سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

انواع وحی


از آيات قرآن و روايات برمى آيد كه وحى نازل شده بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، دو نوع بوده است

وحی
وحى نازل شده دو نوع بوده است: قسمتى از آن وحى رسالى يا «وحى تنزيلى» قرآن است و قسم ديگر، وحى غير رسالى يا «وحى تبيينى» ناميده مى شود كه برخى به عنوان احاديث نبوى صلى الله عليه و آله و برخى به عنوان احاديث قدسى مى باشند. قرآن مى فرمايد:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» [1]؛ «ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه را براى مردم نازل مى شود، براى آنان تفسير نمايى».
امام صادق عليه السلام نيز احاديث پيامبر اكرم را سرچشمه گرفته از سخنان خداوند متعال به حساب آورده است [2]؛ به طورى كه مى توان از احاديث نبوى به عنوان بيانگر مراد اصلى پروردگار بهره گرفت.

پی نوشت ها
[1]. نحل 16، آيه 64.
[2]. ر.ك: كلينى، كافى، ج 1، ص 53، ح 4.


- نظرات (0)

مقام حضرت زهرا یا حضرت مریم؟

حضرت زهرا و حضرت مریم
در اين كه مريم از زنان برگزيده خدا مي باشد، شكي نيست. اما سخن اين است كه آيا قرآن دلالت دارد كه حضرت مريم برگزيده ترين زن جهان براي هميشه است يا اين كه برگزيده بودن و برتري او بر همه زنان تا زمان نزول قرآن را اثبات ميكند و براي اين كه بدانيم آيا بعد از نزول قرآن و از زمان پيامبر تا قيام قيامت بانويي در رتبه ايشان يا برتر از ايشان خواهد آمد يا نه؟ بايد از خدا و پيامبر خدا كه به امر و اراده خدا بر غيب اشراف دارد، جويا شد.

پس بايد پيام قرآن كريم درباره برتري مريم روشن شود. در قرآن آمده: وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلي‏ نِساءِ الْعالَمِينَ (۱) و (به ياد آوريد) هنگامي را كه فرشتگان گفتند: "اي مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان، برتري داده است.

بايد توجه داشت كه منظور از برتري و فضيلت حضرت مريم(س) در آيه مذكور اين نيست كه ايشان در تمام فضائل و كمالات و جهات انساني بر همه زنان عالم حتي فاطمه زهرا برتري دارد. بلكه منظور از اين برتري جهت خاصي است كه حضرت مريم(س) را از سائر زنان ممتاز كرده است.

براي روشن شدن اين مطلب از خود آيه شريفه كمك مي‏گيريم. در آيه ياد شده كلمه اصطفاء دو بار تكرار شده است.

در فراز (( إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ )) به يك نوع انتخاب اشاره مي‏كند بدون اينكه مسئله برتري آن حضرت را مطرح نمايد. و اين قسمت از آيه صرفا اصطفاء و انتخاب نفس خود مريم(س) را در فضائل و تقوا بيان مي‏كند، و برتري ايشان نسبت به سائر زنان لحاظ نگرديده است.

ودر فراز (( وَ اصْطَفاكِ عَلي‏ نِساءِ الْعالَمِينَ))، گرچه برتري حضرت مريم نسبت به سائر زنان عالم آمده است؛ حال بايد روشن شود منظور از اين برتري چيست؟آيا برتري ايشان بر زنان عالم بهصورت مطلق است يا مقيّد مي‏باشد، با اين معنا كه در چه جهت برتري دارد در تمام جهات و فضائل انساني يا در يك جهت خاص كه مخصوص ايشان مي‏باشد. آنچه مي‏توان گفت اين است كه حضرت مريم در يك جهت خاص نسبت به تمام زنان عالم برتري دارد. و آن جهت برتري اين است كه ايشان بدون داشتن همسر به طور معجزه‏ آسا و خرق عادت فرزند آورد. پس برتري ايشان در قسمت اخير آيه نسبي است و به طور مطلق نمي ‏باشد.

و از نظر دستور زبان عرب نيز اگر كلمه اصطفا با "علي" متعددي شود معناي تقدم را مي‏دهد نه مطلق اصطفاء و برتري، (۲) يعني حضرت مريم به خاطر صلاحيت‏ها و ويژگي‏هائي كه داشته است اين برتري و تقدم را بر زنان عصر و زمانه‏اش پيدا كرده كه او به عنوان مادر حضرت عيسي برگزيده شده است.

بعد از روشن شدن معناي برتري حضرت مريم نسبت به سائر زنان عالم، حال بايد گفت زني كه در فضائل و كمالات معنوي و طهارت و تقوا، يگانه زنان است و نسبت به همه زنان عالم از اولين و آخرين برتري دارد عصمت كبري فاطمه زهرا(ع) است.(۳)

و از امام صادق(ع) در مورد فرمايش رسول خدا سؤال شده كه "فاطمه سرآمد زنان عالم است يا سرآمد زنان عصر خويش مي‏باشد؛ آن حضرت پاسخ دادند آنكه سرآمد زنان عصر خويش بود مريم(س) بود. اما فاطمه(س) سرآمد همه زنان عالم از اولين تا آخرين است، (۴)

بنابر اين مسئله برتري حضرت فاطمه(س) نسبت به زنان عالم وحتي مريم(س) مستند به روايات متعدد است كه در احاديث رسول گرامي(ص) و ائمه(ع) آمده است. حضرت زهرا كسي است كه خداوند در شأن او، پدر، شوهر و فرزندانش آيه تطهير را نازل كرده و او را در آيه مباهله شريك در رسالت شمرده و تنها مصداق "نسائنا" معرفي كرده و پيامبر هم در تفسير اين آيات، او را از خود و پاره تن خود خوانده است. پس همان طور كه خود رسول خدا افضل برگزيدگان به طور مطلق است، پاره تنش نيز كه با او در تطهير و مباهله و... شريك است، افضل برگزيدگان مي باشد.

پس افضل بودن حضرت زهرا با استناد به خود آيات قرآن و روايات مؤيد آيات است.

روايات هم در مقام بيان و تفسير آيات است. روايات پيامبر بر افضليت حضرت زهرا هم فراوان است و در كتب معتبر شيعه و سني وارد شده و عالمان معتبر بدانها استناد كرده اند. از جمله اين روايات: "فاطمه بضعه مني؛ (۵) فاطمه پاره تن من است". رسول خدا خطاب به ايشان فرمود:"يا فاطمة إما ترضين ان تكوني سيدة نساء العالمين؛(۶) وقتي حضرت پرسيد پس مريم چه مي شود؟ جواب داد: او سيد زنان عالم خودش (امت هاي قبل از اسلام) بود".

امام علي هم بر بالاي مزار فاطمه خطاب به رسول خدا فرمود:
"قل يا رسول الله عن صفيتك صبري وعفا عن سيدة نساء العالمين تجلدي؛(۷) اي رسول خدا! از تحمل فراق برگزيده ات صبرم كم شده و چشم پوشيدن از فقدان سيده زنان دو جهان برايم مقدور نيست!".

روايات در اثبات برتري مطلق حضرت زهرا از زنان جهان در دنيا و آخرت بسيار است كه به بيان هاي مختلف در كتب معتبر شيعه و سني وارد شده و با توجه به آنها همه عالمان شيعه و كثيري از عالمان اهل سنت، ايشان را برگزيده زنان جهان و افضل از زهراي بتول مي دانند.

آلوسي بغدادي از مفسران به نام اهل سنت مي نويسد:
عقيده من اين است كه فاطمه بتول افضل زنان گذشته و آينده است؛ زيرا علاوه بر جهات ديگر، او پاره تن رسول خداست. (۸)

لازم به توجه است كه آيات قرآني بدون در نظر گرفتن توضيح و تبيين رسول خدا(ص) نه تنها هدايتگر نخواهند بود بلكه ممكن است گمراه كننده باشند. از اين جا است كه حكمت وجود انبياء و پيامبر(ص) مشخص شده و دقيقا اين موضوع  يكي از موضوعات اختلافي ميان صحابه بوده است. چه اينكه برخي در مقابل سخنان پيامبر(ص) شعار «كفانا كتاب الله» را سر داده و مانع از بيان مواضع و سخنان پيامبر(ص) شدند.

پي نوشت:
۱. آل عمران(۳) آيه ۴۲.
۲. علامه طباطبايي، الميزان، نشر جامعه مدرسين قم، ج ۳، ص ۲۰۵.
۳. طبري، دلايل الامامه، نشر موسسه البعثه تهران، ۱۴۱۳ش، ص۸۱.
۴. مجلسي، بحارالانوار، انتشارات المكتبة الاسلاميه، ج ۴۳، ص۲۱.
۵. الخزاز القمي، كفايه الاثر، قم: خيام، ۱۴۰۱ ق، ص ۳۷-۳۸؛ احمد بن حنبل، مسند، بيروت: دار صادر، بي تا، ج ۴، ص ۵ و....
۶. ابي داود، مسند، بيروت: دار المعرفه، بي تا، ص ۱۹۷.
۷. كليني، كافي، تهران: اسلاميه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص ۴۵۹.
۸. آلوسي بغدادي، روح المعاني، بيروت: دار الكتب العلميه، ۱۴۱۵ ق، ج۲، ص ۱۵۰.


- نظرات (0)

جسمانيت خدا


خدا
مثلاً در محاورات عمومى مى گويند: فلانى دست بسته يا دست باز است و هر دو كنايه از بخل و بخشش است، يا اين كه مى گويند: دست بالاى دست بسيار است، كنايه از قدرت برتر است. اگر قرآن مى فرمايد: ( يد الله فوق أيديهم ) كنايه از تسلّط او بر بيعت كنندگان است.
كسانى كه راه تجسيم را در پيش گرفته اند، داورى آنان درباره اين الفاظ اين است كه بايد بر معنى حقيقى حمل شوند، از اين جهت براى خدا دست و پا و چشم و گوش ثابت كرده اند و او را به سان انسان مى پندارند كه فقط درباره ريش و شرمگاه او نمى توان سخن گفت و اثبات بقيه اعضا براى او اشكالى ندارد.
اين گروه، چشم بسته به قرآن مى نگرند، در حالى كه قرآن مى فرمايد:( ليس كمثله شىء ) . [1]
يكى از علماى وهابى كه منكر مجاز در قرآن بود، و معتقد بود كه اين الفاظ را بايد بر معانى ظاهرى آنها حمل كرد، و طرفداران مجاز در قرآن را اهل تأويل مى شمرد با يكى از علماى شيعه روبرو شد و آنچه توانست درباره شيعه و اين كه آنها قرآن را تأويل مى كنند، سخن گفت: اتفاقاً آن عالم وهابى كور و نابينا بود. اين عالم شيعى به او گفت: متأسفم كه حضرت عالى در روز رستاخيز از رؤيت خدا و پيامبرش محروميد. آن عالم وهابى وحشت زده گفت: چرا؟ او در پاسخ گفت به گواه اين آيه كه( من كان فى هذه أعمى فهو فى الآخرة أعمى وأضلّ سبيلاً ) ( [2]) آن وهابى نابينا گفت: اين آيه مربوط به نابينايى قلب و روح است، نه نابينايى ظاهرى. آن عالم شيعى گفت: اين همان تأويل است كه شما منكر آن هستى. او در پاسخ جز فحش و دشنام چيزى نداشت كه بگويد.
چگونه مى توان مجاز و تأويل را در قرآن، منكر شد در حالى كه قرآن، همه گناهان را به دست هاى انسان نسبت مى دهد و مى فرمايد:
( ذلك بما قدّمت أيديكم وأنّ الله ليس بظلاّم للعبيد ). [3]
«اين كيفر به خاطر چيزى است كه دست هاى شما پيشاپيش فرستاده اند و خدا بر بندگان ستم نمى كند».
مسلّماً همه گناهان انسان با دست او انجام نمى گيرد، بخشى با چشم و بخشى با گوش و برخى با زبان و همچنين... ولى قرآن همه را به دست نسبت داده است، چون عضو فعال در انسان، دست او است و گناه، منسوب به خود انسان است.

شبهه چهلم

آيا پيامبر به حكم عقل و شرع، مجاز به تعيين جانشين بوده است؟
پاسخ
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) در تمام كارهاى خود، پيرو وحى بود، آنچه كه مربوط به شريعت بود، از آنجا الهام مى گرفت و مى فرمود:
( قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرآن غير هذا أو بدّله قل ما يكون لى أن أبدّله من تلقاء نفسى إن اتّبع إلاّ ما يوحى إلىّ ). [4]
«بگو من حق ندارم آن را از پيش خودم تغيير دهم. من جز از آنچه بر من وحى مى شود از چيزى پيروى نمى كنم».
بنابراين اگر فردى را براى جانشينى خود نصب كرده، قطعاً به امر الهى بوده است و مفسران در شأن نزول آيه ( بلّغ ما أُنزل إليك من ربّك وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله يعصمك من الناس ) مى گويند: شأن نزول آيه، نصب على به خلافت در روز غدير است. [5]
و امّا از نظر خرد، مسلّماً گفتار شيخ الرئيس فصل الخطاب است. او در كتاب شفا در مبحث «امامت و خلافت» مى گويد: «والتنصيص أقطع للشغب...» حاصل اين كه اگر پيامبرى فردى را معين كند، از اختلاف جلوگيرى مى كند.
اتفاقاً حيات پيامبران پيشين، اين مسأله را به روشنى ثابت مى كند و همگى براى خود جانشين انتخاب كرده اند و پيامبر نيز از اين مجموعه مستثنى نيست، چنان كه قرآن مى فرمايد:
( قل ما كنت بدعاً من الرسل ). [6]
«من در ميان پيامبران، چيز تازه و بى سابقه اى نيستم».

پی نوشت:
[1] . شورى/ 11.
[2] . اسراء/ 72.
[3] . انفال/ 51.
[4] . يونس/ 15.
[5] . در نزول اين آيه در گذشته سخن گفتيم و برخى از مدارك آن را متذكر شديم.
[6] . احقاف/ 9.


- نظرات (0)

اعتبار سفره هفت سین


هفت سین
آداب و رسوم هر ملت، بیانگر اندیشه و اعتقادات آن ملت است. با نگاه و مطالعه در رسوم‌ یک ملت می‌‌توان به پشتوانه فکری و اعتقادی آنها پی برد.

با ظهور اسلام در جامعه ایرانی و حضور آن در زندگی مردم، بسیاری از رسم ‌های ایرانی، رنگ و بوی قرآنی به خود گرفت. قرآن به عنوان با برکت ‌ترین و مقدس ‌ترین کتاب الهی و نیز به عنوان سازنده، جهت دهنده و اصلاح کننده همه رفتارها، آیین ‌ها و سنت ‌های مردمی در اغلب آیین ‌ها و رسومات ایرانیان حضور یافته و فضای بسیاری از این رسم‌ ها را قرآنی کرده است.

با مطالعه در فرهنگ عامیانه مردم ایران در می ‌یابیم که به خاطر علاقه فراوان ایرانیان به قرآن کریم، بسیاری از آیین ‌ها و رسم ‌های ایرانی، با حضور قرآن انجام پذیرفته و می ‌پذیرد. این حضور به شکل‌ های گوناگونی انجام می‌ گیرد. در بعضی آیین ‌ها، حضور نسخه ‌ای از قرآن در آن مراسم، ضروری و اجتناب ناپذیر است و در برخی دیگر از مراسم ‌ها، تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم یا گشودن و نگریستن و تفأل به قرآن جزو برنامه ‌های اصلی آن است.

قرآن و عید نوروز

تحویل سال نو و عید باستانی نوروز که نزد ایرانیان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار و از دیرباز در میان مردم ایران حضور داشته است با ظهور اسلام و تأیید پیشوایان دینی مواجه شد، زیرا بنای پیشوایان دینی ما در محو یا اثبات سنت‌ ها این بود که سنت‌ های پسندیده و سازگار با مفاهیم دینی را تأیید می ‌کردند و سنت ‌های جاهلی و ناپسند را مردود می ‌شمردند.

با تأیید پیشوایان دینی نوروز ایرانی به رسمی ایرانی – اسلامی تبدیل شد. سنت ‌های نیک گذشته با آموزه ‌های دینی قرین گشت و آموزه‌ های نو به زیبایی و غنای بیشتر آن یاری رساند.

یکی از سنت ‌های نیکو که در گذشته و امروز در اقوام مختلف ایرانی مرسوم بوده و هست، حضور قرآن کریم در آیین ‌های نوروزی است و طبق رسم ایرانیان مسلمان، سفره ‌های هفت ‌سین به برکت دعای سال نو و خواندن قرآن نورانی می‌ شود، زیرا قرآن نشانه استواری ایمان و زینت‌ بخش سفره نوروزی مسلمین است که پس از تحویل سال همه آن را بوسیده و چند آیه ‌ای برای تبرک می ‌خوانند.

اضطراب لحظه آغاز سال نو اضطرابی است که از دوران نوجوانی، هر سال یک بار آن را تجربه نموده ا‌یم؛ فرصتی برای محاسبه، فرصتی برای جبران، فرصتی برای برنامه ‌ریزی و شروعی دوباره و خلاصه فرصتی امید‌بخش، اما حضور قرآن به عنوان مهم ترین جزء سفره هفت سین ایرانی در مناسب ‌ترین و دسترس ‌ترین جای سفره قرار می ‌گیرد. 

قرآن در اینجا است تا همراهی کند، آرامش بخشد و هدایتگر باشد، زیرا قرآن ثقل اعظم و جلوه ‌ای از عظمت و حکمت خالق یکتا است و در اینجاست تا به مراسم تحویل سال و تمام وقایع آن معنا دهد. به راستی عجب سفره پر رمز و رازی است این سفره هفت سین و این آیین آغازین سال جدید.

پول عیدی لای قرآن

بعضی از بزرگ ‌ترهای متدین مقداری پول‌ لای قرآن خود می ‌گذارند و هنگام عیدی دادن نوروز قرآن را گشوده و پول را از لای قرآن بیرون آورده و به کوچک ترها می ‌دهند. این کار برای آموزش ایجاد ارتباط بهتر و بیشتر با قرآن کریم است و از این راه برای پول ‌های عیدی، تبرک جویی می ‌کنند.

لذا قرآن از ارکان ثابت سفره هفت سین ایرانی است که با سین شروع نمی شود، ولی بدون آن نیز هرگز سفره هفت سین کامل نمی ‌شود و اعتبار و معنی پیدا نمی کند. سال نو در پای سفره هفت سین با برداشتن قرآن، تلاوت و بوسیدن آن آغاز می شود و اعتبار و رسمیت می یابد.

هفت سوره قرآن کریم با «س» شروع می ‌شود

از میان ۱۱۴ سوره قرآن کریم، «هفت» سوره با حرف «سین» آغاز شده و با سلام و درود به بندگان و ایامی خاص، بشارت هایی به صالحان داده شده است. در واقع کلام الله مجید نیز هفت سین دارد. نام این سوره‌ های نورانی از این قرار است: «اسراء»، «حدید»، «حشر»، «صف»، «اعلی»، «معارج» و «نور». انگار در تاریخ اسلام و ایران بسیاری از چیزها به هم ربط دارند!

همچنین «هفت» آیه از قرآن کریم با «سلام» و حرف «سین» شروع می شود و لذا بسیار بجاست که هنگام تحویل سال آنها را قرائت کنیم.

هفت سین آیه های سلام قرآن عبارتند از:

«سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(آیه ۲۴ سوره رعد)

«سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ»(آیه ۵۸ سوره یس)

«سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ»(آیه ۷۹ سوره صافات)

«سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ»(آیه ۱۰۹ سوره صافات)

«سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ»(آیه ۱۲۰ سوره صافات)

«سَلَامٌ عَلَى إِلْ یَاسِینَ»(آیه ۱۳۰ سوره صافات)

«سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»(آیه ۵ سوره قدر)

بسیاری از بزرگان سفارش نموده اند که در هنگام تحویل سال جدید به یاد خداوند متعال و سپاسگزار نعمت های بی شماری که به مخلوقاتش ارزانی داشته، باشیم و چه زبیاست که پای سفره هفت سین به تلاوت «هفت» سوره نورانی قرآن مجید بپردازیم تا سال جدیدی که پیش رو داریم با برکت و الطاف الهی همراه باشد.


- نظرات (0)

آیه هایی از قرآن درباره حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا
در این زمینه ما فقط به چند آیه مشهور اشاره می کنم:

۱- سوره کوثر

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر؛[کوثر/۱تا ۳] به نام خداوند بخشنده مهربان * ما به تو كوثر [خیر و بركت فراوان‏] عطا كردیم! * پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن! *  (و بدان) دشمن تو قطعاً بریده‏نسل و بى‏عقب است.»
این سوره حضرت فاطمه (س) را کوثر معرفی می کند.

۲- آیه تطهیر اهل بیت علیهم السلام

«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً؛[احزاب/۳۳] اى اهل بیت، خدا مى ‏خواهد پلیدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد»

حضرت علىّ علیه السّلام به جماعتی فرمود: اى مردم، آیا تصدیق مى‏كنید كه خداوند پس از نزول آیه: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع نموده و بر ما كسا و شمدى فدكى كشیده و فرمود: «بار خدایا! اینان اهل بیت و گوشت تن منند، آزار و ناراحتى و زحمت اینان موجب زحمت و آزار و اذیّت من است، پس رجس و آلودگى را از وجود اینان زائل نموده و آنان را تطهیر فرماى!»، امّ سلمه با شنیدن این كلمات نزدیك كساء آمده و عرض كرد: من نیز [از اهل كساء مى‏ باشم‏]؟ فرمود: تو بر خیرى، ولى این آیه فقط در شأن من و برادرم علىّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم، و نه تن دیگر از فرزندان حسین نازل شده است، و كسى را در آن اشتراكى نیست. جماعت با شنیدن این سخن یكپارچه گفتند: گواهى مى ‏دهیم كه امّ سلمه این مطلب را براى ما نقل نموده[۱]

۳-آیه مودت و اهل بیت علیهم السلام

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏؛[شوری/۲۳] بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى ‏خواهم.»
ابن عباس می گوید: « وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ » رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « علی و فاطمه و حسن و حسین » (تفسیر نور الثقلین، ج‏۴، ص: ۵۷۲)

۴- سوره انسان

در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است:
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُكمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا؛[انسان/۹-۸] و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسكین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند! *  (و مى ‏گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى ‏كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهیم!»
در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمت‌ها و رحمت‌ها و بهشت‌هایی را وعده می‌دهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. از لطایف این سوره این است که انواع نعمت‌های بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیهاسلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است.

۵- آیه مباهله

«فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبینَ؛[آل عمران/۶۱] از آن پس كه به آگاهى رسیده‏اى، هر كس كه درباره او با تو مجادله كند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.»
شکی نیست که مصداق مباهله کنندگان مسلمان، پنج تن بودند. و اسقف نجران با دیدن پنج تن (علیهم السلام) گفت:«ای گروه نصاری، من افرادی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، خدا آن را می‌کند. با اینها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت یک نصرانی روی زمین باقی نخواهد ماند.»[۲]

پی نوشت:
[۱]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۱، ص: ۱۴۸.
[۲]. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج‏۱، ص: ۴۲.


- نظرات (0)

عصري نبودن قرآن

قرآن
قرآن به عنوان تنها کتاب آسماني تحريف نيافته ، گفتار و پيام خداوند را‌، به طور مستقيم در دسترس بشريت قرار داده است، و ناسخ آن نخواهد آمد . بدين جهت پيامبر اکرم (ص) در خطبة الوداع با عنوان « ثقل اکبر» از آن ياد کرد. برگهاي زرين تاريخ اين کتاب ـ از آغاز ظهور تاکنون ـ براي هر مخاطب منصفي اين امر را به اثبات مي‌رساند که قرآن با برخورداري از اصل جاودانگي و ميزان حضور درميان جهانيان و نقش‌آفريني در تحولات اساسي جهاني و اهتمامي که از سوي پيروان عموم اديان و مذاهب به آن شده، بي‌همتاست.
« مايکل هارت» ـ نويسنده و مورخ امريکايي ـ پس از سالها تحقيق و پژوهش و مصاحبه با شخصيت‌هاي معروف و طبقات مختلف مردمي‌،‌درباره يکصد تن از انسان‌هاي بانفوذ و تأثيرگذار در طول تاريخ بشري ، اعم از پيامبران ، نوابغ ، پادشاهان و ... کتابي به نام « يکصد انسان سرنوشت‌ساز تاريخ» منتشر کرد. در صدر اين رده‌بندي صد نفري ، نام پيامبر اسلام به عنوان « محمد متنفذترين انسان تاريخ» آمده است1.
هم‌چنين پس از جنگ جهاني دوم ، يک پژوهشگر انگليسي با تأليف کتابي با عنوان « کتابهايي که دنيا را به حرکت درآورده »، ده کتاب را به عنوان بهترين و تأثيرگذارترين کتابهاي تاريخ بشري معرفي کرد، که در صدر آنها قرآن و سپس انجيل قرار دارد.
ميزان اهتمام مسلمانان نسبت به قرآن از آغاز تاکنون جاي هيچ گفت‌وگو ندارد و به يقين مي‌توان ادعا کرد که قرآن در تمام تاريخ تابناک خود کانون توجه همه فرق اسلامي و دانشجويان همه شاخه‌هاي علوم اسلامي بوده و بدون ترديد بيشترين آثار و نگاشته‌هاي علمي انديشمندان اسلامي مستقيم يا غيرمستقيم ناظر به قرآن بوده و هست.
اينک جاي اين پرسش است که راز جاودانگي قرآن در چيست ؟ به راستي قرآن داراي چه عناصر و ويژگي‌هاست که آن را جاودانه ساخته است ؟
آنچه در اين مقاله دنبال شده ، پاسخ اجمالي به اين پرسش سترگ و بررسي مختصر هشت عامل مهم از عوامل جاودانگي قرآن است که به ترتيب عباراتند از :
1. برخورداري از عمق و ژرفا ، 2. کلان نگري ، 3. تمرکز بر نيازهاي اساسي ، 4.پاسخگويي به نيازهاي هر عصر ، 5. برخورداري از استدلال و برهان ، 6. تکيه بر مباني فطرت ، 7. رعايت نزاهت در بيان ( پيرايش سخن ) ، 8. رعايت عناصر زيباشناختي .
از ميان اين عوامل ، هفت عامل نخست به محتوا و مضمون قرآن ناظر است و عامل هشتم به ساختار وشکل ارائه محتواي قرآن مربوط مي‌شود .
اينک به بررسي اين عوامل مي‌پردازيم :
1. برخورداري از عمق و ژرفا
قرآن کتابي است که در نگاه بدوي ، ساده و سطحي به نظر مي‌رسد اما هنگامي که شخصي به تدبر وتفکر در آن مي‌پردازد ، درمي‌يابد که به عکس آنچه درنگاه اوليه به نظرش آمده ، اين کتاب بس عميق و ژرف است . شايد بتوان قرآن را از اين جهت ، بسان کتاب طبيعت دانست . پديده‌هاي طبيعي بسان درختي در باغ ، در نگاه نخست ، بسيار ساده و فاقد ژرفا به نظر مي‌رسند ، و بسيار مي‌شود که انسان را فريفته ظاهر زيباي خود مي‌سازد؛ اما وقتي با نگاه يک عارف يا يک زيست‌شناس به آن چشم دوخته شود هزاران رمز و راز در آن فراچنگ مي‌آيد . به راستي آيا چنان نيست که اسرار ناپيداي درون هر يک از پديده‌هاي طبيعت ، سده‌هاي متمادي است که انسان را در تفکر و تدبر فرو برده و او هر بار با کشف بخشي از اسرار آن اعتراف مي‌کند که هنوز افق‌هاي ناگشوده و ناشناخته بسيار است؟! از همين رو است که حضرت امير (ع) قرآن را اين چنين توصيف فرموده‌اند:‌ « ظاهره انيق و باطنه عميق . ظاهرش زيبا و باطنش ژرف است »3.
ملاحظه مي‌شود که ميان کتاب طبيعت و کتاب شريعت ( قرآن ) شباهت‌هاي بسياري وجود دارد . به خاطر برخورداري قرآن از چنين ژرفايي در آيات زيادي از خود قرآن بر تدبير و تفکر در آن تأکيد شده است . نظير آيه « افلا يتدبرون القرآن و لو کان من عند غيرالله لوجدوا اختلافاً کثيراً. ( نساء / 82 ) آيا در آن تدبر و تفکر نمي‌کنند ؟ و اگر قرآن از جانب غير خداوند مي‌بود ، در قرآن اختلاف زيادي مي‌يافتند ». چنان که در برخي آيات ، به تدبر در کتاب هستي ، دعوت شده است نظير آيه: « و في الارض آيات للمومنين و في انفسکم أفلا تبصرون ( ذاريات /21) در زمين و در وجود خودتان ، نشانه‌هايي باري مومنان است ، آيا نمي‌گرديد ».
پيامبر اکرم (ص) در گفتار بلندي درباره قرآن چنين فرمود « ما من آية الا و لها ظهرو بطن . هيچ آيه‌اي نيست مگر آنکه افزون بر ظاهر داراي باطن است»4.
و امام علي (ع) درجايي ديگر ، قرآن را مايه سيرابي عطش دانشمندان دانسته است « و جعله ريّاً لعطش العلماء . خداوند قرآن را وسيله سيرابي عطش انديشه‌ورزان قرار داده است »5.
گاه برخي از آيات و سوره‌هاي قرآن چنان ژرف و عميق‌اند که در روايات آمده است مخاطب آنها تنها مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان هستند . در روايتي از امام سجاد (ع) چنين آمده که : « چون خداوند متعال مي‌دانست در آخرالزمان ، مردم ژرف‌انديش پديد خواهند آمد ، سوره توحيد و شش آيه نخست سوره حديد را براي آنان فرو فرستاده است»6. در روايتي ديگر آمده است که سوره توحيد ، ثلث قرآن است؛ بدين جهت هر بار پنج آيه‌اي ، نظير سوره توحيد ، داراي چه عمق و ژرفايي است که يک سوم معارف و مفاهيم قرآن را درخود جاي داده و براي فهم ژرفاي آن پديدار شدن مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان لازم مي‌باشد؟ آيا نگاهي بدوي به اين سوره که بارها در نمازهاي خود تکرارش مي‌کنيم چنين عمقي را بدست مي‌دهد؟!
عارف و مفسر ژرف‌انديش ـ امام خميني (ره) ـ در اين باره چنين مي‌گويد: « آياتي در روايات ما وارد شده است که براي متعمقين آخرالزمان وارد شده است ، مثل سوره توحيد و شش آيه از سوره حديد؛ گمان ندارم که واقعيتش براي بشر تا الان و تا بعدها بشود آن طوري که بايد باشد ، کشف شود . تحقيقات بسيار ارزنده‌اي هم صورت گرفته ، لکن افق قرآن بالاتر از اين مسائل است. همين آيه شريفه « هوالاول و الاخر والظاهر والباطن » انسان خيال مي‌کند که خوب، اول ما خلق الله است و آخر هم همان است، لکن اصلاً مسأله اين نيست که ما مي‌فهميم و فهميد‌ه‌اند؛ بيش از اين مسائل است . « هو الظاهر » اصل ظهورش را به غير خودش مي‌خواهد نفي کند ازغير خودش ، مال اوست . واقع مطلب همين است »8.
برخورداري قرآن از عمق و ژرفا از اين جهت به آن جاودانگي مي‌بخشد که انديشمندان در هيچ عصري معارف و مفاهيم آن را پايان يافته نمي‌دانند و با گذشت هر عصري خود را نيازمند کاوش هرچه بيشتر ، در زمينه آيات قرآن مي‌بينند . سر آن که در سخن حضرت امير (ع) ، قرآن چنان ژرف بوده و افق معارف آن چنان دور از دسترس است که انديشمندان، هماره خود را در برخورد با قرآن تشنه مي‌بينند و احساس مي‌کنند براي سيرابي خود پيوسته از زلال معارف آن بهره گيرند .
پيداست اگر قرآن فاقد چنين عمق و ژرفايي بود ، پس از گذشت روزگاري با فراچنگ آمدن کرانه‌هاي معارف آن ، ديگر به کناري گذاشته مي‌شد و هرگز حضور فعال و پويا درميان اجتماع نمي‌داشت .
2. کلان‌نگري
قرآن ، در راستا هدف تربيت و انسان‌سازي خود سرگذشت شماري از اقوام نيکبخت و نگون‌بخت را منعکس ساخته و براي بسياري از حوادث و گره‌هاي اجتماعي عصر نزول ، چاره‌جويي کرده است؛ چنان که در بسياري از زمينه‌هاي اساسي حيات فردي و اجتماعي ، رهنمودهاي بنيادين ارائه نموده است . از سوي ديگر ، ناظر بودن اين دسته از آيات ، به حوادث بيروني و مقتضيات عصر نزول، اين اقتضا را داشت که قرآن را در چنبره جزئي‌نگري و عصرگرايي به اسارت درآورد وکتابي جاودانه که تمام بشريت در پهناي تاريخ را مورد خطاب قرار داده باشد ، درنظر نيايد؛ اما به رغم چنين محذوراتي، قرآن به استواري هرچه تمامتر خود را از جزئي نگري رهانيده و در تمام عصرهاي پيشگفته ، اصل « کلان نگري » خود را حفظ کرده است .
براي آن که اين مطلب ، روشن و ثابت بنمايد ، چند نمونه از اين مسائل را ياد‌آور مي‌شويم :
قرآن به طور مکرر داستان موسي‌(ع) را آورده است ، به گونه‌اي که سرگذشت حضرت موسي(ع) از نظر تکرار در صدر قصه‌هاي قرآن قرار دارد. به طوري که با کنار هم گذاشتن آيات مربوط به اين ماجرا ، بسياري از حلقه‌هاي گمشده آن آشکار مي‌گردد. با اين حال ، قرآن به بسياري از پرسش‌ها پاسخ نمي‌دهد و معتقد است کلان‌نگري کتابي جاودانه ، چنين اقتضايي دارد که خود را گرفتار طرح مسائل خرد نسازد .
برخي از اين پرسش‌هاي بي‌پاسخ عبارتند از:
1. نام والدين موسي(ع) و زيستنامه افراد خانواده و تبار او بويژه برادرش هارون (ع).
2. نام فرعون عصر موسي(ع) ، چگونگي به سلطنت رسيدن ، زمان پادشاهي و پهنه‌ حکومت او
3. محدوده مشخص سرزمين‌ مصر ، ديار ، شعيب ، بيابان معروف ( تيه ) ، باريکه عبور از رود نيل و ...
4. مشخصات مردم شناسي بني‌اسرائيل ، نام تيره‌هاي دوازده‌گانه و ...
5. جزئيات برخورد با درخت معروف و معرفي شدن به عنوان پيامبر و جزئيات دعوت فرعونيان به يکتاپرستي و ... .
قرآن در ساکت گذاشتن پاسخ به شماره اصحاب کهف9 تلويحاً به اين نکته پاي فشرده که شأن چنين کتابي جاويد و انسان‌ساز ، فروگذاردن اين جزئيات و واگذار کردن آن به تحقيقات و کنکاش‌هاي تاريخي و باستان‌شناسي است : آنچه از کتاب خداوند انتظار مي‌رود همانا کلان‌نگري است .
قرآن در برخورد با دهها حادثه عصر نزول به خوبي نشان مي‌دهد که بسياري از آيات و سوره‌ها، براي باز کردن گره‌اي در کار مسلمانان ، در پاسخ به پرسشي ، ارائه رهنموني با توطئه کافران و منافقان و ... فرود آورده است . در تمام اين روايات تاريخي ، بيشتر جزئيات ماجرا و نام اشخاص مورد نظر آمده است . اما در قرآن به هيچ روي به جزئيات اين حوادث اشاره نشده و حتي از بردن نام اشخاص به استثناي داستان زيد و زينب دختر جحش اجتناب شده است.10
ما بر اساس همين روايات اسباب نزول مي‌دانيم که مثلاً آيه نبأ ناظر به داستان و خيانت وليد‌بن عقبه است و آيات«أريات الذي ينهي عبداً اذا صلي » ( علق /9-10)، به برخورد ابوجهل با پيامبر ( ص) در آغاز رسالت مربوط است و آيه « يا ايها الذين امنوا تخونوا لا تخونوا الله و الرسول تخونوا أماناتکم » ( انفال /27) در پي خيانت ابولبابه فرود آمد؛ چنانچه سوره کوثر براي تسکين خاطر و تسلاي پيامبر اکرم (ص) در برابر سخن گزنده عاص بن وائل نازل شد و ... اما براستي چرا قرآن از ذکر جزئيات اين حوادث و نام اشخاص و مکان‌هاي مرتبط با اجراها ساکت است ، آيا اينها نشانگر کلان‌نگري قرآن نيست؟!
به عنوان مثال قرآن بي‌آنکه وارد مسائل جزئي شود از مردان مي‌خواهند که نسبت به همسرانشان به نيکي و معروف رفتار کنند « وعاشروهن بالمعروف» ( نساء/19). وي بدون آن که تعيين حد وسعت و تنگي روزي را ضروري بداند ، مرز رسيدگي به امور خانواده را توان مالي معرفي مي‌کند . « علي الموسع قدره وعلي المقتر قدره » ( بقره /83) ، اما تبيين مصاديق حسن وخوب سخني را به تشخيص خود آنان وا مي‌گذارد؛ و آنجا که از مومنان مي‌خواهد که خود را براي مقابله با دشمنان آماده سازند از واژه « قوه » کمک مي‌گيرد که تمام گونه‌هاي توان نظامي را در برمي‌گيرد. « و أعدوالهم ما استطعتم من قوه »( انفال /60)، يا وقتي که ازممنوعيت انواع سلطه کفار بر مسملمانان سخن مي‌گويد از تمام ابعاد آن عبارت « ولن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلاً » ( نساء/141) ياد مي‌کند بدون آن که اشاره به نوعي خاص را ضروري بداند .
3. تمرکز بر نيازهاي اساسي
قرآن ، خود را کتاب هدايت و انسان‌سازي مي‌داند : « ذلک الکتاب لاريب فيه هدي للتمقين »‌‌( بقره/2)؛ « ان هذار القرآن يهدي للتي هي اقوم » ( اسراء/9). در حقيقت قرآن بيانگر آخرين ، جامع‌ترين و کامل‌ترين مرامنامه حيات فردي و اجتماعي انسان‌هاست که در آن اصول و مباني بنيادين در زمينه عقايد ( هستي شناسي )‌، اخلاق ( بايد شناسي) و احکام ( نظام تشريع ) انعکاس يافته است . از اين جهت تفصيل و جزئيات اين عرصه‌ها را به سنت واگذار کرده است . آنجا که خود تصريح مي‌کند: « و انزلنا اليک الذکر لتبيّن للناس ما نزل اليهم » ( نحل /44).
حال که هدف نزول قرآن و محدوده مسائل آن دانسته شد، مي‌بايست به اين نکته توجه کنيم که قرآن در سرتاسر آيات خود هماره بر محور هدف خود چرخيده و از محدوده و مرز مسائل مورد نظر خود خارج نشده است. بدين خاطر در عين آن که قرآن خود را تبيان هر چيز مي‌داند، ضرورتاً از مسائل جبر و مثلثات، رياضيات و هندسه ، فيزيک و شيمي ، طب و نجوم ، زمين شناسي و صدها دانش زميني ديگرسخن به ميان نياورده است ، مگر در حد اشاره به برخي اصول و کليات ، آن هم در راستاي همان هدف انسان‌سازي .
از اين رو، گفته‌اند حتي اگر در قرآن برخي مباحث علمي انعکاس يافته که از آنها بيشتر در مبحث اعجاز علمي استفاده مي‌شود ، بيشتر اشاره‌هاي گذارست که غالباً براي تبيين آيات و نشانه‌هاي خداشناسي که از جمله اهداف اساسي قرآن است ، بازگو شده است.11
به عنوان مثال اگر قرآن در آيه شريفه « الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها » ( لقمان /10) به اصل جاذبه اشاره دارد، يا در آيه ... « کل في فلک يسبحون» ( يس/40 ) از گردش افلاک سخن به ميان آورده، يا در آيه « ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة ... » ( مومنون /14 ) مراحل تکون و رشد نطفه در رحم را به تصوير کشيده ، همگي در راستاي تحقق بخشيدن به آن هدف اساسي، يعني توجه دادن انسان به قدرت و نعمت‌هاي الهي و دست‌يابي به معرفت عميق‌تر از خداوند که اساسي ترين‌ مرحله هدايت و رشديابي است، ارائه شده است.
و تبيان هرچيز بودن با عدم ورود به اين عرصه‌ها منافات ندارد ، زيرا به اذعان بيشتر مفسران، مقصود از بيان هرچيز بودن، بيان در زمينه هدايت و ارائه مرامنامه زندگي است.12
به عبارت روشن‌تر ، قرآن براي خود قلمرو قايل است. قلمروي آن پرداختن به اموري است که از دسترس بشريت خارج بوده و با کنکاش‌هاي آنان فراچنگ نمي‌آيد و درعين حال در تمام عرصه‌هاي حيات به کار مي‌آيد. معرفة الله و راههاي کسب فضايل اخلاقي و داشتن باور و بينشي از معاد و جهان آخرت، از اين دست مسائل است که از سويي با عقل و تجربه بشري قابل تحصيل نيست و از سوي ديگر جزء نيازهاي اصلي و اوليه بشري به شمار مي‌آيند .
ساير دانش‌ها و آموزه‌ها با قدرت عقلانيت و ابزاري شناخت که از سوي خداوند به انسان‌ها ارزاني شده، قابل دستيابي است؛ لذا ضرورتي ندارد در کتاب هدايت به اين امور پرداخته شود.
حرکت در راستاي قلمرو و تمرکز بر نيازهاي اساسي انسان‌ها ، از قرآن کتابي برخوردار از چهارچوب مشخص و تعريف شده ساخته که بسان بسياري از نگاشته‌هاي بشري به هر مناسب از محدوده قلمرو خود به صورت استطرادي خارج نشده و ذهن مخاطب خود را به سمت نيازهاي و پرسش‌هاي غير اساسي سوق نمي‌دهد .
به عنوان مثال گفته مي‌شود که بنياد معارف قرآن، تبيين ابعاد توحيد و چگونگي دستيابي به آن ويژه توحيد افعالي است؛ زيرا قرآن معتقد است اگر انسان‌ها به حقيقت توحيد راه يابند و به اين کان بي‌پايان معرفت دست يابند که « لا موثر في‌ الوجود الا الله » بسياري از بحران‌هاي فردي و اجتماعي که در اثر تکيه بر عناصر غيرخدايي رخ مي‌نمايد، رنگ خواهند باخت . حال وقتي به خط سير آيات و سوره‌هاي قرآن توجه مي‌کنيم ، درمي‌يابيم که هماره اين قانون بنيادين و سوره‌هاي قرآن توجه مي‌کنيم ، در مي‌يابيم که هماره اين قانون بنيادين به شکل‌هاي گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پيوسته اين مسأله، اساسي را در پيش روي انسان نصب‌العين او قرار داده است که قرآن از قانون « اسلوب حکيم » استفاده کرده است . مقصود از اسلوب حکيم ، پاسخگويي به پرسش مخاطب در راستاي نياز او و نه ضرورتاً در چهارچوب پرسش اوست .
به عنوان مثال طبق آيه: « يسئلونک عن الأهلة قل هي مواقيت للناس والحج » پرسش حقيقي پرسشگران ناظر به تحليل ماهيت و چگونگي شکل‌گيري حالات مختلف ماه از هلال تا بدر و تا محاق بوده است؛ اما قرآن به جاي پاسخ به اين پرسش که در حقيقت آن را نياز اصلي ندانسته ، چنين پاسخ داده که فلسفه تغيير حالات ماه ، کمک به زمان شناسي مردم و نيز تشخيص ايام عبادت، بويژه در ايام حج است. حال جاي اين پرسش است اگر قرآن به جاي رعايت اصل تمرکزگرايي پراکنده‌گويي مي‌کرد و کشکولي از هر يک از دانش‌ها و معرفت‌ها مي‌بود چنين جاويد و جاودانه مي‌بود؟ و چنين مورد توجه جهانيان قرارمي‌گرفت؟!

پي‌نوشت‌ها :
1ـ تفسيرامثال القرآن ، ص 66-65 ، به نقل از روزنامه اطلاعات، مورخه 7 مرداد 1357 .
2ـ همان ، ص 79 .
3ـ نهج‌البلاغه، خطبه 18 .
4ـ بحارالانوار، ج 23 ، ص 197؛ بصائر الدرجات، ص223.
5ـ نهج‌البلاغه ، خطبيه 198.
6ـ متن روايت چنين است :‌« سئل عن السجادعن التوحيد فقال: ان الله عزوجل علم انه يکون في آخرالزمان اقوام متمعقون فانزل الله قل هوالله احد و الايات من سوره الحديداي قوله: عليم بذات الصدور فمن رام وراء ذلک فقد هلک » تفسير صافي ، ج5 ، ص 393؛ تفسير نور الثقلين ، ج5، ص6و7.
7ـ هم چنين در روايات آمده است که سوره کافرون يک چهارم قرآن است. ر. ک: کافي ، ج2 ، ص621؛ عيون أخبارالرضا(ع)، ج1 ، ص41.
8 ـ قرآن کتاب هدايت در ديدگاه امام خميني ، ص 158-157.
9ـ آيه 22 سوره کهف « ... فلا تمار فيهم الا مراءاً ظاهراً » به اين نکته ناظر است.
9 احزاب /37.
10 ـ براي آگاهي بيشتر ر. ک: التمهيد في علوم القرآن، ج6 ص6 ، آية الله معرفت از اين دانش‌ها با عنوان « اشارت عابره » ياد کرده است .
11 - ر. ک: مجمع البيان ، ج 6، ص190؛ الميزان ، ج12 ، ص 324.
منبع : گلستان قرآن ، سال ششم ، شماره167


- نظرات (0)