سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



کسانی که از نفخه صور در امانند


موج صدا

معنای لغوی و اصطلاحی

نفخ در لغت به معنای دمیدن و صور به معنای "شیپور" یا شاخ میان تهی است. در قدیم معمولاً برای حرکت قافله یا لشکر، یا برای توقف آن‏ها به صدا در می آوردند که دارای دو آهنگ خاص بود:شیپور توقف، قافله را یک جا متوقف کرده و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت بود. این تعبیر کنائی زیبا در قرآن کریم در مورد حقیقتی بس عظیم استعاره گرفته شده است.

حقیقت نفخ صور

در قرآن از حادثه پایان جهان (دنیا) و آغاز جهان دیگر (قیامت) تعبیرات گوناگونی شده و در بیشتر از ده آیه سخن از "نفخ صور" به میان آمده است "در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمان‏ها و زمین هستند می میرند... سپس بار دیگر در صور دمیده می شود، ناگهان همگی به پاخیرند...".(زمر  آیه 68)

از مجموع آیات استفاده می شود:

اولاً:در پایان این جهان، صیحه عظیمی اهل آسمان‏ها و زمین را می میراند و این صیحه مرگ است که توسط یکی از ملائکه به نام "اسرافیل" در صور دمیده می شود، به همین خاطر به آن "صور اسرافیل" گفته می شود. در مورد کیفیت صور اسرافیل و زمان آن، روایات فراوانی وارد شده است. در پایان اسرافیل نیز می میرد. تا هر وقت که خداوند اراده کند، وضع به همین منوال خواهد بود.(3علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 59، ص 262 و ج 6، ص 324)

ثانیاً دگرباره بعد از مدت زمانی که خدا بخواهد، در آغاز رستاخیر با صیحه و فریاد عظیمی همه مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی در درگاه خداوند حاضر می گردند.(تفسیر نمونه، ج 19، ص 534 به بعد؛ معارف و معاریف، ج 6، ماده صور.

و این دو نفخه  بسیار هولناک و عظیمند و روزهای سختی است برای مردمان هیچ مفر و پناهی نیست،دیگر هر کس میداند و عملش .

دگرباره بعد از مدت زمانی که خدا بخواهد، در آغاز رستاخیر با صیحه و فریاد عظیمی همه مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی در درگاه خداوند حاضر می گردند

آیا کسانی هستند که از این نفخات در امان باشند؟

 شرح و توصیف عده‏اى که از نفخه صور در امانند، در قرآن کریم و روایات این گونه است:

الف. در دو آیه (67 سوره زمر و 87 سوره‏ نمل) مربوط به”نفخه‏ اول” (میراندان)، بعداز بیان این که هر کس در آسمان‏ها و زمین است، در اثر دمیده شدن در صور، دچار “فزع” و “صعق” مى‏شوند، با عبارت (اِلاّ من شاء الله) – مگر کسانى که خدا خواست – عده‏ایى را از این نفخه استثنا کرده که آیات 90 – 89 سوره‏ نمل آن را تفسیر نموده و مى‏فرمایند: آنان کسانى هستند که داراى “حسنه” مى‏باشند.

ب. همچنین از آیاتى که بیان‏گر “نفخه‏ حیات”اند، نظیر آیات 68 سوره‏ زمر و 53 سوره‏ یس، فهمیده مى‏شود همان کسانى که در نفخه اماته در گذشتند، هم آنان در نفخه دوم زنده و نزد خدا حاضر خواهند گشت، ولى با این وجود، خداوند در آیه 127 و 128 سوره صافات “بندگان مخلَص” خویش را از این احضار شوندگان استثنا مى‏نماید؛  از این روى کسانى که داراى “حسنه” و جزو “بندگان مخلَص” خداوند مى‏باشند، از حوادث دو نفخه در امان اند. با روشن شدن معناى این دو واژه (حسنه و مخلَصین) به وضوح مى‏توانیم چنین افرادى را بشناسیم؛ از این رو آیات و روایات را مورد بررسى قرار مى‏دهیم تا معناى این دو واژه تفسیر گردد:

1- مراد از “حسنه”، “حسنه مطلق” است؛ یعنى حسنه‏اى که با هیچ گونه سیئه‏اى آمیخته نگردد. و کسانى که داراى حسنه مطلق‏اند، افراد خاصى از اهل ایمان هستند و ذات آنان از هر پلیدى پاک و پاکیزه و از هر نوع “نفاق” و “کفر” و “شرک” پیراسته است. هیچ گاه دل به غیر خدا نداده و همه امور خویش را به او سپرده و به مقام تسلیم محض و توکل رسیده، از آنها نیز عبور کرده، بدون هیچ شائبه استکبار و اظهار هستى و فرعونیت، فانى در ذات حق هستند. این ویژگى‏ها بیان‏گر مقام “ولایت” است؛ از این رو در روایات از “حسنه” در این آیه به ولایت امیرمؤمنان (ع)[1] و معرفت ولایت و حب اهل بیت (‏ع) و از “سیئه” به انکار ولایت و بغض نسبت به اهل بیت (‏ع) تعبیر شده است.[2]

دعا

2- مراد از “مخلَصین” نیز کسانى‏اند که بنابر آیه “فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلاّ عبادک منهم المخلصین”[3]، ممتاز از همه انسان‏ها، از اغواى شیطان رهیده‏اند و چون اغواى شیطان – بنابر مضمون آیه 22 سوره ابراهیم – با وعده‏هاى دروغ و پذیرش آن کارگر مى‏افتد و از طرفى پذیرش آن ناشى از “شرک” گمراهان است، مخلَصین بندگانى‏اند که از هر گونه شرکى پاک و پیراسته و فقط براى خداوند خالص گشته‏اند.

با توجه و دقت در مفهوم این دو واژه، مى‏توان گفت هر دو، بیانگر یک حقیقت و داراى معناى واحدند؛ از این رو، مى‏توان افرادى را که از حوادث دو نفخه اماته و احیا استثنا شده‏اند، این گونه وصف کرد: آنان انسان‏هایى هستند که به گونه‏اى که براى غیر خدا، وجودى نمى‏بینند و نام و نشانى جز او نمى‏یابند و اختیارى براى نفع و ضرر و مرگ و حیات خویش قایل نبوده و حقیقت و سرّشان غرق و مستهلک و فانى و ذوب در خداوند گشته و همه امور خود را به خدا سپرده و از آنها چیزى صادر نمى‏شود، جز آن چه رضاى خدا در آن است (نوافل) و تنها رضاى خدا را مى‏جویند؛ از این رو خداوند چشم و گوش و دست و زبان و قلب آنان گشته[4] و به دور از هیچ غلوى، آنان آینه تمام نماى خداوند شده و تنها رُخ او را مى‏نمایانند. و در حقیقت آنان همان “وجه اللَّه”اند. “وجه”؛ یعنى چهره باطنى و حقیقت هر چیز که “شناخت کامل” شى‏ء فقط به واسطه آن ممکن است. و وجه اللَّه بودن این بندگان به معناى آن است که آنان کامل ترین آیت خداوند و آینه‏اى تمام نماى او مى‏باشند که خداوند مى‏فرماید: “کل شى‏ءٍ هالک إلاّ وجه”؛ یعنى همه چیز جز وجه او فانى است؛[5] از این رو در حالى که همه اشیا و خلایق، آسمان‏ها و زمین و نیز زمینیان و برزخیان و اهل آسمان‏ها؛ یعنى ملایکه و … حتى ملایکه مقرب در اثر نفخه نخست فانى مى‏گردند، آنان باقى‏اند و زوال و نابودى از حقیقت آنان دور است؛ از آن رو که هستیشان ذوب و فانى در خداوند است و وجودى براى آنان، سواى و جود خداوند و وجه او، باقى نمانده است، نه توقفى در برزخ دارند و نه در قیامت، حشرى براى حساب و کتاب و سؤال و جواب دارند؛ زیرا قبل از آن در دنیا در اثر مجاهدت و مراقبت و ریاضت در راه رضاى خداوند، هم از تعلّقات مادى و صورت‏هاى مثالى و قالب‏هاى برزخى رهیده‏اند و هم به حساب و کتاب خود رسیده‏اند و یکسره به بهشت ذات و لقاى پروردگار بار یافته‏اند. جایگاه امنى که ره یافتگان به آن در امن و آرامش و اطمینان به سر مى‏برند؛[6] از این رو از گزند همه حوادث فراگیر و عظیم نفخه اماته و احیا نیز در امانند؛ زیرا آن چه ثمره این رخداد بزرگ خواهد بود، همانا “رساندن و بهره‏مند کردن” همه موجودات، به فراخور استعداد و سعه وجودى هر یک از آنها، به “حیات عنداللّهى” است. در حالى که این بندگان به چنین حیاتى کامل‏تر و بالاتر از آن چه به سبب نفخ صور بهره دیگران خواهد گشت، در دنیا بار یافته بودند.

افرادى را که از حوادث دو نفخه اماته و احیا استثنا شده‏اند، این گونه وصف کرد: آنان انسان‏هایى هستند که به گونه‏اى که براى غیر خدا، وجودى نمى‏بینند و نام و نشانى جز او نمى‏یابند و اختیارى براى نفع و ضرر و مرگ و حیات خویش قایل نبوده و حقیقت و سرّشان غرق و مستهلک و فانى و ذوب در خداوند گشته و همه امور خود را به خدا سپرده و از آنها چیزى صادر نمى‏شود، جز آن چه رضاى خدا در آن است (نوافل) و تنها رضاى خدا را مى‏جویند

با دقت در آن چه گذشت فهمیده مى‏شود که آنان در حقیقت مصداق کامل “موتو قبل أن تموتوا” مى‏باشند و به واسطه “وجود وجه اللهى‏یشان” حشر و حضور آنان در قیامت نیز متفاوت با دیگر موجودات است. به گونه‏اى که بر همه موجودات حاضر در آن، محیط خواهند بود.

مصداق کامل و حقیقى این بندگان – با توجه به این که در روایات، “حسنه”[7]، “وجه اللَّه”،[8] و “اسماى حسنا”[9] و “آیت کبرا”[10] و نظایر این‏ها بر پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت او (ع) منطبق شده است – چهارده معصوم (‏ع) مى‏باشند، ولى انبیا و اولیاى الهى و انسان‏هایى که عارف و دوست دار و پیراسته از دشمنى و بغض نسبت به مقام آنان هستند نیز به حسب درجاتى که دارند و در حد ظرفیت وجودى و به فراخور تلاش خود در سیر به سوى ولایت آنان، در مراتب و درجات پایین‏تر، مصداق “این بندگان” هستند و خواهند بود.

در پایان، این نکته را یادآور مى‏شویم که این رُخداد گسترده، با توجه به عظمت و اهمیتش، تفصیلى افزون از این نوشته را خواهان است؛ از این رو پیشنهاد مى‏شود کتاب‏هایى که درباره آن به رشته تحریر در آمد مورد مطالعه قرار گیرد، تا به لطف و رحمت بیکران خداوند، حقایق و اسرار بیشترى از این پدیده بزرگ هویدا گردد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1-طهرانى، محمد حسین، معاد، ج ۴٫

2- جوادى آملى، عبدالله، معاد در قرآن (تفسیر موضوعى قرآن)، ج ۴، ص ۲۹۷ – ۲۸۱٫

3- طباطبائی، سید محمد حسین، حیات پس از مرگ، ترجمه، سید مهدى نبوى و صادق لاریجانى، ص ۶۲ – ۴۸٫

 

پی نوشت ها :

[۱]. تفسیر قمى؛ بحار، ج ۷، ص ۱۱۷ و ۱۷۵؛ ج ۲۴، ص ۴۵٫

[۲]. حاکم حسکانى، شواهد التنزیل، ج۱، ص ۴۲۶؛ کافى، ج۱، ص ۱۸۵، ح ۱۴٫

[۳]. ص، ۸۲ و ۸۳٫

[۴]. کافى، ج ۲، ص ۳۵۲، (حدیث قرب نوافل).

[۵]. ر.ک نمایه: فناى اشیاى روى زمین (تفسیر آیه‏ ۲۶ سوره الرحمن)، س۱۶۲٫

[۶]. فجر، ۳۰ – ۲۷٫

[۷]. بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۱۷ و ۱۷۵و ج ۲۴، ص ۴۵٫

[۸]. همان، ج ۴، ص ۷ – ۵؛ ج ۲۴، ص ۱۱۶ – ۱۱۴٫

[۹]. همان، ج ۲۵، ص ۴، ح ۷٫

[۱۰]. همان، ج ۲۳، ص ۲۰۶٫

 



- نظرات (0)

اسرافیل، ابلاغ کننده فرمان الهی

نام های فرشتگان خداوند را که شنیده ای؟... همان معروف ترین ها را می گویم  ؛ جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل ... اسم هایشان زیباست نه؟ از نظر تناسبی که با هم دارند ... اما چقدر این فرشته ها را می شناسی؟ می دانی هر کدامشان چه وظایفی دارند؟ ... دلت می خواهد بدانی؟ ... اگر تمایل به شناخت بیشتر آنان داری ، پس با ما همراه شو ...


از اسرافیل چه می دانید؟!

اسرافیل ، همان فرشته‌ مقرب درگاه خداوند است که ابلاغ‌ كننده فرمان الهى به دیگر فرشتگان، دمنده صور و از حاملان عرش الهى در قیامت است .

در فرهنگ اسلامى، مسئولیت اسرافیل ابلاغ پیام الهى به دیگر فرشتگان و دمیدن در صور معرفى شده است1، ولى در تورات ، نه تنها فرشتگان تسبیح ‌گوى « سرافیم » چنین مسئولیت هایى ندارند ؛ بلكه از هیچ فرشته ‌اى حتى با لفظى دیگر براى چنین مسئولیتى، نامى به میان نیامده است .

بر اساس روایات، همچنین اسرافیل ولىّ لوح محفوظ و واسطه امین بین خداوند و سه فرشته برگزیده دیگر معرفى شده است و بر این نكته تصریح شده است كه وحى خدا بر جبرئیل توسط او ابلاغ مى ‌گردد .2 بر اساس این روایات ، فرمان ها و وحى الهى در لوح محفوظ ظاهر مى ‌شود و اسرافیل آن را به دیگر فرشتگان ابلاغ مى ‌كند .

علامه مجلسى در ذیل این روایات از برخی چنین نقل مى ‌كند كه بر اساس روایتى، همه فرشتگان لوح را تحت امر و پیرو اسرافیل دانسته ‌است.3

در روایتى دیگر، علم جبرئیل از میكائیل، و علم میكائیل برگرفته از اسرافیل، و دانش اسرافیل از لوح محفوظ معرفى شده است4 و در سلسله سند روایات قدسى نیز پیامبر صلی الله علیه و آله سخن خداوند را از جبرئیل و او، از میكائیل و میكائیل، از اسرافیل و او، از لوح و لوح، از قلم و در نهایت آن را از خداوند نقل مى‌ كند. 5 همچنین در روایات از نگاشته شدن قرآن و نامى از اسماى الهى و 4 حرف از حروف گشایش امور بر پیشانى اسرافیل، گزارش هایى ارائه شده و در دعا ، تعقیقات و حرزهاى بسیارى از او نام برده شده است. 6

 

در کجای قرآن از اسرافیل سخن به میان آمده است؟!

اگرچه واژه اسرافیل در قرآن كریم نیامده است، اما مفسران در ذیل آیات بسیارى ، از این فرشته سخن به میان آورده اند :

نفخ صور و دمیدن در ناقور در آیه 87 سوره نمل، آیه 68 سوره زمر ، آیه 73 سوره انعام، آیه 99 سوره كهف و آیه 8 سوره مدثّر .

دعوت و ندا در آیه 25 و 27 سوره روم و آیه 41 و 42 سوره ق. بنا بر نظر مفسران، مقصود از دعوت و ندا ، دمیدن اسرافیل در صور است.7

برانگیخته شدن در قیامت در آیه 6 و 7 سوره نازعات و آیه 94 سوره انعام .

معراج پیامبر صلى الله علیه و آله در آیه 1 سوره اسراء.

اسرافیل ، همان فرشته‌ مقرب درگاه خداوند است که ابلاغ‌ كننده فرمان الهى به دیگر فرشتگان، دمنده صور و از حاملان عرش الهى در قیامت است

در حیطه فرشتگان

فرشته

الف.‌ جبرئیل و میكائیل و تمثّل به جبرئیل در آیه 98 سوره بقره، آیه 8 تا 13 سوره نجم، آیه 23 سوره تكویر؛

ب. مدبّرات امر در آیه 5 سوره نازعات؛

ج. حاملان عرش در آیه 17 سوره حاقّه؛

د.‌ عبادت و تسبیح فرشتگان در آیه 19 سوره انبیاء و آیه 38 سوره فصّلت؛

هـ‌‌. ‌فرشتگان بشارت دهنده به حضرت ابراهیم علیه السلام در آیه 69 سوره هود؛

و. فرشتگانى كه به هنگام مرگ مؤمن بر بالین وى حاضر مى ‌شوند در آیه 30 سوره فجر؛

ز. حضور فرشتگان در قیامت در آیه 38 سوره نبأ؛

ح. اوصاف و افعال فرشتگان در آیه 1 سوره فاطر و آیه 34 سوره بقره؛

 ط. برترى فرشتگان برگزیده بر بنى ‌آدم در آیه 70 سوره اسراء.

همچنین در ذیل برخى از آیات نیز به مناسبت خاصى، از اسرافیل سخن به میان آمده است؛ مانند پیوستن ذرّیه مؤمنان به ایشان در قیامت8، شادكامى بهشتیان9 و فرستادن فرشته پیامبر براى فرشتگان بر فرض زندگى آن ها در زمین.10

 

جایگاه اسرافیل

در تفسیر آیه « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً »11 كه بنى ‌آدم بر بسیارى از مخلوقات الهى برتر معرفى شده است، برخى به برترى انسان جز بر فرشتگان برگزیده ـ جبرئیل، اسرافیل، میكائیل و عزرائیل ـ و جماعتى از كروبیان اشاره كرده ‌اند ، ولى ابوالفتوح ، صحت آن را بر استثناى پیامبران از بنى ‌آدم موقوف دانسته است .12

بر اساس برخی از روایات ، اسرافیل با جبرئیل و میكائیل همسان و این سه از گرامى ‌ترین آفریده ‌ها نزد خداوند می باشند ، به طوری که هر سه از گوهرى واحد خلق شده و از رؤساى فرشتگان می باشند

آیه شریفه ؛ « وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ»13 هریك از فرشتگان را داراى جایگاهى مشخص معرفى كرده است . مفسران در تفسیر آیاتى كه از جبرئیل و میكائیل سخن به میان آمده است14، پس از ذكر نام اسرافیل به ذكر روایاتى پرداخته ‌اند كه مفاد برخى از آن ها بیان شأن نزول و برخى برترى جایگاه وى بر جبرئیل و دیگر فرشتگان برگزیده است .

آنان در تفسیر آیات تمثل جبرئیل15، روایاتى را ذكر كرده ‌اند كه در آن ها اسرافیل داراى عظمتى بیشتر از جبرئیل وصف شده است .16 دربسیارى از روایات نیز براى اسرافیل ، جایگاهى والاتر از سایر فرشتگان برگزیده، تصویر شده و با تعابیرى مانند نزدیك ‌ترین فرشته به خداوند ، نزدیك ‌ترین مخلوق ها به خداوند ، دربان پروردگار و اولین فرشته ‌اى كه پس از حجاب ها و سیّد ملائكه می باشد ، از او یاد کرده اند .17

این گونه روایات با نظر به نقش هریك از فرشتگان برگزیده ، قابل تبیین است ؛ زیرا بدون احیا كه بر عهده اسرافیل است ، زمینه ‌اى براى ایفاى نقش تعلیم و روزى دادن و اماته كه به ترتیب بر عهده جبرئیل و میكائیل و عزرائیل است، نمى ‌ماند.18

بر اساس برخی از روایات ، اسرافیل با جبرئیل و میكائیل همسان و این سه از گرامى ‌ترین آفریده ‌ها نزد خداوند می باشند ، به طوری که هر سه از گوهرى واحد خلق شده و از رؤساى فرشتگان می باشند. این سه فرشته ، از كروبیان فرشتگان مقرب هستند .19

پی نوشت:

1. مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌652.

2. بحارالانوار، ج‌56، ص‌260 و ج‌54، ص‌366.

3. همان، ج‌54، ص‌319.

4. الاختصاص، ص‌45.

5. وسائل‌الشیعه، ج‌8‌، ص‌42، 86; ج‌27، ص‌187.

6. بحارالانوار، ج‌56، ص‌253؛ ج‌87، ص‌213؛ ج‌86، ص‌316؛ ج‌90، ص‌261‌ـ‌262 و الخصال، ج‌2، ص‌510.

7. مجمع البیان‌، ج‌8‌، ص‌47‌; ج‌9‌، ص‌226.

8. تفسیر فرات الكوفى، ص‌445.

9. كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌440.

10. تفسیر قمى، ج‌2، ص‌27.

11. اسراء: 70.

12. روض الجنان ، ج‌12، ص‌251.

13. صافات : 164.

14. بقره : 98.

15. نجم:  13-8 و تکویر: 23.

16. البرهان ، ج‌5، ص‌199‌ـ‌200.

17. بحارالانوار ، ج‌55، ص‌44؛ ج18، ص327؛ تفسیرقمى، ج2، ص 27و الدرالمنثور، ج‌1، ص‌229.

18. روض‌الجنان ، ج‌20، ص‌133.

19. الدرالمنثور ، ج‌1، ص‌230؛ بحارالانوار، ج‌56، ص‌175 و الاختصاص، ص‌46.

 


- نظرات (0)

من نماز می خونم ولی

گناه

من نماز می خوانم ولی مشروبم می خورم!! (یا جمله ها یا کارایی مشابهش!)

تو مراسم احیا شرکت می کنیم و فردا در محل کار و یا جایی که می بینیم کارمان خیلی گیر است، از رشوه دادن و گرفتن ابایی نداریم!!

روزه می گیریم ولی حجابمونو حفظ نمی کنیم.

تو کاسبی ها دروغ می گوییم، احتکار می کنیم، با چک ها بازی می کنیم و ربا می دهیم و می گیریم و بعضاً هم تا اذان می شود صف اول مسجد حضور داریم و خدا می داند این آمدن به مسجد برای خداست یا اینکه در چشم مردم "حاجی" مورد اعتماد بازار و صنف خودمان باقی بمانیم و از این راه بتوانیم صفر حساب هایمان را بالاتر ببریم!!

تا حالا چقدر با این موارد برخورد داشته ایم؟ یا حتی برای خودمان اتفاق افتاده که.

داشتم قرآن می خواندم که به سوره ی حجر رسیدم. عجب سوره ای، عجب مضامینی و چه زیبا می توان رفتارهای روزمره مان را با این آیات کلام الله مجید رصد کرده، ارزیابی کنیم و بسنجیم.

این سوره که به ظاهر آیات کم و کوتاهی دارد، از مفاهیم بسیار مهمی آکنده است.

مثلا آیه های  88 تا 91 که خواندن آن دو دقیقه هم وقتمان را نمی گیرد!!

لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ

وَقُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِینَ

الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ

و به آنچه ما دسته‏ هایى از آنان [كافران‏] را بدان برخوردار ساخته‏ایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور، و بال خویش براى مومنان فرو گستر.(88)

و بگو: «من همان هشدار دهنده آشكارم.» همان گونه كه [عذاب را] بر تقسیم‏كنندگان نازل كردیم.(89)

همانان كه قرآن را جزء جزء كردند [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند].(90)

پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهیم پرسید.(91)

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم ؛إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ

روی صحبت اصلی ما بر همین انسان هایی است که الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ؛ همانان‌ كه‌ قرآن‌ را بخش‌ بخش‌ كردند.

آن‌ را به‌ اجزای‌ گوناگون و پراكنده‌ای‌ تقسیم‌ كرده‌ بعضی‌ از آن‌ را شعر، بعضی‌ از آن‌ را سحر، بعضی‌ را کهنه و مانند این‌ شمردند.

به ‌قولی‌: معنای‌ «عضین‌» ایمان‌ آوردنشان‌ به‌ بعضی‌ از قرآن‌ و كفرشان‌ به‌ بعضی‌ دیگر از آن‌ است.

با تأسف‌ كه‌ این‌ آفت‌ هم‌ اكنون‌ ـ اگر نه‌ در عقیده‌ ـ اما در عمل، دامن گیر خیلی از ما بچه هایی که به ظاهر ادعای دین و مذهب هم می کنیم را گرفته است.

از یک طرف نماز اول وقت و شرکت در کلاس های بحث و وعظ و موعظه مان ترک نمی شود، تسبیح دستمان می گیریم و خود را دائم الذکر می دانیم اما چه فایده که دل شکستن دیگران، بازی کردن با آبروی مردم، دروغ گفتن شده جزء جدایی ناپذیر از زندگی روزمره مان! 

در ظاهر خود را نماز خوان و روزه گیر، عامل به قرآن و دستورات اهل بیت نشان می دهیم اما در عمل کردن پایمان می لنگد.

بعضاً همان طور که گفتم نماز را در اول وقت می خوانیم اما آنجایی که باید صداقت را چراغ راه زندگی و کسب و کار خود قرار دهیم، به سخن می آییم و می گوییم: مگر در این جامعه می شود با صداقت کار کرد؟!!

نمازمان را در صف اول به جماعت می خوانیم اما در داد و ستد هایمان ردپای پررنگی از ربا و رشوه وجود دارد!!

در هیئت های عزاداری حضور پررنگ و دو آتیشه ای داریم ولی حواسمان به حق الناس نیست، به رضایت پدر و مادر که یک امر واجبی است توجهی نداریم و خودمان را دلخوش به این اعمال خوب اما مستحبی کرده ایم!!

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجور قرار داده ایم؛ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست

خود را متدین نشان می دهیم اما آنجایی که حرف از مراسم عروسی و جهیزیه دادن و ... به میان می آید انگار نه انگار که دین و اهل بیت در این زمینه چه سخنانی داشته اند؛ آنها را که نمی بینیم و نمی شنویم هیچ، تازه برای خود از لسان اهل بیت شأن و شئونات می سازیم که شأن من این است و ....

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم؛ إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا (اسراء/ 27)

خود را پیرو اهل بیت و امام حسین علیهم السلام می دانیم، در ظاهر عاشق ابالفضل العباس هستیم، اما حتی هاله هایی از صبر و گذشت و فداکاری این عزیزان در زندگیمان دیده نمی شود.

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجور قرار داده ایم؛ إنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (فرقان/ 30) و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست.

به راستی چرا ما این گونه عمل می کنیم؟!! و این در حالی است که در قرآن و روایات از این عمل نهی شده ایم!!

پس دینداری و نمازها در کجای زندگی باید خودشان را نشان دهند؟!!



- نظرات (0)

آثار دهگانه قرائت سوره یس!

سوره یس

در میان مومنین مقرّب درگاه خداوند، از «سوره یس» سخن بسیار است و انسان با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مکاشفه و سیر و سلوک، به این حقیقت پی می برد که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه ای بس بلند برخوردار است و اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.
امامان (علیهم السلام) برای این که مؤمنان را از موقعیت ممتاز این سوره که چونان قلّه ای پوشیده از فضایل است، آگاه کنند، فرموده اند: «یس قلب قرآن است».
موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر کسی پوشیده نیست. سوره یس نیز دارای همان موقعیت و جایگاه در میان دیگر سوره ها است و از این رو لازم است قدری از برداشت سطحی و عمومی از این سوره فراتر رویم و با بخشی از فضایل و مناقب این سوره آشنا شویم.

فرشتگان ویژه

آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده ام و هر چه به دست آورده ام از برکت این سوره می باشد

هر یک از سوره ها و آیات و حروف قرآن کریم دارای فرشتگانی می باشد که بر آن «موکّل» هستند. مثلاً سوره ناس، فرشتگان خاص خود دارد و سوره قیامت فرشتگانی دیگر، هرگاه که یکی از این سوره ها را می خوانید، فرشتگان خاص آن سوره با شما همراه شده برای شما دعا می کنند. به این فرشتگان اصطلاحاً «ملائکه موکَّل» می گویند.
طبق روایتی، سوره انعام که یکی از با فضیلت ترین و با اهمیت ترین سوره های قرآن است ،هشتاد هزار فرشته مأموریت دارند که هنگام نزول، که همراه این سوره بودند اکنون نیز هرگاه کسی سوره را تلاوت کند، در حقّ او دعا و استغفار کنند.
از این نگاه، سوره یس دارای موقعیت برتری است؛ زیرا اگر بر هر سوره یا آیه و یا حرفی از آیات، یک فرشته موکل باشد، در سوره یس بر هر حرف، 10 فرشته موکل است که وقتی آن سوره را می خوانید در برابر شما صف می کشند و برای شما استغفار می کنند. (مجمع البیان، ج8، ص 254) 
این از لحاظ کمیت است که فرشتگان این سوره بیش از دیگر سوره هاست؛ امّا از نظر کیفیت این که فرشتگان این سوره از سنخ دیگری هستند؛ بسیار با صفا و مهربانند؛ با یک مرتبه خواندن سوره یس، با قاری مأنوس و رفیق می شوند و برای خواننده آن، کارگشایی و استغفار می کنند. آن ها هیچ گاه او را تنها نمی گذارند و اگر در این دنیا پی نیازی رود، آنها نیز نیاز او را پی گیری می کنند و برآورده می سازند. این مهربانی بسیار که در نهاد این فرشتگان گذاشته شده است، منشأ آثار بسیاری است که برای سوره یس شمرده شده است. (الدعوات، ص215) در واقع یکی از اسرار این سوره در این فرشتگان مخصوص و ویژه می باشد.)
ابن عباّس می گوید: مدّت ها فکر می کردم که منشأ این همه فضیلت در سوره یس چیست. او می گوید تمام آثار و فضایل این سوره به دلیل وجود این آیه شریفه است: «إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ کُنْ فَیکُونَ» «همانا فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش!» آن نیز بی درنگ موجود می شود.»

طرز خواندن

بزرگانی که خود با این سوره مأنوس بوده اند اغلب برای شاگردان و افراد پاک نهاد در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته اند.
آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده ام و هر چه به دست آورده ام از برکت این سوره می باشد. (شماره 19، مجله بشارت)
با توجه به این فرمایش می توان گفت: «یس در این مکتب، محور سیر و سلوک و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می باشد»

آثار و بركات سوره

1) آثار دهگانه قرائت سوره یس

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «قرآن برتر از همه چیز غیر از خدا می باشد. پس کسی که به قرآن احترام گذارد، هر آینه، خداوند متعال را احترام و عزّت گذارده و کسی که به قرآن بی حرمتی کند، البته حق او را ناچیز شمرده است. حرمت قرآن [بر گردنت] مانند حرمت پدر، بر گردن فرزند است. خداوند ابتلاها و آزمایش های دنیا را از کسی که قرآن را بشنود و بلاهای آخرت را، از قاری قرآن دور می کند.
همانا در کتاب خدا سوره ای است که «عزیز» نامیده می شود و قاری آن سوره «شریف» نامیده می شود، این سوره، در نزد خدا، مصاحبش را به تعداد [افراد قبیله های] «ربیع» و «مضر» شفاعت می کند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آن سوره «یس» است؛ بعد از آن فرمودند: ای علی، سوره ی «یس» را بخوان؛ که در سوره ی «یس» ده برکت است:
1.گرسنه ای نمی خوابد، مگر اینکه سیر می شود.
2. تشنه ای نیست، مگر اینکه سیراب می شود.
3. برهنه ای نیست، مگر اینکه پوشانده می شود.
4. مجردی نیست، مگر اینکه ازدواج می کند.
5. فردی ترسناک از چیزی نیست، مگر اینکه ایمن می شود.
6. اسیر و زندانی نیست، مگر اینکه نجات پیدا می کند.
7. بیماری نیست، مگر اینکه بهبودی می یابد.
8. مسافری نیست، مگر اینکه در سفر یاری می شود.
9. و نمی خوانید این سوره را، در نزد مرده ای، مگر اینکه [گناهان او را] کم می کند (و بر مقداری از گناهانش چشم پوشی می نماید).
10. و کسی که گم کرده ای دارد، این سوره را نمی خواند، مگر این که [گم شده اش را] پیدا خواهد کرد..(1)

2)جهت امنیت یافتن از چشم زخم و شر جن

در كتاب المصباح آمده: هر كس سوره «یس» را با خود همراه داشته باشد از چشم زخم  و از شر جنیان در امان بوده و خواب های خوش می بیند. (2)

3) داشتن قلبی نیرومند و ذهن قوی

نمی خوانید این سوره را، در نزد مرده ای، مگر اینکه [گناهان او را] کم می کند و بر مقداری از گناهانش چشم پوشی می نماید

اگر می خواهید قلبی نیرومند و ذهنی قدرتمند داشته باشید به سخن امام صادق علیه السلام عمل كنید كه فرمود: هر كس در نهم شعبان سوره «یس» را با گلاب و زعفران نوشته و بنوشد در حفظ و امان خواهد بود و قلبش نیرومند و ذهنش قوی می گردد.(3)

4) برای دیدن پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله وسلم در خواب

در حاشیه زادالمعاد علامه مجلسی آمده جهت دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در خواب سه شب و هر شب سی مرتبه «آیه 42 یس» را بخواند.(4)

5) رفع فقر

جهت رفع فقر هر بامداد «آیه 68 یس» را قرائت كند. 5)

6) دوای دردها

از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لم نقل شده است: هر كس سوره یس را نوشته و پس از شستن از آب آن بنوشد در درونش هزار گونه دوا و نیز هزار گونه نور و یقین و بركت و رحمت را وارد كرده است و هر گونه دردی را از او دور می كند. (6)

پی نوشت ها:
(1)المصباح كفعمی، ص182
(2)المصباح كفعمی، ص313
(3) مستدرك الوسائل، ج4، ص313
(4)زاد العماد، ص511
(5) همان، ص490
(6)مجمع البیان، ج8، ص254

منابع:
کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)
مجله بشارت



- نظرات (0)

صلحی مدبرانه

اسلام دین صلح
اسلام دین صلح
در قرآن به مساله صلح و زندگی مسالمت آمیز با دشمنان اشاره شده است. «وَ إِنْ‏ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ‏ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ؛[انفال/61]و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و كار خود به خدا واگذار كه خدا شنوا و داناست».
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد: از آنجا كه به هنگام امضاى پیمان صلح، غالبا افراد گرفتار تردیدها و دو دلى‏ها مى‏شوند به پیامبر دستور مى‏دهد در قبول پیشنهاد صلح تردیدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذیر" و بر خدا توكل كن زیرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى‏شنود و هم از نیات شما آگاه است" (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏)، ولى با این حال به پیامبر و مسلمانان هشدار مى‏دهد كه ممكن است در پیشنهادهاى صلح خدعه و نیرنگى در كار باشد و صلح را مقدمه‏اى براى ضربه غافلگیرانه‏اى قرار دهند یا هدفشان تاخیر جنگ براى فراهم كردن نیروى بیشتر باشد اما از این موضوع نیز نگرانى به خود راه مده زیرا خداوند كفایت كار تو را مى‏كند و در همه حال پشتیبان تو است. [1]
معاویه از آن افراد منافقی بود که صلح امام حسن (علیه السلام) با او بنا به مصالحی انجام شد؛ وگرنه سابقه ی معاویه در زمان مولا علی (علیه السلام) بر آن حضرت معلوم بود و معاویه هم بر آن مرام قبلی خود بود، ولی امام حسن (علیه السلام) فرمود: برای حفظ خون امت مسلمان این صلح را پذیرفتم. «إِنَ‏ مُعَاوِیَةَ نَازَعَنِی‏ حَقّاً هُوَ لِی دُونَهُ فَنَظَرْتُ لِصَلَاحِ الْأُمَّةِ وَ قَطْعِ الْفِتْنَةِ؛[2]معاویه در حقی که مال من است (خلافت)، با من وارد جنگ شد پس من بخاطر مصلحت امت مسلمان و قطع فتنه با او وارد صلح شدم».
با وجود آنکه آن امام بزرگوار بنا به مصالحی تن به صلح داد، بعضی ها به آن امام ایراد می گرفتند که چرا با اینگونه آدم فاسقی (معاویه) صلح نموده است. امام در جواب این کسان می فرماید: «ما أنا بِمُذلِ‏ المُؤمِنینَ‏، وَلكنّی‏ مُعِزُّ المُؤمِنینَ‏. إنّی لَمّا رَأیتُكُم لَیسَ بِكُم عَلَیهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لِأبقى أنا وَأنتُم بَینَ أظهُرِهِم، كما عابَ العالِمُ السَّفینَةَ لِتَبقى لأصحابِها، وَكذلِكَ نَفسی وَأنتُم لِنَبقى بَینَهُم؛[3] من خار کننده ی مومنان نبوده بلکه باعث عزت مومنان هستم (این صلح از خونریزی بین مسلمین حلوگیری نمود) دیدم که شما قدرت جنگ ندارید کار را به او وا گذاشتم تا من و شما باقی بمانیم، همچنانکه آن عالم (خضر) کشتی را سوراخ نمود تا برای اهلش  باقی بماند. من هم این کار را انجام دادم تا هم من و هم شما باقی بمانیم».
 البته واضح است که امام (علیه السلام) ترسی از شهادت ندارد، ولی شهادت حضرت در آن شرایط با منافق بازی معاویه به حاشیه می رفت و آن دستاورد لازم را نداشت، چونکه معاویه انسان زیرک و منافقی بود و مسلمین آن زمان منافق بودن او را درک نمی کردند، با این صلح نامه، زمینه برای بر ملا شدن نفاق معاویه (که خیلی زود عهدنامه را زیر پا گذاشت)مهیا شد.
این را هم باید اضافه نماییم که گر چه قصد حجت خدا برپایی دین است؛ ولی این نکته جز با همراهی مردم امکان پذیر نیست. هر چند خدا می تواند مردم را در هر صورت با دین خود همراه گرداند [4] ولی می خواهد با اختیار خود راه حق را برگزینند. در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) هم چنین بود، خیلی از سپاهیان آن حضرت فریب زر و سیم معاویه را خوردند و نسبت به امام خیانت نمودند، اینچنین بود که امام دید نمی تواند حکومت حق را بر پا کند و در نتیجه صلح فرمایشی ا انتخاب نمود. در حالی که همین مردم (نسل قبل این مردم) با اصرار و پافشاری خود مولا علی (علیه السلام) را به عنوان خلیفه ی خود تعیین نمودند. حضرت علی (علیه السلام) پافشاری مردم را باعث تمایل خود به منصب خلافت می داند [5]
وقتی مردم تمایلی به جنگ با معاویه نداشتند و نمی خواستند ایشان را برای بر پایی حکومت عدل الهی یاری کنند؛ امام حسن مجتبی (علیه السلام) گزینه ی بهتری (در ظاهر امر) برای حفظ مصلحت مسلمین، بهتر ازصلح نداشت.

نتیجه گیری
قرآن مجید به مسلمانان می آموزد که اگر دشمنان تقاضای صلح نمودند (عاقلانه و بدور از حیله و نیرنگ) شما هم صلح نمایید. امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای حفظ مصلحت مسلمین با معاویه صلح نمود و زمینه را برای بر ملا شدن چهره ی تزویر معاویه مهیا کرد.

پی نوشتها
[1] تفسیر نمونه، ج‏7 ، ص 230    
[2] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏44ص66
[3] مكاتیب الأئمة علیهم السلام ، نویسنده علی احمدی میانجی، چاپ اول 1426 قم، ج‏4، ص 217
[4] اآیه 253 بقره  "اگر خدا مى‏خواست پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشكار، مردم با یكدیگر در مقام خصومت و قتال بر نمى‏آمدند، و لیكن آنان بر خلاف و دشمنى با هم برخاستند، برخى ایمان آورده و بعضى كافر شدند"
[5] " اگر حضور مردمانی که با من بیعت نموده و یا وجود کسانی که مرا یاری می دادند؛ نبود حجت بر من تمام نبود (برای پذیرش خلافت)" نهج البلاغه،  ترجمه فقیهی، خطبه 3، ص31

- نظرات (0)