سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حاجت خواستن از غیر خدا در قرآن

کمک
 خواستن، حاجت،دعا
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ ‏هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ «یوسف آیات 97 و 98‏» ؛ «گفتند: «اى پدر! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما ‏خطاكار بودیم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم كه او، ‏همانا آمرزنده مهربان است»‏
پرسش:

چرا براى درخواست حاجت، به سراغ واسطه مى رویم؟ برخى به شیعیان اتهام مى ‏زنند كه رفتن به زیارت‏گاه ‏ها و یا حاجت خواستن از امامان: به معناى عبادت آنها و شرك است؛ چه پاسخى مى ‏توانیم به آنها بدهیم؟

پاسخ:

براساس آیات قرآنى، توحید و شرك، داراى معیارهاى روشنى هستند.

«توحید» در لغت، به معناى یكتا دانستن است و هنگامى كه بر خداوند اطلاق مى شود، به معناى اعتقاد به وحدانیت و یكى بودن اوست.

«شرك» در لغت، به معناى همتا دانستن در چیزى است و «شریك»، همان همتا و همتراز است. شرك در اصطلاح، به معناى شریك قرار دادن براى خدا در حاكمیت و ربوبیت است و حقیقت آن، این است كه كسى را همتاى خدا و هم تراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم و این، همان شرك عظیم است.[1] قرآن مى فرماید: (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)[2]؛ «از هر معبودى جز خدا، بپرهیزند». مهم ترین انگاره در این جا، این است كه چه عملى نشانه توحید و چه عملى شرك است؛ تا نتوان به راحتى به كسى اتهام شرك زد و یا عمل او را خارج از دایره توحید دانست.

توحید در عبادت و زیارت

برخى به شیعیان اتهام مى زنند كه نماز شما در زیارتگاه هاى امامان (علیهم السلام) و یا حاجت خواستن از آنها، به معناى عبادت آنها و شرك است؛ در حالى كه شیعیان در زیارت گاه ها به دو صورت زیر نیت مى كنند:

یك. نماز را براى خداوند و به نیت تقرب به خدا مى خوانند و ثواب آن را به روح امامان: هدیه مى كنند.

دو. به نیابت از امامان:، نماز مى خوانند و براى خداوند، ركوع و سجود به جا مى آورند.

در این باره باید دانست كه: «عبادت» در اصطلاح قرآن و حدیث، اركان خاصى دارد كه با بودن آنها، عبادت اصطلاحى تحقق مى یابد و بدون آنها، تنها مطلق خضوع محقق مى شود. آن اركان عبارتند از:

1- انجام فعلى كه گویاى خضوع و تذلّل باشد.

2- عقیده و انگیزه خاصى كه انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخص واداشته است؛ مانند:

الف) اعتقاد به الوهیت كسى كه براى او خضوع كرده است؛

خداوند متعال درباره مشركان مى فرماید: (الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)[3]؛ «آنان كه با خداى یكتا، خدایى دیگر گرفتند، به زودى خواهند دانست كه در چه جهل و اشتباهى بوده اند و با چه شقاوت و عذابى، محشور مى شوند».

همچنین در جاى دیگرى مى فرماید: (وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا)[4]؛ «و مشركان خداى یگانه را ترك گفته، براى احترام و عزت دنیوى، خدایان باطل را برگرفتند».

از این دو آیه و آیات دیگر، استفاده مى شود كه ركن عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به الوهیت غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان، امامان: را بنده خدا مى دانند و معتقدند: «لا حول ولا قوة الا باللَّه»، «ولا مؤثر فى الوجود الا للَّه»؛ همه اراده ها مسخر اراده و توان حق تعالى است و همه امامان و پیامبران:،

مستقل از اراده و خواست خداوند، هیچند و تمام قدرت و ارزششان، به واسطه اتصال به آن منبع لایزال است و بندگى و اطاعت آن عزیزان نسبت به خداوند، موجب شده كه خداوند به آنها معجزات و كرامات فراوانى عطا نماید.

ب) اعتقاد به ربوبیت كسى كه بر او خضوع كرده است؛

خداوند متعال مى فرماید: (یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ)[5]؛ «اى بنى اسراییل! خدایى را كه آفریننده من و شماست، بپرستید».

همچنین در جایى دیگر مى فرماید: (إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ)[6]؛ «همانا پروردگار من و شما، خداست؛ بپرستید او را كه همین است راه راست».

از این دسته آیات نیز استفاده مى شود كه یكى از اركان عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به ربوبیت استقلالى غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان احترام و خضوعى كه در برابر امامان: دارند، به این عنوان است كه آنها بندگان خوب خدا و اولیاى الهى هستند و براى آنها، جدا از ربوبیت و اراده الهى، هیچ نقش و جایگاهى را قبول ندارند.

بر این اساس، «حقیقت شرك» آن است كه كسى را همتاى خدا و همتراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم؛ ولى اگر بگوییم:

حضرت مسیح (علیه السلام)، بیماران غیرقابل علاج را به اذن خدا شفا مى داد و مردگان را به اذن خدا زنده مى كرد و با علمى كه از ناحیه خداوند كسب كرده بود،

از مسائل پنهانى و غیب خبر مى داد، نه به راه شرك رفته ایم و نه سخنى به گزاف گفته ایم.

قرآن درباره مسیح مى فرماید: « [او را به عنوان ] رسول و فرستاده، به سوى بنى اسراییل [قرار دادیم كه به آنها بگوید:] من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام. من از گِل، چیزى به شكل پرنده مى سازم؛ سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبود مى بخشم و مردگان را به اذن خدا، زنده مى كنم و از آن چه مى خورید و در خانه هاى خود ذخیره مى كنید، به شما خبر مى دهم. به یقین در اینها معجزه اى براى شماست؛ اگر ایمان داشته باشید».[7] بنابراین، اگر از پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) و بعضى از بندگان صالح خدا، همچون اهل بیت (علیهم السلام) چنین امورى را به همین صورت، یعنى «به اذن خدا» تقاضا كنیم، نه تنها شرك نیست، بلكه عین توحید است؛ زیرا ما هرگز آنها را همتراز و هم ردیف و شریك خدا و مستقل در تأثیر قرار نداده ایم؛ بلكه بندگانى سر بر فرمان او و مجرى اوامر او دانسته ایم.

اصولًا این سؤال مطرح است كه خدایى كه تواناى مطلق است، (إِنَّ اللَّهَ عَلى  كُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ)[8]، آیا نمى تواند قدرت و اختیارات ویژه اى به برخى از بندگان خاصش عطا نماید كه آنها به اذن او اعمال كنند؟ تا این امر، موجب توجه مردم به آن سفیران هدایت شود و راه خدا، روشن شود و رهبران فرزانه، در جامعه اسلامى معرفى شوند.

با این سخن، پاسخ سؤال دوم كه چرا براى درخواست حاجت به سراغ واسطه مى رویم، معلوم مى شود.

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه انسان ها براى توبه و بهره مندى از آمرزش الهى و یا حاجت خواستن، سه وضعیت مى توانند داشته باشند؛

1- توبه به درگاه الهى و حاجت خواستن، به طور مستقیم توسط خود شخص گناهكار و یا نیازمند انجام گیرد؛ چنان كه در قرآن مجید مى خوانیم:

(فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى  أَنْ یَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ)[9]؛ «و اما كسى كه توبه كند و ایمان آورد و به كار شایسته پردازد، امید كه از رستگاران باشد».

2- علاوه بر این كه انسان ها به طور مستقیم به درگاه الهى توبه كنند و حاجت بخواهند، پیامبران یا اولیاى الهى نیز براى آنها طلب آمرزش و یا طلب حاجت كنند؛ چنان كه در قرآن مجید مى خوانیم: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً)[10]؛ «و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند».

بدیهى است در این صورت، بندگان خدا از آمرزش و لطف بیشتر خداوند، بهره مند خواهند شد و علاوه بر دعاى خودشان، از دعاى اولیاى الهى نیز كمك مى گیرند.

3- گاهى به جهت شدت تواضع و یا به جهت شدت خطا، انسان هاى گناهكار و یا نیازمند، ترجیح مى دهند تنها به وسیله پیامبران و اولیاى الهى از خداوند، طلب آمرزش و یا طلب حاجت كنند؛ چنان كه برادران حضرت یوسف (علیه السلام) به جهت شدت خطاى خود به حضرت یعقوب (علیه السلام) مراجعه كردند و گفتند: (قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ. قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)[11]؛ «گفتند: اى پدر! براى گناهان ما، آمرزش خواه كه ما خطاكار بودیم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است».

علاوه بر آمرزش در آخرت، گاهى براى رفع عذاب دنیا نیز مى توان اولیاى الهى را واسطه قرار داد؛ چنان كه درباره قوم حضرت موسى (علیه السلام) مى خوانیم:

(وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ ...)[12]؛ «و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد، براى ما بخوان. اگر این عذاب را از ما برطرف كنى، حتماً به تو ایمان خواهیم آورد و بنى اسراییل را قطعاً با تو روانه خواهیم ساخت».

بنا بر آن چه گفته شد، هر سه روش طلب آمرزش و طلب حاجت، از سوى خداوند و آیات قرآنى تأیید شده اند و واسطه قرار دادن اولیا، به هیچ وجه، شرك نیست و منافاتى با درخواست مستقیم از خدا ندارد؛ بلكه اگر آدمى از وساطت اولیاى الهى بهره مند شود، از لطف و آمرزش بیشتر خداوند نیز بهره مند خواهد شد.

شگفت آن كه چگونه برخى از فرقه هاى مسلمان نما، از واژه شرك كه معناى روشنى دارد، برداشت هاى نادرست و ناروایى كرده، هرگونه درخواست از بندگان صالح خدا را-/ كه جز به اذن خدا كارى نمى كنند-/ شرك دانسته اند؛ آن هم مطلبى برخلاف صریح قرآن! تمام اشتباهات اینان، از آن جا ناشى مى شود كه آیات قرآن را در كنار هم قرار نداده اند؛ تا مفهوم واقعى آنها روشن شود؛ بلكه با پیش داورى، برداشت ناقص و نادرستى از آیات كرده اند.

پی نوشت ها:

[1]. ر. ك: لسان ‏العرب، ماده شرك؛ مفردات راغب، ماده شرك.

[2]. نحل ( 16)، آیه 36.

[3]. حجر ( 15)، آیه 96.

[4]. مریم ( 19)، آیه 81.

[5]. مائده ( 5)، آیه 72.

[6]. آل عمران ( 3)، آیه 51.

[7]. همان، آیه 49.

[8]. آل عمران ( 3)، آیه 49.

[9]. قصص ( 28)، آیه 67.

[10]. نساء ( 4)، آیه 64.

[11]. یوسف ( 12)، آیه 97 و 98.

[12]. اعراف ( 7)، آیه 134.

 

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر سى و ششم(تفسیر آیات برگزیده-جلد 1) ، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: پنجم، 1390.



- نظرات (0)

چگونه بارندگی را افزایش دهیم

باران

این کلام پیامبر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و اله است که پیروان خود را هشدار می دهد تا با ترک برخی اعمال، بلا را از خود دور کنند؛ بلاهایی که عملکرد مردمان در آن ها مؤثر است. (کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

اینکه گناهان و رفتار ناپسند مردم در امور دنیوی موثر است، مطلبی است که در مورد آن بسیار گفته شده و شکی در آن نیست؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: وَمَا أَصَابَكم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمْ ... : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...» (شوری/ 30)

با گناهان درهای رحمت الهی بسته شده و گاه زمینه نزول بلا و عذاب مهیا می شود. (فرازهایی از دعای کمیل: اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغییر النعم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء، اللهم اغفرلی الذنوب التی تقطع الرجاء و اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء)

امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرمایند: پدرم همواره مى فرمود: خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده اش داده، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده گناهى انجام دهد که به خاطر آن سزاوار کیفر گردد.»(شیخ کلینی- اصول کافى- ج 2 باب الذنوب)

و امیر مؤمنان على (علیه السلام) در خطبه 178 نهج البلاغه مى فرماید: به خدا سوگند هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد مگر به واسطه گناهانى که مرتکب شدند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد.
قرآن کریم نیز از امت هایى یاد مى کند که از نعمت خداوند برخوردار بودند و در اثر گناه، آن نعمت ها از آنان گرفته شد و هلاک شدند: «أَلَمْ یَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهمْ فِی الأَرْضِ مَا لَمْ نمَكِّن لَّكمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَیْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهم بِذنوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ: آیا ندیده اند که پیش از آنان چه بسیار امت ها را هلاک کردیم؟ (امت هایى که) در زمین به آنان امکاناتى دادیم که براى شما آن امکانات را فراهم نکرده ایم، و (باران هاى) آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستادیم، و رودها را از زیر (شهرهاى) آنان روان ساختیم. پس ایشان را به (سزاى) گناهانشان هلاک کردیم، و پس از آنان نسل هاى دیگرى پدید آوردیم.» (انعام/ 6)
«...فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمواْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانواْ یَفْسقونَ: بر ستمگران به خاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم» (بقره/ 59)

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امتهاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

اینکه گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... : این [كیفر سخت] به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

از «تغییر نعمت ها به دلیل تغییر عملکردهای مردم»، در روایات نیز نشانه هایی می توان یافت؛ در حدیث آمده است مردى از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «فَقالوا رَبَّنا باعِدْ بَینَ أَسْفارِنا وَ ظَلَموا أَنْفسَهمْ» (سبأ، آیه 19) سؤال کرد.

امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «این جماعت، گروهى بودند که چند روستای به هم پیوسته داشتند و اهل آنها همدیگر را مى دیدند، و نهرهاى روان و مال هاى زیاد داشتند. اما نعمت هاى خداى عز و جل را ناسپاسى نمودند، پس خداوند متعال نعمت هایی که در اختیار آنها بود را تغییر داد و سیل را به سوى ایشان فرستاد که به سبب آن روستاهایشان را غرق کرد و خانه ها را خراب نمود و مال هاى ایشان را از بین برد، و به جای آن باغ ها، دو باغ که حاصل آن میوه بدمزه و نامناسب بود، به آنها داد. بعد از آن فرموده است: «ذلِکَ جَزَیناهمْ بِما کَفَروا وَ هَلْ نجازِی إِلَّا الْکَفورَ» (سوره سبأ، آیه 17)؛ یعنى این عذاب عاجل، پاداش دادیم ایشان را، به سبب آنکه کفرانِ نعمت ورزیده، بر رسولان ما کافر شدند، و آیا جزا مى دهم، مگر کفور را» [کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 678 و 679]

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امت هاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

 

گناهان مختلف، آثار متفاوت

با توجه به منابع روایی، گناهان آثار متفاوتی در پی دارند. همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود؛ از بین رفتن حیوانات چهار پا ثمره نپرداختن زکات توسط مردم است، نباریدن باران از ظلم به مردمان، و نصرت مشرکان و غلبه آن ها بر مسلمانان از خلف وعده های مسلمانان به خود و دیگران است.(کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

شاید تنها عامل این بلاها، این گناه ها نباشد، اما آنچه قطعاً از این روایات برمی آید تأثیر انکار ناپذیر گناهان در برخی پدیده های طبیعی است. از این رو برخی پدیده ها هر چند در ظاهر خارج از قدرت انسانند، اما در واقع رفتار آدمیان در آن ها نقش دارد؛ درست مانند آتش سوزاننده ای که روشن کردن آن و در نتیجه سوزاندنش به اختیار ماست.

چرا باران نمی بارد؟

در مورد بخیل شدن آسمان، گناهان متفاوتی نقل شده است که در آن تأثیر دارند. در میان مردم نیز مطالبی شایع شده که در پیامک ها و سخنرانی ها و شبکه های اجتماعی منتشر می شود.

این مطالب بیشتر گناهانی است مربوط به تک تک افراد جامعه؛ گناهانی که اختصاص به گروه خاصی ندارد و ابتلا به آن توسط هر کسی که صورت گیرد، زمینه قهر آسمان فراهم می شود.

گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ: این [كیفر سخت] به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

اما خطاهایی هم وجود دارد که اختصاص به همه مردم ندارد و توسط گروه خاصی انجام می شود و بلای ناشی از آن دامن همه مردم را می گیرد؛ از آن جمله کسانی هستند که امورات مردم در دستشان است.

در مورد این گروه گفته شده که ظلم آن ها به مردم زیر دستشان، زمینه ساز قطع شدن نزولات آسمانی است. همان طور که در روایت پیامبر صلی الله و علیه وآله نیز اشاره شد. (کتاب خصال- ج ۱- ص: ۲۲۴)

امام صادق علیه السلام نیز از چهار گناه نام می برد که موجبات چهار بلا را فراهم می کنند؛ از جمله آن ها ظلم در قضاوت است. امام این گناه را مانعی بر نزولات آسمانی توصیف کرده است. (وسائل الشیعه / ج ۱۱ / ص ۵۱۳ / نقل از کتاب گناه شناسی حجت الاسلام قرائتی)

 

به این نکته توجه کنید

حواسمان به معنای نعمت باشد ... نعمت به چیزی گفته می شود كه آدمی را در رسیدن به هدف و سعادت مطلوبش كمك كند و در مسیر زندگی، موجب آسایش و آرامشش گردد و موانع و مشكلات را از پیش پایش بردارد.

و در مقابل، به آنچه مانع نیل به هدف و سبب اشكال و دشواری راه و موجب محرومیّت از مسیر گردد، بلا و نقمت گفته می شود.

آب و هوا و نور و چشم و گوش و دست و پا و زبان، باران و ... را نعمت می دانیم، از آن جهت كه هر كدام از این ها در حدّ خود، ما را در رسیدن به هدف های زندگی و مقاصد مطلوب كمك می كنند؛ به طوری كه در اثر نبود یا كمبود یكی از این ها، مشكلاتی برای ما پیش می آید و احیاناً منجرّ به مرگ و نابودی ما می گردد.

وقتی مجموعه ی موجودات عالم را در نظر بگیریم، می بینیم كه هر موجود و هر خلقتی در حدّ خود، به پیشرفت نظام عمومی عالم كمك می كند و اثر می بخشد و از این جهت،تمام موجودات نعمت حساب می شوند؛ و لذا خالق عالم می فرماید:

... وَ إنْ تَعدّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تحْصوها ...؛ ...اگر نعمت خدا را شماره كنید نمى توانید آن را به شمار درآورید... [سوره ی ابراهیم، آیه ی 34]

...وَ أسْبَغَ عَلَیْكمْ نِعَمَه ظاهِرَة وَ باطِنَة...؛ ... و نعمت هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است... [سوره ی لقمان، آیه ی 20]

از این نظر، تمام موجودات نعمتند. ولی از این طرف می بینیم که بعضی از همین نعمت ها مثل باران ( که مورد بحث ما در این مقاله است) گاهی موجب ضرر شده و نه تنها دیگر نعمت نیست بلکه بلایی می شود برای بشریت ...

در این میان این نکته را هم نباید فراموش کرد که تبدیل نعمت به نقت به دست بشر است یعنی اینکه گاه با عدم برنامه ریزی درست از نعمت های الهی استفاده درست نمی شود و در مسیر درست پیاده نمی شود و یا به واسطه ی گناهان و اعمال انسان این نعمت ها به نقمت و بلا تغییر پیدا می کنند:

 وَمَا أَصَابَكم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمْ ... (شوری، 30) : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...

... بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... (انفال، 53) : به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند ...

 

توبه همگانی!

همان طور که عامه مردم از ارتکاب گناه منع شده اند و در صورت ارتکاب، مسیر توبه برای آن ها مهیاست تا از گناه خود دور شده و خود را در دریای رحمت الهی شستشو دهند و آثار منفی و خسارت باری که از گناهشان بر آن ها تحمیل شده، برداشته شود، مدیران جامعه نیز از این قاعده مستثناء نیستند؛ آن ها نیز با بازگشت به آغوش رحمت الهی و توبه از رفتارهای ناعادلانه و ناپسند و دست کشیدن از ظلم و بی عدالتی نسبت به مردمان می توانند زمینه رفع آثار این اعمال را فراهم کنند.
وقتی نباریدن باران از ظلم و ناعدالتی باشد، با اصلاح رفتارها، قوانین و بخشنامه ها و عزم جدی بر دوری از فساد و پایمال کردن حقوق مردم، امید مردم به رحمت آسمانی خداوند بیشتر خواهد شد. این نیز از سنت های الهی است که خداوند خود بر آن تأکید نموده است؛
«وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ ثمَّ توبوا إِلَیْهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكمْ مِدْراراً وَ یَزِدْكمْ قوَّةً إِلى قوَّتِكمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مجْرِمینَ؛
اى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آن گاه به سوى او بازگردید، [تا] براى شما باران فراوان و پى در پى فرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روى [از حق ] برمگردانید.» (سوره هود، آیه 52)


- نظرات (0)

پیامدهای سونامی مصرف لوازم آرایش

لوازم آرایش  

میل به زیبایی و زیبا بودن یکی از امیال فطری و خدادادی است، که همه افراد بشر از داشتن آن بی نصیب نیستند. به قطع و یقین می توان این چنین ادعا نمود، اگر فطرت افراد دستخوش تغییر و دگرگونی قرار نگرفته باشد، تمایل زیادی به زیبایی را در وجود خود مشاهده می نماید. آموزه های اسلامی نیز با توجه به غنا و محتوای ارزشمند خود افراد را به سوی زیبایی و زیبا بودن در زندگی ترغیب نموده است. آنچه در این بین دستخوش آسیب و انحراف قرار گرفته، مصداق، ابزار و شیوه زیبا شدن است.
با اندک نگاهی به شیوه و سبک زندگی افراد به خوبی می توان انحراف را در ابزار زیبا شدن مشاهده نمود. 
سؤال مهمی که در این نوشتار سعی داریم به آن دست یابیم شناسایی موارد انحرافی زیبایی است. آیا به راستی می توان با پوشیدن گرانترین و مشهورترین مارک های لباس جهان، و استفاده از انواع لوازم آرایش، زیبایی افراد را ضمانت کرد؟

معنا و مفهوم واژه ای به نام «زیبایی»

واژه ای به نام زیبا در لغت برگرفته از مصدر زیبیدن در معانی همچون: زیبنده، شایسته، نیکو، جمیل، خوش نما، و آراسته به کار گرفته شده است. و همچنین می توان این چنین بیان داشت: زیبایی یعنی حالت و کیفیت زیبا، که عبارت است از نظم و هماهنگی که همراه عظمت و پاکی در شیئی است و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسانی را تحریک کرده و لذت و انبساط را به ارمغان می آورد. [۱]
یکی از زیباترین مصادیق این تعریف از زیبایی را می توان در خلقت زیبای انسان مشاهده کرد که خداوند متعال در توصیف او این چنین می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویمٍ؛ [تین، آیه۴] [كه] به راستى انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم.».«فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ؛ [مومنون، آیه۱۴] آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است».
در تبیین زیبایی ظاهری انسان می توان این چنین ادعا نمود که، هندسه زیبا و دقیقی بر اندام انسان حاکم است. اندازه و ترکیب رنگ ها، توازن و تناسبی شگفت انگیز میان آنها برقرار است، که حاکی از عظمت خالق زیبایی هاست.

خدا زیبایی و آرایش کردن را دوست دارد!

بر خلاف تصور بعضی افراد، عشوه گری و تبرج نمایی تنها مختص به زنان نیست، بلکه گاهی جامعه مردان نیز به این مرض مهلک گرفتار می شوند و به نوعی به تنّازی زنانه دچار می شوند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایتی ارزشمند در توبیخ این دسته افراد می فرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ؛[5] خدا زنان و مردانی که خود را به جنس مخالف شبیه می کنند، لعنت کرده است».

با اندک توجهی در منابع ارزشمند اسلامی به خوبی می توان جایگاه و اهمیت زیبا شناسی را در آن مشاهده کرد. اهمیت و جایگاهی که منابع اسلامی برای زیبایی قائل بوده را به راستی نمی توان در هیچ آیین و مذهبی مشاهده نمود. در اهمیت زیبا دوستی همین بس که در روایتی ارزشمند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خداوند متعال زیبا و طالب زیبایی معرفی شده است: «إنّ اللّه تعالى جمیلٌ یُحِبُّ الجَمال، و یُحِبُّ أنْ یَرى أثَرَ نِعمَتِهِ على عَبدِهِ، و یُبغِضُ البُؤْسَ والتَّباؤسَ [۱]؛ خداوند متعال زیباست، زیبایى را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت خود را در بنده اش ببیند. او فقر و فقرنمایى را دشمن دارد».
در اهتمام و توجه آیین مقدس اسلام به مقوله زیبایی می توان به سفارش خداوند متعال به زیبا پوشی در حین عبادت و بندگی اشاره کرد خداوند متعال آن قدر برای زیبایی افراد اهمیت قائل است که دوست می دارد در حین ملاقات بنده اش او را زیبا مشاهده نماید: «یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ، قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِه؛ [اعراف، آیات32و31] اى فرزندان آدم، نزد هر مسجدى- به هنگام نماز- آرایش خویش- جامه و آنچه مایه آراستگى است- فرا گیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف مكنید، كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد. بگو: چه كسى آرایشى را كه خدا براى بندگان خود پدید آورده حرام كرده است».
همچنین در روایتی دیگر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمودند: «اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ؛[3] خدای تعالی دوست دارد وقتی بنده اش نزد برادران خود می رود با هیأت و ظاهری پرداخته و آراسته برود».

آرایش و زیبایی های مذموم و پوشالی!

هر چند انسان ها به طور فطری تمایل به زیبایی دارند و زیبا پسند هستند، ولی آنچه مسلم است در پاره ای از موارد به خوبی نتوانسته اند برداشت درستی از زیبایی داشته باشند، از این رو می توان این چنین ادعا نمود که برخی امور و تصاویر که در نظر انسان زیبا به نظر می آیند، در واقع زیبا نیستند، بلکه زیبانما هستند.
به تعبیر دیگر زیبایی های مجازی هستند نه زیبایی واقعی، تصویر زیبا داشتن از زیبایی های مجازی نیز در بسیاری از موارد به خاطر تسویل و تزیین شیطان است. «وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛ [انفال، آیه 48] و آنگاه كه شیطان كارهاى آنها را برایشان بیاراست». بعضی از موارد که در نظر انسان زیبا جلوه نموده است به راستی دارای زیبایی واقعی نیستند.
آن دسته افرادی که با صرف هزینه های هنگفت مبادرت به تبرج و آرایش برای جلوه گری در اجتماع و در برابر دیدگان افراد نامحرم می نمایند به راستی مصداق واقعی زیبایی را گم کرده اند؛ چرا که خدایی که خود طالب زیبایی است این چنین رفتارهایی را زشت شمرده است: «وَ قَرْنَ فی بُیُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى؛ [احزاب، آیه 33] و در خانه هاتان آرام گیرید، و به شیوه جاهلیت پیشین به خودنمایى بیرون نیایید». 

خدا زیبایی را دوست دارد، ولی نه هر نوع زیبایی را، خدا بندگان زیبای خود را دوست دارد ولی نه هر بنده ای را؛ چرا که هر زیبایی در راستای اهداف الهی نیست، بلکه  بعضی از مصادیق آن در جهت مقاصد شوم شیطانی ساماندهی می شود.

«تبرج، به معنى آشكار شدن در برابر مردم است، و از ماده"برج" گرفته شده كه در برابر دیدگان همه ظاهر است. اما اینكه منظور از جاهلیت اولى چیست؟ ظاهرا همان جاهلیتى است كه مقارن عصر پیامبر (صلی الله و علیه و آله) بوده، به طورى كه در تواریخ آمده در آن موقع زنان حجاب درستى نداشتند و دنباله روسرى هاى خود را به پشت سر مى انداختند به طورى كه گلو و قسمتى از سینه و گردنبند و گوشواره هاى آنها نمایان بود، و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این گونه اعمال باز مى دارد.[4]
برخلاف تصور بعضی افراد، عشوه گری و تبرج نمایی تنها مختص به زنان نیست، بلکه گاهی جامعه مردان نیز به این مرض مهلک گرفتار می شوند و به نوعی به تنّازی زنانه دچار می شوند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایتی ارزشمند در توبیخ این دسته افراد می فرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ؛ [5] خدا زنان و مردانی که خود را به جنس مخالف شبیه می کنند، لعنت کرده است».

تبعات شوم سونامی مصرف لوازم آرایش


1-اهرمی برای جهنمی کردن خود و دیگران:
هر چند انسان زیبایی را دوست دارد ولی نباید از یاد ببرد که در منطق قرآن هر نوع تبرج و جلوه گری در اجتماع نمی تواند مصداق زیبایی باشد؛ چرا که این شیوه جلوه گری و عوام فریبی هر چند ظاهری متفاوت به انسان می بخشد ولی آنچه مسلم است باطن و سیرت او را رنگ و بوی شیطان و دنیایی می دهد، زیبایی ظاهری که افراد را نه به خدا بلکه به مظاهر دنیایی مشغول می سازد، آیا به راستی کسی می تواند ادعا نماید که با این همه عشوه گری و تن نازی هدفی جز قرب و رسیدن به خدای متعال را ندارد؟

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمودند: «اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ؛[3] خدای تعالی دوست دارد وقتی بنده اش نزد برادران خود می رود با هیأت و ظاهری پرداخته و آراسته برود».

2-بر انگیختن شهوت مردان:
شاید زنی که به انواع ادوات آرایشی و رنگ لعاب های زیبایی خود را تجهیز و تبرج نموده براستی نداند که چه تأثیر منفی و مخربی بر روان و هیجانات درونی مردان ایجاد می نماید او تنها دوست دارد که زیبا جلوه نماید، ولی غافل از این که زیبایی او به قیمت برانگیختن قوه ای در وجود مردان ختم می شود که در حالت عادی و متعارف نباید این چنین آشفته و پریشان باشد.

سخن آخر:

خدا زیبایی را دوست دارد، ولی نه هر نوع زیبایی را، خدا بندگان زیبای خود را دوست دارد ولی نه هر بنده ای را؛ چرا که هر زیبایی در راستای اهداف الهی نیست، بلکه  بعضی از مصادیق آن در جهت مقاصد شوم شیطانی ساماندهی می شود.

پی نوشت ها:
[۱]. محمد معین، فرهنگ فارسی: ج۲، ص۱۷۶۷. به نقل از حسن خرقانی، قرآن و زیبایی شناسی،ص۸۱.
[2]. بحار الأنوار: ج 10، ص92.
[3]. وسائل الشیعة، ج 5، ص11.
[4]. تفسیر نمونه: ج 17، ص290.
[5]. الكافی:  ج 5، ص552، ح4.


- نظرات (0)

قلبهای سنگی

 
قلبهای سنگی
برتری جویی دینی
از ویژگی‌های برجسته گروهای وهابی و تکفیری، آن است که به بیماری برتری‌جویی و غرور دینی مبتلا هستند، علت و منشأ این بیماری را در نا آگاهی و جهل فراوان ایشان به مبانی دینی و مولفه‌های انسان ساز قرآنی و روایی می‌توان دانست. غرور دینی از خطرناک‌ترین غرورهاست، زیرا کسی که توسط دنیا فریب خورده است، ممکن است اندرزها او را بیدار سازد. اما کسی که به وسیله باورش فریب خورده است، اندرزها او را سود نخواهد بخشید، زیرا او آنها را نمی‌پذیرد. این چنین افرادی خیال می‌کنند که حقیقت در انحصار آنهاست در حالی که در توهم خطرناکی گرفتار شده‌اند:« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[کهف/۱۰۴-۱۰۳]بگو: «آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟آنها كه تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال، مى‌‏پندارند كار نیك انجام مى‏‌دهند!»

امام علی (علیه‌السلام) با تمام عظمت علمی و معرفتی که داشت، از خداوند متعال می‌خواهد که او را در پذیرش اندرزاز دیگران یاری فرماید و در پاسخ به معاویه می‌گوید:«اما اینکه مرا به تقوا سفارش کردی، امیدوارم که از اهل تقوا باشم و به خدا پند می‌برم از این که از کسانی باشم که وقتی به تقوا سفارش می‌شوند نخوت ایشان را به گناه می‌کشاند».[۲]

قساوت قلب و سخت دلی
با مشاهد رفتارهای وحشیانه‌ای که گروههای تکیفری در دنیای حقیقی و مجازی از خود بروز میدهند به خوبی میتوان قساوت و خوی ددمنشانه‌ی آنها را مشاهده نمود در حالی که بسیاری از افراد اکراه داند که حتی به حیوانات ضرر بسانند شاهد هستیم گروه های تکفیری به راحتی جان انسانها را از آنها میگیرند و سر افراد بیگناه را از تن جدا می‌سازند این افراد تنها به این رفتار زشت اکتفا ننموده و با انعکاس و بازنشر افعال وقیحانه خود نشان میدهند داری قلبهای سختر از سنگ هستند.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[ البقرة/۷۴]پس از آن دلهای شما چون سنگ ، سخت گردید ، حتی سخت تر از سنگ که ازسنگ ، گاه جویها روان شود ، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد ، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد ، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»

تعصب شدید و افراطی
از جمله ویژگی های مذموم وغیر اخلاقی گروه‌های تکفیری وهابی تعصب شدید و بدور از عقلانیت است. تعصب شدید و مذموم همراه با جمود فکری ویک جانبه نگری همراه است، که پیشداوری های غیر منطقی را به دنبال دارد، نشانه این نوع تعصب موضع گیری‌های تند و خشن و گاه خونریزی و غارت اموال و تحقیر دیگران و توسل به کلمات زشت و توهین آمیز است. این گونه متعصبان کمتر ارزشی برای افکار دیگران قائل نیستند، و گوش شنوایی برای دلایل مخالفان خود ندارند،[۲] این درحالی است که خداوند متعال در قرآن مجید مسلمانان را به نرمش و تحلیل سخنان دیگران و انتخاب احسن رهنمود می‌سازد.«الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛[زمر/۱۸-۱۷] پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏‌شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‏‌كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.»

سخن آخر
به روشنی پیداست که افکار و ریکری تکفیری فاصل بسیاری از آموزه‌های قرآنی و اسلامی دارد، خداوند متعال در قرآن کریم رمز پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه واله) خوی نیکو اخلاق زیبای ایشان معرفی می‌فرماید، ولی با این حال گروه هایتکفیری هیچ گاه حاضر به تجدید نشر در عقاید و رفتارهای زشت و وقیحانه خود نیستند.
_____________________________
پی‌نوشت:
[۱].حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت، ترجمه موسی دانش،ص۱۵۴
[۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،ج۳۳،ص۸۰.
[۳].مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دو راهی،ص۵۷.
- نظرات (0)

واسه چند نفر بفرست تا حاجت بگیری

موبایل، شیطان

 

از صدا و لرزش گوشی از خواب بیدار می شویم؛ 

اگر می خواهی خبر خوشی برایت برسد این پیغام را به 10 نفر ارسال کن ، کوتاهی نکن!
این روزها دریافت و ارسال پیامک هایی در شبکه های اجتماعی اعم از واتس آپ ، وایبر ، لاین ، تانگو  و... حاوی متن های مذهبی که در آن به دریافت کننده می گویند اگر این پیام را برای هر کسی که می شناسی نفرستی به فلان بلا دچار می شوی و عاقبت خوبی نخواهی داشت، یا در متن پیامک ادعا می کنند اگر این پیامک برای چند نفر دیگر فرستاده شود ، فرستنده هر حاجتی داشته باشد حاجت روا می شود، باب شده است که البته در این ماه مبارک به دلیل اینکه مردم در حال و هوای دعا و درخواست حاجت و نیاز هستند ، بیشتر دیده می شود . 

آیا متن ‌های این گونه پیامک ‌ها توجیه دینی و مذهبی دارند؟
به نظر بی اساس بودن این پیامک ها در حدی هستند که ارزش فکر کردن هم ندارند چه رسد به عمل کردن به آن ها ...
این پیامک ها شکل مدرنی است از یک فکر خرافی که در گذشته به شکل و متد قدیمی تری به خورد مردم داده می شد ، که البته گاهاً باز هم در اماکن مذهبی چون مساجد ، امام زاده های مختلف و یا حتی متأسفانه در حرم معصومین علیهم السلام چون حرم امام رضا علیه السلام مخصوصاً در بین خانم ها هوز هم رواج دارد ...

بسته هایی حاوی شکلات، نبات، نقل، چای، نمک و... و تکه ای کاغذ در آن که روی آن نوشته : اگر شکلات یا ... داخل بسته را بخورید حاجتتان برآورده می شود و اگر برآورده شد تا انقدر سال یا ماه یا روز از سال از این بسته به همین تعداد درست کنید و بین مردم پخش کنید.
یا حتی دیده شده پشت مفاتیح و ادعیه دعا سخنانی را می نویسند که اگر این جمله را چند بار بنویسید حاجت روا می شوید و ...

مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد. بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد

خلاصه مشابه این کارها متأسفانه امروزه کم نیستند ؛ چه به شکل متد قدیمی و چه شکل مدرن و امروزی اش!
به نظر می رسد همه ی این ها متد شکیل شده و کادو پیچ شده ای است از کارها و افکار شیطانی که آدمی را از آن باور ها و اعتقادات اصیل و درست خود جدا کند.

عده ای فکر می کنند که دزدی کردن یعنی اینکه یواشکی چیزی از کسی بر داریم ، یا از خانه طرف بالا رویم ...
به واقع این نوع کارها هم به نوعی دزدی است ، دزدی کردن از ایمان و اعتقادات مردم ...

تفاوتش در این است که این دزدی ها از فقدان علم و آگاهی و جهل مردم ناشی می شود و معنویت و روح مردم را به غارت می برد، بر خلاف دزدی های دیگر که از دارایی های مادی است ...
و چه زیبا قرآن کریم می فرماید : وَلَا یَصُدَّنَّكُمُ الشَّیْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (62 ، زخرف)
مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها  و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد.
بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد.
به واقع شیطان کارش را خوب بلد است ؛ در هر دوره ای از روش ها و ابزار همان دوره استفاده می کند.
باید خیلی مراقب باشیم که فریبمان ندهد ....

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سوال می بریم و آن را انکار می کنیم

متأسفانه عده ای از ما مردم هم به جای آنکه جهل و نادانی خود را با اهلش غنی کنیم ؛ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ (43، نحل)
به جای اینکه دین و مسائل زندگی خود و باور های خود را با حجت های خدا ، انبیاء و ائمه علیهم السلام ، کتاب خداوند و قرآن غنی کنیم ، دینمان را از زبان مردم جاهل دریافت می کنیم و گاهاً هم به آنها اعتقاد پیدا می کنیم و باعث می شود این گونه حرف ‌ها پخش شود.

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سؤال می بریم و آن را انکار می کنیم. 

متأسفانه خرافات در حال حاضر در جامعه کم نیست و از این موضوع ضربه‌ های بسیاری خورده ایم.

خیلی حرف‌ ها و عقاید پخش شده اند که در دین نیستند ، اما آنها را به پای دین می نویسند ، مراقب باشیم که فریب نخوریم ...

حتماً شما هم با این گونه خرافات برخورد داشته اید و از این گونه پیامک ها دریافت کرده اید ... با آنها چگونه برخورد کرده اید؟؟


- نظرات (0)

حکایتی شیرین اما پر از اشتباه

دزد

در اینجا می خواهیم به تحلیل یکی از حکایت های مشهور در این باره بپردازیم:

دزد مال مردم هستم اما دزد ایمان مردم نیستم!

نقل است کاروانی از تجار به همراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دور دست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده، تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود.
حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا  نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: "ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم."

بررسی و تحلیل این حکایت

باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است. آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران. البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند

برای اولین بار که چنین حکایتی را بشنویم شاید حسی از تحسین ما را فرا بگیرد. زیرا با راهزنی آشنا می شویم که به رغم اعتراف به کار زشتش، اهل خدا و اعتقادات نیز هست و به باورهای مردم احترام قائل است. حد و مرز خود را می شناسد و در خلافکاری خود از حد خاصی بیشتر تجاوز نمی کند و به قول ما "دست به هر جنایت و کاری نمی زند". چنین دزدی ما را به تحسین و دعای "خدا پدرت را بیامرزد" می اندازد. اما این همه قضیه نیست.

با بررسی بیشتر این حکایت متوجه لایه های غیر دینی و خلاف عقاید صحیح دینی می شویم که در اینجا به بیان آن می پردازیم:

تأمل اول-یک کلمه کلی که باعث اشتباه می شود

منظور آن دزد از کلمه "ایمان" همان کلمه عرفی "اعتقادات" است.
"اعتقادات" کلمه ای کلی است که شامل هر حق و باطلی می شود. به عبارت دیگر "اعتقادات مردم" در این حکایت یک امر مثبت محسوب شده که باید حفظ شود در حالیکه منطق قرآنی به ما این را نمی گوید. قرآن به ما می آموزد که در میان اعتقادات مردم، بخشی حق و بخشی باطل است و اعتقادات باطل هم ظاهری دینی و درست به خود دارد.
در قرآن گفته های مشرکینی نقل شده که وقتی درباره کارهای بسیار زشت خود سخن می گفتند: "پدرانمان را بر این آیین یافتیم و خدا ما را به آن دستور داده است" (1)
به دیگر سخن، نباید گول ظاهر اعتقادات و گفته ها را بخوریم زیرا همواره پوششی از حقانیت و تقدس بر روی عقاید باطل نیز قرار گرفته است. یکی از سخت ترین کارهای انبیاء و اولیای خدا همین بوده که با همین فکرها و آیین های باطل که ظاهری از حق دارند مبارزه کنند.

تأمل دوم-آیا نسبت به باورهای مردم مسئولیت داریم؟

با سخنی که در بالا گفتیم روشن شد که بخشی از اعتقادات مردم حق و بخشی از آن باطل است که موظفند آن را اصلاح کنند نه اینکه ما تکلیف داشته باشیم به هر "زور" که شده حفظ شود. ما در اینجا نمی خواهیم به آن راهزن ایراد بگیریم؛ بلکه می خواهیم به پیام درونی این حکایت خرده بگیریم که همانا مسئولیت داشتن به ایمان مردم است.
ما نسبت به عقاید نادرست مردم مسئولیتی نداریم و نباید خود را مسئول بدانیم. پیامبر نیز نسبت به خدشه دار شدن عقاید دینی نادرست دچار ناراحتی وجدان نمی شد. مثلا نمی فرمود که "وای از اینکه اعتقاد مردم به موثر بودن بتها در زندگی لطمه بخورد".

تأمل سوم- آیا می شود "ایمان" مردم را دزدید؟

باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است. آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران.
البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند.(2)

تأمل چهارم-تصور غلط از محافظت خدا

حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم

آنگونه که در این حکایت آمده است، دزد خوش انصاف آن کیسه را بر گرداند تا ذهن آن شخص نسبت به دعا کدر نشود؛ زیرا اگر آن مال دزدیده شده بود، آن شخص با خود فکر می کرد که این دعاها و اذکار همه بیفایده و بی تأثیر است.
با توجه بیشتر در می یابیم که گویندگان چنین حکایتهایی برداشتی اولیه و نادرست از "حرز" و "امان" دارند و از معانی عمیق "پناه جویی" به خدا بی اطلاعند.

برای روشن شدن مطلب، به زندگی انبیاء و اولیاء خدا توجه کنیم. شکی نیست که آنان بیش از همه مردم به خدا پناه می برده اند و خدا نیز پناهشان می داد؛ با این حال گرفتار اذیت های فراوانی بودند. قوم های لجوج، تهمت های ساحر و مجنون... ائمه علیهم السلام نیز همگی گرفتار مشکلات خاص خود با مردم و حکومت بودند؛ اما با این حال پناه جوترین بندگان به درگاه خدا بودند و خدا نیز به بهترین شکلی به آنان پناه داده است.
داستان مومن آل فرعون هم که در سوره غافر آمده، خواندنی است. او دعا کرد: "کار خودم را به خدا وامی گذارم که خدا به حال بندگان آگاه است" خدا نیز گفت: "خدا او را از بدی های مکر آنها محافظت نمود" (3)؛ اما او کشته شد.
از اینجا مفهومی قرآنی از محافظت را می آموزیم که افق دید ما را بالاتر می برد. به عبارت دیگر ممکن است دچار مصیبت های بزرگ و کوچک شویم اما در امان و محافظت خدا باقی بمانیم و در ایمان و روحیه و خواسته های متعالیمان هیچ تزلزلی رخ ندهد.
مومنان با همه وجود خود حس می کنند که خدا پشتیبان آنهاست و اگر حادثه ناگواری هم برایشان پیش بیاید باز هم در کل به نفع آنها خواهد بود و در مصیبت ها و گرفتاری ها صبر می کنند و هرگز لب به ناسپاسی و تردید نمی گشایند.
بنابراین این حکایت از جهت مفهوم "نگاهبانی خدا" نیز دچار نقص است و با مجموعه تعلیمات دین سازگاری ندارد.

پی نوشت ها:
1- وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف، آیه 28)
2- أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ علیه السلام لَا تَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا فَیَصُدَّكَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِیَ الْمُرِیدِینَ إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِی عَنْ قُلُوبِهِمْ (کافی، ج1، ص46)
3- فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ  فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ (سوره غافر، آیه44و 45)


- نظرات (0)

مگر ما اختیار اموالمان را نداریم

اسراف

دقت در متن آیات سوره مبارکه قلم، نشان می دهد که فکر محروم نمودن مستمندان از میوه های باغ، تنها در دایره اندیشه آن ها نبوده بلکه عزمشان را جزم نموده و بر انجام این کار سوگند یاد نمودند:
«...إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ وَ لا یَسْتَثْنُونَ»؛ ... هنگامى كه سوگند یاد كردند كه میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند و هیچ از آن استثنا نكنند. (1)
به خاطر همین عزم راسخ و سوگند محکم بود که صبحگاهان، بی سر و صدا و به دور از چشم نیازمندان، برای چیدن میوه های باغ رفتند: «فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمینَ فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكینٌ وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرینَ»؛ صبحگاهان یكدیگر را صدا زدند كه بسوى كشتزار و باغ خود حركت كنید اگر قصد چیدن میوه ها را دارید! آن ها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر شما نشود!» (آرى) آن ها صبحگاهان تصمیم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگیرى كنند. (2)

یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود

وقتی با باغ سوخته و تلی از خاکستر مواجه شدند، سرانجام به اشتباه و طغیان خود پی برده و صریحا بدان اعتراف نمودند: «قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ یَتَلاوَمُونَ قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغینَ»؛ گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» سپس رو به یكدیگر كرده به ملامت هم پرداختند، (و فریادشان بلند شد) گفتند: واى بر ما كه طغیانگر بودیم! (3)
مطابق برخی روایات، همین عذاب و بلا، آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و متوجه خدای سبحان نمود. این آسیب دنیوی این کار بود! دنیا دار مکافات است و برخی نتیجه عمل و نیتشان را در همین دنیا می بینند.
با این توضیح معلوم شد که کار آن ها تنها در دایره اندیشه و فکر نبود بلکه به وادی عمل هم وارد شد، گر چه به سرانجام نرسید و ناکام ماندند.
مطابق روایات، فکر بد می تواند تبعات وضعی داشته باشد یعنی آثار نامناسبی با خود به همراه داشته باشد. در روایتی صحیح السند از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: مؤمن [گاهی] به جدّ نیت گناه می کند، پس روزی اش از او سلب می شود! "عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ" (4)

برای مالمان اختیار داریم یا نه؟

ما اختیار مالمان را داریم اما این اختیارات، حد و حدود مشخصی دارد. به عبارتی مالکیت ما انسان ها نسبت به همه امور من جمله اموالمان مالکیت حقیقی نیست و اعتباری است و مالکیت حقیقی تنها از آن خداوند می باشد.
اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا  غفلت می کند.
اگر توجّه کند اموالی که تحت اختیارش است تنها برای خداست. از چه چیزی می خواهد مزایده کند؟ در واقع مال اوست که در اختیار انسان است.
مگر تحویلدار بانک از این که پول بپردازد در برابر یک چک ناراحت می شود؟ می داند او امانت دار است و باید این پول را رد کند.
اگر نگاه انسان این باشد و این واقعیّت را ببیند که این مال برای خداست، او به من اذن تصرّف داده است من که مالک وجود این اموال نیستم. به من اجازه داده است که بروم و این ها را جمع کنم و جلوی خودم بگذارم. بعد هم اجازه داده است که در آن تصرّف کنم. پس جایی که او به تو امر می کند و رد می کنی، مال خدا را داری رد می کنی، مال خود او است به خدا بر می گردانی.

لطفی از جانب خدا

گرچه خداوند انفاق را به عنوان قرض به او می دهد و می فرماید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَریمٌ» (سوره ی حدید، آیه 11) چه کسی حاضر است به خدا قرض دهد که خداوند آن را مضاعف به او برگرداند و اجر کریمانه ای به او بدهد.
در دنیا به او برمی گرداند، اجر هم می دهد. مال خود خدا است، می گوید به من قرض دهید. مال خود اوست. این دیگر لطف خدا است.
اگر ما مالکیّت خدا را در دنیا ببینیم نباید انفاق برای ما زحمت داشته باشد. پس در دنیا ما مالکیّت های غیر خدایی جلوی چشمانمان را می گیرد، حتّی مالکیّت خودمان، گرچه اعتباری است. (به نقل از بیانات دکتر محسن میرباقری)

اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا غفلت می کند.

نکته ای دیگر

بخشی از این حدود، واجبات شرعی است مثل خمس و زکات، اما بخشی دیگر به گونه ای است که اگر چه ممکن است به صورت واجب شرعی نباشد، اما انجام دادن یا ندادنش، ثمرات یا عوارض دنیوی و اخروی دارد؛ مثلا فرموده اند با صدقه بلا را از خود دور کنید.
این بدین معناست که اگر صدقه ندهد و نسبت به نیازمندان جامعه بی تفاوت باشد، ممکن است به بلاهایی که به طور طبیعی یا تقدیری در سر راه زندگی اش وجود دارد، گرفتار آید که اگر صدقه می داد و به حال مستمندان و ایتام می رسید، به برکت آن رسیدگی، آن بلاها از او دور می شد.
از منظر اخلاقی و انسانی، اطعام فقیر و توجه به مساکین و ایتامی که پیرامونمان هستند و به ما امید بسته اند، یک تکلیف و وظیفه است. یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود (5)
یکی از پرسش های قیامت پرسش از مال است که از چه راهی بدست آورده ایم و در چه راهی خرج نموده ایم! "قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل یالله و علیه وآله لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ كَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ"(6)
مورد دیگر از حدود اختیار مال، اسراف است. اگر اموالی و لو از راه حلال کسب و جمع شده باشد در هنگام خرج و مصرف، حیف و میل و اسراف شود، عقاب دارد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً»؛ و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه مانده را [دستگیرى كن ] و ولخرجى و اسراف مكن چرا كه اسرافكاران برادران شیطان هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.(7)
پی نوشت ها:
(1) قلم/17و18.
(2) قلم/21تا25.
(3) قلم/29تا31.
(4) وسائل الشیعه، ج 1، ص 58، ش 121.
(5) حاقه/34.
(6) بحارالأنوار، ج 7، ص 258.
(7) اسراء/26و27.


- نظرات (0)

محل زندگی شیطان کجاست

شیطان

همیشه دانستن یک سری مسائل برای ما آدم ها جالب و دوست داشتنی بوده؛ مخصوصاً دانستن یک سری اطلاعات از آدم های مطرح و کسانی که اسم آنها را زیاد شنیده ایم.

امروز می خواهیم در مورد یکی از این موجوداتی که اسمش را زیاد شنیده ایم و شاید بتوان گفت هرچه بدبختی می کشیم زیر سر او است صحبت کنیم

کسی که به عزت خداوند قسم یاد کرده که همه ی انسان ها را جز یک گروه خاص به نام مخلصین را از راه به در کند و از بین ببرد:

(لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ) (حجر/40)

کسی که تکبر و غرورش مانع شد تا بعد از سیصد و اندی هزار سال عبادت، عاقبت به خیر نشود و از درگاه خداوند خارج شود: «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ: از این جایگاه فرود آى! تو نمی ‌توانی در آن جایگاه تکبّر کنى، پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانى.» (اعراف/ 13)

کسی که قرآن کریم او را به عنوان دشمن اشکار معرفی کرده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا پیمان نبستیم با شما ای فرزندان آدم که عبادت نکنید شیطان را، که او برای شما دشمنی آشکار است و این که مرا عبادت کنید؛ این راه مستقیم است؟» (یس، 61 ـ 62)

کسی که کارش وسوسه و وسوسه گری است: فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود.» (طه، 120)  
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛ بگو پناه می ‌برم به پروردگار و صاحب اختیار آدمیان .... از شرِّ وسوسه شیطان که وسوسه می ‌کند در دل انسان». (ناس)

حال در این مجال می خواهیم بدانیم خانه این شیطان، موجود وسوسه گر و متکبر کجاست؟

در روایت است که فرشتگان در جمع کسانی که خدا را یاد می کنند، حاضر می شوند؛ و ابلیس نیز یکی از یارانش را برای برهم زدن جمع آنها می فرستد. همچنین شیاطین در جمع منکران حق حاضر می شوند. چنانچه ابلیس در دار الندوه در جمع مشرکین حاضر شد و نقشه ی قتل پیامبر را کشید. (خلاصه حدیث بحار، ج60، ص 258)

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند». آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود

امام علی علیه السلام در خطبه هفتم نهج البلاغه مى فرماید: «شیطان در درون سینه هاى پیروان خود تخمگذارى كرد، سپس آن را مبدّل به جوجه نمود» (فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ).
در این تشبیه جالب امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ).
این نكته نیز شایان دقّت است كه «شیطان» سعى دارد در اعماق جان انسان نفوذ كرده و از آن جا تأثیر بر اعمال او بگذارد همان گونه كه در خطبه بالا به آن اشاره شده بود كه گویى در درون سینه ها تخمگذارى كرده و جوجه هاى خود را پرورش مى دهد; سپس آن را در دامان خود انسان بزرگتر مى كند تا آن جا كه با وجود او متّحد مى شود; چشم و گوش و زبان و دست و پا، رنگ «شیطانى» به خود مى گیرد و آثار «شیطانى» از خود بروز مى دهد.
در كلمات «امیرمومنان على» (علیه السلام) در «غرر الحكم» آمده است: «اِحْذَرُوا عَدُوّاً نَفَذَ فِى الصُّدُورِ خَفیّاً وَ نَفَثَ فِى الآذانِ نَجیّاً; از آن دشمنى بپرهیزید كه در سینه ها مخفیانه نفوذ مى كند و در گوشها آهسته فوت مى كند»!
در خطبه 121 نیز مى خوانیم: «اِنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّى لَكُمْ طُرُقَهُ وَ یُریدُ اَنْ یَحُلَّ لَكُمْ دینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً; شیطان راه هاى خویش را براى شما آسان جلوه مى دهد و مى خواهد پیمانهاى الهى دین شما را گره گره بگشاید».
به هر حال هدف از ایراد خطبه فوق و مانند آن هشدارى است به همه انسانها كه مراقب این دشمن بزرگ كه عداوت خود را از آن زمان كه آدم آفریده شد با او و فرزندانش اعلام نمود، باشند; و با توكّل بر لطف بى پایان خداوند و استمداد از عقل و فطرت و وجدان و الهام گرفتن از ارشادهاى پیامبران الهى و استمداد از «فرشتگان» پروردگار، خود را از حوزه نفوذ «شیطان» دور دارند.

امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ)

بنابراین بهترین محل زندگی برای شیطان همانا دل انسان ها باشد و تا زمانی که دل انسان محل زندگی شیطان باشد، انسان به جایی نخواهد رسید «إن ارواح الشیاطین ما عمرت فی شیء عمرت فی قلوبکم». (بیانات حجت الاسلام انصاریان)

حواسمان باشد که قلب و دل خود را با ترجیح دادن هوای نفس بر دستورات خداوند کریم، محل زندگی شیطان قرار ندهیم.

 

آخرین نكته

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند».(سوره انعام، آیه 112) آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود.


منبع :

مکارم شیرازی، شرح خطبه هفتم نهج البلاغه،با تصرف و تلخیص


- نظرات (0)

دو گروهی که باید از شر آن ها به خدا پناه برد

تکبر

قرآن کریم در بیانات مختلف شناسایی دشمنان و آماده سازی برای مقابله با آنان، را امری بسیار ضروری و لازم می داند؛ ضمن اینکه هدایت و مصونیت از انحراف در زندگی و دستیابی به کمالات و خوشبختی دنیوی و اخروی، را نیز دارای نقش و جایگاه مهم و اساسی می داند. در حقیقت هنر قرآن افزون بر معرفی دشمن و شیوه های او، شناساندن راه مقابله با آن نیز می باشد.

توکل

شیطان با مکر و حیله های فراوان و نیز خطرهای جدی برای انسان، هیچ گونه سلطه ای بر افراد با ایمان و توکل کننده به خداوند ندارد: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ - إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ».(1) این دو آیه مردم را به دو گروه تقسیم می کند و برای هر یک از آنان دو صفت بیان می فرماید: افرادی بیرون از سلطه شیطان و دارای ایمان و توکل بر پروردگار؛ یعنی از نظر عقیده تنها خدا را می پرستند و از نظر عمل مستقل از همه چیز و متکی بر خدا می باشند.
اشخاصی که زیر سلطه شیطانند؛ آن ها کسانی هستند که از نظر عقیده رهبری او را پذیرفته اند و از نظر عمل شیطان را شریک خدا رد اطاعت شمرده اند.
سلطه شیطان بر انسان ها الزامی و اجباری و ناخودآگاه نیست. انسان ها با فراهم سازی شرایط ورود شیطان به محیط جان، به او جواز عبور از دروازه قلب را می دهند. بنابراین، تقویت ایمان و توکل به خدا، دو عامل مؤثر برای مقابله با نقشه های شیطان می باشد.

ترک معصیت

در حدیث آمده است: «شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه می کند و هنگامی که خدا را یاد می کنند، بر می گردد» از این رو انسان با اسلحه ذکر به مقابله با شیطان بر می خیزد و پیروزی نیز از آن اوست

راه دیگر قرآن برای مقابله با شیطان، انجام تکالیف و ترک معصیت است. انسان با انجام وظیفه شرعی، بینی شیطان را به خاک می مالد. او هیچ سلطه ای بر چنین انسانی ندارد؛ چرا که سلطه او فقط بر افراد گنهکار است: «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِین * تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِیمٍ»؛ «آیا شما را خبر دهم كه شیاطین بر چه كسى فرود مى آیند، بر هر دروغ زن گناهكارى فرود مى آیند» (2)
شیطان بر آن دسته از افرادی که دروغ گویی حرفه آن ها و گنهکاری، شغلشان است، سلطه دارد؛ ولی کسانی که صداقت حرفه شان و اطاعت از خداوند شغل شان باشد، از تحت سلطه شیطان بیرونند.

یاد خدا

یاد و نام پروردگار سبب دور شدن شیطان از حریم جان و دل انسان می شود؛ زیرا شیطان فقط بر دل های غافل سلطه دارد و بر دل های ذاکر و بیدار چیرگی ندارد. علت نامیدن شیطان به خنّاس این است که او خود را مخفی می کند و هنگامی که مؤمن نام خدا را می برد، منقبض می شود و فرار می کند؛ همان گونه که در حدیث آمده است: «شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه می کند و هنگامی که خدا را یاد می کنند، بر می گردد» (3)؛ از این رو انسان با اسلحه ذکر به مقابله با شیطان بر می خیزد و پیروزی نیز از آن اوست.

پناه بری به خدا

قرآن عنایت زیادی به موضوع استعاذه یعنی پناهنده شدن به خدا از شر شیطان دارد. برای اثبات اهمیت استعاذه، هفده بار این مسئله را مطرح نموده است که خود دلیل بر اهمیت موضوع می باشد.

استعاذه از متکبر

حضرت موسی (علیه السلام) با پناه بری به خدای متعال از شر هر متکبری می گوید: «وَقَالَ مُوسَى إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ»؛ «و موسى گفت من از هر متكبرى كه به روز حساب عقیده ندارد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده ام» (4) گفتار حضرت موسی (علیه السلام) نشان می دهد که افرادی با این دو ویژگی تکبر و عدم اعتقاد به قیامت به قدری آدم های خطرناکی محسوب می شوند که باید از شر آنان به خدای سبحان پناه برد؛ زیرا تکبر سبب می شود جز خودش و افکارش را نبیند و عدم ایمان به روز حساب نیز سبب می شود که هیچ حسابی در برنامه و کار او نباشد. (5)

پناه بردن از شر جهالت

شیطان بر آن دسته از افرادی که دروغ گویی حرفه آن ها و گنهکاری، شغلشان است، سلطه دارد؛ ولی کسانی که صداقت حرفه شان و اطاعت از خداوند شغل شان باشد، از تحت سلطه شیطان بیرونند

در داستان حضرت نوح (علیه السلام) می بینیم که حضرت متوجه می شود تقاضای نجات فرزندش صحیح نمی باشد؛ زیرا خداوند پیوند مکتبی را فوق پیوند سببی قرار داد و فرمود: «قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ»؛ «فرمود اى نوح او در حقیقت از كسان تو نیست او [داراى] كردارى ناشایسته است پس چیزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مى دهم كه مبادا از نادانان باشى» (6)و رو به درگاه پروردگار می کند و می گوید: «قَالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِینَ»؛ «گفت پروردگارا من به تو پناه مى برم كه از تو چیزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نیامرزى و به من رحم نكنى از زیانكاران باشم ».(7)
هر چند گناهی از او سر نزده بود، اما مقام و موقعیت پیامبر ایجاب می کند که بیش از این مراقب گفتار و رفتار خود باشد؛ زیرا همین ترک اولی را برای خود خطا تلقی و از پیشگاه خدای متعال تقاضای بخشش می کند.

پناه بری در لغزشگاه ها

«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»؛«و آن [بانو] كه وى در خانه اش بود خواست از او كام گیرد و درها را [پیاپى] چفت كرد و گفت بیا كه از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نیكو داده است قطعا ستمكاران رستگار نمى شوند» (8) وقتی عشق به حضرت یوسف (علیه السلام) در اعماق جان همسر عزیز مصر پنجه افکند، به خیال خود تمام مقدمه ها را آماده کرده بود. از آن حضرت تقاضای کامجویی نمود، ولی آن حضرت پاک و پرهیزگار جز به خدای سبحان نمی اندیشید و قلبش تنها در گرو عشق آن ذات مقدس بود. اما همه جریان ها را به سوی لغزش و گناه مشاهده کرد و هیچ راه ظاهری برای خود باقی ندیده بود، در پاسخ زلیخا فرمود: «به خدا پناه می برم» و به او فهماند که هرگز با داشتن پناهگاه محکمی مثل خداوند متعال در برابر خواسته های نامشروع وی تسلیم نخواهد شد؛ چون برای خداوند قادر خلوت و جلوت یکسان است. انسان در هر موقعیتی می تواند به او پناه ببرد و به یقین مطمئن ترین پناهگاه است.

پی نوشت ها:
1. نحل: 99 و 100.
2. شعراء: 221 و 222.
3. لسان العرب، ج6، ص 71.
4. غافر: 27.
5. تفسیر نمونه، ج20، ص 80.
6. هود:46.
7. هود:47.
8. یوسف: 23.


- نظرات (0)

ارزش انفاق

ارزش انفاق



خداوند در کنار نماز به انفاق توجه می‌دهد تا ارزش و اهمیت آن را تبیین کند. اما سوال این است که بهترین مصارفی که برای انفاقات مالی است، کدام است؟ بهترین‌های مالی خودمان را در کجاها و برای چه کسانی صرف کنیم؟ نویسنده با مراجعه به آموزه‌های قرآنی به این پرسش پاسخ داده است.

چیستی انفاق

انفاق از ریشه نفق در لغت به معنای اخراج مال از ملک (مجمع‌البیان، ج 2-1، ص121) و در فرهنگ و اصطلاح قرآنی، اعطای چیزی از مال و غیر مال و از واجب و غیرواجب است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه نفق) در قرآن این مفهوم افزون بر واژه «انفاق»، با واژه‌های دیگری چو «اعطی»، «ایتاء حق»، «ایتاء مال» و «صدقات» بیان شده است.

باید توجه داشت این واژه در اصل به معنای سوراخ‌هایی است که جانورانی چون موش صحرایی حفر می‌کنند و با ایجاد تونل‌های گوناگون راه‌های فرار و نیز حرکت خود را در جاهای گوناگون فراهم می‌آورند و خود را محدود به رفت و آمد از یک مسیر یا راه نمی‌کنند. چنین روشی به آنان امکان می‌دهد تا هر گونه که بخواهند در حرکت و آمد و شد باشند و از دست دشمنان بگریزند بی‌آنکه در دام آنها بیفتند. از همین رو  به طور مجازی در قالب واژه نفاق در معنای خدعه و مکر و حیله و دورویی به کار رفته است؛ زیرا این روش، فرصت حرکت در جهات گوناگون و همچنین فرار را برای این دسته از افراد فراهم می‌کند.

پس واژه نفق و مشتقات آن در معانی مثبت و منفی به کار می‌رود؛  زیرا کسی که انفاق به معنای عطا و بخشش دارد، با دادن نفقه راهی را نه تنها برای دیگری برای عبور از مشکل فراهم می‌آورد، بلکه راهی  برای خود نیز باز می‌کند تا در زمان مناسب از آن بهره‌مند شود. در حقیقت شخص با انفاق مالی و غیرمالی، راه‌هایی را برای عبور خود از بحران و مشکلات آینده بوجود می‌آورد تا به سادگی از هر راهی از مشکل برهد و در دام نیفتد.

در آیات قرآن نفاق به معنای منفی و انفاق به معنای مثبت مورد استفاده قرار گرفته است. در این کتاب آسمانی از منافقی سخن به میان آمده که با خدعه و نیرنگ، خود را مسلمان نشان می‌دهد تا از امکانات جامعه به ویژه امنیت و آرامش و آسایش آن بهره گیرد و در موارد نیاز در خدمت دشمن بیرونی و کافران باشد؛ از این روست که این دسته به عنوان دشمن سخت‌تر از کافران در جایگاه پست‌تر در دوزخ قرار می‌گیرند. (نساء، آیه 145)

اهمیت و ارزش انفاق

انفاق به معنای اخراج چیزی و بخشش به دیگری، می‌تواند مالی و غیرمالی باشد. این بخشش می‌تواند در جهت درست و نادرست نیز قرار گیرد؛ زیرا کسانی هستند  که مال و ثروت یا علم و دانش خویش را برای پیشبرد کارهای زشت و نابهنجار و یا قتل و نابودی مردم و طبیعت هزینه می‌کنند و با دست و دلبازی برای نابودی بشر و اختراع سلاح‌های مرگبار، از خود و مال و جان خویش مایه می‌گذارند؛ بنابراین، نمی‌توان هرگونه انفاقی را مثبت ارزیابی کرد؛ بلکه تنها انفاقی مثبت و سازنده است که برای پیشبرد اهداف انسانی - الهی باشد و موجب کمالی در انسان و طبیعت شود. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرماید: بی‌تردید انفاق مال در طاعت خدا بزرگترین نعمت و هزینه کردنش در معاصی بزرگترین مصیبت است. (غررالحکم: 376، حدیث 8463)

پس آن انفاقی، مثبت و مورد نظر قرآن است که در راستای کمالات الهی باشد. قرآن به این گونه انفاقات چه مالی و چه غیرمالی، ارزش و اهمیتی قائل شده و آن را در کنار نماز و عبادت خالص قرار داده و موجب رستگاری بشر دانسته است. (بقره، ‌آیه 3).

آثار انفاق

برای اینکه اهمیت و ارزش انفاق به معنای اخراج مال از ملک خود و بخشش را بدانیم باید به آثاری اشاره کنیم که خداوند در قرآن برای انفاق مثبت و سازنده بیان کرده است.

از مهم‌ترین آثاری که قرآن برای انفاق در امور خیر و نیک بیان کرده می‌توان به حصول امنیت اجتماعی با انفاق در راستای تقویت بنیه نظامی و دفاعی (انفال، آیه 60؛  بقره، آیه 195)، رفع مشکلات اقتصادی مردم و جامعه (نور، آیه 22)، آرامش درونی و روانی (بقره، آیات 267 و 268؛ آل عمران، آیات 134 و 136؛ مائده آیه 12؛ انفاق، آیات 3 و 4)، دست‌یابی به مقام صالحان (منافقون، آیه 10)، مقام محسنان و نیکوکاران (آل‌عمران، آیه 134)، بهره‌مندی از امدادهای خاص الهی (بقره، آیه 270)، برخورداری از سود (بقره، آیه 272؛ محمد، آیه 38؛ تغابن، آیه 16)، بهره‌مندی از برکت الهی (بقره، آیات 245 و 261 و 265)،  تزکیه و خودسازی (لیل، آیات 18 و 20)، تجارت زوال‌ناپذیر با خدا (فاطر، آیه 29)، بهره‌مندی از شکر الهی در قالب ازدیاد هویت وجودی (فاطر، آیات 29 و 30؛ تغابن، آیه 17)، دست‌یابی به تقوای الهی (بقره، آیه 177؛  لیل، آیات 17 و 18)، تکامل و رشد معنوی و هویتی (بقره، آیات 261 و 265)، ره توشه سفر آخرت (بقره، آیه 254؛ ابراهیم، آیه 31؛ منافقون، آیه 10)، جبران ما انفاقی از سوی خدا (سبا، آیه 39)، جلب دعای خاص پیامبر (توبه، آیه 99)، رحمت الهی (توبه، آیه 99)، فلاح و رستگاری (بقره، آیات 3 و 5؛ تغابن، آیه 16)، صداقت (بقره، آیه 177)، فرجام نیک (رعد، آیه 22)، محبت خدا (بقره، آیه 195؛ آل عمران، آیه 134)، مقام ابرار (آل‌عمران، آیه 92)، مقام مخبتین (حج، آیات 34 و 35)، هدایت (بقره، آیه 3 و 5) و مانند آنها اشاره کرد.

در روایات نیز به آثار انفاق در زندگی دنیوی و اخروی و نیزمادی و معنوی بشر اشاره شده است. به عنوان نمونه رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) فرموده است: ارض القیامه نار ما خلا ظلل المومن؛ فان صدقته تظله؛ زمین قیامت یک پارچه آتش است، مگر سایبان مومن، زیرا صدقه مومن او را در سایه خود می‌پوشاند. (کافی؛ ج 4، ص 3، باب فضل الصدقه، حدیث 6؛ ثواب الاعمال: ص 140؛ بحار الانوار، ج 7، ص 291، باب 15، حدیث 2)

حضرت امام صادق(علیه السلام) درباره نقش رشد و نمو انفاق با آنکه ظاهر انفاق همان اخراج مال است، فرموده است: انفق و ایقن بالخلف؛ از مال خود را در راه خدا هزینه کن و یقین داشته باش که آنچه را هزینه کرده‌ای جایگزین دارد. (جامع‌الاخبار، ص 178، الفصل الحادی و الاربعون؛ بحار الانوار، ج 93، ص 130، باب 14، حدیث 57).
ترک انفاق و بخل در این زمینه نیز آثار بدی دارد که از جمله آن پیامدی است که امام صادق(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: ملعون ملعون من وهب‌الله له مالا فلم یتصدق منه بشیء؛ از رحمت خدا دور است کسی که خدا مالی به او بخشیده و او چیزی از آن را صدقه نداده است. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 280، باب 41، حدیث 21555).

انسان باید مالش را در امور خیر و نیک صرف کند تا از تبعات بد عدم انفاق در امان ماند. از جمله آثار بد ترک انفاق می‌توان به این نکته اشاره کرد که رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) فرموده است: من منع ماله من الاخیار اختیارا صرف الله ماله الی الاشرار اضطرارا؛ کسی که از هزینه کردن مالش به اختیار خود برای خوبان امتناع کند، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد کرد.(هدایه العلم: ص 70).

البته در انفاق باید از زیاده‌روی پرهیز کرد، چنانکه خداوند به پیامبرش می‌فرماید: و دستت را (در اثر بخل) به گردنت زنجیر مکن و بسیار ]هم[ گشاده‌دستی منما تا ملامت‌ شده و حسرت زده بر جای مانی. (اسراء، آیه 29)

حضرت سجاد(علیه السلام) نیز بر اساس این اصل قرآنی فرموده است: ان من اخلاق المومن الانفاق علی قدر الاقتار؛ بی‌تردید از خصلت‌های مومن هزینه کردن مال در حد تنگدستی است. (کافی، ج2، ص 241، باب المومن و علاماته، حدیث 36؛ تحف العقول، ص 282).

بهترین مصارف و موارد انفاق

انفاق یعنی بخشش از چیزی که انسان در اختیار دارد و می‌تواند به دیگران بدهد. این چیز می‌تواند علم باشد، یا مال و ثروت و یا حتی انفاق محبت و همدلی و همدردی با دیگران. اما آنچه در اینجا مراد است همان انفاق مالی است. بهترین مصارفی که در آیات و روایات برای انفاق مالی بیان شده عبارتند از:

1 ـ خویشاوندان: از مهم‌ترین موارد مصرف انفاقات مالی، خویشاوندان است. هر چه شخص به انسان نزدیک‌تر باشد وظیفه و تکلیف، شدیدتر و سخت‌تر خواهد بود. انسان باید اول به حکم وظیفه انفاقات مالی واجب را درباره خویشان واجب النفقه انجام دهد و سپس خویشان نیازمند. در آیات قرآن بر این مورد مصرف بسیار تاکید شده است. (بقره، آیه 177؛ نساء، آیه 8؛ اسراء، آیات 26 و 28)

2 ـ فقیر و مسکین: فقیر کسی است که قدرت حرکت دارد ولی توان ایستادن روی پای خود را ندارد؛ زیرا همانند درخت تاک است که نیازمند پایه‌ای است تا بدان تکیه کند و داربستی می‌خواهد که بر آن بیاویزد تا راست بماند. در حقیقت ستون فقراتی ندارد تا بر آن استوار گردد. فقیر از نظر اقتصادی درآمدی دارد ولی این درآمد نمی‌تواند او را سرپا نگه دارد؛ در حقیقت اقتصاد که قوام فرد و جامعه و ستون خیمه خانواده و جامعه است (نساء، آیه 5)، در شخص فقیر ضعیف و سست است و درآمد، کفاف خرج و هزینه‌‌هایش را نمی‌دهد و لذا نیازمند کمک و انفاقات مالی دیگران است تا سرپا بماند. اما مسکین کسی است که نشسته و توان حرکتی ندارد چه رسد که سرپا بماند. وضعیت او بدتر از فقیران است. بنابراین، اگر وضعیت فقیر همانند وضعیت کسی است که نیازمند نصرت است، وضعیت مسکین همانند وضعیت کسی است که نیازمند ولایت و سرپرستی است؛  یعنی او همانند کودک شیرخوار است که باید غذا را در دهانش گذاشت. پس مسکین، نیازمند سرپرستی دیگران است تا از عهده مخارج خود برآید؛ چرا که هیچ درآمدی ندارد و یا توان آن را ندارد تا در پی کسب و کاری برود و درآمدی داشته باشد. براین اساس باید گفت نخستین و برترین مورد انفاق آن است که انسان به چنین شخصی کمک کند و او را تحت ولایت انفاقی خود بگیرد. (بقره، آیات 21‍5 و 177؛ نور، آیه 22؛ نساء، آیه 8؛ روم، آیه 38)

3 ـ جهاد در راه خدا: حفظ امنیت جامعه، از امنیت فردی مهمتر و بنیادی‌تر است. از این رو، انفاق مالی برای تجهیز نفرات و ادوات بسیار مهم و اساسی است. خداوند در آیات قرآن، یکی از مصارف انفاقات مالی را جهاد دانسته و از آن به جهاد مال تعبیر کرده است. (انفاق، آیه60؛  بقره؛ آیات 244 و 245 و 193 و 195).

4 ـ درخواست‌کنندگان و سائلان: لزوم صرف مال، در راه رفع نیازمندی سائلان در آیه 177 سوره بقره مورد تاکید قرار گرفته است. براساس همین آیه انفاق مال به درخواست‌کنندگان از نشانه‌های صداقت انسان است و خداوند در آیات 15 تا 19 سوره ذاریات آن را به عنوان حق برعهده افراد دارا دانسته است؛ به این معنا که سائلان در مال انسان شریک به شراکت مشاع هستند و باید این حق پرداخت شود.

5 ـ در راه‌ماندگان و ابن‌سبیل: از دیگر موارد مصرف انفاقات مالی است. خداوند انفاق مال را به در راه ماندگان از نشانه‌های تقوا و موجب رسیدن به مقام «برّ» دانسته است. (بقره، آیات 215 و 177؛ اسراء، آیات 26 و 28)

6 ـ فقیران عفیف: فقیران خویشتن‌دار و ناتوان از کسب، از مصارف انفاق  است. (بقره، آیه 273).

7 ـ والدین: از نظر قرآن انفاق مالی نسبت به والدین فقیر، جزو واجبات است؛ یعنی در حکم واجب النفقه خواهند بود. از این رو، هم آنان در اولویت هستند و هم ضروری است که به آنان کمک شود. (بقره، آیه 215)

8 ـ یتیمان: از دیگر موارد مصرف انفاقات مالی، یتیمان ناتوان است. (بقره، آیات 215 و 177؛ نساء، آیه 8)

9 ـ مهاجران فقیر: لزوم توجه توانگران به مهاجران نیازمند و انفاق به آنها در آیات قرآنی به عنوان یکی از موارد مصرف انفاقات مالی مطرح شده است. (بقره، آیه 273؛ نور، آیه 22).

البته موارد دیگری نیز بیان شده است، ولی مهمترین و ضروری‌ترین آنها، همین موارد پیش گفته است.
- نظرات (0)