سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



رمز و راز ماندگاری و تداوم انقلاب اسلامی

ماندگاری انقلاب

بی شک یکی از زیباترین الطاف الهی، شکل گیری و شکوفایی نهضت انقلاب اسلامی ایران بوده است. در دوران پهلوی که ایران نقش ژاندارم ابرقدرتهای جهان و سرباز حلقه به گوش کشورهای استکباری را ایفا می کرد، به یکباره لطف و عنایت الهی شامل حال مرز و بومش شد، و دایره ی تقدیر و سرنوشتش به گونه ای دیگر رقم خورد، مردی الهی و مردمانی بصیر و مقاوم در سایه لطف و مدد الهی تصمیم جدیدی در خصوص آینده و سرنوشت کشورشان گرفتند، به طوری که این تصمیم نه تنها موجبات سعادت وخوشبختی خودشان بلکه زمینه سعادت نسل های بعدی را نیز فراهم نمود.

مؤلفه و شاخص های موفقیت در انقلاب اسلامی

لطف و عنایت خدای متعال بر مردم ایران

 به دور از عقل و انصاف است اگر نتوانیم دست خدا را در شکل گیری، پیدایش و تداوم این انقلاب اسلامی مشاهده  کنیم. انسان موحد و خدا پرست دست خدا را بالاتر از همه دستها می بیند و قدرت بی کران او را بالاترین قدرت های جهان مشاهده می کند. «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم؛ [سوره فتح، آیه 10] دست خدا بالاى دستهایشان است».
به راستی اگر خواست و اراده الهی پشتوانه این مردم نبود چه کسی تصور می کرد این چنین انقلابی با این عظمت دراین نقطه ازجهان شکل گیرد. «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَكیمِ؛ [آل عمران، آیه 126] و خداوند این كار را جز براى شادمانى و دلگرمى شما نكرد و نیست یارى مگر از سوى خداى پیروزمند و دانا».
در سایه لطف و کرم الهی بود که مردم این سرزمین میزبان انقلابی شدند که داعیه دار برپایی و تقویت شاخص های ناب اسلامی و قرآنی بود. به راستی که مردم آن باید قدردان و نگهبان این نعمت خداوند متعال باشند؛ چرا که این انقلاب زمینه و بستری ارزشمند برای برپایی حکومت صالحان در روی زمین خواهد بود.« وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛ [انبیاء، آیه 105] در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته ام وارث (حكومت) زمین خواهند شد!».

امنیت ملی هر کشور ممکن است از راه های مختلفی مورد تهدید و خدشه قرار گیرد همانند تهاجم نظامی، تحریم اقتصادی، و سیاسی، تهاجم فرهنگی و تحرکات پنهانی مانند کودتا، ولی آنچه مسلم است عنصر وحدت، همدلی و اتحاد بر اصول و ارزش ها می تواند تمام این تهدیدها را بر طرف نماید. یکی از اثرات ارزشمند وحدت و همدلی اجتماعی، آن است که توان اجتماعی را در برابر دشمنان، صدها و هزارها برابر تقویت می نماید

نقش سازنده رهبری پارسا و فرزانه

بی شک بعد از لطف و عنایت الهی نمی توان نقش سازنده ی رهبری آگاه، فقیه، پارسا، و متقی را در هدایت و شکل گیری این انقلاب اسلامی فراموش کرد.
تاریخ هیچ گاه پدری مهربان، رهبری آگاه و فرزانه که در شکل گیری این انقلاب  اسلامی نقش سازنده ای داشت را فراموش نمی کند.
آموزه های قرآنی به خوبی گواه بر جایگاه و اهمیت این چنین رهبرانی در ایستادگی در برابر مستبدان دارد؛ چنان که در قرآن کریم این چنین بیان شده است: «وَ ما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّه والمُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ والنِّساءِ والوِلدنِ الَّذینَ یَقولونَ رَبَّنا أَخرِجنا مِن هذِهِ القَریَةِ الظّالِمِ أَهلُها واجعَل لَنا مِن لَدُنکَ وَلِیًّا واجعَل لَنا مِن لَدُنکَ نَصِیرا؛ [نساء/۷۵] شما را چه شده است که در راه خدا و [در راه نجات [مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید، آنان که می گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند، بیرون بر و از جانب خود، رهبر و سرپرستی برای ما قرار ده و از سوی خودت، برای ما یاوری تعیین فرما».
همان طور که از آیه به خوبی قابل استفاده است مستضعفان برای نجات از جور و ستم  حکومت طاغوتی زمان خود از خداوند متعال در خواست رهبری شایسته و توانا را می نمایند: «واجعَل لَنا مِن لَدُنکَ وَلِیًّا واجعَل لَنا مِن لَدُنکَ نَصِیرا؛ [نساء/۷۵]  از جانب خود، رهبر و سرپرستی برای ما قرار ده و از سوی خودت، برای ما یاوری تعیین فرما».

عنصر سازنده همدلی و هم زبانی و اتحاد ملی

از جمله عناصر قرآنی که نقش غیر قابل انکاری در پیدایش و تداوم این انقلاب اسلامی داشته موضوع همدلی، هم زبانی و اتحاد ملی ایران اسلامی است.
از همان ابتدای شکل گیری این انقلاب، همه ی مردم بر سر آرمان های قرآنی و اسلامی با یکدیگر هم فکر و هم صدا بودند؛ از این رو با حفظ اتحاد و هم بستگی هرگونه فتنه و برنامه استکبار جهانی را از پیش روی بر داشتند. این عنصر سازنده نه تنها در شکل گیری انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا نموده، بلکه در ادامه آن نیز بسیار لازم و ضروری بوده است، چرا که هر گونه خلل و کاستی در این عنصر ارزشمند می تواند پایه های ارزشیمند این انقلاب الهی را در معرض تهدید قرار داده و موجبات تسلط و نفوذ فتنه گران را فراهم  نماید. «وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُكُمْ؛ [الانفال، آیه 46] و با یکدیگر به نزاع بر مخیزید که، ناتوان شوید و مهابت و قوت شما برود».

مستضعفان برای نجات از جور و ستم حکومت طاغوتی زمان خود از خداوند متعال در خواست رهبری شایسته و توانا را می نمایند: «واجعَل لَنا مِن لَدُنکَ وَلِیًّا واجعَل لَنا مِن لَدُنکَ نَصِیرا؛[نساء/۷۵]  از جانب خود، رهبر و سرپرستی برای ما قرار ده و از سوی خودت، برای ما یاوری تعیین فرما».

با نگاهی اجمالی در آموزه های اسلامی به خوبی می توان اهمیت و ارزش این شاخص دینی را مشاهده کرد آیات و روایات  فراوانی در منابع اسلامی افراد را به این اصل مهم دعوت نموده است از جمله اینکه خداوند متعال می فرماید: «وَ الْمؤمنونَ وَ الْمؤمناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ؛ [توبه، آیه 71] و مردان و زنان باایمان، دوستان یكدیگرند».
امنیت ملی هر کشور ممکن است از راه های مختلفی مورد تهدید و خدشه قرار گیرد همانند تهاجم نظامی، تحریم اقتصادی، و سیاسی، تهاجم فرهنگی و تحرکات پنهانی مانند کودتا، ولی آنچه مسلم است عنصر وحدت، همدلی و اتحاد بر اصول و ارزش ها می تواند تمام این تهدیدها را بر طرف نماید. یکی از اثرات ارزشمند وحدت و همدلی اجتماعی، آن است که توان اجتماعی را در برابر دشمنان، صدها و هزارها برابر تقویت می نماید. (نسیم همدلی، ص99)

نقش بصیرت، و اخلاص در حفظ و نگهداری انقلاب اسلامی

بصیرت و خود آگاهی از جمله واژه های کلیدی است که در فرهنگ اسلامی از جایگاه ممتازی برخوردار است. آیات و روایات فراوانی افراد را به بهره گیری هر چه تمام تر از این شاخص موفقیت دعوت نموده است. «قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْكُمْ بِحَفیظٍ» [سوره انعام، آیه104].
با اندک توجهی در نیات خالص و پاک مردم انقلابی به خوبی می توان یکرنگی، خدایی بودن و بصیرت را مشاهده کرد. عدم منفعت طلبی و خود محوری در مسیر شکوفایی انقلاب اسلامی در بین انقلابیون به خوبی نمایان است.
هر چند که نمی توان وجود برخی عناصر وابسته به دنیا را نیز انکار کرد، ولی آنچه مسلم است قاطبه مردم با نیت خدایی پا در میدان انقلاب و شهادت گذاشته بودند و با بصیرت و آگاهی تمام، مسیر جدید خود را برای زندگی انتخاب نموده بودند.

استقامت و پایداری

از جمله گزینه های ارزشمندی که در شکل گیری و شکوفایی انقلاب اسلامی از ابتدا تاکنون نقش اساسی ایفا نموده، ایستادگی و مقاومت غیر قابل توصیف امت اسلامی ایران است.
دشمنان این شجره طیبه از بدو شکل گیری آن از هیچ گونه ترفند و فتنه ای کوتاهی ننموده، از کودتا گرفته تا تحمیل جنگ نا برابر، ترور و قتل های ناجوانمردانه، و هجمه و فشارهای سخت فرهنگی، سیاسی، و اقتصادی، ولی آنچه مسلم است این دشمن بود که از این همه عداوت به ستوه آمده و در نهایت خسته شد.
سربلندی امت اسلامی از آزمون های سخت اقتصادی، فرهنگی، و سیاسی گویای این است که ایشان ذره ای از آرمان های مقدس خود عقب ننشسته اند و از استقامت و پایداریشان در برابر دشمنان کاسته نشده است؛ چرا که ایشان فرهنگ استقامت و پایداری را از آموزه های دینی و قرآنی خود به یادگار دارند. «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ [فصلت، آیه30] همانا كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداى یكتاست آنگاه [بر آن ] پایدارى نمودند، فرشتگان بر آنان فرو مى آیند [و گویند] كه مترسید و اندوه مدارید و شما را مژده باد به آن بهشتى كه نوید داده مى شدید».


- نظرات (0)

هزار نکته باریکتر ز مو

قصه های قرآنی

 

نکته ها درباره قصه‏هاى قرآنى‏

1. بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانى در قرآنى مجید آمده است که برخى ادامه برخى دیگر مى‏باشند و بعضى از آنها نیز کامل و مستقل مى‏باشند.

2. 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوى قصه و حکایتى است و این یعنى آن که بیش از نیمى از سوره‏هاى قرآن، با هنر قصه‏پردازى به انتقال پیام خود پرداخته‏اند.

3. بیشترین قصه‏هاى قرآنى ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره مى‏باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد.

4. بیشترین داستان‏هاى قرآنى درباره حضرت موسى و قوم بنى اسرائیل و فرعونیان است. پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان‏هاى حضرت ابراهیم(ع) و داستان‏هاى حضرت عیسى (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است.

5. هیچ یک از داستان‏هاى قرآنى براساس خیال‏پردازى یا شخصیت‏هاى فرضى نیست و همه قصه‏هاى قرآن واقعیت داشته‏اند و در واقع، روایتى الهى از یک رویداد حقیقى مى‏باشند.

6. گروهى از داستان‏هاى قرآن با استفهام تقدیرى آغاز مى‏شوند. این نوع استفهام، یکى از صنایع ادبى در فن داستان نویسى است که مخاطب را تشویق مى‏کند تا قصه را پى‏گیرى نماید؛(طه/9 و ص/20). در این روش معمولاً داستان با این مقدمه آغاز مى‏شود:«آیا این خبر را شنیده‏اید که...».

7. گروهى از داستان‏هاى قرآنى با روش نوین(چکیده نویسى)آغاز مى‏شود؛ یعنى قبل از شروع متن اصلى داستان، در جملات کوتاهى چکیده و هدف اصلى داستان مى‏آید و سپس از ایجاد آمادگى ذهنى، به اصل مطلب پرداخته مى‏شود. به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید.

یک نکته جالب در داستان‏هاى قرآنى، شکسته شدن حصار زمان است. گاهى حتى یک داستان در دل داستان دیگر آورده مى‏شود؛ در حالى که در زمان‏هاى مختلف رخ داده‏اند. این خصوصیت قرآن، باعث مى‏شود تا انسان با دقت و موشکافى، سعى در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان‏ها نماید و تمرکز بیشترى پیداکند.
8. گاهى از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ؛ یعنى ابتدا داستان اصلى آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندى به خواننده کمک نماید؛(آل عمران/59).

9. شیوه قرآن در بیان قصه‏هاى عاشقانه بسیار لطیف و عبرت‏انگیز است. در قرآن کریم سعى شده است تا با مسائل عشقى به صورت سمبلیک و اشاره‏وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خوددارى شود. با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت.

10. یک نکته جالب در داستان‏هاى قرآنى، شکسته شدن حصار زمان است. گاهى حتى یک داستان در دل داستان دیگر آورده مى‏شود؛ در حالى که در زمان‏هاى مختلف رخ داده‏اند. این خصوصیت قرآن، باعث مى‏شود تا انسان با دقت و موشکافى، سعى در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان‏ها نماید و تمرکز بیشترى پیداکند.

11. نکته زیباى دیگر آن که در قصه‏هاى قرآنى، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محورى آنان در اغلب داستان‏هاى قرآنى است؛(تحریم 10 و زنان در داستان‏هاى قرآنى، به وضوح معرفى مى‏شوند و شخصیتى مستقل دارند.

12. قرآن در جاهایى که مى‏خواهد الگویى عمومى ارائه کند و یا اندرزى فراگیر در داستان‏هاى خود مطرح کند، از کلمات عامى مانند مردى از خاندان فرعون(مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح(تحریم/10) استفاده مى‏کند.


- نظرات (0)

دشمنی هایی به سبک امروزی

نفاق

مبارزه با دشمن شناخته که به طور علنی پرچم عداوت برافراشته است، با رنج و مشکلات توأم است، ولی شکل اغواگری و فریب وجود ندارد. اما مبارزه با دشمنی که با پوشاندن در هاله ای از امور مقدس جامعه نه تنها علم دشمنی بر نمی دارد؛ بلکه خود را دوست واقعی معرفی می کند، دشوار است؛ زیرا علاوه بر رنج های رایج در مبارزه ها، مشکل عوام فریبی و تأثیرگذاری بر جبهه خودی نیز وجود دارد.
حرف اول در اساسی ترین شاخصه های رشد و کمال جامعه دینی از آن بصیرت است. بصیرت، ضروری ترین شرط برای دعوت به حق است و داعیان الی الله باید خود را به آن بیارایند. (یوسف: 108)
یکی از ابعاد مهم بصیرت، شناخت دشمنانی است که قرآن آن ها را معرفی کرده است. عنایت قرآن به افشای چهره این گروه به مراتب بیشتر از افشای چهره مشرکان و یهود است که خود، نشان دهنده خطر این گروه برای جامعه اسلامی است.

هنگامی که منافق به تقوا و ترس از خدای سبحان نصیحت می شود، در اثر عزت اکتسابی از گناه و نفاق، با بیماری دل دچار غرور می شود؛ در حالی که اصلاً عزتی در کار نیست؛ بلکه غروری است که اشخاص جاهل و منافق آن را عزت می پندارند

ویژگی های فردی و روانی

بیماران روحی

«فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْذِبُونَ»؛ «در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پیش] خواهند داشت».(1)
مرض قلبی همان بیماری روحی و شک و تردید آنان نسبت به شریعت و احکام قرآن و حقانیت دین مبین اسلام است؛ زیرا دارای قلب بیماری هستند، خداوند نیز بر بیماری روحی آنان می افزاید.

عامل اصلی این عمل و عذاب الهی، خودشان هستند و نتیجه عمل منافقان، سبب ازدیاد این مرض است. تردید هر کس در دل نسبت به حقانیت دین و شریعت اسلام و رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) و نیز عدم تسلیم نسبت به حق، نشانه قلب بیمار و نفاق می باشد.

خودبزرگ بینی

« وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ»؛ «و چون بدیشان گفته شود بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد سرهاى خود را بر مى گردانند و آنان را مى بینى كه تكبركنان روى برمى تابند».(2)
خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران از بزرگ ترین بیماری های روحی و منشأ بسیاری از انحراف های اخلاقی و جزو گناهان کبیره است. این صفت بسیار خطرناک است؛ زیرا کفر ابلیس برخاسته از همین صفت بود: « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ».(3) این صفت، پست ترین عیوب نیز می باشد؛ زیرا نشانه حقارت نفسانی فرد متکبر است. اهل تکبر با احساس کمبود می خواهد آن را با کبر جبران کند. میوه کبر چیزی جز عدم تسلیم در برابر حق و تحقیر دیگران نیست.

بی ایمانی

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِین»؛ «و برخى از مردم مى گویند ما به خدا و روز بازپسین ایمان آورده ایم ولى گروندگان [راستین] نیستند».(4) ایمان یک مسئله قلبی است و تنها به اظهارات انسان بستگی ندارد. اساسی ترین نکته در اصول دین، ایمان به خدا و آخرت است که منافق آن را دارا نیست.

خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران از بزرگ ترین بیماری های روحی و منشأ بسیاری از انحراف های اخلاقی و جزو گناهان کبیره است. این صفت بسیار خطرناک است؛ زیرا کفر ابلیس برخاسته از همین صفت بود: « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ».

تاجران زیان کار

« أُوْلَئِكَ الَّذِینَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِینَ»؛ «همین كسانند كه گمراهى را به [بهاى] هدایت خریدند در نتیجه داد و ستدشان سود [ى به بار] نیاورد و هدایت یافته نبودند».(5)

این آیه شریفه عاقبت کار مؤمن را، هدایت و سرانجام منافق را، گمراهی می داند. همچنین انسان را آزاد و انتخاب گر معرفی می کند؛ زیرا اهل معامله است. دنیا را نیز همچون بازار و مردمان را معامله گرانی دانسته است که منافق در این معامله ضرر کرده است.(6)

عدم نصیحت پذیری

«وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ»؛ «و چون برگردد [یا ریاستى یابد] كوشش مى كند كه در زمین فساد نماید و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهكارى را دوست ندارد ». (7)

هنگامی که منافق به تقوا و ترس از خدای سبحان نصیحت می شود، در اثر عزت اکتسابی از گناه و نفاق، با بیماری دل دچار غرور می شود؛ در حالی که اصلاً عزتی در کار نیست؛ بلکه غرروی است که اشخاص جاهل و منافق آن را عزت می پندارند. (8)

ترس

قرآن در توصیف مؤمنان مسئله شجاعت و نهراسیدن آنان از قدرت های مادی را مورد تصریح قرار می دهد، اما منافقان بی بهره از ایمان همواره از قدرت های موجود در هراسند؛ به ویژه در میدان جنگ و عرصه شجاعت و پای جان باختن و ایثار در کار همیشه فراری هستند و تنها از دور نظاره گر نتیجه مبارزه هستند: «أَشِحَّةً عَلَیْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْكَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ كَالَّذِی یُغْشَى عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا».؛ «بر شما بخیلانند و چون خطر فرا رسد آنان را مى بینى كه مانند كسى كه مرگ او را فرو گرفته چشمانشان در حدقه مى چرخد [و] به سوى تو مى نگرند و چون ترس برطرف شود شما را با زبانهایى تند نیش مى زنند بر مال حریصند آنان ایمان نیاورده اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده و این [كار] همواره بر خدا آسان است». (9)
به امید آنکه با استعانت از خداوند این رذایل اخلاقی را از قلبمان دور کنیم ...


پی نوشت ها:
1. بقره: 10.
2. منافقون: 5.
3. بقره: 34.
4. بقره: 8.
5. بقره: 16.
6. تفسیر نور، ج1، ص 67.
7. بقره: 205.
8. المیزان، ج1، ص 221.
9. احزاب: 19.



- نظرات (0)

از کلاه پهلوی تا مانتوهای شیشه ای

مانتو

دقت کرده اید این مانتوهای شیشه ای چه جلوه و خودنمایی در بدن زنان امروز می کنند؟ اصلاً شیشه در صنف هنر یکی از ابزارهایی است که به هر چیزی می تواند جذابیت خاصی دهد و امروز هم غرب در ادامه ی راه خود در از بین بردن حیا و عفت زنان جامعه و مشغول کردن ذهن جوانان از اجباری کردن استفاده از کلاه شاپو، صدور قانون متحد الشکل نمودن البسه، کشف حجاب بانوان، ترویج بی قیدی در میان زنان، جلوگیری از حضور زنان با حجاب در پارک ها، سینماها، تأترها، هتل‌ ها و سایر مراکز عمومی و… در تاریخ دیروز و رواج ساپورت و مانتوهای جلو باز در تاریخ امروز استفاده کرده و این بار مانتوهای شیشه ای را به عنوان تیری برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کرده است ...
واقعیت این است که این نوع البسه و پوشش ها بیش از هر چیز هویت و شخصیت و کرامت انسان به ویژه زن را نشانه رفته و بی گمان ضربه ای جدی بر یک امر فطری که همان پوشش و عفت بشریت است زده ؛ گویا می خواهد از بین رفتن حجاب به شکلی دیگر بار دیگر به شیوه ای مدرن تر خودنمایی کند....
صحبت بر سر موضوع حجاب در اسلام نیست ... اصل و مهم این موضوع است که تمایل به پوشش و پوشاندن یک امر فطری است و این از فطرت بشر است که خود را از دیگران بپوشاند و برهنه در انظار وارد نشود اما خوب عده ای با ترفندهای مختلف در کمرنگ کردن و نهایتاً حذف و از بین بردن این امر فطری در تلاش هستند و برای این مهم برنامه ها و جاذبه هایی درست کرده و می کنند ... مهم این است که من و شما آگاه باشیم.

ویل دورانت، می گوید: «چون انسان تنها به این خشنود نبود كه با پوست حیوانات خود را بپوشاند، با پشم گوسفند و الیاف گیاهان لباس برای خود تهیه كرد و همین لباس ساده است كه جامه هندی، شنل یونانی، لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذّاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشكیل داده است. در این هنگام است كه بافندگی از مهم ترین هنرهای مخصوص زن گردیده است.»۴
از اینجا پیداست که برای این نیاز فطری زن و مرد از آغاز پیدایش هر دو كوشیده اند پوشش مناسب خود را تهیه كنند؛ ابتدا با برگ درختان و سپس با پوست حیوانات و بعدها با دستبافت های خویش خود را می پوشاندند.

اصل و مهم این موضوع است که تمایل به پوشش و پوشاندن یک امر فطری است و این از فطرت بشر است که خود را از دیگران بپوشاند و برهنه در انظار وارد نشود اما خوب عده ای با ترفندهای مختلف در کمرنگ کردن و نهایتاً حذف و از بین بردن این امر فطری در تلاش هستند و برای این مهم برنامه ها و جاذبه هایی درست کرده و می کنند

بعدها با پیشرفت صنعت و دست یافتن به منابع و ابزار جدید پوشش نیز از تغییرات تكاملی بهره مند گردید. این اقدامات از آن جهت كه تحت هیچ گونه آموزشی نبوده ، نشان می دهد كه پوشش تنها در پاسخ به نیاز فطری انسان به وجود آمده است و تا اینجا معلوم است که ربطی به قرآن و اسلام ندارد.
اما اگر از بعد دیگری به قضیه نگاه کنیم می بینیم که داستان آدم و حوا نیز فطری بودن پوشش را اثبات می كند .
در قرآن چنین می خوانیم : " و آن گاه كه آدم و حوا از آن درخت ممنوع چشیدند ، پوشش آن دو از بین رفت و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. به موجب این بیان چشیدن میوه ی ممنوعه توسط آدم و حوا (صرف نظر از فلسفه و حكمت آن) در نظام آفرینش نخستین تحولی كه در آن ها به وجود آورد این بود كه آن ها را با حقیقت برهنگی رو برو كرد كه بلافاصله با برگ درختان شروع به پوشاندن خود نمودند. (اعراف، 22)
در حقیقت آن ها بر اساس فطرت خدایی خودشان عكس العمل نشان دادند: یعنی زشتی های خود را پوشاندند.
این واکنش همزمان آدم و حوا و حركت یکسان آن دو گویای این حقیقت است كه مرد و زن از بابت داشتن حیا و پوشش (پوشاندن زشتی های خود) همپای یكدیگرند و هیچ امتیازی بر یكدیگر ندارند ...
یادمان باشد رعایت حجاب پاسخ به ندای درونی فطرت است که بر حسب وظیفه باید یادآوری شوند
... مسائل فطری را به یادشان بیاور ، همانا فقط وظیفه ی تو یاد آوری است . "
در تورات (کتاب مقدس یهودیان که برای مسیحیان نیز مقدّس است)، می‏ خوانیم: «و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر، خوش‏ نما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس، از میوه‏اش گرفته بخورْد و به شوهر خود نیز داد و او خورد* آن‏گاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند؛ پس از برگ‏ های انجیر به ‏هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند.»

بعد ادامه می ‏دهد: «و آدم، زن خود را حوّا نام نهاد؛ زیرا که او مادر جمیع زندگان است * و خداوندْ رخت ‏ها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید». (تورات، سفر پیدایش، باب 3، آیات 8-6 و 21-20)

به این اعتراف توجه کنید و خودتان قضاوت کند ...

وقتی در آب صد درجه یک قورباغه را بیندازی یک دفعه بیرون می پرد، چون خیلی داغ است، اما وقتی یک قورباغه را در آب خنک بیندازی، برایش خیلی خوب است و وقتی آرام آرام آب جوش بیاید، قورباغه با اینکه گرمش است و می خواهد بیرون بپرد اما دیگه توانی برای بیرون پریدن ندارد. ما کاری می کنیم که زن های ایرانی آرام آرام تا جایی پیش بروند که دیگر خودشان بدانند که راهی برای برگشت ندارند

بنیامین نتانیاهو با اشاره به وجود هزاران دیش ماهواره در ایران، به «کمیته اصلاح دولتی» [یک نهاد دولتی در آمریکا] گفت که آمریکا می ‌تواند با پخش سریال‌ های شبکه فاکس که «افراد زیباروی جوان را در وضعیت ‌های متنوعی از برهنگی نشان می ‌دهند که زندگی ‌های فریبنده و مادی ‌گرایانه و رابطه ‌های بی قید و شرط دارند» یک انقلاب را علیه حکومت این کشور برانگیزد.
وی به این کمیته گفت: «با پخش این سریال ها جوانان ایرانی دلشان از این لباس ‌های دلپسند، استخرها و زندگی‌های پر زرق ‌و برق که در این سریال‌ها می ‌بینند خواهند خواست.»

همچنین چندی پیش مدیر عامل شبکه فارسی زبان فارسی وان ( farsi1 ) مهمان برنامه صدای آمریکا ( VOA ) بود. وقتی مجری برنامه از او پرسید: برنامه آینده شما چیست؟ او گفت تا سال ۲۰۲۰ کاری می کنیم که مردهای ایرانی خودشان زن هایشان را برای نمایش دادن از خانه بیرون بفرستند.
مجری برنامه گفت: مگر می شود مردهای ایرانی با آن همه غیرت این کار را بکنند؟

در جواب این سوال مهمان برنامه گفت: وقتی در آب صد درجه یک قورباغه را بیندازی یک دفعه بیرون می پرد، چون خیلی داغ است، اما وقتی یک قورباغه را در آب خنک بیندازی، برایش خیلی خوب است و وقتی آرام آرام آب جوش بیاید، قورباغه با اینکه گرمش است و می خواهد بیرون بپرد اما دیگه توانی برای بیرون پریدن ندارد. ما کاری می کنیم که زن های ایرانی آرام آرام تا جایی پیش بروند که دیگر خودشان بدانند که راهی برای برگشت ندارند.(به نقل از جام نیوز)
گردانندگان این شبکه ها چه کسانی هستند و چه کسانی از این شبکه ها حمایت می کنند؟ 

همان هایی هستند که مدهایی مثل مانتوهای شیشه ای را رواج می دهند تا آدمی بر فطرت خودش پا گذاشته و راهی برای برگشت برای خود پیدا نکند.

مراقب باشیم که گام های شیطان آهسته و پیوسته است: ولاتَتَّبِعوا خُطُواتِ الشَّیطانِ ...  إنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین (بقره، 168) ... مَن یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیطانِ فَإنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحشاءِ والمُنکَرِ (نور، 21)... إنَّما یَأمُرُکُم بِالسُّوءِ والفَحشاءِ (بقره، 168) ...

آرام آرام حرکت می کند به طوری که گاه متوجه حضورش هم نمی شویم ... قضاوت و تصمیم نهایی با خود شما ...

پیروز و سربلند باشید...


- نظرات (0)

چند تمرین برای یاد خدا!

خدا

کلیدی که در دستان خود ماست

در حقیقت توجه خدا به ما ریشه ای در درون خودمان دارد یعنی اگر کاری نکنیم که توجه خدا را به خود جلب کنیم، او به سراغ ما نمی آید، با همه مهربانی و کرامتش. در کتاب خودش فرموده: "بگو پروردگارم به شما توجهی نمی کند اگر دعایتان نباشد"(1)
کلید توجه خدا در حقیقت در دستان خود ماست. گویا خدا متوجه ماست ولی تا ما خود را متوجه خدا نکنیم او توجه خود را به ما نشان نمی دهد. در قرآن کریم فرمود که "فَاذْكُرُونی أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لی وَ لا تَكْفُرُونِ"(2)
بنابراین اگر دوست داریم خدا ما را یاد کند باید خدا را یاد کنیم. به عبارت دیگر مانعی از جنس "خود ما" است که یاد خدا را در ما تأخیر می اندازد و برطرف کردن این مانع هم به همت و شوق و اراده خود ما مربوط است.

خدا به وعده اش عمل می کند

این تفکر که "نکند خدا ما را فراموش کرده است" زنگ خطری برای روحیه ماست و نشانه آن است که در طول زندگیمان خدا را یاد نمی کنیم و او نیز ما را یاد نمی کند که در نتیجه به این فکرهای باطل دچار شده ایم. زیرا خدای ما همان خدای قدیمیهاست با همان قدرت و شوکت و خدایی اش را در لابلای همین شرایط نیز نشان می دهد

هر کس خدا را در کشاکش کارهای روزمره یاد کند، خواهد دید که خدا به وعده خود عمل می کند یعنی با وجود خود درک می کند که خدا با اوست و خدا هم به یاد اوست. شیرینی این ذکر از آنجاست که گاهی که به یاد خدا نیستیم، ناگهان خدا ما را به یاد خودش می اندازد و لذتی از بندگی نصیبمان می کند که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. این نمونه ای از یاد خداست. آیا ممکن است خدا دوستان خود را رها کند و آنها را خوار سازد؟
دوستان ممکن است مشکلات مختلفی در زندگی پیدا کنند اما دچار شکست روحیه و ذلت و حقارت نمی شوند. یاد خدا باعث شکوفایی درونی ما و به قول قرآن "فلاح" ما می شود.(3)
در جهت مقابل، برای اینکه خدا ما را یاد کند، باید او را در کشاکش امور زندگی یاد کنیم. گناه کردن نشانه فراموشی خداست. اگر در طول روز مواردی از گناه برایمان پیش بیاید و مثل بقیه مردم خود را آلوده به آنها کنیم و با دلایل و افکار خود توجیه کنیم، یعنی خدا را فراموش کرده ایم.

در دنیای پیچیده هم خدا هست

زندگی در دوران مدرن ممکن است ما را به این فکر دچار کند که "شاید خدا دیگر نیست" یا "شاید خدا دیگر تأثیری در جهان ندارد" یا "خدا هست اما انگار ما را فراموش کرده است".
ما در دنیای کنونی، کمتر خود را با طبیعت مرتبط می بینیم و مشغولیتها و جذابیتها و اعداد و رقمها و رسانه ها، فضای فکری ما را آنچنان به تسخیر درآورده اند که یاد خدا برای ما مشکل شده است. این درست است که دوران ما تبدیل به یک فراموشخانه بزرگ از یاد خدا شده است؛ اما می دانیم که خدا نیز فعال است و برای هدایت بشر کار می کند. خدا راهگشایی های نو در زمانه ما ایجاد کرده است که به جویندگان راهش کمک کند.
بنابراین این تفکر که "نکند خدا ما را فراموش کرده است " زنگ خطری برای روحیه ماست و نشانه آن است که در طول زندگیمان خدا را یاد نمی کنیم و او نیز ما را یاد نمی کند که در نتیجه به این فکرهای باطل دچار شده ایم. زیرا خدای ما همان خدای قدیمیهاست با همان قدرت و شوکت و خدایی اش را در لابلای همین شرایط نیز نشان می دهد.
خدا فرموده که "هر کس مرا بخواند اجابتش می کنم. یعنی اگر واقعا خدا را صدا بزنیم درک می کنیم که خدا می شنود و پاسخ می گوید. هر چند رسیدن ما به حاجتمان ممکن است موانعی داشته باشد که باعث تأخیر شود، اجابت خدا و شیرینی پاسخ خدا در همان لحظه دعا قابل فهم است.

اگر در آخرت فراموشمان کند!

اینکه زمانی برسد که خدا ما را فراموش کند، جزو دردناکترین تفکرات و احتمالها خواهد بود. خدا خود متوجه این امر بوده و در قرآن به ما هشدار داده است که مراقب باشیم جزو کسانی نباشیم که خدا ما را در قیامت فراموش کند.
فراموشی خدا، به معنای بی توجهی خدا، یکی از دردناکترین عذاب هایی است که در آخرت وجود دارد و خدا هشدار آن را به ما داده و سبب آن را نیز بیان نموده است: آنانکه مرگ و قیامت را فراموش می کنند و یاد نمی کنند، خدا نیز در قیامت فراموششان می کند: وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرینَ (سوره جاثیه، آیه 34)

هنر یاد خدا

اگر دوست داریم خدا ما را یاد کند باید خدا را یاد کنیم. به عبارت دیگر مانعی از جنس "خود ما" است که یاد خدا را در ما تأخیر می اندازد و برطرف کردن این مانع هم به همت و شوق و اراده خود ما مربوط است

کار و مشغله های درآمد، خانه داری، روابط اجتماعی، مدیریت درآمدها و هزینه ها، رسیدگی به خانواده و فرزندان، همه و همه اموری وقت گیر و انرژی بر هستند و می توانند ما را از یاد خدا باز دارند اما آنانکه "اهل ذکر" هستند در کشاکش همین امور از یاد خدا باز نمی مانند. خدا در قرآن ما را موعظه کرده که مشغولیت به امور مالی و خانوادگی باعث نشود که از یاد خدا باز بمانیم و خودش افرادی را ستایش کرده است که هیچ کسب و هیچ کاری آنها را از یاد خدا و نماز باز نمی دارد.

چند تمرین برای یاد خدا

- نماز مهم ترین یاد خداست. نماز بخوانیم.
- در نماز مراقب فکرهای مزاحم باشیم. هر وقت متوجه شدیم که توجهمان پرت شده است، آن فکرها را رها کنیم.
- در محل هایی که مشغولیت فکریمان زیاد می شود مثل محل کار و بازار و خیابانهای شلوغ و هنگام تفریح اسم خدا را به زبان بیاوریم.
- لقلقه های زبانمان را با فکر و نیت ادا کنیم. مثلا موقع عصبانیت اگر "لا اله الا الله" می گوییم، واقعا نیت کنیم "لا اله الا الله" و گاه و بیگاه که به زبانمان "شکر" جاری می شود واقعا نیت کنیم که شکر خدا باشد نه عادت زبانی.
- فرصتها را از دست ندهیم زیرا اگر ادعای یاد خدا داشته باشیم، خدا حتما چندین مورد برای ما ایجاد می کند که یادش بیفتیم. مبادا در آن مواقع خود را به غفلت بزنیم.
- ممکن است در ابتدای کارها "بسم الله" را بنویسیم یا بلند بگوییم و یا آهسته زمزمه کنیم. در آخر کارها باید خود را بررسی کنیم که آن "بسم الله" از روی رسم و تشریفات بوده یا واقعا یاد خدا بوده است.
وضو گرفتن در مواقع غیر نماز و صلوات فرستادن و آه دل کشیدن از رنجهای پاکان خاندان پیامبر همگی در زمره یاد خداست.

پی نوشت ها:
1- قُلْ ما یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَكُونُ لِزاماً(سوره فرقان، آیه 77)
2- سوره بقره، آیه 152
3- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (انفال، 45 و جمعه، 10)


- نظرات (0)