سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

رونمایی از امورات انسان در شب قدر

دعا

«ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم . تو چه می ‌دانی که شب قدر چگونه شبی است. شبی که از هزار ماه برتر است. فرشتگان و روح الامین در آن شب ، با اذن پروردگارشان براى هر كارى فرود مى ‏آیند. آن شب تا دمیدن سپیده ، امن و سلامت است. »


نود و هفمین سوره قرآن کریم ، مفصل ‌ترین مطالبی است که خداوند در مورد شبی که از هزار ماه بالاتر است سخن گفته است ، شبی مبارک [1] به نام قدر.

نام بردن از شب قدر در قرآن کریم ، مختص این سوره است ، اما در چند آیه دیگر اشاره‌ ای به آن شده است.

 

کدام شب ، شب قدر است؟

قرآن کریم ، شب قدر را با نزول قرآن معرفی می ‌کند . همین مطلب ، کلیدی برای دنبال کردن مطالبی است که در قرآن پیرامون این شب بیان شده است.

خداوند در سوره قدر از نزول قرآن در شب قدر پرده بر می‌دارد. از سوی دیگر در سوره بقره ، نزول قرآن را ویژگی ماه رمضان عنوان می ‌کند . علاوه بر اینکه در سوره دخان، اشاره به واحد بودن این شب دارد.

از این اشارات ، بر می ‌آید که شب قدر ، تنها یک شب [2] در ماه رمضان است. هر چند قرآن کریم بیش از این ، از آن شب نورانی ابهام را رفع نمی‌ کند ، اما به وسیله روایاتی که در این زمینه بیان شده است ، کمی بیشتر محدود می ‌شود ولی در بین سه شب نامشخص می ‌ماند.

البته در پرده ابهام قرار دادن ، تنها مختص شب قدر نیست ، موارد دیگری نیز وجود دارد که خداوند متعال از تعیین آن ‌ها اجتناب نموده است ؛ مثل صلاة وسطی [3]. برخی از مفسرین ، عدم تعیین را در اهتمام بیشتر بندگان مۆثر می ‌دانند ؛ اینکه خداوند شب قدر را معین ننمود ، خود عاملی است که بندگان شب ‌های بیشتری به مناجات بپردازند و متوجه معبود خویش باشند.

***

قدر بر مبنای همان معنای لغوی ‌اش ، در اندازه و تعینات به کار برده شده است؛ چرا که خداوند به اندازه و مقدار عمر افراد ، روزی آن‌ ها و اموراتشان را در طول یک سال معین می‌کند. نه چنان که از قبل معین نباشد، بلکه از آن رو نمایی می ‌کند. مانند برنامه ‌های سالیانه دولت که بر اساس یک سند بالادستی تنظیم می ‌شود و چنین نیست که این برنامه ‌ریزی ‌ها یک شبه صورت گیرد.

آنچه از آیه سوم سوره دخان بر می‌آید دلالت بر مبارک بودن این شب حتی پیش از نزول قرآن است و با نزول این کتاب آسمانی، نورانیت این شب مضاعف شده است

و البته نامیدن این شب به قدر از باب داشتن قدر و منزلتی عظیم نیز وجه دیگری شمرده می ‌شود.

 

فضیلت شب قدر

این که در شب قدر، قرآن نازل شده است در آن شکی نیست چرا که این مطلب صریح آیه قرآن است و البته همین امر بر عظمت و جلال این شب افزوده است. چرا که قرآن خود مبارک است [4] و از برکت قرآن، این شب نیز برکت یافته است.

اما آیا این شب پیش از نزول قرآن نیز، صاحب شرافت و برکت بوده است؟ آنچه از آیه سوم سوره دخان بر می ‌آید دلالت بر مبارک بودن این شب حتی پیش از نزول قرآن است و با نزول این کتاب آسمانی، نورانیت این شب مضاعف شده است.

البته برخی روایات نیز این مطلب را تأیید می‌ کنند؛ در جلد اول کتاب کافی در باب شب قدر و تفسیر آن روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که امام فرموده است: خداوند متعال، شب قدر را در ابتدای خلقتش آفرید.[5]

از این روایت بر می ‌آید که خداوند قبل از نزول قرآن، شب قدر را آفرید که در آن سرنوشت یک سال بشر را بر ولی خودش توسط فرشتگان عرضه می ‌کند. به همین جهت، این شب که از آن تعبیر به مبارک شده است، برای نزول قرآن انتخاب شده است.

 

قدر قرآن

در توصیف شب قدر، آنچه از آیات قرآنی بر می ‌آید چنین است؛

-        شب قدر، شبی مبارک است که خداوند متعال در آن شب قرآن را نازل فرموده است.

-        شب قدر، تنها یک شب از شب‌ های ماه رمضان است.

-        سرنوشت و مقدرات امور به اذن خداوند توسط فرشتگان نازل می ‌شود و البته به تفسیر روایات، به محضر ولی خدا در هر زمان ارائه می ‌شود.

-        شب قدر شبی سراسر برکت است. فرشتگان نیز به رسم استقبال از بهشتیان [6]، بر عبادت کنندگان سلام و درود می ‌فرستند.

 

پی نوشت ها :

[1]إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ؛ سوره دخان، آیه 3.

[2] حرف تاء در لیلة مبارکة، نشانه‌ای بر وحت است.

[3] حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ؛ بقره، آیه 238

[4] وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك‏؛ انعام، آیه 92

[5] لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِیٍّ یَكُونُ وَ أَوَّلَ وَصِیٍّ یَكُونُ وَ لَقَدْ قَضَى أَنْ یَكُونَ فِی كُلِّ سَنَةٍ لَیْلَةٌ یَهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَى مِثْلِهَا مِنَ السَّنَةِ الْمُقْبِلَة.

[6] سَلامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ؛ زمر، آیه 73.



- نظرات (0)

قتل های لحظه ای، پشیمانی های ابدی!!

خشم، عصبانیت

امیدوارم تا به حال سر و کارتان به زندان اوین نیفتاده باشد ... سلول هایی با دیوارهای بلند و حصار کشیده ...

پشت میله هایش متهمانی با عناوین مختلف در حال سپری کردن عمرشان هستند و معلوم نیست که تا چه زمانی پشت این میله ها باید بمانند ... یک سال ... ده سال ... تا آخر عمر و یا تازمانی که حکم اعدامشان صادر شود ...

عده ای از این ها متهمانی هستند که یک شبه زندگیشان با جنایت  گره خورده است ... فقط به خاطر کظم غیظ نداشتن و عصبانی شدن ...

پا به دنیای قاتلان گذاشتن ، کار سخت و دور از ذهنی نیست ، فقط کافی است لحظه‌ ای کنترل انسان از دستش خارج شود ، بعد از آن قطعاً باید زندگی در زندان را همراه با کابوس مرگ تجربه کنی .
در بعضی از سلول های تاریک روزنه امیدی نیست ، شاکی رضایت نمی دهد و متهمان روزگارشان را با عذاب وجدان و مرور روزی که خشمی که می شد با صبوری و کظم غیظ از جنایتکار شدنشان جلوگیری کند ، قسمت می کنند.

همه چیز در یک چشم بر هم زدن اتفاق می افتد ... خشم که بالا می افتد کنترلش سخت است و زیرِ آتشِ پرخاشگری ، لا به لای رفتارهای بدون فکر ، پایانی تلخ وجود دارد که برای جبران آن ها تاوانی قابل پرداخت نیست.

حواسمان باشد ... امروزه در اجتماع کم دیده نمی شود انسان هایی که با کوچک ترین جرقه ای می خواهند به جان هم بیفتند و همدیگر را تیکه پاره کنند ... و البته خیلی اوقات هم زود هم پشیمان می شوند اما پشیمانی سودی ندارد ...

آستانه ی تحمل هایمان پایین آمده و نقطه ی جوشمان اوج گرفته ...

 

قوی ترین مرد ایران به قتل رسید
حتما خاطرتان هست  ... سال نود ... در یک درگیری خیابانی قوی ترین مرد ایران در یک درگیری خیابانی توسط جوانی به قتل رسید ...

عامل اصلی این قتل می گفت : «وقتی از کنار خودروی او  عبور می کردیم آیینه خودروهایمان با یکدیگر برخورد کرد ، یکی از دوستانم به او فحاشی کرد . همین موضوع باعث درگیری بین ما شد . پیاده شدیم و این آغاز درگیری مرگبار شد .

در یک لحظه کنترلم را از دست دادم و با چاقویی که داشتم سه ضربه به او زدم ، اما هرگز قصد کشتنش را نداشتم

هركس خشم خود را فرو برد در حالی كه می توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد ، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان ، امنیت و سلامتی پر خواهد كرد

از این ماجراها متأسفانه کم دیده نمی شوند ... متهمانی که بعد از عملکردشان پشیمان شده اند و اذعان می کنند که من قصد کشتنش را نداشتم ... دست خودم نبود ... پشیمانم .... اما دریغ که برای پشیمان شدن خیلی دیر است ...

الان که ایام ماه مبارک رمضان را سپری می کنیم و شاید غلبه گرسنگی و تشنگی در تشدید عصبانیتمان دخیل باشند مراقب باشیم ... گاهی اوقات یک هل دادن ... یک ضربه ... یک بی احترامی ... یک بوق زدن بی جا ... می تواند کار دستمان بدهد .

و چه زیبا قرآن کریم از ویژگی بارز مومنین به نیکی یاد می کند :

وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ ؛ و هنگامی كه خشمگین شوند عفو می كنند. (شوری /37)

امام باقر علیه السلام پاداش شیرین كظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه ی ذکر شده این گونه بیان می كند:
هر كس خشم خود را فرو برد در حالی كه می توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد ، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان ، امنیت و سلامتی پر خواهد كرد. (بحارالانوار، ج68 ، ص 411)

 

سخن آخر :

یادمان باشد کیف ها توی کیف فروشی ها اگر خوش فرم و خوش قواره اند به خاطر این است که پر از کاغذ باطله اند . اگر آن کاغذ باطله ها را بیرون بریزی از فرم و قیافه می افتند و کاغذها هم دیگر زباله اند و باید دور ریخته شوند.

خشم و عصبانیت چیزی شبیه همان کاغذ باطله است . اگر فرو ببری شکل و شخصیت پیدا می کنی و اگر بیرون بریزی از شکل و شخصیت و معنویت می افتی . این است که قرآن کریم دعوت به فرو بردن خشم دارد و می فرماید : وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آل عمران ، 134)

و خشم خود را فرو مى‏ برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.


- نظرات (0)

از سرزنش دیگران محزون نشو!

سرزنش کردن

سرزنش، به معنی شماتت و عیب جویی و عیب یابی است ، بدین منظور که عیب دیگری را به رخ او بکشیم و او را بر این عیب یا نقص ، رسوا و بی‌ مقدار نماییم. در حالی که ممکن است این صفت در خودمان هم باشد ولی از آن غافل هستیم.
رسولُ اللّه خدا (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله) فرمود: هر كس برادر خود را براى گناهى كه از آن توبه كرده است سرزنش كند، نمیرد تا خود آن گناه را مرتكب شود. [محمدی ری ‌شهری، محمد، منتخب میزان الحكمه، 420]

اگر خدایی نکرده، چنین کاری کرده‌ایم و باعث دل‌ خوری و رنجش فردی دیگر شده‌ایم ، باید او را راضی نموده و از دلش بیرون کنیم. همچنین سعی کنیم که بیشتر به عیوب خودمان بپردازیم تا عیوب دیگران.
در روایت «أَنْفَعُ الْأَشْیَاءِ لِلْمَرْءِ سَبْقُهُ النَّاسَ إِلَى عَیْبِ نَفْسِهِ» [حرانی، محمد بن حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 366] آمده است که سودمندترین چیزها براى آدمى توجّه به عیوب خود پیش از پرداختن به عیوب مردم است‏.

 

چاقویی دو لبه

سرزنش را می ‌‌توان به چاقوی دو لبه‌‌ای تشبیه کرد که هم دارای جنبه‌ های مثبت است و هم دارای اثرات منفی ؛ از این ‌‌رو ضروری است در مرحله نخست ، سرزنش ‌‌های سازنده و به ‌جا از سرزنش ‎های ویران ‌‌گر و نا به‌ جا شناخته شده و متمایز شود تا راه‌ استفاده‌ صحیح از این ابزار مشخص گردد.

در سیره و روش معصومین (علیهم السلام) بیش از آنکه اشخاص مورد سرزنش قرار گیرند ، صفت‌‌ ها و شیوه ‌‌های نادرستی که در شخص یا جامعه مرسوم و شایع می‌‌شد ، مورد ملامت و سرزنش قرار می‌ گرفت.

برای همین در سخنان و کلمات معصومین (علیهم السلام) بسیار مشاهده می ‌‌شود که روش ‌‌ها و رفتارهای ناپسند بدون در نظر گرفتن این که چه کسی آن را انجام می ‌‌دهد، مورد نکوهش واقع شده‌‌اند.

 

از سرزنش دیگران نسبت به خود ناراحت نشویم

در روایتی از امام باقر علیه ‌السلام است که به جابر فرمودند : «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284)

که در این جا به این قسمت روایت کار داریم : اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی ‌تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف‌ ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی . اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده‌ای و این ناراحتی ، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آن ‌چه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت ، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد.

خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی

نصیحت ویژه

به نظر می رسد که درباره ستایش ، انسان انتظار ندارد که همه از او تعریف کنند و این را حقی برای خودش نمی داند که دیگران از او تعریف کنند. اما درباره مذمت، انسان توقع ندارد کسی از او بد بگوید .

اصل مدح کردن عیبی ندارد ، به خصوص اگر برای معرفی حق و اعانت بر راه صحیح باشد. مدح و تعریف از کسی هنگامی مذموم است که جنبهچاپلوسی داشته و تعریف‌ هایی دروغین باشد.

اما درباره مذمت ، انسان برای خود حق قائل است که دیگران از او بدگویی نکنند و به محض شنیدن مذمت به طور طبیعی ناراحت می شود . لذا توهین ، استهزا ، عیب‌ جویی ، غیبت و تهمت حرام است.

این ناراحتی به خاطر این است که انسان می بیند حقی از خودش تضییع شده است ؛ همان ‌طور که درباره سایر حقوق ، وقتی از انسان حقی را غصب کنند به طور طبیعی انسان ناراحت می شود، وقتی از او بدگویی کنند هم ناراحت می شود، به خصوص اگر در حضور دیگران باشد.

لذا در این فراز از روایت حضرت می فرمایند : حواست را جمع کن ، مبادا غضب کنی و بر آشفته شوی! لذا حضرت راه کنترل غضب در چنین موقعیتی را برای ‌جابر توضیح داده‌اند.

می فرمایند: «وقتی کسی تو را مذمت کرد فکر کن ! ببین آیا آنچه می گوید واقعیت دارد و تو آن ‌گونه هستی؟

خاموشی کلامی مردان

از حقیقت مرنج!

حضرت در ادامه می فرمایند: اگر به این نتیجه رسیدی که واقعاً چنین عیبی داری ، ولی آن را پنهان می کردی و دوست نداشتی گفته شود ، پس در واقع کاری که او کرده صرف‌ نظر از این ‌که مرتکب گناهی شده و مجازات آن را هم خواهد دید، این است که برای تو حقیقتی را بیان کرده است. آیا از این ‌که تو به واقعیتی توجه پیدا کنی باید ناراحت شوی و غضب کنی؟! اگر چنین کردی ، این کار تو از آن کار بدتر است.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد.

چرا از مذمت شدن می ترسی؟ آیا می ترسی مردم نسبت به تو بدبین شوند و از چشم مردم بیافتی و آبرویت بریزد؟

آیا از چشم مردم بیافتی بدتر است یا از چشم خدا؟ مردم در مقابل خدا چه هستند که انسان روی آن‌ ها حسابی باز کند؟ آن ‌چه مهم است این است که انسان از چشم خدا نیافتد. اگر این‌ جا غضب کردی از چشم خدا می افتی و به بدتر از چیزی که می ترسیدی مبتلا می شوی.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد

ثوابی رایگان

اما اگر دیدی این بدگویی ‌ها واقعیت ندارد، خواه کسی که بد گویی کرده اشتباه فهمیده یا عمداً دروغ گفته است، هر کدام که باشد ثوابی در نامه عمل تو نوشته می شود. این هم ناراحتی ندارد. وقتی می بینی درباره تو مذمتی می کنند که در تو نیست باید خوشحال هم باشی که ثوابی به دست آورده‌ای بدون این‌که کاری انجام بدهی؛ بلکه جای شکر هم دارد.

حضرت در ادامه می فرمایند: خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی.

با توجه به این روایت ، به آیاتی که پیرامون ملامت انسان سخن گفته شده است توجه کنید :

«وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة»؛ [قیامة، 2] قسم به نفس لوامه و وجدان بیدار ملامت گر. این آیه شریفه به وجدان انسان و عاملی که موجب می ‌شود بعد از انجام خطا، خود را ملامت و سرزنش کند، اشاره می ‌کند.
در قرآن درباره شیوه صدقه دادن چنین آمده: نه آن ‌قدر خسیس باش که چیزی انفاق نکنی و نه آن قدر بخشش کن که برای خودت چیزی باقی نماند و خود را ملامت کنی و دست ‌خالی بمانی. [اسراء، 29]

درباره حضرت یونس می خوانیم: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلیمٌ» ؛ [صافات، 142] ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که او شایسته سرزنش بود.
درباره فرعون چنین آمده: «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیم» ؛ [ذاریات، 40] فرعون و سربازانش را در دریا افکندیم در حالی که سزاوار سرزنش بود.
درباره کسانی که به باغی که داشتند دل‌ خوش بودند و نمی‌ خواستند حق فقیران را پرداخت کنند و به همین دلیل خدا باغ آنان را نابود ساخت، می ‌فرماید: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَلاوَمُون» ؛ [قلم، 30] همدیگر را ملامت می ‌کردند.


- نظرات (0)

مواقف پنجاه گانه قیامت

قیامت

درباره چگونگی حسابرسی در قیامت باید دانست، خداوند «سریع الحساب» (بقره، آیه 202) است و هیچ گونه محدودیتی از جهت حسابرسی اعمال همه بندگان به طور هم زمان وجود ندارد. حتی با احاطه علمی خود نیازی به زمان حسابرسی ندارد.

اما باید دانست قیامت نیز همانند دنیا دارای نظام است البته با ویژگی های خاص خودش لذا بنا بر آن چه در روایات آمده است مواقف پنجاه گانه وجود دارد و هر ایستگاهی به نوعی از اعمال رسیدگی می شود و در حقیقت عالم قیامت پرده نمایش و ظهور اعمال و عقاید ما در دنیاست همچنان که در دنیا ما در عرصه های مختلف زندگی شخصی، خانوادگی، اجتماعی و عبادت و... رفتارهای گوناگونی داشتیم در آنجا نیز ایستگاه حق الله، حق الناس، حق نماز، حق قرآن و... از انسان بازخواست می کنند و در حقیقت جلوه ای از اجرای عدالت خداست که به نمایش در می آید به هر میزان که در این دنیا به این حقوق بیش تر و آسان تر پرداخته شده باشد. در صحنه قیامت سریع تر آن ایستگاه ها طی می شود بنا بر آن چه گفته شد این گونه نیست که انسان در صف های طولانی بایستد تا نوبت او برسد بلکه باید در صف های متعدد پاسخ گو باشد. که زمان پاسخ گویی هر کس چه بسا طولانی باشد.

برای توضیح بیشتر در این باره توجه شما به متن زیر جلب می کنیم (کتاب آشنایی با مفاهیم قرآن، (3) ص 233 - 238).

 

مراحل سه گانه قیامت

با استفاده از آیات قرآن مجید، روز قیامت را در سه مرحله کلی می توان ترسیم کرد:

- مرحله اول: برانگیخته شدن همگانی: «در صور دمیده می شود و ما همه آنها را گرد می آوریم» (کهف، آیه 99).

مراحل سه گانه دارای ایستگاه های بسیار و گردنه های سختی می باشند که پیمودن هر کدام تا هزار سال طول می کشد. چنان که در قرآن مجید می خوانیم: « ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می شمرید؛ به سوی او بالا می رود»

- مرحله دوم: حرکت به سوی ایستگاه های حسابرسی و سؤال: « وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ؛ هر انسانی وارد محشر می گردد در حالی که همراه او حرکت دهنده و گواهی دهنده ای است» (ق، آیه 21).

- مرحله سوم: حرکت به سوی جایگاه کیفر و پاداش: « وَسِیقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا؛ و کسانی که کافر شدند؛ گروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند» (زمر، آیه 71).

و درباره پرهیزکاران و مؤمنان وارسته می خوانیم: « وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا؛ و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند» (زمر، آیه 73).

این مراحل سه گانه دارای ایستگاه های بسیار و گردنه های سختی می باشند که پیمودن هر کدام تا هزار سال طول می کشد. چنان که در قرآن مجید می خوانیم: « ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می شمرید؛ به سوی او بالا می رود» (سجده، آیه 5).

حالت انتظار و بازخواست گناهکاران در قیامت آن چنان سخت است و گرفتاری تبهکاران در آن روز به گونه ای شدید می باشد که طی تمامی ایستگاه ها و مشاهد تا پنجاه هزار سال طول می کشد. چنان که در آیه شریفه دیگر می خوانیم: « تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ؛ فرشتگان و روح (که بزرگ فرشتگان است) به سوی او بالا می روند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است (معارج، آیه 4).

روایت امام صادق(علیه السلام) مؤید این معناست که فرموده اند: «الا فحاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا فان فی القیامه خمسین موقفا کل موقف مثل ألف سنه مما تعدون، ثم تلا هذهه الایه (فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه)؛ آگاه باشید! پس به حساب خود رسیدگی کنید قبل از آن که به حساب شما رسیدگی شود؛ به درستی که در قیامت پنجاه توقفگاه هست که هر کدام مانند هزار سال است از آنچه شما می شمرید، سپس [آن حضرت] این آیه را تلاوت فرمودند: «در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است» (کافی، ج 8).

قیامت

البته سختی روز قیامت برای مؤمنان راستین آسان می شود «و طول مدت آن» برای پرهیزکاران کوتاه می شود؛ چنانکه در قرآن مجید می خوانیم: «پس کسی که نامه اعمال او به دست راستش داده شود، به زودی از او حسابرسی آسانی می شود» (انشقاق، آیات 8 - 7).

و به هر اندازه ایمان و عمل انسان با اخلاص بیشتری باشد؛ از آسایش و آرامش بیشتری در آن روز بهره مند خواهد بود، تا آنجا که برای اولیای الهی و اهل بیت پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ گونه گرفتاری و سختی نخواهد رسید « فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا ؛ خداوند آنان را از شر آن روز نگه می دارد و آنها را شادابی و شادمانی عنایت فرماید» (دهر، آیه 11).

برای توضیح بیشتر پیرامون چگونگی حضور در ایستگاه های قیامت، به سه مورد از تفاوت های مؤمنان و تبهکاران در هنگام برپایی قیامت اشاره می شود:

1. ترس و وحشت و ایمنی:

بی تابی و آرامش انسان، در هنگام ورود به صحنه قیامت، بستگی کامل با چگونگی اعتقاد و اعمال او دارد. در حالی که میزان گرفتاری انسان در توقفگاه های قیامت، به مقدار سرپیچی او، از تکالیف پروردگار می باشد. چنان که در قرآن مجید می خوانیم: «و تو نمی دانی آن گردنه چیست! آزاد کردن برده ای، یا غذا دادن در روز گرسنگی به یتیمی از خویشاوندان، یا به مستمندی از خاک نشین» (بلد، آیات 12 - 16).

انسان های مؤمن، به تناسب انجام نیکی ها و عمل به واجبات و ترک محرمات از آشفتگی و پریشانی روز قیامت در امان هستند: « کسانی که نیکی با خود بیاورند پاداشی بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امان می باشند» (نمل، آیه 89).

و در آیه شریفه دیگر می خوانیم: « لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ ؛ وحشت بزرگ [صحنه قیامت] آنان را اندوهگین نمی کند» (انبیاء، آیه 103).

اما کافرانو تبهکاران همراه با اضطراب و هراس شدید وارد صحرای محشر می شوند. چنانکه در قرآن مجید می خوانیم: « قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ؛ دل هایی در آن روز، سخت مضطرب است و چشم های آنان از شدت ترس فرو افتاده است» (نازعات، آیات 9 - 8).

و در هنگام حسابرسی و سؤال، آنان را با شدت و سختی توقیف می کنند «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند» (صافات، آیه 24).

حالت انتظار و بازخواست گناهکاران در قیامت آن چنان سخت است وگرفتاری تبهکاران در آن روزبه گونه ای شدید می باشد که طی تمامی ایستگاه ها و مشاهد تا پنجاه هزار سال طول می کشد. چنان که درآیه شریفه دیگر می خوانیم: تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ؛ فرشتگان و روح (که بزرگ فرشتگان است) به سوی اوبالا می روند درآن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است

2. سکوت و صحبت کردن:

از جلوه های حاکمیت مطلق خداوند در روز قیامت، آن است که هیچ کس، حق سخن گفتن ندارد؛ مگر به اجازه و فرمان پروردگار. «یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛ روزی فرا می رسد که هیچ کس جز به اجازه «او» سخن نمی گوید» (هود، آیه 105).

و حکمت آن، این است که پس از حضور مردم در صحنه قیامت، ذلت و حقارت تبهکاران و عزت و کرامت فرزانگان بیشتر نمایان شود. از این رو در برخی از ایستگاه های قیامت، اجازه سخن گفتن به گناهکاران داده نمی شود تا با حقارت بیشتر به اعمال آنان رسیدگی شود. «امروز بر دهانشان مهر می نهیم و دستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به آنچه که انجام می دادند شهادت می دهند» (یس، آیه 65).

مهر سکوت نیز خود عذابی خوار کننده می باشد. چنانکه خداوند به جهنمیان می فرماید: « در جهنم گم شوید و با من سخن مگویید» (مؤمنون، آیه 108).

و اگر تبهکاران در برخی دیگر از ایستگاه های قیامت، اجازه سخن می یابند، یا برای اثبات جرم آنان می باشد « روزی که زبانها بر علیه آنان گواهی می دهند» (نور، آیه 24).

و یا در جهت آشکارتر شدن دشمنی و تخاصم میان آنان می باشد « ثُمَّ إِنَّكُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ ؛ سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به مبارزه و دشمنی بر می خیزید» (زمر، آیه 31).

و یا سخن آنان نمایانگر شدت نیاز و بدبختی آنان می باشد « یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ ؛ روزی که زنان و مردان منافق به مؤمنان به مؤمنان می گویند: نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم» (حدید، آیه 13).

اما سخن گفتن مؤمنان و شایستگان، نشانه مقام والای آنان نزد پروردگار است. چنانکه درباره مسلمانان و پیامبر(صلی الله علیه و آله) می خوانیم: « وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا ؛ بدین ترتیب شما را امت میانه ای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه باشد» (بقره، آیه 143).

بنابراین، تنها کسانی توانایی سخن گفتن دارند که از سوی خداوند اجازه داشته باشند و سخن حق بگویند «ایتکلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا؛ هیچ کس جز به اجازه خداوند رحمان سخن نمی گوید [و آنگاه که می گوید] درست و حق می گوید» (نبأ آیه 38).


- نظرات (0)

اوضاع حساب و کتاب در قیامت

قیامت

حسابرسی و حسابگری

نخستین حکمت و نصیحت لقمان به پسرش توحید و خداشناسی بود که زیربنای همه کمالات، معارف و ارزش ها به حساب می آید.

حال، به تشریح دومین حکمت و نصیحت او می پردازیم. او به فرزندش چنین می گوید: «یا بنی انها ان تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة او فی السماوات او فی الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر; پسرم! اگر به اندازه سنگینی خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشه ای از) آسمان ها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را به حساب می آورد و حاضر می سازد، خداوند دقیق و آگاه است.» (1)

در این آیه دو مطلب مهم مطرح است:

1- مساله وسعت احاطه و علم و قدرت خدا، که بخشی از خداشناسی است و بیانگر نظم و حساب گری دقیق خدا می‌باشد.

2- مساله حسابرسی بنده خدا، یعنی او باید به اعمال خود توجه داشته باشد، و همواره به حسابرسی اعمال خود بپردازد و با حسابرسی دقیق، رفتار خود را با فرمان خدا هماهنگ کند و بداند که در دنیا و آخرت، حساب دقیقی در کار است و روزی او را به پای حساب می کشند و او به نتیجه اعمال خود (از خوب و بد) در دنیا و آخرت خواهد رسید.

خردل، گیاهی است که دانه های بسیار ریز مانند دانه های خشخاش دارد و در آیه فوق، اشاره به این است که اعمال انسان، اگرچه بسیار کوچک باشد گم نمی شود، بلکه در معرض حساب رسی دقیق الهی قرار می گیرد.

مساله دقیق حسابگری خداوند به گونه ای است که اگر ذره ای از اعمال انسان در دل سنگی یا در گوشه آسمان ها و زمین باشد، خداوند آن را حاضر می کند. با توجه به عظمت آسمان ها و وسعت شگفت انگیز آنها، به اهمیت حسابرسی خداوند بیشتر پی می بریم.

امروز علم کیهان شناسی ثابت کرده، که فاصله بعضی از ستارگان ثابت آسمان نسبت به زمین به قدری زیاد است که میلیون ها سال نوری لازم است تا نور آنها به زمین برسد، با توجه به این که سرعت سیر نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر است، حال اگر اندکی از اعمال انسان در گوشه ای از همین ستارگان که آنقدر با زمین فاصله دارند باشد، خداوند آن را نزد او حاضر می کند.

مساله نامه های اعمال، میزان و ثبت اعمال توسط دو فرشته رقیب و عتید که در قرآن به طور مکرر، از جمله در آیه 18 سوره «ق » مکرر آمده، همه بیانگر حساب گری و حساب رسی دقیق خداوند در قیامت است. بنابراین، نباید از مساله حساب و کتاب غافل ماند

بنابراین، این نصیحت لقمان، بسیار هشدار دهنده و خطیر است و باید همچون آژیر بلند خطری، بیداربخش و تکان دهنده باشد. عظمت وسعت آسمان ها را با یک مثال می توان بهتر فهمید، نور خورشید تقریبا در هشت دقیقه به زمین می رسد و فاصله مرکز خورشید با زمین 24 میلیون فرسنگ است. اینک با توجه به وسعت دوری فاصله ستارگان ثابت با زمین، می توانید عظمت وسعت آسمان ها را دریابید.

 

حسابگری در آیات دیگر قرآن

وقتی که واژه حساب را در قرآن بررسی می کنیم، می بینیم که این واژه به شکل های مختلف 47 بار در قرآن آمده است که در هشت مورد آن خداوند به عنوان «سریع الحساب » معرفی شده، یعنی حساب رسی او سریع، بدون کندی و با سرعت انجام می شود.

پنج آیه از قرآن هم روز قیامت را به عنوان «یوم الحساب » خوانده است.(2) که این نام یکی از مشهورترین نام های قیامت است و اصولا قیام قیامت به خاطر آن است; در آیه 47 سوره انبیاء می خوانیم: «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا وان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها وکفی بنا حاسبین; ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می کنیم، پس به هیچ کس کم ترین ستمی نمی شود، و اگر به مقدار سنگینی یک دانه خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می کنیم، و کافی است که ما حساب کننده باشیم

اعمال

مسأله نامه های اعمال، میزان و ثبت اعمال توسط دو فرشته رقیب و عتید که در قرآن به طور مکرر، از جمله در آیه 18 سوره «ق » مکرر آمده، همه بیانگر حسابگری و حسابرسی دقیق خداوند در قیامت است. بنابراین، نباید از مساله حساب و کتاب غافل ماند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیلة علی نفسه فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنة استزاد منها، و ان رای سیئة استغفر منها لئلا یخزی یوم القیامة; به هر مسلمانی که ما را می شناسد، (و امامت ما را پذیرفته) سزاوار است که هر روز و هر شب، کردارش را نزد خود مورد بررسی قرار دهد، اگر آن را نیک یافت بر آن بیفزاید و اگر آن را گناه یافت، از آن استغفار و توبه کند تا در قیامت رسوا نگردد.» (3)

یکی از مسائل که در روایات متعدد آمده، مساله عرض اعمال بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امامان (علیهم السلام) است که این موضوع نیز در جای خود بیانگر حساب و کتاب دقیق است به طوری که حتی اعمال ما را در طول هفته چند بار به محضر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) عرضه می کنند.

در این باره در اصول کافی شش روایت آمده است در روایت اول از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم: «تعرض الاعمال علی رسول الله، اعمال العباد، کل صباح ابرارها و فجارها فاحذروها، و هو قول الله تعالی: اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله; در هر بامداد، کردار بندگان نیکوکار و فاسق، بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرضه می شود، پس (از کردار ناشایسته) برحذر باشید، و همین است معنی سخن خدا (در قرآن آیه 105 توبه) : بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مۆمنان اعمال شما را می بینند.» (4) درباره عرض اعمال بر امامان (علیهم السلام) نیز، در این باب، چند روایت ذکر شده است. (5)

حساب گری در مرحله چهارم، مقدمه توبه و جبران و ترمیم خواهد شد، چنان که امیرمۆمنان علی (علیه السلام) فرمود: «ثمرة المحاسبة صلاح النفس; میوه و نتیجه حساب گری، پاک سازی و بهسازی روح و روان است»

تجزیه و تحلیل درباره حسابگری

در روایات آمده که شخصی از امیرمۆمنان علی (علیه السلام) پرسید: محاسبه یعنی چه؟ و انسان چگونه باید به حسابرسی خود بپردازد؟

آن حضرت در پاسخ چنین فرمود: «وقتی صبح شد و انسان دوباره به کارهای روزمره ادامه داد، شب که فرا رسید، به وجدان خود رجوع کند و خطاب به آن بگوید: ای وجدان! امروز بر عمر تو گذشت و هرگز دیگر باز نمی گردد، و خداوند از تو در مورد این روز که در چه راهی به مصرف رساندی سۆال می کند که چه عملی انجام دادی؟ آیا خدا را یاد کردی و از او شکر گزاری نمودی، و حق برادر مۆمنت را ادا کردی؟ و اندوهش را برطرف ساختی؟ و در غیاب او آبرویش را حفظ نمودی؟ و پس از مرگ او، حرمت او را در میان بستگانش نگهداشتی؟ و از موقعیت خود برای او بهره بردی؟ و مسلمانی را یاری کردی؟ چه کار نمودی؟ ... اگر وجدان او در پاسخ او بگوید: کارهای نیک انجام داده ام، پس خدا را به بزرگی یاد نموده و سپاس گزاری کند، ولی اگر در پاسخ از گناه خود سخن گفت، استغفار و توبه نماید.»(6)

 

شیوه ای برای محاسبه اعمال

علمای اخلاق شیوه محاسبه را این گونه ترسیم نموده اند: هنگامی که مۆمن صبح از خواب برخاست تا شام باید پنج مرحله را بپیماید:

1- مشارطه 2- مراقبه 3- محاسبه 4- معاتبه 5- مکافئه یعنی: نخست با خود شرط کند و عهد ببندد که گناه نکند، سپس لحظه به لحظه مراقب باشد که مبادا گناهی از او سر زند و عهدش شکسته شود.

پس از آن، هنگام شب، حساب رسی کند که آیا گناهی از او سر زده یا نه؟ اگر دید گناهی کرده، خود را مورد سرزنش قرار داده و با عتاب و نکوهش نفس اماره توبه کند. 

در مرحله پنجم، چالش به وجود آمده از گناه را با کارهای نیک و مناسب جبران کند. بنابراین حساب گری در مرحله چهارم، مقدمه توبه و جبران و ترمیم خواهد شد، چنان که امیرمۆمنان علی (علیه السلام) فرمود: «ثمرة المحاسبة صلاح النفس; میوه و نتیجه حساب گری، پاک سازی و بهسازی روح و روان است.» (7)

 

پی نوشت ها:

1. لقمان، آیه 16.

2. ابراهیم، آیه 41، ص، آیه 16، 26، 53، غافر، آیه 27.

3. همان، ج 78، ص 279.

4. محدث کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 219.

5. همان، ص 219 و 220.

6. بحار، ج 70، ص 70.

7. غرر الحکم، میزان الحکمة، ج 2، ص 409.


- نظرات (0)

3 پلان از حساب و کتاب های خنده دار ما!

طبیعت

 

پلان 1
افطاری منزل دوستم دعوت شده بودم ... سفره انداخته بود، بیا و ببین ... انواع پیش غذاها، سوپ ها، چند مدل غذا و ... یکی از دسرهای موجود چشمم را خیلی گرفته بود ... جاتون خالی خیلی شیک و خوشمزه بود ...
بعد از افطار چند بار ازش خواستم دستور اون دسر را به من یاد بدهد، هر بار بسیار زیرکانه از گفتن دستورش، حتی گفتن اسمش که مبادا من با جستجو در اینترنت آن را یاد نگیرم خودداری کرد ... می گفت خیلی سخته ... نمی تونی ... یادم نیست ... و ...

 

پلان 2
در مشکلی که در کامپیوترم بهش دچار شده بودم از یکی از همکاران خواستم که روند یکی از کارها را به من یاد بدهد ... چند بار در زمان ها و شرایط مختلف ... اون بنده خدا هم می آمد و آن را خیلی سریع انجام می داد و هر وقت که ازش می خواستم که کمی آهسته تر مراحل را انجام دهد تا من هم یاد بگیرم، هر بار به بهانه ای از آموزش به من فرار می کرد ... گویا فکر می کرد که با یاد دادن به من از علمش کم می شود ...
 
پلان 3
بعد از اتمام دوره ی کارشناسی ارشد، سراغ یکی از دوستانم که در آزمون دکترا شرکت کرده بود رفتم و ازش خواستم منابع و مواردی که برای موفق شدن در آزمون دکترا لازم است به من یاد آوری کند. ولی متأسفانه آن دوستمان هم گویا من را رقیب خود می دانست و از راهنمایی کردن به من کوتاهی کرد ...

با خودم فکر کردم و دیدم مشکل ما آدم ها از همان ابتدا سر همین حساب و کتاب های خودمان است ... 
حساب و کتاب هایی که با دو دو تا چهار تا کردن های خودمان سنجیده می شوند و حال آنکه قانون عالم و طبیعت غیر از این است ...
البته ناگفته نماند که این مشکل مال امروز و دیروز نیست ، از همان ابتدای اسلام هم بوده است ... به مضمونی از یک روایت توجه کنید ...
شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و از فقر و نداری به حضرت گلایه کرد و راهکاری خواست ... فکر می کنید حضرت چه راهکاری دادند؟... 
پس انداز؟ نه
خرید بورس یا سهام ؟ خیر
حضرت فرمودند: برو صدقه بده ...
فرد با تعجب گفت: من از فقر و نداری می گویم و شما می فرمایید صدقه بده؟! (میزان الحکمه، محمد ری شهری ، دار الحدیث ، ج 2)
این روایت در حقیقت می خواهد به ما بفهماند که ماشین حساب ما با ماشین حساب خدا خیلی فرق داره ... 
خیلی از مواقع که فکر می کنیم داریم کم می کنیم، برایمان زیاد می شود ...

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و از فقر و نداری به حضرت گلایه کرد و راهکاری خواست ... فکر می کنید حضرت چه راهکاری دادند؟... پس انداز؟ نه خرید بورس یا سهام ؟ خیر حضرت فرمودند: برو صدقه بده ... فرد با تعجب گفت: من از فقر و نداری می گویم و شما می فرمایید صدقه بده؟!

در خیلی مواقع ما فکر می کنیم اگر این پول را انفاق کنیم یا علممان را در اختیار دیگران بگذاریم در حقیقت داریم از آن کم می کنیم و نتیجه اش این می شود که از بخشیدن به دیگران خساست به خرج می دهیم ... 
فراموش نکنیم که بخشش کردن به دیگران نوعی هرس کردن درخت نعمت برای خودمان است ....
گاهی با علم، گاهی با پول ، گاهی از دانستن یک موضوعی که شاید در حال یا آینده به درد دوستمان هم بخورد ...
و چه زیبا قرآن کریم می فرماید : مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ; مَثَل [صدقاتِ‏] كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى‏ كنند همانند دانه‏ اى است كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه‏ اى صد دانه باشد و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى‏ كند، و خداوند گشایشگر داناست. (بقره ، 261)
خدای مهربان برای اینکه این قانون را ثابت کند و همیشه جلوی چشممان یک مورد عینی داشته باشیم در طبیعت خیلی از چیزها را با همین خاصیت آفریده :
یکی از آنها گیاه نعناء است ، نعناء را هر چه بچینی جایش سبز می شود ... کم که نمی شود هیچ ، زیاد هم می شود.
بخشش و کرم هم مثل نعناء چیدن است نترسیم جایش جایگزین می شود ... پر می شود ...
این وعده ی خداوند است:
وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ (سبأ ، 39)
و هر چه را انفاق كردید عوضش را او مى ‏دهد.


- نظرات (0)

ظلم هایی که اسمش را می گذاریم زرنگی!!

ظلم، مظلوم

سکانس اول: ظلم نکنید

تعریف و تمجید از کالا با هزار تا قسم  و از جون خودش و زن و بچه اش مایه گذاشتن برای قالب کردن به مردم....

جنس کار کرده به جای جنس آکبند ...

جنس نا مرغوب به اسم جنس مرغوب  ...

وقتی هم مشتری بیرون می رود از اینکه توانسته به قول خودشان تو پاچه مشتری بکند لبخند می زند و خوشحال است ...

این جاست که هشدار امیر مومنان علی علیه السلام باید لرزه بر انداممان بیافکند؛ یا ایّها الناس «لَا خَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» (أمالى صدوق ، ص‏498)

اگر یه روزی خدایی ناکرده جنسی را با هزار حقّه و کلک به یکی انداختیم، یا كلاه کسی را برداشتیم یا کلاه سرش گذاشتیم، احتكار كردیم، رشوهگرفتیم، اذیتش كردیم، حقش را خوردیم، از این عملمان خوشحال نباشیم و لذت نبریم ... ننشینیم با هزار آب و تاب برای دیگران تعریف کنیم و به زعم خودمان به زرنگی خودمان باریک الله بگوییم ... این ها هیچ لذت و کِیفی نیست ... آن كِیف و خوشی كه بعدش آتش است، كِیف نیست ...

شاید چند صباحی که البته آن چند صباح هم خیلی طول نمی کشد فرد خوشی کند و فکر کند که سود کلان کرده ، ولی بالأخره بازتاب عملش را خواهد دید ...

چرا که یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است .... (جعفری، علامه محمد تقی ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 10، خطبة 47، ص 51.)

اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و ان ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...

سکانس دوم:  ظلم را نپذیرید
ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم به صورت ﺷﻔﺎﻫﯽ!
ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!
ﻫﺮ ﮐﺲ نمی خواد ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ!
ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ فقط 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ!!!
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ می کنم!
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ولی ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ می کنم!
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : به خاطر  ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...

یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است ....

نتیجه:

بازتاب عملی چون ظلم کردن به دیگران دقیقاً مثل وقتی است که توی فوتبال توپ را شوت می کنند؛ خوب تماشا کن توپ که ضربه می خورد بالا می رود جلو می رود گاهی هم گل می شود اما پا که ضربه می زند به عقب بر می گردد ...
یادت باشد اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و آن ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...
این را گفتم که دور نامردی یا به قول قرآن ظلم را خط بکشیم و مرد باشیم ؛ نه ستم کنیم و نه ستم بپذیریم ؛ لاَ تَظلِمُونَ وَ لاَ تُظلَمون


- نظرات (0)

چگونه می شود که خود را فراموش می کنیم؟!

غفلت

اگر آدمی همتی بر خودشناسی نداشته باشد و تلاشی نکند؛ در خطر فراموشی و غفلت است.

این غفلت به علت غوطه ور شدن و غرق در لذائذ زودگذر دنیوی است و انسانِ فرورفته در لذت های فانی دنیا در واقع خودِ حقیقی خود را فراموش کرده و به اموری پَست سرگرم شده است. این نوع از خود فراموشی مذموم است.

نکته قابل ذکر این است که نوعِ دیگر خود فراموشی مخصوص عارفِ نائل به مقام فنا و غرق در دریای شهود حق است؛ (فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه) (سوره بقره آیه 115). توضیح پیرامون این نوع از حوصله این متن و مقاله خارج است.

آیات پیرامون خود فراموشیِ مذموم؛ در واقع در مورد آدمیانی است که دیگران را امر به نیکی می کنند؛ در صورتی که خود را فراموش کرده و به سوی امور نیک و پسندیده فرا نمی خوانند. مانند آیه 44 سوره بقره (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُون). معنای آیه این است که وقتی دیگران را امر می کنی چرا خود عمل نمی کنی؟ توبیخ این آیه به نسیان نفس و عمل نکردن است.

راز اینکه در انتهای آیه از این گونه افراد، عقل را نفی می کند این است که جمع میان امر مردم به معروف و خود فراموشی با عقل هماهنگ نیست. زیرا فرد عاقل تلاش می کند که عیبی نداشته باشد و اگر دچار عیب شد آن را بپوشاند نه اینکه نمایان و مشهور باشد.

طبق وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ می توان مخاطب آیه را همه دین شناسان و عالمان بی عمل در نظر گرفت. آدمی باید بداند که آمر به معروفی که تارک باشد و ناهی از منکری که مرتکب آن است طبق فرمایش امیر مومنان ملعون است و آنچه در نهان انجام می دهد روزی به گوش همگان خواهد رسید. وین راز سر به مهر به عالم سمر شود؛ زیرا فردی که با علم به زشتی امری بدان مرتکب می شود و سپس به رویای کاذب ریا مبتلا می گردد و می خواهد خوب جلوه کند باید بداند که بوی خیر از زهد و ریا نمی آید.

گاه این غفلت از خود، کیفری در مقابل فراموشی خداست؛ و ابتدایی نیست. به همین علت قرآن بسیار مومنان را از فراموش کردن خدا بر حذر می دارد. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون)

خداوند کسانی را که خویش را فراموش کرده اند مصداق افرادی می داند که تنها به فکر خود هستند و از یاد خدا غافل می باشند.

در سوره آل عمران آیه 154 این نکته را این گونه می خوانیم: (... وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُم یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّة...) این گونه از افراد تنها همتشان حفظ حیات مادی و دنیائی خود بوده است؛ به همین علت نه دینی دارند نه سعادت واقعی و اگر خود را به دین چسبانیده اند به خاطر این بوده است که می پنداشتند دین همواره غالب است.

اینان در واقع هدفشان خدمت به دین نبوده است بلکه دین را در خدمت خود دانسته و تا جایی از دین دم می زنند که به نفعشان باشد.

اینان سرگرم خودِ طبیعیِ خویشند و تمام تلاششان بهره مندی از مزایای زودگذر دنیاست و خودِ انسانی خویش را فراموش کرده اند.

گاه این غفلت از خود، کیفری در مقابل فراموشی خداست و ابتدایی نیست. به همین علت قرآن بسیار مومنان را از فراموش کردن خدا بر حذر می دارد. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون) (سوره حشر آیه 19).

در آیه مذکور إنساء به خدا نسبت داده شده است؛ زیرا همه امور به دست خداوند باری تعالی است و به او ختم می شود. همانطور که شهود نفس؛ نقطه مقابل غفلت، به خدا نسبت داده شده است. (أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِم) (سوره اعراف آیه 172).

وقتی آدمی خدا را فراموش کرد اسمای حسنی و صفات علیای خداوند را که با صفات ذاتی انسان ارتباط مستقیم دارد فراموش می کند؛ این فراموشی در واقع غفلت و نسیان فقر و حاجت ذاتی خود انسان است. در این حالت آدمی می پندارد که تمام کمالات در هستی خود است در نتیجه به جای اعتماد و اتکای به باری تعالی به خود اطمینان پیدا کرده و به غیر او توجه می کند. اگر انسان ها همانند فرشتگان هرگز از فرمان خدا سرپیچی نکنند (لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُوْمَرُونَ) (سوره تحریم آیه 6) و از مخالفت پروردگارشان بترسند (یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِم) (سوره نحل آیه 50) هیچ گاه دچار نسیان نمی شوند ولی چون انسان به غیر از فطرت توحیدی که براساس آن خلق شده است، دارای فطرت حیوانی نیز می باشد؛ اگر حقیقت خود را فراموش کند و به سمت حیات پست کشش داشته باشد از مقام اصلی و والای خود هبوط می کند.

خداوند کسانی را که خویش را فراموش کرده اند مصداق افرادی می داند که تنها به فکر خود هستند و از یاد خدا غافل می باشند. در سوره آل عمران آیه 154 این نکته را این گونه می خوانیم: (... وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُم یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّة...)

یکی از پیامدهای غفلت از خود فراموشی و نسیان مبدأ و معاد است. آنجا که می گوید: "من عرف نفسه فقد عرف ربه" مقصود از رب مبدأ و معاد است. پس: "من عرف نفسه فقد عرف مبدأه و معاده". خدا اوّل و آخر است. (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم) (سوره حدید، آیه 3) اوّل است و همه چیز از اوست و آخر و انجام است و همه چیز به او بر می گردد و او مرجع نهایی است.

فراموشی مبدأ و معاد، فراموشی پروردگار است که طبق آیه قرآن مجید این نیز به غفلت از خویشتن بر می گردد. در واقع هر که آفرینش خود را فراموش کند، درباره قیامت و معاد دچار تردید می گردد و آن را دور از عقل می پندارد. آدمی اگر به آفرینش خویش بیاندیشد به این نتیجه خواهد رسید که خلقت مجدد از خلقت نخستین بعید نیست. (وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلیم) (سوره یس، آیات 78-79)

از تمام این مطالب نتیجه می شود که غفلت از خود، آغاز و شروع سقوط است؛ زیرا آدمی ابتدا خالق خویش را فراموش کرده که در ادامه خود را فراموش می کند و سرگرم لذت های دنیایی می گردد. (كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ) (سوره الرحمن، آیه 26)


- نظرات (0)

کمی هم به خودتان گیر دهید!

بلندگو، گفتگو

سکانس اول:

مجلس سخنرانی علمی: بسیاری پزشکان و متخصصان دور هم در همایشی پیرامون مضرات سیگار، قلیان و ... صحبت می کنند. بعد از جلسه در خارج از محوطه پزشکی در حال سیگار کشیدن است ...

 

سکانس دوم:

در یکی از مساجد تهران، منبری بالای منبر از نداشتن حب دنیا و نکوهش از مال اندوزی و اسراف و تجمّلات صحبت می کند، چند سال بعد در مراسم عروسی فرزندش یا در یک جریان سیاسی کاشف به عمل می آید که بله! چه ریخت و پاش و اسرافی انجام می شود و چه کاخ نشین قهّاری است ... مذمومیّت اسراف و تجمل گرایی و ... مال دیگران است نه برای خود ...

 

سکانس سوم:

پدری به خاطر دروغی که فرزندش به او گفته است او را تنبیه کرده است، تلفن زنگ می زند، پدر به مادر می گوید: اگر فلانی بود بگو نیستم و بچه مات و مبهوت به پدر نگاه می کند ...

 

هزاران سکانس دیگر در نمونه های دیگر را می توان مثال زد از اینکه فقط و فقط نشسته ایم و دیگران را نصیحت می کنیم، این کار را بکنید و این کار را نکنید؛ خودمان را به کلی فراموش کرده ایم ... 

و قرآن چه زیبا تذکر می دهد: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

آیا مردم را به نیكى فرمان مى ‏دهید و خود را فراموش مى ‏كنید، با اینكه شما كتاب [خدا] را مى ‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى ‏اندیشید؟(آیه 44 بقره)

فقط حرف نزنیم، فقط دیگران را مقصر ندانیم، اگر پیکان انگشت اشاره مان به دیگران است حواسمان باشد که 4 انگشت دیگر خودمان را نشانه گرفته اند ....

احساس می کنیم همه چیز را می دانیم و دانای کل هستیم و اصلاً نیازی به تذکر نداریم، اگر هم از سوی کسی نقد شویم یا تذکری به ما داده شود، صدایمان را بالا می بریم و خیلی حق به جانب می گوییم: چرا من؟ من که همه کارم درست است!

خودمان را ظاهر الصلاة نشان می دهیم در حالی که پایبند واقعی و عملی به معروف نیستیم و پایش بیافتد از سفره ی محرمات از دروغ و رشوه و خیانت در امانت و ... گرفته تا تهمت و غیبت و... خود را بی بهره نمی کنیم و غم انگیزی داستان این جا پر رنگ تر می شود که با این حالمان در برابر دیگران خود نمایی می کنیم و در برابر کوچک ‌ترین لغزش آنان عکس العمل نشان می دهیم و چنان دیگران را با انگشت نشان می دهیم و خود را به رخ آن ها می کشیم  که بیا و ببین!

فقط و فقط حرف می زنیم اما دریغ از یک ذره عمل ؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید، چرا چیزى مى ‏گویید كه انجام نمى‏ دهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چیزى را بگویید و انجام ندهید. (آیات 2 و 3صف)

البته اشتباه نشود و سوء استفاده نکنیم بر اینکه: حالا که ما خودمان درست نیستیم پس موضوعی مثل امر به معروف معنایی پیدا نمی کند، یا پدر و مادر در راه تربیت فرزندشان تلاش نکنند و ...

مقصود این است که فقط حرف نزنیم، فقط دیگران را مقصر ندانیم، اگر پیکان انگشت اشاره مان به دیگران است حواسمان باشد که 4 انگشت دیگر خودمان را نشانه گرفته اند ....

عامل به معروف باشیم و مطمئن باشیم که اگر عامل به نیکی ها و معروفات باشیم همه چیز درست می شوند، خود را اصلاح کنیم، هم امر به معروف کنیم و هم پذیرای امر به معروف دیگران باشیم ...


- نظرات (0)

عکس العمل ما در مقابل انسان های قیچی صفت!

نرمش، سخن ملایم

حتماً همیشه زیبایی پارچه های ابریشم توجه شما را به خودشان جلب کرده است ؛ پارچه هایی لطیف و نرم با ظرافت های خاص ...

زیبایی این پارچه ها زمانی دو چندان می شوند که زیر یک قیچی خیاط هنرمند می روند و به زیباترین و مفید ترین شکل ها تبدیل می شوند ...
تا به حال فکر کرده اید که چرا پارچه فروش ها و خیاط ها قیچیشان را و قصّاب ها چاقویشان را دائماً تیز می کنند؟
قیچی دائماً تیز می شود ؛ چون دائماً با پارچه سر و کار دارند و جنس پارچه چون لطیف و نرم است باعث می شود قیچی کند شود.
لطافت گوشت چاقو را هم کند می کند ...

یادمان باشد بعضی از آدم ها مثل قیچی و چاقو هستند ، مرتّباً در پی قیچی کردن و چاقو زدن به این و آن از راه های مختلف ؛ نیش و کنایه ، شایعه پراکنی ، دو به هم زنی و .... می خواهند قیچی کنند ، جدا کنند ، از بین ببرند ... اصلاً هم کاری ندارند چه می شود ... می برند و جلو می روند ... 
عده ای از آدم ها با ویژگی های چاقو و قیچی رابطه تنگاتنگ دارند ...

نکته ی مهم چگونگی واکنش و عکس العمل در مقابل این رفتار ها است ... بهترین واکنش این است که با آن ها نقش پارچه نقش ابریشم بازی کنیم ، نرم باشیم و با همین نرمی و لطافت آنها را کند کنیم ...

اگر تندی کردند ، با نرمی پاسخ دهیم ...

وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (فصلت/34)

و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن آن گاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یك ‏دل مى ‏گردد.

گذشت داشته باشیم ...
وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آل عمران/134)

و از مردم در مى ‏گذرند و خداوند نكوكاران را دوست دارد.

بگذریم تا خدا از ما بگذرد ...

وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (نور/۲۲)

و باید عفو كنند و گذشت نمایند . مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است

بعضی از آدم ها مثل قیچی و چاقو هستند، مرتّباً در پی قیچی کردن و چاقو زدن به این و آن از راه های مختلف؛ نیش و کنایه، شایعه پراکنی ، دو به هم زنی و .... می خواهند قیچی کنند، جدا کنند، از بین ببرند ... اصلاً هم کاری ندارند چه می شود ... می برند و جلو می روند ...

یادمان باشد این حس که «باید بهش بفهمونم چطور با من رفتار کنه ، یا حساب کار دستش بیاد» ، هر چند گاهی حس کاملاً صحیحیه ، اما خیلی اوقات نوع بیان سخت و پرخاش جویانه ی ما حتی اگر هم موضوع را به نفع ما تمام کند ، حال ما را خوب نمی کند ، دوستانمان را زیاد نمی‌ کند و از همه مهم‌ تر آرامشمان را بیشتر نمی‌ کند.
فرعون قیچی بود، خدا به موسی علیه السلام گفت : ابریشم باش ، نرم رفتار کن ، نرم سخن بگو .

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی (سوره طه، آیه 44) 

با سخنی نرم با او گفت و گو کن شاید هشیار شود ...

خدا که می‌ دانسته فرعون چیه و کیه . از معدود آدمایی که رسماً اعلام خدایی کرده بود ! اما حتی با او هم می‌ خواهد ابتدا از در آرامش و خوبی و مهربانی وارد شود ...

ابزاری که امروزه غافلانه یا عامدانه به دست فراموشی رفته است ؛ صحبت کردن با نرمی و مهربانی ...

زبان نرم ، نگاه مهربان و تلاش برای درک دیگران و دیدن وقایع از نگاه آن ها ...

کار ساده‌ای نیست ، آن هم در این دوره زمانه ی پر از بی اعتمادی ... زمانه ای که ترس توی دل هایمان خانه کرده و مرتّب نهیب می زند که اگر چهار چشمی حواست به خودت نباشه همه چیزت بر باد می رود...

اما باور کنیم همین راهکار می تواند خیلی از سختی ها و مقاومت ها را کمتر کند ، خیلی از سنگ ها را می تواند نرم کند ...

می توانید امتحان کنید ....
قولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا بهترین راهکار در مقابل افراد تیز و سخت و برنده ....
اگر تا به امروز در این زمینه تجربه ای داشته اید به ما یاد بدهید ، مشتاقانه منتظر راهکارها و تجربیات شما هستیم ...


- نظرات (0)