سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون


ایسناگرام مطبخ خاتون



تلگرام مطبخ خاتون

زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرض دادن به خدا

قرض دادن به خدا

در شش آیه، خداوند به بیان هاى مختلف، مردم را به قرض دادن به خدا ترغیب مى كند یا كسانى را كه به خدا قرض داده اند، مى ستاید؛ مانند:

(مَنْ ذا الَّذِى یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضَاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ) (بقره/ 245)

كیست كه به خدا قرض حسن بدهد تا خداوند آن را برایش چندین برابر كند.

این مطلب، در چند جاى قرآن با تعابیر مختلف تكرار شده است.

بعضى گمان مى كنند كه منظور از این آیات، همان مالى است كه مردم به هم وام مى دهند؛ اما باید توجه كرد كه منظور اصلى از قرض دادن به خدا در این آیات، همان صدقه دادن و انفاق كردن است و خداوند براى تشویق مردم به انفاق و دادن صدقه، از این تعبیر استفاده كرده است تا به مردم بفهماند كه مالى كه صدقه مى دهند، از بین نمى رود، بلكه آن را به خدا قرض مى دهند و نزد خدا محفوظ است و هنگامى كه به شدت به آن نیاز دارند، از او پس خواهند گرفت


منبع:
آیت الله مصباح یزدی ،اخلاق در قرآن ج3 ص 306


- نظرات (0)

در وجود ما هم فرعونی وجود دارد

إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَیْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَیْكُمْ كَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولاً»

اگر چه مخاطب اولیه این آیات، کفار قریش بوده‌اند، اما هیچگاه شأن نزول، محدود کننده معنای آیه نیست و این آیات امروز هم برقرار است.


فرعون وجودی خود

وقتی مطلب با تعبیر «کُم: شما» ارائه می‌شود اقتضای اینکه خودمان را مخاطب بدانیم جدی‌تر است

حالا یکبار دیگر مضمون آیه را مرور کنیم:

همان طور که به سوی فرعون رسولی فرستادیم، به سوی شما هم رسولی می‌فرستیم که شاهد بر شما باشد

آیا این نشان نمی‌دهد که در وجود ما هم فرعونی هست

اینکه باید این فرعونِ وجود خود را در مقابل رب العالمین خاضع کنیم؛ که اگر او خاضع نشود، همان می‌کند که فرعون کرد و به همان عاقبتی می‌رسیم که فرعون رسید‼️

آیا نمی‌توان این هشدار را ادامه داد و یکبار دیگر کل داستان حضرت موسی و فرعون را بر خود تطبیق داد؟‼️

مثلا اینکه این فرعون، وزیری به نام هامان و اطرافیانی داشت که حتی آنجا که می‌خواست متنبه شود، وی را تحریک کردند که تسلیم نشود


منبع:
کانال تلگرام تذکرةالولیاء؛ قصص الانبیاء، ص 50

 


- نظرات (0)

به بدهکار تنگدست مهلت دهید

به بدهکار تنگدست مهلت دهید

وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى‏ مَیْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَیْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» «25»

و اگر [بدهكار] تنگ‏دست بود [بر شماست كه‏] او را تا هنگام توانایى مهلت دهید؛ و بخشیدن همه وام [و چشم پوشى و گذشت از آن در صورتى كه توانایى پرداختش را ندارد] اگر [فضیلت وثوابش را] بدانید براى شما بهتر است.

مهلت دادن به بدهكار در روایات‏

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

وَ مَنْ كانَ لَهُ عَلى رَجُلٍ مالٌ اخَذَهُ وَ لَمْ یُنْفِقْهُ فِى اسْرافٍ اوْ فِى مَعْصِیَةٍ فَعَسِرَ عَلَیْهِ انْ یَقْضِیَهُ فَعَلَى مَنْ لَهُ الْمالُ انْ یُنْظِرَهُ حَتّى یَرْزُقَهُ اللَّهُ فَیَقْضِیَهُ. «26»

بدهكارى كه قرضِ گرفته شده را در دایره اسراف نبرده و در معصیت خرج نكرده و از اداى دَین خود عاجز گشته، بر طلبكار است كه او را مهلت دهد تا از جانب حق براى او فرجى برسد و به اداى دین خویش موفّق گردد.

كسى كه مى‏خواهد خداوند او را در سایه عرشش جاى دهد، روزى كه سایه‏اى جز سایه او نیست، تنگ‏دست را مهلت دهد یا از حقّش بگذرد.

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید:

طایفه‏اى روز قیامت در سایه عرش حق مبعوث مى‏شوند، صورت و لباس آنان از نور است و بر كرسى‏هائى از نور قرار دارند، خلائق به محضر آنان مشرّف مى‏شوند و مى‏گویند: اینان انبیا هستند، منادى از زیر عرش فریاد مى‏زند: نه اینان انبیا نیستند، مى‏گویند: پس اینان شهدایند، منادى فریاد مى‏كند: نه اینان شهدا نیستند، بلكه این طایفه همانانند كه در دنیا بر مردم آسان گرفتند، و بدهكار تنگ‏دست را مهلت دادند تا به فراخى برسد. «27» ابراهیم بن عبدالحمید مى‏گوید: به حضرت صادق عرضه داشتم: عبدالرحمن سیابه از شخصى طلب داشت، مدیون از دنیا رفت به طلبكار گفتیم او را حلال كن‏ ولى او قبول نكرد، فرمود:

واى بر او! اگر مى‏بخشید به هر درهمى ده برابر ثواب مى‏برد، و اكنون كه حلال نكرده هر درهمى برابر یك درهم است. «28» رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

مَنْ ارادَ انْ یُظِلَّهُ اللَّهُ فِى ظِلِّ عَرْشِهِ یَوْمَ لا ظِلَّ الّا ظِلُّهُ فَلْیُنْظِرْ مُعْسِراً اوْ لِیَدَعْ لَهُ عَنْ حَقِّهِ. «29»

كسى كه مى‏خواهد خداوند او را در سایه عرشش جاى دهد، روزى كه سایه‏اى جز سایه او نیست، تنگ‏دست را مهلت دهد یا از حقّش بگذرد.

پی نوشت ها:

(25)- بقره (2): 280.

 (26)- بحار الأنوار: 100/ 148، باب 4، حدیث 6؛ مستدرك الوسائل: 13/ 400، باب 9، حدیث 15723.

 (27)- بحار الأنوار: 100/ 149، باب 4، حدیث 5؛ ثواب الاعمال: 145.

 (28)- بحار الأنوار: 100/ 150، باب 4، حدیث 6؛ ثواب الاعمال: 145.

 (29)- بحار الأنوار: 100/ 150، باب 4، حدیث 12؛ وسائل الشیعة: 18/ 367، باب 25، حدیث 23863


منبع:

انصاریان،تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، ج‏10، ص: 105



- نظرات (0)

‌‌‌تـفسیر ‌سوره‌ی توبه

‌‌‌تـفسیر ‌سوره‌ی توبه

این عزل و نصب در میان مفسران و مورخان سر و صدائی به راه انداخته اسـت‌ و احیاناً تعصبات و تمایلات مذهبی موجب اشتباهاتی در تفسیر یک حقیقت تاریخی‌ گردیده است اینک پاره‌ای‌ از‌ این سخنان:

«آلوسی بغدادی» که از دانشمندان قرن چهاردهم هجری است و از بزرگان‌ جهان تسنن به شمار می رود در تفسیر خـود (روح المـعانی) زیاد کوشش کرده است که‌ این مطلب را‌ طوری‌ تفسیر کند که از عظمت و جلالت شخص معزول چیزی نکاهد. مثلا درباره مطلب فوق چنین می نویسد: «ابوبکر» چون مظهر رحمت و لطافت بـود و بـر أفت و شفقت اشتهار داشت، و در‌ مقابل‌، علی مظهر قهر خدا بود از این جهت ابلاغ‌ این مطلب و اجرای این مأموریت به عهده علی واگذار شد، زیرا نقض پیمان، و تهدید مشرکان، مباح شـمردن خـون آنان پس از‌ مدتی‌، بیش‌ از همه چیز به شجاعت‌ و قوت‌‌ قلب‌ نیازمند است، و این مبادی در شخص علی بیش از همه نمودار بود!

اگر بخواهیم بـی طرفانه بـحث کـنیم باید بگوئیم که علت‌ این عزل‌ و نصب‌ نه قدرت طلبی علی بود و نه قرابت و خـویشاوندی وی بـلکه خداوند عالم‌ می خواست عملا کسی را‌ که‌ مانند پیغمبر و قرین و عدیل او است و از نـظر روحـیات نـفس‌ رسول اکرم‌ به شمار‌ می رفت به جامعه اسلامی معرفی کند آن روزها دوران‌ عظمت‌ و اوج‌ قدرت رهبر عـالی قدر اسـلام بـود و می رفت که‌ خورشید‌ رسالت پس از مدت کوتاهی ناپدید گردد، مسلمانان کارهای خطیری در پیـش داشـتند‌، روی‌ قرائن معلوم بود که در‌ اجراء‌ این قبیل‌ امور‌ اختلافاتی‌ میان آنها پیدا خواهد شد، چـه‌ بـهتر‌ که از همین حالا متصدی‌ واقعی این سنخ کارها به طور اشاره و یا‌ صـریحاً‌ مـعرفی گردد.

روشن است که این توجیه از علل بعد از‌ وقوعی‌ است‌ کـه احـیاناً از تـمایلات مذهبی‌ سرچشمه می گرید و با‌ آن‌ بـیانی کـه شخص پیغمبر اکرم به ابوبکر فرمود، سازگار نیست، وی فرمود: «مأمورم این آیات را خودم و یا‌ شخصی‌ که‌ از من یا از اهل بـیت مـن‌ اسـت ابلاغ کند‌»

اگر جریان چنان است که نـویسنده ی مـزبور تصور نموده است جا داشت پیغمبر اکرم بفرماید: ابوبکر! ابلاغ‌ این‌ پیام‌ با روحیات تو سازگار نیست‌ زیـرا مـلائمت و عـطوفت تو مانع از‌ ابلاغ‌ این آیات است!.

به فرض اینکه توجیه نـویسنده را درباره ی شخص معزول بپذیریم، و عظمت وی را حفظ نمائیم‌، ولی‌ در‌ مقابل از شخصیت و بزرگی پیغمبر اکرم کاسته‌ ایم، پیغمبر اکرم «رحـمة للعـالمین» اسـت‌، و به‌ عطوفت‌ و شفقت زبانزد خاص و عام بود، با این وضع‌ چـطور خـداوند عالم دستور می دهد که‌ خود‌ پیغمبر‌ با این کار قیام کند؟

«ابن کثیر شامی» توجیه دیگری کـرده، پس از آنـکه بـه‌ سند‌ برخی از روایات‌ خورده گرفته است چنین می نویسد: علت بر کنار رفـتن «ابوبـکر‌»این‌ بود که رسم عرب‌ بر این جاری بود که پیمان های بسته شده را بـاید‌ خـود‌ شـخص متعهد و یا کسی که از نزدیکان او است نقض کند، چون علی از‌ خویشان‌ آن حضرت‌ بود از این نـظر بـرای این‌ کار انتخاب گردید.

این توجیه نیز با حقیقت وفق‌ نمی دهد‌، در میان خـویشان پیـغمبر افـرادی مانند «عباس» (عموی پیغمبر) بودند که قرابت‌ و خویشاوندی‌ آنان‌ کمتر ازعلی نبود یا نـزدیکتر بـودند؛ چرا آنها مأموریت این کار را به عهده نگرفتند؟

ما‌ فکر‌ می کنیم‌ که اگر بخواهیم بـی طرفانه بـحث کـنیم باید بگوئیم که علت‌ این عزل‌ و نصب‌ نه قدرت طلبی علی بود و نه قرابت و خـویشاوندی وی بـلکه خداوند عالم‌ می خواست عملا کسی را‌ که‌ مانند پیغمبر و قرین و عدیل او است و از نـظر روحـیات نـفس‌ رسول اکرم‌ به شمار‌ می رفت به جامعه اسلامی معرفی کند آن روزها دوران‌ عظمت‌ و اوج‌ قدرت رهبر عـالی قدر اسـلام بـود و می رفت که‌ خورشید‌ رسالت پس از مدت کوتاهی ناپدید گردد، مسلمانان کارهای خطیری در پیـش داشـتند‌، روی‌ قرائن معلوم بود که در‌ اجراء‌ این قبیل‌ امور‌ اختلافاتی‌ میان آنها پیدا خواهد شد، چـه‌ بـهتر‌ که از همین حالا متصدی‌ واقعی این سنخ کارها به طور اشاره و یا‌ صـریحاً‌ مـعرفی گردد.

نگارنده نمی خواهد اینگونه مباحث‌ را که شـاید احـیاناً‌ خـدشه ‌ای‌ درعواطف ایجاد کند،پیش‌ کشد‌، ولی کم‌ لطفی مـؤلف «المـنار» درباره ی علماء و دانشمندان شیعه ما را وادار کرد که‌ در‌ اینجا اشاره ی مختصری ب هاین مطلب‌ کـنیم‌، اگـرچه‌ مجاهد بزرگ‌ جهان‌ تشیع‌ مـرحوم سـید محسن عـاملی ‌(1308‌-1371) در تـألیف نـفیس خود «الحصون‌ المنیعة فیما اورده صاحب المـنار عـلی الشیعة» به طور‌ کلی‌ از تمام انتقادات مؤلف‌ مزبور دفاع‌ کرده‌ است و واقعاً‌ اثـر‌ مـزبور‌ چنانکه نام عربی آن‌ حاکی است دژهـای‌ محکمی در برابر حملات مـؤلف «المـنار» که به جامعه ی شیعه نموده بـه وجود آورده‌ است‌.

چنانکه‌ گفته شد این سوره هدف های مختلفی‌ دارد‌، هدف‌ قسمت‌ اول‌ این سوره‌ کـه‌ در‌ آیـه شانزدهمین ختم می شود همان تـشویق و تـرغیب بـه جهاد با مشرکان پیـمان شـکن است؛ اینک به تـفسیر‌ آیـات‌ می پردازیم‌:

1-برائة من الله و رسوله الی الذین عاهدتم‌ من‌ المشرکین‌: (این‌ پیام‌) بیزاریست‌ از خدا و رسول او بـه سوی کـسانی که با آنها عهد بسته ‌اید از مشرکان.

2-فـسیحوا فـی الارض اربعة اشـهر و اعـلموا انـکم غیر معجزی الله و ان الله‌ مـخزی الکافرین: (ای‌ مشرکان) بگردید در روی زمین چهار ماه و بدانید که شما خدا را عاجز نتوانید کرد و خـدا خـوارکننده کافران است.

قرآن به وسیله ی این آیـات هـرگونه امـانی را کـه به مشرکان (بت ‌پرستان) داده‌ بـود‌ از بـین می برد و ابلاغ می کند که فقط آنان چهار ماه فرصت دارند که در هر نقطه‌ای بخواهند بگردند، و بـه هر کـجا مـی خواهند پناه ببرند، و پس از انقضاء چهار ماه مختارند‌ کـه‌‌ یـا از در اطـاعت و انـقیاد و تـرک بـت‌ پرستی وارد بشوند، و یا اینکه برای جنگ آماده‌ گردند، این بود ترجمه ی اجمالی آیات مزبور؛ اما شرح‌ مطلب‌:

پیغمبر با چه کسانی معاهده‌ بسته‌ بود؟

رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) در سال ششم هـجری در«حدیبیه» (محلی است نزدیک مکه) با مشرکان قریش پیمان ده ساله بسته بود، و قرار شده بود که‌ مدت‌‌ ده سال جنگ میان‌ آنان‌ و مسلمانان منار که شود؛ و مسلمانان آزادند هر سال وارد مـکه شـوند و پس از سه روز اقامت به محل خود باز گردند، هنوز پیمان آخر نرسیده بود که قبیله ی «خزاعه» با‌ پیغمبر‌ پیمان بستند، و «بنی بکر» با «قریش» هم‌ پیمان شدند چیزی نگذشت میان ایـن دو قـبیله آتش جنگ روشن شد و قریش با ارسال‌ اسلحه به هم ‌پیمانان خود، عهد خود را با مسلمانان‌ شکستند.‌

 این جریان‌ سبب شد که‌ مقدمات فـتح «مـکه» پی ‌ریزی شود و در اولین فرصت یـعنی در سـال هشتم هجری رسول‌‌ اکرم آن مرکز توحید را فتح نمود و آثار بت ‌پرستی را از‌ بین‌ برد‌ و بسیاری از مشرکین قریش اسلام آوردند.

طبق این تاریخ مسلم، روشن می شود کـه مـنظوراز معاهدین که ‌‌بدین وسیله‌ بـه آنها اعـلام بیزاری ابلاغ می شود، قبیله ی قریش نیست، زیرا آیات این سوره (توبه‌) در‌ سال‌ نهم‌ هجرت نازل گردیده است، و درآن روز قریش با مسلمانان پیمانی نداشتند، و غالب‌ آنها اسلام‌ انتخاب نموده بودند، وایـنکه ازبـعضی نقل شده است که منظور از معاهدین‌‌ قریش است، با حقایق‌ تاریخی‌ وفق نمی دهد.

ولی با این وضع بعید نیست که افراد مشرک از قریش که پس از فتح «مکه» هنوز ایمان‌ نیاورده بودند نـیز در جـمله ی «الذین عـاهدتم» (کسانی که با آنها عهد‌ بسته ‌اید) داخل‌ باشند اگرچه به طور مسلم اختصاص به آنها ندارد بلکه منظور تمام مـشرکان است که با پیغمبر اکرم معاهده داشتند و گواه عمومیت آن آیه ی سـیزدهم اسـت کـه می فرماید: الا تقاتلون قوما‌ نکثوا‌ ایمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدؤکم اول مرة: آیا با کسانی که پیمان های خود را شـکستند،‌ ‌و در صـدد بیرون کردن پیغمبر برآمدند و در مرتبه ی اول با شما آغاز دشمنی کردند جنگ‌ نمی کنید‌، و بـطورمـسلم کـسانی که‌ توطئه کردند که رسول اکرم را از زادگاه خود (مکه) بیرون کنند، همان قبیله ی قریش‌ بودند و ایـن خود می رساند که پیغمبر اسلام تا چه‌ اندازه به حفظ‌ پیمان‌ علاقمند بوده‌ اسـت، با اینکه طرف مـقابل نـقص پیمان کرده بود، و هیچ‌ گونه حق قانونی وعرفی‌ نداشت، مع ذلک تا سرحد امکان تسهیلاتی در کار آنها قائل می شود، وچهارماه‌ به آنها‌ مهلت‌‌ می دهد، به خواست خدا توضیحات بیشتری‌ درباره ی‌ این‌ موضوع در تفسیر آیـه ی هفتم از همین‌ سوره خواهیم داد.

این سوره هدف های مختلفی‌ دارد‌، هدف‌ قسمت‌ اول‌ این سوره‌ کـه‌ در‌ آیـه شانزدهمین ختم می شود همان تـشویق و تـرغیب بـه جهاد با مشرکان پیـمان شـکن است.

جمله ی فسیحوا فی الارض:

خطاب به مشرکان است و کنایه از این است‌ که‌ با‌ کمال آزادی در روی زمین بگردند، و در ظرف‌ این‌ چهار ماه در پیرامون کار خود فکر کنند، و این آزادی موقت یکی از مـفاخر اسـلام است که در محیط‌ حکومت‌ خود‌ که تمام قدرت ها را قبضه کرده بود؛ تا مدتی دست‌ دشمن پیمان ‌شکن را باز می گذارد که هرگونه فکری‌ می خواهد در اطراف کار بکند؛ و هرکجا می خواهد پناهنده شـود‌، واگـر قانون‌ حریت‌ و آزادی را زیرپا می گذاشت می توانست با یک حمله اساس زندگی‌ آنان‌ را از هم‌ متلاشی سازد.

این چهار ماه از دهم «ذی الحجه» شروع می شود و در دهم ‌«ربیع‌ الثانی‌» ختم‌ می گردد.

به خواست خداوند در شـماره آیـنده درباره نقشی که پیمان در‌ اجتماع‌ دارد‌ و اهمیت‌ حفظ آن، و موجباتی که این اعلام خطر و بیزاری و بسیج عمومی و بی ‌اعتنائی را نسبت‌ به تمام‌ پیمان هائی‌ که میان مسلمانان و مشرکان منعقد شده بود، به وجود آورد و اشتباهاتی کـه بـرای خـاورشناسان در‌ تحلیل‌ و تشریح این جریان رخ داده اسـت؛ بـحث‌ خـواهیم نمود

منبع:

تفسیر قرآن کریم/ سوره توبه ؛ «درسهایی از مکتب اسلام» خرداد 1339، سال دوم - شماره 5



- نظرات (0)

بدون امتحان کسی بهشت نمی رود

أمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ ﴿آل عمران/١٤٢﴾

 آیا پنداشتید كه به بهشت در آیید، در حالى كه هنوز خدا كسانى از شما را كه جهاد كردند و استقامت نمودند معلوم نداشته است.


بهشت یا جهنم

این پندار شما غلط است که خیال کنید بدون امتحان الهی داخل بهشت خواهید شد. شما را با جهاد و سختی می آزماییم تا صابران و مومنان واقعی مشخص شوند.

آنها که به طمع دنیا ایمان آورده اند در شکست و محرومیت، از زیر بار تکلیف شانه خالی می کنند و تنها صابران و مجاهدان قوی ایمان باقی می مانند


منبع:
کانال تلگرام استاد بهرامپور؛ به نقل از تفسیر یک جلدی مبین


- نظرات (0)

کلاه شرعی

وقتی میگویند گزینه نظامی روی میز است برخی آن را در داخل باور میکنند ولی خدا میفرماید، گزینه نظامی روی میز قرآن است ، آن جا که شما با ربا به جنگ من می آیید .


کلاه شرعی !

بانک های ربوی که منجر به ورشکستگی و پایین آمدن تولید میشود حرام است ، و با کلاه شرعی که حرام حلال نمیشود و مع الاسف هم میخواهیم کشور امام زمان باشد و طلاق و اعتیاد در آن نباشد ، آن را که نباید باور کنیم باور میکنیم ، آن را که باید باور کنیم باور نمیکنیم ، و توقع داریم خدا باران برای ما بفرستد ، البته همین مقدار باران هم به برکت شهدا و قطع نخاعی ها و اعتکافی ها و ... است.هیچ باور نداریم که ربا یعنی جنگ با خدا ولی گزینه نظامی دشمن را ، خدا از ما رفع بلا خواهد کرد ، فرمود ما عقب نمی افتیم که فکر کنید شما جلو خواهید افتاد

منبع:
صفحه اینستاگرام ayatollah_javadi



- نظرات (0)

دنیا متاع غرور است

آن چه حق و گم شده ی واقعی و آرامش بخش حقیقی انسان است، چیزی است در ماورای دنیا و طبیعت و آن همان ذات پاک خدای متعال است. 


دنیا متاع غرور است!!!

طبق آیه 185 سوره مبارکه آل عمران  "دنیا متاع غرور است" یعنی وقتی انسان در دنیا بهترین مطلوب خود را بر می گزیند و پس از سعی و تلاش به آن می رسد، می بیند باز آرامش پیدا نکرد و آن چیز، مطلوب واقعی او نبوده است.

از این رو انسان احساس می کند که دنیا او را فریب می دهد، زیرا نخست به او می باوراند که آنچه گم شده و آرامش بخش توست، در من است، پس به سوی من بشتاب که آن را خواهی یافت. ولی همین که با سختی ها به آن می رسد، در می یابد که سرابی بیش نبوده است، این است معنای متاع غرور بودن دنیا .

ولی آن چه حق و گم شده ی واقعی و آرامش بخش حقیقی انسان است، چیزی است در ماورای دنیا و طبیعت و آن همان ذات پاک خدای متعال است.

منبع:

کانال تلگرام استاد بهرامپور؛ برگرفته از تفسیر یک جلدی مبین



- نظرات (0)

درسی آموزنده از حبیب نجّار در سوره یس

سوره یس

جامعه به سان کشتی است. سرنشینان کشتی تنها تا حدی آزادند که موجب هلاک دیگران نشوند. هرگاه مسافری از این آزادی استفاده نادرست کند و بخواهد با میخ یا تیشه بدنه کشتی را سوراخ کند، همه مسافران بنابر غریزه دفاعی خود، به شدت با او مبارزه می کنند و عمل او را حرکتی از روی نادانی و محدود نگری می پندارند. بی شک سستی و بی توجهی آنان، خطر غرق شدن و نابودی همگان را به دنبال خواهد داشت. از این رو، همه مؤمنان در بازداشتن افراد از ارتکاب گناهان و زیر پا نهادن ارزش های الهی، متعهد و مسئولند.

در آیه ای از سوره توبه هم آمده است: مردان و زنان مؤمن، دوستان و هواداران یکدیگرند. امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را بر پا می دارند و زکات می دهند و از خدا و پیامبر فرمان برداری می کنند. خداوند آنان را مورد رحمت قرار دهد که خدا عزیز و حکیم است. (توبه: 71)

با توجه به سوره توبه، در حقیقت امر به معروف و نهی از منکر کردن ریشه در علاقه افراد به یکدیگر است. به عبارتی اگر کسی فردی یا افرادی را دوست دارد و از خودش می داند، به آن ها تذکر می هد و آن ها را به خوبی ها دعوت می کند.

در قرآن کریم داریم که می فرماید: وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‏ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ؛ (یس (36) آیه 20 ( مردی (با ایمان) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت: ای قوم من! از فرستادگان خدا پیروی كنید.

در آیه مورد بحث و آیات بعدی به بخشی از مبارزات رسولانی كه در این داستان به آنها اشاره شده آمده است، و آن مربوط به حمایت حساب شده و شجاعانه مؤمنان اندك از آنها است كه در برابر اكثریت كافر و مشرك و لجوج ایستادند و تا سر حد جان از پیامبران الهی دفاع كردند.

مردی كه  در سوره یس به بیان در مورد او پرداخته شده به نظر غالب مفسران نامش "حبیب نجار" است. او از كسانی بود كه در برخوردهای نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پی برد، و مؤمنی ثابت قدم و مصمم از كار در آمد، هنگامی كه به او خبر رسید كه در قلب شهر مردم بر این پیامبران الهی شوریده‏اند، و شاید قصد شهید كردن آنها را دارند، سكوت را مجاز ندانست، و چنان كه از كلمه "یسعی" بر می ‏آید با سرعت و شتاب خود را به مركز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فرو گذار نكرد.

تعبیر به" رجل" به صورت ناشناخته، شاید اشاره به این نكته است كه او یك فرد عادی بود، قدرت و شوكتی نداشت، و در مسیر خود تك و تنها بود، در عین حال نور و حرارت ایمان آن چنان او را روشن و گرم ساخته بود كه بی ‏اعتنا به پیامدهای این دفاع سرسختانه از مبارزان راه توحید، وارد معركه شد، تا مؤمنان عصر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آغاز اسلام كه عده قلیلی بیش نبودند سرمشق بگیرند و بدانند حتی یك نفر مؤمن تنها نیز دارای مسئولیت است و سكوت برای او جائز نیست.(مكارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏18، ص 346؛ علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج‏17، ص 122)

حبیب نجار به تأسی از قدمت امر حضرت آدم ، نخستین انسان روی زمین، که دعوت کننده به نیکی ها بود؛ وظیفه امر به معروف و  نهی از منکر را فراموش نکرد و همین تبعیت او بود که در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، ایشان حبیب را از صدیقین معرفی کرده اند.(شیخ صدوق، الأمالی، ص 476)

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

در سوره آل عمران آمده است: باید از شماها گروهی وجود داشته باشند که مردم را به نیکویی و خیر فرا خوانند و به معروف امر کنند و از منکر باز دارند و آنان رستگارانند. (آل عمران: 104)

از این آیه استفاده می شود که امر به معروف و نهی از منکر، دو مرحله دارد: یکی مرحله فردی که هر کس باید به تنهایی وظیفه نظارتی خود را انجام دهد و دیگری مرحله همگانی و دسته جمعی که در این حال، همه مردم موظفند برای پایان دادن به نابسامانی های اجتماعی دست به دست هم بدهند و با یکدیگر همکاری کنند. 

در جایی دیگر آمده است که «چرا دانشمندان و عالمان دین، آنان [مردم] را از سخنان گناه آلود و خوردن مال های نامشروع باز نمی دارند؛ چه زشت است کاری که می کنند. (مائده: 63)

در آیه ای از سوره توبه هم آمده است: مردان و زنان مؤمن، دوستان و هواداران یکدیگرند. امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را بر پا می دارند و زکات می دهند و از خدا و پیامبر فرمان برداری می کنند. خداوند آنان را مورد رحمت قرار دهد که خدا عزیز و حکیم است. (توبه: 71)

تعبیر به" رجل" به صورت ناشناخته، شاید اشاره به این نكته است كه او یك فرد عادی بود، قدرت و شوكتی نداشت، و در مسیر خود تك و تنها بود، در عین حال نور و حرارت ایمان آن چنان او را روشن و گرم ساخته بود كه بی ‏اعتنا به پیامدهای این دفاع سرسختانه از مبارزان راه توحید، وارد معركه شد، تا مؤمنان عصر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آغاز اسلام كه عده قلیلی بیش نبودند سرمشق بگیرند و بدانند حتی یك نفر مؤمن تنها نیز دارای مسئولیت است و سكوت برای او جائز نیست.

با توجه به سوره توبه، در حقیقت امر به معروف و نهی از منکر کردن ریشه در علاقه افراد به یکدیگر است. به عبارتی اگر کسی فردی یا افرادی را دوست دارد و از خودش می داند، به آن ها تذکر می هد و آن ها را به خوبی ها دعوت می کند. بنابراین نباید از امر به معروف و نهی از منکر نه بترسیم و نه خجالت بکشیم، از طرفی هم باید کساانی را که این عمل و وظیفه ی خود را انجام می دهند مدح کرده و از آن ها سپاسگزار باشیم.

رمز پایداری یک جامعه

امام علی «علیه السلام» در بخشی از سخنان حکیمانه خویش با استناد به قرآن کریم، بی تفاوتی آگاهان و ترک امر به معروف و نهی از منکر را دلیل اصلی انحطاط دولت های گذشته معرفی می کند و برای جلوگیری از سقوط جامعه اسلامی مردم را به انجام این وظیفه که رمز پایندگی و بالندگی تمدن اسلام است، فرا می خواند و می فرماید: «... انّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلُکُم حَیْثُما عَمِلُوا مِنَ الْمَعاصی وَ لَمْ یَنْهَهُمْ الرّبانیُّونَ و الاخْبارُ عَنْ ذلکَ» «به درستی کسانی که پیش از شما هلاک شدند، مرتکب گناهانی می شدند و دانشمندان و نیکان، آن ها را از آن باز نداشتند و نهی از منکر نکردند
- نظرات (0)