سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ذکر کثیر چیست؟

دعا

 « یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً»1  ؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید خدا را بسیار یاد كنید.

چون عوامل غفلت در زندگى مادى بسیار فراوان و تیرهاى وسوسه شیاطین از هر سو به طرف انسان پرتاب مى گردد براى مبارزه با آن راهى جز "ذكر كثیر" نیست . "ذكر كثیر" به معنى واقعى كلمه یعنى "توجه با تمام وجود به خداوند" نه تنها با زبان و لقلقه لسان .

ذكر كثیرى كه در همه اعمال انسان پرتوافكن باشد، و نور و روشنائى بر آنها بپاشد. به این ترتیب قرآن همه مؤ منان را در این آیه موظف مى كند كه در همه حال به یاد خدا باشید. به هنگام عبادت یاد او كنید و حضور قلب و اخلاص داشته باشید.

به هنگام حضور صحنه هاى گناه یاد او كنید و چشم بپوشید، و یا اگر لغزشى رویداد توبه كنید و به راه حق باز گردید.به هنگام نعمت یاد او كنید و شكرگزار باشید.و به هنگام بلا و مصیبت یاد او كنید و صبور و شكیبا باشید.

اینكه منظور از ذكر كثیر چیست ؟

در روایات اسلامى و كلمات مفسرین ، تفسیرهاى گوناگونى ذكر شده كه ظاهرا همه از قبیل ذكر مصداق است و مفهوم وسیع این كلمه شامل همه آنها مى شود.

از جمله در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : اذا ایقظ الرجل اهله من اللیل فتوضا و صلیا كتبا من الذاكرین الله كثیرا و الذاكرات : هنگامى كه مرد همسرش را شبانگاه بیدار كند و هر دو وضو بگیرند و نماز (شب ) بخوانند از مردان و زنانى خواهند بود كه بسیار یاد خدا مى كنند.

و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : هر كس تسبیح فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) را در شب بگوید مشمول این آیه است .

بعضى از مفسران گفته اند: ذكر كثیر آن است كه در حال قیام و قعود به هنگامى كه به بستر مى رود یاد خدا كند.

اما به هر حال ذكر نشانه فكر است ، و فكر مقدمه عمل ، هدف ذكر هرگز خالى از فكر و عمل نیست .

پاداش بزرگ این گروه از مردان و زنانى را كه داراى ذکر کثیر هستند چنین بیان مى كند: خداوند براى آنها مغفرت و پاداش ‍ عظیمى فراهم ساخته است ؛  « أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا» 2

نخست با آب مغفرت گناهان آنها را كه موجب آلودگى روح و جان آنها است مى شوید، سپس پاداش عظیمى كه عظمتش را جز او كسى نمى داند در اختیارشان مى نهد، در واقع یكى از این دو جنبه نفى ناملایمات دارد و دیگر جلب ملایمات . تعبیر به اجر خود دلیل بر عظمت آن است ، و توصیف آن با وصف عظیم تاكیدى بر این عظمت است ، و مطلق بودن این عظمت ، دلیل دیگرى است بر وسعت دامنه آن ، بدیهى است چیزى را كه خداوند بزرگ ، بزرگ بشمرد فوق العاده عظمت دارد.

آنها در سیر خود به سوى الله تنها نیستند، بلكه  همواره زیر پوشش رحمت خداوند و فرشتگان او قرار دارند، در سایه این رحمت پرده هاى ظلمت شكافته مى شود، و نور علم و حكمت و ایمان و تقوا را بر قلب و جان آنها مى پاشد.

این نكته نیز قابل توجه است كه جمله اعد (آماده كرده است ) با فعل ماضى ، بیانى است براى قطعى بودن این اجر و پاداش و عدم وجود تخلف ، و یا اشاره اى به اینكه بهشت و نعمت هایش از هم اكنون براى مؤ منان آماده است .

ابو سعید مى گوید: عرض كردم یا رسول الله ! و من الغازى فى سبیل الله ؟: یا چنین كسانى حتى از جنگجویان راه خدا والامقامترند؟!

فرمود: لو ضرب بسیفه فى الكفار و المشركین حتى ینكسر و یختضب دما لكان الذاكرون الله افضل درجه منه ! ؛ اگر با شمشیرش آنقدر بر پیكر كفار و مشركین بزند كه شمشیرش بشكند و با خون رنگین شود آنها كه یاد خدا بسیار مى كنند از او برترند!.

دعا

چرا كه جهاد خالصانه نیز بدون ذكر كثیر خداوند ممكن نیست .

و از اینجا معلوم مى شود كه ذكر كثیر معنى وسیعى دارد و اگر در بعضى از روایات به تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیها السلام (34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحان الله ) و در كلمات بعضى از مفسران به ذكر صفات علیا و اسماء حسنى و تنزیه پروردگار از آنچه شایسته او نیست یا مانند آن تفسیر شده ، همه از قبیل بیان ذكر مصداق روشن است ، نه محدود ساختن مفهوم آیه به خصوص این مصادیق است .

همانگونه كه از سیاق آیات به خوبى بر مى آید منظور از (تسبیح خداوند در هر صبح و شام ) همان دوام تسبیح است ، و ذكر خصوص این دو وقت به عنوان آغاز و پایان روز مى باشد، و اینكه بعضى آن را به نماز صبح و عصر یا مانند آن تفسیر كرده اند باز از قبیل ذكر مصداق است .

به این ترتیب (ذكر كثیر خداوند، و تسبیح او هر صبح و شام ) جز به تداوم توجه به پروردگار و تنزیه و تقدیس مداوم او از هر عیب و نقص ‍ حاصل نمى گردد، و مى دانیم كه یاد خدا براى روح و جان انسان همچون غذا و آب است براى تن .

در آیه 28 سوره رعد آمده است أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛  آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!.

به هر حال این آیه بشارت بزرگ و نوید عظیمى براى مؤ منانى كه همواره به یاد خدا هستند در بر دارد، چرا كه با صراحت مى گوید: آنها در سیر خود به سوى الله تنها نیستند، بلكه  همواره زیر پوشش رحمت خداوند و فرشتگان او قرار دارند، در سایه این رحمت پرده هاى ظلمت شكافته مى شود، و نور علم و حكمت و ایمان و تقوا را بر قلب و جان آنها مى پاشد.

آرى این آیه بشارتى است بزرگ براى همه سالكان راه حق و به آنها نوید مى دهد كه از جانب معشوق كششى نیرومند است ، تا كوشش عاشق بیچاره بجائى برسد!


1- سوره احزاب آیه 41.

2- سوره احزاب آیه 35.


- نظرات (0)

راه نجات از افکار شیطانی





رهایی از افکار شیطانی

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّه هوَ السَّمیع الْعَلیم»؛ «و هر گاه وسوسه هایى از شیطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنوده و داناست!» [فصلت، آیه 36]


بنابراین، بهترین کار این است که در آن لحظه به جای پناه بردن به شیطان و انجام گناه، به خدای متعال پناه برد و از او یاری بجوییم. البته برای این که بتوانید در آن لحظات بحرانی واقعا از خداوند یاری بجویید، لازم است که در زمان های دیگر هم مراقبت کنیم و اهل ذکر باشیم. شیطان هیچ وقت دست بردار انسان نیست، پس باید همواره مراقب بود و با ذکر کثیر، دل و جان خود را به سوی بندگی خداوند سوق داد: «یا أَیّهَا الَّذینَ آمَن وا اذْکروا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً»؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را بسیار یاد کنید.» [احزاب، آیه۴۱]

استغفارهایی هم که برای طول روز بیان شده انجام دهید. این استغفارها موجب می شود که هر روزه خود را شستشو دهید و اجازه ندهید که شیطان به شما نزدیک شود: (بعد از نماز صبح، صد بار بعد از نماز عصر، هفتاد بار قبل از خواب، صد بار) .افکار انسان ها مانند اتومبیلی است، که اگر کنترل نشود ممکن است به هر طرف برود، اما یک راننده ماهر می تواند آن را در یک مسیر صحیح به حرکت در آورده و به سر منزل مقصود برساند. برای کنترل و هدایت افکار سعی و تلاش زیادی لازم است تا دچار وسوسه های شیطانی نشود. اگر انسان اثرات و عواقب افکار ناپسند را در نظر داشته باشد سعی خواهد کرد فکر خود را در مسیر صحیح هدایت کند.

از طرفی این نکته را یادآور می شویم كه فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، اگر چه ممكن است زمینه گناه را فراهم آورد و از این نظر باید به شدت از آن احتراز شود، ولی در عین حال خود آن گناه نیست؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده می شود. این نکته را هم نباید فراموش کرد که ستیز و مجاهده با شیطان كارى مستمر و دایمى است و تا انسان در این عالم زنده است و زندگى مى كند ادامه دارد. و دام هاى شیطان براى انسان هاى با تقوا و داراى كمال و شناخت بیشتر، ظریفتر و پیچیده تر و مخفى تر است. نخستین گام در مبارزه با شیطان این است كه اطاعت از او را به تدریج كم نموده و به آهستگى از شبكه هاى دام او خارج شویم هر چند در این مبارزه ممكن است پاى انسان بلغزد و در مواردى فریب او را بخورد.

فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، اگر چه ممكن است زمینه گناه را فراهم آورد و از این نظر باید به شدت از آن احتراز شود، ولی در عین حال خود آن گناه نیست؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده می شود

هر چقدر ارتباط انسان با خداى متعال و معرفت نسبت به او عمیق تر و گسترده تر باشد، تسلط شیطان بر او كمتر است. چنانچه خداى متعال در این مورد مى فرماید: إِنَّه لَیْسَ لَه سلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلونَ : شیطان تسلطى بر كسانى كه مومن بوده و بر پروردگارشان توكل مى كنند ندارد [نحل، آیه 99] و نیز مى فرماید: إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سلْطَانٌ: تو (شیطان) بر بندگان خاص من تسلط و نفوذى ندارى [اسراء، آیه 65]
به طور كلى كار شیطان وسوسه كردن است و با پناه بردن دائمى به خداوند و ارتباط پیوسته با او و توسل و ربط با اولیاى الهى (علیهم السلام) مى توان از این وسوسه ها رها شد و یا آن را به حداقل رسانید و شیطان را تسلیم نمود، چنانچه در روایت داریم كه پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: شیطان من به دست من مومن و رام گردید. پس بهترین راه حل، توجه كامل و دایمى به خداوند متعال و اولیائش و خود را در قلعه استوار و نفوذ ناپذیر او و اولیاى پاك او درآوردن و رعایت كامل تقواى الهى كردن است.

بعضی از راه های کنترل غرایز جنسی و افکار شیطانی و شهوانی که به تدریج می توانند راهگشا باشند عبارتند از:

1- خرد ورزی

یکی از راه های مهار احساسات و افکار ناپسند و متعادل ساختن غریزه جنسی استفاده از نیروی خرد و عقل است؛ امام علی (علیه السلام) می فرماید:« به درستی که از برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی باشد و عقل ها منع می کند از آنها ». [خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غررالحکم ، ج 2ص 500]

بنابراین، عقل نگهبان خیر خواهی است که مانع طغیان غرایز می شود؛ کسی که عقل را راهنمای خود قرار دهد، لذت آنی و لحظه ای را بر لذت دائمی ترجیح نمی دهد و با در نظر گرفتن مفاسد و نتایج شهوت رانی و بی بند و باری، از پیروی بی قید و شرط تمایلات و افکارنفسانی و شیطانی پرهیز می کند. البته عقل ضعیف و ناتوان هرگز قادر به مهار احساسات تند و سرکش دوران جوانی نیست، بلکه باید عقل را نورانی کرد و آن فقط با انجام اعمال نیک و با توکل به خدای تعالی و توسل به امامان معصوم (علیهم السلام) میسر است؛ امام علی (علیه السلام) فرمودند:« ذکر و نام ما اهلبیت موجب شفای بیماری روحی، روانی و جسمی خواهد شد ». [مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج2، ص145، حدیث 10]

2. خدا محوری

قرآن مجید می فرماید:« پرهیزگاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطانى که پیرامون وجود آنها در گردش است مى شوند به یاد خدا مى افتند و بینا مى گردند ». [اعراف، 201] پس، اگر کسی توجّه کند که خدا کارش را مى بیند و حرفش را مى شنود، همین توجّه به حضور خداوند، سبب ترک گناه مى شود. چنانکه امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه فرمود: « وسوسه گناه به سراغ بنده مى آید، او به یاد خداوند مى افتد، متذکّر شده و انجام نمى دهد». [عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج2، ص112، حدیث شماره 414]

3. دوری از خیال پردازی و فکر کردن در مسائل شهوانی

برای پیشگیری از انحراف جنسی باید اندیشه را از نفوذ شیطانی دورنگه داشت؛ زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام علی (علیه السلام) می فرماید:« کسی که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سر انجام به آن کشیده خواهد شد ». [خوانساری آقا جمال الدین، شرح غررالحکم ، ج 5، ص 321، حدیث 8561]

4. پر کردن اوقات فراغت

یکی از راه های مهار احساسات و افکار ناپسند و متعادل ساختن غریزه جنسی استفاده از نیروی خرد و عقل است؛ امام علی (علیه السلام) می فرماید:« به درستی که از برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی باشد و عقل ها منع می کند از آنها

یکی از عوامل پیدایش افکار شهوانی و انجام گناه، بیکاری است. سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه کتاب های غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بیکاری مساله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وادارد. چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرماید:« دو خصلت برای بسیاری از مردم مایه فتنه است: سلامت بدن و بیکاری ». [تحف العقول، ترجمه: جنتی، احمد، ص 65]

5. كنترل حواس

گرچه ذهن انسان این توانایی را دارد كه حتی بدون استفاده از حواس ظاهری افكاری را تولید كند ولی عمده آن چیزهایی كه انسان در مورد آن فكر می كند اعم از چیزهای خوب یا بد، داده های حواس ظاهری او است. لذا باید مجاری ورودی ذهن را كه همان حواس ظاهری است كنترل كرد. یعنی چشم، گوش، زبان و لامسه و... . قرآن در این زمینه می فرماید: «ولا تقف ما لیس لك به علم ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسوولا؛ و هرگز آنچه را علم و اطمینان به آن نداری دنبال مكن كه (در پیشگاه حكم خدا) چشم و گوش و دل، همه مسئولند (سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه 36). بنابراین یكی از مهمترین راه های كنترل فكر، كنترل حواس ظاهری است.

به قول یكی از بزرگان که فرموده بود : شاید انسان بتواند روزی سپری برای جو زمین اختراع كند تا هیچ شهابی به آن نخورد ولی هر گز نمی تواند كاری كند كه حتی فكر بد هم به ذهنش خطور نكند، مگر معصومین علیهم السلام و كسانی كه به مقام مخلصین رسیده باشند ( كه قطعاً هیچ كدام از ما جزء این دو گروه نیستیم). بنابراین شخصی كه وسواس فكری دارد و نمی تواند از چنگال آن رهایی یابد، نباید سعی كند كه افكار وسوسه گونه را با فشار آوردن به ذهنش فراموش كند. چرا كه خود این كار به مرور زمان باعث تضعیف اعصاب و تقویت این افكار می شود، بلكه سعی كند آنها را همچون آب رودخانه ای ببیند كه می آید و می رود.

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم : هر مومنى قلبش دو گوش دارد ، گوشى كه در آن وسواس خناس (شیطان) می دمد ، و گوشى كه فرشته در آن مى دمد ، خداوند مومن را به وسیله فرشته تقویت مى كند ، و این همان است كه مى فرماید : و ایدهم بروح منه .

6. جایگزین سازى اعمال و عادات نیكو؛

«إنَّ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (هود، آیه 114)؛ خوبى ها سرانجام میدان را بر بدى ها تنگ خواهند كرد و آنها را از بین خواهند برد. به امید آنکه بتوان با تلاش و جدیت و کمک خدای مهربان و اهل بیت علیهم السلام از شر وسوسه های شیطان در امان باشیم.




- نظرات (0)

یک قاعده ی طلایی برای سنجش اعمال !

روزهای آغازین مهر بود که از کار بیکار شدم، سعی می کردم خود را خوشحال نشان دهم تا شور و هیجان پسرم که اولین بار بود مدرسه را تجربه می کرد، بهم نریزد.

چند روز پیش آمد و گفت، امروز خانم معلم گفت یک درس مهم یاد می دهد «هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند» و بعد گفت به این موضوع فکر کنیم. یعنی چی بابا؟

دیگر صدایش را نمی شنیدم؛ این درس مهمی بود که مدت ها فراموش کرده بودم و بیکاری امروزم نتیجه سهل انگاری ام در بیکار شدن همکارم بود...

این را مردی سی و چند ساله می گوید و حسرت می خورد که کاش این درس را فراموش نکرده بود و در برابر زیر آب زنی هایی که علیه همکارش شده بود می ایستاد تا امروز به همان درد دچار نشود.


سنجش اعمال، ترازو

انسان موجودی اجتماعی است. آموزه ‌های اسلامی که بر اساس فطرت قرار گرفته (روم، آیه۳۰) و بر آن است که سعادت دنیا و آخرت را در چارچوب معرفت و عمل صالح از جمله عمل اجتماعی صالح تأمین کند؛ چرا که بدون عمل اجتماعی، انسان نمی‌ تواند سعادتمند شود. (سوره عصر)
اما همیشه نوع تعامل با دیگران از همسر و فرزند تا دیگر افراد جامعه مسئله مهم برای هر انسانی بوده است؛ زیرا تفاوت ‌های روحی و روانی و تفاوت ‌ها در نیازها و خواسته‌ ها، موجب تضاد منافع و تقابل میان افراد جامعه می ‌شود. از همین ‌رو بخش اعظم آموزه‌ های دستوری در شرایع اسلامی همواره به حوزه تعاملات اجتماعی و تبیین حقوق، اختصاص یافته است.
تلاش آموزه ‌های قرآنی و اسلامی آن است که ما معیار زندگی درست و تعامل صحیح با دیگران را بیاموزیم و بر اساس آن عمل کنیم تا سعادت دنیا و آخرتمان تأمین شود. اما مشکل بسیاری از مردم این است که حجم بسیار آموزه ‌ها و تعامل بسیار با دیگران در هر لحظه از عمر امکان نمی ‌دهد تا هر دم به ارزیابی صحیح و بطلان عمل خود بپردازیم و درستی و نادرستی آن را ارزیابی کنیم.
از این ‌رو همواره یک پرسش برای همگان وجود دارد که در یک کلمه چه معیاری وجود دارد که موفقیت خود را در تعامل صحیح با دیگران بسنجیم؟ آیا ما دارای یک معیار درونی و همیشگی هستیم که داوری و ارزیابی درستی در این ‌باره داشته باشیم؟ آیا می‌ توانیم بدون مراجعه به کسی یا چیزی در هر لحظه دریابیم که عملی که انجام می ‌دهیم درست و نادرست و صحیح و غلط است؟ چه شاخص درونی وجود دارد که ما هرگاه اشتباه و خطا می ‌کنیم ما را باز دارد و به اصلاح و تصحیح عمل مجبور سازد؟

خود معیاری انسان بر اساس فطرت

هر انسان در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند. این معیار همان فطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند

پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این پرسش که آیا یک معیار دقیق و علمی و درونی و همیشگی وجود دارد؟ پاسخ مثبت می ‌دهد و می ‌فرمایند که:

هر انسان در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند.

این معیار همان فطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند.

شخصی از پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله پرسید: «ای فرستاده خدا!‌ کاری به من یاد بده که میان آن عمل و بهشت فاصله ‌ای نباشد.»
پیامبر فرمود: «عصبانی مشو و از مردم چیزی طلب مکن و آنچه را برای خود می ‌پسندی برای مردم نیز همان را بپسند» (امالی طوسی، ص ۵۰۷؛‌ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۲ و ج ۴۷، ص۴۷، ص ۱۲۵)
در جایی دیگر آمده است که عرب بادیه ‌نشینی نزد پیامبر صلوات الله علیه آمد و رکاب شتر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) را گرفت و گفت: ای رسول خدا! چیزی به من یاد بده که به وسیله آن وارد بهشت شوم!
پیامبر صلوات الله علیه فرمود: «آنچه را که دوست داری دیگران نسبت به تو روا دارند، تو نیز همان را نسبت به آنان روا دار؛ و آنچه را که ناپسند می ‌داری که دیگران نسبت به تو انجام دهند، تو نیز آن را در حق آنان انجام مده
. اینک، رکاب شتر مرا رها کن! (کافی، ج ۲ ص ۱۴۶)
امام علی (علیه السلام) نیز می ‌فرماید: خودت را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه که برای خود دوست می ‌داری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه برای خود نمی ‌پسندی، برای دیگران هم مپسند. (نهج ‌البلاغه، نامه ۳۱)
از این روایات می‌ توان دریافت که حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) با بیان یک قاعده طلایی بر آن است تا انسان به خود ارزیابی از عملش اقدام کند و وضعیت خود را با خدا و بهشت و سعادت مشخص کند.

اگر انسان بتواند به این معیار مراجعه کند دیگر نیازی نیست که از کسی چیزی بپرسد و هرگاه در مورد عملی شک و تردید داشت، می ‌تواند با مراجعه به فطرت خویش دریابد که آن عمل مطابق عدالت و حق است یا خلاف آن؟

مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى دیگران نیز به اندازه خودش، راحت و آسایش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسایش و خوشبختى خود را، در آسایش و خوشبختى دیگران جستجو كند.

فطرت آدمی؛ معیاری برای سنجش اعمال

البته اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می‌ تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد.
خداوند به هر انسانی یک مجموعه توانایی بخشیده است که شامل دانش‌ ها و تمایلات است. این مجموعه که در ذات هر انسانی تعبیه شده شامل توانایی معرفتی و گرایشی به خیرها و کمالات و گریز از باطل و نواقص است. انسان‌ ها به طور فطری از الهامات تقوایی و فجوری برخوردارند و می ‌توانند حق و باطل و خیر و شر را بشناسند و همچنین به خیر و حق گرایش یافته و از شر و باطل و بی‌ عدالتی گریزان باشند. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

 اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می‌ تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد

اما بسیاری از مردم به دلایلی فطرت خود را می ‌پوشانند و اجازه نمی ‌دهند تا آن همانند چراغی روشنگر باشد و پیش پای آنان را روشن سازد و حق و باطل را نشان دهد و گرایش به خیر و عدالت و حق داشته باشد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
آن فطرتی می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و درست و نادرست باشد که از بیمار دلی سالم مانده و گرفتار زنگار و مهر نشده باشد.

اما اگر فطرت، سلامت خود را از دست بدهد، به طور طبیعی عمل و رفتار نمی ‌کند. از همین رو حقایق را وارونه می‌ بیند و تفسیر می ‌کند و به جای گرایش به خیر به سوی شر می‌ رود و به جای آنکه در پی مصادیق کمالی حقیقی باشد، به سوی مصادیق کمالی دروغین می‌ رود.

این گونه است که بیمار دلانی چون منافقان هنجارها و ارزش‌ ها را ضد ارزشی دانسته و رفتارهای نابهنجار و زشت خویش را هنجار ارزیابی می ‌کنند و وقتی به آنان اعتراض می‌ شود که چرا افساد می ‌کنید می‌ گویند که ما مصلح هستیم. بر همین اساس آنان انسان ‌های دارای قلب سالم و سلیم و فطرت پاک و سالم را سفیه و بی‌ خرد می‌ دانند و ایمان ‌آوری آنان نسبت به ارزش ‌ها و هنجارها و احکام شریعت مطابق فطرت را عین سفاهت و بی‌ خردی دانسته و به تمسخر آنان می ‌پردازند (بقره، آیات ۸ تا ۱۵)
هرگاه انسان این گونه رفتار کند و فطرت را دفن نماید و فتیله آن را پایین کشد، از حوزه فطرت انسانی بیرون رفته و در مقام حیوانیت وارد می‌ شود و اگر ادامه یابد از آن نیز پست ‌تر شده و قساوت قلب و سنگدلی ‌اش موجب می ‌شود تا دیگر حتی احساس حیوانی نداشته باشد و ادراک و فهم حیوانی را از دست دهد و به سنگ تبدیل شود. (اعراف، آیات ۱۷۶ و ۱۷۹؛ بقره، آیه ۷۴)

به هر حال انسان، خود بهترین داور برای سنجش اعمال خویش و تنظیم روابط سالم با دیگران است. اگر کسی بخواهد رفتار دیگران نیز با وی خوب شود، بهتر است که رفتار خود را با دیگران بهبود بخشد.

اگر هر کسی این‌ گونه عمل کند به طور طبیعی روابط سالم در جامعه ایجاد می ‌شود و گسترش می ‌یابد و جامعه ‌ای معتدل و سالم فراهم می ‌آید و سعادت دنیا و آخرت مردم تضمین و تأمین می ‌گردد.

در عین حال هیچ ‌گاه شاهد انبوه پرونده‌‌ های قضایی و حقوقی و کیفری میلیونی در محاکم و مراکز قضایی نخواهیم بود.


منابع:
کیهان؛ مصطفی میرمحمدی
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏ البلاغه


- نظرات (0)

نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

"انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.


اختیار انسان

انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و موید آن است، ولی از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعضی دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن بدست آید.

کلمه اضلال (گمراه کردن) در آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی، چگونه و برای چه کسانی است.

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. مثل آن که فرمود: مومن و معتصم را هدایت می ‌کند: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا : اما كسانى كه به خدا ایمان آورده و به او تمسک جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود در مى ‏آورد و به راهى راست به سوى خود هدایت مى ‏كند.
کافر و ظالم را هدایت نمی ‌کند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَكُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً» (النساء، 168) كسانى كه كفر ورزیدند و ستم كردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینكه به راهى هدایتشان كند نیست. (هدایت آنان مشیّت و اراده الهی نیست).

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند

مثال: ما نیز همین کار را می ‌کنیم. فرض کنید رئیس صاحب یک شرکت هستید و می ‌گویید: "هر که را بخواهم استخدام می ‌کنم" – بعد شرایط را بیان کنید و بفرمایید: افراد مومن، متخصص، سالم، کاری و متعهد و دلسوز، بدون سوء پیشینه، دارای مدرک تحصیلی فلان و ... را استخدام می ‌کنم.
خدا هم می ‌فرماید: بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نقش انسان، اختیار و اراده‌اش در هدایت یا گمراهی چیست؟

نقش "انسان و اختیارش"، فقط در "انتخاب" است، نه نتیجه‌ی آن.

به عنوان مثال: اگر مقابل انسان یک نوشیدنی گوارا مثل آب سالم یا آب میوه ‌ی سالم و همچنین یک نوشیدنی مضر مثل شراب مسکر یا اسید قرار گرفت، و برای انسان روشن شد که هر کدام چیست و چه آثاری دارد؟ فقط "انتخاب" این که کدام را بنوشد با خود اوست، هر کدام را نوشید، آثار و عواقبش در اختیار او نیست و "جبری" است. نمی تواند بگوید: من دلم می‌ خواهد شراب مسکر بنوشم تا عقلم کامل ‌تر شود و یا اسید بنوشم تا ویتامین‌ های بدنم تقویت شوند.
این مهم، در تمامی شئون فردی و اجتماعی حیات بشر حاکم است. شما انتخاب می‌ کنید که با چه کسی ازدواج کنید – چه رفتاری را در خانواده پیشه کنید – با پدر و مادر چگونه رفتار کنید – فرزند را چگونه و بر اساس چه آموزه‌ ها و فرهنگی تربیت کنید - چه شخص یا جناحی را به مسئولیت انتخاب کنید – چه شغلی را برای امرار معاش برگزینید و ...، اما هر کدام را انتخاب کردید، آثار و عواقب خودش را در پی دارد. آن دیگر در اختیار شما نیست.

لااکراه فی الدین

قرآن کریم در این باب سخن می گوید

یک - خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که در دین (اعتقادات) هیچ اجباری نیست «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»، یعنی شما را مثل ملائک یا حیوانات مجبور نیافریدم، بلکه عقل و شعور و اراده و اختیار دادم و هیچ کس نیز نمی ‌تواند اعتقادی را به زور بر دیگری تحمیل کند.

البته علت را نیز بیان داشت و فرمود: به دلیل آن که راه رشد و راه گمراهی کاملاً روشن شده است «قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» - سپس نقش اختیار و اراده انسان در "انتخاب" را نیز بیان نمود: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ - پس هر كه به طغیانگر (شیطان و پیروانش) كفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقّا كه به دستگیره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.» (البقره، 256»
پس اختیار کافر شدن به طاغوتِ (درون و برون) و ایمان به الله جلّ جلاله، و یا خدایی ناکرده بالعکس، با انسان است، اما وقتی انتخاب کرد، هدایت در مسیر انتخاب شده و رسیدن به آثار و عواقبش در اختیار خودش نیست، بلکه طبق نظام و قوانین حکیمانه خلقت و هدایت است.

اگر کسی الله جلّ جلاله را معبود و هدف گرفت، خداست که او را به سوی کمال و قرب خودش هدایت می‌کند – و اگر کسی طاغوت ‌ها را معبود، هدف و محبوب گرفت، خداست که او را به سوی همان ها هدایت می ‌کند و خداست که هر دو را به نتیجه انتخابشان می ‌رساند.
دو – در آیه ‌ی بعد، چگونگی هدایت را بیشتر شرح داده و می ‌فرماید: هر کس به الله ایمان آورد، خدا او را هدایت می ‌کند. این خداست که او را به واسطه ‌ی ایمان، از ظلمات به نور می ‌برد، نه این که خودش خویشتن را هدایت کرده و از ظلمت به نور می‌ برد «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ - خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ‏ها به سوى نور هدایت مى‏ كند» - و هر کس به طاغوت ایمان آورد، هدایتش را به طاغوت می ‌سپارد؛ و البته که مسیر هدایتی طاغوت همان است که خداوند متعال در نظام حکمیانه ‌ی خلقت و هدایت مقدر و مقرر کرده است، یعنی خروج از نور به سوی ظلمات «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآوُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ - و كسانى كه (به خدا) كافر شده اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى ‏دهد، آنان دوزخیانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود. (البقره، 257»
پس این خداست که هدایت می ‌کند یا هدایت نمی کند، اما راه را با اختیار خودش انتخاب می کند.
  سه - خدای متعال اسبابی برای هدایت قرار داده و همچنین طرق و اسبابی نیز برای گمراهی قرار داده است، مثل آن که فرمود: دعوت به حق و اسلام یکی از این طرق هدایت است، پس انتخاب با انسان است که دعوت را بپذیرد و بیاید یا نپذیرد و نیاید؟ هر کدام را انتخاب کرد، آثار و عواقبش طبق هدایت و ربوبیت الهی بر  او مترتب می ‌گردد: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (یونس، 25)
خدا (با زبان قرآن و زبان خلقت) بندگانش را به سوى دار السلام (بهشت که سلامتی محض است) دعوت مى ‏نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏ كند.
یعنی دعوت عمومی است، همه دعوت می‌ شوند، اما از میان همگان، آنان که این دعوت را می ‌پذیرند را به سوی دارالسلام دعوت می کند.

بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نتیجه:
نتیجه آن شد که "انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

چرا برای هدایت دعا می‌ کنیم؟

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌ عمران، 8)
(آنان مى ‏گویند) پروردگارا، دل ‏هاى ما را پس از آنكه ما را راهنمایى كردى منحرف مگردان، و از جانب خود رحمتى به ما مبذول دار، زیرا كه تویى كه بسیار بخشنده ‏اى.
برای هدایت خود دعا می ‌کنیم و از او می ‌خواهیم که ما را هدایت کند، یعنی یک لحظه به خودمان وانگذارد، و از او می‌ خواهیم که پس از هدایت شدن نیز از مسیر خارجمان نگرداند (چون هدایت و گمراهی به اراده و قدرت اوست)، می‌ خواهیم تا بابت گناهانمان ما را از شمول رحمت و صراط مستقیم خارج نکند.


- نظرات (0)

سه "گناهی" که کیفر آن ها به قیامت نمی ماند

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند و در همین دنیا مجازات می شود:

۱ - عاق پدر و مادر

۲- ظلم و تجاوز به مردم

۳ - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

در ادامه به بررسی هر یک از این گناهان از نگاه قرآن می پردازیم تا انشالله با شناخت و دوری کردن از آنها، سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود کنیم.


والدین ، پدر و مادر

طلبکار بودن از پدر و مادر

این روزها همه چیز عوض شده، هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد؛ یکی از آنها هم احترام به پدر و مادرها که خداوند بزرگ در قرآن کریم آن همه سفارش در مورد ایشان کرده است .

گاهی ما چنان با پدر یا مادر خود صحبت می کنیم که گویی طلبکار هستیم و حق و حقوقمان را خورده‌اند.

گاه در پاسخ محبت بی ‌حد و حصرشان چنان ناسپاسی می‌ کنیم که قلبشان به درد می‌آ ید.

جوانانی دیده می شوند که به پدر و مادرشان پرخاش می کنند، گاه جواب پرسش‌ هایشان را نمی دهند و گاه با بی اعتنایی از کنارشان رد می ‌شوند و بی محابا انگار نه انگار که خداوند متعال به صراحت گفته است که حتی یک «اف» هم به ایشان نگو.

به رفتار خودمان و اطرافیانمان نگاه کنید " اف" که خوب است بعضی ها حتی دست تعرض به سمت ایشان دراز می کنند. چه بسیار افرادی که به راحتی به آنها ناسزا می گویند و حتی کتکشان می ‌زنند. این خیلی دردناک است ولی واقعیتی است در جریان.

وقتی ما دستور صریح خداوند را نادیده می‌ گیریم چطور می خواهیم دینداری کنیم؟ دیگر چه حدی نگه داشته خواهد شد؟

مواظب باشیم که عاق نشویم

عقوق والدین عبارت است از: «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می شود.» [محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸]

در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است.

 ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد

در روایات نیز اگرچه عاق والدین را جزو گناه هان کبیره شمرده است، [عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، صحت، باب جهاد با نفس، ص ۱۹۸] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگ داشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است. [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، مصطفوى،ج‏۴ ، ص 50]

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است.

گناه بعدی؛ ظلم به دیگران

از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است.

مثلا کسی که دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است؛ زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند.

در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست» [ابراهیم، 22]

«وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ : ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند» [حج، 53]

«لاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[هود، 18]

«یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.» [غافر، 52]

«وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ؛ خداوند ستمکاران را دوست ندارد» [آل عمران، 57]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.» [اعراف، 41]

قیامت

در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند:

ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وا نگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند» [بحارالانوار، ج‏72، ص 311]

فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است

در سخنان حضرت علی (علیه السلام) برای ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد. [دشتی، محمد؛ حکمت 350]

گناه سوم: ناسپاسی

تا به حال چقدر برایتان پیش آمده که در مقابل خیر و نیکی که به دیگران کرده اید، از طرف مقابل ضربه ای خورده اید که تشکر که هیچ، نمای کاملی از ناسپاسی بوده است؟!

حال ببینید ما بندگان چقدر از این رفتارها در مقابل خداوند داریم و جا دارد که او با ما چه بکند؟

در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم:
«و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» [ابراهیم/7]

در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می ‌داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى ‌دارد و به سپاسگزارى دعوت مى ‌نماید به خاطر این نیست که براى او تفاوتى مى ‌کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى ‌دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می ‌باشد: «.. و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می‌ کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» [نمل /40]

و در آیه‌ ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می‌ کنند مثلی زده و می ‌فرماید: «خداوند (براى آنها که کفران نعمت می‌کنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانى فرا می‌ رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالى که انجام می‌ دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.» [نحل / 112]


- نظرات (0)

شما هم این حرف ها را شنیده اید؟

مثل خداست
مردم هم مثل خدا هستند
بعضی از مردم هم کار خدا را می ‌توانند انجام دهند
من موبایلم رو به اندازه خدا دوست دارم
فرزندم دلم را ربوده است، مثل خدا می ‌ماند.
رئیس سازمان مرد توانمند و مدیری است. شایسته است هرچه بگوید اطاعت کنم همانطوری که از خدا اطاعت می ‌کنم.


مردم چی میگن

اینها جملاتی هستند که هیچ گاه از زبان هیچ کدام از ما خارج نمی ‌شود.با این حال عجیب نیست که قرآن اینقدر تأکید می ‌کند که برای خدا "مثل" نگیرید. آن هم در قرآنی که قرار است تا قیام قیامت باقی بماند و برای همه مردم در همه دوران ها راهنمای زندگی باشد.
حتماً خدا در درون ما انسان ها چیزی دیده که بر این جملات تأکید کرده است که "آنها برای خدا مثل قرار دادند": وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (30)

چند نکته که این آیه به ظرافت در درون خود قرار داده است:
اول – خدا مثل و مانند ندارد، اما مردم می ‌توانند برای خدا مثل و مانند هایی را تخیل و فرض کنند و در ذهن خود قرار دهند.
دوم – کار این افراد فردی نیست و حتماً به دیگران نیز مربوط است. با روابط عمومی قوی‌ ای که دارند دیگران را هم به انجام کارهای خود تشویق می ‌کنند.
سوم – هرکس از آنها تأثیر بگیرد، به دست آنها گمراه می ‌شود.
چهارم – نیت های مادی و بهره‌ مندی دنیوی در این میان نقش مهمی ایفا می ‌کند هر چند که با پنهان کاری ها پوشیده شده باشد.
پنجم – هرچه افراد با این نیت ها بیشتر خو بگیرند، جهنمی ‌تر می ‌شوند و این طرز فکر، خودش یک جهنم است.

سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند.

قرآن در آیات دیگری هم به ما هشدار داده است که جزو کسانی نباشیم که برای خدا "مثل و مانند" قرار داده‌اند. (1)
قرآن به ما می ‌آموزد که "مثل" گرفتن برای خدا کار نادری نیست و در طول زندگی انسان ممکن است بارها و بارها اتفاق ‌افتد؛ بنابراین باید مراقب باشیم که در دام این جهالت گرفتار نشویم.

خدا از ما می‌ خواهد او را و نقش او را در زندگی و کل جهان بشناسیم و بزرگ بداریم. بقیه را واسطه ‌های او بدانیم که همگی بنده ‌هایی هستند که به خودی خود هیچ قدرتی ندارند به جز قدرتی که او به آنها داده است.امکانات دنیوی را از جانب او بدانیم نه از جانب واسطه ‌ها (بقره، 22)
در دوستی ‌هایمان مراقب باشیم که هیچ کسی به اندازه خدا دل ما را به خود مشغول نکند (بقره، 165) و این یک کار عملی است و محل آزمایش آن هم آنجاست که عزیزی به ما دستور می ‌دهد که کار حرامی کنیم. اگر خدا را بیشتر دوست داشته باشیم نباید نافرمانی‌ اش کنیم.
سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند. (سبأ، آیه 33)
جالب آنکه این کار معمولاً در شرایط عادی و بلکه در شرایط رفاه و آسودگی ایجاد می ‌شود. در شرایطی که مردم خود را دچار تنگنای شدید احساس می ‌کنند همه توجهشان را به خدا معطوف می‌ کنند؛ اما وقتی دوران بحرانی به پایان می ‌رسد و خدا به آنها نعمت و آسایش می ‌دهد، به "مثل و مانند "گرفتن برای خدا می ‌پردازند. (زمر، آیه 8)

بنابراین به جای اینکه تفسیر این آیات را در بتکده ‌ها جستجو کنیم، باید به سراغ زندگی روزمره خودمان برویم. اگر به زندگی خود دقیق شویم نشانه‌ های آن را خواهیم یافت. در اینجا چند مثال می ‌آوریم و مطمئن هستیم که یافتن بقیه مثال ها برای خوانندگان محترم دور از دسترس نیست. اینها مکالمات درونی ناپسندی ‌است که ما در برخی حالات با خود داریم:

"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم"

"برای اینکه آشفتگی ‌ام رو حل کنم به هر دری می ‌زنم مثل وبگردی، مشروبات الکلی، روابط با دوستان و مشغولیت با موبایل. در همه اینها به دنبال پناه می‌ گردم ولی اصلاً به یاد خدا نمی ‌افتم و نمی ‌پرسم که از جهت خدا چه کرده ‌ام که روانم اینقدر پریشان شده است."

"هرچند نمازم ممکن است قضا بشه، اما هم صحبتی دوستانم را ترجیح می ‌دهم."
"بعضی از احکام خدا به نظرم ناجور است. مثلاً چرا باید یک زناکار صد تازیانه بخورد؟"
"سرگروه ما در شرکت مرد خوش فکری است، به نظرم برای پیشبرد کار گروهی اشکالی ندارد گناه‌ های کوچکی را انجام دهیم، کمی مردم را فریب دهیم یا از راهکارهای غیر مشروع استفاده کنیم."
"من خوشبختی دخترم را می‌ خواهم. به حرف های مردم بسیار حساسم. برای جهاز دخترم گرانترین وسیله‌‌ ها را می‌خرم، حتی اگر تا آخر عمر هم به آنها احتیاج نداشته باشد."
"اگر برای عروسی خرج های اضافه نکنم، مردم پشت سرم حرف در می ‌آورند. حتی اگر مجبور شوم به زیر قرض روم، خرج های اضافه را کنار نخواهم گذاشت."
"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم."
"تا وقتی که ما هم دچار مشکل اقتصادی هستیم و دیگران به ما کالاهای بد کیفیت را در بسته بندی مرغوب قرار می‌ دهند ما هم همین کار را می ‌کنیم."
"برای من اولویت آن است که فرزندانم در درس های مدرسه و کلاس زبان عقب نمانند. نماز خواندن و رعایت حجاب خیلی اولویت ندارد."
"باید امروزی باشیم و مطابق با سبک زندگی مردم به پیش برویم، هر طور شد اشکالی ندارد."
"مدتیه رسم شده که .... ما هم باید همون کار رو بکنیم حتی اگر در توانمان نباشه."
"آخه مردم چی میگن اگه ...."
"جلوی مردم بده که ..."
"فلان کس اگه نبود الان ما از گرسنگی مرده بودیم."
"اگه فلانی نبود من هیچ وقت نمی ‌تونستم...."
شاید شما هم بتوانید این لیست را تکمیل کنید ...

پی نوشت ها:
1. انداد جمع "ند" است(هموزن ضد) به معنای "مثل و مانند" و آیاتی که در آنها کلمه "انداد" وجود دارد به شرح زیر است:
الَّذی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره، آیه 22)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ (بقره، آیه 165)
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (ابراهیم، آیه 30)
وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی‏ أَعْناقِ الَّذینَ كَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا یَعْمَلُونَ (سبأ، آیه 33)
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلیلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر، آیه 8)
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت، آیه 9)


- نظرات (0)

11 حق برای زنان در قرآن !

آیا زن الگوی مردها است یا الگوی زن‌ ها؟ قرآن کریم می ‌فرماید: الگوی هر دو .  و یک مثل و نمونه بیان می کند «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ» (تحریم 11) خدا برای تمام زنان و مردان تاریخ نمونه بیان کرده است. این نمونه «زن فرعون» است.


قرآن زن را همان گونه می‌ بیند که در طبیعت هست. از این رو هماهنگی کامل میان فرمان های قرآن و فرمان های طبیعت برقرار است. در واقع زن و مرد دو ستاره‌ اند در دو مدار مختلف و هر کدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت نمایند " نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند" (سوره یس آیه 40)

پس شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری این است که دو جنس، هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه بدهند.

آزادی و برابری آنگاه سود می ‌بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در هر جامعه ‌ای ناراحتی آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است.

عدم توجه به وضع طبیعی و فطری زن، موجب پایمال شدن حقوق او می ‌گردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یکی و من یکی، کارها، مسئولیت ها، بهره‌ ها، پاداش ها، کیفرها، همه باید متشابه و هم شکل باشد، در این صورت زن در کارهای سخت و سنگین باید با مرد شریک شود و به فراخور نیروی کارش مزد بگیرد، توقع احترام و حمایت از مرد نداشته باشد، تمام هزینه ‌های زندگی خودش را بر عهده بگیرد و در هزینه فرزندان با مرد شرکت داشته باشد و ... که در این وقت است که زن در وضع سختی قرار خواهد گرفت، زیرا نیروی کار تولید زن بالطبع کمتر از مرد است و استهلاک ثروتش بیشتر.

پس با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد.  

ما در این مقاله سعی داریم به برخی از حقوق زن با توجه به آیات قرآن اشاره کنیم:

 

حق اول: زندگی

قرآن در سوره الشمس می‌ فرماید: «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» وقتی نور خورشید گرفته شد، «وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» وقتی نور ستاره‌ ها تمام شد، صحنه قیامت را می ‌گوید «وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ» وقتی کوه ها از دل زمین کنده و براه افتاد، «وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» وقتی سرمایه ‌ها را رها کردند و تعطیل شد، شترهای سرخ پوستی که سرمایه آن زمان بوده «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» وقتی دریاها به جوش آمد. «وَإِذَا الْمَوْوُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ» (تکویر 9- 1)

سۆال می‌ شود که به کدام گناه دختران را زنده به گور کردید؟ یعنی حتی دختر کافر را هم کسی حق ندارد زنده بگور کند.

با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد

حق دوم: آموزش

از نظر اسلام زن ها حق دارند آموزش ببینند «طلب العلم فریضة على كلّ مسلم و مسلمة».

 

حق سوم: آبرو

آبروی زن و مرد مهم است. اما خدا برای زن ها حساب جداگانه باز کرده، می ‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُوْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (نور 23)

آنهایی که به زنان پاکدامن تهمت می‌ زنند و می‌گویند: او دوست دارد، او رفیق دارد، او با فلان مرد آشناست، آنهایی که به زنان آبرومند تهمت می‌ زنند، در دنیا و آخرت از رحمت حق به دور هستند.

 

حق چهارم: نظارت

گاهی وقت ها می‌ گویند: زن که حرف نمی زند! قرآن می ‌فرماید: «وَالْمُوْمِنُونَ وَالْمُوْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» (توبه 71)

تمام مردان و زنان با ایمان، همه بر هم ولایت دارند. یعنی یک دختر 9 ساله که به تکلیف می ‌رسد بر مردها ولایت دارد و می ‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند.

 

حق پنجم: تجلیل در تاریخ

قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» (مریم 41)

گاهی می ‌فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مَرْیَمَ» (مریم 16)

پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است.

زن

حق ششم: الگو بودن

آیا زن الگوی مردها است یا الگوی زن‌ ها؟ قرآن کریم می ‌فرماید: الگوی هر دو تا است.

و یک مثل و یک نمونه بیان می کند «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ» (تحریم 11) خدا برای تمام زنان و مردان تاریخ نمونه بیان کرده است. این نمونه «زن فرعون» است.

 

حق هفتم: شخصیت

آیا می ‌شود زن را مسخره کرد؟ قرآن می ‌فرماید: «لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ ...» قومی قومی دیگر را مسخره نکند. شاید آن کسی که تو او را مسخره می‌ کنی از تو بهتر باشد. بعد می ‌فرماید: «وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء» (حجرات 11) زنی هم حق ندارد زنی را مسخره کند. شخصیت هر کسی محترم است.

 

حق هشتم: مسکن

قرآن می ‌فرماید: «أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ» (طلاق 6)

به خانم‌ ها مسکن بدهید همانطور که خودتان مسکن دارید. این طور نباشد که اتاق خوب را خودت برداری و اتاق غیر مطلوب را به او بدهی! صندلی نرم را خودت برداری و صندلی خراب را به او بدهی! آقا روی فرش بنشیند و خانم روی موکت! جایگاهشان باید مثل هم باشد.

 

حق نهم: آزادی

قرآن می ‌فرماید: اگر نمی ‌توانید با زن ها سازش کنید طلاقشان بدهید.

«الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ» (بقره 229)

یعنی طلاق (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) دو مرتبه است (و در هر مرتبه) باید به طور شایسته همسر خود را نگهداری کند (و آشتی نماید) یا با نیکی او را رها سازد.

قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» گاهی می ‌فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مَرْیَمَ» پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است

حق مرد نسبت به زن تنها در مورد استمتاع است و وظایفی همچون غذا درست کردن، لباس شستن، نظافت خانه را تأمین کردن و ... که عرفاً متداول شده است از وظایف اخلاقی زنان است نه حقوق مردان و لذا وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کارها را برای حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام تقسیم کردند، فرمودند: کارهای داخل خانه مثل نان پختن، گندم یا جو آسیاب کردن، نظافت محیط خانه و بچه داری با شماست و تهیه هیزم، آب آوردن و لوازم و مایحتاج منزل را تهیه کردن و ... بر عهده امیرالمۆمنین علیه السلام است. سپس حضرت فاطمه علیها السلام این جمله را فرمودند که باید سرمشق همه زنان مۆمن باشد: «لا یعلم انّ اللَّه ما داخلنى من السّرور فى هذا الامر» کسی جز خدا نمی ‌داند که چقدر از این برنامه خوشحال شدم. (بحارالانوار 10/ 24- 25)

 

حق دهم: نفقه

عن ابی ‌عبداللَّه علیه السلام قال: «خمسة لا یعطون من الزّكوة شیئاً: الاب و الامّ و الوالد و المملوك و المرآة و ذلك انّهم عیاله لآزمون له». (وسایل الشیعه 15/ 227 باب الکتاب النکاح)

قرآن کریم می ‌فرماید: «لِیُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ ...» (طلاق 7)

هر مردی باید نفقه همسرش را به اندازه توانایی خود بدهد.

 

حق یازدهم: مهر

قرآن کریم می ‌فرماید: مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک عطیه (الهی) به آنان بپردازید ولی اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند حلال و گوارا مصرف کنید «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَیْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِیئًا مَّرِیئًا». (نساء 4)


- نظرات (0)

"الکی خوش ها " بخوانند !!


خنده و گریه

آیا درست است وقتی ما الکی خوشیم صدای موزیک ماشینمان را به گوش همه شهر برسانیم، صدای قهقه هایمان اطرافیان را آزار بدهد؟!

قرآن به این ها می گوید مراقب باشید که خداوند شما را دوست ندارد، شادی هم باید چهار چوب و قاعده ای برای خودش داشته باشد. این شادی ها را خداوند دوست ندارد.

در قرآن داریم که " لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ "؛ سرمست نباش زیرا خدا، سرمستان را دوست ندارد." (قصص،76)

خب این چه شادی ای است که خداوند دوستش ندارد.

این فرحین کسانی هستند که بدمستی می کنند، یعنی در شادی خود به آن توازن بی اعتنا هستند، جایی شادی می کنند که جای شادی نیست.

آن قدر شادی می کنند که از آن نقطه اعتدال خارج شوند، یک شوخی را آنقدر ادامه می دهند که کسی یا گروهی یا قومی را برنجانند اما به رنجیدن آن فرد یا گروه یا قوم توجه نمی کنند."

قرآن صراحتاً می فرماید: "وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى: و اوست که می خنداند و می گریاند." (نجم،43)

خدایی که هم زندگی را آفریده است و هم مرگ را، هم خنده را خلق می کند و هم گریه را. هم درد را، هم درمان را، هم بیماری و هم شفا، هم فقر و هم غنا را.

ما وقتی به مجموعه این پدیده ها در قرآن، ادعیه و ادبیات دینی مان نگاه می کنیم، می بینیم همه این پدیده ها منتسب به پروردگار است، در این میان شادی و غم دو عنصر حیاتی و اساسی هستند که در نرم افزار هستی و در هندسه عالم لحاظ شده است. پس این ها با هم جفت آفریده شده اند و این طور نیست که بعضی ها گمان می کنند هستی فقط شادی است لذا باید بخندیم و وجود عنصر مهمی به نام غم را انکار کنیم.

اگر می خواهید آن آرامش درونی را که پایه شادی حقیقی است تجربه کنید باید ریشه هایتان محکم باشد وگرنه مثل تخته پاره ای، بازیچه موج های موافق و مخالف خواهید بود. من وقتی حس کنم که پشت همه حوادث عالم حکمتی نهفته است راحت تر آن واقعه ها را می پذیرم و آن آرامش درونی بیشتر تأمین می شود

البته در این میان ژست های روشنفکرمأبانه هم هست که در چرخه حرف ها و موضع ها تکرار می شود.

این که مثلاً "ما برای شادی و شادمانی آفریده شده ایم"، ظاهر فریبنده ای دارد، اما لازمه این نوع نگاه به زندگی، نوعی اباحه گری و بی مسئولیتی و صوفی گری و خروج از حد اعتدال و تعادلی است که در قرآن آمده است.

 

این "فرحین" چه کسانی هستند؟

همان طور که قبلاً اشاره کردیم، این فرحین کسانی هستند که بد مستی می کنند، یعنی در شادی خود به آن توازن بی اعتنا هستند.

از همین روست که خداوند در ادامه همین آیه می فرماید: "وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ: در آنچه خدایت ارزانى داشته، سراى آخرت را بجوى و بهره خویش را از دنیا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نیكى كرده نیكى كن و در زمین از پى فساد مرو كه خدا فساد كنندگان را دوست ندارد."(قصص، 77)

این عبارت ها خطاب قوم قارون به اوست که می گفتند: بد مستی نکن! خدا آدم های بد مست را دوست ندارد و به آنچه خداوند به تو داده، سرای آخرت را بجوی و بهره ات را از دنیا فراموش نکن اما همان طور که خداوند به تو احسان کرده، تو هم از محسنین و احسان کنندگان باش.

این فرحین کسانی هستند که بدمستی می کنند، یعنی در شادی خود به آن توازن بی اعتنا هستند، جایی شادی می کنند که جای شادی نیست. آن قدر شادی می کنند که از آن نقطه اعتدال خارج شوند، یک شوخی را آن قدر ادامه می دهند که کسی یا گروهی یا قومی را برنجانند اما به رنجیدن آن فرد یا گروه یا قوم توجه نمی کنند"

پس شادی خوب و تأیید شده کدام است؟

پرسش مهمی است. کسی که می خواهد متعادل زندگی کند، خواه ناخواه باید به این پرسش جواب دهد که: جنس شادی حقیقی چیست و چگونه می توان به این شادی دست یافت؟

در قرآن تعبیر زیبایی داریم: "لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: تا بر آنچه از دستتان مى‏رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان مى‏آید شادمانى نكنید و خدا هیچ متكبر خود ستاینده‏اى را دوست ندارد."(حدید، 23)

پیام وحی به آدمیان این است که در برابر موج هایی که از طرف دنیا به شما می رسد، حالا این موج ها چه موافق میل و ذائقه و تمایلات شما باشد چه برخلاف آن، نه خیلی ذوق زده شوید - به تعبیر عامه جوری نشود که از شادی در پوستتان نگنجید و اختیار از کف بدهید - و نه این که چنان غمگین و افسرده که نتوانید آن واقعه و مصیبت را تاب بیاورید و قالب تهی کنید.

 

دقت کنید که پیام قرآن چیست؟ 

اگر می خواهید آن آرامش درونی را که پایه شادی حقیقی است تجربه کنید، باید ریشه هایتان محکم باشد وگرنه مثل تخته پاره ای، بازیچه موج های موافق و مخالف خواهید بود.

من وقتی حس کنم که پشت همه حوادث عالم حکمتی نهفته است، راحت تر آن واقعه ها را می پذیرم و آن آرامش درونی، بیشتر تأمین می شود.

قرآن می فرماید: این ها همه در کتاب الهی نوشته شده است، یعنی هر آنچه از ریز و درشت حوادث در گذشته و حال و آینده در عالم روی می دهد، پیش بینی شده و علم الهی نسبت به آن حوادث و رویدادها اشراف دارد، یعنی این ها جزو مقدرات و تقدیر الهی است.


- نظرات (0)

کمک بلاعوض خندوانه به فقرا

خندوانه ، فقیر

مجری برنامه چند نفری از میهمانان حاضر در سالن را به عنوان میهمان ویژه با آنان جداگانه گپ و گفتی داشت ...  از هر کدام سوال هایی می پرسید ... یکی از سوالاتی که تقریباً مشترک بود این بود که اگر 5 میلیون تومان پول داشتی چکار می کردی؟
هر کدام یک سری جواب هایی دادند ... یکی گفت دوربینی میخرم ... یکی گفت: سفر زیارتی می رم ... یکی دیگه ....
میهمان آخری ازش پرسیده شد اگر 5 میلیون بهت پول بدم چکار می کنی؟
گفت: هدیه میدم به فرد خاصی که نیازمنده، چرا که اون حتی به 50 هزارتومان هم نیازمنده.
گفت: اگر 10 میلیون تومان بدم چکار می کنی؟
پاسخ داد این را پخش می کنم به 10 نفر و با این کار دل آنها را شاد کنم.
و ناگهان مجری برنامه یک چک 10 میلیون تومانی به اون میده و میگه برو و با این هدفی که داشتی را زنده اش کن ...
***

یک لحظه خودم را جای آن فردی که بر روی صندلی میهمان نشسته بود فرض کردم ... اگر من 10 م تومان داشتم با آن چه می کردم ؟ً...

هر كس دلی را شاد كند خداوند از آن شادی، لطفی برای او قرار دهد كه به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید

با خودم فکر کردم و گفتم : این مبلغ شاید با آرزوها و اهدافی که در سر دارم ،مبلغ ناچیزی به نظر برسه ولی اگر کمی بیشتر فکر کنم شاید بتوانم با همین پول به ظاهر کم به زعم خود و عده ای دیگر، تجارتی پرسود راه بیاندازم ... تجارتی که بشود هم سودی نصیب خودم بشود و هم در شاد کردن دیگران سهیم شد ...
اما چه تجارتی ... چه کاری باشد که اصل پول محفوظ بماند و سود فراوان داشته باشد؟
این کار را با چه کسی می توانم انجام دهم؟

توی این دوره زمانه که بازار کساد است و سودها کم و خیلی از مواقع سودی که عائد نمی شود هیچ، اصل مال هم می رود و ضرر می شود با چه کسی تجارت راه بیاندازم؟
یک دفعه یاد آیاتی از قرآن کریم افتادم که به فراخور کارم با آنها زیاد سر و کار دارم ...
.... وَ أَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تجَرَةً لَّن تَبُورَ(29 /فاطر).
و از آنچه به آنها روزى داده ایم پنهان و آشكار انفاق مى كنند، تجارت (پر سودى ) را امید دارند كه نابودى و كساد در آن نیست.
مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ (حدید، 11) كیست آن كس كه به خدا وامى نیكو دهد تا [نتیجه ‏اش را] براى وى دو چندان گرداند و او را پاداشى خوش باشد؟

 در آیه 261 سوره بقره نیز مى فرماید: مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلِّ سُنْبُلَة مِّائَةُ حَبَّة وَاللهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ);

کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه برویاند، که در هر خوشه یکصد دانه باشد; و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته باشد)، دو یا چند برابر مى کند; و لطف خدا گسترده، و او (به همه چیز) داناست»
خوب من هم دنبال همین هستم ... یک تجارتی که نابودی و کسادی در آن نباشد ... دلهره ی از بین رفتن سرمایه نداشته باشم ... تازه ضرر که هیچ ... سودش هم دو برابر و یا حتی بیشتر تضمین شده است ...
شما پر سودتر از این معامله سراغ دارید؟

معامله ای که به راحت ترین شکل می تواند سود خوبی داشته باشد و ضرری هم در آن وجود ندارد.
معامله ای که هم برای ما سودمند است، فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ،(حدید، 11) وَاللهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ (بقره، 261)  و هم اینکه از طریق آن می توانیم عده ای را شاد کنیم و گره ای از مشکلات آنان باز کنیم و مشمول روایت مولایمان علی علیه السلام قرار گیریم: هر كس دلی را شاد كند خداوند از آن شادی، لطفی برای او قرار دهد كه به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید. ( نهج البلاغه،حکمت257)

 آنگاه خداوند به آسانى از او حساب مى کشد، و فرمان مى دهد که او را به سوى بهشت ببرند، در حالى که آن تمثال در پیش روى مومن قرار دارد، و مومن به او مى گوید: رحمت حق بر تو باد! تو چه خوب همدمى بودى که با من از قبر (تا به اینجا) همراه شدى و همواره مرا به شادى و کرامت بشارت دادى، به آنچه که مژده مى دادى، دست یافتم، اکنون (به من بگو که) تو کیستى؟ و تمثال در جواب مومن مى گوید: من همان شادمانى و سرورى هستم که تو (در دنیا) به برادر دینى خود ارزانى داشتى، خداوند مرا از آن شادمانى و سرور آفرید تا تو را شادمان کنم

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز در این باب آمده که: هنگامى که خداوند مومن را از قبر بر مى انگیزد، همراه او تمثالى که پیشاپیش او به راه مى افتد از قبر خارج مى شود، و چون آن شخص مومن با یکى از دشواری هاى ترسناک روز قیامت رو به رو شود، آن تمثال به او مى گوید: اندوهگین و پریشان مباش! و تو را به شادى و بزرگداشت خداوندى بشارت باد؛ و پیوسته چنین باشد تا آنکه در پیشگاه خداوند بایستد،آنگاه خداوند به آسانى از او حساب مى کشد، و فرمان مى دهد که او را به سوى بهشت ببرند، در حالى که آن تمثال در پیش روى مومن قرار دارد، و مومن به او مى گوید: رحمت حق بر تو باد! تو چه خوب همدمى بودى که با من از قبر (تا به اینجا) همراه شدى و همواره مرا به شادى و کرامت بشارت دادى، به آنچه که مژده مى دادى، دست یافتم، اکنون (به من بگو که) تو کیستى؟ و تمثال در جواب مومن مى گوید: من همان شادمانى و سرورى هستم که تو (در دنیا) به برادر دینى خود ارزانى داشتى، خداوند مرا از آن شادمانى و سرور آفرید تا تو را شادمان کنم». (محمد بن علی ابن بابویه- پاداش نیکی ها و کیفر گناهان- صفحه 380)
پیامبر خدا حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) نیز فرمودند: من سر مومنا فقد سرنی ومن سرنی فقد سرالله (اصول کافی، ج ۲، ص ۱۸۸، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۸۷). هر کس مومنی را شاد سازد مرا شاد کرده است و هر که مرا شاد کند خداوند را شاد کرده است.

پس چه خوب است که با داشته هایمان بهترین و معتبرترین تجارت را راه بیاندازیم:

عمر به خشنودی دل ها گذار
تا ز تو خشنود شود ، كـردگار
سایه ی خورشید ِ‌ سواران طلب
رنــج خــود و ، راحــت یاران طلب

دردستــانی كُـــن و درمــان دِهـی
تــات رســاننـد ، به فـــرمان دِهی
گــرم شو از مِهــر و زكین سرد باش
چون مَه و خورشید ، جوانمرد باش
هـــر كه به نیكـی ، عمل آغاز كـــرد
نیكــــی او ، روی بُــــدو بــاز كــــرد
گنبـــد گـــردنده ، ز روی قیـــاس
هست به نیكی و بدی حق شناس (حکیم نظامی گنجوی)


- نظرات (0)

پیامد نگاههای حرام

چشم چرانی

دین اسلام برنامه صحیح تربیتی خود را بر اساس احیای تمایلات كریمانه انسانی ، و تعدیل غرایز و خواهشهای نفسانی پایه ریزی كرده ، و از دنباله روی شیطان به شدت بر حذر داشته است .

 

اسلام و مبارزه با چشم چرانی

قرآن برای مردان و زنان بطور مساوی چه دستور داده است : « قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم، ذلك ازكی لهم، ان الله خبیر بما یصنعون. و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها، ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن … و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن، و توبوا الی الله جمیعا ایها المونون لعلكم تفلحون »1

در این آیات سه دستور به مردان داده شده است : 1- حفاظت چشمها و نگاهها « یغضوا من ابصارهم » 2- حفظ عفت و شرمگاه « و یحفظوا فروجهم » 3- توبه و رجوع .

و فلسفه اول دو دستور را چنین بیان كرده است : « ذلك ازكی لهم » این برایشان پاكیزه تر است . و به آنان هم هشدار می دهد كه بدانند ، همانا خداوند به آنچه كه آنان انجام می دهند . اما به زنان شش دستور داده است : 1- حفاظت نگاه و چشمها 2- حفظ عفت و شرمگاه 3- ظاهر نكردن زینت و آرایش 4- پوشیدن چادر و حجاب 5- نكوبیدن پاها 6- توبه و رجوع

وشاید یکی از علل تأکید به زنان ، جذابیت و نقش مهم آنان در جلوگیری از این فساد می باشد .

و این همه دستورات برای تامین یك هدف است و آن فلاح و رستگاری آنان در دنیا و آخرت .

 

چرا مردان و زنان از نگاه ناروا باز داشته شده اند؟

 زیرا  نگاه بزرگترین خائن روانی است كه روان انسان را می آزارد چون وقتی ببیند محبت طرف مقابل در دل او جای می گیرد و همیشه در فكر و خیال او به سر می برد لذت طاعت و عبادت را نمی بیند در صدد و فكر رسیدن به مطلوب خود خواهد بود كه در این مورد تمام مرزها را در نوردیده و قیود را از هم می گسلد.

در توصیف رسول اكرم آمده است: «و كان خافض الطرف، نظره الارض اطول من نظره الی السماؤ … و كان اشد الناس حیاء؛ آن حضرت فروهشته چشم بود، نگاهش به زمین طولانی تر از نگاهش به آسمان بود … و از همه مردم در حیاء شدیدترین بود.»

پیامدهای ناهنجار نگاه های آلوده و حرام

نگاه حرام

شیخ صابونی می نویسد: «ناگه كردن مقدمه واقع شدن در فجور و … است. » 2

یكی دیگر از پیامدهای خطرناك نگاه حرام ، برانگیختن شهوت است :

« نگاه پنجره ای است كه چون بی حساب و بدون رمز گشوده شود ، آتش شهوت و هیجان را بر خواهد افروخت ، نگاههای آلوده زمینه ساز غلیان آزها و ایجاد كششها هستند . نگاه های آلوده پیامدی جز فحشا ، سیاهی دل و نكبتهای اجتماعی نخواهد داشت . ناگه راهبر دل ، دام شیطان ، بذر شهوت و رویشگاه فسق و فجور است ، هرزگی چشم دل را خواهد لرزاند ، و آرامش و ثبات را از آن خواهد گرفت ، فتنه ها بر خواهد انگیخت ، فسادها بر خواهد آورد .3

یك خانم نویسنده انگلیسی در تمجید از حفظ نگاه و حجاب و مذمت بی حجابی و طغیان جنسی و شهوترانی در غرب می نویسد: « آزادی زنان در غرب رفته رفته منجر به از دست رفتن محبت همسران از قلوب یكدیگر خواهد شد. بنا براین بخدا سوگند این احوال فاقد عفت و ننگین ما را وادار می كند كه تغییر جهت داده و با علاقه و میل پایبند حجاب شرقیها (مسلمانان) باشیم تا هنر محبت و عشق حقیقی را از سر ن یاد بگیریم. »4

آری دنیای غرب از این بی حجابی و چشم چرانی مطلق به ستوه در آمده و به معایب و فرآیندهای آن اعتراف می كند، عفاف و پاكدامنی و ضبط نگاه از صفات مهم و ایده آلی است كه خداوند متعال در توصیف خصایل اخلاقی زنان سیمین بدن بهشتی و پاک طینت می فرماید: « فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان ؛ در باغهای بهشت زنانی هستند كه جز به همسران خود عشق نمی ورزند و پیش از آنان كسی از انسانها و پریها با ایشان نزدیكی و مقاربت نكرده است.»5

و در توصیف رسول اكرم آمده است: «و كان خافض الطرف، نظره الارض اطول من نظره الی السماؤ … و كان اشد الناس حیاء؛ آن حضرت فروهشته چشم بود، نگاهش به زمین طولانی تر از نگاهش به آسمان بود … و از همه مردم در حیاء شدیدترین بود.»6

 

نهی از دنباله روی شیطان

شیطان برای از هم پاشیدن زنجیره خانواده ها و به فساد كشیدنشان برنامه های زیادی دارد كه هر كدام با دیگری متفاوت است و یكی از برنامه هایش توطئه چشم چرانی است ، كه قرآن كریم به شدت از پیروی و همگامی شیطان بر حذر داشته است: « یا ایها الذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء والمنكر؛ ای مومنان گام به گام شیطان، راه نروید و به دنبال او راه نیفتید، چون هر كسی گام به گام شیطان راه برود و دنبال او بیفتد (مرتكب پلشتیها و زشتیها می گردد) چرا كه شیطان تنها به زشتیها و پلشتیها (فرا می خواند و) فرمان می راند.»7

 

چشم چرانی یكی ازدامها و سلاح های خطرناك شیطان

گمراه كردن انسانها و دور كردن آنان از راه خداوند متعال یکی از کارهای اصلی شیطان است . زیرا که سلاح چشم چرانی گلوله های بی صدا به سوی انسان پرتاب می كند و مایه زیان دنیا و آخرت است.

جامعه اسلامی، پسران جوان ودختران جوان، زنان و مردان همه و همه باید موعظه و پند خداوند را بپذیرند و آن عدم بازگشت به معاصی است « یعظكم الله ان تعودوا لمثله ابدا ان كنتم مومنین ؛ نصیحت می كند شما را خداوند از اینكه بازگردید به مانند این برای همیشه، اگر شما مومن هستید»

از هم گسستن نظام خانواده در كشورهای غربی

در یكی از كشورهای اروپایی بودم همه پرسی كرده بودند كه مشكل شما چیست؟

خانمی می گفت  : مشكل ما امنیت خانواده است .  نمی‌دانم شوهرم من را می‌خواهد یا نمی‌خواهد . با كسی دیگر رابطه دارد یا ندارد .

مردی می‌گفت : نمی‌دانم زنم با كسی رابطه دارد یا ندارد. خانواده ها به هم ریخته است ، نظام خانواده پاره شده است. هشتاد و پنج درصد یكی از كشورهای اروپایی مشكل‌شان این است كه نظام خانواده از هم گسسته شده است .

نگاه حرام

آرامش روانی و تمركز فكری در سایه كنترل نگاه

با چشم چرانی های خیابانی ، نه تنها در صد تلاش ها و مو فقیت ها کم می شود ، بلکه آرامش از بین می رود . کسی که چشم چرانی می کند ، مرتب در حال اذیت جسمی خود است و مثل آن مانند کسی است که پول ندارد و جلوی مغازه كباب فروشی هم ایستاده است ، مرتب دهانش پر آب می‌شود و قورتش می‌دهد .

 

مواظب خودت باش

کسی که چشم چران است حتی  از نظر شهوت هم خیلی لذت نمی برد و در آخر سر این چشم چران ها کلاه می رود .

 چون آدم وقتی توی خیابان برود ، یك خرما بخورد ، یك مغز بادام بخورد ، یك كشمش بخورد ، وقتی به خانه بر گردد دیگر اشتهای لازم برای خوردن غذای اصلی را ندارد .

 

چون هر چیزی كه دیده یك انگشت زده است .

 این فرد ، علاقه‌اش به همسرش متمركز نیست ، چون این علاقه پخش شده است .

كشاورز اگر آب را متمركز نكند ، آب هدر می رود ، یك خورده از این طرف و یك خورده از آن طرف . چیزی از آن آب به مزرعه نمی‌رسد .

لذا آن لذتی هم كه آدم های پاک چشم از همسر خودشان می‌برند ، آدمهای چشم چران نمی‌برند . چون آدم‌های چشم چران حواسشان ده ها جا می باشد ، آدمی كه چشم چرانی نمی‌كند تمركز دارد و عشقش متمرکزبه همسر خودش است.

این به نفع خانواده ها است . در حقیقت اسلام می‌خواسته تمام عشق‌ها متمركز روی خانواده شود .

بنابراین جامعه اسلامی، پسران جوان ودختران جوان، زنان و مردان همه و همه باید موعظه و پند خداوند را بپذیرند و آن عدم بازگشت به معاصی است « یعظكم الله ان تعودوا لمثله ابدا ان كنتم مومنین ؛ نصیحت می كند شما را خداوند از اینكه بازگردید به مانند این برای همیشه، اگر شما مومن هستید.»8

در غیر این صورت بشریت میعادگاه و دادگاهی دارد كه در آن زبانها و دستها و پاها به سخن در آمده و اعتراف می كنند: « یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما كانوا یعملون ؛ روزی كه شهادت می دهد علیه آنان زبانهایشان و دستهایشان و پاهایشان به آنجا انجام می دادند.»9

دادگاه فوق و بازجویی ها و حساب پس دادنهای آنان بسیار سخت و رسوا كننده است.


پی نوشت ها :

1- نور/31-30

2 – صابونی / روائع البیان /ج 2/ ص148

3 - فتحیه فتحی زاده / حجاب / ص70

4 – رافعی / وحی القلم / ج1/ ص168

5- رحمن / 56

6 – ابوداود / ترمذی

7 - نور /21

8- نور/17

9 – نور/24

 


- نظرات (0)