سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سختی هاوآرامش

آرامش

تعبیری که در بیانات رهبری در دیدار با فعالان قرآنی بیان شد و با این آیه بیان فرمودند که با داشتن این آرامش و سکینه مسیر بندگی ، تقوا و ایمان هموارتر می شود...

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است و این جا است این است که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در توصیف حالات روحی انسان چنین می فرماید: (مثل القلب کمثل ریشة  بالفلات تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهراً لبطن) (1) دل انسان مانند یک پر است که در بیابانی به درختی آویزان کرده باشند، و باد آن را دائما زیر و رو  کند.
مثنوی این حدیث را اینگونه به نظم در آورده است:
گفت پیغمبر که دل همچون پری است* در بیابانی اسیر صرصری است
 باد پر را هر طرف راند گزاف * گر چپ و گر راست با صد اختلاف
آرامش مسئله ای حیاتی
این حالات گوناگون باعث شده تا انسان یکی از حیاتی ترین مسائل زندگی خود را آرامش بداند.در جهان امروز هر کسی از طریقی به دنبال آرامش است و نسخه ی خاص خود را دنبال می کند. یکی تصور می کند با گوش دادن به آهنگ های بی کلام به آرامش می رسد و دیگری دل سپردن به موسیقی طبیعت را چاره ی کار می داند.

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است

بعضی سپری کردن اوقات را در کنار دوستان و بعضی مسافرت و خلوت در میان کوه و دشت و صحرا را بهترین راه رسیدن به آرامش می دانند و البته که بعضی بدترین راه را برای فراموشی دردها و رنج ها انتخاب می کنند و آن استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر است.
به راستی کدام راه، انسان را به خواسته اش می رساند و کدامیک می تواند نفس سرکش و مضطربش را رام و آرام کند؟

نسخه ی الهی

برای رسیدن به آرامش باید راهی را انتخاب کنیم که دارای بهترین تناسب با ساختار وجودی ما باشد.چه کسی می تواند ادعا کند من نسبت به تمام زوایای وجودی انسان اطلاعات دقیق و صحیحی دارم و جسم و جان او را حتی بهتر از خودش می شناسم جز خالق انسان ها و خالق کل هستی... آری تنها اوست که می تواند به جان خسته و درمانده ی ما جانی دوباره بخشد و به ما زندگی سرشار از زیبایی و امید و شادابی عطا کند. تنها اوست که می تواند بر زمین های ظلمت زده ی جان هایمان بتابد و سرزمین دل هایمان را غرق در نور هدایت و بصیرت کند.

به دنبال آرامش در میان کلام خالق

قرآن کلام خالق هستی است. قرآن کتاب هدایت است.هدایت از ظلمت ها به سمت نور و هدایت و از پستی ها به اوج قله های سعادت! آنچه را که انسان برای رسیدن به آرامش به آن نیاز دارد به همراه نمونه های تاریخی آن در این کتاب شریف بیان شده است.
قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.
به نمونه هایی در این باب اشاره می کنیم:
1. در جنگ حنین تعداد مسلمین طبق روایات مشهور و صحیح دوازده هزار نفر بود. این تعداد در هیچ یک از جنگ های گذشته سابقه نداشت و این امر باعث شد تا برخی مسلمانان دچار غرور شده و بگویند :" لن نغلب الیوم" (هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شكست نخواهیم خورد).
اما از آنجا که در میان این جمعیت ، افراد تازه مسلمان و ضعیف الایمان هم حضور داشتند درگیری در ابتدا به نفع دشمن تمام شد و موجب فروپاشی سپاه مسلمین شد و جز عده ی کمی (که در حدود ده نفر بودند) در اطراف پیامبر باقی نماندند؛ وضعیت به گونه ای بود که خداوند متعال چنین تعبیری را به کار می برد: (وَ ضاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِین) (2) زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن كرده و فرار نمودید.

قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند  باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.

خواننده محترم حتما می تواند اوج سختی و وحشتی را که مسلمین را در برگرفته بود تصور کند. سوال اینجاست که چه کسی جز خداوند قادر متعال می توانست به این افراد مایوس و وحشت زده آرامش عطا کند؟ خداوند مومنین را یاری کرد و آرامش را بر دل های آنان نازل کرد: (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى  رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُوْمِنِین) خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مومنان نازل کرد.
تعبیری که در آیه شریفه آمده است نشان می دهد که این سکینه و آرامشی که موجب می شود انسان پیچیده ترین مسائل را در خود هضم کند فقط بر پیامبر و مومنین فرود آمد نه بر همه ی مسلمین.
2. پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه خوابى می بیند كه به اتفاق یارانش براى انجام مناسك "عمره" وارد مكه مى شوند، این خواب را براى یاران خود بیان می کند و همگى شاد و خوشحال می شوند.
در ماه ذى القعده سال ششم هجرت، پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با جمعیتی در حدود هزار و چهارصد نفر به قصد عمره به سوى مكه حركت می کنند. اما مشرکین جلوی آنها را می گیرند و از ورودشان به مکه جلوگیری می کنند. در نهایت ماجرا به پیمانی ختم می شود که در ظاهر پیروزی کفار و شکست مسلمین است چرا که از نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم و رسول الله در این صلح نامه جلوگیری شد و قرار بر این شد تا اگر كسى از قریش مسلمان شد و به مدینه پناه آورد مسلمانان او را به خانواده اش تحویل دهند، اما عكس آن لازم نیست ! هر کدام از این مسائل به تنهایی  کافی بود تا مسلمین و علی الخصوص مومنین را در غم و اندوه عمیقی فرو برد. اما خداوند متعال سکینه و آرامش خود را بر قلوب آنها مسلط کرد تا نه تنها از ایمان و استقامت آنها کم نشود بلکه بر ایمان ایشان نیز افزوده شود: (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُوْمِنِین  لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم) (3) او كسى است كه سكینه و آرامش را بر دلهاى مومنان نازل كرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزاید. آن چنان آرامشى كه در فاصله ای طولانی با شهر خود در میان انبوه دشمنان سلاح به دست، با نداشتن اسلحه كافى (چون براى زیارت آمده بودند نه براى جنگ) ترس و وحشتى به دل راه نمى دادند، و همچون كوه استوار و پا بر جا ایستاده بودند. (در این آیه شریف نیز خداوند متعال نزول سکینه را مخصوص قلوب مومنین می داند)

سخن آخر

ایمان به خداوند سبب می شود که مومن در هیچ لحظه ای آرامش خود را از دست ندهد و با توکل به او همواره امید به یاری خداوند داشته باشد ، چرا که این وعده ای است از طرف خداوند متعال: (وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُوْمِنِینَ) (٤) "همواره این حق بر ما بوده است كه مومنان را یارى كنیم"
به امید روزی که همه ی دلها آرام به یاد خدا باشد.


پی نوشت ها:
1. نهج الفصاحة ص: 346
2. توبه 25
3. فتح 4
4. روم47
- نظرات (0)

حق الزحمه هایی برای آقایان دکتر و مدیر

فیش حقوقی

اسمش را "حقوق" گذاشته اند؛ یعنی که این پول، حق این فرد است. درست است؛ وقتی فردی در طول یک ماه، طبق مقررات، برای دولت اسلامی کار می کند، مطابق کاری که انجام داده است، حقی دارد که از بودجه کشور یا همان بیت المال مسلمین به او داده می شود. اما اگر این تناسبات بهم خورده باشد چه؟ اگر کار این کارمند یا این مدیر با آن چه که در فیش حقوقی به عنوان رقم حق او درج شده، هیچ مطابقت و تناسبی نداشته باشد، آیا باز هم این حقوق، حق اوست؟ آیا این رقم نجومی دستمزد، واقعاً مزدِ کار دست اوست؟ یا مزد شیک و شکیل بودنِ صندلی اوست؟ آیا واقعاً در نظم اسلامی چیزی به عنوان حق کرسی و صندلی داریم؟ آیا علاوه بر حق زحمتی که فرد در کارش کشیده، باید پولی را به خاطر مهم بودن عنوان شغلی اش بگیرد؟ یدک کشیدن عنوان "آقای مدیر" یا "آقای دکتر"حق الزحمه ی جداگانه ای دارد؟

اکل مال به باطل

اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظهی مسئولیت خود می کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.

اگر پاسخ این چند سوال اخیر "نه" باشد، که هست، پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی  اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.
" اكل مال به باطل" (خوردن  اموال مردم به ناحق)، مصداق های مختلفی دارد. اما یك اصل كلى و مهم اسلامى است كه در تمام مسائل اقتصادى حاكم است .

کم فروشی

یکی از مصداق های اکل مال به باطل ، "کم فروشی" است. اگر مسئولی از بیت المال   مسلمین، 57 میلیون حقوق می گیرد، باید واقعاً به اندازه ی 57 میلیون برای مردم کار کرده باشد وگرنه کم فروشی کرده است.
اگر خدا به قوم حضرت شعیب برای کم  فروشی  و فساد، هشدار می دهد و قصه اش را برای ما تعریف می کند، یعنی آن هشدار متوجه ما نیز، هست.
"وَ إِلى مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنین " (اعراف، 85) و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم گفت اى قوم من خدا را بپرستید كه جز او معبودى ندارید، دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنا بر این حق پیمانه و وزن را ادا كنید و از اموال مردم چیزى نكاهید و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید، این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید.
چون موضوع یادداشت ما اتفاقات اخیر کشور است، به کم فروشی های بازار آزاد در حوزه ی فروش کالاها، نمی پردازیم. در حوزه ی خدمات، یک کارمند یا یک مدیر، در طول یک ماه، چقدر باید کار کند که توانسته باشد در برابر 57 میلیون یا 70 میلیون تومان، حق پیمانه را ادا کرده باشد؟ این در مقایسه با حداقل حقوقی است که وزارت کار برای کارگران و کارکنان در نظر می گیرد و نرخ فعلی آن، ماهانه کمتر از یک میلیون تومان است. یعنی یک کارگر، که معمولاً کار یدی کم و بیش سخت دارد و عرق جبین می ریزد، یک ماه تمام کار می کند تا یک میلیون تومان دستمزد بگیرد. آن وقت آقایان صاحب آن فیش های حقوقی، پشت میزهای کذا و زیر کولر، چه کاری از دستشان برمی آید که مستحق چند ده میلیون دستمزد باشد؟
اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ
 این مقایسه برای آن نیست که سخن از تبعیض بگوییم. تبعیض، مشکل دیگری است در این داستان. مقایسه می کنیم تا شاید این همه بی تناسبی را به گونه ای درک کنیم.

فساد

اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ

 قرآن در ادامه ی هشدارهایی که به قوم شعیب می دهد، پس از نهی از کم فروشی، نسبت به فساد در زمین هشدار می دهد: "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها" و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید.
مگر انقلاب اسلامی ما اصلاح زمین و سرزمینمان نبود؟ مگر بیرون انداختن جرثومه های فساد مالی و اخلاقی نبود؟ مگر به زیر کشاندن شاه و شاهزاده هایی نبود که بر گُرده ی مردم نشسته بودند؟ انقلاب، حداقل آغاز یک اصلاح بزرگ بود. آغاز اسلامی شدن و الهی شدن این مملکت بود. برای این آغازِ مقدس، خیلی هزینه کرده ایم. خیلی جان و جوان داده ایم. خون دل ها خورده ایم. مبارزه ها کرده ایم. اگر بعد از این همه زحمت، آن هم در شرایط اقتصادی سختی که مردم دارند تحمل می کنند و آمار رکود و بیکاری سر به فلک کشیده است، عده ای خوش خوراک و خوش اشتها، اینگونه از خزانه ی بیت المال مسلمین حقوق های نجومی دریافت کنند، این مصداق بارزی از فساد نیست؟
تبعیض، بخش دیگری از ماجرای این فساد است. اگر فرض کنیم دریافت کنندگان حقوق های چندین ده میلیونی، برای کار خود خیلی زحمت کشیده اند و اصلاً با کاری خارق العاده، حق پیمانه ی این حقوق را ادا کرده باشند، آیا به اندازه ی آتش نشانی که جانش را کف دست گرفت و فدای هموطن گرفتار مانده در آتش کرد، جان فشانی کرده اند؟
آیا چیزی ارزشمندتر از جان را در طبق اخلاص گذاشته اند؟ اگر چنین کرده اند، و اگر حق این جان فشانی، یک فیش حقوقیِ چندین ده میلیونی است، پس چرا آتش نشانی که چند روز پیش به رحمت خدا رفت، و دیگر همکاران جان برکفش، چنین حقوقی دریافت نمی کنند؟ چرا مرزبانانی که در شرایط خیلی سخت، برای امنیت و آرامش  این مردم از جان مایه می گذارند، از این حقوق ها ندارند؟ و دیگران و دیگران... "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها"

عهد شکنی

پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی   اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.

بد عهدی کردید آقایان مدیر! پست مدیریت را از بدو تولد با خود داشته اید یا امانتی است که چند روزی باید از آن حفاظت و رعایت می کردید؟
اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظه ی مسئولیت خود می -کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.
سوی دیگر این عهد، مردمی هستند که شما مسئول حیطه ای از زندگی و کشور آن ها هستید، پولشان در بانک های شما سپرده شده، بیت المالشان در صندوق های شما ذخیره شده. اما حقوق های نامتعارف شما، به این عهد و این امانت، خدشه وارد کرده و البته خدشه ای بزرگ تر، به اعتماد و آرامش خاطر این ولی نعمتان شما.
متأسفانه خیلی گمان کرده اید که خاص هستید. در مرام این انقلاب، خاص بودن جا و معنایی ندارد. اگر بنا به خاص بودن بود، امامی که صدها برابر شما پایگاه و جایگاه مردمی داشت، و از جان و آبرویش برای خدا و برای این مردم مایه گذاشته بود، خیلی خاص تر بود اما خانه ی ساده و اتاق ساده و حسینیه ی ساده و پارچه ی ساده ای که روی پا می انداخت، هیچکدام حکایت از حقوق چندین ده میلیونی نداشت. امام، بی نظیر بود اما خاص نبود. جانشینش را هم شاید شما جنابان مدیر، بیشتر از مردم، از نزدیک دیده باشید؛ اذعان می کنید که همین -گونه است.


- نظرات (0)

القاب و مراتب بهشت

بهشت

اولین مرتبه از مراتب بهشت جنت نعیم است كه همان بهشت افعال است. پوینده راه حق در این بهشت با نعمت‏هایی چنان وسیع روبه‏رو می‏شود كه در تصور نمی‏گنجد : " یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ." 9

توضیح این‏كه واژه نعیم هفده بار در قرآن كریم آورده شده كه همه درباره نعمت‏های عظیم بهشت است، غیر از آیه " ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ "10 كه همه مفسران بر این عقیده‏اند كه منظور از نعیم در آیه مذكور، نعمت ولایت است . چون مراد از نعیم ، مطلق نعمت‏هاست كه خداوند به انسان ارزانی فرموده و مسلماً نعمت ولایت اهل بیت (ع) ارزنده‏ترین مصادیق نعمت است .

 

جنت عدن

جنات عدن از عالی‏ترین مراتب بهشت است و با توجه به معنای لغوی كلمه عدن ، این مكان ، در وسط و متن بهشت قرار دارد. فرشتگان از هر دری برای تهنیت وارد شده و به جهت صبر و استقامتی كه رستگاران بهشتی از خود نشان داده‏اند سرانجامِ زیبا و نیكویی را به آنها بشارت می‏دهند و هریك از نزدیكان آنها را كه شایسته باشند با آنها وارد بهشت می‏كنند : " سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ." 11

 

جنت فردوس

فردوس بالاترین مراتب بهشت است . از رسول خدا(ص) وارد شده است كه: « خداوند فرمود : من برای بندگان صالح خود چیزهایی را مهیّا كرده‏ام كه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر هیچ دلی خطور نكرده است ، از این نعیم بهشتی كه من شما را آگاه كرده‏ام سخن نگویید و دست از كنجكاوی بردارید و اگر می‏خواهید اجمالاً در این ارتباط چیزی بدانید ، این آیه را قرائت كنید : " فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ " » 12

فردوس بهترین و برترین مراتب بهشت است و با این‏كه طبع تحول‏طلب انسان دائماً تقاضای دگرگونی و تنوع می‏كند ، ساكنان فردوس هرگز تقاضای نقل مكان و تحول نخواهند كرد : "إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ، خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ."13

یكی دیگر از مراتب والای بهشت كه آیات مباركه به تصریح بیان می‏كند غرفه‏های آن است . غرفه در لغت به اتاق فوقانی گویند كه بر روی اتاق‏های دیگر ساخته شده است و محل عالی و مرتفع از خانه و قصر است و در روایات نیز كنایه از درجه عالی در بهشت است كه به افراد خاصی عنایت می‏شود : " لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ ."

 غرفه‏های بهشت هم از نظر جایگاه و هم از نظر پایگاه در اعلی مراتب بهشت است ، زیرا اهل تقوا از نظر جایگاه در عمارات بلندی كه به اطراف اشراف دارد ، قرار دارند و از نظر پایگاه نیز در مقام والایی قرار دارند .

این بود توصیف اندکی از القاب و مراتب بهشت زیبای وعده داده شده به مؤمنین .


1- یونس / 25

2- حدید / 12

3- غاشیة / 8-9

4- حجر / 46

5- حجر / 47

6- مریم / 63

7- فاطر / 34-35

8- توبه / 111

9- زخرف / 71

10- تکاثر / 8

11- رعد / 23-24

12- سجده / 17 – مجمع البیان / ج 4 / ص 33

13 کهف / 107 – 108

14- زمر / 20

 


- نظرات (0)

نسخه ای برای عزیز شدن

عزت و عزیز بودن

این توصیفی است که در طلیعه ی ماه مبارک رمضان، در محفل انس با قرآن، رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) از قرآن دارند؛ این برگرفته از نگاهی عمیق و جهانی به قرآن است و یادآورمان می شود که قرآن، زنده است؛ حیات دارد و کارهای عظیمی می کند.

چرا با قرآن و در قرآن عزت و قدرت موج می زند؟ چگونه است که "قدرت ها و ابر قدرت   ها و بمب اتم و رژیم صهیونیستی و امثال اینها، هیچ غلطی نمی توانند بکنند؛ مهم این است که ما پایه  های ایمانیِ قرآنی خودمان را روزبه روز مستحکم تر کنیم"( بیانات مقام معظم رهبری در محفل انس با قرآن کریم در اولین روز ماه مبارک رمضان 1437- 18/3/95)
پاسخ قرآن به این گونه سوالات می تواند در چهار دسته جای می گیرد:

1-  قرآن کتابی است از سوی خدای قدرتمند 

"تَنْزِیلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ " (جاثیه، 2) (زمر،1) "این كتابى است كه از سوى خداوند عزیز و حكیم نازل شده است. "

"آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید كسى نمى  تواند جلو آن را بگیرد " و "آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست"

"عزیز" به معنى قدرتمند و شكست ناپذیر است (تفسیر نمونه، ج 21، ص 227) پس قرآن کلام کسی است که از موضع قدرت بی ¬انتها و بی منازع سخن می گوید. پس تمسک به قرآن می تواند انسان را به آن منبع عظیم عزت و قدرت متصل کند. قدرتی که اگر اراده کند که منفعتی به کسی داده شود، هیچ مانعی سر راهش نتواند بود: "ما یَفْتَحِ  اللَّهُ  لِلنَّاسِ  مِنْ  رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ  لَها" (فاطر، 2) "آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید كسى نمى  تواند جلو آن را بگیرد " و "آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست" "وَ ما یُمْسِكْ  فَلا مُرْسِلَ  لَهُ  مِنْ  بَعْدِهِ " (فاطر، 2)

2-  عزت، فقط در دست خداست

قرآن می فرماید: "مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا" (فاطر، 10) كسانى كه عزت مى  خواهند از خدا بطلبند چرا كه تمام عزت از آن خداست : "وَ لا یَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ " (یونس، 65)
در حدیثى از انس نقل شده كه پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: "ان ربكم یقول كل یوم انا العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز" " پروردگار شما همه روز مى  گوید: منم عزیز و هركس عزت دو جهان خواهد باید اطاعت عزیز كند"
در حالات امام حسن بن على علیه السلام مى  خوانیم كه در ساعات آخر عمرش هنگامى كه یكى از یاران به نام "جنادة بن ابى سفیان" از او اندرز خواست نصایح ارزنده و موثرى براى او بیان فرمود كه از جمله این بود:
"و اذا اردت عزا بلا عشیرة و هیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة اللَّه الى عز طاعة اللَّه" "هرگاه بخواهى بدون داشتن قبیله "عزیز" باشى و بدون قدرت حكومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر"
و اگر مى  بینیم در بعضى از آیات قرآن "عزت" را علاوه بر خداوند، براى پیامبر صلی الله و علیه وآله و مومنان قرار مى  دهد: "وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُوْمِنِینَ " (منافقون، 8) به خاطر آن است كه آنها نیز از پرتو عزت پروردگار كسب عزت كرده  اند، و در مسیر طاعت او گام بر مى  دارند. (تفسیر نمونه، ج 18، ص193- 194)

3- قرآن، کتابی قدرتمند است

 وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ: "قرآن كتابى است قدرتمند و شكست ناپذیر" (فصلت، 41)
یکی از توصیفاتی که قرآن از خودش میکند، وصف عزت و قدرتمندی است. قرآن، یک معجزه است و معجزه یعنی آن چه که دیگران در برابرش عاجز و ناتوانند و قرآن در میان همه ی معجزات، سرآمد و بی مانند است.

4-  قهرمانان قرآن الگوهای عزت و استقامت

انس با قرآن ، سبب می شود سبک زندگی اسوه ها و قهرمانانی که قرآن معرفی می کند، در زندگی انسان پیاده شود. کم کم مومنِ مأنوس با قرآن، از الگوهای قرآنی تأثیر فکری و رفتاری می پذیرد.

"هرگاه بخواهى بدون داشتن قبیله "عزیز" باشى و بدون قدرت حكومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر"

یکی از جنبه های شخصیتی قهرمانان قرآن، قدرت و شکست ناپذیری است. قهرمانان قرآن مانند کوهند. اتفاقات کمرشکن زندگی، تکانشان نداده است چون با تمام وجود، به دست قدرت حضرت حق، پشت گرمند.
موسای کلیم الله از قلدری های فرعون ترسیده بود یا ابراهیم بت شکن از تهدیدهای نمرود؟ یوسف پیامبر از سیاهچال مکر زلیخا بیم داشت یا نوح نبی از طعن و تمسخر کافران؟ هیچکدام.
در قاموس قهرمانان قرآن، سرخم کردن و اظهار عجز در برابر غیر خدا، معنایی ندارد. تکیه کردن به پشتوانه ای غیر از خدای متعال، پذیرفته نیست.
آنچه که قرآن از برهه های زندگیِ اولیای خدا -که همان اسوه ¬های زندگی هستند برای ما- می گوید، آیینه ای تمام نماست از: "إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون " (احقاف، 13)
در سخت ترین شرایط چون خدا هست، ترس و ناامیدی، نیست. برای نمونه، وقتی همراهان موسی (علیه السلام) هنگام هجرت، خود را در حصار فرعونیان دیدند و کار را تمام شده یافتند، دلِ قرص پیامبرشان، تنها گرمِ همراهیِ خدا بود:
 "فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى  إِنَّا لَمُدْرَكُون  قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعی  رَبِّی سَیَهْدین"  (شعرا، 61- 62)
"هنگامى كه دو گروه یكدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: به طور قطع ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم و راه نجاتى وجود ندارد. گفت: چنین نیست آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چرا كه پروردگار من با من است و به زودى مرا هدایت خواهد كرد."
و سخن پایانی نیز از فرمایشات رهبر انقلاب است که فرمود:
"قرآن این است؛ یک قدرت فوق  العاده و بی  انتها که ما به قدر ظرفیّت خودمان باید بتوانیم ان  شاء الله از آن استفاده بکنیم."


- نظرات (0)

صالحان، گرفتار مشكلات و گنهكاران، در رفاه


مشکلات

پاسخ به یک شبهه

سوال و یا شبهه ‌ای که در ذهن بسیاری وجود دارد این است که چرا غالب كسانی كه مطیع اوامر و دستورهای قرآن و خداوند تبارك و تعالی هستند، از آثار این اطاعت و پیروی برخوردار نیستند و با كمبودهای شدید و گرفتاری ‌ها و بلایای زیادی روبرو هستند؟ و كسانی ‌كه كافر هستند و یا در كشورهای كفر زندگی می كنند، هم از نظر رفاه و آسایش، از وضعیت و موقعیت بهتر و برتری بهره‌ مند هستند و هم از انواع نعمت ‌های خدادادی بیشتری برخوردار می ‌باشند.

این مسئله که هر انسانی و هر قومی که در مسیر خدا گام بردارد و تقوا پیشه کند و در برابر نعمت‌های الهی شکرگزار باشد، خداوند آن‌ها را از دریای بیکران رحمت خویش مستفیض کرده و نعمت‌های خود را بر او نازل خواهد کرد، از سنت‌های خداوند و درست می‌باشد. ‌امّا مشکلات و مصیبت‌ها و تنگناهایی که مومنین بدان دچار می ‌شوند، فلسفه و علّت ‌های دیگری نیز دارد که به چند نمونه از زبان آیات قرآن کریم اشاره می ‌کنیم:

مشکلات و مصائب خود ساخته

در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.»

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم. 
به طور مثال اگر در رانندگی دچار تصادف شویم و در آن به نقص عضو مبتلا شویم و یا ... همه این‌ها مسببشان خود ما هستیم و به خداوند مربوط نمی ‌شود. قرآن کریم می ‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْـلِمُ النَّاسَ شَیئا وَ لَـَکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْـلِمُونَ (یونس/44) خداوند هیچ بر مردم ستم نمی ‌کند؛ ولی این خود مردم‌ اند که بر خویشتن ستم می ‌کنند.»

سنت امتحان الهی

برخی بلاها برای آزمایش و امتحان مردم   می‌ باشد؛ چرا که دنیا محل ابتلا و امتحان است نه دار آسایش و راحتی، آن ‌چنان‌ كه قرآن کریم می ‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الاْمْوَلِ وَ الاْنفُسِ وَ الثَّمَرَتِ وَبَشِّرِ الصَّـَبِرِین (بقره/155) قطعاً شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان‌ ها و محصولات، می آزماییم و مژده باد شکیبایان را»

هر کسی به اندازه تلاشش بهره می برد 

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»
 پس هر کسی به اندازه تلاش و زحمتی که کشیده و به اندازه ‌ای که از نبوغ و استعداد الهی استفاده کرده است، در راحتی و آسایش خواهد بود. و بدون شک یکی از علت‌ های پیشرفت آنان تلاش زیادی بوده که توسط آنان برای رشد اقتصادی شده است و نتیجه آن را هم الان برداشت می‌کنند.

سختی ها و بلاها؛ وسیله ای برای تذکّر و یادآوری

انسان همچون مسافری است که در مسیر زندگی خود در حرکت است و اگر در طول مسیر همیشه در رفاه و آسایش باشد ممکن است غفلت  بر او چیره شود و او را از مسیر اصلی و هدف نهایی باز دارد، از این رو خداوند که أرحم الراحمین و از همگان نسبت به انسان مهربان تر است، زنگ بیدار باش را برای انسان در قالب بلا و سختی به صدا در می آورد و انسان را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهی  باخبر می سازد. 
خداوند متعال می فرماید: «وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْص مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» (اعراف، 30) و ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالی و کمبود میوه ها گرفتار کردیم شاید متذکّر گردند.»
همچنین امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

اجر و پاداش اخروی

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»

خداوند به کسی ظلم نمی کند «وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّم لِّلْعَبِیدِ» در کتب کلامی و اعتقادی تحت عنوان «اعواض الآلام; عوض های سختی ها و رنج ها» بیان شده سختی ها و مصائبی که از جانب خداوند به انسان ها می سد در آخرت جبران می شود. 
گذشته از این مطلب، صبر و استقامت در برابر شدائد  و مصائب و پیمودن راه سعادت و تکامل  در شرائط سخت و دشوار، أجر و پاداش اخروی بسیاری را نصیب انسان خواهد نمود، چنان که در روایتی نقل شده روزی عبداللّه بن ابی یعفور نزد امام صادق (علیه السلام) به شکوه و گلایه پرداخت که من همیشه در سختی و بیماری به سر می برم. امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «لو یعلم المؤمن ما له من الأجر فی المصائب لتمنّی أنّه قرض بالمقاریض» (اصول کافی، همان، ص 255) اگر شخص مؤمن بداند که پایداری در برابر مصائب و سختی ها چه اندازه اجر و ثواب دارد آرزو می کند که بدن او با قیچی قطعه قطعه شود.»

سختی باعث تکامل است

بلاها و سختی ها زمینه ساز سعادت و کمال هستند و به تعبیر استاد مطهری «بدهای مادر خوبی ها و زائیده آن ها هستند.» ( مجموعه آثار، همان، ص 174) و در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.» ( انشراح، 5)
آری اگر انسان در ناز و نعمت و آسایش به سر ببرد نمی توان توقع داشت که سخت کوش و توانمند شود چرا که اگر شخصی می خواهد فنّ شناگری را یاد بگیرد، تا سختی و مرارت فرو رفتن های مکرّر در آب را لمس نکند، شناگر خوبی نخواهد شد. 

شناخته شدن صابرین

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم.

خداوند متعال می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَاْ أَخْبَارَکُمْ» ( محمد، 31) ما همه شما را قطعاً آزمایش می کنیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند؟ و اخبار شما را بیازمائیم.»
البته ذکر این نکته لازم است که این آزمایش ها برای علم پیدا کردن خداوند نیست چرا که خداوند بر همه چیز عالم است، بلکه برای آشکار شدن چهره انسان ها برای خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت و دلیل بر همگان تمام باشد. 

 کلام آخر:

با توجه به اینکه خداوند اولیاى خود را دوست دارد، لذا اگر خلافى كنند، فوراً آنان را با قهر خود مى‏ گیرد تا متذكّر شوند، چنانكه خداوند در قرآن مى‏ فرماید: اگر پیامبر سخنى را كه ما نگفته ‏ایم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود مى ‏گیریم: « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ‏* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ» (سوره حاقّه، آیه 44 - 45) و همچنین اگر مؤمنین خلافى كنند، چند روزى نمى ‏گذرد مگر آنكه گوشمالى مى‏ شوند. 
امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت مى ‏دهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك مى‏كند: «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً» (سوره كهف، آیه 59) و اگر امیدى به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر مى ‏اندازد و به آنان مهلت مى ‏دهد تا پیمانه شان پر شود. «إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» (سوره آل عمران، آیه 178)


- نظرات (0)

پیروان دیگر ادیان اهل دوزخ‌اند

دین

در این مقاله به سه سۆال مهم با توجه به آیات قرآن به طور خلاصه پاسخ خواهیم گفت:

رستگاران چه كسانى هستند؟

با یك نگاه اجمالى به اوصاف رستگاران در قرآن می فهمیم كه:

آنان اهل عبادت و كار خیرند. «ووَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (حج، 77)

از بخل دورى مى‏كنند. «وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (حشر،9)

غافل نیستند و خدا را زیاد یاد مى‏كنند. «وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ » (انفال، 45)

در راه او جهادگرند. «وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (مائده، 35)

اهل توبه و استغفارند. «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (نور، 31)

و در جامعه، اصلاح گر و آمر به معروف و ناهى از منكرند. (آل عمران، 104)

و به پیامبران خدا ایمان دارند و آنان را احترام و یارى مى‏كنند. (اعراف، 157)

كوتاه سخن آنكه اگر مى‏بینیم همیشه در طول تاریخ گروهى به دنبال مكتب‏هاى مختلف و دانشمندان و عُرفا و مصلحان و فیلسوفان و حاكمان و شاعران مى‏روند، آرزوى همه آنها رسیدن به رستگارى است كه هركسى آن را در چیزى و كسى مى‏جوید؛ یكى رستگارى را (همچون فرعون) در زور و قدرت‏ مى‏پندارد و مى‏گوید: «قد أفلح الیوم من استعلى» آن‏كس كه پیروز است، رستگار است كه این تفكّر هنوز در ابرقدرت‏ها وجود دارد.

یكى رستگارى را در هنر و صنعت و جمعیت و داشتن منابع طبیعى و پیشرفت تكنولوژى، توسعه سیاسى، اقتصادى، نظامى، علمى و ... مى‏داند.

امّا اسلام رستگارى را در جوهر خود انسان جستجو مى‏كند و مى‏فرماید: اگر این انسان روابط خود را با خدا از طریق نماز عاشقانه و با مردم نیازمند از طریق پرداخت زكات و با جامعه از طریق وفاى به عهد و امانتدارى و با خود از طریق كنترل غرایز و هوسرانى‏ها حفظ كند، به رستگارى رسیده است.

از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد

با نگاهى گذرا به جوامع بشرى به خوبى مى‏توان دریافت كه پیشرفت‏ها و توسعه‏هاى گوناگون، ابزار رفاه و آسایش را فراهم كرده؛ ولى از آمار خیانت‏ها و جنایت‏ها و تجاوزها، هوس‏بازى‏ها و حق‏كشى‏ها چیزى نكاسته و سردمداران حركت غیرالهى تمام فكر و قدرت پیروان خود را در راه رسیدن به هوس هاى پوچ و بیهوده صرف كرده‏اند.

 

بزرگ‏ترین نعمت كدام است؟

گرچه از نگاه و دیدگاه بعضى، بزرگ‏ترین نعمت، زندگى همراه با رفاه و امكانات و مقام و ثروت و قدرت و محبوبیّت است؛ امّا حقیقت این است كه بزرگ‏ترین نعمت آن است كه انسان را به هدف واقعى برساند.

كسى كه انواع نعمت‏ها را داشته باشد؛ ولى به هدف نرسد، مثل كسى مى‏ماند كه انواع ماشین‏ها را دارد، ولى خود در خیابان‏ها سرگردان است.

بنابراین، بزرگ‏ترین نعمت، هدایت الهى و معرفت و اطاعت كامل و داشتن هادیان معصوم و نجات از هوسهاى درونى و طاغوت‏هاى بیرونى است.

قرآن مى‏فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا » (مائده، 3) یعنى با آمدن قرآن و پیامبر اسلام و تعیین رهبرى معصوم براى بعد از پیامبر نعمت بر مردم تمام و دین كامل و خدا راضى شد و در ذیل آیه «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (تكاثر، 8) همچنین امام رضا علیه السلام فرمود: مراد از نعمت، ولایت ما اهل بیت است، خواه در رفاه و زندگى باشد یا در تلخى و شهادت.

بزرگ‏ترین نعمت، هدایت الهى و معرفت و اطاعت كامل و داشتن هادیان معصوم و نجات از هوسهاى درونى و طاغوت‏هاى بیرونى است

با این نگاه است كه فرزند 13 ساله‏ى امام حسن مجتبى علیه السلام (حضرت قاسم) در كربلا در پاسخ به عموى خود مى‏گوید: مرگ براى من از عسل شیرین‏تر است؛ زیرا حق را فهمیدم و رهبرم امام معصوم است و هدفم مبارزه با ظلم و جانم را با خدا معامله مى‏كنم.

 

آیا پیروان دیگر ادیان آسمانى اهل دوزخند؟

به گواهى آیه‏ى 62 سوره‏ى بقره، اجر هر كدام كه در زمان پیامبر خود ایمان به خدا و معاد داشته و اهل عمل صالح بوده‏اند، محفوظ است و نگرانى وجود ندارند؛ امّا با آمدن پیامبر اسلام و دعوت او از اهل كتاب، «یَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ ...» (مائده، 19) آنان مأمور به پذیرش اسلام شدند.

بنابراین از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد.

منابع:

پرسش و پاسخ هاى قرآنى (ج‏1) ـ محسن قرائتی

قرآن کریم، سور: مائده، تکاثر، اعراف، آل عمران، نور، انفال، حشر، حج

 


- نظرات (0)

برای برگزیده شدن هیچ وقت دیر نیست

کسانی که از شیطان پیروی می کنند، اولا با این پیروی کردن خود را در زمره افراد گمراه ثبت نام می کنند و ثانیاً سکان زندگی خود را به دست شیطان می دهند:

(إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوینَ : در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پیروى كنند)(الحجر: 42)

قیامت

از آن روزی که از درگاه خداوند اخراج شد، چون قسم خورده بود که انسان ها را به گمراهی بکشد ،روز به روز خودش را بیشتر مجهز می کرد تا جایی که دیگر به قول معروف همه فن حریف شده بود:

از هر حرفه ای که در دنیا وجود داشت استفاده می کرد تا به نیت پلید و شوم خودش برسد ، بله روز چهاردهم ماه مبارک رمضان در مورد دشمن قسم خورده تمام انسان ها حرف می زنم، دشمنی به نام شیطان که می توان گفت : دشمنی همه فن حریف است  .

از اینترنت گرفته تا ماهواره و روزنامه و مجله و کتاب و رمان و خلاصه هرچیزی که فکرت برسد را در اختیار گرفته است تا همه انسان ها را گمراه کند:

(قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ: گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت.)(الحجر: 39)

مسیری انحرافی که با قدم گذاشتن در آن سر از نا کجا آباد در می آورید و معلوم نیست که دیگر بتوانید راه اصلی را پیدا کنید :

(كَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا: مانند كسى كه شیطان ها او را در بیابان از راه به در برده‏اند، و حیران [بر جاى مانده‏] است ، براى او یارانى است كه وى را به سوى هدایت مى‏خوانند كه: به سوى ما بیا)(الأنعام: 71)

شما تا به حال در برابر این دشمن همه فن حریف چکار کرده اید؟ تا حالا به این فکر افتاده اید که همه فن حریف شوید؟ به قول معروف در هر رشته ای سری تو سرا در بیارید و برای خودتان کسی باشید؟

کسانی که از شیطان پیروی می کنند، اولا با این پیروی کردن خود را در زمره افراد گمراه ثبت نام می کنند و ثانیاً سکان زندگی خود را به دست شیطان می دهند: إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوینَ : در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پیروى كنند

تا حالا به این فکر کردید که اگر می خواهید برای خودتان کسی باشید،باید همه فن حریف باشید وگرنه دشمنان زیادی از جمله شیطان در کمین هستند تا هر لحظه پشتتان رو به خاک بزنند؟

واقعا هم همینطوره، اگر می خواهید موفق باشید و از پسِ مشکلات بر آیید باید همه فن حریف باشید  وگرنه چاره ای جز قبول شکست ندارید .

حال برای اینکه در برابر این دشمن همه فن حریف شما همه فن حریف شوید، راه های مختلفی وجود دارد که یکی از آنها با فرا رسیدن ما ه مبارک رمضان فراهم می شود و شما به راحتی می توانید بر شیطان غلبه کنید چرا که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده است:

(إنَّ الشَّیطانَ لَیَجرى مِنِ ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّمِ؛ فَضَیِّقوا مَجارِیَهُ بِالجوعِ؛ شیطان، همچون خون، در وجود آدمى جارى مى‏شود، پس گذرگاه‏هاى او را با گرسنگى، تنگ كنید.) (المحجّة البیضاء: 5/148)

ایمان

آری با روزه گرفتن به راحتی می توانید  همه فن حریف شوید و در نتیجه بر شیطان غلبه کنید و نگذارید او در شما نفوذ کند.

همچنین خداوند در آیات الهی جوانانی را معرفی می کند که اینها اینقدر همه فن حریف هستند که شیطان با آن همه قدرتش در برابر این گروه اظهار عجز می کند . نه اینکه به آنها کاری نداشته باشد، بلکه نمی تواند با آنها کاری داشته باشد و اصلا کاری از دستش بر نمی آید، چون این جوانان خودشان را به جدیدترین امکانات روز که همان ایمان و تقوا و توکل به خداوند متعال باشد مجهز کرده اند و جزء بندگان برگزیده خداوند شده اند و به همین دلیل هرگز ابلیس با آن همه قدرت و امکاناتش نمی تواند آنها را مجذوب زیبایی های ظاهری و امکانات خیالی خود کند  :

(إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ: چرا كه او را بر كسانى كه ایمان آورده‏اند، و بر پروردگارشان توكل مى‏كنند، تسلطى نیست.)(النحل: 99)

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده است: إنَّ الشَّیطانَ لَیَجرى مِنِ ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّمِ؛ فَضَیِّقوا مَجارِیَهُ بِالجوعِ؛شیطان، همچون خون، در وجود آدمى جارى مى‏شود، پس گذرگاه‏هاى او را با گرسنگى، تنگ كنید

جایزه ویژه دیگری که خداوند متعال برای این دسته از افراد در نظر گرفته است این است که از آنها برای همیشه و در سختی ها و راحتی ها ،در مشکلات و خوشبختی ها و خلاصه همه جا و همه زمان حمایت می کند و چه یار و یاوری بهتر از خداوند متعال : 

(إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكیلاً: «در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست، و حمایتگرى [چون‏] پروردگارت بس است.»)(الإسراء: 65)

اما در مقابل کسانی که از شیطان پیروی می کنند، اولا با این پیروی کردن خود را در زمره افراد گمراه ثبت نام می کنند و ثانیاً سکان زندگی خود را به دست شیطان می دهند:

(إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوینَ: در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پیروى كنند)(الحجر: 42)

و بدیهی است که زندگی که سکان دارش شیطان باشد جز از فحشاء و منکر در آن خبری نخواهد بود:

إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون: [او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد، و [وامى‏دارد] تا بر خدا، چیزى را كه نمى‏دانید بربندید.(البقرة: 169)

 .



- نظرات (0)

آیا مى شود معناى قرآن را به جاى خود قرآن خواند

قران

قدم اول در فهم قرآن قرائت و انس با قرآن است. براى قرائت قرآن، در كلمات گهربار پیشوایان معصوم (علیهم السلام) فضایل و آثارى بیان شده كه موجب رشد و پرورش روح و روان آدمى مى شود.

1.سعادتمندى:

پیامبر اكرم (صلی الله و علیه و آله) مى فرماید: «اگر زندگى سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارتِ شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینى در روز سبكى اعمال را مى خواهى، پس قرآن را مطالعه كن، چرا كه قرآن یادآور خداى رحمان و حافظ از شیطان و عامل برترى در ترازوى اعمال است» (میزان الحكمه، ج 8، ص 74)

2. بارورى ایمان:

امیرمومنان على (علیه السلام) فرمودند: «بارورى و رشد ایمان با قرآن خواندن به دست مى  آید» (غررالحكم و دررالكلم، ص 112)

3. استجابت دعا:

امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود: «هر كس قرآن بخواند بلافاصله یا با كمى تأخیر  دعایش مستجاب خواهد شد» (بحارالانوار، ج 89، ص 204)

پیامبر اكرم (صلی الله و علیه و آله) مى فرماید: «اگر زندگى سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارتِ شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینى در روز سبكى اعمال را مى خواهى، پس قرآن را مطالعه كن، چرا كه قرآن یادآور خداى رحمان و حافظ از شیطان و عامل برترى در ترازوى اعمال است» (میزان الحكمه، ج 8، ص 74)

آثار دیگر قرائت قرآن از این قرار است: نورانیت و افزودن خیر و بركت خانه؛ غفران گناهانِ پدر و مادر؛ افزایش مدّت بینایى؛ آمیخته شدن قرآن با گوشت و خون قارى؛ بهترین عبادت؛ بخشش گناهان، نوشته شدن حسنه و پاك شدن گناهان.
قرائت قرآن در ماه رمضان اهمیت بیشتری دارد در کتاب بحارالانوار از امام صادق (علیه السلام ) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت كرده كه فرمود: (ماه رمضان ماه خداى عزوجل مى باشد، و آن ماهى است كه خداوند كارهاى نیك را در آن دو چندان كند و بدی ها را در آن محو سازد، ماه بركت، و ماه انابه و بازگشت و ماه توبه و ماه آمرزش و ماه آزادى از آتش دوزخ و كامیاب شدن به بهشت است. هان كه در این ماه از هر حرامى خوددارى كنید، و تلاوت قرآن را زیاد كنید و حاجات خود را بخواهید، و به یاد پروردگارتان سرگرم باشید، و ماه رمضان نزد شما نباید همانند ماه  هاى دیگر باشد، چرا كه براى این ماه در پیشگاه خداوند حرمت و برترى بر دیگر ماه ها است و نباید در ماه رمضان روز روزه شما مانند روز غیر روزه شما باشد.) (بحارالانوار، ج 96، ص 340 - 341)
شیخ صدوق در كتاب معانى الاخبار و امالى به سندش از امام باقر (علیه السلام ) روایت كرده كه فرمود: لكل شىء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان. هر چیزى را بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است. (بحارالانوار، ج 96، ص 386)

بهترین مزد و ثواب براى قاریان قرآن، از نظر قرآن چیست؟

بهترین بیان در اجر و ثواب قرائت و فهم و عمل به قرآن را می توان در بیان خود قرآن دید. قرآن كریم مى فرماید: (اِنَّ الَّذینَ یَتلونَ كِتبَ اللّهِ واَقاموا الصَّلوةَ واَنفَقوا مِمّا رَزَقن هُم سِرًّا وعَلانِیَةً یَرجونَ تِجرَةً لَن تَبور * لِیُوَفِّیَهُم اُجُورَهُم ویَزیدَهُم مِن فَضلِهِ اِنَّهُ غَفورٌ شَكور) ; (فاطر، آیات 29  ـ 30) كسانى كه كتاب الهى را تلاوت مى كنند و نماز را به پاى مى دارند و از آن چه به آنان روزى داده ایم، پنهان و آشكار انفاق مى كنند، تجارتى[ پر سود] و بى زیان و خالى از كساد را امید دارند. [آن ها این اعمال صالح را انجام مى دهند] تا خداوند اجر و پاداش كامل به آن ها دهد و از فضلش بر آن ها بیفزاید كه او آمرزنده و شكرگزار است.)
بدیهى است كه منظور از تلاوت در این جا، قرائت سطحى و خالى از تفكر و اندیشه نیست، بلكه خواندنى است كه سرچشمه فكر و اندیشه و در نتیجه، عمل  صالح باشد.
پیامبراكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «هر كس براى رضاى خدا و آگاهى عمیق در دین، قرآن بخواند، ثواب فرشتگان و انبیاء و رسولان را خواهد داشت» (وسائل الشیعه، ج 6، ص 184)

زندگىِ ما چگونه و به چه علت با خواندن قرآن زیبا مى شود؟

اگر ما به آثار خواندن قرآن توجه و قرآن را مانند دوستى در زندگى انتخاب كنیم، آیاتش را بخوانیم و در معانى آسمانى  اش تفكر كنیم، پس از مدتى زندگیمان سرشار از نور، روشنایى، طراوت و زیبایى خواهد شد.

همه ترجمه هاى قرآن، براى رسیدن به معارف بلند و درك زیبایى متن اصلى نارسا است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبان شناسى، فن ترجمه و تئورى هاى مربوط به آن مطالعه كنید؛ آن گاه خواهید یافت كه فرق بین قرآن و ترجمه هایش، همان فرق بین كتاب الهى و بشرى است.

ما در نیایشى پیش از تلاوت قرآن از خدا مى خواهیم: «خدایا! رغبت مرا به قرآن افزون گردان و آن را مایه روشنایى دیده و درمانِ بیمارى هاى دل و از بین رفتن غم و اندوه من قرار ده. خدایا! زبانم را به خواندن قرآن بیارا و چهره ام را با آن زیبا، بدنم را با آن قدرتمند و ترازوى اعمالم را سنگین كن».
و در نیایشى كه هنگام ختم قرآن مى خوانیم، به خداوند مى گوییم: «خدایا! قرآن را در دنیا همراه ما، در گور انیس ما، در قیامت شفاعت كننده ما، بر پُل صراط مایه روشنایى، در بهشت هم نشین، در برابر آتش دوزخ پوشش و براى اجراى كارهاى نیك، راهنماى ما قرار ده» (بحارالانوار، ج 89، ص  206 - 209)

آیا مى شود معناى قرآن را به جاى خود قرآن خواند؟

اگر بخواهیم از علوم و معارف بى كران قرآن بهره ببریم، شایسته است به ترجمه و تفسیر آن توجه كنیم، تا در پرتو نور معارف الهى و عمل به آن ها اجر و ثواب دنیایى و آخرتى را نصیب خود گردانیم.
باید بدانیم كه خواندن متن عربى قرآن، ثواب ویژه دارد و خواندن ترجمه قرآن، جاى آن را نمى گیرد.
در خود قرآن، با الفاظ مختلف به خواندن قرآن دستور داده شده; (فاقرءوا ما تیسّر منه); آن چه مى توانید از آیات قرآن را بخوانید. (بحارالانوار، ج 92، ص 17)
از طرفی می دانیم آنچه کلام خداوند است و به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) وحی شده است، متن عربی قرآن است. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ تَنْزیلاً» (سوره انسان آیه 23) مسلّماً ما قرآن را بر تو نازل كردیم) این متن است که معجزه و مورد تحدی قرار گرفته است. بنابراین وقتی مثلا کسی نذر کرد که ختم قرآن انجام دهد باید متن عربی آن را بخواند.
اصرار بر تلاوت قرآن به زبان عربى، دلایل و حكمت هاى گوناگونى دیگری هم می تواند داشته باشد ؛ از جمله:
1. ایجاد زبانى مشترك در میان همه پیروان و فراهم سازى نوعى وحدت و پیوند جهانى، باعث تأكید بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است.
 2. روح و محتواى هر پیام و سخنى، در قالب زبان خاص خود، عمیق تر درك مى گردد تا زمانى كه به زبان  هاى دیگر برگردانده شود و قرآن - كه داراى مضامین بسیار بلند و عالى هرگز قابل ترجمه دقیق و كامل به هیچ زبانى نیست.
همه ترجمه هاى قرآن، براى رسیدن به معارف بلند و درك زیبایى متن اصلى نارسا است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبان شناسى، فن ترجمه و تئورى هاى مربوط به آن مطالعه كنید؛ آن گاه خواهید یافت كه فرق بین قرآن و ترجمه هایش، همان فرق بین كتاب الهى و بشرى است.
 3. قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت ویژه و نكات ادبى برخوردار است كه خود، بخشى از اعجاز قرآن است و در قالب هیچ ترجمه اى بیان شدنى نیست. (براى آگاهى بیشتر ر.ك: مجله بینات و مجله مترجم (ویژه نامه قرآن)

منابع:
محمدی ری شهری میزان الحكمه
آمدی غررالحكم و دررالكلم
علامه مجلسی بحارالانوار
آیت الله عبد الله جوادی آملی ,تفسیر موضوعى، ج 1



- نظرات (0)

جلوه های هنر و زیبایی در قرآن

quran

به استناد آیه شریفه «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» (1) همه هستی زیبا آفریده شده است. این زیبایی در آیات دیگر به تفصیل تبیین شده است.

زیبایی تصویرگری آدمی

قرآن در آیات مختلف مراحل آفرینش انسان از نطفه تا دمیدن روح را یادآور شده است: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِین، ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّكِینٍ، ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین» (2) در میان این مراحل به دو مرحله توجه بیشتر شده و ضمن توصیف آن مراحل به حسن و زیبایی، خداوند مورد ستایش قرار گرفته است.
مرحله نخست، مرحله تصویرگری جسم آدمی است گه پس از گذر از نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم انجام می گیرد. در این مرحله که استخوان بندی تمام شده و پیکر آدمی قوام یافته، تصویرگری جسم آدمی پایان می پذیرد.
از آیه شریفه «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الأَرْحَامِ كَیْفَ یَشَاءُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»؛ «اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى خواهد در رحم ها صورتگرى مى كند؛ هیچ معبودى جز آن تواناى حكیم نیست»

از بهجت آفرینی گیاهان که در قرآن بر آن تأکید شده، سه نکته قابل استفاده است:
1. تأثیرپذیری روان آدمی از مظاهر طبیعی و زیبایی  های آن؛
2. نقش گل ها و گیاهان در ایجاد سرور و شادمانی روحی برای آدمی؛
3. هم آوایی و موافقت قرآن با اصل سرور و شادمانی و ضرورت آن در روان آدمی.

3) بدست می آید که مراد از تصویرگری در اینجا، شکل و صورتی است که ویژه هر فرد بوده و او را از دیگری جدا می سازد.
آیه «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ» (4) بیانگر آن است که این صورتگری به نحوی زیبا و نیکو انجام گرفته است.
مرحله دوم دمیدن روح است که قرآن از آن به آفرینش دیگر در کنار آفرینش مراحل تکوّن جسم آدمی یاد کرده است؛ آنجا که می فرماید: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» (5)
تعبیر به «أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» از حسن و زیبایی در مرحله دمیدن روح حکایت دارد؛ با توجه به کمال زیبایی آفرینش جسم و روح انسان، خداوند مجموعه آفرینش انسان را زیبا می داند: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (6)

زیبایی آسمان ها

پهنه آسمان با داشتن رنگی نیلگون و حضور منظم و چشم نواز هزاران ستاره همواره شگفتی  آدمی را برانگیخته است. در گذشته های دور بسیاری از متفکران با استفاده از ابزارهای ساده به کاوش در اسرار آسمان پرداخته، فریفتگی خود را از نگریستن به آسمان بدین طریق بازگو می نمودند. آسمان امروز نیز با وجود تلسکوپ های غول پیکر که ستارگان را تا میلیون سال نوری رصد می کنند، متفکران را متوجه خود ساخته است.
قرآن به زیبایی آسمان ها و زیور کردن آن ها به ستارگان تأکید کرده و فرموده است: «إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْكَوَاكِبِ»؛ «ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم» (7)
زیور ساختن آسمان دنیا که برای انسان ها قابل رویت است، نشانگر پاسخ خداوند به فطرت زیبایی خواهی انسان هاست.

زیبایی طبیعت

قرآن آنچه را که بر کره خاکی است، مایه زینت و زیبایی آن دانسته است؛ (8) «ما علی الارض» ترکیبی است فراگیر که کوه ها، دریاها، دشت ها و جنگل ها را در برمی گیرد. در برخی از روایات آمده است که نگاه کردن به دریا عبادت است. (9) شاید مقصود آن است که انسان با نگریستن همراه با تفکر به دریا که با سینه ای فراخ و خزینه ای بس ژرف، هزاران گنج و راز را در خود پنهان کرده و با توجه به زیبایی که از همگونی آسمان و لطافت آب و صحنه پرواز دسته جمعی و منظم پرندگان دریایی ایجاد می شود، به زیبایی کتاب آفرینش و زیبایی آفریننده آن پی برد که فرموده اند: ساعتی تفکر از عبادت یک سال بهتر است. (10)

زیبایی گیاهان

قرآن گیاهان را به سه ویژگی توصیف کرده است که عبارتند از:
1. موزون بودن: «وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن كُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ»؛ «و زمین را گسترانیدیم و در آن كوههاى استوار افكندیم و از هر چیز سنجیده اى در آن رویانیدیم» (11)
2. زیبا بودن: «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِیمٍ»؛ «آسمان ها را بى هیچ ستونى كه آن را ببینید خلق كرد و در زمین كوه هاى استوار بیفكند تا [مبادا زمین] شما را بجنباند و در آن از هر گونه جنبنده اى پراكنده گردانید و از آسمان آبى فرو فرستادیم و از هر نوع [گیاه] نیكو در آن رویانیدیم» (12)
3. شادی  آفرینی: «لِلَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلّهِ الْمَثَلُ الأَعْلَىَ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»؛ «وصف زشت براى كسانى است كه به آخرت ایمان ندارند و بهترین وصف از آن خداست و اوست ارجمند حكیم» (13)
موزون بودن گیاهان مانند همان اعتدال «احسن تقویم» است که به آدمی نسبت داده شده است. موزون بودن بدین معناست که صورت بندی هر گیاه به گونه ای است که جز آن روا نبوده است؛ زیبایی گیاهان که قرآن با عنوان «کریم» یاد کرده است، دومین ویژگی هر گیاه است. سومین ویژگی هر گیاه، شعف و شادمانی است که در آیه سوم با عبارت «ذات بهجه» آمده است. از بهجت آفرینی گیاهان که در قرآن بر آن تأکید شده، سه نکته قابل استفاده است:
1. تأثیرپذیری روان آدمی از مظاهر طبیعی و زیبایی های آن؛
2. نقش گل ها و گیاهان در ایجاد سرور و شادمانی روحی برای آدمی؛
3. هم آوایی و موافقت قرآن با اصل سرور و شادمانی و ضرورت آن در روان آدمی؛ (14)

زیبایی جانداران

تعبیر به «أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» از حسن و زیبایی در مرحله دمیدن روح حکایت دارد؛ با توجه به کمال زیبایی آفرینش جسم و روح انسان، خداوند مجموعه آفرینش انسان را زیبا می داند: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»

در سوره مبارکه نحل می خوانیم: «وَالأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ وَلَكُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ»؛ «و چارپایان را براى شما آفرید در آن ها براى شما [وسیله] گرمى و سودهایى است و از آن ها مى خورید و در آن ها براى شما زیبایى است، آنگاه كه [آن ها را] از چراگاه برمى گردانید و هنگامى كه [آن ها را] به چراگاه مى برید» (15)
در این دو آیه بر دو فایده مهم از حیوانات سواری تأکید شده است. فواید ظاهری و مادی که همان به کارگیری این حیوانات برای سواری و بارکشی و استفاده از گوشت و پوست آن هاست.
صحنه ای که به هنگام حرکت دادن حیوانات اهلی همچون اسب و گوسفند بامدادان و شبانگاهان با وجود ازدحام، نظم و رام بودن، صدای هماهنگ سم آن ها، آواز حیوانات و ... رخ می نماید، آن اندازه زیبا و تماشایی است که هر انسان صاحب ذوقی را به وجد واداشته، غرق در تفکر و زیبایی آن می سازد.

زیبایی دریایی ها

از شگفتی های آب های دریا آن است که در برخی از مناطق، آب های شیرین و شور بر روی هم قرار گرفته و بی آنکه بینشان مانع و حاجبی باشد، با هم آمیخته نمی شوند و از میان آن ها لولو و مرجان که از زیباترین محصولات دریایی هستند، تولید می شود: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ ? بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ ? فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ? یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّوْلُوُ وَالْمَرْجَانُ»؛ «دو دریا را [به گونه اى] روان كرد [كه] با هم برخورد كنند، میان آن دو حد فاصلى است كه به هم تجاوز نمى كنند؛ پس كدام یك از نعمتهاى پروردگارتان را منكرید، از هر دو [دریا] مروارید و مرجان برآید» (16)
قرآن از لولو و مرجان که از صدف های موجود در این آب ها هستند، به عنوان زینت و زیور آدمی یاد کرده است:«وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «و دو دریا یكسان نیستند این یك شیرین تشنگى زدا [و] نوشیدنش گواراست و آن یك شور تلخ مزه است و از هر یك گوشتى تازه مى خورید و زیورى كه آن را بر خود مى پوشید بیرون مى آورید و كشتى را در آن موج شكاف مى بینى تا از فضل او [روزى خود را] جستجو كنید و امید كه سپاس بگزارید» (17)
برشمردن این دسته از فرآورده های دریایی به عنوان زیور آدمی، تأکید بر بهره وری کامل آن ها از هنر و زیبایی دارد؛ زیرا در غیر این صورت هرگز مورد استفاده انسان قرار نمی گرفت.


پی نوشت ها:
1. سجده:7.
2. مومنون: 12    14.
3. آل عمران: 6.
4. تغابن: 3.
5. مومنون: 14.
6. تین: 4؛ ر.ک: المیزان، ج2، ص 319.
7. صافات: 6.
8. کهف: 7.
9. بحارالانوار، ج 10، ص368.
10. همان، ج 71، ص 326.
11. حجر: 19.
12. لقمان: 10.
13. نحل: 60.
14. ر.ک: علی نصیری، قرآن و هنر، ص 47.
15. نحل: 5- 6.
16. الرحمن: 22    19.
17. فاطر: 12.


- نظرات (0)

2شرط مهم برای نزول برکات در زندگی

نزول برکت

خداوند متعال در قرآن کریم بارها و بارها خودش را برای بندگانش ، ارحم الراحمین معرفی کرده است. رحمتی که تمام عالم وجود را دربر گرفته است: (وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ ءٍ)1 «اما رحمت من همه چیز را در برگرفته است»
رحمت حق تعالی همچون بارانی است که دائما بر عالم هستی می بارد و زمین تشنه ی موجودات را سیراب می سازد.
باران در باریدن فرقی میان زمین سخت و سنگلاخی و زمینی که به راحتی آب راجذب می کند نمی گذارد ولی تاثیر بارش باران در هرکدام متفاوت است. زمین سفت و سخت به علت نفوذ ناپذیری، باران را در درون خود جای نمی دهد و تشنه خواهد ماند ولی زمین نرم ، حاصلخیز و سرسبز می شود.
انسان ها نیز به تفاوت سختی و نرمی دل خود، بهره های متفاوتی از رحمت خداوند دارند.
ایمان و تقوا روح انسان را پاک و آماده دریافت فیوضات حضرت حق می کند اما گناه ظرف دل انسان را آلوده و ناپاک می کند و زمین دل او را کم کم از سنگ هم سخت تر می کند: (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً)2 سپس دلهاى شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت تر!

ایمان ؛ عامل جذب برکات آسمان و زمین

وجود دو شرط ایمان و تقوا در این آیه شریفه ، برای نزول برکات، به این معنی است که عقل و دل و اعضای انسان باید در راستای اطاعت پروردگار قرار گیرند و در مسیر تکامل خویش قدم بردارند

جهان هستی در دل خود یکسری قوانینی دارد که هیچ گاه تخلف نمی کند. قوانینی که به دست پر توان خالق هستی در آن نهادینه شده است که از جمله ی آنها ،قانون خدمت رسانی به مومنین است.
در آیه 96 سوره مبارکه اعراف آمده است که : (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى  آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان مى  آوردند و تقوا پیشه مى  كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مى  گشودیم .
جهان هستی به فرموده قرآن کریم همواره در حال تسبیح و عبادت خالق خویش است3 و خواسته یا ناخواسته از پروردگار خود اطاعت می کند4.اما انسان به حکم اختیاری که دارد می تواند خداوند را عبادت یا معصیت کند. در صورتی که عبادت خداوند را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهد با جهان تکوین همراه و هماهنگ می شود و جهان پیرامون او خود را در اختیارش می گذارد. اما در صورت معصیت پروردگار، خود را با طبیعت ناهماهنگ و ناسازگار کرده و طبیعت نیز او را همچون عضوی ناسالم پس می زند.
شهید مطهری در این باره می فرماید:
(آیا كار من به عنوان یك كار انسانى، به عنوان صداقت و تقوا و پاكى یا به عنوان فسق و ناپاكى و خیانت هم در عالم اثر مى گذارد یا نه؟ آیا عالم از این جهت هم عكس  العمل دارد یا نه؟
فلسفه بزرگ این است كه اى انسانها! اگر شما در مسیر انسانیت، در مسیر خلقت قرار بگیرید كه همان مسیر تكامل است.... آنوقت شما مى شوید اجزائى هماهنگ با سایر اجزاء عالم، توافق و تطابق با عالم پیدا مى كنید، آنگاه جزئى هستید كه با كل خودتان متطابق هستید، در آن وقت است كه عالم هم با شما تطابق دارد. این است كه قرآن مى فرماید: وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُرى  امَنوا وَ ... اگر مردم اهل ایمان و تقوا باشند آنوقت فرزندان صالح این عالم و جهان مى شوند، آنگاه جهان هم خیر خودش را به سوى این فرزند صالح خودش روانه مى كند.5 و اگر انسان بر ضد مسیر خاص طبیعت قرار بگیرد، یعنى بر ضد مسیر تكامل قرار بگیرد، كشیده بشود به سوى فسق و فجور ... آنگاه طبیعت مثل بدنى كه جزء بیگانه را از خود دفع و رد مى كند ... این عكس العمل هاست كه به نام عذابها گفته شده است.6
آری ایمان و تقواست که باعث نزول برکات بر انسان ها می شود و بی تقوایی و فسق و فجور است که مایه ی نکبت در زندگی ها می شود.به قول معروف : از ماست که بر ماست.
ایمان عبارتست از اعتقادی که از عقل به قلب نفوذ کرده باشد و در آنجا مستقر شده باشد و تقوا عبارتست از ایمانی که به صورت نیرویی قوی در جوارح و جوانح انسان پدیدار گشته تا انسان را در برابر معاصی پروردگار حفظ و نگهداری کند.
بنابراین وجود دو شرط ایمان و تقوا در این آیه شریفه ، برای نزول برکات، به این معنی است که عقل و دل و اعضای انسان باید در راستای اطاعت پروردگار قرار گیرند و در مسیر تکامل خویش قدم بردارند.
چرا جوامع کفر پیشه، بیش از مسلمانان در ناز و نعمتند در حالی که نزول برکت به مشروط به ایمان و رعایت تقواست؟
برای جواب به این پرسش در ابتدا باید واژه ی برکت  را تعریف کنیم.

نعمت هایی که خداوند متعال به کفار می دهد از دایره برکت خارج است چرا که همراه با سعادت نیست و برای آنها نوعی عذاب تدریجی است.
در آیه 85 سوره توبه خداوند متعال وجود اموال و اولاد فراوان را وبال گردن آنها و مایه ی بدبختیشان می داند: «وَلاتُعْجِبْكَ امْوالُهُمْ وَاوْلادُهُمْ انَّما یُریْدُ اللَّهُ انْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِى الدُّنْیا وَتَزْهَقَ انْفُسُهُمْ وَهُمْ كافِروُنَ؛ مبادا اموال و اولادشان مایه اعجاب تو گردد، خدا مى خواهد به وسیله آن، آنها را عذاب كند و جانشان بر آید در حالى كه كافر باشند.»

برکت در اصل به معنی رشد و زیادی و سعادت است و به معنی نعمتی است که پایدار بماند.8در مقابل که این نعمات در برابر کفار بى  بركت است كه زود فانى، نابود و بى اثر مى شوند. بنابر این نعمت هایی که خداوند متعال به کفار می دهد از دایره برکت خارج است چرا که همراه با سعادت نیست و برای آنها نوعی عذاب تدریجی است.
در آیه 85 سوره توبه خداوند متعال وجود اموال و اولاد فراوان را وبال گردن آنها و مایه ی بدبختیشان می داند: «وَلاتُعْجِبْكَ امْوالُهُمْ وَاوْلادُهُمْ انَّما یُریْدُ اللَّهُ انْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِى الدُّنْیا وَتَزْهَقَ انْفُسُهُمْ وَهُمْ كافِروُنَ؛ مبادا اموال و اولادشان مایه اعجاب تو گردد، خدا مى خواهد به وسیله آن، آنها را عذاب كند و جانشان بر آید در حالى كه كافر باشند.»

سخن آخر

استغفار یکی از عواملی است که باعث نزول انواع نعمت ها می شود، همچنان که حضرت نوح به قوم خود چنین گفت: (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً) به آنها گفتم: «از پروردگار خویش آمرزش بطلبید كه او بسیار آمرزنده است. تا بارانهاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد»
از خداوند می خواهیم که در این ایام مبارک اولا پاکی روح و جان و سپس توفیق رعایت تقوا و بندگی را بدهد.
پی نوشت ها:
1. اعراف 156
2. بقره 74
3. یُسَبِّحُ  لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَكیم  (جمعه 1)
4. وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْها (آل عمران 83)
5. مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 27، ص: 643
6. مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 15، ص: 42
7. نوح 10-12
8. البَرَكَةُ، محرَّكةً: النَّماءُ و الزیادةُ، و السَّعادَةُ. القاموس المحیء ج 3، ص: 399__ قاموس قران    ج 1    189   



- نظرات (0)