توحید بود که آخرین مرحله است. کسی که آن توحید را بپذیرد، توحیدش تمام است و موحد است. اوست که موحدِ مقبول و فرمان‌بر است.

توحید در ربوبیت یعنی قبول اینکه قانون، قانونِ خداوند است. من جز در برابر قانون خداوند، در مقابل قانون دیگری سر فرود نمی‌آورم. هر چه او گفته می‌پذیرم و اطاعت می‌کنم. شیطان اله واحد را پذیرفته یعنی توحید در الوهیت داشت اما قانون خداوند متعال را نپذیرفت. خدای متعال فرموده بود آدم را سجده کن، اما شیطان از این امر سر باز زد و قانونی را که خداوند فرموده بود، قبول نکرد. ابلیس ربّ واحد را نپذیرفته بود.

برخی از مردم، گناه خویش و دیگران را دانه‌ای، زمانی یا (به قول معروف کیلویی) محاسبه می‌کنند! مثلاً می‌گویند: فقط یک یا ده بار این گناه را انجام دادم و یا طول مدت گناه من فقط یک ساعت، یا 70 سال بود، پس چرا چنین نتیجه (عذاب) سنگینی دارد؟! اما محاسبه‌ی خدا چنین نیست. خدا هم گناه را می‌بیند و هم آثار آن تا آخر الزمان را می‌بیند و همه را در نامه‌ی اعمال هر کس ثبت و نزد امام زمان هر عصری [و لوح محفوظ] احصاء می‌نماید:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته این ماییم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نویسیم، و همه چیز را در امام آشكار به طور فراگیر برشمرده‏ایم.

پس وقتی فرد می‌گوید: من فقط یک دروغ گفتم، یا ...، خبر ندارد که دروغش چه آثار سوء و مستمری گذاشته است. چه سرنوشت‌هایی در طی نسل‌ها را تغییر داده است؛ و همین‌طور است بزرگی گناه یک سجده نکردن ابلیس.

گناه، یعنی سرپیچی از فرمان خدا که در نظام آفرینش، نتیجه‌اش هلاکت و فلاکت (معذب شدن) عبد است. پس هیچ گناهی، کم یا کوچک نیست. چنان چه امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ترین گناه آن است که صاحبش (مرتکبش) آن را کوچک بشمارد».

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

اخراج ابلیس به خاطر تکبرش بود

همه جا چنین بیان می‌شود که "ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان رب در سجده به آدم، از بهشت اخراج شد و برای همیشه ملعون (دور از رحمت) گردید."

بله، این گناه عملی ابلیس بود، اما در اصل به خاطر ارتکاب به این گناه اخراج نگردید، بلکه گناه بزرگ‌تری داشت که عامل و سبب این سرپیچی شد و آن گناه اعتقادی است که به مراتب از گناه عملی سنگین‌تر و مهلک‌تر است.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد.(نهج البلاغه، خطبه 192)

دقت شود که انسان بسیار مرتکب خطا، گناه و حتی عصیان می‌گردد. اما هیچ گناهی بدتر از "تکبر و خودبزرگ‌بینی" نیست.

بله، خداوند متعال، ارحم الراحمین است، اما انسان باید طالب رحمت و مغفرت باشد که مشمول آن گردد. پذیرش توبه وقتی است که گناهکار به گناهش اذعان کند و طلب بخشش نماید، نه این که انتظار داشته باشد، در عین حال ارتکاب به گناه، ادعای حق به جانبی و تکبر و گردن کشی، مشمول توبه و رحمت نیز بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

ابلیس، هیچ گاه پشیمان نشد؛ نه تنها طلب بخشش و توبه نیز نکرد، بلکه تکبر و گردن کشی هم کرد، پس اخراج و معذب شد.

ما نیز باید دقت کنیم که اگر فریب ابلیس و جنود او از شیاطین جنّ و انس یا فریب نفس اماره خویش را خوردیم و در پیشگاه الهی دچار معصیت شدیم، دیگر با تکبر و گردن کشی بیشتر فریب نخوریم. بلکه بگوییم: خدایا! یا ارحم الراحمین، یا غفار الذنوب، یا ستّار العیوب، یا سریع الرضا، ببخش، اشتباه کردم. خدا می‌خواهد انسان به تنزه و سبوحیت خداوند سبحان از یک سو، و به ضعف‌ها و خطاهای خود از سوی دیگر پی ببرد، تا در صدد جبران برآید و رشد کند. پس باید بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (الأنبیاء، 87)

ترجمه: (اى خدا) جز تو معبودى نیست، تو (از هر عیب و نقصى) منزه و پاكى، حقّا كه من از ستمكاران بودم (زیرا عملى كه نتیجه‏اش نقص بهره من بود بدون توجه به جا آوردم).

باید از ته دل و با باور و اخلاص چنین بگوید، تا پاسخ آید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ» (الأنبیاء، 88)؛ پس ما خواسته او را برآوردیم و او را از اندوه (آن گرفتارى عظیم) نجات بخشیدیم، و ما این گونه مومنان را نجات مى‏دهیم.




- نظرات (0)

مانعی برای انجام و توجیه گناه

خدا

خداوند به آنچه انسان در سینه دارد چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد آگاه است و علم خداوند به آشكار و نهان و به زمین و آسمان، یكسان است پس از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟


قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَیَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 29)

بگو: اگر آنچه در سینه‏ها دارید پنهان سازید یا آشكارش نمایید، خداوند آن را مى‏داند و (نیز) آنچه را در آسمان‏ ها و آنچه را در زمین است مى ‏داند و خدا بر هر چیز تواناست.

 

گنجینه لغت آیه:

«صُدُور»: سینه‌ها. در اینجا مراد، دل و درون است.

او از اسرار درون شما آگاه است‏.

در آیه قبل، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا، و تكیه كردن بر آنان شدیداً مورد نهى واقع شده، جز در موارد تقیه، و از آنجا كه بعضى، ممكن است همین استثناء را بهانه‏اى براى برگزیدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولایت و حمایت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقیه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند، در این آیه به آنها هشدار داده، مى‏فرماید: "بگو: اگر آنچه را در سینه‏هاى شما است، پنهان سازید یا آشكار كنید خداوند آن را مى‏داند" (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ).

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمان ها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد.

علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد

بنابراین می توان گفت که این یك حكم كلّى است که خدا به اسرار و آنچه كه در دل بندگان است آگاه مى‏باشد ولى مصداق آن در آیه، موالات و دوستى كفّار است و البته این حكم «عام» بعد از «خاص» است یعنى: نه تنها خدا از رازهاى درونى شما آگاه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمین هست پیش خدا عیان است شما نیز جزء آنها هستید، گذشته از اینها خدا به همه چیز تواناست، می تواند افكار را بیرون كشیده و روى آنها حساب كند، بطور کلی این آیه در تأكید نهى از دوست داشتن كفّار است‏.

 

ذکر یک نکته:

مبارزه بر ضد طاغیان و طاغوتان كه صورت حادّ توحید و اخلاص در بندگى خدا است، به یك خودآگاهى دینى زنده نیازمند است. و این وجدان دینى از احساس دائمى به این كه خداوند پیوسته مراقب آدمى است و بر همه اعمال او آگاه است، به وجود مى‏آید. به همین سبب خدا در این آیه به ما یادآورى مى‏كند:

«قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ- بگو: اگر آنچه را در سینه دارید پنهان كنید یا آن را آشكار سازید، خدا آن را مى‏داند.»

عمل صالح و فاسد نیست مگر بنا بر جایى كه در آن قرار داده مى‏شود و هدفى كه صاحب آن از انجام دادن آن در نظر داشته است.

نماز گاهى براى ریا گزارده مى‏شود و گاه براى خدا، این هر دو نماز از لحاظ یكسان و شبیه یكدیگر است، ولى در واقع آنها به اندازه از زمین تا آسمان فاصله دارند.

خدا از نهان هاى نفس بشرى آگاه است و مردمان را براى آن هدف ها كه اعمال خود را براى تحقق آن انجام مى‏دهند در معرض حسابرسى قرار مى‏دهد.

بنا بر این علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد.

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ). بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد

آیات مشابه این آیه در قرآن:

طبق نظر علامه طباطبائی در المیزان این آیه‏ نظیر آیه: "وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ، یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ" (سوره بقره، آیه 284) است با این تفاوت كه در آیه مورد بحث ابتدا نهان داشتن و سپس اظهار كردن را آورده، و در آیه سوره بقره به عكس ذكر فرموده، و این به طورى كه گفته‏اند به جهت آن است كه آیه مورد بحث فرموده چه آن كنید و چه این كنید خدا آن را مى‏داند و در آیه سوره بقره فرموده: "خدا آن را حساب مى‏كند"، و مناسب‏تر برای دانستن این است كه متعلق به مخفى شود، و مناسب‏تر برای حساب كردن این است كه متعلق به ظاهر و آشكار گردد.

در آیه شریفه رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله خود را مأمور نموده این حقیقت را ابلاغ كند كه آنچه در نفس دارند چه پنهانش كنند و چه اظهارش بدارند، خدا آن را مى‏داند و خودش آن را بیان نكرده، با اینكه در آیات سابق حقایق را خود خدا بیان مى‏كرد و این تغییر سیاق برای این بوده كه بفهماند خدا بزرگتر از آن است كه خودش با افرادى كه مى‏داند در آینده با او مخالفت مى‏كنند، هم كلام شود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ به كسانى كه به اسم تقیّه در صدد ارتباط با كفّار هستند، هشدار دهید. «قُلْ إِنْ تُخْفُوا»

2ـ سینه‏ى انسان، صندوق اسرار و خزانه افکار و اندیشه هاى اوست. «تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ»

3ـ علم خداوند به آشكار و نهان، به زمین و آسمان، یكسان است. «تُخْفُوا»، «تُبْدُوهُ»، «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

4ـ توجّه به علم خداوند، مایه‏ى زنده شدن وجدان مذهبى و مانع گناه و توجیه آن است. «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

5ـ از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟ «یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ»

6ـ قدرت مطلق خداوند، پشتوانه تهدید او نسبت به مخالفان است. «إِنْ تُخْفُوا»، «وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

7ـ آگاهى خداوند به آنچه انسان در سینه دارد. چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد. (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ)


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3


- نظرات (0)

نشانه های سید الشهدا (علیه السلام) در آیات جزء سی ام

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات

شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده است.

آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.



سوره فجر

«وَالْفَجْرِ* وَلَیَالٍ عَشْرٍ* وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ* وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ: سوگند به سپیده دم، و سوگند به شب های دهگانه، و سوگند به جفت  و فرد، و سوگند به شب هنگام که می رود.»

امام حسین (علیه السلام) نیز سپیده دم روشنی بخش و هدایت کننده انسانیت و مصائب جان گدازش، شب های دهگانه ای دارد.

حسین (علیه السلام) و برادر دلاورش شفع یکدیگرند و در هنگامی که تنهایی و به شهادت رسیدن همه یاران، وتر است. او همان وتر و فردی است که روح آرامش یافته اش مورد خطاب الهی است. همان روح بزرگ که به سوی معبود یگانه باز می گردد و در اوج خشنودی و رضایتمندی به لقاء حضرت دوست می شتابد.

 

سوره طور

« و الطُّورِ* وَكِتَابٍ مَّسْطُورٍ* فِی رَقٍّ مَّنشُورٍ* وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ* وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ* وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

سوگند به کوه طور، و سوگند به کتاب نگاشته شده، در صحیفه ای گشوده و سوگند به بیت المعمور، و سوگند به سقف بر افراشته و سوگند به دریای برافروخته و خروشان!

طور به دو معنا محل شهادت آن حضرت است، زیرا بر طبق روایت نقل شده به شهادتگاه ایشان دلالت می کند و هم از نظر معنوی این گونه است.

کتاب مسطور نیز بر بدن شریف آن حضرت اطلاق می شود بیت العمور سر مقدس ایشان است، و بحر مسجور نیز با میدان کربلا در روز عاشورا منطبق می گردد.

و النازعات عرقاً* و الناطشات نشطاً؛ قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند. در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند

سوره نجم

«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى؛ سوگند به ستاره آنگاه که در افق پنهان می گردد.»

امام حسین (علیه السلام) نیز ستاره درخشانی بود که در افق کربلا به شهادت رسید و پنهان گشت.

 

سوره ضحی

« والضحی؛ قسم به شعاع گسترده آفتاب»

این سوگند نیز اشاره به درخشندگی و نورانیت چهره امام حسین (علیه السلام) دارد که در پرتو وجود مقدسش نور ایمان تجلی می یابد.

 

سوره بروج

« وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ

سوگند به آسمان و سوگند به ستاره طارق، تو چه می دانی که طارق چیست؟ آن ستاره درخشنده، ستاره ای که نور و درخشندگی اش تاریکی ها را می شکافد و در آن نفوذ می کند.

امام حسین (علیه السلام) نیز مانند ستاره درخشانی است که نور وجودش تاریکی های زمین را می شکافد و به آن روشنی می درخشد.

 

سوره شمس

« و الشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

سوگند به خورشید و سوگند به شعاع گسترده اش! و سوگند به ماه، آنگاه که در پی آفتاب برآید! و سوگند به روز که چون تجلی یابد جهان را روشنی می بخشد.

چهره درخشان امام حسین (علیه السلام) نیز خورشید جهان افروز است، زیرا او حقیقت خورشیدی است که با پدید آمدن ابرها در آسمان، خورشید امامت و حماسه بجا مانده اش هرگز رو به خاموشی نمی گراید، گرچه وجود مقدسش به خاک و خون کشیده شود، اما نور وجودش برای همیشه، روشنی بخش زمین و زمان خواهد بود، همچنان که پیکر مطهرش در آن شب های سه گانه ای که بر روی زمین به جامانده بود، همچون خورشیدی روشنی بخش اطراف بود.

 

سوره مرسلات

«وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا؛ قسم به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند!».

و سوگند بر آن فرشتگانی که پیوسته و پی در پی ره خدمت آن حضرت فرود می آمدند.

قرآن

سوره نازعات

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا

قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند.

در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند.

 

سوره ذاریات

« وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا؛ قسم به بادهای وزنده، قسم به ابرهای سنگین باران زا!»

در بعضی از تفاسیر وارد شده که این آیات بر جهاد اصحاب امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا تطبیق می کند.

 

سوره تین

«وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ؛ سوگند به انجیر و زیتون!»

روایت شده زیتونی که مورد قسم واقع شده، وجود پر برکت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است.

 

سوره عادیات

« و العادیات ضجاً؛ سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس نی زنند!»

این آیه نیز اشاره به اسب های دلاوران در دشت کربلا می کند.

 

سوره قیامت

تمامی سوره قیامت بر قیامت اهل بیت (علیه السلام) که در روز عاشورا برپا گردید، دلالت می کند. آن حادثه عظیم و فاجعه هول انگیز و کوبنده، یادآور جوش و خروش فریاد قیامت است که مصیبت آن فراتر از هر واقعه مصیبت بار دیگری خواهد بود.

آری واقعه دردناک عاشورا، آن روز کوبنده ای بود که قلوب نیکان و بدکاران را درهم کوبید، دل های حق طلب را به لرزه در آورد، و غم و اندوه آن مصیبت همه جا را فرا گرفت.

این دو سوره (فلق و ناس) شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند

در آن روز غم انگیز گویا آسمان شکافته شد و انشقاق و انفطار تحقق یافت.

در آن هنگام که شمشیر بر فرق مبارک حسین بن علی (علیه السلام) فرود آمد، خورشید انسانیت بی فروغ گردید و ستارگان علم و فضیلت بر روی زمین ریختند همچنان که در وقوع قیامت خورشید درهم پیچیده و بی فروغ می گردد و ستارگان آسمان فرو می ریزند.

 

سوره قدر

انا انزلناه فی لیلة القدر؛ فضیلت امام حسین(علیه السلام) همانند فضیلت شب قدر است که بحث آن در جای خود خواهد آمد.

 

سوره کافرون

امام حسین (علیه السلام) آئین کفر و شرک را برانداخت و کفر اهل نفاق را نمایان ساخت و از همگی آنان بیزاری جست و فرمود: «لکم دینکم ولی دین؛ دین شما برای شما و دین من برای من است.»

 

سوره فلق و ناس

این دو سوره شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند.




- نظرات (0)

آقا زاده ای که به کاخ نشینی پشت کرد

تقلید

شما می توانید حرف کسی را بدون دلیل و مدرک و منطق قبول کنید؟ حتی حرف کسی را که خیلی دوستش دارید، سخت است بی دلیل بپذیرید. اگر مخالفتی هم نکنید، به هر حال قانع نمی شوید.

شرایط وقتی خیلی سخت می شود که حرف های تازه و عجیبی شنیده می شود.

حرف های ساختارشکنانه! حرف هایی که خطوط قرمز را یکی یکی رد می کند و می خواهد بر کرسی باورهای جا افتاده میان مردم تکیه بزند. حالا فکر کنید که حرف های جدید، به مذاق تمایلات عده ای هم خوش نیاید؛ دکان نیرنگ بازی بعضی ها را تخته کند یا کاسه و کوزه ی فریب کاری بعضی را در هم بریزد.

 

مشکل دوتا شد!

آن ها که ریگی به کفش ندارند و اهلِ شنیدن هستند، دلایل و نشانه های منطقی می خواهند تا عقل سلیمشان را قانع کنند و آن هایی که عقل سلیم را خفته و ساکت کرده اند، شمشیر انکار را از رو بسته اند و هل من مبارز می گویند!

این دو مسئله ی اساسی، پیش روی همه ی پیامبران و نمایندگان خدا بود. ندای توحید و حق پرستی سر دادن، در جامعه‌ای که قبله گاه سجده ی مردمانش بت های سنگی و حکّامِ ظالم است، یعنی فریادِ حرف های تازه و عجیب؛ یعنی ساختارشکنی.

چشم هایی منتظرند تا دلیل و نشانه ای ببینند و دست هایی منتظرند تا مچ بگیرند! منطق پیامبری چگونه پاسخ گوی این انتظارهاست؟

 

موسای خط شکن

ماجرای موسای کلیم الله(علیه السلام)، مثال خوبی است برای آنچه گفتیم. باید موقعیت حضرت موسی (علیه السلام) را چنین ترسیم کرد:

موسی علیه السلام کودکیِ خود را در کاخ کم نظیر فرعون بال و پر می گیرد. پدر خوانده ای دارد که بر زمین و زمان خدایی می کند (به گمان خودش). به اطرافیان خود می گوید اصلاً برای شما غیر از خودم خدایی سراغ ندارم. "وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی" هر جنبنده ای مجبور است مطیع فرمان او باشد. صدایی جز صدای او شنیده نمی شود. برای همه مسلّم است که زندگی، یعنی بندگی فرعون.

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است. گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی(علیه السلام) فرمود: "اذهب انت و اخوک بئایاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید"

حالا در این شرایط، پسری که آقازاده ی دربار فرعون است، مأمور می شود حرف های جدیدی بزند. باید فضای تنفس همه را به کلی عوض کند. البته حرف های موسی(علیه السلام) و دعوتش به یگانه پرستی، تازه نبود؛ اما در زیر خرمن ها خاکِ شرک آلود، مدفون شده بود.

هیاهوی گوش‌خراش استکبارِ فرعونی، ندای فطرت مردمان را خفه کرده بود. چه طور ممکن است موسی و حرف هایش را باور کنند؟ چه طور ممکن است بندگان و بردگانِ بی چون و چرای فرعون، به یکباره تسلیم پروردگار یگانه ی نادیدنی شوند؟ از همه سخت تر، خود فرعون چگونه می تواند موسای خط شکن را باور کند؟

اما کسی که کارفرمای موسای کلیم است، او را دست خالی به میدان نفرستاده است. دقیقاً همان چیزهایی را که برای مخاطبان موسی(علیه السلام) لازم است تا او را باور کنند، با پیامبر خود همراه کرده است: "وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ" "همانا موسی را با معجزات خود و دلیلی روشن فرستادیم."

اصلاً قبل از آن که کسی از موسی درخواست دلیل و نشانه کند، چندین نشانه و برهان محکم در دست او بود.

منظور از آیات، امور خارق العاده ای است که به دست او جاری می شود یعنی همان معجزاتی که خداوند به موسى بن عمران داد (آیات نه گانه ) "وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ".

اما "سلطان" یعنی حجت و برهان. سلطان به معنی تسلط است؛ آن برهان و حجتی است که بگو مگوها را قطع کرده و بر عقول و افهام مردم تسلط پیدا می کند. سلطه ای که مخالف را در بن بست قرار دهد به گونه ای که هیچ راهی برای فرار نیابد.

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد. از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود

ره توشه ی پیامبری

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است.

گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود: "اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید" و درباره حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: "وَ رَسُولاً إِلی‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ" در حالی که فرستاده ای است از جانب خدای تعالی به سوی بنی اسرائیل به اینکه من با آیات و معجزه ای از ناحیه ی پروردگارتان به سوی شما آمده ام".

درباره معجزه ی رسول گرامی اسلام صلی الله علی و آله چنین می فرماید: "هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى" "خدای تعالی کسی است که رسول خود را همراه با هدایت فرستاده".

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد.

از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود.

پس برای خدا هم مهم است که انسان، یعنی همان موجودی که اشرف مخلوقات است و شاید موهبت عقل، مهم ترین وجه این شرافت باشد، چیزی را بی دلیل و کورکورانه قبول نکند. به همین خاطر شرایط را برای فهم عقلانی او به خوبی فراهم می کند و هرگونه استدلال و نشانه ای که لازم باشد، ارائه می نماید.

او مهربان تر از آن است که در فهم ما بگنجد...



- نظرات (0)

«کهیعص‏» در قرآن به چه معنی است؟


مقطعه

«کاف» رمز کربلا و «هاء» رمز هلاکت خاندان او «یاء» اشاره به نام یزید دارد که بر حسین (علیه السلام) ظلم کرد و «عین» اشاره به عطش و تشنگی آن امام و «صاد» نشانه صبر و استقامت امام حسین(علیه السلام) است.



تفسیر آیه "کهیعص" از زبان امام زمان(علیه السلام)  

سعدبن عبدالله می گوید: روزی تأویل «کهیعص» را از امام زمان سوال کردند. حضرت فرمودند: این حروف از اخبار نهانی است که خداوند به بنده اش زکریا اطلاع داده سپس داستان آن را برای محمد(صلی الله و علیه و آله) بیان داشته است.

آنجا که زکریا از خدا خواسته اسماء خمسه ی طیبه  را به او بیاموزد، جبرئیل بر او نازل شد و آن اسماء را به او آموخت. هنگامی که زکریا نام محمد و علی و فاطمه و حسن را به زبان جاری کرد دل شاد شده و اندوهش زائل گردید و اما وقتی که نام حسین  را به زبان آورد اندوه بر او چیره شد و اشکش جاری گردید. سپس عرضه داشت خدای من! چه شد که امروز وقتی نام آن چهار نفر را به زبان آوردم با ذکر نام آن ها اندوهم برطرف گردید و لکن هنگامی که نام حسین به زبانم جاری شد اشکم جاری و غم دلم زیاد گردید؟!

خداوند داستان شهادت امام حسین(علیه السلام) را به او خبر داد و فرمود: «کهیعص» پس «ک» اسم کربلا و «ه» هلاکت عترت طاهره و «ی» یزید (قاتل آن بزرگوار) و «ع» عطش آن حضرت و «ص» (اشاره به) صبر و بردباری او است وقتی که حضرت زکریا این وقایع را شنید، سه روز از مسجد بیرون نیامد و نگذاشت کسی بر آن حضرت وارد شود و به گریه و سوگواری پرداخته و با چشم گریان می گفت:

الهی! آیا بهترین خلقت را به مصیبت فرزندش مبتلا خواهی کرد؟

الهی! آیا این مصیبت را بر حسین نازل می کنی؟

الهی! آیا این لباس مصیبت را بر علی و فاطمه می پوشانی؟

الهی! آیا اندوه این مصیبت را بر آن دو بزرگوار روا می داری؟

سپس عرضه داشت: خدای من! فرزندی به من روزی فرما و هنگامی که بزرگ شد چشم مرا به دیدار او روشن و مرا به دوستی مفتون گردان، آنگاه مرا به داغ او مبتلا فرما چنان که حبیبت محمد را به داغ فرزندش مبتلا می فرمایی!

روزی تأویل «کهیعص» را از امام زمان سوال کردند. حضرت فرمودند: این حروف از اخبار نهانی است که خداوند به بنده اش زکریا اطلاع داده سپس داستان آن را برای محمد(صلی الله و علیه و آله) بیان داشته است

خداوند دعای او را مستجاب کرده، حضرت یحیی را به او عطا فرمود و پس از آن که بزرگ شد با شهادت یحیی آن را داغ دار کرد.

در تفسیری دیگر داریم که صاحب کتاب «الدرّ الثمین» در تفسیر آیه «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ»[ بقره، 27]؛ سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت.

روایت کرده است:

أَنَّهُ رَأَى سَاقَ الْعَرْشِ وَ أَسْمَاءَ النَّبِیِّ وَ الْأَئِمَّهِ علیهم السّلام فَلَقَّنَهُ جَبْرَئِیلُ؛ هنگامی که حضرت آدم(علی نبینا و آله علیه و علیه السّلام) در ساق عرش اسامی پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السّلام) را دید. پس در این هنگام جبرئیل به او تلقین کرد که بگو:

یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَهَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ.

فَلَمَّا ذَکَرَ الْحُسَیْنَ سَالَتْ دُمُوعُهُ وَ انْخَشَعَ قَلْبُهُ وَ قَالَ یَا أَخِی جَبْرَئِیلُ فِی ذِکْرِ الْخَامِسِ یَنْکَسِرُ قَلْبِی وَ تَسِیلُ عَبْرَتِی؛ وقتی به نام حسین(علیه السّلام) رسید آدم اشکش جاری شد و قلبش خشوع پیدا کرد (و شکست) و گفت: برادرم جبرئیل در نام پنجم دلم شکست و اشکم جاری شد(راز این مسئله چیست؟)

خداوند داستان شهادت امام حسین(علیه السلام) را به او خبر داد و فرمود: «کهیعص» پس «ک» اسم کربلا و «ه» هلاکت عترت طاهره و «ی» یزید (قاتل آن بزرگوار) و «ع» عطش آن حضرت و «ص» (اشاره به) صبر و بردباری او است وقتی که حضرت زکریا این وقایع را شنید، سه روز از مسجد بیرون نیامد و نگذاشت کسی بر آن حضرت وارد شود و به گریه و سوگواری پرداخته

قَالَ جَبْرَئِیلُ وَلَدُکَ هَذَا یُصَابُ بِمُصِیبَهٍ تَصْغُرُ عِنْدَهَا الْمَصَائِبُ؛ جبرئیل گفت: این فرزندت به مصیبتی گرفتار می شود که تمام مصیبت ها در مقابل آن کوچک است.

فَقَالَ یَا أَخِی وَ مَا هِیَ؛ پس آدم گفت: برادرم جبرئیل! آن مصیبت چیست؟

قَالَ یُقْتَلُ عَطْشَاناً غَرِیباً وَحِیداً فَرِیداً لَیْسَ لَهُ نَاصِرٌ وَ لَا مُعِینٌ وَ لَوْ تَرَاهُ یَا آدَمُ وَ هُوَ یَقُولُ وَا عَطَشَاهْ وَا قِلَّهَ نَاصِرَاهْ حَتَّى یَحُولَ الْعَطَشُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ السَّمَاءِ کَالدُّخَانِ فَلَمْ یُجِبْهُ أَحَدٌ إِلَّا بِالسُّیُوفِ وَ شُرْبِ الْحُتُوفِ فَیُذْبَحُ ذَبْحَ الشَّاهِ مِنْ قَفَاهُ وَ یَنْهَبُ رَحْلَهُ أَعْدَاوُهُ وَ تُشْهَرُ رُءُوسُهُمْ هُوَ وَ أَنْصَارُهُ فِی الْبُلْدَانِ وَ مَعَهُمُ النِّسْوَانُ کَذَلِکَ سَبَقَ فِی عِلْمِ الْوَاحِدِ الْمَنَّانِ؛ تشنه و غریب و تنها و بی کس کشته می شود و یاور و کمک کاری برای او نیست و اگر (در آن حال) او را می دیدی، ای آدم! (متوجه می شدی که) او می گوید: وای از تشنگی! وای از کمی یاری کننده! (آن قدر این ناله را می گوید) تا اینکه تشنگی بین او و بین آسمان همچون دود حائل می شود (و چشمان مبارکش سیاهی می رود.)

و ادامه داد: سپس او را جز با شمشیرها جواب نمی دهند و (جام) مرگ را می نوشد. پس هم چون گوسفند او را از قفا سر می برند و دشمنانش اموال او را به غارت می برند و سرهای او و یارانش را به شهرها می برند، در حالی که زنان (اسیر) با آنهاست. چنین در علم (خدای) واحد منان سبقت گرفته است.

فَبَکَى آدَمُ وَ جَبْرَئِیلُ بُکَاءَ الثَّکْلَى؛ پس آدم و جبرئیل همچون زن بچّه مرده گریستند. [بحار الأنوار، ج‏44، ص 245]


منابع:

علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 44

سید رضا حسینی الارزی، 72 داستان از شفاعت امام حسین(علیه السلام)

قصص قرآن یا تاریخ کامل انبیاء از آدم تا خاتم، ترجمه مصطفی زمانی


- نظرات (0)

ازدواج از دیدگاه قرآن

قرآن، کتاب هدایت و سعادت بشری و منبع شایسته‌ای برای درک مفاهیم و مسایل ازدواج است. بر خلاف دیگر کتاب‌های مقدس که رهبانیت و تجرد را مقدس می‌‌شمارند یا آزادی و بی‌بند و باری در اخلاق جنسی را پیشنهاد می‌کنند، قرآن راه میانه را برگزیده است. خداوند متعال می‌فرماید:

وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ؛ و به آنچه خدایت داده است، برای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و هم چنان که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن و در زمین فساد مجوی، زیرا خدا، فسادگران را دوست نمی‌دارد.[1]

بر اساس همان قاعده‌ کلی ـ وابستگی دیدگاه هر دین و ملتی درباره ازدواج به دیدگاه آن درباره‌ی زن ـ هرگاه در جامعه‌ای زن جایگاه حقیقی خود را به دست آورده، ازدواج نیز از اهمیت فراوانی برخوردار شده است. بر عکس، هرگاه در جامعه‌ای، انسانیتی برای زن فرض نشود و تنها مانند کالای قابل خرید و فروش بدان بنگرند، می‌توان حدس زد که جایگاه ازدواج در آن جامعه چگونه خواهد بود.

بنابراین، در آغاز بحث، دیدگاه قرآن و اسلام را نسبت به زن بررسی می‌کنیم.

1ـ خداوند هیچ گاه در قرآن میان زن و مرد، تفاوت نگذاشته و تنها به مردان خطاب نکرده است، بلکه با جمله‌ی یا ایها الناس با آدمی سخن گفته است. هم چنین اگر در دایره محدودتر، به مؤمنان ندا داده است که: یا ایهاالذین آمنوا باز منظور، زن و مرد مؤمن بوده است نه تنها مرد، البته تاریخ نشان داده است که گاهی این زنان بوده‌اند که زودتر از مردان به این ندای الهی، پاسخ مثبت داده‌اند. برای نمونه، حضرت خدیجه نخستین زن مسلمان تاریخ است.

2ـ سخن در این است که: مرد و زن از یک مبدأ آفریده شده‌اند یا از دو مبدأ گوناگون؟ آیا زن به تبع مرد ـ و نه به دلیل اصل وجودی‌اش ـ آفریده شده است؟ قرآن به این پرسش چنین پاسخ می‌دهد:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء ؛ ای مردم! از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید.[2]

از این گفته درمی‌یابیم که همه‌ی انسان ها اعم از زن و مرد از یک مبدأ و گوهر آفریده شده‌اند ودر این زمینه، مردان بر زنان هیچ گونه برتری ندارند. پس قرآن به این نظریه که وجود زن، اصلی نبوده و تابع وجود مرد است، پاسخ منفی می‌دهد.

3ـ یکی از بحث‌های دیگری که میدان تاخت و تاز نظریه‌های گوناگون شده این است که: چه چیزی سبب گرایش زن و مرد به یکدیگر می‌شود؟ چه عاملی، زن و مرد را وادار می‌کند به ازدواج باندیشند و به آن تن دردهند؟

برخی در پاسخ به این پرسش، تنها میل جنسی را عامل اصلی گرایش زن و مرد به یکدیگر معرفی می‌کنند. در مقابل، قرآن  با رد این نظریه می‌گوید: انسان، اشرف موجودات جهان است. بنابراین، هدفی را که برای حیوانات اصیل است و سبب گرایش نر و ماده حیوانی به یکدیگر می‌شود، نمی‌توانیم درباره او صادق بدانیم. قرآن، عامل اصلی علاقه‌ی زن و مرد به یکدیگر را آرامش و سکونی معرفی می‌کند که در پرتو ازدواج به آن دست می‌یابند:

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا ؛ اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از ا و نیز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گیرد.[3]

این آیه با تکیه بر یکی بودن اصل و گوهر زن و مرد، عامل اصلی گرایش را آرام بودن زن و مرد در کنار یکدیگر معرفی می‌کند. خداوند در جای دیگر می‌فرماید:

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و یکی از نشانه‌های لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی (و همسری) بیافرید که در بر او آرامش یابید و با هم انس گیرید و میان شما، مهربانی و قرار ساخت. به یقین، در این [نعمت] برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه‌هایی است.[4]

این آیه به صراحت می‌گوید که این مهربانی و آرامش را خود خداوند ایجاد کرده و در ذات زن و مرد قرار داده است. پس خود خداوند، مهر و محبت همسران را در دل هم گذارده و این محبت الهی، آن دو را به سوی یکدیگر می‌کشاند.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه می‌نویسد: هر یک از زن و مرد در حد خود و فی نفسه، ناقص و محتاج به طرف دیگر است و از مجموع آن دو، واحدی تام و تمام درست می‌شود و به خاطر همین نقص و احتیاج است که هر یک به سوی دیگری حرکت می‌کند و چون بدان رسید، آرامش و سکونت می‌یابد؛ چون هر ناقصی مشتاق به کمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش است.[5]

بنابراین، عامل اصلی گرایش زن و مرد ـ همسران ـ به یکدیگر را که پیش زمینه ازدواج است، در آیات قرآن دیدیم. از همین آیات، هدف ازدواج نمودار می‌گردد؛ زیرا ازدواج چون به آرامش قلبی زن و مرد می‌انجامد، در رستگاری و نزدیکی او به خداوند نیز نقش مهمی دارد.

اینک به طور گذرا به آیاتی می‌پردازیم که جنبه‌هایی از شرایط و احکام ازدواج را بیان کرده‌اند. در این بخش می‌کوشیم تنها آن آیه‌هایی را بیاوریم که بیشتر با بحث ازدواج تناسب دارد؛ زیرا آیات فراوانی درباره احکام ازدواج بیان شده است.

 

تعدد همسران و شرایط آن

ایمان، شرط اساسی همسر

خوش رفتاری با همسر

حرمت ازدواج با محارم

ترس از فقر نباید مانع ازدواج شود

 

چند همسری و شرایط آن

قرآن در این باره می‌فرماید:

فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ؛ هر چه ا ز زنان که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه ، چهار چهار، به زنی گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آن چه [از کنیزان] مالک شده‌‌اید، بسنده کنید.[6]

این آیه که درباره تعدد همسران و شرایط آن نازل شده، داشتن بیش از ? زن را مجاز ندانسته است. شرط داشتن زنان متعدد نیز رعایت عدالت و ستم نکردن به آنان عنوان شده است. برخی، نظریه تعدد همسران را یکی از نقطه ضعف های اسلام دانسته‌اند. در پاسخ باید گفت: اسلام این ساختار را بی قید و شرط نگذارده است، بلکه برای پیش‌گیری از سوء استفاده مرد از زن، شرط رعایت عدالت میان زنان را آورده است. سخن درباره‌ی علت جواز تعدد همسر در اسلام بسیار است و درباره آن نظرهای گوناگونی ارایه شده است. در این جا به حدیثی از امام رضا(علیه‌السلام) بسنده می‌کنیم. روزی درباره‌ی تعدد همسران در اسلام از ایشان پرسیدند. حضرت فرمود:

اگر مرد چهار زن هم داشته باشد، فرزندی که هر یک از آن‌ها بیاورد، فرزند اوست، ولی اگر زن دو همسر یا بیشتر داشته باشد، نمی‌توان دریافت فرزندی که به دنیا می‌آید، از آن کدام شوهر است.[7]

 

ایمان، شرط اساسی همسر

وَلاَ تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَلأَمَهٌ مُّؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَهٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ؛ با زنان مشرک ازدواج نکنید، مگر ا ین که ایمان آورند. همانا کنیزکی با ایمان از زن آزاد مشرک بهتر است، هر چند [زیبایی] او، شما را به شگفتی آورد.[8]

این آیه، یکی از شرایط ازدواج، یعنی همتایی دینی همسر را بیان می‌کند. زن مشرک همتای مرد مسلمان نیست. بنابراین، شایستگی ازدواج با یک مؤمن را ندارد و بر عکس، این آیه نشان می‌دهد که ایمان از معیارهای بسیار مهم در همسر گزینی است.

 

خوش رفتاری با همسر

خداوند می‌فرماید: عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا ؛ در زندگی با زنان خود، با انصاف و خوش رفتار باشید و چنان که زن دلپسند شما نباشد، چه بسا بسیار چیزها ناپسند شما است و حال آن که خدا در آن، خیر بسیار برای شما مقدر فرموده است.[9]

به گفته‌ی علامه طباطبایی، این آیه یک اصل آسمانی قرآن برای زندگی اجتماعی زن می‌باشد.[10]

حتما می دانید؛ در برخی اقوام و ملت‌ها، مردان حق داشتند زنان خود را به راحتی بکشند و با او مانند حیوان رفتار می‌کردند. در این جا می‌بینیم که قرآن با منطق بسیار زیبا، زن را لازمه مرد و مکمل او معرفی می‌کند. از این رو، به او دستور می‌دهد که با همسر خود با انصاف و کرداری خوش، رفتار کند و از ستم کاری در حق او بپرهیزد. حتی گوشزد می‌کند که اگر خوش تان نیامد، او را مانند کالایی به بیرون پرتاب نکنید، بلکه تا آن جا که ممکن است اندیشه جدایی و طلاق را به خود راه ندهید. این بدان دلیل است که انسان همواره دچار حب و بغض‌هایی می‌شود. شاید اگر بردبار باشید و بر اساس رفتار اسلامی با او رفتار کنید، حقایق آشکار شود و به اشتباه خود پی ببرید. در این جا نیز می‌بینیم که دیدگاه قرآن درباره ازدواج و گزینش همسر، دیدگاهی مهربانانه و همراه با رحمت و محبت است و ازدواج را تنها خرید یک کالا نمی‌داند که هرگاه شوهر نخواست، بتواند آن را پس بدهد.

 

حرمت ازدواج با محارم

 خداوند می‌فرماید: وَلاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاء ...؛ با زن پدرتان ازدواج نکنید مگر آن چه پیش‌تر رخ داده است؛ زیرا کاری ناپسند و مایه خشم خداوند است و عملی بسیار زشت است. حرام شد برای شما ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و مادران رضاعی و خواهران رضاعی و مادر زن و دختران زنی که در دامن شما پرورش یافته‌اند، اگر با زن مباشرت کرده باشید و اگر نزدیکی نکرده‌اید و طلاق دهید، مانعی نیست که با دختر خود او ازدواج کنید. هم چنین ازدواج با زن فرزندان صلبی و جمع میان دو خواهر حرام است. مگر آن چه پیش از نزول این حکم رخ داده، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. ازدواج با زنان شوهر  دار حرام است، مگر آن زنان که مالک شده‌اید. این فریضه‌ای الهی است که بر شما مقرر گردیده و هر زنی جز آن چه گفتیم، حلال است که با اموال خود به زناشویی بگیرید در صورتی که پاکدامن باشید و زناکار نباشید ـ پس اگر شما از آنان بهره‌مند شوید، حق معینی را که مهرشان است، به ایشان بپردازید و بر شما باکی نیست که پس از تعیین مهر نیز به چیزی با هم تراضی کنید. البته خدا دانا و بر حقایق امور جهان آگاه است. [11]

این آیه، محدوده انتخاب همسر را مشخص می‌کند و کسانی را که ازدواج با آنان حرام است، نام می‌برد.

 

ترس از فقر نباید مانع ازدواج شود

 خداوند می‌فرماید: وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ...؛ بی همسران خود و غلامان و کنیزان درست کارتان را همسر دهید. اگر تنگ دستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد کرد، زیرا خدا گشایش‌گر داناست. کسانی که [وسیله‌ی] زناشویی نمی‌یابند، باید عفت ورزند تا خدا، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند.[12]

خداوند در آیه نخست، همه مسلمانان را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند. از سوی دیگر، درباره یکی از موانع ازدواج، یعنی فقر مادی و اقتصادی می‌فرماید که فقر نباید مانع ازدواج گردد. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که ، اگر پیش قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد. هم‌چنین در آیه دوم اشاره می‌کند که اگر به هر علتی، زن و مردی نتوانستند ازدواج کنند، باید بکوشند با عفت و پاکدامنی و تقوای الهی غریزه‌ی به هیجان در آمده خود را کنترل کنند. در این صورت، خداوند نیز به آنان لطف می‌کند و زمینه تشکیل خانواده را برای ایشان فراهم می‌آورد. در این جا به این دو نکته می‌رسیم که اسلام بر خلاف رهبانیت و بوداییسم، ازدواج را تشویق می‌کند. هم‌چنین به آنان که زمینه ازدواج ندارند، پیشنهاد می‌کند که خویشتن دار باشند و بر خلاف اندیشمندان غربی، آنان را به بی‌بند و باری جنسی فرا نمی‌خواند. پیش گرفتن چنین شیوه‌هایی از آن جا ریشه می‌گیرد که اسلام، دین انسان سازی و قرآن، کتاب رستگاری است.

این‌ها نمونه‌ای از آیات قرآن مجید درباره ازدواج بود. البته آیات دیگری هم چون آیه 187 سوره بقره[13] (که مرد و زن را لباس یکدیگر می‌شمارد). آیه 4سوره نساء (درباره مهریه) و آیه 7سوره طلاق (درباره نفقه) نیز وجود دارد که از آن‌ها چشم می‌پوشیم.

 

 


پاورقی ها

[1] - سوره قصص، آیه 77.

[2] - سوره نساء، آیه1.

[3] - سوره اعراف، آیه 189.

[4] - سوره روم، آیه 21.

[5] - ترجمه المیزان: ج 16، ص276.

[6] - سوره نساء، آیه 3.

[7] - ترجمه المیزان: ج 4، ص 279.

[8] - سوره بقره، آیه221.

[9] - سوره نساء، آیه 19.

[10] - ترجمه المیزان: ج 8، ص 75.

[11] - نساء، آیات 22 و 23 و 24به دلیل طولانی بودن آیه، تنها ترجمه آن‌ها آمده است.

[12] - سوره نور، آیات 32 و 33.

[13] - این آیه در بخش پی‌آمدهای فردی ازدواج بحث می‌شود.


- نظرات (0)

هر زن اسیر بین 10 مرد داعشی !!

داعش

چندی است گروهک کوچکی که سر برآورده، ادعاهای بزرگی در عالم اسلام دارد. ادعایی به بزرگی تشکیل دولت اسلامی و اجرای مو به موی احکام دین اسلام!

داعش خود را دولت اسلامی عراق و شام می‌داند! عجیب آن است که هیچ کاری نمی کنند مگر به زور اسلحه؛ هیچ گفتگویی ندارند مگر با زبان اسلحه. و عجیب تر آن است که داعشی ها قرآن به دست می گیرند و این توهم را می پراکنند که منطقشان منطق قرآن است.

ریز و درشت تفکر داعشی، که آن را آراء اندیشه ی "تکفیری" هم می خوانند، قابل بررسی است اما در این مجال، به مدد حضرت حق، بخشی از رفتار این گروهک افراطیِ مسلمان نما را زیر ذره بینِ نگاهِ قرآن می‌گذاریم تا فاصله‌ی اسم و مسمای این پدیده را با ادبیات قرآن به قضاوت بنشینیم.

 

تعامل داعش با زنان، در چه قالبی تعریف می شود؟

برخورد داعش با زنان، در دو دسته دیده می‌شود: زنانی که به ظاهر همفکر و طرفدار این گروهک هستند و گویا برای همکاری داوطلبانه به آنها پیوسته‌اند.

اما زنان دیگری هستند که شاید تا یکی دو روز پیش، یک شهروند عادی سوری یا عراقی بودند؛ در مذهب سنی یا شیعی یا حتی ایزدی؛ اما با نازل شدن بلای خانمان سوز داعش بر سر خانه و دیارشان، حالا اسیر دستِ مشتی شبه نظامیِ عجیب و غریب اند از چندین ملیت مختلف.

زنان دسته ی اول، گرفتار یک فتوای بی پایه و ساختگی هستند به نام "جهاد نکاح". به این زنان گفته شده که اگر می خواهند در اجر و پاداش جهادگران داعش شریک باشند و در جهاد آنان سهمی داشته باشند، برای ارضای شهوت  سربازان داعش داوطلب شوند و از این طریق به آنها خدمت کنند!

با اندکی مطالعه‌ی ساده‌ی قرآنی، روشن می شود که این حکم با مبانی فقهی هیچ یک از فرق مسلمانان همخوانی ندارد و یک بدعت آشکار و خطرناک است.

شکی نیست که آنچه داعشی ها بر سر زنان می آورند، در هیچ کدام از چهارچوب های شرعی اسلامی نمی گنجد و هیچ توجیه دینی و حتی عقلانی ندارد. بر این رفتار، نامی جز فحشاء نمی‌توان گذاشت. "ان الذین یحبون أن تشیع الفاحشه فی الذین ءامنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الأخره والله یعلم و انتم لا تعلمون" (کسانی که دوست دارند کار زشت در میان مومنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود و خدا می داند که چه چیزی خشم او را در پی دارد و شما نمی دانید)

اما زنانی که اسیر این گروهک افراطی می‌شوند، سرنوشت غمباری دارند که خبر هولناک زیر، گویای بخشی از آن واقعیت تلخ است!:

"یک زن ایزدی نجات یافته از اسارت تکفیری‌های داعش در موصل می‌گوید که هر زن اسیر ایزدی بین 10 مرد داعشی رد و بدل می‌شود و مورد تجاوز قرار می‌گیرد."

در اسلام، رابطه‌ی همسری بین زن و مرد، تنها از دو راه برقرار می شود: نکاح و متعه. یعنی ازدواج دائم و غیر دائم که در قرآن به هر دو اشاره شده است.[1]

هر یک احکام و شرایط دقیقی مخصوص به خود دارد. مثلاً باید صیغه ی عقد به نحو صحیح خوانده و جاری شود و تازه وقتی این عقد صحیح و معتبر است که رضایت کامل هر دو طرف وجود داشته باشد. آن وقت است که ارتباط زن و مرد، عنوان ارتباط دو همسر را می گیرد و حقوق و وظایفی بر آن مترتب می شود.

اگر هر یک از زن یا مرد، رضایت قلبی برای ازدواج نداشته باشند، عقد ولو اینکه خوانده هم شود، باطل است و اعتبار ندارد.

آیا مردان داعش، زنان مظلوم ایزدی یا دیگر زنان اسیر در بند را با رضایت کاملشان به عقد دائم یا موقت درآورده بودند تا اجازه‌ی هرگونه ارتباطی را با آنها داشته باشند؟!

اگر فرض کنیم همین طور است و عقد ازدواجی در کار بوده و آن زن به همسری یک مرد در آمده است، برای زن، تنها در سه صورت این ارتباط به پایان می رسد: یا مرد، بمیرد یا صیغه ی طلاق جاری کنند و در عقد موقت، زمانِ تعیین شده به پایان برسد. پس زن، بدون این شروط نمی‌تواند به همسری مرد دیگری در آید. و در همه ی حالات، با کمی تفاوت، زن باید برای ازدواج مجدد، مدت معینی را عده نگه دارد.

"وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجًا یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا "[2] (و کسانی از شما که جان می سپارند و زنانی از خود بر جای می گذارند، زنانشان چهار ماه و ده روز انتظار می کشند و از ازدواج خودداری می کنند.)

"یک زن ایزدی نجات یافته از اسارت تکفیری‌های داعش در موصل می‌گوید که هر زن اسیر ایزدی بین 10 مرد داعشی رد و بدل می‌شود و مورد تجاوز قرار می‌گیرد."

"و المطلقات یتربصن بأنفسهن ثلاثه قروء" (و زنان مطلقه سه پاکی را انتظار می‌کشند و از ازدواج خودداری می‌کنند) (عدّه نگه می دارند)

شکی نیست که آنچه داعشی ها بر سر زنان می آورند، در هیچ کدام از چهارچوب های شرعی اسلامی نمی گنجد و هیچ توجیه دینی و حتی عقلانی ندارد.

بر این رفتار نامی جز فحشاء نمی‌توان گذاشت."إنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ"[3] (کسانی که دوست دارند کار زشت در میان مومنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود و خدا می داند که چه چیزی خشم او را در پی دارد و شما نمی دانید.)

پس کسی که قرآن را بر سر دست می‌گیرد اما رفتار و عملش بر خلاف نص صریح آن است، تکلیفش چیست؟

نکته ی کلیدی در اینجاست که: "وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا"[4]( و قرآن، ستمکاران را چیزی جز زیان نمی افزاید.)

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره نساء، 24

[2] - سوره بقره، 234

[3] - سوره نور، 19

[4] - سوره اسراء، 82


- نظرات (0)

روزی مطلوب را می‌توان کاهش یا افزایش داد؟

روزی

اراده انسان در طول اراده خداست و اراده خدا تابع حکمت است و خداوند کاری خلاف نمی‌کند.

حکمت الهی این است که انسان در پرتو اختیارش، تکامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حکمت خواهد بود؛ مثلًا اگر خدا رزق را بدون ضابطه به کسی بدهد، خلاف حکمت عمل کرده است. بنابراین اگر خدا اراده می‌کند رزق کسی را اضافه یا کم کند، این اراده تابع حکمت الهی است.


در این مقاله رابطه رزق مقرر شده انسان و تلاش و اختیار او مورد بررسی قرار می گیرد:

ارتباط رزق و روزی مقرّر شده و تلاش انسان چیست؟

رزق و روزی دو گونه است: رزقی که به سراغش می‌رویم و رزقی که به سراغمان می‌آید.

در روایات، رزقی که به سراغمان می‌آید "رزق طالب" و رزقی که به سراغش می‌رویم "رزق مطلوب" نامیده شده است.

روزی طالب و حتمی همان روزی وجود و هستی و عمر، امکانات، محیط، خانواده و استعداد و... است که از ناحیه ی این قسم روزی، توان و نیروی لازم و دقت و هوشیاری برای تلاش و انجام کار پدید می‌آید و در سایه ی این امور، دَرِ روزی مطلوب و مشروط گشوده می‌ گردد.

برای دریافت روزی مطلوب، هر کس به شکلی باید دست نیاز - همراه با جدیّت و تلاش - به سوی حضرت حق بلند نماید؛ حتی طفل شیرخوار که تلاشش همان گریه و ناله و فریاد اوست، در پس این گونه افعال به روزی مطلوبش (شیر مادر) دست پیدا می‌ کند. اما همین طفل چون رشد کرد و به مقطعی بالاتر رسید، تلاش و جدیّت او شکلی دیگر پیدا می ‌کند و به صورت تفکر و اندیشه و فعل و حرکت اعضاء و جوارح ظاهر می‌ شود و کمیت و کیفیت روزی نیز تغییر می‌ کند.

نتیجه این که: در پی روزی محتوم و طالب و بی قید و شرط، تلاش و اندیشه و کار و فعالیت آفریده می‌شود و به دنبال تلاش و فعالیت و طلب، روزی مطلوب و مشروط پدیدار می‌گردد.

روزی محتوم قابل تغییر و تحوّل و کاهش و افزایش نیست اما بسته به چگونگی انجام مقدماتِ روزی مطلوب و کیفیت ترکیب و ترتیب و چینش آن‌ ها، آن را می‌توان کاهش یا افزایش داد.

 

در قرآن آمده است، رزق و روزی به دست خداست، اگر این گونه است اختیار انسان چگونه توجیه می‌شود؟

خداوند در آیه 261 سوره بقره می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنْبُلَهٍ مِاْئَهُ حَبَّهٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ مثال كسانى كه اموالشان را در راه خدا مصرف مى‏كنند، همانند مثال دانه‏اى است كه هفت خوشه برویاند؛ كه در هر خوشه‏اى، صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] براى هر كس بخواهد دو [یا چند] برابر مى‏كند؛ و خدا گشایشگرى داناست.»

حكمت الهى این است كه انسان در پرتو اختیارش، تكامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حكمت خواهد بود؛ مثلًا اگر خدا رزق را بدون ضابطه به كسى بدهد، خلاف حكمت عمل كرده است. بنابر این اگر خدا اراده مى‏كند رزق كسى را اضافه یا كم كند، این اراده تابع حكمت الهى است

در سوره‌های دیگر می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ» (آل عمران، 37)

«إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً»؛ (اسری، 30)

همانا پروردگار تو رزق هر کسی را که بخواهد وسیع می‌کند و رزق هر کسی را هم که بخواهد تنگ می‌گیرد، چون او به بندگانش آگاه و بیناست.»

برای رسیدن به پاسخ باید به چند مطلب توجه کنیم:

1. تفاوت پاداش با فضل الهی:

ما در مقابل کارهایمان با دو موضوع «پاداش» و «فضل الهى» رو به ‌رو هستیم. پاداش به اندازه عمل و فضل الهی بیشتر از عمل است.

در واقع آنچه براساس فضل الهی داده می‌شود، بخشش اضافی است. آیه «یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ؛ براى هر كه بخواهد اضافه مى‏كند.» به همین لطف الهی اشاره دارد.

خداوند به خاطر ویژگی ها و شایستگی های افراد، حتی بیشتر از هفتصد برابر به آنها می‌دهد. این بخشش به خود شخص بستگی دارد؛ اینکه بتواند خود را آماده بکند و تحت پوشش لطف الهی در بیاورد.

به عنوان مثال اگر دانش آموزان امتحان بدهند، معلم بر اساس پاسخ های صحیح به آنها نمره می‌دهد، ولی به برخی افراد که در کلاس فعالیت زیاد یا اخلاق و ادب خوبی داشتند، به عنوان نمره کلاسی، بخشش ویژه‌ای قائل می‌شود.

 

2. تبعیت اراده الهی از حکمت او:

برخی از صفات الهی تابع برخی دیگر از صفات اوست، مثلًا اراده خدا تابع حکمت اوست. خداوند چون حکیم است، اراده و کار غیر حکیمانه نمی‌کند. در اینجا وقتی می‌فرماید خدا رزق هر که را بخواهد، اضافه یا تنگ می‌کند، یا می‌فرماید به هر که بخواهد چند برابر پاداش می‌دهد، در حقیقت این اراده بی‌ضابطه نیست، بلکه به هر کسی بر اساس شایستگی، اخلاص و لیاقتش می‌بخشد. البته موارد استثنایی برای آزمایش افراد را نیز فراموش نکنیم.

روزی محتوم قابل تغییر و تحوّل و کاهش و افزایش نیست اما بسته به چگونگی انجام مقدماتِ روزی مطلوب و کیفیت ترکیب و ترتیب و چینش آن‌ها روزی مطلوب را می‌توان کاهش یا افزایش داد

3. اراده الهی و اراده بشر:

اراده بشری در طول اراده الهی است؛ مثل برقی که به لامپ وصل می‌شود.

یک کلیدی هست که با آن می‌توان برق را خاموش یا کم و زیاد کرد، اما برقی که در سیستم جریان دارد، از منبع اصلی - سد یا نیروگاه - است. در حقیقت همه اختیارات در دست منبع اصلی است. خدا به همه نیرو و اجازه کار می‌دهد، پس همه چیز به دست اوست. در عین حال من می‌توانم کلید را روشن یا خاموش بکنم. در حقیقت من اختیار محدودی - در چهارچوب اراده الهی- دارم. پس اعمال و قدرت بشر منافاتی با اراده الهی ندارد.

در موضوع ما، دو نوع آیه داشتیم:

1. «وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ» (بقره، 261) که در آن، اراده خدا به دادن پاداش اضافى - از باب لطف - مطرح است، یعنى خدا به برخى افراد، به خاطر ویژگى، اخلاص و تلاششان، پاداش بیشتر مى‏دهد.

2. آیه 37 آل عمران و 20 اسرى كه طبق آن، خداوند به هر كسى كه بخواهد، رزق زیاد یا كم مى‏دهد.


- نظرات (0)