سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اسرار نهفته در سوره الفاتحه

سوره حمد

هریک از سوره‌های قرآن بنا به شرایطی بر رسول اکرم (ص) نازل شده اند. اگر بخواهیم آن‌ها را تفسیر نماییم و یا به اسرارشان پی ببریم، قطعا نیمی از مسیر را رفته ایم و هنوز راه زیادی می‌ماند تا بتوانیم به آنچه که قصد پروردگار از نزول آن سوره بوده است برسیم. اما با این حال در احادیث و روایات تا حدی به خواص آن‌ها اشاره‌ شده است و در همین راستا باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا در این مطلب اسرار نهفته در سوره حمد سوره‌ای که هر روز در نماز خوانده می‌شود و واجب است را برای شما شرح دهد، پس بسم الله...

سوره الفاتحه

سوره الفاتحه، اولین سوره قرآن کریم است که ۷ آیه داشته و به شرح زیر است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿۱﴾
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۲﴾
ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿۳﴾
بخشنده و بخشایشگر است.

مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿۴﴾
(خداوندى که) صاحب روز جزا است.

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿۵﴾
(پروردگارا) تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم.

اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿۶﴾
ما را به راه راست هدایت فرما!

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿۷﴾
راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى، نه راه کسانى که بر آنان غضب کردى و نه گمراهان

معرفی سوره حمد

نام‌ها و سبب نامگذاری سوره حمد
نام اصلی این سوره، فاتحة الکتاب است؛ به این جهت که اولین سوره قرآن است و قرآن با آن گشوده می‌گردد؛ و از آن رو که قرائت آن در نمازها، واجب است؛ همچنین به این علت که نخستین سوره‌ای است که فرود آمده است.

این سوره به سبع المثانی و ام القرآن هم معروف است.

به علت ارزش و اهمیت خاص این سوره، بیش از بیست نام برای آن ذکر شده است که مشهورترینِ آن‌ها عبارتند از: حمد، ام القرآن، سبع المثانی، کنز، اساس، مناجات، شفاء، دعا، کافیه، وافیه، راقیه (یعنی پناه‌دهنده).

محل و ترتیب نزول سوره حمد
سوره حمد یا فاتحه، بر خلاف تمام سوره‌های دیگر، دو بار نازل شده است: یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه؛ به همین جهت، به آن مثانی هم می‌گویند؛ البته از آن رو که اولین بار در مکه نازل شده، آن را سورهٔ مکی می‌خوانند.

این سوره، نخستین سوره قرآن به ترتیب مصحف و پنجمین سوره به ترتیب نزول است.

تعداد آیات و کلمات سوره حمد

سوره فاتحه ۷ آیه، ۲۹ کلمه و ۱۴۳ حرف دارد. این سوره به لحاظ لفظ و حجم، از سوره‌های کوچک قرآن یا «مفصلات» است و در میان مفصلات نیز از سوره‌های «قصار» به شمار می‌آید. بر طبق روایات، این سوره در عین اختصار، در معنا بزرگ و «ام الکتاب» و اساس قرآن است. در فقه شیعه، سورهٔ حمد در هر یک از نماز‌های واجب و مستحب دو بار خوانده می‌شود.

غرض سوره حمد

سوره حمد با توصیف خداوند از راه نعمت‌های او آغاز می‌شود و با صفت ربوبیت ادامه می‌یافته و دو نوع رحمت، ظهور ذات و اراده‌اش را در عوالم وجود بیان می‌کند.

مالکیت روز جزا، تصرف قاهرانه الهی در عالم و تحول عمومی عالم و سرّ معاد را به بهترین کیفیت می‌رساند.

بیان آیه تبعد از زبان بنده «ایاک نعبد ...» و حصر عبادت معرف استعداد انسان برای تحول و تکامل است است که تنها ممیز آدمی همین است.

صراط مستقیم گویای تشریع، قوانین و شریعت است.

پایان سوره اسرار و علل موت و حیات، ترقی و انحطاط افراد و ملل گذشته است.

فضیلت‌ها و خواص سوره مبارکه "حمد"
«سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی. و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره‌ «حمد» سوره‌ای است که ابتدایش «حمد» خدا و وسطش «اخلاص» و آخرش دعا است.

از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی‌بخشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد، مگر اینکه دردش آرام می‌گیرد.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتاب‌هایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می‌فرماید.

برخی از خواص سوره حمد


رفع مسمومیت

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است: «سوره حمد مایه شفای مسمومیت است»

از این سوره می‌توان به دو گونه در این موارد استفاده کرد؛ یکی اینکه سوره حمد را بر آبی خوانده و به بیمار بنوشانند و دوم اینکه سوره حمد را نوشته و پس از شستن از آب به دست آمده به بیمار مسموم بدهند.

جهت رفع تب

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: هر کس، با ایمان سوره مبارکه فاتحه را چهل بار بر قدح آب با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و آن آب را بر روی کسی که تب دارد بپاشد، تب از او زایل می‌شود.

زیادی نور چشم

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:، چون کسی را درد چشم باشد یا در بینایی او ضعفی باشد در اول ماه، چون هلال ماه را ببیند دست بر چشم خود بنهد و سوره فاتحه را ۱۰ بار با نیت خالص و توجه به معنی آن بخواند و در آخر سوره مبارکه «توحید» را ۳ بار بخواند بعد از آن ۷ بار بگوید: «یا ربِّ قَوِّ بَصَری».

سپس بگوید: «اللهم اکف انت الکافی، اللهم عاف انت المعافی». درد چشم و ضعف بینایی به صحت مبدل می‌گردد.

ایجاد برکت

در کلامی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می‌شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می‌کند که به همسایگانش نیز می‌رسد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: «هرکس سوره حمد را قرائت کند، به لطف و عنایت الهی، در‌های خیر دنیا و آخرت به روی او گشوده خواهد شد.»

ختومات مجرب

۱) نماز عجیب و مشکل گشا
اگر کسی به نیت قضای حاجت دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت ۱۹ مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و بعد از آن سوره حمد را تلاوت نماید و بعد از تمام شدن نماز ۷۸۶ مرتبه آیه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید هر حاجتی داشته باشد برآورده خواهد شد. ان شاءالله.

۲) برکت و گشایش روزی
از مولا علی علیه السلام نقل شده است: «اگر رزق و روزی و ثروت زیادی می‌خواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی؛ پس «فاتحة الکتاب» را بخوان که اسرار عجیبی در آن نهفته است.

برای رسیدن به آرزو‌ها و حاجت هایت، این سوره را در پنج نوبت (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) ۱۰۰ مرتبه تلاوت کن.

۳) جهت عزت و شخصیّت و حفظ آبرو
در روز جمعه شروع کند تا ۴۱ روز، و هر روز ۴۱ مرتبه سوره مبارکه حمد را بخواند و بعد از اتمام بلافاصله ۱۳ بار این دعا را بخواند: «یا مُفَتِّحُ فَتَّح یامُفَرِّجُ فَرَّج یامُسَبِّبُ سَبَّب یامُیَسِّرُ یَسَّریامُسَهِّلُ سَهَّل یا مُتَمِّمُ تَمَّم برحمتک یا ارحم الراحمین»


- نظرات (0)

منافقین از منظر قرآن

سوره منافقون


بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و صلی الله علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در دو سوره جمعه و منافقون برنامه ای که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت عالم دارند و نقشه‌ها و طرح‌ها و خصوصیات دشمنان توضیح داده شده است. آغاز سوره منافقون با معرفی منافقین با یک صفات خاص است. خصوصیاتی که در آغاز سوره برای آنها بیان شده این موارد است «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ آن ‏الْمُنافِقینَ لَکاذِبُون»‏ اول اینکه اینها مدعی شهود مقام رسالت حضرت هستند. این شهادت مقام خیلی بالایی است و کسی که شاهد است هم شفیع و هم واسطه است. این ادعای شهادت ادعای اشراف به حقایقی است که در نزد حضرت است و این مقام امیرالمومنین و مقام انبیاء است. براساس قرآن این ادعای بزرگی است و خدای متعال هم با قاطعیت این ادعا را نفی می‌‏کند و می‌‏فرماید که اینها صاحب این موقعیت نیستند و گرچه حرف درستی است ولی اینها دروغ می‌‏گویند و اهل شهادت نسبت به مقام رسالت شما نیستند. خدای متعال می‌‏داند تو رسولی هستی؛ ولی شهادت می‌‏دهد که اینها دروغ می‌‏گویند و شاهد نیستند؛ زیرا اینها در موقعیتی نیستند که رسالت شما را بفهمند و درک بکنند و شهادت بدهند.

صفت دوم منافقین این است که «اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُون‏» اینها کسانی هستند که برای اثبات مدعای خودشان عهدها ویمین‌ها و قسم‌هایی دارند و می‌‏خواهند ادعای خودشان را اثبات کنند؛ ولی تمام این وسیله‌ها براین این است که سپری درست ‏کنند تا راه خدا را که راه شما است و ادامه راه شما که در اهل بیت تان است ببندند زیرا شما و ائمه هدات معصومین و اهل بیت شما سبیل الله هستید و آنها می‌‏خواهند سد سبیل کنند. مدعی هستند که مقامات را دیده و می‌‏خواهند مردم را ببرند. خدای متعال می‌‏فرماید همه چیز به ظاهر درست است زیرا «وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ آن ‏یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ» ظواهر آنها که شاید مقصود، بدنشان نباشد؛ بلکه یعنی شخصیت شان یک ظاهر و یک باطن دارد و این اجسام و شخصیت ظاهری شان تو را به شگفتی وا می‌‏دارد؛ زیرا خیلی ظواهرشان را خوب درست کردند؛ مثلاً به میدان جنگ می‌‏آیند و به حسب ظاهر ممکن است زهد داشته باشند و از عدالت طرفداری ‏کنند و علاوه بر این خیلی هم زیبا حرف می‌‏زنند و چهره انقلابی به خودشان می‌‏گیرند و یک خط در میان مواضع به اصطلاح انقلابی تر از وجود مقدس نبی اکرم می‌‏گیرند. چنانچه در کنار حضرت یک خط در میان معترض به حضرت هستند که مثلاً چرا صلح حدیبیه انجام شد و اینجا جای صلح نیست؛ چرا با فلان افراد سازش می‌‏کنید؛ چرا نماز می‌‏خوانید اینجا جای نماز خواندن نیست؛ و خودشان را انقلابی تر هم نشان می‌‏دهند و گاهی مواضع جدی‌تری می‌‏گیرند؛ ولی این درخت و این حرفها ریشه ندارد. اینها یک شجره طیبه دارای اصل و اساس نیستند و حرفهایشان هیچ اصل و اساسی ندارد و خودشان هم باید به جای دیگر تکیه بدهند؛ لذا نه تنها ریشه‌دار نیستند، بلکه نمی‌‏توانند دیگران را به جایی برسانند. آنها چون اهل صدق نیستند خیلی نگران هستند و هر سر و صدایی را توطئه‌ای بر علیه خودشان تلقی می‌‏کنند.

«هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُون‏» خدای متعال می‌‏فرماید دشمن حقیقی اینها هستند؛ یعنی دشمن اصلی در درون دنیای اسلام برای وجود مقدس نبی اکرم که مانع پیشرفت حضرت هستند، همین جریانی است که به ظاهر کنار حضرت قرار گرفته است. مقایسه ای بین این دو سوره هم در پایان عرض می‌‏کنم که ببینید همان جریان در سوره جمعه است که فرمودند «حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها»(جمعه/۵) همه چیز برای این که اینها عالم به کتاب بشوند فراهم بود؛ ولی بار کتاب را برنداشتند؛ اما مدعی هستند که از اولیاء خدا هستند در حالی­که مرگ گریز بوده و با لقاء الهی سنخیتی ندارند و مشغول به دنیا و حریص به دنیا هستند.

اینها هم همینطور هستند و می‌­گویند قالُوا «نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّه‏» ما مقامات رسالت شما را می‌‏بینیم. در حالی­که خیلی مقام بلندی است که کسی بتواند شاهد رسالت حضرت باشد. قسم‌های موکد اَیمان و عهد و پیمان و ظواهر و حرف زدن‌ها درست است و پیکره کارشان یک پیکره ای است که به فرموده قرآن «تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُم‏» و دقیقا مثل جریان یهودسازی در امت حضرت موسی است که خودشان را اولیاء خدا می‌‏دانند و می‌‏گویند: مسیر هدایت باید از وادی ما بگذرد و نبوت باید به ما برسد. اینها هم می‌‏گویند: مسیر ادامه امت باید با ما باشد؛ اما همه اینها هم یک پیکره ظاهری است و هیچ باطنی هم پشت آن ‏نیست و غرض این است که راه خدا را ببندند.

خدای متعال می‌‏فرماید «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُم»‏ از اینها حذر کن زیرا دشمن حقیقی اینها هستند. در نامه ای که امیرالمومنین به محمد بن ابی بکر نوشته حضرت فرمودند که من از پیغمبر خدا شنیدم که فرمودند: من برای امت خودم نسبت به مشرکین و کفار نگران نیستم، همه نگرانی من نسبت به این جریان نفاق داخلی است. در ظاهر خیلی مسلمان تر و مقدس تر و انقلابی تر حرفها را می‌‏زنند ولی هیچ حقیقتی پشتوانه اش نیست. همه این قسم‌ها و عهدها و تأکیدها برای این است که «صد عن سبیل الله» ‏کنند. دشمن حقیقی اینها هستند و باید از اینها حذر بکنید. این هشدار نسبت به جامعه مومنین است که همیشه در مسیر حق باید نگران اینها باشید.


- نظرات (0)

مسئولان درقرآن

قرآن
آیه ۴۱ سوره حج اشاره خدا به کسانی است که خداوند آنها را در دنیا به قدرت می‌رساند.
با نگاهی به تفسیر این آیه در‌می‌یابیم که کسی که در کشور اسلامی به مسئولیت می‌رسد باید چهار ویژگی داشته باشد و با این چهار ویژگی می‌تواند جامعه را از مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نجاد دهد.
رابطه با خدا و دستگیرى از محرومان و آگاهى دادن به جامعه و جلوگیرى از مفاسد، موضوعاتی است که از هم جدا نیست و خداوند به عنوان ویژگی یک مسئول به آن اشاره می‌کند.

به این آیه توجه کنید

أَلَّذِینَ إن مَّکَّنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ وَ أَمَرُواْبِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْاْ عَنِ‏‌الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَقِبَةُ الْأُمُورِ

ترجمه

کسانى که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز بر پا مى‏‌دارند و زکات مى‏‌دهند و (دیگران را) به خوبى‏‌ها دعوت مى‌کنند و از بدى‏‌ها باز مى‏‌دارند؛ و پایان همه‏ امور براى خداست.

در تفسیر نمونه درباره این آیه آمده است؛
آنها(مسئولان جامعه اسلامی) هرگز پس از پیروزى، همچون خودکامگان و جباران، به عیش و نوش، و لهو و لعب نمى‌پردازند، و در غرور و مستى فرو نمى‌روند، بلکه پیروزى‌ها و موفقیت‌ها را نردبانى براى ساختن خویش و جامعه قرار مى‌دهند، آنها پس از قدرت یافتن، تبدیل به یک طاغوت جدید نمى‌شوند، ارتباط‌شان با خدا محکم و با خلق خدا نیز مستحکم است; چرا که «صلوة» (نماز) سمبل پیوند با خالق است، و «زکات» رمزى براى پیوند با خلق، و «امر به معروف و نهى از منکر» پایه هاى اساسى ساختن یک جامعه سالم محسوب مى شود، و همین چهار صفت براى معرفى این افراد کافى است و در سایه آن سایر عبادات و اعمال صالح و ویژگى‌هاى یک جامعه با ایمان و پیشرفته فراهم است.

حضرت علی(ع) در این مورد در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرموده‌اند: «پس برای مشاغل کلیدی از سپاهیان و لشکریان خود کسی را انتخاب کن که در برابر دشواری‌ها و پیش آمد‌های سخت و تلخ، استوار باشد و مصیبت‌های بزرگ وی را از پا ننشاند. فردی باشد که هنگام ناتوانی و ضعف دیگران، بر او ضعف و ناتوانی غالب نشود و بر اثر بی خیالی دیگران، بی‌تفاوت نشود.»

در تفسیر نور درباره مسئول در جامعه اسلامی این‌گونه بیان شده
اگر قدرت و امکانات، در دست افراد صالح باشد، بهره‏‌بردارى صحیح مى‏‌کنند و اگر در اختیار نااهلان قرار گیرد سوء استفاده مى‏‌کنند. بنابراین دنیا و قدرت، براى گروهى نعمت و براى گروهى وسیله‏ بدبختى است و قرآن از هر دو نمونه یاد کرده است: اگر مؤمنان به قدرت برسند، به سراغ نماز و زکات و امر به معروف مى‏‌روند ولى انسان‏‌هاى منحرف و نااهل، اگر قدرتمند شوند کارشان طغیان است، «اِنّ الانسان لَیَطغى‏» (علق، ۶) و در راه نابودى منابع اقتصادى و نسل بشر گام بر مى‏‌دارند، «و اذا تَولّى سَعى‏ فى الارض لیفسد فیها و یُهلک الحَرث و النَّسل» (بقره، ۲۰۵) و عاقبت، مردم را به دوزخ مى‏‌کشانند. «ائمّة یدعون الى النّار» (قصص، ۴۱)

پیام‌ها

یارى خداوند از طریق احیاى دین اوست. «و لینصرنّ اللّه من ینصره»، «الّذین اِن مَکّنّاهم...»
امر به معروف و نهى از منکر، به قدرت نیاز دارد. «مکّنّاهم»
پیروزى مؤمنان، زمینه‏ بندگى و تعاون مالى و فرهنگى را فراهم مى‏‌کند و غفلت و غرور را از بین مى‏‌برد. «اِن مَکّنّاهم ...»
براى مؤمنان، تمام زمین یکسان است، آنان هر کجا که توان دارند هدف مقدّس خود را پیاده مى‏‌کنند. «فى الارض»
همه‏ قدرت‏‌ها را از خدا بدانیم. «مَکّنّا»
اوّلین ثمره‏ حکومت صالحان، نماز و زکات و امر به معروف و نهى از منکر است. «اِن مکّناهم فى الارض اَقاموا الصلوة ...»
رابطه با خدا و دستگیرى از محرومان و آگاهى دادن به جامعه و جلوگیرى از مفاسد، از هم جدا نیست. «اَقاموا الصلوة و آتوا الزّکوة و امروا بالمعروف...»
اقامه‏ نماز و اداى زکات و امر به معروف و نهى از منکر از وظایف و کارهاى قطعى مسئولان حکومت اسلامى است. «اَقاموا» نه «یقیمون»
حاکمان مؤمن، هم در فکر ارتقاى روحى و رشد امور معنوى هستند و هم به دنبال رفاه و حل مشکلات اقتصادى و فقرزدایى و اصلاح جامعه. «اَقاموا الصلوة و آتوا الزّکوة ...»
جامعه‏‌اى تحت حمایت خداوند است که این چهار ارزش محورى را داشته باشد: نماز، زکات، امر به معروف و نهى از منکر. «و لینصرن اللّه من ینصره»، «الّذین اِن مکنّاهم اَقاموا الصلوة»
امر و نهى شما، زمانى در جامعه موثّر است که اوّل به وظایف فردى خود عمل کنید. «اقاموا الصلوة... اَمَروا بالمعروف»
اقامه‏ نماز، به قدرت و امکانات نیاز دارد. «اِن مکنّاهم ... اقاموا الصلوة»
زکات، همتاى ناگسستنى نماز است. «اَقاموا الصلوة و آتوا الزکوة» (در ۲۸ آیه‏ قرآن، زکات در کنار نماز آمده است).
با انجام همه‏ وظایف، باز هم به حسن عاقبت خود و نتیجه‏ نهایى کارتان مطمئن نشوید و بر خداوند امید و توکل داشته باشید. «وللّه عاقبة الامور»
امکانات، بیش از چند روزى در دست شما نیست. «وللّه عاقبة الامور»


- نظرات (0)

نجات از عذاب و رستگاری

بهشت، اخرت

براساس اعتقادات افرادی که به خداوند ایمان دارند انسان پس از مرگ وارد دنیایی دیگر شده و در آن دنیا به مجازات اعمال خوب و بد وی پرداخته می‌شود.

دنیایی که مادی نیست و در قرآن و روایات و احادیث صحبت‌های فراوانی درباره آن شده است، اما جالب اینجاست که پروردگار عالمیان راهکار‌هایی را برای آسان کردن این مجازات و همچنین در امان ماندن از عذاب و غضبش و در نهایت رستگاری انسان‌ها معرفی کرده است که باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا امروز به بررسی این راه‌ها بپردازد، پس با ما همراه باشید.

آخرت یعنی چه؟

آخِرَت به جهان پس از مرگ گفته می‌شود که در برابر «دنیا» قرار دارد.

در قرآن، سنت و فرهنگ اسلامی، آخرت، جهانی است که در آن همه انسان‌ها پاداش و کیفر کار‌های خود در دنیا را دریافت خواهند کرد.

در همه ادیانِ مبتنی بر وحی، از آخرت به گونه‌ای سخن گفته شده است.

آخرت در قرآن، سنت و فرهنگ اسلامی به معنای «جهان دیگر» است که در برابر دنیا قرار دارد و در آن همه انسان‌ها پاداش و کیفر کار‌های خود در دنیا را دریافت خواهند کرد.

در آیات بسیاری آخرت به الیومُ الآخِرُ تعبیر شده است. در این تعبیر «دنیا»، «روز اول» به شمار آمده و آخرت «روز دیگر». همچنین دارُالقَرار یکی دیگر از تعبیراتی است که قرآن درباره آخرت به کار برده است.

در احادیث منقول از پیامبر اسلام (ص) و امامان شیعه واژه‌های «آخرت» و «الیوم الآخر» در برابر «الدنیا» به کار برده شده و منظور از آن، عالم آخرت است.

آخرت؛ از ارکان دین اسلام

در قرآن ایمان به آخرت همراه با ایمان به خدا و ایمان به نبوت، یکی از ۳ رکن اساسی دین اسلام به شمار آمده است.

در بیش از ۳۰ آیه ایمان به آخرت با ایمان به خدا یک جا یاد شده است.

همه فرقه‌های اسلامی، ایمان به آخرت را یکی از ضروریات عقاید اسلامی می‌دانند و منکر آن را خارج از اسلام به شمار می‌آورند.

در قرآن و حدیث و آثار عالمان مسلمان نیز اعتقاد به عالم آخرت محور اساسی همه اعتقاداتی شمرده شده که به ورای زندگی دنیا و پس از مرگ مربوط می‌شود.

برزخ، قیامت، حشر و نشر، صراط، حساب، شفاعت، بهشت و دوزخ، واقعیات عالم آخرت‌ هستند و ایمان به آخرت که در قرآن از مسلمانان خواسته شده، ایمان به همه این موضوعات را در بر می‌گیرد.

اوصاف آخرت در قرآن

در قرآن اوصافی برای آخرت بیان شده است، ازجمله؛

در عالم آخرت نظام اجتماعی و تعاون و مدنیت انسانی در کار نیست. در آن جهان، هر انسانی به گونه انفرادی در پیشگاه خدا حاضر می‌شود و هستی خود را ادامه می‌دهد.

در آن جهان، هر انسانی تنها با نتیجه افکار و اعمال خود که در زندگی دنیوی داشته است، سر و کار دارد.

از تردید‌ها و حیرت‌هایی که برای تشخیص حقایق جهان هستی در دنیا گریبان‌گیر آدمی می‌شود، در آن جهان خبری نیست.

در آنجا حقیقت ناب بر همه انسان‌ها مکشوف است. نه «نظر» در آنجا معنا دارد و نه اختلاف نظر.

هنگامی که انسان وارد عالم آخرت می‌شود، بر او آشکار می‌گردد که در این جهان هیچ یک از علل و اسباب، در تأثیر استقلال نداشته‌اند و همیشه مؤثر واقعی فقط خداوند بوده است.

آنچه در عالم آخرت به انسان می‌رسد، یا نعمت است یا عذاب. نعمت‌ها و عذاب‌های اخروی از نظر ایجاد لذت و درد برای آدمی با نعمت‌ها و عذاب‌های دنیا قابل مقایسه نیست و کمیت و کیفیت آنها به حدود شناخته شده در این جهان محدود نیست.

در قرآن «بهشت‌ها» که به پهنای آسمان‌ها و زمین است و «خشنودی خدا» که از بهشت‌ها بسی بزرگ‌تر است، دو مظهر اساسی نعمت‌های اخروی معرفی شده است.

آتش جهنم و «محجوبیت از خداوند» دو مظهر اساسی عذاب اخروی به شمار آمده است.

همه انسان‌هایی که در عالم آخرت به نعمت یا عذاب می‌رسند، در درجات نعمت و یا درکات عذاب مساوی نیستند. این درجات و درکات متناسب با افکار و اعمال انسان‌ها در این جهان، مراتب بسیار متفاوت دارد.

در عالم دنیا ممکن است عواملی انسان را از رسیدن به نتایج پاره‌ای از کوشش‌های دنیوی باز دارد، ولی در عالم آخرت، همه نتایج تمام افکار و اعمال آدمی به وی می‌رسد و هیچ عاملی از این وصول ممانعت نمی‌کند.

در عالم آخرت مغفرت و رحمت الهی، بسیاری از آدمیان را که شایسته این مغفرت و رحمت باشند، از عذاب اخروی نجات خواهد داد.
کار‌های نیک آدمی در دنیا، چون «بذر» است و در عالم آخرت، نتایج آن، چون کشت (حَرْث) بیرون خواهد آمد و به صاحب عمل خواهد رسید.

آنان که همه تلاش خود را فقط برای رسیدن به بهره‌های دنیا به کار برند، در آخرت هیچ بهره‌ای ندارند.

از نظر قرآن، عالم آخرت محدود به انسان نیست و همه موجودات در آخرت در پیشگاه خدا محشور خواهند شد.

بر اساس آموزه‌های قرآن، ایمان به عالم آخرت یکی از ارکان اساسی دعوت همه پیامبران بوده است. آن دسته از آیات قرآن که به وحدت اصول دعوت پیامبران دلالت می‌کند گواه این مطلب است.

۴ گروه نجات یافته از حادثه دنیا!

قرآن، کتاب آسمانی الهی و بیانگر راه هدایت و تکامل انسان است از این رو سراسر قرآن، یا مستقیماً یا غیر مستقیم، راه صحیح و راه نجات و رستگاری انسان را بیان کرده است و هیچ آیه‌ای بی ربط با هدایت و رشد انسان نیست.

معرفی نجات یافتگان


۱. مومنان به خدای متعال و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله):

خداوند در سوره صف، راه نجات از عذاب دردناک آخرت را چنین بیان می‌کند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیم تُوْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...»؛ اى کسانیکه ایمان آورده‌‏‌اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى می ‏‌بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید.

از نظر اسلام و قرآن، اگر کسى ایمان نداشته باشد؛ یعنى معارف الهى برایش ثابت شده باشد و عمداً آنها را انکار کند، نه تنها به بهشت نمى رود حتى بوى بهشت را هم استشمام نمى کند: «لا یَجِدُ ریحَ الجَنَّة».

عکس این مطلب نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ یعنى کسى که ایمان دارد، اما هیچ کار خوبى انجام نمى دهد البته شاید اصلاً فرض این که کسى ایمان داشته باشد و هیچ عمل صالحى انجام ندهد، درست نباشد؛ چون کسى که ایمان دارد حداقل یک «الله اکبر» مى گوید، یک سجده براى خدا مى کند، در پیشگاه الهى خضوع دارد و.... معناى ایمان این است که شخص، این‌ها را قبول دارد و قطعاً این عقیده در زندگى او اثرى ـ. هر چند محدود و کم ـ. خواهد داشت.

۲. مجاهدان در راه خدا:

«.. وَ تُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ... و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید.

جهاد و مجاهده در قرآن کریم به طور عام به معنای جد، جهد، تلاش و تحمل مشقت و سختی‌ها است که البته برترین درجات آن جانبازی و طلب شهادت در راه خدا است.

۳. پرهیزکاران:

«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فی‌ها جِثِیًّا آن‌گاه مردم متقى را نجات می ‏دهیم و ستمکاران را در آن‌جا باقى می‌‏ گذاریم.

یکی از راه‌های رسیدن به سعادت و نجات، تزکیه نفس است. در اسلام تأکید فراوانی بر این مطلب شده و دستورات زیادی در این باره به مردم ارائه شده است.

پاک ساختن روح و جان انسان از خلقیات و صفات ناپسند موجب رشد و آمادگی برای دریافت خصلت‌ها و اوصاف نیکو و نور معرفت است از این رو خداوند می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها»؛ هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده است.

امام حسن مجتبی (علیه السلام) می ‏فرماید: «شیعیان ما کسانی‏ هستند که از کار‌های ما و از تمام اوامر و نواهی ما پیروی کنند فقط آنان شیعیان ما هستند اما کسی که در بسیاری از آنچه خدا بر او واجب گردانیده ما را مخالفت کند، از شیعیان ما نیست.

۴. شیعیان:

کسانی که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را پذیرفته و از آنها پیروی کنند، اهل نجات خواهند بود.
عبدالرحمن بن سمره نقل می‌کند، گفتم‌ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مرا به راه نجات رهبرى کن. فرمود: اى پسر سمره، گاهى که هوا‌های مختلف و نظرات متفرق شد، ملازم على بن ابیطالب باش که او امام است و خلیفه بر شما است. پس از من او است تشخیص دهنده میان حق و باطل، هر کس از او پرسد پاسخ گوید؛ هر کس دنبال راه باشد راهنماییش کند؛ کسی که راه از او طلب کند، آن را بیابد؛ هر کس از او هدایت بخواهد، هدایت شود؛ هر کس به او پناه ببرد آسوده‌‏اش سازد؛ هر کس به دامان او چنگ زند نجاتش دهد؛ و هر کس به او اقتدا کند رهبریش کند...

تنها ولایت کافی نیست عمل هم شرط است، شیعه‌ای که پیرو و عامل به اهل بیت علیهم السلام نباشد، چگونه می‌تواند دم از ولایت ایشان بزند؟

شهید مطهری:

«بدبختانه در اعصار اخیر، فکر مرجئه در لباس دیگری در میان عوام شیعه نفوذ کرده است، گروهی از عوام شیعه صرفاً انتساب ظاهری به امیرالمومنین (علیه السلام) را برای نجات کافی می ‏شمارند.

گمان می‏ کنند اعمال بد و گناهان شیعه همه بخشیده خواهد شد و به نظر می ‏رسد آنچه هیچ ارزشی ندارد عمل است و شرط کافی برای سعادت فقط این است که خود را شیعه بنامد و بس». (مطهری، یادداشت‏های استاد مطهری، ج. ۸، ص. ۲۹.)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) می ‏فرماید:

«شیعیان ما کسانی هستند که از کار‌های ما و از تمام اوامر و نواهی ما پیروی کنند. فقط آنان شیعیان ما هستند. اما کسی که در بسیاری از آنچه خدا بر او واجب گردانیده  با ما مخالفت کند، از شیعیان ما نیست». (مجلسی، بحار، ج. ۳۵، ص. ۳۴۷)

امام صادق (علیه السلام) نیز می فرماید: «از شیعیان ما نیست کسی که به زبان، خود را شیعه ما بنامد، ولی اعمال و رفتارش مخالف اعمال ما باشد. شیعیان ما کسانی ‏هستند که با زبان و قلب خود موافق ما باشند و از کار‌های ما تبعیت کنند و...». (بحار، ج. ۳۶، ص. ۳۲۲)


- نظرات (0)

ثروت تا چه اندازه کنز

قران

توبه به معنى بازگشتن از گناه و کار بد، و نام نهمین سوره قرآن مجید است. نام این سوره از آیه ۱۰۵ آن گرفته شده است. در این سوره داستان متخلّفین از جنگ تبوک آمده است. سوره توبه تنها سوره اى از قرآن است که بدون "بسم اللّه الرّحمن الرّحیم" آغاز مى شود. زیرا اعلان جنگ به مشرکان و برائت از آنان است. پاره اى از موضوعات این سوره عبارتند از: قطع رابطه با مشرکان، جهاد در راه خدا، ستایش مجاهدان راه خدا، لزوم تحصیل علم، و پرهیز از تراکم ثروت، داستان هجرت پیامبر (ص)، موضوع ماه هاى حرام، گرفتن جزیه از اقلّیت هاى مذهبى، سرنوشت منافقان و موضوع زکات. این سوره در مدینه نازل شده و ۱۲۹ آیه دارد.
برای این سوره ده نام ذکر کرده اند، ولی نام «توبه» به دلیل آیات فراوانی که در این باره سخن گفته است و نام برائت به خاطر آمدن در ابتدای سوره، مشهورتر است.
سوره توبه تنها سوره‌ای است که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز نشده است. درباره دلیل این امر از قول امام علی علیه السلام آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم برای امان دادن و رحمت است و سوره برائت برای دفع امان و جنگ نازل شده است» ۲ از این رو در ابتدای این سوره "بسم الله" نیامده است.
از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: «هر کس سوره انفال و توبه را قرائت نماید، من شفاعت کننده و گواهی دهنده به سود او در روز قیامت هستم که او از نفاق مبرّا است و به تعداد همه مردان و زنان منافق در دنیا، ده حسنه به او عطا می‌شود و ده گناه از او پاک شده و ده درجه بر درجات او افزوده می‌شود و عرش و حاملان آن در ایام حضورش در دنیا، بر او درود می‌فرستند.»
امام صادق علیه السلام: «کسی که سوره انفال و توبه را در هر ماه قرائت کند، هرگز نفاق وارد قلب او نمی‌شود و از شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام خواهد بود.»
در تفسیر عیاشی پس از نقل این روایت اضافه کرده است: و روز قیامت بر سفره‌های بهشتی همراه شیعیان امام علی علیه السلام روزی می‌خورد تا اینکه مردم از حساب فارغ شوند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۳۴﴾
اى کسانى که ایمان آورده‏ اید بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان اموال مردم را به ناروا مى ‏خورند و [آنان را]از راه خدا باز مى دارند و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى کنند ایشان را از عذابى دردناک خبر ده (۳۴)
یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ ﴿۳۵﴾
روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آن‌ها داغ کنند [و گویند]این است آنچه براى خود اندوختید پس [کیفر]آنچه را مى‏ اندوختید بچشید (۳۵)

تفسیر:کنز ممنوع است

در آیات گذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصارى بود که براى دانشمندان خود یک نوع الوهیت قائل بودند، آیه مورد بحث مى گوید: آن‌ها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبرى خلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهاى گوناگون آن‌ها بود.
در اینجا روى سخن را به مسلمانان کرده، مى گوید:
اى کسانى که ایمان آورده اید بسیارى از علماى اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل مى خورند، و خلق را از راه خالق باز مى دارند (یا ای‌ها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله).
جالب اینکه همانگونه که سیره قرآن است در اینجا حکم را روى همه افراد دانشمندان یهود و راهبان نبرده بلکه با تعبیر کثیرا در حقیقت اقلیت صالح را استثناء کرده است، و اینگونه دقت در سایر آیات قرآن نیز دیده مى شود که در سابق به آن اشاره کرده ایم.
اما اینکه آن‌ها چگونه اموال مردم را بیهوده و بدون مجوز و به تعبیر قرآن از طریق باطل مى خورند در آیات دیگر کم و بیش به آن اشاره شده و قسمتى هم در تواریخ آمده است.
یکى اینکه: حقایق تعلیمات آئین مسیح (علیه السلام) و موسى (علیه السلام) را کتمان مى کردند تا مردم به آئین جدید (آئین اسلام) نگروند، منافع آن‌ها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود، چنانکه در آیات ۴۱ و ۷۹ و ۱۷۴ سوره بقره به آن اشاره شده است؛ و دیگر اینکه: با گرفتن رشوه از مردم حق را باطل و باطل را حق مى کردند و به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل مى دادند، چنانکه در آیه ۴۱ سوره مائده به آن اشاره شده است.
یکى دیگر از طرق نامشروع در آمدشان این بود که به نام بهشت فروشى و یا گناه بخشى مبالغ هنگفتى از مردم مى گرفتند و بهشت و آمرزش را که منحصرا در اختیار خداوند است به مردم مى فروختند که در تاریخ مسیحیت سر و صداى زیادى بپا کرده و بحث‌ها و جدال هایى برانگیخته است!.
و، اما جلوگیرى کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهى را تحریف مى کردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم مى داشتند، بلکه هر کس را مخالف مقام و منافع خود مى دیدند متهم مى ساختند، و با تشکیل محکمه هاى تفتیش مذهبى آن‌ها را به بدترین وجهى محاکمه و به شدیدترین وضعى محکوم و مجازات مى کردند؛ و اگر به راستى آن‌ها اقدام به چنین کارى نکرده بودند و پیروان خویش را قربانى مطامع و هوسهاى خود نمى ساختند امروز گروههاى زیادترى آئین حق یعنى اسلام را از جان و دل پذیرفته بودند، بنابراین به جرئت مى توان گفت:: گناه میلیون‌ها انسان که در ظلمت کفر باقى مانده اند به گردن آن‌ها است!.
هم اکنون نیز دستگاه کلیسا و یهود براى دگرگون ساختن افکار عمومى مردم جهان درباره اسلام به چه کارهائى که دست نمى زنند و چه تهمتهاى عجیب و وحشتناکى که نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) روا نمى دارند.
این موضوع به قدرى دامنه دار است که جمعى از علماى روشنفکر مسیحى صریحا به آن اعتراف کرده اند که روش سنتى کلیسا در مبارزه ناجوانمردانه با اسلام یکى از علل بیخبر ماندن غربی‌ها از این آئین پاک است.
سپس قرآن به تناسب بحث دنیا پرستى پیشوایان یهود و نصارى به ذکر یک قانون کلى در مورد ثروت اندوزان پرداخته، مى گوید: کسانى که طلا و نقره را جمع آورى و پنهان مى کنند و در راه خدا انفاق نمى نمایند آن‌ها را به عذاب دردناکى بشارت ده (و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقون‌ها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم).
(یکنزون) از ماده (کنز) بر وزن و به معنى (گنج) است که در اصل به معنى جمع و جور کردن اجزاء چیزى گفته مى شود لذا شتر پر گوشت را (کناز اللحم) مى نامند سپس به جمع آورى و نگهدارى و پنهان نمودن اموال و یا اشیاء گران قیمت اطلاق گردیده است.
بنابر این در مفهوم آن جمع آورى و نگاهدارى و گاهى پنهان کردن نیز افتاده است.
(ذهب) به معنى (طلا) و (فضه) به معنى نقره است. بعضى از دانشمندان لغت (طبق نقل طبرسى در مجمع البیان) درباره این دو لغت تعبیر جالبى کرده اند و گفته اند: اینکه به (طلا) (ذهب) گفته مى شود براى آن است که به زودى از دست مى رود و بقائى ندارد (ماده (ذهاب) در لغت به معنى رفتن است) و اینکه به (نقره) (فضه) گفته مى شود به خاطر آن است که به زودى پراکنده و متفرق مى گردد (انفضاض در لغت به معنى پراکندگى است) و براى پى بردن به چگونگى حال اینگونه ثروت‌ها همین نامگذارى آن‌ها کافى است!.
از آن روز که جامعه هاى انسانى شکل گرفت مسئله مبادله فرآورده هاى مختلف در میان انسان‌ها رواج داشت، هر کس مازاد احتیاجات خود را از فراورده هاى کشاورزى و دامى و غیر آن در معرض فروش قرار مى داد، ولى در آغاز مبادله‌ها همواره به صورت مبادله جنس به جنس بود، زیرا پول اختراع نشده بود، و از آنجا که مبادله جنس به جنس مشکلات فراوانى ایجاد مى کرد، زیرا چه بسا افرادمازاد نیاز خود را مى خواستند بفروشند ولى چیز دیگرى در آن حال مورد نیازشان نبود که با آن بخرند، اما مایل بودند آن را به چیزى تبدیل کنند که هر گاه بخواهند بتوانند با آن اجناس مورد نظر خویش را فراهم سازند، از اینجا مسئله اختراع (پول) مطرح شد.
پیدایش (نقره) و از آن مهمتر (طلا) به این فکر تحقق بخشید و این دو فلز به ترتیب پول ارزان قیمت و گرانقیمت را تشکیل دادند و به وسیله آن‌ها گردش معاملات رونق بیشتر و چشمگیرترى پیدا کرد.
بنابر این فلسفه اصلى پول همان گردش کاملتر و سریعتر چرخهاى مبادلات اقتصادى است، و آن‌ها که پول را به صورت (گنجینه) پنهان مى کنند نه تنها موجب رکود اقتصادى و زیان به منافع جامعه مى شوند بلکه عمل آن‌ها درست بر ضد فلسفه پیدایش پول است.
آیه فوق صریحا ثروت اندوزى و گنجینه سازى اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور مى دهد که اموال خویش را در راه خدا، و در طریق بهره گیرى بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آن‌ها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکى باشند.
این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهاى سخت این دنیا را که بر اثر بهم خوردن موازنه اقتصادى و پیدایش اختلافات طبقاتى دامان فقیر و غنى را مى گیرد نیز شامل مى شود.
اگر در گذشته مردم دنیا به اهمیت این دستور اسلامى درست آشنا نبودند امروز ما به خوبى مى توانیم به آن پى ببریم، زیرا نابسامانیهائى که دامن بشر را، بر اثر ثروت اندوزى گروهى خود خواه و بیخبر، گرفته و به شکل آشوب‌ها و جنگ‌ها و خونریزی‌ها ظاهر مى شود بر هیچکس پوشیده نیست.

جمع ثروت تا چه اندازه کنز محسوب مى شود؟

در میان مفسران در مورد آیه فوق گفتگو است که آیا هر گونه گرد آورى ثروت اضافه بر نیازمندیهاى زندگى (کنز) محسوب مى شود، و طبق آیه فوق حرام است؟
یا این که این حکم مربوط به آغاز اسلام و قبل از نزول حکم زکات بوده و سپس با نزول حکم زکات بر داشته شده؟
و یا این که اصولا آنچه واجب است پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن، بنابراین هر گاه انسان اموالى را جمع آورى کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامى آن یعنى زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.
در بسیارى از روایات که در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده تفسیر سوم به چشم مى خورد مثلا در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) چنین مى خوانیم: (اى مال ادیت زکاته فلیس بکنز): (هر مال که زکات آن را بپردازى کنز نیست)؛ و نیز مى خوانیم: هنگامى که آیه فوق نازل شد کار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند با این حکم هیچیک از ما نمى تواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره کند و آینده آن‌ها را تاءمین نماید... سرانجام از پیامبر سؤ ال کردند، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: (ان الله لم یفرض الزکوة الا لیطیب بها ما بقى من اموالکم و انما فرض المواریث من اموال تبقى بعدکم): (خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما براى شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را درباره اموالى که بعد از شما مى ماند قرار داده است) یعنى اگر گردآورى مال به کلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت.

کیفر ثروت اندوزان!

در آیه بعد اشاره به یکى از مجازاتهاى اینگونه افراد در جهان دیگر مى کند و مى گوید: (روزى فرا خواهد رسید که این سکه‌ها را در آتش سوزان دوزخ داغ و گداخته مى کنند و پیشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ خواهند کرد)
(یوم یحمى علی‌ها فى نار جهنم فتکوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم)
و در همین حال فرشتگان عذاب به آن‌ها مى گویند: (این همان چیزى است که براى خودتان اندوختید و به صورت کنز در آوردید و در راه خدا به محرومان انفاق نکردید) (هذا ما کنزتم لانفسکم).
(اکنون بچشید آنچه را براى خود اندوخته بودید و عواقب شوم آن را دریابید)
(فذوقوا ما کنتم تکنزون)
این آیه بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که اعمال انسان‌ها از بین نمى روند و همچنان باقى مى مانند و همان‌ها هستند که در جهان دیگر برابر انسان مجسم مى شوند و مایه سرور و شادى و یا رنج و عذاب او مى گردند.
در اینکه در آیه فوق چرا از میان تمام اعضاء بدن تنها (پیشانى) و (پشت) و (پهلو) ذکر شده در میان مفسران گفتگو است، ولى از ابوذر چنین نقل شده است که: او مى گفت: این به خاطر آن است که حرارت سوزان در فضائى که در پشت این سه نقطه قرار دارد نفوذ مى کند و تمام وجود آن‌ها را فرا مى گیرد(حتى یتردد الحرفى اجوافهم)
و نیز گفته شده این به خاطر آن است که با این سه عضو در مقابل محرومان عکس العمل نشان مى دادند: گاهى صورت را در هم مى کشیدند، و زمانى به علامت بى اعتنائى از روبرو شدن با آن‌ها خود دارى مى کردند و منحرف مى شدند و گاهى به آنان پشت مى نمودند لذا این سه نقطه از بدن آن‌ها را با اندوخته هاى زر و سیمشان داغ مى کنند!
در پایان این بحث مناسب است به یک نکته ادبى که در آیه موجود است نیز اشاره کنیم و آن اینکه در آیه مى خوانیم: (یوم یحمى علیها) یعنى در آن روز آتش به روى سکه‌ها ریخته مى شود تا داغ و سوزان گردند، در حالى که معمولا در این گونه موارد کلمه (على) به کار برده نمى شود، بلکه فى المثل گفته مى شود: (یحمى الحدید) آهن را داغ مى کنند.
این تغییر عبارت شاید به خاطر این باشد که اشاره به سوزندگى فوق العاده سکه‌ها شود، چون اگر سکه اى را در آتش بیفکنند آن قدر داغ و سوزان نمى شود که اگر آن را به زیر آتش کنند و آتش به روى آن بریزند، قرآن نمى گوید.
سکه‌ها را در آتش مى گذارند بلکه مى گوید آن‌ها را در زیر آتش قرار مى دهند تا خوب گداخته و سوزان شود و این تعبیر زنده است که شدت مجازات اینگونه ثروت اندوزان سنگدل را بازگو مى کند.


- نظرات (0)

بهترین پول

پول با خیر و برکت

کلمه مال جمعش اموال در قرآن آیات متعددی در رابطه با آن داریم.  بخشی جنبه مثبت است، بخشی جنبه منفی است. 
آیاتی که به مال و نوع استفاده از مال به صورت منفی مذمت کرده است؛
1- «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَه‏» (همزه/3) بعضی فکر می‌کنند مالشان ماندگار است مثل فرعون، مثل قارون.
2- «وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَه» (همزه/1و2) بعضی فکر می‌کنند جمع مال یک امتیاز است. از راه حرام منظور است.
3- «وَ تُحِبُّونَ‏ الْمالَ‏ حُبًّا جَمًّا» (فجر/20) بعضی به اجتماع مال می‌اندیشند، نه به انفاق و دادن مال به دیگران! اینها آیاتی است که نسبت به مال منفی است.
4- «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ» (بقره/188) مال را به باطل بین خودتان مصرف نکنید. یا در مورد شیطان دارد، «وَ شارِكْهُمْ‏ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد» (اسراء/64) شیطان یکی از راه‌های نفوذش در انسان مال است و یکی هم اولاد است.
بعضی آیات، جنبه مثبت دارد:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة» (توبه/111) مال شما را خدا می‌خرد. جان شما را خدا می‌خرد.
«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً» (نساء/95) خداوند مجاهدین را به دو شکل، اول مال دارد و بعد جان. آنجایی که خدا می‌خرد، اول می‌گوید: جان، «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ» اما اینجا که ترجیح را مطرح می‌کند، می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً» یا «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌ‏ مَعْلُومٌ‏، لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏» (معارج/24 و25)
«الْمالُ‏ وَ الْبَنُونَ‏ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (کهف/46)
ما وقتی این آیات را کنار هم می‌چینیم، یک سری آیات نگاهش به مال منفی است. یکسری نگاهش به مال نگاه آزمایشی و زینت است، و این نگاه است که وسیله رشد می باشد. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ»، «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ»
پس خود مال فی نفسه بار ندارد. مال از میل می‌آید. چون آدم به آن تمایل دارد به آن مال می‌گویند. نوع استفاده‌اش، نوع بهره‌بری، از کجا بدست آمده و کجا هزینه می‌شود. این دو محور در مال مهم است. چگونه بدست آمده و چگونه هزینه می‌شود.

خیر المال چیست و شر المال چیست؟

هرچیزی خیر دارد، شر هم دارد. شما می‌گویید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (زلزله/7) هرکس کار خیر کند می‌بیند. یک ذره هم کار شر، ما شرالناس داریم و خیرالناس داریم. شر البقاع داریم، خیرالبقاع داریم. بهترین سرزمین و بدترین سرزمین، شر الاعمال داریم، خیرالاعمال داریم. هر چیزی یک شری دارد، یک خیری دارد. یک نقطه اوجی دارد، یک نقطه تنزلی دارد. مثلاً شما می‌گویید: حضرت سلیمان ثروت داشت، قارون هم ثروت داشت. او شر المال، سلیمان خیر المال، یا ابوجهل شر الناس، ابوذر خیر الناس.

خیرالمال، بهترین پول چه پولی است؟

امام رضا(ع) فرمودند: «أفضل‏ المال‏ ما وقی به العرض‏» (العددالقویة، ص 292) بهترین مال مالی است که آبرویت را حفظ کنی. خانه‌ای که در شأن باشد. لباسی که آبروی آدم حفظ شود. به گونه‌ای باشد که انسان محل تهمت قرار نگیرد.

2- امیرالمؤمنین می‌فرماید: «أفضل‏ المال‏ ما قضیت به الحقوق‏» (غررالحكم، ص 367) بهترین مال، مالی است که به واسطه آن حقوقت را بدهی. خمس واجب است، زکات واجب است.

3- «خیر مالك ما أعانك‏ علی حاجتك‏» (بحارالانوار، ج 75، ص11) بهترین مال آن است که کار راه بیاندازد.

بدترین مال چیست؟

«شر الاموال‏ ما لم یخرج منه حق الله سبحانه‏» (غررالحكم، ص 369) بدترین مال، مالی است که حق خدا در آن باشد. «شر المال‏ ما لم ینفق فی سبیل الله» (غررالحكم، ص 369) بدترین مال مالی است که انفاق در راه خدا در آن صورت نگیرد.
رساله‌ای امام سجاد دارد به نام رساله حقوق، آنجا می‌فرماید: «اما حق مالک» بدان حق مالی که داری این است. 1- حلال «فَأَنْ لا تَأْخُذَهُ‏ إِلا مِنْ حِلِّه‏» از حلال بدست بیاید. 2- «وَ لا تُنْفِقَهُ إِلا فِی وَجْهِهِ‏» (من‏لایحضره‏الفقیه، ج 2، ص 623) در راه خودش انفاق کنیم. بعد یکی یکی می‌شمارد تا جایی که عمل کنی با آن مال در راه اطاعت خدا، «وَ لا تَبْخَلْ بِهِ» بخل نورزی.

مال اگر در مسیر خیر قرار بگیرد و از مسیر حلال به دست آید ارزش دارد.

منبع:
برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام رفیعی



- نظرات (0)

نبودارامش درانسان

آرامش
بحث ما در مورد اطمینان، آرامش است. آن چیزی که خیلی دنبال می‌کنیم. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) این قلب‌های شما با ذکر و یاد خدا آرام می‌شود. آرامش را مثال می‌زنیم یاد دریا می‌افتیم. دریا مواج است یا آرام است، مثل دریا. این موجی که ایجاد می‌شود در اثر بادها، همان موج‌هایی است که شیطان در دل ما ایجاد می‌کند. نفس ایجاد می‌کند و به هم می‌ریزیم.

شیطان از چه روش‌هایی وارد می‌شود؟ چرا دنبال می‌کند که اطمینان قلب نداشته باشیم؟ اطمینان قلب چه فایده‌ای برای من دارد. چه سودی برای او دارد؟ همیشه وقتی جو نا آرام شد، شیطنت‌های شیطانی حرف اول را می‌زند. چه کار کنیم بتوانیم مقابله کنیم؟

با ذکر خدا دل آرام می‌گیرد یعنی چه؟ یعنی فقط با کلامش؟ یاد خدا چه کار می‌کند؟ در مشکلات، در جاهایی که بستر ناآرامی است. در مشکلات اقتصادی، بیماری، چطور یاد خدا مرا آرام می‌کند؟ در موقعیتی که گناه پیش می‌آید. گناه یعنی مخالفت با خدا! اگر خدا را شناخته باشیم گناه چیز تلخی است.

اگر می‌خواهم در لحظه گناه آرام باشم، بدانم که او می‌بیند. خدا ناظر است. خدا بصیر و علیم است. نسبت به بنده‌هایش اگر مثقالی خیر داشته باشم او می‌بیند. اگر مثقالی شر داشته باشم، او می‌بیند.
او «لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ‏» (توبه/120) یک جایی برای کاری کارگری می‌گیری. شروع می‌کنند دیوار را می‌سازند. نزد صاحب کار می‌آیند و طلب مزد می‌کنند. می‌گوید: من شما را ندیدم و غافل بودم، ندیدم برای من کار کنید. خدا از ما غافل نیست.

کار می‌کنی می‌آید می‌گوید: من ورشکسته شدم، نمی‌توانم مزد شما را بدهم. خدا ورشکست نمی‌شود. کار می‌کنی و می‌گوید: من ظالم هستم و دوست ندارم پول تو را بدهم. «لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ» (انفال/51) خدا اجر محسن را ضایع نمی‌کند.

فکر کنید با این رویکرد چه آرامشی به دل آدم می‌دهد. آدم می‌خواهد کار درست را انجام بدهد و در مقابل گناه بایستد، مثلاً رشوه می‌دهند، می‌گوید: همه دارند می‌گیرند! من عقب می‌افتم، خدا دارد می‌بیند. هم آنهایی که می‌گیرند را می‌بیند و هم تو که نمی‌گیری. «وَ ما تَسْقُطُ مِنْ‏ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُها» (انعام/59) وقتی یک برگ بدون اذن او ساقط نمی‌شود، آنوقت دیگر کار ما مشخص است.

ابزار ناآرامی‌ها شیطان است

نگاه درست به خدا داشتن و ذکر خدا را کردن، آدم را آرام می‌کند. ابزار این ناآرامی شیطان است. چه کار می‌کند ما را به هم می‌ریزد؟ وقتی می‌خواهم خرید کنم، یک فروشنده یکوقتی که می‌خواهد من را وادار به خرید کند، آرامش مرا به هم می‌ریزد؛ بدو بدو! آتش زدم به مالم... اینقدر شلوغ می‌کند، آرامش و تصمیم‌گیری شما را به هم می‌ریزد. خرید که می‌کنی می‌گویی: من اصلاً این را نیاز داشتم خریدم؟ سؤالی که روز قیامت از خودمان می‌‌کنیم که چرا مبتلا به این گناه شدم؟ شروع به وعده دادن می‌کند، اینقدر شلوغ می‌کند که دیگر قدرت تصمیم‌گیری نداری. خرید می‌کنی و می‌آیی و نگاه می‌کنی کار شیطان همین است.

«وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ‏ الشَّیْطانُ‏ أَعْمالَهُم‏» (انفال/48) کار شیطان زینت است که مشتری جذب کند.
می‌روی یک جا خرید کنی، روی میوه‌ها لامپ روشن کردند، چشم را می‌زند. میوه‌ها می‌درخشند، دو کیلو میوه می‌خری، میوه را می‌شویی نگاه می‌کنی می‌بینی میوه‌ها خراب است. می‌گوید: الآن می‌روم پس می‌دهم! می‌روی می‌بینی وانتی رفته است. دیگر فرصت نیست. «رَبِّ ارْجِعُونِ‏» (مؤمنون/99) خدایا ما را برگردان! موقعی که چشم‌ها باز می‌شود، خدایا همه اینها خراب است! این عمل من بود، صدقه بود، ولی با منت خرابش کردم. منت سر دیگری گذاشتم، مالی که به عنوان صدقه بود، باطل شد.

همه وعده‌ها تو خالی و پوچ است

وقتی یاد چیزی مرا مشغول کرد از غیر آن در امان می‌مانم. خاصیت یاد خدا همین است، دل آدم را پر می‌کند و قابلیت پر شدن هم دارد. یعنی دروغ نیست. وعده شیطان دروغ است. یادش هم دروغ است. در زندگی هم امتحان کردیم، دائم می‌گوید: برایت خوشبختی می‌آورم. همه وعده‌ها تو خالی و پوچ است.

اگر چشم ما باز شد، همان لحظه وعده می‌فهمیم چه اتفاقی دارد می‌افتد. یعنی لحظه مواجه با گناه که مخالف با یاد خداست، می‌فهمیم «أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ‏ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً» (حجرات/12) خود این گناه است، گوشت برادر مرده را خوردن است. منتهی گاهی ذائقه ما تعطیل می‌شود. حس نمی‌کند. سوخته است. بعضی مواقع انسان فقط با گناه حالت خوب برایش ایجاد می‌شود. چون ذائقه از بین رفته است.

می گویی: کدام لذت ذکر خدا؟ کدام لذت نماز؟ کدام لذت عبادت؟ ذائقه را سوزاندی. یاد خدا اینها را تثبیت می‌کند. حالت بهم ریختگی و سوختن این ذائقه‌ها را تثبیت می‌کند. اینها را از شما دور می‌کند. مزه چشیدن غذاهای مختلف لذت دارد. به هر عبادتی یک ناخنک بزنیم، مزه‌اش را حس کنیم.

با یاد خدا دل را آرام کنیم و بعد تصمیم گیری در عبادت درست می‌شود. می‌نشینی کلاه خودت را قاضی می‌کنی. چرا دیگر من لذت عبادت را نمی‌برم؟ چرا در نوجوانی‌ام حالت بهتری داشتم؟

پژواک عمل را جدی بگیریم

فراموش نکنیم که وقتی به هم می‌ریزیم نتیجه این است که دیگری را به هم ریخته ایم. پژواک عمل من است. در دینمان یک کسب حلال داریم، یک خرج کردن حلال داریم. یک زیبایی را خدا به من داده و خدادادی است، یکی اینکه چطور خرج کنیم. از عفت و زیبایی خودم در مسیر به دردسر انداختن دیگران استفاده کنم. از مال خودم هم می‌توانم استفاده کنم. ولی در زور گفتن به دیگران، آرامش دیگران را به هم نزنیم تا آرامش ما به هم نخورد.
- نظرات (0)

تضمین بهشت


﴿الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون ﴾[1]آنان كسانى هستند كه پيمان خدا را [كه توحيد و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [با دلايل عقلى و علمى و براهين منطقى با عدم وفاى به آن ] مى شكنند و آنچه را خدا پيوند خوردن به آن فرمان داده است [مانند پيوند با پيامبران و كتاب هاى آسمانى و اهل بيت طاهرين و خويشان ] قطع مى نمايند و در زمين تباهى و فساد بر پا مى كنند، آنانند كه زيانكارند.

گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد

انسان ها در مواجۀ با پیمان های خداوند دو گروه می شوند: گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد. عهدهای خداوند برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان ارائه شده است.

خداوند پیمان های خود را از طریق علمی که به انبیاء داده است و یا نازل کردن کتب الهی ارائه می دهد. قبول و عمل کردن به این پیمان ها، مصداق وفاداری به آن است و همچنین عدم قبول و عمل نکردن به آن ها مصداق نقض پیمان ها است.

مفسرین بزرگ قرآن بر اساس آیات و روایات پیمان های خداوند را در چند مصداق بیان کرده اند. ربوبیت خداوند یکی از حقایق و عهدهایی است که به تمام انسان ها ارائه شده است. در قرآن مجید ربوبیت خداوند به طور صریح بیان شده که به نوعی ابطال تمام بت ها، ربّ ها و فرهنگ های باطل است. ربوبیت این نکته را بیان می کند که مالک در تمام عوالم هستی، یکتاست و او پرورش دهنده چه در عالم تکوین و چه در مسائل پرورش حقیقی است. ربّ یعنی وجود مقدسی که مالک، مدبر، پرورش دهنده و متصرف است.

انواع تربیت های خداوند

تربیت و پرورش دادن خداوند دو نوع است: نوع اول پرورش و تربیت تکوینی است. نطفه در صلب تولید می شود و انتقال به رحم پیدا می کند. پروردگار عالم در پشت آن سه تاریکی و ظلمت (تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی بچه دان)[2] صورتگری کرده است و علقه را مضغه و مضغه را به استخوان بندی تبدیل کرده و بعد بر استخوان ها گوشت رویانده و زمانی که آماده حیات شد، روح به آن دمیده است. [3]

این نوع پرورش تکوینی در انسان، حیوانات و جمادات توسط رب یکتا صورت می گیرد.

نوع دوم پرورش و تربیت تشریعی است. زمانی که انسان به سن تکلیف می رسد، تربیت تشریعی خداوند آغاز می شود. یعنی انسان مکلف به اموری می شود که باعث پرورش و تربیت اوست. پروردگار عالم بهترین و صحیح ترین روش تربیت را برای انسان ارائه داده است. تمام مکاتبی که در مقابل خداوند به وجود آمده دارای عیب و نقص اند و در طول حیات انسان کاربرد واقعی ندارند. پیروی از روش های تربیتی تشریعی خداوند، باعث هدایت انسان و پیروی از مکاتب دیگر، باعث ضلالت و گمراهی انسان می شود که این امر را تجربه زندگی بشر نیز ثابت کرده است. [4]

اگر انسان‌ها درست عمل می‌کردند، بستر فساد در جوامع ایجاد نمی‌شد

على بن ابى حمزه مي گويد: دوستى داشتم كه از نويسندگان دفاتر بنى اميه بود، به من گفت: از حضرت صادق براى من اجازه بگير تا خدمت آن جناب مشرف شوم. من براى او اذن حضور گرفتم، هنگامى كه به محضر امام رسيد، سلام كرد و نشست، سپس گفت: فدايت گردم من در ديوان بنى اميه به شغل كتابت مشغول بودم، و از اين راه ثروت انبوهى به دست آورده ام، فعلاً از چنين درآمدى چشم پوشيده ام.

امام صادق فرمود: اگر بنى اميه كسى را براى كتابت امورشان نمي يافتند و مأمورى را براى جمع كردن ماليات پيدا نمي كردند و كسى نبود كه به سودشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، قدرت بر سلب حق ما اهل بيت را نداشتند. اگر همه مردم آنان را ترك مي نمودند، و با آنچه داشتند رها مي شدند، به جز اندك مالى كه در اختيارشان بود، چیزی نداشتند. به طور قطع با کمبود نيرو و ثروت  در ميان  امت کاری از دستشان برنمي آمد.

كاتب بني اميه به آن حضرت گفت: از آنچه که به آن گرفتار شده ام راه نجاتى هست؟ حضرت فرمود: اگر تو را براى رسيدن به ساحل نجات راهنمایى كنم مي پذيرى؟ عرضه داشت: آرى مي پذيرم. فرمود: از آنچه از این طريق حقوق گرفته شده و در اختيار دارى جدا شو، چنانچه صاحب اموال را مي شناسى به آنان برگردان، و اگر نمي شناسى همه آن ها را در راه خدا صدقه بده، در صورت انجام اين كار، من بهشت را براى تو ضمانت مي كنم.

على بن ابي حمزه مي گويد: جوان كاتب مدتى طولانى سر به زير انداخت، سپس به حضرت گفت: فدايت شوم انجام مي دهم.[5]

اگر انسان ها از طاغوت ها فرمان نمی بردند و خدا را رب خود قرار می دادند، جهان اسلام به فساد کشیده نمی شد و خون ها ریخته نمی شد. خداوند در آیۀ عهد[6] ، از میان تمام اسماء خود، فقط اسم «رب» را ذکر می کند و این خود دلیلی بر اهمیت ارائه ربوبیت است.

پی نوشت:
[1]. بقره (2) : 27.
[2]. مؤلف : «خداوند در سوره زمر ، آیه شش بیان کرده که نطفه در پشت سه تاریکی پنهان است و این یکی از معجزات قرآن است که مطلبی را بیان کرده که در آن زمان کسی از آن اطلاع نداشته است. «يَخْلُقُكُمْ في بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في ظُلُماتٍ ثَلاث »، شما را در شكم هاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى ديگر در ميان تاريكى هاى سه گانه [شكم و رحم و مشيمه ] به وجود آورد.»
[3]. مؤمنون (22) : 14.
[4]. یونس (10) : 32.
[5]. کافی : 5/106؛ وافی : 17/153.
[6]. أعراف (7) : 172.

- نظرات (0)

خلقت انسان تغییر نمی‌کند


خلقت انسان

این فراموشی ها، بی اعتنایی ها، انکارها و عنادها - که در جوامع بشری کم هم نیست- چه دلیلی دارد؟ قرآن خود می فرماید : «نَسواللهَ فَنَسیهم » یا «نَسواللهَ فانساهم أنفسَهم » یا «فلا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا»[1]

یک جواب این است که تا انسان، انسان است، و هنوز هویّت او، به هویّتی دیگر تغییر نیافته، فطرت باقی بوده و در فطرت این شناخت وجود دارد، و غفلت همه چیز را نمی گیرد، و نسیان کلّی نمی آید؛ اما اگر هویّت انسانی تغییر یافت فطرت خداشناس و خداخواه هم تغییر می یابد، و دیگر وجود نخواهد داشت، و در این صورت فراموشی کامل سایه افکن خواهد شد، و یا اگر بهتر بگوئیم دیگر این فطرت وجود نخواهد داشت.

خلقت انسان تغییر نمی‌کند

نظر مطرح شده نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا آیه شریفه بطور اطلاق، تغییر خلقت انسان را نفی می کند: «لا تبدیل لخلق الله» پس هر تغییر و تحولی در انسان پیش بیاید بر پایه و فرض انسانیت اوست. یعنی او با اینکه انسان است، این تغییر را پذیرفته و همچون حیوان شده است، یعنی انسانی است که به عنوان مثال شبیه گرگ است، و یا سرانجام انسانی است که از هر حیوانی بدتر است[2]. در این صورت صفات حیوانی به عنوان فصل[3] آخرین –با حفظ همه فصول قبلی- در هویّت او حکومت و تعیین تکلیف می کنند.

وقتی فطرت فراموش می‌شود

انسان موجود زنده و متفکر  است؛ اما همه فکر و توان و همّتش در راه شهوت، یا غضب و یا حیله گری به کار می رود. پس انسان است؛ اما بدتر از هر حیوانی است، و چون انسانیت هنوز وجود دارد، پس فطرت هم موجود خواهد بود، و چون حیوانیت بر او حکومت می کند فطرت فراموش شده است[4].

هیچ‌کس در قیامت نمی‌تواند بهانه و عذر بیاورد

جواب درست اینست که این نسیانی که عارض می شود، نسیانی بنیادی نیست، و آن معرفت و شناختی که در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرد، و بدان احتجاج می شود،معرفت و شناختی بنیادی است،و چون بنیادین است، تغییری نیافته و همچنان باقی مانده است؛[5] به همین دلیل قرآن در سوره اعراف معتقد است: هیچ کس در قیامت نمی تواند بهانه و عذر بیاورد که من غافل بوده ام.

در سوره روم نیز سخن از فطری بودن و مطابق خلقت بودنِ دین آمده است، و تصریح می شود این خلقت قابل تغییر نخواهد بود، و اینکه گفتیم نسیان خدا برای بشرِ گرفتار حسّ و ماده که دیگر هیچ چیز از خدا بیاد ندارد، نسیان بنیادین نیست، به این دلیل قرآنی است که در مورد خدا فراموشان مشرک می گوید: « فإذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین له الدین فلمّا نجّیهم الی البرّ اذا هم یُشرکون»: هنگامی که سوار کشتی می شوند، خدا را با اخلاص می خوانند (و غیر او را فراموش می کنند)؛ امّا هنگامی که خداوند آنان را نجات داده و به خشکی رساند باز مشرک می شوند[6]، و یا «اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریحٍ طیبة و فرحوا بها جائتها ریح عاصف و جائهم الموج من کلّ مکان و ظنّوا أنّهم اُحیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکوننّ من الشاکرین فلّما انجیهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق»[7] و یا «اذا مسّ الناس ضرُّ دعوا ربّهم منیبین الیه ثمّ اذا أذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربّهم یشرکون»[8]: هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد، پروردگار خودرا می خوانند، و توبه کنان به سوی او باز می گردند؛ اما همین که رحمتی از خودش به آنان بچشاند، به ناگاه گروهی از آنان مشرک شوند.



پی نوشت:
[1]توبه/67، حشر/19، کهف/228
[2]الاعراف/179،الفرقان/44
[3]مقصود از فصل در اینجا، همان فصل در مقابل جنس است که  در تعریف منطقی به کار می رود.
[4]تسنیم13/260،تفسیر موضوعی، فطرت در قرآن 12/54-56
[5]تفسیر موضوعی ، معاد در قرآن 5/504-506، تفسیر موضوعی ، فطرت در قرآن 12/27-28 و55 -6 5
[6]عنکبوت /65
[7]یونس 22-23
[8]روم /33

منبع:
مقاله "غفلت" به نقل از سایت آیت الله جاودان


- نظرات (0)

شهادتی که کتمانش حرام است

شهادت دادن

در آنجا که اثبات حقانیت حق و اثبات عدل متوقف بر بیان آن است؛ اگر اثبات حقی متوقف بر بیان آن است که اگر بیان نشود حقی کتمان یا نابود می‌شود، اینجا اظهار حق واجب است.

برترین حق‌ها هم که منشأ سایر حقوق است حق اطاعت پروردگار است؛ اینکه ما خدایی داریم که مولا و پروردگار و فرمانروای ماست و حق اطاعت بر گردن ما دارد و آن خدا عین حق و عین عدل است، لذا بر ما اطاعت او فرض است.  این حق اطاعت، حقی است که هر حق دیگر از آن حق ریشه می‌گیرد. اگر حق اطاعت خدا را معترف نشویم و قبول نکنیم، هیچ حقی قابل اثبات نیست.

اگر گفتیم که خدایی داریم که او مالک ما، عین الحق، ذات الحق و ذات العدل است، آنچه او بگوید حق شده و امر او به ما واجب الطاعة می‌شود، اینجاست که خروج از آن امر ظلم خواهد بود. «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» و گفته شد که مراد از شرکی که در قرآن آمده شرک در اطاعت است؛ یعنی کسی به جزء خدا را اطاعت کردن: «یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکمُ» یا «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» که گفته شد منظور از این «لاتعبدوا» در «لاتعبدوا الشیطان»، «لاتصلوا، لاترکعوا و لاتسجدوا لشیطان» که نیست؛ چون «لیس هنالک من یعبد الشیطان» یعنی «یسجد له و یرکعوا له» و مراد از نهی از عبادت شیطان، این نیست که نهی شده است که سجده و رکوع نکنید زیرا کسی که برای شیطان سجده نمی‌کند بلکه مراد از عبادت یعنی او را اطاعت نکنید، بلکه مرا اطاعت کنید. این است مسئله عبادت در قرآن کریم. بنابراین این حق -یعنی اینکه خداوند متعال اطاعت شود- مخصوص اوست و این عین توحید است. لذا شرک این است که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل شویم و این آن شرک برجسته‌ای است که مصداق «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» است؛ یعنی این شرکی که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل بشود.

کتمان حق، بدترین نوع شرک است

لذا بدترین شرک‌ها و ظلم‌ها کتمان این حق است؛ حقی که بیّن‌ترین حق‌ها در جهان آفرینش است حق خداست.  خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم‏» همه‌چیز بر حقانیت و مولویت او شهادت می‌دهند. انکار و کتمان چنین حقی بزرگ‌ترین ظلمی است که در حق بشریت و عدالت انجام می‌شود، بنابراین شهادتین واجب است، یعنی اظهار شهادتین واجب است؛ أشهد أن لااله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. البته صِرف شهادت توحیدی هم کافی نیست و اگر به شهادت بر رسالت ملزم نشود [این شهادت ناقص است]؛ زیرا از طریق رسول می‌توانیم خدا را عبادت کرده و حق او را ادا کنیم، اگر شهادت بر رسول نشود باز هم حق خدا تضییع خواهد شد. حق خدا وقتی ادا می‌شود که رسولی داشته باشد که آن رسول امرونهی‌اش را برای ما منتقل کند تا بتوانیم اطاعتش کنیم، اینجاست که این حق برتر است و همه حقوق ازاینجا نشئت می‌گیرد.
حالا اگر شما می‌دانید که کسی مال دیگری را خورده است و اگر شهادت بدهید، در احقاق حق او تأثیر دارد، کتمان این شهادت حرام است. «وَ أَقیمُوا الشَّهادَةَ لِلَّه‏» یعنی برای خدا اقامه شهادت کنید.


- نظرات (0)