سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خواب و رویا در قرآن

خواب


سوال

کدام خواب ها به واقعیت تبدیل می شوند؟

پاسخ

قرآن در آیات متعددی صراحت دارد که، حداقل پاره ای از خواب ها، انعکاسی از آینده دور، یا نزدیک است. در داستان خواب «یوسف»(ع) که در آیات فوق خواندیم، همچنین داستان خواب زندانیان، که در آیه 36 همین سوره آمده و داستان خواب ملک و سلطان «مصر» که در آیه 43 خواهد آمد، به چند نمونه خواب برخورد می کنیم، که همه آنها از حوادث آینده پرده برداشته است.

بعضی از این حوادث، نسبتاً دور، مانند خواب یوسف(علیه السلام)، که می گویند: بعد از چهل سال به تحقق پیوست و بعضی در آینده نزدیک تر، مانند خواب پادشاه مصر و هم بندهای یوسف(ع).

در غیر این سوره، اشاره به «خواب های تعبیردار» دیگری نیز شده، مانند رؤیای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) که در سوره «فتح» به آن اشاره شده، و خواب «ابراهیم»(علیه السلام) که در سوره«صافات» آمده است (این خواب، هم فرمان الهی بود و هم تعبیر داشت).

جالب این که، در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) چنین می خوانیم: الرُّؤْیا ثَلاثَةٌ بُشْری مِنَ اللّهِ وَ تَحْزِینٌ مِنَ الشَّیْطانِ وَ الَّذِی یُحَدِّثُ بِهِ الإِنْسانُ نَفْسَهُ فَیَراهُ فِی مَنامِهِ: «خواب و رؤیا سه گونه است: گاهی بشارتی از ناحیه خداوند است، گاه، وسیله غم و اندوه از سوی شیطان، و گاه مسائلی است که انسان در فکر خود می پروراند و آن را در خواب می بیند».

روشن است، خواب های شیطانی چیزی نیست که تعبیر داشته باشد، اما خواب های رحمانی که جنبه بشارت دارد، حتماً باید خوابی باشد که از حادثه مسرت بخش در آینده پرده بردارد.

به هر حال، لازم است در اینجا به نظرات مختلف که درباره حقیقت رؤیا ابراز شده، به طور فشرده اشاره کنیم: درباره حقیقت رؤیا تفسیرهای زیادی شده است که می توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد: تفسیر مادّی و تفسیر روحی.

1 ـ تفسیر مادّی

مادّی ها می گویند: رؤیا چند علت می تواند داشته باشد:

الف ـ ممکن است خواب دیدن و رؤیا نتیجه مستقیم کارهای روزانه انسان باشد، یعنی آنچه برای انسان در روزهای گذشته روی داده به هنگام خواب در مقابل فکرش مجسم گردد.

ب ـ ممکن است یک سلسله آرزوهای بر آورده نشده باعث دیدن خواب هایی شود، همان طور که شخص تشنه، آب در خواب می بیند، و کسی که در انتظار سفر کرده ای است آمدن او را از سفر به خواب می بیند (و از قدیم گفته اند: شتر در خواب بیند پنبه دانه!...).

ج ـ ممکن است ترس از چیزی باعث شود که انسان خواب آن را ببیند، زیرا مکرر تجربه شده است، کسانی که از دزد وحشت دارند، شب خواب دزد را می بینند (ضرب المثل معروف «دور از شتر بخواب و خواب آشفته نبین» اشاره به همین حقیقت است).

«فروید» و پیروان مکتب او یک نوع تفسیر و تعبیر مادّی دیگری برای خواب دارند: آنها طی مقدمات مشروحی، اظهار می دارند: خواب و رؤیا عبارت است از: ارضای تمایلات واپس زده و سرکوفته ای که همیشه با تغییر و تبدیل هایی برای فریب «من» به عرصه خودآگاهی روی می آورند. توضیح این که: بعد از قبول این مسأله که روان آدمی مشتمل بر دو بخش است: «بخش آگاه» یعنی آنچه به تفکرات روزانه و معلومات ارادی و اختیارات انسان ارتباط دارد و «بخش ناآگاه» یعنی آنچه در ضمیر باطن به صورت یک میل ارضا نشده پنهان گردیده است. می گویند: بسیار می شود امیالی که ما داریم و به عللی نتوانسته ایم آنها را ارضا کنیم، و در ضمیر باطن ما جای گرفته اند، به هنگام خواب که سیستم خود آگاه از کار می افتد، برای یک نوع اشباع تخیلی به مرحله خودآگاه روی می آورند.

گاهی بدون تغییر منعکس می شوند، همانند عاشقی که محبوب از دست رفته خود را در عالم خواب مشاهده می کند. و گاهی تغییر شکل داده و به صورت های مناسبی منعکس می شوند، که در این صورت نیاز به تعبیر دارند. بنابراین «رؤیاها» همیشه مربوط به گذشته است، و از آینده هرگز خبر نمی دهد، تنها می توانند وسیله خوبی برای خواندن «ضمیر ناآگاه» باشند، و به همین جهت برای درمان بیماری های روانی که متکی به کشف ضمیر ناآگاه است بسیار می شود که از خواب های بیمار کمک می گیرند. بعضی از دانشمندان غذاشناس، میان «خواب و رؤیا» و «نیازهای غذایی بدن» رابطه قائل هستند، و معتقدند: مثلاً اگر انسان در خواب ببیند از دندانش «خون» می چکد، لابد ویتامین «ث» بدن او کم شده است! و اگر در خواب ببیند موی سرش سفید گشته، معلوم می شود گرفتار کمبود ویتامین «ب» شده است!!

2 ـ تفسیر روحی

و اما فلاسفه روحی، تفسیر دیگری برای خواب ها دارند، آنها می گویند، خواب و رؤیا بر چند قسم است:

1 ـ خواب های مربوط به گذشته زندگی، امیال و آرزوها، که بخش مهمی از خواب های انسان را تشکیل می دهد.

2 ـ خواب های پریشان و نامفهوم که معلول فعالیت توهّم و خیال است (اگر چه ممکن است انگیزه های روانی داشته باشد).

3 ـ خواب هایی که مربوط به آینده است و از آن گواهی می دهد. شک نیست خواب های مربوط به زندگی گذشته و جان گرفتن و تجسم صحنه هایی که انسان در طول زندگی خود دیده است، تعبیر خاصی ندارند.

همچنین خواب های پریشان و به اصطلاح «اضغاث احلام» که نتیجه افکار پریشان، و همانند افکاری است که انسان در حال تب و هذیان پیدا می کند نیز تعبیر خاصی نسبت به مسائل آینده زندگی نمی تواند داشته باشد، اگر چه روان شناسان و روان کاوان از آنها به عنوان دریچه ای برای دست یافتن به ضمیر ناآگاه بشری استفاده کرده، و آنها را کلیدی برای درمان بیماری های روانی می دانند. بنابراین، تعبیر خواب آنها برای کشف اسرار روان و سرچشمه بیماری ها است، نه برای کشف حوادث آینده زندگی. و اما خواب های مربوط به آینده نیز دارای دو شعبه است: قسمتی خواب های صریح و روشن می باشند که به هیچ وجه تعبیری نمی خواهند، و گاهی بدون کمترین تفاوتی با نهایت تعجب، در آینده دور یا نزدیک، تحقق می پذیرد. دوم خواب هایی است که در عین حکایت از حوادث آینده، بر اثر عوامل خاص ذهنی و روحی تغییر شکل یافته و نیازمند به تعبیر است. برای هر یک از این خواب ها نمونه های زیادی وجود دارد، که همه آنها را نمی توان انکار کرد، نه تنها در منابع مذهبی و کتب تاریخی نمونه هایی از آن ذکر شده، که در زندگی خصوصی خود ما، یا کسانی که می شناسیم مکرر رخ داده است، به اندازه ای که هرگز نمی توان همه را معلول تصادف دانست.

خواب های عجیب

در اینجا چند نمونه از خواب هایی که به طرز عجیبی پرده از روی حوادث آینده برداشته، و از افراد مورد اعتماد شنیده ایم یادآور می شویم:

1 ـ یکی از علمای معروف و کاملاً مورد وثوق «همدان» مرحوم «آخوند ملاّ علی» از مرحوم «آقا میرزا عبدالنبی» که از علمای بزرگ «تهران» بود چنین نقل می کرد: هنگامی که در «سامرا» بودم، هر سال مبلغی در حدود یکصد تومان از «مازندران» برای من فرستاده می شد، و به اعتبار همین موضوع، قبلاً که نیاز پیدا می کردم، قرض هایی می نمودم، و به هنگام وصول آن وجه، تمام بدهی های خود را ادا می کردم.

یک سال به من خبر دادند: امسال وضع محصولات بسیار بد بوده، و بنابراین وجهی فرستاده نمی شود! بسیار ناراحت شدم و با همین فکر ناراحت خوابیدم، ناگهان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را در خواب دیدم مرا صدا زده فرمود: فلان کس! برخیز در آن دولاب را باز کن (اشاره به دولابی کرد) و یک صد تومان در آن هست بردار. از خواب بیدار شدم. چیزی نگذشت در خانه را زدند، بعد از ظهر بود، دیدم فرستاده مرحوم «میرزای شیرازی» مرجع بزرگ تقلید شیعیان است. گفت: میرزا شما را می خواهد. من تعجب کردم در این موقع برای چه آن مرد بزرگ مرا می خواهد؟ رفتم دیدم در اطاق خود نشسته، (من خواب خود را به کلّی فراموش کرده بودم) ناگاه مرحوم«میرزای شیرازی» به من گفت: «میرزا عبدالنبی» درِ آن دولاب را باز کن و یکصد تومان در آنجا هست بردار، بلا فاصله داستان خواب به نظرم آمد و از این حادثه سخت تعجب کردم، خواستم چیزی بگویم، احساس کردم او مایل نیست سخنی در این زمینه گفته شود، وجه را برداشتم و بیرون آمدم.

2 ـ دوستی که مورد اعتماد است نقل می کرد: نویسنده کتاب «ریحانة الادب»، «مرحوم تبریزی»، فرزندی داشت، دست راست او ناراحت بود (شاید روماتیسم شدید داشت) به طوری که به زحمت می توانست قلم به دست بگیرد، بنا شد، برای معالجه به «آلمان» برود. او می گوید: در کشتی که بودم خواب دیدم مادرم از دنیا رفته است، تقویم را باز کردم، و جریان را با قید روز و ساعت نوشتم، چیزی نگذشت که به «ایران» آمدم، جمعی از بستگان به استقبال من آمدند، دیدم لباس مشکی در تن دارند، تعجب کردم، جریان خواب به کلّی از خاطرم رفته بود.

بالاخره تدریجاً به من حالی کردند که: مادرم فوت کرده، بلافاصله به یاد خواب افتادم، تقویم را بیرون آوردم و روز فوت را سؤال کردم، دیدم درست در همان روز مادرم از دنیا رفته بود!.

3 ـ نویسنده معروف اسلامی «سید قطب» در تفسیر خود «فی ظلال القرآن» ذیل آیات مربوط به سوره «یوسف» چنین می نویسد: اگر من تمام آنچه درباره رؤیا گفته اید را انکار کنم، هیچ گاه نمی توانم جریانی را که برای خودم هنگامی که در «آمریکا» بودم واقع شد، انکار نمایم، در آنجا من در خواب دیدم: خواهر زاده ام خون چشمانش را فرا گرفته، قادر به دیدن نیست (خواهرزاده ام با سایر اعضای خانواده ام در مصر بودند) من از این جریان متوحش شدم، فوراً نامه ای برای خانواده ام به «مصر» نوشتم، و مخصوصاً از وضع چشم خواهر زاده ام سؤال کردم، چیزی نگذشت جواب نامه به دستم رسید، نوشته بودند: چشم او مبتلا به خون ریزی داخلی شده و قادر به دیدن نیست، و هم اکنون مشغول معالجه است. قابل توجه این که: خون ریزی داخلی چشم او طوری بود که در مشاهده معمولی قابل رؤیت نبود، و تنها با وسائل پزشکی دیدن آن میسر بود، ولی به هر حال از بینائی چشم محروم گشته بود، من حتی این خونریزی درونی را در خواب به شکل آشکار دیدم! خواب هایی که پرده از روی اسراری برداشته و حقایقی مربوط به آینده و یا حقایق پنهانی مربوط به حال را کشف کرده، بیش از آن است که حتی افراد دیرباور بتوانند انگشت انکار روی همه آنها بگذارند، و یا آنها را حمل بر تصادف کنند. با تحقیق از دوستان نزدیک خود غالباً می توانید به نمونه هایی از این خواب ها دست یابید، این گونه خواب ها از طریق «تفسیر مادی رؤیا» هرگز قابل تعبیر نیستند، و تنها با تفسیر فلاسفه روحی، و اعتقاد به استقلال روح می توان آنها را تفسیر کرد، بنابراین از مجموع آنها به عنوان شاهدی برای استقلال روح می توان استفاده کرد.


 منبع: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ذیل آیات 4 تا 6 سوره مبارکه «یوسف


- نظرات (0)

خصوصیات شیطان

شیطان
هر کس اندک آشنائی با کلام وحی داشته باشد نظر و توجه‌اش به هشدارهای قرآن، نسبت به عداوت و دشمنی شیطان جلب می‌شود که از گمراه کردن انسان دست بر نمی‌دارد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ»[1]. شیطان از روز نخست، دشمن انسان بوده و حتی یک روز هم حاضر به ترک دشمنی نشده است. شناخت خصوصیات، صفات و ویژگی‌های شیطان موجب کمک انسان برای سلطۀ بر چنین دشمن سرسختی می‌گردد.

خصوصیات شیطان

1- دشمن انسان

شیطان دشمن دیرینۀ انسان است و قرآن این دشمنی را در آیات مختلف متذکر شده است. مراد از «عداوت و دشمنی» این است که: «شأنی جز فریب انسان و محروم کردن او از سعادت زندگی و حسن عاقبت برای شیطان نیست».[2]

دشمنیِ شیطان چیزی مخفی نیست بلکه آشکار است «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ»[3]. خود شیطان هم این دشمنی را بیان کرده و برای آن قسم یاد کرده است که این دشمنی را ادامه دهد و همۀ انسان‌ها را گمراه سازد؛ چنان که قرآن از قول شیطان می فرماید: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ».[4]

شیطان حتی یک روز هم حاضر به ترک دشمنی نشده است. او دشمنی است که برای حضرت آدم «علی نبینا و آله و علیه اسلام» و همسرش سوگند یاد کرد که خیانت نکند «قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحين»[5]ولی خیانت کرد؛ اما برای فرزندان آدم قسم یاد کرده که آن‌ها را گمراه می کند به همین جهت قرآن می‌فرماید: او دشمن شماست شما هم او را دشمن خود بگیرید «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»[6]. 

2- فریبکار

خصوصیت دیگر شیطان این است که هر وعده ای که می دهد دروغ است و خلاف آن عمل می‌کند. قرآن می‌فرماید: «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُورا»[7] «(شيطان) آنان را بسيار وعده دهد و آرزومند و اميدوار كند، ولى آنان را چيزى به جز غرور و فريب وعده نمى‏دهد».

 شیطان تا روز کیفر و پاداش، از رحمت خاص خداوند محروم است و ریشۀ همه بدبختی‌های شیطان همین دوری از رحمت خداوند است و این لعنت تا روز قیامت به خاطر تکبری بود که شیطان داشت



او پیروان خود را به عمر دراز و موفقیت ها وعده می‌دهد. در انفاق کردن مال، انسان را می‌ترساند که اگر کمک کردی فقیر می شوی؛ چنان که قرآن می فرماید: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْر»[8].

همچنین شیطان به انسان وعدۀ کسب و کار پررونق، ثروت و سعادت نهفته در راه معصیت می‌دهد، با او در مسیر گناه می‌رود و او را امیدوار می سازد به نجات از عاقبت کاری که می‌کند ولی در آخر کار می بیند جز سرشتهای نارسای پوک و فرسوده چیزی بر جای نمانده است.[9]

او وعده‌هی مختلفی می‌دهد؛ اما همۀ این وعده ها فریب و دروغ است و خلاف وعدۀ خود عمل می‌کند؛ چنان که خود شیطان این بیان را در روز قیامت دارد که: «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ»[10] «همانا خداوند وعدة حق به شما داد ولی من وعدة دروغ دادم و خلاف وعده، عمل کردم».

3- نامرئی بودن شیطان

شیطان و لشکریان جنّی او دیده نمی شوند. قرآن می فرماید: ای فرزندان آدم فریب شیطان را نخورید ...او شما را می بیند ولی شما او را نمی بینید «مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُم».[11]

شیطان از مادۀ (آتش) آفریده شده است ولی نیمه تجردی دارد؛ یعنی یک نوع، جسم لطیف است که با حواس ما درک نمی شود.[12]

این که گفته شد شیطان دیده نمی شود به این معناست که انسان‌ها به صورت عادی نمی توانند شیطان را ببینند؛ زیرا بدن او جسم لطیف است و به شکل عادی نامرئى است؛ ولی با چشم ملکوتی قابل دیدن است. اهل ملکوت به خوبی، الهام فرشته را با وسوسۀ شیطان تشخیص می‌دهند و وی را می بینند؛ چنان که حضرت ابراهیم «علی نبینا و آله و علیه السلام» در سرزمین منا در محل رمی، شیطان را دید و سه بار او را رجم کرد.[13]

بنابراین حق این است که «فریب شیطان» را بسیاری از ناآگاهان نمی‌بینند. شیطان برای اثرگذاری بر مجاری ادراکی انسان و حق را به صورت باطل و باطل را در لباس حق نمایاندن، از راهی می آید که انسان عادی در آن راه ادراکی ندارد و این راه، فریب است.[14]

پس شیطانی که دشمن انسان است و دیده نمی شود این مهاجم نادیدنی خطرناک تر از دشمنی است که دیده می شود، بنابراین انسان باید احتیاط کامل را در امورش داشته باشد.

4- محروم از رحمت الهی

شیطان به خاطر عملی که انجام داد و از امر خداوند سرپیچی کرد از رحمت الهی محروم شد؛ چنان که قرآن می فرماید: «وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ»[15] لعنت خداوند بر شیطان تا روز قیامت حتمی است.

اینکه قرآن «لعنت» را مطلق آورد برای این است که هر معصیتی از هر شخصی سر می‌زند دست اغواء شیطان در آن دخالت دارد پس در حقیقت شیطان ریشۀ فسادی است که برگشت آن به اوست.[16]

شیطان تا روز کیفر و پاداش، از رحمت خاص خداوند محروم است و ریشۀ همه بدبختی‌های شیطان همین دوری از رحمت خداوند است و این لعنت تا روز قیامت به خاطر تکبری بود که شیطان داشت.

5- رجیم و رانده شده از درگاه الهی

بعد از آنکه شیطان، از فرمان الهی سرپیچی کرد و گفت من بر آدمی که از گل آفریدی سجده نمی‌کنم، از خداوند خطاب رسید: «قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيمٌ»[17]یا فرمود: «إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ»[18]. مراد این دو آیه این است که ای شیطان به خاطر اینکه نافرمانی کردی از مقام و جایگاهت بیرون برو؛ زیرا که تو رانده شده و از افراد پست و فرومایه هستی.

6- عصیانگری

شیطان از دستور خداوند که به سجده کردن امر کرده بود نافرمانی کرد «كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا»[19] «(شيطان) نسبت به خداوند رحمان، عصيانگر بود».

شیطان هم خودش نافرمانی کرد و دستور پروردگارش را در مورد سجده اطاعت نکرد و هم دیگران را به مخالفت دستور خداوند امر می کند و وسوسه می کند تا انسان‌ها معصیتی انجام دهند که موجب عذاب آن‌ها شود.

7- کفر و ناسپاسی

قرآن می فرماید: یکی از ویژگی شیطان این است که او برای پروردگارش ناسپاس است «وَكاَنَ الشَّيْطَنُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»[20]«و شيطان در برابر پروردگارش، بسيار ناسپاس بود».

او هم کفران کنندۀ نعمت های خداوند است و هم نسبت به ربوبیت حق تعالی کافر است و انسان را هم دعوت به کفر و ناسپاسی می کند؛ همان گونه که قرآن می فرماید: «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ»[21]«مانند شیطان که به انسان گفت کافر شو».

8- استکبار

یکی از خصوصیات شیطان تکبر و غرور است «إِلاَّ إِبْليسَ اسْتَكْبَرَ‏»[22] «جز ابليس كه تكبّر ورزيد». او چنان تکبر داشت که در مقابل خداوند پاسخ داد که من از آدم بهترم و به همین سبب سجده نخواهم کرد«أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين»[23] «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل!» به همین علت خداوند او را مورد عتاب قرار داد و فرمود:«فَاخْرُجْ‏ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيم‏»[24] «از آسمان‌ها (و صفوف ملائكه) خارج شو، كه تو رانده درگاه من هستی‏».بنابراین انسان باید از شر چنین موجودی به خداوند پناه ببرد.

9- راهنمای جهنم

خصوصیت دیگر شیطان این است که زیردستان خودش را به سمت آتش می کشاند و آن‌ها را به جهنم دعوت می‌کند؛ کسانی که ولایتش را قبول کردند و در دنیا گرفتار معصیت شدند؛ همان گونه که قرآن متذکر می شود که شیطان را دشمن خود بگیرید چرا که او افرادش را به جهنم دعوت می کند «إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعير»[25]«شیطان حزبش را به آتش سوزان هدایت می‌کند». یا می فرماید: «يَهْديهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعير»[26]«(کسی که پیرو شیطان باشد) شیطان او را به سوی آتش سوزان هدایت می‌کند».

بنابراین انسان با شناخت صفات شیطان متوجه می‌شود که چه دشمن خطرناکی مقبلش قرار دارد و سعی می‌کند با شناخت آن صفات خود را از مهلکۀ شیطان نجات دهد.

پی نوشت:
[1]- بقره/ 168.
[2]- المیزان، ج17، ص18.
[3]- بقره/ 168.
[4]- ص/82.
[5]- اعراف/21.
[6]- فاطر/6.
[7]- نساء/120 ، اسراء/64.
[8]- بقره/ 268.
[9]- فی ظلال القرآن، ج5، ص147.
[10]- ابراهیم/22.
[11]- اعراف/ 27.
[12]- نمونه، ج11، ص96
[13]- تسنیم، ج28 ، ص381 با کمی تغییر.
[14]- تسنیم، ج28 ، ص381.
[15]- حجر/35.
[16]- المیزان، ج11 ،ص155.
[17]- حجر/34.  ص/77.
[18]- اعراف/13.
[19]- مریم/44.
[20]- اسراء/27.
[21]- حشر16.
[22] - ص/74.
[23] - همان/76.
[24] - همان/77.
[25]- فاطر/6.
[26]- حج/4.


- نظرات (0)

فضایل عجیب تلاوت قرآن

تلاوت قران

 شاید یکی از مواردی که در زندگی ما به عنوان یک مسلمان کمتر بدان توجه می شود تلاوت قرآن به عنوان کتاب دینی ما و تعمق در آیات آن است. به همین دلیل است که کمتر این کتاب آسمانی در زندگی ما جا دارد. در حالی که خداوند حكیم در این مورد می فرماید: ای مردم، از سوی پروردگارتان موعظه و اندرزی برای شما آمد، كلامی و قرآنی كه مایه شفای بیماری دل ها و روان ها است و چیزی كه مایه هدایت و راهنمایی است و رحمت برای مومنان است. این پیامبر به مردم بگو به فضل پروردگار و به رحمت بی پایان او و این كتاب بزرگ آسمانی كه جامع همه نعمت ها است باید خشنود بشوند نه به ثروت اندوزی و پست و مقام دنیا و فزونی قوم و قبیله. (سوره یونس آیات 58-57)

گذشته از بحث اساسی تر تعمق در قرآن در خود خواندان و تلاوت این کتاب الهی، فضائل، آثار و فواید دنیایی و آخرتی فراوانی وجود دارد؛ باروری ایمان، تخفیف گناهان، درمان بیماری های روحی و روانی، عمر با بركت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع غم و اندوه، پیمودن درجات كمال و ترقی از جمله پاداش های تلاوت قرآن است.

كفاره گناهان

انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است. قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

بارور شدن ایمان

امیرالمومنین (ع) فرموده: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است (غررالحكم و دررالكلم ص 263)؛ یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

گفتگو با خداوند

برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و همكلامی بهتر، كه آن قرائت قرآن است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: هر كه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

منور شدن منازل

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند (اصول كافی، ج 2، ص 610)

چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

زدودن زنگار از قلب

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924). قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم هلاكت حتی به سراغ مان می آید كه یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت

كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هر گونه گناه و آلودی دور می دارند در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیب شان می شود.

قدرت عظیم

قرآن قدرت و نیروی عظیمی است برای كسی كه آن را دوست بدارد و بنا و ساختمان محكمی است كه پایه های آن منهدم نمی گردد و قرآن قدرتی است كه پیروان و یارانش شكست ناپذیرند و دریایی است كه اعماقش را نمی توان درك نمود.

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا(ص) فرمود: زمانی كه فتنه ها به پا خاست به طوری كه نتوانستید اسلام ناب و خالص را تشخیص دهید، (مانند شب تاریكی كه نمی توان راه را تشخیص داد) بر شما لازم است كه به قرآن مراجعه كنید. (بحارالانوار، ج 92، ص17)


- نظرات (0)

منظور از خوف و رجا

خوف و رجا
یکی از آموزه‌ها و دستورهای قرآنی برای سالکان راه حقیقت و کمال، تاکید بر مسئله خوف و رجاست. از این رو همواره استادان حوزه‌های علوم تربیتی و اخلاقی و عرفان از خوف و رجا به عنوان فضیلت و ارزش‌ انسانی سخن می‌گویند و آن را عاملی مهم در دستیابی شخص به کمالات و فضایل برتر انسانی بر می‌شمارند. نوشتار حاضر تلاشی برای فهم اهمیت و ارزش خوف و رجا براساس تحلیل قرآن است.

میانه‌روی؛ یک فضیلت

خوف به معنای ترس (لغت‌نامه دهخدا، ج 6 ص 8895) در حقیقت به حالتی از احوال انسانی گفته می‌شود که شخص در آن حالت در انتظار چیزی ناخوشایند به سبب وجود نشانه‌ها و علایم ظنی و یا علمی به‌سر‌می‌برد و هرآن منتظر است که گرفتار چیز ناخوشایندی شود. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی ص 303)

حالت ترس دارای مراتب و درجات شدت و ضعف بسیاری است و با توجه به علل و عوامل ظنی و قطعی و یا روحیات اشخاص تفاوت‌هایی دارد. از این رو در ادبیات زبان عربی واژ‌ه‌هایی برای بیان حالات مختلف و متنوع آن وضع شده است که از آن میان می‌توان به واژه‌هایی چون رعب، رهب، حذر، خشیت، فزع، شفق، وجل اشاره کرد. در زبان فارسی نیز واژگان چون ترس و هراس برای بیان حالات یاد شده به کار می‌رود. البته به سبب محدودیت واژگانی، زبان فارسی برای بیان حالات و مراتب مختلف ترس از گستردگی چون زبان عربی برخوردار نمی‌باشد و بر این اساس مترجمان همواره در تنگنا قرار می‌گیرند. رجا که به معنای امید است حالتی از حالات نفس انسانی است که شخص در انتظار دستیابی به امر خویشایندی می‌باشد. از این رو می‌توان رجا و امید را در برابر حالت ترس و خوف قرار داد و این دو حالت را متضاد هم دانست.

براین اساس هنگامی که سخن از خوف و رجا به میان می‌آید تحقق دو حالت متضاد در آدمی است که در همان حال که شخص منتظر امر ناخوشایندی است در انتظار دستیابی به چیز خوشایند نیز می‌باشد.

از آنجا که تحقق حالت متضاد در آدمی امری شدنی است نمی‌توان گفت که خواسته متضاد امری نادرست و خلاف عقل است؛ زیرا آدمی به سبب قابلیت‌ها به ویژه در حوزه فرامادی یعنی روح و روان به گونه‌ای است که می‌تواند حالات متضاد را در خود به وجود آورد. از این رو نه تنها در دو لحظه دو حالت متضاد را می‌تواند به خود بگیرد بلکه در یک دم می‌تواند دو حالت را دارا شود. از این رو گفته‌اند انسان، مظهر کامل و تام خداوندی است که منشا امور متضاد است و خداوند در توصیف خود در قرآن می‌فرماید: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (حدید، 3-4) این بدان معناست که خداوند در همان حال که اول است آخر و در همان حال که ظاهر است باطن و نهان می‌باشد. این حالت در آدمی نیز متحقق می‌شود و آدمی نه تنها جامع امور متضاد بلکه متناقض می‌باشد و سلب و ایجاب به یک مفهومی در او امری طبیعی و شدنی است.

با توجه به اینکه آدمی همواره در هر چیزی راه افراط و تفریط را می‌پیماید و از مسیر کمالی و اعتدالی خارج می‌شود، هدف از بیان حالت خوف و رجا، دستیابی شخص به حالت اعتدال است؛ زیرا خوف دایمی و یا امید و طمع همیشگی موجب می‌شود که شخص یا در دام ترس و یا امید بیفتد و رفتارهای متعادلی از خود نشان ندهد.

در آیات متعددی بیان شده که ترس و امید موجب عدم تعادل روانی آدمی می‌شود. آدمی در برابر ترس از حوادث و رخدادها از حالت طبیعی خارج شده و واکنش‌های تند و عصبی از خود نشان می‌دهد. این مطلب در آیات 43 سوره ابراهیم و 10 و 13 و 19 سوره احزاب به خوبی به تصویر کشیده و بیان شده است. در آیه 19 سوره احزاب حتی به آثار ترس در بدن و ظاهر اشخاص توجه داده شده و بیان می‌گردد که چشمان آدمی در هنگام ترس شدید به گردش درمی‌آید و از حالت عادی بیرون رفته(ابراهیم آیه 43) و گاه حالت مرگ به وی دست می‌دهد.(احزاب آیه 10 و 19)

در حالت امید و رجای افراطی نیز چنین حالتی در آدمی پدید می‌آید. به این معنا که اگر در حالت ترس رنگ از رخسار می‌پرد و خون از چهره می‌گریزد و چشمان به چرخش و گردش در می‌آید و یا واکنش‌های تند و عصبی از خود بروز می‌دهد در حالت رجا و امید شدید نیز چهره‌ها برافروخته می‌شود و چشمان به شکل شگفتی خودنمایی می‌کند و واکنش‌های افراطی چون سرمستی و نشاط زیاد به شخص دست می‌دهد و از حالت طبیعی و اعتدال بیرون می‌رود.

از این رو خداوند برای ایجاد تعادل به مسئله خوف و رجا توجه می‌دهد تا واکنش‌های آدمی همواره به شکل طبیعی و معقول باشد و تحت تصرف احساسات و عواطف شدید و هیجانات قلبی و احساسی قرار نگیرد.

ترس و امید شدید موجب می‌شود که هیجانات و عواطف، اختیار نفس آدمی را در دست گیرد و مدیریت عقل به کناری نهاده شود. از این رو واکنش‌ها و کنش‌های شخص همواره تحت مدیریت هیجانات و احساسات خواهد بود و از حوزه عقلانیت بیرون می‌رود.

خوف و رجا؛ اقتضای ربوبیت

از نظر قرآن قرار گرفتن شخص در حالت متعادل میان خوف و رجا برای دستیابی به کمال است. لذا گفته‌اند مقتضای ربوبیت و پروردگاری الهی آن است که شخص در حالت خوف و رجا باشد. این معنا به اشکال مختلف در قرآن بیان شده است.
خداوند در آیه 56 سوره اعراف از مومنان می‌خواهد که در راستای دستیابی به کمال شایسته، همواره از خداوند خواسته کمالی داشته باشند و همان اندازه که از جلال الهی و هیبت او می‌هراسند به جمال الهی دل ببندند. بنابراین یکی از آموزه‌های قرآنی در حوزه دعا و نیایش و آداب آن خواندن خداوند به خوف و رجاست. از این رو می‌فرماید: وادعوه خوفا و طمعا؛ او را در حالت ترس و طمع بخوانید.

آیات 15 و 16 سوره سجده نیز بر لزوم خوف از مقام ربوبیت جلالی همراه با امید و طمع به مقام جمال الهی هنگام نیایش و دعا توجه می‌دهد تا بر مسئله اعتدال تاکید شود.

تاکید بر خوف و رجا و ایجاد تعادل میان آن می‌تواند به شکلی بیانگر لزوم اعتدال میان عقل و دل باشد؛ زیرا آن چیزی که حکم به ترس و خوف از مقام جلالی خداوند می‌کند، عقل و آدمی است و آنچه مایه امیدواری می‌شود و طمع را در آدمی برمی‌انگیزد نیز دل و احساسات رقیق آدمی است که همواره ناظر به مقام رحمانیت الهی و لطف و عنایت اوست.

از آنجا که توجه افراطی به هر یک از مقام جلال و جمال خداوندی و یا تفریط نسبت به آن دو، موجب خروج آدمی از حالت اعتدال می‌شود خداوند از مومنان می‌خواهد که همواره حالت اعتدال را در خود تقویت کنند و به هر یک از دو حالت به شکل افراطی و یا تفریطی نگرایند.

تاکید بر حالت خوف و رجا و موازنه در حالت نیایش در حقیقت تاکید و توجه دادن به این نکته است که آدمی همواره می‌بایست حالت اعتدال را در خود حفظ کند و با انجام آن در حالت نیایش، خود را برای حالت‌هایی که به طور طبیعی تحت تاثیر یکی از عوامل خوفی و یا رجایی قرار می‌گیرد آماده سازد.

به عنوان نمونه اگر شخص در حالت عادی، نیایش خود را در مسیر اعتدال قرار دهد و همواره امید و خوف در او زنده باشد و با این بینش و نگرش، به خدا و خود و هستی بنگرد و تحلیل داشته باشد در هنگام ورود عوامل خوفناک و یا طمع‌افزا چون زلزله و یا مرگ بستگان و خویشان و یا وفور و فراوانی نعمت می‌تواند حالت اعتدال را حفظ کرده و زمام امور خویش را به دست هیجانات و عواطف و احساسات ندهد.

از نظر قرآن بهترین حالت و مفیدترین واکنش آن است که در چارچوب اعتدالی عقل و دل باشد و هیچ یک نتواند بر دیگری مسلط شود؛ زیرا تسلط عقل موجب می‌شود که امید از دل بیرون رفته و آدمی دچار یاس ونومیدی شود، چنانکه تسلط دل نیز موجب می‌شود که نسبت به رفتارهای خویش تدبیر نکرده و خشم و غضب الهی را به جان بخرد.

خداوند برای اینکه آدمی را در این مسیر تربیت کند همواره از خوف و رجا بهره می‌گیرد تا اعتدال در آدمی حفظ شود. از این رو با نشان دادن برق‌های آسمانی امید‌زا و خوف‌آفرین می‌کوشد تا انسان در مسیر اعتدال بماند. (رعد آیه 12) چنین حالتی هم امید را در دل‌ها برمی‌انگیزد و هم ترس را در آن حفظ می‌کند. (روم آیه 24)

خوف از آخرت و یا امید به رحمت الهی روشی است که خداوند در پرورش و آموزش انسان از آن بهره می‌گیرد و این مسئله از مقتضیات مقام ربوبیت اوست. در آیه 9 سوره زمر با اشاره به این روش پرورشی از دیگران می‌خواهد تا آن را روشی مناسب برای پرورش دیگران قرار دهند و از آن سود برند. به نظر قرآن اگر در این روش آموزشی و پرورشی خداوند توجه شود به خوبی درک می‌شود که این روش تا چه اندازه می‌توان کارساز و مفید برای بشریت باشد. خردمندان و کسانی که توانایی پندگیری دارند می‌توانند به عمق این مسئله برسند و از فواید و آثار آموزشی و پرورشی آن بهره ببرند.

به نظر قرآن قرار گرفتن در حالت اعتدال خوف و رجا می‌تواند آدمی را از کفر و شرک دور سازد و او را در مسیر کمالی اعتدال قرار دهد. (زمر آیات 8 و 9) کسانی که با دقت و تامل در این روش خداوندی تفکر کردند، خود را به مقام علم می‌رسانند و از فواید آن بهره‌مند می‌شوند.

ازنظر قرآن یکی از نشانه‌های علم هر کسی آن است که نسبت به روش خوف و رجا آگاهی درست و دقیقی داشته باشد و آن را برای خود و دیگران تجویز کند. (زمر آیه 9) این، روشی است که پیامبران بزرگ خداوند با آنکه در مقام بلندی نشسته و از مقام قرب الهی برخوردارند از آن استفاده می‌کنند بلکه خود نیز در این مسیر اعتدالی گام برمی‌دارند و همواره در زندگی شخصی و اجتماعی خود در مقام خوف و رجا زیست می‌کنند و گام به افراط و تفریط برنمی‌دارند و متمایل به خوف شدید و یا امید واهی نمی‌شوند. (انبیاء آیه 90)

ازنظر قرآن مومن واقعی و کامل کسی است که در مقام خوف و رجا قرار دارد و این حالت در وی به مقام تبدیل شده است. به این معنا که همواره مومن بر این روش می‌رود و میان خوف و رجا حرکت می‌کند. براساس همین روش است که شبانگاهان برای رهایی از جلال خدا و دستیابی به جمال الهی از بستر نرم وگرم خود بیرون آمده و به تهجد و شب‌زنده‌داری می‌پردازد. بنابراین از نظر قرآن مقام خوف و رجا حالت مومنان واقعی است که به شکل تهجد شبانه خودنمایی می‌کند. (سجده آیات 15 و 16)

آثار خوف و رجا

خوف و رجا در آدمی آثار مهم و مفیدی به جا می‌گذارد که یکی از مهم‌ترین آنها رهایی از کفر و شرک و نیز فسق و فجور است. بسیاری از مردمان به سبب افراط در دو سوی امید و ترس است که یا گرفتار کفر می‌شوند و یا به دامن فسق و فجور می‌افتند. محبت و مهربانی بیش از اندازه، این توهم را در کودک و نوجوان ایجاد می‌کند که هر کاری بکند مجاز است و تنبیه نخواهد شد.

در آن سو برخی دیگر با انجام رفتارهای خشونت‌آمیز زمینه فرار کودکان و نوجوانان را فراهم می‌آورند. افراط در ایجاد ترس با بهره‌گیری از هیبت و مانند آن می‌تواند شخص را بهراسند و چون امیدی در وی نیست به وادی ناکجاآباد بکشاند.
خداوند با توجه به این مسئله طبیعی و پیامدهای آن است که برحالت بینابین خوف و رجا تاکید می‌کند تا شخص نه گرفتار تکبر شود و به دام طمع جمالی افتد و نه غرق در جلال الهی شده و خود را ببازد.

از نظر قرآن امید به رحمت خدا و بیم از عذاب او، برانگیزاننده مقربان الهی به یافتن وسیله‌ای برای تقرب بیشتر است. درحقیقت حالت بینابینی موجب می‌شود تا هر چه بیشتر به سوی خداوند کشیده و جلب او شود و در مسیر کمالی حرکت کند. (اسراء آیه 57)

در آیه 56 سوره اعراف ازجمله آثاری که برای حالت خوف و رجا بیان می‌شود بهره‌مندی از رحمت خداوند است؛ زیرا شخص هم از عظمت جلالی خداوند آگاه است و هم امید به رحمت جمالی او دارد و این مسئله شناخت و عمل براساس آن خود عاملی برای جلب رحمت الهی می‌شود.

انسان به سبب گناهان، گرفتار خشم و عذاب الهی می‌شود و یا به مصیبت‌ها و رنج‌هایی دچار می‌گردد که می‌بایست از آن توبه و استغفار کند. زمانی آدمی می‌تواند استغفار کند و به سوی خداوند توبه و بازگشت نماید که امید به پذیرش آن داشته باشد. از این رو ازنظر قرآن حالت خوف و رجا عاملی مهم در گرایش آدمی به دعا و نیایش و درنتیجه دستیابی به استجابت دعا می‌شود.(انبیاء آیه 90)


- نظرات (0)

نسخ و علم الهی


نسخ در آیات قران
یکی از ایرادات واهی افراد شبهه افکن این است که:  نسخ وفراموشی از صفات سلبیه اند، و چون در آیه 106سوره بقره این دوصفت به خدا نسبت داده شده، پس یا، خدا وجود ندارد ویا اینکه این آیات از ناحیه خدا نیست؟ 

برای پاسخ ابتدا آیه شریفه را ذکر می کنیم.«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ [حكمِ‏] هر آيه‏ اى را كه [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان‏] از ميان برداريم يا به تأخير اندازيم، بهتر از آن يا مانندش را مى‏ آوريم. آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟!»(بقره/106)[1].
نکته مهم:همان طور که در ترجمه ذکر شده است مراد از«انساء» به تـأخیر انداختن است نه فراموش کردن.

امّا مراد از نسخ چیست؟

" نسخ" از نظر لغت به معنى از بين بردن و زائل نمودن است، و در منطق شرع، تغيير دادن حكمى و جانشين ساختن حكمى ديگر بجاى آن است، به عنوان مثال: مسلمانان بعد از هجرت به مدينه مدت شانزده ماه به سوى بيت المقدس نماز مى‏ خواندند، پس از آن دستور تغيير قبله صادر شد، و موظف شدند هنگام نماز رو به سوى كعبه كنند.[2]

با توجّه به معنای «نسخ»، این سوال پیش می آید که:چرا نسخ واقع شده است؟ به تعبير ديگر: چه مى ‏شد از آغاز حكم چنان تشريع مى‏ گشت كه احتياجى به نسخ و تغيير نداشت؟

در پاسخ عرض می کنیم: مى‏ دانيم نيازهاى انسان گاه با تغيير زمان و شرائط محيط دگرگون مى‏ شود و گاه ثابت و بر قرار است، يك روز برنامه ‏اى ضامن سعادت او است ولى روز ديگر ممكن است بر اثر دگرگونى شرائط همان برنامه سنگ راه او باشد.يك روز دارويى براى بيمار فوق العاده مفيد است و طبيب به آن دستور می دهد، اما روز ديگر به خاطر بهبودى نسبى بيمار ممكن است اين دارو حتى زيانبار باشد، لذا دستور قطع آن و جانشين ساختن داروى ديگر را مى ‏دهد.ممكن است درسى امسال براى دانش‏ آموزى سازنده باشد، اما همين درس براى سال آينده بى فايده باشد، معلم آگاه بايد برنامه را آن چنان تنظيم كند كه سال به سال دروس مورد نياز شاگردان تدريس شود.

اين مساله مخصوصا با توجه به قانون تكامل انسان و جامعه ‏ها روشن تر مى‏ گردد كه در روند تكاملى انسانها گاه برنامه ‏اى مفيد و سازنده است و گاه زيانبار و لازم التغيير، به خصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقيدتى، لزوم دگرگونى برنامه‏ ها در مقطعهاى مختلف زمانى روشنتر به نظر مى ‏رسد. البته نبايد فراموش كرد كه اصول احكام الهى كه پايه ‏هاى اساسى را تشكيل مى‏ دهد در همه جا يكسان است، هرگز اصل توحيد يا عدالت اجتماعى و صدها حكم مانند آن دگرگون نمى‏ شود، تغيير در مسائل كوچكتر و دست دوم است. [3]

از آن چه ذکر شد این طور به دست می آید که نه تنها نسخ دلالت بر جهل و گمراهی خداوندندارد، بلکه نسخ براساس مصالح افراد است(نسخ به معنای تغییر در علم قانون گذار نیست بلکه نسخ به معنای تغییر در مصلحت قانون پذیر است.) و خدوند متعال به عنوان قانون گذار از همان ابتدای وضع قانون، علم به پایان آن دارد منتهی آن زمان اعتبار را ذکر نکرده است و هنگام اتمام زمان آن قانون، آن را با حکم جدید نسخ می کند.

نیز اینکه در پایان آیه کریمه فرمود:«أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟» دلالت بر این دارد که خداوند عالم مطلق است، زیرا کسی که قادر مطلق باشد و بر هر کاری توانا باشد لازمه اش آن است که علم مطلق نیز داشته باشد چون تا شخصی علم به چیزی نداشته باشد قدرت بر آن نخواهد داشت وچون خداوند به همه چیز تواناست پس عالم بر هرچیز هم هست. علاوه بر آن، آیاتی مانند>وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين/و به اندازه وزن ذره‏اى در زمين و آسمان از پروردگارت پوشيده نيست و نه كوچك‏تر از آن ذره و نه بزرگ‏تر از آن نيست، مگر آنكه در كتابى روشن ثبت است‏<(یونس/61)‏و نیز آیه>يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور/آنچه را كه در آسمان ها و زمين است مى‏ داند، و [نيز] آنچه را پنهان مى‏ كنيد و آنچه را آشكار مى‏ نماييد، مى‏ داند و خدا به نيّات و اسرار سينه‏ ها داناست.<(تغابن/4) وآیات دیگری از این قبیل  همگی دلالت بر این دارند که خداوند متعال عالم مطلق است و به همه چیز دانا و تواناست .

پی نوشت:
[1]ترجمه قرآن‏- انصاريان، حسين‏-انتشارات اسوه‏- قم‏-1383 ش‏.
[2]: تفسير نمونه‏-مكارم شيرازى، ناصر- دار الكتب الإسلامية-تهران‏-1374 ش‏-ج1، ص391.
[3] همان.


- نظرات (0)

رفتار بین زن و شوهر

زن و شوهر

کلید واژه مورد تاکید قرآن برای روابط بین همسران، که بسیار مکرر بیان شده است، واژه "معروف" است که روابط باید حتی در بدترین شرایط و موارد اختلاف باید به صورت شایسته و متناسب با کرامت باشد:

عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (۱۹ نساء) و با آنان، بطور شايسته رفتار كنيد.

این کلید واژه برای بیان وضعیت روابط بین همسران در آیات ۲۲۸ – ۲۲۹ – ۲۳۱- ۲۳۲- ۲۳۴ – ۲۳۶ – ۲۴۰- ۲۴۱ سوره مبارکه بقره، آیه ۲۵ سوره نساء، آیه ۲ سوره طلاق و ... نیز بیان شده است.

همچنین در اداره امور خانواده، در مواری قرآن به مشورت بین زن و شوهر و هماهنگ شدن آنها، اشاره کرده است:

وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ  (۶ طلاق) و (درباره فرزندان، كار را) با مشاوره شايسته انجام دهيد.  

و همچنین آیه ۲۳۳ سوره بقره بر امر مشورت زن و شوهر تاکید کرده است.

و بر خلاف عرف امروز که مدام بین زن و شوهر تقابل سازی می کنند و یکی را علیه دیگری تحریک می کنند، قرآن لطف های آنها نسبت به یکدیگر را یادآوری می کند که به پاسداشت خوبی هایشان در مقابل یکدیگر، از هر گونه ستم بپرهیزند و مراقب عهدی که در ابتدای زندگی با یکدیگر بسته اند، باشند:

وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضى‏ بَعْضُكُمْ إِلى‏ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ ميثاقاً غَليظاً (۲۱ نساء) و چگونه آن مال را باز پس مى‏گيريد و حال آنكه هر يك از شما از ديگرى بهره‏مند شده است و زنان از شما پيمانى استوار گرفته ‏اند.

مطالب موجود در احادیث نیز بسیار است. از توصیه ها برای عشق ورزی بین زن و شوهر و خدمت آنها به یکدیگر، تا نهی از آزار و اذیت یکی از آنها توسط دیگری که در ذیل بخش کوچکی از این احادیث را ذکر می کنم:

لزوم عشق ورزی:

۱- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اين سخن مرد به زن كه «دوستت دارم» هرگز از دل زن بيرون نرود .( الكافي : ۵/۵۶۹/۵۹)

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نشستن مرد نزد زن و فرزندش ، نزد خداى متعال محبوبتر است از اعتكاف او در اين مسجد من .( تنبيه الخواطر : ۲/۱۲۲)

لزوم خدمت زن و شوهر به یکدیگر:

۱- امام زين العابدين عليه السلام : خداوند از آن كس از شما خشنودتر است كه خانواده خود را بيشتر در رفاه و نعمت قرار دهد .( بحار الأنوار : ۷۸/۱۳۶/۱۳)

۲- امام كاظم عليه السلام : هيچ زنى نيست كه جرعه اى آب به شوهرش بنوشاند مگر آن كه اين عمل او برايش بهتر از يك سال باشد كه روزهايش را روزه بگيرد و شبهايش را به عبادت سپرى كند .( إرشاد القلوب : ۱۷۵)

توصیه به مدارا در مقابل بد اخلاقی های همسر

۱- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر مردى كه به خاطر خدا و به اميد پاداش او در برابر بداخلاقى همسرش صبر كند ، خداوند متعال براى هر روز و شبى كه او شكيبايى مى ورزد، همان ثوابى را به وى دهد كه به ايّوب عليه السلام در قبال گرفتارى اش، عطا كرد .( ثواب الأعمال : ۳۳۹/۱)

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر زنى كه در برابر بداخلاقى شوهرش شكيبايى ورزد ، خداوند همانند ثواب آسيه بنت مزاحم (همسر فرعون) به او عطا كند .( بحار الأنوار : ۱۰۳/۲۴۷/۳۰)

نهی شدید از اذیت همسر

1- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بدانيد كه خداوند عز و جل و رسول او بيزارند از كسى كه زنش را چنان بيازارد تا آن زن طلاق خلع بگيرد .( ثواب الأعمال : ص ۳۳۸ ح۱) (یعنی همان کاری که امروزه شایع شده و متاسفانه زن را اذیت می کنند تا مهریه اش را ببخشد که آن را طلاق خلع می نامند. )

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كسى زنى داشته باشد كه ـ آن زنْ ـ وى را بيازارد ، خداوند نه نماز آن زن را قبول كند و نه كار نيكش را ، هر چند همه عمر روزه بگيرد تا زمانى كه به شوهرش كمك كند و او را خشنود سازد . (وسائل الشيعة : ۱۴/۱۱۶/۱)


- نظرات (0)