سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حقیقتی گمشده که حتی گیاهان هم به دنبال آنند

دعا

رجب از راه می ‌رسد و باز زمزمه لب‌ها و جان‌ها می ‌شود دعاهای زیبایی که با خود هزاران برکت دارد و خیرات ... و از میان این‌  دعاها، دعایی است که پس از هر نماز یومیه خوانده می‌شود...
یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ و مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَهً اَعْطِنی بِمَسْئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَ جَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَهِ وَاصْرِفْ عَنّی بِمَسْئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَ شَرِّ الاْخِرَهِ فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ وَ زِدْنی مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ یا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتی عَلَی النّارِ
و این خیر و شر چیست که  یکی را می ‌طلبیم و از دیگری دوری می‌جوییم؟
 ...

انسان موجودی است که با امید و انگیزه و هدف زنده است و انسان آگاه می‌ کوشد امور خود را به خدا متصل کند؛ به خصوص آن‌که امور آدمی، خیر و خوبی ‌ها هم باشند؛ مانند این‌ که اگر چیز خیری در دنیا نصیب آدمی می ‌شود، آن را از آنِ خدا بداند و اگر مصیبت و گرفتاری هم پیش می ‌آید، صبر و مقاومت داشته باشد و از خداوند طلب یاری و رفع مشکل نماید: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ»؛ [همان] كسانى كه چونمصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم. (بقره، ۱۵۶)

بسیاری از آیات قرآن کریم نیز محتوای امید دهنده، انگیزشی و تشویق ‌کننده دارند؛ مانند آیاتی که در قبلاً انجام عمل نیک و پرهیز از گناهان، وعده بهشت و نعمت ‌های همیشگی و فرح ‌بخش را به انسان می ‌دهند: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا»؛ كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند [بدانند كه‏] ما پاداش كسى را كه نیكوكارى كرده است تباه نمى‏كنیم.

آنانند كه بهشت هاى عدن به ایشان اختصاص دارد كه از زیر [قصرها] شان جویبارها روان است. در آنجا با دستبندهایى از طلا آراسته مى ‏شوند و جامه‏ هایى سبز از پرنیان نازك و حریر ستبر مى ‏پوشند. در آنجا بر سریرها تكیه مى ‏زنند. چه خوش پاداش و نیكو تكیه‏گاهى!

در بینش قرآنی و فلسفه الهی، هدف از حیات انسانی در این جهان، لذت ‌جویی و کامجویی و خوشگذرانی نیست که اگر چیزی را منافی خوشگذرانی‌ها بود، شر باشد؛ بلکه هدف پیمودن جاده کمال و رسیدن به قله سعادت جاودانی و استقرار در جوار رحمت و رضا و رضوان الهی است

خیر، حقیقتى است که گمشده همه‏ انسان‏ ها و حتى حیوانات و گیاهان است و براى رسیدن به آن همواره در تکاپو هستند. هیچ موجود زنده‏اى نیست که به خیر گرایش نداشته نباشد. گویى این گرایش یک اصل فطرى و ذاتى بشر و هر موجود زنده‏اى است تا جایى که افراد شریر هم خود و فعلشان را بدان منتسب مى ‏کنند و شر را با نام شر نمى ‏جویند؛ بلکه خیرى در آن مى‏ پندارند؛ حتى آن که خودکشى مى‏ کند، سبب آن را رهایى از بدبختى ‏ها و رنج ‏ها و... که مصادیق شر هستند، بر مى ‏شمارد.

به عبارتی، خیر چیزى است که همه آن را خواهانند و به واسطه‏ آن بخشى از کمالات شایسته‏ یک چیز حاصل مى ‏شود.   
قرآن شهادت در راه خدا را بهتر از تمامی اموال دنیا می ‌داند و می ‌فرماید: «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ»؛ و اگر در راه خدا كشته شوید یا بمیرید، قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همه‏] آنچه [آنان‏] جمع مى‏كنند بهتر است. (157، آل عمران)
صبر در برابر امیال نفسانی (زنا) را نیز خیر محض می ‌داند و می ‌فرماید: «وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ»؛ براى كسى از شماست كه از مشقت [غریزه جنسى و دچار شدن به زنا] بترسد، و شكیبایى كردن براى شما بهتر است و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (25، نساء)  
همچنین در نظر داشتن نعمت ‌های آخرت در برابر کشش دنیا را نیز خیر معرفی می‌ کند و می ‌فرماید: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتیلاً»؛ بگو متاع دنیا اندك، و آخرت براى آنان كه تقوا ورزیده‏اند بهتر است و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمى‏گیرند. (77، نساء)  

پرداخت حق مردم از سود و بهره کار را نیز خیر معرفی می ‌نماید و می ‌فرماید: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیْكُمْ بِحَفیظٍ»؛ آنچه خدا [در كسب و كارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم‏] باقى مى‏ گذارد، براى شما بهتر است اگر مومن باشید، و من بر شما نگهبان نیستم. (86، هود) 

در آیات دیگری نیز خداوند مسائل مختلفی را مصداق خیر معرفی می ‌کند و بدین وسیله آدمی را به انجام آن ‌ها دعوت می‌ نماید اما در آیاتی از بلایا و مصیبت ‌هایی یاد می ‌کند که دامنگیر آدمی می ‌شود؛ چنانکه حضرت ایوب را با ابتلای به بیماری ‌ها و مرگ عزیزان آنچنان دچار رنج و محنت می ‌کند که شکایتش به درگاه او بلند می ‌شود و ندا می‌ دهد: «إنّی مسّنی الضّر».  
حوادث طبیعی مانند زلزله، سیل، آتشفشان، قحطی و اعمال خلاف اخلاق مانند دزدی، ضرب و جرح ظالمانه، فحشا و گناه و ضار سبب شرند؛ لذا این امور از آن جهت که سبب فقدان و کمال و ایجاد درد و رنج‌اند، شر نامیده می ‌شوند؛ همچنان‌که خداوند نیز می ‌فرماید: «لَوْ یُعجّلُ اللّه‏ لِلنّاس الشَرَّ استعجالَهُم بالخیر لَقُضى الیم اَجَلُهم»؛ و اگر خدا براى مردم به همان شتاب كه آنان در كار خیر مى‏ طلبند در رساندن بلا به آنها شتاب مى ‏نمود قطعاً اجلشان فرا مى ‏رسید. (11، یونس)

قرآن شهادت در راه خدا را بهتر از تمامی اموال دنیا می ‌داند و می ‌فرماید: «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ»؛ و اگر در راه خدا كشته شوید یا بمیرید، قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همه‏] آنچه [آنان‏] جمع مى‏كنند بهتر است

در بینش قرآنی و فلسفه الهی، هدف از حیات انسانی در این جهان، لذت ‌جویی و کامجویی و خوشگذرانی نیست که اگر چیزی را منافی خوشگذرانی‌ها بود، شر باشد؛ بلکه هدف پیمودن جاده کمال و رسیدن به قله سعادت جاودانی و استقرار در جوار رحمت و رضا و رضوان الهی است: «وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ  فَكُّ رَقَبَةٍ  أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْكِینًا ذَا مَتْرَبَةٍ ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ»؛ و تو چه دانى كه آن گردنه [سخت] چیست  بنده‏اى را آزاد كردن  یا در روز گرسنگى طعام‏دادن به یتیمى خویشاون یا بینوایى خاك‏نشین علاوه بر این از زمره كسانى باشد كه گرویده و یكدیگر را به شكیبایى و مهربانى سفارش كرده‏اند. (11-17، بلد)  
خداوند در جای دیگری می ‌فرماید: «وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ»؛ و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود و به سوى ما بازگردانیده مى‏ شوید. (35، انبیاء)

و خیر و شر، فقر و غنا، جنگ و صلح، صحت و مرض، همه را برای امتحان و آزمایش انسان می‌ داند و این امتحان‌ هاست که اگر انسان از آن‌ ها پیروز بیرون بیاید، به مقامات عالی انسانی و قرب الهی می ‌رسد؛ چنانکه در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) می ‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم. (124، بقره)  
البته برخی امتحان ‌های الهی که متضمن سختی ‌ها، رنج‌ها و فشارهاست، برای ترفیع درجات صالحان است؛ اما دسته‌ای دیگر از مصائب و رنج‌ ها برای بیداری انسان از خواب غفلت است.




- نظرات (0)

به جای تحمیل، ترغیب کنیم!

آموزش قرآن

پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در نظام آموزش و ترویج قرآن، روش ها و شیوه ‏هایى را به كار مى‏ برند كه در همه زوایاى خود، كاملاً عمومى و فراگیر هستند، به طورى كه در همه زمان ها و مكان ها و براى همه انسانها یكسان است و داراى مقبولیّت علمى، و مرحله ‏بندى و مقاطع مشخص آموزشى با رهاوردهاى تعریف شده مى ‏باشد. (1)


ترغیب به قرآن به جاى تحمیل آن

با توجّه به اصولى همچون «لَسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِر» (2) و «... وَ مَا اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّار...» (3) و «... وَ مَا اَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفینَ» (4) و بررسى سراسر سیره رسول اكرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله در مى ‏یابیم كه آن حضرت هرگز قرآن را بر كسى تحمیل و اجبار نمى ‏كرد، بلكه همواره با ابلاغ مبین قرآن، زمینه آشنایى مردم با آن را فراهم مى ‏آورد، تا كسانى كه خواهان یادگیرى قرآن هستند، بتوانند آن را فرا بگیرند؛ چرا كه اصولاً هر نظام آموزشى ـ تربیتى كه شالوده‏اش بر اجبار و تحمیل بنا شده باشد، دیر یا زود به شكست مى ‏انجامد.

 

آسان‏سازى آموزش

قرائت ساده و آسان
پیامبر اكرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله و معلّمان قرآن، آیات را به گونه‏اى آسان، روان و بى‏ پیرایه، اقراء و قرائت مى‏ كردند كه قرآن ‏آموزان درمى ‏یافتند همان ‏گونه كه به راحتى مى‏ توانند به زبان مادرى خویش حرف بزنند، مى ‏توانند قرآن را به آسانى استماع و تكرار كنند.
پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به گونه‏اى عمل كرد كه آموختن قرآن و قرائت آن، هویت هر فرد مسلمان را تعریف مى‏كرد.

حضرت هرگز قرآن را بر كسى تحمیل و اجبار نمى ‏كرد، بلكه همواره با ابلاغ مبین قرآن، زمینه آشنایى مردم با آن را فراهم مى ‏آورد، تا كسانى كه خواهان یادگیرى قرآن هستند، بتوانند آن را فرا بگیرند

تحسین هرگونه قرائت:

پیامبر اكرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله با آن شناخت جامع و كاملى كه از ماهیّت و اهداف نزول قرآن و گوناگونى مخاطبان آن به خصوص از دو جنبه زبان و روان داشت، در هنگام تعلیم قرآن، هر طور كه آیات قرآن بر زبان افراد جارى مى ‏شد، آن را تحسین و تجویز مى ‏فرمود؛ و اشتباهات قرآن ‏آموزان را به صورت مستقیم و رو در رو، به ویژه در حضور دیگران، تصحیح نمى‏كرد؛ اصولاً هیچ گونه قرآن خواندنى را «غلط» محسوب نمى‏كرد، بلكه هر كس، هر طور كه مى ‏خواند، چون به هر حال قرآن مى‏ خواند، تحسین و تشویق مى‏ شد. 
به دیگر بیان، پیامبر اكرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله مسیر آموزش و فرایند یادگیرى یكایك قرآن ‏آموزان را متناسب و مطابق با وضعیّت و توانایى هر یك از آنان آسان مى ‏نمود، تا هیچ قرآن ‏آموزى احساس نكند كه نسبت به میزان توانایى و مشكلاتش در روند یادگیرى، بى‏ توجّهى مى ‏شود و در نهایت نتیجه بگیرد كه بهتر است قرآن نخواند و آن را رها كند؛ چنان كه وقتى بلال حبشى به علّت عدم توانایى بر تلفظ حرف «شین»، مورد انتقاد برخى از ظاهرگرایان قرار گرفته بود، پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: 
«انّ سین بلالٍ عنداللّه‏ الشین» (5)؛ نزد خداوند، سین بلال همان شین است و هیچ فرقى نمى‏كند.
از این رو، به معلّمان (مُقریان) قرآن نیز همواره سفارش مى‏نمود كه در آموزش قرآن به مسئله مهم آسان‏ سازى و آسان‏گیرى توجّهى جدّى داشته باشند و بر مبناى آن عمل نمایند:
«عَلِّموا و یسِّروا و لا تعسِّروا و بشِّروا و لا تنفِّروا» (6).
تحسین هرگونه قرائتى را مى ‏توان از جمله كلیدى ‏ترین عناصرى دانست كه در كنار اسوه بودن قرائت پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اقراء و قرائت پیوسته ایشان در منظر صحابه (قرآن‏آموزان)، به صورت جدّى و موثّر مسئله تصحیح را در امر قرائت قرآن راهبرى مى‏كرد؛ یعنى اگر قرآن‏ آموزى، آیات قرآن را كامل و درست فرا نگرفته بود و یا آن را اشتباه قرائت مى‏كرد، هنگامى كه اقراء و قرائت پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و سایر قرآن‏آموزان را كه همواره در حال افزایش بودند، در دیگر صحنه‏ها مانند نماز، عرضه قرائت و مانند آن مى‏دید و مى ‏شنید، به اشتباه خود پى مى ‏برد و خودش آن را اصلاح مى‏ كرد.

پیامبر اكرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله و معلّمان قرآن، آیات را به گونه‏اى آسان، روان و بى‏ پیرایه، اقراء و قرائت مى‏ كردند كه قرآن ‏آموزان درمى ‏یافتند همان ‏گونه كه به راحتى مى‏ توانند به زبان مادرى خویش حرف بزنند، مى ‏توانند قرآن را به آسانى استماع و تكرار كنند

حضرت در جایی دیگر فرموده اند:
«انّ ملكا موكّلُ بالقرآن، فمن قرأه من أعجمىٍّ اَوْ عربىٍّ فلم یقوّمه قوّمه الملك ثمّ رفعه قواما» (7).
همانا ملكى بر قرآن موكّل است، كه اگر هر كسى از عرب یا غیر عرب آن را [به هر دلیلى [درست و مرتّب آنچنان كه هست، نخواند، آن ملك قرائت آن شخص را تصحیح و مرتّب كرده، سپس نزد خداوند بالا مى‏برد» و تأكید مى‏كنند كه «اگر قارى در هنگام قرائت قرآن دچار خطا و اشتباه شد، یا قارى فردى اعجمى باشد [و به خاطر اختلاف لهجه و زبان نتواند اجزاى كلام را درست ادا كند] فرشته الهى آن را همان‏ طور كه از جانب خداوند نازل شده است [تصحیح كرده و] مى‏نویسد» (8).
این تدبیر حكیمانه پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله سبب شد كه قرآن، نه تنها هیچ ‏گاه در قید و بند لهجه ‏ها و زبان ها و اختلاف فرهنگ ها و نژادها، سلیقه‏ها و ذوق ها، و حتى اجتهادهاى اشخاص نماند، بلكه هر یك از این عارضه‏ها ـ كه بر سر راه قرائت قرآن قرار داشت ـ به خوبى درك و فهم شد و مورد احترام قرار گرفت و از آنها به بهترین وجه براى ترویج قرائت قرآن میان آحاد مردم در كمترین مدت، به بیشترین و دورترین نقاط، استفاده شد.

 

پی‌نوشت ها:
1 ـ بنگرید به: محمّد على لسانى فشاركى و دیگران، طرح پژوهشى آموزش زبان قرآن، ص 600-601.
2 ـ غاشیه / 22.
3 ـ ق / 45.
4 ـ ص / 86.
5ـ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 278.
6ـ كنز العمّال، ج 10، ص 249، ح 29330؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 1359.
7ـ كنزالعمال، ج 1، ص 513، ح 2282 و 2283؛، ص 533، ح 2388.
8ـ همان، ج 1، ص 513، ح 2284.


- نظرات (0)

در فضیلت تلاوت سوره واقعه

اشعار مربوط به واقعه اسفناک قرآن سوزی

سوره‌ی مبارکه واقعه پنجاه و ششمین سوره قرآن است که پس از سوره‌ی الرحمن و قبل از سوره‌ی حدید در قرآن کریم قرار دارد.‌

این سوره از نظر ترتیب نزول چهل‌وششمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره‌ی طه و قبل از سوره‌ی شعرا در مکه بر پیامبر اسلام در سال سوم بعثت و به یکباره نازل شده است.‌

سوره مبارکه واقعه 96 آیه، 378 کلمه، 1703 حرف دارد. این سوره مبارکه از نظر حجم در شمار سوره‌های مفصلات و از گروه طوال محسوب می‌شود.

سوره‌های مفصلات به سوره‌هایی گفته می‌شود که به واسطه‌ی حجم کم با عبارت بسم‌الله الرحمن الرحیم از یکدیگر جدا می‌شوند.‌

سوره واقعه در جزء بیست‌وهفتم قرآن کریم قرار دارد و قسمت کوچکی از اواخر این جزء را در برگرفته است. واقعه تنها نام این سوره‌ی مبارکه است این کلمه در نخستین آیه این سوره مبارکه آمده است.‌

مقصود از واقعه حادثه‌ی وقوع رستاخیز است که وقوع آن حتمی و قطعی است هر چند برخی معتقدند که واقعه کلی از نام‌های روز قیامت است.‌ این کلمه به همراه دیگر مشتقات 24 مرتبه در قرآن کریم آمده است.

برخی از ویژگی‌های سوره مبارکه واقعه عبارتند از: بیان برخی از ویژگی‌ها و رخدادهای مهم روز قیامت و احوال مجرمان و مؤمنان پس از مرگ، در آیه 75 این سوره به جایگاه ستارگان سوگند یاد شده است.‌

در سوره‌ی مبارکه واقعه دو بار با عبارت فسبح بسمک ربک العظیم به حمد و تسبیح پروردگار به صورت خاص امر شده است.‌ در این سوره مبارکه براهینی در خصوص توحید و وحدانیت پروردگار و قدرت مطلق حضرتش آمده است.‌

اشاره به برخی از حوادث وقوع روز قیامت، تصریح به این حقیقت که در روز قیامت انسان‌ها در یکی از سه گروه اصحاب یمین، شمال و سابقون قرار دارند، ارائه استدلال‌های توحیدی به صورت پرسش و پاسخ این مباحث روح آدمی به حقیقت قدرت مطلق پروردگار آگاه می‌سازد.‌

امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در برهان آمده که هر کس شب‌های جمعه سوره (اذا وقعت الواقعه) را قرائت کند، خدا و خلق او را دوست می‌دارند، و در دنیا تنگی و گدایی نبیند و آفتی از آفات دنیا به وی نرسد و در آخرت از رفقای حضرت امیر المومنین علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) باشد

اشاره به مباحث دیگری در خصوص معاد و روز رستاخیز فرمان به تسبیح تقدیس ذات پروردگار از مهم‌ترین موضوع اصلی طرح شده در سوره‌ی مبارکه واقعه است.‌

محور اصلی این سوره مسئله رستاخیز است. در ابتدای سوره‌ی نشانه‌های رستاخیز بیان شده است در اواسط سوره نیز شبهاتی در مورد معاد مطرح شده که در آیه 60 به آن اشاره شده است. در ادامه‌ی سوره نیز مسئله عظمت قرآن و مراتب فهم و درک آن در آیات 72 به بعد مطرح شده است.‌

دیگر محور اساسی این سوره بیان سرگذشت سه گروه است یعنی در حقیقت خداوند مردم را در این سوره به سه دسته تقسیم می‌کند در آیات آغازین این سوره آمده که شما سه گروه هستید اولین اصحاب گروه میمون و بابرکت هستند که سرنوشت آن‌ها به بهشت ختم می‌شود.

دومین گروه کسانی هستند که سرنوشت شوم دارند روی سعادت را نمی‌بینند این افراد به اصحاب شمال معروف هستند. سومین گروه آن‌هایی هستند که از دو گروه قبلی بالاترند کسانی که در ایمان از دیگران سبقت گرفته‌اند در حقیقت قرآن در سوره واقعه با بیان سرگذشت زندگی این افراد درس بزرگی را به مردم می‌دهند.

 

در فضیلت تلاوت همراه با تدبر و تفکر سوره‌ی مبارکه واقعه از پیامبر (صلی الله علیه و آ له)

روایت است هر کس در هر شب سوره‌ی واقعه را تلاوت کند هرگز فقر و تنگدستی او را در برنخواهد گرفت.‌

در روایت دیگری از آن حضرت آمده است که سوره‌ی واقعه سوره‌ی بی‌نیازی است آن را بخوانید و به کودکان خود بیاموزید.‌

در روایت دیگری از پیامبر گرامی اسلام می‌خوانیم تلاوت کننده‌ی سوره واقعه در زمره غافلان محسوب نخواهد شد.‌

در روایتی نیز از امام صادق (علیه‌السلام)، آمده است هر کس سوره‌ی واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب می‌کند و هرگز در دنیا ناراحتی نمی‌بیند و فقر و آفتی از آفات دنیا دامن گیرش نشده از دوستان علی (علیه‌السلام) خواهد بود.‌

امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در برهان آمده که هر کس شب‌های جمعه سوره (اذا وقعت الواقعه) را قرائت کند، خدا و خلق او را دوست می‌دارند، و در دنیا تنگی و گدایی نبیند و آفتی از آفات دنیا به وی نرسد و در آخرت از رفقای حضرت امیر المومنین علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) باشد.

محور اصلی این سوره مسئله رستاخیز است. در ابتدای سوره‌ی نشانه‌های رستاخیز بیان شده است در اواسط سوره نیز شبهاتی در مورد معاد مطرح شده که در آیه 60 به آن اشاره شده است. در ادامه‌ی سوره نیز مسئله عظمت قرآن و مراتب فهم و درک آن در آیات 72 به بعد مطرح شده است.

ختم سوره اذا واقعه

جهت وسعت رزق ابتدا کند از شب جمعه و در شب جمعه دیگر ختم کند و در هر شب پنج مرتبه سوره اذا واقعه را بخواند و بعد از هر مرتبه این دعا را بخواند:

اللهمانی اَسْئَلُکَ رِزْقاً واسِعاً حَلالاً طَیَّباً به غیرِ کَدْوً اِسْتَجِبْ دُعائی به غیرِ رَدًّ وَ اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ وَ الدَّینِ وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدً وَ آلِهِ الطّاه‌ِرینَ

 

ختم بسیار مجرّب اذا واقعه

در هر ماهی که روز دوشنبه اولش باشد شروع کند. روز اول یک مرتبه و روز دوم دو مرتبه تا روز چهاردهم چهارده مرتبه خوانده شود. روز اول که ماه است هنگام شروع دو رکعت نماز حاجت بخواند و بعد از نماز تسبیح حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بگوید و روزهای پنجشنبه بین این چهارده روز بعد از قرائت سوره اذا واقعه این دعا را یک مرتبه بخواند.

بِسم الله الرَّحْمنِ الرَّحیم

یا واجِدُ یا ماجِدُ یا جَوادُ یا حَلیمُ وَ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا کَریمُ اَسْئَلُکَ تُحْفَهً مِنْ تُحَفاتِکَ تَلُمَّ بِها شَعَثی وَ تُقْضی بِها دَیْنی وَ تُصْلِحُ بِها شَأنی بِرَحْمَتِکَ یا سَیّدی اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِی الأرْضِ فَاَخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیَسَّرهُ وَ اِنْ کانَ قَلیلاً فَکَثَّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَبارِکْ لی تَکُنْ فَکَوْنِهِ بِکَیْنُونِیَّنِکَ وَ وَحْدانِیَّنِکَ اَللّهُمَّ انْقَلِبْ اِلی حَیْثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلُنی اِلَیْهِ حَیْثُ یَکُونُ اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیْءٍ قَدیرٍ یا رَحیمُ یا غَنیُّ وَ صَلَّ عَلی مُحَمَّدٍ اَتْمِمْ عَلَیْنا نَعْمَتِکَ وَ هَنَّئْنا کَرامِتِکَ بِرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

آشنایی با سوره‌های قرآن کریم، سیمای قرآن، 29 دی‌ماه 84.‌



- نظرات (0)

آزادی در عمل، آزادی در انتخاب دین

دین

از تمام آیات قرآن به روشنی استفاده می شود که خداوند انسان را در انتخاب اصل دین کاملا آزاد گذاشته است، که با تفکر، اندیشه، تامل و تحقیق کافی راه درست را انتخاب کند؛ چرا که عقیده و اعتقاد یک امر قلبی است و اجبار پذیر نیست. با این حال گرچه انسان در انتخاب دین آزاد است، لکن عقل سلیم حکم می کند که بهترین، کامل ترین و سرآمدترین دین را انتخاب نماید و پس از گزینش، موظف است همه قوانین و مقررات آن را رعایت کند و از هر نوع تخلف و بی نظمی و قانون شکنی بپرهیزد.


با دقت، توجه و تعمق در آیات قرآن می توان به آسانی به این مسئله واقف گشت که آزادی و اختیار در تمام مراحل زندگی و حیات انسان در ابعاد و موضوعات مختلف مورد توجه و مطرح است. مانند آزادی و اختیار در انتخاب و پذیرش دین، انجام عبادات و اعمال، بیان و قلم، تعلیم و تعلم، خوردن و آشامیدن (مسائل اقتصادی)، اخلاق فردی و اجتماعی، تفکر و اندیشه، اندیشه درباره قرآن و آفرینش انسان و جهان، و ... .

در این نوشته به تبیین آزادی عمل و آزادی در انتخاب دین از منظر قرآن می پردازیم:

قرآن و آزادی در عمل

ظاهر آیات فراوان دیگری دلالت دارد به اینکه انسان در عمل خود از آزادی و اختیار کاملی برخوردار است؛ اگر عمل نیکو انجام دهد از اجر و ثواب آن بهره مند می شود و در رحمت الهی به روی او باز است، و جایگاه او بهشت خواهد بود و اگر به امر خداوند توجه نکرده، اعمال باطل و گناه را مرتکب شود، از در رحمت الهی دور بوده و مۆاخذه خواهد شد و جایگاه او آتش سوزان جهنم است.

- «إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیَاتِنَا لَا یَخْفَوْنَ عَلَیْنَا أَفَمَن یُلْقَى فِی النَّارِ خَیْرٌ أَم مَّن یَأْتِی آمِنًا یَوْمَ الْقِیَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»؛ (فصلت/40)

«كسانى كه در [فهم و ارائه] آیات ما كژ مى ‏روند بر ما پوشیده نیستند آیا كسى كه در آتش افكنده مى ‏شود بهتر است ‏یا كسى كه روز قیامت آسوده‏خاطر مى‏ آید هر چه مى‏ خواهید بكنید كه او به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست.»

در این آیه، عبارت «اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ» نشانه آزادی در عمل است.

- «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاوُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ» (بقره/170)

«و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پیروى كنید مى‏ گویند نه بلكه از چیزى كه پدران خود را بر آن یافته‏ایم پیروى مى ‏كنیم آیا هر چند پدرانشان چیزى را درك نمى ‏كرده و به راه صواب نمى ‏رفته‏اند [باز هم در خور پیروى هستند]»

اینکه می گویند: از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می کنیم، نشانه آزادی آنها در انجام اعمال است.

خداوند انسان را در انتخاب اصل دین کاملا آزاد گذاشته است، که با تفکر، اندیشه، تامل و تحقیق کافی راه درست را انتخاب کند؛ چرا که عقیده و اعتقاد یک امر قلبی است و اجبارپذیر نیست

قرآن و آزادی در انتخاب دین

از ظاهر دسته ای از آیات قرآن بر می آید که خداوند انسان را در انتخاب دین آزاد گذاشته است؛ تا انسان ها بتوانند با تفکر و اندیشه کامل و به حکم عقل سلیم، بهترین، کامل ترین، جامع ترین و سرآمدترین دین را برگزینند.

تفاوت این آیات نسبت به آیات دسته اول در این است که این آیات نسبت به آیات قبل خصوصی تر هستند. یعنی فقط آزادی در انتخاب اصل دین را بیان می کنند، بر خلاف آیات دسته اول که شامل دین و لوازم آن می شدند.

در این باره آیات فراوانی وارد شده است که نمونه هایی از آن را در ذیل متذکر می شویم:

«لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛ (1)

«در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار كه آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست.»

«إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا»؛ (2)

«قطعاً این [آیات] اندرزى است تا هر كه بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پیش گیرد.»

«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْیُوْمِن وَمَن شَاء فَلْیَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا»؛ (3)

«و بگو حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند كه ما براى ستمگران آتشى آماده كرده‏ایم كه سرا پرده‏هایش آنان را در بر مى‏ گیرد و اگر فریاد رسى جویند به آبى چون مس گداخته كه چهره ‏ها را بریان مى ‏كند یارى مى ‏شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است.»

انسان در عمل خود از آزادی و اختیار کاملی برخوردار است؛ اگر عمل نیکو انجام دهد از اجر و ثواب آن بهره مند می شود و در رحمت الهی به روی او باز است، و جایگاه او بهشت خواهد بود و اگر به امر خداوند توجه نکرده، اعمال باطل و گناه را مرتکب شود، از در رحمت الهی دور بوده و مۆاخذه خواهد شد و جایگاه او آتش سوزان جهنم است

«وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُواْ مُوْمِنِینَ»؛ (4)

«و اگر پروردگار تو مى ‏خواست قطعاً هر كه در زمین است همه آنها یكسر ایمان مى ‏آوردند پس آیا تو مردم را ناگزیر مى ‏كنى كه بگروند.»

«سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاوُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَیْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ

قلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِینَ»؛ (5)

«كسانى كه شرك آوردند به زودى خواهند گفت اگر خدا مى ‏خواست نه ما و نه پدرانمان شرك نمى‏ آوردیم و چیزى را [خودسرانه] تحریم نمى‏ كردیم كسانى هم كه پیش از آنان بودند همین گونه [پیامبران خود را] تكذیب كردند تا عقوبت ما را چشیدند بگو آیا نزد شما دانشى هست كه آن را براى ما آشكار كنید شما جز از گمان پیروى نمى ‏كنید و جز دروغ نمى ‏گویید.

بگو برهان رسا ویژه خداست و اگر [خدا] مى ‏خواست قطعاً همه شما را هدایت مى‏ كرد.»

از تمام آیات گذشته به طور روشن استفاده می شود که خداوند انسان را در انتخاب اصل دین کاملا آزاد گذاشته است، که با تفکر، اندیشه، تامل و تحقیق کافی راه درست را انتخاب کند؛ چرا که عقیده و اعتقاد یک امر قلبی است و اجبارپذیر نیست.

 

پی نوشت ها:

1) بقره/256

2) مزمل/19

3) کهف/29

4) یونس/99

5) انعام/148 و 149




- نظرات (0)

از کجا بفهمیم کی حق میگه

اسراف

در آیات بسیاری از قرآن کریم درباره مفهوم حق و اهل حق سخن گفته شده است.

تنها خود واژه «الحق» بیش از صد بار در آیات قرآن کریم تکرار شده است.

البته این واژه دارای معانی و اطلاقات گوناگونی است و گاهی در معنای حقوقی و در مقابل تکلیف بکار می ‌رود و گاهی در معنای درست و در برابر باطل که نباید میان آنها خلط کرد.
بحث ما در این نوشته درباره حق به معنای حقوقیش نیست، درباره حق به معنای درستی – در برابر باطل- بحث می ‌کنیم. اساساً حق، اسمی از اسمای حسنای خدای متعال است.  اسلام دین حق است و به فرموده قرآن کریم این کتاب آسمانی، کتاب حقیقت است.

حق از جانب خداست و بر اساس آن آسمان و زمین را آفریده است. قرآن چنان حق محور است که حتی داستان های خود را بر محور حق استوار می ‌سازد. 
اکنون بحث ما این است که با توجه به محوریت مفهوم حق – در برابر باطل- از نگاه قرآن چه راه‌ هایی برای شناخت حقیقت وجود دارد.

چگونه ما می توانیم بفهمیم که چیزی، فردی و یا جریانی بر اساس حق است یا مسیر باطل را می ‌پیماید؟

طبیعی است که بحثی به این کلانی را نمی ‌توان حتی در حد ذکر مطالب اصلی در یک مقاله کوتاه بیان کرد اما حداقل به برخی از نکات مطلب اشاره می ‌کنیم.
اولین نکته استفاده از ابزار شناخت است. از دیدگاه قرآن مجید انسان برای شناخت هر چیز و از جمله حق و حقیقت، از ابزارهای واقع نمایی برخوردار است.
مثلاً قرآن کریم در آیه ذیل به یکی از این منابع اشاره می ‌کند:
قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا تُغْنِی الآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لاَّ یُوْمِنُونَ

بگو بنگرید كه در آسمان ها و زمین چیست و[لى] نشانه ‏ها و هشدارها گروهى را كه ایمان نمى‏ آورند سود نمى‏ بخشد. (101، یونس)

تأمل عقلانی (نظر) در مسائل مختلف یکی از ابزاری است که ما می ‌توانیم از آن برای شناخت حق و باطل بودن افراد و مسائل استفاده کنیم.

گویا مقصود از نظر در کلمه «انظروا» تامل کنید باشد نه نگاه کنید خالی، چرا که نگاه با چشم به تنهایی تأثیری در تحقق مقصود آیه ندارد.

مطالعه تاریخ تا حد زیادی به انسان کمک می ‌کند تا بتواند با عبرت گرفتن از حوادث گذشته راهی به حقیقت و درستی اوضاع و جریان های معاصر خویش بازیابد

علاوه بر تأمل در آسمان و زمین، تأمل در تاریخ و احوال گذشتگان که در چند آیه مورد توجه قرار گرفته است باید مورد توجه قرار گیرد:
قُلْ سِیرُواْ فِی الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ 
بگو: «در زمین بگردید، آن گاه بنگرید كه فرجام تكذیب‏ كنندگان چگونه بوده است؟»  (11، انعام)

در مورد تاریخ امام امیرالمومنین (علیه السلام) به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می ‌فرمایند: من گرچه عمر همه پیشینیان رو نداشتم اما در احوال و اعمال آنان تامل و مطالعه کرده‌ام:
«فقد نظرت فی اعمالهم و فکرت فی اخبارهم و سرت فی اثارهم حتی عدت کاحدهم بل کانی بما انتهی الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الی اخرهم.» 
طبیعی است که مطالعه تاریخ تا حد زیادی به انسان کمک می ‌کند تا بتواند با عبرت گرفتن از حوادث گذشته راهی به حقیقت و درستی اوضاع و جریان های معاصر خویش بازیابد.
آیه دیگری که در قرآن کریم به معیارهای شناخت اشاره کرده این آیه است:
«وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»:

و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چیزى نمى ‏دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد باشد كه سپاسگزارى كنید.(78، نحل)

ادراکات حسی (سمع و بصر) و از همه مهم تر عقل و قوه تحلیل(افئدة) وسایل شناخت ما از واقعیت و حقیقت هستند. اینکه بفهمم چیزی آب است یا سراب با ادراکات حسی میسر است. تمام علوم تجربی بر اساس آزمایش های مکرر حسی و نتیجه گیری عقلی به سامان رسیده است و امروزه حقیقت بسیاری از مطالب و پوچی مطالب دیگر را برای ما به ارمغان آورده است. معارف برهانی و ریاضی بخش دیگری از یافته ‌های بشر است که توسط عقل بدست آمده است.
لکن علاوه بر عقل و احساس، قرآن کریم به منبع سومی برای شناخت حق و باطل اشاره می‌ کند: 
«یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَیُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‏] تشخیص [حقّ از باطل‏] قرار مى ‏دهد و گناهانتان را از شما مى‏ زداید و شما را مى‏ آمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است. (29، انفال)

رعایت کردن تقوای الهی، سبب می ‌شود تا خدا به بنده خودش نیروی معنوی خاصی به نام فرقان بدهد. فرقان چیزی است که میان حق و باطل فرق می‌ گزارد. اگر تقوا نباشد ممکن است انسان با تشخیص عقلی خود به حقیقت یک چیز برسد اما در هنگام مشابهت آن با باطل نتواند اصل و بدل را از هم تشخیص بدهد. 
از دیگر آیاتی که برای شناخت حق می ‌توانیم از آنها بهره ببریم، آیاتی است که به ارائه اوصاف حق می ‌پردازد که به یک نمونه اشاره می ‌کنم:
مثلاً طبق آیه ذیل یکی از ویژگی های حق، سودمندی پایانی آن است: 
«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الأَرْضِ»

[همو كه‏] از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه ‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند، و سیل، كفى بلند روى خود برداشت، و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا كالایى، در آتش مى‏ گدازند هم نظیر آن كفى بر مى‏ آید. خداوند، حق و باطل را چنین مَثَل مى ‏زند. اما كف، بیرون افتاده از میان مى ‏رود، ولى آنچه به مردم سود مى‏ رساند در زمین [باقى‏] مى‏ ماند. (17، رعد)

تأمل عقلانی (نظر) در مسائل مختلف یکی از ابزاری است که ما می ‌توانیم از آن برای شناخت حق و باطل بودن افراد و مسائل استفاده کنیم

اما برای بررسی دیدگاه قرآن کریم درباره حق، نباید تنها به آیات مربوط به حق توجه کرد بلکه نکته دیگر اینست که از باب مقابله بین حق و باطل، ما می ‌توانیم برای کشف حقیقت از مطالبی که در قرآن کریم پیرامون باطل نیز آمده است، برای شناختن حقیقت استفاده کنیم:
مثالی ذکر می ‌کنم: 

از دیدگاه قرآن کریم تمام خدایان غیر الله از حقیقت بی ‌بهره هستند و باطل خوانده می ‌شوند.
«ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ» 
این [ها همه‏] دلیل آن است كه خدا خود حق است و غیر از او هر چه را كه مى‏خوانند باطل است، و خدا همان بلندمرتبه بزرگ است. (30، لقمان)

از این رو خداوند اهل شرك را اهل باطل معرفی می كند و در آیات 7 و 8 سوره انفال خبر از میان رفتن باطل در نهایت می دهد كه همان بطلان شرك و كفر می باشد. بنابراین هر فرد یا جریانی که در مسیر توحید حرکت کند، مسیر حقیقت را طی می ‌کند و هر کس یا هر جریان که مسیر شرک و کفر را بپیماید خواسته یا ناخواسته در راه باطل قدم می‌ گذارد.
امیدواریم که این مختصر برای جویندگان حق و حقیقت مفید باشد.


- نظرات (0)

آیه ای که گره فکریتان را باز می کند

خیلی وقت ها میشه که انسان در زندگیش دچار خطا و شکست میشه و در برابر، خیلی وقت ها نیز هست که موفق به انجام کارهای خوب می‌گردد. همه ما از این تجربه ها زیاد داریم! اما آنچه اهمیت دارد این است که در تحلیل خوبی و بدی دچار اشتباه نشویم.

مشکل

افراد زیادی هستند که با اینکه مسلمانند اما خدا در زندگی آنها فقط علت بدی‌ها و بد بختی‌هاست.

هر وقت اشتباهی می‌کنند و مرتکب خطائی می‌گردند یاد خدا  می‌افتند که مگر دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!

در مقابل هنگامی که موفق به هر کار درست و خوبی می‌شوند، خویشتن را منشأ و علت آن می‌دانند و دچار عجب و غرور فزون‌تر می‌گردند.

قرآن کریم از قارون به عنوان ثروتمندی که باور داشت که خودش سبب آن مال و ثروت هنگفت است به بدی یاد می‎‌کند که «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی»:[1] [قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.»

تفکر قارونی ممکن است حتی در بین بسیاری از قاریان قرآن کریم هم وجود داشته باشد و بپندارند که علم، مال، مقام، زیبایی و دیگر خوبی‌ها را خودشان به دست آورده‌اند.

خوشبختانه در فرهنگ و معارف پربار دینی ما درباره این موضوع هشدارهای لازم داده شده است.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد.

در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.»[2]

آیه بسیار مهمی درباره این موضوع در قرآن کریم است که توجه به آن می‌تواند گره فکری ما را در این باب بگشاید:

«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»[3]

هر چه از خوبی ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.

درباره نکات این آیه مباحث زیادی مطرح است که نیازی به پرداختن به همه آنها نیست و فقط به چند نکته اشاره می کنیم:

اول اینکه «حسنه» شامل هر کار نیکی می ‍ شود. هر کاری که برای فرد و اجتماع مفید است، هر کاری که برای جسم و روح انسان مفید و سازنده باشد، هر کاری که به درد دنیا و آخرت بخورد مصداق «حسنة» است.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تاثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید

در برابر هر کار زشتی که برای فرد و جامعه مضر و مفسد است، هر کار خطایی که سبب ناراحتی ما می‌شود «سیئة» می‌باشد.

لغت شناس معروف عرب، راغب اصفهانی می‌نویسد: «الحسنةُ یعبّر عنها عن كلّ ما یسرّ من نعمة تنال الإنسان فی نفسه و بدنه و أحواله، و السیئة تضادّها.»[4] حسنه هر نعمتی است که سبب شادمانی انسان می‌گردد چه در مورد جان او باشد و چه در مورد بدن و حالات او و در برابر این کلمه سیئه می‌باشد.

بنابراین نباید این دو واژه را تنها به ثواب و گناه تفسیر نمود.

دوم: اینکه این آیه کلیدی مربوط به خوبی‌ها و بدی‌های اختیاری است. کارهایی که افراد به اختیار خود انجام می‌دهند اگر به خوبی منتهی شود، علت اصلی اش خداست چرا که با فراهم کردن زمینه خیر و خوبی در وجود فرد و نیز فراهم کردن شرایط خارجی در محیط اطراف او، اصلی ترین علت تحقق آن خوبی- حسنه- بوده است.

اما در مورد بدی چون خداوند هرگز به بدی و زشتی فرمان نداده بلکه از آن نهی نیز کرده است که «وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ»[5]: و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد، بنابراین چون انسان با داشتن عنصر گرانبهای اختیار خود، به اراده خویشتن آن کار بد را انتخاب کرده است حق ندارد خدا را متهم کند و او را علت گناه و اشتباهی که کرده قلمداد کند.

سوم: ذاتی که همه وجودش خیر و خوبی است جز خیر و خوبی را اراده نخواهد کرد. توجه به آیات پایانی سوره مبارکه حشر در این زمینه موثر است:

«اوست خدایى كه غیر از او معبودى نیست، داننده غیب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایى كه جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مومن [به حقیقت حقّه خود كه‏] نگهبان، عزیز، جبّار [و] متكبّر [است‏].

پاك است خدا از آنچه [با او] شریك مى‏گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‏] بهترین نام ها [و صفات‏] از آنِ اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است [جمله‏] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حكیم است.»[6]

چنین خدای بزرگ و مهربانی نمی‌تواند علت بدی قلمداد شود. اما نفس غیر مهذّب که تعلقات دنیوی و مادی از یکسو و تبعیت از شیطان رجیم از سوی دیگر شعار و همت او گردیده است.

با نهایت فریبکاری تلاش می‌کند تا مسئولیت خود را در زمینه بدی به فراموشی سپارد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»[7]: كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد. و هركه آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد. بلکه در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که :« اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»

چهارم: نکته آخر هم اینکه مقصود این آیه کریمه این نیست که در نظام هستی کاری بدون اراده تکوینی خدا واقع می‌شود؛ چرا که در نظام توحیدی اسلام همه افعال و حرکات به نحوی به خداوند متصل می‌گردد و نظام علیت هرگز از علت اولی و اصلی خود جدا نمی‌گردد. لذا در آیه قبل صریحاً همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانست «قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ»[8] بگو: «همه از جانب خداست.»

مفسران در زمینه تفاوتی که در این دو آیه که پشت سر هم آمده‌اند زیاد گفتگو کرده‌اند.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تأثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید.

امید است که این مختصر بحث قرآنی برای تربیت ما موثر باشد و اگر تاکنون خدا را مقصر بدی‌های خود می‌دانستیم، به خود آییم و خویشتن را متهم کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره مبارکه قصص 78. ترجمه تمام آیات در این نوشتار از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] - میزان الحکمة 6/2439 حدیث شماره12057.

[3] - سوره مبارکه نساء 79.

[4] - مفردات راغب 225.

[5] - سوره مبارکه نحل 90.

[6] - سوره مبارکه حشر 22-24.

[7] - سوره مبارکه شمس 9-10.

[8] - سوره مبارکه نساء 78.



- نظرات (0)

تکنیک هایی برای شکستن دیوار غرور!

غرور

برای محبوب شدن در دل ها نیازی به دست زدن به کارهای عجیب و غریب نیست، نیاز نیست که شما هزینه های کلان را صرف به دست آوردن عشق و علاقه مردم کنید، بلکه در مقابل تکنیک های بسیار ساده ای وجود دارد که با مرور زمان و با به کارگیری برخی از تمرین ها می توانید به راحتی ویژگی هایی را در شخصیت خود، به وجود آورید تا در نتیجه، اطرافیان به ارتباط با شما عشق بورزند و از بودن با شما لذت ببرند.

غرور یکی از ویژگی های منفی در شخصیت هر انسانی است که سبب از دست دادن دوستان صمیمی و قطع رابطه هایی است که سال ها ادامه داشته است.

به تحقیق غرور اولین ویژگی است که سبب نافرمانی شیطان و رانده شدن او از بارگاه خداوند متعال شده است و به همین جهت، بی اعتنایی به این ویژگی منفی در شخصیت افراد، در نهایت سبب فراموشی خداوند متعال در زندگی و پیمودن مسیر انحرافی و جاده گمراهی خواهد شد و به همین جهت در آیات الهی توصیه های مهمی برای مبارزه با این صفت ناپسند بیان شده است تا افرادی که قصد دارند دیوارهای آهنین غرور را در شخصیت خود ویران کنند بتوانند با بکار گیری این توصیه ها، زلزله ای بزرگ در درون خود ایجاد کنند و به سرعت از شرّ این خصوصیت شیطانی رهایی پیدا کنند.

در این مقاله قصد داریم به مهمترین توصیه های طلایی قرآن مجید برای تخریب دیوارهای غرور اشاره کنیم:

1- کسب دانش و توجه به نعمت ها

یکی از عواملی که سبب غرور و در نتیجه نافرمانی از خداوند متعال می شود، عامل جهل و نادانی است. جهلی که سبب فراموشی نعمت های بی حد و شماره ای می شود که خداوند در زندگی در اختیار شما قرار داده است و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» [انفطار:6]

می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است.» [مجمع البیان،جلد 10،صفحه 449]

جهل و یا غفلت از خداوندی که هم پروردگار آدمی است و هم کریم است، به مقتضای ربوبیت خود، انسان را از تمامی نعمت ها برخوردار کرده است. نعمت هایی که تنها در پول و ثروت خلاصه نمی شود و هر فردی با اندک تاملی به فراوانی آنها پی خواهد برد. نعمت هایی که:

«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ: و از هر چه از او خواستید به شما عطا كرد و اگر نعمت‏ خدا را شماره كنید نمى‏ توانید آن را به شمار در آورید قطعا انسان ستم ‏پیشه ناسپاس است!» [ابراهیم:34]

و به مقتضای کریم بودنش، او را غرق در مهربانی و لطف قرار داده است و خود را نزدیک تر از همه به آدمی معرفی کرده است و راه بازگشت و توبه را در همه حال به روی او باز گذاشته و از گناهان او چشم پوشی می کند ولی با این حال، انسان در برابر چنین خدایی مغرور است و زندگی خود را بر خلاف نعمت ها و توصیه های پروردگارش بنا می کند و واضح و مبرهن است که چنین انسانی که در برابر پرودگار خویش مغرور است، در برابر همنوعان خویش نیز تواضع نخواهد کرد.

از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را بر خود بستند

حال با توجه به روایت رسول خدا ذیل این آیه شریفه، یکی از مهمترین توصیه ها برای تخریب و ویرانی دیوارهای غرور، توجه و کسب دانش نسبت به نعمت هایی است که در اختیار ماست؛ از نعمت سلامتی گرفته تا نعمت داشتن پدر و مادری مهربان و همسری شایسته و دوستانی که همنشینی با آنها آدمی را به یاد خداوند متعال می اندازد.

2- مطالعه و عبرت از زندگی افراد مغرور

از جمله تکنیک های مهم دیگر برای شکستن دیوار غرور در شخصیت آدمی در آیات الهی، معرفی و بازگو کردن زندگانی انسان های مغروری است که به سبب داشتن این صفت ناپسند، به قله سعادت و خوشبختی نائل نشده اند و اندکی بعد از بدست آوردن ثروت و یا مقام، غرور سبب هلاکت و نابودی آنان شده است که از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را برخود بستند، چنانچه خداوند متعال در سوره قصص داستان این غرور را اینگونه نقل می کند:

«قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ: [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام آیا وى ندانست كه خدا نسل هایى را پیش از او نابود كرد كه از او نیرومندتر و مال ‏اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست.» [قصص:78]

رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است»

3- توجه به منشأ خلقت انسان

«أَوَلَمْ یَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ: مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‏اى آفریده‏ایم پس بناگاه وى ستیزه‏جویى آشكار شده است!» [یس:77]

اگرچه این آیه شریفه در تفاسیر در ارتباط با اثبات مسئله معاد ذکر شده است، اما به تحقیق می توان از این آیه شریفه یکی از مهمترین اسرار و تکنیک های شکستن و ویران کردن دیوارهای غرور در شخصیت آدمی را استفاده کرد.

این آیه شریفه انسان را با سوالی بزرگ مواجه می سازد و او برای شکستن غرور خود وادار می کند تا به گذشته خویش فکر کند، گذشته ای که از یک آب بی ارزش و ناچیز آغاز شده است و برای هر انسانی در هر اعتقادی قابل فهم می باشد.

گذشته ای که بعد از طی مراحل رشد و خلقت، این موجود ضعیف و ناتوان را به انسانی مغرور تبدیل کرده است، انسانی که حتی در برابر پروردگار خویش نیز سرکشی و نافرمانی می کند و با انجام گناهان به جنگ علنی با خداوند می پردازد [از جمله گناهان ربا است که در آیات الهی به جنگ با خداوند تعبیر شده است]


- نظرات (0)

شفاعت و توهمات وهابیت

وهابیت

 

گونه شناسی مفهومی شفاعت:

علما و اندیشمندان جهان اسلام با توجه به وسعت مفهومی و مصداقی مساله شفاعت ،تقسیم بندیهای متفاوتی را نسبت به این موضوع ارائه نموده اند. از جمله می توان به تقسیم بندی موضوعی شفاعت تکوینی و شفاعت تشریعی اشاره کرد. شفاعت تشریعی نیز با توجه به ادبیات کلام وحی به  شفاعت رهبری،وشفاعت تفضلی یا شفاعت مغفرت، تقسیم گردیده که هر یک از این تقسیمات گویای کارکردی خاص در مساله شفاعت است .

الف: شفاعت تکوینی

گستره مصداقی  مساله شفاعت در دامان طبیعت و یا درهیاهوی زندگی روزمره انسانی ، دامنه زیادی دارد. چنانکه گذشت، درفرآیند شفاعت منزلت شفاعت‏كننده با دیگر عوامل نجات موجود در شخص شفاعت شونده، که از آن جمله استعدادها و ظرفیت های درونی اوست، همراه گردیده و این دو با هم مایه نجات مى‏شوند،که این مساله به وفور در فرآنید منطقی حیات دنیوی به چشم می خورد.چنانکه عواملی مانند آب، خاک ، و نور ، به عنوان عوامل مقوم در روند رشد بذر تاثیر گذارده و به فعلیت رسیدن استعداد رشد و ظرفیت تبدیل به یک گیاه را در آن ایجاد می کنند. انسان  نیز در گستره حیات جامعه بشری، برای جلب منافع مادی و دفع ضرر به اسباب طبیعی و سلسله علل و عواملی متوسل می شود،که این علل و اسباب می توانند به عنوان واسطه میان خدا و انسان، اسباب انتشار و بسط رحمت الهی به شمار آیند.قالب مثالی این مفهوم در  زمانی که انسان برای رفع درد گرسنگی ،و بیماریهااز غذا و دارو استفاده می کند،به چشم می آید.در این برهه، تاثیرگذاری طعام و دارو، به عنوان مثالی ،نازل منزله مفهوم شفاعت درعالم تکوین گردیده واستعداد و ظرفیتهای انسان را در بر طرف نمودن مشکلاتی از این دست یاری می کند.

پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند

گر چه معمولاً در عرف در چنین مواردی لفظ شفاعت را بکار نمی بریم ولیکن استعمال لفظ شفاعت بر این اسباب را نیز نمی توان خارج از حقیقت و به نحو مجاز دانست. با این همه برخی از اندیشمندان و علمای برجسته اسلامی مفهوم شفاعت را منحصر به عالم تشریع و معنویت دانسته ومعتقدند که انسان هرگز درباره منافع و ضررهایی که اسباب و حوادث طبیعی آن را تأمین می کنند، متوسل به شفاعت نمی شود. چرا که هنگامی که گرسنگی بر او غلبه می کند بی آنکه دست به دامان اسباب غیر طبیعی شود، برخاسته و برای خود غذایی فراهم می کند. علامه طباطبایی ،صاحب تفسیر المیزان اطلاق مفهوم شفاعت را در شفاعت تشریعی مناسب تر دانسته ،در حالیکه انطباق این مفهوم را در شفاعت تکوینی نیز بسیار روشن و واضح می داند:

«اما انطباق معنای شفاعت بر جهت اول - جهت تکوین - و اینکه اسباب و علل وجودی کار شفاعت را بکنند، بسیار واضح است؛ برای آنکه هر سببی واسطه است میان سبب فوق و مسبب خودش، و روی هم آنها از صفات علیای خدا یعنی رحمت و خلق و احیاء و رزق و امثال آن استفاده نموده و انواع نعمتها و فضل ها را گرفته به محتاجان آن می رسانند.» (1)

با این بیان، همه ی علل و عوامل طبیعت، مجرای فیض خداوند می باشند و هر سببی، واسطه ی رساندن فیض و مسبب و معلولش است. علل تکوینی ،مخلوق ذات باری تعالی هستند و از خود هیچ گونه استقلال وجودی ندارند، وجود آنها از اوست و از صفات عالیه ی پروردگار استمداد می جویند و در حقیقت منشأ نشر رحمت و فیض وجود، صفات عالی پروردگار از جمله حیات، خالقیت، رازقیت و رحمانیت خداوند است که منشأ حیات، رزق، خلق و غیر آن می شود.

بنابراین، شفیع حقیقی در رسیدن فیض وجود و نشر و گسترش رحمت و نعمت ها ذات باری تعالی است و شفیع مطلق، اوست. خداوند است که اسباب و علل را ایجاد نموده و آنها را واسطه در رسیدن فیض وجود و رحمت واسعه اش قرار داده است.

بنابراین، اگر موجودی غیر از خداوند، شفیع قرار گیرد و شفاعت نماید، چه در مرحله ی تکوین و چه در مقام مغفرت و آمرزش اخروی، همه به اذن او و برانگیخته شده از ناحیه ی اوست.

ب: شفاعت تشریعی

در روند سعادت و کمال انسان از سوی خدای متعال، دو محور و معیار اصلی قراداده شده است: یکی اصل حکم و قانون و دیگری مجازات در مقابل تخلف از قانون و یا پاداش در مقابل عمل به آن؛

شفاعت

برای رسیدن به سعادت و نیل به کمال انسانی و یا به تعبیر دیگر برخورداری از ثواب های اخروی و نجات از مجازات های الهی، راه عاقلانه و صحیح آن است که به دستورهای الهی عمل شود و از پیامبران و رهبران الهی که واسطه ی ابلاغ این احکام و قوانین آسمانی هستند پیروی شود. در نتیجه کسانی که از رهبران الهی پیروی نموده و قوانین و دستورهای الهی را عمل کنند قهرا به ثواب ها، پاداش ها و کمالات مادی و معنوی نایل می گردند و از کیفرها و مجازات های تخلف از احکام و قوانین مصون خواهند ماند.

از سویی نیز مبرهن است کهپاداش ها و آثار اعمال، مخصوص به جهان آخرت نیست بلکه پاره ای از اعمال و دستورهای الهی، آثار خوب یا بد خود را در این عالم نیز نشان خواهند داد؛ یعنی علاوه بر مجازات یا پاداشی که معصیت یا اطاعت در جهان آخرت در پی دارد، در این جهان نیز آثار خوب یا بدی را به همراه خواهد داشت.

در این راستا تبعیت از رهبران الهی و عمل به وظایف و دستورهای آسمانی نیز نوعی شفاعت است که در صورت ضمیمه شدن به انسان، موجب نیل به سعادت و کمال انسانی گشته و انسان را از مجازات ها محفوظ می دارد و به پاداش ها و رسیدن به رضوان الهی منتهی می گردد.

این قسم از شفاعت را می توان شفاعت تشریعی نامید، چرا که ریشه و بن مایه آن تشریع و قانون گذاری است که شفیع و واسطه ی رسیدن انسان به کمالات و سعادت دنیوی و اخروی شده است.هم چنین می توان آن را شفاعت عمل نامید، زیرا عمل ضمیمه و شفیع انسان شده ، او از عذاب و مجازات رها گشته و به ثواب و پاداش عمل می رسد.

 

گونه شناسی شفاعت تشریعی:

شفاعت تشریعی در ادبیات دینی اسلامی دارای انواع و گونه های متفاوتی است، اساس مساله تشریع ،حاکمیت قوانینی است که در بر دارنده اوامر و نواهی ساحت ربوبی به انسان بوده واستعداد انسان را در مسیر تعالی توحیدی قرار می دهد.در راستای این قوانین،شفاعت تشریعی نیز شکل گرفته و در گونه های مختلفی خود را به ما می نمایاند.

1-     شفاعت تشریعی درعالم دنیا :

تمامی مسلمانان، درباره این شکل و نمونه از شفاعت اتفاق نظر داشته و آنرا در قوانین این جهانی دین اسلام، جاری وساری می دانند. مورد اتفاق در این موضوع، شفاعتی است که در دنیا مۆثر بوده و موجب آمرزش فرد شفاعت شونده ،و قرب او به درگاه الهی می شود.

بر اساس روایات و آیات قرآن برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا (2)؛ ، توبه (3) ؛کتابهای آسمانی(4)؛ملائک مقرب (5). عمل صالح (6)، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی (7) هستند.

با این همه قابل ذکر است که از نظر عرف، باز هم  به تأثیر چنین عواملی شفاعت اطلاق نمی شود؛از سویی نیز این گروه از شفیعان با آنکه هم از نظر کمیت و تنوع و هم از حیث میزان تأثیر و اطمینان به آن با قسم دوم شفاعت تشریعی قابل قیاس نیستند ولیکن بطور معمول مورد غفلت قرار می گیرند .

2-     شفاعت تشریعی در آخرت و قیامت

هنگامی که فردی بر خلاف خواست و اراده قانونگذار و بر خلاف مسیر قانون کاری می کند و مستوجب عقاب و محرومیت از حقوق می گردد، اگر برای فرار از مجازات و محرومیت خود بتواند با توسل به دوستانش و از راه رابطه از چنگ قانون فرار کند و برای همیشه از مجازات برهد، در واقع او از شفاعت نادرست و ظالمانه بهره گرفته و شفاعت به نفع او نیز عین ظلم است. چرا که  هرگزچنین شفاعتی که اساساً بر مبنای رابطه انجام می شود در آخرت وجود ندارد.

برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا؛ توبه ؛کتابهای آسمانی؛ملائک مقرب. عمل صالح، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی هستند

بسیاری ازاعتراضاتی که مخالفین درباره موضوع شفاعت مطرح کرده اند، در واقع متوجه این معنای ناصحیح است و تعالیم دینی بویژه قرآن کریم پیش از همه مخالفان با چنین تفسیری از شفاعت مقابله می نماید.

در مقابل چنین تصویری می توان صورت دیگری از شفاعت را مطرح نمود که نه تنها صحیح و عادلانه است بلکه هیچ مغایرتی هم با قانون و اراده قانونگذار ندارد و تحقق آن نیز به معنی نقض و تبعیض در قانون بشمار نمی آید. این نوع شفاعت با قسم قبل هیچ گونه شباهتی نداشته و لذا هیچ یک از ایرادها و اشکالات مخالفین بر آن وارد نیست.

الف: شفاعت تفضّلی یا شفاعت مغفرت

آن چه تاکنون از اقسام شفاعت بیان گردید، گرچه از مصادیق حقیقی شفاعت به معنای لغوی بود و بر پاره ای از آنها نیز در روایات و احادیث، کلمه ی «شفیع» و مانند آن اطلاق شده است و اگر این موارد را «شفیع» بنامیم، این واژه را به حق به کار برده ایم؛ ولی هیچ یک شفاعت اصطلاحی و مورد نظر آیات قرآن نیست . شفاعت اصطلاحی؛ آن است که وساطت برای مغفرت، عفو و بخشودن گناهان در روز قیامت صورت بگیرد و علاوه بر شفاعت رهبری ،این قسم از شفاعت آماج ایرادها و اشکال ها قرار گرفته است.شفاعت تفضّلی و یا مغفرت شفاعتی است كه شخص واسطه شود تا عبد گناهكاری بخشیده شود و یا علاوه بر آن مایه افزایش پاداش و ترفیع درجه او نیز باشد. باید این نكته را دانست كه در نظام آفرینش همیشه سابقه رحمت الهی بر این بوده است که  اصل شفاعت ،علاوه بر گامهایی كه خود انسان در جهت سعادت بر میدارد ،‌مساعی انسان می باشد و این واقعیتی است در نظام هستی كه اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است و كفرو فسوقها و شرورها عارض و غیر اصیل است به طور مثال در نظام هستی یكی از جلوه های رحمت الهی نمود تطهیر است. با چنین شفاعتی صحیفه اعمال انسان از گناه و آلودگی پاک می گردد ولی مقامات معنوی برای فرد ایجاد نمی شود.

به عبارت دیگر، این شفاعت حداکثر می تواند موجب ابراء ذمه و بیرون آمدن فرد گناهکار از گروی اعمال خود شود.

از آنجایی که این قسم مغفرت از سر تفضل و لطف خدا شامل حال انسان می شود آن را شفاعت تفضلی نامیده اند.

در جریان این شفاعت، بنده گناهکار با اعمال خود وسایل آمرزش خود را فراهم نمی کند ولی خدا به جهاتی و با وساطت ضابطه مند واسطه گانی او را مورد آمرزش قرار می دهد.

شفاعت

ب: شفاعت رهبری

و اما شفاعت رهبری و یا عملی یعنی این كه انسان در پرتو كمك های دیگری از گمراهی و در نتیجه از عذاب الهی نجات یابد  مثلاً پیامبران و امامان و قرآن مایة‌نجات انسان از شقاوت و بدبختی و عذاب دوزخ شدند و از این جهت شفیعی از شفیعان الهی هستند در روایات اسلامی به این نوع از شفاعت تصریح شده است.

به بیان دیگر با توجه به اینکه تمام اعمال و رفتاری که انسان در این عالم انجام می دهد، در جهان دیگر تجسم می یابد و به صورت های واقعی خود جلوه گر می شود؛ نه تنها اعمال بلکه روابط معنوی و مادی نیز که در این عالم بین مردم برقرار بوده است در آن جهان، صورت عینی و خارجی پیدا می کند. اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند و پیشوایان حق، پیروان خود را در قیامت به سعادت ابدی می رسانند و شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به کمالات و نعمت های الهی می شوند و پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند، بدین لحاظ یکی از اقسام شفاعت را باید «شفاعت رهبری» دانست.

خداوند در قرآن می فرماید:

(یوم ندعوا کل أناس بامامهم...)؛ (8)

روزی که هر جمعیتی از مردم را با امام و پیشوای آنان می خوانیم.

و در مورد فرعون نیز می فرماید:

(یقدم قومه یوم القیامه فأوردهم النار...)؛ (9)

(فرعون) پیشاپیش پیروانش حرکت می نماید، پس آنان را وارد آتش می نماید.

همانا این نوع ازشفاعت از مصادق حقیقی شفاعت است چرا كه تعالیم پیامبران و امامان باعمل و ایمان انسان ها ضمیمه شده و باعث سعادت انسان می شود و هیچ گونه مجاز گویی در این خصوص وجود ندارد، لكن این نكته قابل ملاحظه است كه ظرف وقوع این شفاعت در دنیا می باشد نه در آخرت؛چرا كه تعالیم پیامبران و حضرات معصومین در این دنیا است هر چند نتیجه آن در آخرت ظاهرمی شود و روی این اساس نمی توانیم آیات شفاعت را مربط به این نوع از شفاعت بدانیم. چرا كه آیات شفاعت دلالت كامل دارد بر این كه مسئله شفاعت در آخرت تحقق پیدا می كند نه آن كه اصل شفاعت در این جهان و نتایج آن در جهان دیگر باشد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:

اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند

«‌یومئذِ لا تَنُفَعُ الشفاعة إلّا من أذِنَ لهُ الرَحمن و رَضی له قولاً »‌(10)

در آن روز شفاعت كسى سودى ندهد مگر آنكه [خداى‏] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از دیگران‏] بپسندد.

و یا در جای دیگری می فرماید:

«‌یا أیهاالَّذین آمَنوا أنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكم من قبل أن یَأْتی یومٌ لاَبیعٌ فیه وَلاخُله و لا شفاعه »(11)

اى اهل ایمان! از آنچه به شما روزى كرده‏ایم انفاق كنید، پیش از آنكه روزى بیاید كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافرانند كه خود ستمكارند.

بنابراین، هم رهبران واقعی و حقیقی، شفیع و واسطه ی پیروان خود در جهان آخرت هستند و آنان را به سوی جنت و نعمت های الهی سوق می دهند و هم رهبران ضلالت و گمراهی مانند فرعون ها شفیع پیروان خود در رساندن آنان به دوزخ می باشند و این هر دو، تجسم رهبری و پیروی در همین جهان است.همچنین این نوع شفاعت در آخرت تحقق یافته و به ثمر می نشیند.

 

نتیجه:  

در نتیجه این گفتار روشن شد که دامنه مفهومی مسئله شفاعت علاوه بر خواستگاه طبیعی موجود در شفاعت تکوینی، به واسطه تبعیت از قوانین الهی منجر به تشرف به شفاعت تشریعی می گردد. این دو شفاعت را می توان از گزینه های رحمت و مغفرت موجود الهی در این دنیا دانست.از سویی نمودهایی از مساله شفاعت را می توان یافت که در آخرت تحقق چشمگیری دارد،  از آن جمله می توان به شفاعت تفضلی و یا مغفرت  اشاره داشت که سبب رضای الهی و بخشایش گناهان می شود؛ ازسویی شفاعت رهبری گزینه کاملتری از شفاعت اخروی است که علاوه بر رفع و پالایش زشتی ها ، موجب تکامل نقص استعداد معنوی و جبران ره آورد موجود در انسان گردیده و با زائل نمودن کاستیها و نقصانها مراتب عالی تری از کمال را برای آخرت انسان رقم می زند. 

 

پی نوشتها:

1-     تفسیرالمیزان ، ج1، ص 242

2-     سوره حدید،آیه 28

3-     سوره زمر،آیه 54

4-     سوره مائده،آیه 16

5-     سوره مۆمن،آیه 7- سوره شوری، آیه 5

6-     سوره مائده، 9آیات و 35

7-     سوره نساء، آیه64

8-     سوره اسراء،آیه 71

9-     سوره هود آیه 98.

10- سوره طه ، آیه 109

11- سوره بقره ، آیه 254

سیدحامد حسینی       


- نظرات (0)

چه گناهانى باعث عذاب ابدى مى‏شود؟

عذاب

گناه دل را سیاه می کند و لذت مناجات و عبادت را از ذائقه روح انسان دور می کند چرا که معرفت حق تعالی با دل تاریک ممکن نیست. گناه، آثار و پیامدهای خاصی هم در دنیا و هم در آخرت به همراه دارد و این غیر عذاب های دنیوی و اخروی هر گناه است. در قرآن و روایات اسلامی به بعضی از این امور اشاره شده است، به طور مثال دروغگو در قرآن ملعون خوانده شده است.

عمل هر کسی معلول اوست و معلول همواره با علّت خود است؛ لذا در آخرت هر کسی عمل خود را به دوش می کشد. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ــ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ: پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده، خود آن عمل بد را مى‏بیند.» (الزلزلة / 7 و 8)

گناهکار مثل کسی است که سوزنی را در چشم خود فرو می کند، نتیجه تکوینی و معلول طبیعی این کار، کور شدن است. بسیاری از گناهان حقیقتاً کور کننده چشم حقیقت بین انسان هستند؛ لذا نمی گذارند شخص در دنیا حقایق و خوبی ها را ببیند؛ کما اینکه در آخرت نیز نمی گذارد شخص باطن این حقایق و خوبی ها را که نعمت های بهشتی است مشاهده نماید. «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلا: و كسى كه در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.» (الإسراء/72)

آیات قرآن مجید درباره عذاب ابدى به چندین گروه اشاره كرده است:

1- كفر: «آن كسانى كه كافر شدند و به عقیده كفر مردند، البته بر آن گروه است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان»[1].

2- ستمگرى: «آنان را كه كافر و ستمگر شدند هیچ‏ گاه خدا نخواهد آمرزید و به راهى هدایت ننماید و گرچه راه جهنم كه تا ابد در آن خواهند زیست و این براى خدا آسان است»[2].

3- نفاق: «خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده. همان دوزخ برای آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و به عذاب ابد مى‏افكند»[3].

4- تكبر: «پس، از هر در به دوزخ داخل شوید كه در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است بسیار بد منزلگاهى است»[4].

5- تكذیب آیات خدا: «و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند، آنها اهل آتش دوزخ و در آن مخلّدند و آن جا بسیار بد منزلگاهى است»[5].

6- قتل عمد: «هركس مۆمنى را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسیار شدید مهیا سازد»[6].

پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده خود آن عمل بد را مى‏بیند

7- تجاوز از حدود الهى: «هر كه نافرمانى از خدا  و رسول كند و تجاوز از حدود الهى نماید، او را به آتشى در افكند كه همیشه در آن معذب است و همواره در عذاب ذلت و خوارى خواهد بود»[7].

8- دشمنى با خدا و رسول: «آیا نمى‏دانند كه هر كس با خدا و رسولش به دشمنى برخیزد، آتش دوزخ كیفر دائمى او است و این به حقیقت ذلّت و خوارى بزرگ است»[8].

9- احاطه بد كردارى: «آرى، هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد به او احاطه نمود، چنین كس اهل دوزخ است و در آن آتش، به عذاب جاوید گرفتار خواهد بود»[9].

10- رباخوارى: «خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند، آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود»[10].

11- دوستى و همكارى با دشمنان اسلام: «با آن كه اهل كتاب مدعى ایمانند، باز بسیارى از آنها را خواهى دید كه با كافران (بت‏پرست و منكران) دوستى مى‏كنند و ذخیره‏اى كه براى خود پیش مى‏فرستند و آن غضب خدا است، بسیار بد ذخیره‏اى است و براى آنها در دوزخ عذاب جاوید خواهد بود»[11].

12- شرك: «مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمیر كنند در صورتى كه به كفر خود شهادت مى‏دهند، خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید و معذب خواهند بود»[12].

13- گناه پیشگى: «كسانى كه مرتكب اعمال بد شدند، به قدر همان اعمال مجازات شوند و به خوارى و رسوایى در افتند و ایمنى از عذاب خدا نیابند، گویى روى سیاه آنها قطعه‏اى از شب ظلمانى است. آنان اهل آتش دوزخ و در آن همیشه معذب‏اند»[13]. 

 

پی نوشت ها:

[1]- بقره، آیه 161.

[2]- نساء، آیه 168.

[3]- توبه، آیه 68.

[4]- نحل، آیه 29 .

[5]- تغابن، آیه 10.

[6]- نساء، آیه 93.

[7]- نساء، آیه 14.

[8]- توبه، آیه 63.

[9]- بقره، آیه 81.

[10]- بقره، آیه 275.

[11]- مائده، آیه 80.

[12]- توبه، آیه 17.

[13]- یونس، آیه 27. 




- نظرات (0)

"صراط مستقیم" دقیقاً چیست؟!

چطور صراط مستقیم را تشخیص بدهیم؟ دچار شرک خفی نشویم؟ و جزو کسانی که در قرآن آمده: کار را انجام دادند، اما درست انجام ندادند نباشیم؟ چطور بصیرتمان را افزایش دهیم؟)

صراط

صراط مستقیم به معنای راه و طریق استوار است. این کلمه در هیچ جای قرآن کریم به صورت جمع نیامده، همه جا «صراط» مفرد آمده است، مثل کلمة «نور»، که در هیچ جای قرآن به صورت جمع نیامده و در همه جا مفرد است.

ما حداقل روزی ده بار در نمازهای واجب از خدا می خواهیم: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیم»، که معنایش این است: «أدِمْ لَنَا تَوْفِیقَکَ الَّذی أطَعْناکَ فِی مَاضی أیّامِنا حَتّی نُطیعَکَ کَذَلِکَ فِی مُسْتَقْبَلِ أعْمَارِنا»[2]؛ یعنی خداوندا، توفیقاتی که در گذشته بر ما ارزانی داشتی و به برکت آن تو را اطاعت کردیم همچنان ادامه ده تا در آیندة عمرمان نیز تو را اطاعت کنیم.

زمانی کسی چیزی ندارد و آن را تقاضا می کند اما گاهی کسی آن را دارد و از خداوند تقاضای استمرار و ماندن آن را می کند. اتفاقاً می فرماید: اگر می خواهید شیطان را پیدا کنید باید آن را کنار صراط مستقیم پیدا کنید. چون همین جا سراغ مومنان می آید، کسی که از جاده بیرون رفته دیگر نیاز نیست، شیطان بیاید با او چه کند؟

شیطان می گوید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیم»[3] من در همین صراط مستقیم می آیم می نشینم، من در نماز سراغت می آیم، موقع قرآن خواندن سراغت می آیم، در عزاداری سراغت می آیم، من از طریق همین صراط مستقیم سعی می کنم انسان های متدین را به انحراف بکشم.

در قرآن کریم تصریح شده است که زیان‌ دیده‌ترینِ زیان‌کاران، کسانی هستند که یک عمر راه را غلط رفته‌اند، اما همیشه گمان کرده‌اند که راه درست را آنها رفته و کار درست را آنها انجام می‌دهند!

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف، 103 و 104)

بگو: آیا (می‌خواهید) شما را از زیانكارترین مردم در عمل‏ها (ى دنیویشان) خبر دهیم * (آنان) كسانى هستند كه سعیشان در زندگى دنیا هدر رفته، و با این حال مى‏پندارند كه كار نیك انجام مى‏دهند!

الف – اما خداوند متعال که هادی تمامی مخلوقات خود می‌باشد، انسان را در هاله‌ای از ابهامات رها نکرده است که نداند چه کند؟ تمامی انبیاء و اوصیاء و نیز وحی برای رفع این ابهامات ارسال شده‌اند.

انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری

ب – منتهی همه باید دقت کنند که هر فیضی از مجرای خودش و با وسائل مربوط به خودش اعطا می‌گردد؛ پس کسب آن نیز جز با قرار گرفتن در همان راه و توسل  به همان وسایل ممکن نیست.

به عنوان مثال مربوط به موضوع، اگر فرمود: من برای هدایت بشر «رسول را همراه کتاب و میزان» ارسال نمودم، کسی نمی‌تواند بگوید که من از طریق دیگری هدایت خواهم شد.

اگر فرمود: هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است.

ج – در هر حال انسان، موجودی تک بُعدی نیست که با انجام یک یا چند فرمان، هدایت شود؛ بلکه به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام، عالَمِ صغیر است و جهان هستی در او پیچیده شده است. انسان عقل و فطرت دارد – نفس حیوانی نیز دارد – روح و جسم دارد - در اموری مجبور است، در اموری اختیار نیز دارد – هدف‌گراست، منفعت طلب نیز هست – امیدوار و مأیوس می‌شود – شهوت و غضب حیوانی و نیز حبّ و بُغض انسانی هم دارد و ... .

تقویتِ ارادہ

از این رو، برای هدایتش، هم از حقایق عالم هستی به او گفته شده و هم "چه باید و نباید کرد"ها در هر امری از امور فردی یا اجتماعی برایش تدوین و تبیین شده است.

اما به طور کلی شاید بتوان مجموعه‌ی ‌ساختار او را به دو بخش عمده‌ی "ایمان و عمل" تقسیم نمود که تکامل آنها مستلزم امور ذیل می‌باشد:

1- شناخت: که مستلزم تعقل، تفکر، تدبر، بصیرت، مطالعه و کسب علم می‌باشد.

2- باور کردن: هدف گرفتن، در حیطه‌ و زمره‌ی آن حقایق هستیِ شناخته شده در آمدن است. شناخت خدا، با ایمان به خدا فرق دارد. ابلیس هم خدا را می‌شناخت، اما ایمانش ضعیف بود – و البته "ایمان"، مرحله‌ی پس از "اسلام" است. اول باید تسلیم حق بود، تا ایمان کامل و استوار گردد.

3- عمل: منظور همان "عمل صالح" است، نه هر فعلی که انسان انجام می‌دهد – که البته هر فعل مومن، باید عمل صالح باشد، یعنی بهترین عمل - اما عمل صالح، پس از شناخت و ایمان، اصول و محورهایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، مانند:

1/3 – اخلاص در عمل – که این یک فعل خارجی نیست، بلکه به همان ایمان بر می‌گردد.

اخلاص، نیت و هدف در عمل است که باید سعی کند خالصاً و مخلصاً برای خدا باشد - منیّت در آن نباشد، حب نفس در آن نباشد - ریا در آن نباشد - هدف صرفاً اطاعت و عبادت معبود باشد - مقصد و مقصود، رضایت او باشد.

هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است

2/3 – آگاهی و بصیرت – انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری.

3/3 – الگو پذیری - از همه مهمتر "الگو یا اسوه" است. چرا که انسان فطرتاً موجودی الگوپذیر است. انسان با دانستن کلمات و مفاهیم، هدایت نمی‌شود، بلکه به دنبال مصادیق خارجی و عینی می‌گردد. لذا در تمامی رفتارها و اعمال خود، نمونه‌ی مطلوب را الگوی خویش قرار می‌دهد.

و خداوند متعال پیامبر اکرم و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین را – که انسان کامل هستند – الگوی ما قرار داده است. از این رو لازم است که در تمامی امور شخصی یا اجتماعی، به آنان تأسی نماییم.



- نظرات (0)