سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

همترازی در دوستی

انتخاب

اساس زندگی خوب میان ما انسان ها به رعایت کردن اصول و قواعد خاصی است که عقل آدمی و دین الهی بیان کننده آنها می‌ باشد.


کفویت در هر انتخابی یک اصل است

یکی از این اصول برای یک انتخاب خوب، اصل «تناسب در همنشینی» است که هم در ازدواج و هم در دوست یابی بسیار فراموش شده و مشکلات زیادی را برای ما به ارمغان می‌ آورد.

چه افراد زیادی که در اثر بلند پروازی و یا پیروی از احساسات جوانی، بدون توجه به مشکلاتی که ممکن است در آینده متوجه خود و خانواده خویش شود اقدام به ازدواج می‌ کنند و چیزی نگذشته که پشیمان می ‌شوند و دچار حسرت می‌ گردند.

یکی از علت های اصلی طلاق رعایت نکردن همین اصل است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد.

متاسفانه دوران ما دوران به هم خوردن تناسبات اجتماعی است و غالباً جوانان هستند که بیشترین آسیب را از این مطلب می ‌بینند. همه ما مواردی از این قبیل را در اطراف خود دیده‌ایم.

حاکم کردن ظاهر به جای واقعیت و پیروی از احساسات به جای عقل، جامعه را دچار مشکلات زیادی می ‌کند. من می ‌ترسم ما به نوعی مشمول این آیه شریفه بشویم که می ‌فرماید:

« بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ»[1]

[نه، این چنین نیست‏] بلكه كسانى كه ستم كرده‏اند، بدون هیچ گونه دانشى هوسهاى خود را پیروى كرده‏اند. پس آن كس را كه خدا گمراه كرده، چه كسى هدایت مى‏ كند؟ و براى آنان یاورانى نخواهد بود.

ظلم به خود هم یکی از اقسام بزرگ ظلم است و پیروی از احساسات غیر عقلانی مصداقی از پیروی هواهای نفسانی می باشد.

این بحث درباره دوست یابی هم جریان دارد. اگر افراد خوب با افراد ناشایسته معاشرت کنند، مسلّماً از خوبی آنها کاسته خواهد شد.مسأله دوست یابی یک مسأله بسیار مهم اجتماعی است که مورد توجه اسلام نیز قرار گرفته است.

در هر حال آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد

متون دینی ما از باب دلسوزی و خیرخواهی به ما نکاتی را گوشزد می‌کنند. همه توصیه ها و نکاتی که قرآن کریم به ما می‌ کند باید با این نگاه دیده شود و الا خدا که نیازی به چیزی ندارد «إِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» [2]

از هر دو مورد به آیه‌ای اشاره می ‌کنم:

قرآن کریم درباره مساله ازدواج می‌فرماید:

«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّوُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ»[3]

ازدواج

زنان پلید براى مردان پلیدند، و مردان پلید براى زنان پلید. و زنان پاك براى مردان پاكند، و مردان پاك براى زنان پاك. اینان از آنچه در باره ایشان مى‏گویند بركنارند، براى آنان آمرزش و روزىِ نیكو خواهد بود.

در اینكه منظور از "خبیثات" و "خبیثین" و همچنین "طیبات" و "طیبین" در آیه مورد بحث كیست؟ مفسران بیانات مختلفى دارند:

1- گاه گفته شده منظور سخنان ناپاك و تهمت و افترا و دروغ است كه تعلق به افراد آلوده دارد و به عكس سخنان پاك از آن مردان پاك و با تقوا است، و "از كوزه همان برون تراود كه در او است".

2- گاه گفته مى‏ شود "خبیثات" به معنى "سیئات" و مطلق اعمال بد و كارهاى ناپسند است كه برنامه مردان ناپاك است و به عكس "حسنات" تعلق به پاكان دارد.

اما پیداست كه این آیه بر حقیقتى اجتماعى و اساسى تأكید مى‏ كند و آن این است كه انسان نمى‏ تواند نام خود را در سیاهه تبهكاران و بدان ثبت نماید و آن گاه با نیكان زندگانى كند، بلكه ناگزیر باید سرانجام در عمل با كسانى زندگانى كند كه نامش را در سیاهه ایشان ثبت كرده است. كه گفته‏اند: كند همجنس با همجنس پرواز.

به تعبیر دیگر: مراد آیه هم سویى فكرى، عقیدتى، اخلاقى و به اصطلاح هم‏ شأن و هم‏ كفو بودن در انتخاب همسر باشد. یعنى هر كس به طور طبیعى به سراغ همفكر خود مى ‏رود.

ذرّه‏اى كه در همه ارض و سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست‏

ناریان مر ناریان را جاذبند                                                                          

                    نوریان مر نوریان را طالبند

آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است

درباره دوست یابی هم قرآن کریم با اشاره به پشیمانی افرادی که دوست بد انتخاب کرده‌اند در روز قیامت می‌ فرماید:

یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا*لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا »[4]

«اى واى، كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بود كه‏] مرا به گمراهى كشانید پس از آنكه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.

چقدر کسانی که در دوران نوجوانی و جوانی خود اهل مسجد و عبادت بودند اهل تعبد و توسل بودند ولی بعداً در اثر معاشرت و دوستی با دوستان آلوده و از خدا بی خبر، به غفلت و سپس گناه گرفتار شده‌اند. دوستی با گرگان و گرگ صفتان برای افراد پاک و پاکیزه ارمغانی جز تند خویی ندارد.

به قول مولانا:

کافران هم جنس شیطان آمده جانشان شاگرد شیطان شده

صد هزاران خوی بد آموخته دیده‌های عقل و دل بر دوخته[5]

اگرچه اصلاح افراد ناشایسته از وظایف خوبان است اما این حالت وقتی است که خوبان در اثر تماس مستمر دچار غفلت نشوند.

هر انسانی به خوبی از نقاط ضعف و قوت خود اگاه است:« بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ»[6]: بلكه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست، هر چند دست به عذر تراشى زند.

بنابراین نباید به بهانه اصلاح دیگران از خودمان غافل شویم و در اثر معاشرت، صفات بد آنها را کسب نماییم.

 

پی نوشت ها:

[1] - روم29. ترجمه همه آیات از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] -آل عمران97

[3] - نور 26.

[4] - فرقان28/29.

[5] - مثنوی، دفتر چهارم. چند بیت قبلش هم تعبیر جالبی دارد: زآنکه جنسیت عجایب جاذبیست جاذبش جنسست هرجا طالبیست

[6] - قیامت14-15



- نظرات (0)

رفاقتی باسوداخروی بالا

قرآن کریم قیامت را یوم التغابن نامیده است، روز مغبونیت و یا روز مغبونیت مشترک. روز مغبونیت مشترک یعنی روزی که بعضی از آنچه در این دنیا همکاری است در آن دنیا به صورت ضرر مشترک ظاهر می شود.

عکس قضیه هم هست. در آن جهان همکاری هایی به تعبیر قرآن به صورت خلت و دوستی های مشترک ظاهر می شود. از آیات قرآن چنین استنباط می شود که پیوندها و همکاری های افراد با یکدیگر اگر برای خدا باشد در قیامت گسسته نمی شود و بلکه مستحکم تر می شود، ولی پیوندهایی که در دنیا بر اساس گناه و ظلم است و بر اساس حق و حقیقت نیست، تمام اینها در آن جهان گسسته می شود و تبدیل به دشمنی می شود. آیه قرآن این است: « الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ ؛‌در آن روز دوستان، بعضی دشمن دیگرند، مگر پرهیزگاران» (زخرف/ 67).

تعبیر قرآن در اینجا کلمه خلیل است. «اخلا» به معنی دوستان است ولی معنای آن مقداری از کلمه دوستان عمیق تر است. خلت از همان ماده ای است که می گوییم: تخلل. مثلا اگر آبی در زمین فرو برود، می گوییم متخلل شده است یعنی خلل و فرجی را که در اینجا بوده پر کرده است.

دو نفر دوست، وقتی که دوستی هایشان در یکدیگر نفوذ کرده باشد مثل این است که در یکدیگر فرو رفته اند یعنی جز یکدیگر شده اند. محبت یکی جاهای خالی قلب دیگری را پر کرده و محبت دومی جاهای خالی قلب اولی را پر کرده است. ابراهیم(علیه السلام) را خلیل الله می گویند. بعضی از عرفا خیلی از این کلمه خلیل الله خواسته اند راجع به مرتبه حضرت ابراهیم استفاده کنند. گفته اند ایشان خلیل الله نامیده شده است از این جهت که آن چنان با خداوند یگانگی پیدا کرده است که گویی ابراهیمی وجود ندارد.

«الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ ». پیوندها در قیامت همه بریده می شود و تبدیل به دشمنی می شود مگر پیوندی که میان متقین است، آنها که یکدیگر را به خاطر خدا دوست دارند، آنها که به معنی واقعی برادر دینی هستند. آن سنخیتی که میان آنها وجود دارد که آنها را با یکدیگر دوست کرده است، سنخیت معنوی و الهی است. دوستی میان متقین در قیامت از بین نمی رود و باقی می ماند.

(ایمان دستگیره های زیادی دارد که با تمام آنها انسان می تواند خود را نگهداری کند). یک نفر عرض کرد: نماز. دیگری عرض کرد روزه. سومی گفت: زکات. چهارمی گفت: حج....

در کافی آمده است که روزی پیامبر اکرم رو به اصحاب خود کرده و فرمودند: «ای عری الا یمان اوثق؟؛ کدام دستگیره ایمان مستحکمتر و محکمتر است؟» (ایمان دستگیره های زیادی دارد که با تمام آنها انسان می تواند خود را نگهداری کند). یک نفر عرض کرد: نماز. دیگری عرض کرد روزه. سومی گفت: زکات. چهارمی گفت: حج....

فرمود همه اینها که شما می گویید درست است و از دستگیره های ایمان هستند، ولی آن محکم ترین دستگیره ها چیز دیگری است. عرض کردند: شما بفرمایید یا رسول الله. فرمودند: «الحب فی الله والبغض فی الله» (بحارالانوار، ج27، ص56) این که افراد یکدیگر را به خاطر حق دوست بدارند و به خاطر حق دشمن بدارند، یعنی انسان با کسی دشمن باشد به خاطر خدا، به خاطر ظلمش و فسقش و با دیگری دوست باشد به خاطر توحیدش و ایمانش و عدالتش و عمل صالحش. فرمود: محکمترین دستگیره های ایمان این است.

 

ملاک های قرآنی یک دوست خوب

1. ایمان

از نگاه قرآن کریم میزان شخصیت انسان ها رابطه مستقیمی با اعتقادات آنها دارد. کسی که از گوهر با عظمت ایمان بی‎بهره باشد، شخصیت وی در حدی نخواهد بود که ارزش رفاقت و دوستی را داشته باشد تا انسان بخواهد طرح دوستی با چنین کسی بریزد: «یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنْ الْحَقِّ» ممتحنه/1 ؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید. شما به آنان اظهار محبت می‎کنید؛ در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده، کافر شده‎اند.

2. احترام به مقدسات و مسائل دینی

یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ … وَإِذَا نَادَیتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا مائده/ 57ـ 58 ؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! افرادی که آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند ـ از اهل کتاب و مشرکان ـ ولی خود انتخاب نکنید… آنها هنگامی که (اذان می‎گویید و مردم را) به نماز فرا می‎خوانید، آن را به مسخره و بازی می‎گیرند. در این دو آیه‎ شریف خداوند صراحتاً از دوستی با کسانی که دین مسلمانان را به باد سخریه و استهزا می‎گیرند، نهی فرموده است.

از نگاه قرآن کریم میزان شخصیت انسان ها رابطه مستقیمی با اعتقادات آنها دارد. کسی که از گوهر با عظمت ایمان بی‎بهره باشد، شخصیت وی در حدی نخواهد بود که ارزش رفاقت و دوستی را داشته باشد تا انسان بخواهد طرح دوستی با چنین کسی بریزد

3. راستگویی

یکی از مصادیق مهم اخلاق در زندگی انسان، صداقت و راستگویی است؛ چرا که در حقیقت دروغ خود نوعی نفاق است و در آیات و روایات بسیار مذموم شمرده شده است و حتی در برخی از روایات کلید تمامی گناهان، دروغ بیان شده است. در رفاقت و دوستی نیز انسان یکی از ملاک هایی که باید در نظر داشته باشد، صداقت و راستی دوست است: یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ توبه/ 119؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.

4. دوستی دوطرفه

اگر انسان قصد دوستی با کسی را دارد، باید ببیند که آیا طرف مقابل هم متمایل به این دوستی هست یا نه؟ هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یحِبُّونَکُمْ آل‌عمران/ 119؛ شما کسانی هستید که آنها را دوست می‎دارید، اما آنها شما را دوست ندارند.

آری، اگر دوستی یک‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواری می‎گردد و هرگز برای انسان سودمند نخواهد بود.

                            چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی      که یک سـر مهـربـونی دردسـر بی

 

منـابـع:

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 7- صفحه 157-155


 

- نظرات (0)

چاره‌ساز مشکلات دنیوی و اخروی

آثار تقوا
بشر همواره دشمنی داشته به نام شیطان این دشمن در محضر خدا سوگند یاد کرده که انسان را از راه حقیقت باز دارد و او را به گمراهی بکشاند. اسلام آیین فطرت و  حقیقت راهکاری اساسی برای بشر قرار داده است که پرهیزگاری نام دارد پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند.(المیزان علامه  طباطبایی، ج14،‌ص 25)

انسان دارای صفات متفاوتی است برخی ذلیل و پست در میان صفات نیکو تقوا توصیف بس عمیق و مهم دارد به طوری که در قرآن آمده است «بهترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» (الحجرات/13)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند:

یک خصلت است که هر کس آن را داشته باشد، دنیا و آخرت در اختیار اوست و به بهشت می رود.

پرسید چست؟

فرمود: تقوا. هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد باید تقوای الهی داشته باشد.(بحارالانور، ج7،‌ص285)

انسان سفری دشوار به نام مرگ دارد که در آنجا باید پاسخگو تمام اعمال خود باشد تقوا در این سفر بهترین توشه است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:

«خیرالزاد التقوا؛ یعنی بهترین توشه پروا پیشگی است.» (وسایل الشیعه، ج15،‌ص341)

 

تقوا و نتایج آن در زندگی بشر:

آرامش

بشر امروزه بشری مضطرب و نگران است. ضعف  معنویت دور شدن از اصول اخلاقی و پایبند نبودن به ارزش های والای انسانی باعث شده تا بشر روز به روز محتاج به تقوا و پرهیزگاری باشد. تقوا باعث آرامش و یا به تعبیر دیگر سکینه در قلب می شود.

خداوند در قرآن می فرماید: «پس کسی که تقوی را پیشه خود کند و صالح گردد نه ترس برای اوست نه اندوهی.»(اعراف/ آیه35)

پرهیزگاری باعث می شود انسان خود را از بسیاری از گناهان دور کند و البته هر گناهی باعث خسران و ضرر است و این دوری باعث سود و منفعت بشر می شود.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: زندگی  متقین آسان است.(نهج البلاغه، خطبه 193)

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم

گشایش و وسعت

مشکلات زندگی انسان همواره به دست خود بشر حل نمی شود بلکه خداوند متعال است که تنگی ها را وسعت می دهد و گشایش در گره های زندگی بشر قرار می دهد.

خداوند در سوره طلاق می فرماید:

«هر کس تقوای الهی داشته باشد خداوند کارهای او را آسان میکند.»(سوره طلاق آیه4)

افزایش روزی و برکت

خداوند متعال به همه انسان ها روزی می دهد اما برخی از انسان ها به دلیل کارهای خاص مانند صدقه دادن صله رحم و احسان و نیکوکاری و دارای روزی بیشتر و برکتی افزون هستند.

خداوند در قرآن می فرمایند :

«و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین  بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم.» (اعراف7آیه96)

عاقبت خوش

از دیگر موارد تقوا و پرهیزگاری عاقبت به خیری است که هر انسانی در زندگی خویش میل به سعادت دارد و نیاز دارد تا احساس سعادت و نیک و فرجامی کند. قرآن به انسان به این بشارت را داده است که اگر راه تقوا پیش بگیرد پیروز و رستگار می شود.

«آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارتان برخوردارند و آنها همان رستگارانند.» (بقره 5)

توکل

همنشین شدن با خدا

انسان در مسیر زندگی با افراد بسیاری خو می گیرد که برخی از آنها جز ضرر و خسارت و از دست دادن فرصت ها سودی ندارند تقوا باعث می شود که انسان در دنیایی که اعتماد کمرنگ شده با خداوند انس گیرد.

حضرت علی علیه السلام فرموده اند: هر کس تقوای واقعی داشته باشد خداوند به او انس آرامش عطامی کند بدون اینکه همنشین داشته باشد و او را بی نیاز می کند بدون اینکه مالی داشته باشد، به او عزت می دهد بدون اینکه قدرتی داشته باشد.(بحارالانوارج7ص286)

صبر و شکیبایی

از دیگر آثار تقوا صبر و تحمل است که خداوند به انسان می دهد.انسان با تقوا مشکلات را امتحانی از سوی خداوند می داند که باعث رشد و تعالی انسان می گردد.

در قرآن آمده است: «و در سختی و زیان به هنگام جنگ شکیبایند آنانند کسانی که راست گفته اند و آنان همان پرهیزگارانند.» (بقره آیه177)

انسان پرهیزگار هرگز شکایت نمی کند و به آنچه خداوند دستور می دهد، تسلیم است حضرت علی علیه السلام: متقین را کسانی می دانند که در شداید صبوری می کنند.(نهج البلاغه، خطبه 193)

راستگویی

در اسلام بدترین درد دروغگویی است. دروغگو دشمن خداست و دروغ اثرات بسیار بدی درجامعه می گذارد بی اعتمادی به دیگران حاصل دروغگویی است اما صفت واقعی پرهیزگاران راستگویی است.

رابطه میان تقوا و صداقت رابطه تعاملی و دو سویه است .

پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند

فروتنی

تکبر بود که شیطان را از سجده نکردن بر آدم بر حذر داشت تکبر صفتی بسیار ناشایست در انسان است که اثرات سوء مانند دور شدن مردم از خدا دلگیر شدن و ناراحتی دیگران از او ... می شود.

امام علی(علیه السلام) در خطبه 193 که حضرت در توصیف پرهیزگاران می فرمایند: و شیعهم التواضع؛ و رفتارشان با فروتنی است.(نهج البلاغه خطبه 193)

نیکوکاری

اما از آثار دیگر تقوا در زندگی انسان ها نیکوکاری است. کسی که از گناه پرهیز می کند سعی می کند انسان شایسته و خوبی باشد و دیگران نیکویی کند تا رضایت خداوند را بدست آورد. انسان پرهیزگار می کوشد تا به مخلوقات محبت کند .

امام سجاد علیه السلام در کتاب صحیفه سجادیه فرموده اند: بارالها بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را از هدایت او، که در مقابلش گمراهی است بهره مند گردان و از تقوا که ضد جهل و غوایت است توشه بر ما عطا کن و ما را از هلاکت در راه پرهیزگاری که خلاف راه بی پروایی است قرار ده.(الصحیفه السجادیه، ص84، دعای هفدهم)

اما واژه پرهیزگاری در مقابل سرکشی و اطمینان است انسان پرهیزگار تسلیم فرمان خداست و سرکشی نمی کند برخی از لغت شناسان عمل طاغین را (تجاوز از حد و سر پیچی) معنا می کنند. (راغب اصفهانی حسین بن محمد، ص304)

خداوند تبارک و تعالی می فرماید :

این یاد کردی است و قطعا برای پرهیزگاران فرجامی نیک است باغ های همیشگی در حالی که درهای آنها بر ایشان گشوده است.

در انتها باید تقوا را وسیله ای برای سعادت امروز بشر دانست توسعه و صنعتی شدن و دانش فناوری انسان را از خود دور کرده و بسیاری از اصول اخلاقی و انسانی کمرنگ و حتی درحال از بین رفتن است قبح بسیاری از گناهان ریخته و بسیاری مفاهیم ارزشمند بی ارزش شده است. در این شرایط پرهیزگاری و جلوگیری از نقس فرمان های نادرست آن است. تا بشر را که همواره در لبه پرتگاه شقاوت بوده به آرامگاه سعادت و آرامش حقیقی برساند.


- نظرات (0)

سوره ای برای دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله)

ضحی

سوره «ضحی»،‌ در مکه و برای دلداری پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل شده است که برخی آیات آن در مورد گذشته پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که باید چراغ راه آینده او باشد. تعابیر موجود در این آیات را نیز نمی ‌توان توهینی به حضرتشان بر شمرد.

سوره «الضحی»،‌ دارای یازده آیه می ‌باشد و در مکه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

درباره شأن نزول این سوره، روایات زیادى نقل شده که از همه روشن تر روایت زیر است:

«ابن عباس» مى گوید: پانزده روز گذشت، و وحى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل نشد، مشرکان گفتند: پروردگار محمّد، او را رها کرده، و دشمن داشته، اگر راست مى گوید که مأموریت او از سوى خدا است، باید وحى به طور مرتب بر او نازل شود، در اینجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت).

قابل توجه این که: طبق حدیثى، وقتى این سوره نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به «جبرئیل» فرمود: دیر کردى، سخت به تو مشتاق بودم. «جبرئیل» گفت: وَ أَنَا کُنْتُ أَشَدُّ اِلَیْکَ شَوْقاً: «من به تو مشتاق تر بودم، ولى من بنده اى مأمورم، و جز به فرمان پروردگار، نازل نمى شوم»!

در حدیث دیگرى آمده است: جماعتى از یهود خدمت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) رسیدند، و از داستان «ذى القرنین» و «اصحاب کهف» و آفرینش «روح» سوال کردند، پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء اللّه نگفت، و همین سبب شد که وحى الهى ایامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت بازگشت.

از این جهت، پیامبر (صلى الله علیه وآله) غمگین شد، این سوره نازل شد تا مایه تسلّى خاطر پیامبر (صلى الله علیه وآله) گردد (ولى این شأن نزول بعید به نظر مى رسد چرا که تماس یهود با پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و این گونه سوالات، معمولاً در «مدینه» بود، نه در «مکّه»).

در بعضى از روایات نیز آمده است: جمعى از مسلمانان عرض کردند: اى رسول خدا! چرا وحى بر شما نازل نمى شود؟ فرمود: وَ کَیْفَ یَنْزِلُ عَلَىَّ الْوَحْىُ وَ أَنْتُمْ لا تُنَقُّونَ بَراجِمَکُمْ وَ لا تَقْلِمُونَ أَظْفارَکُمْ: «چگونه وحى بر من نازل شود، در حالى که شما مفاصل انگشتان خود را پاکیزه نمى کنید، و ناخن هاى خود را نمى گیرید»!؟(«مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 504 (با کمى تلخیص و اقتباس))

در این که: مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روایات، مختلف است: دوازده روز، پانزده، نوزده، بیست و پنج و حتى بعضى چهل روز نقل کرده اند.

در روایتى نیز، فقط دو سه شبانه روز بیان شده است . 

سوره «ضحی»،‌ در مکه و برای دلداری پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نازل شده است که برخی آیات آن در مورد گذشته پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که باید چراغ راه آینده او باشد. تعابیر موجود در این آیات را نیز نمی‌توان توهینی به حضرتشان برشمرد.

در آغاز این سوره نیز، با دو سوگند روبرو مى شویم: سوگند به «نور» و سوگند به «ظلمت»، مى فرماید: «قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و همه جا را فرا گیرد» (وَ الضُّحى).

 «و سوگند به شب در آن زمان که آرام گیرد و همه جا را در آرامش فرو برد» (وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى).

«ضُحى» به معنى اوائل روز است، آن موقعى که خورشید در آسمان بالا بیاید و نور آن بر همه جا مسلط شود، و این در حقیقت، بهترین موقع روز است و به تعبیر بعضى، در حکم فصل جوانى است، در تابستان هوا هنوز گرم نشده، و در زمستان سرماى هوا شکسته شده است، و روح و جان انسان در این موقع آماده هر گونه فعالیت است.»

به دنبال این دو سوگند بزرگ، به نتیجه و جواب قسم پرداخته، مى فرماید: «پروردگارت هرگز تو را ترک نگفته، و هرگز مورد خشم قرار نداده است» (ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى).

«وَدَّعَ» از ماده «تودیع» به معنى ترک گفتن و وداع کردن است. «قَلى» از ماده «قلا» (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده «قَلْو» (بر وزن سرو) به معنى پرتاب کردن نیز آمده است.

«راغب» معتقد است: هر دو به یک معنى باز مى گردد زیرا کسى که مورد عداوت انسان است، گوئى قلب، او را پرت مى کند و نمى پذیرد.

طبق حدیثى، وقتى این سوره نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به «جبرئیل» فرمود: دیر کردى، سخت به تو مشتاق بودم. «جبرئیل» گفت: وَ أَنَا کُنْتُ أَشَدُّ اِلَیْکَ شَوْقاً: «من به تو مشتاق تر بودم، ولى من بنده اى مأمورم، و جز به فرمان پروردگار، نازل نمى شوم»!

این تعبیر، دلدارى و تسلّى خاطرى است براى شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله)، که بداند اگر گاهى در نزول وحى تأخیر افتد، روى مصالحى است که خدا مى داند، و هرگز دلیل بر آن نیست که طبق گفته دشمنان، خداوند نسبت به او خشمگین شده باشد، یا بخواهد او را ترک گوید، او همیشه مشمول لطف و عنایات خاصه خداوند است و همواره در کنف حمایت ویژه او است.

پس از آن، اضافه مى کند: «بى شک جهان آخرت براى تو از این دنیا بهتر است» (وَ لَلآْخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى). تو در این جهان، مشمول الطاف او هستى، و در آخرت بیشتر و بهتر، نه در کوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت.

کوتاه سخن این که: تو در دنیا و آخرت عزیزى، در دنیا عزیز و در آخرت عزیزتر.

بعضى از مفسران «آخرت» و «أُولى» را اشاره به آغاز و پایان عمر پیغمبر (صلى الله علیه وآله) دانسته اند و گفته اند: منظور این است: تو در آینده عمرت موفق تر و پیروزتر خواهى بود، و این اشاره به گسترش اسلام و پیروزى هاى مکرر مسلمین بر دشمنان، و فتوحات آنها در غزوات، و بارور شدن نهال توحید، و برچیده شدن آثار شرک و بت پرستى است.

جمع میان این دو تفسیر نیز بى مانع است.


منابع:

تفسیر نمونه جلد 27


- نظرات (0)

زنی که هرگز جوگیر جامعه اش نشد!

گمراه

روزهای مدیدی است؛ نشسته ام و مشغول خواندن "مرد رویاها" شده ام، در مورد مردی عجیب که عین و مانندش را دیگر ندیده ایم. تنها بود و یگانه و بزرگ. بعد داشتم فکر می کردم که انسانی با همه قابلیت های آدمی در دنیا و شاید بهشتِ دنیایی زندگی کند، متأثر ازآن فضا نشود، باز هم دنبال آرمان هایش باشد و ایجاد تغییر. چطور یک انسان می تواند خود را به این درجه برساند که بی توجه به فضای اطراف و تفکر محیط زندگی راه خود را برود و هراسی نداشته باشد؟

بعد یادم افتاد که از این بزرگتر هم می توان نام برد؛ بانوی محترم و بزرگواری چون آسیه همسر فرعون. آنجا که در سوره تحریم/11 خداوند می فرماید: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ .

فرعون از نظر قرآنی بدترین فرد است ولی همسر این طاغوت مطلق و ظلم و ستم محض، بانوی با کرامتی است که طبق حدیث پیامبر صلی الله و علیه وآله جایگاهش در بهشت برین است.

آسیه در مقابل ظلم و ستم پادشاه جائر زمان خود که همسرش نیز بود؛ ساکت نماند، اعتراض کرد، از رهبر معصوم زمان خود تبعیت کرد، ایمان به خدا آورد و ایمانش باعث شد کشته شود. در همان حالِ شکنجه از خداوند قرب و نزدیکی به خودش را خواست و راضی به کمتر از آن نبود.

ما آدمیان در بسیاری از زمان های زندگی دچار شک و تردید می شویم؛ گاهی تحت تأثیر جو اطرافمان قرار می گیریم و اندکی نمی اندیشیم که آنچه جامعه و اطرافیان مرتکب آن هستند درست است یا غلط؟ آیا مورد رضایت خداست یا خیر؟

گاهی به عللی مثل همرنگی با جماعت، کم نیاوردن از دیگران، ترس از سرزنش و امثال این موارد توجهی به درست و غلط بودن امور نمی کنیم و ادامه دهنده راه دیگران می شویم.

گاه تبعیت از خانواده می کنیم. یابد بدانیم که عقل و منطق و وحی بر روابط و مسائل خانوادگی ارجح است. روابط خانوادگی مرز دارد و آنجا که به کفر و انحراف می رسد، تبعیت الزامی ندارد و پیروی از مرد در اعتقادات بر عهده زن نیست. همانطور که آسیه از همسرش در کفر و شرک و ظلم و ستم پیروی نکرد و تا پای جان بر عقیده خود ایستاد.

آسیه؛ راه و روش درست را در پیش گرفت، پای ایمان و اعتقاد خود ایستاد و تبعیتی از راه نادرست همسرش نداشت. مَثَل آسیه برای همه ماست؛ زن و مرد بَردار نیست. همه ما باید بدانیم که می توان خلاف جهت جریان آب حرکت کرد که البته زحمت و مشقت دارد و هنر است. می توان با همتی والا و در پرتو ایمان، اوضاع و شرایط اطراف را تغییر داد و راستی و درستی را حاکم کرد.

یادمان بماند که هر کدام از ما توانایی تغییر داریم، می توانیم در بهترین راه قدم برداریم و ادامه دهیم تا نتیجه ای مطلوب؛ البته به شرط آنکه ایمان و اعتقادی 100% به درستی راه داشته باشیم و تحت تأثیر جامعه و محیط زندگی و حرف اطرافیان نشویم؛ نه نگاه های بد را ببینیم و نه حرف های ناروا را بشنویم؛ مصداق لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده/54) باشیم

به این نکته توجه داشته باشیم که اگر هر کدام از ما بگوییم از دست ما کاری ساخته نیست، بنشینیم، حرکتی نکنیم، خودمان هم همرنگ جماعت شویم، اوضاع بدتر خواهد شد. ولی اگر ایمان به درستی راهمان داریم، باید حرکت و اصلاحات را آغاز کنیم و نتیجه را به خدا بسپاریم؛ حتی اگر در نقطه ای به نتیجه مطلوب و مورد نظرمان هم نرسیدیم حداقل وجدانمان راحت باشد که وظیفه و مسئولیت خود را انجام داده ایم.

ما مأمور به انجام وظیفه هستیم و نتیجه با خداست. وظیفه ما تبری از بدی ها است. باید از سوء، تنفر و انزجار داشته باشیم و این بیزاری را ابراز کنیم.

اگر اندکی، فقط مقدار کمی به جامعه اطراف خود بنگریم و در آن تفکر کنیم به این نتیجه می رسیم که بسیاری از افراد جامعه سیر "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" را در پیش گرفته اند، انگار چشمان خود را بر درستی و غلطی امور بسته اند، در بسیاری موارد رضایت خلق را از رضایت خالق دوست تر می دارند، بی فکر به عاقبت و بی آینده نگری به راه خود ادامه می دهند.

اگر گاهی علت انجام برخی امور را از آنها جویا شویم در جواب می گویند: "همه اینگونه اند".

در واقع این جواب به معنی عدم تفکر در صحت و عدم صحت است. انگار قرار است همه جا رأی با اکثریت باشد. در اینجا باید به این فکر کنیم که آیا مصطفی چمران نمی توانست بی دغدغه اطرافش ، بی فکری به اوضاع مظلومین عالم زندگی کند و از آن زندگی در رفاه لذت ببرد؟

آیا آسیه نمی توانست از ترس همسرش یا از فرط دنیا زدگی و رفاه زدگی توجهی به آرمان و راه حضرت موسی علیه السلام نداشته باشد و راحت و بی دغدغه، روزگار را سپری کند؟

عقل و منطق و وحی بر روابط و مسائل خانوادگی ارجح است. روابط خانوادگی مرز دارد و آنجا که به کفر و انحراف می رسد، تبعیت الزامی ندارد و پیروی از مرد در اعتقادات بر عهده زن نیست. همانطور که آسیه از همسرش در کفر و شرک و ظلم و ستم پیروی نکرد و تا پای جان بر عقیده خود ایستاد

آری، حتما می توانستند؛ ولی فرار را بر قرار ترجیح دادند و ایستادگی و مبارزه کردند. تا پای جان ایستادگی کردند، ایستادگی کردند تا راه درست، تا آنچه مرضی رضای خداوند است محو نشود، ایستادگی کردند برای بدست آوردن آخرتی آباد.

آخرت باقی را بر زندگی فانی دنیا ترجیح دادند. تمام همت و تلاششان در جهت انتخاب مسیر حق و راه درست بود و دنبال روی جهل و خطای اطرافیان نشدند و در انتها نیز به مقامی والا نائل گشتند.

 

نتیجه گیری:

یادمان بماند که هر کدام از ما توانایی تغییر داریم، می توانیم در بهترین راه قدم برداریم و ادامه دهیم تا نتیجه ای مطلوب؛ البته به شرط آنکه ایمان و اعتقادی 100% به درستی راه داشته باشیم و تحت تأثیر جامعه و محیط زندگی و حرف اطرافیان نشویم؛ نه نگاه های بد را ببینیم و نه حرف های ناروا را بشنویم؛ مصداق لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده/54) باشیم.

اگر همه ما انسان ها بدانیم که تنها باید اعمالمان مورد رضایت باری تعالی باشد، تنها در دادگاه او قرار می گیریم دیگر نیازی به تأیید اطرافیان نداریم. باید بدانیم که ما تنها برای زندگی راحت در این دنیا فریده نشده ایم، مسئولیت های عظیمی بر دوش است، در دادگاه الهی برای قصور از آن ها بازخواست خواهیم شد.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب/72)



- نظرات (0)

خنده بر هر دردی درمان نیست

اسلام به عنوان دین خاتم و برتر، بر آن است تا ضمن تبیین حقایق هستی و فلسفه آن، اصولی را به عنوان جهان ‌بینی در اختیار انسان قرار دهد که سبک زندگی درست و راستین نامیده می‌شود.

سبک زندگی اسلامی، مبتنی بر این هستی‌ شناسی و جهان‌بینی، هرگز بر آن نیست تا اراده انسانی را از او سلب کند و یا بر خلاف فطرت و طبیعت انسانی او را به امری وادار سازد که می‌ تواند در روند تکاملی او خدشه و خللی ایجاد کند. از این ‌رو مبتنی بر فطرت و طبیعت آدمی، سبک زندگی اسلامی را شکل داده است. (روم، آیه 30)

مدیریت و مهار عواطف در چارچوب فلسفه زندگی

خنده و گریه

خداوند به صراحت در این آیه می‌ فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى؛ و هم اوست که می ‌خنداند و می‌ گریاند.

هر امر طبیعی و فطری می ‌بایست در چارچوب اهداف و فلسفه اصلی و غایی آفرینش از جمله آفرینش انسان به کار گرفته شود؛ چراکه غایت و فلسفه آفرینش انسان، به عهده گرفتن مسئولیت خلافت الهی پس از تحقق صفات خداوندی است.

دستیابی به این مقام تنها با شناخت حقایق و اجرای برنامه ‌هایی از سوی انسان امکان ‌پذیر است که از آن به سبک زندگی اسلامی و صراط مستقیم یاد می ‌شود.

اینکه در عرف از خنده و گریه، امر و نهی می‌شود و مثلاً می‌گویند: مخند! یا گریه کن! خود بیانگر این معناست که مهار خنده و مدیریت آن در دست انسان است.

پس با آنکه خنده و گریه به شکل امر غیر اختیاری و متأثر از عوامل درونی و بیرونی ایجاد هیجانات است، اما این‌گونه نیست که به ‌طور کامل خنده و گریه و دیگر هیجانات عاطفی و احساسی قابلیت مدیریت و مهار نباشد، وگرنه امر و نهی به آن تعلق نمی ‌گرفت.

خداوند نیز در آیه 82 سوره توبه به منافقان فرمان می‌ دهد:

فَلْیَضْحَكُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْكُواْ كَثِیرًا؛ کم بخندید و بسیار بگریید. این امر و نهی نیز خود بهترین گواه بر امکان مدیریت و مهار هیجانات عاطفی و احساسی است.

عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است

خنده، سرّ الهی

در تفسیر فی ظلال القرآن آمده که خنده اسراری از اسرار تکوینی خداوند است که ما چگونگی آنها را نمی ‌دانیم.

همچنین عواملی که ایجاد خنده و گریه در انسان می ‌کند در شعور او ثبت نمی ‌شود، زیرا عواملی که امروز باعث خنده ما می‌ شود، شاید فردا باعث گریه ما شود. و این دو حالت در ذات انسان می ‌باشند و کاملاً غیر قابل شناخت هستند. (سید قطب، فی‌ظلال القرآن)

 

تعجب، عامل خنده‌ های طبیعی

پیامبر(صلی الله و علیه وآه) می ‌فرماید: از خندیدن بی ‌تعجب و بی‌ جا یا راه رفتن و سخن گفتن بی‌ ادبانه بپرهیزید. (بحارالأنوار؛ ج75، ص8، ح63)

از این حدیث به دست می ‌آید که تعجب، از مهم‌ترین عوامل طبیعی خنده در انسان است؛ به این معنا که انسان وقتی در برابر امری قرار می ‌گیرد که انتظار آن را نداشته باشد، حالت تعجب در او شکل می‌گیرد و همین عاملی است که انسان را به خنده وا می ‌دارد.

از این‌ رو پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز براساس همین طبیعت و عامل اصلی خنده می ‌فرماید: خنده‌ای که از روی تعجب نباشد نشانه نادانی است. (تحف‌العقول، ح487- منتخب میزان الحکمه، ص120)

تعجب

خنده عاقلانه و خنده سفیهانه

از سخنان معصومان(علیهم السلام) این معنا به دست آمده که خنده باتوجه به عوامل ایجادی آن می ‌تواند دو گونه باشد:

1- خنده با تعجب که خردمندانه و طبیعی و فطری است؛ 2- خنده بی‌ تعجب که سفیهانه است.

در قرآن بارها از خنده‌هایی که مبتنی بر تعجب بوده گزارش‌هایی آمده است. از جمله این خنده‌ها می‌توان به خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) پس از شنیدن سخن شگفت‌ آور ملکه مورچگان و نیز خنده ساره (سلام الله علیها) پس از شنیدن خبر بچه‌ دار شدن اشاره کرد.

 

خنده مودبانه

اما نوعی از خنده است که می‌ توان آن را خنده با ادبانه تعبیر کرد. این خنده همان لبخند و به تعبیر قرآنی تبسم است.

در روایات آمده که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) همواره لبخند و تبسم بر لب داشت و هرگز با صدا نمی‌ خندید که همان ضحک باشد.

امام علی (علیه السلام) نیز تبسم و لبخند را بهترین نوع خنده دانسته و می ‌فرماید: بهترین خنده، تبسم است. (غررالحکم و درر الکلم، ح4964)

پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است

دل مردگی ناشی از خنده

باید گفت که از نظر اسلام، خنده‌ای که برخاسته از تعجب نباشد، عامل دلمردگی است. پس اینکه برخی می‌گویند که خنده بر هر دردی درمان است، سخنی ناروا و بی‌ پایه است؛ زیرا اگر خنده دارای عامل طبیعی چون تعجب نباشد و شخص بیهوده و بی‌ عامل تعجب بخندد، نه ‌تنها این خنده‌ها درمانگر نخواهد بود، بلکه موجب دل مردگی و افسردگی شخص خواهد شد.

امام صادق (علیه السلام) زیادی خنده را موجب دل مردگی دانسته و می‌فرماید: خنده بسیار، دل را می‌میراند. (کافی، ج2، ص664) چرا که عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) ضمن دسته‌ بندی خنده ‌ها به خنده خدا پسندانه و غیر خدا پسندانه می ‌فرماید: خنده دو قسم است؛ خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد؛ و خنده‌ای که خدا آن را دشمن دارد؛ اما خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد، آن است که مرد به روی برادر خویش از شوق دیدار وی لبخند زند؛ اما خنده‌ای که خدای والا آن را دشمن دارد آن است که مرد، سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخنداند پس به سبب آن در جهنم سرنگون شود. (نهج‌الفصاحه، ح1892)

 

نکته آخر:

خنده‌های استهزایی و بیهوده و مانند آن ریشه در غفلت آدمی دارد. از این‌ رو در آیات قرآنی از این‌گونه رفتار به دور از عقلانیت پرهیز داده شده و آن را رفتاری سفیهانه می ‌داند. (نجم، آیات 59 تا 61)




- نظرات (0)

در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏تواند مانع باشد

عذاب جهنم

لازمه عمل صالح و سخت ‏كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.

فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 56)

اما كسانى كه كفر ورزیدند، در دنیا و آخرت به سختى عذابشان كنم و یاورانى نخواهند داشت.

وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 57)

و امّا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، پاداش ‏هاى آنها را (خدا) بطور كامل خواهد داد و خداوند ستمگران را دوست نمى ‏دارد.

ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الآیَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِیمِ (آل عمران ـ 58)

اینهاست كه ما آن را از آیات و قرآن حكمت ‏آمیز بر تو مى ‏خوانیم.

 

سرنوشت پیروان و مخالفان مسیح علیه السلام

آیه اول و دوم دنباله خطاب به حضرت مسیح علیه السلام است كه در آیه قبل درباره پیروان و مخالفان او آمده بود، و سومین آیه خطاب به شخص رسول اللَّه صلی الله علیه و اله است.

در آیه نخست مى‏ فرماید: بعد از آنكه مردم به سوى خدا بازگشتند و او در میان آنان داورى كرد، صفوف از هم جدا مى ‏شود" اما كسانى كه كافر شدند (و حق را شناختند و انكار كردند) آنها را مجازات شدیدى در دنیا و آخرت خواهم كرد و یاورانى ندارند" (فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ)

در این آیه علاوه بر عذاب آخرت كه نتیجه داورى پروردگار در قیامت است، به مجازات شدید دنیا نیز اشاره شده است كه دامنگیر افراد كافر، و مخالفان حق و عدالت خواهد شد، در حالى كه هیچ كس توانایى حمایت از آنها را نخواهد داشت.

سپس به گروه دوم اشاره كرده، مى‏ فرماید:" اما كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند خداوند پاداش آنها را به طور كامل خواهد داد" (وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ)

و باز تأكید مى كند: "خداوند هرگز ستمگران  را دوست ندارد" لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ‏ فاش مى‏ كند كه فقط اهل ایمان و عمل از عیسى بهره خواهند برد نه منكرین او.

مقدم داشتن سرنوشت كافران بر مومنان، به خاطر آن است كه كسانى كه نسبت به مسیح كافر شدند، اكثریت را داشتند.

ضمناً از اینكه در آیه نخست اشاره به عذاب دنیا نیز شده به خوبى استفاده مى ‏شود كه كافران (منظور در اینجا یهود است) گرفتار مجازات هاى دردناكى در همین جهان نیز خواهند شد و تاریخ ملت یهود شاهد این مدعاست.

جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد

در تفسیر أطیب البیان، نمونه ‏اى از عذاب ‏هاى دنیوى بنى اسرائیل، این گونه آمده است: 37 سال پس از حضرت مسیح، شخصى به نام طیطوس كه از قیصرهاى روم بود، بر یهود مسلّط شد و میلیون ‏ها نفر از آنان را كشته و هزاران نفر را به اسارت گرفت. او دستور داد اموال آنان را به آتش كشیده و یا غارت كنند و اسیران آنها را طعمه‏ى درندگان كند.

نکته جالب اینكه در آیه اول تنها تكیه بر كفر شده ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است، اشاره به اینكه كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد.

در ضمن جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد.

حضرت عیسی

در آخرین آیه پس از شرح داستان مسیح و گوشه‏اى از تاریخ  پر ماجراى او، در آیات پیشین روى سخن را به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كرده، مى‏ گوید: "اینها را كه بر تو مى ‏خوانیم از نشانه‏ هاى حقانیت تو و یادآورى حكیمانه است" كه به صورت آیات قرآن بر تو نازل گردیده و خالى از هرگونه باطل و خرافه است (ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ)

این در حالى است كه دیگران سرگذشت این پیامبر بزرگ را به هزار گونه افسانه دروغین و خرافات و بدعت ها آلوده‏اند.

 

پس اى خردمندان عبرت گیرید (نکته آیه 58)

آیه می گوید: این بود قصه‏هاى عیسى و معاصران وى. آیا اینها قصه محض است؟ هرگز! اینها، در درجه اول، دلالت بر حقایقى دارد كه برجسته ‏ترین آنها این است كه انبیاى خدا بشر بوده‏اند، و خدا چون آنان را شایسته براى برگزیده شدن به عنوان فرستادگان و ابلاغ رسالت خود و تواناى بر عمل صالح مى‏ دانسته، به رسالت برگزیده است، نه این كه چون از عنصر و نژاد برترى بوده‏اند به این مقام رسیده‏اند و این حقیقتى یگانه است كه آن را از قصه ‏هاى عیسى به دست مى‏ آوریم، علاوه بر این عبرت ها و پندهایى از این قصه‏ ها مى ‏گیریم، و آشكارترین آنها بصیرت  در بینش علمى در زندگى و دست یافتن به دانشى سودمند است.

لازمه عمل صالح و سخت‏ كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.

كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد

بحث لغوی:

1ـ در آیه 56 منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود بنى اسرائیل بودند كه به حضرت عیسى كافر شدند.

2ـ (در مورد آیه 57): همانطور كه در آیه قبل گفته شد منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود است كه به عیسى كافر شدند.

در این آیه هم منظور از (الَّذِینَ آمَنُوا) افرادى است كه به حضرت عیسى ایمان آوردند و بعد از آن بزرگوار تابع شمعون شدند.

3ـ در آیه 58 «ذلك» اشاره است به جریان عیسى، و شاید به قضیه یحیى و زكریا و مریم نیز اشاره باشد. «ذكر حكیم» همان آیات و قرآن است‏.

 

پیام‏ های آیات 56 و 57:

1ـ سر و كار كفّار با خودِ خداست. «فَأُعَذِّبُهُمْ»

2ـ هر چه اتمام حجّت بیشتر باشد، قهر خدا بر انكار كنندگان بیشتر خواهد بود.

كسانى كه زنده كردن مرده را از عیسى مى ‏بینند، ولى ایمان نمى ‏آورند، مستحق هر نوع عذابى هستند. «فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً»

گاهى خداوند در این دنیا نیز مجازات مى‏ دهد. «فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ»

4ـ در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏ تواند مانع باشد. «وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

پیام آیه 58:

براى رهبرى صحیح و قاطع، نشانه‏ هاى الهى و بیان محكم و مستدل لازم است. «الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر الحسن الحدیث، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

تفسیر آسان، ج 2

 



- نظرات (0)

عشوه گری هایی که خریدار دارد!

ناز

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.(سوره احزاب، آیه 32)

چند وقت پیش برای خرید روسری وارد مغازه شدم. روسری ها را نگاه کردم و از فروشنده که در حال گپ زدن با خانم ها با وضع های آن چنانی بود خواستم که یکی از آن روسری را بیاورد تا از نزدیک ببینم.

یه بار

دوبار

سه بار

چندین بار این درخواست را محترمانه و در عین حال محکم و بدون هیچ لطافتی بیان کردم اما فروشنده هیچ جوابی نداد.

در همین حین بود که یک خانم آن چنانی با ظاهری که حتی توصیف کردن آن هم برای آدمی سخت است وارد مغازه شد و با صدایی نازک و عشوه گرانه گفت:

آقا این روسری قیمتش چنده؟؟؟

صدای خانم چنان توجه فروشنده را به خود جلب کرد که گویی برق سه فاز او را گرفته و هنوز حرف خانم تمام نشده سریع گفت:

خانم بفرمایید تو. بفرمایید داخل از نزدیک بیارم ببینید. این روسری برازنده شما است. قابلی ندارد بفرمایید!!

و خانم هم که داشت از ذوق به حضرت عزراییل بله می گفت داخل شد و رفت که روسری را امتحان کند!

آنجا بود که به یاد این آیه قرآن کریم افتادم که می فرماید:

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید. (سوره احزاب آیه 32)

چرا بعضی از ما خانم ها این آیه قرآن را فراموش کرده ایم و آن موقع که اتفاق بدی برایمان می افتد آنجا زبانمان باز می شود که ای بابا! تو این مملکت امنیت نیست! بیا ببین چقدر زن ها و دختران در دام های فساد افتاده اند!!

چه زن ها و دخترانی که صبح از خانه خارج شده اند و اثر و نشانی از آنان پیدا نشده! و ...

خوب دوست من! خانم محترم! این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند

مگر قرآن به ما کد نداده است که حواسمان باشد اگر می خواهیم در دام طمع مردان بیماردل قرار نگیریم چگونه باید رفتار کنیم!!!

بله مردان خریدار عشوه و ناز و کرشمه ی زن ها هستند، راحت تر بگویم تشنه ی این عشوه ها هستند. چرا آنان را در کانون خانواده سیرابشان نکنیم؟!!

چرا کاری می کنیم که با همین عشوه ها و ناز و کرشمه ها کانون خانواده ها را از بین ببریم؟!!

مگر نه این است که قرآن کریم به خانم ها دستور می دهد: «در محاورات روزمره حالت عادی داشته و با ناز و كرشمه و طنازی صحبت نكنید و در كوچه و خیابان با بدن های نیمه عریان و لباس های بدن نما، ظاهر نشوید.» چند آیه بعد می فرماید: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانید (برداشت از آیه 32 و 33 سوره احزاب)

 

یکباره بگو باید ما زن ها لال شویم و حرف نزنیم!!

قرآن به ما نمی گوید سخن نگویید و سکوت اختیار کنید! نه این کلام حق نیست، کلام این است که حواسمان به نوع و لحن کلام هایمان و اینکه چه چیزی با چه کسی می گوییم باشد!!

ما باید به کیفیت سخن گفتنمان با نامحرم دقت کنیم! این را باید بفهمیم که زن مجاز نیست در مدرسه و دانشگاه، در كلاس و اداره با جنس مخالف با عشوه و ناز سخن بگوید! موقع خرید با فروشنده سر قیمت کمی بالا و پایین بگو بخند کند تا شاید فروشنده تخفیف بدهد!

بدحجابی

ما حق نداریم با رقیق و نازک کردن صدایمان از مردان دلربایی کنیم، همان طور که دوست نداریم دیگران از همسران و پسران و پدران ما دلربایی کنند!!

اگر کمی قرآن را با توجه بخوانیم خواهیم دید که قرآن در بیانی زیبا، در عین احترام به استفاده زن از حق طبیعی خود در سخن گفتن و گفت‌ و گو با دیگران، آنان را از «خضوع در قول» نهی كرده و فرموده است: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» (احزاب: 32)؛ پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات.(«فلا تخضعن بالقول» فضل ‌بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155») است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند.

ویژگی این نوع گویش آن است كه احساس ویژه‌ای در مخاطب ایجاد كرده، دل او را به گوینده جلب می‌كند.

آیه از زنان خواسته است كه در ارتباط گفتاری خود با مردان، این‌گونه سخن نگویند؛ زیرا این امر سبب طمع مردان ضعیف‌ الایمان در آنان می‌شود. بنابراین، معنای آیه این است: هنگام سخن گفتن با مردان اجنبی، صدای خود را نازك نكنید و كلمات و جملات را نرم و دلربا ادا نكنید؛ زیرا این‌گونه سخن گفتن آنان را (نسبت به مسائل جنسی) به طمع می‌اندازد.(فضل‌ بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155)

این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

قول معروف چیست؟

جمله «وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» در این آیه، در مقابل «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» قرار گرفته است.

«قول معروف» گفتاری است كه در طرز ادای آن ناز و كرشمه، ادا و اطوار و نازكی صدا و هر چیزی كه مخاطب را به طمع بیندازد و دل او را به زن جلب كند وجود نداشته نباشد.(محمّدحسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملى، ج 8، ص 338)

پس زن در عین حال كه مجاز است با مردان ارتباط گفتاری داشته باشد، موظّف است به گونه‌ای سخن بگوید كه حالت تسلیم و انقیاد در مقابل مخاطب از آن استفاده نشود و این امر در صورتی میسّر خواهد بود كه زن در موقع سخن گفتن و ارتباط با نامحرم، حالت تواضع نداشته باشد و سخنان خود را با آهنگ نرم و حالت خضوع بیان نكند.

اگر حضرت علی(علیه السّلام) بر اساس برخی از نقل‌ها، تكبّر، ترس و بخل را از صفات خوب زنان دانستند، (نهج‌البلاغه، ح 234) رازش این است كه هر یك از این صفات، آنان را از خطر سقوط در فساد و فتنه محافظت می‌كند.

صفت تكبّر در زن سبب می‌شود هنگام رویارویی با نامحرم و ارتباط گفتاری با وی، با تكبّر و سختی سخن بگوید، نه با نرمی و متواضعانه.

نهى در این آیه، به خضوع در قول تعلّق گرفته، نه به اصل «قول». پس آیه به زنان نگفته «لا تقلن»؛ دم فرو بندید و با هیچ مردى سخن نگویید و با كسى ارتباط كلامى نداشته باشید، بلكه گفته است «لَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» با ناز و كرشمه، كه شیوه خاصى از اداى كلام است،
- نظرات (0)

تسلط شیطان بر دروغگو !

دروغ

بخشی از مفهوم آیات 36 و 37 سوره «زخرف» در رابطه با مقدمه تسلط شیطان بر انسان سخن می ‌گوید : «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ 36 وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ 37»

"و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او می‌ فرستیم پس همواره قرین اوست (36) و آنها (= شیاطین) این گروه را از راه خدا بازمی ‌دارند، در حالی که گمان می‌ کنند هدایت یافتگان حقیقی آنها هستند (37)."

یکی از مسیرهای روی گردانی از خداوند افتادن در مسیر دروغ و دروغ گویی می باشد.

 

معنی دروغ

دروغ در حوزه رذایل اخلاقی و نابهنجاری اجتماعی به معنای سخن نارواست، خلاف حقیقت و یا واقعیت و گفتاری ناحق است.

راغب اصفهانی در كتاب مفردات الفاظ القرآن بر این باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتی در دروغ از این لحاظ نیست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد یا در آینده؛ چنان كه تفاوتی از این جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده ای باشد كه انجام نمی شود و یا امر دیگری باشد. (مفردات ص 478 ذیل واژه صدق)

 

منشأ دروغ شیطان است

قرآن منشأ دروغ را شیطان و ابلیس می داند و به انسان هشدار می دهد كه شیطان به عنوان بنیانگذار دروغ و كسی كه از این طریق كوشید تا به اهداف پست خود دست یابد، موجودی است كه انسان را تشویق به دروغ می كند.

قرآن در داستان آفرینش و خلافت انسان گزارشی كامل از واقعه به دست می دهد و در آن جا به اموری توجه می دهد كه بسیار حیاتی و حساس است.

قرآن گزارش می كند كه ابلیس برای دست یابی به اهداف خویش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل می شود و نخستین موجودی است كه از آن برای دست یابی به اهداف شوم خود سود می برد.

قرآن ملاك و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود

قرآن به انسان هشدار می دهد كه شیاطین و یاران ابلیس الهام كنندگان دروغ بر دروغگویان هستند (شعراء آیه 221 و 222) و آنان هستند كه به این نابهنجاری دامن می زنند.

البته قرآن توضیح می دهد كه شخصیت دروغگویان به آنان اجازه می دهد تا تصرف شوند. از این رو می فرماید شیاطین بر هر تهمت زننده و گناهكار الهام به دروغ می كنند.

چیرگی شیطان و ابلیس بر انسان موجب می شود تا به دروغ بلكه سوگندی های دروغ گرایش پیدا كند و برای دست یابی به منافع، با سوء استفاده از باورهای مردم به اموری چون خدا و پیامبر و امامان (علیهم السلام) سوگند بخورد. (مجادله آیات 14 و 19)

 

ملاك شناخت دروغ

قرآن ملاك و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود. (منافقون آیه1)

بنابراین ممكن است شخصی سخنی را بگوید كه نادرست و ناحق باشد ولی چون باور وی آن است كه آن چه می گوید راست است نمی توان وی را متهم به دروغ گویی كرد. برعكس اگر شخصی باوری داشته باشد و برخلاف باور خویش سخن حقی را بگوید، او دروغگو است؛ زیرا وی برخلاف باور خویش و به قصد دروغ سخن حقی را به زبان آورده است. بنابراین ملاك و معیار سخن راست از سخن دروغ باورهای شخص و سخنان وی است. از این رو تطابق سخن با حق و یا واقع، ملاك سنجش نیست بلكه مطابقت باورهای شخص با سخنی است كه به زبان می راند.


- نظرات (0)

وقتمان را صرف تلاوت قرآن کنیم یا تدبر آن

تدبر

از آن جا كه قرآن كریم، كلام آفریننده انسان هاست با دیگر سخن ها تفاوت اساسى داشته و داراى آثار ویژه اى است كه در هیچ كلام دیگرى یافت نمى شود.

خواندن قرآن و شنیدن آن حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنایى نداشته و معناى آیات الهى را نمى فهمند به عنوان عملى نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده، آمرزش گناهان، نورانیت دل و ثواب اخروى را در پى دارد.

افزون بر این، مطابق روایت امام صادق (علیه السلام) حتى نگاه كردن در قرآن نیز عبادت بوده و وجود داشتن یك جلد از قرآن در خانه، موجب طرد شیاطین از آن خانه مى شود. [1]

در حدیث مشهورى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنید؛ زیرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسیار تلاوت شود خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش مى یابند و آن خانه براى اهل آسمان نور افشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنیا نور افشانى مى كنند. [2]

با توجه به آثار مثبت یاد شده است كه در آیات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به میان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»[3] اما باید دانست كه گرچه قرآن كریم به دلیل آن كه مبارك [4] است، براى هر یک از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نیز روح افزا و دلكش است ولى حدیث تدبر در قرآن حدیث دیگرى بوده و قلّه رفیع آثار دنیوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است.

سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدایت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و این غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن میسر نیست مگر پس از فهمیدن آن چه قرآن در صدد بیان آن است و تنها راه رسیدن به این درجه از فهم، تدبر و تفكر در آیات الهى است.

در حقیقت تلاوت قرآن نیز مقدمه اى براى تدبر در آیات آن است. بى سبب نیست كه قرآن كریم، خود نه تنها در بیش از سیصد آیه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر،[6] تعقل [7] و تدبر در آیات الهى دانسته است. «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ». [8] 

ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلما برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر»

دقت به  چند نکته:

1. بدون شک بر اساس روایات و سیره عملی پیامبر و امامان ـ علیهم السلام ـ تلاوت قرآن به خودی خود امری پسندیده و دارای آثار تربیتی، معنوی و مادی در جسم، جان، و زندگی یک مومن است.

در روایات آمده است كه هر چیزی زنگار می گیرد و نیازمند صیقل است، دل آدمی هم در هنگام زنگ زدگی با تلاوت قرآن جلا می یابد.

از طرف دیگر تلاوت قرآن، مقدمه انس با قرآن و انس با قرآن، مقدمه آشنایی و فهم معارف آن و فهم معارف و ارزش های قرآن، مقدمه عمل به آن و رسیدن به یك زندگی قرآنی است. از این رو نمی توان به بهانه تلاوت قرآن، از تدبر و تعمق در معارف آن چشم پوشید و یا به بهانه آشنایی با معارف آن از تلاوت آیات، غفلت كرد.

در حدیثی آمده است كه امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قرآن عهدنامه خداوند با انسان مومن است: از این رو سزاوار است كه هر مسلمان دست كم در روز 50 آیه از این عهدنامه را بخواند و با گوش جان بیندیشد و به امر و نهی و مواعظ آن دل سپرده و عمل كند.

2. ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلّماً برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر».

3. یك انسان مومن بدن شک هنگامی كه برای زندگیش برنامه درستی را تعریف كند و در چنین برنامه ای سهم قابل توجهی به عبادت و انس با خدا قرار دهد، خواهد توانست هم از لذت تلاوت و نورانیتش با نام خدا بهره ببرد و هم با تأمل در ترجمه و مفاهیم آیات كریمه، عقل تشنه و روح گرسنه خود را از مائده آسمانی معارف قرآن سیر و سیراب كند.

4. پیشنهاد ما برای شروع، تلاوت 50 آیه در روز و تأمل در ترجمه و مفاهیم یك صفحه از قرآن و التزام به عمل به اوامر و نواهی آن است. 

 

پی نوشت ها: 

1 . اصول كافى، عربى، به تحقیق على اكبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، ج 2، ص 613 و 614.

2 . همان، ج 2، ص 610.

3 . فاطر/ 29

4 . انعام/ 92 و 155; انبیاء/ 50; سوره ص / 29.

5 . المیزان، عربى، موسسه اعلمى، بیروت، ج 5، ص 255.

6 . نحل / 44.

7 . یوسف / 2.

8 . سوره ص / 29.


- نظرات (0)