سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شأن نزول سوره کوثر

امام فخر رازى در ذیل آیه إنّا أعطیناک الکوثر می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.


سوره کوثر

سوره کوثر

إنّا أعطیناک الکوثر، فصلّ لربّک وانحر، إنّ شانئک هو الأبتر

در شأن نزول این سوره گفته شده:

زمانى که رسول‌(صلی الله علیه وآله) دو تن از فرزندان خود به نام‌هاى عبد‌اللّه و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، براى تضعیف او، زبان طعن و شماتت، گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند،که در لغت عرب به «مقطوع النسل» اطلاق می‌شود.1

کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.2

البته آن خیر کثیرى که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند؛ مالک آن شده است، در آیه اول مشخص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیید آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

براى کلمه (کوثر) در این سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ذکر می‌کند.3 اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکى از مصادیق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

کوثر، صیغه مبالغه است. یعنى اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر است، استوانه برکت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى دادیم که اگر همه فضایل و سجایاى انسانى را مجسم کنند، زهرا می‌شود.

اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است برا ى خدا!

کوثر از ریشه کثرت است و برچیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است

امام فخر رازى در ذیل آیه می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.4

آرى فاطمه، چگونه خیر کثیر نباشد که از این نهر کوثر، صدها و بلکه هزاران جوى زلال و روشن، منشعب است.

حسن ختام این بخش، آن که نزول چنین سوره‌اى و چنین تعبیر بلندى (کوثر) درباره فاطمه در عهد جاهلیت عربى که «زن» نه تنها از کم‌ترین حقوق انسانى برخوردار نبود، بلکه تولد دختر مایه ننگ و سرافکندگى بود و دختران، زنده به گور می‌شدند، نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب حیات بخش اسلام است.

موجودى که می‌تواند منشأ این مقدار خیر و برکت در تاریخ بشریت باشد. موجودى که بنده ف این برگزیده خدا و اشرف مخلوقات عالم، باید به شکرانه برخوردارى از آن، در برابر پروردگارش، سربرخاک بساید.

به راستی در کدامین مکتب می‌توان چنین قرب و منزلتى براى زن یافت؟5

 

پی نوشت ها :

1. ابن منظور، لسان العرب/36.

2. طبرسی، مجمع البیان فى علوم القرآن، 5/549.

3. علامه طباطبایی، المیزان، 7/370.

4. امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، 32/122.

5. سید جواد ورعی، کوثر، محبوبه است/63؛ ماهنامه پیام زن.


- نظرات (0)

حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است .


حضرت فاطمه

آیات ابرار

إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(سلام الله علیها) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(علیه السلام) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) براى سلامتى حسنین‌(علیه السلام) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است. 1

در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.2 

آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم

آیه التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) است.

علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند. 3

در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.

 

پی نوشت ها :

1. علاّمه امینی، الغدیر، 3/107؛ به بعد.

2. آلوسی، روح المعانی، 29/157.

3. علامه بحرانی، البرهان فى تفسیر القرآن، 4/265.


- نظرات (0)

پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.

طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)

یک واژه قرآنی که خیلی استفاده می کنیم

نوروز

همیشه برای یک اتفاق خوب مثل عروسی، یا برای یک روز خوب مثل ایام دهه فجر یا همین ایام نوروز، به هم تبریک می گوییم: مبارک باشه! اما شاید کمتر توجه کنیم که "مبارکی" یک واژه و مفهوم قرآنی است.
"مبارک" از مشتقات "برکت" است. بدون اینکه بخواهیم با بحث های تخصصی واژه شناسی، مطلب را طولانی کنیم، باید بگوییم در دل واژه ی "برکت" هم معنای خیر فراوان و هم معنای ثبوت و پایداری نهفته است.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی.

بنابراین تعریف ما از "مبارکی" این می شود: "خیر فراوان نادیدنی اما ماندنی".

پس وقتی برای یک اتفاق خوشایند به کسی تبریک می گوییم، در حقیقت دعا کرده ایم که خدای مهربان با این اتفاق، خیر و نفع فراوان و ماندگار نصیبتان کند و چه خوب است اگر این دعایمان از ته دل و از سر صدق و صفا باشد.
آن چه را که قرآن دقیقاً با کلمه ی "مبارک" معرفی می کند، دو وجود نورانی است: 
1- قرآن
قرآن عزیز را خدا "مبارک" توصیف می کند: "وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك"‏ و این كتابى است كه ما آن را نازل كردیم؛ كتابى است پربركت‏...  "وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ" این مبارك قرآنى است كه نازل كرده‏ایم‏. 
2- عیسی (علیه السلام)
عیسی بن مریم علیهاالسلام از انسان های مبارک روزگار است. برکتی که خداوند در وجود عیسی (علیه السلام) قرار داده است، یکی از شاخصه هایی است که این پیامبر بزرگ، خود را با آن معرفی می کند: "وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْت"‏  و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده‏.

امام صادق (علیه السلام) درباره ی معنای مبارکی در این آیه فرمودند: یعنی نفع فراوان رساندن.

معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"

اما نزول برکات الهی به این دو خلاصه نمی شود. انبیاء و اولیای خدا و کسانی که در سبک و منش زندگی پیرو آن ها هستند هم در زیر بارش برکات قرار دارند.

خانواده و اهل بیت ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام)، در زمره ی میهمانان این خوان برکت هستند: رحمت خدا و بركاتش بر شما اهل بیت بوده و هست " رحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ‏" 

همان خدایى كه ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایى بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت، همان خدایى كه ابراهیم قهرمان بت شكن را كه یك تنه بر همه طاغوت ها تاخت، قدرت و استقامت و بینش داد.

این رحمت و بركت الهى تنها برای آن روز و آن زمان نبود بلكه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه بركتى بالاتر از وجود پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) كه در این خاندان آشكار شده‏اند. 
در جای دیگر خداوند به حضرت نوح (علیه السلام) و همراهان مومن او اطمینان می دهد که فرودشان، همراه با سلامت و خیر و برکت فراوان خواهد بود: "قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَیْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَك‏" (به نوح) گفته شد: اى نوح! با سلامت و بركاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امت هایى كه با تواند، فرود آى‏.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی

دو معیار برکت در زندگی

نمونه هایی که از انسان های پر برکت ذکر کردیم، علاوه بر خصیصه های منحصر به فردشان، در یک معیار مهم مشترکند. معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"  و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏ كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مى ‏گشودیم‏. 
نکته ی مهمی که از این آیه برمی آید این است که افتتاح ابواب برکت، به ایمان و تقوای جمعی وابسته است. قرآن اهالی شهر را به ایمان و تقوا دعوت می کند؛ نه فقط افراد را. 
پس مبارکیِ زندگی های ما ارتباط عمیقی با ایمان و تقوای خود و جامعه مان دارد. 
چه خوب است که در این ایام نوروز، با رفتارها و عملکردهایمان این ایام را به معنای واقعی مبارک و با برکت کنیم تا انشالله مفید واقع شوند.


- نظرات (0)

تفاوت معجزه، کرامت و سحر

معجزه

با توجه به تعریف معجزه، به هر كار خارق العاده اى معجزه نمى گویند، بلكه كار خارق العاده اى كه قابل تعلیم و تعلم نبوده، افراد بشر از آوردن آن عاجز باشند و با ادعاى نبوت یا امامت همراه باشد. بنابراین، معجزه مخصوص پیامبران نیست، امامان هم معجزه دارند.

همه اولیاى خاص خدا از قدرت غیبى برخوردارند و مى توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند; چنان كه قرآن كریم درباره حضرت مریم مى فرماید:

هر گاه زكریا به عبادتگاه مریم وارد مى شد، طعامى را نزد او مى یافت از او مى پرسید این طعام از كجا آمده است، او پاسخ مى داد این از جانب خداست.[1] و درباره فردى كه از مقربان حضرت سلیمان بود مى فرماید: و كسى كه بهره اى از علم كتاب داشت، گفت: من تخت ملكه سبا را قبل از این كه چشم برهم زنى، نزد تو مى آورم.(2)

به این كارهاى خارق العاده كه با ادعاى نبوت و امامت همراه نیست، «كرامت» مى گویند.

تفاوت معجزه و كرامت

معجزه و كرامت تفاوت جوهرى ندارند. بلكه هر دو جزء شئون «ولایت» هستند. «نبوت» و «امامت» دو چهره بیرونى هستند كه درون آنها «ولایت» است و اگر نفس انسان كامل شد، مى شود «ولى الله» و مى تواند به اذن خدا در نظام هستى، تأثیر تكوینى داشته باشد.

كارى كه پیامبران با عنوان معجزه انجام مى دهند، اولیاى الهى با عنوان كرامت انجام مى دهند. اعجاز براى اثبات نبوت و امامت صورت مى گیرد، ولى كرامت براى اثبات نبوت و امامت نیست.

اعجاز تنها از پیامبر و امام معصوم صادر مى شود، ولى كرامت، ممكن است از غیر پیامبر و امام معصوم هم صادر شود و منع عقلى هم ندارد. اولیاى الهى به شرط آن كه شاگردى انبیا را نموده باشند و بر سر سفره آنان بنشینند و راهشان را بپویند، مى توانند به اذن خدا كار خارق العاده داشته باشند; مثلا اگر یكى از اولیاى الهى مستجاب الدعوه شد، مى تواند به اذن خدا بیماران را شفا دهد و این كار، كرامتى است كه از او صادر شده است.

قرآن كریم كراماتى را به مریم نسبت مى دهد و از حضرت زهرا(سلام الله علیها) كراماتى صادر شده است.[3]

معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت

تفاوت معجزه و سحر

معجزه با سحر فرق هاى بسیارى دارد كه به برخى از آنها، با توجه به آیات قرآن، اشاره مى كنیم.

1. معجزه حق است، ولى سحر باطل:

(فَلَمَّا جَآءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا إِنَّ هَـذَا لَسِحْرٌ مُّبِین * قَالَ مُوسَى أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَكُمْ أَسِحْرٌ هَـذَا);[4] و هنگامى كه حق (معجزه) از نزد ما به سراغ آنها آمد، گفتند: «این سحرى است آشكار!» * موسى گفت: آیا درباره حق (معجزه)، هنگامى كه به سوى شما آمد چنین مى گویید؟ آیا سحر است؟.

2. سحر پیروزى نمى آورد و سبب رستگارى نمى شود، بر خلاف معجزه:

(وَلاَ یُفْلِحُ السَّـحِرُونَ);[19] در حالى كه ساحران رستگار [و پیروز] نمى شوند.

(وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَـتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ);[5] خداوند حق را با كلمات [و معجزات] قاهره اش تحقق مى بخشد، هر چند مجرمان اكراه داشته باشند.

3. سحر، عمل مفسدان است، ولى معجزه عمل انبیاى الهى.

4. سحر دیر یا زود باطل مى شود، ولى معجزه باطل شدنى نیست:

(مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِـلُهُ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ);[6] [موسى(علیه السلام) فرمود:] آن چه شما آوردید سحر است، كه خداوند به زودى آن را باطل مى كند، خدا عمل مفسدان را اصلاح نمى كند.

5. معجزه مربوط به عالم غیب است:

(وَ یَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّه);[7] و مى گویند: چرا معجزه اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى شود؟ بگو: غیب (و معجزات) براى خدا [و به فرمان او] است.

افزون بر این تفاوت ها ـ كه از قرآن كریم استفاده مى شود ـ دو تفاوت جوهرى میان معجزه و سحر، وجود دارد:

الف) معجزه حقیقتى است كه تأثیر حقیقى دارد و با آن مى توان چوبى را واقعاً مار كرد، ولى سحر، تصرّف در قوّه خیال است و اثرش، خیالى و تخیّلى است; یعنى گرچه سحر اثر واقعى بر انسان ها مى گذارد، ولى این اثر واقعى به صورت مستقیم نیست، بلكه از كانال قوّه تخیل است. ساحر، در خیال بیننده اثر مى گذارد و آن گاه خیال بیننده در خود اثر مى گذارد و احساس و رفتار خاصى در او ایجاد مى كند.

ب) معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت.[8]

 

بی نوشت:

[1] آل عمران، آیه 36.

[2] نمل، آیه 40.

[3] عبدالله جوادى آملى، همان، ج 1، ص 98 ـ 99; محمد باقر سعیدى روشن، معجزه شناسى، ص 24 و محمد حسن قدردان قراملكى، همان، ص 76.

[4] یونس، آیه 76ـ77.

[5] یونس، آیه 77.

[6] یونس، آیه 82.

[7 یونس، آیه 81.

[8] ر.ك: ناصر مكارم شیرازى و همكاران، پیام قرآن، ج 7، ص 287ـ292 و تفسیر نمونه، ج 8، ص 356، 364.



- نظرات (0)

مکانی با خاصیت غافل کنندگی

زندگی

گه گاهی که گذرم از کنار پارک و وسایل بازی کودکان بیفتد؛ عمیق به شادی و بازی کودکان و بچه ها خیره می شوم. عالمی دارند برای خودشان. بی خیال و فارغ از تمام هیاهوی شهر و درگیری های بزرگترها بازی می کنند. عجیب می توان شادی را در چهره معصوم آن ها نظاره کرد. خودم نیز وقتی بچه تر از الان بودم به شدت به بازی کردن علاقمند بودم؛ البته هنوز هم همینگونه هستم و این تنها نقطه ای است که من را به تحسین خودم وادار می کند .

با دیدن کودکان مشغول بازی در تفکراتم غرق می شوم که؛ ما آدمیان همیشه در زندگی مشغول بازی و سرگرمی هستیم. در کودکی به گونه ای و در بزرگسالی به نحوی دیگر.

ای کاش؛ هماره در همان دوران کودکی باقی می ماندیم و مشغول همان سرگرمی های خاص بودیم که آن سرگرمی ها بسی بهتر و شرین تر از مشغولیت ها و سرگرمی های بزرگسالی است.

کاش ما بزرگترها اسم های بدون مسمی نبودیم. کاش واقعاً بزرگ بودیم و کاش واقعاً بزرگ شویم. ولی هزاران افسوس و فغان که نیستیم؛ چنان در دنیا و سرگرمی هایش غرق شده ایم که یادمان رفته برای چه آمده ایم و وظیفه اصلی ما چیست.

از عده ای ولو اندک شنیده ام مگر اسلام و دین برای انسان جای شادی هم گذاشته است؟! هر کاری می خواهیم انجام دهیم می گویند نه، گناهاست، مشکل شرعی دارد و...

در واقع دین مبین اسلام با سرگرمی و تفریح مخالفی ندارد. این را می توان از آیات سوره یوسف متوجه شد؛ آنجایی که برادران حضرت یوسف خواستند برای بردن حضرت یوسف از پدر خود اجازه بگیرند؛ حضرت یعقوب در جواب آن ها نگفتند که تفریح و بازی امری شایسته نیست: (أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) (یوسف/12)

در احادیث متعدد هم می توان این نکته مهم را دید که اسلام با تفریحات مخالفتی ندارد و حتی معتقد است باید قسمتی از زندگی را به تفریحات سالم تخصیص داد تا فرد بتواند به کار و عبادت به خوبی بپردازد.

باید بپذیریم که هر انسانی در زندگی به تفریحات و تنوعات نیازمند است تا تجدید روحیه کند و به قول دوستان غربی fresh شود. ولی باید بدانیم دین معتقد به تفریحات و سرگرمی های سالم و سودمند است. تفریحاتی که انسان را از غایت نهایی و البته مهم تر از آن یاد خداوند غافل نکند. در واقعتفریحات و سرگرمی ها زمانی سودمند است که آدمی را از امور مهم و جدی باز ندارد و تمام ابعاد زندگی را تحت الشعاع قرار ندهد.

متاسفانه گاهی ما آدمیان آنقدر درگیر و غرق دنیا و سرگرمی هایش می شویم که از اصل باز می مانیم. دنیا محل بازی و سرگرمی است و خاصیتش غافل کردن انسان هاست: (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ) (انعام/ 32)،  (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ) (حدید/ 20).

صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ)

باید با هزاران فغان و افسوس فریاد بزنیم که: لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ) (حجر/72) و در واقع ما در مستی  دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم.

گاهی اصلا حواسمان نیست که غرق شده ایم و غوطه وریم. این دقایق و ساعات را به ما مهلت داده اند به امید اینکه چشمانمان را باز کنیم و بیدار شویم و اندکی از این دنیازدگی دست برداریم.

این غرق در دنیا بودن را می توان به وضوح در جامعه نظاره کرد. با اندکی قدم زدن در خیابان ها، بازارها، هایپرمال ها و ... می توان جیغ بنفشدنیازدگی را مشاهده کرد.

نمی خواهم بگویم زندگی کردن و رفاه داشتن خوب نیست؛ بلکه خوب هم هست ولی نوع ارتباطمان با آن رفاه اهمیت دارد. اینکه ما را غافل می کند یا نمی کند.

باید بدانیم این غافل شدن؛ قلب ها را به مرور تیره و در آخر منجر به فساد قلب می شود. اینکه مدام و پی در پی دنبال دنیا باشیم و تمام زندگی بشود زندگی دنیوی؛ و اندکی حتی اندکی به فکر اطراف و جامعه مان نباشیم و از آخرت غافل باشیم.

کاش حواسمان باشد و هی به خودمان تلنگر بزنیم که این غرق شدن ها دردی را که دوا نمی کند هیچ؛ بلکه دردهای بی شماری قطعاً و بی شک اضافه خواهد کرد. در واقع دردهایی را به زندگی تحمیل خواهد کرد که آدمیان ناخود آگاه اجازه ورودش را می دهند. 

رفتارهایی مانند طمع، حسرت، خواهش های بسیار دل و جواب مثبت به آنها دادن، مشکلات رفتاری در فرزندان و روابط تلخ زناشویی و... از نمونه های این دردهای نان استاپ وار باشد.

یادمان رفته که ما قبل و غیر از تربیت فرزندانمان باید خودمان را تربیت کنیم؛ تربیت نفسمان هم جزوی از همین تربیت است. در تربیت نفس باید یادمان باشد که قرار نیست هرچه خواست در اختیارش قرار دهیم. حتی در تربیت کودک هم این اصل را داریم که هر چه کودک خواست برایش مهیا نکنیم و در اختیارش قرار ندهیم. اگر نفس و دلمان هرچه خواست را فراهم کردیم در واقع جزو آن دسته از افرادی می شویم که دنباله رو نفس خود هستند وتبعیت از هوای نفسانی می کنند.

در واقع ما در مستی دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم

روزی با بانویی گفتگو می کردم که ایشان از لحاظ رفاه و اوضاع مالی در سطحی بسیار خوب زندگی می کرد. از ایشان پرسیدم تا چه اندازه از زندگی خود لذت می برید و راضی هستید؟ در واقع می خواستم نسبت شادی زندگی را بسنجم.

در پاسخ نکته ای را فرمود که بسیار متاثر و متاسف شدم؛ اما سکوت کردم. فرمود: لذتی نمی برم چون مدام در تلاش و تکاپو هستم برای بدست آوردن آنچه می خواهم و دوست دارم و مدام دغدغه نداشته ها و خواهش های رنگ به رنگ و نوع به نوع دل را دارم.

در تنهایی به این جواب فکر می کردم و می اندیشیدم که بسیاری افراد در اطراف ما هستند؛ می پندارند که اگر در فلان سطح مالی باشند و در رفاهی خوب روزگار بگذرانند قطعاً شاد خواهند بود و از زندگی لذت و حظ وافری خواهند برند، اما غافل از آنجا که رضایت از زندگی در گرو رفاه نیست.

اگر ما انسان ها یاد بگیریم که با هر آنچه داشتیم و هر مقدار بود؛ رابطه ای پست برقرار نکنیم و مدام مشغولش نباشم آنگاه قطعا لذت خواهیم برد. ولی اگر قلب هایمان فاسد شد و عقل ها غافل، دیگر امیدی به ادامه راه زندگی نخواهد ماند.

در سخن پایانی باید بگویم که صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ) (زخرف/ 83)



- نظرات (0)

نگاه قرآن به اقتصاد

اقتصاد مقاومتی

اقتصاد از نظر آموزه‌های قرآنی قوام جامعه است؛ به این معنا که جامعه بشری با اقتصاد، برپا می ‌ایستد؛ زیرا آنچه که مردمان را حتی در نهاد کوچکی چون خانواده دور هم ‌گرد می ‌آورد پاسخگویی به نیازهای آرامشی و آسایشی یعنی روحی و جسمی بشر است؛ چرا که انسان سعادت را در این دو اصل جست ‌و جو و معنا می‌ کند.
خداوند درباره نقش اقتصاد در جامعه بشری می‌فرماید: وَلاَ تُوْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِیَامًا؛ اموال خود را – که خداوند آن را وسیله قوام زندگی شما قرار داده – به سفیهان و بی ‌خردان مدهید. (نساء، آیه ۵)
در این آیه خداوند اموال یعنی امر اقتصادی را به عنوان عامل قیام جامعه دانست است.

از این آیه و آیات دیگر قرآنی می ‌توان اهمیت اقتصاد را در زندگی بشر و نیز برپایی جامعه به دست آورد. البته خداوند در آیاتی چون ۸۵ سوره اعراف و ۸۴ تا ۸۶ سوره هود تامین سعادت واقعی انسان را در سایه یکتا پرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فساد انگیزی دانسته و در آیات ۳ و ۴۱ و ۴۳ و ۸۳ و ۱۷۷ و ۲۷۷ سوره بقره و ۳۹ سوره نساء و ۲ و ۳ سوره انفال و آیات دیگر، امور اقتصادی و معیشتی مردم را دارای جایگاهی مهم در حد مسائل اعتقادی و عبادی قرار داده است.
از نظر قرآن اقتصاد تنها در حوزه امور مادی انسان و جامعه نقش ندارد، بلکه نقشی فراتر از آن می ‌توان برای اقتصاد تعریف کرد. از همین رو خداوند بر نقش بهره ‌مندی‌ های اقتصادی در امور معنوی و معنویت تاکید می‌ کند.(توبه، آیه ۷۵؛ صف، آیات ۱۰ تا ۱۲)


ماهیت و ضرورت اقتصاد مقاومتی

در حقیقت اقتصاد مقاومتی به اقتصادی گفته می ‌شود که برای شرایط سخت جنگی و هجوم دشمنان به جامعه اسلامی سامان می‌یابد؛ اما گر به دقت در مسئله اقتصادی و نقش کلیدی آن در جامعه توجه شود، روشن می ‌شود که هر جامعه ای باید شرایط اقتصاد مقاومتی را در برنامه داشته باشد؛ زیرا همان طوری که قوام جامعه به اقتصاد است، اقتصادی نیز می ‌تواند پایدار و شکوفا و پویا باشد که از عنصر اقتصاد مقاومتی برخوردار باشد و تحت‌ تأثیر شرایط سخت طبیعی و یا غیرطبیعی چون جنگ و تحریم و مانند آنها بتواند همچنان برقرار باشد و نقش قوام ‌بخشی خود را ایفا کند.

خداوند در آیات قرآنی بیان می ‌کند که هر آنچه که نیاز بشر برای فعالیت اقتصادی است در اختیار بشر قرار داده شده است. این انسان است که باید با کار و فعالیت اقتصادی آن منابع را برای بهره‌ گیری بهتر و آسان‌ تر تغییر دهد

قرآن بر ضرورت اقتصاد مقاومتی به اشکال گوناگون تاکید کرده است. از جمله مهم‌ترین آیاتی که می ‌تواند این وجوب و ضرورت را بیان کند، آیه ۲۸ سوره توبه است.

خداوند در این آیه نه تنها نیازمندی اقتصادی جامعه اسلامی را عامل وابستگی جامعه و ذلت و خواری آن می ‌داند بلکه قطع وابستگی اقتصادی به بیگانگان را مورد تشویق قرار داده و نسبت به کسانی که نگران اختلال نظام اقتصادی خود پس از قطع رابطه با مشرکان و دشمنان هستند، یادآور می ‌شود که چنین امری نه ‌تنها اختلالی به وجود نمی‌ آورد بلکه باعث رونق اقتصادی و شکوفایی آن شده و رشد و پیشرفت اقتصاد ملی را سبب خواهد شد.

خداوند می‌فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، حقیقت این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجد‌الحرام نزدیک شوند، و اگر در این قطع رابطه از فقر بیمناکید، به زودی خدا – اگر بخواهد- شما را با فضل خویش بی‌نیاز می ‌گرداند، که خدا، دانای حکیم است.
وقتی به این آیه نگاه می شود نگرانی برخی از دولتمردان امروز معنای جالبی می یابد. در حقیقت برخی از دولتمردان امروز نگران آن هستند که عدم آمد و شد غربی ‌ها که دشمنان قسم ‌خورده کشور هستند، می ‌تواند موجب فقر اقتصادی جامعه اسلامی شده و مردم از نظر اقتصادی با مشکل مواجه شوند، در حالی که آیه می ‌فرماید پیش از آنکه دشمنان شما تهدید به تحریم کنند یا شما را تحریم نمایند شما پیشگام شوید و آنان را تحریم کنید تا با خود اتکایی و توکل به خداوند از فضل الهی بهره‌مند شوید.


اصول اثباتی اقتصاد مقاومتی

مهم‌ترین اصولی که باید به آنها اشاره کرد اصول زیر است:
۱- توزیع عادلانه ثروت: یکی از مهم‌ترین اصول اقتصاد مقاومتی، توزیع عادلانه ثروت جامعه است.

خداوند در آیات قرآن یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌ های رهبران جامعه را توزیع عادلانه ثروت های خدادادی معرفی کرده است. (انفال، آیه ۱؛ حشر، آیه ۷) البته انفال می ‌تواند شامل بخشی دیگر از ثروت ‌ها مانند ثروت و اموال تولید انسانی نیز باشد که به هر طریقی در اختیار جامعه قرار گرفته است. در این گونه اموال همگان برابرند و هیچ کس حق اولویتی ندارد. 
۲- کار اقتصادی و ارزش افزوده: البته ثروت به تنهایی نمی‌ تواند تولید ثروت کند مگر آنکه عمل اقتصادی در کنار آن باشد. از همین رو در آموزه‌ های قرآنی بر عنصر کار تأکید شده است.

در حقیقت برخی از دولتمردان امروز نگران آن هستند که عدم آمد و شد غربی ‌ها که دشمنان قسم ‌خورده کشور هستند، می ‌تواند موجب فقر اقتصادی جامعه اسلامی شده و مردم از نظر اقتصادی با مشکل مواجه شوند، در حالی که آیه می ‌فرماید پیش از آنکه دشمنان شما تهدید به تحریم کنند یا شما را تحریم نمایند شما پیشگام شوید و آنان را تحریم کنید تا با خود اتکایی و توکل به خداوند از فضل الهی بهره‌مند شوید

از نظر قرآن اصولاً انسان یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌ ها و تکالیفی که به عنوان انسان برعهده دارد، کار کردن است. آیات بسیاری بر نقش کلیدی کار در تولید ثروت و کسب نعمت و افزایش قدرت اقتصادی بشر تاکید دارد.

خداوند در آیات قرآنی بیان می ‌کند که هر آنچه که نیاز بشر برای فعالیت اقتصادی است در اختیار بشر قرار داده شده است. این انسان است که باید با کار و فعالیت اقتصادی آن منابع را برای بهره‌ گیری بهتر و آسان‌ تر تغییر دهد. (هود، آیه ۶۱؛ نحل، آیه ۱۴: اسراء، آیات ۱۲ و ۶۶؛ قصص، آیه ۷۳؛ روم آیه ۴۶؛ جاثیه، آیه ۱۲؛ جمعه، آیه ۱۰؛ ملک، آیه ۱۵)

3- گردش آزاد ثروت: از دیگر اصول اقتصاد قوام بخش و مقاوم، گردش آزاد ثروت است. در حقیقت ثروتی که در اختیار جامعه است باید به گونه‌ای باشد که در اختیار همه جامعه قرار گیرد و همواره در جریان و گردش باشد؛ گردش ثروت از نوع انفالی و یا ارزش افزوده‌ای که پس از کار اقتصادی به دست می‌ آید، می ‌تواند شادابی اقتصادی را به دنبال داشته باشد؛ زیرا همگان احساس نقش کرده و خود را مسئول در برابر اقتصاد دانسته و برای افزایش آن تلاش و کار می ‌کنند. (توبه، آیه ۳۴؛ حشر، آیه ۷)
4- مصرف بهینه: مصرف بهینه از دیگر اصول اقتصاد مقاومتی است. اینکه چنان مصرف کند که نیازها را به درستی برآورده کرده و ثروت و کالا را حفظ کند. در آیات قرآنی به این اصول اخیر در چارچوب پرهیز از تبذیر و اسراف اشاره شده است. (انعام، آیه۱۴۱؛ اعراف، آیه۳۱؛ اسراء؛ آیه۲۶؛ فرقان، آیه۶۷)


- نظرات (0)

آرامشی در اوج حوادث تلخ و ناگوار

معنویت

مومن بشر است و در معرض عوامل شكست قرار دارد، ولى به فضل ایمان داشتن به خدایى كه او را یارى مى ‏دهد، و قلب را آكنده از اطمینان مى ‏سازد، و در نتیجه جسم او را نیز پر از آسایش مى‏ كند، بر آن ها پیروز مى ‏شود. و این به جهت آن است كه آرامش و اطمینان قلب بر سلامت جسم و قدرت رو به رو شدن آن با سختی ها منعكس مى‏ شود. (تفسیر هدایت ج 1)

ثُمَّ أَنزَلَ عَلَیْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا یَغْشَى طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنفُسِهِم مَّا لاَ یُبْدُونَ لَكَ یَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَیْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللّهُ مَا فِی صُدُورِكُمْ وَلِیُمَحَّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (آل عمران ـ 154)
سپس [خداوند] بعد از آن اندوه آرامشى [به صورت] خواب سبكى بر شما فرو فرستاد كه گروهى از شما را فرا گرفت و گروهى [تنها] در فكر جان خود بودند و درباره خدا گمان هاى ناروا همچون گمان هاى [دوران] جاهلیت مى ‏بردند مى ‏گفتند آیا ما را در این كار اختیارى هست بگو سررشته كارها [شكست‏یا پیروزى] یكسر به دست‏ خداست آنان چیزى را در دل هایشان پوشیده مى ‏داشتند كه براى تو آشكار نمى ‏كردند مى‏ گفتند اگر ما را در این كار اختیارى بود [و وعده پیامبر واقعیت داشت] در اینجا كشته نمى ‏شدیم بگو اگر شما در خانه ‏هاى خود هم بودید كسانى كه كشته شدن بر آنان نوشته شده قطعاً [با پاى خود] به سوى قتلگاه هاى خویش مى ‏رفتند و [اینها ] براى این است كه خداوند آنچه را در دل هاى شماست [در عمل] بیازماید و آنچه را در قلب هاى شماست پاك گرداند و خدا به راز سینه‏ها آگاه است.

 

وسوسه ‏هاى جاهلیت‏

ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً 

شب بعد از جنگ احد شب دردناك و پر اضطرابى بود مسلمانان پیش‏ بینى مى‏كردند كه سربازان فاتح قریش بار دیگر به مدینه بازگردند و آخرین مقاومت مسلمانان را در هم بشكنند و شاید جسته گریخته خبر تصمیم بت‏ پرستان به بازگشت، نیز به آنها رسیده بود و مسلّماً اگر باز مى‏گشتند خطرناك ترین مرحله جنگ رخ مى ‏داد.

خداوند اسرار درون سینه‏ها را مى ‏داند و به همین دلیل تنها به اعمال مردم نگاه نمى ‏كند بلكه مى ‏خواهد قلوب آنها را نیز بیازماید و از هرگونه آلودگى به شرك و نفاق و شك و تردید پاك سازد

در این میان مجاهدان راستین و توبه كنندگانى كه از فرار احد پشیمان شده بودند و به لطف پروردگار اعتماد داشتند و به وعده‏ هاى پیغمبر نسبت به آینده دلگرم و مطمئن بودند، در میان این اضطراب و وحشت عمومى خواب آسوده و آرام بخشى داشتند در حالى كه لباس جنگ در تن آنها بود و سلاح در كنار آنها، اما منافقان و افراد ضعیف الایمان و ترسو در میان انبوهى از افكار ناراحت كننده تمام شب را بیدار ماندند و بدون اینكه بخوابند، براى مومنان حقیقى پاسدارى كردند، آیه فوق ماجراى آن شب را تشریح مى ‏كند و مى ‏گوید:
"سپس بعد از آن همه غم و اندوه روز احد، آرامش را بر شما نازل كرد. این آرامش همان خواب سبكى بود كه جمعى از شما را فرا گرفت، اما جمع دیگرى بودند كه تنها به فكر جان خود بودند و به چیزى جز نجات خویش نمى ‏اندیشیدند و به همین جهت آرامش را به كلى از دست داده بودند".
این یكى از آثار مهم ایمان است كه مومن حتى در زندگى این جهان آرامش‏ لذت بخشى دارد كه افراد بى ‏ایمان یا منافق و یا ضعیف الایمان هیچ گاه طعم آن را نمى‏چشند.

سپس قرآن مجید به تشریح گفتگوها و افكار منافقان و افراد سست ایمان كه در آن شب بیدار ماندند پرداخته مى ‏گوید: " یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ": آنها در باره خدا گمان هاى نادرست همانند گمانهاى دوران جاهلیت و قبل از اسلام داشتند و در افكار خود احتمال دروغ بودن وعده‏هاى پیامبر را مى ‏دادند و به یكدیگر و یا به خویشتن مى‏ گفتند: "هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْ‏ءٍ": آیا ممكن است با این وضع دلخراشى كه مى‏ بینیم پیروزى نصیب ما بشود؟ یعنى بسیار بعید و یا غیر ممكن است.

قرآن در جواب آنها مى ‏گوید: "قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ": بگو آرى پیروزى بدست خدا است و اگر او بخواهد و شما را شایسته ببیند نصیب شما خواهد كرد.
آنها حاضر نبودند همه آنچه را در دل داشتند اظهار كنند زیرا مى‏ ترسیدند در صف كافران قرار گیرند (یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَكَ).
گویا آنها چنین مى ‏پنداشتند كه شكست احد نشانه نادرست بودن آئین اسلام است و لذا مى ‏گفتند:" لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا": اگر ما بر حق بودیم و سهمى از پیروزى داشتیم در اینجا این همه كشته نمى ‏دادیم.
خداوند در پاسخ آنها به دو مطلب اشاره مى‏كند:

نخست اینكه: تصور نكنید كسى با فرار از میدان جنگ و از حوادث سختى كه باید به استقبال آن بشتابد مى‏ تواند از مرگ فرار كند، آنها كه اجلشان رسیده حتى اگر در خانه‏هاى خود بمانند به بستر آنها مى ‏تازند و آنها را در بستر خواهند كشت (قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ).
اصولاً ملتى كه بر اثر سستى اكثریتش محكوم به شكست است بالأخره طعم مرگ را خواهد چشید چه بهتر كه آن را در میدان جهاد و در زیر ضربات شمشیر دشمن در حال مبارزه افتخار آمیز ببیند نه اینكه در خانه‏اش بر سر او بریزند و او را با ذلت در میان بستر از بین ببرند.                        
دیگر اینكه باید این حوادث پیش بیاید و هر كس آنچه در دل دارد آشكار كند و صفوف مشخص گردد، و به علاوه افراد تدریجاً پرورش یابند و نیات آنها خالص و ایمان آنها محكم و قلوب آنها پاك شود (وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ).
در پایان آیه مى‏گوید:" وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ": خداوند اسرار درون سینه‏ها را مى ‏داند و به همین دلیل تنها به اعمال مردم نگاه نمى ‏كند بلكه مى ‏خواهد قلوب آنها را نیز بیازماید و از هرگونه آلودگى به شرك و نفاق و شك و تردید پاك سازد.


بحث لغوی:

اهمتهم: هم در اینجا به معنى حزن و اضطراب است.
امنة: امن، امان و امنه به معنى ایمنى و آرامش قلب است.
نعاس: خواب خفیف.
برز: بروز به معنى ظهور و آشكار شدن، بر از به معنى فضاى خالى است.
مضاجع: ضجع: دراز كشیدن. مضجع: محل دراز كشیدن، جمع آن، مضاجع است (خوابگاه ها).
یمحص: تمحیص: خالص كردن. محص: خالص شدن.

تصور نكنید كسى با فرار از میدان جنگ و از حوادث سختى كه باید به استقبال آن بشتابد مى‏ تواند از مرگ فرار كند، آنها كه اجلشان رسیده حتى اگر در خانه‏هاى خود بمانند به بستر آنها مى ‏تازند و آنها را در بستر خواهند كشت

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند به خاطر تخلّفات و اختلافات در جنگ احد، شما را تنبیه كرد، ولى رها نكرد. «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ»، «أَمَنَةً».

2ـ خداوند در اوج حوادث تلخ، به ‏دلهاى مومنان آرامش مى ‏بخشد. «بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً» .
3ـ خواب، مایه‏ى آرامش و هدیه‏اى الهى است. «أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ»، «نُعاساً».
4ـ روحیات، اعتقادات، باورها و تحلیل ‏هاى همه‏ى رزمندگان یكسان نیست. «طائِفَةً»، «وَ طائِفَةٌ ...».
5ـ در بند خود بودن، مایه‏ى بد گمانى به وعده‏هاى الهى است. «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ».
6ـ حتّى در شرایط بحرانى و شكست‏ها نیز به خدا و وعده‏هاى او سوء ظن نبرید. «وَ طائِفَةٌ»، «یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ».
7ـ سوء ظنّ به وعده‏هاى خدا، از عقاید جاهلیّت است و حقیقت ندارد. «یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ».
8ـ خود محورى و رفاه‏ طلبى، انسان را از مدار رضاى خداوند خارج مى ‏كند. «قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ».
9ـ پندار اینكه مسلمانان حتّى در صورتِ سستى و اختلاف و نافرمانى نباید شكست بخورند، پندارى جاهلانه است. «ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ».
10ـ افراد ضعیف الایمان، شكست خود را به عدم نصرت الهى نسبت مى‏ دهند. «یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا».


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1

 


- نظرات (0)

قرآن برای گناه صغیره مجوز می دهد

یا آیه 32 از سوره نجم، مجوزی برای گناهان صغیره نیست؟

برخی در توجیه گناه می‌ گویند: اولاً این گناه صغیره است و ثانیاً خدا فرموده که «لمم = گناهان صغیره» ایرادی ندارد و ثالثاً سریع بعدش فرموده « إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ » یعنی می‌بخشد؟

آیه مورد بحث و ترجمه آن به شرح ذیل است:
الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى (النّجم، 32)
آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاری ها جز لغزش هاى كوچك خوددارى مى ‏ورزند پروردگارت [نسبت به آن ها] فراخ‏آمرزش است وى از آن دم كه شما را از زمین پدید آورد و از همان ‏گاه كه در شكم هاى مادرانتان [در زهدان] نهفته بودید به [حال] شما داناتر است پس خودتان را پاك مشمارید او به [حال] كسى كه پرهیزگارى نموده داناتر است.

باید به چند نکته مهم دقت شود:
الف – قبل از هر بحثی اولاً دقت کنیم که "گناه" خودش یک مصیبت مُهلک است و توجیه آن مصیبتی به مراتب بزرگتر، به ویژه اگر آن توجیه، با تفسیر به رأی، مستند به آیات قرآن کریم و احادیث شود، چون این خودش می ‌شود: دروغ و افترا بستن به خداوند سبحان، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام!
ب – فرمود: تفکر بالاترین عبادت است و امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمود در عبادتی که تفکر نباشد، هیچ نیست؛ پس کسی که به توحید و معاد اعتقادی دارد که حرف از "گناه و صواب" و در نتیجه "عقاب و ثواب" می ‌زند، باید کمی فکر کند که آیا العیاذ بالله، خدا مجوز گناه می ‌دهد؟

آیا این ابلیس لعین و سایر شیاطین جنّ و  انس نیستند که دعوت به گناه کرده و آن را کوچک جلوه می ‌دهند و توجیه می‌ کنند؟ و فکر کند که اصلاً گناه و صواب را چه کسی تعیین و تبیین و ابلاغ کرده است و اساساً اگر خداوند متعال انجام کاری را اجازه دهد، آیا آن کار دیگر در زمره‌ی گناهان محسوب می ‌گردد؟!

آیا اگر کسی آیه‌ را بخواند و سپس بگوید: بر اساس این آیه مجوز گناه صادر شده، به غیر از تفسیر به رأی، به گناه دروغ و افترا بستن به خداوند سبحان آلوده نشده است؟!
ج – اول بگویند: در کجای این آیه خوانده‌اند که "گناه صغیره" مجاز است و اشکالی ندارد؟ و در کجایش خوانده‌اند که خدا حتماً و قطعاً می ‌بخشد، هر چند که شخص عمداً مرتکب گناه شود؟ تا بعد راجع به آن بحث شود.
حکایت:

این حکایت قدیمی را شاید شنیده‌اید که کسی مدعی بود به حکم خدا و بر اساس آیه قرآن و دستوری که برای مومنین آمده است نماز نمی‌ خوانَد!

پرسیدند: آن کدام آیه است؟

گفت: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ – ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به نماز نزدیک نشوید» و دیگر بقیه‌ی همین که قید «وَأَنتُمْ سُكَارَى – در حالی که مست هستید» را نمی‌ خواند.

قضیه گناه کردن (صغیره و کبیره) و عذاب نشدن مثل این است که انسان سم مهلک بخورد و مشکلی برای او پیش نیاید. گناه حتما عذاب در پی دارد. ولی اگر انسان بتواند ایمان خود را حفظ کند، خدا در موارد ذکر شده و پس از عذاب به اندازه لازم، فرد را نجات می دهد. خدا طبق این آیه تعهدی نداده است که افراد را عذاب نکرده می بخشد

د – این توجیه، مثل همان کسی است که نمازش را مستند به آیه قرآن ترک می ‌کند.

او ابتدای آیه که فرمود: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ – اجتناب از گناهان بزرگ و عمل به زشتی‌ها» را نمی‌ خواند، بعد می ‌گوید، " اللَّمَمَ " یعنی تو مجازی که گناهان صغیره انجام دهی؟! آیا این توجیه خودش یک گناه کبیره نیست؟!
حال بفرمایند: کدام گناهی کوچک است؟ و آیا تشخیص و تعیین کبیره و صغیره با گناهکاران است؟ و بفرمایند: داور کیست؟ آیا گناهکاران از طرف خدا خود را می ‌بخشند؟! امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ ترین گناه، آن گناهی است که مرتکبش آن را کوچک بگمارد».

قرائن موجود در آیه نیز گواهى مى ‏دهد كه لمم به معنى گناهانى است كه احیاناً از انسان سر مى ‏زند، سپس متوجه مى ‏شود و آن را ترك مى ‏گوید، زیرا استثناء لمم از كبائر (با توجه به اینكه ظاهر استثناء، استثناء متصل است) گواهى است بر این معنا.
به علاوه در جمله بعد قرآن مى‏ گوید: آمرزش پروردگار تو گسترده است (إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ).
این نیز دلیلى است بر اینكه گناهى از او سر زده كه نیاز به غفران پروردگار دارد، نه تنها قصد و نیت و نزدیك شدن به گناه بى آنكه آن را مرتكب شده باشد.
به هر حال منظور این است كه نیكوكاران ممكن است لغزشى داشته باشند، ولى گناه بر خلاف طبع و سجیه آنهاست، روح و قلب آنها همواره پاك است و آلودگی ها جنبه عرضى دارد، و لذا به محض ارتكاب گناه پشیمان مى‏شوند و از خدا تقاضاى بخشش مى‏ كنند،چنان كه در آیه 201 اعراف مى‏ خوانیم:
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ:
در حقیقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند چون وسوسه‏اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند.

قضیه گناه کردن (صغیره و کبیره) و عذاب نشدن مثل این است که انسان سم مهلک بخورد و مشکلی برای او پیش نیاید.

گناه حتما عذاب در پی دارد ولی اگر انسان بتواند ایمان خود را حفظ کند، خدا در موارد ذکر شده و پس از عذاب به اندازه لازم، فرد را نجات می دهد.

خدا طبق این آیه تعهدی نداده است که افراد را عذاب نکرده می بخشد. البته خود این مغفرت هم کم موهبتی نیست. کسی که به جهنم می رود دیگر چندان به خدا امید ندارد ("و هم فیه مبلسون")، روش های توبه و استغفار را از یاد می برد و با شیاطین حشر و نشر پیدا می کند که مرامشان ناامیدی از رحمت خدا و بعضاً توهین به ذات خدا است.


- نظرات (0)

بیگانگی با قرآن

قرآن

ما چقدر به تعلّم و تفقّه قرآن نیاز داریم و متأسّفانه چقدر از آن فاصله گرفته‌ایم؟! در شرایط كنونی یك قسمت زیادی از عمر ما، صرفِ خواندن مجلّه و روزنامه و دیدن فیلم ها و گوش دادن به رادیو می ‌گردد.

قرآن، این بزرگترین محور اتحاد مسلمین جهان، قرنهاست که دستخوش غبار افکار و بر کنار از زندگی آدمیان، مهجور مانده است.

به راستی چاره ی کار چیست و چگونه می توان قرآن را از این مهجوریت درآورد؟

یکی از راه‌های رفع این مهجوریت، گسترش فرهنگ انس با قرآن کریم می باشد.
متأسفانه یکی از عوامل جذب جوانان به سمت قرآن، میزان لذت بردن از دیدن و شنیدن و خواندن قرآن است که متأسفانه چنین حسی در جوانان ضعیف است و اکثراً با شنیدن قرآن، یاد مرگ و خبرهای ناگوار می افتند.
این درحالی است که قرآن، شورانگیزترین نغمه ای است که جان های مشتاقان را به خویش می خواند و سرور و وجد و ابتهاج را در دل ها می سراید. (زمر، 23)

در سیره معصومین علیهم السلام در اهمیت قرائت قرآن بیانات ارزشمندی وجود دارد که در ادامه بیان می کنیم:
امام صادق علیه السلام فرمود: امام سجاد علیه السلام بهترین قاری زمان خود، بود و صدای خود را بلند می کرد، تا اینکه اهل منزل صدای زیبای او را می شنیدند. (مجلسی، 1403هـ.ق، ج 92، ص 195)
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: امام باقر علیه السلام خوش صوت ترین قاری قرآن بود. شب هنگام، زمانی که برمی خاست و به قرائت قرآن، مشغول می گردید، صوت خود را بلند می کرد. در آن هنگام که سقّاها، برای آوردن آب، از کنار او می‌گذشتند و همچنین، زمانی که عابران از آنجا عبور می کردند به خاطر صوت خوش آن حضرت، می ایستادند و به قرائت قرآن او گوش فرا می دادند. (مجلسی، 1403 هـ.ق، ج 2، ص 195)
قرائت قرآن کریم بسیار نقش مهمی در جذب افراد به سمت این کتاب نورانی دارد و این تنها مختص مسلمانان نمی باشد، حتی بر غیر مسلمانان نیز تأثیر گذار است.

مولا (علیه السلام) می‌فرماید: (وَ إنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ كَالْجاهِلِ الْحائِرِ الَّذِی لا یسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیهِ أعْظَمُ وَ الْحَسْرَةُ لَهُ ألْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ ألْوَمُ)؛ «عالمی كه عامل به غیر علمش باشد همانند جاهلی سرگردان است كه از جهل خود به هوش نمی ‌آید، بلكه دلیل بر عقابش بزرگتر است و اندوهش پایدارتر و توبیخش در نزد خدا بیشتر است»

امروزه کم نیستند، شنوندگان غیر عرب زبانی در کشورهای اروپایی و آمریکایی، که تنها از طریق شنیدن صوت دل انگیز قاری قرآن، قطره های اشک بر گونه هایشان غلتیده و اسلام آورده اند؛ و این به خاطر این است که کلام و سخن قرآن کلام و حرف فطرت درونی همه ی انسان ها است چه مسلمان و چه غیر مسلمان.

در مورد اهمیت قرائت، همین بس که امام خمینی (ره) به فرزندش می فرماید: فرزندم! با قرآن، این کتاب بزرگ معرفت آشنا شو و با قرائت آن راهی به سوی محبوب باز کن و تصور مکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد، که این وسوسه شیطان است.

این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هرکس و نامة محبوب است، گرچه عاشق و محبّ، مفاد آن را نداند؛ و با این انگیزه شاید حب محبوب که کمال مطلوب است، به سراغت آید و دستت را بگیرد. (امام خمینی، 1386ش، ص 93)
البته، مسلماً وقتی زیبایی ظاهری صوت تأثیرگذارتر خواهد بود که زیبایی های باطنی نیز به آن افزوده شود.
از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله  پرسیده شد: چه کسی از بهترین صوت قرآنی برخوردار است؟
پیامبر جواب داد: کسی که وقتی به قرائتش گوش فرا دهی، بنگری که از خدا می ترسد. (مجلسی، 1403هـ.ق، ج 2، ص 195)

از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله پرسیده شد: چه کسی از بهترین صوت قرآنی برخوردار است؟ پیامبر جواب داد: کسی که وقتی به قرائتش گوش فرا دهی، بنگری که از خدا می ترسد

بهار قلب ها را دریابیم

قرآن کریم خود نیز به فهم و تفقّه در کتاب نور را سفارش می کند و می فرماید: (تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ)؛«قرآن را یاد بگیرید.» و نه تنها یاد بگیرید، بلكه: (تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ)؛ 
«درش بیاندیشید و به عمق معارف آن راه بیابید كه قرآن بهار دلهاست.»
بهار كه می ‌آید چه می كند؟ زمین را زنده می ‌كند و گلها را از آن می ‌رویاند، اگر قرآن به زمین قلب شما برسد آن را زنده می ‌كند و گل های تقوی و فضیلت از آن می ‌رویاند.

(وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ)؛
«از نورش شفا بجویید كه شفا بخش صدور است.»
این سه جمله دنبال هم آمده است: تعلّم، تفقّه، استشفاء.

اوّل یاد گرفتن، سپس اندیشیدن و آنگاه شفا طلبیدن؛ نه فقط قاری و عالم شدن كه بهره‌ای نخواهد داشت؛ چنانكه مولا (علیه السلام) می‌فرماید:
(وَ إنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ كَالْجاهِلِ الْحائِرِ الَّذِی لا یسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیهِ أعْظَمُ وَ الْحَسْرَةُ لَهُ ألْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ ألْوَمُ)؛  
«عالمی كه عامل به غیر علمش باشد همانند جاهلی سرگردان است كه از جهل خود به هوش نمی ‌آید، بلكه دلیل بر عقابش بزرگتر است و اندوهش پایدارتر و توبیخش در نزد خدا بیشتر است.»


- نظرات (0)