سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



پیامدهای سونامی مصرف لوازم آرایش

لوازم آرایش  

میل به زیبایی و زیبا بودن یکی از امیال فطری و خدادادی است، که همه افراد بشر از داشتن آن بی نصیب نیستند. به قطع و یقین می توان این چنین ادعا نمود، اگر فطرت افراد دستخوش تغییر و دگرگونی قرار نگرفته باشد، تمایل زیادی به زیبایی را در وجود خود مشاهده می نماید. آموزه های اسلامی نیز با توجه به غنا و محتوای ارزشمند خود افراد را به سوی زیبایی و زیبا بودن در زندگی ترغیب نموده است. آنچه در این بین دستخوش آسیب و انحراف قرار گرفته، مصداق، ابزار و شیوه زیبا شدن است.
با اندک نگاهی به شیوه و سبک زندگی افراد به خوبی می توان انحراف را در ابزار زیبا شدن مشاهده نمود. 
سؤال مهمی که در این نوشتار سعی داریم به آن دست یابیم شناسایی موارد انحرافی زیبایی است. آیا به راستی می توان با پوشیدن گرانترین و مشهورترین مارک های لباس جهان، و استفاده از انواع لوازم آرایش، زیبایی افراد را ضمانت کرد؟

معنا و مفهوم واژه ای به نام «زیبایی»

واژه ای به نام زیبا در لغت برگرفته از مصدر زیبیدن در معانی همچون: زیبنده، شایسته، نیکو، جمیل، خوش نما، و آراسته به کار گرفته شده است. و همچنین می توان این چنین بیان داشت: زیبایی یعنی حالت و کیفیت زیبا، که عبارت است از نظم و هماهنگی که همراه عظمت و پاکی در شیئی است و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسانی را تحریک کرده و لذت و انبساط را به ارمغان می آورد. [۱]
یکی از زیباترین مصادیق این تعریف از زیبایی را می توان در خلقت زیبای انسان مشاهده کرد که خداوند متعال در توصیف او این چنین می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویمٍ؛ [تین، آیه۴] [كه] به راستى انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم.».«فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ؛ [مومنون، آیه۱۴] آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است».
در تبیین زیبایی ظاهری انسان می توان این چنین ادعا نمود که، هندسه زیبا و دقیقی بر اندام انسان حاکم است. اندازه و ترکیب رنگ ها، توازن و تناسبی شگفت انگیز میان آنها برقرار است، که حاکی از عظمت خالق زیبایی هاست.

خدا زیبایی و آرایش کردن را دوست دارد!

بر خلاف تصور بعضی افراد، عشوه گری و تبرج نمایی تنها مختص به زنان نیست، بلکه گاهی جامعه مردان نیز به این مرض مهلک گرفتار می شوند و به نوعی به تنّازی زنانه دچار می شوند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایتی ارزشمند در توبیخ این دسته افراد می فرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ؛[5] خدا زنان و مردانی که خود را به جنس مخالف شبیه می کنند، لعنت کرده است».

با اندک توجهی در منابع ارزشمند اسلامی به خوبی می توان جایگاه و اهمیت زیبا شناسی را در آن مشاهده کرد. اهمیت و جایگاهی که منابع اسلامی برای زیبایی قائل بوده را به راستی نمی توان در هیچ آیین و مذهبی مشاهده نمود. در اهمیت زیبا دوستی همین بس که در روایتی ارزشمند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خداوند متعال زیبا و طالب زیبایی معرفی شده است: «إنّ اللّه تعالى جمیلٌ یُحِبُّ الجَمال، و یُحِبُّ أنْ یَرى أثَرَ نِعمَتِهِ على عَبدِهِ، و یُبغِضُ البُؤْسَ والتَّباؤسَ [۱]؛ خداوند متعال زیباست، زیبایى را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت خود را در بنده اش ببیند. او فقر و فقرنمایى را دشمن دارد».
در اهتمام و توجه آیین مقدس اسلام به مقوله زیبایی می توان به سفارش خداوند متعال به زیبا پوشی در حین عبادت و بندگی اشاره کرد خداوند متعال آن قدر برای زیبایی افراد اهمیت قائل است که دوست می دارد در حین ملاقات بنده اش او را زیبا مشاهده نماید: «یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ، قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِه؛ [اعراف، آیات32و31] اى فرزندان آدم، نزد هر مسجدى- به هنگام نماز- آرایش خویش- جامه و آنچه مایه آراستگى است- فرا گیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف مكنید، كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد. بگو: چه كسى آرایشى را كه خدا براى بندگان خود پدید آورده حرام كرده است».
همچنین در روایتی دیگر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمودند: «اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ؛[3] خدای تعالی دوست دارد وقتی بنده اش نزد برادران خود می رود با هیأت و ظاهری پرداخته و آراسته برود».

آرایش و زیبایی های مذموم و پوشالی!

هر چند انسان ها به طور فطری تمایل به زیبایی دارند و زیبا پسند هستند، ولی آنچه مسلم است در پاره ای از موارد به خوبی نتوانسته اند برداشت درستی از زیبایی داشته باشند، از این رو می توان این چنین ادعا نمود که برخی امور و تصاویر که در نظر انسان زیبا به نظر می آیند، در واقع زیبا نیستند، بلکه زیبانما هستند.
به تعبیر دیگر زیبایی های مجازی هستند نه زیبایی واقعی، تصویر زیبا داشتن از زیبایی های مجازی نیز در بسیاری از موارد به خاطر تسویل و تزیین شیطان است. «وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛ [انفال، آیه 48] و آنگاه كه شیطان كارهاى آنها را برایشان بیاراست». بعضی از موارد که در نظر انسان زیبا جلوه نموده است به راستی دارای زیبایی واقعی نیستند.
آن دسته افرادی که با صرف هزینه های هنگفت مبادرت به تبرج و آرایش برای جلوه گری در اجتماع و در برابر دیدگان افراد نامحرم می نمایند به راستی مصداق واقعی زیبایی را گم کرده اند؛ چرا که خدایی که خود طالب زیبایی است این چنین رفتارهایی را زشت شمرده است: «وَ قَرْنَ فی بُیُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى؛ [احزاب، آیه 33] و در خانه هاتان آرام گیرید، و به شیوه جاهلیت پیشین به خودنمایى بیرون نیایید». 

خدا زیبایی را دوست دارد، ولی نه هر نوع زیبایی را، خدا بندگان زیبای خود را دوست دارد ولی نه هر بنده ای را؛ چرا که هر زیبایی در راستای اهداف الهی نیست، بلکه  بعضی از مصادیق آن در جهت مقاصد شوم شیطانی ساماندهی می شود.

«تبرج، به معنى آشكار شدن در برابر مردم است، و از ماده"برج" گرفته شده كه در برابر دیدگان همه ظاهر است. اما اینكه منظور از جاهلیت اولى چیست؟ ظاهرا همان جاهلیتى است كه مقارن عصر پیامبر (صلی الله و علیه و آله) بوده، به طورى كه در تواریخ آمده در آن موقع زنان حجاب درستى نداشتند و دنباله روسرى هاى خود را به پشت سر مى انداختند به طورى كه گلو و قسمتى از سینه و گردنبند و گوشواره هاى آنها نمایان بود، و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این گونه اعمال باز مى دارد.[4]
برخلاف تصور بعضی افراد، عشوه گری و تبرج نمایی تنها مختص به زنان نیست، بلکه گاهی جامعه مردان نیز به این مرض مهلک گرفتار می شوند و به نوعی به تنّازی زنانه دچار می شوند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایتی ارزشمند در توبیخ این دسته افراد می فرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ؛ [5] خدا زنان و مردانی که خود را به جنس مخالف شبیه می کنند، لعنت کرده است».

تبعات شوم سونامی مصرف لوازم آرایش


1-اهرمی برای جهنمی کردن خود و دیگران:
هر چند انسان زیبایی را دوست دارد ولی نباید از یاد ببرد که در منطق قرآن هر نوع تبرج و جلوه گری در اجتماع نمی تواند مصداق زیبایی باشد؛ چرا که این شیوه جلوه گری و عوام فریبی هر چند ظاهری متفاوت به انسان می بخشد ولی آنچه مسلم است باطن و سیرت او را رنگ و بوی شیطان و دنیایی می دهد، زیبایی ظاهری که افراد را نه به خدا بلکه به مظاهر دنیایی مشغول می سازد، آیا به راستی کسی می تواند ادعا نماید که با این همه عشوه گری و تن نازی هدفی جز قرب و رسیدن به خدای متعال را ندارد؟

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمودند: «اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ؛[3] خدای تعالی دوست دارد وقتی بنده اش نزد برادران خود می رود با هیأت و ظاهری پرداخته و آراسته برود».

2-بر انگیختن شهوت مردان:
شاید زنی که به انواع ادوات آرایشی و رنگ لعاب های زیبایی خود را تجهیز و تبرج نموده براستی نداند که چه تأثیر منفی و مخربی بر روان و هیجانات درونی مردان ایجاد می نماید او تنها دوست دارد که زیبا جلوه نماید، ولی غافل از این که زیبایی او به قیمت برانگیختن قوه ای در وجود مردان ختم می شود که در حالت عادی و متعارف نباید این چنین آشفته و پریشان باشد.

سخن آخر:

خدا زیبایی را دوست دارد، ولی نه هر نوع زیبایی را، خدا بندگان زیبای خود را دوست دارد ولی نه هر بنده ای را؛ چرا که هر زیبایی در راستای اهداف الهی نیست، بلکه  بعضی از مصادیق آن در جهت مقاصد شوم شیطانی ساماندهی می شود.

پی نوشت ها:
[۱]. محمد معین، فرهنگ فارسی: ج۲، ص۱۷۶۷. به نقل از حسن خرقانی، قرآن و زیبایی شناسی،ص۸۱.
[2]. بحار الأنوار: ج 10، ص92.
[3]. وسائل الشیعة، ج 5، ص11.
[4]. تفسیر نمونه: ج 17، ص290.
[5]. الكافی:  ج 5، ص552، ح4.


- نظرات (0)

قلبهای سنگی

 
قلبهای سنگی
برتری جویی دینی
از ویژگی‌های برجسته گروهای وهابی و تکفیری، آن است که به بیماری برتری‌جویی و غرور دینی مبتلا هستند، علت و منشأ این بیماری را در نا آگاهی و جهل فراوان ایشان به مبانی دینی و مولفه‌های انسان ساز قرآنی و روایی می‌توان دانست. غرور دینی از خطرناک‌ترین غرورهاست، زیرا کسی که توسط دنیا فریب خورده است، ممکن است اندرزها او را بیدار سازد. اما کسی که به وسیله باورش فریب خورده است، اندرزها او را سود نخواهد بخشید، زیرا او آنها را نمی‌پذیرد. این چنین افرادی خیال می‌کنند که حقیقت در انحصار آنهاست در حالی که در توهم خطرناکی گرفتار شده‌اند:« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[کهف/۱۰۴-۱۰۳]بگو: «آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟آنها كه تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال، مى‌‏پندارند كار نیك انجام مى‏‌دهند!»

امام علی (علیه‌السلام) با تمام عظمت علمی و معرفتی که داشت، از خداوند متعال می‌خواهد که او را در پذیرش اندرزاز دیگران یاری فرماید و در پاسخ به معاویه می‌گوید:«اما اینکه مرا به تقوا سفارش کردی، امیدوارم که از اهل تقوا باشم و به خدا پند می‌برم از این که از کسانی باشم که وقتی به تقوا سفارش می‌شوند نخوت ایشان را به گناه می‌کشاند».[۲]

قساوت قلب و سخت دلی
با مشاهد رفتارهای وحشیانه‌ای که گروههای تکیفری در دنیای حقیقی و مجازی از خود بروز میدهند به خوبی میتوان قساوت و خوی ددمنشانه‌ی آنها را مشاهده نمود در حالی که بسیاری از افراد اکراه داند که حتی به حیوانات ضرر بسانند شاهد هستیم گروه های تکفیری به راحتی جان انسانها را از آنها میگیرند و سر افراد بیگناه را از تن جدا می‌سازند این افراد تنها به این رفتار زشت اکتفا ننموده و با انعکاس و بازنشر افعال وقیحانه خود نشان میدهند داری قلبهای سختر از سنگ هستند.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[ البقرة/۷۴]پس از آن دلهای شما چون سنگ ، سخت گردید ، حتی سخت تر از سنگ که ازسنگ ، گاه جویها روان شود ، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد ، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد ، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»

تعصب شدید و افراطی
از جمله ویژگی های مذموم وغیر اخلاقی گروه‌های تکفیری وهابی تعصب شدید و بدور از عقلانیت است. تعصب شدید و مذموم همراه با جمود فکری ویک جانبه نگری همراه است، که پیشداوری های غیر منطقی را به دنبال دارد، نشانه این نوع تعصب موضع گیری‌های تند و خشن و گاه خونریزی و غارت اموال و تحقیر دیگران و توسل به کلمات زشت و توهین آمیز است. این گونه متعصبان کمتر ارزشی برای افکار دیگران قائل نیستند، و گوش شنوایی برای دلایل مخالفان خود ندارند،[۲] این درحالی است که خداوند متعال در قرآن مجید مسلمانان را به نرمش و تحلیل سخنان دیگران و انتخاب احسن رهنمود می‌سازد.«الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛[زمر/۱۸-۱۷] پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏‌شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‏‌كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.»

سخن آخر
به روشنی پیداست که افکار و ریکری تکفیری فاصل بسیاری از آموزه‌های قرآنی و اسلامی دارد، خداوند متعال در قرآن کریم رمز پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه واله) خوی نیکو اخلاق زیبای ایشان معرفی می‌فرماید، ولی با این حال گروه هایتکفیری هیچ گاه حاضر به تجدید نشر در عقاید و رفتارهای زشت و وقیحانه خود نیستند.
_____________________________
پی‌نوشت:
[۱].حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت، ترجمه موسی دانش،ص۱۵۴
[۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،ج۳۳،ص۸۰.
[۳].مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دو راهی،ص۵۷.
- نظرات (0)

واسه چند نفر بفرست تا حاجت بگیری

موبایل، شیطان

 

از صدا و لرزش گوشی از خواب بیدار می شویم؛ 

اگر می خواهی خبر خوشی برایت برسد این پیغام را به 10 نفر ارسال کن ، کوتاهی نکن!
این روزها دریافت و ارسال پیامک هایی در شبکه های اجتماعی اعم از واتس آپ ، وایبر ، لاین ، تانگو  و... حاوی متن های مذهبی که در آن به دریافت کننده می گویند اگر این پیام را برای هر کسی که می شناسی نفرستی به فلان بلا دچار می شوی و عاقبت خوبی نخواهی داشت، یا در متن پیامک ادعا می کنند اگر این پیامک برای چند نفر دیگر فرستاده شود ، فرستنده هر حاجتی داشته باشد حاجت روا می شود، باب شده است که البته در این ماه مبارک به دلیل اینکه مردم در حال و هوای دعا و درخواست حاجت و نیاز هستند ، بیشتر دیده می شود . 

آیا متن ‌های این گونه پیامک ‌ها توجیه دینی و مذهبی دارند؟
به نظر بی اساس بودن این پیامک ها در حدی هستند که ارزش فکر کردن هم ندارند چه رسد به عمل کردن به آن ها ...
این پیامک ها شکل مدرنی است از یک فکر خرافی که در گذشته به شکل و متد قدیمی تری به خورد مردم داده می شد ، که البته گاهاً باز هم در اماکن مذهبی چون مساجد ، امام زاده های مختلف و یا حتی متأسفانه در حرم معصومین علیهم السلام چون حرم امام رضا علیه السلام مخصوصاً در بین خانم ها هوز هم رواج دارد ...

بسته هایی حاوی شکلات، نبات، نقل، چای، نمک و... و تکه ای کاغذ در آن که روی آن نوشته : اگر شکلات یا ... داخل بسته را بخورید حاجتتان برآورده می شود و اگر برآورده شد تا انقدر سال یا ماه یا روز از سال از این بسته به همین تعداد درست کنید و بین مردم پخش کنید.
یا حتی دیده شده پشت مفاتیح و ادعیه دعا سخنانی را می نویسند که اگر این جمله را چند بار بنویسید حاجت روا می شوید و ...

مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد. بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد

خلاصه مشابه این کارها متأسفانه امروزه کم نیستند ؛ چه به شکل متد قدیمی و چه شکل مدرن و امروزی اش!
به نظر می رسد همه ی این ها متد شکیل شده و کادو پیچ شده ای است از کارها و افکار شیطانی که آدمی را از آن باور ها و اعتقادات اصیل و درست خود جدا کند.

عده ای فکر می کنند که دزدی کردن یعنی اینکه یواشکی چیزی از کسی بر داریم ، یا از خانه طرف بالا رویم ...
به واقع این نوع کارها هم به نوعی دزدی است ، دزدی کردن از ایمان و اعتقادات مردم ...

تفاوتش در این است که این دزدی ها از فقدان علم و آگاهی و جهل مردم ناشی می شود و معنویت و روح مردم را به غارت می برد، بر خلاف دزدی های دیگر که از دارایی های مادی است ...
و چه زیبا قرآن کریم می فرماید : وَلَا یَصُدَّنَّكُمُ الشَّیْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (62 ، زخرف)
مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها  و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد.
بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد.
به واقع شیطان کارش را خوب بلد است ؛ در هر دوره ای از روش ها و ابزار همان دوره استفاده می کند.
باید خیلی مراقب باشیم که فریبمان ندهد ....

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سوال می بریم و آن را انکار می کنیم

متأسفانه عده ای از ما مردم هم به جای آنکه جهل و نادانی خود را با اهلش غنی کنیم ؛ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ (43، نحل)
به جای اینکه دین و مسائل زندگی خود و باور های خود را با حجت های خدا ، انبیاء و ائمه علیهم السلام ، کتاب خداوند و قرآن غنی کنیم ، دینمان را از زبان مردم جاهل دریافت می کنیم و گاهاً هم به آنها اعتقاد پیدا می کنیم و باعث می شود این گونه حرف ‌ها پخش شود.

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سؤال می بریم و آن را انکار می کنیم. 

متأسفانه خرافات در حال حاضر در جامعه کم نیست و از این موضوع ضربه‌ های بسیاری خورده ایم.

خیلی حرف‌ ها و عقاید پخش شده اند که در دین نیستند ، اما آنها را به پای دین می نویسند ، مراقب باشیم که فریب نخوریم ...

حتماً شما هم با این گونه خرافات برخورد داشته اید و از این گونه پیامک ها دریافت کرده اید ... با آنها چگونه برخورد کرده اید؟؟


- نظرات (0)

حکایتی شیرین اما پر از اشتباه

دزد

در اینجا می خواهیم به تحلیل یکی از حکایت های مشهور در این باره بپردازیم:

دزد مال مردم هستم اما دزد ایمان مردم نیستم!

نقل است کاروانی از تجار به همراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دور دست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده، تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود.
حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا  نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: "ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم."

بررسی و تحلیل این حکایت

باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است. آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران. البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند

برای اولین بار که چنین حکایتی را بشنویم شاید حسی از تحسین ما را فرا بگیرد. زیرا با راهزنی آشنا می شویم که به رغم اعتراف به کار زشتش، اهل خدا و اعتقادات نیز هست و به باورهای مردم احترام قائل است. حد و مرز خود را می شناسد و در خلافکاری خود از حد خاصی بیشتر تجاوز نمی کند و به قول ما "دست به هر جنایت و کاری نمی زند". چنین دزدی ما را به تحسین و دعای "خدا پدرت را بیامرزد" می اندازد. اما این همه قضیه نیست.

با بررسی بیشتر این حکایت متوجه لایه های غیر دینی و خلاف عقاید صحیح دینی می شویم که در اینجا به بیان آن می پردازیم:

تأمل اول-یک کلمه کلی که باعث اشتباه می شود

منظور آن دزد از کلمه "ایمان" همان کلمه عرفی "اعتقادات" است.
"اعتقادات" کلمه ای کلی است که شامل هر حق و باطلی می شود. به عبارت دیگر "اعتقادات مردم" در این حکایت یک امر مثبت محسوب شده که باید حفظ شود در حالیکه منطق قرآنی به ما این را نمی گوید. قرآن به ما می آموزد که در میان اعتقادات مردم، بخشی حق و بخشی باطل است و اعتقادات باطل هم ظاهری دینی و درست به خود دارد.
در قرآن گفته های مشرکینی نقل شده که وقتی درباره کارهای بسیار زشت خود سخن می گفتند: "پدرانمان را بر این آیین یافتیم و خدا ما را به آن دستور داده است" (1)
به دیگر سخن، نباید گول ظاهر اعتقادات و گفته ها را بخوریم زیرا همواره پوششی از حقانیت و تقدس بر روی عقاید باطل نیز قرار گرفته است. یکی از سخت ترین کارهای انبیاء و اولیای خدا همین بوده که با همین فکرها و آیین های باطل که ظاهری از حق دارند مبارزه کنند.

تأمل دوم-آیا نسبت به باورهای مردم مسئولیت داریم؟

با سخنی که در بالا گفتیم روشن شد که بخشی از اعتقادات مردم حق و بخشی از آن باطل است که موظفند آن را اصلاح کنند نه اینکه ما تکلیف داشته باشیم به هر "زور" که شده حفظ شود. ما در اینجا نمی خواهیم به آن راهزن ایراد بگیریم؛ بلکه می خواهیم به پیام درونی این حکایت خرده بگیریم که همانا مسئولیت داشتن به ایمان مردم است.
ما نسبت به عقاید نادرست مردم مسئولیتی نداریم و نباید خود را مسئول بدانیم. پیامبر نیز نسبت به خدشه دار شدن عقاید دینی نادرست دچار ناراحتی وجدان نمی شد. مثلا نمی فرمود که "وای از اینکه اعتقاد مردم به موثر بودن بتها در زندگی لطمه بخورد".

تأمل سوم- آیا می شود "ایمان" مردم را دزدید؟

باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است. آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران.
البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند.(2)

تأمل چهارم-تصور غلط از محافظت خدا

حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم

آنگونه که در این حکایت آمده است، دزد خوش انصاف آن کیسه را بر گرداند تا ذهن آن شخص نسبت به دعا کدر نشود؛ زیرا اگر آن مال دزدیده شده بود، آن شخص با خود فکر می کرد که این دعاها و اذکار همه بیفایده و بی تأثیر است.
با توجه بیشتر در می یابیم که گویندگان چنین حکایتهایی برداشتی اولیه و نادرست از "حرز" و "امان" دارند و از معانی عمیق "پناه جویی" به خدا بی اطلاعند.

برای روشن شدن مطلب، به زندگی انبیاء و اولیاء خدا توجه کنیم. شکی نیست که آنان بیش از همه مردم به خدا پناه می برده اند و خدا نیز پناهشان می داد؛ با این حال گرفتار اذیت های فراوانی بودند. قوم های لجوج، تهمت های ساحر و مجنون... ائمه علیهم السلام نیز همگی گرفتار مشکلات خاص خود با مردم و حکومت بودند؛ اما با این حال پناه جوترین بندگان به درگاه خدا بودند و خدا نیز به بهترین شکلی به آنان پناه داده است.
داستان مومن آل فرعون هم که در سوره غافر آمده، خواندنی است. او دعا کرد: "کار خودم را به خدا وامی گذارم که خدا به حال بندگان آگاه است" خدا نیز گفت: "خدا او را از بدی های مکر آنها محافظت نمود" (3)؛ اما او کشته شد.
از اینجا مفهومی قرآنی از محافظت را می آموزیم که افق دید ما را بالاتر می برد. به عبارت دیگر ممکن است دچار مصیبت های بزرگ و کوچک شویم اما در امان و محافظت خدا باقی بمانیم و در ایمان و روحیه و خواسته های متعالیمان هیچ تزلزلی رخ ندهد.
مومنان با همه وجود خود حس می کنند که خدا پشتیبان آنهاست و اگر حادثه ناگواری هم برایشان پیش بیاید باز هم در کل به نفع آنها خواهد بود و در مصیبت ها و گرفتاری ها صبر می کنند و هرگز لب به ناسپاسی و تردید نمی گشایند.
بنابراین این حکایت از جهت مفهوم "نگاهبانی خدا" نیز دچار نقص است و با مجموعه تعلیمات دین سازگاری ندارد.

پی نوشت ها:
1- وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف، آیه 28)
2- أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ علیه السلام لَا تَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا فَیَصُدَّكَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِیَ الْمُرِیدِینَ إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِی عَنْ قُلُوبِهِمْ (کافی، ج1، ص46)
3- فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ  فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ (سوره غافر، آیه44و 45)


- نظرات (0)

مگر ما اختیار اموالمان را نداریم

اسراف

دقت در متن آیات سوره مبارکه قلم، نشان می دهد که فکر محروم نمودن مستمندان از میوه های باغ، تنها در دایره اندیشه آن ها نبوده بلکه عزمشان را جزم نموده و بر انجام این کار سوگند یاد نمودند:
«...إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ وَ لا یَسْتَثْنُونَ»؛ ... هنگامى كه سوگند یاد كردند كه میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند و هیچ از آن استثنا نكنند. (1)
به خاطر همین عزم راسخ و سوگند محکم بود که صبحگاهان، بی سر و صدا و به دور از چشم نیازمندان، برای چیدن میوه های باغ رفتند: «فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمینَ فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكینٌ وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرینَ»؛ صبحگاهان یكدیگر را صدا زدند كه بسوى كشتزار و باغ خود حركت كنید اگر قصد چیدن میوه ها را دارید! آن ها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر شما نشود!» (آرى) آن ها صبحگاهان تصمیم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگیرى كنند. (2)

یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود

وقتی با باغ سوخته و تلی از خاکستر مواجه شدند، سرانجام به اشتباه و طغیان خود پی برده و صریحا بدان اعتراف نمودند: «قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ یَتَلاوَمُونَ قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغینَ»؛ گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» سپس رو به یكدیگر كرده به ملامت هم پرداختند، (و فریادشان بلند شد) گفتند: واى بر ما كه طغیانگر بودیم! (3)
مطابق برخی روایات، همین عذاب و بلا، آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و متوجه خدای سبحان نمود. این آسیب دنیوی این کار بود! دنیا دار مکافات است و برخی نتیجه عمل و نیتشان را در همین دنیا می بینند.
با این توضیح معلوم شد که کار آن ها تنها در دایره اندیشه و فکر نبود بلکه به وادی عمل هم وارد شد، گر چه به سرانجام نرسید و ناکام ماندند.
مطابق روایات، فکر بد می تواند تبعات وضعی داشته باشد یعنی آثار نامناسبی با خود به همراه داشته باشد. در روایتی صحیح السند از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: مؤمن [گاهی] به جدّ نیت گناه می کند، پس روزی اش از او سلب می شود! "عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ" (4)

برای مالمان اختیار داریم یا نه؟

ما اختیار مالمان را داریم اما این اختیارات، حد و حدود مشخصی دارد. به عبارتی مالکیت ما انسان ها نسبت به همه امور من جمله اموالمان مالکیت حقیقی نیست و اعتباری است و مالکیت حقیقی تنها از آن خداوند می باشد.
اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا  غفلت می کند.
اگر توجّه کند اموالی که تحت اختیارش است تنها برای خداست. از چه چیزی می خواهد مزایده کند؟ در واقع مال اوست که در اختیار انسان است.
مگر تحویلدار بانک از این که پول بپردازد در برابر یک چک ناراحت می شود؟ می داند او امانت دار است و باید این پول را رد کند.
اگر نگاه انسان این باشد و این واقعیّت را ببیند که این مال برای خداست، او به من اذن تصرّف داده است من که مالک وجود این اموال نیستم. به من اجازه داده است که بروم و این ها را جمع کنم و جلوی خودم بگذارم. بعد هم اجازه داده است که در آن تصرّف کنم. پس جایی که او به تو امر می کند و رد می کنی، مال خدا را داری رد می کنی، مال خود او است به خدا بر می گردانی.

لطفی از جانب خدا

گرچه خداوند انفاق را به عنوان قرض به او می دهد و می فرماید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَریمٌ» (سوره ی حدید، آیه 11) چه کسی حاضر است به خدا قرض دهد که خداوند آن را مضاعف به او برگرداند و اجر کریمانه ای به او بدهد.
در دنیا به او برمی گرداند، اجر هم می دهد. مال خود خدا است، می گوید به من قرض دهید. مال خود اوست. این دیگر لطف خدا است.
اگر ما مالکیّت خدا را در دنیا ببینیم نباید انفاق برای ما زحمت داشته باشد. پس در دنیا ما مالکیّت های غیر خدایی جلوی چشمانمان را می گیرد، حتّی مالکیّت خودمان، گرچه اعتباری است. (به نقل از بیانات دکتر محسن میرباقری)

اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا غفلت می کند.

نکته ای دیگر

بخشی از این حدود، واجبات شرعی است مثل خمس و زکات، اما بخشی دیگر به گونه ای است که اگر چه ممکن است به صورت واجب شرعی نباشد، اما انجام دادن یا ندادنش، ثمرات یا عوارض دنیوی و اخروی دارد؛ مثلا فرموده اند با صدقه بلا را از خود دور کنید.
این بدین معناست که اگر صدقه ندهد و نسبت به نیازمندان جامعه بی تفاوت باشد، ممکن است به بلاهایی که به طور طبیعی یا تقدیری در سر راه زندگی اش وجود دارد، گرفتار آید که اگر صدقه می داد و به حال مستمندان و ایتام می رسید، به برکت آن رسیدگی، آن بلاها از او دور می شد.
از منظر اخلاقی و انسانی، اطعام فقیر و توجه به مساکین و ایتامی که پیرامونمان هستند و به ما امید بسته اند، یک تکلیف و وظیفه است. یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود (5)
یکی از پرسش های قیامت پرسش از مال است که از چه راهی بدست آورده ایم و در چه راهی خرج نموده ایم! "قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل یالله و علیه وآله لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ كَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ"(6)
مورد دیگر از حدود اختیار مال، اسراف است. اگر اموالی و لو از راه حلال کسب و جمع شده باشد در هنگام خرج و مصرف، حیف و میل و اسراف شود، عقاب دارد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً»؛ و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه مانده را [دستگیرى كن ] و ولخرجى و اسراف مكن چرا كه اسرافكاران برادران شیطان هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.(7)
پی نوشت ها:
(1) قلم/17و18.
(2) قلم/21تا25.
(3) قلم/29تا31.
(4) وسائل الشیعه، ج 1، ص 58، ش 121.
(5) حاقه/34.
(6) بحارالأنوار، ج 7، ص 258.
(7) اسراء/26و27.


- نظرات (0)