سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اطاعت از پیامبر به جای اطاعت از خدا؟

آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش فرا می خواندند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام،124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام


دعا

سوره مبارکه آل عمران لبریز از معارف و نکات ارزشمندی است که در جهت حرکت و سیر الی الله در جای خود سودمند و قابل استفاده است. نه تنها این سوره بلکه تمامی آیات قرآن از این قاعده مستثنی نیستند.

دقت و تدبّر در هر یک از این آیات لاجرم نتایج قابل توجهی به همراه خواهد داشت. در این میان سوالات ریز و درشتی در ذهن قاری ایجاد خواهد شد که پاسخ به آن راهگشای مسائل بسیار دیگر نیز خواهد بود. از آن جمله، پرسشی است که در بطن آیه 50 سوره آل عمران جای گرفته است.
«وَ مصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأحِلَّ لَکمْ بَعْضَ الَّذی حرِّمَ عَلَیْکمْ وَ جِئْتکمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکمْ فَاتَّقوا اللَّهَ وَ أَطیعونِ» و نیز در حالی که تورات را تصدیق دارم و آمده ام تا بعضی از چیزها که بر شما حرام شده حلال کنم و به وسیله آیتی از پروردگارتان آمده ام، پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید .

خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند


این آیه (آل عمران، 50) ادامه سخنان حضرت مسیح (علیه السلام) است و در واقع بخشى از اهداف بعثت خود را شرح مى دهد مى گوید: من آمده ام تورات را تصدیق كنم و مبانى و اصول آن را تحكیم بخشم و در آخر به بنی اسرائیل دستور اطاعت از خویش را می دهد.

سوال این است: چرا در این آیه به جای اطاعت از خداوند، اطاعت از پیامبر خدا (حضرت مسیح علیه السلام) مطرح شده است؟!

در ادامه سعی می کنیم پاسخی روشن و متمایز در جواب این پرسش ارائه کنیم.

اطاعت از پیامبران به اذن خدا

در ابتدای امر باید به این نکته توجه نمود که خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64 سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند.
از این رو اطاعت از پیامبر خدا به تمام معنا اطاعت از امر الهی در پیروی از فرمان الهی است. بر اساس اصل «توحید در اطاعت» پیروی از دستورات غیر خدا در صورتی جایز است که از سوی خدا مجوز داشته باشند پیامبران الهی علیهم السلام از جمله کسانی هستند که به این مقام والا دست یافته و با اذن خدا اطاعتشان واجب شده است زیرا آنان بیانگر و اجرا کننده احکام خدا بوده و اطاعت از ایشان در طول اطاعت خداست. (دایره المعارف قرآن کریم، ج2)
آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش می خوانده اند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام، 124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام نیز همین مطلب را می خوانیم که به قوم خود می گفتند: « تقوی الهی را پیشه کنید و مرا اطاعت کنید»

این آیه می رساند که یکی از پیام های اساسی پیامبران این بوده است که مردم فرمانبردار و پیرو آنان باشند. (حقوق و سیاست در قرآن،ج1،محمد تقی مصباح یزدی)

ابعاد اطاعت از پیامبران الهی

نکته قابل توجه این است که اطاعت از پیامبران الهی دارای دو بعد است، زیرا پیامبران علیهم السلام دارای دو مقام و منصب از جانب خدا هستند که اطاعت از ایشان در هر مورد لازم و واجب است.
الف: منصب تبیین احکام الهی

در این بعد پیامبران علیهم السلام مسئولیت تبیین جزئیات احکام و آیات الهی را که به او وحی شده است و تفصیل آنچه به اجمال بیان شده بر عهده دارد.

منصب حکومت و رهبری، پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است. اطاعت از پیامبر یعنی اطاعت از دستورات الهی

ب: منصب حکومت و رهبری

پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است.

اطاعت از پیامبران علیهم السلام یعنی اطاعت از دستورات الهی. ( امامت از دیدگاه عقل و نقل،ج1، جعفر کریمی)

نعمت اطاعت از خدا و رسول

رسالت انبیاء و رسل از جانب مردمان منصف و عاقل و مطیع به اوامر و احكام الهى و عامل بدانها؛ یكى از احسن و أعظم نعم پروردگار یكتاست كه نصیب انسان مهتدى و طالب كمال و قرب حضرت حقّ می گردد، و در حقیقت باید به تعبیرى بهتر قائل شد كه اگر رهنما و پیشوا و رهبرى معصوم از خطا و فرستاده خدا و برگزیده او وجود نداشت؛ معرفت و حكمت لازم براى ادامه حیات نیز محقّق نبوده و یكى از بزرگترین و ارجمندترین منّت خدایى بر انسانها، همین ارسال رسل و انزال كتب می باشد، وگرنه دوامى براى عالم متصوّر نبوده و ناقص و كامل و مقبول و مردود، و صلاح و فسادى معنى نداشت؛ و طریق كمال و سبیل نجات و صراط مستقیمى تحقّق نمى یافت و چون وجود انبیاء و رسل، بنا به انتخاب حقّ و فرستادن آنها براى هدایت خلق لازم مى نمود؛ خداوند منّان نیز با ارسال آنان، بندگان خود را به پیروى و قبول اوامر و نواهى و تعالیم ظاهرى و باطنى و اطاعت از آنها فراخواند و اطاعت از آن برگزیدگان سرمدى را عین اطاعت از خود دانست. (تمهید المبانی تفسیر کبیر بر سوره سبع المثانی، ج2، غلامحسین رضانژاد)

به قول مولانا:
                 سای یزدان بود، بند خدا          مرد این عالم و، زند خدا
      سای او جو، كه سای ایزد است سایه چه؟ !    خورشید برج سرمد است

نتیجه گیری:

در آیه مورد بحث حضرت مسیح (علیه السلام) دو مأموریت داشت: آوردن احکام و اجرای حدود.

محور امور یاد شده ربوبیت الهی است، از این رو فرمود: چون خداوند پروردگار و معبود من و شماست باید از او اطاعت کنید و از من نیز که به اذن او ولی شما هستم و مانند شما از او پیروی می کنم باید فرمان برید و همانند من او را بپرستید، چون راه راست همین عبودیت و پرستش است. (تفسیر تسنیم)

از این رو دعوت به اطاعت از خود از سوی پیامبران علیهم السلام منافاتی با دعوت به سوی خدا و پیروی از دستورات الهی ندارد.


- نظرات (0)

مراقب این 4 مورد در زندگی باشیم

فلق


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قلْ أَعوذ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿۱﴾ : بگو پناه مى برم به پروردگار سپیده دم (۱) 
مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ﴿۲﴾ : از شر آنچه آفریده (۲)
وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ﴿۳﴾ : و از شر تاریكى چون فراگیرد (۳)
وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعقَدِ ﴿۴﴾ : و از شر دمندگان افسون در گره ها (۴)
وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿۵﴾ : و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد (۵)

ریشه ی شر و بدی در کجا است؟

ریشه ی شر در این است که یک موجود صاحب اختیار از وادی توحید قدم بیرون می گذارد و از مسیر عبودیت خارج می شود ... در این حالت هم خود را گرفتار شر می کند و هم در ادامه شرشان را به دیگران هم سرایت می دهد.
چنانچه این اتفاق برای شیطان افتاد ...و از دایره عبودیت خدا خارج شد، هم خود مظهر شر شد و هم در تلاش است که همه را جزء گروه خاصی را به این وادی بکشاند. (به نقل از دکتر سید محسن میرباقری)

«مِن شَرِّ مَا خَلَقَ»

همان طور که گفته شد شر مخلوق از آن جایی ناشی می شود که از دایره ی بندگی و محیط ولایت بیرون می رود، همین که از این محیط بیرون رفت، مبدأ شر می شود ممکن است شرش ما را هم بگیرد و اتفاقاً آن هایی که صاحب شر هستند مثل ابلیس و اولیاء طاغوت دنبال این هستند که شرشان را به ما برسانند.
اولیای طاغوت هم خیلی ها را می توانند شامل شوند؛ از یک دشمن دوست نما می تواند باشد تا رسانه ها و شبکه های بیگانه ای که در تلاش برای از بین بردن انسانیت ما هستند.

دمیدن هم لازم نیست تنها با بیان باشد ، ممکن است یک دختری خودش را  آرایش کند و با چهره اش در دل جوان ها و نامحرمان بدمد و فکر آن ها را به انحراف بکشد

این ها چون خودشان شر می شوند ممکن است ما را هم به محیط طغیان برسانند ما را مثل خودشان بکنند؛ حسد، کبر و بخل، کینه و نفاق و دشمنی را در ما بدمند ...
یادمان باشد اگر لحظه ای به خودمان آمدیم و دیدیم که بخیل شده ایم، حسود شده ایم، خودمان را از دیگران بالاتر می بینیم، پشت میز که می نشینیم، پا روی پا می اندازیم و حرف هایی که بوی تفاخر و تکبر می دهد می زنیم بدانیم که شر آدم های شرور به ما رسیده است و موفق شده اند.

«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ»

فلسفه پناه بردن به خدا از شر شب بدان جهت است که وقتی ظلمت شب فضا را فرا می گیرد، انسان را در معرض خطر و وقوع شر و حادثه ناگوار قرار می دهد؛ زیرا تاریکى شب وسیله پنهان بودن حوادث و رویدادها است.
در این زمان نه فقط حیوانات درنده و گزنده از لانه ها بیرون مى آیند و زیان مى رسانند، بلکه افراد شرور و پلید نیز غالباً از تاریکى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى کنند و انسان در تاریکى در حال غفلت و بى خبرى است و نمی تواند بفهمد و از خود دفاع نماید. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 392- 393؛ تفسیر نمونه، ج 27، ص 460؛ حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق، بهبودی ، محمد باقر، ج 18، ص 40] وگرنه شب به خودی خود نه تنها شرّی ندارد بلکه به تصریح قرآن، اوج معنویت را می توان در شبها به دست آورد. [اسراء، 79؛ مزمل، 6؛ مزمل، 20]
برخی از مفسران نیز تفسیر عرفانی از آیه ارائه داده و می گویند «وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ» معنایش پناه بردن به خدا از شر حجاب های ظلمانی بدن (خواسته های نفسانی) است، یعنی هنگامی که ظلمت هایش (خواسته های نفسانی) داخل هر چیزی شود و بر آن مستولی گردد، در حالات آن تأثیر می گذارد و مزاجش را در قلب به انحراف می کشاند و نمی گذارد قلب و محبت و میل به سوی خدا پیدا کند.[ابن عربى، ابو عبدالله محیى الدین محمد، تفسیر ابن عربی، تحقیق، سمیر، مصطفى رباب، ج 2، ص 470]

امام صادق علیه السلام خطبه ای مفصل دارند ... در این خطبه حضرت تعبیری که در مورد امام دارند این است: ... مَطْروداً عَنْه حَبَائِل إِبْلِیسَ وَ جنودِهِ مَدْفوعاً عَنْه وقوب الْغَوَاسِقِوَن فوث كلِّ فَاسِقٍ : دام هاى شیطان و لشكرش را از او دور كرده و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران را از او دفع مى نماید ...(کافی، ج 1، ص 506)
در معنای غواسق، شارحان بیاناتی داشته اند؛ بعضی فرمودند یعنی تاریکی شب... ملا صالح مازندرانی که شرحش از بهترین شروح کافی است می فرماید مقصود از غواسق باطل است باطل ظلمت است هیچ باطلی در امام نفوذ ندارد.
در این آیه از سوره فلق نیز غاسق می تواند تاریکی نافذ، صفات ظلمانی ابلیس و یا حتی خود ابلیس باشد. (نقل قول از دکتر سید محسن میرباقری)

«وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعقَدِ»

گاهی اوقات فردی می آید و به اسم درد و دل شروع می کند از این و آن صحبت کردن؛ فلانی چنین کرد چنان کرد و غیبتش را می کند، حرف هایش که تمام می شود بر می گردیم و می گوییم ؛ عجب سبحان الله! الله و اعلم ! خدا عاقبتمون رو به خیر کند!

به واقع این دمیدن ها چه کارها که نمی توانند بکنند؛ گره ها را شل می کنند؛ زن و شوهر با هم رفیق هستند و به زیبایی زندگی می کنند، یک نفر می آید یک چیزی می گوید و رفاقت را از بین می برد.
 دو تا کشور با هم رفیق هستند جاسوس های بین المللی می آیند سخن چینی ها می کنند. رادیوهای بیگانه یک چیزهایی را علیه همدیگر پخش می کنند ... از طریق اطلاعات دروغ، می دمند و گره هایی را شل می کنند. نظام های محکم را گسسته می کنند.
یادمان باشد که دمیدن هم لازم نیست تنها با بیان باشد، ممکن است یک دختری خودش را  آرایش کند و با چهره اش در دل جوان ها و نامحرمان بدمد و فکر آن ها را به انحراف بکشد. (به نقل از حجت الاسلام قرائتی)
تبلیغات سوء، جوسازی ها، سخن چینی ها، جاسوسی ها و شایعه پراکنی ها، نمونه هایی از «نفّاثات فی العقد» است، یعنی می دمند تا محکمات را سست کنند. چنانکه کسانی با وسوسه و شک میان همسران فتنه گری می کنند «ما یفرّقون بین المرء و زوجه»
سخن چینی، نمامی و ...همه از مصادیق همین «النَّفَّاثَاتِ فِی الْع قَدِ» هستند .»
ترس از فقر برای خودداری از انفاق نیز مصداق دیگری است از همین  (نفاثات فی العقد)

گاهی اوقات فردی می آید و به اسم درد و دل شروع می کند از این و آن صحبت کردن؛ فلانی چنین کرد چنان کرد و غیبتش را می کند، حرف هایش که تمام می شود بر می گردیم و می گوییم؛ عجب سبحان الله! الله و اعلم ! خدا عاقبتمون رو به خیر کند!
ظاهراً کلام خدا را می گوییم؛ سبحان الله اما در حقیقت در حال  «النَّفَّاثَاتِ فِی الْع قَدِ» الفلق/4 کردن هستیم .

وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

با توجه به روایات اصل حسد نسبت به ائمه علیهم السلام است ؛ أَمْ یَحْسدونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهم اللَّه مِن فَضْلِهِ» (نساء/ 54)
اما در دایره وسیع تر اگر نگاه کنیم ریشه های آن را در زندگی هایمان خواهیم دید؛ حسادت هایی که در محیط خانواده، محیط کار، در روابط و دوستی هایمان به وضوح دیده می شوند.


منابع:
برنامه سمت خدا
بیانات حجت الاسلام قرائتی
بیانات دکتر محسن میرباقری


- نظرات (0)

در این مسابقه برنده باشید

بیانات آیت الله مکارم شیرازی  

کار خیر ، بهشت ، امید

در زندگی های روزانه مان گاه افرادی را می بینیم که در روابط اجتماعی و انجام یک سری امور خیر و نیک همیشه پیش قدم هستند. مقصودمان تنها امور خیر در مادیات نیست ... این افراد در مسائلی چون؛ خوبی کردن به دیگران، بخشیدن اشتباهات، آشتی کردن و ... پیش قدم می شوند. این افراد همیشه در میدان مسابقات نفر اول هستند ...

با توجه به این كه عده ای از مردم در بدست آوردن مال و سرمایه و یا در رسیدن به پست و مقام در پی رقابت و پیشی گرفتن از یكدیگرند و عده ای نیز انرژی های خود را در راه اختلافات و دسته بندی های بی اهمیّت یا كم اهمّیت هدر می دهند، آیاتی از قرآن کریم نیز مردم را دعوت می كند كه رقابت و مسابقه را به سمت و سوی امور با ارزش و كار های خیر سوق بدهند.

در آخرت نیز کسانی که درکارهای خیر پیشتاز بوده اند از بهشت و مواهب آن بهره مند می شوند و از هرگونه حزن و اندوهی در امان بوده و از آسودگی و آسایش بهره مند خواهند شد

عمل به این دستور الهی، نه تنها باعث می شود كه كارهای خیر به انجام برسد بلكه حس سبقت و پیشی گرفتن بر دیگران كه در ذات انسان به ودیعه گذاشته شده است، رنگ و جهت الهی گرفته و از هدر رفتن انرژی ها در موارد بی ارزش یا ضد ارزش جلوگیری شود.
با عنایت به بعضی از آیات قرآن، مشاهده می كنیم كه خدای تعالی با معرفی بعضی از برندگان میادین مسابقات در كارهای خیر برای آنها جوایز با ارزشی در نظر گرفته است.
در سوره واقعه می فرماید: ( وَ السّابِقونَ السّابِقونَ أولَئِكَ المقَرَّبونَ) یعنی پیشی گیرندگان آن پیشی گیرندگان هم آنها نزد پروردگارشان مقربند. همچنین در سوره ی حدید آیه 10كسانی كه قبل از فتح مكه ایمان آورده اند و از مال خود انفاق كرده اند را نظر درجه با كسانی كه بعد از پیروزی مسلمانان در آن نبرد ایمان آورده و از مال خود انفاق نموده اند، مساوی ندانسته و پیشی گیرندگان را دارای درجه و رتبه بزرگتری معرفی مینماید. ( ...لا یَستَوِی مِنكم مَن أَنفَقَ مِنَ قَبلِ الفَتحِ وَ آمَنَ أولَئِكَ أَعظَم دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنَفَقوا مِن بَعد وَ قاتَلوا... )

یا در روایتی از امام حسین علیه السلام می خوانیم که :

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکى از آن دو رضایت دیگرى را بجوید، سبقت گیرنده اهل بهشت خواهد بود. (محجه البیصاء ج 4،ص (228)
بنابر این پیشی گرفتن در كارهای خیر در اسلام از جایگای ویژه ای برخوردار است و عمل پیش گیرندگان و اشخاص پیشی گیرنده فراموش نمی شود.
قرآن کریم در تشویق و ترغیب مردم به عمل به خیر و نیکوکاری نیز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته است.
إِنَّ الَّذِینَ هم مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِم مّشْفِقونَ (57) وَالَّذِینَ هم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یؤْمِنونَ (58) وَالَّذِینَ هم بِرَبِّهِمْ لَا یشْرِكونَ ﴿۵۹﴾ وَالَّذِینَ یؤْتونَ مَا آتَوا وَّ قلوبهمْ وَجِلَةٌ أَنَّهمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعونَ ﴿۶۰﴾ أوْلَئِكَ یسَارِعونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ همْ لَهَا سَابِقونَ ﴿۶۱﴾
کسانی که ایمان به روز واپسین دارند و معتقدند که بازگشت همه به سوی خداست و بالاخره کسانی که لحظه های غفلت و کوتاهی برای جلب رضایت معبود را جایز نمی شمارند؛ همیشه در مسابقات نیکی ها حضور دارند. ( مومنون/57-61)
فرشتگان، (نازعات/4) پیامبران (انبیاء/90) و بندگان صالح خدا (آل عمران/114 و توبه/100) در قرآن به این ویژگی ستوده شده اند که در کارهای نیک از پیشی گیرندگانند.

هر کار خیری در دنیا آثاری خواهد داشت که از مهم ترین آن ها علاقه و دوستی و الفت خدا به این بنده است که نتیجه آن در رفتارهای دیگران نیز ظهور و بروزپیدا می کند و مردم وی را دوست داشته و به وی محبت می ورزند

به جز گروه نخست که همواره جویای پیشگامی در این مسیر می‌باشند، خداوند دیگر بندگان و ایمان آورندگان را نیز تشویق به سبقت در کار های خیر می کند:
«... اگر خدا مى خواست همه ی شما را امت واحدى قرار مى داد ولى خدا مى خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوى خداست سپس از آنچه در آن اختلاف مى کردید به شما خبر خواهد داد.» (مائده/48)
از این رو گاه سخن از یسارعون فی الخیرات (آل عمران آیه ۱۱۴) و گاه از سابق بالخیرات (فاطر آیه ۳۲) و فاستبقوا الخیرات (بقره آیه ۱۴۸) است.

پاداش سبقت در کارهای خیر

بنابر این سبقت گرفتن در مسابقه ی خوبی ها را جدی بگیریم که انشالله پاداش دنیوی و اخروی آن شامل حالمان واقع شود.
چرا که  در دنیا انسان ها با کارهای خیر و پیشتازی و سبقت در خیر رفاقت و دوستی خداوند و مردمان صالح بهره می برند. هر کار خیری در دنیا آثاری خواهد داشت که از مهم ترین آن ها علاقه و دوستی و الفت خدا به این بنده است که نتیجه آن در رفتارهای دیگران نیز ظهور و بروز می کند و مردم وی را دوست داشته و به وی محبت می ورزند.
این گونه است که افراد خیر و نیکوکار با کارهای نیک خویش بر دل های مردم حکومت و ولایت دارند و مردم ناخواسته به سخنان و گفتارهای ایشان دل بسته و عمل می کنند. ریشه این ولایت و حب مردم را می بایست در ولایت الهی جست: وَلِكلٍّ وِجْهَةٌ هوَ موَلِّیهَا فَاسْتَبِقواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَكونواْ یَأْتِ بِكم اللّه جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى كلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بقره آیه ۱۴۸)
در آخرت نیز کسانی که در کارهای خیر پیشتاز بوده اند از بهشت و مواهب آن بهره مند می شوند و از هرگونه حزن و اندوهی در امان بوده و از آسودگی و آسایش بهره مند خواهند شد: جَنَّات عَدْنٍ یَدْخلونَهَا یحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلؤْلؤًا وَلِبَاسهمْ فِیهَا حَرِیرٌ(32) وَقَال وا الْحَمْدلِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفورٌ شَكورٌ(34) (فاطر آیه 33 و 34)


- نظرات (0)

3 پلان از سفر حاجیان امسال

حج


حجّت قبول نوبت قربانی تو شد وقت سماع و سلسله جنبانی تو شد
 احرام بسته اند ملائک به دیدنت    برخیز وقت آینه گردانی تو شد
قربانی تو چیست چه آورده ای بگو   از هر چه هست و نیست که ارزانی تو شد
قربانی تو هیچ کسی نیست جز خودت    حج ات قبول نوبت قربانی تو شد
                              

پلان اول

بالأخره روزی که سالیان سال توفیقش را می خواستند فراهم شده است: اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام ...  چند سالی است که انتظار چنین روزی را کشیده بودند ... خودشان را برای این سفر معنوی آماده می کنند ... وصیت نامه هایشان را می نویسند، حساب و کتاب های مادیشان را؛ حق الناس ها و حق الله ؛ خمس و زکات هایشان را صاف می کنند ... به همه زنگ می زنند، حلالیت می طلبند ... می خواهند هیچ ناصافی در زندگیشان نباشد تا انشالله خداوند حج را از ایشان قبول کند

پلان دوم:

صحرای عرفات حرم خداوند نیست ... خداوند به حاجیان می گوید: از حرم بیرون بروید ... درعرفات گریه کنید، توبه کنید و وقتی پاک پاک شدید؛ گویی تولدی دوباره پیدا کرده اید، آن وقت به حرم من وارد شوید ...
از حرم خدا خارج شدند ... در صحرای عرفات ضجه و ناله زدند، اشک ریختند ... التماس کردند ...توبه کردند ... اجازه ی ورود به حرم گرفتند ... شب عید قربان در حرم وارد شدند... شب در صحرای مقدس مشعر بودند و صبح به سرزمین مقدس منا آمدند ...

پلان سوم:

عجب مرگی ... در چه سرزمینی ،  در چه شرایطی ... شرایطی مشابه به سرزمین کربلا آن هم 20 روز قبل از محرم ... شاید خودشان هم فکر نمی کردند که با رفتن این باره به خانه ی خدا، محرم امسال را در میان ما نباشند ...

عامل مهمی که سبب توفیق خواهد شد تقوا و ترک معصیت است که در آیات و روایات بسیاری به آن اشاره شده است

خیلی از این حاجیان  یکی از دعاهای اصلیشان این بود روزی امسال کربلا، اربعین ، پای پیاده را از دست خود خدا بگیرند اما خدا چه روزی نصیبشان کرد ... مرگ و رسیدن به لقای خودش در یکی از بهترین سرزمین ها ، لبیک گویان، با شرایطی شبیه به شرایط عزیزترین مخلوقش حسین علیه السلام را نصیبشان کرد ...
عجب روزی نصیبشان شد ... بعد از حج و درک عرفات و پاک شدن از گناهان به دیدار خداوند نایل شدند، اگر نگوییم توفیق از جانب خدا بوده است؛ «و ما توفیقی الا بالله: از خدا در هر کار توفیق می طلبم.» (سوره هود؛ آیه 88) پس چه چیزی می تواند باشد؟
در حقیقت این ها از مصادیق کامل و امت مؤمن به معنای واقعی بودند که فرشتگان به زیبایی به استقبالشان آمدند : الَّذِینَ تَتَوَفَّاهم الْمَلآئِكَة طَیِّبِینَ یَقولونَ سَلامٌ عَلَیْكم ادْخلواْ الْجَنَّةَ بِمَا كنتمْ تَعْمَلونَ " فرشتگانی که مومن را قبض روح می کنند با پاکیزگی و با خوبی به او می گویند سلام بر شما وارد بهشت شوید به خاطر کارهایی که انجام دادید یعنی با سلام و صلوات مومن را وارد عالم برزخ می کنند. (آیه  32 سوره نحل)
مؤمنانی که توفیق پیدا کردند درجه ای از مقام شهیدان را به خود اختصاص دهند: «المؤمن علی أیّ حال مات و فی أیّ ساعة قبض، فهو شهید»؛ «مؤمن در هر حال و زمانی که بمیرد، شهید است. (میزان الحکمه، ج 5، ح 9803)
خدا می داند که لحظات آخر کدام یک از این حاجیان توانستند صاحب و مولایشان را ببینند و بشناسند:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردم امام زمان خود را نمی یابند، او در موسم حج [و در منا و عرفات] شرکت می کند و آنان را می بیند ولی آنان او را نمی بینند.» (منتخب الاثر، ص319)
«محمد بن عثمان عمری»، یکی از نائبان چهارگانه ی امام زمان (عج) می گوید: «به خدا سوگند: صاحب الزمان علیه السلام در موسم حج، همه ساله حضور می یابد و مردم را می بیند و می شناسد. مردم [هم] او را می بینند، اما نمی شناسند.» (بحار الانوار، ج53، ص152)

از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان       طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان
هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود بی َتأمل بنشستم به خدا مهدی جان

پلان سوم:

تشییع جنازه ای عظیم؛ همراه با سلام و صلوات و فاتحه خوانی به این با شکوهی ... پیر و جوان، کوچک و بزرگ حضور داشتند ... اصلاً هم کاری به سیاست و مذهب و نوع تفکر نداشتند ... فقط آمده بودند که با این بدن های مطهری که در غربت در برابر گرمای سوزان و با لب تشنه شهید شده اند را همراهی کنند و آنها را تا خانه ی ابدیشان بدرقه کنند.
به واقع این روزی ها چگونه است که عده ای به این زیبایی نصیبشان می شود؟!
صحبت از رزق و روزی است ... البته اشتباه نشود، منظور در این جا رزق مادی نیست، ما دو نوع رزق داریم: رزق مادی و رزق معنوی
رزق و روزی تنها به مواهب مادی نیست. روزی معنای وسیعی دارد که روزی های معنوی را نیز در برمی گیرد بلکه رزق اصلی، همین رزق و روزی معنوی است. در دعا نیز تعبیر رزق در مورد روزی های معنوی بسیار به کار رفته است.
آیات زیاد دیگری هست که می توان همین معنا را از آن ها گرفت مانند (آیه 29 انفال، 5 طلاق، 76 آل عمران، 47 توبه و ...) و همچنین در روایات نیز این مضمون تأکید شده است.
شهادت و حج از موارد رزق معنوی است که ما در دعاهای خود این روزی ها را از خداوند درخواست می کنیم: اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام؛  اللّهم ارزقنی الشهادة فی سبیلک. (تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و نویسندگان، ج20، ص374؛ تفسیر الکبیر فخر، ج23، ص112 و ج2، ص30)

اگر کسى در حالى که داراى محبّت اهل بیت(علیهم السلام) باشد، بمیرد، شهید از دنیا رفته است، و نیز آمرزیده مى شود و با ایمان کامل از دنیا مى رود

برای رسیدن به این روزی ها، لازم است که توفیقاتی نصیب آدمی شود و این توفیقات به تعبیر آیات و روایات حاصل نمی شود مگر با فراهم شدن شرایط و تلاش در اجرای یک سری فرمول هایی در زندگی که وقتی با این حاجیان عزیز مقایسه می کنیم، کاملا صدق می کند ...
عامل مهمی که سبب توفیق خواهد شد تقوا و ترک معصیت است که در آیات و روایات بسیاری به آن اشاره شده است.
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقرَى آمَنواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ ...» (سوره اعراف، آیه 96)
و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند همانا ما، درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آن ها می گشودیم.
وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّه مَخْرَجًا * وَیَرْز قْه مِنْ حَیْث لَا یَحْتَسِب » (سوره طلاق، آیه 2و 3)
«هرکس تقوا پیشه کند خداوند راه بیرون شدن را بر او می گشاید و از جائی که انتظار ندارد به او روزی عطا کند.»
« وَأَنِ اسْتَغْفِر واْ رَبَّكمْ ثمَّ توبواْ إِلَیْهِ یمَتِّعْكم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مّسَمًّى وَ یؤْتِ كلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَه ...» (سوره هود، آیه 3) و اینکه از پروردگار خویش آمرزش طلبید، سپس به سوی او بازگردید تا شما را تا مدت معینی به خوبی بهره مند سازد و به هر صاحب فضیلتی به مقدار فضیلتش ببخشد...(در تفسیر «متاعاً حسناً» که در آیه آمده: «المنافع المتتابعه الدینیه ی و المالیه ی» (کاشانی، فتح الله، زبده ی التفاسیر؛ ج3، ص253) تعبیر شده یعنی منافع دینی و مالی، هر دو را در برمی گیرد و در تفسیر هدایت (مترجمان، تفسیرهدایت: ج 5، ص14) به رزق نیکو تفسیر کرده اند، یعنی خداوند، در مقابل توبه و طلب آمرزش، آن ها را از رزق نیکو بهره مند می سازد و رزق را همان طور که گفته شد مادی و معنوی است و مردن بعد از تولد دوباره خودش یک نعمت و رزق است.)
حسرت می خوریم بر اینکه ما که قرار است بالأخره روزی از این دنیا برویم؛ كلّ نَفْسٍ ذَآئِقَة الْمَوْتِ (آل عمران، 185) و معلوم نیست به چه عاملی این اتفاق بیافتد؛ بیماری تصادف، آتش سوزی و یا .... و در قیامت چگونه و با چه حالتی وارد صحرای محشر می شویم، چه سرانجامی در انتظارمان است در حالی که این عزیزان به این زیبایی مرگ را به بهترین شکل لبیک گفتند و زیباتر اینکه در قیامت به بهترین شکل حاضر خواهند شد: مَن ماتَ م حرِماً ح شِرَ م لَبِیّاً ؛ کسی که در احرام از دنیا برود فردای قیامت در حالی محشور می شود که فریاد می زند لبیک اللهم لبیک (الحجّ و العمره، ص 158)
در روزی که خدا خلق اول و آخر را جمع می کند و همه گرفتار هستند: وَ ذَلِكَ یَوْمٌ یَجْمَع اَللَّه فِیهِ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَیْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ (نهج البلاغه، خطبه 102)
بهترین انسان ها آن است که یک جای پا پیدا بکند بایستد نفسی بکشد تا نوبت حساب رسی اش شود ؛ در این حال عده ای لبیک گویان وارد صحرای محشر می شوند ...
و این گونه است که این عزیزان و حاجیان قربانی در عرفات، پس از تولد دوباره شان در غربت به فیض شهادت نایل شدند ؛ در روایات آمده است اگر کسى در حالى که داراى محبّت اهل بیت (علیهم السلام) باشد، بمیرد، شهید از دنیا رفته است، و نیز آمرزیده مى شود و با ایمان کامل از دنیا مى رود.(تفسیر کشّاف، ج 3، ص 403)
و مگر نه این است که این حاجیان با دل هایی سرشار از محبت اهل بیت علیهم السلام به زیارت قبر رسول خدا و ائمه بقیع علیهم السلام رفته بودند
پس ؛ ای حاجیان ، نوشیدن شهدی از مقام بلند شهادت گوارای وجودتان ... برای ما هم دعا کنید.


- نظرات (0)

قلب قرآن


به گزارش خانه دوم:این‌که می‌گویند «سوره یس قلب قرآن است، و در خود این سوره آیه‌ای وجود دارد، که قلب سوره یس است. و در آن عدد مشخصی معیّن شده است که اگر آن آیه را به آن تعداد بگوییم چیزهایی مشاهده می‌کنیم»، آیا چنین چیزی در حدیثی آمده است؟ اگر آمده؛ آن آیه کدام آیه است و تعداد آن چقدر است؟
 
پاسخ اجمالی
در روایت به این نکته اشاره شده است ‌که سوره «یس» قلب قرآن است؛ چنان‌که امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر چیزى، قلبى دارد و قلب قرآن سوره یس است».[1]
 
برخی اندیشمندان اسلامی نیز آیاتی را به عنوان قلب سوره یاسین معرفی کرده‌اند:
 
1. آیه پایانی سوره یس: «بنابراین [از هر عیب و نقصى‏] منزّه است خدایى که مالکیّت و فرمانروایى همه چیز به دست اوست، و به سوى او بازگردانده می‌شوید».[2] این آیه شریفه بر این‌که خداوند صاحب ملکوت و هرچه در آن است، تأکید می‌کند؛ از این‌رو قلب این سوره معرفی شده است.[3] این را از کلام ابن عبّاس برداشت کرده‌اند که گفت: «من نمی‌دانستم چگونه این فضیلت‌ها به قرائت سوره یس اختصاص یافته است، تا این‌که دانستم به خاطر این آیه است».[4]
 
2. قلب سوره یس آیه «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ»،[5] است.[6]
 
در منابعی که این آیات را به عنوان قلب سوره یس معرفی کرده‌اند، چیزی درباره خواص و تعداد خواندن آن چیزی نگفته‌اند.
 
همچنین؛ در مورد آنچه درباره قلب بودن این آیات گفته شد؛ روایتی از پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) نیافتیم و شاید این موضوع، تفسیری استحسانی از جانب مفسران باشد یا مستند به روایتی باشد که به دست ما نرسیده است.
 
 ======================
 
[1]. صدوق، محمد بن على‏، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، ص 111، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406ق؛ نیز ر. ک: «ثواب خواندن سوره یس»، سؤال 37699.
[2]. یس، 83.
[3]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج ‏3، ص 400، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377ش؛ حقی بروسوی،  اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ‏7، ص 442، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
[4]. تفسیر جوامع الجامع، ج ‏3، ص 400؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، ج ‏4، ص 275، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق.
[5]. «بر آنها سلام [و درود الهى] است این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان»؛ یس، 58.
[6]. بونى (م 622ق)، احمد بن على، شمس المعارف الکبرى، ص 175، بیروت، موسسة النور للمطبوعات، چاپ دوم، 1427ق؛ بقاعی(م 885ق)، إبراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، قاهره، دار الکتاب الإسلامی، بی‌تا؛ ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: قرشی رسلان، احمد عبدالله، ج ‏4، ص 557، نشر حسن عباس زکی، قاهره، 1419ق.

- نظرات (0)

اوّل بخشیده شدن، بعداً بهشت رفتن

صدای کوبه در بهشت

قرآن كریم در غالب موارد، مغفرت را در مقابل جنت قرار داده به این دلیل که بهشت خانه پاكان است پس كسى كه هنوز آلوده به گناهان و پلیدی هاى معاصى باشد داخل آن نمى‏ شود، مگر آنكه خداى تعالى با آمرزش خود گناهان او را از بین برده و پاكش كند.


وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 133)
و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

مسابقه در مسیر سعادت‏

به دنبال آیات گذشته كه بدكاران را تهدید به مجازات آتش و نیكوكاران را تشویق به رحمت الهى مى‏ كرد، در این آیه كوشش و تلاش نیكوكاران را تشبیه به یك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهایى آن آمرزش الهى و نعمت‏ هاى جاویدان بهشت است و مى‏ فرماید: براى رسیدن به این هدف بر یكدیگر سبقت بگیرید.
در حقیقت قرآن در اینجا از یك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن یك كار اگر تنها باشد، معمولاً كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى‏ دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آن هم مسابقه‏اى كه جایزه با ارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به كار مى‏ گیرد و با سرعت هرچه بیشتر به سوى هدف پیش مى‏ تازد.
و اگر مى ‏بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى این است كه رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نیست، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: دومین هدف این مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده، بهشتى كه وسعت آن، پهنه آسمان ها و زمین است (باید توجه داشت كه مراد از "عرض" در این آیه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل "طول" است نیست، بلكه به معنى لغوى كه وسعت است مى ‏باشد.)
و به این ترتیب قرآن با صراحت مى‏ گوید: وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین مى‏ باشد.
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصرى دیده مى‏ شود؛ "سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ" در این آیه به جاى "مسارعت" صریحاً كلمه "مسابقه" ذكر شده و "سماء" به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اینجا معنى عموم مى ‏دهد، و از "كاف تشبیه" استفاده شده است، به این معنى كه در آیه مورد بحث صریحاً مى ‏گوید "وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین است" ولى در آیه سوره حدید مى‏ گوید: وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین مى ‏باشد، و هر دو تعبیر یك معنى را مى ‏رساند.
در پایان آیه تصریح مى‏ كند كه این بهشت، با آن عظمت، براى پرهیزگاران آماده شده است (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)

قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد

سوال:
اولاً: آیا بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده و وجود خارجى دارند یا بعداً در پرتو اعمال مردم ایجاد مى‏ شوند؟

ثانیاً اگر آنها آفریده شده‏اند جاى آنها كجا است، (با توجه به اینكه قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه آسمان ها و زمین است.)


آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟

اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه این دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى‏ كند، به عنوان نمونه:                      
1- در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به " اعدت" (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ، آمده است.

از این آیات استفاده مى‏ شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نیك و بد انسان ها توسعه مى ‏یابند.
2- در آیات مربوط به معراج در سوره "و النجم" مى ‏خوانیم: "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ":" بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد "سدرة المنتهى" در آنجا كه بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده كرد، (نجم: 13 و 14 و 15)- این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
3- در سوره "تكاثر" آیه 5 و 6 و 7 مى ‏فرماید: "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ": اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى‏ كردید سپس به عین الیقین آن را مى ‏دیدید".
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه ‏هاى روشنى بر این مسئله دیده مى ‏شود. (باید توجه داشت كه بهشت جهان دیگر كه اكنون مورد بحث است، غیر از بهشتى است كه آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.)


حسابِ نزدیك، مردمِ بی‌خیال!!
بهشت و دوزخ در كجا هستند؟

به دنبال بحث فوق این بحث پیش مى ‏آید كه اگر این دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟
پاسخ این سوال را از دو راه مى‏توان داد:
نخست اینكه: بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و كرات مختلف را با چشم خود مى ‏بینیم اما عوالمى كه در درون این جهان قرار دارند نمى ‏بینیم و اگر دید و درك دیگرى داشتیم، هم اكنون مى‏ توانستیم آنها را ببینیم، در این عالم موجودات بسیارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نیستند، آیه "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ" كه در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند.
دیگر اینكه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است، و به- اصطلاح این جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته، درست همانند عالم جنین كه در درون عالم دنیا است، زیرا مى‏ دانیم عالم جنین براى خود عالم مستقلى است، اما جداى از این عالمى كه در آن هستیم نیست، بلكه در درون آن واقع شده است، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت، همین حال را دارد، یعنى در درون آن قرار گرفته است.
و اگر مى ‏بینیم قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است كه انسان چیزى وسیع تر از آسمان و زمین نمى ‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند

از آنچه گفتیم پاسخ این سوال نیز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ كجا است؟
زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشن تر است زیرا دوزخ مى‏ تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن، و از آن هم وسیع تر.


بحث روایی:

حضرت على علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «سارعوا الى اداء الفرائض» به انجام تكالیف الهى سرعت كنید. (تفسیر مجمع البیان)


بحث لغوی:

1ـ در این آیه، كلمه‏ى «عرض» به معناى وسعت است، نه كلمه‏اى در برابر طول.
"سارعوا" از "مسارعت" به معنى كوشش و تلاش دو یا چند نفر براى پیشى گرفتن از یكدیگر در رسیدن به یك هدف است، و در كارهاى نیك، قابل ستایش، و در كارهاى بد، نكوهیده است.


پیام‏های آیه:

1ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بالا مى ‏برد. «سارِعُوا»
2ـ اوّل بخشیده شدن، سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ»، «جَنَّةٍ»
آمرزش گناه مردم، از شئون ربوبیّت الهى است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»
4ـ سرعت در توبه، لازم است. «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ»

لازمه‏ى سرعت به سوى بهشت متّقین، قرار گرفتن در زمره‏ى متّقین است. «جَنَّةٍ»، «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»

منابع:
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث
ترجمه المیزان، ج 4

 




- نظرات (0)

ذکر کثیر چیست؟

دعا

 « یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً»1  ؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید خدا را بسیار یاد كنید.

چون عوامل غفلت در زندگى مادى بسیار فراوان و تیرهاى وسوسه شیاطین از هر سو به طرف انسان پرتاب مى گردد براى مبارزه با آن راهى جز "ذكر كثیر" نیست . "ذكر كثیر" به معنى واقعى كلمه یعنى "توجه با تمام وجود به خداوند" نه تنها با زبان و لقلقه لسان .

ذكر كثیرى كه در همه اعمال انسان پرتوافكن باشد، و نور و روشنائى بر آنها بپاشد. به این ترتیب قرآن همه مؤ منان را در این آیه موظف مى كند كه در همه حال به یاد خدا باشید. به هنگام عبادت یاد او كنید و حضور قلب و اخلاص داشته باشید.

به هنگام حضور صحنه هاى گناه یاد او كنید و چشم بپوشید، و یا اگر لغزشى رویداد توبه كنید و به راه حق باز گردید.به هنگام نعمت یاد او كنید و شكرگزار باشید.و به هنگام بلا و مصیبت یاد او كنید و صبور و شكیبا باشید.

اینكه منظور از ذكر كثیر چیست ؟

در روایات اسلامى و كلمات مفسرین ، تفسیرهاى گوناگونى ذكر شده كه ظاهرا همه از قبیل ذكر مصداق است و مفهوم وسیع این كلمه شامل همه آنها مى شود.

از جمله در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : اذا ایقظ الرجل اهله من اللیل فتوضا و صلیا كتبا من الذاكرین الله كثیرا و الذاكرات : هنگامى كه مرد همسرش را شبانگاه بیدار كند و هر دو وضو بگیرند و نماز (شب ) بخوانند از مردان و زنانى خواهند بود كه بسیار یاد خدا مى كنند.

و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : هر كس تسبیح فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) را در شب بگوید مشمول این آیه است .

بعضى از مفسران گفته اند: ذكر كثیر آن است كه در حال قیام و قعود به هنگامى كه به بستر مى رود یاد خدا كند.

اما به هر حال ذكر نشانه فكر است ، و فكر مقدمه عمل ، هدف ذكر هرگز خالى از فكر و عمل نیست .

پاداش بزرگ این گروه از مردان و زنانى را كه داراى ذکر کثیر هستند چنین بیان مى كند: خداوند براى آنها مغفرت و پاداش ‍ عظیمى فراهم ساخته است ؛  « أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا» 2

نخست با آب مغفرت گناهان آنها را كه موجب آلودگى روح و جان آنها است مى شوید، سپس پاداش عظیمى كه عظمتش را جز او كسى نمى داند در اختیارشان مى نهد، در واقع یكى از این دو جنبه نفى ناملایمات دارد و دیگر جلب ملایمات . تعبیر به اجر خود دلیل بر عظمت آن است ، و توصیف آن با وصف عظیم تاكیدى بر این عظمت است ، و مطلق بودن این عظمت ، دلیل دیگرى است بر وسعت دامنه آن ، بدیهى است چیزى را كه خداوند بزرگ ، بزرگ بشمرد فوق العاده عظمت دارد.

آنها در سیر خود به سوى الله تنها نیستند، بلكه  همواره زیر پوشش رحمت خداوند و فرشتگان او قرار دارند، در سایه این رحمت پرده هاى ظلمت شكافته مى شود، و نور علم و حكمت و ایمان و تقوا را بر قلب و جان آنها مى پاشد.

این نكته نیز قابل توجه است كه جمله اعد (آماده كرده است ) با فعل ماضى ، بیانى است براى قطعى بودن این اجر و پاداش و عدم وجود تخلف ، و یا اشاره اى به اینكه بهشت و نعمت هایش از هم اكنون براى مؤ منان آماده است .

ابو سعید مى گوید: عرض كردم یا رسول الله ! و من الغازى فى سبیل الله ؟: یا چنین كسانى حتى از جنگجویان راه خدا والامقامترند؟!

فرمود: لو ضرب بسیفه فى الكفار و المشركین حتى ینكسر و یختضب دما لكان الذاكرون الله افضل درجه منه ! ؛ اگر با شمشیرش آنقدر بر پیكر كفار و مشركین بزند كه شمشیرش بشكند و با خون رنگین شود آنها كه یاد خدا بسیار مى كنند از او برترند!.

دعا

چرا كه جهاد خالصانه نیز بدون ذكر كثیر خداوند ممكن نیست .

و از اینجا معلوم مى شود كه ذكر كثیر معنى وسیعى دارد و اگر در بعضى از روایات به تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیها السلام (34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحان الله ) و در كلمات بعضى از مفسران به ذكر صفات علیا و اسماء حسنى و تنزیه پروردگار از آنچه شایسته او نیست یا مانند آن تفسیر شده ، همه از قبیل بیان ذكر مصداق روشن است ، نه محدود ساختن مفهوم آیه به خصوص این مصادیق است .

همانگونه كه از سیاق آیات به خوبى بر مى آید منظور از (تسبیح خداوند در هر صبح و شام ) همان دوام تسبیح است ، و ذكر خصوص این دو وقت به عنوان آغاز و پایان روز مى باشد، و اینكه بعضى آن را به نماز صبح و عصر یا مانند آن تفسیر كرده اند باز از قبیل ذكر مصداق است .

به این ترتیب (ذكر كثیر خداوند، و تسبیح او هر صبح و شام ) جز به تداوم توجه به پروردگار و تنزیه و تقدیس مداوم او از هر عیب و نقص ‍ حاصل نمى گردد، و مى دانیم كه یاد خدا براى روح و جان انسان همچون غذا و آب است براى تن .

در آیه 28 سوره رعد آمده است أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛  آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!.

به هر حال این آیه بشارت بزرگ و نوید عظیمى براى مؤ منانى كه همواره به یاد خدا هستند در بر دارد، چرا كه با صراحت مى گوید: آنها در سیر خود به سوى الله تنها نیستند، بلكه  همواره زیر پوشش رحمت خداوند و فرشتگان او قرار دارند، در سایه این رحمت پرده هاى ظلمت شكافته مى شود، و نور علم و حكمت و ایمان و تقوا را بر قلب و جان آنها مى پاشد.

آرى این آیه بشارتى است بزرگ براى همه سالكان راه حق و به آنها نوید مى دهد كه از جانب معشوق كششى نیرومند است ، تا كوشش عاشق بیچاره بجائى برسد!


1- سوره احزاب آیه 41.

2- سوره احزاب آیه 35.


- نظرات (0)

راه نجات از افکار شیطانی





رهایی از افکار شیطانی

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّه هوَ السَّمیع الْعَلیم»؛ «و هر گاه وسوسه هایى از شیطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنوده و داناست!» [فصلت، آیه 36]


بنابراین، بهترین کار این است که در آن لحظه به جای پناه بردن به شیطان و انجام گناه، به خدای متعال پناه برد و از او یاری بجوییم. البته برای این که بتوانید در آن لحظات بحرانی واقعا از خداوند یاری بجویید، لازم است که در زمان های دیگر هم مراقبت کنیم و اهل ذکر باشیم. شیطان هیچ وقت دست بردار انسان نیست، پس باید همواره مراقب بود و با ذکر کثیر، دل و جان خود را به سوی بندگی خداوند سوق داد: «یا أَیّهَا الَّذینَ آمَن وا اذْکروا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً»؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را بسیار یاد کنید.» [احزاب، آیه۴۱]

استغفارهایی هم که برای طول روز بیان شده انجام دهید. این استغفارها موجب می شود که هر روزه خود را شستشو دهید و اجازه ندهید که شیطان به شما نزدیک شود: (بعد از نماز صبح، صد بار بعد از نماز عصر، هفتاد بار قبل از خواب، صد بار) .افکار انسان ها مانند اتومبیلی است، که اگر کنترل نشود ممکن است به هر طرف برود، اما یک راننده ماهر می تواند آن را در یک مسیر صحیح به حرکت در آورده و به سر منزل مقصود برساند. برای کنترل و هدایت افکار سعی و تلاش زیادی لازم است تا دچار وسوسه های شیطانی نشود. اگر انسان اثرات و عواقب افکار ناپسند را در نظر داشته باشد سعی خواهد کرد فکر خود را در مسیر صحیح هدایت کند.

از طرفی این نکته را یادآور می شویم كه فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، اگر چه ممكن است زمینه گناه را فراهم آورد و از این نظر باید به شدت از آن احتراز شود، ولی در عین حال خود آن گناه نیست؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده می شود. این نکته را هم نباید فراموش کرد که ستیز و مجاهده با شیطان كارى مستمر و دایمى است و تا انسان در این عالم زنده است و زندگى مى كند ادامه دارد. و دام هاى شیطان براى انسان هاى با تقوا و داراى كمال و شناخت بیشتر، ظریفتر و پیچیده تر و مخفى تر است. نخستین گام در مبارزه با شیطان این است كه اطاعت از او را به تدریج كم نموده و به آهستگى از شبكه هاى دام او خارج شویم هر چند در این مبارزه ممكن است پاى انسان بلغزد و در مواردى فریب او را بخورد.

فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، اگر چه ممكن است زمینه گناه را فراهم آورد و از این نظر باید به شدت از آن احتراز شود، ولی در عین حال خود آن گناه نیست؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده می شود

هر چقدر ارتباط انسان با خداى متعال و معرفت نسبت به او عمیق تر و گسترده تر باشد، تسلط شیطان بر او كمتر است. چنانچه خداى متعال در این مورد مى فرماید: إِنَّه لَیْسَ لَه سلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلونَ : شیطان تسلطى بر كسانى كه مومن بوده و بر پروردگارشان توكل مى كنند ندارد [نحل، آیه 99] و نیز مى فرماید: إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سلْطَانٌ: تو (شیطان) بر بندگان خاص من تسلط و نفوذى ندارى [اسراء، آیه 65]
به طور كلى كار شیطان وسوسه كردن است و با پناه بردن دائمى به خداوند و ارتباط پیوسته با او و توسل و ربط با اولیاى الهى (علیهم السلام) مى توان از این وسوسه ها رها شد و یا آن را به حداقل رسانید و شیطان را تسلیم نمود، چنانچه در روایت داریم كه پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: شیطان من به دست من مومن و رام گردید. پس بهترین راه حل، توجه كامل و دایمى به خداوند متعال و اولیائش و خود را در قلعه استوار و نفوذ ناپذیر او و اولیاى پاك او درآوردن و رعایت كامل تقواى الهى كردن است.

بعضی از راه های کنترل غرایز جنسی و افکار شیطانی و شهوانی که به تدریج می توانند راهگشا باشند عبارتند از:

1- خرد ورزی

یکی از راه های مهار احساسات و افکار ناپسند و متعادل ساختن غریزه جنسی استفاده از نیروی خرد و عقل است؛ امام علی (علیه السلام) می فرماید:« به درستی که از برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی باشد و عقل ها منع می کند از آنها ». [خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غررالحکم ، ج 2ص 500]

بنابراین، عقل نگهبان خیر خواهی است که مانع طغیان غرایز می شود؛ کسی که عقل را راهنمای خود قرار دهد، لذت آنی و لحظه ای را بر لذت دائمی ترجیح نمی دهد و با در نظر گرفتن مفاسد و نتایج شهوت رانی و بی بند و باری، از پیروی بی قید و شرط تمایلات و افکارنفسانی و شیطانی پرهیز می کند. البته عقل ضعیف و ناتوان هرگز قادر به مهار احساسات تند و سرکش دوران جوانی نیست، بلکه باید عقل را نورانی کرد و آن فقط با انجام اعمال نیک و با توکل به خدای تعالی و توسل به امامان معصوم (علیهم السلام) میسر است؛ امام علی (علیه السلام) فرمودند:« ذکر و نام ما اهلبیت موجب شفای بیماری روحی، روانی و جسمی خواهد شد ». [مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج2، ص145، حدیث 10]

2. خدا محوری

قرآن مجید می فرماید:« پرهیزگاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطانى که پیرامون وجود آنها در گردش است مى شوند به یاد خدا مى افتند و بینا مى گردند ». [اعراف، 201] پس، اگر کسی توجّه کند که خدا کارش را مى بیند و حرفش را مى شنود، همین توجّه به حضور خداوند، سبب ترک گناه مى شود. چنانکه امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه فرمود: « وسوسه گناه به سراغ بنده مى آید، او به یاد خداوند مى افتد، متذکّر شده و انجام نمى دهد». [عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج2، ص112، حدیث شماره 414]

3. دوری از خیال پردازی و فکر کردن در مسائل شهوانی

برای پیشگیری از انحراف جنسی باید اندیشه را از نفوذ شیطانی دورنگه داشت؛ زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام علی (علیه السلام) می فرماید:« کسی که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سر انجام به آن کشیده خواهد شد ». [خوانساری آقا جمال الدین، شرح غررالحکم ، ج 5، ص 321، حدیث 8561]

4. پر کردن اوقات فراغت

یکی از راه های مهار احساسات و افکار ناپسند و متعادل ساختن غریزه جنسی استفاده از نیروی خرد و عقل است؛ امام علی (علیه السلام) می فرماید:« به درستی که از برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی باشد و عقل ها منع می کند از آنها

یکی از عوامل پیدایش افکار شهوانی و انجام گناه، بیکاری است. سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه کتاب های غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بیکاری مساله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وادارد. چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرماید:« دو خصلت برای بسیاری از مردم مایه فتنه است: سلامت بدن و بیکاری ». [تحف العقول، ترجمه: جنتی، احمد، ص 65]

5. كنترل حواس

گرچه ذهن انسان این توانایی را دارد كه حتی بدون استفاده از حواس ظاهری افكاری را تولید كند ولی عمده آن چیزهایی كه انسان در مورد آن فكر می كند اعم از چیزهای خوب یا بد، داده های حواس ظاهری او است. لذا باید مجاری ورودی ذهن را كه همان حواس ظاهری است كنترل كرد. یعنی چشم، گوش، زبان و لامسه و... . قرآن در این زمینه می فرماید: «ولا تقف ما لیس لك به علم ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسوولا؛ و هرگز آنچه را علم و اطمینان به آن نداری دنبال مكن كه (در پیشگاه حكم خدا) چشم و گوش و دل، همه مسئولند (سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه 36). بنابراین یكی از مهمترین راه های كنترل فكر، كنترل حواس ظاهری است.

به قول یكی از بزرگان که فرموده بود : شاید انسان بتواند روزی سپری برای جو زمین اختراع كند تا هیچ شهابی به آن نخورد ولی هر گز نمی تواند كاری كند كه حتی فكر بد هم به ذهنش خطور نكند، مگر معصومین علیهم السلام و كسانی كه به مقام مخلصین رسیده باشند ( كه قطعاً هیچ كدام از ما جزء این دو گروه نیستیم). بنابراین شخصی كه وسواس فكری دارد و نمی تواند از چنگال آن رهایی یابد، نباید سعی كند كه افكار وسوسه گونه را با فشار آوردن به ذهنش فراموش كند. چرا كه خود این كار به مرور زمان باعث تضعیف اعصاب و تقویت این افكار می شود، بلكه سعی كند آنها را همچون آب رودخانه ای ببیند كه می آید و می رود.

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم : هر مومنى قلبش دو گوش دارد ، گوشى كه در آن وسواس خناس (شیطان) می دمد ، و گوشى كه فرشته در آن مى دمد ، خداوند مومن را به وسیله فرشته تقویت مى كند ، و این همان است كه مى فرماید : و ایدهم بروح منه .

6. جایگزین سازى اعمال و عادات نیكو؛

«إنَّ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (هود، آیه 114)؛ خوبى ها سرانجام میدان را بر بدى ها تنگ خواهند كرد و آنها را از بین خواهند برد. به امید آنکه بتوان با تلاش و جدیت و کمک خدای مهربان و اهل بیت علیهم السلام از شر وسوسه های شیطان در امان باشیم.




- نظرات (0)

یک قاعده ی طلایی برای سنجش اعمال !

روزهای آغازین مهر بود که از کار بیکار شدم، سعی می کردم خود را خوشحال نشان دهم تا شور و هیجان پسرم که اولین بار بود مدرسه را تجربه می کرد، بهم نریزد.

چند روز پیش آمد و گفت، امروز خانم معلم گفت یک درس مهم یاد می دهد «هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند» و بعد گفت به این موضوع فکر کنیم. یعنی چی بابا؟

دیگر صدایش را نمی شنیدم؛ این درس مهمی بود که مدت ها فراموش کرده بودم و بیکاری امروزم نتیجه سهل انگاری ام در بیکار شدن همکارم بود...

این را مردی سی و چند ساله می گوید و حسرت می خورد که کاش این درس را فراموش نکرده بود و در برابر زیر آب زنی هایی که علیه همکارش شده بود می ایستاد تا امروز به همان درد دچار نشود.


سنجش اعمال، ترازو

انسان موجودی اجتماعی است. آموزه ‌های اسلامی که بر اساس فطرت قرار گرفته (روم، آیه۳۰) و بر آن است که سعادت دنیا و آخرت را در چارچوب معرفت و عمل صالح از جمله عمل اجتماعی صالح تأمین کند؛ چرا که بدون عمل اجتماعی، انسان نمی‌ تواند سعادتمند شود. (سوره عصر)
اما همیشه نوع تعامل با دیگران از همسر و فرزند تا دیگر افراد جامعه مسئله مهم برای هر انسانی بوده است؛ زیرا تفاوت ‌های روحی و روانی و تفاوت ‌ها در نیازها و خواسته‌ ها، موجب تضاد منافع و تقابل میان افراد جامعه می ‌شود. از همین ‌رو بخش اعظم آموزه‌ های دستوری در شرایع اسلامی همواره به حوزه تعاملات اجتماعی و تبیین حقوق، اختصاص یافته است.
تلاش آموزه ‌های قرآنی و اسلامی آن است که ما معیار زندگی درست و تعامل صحیح با دیگران را بیاموزیم و بر اساس آن عمل کنیم تا سعادت دنیا و آخرتمان تأمین شود. اما مشکل بسیاری از مردم این است که حجم بسیار آموزه ‌ها و تعامل بسیار با دیگران در هر لحظه از عمر امکان نمی ‌دهد تا هر دم به ارزیابی صحیح و بطلان عمل خود بپردازیم و درستی و نادرستی آن را ارزیابی کنیم.
از این ‌رو همواره یک پرسش برای همگان وجود دارد که در یک کلمه چه معیاری وجود دارد که موفقیت خود را در تعامل صحیح با دیگران بسنجیم؟ آیا ما دارای یک معیار درونی و همیشگی هستیم که داوری و ارزیابی درستی در این ‌باره داشته باشیم؟ آیا می‌ توانیم بدون مراجعه به کسی یا چیزی در هر لحظه دریابیم که عملی که انجام می ‌دهیم درست و نادرست و صحیح و غلط است؟ چه شاخص درونی وجود دارد که ما هرگاه اشتباه و خطا می ‌کنیم ما را باز دارد و به اصلاح و تصحیح عمل مجبور سازد؟

خود معیاری انسان بر اساس فطرت

هر انسان در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند. این معیار همان فطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند

پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این پرسش که آیا یک معیار دقیق و علمی و درونی و همیشگی وجود دارد؟ پاسخ مثبت می ‌دهد و می ‌فرمایند که:

هر انسان در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند.

این معیار همان فطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند.

شخصی از پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله پرسید: «ای فرستاده خدا!‌ کاری به من یاد بده که میان آن عمل و بهشت فاصله ‌ای نباشد.»
پیامبر فرمود: «عصبانی مشو و از مردم چیزی طلب مکن و آنچه را برای خود می ‌پسندی برای مردم نیز همان را بپسند» (امالی طوسی، ص ۵۰۷؛‌ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۲ و ج ۴۷، ص۴۷، ص ۱۲۵)
در جایی دیگر آمده است که عرب بادیه ‌نشینی نزد پیامبر صلوات الله علیه آمد و رکاب شتر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) را گرفت و گفت: ای رسول خدا! چیزی به من یاد بده که به وسیله آن وارد بهشت شوم!
پیامبر صلوات الله علیه فرمود: «آنچه را که دوست داری دیگران نسبت به تو روا دارند، تو نیز همان را نسبت به آنان روا دار؛ و آنچه را که ناپسند می ‌داری که دیگران نسبت به تو انجام دهند، تو نیز آن را در حق آنان انجام مده
. اینک، رکاب شتر مرا رها کن! (کافی، ج ۲ ص ۱۴۶)
امام علی (علیه السلام) نیز می ‌فرماید: خودت را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه که برای خود دوست می ‌داری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه برای خود نمی ‌پسندی، برای دیگران هم مپسند. (نهج ‌البلاغه، نامه ۳۱)
از این روایات می‌ توان دریافت که حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) با بیان یک قاعده طلایی بر آن است تا انسان به خود ارزیابی از عملش اقدام کند و وضعیت خود را با خدا و بهشت و سعادت مشخص کند.

اگر انسان بتواند به این معیار مراجعه کند دیگر نیازی نیست که از کسی چیزی بپرسد و هرگاه در مورد عملی شک و تردید داشت، می ‌تواند با مراجعه به فطرت خویش دریابد که آن عمل مطابق عدالت و حق است یا خلاف آن؟

مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى دیگران نیز به اندازه خودش، راحت و آسایش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسایش و خوشبختى خود را، در آسایش و خوشبختى دیگران جستجو كند.

فطرت آدمی؛ معیاری برای سنجش اعمال

البته اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می‌ تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد.
خداوند به هر انسانی یک مجموعه توانایی بخشیده است که شامل دانش‌ ها و تمایلات است. این مجموعه که در ذات هر انسانی تعبیه شده شامل توانایی معرفتی و گرایشی به خیرها و کمالات و گریز از باطل و نواقص است. انسان‌ ها به طور فطری از الهامات تقوایی و فجوری برخوردارند و می ‌توانند حق و باطل و خیر و شر را بشناسند و همچنین به خیر و حق گرایش یافته و از شر و باطل و بی‌ عدالتی گریزان باشند. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

 اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می‌ تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد

اما بسیاری از مردم به دلایلی فطرت خود را می ‌پوشانند و اجازه نمی ‌دهند تا آن همانند چراغی روشنگر باشد و پیش پای آنان را روشن سازد و حق و باطل را نشان دهد و گرایش به خیر و عدالت و حق داشته باشد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
آن فطرتی می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و درست و نادرست باشد که از بیمار دلی سالم مانده و گرفتار زنگار و مهر نشده باشد.

اما اگر فطرت، سلامت خود را از دست بدهد، به طور طبیعی عمل و رفتار نمی ‌کند. از همین رو حقایق را وارونه می‌ بیند و تفسیر می ‌کند و به جای گرایش به خیر به سوی شر می‌ رود و به جای آنکه در پی مصادیق کمالی حقیقی باشد، به سوی مصادیق کمالی دروغین می‌ رود.

این گونه است که بیمار دلانی چون منافقان هنجارها و ارزش‌ ها را ضد ارزشی دانسته و رفتارهای نابهنجار و زشت خویش را هنجار ارزیابی می ‌کنند و وقتی به آنان اعتراض می‌ شود که چرا افساد می ‌کنید می‌ گویند که ما مصلح هستیم. بر همین اساس آنان انسان ‌های دارای قلب سالم و سلیم و فطرت پاک و سالم را سفیه و بی‌ خرد می‌ دانند و ایمان ‌آوری آنان نسبت به ارزش ‌ها و هنجارها و احکام شریعت مطابق فطرت را عین سفاهت و بی‌ خردی دانسته و به تمسخر آنان می ‌پردازند (بقره، آیات ۸ تا ۱۵)
هرگاه انسان این گونه رفتار کند و فطرت را دفن نماید و فتیله آن را پایین کشد، از حوزه فطرت انسانی بیرون رفته و در مقام حیوانیت وارد می‌ شود و اگر ادامه یابد از آن نیز پست ‌تر شده و قساوت قلب و سنگدلی ‌اش موجب می ‌شود تا دیگر حتی احساس حیوانی نداشته باشد و ادراک و فهم حیوانی را از دست دهد و به سنگ تبدیل شود. (اعراف، آیات ۱۷۶ و ۱۷۹؛ بقره، آیه ۷۴)

به هر حال انسان، خود بهترین داور برای سنجش اعمال خویش و تنظیم روابط سالم با دیگران است. اگر کسی بخواهد رفتار دیگران نیز با وی خوب شود، بهتر است که رفتار خود را با دیگران بهبود بخشد.

اگر هر کسی این‌ گونه عمل کند به طور طبیعی روابط سالم در جامعه ایجاد می ‌شود و گسترش می ‌یابد و جامعه ‌ای معتدل و سالم فراهم می ‌آید و سعادت دنیا و آخرت مردم تضمین و تأمین می ‌گردد.

در عین حال هیچ ‌گاه شاهد انبوه پرونده‌‌ های قضایی و حقوقی و کیفری میلیونی در محاکم و مراکز قضایی نخواهیم بود.


منابع:
کیهان؛ مصطفی میرمحمدی
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏ البلاغه


- نظرات (0)

نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

"انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.


اختیار انسان

انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و موید آن است، ولی از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعضی دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن بدست آید.

کلمه اضلال (گمراه کردن) در آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی، چگونه و برای چه کسانی است.

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. مثل آن که فرمود: مومن و معتصم را هدایت می ‌کند: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا : اما كسانى كه به خدا ایمان آورده و به او تمسک جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود در مى ‏آورد و به راهى راست به سوى خود هدایت مى ‏كند.
کافر و ظالم را هدایت نمی ‌کند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَكُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً» (النساء، 168) كسانى كه كفر ورزیدند و ستم كردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینكه به راهى هدایتشان كند نیست. (هدایت آنان مشیّت و اراده الهی نیست).

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند

مثال: ما نیز همین کار را می ‌کنیم. فرض کنید رئیس صاحب یک شرکت هستید و می ‌گویید: "هر که را بخواهم استخدام می ‌کنم" – بعد شرایط را بیان کنید و بفرمایید: افراد مومن، متخصص، سالم، کاری و متعهد و دلسوز، بدون سوء پیشینه، دارای مدرک تحصیلی فلان و ... را استخدام می ‌کنم.
خدا هم می ‌فرماید: بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نقش انسان، اختیار و اراده‌اش در هدایت یا گمراهی چیست؟

نقش "انسان و اختیارش"، فقط در "انتخاب" است، نه نتیجه‌ی آن.

به عنوان مثال: اگر مقابل انسان یک نوشیدنی گوارا مثل آب سالم یا آب میوه ‌ی سالم و همچنین یک نوشیدنی مضر مثل شراب مسکر یا اسید قرار گرفت، و برای انسان روشن شد که هر کدام چیست و چه آثاری دارد؟ فقط "انتخاب" این که کدام را بنوشد با خود اوست، هر کدام را نوشید، آثار و عواقبش در اختیار او نیست و "جبری" است. نمی تواند بگوید: من دلم می‌ خواهد شراب مسکر بنوشم تا عقلم کامل ‌تر شود و یا اسید بنوشم تا ویتامین‌ های بدنم تقویت شوند.
این مهم، در تمامی شئون فردی و اجتماعی حیات بشر حاکم است. شما انتخاب می‌ کنید که با چه کسی ازدواج کنید – چه رفتاری را در خانواده پیشه کنید – با پدر و مادر چگونه رفتار کنید – فرزند را چگونه و بر اساس چه آموزه‌ ها و فرهنگی تربیت کنید - چه شخص یا جناحی را به مسئولیت انتخاب کنید – چه شغلی را برای امرار معاش برگزینید و ...، اما هر کدام را انتخاب کردید، آثار و عواقب خودش را در پی دارد. آن دیگر در اختیار شما نیست.

لااکراه فی الدین

قرآن کریم در این باب سخن می گوید

یک - خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که در دین (اعتقادات) هیچ اجباری نیست «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»، یعنی شما را مثل ملائک یا حیوانات مجبور نیافریدم، بلکه عقل و شعور و اراده و اختیار دادم و هیچ کس نیز نمی ‌تواند اعتقادی را به زور بر دیگری تحمیل کند.

البته علت را نیز بیان داشت و فرمود: به دلیل آن که راه رشد و راه گمراهی کاملاً روشن شده است «قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» - سپس نقش اختیار و اراده انسان در "انتخاب" را نیز بیان نمود: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ - پس هر كه به طغیانگر (شیطان و پیروانش) كفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقّا كه به دستگیره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.» (البقره، 256»
پس اختیار کافر شدن به طاغوتِ (درون و برون) و ایمان به الله جلّ جلاله، و یا خدایی ناکرده بالعکس، با انسان است، اما وقتی انتخاب کرد، هدایت در مسیر انتخاب شده و رسیدن به آثار و عواقبش در اختیار خودش نیست، بلکه طبق نظام و قوانین حکیمانه خلقت و هدایت است.

اگر کسی الله جلّ جلاله را معبود و هدف گرفت، خداست که او را به سوی کمال و قرب خودش هدایت می‌کند – و اگر کسی طاغوت ‌ها را معبود، هدف و محبوب گرفت، خداست که او را به سوی همان ها هدایت می ‌کند و خداست که هر دو را به نتیجه انتخابشان می ‌رساند.
دو – در آیه ‌ی بعد، چگونگی هدایت را بیشتر شرح داده و می ‌فرماید: هر کس به الله ایمان آورد، خدا او را هدایت می ‌کند. این خداست که او را به واسطه ‌ی ایمان، از ظلمات به نور می ‌برد، نه این که خودش خویشتن را هدایت کرده و از ظلمت به نور می‌ برد «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ - خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ‏ها به سوى نور هدایت مى‏ كند» - و هر کس به طاغوت ایمان آورد، هدایتش را به طاغوت می ‌سپارد؛ و البته که مسیر هدایتی طاغوت همان است که خداوند متعال در نظام حکمیانه ‌ی خلقت و هدایت مقدر و مقرر کرده است، یعنی خروج از نور به سوی ظلمات «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآوُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ - و كسانى كه (به خدا) كافر شده اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى ‏دهد، آنان دوزخیانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود. (البقره، 257»
پس این خداست که هدایت می ‌کند یا هدایت نمی کند، اما راه را با اختیار خودش انتخاب می کند.
  سه - خدای متعال اسبابی برای هدایت قرار داده و همچنین طرق و اسبابی نیز برای گمراهی قرار داده است، مثل آن که فرمود: دعوت به حق و اسلام یکی از این طرق هدایت است، پس انتخاب با انسان است که دعوت را بپذیرد و بیاید یا نپذیرد و نیاید؟ هر کدام را انتخاب کرد، آثار و عواقبش طبق هدایت و ربوبیت الهی بر  او مترتب می ‌گردد: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (یونس، 25)
خدا (با زبان قرآن و زبان خلقت) بندگانش را به سوى دار السلام (بهشت که سلامتی محض است) دعوت مى ‏نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏ كند.
یعنی دعوت عمومی است، همه دعوت می‌ شوند، اما از میان همگان، آنان که این دعوت را می ‌پذیرند را به سوی دارالسلام دعوت می کند.

بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نتیجه:
نتیجه آن شد که "انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

چرا برای هدایت دعا می‌ کنیم؟

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌ عمران، 8)
(آنان مى ‏گویند) پروردگارا، دل ‏هاى ما را پس از آنكه ما را راهنمایى كردى منحرف مگردان، و از جانب خود رحمتى به ما مبذول دار، زیرا كه تویى كه بسیار بخشنده ‏اى.
برای هدایت خود دعا می ‌کنیم و از او می ‌خواهیم که ما را هدایت کند، یعنی یک لحظه به خودمان وانگذارد، و از او می‌ خواهیم که پس از هدایت شدن نیز از مسیر خارجمان نگرداند (چون هدایت و گمراهی به اراده و قدرت اوست)، می‌ خواهیم تا بابت گناهانمان ما را از شمول رحمت و صراط مستقیم خارج نکند.


- نظرات (0)