سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله جان مردم


او جان مردم است!

خداوند متعال انبیاى الهى را" برادر مردم"  می کند چنانکه می فرماید:: «و إلى أخاهم هوداً» (1) و «و إلى مدین أخاهم شعیباً» (2)

در برادرى گرچه مهربانى مطرح است، اما گاهى كار به جدایى و عداوت مى‏كشد، مانند برادران یوسف.

اما خداوند پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله را جان مردم یاد كرد؛ «لقد جاءكم رسول من أنفسكم»، (3) و انسان از جان خود جدا نمى‏شود، و به آن عداوت نمى‏ورزد. از این رو، بعضى از پیامبران هلاك قوم خود را خواستند، اما پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله براى آزار دهندگانش طلب مغفرت كرد. (5-4)


پی نوشت ها:

1- اعراف/56.

2- اعراف/85.

3- توبه/128.

4- کشف الاسرار، ج3، ص668.

5- ر.ک: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن


- نظرات (0)

عوامل و موانع تقرب به خدا

نماز

آهنگ كمال‌ طلبی انسان‏‎

آدمی به سوی كمال گرایش ذاتی دارد و در جست‌وجوی آن‏‎ ‎از جان مایه ‏می‌گذارد؛ هر چند كه در بیشتر موارد در مصادیق كمالی به خطا و اشتباه‏‎ ‎می‌رود ولی این بدان معناست كه كمال‌جویی، ریشه در فطرت و غرایز ‏انسانی دارد. هر‎ ‎انسانی می‌كوشد تا از نقص و كاستی در درون و برون ‏خویش بكاهد و به سوی كمال و‏‎ ‎زیبایی برود. قرآن با توجه به این خواسته ‏و گرایش ذاتی انسان و برای جلوگیری و كاهش‏‎ ‎اشتباه در تشخیص ‏مصادیق، آدمی را به مصادیق عینی كمال توجه می‌دهد و با تبیین‎ ‎مصادیق كمال نما و یا ضد كمالی می‌كوشد تا انسان در مسیر درست ‏كمال قرار گیرد‎. ‎

در تبیین قرآنی خداوند كمال مطلق است و هر كسی اگر بخواهد به ‏كمالی دست یابد‏‎ ‎می‌بایست از او كه پروردگار و پرورش دهنده هر ‏موجودی در مسیر كمالی است و زمینه و‏‎ ‎بستر كمال را برای او فراهم ‏می‌آورد، بهره جوید و به او و دستورهای وحیانی‌اش تمسك‎ ‎كند. از این رو ‏خداوند هم مقصد كمال و هم مسیر كمال و هم عامل و موجب ایجاد ‏كمال در‎ ‎اشخاص است. (انعام آیه 83، اعراف آیه 176 و یوسف آیه 76) ‏كه بیان می‌كنند كه رسیدن‎ ‎به منزلت‌های معنوی و تقرب به خدا و ‏بهره‌مندی از كمالات آن كمال مطلق تنها در سایه‎ ‎سار توجهات و مشیت ‏خداوندی است و تنها اوست كه كمالی را در شخص ایجاد و یا زمینه‌ها‎ ‎و ‏بستر بهره‌گیری را فراهم می‌آورد. از این رو خداوند در بینش و نگرش ‏قرآنی منشا‏‎ ‎هرگونه كمالی در درون و بیرون انسان است كه این مطلب بر ‏پایه دیدگاه توحید محض‎ ‎تبیین می‌گردد كه قرآن و مؤمنان بر این باورند. ‎

قرآن بیان می‌كند كه انسان همواره در معرض خطر است و باید به خدا ‏تكیه كند‎ ‎وگرنه گرفتار شده و از مقام تقرب به كمال دور می‌افتد چنان كه ‏بلعم باعورا با همه‎ ‎پیشرفتی كه داشت در نهایت در دام وسوسه‌های ‏شیطانی افتاد و از كمال و تقرب به مبدا‏‎ ‎باز ماند

به سخنی دیگر چنان كه خداوند اول و آخر و نیز ظاهر و باطن است. همو ‏صمدی است‏‎ ‎كه جایی از هستی از وجودش خالی نیست و بی او ‏هستی و كمالی نیست. بنابراین هر كسی‎ ‎كمالی بخواهد می‌بایست به ‏او تقرب جوید و از او بخواهد؛ در غیر این صورت، انسان به‎ ‎جایی نمی‌رسد ‏و در حقیقت ترازوی وجودی‌اش خالی از هرگونه كمال بلكه از هر چیزی ‏است؛‎ ‎زیرا در نگرش قرآنی غیر او باطل است و باطل به جهت هیچ بودن ‏از وزن و ارزشی‎ ‎برخوردار نمی‌باشد. در این نوشتار سعی شده است بر ‏پایه آموزه‌های وحیانی مساله تقرب‎ ‎و آهنگ كمالی انسان و چگونگی ‏تقرب واقعی به كمال مورد بررسی قرار گیرد و عوامل و‏‎ ‎موانع آن ‏شناسایی شده و آثار تقرب بیان گردد.‏‎ ‎

 

تقرب در آموزه‌های قرآن‏‎ ‎

تقرب به معنای آهنگ و شتاب در منافع خود است. این‎ ‎واژه هنگامی در ‏مورد تقرب انسان به خدا به كار می‌رود كه به معنای نزدیكی و تقرب‏‎ ‎معنوی و روحانی باشد كه شخص با اتصاف خود به صفات كمالی و پاك ‏كردن خویش از عیوب و‎ ‎نقایص می‌تواند به این مقام معنوی دست یابد. ‏‏(نگاه كنید: مفردات راغب اصفهانی ص 664‏‎ ‎و 665 ذیل واژه قرب)‏‎ ‎

تقرب در اصطلاح قرآنی به معنای تقرب مكانی نیست و این مطلب به ویژه ‏در‎ ‎كاربرد آن نسبت به خدا به خوبی آشكار می‌شود؛ زیرا خداوند پاك و ‏منزه از مكان است؛‎ ‎از این رو مقصود از تقرب به خدا، تقرب معنوی و ‏روحانی است‏‎. ‎

قرآن برای بیان معنای تقرب، افزون بر واژه قرب و از واژگانی دیگر استفاده‏‎ ‎كرده است كه از آن جمله می‌توان به كلماتی چون زلفی، عند ربهم، ‏عنده، عند ربك،‎ ‎عندالله، درجات، قریب، وسیله و نیز برخی از جملات و ‏گزاره‌هایی كه این معنا و مفهوم‏‎ ‎را می‌رساند اشاره كرد‎.‎

 

عوامل تقرب‎ ‎

قرآن برای تقرب به كمال مطلق و بهره‌مندی از آن عوامل چندی را‏‎ ‎بر ‏می‌شمارد كه انسان می‌تواند با استفاده از آنها خود را به كمال مطلق ‏نزدیك سازد‎ ‎و به سخنی خود را متأله و ربانی نماید و از درجات ربانیون و ‏متالهین برخوردار گردد‎. ‎

متألّه و ربانی در اصطلاح قرآنی انسان‌هایی هستند كه با بهره‌مندی از‏‎ ‎آموزه‌های قرآن و دیگر آموزه‌های وحیانی و الهی مانند دستورهای پیامبران ‏و امامان‎ ‎‏(ع) ظرفیت‌ها و توانمندی‌های سرشته در نهاد و ذات خویش را ‏كه در قرآن ازآن به نام‎ ‎اسماء یاد شده است، به فعلیت درآورند و خود را به ‏شكل خدا و صورت او درآورند. این‎ ‎همان معنایی است كه در برخی روایات ‏از آن به: خلق الانسان علی صورته، بیان شده است؛‏‎ ‎به این معنا كه ‏خداوند انسان را به صورت اسماء خویش آفرید و این امكان را به وی‎ ‎داد ‏كه با استفاده از ظرفیت اسمایی كه به صورت تعلیمی به وی داده شده ‏به شكل خدا و‎ ‎به صورت وی تجلی كند و به عنوان خلیفه خدا در قرارگاه ‏زمین عمل كند‎.‎

این مطلب به ویژه زمانی تاكید می‌شود كه خلیفه می‌بایست با ‏‏"مستخلفٌ عنه" و كسی‎ ‎كه جانشین وی شده در بیشتر اموری كه مرتبط ‏به استخلاف و خلیفه‌گری است مشترك باشد‏‎.‎‏ از این رو تنها كسانی ‏خلیفه‌ی الهی در قرارگاه زمین خواهند بود كه انسان كامل باشند و‏‎ ‎همه ‏اسمای الهی تعلیمی را به فعلیت درآورده باشند‏‎. ‎

بر این اساس كسانی كه انسان كامل نیستند و به حكم خلافت در زمین ‏عمل می‌كنند‎ ‎غاصب حكومت خواهند بود و خلافت ایشان باطل و ناروا ‏است‎.‎

پس این انسان متألّه و كامل ربانی است كه به جهت تقرب به خدا از ‏خلافت الهی‎ ‎بهره‌مند می‌شود. برای دستیابی به این مقام انسان ‏می‌بایست خود را در مسیری قرار‏‎ ‎دهد كه آموزه‌های وحیانی آسمانی آن ‏را بیان كرده است. از این رو قرآن از جمله عوامل‎ ‎مهم تقرب را ایمان ‏برمی‌شمارد كه به معنای شناخت درست به همه واقعیت‌ها و عمل به‎ ‎همه آموزه‌های وحیانی است. (انفال آیه 4 و توبه آیه 20 و آیات دیگر).‏

در حقیقت پیروی از آیات الهی و آموزه‌های وحیانی و عمل به آن، مهم‌ترین ‏عامل‎ ‎تقرب به خدا و متاله و ربانی شدن است (اعراف آیه 175 و 176).‏‎ ‎

آدمی به سوی كمال گرایش ذاتی دارد و در جست‌وجوی آن‏‎ ‎از جان مایه ‏می‌گذارد؛ هر چند كه در بیشتر موارد در مصادیق كمالی به خطا و اشتباه‏‎ ‎می‌رود ولی این بدان معناست كه كمال‌جویی، ریشه در فطرت و غرایز ‏انسانی دارد. هر‎ ‎انسانی می‌كوشد تا از نقص و كاستی در درون و برون ‏خویش بكاهد و به سوی كمال و‏‎ ‎زیبایی برود

اگر به آیات قرآنی كه به عوامل مهم تقرب و متاله شدن اشاره می‌كند ‏توجه شود،‎ ‎این نكته به خوبی و روشنی قابل درك است كه مهم‌ترین و ‏اصلی‌ترین عامل، همین ایمان‎ ‎واقعی و حقیقی است كه در آیه 4 سوره ‏انفال بیان شده است. بنابر این دیگر عوامل بیان‎ ‎شده در آیات دیگر به ‏معنای بیان مصادیق آن است كه عبارتند از: ‏

تقوا (آل عمران آیه‎ 15 ‎و مائده آیه 27)، ‏

توجه به قیامت (مزمل آیه 17 و 19)، ‏

جلب رضایت خدا (آل عمران‎ ‎آیه 162 و 153)، ‏

خوف از خدا و بیم از آینده و خشم او (اسراء آیه 57)، ‏

عقیده به حق‎ ‎‏(فاطر آیه 10)، ‏

علم و آگاهی به حقانیت كه از آن به علم رشدی یاد می‌شود (مجادله آی ‏‎11‎‏)‏

نماز (انفال آیه 3 و 4)، ‏

قرآن و تذكارهای آن (انسان آیه 29) ‏

سجده (علق آیه ‏‎19‎‏)، ‏

عبودیت و پرستش خدای یگانه (هود آیه 61)، ‏

سبقت در اطاعت (واقعه آیه 10 و 11)‏

جهاد (مائده آیه 35) ‏

و شهادت (آل عمران آیه 169). ‏

در حقیقت همه این موارد گفته شده‎ ‎و گفته نشده همان ایمان (سبا آیه ‏‏7) ‏

و عمل صالح (سبا آیه 7) است.‏‎ ‎

انسان متأله و كامل كسی است كه با برخورداری از هدایت الهی (بقره ‏آیه 38‏‎) ‎اسمای الهی سرشته در خویش را به فعلیت رسانده به مقام ‏تقرب یعنی همانندی در این بخش‏‎ ‎از صفات و اسما دست یافته است كه ‏بیان دیگر از مقام قاب قوسین او ادنی (نجم آیه 9) است‎.‎

 

موانع تقرب‎ ‎

اگر بخواهیم از موانع تقرب سخن بگوییم می‌بایست همه چیزهایی را‏‎ ‎یاد ‏كنیم كه به عنوان باورهای ناروا در حوزه شناختی و اعمال بد و زشت در ‏حوزه عمل‎ ‎از آنها یاد می‌شود و قرآن از آنها بازداشته است. در این راستا ‏قرآن، اعراض از آیات‎ ‎خدا و رویگردانی از آن را مانعی برای رسیدن انسان ‏به مقام قرب و منزلت‌های والای‎ ‎معنوی و كمالات خداوندی دانسته است ‏‏(اعراف آیه 175 و 176) ‏

همچنین پیروی از شیطان و‏‎ ‎اطاعت و همراهی با وی (همان) و یا پیروی از ‏هوای نفس (اعراف آیه 176)، تجاوزگری‎ ‎‏(مطففین آیه 12 و 15)، ‏دنیاطلبی (اعراف آیه 176)، شرك (زمر آیه 3)، و گناه (مطففین آیه‎ 14 ‎و ‏‏15) را از دیگر موانع تقرب به خدا برمی‌شمارد‎.‎

‏خداوند انسان را به صورت اسماء خویش آفرید و این امكان را به وی‎ ‎داد ‏كه با استفاده از ظرفیت اسمایی كه به صورت تعلیمی به وی داده شده ‏به شكل خدا و‎ ‎به صورت وی تجلی كند و به عنوان خلیفه خدا در قرارگاه ‏زمین عمل كند‎

همه موارد پیش گفته به خوبی نشان می‌دهد كه اصل در تقرب به خدا ‏شناخت درست و‎ ‎باور به حقایق وحیانی و عمل به آن و دوری ازافكار ‏شیطانی و پلید و اعمال نادرست و‏‎ ‎منكر است‎.‎

بیان مصادیق انسانی كه با عمل به باورها و اعمال صالح، خود را به كمال‎ ‎رسانده ولی در نهایت خود را گرفتار وسوسه‌های شیطانی كرده و در دام ‏هواهای نفس‏‎ ‎افتاده است از این رو صورت می‌گیرد تا هشدارباشی باشد ‏برای كسانی كه در راه هستند‏‎.‎

قرآن بیان می‌كند كه انسان همواره در معرض خطر است و باید به خدا ‏تكیه كند‎ ‎وگرنه گرفتار شده و از مقام تقرب به كمال دور می‌افتد چنان كه ‏بلعم باعورا با همه‎ ‎پیشرفتی كه داشت در نهایت در دام وسوسه‌های ‏شیطانی افتاد و از كمال و تقرب به مبدا‏‎ ‎باز ماند. (اعراف آیه 175 و 176).‏

به طور خلاصه درباره آثار تقرب به همین اندازه بسنده می‌شود كه تقرب ‏به خدا،‎ ‎برخورداری از همه اسمائی است كه در انسان به ودیعت گذاشته ‏شده است و بهره‌مندی از‏‎ ‎رضوان الهی و رسیدن به مقام عالی قاب ‏قوسین او ادنی و یا دیگر درجات انسانی همانند‏‎ ‎خلافت الهی، از آثاری ‏است كه در قرآن بدان‌ها اشاره شده است‎


- نظرات (0)

سیمای قرآنی ملکه ای که رستگار شد

قرآن

از حساس ترین فرازهای زندگی حضرت سلیمان علیه السلام، داستان او و ملکه سبا است.

او در دوران پیامبری و فرمانروائی خود، بعد از اتمام بنای بیت المقدس، با عده ای به زیارت خانه خدا رفت. در راه بازگشت از کعبه به سوریه، در نزدیکی یمن، به جستجوی آب برای سپاه خود بود و از این رو ، سراغی از هدهد گرفت، اما دید که اوغایب است. گفت: اگر عذر غیبتش موجه نباشد، اورا شدیدا تنبیه می کنم.

هدهد بعد از تاخیری طولانی حاضر شد و گفت که غیبتش موجه است، زیرا به سرزمینی به نام سبا رفتم و از آنجا خبر مهمی برای شما آورده ام. آنجا زنی بنام بلقیس بر مردم حکومت می کند، او قدرت و عظمت زیاد و تخت با شکوهی دارد. اما شیطان بر آنها مسلط شده و از راه راست آنها را باز داشته است. آنها آفتاب را به جای خدا می پرستند و در مقابل خورشید سجده می کنند.

در همین موقع ملکه سبا بسیار تعجب کرد و به نیروی الهی ونشانه های قدرت خداپی برد، پس به سلیمان وخدای او قلبا ایمان آورد و گفت: خدایا، من تاکنون به خود ستم کردم و خود را از رحمت تو محروم ساختم. اینک با سلیمان در برابر تو، ای خدای جهانیان ایمان آوردم و تسلیم می شوم. تو مهربانترین مهربانان هستی

سلیمان از این داستان تعجب کرد و گفت: در این باره تحقیق می کنم. بعد نامه ای نوشت و به هدهد داد و گفت: این نامه را به نزد او ببر و پاسخ آن را بیاور.

هدهد نامه را گرفت و به سرزمین سبا برد و نزد بلقیس انداخت و خود در گوشه ای منتظر ماند تا از ماجرا آگاه شود. بلقیس که ملکه ای با حشمت و متین بود، نامه را باز کرد و چنین خواند:

"این نامه از سلیمان و بنام خدای بخشاینده و مهربان است. با من از سر ستیز بر نخیزید و مطیع و تسلیم نزد من آئید".

ملکه سبا ، موضوع را با بزرگان مملکتی در میان گذاشت که باید چه کنیم؟ آنها گفتند که ما به درایت و لیاقت تو اعتماد داریم، هرچه خود صلاح میدانی همان کن. ملکه مدتی به فکر فرو رفت و بعد گفت: این نامه از طرف فرمانروائی مقتدر است. تا کسی به قدرت خود ایمان نداشته باشد، اینطور حرف نمیزند. من مصلحت می بینم که ما هدایائی برای او بفرستیم، و ببینیم که آیا هدایای ما را می پذیرد یا خیر؟

مفسرین گفته اند که بلقیس با این کار میخواست بفهمد که سلیمان، پادشاه است یا پیغمبر و فرستاده الهی، زیرا عادت پادشاهان معمولا اینست که هدایا را می پذیرند و آنرا دوست دارند، ولی پیامبران الهی آنرا نپذیرفته و آنرا بر میگردانند.

همینکه هدهد از مسائل آگاه شد، خود را به سلیمان رساند و همه ماجرا را تعریف کرد. سلیمان ، پیش از اینکه حاملان هدایا از طرف بلقیس برسند، دستور داد تا قصر او را بسیار بسیار باشکوه و زیبا و مجلل و لشگریانش هنگام ورود آنها، صف آرائی کنند تا حشمت و شوکتش، نمایان شود.

وقتی که فرستادگان بلقیس، به قصر سلیمان رسیدند از آنهمه شکوه و جلال، تعجب کردند و وارد قصر شدند و هدایای خودشان را تقدیم حضرت کردند. این پیامبر خدا مقدم آنهارا گرامی داشت، ولی هدایای آنها را نپذیرفت و به آنها گفت: آنچه که خداوند به من از نعمت هایش داده، بهتر از اینهاست. او به من پادشاهی و نبوت عطا کرده است. خواهشمندم هدایارا برگردانید. من هرگز به مال شما چشم طمع ندارم و از دعوت به خدا و پرستش او دست بر نمی دارم. با احترام میگویم که بلقیس و همه مردمش باید به خدا ایمان بیاورند و او را بپرستند. در غیراین صورت، با لشگری فراوان، به آن سرزمین می آیم و او را با خواری از آن شهر بیرون می کنم.

فرستادگان ملکه سبا، پیام سلیمان را به او رسانده و هدایا را برگرداندند و ماجرا را تعریف کردند.

بلقیس دانست که در مقابل سلیمان و حشمت و جاه و جلال او تاب مقاومت و نبرد ندارد. لذا تصمیم گرفت که با سران و بزرگان مملکتی، راهی دربار سلیمان و بیت المقدس شود. چون سلیمان شنید که بلقیس و همراهان او میایند به یاران خود گفت:

چه کسی میتواند تخت اورا ، پیش از اینکه او بیاید، نزد من حاضر کند؟ عفریتی از جن گفت: من تخت او را پیش از اینکه تو از جایت بلند شوی می آورم.

ولی یکی از یاران نزدیک او که حکمت و علمی ازکتاب داشت گفت: من آنرا در کمتر از یک چشم بر هم زدن میاورم. (از روایات بدست میایدکه،این شخص آصف بن برخیا خواهرزاده و وصی سلیمان بود.)

ناگهان سلیمان آنرادر برابرخود دید. فورا شکر خدا به جای آورد و گفت: این کرامتی است از جانب خدا. سپس دستور داد تا آن تخت را در کنار تخت خودش بگذارند تا ببیند که آیا ملکه سبا، تخت خود را میشناسد یاخیر؟

ملکه سبا ، موضوع را با بزرگان مملکتی در میان گذاشت که باید چه کنیم؟ آنها گفتند که ما به درایت و لیاقت تو اعتماد داریم، هرچه خود صلاح میدانی همان کن. ملکه مدتی به فکر فرو رفت و بعد گفت: این نامه از طرف فرمانروائی مقتدر است. تا کسی به قدرت خود ایمان نداشته باشد، اینطور حرف نمیزند.

بلقیس با همراهان وارد قصر سلیمان شدند. او تخت خود را با تمام تزئینات و ریزه کاریهای آن درکنار تخت سلیمان دید و گفت: ما قبلا به درستی دعوت سلیمان آگاه و مطیع او شده ایم. سپس خواست تا فضای قصر را بپیماید.

در هنگام عبور تصور کرد که زمین آنجا آب است و او باید از آب نمائی کوچک بگذرد. از این رو پوشش پاهای خود را کنارزد. اما سلیمان به او گفت که این قصری است از بلور صاف و آب نیست.

در همین موقع ملکه سبا بسیار تعجب کرد و به نیروی الهی ونشانه های قدرت خداپی برد، پس به سلیمان وخدای او قلبا ایمان آورد و گفت: خدایا، من تاکنون به خود ستم کردم و خود را از رحمت تو محروم ساختم. اینک با سلیمان در برابر تو، ای خدای جهانیان ایمان آوردم و تسلیم می شوم. تو مهربانترین مهربانان هستی.

منبع:

 سبحانی، جعفر،  منشور جاوید ج12.

 


- نظرات (0)

دبّه کردن ، آن هم با خدا


خدا


ماه خوب خدا هم به پایان رسید، ماه رحمت و غفران، ماه توبه و بخشیده شدن، ماه بازگشت و آشتی با خوبی ها و خدای خوبی ها. ماهی که ابتدای آن فکر نمی کردیم که آنقدر زود بگذرد و تمام شود و اکنون که تمام شده در حسرت روزها و شب های با برکتش افسوس می خوریم...

شاید این زمزمه ی خیلی از ماها باشد که این روزها با خودمان داریم: ای کاش بهتر استفاده کرده بودم .... ای کاش بیشتر بهره برده بودم ... خدایا این ماه رمضان را آخرین سالی که بتوانم میهمان تو باشم قرار مده ...

رسمه که وقتی یه مدتی را میهمان کسی می شویم در آخر از او حلالیت می طلبیم ... خدایا این مدت میهمان خوبی برایت نبودم ، اما تو بهترین میزبانی را داشتی ... هر چی بدی از ما دیدی، بگذر و حلال کن و ما را ببخش ...
با تمام شدنش از طرفی بغضی سینه مان را فشار می دهد و از طرفی شور و شعفی داریم برای حضور در عید فطر، خواندن نماز زیبای عید فطر ، قرار گرفتن در لحظاتی که اشک پاک شدن از گناهان انشالله جاری خواهد شد ...
روزها و شب ها در این ماه هر کسی فرا خور حال و توانی که داشت با خدایش خلوت داشت ... حتی به نظر من اون کسی که توفیق اقامه روزه را هم به هر دلیلی ... نداشته حتما با خودش خلوتی داشته، مناجاتی کرده، اشکی ریخته و دلش شکسته است ؛ آخر مگر می شود شب قدر بیاید و از من صدایی در نیاید، العفو بگویم و اشکم روان نشود ...
رحمت خدا را ببینم، وعده هایش را بشنوم و منقلب نشوم .... مگر من از سنگ سخت ترم ....
نه! من با خدا قول و قرارهایی گذاشته ام ... قول هایی داده ام ... خواسته هایی داشته ام ... فقط و فقط یک ترسی تمام وجودم را فرا گرفته ...

و چون انسان را آسیبی رسد، ما را - به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده- می خواند، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاریی که به او رسیده ، نخوانده است. این گونه برای اسرافکاران آنچه انجام می دادند زینت داده شده است.

یک ترس آن هم به خاطر عملکرهای گذشته ام، نمک خوردن ها و نمکدان شکستن هایم ... خدا کند دوباره مثل قبل دبه نکنم ... زیر حرف هایم نزنم ... مصداق این آیه قرآن نشوم:

وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی‏ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: و چون انسان را آسیبی رسد، ما را - به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده- می خواند ، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاریی که به او رسیده ، نخوانده است. این گونه برای اسرافکاران آنچه انجام می دادند زینت داده شده است. (سوره یونس، 12)
ان شاء لله که حواسم به حرف هایی که در این 30 روز بین خودم و خدایم داشته ام هست ...
خدا رو شکر در حد توان با این ماه خدا ارتباطی برقرار کردم ... پلی زده ام و عید فطر را با سرفرازی با اطمینان بر اینکه خدا هم با من آشتی کرده است ... صداهایم را شنیده ... ناله هایم را دیده و اجابتم کرده است برای نماز حاضر می شوم ...
به لطف و کمک خودش عید فطر در اجتماع مسلمین حضور پیدا خواهم کرد تا با نماز زیبای عید فطر از او بخواهم در ادامه ی مسیر بندگی که شروعش را ماه مبارک رمضان برای خود انتخاب کرده ام، کمکم کند و مرا تنها نگذارد ...

از او می خواهم بهترین چیزی را که بندگان صالح خدا از او طلب می ‌کنند، به ما عطا کن و از آنچه که بندگان مخلص خدا، به خدا پناه می‌ برند، ما نیز به خدا پناه می‌ بریم ....

از او می خواهم هر آن چه برای تقرّب به او لازم است را به من بدهد، توفیق عمل برای خودش را بر من عرضانی کند و از هوای نفس، بندگی نفس، بندگی غیر خدا به خودش پناه می برم.

رستگار شدن هدف اصلی زندگی من است ... خودش وعده داده است کسی که خواهان رستگاری است، خود را تزکیه کند (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی) (سوره اعلی، 14) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی) (سوره اعلی،15)

با این نماز عاشقانه از او تشکر می کنم ... تشکر به خاطر یک ولادت جدید ... و به او عرضه می کنم: «ادخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمّدا و آل محمّد»؛ ما را به آن بهشت مصفای ایمان و اخلاق و عمل که این برگزیدگان را در آن جا دادی، وارد کن. «و اخرجنی من کلّ سوء اخرجت منه محمّدا و آل محمّد صلواتک علیه و علیهم»؛ از آن دوزخ عمل ناشایست، اخلاق ناشایست، عقیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ناشایست که این بزرگواران و عزیزان عالم خلقت را از آن محفوظ و مصون نگاه داشتی، ما را خارج کن. (بیانات آیت الله خامنه ای در شرح نماز عید فطر)

از او خواسته ام که رستگار شوم ... در حقیقت این نماز پلی است برای نزدیک شدن به آن مقصد ... رستگار شدن هدف اصلی زندگی من است ... خودش وعده داده است کسی که خواهان رستگاری است، خود را تزکیه کند (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی) (سوره اعلی، 14) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی) (سوره اعلی،15)



- نظرات (0)

معمای قرآنی

علامت سوال

علامه مولی محمد بن نراقی (1128-1209 ق) در کتاب "مشکلات العلوم" چنین می نویسد:

مشهور است که حضرت علی علیه السلام را پرسیدند که در قرآن مجید به طریق معما اسمی بیرون می آید؟

حضرت فرمودند:

بلی. در آیه "ما مِن دآبّةٍ اِلا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها" (1)  اسم "هود" به طریق معما بیرون می آید زیرا که لفظ"هو" چون اخذ کند و بگیرد ناصیه(= پیشانی) دابه را – که حرف"د" است- "هود" به دست می آید.(2)

پی نوشت:

1- هود/56، ترجمه: هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او(= خداوند) بر او تسلط دارد.

2- ر.ک: مشکلات العلوم، ص146.

منبع:

محمدی، محمد حسین، هزا رو یک حکایت قرآنی، ص 516.


- نظرات (0)

رفیقی که از هر درنده ای بدتر است!

اصلاً عادت کرده ایم که در مشکلات و گرفتاری ها ، در تاریکی هایی که در آن وارد شده ایم ، در چاه هایی که خودمان با دستان خود کنده ایم خودمان را ندید بگیریم و انگشت اشاره را به نشانه مقصر دانستن به طرف این و آن دراز کنیم ...


یک سکانس تکراری در زندگی همه ...

در اصل خیلی از گرفتاری ها ، گمراهی ها تاریکی ها و بدبختی هایی که با هزار زرورق کادو پیچ شده اند کسی نیست جز رفیق بد...

رفیق بد کسی است غیراز ما، که بیرون از ما ایستاده و برایمان نقشه های پلید می کشد، کسی که ما نمی خواهیم به نقشه هایش گوش کنیم، ولی او با هزار ترفند ما را همراه خود می کند.

رفیق بد همیشه مقصر است، مقصری که دور از ماست و می شود همه تقصیرها را به گردنش انداخت.

 

حقیقت چیز دیگری است ...

این ها می توانند راحت ‌ترین کار برای خیلی از ما آدم ها باشند ... تبرئه کردن خود و مقصر دانستن دیگران ...

حواسمان باشد که این  تصور از رفیق بد می تواند همیشه درست نباشد ....

فراموش نکنیم که رفیق بد فقط سراغ آدم های بد می رود، پس اگر رفیق بد داریم اشکال از ماست. شاید هم رفیق بد، خود ما باشیم که دیگران را به بیراهه می بریم و در گوششان ورد می خوانیم که پاک نباش ... راستگو نباش ... امل نباش ... جوانی کن به هر روش و منشی ...

شاید ما همان کسی هستیم که دیگران باید از ما حذر کنند، ولی چون عادت کرده ایم خودمان را مبرا از هر عذر و تقصیر بدانیم، رفیق بد در نظرمان کسی نیست جز او که رو به روی ما ایستاده و مثل شیطان وسوسه مان می کند.

این واقعیت را بپذیریم که رفیق بد فقط دیگران و فرزندان دیگران برای ما نیستند ، خیلی اوقات ما خودمان بد هستیم برای دیگران...

ما خودمان شیطان انسی می شویم ، رفیق بد می شویم برای بچه های مردم ...

رفیق انسان خیلی اوقات، مهمترین و نزدیک ترین انسان می شود برای او ... خوبش زندگی را به سمت خوبی زیر و رو می کند ... بدش زندگی انسان را تباه می کند ...

رفیق بد از هر درنده‌ای بدتر است،‌ کسی که سرطان داشته باشد در نهایت او را می ‌کشد اما اگر رفیق بدی داشت، ممکن است دین و آبروی یک نفر را از میان بردارد.

و چه بد می شود آن وقتی که ما در زندگی به جای آنکه خدا و اهل بیت علیهم السلام و کسانی که ما را با آنها پیوند می دهد رفاقت کنیم، شیطان را دوست و قرین خود قرار دهیم:

 .... وَمَن یَكُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا [نساء 38] ... و هر كس شیطان یار او باشد، چه بد همدمى است.

شاید ما همان کسی هستیم که دیگران باید از ما حذر کنند، ولی چون عادت کرده ایم خودمان را مبرا از هر عذر و تقصیر بدانیم، رفیق بد در نظرمان کسی نیست جز او که رو به روی ما ایستاده و مثل شیطان وسوسه مان می کند.

این واقعیت را بپذیریم که رفیق بد فقط دیگران و فرزندان دیگران برای ما نیستند ، خیلی اوقات ما خودمان بد هستیم برای دیگران

دوست بد، شیطان است

رفیق بد شیطان است. با شیطان هر لحظه در خطر هستید و می ‌لغزید و در طول زمان کم‌کم اثر شیطانی می‌ گیرید.

یک مرداب گندیده را فرض کنید، بعد یک آب تمیز در ظرفی تمیز را در کنار این مرداب بگذارید و درب آن را باز کنید این آب اصلاً تماسی با مرداب ندارد و در ظرف تمیز است اما مرداب فضای هوا را آلوده می ‌کند و آب نیز بوی گند هوای آلوده مرداب را می ‌گیرد...

با رفیق بد بودن نیز چنین است. رفیق بد باعث می ‌شود موقع نماز اول وقت که شد بگویی حال خواندن ندارم، از انس به قرآن شما را شل می ‌کند ...

توفیق انجام کار خوب و خیر و مستحبات را از آدمی می گیرد ... حتی گاهی کاری می کند که از واجبات هم دست می کشیم ... به بهانه امل نبودن و مدرن بودن ... به بهانه جوان بودن .... 

خدا نکند کار به جایی برسد که دادمان از رفیق بد بالا برود یا به جایی برسیم که دیگران به خاطر پشیمانی از همراهی با ما دست خود را بگزند...

چنانچه در روز قیامت کسی که به واسطه رفیق بد نابود شده و جهنمی شده ‌است، مرتب تأسف می ‌خورد و پشت دست را به دندان می ‌گیرد و می ‌گوید: ای کاش سر و کار با خدا و پیغمبر و سر و کار با رفیق خوب داشتم.

ای وای بر من! دیدی که رفیق بد چه به سر من آورد: «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً [الفرقان، 27]

ای وای بر من! ای کاش در دنیا این رفیق بد را نداشتم.

یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنی‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا»[الفرقان، 28]
«لَقَدْ أَضَلَّنی‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی‏ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً»[الفرقان، 29]
من در حالی که آدم خوبی بودم، اما رفیق بد مرا برد و نابود کرد.

بدان رفیق بد، شیطان است. همین‌ طور که شیطان جنی تو را می ‌برد، شیطان انسی هم تو را می‌برد. اگر بدتر از او نباشد، کمتر هم نیست.

قرآن شریف در جای جای قرآن می فرماید که حواست به این شیطان باشد، او دشمن توست ... «... إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»[بقره، 168]
او هدفش بدبخت کردن شما است ... می خواهد تو را جهنمی کند ... و آن وقت آن چیزی که از آتش برایمان سوزنده تر خواهد بود این حرف خود او است ...

... إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکمْ فَأَخْلَفْتُکمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکمْ [ابراهیم، 22]

... خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید!

می‌خواهد شما را بدبخت کند و بعد هم شاهد رسوایی و بدبختی شما باشد ... مواظب باشید که جهنّمی نشوید.

فراموش نکنیم که رفیق بد فقط سراغ آدم های بد می رود، پس اگر رفیق بد داریم اشکال از ماست. شاید هم رفیق بد، خود ما باشیم که دیگران را به بیراهه می بریم و در گوششان ورد می خوانیم که پاک نباش ... راستگو نباش ... امل نباش ... جوانی کن به هر روش و منشی ...

حواسمان باشد نه خودمان برای دیگران شیطان باشیم و نه همنشین شیطان، آن هم از نوع شیطان انسی ؛ که اگر از شیطان جنی بدتر نباشد بهتر هم نیست !
مراقب دوستی های امروزی باشیم ... دوستی با شیاطین انسی از طریق ابزارهای مدرن و شبکه های اجتماعی ... دوستی هایی با جنس مخالف...

با چه کسی دوست می شویم ... با چه افکاری رفاقت می کنیم ... خدایی هستند یا شیطانی ...

«وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» : و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏ گماریم تا براى وى دمسازى باشد.[زخرف، 36]

کار فوق ‌العاده مشکل شده است، حواس هایمان را بیشتر جمع کنیم ... نکند کار به جایی برسد که دیگر راه برگشتی برای خود نگذاشته باشیم ...


- نظرات (0)

پول هایمان را چگونه خرج کنیم؟

پول

انفاق به معنای اخراج مال از ملك خود است، (مجمع البیان، ج1-2، ص121) ولی در فرهنگ قرآن به هرنوع بذل و بخشش به دیگری از مال و غیرمال چه واجب و غیرواجب اطلاق می شود. (مفردات الفاظ قرآن كریم، راغب اصفهانی)

بنابراین، انسان هر چیزی را از مال و غیرمال از علم و دانش و مهر و محبت به شخص دیگری عطا نماید، انفاق كرده است. خداوند به صراحت از انفاق «مما رزقناهم» سخن به میان آورده است (بقره، آیه3) تا نشان دهد كه انفاق می بایست نسبت به همه نعمت های الهی باشد و اختصاصی به مال ندارد.

 

ویژگی و صفات آنچه که انفاق می کنیم!

درباره ویژگی ها و صفات آن چه انفاق می شود، خداوند در آیات قرآنی پاسخ های دقیق و كاملی ارایه كرده است. در آیه 92 سوره آل عمران می فرماید : آن چه انفاق می شود باید از مصادیق «مما تحبون» باشد، یعنی هر آن چه را دوست می دارید و خود به آن علاقه مند هستید ، از همان چیز انفاق كنید.

بهتر آن است كه انسان از بهترین چیزها و محبوب ترین آن ها انفاق كند، اما اگر نتواند از برترین ها انفاق كند، می بایست دست كم به متوسط آن عمل كند و از آن انفاق كند. خداوند در آیه89 سوره مائده از انفاق و اطعام خوراكی از متوسط و میانگین آن چه خودتان می خورید خبر می دهد و توصیه می كند كه متوسط غذا و خوراكی را كه خود می خورید ، انفاق كنید.

 

به چه کسانی کمک کنیم؟

«لِلفُقَراءِ الّذینَ اُحصِرُوا فی سَبیلِ اللهِ لا یَستَطیعونَ ضَرباً فِی الاَرضِ یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسیماهُم لا یَسئَلونَ النّاسَ اِلحافاً وَ ما تُنفِقونَ مِن خَیرٍ فَاِنَّ اللهَ‌بِهِ عَلیمٌ : [ این صدقات] برای آن [ دسته از ] نیازمندانی است كه در راه خدا فرومانده اند و نمی توانند [ برای تأمین هزینه ی زندگی] در زمین سفر كنند . از شدّت خویشتن داری ، فرد بی اطّلاع ، آنان را توانگرمی پندارد . آن ها را از سیمایشان می شناسی .  با اصرار  ، [ چیزی ] از مـردم نمی خواهنـد . و هـر مالی [ به آنان ] انفاق كنید قطعاً خدا از آن آگاه است . »  (بقره ،273)

در آیه ی شریفه مصرف صدقات ، بهترین مصرفش بیان شده كه همان فقرائی باشد كه به خاطر عوامل و اسبابی ، از راه خدا منع شده اند ، یا دشمنی ، مال آنان را گـرفته وبدون لباس و پوشش مانده اند یا كارهاو گرفتاری های زنـدگی نگذاشته به كار و كسب مشغول شوند و یا خودشان بیمار شده اند و یا كاری انتخاب كرده انـد كه با اشتغال به آن ، دیگر نمی توانند به كار و كسب بپردازند  .

[ این صدقات] برای آن [ دسته از ] نیازمندانی است كه در راه خدا فرومانده اند و نمی توانند [ برای تأمین هزینه ی زندگی] در زمین سفر كنند. از شدّت خویشتن داری، فرد بی اطّلاع ، آنان را توانگرمی پندارد. آن ها را از سیمایشان می شناسی.  با اصرار، [ چیزی ] از مـردم نمی خواهنـد. و هـر مالی [ به آنان ] انفاق كنید قطعاً خدا از آن آگاه است

به چه میزان کمک کنیم؟

قرآن می‌گوید: مسلمان‌های معمولی كسانی هستند كه : «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»(فرقان/67) وقتی انفاق می‌كنند هر چه دارند نمی‌دهند. نه كم می ‌دهند و نه زیاد . وقتی می‌خواهیم پول خرج كنیم ، باید میزان و مقدار دستمان باشد و بیهوده خرج نکنیم .

 

عبادت کردن نیز اندازه دارد!

هركاری اندازه دارد. عبادت هم اندازه دارد. ما در روایات داریم : که اگر شب به دعای كمیل رفتی، صبح به دعای ندبه نرو . زن و بچه‌ات هم حق دارند. اینطور نباشد شب دعای كمیل بروی، صبح برای دعای ندبه به بهشت زهرا بروی. ظهر نماز جمعه بروی. عصر به دعای سمات بروی !

«وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِك وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(اسراء/29)

در خرج کردن ، عبادت کردن ، محبت کردن و خلاصه در تمامی امور زندگی اعتدال را فراموش نکنیم : «لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا» اسراف نكنند. نه زیادی و نه كم : «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

 

چه زمانی انفاق کنیم؟

خداوند می فرماید : هر زمانی از دست شما برآمد انفاق كنید و همواره در این كار شتاب ورزید و سرعت بگیرید و بكوشید در انجام اعمال خیر و نیك و صالحی چون انفاق پیش دستی كنید و بر دیگران سبقت بگیرید و جزو سابقون گردید. (بقره، آیه 148 و مائده، آیه 48 و نیز آل عمران، آیه 133)

البته انفاق در برخی زمانها سفارش بیشتری شده همچون ماه رمضان، عید غدیر و برخی ایام الله. خداوند در آیه 274 سوره بقره، انفاق شبانه را مورد توجه قرار داده است.

 

با چه هدفی انفاق کنیم؟

قرآن می فرماید : هدف از کمک کردن باید کسب رضای خداوند باشد ؛ «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» (بقره/265) ، «وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (بقره/265)

در ادامه قرآن می فرماید : اگر خواهان این مسأله هستید که خود را بیگانه از خود نپنداری و اثبات کنی که بنی آدم اعضای یکدیگرند و انسانیت خودت را شکوفا کنی ، انفاق کن .

 

چگونه انفاق كنیم؟

خداوند در آیات 262 و 264 سوره بقره می فرماید : اگر انفاق می كنید، بی منت و آزاررسانی این كار را انجام دهید؛ چنان كه در آیه 177 همین سوره از انفاق كنندگان خواسته تا با میل و رغبت به این كار اقدام كنند و همواره مراعات اعتدال را در انفاق داشته باشند. (بقره، آیات 195 و 219 و نیز اسراء، آیه 29 و فرقان، آیات 63 و 67)، چرا كه هرگونه عبور از دایره اعتدال به معنای اسراف است و خداوند اسراف را حتی درباره انفاق نمی پسندد. (فرقان، آیات 63 و 67)

همچنین خداوند از انفاق كنندگان خواسته است تا حیثیت و آبروی دریافت كننده انفاق را حفظ كنند و آبروریزی نكنند. (بقره، آیات 262 و 264 و 267)

اخلاص در انفاق از شرایط اصلی آن است كه در آیاتی از جمله99 سوره توبه، 177 و 261 و 265 سوره بقره به آن توجه داده است.

برای دست یابی به اخلاص و دوری هرگونه منت و اذیت و آزار بهتر آن است كه شخص انفاق را مخفی و نهان بدهد، البته گاه برای تشویق و ترغیب دیگران انفاق آشكار، بهتر و برتر است. از این رو خداوند در آیاتی از جمله ؛ 29 فاطر و 19 و 22 سوره رعد و 274 سوره بقره بر هر دوگونه انفاق به عنوان امری ارزشی توجه می دهد.

انفاق می بایست از مال حلال باشد و هرگونه انفاق از مال و یا روزی غیرحلال مانند دانش دزدی جایز و روا نیست. (بقره، آیات 3 و 254 و 267 و نیز نساء، آیه 39 و انفال، آیه 3 و آیات بسیار دیگر) همچنین از چیزهای طیب و پاك انفاق شود نه از چیزهایی كه خبیث و ناپاك است. (همان)

باید به این نکته نیز توجه کرد که ؛ ارزش كارها بسته به هدف  انجام آن است .

چاقوكش و جراح هر دو شكم پاره می‌كنند. از چاقوكش بیست هزار تومان می‌گیرند ، به جراح بیست هزار تومان می‌دهند. هدف ها هستند که به کارها ارزش می دهد.

بعضی از کارها هدفشان خداوند است ، جز خداوند هم کسی توان جبران آن کار را ندارد .

گاهی افراد کاری را به هدف منافع شخصی خود انجام می دهند .

گاهی آدم پول خرج می کند که بالا برود .

گاه برای چشم وهم چشمی پول خرج می کنند و به قول خودشان انفاق می کنند .

در خرج کردن ، عبادت کردن ، محبت کردن و خلاصه در تمامی امور زندگی اعتدال را فراموش نکنیم : «لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا» اسراف نكنند. نه زیادی و نه كم : «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

خط کش قرآنی برای انفاق کردن

در قرآن بیان می کند که اگر خواهان انفاق کردن می باشید ، خط کش قرآنی را ملاک ومعیاری برای این عمل قرار دهید و با توجه به آن عمل نمایید .

‎آیه ای که خط کشی برای انفاق می باشد این است : «وَ لَسْتُمْ بِآخِذیه» (بقره/267)

این آیه این نکته را یادآور می شود که ؛ چیزی را که به فقیر می‎دهید، فرض کنید فقیر آن را به شما بدهد ، آیا آن را قبول می‎کنید؟

 

فقیر فرستاده ی خداوند است!

پول

حدیث داریم: «إِنَّ الْمِسْكِینَ رَسُولُ اللَّهِ ؛ مسكینی كه نزد تو می آید ویا تو به آن کمک می کنی ، فرستاده‌ی خداست.»(نهج‏البلاغه، حكمت 304)

قرآن می فرماید : «وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ»(توبه/104) وقتی در دست فقیر پول می‌گذارید، قبل از آن كه فقیر پول را بگیرد، خدا می‌گیرد. این صندوق‌هایی كه كمیته امداد برنامه ریزی كرده است، این صندوق‌ها را پر كنیم ؛

                     قطره قطره جمع شود وانگهی دریا شود.

نگوییم آقا این پول اندک من چه دردی را دوا می‌كند؟

                    یك برگ زرد در دریا  ، كشتی صد مورچه است.

همین‌ ذره ذره ها درد های جامعه را درمان خواهند کرد .

 

فواید انفاق کردن

«السخاء یثمر الصفاء ؛ پول خرج كنید تا صفا و محبت زیاد شود.»(غررالحكم، ص‏378)

«السخاء ستر العیوب ؛ كسی كه پول خرج می‌كند ، اگر یك عیب هم داشته باشد، مردم عیبش را نادیده می‌گیرند.»(غررالحكم، ص‏379)

«السخاء یمحص الذنوب و یجلب محبة القلوب ؛ در راه خدا پول خرج كنید، خدا گناهانتان را می‌بخشد ودربین همگاه محبوبیت پیدا خواهید کرد . »(غررالحكم، ص‏378)

 

صدقه‌ی بی پول‌ها چیست؟

گاهی افراد می گویند : ما که پولی نداریم که در راه خدا بدهیم!

در پاسخ به این دوستان عرض می شود که : «أفضل الصدقه اصلاح ذات البین» اگر پول نداری بدهی ، اگر دیدی دو نفر با هم قهر هستند، دعوتشان كن، این دو نفر را با هم آشتی بده.

اگر کسی را که با هم قهر باشند ، پیدا نکردیم ، تکلیف چه می شود ؟

یك لبخند بزن. حدیث داریم : «تبسم الرجل فی وجه اخیه صدقه» اگر به یك مؤمن رسیدی و به او یك لبخند بزنی و او را شاد کردی، خدا ثواب صدقه را به تو می‌دهد.

راهنمایی كردن افراد ، ثواب صدقه را دارد.

اگر تیغی و سنگی و پوست آشغال موزی را از سر راه بندگان خدا برداری ، ثواب صدقه را دارد .

اگر از كسی پول می‌خواهی و طلب داری ، طرف ندارد هر شبی كه به آن مهلت بدهی ، فراوان در نامه اعمال تو صدقه نوشته می شود .

و اگر شاگرد خوبی بودی و دیدی که همشاگردی‌ات ضعیف است ، به او كمك کردی و او را در ضعف هایش تقویت کردی ، برای لحظه لحظه ی زحماتت ، پاداش صدقه در راه خدا دریافت خواهی کرد .


- نظرات (0)

راههای ولایت شیطان بر انسان


شیطان
هدف از وجود شیطان

وچود شیطان در هدفمندی نظام آفرینش بی خیر و بی سبب نیست زیرا وجود شیطان برای اضلال، در همین حد که با اختیار و آزادی انسان‌ها ناسازگار نباشد. در نظام احسن جهان هستی سودمند است ؛ زیرا اگر وسوسه نبود و راه گناه بسته بود، پیمودن صراط مستقیم حتمی می‌شد و با ضرورت اطاعت و امتثال دستورهای خداوند، زمینه ای برای اعزام انبیاء و ارسال کتاب‌های اسمانی نبود.

 

نقش شیطان به عنوان مامور خدا در دنیا

همان گونه که فرشتگان فرستادگان خداوندند و هر یک وظیفه خاصی دارند، شیاطین نیز ماموران الهی اند تا هر یک دستور خاص خود را امتثال کنند.

نفوذ شیطان‌ها در انسان های مستعد کمال، جز در حد وسوسه و نیرنگ نیست و هیچ گونه سلطه و ولایتی به آنان ندارند و سعادتمند شدن آن‌ها دشوار نیست زیرا مومن به خوبی پی به نیرنگ آن‌ها پی برده و به وعده آن‌ها پشت پا می‌زند.

انسانی که فریب وعده های باطل را خورده، دنبال شیطان حرکت می‌کند و کتاب الهی را پشت سر می اندازد و جز دنیا به چیزی نیندیشد، شیطان سرپرستی او را دارد و در نفوس آن‌ها تدبیر و در فکرو نیروی عمل ان‌ها دخالت می‌کند.

شیطان به بد کاران می‌گوید : إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُم ؛ خدا به شما وعده حق داد که اگر راه او را بپیمایید، به سعادت خواهید رسید ومن نیز وعده فریبکارانه ای دادم که دروغ بود واکنون دروغ بودن گزارش وتخلف من برای شما آشکار شده است

ابزار شیطان

1.وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید (1)

ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌های نفس او را می‌دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم! این نیست که نفس انسان عاملی مستقل برای وسوسه اوست، بلکه نفس بشر، ابزار شیطان و عامل فریب اوست. شیطان در انسان وسوسه می‌کند. وسوسه های نفس اماره از سوی شیطان وبا تحریک او صورت می‌گیرد.

 

عدم تسلط شیطان بر انسان

قرآن کریم کار شیطان را تنها وسوسه و نفوذ در شعور و اگاهی انسان می‌داند. شیطان بشر را دعوت می‌کند و او را فریب می‌دهد و او را در برابر کارش، انسان در درون خود به سلاح عقل و فطرت مسلح است و پیام آوران الهی نیز مدد می‌گیرد.

در قیامت که روز ظهور حق است شیطان سخنی دارد که قرآن آن را مطرح ساخته اینکه شیطان هیچ تسلطی بر انسان ندارد.

شیطان به بدکاران می‌گوید: إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُم ؛ خدا به شما وعده حق داد که اگر راه او را بپیمایید، به سعادت خواهید رسید و من نیز وعده فریبکارانه ای دادم که دروغ بود و اکنون دروغ بودن گزارش و تخلف من برای شما آشکار شده است.

خلف وعده خداوند امکان ندارد، زیرا دعوت و هدایت او بر صراط مستقیم است. ولی شیطان چون به بیراهه دعوت می‌کند.

 

بیراهه
پایان بیراهه مقصد و مقصود سعادت نیست

فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیم (3)

بنابراین، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم! مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند!

من هیچ وقت بر شما مسلط نبودم، بلکه فقط در حد پیشنهاد شما را دعوت می‌کردم. و شما مختار در پذیرش بودید ولی دعوت مرا به جان خریدید. وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی(4) آری انسان‌ها دعوت شیطان را می‌پذیرند و دعوت حیات بخش خدا و رسولش را رد می‌کنند .

 

ولایت شیطان فقط بر کافران

خداوند سبحان می‌فرماید تو بر بندگان من سلطنت نداری، مگر آن انسانهای گمراهی که عملا از تو پیروی کنند. إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِین (5)

تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند، و آن‌ها که نسبت به او (خدا) شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می‌نهند)

تسلط شیطان بر کسانی است که سرپرستی او را بپذیرند وبا پیروی از وسوسه های او در پوشش ولایتش قرار گیرند.

کسی که در برابر دو راه قرار گرفته می‌داند که یکی به مقصد می‌رسد، اگر چه با سختی و راه دیگر آسان و لذت بخش است، ولی به سقوط و مرگ می‌انجامد، در چنین حالی اگر با اختیار خودش راه لذت بخش را برگزید وسقوط کرد، نمی‌تواند بگوید من از خود اختیاری ندارم و در سقوط مجبورم. إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُون (َ6)

تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند، و آن‌ها که نسبت به او (خدا) شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می‌نهند)

 

شیطان سگ دست آموز

آن‌ها که شیطان را به سرپرستی گزیده‌اند. خداوند نیز او را بر آنان گماشته، ولیٌ ان‌ها قرار می‌دهد.فَلَما زاغو ازاغ الله قلوبهم ؛ بنابراین شیطان چون سگ دست آموز است تمام پارس‌ها و پرش‌ها و گزندگی ها ی او با فرمان مدبّر اوست، نه چون سگ ولگرد که در همه کارها و گزندگی ها بدون تدبیر مبداءفوق و راهنمایی سر پرست حکیم، رها وبی حساب است.

 

پیامدهای ولایت شیطان بر گمراهان

الف: گسستن از رحمت الهی

اگر کسی بیراهه را اگاهانه در پیش گرفت و صراط مستقیم را عمدا کج کرد و در جهانی که بر پایه توحید و وحدت و مهر و عدل اداره می‌شود، به شرک و قهر و ستم رو آورد و از فرصت‌های خدادادی بهره نگیرد و پرده پوشی‌های ستارالعیوب را غنیمت نشمرد و از گناه توبه نکرد، خداوند نظر هدایتی و مهر آگین خود را از او می‌گیرد. آنگاه که رحمت خدا از چنین کسانی باز گرفته شود، بهره ای جز لعنت خدا برایشان نخواهد بود.

بنابراین شیطان چون سگ دست آموز است تمام پارس‌ها و پرش‌ها و گزندگی ها ی او با فرمان مدبّر اوست، نه چون سگ ولگرد که در همه کارها و گزندگی ها بدون تدبیر مبداءفوق و راهنمایی سر پرست حکیم، رها وبی حساب است

از این پس رفتار خدا با این ظالمان، چنان خواهد بود که با اختیار به سوی بدی‌ها گرایش می یابند و در گمراهی خود ساخته فرو می‌روند.

ب: محرومیت از نصیحت ناصحان

خداوند با اراده تکوینی، خواهان ایمان کسانی است که عمدا فطرت خود را آلوده نکرده، با وحی الهی سرستیز و عناد دارند، به حال خود رها ساخته است و آنان راه تباهی را می‌پیمایند و این همان اضلال کیفری خداست، یعنی جزای کافران در دنیا این است که خداوند آن‌ها را از نعمت هدایت محروم می‌کند.

حضرت نوح علیه السلام به گمراهان قومش می‌فرماید: اگر خداوند بر اثر کفر و نفاق، شما را از فیض خاص محروم کرد و به حال خودتان واگذاشت و گمراهتان ساخت، در آن صورت نصیحت و راهنمایی من هم برای شما سودی ندارد.

 

پی نوشت ها :

1- ق -16

2- ابراهیم -22

3- ابراهیم -22

4- ابراهیم-22

5- حجر -42

6- نحل -100

منابع :

تفسیر موضوعی هدایت در قران –آیة الله جوادی املی

تفسیر نمونه –ایه الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

چگونه شیطان را کیش و مات کنیم؟

نمیدانم شما چقدر از دست شیطان عصبانی هستید ؟ نمی دانم به شما چقدر پیله می کند تا آخر کاری که نباید از شما سر بزند؟ من که دیگر از دستش عاصی شده ام یک لحظه نیست که رهایم کند مگر وقتی که کار خودش را کرد و نتیجه دلخواهش را گرفت ،وقتی در مقابلش احساس ناتوانی می کنم به خدا می گویم : خدایا چرا شیطان را آفریدی؟ چرا هر بار شکستم می دهد؟

بعد با خودم می گویم خداوند متعال حکیم است کار بیهوده و مضر انجام نمی دهد، اگر من ضعیفم و قاعده را به شیطان می بازم مشکل خدا نیست مشکل من است و بس .

مگر پیامبران و امامان شیطان نداشتند؟ مگر آیت الله بهجت ها و امام خمینی ها شیطان نداشتند؟ اصلا چرا راه دور می رویم مگر بعضی از همین دوستان ما شیطان ندارند ؟ چرا این خطاهایی که از ما سر میزند از آن ها سر نمی زند ؟ مگر آن ها دلشان نمی خواهد مثلا جلب توجه کنند نماز نخوانند و استراحت کنند و ... پس چرا گوش به شیطانشان نمی دهند؟

زندگی معنوی ما مثل بازی شطرنج است اگر لحظه ای غفلت کنی چنان کیش و مات می شوی که راهی به رهایی نخواهی داشت ،یا باید کیش و مات شوی یا کیش و مات کنی ،شیطان رقیب قدری است دام های پیچیده و تو در تویی دارد نباید در دامش افتاد چرا که معلوم نیست راهی به رهایی باشد یا نه ؟باید از دام هایش دوری کرد تا آسوده باشیم و این مستلزم دقتی ژرف در لحظه لحظه زندگی است .

مثلا کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده چطور می تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کن یوسف صفتی می خواهد که از این دام برهد ، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت.

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده اند اگر گاهی می بینیم که از کار ناشایستی که انجام می دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می شود و ما به راحتی در تمام زمینه ها با یاری خداوند متعال می توانیم مغلوبش کنیم

با شیطان چکار کنیم؟

گفتیم که شیطان کارش را خوب بلد است ما هم باید ورزیده شویم ،اما چگونه؟

تنها راه مطمئن و تضمینی راهی است که آفریننده ما و رقیب ما نشان می دهد ،خداوند متعال در قرآن کریم بارها و بارها ما را از شیطان و اوامرش بر حذر می دارد تا در دامش نیفتیم  به چند مورد اشاره می کنیم :

1. دشمنی شیطان: «إنَّ الشَّیطانَ لَكُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»؛ 1 «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

اگر به باور خود برسانیم که این ملعون دشمن ماست از او دوری می کنیم همانطور که از یک بیماری خطرناک یا یک حیوان درنده دوری می کنیم  ،نه اینکه از صبح تا شب چون غلامی حلقه به گوش در خدمتش بوده اطاعت امر کنیم.

شیطان

2. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: «یا بَنِی آدَمَ لاَیفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطانُ كَمَا أخْرَجَ أبَوَیكُم مِنَ الجَنَّةِ»؛ 2 «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان كه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

3. صف آرایی در برابر وسوسه های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ 3 ؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف آرائی كنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

 

 

برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان

برای مبارزه با شیطان باید ابزارها و کلک هایش را بدانیم در غیر این صورت شکیت خواهیم خورد.

1. به فراموشی انداختن: «وَإمَّا ینْسِینَّكَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّكری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَ»؛ 4 «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمكاران منشین.»

2. دشمنی و كینه انداختن در دلها: «إنَّما یریدُ الشَّیطانُ أنْ یوقِعَ بَینَكُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَ»؛ 5 «به درستی كه شیطان می خواهد بین شما كینه و دشمنی اندازد.»

فکر می کنید این همه اختلاف در جامعه از کجا ناشی می شود سر کوچکترین مسائل چنان در گوش ما و طرف مقابلمان همزمان زمزمه می کند تا بذر کینه را که کاشت با تلقینات بعدی آبیاریش می کند و بارورش می سازد تا  چون پیچکی سمی تمام وجود ما را می گیرد .

در مواقع اختلاف باید به خدا پناه برد و سعی کنیم سریعا اشتباهات دیگران را ببخشیم و اصلا در خاطرمان نگه نداریم تا به کینه مبدل نشوند.

3. تزیین اعمال ناپسند: «فَزَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیهُمُ الیوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ»؛ 6 «شیطان كردار ایشان (امتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.»

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده اند اگر گاهی می بینیم که از کار ناشایستی که انجام می دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می شود و ما به راحتی در تمام زمینه ها با یاری خداوند متعال می توانیم مغلوبش کنیم.

مثلا می بینیم دروغی می گوییم و دیگری را فریب می دهیم اسمش را می گذاریم زرنگی و مدت ها از یادش ذوق زده می شویم در تمام این مدت شیطان در وجود ما در حال جولان است و خدا می داند در نهایت این نقشه شومش چه اتفاقاتی دامن ما را خواهد گرفت .  

کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده چطور می تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کن یوسف صفتی می خواهد که از این دام برهد ، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت

4. وعده های دروغین: «یعِدُهُمْ وَیمَنِّیهِمْ وَما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إلاَّ غُرُوراً» 7 ؛ «[شیطان] وعده شان می دهد و به آرزو كردن وادارشان می كند و جز فریب، شیطان وعده شان ندهد.»

5. ترساندن از فقر: «... اَلشَّیطانُ یعِدُكُُمُ الفَقْرَ»؛ 155 «شیطان به تهی دستی وعده تان می دهد.»

6. وسوسه: «مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِ» 8 ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) كه در دلهای مردم وسوسه می كند.»

7. یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ كَخُرطُومِ الكَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یذَكِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیاْتیهِ بِالأمانِی وَیأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یشَكِّكُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ 9؛ برای شیطان پوزه ای است مانند پوزه سگ كه آن را در دل آدمی می نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می اندازد و او را سرگرم آرزوها می كند و وسوسه را در قلب او می افكند كه در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع كند و هر گاه كه آن بنده بگوید: پناه می برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می كند.»

 

ابزار شیطان

روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب تر از لااله الا الله قرار دهم.» 10

 

دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست                      کو به دریاها نگردد کمّ و کاست

هفت دریا را در آشامد هنوز                                کم نگردد سوزشش آن خلق سوز

 

پی نوشت ها :

1) فاطر / 6.

2)اعراف / 27.

3) بحار الانوار، ج69، ص290.

4) انعام / 68.

5) مائده / 91.

6) نحل / 63.

7) نساء / 9.

8) بقره / 268.

9) ناس / 4 و 5.

10)بحار الانوار، ج67، ص49.

11) عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، 1360 ش، ص 195.


- نظرات (0)

شاید فردا زنده نباشیم !

مرگ

وقتی مرگشان می رسد و عذاب را مشاهده می کنند، می گویند به ما مهلت بدهید تا کار خیر کنیم ولی مهلت داده نمی شوند.(سوره منافقون آیه 10)

احتضار: جان كندن، فرا رسیدن تدریجى مرگ

واژه «احتضار»، مصدر ثلاثى مزید از باب افتعال و از ریشه «ح ض ر» و از نظر لغوى به‌ معناى غایب نبودن[ القاموس المحیط، ج‌1، ص‌534] و در اصطلاح، به‌ معناى جان كندن[ جواهرالكلام، ج4، ص5; الدرالمنثور، ج2، ص460; المصباح، ص140] و حضور مرگ است[ القاموس‌المحیط، ج‌1، ص‌535; اقرب‌الموارد، ج‌1، ص‌667]

مراد از حضور مرگ (انتقال از دنیا به آخرت) حضور اسباب و مقدمات آن مى‌باشد;[ مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌37; الكاشف، ج‌7، ص‌334‌ـ‌335; تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌173] به ‌گونه‌اى كه شخص، چیزهاى غیر مادّى مانند فرشته مرگ را ببیند و از زندگى دنیایى ناامید شده، به مرگ خویش اطمینان یابد.[ مجمع‌البیان، ج3، ص37]

عرب حاضر شدن سبب مرگ* را كنایه از مسبّب مى‌داند.[ تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌173] به شخص در حال احتضار، «محتضَر» و «محضور» گفته مى‌شود.[ المصباح، ص‌140; تاج العروس، ج‌6، ص‌291] ناگفته نماند كه اصطلاح احتضار، مربوط به مرگ تدریجى بوده، درباره مرگ دفعى، به ‌كار نمى‌رود.

دفعى بودن مرگ، دلیل خوب یا بد بودن شخص نیست. طبق حدیثى، مرگ دفعى تخفیف و راحتى براى مۆمن، و گرفتارى و غضب براى كافر است;[ من لا‌یحضره الفقیه، ج‌1، ص‌151] زیرا مۆمن با توبه، استغفار و وصیت، خود را آماده مرگ و در یك لحظه جانش را به خداوند تسلیم مى‌كند; ولى كافر این آمادگى را ندارد.[ تفسیر موضوعى، ج‌5، ص‌21]

كلمه احتضار (به ‌معناى حضور مرگ) در قرآن نیامده; امّا با تعابیر دیگرى، از حاضر شدن مرگ (نساء/4، 18) آمدن سكرات مرگ (ق/50،19) قرار ‌گرفتن در غمرات مرگ (انعام/6،93) آمدن‌مرگ (انعام/6،61) رسیدن جان به گلو (واقعه/56،83) توفّى به‌ معناى گرفتن و نگه‌دارى روح[ المیزان، ج‌16، ص‌251 و ج‌3، ص‌206] (نحل/16،32) و نظایر آن سخن رفته است.

در آیه‌30 قیامت/75 با واژه «مساق» به قطع تعلق روح از بدن اشاره شده است: «اِلى رَبِّكَ یَومَئِذ المَساق»

مساق، مصدر میمى به ‌معناى «سَوق» و معناى آیه این است كه انسان در حال احتضار، به‌ سوى خداوند سوق داده مى‌شود.

از تعبیر «مساق» استفاده مى‌شود كه انسان در پیمودن این راه، هیچ‌گونه اختیارى ندارد[ همان، ج20، ص‌113] و كاربرد لفظ سوق در این‌گونه آیات به كراهت توده انسان‌ها از پدیده مرگ صعوبت آن و مراحل پس از آن اشاره ‌دارد.

درخواست تأخیر اجل، مربوط به مۆمنان متوسط و گنهكار، و اشتیاق براى رفتن به‌سوى خدا، مربوط به دارندگان درجات عالى ایمان است

گفته شده در دو آیه «وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا * وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا» (نازعات/79، 1‌ـ‌2) خداوند به فرشتگانى كه مأمور گرفتن جان انسان‌ها هستند سوگند یاد ‌كرده و مراد از نَزْع، گرفتن روح كافران با سختى یا گرفتن روح انسان‌ها است و مراد از نَشْط، گرفتن روح مۆمنان یا گرفتن روح كافران یا گرفتن روح انسان‌ها است; ولى برخى مفسران این آرا را نپذیرفته و گفته‌اند: سیاق آیات هیچ‌گونه دلالتى بر این معانى ندارد.[ المیزان، ج‌20، ص‌179‌ـ‌181]

شایان ذكر است كه از مصدر احتضار، فقط واژه محتضر در قرآن به ‌كار رفته كه داراى معنایى غیرمرتبط با مرگ است (قمر/54،28) و در آیاتى نیز تعبیر حضور مرگ آمده; ولى مراد از آن، زمان احتضار نیست; بلكه منظور، فرا رسیدن برخى از اسباب غیر قطعى مرگ مانند بیمارى و پیرى است;[ مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌180; تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌93] نظیر آیه‌133 بقره كه به وصیت یعقوب(علیه السلام) اشاره دارد و آیه‌180 بقره كه حكم وصیت مۆمنان در زمان مرگ را بیان كرده است. این‌گونه آیات از بحث ما خارجند.

 

احتضار پایان مهلت پذیرش توبه

انسان تا قبل از زمان احتضار، فرصت توبه دارد; ولى با فرا‌رسیدن حالت احتضار و ظاهر شدن علائم قطعى مرگ، دیگر توبه او پذیرفته نشده،[ التبیان، ج‌3، ص‌147] هیچ سودى براى وى نخواهد داشت: «وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ ...» (نساء/18) گفته شده: مراد از گنه‌كاران (لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ ) در این آیه مسلمانانند; زیرا در ادامه آیه به عدم پذیرش توبه كافران تصریح شده است.[ جامع البیان، مج‌3، ج‌4، ص‌402]

در لحظه احتضار، حقایق براى انسان آشكار مى‌شود; ولى اثرى بر آن مترتّب نمى‌گردد; زیرا نمى‌توان ایمان آورد.[ تفسیر موضوعى، ج4، ص173‌ـ‌174]

فرعون هنگام گرفتارى در غرقاب نابودى توبه و اظهار ایمان كرد; ولى از وى پذیرفته نشد: «...حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» (یونس،‌90‌ـ‌91)

در برخى روایات وارد شده كه توبه حتى در زمان احتضار نیز پذیرفته مى‌شود [ الكشاف، ج‌1، ص‌489] و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: در زمان احتضار، امكان توبه براى انسان جاهل وجود دارد; ولى این راه براى عالم مسدود است.[ تفسیر عیاشى، ج‌1، ص‌228]

پشیمان
درخواست تأخیر مرگ و بازگشت به دنیا

بسیارى از انسان‌ها در زندگى دنیا دچار غفلت بوده، براى هجرت از دنیا آمادگى ندارند; به همین دلیل، هنگام رویارویى با مرگ، با استغاثه فراوان درخواست تأخیر مرگ و بازگشت به دنیا را دارند.

قرآن كریم از ابراز چنین تقاضایى چه هنگام فرا رسیدن مرگ بر اثر فرود آمدن عذاب الهى بر اقوامى خاص (ابراهیم/14، 44) و چه هنگام فرا رسیدن مرگ به‌ معناى عام خبر داده است: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (مۆمنون/99‌ـ‌100)

طبق این آیه، مشركان همواره به خدا شرك ورزیده، خدا را به آنچه از آن منزه است، وصف مى‌كنند و به اموال و فرزندانى كه به آن‌ها داده شده، مغرورند تا زمانى كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد[ المیزان، ج‌15، ص‌67] و غفلت و لجاجت را در وى از بین ببرد.

در این هنگام، از روى ندامت و حسرت بر كوتاهى‌هاى خویش درخواست مى‌كند كه به دنیا بازگردد[ كشف‌الاسرار، ج‌6، ص‌467] كه البته چنین درخواستى پذیرفته نمى‌شود.

در حدیثى از رسول‌اكرم(صلى الله علیه وآله) درباره این آیه آمده است: هنگامى كه مرگ انسان فرا مى‌رسد، هر آنچه گرد آورده و از اداى حق آن خوددارى كرده، در برابرش جمع مى‌شوند و در آن هنگام است كه مى‌گوید: «رَبِّ ارجِعون‌...»[ التفسیر الكبیر، ج‌23، ص‌119]

بر اساس روایت دیگرى از آن حضرت، جمله «رَبِّ ارجِعون‌...» در آیات 99‌ـ‌100 مۆمنون به كافر اختصاص دارد; امّا مۆمن هنگامى كه ملائكه را مى‌بیند و آنان از وى درباره بازگشت به دنیا مى‌پرسند، دنیا را خانه غم‌ها خوانده، اشتیاق خود را براى رفتن به ‌سوى خدا اعلام مى‌دارد.[ الكشاف، ج‌3، ص‌203; الدر‌المنثور، ج‌6، ص‌114‌ـ‌115]

چون جان مۆمن به گلوى وى رسد، جایگاهش در بهشت به او نشان داده مى‌شود; آن‌گاه مى‌گوید: مرا به دنیا باز‌گردانید تا خویشان خود را از آن‌چه مى‌بینم آگاه سازم كه به وى گفته مى‌شود راهى به‌سوى این كار نیست

در عین حال، آیاتى دیگر به درخواست تأخیر اجل از سوى مۆمنان اشاره دارد; مانند آیاتى كه در آن‌ها به مۆمنان امر شده از یاد خدا غافل نشوند و از آنچه روزیشان شده انفاق كنند; زیرا در غیر این صورت، هنگامى كه مرگ یكى از آن‌ها فرا رسد، از خداوند مى‌خواهد مرگ او را به تأخیر اندازد تا بتواند از اموال خویش انفاق كند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ * وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِینَ * وَلَن یُۆَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»(منافقون/9‌ـ‌11)

وجه جمع این آیات با روایاتى كه بر عدم رغبت مۆمن براى بازگشت به دنیا دلالت مى‌كنند، مى‌تواند این باشد كه درخواست تأخیر اجل، مربوط به مۆمنان متوسط و گنهكار، و اشتیاق براى رفتن به‌سوى خدا، مربوط به دارندگان درجات عالى ایمان است.

در روایتى نیز آمده است كه چون جان مۆمن به گلوى وى رسد، جایگاهش در بهشت به او نشان داده مى‌شود; آن‌گاه مى‌گوید: مرا به دنیا باز‌گردانید تا خویشان خود را از آنچه مى‌بینم آگاه سازم كه به وى گفته مى‌شود راهى به‌سوى این كار نیست.[من لا‌یحضره الفقیه، ج 1، ص‌152] چنان ‌كه قرآن، شبیه چنین مطلبى را از مۆمنى راستین نقل مى‌كند: «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَالَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ : [سرانجام به جرم ایمان كشته شد، و بدو] گفته شد: «به بهشت درآى.» گفت: «اى كاش، قوم من مى‏دانستند*كه پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد.»

(یس/26‌ـ‌27)

 

اعتراف ستم‌گران بر ضد خویشتن

قرآن كریم، از اقرار برخى ستمگران (در لحظه احتضار) به كفر خویش سخن گفته و این اعتراف، حاكى از عمق یقین انسان در آن لحظه به عاقبت خویش است: «

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآیَاتِهِ أُوْلَـئِكَ یَنَالُهُمْ نَصِیبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِینَ : پس كیست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تكذیب كند؟ اینان كسانى هستند كه نصیبشان از آنچه مقرّر شده به ایشان خواهد رسید، تا آن گاه كه فرشتگان ما به سراغشان بیایند كه جانشان بستانند، مى‏گویند: «آنچه غیر از خدا مى‏خواندید كجاست؟» مى‏گویند: «از [چشم‏] ما ناپدید شدند» و علیه خود گواهى مى‏دهند كه آنان كافر بودند.» (اعراف/37)


- نظرات (0)