سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چگونه از اضطراب ها و تشویش خلاص شویم

آرامش

این زندگی همه ی ماست که برای رسیدن به آرامش، اضطراب ها و تشویش های بسیاری را بر خود تحمیل می کنیم. اصولاً انسان هر گامی که برداشته برای رسیدن به آرامش بوده است و این اصل از حال و روز همه ی ما هویداست.
وقتی خوب به تاریخ زندگی بشر بنگریم می بینیم که خانواده و عشیره و قبیله و ملت و دولت، نظام ها و سازمان های پیچیده اجتماعی و قوانین و آداب و رسوم های شگفت و متعدد، همگی در راستای رسیدن انسان به آرامش شکل گرفته اند. بسیاری از اختراعات و اکتشافات بشری نیز در راستای رسیدن به آرامش بوده و هست.
آنها که دنیا را هدف قرار داده اند، برای رسیدن به آرامش بوده و آنها هم که دین مدار شده اند، ایمان و باورهای دینی خود را در راستای دست یابی به آرامش دیده اند.
اما اینکه هنوز بشر به هدف خود نرسیده، هنوز بیماری های روانی، اضطراب های شخصیتی، خود کشی ها، اختلالات شدید انسانی در روابط اجتماعی و جنگ و گریزها و هزاران مشکل دیگر گریبان بشر امروز را با آن همه پیشرفت علمی، گرفته، نشان از آن دارد که انسان به آرامش نرسیده و راه رسیدن به این هدف نهایی را پیدا نکرده است.

آرامش حقیقی کجاست و از چه راه به دست می آید؟

روانشناسان در سال های اخیر، راه های علمی بسیاری رفته اند تا بتوانند انسان را به آرامش برسانند اما گویی هر چه بیشتر کوشیده اند کمتر یافته اند! و نهایتا اقرار کرده اند که هیچ چیز همانند ایمان، آرام بخش جان ها نیست.
كارل یانگ روان كاو می گوید: «درطول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیت های مختلف جهان متمدن با من مشورت كردند و من صدها تن از بیماران را معالجه و درمان كرده ام اما از میان بیمارانی كه در نیمه دوم عمر خود به سرمی برند (یعنی از سی و پنج سالگی به بعد) حتی یك بیمار را نیز ندیدم كه اساساً مشكلش نیاز به گرایش دینی در زندگی نباشد. به جرأت می توانم بگویم كه تك تك آنان به این دلیل قربانی بیماری روانی شده اند كه آن چیزی را كه ادیان موجود در هر زمان به پیروان خود می دهند نداشتند و تك تك آنان فقط وقتی به دین و دیدگاه های دینی بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند.»
بنابراین حتی جوامع غربی هم متوجه شده اند كه برای درمان بیماری های روحی باید به دین پناه برد. در بین ادیان، دین اسلام خاتم ادیان است.

مسلمانی، مایه ی آرامش

در دین اسلام و مفاهیم قرآنی، آرامش در جامع ترین جایگاه خود نشسته است به طوری که قرآن، واژه «اسلام» را بیانگر نوعی آرامش در انسان و صلح و صفا به دور از هرگونه خشونت و ترس و وحشت معرفی می کند بدین صورت که پیامد طبیعی اسلام را رهایی از خوف و نگرانی دانسته است.
(بَلىَ  مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحَزَنُونَ) (بقره آیه 112) «بله كسى كه روى خود براى خدا رام سازد و در عین حال نیكوكار هم بوده باشد اجرش نزد پروردگارش محفوظ خواهد بود و اندوهى و ترسى نخواهد داشت»
و سلامت روانی را در سلم و تسلیم در برابر خدا دانسته و از پیرویِ غیر از او هشدار داده است.
(یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ادْخُلُواْ فىِ السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ) (بقره آیه 208)
«اى كسانى كه ایمان آورده اید بدون هیچ اختلافى همگى تسلیم خدا شوید و زنهار گامهاى شیطان را پیروى مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است»
قرآن کریم آرامش و سلامتی دایمی، بدون هرگونه تشویش و اضطراب را، که همیشه به عنوان آرزوی دست نیافتنی انسان مطرح بوده و هست را، پاداش و بلکه برآیند تسلیم و توحید، برشمرده است.
(وَ اللَّهُ یدْعُواْ إِلىَ  دَارِ السَّلَمِ وَ یهدِى مَن یشَاءُ إِلىَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ) (یونس آیه 25)
«خدا بندگانش را به سوى دار السلام دعوت مى نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى كند»
و راه رسیدن به آن را نیز راهی برخوردار از آرامش و سلامت معرفی می کند تا به بشر طالب آرامش بفهماند که این آرزوی دیرپای او تنها در این راه به دست می آید.
(یهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَمِ وَ یخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یهْدِیهِمْ إِلىَ  صرِاطٍ مُّسْتَقِیمٍ) (مائده آیه 16)
«خداوند هر كه را از خشنودى او پیروى كند، به وسیله آن [كتاب] به راه  هاى سلامت رهنمون مى شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریكی ها به سوى روشنایى بیرون مى برد و به راهى راست هدایتشان مى كند.»

عامل دیگری برای رسیدن به آرامش

قرآن کریم، ایمان را نیز که از ریشه «أمن» گرفته شده به معنای آرامش جان و رهایی از هرگونه ترس، اضطراب، تشویش، نگرانی و اندوه معرفی می کند تا به این شیوه، نشان دهنده ی ارتباط ناگسستنی میان پذیرش آموزه های توحیدی با دست یابی به آرامش روح و روان انسانی باشد.
(الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ لَمْ یلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئكَ لهُمُ الْأَمْنُ وَ هُم مُّهْتَدُونَ) (انعام آیه 82) «كسانى كه ایمان آوردند و ایمان خود را با ظلم نپوشانیدند، أمن از آنِ ایشان است و راه یافتگان ایشانند.»
در نهایت این که در نگرش قرآنی، از آرامش به عنوان نعمت بزرگ فردی و اجتماعی یاد شده است، و حتی وجود آن به عنوان مثالی برای جامعه نمونه و برتر مورد توجه قرار گرفته است.
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئنَّةً یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كلُ ِّ مَكاَنٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ یصْنَعُونَ) (نحل آیه 112)
«خدا مثلى مى زند، دهكده اى كه امن و آرام بود و روزیش از هر طرف به فراوانى مى رسید آن گاه منكر نعمتهاى خدا شدند و خدا به سزاى اعمالى كه مى كردند پرده گرسنگى و ترس بر آنها كشید»
پس بیش از هر کسی، ما مسلمانان لایق آرامش در این دنیای پر تلاطم هستیم. آرامشی که از طریق اسلام و ایمان به توحید و نبوت محمدی حاصل می شود، آرامشی حقیقی و ماندگار است؛ زیرا از موجودی بی نهایت و جاودان کسب می شود.
انسان، بى نهایت طلب است و دامنه خواسته های او جز با كمال مطلق پایان نمی گیرد به همین دلیل چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى  گرداند و تنها با یاد خداست که دل ها آرام می گیرد.
(الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (رعد آیه 28) (هدایت شدگان) كسانى هستند كه ایمان آورده و دل هایشان به یاد خدا آرام مى گیرد. بدانید كه تنها با یاد خدا دلها آرام مى گیرد.
آری در این دنیای پر درد و اضطراب که هر گوشه ای از زندگی در رنجی پیچیده شده، تنها با ایمان و توکل به خدای یگانه و پناه بردن به اوست که می توان تنگی دنیا را تحمل کرد و به آرامش دست یافت.
قرآن کریم زندگی توأم با اضطراب و رنج را نتیجه  ی بی ایمانی و نداشتن پناهگاه معنوی می داند و می فرماید: (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى) (طه، آیه 124)
«هر كس از یاد خدا غفلت ورزد و از خدا روی برگرداند، زندگی او تنگ و تاریك خواهد بود.»


- نظرات (0)

خواهان رفعت مقام و موقعیت

حرم نبوی

در مقام پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله همین بس که یاد و نام او در کنار یاد و نام خداوند قرار گرفته است به گونه ای که در اذان، اقامه، تشّهد نماز و خطبه هاى منبرها و تریبون ها هماره نام او پس از نام خدا به عظمت برده می شود.
خداوند نام او را در دنیا و آخرت بلندآوازه ساخت، به گونه اى كه هیچ گوینده و شهادت دهنده به یكتایى خدا و هیچ نمازگزارى نداى یكتایى و عظمت خدا را به زبان نمی آورد، جز این كه به رسالت پیامبر نیز گواهى مى دهد.
کسی که خداوند در مقام عظمت او می فرماید: وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
در این فرصت پیرامون ترفیعات و چگونگی رفعت مقامی پیامبر صلی الله و علیه و آله با هم مروری خواهیم داشت.

در ابتدا در باب ترفیع و رفعت، باید گفت که 3 نوع رفعت و علو و برتری وجود دارد:

1- رفعت مکانی:

آسمان نسبت به زمین دارای رفعت مکانی است، طبقه چهارم  یک ساختمان نسبت به طبقه اول ساختمان دارای رفعت مکانی است. نکته قابل توجه این است که رفعت مکانی دلیل ارزش و برتری نیست چنانچه آسمانیان و فرشتگان بر زمینیان و انسان ها سجده کردند: وَ إذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدوا إلا إبلیسَ: و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده كنید»، پس بجز ابلیس...(بقره، 34)

2- رفعت اعتباری:

این نوع رفعت بیشتر در میدان های انسانی و مادی خود را نشان می دهد به گونه ای که بشر بیشتر به دنبال این رفعت در تلاش و کوشش است ... چنانچه یک کارمند تلاش می کند تشویقی بگیرد و رتبه اش بالا رود، هر کسی با هر مدرک تحصیلی تلاش می کند تا مدرک تحصیلی اش بالا رود . در این نوع رفعت هم توجه کنیم که الزاما با رفعت ارزشی همراه نیست؛ به این معنا که هر کسی رتبه ی اداری یا مدرک تحصیلی اش بالاتر است الزاما ارزشمند تر نیست.

 

از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.

3- رفعت ارزشی و معنوی

یکی از صفات خداوند این است که : رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ (غافر،15) است... بالا برنده درجه، مقام، مکانت و ارزش و جایگاه افراد است.
در این جا سؤالی مطرح است که چه عواملی باعث ترفیع و بالارفتن رتبه و علو می شود؟
در  ترفیع اعتباری، در هر یک از فعالیت های انسانی مسیر خاص خودش را دارد؛ چنانچه افراد با طی کردن این  مسیر به ترفیع درجه می رسند؛ مثلا فردی که می خواهد به درجه کسب مدرک فوق لیسانس ترفیع پیدا کند باید مراحل پایان نامه و .. را طی کند و یا یک کارمند با طی کردن مراحلی ترفیع پیدا می کند.
اما در بحث ترفیع ارزشی و معنوی، خداوند در قرآن کریم مواردی را بیان نموده که بیان می کند ترفیع اصلی انسان در چه چیزهایی است ... در ادامه با بیان این موارد در خدمتتان هستیم...

1- توحید

...وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ:... و کلمه کسانی را که کفر ورزیدند پست تر گردانید، و کلمه خداست که برتر است، و خدا شکست ناپذیر حکیم است.  (توبه،40)
یک وجه رسیدن به مقام علو و رفعت مقام توحید است... یعنی چه؟
یعنی اینکه اگر کسی به این مرتبه برسد که در نظام خلقت و آفرینش خدا واحد است و هیچ موجودی تأثیر این خدا و اله را ندارد، او به مرتبه توحید رسیده و ان شاء لله به مقام علو و رفعت می تواند برسد.
از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.
توکل یعنی علم به اینکه بنده نه می تواند به تنهایی نافع باشد و نه ضرر رسان و نه مستقلا قدرت تأثیر گذاری دارد.
از امام رضا (علیه السلام) در مورد حد توکل سؤال شد: امام (علیه السلام) فرمودند: حَدُّ التَّوَكُّلِ اَن لاتَخافُ اَحَداً اِلَّا اللهِ: «این که از احدی جز خدا نترسد».
باز فرمودند: هر کس به خدا اعتماد کند، خداوند او را خشنود خواهد ساخت. هر کس به او توکل کند، خداوند امور او را به عهده خواهد گرفت و وثوق و اعتماد به خدا قلعه ی محکمی است که فقط مؤمن در آن راه خواهد یافت.
مَن اَرادَ اَن یَکوُنَ اَقوَی النّاسِ فَلیَتَوَكَّل عَلَی اللّهِ.
هر کس که می خواهد قوی ترین مردم باشد، بر خداوند تعالی توکل کند.
در حقیقت این پذیرفتن حقیقی اصل توحید، علو و رفعت  می آورد و آدمی را بالا می برد.

2- علم

یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ: خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه می کنید آگاه است.
یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.
چنانچه در روایتی امام باقر علیه السلام در رابطه با داستان بلعم می فرمایند: امام باقر علیه السلام: «الْأَصْلُ فِی ذَلِکَ بَلْعَمُ ثُمَّ ضَرَبَهُ اللَّهُ مَثَلًا لِکُلِّ مُؤْثِرٍ هَوَاهُ عَلَى هُدَى اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَه» (بحارالأنوار، ج  ۱۳، ص ۳۸۰)
در حقیقت این آیه مثالی است برای هر کسی که هوای نفسش را بر خواست خداوند مقدم می کند.

 

یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.

3- عمل صالح

... إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ ...: ... سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى رود و كار شایسته به آن رفعت مى بخشد... (فاطر، 10)
مرحوم علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر ارزشمند المیزان ذیل موضوع عمل صالح می فرمایند:
اینکه عمل صالح چیست و چه تعریفی دارد، چنین موردی در قرآن بیان نشده است و تنها به آثار عمل صالح در قرآن پرداخته شده است اما می توان گفت که عمل صالح 3 شاخصه دارد:
اولا: عملی که با قصد قربت و تقرب برای خدا باشد
ثانیا: عملی باشد که صلاحیت آن را داشته باشد که به آن عمل صواب گفته شود.
ثالثا: عملی که عقیده ی انسان را قوی کند.
در حقیقت با دانستن این شاخصه ها، در مسیر رفعت و ترفیع مقام می توانیم بهتر عمل کنیم... حواسمان هست آن جایی علم و عمل خود را بالی برای پریدن می دانیم که همراه با ایمان باشد و این علم و عمل عقیده ی ما را در مسیر حق محکم تر کند نه اینکه شبهه افکنی هایمان زیاد تر شده یا متزلزل شویم.
در تاریخ داریم که در جنگ بدر یکی از مشرکان به دست فردی به نام صُحَیب رومی کشته شد. اطرافیان صحیب به او گفتند: خودت برو به رسول خدا صلی الله و علیه و آله خبر بده که تو این مشرک را کشتی و دیگران این کار را به نام خودشان نزنند... صحیب در پاسخ می گوید: من این کار را برای رضای خدا و پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله انجام دادم و مهم این است که خدا می داند، مهم نیست که بقیه چه می گویند ...

4- قرآن

در بیان این مورد در روایات داریم که در روز قیامت گفته می شود قرآن بخوان و بالا برو و این حقیقت اتفاق نمی افتد مگر اینکه ما در دنیا قرآن را راهگشای زندگی خود قرار داده باشیم و به آن تمسک گیریم .... در حقیقت قرآن عاملی است که با تمسک به آن و راهنمایی گرفتن از آن، می تواند انسان را به مقامات بالا برساند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمونه ی انسانی است که جز قرآن در زندگی او چیز دیگری وجود ندارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که وحی قرآنی را از منبع غیب دریافت کرد، و آن را به عنوان معجزه ابدی، و کتاب نور و هدایت برای بشر به ارمغان آورد، خود بیشتر از همه با این کتاب همدم بود، و اولین عالم و عامل به آن، و کاملترین الگوی انسان قرآنی، در اندیشه، اخلاق و رفتار بودند.

 

خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)

قرآن مجید، مملو از دستورهایی است که مخاطب آنها شخص پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله است، و مسئولیت انجام آن بر عهده آن حضرت است. هر کدام از این خطاب ها، از مجاهدت ها و تلاش ها و سیره های الهی پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت می کند، و این آیات الهی لحظه به لحظه زندگی آن حضرت را شکل می داده، و همراهی مستمر آن وجود گرامی را با آوای وحی موجب می شد، به طوری که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در هر پیش آمدی، منتظر سروش غیبی بودند، و دلشان تنها با نزول آیات قرآن آرام می گرفت و با تاخیر وحی، نگران می شدند.

5- تواضع

از دیگر ویژگی پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی الله علیه و آله و سلم، تواضع و فروتنی آن حضرت است که آیه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[ [5]قلم4] به این خصیصه اشاره می کند.
قرآن کریم ایشان را دارای بزرگ ترین اخلاق می داند که یکی از ویژگی های اخلاقی، همان فروتنی است.
حضرت با اینکه حاکم جامعه بودند و می توانستند مثل فرمانروایان و پادشاهان زندگی کنند اما با همان فروتنی و سادگی منش خود، در قلب تمام انسان ها نفوذ کرد و این گونه شد که خداوند او را رفیع و بزرگ کرد؛ چنانچه روایت نیز می فرماید: من تواضع رفع الله

کلام آخر:

خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)


- نظرات (0)

عاملی برای پاک شدن مومنان از گناه!

امتحان

ابتلاء و آزمایش بندگان:

آزمایش یکی از سنت‌های خداوند در مورد انسانهاست، چنانکه خداوند در قرآن می‌فرماید: « وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»؛ ( و حتما شما را به اندكى از ترس و گرسنگى و كاهشى از مال‏ها و جان‏ها و محصولات (درختان، یا ثمرات زندگى از زن و فرزند) آزمایش خواهیم نمود و شكیبایان را مژده ده)(1)

حال این امتحان که ممتحن آن خداوند می باشد در مورد بسیاری از انسانها در حوزه مشکلات و مصائب صورت می پذیرد چنانکه برخی از موارد آن را در این آیه مشاهده کردیم.

خداوند در سوره قلم نمونه ای را برای ما بیان داشته است که اینک از نظر می گذرانیم: «ما (صاحبان باغ) را آزمایش کردیم، هنگامى که سوگند یاد کردند که میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند امّا عذابى فراگیر (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد و آن باغ سرسبز ، همچون شب سیاه و ظلمانى شد! صبحگاهان به‌سوى کشتزار و باغ خود حرکت کردند ، در حالى که آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یک فقیر وارد بر شما نشود!»

هنگامى که (وارد باغ شدند و) آن را دیدند گفتند: «حقّاً» ما گمراهیم! ... این گونه است عذاب (خداوند در دنیا)، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى دانستند!»(2)

در این آیات نقش خداوند به جهت امتحان افراد به خوبی نمایان است و در لابلای همین آیات می فرماید که در این امتحان هیچ استثنایی نیست «وَ لا یَسْتَثْنُونَ »(3)

جالب اینکه انبیا نیز از این امتحان استثناء نیستند؛ امام علی علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: « قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَةِ وَ ابْتَلَاهُمْ وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ، وَ مَخَضَهُمْ بِالْمَکَارِهِ»؛ (خداوند آنها(انبیا) را با گرسنگى آزمایش کرد، و به مشقّت و رنج مبتلا ساخت، با امور خوفناک امتحان نمود، و با حوادث ناخوشایند خالص گردانید.)(4)

خداوند در قرآن حکمت برخی مصیبت‌ها را، مشخص شدن مۆمنان واقعی از غیر آنان می داند: «وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِیَعْلَمَ الْمُۆْمِنِینَ»؛ (و آنچه (از شكست بزرگ و كشته شدن هفتاد نفر در جنگ احد) روزى كه دو گروه با هم برخورد كردند، به شما رسید به اذن و ترخیص خدا بود (تا شما را بیازماید) و تا مۆمنین را معلوم بدارد (و علم ازلیش بر معلوم فعلى منطبق گردد).»(5)

البته این آزمایش‌ها براى آشکار شدن چهره انسان‌ها براى خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت بر همگان تمام باشد و گرنه خداوند به همه چیز عالم است.

امیر مۆمنان على(علیه السلام) مى فرماید: خداوند بندگان خویش را به هنگامى که کارهاى بد انجام مى دهند، با کمبود میوه ها و جلوگیرى از نزول برکات و بستن دَرسِ گنج هاى خیرات به روى آنان، مبتلا مى کند« لِیَتُوبَ تَائِبٌ، و...» تا شاید کسی برگردد

پاک شدن مۆمنان از آلودگی گناهان و خطاها:

در طول زندگى لغزش هایى از مۆمنان سر مى زند که مستوجب تنبیه می شوند، خداوند به خاطر ایمان این اشخاص، عذاب آن ها را در قالب بلا در همین دنیا فرو مى فرستد تا در آخرت معذب نشوند و به این وسیله آنها را از آلودگى پاک کرده و آماده متنعّم شدن از نعمت هاى اخروى مى گرداند.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «ِانَّ العَبدَ اِذَا کَثُرَت ذُنُوبُه وَ لَم یَکُن عِندَهُ مِنَ العَمَلِ مَا یُکَفِّرُهَا اِبتَلَأَهُ بِالحُزنِ لِیُکَفِّرُهَا»؛ (هنگامى که بنده اى گناهانش افزون شود و اعمالى که آن را جبران کند نداشته باشد ، خداوند او را گرفتار اندوه مى کند تا گناهانش را پاک کند.)(6)

در این گونه موارد، مصائب به اذن و اراده خداوند به خاطر عملکرد خود مۆمنان بر آنها وارد می‌شود و در نهایت سود آن هم به خود مۆمنین برمی گردد.

 

هشدار در جهت غفلت زدایی و برگشت به سوی خدا:

همه ما افرادى را دیده ایم که وقتى غرق نعمتى مى شوند گرفتار «غرور و خودبینى» مى گردند، و در این حالت بسیارى از مسائل مهم انسانى و وظایف خود را به دست فراموشى مى سپارند، یا به جهت آرام بودن اقیانوس زندگى و راحتى و آسایش کامل، یک حالت «خواب زدگى و غفلت» پیدا می کنند که اگر این حالت ادامه یابد ، منجر به بدبختیشان مى گردد.

در چنین حالتی، این حوادث و مصائب اند که به این وضع خاتمه می دهند.

به‌طور مثال کارشناسان، راه هاى صاف و هموار و خالى از هر گونه پیچ و خم و فراز و نشیب را خطرناک توصیف مى کنند، چرا که یک نواختى این جاده ها سبب مى شود راننده در یک حال خواب زدگى فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او مى آید، لذا در این گونه جادّه ها، فراز و نشیب ها و پیچ های مصنوعى ایجاد مى کنند. مسیر زندگانى انسان نیز عیناً همین گونه است.

توکل

هرگز نمى گوییم انسان باید با دست خود حوادث ناخوشایند بیافریند و به استقبال ناراحتى ها برود، چرا که همیشه این امور در زندگى انسان بوده و هست، بلکه مى گوییم باید توجه داشته باشد که فلسفه قسمتى از این حوادث این است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت او است بگیرد.(7)

کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن مجید در این زمینه چنین مى گوید: فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد«لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» تا نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوى او باز گردند.(8)

یا در جای دیگر مى فرماید: ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالى و کمبود میوه ها گرفتار کردیم«لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ» و شاید متذکّر گردند.(9)

خداوند از همگان نسبت به انسان مهربان تر است این زنگ بیدار باش را براى او در قالب بلا و سختى به صدا در مى آورد، تا وی را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهى باخبر سازد،شاید رو به سوى خدا آورد. پس مصائب در اینگونه مواقع در حقیقت رحمت و نعمت الهى است.

امیر مۆمنان على(علیه السلام) مى فرماید: خداوند بندگان خویش را به هنگامى که کارهاى بد انجام مى دهند، با کمبود میوه ها و جلوگیرى از نزول برکات و بستن دَرسِ گنج هاى خیرات به روى آنان، مبتلا مى کند« لِیَتُوبَ تَائِبٌ، و...(10)» تا شاید کسی برگردد... . (11)

 

شناخت دوست واقعی از غیر آن:

مصیبت در افراد گاهی باعث می شود دوست و دشمن حقیقی او برای او شناسایی شوند چنانکه خداوند به رسول الله می فرماید: «اِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُۆْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ» ؛ (هرگاه نیکى به تو رسد، آنها را ناراحت مى کند؛ و اگر مصیبتى به تو رسد، مى گویند: «ما تصمیم خود را از پیش گرفته ایم.» و بازمى گردند در حالى که خوشحالند!) (12)

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «ِانَّ العَبدَ اِذَا کَثُرَت ذُنُوبُه وَ لَم یَکُن عِندَهُ مِنَ العَمَلِ مَا یُکَفِّرُهَا اِبتَلَأَهُ بِالحُزنِ لِیُکَفِّرُهَا» ؛هنگامى که بنده اى گناهانش افزون شود و اعمالى که آن را جبران کند نداشته باشد خداوند او را گرفتار اندوه مى کند تا گناهانش را پاک کند

دوست واقعی در فراز و نشیب زندگی همراه دوست خود می باشد و چه بسا در غم‌ها و مصیبت‌های او بیشتر به او سر بزند و خالصانه در پی رفع گرفتاری‌های او باشد ، بر خلاف دوست زبانی که هر جا به نفع اوست اظهار دوستی می کند ولی در مشکلات و نیازها خبری از او نیست!

 

مصائب گذشتگان مایه عبرت آیندگان:

توجه به علل مصیبت گذشتگان و عاقبت اعمال آنان می تواند بهترین تلنگر برای آیندگان باشد تا راهی را که گذشتگان رفتند و باعث بدبختی آنها شد را انجام ندهند.

معذب شدن انسانها از سنتهای خداوند است، که تابع عللی است و هرگاه علل آنها محقق شوند، معلول آنها هم خواهد آمد.

خداوند در قرآن مردم را از دچار شدن به مصیبتی همچون مصیبت‌های اقوام قبلی بر حذر می دارد و از قول یکی از پیامبرانش می فرماید: «وَیَا قَوْمِ لاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِی أَن یُصِیبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِیدٍ »؛ (و اى قوم من، مخالفت و دشمنى‏تان با من شما را بر آن ندارد كه همانند آنچه به قوم نوح (از طوفان و غرق) یا به قوم هود (از باد سموم) یا به قوم صالح (از صیحه و زلزله) رسید به شما نیز برسد! و قوم لوط از شما (از نظر زمان و مكان) چندان دور نیست!)(13)

سعی و تلاش ما در این بخش این بود که آن دسته از اسرار و حکمت‌های مصائب را که از آیات و روایات استفاده می شود، ذکر شود ولی به هیچ وجه نمی گوییم تمام حکمت‌های مصائب و بلایا را یافته حتی شاید موارد موجود در آیات و روایات را هم نتوانسته باشیم به نحو کمال و تمام بیاوریم.

برای توضیحات بیشتر شما دوستان عزیز را به آدرس‌های موجود در ذیل مطالب و تفسیر آیات مربوطه مراجعه می دهیم.

 

پی نوشت ها:

(1) . سوره بقره، آیه 155

(2) . سوره قلم، آیه 17 الی 33

(3) . سوره قلم آیه18

(4) . نهج البلاغه، خطبه قاصعه (192)

(5) . سوره آل عمران آیه 166

(6) . اصول کافى، کلینى، دارالکتب الاسلامیّه، ج 2، ص 444.

(7) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص: 97

(8) . سوره روم، آیه 41.

(9) . سوره اعراف، آیه 130

(10) . نهج البلاغة، الخطبة 143.

(11) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، ص: 103

(12) . سوره توبه آیه 50

(13) . سوره هود آیه 89


- نظرات (0)

با دنیا مثل بیت المال رفتار کنیم



نعمتهای خدا

«لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (الحدید، 23)
تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ‏شادمانى نكنید و خدا هیچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد.

در انتهای آیه ذکر شده، به مختال اشاره کرده است؛ مختال به معنى متکبر است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برترى بر دیگران پیدا مى ‏شود .

تنها کسى گرفتار این حالات مى‏ شود که مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها که قابل بیدارى و هدایتند این مستى و آثار آن را از بین مى ‏برد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى که به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانتدار او مى‏ دانند، نه از رفتن آن غمگین مى‏ شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال مى‏ دانند که یک روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏کنند، نه از دریافتش ذوق زده مى ‏شوند و نه از پرداختش غمگین.
و چه تعبیر جالبى دارد امیر مومنان على علیه السلام در باره همین آیه آنجا که می فرمایند:
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال مى‏فرماید:لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ تفسیر (نمونه، ج‏23، ص: 367)
این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏ اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. ( نهج البلاغه، حکمت 439 )

این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.

مگر می شود خوشحال یا ناراحت نشد؟

نکته ای که قابل ذکر است این می باشد که؛ منظور از «تَأْسَوْا» صرف ناراحتی نمی ‌باشد. معلوم است که انسان وقتی با مصیبتی مواجه می‌ گردد، کسی یا چیزی را از دست می ‌دهد، ناراحت می ‌شود. بلکه دلبستگی انسان به هر چیزی به غیر از خدا آن قدر زیاد است که وقتی آن را از دست می‌ دهد، دچار ناراحتی توأم با یأس می ‌گردد! گمان می‌ کند چون چنین مصیبتی به او اصابت کرده است، دیگر همه ‌ی دنیا برایش تیره و تار شده و هیچ آینده و امیدی ندارد!
و منظور از «تَفْرَحُوا» در قبال نعمت ‌هایی که خدا می ‌دهد نیز صرف خوشحالی نمی ‌باشد، معلوم است که انسان فقیر، نیازمند و گرفتار، از گشایش و به دست آوردن و رفع نیاز خوشحال می ‌شود. این احساس را نیز خدا در وجود انسان قرار داده است که ضمن برخور داری از امید و انگیزه، شاکر نیز باشد و اگر خوشحال نشود که نمی‌ تواند شاکر باشد.
اما، یک عده هستند که وقتی نعمتی به آنان عطا می ‌شود، گمان می ‌کنند که؛

اولاً دیگر هیچ نیاز و دغدغه‌ای ندارند و بالتبع طغیان می‌ کنند (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى: چنین نیست، بلکه حقاً كه انسان سركشى مى ‏كند * همین كه خود را بى‏ نیاز پندارد) (علق، 6-7)

ثانیاً گمان می ‌کنند که این نعمت پایدار است و دیگر هیچ عاملی نمی ‌تواند آن را ضایع نموده و یا از دستش خارج نماید؛ از این رو «فرحناک» می‌ گردند.

در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

لذا حق تعالی متذکر می‌ گردد که این چنین فرحناک نشوید، چرا که؛

اولاً شما نیازها و گرفتاری ‌های دیگری هم دارید که مانع از فرحناکی شما می‌گردد و نباید با یک نعمت آنها را فراموش کنید.

ثانیاً بدانید که این نعمت نیز پایدار و ابدی نیست، بلکه اجلی دارد و به موقع‌ اش از دست می ‌رود.

بنابر این مومنین به وقت اصابت یک مصیبت (خیر یا شرّ)، نه مأیوس می ‌شوند و نه فرحناک، چرا که می ‌دانند همه چیز فانی است به غیر از خدا و می ‌گویند ما از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوی اوست: «ألَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (البقره، 156)
[مومنین همان] كسانى (هستند) كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.
چنانچه در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.


- نظرات (0)

عنصری با خاصیت جذب کنندگی بالا

جذب

آیا تاکنون به نیروی دافعه خود اندیشیده‌اید. به نظر شما چه چیزی مردم را از شما دوری کند و باعث می ‌شود از اطراف شما پراکنده شوند؟

این نیروی دافعه همان غرور، خودبینی و خودپسندی و تکبر است. حس خودبرتربینی، نیروی دافعه عظیمی است که دیگران را طرد و دفع می‌ کند. زیرا حالات،رفتار انسان را می‌ سازد.

تکبر در تمام اعمال انسان مانند صحبت کردن با دیگران، تعامل و ارتباط با اطرافیان نشست و برخاست و حتی راه رفتن نیز مشهود می‌ شود.

به همین علت خداوند قرآن کریم می‌ فرماید: بر زمین با تکبر راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

و در [روى] زمین به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمین را نمى‏ توانى شكافت و در بلندى به كوه ها نمى ‏توانى رسید.(اسرا /37)

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ بر متاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى ‏دارد. (لقمان /18)

خودپسندی سبب می ‌شود انسان بر بندگان خدا تکبر کند و مهم تر اینکه خود را در حد کمال پندارد و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد و هرچند گاه یک بار خود را با دیگری مقایسه نکند.

انسان های کم‌ ظرفیت، هنگامی که به جایی رسیده‌اند و برتری مختصری از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند. غالباً گرفتار بلای غرور می‌ شوند. سعی می‌ کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند و آن را وسیله برتری ‌جویی قرار دهند و همین امر باعث می ‌شود که اطرافیان خود را آزرده‌ خاطر کرده و هر کدام را با یک آزار و ستم و رنجی از خود فراری می‌ دهند.

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنان که انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست.

مغروران نیز همین حالت را دارند و شاید بیان قرآن در اینکه با تکبر روی زمین راه نرو. همین حرکت مستانه باشد.

 

نیروی جاذبه

شما در وجود خود استعدادها و توانایی‌ های خاصی دارد اگر آن را فعال کنید به موفقیت‌ ها و توانمندی های خاصی خواهید رسید.

نیروی جاذبه درونی شما همان تواضع و فروتنی است که باعث می ‌شود ارزش و نیروی خاصی در شما به وجود آید که دیگران را جذب کند.

منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد

نیروی جاذبه ی زمین با قدرت فوق‌ العاده خودش همه چیز را به سمت خود می ‌کشاند. این نیرو به همه چیز تسلط دارد و آنان را محکم و به هم پیوسته نگاه می ‌دارد و تمام ذرات را به سوی خود می ‌کشاند. شما نیز می ‌توانید تمام دل ها را به سوی خود جذب کنید و مانع دفع آنان شوید، به شرطی که این نیرو را در خود فعال کنید.

در سوره فرقان نخستین وصفی که از عباد الرحمن شده، تواضع است که در تمام اعمال و حرکات و رفتار آشکار می‌ شود. ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که با دقت و شیوه راه رفتن یک انسان می‌ توان به بخشی از اخلاق او پی برد. آری تواضع کلید ایمان است درحالی که غرور و تکبر کلید کفر می ‌باشد.

تواضع
متواضعان در قران

در ایات 63 تا 74 سوره فرقان اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداوند است و دوازده فضیلت ‌بزرگ برای آنها ذکر شده است .

جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می‌ دهد همان گونه که «تكبر» خطرناک ‌ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می ‌باشد و می ‌فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان كسانی هستند كه با آرامش و بی تكبر بر زمین راه می ‏روند.»

«هون‏» به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده‌اند و به همین دلیل در ادامه آیه می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا; و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند( و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می ‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می ‏گذرند)».

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا; آنها كسانی هستند كه شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می ‏كنند (و به بندگی و عبادت می ‏پردازند)».

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» می‌ گوید: «هون‏» دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است. 

ناگفته پیداست که منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.

آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می ‌بینیم خداوند در آیه37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می ‌دهد «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا; روی زمین با تكبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست ‌بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت ‌خداست.

در سومین آیه روی سخن را به پیامبر- صلی الله علیه و آله - کرده، می ‌فرماید:«بال و پر خود را برای مۆمنانی كه از تو پیروی می‏ كنند پایین بیاور و (تواضع و محبت كن); وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُوْمِنِینَ»

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنانکه انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست

«خفض‏» به معنی پایین آوردن است و «جناح‏» به معنی بال می ‌باشد. بنابر این «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‌ گونه که پرندگان هرگاه می‌ خواهند به جوجه‌ های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می‌ گسترانند و آنها را زیر بال و پر می ‌گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله - نیز مامور بود بدین گونه مۆمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مۆمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می ‌فرماید: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می ‌شود برای مۆمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.

شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می ‌فرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ; بال های خود را در برابر آن دو (پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر (و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش) ».

 

درهای قلبتان را باز کنید

وقتی با تواضع و فروتنی با دیگران برخورد می ‌کنید گویی درهای قلبتان را به روی آنان گشوده‌اید و آنان این فتح باب را با تمام وجود حس می‌ کنند و در خانه قلبتان وارد می ‌شوند و شما را در قلبشان پذیرا هستند.



- نظرات (0)