سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خرافات از منظر قرآن

قرآن كریم، از خرافات با عنوان «اساطیر» یاد كرده است. «اساطیر» به معنای «اباطیل» و سخنان بیهوده‌ای است كه هیچ پایه و اساسی ندارند[1] و مراد از «اساطیر» نوشته‌های باطل، حكایت‌های دروغ، ‌افسانه‌های بی‌اساس می‌باشد. «اساطیر» از ریشه «سطر» و جمع الجمع است و «اساطیر» به گفته راغب جمع «اسطوره» است.[2]

قرآن كریم، به مناسبت‌های مختلف از «خرافات» با عنوان «اساطیر»، یاد كرده است چنانكه می‌فرماید: «...یَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛[3]... و كافران می‌گویند اینها افسانه‌های پیشنیان است.

در جایی دیگر می‌فرماید: «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛[4] این وعده‌ای است كه به ما و پدرانمان از پیش داده شده،‌اینها همان افسانه‌های خرافی پیشینیان است».

و نیز در سوره‌ها و آیات دیگر مانند: انفال، 31؛ نحل، 24؛ مؤمنون، 83؛ فرقان، 5؛ احقاف،17؛ قلم،15؛ مطففین،13؛ كلمه «اساطیر» به معنای افسانه‌ها و خرافات آمده است كه غالباً از ناحیه كفار و مشركان به پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و كتاب مقدس قرآن نسبت داده می شده است.

قرآن كریم، همواره با پدیده شوم خرافات مبارزه كرده و با سخنان واعمال، بیهوده مخالف است و در شرایطی برقلب پاك پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد كه مسائل خرافی و بی‌اساس وافسانه‌های خیالی و بی‌پایه، جامعه آن روز حجاز را به تسخیر خود در آورده بودند و مردم به شدت گرفتار خرافات و مسائل بی‌اساس جاهلیت بودند و زنجیرهای جهل و گرایش به افسانه‌ها و اساطیر بر دست و پای آنها تنیده شده بود و به زندگی پست و ذلت باری تن داده بودند. قرآن كریم، با آیات نورانی خود، به تدریج پرده‌های جهل و خرافات را كنار زد و آنها را با واقعیات آشنا نمود؛ چنانكه می‌فرماید: «آنها كه از فرستادة (خدا) (و) پیامبر «امی» پیروی می‌كنند، كسی كه صفاتش را در تورات و انجیلی كه نزدشان است می‌یابند و آنها را به معروف دستور می‌دهد و از منكر باز می‌دارد، پاكیزه‌ها را برای آنها حلال می‌شمرد، ناپاكی‌ها را تحریم می‌كند، و بارهای سنگین و زنجیرهایی را كه بر آنها بود (از دست و پایشان) بر می‌دارد، آنكه به او ایمان آورند و حمایتش كردند و یاریش نمودند و از نوری كه با او نازل شده، پیروی كردند، آنان رستگارانند.»[5]

در جایی دیگر می‌فرماید: «و (مشركان) سهمی از آنچه خداوند آفرید، از زراعت و چهارپایان برای او قرار دادند و گفتند ـ به گمان آنها ـ این مال خداست و این مال شركای ما (یعنی بت‌ها) است، آنچه مال شركای آنها بود به خدا نمی‌رسید، ولی آنچه مال خدا بود به شركایشان می‌رسید...»[6]

و به این صورت به مطالب غیرواقعی و بی‌اساسی، مثل مقدس بودن بت‌ها و اعتقاد به اینكه آنها می‌توانند حاجات آنها را برآورده سازند و یا با غضب خود خساراتی را بر آنها وارد نمایند.!! خرافات، اساطیر و اباطیل در هر جامعه‌ای می‌تواند تأثیرات بسیار منفی و ناهنجاری را به دنبال داشته باشد. عقب ماندگی از جهات مختلف، ركود، بی‌هویتی، انحرافات اخلاقی و عقیدتی، شرك به خدا، غفلت و.. از محصولات و دستاوردهای ابتلا به خرافات و افسانه‌های بی‌اساس می‌باشد و جوامع بشری هرچه از نظر علم و فرهنگ عقب مانده باشند به همان نسبت خرافات و اوهام در میان آنان زیادتر خواهد بود.

در تاریخ اسلام، نمونه‌های زیادی از گرفتاری مردم در چنگال اساطیر و خرافات نقل شده است. به عنوان مثال علت ننوشیدن آب توسط حیوانات را وجود دیوها در میان شاخ و جسم حیوانات می‌دیدند و یا اگر كسی را عقرب و مار می‌گزید، بر گردن مار و عقرب گزیده، زیور آلات طلایی می‌آویختند و...[7]

عواملی مانند: جهل و نادانی به عقاید اصیل اسلامی، مفاهیم قرآن، تقلیدهای كوركورانه از آداب و رسوم جاهلیت،[8] سودجویی و منفعت طلبی برخی از افراد؛ مانند: ماجرای گوساله پرستی، پیروان حضرت موسی علی نبینا و آله ـ علیه السّلام ـ[9] تأثیرات عقاید خرافی پیشینیان و تعصب‌های بی‌جا و بدون پایه و...[10]

چنانكه قرآن كریم، با طرح برخی از عوامل و اسباب خرافات به مبارزه با آن پرداخته؛ از طرفی با راهكارها و راهنمائی‌ها در جهت زدودن و برداشتن خرافات در میان مردم تلاش كرده است. در بسیاری از آیات خداوند تبارک و تعالی انسانها را به تعقل و اندیشه در این امور توجه داده است؛ چنانكه می‌فرماید: «كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛[11] این چنین خداوند آیات خود را برای شما شرح می‌دهد، شاید اندیشه كنید!»

خداوند تبارک و تعالی برای از بین بردن خرافات و اوهام و از طرفی نشر و گسترش حقایق و معارف الهی پیامبران فراوانی را مبعوث فرموده و به آنها مأموریت داده كه انسان‌ها را با حقایق آشنا سازند. ما در هر امتی رسولی برانگیختیم كه: «خدای یكتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب كنید!» خداوند گروهی را هدایت كرد، و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت، پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تكذیب كنندگان چگونه بود.

همچنین یكی دیگر از راه‌های جلوگیری از ترویج خرافات، امر به معروف و نهی از منكر می باشد، زیرا گرایش به خرافات از منكرات به حساب می‌آید: چنان كه قرآن كریم می‌فرماید: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛[12] باید از میان شما، جمعی دعوت به نیكی، و امر به معروف و نهی از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند»[13]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. علامه طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن (تهران،‌دارالكتب اسلامیة) ج1، ص426ـ428؛ ج6، ص167ـ171؛ ج7، ص382ـ390؛ ج8، ص292ـ308.

2. دشتی حسینی، سیدمصطفی، معارف و معاریف، (قم، چاپ صدر، 1376 هجری شمسی) ج5، ص109ـ111.

3. برنامه‌ نرم‌افزاری تبیان 4، برنامه فرهنگ موضوعی قرآن، علی اكبر هاشمی رفسنجانی، موضوع خرافات، تهیه و تنظیم مركز فرهنگ و معارف قرآن دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

4. علی كرمی، ظهور و سقوط تمدن‌ها از دیدگاه قرآن، (قم، نشر مرتضی).

5. محمدی گیلانی، قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر، نشر سایه.

6. معیارها و عوامل تمدن از نظر قرآن، تهیه و تنظیم، بنیاد باقرالعلوم ـ علیه السّلام ـ (قم، ناشر دارالقرآن الكریم).

و... .

________________________________________

[1] . ر.ك: الطریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، قم، ‌دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج1-2، ص637ـ638.

[2] . قرشی، سیدعلی اكبر، قاموس قرآن، تهران، ‌دارالكتب الاسلامیه، ج3، ص266.

[3] . انعام/ 25.

[4] . نمل/ 68.

[5] . اعراف/ 157.

[6] . انعام/ 136ـ140.

[7] . ر.ك: سبحانی، ‌جعفر، فروغ ابدیت، قم، ‌دفتر تبلیغات اسلامی، ج1، ص57ـ62.

[8] . بقره/ 170.

[9] . طه/ 87و96.

[10] . بقره/ 170.

[11] . بقره/ 242؛ و نیز حدید/17؛ مائده/58؛ نحل/67.

[12] . آل‌عمران/ 104.

[13] . ر.ك: مكارم شیرازی، ناصر و همكاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیة، ج5، ص448ـ460.

برگرفته از اندیشه قم


- نظرات (0)

قلب های سنگ شده و ترسناک

سنگدل

یکی از مسائل  بسیار مهمی که در فرهنگ قرآن و اخلاق به آن توجه خاص شده، موضوع سلامتی وپاکی قلب است.

وقتی در فرهنگ قرآن و تربیت اخلاقی سخن از اصلاح قلب و پاکی آن از رذایل اخلاقی می‌شود در واقع مقصود دور نگه داشتن روح و جان افراد از رذایل اخلاقی است.

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید، می تواند نرم یا سخت گردد؛ و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که دل انسان از شدت قساوت می میرد. قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است.

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ ... فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً...»

«سپس دلهاى شما سخت شد... همچون سنگ، یا سخت‏تر!...»

أ‌. «وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ»

«چرا كه پاره‏اى از سنگها مى‏شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود»

ب‌. «وَ إنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ»

«و پاره‏اى از آنها شكاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند»

ج. «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ ...‏»[بقره/74] «و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى‏افتد ...»

خداوند در این آیه با تمثیل زیبایی، به بیان شدّت و درجهآ‌ی قساوت مردم یهود، اشاره کرده و بیان میآ‌کند که قلب در شدت قساوت به درجهآ‌ای میآ‌رسد که حتی از سختآ‌ترین سنگها هم، سخت تر میشود. نه اینکه چشمه‌ی عواطف و علم از آن نمی‌جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به طپش نمی افتد.[پرتوى از قرآن،ج‏1، ص 306 ]

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید،

قلب های سخت و ترسناک

از جمله بدترین قلب‌ها، قلب های افرادی است که به قساوت و سنگدلی شهرت پیدا کرده‌اند.

قلب هایی که به نیندیشیدن در حقایق موجود و تعصبات کور کورانه جاهلی شهرت دارند.

اگر بخواهیم برای صاحبان این چنین قلب هایی مصادیقی معرفی نماییم، مسلمان نمایان تکفیری و حامیان شیطان صفت آنها بهترین مصادیق صاحبان این چنین قلب هایی به حساب می‌آیند. «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُم؛ [زمر/22] واى بر آنان كه قلب هایى سخت دارند».

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ [اعراف/179] و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌‏ایم. [چرا كه‏] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏‌بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‌‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ ماندگانند.»

 

قلب های زنگار بسته از گناه

از جمله بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی، آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند.

در معرفی این چنین قلب هایی خداوند متعال می‌فرماید:

«كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ؛ [مطففین/14] چنین نیست كه آنها مى‏‌پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.»

عاقبت این چنین افرادی که به گناه و رذایل اخلاقی دلخوش کرده اند این می‌‌شود که بزرگترین واقعیت‌های عالم هستی را منکر می‌شوند: «ثمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاوُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِوُون؛ [الروم/10] آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آنها را به ریشخند مى‏‌گرفتند.»

 

قلب های مریض و نفاق پیشه

قلب های افراد منافق _ که در ظاهر ادعای راستی و درستی می‌کنند و در باطن چیزی جز پلیدی و نفاق را به همراه ندارند _ در فرهنگ قرآن از جمله بدترین قلب ها به حساب می‌آید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره/10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»

بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند

قلب های منحرف و گمراه از حق

در معرفی صاحبان این چنین قلب هایی خداوند متعال می فرماید:

« وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ یَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ؛ [توبه/127] و هنگامى كه سوره‏اى نازل مى‏شود، بعضى از آنها [منافقان‏] به یكدیگر نگاه مى‏كنند و مى‏گویند: «آیا كسى شما را مى‏بیند؟ (اگر از حضور پیامبر بیرون رویم، كسى متوجّه ما نمى‏شود!)» سپس منصرف مى‏شوند (و بیرون مى‏روند) خداوند دل هایشان را (از حق) منصرف ساخته چرا كه آنها، گروهى هستند كه نمى‏فهمند (و بى‏دانشند)!»

 

قلب های متعصب و دور مانده از حقیقت

رفتار و اعتقادات بعضی از افراد نه تنها ریشه در باور‌های صحیح و حیاتی ندارد، بلکه از عقلانیت و معیارهای اخلاقی و فطری نیز بی‌بهره است.

برای نمونه تن ندادن به آیین مقدس اسلام به بهانه‌ی اینکه آیین باستانی کشوری چیزی غیر از اسلام بوده، نباید موجب شود که پرده نادانی و جهالتبر روی قلب افراد سایه خود را بگستراند. «إِذْ جَعَلَ الَّذینَ كَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ؛ [فتح/26] (به خاطر بیاورید) هنگامى را كه كافران در دل هاى خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند».

 

سخن آخر

از آنجایی که هویت و اصالت وجوی افراد به روح  آنها وابسته است، ضروری است که با بهره‌گیری از آموزه‌های وحیانی و رهنمودهای عقل سلیم، قلب و روح خود را از آلودگی‌ها و پلیدی های رذایل اخلاقی دور نگه داشت تا از زندگی و حیات سعادتمند در دنیا و آخرت بهره‌مند شد.


- نظرات (0)

مدخل‌های اصلی ورودی شیطان

در میان دشمنانی که برای افراد در مراحل زندگی وجود دارد، شاید بتوان شیطان را به عنوان اصلی ترین و قوی ترین دشمنان نام برد که خداوند متعال از او به دشمن آشکار نام برده است و فرموده: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، همگى به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهاى شیطان را دنبال مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است (البقرة : 208)

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلاء و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد.

در این مقاله به بررسی برخی از کمین گاه ها و راه های ورود شیطان به زندگی انسان می پردازیم ، تا نفوذگاه های شیطان شناخته شود و مقابله با او نیز امکان پذیر گردد.

1ـ چشم

شیطان از شما می خواهد که مدیریت و کنترلی بر چشم های خود نداشته باشید و بی پروا به همه جا نگاه کنید اما هیچ گاه به شما نمی گوید که نگاه حرام مهمترین عامل برای گرفتار شدن آدمی در دام گناه و معصیت و سبب اندوه و حسرت فروان می شود و به همین دلیل خداوند متعال در سوره نور رابطه تنگاتنگی میان حفظ و کنترل چشم و پاکدامنی قرار داده است و فرموده:

«قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُون: به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.»(النور: 30)

2ـ زبان

شیطان از شما می خواهد که هر حرفی را که دوست دارید به زیان بیاورید، اما هیچ گاه به شما نمی گوید که این کار سبب بروز بسیاری از اختلاف ها و دشمنی ها در میان شما می شود و به همین خاطر خداوند متعال دستور می دهد که:

«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً»

و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگویند، كه شیطان میانشان را به هم مى‏زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.(الإسراء : 53)

شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد

3ـ قلب

در شرح دعای هفدهم صحیفه ی سجادیه در ارتباط با شیطان به این عبارت رسیدیم:

«پروردگارا در قلب های ما مدخل و راه ورودی برای شیطان قرار نده و در آن چه نزد ماست برایش منزل و جایگاهی فراهم نکن.»

آیات بسیاری از قرآن کریم به قلب پرداخته و از جمع بندی آن ها و نیز سخنانی که ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند به این حقیقت می رسیم که خداوند قلب را به عنوان مرکز فرماندهی انسان و پایگاهی برای دریافت پیام ها و دعوت های انبیاء الهی و شکل گیری ایمان قرار داده است .پس هر نوع اختلالی که در آن ایجاد شود سعادت و رستگاری شخص را مورد تهدید قرار خواهد داد.

در آیه 46 سوره حج می فرماید:

آیا در زمین سیر و سیاحت نمی کنند در حالی که برایشان قلب هایی است که به آن تعقل نمایند و گوش هایی که به وسیله ی آن ها بشنوند.

همانا چشم هایشان نابینا نیست ، لکن قلب هایی که در سینه دارند تاریک و کور بوده. (از درک حقایق ناتوان می باشند)

در این آیه ی شریفه هم کاربرد عقل روشن شده و هم آسیبی که آن را تهدید می کند. در واقع کار قلب تعقل بوده و هرگاه در اثر مشکلی از کار بیافتد دیده ها و شنیده ها را نیز به درستی تحلیل نمی کند و لذا انسان با وجود داشتن چشم و گوش از دیدن و شنیدن عاجز می ماند.

قساوت

قلب ها ممکن است دچار بیماری شوند:

«در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند.» (بقره/10)

قلب ها ممکن است مستحق آن شوند که خداوند بر ایشان مهر زند:

«خداوند دل های ایشان را مهر نموده و پرده بر گوش و چشم هایشان نهاد و برای آن ها عذاب دردناکی خواهد بود.» (بقره/70)

قلب ها می توانند دچار قساوت گردند:

«پس وای بر فساوت قلب آن ها نسبت به ذکر خدا» (زمر/22)

و ...

و اما این مشکلات از آن جا پدید می آید که شیطان به قلوب افراد نفوذ کرده و القائات خود را آغاز می نماید، لکن این نفوذ و داخل شدن شیطان در شرایط خاصی صورت می پذیرد ، یعنی زمانی که فرد مداخل و دروازه های قلب خویش را به روی این دشمن آشکار باز گذاشته باشد:

«تا آن که خداوند القائات شیطان را وسیله ی آزمایش کسانی قرار دهد که به بیماری نفاق و کفر مبتلا گردیده اند و سنگ دل و سرسخت شده اند و البته ستمکاران دچار شقاوتی عمیق و دور از نجات می باشند.» (حج/53)

از جمله عواملی که شیطان را به طمع انداخته و زمینه ی ورودش به قلب را فراهم می کند:

1ـ عادات ناپسند و ارتکاب معاصی می باشد. در روایت هست که:

«اگر قلب ایشان فروتن باشد شیطان به او نزدیک نمی شود و از نشانه های این خصلت چشم فرو بستن و قطع علایق دنیوی است.» (ارشاد القلوب/ج1/ص296)

در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند

2ـ عامل دیگر، غفلت از یاد خداست. در روایت آمده:

«بر هر قلبی از قلوب مردم شیطانی هست که هرگاه آن قلب به یاد خدا باشد ، شیطان از وی دور می شود و هرگاه به یاد خدا نباشد، آن شیطان نزدیک شده و او را با وسوسه گمراه می کند.» (ارشاد القلوب/ج1/ص140)

چگونه می توان دریچه ی قلب را بر روی شیطان بست؟

پاسخ این سوال را در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می یابیم:

«شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد.» (ترجمه ی بحار ج67 و 68/ج1/ص50)

آری به هر میزان که آدمی بیشتر به یاد خداوند باشد ابلیس نیز کمتر روزنه ای برای ورود به قلب او پیدا می کند.

«ألا بذکرلله تطمئن القلوب» (رعد/28)

در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که: «ذکر الله در این آیه امیرالمومنین علی و سایر ائمه علیهم السلام می‌باشند.» (نورالثقلین/ج2/ص510) بی تردید امروز مولای ما امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مصداق اصلی این «ذکر» و یاد خدا بوده و ما همچون همیشه با توسل و تمسک به آن بزرگوار دروازه های قلوبمان را در مقابل نفوذ شیطان محافظت می نماییم.

و سخن آخر اینکه:

انسان می تواند با توكل بر خداوند و پناه بردن به او و یاد او به خصوص اذان و نماز و رابطه دوستانِ با تقوا و دوری از مجالس و صحنه های فساد و توجه به تاریخ گول خوردگان و عبرت از آنان، خود را از دام های شیطان رهایی بخشید و هرگاه به نحوی گرفتار شد، با توبه و عذرخواهی از خداوند و انجام نماز، خود را پاك كند.

قرآن می فرماید: «انّ الحسنات یذهبن السئیات» (سوره هود، آیه 114) یعنی با انجام كارهای نیك، بدی ها از بین می روند.



- نظرات (0)

مژده ی بزرگ برای جوانان هم سن و سال خودم

امید
تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

 

عجب صفایی دارد ... چه لذتی دارد .... خدای من چرا تا به حال این حالت را تجربه نکرده بودم...

از چه سخن می گویم؟!!

از آغوش گرم و با محبت مهربان ترین مهربانان ....

شما تا  حالا گرمای آغوشش را احساس کرده اید؟!

شاید با خودت بگویی ای بابا! ما کجا و آغوش گرم او کجا؟!

انقدر در لجن زار گناه و عصیان و گرفتاری های دنیا از مال حرامش بگو تا ربا و چشم چرانی و رفیق بازی و پارتی های شبانه و.... غرق شده ام که فکر نکنم به من نگاه هم بکند، چه برسد به اینکه من را در آغوش بگیرد!

مگه برای منه گنهکار راهی برای برگشت وجود دارد؟!

اگر از این دسته افراد هستی و ناامیدی از بخشش و غفران، بهت پیشنهاد می کنم امروز که روز اول ماه رمضان است، روی یک آیه متمرکز شو، باور کن خیلی شارژت می کند.... آیه 53 زمر

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

بگو: «اى بندگان من- كه بر خویشتن زیاده ‏روى روا داشته‏اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

آیه ای سرشار از عشق و امید و زندگی ...

کلامی مملو از آرامش ....

با لحنی آکنده از لطف و محبت، آغوش ‍رحمتش را به روی همه، باز هم تأکید می کنم بر روی همه ی بندگانش (مخصوصاً من و تویی که شاید تا به الان با رفتارهایمان به خودمان ستم کرده ایم؟)  باز کرده؛ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ و فرمانی می دهد که با دیدن این فرمان، از خجالت و شرمساری آب شدن جا دارد ... عفو و بخشش از گناهان.... لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا  (تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 499)

بله! دوست خوبم این آیه در حقیقت یک نسخه ی شفا بخشی است برای بسیاری از ناامیدی های موجودی که بر زندگی من و تو ، چون کابوسی وحشتناک سایه انداخته و سدی ایجاد کرده تا راه برگشت را بر روی خود بسته ببینیم و بگوییم توبه کردن چه سود؟! راه برگشتی وجود ندارد!!

این آیه در حقیقت یک نسخه ی شفا بخشی است برای بسیاری از ناامیدی های موجودی که بر زندگی من و توی چون کابوسی وحشتناک سایه انداخته و سدی ایجاد کرده تا راه برگشت را بر روی خود بسته ببینیم و بگوییم توبه کردن چه سود؟! راه برگشتی وجود ندارد!!

کابوسی که مثل یک زنجیری کلفت، دست و پای ما را گرفته و زمزمه وار می گوید: تو رنگ گناه پیدا کرده ای، رنگی ثابت و تغییرناپذیر! دیگر بازگشتی برایت وجود ندارد .... پس هر چه بیشتر در این لجنزار فرو برو ... دیگر آب از سرت گذشته است ....

این نسخه به ما یادآوری می کند که از طریق توبه و طلب بخشش واقعی از خداوند می توان وجود آلوده و گل آلود خود را با دریای زلال و پاک رحمت خداوند گره بزنیم.

مطمئن باشیم اگر خودمان را به آغوش پر مهر و رحمت این دریای کریم و مهربان بیاندازیم ما را که پس نمی زند هیچ، با آغوش باز پذیرایمان خواهد بود.

مهربان بی همتا با انواع لطایف بیان ما بنده های مجرم و گناهکار را به سوی خدا دعوت می کند و به ما قول می دهد که با توبه می توانیم سیاهی وتیرگی گناه  را از زندگی گذشته خود به کلی جدا کنیم. (تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 505 و 506)

امیدوارم که در این ایام پر نور و برکت ماه رمضان، مخصوصاً سحرهای با صفایش، بتوانیم حداقل هم که شده خود را به  ساحل دریای رحمت و غفرانالهی برسانیم و از نسیم زندگی بخشش، زندگی جدیدی را رقم بزنیم!! 

فکر می کنید با رسیدن به آغوش این مهربان بی همتا چه احساسی خواهید داشت و  چه تغییری را در زندگی خواهید دید؟

اصلاً تا به حال چنین تجربه ای را داشته اید؟

زهرا اجلال                    

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث


- نظرات (0)

آیا ابلیس یکی از ملائکه است

قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...» ( تحریم، 6 ) با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

شیطان

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ

و (به یاد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید و خضوع نمایید. همه سجده كردند جز ابلیس كه سرباز زد و تكبّر ورزید و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).(34)

ابلیس از ملائکه نبود بلکه از جن بود. آیات و روایات بسیارى این دیدگاه را تأیید مى کنند.

طرفداران این دیدگاه مى گویند:

1. خدا در قرآن مى فرماید: «... فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ...»(کهف (18): 50.) (پس [همه‏]- جز ابلیس- سجده كردند، كه از [گروه‏] جن بود.)

و روشن است که منظور از واژه «جن» در هر آیه اى از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.

2. قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...»( تحریم (66): 6 )

با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسانها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونى وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ...»

3. به گفته قرآن شریف، ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسان ها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ...»( کهف،50)

و برخى از قرآن پژوهان اظهار نظر کرده اند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکه فرشتگان روحانى هستند و معنوى، و نسل و تبار و تولید مثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.

4. قرآن درمورد فرشتگان مى فرماید: «... جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا ...»(فاطر (35): 1) (...فرشتگان را پیام آورنده قرار داد...)

روشن است که کفرگرایى و شرک و تبهکارى از فرستاده و پیام آورنده خدا، سخنى دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکارى را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغ پردازى را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در این صورت چنین پیام و پیام آورنده اى چگونه خواهد بود؟!

با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.


- نظرات (0)

درسی از زبان یک دشمن قدّاره بند

شیطان

در راه دانشگاه به خانه، در مترو باهاش آشنا شدم ... به نظر خیلی شیک و امروزی و به قول ما جوونا خیلی با کلاس بود ...

به من نزدیک شد و گفت: خسته به نظر می آیی؟!!

گفتم ایام امتحانات است و بی خوابی اذیتم می کنه!

بهم گفت: یادش بخیر دوران تحصیل خودم .... بی خوابی ایام امتحانات خیلی اذیتم می کرد ولی خدا خیر بده یکی از دوستامو .... تازه از خارج اومده بود و از خارج یک قرصی را آورده بود که با خوردن اون تمام شب را که نمی خوابیدم هیچ، انرژی بیشتری پیدا می کردم و امتحاناتم را هم به خوبی می خواندم...

با یک لحنی دلسوزانه گفت: تو چه دختر پاک و خوش شانسی هستی ... اتفاقاً یه دونه از اونا رو همراهم دارم و به من رایگان داد...

موقع خداحافظی شماره ای هم از خودش به من داد که اگر دوباره از اون قرصا خواستم برام بیاره و بهم گفت تا منو داری غم نداری ...

و همین شد که من هر روز بیشتر از روز قبل به اون قرصا احتیاج پیدا می کردم و او هم در سر قراری برای من البته با یک سری عکس ها و فیلم های مبتذل می آورد ولی این بار با گرفتن پول ... هر روز گران تر از روز قبل ....

و این جا بود که بعد از آخرین روز امتحانم فهمیدم من معتاد شده ام ... درس هایم که به خوبی نخوانده بودم هیچ ... تمام ذهن و فکرم هم درگیر فیلم ها و آهنگ هایی بود که او من جوان را به دیدن و شنیدن آنها ترغیب می کرد و ترک کردن اونها موجب مرض برای من شده بود.... اون قرص ها از دسته قرص های اعتیاد آور از نوع خودش بود...

از اون روز به بعد هر چه زنگ زدم پاسخ گو نبود ... برایش پیامک زدم که تو خیلی نامردی ... من را از بین بردی ... او هم با فرستادن شکلک خنده ی تمسخر آمیز برایم پیغام فرستاد: من فقط به تو پیشنهاد دادم  ولی وادارت که نکردم! کردم؟!!

و دیگر هر چه زنگ زدم، مشترک مورد نظر در دسترس نبود ....

ناجوانمردیِ آن زن جوان، قصه ی تلخ فریبی است که ما از ابلیس می خوریم. شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!
منافقان مدینه، یهودیان بنی نضیر را با همین ترفند فریفتند که اگر با رسول اسلام صلی الله و علیه وآله بجنگید، کمکتان می کنیم و با شما هستیم: "أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ‏"  "مگر كسانى را كه به نفاق برخاستند ندیدى كه به برادران اهل كتاب خود- كه از در كفر درآمده بودند- مى ‏گفتند: «اگر اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد، و بر علیه شما هرگز از كسى فرمان نخواهیم برد و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یارى خواهیم كرد.»." (حشر، 11)

شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!

اما به هیچ یک از این وعده ها عمل نکردند و این را خدا می دانست: "وَوَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ" "اگر یهود را بیرون کنند، این منافقان با آن ها بیرون نمی روند و اگر با آن ها پیکار شود، یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند، پشت به میدان کرده فرار می کنند سپس کسی آن ها را یاری نمی کند." "لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا یَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنصَرُونَ" (همان، 12)
قرآن حکیم، این وعده های دروغین و منافقانه را تشبیه می کند به فریب های شیطان: " كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ"
کار آن ها همچون کار شیطان است. "إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ"  که به انسان گفت کافر شو (تامشکلات تو را حل کنم) اما هنگامی که کافر شد، (شیطان) گفت: من از تو بیزارم؛ من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم." (همان، 16)
این طناب پوسیده، آدمیان زیادی را به قعر چاهِ نافرمانیِ خدای عالمیان انداخته. جالب این جاست که صاحب این طناب پوسیده خودش به اطاعت خدای متعال معتقد است و از نافرمانی او می ترسد. درسِ اطاعت و خدا ترسی، حتی اگر از زبان یک دشمن قداره بند مثل شیطان باشد، آموختنی است.
در آیه ای دیگر، هم درسِ اطاعت حق، از زبان شیطان بیان می شود و هم دفاعیه ای که او در دادگاه قیامت از خودش می کند و هیچ یک از گناهانی را که با وسوسه ی او انجام دادیم، گردن نمی گیرد!
"وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ"  "و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى ‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید. من فریاد رس شما نیستم و شما هم فریاد رس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در كار خدا] شریك مى ‏دانستید كافرم». آرى! ستمكاران عذابى پر درد خواهند داشت." (ابراهیم، 22)
راستی اگر قرآن نداشتیم، حقه های مرموز شیطان را چگونه می شناختیم؟ حالا که مهربانی های بی اندازه ی خدا، ترفند های تردستی شیطان را برایمان لو داده و آن ها را ضعیف توصیف کرده ، چه بهانه ای می ماند برای غافل بودن و فریب خوردن؟


منبع :+


- نظرات (0)

عبرتی که از خلقت شیطان باید گرفت

شیطان

ابلیس (شیطان) در صف عرشیان بود، او شش هزار سال در پیشگاه خدا، عبادت کرد. خداوند بزرگ هنگامی که حضرت آدم (پدر انسان ها) را آفرید، و از روح خویش بر او دمید برای بزرگداشت خلقت آدم به همه ی فرشتگان و به ابلیس فرمان داد که آدم را سجده کنید.(1) همه او را سجده کردند ولی ابلیس تکبر نمود و با یادآوری اصل خلقت خود و خلقت آدم با قیاس نابجایی که انجام داد خود را بزرگتر پنداشت و به آدم گفت: "اَنَا ناریُّ و انتَ طینتی" من از آتش آفریده شده ام و تو از گل و خاک. همین فکر و غرور او را از انجام فرمان خدا بازداشت و در نتیجه اعمالش پوچ و بی محتوا گردید. و از درگاه خداوند رانده و مطرود شد، که امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

"از داستان ابلیس پند و عبرت بگیرید، از این رو که عبادات طولانی و کوشش های فراوان او (بر اثر تکبر) از بین رفت، او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نیست از سال های دنیا است یا از سال های آخرت، ولی با ساعتی تکبر و غرور همه ی عبادات و کوشش هایش را محو و نابود کرد. گرچه ابلیس، آسمانی و عرشی بود، ولی فرمان خدا بین اهل آسمان و زمین یکی است و همه ی بندگان در برابرش مساویند. ای بندگان خدا، از این دشمن خدا (یعنی ابلیس) برحذر باشید.(2) 

 

آدم علیه السلام

خداوند پس از آنکه زمین را آفرید و آن را آماده سکونت انسان ساخت، در میان مخلوقات خود آدم (اولین انسانه نسل موجود) را برگزید و او را در بهشت (یعنی باغی از باغ های خرّم و خوش آب و هوای زمین، نه بهشتی که خداوند به انسان ها وعده داده) جای داد، آشامیدنی های گوارا و خوراک های لذت بخش را در اختیار آدم گذاشت.(3) و آدم را از حیله های ابلیس و دشمنی او بر حذر داشت و به او تکلیف کرد که فریب شیطان را نخورد (او را در آن بهشت آزمایش کرد و فرمود که او و همسرش نزدیک درختی که مقرر فرموده نروند و از آن چیز نخورند.)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد

(این میوه ممنوعه در قبال آن همه نعمت که در اختیارشان قرار داده شده بود بسیار ناچیز بود ولی انسان با این خبط و اشتباهش نشان داد که او با مسایل کوچک و شاید به چشم نیامدنی محک می خورد و متأسفانه همه ی خیرش را از دست می دهد. اگر لحظه ای غفلت کند و از مدار صحیح خارج شود به وادی پای خواهد گذاشت که باید تاوان سختی بپردازد تا از آن ظلمت و تاریکی خارج شود و به تعبیری ره یافته گردد. البته اگر این راه همان راهی باشد که از قبل در آن قرار داشته؟!! مطمئناً راه پرخطرتر، آزمایش ها سخت تر و مسیر ناامن خواهد بود. به فکر باشیم تا لحظه ایی غفلت فراگیرمان نشود.)

سرانجام ابلیس او را فریب داد و بر او حسادت ورزید. چرا که ابلیس از موقعیت و جایگاه آدم خرسند نبود هم او را موجودی پست تر از خود می دانست و دیگر آنکه او را سزاوار لطف عنایت خدا آن هم به این اندازه که او را اشرف مخلوقات بخواند و به خلقتش خود را بستاید نمی دانست. لذا با وسوسه هایش باعث شد که آدم (علیه السلام) یقین خود را به شکر و وسوسه او از دست بدهد و تصمیم محکم خویش را با سخنان بی اساس او مبادله کند. البته گناه حضرت آدم (علیه السلام) همان "ترک اولی" بود و به عبارت روشنتر گناه مطلق نبود. به این معنی که او با آن مقام ارجمندی که داشت حتی نمی بایست کار مکروهی را انجام دهد. بنابراین انجام کار مکروه برای او گناهی نابخشودنی بود و جای مقام عصمت منافات نداشت. این تکلیف و آزمایش آدم (علیه السلام) در بهشت برای آن بود که آدم آمادگی پیدا کند که وقتی به زمین آمد لیاقت رهبری مردم را داشته باشد.

آدم

(توبه حضرت آدم یک نوع تصفیه و پاکسازی روح می باشد که از ویژگی های حجت خداست. ناگفته نماند داستان حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش در بهشت و فریب دادن ابلیس و اخراج آنها از بهشت در قرآن در سوره های؛ بقره آیات 38- 35 و اعراف آیات 22- 19 و سوره طه آیات 123 – 118 آمده است)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد.

خداوند آدم را پس از توبه به زمین فرستاد تا با نسل خود زمین را آباد سازد و او را حجت خود در روی زمین قرار داد تا انسان ها در پرتو راهنمایی های او، راه هدایت را بپیمایند و پس از مرگ او، زمین را از حجت های خود خالی نگذاشت. و رسولان بسیاری فرستاد تا راه صحیح و شایسته ایی که سزاوار اشرف مخلوقات است راه نشان داده و او را تا سر منزل حقیقت راهنمایی سازد.

سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست

- طرح یک سوال

ممکن است این فکر در ذهن ما خطور کرده باشد که اگر آن روز موعود که خداوند انسان را از آن میوه ممنوعه منع فرمود انسان فرمانبرداری می کرد و سربلند از این امتحان خارج می شود وضع به گونه ایی دیگر بود؟! ما در جایگاه اولیه خویش قرار داشتیم در ناز و نعمت از زندگی بی دردسر و بدون دغدغه حظّ می بردیم. نه تنگنا و فشاری، نه عسر و حرجی و نه آزمایش و امتحانی در کار بود تا بد و خوبی معنا پیدا می کرد، فضیلت و رذیله ایی وجود نداشت که بین انسان فرقی نمایان گر شود همه به طور یکسان از نعمات الهی بی واسطه و بدون دردسر متنعم بودیم و دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود و ...

 

- پاسخ به این سوال

با کمی دقت خود به این پاسخ خواهیم رسید که تصور چنین حیاتی از خالق با تدبیری که خود اذعان نموده موجودی که فعلاً آفریده ایم نسبت به مخلوقات پیشین بسیار متفاوت است. وجود قوه عقل ما به صورت نسبی نه مطلق) او را از دیگران متمایز ساخته پس او باید با داشتن غرایز و نفسایناتش در مخاصمه بوده سربلند از این تلاش بیرون آمده اما این مهم بدون وجود راهنما و راه بلد محقق نخواهد شد و همه به تنهایی به هدف نهایی نخواهد رسید.

اگر آن روز حضرت آدم (علیه السلام) موفق از آزمایش خارج می شد به حتم و یقین آزمایش و محک دیگری بر او در نظر گرفته می شد تا آبدیده شود. اگر ابلیسی نبود و وسوسه برانگیزاننده ی دیگری قرار داده می شد. در نتیجه آنچه که خدا تقدیر نموده باید به حقیقت می پیوست نه به صورت جبری بلکه با اختیار خود انسان این راه انتخاب می شد.

پس با شناخت دشمن خود (ابلیس) و نحوه عملکرد او و نیز توانایی هایی که بالقوه در اختیار ماست، پیدا کردن راه و سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست.

 

پی نوشت ها :

1- برگرفته از خطبه اول و 192 نهج البلاغه

2- بخشی از خطبه 1 و 91 نهج البلاغه

3- تفسیر نورالثقلین ج 1 ص 620 حدیثی از امام صادق علیه السلام


- نظرات (0)

چهره اهل جهنم چگونه است

عذاب جهنم

با توجه به آیات قرآن، افراد ساکن در جهنم، دارای ویژگی هایی هستند که اگرچه نمی توان ترسیم دقیقی از چهره آنان به عمل آورد، اما با دقت در این خصوصیات، تا حدودی می توان به دورنمایی از وضعیت آنان دست یافت. برخی از این ویژگی ها عبارت اند از:

1. این که تمام بدن جهنمیان، از جمله صورتشان، هیزمی برای شعله ور کردن آتش جهنم بوده و بر اساس آیاتی از قرآن کریم، ماده اولیه و یا هیزم آتش جهنم، ترکیبی از سنگ ها و پیکر ساکنان دوزخ است.[ بقره، 24؛ تحریم، 6؛ "وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ"؛ آل عمران، 10]

2. آنان، دارای پوششی سراسری از گدازه های آتشین هستند که تمام بدنشان را فرا گرفته و علاوه بر آن، مواد مذابی بر سر و صورت آنان فرو می ریزد.[ حج، 19؛ "فَالَّذینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُۆُسِهِمُ الْحَمیم‏".]

3. نباید تصور کرد که چهره دوزخیان، با زندگی در آتش سازگار شده و آسیبی از آن نخواهد دید؛ زیرا به تعبیر قرآن، بعد از آن که آتش، چهره هایشان را فرا گرفت، آنان "کالح" خواهند شد[ مۆمنون، 104؛ "تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فیها کالِحُون‏".] که "بسیارى از مفسران آن را چنین تفسیر کرده‏اند که بر اثر شعله‏هاى آتش، پوست صورت آنها در هم کشیده مى‏شود به طورى که لب ها از هم باز می ماند".[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 330]

همچنین، بر پیشانی ها و پهلوها و پشت هایشان، با اموالی که از حرام به چنگ آمده و در راه صحیح مصرف نشده، داغ گذاشته خواهد شد و اثر آن بر چهره هاشان باقی خواهد ماند.[ توبه، 35؛ "یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم‏".]

4. با این حال، فیزیولوژی بدن دوزخیان مانند دنیا نیست که با یک بار سوختن کامل، از بین رفته و نابود شوند، بلکه حتی قرن ها اقامت در دوزخ و انواع مجازات هایی که اجزای درونی بدن آنان را تکه تکه می کند،[ محمد، 15، "سُقُوا ماءً حَمیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُم‏".] نمی تواند چارچوب اصلی بدن آنها را از بین برده و به مرگ آنان بیانجامد![ فاطر، 36؛ "وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها".] دوزخیان از این وضعیت دشوار به تنگ آمده و گاه التماس می کنند که مرگشان فرا رسد، اما با درخواستشان موافقت نمی شود.[ زخرف، 77؛ "وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ".]

چهره دوزخیان برای دوستان و آشنایانشان قابل شناسایی و تشخیص بوده، به گونه ای که با یکدیگر به گفت و گو می نشینند

در همین راستا، پوست بدن و چهره آنان به قدرت خداوند، ویژگی ترمیم شونده داشته و همواره به حالت اول خود بازخواهد گشت، تا عذابشان ادامه یابد.[ نساء، 56؛ "إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلیهِمْ ناراً کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ".]

شاید در گذشته، تصور چنین موضوعی دشوار بود، اما اکنون که انسان نیز توانسته است با دانش محدود خود، موادی را تولید کند که در صورت آسیب دیدن، توانایی ترمیم خویش را دارد، آسان تر می توان وضعیت دوزخیان را دریافت و نباید قدرت نامحدود پروردگار را کمتر از توان بشر بدانیم.

5. به همین دلیل، چهره دوزخیان برای دوستان و آشنایانشان قابل شناسایی و تشخیص بوده، به گونه ای که با یکدیگر به گفت و گو می نشینند[ ص، 61- 55] و از این که برخی از سعادتمندانی که در تصور آنان، افرادی شرور بوده اند را کنار خود نمی یابند، ابراز تعجب می کنند،[ ص، 62؛ "وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى‏ رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرار".] و حتی به تصریح قرآن، بهشتیان نیز می توانند نگاهی به دوزخ داشته و وضعیت دوستان سابق خود را مشاهده کرده[ صافات، 55- 51؛ "قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کانَ لی‏ قَرینٌ ....فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فی‏ سَواءِ الْجَحیم‏".]و با دوزخیان گفت و گویی نیز داشته باشند.[ مدثر، 47-40]

البته، روایاتی نشانگر آن است که مجرمان با وضعیتی متناسب با جرمشان به جهان آخرت گام برمی دارند؛ نظیر این که خود بزرگ بینان، به صورت تحقیر آمیز با چهره ای چون انسان و اندامی به اندازه مورچگان محشور می شوند،[ حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 15، ص 378، ح 20795] اما در همان روایات تصریح شده است که این وضعیت تنها تا پایان حسابرسی و روشن شدن تکلیف انسان ها در بهشتی یا دوزخی بودنشان ادامه دارد،[ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ج 1، ص 280] و تا اندازه ای که ما جست و جو کردیم، روایتی که صریحاً به چهره جهنمیان اشاره کند، مشاهده نشد و در صورت برخورد با چنین روایتی، آن را به اطلاعتان خواهیم رساند.

 

عذاب های روحی جهنمیان

در قرآن کریم عذاب‌های روحی دوزخیان در آیات متعدد و به مناسبت‌های مختلف بیان شده است. در این فرصت به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. از چشم خدا افتادن و محروم شدن از ارتباط با پروردگار:

«قالَ اخْسَۆُا فیها وَ لا تُکَلِّمُون»؛[ مۆمنون، 108] (خداوند) مى‏گوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید».

2. دوری از رحمت خدا:

«وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرین»؛[ جاثیه، 34] و به آنها گفته مى‏‌شود: امروز شما را فراموش مى‏‌کنیم همان‌‏گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاورى ندارید.

3. مشاهده نعمت‌هایی که به دوستان و آشنایانشان در بهشت داده می‌شود:

«وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْکافِرین»؛[ اعراف، 50] و دوزخیان، بهشتیان را صدا مى‏‌زنند که(محبّت کنید) و مقدارى آب، یا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشید! آنها(در پاسخ) مى‌‏گویند خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است.

عذاب

4. گفت‌وگوهای دلخراش و جان‌کاهی که میان بهشتیان و دوزخیان رد و بدل می‌شود، و روح دوزخیان را سخت آزار می‌دهد: «وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُۆَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ»؛[ اعراف، 44] و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟! در این هنگام، ندادهنده‌‏اى در میان آنها ندا مى‌‏دهد که لعنت خدا بر ستمگران باد.

5. حسرت:

«... کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارِ»؛[ بقره، 167] (آرى،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت‏‌زایى به آنان نشان مى‏‌دهد و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد.

«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا»؛[ فرقان، 27]و (به یاد آور) روزى را  که ستمکار انگشت حسرت بر دندان می‌گزد و می‌گوید ای کاش راه پیامبر را رفته بودم.

6. تحقیر و ذلت و خواری:

«ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْکَریمُ»؛[ دخان، 49] (به او گفته مى‏‌شود بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودى.

«یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً»؛[ فرقان، 69] عذاب او در قیامت مضاعف مى‏گردد، و همیشه با خوارى در آن خواهد ماند!

7. پایان ناپذیری جهنم و عذاب:

«وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ»؛[ زخرف، 77] آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید.

8. راه فرار نداشتن از جهنم:

«کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعیدُوا فیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ»؛[ حج، 22] هرگاه بخواهند از غم و اندوه‏‌هاى دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمى‌‏گردانند و (به آنان گفته مى‌‏شود) بچشید عذاب سوزان را.

و ...

 

شدیدترین خطاب به دوزخیان

عموم آیات و روایاتی که عذاب جهنم را توصیف کرده‌اند، با بیانی شدید هستند که می‌تواند به دو دلیل باشد:

1. قطعاً جهنم جایگاه سختی خواهد بود. بنابراین، لازم است تعبیری که از آن می‌شود نیز با واقعیت هم‌خوانی داشته باشد و به صورت تند و شدید ادا شود.

2. برای تأثیر در مخاطب و این‌که اِنذار بتواند در او اثر کند؛ لازم است به صورت تند و شدید گفته شود.

در این‌جا برای نمونه به دو آیه که عذاب را برای دوزخیان بیان می‌کند، اشاره می‌شود:

«روزى که آن [گنجینه‏]ها را در آتش دوزخ بگدازند، و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گویند:] این است آنچه براى خود اندوختید، پس [کیفر] آنچه را می‌اندوختید بچشید».[ توبه، 35»]

«...و کسانى که کفر ورزیدند، جامه‌هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته می‌شود».[ حج، 19]

مجرمان با وضعیتی متناسب با جرمشان به جهان آخرت گام برمی دارند؛ نظیر این که خود بزرگ بینان، به صورت تحقیر آمیز با چهره ای چون انسان و اندامی به اندازه مورچگان محشور می شوند

اما در اینکه شدیدترین عذاب در جهنم چیست و به چه عذابی سخت‌ترین عذاب گفته می‌شود؛ نمی‌توان بیان دقیقی ارائه کرد؛ زیرا عذاب هر گروهی به اندازه گناهانشان بوده و هر کدام سخت و دردناک است و حتی شاید بتوان سخت و شدید بودن در این مراحل را امری نسبی دانست. حتی در برخی از روایات، ناامیدی که برای برخی از دوزخیان به وجود می‌آید، سخت و دردناک توصیف شده است، امام علی(علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «اى کمیل! ما به خدا سوگند حقى هستیم که خداى عزّ و جلّ فرموده: "اگر حق از هوس‌هاى آنها پیروى می‌کرد، قطعاً آسمان‌ها و زمین و هر که در آنها هست تباه می‌شد".[ مۆمنون، 71] اى کمیل! بعد از آن‌که مدت‌هاى طولانى نگه داشته می‌شوند، خدای تبارک و تعالی را صدا می‌زنند که ما را در آسایش قرار بده، پس خداوند به ایشان جواب می‌دهد که؛ "خاموش باشید و سخن مگوئید".[ مۆمنون، 108] اى کمیل! در این هنگام از آزاد شدن ناامید می‌شوند و بر حسرتشان افزوده می‌شود و یقین به نابودى و درنگ کردن پیدا می‌کنند پاداش کردارشان عذاب است».[ طبری آملی، عماد الدین محمد، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 30،‌ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 74، ص 276.]

علاوه بر این، بسیاری از این گفته‌ها براساس فهم و دانسته‌های ما انسان‌ها می‌باشد و شاید ماهیت اینها در آخرت با آنچه در این دنیا می‌گذرد متفاوت باشد.


- نظرات (0)

رمز ستایش و نکوهش های انسان در قرآن!


صراط

پس از آشنایی با وجود ستایش ها و ملامت های بسیاری که در قرآن برای انسان ذکر شده، معمولاً این پرسش مطرح می شود که علت این ستایش ها و نکوهش ها چیست؟ آیا انسان از نظر قرآن یک موجود زشت و زیباست؟ آیا انسان یک موجود دو سرشتی است؟ نیمی از وجودش نور است و نیمی تاریکی؟ چگونه است که قرآن، هم او را فراوان، ستایش و هم در مواردی، نکوهش می کند؟

استاد شهید مطهری در پاسخ به این پرسش می فرماید: «حقیقت این است كه این مدح و ذمّ، از آن نیست كه انسان یك موجود دو سرشتی است؛ نیمی از سرشتش ستودنی است و نیمی دیگر نكوهیدنی؛ نظر قرآن به این است كه انسان همه‌ی كمالات را بالقوّه دارد و باید آنها را به فعلیّت برساند و این خود اوست كه باید سازنده و معمار خویشتن باشد.

شرط اصلی وصول انسان به كمالاتی كه بالقوّه دارد «ایمان» است. انسانِ منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است، خون ریز است، بخیل و مُمسک است، کافر است، از حیوان پست تر است، از ایمان، تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر می ‌خیزد. به وسیله‌ی ایمان است كه علم از صورت یك ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می ‌شود و به صورت یك ابزار مفید در می ‌آید.(یادداشت های استاد مطهری، ج1)

 

آیات ستایشگر انسان

اول باید روشن شود كه فلسفه كرامت انسان در قرآن  چیست و چه نكاتی در آیه كرامت بیان شده است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلا.» (الاسراء/70) و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. و او را در خشكی و دریا به حركت در آوردیم و به آنها از روزی ‌های پاكیزه بخشیدیم و بر بسیاری از آفریده های خود برتری دادیم.

یكی دیگر از ویژگی های انسان از نظر قرآن، داشتن علم ویژه ای است كه خداوند به انسان داده و او به ملائكه عرضه كرده و زمینه پذیرش و خضوع ملائكه شده است: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هوُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. و آنان پس از آگاه شدن از حقیقت این اسما، چنین پاسخ دادند: قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا

مسجود فرشتگان

یكی از مبانی كرامت و از نشانه ‌های ارزش وجودی انسان در قرآن، سجده فرشتگان بر انسان است. خداوند در سوره اعراف می ‌فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ.(اعراف/11) خداوند در آغاز انسان ‌ها را آفریده، سپس به او صورت انسانی داده و در همین صورتگری بوده است كه خواسته او را خلیفه در روی زمین قرار دهد.(بقره/30)

از تعبیر جعل به جای خلق استفاده برده و آنگاه به ملائك دستور داده تا انسان را سجده كنند، از این آیه نه تنها استفاده می ‌شود كه انسان و نه آدم دارای مقام والا و متعالی است، بلكه برتری انسان بر ملائكه نیز استفاده می ‌شود، زیرا اگر موجودی كامل ‌تر از ملائكه و افضل بر آنها نبود، درست نبود كه وجود كامل بر وجود ناقص خضوع و كرنش كند.

نكته دیگر، آنكه هر چند ملائكه در آغاز نسبت به خلیفه شدن انسان اعتراض داشتند، اما پس از آنكه معلوم شد انسان با همه اوصاف و خصوصیات بشری همچون فسادگری و خونریزی، باز ویژگی دارد كه ناچار به اعتراف قصور فهم خود است، آنگاه كه خداوند دستور به سجده می دهد، بلافاصله آنها هم (فَسَجَدُوا) سجده می ‌كنند و این برتری را می‌ پذیرند.

نكته سوم: آنكه در سجده ملائك به آدم خصوصیتی نیست تا كرامت برای آدم تنها ثابت شود، چون جعل خلیفه ناظر به انسان است و كرامت از بنی آدم است، دلیلی ندارد كه كرنش و خضوع مخصوص آدم باشد، به ویژه آنكه آیه ی فوق (اعراف/11) سجده به آدم پس از آن مطرح می شود كه خداوند در خطاب به همه انسان ها و از باب ذكر نعمت و امتنان می‌ گوید: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ، یعنی سجده ملائكه به عنوان پدیدهای تاریخی بوده و در پدیده های تاریخی عینیت لازم است. در آن زمان به جز آدم كس دیگر نبوده است.

نكته دیگر و شاهد بر عمومیت سجده تعبیراتی است كه در سوره حجر بیان شده است. در آنجا مسئله به صورت كلی آمده است: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (حجر/26) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ* فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ. (حجر/28ـ29) یعنی سجده ملائكه جنبه شخصی نداشته و ناظر به كلیت انسان با ویژگی او بوده است.

هر چند سخن درباره اشرف مخلوقات بودن انسان نگاهی دیگر به انسان و ارزش اوست، اما از آن جا كه قرآن با تعابیر مختلف درباره جایگاه انسان سخن گفته، این تعبیر هم در نشان دادن كرامت انسان می تواند قابل توجه باشد

انسان اشرف مخلوقات

یكی دیگر از شواهد كرامت ذاتی، آیاتی است كه قرآن انسان را اشرف مخلوقات می ‌داند و خلق انسان را در نیكوترین صورت معرفی می ‌كند و خداوند با آفرینش وی به كاری كه انجام گرفته آفرین باد می‌گوید.

هر چند سخن درباره اشرف مخلوقات بودن انسان نگاهی دیگر به انسان و ارزش اوست، اما از آن جا كه قرآن با تعابیر مختلف درباره جایگاه انسان سخن گفته، این تعبیر هم در نشان دادن كرامت انسان می تواند قابل توجه باشد.

قرآن كریم پس از شرح چگونگی آفرینش انسان و سیر مراحل آن می گوید: اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ.(مومنون/14) آنگاه آفرینشی دیگر پدید آوردیم، آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است.

در جایی دیگر آمده است: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ. (تین/4) به راستی انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم.

این توصیف ‌ها هر چند ناظر به بهترین آفرینش و نیكوترین صورت انسان است، اما سخنان دیگری در قرآن آمده است كه برتری انسان به گونه‌ای روشن ‌تر را بیان می ‌كند: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى ‏كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً. (اسراء/70) تنها به انسان كرامت بخشیده، بلكه او را بر بسیاری از آفریده‌ ها برتری داده است. به همین دلیل می ‌توان به موقعیت انسان از نگاه قرآن به عنوان اشرف مخلوقات و در بهترین حالت، سخن گفت.

 

دارای علم ویژه خداوند

یكی دیگر از ویژگی های انسان از نظر قرآن، داشتن علم ویژه ای است كه خداوند به انسان داده و او به ملائكه عرضه كرده و زمینه پذیرش و خضوع ملائكه شده است: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هوُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. (بقره/31) و آنان پس از آگاه شدن از حقیقت این اسما، چنین پاسخ دادند: قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا.


- نظرات (0)

لطایف قرآنی

وحی شیطانی

شخصی به (ابن عمر) گفت: مختارگمان می كند كه به او وحی می شود. ابن عمر پاسخ داد:

 البته درست می گوید، چرا كه خداوند فرموده است:

" و شیاطین به دوستان خود وحی( وسوسه ) می كنند." (انعام /121)

حاضرجوابی

 كودكی در مكتب خانه برای معلم خود می خواند:

" وَ اِنَّ عَلیكَ الَّلعنَةَ اِلی یومِ الدین : و لعنت تا روز قیامت بر تو خواهد بود."(حجر/35)

و مكرر آیه را تكرار میكرد. معلم عصبانی شد و گفت:

علیك و علی والدَیكَ : بر تو و بر پدر و مادرت باد.

كودك گفت: در این قرآن كه من می خوانم( علیك) هست و ( علی والدیك) نیست. آیا آنرا اضافه كنم؟!

حفظ اموال

از بخیلی پرسیدند: كدام آیه قرآن را بیشتر دوست داری؟

گفت: آیه" اموال خودتان را به دست بیخردان  نسپارید."(نساء/5)


- نظرات (0)