سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نقش زن در صله رحم

صله رحم
"الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء"

جامعه انسانی نیازمند علل و عواملی است تا گرایش و صفای ضمیر بین افراد آن تأمین شود و صرف قوانین و مقررات سیاسی، نظامی، اقتصادی و … کافی نیست و از طرف دیگر، جامعه بزرگ بشری را جوامع کوچک خانوادگی می‌سازند؛ یعنی اعضای خانواده‌های متعدد عامل تحقق مجتمع رسمی خواهند بود، و مادامی که سبب رأفت و گرایش در بین اعضای خانواده پدید نیاید، هنگام تشکّل مجتمع رسمی نیز هرگز بین آحاد آن، صفای ضمیر و روح تعاون و پیوند دوستی برقرار نخواهد شد، و مهم‌ترین عاملی که بین افراد خانواده، رأفت و گذشت و ایثار را زنده می‌کند، تجلّی روح مادر در بین اعضای خانواده است، زیرا پدر، گرچه به عنوان "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء"1، عهده‏دار کارهای اداری و اجرایی جامعه کوچک، یعنی خانواده است، لیکن اساس خانواده که بر مهر و وفا و پیوند پی‏ریزی شده است، به عهده مادر است، زیرا مادر مبدأ پیدایش و پرورش فرزندانی است که هر کدام به دیگری وابسته‌اند.

افرادی که از یک زن متولد می‌شوند، همانند میوه‌های یک درخت نیستند که روح ایثار انسانی در سطح گیاه ظهور نکند، و یا مانند بچه‌های یک حیوان ماده نخواهند بود که فاقد تعاون انسانی بوده و پیوند خاص بشری در آنها جلوه نکند، بلکه فرزندان متولد شده از یک زن، خواه بدون فاصله و خواه با فاصله، نسبت به یکدیگر رئوف و مهربان بوده و پیوند فطری خود را در پرتو تعالیم دینی شکوفا می‌نمایند، و در مکتب دین، حفظ این پیوند و فراموش نکردن آن از واجب‌های مهم به شمار آمده، و اگر کسی این پیوند فطری و دینی را قطع نماید، از رحمت ویژه الهی محروم خواهد شد، زیرا صله رحم از چیزهایی است که خداوند به آن امر فرموده و درباره قاطعانِ چیزی که باید وصل شود، لعن و نفرین الهی وعده داده شده است؛ «یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»2؛ آنانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند، و آنچه را خدا به پیوستن آن امر نموده، می‌گسلند و در زمین به فساد می‌پردازند، آنانند که زیانکاراند.

«وَالَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»3؛آنانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه خدا به پیوستن آن امر نموده، می‌گسلند، و در زمین به فساد می‌پردازند، آنانند که بر آنان لعنت است و بدفرجامی آن دنیاست.

شاید سرّ این که افساد در زمین، در کنار قطع چیزی که وصل آن لازم است، ذکر شده، این باشد که افرادی که در خانواده‌های اصیل دینی رشد کرده و قانون صله رحم و حفظ پیوند اعضا را ادراک کرده و عمل نموده‌ا‌ند، وقتی وارد اجتماع رسمی شدند، دست به افساد در زمین نمی‌زنند، زیرا با روح پیوند و ایثار، گام به جامعه نهاده‌ا‌ند، ولی کسانی که از خانواده‌های غیر دینی برخاسته‌اند، چون اصل پیوند فطری بین اعضا، در اثر رعایت نکردن قانون صله رحم و لزوم ایثار و تعاون و … فراموش شده است؛ لذا با ورودشان به جامعه رسمی، پدیده‌های توحش و تنمّر نیز ظهور خواهد کرد.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: صِلَةُ الرَّحِمِ تَعمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فى الأعمارِ وَ اِن کانَ اَهلُها غَیرَ اَخیارٍ. صله رحم، خانه‏ ها را آباد و عمرها را طولانى میکند، هر چند صله رحم کنندگان مردمان خوبى نباشند. ( تنبیه الخواطر، ج 2، ص 116 )

خلاصه آن که قانون صله رحم اصل مهمی است که جامعه کوچک را درست تربیت کرده و زمینه شکوفایی جوامع بزرگ را فراهم می‌نماید، و صله رحم اصل حاکم بر ارحام و محارم و وابستگان خانوادگی است، و منشأ همه این رحامت‌ها و وابستگی‌ها، همانا پیدایش همه اعضا از یک رحم است و آن رحم که مبدأ تکوّن اعضای به هم پیوسته است، جزو زن بوده و در حقیقت مقام والای زن است که پایه‏گذار قانون ارحام و صله رحم و محرمیت و … است.

نتیجه آن که مهره اصلی خانواده و رحامت را زن به عهده دارد؛ گرچه مرد مسئول کارهای اجرایی و تأمین هزینه‌های زندگی و مانند آن است.

صله رحم

از این رهگذر، قرآن کریم ضمن توصیه انسان به گرامی داشتن پدر و مادر، زحمات مادر را که به زایمان و شیردادن است و منشأ اصلی آنها رحم است، یادآور می‌شود: «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا …»4؛ و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم؛ مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با رنج او را به دنیا آورد و بار برداشتن و از شیر گرفتنش سی ماه است.

«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ »5؛ مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی و از شیر باز گرفتنش در دو سال است.

و نیز حضرت امام زین العابدین (علیه‌السلام) در رساله حقوق که لزوم رعایت حقوق ارحام را به مقدار پیوستگی و قرابت نسبت به رحم بیان فرموده، اولین حق را در نظام خانوادگی به مادر داده؛ آنگاه از حق پدر سخن به میان آورده و چنین فرموده است: «… و حقوق رحمک کثیرة متّصلة بقدر اتّصال الرّحم فی القرابة فأوجبها علیک حقّ أُمّک ثمّ حقّ أبیک ثمّ حقّ ولدک ثمّ حقّ أخیک ثمّ الأقرب فالأقرب.»6

عنایت به این نکته لازم است که نقش زن، نه تنها ایجاد رابطه رحامت (رحم کردن) بین اعضای نسبی یک خانواده است، بلکه سهم آن در ایجاد پیوند رحمی بین وابستگان سببی نیز قابل انکار نیست، زیرا در اسلام، وابستگان سببی، همانند پیوستگان نسبی، از رحامت خاص برخوردارند و قانون مصاهرت مقررات فراوانی را به همراه دارد؛ چنانکه از خطبه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) در مراسم عقد زناشویی حضرت امیرالمومنین علیو حضرت فاطمه زهرا (علیها‌السلام) چنین استفاده می‌شود که مصاهره و دامادی، ملحق به نسب بوده و عروس و داماد به منزله فرزندان دو خانواده محسوب شده و اعضای دو خانواده، مخصوصاً پدران و مادران، به منزله افراد یک خانواده به حساب خواهند آمد و این قانون که از خطبه رسول اکرم و نیز از خطبه عقد زناشویی حضرت جواد (علیه‌السلام) توسط حضرت امام رضا (علیه‌السلام)7 استفاده شده، از آیه «الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِیرًا »8؛ و اوست که از آب، بشری آفرید و او را دارای خویشاوندی نسبی و دامادی قرار داد، استنباط می‌شود.

از اینجا وارد مطلب مهم می‌شویم، و آن روشن شدن نقش زن در ایجاد ارتباط بین مرد، به عنوان پدر و بین افرادی که بعداً متولّد می‌شوند، به عنوان فرزندان؛ یعنی زن اولاً مرد را جذب کرده و رأفت و عاطفت را محور ارتباط با او قرار می‌دهد، سپس به کمک همان عنصر آرام و فرد رئوف و مطمئن، خانواده آرام و ارحام مهربان را تشکیل می‌دهد. اگر این مسئله مُستدل شود، معلوم خواهد شد که اصالت خانواده به عهده زن است و پایه اصیل تأسیس حوزه رحامت و تشکیل حکومت مهر و رأفت، همانا زن خواهد بود که اولاً مرد اجنبی را رحم می‌کند، ثانیاً با تکثیر نسل، دو خانواده را در اثر مصاهره (روابط سببی) به هم مرتبط می‌نماید، ثالثاً در اثر رضاع (شیر دادن به كودكی كه مادرش فاقد شیر طبیعی می‌باشد)، افراد بیگانه را محرم نموده و پیوند رضاعی را چون پیوند مصاهره به رابطه رحامت نزدیک می‌نماید.

 


برگرفته از: سرچشمه اندیشه، ج5، ص307- 312

1- سوره نساء، آیه 34 .

2- سوره بقره، آیه 27 .

3- سوره رعد، آیه 25 .

4- سوره احقاف، آیه 15 .

5- سوره لقمان، آیه 14.

6- تحف العقول، ص255، رساله حقوق امام سجّاد(علیه‌السلام).

7- بحار الانوار، ج100، صص264 و267 .

8- سوره فرقان، آیه 54 .

 



- نظرات (0)

خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

علاّمه مجلسى از شیخ بزرگوار و ثقه، صدوق(ره)، روایت كرده است كه در دوران شدت و غلبه بیمارى حضرت زهرا(علیهاالسلام)، زنان مهاجران و انصار به عیادت ایشان رفتند، و جویاى احوال ایشان شدند و پرسیدند: در این حال بیمارى، چگونه سر مى‏كنید؟ حضرت بدین‏گونه پاسخ گفت: «به خدا سوگند! روزگارم سر مى‏شود و حالم به گونه‏اى است كه از دنیاى شما ناخشنود و از مردان شما خشمگین و ناراحتم ... «لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُون»(مائده:80) و بد چیزى است آنچه كه نفوسشان مقدّم داشته؛ چرا كه موجب خشم و غضب الهى شده و در عذاب جاودانه‏اند.

... واى بر آنها! چگونه خلافت را از پایگاه استوار رسالت و پایه‏هاى محكم نبوّت و محل نزول وحى امین و انسان آگاه به امر دین و دنیا منحرف كرده، دور ساختند؛«أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِین»(زمر: 15) آگاه باشید كه این همان زیان و خسران آشكار است.

در امر شفّاف‏سازى سیاسى و بازشناسى حق خلافت، حضرت زهرا(علیهاالسلام) هر محملى را براى این ادعا برمى‏گزیند تا بتواند از تحریف و انحرافى كه به وسیله حكومت تازه روى كار آمده پرده برداشته، اتمام حجّت نماید و مسئولیت خود را در یارى دین و كیان و مركزیت آن یعنى حضرت على(علیه‏السلام) ادا نماید و این مسئله را در خطبه «فدك» در مسجد و خطبه «عیادت» تصریح نموده، بدون ابهام و پیچیدگى، نظریاتش را بیان مى‏كند.

... پس اى كاش بینى مردمى كه «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا» (كهف: 104) مى‏پندارند كار نیك انجام مى‏دهند، به خاك مالیده شود. «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لایَشْعُرُون»(بقره: 12)؛ آگاه باشید كه آنان تبهكارند و خود نمى‏فهمند. «أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لایَهِدِّیَ إِلاَّ أَن یُهْدى فَمَا لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُون»(یونس: 35)؛ آیا آن كس كه به درستى و راستى هدایت مى‏كند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن كس كه خود هدایت نیافته باشد؟ پس شما را چه شده است؟ چگونه قضاوت مى‏كنید؟

حضرت موسى بن جعفر علیهما‏السلام نیز پس از آن كه هارون‏الرشید اصرار كرد كه «فدك» را از او بپذیرد، فرمود: من آن را از تو نمى‏گیرم، مگر با تمام حدود و مرزهایش. هارون‏الرشید پرسید: حدودش چیست؟ فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم آفریقیّه، حد چهارم كناره دریا از خزر تا ارمنیّه. هارون گفت: دیگر چیزى براى ما باقى نماند. حضرت فرمود: من به تو گفتم كه اگر حدودش را مشخص سازم، تو پس نخواهى داد.

سوگند به خداوندگارت كه شتر این فتنه آبستن شده، به همین زودى خواهد زایید و شما قدح خونین و سمّ مهلك آن را خواهید دوشید. در آن هنگام «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُون»(جاثیه: 27) یاوه‏سرایان و تبهكاران زیان خواهند دید، و آیندگان پیامد سنّت‏هاى گذشتگان را خواهند دید و در آن هنگام، به خاطر رضایت خاطر جمعى، خود را آماده فتنه و آشوب كنید و به شمشیرى برّان و هرج و مرج فراگیر و خودكامگى ستمگران نوید دهید! سهمیه‏هایتان را اندك خواهند داد و محصولات كشاورزى‏تان را خود درو خواهند كرد. واى بر شما! كه در آن هنگام در چه شرایطى به سر مى‏برید! دل‏هایتان كور گشته‏اند. آیا ما شما را الزام و اجبار نماییم، در حالى كه خود اكراه دارید؟ «فَعُمِّیَتْ عَلَیْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَ أَنتُمْ لَهَا كَارِهُون.»(هود: 28)1

حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا(علیهاالسلام) با اصرار و پافشارى نسبت به «فدك»، هدفش آن بود كه زمینه را براى حضرت على(علیه‏السلام) در مطالبه حق پایمال شده‏اش آماده سازد و در واقع، «فدك» و خلافت با یكدیگر همراه و در یك مسیر قرار گرفته بودند؛ چنان ‏كه بعدها كلمه «فدك» عنوان بزرگ‏ترى پیدا كرد كه منحصر به یك سرزمین مزروعى كه در زمان رسول خدا محدود و معیّن بود، نمى‏شد، بلكه موضوع فدك هم‎پاى خلافت و تمام دفترچه و پرونده اسلام شد.

ابن ابى الحدید و طبرى از عمر بن خطّاب روایتى آورده‏اند كه متضمّن این موضع‏گیرى نسبت به حضرت على (علیه‏السلام) و حضرت زهرا(علیهاالسلام) مى‏باشد. عمر بن خطّاب به ابن عبّاس مى‏گوید: «آیا مى‏دانید كه چه چیز باعث شد پس از محمد، قومتان(قریش) توجهى به شما نكنند؟ آنان از این كه نبوّت و خلافت در شما جمع شود و بدین‏وسیله، بر قوم خود فخر و مباهات كنید خوششان نمى‏آمد. بنابراین، قریش براى خود فكرى كرد و به نتیجه رسید.»2

سوگند به خداوندگارت كه شتر این فتنه آبستن شده، به همین زودى خواهد زایید و شما قدح خونین و سمّ مهلك آن را خواهید دوشید. در آن هنگام «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُون»(جاثیه: 27) یاوه‏سرایان و تبهكاران زیان خواهند دید، و آیندگان پیامد سنّت‏هاى گذشتگان را خواهند دید و در آن هنگام، به خاطر رضایت خاطر جمعى، خود را آماده فتنه و آشوب كنید و به شمشیرى برّان و هرج و مرج فراگیر و خودكامگى ستمگران نوید دهید! سهمیه‏هایتان را اندك خواهند داد و محصولات كشاورزى‏تان را خود درو خواهند كرد.

و پیداست كه حزب حاكم بر تمام حقوق سیاسى بنى هاشم دست گذارده، تمام امتیازات مادى و معنوى آنان را لغو ساخته بود و نسبت به اموال نیز بنى‏هاشم را از فدك و میراث و خمس(سهم ذوى‎القربى) محروم ساخته، آنان را مانند دیگر مردم به شمار آوردند. بنى‏هاشم و در رأس آنان، على ابن ابى‏طالب (علیه‏السلام) نمى‏توانستند خود نسبت به مطالبه حقوق مغضوب خود اقدامى كنند. حضرت زهرا (علیهاالسلام) رأسا اقدام به مطالبه حق خود و دیگر افراد بنى‏هاشم نمود. حضرت زهرا(علیهاالسلام) با اصرار و پافشارى نسبت به «فدك»، هدفش آن بود كه زمینه را براى حضرت على(علیه‏السلام) در مطالبه حق پایمال شده‏اش آماده سازد و در واقع، «فدك» و خلافت با یكدیگر همراه و در یك مسیر قرار گرفته بودند؛ 

در دوران شدت و غلبه بیمارى حضرت زهرا(علیهاالسلام)، زنان مهاجران و انصار به عیادت ایشان رفتند، و جویاى احوال ایشان شدند و پرسیدند: در این حال بیمارى، چگونه سر مى‏كنید؟ حضرت بدین‏گونه پاسخ گفت: «به خدا سوگند! روزگارم سر مى‏شود و حالم به گونه‏اى است كه از دنیاى شما ناخشنود و از مردان شما خشمگین و ناراحتم ...
حضرت زهرا(س)

عمر بن خطّاب به ابن عبّاس مى‏گوید: «آیا مى‏دانید كه چه چیز باعث شد پس از محمد، قومتان (قریش) توجهى به شما نكنند؟ آنان از این كه نبوّت و خلافت در شما جمع شود و بدین‏وسیله، بر قوم خود فخر و مباهات كنید خوششان نمى‏آمد. بنابراین، قریش براى خود فكرى كرد و به نتیجه رسید.»

چنان ‏كه بعدها كلمه «فدك» عنوان بزرگ‏ترى پیدا كرد كه منحصر به یك سرزمین مزروعى كه در زمان رسول خدا محدود و معیّن بود، نمى‏شد، بلكه موضوع فدك هم‎پاى خلافت و تمام دفترچه و پرونده اسلام شد. دلیل بر این مطلب آن كه ائمّه اطهار(علیهم‏السلام) هنگام تحدید و تعیین مرزهاى «فدك»، آن را منحصر به آن روستا و مزرعه نكردند، بلكه ـ مثلاً ـ امیرالمؤمنین على علیه‏السلام آن را در زمان خود، به این عبارت تحدید نمود: «یك مرز فدك كوه اُحد است و مرز دیگرش عریش مصر، حدّ دیگر كناره دریا و مرز دیگر دومة‏الجندل» كه اینها حدود تقریبى جهان اسلام در آن دوران بودند و حضرت موسى بن جعفر علیهما‏السلام نیز پس از آن كه هارون‏الرشید اصرار كرد كه «فدك» را از او بپذیرد، فرمود: من آن را از تو نمى‏گیرم، مگر با تمام حدود و مرزهایش. هارون‏الرشید پرسید: حدودش چیست؟ فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم آفریقیّه، حد چهارم كناره دریا از خزر تا ارمنیّه. هارون گفت: دیگر چیزى براى ما باقى نماند. حضرت فرمود: من به تو گفتم كه اگر حدودش را مشخص سازم، تو پس نخواهى داد.

از این‏رو، در امر شفّاف‏سازى سیاسى و بازشناسى حق خلافت، حضرت زهرا علیهاالسلام هر محملى را براى این ادعا برمى‌‏گزیند تا بتواند از تحریف و انحرافى كه به وسیله حكومت تازه روى كار آمده پرده برداشته، اتمام حجّت نماید و مسئولیت خود را در یارى دین و كیان و مركزیت آن یعنى حضرت على علیه‏السلام ادا نماید و این مسئله را در خطبه «فدك» در مسجد و خطبه «عیادت» تصریح نموده، بدون ابهام و پیچیدگى، نظریاتش را بیان مى‏كند و استحكام این كلام را در استناد پى در پى به آیات قرآن كریم پى‏ریزى مى‏نماید و فصاحت و بلاغت و شیرینى بیان، روانى عبارت، نیرومندى استدلال و انسجام در گفتار، آوردن انواع و اقسام استعارات و كنایات، والایى سطح مطلب، تمركز نسبت به اصل هدف و در عین حال، تنوّع مباحث با پیچیدگى با آیات خدا، سخنش را جاودان و كلامش را درخشان و نبوغ و بینشش را پیش از پیش اظهار مى‏دارد.

 

1- محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 8، ص 109ـ 112.

2- ابن ابى الحدید، پیشین، ج 12، ص 53 / طبرى، پیشین، ج 5، ص 31.

 


- نظرات (0)

لغزش ها و خطاهای دیگران را چه کنیم

توبه

خداوند در آیات بسیاری بر ارزشمندی عفو و گذشت, تأکید کرده است و از صاحبان حق خواسته است که بر خلاف حق و حقوق خویش از باب انسانیت از خطا و اشتباه دیگری درگذرند و رفتار نا درست دیگران را نادیده بگیرند.
خداوند در قرآن کریمش می فرماید: وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (فصلت، 34) هرگز نیکی و بدی در جهان, یکسان نیست؛ همیشه بدی خلق را به بهترین عمل (که نیکی است) پاداش ده.
انسان در اثر عفو و گذشت به آرامش خاصی دست می یابد که نمی توان آن را از راهی دیگر کسب کرد؛ از این رو بزرگان دین گفته اند که در عفو و گذشت لذتی است که در انتقام نیست.
کسی که از خطای دیگری می گذرد, رحمت و مهر الهی را به سوی خویش جلب می کند. وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ (نور، 22) با خلق, عفو و صفح پیشه کنند و از بدی ها در گذرند آیا دوست نمی دارید که خدا هم در حق شما مغفرت و احسان فرماید؟ و الله غفور الرحیم که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

هدف و فلسفه ای که قرآن برای گذشت و عفو مردم از یکدیگر بیان می کند، عبارت از دستیابی بندگان به تقوا و پرهیزگاری است.

اگر به این فلسفه ای که قرآن برای عفو و گذشت مردم بیان می کند توجه دقیق و تأمل کامل شود به خوبی روشن می شود که یکی از کارکردهایی که انسان همواره به عنوان مومن به آن توجه دارد دست یابی به تقواست که از این راه به دست می آید؛ زیرا تقوا مهم ترین ابزار دستیابی انسان به بسیاری از کمالات انسانی و حتی دست یابی به مقام عبودیت ربوبی و ربوبیت عبودی است.

تقوا مهم ترین ابزار دستیابی انسان به بسیاری از کمالات انسانی و حتی دست یابی به مقام عبودیت ربوبی و ربوبیت عبودی است

آداب عفو

قرآن اموری را به عنوان آداب عفو و گذشت مطرح می کند که برای دستیابی به مقام تقوا بسیار موثر است. از جمله این آداب می توان به ترک سرزنش خطاکار و مدارا با او (بقره آیه ۱۰۹ و مائده آیه ۱۳ وتغابن آیه۱۴) بخشایش و پوشاندن خطا و عدم طرح آن حتی به شکل کنایه و رمزی (نساء آیه ۹۹ و تغابن آیه۱۴و یوسف آیه۸۸ تا ۹۲) ترک درگیری و اعراض از آن به ویژه با جاهلان (اعراف آیه ۱۹۹ و زخرف آیه ۸۹) اشاره کرد.

عفو و گذشت باید همواره به شیوه ای باشد که موجبات تحقیر و خواری و ذلت عفو شونده را در پی نداشته باشد.

این مسئله به ویژه در برخی از موارد، خطایی بسیار مهم و اساسی است.  از جمله عفو و گذشت از خویشان و خانواده که باید همراه با زیبایی و نیکی باشد. (حجر آیه۸۵)، چنین عفوی از ارزش و جایگاه بسیار بلندی برخوردار است.

هر چند که از نظر قر آن همه اشکال عفو امری پسندیده و ارزشی و نیکو است. (بقره آیه ۱۷۸ و ۲۳۷ و ۲۸۰ و نحل آیه ۱۲۶ و آل عمران آیه ۱۵۲)

عفو و گذشت آثار شگرفی در حوزه دفع و رفع بلا نیز داشته باشد. این مطلب را می توان از آیات ۱۲۶ سوره نحل و نیز ۳۰ سوره شورا به دست آورد

آثار عفو

افزون بر این که عفو موجب دستیابی شخص به مقام متقین می شود همچنین موجب می شود تا شخص به چیزهای دیگری نیز برسد. از جمله آن که از محبت خاص خداوند بهره مند می شود (آل عمران آیه ۱۳۴ و مائده آیه ۱۳) و زمینه دوستی وی با خلق فراهم می آید (فصلت آیه۳۴) همچنین از گذشت الهی (نساء آیه۱۴۹) و دریافت سلام خاص خداوند (فرقان آیه ۶۳ تا ۷۵) و رحمت کریمانه وی (نور آیه ۲۲ و تغابن آیه ۱۴) نیز بهره مند می گردد.

شخص با عفو و گذشت به مقام صابران (نحل آیه۱۲۶) و نیکوکاران و محسنان (آل عمران آیه ۱۳۴) و متقین (همان و نساء آیه ۱۲۸ و بقره آیه ۱۸۷ و ۲۳۷) دست می یابد.

به نظر می رسد که عفو و گذشت آثار شگرفی در حوزه دفع و رفع بلا نیز داشته باشد. این مطلب را می توان از آیات ۱۲۶ سوره نحل و نیز ۳۰ سوره شورا به دست آورد.

خداوند در آیه ۴۵ سوره مائده عفو جانی را عاملی مهم برای کفاره گناهان شخص می شمارد که خود بیانگر تاثیر آن در رفع بلاست؛ زیرا بسیاری از بلاها ریشه در گناهان دارد. اگر گناهان شخص تکفیر شود بلاها نیز از او و خانواده اش دفع می شود و یا رفع می گردد.

 

پی نوشت ها:
(1) سوره فصلت / 34
(3) سوره نور / 22
(4) نهج البلاغه /حکمت /52
(5) سوره تغابن /14
(6) سوره بقره /280
(7) سوره ی بقره / 178
(8) سوره ی فصلت / 34


- نظرات (0)

مباهله؛ جلوه ای از حضور حضرت زهرا (س) در عرصه سیاست

 

" نجران" بخش با صفایی؛ با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود.

پیامبراسلام(ص) در سالهای اول رسالت خود، به سران کشورهای جهان مکاتبه کرده و بدین وسیله آنها را به دین مبین اسلام دعوت نمودند. در این بین نامه ای نیز به اسقف نجران، نوشت و طی آن مسیحیان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود.

" به نام خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد پیامبرخدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان، به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید، اگر دعوت مرا نپذیرفتید(لااقل) باید به حکومت اسلامی مالیات(جزیه) بپردازید و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود."

نمایندگان پیامبراکرم، نامه ایشان را به اسقف مسیحیان نجران رساندند. وی پس از خواندن نامه، شورایی مرکب از شخصیتهای مذهبی و غیرمذهبی تشکیل داد که وارد مدینه شوند و از نزدیک با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کرده، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند.


دیدار نمایندگان نجران با پیامبراکرم(ص)

نمایندگان نجرانی پس از دیدار با پیامبر با ایشان به مباحثه و تبادل نظرات و افکار پرداختند. و در مورد حضرت مسیح و حضرت مریم و خدا به گفتگو نشستند، که در نهایت آنان به پیامبر(ص) گفتند: گفتگوهای شما ما را قانع نمی کند. در این هنگام حضرت جبرائیل نازل گردید، و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مامور کرد تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد.

فرمان الهی از این قرار بود:" فمن حاجک فیه من بعد ما جاء ک من العلم فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء کم و نساء نا و نساء کم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین."( آل عمران/61)

هرگاه بعد از علم و دانشی که(درباره مسیح) به تو رسیده،(باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:" بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

نمایندگان نجران از پیامبر وقت خواستند و قرار شد فردای آن روز به مباهله بروند.


رسول اکرم با چه کسانی به مباهله می رود؟

وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و نمایندگان نجران، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد.

اسقف مسیحی به نمایندگان نجران گفته بود در مراسم مباهله نگاه کنید، اگر محمد با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزی در بساط ندارد. پیامبراکرم(ص) به همراه حضرت علی، امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه علیهم السلام به سمت صحرا رفت. از آن سو نمایندگان نجران در حالی که اسقف آنها پیشاپیش حرکت می کرد به محل رسیدند. وقتی پیامبر را دید از همراهان، ایشان پرسید که به او گفتند: این پسرعمو و داماد او و محبوبترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی علیه السلام هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه علیها السلام است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است. به اسقف گفته شد که برای مباهله قدم پیش گذار.

اسقف گفت: نه، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرات اقدام می کند و می ترسم راستگو باشد من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای برکند، فوراً اینطور خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد مباهله نمائیم. زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند، و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند. نمایندگان نجران وقتی که دیدند پیامبراکرم(ص) نزدیکان و عزیزان خود را برای مباهله به همراه آورده است، دریافتند که رسول الله(ص) به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد، والا یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

 


انصراف از مباهله

هیات نمایندگی نجران با دیدن وضع یاد شده، وارد شور شده و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان "جزیه" ( مالیات سالانه) بپردازند  و در برابر آن، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبراکرم(ص) نیز رضایت خود را اعلام نموده و قضیه مباهله به اتمام رسید.

سپس پیامبراکرم(ص) فرمود: عذاب، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه و مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، و در آتشی که در بیابان برافروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران نیز کشیده می شد.

 


عظمت حضرت زهرا علیهاالسلام

درعربستان پیش از اسلام زن هیچ جایگاهی نداشت. زن به عنوان کنیزی که در خدمت مرد قرار می گرفت تا کارهای خانه اش را انجام دهد، ایفای وظیفه می نمود.

او در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره حق دخالت و اظهارنظر نداشت. در چنین شرایطی بود که اسلام ظهور نمود، دیگر به جنس انسان اهمیتی نمی داد بلکه انسانیت وی حائز اهمیت بود. زنان صاحب حق و حقوقی شدند و دیگر کمتر مورد ظلم قرار می گرفتند. در چنین شرایطی که دختران زنده به گور می شدند و برای زنان در جامعه هیچ شخصیتی قائل نبودند. حضرت زهرا علیهاالسلام پا به عرصه هستی نهاد و همگان از کارهای پیامبر(ص) نسبت به ایشان تعجب می نمودند. پیامبراکرم با آن مقام مادی و معنوی، خم شده و دستان دختر خود را می بوسید و به او احترام ویژه می گذاشت. البته خیلی ها به اشتباه تصور می کنند که ارزش حضرت به خاطر این بوده است که ایشان دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت بوده اند. حال آنکه باید در نظر داشت که ایشان شایستگی و ارزش آن را داشته که در این مسندها جای گرفته است.

با بررسی تاریخ روز مباهله پی می بریم که خود حضرت زهرا(س) آن قابلیت را داشته و از مقام والای معنوی برخوردار بودند که به همراه پیامبر(ص) به مباهله می روند. چرا که در درگاه الهی قرب داشته و دعا یا نفرین ایشان به استجابت می رسید.

مباهله با مسیحیان نجران کار ساده ای نبود که با هر زن و مرد عادی بتوان آن را به اجرا درآورد بلکه افراد شرکت کننده در مباهله باید به درجه ای از حق و یقین رسیده باشند که خدای  متعادل درخواست آنان را پاسخ گوید.

این که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مراسم مباهله شرکت داشته، حاکی از عظمت شخصیت ایشان می باشد.


سند آیه مباهله

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و علی علیهم السلام بودند.

برخی از مفسران اهل تسنن که در اقلیت هستند، کوشیده اند که ورود احادیث واقعه ی روز مباهله را در این زمینه که در عظمت اهل بیت علیهم السلام بوده است، انکار نمایند. ولی با مراجعه به مسانید و منابع اهل تسنن دیده می شود که بسیاری از آنان احادیثی ذکر نموده اند بنابر این نظر که قضیه تاریخی مباهله مربوط به پیامبراکرم، حضرت علی، حسنین و حضرت زهرا علیهم السلام می باشد.

برای اثبات این حرف، برخی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک ذکر می نماییم.

" قاضی نورالله شوشتری" در جلد سوم از کتاب نفیس" احقاق الحق" طبع جدید صحفه 46 چنین می گوید: " مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که " ابناء نا" در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و " نساء نا" اشاره به فاطمه علیهاالسلام و" انفسنا" اشاره به علی علیه السلام است.

سپس- در پاورقی کتاب مزبور- در حدود شصت  نفر از بزرگان اهل سنت ذکر شده اند که تصریح نموده اند آیه مباهله درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده است.

از جمله شخصیتهای سرشناسی که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

1. " مسلم بن حجاج نیشابوری" صاحب " صحیح" معروف که از کتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است. در جلد 7 صفحه 120.

2. " احمد بن حنبل" در کتاب " مسند" جلد1، صفحه 185.

3. " طبری" در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه، جلد سوم، صفحه 192.

4. " حاکم" در کتاب " مستدرک" جلد سوم، صفحه 150.

5. " حافظ ابونعیم اصفهانی" در کتاب " دلائل النبوة" صفحه 297.

6. " واحدی نیشابوری" در کتاب" اسباب النزول"، صفحه 74.

7. " فخر رازی" در تفسیر معروفش، جلد8، صفحه85.

8. " ابن اثیر" در کتاب " جامع الاصول"، جلد 9، صفحه 470.

9. " ابن جوزی" در " تذکرة الخواص" صفحه 17.

10. " طنطاوی" مفسر معروف در تفسیر" الجواهر" جلد دوم، صفحه 120.

11. " زمخشری" در تفسیر" کشاف" جلد1، صفحه 193.


منابع:

1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.

2- تفسیر نمونه، ذیل آیه مبارکه.


- نظرات (0)

شأن نزول سوره کوثر

امام فخر رازى در ذیل آیه إنّا أعطیناک الکوثر می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.


سوره کوثر

سوره کوثر

إنّا أعطیناک الکوثر، فصلّ لربّک وانحر، إنّ شانئک هو الأبتر

در شأن نزول این سوره گفته شده:

زمانى که رسول‌(صلی الله علیه وآله) دو تن از فرزندان خود به نام‌هاى عبد‌اللّه و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، براى تضعیف او، زبان طعن و شماتت، گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند،که در لغت عرب به «مقطوع النسل» اطلاق می‌شود.1

کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.2

البته آن خیر کثیرى که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند؛ مالک آن شده است، در آیه اول مشخص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیید آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

براى کلمه (کوثر) در این سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ذکر می‌کند.3 اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکى از مصادیق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

کوثر، صیغه مبالغه است. یعنى اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر است، استوانه برکت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى دادیم که اگر همه فضایل و سجایاى انسانى را مجسم کنند، زهرا می‌شود.

اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است برا ى خدا!

کوثر از ریشه کثرت است و برچیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است

امام فخر رازى در ذیل آیه می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.4

آرى فاطمه، چگونه خیر کثیر نباشد که از این نهر کوثر، صدها و بلکه هزاران جوى زلال و روشن، منشعب است.

حسن ختام این بخش، آن که نزول چنین سوره‌اى و چنین تعبیر بلندى (کوثر) درباره فاطمه در عهد جاهلیت عربى که «زن» نه تنها از کم‌ترین حقوق انسانى برخوردار نبود، بلکه تولد دختر مایه ننگ و سرافکندگى بود و دختران، زنده به گور می‌شدند، نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب حیات بخش اسلام است.

موجودى که می‌تواند منشأ این مقدار خیر و برکت در تاریخ بشریت باشد. موجودى که بنده ف این برگزیده خدا و اشرف مخلوقات عالم، باید به شکرانه برخوردارى از آن، در برابر پروردگارش، سربرخاک بساید.

به راستی در کدامین مکتب می‌توان چنین قرب و منزلتى براى زن یافت؟5

 

پی نوشت ها :

1. ابن منظور، لسان العرب/36.

2. طبرسی، مجمع البیان فى علوم القرآن، 5/549.

3. علامه طباطبایی، المیزان، 7/370.

4. امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، 32/122.

5. سید جواد ورعی، کوثر، محبوبه است/63؛ ماهنامه پیام زن.


- نظرات (0)

حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است .


حضرت فاطمه

آیات ابرار

إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(سلام الله علیها) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(علیه السلام) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) براى سلامتى حسنین‌(علیه السلام) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است. 1

در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.2 

آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم

آیه التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) است.

علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند. 3

در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.

 

پی نوشت ها :

1. علاّمه امینی، الغدیر، 3/107؛ به بعد.

2. آلوسی، روح المعانی، 29/157.

3. علامه بحرانی، البرهان فى تفسیر القرآن، 4/265.


- نظرات (0)

پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.

طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)

یک واژه قرآنی که خیلی استفاده می کنیم

نوروز

همیشه برای یک اتفاق خوب مثل عروسی، یا برای یک روز خوب مثل ایام دهه فجر یا همین ایام نوروز، به هم تبریک می گوییم: مبارک باشه! اما شاید کمتر توجه کنیم که "مبارکی" یک واژه و مفهوم قرآنی است.
"مبارک" از مشتقات "برکت" است. بدون اینکه بخواهیم با بحث های تخصصی واژه شناسی، مطلب را طولانی کنیم، باید بگوییم در دل واژه ی "برکت" هم معنای خیر فراوان و هم معنای ثبوت و پایداری نهفته است.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی.

بنابراین تعریف ما از "مبارکی" این می شود: "خیر فراوان نادیدنی اما ماندنی".

پس وقتی برای یک اتفاق خوشایند به کسی تبریک می گوییم، در حقیقت دعا کرده ایم که خدای مهربان با این اتفاق، خیر و نفع فراوان و ماندگار نصیبتان کند و چه خوب است اگر این دعایمان از ته دل و از سر صدق و صفا باشد.
آن چه را که قرآن دقیقاً با کلمه ی "مبارک" معرفی می کند، دو وجود نورانی است: 
1- قرآن
قرآن عزیز را خدا "مبارک" توصیف می کند: "وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك"‏ و این كتابى است كه ما آن را نازل كردیم؛ كتابى است پربركت‏...  "وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ" این مبارك قرآنى است كه نازل كرده‏ایم‏. 
2- عیسی (علیه السلام)
عیسی بن مریم علیهاالسلام از انسان های مبارک روزگار است. برکتی که خداوند در وجود عیسی (علیه السلام) قرار داده است، یکی از شاخصه هایی است که این پیامبر بزرگ، خود را با آن معرفی می کند: "وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْت"‏  و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده‏.

امام صادق (علیه السلام) درباره ی معنای مبارکی در این آیه فرمودند: یعنی نفع فراوان رساندن.

معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"

اما نزول برکات الهی به این دو خلاصه نمی شود. انبیاء و اولیای خدا و کسانی که در سبک و منش زندگی پیرو آن ها هستند هم در زیر بارش برکات قرار دارند.

خانواده و اهل بیت ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام)، در زمره ی میهمانان این خوان برکت هستند: رحمت خدا و بركاتش بر شما اهل بیت بوده و هست " رحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ‏" 

همان خدایى كه ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایى بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت، همان خدایى كه ابراهیم قهرمان بت شكن را كه یك تنه بر همه طاغوت ها تاخت، قدرت و استقامت و بینش داد.

این رحمت و بركت الهى تنها برای آن روز و آن زمان نبود بلكه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه بركتى بالاتر از وجود پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) كه در این خاندان آشكار شده‏اند. 
در جای دیگر خداوند به حضرت نوح (علیه السلام) و همراهان مومن او اطمینان می دهد که فرودشان، همراه با سلامت و خیر و برکت فراوان خواهد بود: "قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَیْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَك‏" (به نوح) گفته شد: اى نوح! با سلامت و بركاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امت هایى كه با تواند، فرود آى‏.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی

دو معیار برکت در زندگی

نمونه هایی که از انسان های پر برکت ذکر کردیم، علاوه بر خصیصه های منحصر به فردشان، در یک معیار مهم مشترکند. معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"  و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏ كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مى ‏گشودیم‏. 
نکته ی مهمی که از این آیه برمی آید این است که افتتاح ابواب برکت، به ایمان و تقوای جمعی وابسته است. قرآن اهالی شهر را به ایمان و تقوا دعوت می کند؛ نه فقط افراد را. 
پس مبارکیِ زندگی های ما ارتباط عمیقی با ایمان و تقوای خود و جامعه مان دارد. 
چه خوب است که در این ایام نوروز، با رفتارها و عملکردهایمان این ایام را به معنای واقعی مبارک و با برکت کنیم تا انشالله مفید واقع شوند.


- نظرات (0)

تفاوت معجزه، کرامت و سحر

معجزه

با توجه به تعریف معجزه، به هر كار خارق العاده اى معجزه نمى گویند، بلكه كار خارق العاده اى كه قابل تعلیم و تعلم نبوده، افراد بشر از آوردن آن عاجز باشند و با ادعاى نبوت یا امامت همراه باشد. بنابراین، معجزه مخصوص پیامبران نیست، امامان هم معجزه دارند.

همه اولیاى خاص خدا از قدرت غیبى برخوردارند و مى توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند; چنان كه قرآن كریم درباره حضرت مریم مى فرماید:

هر گاه زكریا به عبادتگاه مریم وارد مى شد، طعامى را نزد او مى یافت از او مى پرسید این طعام از كجا آمده است، او پاسخ مى داد این از جانب خداست.[1] و درباره فردى كه از مقربان حضرت سلیمان بود مى فرماید: و كسى كه بهره اى از علم كتاب داشت، گفت: من تخت ملكه سبا را قبل از این كه چشم برهم زنى، نزد تو مى آورم.(2)

به این كارهاى خارق العاده كه با ادعاى نبوت و امامت همراه نیست، «كرامت» مى گویند.

تفاوت معجزه و كرامت

معجزه و كرامت تفاوت جوهرى ندارند. بلكه هر دو جزء شئون «ولایت» هستند. «نبوت» و «امامت» دو چهره بیرونى هستند كه درون آنها «ولایت» است و اگر نفس انسان كامل شد، مى شود «ولى الله» و مى تواند به اذن خدا در نظام هستى، تأثیر تكوینى داشته باشد.

كارى كه پیامبران با عنوان معجزه انجام مى دهند، اولیاى الهى با عنوان كرامت انجام مى دهند. اعجاز براى اثبات نبوت و امامت صورت مى گیرد، ولى كرامت براى اثبات نبوت و امامت نیست.

اعجاز تنها از پیامبر و امام معصوم صادر مى شود، ولى كرامت، ممكن است از غیر پیامبر و امام معصوم هم صادر شود و منع عقلى هم ندارد. اولیاى الهى به شرط آن كه شاگردى انبیا را نموده باشند و بر سر سفره آنان بنشینند و راهشان را بپویند، مى توانند به اذن خدا كار خارق العاده داشته باشند; مثلا اگر یكى از اولیاى الهى مستجاب الدعوه شد، مى تواند به اذن خدا بیماران را شفا دهد و این كار، كرامتى است كه از او صادر شده است.

قرآن كریم كراماتى را به مریم نسبت مى دهد و از حضرت زهرا(سلام الله علیها) كراماتى صادر شده است.[3]

معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت

تفاوت معجزه و سحر

معجزه با سحر فرق هاى بسیارى دارد كه به برخى از آنها، با توجه به آیات قرآن، اشاره مى كنیم.

1. معجزه حق است، ولى سحر باطل:

(فَلَمَّا جَآءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا إِنَّ هَـذَا لَسِحْرٌ مُّبِین * قَالَ مُوسَى أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَكُمْ أَسِحْرٌ هَـذَا);[4] و هنگامى كه حق (معجزه) از نزد ما به سراغ آنها آمد، گفتند: «این سحرى است آشكار!» * موسى گفت: آیا درباره حق (معجزه)، هنگامى كه به سوى شما آمد چنین مى گویید؟ آیا سحر است؟.

2. سحر پیروزى نمى آورد و سبب رستگارى نمى شود، بر خلاف معجزه:

(وَلاَ یُفْلِحُ السَّـحِرُونَ);[19] در حالى كه ساحران رستگار [و پیروز] نمى شوند.

(وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَـتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ);[5] خداوند حق را با كلمات [و معجزات] قاهره اش تحقق مى بخشد، هر چند مجرمان اكراه داشته باشند.

3. سحر، عمل مفسدان است، ولى معجزه عمل انبیاى الهى.

4. سحر دیر یا زود باطل مى شود، ولى معجزه باطل شدنى نیست:

(مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِـلُهُ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ);[6] [موسى(علیه السلام) فرمود:] آن چه شما آوردید سحر است، كه خداوند به زودى آن را باطل مى كند، خدا عمل مفسدان را اصلاح نمى كند.

5. معجزه مربوط به عالم غیب است:

(وَ یَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّه);[7] و مى گویند: چرا معجزه اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى شود؟ بگو: غیب (و معجزات) براى خدا [و به فرمان او] است.

افزون بر این تفاوت ها ـ كه از قرآن كریم استفاده مى شود ـ دو تفاوت جوهرى میان معجزه و سحر، وجود دارد:

الف) معجزه حقیقتى است كه تأثیر حقیقى دارد و با آن مى توان چوبى را واقعاً مار كرد، ولى سحر، تصرّف در قوّه خیال است و اثرش، خیالى و تخیّلى است; یعنى گرچه سحر اثر واقعى بر انسان ها مى گذارد، ولى این اثر واقعى به صورت مستقیم نیست، بلكه از كانال قوّه تخیل است. ساحر، در خیال بیننده اثر مى گذارد و آن گاه خیال بیننده در خود اثر مى گذارد و احساس و رفتار خاصى در او ایجاد مى كند.

ب) معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت.[8]

 

بی نوشت:

[1] آل عمران، آیه 36.

[2] نمل، آیه 40.

[3] عبدالله جوادى آملى، همان، ج 1، ص 98 ـ 99; محمد باقر سعیدى روشن، معجزه شناسى، ص 24 و محمد حسن قدردان قراملكى، همان، ص 76.

[4] یونس، آیه 76ـ77.

[5] یونس، آیه 77.

[6] یونس، آیه 82.

[7 یونس، آیه 81.

[8] ر.ك: ناصر مكارم شیرازى و همكاران، پیام قرآن، ج 7، ص 287ـ292 و تفسیر نمونه، ج 8، ص 356، 364.



- نظرات (0)

مکانی با خاصیت غافل کنندگی

زندگی

گه گاهی که گذرم از کنار پارک و وسایل بازی کودکان بیفتد؛ عمیق به شادی و بازی کودکان و بچه ها خیره می شوم. عالمی دارند برای خودشان. بی خیال و فارغ از تمام هیاهوی شهر و درگیری های بزرگترها بازی می کنند. عجیب می توان شادی را در چهره معصوم آن ها نظاره کرد. خودم نیز وقتی بچه تر از الان بودم به شدت به بازی کردن علاقمند بودم؛ البته هنوز هم همینگونه هستم و این تنها نقطه ای است که من را به تحسین خودم وادار می کند .

با دیدن کودکان مشغول بازی در تفکراتم غرق می شوم که؛ ما آدمیان همیشه در زندگی مشغول بازی و سرگرمی هستیم. در کودکی به گونه ای و در بزرگسالی به نحوی دیگر.

ای کاش؛ هماره در همان دوران کودکی باقی می ماندیم و مشغول همان سرگرمی های خاص بودیم که آن سرگرمی ها بسی بهتر و شرین تر از مشغولیت ها و سرگرمی های بزرگسالی است.

کاش ما بزرگترها اسم های بدون مسمی نبودیم. کاش واقعاً بزرگ بودیم و کاش واقعاً بزرگ شویم. ولی هزاران افسوس و فغان که نیستیم؛ چنان در دنیا و سرگرمی هایش غرق شده ایم که یادمان رفته برای چه آمده ایم و وظیفه اصلی ما چیست.

از عده ای ولو اندک شنیده ام مگر اسلام و دین برای انسان جای شادی هم گذاشته است؟! هر کاری می خواهیم انجام دهیم می گویند نه، گناهاست، مشکل شرعی دارد و...

در واقع دین مبین اسلام با سرگرمی و تفریح مخالفی ندارد. این را می توان از آیات سوره یوسف متوجه شد؛ آنجایی که برادران حضرت یوسف خواستند برای بردن حضرت یوسف از پدر خود اجازه بگیرند؛ حضرت یعقوب در جواب آن ها نگفتند که تفریح و بازی امری شایسته نیست: (أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) (یوسف/12)

در احادیث متعدد هم می توان این نکته مهم را دید که اسلام با تفریحات مخالفتی ندارد و حتی معتقد است باید قسمتی از زندگی را به تفریحات سالم تخصیص داد تا فرد بتواند به کار و عبادت به خوبی بپردازد.

باید بپذیریم که هر انسانی در زندگی به تفریحات و تنوعات نیازمند است تا تجدید روحیه کند و به قول دوستان غربی fresh شود. ولی باید بدانیم دین معتقد به تفریحات و سرگرمی های سالم و سودمند است. تفریحاتی که انسان را از غایت نهایی و البته مهم تر از آن یاد خداوند غافل نکند. در واقعتفریحات و سرگرمی ها زمانی سودمند است که آدمی را از امور مهم و جدی باز ندارد و تمام ابعاد زندگی را تحت الشعاع قرار ندهد.

متاسفانه گاهی ما آدمیان آنقدر درگیر و غرق دنیا و سرگرمی هایش می شویم که از اصل باز می مانیم. دنیا محل بازی و سرگرمی است و خاصیتش غافل کردن انسان هاست: (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ) (انعام/ 32)،  (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ) (حدید/ 20).

صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ)

باید با هزاران فغان و افسوس فریاد بزنیم که: لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ) (حجر/72) و در واقع ما در مستی  دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم.

گاهی اصلا حواسمان نیست که غرق شده ایم و غوطه وریم. این دقایق و ساعات را به ما مهلت داده اند به امید اینکه چشمانمان را باز کنیم و بیدار شویم و اندکی از این دنیازدگی دست برداریم.

این غرق در دنیا بودن را می توان به وضوح در جامعه نظاره کرد. با اندکی قدم زدن در خیابان ها، بازارها، هایپرمال ها و ... می توان جیغ بنفشدنیازدگی را مشاهده کرد.

نمی خواهم بگویم زندگی کردن و رفاه داشتن خوب نیست؛ بلکه خوب هم هست ولی نوع ارتباطمان با آن رفاه اهمیت دارد. اینکه ما را غافل می کند یا نمی کند.

باید بدانیم این غافل شدن؛ قلب ها را به مرور تیره و در آخر منجر به فساد قلب می شود. اینکه مدام و پی در پی دنبال دنیا باشیم و تمام زندگی بشود زندگی دنیوی؛ و اندکی حتی اندکی به فکر اطراف و جامعه مان نباشیم و از آخرت غافل باشیم.

کاش حواسمان باشد و هی به خودمان تلنگر بزنیم که این غرق شدن ها دردی را که دوا نمی کند هیچ؛ بلکه دردهای بی شماری قطعاً و بی شک اضافه خواهد کرد. در واقع دردهایی را به زندگی تحمیل خواهد کرد که آدمیان ناخود آگاه اجازه ورودش را می دهند. 

رفتارهایی مانند طمع، حسرت، خواهش های بسیار دل و جواب مثبت به آنها دادن، مشکلات رفتاری در فرزندان و روابط تلخ زناشویی و... از نمونه های این دردهای نان استاپ وار باشد.

یادمان رفته که ما قبل و غیر از تربیت فرزندانمان باید خودمان را تربیت کنیم؛ تربیت نفسمان هم جزوی از همین تربیت است. در تربیت نفس باید یادمان باشد که قرار نیست هرچه خواست در اختیارش قرار دهیم. حتی در تربیت کودک هم این اصل را داریم که هر چه کودک خواست برایش مهیا نکنیم و در اختیارش قرار ندهیم. اگر نفس و دلمان هرچه خواست را فراهم کردیم در واقع جزو آن دسته از افرادی می شویم که دنباله رو نفس خود هستند وتبعیت از هوای نفسانی می کنند.

در واقع ما در مستی دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم

روزی با بانویی گفتگو می کردم که ایشان از لحاظ رفاه و اوضاع مالی در سطحی بسیار خوب زندگی می کرد. از ایشان پرسیدم تا چه اندازه از زندگی خود لذت می برید و راضی هستید؟ در واقع می خواستم نسبت شادی زندگی را بسنجم.

در پاسخ نکته ای را فرمود که بسیار متاثر و متاسف شدم؛ اما سکوت کردم. فرمود: لذتی نمی برم چون مدام در تلاش و تکاپو هستم برای بدست آوردن آنچه می خواهم و دوست دارم و مدام دغدغه نداشته ها و خواهش های رنگ به رنگ و نوع به نوع دل را دارم.

در تنهایی به این جواب فکر می کردم و می اندیشیدم که بسیاری افراد در اطراف ما هستند؛ می پندارند که اگر در فلان سطح مالی باشند و در رفاهی خوب روزگار بگذرانند قطعاً شاد خواهند بود و از زندگی لذت و حظ وافری خواهند برند، اما غافل از آنجا که رضایت از زندگی در گرو رفاه نیست.

اگر ما انسان ها یاد بگیریم که با هر آنچه داشتیم و هر مقدار بود؛ رابطه ای پست برقرار نکنیم و مدام مشغولش نباشم آنگاه قطعا لذت خواهیم برد. ولی اگر قلب هایمان فاسد شد و عقل ها غافل، دیگر امیدی به ادامه راه زندگی نخواهد ماند.

در سخن پایانی باید بگویم که صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ) (زخرف/ 83)



- نظرات (0)