سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

از سرزنش دیگران محزون نشو!

سرزنش کردن

سرزنش، به معنی شماتت و عیب جویی و عیب یابی است ، بدین منظور که عیب دیگری را به رخ او بکشیم و او را بر این عیب یا نقص ، رسوا و بی‌ مقدار نماییم. در حالی که ممکن است این صفت در خودمان هم باشد ولی از آن غافل هستیم.
رسولُ اللّه خدا (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله) فرمود: هر كس برادر خود را براى گناهى كه از آن توبه كرده است سرزنش كند، نمیرد تا خود آن گناه را مرتكب شود. [محمدی ری ‌شهری، محمد، منتخب میزان الحكمه، 420]

اگر خدایی نکرده، چنین کاری کرده‌ایم و باعث دل‌ خوری و رنجش فردی دیگر شده‌ایم ، باید او را راضی نموده و از دلش بیرون کنیم. همچنین سعی کنیم که بیشتر به عیوب خودمان بپردازیم تا عیوب دیگران.
در روایت «أَنْفَعُ الْأَشْیَاءِ لِلْمَرْءِ سَبْقُهُ النَّاسَ إِلَى عَیْبِ نَفْسِهِ» [حرانی، محمد بن حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 366] آمده است که سودمندترین چیزها براى آدمى توجّه به عیوب خود پیش از پرداختن به عیوب مردم است‏.

 

چاقویی دو لبه

سرزنش را می ‌‌توان به چاقوی دو لبه‌‌ای تشبیه کرد که هم دارای جنبه‌ های مثبت است و هم دارای اثرات منفی ؛ از این ‌‌رو ضروری است در مرحله نخست ، سرزنش ‌‌های سازنده و به ‌جا از سرزنش ‎های ویران ‌‌گر و نا به‌ جا شناخته شده و متمایز شود تا راه‌ استفاده‌ صحیح از این ابزار مشخص گردد.

در سیره و روش معصومین (علیهم السلام) بیش از آنکه اشخاص مورد سرزنش قرار گیرند ، صفت‌‌ ها و شیوه ‌‌های نادرستی که در شخص یا جامعه مرسوم و شایع می‌‌شد ، مورد ملامت و سرزنش قرار می‌ گرفت.

برای همین در سخنان و کلمات معصومین (علیهم السلام) بسیار مشاهده می ‌‌شود که روش ‌‌ها و رفتارهای ناپسند بدون در نظر گرفتن این که چه کسی آن را انجام می ‌‌دهد، مورد نکوهش واقع شده‌‌اند.

 

از سرزنش دیگران نسبت به خود ناراحت نشویم

در روایتی از امام باقر علیه ‌السلام است که به جابر فرمودند : «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284)

که در این جا به این قسمت روایت کار داریم : اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی ‌تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف‌ ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی . اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده‌ای و این ناراحتی ، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آن ‌چه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت ، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد.

خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی

نصیحت ویژه

به نظر می رسد که درباره ستایش ، انسان انتظار ندارد که همه از او تعریف کنند و این را حقی برای خودش نمی داند که دیگران از او تعریف کنند. اما درباره مذمت، انسان توقع ندارد کسی از او بد بگوید .

اصل مدح کردن عیبی ندارد ، به خصوص اگر برای معرفی حق و اعانت بر راه صحیح باشد. مدح و تعریف از کسی هنگامی مذموم است که جنبه چاپلوسی داشته و تعریف‌ هایی دروغین باشد.

اما درباره مذمت ، انسان برای خود حق قائل است که دیگران از او بدگویی نکنند و به محض شنیدن مذمت به طور طبیعی ناراحت می شود . لذا توهین ، استهزا ، عیب‌ جویی ، غیبت و تهمت حرام است.

این ناراحتی به خاطر این است که انسان می بیند حقی از خودش تضییع شده است ؛ همان ‌طور که درباره سایر حقوق ، وقتی از انسان حقی را غصب کنند به طور طبیعی انسان ناراحت می شود، وقتی از او بدگویی کنند هم ناراحت می شود، به خصوص اگر در حضور دیگران باشد.

لذا در این فراز از روایت حضرت می فرمایند : حواست را جمع کن ، مبادا غضب کنی و بر آشفته شوی! لذا حضرت راه کنترل غضب در چنین موقعیتی را برای ‌جابر توضیح داده‌اند.

می فرمایند: «وقتی کسی تو را مذمت کرد فکر کن ! ببین آیا آنچه می گوید واقعیت دارد و تو آن ‌گونه هستی؟

خاموشی کلامی مردان
از حقیقت مرنج!

حضرت در ادامه می فرمایند: اگر به این نتیجه رسیدی که واقعاً چنین عیبی داری ، ولی آن را پنهان می کردی و دوست نداشتی گفته شود ، پس در واقع کاری که او کرده صرف‌ نظر از این ‌که مرتکب گناهی شده و مجازات آن را هم خواهد دید، این است که برای تو حقیقتی را بیان کرده است. آیا از این ‌که تو به واقعیتی توجه پیدا کنی باید ناراحت شوی و غضب کنی؟! اگر چنین کردی ، این کار تو از آن کار بدتر است.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد.

چرا از مذمت شدن می ترسی؟ آیا می ترسی مردم نسبت به تو بدبین شوند و از چشم مردم بیافتی و آبرویت بریزد؟

آیا از چشم مردم بیافتی بدتر است یا از چشم خدا؟ مردم در مقابل خدا چه هستند که انسان روی آن‌ ها حسابی باز کند؟ آن ‌چه مهم است این است که انسان از چشم خدا نیافتد. اگر این‌ جا غضب کردی از چشم خدا می افتی و به بدتر از چیزی که می ترسیدی مبتلا می شوی.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد

ثوابی رایگان

اما اگر دیدی این بدگویی ‌ها واقعیت ندارد، خواه کسی که بد گویی کرده اشتباه فهمیده یا عمداً دروغ گفته است، هر کدام که باشد ثوابی در نامه عمل تو نوشته می شود. این هم ناراحتی ندارد. وقتی می بینی درباره تو مذمتی می کنند که در تو نیست باید خوشحال هم باشی که ثوابی به دست آورده‌ای بدون این‌که کاری انجام بدهی؛ بلکه جای شکر هم دارد.

حضرت در ادامه می فرمایند: خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی.

با توجه به این روایت ، به آیاتی که پیرامون ملامت انسان سخن گفته شده است توجه کنید :

«وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة»؛ [قیامة، 2] قسم به نفس لوامه و وجدان بیدار ملامت گر. این آیه شریفه به وجدان انسان و عاملی که موجب می ‌شود بعد از انجام خطا، خود را ملامت و سرزنش کند، اشاره می ‌کند.
در قرآن درباره شیوه صدقه دادن چنین آمده: نه آن ‌قدر خسیس باش که چیزی انفاق نکنی و نه آن قدر بخشش کن که برای خودت چیزی باقی نماند و خود را ملامت کنی و دست ‌خالی بمانی. [اسراء، 29]

درباره حضرت یونس می خوانیم: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلیمٌ» ؛ [صافات، 142] ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که او شایسته سرزنش بود.
درباره فرعون چنین آمده: «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیم» ؛ [ذاریات، 40] فرعون و سربازانش را در دریا افکندیم در حالی که سزاوار سرزنش بود.
درباره کسانی که به باغی که داشتند دل‌ خوش بودند و نمی‌ خواستند حق فقیران را پرداخت کنند و به همین دلیل خدا باغ آنان را نابود ساخت، می ‌فرماید: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَلاوَمُون» ؛ [قلم، 30] همدیگر را ملامت می ‌کردند.



- نظرات (0)

بازی که شیطان راه می اندازد!!

تا به حال برایتان اتفاق افتاده؟

برای من که این اتفاق در دوران های گذشته به کرّات و البته با گذشت زمان و فهمیدن داستان، خداروشکر نمی گذارم به وجود بیاد ...

لابد می پرسید داستان از چه قرار است؟ از چه سخن می گویم:

از داستان ملامتگریه شیطان لعین رجیم ...  عفریت خنّاس، ... 

نخندید ... آنقدر دلم از این موجود پر است که دلم می خواهد چند تا صفت دیگر هم برایش بیاورم که تخلیه شوم ...

موجودی که علاوه بر اینکه منتظر است هر کسی را از طریق خودش منحرف کند، هر کسی را با ریسمان مخصوص خودش به چاه گمراهی بکشاند، وقتی هم که فردی بعد از انجام خطا و گناه توبه می کند باز هم دست از سرش بر نمی دارد ...

موجودی که علاوه بر اینکه منتظر است هر کسی را از طریق خودش منحرف کند، هر کسی را با ریسمان مخصوص خودش به چاه گمراهی بکشاند، وقتی هم که فردی بعد از انجام خطا و گناه توبه می کند باز هم دست از سرش بر نمی دارد ...

شروع می کند به ناامید کردن انسان ... نه تو گناهکاری، خدا تو را نمی بخشد، دیگر راه برگشتی برای تو نیست ... حالا که آنقدر بد هستی و راهی برای خوب شدن نیست پس به گناهانت ادامه بده .... و این حرف را بر زبان آدمی جاری می کند که آی از سر من گذشته؛ چه یک وجب و چه صد وجب ... من که انقدر گناه دارم  و این گناهان را انجام دادم، دیگر فرقی به حالم نمی کند، پس بذار این چند روز دنیا را با هر آنچه دارم و می توانم بدون هیچ محدودیتی خوش باشم .... و غافل از اینکه این خوش بودن چند روزه ی دنیا طولی نخواهد کشید ...

مواظب این حرف های شیطان باشیم ... او خیلی حیله گر است ... تا می تواند در هر کجا و هر زمان دانه می پاشد تا ما را به صید خودش در بیاورد ...

آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

البته این را هم بگویم که خودش اقرار کرده همه ی آدم ها از بین می برد جز یک گروه خاص را ... لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ (حجر/39/40)

اگر در دام گناه و حیله های او قرار گرفتیم، تنها و تنها به خدا پناه ببریم : وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ/ و اگر از جانب شیطان در تو وسوسه‏اى پدید آمد به خدا پناه ببر، زیرا او شنوا و داناست.(200-201 اعراف) چرا که با یاد خدا و پناه بردن به خدا قدرتی عجیب به دست خواهیم آورد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون: کسانى که پرهیزگارى مى‏ کنند چون از شیطان وسوسه ‏اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‏ کنند، و در دم بصیرت یابند.

و نتیجه آن خواهد شد که إنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (99، نحل)

بعد از پیدا کردن توفیق توبه ، دیگر به آن گناه با این نگاه ناامید کننده نگاه نکنیم که خدا نمی بخشد و ... این ها همه حرف های این شیطان است ... چرا که خودش وعده های امید بخش داده است؛ وَ هُوَ الّذِى یَقْبَلُ التَّوبَهَ عَنْ عِبادِهِ ... (25، شوری)

با یاد خدا و پناه بردن به خدا قدرتی عجیب به دست خواهیم آورد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون: کسانى که پرهیزگارى مى‏ کنند چون از شیطان وسوسه ‏اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‏ کنند، و در دم بصیرت یابند.

قُلْ یا عِبادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اَللَّهِ إِنَّ اَللَّهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ ... (53، زمر)

وَ هُوَ الَّذی یَقبَلُ التَّوبةَ عَن عِبادِهِ وَ یَعفُوا عَنِ السَّیئاتِ وَ یَعلَمُ ما تَفعَلُونَ .... (25، شوری)

یا أیُّهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ .... (8، تحریم)

خودش فرموده است که با پشیمانی از گناه، استغفار و توبه کنید، که اگر این توبه نصوح باشد ، دیگر جای هیچ نگرانی نیست الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ

بنابر این مواظب باشیم که شیطان بلافاصله بعد از توبه با ریسمان ملامتگریه خود ما را به بازی نگیرد ... همین که از گناهت توبه کردی، پشیمان شدی و اراده به ترک آن کرده، استغفار بگو و همان کافی است برای آمرزش ... خدا غفور و رحیم است: أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (118، توبه)


- نظرات (0)

چگونه می توان عاشق شد؟

عشق اسمانی

عشق جذبه ای است از نوع محبّت و مافوق محبّت. مجمع البحرین می نویسد: «عشق محبتی است که از حد تجاوز کند و انسان را از حال عادی خارج نماید. پس هر محبتی ملازم عشق نیست اما هر عشقی با محبت همراه است. انواع محبت ها در انسان وجود دارد، امّا همه آنها در مرتبه عشق نیستند. دو دوست نسبت به یکدیگر محبت دارند. مرید نسبت به مراد و مرشد خویش محبت دارد اما عشق محبتی دیگر است.
عاشق واقعی به کسی می گویند که لحظه ای خیال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد. عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چیزی جز معشوق نمی اندیشد و کسی جز او را نمی بینند. هر کس چنین نیست، عاشق نیست.

چرا راه دور برویم ... در همین دنیایی که زندگی می کنیم کمی جستجو کنید ... ببینید واقعاً در روابط ما آدم ها، عشق و عاشقی آن هم از نوع واقعی اش چقدر جریان دارد؟

بندگان عاشق آسیبی نمی بینند

مخلص آن بنده عاشقی است که همه کس و همه چیز را یک باره از دل بیرون کرده تا غیر حب خدا (معشوقش) نه چیزی را ببیند و نه صدایی را بشنود و نه محبتی غیر از او را در دل داشته باشد

مروری می کنیم حرف های اولیه شیطان را پس از رانده شدن از درگاه خداوند: «به عزّتت سوگند! که تمام انسان ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مخلصت»؛

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأغْوِیَنَّهمْ أَجْمَعِینَ ﴿۸۲﴾ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهم الْمخْلَصِینَ ﴿۸۳﴾ (سوره ص، آیات 82-83)

این مخلصین چه کسانی هستند؟

آنها  کسانی هستند که دل از غیر بریدند و تنها و تنها برای خدا خالص شدند.

مخلص آن بنده عاشقی است که همه کس و همه چیز را یک باره از دل بیرون کرده تا غیر حب خدا (معشوقش) نه چیزی را ببیند و نه صدایی را بشنود و نه محبتی غیر از او را در دل داشته باشد.
کسی که عبد خدا گشت و مشمول خطاب یا عبادی قرار گرفت، بنده شیطان و انسان یا هوای نفس نمی شود.

جاده عاشقی، جاده عبودیت و بندگی است. راه و رسم بندگی آموز تا عاشق شوی. سیر و حرکت زمانی میسّر است که در اثر معرفت و آگاهی بیداری دل حاصل گردد و چراغ ایمان در دل روشن شود. روغن چراغ ایمان، عمل صالح و ترک گناه است.

عاشق ، جانشینان معشوق را نیز دوست دارد

عاشق همیشه چشم به راه پیام معشوق است و به هر چیزی که به معشوق تعلق دارد یا نماینده و پیام رسان او است، عشق می ورزد.

قرآن کریم می فرماید: قلْ إِن كنتمْ تحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونِی یحْبِبْكم اللّه وَ یَغْفِرْ لَكمْ ذنوبَكمْ وَاللّه غَفورٌ رَّحِیمٌ
«ای پیامبر! به مردم بگو: اگر خدا را دوست می دارید (و به او عشق می ورزید)، از من پیروی کنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و لغزش های گذشته شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است» (آل عمران، آیه 31)

تنها راه ایجاد محبّت بین انسان و خدا و ائمه (علیهم السلام) پیروی از دستورات آسمانی دین است و بس

عشاق خدا، مطیع رهبران الهی هستند. عاشق خدا نباید انتظار داشته باشد که رهبر الهی از آنان اطاعت کند و دستور بگیرد و یا با تحمیل افکار خود برای رسیدن به مقاصد و اهداف مادی به او فشار بیاورد که این کار به زیان مردم است، چنان که می فرماید: وَاعْلَموا أَنَّ فِیكمْ رَسولَ اللَّهِ لَوْ یطِیعكمْ فِی كَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتّمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكم الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَه فِی قلوبِكمْ وَ كَرَّهَ إِلَیْكم الْكفْرَ وَ الْفسوقَ وَ الْعِصْیَانَ أوْلَئِكَ هم الرَّاشِدونَ ﴿حجرات، آیه 7) «بدانید رسول خدا میان شما است. هرگاه در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هایتان زینت بخشیده و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است. رشد یافته و هدایت شده کسانی هستند که واجد این صفات باشند».

در این تجارت خانه، درست عاشقی کنیم

ما به این بازار دنیا سرمایه ای بسیار بزرگ آورده ایم سرمایه ی ما همین عمر ماست. حال، این سرمایه عظیم را در چه راهی صرف می کنیم؟ اگر آدمی که میلیاردها تومان سرمایه به بازار آورده و می خواهد تجارت کند، شروع کند به خرید و فروش بادکنک! عاقبت این کار چه خواهد شد؟

ما با این سرمایه ی نفیس عمر که به بازار دنیا آورده ایم می توانیم با هر لحظه اش درجات عالیه از مقام قرب الهی به دست آوریم. ولی متاسفانه ما این سرمایه را صرف تأمین زندگی مادی و عشق و عاشقی های دنیوی می کنیم و در واقع بادکنک می خریم و می فروشیم و چه دیر است روزی که متذکر شویم: وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَكَّر الْإِنسَان وَأَنَّى لَه الذِّكْرَى: و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند آن روز است كه انسان پند گیرد و[لى] كجا او را جاى پند گرفتن باشد. (سوره ی فجر، آیات 23 و 24)

حواسمان باشد که عاشق چه چیز و چه کسی می شویم ... عمرمان را در مسیر کدام معشوق صرف می کنیم ... عشق و عاشقی های مقطعی که با کوچک ترین بی اعتنایی از بین می روند یا عشق ورزیدن به معشوقی که با همه ی بدی هایی که در حقش می کنیم باز هم آغوشش را بر ما باز می کند، دوستمان دارد و به ما امید می دهد: قلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفوا عَلَى أَنفسِهِمْ لَا تَقْنَطوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمِیعًا إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحِیم: بگو اى بندگان من كه بر خویشتن زیاده روى روا داشته اید از رحمت خدا نومید مشوید در حقیقت خدا همه گناهان را مى آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است (زمر، آیه 53)

یادمان باشد عاشق بودن تنها به زبان و گفتن کفایت نمی کند ... نمی شود بگویی من عاشق فلانی هستم ولی نسبت به او و خواسته هایش بی تفاوت باشی ... نمی توانیم بگوییم: به به عجب خدای مهربانی! من عاشقش هستم ولی راه و مسلک خودمان را طی کنیم: تنها راه ایجاد محبّت بین انسان و خدا و ائمه (علیهم السلام) پیروی از دستورات آسمانی دین است و بس.

قلْ إِن كنتمْ تحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونِی (آل عمران، آیه ی 31)

اگر این گونه عمل کردیم، مطمئن باشیم که نه تنها محبّ خدا بلکه محبوب خدا شده ایم و کسی که محبوب خدا شد طبعاً محبوب پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و محبوب ائمه (علیهم السلام) و محبوب همه ی مردم خواهد شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنوا وَعَمِلوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَل لَهم الرَّحْمَن ودًّا (سوره ی مریم آیه ی 96)
آن کسانی که ایمان به معنای واقعی اش آورده اند و طبق دستورات دین، اعمال صالح انجام می دهند خداوند رحمان محبّت آن ها را در دل مردم می افکند.


- نظرات (0)

نکاتی در مورد اجنه و راندن آنها


جن
نر و ماده بودن و تولید مثل جنّ‌ها

طبق نصّ آیات قرآن، مسأله زوجیت شامل همه مخلوقات می‌گردد؛ بنابراین، جنّ نیز که یکی از مخلوقات خداوند است دارای دو جنس نر و ماده و توالد و تناسل می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (ذاریات، 49) ؛ و از هر چیز جفتی بیافریده ایم ، باشد که عبرت گیرید.

این آیه به عمومیّت نر و مادگی تمام موجودات، تصریح دارد و جمله‌ «کل شئ» شامل جنّ‌ها نیز می‌شود.

آیه‌ « وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا » (جن، 6) ؛ و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می بردند و بر طغیانشان می افزودند.

جنّ‌ها مردانی دارند و مرد جایی مطرح است که زن نیز باشد، بنابراین آنها هم مرد دارند و هم زن.

در قرآن در توصیف حوریان بهشتی آمده است: « لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ » (رحمن، 56) تأکید آیات در وصف حوریان بهشتی - که قبل از شوهرانشان توسط کسی از جنّ و انسان لمس نشده‌اند - نمایانگر این است که مسأله مقاربت نر و ماده در میان جنّ‌ها همانند انسان جاری است.

 

حیات و مرگ جن

قرآن کریم درباره مرگ جنّ‌ها می‌فرماید: « وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ » (فصلت، 25) ؛ و برایشان همدمانی مقدر کردیم و آنان حال و آینده را در نظرشان بیاراستند و بر آنها نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس ، عذاب مقرر شد زیرا زیانکار بودند.

کلمه «قد خلت» مبین آن است که امت‌های جن مانند گروه‌های انسان از بین رفته‌اند. بنابراین جنّ‌ها نیز به اجل‌های معین و معلومی می‌میرند.

برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد

برخی معتقدند چون جنّ از موجودات مثالی و فاقد جسم هستند، نسبت به موجودات مادی، اصطکاک کمتری دارند و همین نکته سبب می‌شود که فرسودگی آنها به تعویق افتد و عمر طولانی داشته باشند. (ابن‌سینا، 1366: 74؛ کربن، 1385: 339) اما با استناد به آیات، عمر جن نمی‌تواند فاقد اجل معینی باشد. البته میزان متوسط عمر جن نامشخص است و شاید همان‌گونه که عمر انسان در ادوار مختلف، متفاوت بوده است، عمر جن نیز چنین باشد؛ فقط در مورد شیطان آمده است که به هنگام نافرمانی خداوند به او فرمود: تو از زمره پست‌ترین فرومایگانی و شیطان گفت: « قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِینَ ». (اعراف، 14و15) ؛ گفت : مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده * گفت : تو از مهلت یافتگانی.

برخی «وقت معلوم» و «یوم یبعثون» را به یک معنا گرفته و معتقدند خداوند متعال به طور مطلق به ابلیس پاسخ داد که تو از مهلت یافتگان هستی. (رازی، 1417: 9، 234)

جن
مکان جن

یکی از سؤال‌هایی که درباره‌ جن مطرح می‌گردد، مکان حضور آنهاست. آیات قرآن به حضور جن در آسمان و زمین اشاره دارند. در سوره جنّ آمده است که جنّ‌ها پس از استماع قرآن گفتند: « وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا». (جن، 8) ؛ و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.

گروهی از پریان در آسمان‌ها به شنیدنی‌ها گوش می‌دادند و بر آن‌ها می‌افزودند و دروغ می‌ساختند تا آنکه ناگهان دچار تیر شهاب شده، از آسمان‌ها به زمین آمدند و در ادامه می‌فرماید « در آسمان برای شنیدن، به کمین می‌نشستیم (اما) اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می‌یابد.»(جن، 9)  جنّ‌ها با استناد به این دو آیه خواسته‌اند بگویند از امروز هر کس از ما در آن نقطه‌های قبلی آسمان به گوش بنشیند، تیرهای شهابی را می‌یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازی در کمین دارد. آنها هم‌زمان با نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از تلقّی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده‌اند. برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد.

روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور عمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم: 1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

دیدن جن

جن از موجودات مجردی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الهی امکان‌پذیر است. در قرآن نیز به طور صریح به رؤیت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخی از آیات، جن‌ها ما را می‌بیند ولی ما آنها را نمی‌بینیم. خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بنی آدم از شیطان و اتباع او می‌فرماید:« إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ ». (اعراف، 27) ؛ اش از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند.

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است، زیرا جن از صور مثالی است که به اذن خداوند می‌تواند به هیأت انسان یا به هر شکل دیگری از جمله حیوانات درآید.

شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، 1363: 422) جنّ‌‌ها وقتی پیش داود(علیه السلام) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطای خود مطلع کنند، در قالب صور مثالی بودند و مهمانان حضرت ابراهیم(علیه السلام) که به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به دیار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نیز در قالب صور مثالی بودند و از طعام ابراهیم(علیه السلام) هم نخوردند؛ از این بیان ظاهر می‌شود که ادراک اشباح و صور مثالی با چشم ممکن است. (هروی، 1363: 196)

برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند. (ر.ک: طبری، 1363: 5، 52 ـ54)

قرآن مجید
جن در روایات

با استناد به روایات متعددی که درباره جن وجود دارد، به مهم‌ترین ویژگی‌های آنها اشاره می‌کنیم:

1. جن نیز مانند انسان، دارای روح است با این تفاوت که ارواح‌ جنّ‌ها در جرمی لطیف جا دارند که بیشترین آن آتش و هواست، چنان‌که در بدن آدمی غلبه با آب و خاک است. (ر.ک: مجلسی، 1403: 14، 635؛ صدرالدین شیرازی، 1366: 1455؛ عاملی، 1363: 421و422)

2. جنّ‌ها دارای انواع و اقسامی هستند (قمی، 1363: 1، 186) و برخلاف نظر شیخ محمد عبده در تفسیر المنار که آنها را میکروب و علت و منشأ اکثر امراض معرفی می‌کند (ر.ک: رشید رضا، بی‌تا: 3، 95و96) آنها نیز مانند انسان، اختیار، اراده، تکلیف، ثواب و عقاب دارند.

3. در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب می‌شود که فقط کارهای شرّ از او صادر می‌شود، در حالی‌که جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غیر مسلمان دارند. (ر.ک: قمی، 1363: 1، 184؛ رضی: خ 133)

4. جن و شیطان گاهی به یک صورتی ممثل و قابل رؤیت می‌شوند. آنها به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) و سایر ائمه می‌آمدند و به یادگیری قرآن می‌پرداختند و مشکلات خویش را می‌پرسیدند. (ر.ک: کلینی، 1405: 2، 342؛ محمدی ری‌شهری، 1377: 2، 827؛ مجلسی، 1403: 18، 83؛ 27، 14؛ 38، 516؛ 39، 164؛ 63، 283)

5. جنّ‌ها ماننـد انسانهـا تغذیه می‌کننـد (ر.ک: حرّعاملـی، 1403: 1، 252؛ نجفــی، 1363: 2، 448) می‌خوابنــد (ر.ک: حرعاملی، 1403: 4، 1067، محمدی ری‌شهری، 1377: 9، 205) توالد و تناسل دارند (ر.ک: حرّعاملی، 1403: 14، 91) و می‌میرند (ر.ک: مدنی شیرازی، 1368 : 2، 9)

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است

چگونگی راندن جن ها و شیاطین

در روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور العمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم:

1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

5- خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک. (أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون)

6- نوشتن دعای معروف به دعای ابودجانه، که در بحارالأنوار ، ج91 ، ص 221-224 آمده است.

7-  امام باقر علیه السلام به فردی که ارواح جنیان او را اذیت می کردند، فرمود: با فاتحة الکتاب و سوره ناس و فلق تعویذ کنید (هرکدام 10 بار) و آن سوره ها را با مشک و زعفران در جامی (ظرفی) بنویسید. برای خوردن و وضو و غسل از آن ظرف استفاده کنید. آن شخص سه روز این عمل را انجام داد و آن پدیده برطرف شد.

8- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان».

9- دور کردن شیاطین به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: شیطان دو نوع است: شیطان جنی و شیطان انسی. شیطان جنی با گفتن: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دور می شود . شیطان انسی با گفتن صلوات بر محمد و آل محمد از انسان دور می شود.

10- برای پناه بردن از شر شیطان و جن "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید . سوره ناس و فلق و آیت الکرسی را بخوانید. در خاتمه، اگر با انجام این راهکارها و دستورالعمل ها نتوانستید بر ترس خود از اجنه غالب شوید و همچنان از ناحیه آن ها احساس خطر می کنید ، می بایست برای بررسی بیشتر وضعیت خود به روانپزشک مراجعه کنید. گاهی وقت ها برخی انسان ها به خاطر عواملی دچار توهمات و هذیان هایی می گردند که لازم است برای درمان خود به روانپزشک مراجعه کنند و تحت درمان دارویی قرار گیرند. (سفینة البحار، شیخ عباس قمی، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1365. ج 1 ، ص186 (ماده جن). کافى،محمد بن یعقوب کلینی. تهران، انتشارات اسوه، 1386 . ج 6 ، ص 385 .)


- نظرات (0)

اطاعت از پیامبر به جای اطاعت از خدا؟

آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش فرا می خواندند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام،124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام


دعا

سوره مبارکه آل عمران لبریز از معارف و نکات ارزشمندی است که در جهت حرکت و سیر الی الله در جای خود سودمند و قابل استفاده است. نه تنها این سوره بلکه تمامی آیات قرآن از این قاعده مستثنی نیستند.

دقت و تدبّر در هر یک از این آیات لاجرم نتایج قابل توجهی به همراه خواهد داشت. در این میان سوالات ریز و درشتی در ذهن قاری ایجاد خواهد شد که پاسخ به آن راهگشای مسائل بسیار دیگر نیز خواهد بود. از آن جمله، پرسشی است که در بطن آیه 50 سوره آل عمران جای گرفته است.
«وَ مصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأحِلَّ لَکمْ بَعْضَ الَّذی حرِّمَ عَلَیْکمْ وَ جِئْتکمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکمْ فَاتَّقوا اللَّهَ وَ أَطیعونِ» و نیز در حالی که تورات را تصدیق دارم و آمده ام تا بعضی از چیزها که بر شما حرام شده حلال کنم و به وسیله آیتی از پروردگارتان آمده ام، پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید .

خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند


این آیه (آل عمران، 50) ادامه سخنان حضرت مسیح (علیه السلام) است و در واقع بخشى از اهداف بعثت خود را شرح مى دهد مى گوید: من آمده ام تورات را تصدیق كنم و مبانى و اصول آن را تحكیم بخشم و در آخر به بنی اسرائیل دستور اطاعت از خویش را می دهد.

سوال این است: چرا در این آیه به جای اطاعت از خداوند، اطاعت از پیامبر خدا (حضرت مسیح علیه السلام) مطرح شده است؟!

در ادامه سعی می کنیم پاسخی روشن و متمایز در جواب این پرسش ارائه کنیم.

اطاعت از پیامبران به اذن خدا

در ابتدای امر باید به این نکته توجه نمود که خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64 سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند.
از این رو اطاعت از پیامبر خدا به تمام معنا اطاعت از امر الهی در پیروی از فرمان الهی است. بر اساس اصل «توحید در اطاعت» پیروی از دستورات غیر خدا در صورتی جایز است که از سوی خدا مجوز داشته باشند پیامبران الهی علیهم السلام از جمله کسانی هستند که به این مقام والا دست یافته و با اذن خدا اطاعتشان واجب شده است زیرا آنان بیانگر و اجرا کننده احکام خدا بوده و اطاعت از ایشان در طول اطاعت خداست. (دایره المعارف قرآن کریم، ج2)
آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش می خوانده اند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام، 124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام نیز همین مطلب را می خوانیم که به قوم خود می گفتند: « تقوی الهی را پیشه کنید و مرا اطاعت کنید»

این آیه می رساند که یکی از پیام های اساسی پیامبران این بوده است که مردم فرمانبردار و پیرو آنان باشند. (حقوق و سیاست در قرآن،ج1،محمد تقی مصباح یزدی)

ابعاد اطاعت از پیامبران الهی

نکته قابل توجه این است که اطاعت از پیامبران الهی دارای دو بعد است، زیرا پیامبران علیهم السلام دارای دو مقام و منصب از جانب خدا هستند که اطاعت از ایشان در هر مورد لازم و واجب است.
الف: منصب تبیین احکام الهی

در این بعد پیامبران علیهم السلام مسئولیت تبیین جزئیات احکام و آیات الهی را که به او وحی شده است و تفصیل آنچه به اجمال بیان شده بر عهده دارد.

منصب حکومت و رهبری، پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است. اطاعت از پیامبر یعنی اطاعت از دستورات الهی

ب: منصب حکومت و رهبری

پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است.

اطاعت از پیامبران علیهم السلام یعنی اطاعت از دستورات الهی. ( امامت از دیدگاه عقل و نقل،ج1، جعفر کریمی)

نعمت اطاعت از خدا و رسول

رسالت انبیاء و رسل از جانب مردمان منصف و عاقل و مطیع به اوامر و احكام الهى و عامل بدانها؛ یكى از احسن و أعظم نعم پروردگار یكتاست كه نصیب انسان مهتدى و طالب كمال و قرب حضرت حقّ می گردد، و در حقیقت باید به تعبیرى بهتر قائل شد كه اگر رهنما و پیشوا و رهبرى معصوم از خطا و فرستاده خدا و برگزیده او وجود نداشت؛ معرفت و حكمت لازم براى ادامه حیات نیز محقّق نبوده و یكى از بزرگترین و ارجمندترین منّت خدایى بر انسانها، همین ارسال رسل و انزال كتب می باشد، وگرنه دوامى براى عالم متصوّر نبوده و ناقص و كامل و مقبول و مردود، و صلاح و فسادى معنى نداشت؛ و طریق كمال و سبیل نجات و صراط مستقیمى تحقّق نمى یافت و چون وجود انبیاء و رسل، بنا به انتخاب حقّ و فرستادن آنها براى هدایت خلق لازم مى نمود؛ خداوند منّان نیز با ارسال آنان، بندگان خود را به پیروى و قبول اوامر و نواهى و تعالیم ظاهرى و باطنى و اطاعت از آنها فراخواند و اطاعت از آن برگزیدگان سرمدى را عین اطاعت از خود دانست. (تمهید المبانی تفسیر کبیر بر سوره سبع المثانی، ج2، غلامحسین رضانژاد)

به قول مولانا:
                 سای یزدان بود، بند خدا          مرد این عالم و، زند خدا
      سای او جو، كه سای ایزد است سایه چه؟ !    خورشید برج سرمد است

نتیجه گیری:

در آیه مورد بحث حضرت مسیح (علیه السلام) دو مأموریت داشت: آوردن احکام و اجرای حدود.

محور امور یاد شده ربوبیت الهی است، از این رو فرمود: چون خداوند پروردگار و معبود من و شماست باید از او اطاعت کنید و از من نیز که به اذن او ولی شما هستم و مانند شما از او پیروی می کنم باید فرمان برید و همانند من او را بپرستید، چون راه راست همین عبودیت و پرستش است. (تفسیر تسنیم)

از این رو دعوت به اطاعت از خود از سوی پیامبران علیهم السلام منافاتی با دعوت به سوی خدا و پیروی از دستورات الهی ندارد.


- نظرات (0)

مراقب این 4 مورد در زندگی باشیم

فلق


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قلْ أَعوذ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿۱﴾ : بگو پناه مى برم به پروردگار سپیده دم (۱) 
مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ﴿۲﴾ : از شر آنچه آفریده (۲)
وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ﴿۳﴾ : و از شر تاریكى چون فراگیرد (۳)
وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعقَدِ ﴿۴﴾ : و از شر دمندگان افسون در گره ها (۴)
وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿۵﴾ : و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد (۵)

ریشه ی شر و بدی در کجا است؟

ریشه ی شر در این است که یک موجود صاحب اختیار از وادی توحید قدم بیرون می گذارد و از مسیر عبودیت خارج می شود ... در این حالت هم خود را گرفتار شر می کند و هم در ادامه شرشان را به دیگران هم سرایت می دهد.
چنانچه این اتفاق برای شیطان افتاد ...و از دایره عبودیت خدا خارج شد، هم خود مظهر شر شد و هم در تلاش است که همه را جزء گروه خاصی را به این وادی بکشاند. (به نقل از دکتر سید محسن میرباقری)

«مِن شَرِّ مَا خَلَقَ»

همان طور که گفته شد شر مخلوق از آن جایی ناشی می شود که از دایره ی بندگی و محیط ولایت بیرون می رود، همین که از این محیط بیرون رفت، مبدأ شر می شود ممکن است شرش ما را هم بگیرد و اتفاقاً آن هایی که صاحب شر هستند مثل ابلیس و اولیاء طاغوت دنبال این هستند که شرشان را به ما برسانند.
اولیای طاغوت هم خیلی ها را می توانند شامل شوند؛ از یک دشمن دوست نما می تواند باشد تا رسانه ها و شبکه های بیگانه ای که در تلاش برای از بین بردن انسانیت ما هستند.

دمیدن هم لازم نیست تنها با بیان باشد ، ممکن است یک دختری خودش را  آرایش کند و با چهره اش در دل جوان ها و نامحرمان بدمد و فکر آن ها را به انحراف بکشد

این ها چون خودشان شر می شوند ممکن است ما را هم به محیط طغیان برسانند ما را مثل خودشان بکنند؛ حسد، کبر و بخل، کینه و نفاق و دشمنی را در ما بدمند ...
یادمان باشد اگر لحظه ای به خودمان آمدیم و دیدیم که بخیل شده ایم، حسود شده ایم، خودمان را از دیگران بالاتر می بینیم، پشت میز که می نشینیم، پا روی پا می اندازیم و حرف هایی که بوی تفاخر و تکبر می دهد می زنیم بدانیم که شر آدم های شرور به ما رسیده است و موفق شده اند.

«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ»

فلسفه پناه بردن به خدا از شر شب بدان جهت است که وقتی ظلمت شب فضا را فرا می گیرد، انسان را در معرض خطر و وقوع شر و حادثه ناگوار قرار می دهد؛ زیرا تاریکى شب وسیله پنهان بودن حوادث و رویدادها است.
در این زمان نه فقط حیوانات درنده و گزنده از لانه ها بیرون مى آیند و زیان مى رسانند، بلکه افراد شرور و پلید نیز غالباً از تاریکى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى کنند و انسان در تاریکى در حال غفلت و بى خبرى است و نمی تواند بفهمد و از خود دفاع نماید. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 392- 393؛ تفسیر نمونه، ج 27، ص 460؛ حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق، بهبودی ، محمد باقر، ج 18، ص 40] وگرنه شب به خودی خود نه تنها شرّی ندارد بلکه به تصریح قرآن، اوج معنویت را می توان در شبها به دست آورد. [اسراء، 79؛ مزمل، 6؛ مزمل، 20]
برخی از مفسران نیز تفسیر عرفانی از آیه ارائه داده و می گویند «وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ» معنایش پناه بردن به خدا از شر حجاب های ظلمانی بدن (خواسته های نفسانی) است، یعنی هنگامی که ظلمت هایش (خواسته های نفسانی) داخل هر چیزی شود و بر آن مستولی گردد، در حالات آن تأثیر می گذارد و مزاجش را در قلب به انحراف می کشاند و نمی گذارد قلب و محبت و میل به سوی خدا پیدا کند.[ابن عربى، ابو عبدالله محیى الدین محمد، تفسیر ابن عربی، تحقیق، سمیر، مصطفى رباب، ج 2، ص 470]

امام صادق علیه السلام خطبه ای مفصل دارند ... در این خطبه حضرت تعبیری که در مورد امام دارند این است: ... مَطْروداً عَنْه حَبَائِل إِبْلِیسَ وَ جنودِهِ مَدْفوعاً عَنْه وقوب الْغَوَاسِقِوَن فوث كلِّ فَاسِقٍ : دام هاى شیطان و لشكرش را از او دور كرده و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران را از او دفع مى نماید ...(کافی، ج 1، ص 506)
در معنای غواسق، شارحان بیاناتی داشته اند؛ بعضی فرمودند یعنی تاریکی شب... ملا صالح مازندرانی که شرحش از بهترین شروح کافی است می فرماید مقصود از غواسق باطل است باطل ظلمت است هیچ باطلی در امام نفوذ ندارد.
در این آیه از سوره فلق نیز غاسق می تواند تاریکی نافذ، صفات ظلمانی ابلیس و یا حتی خود ابلیس باشد. (نقل قول از دکتر سید محسن میرباقری)

«وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعقَدِ»

گاهی اوقات فردی می آید و به اسم درد و دل شروع می کند از این و آن صحبت کردن؛ فلانی چنین کرد چنان کرد و غیبتش را می کند، حرف هایش که تمام می شود بر می گردیم و می گوییم ؛ عجب سبحان الله! الله و اعلم ! خدا عاقبتمون رو به خیر کند!

به واقع این دمیدن ها چه کارها که نمی توانند بکنند؛ گره ها را شل می کنند؛ زن و شوهر با هم رفیق هستند و به زیبایی زندگی می کنند، یک نفر می آید یک چیزی می گوید و رفاقت را از بین می برد.
 دو تا کشور با هم رفیق هستند جاسوس های بین المللی می آیند سخن چینی ها می کنند. رادیوهای بیگانه یک چیزهایی را علیه همدیگر پخش می کنند ... از طریق اطلاعات دروغ، می دمند و گره هایی را شل می کنند. نظام های محکم را گسسته می کنند.
یادمان باشد که دمیدن هم لازم نیست تنها با بیان باشد، ممکن است یک دختری خودش را  آرایش کند و با چهره اش در دل جوان ها و نامحرمان بدمد و فکر آن ها را به انحراف بکشد. (به نقل از حجت الاسلام قرائتی)
تبلیغات سوء، جوسازی ها، سخن چینی ها، جاسوسی ها و شایعه پراکنی ها، نمونه هایی از «نفّاثات فی العقد» است، یعنی می دمند تا محکمات را سست کنند. چنانکه کسانی با وسوسه و شک میان همسران فتنه گری می کنند «ما یفرّقون بین المرء و زوجه»
سخن چینی، نمامی و ...همه از مصادیق همین «النَّفَّاثَاتِ فِی الْع قَدِ» هستند .»
ترس از فقر برای خودداری از انفاق نیز مصداق دیگری است از همین  (نفاثات فی العقد)

گاهی اوقات فردی می آید و به اسم درد و دل شروع می کند از این و آن صحبت کردن؛ فلانی چنین کرد چنان کرد و غیبتش را می کند، حرف هایش که تمام می شود بر می گردیم و می گوییم؛ عجب سبحان الله! الله و اعلم ! خدا عاقبتمون رو به خیر کند!
ظاهراً کلام خدا را می گوییم؛ سبحان الله اما در حقیقت در حال  «النَّفَّاثَاتِ فِی الْع قَدِ» الفلق/4 کردن هستیم .

وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

با توجه به روایات اصل حسد نسبت به ائمه علیهم السلام است ؛ أَمْ یَحْسدونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهم اللَّه مِن فَضْلِهِ» (نساء/ 54)
اما در دایره وسیع تر اگر نگاه کنیم ریشه های آن را در زندگی هایمان خواهیم دید؛ حسادت هایی که در محیط خانواده، محیط کار، در روابط و دوستی هایمان به وضوح دیده می شوند.


منابع:
برنامه سمت خدا
بیانات حجت الاسلام قرائتی
بیانات دکتر محسن میرباقری


- نظرات (0)

در این مسابقه برنده باشید

بیانات آیت الله مکارم شیرازی  

کار خیر ، بهشت ، امید

در زندگی های روزانه مان گاه افرادی را می بینیم که در روابط اجتماعی و انجام یک سری امور خیر و نیک همیشه پیش قدم هستند. مقصودمان تنها امور خیر در مادیات نیست ... این افراد در مسائلی چون؛ خوبی کردن به دیگران، بخشیدن اشتباهات، آشتی کردن و ... پیش قدم می شوند. این افراد همیشه در میدان مسابقات نفر اول هستند ...

با توجه به این كه عده ای از مردم در بدست آوردن مال و سرمایه و یا در رسیدن به پست و مقام در پی رقابت و پیشی گرفتن از یكدیگرند و عده ای نیز انرژی های خود را در راه اختلافات و دسته بندی های بی اهمیّت یا كم اهمّیت هدر می دهند، آیاتی از قرآن کریم نیز مردم را دعوت می كند كه رقابت و مسابقه را به سمت و سوی امور با ارزش و كار های خیر سوق بدهند.

در آخرت نیز کسانی که درکارهای خیر پیشتاز بوده اند از بهشت و مواهب آن بهره مند می شوند و از هرگونه حزن و اندوهی در امان بوده و از آسودگی و آسایش بهره مند خواهند شد

عمل به این دستور الهی، نه تنها باعث می شود كه كارهای خیر به انجام برسد بلكه حس سبقت و پیشی گرفتن بر دیگران كه در ذات انسان به ودیعه گذاشته شده است، رنگ و جهت الهی گرفته و از هدر رفتن انرژی ها در موارد بی ارزش یا ضد ارزش جلوگیری شود.
با عنایت به بعضی از آیات قرآن، مشاهده می كنیم كه خدای تعالی با معرفی بعضی از برندگان میادین مسابقات در كارهای خیر برای آنها جوایز با ارزشی در نظر گرفته است.
در سوره واقعه می فرماید: ( وَ السّابِقونَ السّابِقونَ أولَئِكَ المقَرَّبونَ) یعنی پیشی گیرندگان آن پیشی گیرندگان هم آنها نزد پروردگارشان مقربند. همچنین در سوره ی حدید آیه 10كسانی كه قبل از فتح مكه ایمان آورده اند و از مال خود انفاق كرده اند را نظر درجه با كسانی كه بعد از پیروزی مسلمانان در آن نبرد ایمان آورده و از مال خود انفاق نموده اند، مساوی ندانسته و پیشی گیرندگان را دارای درجه و رتبه بزرگتری معرفی مینماید. ( ...لا یَستَوِی مِنكم مَن أَنفَقَ مِنَ قَبلِ الفَتحِ وَ آمَنَ أولَئِكَ أَعظَم دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنَفَقوا مِن بَعد وَ قاتَلوا... )

یا در روایتی از امام حسین علیه السلام می خوانیم که :

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکى از آن دو رضایت دیگرى را بجوید، سبقت گیرنده اهل بهشت خواهد بود. (محجه البیصاء ج 4،ص (228)
بنابر این پیشی گرفتن در كارهای خیر در اسلام از جایگای ویژه ای برخوردار است و عمل پیش گیرندگان و اشخاص پیشی گیرنده فراموش نمی شود.
قرآن کریم در تشویق و ترغیب مردم به عمل به خیر و نیکوکاری نیز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته است.
إِنَّ الَّذِینَ هم مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِم مّشْفِقونَ (57) وَالَّذِینَ هم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یؤْمِنونَ (58) وَالَّذِینَ هم بِرَبِّهِمْ لَا یشْرِكونَ ﴿۵۹﴾ وَالَّذِینَ یؤْتونَ مَا آتَوا وَّ قلوبهمْ وَجِلَةٌ أَنَّهمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعونَ ﴿۶۰﴾ أوْلَئِكَ یسَارِعونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ همْ لَهَا سَابِقونَ ﴿۶۱﴾
کسانی که ایمان به روز واپسین دارند و معتقدند که بازگشت همه به سوی خداست و بالاخره کسانی که لحظه های غفلت و کوتاهی برای جلب رضایت معبود را جایز نمی شمارند؛ همیشه در مسابقات نیکی ها حضور دارند. ( مومنون/57-61)
فرشتگان، (نازعات/4) پیامبران (انبیاء/90) و بندگان صالح خدا (آل عمران/114 و توبه/100) در قرآن به این ویژگی ستوده شده اند که در کارهای نیک از پیشی گیرندگانند.

هر کار خیری در دنیا آثاری خواهد داشت که از مهم ترین آن ها علاقه و دوستی و الفت خدا به این بنده است که نتیجه آن در رفتارهای دیگران نیز ظهور و بروزپیدا می کند و مردم وی را دوست داشته و به وی محبت می ورزند

به جز گروه نخست که همواره جویای پیشگامی در این مسیر می‌باشند، خداوند دیگر بندگان و ایمان آورندگان را نیز تشویق به سبقت در کار های خیر می کند:
«... اگر خدا مى خواست همه ی شما را امت واحدى قرار مى داد ولى خدا مى خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوى خداست سپس از آنچه در آن اختلاف مى کردید به شما خبر خواهد داد.» (مائده/48)
از این رو گاه سخن از یسارعون فی الخیرات (آل عمران آیه ۱۱۴) و گاه از سابق بالخیرات (فاطر آیه ۳۲) و فاستبقوا الخیرات (بقره آیه ۱۴۸) است.

پاداش سبقت در کارهای خیر

بنابر این سبقت گرفتن در مسابقه ی خوبی ها را جدی بگیریم که انشالله پاداش دنیوی و اخروی آن شامل حالمان واقع شود.
چرا که  در دنیا انسان ها با کارهای خیر و پیشتازی و سبقت در خیر رفاقت و دوستی خداوند و مردمان صالح بهره می برند. هر کار خیری در دنیا آثاری خواهد داشت که از مهم ترین آن ها علاقه و دوستی و الفت خدا به این بنده است که نتیجه آن در رفتارهای دیگران نیز ظهور و بروز می کند و مردم وی را دوست داشته و به وی محبت می ورزند.
این گونه است که افراد خیر و نیکوکار با کارهای نیک خویش بر دل های مردم حکومت و ولایت دارند و مردم ناخواسته به سخنان و گفتارهای ایشان دل بسته و عمل می کنند. ریشه این ولایت و حب مردم را می بایست در ولایت الهی جست: وَلِكلٍّ وِجْهَةٌ هوَ موَلِّیهَا فَاسْتَبِقواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَكونواْ یَأْتِ بِكم اللّه جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى كلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بقره آیه ۱۴۸)
در آخرت نیز کسانی که در کارهای خیر پیشتاز بوده اند از بهشت و مواهب آن بهره مند می شوند و از هرگونه حزن و اندوهی در امان بوده و از آسودگی و آسایش بهره مند خواهند شد: جَنَّات عَدْنٍ یَدْخلونَهَا یحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلؤْلؤًا وَلِبَاسهمْ فِیهَا حَرِیرٌ(32) وَقَال وا الْحَمْدلِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفورٌ شَكورٌ(34) (فاطر آیه 33 و 34)


- نظرات (0)

3 پلان از سفر حاجیان امسال

حج


حجّت قبول نوبت قربانی تو شد وقت سماع و سلسله جنبانی تو شد
 احرام بسته اند ملائک به دیدنت    برخیز وقت آینه گردانی تو شد
قربانی تو چیست چه آورده ای بگو   از هر چه هست و نیست که ارزانی تو شد
قربانی تو هیچ کسی نیست جز خودت    حج ات قبول نوبت قربانی تو شد
                              

پلان اول

بالأخره روزی که سالیان سال توفیقش را می خواستند فراهم شده است: اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام ...  چند سالی است که انتظار چنین روزی را کشیده بودند ... خودشان را برای این سفر معنوی آماده می کنند ... وصیت نامه هایشان را می نویسند، حساب و کتاب های مادیشان را؛ حق الناس ها و حق الله ؛ خمس و زکات هایشان را صاف می کنند ... به همه زنگ می زنند، حلالیت می طلبند ... می خواهند هیچ ناصافی در زندگیشان نباشد تا انشالله خداوند حج را از ایشان قبول کند

پلان دوم:

صحرای عرفات حرم خداوند نیست ... خداوند به حاجیان می گوید: از حرم بیرون بروید ... درعرفات گریه کنید، توبه کنید و وقتی پاک پاک شدید؛ گویی تولدی دوباره پیدا کرده اید، آن وقت به حرم من وارد شوید ...
از حرم خدا خارج شدند ... در صحرای عرفات ضجه و ناله زدند، اشک ریختند ... التماس کردند ...توبه کردند ... اجازه ی ورود به حرم گرفتند ... شب عید قربان در حرم وارد شدند... شب در صحرای مقدس مشعر بودند و صبح به سرزمین مقدس منا آمدند ...

پلان سوم:

عجب مرگی ... در چه سرزمینی ،  در چه شرایطی ... شرایطی مشابه به سرزمین کربلا آن هم 20 روز قبل از محرم ... شاید خودشان هم فکر نمی کردند که با رفتن این باره به خانه ی خدا، محرم امسال را در میان ما نباشند ...

عامل مهمی که سبب توفیق خواهد شد تقوا و ترک معصیت است که در آیات و روایات بسیاری به آن اشاره شده است

خیلی از این حاجیان  یکی از دعاهای اصلیشان این بود روزی امسال کربلا، اربعین ، پای پیاده را از دست خود خدا بگیرند اما خدا چه روزی نصیبشان کرد ... مرگ و رسیدن به لقای خودش در یکی از بهترین سرزمین ها ، لبیک گویان، با شرایطی شبیه به شرایط عزیزترین مخلوقش حسین علیه السلام را نصیبشان کرد ...
عجب روزی نصیبشان شد ... بعد از حج و درک عرفات و پاک شدن از گناهان به دیدار خداوند نایل شدند، اگر نگوییم توفیق از جانب خدا بوده است؛ «و ما توفیقی الا بالله: از خدا در هر کار توفیق می طلبم.» (سوره هود؛ آیه 88) پس چه چیزی می تواند باشد؟
در حقیقت این ها از مصادیق کامل و امت مؤمن به معنای واقعی بودند که فرشتگان به زیبایی به استقبالشان آمدند : الَّذِینَ تَتَوَفَّاهم الْمَلآئِكَة طَیِّبِینَ یَقولونَ سَلامٌ عَلَیْكم ادْخلواْ الْجَنَّةَ بِمَا كنتمْ تَعْمَلونَ " فرشتگانی که مومن را قبض روح می کنند با پاکیزگی و با خوبی به او می گویند سلام بر شما وارد بهشت شوید به خاطر کارهایی که انجام دادید یعنی با سلام و صلوات مومن را وارد عالم برزخ می کنند. (آیه  32 سوره نحل)
مؤمنانی که توفیق پیدا کردند درجه ای از مقام شهیدان را به خود اختصاص دهند: «المؤمن علی أیّ حال مات و فی أیّ ساعة قبض، فهو شهید»؛ «مؤمن در هر حال و زمانی که بمیرد، شهید است. (میزان الحکمه، ج 5، ح 9803)
خدا می داند که لحظات آخر کدام یک از این حاجیان توانستند صاحب و مولایشان را ببینند و بشناسند:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردم امام زمان خود را نمی یابند، او در موسم حج [و در منا و عرفات] شرکت می کند و آنان را می بیند ولی آنان او را نمی بینند.» (منتخب الاثر، ص319)
«محمد بن عثمان عمری»، یکی از نائبان چهارگانه ی امام زمان (عج) می گوید: «به خدا سوگند: صاحب الزمان علیه السلام در موسم حج، همه ساله حضور می یابد و مردم را می بیند و می شناسد. مردم [هم] او را می بینند، اما نمی شناسند.» (بحار الانوار، ج53، ص152)

از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان       طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان
هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود بی َتأمل بنشستم به خدا مهدی جان

پلان سوم:

تشییع جنازه ای عظیم؛ همراه با سلام و صلوات و فاتحه خوانی به این با شکوهی ... پیر و جوان، کوچک و بزرگ حضور داشتند ... اصلاً هم کاری به سیاست و مذهب و نوع تفکر نداشتند ... فقط آمده بودند که با این بدن های مطهری که در غربت در برابر گرمای سوزان و با لب تشنه شهید شده اند را همراهی کنند و آنها را تا خانه ی ابدیشان بدرقه کنند.
به واقع این روزی ها چگونه است که عده ای به این زیبایی نصیبشان می شود؟!
صحبت از رزق و روزی است ... البته اشتباه نشود، منظور در این جا رزق مادی نیست، ما دو نوع رزق داریم: رزق مادی و رزق معنوی
رزق و روزی تنها به مواهب مادی نیست. روزی معنای وسیعی دارد که روزی های معنوی را نیز در برمی گیرد بلکه رزق اصلی، همین رزق و روزی معنوی است. در دعا نیز تعبیر رزق در مورد روزی های معنوی بسیار به کار رفته است.
آیات زیاد دیگری هست که می توان همین معنا را از آن ها گرفت مانند (آیه 29 انفال، 5 طلاق، 76 آل عمران، 47 توبه و ...) و همچنین در روایات نیز این مضمون تأکید شده است.
شهادت و حج از موارد رزق معنوی است که ما در دعاهای خود این روزی ها را از خداوند درخواست می کنیم: اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام؛  اللّهم ارزقنی الشهادة فی سبیلک. (تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و نویسندگان، ج20، ص374؛ تفسیر الکبیر فخر، ج23، ص112 و ج2، ص30)

اگر کسى در حالى که داراى محبّت اهل بیت(علیهم السلام) باشد، بمیرد، شهید از دنیا رفته است، و نیز آمرزیده مى شود و با ایمان کامل از دنیا مى رود

برای رسیدن به این روزی ها، لازم است که توفیقاتی نصیب آدمی شود و این توفیقات به تعبیر آیات و روایات حاصل نمی شود مگر با فراهم شدن شرایط و تلاش در اجرای یک سری فرمول هایی در زندگی که وقتی با این حاجیان عزیز مقایسه می کنیم، کاملا صدق می کند ...
عامل مهمی که سبب توفیق خواهد شد تقوا و ترک معصیت است که در آیات و روایات بسیاری به آن اشاره شده است.
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقرَى آمَنواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ ...» (سوره اعراف، آیه 96)
و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند همانا ما، درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آن ها می گشودیم.
وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّه مَخْرَجًا * وَیَرْز قْه مِنْ حَیْث لَا یَحْتَسِب » (سوره طلاق، آیه 2و 3)
«هرکس تقوا پیشه کند خداوند راه بیرون شدن را بر او می گشاید و از جائی که انتظار ندارد به او روزی عطا کند.»
« وَأَنِ اسْتَغْفِر واْ رَبَّكمْ ثمَّ توبواْ إِلَیْهِ یمَتِّعْكم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مّسَمًّى وَ یؤْتِ كلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَه ...» (سوره هود، آیه 3) و اینکه از پروردگار خویش آمرزش طلبید، سپس به سوی او بازگردید تا شما را تا مدت معینی به خوبی بهره مند سازد و به هر صاحب فضیلتی به مقدار فضیلتش ببخشد...(در تفسیر «متاعاً حسناً» که در آیه آمده: «المنافع المتتابعه الدینیه ی و المالیه ی» (کاشانی، فتح الله، زبده ی التفاسیر؛ ج3، ص253) تعبیر شده یعنی منافع دینی و مالی، هر دو را در برمی گیرد و در تفسیر هدایت (مترجمان، تفسیرهدایت: ج 5، ص14) به رزق نیکو تفسیر کرده اند، یعنی خداوند، در مقابل توبه و طلب آمرزش، آن ها را از رزق نیکو بهره مند می سازد و رزق را همان طور که گفته شد مادی و معنوی است و مردن بعد از تولد دوباره خودش یک نعمت و رزق است.)
حسرت می خوریم بر اینکه ما که قرار است بالأخره روزی از این دنیا برویم؛ كلّ نَفْسٍ ذَآئِقَة الْمَوْتِ (آل عمران، 185) و معلوم نیست به چه عاملی این اتفاق بیافتد؛ بیماری تصادف، آتش سوزی و یا .... و در قیامت چگونه و با چه حالتی وارد صحرای محشر می شویم، چه سرانجامی در انتظارمان است در حالی که این عزیزان به این زیبایی مرگ را به بهترین شکل لبیک گفتند و زیباتر اینکه در قیامت به بهترین شکل حاضر خواهند شد: مَن ماتَ م حرِماً ح شِرَ م لَبِیّاً ؛ کسی که در احرام از دنیا برود فردای قیامت در حالی محشور می شود که فریاد می زند لبیک اللهم لبیک (الحجّ و العمره، ص 158)
در روزی که خدا خلق اول و آخر را جمع می کند و همه گرفتار هستند: وَ ذَلِكَ یَوْمٌ یَجْمَع اَللَّه فِیهِ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَیْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ (نهج البلاغه، خطبه 102)
بهترین انسان ها آن است که یک جای پا پیدا بکند بایستد نفسی بکشد تا نوبت حساب رسی اش شود ؛ در این حال عده ای لبیک گویان وارد صحرای محشر می شوند ...
و این گونه است که این عزیزان و حاجیان قربانی در عرفات، پس از تولد دوباره شان در غربت به فیض شهادت نایل شدند ؛ در روایات آمده است اگر کسى در حالى که داراى محبّت اهل بیت (علیهم السلام) باشد، بمیرد، شهید از دنیا رفته است، و نیز آمرزیده مى شود و با ایمان کامل از دنیا مى رود.(تفسیر کشّاف، ج 3، ص 403)
و مگر نه این است که این حاجیان با دل هایی سرشار از محبت اهل بیت علیهم السلام به زیارت قبر رسول خدا و ائمه بقیع علیهم السلام رفته بودند
پس ؛ ای حاجیان ، نوشیدن شهدی از مقام بلند شهادت گوارای وجودتان ... برای ما هم دعا کنید.


- نظرات (0)

قلب قرآن


به گزارش خانه دوم:این‌که می‌گویند «سوره یس قلب قرآن است، و در خود این سوره آیه‌ای وجود دارد، که قلب سوره یس است. و در آن عدد مشخصی معیّن شده است که اگر آن آیه را به آن تعداد بگوییم چیزهایی مشاهده می‌کنیم»، آیا چنین چیزی در حدیثی آمده است؟ اگر آمده؛ آن آیه کدام آیه است و تعداد آن چقدر است؟
 
پاسخ اجمالی
در روایت به این نکته اشاره شده است ‌که سوره «یس» قلب قرآن است؛ چنان‌که امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر چیزى، قلبى دارد و قلب قرآن سوره یس است».[1]
 
برخی اندیشمندان اسلامی نیز آیاتی را به عنوان قلب سوره یاسین معرفی کرده‌اند:
 
1. آیه پایانی سوره یس: «بنابراین [از هر عیب و نقصى‏] منزّه است خدایى که مالکیّت و فرمانروایى همه چیز به دست اوست، و به سوى او بازگردانده می‌شوید».[2] این آیه شریفه بر این‌که خداوند صاحب ملکوت و هرچه در آن است، تأکید می‌کند؛ از این‌رو قلب این سوره معرفی شده است.[3] این را از کلام ابن عبّاس برداشت کرده‌اند که گفت: «من نمی‌دانستم چگونه این فضیلت‌ها به قرائت سوره یس اختصاص یافته است، تا این‌که دانستم به خاطر این آیه است».[4]
 
2. قلب سوره یس آیه «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ»،[5] است.[6]
 
در منابعی که این آیات را به عنوان قلب سوره یس معرفی کرده‌اند، چیزی درباره خواص و تعداد خواندن آن چیزی نگفته‌اند.
 
همچنین؛ در مورد آنچه درباره قلب بودن این آیات گفته شد؛ روایتی از پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) نیافتیم و شاید این موضوع، تفسیری استحسانی از جانب مفسران باشد یا مستند به روایتی باشد که به دست ما نرسیده است.
 
 ======================
 
[1]. صدوق، محمد بن على‏، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، ص 111، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406ق؛ نیز ر. ک: «ثواب خواندن سوره یس»، سؤال 37699.
[2]. یس، 83.
[3]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج ‏3، ص 400، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377ش؛ حقی بروسوی،  اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ‏7، ص 442، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
[4]. تفسیر جوامع الجامع، ج ‏3، ص 400؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، ج ‏4، ص 275، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق.
[5]. «بر آنها سلام [و درود الهى] است این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان»؛ یس، 58.
[6]. بونى (م 622ق)، احمد بن على، شمس المعارف الکبرى، ص 175، بیروت، موسسة النور للمطبوعات، چاپ دوم، 1427ق؛ بقاعی(م 885ق)، إبراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، قاهره، دار الکتاب الإسلامی، بی‌تا؛ ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: قرشی رسلان، احمد عبدالله، ج ‏4، ص 557، نشر حسن عباس زکی، قاهره، 1419ق.

- نظرات (0)

اوّل بخشیده شدن، بعداً بهشت رفتن

صدای کوبه در بهشت

قرآن كریم در غالب موارد، مغفرت را در مقابل جنت قرار داده به این دلیل که بهشت خانه پاكان است پس كسى كه هنوز آلوده به گناهان و پلیدی هاى معاصى باشد داخل آن نمى‏ شود، مگر آنكه خداى تعالى با آمرزش خود گناهان او را از بین برده و پاكش كند.


وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 133)
و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

مسابقه در مسیر سعادت‏

به دنبال آیات گذشته كه بدكاران را تهدید به مجازات آتش و نیكوكاران را تشویق به رحمت الهى مى‏ كرد، در این آیه كوشش و تلاش نیكوكاران را تشبیه به یك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهایى آن آمرزش الهى و نعمت‏ هاى جاویدان بهشت است و مى‏ فرماید: براى رسیدن به این هدف بر یكدیگر سبقت بگیرید.
در حقیقت قرآن در اینجا از یك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن یك كار اگر تنها باشد، معمولاً كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى‏ دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آن هم مسابقه‏اى كه جایزه با ارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به كار مى‏ گیرد و با سرعت هرچه بیشتر به سوى هدف پیش مى‏ تازد.
و اگر مى ‏بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى این است كه رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نیست، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: دومین هدف این مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده، بهشتى كه وسعت آن، پهنه آسمان ها و زمین است (باید توجه داشت كه مراد از "عرض" در این آیه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل "طول" است نیست، بلكه به معنى لغوى كه وسعت است مى ‏باشد.)
و به این ترتیب قرآن با صراحت مى‏ گوید: وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین مى‏ باشد.
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصرى دیده مى‏ شود؛ "سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ" در این آیه به جاى "مسارعت" صریحاً كلمه "مسابقه" ذكر شده و "سماء" به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اینجا معنى عموم مى ‏دهد، و از "كاف تشبیه" استفاده شده است، به این معنى كه در آیه مورد بحث صریحاً مى ‏گوید "وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین است" ولى در آیه سوره حدید مى‏ گوید: وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین مى ‏باشد، و هر دو تعبیر یك معنى را مى ‏رساند.
در پایان آیه تصریح مى‏ كند كه این بهشت، با آن عظمت، براى پرهیزگاران آماده شده است (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)

قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد

سوال:
اولاً: آیا بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده و وجود خارجى دارند یا بعداً در پرتو اعمال مردم ایجاد مى‏ شوند؟

ثانیاً اگر آنها آفریده شده‏اند جاى آنها كجا است، (با توجه به اینكه قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه آسمان ها و زمین است.)


آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟

اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه این دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى‏ كند، به عنوان نمونه:                      
1- در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به " اعدت" (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ، آمده است.

از این آیات استفاده مى‏ شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نیك و بد انسان ها توسعه مى ‏یابند.
2- در آیات مربوط به معراج در سوره "و النجم" مى ‏خوانیم: "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ":" بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد "سدرة المنتهى" در آنجا كه بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده كرد، (نجم: 13 و 14 و 15)- این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
3- در سوره "تكاثر" آیه 5 و 6 و 7 مى ‏فرماید: "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ": اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى‏ كردید سپس به عین الیقین آن را مى ‏دیدید".
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه ‏هاى روشنى بر این مسئله دیده مى ‏شود. (باید توجه داشت كه بهشت جهان دیگر كه اكنون مورد بحث است، غیر از بهشتى است كه آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.)


حسابِ نزدیك، مردمِ بی‌خیال!!
بهشت و دوزخ در كجا هستند؟

به دنبال بحث فوق این بحث پیش مى ‏آید كه اگر این دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟
پاسخ این سوال را از دو راه مى‏توان داد:
نخست اینكه: بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و كرات مختلف را با چشم خود مى ‏بینیم اما عوالمى كه در درون این جهان قرار دارند نمى ‏بینیم و اگر دید و درك دیگرى داشتیم، هم اكنون مى‏ توانستیم آنها را ببینیم، در این عالم موجودات بسیارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نیستند، آیه "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ" كه در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند.
دیگر اینكه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است، و به- اصطلاح این جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته، درست همانند عالم جنین كه در درون عالم دنیا است، زیرا مى‏ دانیم عالم جنین براى خود عالم مستقلى است، اما جداى از این عالمى كه در آن هستیم نیست، بلكه در درون آن واقع شده است، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت، همین حال را دارد، یعنى در درون آن قرار گرفته است.
و اگر مى ‏بینیم قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است كه انسان چیزى وسیع تر از آسمان و زمین نمى ‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند

از آنچه گفتیم پاسخ این سوال نیز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ كجا است؟
زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشن تر است زیرا دوزخ مى‏ تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن، و از آن هم وسیع تر.


بحث روایی:

حضرت على علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «سارعوا الى اداء الفرائض» به انجام تكالیف الهى سرعت كنید. (تفسیر مجمع البیان)


بحث لغوی:

1ـ در این آیه، كلمه‏ى «عرض» به معناى وسعت است، نه كلمه‏اى در برابر طول.
"سارعوا" از "مسارعت" به معنى كوشش و تلاش دو یا چند نفر براى پیشى گرفتن از یكدیگر در رسیدن به یك هدف است، و در كارهاى نیك، قابل ستایش، و در كارهاى بد، نكوهیده است.


پیام‏های آیه:

1ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بالا مى ‏برد. «سارِعُوا»
2ـ اوّل بخشیده شدن، سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ»، «جَنَّةٍ»
آمرزش گناه مردم، از شئون ربوبیّت الهى است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»
4ـ سرعت در توبه، لازم است. «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ»

لازمه‏ى سرعت به سوى بهشت متّقین، قرار گرفتن در زمره‏ى متّقین است. «جَنَّةٍ»، «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»

منابع:
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث
ترجمه المیزان، ج 4

 




- نظرات (0)