سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نیکی به پدر و مادر به شرط....!!

والدین

برخی از ارزش هایی که در قرآن کریم و نظام اخلاقی آن بیان شده، ارزش های دین اسلام هستند، به این معنی که در ادیان قبل و نیز در میان بشریت پیشینه و سابقه ندارد.

از طرف دیگر برخی از ارزش های مذکور در قرآن کریم مربوط به کسانی است که به دین اسلام و ارزش های آن ملتزم باشند. صورت پایبندی افراد به دین و ارزش های دینی مشمول احترام و ارزشگذاری قرآن قرار می‌ گیرند همانند مطالبی که در مورد «مۆمنان» یا «مجاهدان» یا «پرهیزکاران» در آیات متعدد قرآن بیان شده است.

اما بحث «والدین» آیا به همین صورت است. یعنی اولاً آیا احترام به آنها یکی از مطالب تأسیسی قرآن کریم است که قرآن برای اولین بار آن را برای بشریت آورده است یا اینکه دارای سابقه و پیشینة دینی و به اصطلاح امضائی است.

ثانیاً آیا اگر والدین به ارزش های دینی پایبند نباشند یا حتی اگر اساساً مسلمان نباشند، باز هم از دید قرآن کریم محترم هستند یا خیر، یعنی احترامی که قرآن برای والدین در نظر گرفته است آیا مقید به تدیّن و یا حداقل مسلمان بودن آنان است یا خیر.

درباره مطالب اول به نظر می ‌رسد همانطور که خدای متعال در سوره بقره اشاره فرموده، موضوع احسان به والدین از جمله موضوعاتی است که دارای سابقه دینی بوده است و از جمله احکامی است که در دین یهود –یعنی در حدود هزار و هشتصد سال قبل از اسلام- [1] وجود داشته است.

خداوند متعال می ‌فرماید: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ.» [2]

و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محكم گرفتیم كه: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان كنید، و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زكات را بدهید» آن گاه، جز اندكى از شما، [همگى‏] به حالت اعراض روى برتافتید.

در تورات، کتاب دینی یهودیان هم این مطلب وجود دارد: در «ده فرمان» که مهمترین احکام دین یهود است به صراحت آمده «پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو می ‌بخشد، دراز شود.» [3]

نیز در جای دیگر آمده: «هر کدام از شما، مادر و پدر خود را احترام نماید.»[4] این مسأله در کلمات دانشمندان این دین هم مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.[5]

بنابراین آموزه «احترام به والدین» یک آموزه بین الادیانی است و اختصاصی به دین مبین اسلام ندارد.

تمام آیات مربوط به والدین در قرآن کریم مطلق هستند به این معنی که قیدی همچون اسلام، ایمان یا تقوی و امثال آنها به والدین اضافه نشده است

برای بررسی مطلب دوم و اینکه آیا احسان و احترام به والدین مربوط به ایمان و تقوی و امثال آن می‌ شود یا خیر، ابتدا دیگر آیاتی را که به موضوع والدین پرداخته‌اند ذکر می‌ نماییم:

آیه اول) «وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا.» [6]

و خدا را بپرستید، و چیزى را با او شریك مگردانید و به پدر و مادر احسان كنید و در باره خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین و در راه‏مانده و بردگانِ خود [نیكى كنید]، كه خدا کسی را که متکبّر و فخرفروش است دوست نمی‌دارد.

آیه دوم) «قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.» [7]

بگو: «بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم: چیزى را با او شریك قرار مدهید و به پدر و مادر احسان كنید و فرزندان خود را از بیم تنگدستى مكشید ما شما و آنان را روزى مى‏ رسانیم و به كارهاى زشت- چه علنى آن و چه پوشیده [اش‏]- نزدیك مشوید و نَفْسى را كه خدا حرام گردانیده، جز بحق مكشید. اینهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن‏] آن سفارش كرده است، باشد كه بیندیشد.

آیه سوم) «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا

وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا

كنار آمدن با والدین پیر و تندخو

و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید. اگر یكى از آن دو یا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خُردى پروردند.»

آیه چهارم) «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» [9]

و به انسان سفارش كردیم كه به پدر و مادر خود نیكى كند، و [لى‏] اگر آنها با تو دركوشند تا چیزى را كه بدان علم ندارى با من شریك گردانى، از ایشان اطاعت مكن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقیقت‏] آنچه انجام مى ‏دادید با خبر خواهم كرد.

آیه پنجم و ششم) «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ

وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» [10]

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر باز گرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است.

و اگر تو را وادارند تا درباره چیزى كه تو را بدان دانشى نیست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر، و [لى‏] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت كن، و راه كسى را پیروى كن كه توبه ‏كنان به سوى من باز مى‏ گردد و [سرانجام‏] بازگشت شما به سوى من است، و از [حقیقت‏] آنچه انجام مى ‏دادید شما را با خبر خواهم كرد.

آیه هفتم) «وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْكَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» [11]

از امام باقر(علیه السلام) روایت داریم: «سه چیز است که خداوند به هیچ کس در مورد ترک آنها رخصت نداده است:... و نیکی به پدر و مادر نیکوکار باشند یا فاجر»

«و انسان را [نسبت‏] به پدر و مادرش به احسان سفارش كردیم. مادرش با تحمّل رنج به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سى ماه است، تا آن گاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد، مى‏ گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گویم و كار شایسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏ پذیرانم.»

همانگونه که ملاحظه می ‌شود تمام آیات مربوط به والدین در قرآن کریم مطلق هستند به این معنی که قیدی همچون اسلام، ایمان یا تقوی و امثال آنها به والدین اضافه نشده است.

بنابراین همانگونه که علمای علم اصول فقه می‌ گویند حکمی که گوینده آن را بدون قید به کار ببرد، اطلاق را می‌رساند. نتیجه اینکه والدین چه با تقوی باشند چه نباشند، چه مۆمن باشند چه نباشند، چه حتی مسلمان باشند یا نباشند به حکم قرآن محترم هستند و مستحق احسان.

 

روایات بحث:

این برداشت قرآنی ما در روایات اسلامی نیز کاملاً مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است: از امام باقر (علیه السلام) روایت داریم:«سه چیز است که خداوند به هیچکس در مورد ترک آنها رخصت نداده است:... و نیکی به پدر و مادر نیکوکار باشند یا فاجر.»[12]

از امام رضا (علیه السلام) روایت داریم که: «نیکی به والدین واجب است حتی اگر مشرک باشند و البته نباید از آنها در کاری که معصیت خداست، پیروی نمود.»[13]

روایات دیگری هم در این زمینه وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها صرف نظر کردیم.

امیدواریم که خدای متعال به همه ما توفیق خدمت به والدین را عنایت فرماید.

 

پی نوشت ها:

[1] -همانطور که استاد توفیقی نوشته‌اند: بر اساس محاسبات تاریخی و جمع بندی حوادث حوادث کودکی حضرت موسی (علیه السلام) در حدود 1250-1300- قبل از میلاد مسیح رخ داده است (آشنایی با ادیان بزرگ/80)با توجه به اینکه میلاد پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) را سال570 میلادی می‌ دانند و بعثت ایشان در سن چهل سالگی یعنی 610 میلادی بوده است، تقریباً فاصله میان وحی قرآن با وحی تورات چیزی در حدودی که ذکر کردیم می‌ شود.

[2] - بقره/83. ترجمة آیات از مرحوم دکتر فولادوند است.

[3] - سفر خروج 20/12

[4] - سفر لاویان 19/3

[5] - گنجینه‌ای از تلمود/198

[6] - نساء/36

[7] - انعام/151

[8] - اسرا-23-24

[9] - عنکبوت/8

[10] - لقمان14-15

[11] - احقاف/15

[12] - بحار الانوار74/56

[13] - بحارالانوار74/56:«بر الوالدین واجب و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.»


- نظرات (0)

وقتمان را صرف تلاوت قرآن کنیم یا تدبر آن

تدبر

از آن جا كه قرآن كریم، كلام آفریننده انسان هاست با دیگر سخن ها تفاوت اساسى داشته و داراى آثار ویژه اى است كه در هیچ كلام دیگرى یافت نمى شود.

خواندن قرآن و شنیدن آن حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنایى نداشته و معناى آیات الهى را نمى فهمند به عنوان عملى نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده، آمرزش گناهان، نورانیت دل و ثواب اخروى را در پى دارد.

افزون بر این، مطابق روایت امام صادق (علیه السلام) حتى نگاه كردن در قرآن نیز عبادت بوده و وجود داشتن یك جلد از قرآن در خانه، موجب طرد شیاطین از آن خانه مى شود. [1]

در حدیث مشهورى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنید؛ زیرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسیار تلاوت شود خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش مى یابند و آن خانه براى اهل آسمان نور افشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنیا نور افشانى مى كنند. [2]

با توجه به آثار مثبت یاد شده است كه در آیات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به میان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»[3] اما باید دانست كه گرچه قرآن كریم به دلیل آن كه مبارك [4] است، براى هر یک از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نیز روح افزا و دلكش است ولى حدیث تدبر در قرآن حدیث دیگرى بوده و قلّه رفیع آثار دنیوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است.

سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدایت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و این غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن میسر نیست مگر پس از فهمیدن آن چه قرآن در صدد بیان آن است و تنها راه رسیدن به این درجه از فهم، تدبر و تفكر در آیات الهى است.

در حقیقت تلاوت قرآن نیز مقدمه اى براى تدبر در آیات آن است. بى سبب نیست كه قرآن كریم، خود نه تنها در بیش از سیصد آیه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر،[6] تعقل [7] و تدبر در آیات الهى دانسته است. «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ». [8] 

ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلما برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر»

دقت به  چند نکته:

1. بدون شک بر اساس روایات و سیره عملی پیامبر و امامان ـ علیهم السلام ـ تلاوت قرآن به خودی خود امری پسندیده و دارای آثار تربیتی، معنوی و مادی در جسم، جان، و زندگی یک مومن است.

در روایات آمده است كه هر چیزی زنگار می گیرد و نیازمند صیقل است، دل آدمی هم در هنگام زنگ زدگی با تلاوت قرآن جلا می یابد.

از طرف دیگر تلاوت قرآن، مقدمه انس با قرآن و انس با قرآن، مقدمه آشنایی و فهم معارف آن و فهم معارف و ارزش های قرآن، مقدمه عمل به آن و رسیدن به یك زندگی قرآنی است. از این رو نمی توان به بهانه تلاوت قرآن، از تدبر و تعمق در معارف آن چشم پوشید و یا به بهانه آشنایی با معارف آن از تلاوت آیات، غفلت كرد.

در حدیثی آمده است كه امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قرآن عهدنامه خداوند با انسان مومن است: از این رو سزاوار است كه هر مسلمان دست كم در روز 50 آیه از این عهدنامه را بخواند و با گوش جان بیندیشد و به امر و نهی و مواعظ آن دل سپرده و عمل كند.

2. ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلّماً برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر».

3. یك انسان مومن بدن شک هنگامی كه برای زندگیش برنامه درستی را تعریف كند و در چنین برنامه ای سهم قابل توجهی به عبادت و انس با خدا قرار دهد، خواهد توانست هم از لذت تلاوت و نورانیتش با نام خدا بهره ببرد و هم با تأمل در ترجمه و مفاهیم آیات كریمه، عقل تشنه و روح گرسنه خود را از مائده آسمانی معارف قرآن سیر و سیراب كند.

4. پیشنهاد ما برای شروع، تلاوت 50 آیه در روز و تأمل در ترجمه و مفاهیم یك صفحه از قرآن و التزام به عمل به اوامر و نواهی آن است. 

 

پی نوشت ها: 

1 . اصول كافى، عربى، به تحقیق على اكبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، ج 2، ص 613 و 614.

2 . همان، ج 2، ص 610.

3 . فاطر/ 29

4 . انعام/ 92 و 155; انبیاء/ 50; سوره ص / 29.

5 . المیزان، عربى، موسسه اعلمى، بیروت، ج 5، ص 255.

6 . نحل / 44.

7 . یوسف / 2.

8 . سوره ص / 29.


- نظرات (0)

وقتی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله جای میمونها شد!

خواب پیامبر

پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواب نگران ‌کننده‌ای دید که برایش سخت و گران بود.

خواب دید کسانی مانند میمون‌ از منبر او بالا می ‌روند و پایین می ‌آیند و مردم را به عقب (یعنی دوران جاهلیت) برمی ‌گردانند. حضرت از این مسئله بسیار غمگین شد آنچنان که بعد از آن، کمتر می خندید.

در پی آن خوابِ عجیب، آیه‌ای نازل شد و نکات عجیب تر و مهم‌تری را بیان کرد: "به یاد آور زمانی را که به تو گفتیم پروردگارت احاطه‌ی کامل به مردم دارد و ما آن رویایی را که به تو نشان دادیم همچنین شجره‌ای که در قرآن لعن شده، جز به منظور آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما آن ‌ها را تخویف (و انذار) می کنیم اما هر چه می کنیم جز بیشتر شدن طغیانشان نتیجه نمی ‌دهد؛ آن هم چه طغیان بزرگی! "

"وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّویَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا كَبِیرًا" [1]

 

میمون ‌های منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله)

روایات معروفی در تفاسیر شیعه و سنی گفته اند که آن میمون های رویای پیامبر (صلی الله علیه و آله)، "بنی ‌امیه" بودند که یکی بعد از دیگری بر جای پیامبر نشستند، در حالی که از یکدیگر تقلید می کردند و افرادی فاقد شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول الله را به فساد کشیدند. [2]

پیامبر از جبرئیل پرسید: آیا ایشان در زمان من هستند (و چنین می کنند)؟ گفت: نه ولی آسیای اسلام از ابتدای هجرتت به گردش می آید و تا ده سال می چرخد؛ سپس سال سی و پنجم از هجرت تو، به گردش در می آید و تا پنج سال می گردد. آن ‌گاه به ناچار آسیای ضلالت بر محور خود قائم خواهد شد و پس از آن پادشاهی فراعنه است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: و خدای بزرگ در این باره وحی نازل کرد: به تحقیق ما آن را در شب قدر نازل کردیم و چه می دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است که بنی امیه در آن حکومت کنند و شب قدر در آن نباشد. [3] سپس فرمود: پس خدای عز و جل پیامبرش را آگاه فرمود که بنی امیه قدرت و حکومت این امت را به دست می گیرند و مدت سلطنتشان برابر همین زمان است؛ پس اگر کوه ها با ایشان به سرکشی برخیزند، ایشان بر کوه ها بلندی گیرند تا وقتی که خدای بزرگ به نابودی حکومتشان حکم کند؛ و بنی امیه در این مدت عداوت و کینه ی ما اهل بیت را شعار خود می نمایند؛ خداوند از آن چه در مدت حکومت بنی امیه بر اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) و دوستان و شیعیان ایشان می ‌رسد به رسولش خبر داد.

آن گاه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: و خدا درباره بنی امیه وحی نازل فرمود: "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ*

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ "[4]

"آیا به كسانى كه [شكر] نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت درآوردند ننگریستى؟

[در آن سراى هلاكت كه‏] جهنم است [و] در آن وارد مى‏ شوند، و چه بد قرارگاهى است."

و نعمت خدا محمد و اهل بیت آن حضرتند که دوستی ایشان ایمانی است که باعث ورود به بهشت است و دشمنی ایشان کفر و نفاقی است که به جهنم در می آورد. پس رسول خدا این راز را پنهانی با علی و اهل بیتش در میان گذاشت. [5]

همان طور که در آیات بالا و حدیث امام صادق(علیه السلام) بیان شد، تبدیل نعمت الهیِ وجود اهل بیت(علیهم السلام) و زاویه گرفتن از مسیر ولایت الهی، محور "فتنه ی اموی" بود

شجره ی ملعونه یعنی چه؟

شجره، همان طور که به درخت ‌های ساقه دار اطلاق می ‌شود، به ریشه هایی که از آن ‌ها شاخه های فرعی جوانه می ‌زند نیز اطلاق می شود مانند ریشه های مذهبی و اعتقادی.

وقتی می گویند فلانی از شجره ی مبارکی است، معنایش این است که ریشه ی دودمان مبارکی دارد. شجره ی ملعونهنیز یکی از همان اقوام ملعونه در کلام خدا هستند که صفات شجره را دارند، یعنی از یک ریشه منشعب شده و نشو و نما کرده اند و دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله ی آن آزمایش شده و می شوند یعنی همان بنی‌امیه. [6]

شجره ملعونه

چرا "فتنه"؟

راستی بنی امیه چه می کنند که قرار است امت پیامبر با آن ‌ها در بوته ی آزمایش قرار گیرد و دوران یک "فتنه" را از سر بگذراند؟

رویای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خیلی واضح پاسخ ما را می ‌دهد. بنی امیه در جایگاهی نشستند که شایسته ی آن نبودند و جای آن ها نبود. جانشینی پیامبر خدا، یعنی جانشینی خدا. بنی امیه ای که بعد از دشمنی ها و جنگ ‌های بسیار با پیامبر خدا، تازه در فتح مکه (شاید به ناچار) مسلمان شدند، عملکردشان در تاریخ نشان می دهد که جز به ظاهر (آن ‌هم حداقلی و البته ناقص) مسلمان نبودند. و همین ظاهرِ عوام ‌فریب، نمی گذاشت مردمِ عوامِ کم اطلاع، درونِ آلوده ی آن ها را به روشنی ببینند.

برای همین، حقیقتِ بنی‌امیه که غاصبان کرسی جانشینی پیامبر بودند، برای عموم جامعه ی آن روزگار، همیشه در هاله ای از غبار، پنهان بود.

تردید عده ای از سپاهیان امام علی (علیه السلام) در جنگ با معاویه ی نماز خوانی که قرآن بر نیزه کرده، یکی از شواهدِ فضای غبار آلود آن دوران است و "فتنه" یعنی همین.

بنی ‌امیه در جامعه ای حکومت می کنند که ولیِ خدا و جانشین برحق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی امامِ هر عصر در آن زندگی می کند و مسئول حفظ دین خدا و هدایت بندگان خدا، اوست. اما دستگاه خلافت اموی، امامان هدایت را به حاشیه می ‌راند و حق آنان را از مردم پوشیده نگه می داشت تا با آدرس غلطی که از اسلام ناب می دهد، بر مسندِ غصبی خود باقی بماند.

بنی ‌امیه در جامعه ای حکومت می کنند که ولیِ خدا و جانشین برحق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یعنی امامِ هر عصر در آن زندگی می کند و مسئول حفظ دین خدا و هدایت بندگان خدا، اوست. اما دستگاه خلافت اموی، امامان هدایت را به حاشیه می ‌راند و حق آنان را از مردم پوشیده نگه می داشت تا با آدرس غلطی که از اسلام ناب می دهد، بر مسندِ غصبی خود باقی بماند

بنی ‌امیه ی زمان ما

همان طور که در آیات بالا و حدیث امام صادق (علیه السلام) بیان شد، تبدیل نعمت الهیِ وجود اهل بیت (علیهم السلام) و زاویه گرفتن از مسیر ولایت الهی، محور "فتنه ی اموی" بود.

تا خط مستقیم ولایت الهی هست، و تا خطر زاویه گرفتن از این مسیر هست، آتش فتنه ی اموی هم زیر خاکستر است.

در فضای غبار آلود و مبهم فتنه، مهم ترین چیزی که زیر سوال می رود و تشخیصش سخت می شود، "مسیر حق" است.

اهل باطل (از جنس همان هایی که از منبر پیامبر بالا می ‌رفتند و جایگاهشان آن جا نبود)، خیلی پر سر و صدا و با اعتماد به نفس، خود را حق معرفی می کنند و البته همزمان، مسیر حق را مبهم و حاشیه ای جلوه می دهند.

انقلاب اسلامی ایران، انفجار نوری بود که ریشه ی درخت فتنه ‌انگیز پهلوی را از ریشه در آورد. اما از همان روز، بذرهای دیگری از جنس فتنه کاشته شد تا با بغض و کینه ‌ای سنگین از انقلاب و انقلابیون مسلمان، آبیاری شود.

هر از گاهی دشمنان انقلاب (که دشمن ایران و ایرانی هم هستند)، می خواهند از شجره ی ملعونه ‌ی خود، میوه ای بچینند. در 18 تیر 1378 آتش فتنه ‌ای افروختند و خرداد 1388 فتنه ‌ای دیگر به پا کردند که همگی با لطف بی کران الهی و با نورافکن بصیرت ایرانی خنثی شد اما خطر، همیشه هست!

 

پی نوشت ها :

[1] - اسراء، 60

[2] -. به نقل از تفسیر نمونه، ج12، ص 172.

[3] - قدر، 1-3

[4] - ابراهیم، 28-29.

[5] - مقدمه صحیفه سجادیه، ترجمه حسین انصاریان

[6] - برگرفته از تفسیر المیزان، ج13، ص 188



- نظرات (0)

عذاب الهی در لیلة المبیت

لیله المبیت

چقدر نزد من خوشایند و دوست ‌داشتنی هستی. اگر مردمانت مرا اخراج نمی ‌کردند، غیر تو را برای سکونت بر‌نمی‌ گزیدم. [1]

این سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به شهر مکه است که ابن عباس آن ‌ها را نقل می‌کند. این نهایت علاقه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سرزمین مقدس مکه است.

پیامبر، سرزمین جدش ابراهیم و سرزمین وحی را دوست داشت و حاضر نبود به راحتی از آن جدا شود. از همین رو بود که 13 سال سختی ‌ها را به جان خرید و با وجود مهاجرت مسلمین به حبشه و مدینه، خود از آن سرزمین فاصله نگرفته بود. عبدالله بن عدی می‌ گوید که پیامبر را سوار بر ناقه‌اش در کنار صفا و مروه دیدم. حضرت خطاب به مکه می‌فرمود:

تو بهترین زمین خدایی. تو دوست‌ داشتنی‌ترین قطعه زمین برای خدایی. اگر مرا از اینجا اخراج نمی ‌کردند، هرگز اینجا را ترک نمی ‌کردم. [2]

اما اقدامات مشرکین سرنوشت دیگری را برای پیامبر می ‌طلبید؛ هنگامی که وعده ‌ها و وعید های آنان در پیامبر کارساز نشد و جای بزرگترین حامیان پیامبر، عبدالمطلب و أبوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیهم را خالی دیدند، تصمیم بر اجرای نقشه شومی گرفتند؛ قتل پیامبر، آن هم به گونه‌ای که خاندان ایشان توانایی خونخواهی حضرت را نیز نداشته باشند.

 

لیلة المبیت

وقتی پیامبر از نقشه شوم مشرکین اطلاع یافت و به اجبار تصمیم به ترک مکه گرفت، پسر عم خویش، علی بن أبیطالب علیه السلام را فرا خواند و توصیه‌های لازم را به او گفت؛ اینکه در مکه بماند و امانات را به صاحبانش برگرداند و در فرصت مناسب خانواده پیامبر را به همراه خود به مدینه بیاورد.

اما توصیه دیگر پیامبر این بود که شبانگاه به جای پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیارامد تا پیامبر به راحتی منزل را ترک گوید و بدون مزاحمت کفار به مدینه هجرت کند.

حضرت علی علیه السلام پذیرفت. همان رو انداز سبز رنگ پیامبر را بر خود کشید و بر جای پیغمبر خفت. کفار به بستر پیامبر یورش بردند تا او را برای همیشه از بین ببرند. اما با پسر عم او رو برو شدند و او را بر جای پیامبر یافتند. پیامبر را از او جستند. حضرت فرمود که مگر او را به من سپرده بودید که الآن او را از من می‌خواهید. با شنیدن این پاسخ، کافران علی علیه السلام را با خود برده و مورد ضرب و شتم قرار دادند.

دور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می‌ توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر می‌کند .چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر می‌فرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن‌ ها را عذاب نخواهیم کرد

خداوند این اقدام حضرت را ستود و جان‌ فشانی امام را در قرآن کریم، جاودانه کرد؛

برخى از خلق در رضاى خدا جان خود را دهد[3]

 

لیلة المبیت از نگاهی دیگر [4]

به تصریح آیات قرآن کریم، پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه اخراج شد. این صراحت را در آیات 40 سوره توبه و 13 سوره محمد و 76 سوره اسراء می‌توان جست.

قرآن کریم می ‌گوید که حضرت رسول وقتی مورد تهدید مکیان قرار گرفت از آن دیار اخراج شد. امری که در مورد برخی پیامبران دیگر نیز اتفاق افتاد.

سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت.

همچنین در ماجرای موسی کلیم الله؛ همین که پیامبر الهی و همراهانش از رود نیل عبور کردند آب، فرعونیان را در خود بلعید و هلاک کرد. این یک وعده الهی است و تخلف‌ ناپذیر.[5]

در جریان اخراج حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز خداوند بر این سنت تأکید نموده است؛ نزدیک بود که تو را از این سرزمین بیرون برانند که در این صورت جز مدت کمی باقی نمی‌ ماندند. [6]

چه بسیار مناطقی که از این منطقه‌ای که پیامبر را اخراج کردند قوی‌تر بودند، آن ‌ها نیز در برابر عذاب الهی نه توان مقاومتی داشتند و نه یاری. [7] از این رو با اخراج پیامبر، عذاب الهی حتمی بود؛ آن هم عذابی فوری نه با تأخیر.

پیامبر اسلام صلی الله علیه واله حتماً از این سنت الهی مطلع بود و از آن رو که مهربانی و عطوفت ایشان زبانزد است، راه‌ حلی برای ممانعت از وقوع عذاب الهی اندیشید.

در جریان عذاب قوم لوط، خداوند عذابش را از یک گروه غیر از پیامبر خدا استثناء کرده است و آن گروه کسی نیست جز خاندان پیامبر؛ وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از عذاب قوم آگاه شد گفت که لوط در میان آنان است. خداوند فرمود که ما بهتر می ‌دانیم چه کسی در میان آنان است، ما لوط و خاندانش را نجات می‌دهیم. [8] از همین رو بود که خداوند از لوط خواست تا خاندانش را هم با خود ببرد. [9]

سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت

در داستان حضرت نوح نیز، شاید علت سوال حضرت نوح از خداوند در مورد عدم نجات فرزندش با عنایت به همین سنت تخلف‌ ناپذیر است. از این روست خداوند در پاسخ، فرزند نوح  را خارج از خاندان پیامبر می‌داند. [10]

حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز با عنایت به این مطلب، خاندان خود را از شهر خارج نکرد تا عذاب الهی را از مردمان این سرزمین دور بدارد. هرچند خداوند متعال وقتی شهر مکه را شهری امن قرار می‌دهد، خود در این امر پیش ‌قدم است [11] اما امنیت این شهر نه از ذات آن، که از حضور ولی خداست. [12]

از این رو دور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می‌ توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله  را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر می‌کند [13] چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر می‌فرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن‌ ها را عذاب نخواهیم کرد. [14]

 

پی نوشت:

[1]. تفسیر درالمنثور، ج1، ص 123

[2]. همان

[3]. بقره، آیه 207؛ ترجمه تشکری

[4]. این نگاه، از مقاله دکتر امیرمحمود کاشفی برداشت شده است؛ «تحقیقی در قصه اخراج نبی اعظم صلی الله علیه و آله و بیتوته وصی علیه السلام و بررسی این واقعه از دیدگاه قرآن کریم»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1386، شماره 181

[5]. اسراء، آیه 77

[6]. همان، آیه 76

[7]. محمد، آیه 13

[8]. عنکبوت، آیه 32

[9]. هود، آیه 81

[10]. همان، آیه 46

[11]. بقره، آیه 125

[12]. فتح، آیه 27

[13]. آل عمران، آیه 61

[14]. انفال، آیه 33



- نظرات (0)

قرآن با خرافات برخورد می کند

خرافات

همواره یکی از مسائل دغدغه برانگیز مصلحان اجتماعی، رواج خرافات در جوامع بوده است. رواج خرافات مایه انحطاط اندیشه و کاهش مقام فکر انسانی است.

خرافات جایگزین رشد و ارتقاء و تعالی بشر است؛ چنان که غلو و زیاده روی در عقیده، جابجا کردن چیزی از جای خود، مایه انحطاط فرهنگ اجتماعی به ویژه در حوزه دینی و وسیله گریز از دین در نسل عقل گرا است.

ساده لوحی و زود باوری برخی افراد نوعی کاستی فکری، کودنی، محافظه کاری غیر عملی دارد.

خاستگاه بسیاری از خرافات در گذشته های دور به عوامل و گرایش های اجتماعی و جهل انسان ها از فرآیند اتفاقات و یا راه حل آنها است.

خرافات در بسیاری از مواقع جایگزین روش هایی منطقی است که پایگاه درستی دارند و بدل آن روش محسوب می شوند. به همین دلیل در روانشناسی گفته شده که تمایل به خرافات را هرگز نمی توان از بین برد، چون خرافات بخش جدایی ناپذیر آن دسته از مکانیسم های سازگاری است که بدون آن ها آدمی قادر به ادامه حیات نیست.(1)

از سوی دیگر خرافات رابطه بسیار نزدیکی با باورداشت های مذهبی صحیح دارد و در بیشتر موارد جزیی از مناسک مذهبی اند و از جهتی محصول حالات عاطفی مذهبی اند. اساس کار در فهم و تبیین دین و عقیده خرافی، کنش مناسک آمیز است که از عواطف سرچشمه می گیرد، نه از باور داشت ها. (2)

 

خرافات در لغت

واژه خرافه برای عموم مردم در شکل کلی آن روشن است. مانند کلمه شر، زشتی و افراط، تا جایی که برای همه مردم، لغت خرافات معنای تحقیر آمیز دارد و معدود کسان از افراد خرافاتی هستند که به خرافی بودن خود مباهات کنند.

همه می خواهند به گونه ای نشان دهند که خرافاتی نیستتند. مثل اینکه همه می خواهند نشان دهند که افراطی نیستند. افراطی ترین افراطی ها هم می گویند ما تند رو نیستیم.

خرافات جمع خرافه است. در اصل به سخنان بیهوده، باطل اسطوره، افسانه، خرافات می گویند. در قدیم به حکایت های شب که واقعی نبود، خرافه می گفتند. (منتهی الارب)

گفته اند: ریشه استعمال این واژه این بوده که در عرب مردی پری زده از قبیله عَذرَه بوده و آنچه از پریان می دید نقل می کرد و مردم او را به دروغ می پنداشتند و باور نداشتند و می گفتند: هذا حدیث خرافة و هی حدیث مستملح کذب. (منتهی الارب)

علامه طباطبایی دائره خرافه را توسعه می دهد و می گوید: اعتقاد به چیزی که علم خیر و شر آن نداریم و از روی نادانی و جهل باشد، خرافی است

در المنجد آمده است: خَرِفَ خَرفَاً، فَسَدَ عقلُهُ مِنَ الکبر. کسی که از بزرگ بینی، خردش فاسد شده است. حدیث الخرف، یعنی حدیث المضحک. گفتار خرافی، گفتار خنده آور (احادیث خنده آور) است. خرافی حدیث باطل است، که به خنده می اندازد. خرفش الشئ، ای خَلَطَهُ. چیزی را با چیزی دیگر در هم آمیزند.

تقول العامه: الخرفش فی کلامه، ای اَتَی بکلامٍ غیر مهذّب، او لامعنی له. سخنی بیاورد که سنجیده و با معنی نیست.

در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابة، راجع به خرافه آمده که خرافه نام مردی بوده است که در بی پایگی احادیث به او مثل زده می شود. و از این رو احادیث بی پایه را حدیث خرافه گویند. هر چند نام او در میان صحابیان نیامده است، و کسانی مانند اسد الغابه فی معرفة الصحابه ذکری از او یاد نکرده، ولی در کتاب های دیگر، داستان ها از او ساخته شده است. (3)

علامه طباطبایی دائره خرافه را توسعه می دهد و می گوید: اعتقاد به چیزی که علم به خیر و شر آن نداریم و از روی نادانی و جهل باشد، خرافی است. (4)

از این رو، خرافاتی، کسی است که هر نوع عقیده یا عمل دینی نامعقول دارد و گاه از چیزی توهمی و خیالی به صورت غیر منطقی وحشت دارد، یا یک چیز ناشناخته و خیالی موجب ترس او می گردد، یا باعث خوشحالی او می شود، یا تصور می کند به وسیله او می تواند مشکلات خود را حل کند.

اعتقاد، دو راهی
نمونه هایی از مبارزه با خرافات در قرآن

مهم ترین محور مبارزه با خرافات، عقاید باطل و انحرافی و سخیف و رفتار های غیر عقلانی و مضر به حال اجتماع بوده است.

بخشی از این محورها هر چند در عصر نزول قرآن هم مطرح بوده است، اما امروز هم برای مبارزه با غلو قابل توجه است.

1- مبارزه با ترویج سحر، کهانت، جن گیری و بهم زدن محیط آرامش خانوادگی از این طریق و دعا نویسی که خرافه های آن زمان محسوب می شدند و قرآن با آنها مبارزه می کند. (بقره/102) تا جایی که به دلیل کاربری خاص، جن را می پرستیدند. (سبأ/41)

2- پرستش مقدسات دینی و فرا رفتن از محدوده توحید. تعظیم ائمه معصومان بیشتر از مقام امامت. (آل عمران/79)

3- ارباب گرفتن ملائکه و پیامبران و علمای ابرار به جای خداوند. (آل عمران/80)

4- غلو ورزیدن نسبت به مقام و جایگاه حضرت عیسی و نفی تثلیث. (نساء/171)

5- عبادت تنها برای خدا است، تکبر و غرور مردود است. (نساء/172)

6- نفی الوهیت عیسی و هم چنین شریک گرفتن هرکس. (مائده/72)

8- مبارزه با بت پرستی که نمونه ای از خرافه پرستی است. (اعراف/ 138 )

9- خدا گرفتن عُزیر توسط عده ای از یهودیان معاصر پیامبر. (توبه/30)

10- شریک گرفتن برای غیر خدا. (رعد/16)

11- پرستیدن و الوهیت و نیاز به پالایش هر مقامی برای انسان ها قائل شدن. (مریم/81)

12- مبارزه با عقیده فرزند گرفتن خداوند. (مریم/88-89)

13- برای خدا فرزندی قائل شدن. (مریم/91-92)

14- مبارزه با عقایدی که برخلاف توحید است. (سبا/40)

این آیات تنها نمونه ای از موارد مبارزه قرآن با خرافات و عقاید غیر منطقی گذشتگان بود که پیامبران بزرگ انجام داده و با اشاره به آنها هدف بزرگتری را دنبال می کند و معیار به دست می دهد.

خرافاتی، کسی است که هر نوع عقیده یا عمل دینی نامعقول دارد و گاه از چیزی توهمی و خیالی به صورت غیر منطقی وحشت دارد، یا یک چیز ناشناخته و خیالی موجب ترس او می گردد، یا باعث خوشحالی او می شود، یا تصور می کند به وسیله او می تواند مشکلات خود را حل کند

جمع بندی:

گفتیم یکی از مسائل دغدغه برانگیز پیامبران و مصلحان اجتماعی دینی، رواج خرافات در جوامع بوده است. از سوی دیگر خرافات بلیه ای عمومی است و کمتر جامعه ای یافت می شود که در خرافه پرستی درگیر نباشد.

خرافه گرایی عوامل گوناگونی دارد. برخی زاده ساده دلی، منشأ روانی- عاطفی دارد و برخی زاییده تصورات خیالی و آرزوها و برخی زاییده جهل به علل و فرآیند به وجود آمدن آن است.

قرآن کریم هم با خرافات و غلوها مبارزه کرده و هم راه های پیشگیری آنها را نشان داده است. این کتاب الهی، روش و مجرای خاصی در مبارزه با خرافات دارد، مثلاً: یکی از عوامل و بستر رواج خرافات در جوامع مذهبی، انحطاط و جهل و افول نقد و گفتگو های دینی و رواج تقلید مستقیم و غیر مستقیم در حوزه عقاید است.

یکی از راه های درمان تحریف، طرح درست عقاید و رفتارهای منطقی و معقول است. یکی از راه ها زدودن عقاید باطل توسط عالمان روشن اندیش و پژوهش های مستمر است و یکی بازنگری مداوم در یافته ها و نقد و بررسی است و مهم تر آزادی اندیشه و بیان است، زیرا تنها راه درمان بیماری های جامعه، و پیشگیری از خرافات پیش از آلوده شدن و تمهید از غلطیدن مردم به سمت افراد شیاد و کلاهبردار امکان بیات آنها از سوی عالمان دین و رهبران فکری می باشد.

 

پی نوشت ها:

1- جاهودا، گوستاو؛ روانشناسی خرافات، ترجمه محمد تقی براهنی، ص 261.

2- همیلتون، ملکم، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، ص 49.

3- همان، ص 8463.

45- المیزان ج1، 421.




- نظرات (0)

بی اجازه او جایی نرو!

تلاش

زندگی های ما مملو از "اطاعت‌"هاست. آدم ‌ها، صرف‌ نظر از اعتقاد و مرامی که دارند، در "اطاعت ‌کردن" با هم مشترکند. اما اطاعت از چه کسی؟

حتی اون ‌هایی که اعتماد به نفس زیادی وادارشان می کند که بگویند ما مطیع هیچ ‌کس و هیچ ‌چیزی نیستیم، اتفاقاً به شدت فرمانبردار هیولای نفسِ خود هستند.

ریسمانِ اطاعت‌ها، آدم‌ها را به هر طرف که بخواهد می‌کشاند. شاید این اطاعت – خوب یا بد-، برای یک لحظه باشد؛ اما مسیر زندگی‌ها را برای یک عمر عوض می‌کند.

باید بر سر دوراهی زندگی، تصمیم آخر را خیلی زود بگیری. هیچ راه سومی وجود ندارد. با هر کوچکترین عملی، یا در جاده‌ی اطاعت شیطانی قدم گذاشته‌ای یا در مسیراطاعت ربانی می‌روی. انتهای این دو جاده را از همین ابتدا برایت ترسیم کرده اند تا خودت در کمال هوشیاری و اختیار، تصمیم بگیری[1] اما جاده‌ها همیشه بی دغدغه و بی‌ دردسر نیستند!

 

اطاعت شیطانی

عاقبت تلخ لحظه‌ای فرمانبرداری از نفس اماره را خیلی‌ هایمان تجربه کرده‌ایم و تأسفش را همراهمان داریم. همان لحظه‌هایی که چراغ سبز نشان داد و وسوسه کرد و ما نفهمیدیم که چقدر راحت دارد با پای خودمان به دنبال خودش می‌کشاندمان به سرزمین ولایت شیطان.

ما اهل این سرزمین نبودیم اما با یک اطاعتِ لعنتی، مسافرش شدیم. سوغات آن سرزمینِ شوم، برای بعضی‌ها صغیر بود و برای بعضی‌ها، کبیر. بعضی‌ها بلیط برگشت هم دارند و برمی‌گردند اما بعضی، پل‌های پشت سر را کوبیدند تا برای همیشه ساکن دیار ابلیس شوند! (خدا نصیب نکند!)

وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: "وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا" و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند

همان کسی که "خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ" [2] (مرا بیافریده سپس راهنماییم می کند)، می گوید اطاعتش نکنید تا ایمن بمانید. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ"[3] اما برای همین اطاعت نکردن و ایمن ماندن، باز باید سر به اطاعتی دیگر سپرد. نگویید این دوُری باطل است و بی فایده، چون این اطاعتِ نجات ‌بخش، از جنس دیگری است.

 

اطاعت ربانی

"یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً" [4] "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى‏] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است. "

پس روی دیگر اطاعت، رنگ و بوی دیگری دارد که قرآن، خوشبختی و عاقبت نیک را نتیجه ی آن می داند. اما چرا؟ چرا خوشبختی در گرو این اطاعت است؟ چون بهترین چیزی که به کانون هستی- بخوانید کانون خوشبختی- نزدیکمان می کند، همین اطاعت ربانی است.

از امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدند: بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می جوید چیست؟ حضرت فرمود: "أَفْضَلُ مَا یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ طَاعَةُ أُولِی الْأَمْرِ" بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می‌جوید، اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر است.[5]

عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: "السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ" شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد

وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: "وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا" [6] "و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند."

آنهایی که در مقابل خدا حرف ‌گوش ‌کن و مطیعند، درهای خیر و خوشبختی فرا رویشان باز است. یا بهتر است بگوییم، همین اطاعت ‌کردنشان، باب خیر است برایشان.

عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: "السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ" شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد. [7]

نکته‌ای را نباید فراموش کرد: "إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ "[8] "جز این نیست كه مومنان كسانى‏اند كه به خدا و پیامبرش گرویده‏اند، و هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردند، تا از وى كسب اجازه نكنند نمى‏روند."

یعنی وقتی قرار می شود حرف‌ گوش ‌کن و مطیعِ خدا باشی، باید برای هر کاری اجازه داشته باشی، باید حرف ها و رفتارهایت، تصمیم‌ها و اقدام‌ هایت را با خدا و نمایندگانش چک کنی.

 

پی نوشت ها:

[1] - "إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا" سوره انسان، 3

[2] - سوره شعراء، 78

[3] - سوره نور، 21

[4] - سوره نساء، 59

[5] - الكافی؛ ج‏1، ص187

[6] - سوره نساء، 69

[7] - الكافی؛ ج‏1، ص205

[8] - سوره نور، 62



- نظرات (0)

رازهایی درباره موبایلمان

موبایل

من گوشی موبایل شما هستم که هر روز از من استفاده می‌کنید و با این حال هیچ گاه به خود من توجه نمی‌کنید و فقط به دنبال کارهای خودتان هستید.

انگار نه انگار که من هم موجودی هستم و مخلوقی از مخلوقات خدا ( زمر، 62 ).

من هم مثل همه چیزهای دیگر ملکوت دارم و ملکوتم نزد خداست (یس، 83) و مال خدا هستم (نساء، 126) و خدا بر من احاطه دارد و مراقب من است. ( احزاب، 52)

خزانه‌های اصلی من نزد خداست و آنچه در دست شماست، شکل نازل شده‌ای از من است.(حجر، 21)

از شنیدن این حرف ها تعجب می کنید؟ مگر نمی ‌دانید که هر چه در آسمان ها و زمین است خدا را تسبیح می‌گوید. (جمعه، 1)

مگر نمی دانید که حتی بعضی سنگ ها و صخره ‌ها از حالت خشیت خداست که فرو می ‌ریزند. (بقره، 74) نکند فکر کرده‌اید که فقط خودتان شعور دارید؟

من هم مثل همه چیز دیگر هدایتی مخصوص به خود دارم (طه، 50) و خدا عهده ‌دار هدایتم است.

خدا من را تحت فرمان شما قرار داده ‌است (حج، 65) همچنان که رودخانه ها و شب و روز و خورشید و ماه و هر آنچه در زمین است را تحت فرمان شما در آورده است. (نحل، 12)

نکند خیال کرده‌اید که دنیای تکنولوژی خارج از قدرت خداست؟ (آل عمران، 189) هر چه داناتر شوید، می‌توانید بهتر و بیشتر بهره ببرید. (رحمن، 33)

خدا همیشه چیزهای تازه‌ای دارد که بتواند رو کند و برای مردم زمانه قبلی شناخته نشده باشد. (نحل، 8)

خیال کرده‌اید که ساخت موبایل به خدا ارتباطی ندارد؟ یا اینکه خدا خالق موبایل نیست؟

تا همین چند سال پیش باورتان نمی شد که دو نفر آدم دور از همدیگر بتوانند قدم زنان با یکدیگر حرف بزنند و به سرعت چند ثانیه به همدیگر نامه بنویسند. این هم از نشانه‌های خداست که متأسفانه از کنار آن می‌گذرید اما دریغ از کمی توجه! (یوسف، 105) 

راستش را بخواهید اکثر شما انسان ها در کل تاریخ همین گونه ظاهر بین بوده‌اید و به باطن عالم کاری نداشتید. (روم، 7)

این همه پیامبر در میان شما مبعوث شد که همگیشان را به راستگویی قبول داشتید؛ اما حرفهایشان را خیلی دیر باور می‌کردید و می‌گفتید مگر ممکن است بعد از مرگ هم عالمی باشد (اسراء، 49) یا مگر ممکن است یک نفر انسان مثل خود ما پیامبر شده باشد؟ (شعراء، 186)

همین الان هم همین گونه‌اید. مثلاً شما مسلمان های عزیز، عملکردتان نشان نمی‌دهد که آن طور که شایسته است به دین باور داشته باشید چون آنان که یقین دارند می‌توانند حقایق جهان مثل جهنم را در همین دنیا مشاهده کنید (تکاثر، 5)، اما شما را غافل تر از این حرف ها می‌بینم.

بگذرم، که با کمک قرآن، آنقدر مطلب برای گفتن دارم که به خودم و شما مربوط است که الان فرصت آن نیست. در اینجا می‌خواهم چند توصیه کنم که یادآوریشان به کارتان می‌آید. توصیه‌هایم را کوچک نشمرید. کلاً دارایی های مردم را کوچک نشمرید.(شعراء، 183)

اکثر حرفهای پنهانی مردم با همدیگر هیچ فایده و خیری ندارد مگر اینکه درباره کار خیری باشد یا کاری باشد که خوبی‌اش را همه می فهمند یا اینکه روابط خراب بین مردم را اصلاح کند

اگر در دست کسی یکی از برادرها یا خواهرهایتان مدل بالای من را دیدید به آنان حسادت نکنید و دقیقاً همانی که در دستشان است را تمنّا نکنید، در عوض به جای آن به خدا بگویید که از بزرگواری ‌اش شما را بهره‌مند سازد. (نساء، 32)

این یک قانون است که رزق بعضی از بعضی بیشتر باشد. (نحل، 71)

البته بخشی از این تفاوت رزق به دست خودتان است (نوح، 10) و به طور کلی رزق دادن به شما را خدا بر خودش حتمی کرده است (هود، 6) بعضی وقت ها هم بهتر است توجهتان را از مدل های بالای خواهرها و برادرهای من پرت کنید و چشمان خود را به دنبال آن نکشید. (حجر، 88)

خدا را هم بخاطر من شکر کنید. (نحل، 121) هر قدر که می توانید از من استفاده کنید تا سود مادی و معنوی به دست آورید. اگر این کار را کردید شکرگزار واقعی من به درگاه خدا بوده‌اید زیرا شکر فقط به زبان نیست بلکه به رفتار است. (سبأ، 13)

 

از من استفاده کنید اما این چند مطلب را از یاد نبرید:

1- خدا دوست ندارد که از طریق من حرف های بد را بلند بلند بزنید مگر اینکه ظلمی به شما رسیده باشد. (نساء، 148)

2- اکثر حرف های پنهانی مردم با همدیگر هیچ فایده و خیری ندارد مگر اینکه درباره کار خیری باشد یا کاری باشد که خوبی‌ اش را همه می فهمند یا اینکه روابط خراب بین مردم را اصلاح کند. (نساء، 114)

3- خدا من را تحت اختیار شما قرار داده (حج، 65) تا هر وقت خواستید به کمک من با دیگران حرف بزنید. من هم آماده به خدمتم؛ اما فراموش نکنید که بررسی اعمال شبانه روز (حشر، 18) به سکوت نیاز دارد. بررسی نیت هایتان از حرفهایی که می‌زنید نیز به سکوت احتیاج دارد.

4- شاید من را وقتی قدیمی شده باشم دیگر نخواهید. در این صورت می‌توانید من را در راه خدا به شخص نیازمندی انفاق کنید. البته یادتان نرود که چیزی را به دیگران انفاق کنید که اگر به خودتان داده‌ شود، رغبت بکنید که بگیرید. (بقره، 267)

این یک قانون است که رزق بعضی از بعضی بیشتر باشد. البته بخشی از این تفاوت رزق به دست خودتان است و به طور کلی رزق دادن به شما را خدا بر خودش حتمی کرده است بعضی وقت ها هم بهتر است توجهتان را از مدلهای بالای خواهرها و برادرهای من پرت کنید و چشمان خود را به دنبال آن نکشید

5- در این دنیا کسانی هستند که بر شما حق های ویژه دارند، مثل والدین و کسی که راه زندگی را به شما آموخته باشد. بلد هستید چگونه به آنها حرف های گرانمایه بزنید؟(اسراء، 23)

6- هرچه از طریق من به دیگران بگویید را خدا می‌شنود و می‌داند (انبیاء، 4)؛ بنابراین همیشه مراقب گفته‌های خود باشید.

7- هر حرفی را باور نکنید و ندانسته‌ های خود را مبنای کارهایتان نکنید.(اسراء، 36)

8- اگر مراقب افکار و اعمال خود باشید و حرف هایی که از طریق من می‌زنید درست و استوار باشد، خدا کارهایتان را درست می‌کند و گناهانتان را می‌آمرزد.(احزاب، 70)

9- چه خوب که با من گفته‌ های خوب و مقبول بگویید(اعراف، 199)؛ بنابراین اگر در حین صحبت کردن رابطه تلفنی قطع شد، حتماً تماس مجدد بگیرید و سلام مجدد کنید و در آخر با شخص خداحافظی کنید.

10- من را که به دست می‌گیرید، هر قدر که بتوانید مراقب عواطف مخاطبتان باشید؛ زیرا آنکه شما نمی‌بینید، به دنبال یافتن فرصت برای ایجاد دشمنی است. (اسراء، 53)

11- اگر به وسیله من واسطه کاری شایسته شوید، خودتان هم بهره‌مند خواهید شد و همینطور است واسطه‌گری در مورد امور شر و منفی.(نساء، 85)

آیات زیادی در قرآن وجود دارد که به نوعی به من هم مربوط می‌شود و در اینجا نشانی بعضی از آنها را برای شما آوردم که وقتی قرآن می‌خوانید یاد من هم بیفتید.

خدا نگهدار شما در خوبی ها باد و دور کننده تان از بدی ‌ها
- نظرات (0)

اراده‏ى خداوند، فوق اسباب طبیعى

خدا

آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟ به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود. حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است و از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد.

قَالَ رَبِّ أَنَّىَ یَكُونُ لِی غُلاَمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء (آل عمران ـ 40)

گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى كه پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» ست! [فرشته‏] گفت: «[كار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‏كند.»

 

نکات آیه:

1ـ در آیه فوق زكریا به هنگام شرح پیرى خود مى‏گوید:

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ (پیرى به سراغ من آمده) ولى در آیه 8 سوره مریم از قول او مى‏خوانیم: وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِیًّا (من به آخرین مرحله پیرى رسیده‏ام).

این اختلاف در تعبیر به خاطر آن است كه همان طور كه انسان به سوى پیرى مى‏رود، گویا پیرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى‏آید. چنان كه على علیه السلام مى‏فرماید: اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى‏: (چون كه تو به سوى پایان عمر مى‏روى و مرگ به سوى تو مى‏آید، چه زود به یكدیگر خواهید رسید.) (نهج البلاغه، حكمت 29)

2ـ "غلام" از نظر لغت به معنى پسر جوان است. و "عاقر" از واژه "عقر" به معنى "ریشه و اساس" یا به معنى "حبس" است و اینكه به زنان نازا عاقر مى‏گویند یا به خاطر آن است كه كار آنان به پایان رسیده و یا اینكه از نظر تولد فرزند، محبوس گشته‏اند.

3- در اینجا سوالى پیش مى‏آید كه تعجب و شگفتى زكریا با توجه به قدرت بى ‏پایان پروردگار براى چه بود؟

با توجه به آیات دیگر قرآن پاسخ آن روشن است. او مى‏خواست بداند كه از یك زن نازا كه حتى سال ها پیش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است فرزندى متولد شود؟

جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است

چه تغییراتى در وجود او پیدا مى‏شود؟ آیا بار دیگر همچون زنان جوان و میانسال عادت ماهانه مى‏بیند یا به طرز دیگر آماده پرورش فرزند مى‏شود؟

به علاوه ایمان به قدرت خداوند غیر از شهود و مشاهده است. او در حقیقت مى‏خواست در اینجا ایمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهیم كه ایمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى‏كرد، مى‏خواست به چنین مرحله‏اى از اطمینان نایل گردد و این طبیعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مسأله‏اى بر خلاف قوانین طبیعت مواجه مى‏شود در فكر فرو مى‏رود و تمایل پیدا مى‏كند كه یك نشانه حسى براى آن بیابد.

4ـ صاحب تفسیر آسان در ذیل این آیه می فرماید: یك نكته لطیف این آیه آن است كه آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟

به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود و حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است.

از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است. (ابن عباس می گوید: عمر حضرت زكریا در موقعى كه بشارت پسر را شنید- 120- سال و عمر زوجه‏اش- 98- سال بود-)

از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچكترین احتیاجى به كوچكترین وسیله‏اى ندارد

5ـ از ظاهر كلمه (رَبِّ) استفاده می شود که حضرت زكریا بدون واسطه با خدا این سخن را گفت. گرچه خدا می داند، ولى چون كلمه (أَنَّى) در قرآن به معناى (كیف) هم استعمال شده است. چنان كه در آیه 259 بقره می فرماید: قَالَ أَنَّىَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا

لذا شاید بتوان گفت: كلمه (أَنَّى) كه در این آیه است به معناى كیف باشد. یعنى چگونه براى من پسرى خواهد به وجود آمد و جمله: (وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی) یعنى و حال اینكه پیرى عارض من شده و زوجه‏ام نازا می باشد.

به عبارت دیگر از این جمله شریفه استفاده می شود که حضرت زكریا می خواهد از چگونگى تولید مثل از یك پیر مرد و پیر زن آگاه شود. نه اینكه در اصل قضیه تردیدى داشته است. لذا می گوید: چگونه از من كه پیر شده‏ام و زوجه‏ام كه نازا می باشد پسر به وجود مى‏آید!؟ و از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچك ترین احتیاجى به كوچك ترین وسیله‏اى ندارد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ در نومیدى بسى امید است. «أَنَّى یَكُونُ لِی غُلامٌ»، «كَذلِكَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»

2ـ در بیان ضعف‏ها از خود شروع كنیم. «بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ»

اراده‏ى خداوند، فوق وسائل و اسباب طبیعى است. «یَفْعَلُ ما یَشاءُ»



منابع:

نهج البلاغه، حكمت 29

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)

نزدیک ترین راه به سوی تقوا

عدل

از منظر قرآن، عدل به مثابه صفت و ملكه انسانی و اجتماعی ریشه در فطرت انسان ها دارد. بدین معنا كه در نهاد آدمی و در اساس خلقت او گرایش به عدالت و عدالت خواهی، تنفر از ظلم و ستم، بی‌عدالتی و تبعیض وجود دارد.

و این حقیقتی است كه انسان آن را در ذات خود یافته و فطرتش را بدان حكم می‌كند. هر چند كه سرگرم شدن به اسباب ظاهری و امور دنیوی او را غافل ساخته باشد. لذا قرآن انسان را به چیزی بیرون از وجود انسانی خود و عقل و فطرت او فرا نمی‌خواند و اگر به عدل فرا می‌خواند، عدلی است كه ریشه در وجود او دارد. چنانچه در آیه 90 از سوره مباركه نحل می‌خوانیم: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ: همانا خداوند فرمان به عدل و احسان می‌دهد.

وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ: و خدا آسمان ها و زمین را به حقّ آفریده است. (سوره جاثیه- آیه 22)

عدل الهی چون صفت حق تعالی است در عین واقعی بودن و كامل بودن، یكی از اصول آفرینش نیز می‌باشد.

باید دانست كه علاوه بر اینكه خلقت جهان هستی بر اساس عدل است، ایجاد قوانین و سنن و كلمات جهان هستی نیز بر پایة عدل و داد تحقق یافته است چنان چه در آیه 115 سوره انعام می‌خوانیم كه:

وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ: و سخن پروردگارت به راستى و داد، سرانجام گرفته است و هیچ تغییر دهنده‏اى براى كلمات او نیست و او شنواى داناست.

در این آیه سخن از اتمام كلمة حق بر اساس صدق (راستی) و عدل (اعتدال و برابری) است و در آن تردیدی و تبدیلی نیست.

قرآن كتابی است آسمانی كه دستورات زندگی، چگونه زیستن برای سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است و عدالت كه یكی از مفاهیم با ارزش این كتاب می‌باشد از آغاز خلقت تا ابد جایگاه ارزشی خود را نزد بشر حفظ كرده است و دقیقاً به خاطر ذات عدالت خواهانه آدمی كه ریشه در صفات پروردگار دارد، انبیاء الهی مبعوث شدند تا آدم سرگشته را به راه حق و برقراری عدل كه یكی از اصول اعتقادی و اصلی‌ترین اهداف پیامبران بود، بازگردانند.

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند، رعایت ضابطه و قانون است. به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند.

به خدا سوگند بیت‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هركه در عدل احساس تنگى كند پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود

در مورد اهمیت و ارزش عدالت در قرآن کریم خداوند این چنین فرمان داده است:

«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» (نحل، 90)

علاوه بر این معنا، هدف بعثت انبیاء قیام مردم به عدالت بوده است «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید، 25)  

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند،

در ارزش و عظمت عدالت همین بس كه نزدیك ترین راه به سوى تقوا معرفى شده است: «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» (مائده، 8)

موضوع عدالت در قرآن كریم در ابعاد مختلفى مطرح شده كه به قسمتى از آن اشاره مى‏كنیم.

1- عدالت در وزن كردن اجناس:

«وَأَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ»

و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. (انعام، 152)

«وَأَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ»

و چون پیمانه مى‏كنید، پیمانه را تمام دهید، و با ترازوى درست بسنجید. (اسراء، 35)

عدالت

2- عدالت در حكم:

«وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر داورى مى‏كنى، پس به عدالت در میانشان حكم كن. (مائده، 42)

«وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» و چون میان مردم داورى مى‏كنید، به عدالت داورى كنید. (نساء، 58)

3- عدالت در گواهى دادن:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ».

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید. (مائده، 8)

4- عدالت در تنظیم سند:

«فَاكْتُبُوهُ وَلْیَكْتُب بَّیْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ» آن را بنویسید و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد. (بقره، 282)

5- عدالت در سخن گفتن:

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى» و چون [به داورى یا شهادت‏] سخن گویید دادگرى كنید، هر چند [درباره‏] خویشاوند [شما] باشد. (انعام، 152)

6- عدالت در اصلاح میان متخاصمین:

«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُوْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یكى از آن دو بر دیگرى تعدّى كرد، با آن [طایفه‏اى‏] كه تعدّى مى‏كند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت كنید، كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد. (حجرات، 9)

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند رعایت ضابطه و قانون است به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند

9- عدالت در خانواده:

«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً» (نساء، 3)

10- عدالت در سرپرستى یتیمان:

«وَأَن تَقُومُواْ لِلْیَتَامَى بِالْقِسْطِ». (نساء، 127)

11- عدالت نسبت به كفّار:

«لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه، 8)

 

عدالت در روایات:

در روایات معصومین علیهم السلام نیز موضوع عدالت مورد عنایت خاصى واقع شده است. لذا امیرالمۆمنین علیه السلام مى‏فرماید:

به خدا سوگند بیت ‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند؛ زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هر كه در عدل احساس تنگى كند، پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود. (نهج‏البلاغه، خطبه 15)

و نیز مى‏فرماید «ثلاث منجیات خشیة من اللَّه فى السّر و العلانیة و القصد فى الفقر و الغنى و العدل فى الغضب والرّضا»؛ سه چیز عامل نجات است: ترس از خدا در آشكار و پنهان، میانه روى در فقر و بى نیازى، و رعایت عدالت در عصبانیت و خشنودى. (شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید 20/ 333)


منابع:

سایت معارف قرآن

کتاب هفتاد و دو نکته از قرآن و عترت ـ اکبر دهقان

نهج‏البلاغه خطبه 15



- نظرات (0)

اسیران فناوری

این است حال و روز بت پرستان مدرن

اینترنت

اسیران فناوری؛ این شاید مناسب ترین عبارت برای بیان حال برخی افراد باشد؛ کسانی که به جای حکومت بر فناوری و تکنولوژی، زیر حکومت استعمارگونه آنها، زندگی خود را تباه می‌کنند.

آدمیان، برای رفاه و پیشرفت زندگی خویش، دست به ابتکار می‌زنند و نوآوری می‌آفرینند. اما بعد از مدتی کوتاه راه را گم کرده و رفاه خود را فدای از دست ندادن فناوری می‌کنند.

در زمانه ما، گوشی‌های موبایل روز به روز از سایر مصنوعات بشری پیشی می‌گیرند، بر همه زندگی مردم سیطره می‌یابند و به روزترین فناوری‌ها را از آن خود می‌کنند.

فناوری‌ موبایل‌ها به قدری به پیش تاخته‌اند که اصلی‌ترین هدف از اختراع تلفن همراه که صحبت کردن بود را تحت الشعاع قرار داده و حواشی را بر اصل، برتری داده اند.

این پیشتازی انسان را مسحور خود نموده است تا جایی که عمده اوقات بیداری افراد را همچون جدیدترین نوآوری‌ها به تصاحب خود در آورده است. البته تکنولوژی که از خود اراده‌ای ندارد، بلکه این انسان است که مسحور ابتکار خود شده و عمده اوقات خود را تحت اختیار ساخته دست خویش گذاشته است.

تا جایی که این فناوری، ارتباط بین آدمیان، اطلاع رسانی به آنها، همراهی همیشگی با آنها، پرکردن اوقات تنهایی و حتی خنداندن و گریاندن آنها را به تنهایی به دوش می‌کشد. همین امر است که انسان را اسیر آن نموده؛ اسیر چیزی که ساخته دست خود اوست.

مدگرایی؛ پدیده‌ای که در زندگی برخی افراد بسیار نمود دارد. افرادی که زندگی خود را به شدت تحت تأثیر آن قرار داده‌اند. لباسشان، خوراکشان، موی سر، خودرو و حتی اثاث منزلشان را بر مبنای آن انتخاب می‌کنند. همّ و غمشان اطلاع از آخرین مد و تبعیت کورکورانه از آن است؛ بدون اینکه از انگیزه ایجاد آن مد و علت انتشار آن در بین مردم و دلیل پیروی از آن بپرسند، آن را مو به مو اجرا می‌کنند تا کپی، برابر اصل شود.

چه مشقت‌ها که انسان برای عقب نماندن از قافله مد، رعایت نمی‌کند، چه هزینه ‌هایی که در این راه متحمل نمی‌شود و چه آسودگی‌ها که فدای آن نمی‌کند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند. اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را همچنان بندگی می‌کند

سر منشأ مد، فکر و سلیقه انسان است. انسان می‌اندیشد و مدی اختراع می‌کند و در بین مردم شایع می‌کند و در نهایت، عده‌ای، شیفته پر و پا قرص آن شده و بی چون و چرا از آن تبعیت می‌کنند. امان از انسان که خود را اسیر ساخته دست خویش می‌کند.

موقعیت اجتماعی، نیز برخی آدمیان را به خود مشغول ساخته است. برخی نه یک دل، که هزاران دل عاشق آن هستند. نه یک شب که همه زندگی خود را به پای آن می ‌ریزند.

این انسان در همه زندگی خود می‌کوشد تا اموالی به دست آورد، یا کاری با موقعیت عالی پیدا کند، یا خانواده‌ای با جایگاه آن چنانی برای ادامه زندگی برگزیند یا به طریقی خود را همنشین عالیجنابان کند.

این تلاش و کوشش گاه عمر زیادی از او می‌گیرد. اما او از اهدای عمر خویش برای کسب آن مرتبت، دریغ نمی‌کند. بعد از آن که به دسترنج خود رسید و بر آن جایگاه آن چنانی نشست و آرام گرفت، خود را در قید و بندهای آن می‌یابد، قیودی که اگر پا از آنها فراتر نهد، همه حاصل عمر خود را بر باد فنا می‌بیند. با این همه، گاهی هدف خود را نیز فدای آن می‌کند تا آن را از دست ندهد.

او به چرایی آن همه قید و بند نمی‌اندیشد. او به اهمیت و علت اهمیت موقعیتش نمی‌ اندیشد. او فقط آن جایگاه را شدیداً دوست دارد. از این رو دیگر در برابر آن قید و بندهای دست و پا گیر، چرا، نمی‌گوید. فقط اطاعت می‌کند. این هم ماجرای دیگری از انسان و این اسارت ‌های خود ساخته.

این مشت، نمونه خروار خروار خدایانی است که ممکن است در زندگی هر انسانی کمین گرفته باشند. همیشه هم ظاهری منفی ندارند، گاهی درس خواندن و مسائل اجتماعی یا سیاسی هم برای برخی آن قدر اهمیت می‌یابند که با آمدن آنها، بی چون و چرا، مسائل دیگر به حاشیه رانده می‌شوند.

این حال و روز انسان‌هایی است که غیرخداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند

آنچه از این خدایان ساختگی پیداست، تقابل آنها با واقعیت است؛ هر یک از این خدایان، واقعیت را از چشم انسان مخفی می‌کند، نیاز واقعی او را می‌پوشاند و زندگی او را از صراط مستقیم به در کرده و به سمت خطرناکی هدایت می‌کند.

وقتی چشم و گوش را پر کنند، دغدغه همیشگی انسان باشند، بدون هرگونه علامت سوال پیروی شوند و همه امور مهم به خاطر آنها کنار گذاشته شوند، یعنی آن، برای انسان بسیار مهم تر از هر چیزی است، یعنی آن، خدای انسان است، خدایی که انسان با دست خود برای خود قرار داده و خود را اسیر بند‌های آن کرده است؛ خدایی ساختگی. خدایی که به خودی خود نه ضرری را از انسان دور کرده و نه منفعتی برای او جلب می‌کنند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند، اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را هم چنان بندگی می‌کند.

 

این است حال و روز بت پرستان مدرن!!

این حال و روز انسان ‌هایی است که غیر خداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند. [سوره فرقان؛ آیه 3]


- نظرات (0)