سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



محل زندگی شیطان کجاست

شیطان

همیشه دانستن یک سری مسائل برای ما آدم ها جالب و دوست داشتنی بوده؛ مخصوصاً دانستن یک سری اطلاعات از آدم های مطرح و کسانی که اسم آنها را زیاد شنیده ایم.

امروز می خواهیم در مورد یکی از این موجوداتی که اسمش را زیاد شنیده ایم و شاید بتوان گفت هرچه بدبختی می کشیم زیر سر او است صحبت کنیم

کسی که به عزت خداوند قسم یاد کرده که همه ی انسان ها را جز یک گروه خاص به نام مخلصین را از راه به در کند و از بین ببرد:

(لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ) (حجر/40)

کسی که تکبر و غرورش مانع شد تا بعد از سیصد و اندی هزار سال عبادت، عاقبت به خیر نشود و از درگاه خداوند خارج شود: «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ: از این جایگاه فرود آى! تو نمی ‌توانی در آن جایگاه تکبّر کنى، پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانى.» (اعراف/ 13)

کسی که قرآن کریم او را به عنوان دشمن اشکار معرفی کرده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا پیمان نبستیم با شما ای فرزندان آدم که عبادت نکنید شیطان را، که او برای شما دشمنی آشکار است و این که مرا عبادت کنید؛ این راه مستقیم است؟» (یس، 61 ـ 62)

کسی که کارش وسوسه و وسوسه گری است: فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود.» (طه، 120)  
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛ بگو پناه می ‌برم به پروردگار و صاحب اختیار آدمیان .... از شرِّ وسوسه شیطان که وسوسه می ‌کند در دل انسان». (ناس)

حال در این مجال می خواهیم بدانیم خانه این شیطان، موجود وسوسه گر و متکبر کجاست؟

در روایت است که فرشتگان در جمع کسانی که خدا را یاد می کنند، حاضر می شوند؛ و ابلیس نیز یکی از یارانش را برای برهم زدن جمع آنها می فرستد. همچنین شیاطین در جمع منکران حق حاضر می شوند. چنانچه ابلیس در دار الندوه در جمع مشرکین حاضر شد و نقشه ی قتل پیامبر را کشید. (خلاصه حدیث بحار، ج60، ص 258)

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند». آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود

امام علی علیه السلام در خطبه هفتم نهج البلاغه مى فرماید: «شیطان در درون سینه هاى پیروان خود تخمگذارى كرد، سپس آن را مبدّل به جوجه نمود» (فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ).
در این تشبیه جالب امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ).
این نكته نیز شایان دقّت است كه «شیطان» سعى دارد در اعماق جان انسان نفوذ كرده و از آن جا تأثیر بر اعمال او بگذارد همان گونه كه در خطبه بالا به آن اشاره شده بود كه گویى در درون سینه ها تخمگذارى كرده و جوجه هاى خود را پرورش مى دهد; سپس آن را در دامان خود انسان بزرگتر مى كند تا آن جا كه با وجود او متّحد مى شود; چشم و گوش و زبان و دست و پا، رنگ «شیطانى» به خود مى گیرد و آثار «شیطانى» از خود بروز مى دهد.
در كلمات «امیرمومنان على» (علیه السلام) در «غرر الحكم» آمده است: «اِحْذَرُوا عَدُوّاً نَفَذَ فِى الصُّدُورِ خَفیّاً وَ نَفَثَ فِى الآذانِ نَجیّاً; از آن دشمنى بپرهیزید كه در سینه ها مخفیانه نفوذ مى كند و در گوشها آهسته فوت مى كند»!
در خطبه 121 نیز مى خوانیم: «اِنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّى لَكُمْ طُرُقَهُ وَ یُریدُ اَنْ یَحُلَّ لَكُمْ دینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً; شیطان راه هاى خویش را براى شما آسان جلوه مى دهد و مى خواهد پیمانهاى الهى دین شما را گره گره بگشاید».
به هر حال هدف از ایراد خطبه فوق و مانند آن هشدارى است به همه انسانها كه مراقب این دشمن بزرگ كه عداوت خود را از آن زمان كه آدم آفریده شد با او و فرزندانش اعلام نمود، باشند; و با توكّل بر لطف بى پایان خداوند و استمداد از عقل و فطرت و وجدان و الهام گرفتن از ارشادهاى پیامبران الهى و استمداد از «فرشتگان» پروردگار، خود را از حوزه نفوذ «شیطان» دور دارند.

امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ)

بنابراین بهترین محل زندگی برای شیطان همانا دل انسان ها باشد و تا زمانی که دل انسان محل زندگی شیطان باشد، انسان به جایی نخواهد رسید «إن ارواح الشیاطین ما عمرت فی شیء عمرت فی قلوبکم». (بیانات حجت الاسلام انصاریان)

حواسمان باشد که قلب و دل خود را با ترجیح دادن هوای نفس بر دستورات خداوند کریم، محل زندگی شیطان قرار ندهیم.

 

آخرین نكته

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند».(سوره انعام، آیه 112) آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود.


منبع :

مکارم شیرازی، شرح خطبه هفتم نهج البلاغه،با تصرف و تلخیص


- نظرات (0)

دو گروهی که باید از شر آن ها به خدا پناه برد

تکبر

قرآن کریم در بیانات مختلف شناسایی دشمنان و آماده سازی برای مقابله با آنان، را امری بسیار ضروری و لازم می داند؛ ضمن اینکه هدایت و مصونیت از انحراف در زندگی و دستیابی به کمالات و خوشبختی دنیوی و اخروی، را نیز دارای نقش و جایگاه مهم و اساسی می داند. در حقیقت هنر قرآن افزون بر معرفی دشمن و شیوه های او، شناساندن راه مقابله با آن نیز می باشد.

توکل

شیطان با مکر و حیله های فراوان و نیز خطرهای جدی برای انسان، هیچ گونه سلطه ای بر افراد با ایمان و توکل کننده به خداوند ندارد: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ - إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ».(1) این دو آیه مردم را به دو گروه تقسیم می کند و برای هر یک از آنان دو صفت بیان می فرماید: افرادی بیرون از سلطه شیطان و دارای ایمان و توکل بر پروردگار؛ یعنی از نظر عقیده تنها خدا را می پرستند و از نظر عمل مستقل از همه چیز و متکی بر خدا می باشند.
اشخاصی که زیر سلطه شیطانند؛ آن ها کسانی هستند که از نظر عقیده رهبری او را پذیرفته اند و از نظر عمل شیطان را شریک خدا رد اطاعت شمرده اند.
سلطه شیطان بر انسان ها الزامی و اجباری و ناخودآگاه نیست. انسان ها با فراهم سازی شرایط ورود شیطان به محیط جان، به او جواز عبور از دروازه قلب را می دهند. بنابراین، تقویت ایمان و توکل به خدا، دو عامل مؤثر برای مقابله با نقشه های شیطان می باشد.

ترک معصیت

در حدیث آمده است: «شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه می کند و هنگامی که خدا را یاد می کنند، بر می گردد» از این رو انسان با اسلحه ذکر به مقابله با شیطان بر می خیزد و پیروزی نیز از آن اوست

راه دیگر قرآن برای مقابله با شیطان، انجام تکالیف و ترک معصیت است. انسان با انجام وظیفه شرعی، بینی شیطان را به خاک می مالد. او هیچ سلطه ای بر چنین انسانی ندارد؛ چرا که سلطه او فقط بر افراد گنهکار است: «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِین * تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِیمٍ»؛ «آیا شما را خبر دهم كه شیاطین بر چه كسى فرود مى آیند، بر هر دروغ زن گناهكارى فرود مى آیند» (2)
شیطان بر آن دسته از افرادی که دروغ گویی حرفه آن ها و گنهکاری، شغلشان است، سلطه دارد؛ ولی کسانی که صداقت حرفه شان و اطاعت از خداوند شغل شان باشد، از تحت سلطه شیطان بیرونند.

یاد خدا

یاد و نام پروردگار سبب دور شدن شیطان از حریم جان و دل انسان می شود؛ زیرا شیطان فقط بر دل های غافل سلطه دارد و بر دل های ذاکر و بیدار چیرگی ندارد. علت نامیدن شیطان به خنّاس این است که او خود را مخفی می کند و هنگامی که مؤمن نام خدا را می برد، منقبض می شود و فرار می کند؛ همان گونه که در حدیث آمده است: «شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه می کند و هنگامی که خدا را یاد می کنند، بر می گردد» (3)؛ از این رو انسان با اسلحه ذکر به مقابله با شیطان بر می خیزد و پیروزی نیز از آن اوست.

پناه بری به خدا

قرآن عنایت زیادی به موضوع استعاذه یعنی پناهنده شدن به خدا از شر شیطان دارد. برای اثبات اهمیت استعاذه، هفده بار این مسئله را مطرح نموده است که خود دلیل بر اهمیت موضوع می باشد.

استعاذه از متکبر

حضرت موسی (علیه السلام) با پناه بری به خدای متعال از شر هر متکبری می گوید: «وَقَالَ مُوسَى إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ»؛ «و موسى گفت من از هر متكبرى كه به روز حساب عقیده ندارد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده ام» (4) گفتار حضرت موسی (علیه السلام) نشان می دهد که افرادی با این دو ویژگی تکبر و عدم اعتقاد به قیامت به قدری آدم های خطرناکی محسوب می شوند که باید از شر آنان به خدای سبحان پناه برد؛ زیرا تکبر سبب می شود جز خودش و افکارش را نبیند و عدم ایمان به روز حساب نیز سبب می شود که هیچ حسابی در برنامه و کار او نباشد. (5)

پناه بردن از شر جهالت

شیطان بر آن دسته از افرادی که دروغ گویی حرفه آن ها و گنهکاری، شغلشان است، سلطه دارد؛ ولی کسانی که صداقت حرفه شان و اطاعت از خداوند شغل شان باشد، از تحت سلطه شیطان بیرونند

در داستان حضرت نوح (علیه السلام) می بینیم که حضرت متوجه می شود تقاضای نجات فرزندش صحیح نمی باشد؛ زیرا خداوند پیوند مکتبی را فوق پیوند سببی قرار داد و فرمود: «قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ»؛ «فرمود اى نوح او در حقیقت از كسان تو نیست او [داراى] كردارى ناشایسته است پس چیزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مى دهم كه مبادا از نادانان باشى» (6)و رو به درگاه پروردگار می کند و می گوید: «قَالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِینَ»؛ «گفت پروردگارا من به تو پناه مى برم كه از تو چیزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نیامرزى و به من رحم نكنى از زیانكاران باشم ».(7)
هر چند گناهی از او سر نزده بود، اما مقام و موقعیت پیامبر ایجاب می کند که بیش از این مراقب گفتار و رفتار خود باشد؛ زیرا همین ترک اولی را برای خود خطا تلقی و از پیشگاه خدای متعال تقاضای بخشش می کند.

پناه بری در لغزشگاه ها

«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»؛«و آن [بانو] كه وى در خانه اش بود خواست از او كام گیرد و درها را [پیاپى] چفت كرد و گفت بیا كه از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نیكو داده است قطعا ستمكاران رستگار نمى شوند» (8) وقتی عشق به حضرت یوسف (علیه السلام) در اعماق جان همسر عزیز مصر پنجه افکند، به خیال خود تمام مقدمه ها را آماده کرده بود. از آن حضرت تقاضای کامجویی نمود، ولی آن حضرت پاک و پرهیزگار جز به خدای سبحان نمی اندیشید و قلبش تنها در گرو عشق آن ذات مقدس بود. اما همه جریان ها را به سوی لغزش و گناه مشاهده کرد و هیچ راه ظاهری برای خود باقی ندیده بود، در پاسخ زلیخا فرمود: «به خدا پناه می برم» و به او فهماند که هرگز با داشتن پناهگاه محکمی مثل خداوند متعال در برابر خواسته های نامشروع وی تسلیم نخواهد شد؛ چون برای خداوند قادر خلوت و جلوت یکسان است. انسان در هر موقعیتی می تواند به او پناه ببرد و به یقین مطمئن ترین پناهگاه است.

پی نوشت ها:
1. نحل: 99 و 100.
2. شعراء: 221 و 222.
3. لسان العرب، ج6، ص 71.
4. غافر: 27.
5. تفسیر نمونه، ج20، ص 80.
6. هود:46.
7. هود:47.
8. یوسف: 23.


- نظرات (0)

ارزش انفاق

ارزش انفاق



خداوند در کنار نماز به انفاق توجه می‌دهد تا ارزش و اهمیت آن را تبیین کند. اما سوال این است که بهترین مصارفی که برای انفاقات مالی است، کدام است؟ بهترین‌های مالی خودمان را در کجاها و برای چه کسانی صرف کنیم؟ نویسنده با مراجعه به آموزه‌های قرآنی به این پرسش پاسخ داده است.

چیستی انفاق

انفاق از ریشه نفق در لغت به معنای اخراج مال از ملک (مجمع‌البیان، ج 2-1، ص121) و در فرهنگ و اصطلاح قرآنی، اعطای چیزی از مال و غیر مال و از واجب و غیرواجب است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه نفق) در قرآن این مفهوم افزون بر واژه «انفاق»، با واژه‌های دیگری چو «اعطی»، «ایتاء حق»، «ایتاء مال» و «صدقات» بیان شده است.

باید توجه داشت این واژه در اصل به معنای سوراخ‌هایی است که جانورانی چون موش صحرایی حفر می‌کنند و با ایجاد تونل‌های گوناگون راه‌های فرار و نیز حرکت خود را در جاهای گوناگون فراهم می‌آورند و خود را محدود به رفت و آمد از یک مسیر یا راه نمی‌کنند. چنین روشی به آنان امکان می‌دهد تا هر گونه که بخواهند در حرکت و آمد و شد باشند و از دست دشمنان بگریزند بی‌آنکه در دام آنها بیفتند. از همین رو  به طور مجازی در قالب واژه نفاق در معنای خدعه و مکر و حیله و دورویی به کار رفته است؛ زیرا این روش، فرصت حرکت در جهات گوناگون و همچنین فرار را برای این دسته از افراد فراهم می‌کند.

پس واژه نفق و مشتقات آن در معانی مثبت و منفی به کار می‌رود؛  زیرا کسی که انفاق به معنای عطا و بخشش دارد، با دادن نفقه راهی را نه تنها برای دیگری برای عبور از مشکل فراهم می‌آورد، بلکه راهی  برای خود نیز باز می‌کند تا در زمان مناسب از آن بهره‌مند شود. در حقیقت شخص با انفاق مالی و غیرمالی، راه‌هایی را برای عبور خود از بحران و مشکلات آینده بوجود می‌آورد تا به سادگی از هر راهی از مشکل برهد و در دام نیفتد.

در آیات قرآن نفاق به معنای منفی و انفاق به معنای مثبت مورد استفاده قرار گرفته است. در این کتاب آسمانی از منافقی سخن به میان آمده که با خدعه و نیرنگ، خود را مسلمان نشان می‌دهد تا از امکانات جامعه به ویژه امنیت و آرامش و آسایش آن بهره گیرد و در موارد نیاز در خدمت دشمن بیرونی و کافران باشد؛ از این روست که این دسته به عنوان دشمن سخت‌تر از کافران در جایگاه پست‌تر در دوزخ قرار می‌گیرند. (نساء، آیه 145)

اهمیت و ارزش انفاق

انفاق به معنای اخراج چیزی و بخشش به دیگری، می‌تواند مالی و غیرمالی باشد. این بخشش می‌تواند در جهت درست و نادرست نیز قرار گیرد؛ زیرا کسانی هستند  که مال و ثروت یا علم و دانش خویش را برای پیشبرد کارهای زشت و نابهنجار و یا قتل و نابودی مردم و طبیعت هزینه می‌کنند و با دست و دلبازی برای نابودی بشر و اختراع سلاح‌های مرگبار، از خود و مال و جان خویش مایه می‌گذارند؛ بنابراین، نمی‌توان هرگونه انفاقی را مثبت ارزیابی کرد؛ بلکه تنها انفاقی مثبت و سازنده است که برای پیشبرد اهداف انسانی - الهی باشد و موجب کمالی در انسان و طبیعت شود. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرماید: بی‌تردید انفاق مال در طاعت خدا بزرگترین نعمت و هزینه کردنش در معاصی بزرگترین مصیبت است. (غررالحکم: 376، حدیث 8463)

پس آن انفاقی، مثبت و مورد نظر قرآن است که در راستای کمالات الهی باشد. قرآن به این گونه انفاقات چه مالی و چه غیرمالی، ارزش و اهمیتی قائل شده و آن را در کنار نماز و عبادت خالص قرار داده و موجب رستگاری بشر دانسته است. (بقره، ‌آیه 3).

آثار انفاق

برای اینکه اهمیت و ارزش انفاق به معنای اخراج مال از ملک خود و بخشش را بدانیم باید به آثاری اشاره کنیم که خداوند در قرآن برای انفاق مثبت و سازنده بیان کرده است.

از مهم‌ترین آثاری که قرآن برای انفاق در امور خیر و نیک بیان کرده می‌توان به حصول امنیت اجتماعی با انفاق در راستای تقویت بنیه نظامی و دفاعی (انفال، آیه 60؛  بقره، آیه 195)، رفع مشکلات اقتصادی مردم و جامعه (نور، آیه 22)، آرامش درونی و روانی (بقره، آیات 267 و 268؛ آل عمران، آیات 134 و 136؛ مائده آیه 12؛ انفاق، آیات 3 و 4)، دست‌یابی به مقام صالحان (منافقون، آیه 10)، مقام محسنان و نیکوکاران (آل‌عمران، آیه 134)، بهره‌مندی از امدادهای خاص الهی (بقره، آیه 270)، برخورداری از سود (بقره، آیه 272؛ محمد، آیه 38؛ تغابن، آیه 16)، بهره‌مندی از برکت الهی (بقره، آیات 245 و 261 و 265)،  تزکیه و خودسازی (لیل، آیات 18 و 20)، تجارت زوال‌ناپذیر با خدا (فاطر، آیه 29)، بهره‌مندی از شکر الهی در قالب ازدیاد هویت وجودی (فاطر، آیات 29 و 30؛ تغابن، آیه 17)، دست‌یابی به تقوای الهی (بقره، آیه 177؛  لیل، آیات 17 و 18)، تکامل و رشد معنوی و هویتی (بقره، آیات 261 و 265)، ره توشه سفر آخرت (بقره، آیه 254؛ ابراهیم، آیه 31؛ منافقون، آیه 10)، جبران ما انفاقی از سوی خدا (سبا، آیه 39)، جلب دعای خاص پیامبر (توبه، آیه 99)، رحمت الهی (توبه، آیه 99)، فلاح و رستگاری (بقره، آیات 3 و 5؛ تغابن، آیه 16)، صداقت (بقره، آیه 177)، فرجام نیک (رعد، آیه 22)، محبت خدا (بقره، آیه 195؛ آل عمران، آیه 134)، مقام ابرار (آل‌عمران، آیه 92)، مقام مخبتین (حج، آیات 34 و 35)، هدایت (بقره، آیه 3 و 5) و مانند آنها اشاره کرد.

در روایات نیز به آثار انفاق در زندگی دنیوی و اخروی و نیزمادی و معنوی بشر اشاره شده است. به عنوان نمونه رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) فرموده است: ارض القیامه نار ما خلا ظلل المومن؛ فان صدقته تظله؛ زمین قیامت یک پارچه آتش است، مگر سایبان مومن، زیرا صدقه مومن او را در سایه خود می‌پوشاند. (کافی؛ ج 4، ص 3، باب فضل الصدقه، حدیث 6؛ ثواب الاعمال: ص 140؛ بحار الانوار، ج 7، ص 291، باب 15، حدیث 2)

حضرت امام صادق(علیه السلام) درباره نقش رشد و نمو انفاق با آنکه ظاهر انفاق همان اخراج مال است، فرموده است: انفق و ایقن بالخلف؛ از مال خود را در راه خدا هزینه کن و یقین داشته باش که آنچه را هزینه کرده‌ای جایگزین دارد. (جامع‌الاخبار، ص 178، الفصل الحادی و الاربعون؛ بحار الانوار، ج 93، ص 130، باب 14، حدیث 57).
ترک انفاق و بخل در این زمینه نیز آثار بدی دارد که از جمله آن پیامدی است که امام صادق(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: ملعون ملعون من وهب‌الله له مالا فلم یتصدق منه بشیء؛ از رحمت خدا دور است کسی که خدا مالی به او بخشیده و او چیزی از آن را صدقه نداده است. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 280، باب 41، حدیث 21555).

انسان باید مالش را در امور خیر و نیک صرف کند تا از تبعات بد عدم انفاق در امان ماند. از جمله آثار بد ترک انفاق می‌توان به این نکته اشاره کرد که رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) فرموده است: من منع ماله من الاخیار اختیارا صرف الله ماله الی الاشرار اضطرارا؛ کسی که از هزینه کردن مالش به اختیار خود برای خوبان امتناع کند، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد کرد.(هدایه العلم: ص 70).

البته در انفاق باید از زیاده‌روی پرهیز کرد، چنانکه خداوند به پیامبرش می‌فرماید: و دستت را (در اثر بخل) به گردنت زنجیر مکن و بسیار ]هم[ گشاده‌دستی منما تا ملامت‌ شده و حسرت زده بر جای مانی. (اسراء، آیه 29)

حضرت سجاد(علیه السلام) نیز بر اساس این اصل قرآنی فرموده است: ان من اخلاق المومن الانفاق علی قدر الاقتار؛ بی‌تردید از خصلت‌های مومن هزینه کردن مال در حد تنگدستی است. (کافی، ج2، ص 241، باب المومن و علاماته، حدیث 36؛ تحف العقول، ص 282).

بهترین مصارف و موارد انفاق

انفاق یعنی بخشش از چیزی که انسان در اختیار دارد و می‌تواند به دیگران بدهد. این چیز می‌تواند علم باشد، یا مال و ثروت و یا حتی انفاق محبت و همدلی و همدردی با دیگران. اما آنچه در اینجا مراد است همان انفاق مالی است. بهترین مصارفی که در آیات و روایات برای انفاق مالی بیان شده عبارتند از:

1 ـ خویشاوندان: از مهم‌ترین موارد مصرف انفاقات مالی، خویشاوندان است. هر چه شخص به انسان نزدیک‌تر باشد وظیفه و تکلیف، شدیدتر و سخت‌تر خواهد بود. انسان باید اول به حکم وظیفه انفاقات مالی واجب را درباره خویشان واجب النفقه انجام دهد و سپس خویشان نیازمند. در آیات قرآن بر این مورد مصرف بسیار تاکید شده است. (بقره، آیه 177؛ نساء، آیه 8؛ اسراء، آیات 26 و 28)

2 ـ فقیر و مسکین: فقیر کسی است که قدرت حرکت دارد ولی توان ایستادن روی پای خود را ندارد؛ زیرا همانند درخت تاک است که نیازمند پایه‌ای است تا بدان تکیه کند و داربستی می‌خواهد که بر آن بیاویزد تا راست بماند. در حقیقت ستون فقراتی ندارد تا بر آن استوار گردد. فقیر از نظر اقتصادی درآمدی دارد ولی این درآمد نمی‌تواند او را سرپا نگه دارد؛ در حقیقت اقتصاد که قوام فرد و جامعه و ستون خیمه خانواده و جامعه است (نساء، آیه 5)، در شخص فقیر ضعیف و سست است و درآمد، کفاف خرج و هزینه‌‌هایش را نمی‌دهد و لذا نیازمند کمک و انفاقات مالی دیگران است تا سرپا بماند. اما مسکین کسی است که نشسته و توان حرکتی ندارد چه رسد که سرپا بماند. وضعیت او بدتر از فقیران است. بنابراین، اگر وضعیت فقیر همانند وضعیت کسی است که نیازمند نصرت است، وضعیت مسکین همانند وضعیت کسی است که نیازمند ولایت و سرپرستی است؛  یعنی او همانند کودک شیرخوار است که باید غذا را در دهانش گذاشت. پس مسکین، نیازمند سرپرستی دیگران است تا از عهده مخارج خود برآید؛ چرا که هیچ درآمدی ندارد و یا توان آن را ندارد تا در پی کسب و کاری برود و درآمدی داشته باشد. براین اساس باید گفت نخستین و برترین مورد انفاق آن است که انسان به چنین شخصی کمک کند و او را تحت ولایت انفاقی خود بگیرد. (بقره، آیات 21‍5 و 177؛ نور، آیه 22؛ نساء، آیه 8؛ روم، آیه 38)

3 ـ جهاد در راه خدا: حفظ امنیت جامعه، از امنیت فردی مهمتر و بنیادی‌تر است. از این رو، انفاق مالی برای تجهیز نفرات و ادوات بسیار مهم و اساسی است. خداوند در آیات قرآن، یکی از مصارف انفاقات مالی را جهاد دانسته و از آن به جهاد مال تعبیر کرده است. (انفاق، آیه60؛  بقره؛ آیات 244 و 245 و 193 و 195).

4 ـ درخواست‌کنندگان و سائلان: لزوم صرف مال، در راه رفع نیازمندی سائلان در آیه 177 سوره بقره مورد تاکید قرار گرفته است. براساس همین آیه انفاق مال به درخواست‌کنندگان از نشانه‌های صداقت انسان است و خداوند در آیات 15 تا 19 سوره ذاریات آن را به عنوان حق برعهده افراد دارا دانسته است؛ به این معنا که سائلان در مال انسان شریک به شراکت مشاع هستند و باید این حق پرداخت شود.

5 ـ در راه‌ماندگان و ابن‌سبیل: از دیگر موارد مصرف انفاقات مالی است. خداوند انفاق مال را به در راه ماندگان از نشانه‌های تقوا و موجب رسیدن به مقام «برّ» دانسته است. (بقره، آیات 215 و 177؛ اسراء، آیات 26 و 28)

6 ـ فقیران عفیف: فقیران خویشتن‌دار و ناتوان از کسب، از مصارف انفاق  است. (بقره، آیه 273).

7 ـ والدین: از نظر قرآن انفاق مالی نسبت به والدین فقیر، جزو واجبات است؛ یعنی در حکم واجب النفقه خواهند بود. از این رو، هم آنان در اولویت هستند و هم ضروری است که به آنان کمک شود. (بقره، آیه 215)

8 ـ یتیمان: از دیگر موارد مصرف انفاقات مالی، یتیمان ناتوان است. (بقره، آیات 215 و 177؛ نساء، آیه 8)

9 ـ مهاجران فقیر: لزوم توجه توانگران به مهاجران نیازمند و انفاق به آنها در آیات قرآنی به عنوان یکی از موارد مصرف انفاقات مالی مطرح شده است. (بقره، آیه 273؛ نور، آیه 22).

البته موارد دیگری نیز بیان شده است، ولی مهمترین و ضروری‌ترین آنها، همین موارد پیش گفته است.
- نظرات (0)

چرا نباید برای همه دعا کنیم

آیت الله تهرانی
سلسله مباحث اخلاقی آیت الله تهرانی در باب «دعا» 

بحث ما در باب دعا به اینجا رسید که انسان از خدا چه برای خود و چه برای دیگران طلب خیر کند. امّا گفتیم که نسبت به مشرکین و کفّار دعا و طلب خیر نکنید! این در معارف ما هم وجود دارد. از یک طرف این بحث را مطرح کردم و به آیات مربوط به آن هم اشاره کردم. از طرف دیگر عکس این را هم مطرح کردم و گفنم: مجاز هستید که آن‌ها را نفرین کنید.

 

طرح اشکال: چرا برای همه دعا نکنیم؟

تبیین اشکال

چه مانعی دارد که انسان برای انسانی دیگر، که با او هم عقیده نیست طلب خیر کند، به خصوص راجع به بُعد عقیدتی‌، که از خدا بخواهد آن شخص را هدایت کند تا کجروی‌اش درست شود. این چه اشکالی دارد؟ این نسبت به بخش اوّل مطلبِ جلسه گذشته و دو آیه‏ای که راجع به مشرکین و کفّار بیان شد. در آنجا خطاب به پیغمبر می فرماید که نه خودت و نه آن‌ها که ایمان آورده‌اند، برای آن‌ها دعا نکنید! آیه شریفه این بود: «ما كانَ‌ لِلنَّبِیِ‌ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِینَ وَ لَوْ كانُوا أُولِی قُرْبى‌»،[1] اگر چه آنها از خویشاوندانش هم باشند.

 

یا در دین با تو برادرند، یا در انسانیّت با تو برابر

در آثار اسلامی ما مۆیّد این مطلب وجود دارد. به عهدنامه علی(علیه‌السّلام) به مالک‌اشتر مراجعه کنید: «الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَكَ‌ فِی‌ الْخَلْقِ‌»،[2] خطاب به مالک‌اشتر می‌نویسد: از نظر درونی یعنی قلبی، «أَشْعِرْ قَلْبَكَ»، دل خویش را جایگاه رحمت و مهر و لطف برای مردم قرار بده و هم‌چون جانوری درّنده بر ایشان مباش، که خوردنشان را غنیمت بشماری؛ زیرا آنان دو دسته‌اند یا در دینِ تو، با تو برادرند و یا در آفرینش، با تو برابر.  

کسانی هستند که حق را می‌شناسند و حقّانیتش را ادراک کرده‌اند، امّا در عین حال از آن روگردان شده‌اند. این هم منشأ دارد. «ان‌شاءالله» این‌ها را توضیح خواهم داد. می‌داند حق است و حقّانیتش را هم می‌داند، امّا در عین حال روی‌گردان شده و باطل و کجروی را انتخاب کرده‌ است. این راه باطل است

 رحمت فراگیر خداوند

به تعبیری اگر مقداری گسترده‌تر، به خصوص نسبت به اولیای خدا وارد شویم می‌بینیم که آن‌ها، همه مظهر صفات الهیّه هستند و یکی از بارزترین و فراگیرترین صفات الهی، رحمت خدا است، یعنی همان مهربانی و لطفی که فراگیر است، شمولیت داشته و استثنا هم ندارد. در آیات می‌خوانیم: «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً»،[3] «فَقُلْ‌ رَبُّكُمْ‌ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ»،[4] پروردگار تو، دارای رحمتِ فراگیر است. کنار نگذاشته است. «رَحْمَتِی‌ وَسِعَتْ‌ كُلَّ شَیْ‌ءٍ»،[5] خدا صریحاً می‌گوید: رحمت من فراگیر است و متوجّه همه می‌شود. حتّی این را در باب صفات جمال و جلال داریم که رحمت از صفات جمال است. آنجا داریم که، اصلاً رحمت حق و خداوند بر غضبش سبقت گرفته است.

رحمت های الهی
رحمت خدا بر غضبش برتری دارد

امام‌ موسی‌کاظم(علیه‌السّلام) در روایتی فرمود: «وَ عَلِمُوا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى‌ الْحَلِیمَ‌ الْعَلِیمَ‌»، تا به اینجا می‌رسد که: «وَ كَتَبَ عَلى‌ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»، بر خودش نوشته که باید نسبت به محاسبه‌های خودش رحمت داشته باشد، «فَسَبَقَتْ‌ قَبْلَ‌ الْغَضَبِ».[6] در ادعیه هم داریم: «یَا مَنْ‌ سَبَقَتْ‌ رَحْمَتُهُ‌ غَضَبَه‌»، به تعبیر من وقتی خدا این گونه است شما چه می‌گویید که برای مشرک و کافر طلب خیر نکنید؟

 

تقسیم‌بندی باطلان در ربط با حق

انسان‌ها به طور کلّی در ارتباط با حق، در یک تقسیم‌بندی ابتدایی بر دو دسته‌ تقسیم می شوند. یک دسته کسانی هستند که به تعبیر ما بی‌اطّلاع‌اند؛ یعنی تحت هر عنوان غفلت دارند یا اغوا شده‌اند. کجروی‌ها منشأهای مختلفی دارد. کسانی هستند که کجروی‌شان بر اثر غفلت، جهل و بی‌خبری است. این‌ها یک دسته هستند.

خدا صریحاً می‌گوید: رحمت من فراگیر است و متوجّه همه می‌شود. حتّی این را در باب صفات جمال و جلال داریم که رحمت از صفات جمال است. آنجا داریم که، اصلاً رحمت حق و خداوند بر غضبش سبقت گرفته است

معاندین؛ مبارزان باطل

دسته دوم؛ کسانی هستند که حق را می‌شناسند و حقّانیتش را ادراک کرده‌اند، امّا در عین حال از آن روگردان شده‌اند. این هم منشأ دارد. «ان‌شاءالله» این‌ها را توضیح خواهم داد. می‌داند حق است و حقّانیتش را هم می‌داند، امّا در عین حال روی‌گردان شده و باطل و کجروی را انتخاب کرده‌ است. این راه باطل است.

ما از دسته دوم به «معاند» تعبیر می‌کنیم؛ یعنی کسی که با حق دشمنی می‌ورزد. گروه اوّل کسانی‌ هستند که تعمّد ندارند و اشتباه کرده‌اند یا منحرف شده‌اند و یا ...؛ انحراف این ها منشأهای مختلفی دارد؛ نه از باب اینکه حق را شناختند و با آن رویارویی کردند؛ این‌طور نیست. این‌ها اغوا شدند. ما از این اشخاص تعبیر به «مستضعف» می‌کنیم. این یک نوع استضعاف است. اوّلی «مستضعف» است و دوّمی «معاند».

 

شعله‌های آتش در انتظار گروه دوّم

سۆال می‌کنم: در آن دنیا که اصلاً‌ کسی از چیزی خبر ندارد، آیا خدا جهنّم را گذاشته تا همه را درون آن بیندازد؟ این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟ اصلاً این‌طور نیست! بلکه این برای دسته دوم است. جلسه گذشته آیه را بیان کردم امّا آخرش را نخواندم.[7] در همان آیه‌ای که مشرکین را می‌گوید: «ما كانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكینَ وَ لَوْ كانُوا أُولی‌ قُرْبى‌ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیمِ»،[8] یعنی چه؟‌ بعد از آنکه فهمیدی، او معاند و دشمن حق و جهنّمی است، دعایش نکن! چرا؟ چون ارزشی ندارد، بیهوده است و مۆمن کار بیهوده نمی‌کند.‌ ببینید قرآن چقدر منطقی برخورد می‌کند! اشکال را درست مطرح کردم و جوابش را هم درست بیان می‌کنم. در آخر همین آیه می‌گوید: «مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ»، این‌ها اصحاب دوزخ‌‌اند؛ یعنی وقتی که فهمیدی او با حق معاند است رهایش کن. در اینجا از دعا خبری نیست. دیگر خیرخواهی یعنی چه؟ خیرخواهی در اینجا بی‌معنا است. 

 

پی نوشت ها :

[1]. سوره مبارکه توبه، آیه 113

[2]. بحارالانوار، ج74، ص241

[3]. سوره‌مبارکه غافر، آیه 7

[4]. سوره‌مبارکه انعام، آیه 147

[5]. سوره‌مبارکه اعراف، آیه 156

[6]. بحارالانوار، ج75، ص359

[7]. آمدم بخوانم امّا نشد. نمی‌دانم کسی فهمید یا نه؟ اگر کسی اهل قرآن باشد، فهمیده است.

[8]. سوره مبارکه توبه، آیه 113

                                                           
- نظرات (0)

مگر ما اختیار اموالمان را نداریم؟

اسراف

دقت در متن آیات سوره مبارکه قلم، نشان می دهد که فکر محروم نمودن مستمندان از میوه های باغ، تنها در دایره اندیشه آن ها نبوده بلکه عزمشان را جزم نموده و بر انجام این کار سوگند یاد نمودند:
«...إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ وَ لا یَسْتَثْنُونَ»؛ ... هنگامى كه سوگند یاد كردند كه میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند و هیچ از آن استثنا نكنند. (1)
به خاطر همین عزم راسخ و سوگند محکم بود که صبحگاهان، بی سر و صدا و به دور از چشم نیازمندان، برای چیدن میوه های باغ رفتند: «فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمینَ فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكینٌ وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرینَ»؛ صبحگاهان یكدیگر را صدا زدند كه بسوى كشتزار و باغ خود حركت كنید اگر قصد چیدن میوه ها را دارید! آن ها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر شما نشود!» (آرى) آن ها صبحگاهان تصمیم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگیرى كنند. (2)

یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود

وقتی با باغ سوخته و تلی از خاکستر مواجه شدند، سرانجام به اشتباه و طغیان خود پی برده و صریحا بدان اعتراف نمودند: «قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ یَتَلاوَمُونَ قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغینَ»؛ گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» سپس رو به یكدیگر كرده به ملامت هم پرداختند، (و فریادشان بلند شد) گفتند: واى بر ما كه طغیانگر بودیم! (3)
مطابق برخی روایات، همین عذاب و بلا، آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و متوجه خدای سبحان نمود. این آسیب دنیوی این کار بود! دنیا دار مکافات است و برخی نتیجه عمل و نیتشان را در همین دنیا می بینند.
با این توضیح معلوم شد که کار آن ها تنها در دایره اندیشه و فکر نبود بلکه به وادی عمل هم وارد شد، گر چه به سرانجام نرسید و ناکام ماندند.
مطابق روایات، فکر بد می تواند تبعات وضعی داشته باشد یعنی آثار نامناسبی با خود به همراه داشته باشد. در روایتی صحیح السند از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: مؤمن [گاهی] به جدّ نیت گناه می کند، پس روزی اش از او سلب می شود! "عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ" (4)

برای مالمان اختیار داریم یا نه؟

ما اختیار مالمان را داریم اما این اختیارات، حد و حدود مشخصی دارد. به عبارتی مالکیت ما انسان ها نسبت به همه امور من جمله اموالمان مالکیت حقیقی نیست و اعتباری است و مالکیت حقیقی تنها از آن خداوند می باشد.
اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا  غفلت می کند.
اگر توجّه کند اموالی که تحت اختیارش است تنها برای خداست. از چه چیزی می خواهد مزایده کند؟ در واقع مال اوست که در اختیار انسان است.
مگر تحویلدار بانک از این که پول بپردازد در برابر یک چک ناراحت می شود؟ می داند او امانت دار است و باید این پول را رد کند.
اگر نگاه انسان این باشد و این واقعیّت را ببیند که این مال برای خداست، او به من اذن تصرّف داده است من که مالک وجود این اموال نیستم. به من اجازه داده است که بروم و این ها را جمع کنم و جلوی خودم بگذارم. بعد هم اجازه داده است که در آن تصرّف کنم. پس جایی که او به تو امر می کند و رد می کنی، مال خدا را داری رد می کنی، مال خود او است به خدا بر می گردانی.

لطفی از جانب خدا

گرچه خداوند انفاق را به عنوان قرض به او می دهد و می فرماید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَریمٌ» (سوره ی حدید، آیه 11) چه کسی حاضر است به خدا قرض دهد که خداوند آن را مضاعف به او برگرداند و اجر کریمانه ای به او بدهد.
در دنیا به او برمی گرداند، اجر هم می دهد. مال خود خدا است، می گوید به من قرض دهید. مال خود اوست. این دیگر لطف خدا است.
اگر ما مالکیّت خدا را در دنیا ببینیم نباید انفاق برای ما زحمت داشته باشد. پس در دنیا ما مالکیّت های غیر خدایی جلوی چشمانمان را می گیرد، حتّی مالکیّت خودمان، گرچه اعتباری است. (به نقل از بیانات دکتر محسن میرباقری)

اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا غفلت می کند.

نکته ای دیگر

بخشی از این حدود، واجبات شرعی است مثل خمس و زکات، اما بخشی دیگر به گونه ای است که اگر چه ممکن است به صورت واجب شرعی نباشد، اما انجام دادن یا ندادنش، ثمرات یا عوارض دنیوی و اخروی دارد؛ مثلا فرموده اند با صدقه بلا را از خود دور کنید.
این بدین معناست که اگر صدقه ندهد و نسبت به نیازمندان جامعه بی تفاوت باشد، ممکن است به بلاهایی که به طور طبیعی یا تقدیری در سر راه زندگی اش وجود دارد، گرفتار آید که اگر صدقه می داد و به حال مستمندان و ایتام می رسید، به برکت آن رسیدگی، آن بلاها از او دور می شد.
از منظر اخلاقی و انسانی، اطعام فقیر و توجه به مساکین و ایتامی که پیرامونمان هستند و به ما امید بسته اند، یک تکلیف و وظیفه است. یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود (5)
یکی از پرسش های قیامت پرسش از مال است که از چه راهی بدست آورده ایم و در چه راهی خرج نموده ایم! "قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل یالله و علیه وآله لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ كَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ"(6)
مورد دیگر از حدود اختیار مال، اسراف است. اگر اموالی و لو از راه حلال کسب و جمع شده باشد در هنگام خرج و مصرف، حیف و میل و اسراف شود، عقاب دارد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً»؛ و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه مانده را [دستگیرى كن ] و ولخرجى و اسراف مكن چرا كه اسرافكاران برادران شیطان هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.(7)
پی نوشت ها:
(1) قلم/17و18.
(2) قلم/21تا25.
(3) قلم/29تا31.
(4) وسائل الشیعه، ج 1، ص 58، ش 121.
(5) حاقه/34.
(6) بحارالأنوار، ج 7، ص 258.
(7) اسراء/26و27.


- نظرات (0)