سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گناه عظیم و توبه بى‏سابقه

عفو

شرك ، ظلم به انسانیّت است!!

وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ (بقره 51)

و (به خاطر بیاورید) هنگامى كه با موسى چهل شب وعده گذاردیم و شما پس از (آمدن) او (به میقات،) گوساله را (معبود خود) گرفتید، در حالى كه ستمكار بودید.

نام حضرت موسى علیه السلام در سى و چهار سوره قرآن و 136 مرتبه آمده است.

ماجراى میعاد حضرت موسى ، در سوره‏هاى اعراف و طه نیز آمده است. (اعراف، 142 طه، 86) محلّ وعده ، كوه طور و مدّت آن ابتدا سى شب معیّن شده بود و در وعده‏گاه، ده شب دیگر به آن اضافه شد كه این مدّت براى دریافت كتاب تورات بود، ولى بنى اسرائیل على رغم اینكه رهبرى همچون هارون، برادر حضرت موسى را در میان خود داشتند، همه‏ى نعمت‏ها و الطاف الهى را فراموش كرده و به سراغ گوساله پرستى رفتند. گوساله‏اى از طلا كه بدست مجسمه سازى هنرمند به نام سامرى، در غیاب موسى ساخته شده بود.

از آیات قرآن استفاده مى‏شود كه در این وعده، سه مسئله مورد نظر بوده است:

گرفتن تورات، اثبات مقام خلافت براى هارون، آزمایش بنى اسرائیل.

در سقوط جامعه‏ى بنى اسرائیل به دامن شرك، چند عامل نقش داشت:

الف: حضور نداشتن رهبرى چون حضرت موسى.

ب: حضور منحرفین هنرمندى مانند سامرى.

ج: استفاده از طلا و زیور آلاتى كه جاذبه داشت.

د: بوق‏هاى پر سر و صداى تبلیغاتى. زیرا گوساله سامرى صدا مى‏كرد.

ه: مردم ساده و زود باور و نبود ایمان عمیق.

و: زمینه‏ى مساعد و سابقه‏ى گاو پرستى.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ كناره‏گیرى رهبران الهى از جامعه براى مدّت محدود به منظور عبادت خدا، كارى شایسته و نیكو است. (تفسیر راهنما ) «واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»

فرقان، وسیله‏اى است كه حقّ را از باطل جدا مى‏سازد. و چون در كتاب آسمانى حقّ از باطل جدا مى‏شود، به آن فرقان گفته مى‏شود. شاید هم مراد از فرقان، با توجّه به اینكه در كنار كتاب آمده است، همان معجزات نُه‏گانه یا حقایق دیگرى باشد كه غیر از تورات به حضرت موسى عطا شده است

 

2ـ عبادت در چهل شب و به دور از مردم، داراى آثار خاصّى است. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»

3ـ عدد چهل، در دریافت وحى و الهامات روحانى نقش دارد. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»

4ـ شرك، ظلم به انسانیّت است. زیرا كه انسان دست خود را از دست خداوند برمى‏دارد و در دست نااهلان عاجز مى‏گذارد. «وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ»

 

عفو الهى، زمینه‏اى براى شكرگزارى

 ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (بقره 52)

آن گاه پس از آن (انحراف) از شما درگذشتیم تا شاید شكر (این نعمت را) به جاى آرید.

توبه از شرك، ایمان آوردن و اظهار شهادتین است. زیرا بعثت انبیا، براى نجات انسان از شرك و كفر است. بنابراین آیه‏ى «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ» (نساء، 48 و 116) كه مى‏فرماید: خداوند شرك را نمى‏بخشد. مربوط به كسانى است كه در حال شرك از دنیا بروند و به توحید و یگانه پرستى باز نگردند.

توبه

پیام‏های این آیه:

1ـ حتّى براى شرك و گوساله‏پرستى نیز راه توبه و بازگشت وجود دارد.«ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ»

2ـ عفو الهى، خود زمینه‏اى براى شكرگزارى است. «عَفَوْنا») ( «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»

 

هدف از نزول كتب آسمانى، هدایت مردم

وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (بقره 53)

و (نیز بخاطر آورید) هنگامى كه به موسى كتاب (تورات) و فرقان دادیم، تا شاید شما هدایت شوید.

فرقان، وسیله‏اى است كه حقّ را از باطل جدا مى‏سازد. و چون در كتاب آسمانى حقّ از باطل جدا مى‏شود، به آن فرقان گفته مى‏شود. شاید هم مراد از فرقان، با توجّه به اینكه در كنار كتاب آمده است، همان معجزات نُه‏گانه یا حقایق دیگرى باشد كه غیر از تورات به حضرت موسى عطا شده است.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ كتب آسمانى، بیانگر حقّ و مایه‏ى افتراق آن از باطل هستند. «الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ»

2ـ حجّت از طرف خداوند تمام است، ولى مردم به خاطر هوسها، گاهى حقّ را نمى‏پذیرند.«لَعَلَّكُمْ»

3ـ هدف از نزول كتب آسمانى، هدایت مردم است. «الْكِتابَ» «لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»

شرك، ظلم به انسانیّت است. زیرا كه انسان دست خود را از دست خداوند برمى‏دارد و در دست نااهلان عاجز مى‏گذارد. «وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ»

مرگ در رحمت الهى، بهتر از زندگى در لعنت الهى

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَیْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره 54)

و (بخاطر بیاورید) زمانى كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما با (به پرستش) گرفتن گوساله، به خود ستم كردید. پس به سوى خالق خود توبه كرده و باز گردید و یكدیگر را به قتل برسانید، این كار براى شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است، پس خداوند توبه‏ى شما را پذیرفت، زیرا او توبه‏پذیر مهربان است.                    

مراد از «قتل نفس» در جمله: «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» خودكشى نیست، بلكه یكدیگر را كشتن است. نظیر آیه‏ى شریفه: «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ»(حجرات، 11) همدیگر را طعنه نزنید. و یا نظیر آیه‏ى «فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ» (نور، 61)، یعنى‏ همدیگر را سلام دهید.

پذیرفتن این نحو توبه‏ى سخت، براى یهودیان فضلیت است. زیرا خداوند در انتقاد از مسلمانان منافق مى‏فرماید:«وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ» (نساء، 66) یعنى: اگر بر آنان فرمان كشتن همدیگر را واجب‏ مى‏نمودیم و یا فرمان خروج از سرزمین خودشان را صادر مى‏كردیم، آن را جز افراد اندكى انجام نمى‏دادند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ مردم را با محبّت براى پذیرش حدود الهى آماده كنید.«یا قَوْمِ» «فَاقْتُلُوا»

2ـ شرك، ظلم به نفس است. «ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ»

3ـ هر چه برهان و معجزه و دلیل بیشتر عرضه شود، تكلیف سنگین‏تر و تخلّف از آن خطرناك‏تر خواهد بود. گوساله‏پرستى، بعد از دیدن آن همه معجزه، توبه‏اى جز اعدام ندارد. «فَتُوبُوا» «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»

4ـ حكم مرتدّ، قتل است. «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»

5ـ مرگ در رحمت الهى، بهتر از زندگى در لعنت الهى است. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ»

6ـ اجراى حدود الهى، گرچه به قیمت قتل انسان باشد، به نفع اوست.«فَاقْتُلُوا» «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ»

7ـ اساس دستورات الهى، خیر رسانى به انسان است. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ»

8ـ براى جریمه‏هاى سنگین، باید بركات زیادى گفته شود تا مردم آماده پرداخت آن شوند. «فَاقْتُلُوا» «ذلِكُمْ خَیْرٌ»، «فَتابَ عَلَیْكُمْ»، «إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

توبه از شرك، ایمان آوردن و اظهار شهادتین است. زیرا بعثت انبیا، براى نجات انسان از شرك و كفر است. بنابراین آیه‏ى «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ»كه مى‏فرماید: خداوند شرك را نمى‏بخشد. مربوط به كسانى است كه در حال شرك از دنیا بروند و به توحید و یگانه پرستى باز نگردند

گناه عظیم و توبه بى‏سابقه (جمع بندی این 4 آیه)

شك نیست كه پرستش گوساله سامرى، كار كوچكى نبود، ملتى كه بعد از مشاهده آن همه آیات خدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (علیه السلام) همه را فراموش كنند و با یك غیبت كوتاه پیامبرشان به كلى اصل اساسى توحید و آئین خدا را زیر پا گذارده بت‏پرست شوند.

اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه كن نشود وضع خطرناكى به وجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بعد از مرگ موسى (علیه السلام)، ممكن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آئین او به كلى به خطر افتد در اینجا باید شدت عمل به خرج داده شود، و هرگز تنها با پشیمانى و اجراى صیغه توبه بر زبان نباید قناعت گردد، لذا فرمان شدیدى از طرف خداوند، صادر شد كه در تمام طول تاریخ پیامبران مثل و مانند ندارد، و آن اینكه ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دسته جمعى گروه كثیرى از گنهكاران بدست خودشان صادر شد.

این فرمان به نحو خاصى مى‏بایست اجرا شود، یعنى خود آنها باید شمشیر به دست گیرند و اقدام به قتل یكدیگر كنند كه هم كشته‏ شدنش عذاب است و هم كشتن دوستان و آشنایان.

طبق نقل بعضى از روایات موسى دستور داد در یك شب تاریك تمام كسانى كه گوساله‏پرستى كرده بودند غسل كنند و كفن بپوشند و صف كشیده شمشیر در میان یكدیگر نهند!.

ممكن است چنین تصور شود كه این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟

آیا ممكن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزى قبول فرماید؟

پاسخ به این سؤال از مباحث مطرح شده روشن مى‏شود، زیرا مساله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستى مساله ساده‏اى نبود كه به این آسانى قابل گذشت باشد، آنهم بعد از مشاهده آن همه معجزات روشن و نعمتهاى بزرگ خدا.

در حقیقت همه اصول ادیان آسمانى را مى‏توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه كرد، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین، اگر مساله گوساله‏پرستى ساده تلقى مى‏شد، شاید سنتى براى آیندگان مى‏گشت، بخصوص اینكه بنى اسرائیل به شهادت تاریخ مردمى پر لجاجت و بهانه جو بودند، لذا باید چنان گوشمالى به آنها داده شود كه خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و كسى هرگز بعد از آن به فكر بت پرستى نیفتد، و شاید جمله ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ (این كشتار نزد خالقتان براى شما بهتر است) اشاره به همین معنى باشد.

منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  تفسیر راهنما



- نظرات (0)

انواع ظلم از دیدگاه آیت الله العظمی مظاهری

آیت الله مظاهری

 زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روایت را نقل می‌فرمایند.

همچنين در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلام‌الله‌عليهما» در آخرين لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کرده‌اند. يعني علاوه بر اين‌که چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترين مواقع به ذکر روايت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرموده‌اند.

 به خصوص حضرت ابا عبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسیده بوده‌اند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمايند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]

ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.

ظلم و به خصوص ظلم به افراد بي‌پناه و بي‌ياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان مي‌گردد.

ظلم حاکمان

مرتبه نازل‌تر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط مي‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا مي‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمي‌یابند، مصداق روايت شريف هستند.

 

این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و بنابر فرمایش پیامبر گرامی «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم»، تسلّط افراد شرور بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:

«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان‏»[2]

زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج مي‌شود و بي‌کار مي‌گردد. در بسياري از موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده مي‌کند و بر وي مسلّط شده و او را استثمار مي‌نمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بي‌کاري نداشته باشند که حقّ النّاس و ظلم است.

ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر

مرتبۀ سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي‌ دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما است.

هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند.

سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناه‌گاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.

قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.

«وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا  إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]

و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف»- سخن بيزارى و ناخوشايند- مگو و بر ايشان بانگ مزن- يا: ايشان را از خود مران-، و به ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى بپروردند، ببخشاى.

نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.

ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.

ظلم به ديگران،به واسطۀ اهانت و آبروريزي

مرتبۀ بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت مي‌زنند.

در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و  چون نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.

تهمت و نسبت ناروا به دیگران دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.

من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد، از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.

امام حسین«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی بر حذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرموده‌اند و نيز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد

روایت نورانی امام حسین«سلام‌الله‌عليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام‌الله‌عليه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.

بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت آنان را کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن اهميّت داده شود.

جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند

اگر افراد گناه‌کار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.

اگر آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بی‌کران الهی استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همان‌گونه که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند خداوند را فریب دهد.

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]

در روزى كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مى‏كنند آن گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏كنند، و گمان مى‏كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند.

اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در دنيا به ظاهر موفق مي‌شوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند خير آنان را مي‌خواهد و به آنان نعمت عطا مي‌فرمايد، بلکه در حقيقت خداوند متعال به اين افراد مهلت مي‌دهد تا هرچه مي‌توانند بر گناه و ظلم خويش بيفزايند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]

و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه آنچه به آنها مهلت مى‏دهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.

بنابراین باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلام‌الله‌عليه»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.

اگر هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر  او بگذرد و  او را بیامرزد.   

پي‌نوشت‌ها:

1.‌ الكافي،ج 2 ، ص 331

2.‌ جامع الأخبار، ص 130

3.‌ اسراء / 24-23

4.‌ الكافي، ج 1، ص 144

5.‌ مجادله / 18

6.‌ آل عمران / 178


- نظرات (0)

تقسيم‎بندي مردم در روز قيامت

مرز بين مردم در قيامت

با استناد به آيات قرآن کريم و روايات اهل بيت(عليهم‎السلام) در مي‎يابيم که مردم در روز محشر چند دسته هستند که در اين مقاله با استفاده از مقالات و روايتي از امام صادق(عليه‎السلام) اين دسته‎بندي را توضيح مي‎دهيم .

 

1- پس از حاضر شدن همه بندگان در صحنه قيامت، مردم به دو گروه مشخص تقسيم مى‏شوند:

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ»(1)؛ برخي صورت‏ها، شاداب و مسرورند و به پروردگارش مى‏نگرد و صورت‎هايى عبوس و در هم كشيده است، زيرا مى‏داند عذابى در پيش دارد كه پشت را در هم مى‏شكند.

2- در كنار اين تقسيم‏بندى كلى، مردم در قيامت به دسته‏هاى جزيي‎‏ترى تقسيم مى‏شوند و آن دو دسته، اصحاب شمال و اصحاب يمين و سابقون هستند:

«وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(2)؛ و شما سه گروه خواهيد بود[اول‏] سعادتمندان و خجستگانند، چه سعادتمندان و خجستگانى و گروه ديگر شقاوتمندان و بدبخت‎ها هستند. چه شقاوتمندانى و شومانى! و (سومين گروه) پيشگامان پيشگامند آنها مقربانند.

در اين نگاه «مخلَصين»، همان «سابقون» هستند و اصحاب شمال، همان گروهى‏اند كه با گناهان خود، خود را از محضر خدا دور كرده‏اند. اما اصحاب يمين، مؤمنان اهل نجات‏اند.

3- بهشتيان، جهنميان، مخلَّطون، مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ الله، مستضعفان فكرى و اصحاب اعراف.

امام صادق(عليه‎السلام) با استناد به آيات قرآن، اين شش گروه را چنين معرفى مى‏فرمايند:

«النَّاسُ عَلَى سِتَّةِ أَصْنَافٍ.

قَالَ قُلْتُ أَ تَأْذَنُ لِى أَنْ أَكْتُبَهَا؟ قَالَ نَعَمْ.

قُلْتُ مَا أَكْتُبُ؟ قَالَ اكْتُبْ أَهْلَ الْوَعِيدِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ.

وَ اكْتُبْ "وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً"(3)؛ قَالَ قُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ وَحْشِيٌّ مِنْهُمْ.

قَالَ وَ اكْتُبْ "وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ"(4) قَالَ وَاكْتُبْ "إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً"(5) لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً إِلَى الْكُفْرِ وَ لَا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً إِلَى الْإِيمَانِ "فَأُولئِكَ عَسَى اللهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ"(6) قَالَ وَاكْتُبْ أَصْحَابَ الْأَعْرَافِ(7) ... قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ؟ قَالَ قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُمْ وَ سَيِّئَاتُهُمْ فَإِنْ أَدْخَلَهُمُ النَّارَ فَبِذُنُوبِهِمْ وَ إِنْ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ فَبِرَحْمَتِهِ.»(8) 

امام صادق (عليه‎السلام) در روايت فوق، دسته‎بندي مردم در قيامت را اينگونه متذکر مي‎شوند:

«مردم به شش گروه‏اند؛ راوى مى‏گويد: عرض كردم: اجازه مى‏فرماييد تا آن را يادداشت كنم؟ فرمود: آرى. عرض كردم: چه بنويسم؟

فرمود: بنويس، [دو گروه‏] اهل نويدند: از اهل بهشت و اهل آتش.

بنويس. «گروهى ديگر، به گناهان خود اعتراف كرده‏اند و كار خوب و بد را با هم آميخته‏اند. عرض كردم: آنها چه كسانى‏اند؟ فرمود: وحشى‏، غلام حبشى كه با دستور هند همسر ابوسفيان، حضرت حمزه را به شهادت رساند و سينه‏اش را شكافت و جگر حمزه را تحويل هند داد. اما بعدها توبه كرد و به اسلام گرويد. ايشان در اين گروه جا مي‎گيرند.

فرمود: بنويس، گروهى ديگر به فرمان خداوند واگذار شده‏اند [و كارشان با خدا است‏] يا آنان را مجازات مى‏كند يا توبه آنان را مى‏پذيرد.

فرمود: بنويس، گروه ديگر مستضعفان فكرى‏اند كه قرآن به آنها اشاره دارد؛ مگر آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه به راستى مستضعف باشند و نه چاره‏اى دارند و نه راهى مى‏يابند(يعنى، نه چاره‏اى به كفر دارند و نه راهى به ايمان دارند)؛ ممكن است خداوند آنها را عفو فرمايد.

فرمود: بنويس، گروه ديگر، اصحاب اعراف‏اند. عرض كردم: اصحاب اعراف به چه معنا است؟ امام فرمودند: گروهى كه خوبى‏ها و بدى‏هاى‏شان يكسان است؛ اگر آنها را به آتش وارد كند، به دليل گناهانشان است و اگر به بهشت ببرد، به دليل رحمت [بى پايانش ] است.»

با توجه به اين دسته‎بندى‏ها - به ويژه دسته‎بندى سوم - به نظر مى‏رسد كه مواقف ميزان و حساب براى «متوسطين» مردم است؛ زيرا به جز مؤمنان متوسط - كه پس از سير خود در نهايت به بهشت مى‏روند - مؤمنان اديان ديگر - كه حق به آنها نرسيده و در دين خود پا برجا بوده‏اند - يا اهل كتاب و كافران و مشركان كه روحيه استكبار نداشتند و جز سران كفر و نفاق نبوده‏اند و در جهنم - به فضل الهى - تا ابد نيستند؛ بايد اين مواقف را طى كنند تا در نهايت به جايگاه اصلى خود - بهشت يا جهنم - برسند.

بهشتيان در بهشت جاودان مى‏مانند؛ اما جهنميان به دو گروه تقسيم مى‏شوند: برخى تا ابد در جهنم مى‏مانند و آنها سران كفر و شرك و نفاق و داراى روحيه استكبارى‏اند كه هيچ اميد اصلاحى بر آنان نمى‏رود. اما ديگران، پس از طى مراحل اصلاح و پيدا كردن لياقت حضور در محضر الهى، به بهشت جاودان وارد مى‏شوند.

آرى روايات اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم‎السلام) را بايد با خود روايات سنجيد و تفسير كرد و ظاهراً تفسير روايت امام به اين است كه سران شرك و مشركان مستكبر، مستقيماً و بدون طى كردن مواقف محشر در آتش دوزخ گرفتار مى‏شوند.

 

پي‎نوشت‎ها:

1- قيامة، آيات 22 - 26.

2- واقعة، آيات 7 - 13.

3- اشاره به سوره توبه، آيه 102.

 4- اشاره به سوره توبه، آيه 106.

5- اشاره به سوره نساء، آيه 98.

6- اشاره به سوره نساء، آيه 99.

7- ‏اشاره به سوره اعراف، آيه 48 .

8- اصول كافى، ج 2، ص 381.


- نظرات (0)

سخت ترین امتحانات در دنیا از آن چه کسانی است

امتحان

اگر ما بدانیم که کجا هستیم و حضورمان در آن برای چیست، ارزش ها و ضد ارزش ها در میدان دید ما قرار می گیرد و ما آگاهانه هدف خود را در زندگی تعیین می کنیم. حال بیاییم به خصوصیات دنیا از نگاه قرآن نظری بیفکنیم :

1- فانی و گذرا : از نظر قرآن مجید، کل سیستم مادی به سمت نابودی می رود : كلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَانٍ وَ یَبْقَى‏وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَ الْاكْرَامِ1 (هر چه بر [زمین‏] است فانى‏شونده است. و ذاتِ باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند.)

و همه طعم مرگ را می چشند: أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنتُمْ فىِ بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ 2(هر كجا باشید، مرگ شما را درمى‏یابد هر چند در دژهاى مستحكم (یا ستارگان) باشید.)

و فرار از مرگ بیهوده است : قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیكُمْ3(بگو: آن مرگى كه از آن مى‏گریزید، قطعاً به سر وقت شما مى‏آید.)

2- سیستم متغیر : دنیا دارای فراز و نشیب است همانند نوسان ضعف و قوت بدنی در سه دوره کودکی ، جوانی و پیری.اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَ شَیْبَةً، یخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ 4(خداست آن كس كه شما را ابتدا ناتوان آفرید، آن گاه پس از ناتوانى قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‏آفریند و هموست داناى توانا.)

3- سیستم هدفمند : زندگی در این دنیا عبث و باطل نیست. وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا 5(و آسمان و زمین و آنچه را كه میان این دو است به باطل نیافریدیم.) با درک هدفمند بودن زندگی، سعی می کنیم که در راه رسیدن به هدف آفرینش قرار بگیریم.

4- فریبنده : رنگ و لعاب دنیا بسیار فریبنده است. بر ماست تا فریب این مار خوش خط و خال را نخوریم. یَأَیهّا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الحَیوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ 6(اى مردم، همانا وعده خدا حقّ است. زنهار تا این زندگى دنیا شما را فریب ندهد، و زنهار تا [شیطانِ‏] فریبنده شما را در باره خدا نفریبد.)

سختی اختصاصی که از نوع اول سخت تر است. با ورود آدمی به دایره ایمان معنا می یابد. سۆال هرکس معادل وسعش است. لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها و هر چه ایمان فرد بیشتر باشد، امتحان سخت تر است

راه های وسوسه و نفوذ شیطان

در این آیه شریفه به روشنی بیان شده است که: اعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَیوةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ  بَیْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ 7(بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشىِ شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.) این آیه شریفه معادل ادوار زندگی انسان است. به این صورت که :

لعب : به مجموعه قانونمند بدون هدف گویند. همانند دوران کودکی

لهو : سرگرمی بدون قانون خاص اما هدف دار را گویند. همانند دوران نوجوانی

زینه : آراستن آن چه که زیبا نیست و یا می خواهد زیباتر از آن چه که هست نشان داده شود.همانند دوران جوانی

تفاخر : فخر فروختن، که انسان در دوران میانسالی بدان مبتلا گردد.

تکاثر : که همان حرص و افزون طلبی است و در دوران پیری گریبان گیر آدمی می گردد.

5- سیستم قانونمند : روابطی ثابت و پایدار در سیستم دنیا برقرار است که از آن به سنت تعبیر می شود.همانند جوش آمدن آب که در دمای 100 درجه سانتیگراد صورت می پذیرد. در این سنن الهی هیچ تغییر و تبدیلی نیست. فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً 8

امتحان

6- دار ابتلا و محل آزمایش و امتحان : از مهمترین قوانین حاکم در دنیا امتحان الهی است. تمامی فراز و فرود ها، خیر و شرها، عطا ها و گرفتن ها همه امتحان الهی است.

انتظار زندگی کردن بدون سختی و مشکلات، انتظاری نا بجا و بدور از واقعیت است. زیرا امتحان سنت الهی است. پس چراها ( مانند چرا من؟ چرا همه خوشند و من نا خوش؟ و . . . ) بی معنا و وقت هدر ده است.

 

ویژگی های امتحان الهی عبارتند از :

آموزش قبل از آن : فطرت انسان با توحید آفریده شده است. این توحید دلپذیر مردم است. فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها 9 فطرت انسان سرمایه اوست و انبیاء آمده اند تا به انسان ها بگویند که غیر از خدایی که مقبولتان است را نپرستید.

امتحان مطابق با اهداف آموزشی است و در صورت قبولی در آن سبب رشد و تعالی انسان می گردد.

ردّی یا قبولی : نتیجه این امتحان یا قبولی است و یا ردّی.

محدودیت زمان و مکان : این امتحان به مدت عمر انسان روی زمین محدود شده است. نداستن زمان دقیق عمر انسان، به او آرامش می دهد و ارفاقی است برای این که با یک توبه واقعی، قبل از فرارسیدن مرگش، از تمامی گناهان پاک گردد.

امتحان جریانی مستمر است : امتحان بعدی ما به چگونگی پاسخ به سوال قبلی بستگی دارد. تمام رفتار و گفتار ما در حین امتحان بررسی می شود.

دنیا دارای فراز و نشیب است همانند نوسان ضعف و قوت بدنی در سه دوره کودکی ، جوانی و پیری.اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَ شَیْبَةً ، یخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ خداست آن كس كه شما را ابتدا ناتوان آفرید، آن گاه پس از ناتوانى قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‏آفریند و هموست داناى توانا

تعیین سطح سۆال : طبیعت دنیا آمیخته با سختی است. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ كَبَدٍ 10 و امتحانات آن هم سخت است. دنیا مکان آسایش نیست. (آسایش با آرامش متفاوت است. عنصر تشکیل دهنده آرامش معنویت است و عنصر تشکیل دهنده آسایش مادّیت. آرامش در دنیا دست یافتنی است و قرآن کریم راه رسیدن به آن را به انسان می آموزاند.) سختی امتحان دو گونه است :

1- سختی عمومی که متعلق به اموال و اولاد آدمی است. لَتُبْلَوُنَّ فىِ أَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ 11 قطعاً در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد.

2- سختی اختصاصی که از نوع اول سخت تر است. با ورود آدمی به دایره ایمان معنا می یابد. سۆال هرکس معادل وسعش است. لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها 12 و هر چه ایمان فرد بیشتر باشد، امتحان سخت تر است.

 

هر که در این بزم مقربتر است                 جام بلا بیشترش می دهند

 

تا استقامت و صبر در ناملایمات نباشد: انسان به كرامات الهى و مقامات معنوى روحانى نخواهد رسید.

نیم نگاهی به زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) و پدر بزرگوار (‌صلی الله علیه و آله) و همسر عزیز و فرزندان دلبندش (علیهم السلام) که گل سر سبد خلقت بودند، تحمل مشکلات را بر ما هموار می سازد.

گاهی اوقات در تنهایی، با خود خلوت کرده و به رفتار و عملکرد خود بیشتر بیندیشیم. حال که دانستیم که به کجا آمده ایم؛ بیندیشیم که الان کجای راهیم؟ در هر نقطه که هستیم بیاییم تغییری در رفتارمان در جهت هدف خلقتمان ایجاد کنیم. بیاییم یک قدم جلوتر برویم. تنها یک قدم، بیایم تا به خدا نزدیک تر شویم.

 

پی نوشت ها :

1-  سوره الرحمن، آیات 26 و 27.

2-  سوره قصص، آیه 88.

3-  سوره انبیاء، آیه 35.

4-  سوره نساء، آیه 78.

5-  سوره جمعه، آیه 8.

6-  سوره روم، آیه 54.

7-  سوره ص، آیه 27.

8-  سوره فاطر، آیه 43.

9-  سوره فاطر، آیه 5.

10- سوره حدید، آیه 20.

11-  سوره روم، آیه 30.

12-  سوره بلد، آیه 4.



- نظرات (0)

فضیلت صمت و سکوت

سکوت

اشاره:

پیشتر در نوشتارهای دنباله دار "کلینیک اینترنتی رایگان"  با انواع بیماری های روحی آشنا شدیم، در آنجا نسخه های شفابخشی از داروخانه قرآن و اهل بیت علیهم السلام پیچیدیم تا رفتارمان را از صفات ذمیمه پیرایش کنیم امید که بیماران را شفای کامل حاصل شده باشد.

اینجا اما در پی آرایشیم، آراستگی روح و جان به خلعت فضایل اخلاقی و دیبای سلوک قرآنی.

این پنجره به مثابه یک آرایشگاه اخلاقی مجازی است که به روی مشتریان همیشگی مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام گشوده شده است.

مبنا و طراز ما در این نگاره های سلسله وار، کتاب گرانسنگ "تحلیه" تالیف استاد اخلاق، کریم محمود حقیقی از شاگردان عارف ربانی آیت الله نجابت است، که می کوشد سلوک قرآنی را با زبانی هنرمندانه و بیانی ادیبانه به تصویر کشد.

 

«ما یَلفِظُ مِن قولٍ اِلاّ لَدَیهِ رَقیبٌ عَتید» 1

« بیرون نیفکند از دهن هیچ سخنی إلاّ آن را که نزد آنست نگهبانی آماده.»

و چون است که بر این نگهبان نهراسی و بر سخنت نیندیشی؟!

اگر اندیشیده سخن گویی، گفتار خواه و ناخواه کوتاه شود که خوبان کم گویند و گزیده و از اندکشان جهان پر، تو نیز اگر خواهی با ایشان باشی.

کم گوی و گزیده گوی چون دُر  تا ز اندک تو جهان شود پُر   (نظامی)

پیامبر که درود خدا بر او باد:

«هرگاه شخصی را خاموش و موقّر دیدید، به او نزدیک شوید، حکمت به وی آموخته شده است.»

و در کافی از زبان امام رضا علیه السلام آمده است:

«از نشانه های فهم، بردباری و دانش و خاموشی است. به راستی که خاموشی دری است از درهای حکمت. خاموشی دوستی آورد و آن راهنمای هر خوبی است.»

بسا از جمله ای که در جمعی گفتی و بس روزها سرگرم مانی و از فراغت باز ایستی.

بسا از گفتنی صد شِنفتن یابی.

بسا از کلامی هزار پیامی شنوی.

بساز از گشایش بحثی، جمعی را به جنجال کشی.

لب بر هم نه و از هزار فتنه در امان مان!

سخن کز دهان ناهمایون جهد  چون ماری است کز خانه بیرون جهد

نگه دار از او خویشتن چون سِزد  که نزدیکتر را سبکتر گزد        (اسدی طوسی)

امام صادق علیه السلام فرمود که لقمان با پسرش گفت که ای فرزند! اگر پنداری سخن از نقره است، به راستی که خموشی از طلاست. تو ندانی که لذت انس و حزن و محبت و معرفت و تفکر درنخواهی یافت الاّ با سکوت.

این خبر از زبان محمد علیهم السلام بشنو:

«زبانت را نگه دار که این دستگیری است که از خود می نمایی.»

سپس فرمود: «هیچ بنده ای حقیقت ایمان را نشناسد تا زبان خود را در بند نیاورد.»

نسخه ای را وقتی برای خود تجویز نمودم که بسیار سخنم از حنجره بر لب نرسید و تعطیل ماند. دانی آن نسخه ارزشمند بچه بود؟ هر چه را فصد گفتن آمد، با خود گفتم: به تو چه؟ دیدم ای شگفتا! بسیار کلام است که اصلاً به من مربوط نیست. فضولی است، لغو است و لهو است. ای عزیز! همگی کار بس داریم. رها کن حرف دیگران را؛ کار خود را باش که مسیح علیه السلام فرمود:

«جز در ذکر خداوند، سخن بسیار نگویید؛ زیرا آنان که جز در ذکر سخن بسیار گویند، دلهاشان سخت است و خود نمی دانند.» این زبان بس فتنه گر است. او را بپای که همه اعضاء بدن تو از آن در هراسند.

فرمود رسول خدا علیه السلام:

«روزی نباشد جز آن که هر عضوی از اعضاء تن در برابر زبان کُرنش کند و گوید خدا را! مبادا فردای قیامت من برای تو عذاب کشم.»

تو معرفت و حکمت خواهی، تا اهل مراقبه و تفکر باشی. هیچ کدام این مقامات با جنجال و قیل و قال نسازد. بنگر به فرموده پیامبر که درود خدا بر او باد:

«هرگاه شخصی را خاموش و موقّر دیدید، بدون نزدیک شوید، حکمت به وی آموخته شده است.»

از ابوذر است که می فرمود:

«ای دانشجو! به راستی که این زبان کلید خیر و شرّ است. زبانت را مُهر کن چنان که بر طلا و نقره ات مُهر می نهی.»

و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که:

سکوت، پرحرفی، وراج،

«هر مردی در بنی اسرائیل می خواست عابد شود، بیش از ده سال خاموشی می گزید.»

اگر این عادت بر تو مستولی شده که دهانت بدون اذن قلبت به سخت پردازد، گوش دار تا نسخه دیگر نویسم! این عادت از زبان بازگیر و تا ملولش نیابی، عادتی دیگر بدو آموز.

عادتش ده مادام به ذکر مشغول شود که این عضله سرخ روی با همه چالاکیش، به دو کار نتواند پرداخت. بشنو که این نسخه را از نزد معصوم ششم امام صادق علیه السلام دارم.

«زبان خود را به وسیله اشتغال به ذکر، از آنچه خداوند منع نموده بازدارید؛ همچون گفتارهای بیهوده و ناحقی که سرانجام اهلش، خلود در دوزخ است، به دعا بچسبید؛ زیرا مسلمانان برای انجام حوائج خود وسیله ای بهتر از دعا و زاری به درگاهش ندارند.»

وهمی دان که خاموشی گاه برای جلوگیری از لغزش و گناه بُوَد که این در خور هر سالک و مبتدی بُوَد و زمانی خاموشی از ادب حضور بود؛ همچون خاموشی در قرائت کلام محبوب که فرمود:

«وَ اِذا قُرِیءَ القُرآن فَاستَمِعُوا لَهُ وَ اَنصِتُوا لَعَلَّکُم تُرحَمُون»2

«و چون قرآن خوانده شود، بدان گوش دارید و خاموش باشید؛ شاید که شما را رحمت کنند.»

و یا در حضور عالم و عارف که تا خاموش و ساکت نباشی، بهره نبری و همه این خاموشی ها وسیله ای بود تا تو را در حضور محبوب برد؛ آنجا که حضور و شهود بر تو ظاهر شود و خواه و ناخواه خاموش شوی که این مقام، مقام هیبت است.

«وَ خَشَعَتِ الاَصواتُ لِلرَّحمنِ فَلا تَسمَع اِلاّ هَمساً.3

«و پست همی شود آوازها برای خداوند بخشنده. پس نشنوی مگر آواز آهسته».

امید که مقام اول، بدین مقامت کشاند که اول را تا نیاوری، خدایت به این مقام نرساند. و باش که ادب سکوت را نه تنها در ظاهر که در باطن نیز رعایت کنی که بسا در بیرون اهل سکوتی و در درون یک دنیا جنجال داری. در جنجال بیرون، به خلوت درون توان آمد؛ ولی در غوغای درون، به کجا پناه بری؟

و ما را در این مقال سر این است که آن غوغای درون خاموش کنیم و جنجال آن بنشانیم تا تو را جمعیت و حضوری دست دهد. در پایان بشنو از مصباح الشریعه کلام امامت را از زبان امام صادق علیه السلام:

«خاموشی شعار پژوهندگانی است که می خواهند در حقایق آفرینش و شگفتی هایش سیر کنند و آن کلید راحتی دنیا و آخرت است و در آن رضایت خداست و سبکی حساب و مصونیت از گناهان و لغزشهاست. خاموشی را خداوند پوششی بر جاهل و زینتی برای عالم قرار داده. در خاموش، هوی کارسازی ندارد و تربیتی برای نفس و شیرینی عبادت و زوال سختی دل و داشتن عفاف است.

پس از هر سخن اضافی زبانت را بر بَند؛ به ویژه آنگه که اهل سخن نیابی. بگو برای خدا و درباره خدا. ربیع بن حیثم کاغذی در پیش روی داشت و هر چه می گفت، در آن می نوشت. بعد سخنان خوب و بد را بازشناسی می کرد و سپس با خود می گفت: آه! آه! که خاموشان نجات یافتند. یکی از اصحاب پیامبر سنگ ریزه ای زر زبان می گذاشت. هر آن وقت می خواست ذکر خدا کند، آن را از دهان بیرون می آورد و سخن می گفت. بیشتر صحابه پیامبر مانند غریق نفس می کشیدند و در سخن همچون بیماران بودند. به راستی که انگیزه هلاک خلق، کلام و رهایی ایشان در سکوت است. پس ای خوش به حال آن کس که معرفت عیب و حسن سخن و علم سکوت و فوائد آن را دارد. چه، این از اخلاق انبیاء و شعار اصفیاء است. هر آن کس دانش ارزش کلام را دانست، بیشتر اوقات در خاموشی است و هر آن کس ارزش خاموشی را باز داند، سخن گفتن و سکوتش همه عبادت بود و بر این عبادت، کسی جز خداوند بزرگ آگهی ندارد.»

1- سوره ق، آیه 18.

2- سوره اعراف، آیه 204.

3- سوره طه، آیه 108.

 



- نظرات (0)

آدم از کدام بهشت رانده شد؟

در آیه «وَ قُلنا یـادمُ اسكُن أَنتَ وَ زَوجُكَ الجَنَّةَ = و گفتیم اى آدم! تو و همسرت دربهشت جاى گزینید» (بقره/2، 35) و نیز اعراف/7، 19 و طه/20، 117 از بهشت آدم سخن به میان آمده است.
بهشت

در این‌كه مقصود از این بهشت چیست، چندین نظر وجود دارد:

1. بسیارى از مفسّران از جمله حسن بصرى، عمروبن‌عبید، واصل‌بن‌عطا و بسیارى از معتزله مثل جبایى، رمانى و ابن‌اخشید، آن را بهشت موعود مى‌دانند؛ به این دلیل كه «الجنة» عَلَم براى بهشت موعود است.

[1] قرطبى نیز در تفسیر خود همین رأى را برگزیده است.[2]

2. به گفته ابوهاشم، آن بهشت در آسمان قرار دارد؛ ولى بهشت موعود نیست.[3]

به جبایى نیز نسبت مى‌دهند كه گفته است: آن بهشت در آسمان هفتم قرار داشته، دلیل آن «اِهبِطوُا» است. وى «اهباط اوّل» را از آسمان هفتم به آسمان اوّل و «اهباط دوم» را از آسمان اوّل به زمین دانسته‌است.[4]

3. در این وجه كه قوى‌تر و دقیق‌تر از وجوه دیگر است، بهشت، جنبه برزخى و مثالى داشته و داراى جوهرى نورانى است و مثالِ هرچه را در عالمِ وجود است، در خود گنجانده است؛ ولى در هر حال دو بهشت است: یكى پیش از نشئه دنیایى كه مرتبه‌اى از مراتب نزول است و دیگرى پس از نشئه دنیایى كه از مراتب عروج تلقّى مى‌شود و در پایانِ سلسله صعود قرار دارد.

صدرالمتألّهین این رأى را به قیصرى و ابن‌عربى نسبت داده،[5] مى‌گوید: این دو بهشت از حیث ماهیّت و ذات فرقى ندارند و یگانه تفاوت آن‌ها در این است كه یكى در ابتداى سیر انسان و دیگرى در پایان سیر او قرار دارد.[6]

علاّمه طباطبایى نیز ضمن برزخى دانستن این بهشت، در تفسیر حدیثى كه بهشتِ آدم را در دنیا مى‌شناساند، مى‌نویسد: منظور از دنیایى بودن بهشت مزبور، بهشتِ برزخى، در مقابل بهشت جاویدان است.[7]

4. بهشت آدم از باغ‌هاى دنیا بوده و بر روى زمین قرار داشته است و نه بهشت جاوید.

عدّه‌اى از جمله شیخ صدوق، طوسى و آلوسى این رأى را پذیرفته‌اند.[8]

ملاّصدرا این قول را در تفسیرش به ابوالقاسم بلخى و ابومسلم اصفهانى نسبت داده، مى‌گوید: بعضى از اصحاب ما (شیعیان) نیز همین را گفته‌اند.[9]

رشیدرضا نیز در تفسیر المنار ضمن اختیار این نظر، آن را نظریّه محقّقان اهل‌سنّت دانسته و به نقل از ابومنصور ماتریدى در تفسیر التأویلات، این سخن را به پیشینیان نسبت داده است.[10]

براساس روایتى از امام صادق(علیه السلام)نیز این بهشت در دنیا بوده و خورشید و ماه در آن طلوع مى‌كرده است.[11]

كسانى‌كه این بهشت را دنیایى دانسته‌اند و نه بهشت موعود، براى اثبات مدّعاى خویش گفته‌اند: به تصریح قرآن، هركس به بهشت جاودانه وارد شود، هرگز از آن اخراج نمى‌گردد (حجر/15،48) و اهل سعادت در آن مخلّدند. (هود/11، 108) براى بهشتیان در استفاده از نعمت‌هاى آن محدودیتى نیست و نعمت‌هایش فناناپذیر و بى‌پایان است. (رعد/13، 35؛ زخرف/43، 71؛ هود/11، 108) در آن لغو و عصیانى صورت نمى‌گیرد. (طور/52‌، 23؛ واقعه/56‌، 25) ابلیس و اغواى او بدان راه ندارد و نفرین شده خداوند نمى‌تواند در آن وارد شود. برپایه حكمت الهى، بدون مكلّف شدن به تكلیف و تحمّل رنج‌هاى دنیایى روا نیست بنده‌اى در آن وارد شود. آن‌جا جاى آسایش و برخوردارى است و نه آزمایش و خوددارى، و‌در حقیقت، نتیجه و پاداش مؤمنان است كه با اعمال شایسته خویش آن‌را كسب مى‌كنند و پایان برنامه‌ها است؛ در حالى‌كه بهشت آدم، این‌گونه نبوده است.[12]

ناگفته نماند كه این ادلّه با برزخى بودن بهشت آدم(علیه السلام)منافاتى ندارند.

در سفر پیدایش تورات درباره بهشت آدم آمده است: و خداوند خدا باغى در عَدَن به طرف مشرق غرس كرد و آن آدم را كه سرشته بود، در آن‌جا گذاشت؛ پس خدا آدم را گرفت و او را در باغ عَدَن گذاشت تا كار او را بكند و آن را محافظت نماید؛[13] پس خداوند خدا او را از باغ عَدَن بیرون كرد تا كار زمینى را كه از آن گرفته شده بود، بكند؛ پس آدم را بیرون كرد و در سمت شرقى باغ عَدَن، فرشتگانى قرار داد تا با شمشیر آتشینى كه به دو طرف مى‌چرخید، راه درخت حیات را محافظت كند؛[14] بنابراین به گزارش كتاب عهدین، بهشت آدم، چنین جایى بوده است:

1. باغى در زمین؛ 2. در مكان و جاى مشخّصى به نام «شرقِ عَدَن»؛ 3. خداوند آدم(علیه السلام)را براى كار كردن و محافظت باغ عَدَن در آن‌جا قرار داده بود.

نویسنده: على‌احمد ناصح

______________________

[1] مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌194.

[2] قرطبى، ج‌1، ص‌208.

[3] مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌194.

[4] تفسیر ملاصدرا، ج‌3، ص‌84‌.

[5] تفسیر ملاصدرا، ج 3، ص 81 و 82.

[6] همان، ص‌83‌.

[7] المیزان، ج‌1، ص‌135 و 139.

[8] الاعتقادات، ص‌91؛ التبیان، ج‌1، ص‌156؛ روح‌المعانى، مج1، ج1، ص‌371 و 372.

[9] تفسیر ملاصدرا، ج‌3، ص‌83‌.

[10] المنار، ج‌1، ص‌277.

[11] الكافى، ج‌3، ص‌247؛ قمى، ج‌1، ص‌71؛ بحارالانوار، ج‌6‌، ص‌284‌ـ‌285 و ج11، ص‌161 و 162.

[12] المنار، ج1، ص277؛ تفسیرملاصدرا، ج3، ص81‌؛ التفسیر الكبیر، ج3، ص3.

[13] كتاب مقدّس، پیدایش 2: 8‌.

[14] همان، پیدایش 3: 23.


- نظرات (0)

19 گروه اهل بهشت

بهشت

در قرآن شریف هم به افراد مژده بهشت داده شد و هم به گروه های اجتماع. گروه های اجتماعی كه قرآن شریف به آن ها وعده بهشت می دهد عبارتند از:

1. سبقت گیرندگان در ایمان: «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت (جای دارند) 1».

2. اهل عمل صالح: «وكسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند 2».

3. مقرّبان: «پس اگر او از مقرّبان باشد. در روح و ریحان و بهشت پر نعمت است 3».

4. نیكوكاران: «كسانی كه نیكی كردند، پاداش نیك و افزون بر آن ها دارند... آن ها اهل بهشتند 4».

5. متّقین: «توصیف بهشتی كه به پرهیزگاران وعده داده شد (این است كه): نهرهای آب از زیر درختانش جاری است 5».

6. شهیدان: «خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریداری كرده كه (در برابرش) بهشت برای آنان باشد6».

7. سعادتمندان: «امّا آن ها كه خوشبخت شدند و سعادت یافتند، جاودانه در بهشت خواهند ماند 7».

8. نمازگزاران: «و آن ها كه بر نماز مواظبت دارند. آنان در باغ های بهشتی گرامی داشته می شوند 8».

9. صابران: «در برابر صبرشان، بهشت و لباس های حریر بهشتی را به آن ها پاداش می دهند 9».

10. اطاعت كنندگان: «هر كس خدا و رسولش را اطاعت كند، او را در باغ های (از بهشت) وارد می كنند 10».

11. خائفان: «و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد، و نفس را از هوی باز دارد. قطعاً بهشت جایگاه اوست 11».

12. اهل ایمان: «و كسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند12».

13. توبه كنندگان: «... به یقین گناهان شان را می بخشم، و آن ها را در باغ های بهشتی، كه از زیر درختانش نهرها جاریست وارد می كنم 13».

14. اصحاب یمین 14... .

قابل ذكر است كه هر كدام از گروه ها دارای مراتب و درجاتی خاص می باشند كه نسبت به همدیگر، متفاوت می باشند.

اما افرادی كه قرآن شریف به آن ها وعده و مژده بهشت داده است:

1. حضرت آدم و حوا: «و گفتیم: ای آدم بر تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از آن، از هر جا می خواهید، گوارا بخورید15». (البته در مورد بهشتی كه به حضرت آدم و حوا وعده داده شد اختلاف است كه آیا باغی از باغهای دنیاست یا بهشت موعود.)

2. آسیه همسر فرعون: «و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در هنگامی كه گفت: پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده، و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش. (و خداوند دعا و تقاضای او را پذیرفت.16



3. اصحاب كهف: سیما و خلاصه قصه آن ها در سوره كهف آمده است.17

4. امام علی ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ از شأن نزول آیات استفاده می شود، ضمن این كه خود امام، «قسیم الجنّه والنّار» است. به عنوان مثال، شأن نزول آیه «السّابقون والسّابقون 18» در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ است و مصداق اول آن امام است. یعنی «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت جای دارند». امام علی ـ علیه السّلام ـ در همة عرصه ها پیشگام بودند، از جمله در عرصة ایمان.

5. امام حسین ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، از شأن نزول بعضی از آیات استفاده می شود، ضمن این كه به فرموده پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سیّد جوانان اهل بهشت است. به عنوان مثال شأن نزول آیات پایانی سورة فجر در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و آن آیات عبارتند از: « هان ای نفس مطمئنه (آرمیده). خشنود (از خدا) و خوشایند سوی پروردگارت بازگرد. پس در میان بندگان ویژه ام درآی. و در بهشت ویژه ام داخل شو 19».


[1] . واقعه/ 10ـ12.

[2] . ابراهیم/ 23.

[3] . واقعه/ 88ـ89.

[4] . یونس/ 26.

[5] . رعد/ 35.

[6] . توبه/ 111.

[7] . هود/ 108.

[8] . معارج/ 35ـ36.

[9] . انسان/ 12.

[10] . فتح/ 17.

[11] . نازعات/ 40ـ41.

[12] . ابراهیم/ 23.

[13] . ابراهیم/ 195.

[14] . مدّثر/ 40.

[15] . بقره/ 35 و اعراف/ 19.

[16] . تحریم/ 11.

[17] . كهف/ 10ـ26.

[18] . واقعه/ 10ـ12.

[19] . فجر/ 27ـ30.


- نظرات (0)

اگر در مسیر تقوا باشی.

5700نفر از دانش آموزان کاشان در مسابقات قرآن شرکت کردند

فرقان بر دو قسم است: یکی به معنای قرآن که همان فرقان بیرونی است و دیگری به معنای نیروی علمی یا گرایش عملی که همان فرقان درونی است، پس قرآن که کتابی است پیچیده و پوشیده به حق و مصاحب آن، حقّ محض است: (وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ) (سوره إسراء آیه 105) و معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود.

«فرقان» یکی از اسامی و صفات قرآن است که در آیه نخست سوره فرقان آمده است: «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا»؛ «بزرگ (و خجسته) است کسی که بر بنده خود فرقان (کتاب جداسازنده حق از باطل) را نازل فرمود تا برای جهانیان هشدار دهنده‏ای باشد».

ظاهراً منظور از «الفرقان» در آیه 185 سوره بقره و آیه 43 سوره آل‌عمران نیز «قرآن» است.

«فرقان» از «فرق» به معنای «هرچه که با آن حق از باطل جدا شود» مشتق شده است.

در نامیدن قرآن به «فرقان» وجوهی گفته‌اند؛ نظریه معروف آن است که چون قرآن؛ فارق میان حق و باطل است و آن دو را از هم مشخص می‌سازد «فرقان» نامیده شده است.

آرای دیگر در این زمینه به ‌شرح ذیل است:

1. چون قرآن در طول 23 سال به صورت پراکنده به تدریج نازل شده است (اسراء// 106)؛

2. چون از دیگر معجزات، جدا و بر صفحه و پهنه روزگار باقی است؛

3. قرآن فارق و جداکننده حلال از حرام، راست از دروغ، صالح از طالح، صواب از خطا، مۆمن از کافر، راه هدایت از ضلالت و راه بهشت از دوزخ است؛

4. چون قطعات، سوره‌ها و آیات قرآن جدای از هم نازل شد؛

5. برای این‌ که قرآن از مقام الوهیت صادر و بر قلب خاتم انبیاء نازل شده است.

 

قرآن، فرقانِ حقّ و باطل

همان طور که گفتیم واژه «فرقان» در قرآن کریم به معنای چیزی است که حقّ و باطل را از یکدیگر جدا می ‌سازد و مصادیق فراوانی دارد؛ برای مثال قرآن کریم، جنگ بدر را که عامل جدایی جبهه شرک از جبهه ایمان گردید: «یوم الفرقان» می‌نامد: (وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ) (سوره انفال، آیه 41)، چنانکه به نیروی علمی با گرایشی عملی که در عقل و قلب سالکان پدید می ‌آید و صحیح و ناصحیح را به آنان می ‌فهماند، کلمه فرقان اطلاق شده است.

فرقان عملی همان گرایش قلبی به حقّ و گریز و دوری از باطل است. انس با قرآن و نفوذ معارف آن در دل و جان، موجب می‌ شود که انسان، زشتی و پلیدی گناه را ببیند و بوی بَد گناهان، شامّه روحش را آزرده سازد، چنانکه انسان از بوی مردار آزرده می‌ گردد: (یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا)؛ اگر درمسیر تقوا قرار گیرید، خدا به شما فرقان حق و باطل می‌ دهد

خدای سبحان کلام خود را فرقان می‌ نامد، زیرا در پرتو روشن‌ گری ‌های آیات نورانی این کتاب، حقّ به وضوح از باطل جدا می ‌شود: (تَبَارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا ). (سوره فرقان، آیه 1)

فرقان بر دو قسم است: یکی به معنای قرآن که همان فرقان بیرونی است و دیگری به معنای نیروی علمی یا گرایش عملی که همان فرقان درونی است، پس قرآن که کتابی است پیچیده و پوشیده به حق و مصاحب آن، حقّ محض است: (وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ) (سوره إسراء آیه 105) و معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود.

خدای سبحان درباره فرقان درونی می‌فرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ). (سوره بقره، آیه 185)

ماه رمضان [همان ماه] است که در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [کتابی] که مردم را راهبر، و [متضمّن] دلایل آشکار هدایت، و [میزان] تشخیص حق از باطل است.)

در این کریمه اوصاف «هدایت»، «بیّنه» و «فرقان» برای قرآن کریم ذکر شده‌است. قرآن کریم اثری عمومی دارد که هدایت عامّه مردم و نشان دادن راه و جداسازی آن از چاه است و اثری خصوصی که فرقان علمی و عملی است و انسان سالک، شایستگی دریافت آن را می‌یابد.

در پرتو فرقان علمی، انسان سالک، هم از نظر عقل و استدلال نیروی تشخیص می ‌یابد و می ‌تواند مسائل را خوب بفهمد و هم از نظر کشف و شهود، دیده بصیرتش گشوده می ‌شود، نخست در خواب و سپس در بیداری، حالات خوبی نصیب او می ‌شود و حقایقی برایش متمثّل می ‌شود که دیگران از مشاهده آنان محرومند.

در نامیدن قرآن به «فرقان» وجوهی گفته‌اند؛ نظریه معروف آن است که چون قرآن؛ فارق میان حق و باطل است و آن دو را از هم مشخص می‌سازد «فرقان» نامیده شده است

ثمره فرقان علمی آن است که چنین سالکی، خواه با علم حصولی و خواه با علم حضوری، توان تشخیص بین حقّ و باطل را دارد و اگر به این بصیرت علمی حرمت نهاد و به آنچه فهمید، عمل کرد، رفته رفته فرقان عملی به او اعطا می‌ شود.

فرقان عملی همان گرایش قلبی به حقّ و گریز و دوری از باطل است. انس با قرآن و نفوذ معارف آن در دل و جان، موجب می‌ شود که انسان، زشتی و پلیدی گناه را ببیند و بوی بَد گناهان، شامّه روحش را آزرده سازد، چنانکه انسان از بوی مردار آزرده می‌ گردد: (یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا) (سوره انفال، آیه 29)؛ اگر درمسیر تقوا قرار گیرید، خدا به شما فرقان حق و باطل می‌ دهد.

البته این فرقان و گرایش درونی از شئون عقل عملی است که درباره آن فرموده‌اند: «العقل... ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان»؛ عقل چیزی است که به وسیله آن خدای رحمان عبادت، و بهشت و جنان کسب می‌ شود.

پس فرقان علمی گاهی به صورت برهان حصولی است و گاهی به صورت وجدان حضوری و فرقان علمی، همان گرایش به محاسن و گریز از زشتی‌ ها، پس از بوییدن عطر اول و تعفّن دوم است.


منابع:

کتاب همتایی قرآن و اهل بیت ـ آیة الله جوادی آملی


- نظرات (0)

به افرادی که وعده دوزخ داده شد

قول

برخی از اصول عقلانی و اخلاقی است که نمی ‌توان به سادگی از کنار آنها گذشت؛ زیرا بنیاد و محور بسیاری از اصول دیگر اخلاقی است که جامعه بر مدار آن می‌ گردد و سامان می ‌یابد.

از جمله این اصول وفای به وعده است؛ زیرا وفای به قول و قرارهای گفتاری و پایبندی به آنها نشانه راستگویی و صداقت و عامل اساسی در اعتمادسازی است. جامعه‌ای که از بی‌اعتمادی رنج می‌برد، هرگز به امنیت اخلاقی و رفتاری نمی‌رسد.

همان اندازه که اعتماد، بزرگ‌ترین سرمایه جامعه است، بی‌اعتمادی عامل نابودی و فروپاشی جامعه است از این‌رو در آموزه‌‌های اسلامی، به بسترهای اعتمادساز و عوامل آن توجه شده و از بسترها و موانع تحقق آن به شدت برحذر داشته شده است. همچنین وفای به وعده جزیی از ایمان دانسته شده و یکی از راه‌های شناخت ایمان و صداقت اشخاص، سربلندی در آزمون وفای به وعده معرفی گردیده است.

جامعه انسانی بر مدار اخلاق و قانون سامان می‌یابد. وعده‌ها از مسایل اخلاقی است که در کنار عهدها و پیمان‌ها قرار می‌گیرد که از مسائل قانونی شمرده می‌شود. از این‌رو، تفاوتی جوهری میان وعده و عهد وجود دارد.

درحقیقت وعده‌ها، قول و قرارهایی برای انجام کاری در آینده است و آدمی به صرف اعتماد به صداقت و قول دیگری است که به آن توجه داشته و لوازم آن را می‌پذیرد.

(وعده) و (عهد و پیمان) هرچند در ظاهر یکسان می‌نمایند، ولی به سبب اینکه از مسایل دو حوزه متفاوت می‌باشند، آثار و پیامدهای متفاوتی در زندگی دنیوی و اخروی آدمی به جا می‌گذارند.

براساس فرهنگ‌های عربی و قرآنی این معنا استنباط می‌شود که وعده، اختصاص به نویدهای خوب و خیر ندارد، بلکه واژه وعده در خیر و شر به کار رفته است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص 875؛ القاموس المحیط، ج 1، ص 470) از این‌رو برخی گفته‌اند: اصل در ماده وعد، تعهد امری اعم از خیر و شر است و این معنا در تمامی مشتقات این کلمه جاری است.  (التحقیق، حسن مصطفوی، ج 13، ص 143)

جامعه‌ای که به وعده‌های خود عمل می‌کند، جامعه ارزشی است؛ زیرا صداقت، مهم‌ترین رکن اخلاقی در آن حضور جدی دارد. اما جامعه‌ای که خلف وعده می‌کند، جامعه‌ای نفاق‌آمیز است که دروغ و دغل و دورویی، آن را به فساد کشانده است

براین اساس، وعید نیز تنها اختصاص به وعده شر ندارد، بلکه در هر دو معنای خیر و شر به کار می‌رود؛ زیرا این واژه نیز یکی از مشتقات اصل (و-ع-د) است.

اما در کاربردهای عربی، واژه وعد در خیر و وعید در شر به کار می‌رود؛ چنانکه ایعاد به معنای وعده به شر دادن است. (الفروق اللغویه، ابو هلال عسکری)

 

تخلف از وعده، عامل بی‌اعتمادی

روابط انسانی فراتر از حقوق و قانون تعریف شده است؛ زیرا روابط انسانی، بیش از آنکه پاسخگوئی به نیازهای مادی و جسمی و حتی دنیوی باشد، به هدف پاسخ‌گویی به نیازهای عاطفی، معنوی و اخروی می‌باشد؛ زیرا انسان پیش از هر چیزی می‌خواهد تا نیازهای احساسی و عاطفی خود را با ارتباط با دیگر هم‌نوعان خود برآورده سازد؛ اما از آنجایی که انسان‌ها دارای خواسته‌های نفسانی هستند، تضادهایی میان اینان رخ می‌دهد؛ اینجاست که قانون برای مدیریت بحران و جلوگیری یا حل آن وضع می‌شود تا به اعمال قدرت و زور از هرگونه تجاوز خواسته و ناخواسته جلوگیری به عمل آید. بخش اعظم قوانین حقوقی و کیفری، قوانین بازدارنده هستند تا روابط انسانی بیرون از عدالت و انصاف، ساماندهی شده و نظم پیدا کند.

به هرحال، آنچه روابط انسانی را ایجاد می‌کند و باقی و برقرار می‌دارد، همان اصول اخلاقی است که خاستگاه عاطفی دارد.

در هر جامعه‌ای بیش و پیش از آنکه قانون حکومت کند، اصول اخلاقی است که حکومت می‌کند و روابط انسانی را مدیریت می‌نماید.

عقل هر انسانی، تخلف از وعده را امری قبیح می‌شمارد و در هنگام ارزش‌گذاری اعمال و رفتار، این‌گونه اعمال را ضد ارزشی دانسته و از آن بیزاری می‌جوید. خداوند در آیات بسیاری باتوجه به همین قباحت عقلانی، مردم را به وفاداری نسبت به وعده‌ها دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد تا با مراجعه به وجدان بیدار و فطرت سالم خویش، نسبت به وعده‌هایی که داده‌اند، پایبند باشند؛ چراکه عقل انسانی خود به خود، وفای به وعده و عدم تخلف از آن را اثبات می‌کند و هرکسی با مراجعه به عقل و وجدان خود می‌تواند این معنا را درک و فهم کند. (آل عمران، آیات9 و 194؛ توبه، آیات77 و 114؛ رعد، آیه31؛ ابراهیم، آیه47)

قول

از آنجایی که خداوند هرگز خلاف آن‌چه را به عقل آدمی آموخته انجام نمی‌دهد، در آیاتی به عدم تخلف خود از وعده‌هایش اشاره می‌کند تا این‌گونه به مردم بیاموزد که هرکسی می‌بایست به آن‌چه وعده داده عمل کند. (آل عمران، آیات9 و 194؛ اعراف، آیه44؛ رعد، آیه31؛ حج، آیه27؛ روم، آیه6)

خلف وعده، رفتاری شیطانی است (ابراهیم، آیه22) و افراد منافق به تبعیت از شیطان این‌گونه عمل می‌کنند (توبه، آیه77) زیرا بر خلاف قول و قرار خود عمل کرده و پایبند به وعده خویش نیستند و این‌گونه دورویی و نفاق پیشه می‌کنند. از این‌رو خداوند هرکسی را تخلف از وعده کند، مغضوب دانسته و به دوزخ وعده می‌دهد. (صف، آیات2و 3)

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وعده مومن به برادر مومن خویش، نذری است که کفاره ندارد، ولی کسی که خلق وعده کند، نخست با خدا خلف وعده کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است.

خداوند می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید، چرا چیزی را که می‌گویید، بدان عمل نمی‌کنید. در نزد خداوند گناه بزرگی است که چیزی را بگویید و عمل نکنید. (الکافی، ج2، ص363؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص310)

به هرحال، صداقت و عدم تخلف از وعده مهمترین عامل در اعتمادسازی جامعه است. اعتمادسازی در جامعه، بزرگ‌ترین سرمایه هر جامعه‌ای برای بقا و رشد است. اما اگر افراد جامعه نسبت به وعده‌ها و قول و قرارهایی که داده‌اند، عمل نکنند یا بر خلاف آن عمل کنند، این سرمایه بزرگ اجتماعی از میان می‌رود و بی‌اعتمادی چنان گسترش می‌یابد که حتی قانون و زور نمی‌تواند از آن حفاظت کند و جامعه را به آرامش و امنیت برساند و موجب رشد اقتصادی و شکوفایی آن شود.

جامعه‌ای که به وعده‌های خود عمل می‌کند، جامعه ارزشی است؛ زیرا صداقت، مهم‌ترین رکن اخلاقی در آن حضور جدی دارد. اما جامعه‌ای که خلف وعده می‌کند، جامعه‌ای نفاق‌آمیز است که دروغ و دغل و دورویی، آن را به فساد کشانده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وعده مومن به برادر مومن خویش، نذری است که کفاره ندارد، ولی کسی که خلق وعده کند، نخست با خدا خلف وعده کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است

پاکیزه ترین شغل در بیان پیامبر

پیامبر (صل یالله و علیه وآله) می‌فرماید: پاکیزه‌ترین شغل، شغل بازرگانانی است که چون سخنی گویند، دروغ نگویند و هرگاه امانتی به آنها سپرده شود، خیانت نکنند و هرگاه وعده دهند، خلف وعده نکنند و وقتی چیزی می‌خرند، از آن نکوهش نکنند و وقتی چیزی می‌فروشند، تعریف و تبلیغ نکنند و هرگاه بدهکارند در پرداخت بدهی خود تعلل نورزند و هرگاه طلبکار باشند برای گرفتن حق خود فشار نیاورند (میزان الحکمه، ح 17622)

 

 

بدقولی، نشانه‌ای از فسق

خداوند در آیه 27 سوره بقره نقض پیمان و بدقولی را نشانه‌ای از فسق می‌شمارد. فسق در معنای اصلی آن به معنای بیرون شدن از پوست است. وقتی می‌گویند (فسقت التمره) معنایش این است که خرما از پوستش بیرون آمد.

فاسق در این آیه به کسی اطلاق می‌شود که عهدی را که بسته، می‌شکند.

بنابراین می‌توان گفت نقض عهد و بدقولی به معنای نوعی بیرون شدن از پوست است که شخص حقیقت باطنی خویش را آشکار می‌کند. از همین رو در آخر آیه، فاسقین را به زیانکاران توصیف می‌کند.


- نظرات (0)

اگر اضطراب داری بخوان

ناراحتی

اضطراب به معنای پریشان حالی، حالتى همراه با احساس بیم و نگرانى است.

نشانه‌هاى آن در احوال جسمانى شخص نیز نمودار می شود و بیش ترین فشار ابتدایی را نخست به دستگاه عصبى و معده و سپس قلب وارد می سازد و نوعی هیجانی و شدید آن موجب مرگ می شود.
خداوند در آیات ۲۳ تا ۲۵ سوره مریم به این نکته توجه می دهد که انسان در حالت اضطراب شدید چنان اختیار خود را از دست می دهد که آرزوی مرگ می کند.

براساس آیات ۱۰ و ۱۱ سوره احزاب، این وحشت شدید ناشی از اضطراب چنان شخص را در بر می گیرد که دیگر اراده و اختیاری ندارد؛ به گونه ای که به سادگی رازهای مگوی خود را برای دیگران برملا می کند.

دیده شده که اضطراب موجب سقط جنین شده و انسان را از تعادل بیرون برده و برای فرار از خود به هر سوی می گریزد و توان نشستن و قرار گرفتن از او سلب می شود.

این مطلب را نیز می توان از آیات قرآنی چون آیات ۱ و ۲ سوره حج و ۵۶ و ۵۷ سوره توبه به دست آورد.

 

عوامل ایجاد اضطراب

عوامل اصلی اضطراب در آدمی را می بایست در بینش و نگرش های او جست و جو کرد؛ چرا که این هستی شناسی و جهان بینی انسان است که رفتارهای او را می سازد و هر انسانی رفتارش برخاسته از شخصیتی است که هویت او را می سازد. کسانی که مثلاً به قسمت و تقدیر الهیباور ندارند،‌ نسبت به هرگونه تغییر احتمالی در زندگی مادی خود دچار نگرانی و اضطراب شده و واکنش های عصبی و نا امیدوارانه ای از خود بروز می دهند.

از این روست که با هر تغییر کوچک و بزرگ در وضعیت اقتصادی، استرس و نگرانی به سراغ آنان می رود و آرامش و آسایش را از ایشان سلب می کند.

اگر بپذیریم که قسمت هر کسی از روزی به دیگری نمی رسد، این اندازه حرص و طمع و نگرانی و ترس و اندوه نخواهیم داشت و به یک آرامشی می رسیم که در جایی دیگر نمی توان آن را یافت.

آیات قرآنی و کلام وحی اگر با تدبر خوانده شود در کاهش اضطراب و یا از میان بردن آن تاثیر به سزایی دارد؛ زیرا ایات قرآنی این مفاهیم توحید را به خواننده انتقال می دهد و او را نسبت به مشیت و تقدیر الهی آگاه می سازد

دل هایی که به ایمان روشن است و باور دارند که خداوند روزی رسان است هرگز گرفتار تلاطم و نگرانی نخواهند شد. پس اگر کسی مدعی ایمان و چنین شناختی نسبت به خداوند باشد و در همان حال دچار اضطراب و نگرانی باشد می بایست در شناخت و ایمان او شک و تردید روا داشت.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: دانستم روزی مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم.

در حقیقت عامل آرامش و دوری از اضطراب را می بایست در پروردگاری خداوند و علم و قدرت او دانست؛‌ چون وقتی باور داشته باشیم که خداوند پروردگاری است که به همه چیز علم و آگاهی دارد و بر اساس قدرت و توان خود هر کسی را در مسیر کمالی قرار می دهد و چیزی از او کم نمی گذارد تا به کمال برسد، در این صورت دیگر دلهره،‌نگرانی و اضطرابی ندارد که کسی دیگر رزق و روزی او را تصاحب کند.

هر آنچه نصیب و بهره کسی می شود، همان قسمت اوست که بیرون از مشیت الهی نیست.
به سخن دیگر، ‌مهم ترین عامل اضطراب را در انسان ها می بایست در فقدان توحید محض آنان جست و جو کرد؛ چرا که وقتی انسان باور داشته باشد که خداوند مالک و مدبر و مقدر هر امری است و چیزی بیرون از دایره اقتدار و حکومت او اتفاق نمی افتد دیگر اضطراب از او بر داشته می شود.

ایمان

از این روست که در آیات قرآنی آمده که خوف نسبت به آینده و حزن نسبت به گذشته از مومن واقعی برداشته شده است؛ چرا که مومن واقعی می داند که خداوند پروردگاری است که با بصیرت و علم و قدرت تمام هر آن چه که شایسته و بایسته اوست فراهم می آورد و در اختیار او می گذارد.

*‌مهم ترین عامل اضطراب در انسان ها، فقدان توحید محض آنان است؛ چرا که وقتی انسان باور داشته باشد که خداوند مالک و مدبر و مقدر هر امری است و چیزی بیرون از دایره اقتدار و حکومت او اتفاق نمی افتد دیگر اضطراب از او برداشته می شود

آرامش بخشی آیات قرآنی

کلام وحی اگر با تدبر خوانده شود در کاهش اضطراب و یا از میان بردن آن تاثیر به سزایی دارد؛ زیرا آیات قرآنی این مفاهیم توحید را به خواننده انتقال می دهد و او را نسبت به مشیت و تقدیر الهی آگاه می سازد. از این رو خواندن با تدبر قرآن موجب آرامش دانسته شده است؛ چرا که انسان را با مفاهیمی چون توکل و تسلیم و مانند آن آشنا می کند.

همچنین چون قرآن ذکر الهی است تاثیر خود را در آرامش بخشی بشر به جا خواهد گذاشت؛ چرا که خداوند می‌فرماید: با یاد خدا دل ها آرامش می گیرد: الابذکر الله تطمئن القلوب ؛‌و شکی نیست که یکی از مهمترین ذکرهای الهی قرائت قرآن است. از این رو خداوند در آیاتی قرآن را به عنوان ذکر حکیم معرفی کرده است.

‌در جهان امروز که انسان خود را گرفتار دنیا و زخارف بی پایه و بنیاد آن کرده است، اضطراب و دلهره و نگرانی موج می زند و اگر انسان بخواهد از آن رهایی یابد می بایست به ایمان تمسک جوید و خود را به توحید محض مسلح سازد و بداند که خداوند است که مدیر و مدبر جان و جهان است.

*‌مهم ترین عامل اضطراب در انسان ها، فقدان توحید محض آنان است؛ چرا که وقتی انسان باور داشته باشد که خداوند مالک و مدبر و مقدر هر امری است و چیزی بیرون از دایره اقتدار و حکومت او اتفاق نمی افتد دیگر اضطراب از او برداشته می شود.


- نظرات (0)