سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تخفیف درعذاب جهنم


عذاب

اگر مدیریت و قاطعیت در کنار مهربانى و ملاطفت نباشد، ناهنجارى پیش می آید و نشانه ضعف و بی عدالتى است. از این رو اعتقاد به وجود جهنم آثار تربیتى فراوانى براى جلوگیرى از زشتى و پلیدى دارد و اگر گفته شود، این گونه آثار براى مردم دنیا قابل قبول است اما در آخرت که کار از کار گذشته و چه گناهکاران عذاب بشوند و چه عذاب نشوند براى خداوند فرقى نمی کند! پس خوب است که خداوند در آخرت در جهنم چشم پوشى کند!!

پاسخ داده می شود که چنین روشى نشانه خلاف وعده خدا و خلاف عدالت خداست و خداوند از هر دو خلاف و تخلف، منزّه و پاک است.

متن آیه و ترجمه آن به شرح ذیل می‌باشد:«خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ» (البقره، 162)

ترجمه: جاودانه در آن (لعنت) باشند، نه عذابى از آنها كاسته گردد و نه مهلت داده شوند (تا پوزش طلبند).

کلیات:

الف – ابتدا دقت نماییم که هیچ یک از اسمای الهی با دیگری در تضاد یا حتی اختلاف نمی‌باشد، چرا که خداوند متعال مرکب از اجزا نیست که برخی از اجزایش با یکدیگر اختلاف یا تضاد داشته باشند. خداوند جلیل، واحد و احد است، و همه اسمای الهی که گاه به آنها صفات می‌گوییم، عین ذات هستند.

ب – سپس دقت نماییم که قرآن کریم، کلام الله است، لذا در آن نیز اعوجاج یا تضاد دیده نمی‌شود. پس اگر هنگام تلاوت قرآن کریم، با سوالی مواجه شدیم، نباید سریعاً علم خود را کامل و یقینی دانسته و در اسماء و صفات خدا یا آیات قرآن تردید کرده و سوال نماییم "آیا مغایرت ندارد"، بلکه باید در علم خود تردید کرده و بپرسیم: "پاسخ این سوال چیست؟".

ج – سپس دقت کنیم که وقتی یک گزاره [چه آیه قرآن کریم، چه حدیث و چه هر گزاره‌ی دیگری] را مطالعه می‌کنیم، اگر جمله مستقل است، مستقل مطالعه کنیم و اگر قبل و بعد دارد، حتماً بدان توجه کنیم. چرا که یا در تداوم و اکمال جمله قبل است و یا در جمله بعد کامل شده است و خلاصه یک موضوع را شرح می‌دهد.

1- خداوند متعال، "رحمان و رحیم" است، اما دلیل نمی‌شود که علیم، حکیم، عادل و ... (سایر اسماء و صفات کمالیه) نباشد. پس لعنت و غضب هم دارد. نظام خلقت را عالمانه، حکیمانه و عادلانه و در ظل رحمت خود خلق کرده است، لذا هر کس به نتیجه‌ی کرده خویش می‌رسد.

2- خداوند متعال در آیه‌ی قبل فرمود: "کسانی که کافر زندگی کنند و کافر بمیرند" مشمول این خلود در جهنم می‌شوند.

خب کسی که کافر زیسته و کافر مرده است، در تمام طول حیات دنیوی‌اش، به او فرصت داده شده و او خودش فرصت‌ها را سوزانده است. در حیات اخروی که پرده‌ها کنار رفته، همه ایمان به وجود حق تعالی می‌آورند، چه آن که در بهشت متنعم است و چه آن که در جهنم معذب است.

وانگهی دیگر فرصتی برای بازگشت و جبران نیست. چون عالَم و دوران "اختیار و عمل" به پایان رسیده و برچیده شده است. حال او کجا می‌خواهد برگردد، ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد؟

رحمت و مهربانى خداوند، همراه با حكمت و عدالت است. از این رو اگر خطا به اندازه‏اى باشد كه نیاز به تنبیه و یا اخراج داشته باشد، لازم است چنین كارى انجام بگیرد و اگر خطا بسیار سنگین باشد (مانند اعتیاد و یا قتل دیگر بى‏گناه)، حتى پدر و مادر نیز فرزند خود را به مراجع قضایى جهت مجازات معرفى مى‏كنند.

3-در آیه‌ی بعد نیز تأکید و تصریح می‌نماید که خداوند متعال "رحمان و رحیم" است. اما اگر کسی به کفر یا شرک روی آورد، خدا را در بُعد نظری و ایمان و نیز در بُعد عملی، إله واحد نبیند، خود را از ظل و شمول رحمت الهی خارج کرده است. لذا مشمول لعنت (دوری از رحمت) می‌شود.

حال سه آیه‌ی مورد بحث را یک جا تلاوت می‌کنیم و در آن تدبر می‌نماییم:

«إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» (البقره، 161)

ترجمه: به یقین آنان كه كافر شدند و كافر مُردند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنهاست.

نکته:

این که می‌فرماید لعنتِ الله، ملائکه و جمیع انسان‌ها، معنایش این نیست که حتماً به لفظ آن کافر را لعنت می‌کنند، بلکه یعنی رحمت الهی به هیچ وسیله و هیچ واسطه‌ای، شامل آنها نمی‌گردد. نه خدا خودش به او نظر رحمت می‌اندازد، نه ملائکه و انسان‌ها (مثل روابط دنیا) واسطه رحمت الهی برای او می‌شوند.

«خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ» (البقره، 162)

ترجمه: جاودانه در آن (لعنت) باشند، نه عذابى از آنها كاسته گردد و نه مهلت داده شوند (تا پوزش طلبند).

نکته:

وقتی کافر زیست و کافر مُرد، کلّاً از شمول رحمت دور می‌شود، پس چون همیشه مشمول لعنت است، همیشه معذب می‌ماند.

«وَإِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ» (البقره، 263)

ترجمه: و خداى شما خدایى یگانه است، جز او خدایى (مستحق پرستش) نیست كه بخشنده و مهربان است.

نکته:

خداوند متعال رحمان و رحیم است، اما کسی مشمول رحمت‌های دنیوی و اخروی او می‌گردد که اله، ربّ و معبودی جز او نگیرد و کفر و شرک نورزد. 

جهنم، تنها براى كسانى است كه همه راه‏هاى خوشبختى و ابواب سعادت چون توبه، شفاعت و مغفرت واسعه الهى را به روى خود بسته‏اند و هیچ عاملى نمى‏تواند، بین آنان و كردار بدشان فاصله بیندازد و كسى كه به چنین مرحله‏اى رسیده، خود آتش خویش را برافروخته است؛ بلكه خود و به دست خویش، آتش وجود خویش گشته و فاصله بین او و آتش محال است و مانند این است كه بین شخص و خودش جدایى افتد

راز جهنم

دوزخ چیزى جز تجسّم عینى كردار انسان نیست. كیفر اخروى مانند كیفرهاى دنیوى، امرى قراردادى و اعتبارى نیست؛ بلكه حقیقتى تكوینى و قهرى است كه از ناحیه خود انسان دامنگیر او شده و او شعله‏هاى آن را برمى‏افروزد.

كیفرهاى اعتبارى قابل وضع و رفع است، اما كیفر تكوینى باطن خود عمل است و عمل و كیفر دو روى یك سكه‏اند. در چنین رابطه‏اى وجود عمل سوء، مساوى با وجود كیفر است و بین آن دو فاصله‏اى نیست. از این رو قرآن مى‏فرماید:

«وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (نمل، آیه 90)؛ «آنان كه كردار بد همراه خویش بیاورند، به رو در آتش افكنده مى‏شوند. آیا پاداشى جز آنچه عمل مى‏كردید خواهید داشت؟»

قرآن به حقیقت و بدون ارتكاب مجاز و استعاره مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا» (سوره نساء، آیه10 )؛ «در حقیقت كسانى كه اموال یتیمان را از سر ظلم و ستم مى‏خورند، جز این نیست كه در شكم‏هاى خود آتش مى‏خورند».

جهنم، تنها براى كسانى است كه همه راه‏هاى خوشبختى و ابواب سعادت چون توبه، شفاعت و مغفرت واسعه الهى را به روى خود بسته‏اند و هیچ عاملى نمى‏تواند بین آنان و كردار بدشان فاصله بیندازد و كسى كه به چنین مرحله‏اى رسیده، خود آتش خویش را برافروخته است؛ بلكه خود و به دست خویش، آتش وجود خویش گشته و فاصله بین او و آتش محال است و مانند این است كه بین شخص و خودش جدایى افتد.






- نظرات (0)

لباسی که عیب های ما را می پوشاند

ازدواج امری فطری است و بر آن اساس پایه‌گذاری شده است. داشتن زندگی خانوادگی نیز، امری طبیعی است و بر پایه‌ی نظام خلقت استوار است و همین ازدواج است که پایه و اساس اجتماع را تشکیل می‌دهد. زیرا خانواده پایه و اساس جامعه بشری است و بدون ازدواج هرگز خانواده و در پی آن جامعه‌ی بشری تحقق نخواهد یافت. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ...» (حجرات، 13)

ای مردم، ما شما را از نری و ماده ای بیافریدیم و شما را جماعت ها و، قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید

«هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ؛ آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید.»(بقره/187)

آیه ذکر شده در واقع فرازی از آیه 187 سوره مبارکه بقره است که در عین کوتاهی و اختصار دریایی از معنا و معارف اخلاقی را به همراه دارد؛ چرا که خدای متعال در این آیه نورانی با بیان یک تشبیه زیبا به ارتباط و نقش همسران در خانواده اشاره فرموده است.

برای پی‌ بردن به معنا و مفهوم این آیه شریف، لازم است این تشبیه زیبا را با دقت بیشتر مورد بررسی و توجه قرار دهیم.

 

عیب های یکدیگر را می پوشانند

از آنجا که یک لباس خوب نوعاً عیب های پنهان صاحب خود را می‌پوشاند، از این آیه شریف این چنین استفاده می‌شود که، همسران نیز که خداوند متعال آنها را به لباس بودن برای همدیگر تشبیه کرده است، می‌بایست سِر نگهدار بوده و به هیچ وجه به خود اجازه ندهند که اسرار و عیب های یکدیگر را نزد دیگران فاش سازند.

در اهمیت عیب پوشی  و عدم افشای عیوب دیگران همین بس که از جمله اوصاف خدای متعال در منابع اسلامی ستاریت معرفی شده است؛ از این رو سزاوار است همسران که بسیار به هم نزدیک هستند نیز از این ویژگی اخلاقی به نحو احسن در زندگی خود برخوردار باشند.

در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «خداوند با حیا و پرده‌ پوش است و حیا و پرده‌ پوشی را دوست دارد»(نهج الفصاحة ج1، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص294)

در برخى موارد، هر چند زن و مرد با یكدیگر زندگى می‌كنند، ‏اهدافى كه باید در‏‎ ‎زندگى آنان حاكم باشد، از میان می‌رود و دو طرف ‏بدون آن كه بهره‌اى از زندگى مشترك‏‎ ‎ببرند، با یكدیگر زندگى می‌كنند ‏برخى گفته‌اند: هر جا نشانه‌هاى الفت و حكمت‌های‎ ‎زوجیت چه در دنیا و ‏چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به كار برده است‎

لباس مایه زینت و آرامش است

از جمله کارایی های ارزشمندی که برای لباس می‌توان ذکر کرد این است که نوعاً لباس علاوه بر اینکه عیب های افراد را می‌پوشاند، موجب زیبایی افراد نیز می‌شود؛ از این رو این چنین انتظار می‌رود که زن و شوهر نیز زینت یکدیگر باشند.

این موضوع به شکل‌های مختلفی قابل تصور است، از جمله اینکه هر یک از زن و شوهر سعی کنند علاوه بر اینکه خود در جاده سعادت و فضایل اخلاقی باشند و خود را از رذایل اخلاقی دور نمانید، سعی نماید که در مسیر رسیدن به کمالات یکدیگر را کمک نمایند، همدیگر را از رذایل اخلاقی به دور سازند.

ازدواج موجب كسب كمالات معنوی، عفّت و پاک دامنی، احساس مسئولیت، آرامش و امنیت خاطر، تولید و بقای نسل انسانی، سلامت و امنیت اجتماعی، تقویت و تثبیت صفات جنسی و باعث بروز استعدادها و توانایی های بالقوّه می گردد و همچنین از آموزه های دینی و تحقیقات تجربی اندیشمندان می توان استفاده كرد كه در ازدواج، علاوه بر بلوغ جنسی، بلوغ اجتماعی، عقلی و عاطفی نیز در حدّ قابل قبولی نیاز است و بهترین زمان ازدواج برای دختران و پسران، اوایل جوانی است و این مقطع سنّی برای بیشتر افراد، كه شرایط ازدواج را دارا هستند، مناسب است.

 

اهداف ازدواج

حكمت‌ها و آثار مهمى بر ازدواج ترتّب دارد و قرآن در آیاتى به آنها پرداخته‏‎ ‎است.

در برخى موارد، هر چند زن و مرد با یكدیگر زندگى می‌كنند، ‏اهدافى كه باید در‏‎ ‎زندگى آنان حاكم باشد، از میان می‌رود و دو طرف ‏بدون آن كه بهره‌اى از زندگى مشترك‏‎ ‎ببرند، با یكدیگر زندگى می‌كنند.

‏برخى گفته‌اند: هر جا نشانه‌هاى الفت و حكمت‌های‎ ‎وجیت چه در دنیا و ‏چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به كار برده است‎.‎‏ (روم/ 21، ‏فرقان/74، زخرف/70، بقره/25، یس/56)‏

و هرگاه جاى این نشانه‌ها و حكمت‌ها را‎ ‎بغض و خیانت یا تفاوت عقیده زن ‏و مرد با یكدیگر پر می‌كند، قرآن از كلمه «امرأه»‏‎ ‎استفاده كرده است.‏‏ (یوسف/30 تحریم/10و 11)

هم چنین آن جا كه حكمت زوجیت (بقاى نسل‏‎ ‎انسان) از میان برداشته ‏می‌شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است‎.(ذاریات/25 مریم /4 و ‏‏5 آل عمران/40)

بدین سبب دوباره وقتى این حكمت سر برمی ‌آورد ‎و ثمره زوجیت به بار ‏می‌نشیند، باز قرآن تعبیر را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار‎ ‎می‌برد.

در ‏آیه 40 آل عمران، زكریا به خدا خطاب می‌كند كه همسرم نازا است: «و‎ ‎امرأتى عاقر»؛ ولى وقتى دعاى او اجابت می‌شود، قرآن می‌فرماید: «و ‏اصلحنا له زوجه».‏


- نظرات (0)

قوی ترین سنسور تشخیص خوب و بد!


قلب

قلب از دیدگاه قرآن یک ابزار شناخت به حساب می آید. اساساً، مخاطب بخش عمده ای از پیام قرآن، دل انسان است. پیامی که تنها گوش دل قادر به شنیدن آن است و هیچ گوش دیگری را یارای شنیدن آن نیست. از این رو قرآن تاکید زیادی در حفظ و نگهداری و تکامل این ابزار دارد.

در قرآن بارها به مسائلی از قبیل تزکیه نفس و روشنائی قلب و صفای دل برمی خوریم:

«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا»(سوره الشمس/ 9)؛ رستگار شد کسی که قلب خود را از آلودگی ها پاک نگه داشت.

«كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ»(سوره مطففین/ 14)؛ سخن اینها را نخوان که کارهای ناشایست اینان بر روی قلب هایشان تیرگی ها و زنگارها قرار داده است.

و درباره روشنایی قلب می گوید:

«...إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً...»(انفال/ 29)؛ اگر راه تقوا  و پاکی را پیش گیرید خدا نور روشنائی در قلب شما قرا می‌دهد.

و یا در آیه دیگر:

متقابلا از اینکه کارهای ناشایست انسان روح او را تیره و کدر می کند و کشش ها و گرایش های پاک را از انسان می‌گیرد، بارها در قرآن سخن رفته است. از زبان مۆمنین می گوید:

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا...» (سوره آل عمران/ 8)

و یا در وصف بدکاران:

«كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ» (سوره مطققین/ 14)؛ چنین نیست بلکه ظلمت ظلم و بدکاری‌هایشان بر دل های آنها غلبه کرد.

«... فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ...» (سوره صف/ 5)؛ چون از حق روی گردانیدند خدا هم دل هایشان را از اقبال به حق بگردانید.

و یا از قفل زده شدن و مُهر خوردن بر دل ها  و قسی شدن قلب ها سخن می گوید: 

«خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ... » (سوره بقره/ 7)

آنچه که قرآن در تعلیماتش مد نظر دارد، پرورش انسان هایی است که هم از سلاح عقل بهره مندند و هم از اسلحه دل و قلب و این هر دو را با بهترین شیوه و عالی ترین کیفیت در راه حق به کار می گیرند. انسان هایی که نمونه‌های زنده و مجسمش امامان ما و شاگردان شایسته و راستین آنها هستند

«... وَ جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ...»(سوره انعام/ 25)؛ بر دل هایشان پرده نهاده ایم که فهم نتوانند کرد.

همه این تاکیدها نشان می دهد که قرآن یک جو روحی و معنوی عالی برای انسان قائل است و لازم می داند که هر فردی این جو را پاک و سالم نگاه دارد.

به علاوه از آنجا که در یک جو اجتماعی ناسالم تلاش فردی برای پاک ماندن، اغلب عقیم و ناموفق خواهد بود، قرآن تاکید می کند که انسان ها تمام تلاش خود را برای تصفیه و تزکیه محیط اجتماعی خود به کار برند.

قرآن صریحاً عنوان می کند که آن عشق ها و ایمان ها و بینش ها و گرایش های متعالی و پندپذیری از قرآن و ... همه بستگی به این دارد که انسان و جامعه انسانی از رذالت ها و دنائت ها و هوی پرستی ها و شهوت رانی ها، دور بماند.

تاریخ بشر نشان می دهد که هرگاه قدرت های حاکم می خواهند جامعه ای را تحت سلطه خود قرار دهند و آن را استثمار کنند، تلاش می کنند تا روح جامعه را فاسد کنند و برای این منظور تسهیلات شهوت رانی را برای مردم زیاد می کنند و آنها را به شهوت رانی ترغیب می کنند.

در زمان ما نیز استعمار هر جا پا می گذارد، تکیه روی همان موضوعی می کند که قرآن درباره اش هشدار داده است. یعنی می کوشد تا دل ها را فاسد کند. دل که فاسد شد دیگر از عقل کاری که نمی آید هیچ، خود تبدیل به زنجیر بزرگتری بر دست و پای انسان می شود.

قرآن به تعالی و پاکی روح جامعه اهمیت زیادی می دهد، در آیه شریفه ای می فرماید:

«... وَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ...»(سوره مائده/ 2)؛ با یکدیگر همکاری و تعاون و فعالیت مشترک داشته باشید و در زمینه نیکی ها و پاکی ها یعنی اولاً دنبال خیر و نیک باشید و گرد پلیدی و زشتی نگردید و ثانیاً کار نیکو را دسته جمعی و گروهی انجام دهید نه به صورت انفرادی و تنها.

روزی مردی به خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد سۆالاتی دارم که می خواهم مطرح کنم. پیامبر فرمودند آیا می خواهی پاسخت را بشنوی یا آنکه مایلی سۆال کنی؟ عرض کرد شما پاسخ بفرمایید.

پیامبر اکرم فرمود آمده ای از من معنای برّ و نیکی، و اثم و زشتی را سۆال کنی، جواب داد آری سۆال من همین بوده است. پیامبر سه انگشت خود را جمع کرد و آرام بر سینه مرد زد و فرمود این فتوا را از قلبت بپرس و بعد اضافه کرد: این دل طوری ساخته شده است که پیوندی دارد با نیکی ها. با نیکی ها آرام می گیرد. ولی بدی ها و زشتی ها آن را مضطرب و ناراحت می کند.

از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل می کنند که فرمود: مۆمن وقتی از گرفتاری تعلق به دنیا آزاد شد حلاوت دوستی خدا را در قلب خود احساس می کند و در این هنگام، گویی دیگر زمین برایش کوچک می شود و با تمام وجود می خواهد که از این عالم ماده رها شود و بیرون برود. و این واقعیتی است که اولیاء الله و مردان خدا با زندگی خود درستی آن را به اثبات رسانده اند.

قرآن صریحا عنوان می کند که آن عشق ها و ایمان ها و بینش ها و گرایش های متعالی و پندپذیری از قرآن و ... همه بستگی به این دارد که انسان و جامعه انسانی از رذالت ها و دنائت ها و هوی پرستی ها و شهوت رانی ها، دور بماند

در تاریخ زندگی پیامبر نوشته اند روزی بعد از نماز صبح به سراغ اصحاب صفه رفت. اینان مردمی فقیر بودند که از مال دنیا هیچ نداشتند و در مدینه در کنار مسجد پیامبر روزگار می گذرانیدند. پیغمبر چشمش به یکی از آنان به نام زید یا حارث بن زید افتاد، دید که رنجور و نزار است و چشم هایش در کاسه سرش فرو رفته است. پرسید حالت چطور است؟ جواب داد در حالی صبح کرده ام که اهل یقین شده ام.

پیامبر فرمود: ادعای بزرگی می کنی، علامت آن چیست؟ گفت علامت یقین من این است که شب ها خواب از من گرفته شده و روزها همواره در روزه به سر می برم و شب تا به صبح بی تاب عبادتم. پیامبر فرمود کافی نیست بیشتر بگو. او هم شروع کرد به گفتن سایر علائم. عرض کرد یا رسول الله من الان در حالتی هستم که گویی اهل بهشت و اهل جهنم را می بینم و صدایشان را می شنوم اگر به من اجازه دهی باطن یک یک اصحاب تو را بگویم. پیامبر فرمود: سکوت، سکوت، بیشتر نگو. اما چه آرزویی داری، عرض کرد آرزوی جهاد در راه خدا.

قرآن می گوید صیقل زدن دل، انسان را به چنان مقامی می رساند که به قول امیرالمۆمنین(علیه‌السلام) اگر پرده از جلوی او برداشته شود، چیزی بر یقینش افزوده نمی گردد.

آنچه که قرآن در تعلیماتش مد نظر دارد، پرورش انسان هایی است که هم از سلاح عقل بهره مندند و هم از اسلحه دل و قلب و این هر دو را با بهترین شیوه و عالی ترین کیفیت در راه حق به کار می گیرند. انسان هایی که نمونه‌های زنده و مجسمش امامان ما و شاگردان شایسته و راستین آنها هستند.





- نظرات (0)

چرا خداوند گناه ابلیس را بعد از آن همه عبادت نبخشید


كیف یختطف ابلیس قلب الانسان ؟

توحید در الوهیت یعنی اینکه تنها در برابر او سر به خاک بگذاریم و در مقابل هیچ کس دیگری سر به خاک فرو نبریم. اله یعنی معبودِ واحد. توحید در الوهیت یعنی توحید در معبود، یعنی من جز خدای واحد، هیچ کس دیگری را نمی‌پرستم. شیطان لعین و رجیم این‌گونه بود. یعنی توحید در الوهیت را داشت، او گفت من نمی‌خواهم غیر تو را بپرستم. اجازه بده من تنها در برابر تو سر به خاک بگذارم. بنابر این او از این امتحان سربلند بیرون آمده بود. اما یک مطلب دیگر وجود داشت و آن مرحله دوم توحید بود که آخرین مرحله است. کسی که آن توحید را بپذیرد، توحیدش تمام است و موحد است. اوست که موحدِ مقبول و فرمان‌بر است.

توحید در ربوبیت یعنی قبول اینکه قانون، قانونِ خداوند است. من جز در برابر قانون خداوند، در مقابل قانون دیگری سر فرود نمی‌آورم. هر چه او گفته می‌پذیرم و اطاعت می‌کنم. شیطان اله واحد را پذیرفته یعنی توحید در الوهیت داشت اما قانون خداوند متعال را نپذیرفت. خدای متعال فرموده بود آدم را سجده کن، اما شیطان از این امر سر باز زد و قانونی را که خداوند فرموده بود، قبول نکرد. ابلیس ربّ واحد را نپذیرفته بود.

برخی از مردم، گناه خویش و دیگران را دانه‌ای، زمانی یا (به قول معروف کیلویی) محاسبه می‌کنند! مثلاً می‌گویند: فقط یک یا ده بار این گناه را انجام دادم و یا طول مدت گناه من فقط یک ساعت، یا 70 سال بود، پس چرا چنین نتیجه (عذاب) سنگینی دارد؟! اما محاسبه‌ی خدا چنین نیست. خدا هم گناه را می‌بیند و هم آثار آن تا آخر الزمان را می‌بیند و همه را در نامه‌ی اعمال هر کس ثبت و نزد امام زمان هر عصری [و لوح محفوظ] احصاء می‌نماید:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته این ماییم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نویسیم، و همه چیز را در امام آشكار به طور فراگیر برشمرده‏ایم.

پس وقتی فرد می‌گوید: من فقط یک دروغ گفتم، یا ...، خبر ندارد که دروغش چه آثار سوء و مستمری گذاشته است. چه سرنوشت‌هایی در طی نسل‌ها را تغییر داده است؛ و همین‌طور است بزرگی گناه یک سجده نکردن ابلیس.

گناه، یعنی سرپیچی از فرمان خدا که در نظام آفرینش، نتیجه‌اش هلاکت و فلاکت (معذب شدن) عبد است. پس هیچ گناهی، کم یا کوچک نیست. چنان چه امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ترین گناه آن است که صاحبش (مرتکبش) آن را کوچک بشمارد».

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

اخراج ابلیس به خاطر تکبرش بود

همه جا چنین بیان می‌شود که "ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان رب در سجده به آدم، از بهشت اخراج شد و برای همیشه ملعون (دور از رحمت) گردید."

بله، این گناه عملی ابلیس بود، اما در اصل به خاطر ارتکاب به این گناه اخراج نگردید، بلکه گناه بزرگ‌تری داشت که عامل و سبب این سرپیچی شد و آن گناه اعتقادی است که به مراتب از گناه عملی سنگین‌تر و مهلک‌تر است.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد.(نهج البلاغه، خطبه 192)

دقت شود که انسان بسیار مرتکب خطا، گناه و حتی عصیان می‌گردد. اما هیچ گناهی بدتر از "تکبر و خودبزرگ‌بینی" نیست.

بله، خداوند متعال، ارحم الراحمین است، اما انسان باید طالب رحمت و مغفرت باشد که مشمول آن گردد. پذیرش توبه وقتی است که گناهکار به گناهش اذعان کند و طلب بخشش نماید، نه این که انتظار داشته باشد، در عین حال ارتکاب به گناه، ادعای حق به جانبی و تکبر و گردن کشی، مشمول توبه و رحمت نیز بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

ابلیس، هیچ گاه پشیمان نشد؛ نه تنها طلب بخشش و توبه نیز نکرد، بلکه تکبر و گردن کشی هم کرد، پس اخراج و معذب شد.

ما نیز باید دقت کنیم که اگر فریب ابلیس و جنود او از شیاطین جنّ و انس یا فریب نفس اماره خویش را خوردیم و در پیشگاه الهی دچار معصیت شدیم، دیگر با تکبر و گردن کشی بیشتر فریب نخوریم. بلکه بگوییم: خدایا! یا ارحم الراحمین، یا غفار الذنوب، یا ستّار العیوب، یا سریع الرضا، ببخش، اشتباه کردم. خدا می‌خواهد انسان به تنزه و سبوحیت خداوند سبحان از یک سو، و به ضعف‌ها و خطاهای خود از سوی دیگر پی ببرد، تا در صدد جبران برآید و رشد کند. پس باید بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (الأنبیاء، 87)

ترجمه: (اى خدا) جز تو معبودى نیست، تو (از هر عیب و نقصى) منزه و پاكى، حقّا كه من از ستمكاران بودم (زیرا عملى كه نتیجه‏اش نقص بهره من بود بدون توجه به جا آوردم).

باید از ته دل و با باور و اخلاص چنین بگوید، تا پاسخ آید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ» (الأنبیاء، 88)؛ پس ما خواسته او را برآوردیم و او را از اندوه (آن گرفتارى عظیم) نجات بخشیدیم، و ما این گونه مومنان را نجات مى‏دهیم.





- نظرات (0)

تناسب امام حسین و سوره فجر

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات )حصہ دوم(

در حدیثی وارد است که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «سوره مبارکه فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید زیرا این سوره مبارکه در شأن امام حسین (علیه السلام) است. شخصی علت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن که امام حسین(علیه السلام) صاحب نفس مطمئنه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود.» (مجمع البیان، ج 10- ص 481)

مگر در سوره فجر، چه موضوعی مطرح است که سید الشهدا (علیه السلام) تناسب دارد؟

محتوای این سوره فساد و تباهی قوم عاد، ثمود و فرعونیان و نیز لجاجت آنان در برابر دعوت پیامبران الهی، که برای نجات ایشان مبعوث شده بودند به سرنوشت شوم ختم گردید.

آن گاه که همانند این اقوام بنی امیه نیز تلاش خود را برای نابودی دین خدا آغاز نموده، طغیان امویان به اوج خود رسید و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل، تختی برای پادشاهی خود ساخته اند.

از اسلام نمانده بود الا ظاهری و جسم بی روح، جماعت همه آن چیزی بود که از حقیقت دین بر جای مانده بود. نه عجب اگر در شهر کوران خورشید را دشنام دهند و تاریکی را پرستش کنند! آنگاه که دنیا پرستان کور، والی حکومت اسلام شوند، تقدیر این چنین رفته بود که شب حاکمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق، خون فرزندان رسول خدا باشد، موجی از خون، از کربلا به راه افتاد و سلطه آنان را همانند اقوام یاد شده از میان برد.

عجبی نیست که خون سالار شهیدان بهشت، زنده نگه دارنده قرآن و احکام اسلام است آن هم در جهالتی بعد از رسالت.

بی شک مهم ترین دست آورد قیام امام حسین (علیه السلام) حفظ و تحکیم قرآن و شعائر اسلام عزیز است؛ چرا که اگر حماسه حسین(علیه السلام) نبود به سبب تحریفات، امروز از حقیقت اسلام اثری نمی ماند.

آری، دینی که پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و اله و سلم) از طرف خداوند آورد، به یاری فداکاری های امام حسین(علیه السلام) زمینه بقا و استمرارش فراهم شد.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود.»

بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد

واژه ای با این همه معنا

کربلا واژه ای که سخنان و گفته های فراوانی را در خود جای داده؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است، کربلا ترکیب یافته از کار (نجات) و بلاه (حیات و امان) یعنی یافتن حیات و این مفهوم،(بحارالانوار، ج101، ص 33) هماهنگ با روایتی است که می گویند کربلا قصه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد. (صافات/ آیات 76 و 115، انعام / آیه 64، انبیاء/ آیه 76)

در قرآن کریم، خداوند نجات حضرت موسی(علیه السلام)، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلم های او در حق ایشان تعبیر «کرب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند. «وَنَجَّیْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِیمِ» (صافات: 115) واژه کرب، چهار بار در قرآن مجید آمده است.

«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِینَ» (انبیاء/ آیه 73)

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» (سجده/ آیه 24)

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایتگر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند.

امام حسین(علیه السلام) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» (بحارالانوار، ج 36، ص 205)

سفر به سمت خدا و رسیدن به کمال و قرب حق، آغاز این جاده خطرناک، زندگی دنیایی انسان و نهایتش سرای آخرت است آری، این جاده که از میان همین دنیا می گذرد، گردنه های فراوانی دارد و غارتگران بسیاری را در خود جای داده است تا دارایی های معنویشان را به تاراج برند.

سخن این است که چگونه می توان از این جاده پر فراز و نشیب و خطرناک عبور کرد و خود را به بلندای سعادت رساند؛ بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد.

امیرمومنان علی(علیه السلام) می فرماید:

«ای بندگان خدا! برای شما در تاریخ روزگاران گذشته درس های عبرت فراوان وجود دارد... روزگار بر آیندگان چنان می گذرد که بر گذشتگان گذشت.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود»

ماجراها و رویدادهای آن همانند یکدیگرند و نشانه های آن آشکار است.» (نهج البلاغه، خطبه 183 و 157)

بنابراین تاریخ گذشتگان و توجه به زندگی نسل های گذشته می تواند بهترین «نقشه راه» برای زندگی انسان باشد چرا که تاریخ تکرار می شود و می تواند به عنوان یک «نقشه راه» مسیر آینده را برای ما روشن سازد.

پس چه نیکو است که به گوشه های مختلف تاریخ سری زدن و از احوالات شخصیت های آن عبرت گرفتن.

خوب که به حسین و عاشورایش می نگری در می یابی که عجبا از «نقشه» ای که خداوند در مسیر زندگی انسان ها ترسیم نموده و در اختیارشان قرار داده است. نقشه ای که با مراجعه به آن می توان جایگاه خود را نسبت به مقصد، دریافت و فاصله خود را با جاده اصلی پیدا کرد.

نکند غارتگران گردنه بی عفتی، غیرت ما را همچون پسر مرجانه دزدیده باشند. نکند در سبزه زار علفه های هرز و سمی، مشغول نوش جان کردن میوه های خوش رنگ و لعاب مال حرام باشیم. نکند مسیر را تا نزدیکی های بهشت همراه با سلیمان بن صردها رفته باشیم و خواب غفلت ما را به دره های توجیه برده باشد نکند... نکند...

گر پای لغزید توبه ای که به نام «حربن یزید» نامگذاری شده انسان را به جاده خوشبختی باز خواهد گرداند. اگر با چراغ خاموش به بیراهه رفت و راه را گم کرد، امداد و نجات «زهیربن قین» راه را به دوباره نشان خواهد داد. صدای قافله و قافله سالار حسین قرن هاست که به گوش می رسد، صدای رسا و زیبا که همه ی عالم را گرفته است. هل من ناصر ینصرنی حسین ... و اگر تو را پای رفتن باشد حسین(علیه السلام) پذیرای توست.


- نظرات (0)

گیاه خوشبویی که دو بار در قرآن از آن یاد شده!

میوه

پاره‌ای از اعضای پیكره شكوهمند طبیعت همچون درخت، جنگل و مرتع و به طور كلی گیاهان نقش حساس‌تری در زندگی انسان دارند. اگر پوشش گیاهی از بین برود، زندگی آدمی نیز رو به نابودی می ‌رود.

 

گیاهان در قرآن

خرما (رطب) درخت خرما (نخل)

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه ‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است.

افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. (1) از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است. (2)

واژه «قطمیر» به معنای چیز بی‌ اهمیت كه در لغت به معنای پوست نازك بین خرما و هسته آن است، دو بار، (3) واژه «نوی» به معنای هسته هر میوه‌ای از جمله خرماست، (4) كلمه «عرجون» به معنای چوب هلالی شكل خرما كه خشك شده و به شكل داس درآمده (5) و نیز واژه «مسد» به معنای لیف خرما (6) از دیگر واژه‌های در ارتباط با خرماست كه در قرآن به كار برده شده است.

نوشیدنی درست شده از خرما را نیز قرآن رزق نیكو نامیده (7) و آدمیان را به اندیشه در خوشه‌های به هم‌ چیده خرما و گونا‌گونی انواع آن فرا خوانده (8) و از آنان خواسته است از اسراف  و زیاده‌ روی بپرهیزند. (9)

همچنین باغ‌ های سرسبز خرما را از آیات الهی به شمار آورده (10) و خرما را میوه بهشتی معرفی كرده است. (11)

 

خیار (قثاء)

خداوند در ماجرای بنی‌ اسرائیل كه به یك غذا قناعت نكردند، از خیار یاد كرده است. (12)

 

ریحان

قرآن دو بار از آن یاد كرده است: یك بار در شمار نعمت‌های الهی در دنیا (13) و دیگر بار به عنوان نعمت بهشتی كه به مقربان داده می‌شود. (14)

علامه طباطبایی می‌نویسد: ریحان در این آیه به معنای رزق و روزی است و گفته شده مقصود، گیاه خوشبوی بهشتی است كه به سراغ چنین انسانی می‌ آوردند و او پس از استشمام آن جان می‌دهد. (15)

در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر(سدرلبنانی) باقی ماند. برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند

زقوم

درختی در دوزخ است كه قرآن سه بار از آن یاد كرده و میوه‌های آن را به سر شیاطین تشبیه كرده (16) و آن را غذای گنهكاران معرفی كرده است كه همانند مس درون شكم‌ها می‌جوشد. (17)

این درخت از اعماق جهنم می‌روید (18) كه گمراهان و تكذیب‌ كنندگان شكم خود را از آن انباشته می‌كنند. (19)

 

زنجبیل

یك بار از آن یاد شده و آن را آمیزه نوشیدنی بهشتیان معرفی كرده است. (20)

دهخدا ضمن اینكه زنجبیل را چشمه بهشتی معرفی می‌كند، آن را به شراب نیز ترجمه و نیز بیان می‌كند زنجبیل ریشه گیاهی معروف است كه در مازندران، عمان، یمن و هندوستان یافت شده و بوی آن معطر و مطبوع بوده و طعمش گرم است. (21)

زیتون

زیتون

شش بار در قرآن به كار رفته است. یك بار غیر مستقیم به درختی اشاره شده كه در كوه سینا می‌روید و روغن می‌دهد. (22)

نام این درخت دو بار به تنهایی و پنج بار همراه با دیگر میوه‌ها همچون خرما، انار، انگور و انجیر به كار رفته است.

قرآن رویش زیتون را از نشانه‌‌های خداوندی معرفی كرده (23) و درخت زیتون مبارك دانسته شده (24) و به آن سوگند یاد شده است.(25)

سدر

قرآن چهار بار از این واژه و نیز واژه سدرة استفاده كرده است. یك بار در بیان سرگذشت قوم سبأ كه در اثر ناسپاسی باغ‌ هایشان نابود شد و تنها مقداری سدر برایشان باقی ماند. (26)

دیگر بار سخن از بهشت و بهشتیان است كه در سایه درخت سدر در بهشت قرار می‌گیرند (27) و دو بار نیز در سدرة ‌المنتهی آمده است. (28)

 

سیر(فوم)

در ماجرای بنی‌اسرائیل و درخواستشان از حضرت موسی از آن یاد شده است.(29)

 

طوبی

یك بار در قرآن بیان شده است كه بهشتیان از آن بهره‌مندند. (30)

اگرچه طوبی به معنای بهترین یا پاكیزه‌ ترین می‌باشد و شاید مفهوم آن این است كه بهشتیان از بهترین و پاكیزه ‌ترین نعمت‌ها، دوستان، زندگی و بهترین الطاف الهی برخوردارند.

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است. افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است

عدس

در ماجرای بنی‌اسرائیل از آن یاد شده است.(31)

 

كدو (یقطین)

در ماجرای نجات حضرت یونس(علیه السلام) از شكم ماهی از آن نام برده شده كه پس از بیرون آمدن از شكم ماهی، بر فراز سرش بوته كدویی رویاند تا از تابش آفتاب در امان باشد. (32)

 

گز(أثل)

یك بار در قرآن و در ماجرای قوم سبأ آمده كه پس از سیل ویرانگر از باغ‌های با طراوت آنان جز مشتی گیاه تلخ و اندكی گز و سدر نماند. (33)

 

مسواك(خمط)

یك بار در قرآن آمده است. فاروقی می‌نویسد: در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر (سدر لبنانی) باقی ماند.

برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند. (34)

 

موز(طلح)

یك بار در قرآن آمده و بیان شده كه بهشتیان از درخت موزی كه میوه‌اش بر یكدیگر چیده شده، برخوردارند. (35)

 

پی‌نوشت:

1.     حشر: 5.

2.     مریم: 25.

3.     فاطر: 13.

4.     انعام: 95.

5.     یس: 39.

6.     مسد: 5.

7.     نحل: 67.

8.     رعد: 4؛ انعام: 99؛ ق: 10.

9.     انعام: 141.

10.   یس: 34.

11.   الرحمن: 68.

12.   بقره: 61.

13.   الرحمن: 12.

14.   واقعه: 89.

15.   المیزان، ج19، ص 159.

16.   صافات: 65.

17.    دخان: 45 ـ 44.

18.    صافات: 66.

19.    واقعه: 53.

20.    انسان: 17.

21.    دهخدا، ذیل واژه زنجبیل.

22.    مومنون: 20.

23.    نحل: 11.

24.    نور: 35.

25.    ین: 1.

26.    سبأ: 16.

27.    واقعه: 28.

28.    نجم: 16 ـ 14.

29.    بقره: 61.

30.    رعد: 29.

31.    بقره: 61.

32.     صافات: 146.

33.     سبأ: 16.

34.     گیاهان در قرآن، ص 67.

35.     مجمع‌البیان، ج4، ص 386.



- نظرات (0)

چرا خداوند گناه ابلیس را بعد از آن همه عبادت نبخشید؟!


كیف یختطف ابلیس قلب الانسان ؟

توحید در الوهیت یعنی اینکه تنها در برابر او سر به خاک بگذاریم و در مقابل هیچ کس دیگری سر به خاک فرو نبریم. اله یعنی معبودِ واحد. توحید در الوهیت یعنی توحید در معبود، یعنی من جز خدای واحد، هیچ کس دیگری را نمی‌پرستم. شیطان لعین و رجیم این‌گونه بود. یعنی توحید در الوهیت را داشت، او گفت من نمی‌خواهم غیر تو را بپرستم. اجازه بده من تنها در برابر تو سر به خاک بگذارم. بنابر این او از این امتحان سربلند بیرون آمده بود. اما یک مطلب دیگر وجود داشت و آن مرحله دوم توحید بود که آخرین مرحله است. کسی که آن توحید را بپذیرد، توحیدش تمام است و موحد است. اوست که موحدِ مقبول و فرمان‌بر است.

توحید در ربوبیت یعنی قبول اینکه قانون، قانونِ خداوند است. من جز در برابر قانون خداوند، در مقابل قانون دیگری سر فرود نمی‌آورم. هر چه او گفته می‌پذیرم و اطاعت می‌کنم. شیطان اله واحد را پذیرفته یعنی توحید در الوهیت داشت اما قانون خداوند متعال را نپذیرفت. خدای متعال فرموده بود آدم را سجده کن، اما شیطان از این امر سر باز زد و قانونی را که خداوند فرموده بود، قبول نکرد. ابلیس ربّ واحد را نپذیرفته بود.

برخی از مردم، گناه خویش و دیگران را دانه‌ای، زمانی یا (به قول معروف کیلویی) محاسبه می‌کنند! مثلاً می‌گویند: فقط یک یا ده بار این گناه را انجام دادم و یا طول مدت گناه من فقط یک ساعت، یا 70 سال بود، پس چرا چنین نتیجه (عذاب) سنگینی دارد؟! اما محاسبه‌ی خدا چنین نیست. خدا هم گناه را می‌بیند و هم آثار آن تا آخر الزمان را می‌بیند و همه را در نامه‌ی اعمال هر کس ثبت و نزد امام زمان هر عصری [و لوح محفوظ] احصاء می‌نماید:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته این ماییم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نویسیم، و همه چیز را در امام آشكار به طور فراگیر برشمرده‏ایم.

پس وقتی فرد می‌گوید: من فقط یک دروغ گفتم، یا ...، خبر ندارد که دروغش چه آثار سوء و مستمری گذاشته است. چه سرنوشت‌هایی در طی نسل‌ها را تغییر داده است؛ و همین‌طور است بزرگی گناه یک سجده نکردن ابلیس.

گناه، یعنی سرپیچی از فرمان خدا که در نظام آفرینش، نتیجه‌اش هلاکت و فلاکت (معذب شدن) عبد است. پس هیچ گناهی، کم یا کوچک نیست. چنان چه امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ترین گناه آن است که صاحبش (مرتکبش) آن را کوچک بشمارد».

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

اخراج ابلیس به خاطر تکبرش بود

همه جا چنین بیان می‌شود که "ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان رب در سجده به آدم، از بهشت اخراج شد و برای همیشه ملعون (دور از رحمت) گردید."

بله، این گناه عملی ابلیس بود، اما در اصل به خاطر ارتکاب به این گناه اخراج نگردید، بلکه گناه بزرگ‌تری داشت که عامل و سبب این سرپیچی شد و آن گناه اعتقادی است که به مراتب از گناه عملی سنگین‌تر و مهلک‌تر است.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد.(نهج البلاغه، خطبه 192)

دقت شود که انسان بسیار مرتکب خطا، گناه و حتی عصیان می‌گردد. اما هیچ گناهی بدتر از "تکبر و خودبزرگ‌بینی" نیست.

بله، خداوند متعال، ارحم الراحمین است، اما انسان باید طالب رحمت و مغفرت باشد که مشمول آن گردد. پذیرش توبه وقتی است که گناهکار به گناهش اذعان کند و طلب بخشش نماید، نه این که انتظار داشته باشد، در عین حال ارتکاب به گناه، ادعای حق به جانبی و تکبر و گردن کشی، مشمول توبه و رحمت نیز بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

ابلیس، هیچ گاه پشیمان نشد؛ نه تنها طلب بخشش و توبه نیز نکرد، بلکه تکبر و گردن کشی هم کرد، پس اخراج و معذب شد.

ما نیز باید دقت کنیم که اگر فریب ابلیس و جنود او از شیاطین جنّ و انس یا فریب نفس اماره خویش را خوردیم و در پیشگاه الهی دچار معصیت شدیم، دیگر با تکبر و گردن کشی بیشتر فریب نخوریم. بلکه بگوییم: خدایا! یا ارحم الراحمین، یا غفار الذنوب، یا ستّار العیوب، یا سریع الرضا، ببخش، اشتباه کردم. خدا می‌خواهد انسان به تنزه و سبوحیت خداوند سبحان از یک سو، و به ضعف‌ها و خطاهای خود از سوی دیگر پی ببرد، تا در صدد جبران برآید و رشد کند. پس باید بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (الأنبیاء، 87)

ترجمه: (اى خدا) جز تو معبودى نیست، تو (از هر عیب و نقصى) منزه و پاكى، حقّا كه من از ستمكاران بودم (زیرا عملى كه نتیجه‏اش نقص بهره من بود بدون توجه به جا آوردم).

باید از ته دل و با باور و اخلاص چنین بگوید، تا پاسخ آید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ» (الأنبیاء، 88)؛ پس ما خواسته او را برآوردیم و او را از اندوه (آن گرفتارى عظیم) نجات بخشیدیم، و ما این گونه مومنان را نجات مى‏دهیم.




- نظرات (0)

مانعی برای انجام و توجیه گناه

خدا

خداوند به آنچه انسان در سینه دارد چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد آگاه است و علم خداوند به آشكار و نهان و به زمین و آسمان، یكسان است پس از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟


قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَیَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 29)

بگو: اگر آنچه در سینه‏ها دارید پنهان سازید یا آشكارش نمایید، خداوند آن را مى‏داند و (نیز) آنچه را در آسمان‏ ها و آنچه را در زمین است مى ‏داند و خدا بر هر چیز تواناست.

 

گنجینه لغت آیه:

«صُدُور»: سینه‌ها. در اینجا مراد، دل و درون است.

او از اسرار درون شما آگاه است‏.

در آیه قبل، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا، و تكیه كردن بر آنان شدیداً مورد نهى واقع شده، جز در موارد تقیه، و از آنجا كه بعضى، ممكن است همین استثناء را بهانه‏اى براى برگزیدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولایت و حمایت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقیه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند، در این آیه به آنها هشدار داده، مى‏فرماید: "بگو: اگر آنچه را در سینه‏هاى شما است، پنهان سازید یا آشكار كنید خداوند آن را مى‏داند" (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ).

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمان ها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد.

علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد

بنابراین می توان گفت که این یك حكم كلّى است که خدا به اسرار و آنچه كه در دل بندگان است آگاه مى‏باشد ولى مصداق آن در آیه، موالات و دوستى كفّار است و البته این حكم «عام» بعد از «خاص» است یعنى: نه تنها خدا از رازهاى درونى شما آگاه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمین هست پیش خدا عیان است شما نیز جزء آنها هستید، گذشته از اینها خدا به همه چیز تواناست، می تواند افكار را بیرون كشیده و روى آنها حساب كند، بطور کلی این آیه در تأكید نهى از دوست داشتن كفّار است‏.

 

ذکر یک نکته:

مبارزه بر ضد طاغیان و طاغوتان كه صورت حادّ توحید و اخلاص در بندگى خدا است، به یك خودآگاهى دینى زنده نیازمند است. و این وجدان دینى از احساس دائمى به این كه خداوند پیوسته مراقب آدمى است و بر همه اعمال او آگاه است، به وجود مى‏آید. به همین سبب خدا در این آیه به ما یادآورى مى‏كند:

«قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ- بگو: اگر آنچه را در سینه دارید پنهان كنید یا آن را آشكار سازید، خدا آن را مى‏داند.»

عمل صالح و فاسد نیست مگر بنا بر جایى كه در آن قرار داده مى‏شود و هدفى كه صاحب آن از انجام دادن آن در نظر داشته است.

نماز گاهى براى ریا گزارده مى‏شود و گاه براى خدا، این هر دو نماز از لحاظ یكسان و شبیه یكدیگر است، ولى در واقع آنها به اندازه از زمین تا آسمان فاصله دارند.

خدا از نهان هاى نفس بشرى آگاه است و مردمان را براى آن هدف ها كه اعمال خود را براى تحقق آن انجام مى‏دهند در معرض حسابرسى قرار مى‏دهد.

بنا بر این علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد.

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ). بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد

آیات مشابه این آیه در قرآن:

طبق نظر علامه طباطبائی در المیزان این آیه‏ نظیر آیه: "وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ، یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ" (سوره بقره، آیه 284) است با این تفاوت كه در آیه مورد بحث ابتدا نهان داشتن و سپس اظهار كردن را آورده، و در آیه سوره بقره به عكس ذكر فرموده، و این به طورى كه گفته‏اند به جهت آن است كه آیه مورد بحث فرموده چه آن كنید و چه این كنید خدا آن را مى‏داند و در آیه سوره بقره فرموده: "خدا آن را حساب مى‏كند"، و مناسب‏تر برای دانستن این است كه متعلق به مخفى شود، و مناسب‏تر برای حساب كردن این است كه متعلق به ظاهر و آشكار گردد.

در آیه شریفه رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله خود را مأمور نموده این حقیقت را ابلاغ كند كه آنچه در نفس دارند چه پنهانش كنند و چه اظهارش بدارند، خدا آن را مى‏داند و خودش آن را بیان نكرده، با اینكه در آیات سابق حقایق را خود خدا بیان مى‏كرد و این تغییر سیاق برای این بوده كه بفهماند خدا بزرگتر از آن است كه خودش با افرادى كه مى‏داند در آینده با او مخالفت مى‏كنند، هم كلام شود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ به كسانى كه به اسم تقیّه در صدد ارتباط با كفّار هستند، هشدار دهید. «قُلْ إِنْ تُخْفُوا»

2ـ سینه‏ى انسان، صندوق اسرار و خزانه افکار و اندیشه هاى اوست. «تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ»

3ـ علم خداوند به آشكار و نهان، به زمین و آسمان، یكسان است. «تُخْفُوا»، «تُبْدُوهُ»، «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

4ـ توجّه به علم خداوند، مایه‏ى زنده شدن وجدان مذهبى و مانع گناه و توجیه آن است. «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

5ـ از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟ «یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ»

6ـ قدرت مطلق خداوند، پشتوانه تهدید او نسبت به مخالفان است. «إِنْ تُخْفُوا»، «وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

7ـ آگاهى خداوند به آنچه انسان در سینه دارد. چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد. (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ)


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3


- نظرات (0)

نشانه های سید الشهدا (علیه السلام) در آیات جزء سی ام

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات

شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده است.

آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.



سوره فجر

«وَالْفَجْرِ* وَلَیَالٍ عَشْرٍ* وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ* وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ: سوگند به سپیده دم، و سوگند به شب های دهگانه، و سوگند به جفت  و فرد، و سوگند به شب هنگام که می رود.»

امام حسین (علیه السلام) نیز سپیده دم روشنی بخش و هدایت کننده انسانیت و مصائب جان گدازش، شب های دهگانه ای دارد.

حسین (علیه السلام) و برادر دلاورش شفع یکدیگرند و در هنگامی که تنهایی و به شهادت رسیدن همه یاران، وتر است. او همان وتر و فردی است که روح آرامش یافته اش مورد خطاب الهی است. همان روح بزرگ که به سوی معبود یگانه باز می گردد و در اوج خشنودی و رضایتمندی به لقاء حضرت دوست می شتابد.

 

سوره طور

« و الطُّورِ* وَكِتَابٍ مَّسْطُورٍ* فِی رَقٍّ مَّنشُورٍ* وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ* وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ* وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

سوگند به کوه طور، و سوگند به کتاب نگاشته شده، در صحیفه ای گشوده و سوگند به بیت المعمور، و سوگند به سقف بر افراشته و سوگند به دریای برافروخته و خروشان!

طور به دو معنا محل شهادت آن حضرت است، زیرا بر طبق روایت نقل شده به شهادتگاه ایشان دلالت می کند و هم از نظر معنوی این گونه است.

کتاب مسطور نیز بر بدن شریف آن حضرت اطلاق می شود بیت العمور سر مقدس ایشان است، و بحر مسجور نیز با میدان کربلا در روز عاشورا منطبق می گردد.

و النازعات عرقاً* و الناطشات نشطاً؛ قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند. در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند

سوره نجم

«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى؛ سوگند به ستاره آنگاه که در افق پنهان می گردد.»

امام حسین (علیه السلام) نیز ستاره درخشانی بود که در افق کربلا به شهادت رسید و پنهان گشت.

 

سوره ضحی

« والضحی؛ قسم به شعاع گسترده آفتاب»

این سوگند نیز اشاره به درخشندگی و نورانیت چهره امام حسین (علیه السلام) دارد که در پرتو وجود مقدسش نور ایمان تجلی می یابد.

 

سوره بروج

« وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ

سوگند به آسمان و سوگند به ستاره طارق، تو چه می دانی که طارق چیست؟ آن ستاره درخشنده، ستاره ای که نور و درخشندگی اش تاریکی ها را می شکافد و در آن نفوذ می کند.

امام حسین (علیه السلام) نیز مانند ستاره درخشانی است که نور وجودش تاریکی های زمین را می شکافد و به آن روشنی می درخشد.

 

سوره شمس

« و الشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

سوگند به خورشید و سوگند به شعاع گسترده اش! و سوگند به ماه، آنگاه که در پی آفتاب برآید! و سوگند به روز که چون تجلی یابد جهان را روشنی می بخشد.

چهره درخشان امام حسین (علیه السلام) نیز خورشید جهان افروز است، زیرا او حقیقت خورشیدی است که با پدید آمدن ابرها در آسمان، خورشید امامت و حماسه بجا مانده اش هرگز رو به خاموشی نمی گراید، گرچه وجود مقدسش به خاک و خون کشیده شود، اما نور وجودش برای همیشه، روشنی بخش زمین و زمان خواهد بود، همچنان که پیکر مطهرش در آن شب های سه گانه ای که بر روی زمین به جامانده بود، همچون خورشیدی روشنی بخش اطراف بود.

 

سوره مرسلات

«وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا؛ قسم به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند!».

و سوگند بر آن فرشتگانی که پیوسته و پی در پی ره خدمت آن حضرت فرود می آمدند.

قرآن

سوره نازعات

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا

قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند.

در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند.

 

سوره ذاریات

« وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا؛ قسم به بادهای وزنده، قسم به ابرهای سنگین باران زا!»

در بعضی از تفاسیر وارد شده که این آیات بر جهاد اصحاب امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا تطبیق می کند.

 

سوره تین

«وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ؛ سوگند به انجیر و زیتون!»

روایت شده زیتونی که مورد قسم واقع شده، وجود پر برکت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است.

 

سوره عادیات

« و العادیات ضجاً؛ سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس نی زنند!»

این آیه نیز اشاره به اسب های دلاوران در دشت کربلا می کند.

 

سوره قیامت

تمامی سوره قیامت بر قیامت اهل بیت (علیه السلام) که در روز عاشورا برپا گردید، دلالت می کند. آن حادثه عظیم و فاجعه هول انگیز و کوبنده، یادآور جوش و خروش فریاد قیامت است که مصیبت آن فراتر از هر واقعه مصیبت بار دیگری خواهد بود.

آری واقعه دردناک عاشورا، آن روز کوبنده ای بود که قلوب نیکان و بدکاران را درهم کوبید، دل های حق طلب را به لرزه در آورد، و غم و اندوه آن مصیبت همه جا را فرا گرفت.

این دو سوره (فلق و ناس) شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند

در آن روز غم انگیز گویا آسمان شکافته شد و انشقاق و انفطار تحقق یافت.

در آن هنگام که شمشیر بر فرق مبارک حسین بن علی (علیه السلام) فرود آمد، خورشید انسانیت بی فروغ گردید و ستارگان علم و فضیلت بر روی زمین ریختند همچنان که در وقوع قیامت خورشید درهم پیچیده و بی فروغ می گردد و ستارگان آسمان فرو می ریزند.

 

سوره قدر

انا انزلناه فی لیلة القدر؛ فضیلت امام حسین(علیه السلام) همانند فضیلت شب قدر است که بحث آن در جای خود خواهد آمد.

 

سوره کافرون

امام حسین (علیه السلام) آئین کفر و شرک را برانداخت و کفر اهل نفاق را نمایان ساخت و از همگی آنان بیزاری جست و فرمود: «لکم دینکم ولی دین؛ دین شما برای شما و دین من برای من است.»

 

سوره فلق و ناس

این دو سوره شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند.




- نظرات (0)

آقا زاده ای که به کاخ نشینی پشت کرد

تقلید

شما می توانید حرف کسی را بدون دلیل و مدرک و منطق قبول کنید؟ حتی حرف کسی را که خیلی دوستش دارید، سخت است بی دلیل بپذیرید. اگر مخالفتی هم نکنید، به هر حال قانع نمی شوید.

شرایط وقتی خیلی سخت می شود که حرف های تازه و عجیبی شنیده می شود.

حرف های ساختارشکنانه! حرف هایی که خطوط قرمز را یکی یکی رد می کند و می خواهد بر کرسی باورهای جا افتاده میان مردم تکیه بزند. حالا فکر کنید که حرف های جدید، به مذاق تمایلات عده ای هم خوش نیاید؛ دکان نیرنگ بازی بعضی ها را تخته کند یا کاسه و کوزه ی فریب کاری بعضی را در هم بریزد.

 

مشکل دوتا شد!

آن ها که ریگی به کفش ندارند و اهلِ شنیدن هستند، دلایل و نشانه های منطقی می خواهند تا عقل سلیمشان را قانع کنند و آن هایی که عقل سلیم را خفته و ساکت کرده اند، شمشیر انکار را از رو بسته اند و هل من مبارز می گویند!

این دو مسئله ی اساسی، پیش روی همه ی پیامبران و نمایندگان خدا بود. ندای توحید و حق پرستی سر دادن، در جامعه‌ای که قبله گاه سجده ی مردمانش بت های سنگی و حکّامِ ظالم است، یعنی فریادِ حرف های تازه و عجیب؛ یعنی ساختارشکنی.

چشم هایی منتظرند تا دلیل و نشانه ای ببینند و دست هایی منتظرند تا مچ بگیرند! منطق پیامبری چگونه پاسخ گوی این انتظارهاست؟

 

موسای خط شکن

ماجرای موسای کلیم الله(علیه السلام)، مثال خوبی است برای آنچه گفتیم. باید موقعیت حضرت موسی (علیه السلام) را چنین ترسیم کرد:

موسی علیه السلام کودکیِ خود را در کاخ کم نظیر فرعون بال و پر می گیرد. پدر خوانده ای دارد که بر زمین و زمان خدایی می کند (به گمان خودش). به اطرافیان خود می گوید اصلاً برای شما غیر از خودم خدایی سراغ ندارم. "وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی" هر جنبنده ای مجبور است مطیع فرمان او باشد. صدایی جز صدای او شنیده نمی شود. برای همه مسلّم است که زندگی، یعنی بندگی فرعون.

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است. گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی(علیه السلام) فرمود: "اذهب انت و اخوک بئایاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید"

حالا در این شرایط، پسری که آقازاده ی دربار فرعون است، مأمور می شود حرف های جدیدی بزند. باید فضای تنفس همه را به کلی عوض کند. البته حرف های موسی(علیه السلام) و دعوتش به یگانه پرستی، تازه نبود؛ اما در زیر خرمن ها خاکِ شرک آلود، مدفون شده بود.

هیاهوی گوش‌خراش استکبارِ فرعونی، ندای فطرت مردمان را خفه کرده بود. چه طور ممکن است موسی و حرف هایش را باور کنند؟ چه طور ممکن است بندگان و بردگانِ بی چون و چرای فرعون، به یکباره تسلیم پروردگار یگانه ی نادیدنی شوند؟ از همه سخت تر، خود فرعون چگونه می تواند موسای خط شکن را باور کند؟

اما کسی که کارفرمای موسای کلیم است، او را دست خالی به میدان نفرستاده است. دقیقاً همان چیزهایی را که برای مخاطبان موسی(علیه السلام) لازم است تا او را باور کنند، با پیامبر خود همراه کرده است: "وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ" "همانا موسی را با معجزات خود و دلیلی روشن فرستادیم."

اصلاً قبل از آن که کسی از موسی درخواست دلیل و نشانه کند، چندین نشانه و برهان محکم در دست او بود.

منظور از آیات، امور خارق العاده ای است که به دست او جاری می شود یعنی همان معجزاتی که خداوند به موسى بن عمران داد (آیات نه گانه ) "وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ".

اما "سلطان" یعنی حجت و برهان. سلطان به معنی تسلط است؛ آن برهان و حجتی است که بگو مگوها را قطع کرده و بر عقول و افهام مردم تسلط پیدا می کند. سلطه ای که مخالف را در بن بست قرار دهد به گونه ای که هیچ راهی برای فرار نیابد.

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد. از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود

ره توشه ی پیامبری

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است.

گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود: "اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید" و درباره حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: "وَ رَسُولاً إِلی‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ" در حالی که فرستاده ای است از جانب خدای تعالی به سوی بنی اسرائیل به اینکه من با آیات و معجزه ای از ناحیه ی پروردگارتان به سوی شما آمده ام".

درباره معجزه ی رسول گرامی اسلام صلی الله علی و آله چنین می فرماید: "هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى" "خدای تعالی کسی است که رسول خود را همراه با هدایت فرستاده".

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد.

از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود.

پس برای خدا هم مهم است که انسان، یعنی همان موجودی که اشرف مخلوقات است و شاید موهبت عقل، مهم ترین وجه این شرافت باشد، چیزی را بی دلیل و کورکورانه قبول نکند. به همین خاطر شرایط را برای فهم عقلانی او به خوبی فراهم می کند و هرگونه استدلال و نشانه ای که لازم باشد، ارائه می نماید.

او مهربان تر از آن است که در فهم ما بگنجد...



- نظرات (0)