سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

درمان وسوسه های شیطان

وسوسه هاا که باعث بدی ها و گناهان شود راه علاج و دفع آنها دین است که آدمى بدى عاقبت گناه و ناگوارى و وخامت فرجام آن در دنیا و آخرت را به یاد مى آورد. و حقّ عظیم خدا و ثواب و عقاب او را متذکر شود و به خاطر داشته باشد که صبر بر ترک گناهى که این وسوسه ها به آن دعوت مى کند آسانتر است از صبر و تحمّل آتش دوزخ که اگر شراره اى از آن به زمین افتد گیاه و جماد آن را مى سوزاند. اگر کسى این امور را به یاد آورد و حقیقت آنها را به نور معرفت و ایمان بشناسد، شیطان از او بازداشته شود و وسواسش از او قطع گردد. زیرا شیطان نمى تواند این امور حقّه را قابل انکار نماید و یقینى که براى انسان از برهان هاى قاطع حاصل است شیطان را از این کار مانع است و او را ناامید مى سازد به طورى که مأیوس و زیانکار مى گریزد که زبانه آتش برهان ها به منزله سنگباران و دور کردن شیاطین است .

و اگر وسوسه بدون قصد و بى اختیار در خاطر خطور کند و به دل بگذرد، ولى منشأ فعل نباشد، ریشه کنى کامل آن بسیار مشکل است . و طبیبان نفوس اعتراف کرده اند که آن بیمارى شدید و سختى است که دفع آن دشوار و به قول بعضى محال است ، و حق این است که با همه صعوبت علاج پذیر است ، به دلیل قول پیامبر (ص):

من صلّى رکعتین لم تتحدّث نفسه فیهما بشى ء غفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر ؛ هر که دو رکعت نماز گزارد که در آنها نفس او هیچ چیز (جز خدا) را به خاطر نگذراند گناهان گذشته دور و نزدیک او آمرزیده مى شود.

 

سپاهیان شیطان:

و اگر علاج و دفع این وسوسه ها ممکن نبود چنین کارى هم تصوّر نمى شد.و سرّ دشوارى و صعوبت ریشه کنى کامل آن این است که شیطان دو گونه سپاه دارد. سپاهى که پرواز مى کند و سپاهى که بر زمین سیر مى کند. توهمات و خیال های بی اساس لشکر پرواز کننده اوست و شهوت لشکر سیر کننده او. زیرا قوه واهمه و نیروى شهوت (به طور غالب و بیشتر) از آتش خلق شده اند که شیطان نیز از آن خلق شده است . و مناسبت و سنخیّت (آتش مزاجى) اقتضا مى کند که شیطان بر آنها تسلّط داشته باشد و آنها از او پیروى کنند.

و چون آتش ذاتا مقتضى حرکت است این است که همواره در حرکت باشند و آرام نگیرند؛ با این تفاوت که شیطان چون از آتش خالص است دائما در حرکت است و آن دو قوه را با وسوسه و هیجان تحریک مى کند، و آن دو قوه با آنکه عنصر غالب در آنها آتش است با عنصر خاکى نیز آمیخته اند و بنابراین در حرکت همانند آنچه صرفا از آتش ‍ است نیستند، ولى آمادگى قبول حرکت از آن دارند. به این ترتیب شیطان پیوسته در آنها مى دمد و با وسوسه و هیجان آنها را تحریک مى کند و در آنها به پرواز و جولان در مى آید.

امّا شهوت چون آتش مزاجى آن کمتر است سکون و آرامش آن ممکن است ، و احتمال اینکه تسلّط شیطان در مورد آن از انسان بازداشته شود و شهوت از هیجان بازایستد وجود دارد. و امّا در مورد وسوسه های توهمی(اینکه فکر و روان انسان را به چیزهای مختلف و غیر واقعی جلب کند یعنی چیزهایی که فقط در خیال طرف است ). امکان ندارد که تسلّط شیطان بکلّى قطع شود و ریشه کنى وسواس شیطان از انسان محال است . زیرا اگر ریشه کن کردن آن ممکن بود شیطان لعین اسیر انسان و مسخّر او مى شد و چگونه مى توان تصوّر کرد که آن ملعون بر فرزندان آدم (علیه السلام) سجده آورد و حال آنکه بر پدر آنان سجده نکرد و تکبّر و گردن کشى نمود و گفت :

«خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ»1 ؛ مرا از آتش آفریدى و او را از خاک (گل) آفریدى.

 بستن درهاى بزرگ نفوذ شیطان در قلب که عبارتند از شهوت و خشم و حرص و حسد و عداوت و خودبینى (عُجب) و کینه و کبر و طمع و بخل و سبکسارى (خفّت) و جبن و محبّت متاع فانى دنیا، و تجمّل پرستى و شوق به آراسته شدن با لباس فاخر، و شتابزدگى و ترس از تنگدستى و فقر، تعصّب نابجا و ناحق ، و بدگمانى به خالق و خلق ... و اینها درهائى است که شیطان هر یک را گشوده بیابد به وسیله وسوسه هاى متعلّق به آن داخل مى شود

پس ممکن نیست که شیطان براى فرزندان آدم با خوددارى از وسوسه تواضع کند، بلکه براى گمراه کردن آنها تا روز قیامت مهلت گرفته است . بنابراین هیچ کس از او رهائى نخواهد یافت مگر اینکه همه اندیشه و قصد و همّت او به یک چیز باشد یعنى دلش همواره متوجّه و مشغول به خداى یکتا باشد تا شیطان مجالى در آن نیابد، و مانند مخلصین باشد که از سلطه این لعین مستثنى در امانند. پس گمان مبر که قلبى از او آسوده و خالى بماند، بلکه مانند خون در بدن بنى آدم جارى و سیّال است و سیلان او مثل هواست در ظرف ، که اگر بخواهى ظرف را از هوا خالى کنى تا آن را از چیز دیگر پر نسازى نمى توانى ، بلکه بقدرى (مثلا) آب در آن داخل کنى از هوا خالى مى شود. همین طور دل هر گاه مشغول به فکر مهمّى درباره دین باشد ممکن است از جولان این لعین در امان بماند. و امّا اگر حتّى یک لحظه از خدا غافل گردد در آن لحظه قرینى جز شیطان نخواهد داشت ، چنانکه خداى سبحان فرموده است :

«وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ »2؛ و هر که از یاد کرد خداى رحمان برگردد دیوى را برانگیزیم تا قرین وى باشد.

و پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: إ نّ اللّه یبغض الشابّ الفارغ؛ خداوند جوان بیکار را دشمن دارد. زیرا جوان وقتى از کار مباحى که درونش به آن مشغول باشد باز ایستد ناچار شیطان در دل او وارد مى شود و در آن به زندگى و تخم گذارى و تولید نسل مى پردازد و بدین گونه شیطان سریعتر از حیوانات تولید و تناسل مى کند، زیرا طبع شیطان از آتش ‍ است ، و شهوت در طبع جوان مانند گیاه خشک آتش زاست که وقتى شیطان در آن جائى پیدا کند تولّدش بسیار مى شود و آتش از آتش مى زاید و هرگز منقطع نمى گردد.

 

درهای نفوذ شیطان:
وسوسه شیطان

اگر علاج قطعى و ریشه کنى وسوسه ها ممکن باشد با عمل به سه امر امکان دارد:

اوّل: بستن درهاى بزرگ نفوذ شیطان در قلب که عبارتند از شهوت و خشم و حرص و حسد و عداوت و خودبینى (عُجب) و کینه و کبر و طمع و بخل و سبکسارى (خفّت) و جبن و محبّت متاع فانى دنیا، و تجمّل پرستى و شوق به آراسته شدن با لباس فاخر، و شتابزدگى و ترس از تنگدستى و فقر، تعصّب نابجا و ناحق ، و بدگمانى به خالق و خلق ... و اینها درهائى است که شیطان هر یک را گشوده بیابد به وسیله وسوسه هاى متعلّق به آن داخل مى شود و اگر بسته باشد راهى به آن ندارد مگر دزدانه و بر سبیل گذار و عبور.

دوم: آباد ساختن دل به ضد صفات رذیله یعنى به اخلاق فاضله و اوصاف شریف ، و ملازمت و پیوستگى با ورع و تقوى ، و مواظبت بر عبادت پروردگار متعال .

سوم: بسیارى و کثرت ذکر با دل و زبان ، که اگر ریشه هاى صفات مذموم یاد شده که به منزله درهاى بزرگ براى ورود شیطان است از دل کنده شود، راه هاى تسلّط و تصرّف وى بسته مى شود، مگر بعضى خطورهاى گذرا. و ذکر و یاد خدا شیطان را جلو مى گیرد و ریشه تسلّط و تصرّف او را بکلّى مى کند.

و همچنین ذکر به منزله غذاى نیروبخش است ؛ پس همانطور که غذاهاى مقوّى مادام که تن از اخلاط فاسد و موادّ امراض پاک نگردد سود نبخشند، همین طور ذکر تا هنگامى که دل از اخلاق ذمیمه که مواد بیمارى وسوسه هاست پاک نشود نفعى نخواهد داد. و ذکر وقتى براى قلب سودمند است که از آلودگى هوى و هوس پاک به نور پارسائى و تقوى روشن باشد. چنانکه خداى سبحان فرموده است :

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ »3 ؛ در حقیقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‏اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند و نیز مى فرماید: «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ»4 ؛ همانا در این (قرآن) براى کسى که دلى (زنده یا گوشى شنوا) دارد پند و یادآورى است .

و اگر مجرّد ذکر براى طرد شیطان کافى بود هر کسى در نماز حضور قلب داشت و وسوسه هاى باطل و خیالات فاسد به دل او خطور نمى کرد، زیرا منتهاى هر ذکر و عبادتى در نماز است ، با اینکه هر که مراقب قلب خویش ‍ باشد در مى یابد که افکار و خواطر در نماز بیش از اوقات دیگر به دل راه پیدا مى کند. و بسا اتّفاق مى افتد که آنچه از امور دنیا فراموش شده در نماز به یاد مى آید، بلکه لشکر شیاطین هنگام نماز بر دل انسان هجوم مى کنند و آن را جولانگاه خود قرار مى دهند، و آن را چنان به چپ و راست منحرف مى گردانند که ایمان و یقینى در آن نیابد، و آن را به بازارها و حساب سوداگران و جواب مخالفان مى کشانند، و بدین گونه او را در وادی ها و مهلکه هاى دنیا مى افکنند

 

آنچه قطع وسوسه ها به آن بستگى دارد

راز این مطلب که قطع کلّى وسوسه ها بستگى دارد اولا به تصفیه و پاکسازى و سپس به مواظبت بر ذکر خدا،آن است که چون این امور براى نفس ‍ حاصل شد و نفس دیگر از آنها اثر نمى پذیرد بلکه در آنها بر وفق مصلحت تاثیر مى کند و به ضبط و مهار کردن جوانب نفس توانا مى گردد به نحوى که اگر بخواهد مى تواند آنها را از وسوسه ها بازدارد. و دراین موقع نفس به مقام اطمینان و آرامش مى رسد و درهاى شیطان به روى آن بسته و ابواب ملائکه در آن گشوده مى شود، و دل جایگاه و قرارگاه آنها مى گردد و نفس به تابش انوار قدسى از چراغدان ربوبى روشن و مشمول این خطاب الهى مى شود:

«َیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً »5 ؛ اى نفس مطمئن و آرام باز گرد به سوى پروردگارت كه هم تو از او خشنود هستى ، و هم او از تو.

 

منبع : علم اخلاق اسلامى 1(ترجمه كتاب جامع السعادات) مترجم : دكتر سید جلال الدین مجتبوى

1- سوره اعراف آیه 12.

2- سوره زخرف آیه 36.

3- سوره اعراف آیه 201.

4- سوره ق آیه 37.


- نظرات (0)

چگونگی حضور و نفوذ شیطان در زندگی


شیطان

                      تحلیل چگونگی حضور و نفوذ شیطان در زندگی افراد

 

                                                                                                                     به روایت آیة الله جوادی آملی

اشاره

اگر بپذیریم كه امروزه رسانه از جمله موثرترین ابزار برای هدایت فكری و افزایش آگاهی عمومی است؛ بدون تردید باید این را هم قبول كنیم كه چنین ابزار موثری با كوچكترین انحراف و ضعفی می تواند بنیان های فكری مخاطب خود را در خوش بینانه ترین نگاه دچار تردید كند وگرنه با رنگ و لعاب رسانه های دیداری و شنیداری و مخاطبان میلیونی می شود گفت كه مخاطب با چنین خدشه هایی به یك شهود تجربی و شخصی می رسد و متأسفانه خود را دنباله رو یك مكتب رسانه ای(!) می پندارد. مریدی كه تمام رفتارش را با شاخص رسانه مورد علاقه اش تراز می كند. در این میان رسانه ملی به عنوان عمومی ترین، موثرترین و نافذترین ابزار حضور و رسوخ در بین افكار عمومی؛ از حساسیت فوق العاده ای در تولید و پخش برنامه برخوردار است و نمی تواند و حق ندارد به راحتی از كنار چنین مساله ظریفی بگذرد كه مخاطبان كوچك و بزرگ بسیاری آنچنان كه ذكر شد متاسفانه و یا خوشبختانه مكتب رفتاری و گفتاری شان را با آن هماهنگ می كنند.

اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست.

...ماه مبارك رمضان و تأكید سیمای جمهوری اسلامی ایران برای تولید و پخش مجموعه هایی با مضامین دینی و عرفانی این دیدگاه را بیش از پیش تقویت می كند كه ارائه مبانی فكری اسلام ناب و اندیشه های تابناك انقلاب باید با تدبیری خاص و البته ساده در اینگونه فرصت های مناسبتی لجاظ شود؛ آنهم استفاده از كارشناسان خبره است. در واقع همانطور كه این سازمان برای تولید یك اثر تاریخی فاخر بهترین های تولید را گلچین می كند برای تولید اینگونه آثار نیز باید گلچینی از بهترین های حوزه تحقیق و پژوهش را در كنار بهترین های عوامل تولید گردآورد. آنچه باعث شد پس از گذشت یك ماه از پخش مجموعه های تلویزیونی سیما به ویژه سریال «اغماء» ـ كه از شبكه ملی پخش شد ـ مطلب زیر را در صفحه معارف روزنامه كیهان منعكس كنیم؛ تاثیر این مجموعه بر آحاد جامعه و همچنین وجود جریان نقد این مجموعه در میان عوام و خواص بود كه البته همچنان نیز ادامه دارد. جریانی كه بیشتر حول محور حضور و چگونگی نفوذ شیطان بر زندگی انسان مومن است؛ همان نكته ای كه در مقاله حاضر مفصل بدان اشاره شده است؛ موضوعی كه دست اندركاران این مجموعه و مهمتر از آن مدیر شبكه اول و همچنین معاون سیما تأكید دارند كه تمام خطوط داستانی و آنچه كه به نمایش عمومی درآمد «به طور كامل و دقیق» برگرفته از آیات قرآن و دروس تفسیر اساتید برجسته حوزه بوده است كه با خواندن متن سخنرانی برجسته ترین مفسر قرآن حال حاضردر ایران اسلامی و همچنین یكی از بزرگترین علمای جهان اسلام معلوم می شود زیاد هم بر این منوال نبوده است.

به هر ترتیب قصد گروه معارف روزنامه كیهان علاوه بر تنویر افكار عمومی و افزایش آگاهی مردم، تذكری است به رسانه ملی برای انجام تحقیق و پژوهش و بهره بر داری از بهترین كارشناسان حوزه دین جهت ساخت مجموعه های نمایشی مناسبتی برای بهترین ثانیه های زندگی مردم، امید كه برای سالهای بعد و مناسبت های بعدی این نكته بهتر و كارشناسانه تر رعایت شود و البته كه قضاوت با مردم خواهد بود.

جهل علمی و جهالت عملی، عامل گرفتاری در آخرت

«بعد از اینكه فرمود نظام آفرینش حق است؛ یعنی هدفمند است، عاطل و یاوه نیست؛ جریان معاد كاملاً مطرح می شود. زیرا در آن روز، حق از باطل؛ صدق از كذب؛ حسن از قبیح جدا می شود و پیروان هر دو گروه هم از یكدیگر جدا می شوند؛ وامتازوا الیوم أیّها المجر مون (1). قهراً در آن روز كسی كه بخواهد خود را تبرئه كند و قصور یا تقصیر خود را به عهده دیگری واگذار كند، همین حرفها آنجا مطرح می شود. بیش از همه افراد ضعیفی كه ضعفشان موجّه نبود، در اثر جهل علمی یا جهالت عملی به دام تبهكارها افتادند، بیش از همه اینها دست و پا می زنند كه خودشان را تبرئه كنند، یا از جائی كمك بگیرند . گاهی با مستكبران درگیر می شوند درباره دو امر؛ یكی اینكه آنها را متّهم كنند شما باعث شدید. یكی اینكه از آنها كمك بگیرند و بگویند: ما به اغوای شما به دام افتادیم؛ امروز ما را كمك بكنید. گاهی هم با شیطان درگیر می شوند كه گناه خود را بر عهده شیطان تحمیل كنند و از او كمك بگیرند. در این قسم دوّم مستكبران هم سهیم اند. لكن در هر دو بخش مستضعفان فكری بیشتر دست و پا می زنند. از اینجا معلوم می شود كه چرا اسلام اینقدر سعی كرده كه جامعه عالم بشود. جامعه را از جاهلیّت نجات بدهد؛ فرمود: عالم شدن واجب است. حالا لازم نیست كسی متخصّص در رشته ای بشود ولی خطوط كلی عقائد، خطوط كلی اخلاق، فقه و حقوق را بداند .

سرزنش و درخواست كمك مستضعفان ظلم پذیر از مستكبران

شما الآن ملاحظه می فرمائید بیش از همه این طبقه مستضعف مقصّر، این طبقه ای كه گرفتار جهل علمی یا جهالت عملی هستند، دست و پا می زنند. اوّلین دست و پای آنها در همان گفتگوشان با مستكبران بود كه می گفتند: شما باعث شدید؛ انّا اطعنا سادتنا و كبرائنا (2) ربّنا آتهم ضعفین من العذاب (3)، آنها باعث شدند ما گرفتار شدیم . دفاع از حیثیّت برای هر كسی موجّه است و در هر مقطع موجّه است و خدای سبحان هم در هر مقطع عادلانه داوری می كند، حتّی در جهنّم. منتها داوری آنجا، در نظام تشریع داوری اعتباری نیست . آیاتی كه از سوره مباركه مائده و اعراف و سباء قبلاً خوانده شد، دلالت می كند بر اینكه این مستضعفان مقصّر، یعنی این دنباله روهای مقصّر كه عالماً عامداً نرفتند تحصیل بكنند و حرف رهبران الهی را گوش ندادند، به دام دیگران افتادند. اینها در جهنّم هم بر اساس كلّما دخلت امّة لعنت اختها (4) به خدای سبحان عرض می كنند كه: عذاب این مستكبرها را دو برابر بكن، خدا می فرماید عذاب شما هم دو برابر است، عذاب آنها هم دو برابر است. لكلّ ضعف و لكن لا تعلمون (5). در همین بخش از سوره مباركه ابراهیم اینها به مستكبران می گفتند به اینكه: ما بالأخره تابع شما بودیم. در این گفتگو اینها دو تا عنصر محوری داشتند؛ یكی سرزنش كردن مستكبران، یكی درخواست كمك. اینكه گفتند: انّا كنّا لكم تبعاً، یعنی شما باعث شدید، این یك ملامتی است. فهل انتم مغنون عنّا من عذاب الله من شیء(6). یك مقدار می توانید به ما كمك بكنید؟ (این درخواست) پس یك ملامت ضمنی یك استنصار صریح است .

انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فإذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل.

ملامت و درخواست كمك تبهكاران از شیطان همین دو تا كار را نسبت به شیطان هم می كنند چون از باب و حذف ما یعلم منه جاء از اینها شیطان را آن روز لعن نكردند، ملامت نكردند. امّا از اینكه شیطان در آن روز می گوید كه چرا مرا ملامت می كنید، معلوم می شود آن روز ملامت می كنند. گفتند: تو باعث شدی! از اینكه شیطان می گوید: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ، معلوم می شود آنها شیطان را ملامت می كنند و از اینكه شیطان گفت: ما أنا بمصرخكم و ما أنتم بمصرخیّ، معلوم می شود استنصار هم كردند، از او كمك خواستند. یعنی این دو تا كار؛ یكی «ملامت»، یكی «تقاضای كمك» بالصّراحه درباره مستكبران آمده و ضمناً درباره شیطان آمده وگرنه اگر آنها هیچ كاری با شیطان نداشتند، شیطان را ملامت نمی كردند، شیطان كه نمی گفت: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ! و اگر از شیطان كمك نمی خواستند شیطان نمی گفت : ما أنا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی . بالأخره انسان هم در مسائل علمی باید آن خطوط كلی را بداند، هم در مسائل عملی از وسوسه ها نجات پیدا كند؛ هم بخش های فقهی را بداند، هم بخش های اخلاقی را.

وجود شیطان، رحمت است

مطلب دیگر اینكه این شیطان وسوسه می كند. خوب، چه كسی را وسوسه می كند؟ وسوسه هم یك چیز خوبی است در كل نظام. كسی بدتر از شیطان نیست و جائی هم بدتر از جهنّم نیست. هم شیطان را باید لعنت كرد، هم از جهنّم باید استغاثه كرد به خدای سبحان. لكن جهنّم در كل نظام رحمت و بركت است. شیطان در كل نظام رحمت و بركت است. خوب اگر جهنّم نباشد، این همه طاغیان و ظالمان كه قتل النبییّن بغیر حق (7) ؛ بالأخره كیفرشان چه می شود؟ و خیلی ها هستند كه از ترس جهنّم دست به كار خلاف نمی زنند. عدّه ای از مؤمنین وقتی وارد قیامت شدند، در و دیوار جهنّم را می بوسند. می گویند: تو باعث شدی كه ما بیراهه نرفتیم، از ترس تو بود. اكثری هم همین طورند. خوفاً من النّار خلاف نمی كنند. اینطور نیست كه حالا شوقاً لی الجنّه احكام الهی را انجام بدهند! خوب می بینید این همه فضیلت برای نماز شب ذكر شده است؛ خوب خیلی ها محروم اند. امّا نماز صبح را همه غالباً می خوانند. این خوفاً من النّار است نه شوقاً للجنّه. شوقاً للجنّه باشد كه نماز شبش را می خواند. بنابراین اگر آن جهنّم نبود، خیلی از ماها به راه نمی افتادیم و خیلی ها هم از ترس جهنّم است كه مشكلات شان را حل می كنند پس در كل نظام، جهنّم رحمت است و شیطان هم در حد وسوسه كار انجام می دهد.

محدوده و ابزار وسوسه شیطان

امّا قلمرو وسوسه او محدود است. این مثل كلب معلَّم (دست آموز) كه پارس می كند، نسبت به صاحبخانه كه اصلاً پارس نمی كند. كسانی كه صاحبخانه این نظام اند به اذن آفریدگار این نظام، یعنی ذات أقدس له؛ شیطان اصلاً نسبت به آنها پارس هم ندارد. شیطان كه می خواهد وسوسه بكند، كار او این است كه حقّی را باطل نشان می دهد و باطلی را حق، یك چیز جعلی و بدلی را می سازد، به انسان نشان می دهد تا فریب بدهد. یك چیزهائی را كه مورد علاقه این شخص است، جمع می كند؛ به او نشان می دهد و او را می فریبد. اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست. شیطان بر اساس زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذّهب و الفضّه و الحرث و الأنعام كذا و كذا (8)؛ همین چهار پنج عنصری كه در سوره مباركه آل عمران و اینهاست، فریب می دهد. حالا اگر یك كسی از همه این دام ها رهیده باشد؛ از دام شهوت رهیده باشد، حبّ نساء و بنین و قناطیر مقنطره و كشاورزی و حرث و دامداری و انعام و اینها برای او اصلاً مطرح نباشد، و به همه اینها بگوید: غرّی غیری (9) ؛ او یك چیز دیگری طلب می كند. آن چیز دیگر در دسترس شیطان نیست. نه آن بدلی و جعلی دارد نه شیطان در آن محدوده راه دارد! بنابراین اصلاً جا برای وسوسه و فریب نمی ماند.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است كه تا چه برد كاری دارد، برد علمی دارد. آن طوری كه فرشتگان مقرّب درك می كنند كه شیطان درك نمی كند. تجرّد او هم محدود است، درك او محدود است، كار او محدود است. اگر كسی فوق این مرحله بود، آنجا جا برای باطل نیست. وقتی جا برای باطل نبود؛ شك نیست، وسوسه نیست و مانند آن. در آن محدوده اصلاً شیطان راه ندارد. مثلاً در محدودن دنی فتدلّی(11) اصلاً شیطان راه ندارد تا وسوسه بكند. برای اینكه هر موجودی یك مقام خاص دارد؛ و ما منّا الا له مقام معلوم . بنابراین مخلصان و مخلصین كه در آن حدند، شیطان بر آنان راه ندارد.

تفاوت برخورد عالمان با وسوسه های شیطان

می ماند علماء و بزرگانی كه در راههای علمی تلاش و كوشش می كنند و احیاناً اشتباهی ازشان سر می زند. این انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لجاد لوكم (12)، در آن منطقه نیست. برای اینكه ممكن است عالمان الهی اشتباه بكنند، امّا فوراً بر می گردند، اولا: می گویند: این نظر من است و دوما دیگری را تخطئه نمی كنند، امّا اگر روی همین نظر بایستد، بگوید: الا و لابد حق همین است، آن می شود شبهه و شیطنت. و چون روشمندانه تلاش و كوشش كردند و اشتباه كردند، بر اساس للمخطئ اجر واحد، ماجور هم هستند.

امّا آنهایی كه اصلاً به دنبال شبهه می گردند، امّا الّذین فی قلوب هم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ...(13)؛ می بینید در این همه معارفی كه در بحار هست، در جوامع روائی دیگر هست، این می گوید: ببینیم مثلاً پیامبر (معاذ الله) كجا نمازش قضا شده، خوب این یك مشكل دیگر دارد...

درباره مخلصین، اصلاً اینها راه ندارند؛ برای اینكه هم شیطان اعتراف كرده، هم ذات أقدس له فرموده كه تو به مخلصین راه نداری و هم برهان عقلی تأیید می كند. برای اینكه ابزار شیطنت شیطان مشخّص است. زیّن للنّاس حبّ الشّهوات ، همین چهار پنج عنصر است. یا از جماد است، یا از نبات است، یا از حیوان است، یا از انسان. بیش از این كه نیست! در این سوره مباركه آل عمران هم همین عناصر چهار گانه را ذكر كرده دیگر؛ فرمود: یا از انسان است؛ زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء والبنین . یا از جمادات است؛ من الذّهب والفضّه و القناطیر المقنطر ه. یا از كشاورزی است؛ من الحرث است. یا از دامداری است؛ من الأنعام است. دیگر غیر از این كه نیست كه انسان را بخواهند فریب بدهند. امّا اگر كسی كلّ شهوات را طرد كرد؛ فرمود: غرّی غیر ی؛ اگر كسی دنیا را طلاق داد، ریاستش را هم طلاق داد. خوب چیزی در این وسط نمی ماند تا شیطان این را بگیرد و ابزار كار قرار بدهد. حالا این اختصاصی به وجود مبارك حضرت امیر ندارد؛ منتها برای حضرت، ظهور بیشتری پیدا كرده وگرنه این 14 ذات مقدّس، همه شان همین طورند . البتّه فضیلتی برای حضرت امیر سلام الله علیه هست؛ چه اینكه برای سیّدالشهداء سلام الله علیه هست. چه اینكه برای حضرت حجّت سلام الله علیه... هر كدام یك خصیصه ای دارند ولی در خطوط كلی اینها یكسان اند. خوب درباره اینها اصلاً شیطان وسوسه ندارد. نسبت به عالمان ربّانی وسوسه دارد، امّا از سنخ انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوكم نیست، اینها اهل جدال نیستند؛ می گویند این چیزی كه من فهمیدم. اگر اشتباه بود، خدا من را می بخشد. اگر اشتباه نبود، دو تا اجر می دهد. من همین را عمل می كنم، مقلّدان من هم همین را عمل می كنند. ما دیگری را هم تخطئه نمی كنیم. دیگری هم حجّت الهی را دارد. این شیطنت نیست. لذا للمخطئ اجر واحد و للمصیب اجران (14).

جنگ نابرابر و مبارزه عملی

عمده آن است كه ما دو تا جنگ نا برابر داریم و این جنگ های نابرابر را برای ما حل كرده اند. ما در اثر همان مشكلات جهلی كه داریم، این جنگ های نابرابر را حاضر نیستیم حل بكنیم. یكی از جنگ های نابرابر كه مبتلا به غالب ماست، این است كه دشمن در برابر ما ایستاده، سنگر گرفته، مرتب دارد تیر اندازی می كند؛ ما داریم فحش می گوئیم. خوب آخر جواب تیر را كه با فحش نمی شود داد! شیطان با وسوسه و با گناه، تیراندازی دارد. اینكه حضرت فرمود: النظره سهم من سهام ابلیس (15)؛ اینها تمثیل است، نه تعیین. نه تنها نگاه به نامحرم تیر شیطان است، هر گناهی تیر شیطان است . حالا درباره نگاه این روایت شریف آمده. خوب اگر كسی یك گناهی را كرده است؛ حقیقتاً، یعنی حقیقتاً تیر خورده. بعد بگوید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم! این مثل اینكه در جبهه دفاع مقدّس، از یك طرف تیر می خورد، از یك طرفی می گوید: صدام ملعون! خوب حالا با لعن صدام كه این تیر حل نمی شود! شما هم تیر بزن، یا برو سنگر تیر نخوری! أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم كه در برابر تیر كارگر نیست. او دارد تیر اندازی می كند، ما می گوئیم: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم !! لعنت بر شیطان! این جواب تیر را باید با تیر بدهد، نه جواب تیر را صبّ و لعن! خوب النظره سهم من سهام ابلیس. این جنگ نابرابر است و به دست خود ماست كه این را برابر كنیم، پیروز بشویم و مانند آن.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است

راه پیروزی در جنگ نابرابر شیطان و انسان

جنگ نابرابر دیگر این است كه خوب، اینها جنّ اند. ما را می بینند ولی ما اینها را نمی بینیم؛ و از راهی هم وارد می شوند كه ما حس نمی كنیم؛ یعنی راه غفلت. خوب اگر دشمن خیلی قوی باشد، با باند مجهّز بیاید، از راهی هم بیاید كه ما را می بیند و ما او را نمی بینیم خوب چنین جنگی نا برابر است فرمود: انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم .(16)

این را در سوره مباركه اعراف فرمود؛ خوب این جنگ می شود نا برابر، اگر یك دشمن قدری كه شش هزار سال عبادت كرده و آنقدر عصبانی است كه محصول شش هزار ساله خود را یكجا به آتش كشیده و از او عصبانی تر و درنده تر، خدا موجودی نیافرید؛ یك همچنین دشمن قسم خورده ای به جان ما افتاده و ما را هم می بیند، ما او را نمی بینیم آیا راه دارد كه ما این جنگ نابرابر را برابر كنیم یا به سود خودمان نا برابر كنیم؟ فرمود: بله، هر دو راه هست. آن راه دوّم كه به نظر شما سخت تر است، آن را بهتر برایتان انجام می دهیم. شما اگر بروید در قلعه؛ آن قلعه بان، آن دژبان این دشمن شما را می بیند و دشمن شما او را نمی بیند و تیر اندازی شروع می شود. در سوره مباركه اعراف فرمود : نّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم كه راه غفلت است. فرمود: این غفلت را بگذارید كنار، كلمه لا اله لا الله حصنی (17)؛ این دژ من است. من هم دژبان این دژم. موحد باشید، بگوئید: یا الله؛ امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله (18)؛ نه اینكه بگویید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ! باید بروید در پناهگاه. آن روزها كه دفاع مقدّس بود، به ما نمی گفتند اگر آژیر خطر شنیدید، بروید در پناهگاه؟ معنایش این نیست كه اگر آژیر خطر شنیدید، در خیابان بایستید و بگوئید: من می خواهم بروم پناهگاه! این لفظ كه آدم را نجات نمی دهد! فرمود: اگر آژیر شنیدید، بروید در پناهگاه . این وسوسه ای كه می گوید: فلان كار را بكن، فلان حرف را بزن، فلان مال را بگیر، فلان غیبت را بكن، فلان تهمت را بزن، فلان جا را امضاء بكن...اینها آژیر خطر است.جدّاً بروید در كلمه توحید لا له لا الله . گفتن لا له لا الله هم خوب است، أعوذ بالله من الشّیطان هم خوب است، امّا اینها ذكر لفظی است و اثرش هم همان ثواب لفظی است و محدود است. امّا جدّاً آدم برود در پناهگاه؛ عرض كند خدایا! آمدم به سوی تو. این خدایا آمدم به سوی تو كه از دل شكسته برخیزد، آن دژبان آدم را راه می دهد. آنوقت این جنگ به سود ما می شود نابرابر. یعنی دوست ما، یعنی خدای سبحان آن ملائكه الهی كه تیر اندازان الهی اند، جعلناها رجوماً للشّیاطین (19). آنوقت تیر اندازی از آن طرف شروع می شود. او دیگر خدا را نمی بیند، ملائكه را نمی بیند ـ یك آدم مستكبر خود بین دیگر خدا بین نیست، ملائكه بین نیست ـ فرمود: ما تیرهای فراوانی داریم. تیراندازهای فراوان هم داریم شما بیائید در این قلعه، حفظ شما به عهده ما. خوب پس می شود ما هم آن جنگ نا برابر اوّل را كه او دارد تیر می زند، ما داریم فحش می گوئیم؛ این را برابر كنیم یا حتی به سود خودمان برتر كنیم. هم آن جنگ نابرابر دوّمی كه در سوره مباركه اعراف آمده كه:انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم، او را هم ما نا برابر بكنیم.

هنگام وسوسه های شیطان چه باید كرد؟

اما مؤمنان عادی هم بالأخره آگاهند. چون اهل محاسبه و مراقبه اند، می دانند كه وسوسه را با چی پاسخ بدهند. آیه 200 و 201 سوره مباركه اعراف این است: و امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله ؛ « نزغ » سیخی است كه به این مركوب ها می زنند كه تند برود. این چوب یا میخی كه به دست این چارودارها هست كه به این اسب شان یا به آن حمارشان می زنند كه تندتر برود؛ این زدن را، فشار آوردن را می گویند « نزع». فرمود: اگر یك فشاری از طرف این شیطان دیدید، چون او دیگر می خواهد سواری بگیرد؛ فوراً فاستعذ بالله انّه سمیع علیم . انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل. اذا مسّهم طائف من الشّیطان؛ این الآن دارد دور كعبه دل طواف می كند كه ببیند یك وقتی در این دل باز می شود، كه برود داخل لانه كند یا نه! اینها فوراً متوجّه می شوند، از همان بیرون طردش می كنند. تذكّروا فذا هم مبصرون. خوب؛ در این محدوده معلوم می شود كه در این گفتگو اگر كسی بخواهد از حیثیّت خود دفاع بكند، دفاع منصفانه و عادلانه؛ ولو مستكبر باشد، خدا گوش می دهد. ولو شیطان هم باشد، خدا گوش می دهد. حق، حتّی درباره شیطان هم قابل اجراست. خوب ذات أقدس له در اینجا دیگر به شیطان نفرمود: اخس ! گوش داد و حرف او را هم نقل كرد. بعد هم گفت: حق با شیطان است. او كاری با شما نداشت. او شما را وسوسه كرد، همین. خوب می خواستید نیایید! »*

محسن حدادی


پی نوشت ها:

¤گزیده ای از سخنرانی علامه آیت الله جوادی آملی در جلسه درس تفسیر سوره مباركه ابراهیم. قم .پائیز 1384

1- یاسین . 59 .

2 -احزاب . 67 .

3- احزاب . 68

4- اعراف . 38 .

 5- اعراف . 38 .

6- ابراهیم . 21 .

7- بقره . 61 ـ با تلخیص .

8-آل عمران . 14 .

9-- نهج البلاغه . كلمات قصار . 77 .

 10- سوره ص . 83 .

11- نجم . 8 .

 12-انعام . 121 .

 13-آل عمران . 7 .

 14- الصراط المستقیم . ج 3 . ص 237 ـ با تلخیص.

15- من لا یحضره الفقیه . ج 4 . ص 18 .

16- اعراف . 27 .

17- كشف الغمّه . جلد 2 . ص 308 .

 18- اعراف . 200 و فصّلت . 36 .

19- ملك . 5 . 

 


- نظرات (0)

شیوه های اغواگری شیطان

شیطان با وسوسه های خود انسان را نسبت به حقایق هستی اغواء می کند و در مقابل یکسری اوهام و تخیلات پوشالی را جایگزین آن می کند، چرا که حقایق هستی از جمله خدا، معاد، خوبی فضائل، بدی رذائل را انسان از درون درک می کند، پس شیطان چاره ای ندارد که به آنچه در عالم حقیقت ندارد و باطل محض است، لباس حقیقت بپوشاند.

استفاده از توهمات و تخیلات پوشالی در سوره مانده اینگونه ترسیم شده است که شیطان با ایجاد توهم شادی و نشاط دعوت به شراب (خمر) می کند و با ایجاد توهم رسیدن به سود و سرگرمی دعوت به قمار (میسر) می کند و با ایجاد توهم نسبت به ربوبیت بت ها (انصاب) دعوت به بت پرستی می کند و با ایجاد توهم نسبت به حقیقت بودن بخت و شانس (لازلام ؛ نوعی بخت آزمایی) دعوت به بخت آزمایی می کند. همه این توهمات برای سرگرم کردن انسان به این امور است تا انسان از ذکر و توکل به خدا و ارتباط باحق رویگردان شود.

«یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَكَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ یُبیِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ» 1؛ تو را از شراب و قمار می پرسند بگو : در آن دو گناهی بزرگ و سودهایی است برای مردم و گناهشان از سودشان بیشتر است و از تو می پرسند ،چه چیز انفاق کنند ؟ بگو : آنچه افزون آید خدا آیات را اینچنین برای شما بیان می کند ، باشد که در کار دنیا و آخرت بیندیشید.

در این آیه راه رسیدن آدمی به فلاح و رویش و از دست ندادن استعدادها و دارایی های وجودی، اجتناب از تبعیّت از اوهام و تخیلاتی دانسته شده که شیطان در مسیر زندگی برای انسان ایجاد می کند. در مقابل کسانی که از شیطان تبعیّت می کنند و به سرگرمی ها و اوهام  مشغول می شوند و پرچم حزب شیطان را بر در خانه دل و عمل خویش نصب می کنند، دچار از دست رفتن سرمایه وجودی خویش می شوند «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» 3 ؛ شیطان بر آنها چیره شده است و نام خدا را از یادشان برده است ایشان حزب شیطانند آگاه باش که حزب شیطان زیان کنندگانند.

آرزو چنانچه از اسمش پیداست ریشه در توهمات و تخیلات انسان دارد، شیطان با تصرف در خیال انسان، توهم رسیدن به چیزی که برای آدمی لذیذ و مطلوب است را ایجاد می کند.

اما شیوه های اغواگری شیطان و حقیقت جلوه دادن اوهام و تخیّلات چگونه است؟

شیطان

1) وعده دادن؛ یکی از شیوه های شیطان برای اغواگری و تغییر حقایق در وجود آدمی و تبدیل آن به اوهام، استفاده از وعده های پوشالی است. قرآن به طور مثال شیوه جلوگیری شیطان از اتفاق را این گونه بیان می کند که شیطان به هنگام اتفاق وعده فقر و تهیدستی به انسان می دهد: «الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» 3 ؛ شیطان شما را از بینوایی می ترساند و به کارهای زشت وا می دارد ، در حالی که خدا شما را به آمرزش خویش و افزونی وعده می دهد خدا گشایش دهنده و داناست .

شیطان با این وعده در انسان ایجاد ترس نسبت به رزق آینده اش می کند و ربوبیت، حق را در مورد انسان و روزیش زیر سؤال می برد. امر به فحشاء در این آیه بعد از وعده فقره آمده است، چرا که شیطان با این وعده ها یاد خدا را از دل انسان می برد و او را مشغول به معاصی می کند؛ امر شیطان به معاصی بعد از اغواگری و وعده دادن اوست، چرا که انسان بعد از این که فریب شیطان را خورد، پذیرای فرمان شیطانی است.

«إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» 4 ؛ او شما را به بدی و زشتی فرمان می دهد و می خواهد که در باره خدا چیزهایی بگویید که بدان آگاه نیستید

نسبت دادن ربوبیت، به غیر حق و دست خدا را بسته دیدن در ربوبیت انسان، نسبت نابجا به خدا دادن است.

 

2) ایجاد آرزو؛ یکی از شیوه های اغوا گری شیطان، ایجاد آرزوهای پوشالی است. آرزو چنانچه از اسمش پیداست ریشه در توهمات و تخیلات انسان دارد، شیطان با تصرف در خیال انسان، توهم رسیدن به چیزی که برای آدمی لذیذ و مطلوب است را ایجاد می کند. (یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا ) 5

علامه طباطبائی می گوید: وسوسه شیطان در وعده ها بدون واسطه است، اما در امالی و آرزوها وسوسه های آن با واسطه تصرف در لذت های تخیلی است.6

 

3) خرافه گرایی؛ یکی از شیوه های شیطان، ایجاد خرافات در اعتقادات و عادت به رفتارهای نابخردانه است. جامعه ای که به خرافه سرگرم و مشغول شد و دست توسل و تمسک به آنها دراز کرد، دیگر به دنبال حقایق نمی رود. انسان در زندگی احتیاج دارد که بر اساس آداب و احکامی حرکت کند. این آداب و احکام گاهی ریشه در حقایق تکوین دارند و گاهی ریشه در اوهام و تخیلات. آداب و احکام (مناسک) دین اسلام همه ریشه در تکوین و قواعد آن دارند، ولی خرافات ریشه در تصورات دارند و خرافات نمی توانند مناسک حرکت در زندگی نمی توانند باشند .

 

4) زینت دادن؛ یکی از شیوه های ایجاد توهم در انسان بوسیله شیطان، زینت دادن عمل اوست تا عمل سوء خویش را خوب بپندازد. «...وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»7؛ زیرا دلهایشان را قساوت فرا گرفته و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته بود.

و «... فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ » 8 ؛ ولی شیطان اعمالشان را در چشمشان بیاراست و در آن روز شیطان دوستشان خواهد بود و آنها راست عذابی دردآور

زینت عمل سرابی برای انسان ایجاد می کند که تصور آب را آب می پنداریم اینها با دیدن عمل زینت یافته شان، تصور می کنند در مسیر هدایت سیر می کنند.

آشکاری خسران کسانی که از شیطان تبعیت می کنند و به ولایت او سر می سپارند به این علت است که همه اغواگری های شیطان بر خلاف ناموس خلقت انسان است و انسان با مراجعه به خویش پوشالی بودن همه آنها را درک می کند. اگر مواظب حالت خود باشیم و اعمالمان را در هر مرحله ای با موازین الهی بسنجیم از دام این ملعون در امان خواهیم بود یاری و کمک خدا هم همراه ما هست باید از شر او و دسیسه هایش به خداوند متعال پناه برد و البته که غلبه بر شیطان ممکن و راحت میشود. به امید یاری حق تعالی .


1- سوره مائده آیه 90 و 91.

2- سوره مجادله آیه  19.

3- سوره بقره آیه  268.

4- سوره  بقره آیه  169.

5- سوره نساء آیه  120.

6- المیزان، ج 5 ص 87 .

7- سوره انعام آیه 43.

8- سوره نحل آیه  63


- نظرات (0)

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

پیمان

قرآن کریم پیمان‌بستن با فاسقان را از آن جهت که عهد خود را با خدا شکسته‌اند غیرقابل اعتماد می‌داند و نتیجه پیمان‌شکنی را فساد در زمین و خسارت دانسته است.

وفای به عهد و پیمان كه یكی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوك با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه باشد. در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده كه برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی، چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند.

"وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْۆُولاً (سوره اسراء آیه 34)؛ به عهد و پیمن وفا کنید زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است".

"وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ ...(سوره مریم آیه 54)؛ به داستان زندگی اسماعیل توجه کن، بی تردید او انسان وفادار به عهد و پیمان بود".

شخصی به نام ابومالک می گوید به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) گفتم مرا به همه قوانین دین خبر ده، گفت حضرت فرمودند: گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد، همه قوانین دین است.

موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) روایت می کند که آن حضرت فرمود: کسی که پایبند به عهد و پیمانش نیست، دین ندارد.

 

وفای به عهد نشانه ی چیست؟

وفای به عهد علامت ایمان: قرآن مجید یكی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»؛[1] مۆمنان آنها هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات می كنند.

نشانه نیكوكاران: در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیكوكار دانسته و می فرماید: «...الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...»؛[2] ...نیكوكاران كسانی هستند كه به عهد خود (هنگامی كه عهد بستند) وفا می كنند...

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟»

اسماعیل صادق الوعد: در اهمیت وفای به عهد همین بس كه خدای متعال آنگاه كه می خواهد از حضرت اسماعیل علیه السلام به عظمت نام ببرد، وفای به عهد را به عنوان یكی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»؛[3] در كتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد كن كه او در وعده هایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آن كه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوت و رسالت می آورد، گویی كه صدق به وعد پایه نبوت است.

به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیاد سفارش كرده و می فرماید: «...أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْۆُلاً»؛[4] ...به عهد (خود) وفا كنید كه از عهد سۆال می شود.

وفای به عهد از ویژگی های مۆمنان: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من كان یۆمن بالله والیوم الاخر فلیف اذا وعد.[5] آن كس كه به خدا و روز جزا ایمان دارد، باید به وعده خود وفا كند.

خلف وعده، علامت نفاق: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.[6] نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شكنی و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است: هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: عده المۆمن اخاه نذرٌ لاكفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ ولمقته تعرض و ذلك قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون؟»[7]

عهد

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟».

خلف وعده، موجب خشم خدا است: امیرمۆمنان علیه السلام در فرمان خود به مالك اشتر فرمود: إیاك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قال الله تعالی «كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»...[8] بپرهیز از این كه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید...».

وفای به عهد از حقوق ایمانی است: امام صادق علیه السلام فرمود: المۆمن اخوا المۆمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لایغشه ولایعده عده فیخلفه.[9] مۆمن برادر مۆمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند.

 

تذكّر لازم

همان گونه كه از آیات و روایات استفاده می شود، مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود كه در دین مقدس اسلام مورد كمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یكدیگر سلب اعتماد خواهند كرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدر به وفای به عهد اهمیت می دهد كه حتی در مورد دشمن و كسی كه از نظر عقیده و مسلك و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: ثلاثٌ لم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر والفاجر والوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدین برین كانا اوفاجرین.[10]

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی و چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تاکید و پافشاری دارند

امیرمۆمنان علیه السلام به مالك اشتر فرمان داد كه اگر به دشمن خود هم وعده ای داده ای باید به پیمان خود وفا كنی، آنجا كه فرمود: و إن عقدت بینك و بین عدوك عقده او البسته منك ذمه فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالامانه واجعل نفسك جنه دون ما اعطیت، فإنّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر فلا تعذرنّ بذمّتك ولا تخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك فإنه لایجتری علی الله إلا جاهل شقی، و قد جعل الله عهده و ذمّته أمناً أفضاه بین العباد برحمته و حریماً یسكنون إلی منعته...[11]

اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد كردی كه به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یك از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست كه مردم جهان با تمام اختلافاتی كه دارند نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند و حتی مشركان زمان جاهلیت آن را مراعات می كردند، چرا كه عواقب پیمان شكنی را آزموده بودند. بنابراین، هرگز پیمان شكنی مكن و در عهد خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، كسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را كه بنام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند...

در آئین مقدس اسلام وفای به عهد یكی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیرمسلمان كه برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی كه در این باره رسیده است، می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید: «إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوكُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛[12] مگر كسانی از مشركان كه با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نكرده اند و با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزكاران را دوست می دارد.

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: المسلمون اخوه تتكافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم؛[13] ارزش خون مسلمانان با یكدیگر برابر است و امانی كه كوچكترین فرد آنها می دهد برای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشكل و فشرده اند.

 

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از اینکه مثال (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمی‏کند (در این میان) آنها که ایمان آورده‏اند می‏دانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان، و اما آنها که راه کفر را پیموده‏اند (این موضوع را بهانه کرده) و می‏گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! (آری) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عده کثیری را هدایت می‏کند ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‏سازد . (بقره/26)

الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، می‏شکنند، و پیوندهائی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع می‏نمایند، و در جهان فساد می‏کنند، اینها زیانکارانند (بقره/27)

به پیمان فاسقان، اعتماد نکنید. کسى که پیمان خداوند را نقض مى‏کند، به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود و عهدشکن، به تدریج مفسد مى‏شود. «ینقضون، یفسدون».

 

پی نوشت ها:

1- سوره مۆمنون/8، سوره معارج/32.

2- سوره بقره/177.

3- سوره مریم/54.

4- سوره اسراء /34.

5- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 2.

6- المستطرف، ج1/ ص198.

7- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 1.

8- نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

9- اصول كافی، ج2/ص166، حدیث 3.

10- اصول كافی، چاپ اسلامیه، ج2/ص162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج72/ص92.

11- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53.

12- سوره توبه/4.

13- وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.


منابع:

محمدرضا مهدوی كنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی


- نظرات (0)

گروهی که سخت جان می دهند

مرگ

كتاب الهى، در بسیارى از سوره‏ها، اعمال ننگین و برنامه‏هاى خائنانه اینان با اسلام و مسلمانان را بیان مى‏كند.

قرآن مجید در سوره‏هاى بقره، آل عمران ، توبه ، احزاب ، فتح ، انفال ، حدید ، نساء ، عنكبوت ، تحریم ، از چهره پلید این عناصر خطرناك پرده برداشته و یك سوره كامل در تشریح حیات اینان به نام سوره منافقون نازل كرده است. در ادامه به معرفی منافقان در سوره توبه می پردازیم.

 

نشانه های منافقین در قرآن

1-اگر غنایم جنگی نزدیك باشد و سفری كوتاه برای جهاد باشد منافقان آماده می شوند.

2- چون دسترسی به غنایم جنگی برایشان(در جنگ تبوك) سخت بود قسم دروغ می خورند كه اگر می توانستیم با شما به جنگ می شدیم.( 42- توبه)

3- منافقان چون ایمان به هدف ندارند در پی بهانه و فرارند. (45- توبه)

4- منافقان هرگز تصمیم به جبهه رفتن را ندارند. (46- توبه)

5- حضور منافقان در جبهه عامل تضعیف روحیه ها و تفرقه و تردید است. (47- توبه)

6- منافق ظالم است. (47- توبه)

7-منافقان با قصد و انگیزه، سراغ فتنه می روند. (48- توبه)

8- فتنه نگری و تفرقه افكنی كار همیشه و پیوسته منافقان است. (48- توبه)

9- منافقان هرگز دلشان تسلیم نظام اسلامی نمی شوند.(48- توبه)

10- منافقان برای فریب متدینین از عنوان های مذهبی استفاده می كنند و به اسم نگاه نكردن به دختران رومی (در جنگ تبوك) فرمان خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را زیر پا می گذارند.(49- توبه)

منافق پیوسته در ترس و وحشت است و می خواهد با سوگند و تظاهر توجه هارا جلب كند

11- منافقان از پیروزی مسلمانان ناراحت می شوند.(50- توبه)

12- منافقان از ناگواری های مسلن به نفع مقاصد خود ،سوء افاده و تبلیغ می كنند. (50توبه)

13- از نشانه های منافق،نماز با كسالت و انفاق با كراهت است. (54- توبه)

14- منافقان ثروتمند سخت جان می دهند. (55- توبه)

15-یكی از ابزار كار منافقان قسم دروغ است. (56- توبه)

16-در قبول كردن توبه منافق و باور كردن ادعایش عجله نكنید چون دروغ می گویند. (56- توبه)

17- ترس و وحشت قلبی یكی از نشانه های منافقین است. (56- توبه)

18- منافق هراسان ، در پی فرصت است تا از وضع موجود بگریزد. (57- توبه)

19- زندگی منافق آواره است و با مسلمانان زندگی اضطراری دارند. (57- توبه)

20- منافق نیش می زند و جسارت می كند حتی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) (58- توبه)

21-لبه تیز حمله منافقین و تبلیغات آنان رهبری است. (58- توبه)

22-منافق به حق خود قانع نیست، خود خواه و بی منطق است. (58- توبه)

23-منافق هرگز از خداوند و تقدیرهای او راضی نمی شود. (59- توبه)

24-منافق باعث آزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. (61- توبه)

25- منافق پیوسته در ترس و وحشت است و می خواهد با سوگند و تظاهر توجه ها را جلب كند.(62- توبه)

26-منافق هر لحظه از افشا شدن چهره اش نگران است. (64- توبه)

منافقان برای فریب متدینین از عنوانهای مذهبی استفاده می كنند و به اسم نگاه نكردن به دختران رومی (در جنگ تبوك)فرمان خداو رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رازیرپا می گذارند

27- وقتی توطئه خطرناك آنان یعنی نقشه قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاش می شود می گویند این كار ما مزاح و شوخی بود. (65- توبه)

28- منافق در حقیقت كافر است. (66- توبه)

29-منافقین دعوت به زشتی ها می كنند و مردم را از كار خیر باز می دارند. (67- توبه) 

30- وعده دوزخ ابتدا برای منافقان است و بعد كفار (68- توبه)

31-منافقان هر چند در دنیا خود را در كنار مومنان جای می دهند، در آخرت در ردیف كفار خواهند بود.(68-توبه)

32-اعمال منافقان نابود می شود. (69- توبه)

33-منافقان پیمان شكنند و مسخره كردن كار آنها است. (77 و79 توبه)

34-منافقان با تبلیغات سوء سعی می كنند مردم را نسبت به جهاد دلسرد كنند. (79- توبه)

35- در دید منافقان مقدار مال مهم است نه انگیزه ها و خصلت ها. (79- توبه)

36-منافقان از گناه و نافرمانی خدا و رسول(صلی الله علیه وآله) خوشحالند. (81- توبه)

37-جهاد با مال برای منافقان سنگین است و مانع كمك دیگران به جبهه می شوند. (81توبه)

38-منافقان برای بازداشتن مردم از جهاد مشكلاتی چون گرمی هوا را مطرح می كنند. (81توبه)

39-مرده منافق حتی باید تحقیر شود و نباید در تشیع جنازه آنان رفت و نماز بر آنها نباید گزارد. (84توبه)



- نظرات (0)

مسلمانی از نظر قرآن

اہل تسنن کا فقہی نظام

جامعه امروز رنگ اسلام و مسلمانی را در خود کمرنگ می بیند و چقدر هستند و هستیم افرادی که خود را مسلمان، پیرو پیامبر می دانیم اما ذره ای از رفتارمان شباهتی با اسلام واقعی ندارد.

در این مقاله بر آنیم تا با استفاده از منبع اصلی دین اسلام یعنی قرآن، مسلمانی را تبیین نماید و مردم را به این گونه مسلمانی که قرآن نشان می دهد، دعوت نماید.

 

اسلام و مسلمانی

بر اساس تبیین قرآن، اسلام نام همه آیین های توحیدی است که مبتنی بر وحی الهی از سوی پیامبران خداوند به جامعه بشریت معرفی شده تا انسان بر اساس آن، مسیر هدایت و کمال را بپمایند و متاله و ربانی شده و در مقام خلافت و مظهریت ربوبی قرار گیرند.

از نظر آموزه های قرآنی آن چه تحت عنوان و نام ادیان توحیدی و ابراهیمی شناخته می شود، جز شرایع اسلام نیست که در حقیقت شاخه ها و منهاج و روش های همان دین اسلام است که همواره یکی و یگانه بوده است.(مائده، آیه 48)

در حقیقت اسلام نام همه شرایع الهی است از آدم(ع) تا خاتم(ص) است و آن چه در شرایع اسلامی تغییر یافته است، جزئیاتی است که به سبب مقتضیات زمان و مکان نیازمند تغییر بوده است، ولی هرگز در اصول دین اسلام در طول تاریخ پیامبری هیچ تغییری رخ نداده است.(همان آیات و آیات دیگر)

 

مسلمان امروزی در جامعه؛ مسلمان قرآنی

قرآن تصویر و ترسیمی از مسلمانی دارد که در جامعه بر خلاف آن از مسلمان دیده می شود؛ زیرا از نظر افکار و اعتقاد و هم در عمل و رفتار، به گونه ای هستند که خلاف آموزه های وحیانی می باشد.

از نظر قرآن، مسلمانی دو معنای دیگر عام و خاص دارد؛ گاه وقتی از مسلمانی سخن به میان می آید به کسی گفته می شود که به دین اسلام متدین است؛ یعنی اصل اسلام را پذیرفته و شهادتین را بر زبان جاری کرده، گرچه پای بندی عملی به احکام اسلام نداشته باشد.(حجرات، آیه 14؛ المیزان، ج 18، ص 328)

خداوند در این آیه بیان می کند که برخی از مردمان مدعی ایمان شده اند، در حالی که ایشان تنها به کلیات اسلام ایمان آورده و اسلام به سبک زندگی ایشان و اعتقاد و باور آنان نشده است. هر گاه اسلام سبک زندگی کسی شود و اعتقاد کامل به آموزه های آن داشته و بدان پای بند شود، آن گاه مومن خواهد بود که مرتبه کامل مسلمانی است.

معنای دوم مسلمانی همان پای بندی کامل به آموزه های وحیانی است که در این صورت مسلمان مترادف معنای مومن است. قرآن هرگاه درباره پیامبران، از عنوان اسلام و مسلمانی سخن می گوید، همین معنای دوم از مسلمانی مراد است.

به عقیده غالب اهل سنت و شیعه، هر مومنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مومن نیست. (دانشنامه قرآن، ج 1، ص 219)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود

مسلمان قرآنی

از ویژگی اسلام و مسلمانی که در آیات قران اشاره شده، استقامت مسلمانان و پایداری و پای بندی آنان به وظایف و تکالیف الهی و انجام آن است. (هود، آیه 112)

مسلمان اهل استعانت از خداوند است و به جای این که از دیگران یاری و استعانت جوید تنها از خداوند استعانت می جوید؛ زیرا خداوند را تنها مالک هستی و رب و پروردگار جهانیان می داند و از این رو تنها او را شایسته عبودیت می شناسد و علم و قدرت و حکمت و مالکیت را از آن خداوند می داند. از این رو، تنها از او یاری و استعانت می جوید. (سوره حمد؛ نساء، آیه 75)

مسلمان همان گونه که در جهاد از جان می گذرد هم چنین برای تحقق اهداف اسلام از مال خود می گذرد و می داند که خداوند با پیروزی ایشان بر دشمن، خسارت های مادی او را نیز جبران می کند و عزت اقتصادی و مادی را به او بازمی گرداند.(توبه، آیه 28)

مسلمان اهل ضعف و سستی نیست، چنان که اهل استکبار و ظلم نیست. مسلمان ممکن است در استضعاف قرار گیرد یا مظلوم واقع شود، ولی هرگز ظلم پذیر نیست. از این روست که تلاش می کند به هر شکلی خود را از استعضاف در آورد و از ظلم رهایی بخشد و بر ظالم چیره گردد و مستکبر را به خاک مذلت و خواری بکشاند.(نساء، آیه 75؛ انفال، آیات 24 و 26)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود.(نساء، آیه 75)

ایمان

مسلمانی از نظر قرآن، سبک زندگی اعتدال است. مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که درمسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد.(طه، آیه 135؛ فاطر، آیه 32)

مسلمان اهل دانش و تفقه در دین است و برای شناخت دین و تبلیغ آن در میان مردمان تلاش می کند. (توبه، آیه 122) چنان که مسلمان اهل عمل به خیر و نیکی و دعوت دیگران به آن و نهی از هر گونه زشتی و نابهنجاری است. (آل عمران، آیات 101 و 104)

مسلمان به سبب ایمان به خدا و تقوای الهی، اهل بصیرت است و در فتنه ها قدرت تشخیص را دارا می باشد و می تواند در فضای خاکستری حق را از باطل تشخیص دهد و راه خویش را در میان حق و باطل بیابد و به سوی حق گرایش یافته و آن را به دست آورده و تقویت نماید.(بقره، آیه 143؛ عنکبوت، آیه 10 و 11؛ انفال، آیه 29)

هنگامی که با غیر مسلمان رو به رو می شود اهل تسامح و تساهل است تا او را به حقانیت اسلام دعوت کند. بر مشترکات می خواند و از تفرقه باز می دارد و می کوشد تا حقانیت در هر مقداری که امکان تحقق و حضور دارد، ظهور یابد.(آل عمران، آیه 64)

مسلمان اهل انفاق و احسان است واز هر آن چه خداوند روزی ایشان کرده به دیگران می دهند.

مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که در مسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد

مسلمانان سست ایمان

باید توجه داشت که همه مسلمانان این گونه نیستند و چنان که گفته شد اسلام در برابر ایمان یک معنای عام است و شامل هر کسی می شود که شهادت بگوید. از این روست که خداوند مسلمانانی را نیز شناسایی و معرفی می کند که اهل نفاق (آل عمران، آیه 154؛ نساء، آیه 81؛ توبه، آیه 66)، دارای افکار جاهلی (نساء،‌آیه 94)،‌اهل ربا خواری و نزول خواری (بقره، آیات 278 و 279)، اذیت و آزار به پیامبر (احزاب،ایات 53 و 57 و 69)، اهل شرک ورزی (نساء، ایه 51)، ایمان به طاغوت و جبت و پذیرش سلطه ایشان (همان)،‌ اهل فرار از جبهه و جنگ (توبه، آیه 92)، گرفتار غرور و خودپسندی (توبه، ایه 25)، اهل بدگمانی و غیبت و افترا و تهمت (نور، آیات 11 تا 16 و صف؛ آیات 2 و 3 ) اهل ترک واجبات و فرایض الهی (جمعه، آیات 9 و 11)، اهل درخواست های بی جا (بقره، ایه 108)، ترسو و بزدل (نساء، آیه 77)، سلطه پذیر و دشمن دوست (مائده،آیات 52 و 53) اهل تفاخر و خود بزرگ بینی و امتیاز خواهی (توبه، ایه 19)، دنیا طلب (جمعه، آیات 9 و 11) خیانت کار و افشا کننده رازها و اسرارها (انفال، ایه 27)، رفاه طلب (توبه، ایه 38) تنبل و سست (نساء، آیات 72 و 73) ، حسود و جاسوس و مانند آن می باشند.

از نظر قرآن اینان مسلمانان سست ایمانی هستند که هنوز ایمان واقعی در دل و جان ایشان نفوذ نکرده است و تنها از اسلام همان نام را با خود دارند و این گونه است که به اسلام و مسلمانی ضربه می زنند و آبروی اسلام و مسلمانی را می برند.

در بسیاری از آیات قرآنی اینگونه مسلمانان و مسلمانی را سرزنش و بی فایده می شمارد؛ زیرا تنها عامل حفظ خون و مال و عرض ایشان است و از حقوق شهروندی بهره می برند ولی هیچ سود و بهره ای واقعی از اثار اسلام و ایمان نمی برند و دنیا و آخرت خویش را این گونه تباه می سازند.

بنابراین، مسلمان واقعی کسی است که با ایمان واقعی و عمل به احکام آن، دنیا و آخرت خویش و دیگران را اباد کند و از فواید ایمان و اسلام و مسلمانی در دنیا و آخرت بهره برد.


- نظرات (0)

مفهوم قلب در بیان قرآن

انتخاب

كلمه قلب در فیزیولوژی و نیز در عرف عام معنای روشنی دارد, یكی از اندام های بدن انسان و عضوی است كه معمولاً در طرف چپ سینه قرار دارد و در فارسی به دل تعبیر می شود و در سایر زبان ها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق می ‌شود؛ ولی در هنگامی كه همین واژه قلب یا فواد و یا در فارسی دل را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به كار می گیرند؛ قطعاً چنین مفهومی منظور نظر گوینده نیست

با بررسی تمام مواردی که در قرآن، مفهوم قلب و معانی مشابه آن به کار رفته است، چنین به دست می‌ آید که بی ‌تردید مفهوم «قلب»، در برخی آیات، در مورد قلب روحانی و معنوی، یعنی «روح و نفس» انسان استعمال شده است. اما در مورد آیات دیگری که گاه از قلب به عنوان محل تعقل و تفکر و همچنین جایگاهی برای عواطف و احساسات انسانی نام برده شده است، نمی ‌توان با قاطعیت اثبات نمود که مقصود قرآن، قلب جسمانی است.

در موارد متعددی که کلمه قلب در قرآن به کار رفته، مفاهیمی؛ نظیر تفکر، ایمان، درک عواطف و احساسات به آن نسبت داده شده است. در این موارد شاید بتوان ادعا نمود که این مفاهیم هیچ سنخیتی با قلب جسمانی یعنی «قلب صنوبری که در گوشه چپ سینه قرار گرفته است»، ندارند. یا این‌ که مدعی شویم، قرآن نیز به مانند بسیاری از رومیان و یونانیان قدیم، قلب جسمانی را قرارگاه تفکر، تعقل و مرکز عواطف و احساسات می‌ شمرد. اثبات هر یک از این دو، نیازمند تحقیقی جامع است.

ارتباط لغوی که لغویان بین دو واژه عقل و قلب برقرار کرده اند، با کاربرد قرآنی این دو واژه نیز مورد تأیید است.

قرآن کریم در بیان آیات الهی ارتباط بین عقل با قلب را آشکار می سازد. از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت. از این رو فهم آیات الهی در گرو عقل ورزی است که آن را قلب صورت می دهد. بر این اساس قلب فرد کافر که بر اثر اجتناب از عقل ورزی، قادر به درک آیات الهی نیست، به عارضه های ختم، طبع و مانند آن دچار خواهد شد.

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد. بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است

دسته بندی استعمال مفهوم قلب در قرآن

1- عضوی در کنار اعضای دیگر؛ مانند گوش که وسیله شنیدن و چشم که وسیله دیدن و دهان که وسیله بیان است، به عنوان وسیله‌ای برای درک و فهم آمده است. گاه بر آن مُهر زده می ‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می ‌شود. (بقره، 7؛ انعام، 46؛ اعراف، 179: «به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دل ‌‌هایى دارند که با آن (اندیشه نمى ‌‏کنند، و) نمى‌‏ فهمند و چشمانى که با آن نمى ‏‌بینند و گوش ‌هایى که با آن نمى ‌‏شنوند آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراه‌تر! اینان همان غافلانند»؛ کنار هم قرار گرفتن قلب و دهان در (توبه، 8)؛ و مُهر بر همه‌ی اعضا در نحل، 108؛ و به وجود پوششی بر قلب و سنگینی بر گوش و پرده و حجابی بر چشمان در (اسراء، 46 و جاثیه، 23) اشاره شده است.)

2- به معناى عقل و درک، چنان ‌که در آیه 37 سوره «ق» مى‌ خوانیم: «إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب»؛ در این مطالب تذکر و یادآورى است براى آنان‌ که نیروى عقل و درک داشته باشند.

3- به معناى جان انسان، چنان‌ که در سوره احزاب آیه 10 آمده است: «إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر»؛ هنگامى که چشم‌ها از وحشت فرو مانده و جان‌ها به لب رسیده بود. (و در غافر، 18: «و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامى که از شدّت وحشت دل‌ ها به گلوگاه مى‌‏ رسد و تمامى وجود آنها مملوّ از اندوه مى‌‏ گردد.»)

4- به معنای نفس انسان که دارای قدرت عمل و آزادی انتخاب است.(بقره، 225: «ولى شما را بدانچه دل‌هایتان (از روى عمد) فراهم آورده است، مواخذه مى‌‏ کند».) گاه ایمان می ‌آورد و گاه نیز از پرستش و بندگی سر باز زده، گنه‌کار می ‌شود.[بقره،283: «و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناه‌کار است».]

5- محل نزول وحی؛ «چرا که او [جبرئیل] به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.».(بقره، 97؛ شعراء، 193-194)

از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت

6- به معناى مرکز عواطف، چیزی که مریضی، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع و ... به آن نسبت داده می‌ شود.

در سوره آل عمران آیه 159 مى‌ خوانیم: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ ... اگر سنگدل بودى از اطرافت پراکنده مى‌شدند. [مانند مرض در (بقره،10و مائده،52)؛ قساوت در (بقره، 74)؛ آرامش و اطمینان در (رعد،28؛ بقره، 93 و 260؛ فتح، 4)؛ رعب و ترس در (آل عمران، 151؛ نازعات، 8)؛ حسرت در (آل عمران، 156)؛ قساوت و سنگ دلی در (آل عمران، 159 و مائده، 13)؛ الفت بین قلوب در (انفال، 63 و توبه، 60)؛ شک در (توبه، 45 و 110)؛ خضوع و خشوع در (حدید، 16 و حج، 54)؛ ترس و ورع از خداوند در(مومنون،60)؛ اشمئزاز در (زمر، 45)؛ کینه در (محمد، 29)

7- به معنای رأی و نظر: «تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى»؛ آنها را متّحد مى ‌‏پندارى، در حالی‌ که رأی و نظرهای آنها پراکنده است. (حشر، 14؛ بقره، 118)

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می ‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌ توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد.

بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌ گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است.

در سوره بقره قلب را عبارت از چیزى دانسته که می ‌توان گناه و ثواب را به او استناد داد؛ و معلوم است که عضو صنوبرى شکل گناه نمى ‌‏‌کند، پس مراد از آن همان جان و نفس آدمى است. در مورد جایگاه کفر و ایمان و آنچه که از اعتقاد و رفتار به آن تعلق می ‌گیرد، واضح است که مقصود از قلب، نمی ‌تواند قلب جسمانی باشد. (تسنیم تفسیر قرآن کریم، ج 2، ص 227)



- نظرات (0)

آثار متفاوت عفو و بخشش

طلب بخشش

قال على(علیه‎السلام):

«اَلْعَفْوُ یُفْسِدُ مِنَ اللَّئیمِ بِقَدْرِ اِصْلاحِه مِنَ الْكَریمِ»؛ «عفو و بخشش به همان مقدار كه اگر از سوى كریم باشد باعث اصلاح مى‎شود، اگر از ناحیه لئیم باشد باعث إفساد است.»(1)

 

شرح و تفسیر

این حدیث شریف را به دو شكل مى‎توان تفسیر نمود.

1- انسان كریم هنگامى كه شخص خطاكارى را مورد عفو و بخشش خویش قرار دهد محبّت او را جلب مى‎كند؛ چرا كه عفو او آمیخته با بزرگوارى و تواضع است، ولى عفو و گذشت انسان‎هاى لئیم و پست، چون آمیخته با منّت و آزار است، سبب إفساد مى‎شود. و این در واقع مصداقى از مصادیق (قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَة یَتْبَعُها اَذىً وَ اللهُ غَنِىٌّ حَلیمٌ)؛ «گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونت‎هاى آنها)، از بخششى كه آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است؛ خداوند بى نیاز و بردبار است»(2)؛ مى‎باشد.

2- در تفسیر اول عفو و بخشش گاه از سوى «كریم» و گاه از سوى «لئیم» بود، كه در خطاكارى كه مورد عفو قرار گرفته دو عكس العمل متفاوت داشت، ولى طبق تفسیر دوم عفو و بخشش گاه در مورد شخص «كریم» و گاه نسبت به شخص «لئیم» كه مرتكب خطا شده‎اند و مورد عفو قرار گرفته‎اند؛ مى‎باشد.

طبق این تفسیر معناى روایت چنین مى‎شود: اگر آدم‎هاى كریمِ خطاكار مورد عفو قرار گیرند موجب إصلاح آنان مى‎گردد، ولى عفو انسان‎هاى پست و لئیم نه تنها موجب اصلاح آنان نمى‎شود، بلكه از آن سوء استفاده مى‎كنند و جسور و جرى شده و به فساد بیشتر مى‎پردازند، پس نتیجه عفو آنان إفساد است.

 

پیام اخلاقی روایت

پیام اخلاقى این روایت این است كه عفو و گذشت هم، حساب و كتابى دارد، هنگامى كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) مكه را فتح كرد، فرمان عفو عمومى صادر فرمود.(3) این عفو و گذشت اثر بسیار مطلوبى در غالب مردم مكه گذارد، ولى چند نفر را كه اصلاح‎پذیر نبودند استثناء كرد و فرمان قتل آنها را صادر نمود.

قرآن مجید در مورد ثمره این عفو عمومى مى‎فرماید: «یَدْخُلُونَ فى دینِ اللهِ اَفْواجاً»؛ آنها (مردم مكه) به صورت گروه گروه به دین اسلام مى‎گرویدند.»(4) این اقبال عمومى به اسلام، كه بدون هرگونه اجبار و اكراهى بود، ثمره عفو و بخشش پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بود. این مسأله براى همه، مخصوصاً براى رهبران جامعه، درس بزرگى است. عفو و بخشش در آیات قرآن مجید و روایات، به صورت گسترده مطرح شده است كه این مختصر جاى طرح همه آن آیات نیست.(5)


پی‎نوشت‎ها:

1. بحارالانوار، ج 74، ص 419 .

2. سوره بقره، آیه 263.

3. فروغ ابدیت، ج 2، ص 338.

4. سوره نصر، آیه 2.

5. به میزان الحكمة، ج 6، ص 358 به بعد، مراجعه كنید.

برگرفته از کتاب 110 سرمشق از سخنان حضرت على(علیه‎السلام)، آیة الله مکارم شیرازی .



- نظرات (0)

متهم ردیف اول گمراهی جوانان!

استکبار

مستضعفان به مستكبران مى‏ گویند: وسوسه‏ هاى فریبكارانه شما در شب و روز (مایهگمراهى ما شد) هنگامى كه به ما دستور مى ‏دادید كه به خداوند كافر شویم و همتایانى براى او قرار دهیم.

این کلام الهی است که در سی و سومین آیه سوره سبأ روایت شده و شباهت زیادی با درد امروز جوانان غرب دارد. این سخن هر چند قدری دیر بر زبان جاری می ‌شود و مربوط به سرای آخرت است، اما حکایت از درد پنهانی است که هم ‌اکنون توسط مقام معظم رهبری هشدار داده شده است.

مردم در آن روز به زورگویان خواهند گفت که؛ درست است كه ما در پذیرش آزاد بودیم و مقصر و گنهکار، ولى شما هم به عنوان عامل فساد مسئولید و گنهکار، بلكه سنگ اول به دست ناپاک شما گذاشته شد، به خصوص این‌ که همواره از موضع قدرت با ما سخن مى ‏گفتید.

مستکبران نه تنها گمراهند بلکه مانع مستقیم رفتن دیگران هم هستند. از این روست که مبغوض خداوندند. خداوند ابراز تنفر خود از مستکبران را چنین بیان می‌ کند؛ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِینَ؛ [1] خداوند مستکبران را دوست ندارد. چراکه استكبار در برابر حق اولین نشانه بیگانگى از خداست.

خداوند در سوره فیل به کوچکی قدرت‌های بزرگ جهانی در برابر قدرت الهی اشاره نموده و هشدار داده است

منطق غلط

امروزه مستكبران غالباً براى فرار از حق و همچنین براى گمراه ساختن دیگران به تهمتی موذیانه متوسل مى‏ شوند و حتى در كتب جامعه‌ شناسی شكلی به اصطلاح علمى به آن داده‏اند؛ آن‌ها مذهب را زاییده جهل بشر و تفسیرهاى مذهبى را اسطوره‏ها مى‏نامند!

آن‌ها از این طریق در انحراف افکار عمومی از توجه به مسائل دینی می‌کوشند، اما با مذاهب خرافى و ساختگى هرگز جنگ و ستیز ندارند، مخالفت آن ‌ها تنها با مذاهب راستین است كه افكار انسان‌ ها را بیدار مى‏ كند و زنجیرهاى استعمار را در هم مى ‏شكند و سد راه مستكبران و استعمارگران است.

قرآن کریم این نقشه شوم را چنین افشا می ‌کند: وَإِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ [2] و هنگامى كه به آن ‌ها گفته شود پروردگار شما چه چیز نازل كرده است؟ در پاسخ مى ‏گویند: (این‌ ها وحى الهى نیست) همان افسانه‏ هاى دروغین پیشینیان است.

اما چنین نیست که آن‌ها رها شده باشند. قطعاً آنان نیز به سرنوشت پیشینیان خود دچار می‌ شوند، چرا که این اولین بار نیست كه مستكبران به رهبران الهى تهمت مى ‏زنند و وحى آسمانى را اساطیر مى‏ شمارند، بلكه «کسانى كه قبل از آن ‌ها بودند نیز از این گونه توطئه‏ها داشتند، ولى خداوند به سراغ شالوده زندگیشان رفت و از اساس آن را ویران نمود و سقف از بالا بر سرشان فرود آمد» و غیر از عذاب دنیا،در روز رستاخیز نیز خدا آن‌ ها را رسوا خواهد ساخت. [3]

البته پنداشته نشود که موقعیت طاغیان این زمانه با مستکبران آن زمان متفاوت است و در جایگاه برتری قرار دارند، بلکه موقعیت پیشینیان نیز موقعیتی ممتاز بود چنانچه قرآن می فرماید: در چیزهایى به آنان امكانات داده بودیم كه به شما در آنها [چنان] امكاناتى نداده‏ایم و براى آنان گوش و دیده‏ها و دل هایى [نیرومندتر از شما] قرار داده بودیم و[لى] چون به نشانه‏ هاى خدا انكار ورزیدند [نه] گوششان و نه دیدگانشان و نه دلهایشان به هیچ وجه به دردشان نخورد، [4] و نتیجه آن بود که توان مقابله با خدا را نداشتند.

خداوند موضع‌ گیری محکمی نسبت به مستکبران اتخاذ نموده و آخرین بیانیه خود را چنین صادر می‌کند: «إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ؛ شما به ‌طور مسلم عذاب دردناك الهى را خواهید چشید»

خداوند در سوره فیل به کوچکی قدرت‌های بزرگ جهانی در برابر قدرت الهی اشاره نموده و هشدار داده است.

اینکه مستكبران، مردان الهى را به خاطر نو آوری ‌ها و حركت بر ضد مسیر جامعه‏ هاى فاسد و همچنین نشان دادن خارق عادات متهم به سحر و یا جنون كنند تا در افكار مردم ساده ‏دل، نفوذ كنند و آن‌ ها را از گرد پیامبران پراكنده سازند نیز تنها به زمان ما اختصاص ندارد، بلکه برای آن قدمتی طولانی می‌ توان یافت.

مسحور و دیوانه خطاب کردن موسی نبی علی نبینا و اله و علیه السلام،[5] نمونه روشنی از این دست اهانت ‌هاست.

حتی تهمت و ناسزا و قتل و اعدامی که امروزه متوجه مخالفان منافع نامشروع زورگوهاست نیز به زمان ما اختصاص ندارد تا جایی که واکنش پیامبرانی چون موسی نبی را هم در پی داشته است؛ «وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ؛[6] من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏برم از این كه مرا ـ متهم یا ـ سنگسار كنید.»

تازیانه الهى آماده است و به‌ زودی بر گرده مستكبران و ظالمان فرود خواهد آمد

تفاوت معیارها

آنچه مطابق دیدگاه مستکبران امروز به شخصیت انسان ارزش می ‌دهد شهرت، قدرت، پول، ماشین‌های لوکس، خانه ‌های آنچنانی و حتی رنگ پوست است؛ اما مطابق دستورات دینی نه‌ تنها این معیارها تخطئه شده و ملاکی برای برتری به شمار نیامده است بلکه در مقابل، تقوا و اخلاق حسنه و خدا جویی ملاک برتری انسان‌ ها دانسته شده است.

انتقادی که مستکبران به افراد پیرامون پیامبران و صنف مومنان داشتند ناشی از این تفاوت دیدگاه بود. آن‌ ها می ‌گفتند: «قَالُوا أَنُوْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ؛ [7] گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالى كه افراد پست و بى ‏ارزش از تو پیروى كرده‏اند؟» اما خداوند این ملاک ‌های پوشالی مستکبران را زیر سوال می‌ برد و از اهمیت آن می‌ کاهد؛ «وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِی تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَى؛ [8] چنین نیست كه اموال و اولادتان شما را نزد ما مقرّب سازد.»

اینکه خداوند ملاک ‌هایی مطابق میل آن‌ها بر نمی‌گزیند خود عاملی است که خشم آن ‌ها را بر می ‌انگیزاند. حال اگر خداوند سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار داده باشد كه اراده برتری ‌جویی در زمین و فساد را ندارند [9] و همین دو عامل (برتری‌ جویی و فساد كه همه گناهان در آن دو جمع‌اند) را سبب محرومیت انسان از مواهب سراى آخرت معرفی کند بر شدت ناراحتی آن ‌ها افزوده خواهد شد.

خداوند موضع‌ گیری محکمی نسبت به مستکبران اتخاذ نموده و آخرین بیانیه خود را چنین صادر می‌کند: «إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ؛ [10] شما به ‌طور مسلم عذاب دردناك الهى را خواهید چشید.»

خلاصه، تازیانه الهى آماده است و به‌ زودی بر گرده مستكبران و ظالمان فرود خواهد آمد.

 

پی نوشت ها:

[1]. نحل / 23

[2]. نحل / 24

[3]. نحل / 26 و 27

[4]. احقاف / 26

[5]. اسراء / 101

[6] دخان / 20

[7]. شعراء / 111

[8]. سبأ / 37

[9]. قصص / 83

[10]. صافات / 38



- نظرات (0)

خدا نزدیکتر از رگ گردن، و ما این همه دور

اگر «الف» به «ب» نزدیک باشد قطعاً «ب»  هم نزدیک به «الف» است آیا در مورد خداوند و ما هم همین طور است؟

چرا خداوند از رگ گردن هم به ما نزدیک است و ما از خدا دور هستیم؟


خدا به ما نزدیک است امّا ما به خدا چطور؟ آیا ما هم به خدا نزدیک هستیم؟ اگر نزدیک هستید، پس وحی دریافت کنید ببینیم چگونه دریافت می کنید؟! اگر نزدیک هستید به خدایی که عین علم است، پس خبر از غیب دهید تا گواه ادّعایتان باشد. اگر نزدیک هستید به خدایی که عین قدرت است، پس معجزه نشان دهید تا باور کنیم که نزدیک هستید.

مشکل از آن طرف نیست؛ بلکه از این طرف است.

خدا به همه نزدیک است؛ امّا همه به خدا نزدیک نیستند. شما که آیه ی «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ » را دیده اید آیه ی « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون؛ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون‏» را ببینید. یا این آیات را « أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِثَمُودَ ـــ آگاه باشید که قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود »؛ « أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُود ــــ آگاه باشید که قوم عاد نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! دور باد عاد، قوم هود.»

خدا به ما نزدیک است؛ و بر ما احاطه ی وجودی دارد؛ امّا روشن است که ما از او دوریم؛ لکن نه از حیث مکانی، چون او مکان ندارد؛ بلکه از حیث رتبه ی وجودی.

وجود شدید، با تمام مراتب پایین وجود هست و بر همه ی مراتب مادون خود احاطه ی وجودی دارد؛ امّا مرتبه ی پایین وجود، به مرتبه ی فوق خود احاطه ی وجودی ندارد.

از باب تمثیل عرض می شود: نور هزار واتی، یقیناً نور نهصد واتی و هشتصد واتی و ... صد واتی را داراست؛ بی آنکه مرکّب از آنها باشد؛ امّا نور صد واتی و دویست واتی و سیصد واتی و ... هشتصد و واتی و نهصد واتی، نور هزار واتی را در خود ندارند.

نور هزار وات، بر تمام نورهای مادون خودش احاطه ی نوری دارد امّا انوار ضعیف تر بر نور هزار واتی احاطه ی نوری ندارند. نور هزار وات، بر نور پانصد وات همان اندازه احاطه دارد که بر نور صد وات احاطه دارد؛ امّا نور صد وات، از نور هزار وات دورتر است تا نور پانصد وات.

نور پانصد وات، اگر دو برابر شدّت یابد به نور هزار وات می رسد؛ امّا نور صد وات باید ده برابر شدّت یابد تا به نور هزار وات برسد. 
اگر انسان به هدف تحصیل علم و دانش یا کسب مال تلاش و کوشش می کند باید از استعداد لازم برخوردار باشد و استعدادش را در راه رسیدن به مطلوب به کار گیرد و آن را بیهوده مصرف نکند و تصمیم جدی بر تحصیل دانش داشته باشد و اسباب لازم یعنی ابزار تحصیل را فراهم کند و سپس با جدیت به تحصیل علم و کسب دانش یا ثروت اقدام کند.

خدا به ما نزدیک است؛ و بر ما احاطه ی وجودی دارد؛ امّا روشن است که ما از او دوریم؛ لکن نه از حیث مکانی، چون او مکان ندارد؛ بلکه از حیث رتبه ی وجودی. وجود شدید، با تمام مراتب پایین وجود هست و بر همه ی مراتب مادون خود احاطه ی وجودی دارد؛ امّا مرتبه ی پایین وجود، به مرتبه ی فوق خود احاطه ی وجودی ندارد

انسانی که به خدا ایمان آورده است باید توجه داشته باشد که مهم ترین هدف و مطلوب او، وصول به قرب الهی از طریق شناسایی خدای سبحان و ارتباط صمیمانه با اوست؛ زیرا جز او چیزی صلاحیت و ارزش آن را ندارد که هدف و مطلوب انسان قرار گیرد و شایستگی آن را داشته باشد که انسان به عنوان انسان در راه او تلاش و فداکاری نماید.

از این رو لازم است پس از بیداری و لزوم حرکت در جهت آن هدف و مطلوب، عزم و تصمیم خود را به کارگیرد و با فراهم کردن اسباب و وسایل مناسب با آن هدف، تلاش ها و مجاهدات خود را به گونه ای تنظیم کند که آن ها وی را به مطلوب برساند و تحقق هدف از آفرینش او را هموار سازد.

قرآن کریم در این رابطه فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سوره: المائدة آیه : 35)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راهش جهاد كنید باشد كه رستگار شوید».

در این آیه از مومنان خواسته شد تا برای رسیدن به رستگاری و فلاح سه کار را انجام دهد:

1ـ تقوای الهی را پیشه خود سازد.

2ـ برای تقرّب به خدا وسیله ای انتخاب کند.

3ـ در راه خدا جهاد و تلاش کند.

یعنی در مرحله اول باید سپری داشته باشد که نگذارد نافرمانی خدا به او برسد، گویا گناه تیری است که از سوی شیطان متوجه انسان می شود و آدمی با سپر تقوا مانع از اصابت آن تیر به خود می شود. زیرا شیطان در کمین است و به تعبیر قرآن (لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ) (سوره اعراف آیه27) در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بینید مى‏بینند ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند.

او می بیند و ما او را نمی بینیم، باید سپر لازم را در دست داشته باشیم تا از خطر او در امان باشیم.


- نظرات (0)