سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا نباید برای همه دعا کنیم

آیت الله تهرانی
سلسله مباحث اخلاقی آیت الله تهرانی در باب «دعا» 

بحث ما در باب دعا به اینجا رسید که انسان از خدا چه برای خود و چه برای دیگران طلب خیر کند. امّا گفتیم که نسبت به مشرکین و کفّار دعا و طلب خیر نکنید! این در معارف ما هم وجود دارد. از یک طرف این بحث را مطرح کردم و به آیات مربوط به آن هم اشاره کردم. از طرف دیگر عکس این را هم مطرح کردم و گفنم: مجاز هستید که آن‌ها را نفرین کنید.

 

طرح اشکال: چرا برای همه دعا نکنیم؟

تبیین اشکال

چه مانعی دارد که انسان برای انسانی دیگر، که با او هم عقیده نیست طلب خیر کند، به خصوص راجع به بُعد عقیدتی‌، که از خدا بخواهد آن شخص را هدایت کند تا کجروی‌اش درست شود. این چه اشکالی دارد؟ این نسبت به بخش اوّل مطلبِ جلسه گذشته و دو آیه‏ای که راجع به مشرکین و کفّار بیان شد. در آنجا خطاب به پیغمبر می فرماید که نه خودت و نه آن‌ها که ایمان آورده‌اند، برای آن‌ها دعا نکنید! آیه شریفه این بود: «ما كانَ‌ لِلنَّبِیِ‌ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِینَ وَ لَوْ كانُوا أُولِی قُرْبى‌»،[1] اگر چه آنها از خویشاوندانش هم باشند.

 

یا در دین با تو برادرند، یا در انسانیّت با تو برابر

در آثار اسلامی ما مۆیّد این مطلب وجود دارد. به عهدنامه علی(علیه‌السّلام) به مالک‌اشتر مراجعه کنید: «الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَكَ‌ فِی‌ الْخَلْقِ‌»،[2] خطاب به مالک‌اشتر می‌نویسد: از نظر درونی یعنی قلبی، «أَشْعِرْ قَلْبَكَ»، دل خویش را جایگاه رحمت و مهر و لطف برای مردم قرار بده و هم‌چون جانوری درّنده بر ایشان مباش، که خوردنشان را غنیمت بشماری؛ زیرا آنان دو دسته‌اند یا در دینِ تو، با تو برادرند و یا در آفرینش، با تو برابر.  

کسانی هستند که حق را می‌شناسند و حقّانیتش را ادراک کرده‌اند، امّا در عین حال از آن روگردان شده‌اند. این هم منشأ دارد. «ان‌شاءالله» این‌ها را توضیح خواهم داد. می‌داند حق است و حقّانیتش را هم می‌داند، امّا در عین حال روی‌گردان شده و باطل و کجروی را انتخاب کرده‌ است. این راه باطل است

 رحمت فراگیر خداوند

به تعبیری اگر مقداری گسترده‌تر، به خصوص نسبت به اولیای خدا وارد شویم می‌بینیم که آن‌ها، همه مظهر صفات الهیّه هستند و یکی از بارزترین و فراگیرترین صفات الهی، رحمت خدا است، یعنی همان مهربانی و لطفی که فراگیر است، شمولیت داشته و استثنا هم ندارد. در آیات می‌خوانیم: «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً»،[3] «فَقُلْ‌ رَبُّكُمْ‌ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ»،[4] پروردگار تو، دارای رحمتِ فراگیر است. کنار نگذاشته است. «رَحْمَتِی‌ وَسِعَتْ‌ كُلَّ شَیْ‌ءٍ»،[5] خدا صریحاً می‌گوید: رحمت من فراگیر است و متوجّه همه می‌شود. حتّی این را در باب صفات جمال و جلال داریم که رحمت از صفات جمال است. آنجا داریم که، اصلاً رحمت حق و خداوند بر غضبش سبقت گرفته است.

رحمت های الهی
رحمت خدا بر غضبش برتری دارد

امام‌ موسی‌کاظم(علیه‌السّلام) در روایتی فرمود: «وَ عَلِمُوا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى‌ الْحَلِیمَ‌ الْعَلِیمَ‌»، تا به اینجا می‌رسد که: «وَ كَتَبَ عَلى‌ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»، بر خودش نوشته که باید نسبت به محاسبه‌های خودش رحمت داشته باشد، «فَسَبَقَتْ‌ قَبْلَ‌ الْغَضَبِ».[6] در ادعیه هم داریم: «یَا مَنْ‌ سَبَقَتْ‌ رَحْمَتُهُ‌ غَضَبَه‌»، به تعبیر من وقتی خدا این گونه است شما چه می‌گویید که برای مشرک و کافر طلب خیر نکنید؟

 

تقسیم‌بندی باطلان در ربط با حق

انسان‌ها به طور کلّی در ارتباط با حق، در یک تقسیم‌بندی ابتدایی بر دو دسته‌ تقسیم می شوند. یک دسته کسانی هستند که به تعبیر ما بی‌اطّلاع‌اند؛ یعنی تحت هر عنوان غفلت دارند یا اغوا شده‌اند. کجروی‌ها منشأهای مختلفی دارد. کسانی هستند که کجروی‌شان بر اثر غفلت، جهل و بی‌خبری است. این‌ها یک دسته هستند.

خدا صریحاً می‌گوید: رحمت من فراگیر است و متوجّه همه می‌شود. حتّی این را در باب صفات جمال و جلال داریم که رحمت از صفات جمال است. آنجا داریم که، اصلاً رحمت حق و خداوند بر غضبش سبقت گرفته است

معاندین؛ مبارزان باطل

دسته دوم؛ کسانی هستند که حق را می‌شناسند و حقّانیتش را ادراک کرده‌اند، امّا در عین حال از آن روگردان شده‌اند. این هم منشأ دارد. «ان‌شاءالله» این‌ها را توضیح خواهم داد. می‌داند حق است و حقّانیتش را هم می‌داند، امّا در عین حال روی‌گردان شده و باطل و کجروی را انتخاب کرده‌ است. این راه باطل است.

ما از دسته دوم به «معاند» تعبیر می‌کنیم؛ یعنی کسی که با حق دشمنی می‌ورزد. گروه اوّل کسانی‌ هستند که تعمّد ندارند و اشتباه کرده‌اند یا منحرف شده‌اند و یا ...؛ انحراف این ها منشأهای مختلفی دارد؛ نه از باب اینکه حق را شناختند و با آن رویارویی کردند؛ این‌طور نیست. این‌ها اغوا شدند. ما از این اشخاص تعبیر به «مستضعف» می‌کنیم. این یک نوع استضعاف است. اوّلی «مستضعف» است و دوّمی «معاند».

 

شعله‌های آتش در انتظار گروه دوّم

سۆال می‌کنم: در آن دنیا که اصلاً‌ کسی از چیزی خبر ندارد، آیا خدا جهنّم را گذاشته تا همه را درون آن بیندازد؟ این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟ اصلاً این‌طور نیست! بلکه این برای دسته دوم است. جلسه گذشته آیه را بیان کردم امّا آخرش را نخواندم.[7] در همان آیه‌ای که مشرکین را می‌گوید: «ما كانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكینَ وَ لَوْ كانُوا أُولی‌ قُرْبى‌ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیمِ»،[8] یعنی چه؟‌ بعد از آنکه فهمیدی، او معاند و دشمن حق و جهنّمی است، دعایش نکن! چرا؟ چون ارزشی ندارد، بیهوده است و مۆمن کار بیهوده نمی‌کند.‌ ببینید قرآن چقدر منطقی برخورد می‌کند! اشکال را درست مطرح کردم و جوابش را هم درست بیان می‌کنم. در آخر همین آیه می‌گوید: «مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ»، این‌ها اصحاب دوزخ‌‌اند؛ یعنی وقتی که فهمیدی او با حق معاند است رهایش کن. در اینجا از دعا خبری نیست. دیگر خیرخواهی یعنی چه؟ خیرخواهی در اینجا بی‌معنا است. 

 

پی نوشت ها :

[1]. سوره مبارکه توبه، آیه 113

[2]. بحارالانوار، ج74، ص241

[3]. سوره‌مبارکه غافر، آیه 7

[4]. سوره‌مبارکه انعام، آیه 147

[5]. سوره‌مبارکه اعراف، آیه 156

[6]. بحارالانوار، ج75، ص359

[7]. آمدم بخوانم امّا نشد. نمی‌دانم کسی فهمید یا نه؟ اگر کسی اهل قرآن باشد، فهمیده است.

[8]. سوره مبارکه توبه، آیه 113

                                                           
- نظرات (0)

مگر ما اختیار اموالمان را نداریم؟

اسراف

دقت در متن آیات سوره مبارکه قلم، نشان می دهد که فکر محروم نمودن مستمندان از میوه های باغ، تنها در دایره اندیشه آن ها نبوده بلکه عزمشان را جزم نموده و بر انجام این کار سوگند یاد نمودند:
«...إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ وَ لا یَسْتَثْنُونَ»؛ ... هنگامى كه سوگند یاد كردند كه میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند و هیچ از آن استثنا نكنند. (1)
به خاطر همین عزم راسخ و سوگند محکم بود که صبحگاهان، بی سر و صدا و به دور از چشم نیازمندان، برای چیدن میوه های باغ رفتند: «فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمینَ فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكینٌ وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرینَ»؛ صبحگاهان یكدیگر را صدا زدند كه بسوى كشتزار و باغ خود حركت كنید اگر قصد چیدن میوه ها را دارید! آن ها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر شما نشود!» (آرى) آن ها صبحگاهان تصمیم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگیرى كنند. (2)

یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود

وقتی با باغ سوخته و تلی از خاکستر مواجه شدند، سرانجام به اشتباه و طغیان خود پی برده و صریحا بدان اعتراف نمودند: «قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ یَتَلاوَمُونَ قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغینَ»؛ گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» سپس رو به یكدیگر كرده به ملامت هم پرداختند، (و فریادشان بلند شد) گفتند: واى بر ما كه طغیانگر بودیم! (3)
مطابق برخی روایات، همین عذاب و بلا، آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و متوجه خدای سبحان نمود. این آسیب دنیوی این کار بود! دنیا دار مکافات است و برخی نتیجه عمل و نیتشان را در همین دنیا می بینند.
با این توضیح معلوم شد که کار آن ها تنها در دایره اندیشه و فکر نبود بلکه به وادی عمل هم وارد شد، گر چه به سرانجام نرسید و ناکام ماندند.
مطابق روایات، فکر بد می تواند تبعات وضعی داشته باشد یعنی آثار نامناسبی با خود به همراه داشته باشد. در روایتی صحیح السند از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: مؤمن [گاهی] به جدّ نیت گناه می کند، پس روزی اش از او سلب می شود! "عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ" (4)

برای مالمان اختیار داریم یا نه؟

ما اختیار مالمان را داریم اما این اختیارات، حد و حدود مشخصی دارد. به عبارتی مالکیت ما انسان ها نسبت به همه امور من جمله اموالمان مالکیت حقیقی نیست و اعتباری است و مالکیت حقیقی تنها از آن خداوند می باشد.
اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا  غفلت می کند.
اگر توجّه کند اموالی که تحت اختیارش است تنها برای خداست. از چه چیزی می خواهد مزایده کند؟ در واقع مال اوست که در اختیار انسان است.
مگر تحویلدار بانک از این که پول بپردازد در برابر یک چک ناراحت می شود؟ می داند او امانت دار است و باید این پول را رد کند.
اگر نگاه انسان این باشد و این واقعیّت را ببیند که این مال برای خداست، او به من اذن تصرّف داده است من که مالک وجود این اموال نیستم. به من اجازه داده است که بروم و این ها را جمع کنم و جلوی خودم بگذارم. بعد هم اجازه داده است که در آن تصرّف کنم. پس جایی که او به تو امر می کند و رد می کنی، مال خدا را داری رد می کنی، مال خود او است به خدا بر می گردانی.

لطفی از جانب خدا

گرچه خداوند انفاق را به عنوان قرض به او می دهد و می فرماید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَریمٌ» (سوره ی حدید، آیه 11) چه کسی حاضر است به خدا قرض دهد که خداوند آن را مضاعف به او برگرداند و اجر کریمانه ای به او بدهد.
در دنیا به او برمی گرداند، اجر هم می دهد. مال خود خدا است، می گوید به من قرض دهید. مال خود اوست. این دیگر لطف خدا است.
اگر ما مالکیّت خدا را در دنیا ببینیم نباید انفاق برای ما زحمت داشته باشد. پس در دنیا ما مالکیّت های غیر خدایی جلوی چشمانمان را می گیرد، حتّی مالکیّت خودمان، گرچه اعتباری است. (به نقل از بیانات دکتر محسن میرباقری)

اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا غفلت می کند.

نکته ای دیگر

بخشی از این حدود، واجبات شرعی است مثل خمس و زکات، اما بخشی دیگر به گونه ای است که اگر چه ممکن است به صورت واجب شرعی نباشد، اما انجام دادن یا ندادنش، ثمرات یا عوارض دنیوی و اخروی دارد؛ مثلا فرموده اند با صدقه بلا را از خود دور کنید.
این بدین معناست که اگر صدقه ندهد و نسبت به نیازمندان جامعه بی تفاوت باشد، ممکن است به بلاهایی که به طور طبیعی یا تقدیری در سر راه زندگی اش وجود دارد، گرفتار آید که اگر صدقه می داد و به حال مستمندان و ایتام می رسید، به برکت آن رسیدگی، آن بلاها از او دور می شد.
از منظر اخلاقی و انسانی، اطعام فقیر و توجه به مساکین و ایتامی که پیرامونمان هستند و به ما امید بسته اند، یک تکلیف و وظیفه است. یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود (5)
یکی از پرسش های قیامت پرسش از مال است که از چه راهی بدست آورده ایم و در چه راهی خرج نموده ایم! "قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل یالله و علیه وآله لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ كَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ"(6)
مورد دیگر از حدود اختیار مال، اسراف است. اگر اموالی و لو از راه حلال کسب و جمع شده باشد در هنگام خرج و مصرف، حیف و میل و اسراف شود، عقاب دارد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً»؛ و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه مانده را [دستگیرى كن ] و ولخرجى و اسراف مكن چرا كه اسرافكاران برادران شیطان هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.(7)
پی نوشت ها:
(1) قلم/17و18.
(2) قلم/21تا25.
(3) قلم/29تا31.
(4) وسائل الشیعه، ج 1، ص 58، ش 121.
(5) حاقه/34.
(6) بحارالأنوار، ج 7، ص 258.
(7) اسراء/26و27.


- نظرات (0)

حاجت خواستن از غیر خدا در قرآن

کمک
 خواستن، حاجت،دعا
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ ‏هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ «یوسف آیات 97 و 98‏» ؛ «گفتند: «اى پدر! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما ‏خطاكار بودیم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم كه او، ‏همانا آمرزنده مهربان است»‏
پرسش:

چرا براى درخواست حاجت، به سراغ واسطه مى رویم؟ برخى به شیعیان اتهام مى ‏زنند كه رفتن به زیارت‏گاه ‏ها و یا حاجت خواستن از امامان: به معناى عبادت آنها و شرك است؛ چه پاسخى مى ‏توانیم به آنها بدهیم؟

پاسخ:

براساس آیات قرآنى، توحید و شرك، داراى معیارهاى روشنى هستند.

«توحید» در لغت، به معناى یكتا دانستن است و هنگامى كه بر خداوند اطلاق مى شود، به معناى اعتقاد به وحدانیت و یكى بودن اوست.

«شرك» در لغت، به معناى همتا دانستن در چیزى است و «شریك»، همان همتا و همتراز است. شرك در اصطلاح، به معناى شریك قرار دادن براى خدا در حاكمیت و ربوبیت است و حقیقت آن، این است كه كسى را همتاى خدا و هم تراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم و این، همان شرك عظیم است.[1] قرآن مى فرماید: (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)[2]؛ «از هر معبودى جز خدا، بپرهیزند». مهم ترین انگاره در این جا، این است كه چه عملى نشانه توحید و چه عملى شرك است؛ تا نتوان به راحتى به كسى اتهام شرك زد و یا عمل او را خارج از دایره توحید دانست.

توحید در عبادت و زیارت

برخى به شیعیان اتهام مى زنند كه نماز شما در زیارتگاه هاى امامان (علیهم السلام) و یا حاجت خواستن از آنها، به معناى عبادت آنها و شرك است؛ در حالى كه شیعیان در زیارت گاه ها به دو صورت زیر نیت مى كنند:

یك. نماز را براى خداوند و به نیت تقرب به خدا مى خوانند و ثواب آن را به روح امامان: هدیه مى كنند.

دو. به نیابت از امامان:، نماز مى خوانند و براى خداوند، ركوع و سجود به جا مى آورند.

در این باره باید دانست كه: «عبادت» در اصطلاح قرآن و حدیث، اركان خاصى دارد كه با بودن آنها، عبادت اصطلاحى تحقق مى یابد و بدون آنها، تنها مطلق خضوع محقق مى شود. آن اركان عبارتند از:

1- انجام فعلى كه گویاى خضوع و تذلّل باشد.

2- عقیده و انگیزه خاصى كه انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخص واداشته است؛ مانند:

الف) اعتقاد به الوهیت كسى كه براى او خضوع كرده است؛

خداوند متعال درباره مشركان مى فرماید: (الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)[3]؛ «آنان كه با خداى یكتا، خدایى دیگر گرفتند، به زودى خواهند دانست كه در چه جهل و اشتباهى بوده اند و با چه شقاوت و عذابى، محشور مى شوند».

همچنین در جاى دیگرى مى فرماید: (وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا)[4]؛ «و مشركان خداى یگانه را ترك گفته، براى احترام و عزت دنیوى، خدایان باطل را برگرفتند».

از این دو آیه و آیات دیگر، استفاده مى شود كه ركن عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به الوهیت غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان، امامان: را بنده خدا مى دانند و معتقدند: «لا حول ولا قوة الا باللَّه»، «ولا مؤثر فى الوجود الا للَّه»؛ همه اراده ها مسخر اراده و توان حق تعالى است و همه امامان و پیامبران:،

مستقل از اراده و خواست خداوند، هیچند و تمام قدرت و ارزششان، به واسطه اتصال به آن منبع لایزال است و بندگى و اطاعت آن عزیزان نسبت به خداوند، موجب شده كه خداوند به آنها معجزات و كرامات فراوانى عطا نماید.

ب) اعتقاد به ربوبیت كسى كه بر او خضوع كرده است؛

خداوند متعال مى فرماید: (یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ)[5]؛ «اى بنى اسراییل! خدایى را كه آفریننده من و شماست، بپرستید».

همچنین در جایى دیگر مى فرماید: (إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ)[6]؛ «همانا پروردگار من و شما، خداست؛ بپرستید او را كه همین است راه راست».

از این دسته آیات نیز استفاده مى شود كه یكى از اركان عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به ربوبیت استقلالى غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان احترام و خضوعى كه در برابر امامان: دارند، به این عنوان است كه آنها بندگان خوب خدا و اولیاى الهى هستند و براى آنها، جدا از ربوبیت و اراده الهى، هیچ نقش و جایگاهى را قبول ندارند.

بر این اساس، «حقیقت شرك» آن است كه كسى را همتاى خدا و همتراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم؛ ولى اگر بگوییم:

حضرت مسیح (علیه السلام)، بیماران غیرقابل علاج را به اذن خدا شفا مى داد و مردگان را به اذن خدا زنده مى كرد و با علمى كه از ناحیه خداوند كسب كرده بود،

از مسائل پنهانى و غیب خبر مى داد، نه به راه شرك رفته ایم و نه سخنى به گزاف گفته ایم.

قرآن درباره مسیح مى فرماید: « [او را به عنوان ] رسول و فرستاده، به سوى بنى اسراییل [قرار دادیم كه به آنها بگوید:] من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام. من از گِل، چیزى به شكل پرنده مى سازم؛ سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبود مى بخشم و مردگان را به اذن خدا، زنده مى كنم و از آن چه مى خورید و در خانه هاى خود ذخیره مى كنید، به شما خبر مى دهم. به یقین در اینها معجزه اى براى شماست؛ اگر ایمان داشته باشید».[7] بنابراین، اگر از پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) و بعضى از بندگان صالح خدا، همچون اهل بیت (علیهم السلام) چنین امورى را به همین صورت، یعنى «به اذن خدا» تقاضا كنیم، نه تنها شرك نیست، بلكه عین توحید است؛ زیرا ما هرگز آنها را همتراز و هم ردیف و شریك خدا و مستقل در تأثیر قرار نداده ایم؛ بلكه بندگانى سر بر فرمان او و مجرى اوامر او دانسته ایم.

اصولًا این سؤال مطرح است كه خدایى كه تواناى مطلق است، (إِنَّ اللَّهَ عَلى  كُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ)[8]، آیا نمى تواند قدرت و اختیارات ویژه اى به برخى از بندگان خاصش عطا نماید كه آنها به اذن او اعمال كنند؟ تا این امر، موجب توجه مردم به آن سفیران هدایت شود و راه خدا، روشن شود و رهبران فرزانه، در جامعه اسلامى معرفى شوند.

با این سخن، پاسخ سؤال دوم كه چرا براى درخواست حاجت به سراغ واسطه مى رویم، معلوم مى شود.

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه انسان ها براى توبه و بهره مندى از آمرزش الهى و یا حاجت خواستن، سه وضعیت مى توانند داشته باشند؛

1- توبه به درگاه الهى و حاجت خواستن، به طور مستقیم توسط خود شخص گناهكار و یا نیازمند انجام گیرد؛ چنان كه در قرآن مجید مى خوانیم:

(فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى  أَنْ یَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ)[9]؛ «و اما كسى كه توبه كند و ایمان آورد و به كار شایسته پردازد، امید كه از رستگاران باشد».

2- علاوه بر این كه انسان ها به طور مستقیم به درگاه الهى توبه كنند و حاجت بخواهند، پیامبران یا اولیاى الهى نیز براى آنها طلب آمرزش و یا طلب حاجت كنند؛ چنان كه در قرآن مجید مى خوانیم: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً)[10]؛ «و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند».

بدیهى است در این صورت، بندگان خدا از آمرزش و لطف بیشتر خداوند، بهره مند خواهند شد و علاوه بر دعاى خودشان، از دعاى اولیاى الهى نیز كمك مى گیرند.

3- گاهى به جهت شدت تواضع و یا به جهت شدت خطا، انسان هاى گناهكار و یا نیازمند، ترجیح مى دهند تنها به وسیله پیامبران و اولیاى الهى از خداوند، طلب آمرزش و یا طلب حاجت كنند؛ چنان كه برادران حضرت یوسف (علیه السلام) به جهت شدت خطاى خود به حضرت یعقوب (علیه السلام) مراجعه كردند و گفتند: (قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ. قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)[11]؛ «گفتند: اى پدر! براى گناهان ما، آمرزش خواه كه ما خطاكار بودیم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است».

علاوه بر آمرزش در آخرت، گاهى براى رفع عذاب دنیا نیز مى توان اولیاى الهى را واسطه قرار داد؛ چنان كه درباره قوم حضرت موسى (علیه السلام) مى خوانیم:

(وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ ...)[12]؛ «و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد، براى ما بخوان. اگر این عذاب را از ما برطرف كنى، حتماً به تو ایمان خواهیم آورد و بنى اسراییل را قطعاً با تو روانه خواهیم ساخت».

بنا بر آن چه گفته شد، هر سه روش طلب آمرزش و طلب حاجت، از سوى خداوند و آیات قرآنى تأیید شده اند و واسطه قرار دادن اولیا، به هیچ وجه، شرك نیست و منافاتى با درخواست مستقیم از خدا ندارد؛ بلكه اگر آدمى از وساطت اولیاى الهى بهره مند شود، از لطف و آمرزش بیشتر خداوند نیز بهره مند خواهد شد.

شگفت آن كه چگونه برخى از فرقه هاى مسلمان نما، از واژه شرك كه معناى روشنى دارد، برداشت هاى نادرست و ناروایى كرده، هرگونه درخواست از بندگان صالح خدا را-/ كه جز به اذن خدا كارى نمى كنند-/ شرك دانسته اند؛ آن هم مطلبى برخلاف صریح قرآن! تمام اشتباهات اینان، از آن جا ناشى مى شود كه آیات قرآن را در كنار هم قرار نداده اند؛ تا مفهوم واقعى آنها روشن شود؛ بلكه با پیش داورى، برداشت ناقص و نادرستى از آیات كرده اند.

پی نوشت ها:

[1]. ر. ك: لسان ‏العرب، ماده شرك؛ مفردات راغب، ماده شرك.

[2]. نحل ( 16)، آیه 36.

[3]. حجر ( 15)، آیه 96.

[4]. مریم ( 19)، آیه 81.

[5]. مائده ( 5)، آیه 72.

[6]. آل عمران ( 3)، آیه 51.

[7]. همان، آیه 49.

[8]. آل عمران ( 3)، آیه 49.

[9]. قصص ( 28)، آیه 67.

[10]. نساء ( 4)، آیه 64.

[11]. یوسف ( 12)، آیه 97 و 98.

[12]. اعراف ( 7)، آیه 134.

 

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر سى و ششم(تفسیر آیات برگزیده-جلد 1) ، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: پنجم، 1390.



- نظرات (0)

ضجه‌های جهنم از اهل ریا

ریا

سیدرضی، گرد آورنده کتاب شریف نهج البلاغه ، نکته بسیار عجیبی را راجع به جهنم بیان می فرمایند. ایشان می فرمایند: هر موقع آیات و روایات جهنم را مرور کردم، گرچه حقایقش بیش از آن است که انسان می خواند، اما نبود که بدنم نلرزد، حتی گاه به واسطه آن خواندن، مدهوش می شدم!

نه تنها ایشان، بلکه بسیاری از اولیاء الهی، بزرگان و اعاظم بیان کرده‌اند: وقتی خصوصیات جهنم و اهل نار را می خواندند و می‌شنیدند، طاقت نمی آوردند.

آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی فرمودند: من کمتر راجع به جهنم مطالعه دارم. سۆال کردند: چطور؟ فرمودند: این مطالب به قدری وحشتناک است که می ترسم مرور حالات جهنم، من را دچار وحشت کند!

عجیب است یک قسمی هستند که اهل جهنم از دست آن ها ناله می زنند. دیگران از آتش جهنم هراسناک هستند و آن ها که در آتش جهنم رفته اند، ضجه ها، ناله ها و فغان ها دارند.

در روایات بیان می شود: اگر کوچک ترین ضجه های اهل جهنم به گوش اهل تقوا در بهشت پروردگار عالم بخورد، مدهوش می شوند؛ یعنی به قدری ضجه های وحشتناکی در جهنم هست که با اینکه اهل جنت نمی بینند در جهنم چه خبر است، اما وقتی آنها را می شنوند، مدهوش می شوند!

 

مسبب فریاد آتش جهنم!

عجیب است در روایات داریم، جهنم با این حال وحشتناکش، از یک قشر ناله می زند و ضجه می کند و آن اهل ریا هستند. حال بد ریاکاران عالم عامل می شود که هم جهنم و هم آنهایی که خود در جهنم هستند و ضجه می‌زنند، به واسطه این اهل ریا، ضجه مضاعفی داشته باشند.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بیان می فرمایند: «ان النار و اهلها یعجون من اهل الریاء»(1) به درستی که دوزخ و اهل دوزخ از اهل ریا ضجه می زنند و فریاد برمی آورند «یعجون» یعنی فریادی از عمق وجود؛ لذا «ان النار و اهلها یعجون» یعنی آتش و اهل آتش از عمق وجودشان ناله می زنند.

«فقیل یا رسول الله و کیف تعج النار» از حضرت سۆال شد: یا رسول الله! ناله و فریاد و فغان جهنم چگونه است؟ چطور آتش عذاب الهی، ضجه و فریاد می زند؟

به تعبیر دیگر، مگر اهل نار چه کرده اند که عامل برای فریاد و فغان جهنم می شوند؟

«قال من حر النار یعذبون بها»

نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: به خاطر حرارت بیش از حد عذاب اهل ریا، آتش جهنم داد می‌زند!

موقعی که خدا می خواهد اولیائش را امتحان کند، گاهی آنها را به شهرت مبتلا می کند. لذا دردناکترین لحظه برای اولیاء خدا همان لحظه شهرت است

دیدید گاهی وزنه بردارها برای اینکه نفسی بگیرند، فریادی می زنند و فغانی سرمی دهند تا آن وزنه را بردارند. بعضی از بزرگان در این زمینه هم همان تمثیل را زدند و گفتند: مثلش، مثل کسی است که بخواهد وزنه سنگینی را بلند کند، نمی تواند، تلاش می کند و آخر فریادی می زند.

ظاهراً جهنم باید برای اهل ریا بیشترین حرارت و بیشترین قوت و قدرتش را خرج کند. لذا جهنم به صدا و فریاد درمی آید که باید در حرارت خودش، تولید مضاعف کند.

 

حالت چهره ریاکار در قیامت

شقوق ریا تبیین شده است که یک مورد آن شهرت طلبی است. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بیان فرمودند: «من قرأ القرآن یرید به السمع و التماس شیء لقی الله عز و جل یوم القیامه و وجهه مظلم لیس علیه لحم و زجه القرآن فی قفاه حتی یدخله النار و یهوی فیها مع من یهوی»(2) ؛این روایت یکی از حالات ریا را تبیین می کند حضرت فرمودند: هر کس برای شهرت طلبی و اینکه آوازه اش به گوش دیگران برسد و برای به دست آوردن چیزی (یعنی خدای ناکرده دین و قرآن به عنوان ممر درآمد او باشند)، قرآن بخواند، وقتی روز قیامت به دیدار پرودگار عالم می آید، صورتش گوشت ندارد (یعنی یک اسکلت خالی است).

پس دلیل این که جهنم از این اهل ریا ناله می زند، این است: چون وقتی عمل برای غیرخدا شد، ولو به صورت ظاهر، زیبا هم باشد، اثر وضعی آن در اهل حقیقت که جهنم اهل خودش را می شناسد این است که آن صدای خوش، دیگر خوش نیست و برای همین است که جهنم هم به صدا درمی آید.

در باب حشر انسان ها در قیامت، حالات مختلفی وجود دارد. یکی به چهره خود انسان می آید؛ یعنی معلوم است او انسان طاهر، پاک و الهی بوده است. چهره یکی، چهره انسان است، اما دو شاخ در روی سر دارد که در روایات توضیح داده اند که چه خصلتی باعث شده اینطور شوند بعضی هم هستند که با اینکه چهره انسانی دارند اما پوزه شان، مثل پوزه سگ است اولیاء خدا روایات و مطالبی را برای ما تشریح کردند و اوصافی را در این باره گفتند که وحشتناک است! یکی هم همین است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: بدن ریاکار گوشت دارد، حرکت می کند اما صورتش گوشت ندارد؛ یعنی استخوان خالص و اسکلت است!

جهنم
شهرت؛ دردناکترین لحظه اولیاء

حضرت در ادامه می فرمایند: «و زجه القرآن فی قفاه حتی یدخله النار و یهوی فیها مع من یهوی»، همین طور که این شخص ریاکار دارد می آید، قرآن کریم مدام پس گردن او می زند؛ چون قرآن را با صدای خوش ولی برای ریا خواند که به دیگران بگوید: ببینید من هم هستم! انسان باید خیلی مواظب باشد.

آن قدر قرآن پس گردنش می زند تا اینکه در آتش جهنم داخل شود به نظر بعضی از بزرگان و اولیاء خدا، اولین ضجه ای که زده می شود، همین جاست که جهنم ناله می زند!

آیت الله مولوی قندهاری، آن کنز خفی الهی، نکته بسیار عالی را بیان فرمودند. ایشان فرمودند: موقعی که خدا می خواهد اولیائش را امتحان کند، گاهی آنها را به شهرت مبتلا می کند. لذا دردناکترین لحظه برای اولیاء خدا همان لحظه شهرت است.

آنها به قدری مخفی بودن و عشق بازی با پروردگار عالم را دوست دارند که می خواهند تمام اعمالشان بین خودشان و خدای خودشان باشد، طوری که هیچ احدی از حال آنها باخبر نباشد؛ یعنی یک عشق بازی حقیقی بین خودشان و پروردگارشان دارند. لذا آن لحظه ای که مشهور می گردند، چنان ناله و فغان می کنند ولو ابتلا و امتحان الهی است که از هیچ چیز دیگر ناله و فغان نمی کنند؛ چون می ترسند یک موقعی همان شهرت عامل برای ریا شود!

هرکس برای شهرت طلبی و اینکه آوازه اش به گوش دیگران برسد و برای به دست آوردن چیزی (یعنی خدای ناکرده دین و قرآن به عنوان ممر درآمد او باشند)، قرآن بخواند، وقتی روز قیامت به دیدار پرودگار عالم می آید، صورتش گوشت ندارد (یعنی یک اسکلت خالی است)

هشداری برای اهل مسجد!

روایت دیگری راجع به حالات اهل ریا در دوزخ بیان می کنند که انسان به شدت وحشت می کند. پیامبر عظیم الشان (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «انه یأمر الله عز و جل بر جال الی النار فیقول لمالک قل للنار لا تحرقی لهم أقداماً فقد کانوا یمشون الی المساجد و لاتحرقی لهم أیدیاً فقد کانوا یرفعونها الی بالدعاء فیقول مالک یا أشقیاء فما کان حالکم فیقولون کنا نعمل لغیر الله فقیل لنا خدوا ثوابکم ممن عملتم له»(3)

می فرمایند: وقتی افرادی را به آتش می افکنند، امر پروردگار به مالک دوزخ این است که به این آتش بگو: پاهای اینها را نسوزاند؛ چون با این پاها به مسجد می رفتند، دست هایشان را هم نسوزاند، چون اینها دست هایشان را به سوی من برای دعا بالا می بردند، زبان آنها را هم نسوزاند چون با آن قرآن را بسیار تلاوت می کردند.

مدام اینها را می گوید، نهایتاً آتش تعجب می کند که خدایا! این را آوردی اما می گویی پایشان را نسوزانم، دستشان را نسوزانم و...!

لذا نوع سوختن آن ها متفاوت است. صاحب جهنم به آن خطاب می کند: ای اشقیاء! چه کردید؟ شما چه حالی داشتید؟ چرا ذوالجلال و الاکرام این طور امر می کند که پاهای شما را نسوزانم، دستانتان را نسوزانم، زبانتان را نسوزانم و...؟! این چه حالی است؟!

می گویند: «کنا نعمل لغیر الله» ما عمل کردیم برای غیر خدا. «فقیل لنا خذوا ثوابکم ممن عملتم له» پس به ما گفته شد: ثوابتان را از آن کسی بگیرید که برایش عمل کردید!

پس آنها را به دردناکترین عذاب، عذاب می کنند. عذاب آنها از طریق مقعد است. آنها به عذابی دچار می شوند که ناله و فغان بسیاری می زنند، بعد سالم می شوند اما مجدد به عذاب دچار می شوند و چنان فریادی می زنند که بیان کردند اهل جهنم از حال اینها به صدا درمی آیند. یعنی با این که خود آنها هم دارند عذاب می شوند اما از فریاد این ها به فریاد در می‌آیند. این چه فریادی است؟!

 

پی نوشت ها:

1- مستدرک الوسائل، ج 1، ص 701، باب 11

2- بحارالانوار، ج 73، ص 563، باب 76

3- بحارالانوار، ج 8، ص 523، باب 42


- نظرات (0)

ساکنان همیشگی جهنم

جهنم
چه کسانی برای همیشه در جهنم خواهند ماند؟

پاسخ اجمالی

قرآن کریم گروهی از انسان‌ها را که در برابر خدا و رسولش سرتسلیم فرود نیاورده، و از احکام و دستوراتش اطاعت نکنند - در حالی‌که موفق به توبه و ندامت نشده باشند، و از دنیا بروند - برای همیشه اهل جهنم معرفی می‌کند.

1. کافران:

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعین* خالِدینَ فیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ»؛[1] بر آنان که کافر بودند و در کافرى مُردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد. جاودانه در لعنت‌اند و در عذابشان تخفیف داده نشود و لحظه‌‌‏اى مهلتشان ندهند.

2. مشرکان:

«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ فی‏ نارِ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّة»؛[2] کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ‌اند، جاودانه در آن مى‌‏مانند آنها بدترین مخلوقات‌اند!

3. گناه‌کاران و مجرمان:

«بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون»؛[3] آرى، کسانى که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتش‌اند و جاودانه در آن خواهند بود.

«إِنَّ الْمُجْرِمینَ فی‏ عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ»؛[4] مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه مى‌‏مانند.

4. مرتدین:

«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون؛[5]و هر کس از شما از دین خود برگردد، در حالى‌که کافر است بمیرد، اینان اعمالشان در دنیا و آخرت تباه خواهد شد و اینان اهل آتش هستند در آن جاویدان خواهند بود.

قرآن کریم گروهی از انسان‌ها را که در برابر خدا و رسولش سرتسلیم فرود نیاورده، و از احکام و دستوراتش اطاعت نکنند - در حالی‌که موفق به توبه و ندامت نشده باشند، و از دنیا بروند - برای همیشه اهل جهنم معرفی می‌کند

5. رباخواران:

«الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛[6] آنان که ربا مى‌‏خورند، در قیامت چون کسانى از قبر برمى‌‏خیزند که به افسون شیطان دیوانه شده باشند. و این به کیفر آن است که گفتند: ربا نیز چون معامله است. در حالى‌که خدا معامله را حلال و ربا را حرام کرده است. هر کس که موعظه خدا به او رسید و از رباخوارى باز ایستاد، خدا از گناهان پیشین او درگذرد و کارش به خدا واگذار مى‌‏شود. و آنان که بدان کار بازگردند، اهل جهنّم‌اند و جاودانه در آن خواهند بود.

6. دوستان کفار:

«تَرى‏ کَثیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُون»؛[7] بسیارى از ایشان را مى‌‏بینى که با کافران دوستى مى‌‏ورزند. بد است آنچه پیشاپیش براى خود فرستادند. خشم خدا بر آنها است و در عذاب جاودانه‌‏اند.

گفتنی است که این آیه در مقام بیان مطلق تحریم مراوده و داد و ستد با دنیای کفر و یا همسایگان و شهروندان کافر نیست، بلکه به کسانی نظر دارد که با دشمنان اسلام هم‌پیمان می‌شوند برای نابودی اسلام؛ مانند دشمنی یهود با مسلمانان. خداوند می‌فرماید اى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بسیارى از بزرگان آنها را مشاهده مى‌‏کنى که چگونه با قریش و مشرکان معاشرت نموده و هم‌پیمان هستند و از مرام آنها پیروى مى‌‏نمایند، مانند کعب ابن اشرف و پیروان او. اگرچه این گروه به ظاهر دعواى خداپرستى دارند و خود را پیرو کتاب آسمانى می‌خوانند، ولى از نظر این‌که با بت پرستان هم‌پیمان هستند و در جنگ علیه مسلمانان با مشرکان شرکت نموده خدا پرست نیستند؛ از این‌رو غضب الهی با آنها است و برای عذاب ابدی است.

7. کسانی که اعمال صالح اندکی دارند:

«وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فی‏ جَهَنَّمَ خالِدُون»؛[8] و آنان که ترازویشان سبک باشد، به خود زیان رسانیده‌‏‌اند و در جهنم، جاوید ماندگانند.

 

پی نوشت:

[1]. بقره، 161- 162.

[2]. بینه، 6.

[3]. بقره، 81.

[4]. زخرف، 74.

[5]. بقره، 217.

[6]. بقره، 275.

[7]. مائده، 80.

[8]. مۆمنون، 103.



- نظرات (0)

بالاترین مدال واقعی برای انسان های خاص !

بالاترین مدال

ورزشکاران وقتی وارد میدان مسابقه میشوند همه تلاش آنها برای به دست آوردن بالاترین مدال می باشد چون انسان ها دوست دارند همیشه بالاترین باشند، و بالاترین مدال واقعی و درجه براى انسان، مدال بندگى خداست که قرآن از آن تعبیر بهَ عِبادُ الرَّحْمنِ کرده است، ما در دنیا تلاش می کنیم تا به بالاترین مقامات برسیم که بندگی خدا باعث ارتباط ما با بی نهایت و رسیدن به درجات و مقام های عالی می شود.
قرآن در وصف کسانی که خواهان بالاترین مقام هستند می فرماید: «و عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما » و بندگان خداى رحمان كسانى اند كه روى زمین بى تكبّر راه مى روند، و هرگاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گویند) با ملایمت (و سلامت نفس) پاسخ دهند. (1)

عباد الرحمن و زندگی متعادل

«مشى» به معنای  راه رفتن , قدم زدن و حركت آرام در زمین است ولی در اینجا تنها نحوه ى راه رفتن منظور نیست بلكه شیوه ى زندگى متعادل را هم شامل شود. برخورد هر کسی نشان دهنده شخصیت و نوع تفکر اوست و کسی که ادعای بندگی خدا دارد و خواهان ترقی است در عمل باید این شعار را ثابت کند، یعنی یک انسانی که خود را بنده خدا میداند تمام کارهای خود از افراط و تفریط بپرهیزد و یک زندگی معتدل داشته باشد.

بندگان متواضع خداوند

و کلمه «هون» هم به معناى تواضع، مدارا می باشد و از پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله  روایت است که: شرافت به معنى حقیقى و تمام نیز حاصل نمى شود مگر با تواضع در مقابل پروردگار متعال.(2) یعنی وقتی انسان خود را در برابر خداوند حقیر و ناچیز ببیند هرگز در پی تحقیر دیگران و خود برتر بینی نخواهد بود.

عبادالرحمن دارای زندگی مسالمت آمیز می باشند

در دست گرفتن مدیریّت جامعه آرزوى عبادالرحمن است، زیرا یک مسئول میتواند با اختیارات خود مسبب هدایت افراد جامعه و یا برعکس باعث بی بند وباری در جامعه شود و اثرات مخرب آن چندین سال ادامه دار باشد. پس کسی نمی تواند ادعای بنده خدا بودن بکند و نسبت به مسئولین اداره کننده جامعه بی تفاوت باشد و یا شخصی انتخاب کند که صلاحیت نمایندگی بر امت مسلمان نداشته باشد

كلمه ى «سلام» در این جا به معناى وداع با یاوه ها و برخورد مسالمت آمیز است. متاسفانه در اکثر دعواها که بعضی ازآنها به قتل منجر می شود و یا در رانندگی هایمان و حتی در خانواده خود، انسانها با طرف مقابل خود محترمانه و مسالمت آمیز برخورد نمی کنند و سریع حرکت های خشونت آمیز انجام میدهند که در آخر سودی جز پشیمانی ندارد. خداوند در قرآن می فرماید: ای کسی که خواهان عالی ترین درجه هستی هر وقت با حرکت یا کلامی زشت رو برو شدی خود را کنترل کن و برخوردی مسالمت آمیز داشته باش.

اسلام دینی جامع

با توجه به جمله «یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» می فهمیم اسلام یک دین جامعى است كه حتّى براى چگونه راه رفتن برنامه دارد. یعنی همانگونه که یک ورزشکار وقتی می خواهد مدال کسب کند چندین سال طبق برنامه تمرین می کند، همانگونه نیز انسانی که می خواهد مدال بندگی خدا را به گردن بیاندازد باید طبق برنامه ای که اسلام برای او مشخص کرده عمل کند و خداوند مربی ما انسانها نیز در قرآن می فرماید: نخستین نشانه بنده خدا شدن تواضع و فروتنی است.

تواضع بر همه مومنان لازم است حتی بزرگترها

اگر انسانی توانست وقار و صبر را که از بارزترین صفات یک مومن است بدست آورد دیگر در برخورد با  حرکات جاهلانه مقابله به مثل نمی کند چون خداوند می فرماید : «إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»
یک نکته ای که لازم به ذکر است اینکه تا بحث تواضع و احترام مطرح می شود همه نگاه ها به سمت کوچک تر ها می رود و بزرگترها فکر می کنند که اگر در برابر کوچکتر و فرزندان خودشان تواضع داشته باشند ابهت و بزرگی آنها از بین رفته و باعث بی احترامی به آنها میشود ولی خداوند در این آیه با باطل دانستن این نوع تفکر به ما یادآور می شود که تواضع نسبت به همه ى مردم لازم است. یعنی نسبت به زن و مرد، كوچك و بزرگ، دانا و نادان هیچ فرقی ندارد و انسانی که در پی رسیدن به خداوند است باید همیشه خاضع و فروتن باشد.

بی تفاوت نبودن عباد الرحمن نسبت به جامعه و اطرافیان

عباد الرحمن نسبت به اطرافیان و جامعه بی تفاوت نیستند و خداوند اینگونه آنها را معرفی می کند: «وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً » و کسانی که می گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرار ده، و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان!» (3)

بین مقام دنیوی و اخروی یک فرق اساسی است و آن اینکه در مقام دنیوی نمی شود چند نفر باهم نفر اول بشوند به همین خاطر با همدیگر رقابت می کنند تا یک نفر قهرمان شود ولی در درجات معنوی و اخروی این جور نمی باشد و چند نفر باهم می توانند به مقام عالی (بندگی خدا) برسند که در این آیه به این نکته اشاره کرده است.

اهمیت انتخاب افراد صالح برای عبادالرحمن

برخورد هر کسی نشان دهنده شخصیت و نوع تفکر اوست و کسی که ادعای بندگی خدا دارد و خواهان ترقی است در عمل باید این شعار را ثابت کند، یعنی یک انسانی که خود را بنده خدا میداند تمام کارهای خود از افراط و تفریط بپرهیزد و یک زندگی معتدل داشته باشد

دیگر نکته ای که درباره ویژگی عبادالرحمن  میتوان از این آیه برداشت کرد حساسیت نسبت به جامعه و اداره آن می باشد، « وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً». در دست گرفتن مدیریّت جامعه آرزوى عبادالرحمن است، زیرا یک مسئول میتواند با اختیارات خود مسبب هدایت افراد جامعه و یا برعکس باعث بی بند و باری در جامعه شود و اثرات مخرب آن چندین سال ادامه دار باشد.

پس کسی نمی تواند ادعای بنده خدا بودن بکند و نسبت به مسئولین اداره کننده جامعه بی تفاوت باشد و یا شخصی انتخاب کند که صلاحیت نمایندگی بر امت مسلمان نداشته باشد.

کلام آخر:

برای اینکه کسی بتواند بنده مقرب خداوند (عباد الرحمن) بشود شرایط و مقدماتی وجود دارد که در قرآن به آن اشاره شده است ولی در اینجا فقط به چند مورد آن اشاره شد و با توجه به این چند آیات می فهمیم که عبادالرحمن افرادی فعال و با نشاط هستند که علاوه بر عبادت و طاعتی که انجام می دهند هیچ وقت مغرور نشده و دارای صفت تواضع می باشند و با دیگران مسالمت آمیز برخورد می کنند.
یکی از دیگر صفات مهم بندگان مقرب الهی اهمیت آنها به جامعه و مدیران و مسئولین آن می باشد و افرادی را به عنوان مسئول انتخاب می کنند که جامعه را به سوی بندگی خداوند نیل بدهند.

پی نوشت ها:
1. فرقان/ 63 .
2. مصباح الشریعة / ترجمه مصطفوى ص244.
3. فرقان/ 74.


- نظرات (0)

کسانی که از نفخه صور در امانند


موج صدا

معنای لغوی و اصطلاحی

نفخ در لغت به معنای دمیدن و صور به معنای "شیپور" یا شاخ میان تهی است. در قدیم معمولاً برای حرکت قافله یا لشکر، یا برای توقف آن‏ها به صدا در می آوردند که دارای دو آهنگ خاص بود:شیپور توقف، قافله را یک جا متوقف کرده و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت بود. این تعبیر کنائی زیبا در قرآن کریم در مورد حقیقتی بس عظیم استعاره گرفته شده است.

حقیقت نفخ صور

در قرآن از حادثه پایان جهان (دنیا) و آغاز جهان دیگر (قیامت) تعبیرات گوناگونی شده و در بیشتر از ده آیه سخن از "نفخ صور" به میان آمده است "در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمان‏ها و زمین هستند می میرند... سپس بار دیگر در صور دمیده می شود، ناگهان همگی به پاخیرند...".(زمر  آیه 68)

از مجموع آیات استفاده می شود:

اولاً:در پایان این جهان، صیحه عظیمی اهل آسمان‏ها و زمین را می میراند و این صیحه مرگ است که توسط یکی از ملائکه به نام "اسرافیل" در صور دمیده می شود، به همین خاطر به آن "صور اسرافیل" گفته می شود. در مورد کیفیت صور اسرافیل و زمان آن، روایات فراوانی وارد شده است. در پایان اسرافیل نیز می میرد. تا هر وقت که خداوند اراده کند، وضع به همین منوال خواهد بود.(3علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 59، ص 262 و ج 6، ص 324)

ثانیاً دگرباره بعد از مدت زمانی که خدا بخواهد، در آغاز رستاخیر با صیحه و فریاد عظیمی همه مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی در درگاه خداوند حاضر می گردند.(تفسیر نمونه، ج 19، ص 534 به بعد؛ معارف و معاریف، ج 6، ماده صور.

و این دو نفخه  بسیار هولناک و عظیمند و روزهای سختی است برای مردمان هیچ مفر و پناهی نیست،دیگر هر کس میداند و عملش .

دگرباره بعد از مدت زمانی که خدا بخواهد، در آغاز رستاخیر با صیحه و فریاد عظیمی همه مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی در درگاه خداوند حاضر می گردند

آیا کسانی هستند که از این نفخات در امان باشند؟

 شرح و توصیف عده‏اى که از نفخه صور در امانند، در قرآن کریم و روایات این گونه است:

الف. در دو آیه (67 سوره زمر و 87 سوره‏ نمل) مربوط به”نفخه‏ اول” (میراندان)، بعداز بیان این که هر کس در آسمان‏ها و زمین است، در اثر دمیده شدن در صور، دچار “فزع” و “صعق” مى‏شوند، با عبارت (اِلاّ من شاء الله) – مگر کسانى که خدا خواست – عده‏ایى را از این نفخه استثنا کرده که آیات 90 – 89 سوره‏ نمل آن را تفسیر نموده و مى‏فرمایند: آنان کسانى هستند که داراى “حسنه” مى‏باشند.

ب. همچنین از آیاتى که بیان‏گر “نفخه‏ حیات”اند، نظیر آیات 68 سوره‏ زمر و 53 سوره‏ یس، فهمیده مى‏شود همان کسانى که در نفخه اماته در گذشتند، هم آنان در نفخه دوم زنده و نزد خدا حاضر خواهند گشت، ولى با این وجود، خداوند در آیه 127 و 128 سوره صافات “بندگان مخلَص” خویش را از این احضار شوندگان استثنا مى‏نماید؛  از این روى کسانى که داراى “حسنه” و جزو “بندگان مخلَص” خداوند مى‏باشند، از حوادث دو نفخه در امان اند. با روشن شدن معناى این دو واژه (حسنه و مخلَصین) به وضوح مى‏توانیم چنین افرادى را بشناسیم؛ از این رو آیات و روایات را مورد بررسى قرار مى‏دهیم تا معناى این دو واژه تفسیر گردد:

1- مراد از “حسنه”، “حسنه مطلق” است؛ یعنى حسنه‏اى که با هیچ گونه سیئه‏اى آمیخته نگردد. و کسانى که داراى حسنه مطلق‏اند، افراد خاصى از اهل ایمان هستند و ذات آنان از هر پلیدى پاک و پاکیزه و از هر نوع “نفاق” و “کفر” و “شرک” پیراسته است. هیچ گاه دل به غیر خدا نداده و همه امور خویش را به او سپرده و به مقام تسلیم محض و توکل رسیده، از آنها نیز عبور کرده، بدون هیچ شائبه استکبار و اظهار هستى و فرعونیت، فانى در ذات حق هستند. این ویژگى‏ها بیان‏گر مقام “ولایت” است؛ از این رو در روایات از “حسنه” در این آیه به ولایت امیرمؤمنان (ع)[1] و معرفت ولایت و حب اهل بیت (‏ع) و از “سیئه” به انکار ولایت و بغض نسبت به اهل بیت (‏ع) تعبیر شده است.[2]

دعا

2- مراد از “مخلَصین” نیز کسانى‏اند که بنابر آیه “فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلاّ عبادک منهم المخلصین”[3]، ممتاز از همه انسان‏ها، از اغواى شیطان رهیده‏اند و چون اغواى شیطان – بنابر مضمون آیه 22 سوره ابراهیم – با وعده‏هاى دروغ و پذیرش آن کارگر مى‏افتد و از طرفى پذیرش آن ناشى از “شرک” گمراهان است، مخلَصین بندگانى‏اند که از هر گونه شرکى پاک و پیراسته و فقط براى خداوند خالص گشته‏اند.

با توجه و دقت در مفهوم این دو واژه، مى‏توان گفت هر دو، بیانگر یک حقیقت و داراى معناى واحدند؛ از این رو، مى‏توان افرادى را که از حوادث دو نفخه اماته و احیا استثنا شده‏اند، این گونه وصف کرد: آنان انسان‏هایى هستند که به گونه‏اى که براى غیر خدا، وجودى نمى‏بینند و نام و نشانى جز او نمى‏یابند و اختیارى براى نفع و ضرر و مرگ و حیات خویش قایل نبوده و حقیقت و سرّشان غرق و مستهلک و فانى و ذوب در خداوند گشته و همه امور خود را به خدا سپرده و از آنها چیزى صادر نمى‏شود، جز آن چه رضاى خدا در آن است (نوافل) و تنها رضاى خدا را مى‏جویند؛ از این رو خداوند چشم و گوش و دست و زبان و قلب آنان گشته[4] و به دور از هیچ غلوى، آنان آینه تمام نماى خداوند شده و تنها رُخ او را مى‏نمایانند. و در حقیقت آنان همان “وجه اللَّه”اند. “وجه”؛ یعنى چهره باطنى و حقیقت هر چیز که “شناخت کامل” شى‏ء فقط به واسطه آن ممکن است. و وجه اللَّه بودن این بندگان به معناى آن است که آنان کامل ترین آیت خداوند و آینه‏اى تمام نماى او مى‏باشند که خداوند مى‏فرماید: “کل شى‏ءٍ هالک إلاّ وجه”؛ یعنى همه چیز جز وجه او فانى است؛[5] از این رو در حالى که همه اشیا و خلایق، آسمان‏ها و زمین و نیز زمینیان و برزخیان و اهل آسمان‏ها؛ یعنى ملایکه و … حتى ملایکه مقرب در اثر نفخه نخست فانى مى‏گردند، آنان باقى‏اند و زوال و نابودى از حقیقت آنان دور است؛ از آن رو که هستیشان ذوب و فانى در خداوند است و وجودى براى آنان، سواى و جود خداوند و وجه او، باقى نمانده است، نه توقفى در برزخ دارند و نه در قیامت، حشرى براى حساب و کتاب و سؤال و جواب دارند؛ زیرا قبل از آن در دنیا در اثر مجاهدت و مراقبت و ریاضت در راه رضاى خداوند، هم از تعلّقات مادى و صورت‏هاى مثالى و قالب‏هاى برزخى رهیده‏اند و هم به حساب و کتاب خود رسیده‏اند و یکسره به بهشت ذات و لقاى پروردگار بار یافته‏اند. جایگاه امنى که ره یافتگان به آن در امن و آرامش و اطمینان به سر مى‏برند؛[6] از این رو از گزند همه حوادث فراگیر و عظیم نفخه اماته و احیا نیز در امانند؛ زیرا آن چه ثمره این رخداد بزرگ خواهد بود، همانا “رساندن و بهره‏مند کردن” همه موجودات، به فراخور استعداد و سعه وجودى هر یک از آنها، به “حیات عنداللّهى” است. در حالى که این بندگان به چنین حیاتى کامل‏تر و بالاتر از آن چه به سبب نفخ صور بهره دیگران خواهد گشت، در دنیا بار یافته بودند.

افرادى را که از حوادث دو نفخه اماته و احیا استثنا شده‏اند، این گونه وصف کرد: آنان انسان‏هایى هستند که به گونه‏اى که براى غیر خدا، وجودى نمى‏بینند و نام و نشانى جز او نمى‏یابند و اختیارى براى نفع و ضرر و مرگ و حیات خویش قایل نبوده و حقیقت و سرّشان غرق و مستهلک و فانى و ذوب در خداوند گشته و همه امور خود را به خدا سپرده و از آنها چیزى صادر نمى‏شود، جز آن چه رضاى خدا در آن است (نوافل) و تنها رضاى خدا را مى‏جویند

با دقت در آن چه گذشت فهمیده مى‏شود که آنان در حقیقت مصداق کامل “موتو قبل أن تموتوا” مى‏باشند و به واسطه “وجود وجه اللهى‏یشان” حشر و حضور آنان در قیامت نیز متفاوت با دیگر موجودات است. به گونه‏اى که بر همه موجودات حاضر در آن، محیط خواهند بود.

مصداق کامل و حقیقى این بندگان – با توجه به این که در روایات، “حسنه”[7]، “وجه اللَّه”،[8] و “اسماى حسنا”[9] و “آیت کبرا”[10] و نظایر این‏ها بر پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت او (ع) منطبق شده است – چهارده معصوم (‏ع) مى‏باشند، ولى انبیا و اولیاى الهى و انسان‏هایى که عارف و دوست دار و پیراسته از دشمنى و بغض نسبت به مقام آنان هستند نیز به حسب درجاتى که دارند و در حد ظرفیت وجودى و به فراخور تلاش خود در سیر به سوى ولایت آنان، در مراتب و درجات پایین‏تر، مصداق “این بندگان” هستند و خواهند بود.

در پایان، این نکته را یادآور مى‏شویم که این رُخداد گسترده، با توجه به عظمت و اهمیتش، تفصیلى افزون از این نوشته را خواهان است؛ از این رو پیشنهاد مى‏شود کتاب‏هایى که درباره آن به رشته تحریر در آمد مورد مطالعه قرار گیرد، تا به لطف و رحمت بیکران خداوند، حقایق و اسرار بیشترى از این پدیده بزرگ هویدا گردد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1-طهرانى، محمد حسین، معاد، ج ۴٫

2- جوادى آملى، عبدالله، معاد در قرآن (تفسیر موضوعى قرآن)، ج ۴، ص ۲۹۷ – ۲۸۱٫

3- طباطبائی، سید محمد حسین، حیات پس از مرگ، ترجمه، سید مهدى نبوى و صادق لاریجانى، ص ۶۲ – ۴۸٫

 

پی نوشت ها :

[۱]. تفسیر قمى؛ بحار، ج ۷، ص ۱۱۷ و ۱۷۵؛ ج ۲۴، ص ۴۵٫

[۲]. حاکم حسکانى، شواهد التنزیل، ج۱، ص ۴۲۶؛ کافى، ج۱، ص ۱۸۵، ح ۱۴٫

[۳]. ص، ۸۲ و ۸۳٫

[۴]. کافى، ج ۲، ص ۳۵۲، (حدیث قرب نوافل).

[۵]. ر.ک نمایه: فناى اشیاى روى زمین (تفسیر آیه‏ ۲۶ سوره الرحمن)، س۱۶۲٫

[۶]. فجر، ۳۰ – ۲۷٫

[۷]. بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۱۷ و ۱۷۵و ج ۲۴، ص ۴۵٫

[۸]. همان، ج ۴، ص ۷ – ۵؛ ج ۲۴، ص ۱۱۶ – ۱۱۴٫

[۹]. همان، ج ۲۵، ص ۴، ح ۷٫

[۱۰]. همان، ج ۲۳، ص ۲۰۶٫

 



- نظرات (0)

اسرافیل، ابلاغ کننده فرمان الهی

نام های فرشتگان خداوند را که شنیده ای؟... همان معروف ترین ها را می گویم  ؛ جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل ... اسم هایشان زیباست نه؟ از نظر تناسبی که با هم دارند ... اما چقدر این فرشته ها را می شناسی؟ می دانی هر کدامشان چه وظایفی دارند؟ ... دلت می خواهد بدانی؟ ... اگر تمایل به شناخت بیشتر آنان داری ، پس با ما همراه شو ...


از اسرافیل چه می دانید؟!

اسرافیل ، همان فرشته‌ مقرب درگاه خداوند است که ابلاغ‌ كننده فرمان الهى به دیگر فرشتگان، دمنده صور و از حاملان عرش الهى در قیامت است .

در فرهنگ اسلامى، مسئولیت اسرافیل ابلاغ پیام الهى به دیگر فرشتگان و دمیدن در صور معرفى شده است1، ولى در تورات ، نه تنها فرشتگان تسبیح ‌گوى « سرافیم » چنین مسئولیت هایى ندارند ؛ بلكه از هیچ فرشته ‌اى حتى با لفظى دیگر براى چنین مسئولیتى، نامى به میان نیامده است .

بر اساس روایات، همچنین اسرافیل ولىّ لوح محفوظ و واسطه امین بین خداوند و سه فرشته برگزیده دیگر معرفى شده است و بر این نكته تصریح شده است كه وحى خدا بر جبرئیل توسط او ابلاغ مى ‌گردد .2 بر اساس این روایات ، فرمان ها و وحى الهى در لوح محفوظ ظاهر مى ‌شود و اسرافیل آن را به دیگر فرشتگان ابلاغ مى ‌كند .

علامه مجلسى در ذیل این روایات از برخی چنین نقل مى ‌كند كه بر اساس روایتى، همه فرشتگان لوح را تحت امر و پیرو اسرافیل دانسته ‌است.3

در روایتى دیگر، علم جبرئیل از میكائیل، و علم میكائیل برگرفته از اسرافیل، و دانش اسرافیل از لوح محفوظ معرفى شده است4 و در سلسله سند روایات قدسى نیز پیامبر صلی الله علیه و آله سخن خداوند را از جبرئیل و او، از میكائیل و میكائیل، از اسرافیل و او، از لوح و لوح، از قلم و در نهایت آن را از خداوند نقل مى‌ كند. 5 همچنین در روایات از نگاشته شدن قرآن و نامى از اسماى الهى و 4 حرف از حروف گشایش امور بر پیشانى اسرافیل، گزارش هایى ارائه شده و در دعا ، تعقیقات و حرزهاى بسیارى از او نام برده شده است. 6

 

در کجای قرآن از اسرافیل سخن به میان آمده است؟!

اگرچه واژه اسرافیل در قرآن كریم نیامده است، اما مفسران در ذیل آیات بسیارى ، از این فرشته سخن به میان آورده اند :

نفخ صور و دمیدن در ناقور در آیه 87 سوره نمل، آیه 68 سوره زمر ، آیه 73 سوره انعام، آیه 99 سوره كهف و آیه 8 سوره مدثّر .

دعوت و ندا در آیه 25 و 27 سوره روم و آیه 41 و 42 سوره ق. بنا بر نظر مفسران، مقصود از دعوت و ندا ، دمیدن اسرافیل در صور است.7

برانگیخته شدن در قیامت در آیه 6 و 7 سوره نازعات و آیه 94 سوره انعام .

معراج پیامبر صلى الله علیه و آله در آیه 1 سوره اسراء.

اسرافیل ، همان فرشته‌ مقرب درگاه خداوند است که ابلاغ‌ كننده فرمان الهى به دیگر فرشتگان، دمنده صور و از حاملان عرش الهى در قیامت است

در حیطه فرشتگان

فرشته

الف.‌ جبرئیل و میكائیل و تمثّل به جبرئیل در آیه 98 سوره بقره، آیه 8 تا 13 سوره نجم، آیه 23 سوره تكویر؛

ب. مدبّرات امر در آیه 5 سوره نازعات؛

ج. حاملان عرش در آیه 17 سوره حاقّه؛

د.‌ عبادت و تسبیح فرشتگان در آیه 19 سوره انبیاء و آیه 38 سوره فصّلت؛

هـ‌‌. ‌فرشتگان بشارت دهنده به حضرت ابراهیم علیه السلام در آیه 69 سوره هود؛

و. فرشتگانى كه به هنگام مرگ مؤمن بر بالین وى حاضر مى ‌شوند در آیه 30 سوره فجر؛

ز. حضور فرشتگان در قیامت در آیه 38 سوره نبأ؛

ح. اوصاف و افعال فرشتگان در آیه 1 سوره فاطر و آیه 34 سوره بقره؛

 ط. برترى فرشتگان برگزیده بر بنى ‌آدم در آیه 70 سوره اسراء.

همچنین در ذیل برخى از آیات نیز به مناسبت خاصى، از اسرافیل سخن به میان آمده است؛ مانند پیوستن ذرّیه مؤمنان به ایشان در قیامت8، شادكامى بهشتیان9 و فرستادن فرشته پیامبر براى فرشتگان بر فرض زندگى آن ها در زمین.10

 

جایگاه اسرافیل

در تفسیر آیه « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً »11 كه بنى ‌آدم بر بسیارى از مخلوقات الهى برتر معرفى شده است، برخى به برترى انسان جز بر فرشتگان برگزیده ـ جبرئیل، اسرافیل، میكائیل و عزرائیل ـ و جماعتى از كروبیان اشاره كرده ‌اند ، ولى ابوالفتوح ، صحت آن را بر استثناى پیامبران از بنى ‌آدم موقوف دانسته است .12

بر اساس برخی از روایات ، اسرافیل با جبرئیل و میكائیل همسان و این سه از گرامى ‌ترین آفریده ‌ها نزد خداوند می باشند ، به طوری که هر سه از گوهرى واحد خلق شده و از رؤساى فرشتگان می باشند

آیه شریفه ؛ « وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ»13 هریك از فرشتگان را داراى جایگاهى مشخص معرفى كرده است . مفسران در تفسیر آیاتى كه از جبرئیل و میكائیل سخن به میان آمده است14، پس از ذكر نام اسرافیل به ذكر روایاتى پرداخته ‌اند كه مفاد برخى از آن ها بیان شأن نزول و برخى برترى جایگاه وى بر جبرئیل و دیگر فرشتگان برگزیده است .

آنان در تفسیر آیات تمثل جبرئیل15، روایاتى را ذكر كرده ‌اند كه در آن ها اسرافیل داراى عظمتى بیشتر از جبرئیل وصف شده است .16 دربسیارى از روایات نیز براى اسرافیل ، جایگاهى والاتر از سایر فرشتگان برگزیده، تصویر شده و با تعابیرى مانند نزدیك ‌ترین فرشته به خداوند ، نزدیك ‌ترین مخلوق ها به خداوند ، دربان پروردگار و اولین فرشته ‌اى كه پس از حجاب ها و سیّد ملائكه می باشد ، از او یاد کرده اند .17

این گونه روایات با نظر به نقش هریك از فرشتگان برگزیده ، قابل تبیین است ؛ زیرا بدون احیا كه بر عهده اسرافیل است ، زمینه ‌اى براى ایفاى نقش تعلیم و روزى دادن و اماته كه به ترتیب بر عهده جبرئیل و میكائیل و عزرائیل است، نمى ‌ماند.18

بر اساس برخی از روایات ، اسرافیل با جبرئیل و میكائیل همسان و این سه از گرامى ‌ترین آفریده ‌ها نزد خداوند می باشند ، به طوری که هر سه از گوهرى واحد خلق شده و از رؤساى فرشتگان می باشند. این سه فرشته ، از كروبیان فرشتگان مقرب هستند .19

پی نوشت:

1. مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌652.

2. بحارالانوار، ج‌56، ص‌260 و ج‌54، ص‌366.

3. همان، ج‌54، ص‌319.

4. الاختصاص، ص‌45.

5. وسائل‌الشیعه، ج‌8‌، ص‌42، 86; ج‌27، ص‌187.

6. بحارالانوار، ج‌56، ص‌253؛ ج‌87، ص‌213؛ ج‌86، ص‌316؛ ج‌90، ص‌261‌ـ‌262 و الخصال، ج‌2، ص‌510.

7. مجمع البیان‌، ج‌8‌، ص‌47‌; ج‌9‌، ص‌226.

8. تفسیر فرات الكوفى، ص‌445.

9. كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌440.

10. تفسیر قمى، ج‌2، ص‌27.

11. اسراء: 70.

12. روض الجنان ، ج‌12، ص‌251.

13. صافات : 164.

14. بقره : 98.

15. نجم:  13-8 و تکویر: 23.

16. البرهان ، ج‌5، ص‌199‌ـ‌200.

17. بحارالانوار ، ج‌55، ص‌44؛ ج18، ص327؛ تفسیرقمى، ج2، ص 27و الدرالمنثور، ج‌1، ص‌229.

18. روض‌الجنان ، ج‌20، ص‌133.

19. الدرالمنثور ، ج‌1، ص‌230؛ بحارالانوار، ج‌56، ص‌175 و الاختصاص، ص‌46.

 


- نظرات (0)

من نماز می خونم ولی

گناه

من نماز می خوانم ولی مشروبم می خورم!! (یا جمله ها یا کارایی مشابهش!)

تو مراسم احیا شرکت می کنیم و فردا در محل کار و یا جایی که می بینیم کارمان خیلی گیر است، از رشوه دادن و گرفتن ابایی نداریم!!

روزه می گیریم ولی حجابمونو حفظ نمی کنیم.

تو کاسبی ها دروغ می گوییم، احتکار می کنیم، با چک ها بازی می کنیم و ربا می دهیم و می گیریم و بعضاً هم تا اذان می شود صف اول مسجد حضور داریم و خدا می داند این آمدن به مسجد برای خداست یا اینکه در چشم مردم "حاجی" مورد اعتماد بازار و صنف خودمان باقی بمانیم و از این راه بتوانیم صفر حساب هایمان را بالاتر ببریم!!

تا حالا چقدر با این موارد برخورد داشته ایم؟ یا حتی برای خودمان اتفاق افتاده که.

داشتم قرآن می خواندم که به سوره ی حجر رسیدم. عجب سوره ای، عجب مضامینی و چه زیبا می توان رفتارهای روزمره مان را با این آیات کلام الله مجید رصد کرده، ارزیابی کنیم و بسنجیم.

این سوره که به ظاهر آیات کم و کوتاهی دارد، از مفاهیم بسیار مهمی آکنده است.

مثلا آیه های  88 تا 91 که خواندن آن دو دقیقه هم وقتمان را نمی گیرد!!

لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ

وَقُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِینَ

الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ

و به آنچه ما دسته‏ هایى از آنان [كافران‏] را بدان برخوردار ساخته‏ایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور، و بال خویش براى مومنان فرو گستر.(88)

و بگو: «من همان هشدار دهنده آشكارم.» همان گونه كه [عذاب را] بر تقسیم‏كنندگان نازل كردیم.(89)

همانان كه قرآن را جزء جزء كردند [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند].(90)

پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهیم پرسید.(91)

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم ؛إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ

روی صحبت اصلی ما بر همین انسان هایی است که الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ؛ همانان‌ كه‌ قرآن‌ را بخش‌ بخش‌ كردند.

آن‌ را به‌ اجزای‌ گوناگون و پراكنده‌ای‌ تقسیم‌ كرده‌ بعضی‌ از آن‌ را شعر، بعضی‌ از آن‌ را سحر، بعضی‌ را کهنه و مانند این‌ شمردند.

به ‌قولی‌: معنای‌ «عضین‌» ایمان‌ آوردنشان‌ به‌ بعضی‌ از قرآن‌ و كفرشان‌ به‌ بعضی‌ دیگر از آن‌ است.

با تأسف‌ كه‌ این‌ آفت‌ هم‌ اكنون‌ ـ اگر نه‌ در عقیده‌ ـ اما در عمل، دامن گیر خیلی از ما بچه هایی که به ظاهر ادعای دین و مذهب هم می کنیم را گرفته است.

از یک طرف نماز اول وقت و شرکت در کلاس های بحث و وعظ و موعظه مان ترک نمی شود، تسبیح دستمان می گیریم و خود را دائم الذکر می دانیم اما چه فایده که دل شکستن دیگران، بازی کردن با آبروی مردم، دروغ گفتن شده جزء جدایی ناپذیر از زندگی روزمره مان! 

در ظاهر خود را نماز خوان و روزه گیر، عامل به قرآن و دستورات اهل بیت نشان می دهیم اما در عمل کردن پایمان می لنگد.

بعضاً همان طور که گفتم نماز را در اول وقت می خوانیم اما آنجایی که باید صداقت را چراغ راه زندگی و کسب و کار خود قرار دهیم، به سخن می آییم و می گوییم: مگر در این جامعه می شود با صداقت کار کرد؟!!

نمازمان را در صف اول به جماعت می خوانیم اما در داد و ستد هایمان ردپای پررنگی از ربا و رشوه وجود دارد!!

در هیئت های عزاداری حضور پررنگ و دو آتیشه ای داریم ولی حواسمان به حق الناس نیست، به رضایت پدر و مادر که یک امر واجبی است توجهی نداریم و خودمان را دلخوش به این اعمال خوب اما مستحبی کرده ایم!!

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجور قرار داده ایم؛ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست

خود را متدین نشان می دهیم اما آنجایی که حرف از مراسم عروسی و جهیزیه دادن و ... به میان می آید انگار نه انگار که دین و اهل بیت در این زمینه چه سخنانی داشته اند؛ آنها را که نمی بینیم و نمی شنویم هیچ، تازه برای خود از لسان اهل بیت شأن و شئونات می سازیم که شأن من این است و ....

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم؛ إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا (اسراء/ 27)

خود را پیرو اهل بیت و امام حسین علیهم السلام می دانیم، در ظاهر عاشق ابالفضل العباس هستیم، اما حتی هاله هایی از صبر و گذشت و فداکاری این عزیزان در زندگیمان دیده نمی شود.

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجور قرار داده ایم؛ إنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (فرقان/ 30) و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست.

به راستی چرا ما این گونه عمل می کنیم؟!! و این در حالی است که در قرآن و روایات از این عمل نهی شده ایم!!

پس دینداری و نمازها در کجای زندگی باید خودشان را نشان دهند؟!!



- نظرات (0)

آثار دهگانه قرائت سوره یس!

سوره یس

در میان مومنین مقرّب درگاه خداوند، از «سوره یس» سخن بسیار است و انسان با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مکاشفه و سیر و سلوک، به این حقیقت پی می برد که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه ای بس بلند برخوردار است و اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.
امامان (علیهم السلام) برای این که مؤمنان را از موقعیت ممتاز این سوره که چونان قلّه ای پوشیده از فضایل است، آگاه کنند، فرموده اند: «یس قلب قرآن است».
موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر کسی پوشیده نیست. سوره یس نیز دارای همان موقعیت و جایگاه در میان دیگر سوره ها است و از این رو لازم است قدری از برداشت سطحی و عمومی از این سوره فراتر رویم و با بخشی از فضایل و مناقب این سوره آشنا شویم.

فرشتگان ویژه

آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده ام و هر چه به دست آورده ام از برکت این سوره می باشد

هر یک از سوره ها و آیات و حروف قرآن کریم دارای فرشتگانی می باشد که بر آن «موکّل» هستند. مثلاً سوره ناس، فرشتگان خاص خود دارد و سوره قیامت فرشتگانی دیگر، هرگاه که یکی از این سوره ها را می خوانید، فرشتگان خاص آن سوره با شما همراه شده برای شما دعا می کنند. به این فرشتگان اصطلاحاً «ملائکه موکَّل» می گویند.
طبق روایتی، سوره انعام که یکی از با فضیلت ترین و با اهمیت ترین سوره های قرآن است ،هشتاد هزار فرشته مأموریت دارند که هنگام نزول، که همراه این سوره بودند اکنون نیز هرگاه کسی سوره را تلاوت کند، در حقّ او دعا و استغفار کنند.
از این نگاه، سوره یس دارای موقعیت برتری است؛ زیرا اگر بر هر سوره یا آیه و یا حرفی از آیات، یک فرشته موکل باشد، در سوره یس بر هر حرف، 10 فرشته موکل است که وقتی آن سوره را می خوانید در برابر شما صف می کشند و برای شما استغفار می کنند. (مجمع البیان، ج8، ص 254) 
این از لحاظ کمیت است که فرشتگان این سوره بیش از دیگر سوره هاست؛ امّا از نظر کیفیت این که فرشتگان این سوره از سنخ دیگری هستند؛ بسیار با صفا و مهربانند؛ با یک مرتبه خواندن سوره یس، با قاری مأنوس و رفیق می شوند و برای خواننده آن، کارگشایی و استغفار می کنند. آن ها هیچ گاه او را تنها نمی گذارند و اگر در این دنیا پی نیازی رود، آنها نیز نیاز او را پی گیری می کنند و برآورده می سازند. این مهربانی بسیار که در نهاد این فرشتگان گذاشته شده است، منشأ آثار بسیاری است که برای سوره یس شمرده شده است. (الدعوات، ص215) در واقع یکی از اسرار این سوره در این فرشتگان مخصوص و ویژه می باشد.)
ابن عباّس می گوید: مدّت ها فکر می کردم که منشأ این همه فضیلت در سوره یس چیست. او می گوید تمام آثار و فضایل این سوره به دلیل وجود این آیه شریفه است: «إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ کُنْ فَیکُونَ» «همانا فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش!» آن نیز بی درنگ موجود می شود.»

طرز خواندن

بزرگانی که خود با این سوره مأنوس بوده اند اغلب برای شاگردان و افراد پاک نهاد در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته اند.
آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده ام و هر چه به دست آورده ام از برکت این سوره می باشد. (شماره 19، مجله بشارت)
با توجه به این فرمایش می توان گفت: «یس در این مکتب، محور سیر و سلوک و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می باشد»

آثار و بركات سوره

1) آثار دهگانه قرائت سوره یس

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «قرآن برتر از همه چیز غیر از خدا می باشد. پس کسی که به قرآن احترام گذارد، هر آینه، خداوند متعال را احترام و عزّت گذارده و کسی که به قرآن بی حرمتی کند، البته حق او را ناچیز شمرده است. حرمت قرآن [بر گردنت] مانند حرمت پدر، بر گردن فرزند است. خداوند ابتلاها و آزمایش های دنیا را از کسی که قرآن را بشنود و بلاهای آخرت را، از قاری قرآن دور می کند.
همانا در کتاب خدا سوره ای است که «عزیز» نامیده می شود و قاری آن سوره «شریف» نامیده می شود، این سوره، در نزد خدا، مصاحبش را به تعداد [افراد قبیله های] «ربیع» و «مضر» شفاعت می کند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آن سوره «یس» است؛ بعد از آن فرمودند: ای علی، سوره ی «یس» را بخوان؛ که در سوره ی «یس» ده برکت است:
1.گرسنه ای نمی خوابد، مگر اینکه سیر می شود.
2. تشنه ای نیست، مگر اینکه سیراب می شود.
3. برهنه ای نیست، مگر اینکه پوشانده می شود.
4. مجردی نیست، مگر اینکه ازدواج می کند.
5. فردی ترسناک از چیزی نیست، مگر اینکه ایمن می شود.
6. اسیر و زندانی نیست، مگر اینکه نجات پیدا می کند.
7. بیماری نیست، مگر اینکه بهبودی می یابد.
8. مسافری نیست، مگر اینکه در سفر یاری می شود.
9. و نمی خوانید این سوره را، در نزد مرده ای، مگر اینکه [گناهان او را] کم می کند (و بر مقداری از گناهانش چشم پوشی می نماید).
10. و کسی که گم کرده ای دارد، این سوره را نمی خواند، مگر این که [گم شده اش را] پیدا خواهد کرد..(1)

2)جهت امنیت یافتن از چشم زخم و شر جن

در كتاب المصباح آمده: هر كس سوره «یس» را با خود همراه داشته باشد از چشم زخم  و از شر جنیان در امان بوده و خواب های خوش می بیند. (2)

3) داشتن قلبی نیرومند و ذهن قوی

نمی خوانید این سوره را، در نزد مرده ای، مگر اینکه [گناهان او را] کم می کند و بر مقداری از گناهانش چشم پوشی می نماید

اگر می خواهید قلبی نیرومند و ذهنی قدرتمند داشته باشید به سخن امام صادق علیه السلام عمل كنید كه فرمود: هر كس در نهم شعبان سوره «یس» را با گلاب و زعفران نوشته و بنوشد در حفظ و امان خواهد بود و قلبش نیرومند و ذهنش قوی می گردد.(3)

4) برای دیدن پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله وسلم در خواب

در حاشیه زادالمعاد علامه مجلسی آمده جهت دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در خواب سه شب و هر شب سی مرتبه «آیه 42 یس» را بخواند.(4)

5) رفع فقر

جهت رفع فقر هر بامداد «آیه 68 یس» را قرائت كند. 5)

6) دوای دردها

از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لم نقل شده است: هر كس سوره یس را نوشته و پس از شستن از آب آن بنوشد در درونش هزار گونه دوا و نیز هزار گونه نور و یقین و بركت و رحمت را وارد كرده است و هر گونه دردی را از او دور می كند. (6)

پی نوشت ها:
(1)المصباح كفعمی، ص182
(2)المصباح كفعمی، ص313
(3) مستدرك الوسائل، ج4، ص313
(4)زاد العماد، ص511
(5) همان، ص490
(6)مجمع البیان، ج8، ص254

منابع:
کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)
مجله بشارت



- نظرات (0)