سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تضمین بهشت


﴿الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون ﴾[1]آنان كسانى هستند كه پيمان خدا را [كه توحيد و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [با دلايل عقلى و علمى و براهين منطقى با عدم وفاى به آن ] مى شكنند و آنچه را خدا پيوند خوردن به آن فرمان داده است [مانند پيوند با پيامبران و كتاب هاى آسمانى و اهل بيت طاهرين و خويشان ] قطع مى نمايند و در زمين تباهى و فساد بر پا مى كنند، آنانند كه زيانكارند.

گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد

انسان ها در مواجۀ با پیمان های خداوند دو گروه می شوند: گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد. عهدهای خداوند برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان ارائه شده است.

خداوند پیمان های خود را از طریق علمی که به انبیاء داده است و یا نازل کردن کتب الهی ارائه می دهد. قبول و عمل کردن به این پیمان ها، مصداق وفاداری به آن است و همچنین عدم قبول و عمل نکردن به آن ها مصداق نقض پیمان ها است.

مفسرین بزرگ قرآن بر اساس آیات و روایات پیمان های خداوند را در چند مصداق بیان کرده اند. ربوبیت خداوند یکی از حقایق و عهدهایی است که به تمام انسان ها ارائه شده است. در قرآن مجید ربوبیت خداوند به طور صریح بیان شده که به نوعی ابطال تمام بت ها، ربّ ها و فرهنگ های باطل است. ربوبیت این نکته را بیان می کند که مالک در تمام عوالم هستی، یکتاست و او پرورش دهنده چه در عالم تکوین و چه در مسائل پرورش حقیقی است. ربّ یعنی وجود مقدسی که مالک، مدبر، پرورش دهنده و متصرف است.

انواع تربیت های خداوند

تربیت و پرورش دادن خداوند دو نوع است: نوع اول پرورش و تربیت تکوینی است. نطفه در صلب تولید می شود و انتقال به رحم پیدا می کند. پروردگار عالم در پشت آن سه تاریکی و ظلمت (تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی بچه دان)[2] صورتگری کرده است و علقه را مضغه و مضغه را به استخوان بندی تبدیل کرده و بعد بر استخوان ها گوشت رویانده و زمانی که آماده حیات شد، روح به آن دمیده است. [3]

این نوع پرورش تکوینی در انسان، حیوانات و جمادات توسط رب یکتا صورت می گیرد.

نوع دوم پرورش و تربیت تشریعی است. زمانی که انسان به سن تکلیف می رسد، تربیت تشریعی خداوند آغاز می شود. یعنی انسان مکلف به اموری می شود که باعث پرورش و تربیت اوست. پروردگار عالم بهترین و صحیح ترین روش تربیت را برای انسان ارائه داده است. تمام مکاتبی که در مقابل خداوند به وجود آمده دارای عیب و نقص اند و در طول حیات انسان کاربرد واقعی ندارند. پیروی از روش های تربیتی تشریعی خداوند، باعث هدایت انسان و پیروی از مکاتب دیگر، باعث ضلالت و گمراهی انسان می شود که این امر را تجربه زندگی بشر نیز ثابت کرده است. [4]

اگر انسان‌ها درست عمل می‌کردند، بستر فساد در جوامع ایجاد نمی‌شد

على بن ابى حمزه مي گويد: دوستى داشتم كه از نويسندگان دفاتر بنى اميه بود، به من گفت: از حضرت صادق براى من اجازه بگير تا خدمت آن جناب مشرف شوم. من براى او اذن حضور گرفتم، هنگامى كه به محضر امام رسيد، سلام كرد و نشست، سپس گفت: فدايت گردم من در ديوان بنى اميه به شغل كتابت مشغول بودم، و از اين راه ثروت انبوهى به دست آورده ام، فعلاً از چنين درآمدى چشم پوشيده ام.

امام صادق فرمود: اگر بنى اميه كسى را براى كتابت امورشان نمي يافتند و مأمورى را براى جمع كردن ماليات پيدا نمي كردند و كسى نبود كه به سودشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، قدرت بر سلب حق ما اهل بيت را نداشتند. اگر همه مردم آنان را ترك مي نمودند، و با آنچه داشتند رها مي شدند، به جز اندك مالى كه در اختيارشان بود، چیزی نداشتند. به طور قطع با کمبود نيرو و ثروت  در ميان  امت کاری از دستشان برنمي آمد.

كاتب بني اميه به آن حضرت گفت: از آنچه که به آن گرفتار شده ام راه نجاتى هست؟ حضرت فرمود: اگر تو را براى رسيدن به ساحل نجات راهنمایى كنم مي پذيرى؟ عرضه داشت: آرى مي پذيرم. فرمود: از آنچه از این طريق حقوق گرفته شده و در اختيار دارى جدا شو، چنانچه صاحب اموال را مي شناسى به آنان برگردان، و اگر نمي شناسى همه آن ها را در راه خدا صدقه بده، در صورت انجام اين كار، من بهشت را براى تو ضمانت مي كنم.

على بن ابي حمزه مي گويد: جوان كاتب مدتى طولانى سر به زير انداخت، سپس به حضرت گفت: فدايت شوم انجام مي دهم.[5]

اگر انسان ها از طاغوت ها فرمان نمی بردند و خدا را رب خود قرار می دادند، جهان اسلام به فساد کشیده نمی شد و خون ها ریخته نمی شد. خداوند در آیۀ عهد[6] ، از میان تمام اسماء خود، فقط اسم «رب» را ذکر می کند و این خود دلیلی بر اهمیت ارائه ربوبیت است.

پی نوشت:
[1]. بقره (2) : 27.
[2]. مؤلف : «خداوند در سوره زمر ، آیه شش بیان کرده که نطفه در پشت سه تاریکی پنهان است و این یکی از معجزات قرآن است که مطلبی را بیان کرده که در آن زمان کسی از آن اطلاع نداشته است. «يَخْلُقُكُمْ في بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في ظُلُماتٍ ثَلاث »، شما را در شكم هاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى ديگر در ميان تاريكى هاى سه گانه [شكم و رحم و مشيمه ] به وجود آورد.»
[3]. مؤمنون (22) : 14.
[4]. یونس (10) : 32.
[5]. کافی : 5/106؛ وافی : 17/153.
[6]. أعراف (7) : 172.

- نظرات (0)

خلقت انسان تغییر نمی‌کند


خلقت انسان

این فراموشی ها، بی اعتنایی ها، انکارها و عنادها - که در جوامع بشری کم هم نیست- چه دلیلی دارد؟ قرآن خود می فرماید : «نَسواللهَ فَنَسیهم » یا «نَسواللهَ فانساهم أنفسَهم » یا «فلا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا»[1]

یک جواب این است که تا انسان، انسان است، و هنوز هویّت او، به هویّتی دیگر تغییر نیافته، فطرت باقی بوده و در فطرت این شناخت وجود دارد، و غفلت همه چیز را نمی گیرد، و نسیان کلّی نمی آید؛ اما اگر هویّت انسانی تغییر یافت فطرت خداشناس و خداخواه هم تغییر می یابد، و دیگر وجود نخواهد داشت، و در این صورت فراموشی کامل سایه افکن خواهد شد، و یا اگر بهتر بگوئیم دیگر این فطرت وجود نخواهد داشت.

خلقت انسان تغییر نمی‌کند

نظر مطرح شده نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا آیه شریفه بطور اطلاق، تغییر خلقت انسان را نفی می کند: «لا تبدیل لخلق الله» پس هر تغییر و تحولی در انسان پیش بیاید بر پایه و فرض انسانیت اوست. یعنی او با اینکه انسان است، این تغییر را پذیرفته و همچون حیوان شده است، یعنی انسانی است که به عنوان مثال شبیه گرگ است، و یا سرانجام انسانی است که از هر حیوانی بدتر است[2]. در این صورت صفات حیوانی به عنوان فصل[3] آخرین –با حفظ همه فصول قبلی- در هویّت او حکومت و تعیین تکلیف می کنند.

وقتی فطرت فراموش می‌شود

انسان موجود زنده و متفکر  است؛ اما همه فکر و توان و همّتش در راه شهوت، یا غضب و یا حیله گری به کار می رود. پس انسان است؛ اما بدتر از هر حیوانی است، و چون انسانیت هنوز وجود دارد، پس فطرت هم موجود خواهد بود، و چون حیوانیت بر او حکومت می کند فطرت فراموش شده است[4].

هیچ‌کس در قیامت نمی‌تواند بهانه و عذر بیاورد

جواب درست اینست که این نسیانی که عارض می شود، نسیانی بنیادی نیست، و آن معرفت و شناختی که در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرد، و بدان احتجاج می شود،معرفت و شناختی بنیادی است،و چون بنیادین است، تغییری نیافته و همچنان باقی مانده است؛[5] به همین دلیل قرآن در سوره اعراف معتقد است: هیچ کس در قیامت نمی تواند بهانه و عذر بیاورد که من غافل بوده ام.

در سوره روم نیز سخن از فطری بودن و مطابق خلقت بودنِ دین آمده است، و تصریح می شود این خلقت قابل تغییر نخواهد بود، و اینکه گفتیم نسیان خدا برای بشرِ گرفتار حسّ و ماده که دیگر هیچ چیز از خدا بیاد ندارد، نسیان بنیادین نیست، به این دلیل قرآنی است که در مورد خدا فراموشان مشرک می گوید: « فإذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین له الدین فلمّا نجّیهم الی البرّ اذا هم یُشرکون»: هنگامی که سوار کشتی می شوند، خدا را با اخلاص می خوانند (و غیر او را فراموش می کنند)؛ امّا هنگامی که خداوند آنان را نجات داده و به خشکی رساند باز مشرک می شوند[6]، و یا «اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریحٍ طیبة و فرحوا بها جائتها ریح عاصف و جائهم الموج من کلّ مکان و ظنّوا أنّهم اُحیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکوننّ من الشاکرین فلّما انجیهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق»[7] و یا «اذا مسّ الناس ضرُّ دعوا ربّهم منیبین الیه ثمّ اذا أذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربّهم یشرکون»[8]: هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد، پروردگار خودرا می خوانند، و توبه کنان به سوی او باز می گردند؛ اما همین که رحمتی از خودش به آنان بچشاند، به ناگاه گروهی از آنان مشرک شوند.



پی نوشت:
[1]توبه/67، حشر/19، کهف/228
[2]الاعراف/179،الفرقان/44
[3]مقصود از فصل در اینجا، همان فصل در مقابل جنس است که  در تعریف منطقی به کار می رود.
[4]تسنیم13/260،تفسیر موضوعی، فطرت در قرآن 12/54-56
[5]تفسیر موضوعی ، معاد در قرآن 5/504-506، تفسیر موضوعی ، فطرت در قرآن 12/27-28 و55 -6 5
[6]عنکبوت /65
[7]یونس 22-23
[8]روم /33

منبع:
مقاله "غفلت" به نقل از سایت آیت الله جاودان


- نظرات (0)

شهادتی که کتمانش حرام است

شهادت دادن

در آنجا که اثبات حقانیت حق و اثبات عدل متوقف بر بیان آن است؛ اگر اثبات حقی متوقف بر بیان آن است که اگر بیان نشود حقی کتمان یا نابود می‌شود، اینجا اظهار حق واجب است.

برترین حق‌ها هم که منشأ سایر حقوق است حق اطاعت پروردگار است؛ اینکه ما خدایی داریم که مولا و پروردگار و فرمانروای ماست و حق اطاعت بر گردن ما دارد و آن خدا عین حق و عین عدل است، لذا بر ما اطاعت او فرض است.  این حق اطاعت، حقی است که هر حق دیگر از آن حق ریشه می‌گیرد. اگر حق اطاعت خدا را معترف نشویم و قبول نکنیم، هیچ حقی قابل اثبات نیست.

اگر گفتیم که خدایی داریم که او مالک ما، عین الحق، ذات الحق و ذات العدل است، آنچه او بگوید حق شده و امر او به ما واجب الطاعة می‌شود، اینجاست که خروج از آن امر ظلم خواهد بود. «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» و گفته شد که مراد از شرکی که در قرآن آمده شرک در اطاعت است؛ یعنی کسی به جزء خدا را اطاعت کردن: «یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکمُ» یا «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» که گفته شد منظور از این «لاتعبدوا» در «لاتعبدوا الشیطان»، «لاتصلوا، لاترکعوا و لاتسجدوا لشیطان» که نیست؛ چون «لیس هنالک من یعبد الشیطان» یعنی «یسجد له و یرکعوا له» و مراد از نهی از عبادت شیطان، این نیست که نهی شده است که سجده و رکوع نکنید زیرا کسی که برای شیطان سجده نمی‌کند بلکه مراد از عبادت یعنی او را اطاعت نکنید، بلکه مرا اطاعت کنید. این است مسئله عبادت در قرآن کریم. بنابراین این حق -یعنی اینکه خداوند متعال اطاعت شود- مخصوص اوست و این عین توحید است. لذا شرک این است که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل شویم و این آن شرک برجسته‌ای است که مصداق «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» است؛ یعنی این شرکی که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل بشود.

کتمان حق، بدترین نوع شرک است

لذا بدترین شرک‌ها و ظلم‌ها کتمان این حق است؛ حقی که بیّن‌ترین حق‌ها در جهان آفرینش است حق خداست.  خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم‏» همه‌چیز بر حقانیت و مولویت او شهادت می‌دهند. انکار و کتمان چنین حقی بزرگ‌ترین ظلمی است که در حق بشریت و عدالت انجام می‌شود، بنابراین شهادتین واجب است، یعنی اظهار شهادتین واجب است؛ أشهد أن لااله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. البته صِرف شهادت توحیدی هم کافی نیست و اگر به شهادت بر رسالت ملزم نشود [این شهادت ناقص است]؛ زیرا از طریق رسول می‌توانیم خدا را عبادت کرده و حق او را ادا کنیم، اگر شهادت بر رسول نشود باز هم حق خدا تضییع خواهد شد. حق خدا وقتی ادا می‌شود که رسولی داشته باشد که آن رسول امرونهی‌اش را برای ما منتقل کند تا بتوانیم اطاعتش کنیم، اینجاست که این حق برتر است و همه حقوق ازاینجا نشئت می‌گیرد.
حالا اگر شما می‌دانید که کسی مال دیگری را خورده است و اگر شهادت بدهید، در احقاق حق او تأثیر دارد، کتمان این شهادت حرام است. «وَ أَقیمُوا الشَّهادَةَ لِلَّه‏» یعنی برای خدا اقامه شهادت کنید.


- نظرات (0)

دستور قرآنی برای زندگی بهتر


مهربانی

محتوای  اجمالی:
در سبک زندگی اسلامی راه حلی زیبا و تأثیر گذار برای چگونگی برخورد با افرادی که در حق ما بدی می کنند پیشنهاد شده است. این پیشنهاد ساده و در عین حال مترقی عبارت است از «خوبی کردن» به دیگران. «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ؛ بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدی را به نیکی ده)!»[مومنون/96] از این آیه و آیات مشابه استفاده می شود که خوبی کردن در حق دیگران حتی اگر در برابر بدی آنها باشد دو اثر بسیار مهم دارد که یکی در فرد تجلی پیدا می کند و دیگری در جامعه. تبدیل بدان به نیکان و دفع بدی های جامعه دو اثر شگرف این دستور الهی است. نکته مهمی که باید به آن دقت شود این است که این سخن هرگز به معنای سازشکارى، قبول و تسلیم در برابر وسوسه هاى دشمنان نیست بلکه این دستور مخصوص مواردى است که دشمن از آن سوء استفاده نکند، آن را دلیل بر ضعف ما نشمارد، و بر جرأت و جسارتش افزوده نگردد.

محتوای تفصیلی:
زندگی در جامعه ای که همه به گونه ای با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و حوصله و اعصابی ندارند شاید کمی سخت باشد. هر روز در کوچه و خیابان و حتی محیط کار و زندگی با صحنه هایی مواجه می شویم که نحوه برخورد ما با آنها می تواند همه ی روز ما و شاید زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار دهد. از این رو نحوه برخورد با افرادی که در روابط اجتماعی با آنها برخورد داریم و واکنش صحیح نسبت به رفتارهای آنها بسیار مهم و سرنوشت ساز است. در سبک زندگی اسلامی راه حلی زیبا و تأثیر گذار برای چگونگی برخورد با چنین افرادی پیشنهاد شده است. این پیشنهاد ساده و در عین حال مترقی و زیبا عبارت است از« خوبی کردن» به دیگران.
دین اسلام درباره خوبی به دیگران از دو جهت سخن گفته است. اول اینکه در برابر خوبی دیگران باید خوبی کرد؛ خدای متعال می فرماید:« هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛ آیا جزای نیکی جز نیکی است؟!»[رحمان/60]
جهت دوم که از مرحله قبل بالاتر و شاید سخت تر نیز باشد این است که باید در برابر بدی‌ها هم خوبی کرد.«ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ؛ بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدی را به نیکی ده)!»[مومنون/96] و نیز می فرماید: « ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛[فصلت/34] بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! »

دو نکته زیبا

از این آیات استفاده می شود که خوبی کردن در حق دیگران حتی اگر در برابر بدی آنها باشد دو اثر بسیار مهم دارد که یکی در فرد تجلی پیدا می کند و دیگری در جامعه

تبدیل دشمنی ها به دوستی

یکی از بهترین شیوه‌ها در مسائل شخصی و در جایی که از سوی افراد، بدی هایی متوجه انسان می‌گردد، بخشش، گذشت و دعوت به محبت و صمیمیت می‌باشد. نمونه هاي بسياري از اين عملكرد موفق در تربيت انسان ها در زندگي انبياء و اوصياء و اولياء به چشم مي خورد. همانطور که خدای متعال نیز در ضمن آیه ی 34 سوره فصلت به آن اشاره کرده است. «فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛[فصلت، آیه34] ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است!»

دفع بدی از جامعه

یکی از زیباترین رهنمودهای اسلام برای حفظ و بقای ارتباط میان مسلمانان و ترمیم زخم هایی که ممکن است بر اثر غفلت ها و معاصی در ارتباط میان مسلمانان حادث شود نیکی کردن به دیگران، گذشت از اشتباهات آنها و درصدد انتقام نبودن از آنهاست. رهنمود خدای سبحان درباره مسلمانان این است که اگر مسلمانی با شما بد کرد شما درصدد از پا درآوردن رقیب مسلمان خود نباشید، بلکه سعی کنید تا رقابت های بد و مضر را از بین ببرند؛ زیرا اگر دشمنی و رقابت زدوده شد، کینه ها و دشمنی ها به دوستی و محبت در سطح جامعه تبدیل می شود و این امر موجب رشد و پیشرفت جامعه اسلامی در همه سطوح خواهد شد.

نکته مهم

نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره شود تا بعضی برداشت و تفسیر اشتباهی از این آیات نداشته باشند این است که این دستور مخصوص مواردى است که دشمن از آن سوء استفاده نکند، آن را دلیل بر ضعف نشمارد، و بر جرأت و جسارتش افزوده نگردد.

و از طرفی مفهوم این سخن هرگز سازشکارى، قبول و تسلیم در برابر وسوسه هاى دشمنان نیست، و شاید به همین دلیل، بعد از بیان این دستور در آیات فوق، بلافاصله به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داده شده از همزات و وسوسه هاى شیاطین و حضور آنها به خدا پناه ببرد. « وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم؛ و هرگاه وسوسه‌هایی از شیطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنوده و داناست! »[فصلت/36]




- نظرات (0)

بهبود رابطه کارگزار و ارباب رجوع

کارگزار و ارباب رجوع


انگيزه هر كار اجتماعي، پيوند مخصوصي است كه بين كارگزار و مراجعه‌كننده به وي برقرار مي‌شود و در تمام جهات، تابع همان پيوند خواهد بود؛ يعني اگر آن ارتباط سالم بود، كار سالمي صورت مي‌پذيرد و اگر آن پيوند نا سالم بود، كاري ناسالم به وجود مي‌آيد؛ همچنان‌كه اگر آن پيوند يك امر قراردادي و اعتباري بود، سلامت كارهاي تابع آن در محدوده سلامت اعتبار و قرارداد خواهد بود و اگر آن ارتباط يك پيوند تكويني بود، سلامت كارهاي تابع آن در محور سلامت تكوين و تحقق آن قرار خواهد گرفت.

بر اين اساس، رابطه بين كارگزار و مراجعه كننده در نظام اسلامي، تنها حول محور قرارداد و اعتبار اداري نمي‌گردد؛ چون انگيزه در اين نظام، همانا صيانت پيوند با خداوند است كه همگان با ذات اقدسش ارتباط وجودي دارند و اگر مسائل ديگري مانند استخدام و رياست يا معاونت و... مطرح است، فقط به منظور ايجاد نظم صوري در جامعه مي‌باشد؛ و گرنه تنها عامل ارتباط بين افراد مسلمان در يك نظام اسلامي، همان حفظ پيوند بندگي باخداي سبحان است.

در قیامت چه کسانی خوشحال و چه کسانی غمگینند؟

در قيامت كه روز ظهور پيوند حقيقي و گسستن ارتباط قراردادي واعتباري است، كارگزاراني كه پايه كارشان بر اساس مشروعيت آن و تحصيل رضاي الهي بوده، مسرورند ﴿و ينقلبُ إلي أهلهِ مسروراً﴾ [1] و كارمنداني كه كارشان نامشروع يا هدفشان رسيدن به مقام وهمي و حفظ پيوند قراردادي بوده، غمگين هستند؛ زيرا آنچه را كه حقّ و صواب بوده، فراهم نكرده‌اند تا بماند و سودمند باشد و آنچه فراهم نموده‌اند، باطل و ناپايدار بود و با فرا رسيدن روز حقيقت، رخت بر بسته است؛ ﴿ما عِندكُمْ ينفدُ و ما عِندَ اللّهِ باقٍ... ﴾.[2]

رابطه انسان و جهان هستی

روابط اجتماعي انسان در نظام اسلامي بايد هماهنگ با قواعد تكويني وي باشد و برقراري اين انسجام، مستلزم آشنايي با تمام حقيقت انسان و تمام حقيقت جهان هستي است؛ زيرا جوامع انساني با تمام جهان آفرينش در شرايط گوناگون ارتباط دارند و آشنايي كامل به انسان و جهان، براي احدي جز آفريدگار آنها ميسّر نيست؛ لذا تنظيم روابط اجتماعي انسانها كه بارزترين آنها به صورت خدمات اداري و كارگشايي كارگزاران نظام اسلامي ظهور مي‌يابد، فقط با هدايت الهي خواهد بود.

به منظور بهتر آشنا شدن با دستورات سودمند اسلامي، چه از لحاظ رعايت اصل تعهّد و ميثاق اداري و چه از جهت مراعات اصل تأدّب و سنّت انساني، بعضي از آيات الهي و نيز برخي از سخنان نوراني انسانهاي اسوه و ملكوتي، ذيلاً نقل مي‌شود:

1. لزوم رعايت تعهّد و ميثاق
تعهّد ايجاب مي‌كند كه انسان متعهد، خود را وامدار عهد خويش بداند و به آن بدون هيچ كاستي وفا كند؛ ﴿يا أيّها الذين امنوا أوفوا بالعقود... ﴾ [3] ﴿...و أوفوا بالعهدِ إنّ العهدَ كانَ مسئولاً﴾ [4]؛ «به ميثاق خود عمل نماييد و به آن وفا كنيد؛ زيرا هنگام محاسبه الهي رعايت عهد مورد سؤال قرار مي‌گيرد»؛ و در اين جهت، فرقي بين عهد با خدا و عهد با بندگان وي نيست؛ پس كارگزار اسلامي كه متعهد به انجام خدمات صادقانه است، در قيامت مسئول خواهد بود.

2. لزوم اداي امانت و حرمت خيانت
قبول سمت و پست، به منزله پذيرش امانت جامعه به شمار مي‌رود و اداي امانت، واجب و خيانت به آن حرام است: ﴿إنّ اللّه يأمركم أن تُؤدّوا الأماناتِ إلي أهلها... ﴾ [5]؛ «خداوند به شما امر مي‌كند كه هرگونه امانتي را به صاحب آن برگردانيد»؛ خواه امانت هاي مادي باشد، خواه معنوي، خواه به شخصيت هاي حقيقي باشد، خواه به شخصيت هاي حقوقي؛ ﴿يا أيّها الذين امنوا لا تخونوا اللّه و الرسولَ و تخونوا أماناتكم... ﴾ [6]؛ «اي مؤمنين! به امانت خداوند و پيامبر خيانت نكنيد. همچنين به امانتهاي خودتان خيانت ننماييد»

3. پرهيز از مال حرام و رشوه
هر كارگزاري مسئول است برابر تعهد معيّن، كار مباح مخصوص به حوزه وظيفه خود را انجام دهد و اگر عمداً از انجام آن امتناع نمود، حقوقي كه دريافت مي‌كند، حرام است. همچنين اگر بخواهد براي تضييع حق ديگران يا احقاق باطل و ابطال حق، مالي را از مراجعه كننده بگيرد، كار حرامي كرده است: ﴿و لا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطلِ و تدلوا بها إلي الحُكّامِ لتأكلوا فريقاً من أموال النّاسِ بالإثمِ و أنتم تعلمون﴾ [7]؛ «اموال خود را به باطل كه خارج از محور دين و قانون الهي است، مصرف نكنيد و آنها را عمداً به قاضيان و حاكمان ندهيد تا از رهگذر اين كار حرام، مقداري از اموال و حقوق ديگران را به چنگ آوريد».

4. قوّام به قسط و عدل بودن
گرچه بر هر مسلماني لازم است كه عادل باشد و به قسط قيام كند، ليكن كارگزاران نظام اسلامي، مخصوصاً عهده‌داران سمت قضا و داوري، بايد بيش از ديگران به مَلَكه فاضله عدالت متّصف باشند؛ لذا قرآن كريم درباره آنان چنين فرموده است: ﴿يا أيّها الذين امنوا كونوا قوّامين بالقسط شُهداءَ للّهِ و لو علي أنفسِكُم أو الوالدينِ و الأقربينَ إن يكُنْ غنيّاً أو فقيراً فاللّه أولي بهما فلا تتّبعوا الهوي أن تعدلوا و إن تَلْوُوا أو تُعرضوا فإنّ اللّه كانَ بِما تعملون خبيراً﴾ [8]؛ «اي مؤمنين! براي اقامه قسط و عدل، قوّام باشيد يعني شدت قيام و ايستادگي را رعايت نماييد و حتي اگر اقرار به حق يا شهادت به آن، به زيان شما يا پدر و مادر و نزديكان بود، به اقامه آن مبادرت كنيد. توانگري يا تهيدستي افراد، مانع اقامه عدل و داد نشود و رعايت حكم خدا درباره آنان اولي و سزاوارتر است و از پيروي هوس بپرهيزيد؛ مبادا از اجراي عدالت بازمانيد! و اگر از اداي شهادت سرپيچي كرديد يا اعراض نموديد، خداوند همواره از كار شما با خبر بوده و هست».

5. پرهيز از تشويق و پاداش ناروا
گرچه ترغيب خدمتگزاران راستين، لازم و تكريم كارگزاران امين و متعهد، سودمند است، ليكن توقّع نابجا و انتظار بي‌مورد كسي كه كاري انجام نداده و دوستدار تشويق و ستايش است، مايه عذاب وي خواهد بود: ﴿لا تحسبنَّ الَّذينَ يَفرَحُونَ بِما أتَوا وَ يُحِبّونَ أنْ يُحْمَدوُا بِما لَمْ يَفعَلوُا فَلا تَحسَبَنَّهُم بِمَفازةٍ مِنَ العَذابِ وَ لَهُم عَذابٌ أليمٌ﴾ [9]؛ «مي‌پنداريد كساني كه به آنچه كرده‌اند (كمكاري و نفاق و عدم حضور در صحنه و...) خوشحال‌اند و دوست مي‌دارند كه در قبال كارهاي نكرده، ستايش شوند و از عذاب الهي رهايي يابند!! بلكه براي آنان عذابي است دردناك!

6. خطر جاه دوستي و مال خواهي
فرزانه كسي است كه وسيله را هدف نپندارد و غير از هستي محض و لقاي خداوند كه همان حقيقت هستي است هرچيز ديگر را وسيله بداند و به چيزي كه گذراست، دل نبندد؛ زيرا خطر مالدوستي و جاه‌طلبي به قدري زياد است كه اگر كسي به آن مبتلا شد، چيزي از ايمان او نمي‌ماند.

پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به ابوذر، صحابي نامور و مبارز نستوه و زاهد شب و شير روز، چنين فرمود: «يا أبا ذر! حُبُّ المال وَ الشرَف أذهَبَ لدينِ الرّجلِ مِن ذئبين ضاريين في زرْب الغنم فَأغارا فيها حتّي أصبحا فماذا أبقيا منها» [10]؛ «دوستي مال و جاه، دين مَرد را بيش از آن اندازه مي‌برند كه دو گرگ خون‌آشام شبانه به آسايشگاه گوسفندان حمله برند و در بامداد چيزي از آن رمه باقي نگذارند! اگر كارگزاري براي به دست آوردن جاه يا براي حفظ آن كوشش كند، از آسيب آن مصون نخواهد ماند.

پی نوشت:
[1]  ـ سوره انشقاق، آيه 9.
[2]  ـ سوره نحل، آيه 96.
[3]  ـ سوره مائده، آيه 1.
[4]  ـ سوره اسراء، آيه 34.
[5]  ـ سوره نساء، آيه 58.
[6]  ـ سوره انفال، آيه 27.
[7]  ـ سوره بقره، آيه 188.
[8]  ـ سوره نساء، آيه 135.
[9]  ـ سوره آل‌عمران، آيه 188.
[10]  ـ بحار الانوار، ج 74، ص 80.

منبع:
سایت اسراء؛ مقاله "تعهد و تأدّب كارگزار در حكومت اسلامي " نوشته آیت الله جوادی آملی



- نظرات (0)

قرآن و عذاب شهرها

عذاب قران

شبهه اندازی در اینستاگرام با اشاره به آیه 16 اسراء(عذاب شهرها)) به تولید شبهه ای بی پایه و اساس  پرداخته است. او این چنین پنداشته که خدای متعال به دنبال نابوی شهرهاست، و برای آن نقشه کشیده، در این نوشتار به این شبهه جواب خواهیم داد.

آیه 16 اسراء می فرماید: «وَ إِذَا أَرَدْنَا أَن نهُّْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُترَْفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيهَْا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا[اسراء/16] و هنگامى كه بخواهيم شهر و ديارى را هلاك كنيم، نخست اوامر خود را براى «مترفين» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بيان مى‌کنیم‏، سپس هنگامى كه به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات يافتند، آنها را به شدت درهم مى‏‌كوبيم.»

پاسخ کوتاه:

خداوند قبل از اتمام حجت، هیچ شهری را عذاب نمی‌کند، چنانکه قوم عاد و ثمود و دیگر اقوام مشابه، بعد از اتمام حجت توسط رسولان الهی و بی اعتنایی آنان، عذاب خدا شامل حالشان شد.

پاسخ تفصیلی:

برای پاسخ درست به شبهه فوق به نکاتی اشاره خواهیم کرد.

نکته اول: خداوند هرگز قبل از اتمام حجت و بيان دستوراتش كسى را مؤاخذه و مجازات نمى‏‌كند. این نکته در آیه قبل از  16 اسراء آمده است، که شبهه انداز به آن توجهی ندارد. در آیه 15اسراء می خوانیم: «و ما تا رسول نفرستيم (و بر خلق اتمام حجت نكنيم) هرگز كسى را عذاب نخواهيم كرد.» چنانکه قوم عاد و ثمود و دیگر اقوام عذاب شده، بعد از رد سخنان پیامبر خود و اذیت و آزار ایشان، به عذاب الهی دچار شدند.

نکته دوم: خدای متعال هیچ گاه به دنبال عذاب بندگان نبوده و از این ماجرا سودی نمی برد، در واقع رحمت الهی همواره بر غضب او پیشی داشته است، ولی این بندگان خطا کار هستند که خود را از رحمت الهی دور نگه می دارند و خود را مستحق عذاب الهی می کنند.[1] در واقع خداوند در پی ایمان آوردن و عذاب نشدن شهرها و مردمان است. «چرا مردم هيچ قريه ‏اى به هنگامى كه ايمانشان سودشان مى‏‌داد ايمان نياوردند مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب ذلت در دنيا را از آنان برداشتيم و تا هنگامى كه اجلشان فرا رسيد از زندگى برخوردارشان كرديم.»(یونس/98)

بنابراین خدا در پی عذاب کردن شهرها نیست، و اگر هم در آیه 16 فتح فرموده که: «إِذَا أَرَدْنَا؛ اگر بخواهیم، خواستن بعد از ایمان نیاوردن و طغیان اهالی شهرهاست، و البته به آنها نیز مهلت می‌دهد و در این مهلت، طبعا فرصت جبران دارند. «و بسا شهر و ديارى كه به اهلش با آنكه ستمكار بودند مهلت دادم، تا روزى(بر اثر طغیان) آنها را به انتقام گرفتم و بازگشت (خلق) به سوى من است (و هر نيك و بد را جزا خواهم داد).»(حج/48)

پی نوشت:
[1]. یونس، آیه11. «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ؛ و اگر خدا براى آدميان شر را به همان شتاب پيش آورد كه آنان براى خير دارند قطعا اجلشان فرا مى‏رسد. بنابر اين كسانى را كه به ديدار ما اميد نمى برند وا مى‏گذاريم تا در سركشيشان سرگردان بمانند.»


- نظرات (0)