سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

زنان الگو در قرآن

مریم

قرآن كریم مى‏فرماید:

آن كه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلكه زن نمونه است، چه این كه زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلكه نمونه انسانهاى بد است.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

 

زن لوط و زن نوح

قرآن كریم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبیین كرده ومى‏فرماید:

ضرب الله مثلا للذین كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین (1)

خدا براى كسانى كه كافر شدند زن نوح ولوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند وبه آنها خیانت كردند وكارى از دست‏شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

در این جا خداوند نمى‏فرماید

«ضرب الله مثلا لللاتی كفرن‏» ونمى‏فرماید: «ضرب الله مثلا للنساء الكافرات‏»

نمى‏گوید خدا نمونه زنان بد را ذكر كرد، بلكه مى‏گوید نمونه مردم كافر را ذكر كرد. ضرب الله مثلا للذین كفروا نه «للنساء» ونه «لللاتی كفرن‏» بنابراین معلوم مى‏شود این «للذین كفروا» به معناى مردان كافر نیست‏بلكه به معناى مردم تبهكار وبزهكار است. منظور از خیانت نیز در اینجا، خیانت مكتبى، اعتقادى وفرهنگى است، ولذا ذات اقدس اله به ما فرمود:

لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم (2)

خیانت نكنید به خدا ورسول وخیانت نكنید به امانت‏هایتان.

ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

به پیامبر خیانت كردن، یعنى، با دین او بد رفتارى كردن. در اینجا كه فرمود: زن لوط وزن نوح به این دو پیامبر كه یكى از آنها پیامبر اولواالعزم است ودیگرى حافظ شریعت ابراهیم علیه السلام، خیانت كردند، یعنى مكتبشان را نپذیرفتند، واینها نمونه مردم تبهكار وكافرند.

بنابراین معلوم مى‏شود كه اگر سخن از «الذین‏» و «امنوا» ومانند آن است‏بنابر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. ودر همین آیه هم كه فرمود قیل ادخلا النار مع الداخلین اگرچه «ادخلا» همانطورى كه تثنیه مذكر است، تثنیه مؤنث هم هست، اما این كه «داخلین‏» را به صورت جمع مذكر سالم ذكر كرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى.

 

زن فرعون

قرآن كریم دو نمونه خوب از زنان را نیز به عنوان الگو ذكر مى‏كند، زنان با فضیلتى كه ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن مى‏شمارد ودرباره آنها چنین مى‏فرماید:

و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین (3)

براى كسانى كه ایمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت: پروردگارا پیش خود در بهشت‏براى من خانه‏اى بساز ومرا از فرعون وكردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان.

تعبیر قرآن در آیه این نیست كه: همسر فرعون نمونه زنان خوب است، بلكه مى‏فرماید: زن خوب نمونه جامعه اسلامى است وجامعه برین از این زن الگو مى‏گیرد، نه این كه فقط زنان باید از او درس بگیرند.

ذات اقدس اله در این آیه نیز نمى‏فرماید:

«و ضرب الله مثلا لللاتی امن امراة فرعون‏»

بلكه مى‏فرماید: نمونه مردم خوب، زن فرعون است

و ضرب الله مثلا للذین امنوا

امراة فرعون یك چنین زنى در خانه‏اى زندگى مى‏كرد كه صاحب آن خانه ادعاى: انا ربكم الاعلى (4)  پروردگار بزرگتر شما منم. داشت و شعار: ما علمت لكم من اله غیری (5) براى شما خدایى غیر از خودم نمى‏شناسم. در سر مى‏پروراند وادعاى انحصار مى‏نمود. ذات اقدس اله در قرآن كریم به صورت حصر مى‏فرماید:

سبح اسم ربك الاعلى (6)

تسبیح كن نام پروردگار والاى خود را.

كلمه اعلى مفهومى است كه حصر را همراه دارد، بنابراین، دو نفر به عنوان اعلى نمى‏توانند یافت‏شوند، فرعون نیز با گفتن این كلمه داعیه انحصار داشت واین اعلى بودن را ادعا مى‏كرد. او همانطورى كه ادعاى ربوبیت را داشت، مدعى توحید ربوبى هم بود. سخن از ارباب متفرقه نمى‏گفت. او مى‏فت: نه تنها من خدایم، بلكه من، تنها خدا هستم. به جاى «لا اله الا الله‏» شعار «لا اله الا انا» را سر مى‏داد ودر چنین خانه‏اى بانویى نشات گرفت كه نمونه مردم متدین است.

قرآن در مقام ذكر فضائل این بانو مهمترین آنها را در بعد دعا مى‏داند كه در این دعا شش نكته مهم اخذ شده است.

علت این كه این بانو نمونه مردم خوب است‏به خاطر آن است كه در نیایشش به ذات اقدس اله عرض مى‏كند: اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة.

این زن در كنار خدا، بهشت را مى‏طلبد. دیگران بهشت را مى‏طلبند، ودر دعاهایشان از خداوند:

جنات تجری من تحتها الانهار (7)

بهشت‏هایى كه از زیر آنها نهرها جارى است.

درخواست مى‏كنند، اما این بانو اول خدا را مى خواهد وبعد در كنار خدا، خانه طلب مى‏كند. نمى‏گوید «رب ابن لی بیتا فی الجنة‏» ونمى‏گوید «رب ابن لی بیتا عندك فی الجنة‏» بلكه مى‏گوید: رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة اول عند الله را ذكر مى‏كند بعد سخن از بهشت را به میان مى‏آورد. یعنى اگر سخن از: «الجار ثم الدار» (8) اول همسایه بعد منزل خود.

است، این بانو هم مى‏گوید: «الله ثم الجنة‏» البته جنتى كه عند الله باشد، با جنتى كه تجری من تحتها الانهار است تفاوت فراوان دارد.

در این نیایش ششگانه یا دعاى شش بعدى دو درخواست‏به تولى بر مى‏گردد یكى لقاء الله ودیگرى بهشت. یعنى یكى «جنة اللقاء» ودیگرى جنات تجری من تحتها الانهار وچهار خواسته دیگر هم به تبرى بر مى‏گردد:

1 - ونجنی من فرعون 2 - وعمله 3 - نجنی من القوم الظالمین 4 - و «اعمالهم‏» كه محذوف است.

آنجا كه مى‏فرماید نجنی من فرعون وعمله خواسته او این نیست كه: خدایا مرا از عذاب فرعون نجات بده. ممكن است كسى بگوید خدایا مرا از دست ظالم نجات بده ولى وقتى خود به قدرت رسید، دست‏به ظلم بیالاید. اما این بانو عرض مى‏كند: نه تنها مرا از فرعون نجات بده بلكه از ستمكارى هم مرا برهان، مرا نجات بده تا زیر بار شرك فرعون نروم وخود نیز داعیه ربوبیت در سر نپرورانم رب نجنی من فرعون وعمله. سپس مى‏گوید ونجنی من القوم الظالمین چون ممكن است كسى از فرعون برهد ولى به دام آل فرعون یا سایر ستمكاران بیفتد. لذا درخواست پنجم را عرض مى‏كند ونجنی من القوم الظالمین و «اعمالهم‏» به قرینه نجنی من فرعون وعمله حذف شده است وحذف در این‏گونه موارد جایز است.

بنابراین بانویى كه تا به این حد عالى مى‏فهمد ودر خواسته‏هایش تبرى وتولى داشته ومسائل اجتماعى وفردى را از ذات اقدس اله مسالت مى‏كند، آیا این زن نمونه، تنها نمونه زنان است؟ یا به تعبیر قرآن كریم نمونه مردم جامعه است؟

مقام ویژه مریم علیها السلام نمونه دیگری را كه قرآن بیان مى‏كند حضرت مریم است. خداوند پس از معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسانهاى مؤمن در آیه بعد براى گرامیداشت مقام خاص مریم مى‏فرماید:

و مریم بنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت‏بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتین (9)

ومریم دختر عمران را، كه خود را پاكدامن نگاه داشت ودر او از روح خود دمیدم وسخنان پروردگار خود وكتابهاى او را تصدیق كرد واز عبادت پیشگان بود.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

یعنى «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا مریم ابنت عمران‏»

وچون مقام مریم، بالاتر از مقام زن فرعون بود لذا اینها را یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، برخلاف آن دو كافره كه در یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، بر خلاف آن دو كافره كه در یك آیه ذكر شدند. حضرت مریم در اثر احصان، صیانت، عفت ودر اثر دریافت آن روح غیبى به جایى رسید كه صدقت‏بكلمات ربها وكتبه وكانت من القانتین گشت.

از این چهار نمونه سوره تحریم به خوبى بر مى‏آید كه نه مرد نمونه، نمونه مردان است ونه زن نمونه، نمونه زنان. ممكن است كشاورز نمونه، نمونه كشاورزان، صنعتگر نمونه، نمونه صنعتگران، خطاط نمونه، نمونه خطاطان باشد، ولى انسان نمونه، نمونه همه انسانهاست واختصاصى به زن یا مرد ندارد.

پس در ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

 

پی نوشت ها:

1. تحریم، 10

2. انفال، 27

3. تحریم، 11

4. نازعات، 24

5. قصص، 38

6. اعلى، 1

7. فرقان، 10

8. بحار الانوار، ج 10، ص 25

9. تحریم، 12

 

منبع:

آیت الله عبدالله جوادى آملى، زنان الگو از نظر قرآن


- نظرات (0)

مروری بر سنت های قرآنی

ستاره

خداوند متعال قوانین و برنامه هایی را برای خود معین کرده و قوانینی را برای مردم، که از طریق انبیاء اعلام کرده است. به قوانینی که خداوند برای خودش تعیین کرده است، سنت الهی (سنة الله) می گویند.


در این مقاله به دو سوال قرآنی پاسخ خواهیم داد:

سوال اول: در آیه یک سوره نجم خداوند به ستاره ای که پنهان می شود قسم یاد کرده، منظور از این قسم چیست؟

مفسران در تفسیر آیه یک سوره نجم - وَ النَّجْمِ إِذا هَوی؛ سوگند به ستاره هنگامی که افول می ‌کند- احتمالات متفاوتی داده اند که همه این احتمالات می تواند درست باشد.

گفتنی است که انتخاب و ترجیح و برتری یکی از این نظریات بر دیگری زمانی الزامی است که این دیدگاه ها در تضاد با هم باشند و جمع میان آنها امکان پذیر نباشد و ما موظف به پذیرش و انتخاب یکی از آنها باشیم، در حالی که در این مورد چنین نیست.

این ادعا به ویژه با توجه به روایات وارد شده در ذیل آیه و دقت در آنها چندان بدون دلیل نیست.

گروهی برآنند که منظور از نجم "قرآن کریم" است؛ چرا که متناسب با آیات بعد در باره وحی است، و تعبیر به "نجم" به این دلیل است که عرب از چیزی که به صورت تدریجی و در فاصله های زمانی مختلف انجام می ‌گیرد، تعبیر به "نجوم" می‌ کند، و از آن جا که قرآن در طول 23 سال، و در مقاطع مختلف بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل شده، به عنوان "نجم" از آن یاد شده است، و منظور از"إِذا هَوی" نزول آن بر قلب مبارک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است. [1]

جمعی دیگر آن را اشاره به یکی از ستارگان آسمان؛ مانند "ثریا" یا "شعری" دانسته‌اند؛ چرا که این ستارگان از اهمیت خاصی برخوردار هستند. بعضی نیز گفته‌اند منظور از "النجم" شهاب هایی است که به وسیله آن شیاطین از صحنه آسمان رانده می ‌شوند، و عرب این شهاب ها را "نجم" می‌ نامد. [2]

برخی معتقدند اطلاق واژه "النجم" و "الف و لام" در "النجم" که الف و لام جنس است، اقتضا می‌ کند، سوگند به همه ستارگان آسمان باشد که ازنشانه ‌های بارز عظمت خداوند، و از اسرار بزرگ جهان آفرینش اند. [3]

گفتنی است که این آیه نخستین آیه نیست که در آن به موجودات عظیمی از جهان خلقت سوگند یاد شده باشد، بلکه در آیات دیگر قرآن نیز به خورشید، ماه و ... سوگند یاد شده است.

منظور از کلمه "صاحبکم- رفیقتان" رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) است، و معنای آیه این است که همنشین شما از آن طریقی که او را به غایت و هدف مطلوبش برساند بیرون نشده، و در اعتقاد و رأیش از آن طریقه خطا نرفته است

از امام باقر(علیه السلام) درباره این که خداوند به مخلوقاتش سوگند می خورد روایت شده است: "خدای متعال می تواند به هر یک از مخلوقاتش قسم بخورد، اما مخلوقات نمی توانند سوگند یاد کنند، مگر به خداوند". [4]

تکیه بر غروب ستارگان، در حالی که طلوع آنها بیشتر جلب توجه می ‌کند، شاید به این دلیل باشد که غروب ستارگان دلیل بر حدوث آنها است، همچنین دلیلی است بر نفی عقیده ستاره پرستان، آن گونه که در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمده است: [5]

"فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ"؛ پس چون شب بر او پرده افكند، ستاره‏اى دید گفت: «این پروردگار من است.» و آن گاه چون غروب كرد، گفت: «غروب ‏كنندگان را دوست ندارم.» [6]

به هر حال، اکنون باید دید دلیل این که خدای تعالی در اوّل سوره این سوگند را یاد کرده برای چیست؟ آیا دلیل خاصی دارد و عنایت ویژه ای در آن نهفته است؟ یا نه، پاسخش در آیه بعد بیان شده است.

آیه بعد، این پرسش را چنین توضیح می ‌دهد: "هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است: "ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی"؛ او همیشه در مسیر حق گام بر می ‌دارد، و در گفتار و کردارش کمترین انحرافی نیست.

منظور از کلمه "صاحبکم- رفیقتان" رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، و معنای آیه این است که همنشین شما از آن طریقی که او را به غایت و هدف مطلوبش برساند بیرون نشده، و در اعتقاد و رأیش از آن طریقه خطا نرفته است.

خلاصه این که او نه در آن هدف مطلوب یعنی سعادت بشری که همان عبودیت خدای تعالی است خطا رفته، و نه در طریقی که به آن هدف منتهی می ‌شود. [7]

برخی نیز گفته اند تعبیر به "صاحب" که به معنای دوست و همنشین است، ممکن است اشاره به این باشد که آنچه او می‌گوید از روی محبت و دلسوزی برای شما است. [8]

خداوند در این بیان می ‌خواهد هرگونه انحراف، جهل، گمراهی و اشتباه را از ساحت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نفی کند، و تهمت هایی را که در این زمینه از سوی دشمنان به او زده می ‌شد، خنثی نماید. به همین دلیل است که به دنبالش می فرماید: "وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی"؛ او هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌ گوید؛ چرا که سرچشمه تمام گمراهی ها پیروی از هوای نفس است. آن گونه که خود قرآن کریم می فرماید: "وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ"؛ از هوای نفس پیروی مکن که تو را از طریق خداوند گمراه می ‌سازد. [9]

از امام باقر(علیه السلام) درباره این که خداوند به مخلوقاتش سوگند می خورد روایت شده است: "خدای متعال می تواند به هر یک از مخلوقاتش قسم بخورد، اما مخلوقات نمی توانند سوگند یاد کنند، مگر به خداوند"

امام علی(علیه السلام) نیز در این باره چنین می فرماید: "... اما اتباع الهوی فیصد عن الحق"؛ اما پیروی از هوای نفس انسان را از راه خدا باز می‌ دارد. [10]

 

سوال دوم: مراد از سنت های قرآن چیست؟

مجلس شورای اسلامی دو رقم قانون وضع می کند: قانونی برای اداره خود مثل آن که هیئت رئیسه و رئیس مجلس چگونه انتخاب شود، تعداد کمیسیون ها و تعداد نفرات هر کمیسیون، مقدار حقوق، مقدار تحصیلات، شرایط مجلس علنی و غیرعلنی، رأی مخفی و رأی غیر مخفی، شرایط استیضاح وزیر و ... چگونه باشد که اینها قوانینی است که مجلس برای خودش می گذارد.

نوع دوم قوانینی است که مجلس برای مردم و دولت وضع می کند.

خداوند (جل شأنه) نیز قوانین و برنامه هایی را برای خود معین کرده و قوانینی را برای مردم، که از طریق انبیاء اعلام کرده است. به قوانینی که خداوند برای خودش تعیین کرده است، سنت الهی (سنه الله) (11) می گویند.

مثلاً:

قانون هدایت: (إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى) (12)

قانون حسابرسی: (نَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ) (13)

قانون رزق رسانی: (عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا) (14)

قانون حمایت: (إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا ) (15)

قانون رحمت: (كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ) (16)

اما به قوانینی که برای مردم تعیین کرده است، احکام و تکالیف شرعیه گفته می شود.

 

پی نوشت ها:

1 ـ طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 260، تحقیق، بلاغی، محمد جواد، ج 9، ص 260

2 ـ همان.

3 ـ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 7، ص 173

4 ـ من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 376، عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَ النَّجْمِ إِذا هَوی وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُقْسِمَ مِنْ خَلْقِهِ بِمَا شَاءَ وَ لَیْسَ لِخَلْقِهِ أَنْ یُقْسِمُوا إِلَّا بِه".

5 ـ مجمع البیان؛ ترجمه المیزان، ج 19، ص 41؛ تفسیر نمونه، ج22، ص 478

6 ـ انعام، 76.

7 ـ ترجمه المیزان، ج 19، ص 41.

8 ـ تفسیر نمونه، ج ‌22، ص 479.

9 ـ ص، 26.

10 ـ نهج البلاغه، کلام 42

11- سوره احزاب، آیه 138.

12- سوره لیل، آیه 12.

13- سوره غاشیه، آیه 26.

14- سوره هود، آیه 6.

15- سوره غافر، آیه 51.

16- سوره انعام، آیه 54.


- نظرات (0)

یک عمل شیطانی به پیشنهاد شیطان

غیبت

مسئله نجوا در چندین آیه قرآن مطرح شده است. خاصه در سوره مجادله که 4 آیه درباره نجواست.

به طور کلی قرآن از نجوا نهی کرده است ، چرا که عملی است که باعث سوء ظن و بدگمانی میان افراد می‌شود.

زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان منافقین صحبت‌های درگوشی علیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مۆمنین حقیقی شایع شده بود که موجب رنجش مۆمنان واقعی بود و به دستور نهی از نجوا هم توجهی نمی‌کردند تا این آیه نازل شد؛ «أَ لَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ نهُوا عَنِ النَّجْوَی ثمَّ یَعُودُونَ لِمَا نهُوا عَنْهُ وَ یَتَنَاجَوْنَ بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَتِ الرَّسولِ وَ إِذَا جَاءُوک حَیَّوْک به ما لَمْ یحَیِّک بِهِ اللَّهُ وَ یَقُولُونَ فی أَنفُسِهِمْ لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ به ما نَقُولُ حَسبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصلَوْنهَا فَبِئْس الْمَصِیرُ؛ آیا ندیدی کسانی را که از نجوا [= سخنان درگوشی] نهی شدند، سپس به کاری که از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند و برای انجام گناه و تعدّی و نافرمانی رسول خدا به نجوا می‌پردازند و هنگامی که نزد تو می‌آیند تو را تحیّتی [و خوشامدی] می‌گویند که خدا به تو نگفته است، و در دل می‌گویند چرا خداوند ما را به خاطر گفته‌هایمان عذاب نمی‌کند؟ جهنم برای آنان کافی است، وارد آن می‌شوند، و چه بد فرجامی است.» (8 /مجادله)

 

عمل شیطانی را ترک کنید!

اصولاً نجوا عملی شیطانی است که از آن نهی شده است : «إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ لَیْس بِضارِّهِمْ شیْئاً إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلی اللَّهِ فَلْیَتَوَکلِ الْمُۆْمِنُونَ». (10 مجادله)

نجوا از شیطان است که باعث ناراحتی مۆمنان می‌شود، ولی مۆمنان باید بدانند که شیطان هیچ اثری بدون اذن الهی نمی‌تواند داشته باشد، بنابراین مۆمنان باید تنها بر خدا توکل کنند، و از هیچ چیز جز او نترسند.

پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله) می‌فرمایند: «اذا کنتم ثلاثه فلا یتناج اثنان دون صاحبهما، فان ذلک یحزنه ؛ هنگامی که سه نفر باشید، دو نفر از شما جدای از شخص سوم به نجوا نپردازد، چرا که این امر نفر سوم را غمگین می‌کند.»

گاه برای حفظ آبروی انسانی که از جمله آن کمک‌های مالی است که در آیه فوق به عنوان صدقه از آن یاد شده است مجبور به نجوا هستیم. یا امر به معروف که آشکار گفتنش موجب از بین رفتن آبرو شود، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است؛ و یا اصلاح بین مردم که آشکارا گفتنش ممکن است مانع اصلاح گردد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحی پیاده گردد

موارد جواز نجوا

از آنجا که مۆمنان به خاطر ضرورت یا مصلحتی مانند مسائل امنیتی مسلمین نباید موضوعی را فاش کنند ، ممکن است مجبور شوند نجوا کنند. خدا درباره نحوه‌ی نجوا توصیه ای به مۆمنان می‌کند؛

«یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلا تَتَنَاجَوْا بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَتِ الرَّسولِ وَ تَنَاجَوْا بِالْبرِّ وَ التَّقْوَی وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تحْشرُونَ، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که نجوا می‌کنید، به گناه و تعدّی و نافرمانی رسول[خدا] نجوا نکنید و به کار نیک و تقوا نجوا کنید و از خدایی که همگی نزد او جمع می‌شوید بپرهیزید.» (9/ مجادله)

و در سوره نساء آمده است؛ «لاَّ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَن یَفْعَلْ ذَلِکَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُۆْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا؛ در بسیاری از سخنانِ درِگوشی [و جلسات محرمانه] آن‌ها خیر و سودی نیست، مگر کسی که [به این وسیله] امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند؛ و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.» (نساء/ 114)

در این آیه موارد مجاز نجوا، نجوایی است که توصیه به صدقه و کمک به دیگران یا انجام کار نیک و یا اصلاح در میان مردم می‌نماید.

بهتر است جز در موارد ضرورت از این موضوع استفاده نشود تا موجب بدبینی میان دوستان نگردد.

گاه برای حفظ آبروی انسانی که از جمله آن کمک‌های مالی است که در آیه فوق به عنوان صدقه از آن یاد شده است مجبور به نجوا هستیم. یا امر به معروف که آشکار گفتنش موجب از بین رفتن آبرو شود، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است؛ و یا اصلاح بین مردم که آشکارا گفتنش ممکن است مانع اصلاح گردد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحی پیاده گردد.

پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله) می‌فرمایند: «اذا کنتم ثلاثه فلا یتناج اثنان دون صاحبهما، فان ذلک یحزنه» هنگامی که سه نفر باشید، دو نفر از شما جدای از شخص سوم به نجوا نپردازد ، چرا که این امر نفر سوم را غمگین می‌کند

احکام چندگانه برای نجوا

بر اساس آیات و روایات در فقه اسلامی، بر حسب شرایط، احکام پنج گانه ای برای نجوا آمده است:

گاه حرام است و این در صورتی است که موجب اذیت و آزار و هتک حیثیت مسلمانی گردد(همان‌گونه که در آیات فوق به آن اشاره شده بود) و چنین نجوایی نجوای شیطانی است که هدفش غمگین ساختن مۆمنان است.

در مقابل گاه حکم وجوب به خود می‌گیرد و این در صورتی است که مسئله سری ضروری در میان باشد که افشای آن خطرناک و عدم ذکر آن نیز موجب تضییع حق و یا خطری برای اسلام و مسلمین است.

و گاه متصف به استحباب می‌شود و آن در جایی است که انسان برای انجام کارهای نیک و خیر و تقوی به سراغ آن رود، و همچنین حکم کراهت و اباحه.


- نظرات (0)

انواع چشم در قرآن

چشم

از نظر قرآن مجید بر اساس حالاتى كه بر آن عارض مى‏شود، چشم انواع مختلفى دارد و هر نوع، ویژگى‏ها و خصایص منحصر به خود دارد، كه در این مقاله به بیان خصوصیات و ویژگى‏هاى هر كدام، اشاراتى گذرا خواهیم داشت.

 

1. چشم حسّ‏

دایره ادراك چشم فقط در محدوده محسوسات است و كسانى كه مى‏خواهند فقط با دیدن ظاهرى به حقایق پى ببرند، مبناى سخنشان اصالت حس و و امور مادى است و آنها از پذیرش آن ‏چه محسوس نباشد، سر باز مى‏زنند و هستى را همسان با مادّه مى‏پندارند و معتقدند، آنچه مادّى نیست، موجود نبوده و پندار و خرافه‏اى بیش نیست. این گروه، نه قائل به مبدأ فاعلى هستند و نه مبدأ غایى.1 در فرهنگ این‏گونه افراد، عقل به منزله عینك چشم ظاهر است؛ یعنى عقل هرگز حقیقت جدیدى را ادراك نمى‏كند، بلكه تنها واسطه و وسیله‏اى است براى ادراك بهتر مادّى، بدون آنكه حقیقتى افزون بر آنچه از طریق حس، تحصیل شده است، كشف نماید.2

آن كس كه جهان را بر اساس چشم حس مى‏شناسد و مطابق با معیارهاى حسّى ایمان مى‏آورد، اگر ابزار شناخت و حس او عوض شود، دست از عقیده خود برمى‏دارد و همچون قوم بنى‏اسرائیل مى‏شود؛ یعنى زمانى كه عصا به صورت مار درآمد به حضرت موسى(‏علیه السلام) ایمان آوردند ولى چون گوساله سامرى را مشاهده كردند، گوساله‏پرست شدند. آن چه آنان از مار شدن عصا و صداى گوساله دریافت مى‏كردند تنها یك امر حسى بود كه با چشم ظاهر مشاهده مى‏كردند.3

 

2. چشم یقین‏

یكى از با ارزش‏ترین لذایذ معنوى، آن است كه محبوبِ جامعِ كلِ كمالات، نظر لطف به انسان بیفكند و با او سخن بگوید و از آن فراتر این كه انسان بتواند به مقام شهود ذات پاك پروردگار برسد؛ یعنى با چشم دل و یقین، او را ببیند و غرق دریاى جمال او گردد.4 شهود مبدأ هستى با چشم یقین و ملكوتى صورت مى‏گیرد. اگر كسى فراسوى خود، این راه را گشود و به اندازه هستى خویش به شهود مبدأ و معاد بار یافت، همان معرفت بلندى را كه با علم‏الیقین حاصل شده است، به دست مى‏آورد و در همین دنیا قادر به دیدن نشانه‏هاى نهایى مانند بهشت و جهنّم مى‏شود و این همان شهودى است كه پیامبران خدا و از جمله حضرت ابراهیم‏(علیه السلام) با آن به دیدار باطن هستى و ملكوت آسمان‏ها نایل شدند5«و كَذلِكَ نُرى ابراهیمَ مَلَكوتَ السَّمواتِ و الارضَ لِیَكونَ مِنَ الموقِنینَ»6البته این راه منحصر به پیامبران نیست، بلكه خداوند، دیگران را هم به پیمودن آن تشویق كرده و به نظر كردن در ملكوت هستى فرامى‏خواند. حصول معرفت حق با چشم یقین، انسان را به سرور و شادى دایم مى‏رساند و چون زمام و عنان خویش را به دست دوست ببیند، نگران نیست؛ همچون حضرت زینب(‏علیهاالسلام) كه در پاسخ ابن زیاد كه گفت: «دیدى خدا با برادرت چه كرد؟» با دیده یقین و با كمال صلابت فرمود: «همه ‏چیز را زیبا دیدم.»

حضرت زینب(‏علیهاالسلام) این سخن را در پى دیدن صحنه‏هایى بر زبان مى‏راند كه تاریخ، صحنه‏اى به تلخى و جانگدازى آنها نه دیده است و نه خواهد دید، اما او با شهود ملكوتى خود، پروردگار هستى را دیده و زمام عالم و آدم را در دست او مى‏بیند و آثار جمیل محض را با جمال مى‏نگرد و زیبایى شهادت را با چشم دل مشاهده مى‏كند. 7

 

3. چشم سفید

چشم سفید، همان چشم ظاهر است كه ابتدا بیناست و سپس بر اثر غم و اندوه و فراق و گریه و زارى، بینایى آن از بین مى‏رود كه در زبان عربى به آن «عین بیضاء» مى‏گویند. بعضى‏ها معتقدند كه این نوع چشم، مقدار كمى بینایى دارد ولى مرحوم علامه طباطبایى(ره) در المیزان این مطالب را رد مى‏كند.8 قرآن در ماجراى جدایى حضرت یعقوب(‏علیه السلام) و فرزندش یوسف‏(علیه السلام) مى‏فرماید: «وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ و َقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِیمٌ »9 ؛ «از سوز هجران و داغ دل، چشمانش در انتظار یوسف، سفید شد.»

در آن هنگام كه در میدان نبرد با دشمن روبه‏رو شدید، خداوند آنها را به چشم شما، كم نشان داد و شما را نیز به چشم‏هاى آنان كم مى‏نمود تا خداوند كارى كه مى‏بایست انجام بگیرد، صورت بخشد.

4. چشم روشن‏

وقتى دل انسان مالامال از غم و اندوه است و ناگهان خبر مسرّت‏بخشى به او داده مى‏شود و دوران فراق و جدایى به پایان مى‏رسد، دلش از غم و حزن خالى مى‏شود و حالتى در چهره و چشمان او پدید مى‏آید كه چشمش شاد و روشن مى‏گردد؛ همچون سرگذشت حضرت موسى(‏علیه السلام) كه وقتى به دامان پرمهر و محبّت مادر برمى‏گردد، دیده مادر به جمال ملكوتى او روشن مى‏شود و حزن و اندوهش برطرف مى‏گردد: «فَرَدَدْناهُ الى‏ اُمِّهِ كَىْ تَقَرَّ عَیْنُها و لاتَحْزَنَ...»10:

 

5. چشم اشك‏بار

شدت علاقه به امرى گاه چنان ذوقى در انسان پدید مى‏آورد كه اگر از آن محروم شود، اشك افسوس و حسرت را سرازیر مى‏كند. چنانكه در جنگ تبوك، هفت نفر از فقراى مسلمانان خدمت پیامبر(صلى الله علیه و آله) رسیدند و تقاضا كردند تا مركب و اسلحه، براى شركت در جهاد در اختیار آنان گذارده شود، اما چون پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) وسیله‏اى در اختیار نداشت، جواب منفى به آنها داد. آنها با چشم‏هاى پر از اشك از محضر مبارك پیامبر(صلى الله علیه و آله) مرخص شدند و بعداً به نام «بُكّائون» مشهور گشتند.11 قرآن مجید درباره این عده كه از شركت در جهاد، محروم گشتند مى‏گوید: «... و أَعْیُنُهُم تَغیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلّا یَجِدوا مایُنْفِقونَ...»12 ؛«ناچار از نزد تو خارج شدند در حالى‏ كه چشمانشان اشكبار بود و این اشك به خاطر اندوهى بود كه از نداشتن وسیله براى انفاق در راه خدا، سرچشمه مى‏گرفت.» این نشان مى‏دهد كه این گروه از یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله) به قدرى شیفته و عاشق جهاد بودند كه نه تنها از معاف‏ شدن، خوشحال نشدند، بلكه همچون كسى كه بهترین عزیزانش را از دست داده است، در غم این محرومیت، اشك مى‏ریختند.

فقط بوی خدا

6. چشم اعجازآمیز

گاهى اراده خداوند متعال بر آن تعلّق مى‏گیرد كه چشم انسان، واقعیّت را به شكل و صورت دیگرى ببیند تا امیدوارى در قلب انسان جایگزین یأس و ناامیدى شود. در جنگ بدر، مسلمانان در پرتو بیانات گرم پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) و توجه به وعده‏هاى الهى و مشاهده حوادثى از قبیل باران به موقع براى رفع نیازهاى مسلمین و سفت شدن شن‏هاى روان زیر پاى آنها در میدان نبرد، روحیه تازه‏اى پیدا كردند و به پیروزى نهایى، امیدوار و دلگرم شدند13 آنچنانكه، به اراده خداوند، انبوه لشكر دشمن در برابر چشمان آنان كوچك شد و كم، جلوه كرد.

«در آن هنگام كه در میدان نبرد با دشمن روبه‏رو شدید، خداوند آنها را به چشم شما، كم نشان داد و شما را نیز به چشم‏هاى آنان كم مى‏نمود تا خداوند كارى كه مى‏بایست انجام بگیرد، صورت بخشد.»14

این موضوع، اثر عمیقى در پیروزى مسلمانان داشت؛ زیرا از یك‏سو چشمان مؤمنان با حالت اعجازآمیز، تعداد نفرات دشمن را كم مى‏دید تا از اقدام به جنگ، ترس به خود راه ندهند و از سوی دیگر دشمنان، نفرات مسلمانان را كم مى‏دیدند تا از اقدام به جنگى كه سرانجامش، شكست بود منحرف نشوند و به علاوه نیروى زیادترى در این راه، كسب نكنند و بر آمادگى جنگى خود به گمان اینكه ارتش اسلام، كم است، نیفزایند.15

 

7. چشم خاشع‏

چشمى است كه در اثر نرمش دل و تسلیم در برابر حق و حقیقت، فرو هشته و در مقابل عظمت خداوند و فزع قیامت، متواضع مى‏شود. قرآن مجید در مواردى، به ویژه در خصوص قیامت، خشوع را به چشم نسبت مى‏دهد: «أَبْصارُها خاشِعَةٌ»16؛ «از ترس، چشمانشان به زیر افكنده مى‏شود.» خشوع، در حقیقت از حالات قلب است نه از خصوصیات چشم و نسبت دادن آن به چشم به خاطر آن است كه اثر ترس و خشیّت و دیگر صفات باطنى انسان بیش از هر عضو دیگر در چشمان انسان، ظاهر مى‏شود. از این‏روست كه انسان مى‏تواند از راه چشم و از كیفیّت نگاه افراد، باطن آنان را دریابد و از نیّت و حالت آنان آگاهى پیدا كند.

 

8. چشم لذّت‏بین‏

چشمى است كه در بهشت، از نعمت‏هاى مادى نامحدود آن لذّت مى‏برد: «... و فیها ماتَشْتَهِیهِ الانْفُسُ و تَلَذُّ الاَعْیُنُ و انْتُم فیها خالِدونَ»17؛ «و در آن (بهشت) هرچه نفوس را بر آن میل باشد و چشم‏ها را لذّت، مهیّا باشد و شما (مؤمنان) در آنجا جاویدان و متنعّم خواهید بود.»

لذت نگاه در بهشت آن ‏قدر اهمیت دارد كه خداوند «لذت چشم» را بعد از «لذت نفس» آورده ؛ یعنى تمام لذت‏هاى نفس را یك‏جا گفته و لذت چشم را به صورت «ذكر خاص بعد از عام» مورد توجه قرار داده است؛ زیرا لذت بینایى، معادل لذت سایر اعضاست و یا بیشتر.18

چون در روز قیامت همگى در پیشگاه خداوند حاضر شوند، چشم و گوش و پوست بدن‏ها بر گناهى كه مرتكب شده‏اند گواهى مى‏دهند.

9. چشم زیبا

زیبایى انسان، قبل از هرچیز و بیش از هر چیز در چشمان اوست. چشم زیبا در صورتى ارزنده است كه درون فرد، ایمان، وقار، پاكى، صداقت و... وجود داشته باشد. لذا قرآن مجید در مورد همسران بهشتى، روى زیبایى چشمان آنها تأكید كرده است.19 در چندین آیه از قرآن مجید از همسران بهشتى یه «حورالعین» تعبیر شده است و در سوره دخان مى‏فرماید: «كَذلِكَ و زَوَّجْناهُم بِحورٍ عینٍ»20؛ «این‏ چنین حوریان درشت‏چشم را همسران آنان قرار مى‏دهیم.»

 

10. چشم گواه‏

یكى از شاهدان عجیب در روز قیامت، «چشم» است كه شهادتش به هیچ‏ وجه، قابل انكار نیست ؛ زیرا در تمام صحنه‏ها حاضر بوده و لذا به فرمان الهى در قیامت به سخن مى‏آید و بر اعمال انسان، گواهى مى‏دهد: «حتّى اِذا ما جاءوُها شَهِدَ عَلَیْهِم سَمْعِهِم و اَبْصارُهُم و جُلُودُهُم بِما كانوا یَعْمَلونَ»21 ؛ «چون در روز قیامت همگى در پیشگاه خداوند حاضر شوند، چشم و گوش و پوست بدن‏ها بر گناهى كه مرتكب شده‏اند گواهى مى‏دهند.»

 

11. چشم مسحور

وقتى انسان به بدترین مرحله عناد و لجاجت برسد بر اثر گناه و جهل، باطل را حق مى‏بیند تا آنجا كه محكم‏ترین دلایل عقلى و روشن‏ترین دلایل حسى در دل او اثر نمى‏گذارد.22 مثلاً در تاریخ، درباره ساحران زمان حضرت موسى(‏علیه السلام) مى‏خوانیم كه براى مسحور كردن چشمان بینندگان و اغفال مردم، ریسمان‏ها و عصاهایى را درست كرده بودند كه بر اثر وسایل حرارتى یا مواد مخصوصى كه درون آنها قرار داده بودند، به حركت در مى‏آمدند و تماشاگران، خیال مى‏كردند آنها زنده هستند23 ؛«فَاِذا حِبالُهُم و عَصِیُّهُم یُخَیَّلُ اِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِم اَنَّها تَسْعى‏»24 ؛ «ناگهان ریسمان‏ها و عصاهاى آنها در اثر سحر به نظر مى‏رسید كه حركت مى‏كنند.»

مفسران، عبارت «یُخَیَّلُ الَیهِ» را اثبات‏كننده «سحر تخییلى» مى‏دانند كه ساحر، پدیده‏اى را در نگاه و چشم مردم، غیر واقعى، جلوه مى‏دهد و مردم خیال مى‏كنند حقیقت است.25

چشم زخم

 

12. چشم شور

بسیارى از مردم معتقدند در بعضى از چشم‏ها اثر مخصوصى است كه وقتى از روى اعجاب به چیزى بنگرد، ممكن است آن را از بین ببرد یا در هم بشكند و یا به نحوى به آن صدمه بزند و اگر انسان است او را بیمار یا دیوانه كند.

در روایات اسلامى، تعبیرات مختلفى دیده مى‏شود كه وجود چنین امرى را تأیید مى‏كند. در نهج‏البلاغه آمده است: «العَیْنُ حقٌّ و الرُّقى‏ حقٌّ»26 ؛ «چشم‏زخم حق است و توسل به دعا براى رفع آن نیز حق است.» این حالت، ناشى از نوعى حسد است و انسان حسود وقتى چیزى را مشاهده مى‏كند كه در نظرش بسیار شگفت‏آور باشد، حسدش تحریك شده و با همان نگاه، زهر خود را مى‏ریزد.27

قرآن مجید از تلاش كافران براى چشم‏زدن نسبت به رسول اكرم(‏صلى الله علیه و آله) خبر مى‏دهد (آیه و ان یكاد). همچنین حضرت یعقوب(‏علیه السلام) براى این كه فرزندانش توجه مردم را به خود جلب نكنند و چشم‏زخمى به آنها نرسد، طبق نقل قرآن، دستور داد كه هنگام ورود به مصر از یك دروازه وارد نشوند بلكه از دروازه‏هاى مختلف وارد شوند تا دشمن به آنها گزندى نرساند: «...یا بُنَىَّ لاتَدْخُلوا مِنْ بابٍ واحِدٍ...»28 ؛ «فرزندانم، از یك دروازه، وارد نشوید.»

 

13. چشم كور

افراد منافق و بى‏ایمان نه از خود نورى دارند كه راه خدا را بپیمایند و نه از نور خدایى، بهره‏مند هستند. آنها در تیرگى‏ها به سر مى‏برند و اگر هم نورى براى روشن ‏كردن راه خود فراهم كنند، خداوند آن را فوراً خاموش مى‏كند و آنها همواره متحیّر و سرگردان در تیرگى‏ها رها هستند: «...و تَرَكَهُم فى ظُلُماتٍ لایُبْصِرون»29 ؛ این‏گونه افراد هم از نورى كه راه را فرا رویشان روشن مى‏كند محروم هستند و هم از دیده بینا.

 

14. چشم حقارت‏

این نوع چشم، مخصوص افراد لجوج و مستكبر است كه همه ‏چیز را در مال و ثروت مى‏بینند و به افراد صالح و مؤمن و مستضعف در جامعه با دیده حقارت نگاه مى‏كنند و عامه مردم را جزو اراذل و اوباش مى‏پندارند: «و لااَقولُ لِلَّذینَ تَزْدَرى اَعْیُنُكُم لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللّهُ خَیْراً»30 ؛«من هرگز درباره این افراد كه در چشم شما حقیرند نمى‏گویم كه خداوند هیچ خیر و پاداش نیكى به آنها نخواهد داد.» صاحبان این نوع چشم كه معتقدند افراد صالح، لایق هیچ‏گونه پاداش و مزدى نیستند، در پیش خداوند و وجدان در صف ستمگران خواهند بود.

خداوند كیفر آنان (ظالمان) را به تأخیر مى‏اندازد تا آن روزى كه چشم‏ها خیره و حیران مى‏شود. در آن روز سخت، ستمكاران، هراسان سر به طرف بالا مى‏برند و چشم‏ها بى‏حركت و دل‏هایشان مضطرب خواهد بود.

15. چشم خیانت‏كار

قرآن مجید برخى از چشم‏ها را خیانت‏كار معرفى مى‏كند و آگاهى از آنها را در انحصار علم خدا مى‏داند و مى‏فرماید: «یَعْلَمُ خائِنَة الاعْیُنِ و ما تُخْفِى‏الصُّدورُ»31 ؛ «خداوند به خیانت چشم‏ها و اندیشه‏هاى نهانى دلهاى مردم، آگاه است.» اگرچه هر عضوى از بدن انسان را خیانتى است چه در عیان و چه در نهان، ولى جز چشم، هیچ‏ یك از اعضا به عنوان عضو خائن معرفى نشده است؛ زیرا اولاً نگاه چشم سرّى‏تر، نفوذش سریع‏تر و فرجامش از سایر اعضا خطرناك‏تر است؛ ثانیاً چشم در خیانت خود نیاز به مباشرت ندارد و از راه دور هم مى‏تواند از دیدن صحنه‏اى لذت ببرد؛ ثالثاً چشم، منشأ خیانت سایر اعضا یا دست‏ كم یارى‏بخش آنهاست، ولى سایر اعضا چنین نیستند.

 

16. چشم ناتوان‏

چشمى است كه در پى جستجوى خلل و نقصان در نظام عالم بزرگ است. وى مى‏خواهد با پیدا كردن نقص و كاستى، مجموعه جهان هستى را زیر سؤال ببرد، اما از دیدن نقص در عالم هستى درمانده مى‏شود و ناكام مى‏ماند: «ثُمَّ ارْجِعِ البَصَرَ كَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ اِلَیْكَ البَصَرَ و هُوَ خاسِئاً و هُوَ حَسیرٌ.»32

 

17. چشم خیره و بى‏حركت‏

حالتى است كه در محشر به كافران و گناه‏كاران دست مى‏دهد. مجازات‏هاى آن روز آن‏قدر وحشتناك است كه این ستمگران از شدت ترس، گردن‏هاى خود را برافراشته و به سوى آسمان بلند كرده و حتى پلك‏هایشان بى‏حركت مى‏ماند و گویى چشمانشان مى‏خواهد از حدقه بیرون بیاید و آنچنان وحشتى سراسر وجودشان را فرامى گیرد كه چشمانشان از حركت مى‏ایستد و خیره‏خیره به آن صحنه نگاه مى‏كنند: «انّما یُؤَخِّرُهُم لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیِهِ الابْصارُ مُهْطِعینَ مُقْنِعى رُؤُسِهِم لایَرْتَدُّ اِلَیْهِم طَرْفُهُم...»33 ؛ «خداوند كیفر آنان (ظالمان) را به تأخیر مى‏اندازد تا آن روزى كه چشم‏ها خیره و حیران مى‏شود. در آن روز سخت، ستمكاران، هراسان سر به طرف بالا مى‏برند و چشم‏ها بى‏حركت و دل‏هایشان مضطرب خواهد بود.»

 1) شناخت‏شناسى در قرآن، آیت‏اللّه جوادى آملى، ص 152.

2) همان، ص 159.

3) همان، ص 165.

4) تفسیر موضوعى پیام قرآن، آیت‏الله مكارم، ج 6، ص 296.

5) تفسیر موضوعى قرآن، صورت و سیرت انسان، آیت‏الله جوادى آملى، ج 14، ص 64.

6) انعام، آیه 75.

7) مأخذ قبل، ص 71.

8) قاموس قرآن، سید على‏اكبر قرشى، ج 2 و 1، ص 252.

9) یوسف، آیه 84.

10) قصص، آیه 13.

11) تفسیر نمونه، ج 8، ص 80.

12) توبه، آیه 92.

13) مأخذ قبل،ج 7، ص 190.

14) انفال، آیه 44.

15) تفسیر نمونه،ج 7، ص 191.

16) نازعات، آیه 9.

17) زخرف، 71.

18) تفسیر موضوعى پیام قرآن، ج 6، ص 273.

19) همان، ص 261.

20) دخان، آیه 54.

21) فصّلت، آیه 20.

22) تفسیر نمونه، ج 11، ص 38.

23) همان، ج 1، ص 268.

24) طه، آیه 66.

25) قرآن‏پژوهى، بهاءالدین خرمشاهى، ج 2، ص 1194.

26) نهج‏البلاغه، كلمات قصار، حكمت 400، ترجمه محمد دشتى‏

27) تفسیر مجمع‏البیان، طبرسى، ج 10، ص 569.

28) یوسف، آیه 67.

29) بقره، آیه 17.

30) هود، آیه 31.

31) مؤمن (غافر)، آیه 19.

32) ملك، آیه 4.

33) ابراهیم، آیات 43 و 42.


- نظرات (0)

زنانی زیباتر از حوریان بهشتی!

حجاب


ویژگی‌ها و امتیازهای زنان بهشتی برگرفته از آیات قرآن عبارتند از: جوانی و شادابی همیشگی، پاكی و پیراستگی از هر گونه پلیدی و آلودگی، بكر بودن، شیفتگی در برابر همسران، چشم‌های سیاه و درشت و شفاف چون یاقوت و مرجان، درخشندگی چون مروارید و ....

زنان بهشتى دو دسته‏ اند:
1) یک دسته حور العین بهشتى هستند كه در بسیارى از آیات قرآن از آنان وصف شده در سورة الرحمن می فرماید:
فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ «1» (در آن بهشت ها زنان نیكو خوى پاكیزه روى هستند، پس كدام یك از نعمت هاى پروردگارتان تكذیب می كنید، زنان حورى هستند كه در خیمه‏ها مستور و در حجله‏ها محجوبند. پس كدام یك از نعمت هاى پروردگارتان تكذیب می كنید، آنان را لمس نكرده پیش از اهل بهشت نه بشرى و نه جنّى).
و نیز می فرماید: فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ كَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ «2» (در آن بهشت ها زنانى باشند كه چشم خود بر شوهران خود دوخته و به دیگران ننگرند و جن و بشرى قبل از اهل بهشت آنان را لمس نكرده و مانند یاقوت و مرجانند).
و در سوره واقعه می فرماید:

«وَ حُورٌ عِینٌ كَأَمْثالِ اللُّوْلُوِ الْمَكْنُونِ»  «3» (و حور العین كه مانند مروارید دست نخورده هستند).
و نیز می فرماید إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً» «4» (ما آنان را بدون ولادت آفریدیم و دوشیزگان قرار دادیم).

به طور مختصر مجموع ویژگی‌ها و امتیازهای زنان بهشتی برگرفته از آیات قرآن عبارتند از: جوانی و شادابی همیشگی، پاكی و پیراستگی از هر گونه پلیدی و آلودگی، بكر بودن، شیفتگی در برابر همسران، چشم‌های سیاه و درشت و شفاف چون یاقوت و مرجان، درخشنگی چون مروارید، خرامیدن و دل ربایی، حضور در خیمه‌های پرشكوه، هم سنّ و سال بودن و خوش رفتاری با همسران و آراستگی به همه‌ی زیبایی‌های ظاهری و باطنی.

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله ) فرمود: براى مرد مسلمان بعد از قبول دین مبین اسلام، هیچ فائده اى بهتر از داشتن یک زن مسلمان وجود ندارد، هنگامى كه او را ببیند خوشحالى كامل را در تمام وجودش، ایجاد كند از خواسته هاى شوهرش اطاعت كامل نموده و در غیاب او از عفت و پاكدامنى خویش و هم چنین از اموال شوهرش محافظت كند

2) دسته دوم زنان مومنه صالحه هستند كه به مراتب از حور العین زیباترند، در سوره زخرف می فرماید:

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله): «ما استَفادَ اِمرءٌ مِسلِمٌ فائدةً بَعدَ الاِسلامِ اَفضَلُ مِن زَوجَةٍ مُسلِمَةٍ، تَسُرُّهُ اِذا نَظَر اِلیها، وَتُطیعُهُ اِذا اَمَرَها، وَتَحفَظَهُ اِذا غابَ عَنها فى نَفسِها و مالِهِ.» (کتاب: با جوانان در ساحل خوشبختی،‏ نویسنده: سیّد حمید فتاحی‏)

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) فرمود: براى مرد مسلمان بعد از قبول دین مبین اسلام، هیچ فائده اى بهتر از داشتن یک زن مسلمان وجود ندارد، هنگامى كه او را ببیند خوشحالى كامل را در تمام وجودش ایجاد كند، از خواسته هاى شوهرش اطاعت كامل نموده و در غیاب او از عفت و پاكدامنى خویش و هم چنین از اموال شوهرش محافظت كند.

خصوصیات یک زن صالحه در این حدیث شریف، به طور روشن بیان شده است:
«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ» «5» (داخل بهشت شوید شما و همسرانتان در حالى كه مورد كرامت هستید).
و نیز می فرماید: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ» «6» (داخل می شوند بهشت هایى را كه محل اقامت جاودانى است خود آنها و كسانى كه شایسته اند از پدران و همسران و فرزندان آنها).
و نیز می فرماید: «انَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فاكِهُونَ هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِكِ مُتَّكِوُنَ» «7» (یاران بهشت آن روز در نعمت ها متلذذ هستند خود ایشان و همسرانشان در سایبان ها بر تخت ها تكیه داده‏اند).

و هر دو دسته از زنان بهشتى پاكیزه و مطهره هستند هم از كثافات ظاهریه مثل خون و بول و غایت و حیض و نفاس، و هم از كثافات باطنیه از اخلاق رذیله و صفات خبیثه مانند حقد و حسد و امثال اینها و هم از اعمال زشت و ناپسندیده و بالجمله جمیع مراتب طهارت را دارا هستند.


پی نوشت ها: 
1- سوره الرحمن آیه 69- 73
2- سوره الرحمن آیه 65
3- سوره واقعه آیه 22
4- سوره واقعه آیه 34- 34
5- سوره زخرف آیه 70
6- سوره رعد آیه 23

7- سوره یس آیه 55- 56




- نظرات (0)

تقدم تزکیه بر تعلیم

تزکیه

بعثت انبیاء از میان مردم داراى بركاتى است:

الف: مردم سابقه او را مى ‏شناسند و به او اعتماد مى‏كنند.

ب: الگوى مردم در اجراى دستورات و فرامین الهى هستند.

ج: درد آشنا و شریك در غم و شادى مردمند.

د: در دسترس مردم هستند.

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُومِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ (آل عمران ـ 164)
به یقین، خدا بر مومنان منت نهاد [كه‏] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را برایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.


بزرگترین نعمت خداوند

در این آیه، سخن از بزرگترین نعمت الهى یعنى نعمت "بعثت پیامبر اسلام" به میان آمده است و در حقیقت، پاسخى است به سوالاتى كه در ذهن بعضى از تازه مسلمانان، بعد از جنگ احد خطور مى ‏كرد، كه چرا ما این همه گرفتار مشكلات و مصائب شویم؟

قرآن به آنها مى‏ گوید: اگر در این راه، متحمل خسارت هایى شده‏اید، فراموش نكنید كه خداوند، بزرگترین نعمت را در اختیار شما گذاشته، پیامبرى مبعوث كرده كه شما را تربیت مى‏ كند، و از گمراهی هاى آشكار باز می دارد.
هر اندازه براى حفظ این نعمت بزرگ، تلاش كنید و هر بهایى بپردازید باز هم ناچیز است.
جالب توجه اینكه ذكر این نعمت با جمله" لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُوْمِنِینَ": (خداوند بر مومنان منت گذارد) شروع شده است كه شاید در بدو نظر تصور شود نازیبا است، ولى هنگامى كه به ریشه اصلى لغت "منت" باز مى ‏گردیم مطلب كاملاً روشن مى ‏شود.
توضیح اینكه همانطور كه راغب در كتاب مفردات مى‏ گوید: این كلمه در اصل از "من" به معنى سنگ هایى است كه با آن وزن مى‏ كنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گرانبهایى را "منت" مى ‏گویند كه اگر جنبه عملى داشته باشد یعنى كسى عملاً نعمت بزرگى به دیگرى بدهد كاملاً زیبا و ارزنده است و اما اگر كسى كار كوچك خود را با سخن، بزرگ كند و به رخ افراد بكشد كارى است بسیار زشت، بنابراین منتى كه نكوهیده است به معنى بزرگ شمردن نعمت‏ ها در گفتار است اما منتى كه زیبنده است همان بخشیدن نعمت هاى بزرگ است.

پیامبر صلی الله علیه و آله سه برنامه مهم را در باره آنها اجرا مى‏ كند؛ نخست خواندن آیات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوش ها و افكار با این آیات، و دیگر تعلیم، یعنى وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها و به دنبال آن، تزكیه نفوس و تربیت ملكات اخلاقى و انسانى، اما از آنجا كه هدف اصلى و نهایى تربیت است، در آیه، قبل از تعلیم ذكر شده، در حالى كه از نظر تربیت طبیعى، تعلیم بر تربیت مقدم است

خداوند در آیه فوق مى‏ گوید: پروردگار بر مومنان منت گذارد یعنى نعمت بزرگى عملاً در اختیار آنها نهاد.
اما اینكه چرا تنها نام مومنان برده شده در حالى كه بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله براى هدایت عموم بشر است، به خاطر این است كه از نظر نتیجه و تأثیر، تنها مومنان هستند كه از این نعمت بزرگ استفاده مى‏ كنند و آن را عملاً به خود اختصاص می دهند.
سپس مى‏ فرماید: یكى از مزایاى این پیامبر صلی الله علیه و آله این است كه او از جنس خود آنها و از نوع بشر است (مِنْ أَنْفُسِهِمْ) نه از جنس فرشتگان و مانند آنها تا احتیاجات و نیازمندى‏هاى بشر را دقیقاً درك كنند و دردها و مشكلات و مصائب و مسائل زندگى آنها را لمس نمایند و با توجه به آن به تربیت آنها اقدام كنند، به علاوه مهمترین قسمت برنامه تربیتى انبیاء تبلیغات عملى آنها است به این معنى كه اعمال آنها بهترین سرمشق و وسیله تربیت است زیرا با" زبان عمل"، بهتر از هر زبانى می توان تبلیغ كرد و این در صورتى امكان ‏پذیر است كه تبلیغ كننده از جنس تبلیغ شونده باشد با همان خصائص جسمى و با همان غرائز و ساختمان روحى.

اگر پیامبران مثلا از جنس فرشتگان بودند این سوال براى مردم باقى مى‏ماند كه اگر آنها گناه نمى ‏كنند آیا به خاطر این نیست كه شهوت و غضب و نیازها و غرائز گوناگون بشرى ندارند و به این ترتیب برنامه تبلیغات عملى آنها تعطیل مى ‏شد، لذا پیامبران از جنس بشر انتخاب شدند با همان نیازها و غرائز تا بتوانند سرمشقى براى همگان باشند.

اخلاق پیامبر در خانواده

در ادامه مى ‏گوید: این پیامبر صلی الله علیه و آله سه برنامه مهم را در باره آنها اجرا مى‏ كند؛ نخست خواندن آیات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوش ها و افكار با این آیات، و دیگر تعلیم، یعنى وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها و به دنبال آن، تزكیه نفوس و تربیت ملكات اخلاقى و انسانى، اما از آنجا كه هدف اصلى و نهایى تربیت است، در آیه، قبل از تعلیم ذكر شده، در حالى كه از نظر تربیت طبیعى،تعلیم بر تربیت مقدم است.
جمعیتى كه از حقایق انسانى به كلى دورند و به آسانى تحت تربیت قرار نمى ‏گیرند بلكه باید مدتى گوش هاى آنها را با سخنان الهى آشنا ساخت و وحشتى را كه قبلاً از آن داشتند از آنها دور كرد، سپس وارد مرحله تعلیم اصولى شد و به دنبال آن محصول تربیتى آن را گرفت.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد كه منظور از تزكیه، پاك ساختن آنها از پلیدى ‏هاى شرك و عقائد باطل و خرافى و خوهاى زشت حیوانى بوده، زیرا مادامی كه نهاد آدمى از این آلودگی ها پاك نشود، ممكن نیست كه آماده تعلیم كتاب الهى و حكمت و دانش واقعى شود، همانطور كه اگر لوحى را از نقوش زشت، پاك نكنى هرگز آماده پذیرش نقوش زیبا نخواهد شد و به همین جهت تزكیه در آیه فوق بر تعلیم كتاب و حكمت یعنى معارف بلند و عالى اسلامى، مقدم شده است.


نکته:

همچنان كه از فرمایشات حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه استفاده مى ‏شود، در دوره جاهلیّت مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهره‏مند بودند.
برادر ایشان، جعفر طیّار نیز در هجرت به حبشه، در برابر نجاشى اوضاع دوره جاهلى را چنین ترسیم مى ‏كند: ما بت ‏پرستانى بودیم كه در آن روزها مردارخوار و اهل فحشا و فساد بودیم، با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بد رفتارى مى‏كردیم، قدرتمندان ما حقوق ناتوانان را پایمال مى ‏كردند تا اینكه خداوند پیامبرش را مبعوث كرد... .(كامل التاریخ، ج 2، ص 80)

مهمترین قسمت برنامه تربیتى انبیاء تبلیغات عملى آنها است به این معنى كه اعمال آنها بهترین سرمشق و وسیله تربیت است زیرا با" زبان عمل"، بهتر از هر زبانى می توان تبلیغ كرد و این در صورتى امكان ‏پذیر است كه تبلیغ كننده از جنس تبلیغ شونده باشد با همان خصائص جسمى و با همان غرائز و ساختمان روحى

پیام‏های آیه:

1ـ بعثت انبیاء، بزرگ‏ترین هدیه‏ى آسمانى و نعمت الهى است. «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ»
2ـ گرچه بعثت براى همه‏ى مردم است، ولى تنها مومنان شكرگزار این نعمت هستند و از نور هدایت بهره مى‏گیرند. «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُوْمِنِینَ»
3ـ انبیا، مردمى بودند. «مِنْ أَنْفُسِهِمْ»
4ـ تلاوت آیات قرآن، وسیله‏ى تزكیه و تعلیم است. «یَتْلُوا»، «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ»
5ـ تزكیه بر تعلیم مقدّم است. «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ»
6ـ تزكیه و تعلیم در رأس برنامه‏هاى انبیاست. «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ»
7ـ رشد و خودسازى باید در سایه‏ى مكتب انبیاء و آیات الهى باشد. (ریاضت‏ها و رهبانیّت ‏هایى كه سرچشمه‏اش آیات الهى و معلّمش انبیا نباشند، خود یك انحراف است). «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ»
8ـ براى شناخت بهتر نعمت بعثت انبیاء، به تاریخِ مردمان قبل از آنان باید مراجعه كرد. «إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»
9ـ در محیط هاى گناه ‏آلود و گمراه نیز مى ‏توان كار كرد. «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ»، «وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»

10ـ در مكتب انبیاء، پرورش روحى و آموزش فكرى، در كنار بینش و بصیرت مطرح است. «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
كامل التاریخ، ج 2



- نظرات (0)

مطمئن باشید، خدا رسوایشان می کند!

یهود

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است و كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى‏شوند.


وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (آل عمران ـ 69)

گروهی از اهل کتاب آرزو می کنند کاش شما را گمراه می کردند، در صورتی که جز خودشان [کسی] را گمراه نمی کنند و نمی فهمند.

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه جمعى از یهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان پاكدل چون "معاذ" و "عمار" و بعضى دیگر را به سوى آئین خود دعوت كنند و با وسوسه ‏هاى شیطانى از اسلام باز گردانند آیه فوق نازل شد و به همه مسلمانان در این زمینه اخطار كرد. (این شأن نزول با اختلاف مختصرى در تفسیر ابو الفتوح، روح المعانى و تفسیر كبیر و غیر آن آمده است)

 

وسوسه‏هاى یهود

همانگونه كه در شأن نزول گفته شد، دشمنان اسلام مخصوصاً یهود براى دور ساختن تازه مسلمانان از اسلام، از هیچ گونه كوشش فروگذار نبودند، و حتى در یاران مخصوص پیامبر صلی الله علیه و اله چنین طمعى داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام بازگردانند، و بى ‏شك اگر مى ‏توانستند در یك یا چند نفر از یاران نزدیك آن حضرت نفوذ كنند ضربه بزرگى بر اسلام وارد مى‏ شد و زمینه براى تزلزل دیگران نیز فراهم مى‏گشت.

آیه فوق ضمن افشاى این نقشه دشمنان، به آنها یادآور مى‏ شود كه دست از كوشش بیهوده خود بر دارند، مى‏ فرماید: "جمعى از اهل كتاب دوست داشتند شما را گمراه كنند" (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ) غافل از اینكه تربیت مسلمانان در مكتب پیامبر صلی الله علیه و اله به اندازه‏اى حساب شده و آگاهانه بود كه احتمال بازگشت وجود نداشت، آنها اسلام را با تمام هستى خود دریافته بودند و به آن عشق مى‏ ورزیدند، بنابراین دشمنان نمى ‏توانستند آنها را گمراه سازند.

بلكه به گفته قرآن در ادامه این آیه "آنها تنها خودشان را گمراه مى‏ كنند و نمى ‏فهمند" (وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند

زیرا آنها با القاء شبهات و نسبت دادن خلاف ها به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله، روح بدبینى را در روح خود پرورش مى‏دادند زیرا كسى كه در صدد عیب‏ جویى و خرده ‏گیرى است، نقطه‏ هاى قوت را نمى ‏بیند و گاه بر اثر تعصب و لجاجت، نقاط نورانى و قوت در نظرش تاریك و منفى جلوه مى ‏كند و به همین دلیل روز به روز بیشتر از حق فاصله مى‏ گیرد.

جمله "وَ ما یَشْعُرُونَ" (آنها متوجه نیستند و نمى ‏فهمند) گویا اشاره به همین نكته روانى است كه انسان ناخود آگاه تحت تاثیر سخنان خویش است و به هنگامى كه سعى دارد دیگران را با سفسطه و دروغ و تهمت گمراه كند، خودش از آثار آن بر كنار نخواهد بود و این خلاف ‏گویى‏ها كم كم در روح و جان او چنان اثر مى ‏گذارد كه به صورت یك عقیده راسخ در مى‏ آید، و آنها را باور مى ‏كند و براى همیشه گمراه مى ‏شود.

 

نظر صاحب تفسیر احسن الحدیث:

صاحب تفسیر احسن الحدیث ذیل این آیه می آورد: این آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند، ناگفته نماند «لو» در آیه به معنى «اى كاش» است كه در عرب «تمنى» گویند.

 

بحث لغوی:

1ـ "لو" در جمله "لَوْ یُضِلُّونَكُمْ" به معنى "ان" مصدریه است، و از آنجا كه "لو" معنى تمنى را در این گونه موارد مى‏ رساند، به جاى آن نشسته تا رساتر باشد.

2ـ "طائفة" از ماده "طواف" به معنى حركت دور چیزى است، و از آنجا كه در گذشته براى مسائل ایمنى و امنیتى، به صورت دسته جمعى، مسافرت مى ‏كردند، واژه طائفه بر آنها اطلاق شد و سپس به هر گروه و جمعیتى طائفه گفتند.

3ـ ودّت: آرزو كرد.

4ـ كلمه "طائفه" به معناى جماعتى از انسان ها است و گویا به این مناسبت جماعتى از انسان ها را طائفه نامیده‏اند، كه عرب ها قبل از آنكه به زندگى شهرنشینى برسند، شعبه شعبه و قبیله قبیله بودند و هر قبیله‏اى در گوشه‏اى از بیابان زندگى مى‏ كردند، و لذا به هر جمعیتى طائفه گفتند و هر جا این كلمه بیاید، از آن معناى جماعت فهمیده مى ‏شود.

كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

نکته مهم:

سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى ‏دین كردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏ بینیم.

این آیه خبر از كینه ‏هاى مكتبى، آیه بعد خبر از لجاجت و كفر، آیه هفتاد و یكم خبر از شیوه حق ‏پوشى و كتمان آگاهانه، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاكتیك فریبنده‏ى دشمن مى ‏دهد كه مجموعاً یك تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریك، به كارگیرى شیوه‏ هاى كتمان، زیر سوال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند، نقشه ‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏كند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

2ـ شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

3ـ خطر تهاجم فكرى و فرهنگى، جدّى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

4ـ به اظهاراتِ منافقانه‏ى مخالفان اعتماد نكنید، آنها قلباً خواستار انحراف شما هستند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

5ـ در قضاوت‏ها، انصاف را فراموش نكنید. گروهى از اهل كتاب، چنین آرزویى دارند، نه همه‏ى آنها. «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ»

6ـ باید كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

7ـ كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى ‏شوند. «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

8ـ میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است. «وَدَّتْ»، «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3


- نظرات (0)

وقتمان را صرف تلاوت قرآن کنیم یا تدبر آن؟!

تدبر

از آن جا كه قرآن كریم، كلام آفریننده انسان هاست با دیگر سخن ها تفاوت اساسى داشته و داراى آثار ویژه اى است كه در هیچ كلام دیگرى یافت نمى شود.

خواندن قرآن و شنیدن آن حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنایى نداشته و معناى آیات الهى را نمى فهمند به عنوان عملى نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده، آمرزش گناهان، نورانیت دل و ثواب اخروى را در پى دارد.

افزون بر این، مطابق روایت امام صادق (علیه السلام) حتى نگاه كردن در قرآن نیز عبادت بوده و وجود داشتن یك جلد از قرآن در خانه، موجب طرد شیاطین از آن خانه مى شود. [1]

در حدیث مشهورى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنید؛ زیرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسیار تلاوت شود خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش مى یابند و آن خانه براى اهل آسمان نور افشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنیا نور افشانى مى كنند. [2]

با توجه به آثار مثبت یاد شده است كه در آیات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به میان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»[3] اما باید دانست كه گرچه قرآن كریم به دلیل آن كه مبارك [4] است، براى هر یک از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نیز روح افزا و دلكش است ولى حدیث تدبر در قرآن حدیث دیگرى بوده و قلّه رفیع آثار دنیوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است.

سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدایت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و این غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن میسر نیست مگر پس از فهمیدن آن چه قرآن در صدد بیان آن است و تنها راه رسیدن به این درجه از فهم، تدبر و تفكر در آیات الهى است.

در حقیقت تلاوت قرآن نیز مقدمه اى براى تدبر در آیات آن است. بى سبب نیست كه قرآن كریم، خود نه تنها در بیش از سیصد آیه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر،[6] تعقل [7] و تدبر در آیات الهى دانسته است. «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ». [8] 

ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلما برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر»

دقت به  چند نکته:

1. بدون شک بر اساس روایات و سیره عملی پیامبر و امامان ـ علیهم السلام ـ تلاوت قرآن به خودی خود امری پسندیده و دارای آثار تربیتی، معنوی و مادی در جسم، جان، و زندگی یک مومن است.

در روایات آمده است كه هر چیزی زنگار می گیرد و نیازمند صیقل است، دل آدمی هم در هنگام زنگ زدگی با تلاوت قرآن جلا می یابد.

از طرف دیگر تلاوت قرآن، مقدمه انس با قرآن و انس با قرآن، مقدمه آشنایی و فهم معارف آن و فهم معارف و ارزش های قرآن، مقدمه عمل به آن و رسیدن به یك زندگی قرآنی است. از این رو نمی توان به بهانه تلاوت قرآن، از تدبر و تعمق در معارف آن چشم پوشید و یا به بهانه آشنایی با معارف آن از تلاوت آیات، غفلت كرد.

در حدیثی آمده است كه امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قرآن عهدنامه خداوند با انسان مومن است: از این رو سزاوار است كه هر مسلمان دست كم در روز 50 آیه از این عهدنامه را بخواند و با گوش جان بیندیشد و به امر و نهی و مواعظ آن دل سپرده و عمل كند.

2. ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلّماً برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر».

3. یك انسان مومن بدن شک هنگامی كه برای زندگیش برنامه درستی را تعریف كند و در چنین برنامه ای سهم قابل توجهی به عبادت و انس با خدا قرار دهد، خواهد توانست هم از لذت تلاوت و نورانیتش با نام خدا بهره ببرد و هم با تأمل در ترجمه و مفاهیم آیات كریمه، عقل تشنه و روح گرسنه خود را از مائده آسمانی معارف قرآن سیر و سیراب كند.

4. پیشنهاد ما برای شروع، تلاوت 50 آیه در روز و تأمل در ترجمه و مفاهیم یك صفحه از قرآن و التزام به عمل به اوامر و نواهی آن است. 

 

پی نوشت ها: 

1 . اصول كافى، عربى، به تحقیق على اكبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، ج 2، ص 613 و 614.

2 . همان، ج 2، ص 610.

3 . فاطر/ 29

4 . انعام/ 92 و 155; انبیاء/ 50; سوره ص / 29.

5 . المیزان، عربى، موسسه اعلمى، بیروت، ج 5، ص 255.

6 . نحل / 44.

7 . یوسف / 2.

8 . سوره ص / 29.



- نظرات (0)

هشدارهای قرآن به گران فروشان

گرانی

در قرآن مجید که کتاب آسمانی و کلام الهی است به طور صریح و مکرربه کم فروشی اشاره شده و به شدت تقبیح گردیده است و بالاتر از آن قرآن کریم کم فروشی را موجب ویران شدن شهر مدین و نابود شدن قوم آن معرفی کرده است ، در شش سوره از 114 سوره قرآن کم فروشی مورد مذمت قرار گرفته است . 

سوره مطففین که این سوره مبارکه که به نام کم فروشان معرفی شده است :

«بسم الله الرحمن الرحیم . ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون . و اذا کالو هم او وزنو هم یخسرون . الا یظن اولئک انهم مبعوثون . لیوم عظیم . یوم یقوم الناس لرب العالمین.»

وای به حال کم فروشان آنان که وقتی چیزی را با پیمانه یا وزن از مردم تحویل می گیرند کاملاً حق خود را استیفاء می کنند ولی وقتی چیزی را تحویل مردم می دهند در پیمانه و وزن کمتر می دهند. آیا آنها عقیده ندارند که بعد از مرگ زنده خواهند شدو به روز بزرگ رستاخیز ایمان ندارند . روزی که تمام مردم در پیشگاه خداوند برای تعیین سرنوشت خود می ایستند، دنباله این سوره شریفه درباره کسانی است که ایمان ندارند و عذابی است که در انتظار آنها است . 

این که خداوند متعال راجع به مسأله ی کم فروشی علیرغم آیاتی که در جا های متعدد قرآن آورده است هنگامی که سوره ای را با چنین عنوانی نازل می کند حاکی بر مهم بودن و شایع بودن این مسأله در بین بنی آدم می باشد. و اینکه وقتی این سوره ی مبارکه با چنین جمله ای آغاز می شود وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَیعنی وای برکاهش دهندگانِِ (حق مردم ) و یا به عبارت دیگر یعنی وای بر کم فروشان ، این مطلب نشان از سنگین بودن جرم کم فروشی و حق کشی دارد .

سوره اسراء: واوفوا الکیل اذا کلتم و زنوا بالقسطاس المستقیم . ذلک خیر و احسن تأویلاً .

ترجمه ـ جنس را با پیمانه کامل و وزن درست تحویل بدهید . که این کار خوب می باشد و عاقبت بهتری برای شما دربردارد . در این سوره مبارکه که قبل از اشاره به موضوع پیمانه و وزن صحیح به زنا و قتل نفس و تعدی به مال یتیمان اشاره شده است و کم فروشی در ردیف این گناهها قرار گرفته است . 

سوره رحمن: والسماء رفعها و وضع المیزان . الا تطغوافی المیزان . واقیموا الوزن بالقسط ولاتخسروا المیزان .

ترجمه ـ آسمان را خداوند برافراشت و میزان عدل را برقرار کرد . تا در آنچه وزن می کنند تجاوز و تعدی روا ندارید و هرگاه چیزی را وزن می کنید عدالت و صحت ترازو را رعایت کنید و آنچه را وزن می کنید کم ندهید . 

سوره انعام: واوفوا الکیل و المیزان بالقسط (پیمانه را تمام و وزن را درست و عادلانه تحویل بدهید)

در این سوره مبارکه خداوند متعال آنچه را بر بندگان خود حرام کرده است برمی شمرد : خودداری از شرک ، و احسان به والدین، و خودداری از کشتن اولاد خود از ترس فقر و تنگدستی، و خودداری از فحشاء ظاهر و باطن، و قتل نفس، وخودداری از تجاوز و دست درازی به مال یتیم، و در آخر صحت پیمانه و وزن و خودداری از کم فروشی است . 

وای به حال کم فروشان آنان که وقتی چیزی را با پیمانه یا وزن از مردم تحویل می گیرند کاملاً حق خود را استیفاء می کنند ولی وقتی چیزی را تحویل مردم می دهند در پیمانه و وزن کمتر می دهند . آیا آنها عقیده ندارند که بعد از مرگ زنده خواهند شدو به روز بزرگ رستاخیز ایمان ندارند . روزی که تمام مردم در پیشگاه خداوند برای تعیین سرنوشت خود می ایستند، دنباله این سوره شریفه درباره کسانی است که ایمان ندارند و عذابی است که در انتظار آنها است

سوره اعراف :

 در این سوره شریفه خداوند خطاب به قوم شعیب اهالی شهر مدین می فرماید : پیمانه و وزن را تمام و کمال تحویل بدهید و در مال مردم نقصان روا مدارید و در پهنه زمین پس از آنکه صلاح و اصلاح برقرار شد فساد را منتشر نکنید و این امر برای شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید . 

سوره هود :

 در این سوره مبارکه نیز خداوند داستان قوم مدین و رفتار ناهنجار آنان را با شعیب پیغمبر و سرنوشت وحشتناک آنها را بازگو می کند و در خصوص کم فروشی می فرماید :

و همچنین برای مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم . شعیب به آنان گفت ای قوم خدای یگانه را پرستش کنید که پروردگار دیگری جز او ندارید و در پیمانه ترازو کم فروشی نکنید ، من شما را در حال و روز خوبی می بینم ولی برای شما بیم دارم از فرا رسیدن روزی که عذاب آن شما را هر طرف دربرگیرد ای قوم پیمانه و ترازو را از روی عدالت به تمام و کمال ادا کنید و حق مردم را ضایع نکنید و در روی زمین فساد را پراکنده نسازید . آنچه که بدون کم فروشی و با اطاعت از دستورات الهی برای شما باقی می ماند متضمن خیر و برکت بیشتر می باشد اگر ایمان داشته باشید ، و من مأمور مراقبت شما نیستم بلکه خدا ناظر و مراقب شما است...»

گرانی
کم فروشی و گران فروشی در احادیث

گران فروشی یکی از آفت های کسب روزی حلال است که بسیاری از اهل بازار ممکن است دانسته یا ندانسته به آن مبتلا شوند. درآمد حاصل از گران فروشی حرام است و باید به صاحبان حق برگردانده شود و فروشنده ای که گران فروشی کرده، شرعا مالک آن اموال نیست،زیرا درآمد حاصل از گران فروشی، حرام است و از حق الناس به شمار می رود که باید به صاحب اصلی آن برگردانده شود.

در حدیثی از آقا امام صادق علیه السلام داریم که می فرمایند:

«مغبون ساختن مؤمن، حرام است و مغبون ساختن کسی که در قیمت کالا (و سالم بودن جنس) به فروشنده اعتماد کرده، حرام است.»(کافى ، ج 6، ص 153)

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: هر مردی که قوت مردم را بخرد و تا چهل روز آنرا نگاه دارد به انتظار اینکه مسلمانان در گرانی واقع شوند گناهی کرده که اگر تمام آن قوت را بفروشد و پولش را صدقه بدهد، کفاره آن گناهی که کرده نمی شود.

مهم ترین عامل در عدالت از جمله عدالت در خرید و فروش و ایجاد امنیت و اعتماد عمومی، دین و ایمان است

کم فروشی و کم کاری در کارهای مختلف

نکته دیگر اینکه گاهى مساله کم فروشى تعمیم داده مى شود به گونه اى که هر نوع کم کارى و کوتاهى در انجام وظائف را شامل مى شود، به این ترتیب کارگرى که از کار خود کم مى گذارد، آموزگار و استادى که درست درس نمى دهد کارمندى که به موقع سر کار خود حاضر نمى شود و دلسوزى لازم را نمى کند، همه مشمول این حکمند و در عواقب آن سهیمند. البته الفاظ آیاتى که در بالا گفته شد مستقیما شامل این تعمیم نیست، بلکه یک توسعه عقلى است ولى تعبیرى که در سوره الرحمن خواندیم: «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ» اشاره اى به این تعمیم دارد.

 

مهمترین موانع برای کم فروشی

 مهم ترین عامل در عدالت از جمله عدالت در خرید و فروش و ایجاد امنیت و اعتماد عمومی، دین و ایمان است. خداوند در آیاتی از جمله 1 تا 6 سوره مطففین اعتقاد به خدا را مهم ترین عامل در عدالت اقتصادی و مانع جدی در برابر کم فروشی معرفی می کند و در آیات 85 و 86 سوره هود به ایمان به عنوان مهم ترین بازدارنده از کم فروشی انسان ها توجه می دهد.

در حقیقت عناصر دین و دینداری (هود، آیه 87 و نیز مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 286) و نماز با اخلاص (مجمع البیان، همان، ص 284) و تقوا (شعراء، آیات 181 تا 184) مهم ترین عوامل بازدارنده از کم فروشی و گرایش به عدالت در همه حوزه ها از جمله اقتصادی است.

اگر جامعه ای بخواهد به سوی کم فروشی نرود و عدالت اقتصادی بلکه عدالت جامع را تجربه کند می بایست بر این عناصر بینشی و نگرشی تأکید و توجه داشته باشد و تنها  با افزایش مأموران نظارتی نمی توان به این مهم دست یافت؛ چرا که انسان باید وجدانی به نام فطرت الهی بیدار، داشته باشد تا بتواند از درون، خود را نظارت و مدیریت و مهار نماید؛ زیرا اگر چنین پلیس داخلی و پاسبان نفس نباشد نمی توان امید داشت که از کم فروشی رهایی یافت؛ چرا که پس از رفتن مأموران بیرونی، شخص دوباره به همان بی عدالتی و کم فروشی گرایش می یابد و آن را مرتکب می شود. از این رو خداوند و پیامبران همواره بر مأموران درونی از بینش توحیدی و معاد و حسابرسی قیامت و نماز و تقوا توجه داده اند و آن را مهم ترین ابزارهای مبارزه با بی عدالتی معرفی کرده ا


- نظرات (0)

بر وصیت پیامبر خدا (ص) چه گذشت

پیامبر اکرم


رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت و امتش را به دو گنجینه گرانبها سفارش کرد: کتاب خدا و خاندان مطهرش؛ « انّى تاركٌ فیكُمُ الثّقلَیْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بیتى»

سپس فرمود تا با این دو هستید گمراه نیستید و نیز بدانید که این دو از هم جدا شدنی نیستند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.







اما امت او با این دو یادگارش چه کردند؟!

از سخن آن حضرت فهمیده می شود که این دو در حقیقت دو بال یک پروازند. از کار افتادن هر بالی مساویست با سقوطی دردناک تا قعر جهنم.

اما افسوس و صد افسوس که این پیام به خوبی دریافت نشد و یا اگر شد به آن اعتنایی نشد و آمد بر سر جامعه اسلامی آنچه نباید می آمد.

عده ای بال عترت بریدند تا خود بریده نشوند و عده ای دیگر به قرآن بی محلی کردند تا عترت را از غربت خارج کنند.

تعجب است از این وارثانی که وصیت، پاره پاره می کنند و سنگ ارادت به سینه می زنند.

اینجاست که صدای عالمان حقیقی و وارثان بر حق حضرتش به آسمان بلند می شود که ای قوم نابکار این چه ظلمی ست که بر وصیت پیامبرتان روا می دارید قربةً الی الله؟!

این بزرگان در شرح حدیث ثقلین گفتند و نوشتند که خیال نکنید رها کردن یک ثقل و چسبیدن به ثقلی دیگر یعنی عمل به وصیت آن حضرت. به تصریح خود روایت دور افتادن از یکی مساوی است با دور ماندن از هر دو؛ چرا که فرمود «لن یفترقا» این دو از هم جدا شدنی نیستند. پس هم قرآن بدون عترت ضلالت است و هم عترت بدون قرآن.

تعجب است از این وارثانی که وصیت، پاره پاره می کنند و سنگ ارادت به سینه می زنند. اینجاست که صدای عالمان حقیقی و وارثان بر حق حضرتش به آسمان بلند می شود که ای قوم نابکار این چه ظلمی ست که بر وصیت پیامبرتان روا می دارید قربةً الی الله؟!

فریاد امام خمینی(ره) بر ضد اندیشه «قرآن بی عترت»

امام خمینی رحمة الله علیه در ابتدای وصیت نامه الهی- سیاسی خود، خطر اسلام بی عترت را گوشزد می کند و با اشاره ای گذرا بر تاریخچه این اندیشه باطل نشان می دهد که اسلام بی عترت سرانجام به اسلامی ختم می شود که از قرآن هم بی بهره است و کاملا تهی از معارف الهیه است. ایشان می نویسند:

«مناسب دیدم اشاره‏اى گذرا و بسیار كوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم. شاید جمله‏ لَنْ یَفْتَرِقا حتّى یَرِدا عَلَىَّ الْحَوض‏ اشاره باشد بر اینكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- هرچه بر یكى از این دو گذشته است بر دیگرى [نیز] گذشته است و مهجوریت هر یك مهجوریت دیگرى است، تا آنگاه كه این دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند...

خودخواهان و طاغوتیان، قرآن كریم را وسیله‏اى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقیقى قرآن و آشنایان به حقایق را كه سراسر قرآن را از پیامبر اكرم(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) دریافت كرده بودند و نداى‏ انّى تاركٌ فیكُمُ الثقلین‏ در گوششان بود با بهانه‏هاى مختلف و توطئه‏هاى از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده و ... در حقیقت [با این کار] قرآن را ... از صحنه خارج كردند ... و انحراف از دین خدا و كتاب و سنت الهى را پایه گذارى كردند، تا كار به جایى رسید كه قلم از شرح آن شرمسار است.»

رحلت پیامبر اکرم(ص)

 

اعتراض آیت الله جوادی آملی بر ضد اندیشه «عترت بی قرآن»

آیت الله جوادی آملی(دامت برکاته) در خطبه دوم اولین نماز جمعه قم در سال پیامبر اعظم (4 /1/85) به خطر اسلام دور از قرآن هشدار دادند و به افرادی که فقط دم از اهل بیت علیهم السلام می زنند توصیه کرد که وظیفه هر مسلمان پیروی از ثقلین است. اگر در جامعه ای قرآن مهجور ماند به طور حتم عترت هم مهجور مانده است.

ایشان فرمودند:

«خیلی‌ها‌ متأسفانه گفتند: حَسبُنا کِتابُ الله، عترت را گذاشتند کنار! ما تقریباً گفتیم: حَسبُنَا العِترَ?ُ، قرآن را گذاشتیم کنار! چون تفسیر در بین ما (شیعه) رواج نداشت!

این بزرگان در شرح حدیث ثقلین گفتند و نوشتند که خیال نکنید رها کردن یک ثقل و چسبیدن به ثقلی دیگر یعنی عمل به وصیت آن حضرت. به تصریح خود روایت دور افتادن از یکی مساوی است با دور ماندن از هر دو؛ چرا که فرمود «لن یفترقا» این دو از هم جدا شدنی نیستند. پس هم قرآن بدون عترت ضلالت است و هم عترت بدون قرآن.

شما ببینید دهها و صدها تفسیر در بین دیگران (غیر شیعه) است. ما تفسیرمان بعد از شیخ طوسی چند قرن می‏گذرد، مرحوم امین الإسلام طبرسی است. بعد از امین الإسلام چند قرن می‏گذرد تا مرحوم فیض می‏رسد. بعد از مرحوم فیض در صافی چند قرن می‏گذرد تا علامه طباطبایی. حالا یک کسی چهار تا سوره را معنا کرده، چهار تا آیه را معنا کرده، آن که تفسیر نیست! ما هر دویست سال، سیصد سال یک تفسیر نوشتیم؛ آنها (غیر شیعه) هر سال یک تفسیر نوشتند. آنها گفتند: حَسبُنا کِتابُ الله ولی تا حدودی [هم] گرفتند.»

آنگاه به خطری مضاعف اشاره می کنند که جا دارد مسئولین دینی و متولیان فرهنگی کشور به آن توجه ویژه کنند. هر چند این سخنان به تیغ سانسور سیما گرفتار آمد اما قصد ما از نقل این گفتار توجه دادن ذهن مردم و دست اندرکاران مربوطه به این سمت و سو است تا چاره ای بیندیشند و کاری کنند.

ایشان افزودند:

«ما مشکل مان این است که گفتیم: حَسبُنَا العِترَةُ، و این عترت را هم سیزده نفر می‏دانیم، نه چهارده نفر!! ما اصلاً کاری درباره پیغمبر نکرده ایم! ما عترت مان از حضرت امیر شروع می‌شود تا حضرت أباصالح (علیهم آلاف التحیّه والثناء) سالی هم که یک روز به نام مبارک پیامبر است با مصیبت امام حسن مخلوط است! پیغمبر در بین ما شناخته شده نیست! در حالی که شما اگر خطبه‌های حضرت، نامه‌ها‌ی حضرت، کلمات حضرت را بررسی کنید، می‏بینید یک حلقه مفقوده ای است بین روایات ما و قرآن، ... وجود مبارک حضرت خیلی غریب است؛ هم قرآن غریب است، هم پیامبر.

 

نتیجه بحث:

1. اسلام واقعی تشکیل شده از قرآن و عترت.

2. رها کردن هر یک به منزله از دست دادن هر دوی آنهاست.

3. عترت تشکیل شده از چهارده معصوم پاک که برای ما نباید فرقی بین آنها باشد؛ همانگونه که نباید بین عترت و قرآن فرقی گذاشت

4. وظیفه هر مسلمانی چنگ زدن و تمسک به این دو یادگار رسول صلی الله و علیه و آله است تا از سقوط در جهنم برهد و به مقامات عالیه بهشتی نائل شود . ان شاء الله



- نظرات (0)