سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اعتبار سفره هفت سین


هفت سین
آداب و رسوم هر ملت، بیانگر اندیشه و اعتقادات آن ملت است. با نگاه و مطالعه در رسوم‌ یک ملت می‌‌توان به پشتوانه فکری و اعتقادی آنها پی برد.

با ظهور اسلام در جامعه ایرانی و حضور آن در زندگی مردم، بسیاری از رسم ‌های ایرانی، رنگ و بوی قرآنی به خود گرفت. قرآن به عنوان با برکت ‌ترین و مقدس ‌ترین کتاب الهی و نیز به عنوان سازنده، جهت دهنده و اصلاح کننده همه رفتارها، آیین ‌ها و سنت ‌های مردمی در اغلب آیین ‌ها و رسومات ایرانیان حضور یافته و فضای بسیاری از این رسم‌ ها را قرآنی کرده است.

با مطالعه در فرهنگ عامیانه مردم ایران در می ‌یابیم که به خاطر علاقه فراوان ایرانیان به قرآن کریم، بسیاری از آیین ‌ها و رسم ‌های ایرانی، با حضور قرآن انجام پذیرفته و می ‌پذیرد. این حضور به شکل‌ های گوناگونی انجام می‌ گیرد. در بعضی آیین ‌ها، حضور نسخه ‌ای از قرآن در آن مراسم، ضروری و اجتناب ناپذیر است و در برخی دیگر از مراسم ‌ها، تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم یا گشودن و نگریستن و تفأل به قرآن جزو برنامه ‌های اصلی آن است.

قرآن و عید نوروز

تحویل سال نو و عید باستانی نوروز که نزد ایرانیان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار و از دیرباز در میان مردم ایران حضور داشته است با ظهور اسلام و تأیید پیشوایان دینی مواجه شد، زیرا بنای پیشوایان دینی ما در محو یا اثبات سنت‌ ها این بود که سنت‌ های پسندیده و سازگار با مفاهیم دینی را تأیید می ‌کردند و سنت ‌های جاهلی و ناپسند را مردود می ‌شمردند.

با تأیید پیشوایان دینی نوروز ایرانی به رسمی ایرانی – اسلامی تبدیل شد. سنت ‌های نیک گذشته با آموزه ‌های دینی قرین گشت و آموزه‌ های نو به زیبایی و غنای بیشتر آن یاری رساند.

یکی از سنت ‌های نیکو که در گذشته و امروز در اقوام مختلف ایرانی مرسوم بوده و هست، حضور قرآن کریم در آیین ‌های نوروزی است و طبق رسم ایرانیان مسلمان، سفره ‌های هفت ‌سین به برکت دعای سال نو و خواندن قرآن نورانی می‌ شود، زیرا قرآن نشانه استواری ایمان و زینت‌ بخش سفره نوروزی مسلمین است که پس از تحویل سال همه آن را بوسیده و چند آیه ‌ای برای تبرک می ‌خوانند.

اضطراب لحظه آغاز سال نو اضطرابی است که از دوران نوجوانی، هر سال یک بار آن را تجربه نموده ا‌یم؛ فرصتی برای محاسبه، فرصتی برای جبران، فرصتی برای برنامه ‌ریزی و شروعی دوباره و خلاصه فرصتی امید‌بخش، اما حضور قرآن به عنوان مهم ترین جزء سفره هفت سین ایرانی در مناسب ‌ترین و دسترس ‌ترین جای سفره قرار می ‌گیرد. 

قرآن در اینجا است تا همراهی کند، آرامش بخشد و هدایتگر باشد، زیرا قرآن ثقل اعظم و جلوه ‌ای از عظمت و حکمت خالق یکتا است و در اینجاست تا به مراسم تحویل سال و تمام وقایع آن معنا دهد. به راستی عجب سفره پر رمز و رازی است این سفره هفت سین و این آیین آغازین سال جدید.

پول عیدی لای قرآن

بعضی از بزرگ ‌ترهای متدین مقداری پول‌ لای قرآن خود می ‌گذارند و هنگام عیدی دادن نوروز قرآن را گشوده و پول را از لای قرآن بیرون آورده و به کوچک ترها می ‌دهند. این کار برای آموزش ایجاد ارتباط بهتر و بیشتر با قرآن کریم است و از این راه برای پول ‌های عیدی، تبرک جویی می ‌کنند.

لذا قرآن از ارکان ثابت سفره هفت سین ایرانی است که با سین شروع نمی شود، ولی بدون آن نیز هرگز سفره هفت سین کامل نمی ‌شود و اعتبار و معنی پیدا نمی کند. سال نو در پای سفره هفت سین با برداشتن قرآن، تلاوت و بوسیدن آن آغاز می شود و اعتبار و رسمیت می یابد.

هفت سوره قرآن کریم با «س» شروع می ‌شود

از میان ۱۱۴ سوره قرآن کریم، «هفت» سوره با حرف «سین» آغاز شده و با سلام و درود به بندگان و ایامی خاص، بشارت هایی به صالحان داده شده است. در واقع کلام الله مجید نیز هفت سین دارد. نام این سوره‌ های نورانی از این قرار است: «اسراء»، «حدید»، «حشر»، «صف»، «اعلی»، «معارج» و «نور». انگار در تاریخ اسلام و ایران بسیاری از چیزها به هم ربط دارند!

همچنین «هفت» آیه از قرآن کریم با «سلام» و حرف «سین» شروع می شود و لذا بسیار بجاست که هنگام تحویل سال آنها را قرائت کنیم.

هفت سین آیه های سلام قرآن عبارتند از:

«سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(آیه ۲۴ سوره رعد)

«سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ»(آیه ۵۸ سوره یس)

«سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ»(آیه ۷۹ سوره صافات)

«سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ»(آیه ۱۰۹ سوره صافات)

«سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ»(آیه ۱۲۰ سوره صافات)

«سَلَامٌ عَلَى إِلْ یَاسِینَ»(آیه ۱۳۰ سوره صافات)

«سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»(آیه ۵ سوره قدر)

بسیاری از بزرگان سفارش نموده اند که در هنگام تحویل سال جدید به یاد خداوند متعال و سپاسگزار نعمت های بی شماری که به مخلوقاتش ارزانی داشته، باشیم و چه زبیاست که پای سفره هفت سین به تلاوت «هفت» سوره نورانی قرآن مجید بپردازیم تا سال جدیدی که پیش رو داریم با برکت و الطاف الهی همراه باشد.


- نظرات (0)

آیه هایی از قرآن درباره حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا
در این زمینه ما فقط به چند آیه مشهور اشاره می کنم:

۱- سوره کوثر

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر؛[کوثر/۱تا ۳] به نام خداوند بخشنده مهربان * ما به تو كوثر [خیر و بركت فراوان‏] عطا كردیم! * پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن! *  (و بدان) دشمن تو قطعاً بریده‏نسل و بى‏عقب است.»
این سوره حضرت فاطمه (س) را کوثر معرفی می کند.

۲- آیه تطهیر اهل بیت علیهم السلام

«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً؛[احزاب/۳۳] اى اهل بیت، خدا مى ‏خواهد پلیدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد»

حضرت علىّ علیه السّلام به جماعتی فرمود: اى مردم، آیا تصدیق مى‏كنید كه خداوند پس از نزول آیه: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع نموده و بر ما كسا و شمدى فدكى كشیده و فرمود: «بار خدایا! اینان اهل بیت و گوشت تن منند، آزار و ناراحتى و زحمت اینان موجب زحمت و آزار و اذیّت من است، پس رجس و آلودگى را از وجود اینان زائل نموده و آنان را تطهیر فرماى!»، امّ سلمه با شنیدن این كلمات نزدیك كساء آمده و عرض كرد: من نیز [از اهل كساء مى‏ باشم‏]؟ فرمود: تو بر خیرى، ولى این آیه فقط در شأن من و برادرم علىّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم، و نه تن دیگر از فرزندان حسین نازل شده است، و كسى را در آن اشتراكى نیست. جماعت با شنیدن این سخن یكپارچه گفتند: گواهى مى ‏دهیم كه امّ سلمه این مطلب را براى ما نقل نموده[۱]

۳-آیه مودت و اهل بیت علیهم السلام

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏؛[شوری/۲۳] بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى ‏خواهم.»
ابن عباس می گوید: « وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ » رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « علی و فاطمه و حسن و حسین » (تفسیر نور الثقلین، ج‏۴، ص: ۵۷۲)

۴- سوره انسان

در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است:
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُكمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا؛[انسان/۹-۸] و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسكین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند! *  (و مى ‏گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى ‏كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهیم!»
در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمت‌ها و رحمت‌ها و بهشت‌هایی را وعده می‌دهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. از لطایف این سوره این است که انواع نعمت‌های بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیهاسلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است.

۵- آیه مباهله

«فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبینَ؛[آل عمران/۶۱] از آن پس كه به آگاهى رسیده‏اى، هر كس كه درباره او با تو مجادله كند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.»
شکی نیست که مصداق مباهله کنندگان مسلمان، پنج تن بودند. و اسقف نجران با دیدن پنج تن (علیهم السلام) گفت:«ای گروه نصاری، من افرادی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، خدا آن را می‌کند. با اینها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت یک نصرانی روی زمین باقی نخواهد ماند.»[۲]

پی نوشت:
[۱]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۱، ص: ۱۴۸.
[۲]. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج‏۱، ص: ۴۲.


- نظرات (0)

عصري نبودن قرآن

قرآن
قرآن به عنوان تنها کتاب آسماني تحريف نيافته ، گفتار و پيام خداوند را‌، به طور مستقيم در دسترس بشريت قرار داده است، و ناسخ آن نخواهد آمد . بدين جهت پيامبر اکرم (ص) در خطبة الوداع با عنوان « ثقل اکبر» از آن ياد کرد. برگهاي زرين تاريخ اين کتاب ـ از آغاز ظهور تاکنون ـ براي هر مخاطب منصفي اين امر را به اثبات مي‌رساند که قرآن با برخورداري از اصل جاودانگي و ميزان حضور درميان جهانيان و نقش‌آفريني در تحولات اساسي جهاني و اهتمامي که از سوي پيروان عموم اديان و مذاهب به آن شده، بي‌همتاست.
« مايکل هارت» ـ نويسنده و مورخ امريکايي ـ پس از سالها تحقيق و پژوهش و مصاحبه با شخصيت‌هاي معروف و طبقات مختلف مردمي‌،‌درباره يکصد تن از انسان‌هاي بانفوذ و تأثيرگذار در طول تاريخ بشري ، اعم از پيامبران ، نوابغ ، پادشاهان و ... کتابي به نام « يکصد انسان سرنوشت‌ساز تاريخ» منتشر کرد. در صدر اين رده‌بندي صد نفري ، نام پيامبر اسلام به عنوان « محمد متنفذترين انسان تاريخ» آمده است1.
هم‌چنين پس از جنگ جهاني دوم ، يک پژوهشگر انگليسي با تأليف کتابي با عنوان « کتابهايي که دنيا را به حرکت درآورده »، ده کتاب را به عنوان بهترين و تأثيرگذارترين کتابهاي تاريخ بشري معرفي کرد، که در صدر آنها قرآن و سپس انجيل قرار دارد.
ميزان اهتمام مسلمانان نسبت به قرآن از آغاز تاکنون جاي هيچ گفت‌وگو ندارد و به يقين مي‌توان ادعا کرد که قرآن در تمام تاريخ تابناک خود کانون توجه همه فرق اسلامي و دانشجويان همه شاخه‌هاي علوم اسلامي بوده و بدون ترديد بيشترين آثار و نگاشته‌هاي علمي انديشمندان اسلامي مستقيم يا غيرمستقيم ناظر به قرآن بوده و هست.
اينک جاي اين پرسش است که راز جاودانگي قرآن در چيست ؟ به راستي قرآن داراي چه عناصر و ويژگي‌هاست که آن را جاودانه ساخته است ؟
آنچه در اين مقاله دنبال شده ، پاسخ اجمالي به اين پرسش سترگ و بررسي مختصر هشت عامل مهم از عوامل جاودانگي قرآن است که به ترتيب عباراتند از :
1. برخورداري از عمق و ژرفا ، 2. کلان نگري ، 3. تمرکز بر نيازهاي اساسي ، 4.پاسخگويي به نيازهاي هر عصر ، 5. برخورداري از استدلال و برهان ، 6. تکيه بر مباني فطرت ، 7. رعايت نزاهت در بيان ( پيرايش سخن ) ، 8. رعايت عناصر زيباشناختي .
از ميان اين عوامل ، هفت عامل نخست به محتوا و مضمون قرآن ناظر است و عامل هشتم به ساختار وشکل ارائه محتواي قرآن مربوط مي‌شود .
اينک به بررسي اين عوامل مي‌پردازيم :
1. برخورداري از عمق و ژرفا
قرآن کتابي است که در نگاه بدوي ، ساده و سطحي به نظر مي‌رسد اما هنگامي که شخصي به تدبر وتفکر در آن مي‌پردازد ، درمي‌يابد که به عکس آنچه درنگاه اوليه به نظرش آمده ، اين کتاب بس عميق و ژرف است . شايد بتوان قرآن را از اين جهت ، بسان کتاب طبيعت دانست . پديده‌هاي طبيعي بسان درختي در باغ ، در نگاه نخست ، بسيار ساده و فاقد ژرفا به نظر مي‌رسند ، و بسيار مي‌شود که انسان را فريفته ظاهر زيباي خود مي‌سازد؛ اما وقتي با نگاه يک عارف يا يک زيست‌شناس به آن چشم دوخته شود هزاران رمز و راز در آن فراچنگ مي‌آيد . به راستي آيا چنان نيست که اسرار ناپيداي درون هر يک از پديده‌هاي طبيعت ، سده‌هاي متمادي است که انسان را در تفکر و تدبر فرو برده و او هر بار با کشف بخشي از اسرار آن اعتراف مي‌کند که هنوز افق‌هاي ناگشوده و ناشناخته بسيار است؟! از همين رو است که حضرت امير (ع) قرآن را اين چنين توصيف فرموده‌اند:‌ « ظاهره انيق و باطنه عميق . ظاهرش زيبا و باطنش ژرف است »3.
ملاحظه مي‌شود که ميان کتاب طبيعت و کتاب شريعت ( قرآن ) شباهت‌هاي بسياري وجود دارد . به خاطر برخورداري قرآن از چنين ژرفايي در آيات زيادي از خود قرآن بر تدبير و تفکر در آن تأکيد شده است . نظير آيه « افلا يتدبرون القرآن و لو کان من عند غيرالله لوجدوا اختلافاً کثيراً. ( نساء / 82 ) آيا در آن تدبر و تفکر نمي‌کنند ؟ و اگر قرآن از جانب غير خداوند مي‌بود ، در قرآن اختلاف زيادي مي‌يافتند ». چنان که در برخي آيات ، به تدبر در کتاب هستي ، دعوت شده است نظير آيه: « و في الارض آيات للمومنين و في انفسکم أفلا تبصرون ( ذاريات /21) در زمين و در وجود خودتان ، نشانه‌هايي باري مومنان است ، آيا نمي‌گرديد ».
پيامبر اکرم (ص) در گفتار بلندي درباره قرآن چنين فرمود « ما من آية الا و لها ظهرو بطن . هيچ آيه‌اي نيست مگر آنکه افزون بر ظاهر داراي باطن است»4.
و امام علي (ع) درجايي ديگر ، قرآن را مايه سيرابي عطش دانشمندان دانسته است « و جعله ريّاً لعطش العلماء . خداوند قرآن را وسيله سيرابي عطش انديشه‌ورزان قرار داده است »5.
گاه برخي از آيات و سوره‌هاي قرآن چنان ژرف و عميق‌اند که در روايات آمده است مخاطب آنها تنها مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان هستند . در روايتي از امام سجاد (ع) چنين آمده که : « چون خداوند متعال مي‌دانست در آخرالزمان ، مردم ژرف‌انديش پديد خواهند آمد ، سوره توحيد و شش آيه نخست سوره حديد را براي آنان فرو فرستاده است»6. در روايتي ديگر آمده است که سوره توحيد ، ثلث قرآن است؛ بدين جهت هر بار پنج آيه‌اي ، نظير سوره توحيد ، داراي چه عمق و ژرفايي است که يک سوم معارف و مفاهيم قرآن را درخود جاي داده و براي فهم ژرفاي آن پديدار شدن مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان لازم مي‌باشد؟ آيا نگاهي بدوي به اين سوره که بارها در نمازهاي خود تکرارش مي‌کنيم چنين عمقي را بدست مي‌دهد؟!
عارف و مفسر ژرف‌انديش ـ امام خميني (ره) ـ در اين باره چنين مي‌گويد: « آياتي در روايات ما وارد شده است که براي متعمقين آخرالزمان وارد شده است ، مثل سوره توحيد و شش آيه از سوره حديد؛ گمان ندارم که واقعيتش براي بشر تا الان و تا بعدها بشود آن طوري که بايد باشد ، کشف شود . تحقيقات بسيار ارزنده‌اي هم صورت گرفته ، لکن افق قرآن بالاتر از اين مسائل است. همين آيه شريفه « هوالاول و الاخر والظاهر والباطن » انسان خيال مي‌کند که خوب، اول ما خلق الله است و آخر هم همان است، لکن اصلاً مسأله اين نيست که ما مي‌فهميم و فهميد‌ه‌اند؛ بيش از اين مسائل است . « هو الظاهر » اصل ظهورش را به غير خودش مي‌خواهد نفي کند ازغير خودش ، مال اوست . واقع مطلب همين است »8.
برخورداري قرآن از عمق و ژرفا از اين جهت به آن جاودانگي مي‌بخشد که انديشمندان در هيچ عصري معارف و مفاهيم آن را پايان يافته نمي‌دانند و با گذشت هر عصري خود را نيازمند کاوش هرچه بيشتر ، در زمينه آيات قرآن مي‌بينند . سر آن که در سخن حضرت امير (ع) ، قرآن چنان ژرف بوده و افق معارف آن چنان دور از دسترس است که انديشمندان، هماره خود را در برخورد با قرآن تشنه مي‌بينند و احساس مي‌کنند براي سيرابي خود پيوسته از زلال معارف آن بهره گيرند .
پيداست اگر قرآن فاقد چنين عمق و ژرفايي بود ، پس از گذشت روزگاري با فراچنگ آمدن کرانه‌هاي معارف آن ، ديگر به کناري گذاشته مي‌شد و هرگز حضور فعال و پويا درميان اجتماع نمي‌داشت .
2. کلان‌نگري
قرآن ، در راستا هدف تربيت و انسان‌سازي خود سرگذشت شماري از اقوام نيکبخت و نگون‌بخت را منعکس ساخته و براي بسياري از حوادث و گره‌هاي اجتماعي عصر نزول ، چاره‌جويي کرده است؛ چنان که در بسياري از زمينه‌هاي اساسي حيات فردي و اجتماعي ، رهنمودهاي بنيادين ارائه نموده است . از سوي ديگر ، ناظر بودن اين دسته از آيات ، به حوادث بيروني و مقتضيات عصر نزول، اين اقتضا را داشت که قرآن را در چنبره جزئي‌نگري و عصرگرايي به اسارت درآورد وکتابي جاودانه که تمام بشريت در پهناي تاريخ را مورد خطاب قرار داده باشد ، درنظر نيايد؛ اما به رغم چنين محذوراتي، قرآن به استواري هرچه تمامتر خود را از جزئي نگري رهانيده و در تمام عصرهاي پيشگفته ، اصل « کلان نگري » خود را حفظ کرده است .
براي آن که اين مطلب ، روشن و ثابت بنمايد ، چند نمونه از اين مسائل را ياد‌آور مي‌شويم :
قرآن به طور مکرر داستان موسي‌(ع) را آورده است ، به گونه‌اي که سرگذشت حضرت موسي(ع) از نظر تکرار در صدر قصه‌هاي قرآن قرار دارد. به طوري که با کنار هم گذاشتن آيات مربوط به اين ماجرا ، بسياري از حلقه‌هاي گمشده آن آشکار مي‌گردد. با اين حال ، قرآن به بسياري از پرسش‌ها پاسخ نمي‌دهد و معتقد است کلان‌نگري کتابي جاودانه ، چنين اقتضايي دارد که خود را گرفتار طرح مسائل خرد نسازد .
برخي از اين پرسش‌هاي بي‌پاسخ عبارتند از:
1. نام والدين موسي(ع) و زيستنامه افراد خانواده و تبار او بويژه برادرش هارون (ع).
2. نام فرعون عصر موسي(ع) ، چگونگي به سلطنت رسيدن ، زمان پادشاهي و پهنه‌ حکومت او
3. محدوده مشخص سرزمين‌ مصر ، ديار ، شعيب ، بيابان معروف ( تيه ) ، باريکه عبور از رود نيل و ...
4. مشخصات مردم شناسي بني‌اسرائيل ، نام تيره‌هاي دوازده‌گانه و ...
5. جزئيات برخورد با درخت معروف و معرفي شدن به عنوان پيامبر و جزئيات دعوت فرعونيان به يکتاپرستي و ... .
قرآن در ساکت گذاشتن پاسخ به شماره اصحاب کهف9 تلويحاً به اين نکته پاي فشرده که شأن چنين کتابي جاويد و انسان‌ساز ، فروگذاردن اين جزئيات و واگذار کردن آن به تحقيقات و کنکاش‌هاي تاريخي و باستان‌شناسي است : آنچه از کتاب خداوند انتظار مي‌رود همانا کلان‌نگري است .
قرآن در برخورد با دهها حادثه عصر نزول به خوبي نشان مي‌دهد که بسياري از آيات و سوره‌ها، براي باز کردن گره‌اي در کار مسلمانان ، در پاسخ به پرسشي ، ارائه رهنموني با توطئه کافران و منافقان و ... فرود آورده است . در تمام اين روايات تاريخي ، بيشتر جزئيات ماجرا و نام اشخاص مورد نظر آمده است . اما در قرآن به هيچ روي به جزئيات اين حوادث اشاره نشده و حتي از بردن نام اشخاص به استثناي داستان زيد و زينب دختر جحش اجتناب شده است.10
ما بر اساس همين روايات اسباب نزول مي‌دانيم که مثلاً آيه نبأ ناظر به داستان و خيانت وليد‌بن عقبه است و آيات«أريات الذي ينهي عبداً اذا صلي » ( علق /9-10)، به برخورد ابوجهل با پيامبر ( ص) در آغاز رسالت مربوط است و آيه « يا ايها الذين امنوا تخونوا لا تخونوا الله و الرسول تخونوا أماناتکم » ( انفال /27) در پي خيانت ابولبابه فرود آمد؛ چنانچه سوره کوثر براي تسکين خاطر و تسلاي پيامبر اکرم (ص) در برابر سخن گزنده عاص بن وائل نازل شد و ... اما براستي چرا قرآن از ذکر جزئيات اين حوادث و نام اشخاص و مکان‌هاي مرتبط با اجراها ساکت است ، آيا اينها نشانگر کلان‌نگري قرآن نيست؟!
به عنوان مثال قرآن بي‌آنکه وارد مسائل جزئي شود از مردان مي‌خواهند که نسبت به همسرانشان به نيکي و معروف رفتار کنند « وعاشروهن بالمعروف» ( نساء/19). وي بدون آن که تعيين حد وسعت و تنگي روزي را ضروري بداند ، مرز رسيدگي به امور خانواده را توان مالي معرفي مي‌کند . « علي الموسع قدره وعلي المقتر قدره » ( بقره /83) ، اما تبيين مصاديق حسن وخوب سخني را به تشخيص خود آنان وا مي‌گذارد؛ و آنجا که از مومنان مي‌خواهد که خود را براي مقابله با دشمنان آماده سازند از واژه « قوه » کمک مي‌گيرد که تمام گونه‌هاي توان نظامي را در برمي‌گيرد. « و أعدوالهم ما استطعتم من قوه »( انفال /60)، يا وقتي که ازممنوعيت انواع سلطه کفار بر مسملمانان سخن مي‌گويد از تمام ابعاد آن عبارت « ولن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلاً » ( نساء/141) ياد مي‌کند بدون آن که اشاره به نوعي خاص را ضروري بداند .
3. تمرکز بر نيازهاي اساسي
قرآن ، خود را کتاب هدايت و انسان‌سازي مي‌داند : « ذلک الکتاب لاريب فيه هدي للتمقين »‌‌( بقره/2)؛ « ان هذار القرآن يهدي للتي هي اقوم » ( اسراء/9). در حقيقت قرآن بيانگر آخرين ، جامع‌ترين و کامل‌ترين مرامنامه حيات فردي و اجتماعي انسان‌هاست که در آن اصول و مباني بنيادين در زمينه عقايد ( هستي شناسي )‌، اخلاق ( بايد شناسي) و احکام ( نظام تشريع ) انعکاس يافته است . از اين جهت تفصيل و جزئيات اين عرصه‌ها را به سنت واگذار کرده است . آنجا که خود تصريح مي‌کند: « و انزلنا اليک الذکر لتبيّن للناس ما نزل اليهم » ( نحل /44).
حال که هدف نزول قرآن و محدوده مسائل آن دانسته شد، مي‌بايست به اين نکته توجه کنيم که قرآن در سرتاسر آيات خود هماره بر محور هدف خود چرخيده و از محدوده و مرز مسائل مورد نظر خود خارج نشده است. بدين خاطر در عين آن که قرآن خود را تبيان هر چيز مي‌داند، ضرورتاً از مسائل جبر و مثلثات، رياضيات و هندسه ، فيزيک و شيمي ، طب و نجوم ، زمين شناسي و صدها دانش زميني ديگرسخن به ميان نياورده است ، مگر در حد اشاره به برخي اصول و کليات ، آن هم در راستاي همان هدف انسان‌سازي .
از اين رو، گفته‌اند حتي اگر در قرآن برخي مباحث علمي انعکاس يافته که از آنها بيشتر در مبحث اعجاز علمي استفاده مي‌شود ، بيشتر اشاره‌هاي گذارست که غالباً براي تبيين آيات و نشانه‌هاي خداشناسي که از جمله اهداف اساسي قرآن است ، بازگو شده است.11
به عنوان مثال اگر قرآن در آيه شريفه « الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها » ( لقمان /10) به اصل جاذبه اشاره دارد، يا در آيه ... « کل في فلک يسبحون» ( يس/40 ) از گردش افلاک سخن به ميان آورده، يا در آيه « ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة ... » ( مومنون /14 ) مراحل تکون و رشد نطفه در رحم را به تصوير کشيده ، همگي در راستاي تحقق بخشيدن به آن هدف اساسي، يعني توجه دادن انسان به قدرت و نعمت‌هاي الهي و دست‌يابي به معرفت عميق‌تر از خداوند که اساسي ترين‌ مرحله هدايت و رشديابي است، ارائه شده است.
و تبيان هرچيز بودن با عدم ورود به اين عرصه‌ها منافات ندارد ، زيرا به اذعان بيشتر مفسران، مقصود از بيان هرچيز بودن، بيان در زمينه هدايت و ارائه مرامنامه زندگي است.12
به عبارت روشن‌تر ، قرآن براي خود قلمرو قايل است. قلمروي آن پرداختن به اموري است که از دسترس بشريت خارج بوده و با کنکاش‌هاي آنان فراچنگ نمي‌آيد و درعين حال در تمام عرصه‌هاي حيات به کار مي‌آيد. معرفة الله و راههاي کسب فضايل اخلاقي و داشتن باور و بينشي از معاد و جهان آخرت، از اين دست مسائل است که از سويي با عقل و تجربه بشري قابل تحصيل نيست و از سوي ديگر جزء نيازهاي اصلي و اوليه بشري به شمار مي‌آيند .
ساير دانش‌ها و آموزه‌ها با قدرت عقلانيت و ابزاري شناخت که از سوي خداوند به انسان‌ها ارزاني شده، قابل دستيابي است؛ لذا ضرورتي ندارد در کتاب هدايت به اين امور پرداخته شود.
حرکت در راستاي قلمرو و تمرکز بر نيازهاي اساسي انسان‌ها ، از قرآن کتابي برخوردار از چهارچوب مشخص و تعريف شده ساخته که بسان بسياري از نگاشته‌هاي بشري به هر مناسب از محدوده قلمرو خود به صورت استطرادي خارج نشده و ذهن مخاطب خود را به سمت نيازهاي و پرسش‌هاي غير اساسي سوق نمي‌دهد .
به عنوان مثال گفته مي‌شود که بنياد معارف قرآن، تبيين ابعاد توحيد و چگونگي دستيابي به آن ويژه توحيد افعالي است؛ زيرا قرآن معتقد است اگر انسان‌ها به حقيقت توحيد راه يابند و به اين کان بي‌پايان معرفت دست يابند که « لا موثر في‌ الوجود الا الله » بسياري از بحران‌هاي فردي و اجتماعي که در اثر تکيه بر عناصر غيرخدايي رخ مي‌نمايد، رنگ خواهند باخت . حال وقتي به خط سير آيات و سوره‌هاي قرآن توجه مي‌کنيم ، درمي‌يابيم که هماره اين قانون بنيادين و سوره‌هاي قرآن توجه مي‌کنيم ، در مي‌يابيم که هماره اين قانون بنيادين به شکل‌هاي گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پيوسته اين مسأله، اساسي را در پيش روي انسان نصب‌العين او قرار داده است که قرآن از قانون « اسلوب حکيم » استفاده کرده است . مقصود از اسلوب حکيم ، پاسخگويي به پرسش مخاطب در راستاي نياز او و نه ضرورتاً در چهارچوب پرسش اوست .
به عنوان مثال طبق آيه: « يسئلونک عن الأهلة قل هي مواقيت للناس والحج » پرسش حقيقي پرسشگران ناظر به تحليل ماهيت و چگونگي شکل‌گيري حالات مختلف ماه از هلال تا بدر و تا محاق بوده است؛ اما قرآن به جاي پاسخ به اين پرسش که در حقيقت آن را نياز اصلي ندانسته ، چنين پاسخ داده که فلسفه تغيير حالات ماه ، کمک به زمان شناسي مردم و نيز تشخيص ايام عبادت، بويژه در ايام حج است. حال جاي اين پرسش است اگر قرآن به جاي رعايت اصل تمرکزگرايي پراکنده‌گويي مي‌کرد و کشکولي از هر يک از دانش‌ها و معرفت‌ها مي‌بود چنين جاويد و جاودانه مي‌بود؟ و چنين مورد توجه جهانيان قرارمي‌گرفت؟!

پي‌نوشت‌ها :
1ـ تفسيرامثال القرآن ، ص 66-65 ، به نقل از روزنامه اطلاعات، مورخه 7 مرداد 1357 .
2ـ همان ، ص 79 .
3ـ نهج‌البلاغه، خطبه 18 .
4ـ بحارالانوار، ج 23 ، ص 197؛ بصائر الدرجات، ص223.
5ـ نهج‌البلاغه ، خطبيه 198.
6ـ متن روايت چنين است :‌« سئل عن السجادعن التوحيد فقال: ان الله عزوجل علم انه يکون في آخرالزمان اقوام متمعقون فانزل الله قل هوالله احد و الايات من سوره الحديداي قوله: عليم بذات الصدور فمن رام وراء ذلک فقد هلک » تفسير صافي ، ج5 ، ص 393؛ تفسير نور الثقلين ، ج5، ص6و7.
7ـ هم چنين در روايات آمده است که سوره کافرون يک چهارم قرآن است. ر. ک: کافي ، ج2 ، ص621؛ عيون أخبارالرضا(ع)، ج1 ، ص41.
8 ـ قرآن کتاب هدايت در ديدگاه امام خميني ، ص 158-157.
9ـ آيه 22 سوره کهف « ... فلا تمار فيهم الا مراءاً ظاهراً » به اين نکته ناظر است.
9 احزاب /37.
10 ـ براي آگاهي بيشتر ر. ک: التمهيد في علوم القرآن، ج6 ص6 ، آية الله معرفت از اين دانش‌ها با عنوان « اشارت عابره » ياد کرده است .
11 - ر. ک: مجمع البيان ، ج 6، ص190؛ الميزان ، ج12 ، ص 324.
منبع : گلستان قرآن ، سال ششم ، شماره167


- نظرات (0)

شروع یک رابطه

قرآن

ارتباط

شما تا چه مقدار می‌توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید؟ آنچه مسلم است این است که بدست آوردن این موفقیت بسیار سخت نیست و به راحتی می‌توان آن تصاحب کرد  .

ارتباط موثر با دیگران به این دلیل از اهمیت قابل توجهی برخوردار است که امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که روز به روز کوچک تر می شود و هم اکنون تبدیل به یک دهکده جهانی شده است. و ما ناگزیر هستیم که با انسان های مختلف با آداب و رسوم متفاوت ارتباط بر قرار کنیم .

از طرف دیگر هیچ  فردی را نمی توان یافت که بدون ارتباط با دیگران توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. به همین دلیل است که آیات الهی در قرآن کریم همگان را دعوت به ارتباط با یکدیگر و انجام کارها با همدیگر سفارش کرده است، مانند نماز که با دستوراتی مانند اقامه دسته جمعی همراه است چنانچه خداوند متعال می فرماید  :

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ [بقره/277]کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و نماز بر پا داشته و زکات داده‌اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‌شوند.».

سلام بهترین وسیله برای شروع یک ارتباط موثر

مشکل اساسی که در مرحله اول مانع شروع یک ارتباط و گفتگو می شود این است که بسیاری از اشخاص به علت شرم و حیایی که در شخصیت خود دارا هستند، از آغاز کردن صحبت و گفتگو امتناع می ورزند و نمی دانند چگونه صحبت را آغاز کنند و این مشکلی است که جوامع غربی را به فکر واداشته است تا جایی که مباحث مختلفی پیرامون این مسئله با موضوع(breake the ice) یا همان شروع گفتگو بیان کرده اند .

یک سلام به همراه لبخندی گرم می تواند بهترین وسیله برای ارتباط موثر با دیگران باشد که این کار علاوه بر اینکه پذیرش طرف مقابل را به ما افزایش می دهد، سبب می شود که اعتماد به نفس ما نیز بیشتر شود و بتوانیم گفتگویی کاملا آرام و موثر را آغاز کنیماین در حالی است که در نسخه های طلایی قرآن کریم بهترین وسیله برای آغاز یک گفتگو، سلام معرفی شده است تا جایی که در جزء پنجم قرآن کریم می خوانیم:

«وَإِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَسیباً[نساء/86]و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتى‌] بهتر از آن درود گویید، یا همان را [در پاسخ‌] برگردانید، که خدا همواره به هر چیزى حسابرس است».

به گفته مفسرین قرآن کریم منظور از تحیت در این آیه شریفه سلام کردن به دیگران بیان شده است سلامی که همراه با آرزوی سلامتی و موفقیت و شادابی و خوشبختی دیگران همراه باشد .

در آیات الهی واژه سلام کاربرد فراوانی دارد که این نشان از اهمیت این کلمه در ارتباط موثر با دیگران دارد، از خوش آمد گویی فرشتگان  به مومنین هنگام ورود به بهشت گرفته :

«وَسیقَ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاۆُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ[زمر/73]و کسانى که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، گروه گروه به سوى بهشت سوق داده شوند، تا چون بدان رسند و درهاى آن [به رویشان‌] گشوده گردد و نگهبانان آن به ایشان گویند: «سلام بر شما، خوش آمدید، در آن درآیید [و] جاودانه [بمانید].»

فرشته

تا سخنان بهشتیان در بهشت که همه سلام و سلامتی است :

«دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ : نیایش آنان در آنجا سبحانک اللّهم[یونس/10] [=خدایا! تو پاک و منزّهى‌] و درودشان در آنجا سلام است، و پایان نیایش آنان این است که: الحمد لله رب العالمین [=ستایش ویژه پروردگار جهانیان است‌]».

پس یک سلام به همراه لبخندی گرم می تواند بهترین وسیله برای ارتباط موثر با دیگران باشد که این کار علاوه بر اینکه پذیرش طرف مقابل را به ما افزایش می دهد، سبب می شود که اعتماد به نفس ما نیز بیشتر شود و بتوانیم گفتگویی کاملا آرام و موثر را آغاز کنیم.

نتیجه یک سلام واقعی در جامعه

نکته مهم دیگری که در اینجا باید به آن اشاره شود این است که، وقتی ما به دیگران سلام می دهیم چه اتفاقی قرار است رخ دهد ؟

جواب این سوال این است که جامعه ای که همه در آن به یگدیگر سلام واقعی می دهند، تبدیل به جامعه ای ارزشی و نمونه خواهد شد که همه آرزوی زندگی در آن را دارند، جامعه ای که همه با دوستی و مهربانی در کنار یکدیگر زندگی می کنند و لحظه به لحظه از زندگی خود احساس آرامش و خوشبختی می کنند.

منظور از تحیت در این آیه شریفه سلام کردن به دیگران بیان شده است سلامی که همراه با آرزوی سلامتی و موفقیت و شادابی و خوشبختی دیگران همراه باشد

آری درست است همه اینها نتیجه یک سلام واقعی در جامعه است چون وقتی افراد به یکدیگر سلام می کنند در حقیقت آرزوی سلامتی و شادی و خوشبختی طرف مقابل را دارند:

سلام واقعی یعنی من به شما خیانت نمی کنم .

سلام واقعی یعنی من کم فروشی نمی کنم .

سلام واقعی یعنی هیچ آسیبی از جانب من به شما نخواهد رسید .

سلام واقعی یعنی شما از جانب من در سلامتی و امن و امن خواهی بود .

حال جامعه ای را تصور کنید که افراد با این نیت های پاک به همدیگر  سلام می کنند آیا در آن جامعه دزدی و خیانت را می توان  جستجو کرد ؟

سلام به امامان معصوم(علیهم السلام ) به چه معناست؟

ما وقتی به امامان معصوم سلام می کنیم به این معناست که از جانب ما به شما هیچ آسیبی نخواهد رسید و شما از جانب ما در امن و امان هستید .ممکن است این سوال در ذهن شما نقش ببندد که مگر می توانیم آسیبی به حضرات معصومین برسانیم و یا آن حضرات را مورد اذیت و آزار قرار بدهیم ؟

جواب این است که گناهان ما سبب ناراحتی و اذیت و آزار امامان معصوم می شود و سلام واقعی به امامان معصوم به این معناست که من عملی را مرتکب نمی شوم که سبب ناراحتی و آزار شما شود


- نظرات (0)

لمس جن یا شیطان

جن

دکتر سها آیه 275 سوره بقره را نقل کرده و مطلب آن را خرافه ضد علم معرفی کرده است و می نویسد:
« الَّذِينَ  يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ (بقره/ 275)؛
ترجمه: کسانی که ربا می خورند، بر نمی خیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، او را دیوانه کرده است ... .
قدما و حتی بعضی قبائل عقب افتاده امروز بر این باورند که بیماری ها مخصوصاً بیماری های روانی در اثر تماس یا وارد شدن جن و شیطان به بدن فرد ایجاد می شود. محمد این خرافه را وارد قرآن کرده است».[1]
بررسی
از مطالب دکتر سها پیش فرض ها، سؤالات و شبهات زیر استفاده می شود.
1ـ آیه فوق دلالت بر تأثیر جن در بیماری روانی دارد.
2ـ تأثیر جنیان در بیماری های روانی مطلبی خرافی است.
3ـ پیامبر (ص) و قرآن تحت تأثیر فرهنگ خرافی عرب این مطلب را بیان کرده اند.

پاسخ اجمالی
در اینجا لازم است نخست تفسیر آیه 275 سوره بقره و نکات علمی آن روشن شود تا پاسخ دکتر سها مشخص شود.
الَّذِينَ  يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره/ 275)؛ «كسانى كه ربا مى خورند، برنمى خيزند، مگر همانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، ديوانه (و آشفته سَر)ش كرده است. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: «معامله فقط همانند رباست.»؛ حال آن كه خدا معامله را حلال كرده و ربا را حرام نموده است. و هر كس پندى از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخوارى) پايان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (به دست آورده) فقط از آنِ اوست و كارش با خداست؛ و[لى ] كسانى كه [به رباخوارى ] بازگشتند، پس آنان اهل آتش اند [و] در آن جا ماندگارند».

نکات تفسیری
1. مسأله ى ربا اولين بار در آيه ى 39 سوره ى روم كه از سوره هاى مكى است به صورت اندرز اخلاقى مطرح شده است. اين آيه مى فرمايد: رباخوارى در پيشگاه خدا كار پسنديده اى نيست.[2] سپس بعد از هجرت در سوره هاى آل عمران، نساء و بقره مطرح شد.[3] و رباخوارى حرام و جنگ با خدا اعلام شد.
2. در اين آيه ربا خواران به ديوانگانى تشبيه شده اند كه نمى توانند تعادل خود را حفظ كنند.[4]
شايد مقصود از اين تشبيه همان شيوه ى اجتماعى ربا خواران در دنيا باشد كه مثل ديوانگان، فاقد تفكر صحيح اجتماعى هستند و ثروت پرستى چشم عقل آنها را كور كرده است، به طورى كه منافع خود و اجتماع را در نظر نمى گيرند.
و شايد مقصود از اين تشبيه قيام در رستاخيز باشد؛ يعنى در قيامت رباخواران به شكل ديوانگان محشور مى شوند.
امّا از آن جا كه وضع انسان در جهان ديگر تجسمى از اعمال او در اين جهان است، ممكن است آيه اشاره به هر دو معنا باشد؛ در روايات نيز به هر دو مطلب اشاره شده است.[5]
3. در اين جا اين پرسش مطرح مى شود كه آيا قرآن كريم شيطان را سرچشمه ى ديوانگى و جنون مى داند، در حالى كه ديوانگى نوعى بيمارى روانى است؟
پاسخ آن است كه مفسران قرآن، در مورد تعبير «مسُّ الشيطان» چند احتمال داده اند که در ادامه خواهد آمد.
4. ربا به معناى زيادى و افزايش است و در اصطلاح اسلامى به معناى آن است كه كسى پول يا اموال خود را در اختيار ديگرى قرار دهد و شرط كند كه با مقدارى افزايش باز پس گيرد. البته ربا داراى اقسام و شرايطى است كه در كتاب هاى فقهى بيان شده است.[6]
5. رباخوارى در اسلام حرام، و معامله و تجارت حلال است. تفاوت هاى زيادى بين اين دو وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
الف) در معامله هر دو طرف خريدار و فروشنده، سود و ضرر مى كنند، امّا در ربا، هميشه فقط يك طرف سود مى برد و يكى ضرر مى كند و از اين روست كه مؤسسات رباخوار هر روز سرمايه دارتر مى شوند.
ب) در معاملات معمولى، طرفين در مسير توليد و مصرف گام برمى دارند و اقتصاد شكوفا مى شود، امّا در رباخوارى معمولاً عمل مثبتى صورت نمى گيرد.
ج) با شيوع رباخوارى سرمايه ها در مسير ناسالم مى افتند و پايه هاى اقتصاد متزلزل مى شوند، بر خلاف معامله و تجارت كه موجب رونق و تثبيت موقعيت اقتصادى مى شود.
د) رباخوارى فاصله ى طبقات غنى و فقير را روز به روز زيادتر مى كند، اما تجارت و معامله لزوماً اين گونه نيست.
هـ) رباخوارى، برخلاف تجارت صحيح، منشأ دشمنى و جنگ هاى طبقاتى است.
6. طرح اقتصاد بدون ربا، يكى از نظريه پردازى هاى علمى قرآن است كه در حوزه ى اقتصاد و بانك دارى مطرح شده و در عصر ما مورد توجه قرار گرفته است. هم اكنون در بيش از هفتاد كشور بانك هاى بدون ربا شكل گرفته و مورد استقبال واقع شده است.
7. رباخوارى در نزد مذاهب اسلامى حرام و از گناهان كبيره است و در روايتى از امام باقر(ع) حكايت شده كه خبيث ترين درآمدها، رباخوارى است و خداوند رباخوار و وكيل او و شاهد او و نويسنده ى آن را لعنت نموده است.[7]
8. «قانون عطف به ما سبق نمى شود.»، يعنى قانون از زمانى كه رسميت مى يابد اجرا مى شود و شامل قبل از خود نمى شود؛ چون اگر بخواهد گذشته را شامل شود مشكلات فراوانى به بار مى آورد و موجب هرج و مرج مى شود.
از اين رو در آيه اشاره شد كه هركس دست از رباخوارى بردارد، اموالى كه قبل از نزول آيه از راه ربا به دست آورده است، اشكالى ندارد.

پاسخ تفصیلی: مفهوم شناسی شیطان، خبط، مس
واژه «شیطان» یا از ماده شاط یشیط به معنای هلاکت و شدت غضب است[8] یا از ماده شطن یشطن به معنای دور شدن (دور شدن از خیر) خبیث و پست آمده است[9] و به هر موجود سرکش و متمرد اطلاق می شود. اعم از انسان، جن و یا جنبندگان دیگر. هم چنین شیطان اسم عام (اسم جنس) است و ابلیس اسم خاص (علم) است که حضرت آدم را فریب داد. و اکنون با یاران خود انسان ها را وسوسه و گمراه می کند[10]. لذا در قرآن کلمه شیطان به انسان و جن اطلاق شده است (وَکَذلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ)[11]؛ «و این چنین برای هر پیامبری، دشمنی از شرورهای (شیطان صفت) انسان و جنّ قرار دادیم».
واژه شیطان به صورت مفرد 70 بار و به صورت جمع (شیاطین) 18 بار در قرآن آمده است. ماهیت شیطان همانند جن از آتش است. و دارای اختیار ، تکلیف، شعور و عقل، اراده، زاد و ولد می باشد. گاهی جن و شیطان مفهوم وسیعی دارند و شامل نفس اماره، قوای واهمه، تخیل نفسانی و لذت دنیوی، حشرات موذی و انسان های فاسد و... می باشد[12] و گاهی به معنای میکروب می آید. به عنوان مثال، حضرت علی7 می فرماید: از قسمت شکسته ظرف و دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان به روی دستگیره و قسمت شکسته ظرف می نشیند[13] و گاهی به انسان ها شیطان صفت هم گفته می شود به عنوان نمونه حضرت علی(ع) می فرماید: زیاد ابن ابیه ! از معاویه بترس! که او شیطان است[14]. خبط به معنای ضرب شدید[15] و مس به معنای جنون[16] و راغب آن را کنایه از جنون می داند.

چگونگی استیلای شیطان بر انسان

بعضی ها تصور می کنند که شیطان و جن می توانند بر انسان تأثیر فیزیکی مستقیم داشته باشند. که شاهد آن ها همان آیه 275 سوره بقره (لمس شیطان) است اما با بررسی آیات دیگر به بی پایه بودن این کلام پی می بریم. از آیات قرآن این گونه استفاده می شود که شیطان در انسان وسوسه و فتنه ایجاد می کند و بر اندیشه و تفکر نفوذ کرده و راه گمراهی را نشان می دهد (اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَاللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ)[17]؛ «شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از یاد آنان برد؛ آنان حزب شیطانند. آگاه باشید که حزب شیطان فقط زیان کارند!».
(کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرَانَ)[18]؛ «همانند کسی که شیطان ها او را به سقوط (و گمراهی) کشانده اند، در حالی که در زمین سرگردان است».
(وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ)[19]؛ «و قطعاً شرورهای (شیطان صفت) به سوی دوستانشان اشاره سریع پنهانی القاء می کنند».
(وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَاکَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنفُسَکُم)[20]؛«و شیطان، هنگامی که کار پایان یافت می گوید: «در حقیقت، خدا وعده حق به شما وعده داد؛ و [من] به شما وعده دادم، و[لی] با شما تخلّف کردم؛ و برای من هیچ تسلّطی بر شما نبود، جز اینکه شما را فرا خواندم، و [درخواست] مرا پذیرفتید، پس مرا سرزنش مَکنید، و خودتان را سرزنش کنید.»
انسان برتر از آن است که موجودات نامریی دخالتی در وجود او داشته باشند[21] و الا با اختیار و اشرف مخلوقات بودن او سازگاری ندارد. شیاطین به همتایان انسانی خود تلقینات گمراه کننده القا می کنند و زمانی که کار از کار بگذرد می گویند: (وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی)[22]؛ «و برای من هیچ تسلّطی بر شما نبود، جز اینکه شما را فرا خواندم، و [درخواست] مرا پذیرفتید» هم چنین جنیان که هم جنس شیاطین هستند، نمی توانند تأثیر مستقیم داشته باشند و از آیات قرآن نیز استفاده نمی شود[23] در نتیجه شیطان آسیب رسانی مستقیم و فیزیکی ندارد؛ بلکه دسیسه های زشت او سبب سرگردانی و اختلالات روانی می گردد[24].

علل اختلالات روانی و افسردگی از منظر علم

افسردگی و دیوانگی از همان ابتدای تاریخ همراه انسان بوده است. 450 سال قبل از میلاد بقراط اصطلاح مانیا و ملانکولیا را برای توصیف اختلالات روانی به کار برد. و حدود100 سال قبل از میلاد کورنلیوس سلسوس (c rnelius celsus) این بیماری را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود. در سال 1854م ژول فالره جنون ادواری (f lie(ص) circul(ص)ire) را معرفی کرد. و ژول بایا دژه فرانسوی جنون دوشکلی را شرح داد. در طب قدیم ایران از این بیماری با نام مالیخولیا یاد شده است[25]. امروزه عامل بسیار از این اختلالات این سیستم شناخته نشده است[26]. برای اختلالات روانی و افسردگی (جنون عرفی) علت های مختلفی را برشمردند برخی به اعصاب انسان برمی گردد و برخی دیگر به روح و روان. مانند: سندرم خستگی مزمن[27]، جراحات وارده بر سر[28]، صرع (اپی لپسی)[29]، التهاب مغز (آنسفالیت)[30]، آبسه مغزی[31]، الزایمر[32]، وراثت و ژنتیک[33]، تغییرات ناخوشایند در زندگی، مشکلات مالی، مشکلات عاطفی، مشکلات جنسی، استرس و اضطراب[34]. با بررسی نظریات علمی، درمی یابیم که علم در حوزه محسوسات و ملموسات نظر می دهد و به متأثر شدن انسان از ماوراء طبیعت نظری نداده است.

رابطه لمس شیطان و دیوانگی از نگاه مفسران

آیه قرآن به صورت مستقیم اشاره دارد که کسانی که ربا می خورند، بر نمی خیزند مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، دیوانه (و آشفته سَر)ش کرده است[35]. مفسران در تفسیر این آیه احتمالات زیادی را مطرح نمودند.
1. برخی عوامل دیوانگی را به دو نوع تقسیم کردند: یکی مادی و دیگری غیر مادی (وسوسه شیطان عامل تأثیر روانی منفی)
مرحوم آیه الله طالقانی; در تفسیر آیه سه احتمال را نقل کردند:
الف) دیو زدگی و دچار بیماری صرع و اختلالات روانی شدن.
ب) میکروبی که در مراکز عصبی انسان نفوذ کند.
ج) منشاء وسوسه و انگیزنده اوهام و تمنیات.
از این سه احتمال آنچه بر حسب ظاهر کلام مورد قبول مرحوم طالقانی است و به گواه عبارت هایی که قبل از احتمال یاد شده آورده است، همان احتمال سوم است. ایشان می فرماید: چون رباخوری، انحراف از مسیر طبیعی و انسانی است رباخور دچار خبط زدگی در اندیشه و آشفتگی می شود... و خوی کینه جویی و بد اندیشی نسبت  به مردم نیز در او راسخ می شود... در هر حال پیوسته در نگرانی و آشفتگی به سر می برد و به خود می پیچد. این حالات در کردار و گفتار و حرکات چشم و دست و پایش نمایان است[36].
آیة الله مکارم شیرازی بعد از نقل احتمالات می فرماید: دیوانگی را به دو گونه می توان تصور کرد: یکی جسمانی که بر اثر عوامل مادی است. دیگری روحی و معنوی که متاثر از عوامل غیر مادی است، آنان که رباخوارند گرفتار دیوانگی روحی می شوند که مشوق آن ها وسوسه های شیطانی است. چه جنونی بالاتر از طمع و حرص به مال دیگران که تشویش روحی و اضطراب دائمی به همراه دارد[37].
2. برخی دیگر نسبت دادن دیوانگی را به شیطان، نوعی مَجاز می دانند. مرحوم طبرسی معتقد است که آیه برای حالات برخی از مردم در روز قیامت است و اضافه می کند: که شیطان انسان را دیوانه نمی کند؛ دیوانگی و اختلالات روانی بر اثر غلبه سودا و صفراء است و در آن هنگام عقل انسان ضعیف می شود و شیطان در او وسوسه می کند. و اگر به شیطان نسبت داده شده، از باب مجاز است[38]. در میان عرف هم مشهود است کسانیکه از حالت عادی و معقول خارج می شوند مانند: زانی، قاتل، دزد و... لقب دیوانه به او می دهند. این به معنای دیوانگی جسمی نیست بلکه به معنای غرق شدن در گناه و نفوذ شیطان در وجود اوست.
3. بعضی از مفسرین در حد یک احتمال پذیرفته اند که ممکن است علل برخی از جنون ها شیطان و جن باشد. علامه طباطبایی; می فرماید: آن چه آیه بر آن دلالت دارد بیش از این نیست که دست کم بعض از جنون ها مستند به مس جن است و استناد جنون به عللی چون شیطان موجب ابطال علل طبیعی نیست بلکه علل طبیعی در طول علل غیرطبیعی هستند نه در عرض آن ها[39]. مکارم شیرازی هم می فرماید: ولی هیچ بعید نیست که بعضی از کارها و اعمال نادرست، شیطان در شخص اثر بگذارد[40]. فرض مدخلیت شیطان و جن در جنون و اختلالات عصبی و روانی با استناد آن به اسباب طبیعی منافات ندارد، زیرا تأثیر اسباب غیر طبیعی در حوادث طبیعی در طول اسباب و علل طبیعی است نه در عرض آن ها. چنان که تاثیر اراده الهی در پیدایش حوادث طبیعی به همین شیوه است و علوم تجربی دارای حق اثبات است نه دارای حق نفی[41].
علامه تعبیر زیبایی دارد که می فرماید: مراد از مس شیطان، حرکات نامنظم جن زدگان در حال بیهوشی و بعد از آن نیست؛ بلکه غرض آیه این است؛ افعال رباخوار افعال اختیاری است که از اعتقاد غلط سر می زند رفتار او در مورد امر معاش و زندگی به رفتار دیوانه می ماند که خوب را از بد تمییز نمی دهد[42]. در همین زمینه حضرت علی7 در نهج البلاغه به کسی که به او هدیه ای داده است فرمود: اعن دین الله اتیتنی لتخدعنی؟ امختبط انتم ذوجنه[43]؛ آیا از راه دین، وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شده ای؟
4. برخی دیگر معتقد هستند که شیطان در آیه به معنای میکروب است که در انسان نفوذ کرده که سبب آشفتگی روحی و بیماری اعصاب و دیوانگی می باشد[44].

نتیجه

شیطان بر انسان تسلط ندارد تا این که بتواند او را دیوانه نماید؛ فقط وسوسه و اغوا می کند. آنچه در آیه مطرح شده حالات دیوانه است که خوب و بد را تشخیص نمی دهد.
به کسانی که آیه را متعارض با علم می دانند باید گفت:  آیه دارای احتمالات فراوانی است به عبارت دیگر فهم آیه مشکل است و به قطع نمی توان برای آن تفسیر روشنی ارائه داد. از طرف دیگر علوم بشری در پیرامون حس و تجربه نظر می دهد و از تأثیرات ماوراء طبیعت بر طبیعت و انسان عاجز است. حداقل چیزی که می توان گفت: علم در این زمینه ساکت است. آیه ای که متشابه است و هنوز تفسیر قطعی از آن ارائه نشده است و از طرف دیگر، علم هم به نتیجه ای نرسیده؛ چگونه می توان گفت که آیه لمس شیطان، با علوم بشری در تضاد است و از علوم باطل اعراب اقتباس کرده است.

نکات تکمیلی در پاسخ دکتر سها

1ـ از مطالب فوق روشن شد که آیه 275 سوره بقره تفاسیر متعدد دارد که دکتر سها به آنها توجه نکرده و به قرآن اشکال کرده است.
2ـ اینکه دکتر سها تأثیر جنیان را در بیماری روانی (بدون ارائه دلیل) خرافات دانسته است صحیح نیست چه بسا مطالبی که هنوز در علوم پزشکی و روان شناسی کشف نشده باشد.
3ـ اینکه پیامبر(ص) و قرآن تحت تأثیر فرهنگ عرب این مطلب (بقره/ 275) را بیان کرده باشند دلیل ندارد و مدعایی بیش نیست و از طرف دیگر اینکه هر چه در فرهنگ مردم است خرافات و ضد علم است صحیح نیست، بلکه ادعایی است که دلیل می خواهد.

پی نوشت ها:
[1]. نقد قرآن، دکتر سها، 134.
[2]. وَمَا آتَيْتُم مِن رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُوا عِندَ اللَّهِ (روم/ 39).
[3]. با توجه به لحن آيه ى مورد بحث بعيد نيست كه آيه ى 130 سوره ى آل عمران كه حكم صريح ربا را اعلام مى كند قبل از آيات سوره ى بقره نازل شده باشد.
[4]. واژه ى «خبط» در لغت به معناى «عدم تعادل بدن، در هنگام راه رفتن يا برخاستن» است .
[5]. اكثر مفسران معناى دوّم را پذيرفته اند، ولى صاحب تفسير نمونه هر دو معنا را ممكن مى دانند (ر. ك: تفسير نمونه، ج 2، ص 271).
[6]. ر. ك: تحرير الوسيله، و رساله هاى عمليه ى مراجع معظم .
[7]. اصول كافى، ج 5، ص 147 و وسائل الشيعه، ج 12، ص 423.
[8]. ابن اثیر، نهایه، ذیل واژه «شیط» این ماده طرفدار کمی دارد.
[9]. لسان العرب، ابن منظور؛ مفردات، راغب، ذیل واژه «شیط»
[10]. تفسیرنمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران ج1، ص191؛ جن وشیطان، رجائی تهرانی، علیرضا، ص14.
[11]. انعام/ 112.
[12]. جن و شیطان، زین العابدین دست داده، ص 46.
[13]. اصول کافی، کلینی، ج 6، ص 385.
[14]. نهج البلاغه، خطبه 44.
[15]. لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه خبط.
[16]. همان، ذیل وازه مس.
[17]. مجادله/ 19.
[18]. انعام/ 71.
[19]. انعام/ 121.
[20]. ابراهیم/ 22.
[21]. ر.ک: المیزان، ذیل آیه.
[22]. ابراهیم/ 22.
[23]. ر.ک: الشبهات و الردود، محمد هادی معرفت، ص 235 ـ 237.
[24]. همان و المیزان، طباطبایی، ج 2، ص 431.
[25]. افسردگی، آذین رزم گیری، ص 9ـ10.
[26]. مغز و اعصاب، انجمن پزشک بریتانیا، گروهی از پزشکان، ترجمه منصوره داوری، ص 33.
[27]. مغزو اعصاب، ص 48.
[28]. همان، ص 54.
[29]. همان، ص 67.
[30]. همان، ص 80.
[31]. همان، ص 82.
[32]. همان، ص 108.
[33]. افسردگی، همان، ص 25.
[34]. ر.ک: افسردگی، همان؛ آشنایی با بیماری های روانی، مطهره امینی.
[35]. بقره/ 257.
[36]. پرتوی از قرآن، طالقانی، ج 2، ص 252ـ253.
[37]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج2، ص 201.
[38]. مجمع البیان، ج 3، ص 179.
[39]. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 2، ص 574.
[40]. تفسیر نمونه، ج 2، ص 272.
[41]. آیه الله استاد جعفر سبحانی، مقاله پاسخ دوم به سروش، مجله افق حوزه، شماره 183، 25/12/1386.
[42]. المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه.
[43]. نهج البلاغه، خطبه 224.
[44]. طنطاوی، تفسیر الجواهر، ذیل آیه 257 سوره بقره؛ قاموس قرآن، قرشی،. ذیل واژ ه شطن.


- نظرات (0)

"سلمان فارسی" قرآن را به پیامبر یاد داد

یکی از موضوعاتی که از قدیم بوده و امروزه نیز رنگ و بویی دیگر به خود گرفته و در فضای مجازی به عنوان یک خوراک شبهه ناک به خورد افکار مردم، مخصوصا نسل جوان داده می شود این است که می گویند: قرآن را سلمان فارسی به پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله یاد داد نه خدا! در این فرصت بر آن شده ایم حول این موضوع مروری داشته باشیم.


سلمان فارسی قرآن را به پیامبر یاد داد؟

این سخن که قرآن را شخصی غیر از خداوند به پیامبر اسلام یاد داده تازگی ندارد و در زمان حیات آن حضرت نیز مطرح بود زیرا حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) سواد خواندن و نوشتن نداشتند و به عبارتی امی بودند، اما در عین حال آیاتی در اوج فصاحت و بلاغت بیان می کردند.
در چنین شرایطی طبیعی بود که دشمنان اسلام در برابر این عظمت، انکارهایی داشته باشند. یکی از شکل های انکاری آن ها در قالب سؤالی بود مبنی بر اینکه چنین شخصی چگونه می تواند آیاتی این گونه بگوید؟
جواب مشرکان این بود که شخصی عالم، این آیات را به او یاد می دهد و برای این کار، افراد گوناگون را نشان می دادند و یکی از آنها سلمان فارسی است.

سوره‌ی نحل، مکی است حال آنکه سلمان در وقت نزول آن اصلا مسلمان نبوده است بلکه او پس از هجرت در مدینه اسلام آورد، در حالى كه تهمت هاى مشركان، مربوط به پيش از هجرت در مكه است. منابع تاریخی اسلامی گواهی می دهند که سلمان در زمانی که بسیاری از آیات قرآن و احکام اسلام گفته شده بود اسلام آورد.


تهمت هایی به آموزش پیامبر صلی الله و علیه وآله

داستان به این نحو است که قرآن كريم اين تهمت را نقل و رد مى كند و چنين مى فرمايد: "ولَقَد نَعلَمُ اَنَّهُم يَقولونَ اِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذى يُلحِدونَ اِلَيهِ اَعجَمىٌّ وهـذا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُبين; ما مى دانيم كه آن ها مى گويند: "اين آيات را انسانى به او مى آموزد" در حالى كه زبان كسى كه اين ها را به او نسبت مى دهند عجمى است; ولى اين (قرآن) زبان عربى آشكار است." (1)
در اين كه منظور مشركان در اين سخن چه كسى بوده، احتمالات گوناگونى وجود دارد به برخى از آن ها اشاره مى گردد:
1. بعضى مردى به نام "بلعام" را شخص مورد نظر مشركان مى دانند. بلعام در مكه زندگى مى كرد و به شمشير سازى مشغول بود و اهل روم و نصرانى مذهب بود.
2. برخى ديگر شخص مورد نظر مشركان را غلامى رومى به نام "يعيش" يا "عائش" دانسته اند كه مسلمان شد و به جمع ياران پيامبر پيوست.
3. احتمال ديگر در اين زمينه، دو غلام نصرانى به نام هاى "سيار" و "جبر" اند كه داراى كتابى به زبان خودشان بودند و گاه گاه آن را با صداى بلند مى خواندند.
4. بعضى هم احتمال داده اند كه منظور سلمان فارسى باشد که اين احتمال بى ترديد غلط است; سوره‌ی نحل، مکی است حال آنکه سلمان در وقت نزول آن اصلا مسلمان نبوده است بلکه او پس از هجرت در مدینه اسلام آورد، در حالى كه تهمت هاى مشركان، مربوط به پيش از هجرت در مكه است.
منابع تاریخی اسلامی گواهی می دهند که سلمان در زمانی که بسیاری از آیات قرآن و احکام اسلام گفته شده بود اسلام آورد. به عبارت دیگر پیامبر اسلام ۲۳ سال به بیان و تبلیغ اسلام پرداخت اما سلمان حدود ده سال پایانی عمر پیامبر، در مدینه به حضور آن حضرت رسید و مسلمان شد. (2)
در کنار همه ی این مسائل، خداوند خود را به عنوان اولین مربی این گونه معرفی می کند: سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَىٰ: من (خدا) به تو (پیامبر) قرآن را اقراء می کنم." (3)
به بیان دیگر، خداوند به طور مستقیم و یا به واسطه جبرائیل امین، قرآن را برای پیامبر (صلی الله و علیه وآله)، می خواند و پیامبر (صلی الله و علیه وآله)، می شنیدند.


فصاحت کلام قرآن، کار هر کسی نیست

نقطه‏ ی اشتراک همه کسانی که ادعا می شد که قرآن از زبان آنهاست ؛ از جمله سلمان، غیر عرب بودن آنهاست. در حالی که کسی که در زمان های بعد، عربی را یاد گرفته نمی تواند عبارت هایی را بگوید که فصیح ترین عرب های آن زمان بلکه در زمان های بعد تا عصر حاضر را شگفت زده کند و نتوانند مانند آن را بگویند!

خداوند در سوره ی نحل، آیه ی ۱۰۳ در این باره می فرماید: مى‏ دانیم آنان مى‏ گویند: «جز این نیست که بشرى او را تعلیم مى‏ دهد. [نه چنین نیست، زیرا] زبان کسى که این نسبت را به او مى‏ دهند عجمى است و این قرآن به زبان عربى روشن است.»

کلام قرآن، کلامی فرابشری است

در میان دانشمندان، اعترافاتی دیده می شود که همگی حامل این پیام هستند که اعجازات قرآن کریم در ابعاد مختلف من جمله اعجاز لفظی و کلامی اش بشری نیست.
اهمیت ماجرا آن جا بیشتر می شود که شاهد این اعترافات در بیان زبان شناسان زمان نزول قرآن‌ هستیم و این اعترافات اهمیت بیشتری دارد زیرا بسیاری از آن‌ها از دشمنان سرسخت پیامبر بودند و اگر می‌ توانستند اعجاز بیانی قرآن را به گونه‌ای زیر سؤال ببرند، بی ‌تردید این کار را می ‌کردند.
برای نمونه "ولید بن مغیره مخزومی‌" که از سخندانان برجسته عرب بود، وقتی برای قضاوت درباره قرآن انتخاب می‌شود، آن را این گونه بیان می‌کند: "..ان‌ّ له لحلاوة و ان‌ّ علیه لحلاوة و ان‌ّ اعلاه‌ُ لمثمر و اسفله لمعذق و انّه یعلو و لایعلی علیه‌; سخن او شیرینی خاص و زیبایی مخصوص دارد با شاخسار آن پرمیوه و ریشه‌های آن پربرکت است‌; سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجسته‌تر نیست. وی این سخنان را پس از آن که از مخاطبانش بر برتری خود در شعر و نثرشناسی اقرار می‌گیرد، بیان کرده است‌. (4)

با "تحدی" بشر به زانو در می آید

نکته ی آخری که باید در این بحث به آن اشاره شود آن است که در قرآن کریم آیاتی وجود دارند که خدای سبحان با چند تعبير از مردم خواسته است (در صورتی که در آسمانی بودن آیات قرآن شک دارند) همانند قرآن بياورند. به عبارتی همگان را به مبارزه طلبی دعوت کرده است؛
1. در آيه «بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآن؛ مانند اين قرآن» (5)
2. در آيه «بِحدِيث مِثْلِهِ؛ گفتارى مانند اين قرآن» (6)
3. در آيه «فَأْتُوا بِسُوره مِنْ مِثْلِهِِ؛ سوره ‏اى مانند يك سوره قرآن» (7)
4. در آيه «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه ِ؛ ده سوره مانند سوره ‏هاى قرآن» (8)

ولید بن مغیره مخزومی‌" که از سخندانان برجسته عرب بود، وقتی برای قضاوت درباره قرآن انتخاب می‌شود، آن را این گونه بیان می‌کند: "..ان‌ّ له لحلاوة و ان‌ّ علیه لحلاوة و ان‌ّ اعلاه‌ُ لمثمر و اسفله لمعذق و انّه یعلو و لایعلی علیه‌; سخن او شیرینی خاص و زیبایی مخصوص دارد با شاخسار آن پرمیوه و ریشه‌های آن پربرکت است‌; سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجسته‌تر نیست. وی این سخنان را پس از آن که از مخاطبانش بر برتری خود در شعر و نثرشناسی اقرار می‌گیرد، بیان کرده است‌.

و تصریح می کند بر اینکه تمام عالم و آدم جمع شوند از پس چنین کاری بر نمی آیند.(9)

کلام آخر

با مجموعه ای از بیاناتی که از کلام قرآن مجید، روایات و کلام بزرگان می توان به عنوان نتیجه گیری و جمع بندی بحث استفاده کرد آن است که قرآن کریم کتابی الهی و فرا بشری است و هیچ کس را توان آوردن کلامی همچون این کتاب الهی نیست و نیز کسی جز خود خداوند به عنوان منبع وحی نمی تواند در آموزش این کلام به پیامبر نقشی داشته باشد.

پی نوشت:
1- آيه 103 سوره نحل
2- ر.ک: سیره ابن اسحاق (متوفای ۱۵۱ق) ج۲، ص ۶۹ و تاریخ بغداد، خطیب بغدادی (متوفای ۴۶۳ق) ج ۱، ص ۱۷۹
3- آیه 6 سوره اعلی
4- ر.ک‌: التمهید، محمدهادی معرفت‌، ج 4، ص 191 ـ 193
5- اسراء/88
6- طور/44
7- بقره/23
8- هود/13
9- اسراء/88 و بقره/23و24



- نظرات (0)