سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گناه برخی مضاعف است

چرا گناه بعضی از افراد از جمله بزرگان  ، مضاعف است؟

«یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً ؛ اى همسران پیامبر! هر كس از شما كار زشت (و گناهى) آشكار مرتكب شود، عذابش دو چندان خواهد بود و این(كار) براى خدا آسان است.» (احزاب 30)

آیاتى كه با زنان پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) سخن مى‏گوید، از طریق مقام رسالت است نه آن كه مستقیماً به خود آنان خطاب و وحى شود ، بر خلاف حضرت مریم كه به خودش خطاب مى‏شد : «یا مَرْیَمُ»  (آل عمران، 42 43)

گناهان دو دسته‏اند : كبیره و صغیره . سرچشمه‏ى این تقسیم ، آیه مباركه‏ى «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ ؛ اگر شما از گناهان بزرگ دورى كنید ما سیّئات و گناهان كوچك شما را مى‏بخشیم .» (نساء، 31) است ، لكن در مواردى گناه صغیره حكم گناه كبیره پیدا مى‏كند ، نظیر گناه در زمان خاص مانند ماه رمضان كه جرم و مجازات آن بیشتر می باشد ، یا گناه در مكان خاص ، تكرار گناه و اصرار بر آن ، گناه همراه با شادى ، گناهِ آشكارا و گناهِ افراد برجسته و الگو نظیر همسران پیامبر ؛ به هر حال مسائل جنبى مى‏تواند در گناه و كیفر آن اثر بگذارد .

گر چه آیات 30 و 31 سوره احزاب پیرامون همسران پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) سخن مى‏گوید كه اگر اطاعت خدا كنند پاداشى مضاعف دارند ، و اگر گناه آشكارى مرتكب شوند كیفر آنان نیز مضاعف خواهد شد ، ولى از آنجا كه ملاك و معیار اصلى همان داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعى است ، این حكم درباره افراد دیگر كه موقعیتى در جامعه دارند نیز صادق می باشد .

چرا که این گونه افراد تنها متعلق به خویشتن نیستند ، بلكه وجود آنها داراى دو بعد است، بعدى تعلق به خودشان دارد ، و بعدى تعلق به جامعه ، و برنامه زندگى آنها مى‏تواند جمعى را هدایت یا عده‏اى را گمراه كند. بنا بر این اعمال‏ آنها دو اثر دارد؛ یك اثر فردى و دیگر اثر اجتماعى، و از این لحاظ هر یك داراى پاداش و كیفرى می باشد .

در روایات آمده است كه گناه بزرگان، حساب دیگرى دارد، حتّى اگر از انبیا یك «ترك اولى‏» سر زند تنبیه مى‏شوند . در حدیثى معروف آمده است : «یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد ؛ هفتاد گناه جاهل بخشیده مى‏شود، قبل از آن كه یك گناه عالم بخشیده شود.» (كافى، ج 1، ص 47)

در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه: « توبه عالم در بعضى از مراحل پذیرفته نخواهد شد ، سپس به این آیه شریفه استناد فرمود ؛ " إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ : توبه تنها براى كسانى است كه از روى جهل و نادانى كار بدى انجام مى‏دهند"»

هر کس به انداززه توانمندی و معرفتش بازخواست خواهد شد

همواره رابطه نزدیكى میان سطح علم و معرفت با پاداش و كیفر است ، همانگونه كه در بعضى از احادیث اسلامى مى‏خوانیم: «ان الثواب على قدر العقل: پاداش به اندازه عقل و آگاهى انسان است.» (اصول كافى ، ج اول ، صفحه 9 ، كتاب العقل و الجهل) در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) آمده است: ‏«انما یداق اللَّه العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فى الدنیا :خداوند در روز قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه به آنها در دنیا داده دقت و سختگیرى مى‏كند .» (اصول كافى ، ج اول ، صفحه 9 ، كتاب العقل و الجهل)

بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

حتى در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه : « توبه عالم در بعضى از مراحل پذیرفته نخواهد شد ، سپس به این آیه شریفه استناد فرمود ؛ " إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ : توبه تنها براى كسانى است كه از روى جهل و نادانى كار بدى انجام مى‏دهند/"» (سوره نساء آیه 17) (اصول كافى ، جلد اول ، صفحه 38 ، باب لزوم الحجة على العالم)

از اینجا روشن مى‏شود كه ممكن است مفهوم" مضاعف" یا " مرتین" در اینجا افزایش ثواب و عقاب باشد ، گاه دو برابر و گاه بیشتر، درست همانند اعدادى كه جنبه " تكثیر" دارد بخصوص اینكه " راغب" در" مفردات" در معنى‏ "ضعف" مى‏گوید: «ضاعفته ضممت الیه مثله فصاعدا : آن را مضاعف ساختم یعنى همانندش و یا بیشتر و چند برابر آن افزودم.» (دقت كنید)

روایتى كه در بالا در باره تفاوت گناه عالم و جاهل تا هفتاد برابر ذكر كردیم گواه دیگرى بر این مدعا است .

اصولاً سلسله مراتب اشخاص و تفاوت آن بر اثر موقعیت اجتماعى و الگو و اسوه بودن نیز ایجاب مى‏كند كه پاداش و كیفر الهى نیز به همین نسبت باشد .

در حدیثى از امام سجاد (علیه السلام) می خوانیم كه : « كسى به امام عرض كرد : انكم اهل بیت مغفور لكم : شما خانواده‏اى هستید كه خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده .»

امام در غضب شد و فرمود : « نحن احرى ان یجرى فینا ما اجرى اللَّه فى ازواج النبى (صلى اللَّه علیه و آله) من ان نكون كما تقول، انا نرى لمحسننا ضعفین من الاجر و لمسیئنا ضعفین من العذاب، ثم قرء الایتین : ما سزاوارتریم كه آنچه را خدا درباره همسران پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) جارى كرده در مورد ما جارى شود ، نه چنان كه تو مى‏گویى، ما براى نیكوكارانمان دو پاداش ، و براى بدكارانمان دو كیفر و عذاب قائل هستیم، سپس دو آیه 30 و 31 سوره احزاب را به عنوان شاهد تلاوت فرمودند .» ( مجمع البیان ، جلد 8 ، صفحه 354)

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) آمده است: ‏« انما یداق اللَّه العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فى الدنیا :خداوند در روز قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه به آنها در دنیا داده دقت و سختگیرى مى‏كند»

پیام‏های آیه:

قرآن

1ـ در كیفر و پاداش ، حَسَب و نسب اثرى ندارد و هر متخلّفى باید مجازات شود : «یا نِساءَ النَّبِیِّ» ...

2ـ همسرى پیامبر، مستلزم عصمت نیست : «مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ» (آرى در خانه پیامبر بودن ، انسان را بیمه نمى‏كند ، این مكتب است كه انسان را بیمه مى‏كند.)

3ـ حساب خلاف‏هاى علنى ، از گناهان پنهان جداست : «مُبَیِّنَةٍ»

4ـ عمل زشت به خودى خود ، كیفر به دنبال دارد : «یُضاعَفْ» و نفرمود: «نضاعف»

5ـ شدّت و ضعف كیفر و پاداش بر اساس آثار فردى و اجتماعى عمل است : «نِساءَ النَّبِیِّ ... ضِعْفَیْنِ»

6ـ كسانى كه چهره‏ى دینى و اجتماعى دارند و كارشان براى دیگران سرمشق است ، اگر گناه كنند ، كیفرشان بیش از دیگران خواهد بود : «نِساءَ النَّبِیِّ ... ضِعْفَیْنِ»

7ـ خانواده و بستگان مسئولان نظام اسلامى باید بدانند كه اگر مرتكب خلافى شدند ، نه تنها آزاد نمى‏شوند ، بلكه چند برابر دیگران مجازات خواهند دید : «یا نِساءَ النَّبِیِّ ... الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ»

8ـ اگر كیفر بستگان متخلّفِ یك مسئول چند برابر است ، كیفر خود مسئولِ متخلّف چه میزان است ؟ «نِساءَ النَّبِیِّ ... الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ» (قرآن در مورد كیفر تخلّف خود پیامبر مى‏فرماید : «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ ... لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ ؛ اگر سخن ناروایى را به ما نسبت دهد، رگ‏هاى گردن او را قطع مى‏كنیم.» (حاقّه ، 44 - 46)

9ـ كیفر متخلّفان بر خداوند آسان است : «عَلَى اللَّهِ یَسِیراً»


منابع:

1- تفسیر نور ، ج 9

2- تفسیر نمونه ، ج 17

3- مجمع البیان ، جلد 8

4- اصول كافى ، جلد 1

 


- نظرات (0)

سیاه نمایی با عینک دودی

خوش بینی

پیام جهانی رهبر معظم انقلاب اسلامی، اگر چه جوانان اروپا و آمریکای شمالی را خطاب کرده است، اما درس هایی مهم دارد برای همه ی جوانان.

به خصوص برای آن ‌هایی که سیری در قرآن کرده ‌اند یا دلبسته ی آیات خداوندی قرآنند، خیلی جذاب است که زمینه ‌های قرآنی دقیق پیام رهبرشان را بازبینی کنند.

بیانات رهبر فرزانه ی ما پشتوانه ی محکم قرآنی دارد و این مسئله را نه با پژوهش های گسترده، که با تأمل و دقتی کوتاه می توان دریافت.

تطبیق تعدادی از نکات این پیام اخیر را با آیات روشنگر قرآن مرور می کنیم:

 

حرف های مستقیم با قلب های زنده

آنچه که قرآن از رسالت رهبران الهیِ جامعه توصیف و تبیین می کند، ارائه ی الگوهایی است برای هدایت، در شرایط مختلف و با مخاطبان متفاوت.

برای رساندن پیام به گوش مخاطب، راه های زیادی هست؛ اما گاهی لازم است مستقیم و بی ‌واسطه حرف زد. مثل آن جا که خدا مستقیماً خطاب می کند: یا ایها الناس...!

شرایط این روزهای دنیا هم به گونه ‌ای پیچیده شد که رهبر معظم انقلاب ضروری دیدند که جوانان اروپایی را بی واسطه مورد خطاب قرار دهند: "حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار می دهم."

و فرمودند: "حسّ حقیقت‌ جویی را در قلب های شما (جوانان) زنده ‌تر و هوشیارتر می‌ یابم".

واقعاً هم با قلب های مرده و با گوش هایی که خودشان را به کری زده اند، نمی توان سخن گفت. خداوند به آخرین سفیر هدایتش فرمود: "إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ"[1] "مسلّما تو مردگان (كفر و عناد) را نتوانى شنواند و دعوت خود را به كران، در جایى كه پشت كرده و روی ‌گردانند نتوانى رساند."

این دعوت به پرسشگری، می تواند برگرفته از سه شیوه ی هدایتی و تربیتی قرآن باشد: 1- سوال از آگاهان: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ" "اگر نمى ‏دانید، از آگاهان بپرسید." 2- منشأ و منبع اخبار را دنبال کردن: " إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا.""اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید." 3- مراجعه به خویشتن و پرسیدن از خود: "فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِم‏

عینک های دودی

آقا در آغاز پیامشان اشاره می کنند به عینک های سیاهی که رسانه های غربی بر چشم مردمشان زده ‌اند و این گونه اسلام را وحشت انگیز و خطرناک و البته وارونه می بینند: "سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌ طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه می گردد... تلاش های زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد."

و این سابقه ی طولانی مخالفان حقیقت، به زمان انبیای الهی بر می گردد؛ مثل زمانی که موسی علیه السلام برای برآوردن ندای حق برخاسته بود و این به ضرر صاحبان زر و زور و تزویر بود.

یک راه برای شکستن موسی(علیه السلام)، این بود که مردم را از او و رسالتش بترسانند. در ذهن مردم از موسی دشمنی بتراشند که نه تنها معجزاتش جادوگری است، بلکه قرار است آسیب بزرگی به آن ها بزند!

مثل همیشه "تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سود جویی ‌های ستمگرانه بوده است."

قرآن از زبان سردمداران کاخ فرعون می ‌گوید: "قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ* یُریدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَما ذا تَأْمُرُون"[2] "مهتران قوم فرعون گفتند: این جادوگرى است دانا. مى‏ خواهد شما را از سرزمینتان بیرون كند."

وقتی عینک دودی وارونه نما از چشمان کسی برداشته شود، تفاوت آنچه که می دیده با آنچه اکنون می بیند، انبوهی از سوال بر سرش می ریزد.

رهبر

از خود بپرسید...

بمباران اطلاعات غلط و دروغ های بزرگ، فرصتی برای فکر کردن به آدم نمی دهد. جوانان اروپایی و همه ی آن هایی که فقط به یک صدا –آن هم علیه اسلام و مسلمانان- گوش می دهند، باید برای فکر کردن و رها جستن، قدری به خود فرصت دهند. کمی تأمل، کمی تردید در شنیده ها و دیده های یکسویه و چند سوال:

"از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته ‌های دور باشد نه مسائل روز؟

چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری می شود؟...

پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌ های این سیاه ‌نمایی گسترده پرسش و کاوش کنید."

این دعوت به پرسشگری، می تواند برگرفته از سه شیوه ی هدایتی و تربیتی قرآن باشد:

1- سوال از آگاهان: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"[3] "اگر نمى ‏دانید، از آگاهان بپرسید."

2- منشأ و منبع اخبار را دنبال کردن: " إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا."[4] "اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید."

3- مراجعه به خویشتن و پرسیدن از خود: "فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِم‏"[5]

"از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس ‌افکنی و نفرت‌ پراکنی، این ‌بار با شدّتی بی ‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟

مگر چه معانی و ارزش هایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرت های بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویر سازی غلط از اسلام، تأمین می گردد؟"

با قلب های مرده و با گوش هایی که خودشان را به کری زده اند، نمی توان سخن گفت. خداوند به آخرین سفیر هدایتش فرمود: "إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ""مسلّما تو مردگان (كفر و عناد) را نتوانى شنواند و دعوت خود را به كران، در جایى كه پشت كرده و روی ‌گردانند نتوانى رساند"

قرآن؛ بدون پیش ‌داوری

"آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟" "أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآن"‏[6] "فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏"[7]

قرآن به عنوان ستون معرفتی اسلام و ثقل اکبر دین، بهترین و بی ‌شائبه ترین منبع شناخت اسلام است. بدون دیدن و خواندن قرآن، اسلام شناسی بی معناست؛ و بدون شناخت اسلام، پیش داوری و قضاوت درباره آن، بی منطقی است.

"در واکنش به سیل پیش داوری ‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی ‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء می کند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن می گریزانند و می ترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد....

با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله ‌و ‌سلّم) آشنا شوید."

 

پلی از اندیشه و انصاف

از نظر رهبر عزیز انقلاب، میان اسلام ناب و جوانان اسیر در حصار رسانه ها، شکاف بزرگی پدید آمده که پر کردن آن به صورت فردی مقدور نیست اما راه گریز از این شکاف، بنای پلی است از اندیشه و انصاف.

محصور کردن خود در بند اندیشه های جهت دار دیگران، نوعی هلاکت داوطلبانه است. قرآن هشدار می دهد مبادا خود را به دست خویش به هلاکت اندازید: "وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ"[8]

"امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌ صورت فردی نمی تواند شکاف های ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما می تواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکاف ها بسازد."

 

پی نوشت ها:

[1] - نمل، 80

[2] - اعراف، 109-110

[3] - انبیاء، 7.

[4] - حجرات، 6.

[5] - انبیاء،64.

[6] - نساء، 82.

[7] - مزمل، 20.

[8] - بقره، 195.



- نظرات (0)

کارد به استخوان رسیده، باز هم صبر کنیم؟

خدا

یکی از حوادثی که خدا آن را در قرآن در پیش چشمان ما قرار داده است، جنگ بدر است. خدای متعال نه تنها در همان ایام بلکه در مواقع بعدی هم از حالات مسلمانان در آن ایام یاد کرده است و نکاتی را در یادآوری وقایع بدر آورده است که اگر با دیده عبرت به آن نگاه شود همیشگی و به عنوان قانون های الهی، درس‌آموز است که توجه ما در اینجا به نصرت الهی است.

 

وعده نصرت به فراریان پشیمان

در آن هنگامی که مسلمانان بر اثر ضعف ایمان و ترس جان از جبهه جنگ در احد گریخته بودند و سپس با ندامت به سراغ پیامبر بازگشتند، خدا در آیات خود آنان را به یاد "نصرت" خود در جنگ بدر انداخت و وعده داد که در صورت صبور بودن(پایکار ماندن) نصرتی بیش از نصرت بدر به آنان برساند.

در جنگ بدر خدا سه هزار فرشته به نصرت مسلمانان فرستاده بود و این‌ بار که دشمن با سرمستی از پیروزی اولیه خود تصمیم داشت بازگردد و به خود مدینه حمله برد، خدا وعده داد که در صورت پایداری، پنج‌هزار ملک به نصرت آنها بفرستد.

بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمینَ (آل عمران، 125)

خدا در آیه بعد می‌فرماید که این کار(نصرت توسط ملائک) تنها به منظور بشارت و اطمینان قلب بوده است. از این رو و نیز از آنجا که جمع زیادی از کشتگان روز بدر به دست علی علیه السلام و مابقی به دست سایر مسلمین کشته شده‌اند، به نظر می‌رسد که کمکی که ملائک در روز بدر کردند، به گونه شمشیر زدن نبوده است.

اما نصرت خدا چه معنایی دارد؟ آیا همان یاری و پیروزی و غلبه است؟

آیا نصرت همان پیروزی است؟ آیا نصرت همان یاری است؟

کسانی که در معنای کلمات به خوبی مطالعه می‌کنند، در بسیاری از موارد خود را از ترجمه قرآن عاجز می‌بینند. به عنوان مثال کلماتی از ریشه‌های نصرت، فتح، غلبه، استعانت، امداد، تأیید و عون در قرآن به کار رفته‌اند و در ابتدای کار ما در ترجمه فارسی به جای همه آنها از واژه "یاری" یا "کمک" استفاده می‌کنیم، اما اگر دقیقتر شویم متوجه می‌شویم که هر کدام از این کلمات معنایی مخصوص به خود دارند.

نصرت نوعی از یاری و پیروزی است که با شکفتگی درونی انسان نیز همراه است. از این رو، معنایی کامل تر از غلبه و پیروزی ظاهری بر دشمن دارد. از این رو نصرت یکی از مفاهیم سطح بالاست که برای درک آن حتماً باید به سراغ آیات قرآن برویم.

نصرت نوعی از یاری و پیروزی است که با شکفتگی درونی انسان نیز همراه است. از این رو، معنایی کامل تر از غلبه و پیروزی ظاهری بر دشمن دارد. از این رو نصرت یکی از مفاهیم سطح بالاست که برای درک آن حتماً باید به سراغ آیات قرآن برویم

چند نکته درباره نصرت الهی:

اول – همه انواع و مراتب نصرت از جانب خداست

در همین آیه که در بالا ذکر کردیم، آمده است که " وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَكیمِ" از اینجا نیز می‌توانیم بفهمیم که نصر، معنایی کاملتر از غلبه و پیروزی ظاهری در جنگ دارد زیرا خدا درباره غلبه یا عون یا استعانت، چنین جمله‌ای نگفته است؛ بلکه درباره نصر، گفته است که "همه انواع آن فقط از جانب خود من است"

قرآن حتی سخن از ملائکه‌ای به میان آورده است که نصرت بخش هستند. از اینجا می‌فهمیم که کسانی که نیت های الهی دارند و در مسیر خدا به یاری می‌پردازند نیز جزو همان نصرت الهی به شمار می‌روند و از اینجا می‌فهمیم که خدا نصرت خود را به وسیله عواملی مثل مومنان یا ملائکه به ما می‌رساند و این عوامل در مسیر خدا هستند و در حقیقت همه نصرت از خداست.

دوم - خدا را هم می‌توان یاری کرد

عیسی علیه السلام از حواریون خود پرسید انصار من به سوی خدا کیانند؟ آنها جواب دادند: ما انصار خدا هستیم(صف، 14) در آیه دیگری نیز می‌خوانیم که خدا حتما کسانی که او را نصرت دهند، نصرت خواهد داد(حج، 40)؛ همچنین خدا مسلمانان مدینه را "انصار" نامیده‌است و با نقل جریان عیسی علیه السلام به زیبایی به ما می‌آموزد که با نصرت اولیاء خدا می‌توانیم جزو "انصار الله" شویم.

سوم – بازار ناصران خیالی و وهمی هم سکه است

گفتیم که از نظر خدا "نصرت" نوع خاصی از کمک است که با شکوفایی درونی فرد نیز همراه است و نصرت تنها از جانب خداست اما کمک های ظاهری می‌تواند جنبه‌های غیر الهی نیز داشته باشد. در این میان عده‌ای به خیال باطل خود از مسیرهای غیر الهی به دنبال نصرت هستند؛ اما همه اینها خیال و وهم است و محبوب هایی که در بیراهه خدا هستند، حقیقتاً نمی‌توانند کسی را یاری کنند: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ (یس، 74) ما هم باید مراقب باشیم که از مسیرهای غیرخدایی به دنبال ناصر نگردیم: وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً(نساء، 89)

چهارم – هل من ناصر ینصرنی؟

در لحظاتی که همه مردان خاندان و اصحاب امام حسین علیه السلام شهید شده‌ بودند،‌ ایشان فرمودند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

کسانی که نیت های الهی دارند و در مسیر خدا به یاری می‌پردازند نیز جزو همان نصرت الهی به شمار می‌روند و از اینجا می‌فهمیم که خدا نصرت خود را به وسیله عواملی مثل مومنان یا ملائکه به ما می‌رساند و این عوامل در مسیر خدا هستند و در حقیقت همه نصرت از خداست

در آن لحظات که همه یاران امام حسین علیه السلام شهید شده بودند و ایشان تنها در میدان جنگ مانده بود، دیگر هیچ امکان عقلی برای پیروزی بر لشگر عمر سعد نبود؛ اما آن حجت حق هنوز هم به دنبال "ناصر" بود؛ به دنبال کسی بود که خودش شکفته باشد و با جانفشانی در راه خدا و امام حسین در مسیر شکفتگی خود اباعبدالله قرار گیرد.

پنجم – ما به انتظار "منصور" هستیم

منصور از کلماتی است که به صاحب الزمان مرتبط است. در زیارت عاشورا می‌خوانیم:

فأسأل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله

ششم – شما انسان های عجولی هستید؛ نصرت خدا نزدیک است!

در شرایطی که انتظار نصرت خدا را داریم و به حساب خودمان کارد به استخوان رسیده و هنوز یاری خدا نیامده است،‌ خدا ما را عجول خوانده است! حتی بندگان شایسته‌اش نیز دچار این حالت می‌شوند و می‌گویند:"پس نصرت خدا کی می‌آید؟" اما خدا آنها را رها نکرده است. از دید خدا – که حق و درست هم همان است – کماکان نصرت خدا نزدیک است و این ما انسانها هستیم که عجول هستیم زیرا افق دیدمان محدود است و خیلی زود صبر را از کف می‌دهیم.

این دو آیه از قرآن شایسته توجه است:

آیا به خیال خودتان به بهشت وارد می‌شوید اما قبل از آنکه مشابه اتفاقی که برای قبلی ها پیش آمده است، برایتان نیاید؟ آنقدر آنها دچار سختی و زیان شدند و به گونه‌ای متزلزل شدند که فرستاده خدا و آنانی که با آنها ایمان آورده بودند می‌گفتند: یاری خدا کی خواهد آمد؟ آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است(بقره، 214)

و انسان بدی را می‌طلبد، همانگونه که نیکی را می‌طلبد و انسان شتابزده است(اسراء، 11)


- نظرات (0)

عامل رو سفیدی یا روسیاهی در قیامت چیست؟

نامه اعمال

رو سفیدى و رو سیاهى در قیامت، در حقیقت تجسّم همان حالات و روحیّات انسان در دنیاست. كسانى كه در دنیا ولایت خدا را پذیرفته‏اند، خداوند آنها را از ظلمات به نور مى ‏برد و در آن روز با چهره‏اى نورانى حاضر مى ‏شوند، ولى آنان كه به ولایت طاغوت گردن نهاده‏اند، طاغوت‏ها آنان را از نور به ظلماتِ هوس و تفرقه و شرك و جهل سوق مى‏ دهند و در قیامت در سیاهى و تاریكى محشور مى ‏شوند.

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكْفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِكُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (آل عمران ـ 106) وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (آل عمران ـ 107)

(قیامت) روزى (است) كه صورت ‏هایى سفید و نورانى، و صورت‏هایى سیاه مى‏ شوند. پس كسانى كه رو سیاه شدند، (از آنان سوال مى ‏شود:) آیا بعد از ایمانتان كفر ورزیدید؟ پس به خاطر كفرتان عذاب الهى را بچشید.

و امّا آنان كه رو سفید شدند، غرق در رحمت خدا شده و در آن جاودانه‏اند.

 

چهره‏هاى نورانى و تاریك‏

به دنبال هشدارى كه در آیات سابق درباره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثار دوران كفر و جاهلیت داده شد، در این دو آیه به نتائج نهایى آنها اشاره مى ‏شود كه چگونه كفر و تفرقه و نفاق و بازگشت به جاهلیت، موجب رو سیاهى است و چگونه اسلام و ایمان و اتحاد و صمیمیت موجب رو سفیدىاست.

آیات فوق مى‏ گوید: در روز رستاخیز چهره‏هایى نورانى و چهره‏ هایى تاریك و سیاه خواهد بود. به آنها كه چهره ‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى ‏شود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام، راه نفاق و جاهلیت را پیش گرفتید؟ در مقابل آنها مومنان متحد، غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگى آرام بخش بسر می برند.

در روز رستاخیز كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى ‏بینى كه چهره ‏هایشان سیاه است"! و همه اینها بازتابى است از اعمال آنها در دنیا

بارها یادآور شده‏ایم كه حالت و كیفیات زندگى انسان و پاداش و كیفرهاى او در جهان دیگر تجسمى از اعمال و روحیات و افكار او در این جهان است، و به تعبیر دیگر هر كارى كه از انسان در این جهان سر می زند، آثار وسیع و گسترده‏اى در روح انسان باقى می گذارد كه در این دنیا ممكن است به آسانى درك نشود، ولى در رستاخیز، پس از دگرگونی ها و تكامل هایى كه در آن رخ مى‏ دهد، با واقعیت حقیقى خود جلوه مى ‏كند و چون در آنجا حاكمیت و تجلى روح بیشتر است آثار آن حتى در جسم منعكس خواهد شد.

همان طور كه ایمان و اتحاد در این جهان مایه رو سفیدى است، و به عكس، ملت پراكنده و بى ایمان مردمى رو سیاهند، در جهان دیگر این رو سیاهى و رو سفیدى "مجازى" دنیا شكل " حقیقى" به خود مى ‏گیرد، و صاحبان آنها با چهره ‏هاى سفید و درخشان، و یا سیاه و تاریك محشور مى‏ گردند.

 

تشابه با آیات دیگر قرآن

در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله درباره كسانى كه پشت سر هم مرتكب گناه مى ‏شوند مى‏ خوانیم كَأَنَّمَا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِّنَ اللَّیْلِ مُظْلِمًا : " گویى صورت آنها را پاره‏هاى تاریك شب پوشانیده است" (سوره یونس آیه 27).

و درباره آنهایى كه بر خدا دروغ مى‏ بندند مى ‏فرماید: وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَى الَّذِینَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ:" در روز رستاخیز كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى ‏بینى كه چهره ‏هایشان سیاه است"! (سوره زمر آیه 60)- و همه اینها بازتابى است از اعمال آنها در دنیا.

 

بحث لغوی:

تبیض: یعنى سفید مى‏ شود. بیاض به معنى سفیدى است، در آیه از باب افتعال است.

تسود: یعنى سیاه مى ‏شود. از سواد به معنى سیاهى است.

هر كارى كه از انسان در این جهان سر می زند، آثار وسیع و گسترده‏اى در روح انسان باقى می گذارد كه در این دنیا ممكن است به آسانى درك نشود، ولى در رستاخیز، پس از دگرگونی ها و تكامل هایى كه در آن رخ مى‏ دهد، با واقعیت حقیقى خود جلوه مى ‏كند و چون در آنجا حاكمیت و تجلى روح بیشتر است آثار آن حتى در جسم منعكس خواهد شد

نکات مهم:

1ـ در قرآن شانزده مرتبه كفرِ بعد از ایمان، دو بار كفرِ بعد از اسلام، سه ‏بار گوساله پرستى بعد از خدا پرستى، و بیست و هفت مرتبه انكار بعد از علم و بیّنه، مطرح شده كه همه‏ى این موارد نشان ‏دهنده خطر ارتداد براى همه ما، و هشدارى جدّى است.

2ـ ظاهراً «یوم» ظرف عذابى است كه در آیه سابق آمده یعنى این عذاب در روزى است كه در آن چهره‏ هایى سفید و چهره‏هایى سیاه خواهند بود.

ظهور این دو آیه با آیه سابق آن است كه سیه رویان كسانى هستند كه بعد از ایمان آوردن و آمدن دلائل روشن، اختلاف كرده‏اند، راه كفر و نفاق افكنده‏اند و سفید رویان آنهایى هستند كه در دین حق باقى مانده‏اند.

در آیات دیگرى نیز راجع به سیاه و سفید بودن چهره‏هاى مردمان در قیامت اشاره شده است، اینها آثار اعمال نیك و بد است كه در چهره‏ها آشكار خواهد شد.

3ـ در صدر آیه 105 بطور اجمال در ابتدا اشاره به سفید چهرگان و بعداً اشاره به سیاه چهرگان نمود، ولى در موقع تفصیل، سیاه چهرگان را بدین لحاظ مقدم داشت تا خوانندگان و شنوندگان را از تشبیه به سیاه چهرگان بر حذر دارد، و شرح حال مومنین را تأخیر انداخت و آن را در آیه 106 بیان كرد تا استنباط شود ابتداء و انتهاء امر مومنین بخیر خواهد بود.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2




- نظرات (0)

همترازی در دوستی

انتخاب

اساس زندگی خوب میان ما انسان ها به رعایت کردن اصول و قواعد خاصی است که عقل آدمی و دین الهی بیان کننده آنها می‌ باشد.


کفویت در هر انتخابی یک اصل است

یکی از این اصول برای یک انتخاب خوب، اصل «تناسب در همنشینی» است که هم در ازدواج و هم در دوست یابی بسیار فراموش شده و مشکلات زیادی را برای ما به ارمغان می‌ آورد.

چه افراد زیادی که در اثر بلند پروازی و یا پیروی از احساسات جوانی، بدون توجه به مشکلاتی که ممکن است در آینده متوجه خود و خانواده خویش شود اقدام به ازدواج می‌ کنند و چیزی نگذشته که پشیمان می ‌شوند و دچار حسرت می‌ گردند.

یکی از علت های اصلی طلاق رعایت نکردن همین اصل است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد.

متاسفانه دوران ما دوران به هم خوردن تناسبات اجتماعی است و غالباً جوانان هستند که بیشترین آسیب را از این مطلب می ‌بینند. همه ما مواردی از این قبیل را در اطراف خود دیده‌ایم.

حاکم کردن ظاهر به جای واقعیت و پیروی از احساسات به جای عقل، جامعه را دچار مشکلات زیادی می ‌کند. من می ‌ترسم ما به نوعی مشمول این آیه شریفه بشویم که می ‌فرماید:

« بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ»[1]

[نه، این چنین نیست‏] بلكه كسانى كه ستم كرده‏اند، بدون هیچ گونه دانشى هوسهاى خود را پیروى كرده‏اند. پس آن كس را كه خدا گمراه كرده، چه كسى هدایت مى‏ كند؟ و براى آنان یاورانى نخواهد بود.

ظلم به خود هم یکی از اقسام بزرگ ظلم است و پیروی از احساسات غیر عقلانی مصداقی از پیروی هواهای نفسانی می باشد.

این بحث درباره دوست یابی هم جریان دارد. اگر افراد خوب با افراد ناشایسته معاشرت کنند، مسلّماً از خوبی آنها کاسته خواهد شد.مسأله دوست یابی یک مسأله بسیار مهم اجتماعی است که مورد توجه اسلام نیز قرار گرفته است.

در هر حال آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد

متون دینی ما از باب دلسوزی و خیرخواهی به ما نکاتی را گوشزد می‌کنند. همه توصیه ها و نکاتی که قرآن کریم به ما می‌ کند باید با این نگاه دیده شود و الا خدا که نیازی به چیزی ندارد «إِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» [2]

از هر دو مورد به آیه‌ای اشاره می ‌کنم:

قرآن کریم درباره مساله ازدواج می‌فرماید:

«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّوُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ»[3]

ازدواج

زنان پلید براى مردان پلیدند، و مردان پلید براى زنان پلید. و زنان پاك براى مردان پاكند، و مردان پاك براى زنان پاك. اینان از آنچه در باره ایشان مى‏گویند بركنارند، براى آنان آمرزش و روزىِ نیكو خواهد بود.

در اینكه منظور از "خبیثات" و "خبیثین" و همچنین "طیبات" و "طیبین" در آیه مورد بحث كیست؟ مفسران بیانات مختلفى دارند:

1- گاه گفته شده منظور سخنان ناپاك و تهمت و افترا و دروغ است كه تعلق به افراد آلوده دارد و به عكس سخنان پاك از آن مردان پاك و با تقوا است، و "از كوزه همان برون تراود كه در او است".

2- گاه گفته مى‏ شود "خبیثات" به معنى "سیئات" و مطلق اعمال بد و كارهاى ناپسند است كه برنامه مردان ناپاك است و به عكس "حسنات" تعلق به پاكان دارد.

اما پیداست كه این آیه بر حقیقتى اجتماعى و اساسى تأكید مى‏ كند و آن این است كه انسان نمى‏ تواند نام خود را در سیاهه تبهكاران و بدان ثبت نماید و آن گاه با نیكان زندگانى كند، بلكه ناگزیر باید سرانجام در عمل با كسانى زندگانى كند كه نامش را در سیاهه ایشان ثبت كرده است. كه گفته‏اند: كند همجنس با همجنس پرواز.

به تعبیر دیگر: مراد آیه هم سویى فكرى، عقیدتى، اخلاقى و به اصطلاح هم‏ شأن و هم‏ كفو بودن در انتخاب همسر باشد. یعنى هر كس به طور طبیعى به سراغ همفكر خود مى ‏رود.

ذرّه‏اى كه در همه ارض و سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست‏

ناریان مر ناریان را جاذبند                                                                          

                    نوریان مر نوریان را طالبند

آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است

درباره دوست یابی هم قرآن کریم با اشاره به پشیمانی افرادی که دوست بد انتخاب کرده‌اند در روز قیامت می‌ فرماید:

یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا*لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا »[4]

«اى واى، كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بود كه‏] مرا به گمراهى كشانید پس از آنكه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.

چقدر کسانی که در دوران نوجوانی و جوانی خود اهل مسجد و عبادت بودند اهل تعبد و توسل بودند ولی بعداً در اثر معاشرت و دوستی با دوستان آلوده و از خدا بی خبر، به غفلت و سپس گناه گرفتار شده‌اند. دوستی با گرگان و گرگ صفتان برای افراد پاک و پاکیزه ارمغانی جز تند خویی ندارد.

به قول مولانا:

کافران هم جنس شیطان آمده جانشان شاگرد شیطان شده

صد هزاران خوی بد آموخته دیده‌های عقل و دل بر دوخته[5]

اگرچه اصلاح افراد ناشایسته از وظایف خوبان است اما این حالت وقتی است که خوبان در اثر تماس مستمر دچار غفلت نشوند.

هر انسانی به خوبی از نقاط ضعف و قوت خود اگاه است:« بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ»[6]: بلكه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست، هر چند دست به عذر تراشى زند.

بنابراین نباید به بهانه اصلاح دیگران از خودمان غافل شویم و در اثر معاشرت، صفات بد آنها را کسب نماییم.

 

پی نوشت ها:

[1] - روم29. ترجمه همه آیات از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] -آل عمران97

[3] - نور 26.

[4] - فرقان28/29.

[5] - مثنوی، دفتر چهارم. چند بیت قبلش هم تعبیر جالبی دارد: زآنکه جنسیت عجایب جاذبیست جاذبش جنسست هرجا طالبیست

[6] - قیامت14-15



- نظرات (0)

رفاقتی باسوداخروی بالا

قرآن کریم قیامت را یوم التغابن نامیده است، روز مغبونیت و یا روز مغبونیت مشترک. روز مغبونیت مشترک یعنی روزی که بعضی از آنچه در این دنیا همکاری است در آن دنیا به صورت ضرر مشترک ظاهر می شود.

عکس قضیه هم هست. در آن جهان همکاری هایی به تعبیر قرآن به صورت خلت و دوستی های مشترک ظاهر می شود. از آیات قرآن چنین استنباط می شود که پیوندها و همکاری های افراد با یکدیگر اگر برای خدا باشد در قیامت گسسته نمی شود و بلکه مستحکم تر می شود، ولی پیوندهایی که در دنیا بر اساس گناه و ظلم است و بر اساس حق و حقیقت نیست، تمام اینها در آن جهان گسسته می شود و تبدیل به دشمنی می شود. آیه قرآن این است: « الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ ؛‌در آن روز دوستان، بعضی دشمن دیگرند، مگر پرهیزگاران» (زخرف/ 67).

تعبیر قرآن در اینجا کلمه خلیل است. «اخلا» به معنی دوستان است ولی معنای آن مقداری از کلمه دوستان عمیق تر است. خلت از همان ماده ای است که می گوییم: تخلل. مثلا اگر آبی در زمین فرو برود، می گوییم متخلل شده است یعنی خلل و فرجی را که در اینجا بوده پر کرده است.

دو نفر دوست، وقتی که دوستی هایشان در یکدیگر نفوذ کرده باشد مثل این است که در یکدیگر فرو رفته اند یعنی جز یکدیگر شده اند. محبت یکی جاهای خالی قلب دیگری را پر کرده و محبت دومی جاهای خالی قلب اولی را پر کرده است. ابراهیم(علیه السلام) را خلیل الله می گویند. بعضی از عرفا خیلی از این کلمه خلیل الله خواسته اند راجع به مرتبه حضرت ابراهیم استفاده کنند. گفته اند ایشان خلیل الله نامیده شده است از این جهت که آن چنان با خداوند یگانگی پیدا کرده است که گویی ابراهیمی وجود ندارد.

«الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ ». پیوندها در قیامت همه بریده می شود و تبدیل به دشمنی می شود مگر پیوندی که میان متقین است، آنها که یکدیگر را به خاطر خدا دوست دارند، آنها که به معنی واقعی برادر دینی هستند. آن سنخیتی که میان آنها وجود دارد که آنها را با یکدیگر دوست کرده است، سنخیت معنوی و الهی است. دوستی میان متقین در قیامت از بین نمی رود و باقی می ماند.

(ایمان دستگیره های زیادی دارد که با تمام آنها انسان می تواند خود را نگهداری کند). یک نفر عرض کرد: نماز. دیگری عرض کرد روزه. سومی گفت: زکات. چهارمی گفت: حج....

در کافی آمده است که روزی پیامبر اکرم رو به اصحاب خود کرده و فرمودند: «ای عری الا یمان اوثق؟؛ کدام دستگیره ایمان مستحکمتر و محکمتر است؟» (ایمان دستگیره های زیادی دارد که با تمام آنها انسان می تواند خود را نگهداری کند). یک نفر عرض کرد: نماز. دیگری عرض کرد روزه. سومی گفت: زکات. چهارمی گفت: حج....

فرمود همه اینها که شما می گویید درست است و از دستگیره های ایمان هستند، ولی آن محکم ترین دستگیره ها چیز دیگری است. عرض کردند: شما بفرمایید یا رسول الله. فرمودند: «الحب فی الله والبغض فی الله» (بحارالانوار، ج27، ص56) این که افراد یکدیگر را به خاطر حق دوست بدارند و به خاطر حق دشمن بدارند، یعنی انسان با کسی دشمن باشد به خاطر خدا، به خاطر ظلمش و فسقش و با دیگری دوست باشد به خاطر توحیدش و ایمانش و عدالتش و عمل صالحش. فرمود: محکمترین دستگیره های ایمان این است.

 

ملاک های قرآنی یک دوست خوب

1. ایمان

از نگاه قرآن کریم میزان شخصیت انسان ها رابطه مستقیمی با اعتقادات آنها دارد. کسی که از گوهر با عظمت ایمان بی‎بهره باشد، شخصیت وی در حدی نخواهد بود که ارزش رفاقت و دوستی را داشته باشد تا انسان بخواهد طرح دوستی با چنین کسی بریزد: «یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنْ الْحَقِّ» ممتحنه/1 ؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید. شما به آنان اظهار محبت می‎کنید؛ در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده، کافر شده‎اند.

2. احترام به مقدسات و مسائل دینی

یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ … وَإِذَا نَادَیتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا مائده/ 57ـ 58 ؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! افرادی که آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند ـ از اهل کتاب و مشرکان ـ ولی خود انتخاب نکنید… آنها هنگامی که (اذان می‎گویید و مردم را) به نماز فرا می‎خوانید، آن را به مسخره و بازی می‎گیرند. در این دو آیه‎ شریف خداوند صراحتاً از دوستی با کسانی که دین مسلمانان را به باد سخریه و استهزا می‎گیرند، نهی فرموده است.

از نگاه قرآن کریم میزان شخصیت انسان ها رابطه مستقیمی با اعتقادات آنها دارد. کسی که از گوهر با عظمت ایمان بی‎بهره باشد، شخصیت وی در حدی نخواهد بود که ارزش رفاقت و دوستی را داشته باشد تا انسان بخواهد طرح دوستی با چنین کسی بریزد

3. راستگویی

یکی از مصادیق مهم اخلاق در زندگی انسان، صداقت و راستگویی است؛ چرا که در حقیقت دروغ خود نوعی نفاق است و در آیات و روایات بسیار مذموم شمرده شده است و حتی در برخی از روایات کلید تمامی گناهان، دروغ بیان شده است. در رفاقت و دوستی نیز انسان یکی از ملاک هایی که باید در نظر داشته باشد، صداقت و راستی دوست است: یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ توبه/ 119؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.

4. دوستی دوطرفه

اگر انسان قصد دوستی با کسی را دارد، باید ببیند که آیا طرف مقابل هم متمایل به این دوستی هست یا نه؟ هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یحِبُّونَکُمْ آل‌عمران/ 119؛ شما کسانی هستید که آنها را دوست می‎دارید، اما آنها شما را دوست ندارند.

آری، اگر دوستی یک‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواری می‎گردد و هرگز برای انسان سودمند نخواهد بود.

                            چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی      که یک سـر مهـربـونی دردسـر بی

 

منـابـع:

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 7- صفحه 157-155


 

- نظرات (0)

چاره‌ساز مشکلات دنیوی و اخروی

آثار تقوا
بشر همواره دشمنی داشته به نام شیطان این دشمن در محضر خدا سوگند یاد کرده که انسان را از راه حقیقت باز دارد و او را به گمراهی بکشاند. اسلام آیین فطرت و  حقیقت راهکاری اساسی برای بشر قرار داده است که پرهیزگاری نام دارد پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند.(المیزان علامه  طباطبایی، ج14،‌ص 25)

انسان دارای صفات متفاوتی است برخی ذلیل و پست در میان صفات نیکو تقوا توصیف بس عمیق و مهم دارد به طوری که در قرآن آمده است «بهترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» (الحجرات/13)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند:

یک خصلت است که هر کس آن را داشته باشد، دنیا و آخرت در اختیار اوست و به بهشت می رود.

پرسید چست؟

فرمود: تقوا. هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد باید تقوای الهی داشته باشد.(بحارالانور، ج7،‌ص285)

انسان سفری دشوار به نام مرگ دارد که در آنجا باید پاسخگو تمام اعمال خود باشد تقوا در این سفر بهترین توشه است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:

«خیرالزاد التقوا؛ یعنی بهترین توشه پروا پیشگی است.» (وسایل الشیعه، ج15،‌ص341)

 

تقوا و نتایج آن در زندگی بشر:

آرامش

بشر امروزه بشری مضطرب و نگران است. ضعف  معنویت دور شدن از اصول اخلاقی و پایبند نبودن به ارزش های والای انسانی باعث شده تا بشر روز به روز محتاج به تقوا و پرهیزگاری باشد. تقوا باعث آرامش و یا به تعبیر دیگر سکینه در قلب می شود.

خداوند در قرآن می فرماید: «پس کسی که تقوی را پیشه خود کند و صالح گردد نه ترس برای اوست نه اندوهی.»(اعراف/ آیه35)

پرهیزگاری باعث می شود انسان خود را از بسیاری از گناهان دور کند و البته هر گناهی باعث خسران و ضرر است و این دوری باعث سود و منفعت بشر می شود.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: زندگی  متقین آسان است.(نهج البلاغه، خطبه 193)

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم

گشایش و وسعت

مشکلات زندگی انسان همواره به دست خود بشر حل نمی شود بلکه خداوند متعال است که تنگی ها را وسعت می دهد و گشایش در گره های زندگی بشر قرار می دهد.

خداوند در سوره طلاق می فرماید:

«هر کس تقوای الهی داشته باشد خداوند کارهای او را آسان میکند.»(سوره طلاق آیه4)

افزایش روزی و برکت

خداوند متعال به همه انسان ها روزی می دهد اما برخی از انسان ها به دلیل کارهای خاص مانند صدقه دادن صله رحم و احسان و نیکوکاری و دارای روزی بیشتر و برکتی افزون هستند.

خداوند در قرآن می فرمایند :

«و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین  بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم.» (اعراف7آیه96)

عاقبت خوش

از دیگر موارد تقوا و پرهیزگاری عاقبت به خیری است که هر انسانی در زندگی خویش میل به سعادت دارد و نیاز دارد تا احساس سعادت و نیک و فرجامی کند. قرآن به انسان به این بشارت را داده است که اگر راه تقوا پیش بگیرد پیروز و رستگار می شود.

«آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارتان برخوردارند و آنها همان رستگارانند.» (بقره 5)

توکل

همنشین شدن با خدا

انسان در مسیر زندگی با افراد بسیاری خو می گیرد که برخی از آنها جز ضرر و خسارت و از دست دادن فرصت ها سودی ندارند تقوا باعث می شود که انسان در دنیایی که اعتماد کمرنگ شده با خداوند انس گیرد.

حضرت علی علیه السلام فرموده اند: هر کس تقوای واقعی داشته باشد خداوند به او انس آرامش عطامی کند بدون اینکه همنشین داشته باشد و او را بی نیاز می کند بدون اینکه مالی داشته باشد، به او عزت می دهد بدون اینکه قدرتی داشته باشد.(بحارالانوارج7ص286)

صبر و شکیبایی

از دیگر آثار تقوا صبر و تحمل است که خداوند به انسان می دهد.انسان با تقوا مشکلات را امتحانی از سوی خداوند می داند که باعث رشد و تعالی انسان می گردد.

در قرآن آمده است: «و در سختی و زیان به هنگام جنگ شکیبایند آنانند کسانی که راست گفته اند و آنان همان پرهیزگارانند.» (بقره آیه177)

انسان پرهیزگار هرگز شکایت نمی کند و به آنچه خداوند دستور می دهد، تسلیم است حضرت علی علیه السلام: متقین را کسانی می دانند که در شداید صبوری می کنند.(نهج البلاغه، خطبه 193)

راستگویی

در اسلام بدترین درد دروغگویی است. دروغگو دشمن خداست و دروغ اثرات بسیار بدی درجامعه می گذارد بی اعتمادی به دیگران حاصل دروغگویی است اما صفت واقعی پرهیزگاران راستگویی است.

رابطه میان تقوا و صداقت رابطه تعاملی و دو سویه است .

پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند

فروتنی

تکبر بود که شیطان را از سجده نکردن بر آدم بر حذر داشت تکبر صفتی بسیار ناشایست در انسان است که اثرات سوء مانند دور شدن مردم از خدا دلگیر شدن و ناراحتی دیگران از او ... می شود.

امام علی(علیه السلام) در خطبه 193 که حضرت در توصیف پرهیزگاران می فرمایند: و شیعهم التواضع؛ و رفتارشان با فروتنی است.(نهج البلاغه خطبه 193)

نیکوکاری

اما از آثار دیگر تقوا در زندگی انسان ها نیکوکاری است. کسی که از گناه پرهیز می کند سعی می کند انسان شایسته و خوبی باشد و دیگران نیکویی کند تا رضایت خداوند را بدست آورد. انسان پرهیزگار می کوشد تا به مخلوقات محبت کند .

امام سجاد علیه السلام در کتاب صحیفه سجادیه فرموده اند: بارالها بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را از هدایت او، که در مقابلش گمراهی است بهره مند گردان و از تقوا که ضد جهل و غوایت است توشه بر ما عطا کن و ما را از هلاکت در راه پرهیزگاری که خلاف راه بی پروایی است قرار ده.(الصحیفه السجادیه، ص84، دعای هفدهم)

اما واژه پرهیزگاری در مقابل سرکشی و اطمینان است انسان پرهیزگار تسلیم فرمان خداست و سرکشی نمی کند برخی از لغت شناسان عمل طاغین را (تجاوز از حد و سر پیچی) معنا می کنند. (راغب اصفهانی حسین بن محمد، ص304)

خداوند تبارک و تعالی می فرماید :

این یاد کردی است و قطعا برای پرهیزگاران فرجامی نیک است باغ های همیشگی در حالی که درهای آنها بر ایشان گشوده است.

در انتها باید تقوا را وسیله ای برای سعادت امروز بشر دانست توسعه و صنعتی شدن و دانش فناوری انسان را از خود دور کرده و بسیاری از اصول اخلاقی و انسانی کمرنگ و حتی درحال از بین رفتن است قبح بسیاری از گناهان ریخته و بسیاری مفاهیم ارزشمند بی ارزش شده است. در این شرایط پرهیزگاری و جلوگیری از نقس فرمان های نادرست آن است. تا بشر را که همواره در لبه پرتگاه شقاوت بوده به آرامگاه سعادت و آرامش حقیقی برساند.


- نظرات (0)

سوره ای برای دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله)

ضحی

سوره «ضحی»،‌ در مکه و برای دلداری پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل شده است که برخی آیات آن در مورد گذشته پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که باید چراغ راه آینده او باشد. تعابیر موجود در این آیات را نیز نمی ‌توان توهینی به حضرتشان بر شمرد.

سوره «الضحی»،‌ دارای یازده آیه می ‌باشد و در مکه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

درباره شأن نزول این سوره، روایات زیادى نقل شده که از همه روشن تر روایت زیر است:

«ابن عباس» مى گوید: پانزده روز گذشت، و وحى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل نشد، مشرکان گفتند: پروردگار محمّد، او را رها کرده، و دشمن داشته، اگر راست مى گوید که مأموریت او از سوى خدا است، باید وحى به طور مرتب بر او نازل شود، در اینجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت).

قابل توجه این که: طبق حدیثى، وقتى این سوره نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به «جبرئیل» فرمود: دیر کردى، سخت به تو مشتاق بودم. «جبرئیل» گفت: وَ أَنَا کُنْتُ أَشَدُّ اِلَیْکَ شَوْقاً: «من به تو مشتاق تر بودم، ولى من بنده اى مأمورم، و جز به فرمان پروردگار، نازل نمى شوم»!

در حدیث دیگرى آمده است: جماعتى از یهود خدمت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) رسیدند، و از داستان «ذى القرنین» و «اصحاب کهف» و آفرینش «روح» سوال کردند، پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء اللّه نگفت، و همین سبب شد که وحى الهى ایامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت بازگشت.

از این جهت، پیامبر (صلى الله علیه وآله) غمگین شد، این سوره نازل شد تا مایه تسلّى خاطر پیامبر (صلى الله علیه وآله) گردد (ولى این شأن نزول بعید به نظر مى رسد چرا که تماس یهود با پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و این گونه سوالات، معمولاً در «مدینه» بود، نه در «مکّه»).

در بعضى از روایات نیز آمده است: جمعى از مسلمانان عرض کردند: اى رسول خدا! چرا وحى بر شما نازل نمى شود؟ فرمود: وَ کَیْفَ یَنْزِلُ عَلَىَّ الْوَحْىُ وَ أَنْتُمْ لا تُنَقُّونَ بَراجِمَکُمْ وَ لا تَقْلِمُونَ أَظْفارَکُمْ: «چگونه وحى بر من نازل شود، در حالى که شما مفاصل انگشتان خود را پاکیزه نمى کنید، و ناخن هاى خود را نمى گیرید»!؟(«مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 504 (با کمى تلخیص و اقتباس))

در این که: مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روایات، مختلف است: دوازده روز، پانزده، نوزده، بیست و پنج و حتى بعضى چهل روز نقل کرده اند.

در روایتى نیز، فقط دو سه شبانه روز بیان شده است . 

سوره «ضحی»،‌ در مکه و برای دلداری پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نازل شده است که برخی آیات آن در مورد گذشته پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که باید چراغ راه آینده او باشد. تعابیر موجود در این آیات را نیز نمی‌توان توهینی به حضرتشان برشمرد.

در آغاز این سوره نیز، با دو سوگند روبرو مى شویم: سوگند به «نور» و سوگند به «ظلمت»، مى فرماید: «قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و همه جا را فرا گیرد» (وَ الضُّحى).

 «و سوگند به شب در آن زمان که آرام گیرد و همه جا را در آرامش فرو برد» (وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى).

«ضُحى» به معنى اوائل روز است، آن موقعى که خورشید در آسمان بالا بیاید و نور آن بر همه جا مسلط شود، و این در حقیقت، بهترین موقع روز است و به تعبیر بعضى، در حکم فصل جوانى است، در تابستان هوا هنوز گرم نشده، و در زمستان سرماى هوا شکسته شده است، و روح و جان انسان در این موقع آماده هر گونه فعالیت است.»

به دنبال این دو سوگند بزرگ، به نتیجه و جواب قسم پرداخته، مى فرماید: «پروردگارت هرگز تو را ترک نگفته، و هرگز مورد خشم قرار نداده است» (ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى).

«وَدَّعَ» از ماده «تودیع» به معنى ترک گفتن و وداع کردن است. «قَلى» از ماده «قلا» (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده «قَلْو» (بر وزن سرو) به معنى پرتاب کردن نیز آمده است.

«راغب» معتقد است: هر دو به یک معنى باز مى گردد زیرا کسى که مورد عداوت انسان است، گوئى قلب، او را پرت مى کند و نمى پذیرد.

طبق حدیثى، وقتى این سوره نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به «جبرئیل» فرمود: دیر کردى، سخت به تو مشتاق بودم. «جبرئیل» گفت: وَ أَنَا کُنْتُ أَشَدُّ اِلَیْکَ شَوْقاً: «من به تو مشتاق تر بودم، ولى من بنده اى مأمورم، و جز به فرمان پروردگار، نازل نمى شوم»!

این تعبیر، دلدارى و تسلّى خاطرى است براى شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله)، که بداند اگر گاهى در نزول وحى تأخیر افتد، روى مصالحى است که خدا مى داند، و هرگز دلیل بر آن نیست که طبق گفته دشمنان، خداوند نسبت به او خشمگین شده باشد، یا بخواهد او را ترک گوید، او همیشه مشمول لطف و عنایات خاصه خداوند است و همواره در کنف حمایت ویژه او است.

پس از آن، اضافه مى کند: «بى شک جهان آخرت براى تو از این دنیا بهتر است» (وَ لَلآْخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى). تو در این جهان، مشمول الطاف او هستى، و در آخرت بیشتر و بهتر، نه در کوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت.

کوتاه سخن این که: تو در دنیا و آخرت عزیزى، در دنیا عزیز و در آخرت عزیزتر.

بعضى از مفسران «آخرت» و «أُولى» را اشاره به آغاز و پایان عمر پیغمبر (صلى الله علیه وآله) دانسته اند و گفته اند: منظور این است: تو در آینده عمرت موفق تر و پیروزتر خواهى بود، و این اشاره به گسترش اسلام و پیروزى هاى مکرر مسلمین بر دشمنان، و فتوحات آنها در غزوات، و بارور شدن نهال توحید، و برچیده شدن آثار شرک و بت پرستى است.

جمع میان این دو تفسیر نیز بى مانع است.


منابع:

تفسیر نمونه جلد 27


- نظرات (0)

زنی که هرگز جوگیر جامعه اش نشد!

گمراه

روزهای مدیدی است؛ نشسته ام و مشغول خواندن "مرد رویاها" شده ام، در مورد مردی عجیب که عین و مانندش را دیگر ندیده ایم. تنها بود و یگانه و بزرگ. بعد داشتم فکر می کردم که انسانی با همه قابلیت های آدمی در دنیا و شاید بهشتِ دنیایی زندگی کند، متأثر ازآن فضا نشود، باز هم دنبال آرمان هایش باشد و ایجاد تغییر. چطور یک انسان می تواند خود را به این درجه برساند که بی توجه به فضای اطراف و تفکر محیط زندگی راه خود را برود و هراسی نداشته باشد؟

بعد یادم افتاد که از این بزرگتر هم می توان نام برد؛ بانوی محترم و بزرگواری چون آسیه همسر فرعون. آنجا که در سوره تحریم/11 خداوند می فرماید: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ .

فرعون از نظر قرآنی بدترین فرد است ولی همسر این طاغوت مطلق و ظلم و ستم محض، بانوی با کرامتی است که طبق حدیث پیامبر صلی الله و علیه وآله جایگاهش در بهشت برین است.

آسیه در مقابل ظلم و ستم پادشاه جائر زمان خود که همسرش نیز بود؛ ساکت نماند، اعتراض کرد، از رهبر معصوم زمان خود تبعیت کرد، ایمان به خدا آورد و ایمانش باعث شد کشته شود. در همان حالِ شکنجه از خداوند قرب و نزدیکی به خودش را خواست و راضی به کمتر از آن نبود.

ما آدمیان در بسیاری از زمان های زندگی دچار شک و تردید می شویم؛ گاهی تحت تأثیر جو اطرافمان قرار می گیریم و اندکی نمی اندیشیم که آنچه جامعه و اطرافیان مرتکب آن هستند درست است یا غلط؟ آیا مورد رضایت خداست یا خیر؟

گاهی به عللی مثل همرنگی با جماعت، کم نیاوردن از دیگران، ترس از سرزنش و امثال این موارد توجهی به درست و غلط بودن امور نمی کنیم و ادامه دهنده راه دیگران می شویم.

گاه تبعیت از خانواده می کنیم. یابد بدانیم که عقل و منطق و وحی بر روابط و مسائل خانوادگی ارجح است. روابط خانوادگی مرز دارد و آنجا که به کفر و انحراف می رسد، تبعیت الزامی ندارد و پیروی از مرد در اعتقادات بر عهده زن نیست. همانطور که آسیه از همسرش در کفر و شرک و ظلم و ستم پیروی نکرد و تا پای جان بر عقیده خود ایستاد.

آسیه؛ راه و روش درست را در پیش گرفت، پای ایمان و اعتقاد خود ایستاد و تبعیتی از راه نادرست همسرش نداشت. مَثَل آسیه برای همه ماست؛ زن و مرد بَردار نیست. همه ما باید بدانیم که می توان خلاف جهت جریان آب حرکت کرد که البته زحمت و مشقت دارد و هنر است. می توان با همتی والا و در پرتو ایمان، اوضاع و شرایط اطراف را تغییر داد و راستی و درستی را حاکم کرد.

یادمان بماند که هر کدام از ما توانایی تغییر داریم، می توانیم در بهترین راه قدم برداریم و ادامه دهیم تا نتیجه ای مطلوب؛ البته به شرط آنکه ایمان و اعتقادی 100% به درستی راه داشته باشیم و تحت تأثیر جامعه و محیط زندگی و حرف اطرافیان نشویم؛ نه نگاه های بد را ببینیم و نه حرف های ناروا را بشنویم؛ مصداق لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده/54) باشیم

به این نکته توجه داشته باشیم که اگر هر کدام از ما بگوییم از دست ما کاری ساخته نیست، بنشینیم، حرکتی نکنیم، خودمان هم همرنگ جماعت شویم، اوضاع بدتر خواهد شد. ولی اگر ایمان به درستی راهمان داریم، باید حرکت و اصلاحات را آغاز کنیم و نتیجه را به خدا بسپاریم؛ حتی اگر در نقطه ای به نتیجه مطلوب و مورد نظرمان هم نرسیدیم حداقل وجدانمان راحت باشد که وظیفه و مسئولیت خود را انجام داده ایم.

ما مأمور به انجام وظیفه هستیم و نتیجه با خداست. وظیفه ما تبری از بدی ها است. باید از سوء، تنفر و انزجار داشته باشیم و این بیزاری را ابراز کنیم.

اگر اندکی، فقط مقدار کمی به جامعه اطراف خود بنگریم و در آن تفکر کنیم به این نتیجه می رسیم که بسیاری از افراد جامعه سیر "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" را در پیش گرفته اند، انگار چشمان خود را بر درستی و غلطی امور بسته اند، در بسیاری موارد رضایت خلق را از رضایت خالق دوست تر می دارند، بی فکر به عاقبت و بی آینده نگری به راه خود ادامه می دهند.

اگر گاهی علت انجام برخی امور را از آنها جویا شویم در جواب می گویند: "همه اینگونه اند".

در واقع این جواب به معنی عدم تفکر در صحت و عدم صحت است. انگار قرار است همه جا رأی با اکثریت باشد. در اینجا باید به این فکر کنیم که آیا مصطفی چمران نمی توانست بی دغدغه اطرافش ، بی فکری به اوضاع مظلومین عالم زندگی کند و از آن زندگی در رفاه لذت ببرد؟

آیا آسیه نمی توانست از ترس همسرش یا از فرط دنیا زدگی و رفاه زدگی توجهی به آرمان و راه حضرت موسی علیه السلام نداشته باشد و راحت و بی دغدغه، روزگار را سپری کند؟

عقل و منطق و وحی بر روابط و مسائل خانوادگی ارجح است. روابط خانوادگی مرز دارد و آنجا که به کفر و انحراف می رسد، تبعیت الزامی ندارد و پیروی از مرد در اعتقادات بر عهده زن نیست. همانطور که آسیه از همسرش در کفر و شرک و ظلم و ستم پیروی نکرد و تا پای جان بر عقیده خود ایستاد

آری، حتما می توانستند؛ ولی فرار را بر قرار ترجیح دادند و ایستادگی و مبارزه کردند. تا پای جان ایستادگی کردند، ایستادگی کردند تا راه درست، تا آنچه مرضی رضای خداوند است محو نشود، ایستادگی کردند برای بدست آوردن آخرتی آباد.

آخرت باقی را بر زندگی فانی دنیا ترجیح دادند. تمام همت و تلاششان در جهت انتخاب مسیر حق و راه درست بود و دنبال روی جهل و خطای اطرافیان نشدند و در انتها نیز به مقامی والا نائل گشتند.

 

نتیجه گیری:

یادمان بماند که هر کدام از ما توانایی تغییر داریم، می توانیم در بهترین راه قدم برداریم و ادامه دهیم تا نتیجه ای مطلوب؛ البته به شرط آنکه ایمان و اعتقادی 100% به درستی راه داشته باشیم و تحت تأثیر جامعه و محیط زندگی و حرف اطرافیان نشویم؛ نه نگاه های بد را ببینیم و نه حرف های ناروا را بشنویم؛ مصداق لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده/54) باشیم.

اگر همه ما انسان ها بدانیم که تنها باید اعمالمان مورد رضایت باری تعالی باشد، تنها در دادگاه او قرار می گیریم دیگر نیازی به تأیید اطرافیان نداریم. باید بدانیم که ما تنها برای زندگی راحت در این دنیا فریده نشده ایم، مسئولیت های عظیمی بر دوش است، در دادگاه الهی برای قصور از آن ها بازخواست خواهیم شد.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب/72)



- نظرات (0)

خنده بر هر دردی درمان نیست

اسلام به عنوان دین خاتم و برتر، بر آن است تا ضمن تبیین حقایق هستی و فلسفه آن، اصولی را به عنوان جهان ‌بینی در اختیار انسان قرار دهد که سبک زندگی درست و راستین نامیده می‌شود.

سبک زندگی اسلامی، مبتنی بر این هستی‌ شناسی و جهان‌بینی، هرگز بر آن نیست تا اراده انسانی را از او سلب کند و یا بر خلاف فطرت و طبیعت انسانی او را به امری وادار سازد که می‌ تواند در روند تکاملی او خدشه و خللی ایجاد کند. از این ‌رو مبتنی بر فطرت و طبیعت آدمی، سبک زندگی اسلامی را شکل داده است. (روم، آیه 30)

مدیریت و مهار عواطف در چارچوب فلسفه زندگی

خنده و گریه

خداوند به صراحت در این آیه می‌ فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى؛ و هم اوست که می ‌خنداند و می‌ گریاند.

هر امر طبیعی و فطری می ‌بایست در چارچوب اهداف و فلسفه اصلی و غایی آفرینش از جمله آفرینش انسان به کار گرفته شود؛ چراکه غایت و فلسفه آفرینش انسان، به عهده گرفتن مسئولیت خلافت الهی پس از تحقق صفات خداوندی است.

دستیابی به این مقام تنها با شناخت حقایق و اجرای برنامه ‌هایی از سوی انسان امکان ‌پذیر است که از آن به سبک زندگی اسلامی و صراط مستقیم یاد می ‌شود.

اینکه در عرف از خنده و گریه، امر و نهی می‌شود و مثلاً می‌گویند: مخند! یا گریه کن! خود بیانگر این معناست که مهار خنده و مدیریت آن در دست انسان است.

پس با آنکه خنده و گریه به شکل امر غیر اختیاری و متأثر از عوامل درونی و بیرونی ایجاد هیجانات است، اما این‌گونه نیست که به ‌طور کامل خنده و گریه و دیگر هیجانات عاطفی و احساسی قابلیت مدیریت و مهار نباشد، وگرنه امر و نهی به آن تعلق نمی ‌گرفت.

خداوند نیز در آیه 82 سوره توبه به منافقان فرمان می‌ دهد:

فَلْیَضْحَكُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْكُواْ كَثِیرًا؛ کم بخندید و بسیار بگریید. این امر و نهی نیز خود بهترین گواه بر امکان مدیریت و مهار هیجانات عاطفی و احساسی است.

عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است

خنده، سرّ الهی

در تفسیر فی ظلال القرآن آمده که خنده اسراری از اسرار تکوینی خداوند است که ما چگونگی آنها را نمی ‌دانیم.

همچنین عواملی که ایجاد خنده و گریه در انسان می ‌کند در شعور او ثبت نمی ‌شود، زیرا عواملی که امروز باعث خنده ما می‌ شود، شاید فردا باعث گریه ما شود. و این دو حالت در ذات انسان می ‌باشند و کاملاً غیر قابل شناخت هستند. (سید قطب، فی‌ظلال القرآن)

 

تعجب، عامل خنده‌ های طبیعی

پیامبر(صلی الله و علیه وآه) می ‌فرماید: از خندیدن بی ‌تعجب و بی‌ جا یا راه رفتن و سخن گفتن بی‌ ادبانه بپرهیزید. (بحارالأنوار؛ ج75، ص8، ح63)

از این حدیث به دست می ‌آید که تعجب، از مهم‌ترین عوامل طبیعی خنده در انسان است؛ به این معنا که انسان وقتی در برابر امری قرار می ‌گیرد که انتظار آن را نداشته باشد، حالت تعجب در او شکل می‌گیرد و همین عاملی است که انسان را به خنده وا می ‌دارد.

از این‌ رو پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز براساس همین طبیعت و عامل اصلی خنده می ‌فرماید: خنده‌ای که از روی تعجب نباشد نشانه نادانی است. (تحف‌العقول، ح487- منتخب میزان الحکمه، ص120)

تعجب

خنده عاقلانه و خنده سفیهانه

از سخنان معصومان(علیهم السلام) این معنا به دست آمده که خنده باتوجه به عوامل ایجادی آن می ‌تواند دو گونه باشد:

1- خنده با تعجب که خردمندانه و طبیعی و فطری است؛ 2- خنده بی‌ تعجب که سفیهانه است.

در قرآن بارها از خنده‌هایی که مبتنی بر تعجب بوده گزارش‌هایی آمده است. از جمله این خنده‌ها می‌توان به خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) پس از شنیدن سخن شگفت‌ آور ملکه مورچگان و نیز خنده ساره (سلام الله علیها) پس از شنیدن خبر بچه‌ دار شدن اشاره کرد.

 

خنده مودبانه

اما نوعی از خنده است که می‌ توان آن را خنده با ادبانه تعبیر کرد. این خنده همان لبخند و به تعبیر قرآنی تبسم است.

در روایات آمده که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) همواره لبخند و تبسم بر لب داشت و هرگز با صدا نمی‌ خندید که همان ضحک باشد.

امام علی (علیه السلام) نیز تبسم و لبخند را بهترین نوع خنده دانسته و می ‌فرماید: بهترین خنده، تبسم است. (غررالحکم و درر الکلم، ح4964)

پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است

دل مردگی ناشی از خنده

باید گفت که از نظر اسلام، خنده‌ای که برخاسته از تعجب نباشد، عامل دلمردگی است. پس اینکه برخی می‌گویند که خنده بر هر دردی درمان است، سخنی ناروا و بی‌ پایه است؛ زیرا اگر خنده دارای عامل طبیعی چون تعجب نباشد و شخص بیهوده و بی‌ عامل تعجب بخندد، نه ‌تنها این خنده‌ها درمانگر نخواهد بود، بلکه موجب دل مردگی و افسردگی شخص خواهد شد.

امام صادق (علیه السلام) زیادی خنده را موجب دل مردگی دانسته و می‌فرماید: خنده بسیار، دل را می‌میراند. (کافی، ج2، ص664) چرا که عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) ضمن دسته‌ بندی خنده ‌ها به خنده خدا پسندانه و غیر خدا پسندانه می ‌فرماید: خنده دو قسم است؛ خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد؛ و خنده‌ای که خدا آن را دشمن دارد؛ اما خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد، آن است که مرد به روی برادر خویش از شوق دیدار وی لبخند زند؛ اما خنده‌ای که خدای والا آن را دشمن دارد آن است که مرد، سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخنداند پس به سبب آن در جهنم سرنگون شود. (نهج‌الفصاحه، ح1892)

 

نکته آخر:

خنده‌های استهزایی و بیهوده و مانند آن ریشه در غفلت آدمی دارد. از این‌ رو در آیات قرآنی از این‌گونه رفتار به دور از عقلانیت پرهیز داده شده و آن را رفتاری سفیهانه می ‌داند. (نجم، آیات 59 تا 61)




- نظرات (0)