سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آرزوی ملکه مصر

نفرتیتی

در سوره تحریم ، به ناسازگارى بعضى از همسران پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) اشاره شده است و در پایان سوره چند نمونه مثبت و منفى از زنان خوش بخت و بدبخت یاد مى‌شود، دو نمونه منفى و بدعاقبت همسران نوح و لوط هستند، آن دو با این كه با دو پیامبر الهى در زیر یك سقف زندگى مى كردند، از چنین زمینه‌اى بهره نگرفتند تا به كمال معنوى برسند بلكه به آن دو پیامبر خیانت كردند و اهل آتش شدند.

در مقابل از دو نمونه مثبت یاد مى‌شود. یكى مریم، و دیگرى آسیه همسر فرعون، آسیه در خانه فرعون بود و با او زندگى مى كرد، اما ادعاى خدایى او را باور نداشت بلكه یك انسان موحد بود كه خداوند در قرآن كریم از او به عنوان نمونه و مثل براى مؤمنان یاد مى‌كند.

گویند وقتى فرعون دانست كه همسرش خداپرست است دستور داد آنقدر او را شکنجه کردند که در نهایت در زیر شکنجه جان داد.

ملكه موحد فرعون در زیر شكنجه این گونه خدا را مى‌خواند و دعا مى‌كرد:

رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ 1

بارالها، براى من نزد خودت در بهشت خانه اى بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از قوم ستمكار رهایى بخش .

رسول خد( صلى الله علیه و آله) فرمود: سه نفر یك چشم بر هم زدن هم به وحی (و خداوند) كافر نشدند، مؤمن آل یاسین ، على بن ابیطالب، آسیه همسر فرعون .2

در حدیث دیگرى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) آسیه همسر فرعون را یكى از چهار زن برتر بهشتیان شمرد.


1-  سوره تحریم  آیه 11

2-  نور الثقلین ج 5، ص 377 . البته این روایت به نقلی دیگر نیز وارد شده است: در ترجمه المیزان، ج 7، ص 122، در قسمت بحث روایى نویسنده آورده است که: در مجمع البیان از تفسیر ثعلبى و او به سند خود از عبدالرحمان ابى لیلى از رسول خدا(ص) روایت كرده كه فرمود سبقت یافتگان همه امت‏ها سه نفرند كه حتى چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزیدند: على بن ابیطالب، صاحب سوره یس و مؤمن آل فرعون است، چنان که می‌بینید در این روایت آسیه نام برده نشده است. و مراد از صاحب سوره یاسین همان مومن آل یاسین است که در تفاسیر  نام وی حبیب نجار معرفی شده است.


- نظرات (0)

چرا باید یکتاپرست باشیم؟!

خدا ، دعا ، یکتا پرست

بر اساس روایات، فردى كه براى حمایت از فرستادگان الهى به شهر انطاكیه آمد، حبیب نجّار بود كه از او به «صاحب یس» نیز تعبیر شده و در ردیف مؤمنِ آل فرعون كه به حمایت حضرت موسى(علیه السلام) برخاست، شمرده شده است.
این مرد كه غالب مفسران نامش را "حبیب نجار" ذكر كرده اند از كسانى بود كه در برخوردهاى نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پى برد، و مومنى ثابت قدم و مصمم از كار در آمد، هنگامى كه به او خبر رسید كه در قلب شهر، مردم بر این پیامبران الهى شوریده اند، و شاید قصد شهید كردن آنها را دارند، سكوت را مجاز ندانست ، و با سرعت و شتاب خود را به مركز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نكرد.(تفسیر نمونه)
او می گوید: وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؟ چرا خدا را نپرستم؟ خدا مرا خلق کرده، دارم به سوی او هم بازمی گردم، حال چه دلیلی دارد که در این میانه، کس دیگری را بپرستم؟ چرا به کس دیگری تکیه کنم؟
در سوره یاسین، از قول مؤمن آل یس یاد مى دهد كه چرا باید یكتاپرست بود؛ زیرا پدید آورنده تنها خدایى است كه به سوى او نیز بازگشت همگان است. مبدأ یكى و معاد هم یكى است، پس چرا براى غیر او سر تعظیم فرود آوریم؛ كسى كه او ما را از نیستى پدید آورده و همه جور نعمت عنایت فرموده است و آیا کسی که انسان باشد غیر از خدا، آلهه دیگری می گیرد؟
در مسافرخانه که خیلی آدم به دور و بری هایش دل نمی دهد، چون از جای دیگری آمده، به همان جا هم در حال برگشتن است، پس چه دلیلی دارد که این وسط، دل به چیز دیگری بدهد؟ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَ نُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلَا یُنقِذُونِ؟ آیا خدای دیگری انتخاب کنم از خدایی که رحمان است؟ و به خاطر رحمان بودنش، اراد ضرر برای هیچ کس نمی کند، بنابراین اگر یک ضرری قرار شد به ما برسد، باید بدانیم که دیگر هیچ راهی برای دفع آن وجود ندارد، وجود ندارد، چرا که اگر راهی بود، خدا به خاطر رحمان بودنش، آن راه را جلوی ما می گذاشت. چرا که این راهی بوده که خودمان رفته ایم، و بازگشتی برایش متصور نیست. پس شفاعت هیچ چیز به درد ما نمی خورد. چرا که خداوند، به واسط رحمان بودنش، هر کاری که ممکن بوده، برای نجات بشر انجام داده.
سه نکته در آیه وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ:
1- كسانى كه در برابر آفریدگار خود بندگى نكنند در دادگاه وجدان محكومند. (و مالى لا اعبد)
2- یكى از راه هاى دعوت دیگران، بیان اعتقادات منطقى خود است. (مالى لا اعبد الّذى...)
3- توجّه به مبدأ و معاد سرچشمه ى بندگى است. (فطرنى و الیه ترجعون) (تفسیر نور)
و آن گاه به آنان هشدار داد كه: "وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ "؛ به هوش كه شما نیز در روز رستاخیز تنها به سوى او بازگردانده مى شوید و اوست كه كیفر كفر و بیدادتان را به شما خواهد داد.


عواملی که ما را از توحید دورمان کرده است
یادمان باشد بشر موجودی مشرک نبوده که کم کم به توحید نزدیک شود! بلکه بشر موجودی موحد بوده که عواملی سبب انحراف او از توحید شده است. و باور ما بر این عقیده راسخ است که اولین فرد بشر، خود پیامبری بوده که از امهات تعالیم آنها، یکتاپرستی می باشد.
با توجه به این مقدمه باید گفت عواملی که سبب دور افتادن از توحید می شود به دو دسته کلی قابل تقسیم هستند. عوامل بیرونی و عوامل درونی که هر کدام از این ها را به اختصار بیان می کنیم:

عوامل بیرونی:

۱- شیطان

شیطان سردسته گمراهان و دشمن سرسخت انسان هاست که آنها را از مسیر سعادت منحرف می کند. و مهمترین غرض او بازداشتن انسان ها از توحید است که محوری ترین نقطه سعادت بشر است:
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ[مجادله/۱۹] شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده.»

۲- ثروت و فرزندان

انسان در زندگی مادی خود، ممکن است دچار غفلت شده و اندک اندک به منزلی برسد که هیچ رنگ و بوی خدایی در آن باقی نمانده باشد:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[منافقون/۹] اى كسانى كه ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نكند!»

۳- تهاجم فرهنگی

کسانی که در جوامع به نوعی الگو شده اند، در صورت انحراف می توانند سایرین را منحرف کنند. مثلا در زمان ما جوامع غربی که پیشرفت مادی چشمگیر کرده اند و به نوعی الگو قرار گرفته اند، که می توانند انسانهای بسیاری را در گمراهی خود سهیم کنند. همان گونه که قارون ها و فرعون ها با مطرح بودن در جامعه سایرین را به گمراهی کشانده اند.
«وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ یُرادُ[ص/۶] سركردگان کفار بیرون آمدند و (در مقابل دعوت پیامبر به توحید)  گفتند: «بروید و خدایانتان را محكم بچسبید، این چیزى است كه خواسته اند (شما را گمراه كنند)»

۴- همنشین یا محیط نامناسب

محیط فاسد و دوستان ناباب سبب گمراهی انسان می شوند و او را از مسیر توحید باز می دارند:
«یا وَیْلَتى لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً * لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ[فرقان/۲۸-۲۹] اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (یاد حق) به سراغ من آمده بود!»

عوامل درونی

حال با توجه به عوامل بیرونی می توانیم عوامل درونی ای که کمک کننده و زمینه ساز آن عوامل بیرونی هستند را به روشنی ببینیم:
هوای نفس انسان مسیر را برای شیطان هموار می کند.
دنیا طلبی و آرزوهای دراز و ... سبب دل بستن به ثروت و قدرت می شود.
جهالت سبب پیروی کورکورانه از دیگران می شود و... .


- نظرات (0)

کی گفته چهل روز عزاداری؟

اربعین ، عزاداری

حقیقت این است که مؤمن پیرو اهل بیت علیهم السلام سرخود کاری نمی کند. رفتار شیعه با شاقول امامش که مظهر اعتدال و راستی است سنجیده می شود. برچسب افراط برای یک شیعه جایی معنا پیدا می کند که (خدایی نکرده) رفتارش از امامش جلو زده باشد. "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ " (حجرات1) "اى كسانى كه ایمان آورده اید از خدا و رسول او پیشى مگیرید و از خدا پروا كنید كه خدا شنواى دانا است. "
اما وقتی دیگران را با معیارهای خودمان می سنجیم، خیلی راحت به خیلی ها برچسب افراطی بودن می زنیم.
گاهی ممکن است ظرفیت ما برای کاری کم باشد و زود خسته شویم؛ این دلیل نمی شود که ظرفیت بیشترِ دیگران را به پای افراط کاری آن ها بگذاریم. مثلاً اگر من توان نیم ساعت عزاداری برای امام حسین علیه السلام را دارم، حق ندارم کسانی را که یکی دو ساعت در محفل روضه می مانند، افراطی بخوانم. بماند که اصلاً عزا و اشک بر اباعبدالله علیه السلام ، دل را جلا می دهد و خودش ظرفیت قلب ها را وسعت می بخشد. در مصیبت اهل بیت علیهم السلام، "غم" تعریفی غیر از تعاریف معمول خود پیدا می کند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریه کرد و زمین چهل روز با تیره و تار شدن، گریست و خورشید با کسوف و سرخی چهل روز گریست...و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند...

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: "هر نالیدن و گریه ای مکروه است مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام" (امالی طوسی، ص 162) و فرمود: "نفَس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است." (امالی شیخ مفید، ص 338)
راستی باید از دوستانی که عزاداری چهل روزه و اربعین گرفتن را کاری افراطی می خوانند سؤالی کرد: اگر چهل روز عزاداری را افراط و زیاده روی می دانید، برای خون گریستنِ شب و روز حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در غم جدش امام حسین علیه السلام چه تعریفی دارید؟!

اما چرا اربعین؟

امام صادق علیه السلام فرمودند: ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریه کرد و زمین چهل روز با تیره و تار شدن، گریست و خورشید با کسوف و سرخی چهل روز گریست...و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند..." (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص: 313)
امام حسن عسكرى فرموده است: "پنج چیز از نشانه هاى مؤمن است. گزاردن پنجاه و یك ركعت نماز واجب و نافله و زیارت اربعین و انگشتر در دست راست كردن و پیشانى بر خاك ساییدن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم." (روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، مجلسى، محمدتقى ج 5، ص: 389)

پس دو نکته:

اول- قرارهای چهل روزه، موضوعی است که هم در نظام تکوین عالم و هم در نظام تشریعی ما وجود دارد و این را از قرآن کریم و روایات معتبر اهل بیت علیهم السلام گرفته ایم.
دوم- اگر برای سالار شهیدان و حتی برای مصیبت وفات یکی از عزیزانمان عزاداری می کنیم و اربعین می گیریم، این را هم از فرهنگ نورانی اهل بیت علیهم السلام گرفته ایم. مدعی نیستیم که بی اشتباه و کاملیم یا همه ی کارهایمان دقیقاً مطابق ائمه ی هدی علیهم السلام شده است اما حداقل این را مطمئنیم که در مورد اصلِ اربعین گرفتن و حتی پیاده به زیارت رفتن، سرخود عمل نمی کنیم و دلیل قطعی داریم.

یک راز اربعین

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: "هر نالیدن و گریه ای مکروه است مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام" (امالی طوسی، ص 162) و فرمود: "نفَس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است

پرچمی که باید برافراشته می ماند به هر قیمتی، مانده است. حالا یک محفل گرم خانوادگی دارند مأموران ویژه ی خدا. این خانواده، هر چه داشته، خرجِ همین مأموریت ویژه کرده است؛ فقط چند سربازِ خسته مانده اند، باز هم برای ماندنِ پرچم اسلام. دیگر حجت، تمامِ تمام شده است. اگر آن گونه که گفته اند، چهل، عدد تکامل است، اربعین سالار شهیدان، صحنه ی بی نظیر تکامل انقلاب عاشوراست. مأموریت، تمام شده. منطق و استدلال و سخن، سنگ تمام گذاشته اند. اینجای ماجرا، دیگر از هجوم طوفان احساس، حرف زدن سخت می شود.
رازهای اربعین شاید هزارها باشد اما یکی از هزارها، استوار ماندن پرچم دین خداست. یک درس اربعین استقامت است.
"وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنین ؛ إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ" (احقاف12-13) "محسنین" كسانى هستند كه از نظر اعتقادى در خط توحید، و از نظر عمل در خط استقامت و صبرند.
قرآن پاداش استقامت کنندگان در راه خدا را چنین بیان فرموده است:
"إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ نَحْنُ أَوْلِیاؤُكُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فیها ما تَشْتَهی أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فیها ما تَدَّعُونَ"(فصلت30-31) كسانى كه گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنها نازل مى شوند كه نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است. ما یاران و مددكاران شما در زندگى دنیا و در آخرت هستیم و براى شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب كنید به شما داده مى شود.
اربعین تجسم واقعی این کلام است که ما برای خدا تا آخر ایستاده ایم. شاید برای خوشه چینی از این سفره ی معرفت، باید دست به دامان کوه های استقامت شویم.


- نظرات (0)

9ویژگی قرآن کریم !


جلسه تفسیر قرآن در نمازخانه اداره کل آموزش وپرورش اصفهان برگزارمی شود

1. هیچ گونه شک و ریبی در هدایتگری آن برای متقین راه ندارد:

«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ » 1 ؛ «این است كتابی كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست.»

2. هدایتگر پرهیزكاران است:

«هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ » 2 ؛ «مایه هدایت تقوا پیشگان است.»

3. بشارت دهنده مۆمنان است:

«وَیُبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ » 3 ؛ «و مۆمنانى را كه پیوسته عمل‏هاى صالح به جا مى‏ آورند بشارت مى‏دهد.»

4. هدایتگر به استوارترین راه است:

«یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ » 4 « به پایدارترین و استوارترین طریقه و آیین هدایت مى‏كند.»

5. یاد آور خائفان است:

«فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن یَخَافُ وَعِیدِ » ؛ 5 «پس هر که را، از وعده عذاب من می ترسد به قرآن اندرز ده.»

6. درمان و رحمت برای مۆمنان است:

«مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ» 6 ؛ «و از قرآن آنچه را كه براى مۆمنین شفا و رحمت است فرو مى‏فرستیم .»

7. معجزه‌ای است كه هرگز كسی مانند آن نمی‌تواند بیاورد:

«لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ» 7 ؛ «بى‏تردید اگر طائفه انس و جن اجتماع كنند تا مانند این قرآن را (از نظر لفظ و معنى) بیاورند همانند آن را نخواهند آورد.»

8. بیان كننده موارد اختلاف جهت روشن شدن حقایق است:

«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ» 8 ؛ «و ما این كتاب را بر تو فرو نفرستادیم مگر براى اینكه، آنچه را كه در آن اختلاف دارند (مانند اختلاف مسلمین با كفار و با اهل كتاب) براى آنان توضیح دهى.»

9. هدایتگر تمامی مردم است:

«هُدًى لِّلنَّاسِ» 9 ؛ «هدایتگر مردمان است.»

با این ویژگی‌ها و ده‌ها ویژگی دیگر - كه همگی در زندگی مورد نیاز است - استفاده از این كتاب مقدس بر همگان لازم و واجب است.

«قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و كتابی روشنگر آمده است. خدا هر كه را از خشنودی او پیروی كند، با آن كتاب به راه‌های سلامت رهنمون می‌شود... و به راهی راست هدایتشان می‌كند.»

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره در كلام نورانی خود مردم را به بهره مندی از این چراغ هدایت توصیه می‌فرمودند.

یكی از این سخنان ارزشمند، حدیثی است طولانی كه بخشی از آن را ذكر می‌كنیم:

«... فاذا التبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم فعلیكم بالقرآن فانه شافع مشفع وما حل مصدق ومن جعله امامه قاده الی الجنة ومن جعله خلفه ساقه الی النار وهو الدلیل یدل الی خیر سبیل وهو الفضل لیس بالهزل 10؛

پس، هرگاه فتنه‌ها همچون پاره‌های شب تار بر شما مشتبه [و مبهم] گشت، به قرآن روی آورید كه آن شفیعی است كه شفاعتش پذیرفته است و شاكی [و خصمی] است كه شكایتش قبول می‌شود.

هر كس آن را فراروی خود قرار دهد، او را به بهشت راهنمائی كند و هر كه آن را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ كشاند.

قرآن راهنما به سوی بهترین راه است ؛ جدا كننده [میان حق و باطل] است و شوخی نیست.»

هست قرآن چو طعامی         

             كز سما گشته نازل از برای اغتذا

اغتذای آدم از لوح و قلم               

     اغتذا یابد دواب از راه فم

«فی السماء رزقكم» گفته خدا        

              رزق انسان گشته نازل از سما 11

اهداف قرآن

قرآن با خصوصیات یاد شده، بدون شك، اهداف بلندی را دنبال می‌نماید. این مهم را نیز با بهره مندی از كلام خداوند این گونه می‌توان برشمرد:

1. تبیین مسائل مورد اختلاف:

«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ » 12 ؛ «و ما این كتاب را بر تو فرو نفرستادیم مگر براى اینكه، آنچه را كه در آن اختلاف دارند (مانند اختلاف مسلمین با كفار و با اهل كتاب) براى آنان توضیح دهى.»

2. تعقل ورزیدن:

«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» 13 ؛ «حقّا كه ما آن را به صورت قرآنى عربى (كلماتى خواندنى و به لغت عربى) فرو فرستادیم، باشد كه (در معارف والاى آن) بیندیشید و به خرد دریابید.»

3. درمان بیماری‌های روحی مردم:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ» 14 ؛ «اى مردم (اى همه انسان‏ها در همه تاریخ) به یقین براى شما پند و اندرزى از جانب پروردگارتان آمده (كتابى كه سراپا پند و اندرز است) و شفایى براى آنچه در سینه‏هاست .»

4. خروج از تاریكی‌ها به سوی نور:

«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » 15 ؛ «کتابى است كه آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون آورى .»

5. هدایت به راه‌های امن و صراط مستقیم:

ختم قرآن

«یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ » 16 ؛ «خدا هر كه را از خشنودى او پیروى كند، به وسیله آن [كتاب‏] به راه‏هاى سلامت رهنمون مى‏شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون مى‏برد و به راهى راست هدایتشان مى‏كند. »

6. حاكمیت قوانین الهی در بین مردم:

«إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ » 17 ؛ «ما این كتاب را به حقّ بر تو نازل كردیم، تا میان مردم به [موجب‏] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى .»

7. ایجاد تقوا و پرهیزكاری:

«قُرنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» 18 ؛ «قرآنى عربى، كه بدون هیچ گونه كجى و انحراف (در الفاظ و معانى) است، شاید بپرهیزند.»

البته شرط اساسی تحقق این اهداف، آمادگی روحی و قلبی انسان‌ها است. اگر این آمادگی نباشد، جز زیان چیزی به دست نخواهد آمد:

«وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا » ؛ «ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.»

 

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد            

  كه دارالملك ایمان را مجرد بینی از غوغا

 

عجب نبود اگر قرآن نصیبت نیست جز حرفی      

    كه از خورشید جز گرمی نفهمد چشم نابینا

 

و به راستی كه حقیقت قرآن سعادت دنیا و آخرت است. و اگر كسی از این كتاب سعادت با ایجاد صلاحیت‌های شخصی خود خوب بهره برداری كند، به سعادت دنیا و آخرت خواهد رسید.

حكایت است شخصی به نزد ابن سیرین آمد و گفت: «در خواب دیدم دنیا و آخرت از دستم رفت.

گفت: قدری بنشین. بعد از دقایقی شخصی دیگر آمد و گفت: در خواب دیدم، دنیا و آخرت نصیبم شد.

ابن سیرین به آن مرد اول گفت: تو قرآن گم كرده‌ای و او یافته است. پس رفت و قرآن خود را گرفت.»

 

بیا به دامن «قرآن» زنیم دست امید           

           كه روح را بجز این نسخه هیچ درمان نیست

 

بود چراغ هدایت به تیرگی «قرآن»          

       ز انحراف و ضلالت، جز او نگهبان نیست

 

به بحر ژرف حوادث بود چو كشتی نوح        

          كسی كه دست در او زد، دچار توفان نیست

 

پی نوشت ها :

1) بقره/2

2) بقره/2

3) اسراء/9

4) اسراء/9

5) ق/45

6) اسراء/82

7) اسراء/88

8) نحل/64

9) بقره/185

10) كافی، شیخ كلینی، ج 2، ص 598، ح 2

11) ملا صدرای شیرازی، لوامع العارفین، ص 113

12) نحل/64

13) یوسف/2

14) یونس/57

15) ابراهیم/1

16) مائده/ 16

17) نساء/105

18) زمر/28

 


- نظرات (0)

وقتی اعضای بدن حرف می زنند

گواهی اعضای بدن

خدای سبحان در سوره یس درباره جهنم و وقایع تلخ و وحشتناک آن سخن به میان می آورد. آرى در آن روز در حالى كه آتش سوزان و شعله ور جهنم در برابر دیدگان مجرمان  قرار گرفته به آن اشاره كرده خطاب به مجرمان مى گوید: ((این همان دوزخى است كه به شما وعده داده می شد))! (هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ) (یس، 63)
پیامبران الهى یكى بعد از دیگرى آمدند و شما را از چنین روز و چنین آتشى بر حذر داشتند، ولى شما همه را به شوخى و مسخره گرفتید.
((امروز در آن وارد شوید، و با آتش سوزان آن بسوزید كه این جزاى كفرى است كه داشتید)) (اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ)
و در آیه 65 سوره یس به گواهان روز قیامت  اشاره می كند، گواهانى كه جزء پیكر خود انسانند و جائى براى انكار سخنان آنها نیست، می فرماید: ((امروز بر دهان آنها مُهر مى نهیم، و دستهاى آنها با ما سخن مى گوید و پاهاى آنها كارهائى را كه انجام می دادند براى ما شهادت می دهند (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ)

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند

آرى در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !
شاید گواهى اعضا بخاطر آن باشد كه مجرمان هنگامى كه به آنها گفته میشود كیفر شما در برابر اعمالى كه انجام دادید دوزخ است به انكار برمی خیزند، به گمان اینكه دادگاه دنیاست، و حقایق از طریق پشت هم اندازى قابل انكار است، گواهى اعضا  شروع می شود، و تعجب و وحشت سراسر وجود او را می گیرد و تمام راههاى فرار به روى او بسته می شود.
در دنیا تمام اعضا و جوارح تابع انسان هستند اما در آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به  انجام ندادن احکام الهی از جانب او می دهند. همین دست و زبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند، در عالم آخرت برخلاف خواست و میل من، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید: " امروز بر دهان هایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد. (یس، 65)
امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند، یعنی  حضور دارند و می بینند که ما چه کار می کنیم. این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت، آن را بیان کنند.
آری! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد: حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ( فصّلت /20)

مگر می شود اعضای بدن به حرف بیایند؟

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند. وانگهی به دلیل این که پدید آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتیجه میان او و پدیده ها هیچ مانعی وجود ندارد تا او را از آنها بی خبر سازد از این رو، او با یک یک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حدید، 4 - رعد، 33)
نتیجه آن که شهادت اعضای بدن هم در پرتو دو دلیل یاد شده توجیه شدنی است. (به نقل از سایت پرسمان)

 در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !

پرسش مجرمین: چرا علیه ما شهادت دادید؟

اعضا با عبارت یاد شده در آغاز همین ردیف، آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 378 و نیز ترجمه المیزان، ج 17، ص 607 - 604)

حساب مؤمنان روشن است

گواهى اعضا مربوط به کفار و مجرمان است، و گرنه مؤمنان، حسابشان روشن است، لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: لَیْسَتْ تَشْهَدُ الْجَوارِحُ عَلى مُؤْمِن إِنَّما تَشْهَدُ عَلى مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ فَأَمّا الْمُؤْمِنُ فَیُعْطى کِتابُهُ بِیَمِینِهِ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لایُظْلَمُونَ فَتِیلاً:
«اعضاى پیکر انسان بر ضد مؤمن گواهى نمى دهد، بلکه گواهى بر ضد کسى مى دهد که فرمان عذاب بر او مسلم شده، و اما مؤمن نامه اعمالش  را به دست راست او مى دهند (و خودش آن را مى خواند) همان گونه که خداوند متعال فرموده: آنها که نامه اعمالشان، به دست راستشان داده شد (با سرفرازى و افتخار) نامه اعمال خود را مى خوانند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد» (تفسیر «صافى»، ذیل آیه 65 سوره یس)

کلام آخر:

در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند، قدرت تکلّم داده می شود: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ  (نور /24)


- نظرات (0)

پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!

مسیح

آیه 55 آل عمران: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ» (به یاد آر) وقتی که خدا فرمود: ای عیسی ، همانا من (روح) تو را قبض نموده و به سوی (آسمان قرب) خود بالا برم و تو را پاک و منزّه از (معاشرت و آلایش) کافران گردانم و پیروان تو را بر کافران تا روز قیامت برتری دهم، آن گاه بازگشت شما به سوی من خواهد بود، پس (به حق) حکم کنم در آنچه بر سر آن با هم به نزاع بر می خواستید.

چگونگی برتری پیروان عیسی مسیح علیه السلام بر کفار

جَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ. خبر از آینده پیروان راستین و بشارت به او می باشد. اسم فاعل (جاعل) به جای (اجعل) مانند متوفی،مطهر ، صفت و سنت ثابت خدا را می رساند. قرار و سنت پایدار است که پیروان مسیح علیه السلام بر کافران به او برتری یابند. (پرتوی از قرآن ج5، طالقانی) اما اینکه چرا خداوند فرموده: پیروان مسیح علیه السلام و سخنی از مسلمانان به میان نیاورده است؟

برتری پیروان مسیح علیه السلام بر قوم یهود

خداى تعالى نصارا را (یعنى آنهایى را كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) ایمان داشتند) بر یهود (یعنى آنهایى كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) كافر شدند و علیه آن جناب توطئه كردند) تفوق و برترى خواهد داد. و غرض در این مقام، بیان این معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم یهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت

علامه طباطبایی رحمه الله در المیزان می فرمایند: مراد قرآن از" الذین كفروا" عموم یهود است، به خاطر كفرى كه نیاكان آنها مرتكب شدند. و مرادش از" الذین اتبعوا" مطلق نصارا است، باز به خاطر اتباعى كه نیاكانشان از عیسى (علیه السلام) داشتند، درست گفته ایم، البته ایمان نیاكانى از ایشان كه ایمانشان مرضى خدا و اتباع از حق بود، نه ایمان آنهایى كه قائل به تثلیث شدند و نه ایمان نصاراى معاصر با رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، چون بعد از ظهور اسلام وظیفه ایمانى نصارا پیروى از رسول اسلام و ایمان به دعوت او بود و آنهایى كه از پذیرفتن دعوت آن جناب سرباز زدند، در حقیقت ایمانشان به مسیح (علیه السلام) هم ایمانى دروغى و غیر مرضى بود.
پس مراد از آیه شریفه مورد بحث این شد كه خداى تعالى نصارا را (یعنى آنهایى را كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) ایمان داشتند) بر یهود (یعنى آنهایى كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) كافر شدند و علیه آن جناب توطئه كردند) تفوق و برترى خواهد داد. و غرض در این مقام، بیان این معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم یهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت.

پیروان حق، پیروان حقیقی مسیح علیه السلام

مراد از" اتباع" در آیه شریفه پیروى حق است، اتباعى است كه مرضى خداى سبحان است، پس عبارت" كسانى كه تو را پیروى مى كنند" تنها صادق بر افرادى از نصارا است كه تا قبل از ظهور اسلام و نسخ شدن دین عیسى (علیه السلام) بر نصرانیت استوار بوده اند و نیز بر افرادى از مسلمانان است كه بعد از ظهور اسلام در پیروى از اسلام استقامت كردند و مى كنند، چون پیروى از اسلام هم پیروى از حق و در نتیجه پیروى از مسیح (علیه السلام) است.

نکته اینجاست که پیروان عیسی علیه السلام عنوانی است که به طور حقیقی بر مسلمانان نیز قابل انطباق است. آیه شریفه ممکن است علاوه بر بیان برتری مسیحیان بر یهودیان تا پایان دنیا، از برتری پیروان حقیقی عیسی علیه السلام ( که مسلمانانند) بر تمام کافران حتی مسیحیان بیگانه با مرام عیسی علیه السلام خبر داده باشد. (تفسیر راهنما ج2)
در این میان وجهى دیگر نیز هست و آن این است كه بگوئیم: مراد از جمله:" الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ"، (همه در مجموع) نصارا و مسلمین است و آیه شریفه مى خواهد خبر دهد از اینكه یهود تا روز قیامت ذلیل و توسرى خور هر كسى است كه معتقد باشد به اینكه پیروى از عیسى (علیه السلام) واجب است، عین همان بیانى كه قبلا ذكر شده، و اگر كاملا دقت شود این وجه از بهترین وجوه در توجیه آیه شریفه است.(تفسیر المیزان)

پیروان عیسی علیه السلام عنوانی است که به طور حقیقی بر مسلمانان نیز قابل انطباق است. آیه شریفه ممکن است علاوه بر بیان برتری مسیحیان بر یهودیان تا پایان دنیا، از برتری پیروان حقیقی عیسی علیه السلام ( که مسلمانانند) بر تمام کافران حتی مسیحیان بیگانه با مرام عیسی علیه السلام خبر داده باشد

قرآن نتیجه عملكرد بنى اسرائیل و یهود را فروختن آخرت به دنیا دانسته است كه نتیجه آن، این است كه در عذاب آنها تخفیف داده نشده است. به بیان دیگر قرآن، اینان همانهایى هستند كه (خودشان) گمراهى را با هدایت و عذاب را با آمرزش مبادله كردند. راستى چقدر مى توانند در برابر عذاب خداوند شكیبا باشند؟ البته این بدترین معامله و زیانبارترین تجارتى است كه یك انسان در طول عمر خود انجام مى دهد. البته برخى از این مجازاتها كوتاه مدت و مختص برخى از بنى اسرائیل مى باشد و برخى همیشگى و تا قیامت ادامه دارد و برخى هم اساساً مربوط به جهان پس از مرگ و دادگاه الهى و رسیدگى به پرونده ها است. برخى از مجازات ها و نتایج موضع گیرى ها و عملكرد یهود كه در قرآن به تفصیل مطرح شده، بدین قرارند:

غضب و خشم خدا : «و باءوا بغضب من الله »(بقره: آیه ۶١ ؛ آل عمران:  آیه ١١٢). . . و باز گرفتار خشم خدایى شدند.

ذلّت و خوارى: «و ضربت علیهم الذلّة» (بقره: آیه ۶١؛ آل عمران: آیه١١٢) و (مهر) ذلت بر پیشانى آنها زده شد. 

لعنت خدا و انبیاى الهى: «بل لعنهم الله بكفرهم» (بقره: آیه ٨٨)

حبط و نابودى اعمال: «حبطت اعمالهم هل یجزون الاّ ما كانوا یعملون »(اعراف:آیه ١۴٧) اعمالشان نابود مى گردد، آیا جز آنچه را عمل مى كردند پاداش داده مى شوند.

عذاب آسمانى: «فارسلنا علیهم رجزاً من السماء بما كانوا یظلمون» (اعراف: آیه ١۶٢) (سیمای یهود در قرآن،حاجی صادقی)
با توجه به مطالبی که ذکر شد باید گفت می توان از آیه مورد نظر برداشت دیگری داشت و آن برتری و تفوق مومنین بر تمامی کفار و نزول عذاب و سخط الهی بر قوم یهود، آیه ای که در بادی امر از برتری فرقه ای خاص سخن می گوید ولی در باطن معنایی عمیق تر در بطن خویش جای داده است. «ما در كتاب زبور، پس از «ذكر» (شاید مقصود تورات باشد) چنین نوشتیم كه در آینده صالحان و پاكان وارثان زمین خواهند بود و صفحه جهان براى ابد از لوث وجود افراد ناصالح پاك خواهد شد» (انبیاء105)


- نظرات (0)

دو ویژگی اصلی دنیا در قرآن!‌


مرگ

قرآن کریم در این زمینه دو تعبیر دارد:

1. دنیا متاع زودگذر: «وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ كَذَلِكَ كَانُوا یُوْفَكُونَ»؛ [1] و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد می‌‏ کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! این‌ چنین از درک حقیقت بازگردانده می ‌‏شوند.

«وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ كَأَن لَّمْ یَلْبَثُواْ إِلاَّ سَاعَةً مِّنَ النَّهَارِ یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ...»؛ [2] (به یاد آور) روزى را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) می ‌‏سازد آن ‌چنان‌که (احساس می‌‏کنند) گویى جز ساعتى از روز، (در دنیا) توقّف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند.

در این آیات اشاره به وضع دردناک مشرکان در قیامت کرده و می ‌‏گوید به خاطر بیاور آن ‌روز را که خداوند همه آنها را محشور می‌ کند، در حالى‌ که چنان احساس می‌‏کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبود؛ به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند.

این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا، یا به دلیل آن است که اصولاً در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست.

یا از آن ‌رو است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشت که گویى بیش از یک ساعت نبود.

و یا این ‌که به دلیل عدم استفاده صحیح از عمر خود، چنین می‌‏ پندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشت.

بنابر آنچه گفته شد، جمله «یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ» (یکدیگر را می ‌‏شناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنى آنچنان عمر را کوتاه احساس می‌‏ کنند که گویا تنها به مقدارى بود که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفه‌‏اى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند.

خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.ار آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزشنیست

این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است؛ یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو می ‌‏روند که گذشت سال ‌ها و قرون و اعصار را احساس نمی ‌‏کنند، به طورى که به هنگام رستاخیز فکر می ‌‏کنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا ده‌ها هزار سال بود، بیش از ساعتى به درازا نکشید؛ [3] زیرا کوتاهى زندگى دنیا برایشان روشن شد. آنان می‌‏ پنداشتند که دنیا سراى باقى است. در حالى‌که اگر دنیا را میلیون ‌ها سال هم تصور کنید، در برابر جاودانى آخرت هیچ وزن و اعتبارى ندارد. حال چگونه است مدت زندگى چند ده سال آدمیان در برابر ابدیت آخرت: «یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا»؛ [4] آنها آهسته با هم گفت‌وگو می‌کنند (بعضى می‌‏ گویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید. [5]

لذا دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این ‌طور می ‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است.

2. دنیا متاع اندک: «لْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ »‏؛ [6] به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است.

منظور از قلیل و ناچیز در این‌جا فنا پذیری و از بین رفتن سریع است. 

دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این‌طور می‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است

دو اصل اساسی در هدفمندی آفرینش از نظر قرآن

از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است؛ بلكه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده‏اند.

در آیات زیادى از قرآن به هدفدارى آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است؛ از جمله:
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ* الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»؛ آل عمران (3)، آیه 190 - 191.؛ «مسلماً در آفرینش آسمان ‏ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، براى صاحبان عقل و اندیشه آیاتى است؛ كسانى كه خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام كه بر پهلو خوابیده‏اند، به یاد مى‏ آورند و در آفرینش آسمان‏ ها و زمین مى ‏اندیشند بارالها! این را بیهوده نیافریده‏اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه‏دار».
آیات فوق انسان را به اندیشه وا مى‏ دارد و مى ‏فهماند كه مشاهده بدون اندیشه و تفكر ره به جایى نمى ‏برد.
در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:
«رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»؛ «پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى، خلقت مناسب او را عطا كرد و آن گاه هدایت نمود».
در این آیه به دو اصل اساسى اشاره شده است: نخست اینكه خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.از آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزش نیست، بلكه ارزش مقدمی دارد و مانند جهاز تغذیه در جنین است كه برای دوران محدودی مناسب است و برای دوره بعدی حیات جهازات كامل تر و پایاتری لازم است. جهان نیز جنین دنیایی بزرگ تر و پایاتر است و مقدمه ای برای رسیدن به حیات برتر.

 

پی نوشت ها:

[1]. روم، 55.

[2]. یونس، 45.

[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏8، ص 302- 303.

[4]. طه، 103.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏14، ص 210.

[6]. نساء، 77.


- نظرات (0)

شما هم این حرف ها را شنیده اید؟

مثل خداست
مردم هم مثل خدا هستند
بعضی از مردم هم کار خدا را می ‌توانند انجام دهند
من موبایلم رو به اندازه خدا دوست دارم
فرزندم دلم را ربوده است، مثل خدا می ‌ماند.
رئیس سازمان مرد توانمند و مدیری است.

شایسته است هرچه بگوید اطاعت کنم همانطوری که از خدا اطاعت می ‌کنم.


مردم چی میگن

اینها جملاتی هستند که هیچ گاه از زبان هیچ کدام از ما خارج نمی ‌شود.با این حال عجیب نیست که قرآن اینقدر تأکید می ‌کند که برای خدا "مثل" نگیرید. آن هم در قرآنی که قرار است تا قیام قیامت باقی بماند و برای همه مردم در همه دوران ها راهنمای زندگی باشد.
حتماً خدا در درون ما انسان ها چیزی دیده که بر این جملات تأکید کرده است که "آنها برای خدا مثل قرار دادند": وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (30)

چند نکته که این آیه به ظرافت در درون خود قرار داده است:
اول – خدا مثل و مانند ندارد، اما مردم می ‌توانند برای خدا مثل و مانند هایی را تخیل و فرض کنند و در ذهن خود قرار دهند.
دوم – کار این افراد فردی نیست و حتماً به دیگران نیز مربوط است. با روابط عمومی قوی‌ ای که دارند دیگران را هم به انجام کارهای خود تشویق می ‌کنند.
سوم – هرکس از آنها تأثیر بگیرد، به دست آنها گمراه می ‌شود.
چهارم – نیت های مادی و بهره‌ مندی دنیوی در این میان نقش مهمی ایفا می ‌کند هر چند که با پنهان کاری ها پوشیده شده باشد.
پنجم – هرچه افراد با این نیت ها بیشتر خو بگیرند، جهنمی ‌تر می ‌شوند و این طرز فکر، خودش یک جهنم است.

سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند.

قرآن در آیات دیگری هم به ما هشدار داده است که جزو کسانی نباشیم که برای خدا "مثل و مانند" قرار داده‌اند. (1)
قرآن به ما می ‌آموزد که "مثل" گرفتن برای خدا کار نادری نیست و در طول زندگی انسان ممکن است بارها و بارها اتفاق ‌افتد؛ بنابراین باید مراقب باشیم که در دام این جهالت گرفتار نشویم.

خدا از ما می‌ خواهد او را و نقش او را در زندگی و کل جهان بشناسیم و بزرگ بداریم. بقیه را واسطه ‌های او بدانیم که همگی بنده ‌هایی هستند که به خودی خود هیچ قدرتی ندارند به جز قدرتی که او به آنها داده است.امکانات دنیوی را از جانب او بدانیم نه از جانب واسطه ‌ها (بقره، 22)
در دوستی ‌هایمان مراقب باشیم که هیچ کسی به اندازه خدا دل ما را به خود مشغول نکند (بقره، 165) و این یک کار عملی است و محل آزمایش آن هم آنجاست که عزیزی به ما دستور می ‌دهد که کار حرامی کنیم. اگر خدا را بیشتر دوست داشته باشیم نباید نافرمانی‌ اش کنیم.
سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند. (سبأ، آیه 33)
جالب آنکه این کار معمولاً در شرایط عادی و بلکه در شرایط رفاه و آسودگی ایجاد می ‌شود. در شرایطی که مردم خود را دچار تنگنای شدید احساس می ‌کنند همه توجهشان را به خدا معطوف می‌ کنند؛ اما وقتی دوران بحرانی به پایان می ‌رسد و خدا به آنها نعمت و آسایش می ‌دهد، به "مثل و مانند "گرفتن برای خدا می ‌پردازند. (زمر، آیه 8)

بنابراین به جای اینکه تفسیر این آیات را در بتکده ‌ها جستجو کنیم، باید به سراغ زندگی روزمره خودمان برویم. اگر به زندگی خود دقیق شویم نشانه‌ های آن را خواهیم یافت. در اینجا چند مثال می ‌آوریم و مطمئن هستیم که یافتن بقیه مثال ها برای خوانندگان محترم دور از دسترس نیست. اینها مکالمات درونی ناپسندی ‌است که ما در برخی حالات با خود داریم:

"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم"

"برای اینکه آشفتگی ‌ام رو حل کنم به هر دری می ‌زنم مثل وبگردی، مشروبات الکلی، روابط با دوستان و مشغولیت با موبایل. در همه اینها به دنبال پناه می‌ گردم ولی اصلاً به یاد خدا نمی ‌افتم و نمی ‌پرسم که از جهت خدا چه کرده ‌ام که روانم اینقدر پریشان شده است."

"هرچند نمازم ممکن است قضا بشه، اما هم صحبتی دوستانم را ترجیح می ‌دهم."
"بعضی از احکام خدا به نظرم ناجور است. مثلاً چرا باید یک زناکار صد تازیانه بخورد؟"
"سرگروه ما در شرکت مرد خوش فکری است، به نظرم برای پیشبرد کار گروهی اشکالی ندارد گناه‌ های کوچکی را انجام دهیم، کمی مردم را فریب دهیم یا از راهکارهای غیر مشروع استفاده کنیم."
"من خوشبختی دخترم را می‌ خواهم. به حرف های مردم بسیار حساسم. برای جهاز دخترم گرانترین وسیله‌‌ ها را می‌خرم، حتی اگر تا آخر عمر هم به آنها احتیاج نداشته باشد."
"اگر برای عروسی خرج های اضافه نکنم، مردم پشت سرم حرف در می ‌آورند. حتی اگر مجبور شوم به زیر قرض روم، خرج های اضافه را کنار نخواهم گذاشت."
"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم."
"تا وقتی که ما هم دچار مشکل اقتصادی هستیم و دیگران به ما کالاهای بد کیفیت را در بسته بندی مرغوب قرار می‌ دهند ما هم همین کار را می ‌کنیم."
"برای من اولویت آن است که فرزندانم در درس های مدرسه و کلاس زبان عقب نمانند. نماز خواندن و رعایت حجاب خیلی اولویت ندارد."
"باید امروزی باشیم و مطابق با سبک زندگی مردم به پیش برویم، هر طور شد اشکالی ندارد."
"مدتیه رسم شده که .... ما هم باید همون کار رو بکنیم حتی اگر در توانمان نباشه."
"آخه مردم چی میگن اگه ...."
"جلوی مردم بده که ..."
"فلان کس اگه نبود الان ما از گرسنگی مرده بودیم."
"اگه فلانی نبود من هیچ وقت نمی ‌تونستم...."
شاید شما هم بتوانید این لیست را تکمیل کنید ...

پی نوشت ها:
1. انداد جمع "ند" است(هموزن ضد) به معنای "مثل و مانند" و آیاتی که در آنها کلمه "انداد" وجود دارد به شرح زیر است:
الَّذی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره، آیه 22)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ (بقره، آیه 165)
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (ابراهیم، آیه 30)
وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی‏ أَعْناقِ الَّذینَ كَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا یَعْمَلُونَ (سبأ، آیه 33)
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلیلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر، آیه 8)
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت، آیه 9)


- نظرات (0)

همسر خوب می خواهی، بسم الله

استغفار

در حدیثی آمده است که «من اکثر الاستغفار»، کسی که زیاد استغفار کند، 4 چیز به دست می‌آورد: «جعل الله له من کل همٍ و غمٍ فرجا» اگر غم و غصه دارد، غم و غصه ‌اش بیرون می ‌آید.

آدم گاهی اوقات بی‌ خودی غم و غصه‌اش می‌شود، در آن لحظه تسبیح را بردارید ، استغفار کنید. قطعاً حالتان خوب می شود.


نقش استغفار در دور شدن بلا از انسان

دوم: «من کل خوفٍ امنا» گاهی اخبار ناخوشایند را می‌دهند. اگر استغفار کنی، هیچ خبری نمی‌شود، یه نفر دشمن داری، تهدید کرده که امشب ترورت می‌کنم، استغفار کنی، او را یکی دیگر ترور می‌کند و راحت می‌شوی، اگر استغفار کرده‌ای از کسی نترس و فقط از خدا بترس.

سوم: «من کل ضیقٍ مخرجا» صاحبخانه‌ تو را جواب کرده؟ سفته ‌هایت عقب افتاده؟ گرفتاری؟ اگر استغفار کنی همه اینها درست می ‌شود.

مهمترین عامل نجات از مشكلات و سختى ها و بهترین سبب زدودن غم و اندوه  در كلمات نورانى پیامبر و اهل بیت پاكش (علیهم السلام) استغفار و عذرخواهى از خداى مهربان، معرفى شده است.

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در سخن زیبایى مى فرمایند:

هر كس غم و غصه اش زیاد است، باید زیاد استغفار كند. (كافى، ج 5، ص 316)

و نیز در عبارت دیگرى میدان تأثیر استغفار را گسترده تر معرفى كرده و فرموده اند:

بر تو باد به استغفار و عذر خواهى از خداوند كه استغفار نجات دهنده (انسان از مشكلات و سختى ها) است. (همان)

امام هادى (علیه السلام)، براى رهایى از مشكلات وناروایى ها، به استغفار به عنوان دعایى خاصّ كه مورد تأكید پدران گرامیشان (علیهم السلام) نیز بوده است، سفارش مى كنند. (بحار الانوار، ج 90)

زیاد استغفار كن و زبانت را به تلاوت سوره «اِنا اَنْزلناهُ » تر و تازه گردان (سوره قدر را مرتّب تلاوت كن)

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در كلام دلنشینى، براى نجات از غم و اندوه و تنگناهاى زندگى، به زیاد گفتن استغفار سفارش كرده اند:

هر كس زیاد استغفار كند خداوند، نسبت به هر غصّه و اندوهى گشایشى برایش قرار دهد و از هر تنگنایى راه خروجى پیش پایش گذارد ، و از جایى كه گمان ندارد او را روزى دهد. (همان)

 

*حل مشکل ازدواج با ذکر استغفار!

اگر در گرفتاری هستید، اگر مشکل ازدواج دارید، اگر منزل می‌خواهید،‌ استغفار کنید، خدا گره از کارهاتان باز می‌ کند، اما باید شرایط استغفار را هم مراعات کرد.

چهارم اینکه «و رزقه من حیث لا یحتسب» از جایی که گمان نداری استغفار کنی، می‌ آید، همسفر خوب پیدا می‌ کنی. (وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَیُوْتِ كُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْكُمْ عَذَابَ یَوْمٍ كَبِیرٍ) (سوره هود، آیه 3)

و اینكه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه كنید، [تا اینكه‏] شما را با بهره‏مندى نیكویى تا زمانى معیّن بهره‏مند سازد، و به هر شایسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند، و اگر رویگردان شوید من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناكم.

(اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا * وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا) (سوره نوح، آیه 10 ـ 12)

از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است.

[تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.

و شما را به اموال و پسران، یارى كند، و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد.

امام رضا (علیه السلام) حدیث زیبایى را از پدران خویش، از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت مى كنند كه فرمودند:

كسى كه روزیش به كندى به دست مى آید، باید استغفار كند و از خدا آمرزش طلبد. (بحارالأنوار، ج 90، ص 277)

روزی

امیرالمومنین (علیه السلام) نیز، در سخن پربارى استغفار را سبب افزایش روزى شمرده، مى فرمایند:

استغفار و طلب آمرزش از خداوند روزى انسان را زیاد مى كند. (همان، ج 90، ص 277)

امیرالمومنین (علیه السلام)، براى دست یافتن به روزى بیشتر و افزایش مال و ثروت، استغفار خاصّى را با مضامین عالى، به مرد عربى ـ كه سخت گرفتار بود ـ آموختند. بعد از یك سال كه آن را هر شب قبل از خواب تلاوت كرده بود، خدمت مولا آمد و عرض كرد:

یا امیرالمومنین! خداوند نعمتش را بر من تمام كرد و آن قدر به من مال و ثروت عطا فرمود كه از زیادیش، نگهدارى آن اموال برایم سخت شده است و جایى براى محافظت گوسفندان و شتران فراوانى كه خداوند روزیم كرده است ندارم. (صحیفة العلویة الجامعة، ص 659)

 

رزق همه‌اش پول نیست

در احادیث که آمده اگر این کار را بکنی رزقت زیاد می‌شود، رزق معنوی رزق است، رفیق خوب رزق است، همسفر خوب هم رزق است، هر وقت می‌خواهید مسافرت بروید، چند بار استغفار کنید تا یک همسفر خوب داشته باشید.

در سایه استغفار، انسان از غم و غصه رهایی پیدا می‌کند و بلا از او دور می‌شود. ازدواج با استغفار رابطه دارد ، هرچه استغفار بیشتر، همسر مناسب تر خواهی داشت.

 

استغفار کن، بچه دار می شوی!

در روایتی امام باقر (علیه السلام) دستور استغفار براى فرزند دار شدن را به این گونه بیان مى كنند.

سلیمان بن جعفر گوید: مردى خدمت امام باقر (علیه السلام) آمد و از كمى فرزند به محضر آن حضرت گلایه كرد و گفت از كنیزان و زن هاى آزاد، فرزند مى خواهد ولى با این كه شصت سال از عمرش مى گذرد هنوز روزیش نشده است. امام (علیه السلام) فرمودند:

مهمترین عامل نجات از مشكلات و سختى ها و بهترین سبب زدودن غم و اندوه در كلمات نورانى پیامبر و اهل بیت پاكش (علیهم السلام)استغفار و عذرخواهى از خداى مهربان، معرفى شده است

مدت سه روز بعد از نماز عشا و نماز صبح، هفتاد مرتبه بگو: « سبحان الله » و هفتاد مرتبه استغفار كن و در انتهاى ختم استغفار ، فرمایش خداوند در قرآن را بخوان كه فرموده است:

(اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا، یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا، وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا) (سوره نوح، آیه 10 ـ 12)

سپس در شب سوم با همسرت همبستر شو. البتّه كه با اجازه خداوند، فرزندى پسر، سالم و كامل روزیت مى گردد.

سلیمان گوید: آن مرد به دستور امام (علیه السلام) عمل كرد و هنوز سال بر او نگذشته بود، فرزندى روزیش شد كه نور چشم او گشت. (بحارالأنوار، ج 101، ص 84)

 

بدهی داری؟ این ذکر و بگو

در كلمات نورانى اهل بیت (علیهم السلام) براى رهایى از این مشكل و سهولت در پرداخت بدهى راه هایى ارائه شده است.

یكى از مهمترین آن ها، زیاد استغفار نمودن و عذرخواهى كردن از خدا در ساعات شب و روز است.

اسماعیل بن سهیل گوید: براى امام باقر (علیه السلام) نامه اى نوشتم، (مشكل خود را عنوان كردم ) كه گرفتار قرض سنگینى شده ام (به گونه اى كه فكرم را مشغول كرده و آبرویم را به خطر انداخته است.)

حضرت در جواب نامه ام نوشتند:

أَكْثِرْ مِنَ الإِسْتِغْفارِ وَ رَطِّبْ لِسانكَ بِقَراءَةِ « إِنّا أَنْزَلْناهُ » (كافى، ج 5، ص 316، ح 51)

زیاد استغفار كن و زبانت را به تلاوت سوره « اِنا اَنْزلناهُ » تر و تازه گردان ( سوره قدر را مرتّب تلاوت كن)



- نظرات (0)

چگونه بارندگی را افزایش دهیم؟

«وقتی زکات پرداخت نشود، حیوانات نابود می شوند. وقتی حاکمان ظلم کنند نزولات آسمانی قطع می شود و وقتی به وعده ها عمل نشود، مشرکان بر مسلمانان یاری می شوند.» (کتاب خصال، جلد 1، ص 224)

باران

این کلام پیامبر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و اله است که پیروان خود را هشدار می دهد تا با ترک برخی اعمال، بلا را از خود دور کنند؛ بلاهایی که عملکرد مردمان در آن ها مؤثر است. (کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

اینکه گناهان و رفتار ناپسند مردم در امور دنیوی موثر است، مطلبی است که در مورد آن بسیار گفته شده و شکی در آن نیست؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: وَمَا أَصَابَكم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمْ ... : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...» (شوری/ 30)

با گناهان درهای رحمت الهی بسته شده و گاه زمینه نزول بلا و عذاب مهیا می شود. (فرازهایی از دعای کمیل: اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغییر النعم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء، اللهم اغفرلی الذنوب التی تقطع الرجاء و اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء)

امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرمایند: پدرم همواره مى فرمود: خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده اش داده، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده گناهى انجام دهد که به خاطر آن سزاوار کیفر گردد.»(شیخ کلینی- اصول کافى- ج 2 باب الذنوب)

و امیر مؤمنان على (علیه السلام) در خطبه 178 نهج البلاغه مى فرماید: به خدا سوگند هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد مگر به واسطه گناهانى که مرتکب شدند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد.
قرآن کریم نیز از امت هایى یاد مى کند که از نعمت خداوند برخوردار بودند و در اثر گناه، آن نعمت ها از آنان گرفته شد و هلاک شدند: «أَلَمْ یَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهمْ فِی الأَرْضِ مَا لَمْ نمَكِّن لَّكمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَیْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهم بِذنوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ: آیا ندیده اند که پیش از آنان چه بسیار امت ها را هلاک کردیم؟ (امت هایى که) در زمین به آنان امکاناتى دادیم که براى شما آن امکانات را فراهم نکرده ایم، و (باران هاى) آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستادیم، و رودها را از زیر (شهرهاى) آنان روان ساختیم. پس ایشان را به (سزاى) گناهانشان هلاک کردیم، و پس از آنان نسل هاى دیگرى پدید آوردیم.» (انعام/ 6)
«...فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمواْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانواْ یَفْسقونَ: بر ستمگران به خاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم» (بقره/ 59)

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امتهاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

اینکه گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... : این [كیفر سخت] به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

از «تغییر نعمت ها به دلیل تغییر عملکردهای مردم»، در روایات نیز نشانه هایی می توان یافت؛ در حدیث آمده است مردى از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «فَقالوا رَبَّنا باعِدْ بَینَ أَسْفارِنا وَ ظَلَموا أَنْفسَهمْ» (سبأ، آیه 19) سؤال کرد.

امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «این جماعت، گروهى بودند که چند روستای به هم پیوسته داشتند و اهل آنها همدیگر را مى دیدند، و نهرهاى روان و مال هاى زیاد داشتند. اما نعمت هاى خداى عز و جل را ناسپاسى نمودند، پس خداوند متعال نعمت هایی که در اختیار آنها بود را تغییر داد و سیل را به سوى ایشان فرستاد که به سبب آن روستاهایشان را غرق کرد و خانه ها را خراب نمود و مال هاى ایشان را از بین برد، و به جای آن باغ ها، دو باغ که حاصل آن میوه بدمزه و نامناسب بود، به آنها داد. بعد از آن فرموده است: «ذلِکَ جَزَیناهمْ بِما کَفَروا وَ هَلْ نجازِی إِلَّا الْکَفورَ» (سوره سبأ، آیه 17)؛ یعنى این عذاب عاجل، پاداش دادیم ایشان را، به سبب آنکه کفرانِ نعمت ورزیده، بر رسولان ما کافر شدند، و آیا جزا مى دهم، مگر کفور را» [کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 678 و 679]

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امت هاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

 

گناهان مختلف، آثار متفاوت

با توجه به منابع روایی، گناهان آثار متفاوتی در پی دارند. همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود؛ از بین رفتن حیوانات چهار پا ثمره نپرداختن زکات توسط مردم است، نباریدن باران از ظلم به مردمان، و نصرت مشرکان و غلبه آن ها بر مسلمانان از خلف وعده های مسلمانان به خود و دیگران است.(کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

شاید تنها عامل این بلاها، این گناه ها نباشد، اما آنچه قطعاً از این روایات برمی آید تأثیر انکار ناپذیر گناهان در برخی پدیده های طبیعی است. از این رو برخی پدیده ها هر چند در ظاهر خارج از قدرت انسانند، اما در واقع رفتار آدمیان در آن ها نقش دارد؛ درست مانند آتش سوزاننده ای که روشن کردن آن و در نتیجه سوزاندنش به اختیار ماست.

چرا باران نمی بارد؟

در مورد بخیل شدن آسمان، گناهان متفاوتی نقل شده است که در آن تأثیر دارند. در میان مردم نیز مطالبی شایع شده که در پیامک ها و سخنرانی ها و شبکه های اجتماعی منتشر می شود.

این مطالب بیشتر گناهانی است مربوط به تک تک افراد جامعه؛ گناهانی که اختصاص به گروه خاصی ندارد و ابتلا به آن توسط هر کسی که صورت گیرد، زمینه قهر آسمان فراهم می شود.

گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ: این [كیفر سخت] به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

اما خطاهایی هم وجود دارد که اختصاص به همه مردم ندارد و توسط گروه خاصی انجام می شود و بلای ناشی از آن دامن همه مردم را می گیرد؛ از آن جمله کسانی هستند که امورات مردم در دستشان است.

در مورد این گروه گفته شده که ظلم آن ها به مردم زیر دستشان، زمینه ساز قطع شدن نزولات آسمانی است. همان طور که در روایت پیامبر صلی الله و علیه وآله نیز اشاره شد. (کتاب خصال- ج ۱- ص: ۲۲۴)

امام صادق علیه السلام نیز از چهار گناه نام می برد که موجبات چهار بلا را فراهم می کنند؛ از جمله آن ها ظلم در قضاوت است. امام این گناه را مانعی بر نزولات آسمانی توصیف کرده است. (وسائل الشیعه / ج ۱۱ / ص ۵۱۳ / نقل از کتاب گناه شناسی حجت الاسلام قرائتی)

 

به این نکته توجه کنید

حواسمان به معنای نعمت باشد ... نعمت به چیزی گفته می شود كه آدمی را در رسیدن به هدف و سعادت مطلوبش كمك كند و در مسیر زندگی، موجب آسایش و آرامشش گردد و موانع و مشكلات را از پیش پایش بردارد.

و در مقابل، به آنچه مانع نیل به هدف و سبب اشكال و دشواری راه و موجب محرومیّت از مسیر گردد، بلا و نقمت گفته می شود.

آب و هوا و نور و چشم و گوش و دست و پا و زبان، باران و ... را نعمت می دانیم، از آن جهت كه هر كدام از این ها در حدّ خود، ما را در رسیدن به هدف های زندگی و مقاصد مطلوب كمك می كنند؛ به طوری كه در اثر نبود یا كمبود یكی از این ها، مشكلاتی برای ما پیش می آید و احیاناً منجرّ به مرگ و نابودی ما می گردد.

وقتی مجموعه ی موجودات عالم را در نظر بگیریم، می بینیم كه هر موجود و هر خلقتی در حدّ خود، به پیشرفت نظام عمومی عالم كمك می كند و اثر می بخشد و از این جهت،تمام موجودات نعمت حساب می شوند؛ و لذا خالق عالم می فرماید:

... وَ إنْ تَعدّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تحْصوها ...؛ ...اگر نعمت خدا را شماره كنید نمى توانید آن را به شمار درآورید... [سوره ی ابراهیم، آیه ی 34]

...وَ أسْبَغَ عَلَیْكمْ نِعَمَه ظاهِرَة وَ باطِنَة...؛ ... و نعمت هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است... [سوره ی لقمان، آیه ی 20]

از این نظر، تمام موجودات نعمتند. ولی از این طرف می بینیم که بعضی از همین نعمت ها مثل باران ( که مورد بحث ما در این مقاله است) گاهی موجب ضرر شده و نه تنها دیگر نعمت نیست بلکه بلایی می شود برای بشریت ...

در این میان این نکته را هم نباید فراموش کرد که تبدیل نعمت به نقت به دست بشر است یعنی اینکه گاه با عدم برنامه ریزی درست از نعمت های الهی استفاده درست نمی شود و در مسیر درست پیاده نمی شود و یا به واسطه ی گناهان و اعمال انسان این نعمت ها به نقمت و بلا تغییر پیدا می کنند:

 وَمَا أَصَابَكم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمْ ... (شوری، 30) : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...

... بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... (انفال، 53) : به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند ...

 

توبه همگانی!

همان طور که عامه مردم از ارتکاب گناه منع شده اند و در صورت ارتکاب، مسیر توبه برای آن ها مهیاست تا از گناه خود دور شده و خود را در دریای رحمت الهی شستشو دهند و آثار منفی و خسارت باری که از گناهشان بر آن ها تحمیل شده، برداشته شود، مدیران جامعه نیز از این قاعده مستثناء نیستند؛ آن ها نیز با بازگشت به آغوش رحمت الهی و توبه از رفتارهای ناعادلانه و ناپسند و دست کشیدن از ظلم و بی عدالتی نسبت به مردمان می توانند زمینه رفع آثار این اعمال را فراهم کنند.
وقتی نباریدن باران از ظلم و ناعدالتی باشد، با اصلاح رفتارها، قوانین و بخشنامه ها و عزم جدی بر دوری از فساد و پایمال کردن حقوق مردم، امید مردم به رحمت آسمانی خداوند بیشتر خواهد شد. این نیز از سنت های الهی است که خداوند خود بر آن تأکید نموده است؛
«وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ ثمَّ توبوا إِلَیْهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكمْ مِدْراراً وَ یَزِدْكمْ قوَّةً إِلى قوَّتِكمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مجْرِمینَ؛
اى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آن گاه به سوى او بازگردید، [تا] براى شما باران فراوان و پى در پى فرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روى [از حق ] برمگردانید.» (سوره هود، آیه 52)


- نظرات (0)